اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

مینوسی‌ها

مینوسی‌ها ساکنان جزیرهٔ کِرِت یونان بودند. ایشان از آسیای صغیر به آن جزیره مهاجرت کرده بودند. فرهنگ و تمدن ایشان آسیایی بود و به خود و تمدن و جزیره‌شان به عنوان آسیایی می‌نگریستند.

مینوسی‌ها هندواروپایی نبودند و بستگی تباری ایشان به بقیه تیره‌ها هنوز مشخص نیست. بسیاری از آنچه شهرآیینی و خرد یونانی نام گرفته از این آسیایی‌تبارها سرچشمه گرفته بوده است.

از مینوسی‌ها کاخهای پیشرفته‌ای برجا مانده که بیشتر در بخش شرقی جزیرهٔ کرت است.
کاخ‌ها
بازمانده کاخ کنوسوس.

    معماری کاخ‌ها در دوره مینوسی پسین:

دوره کاخهای «جدید» در فاصله بین سالهای ۱۶۰۰ و ۱۵۰۰پیش از میلاد که کاخهای نابود شده، بازسازی شدند و عصر طلایی تمدن کرت بزرگ مغرب زمین را پدید آورد آغاز شد. بخش اعظم مواد و مصالح باقیمانده باستان شناختی مدارک مربوط به عصر بی‌مانند خلاقیت و پیشرفت‌های زودرس هنری به همین دوره مربوط می‌شود، و سال ۱۴۰۰پیش از میلاد پایان آن است.

این کاخها که برای پادشاهان و خدمه ایشان بازسازی شدند، بزرگ، راحت و زیبا بودند و پلکانها و حیاط‌های فراوان برای نمایشها، جشنها و مسابقات داشتند. بزرگترین کاخ از آن میان یعنی کاخ کنوسوس، ساختمانی بی‌نقشه بود که در برابر شیبهای فوقانی و بر بالای تپه‌ای کم ارتفاع در انتهای یک دشت حاصلخیز ساخته شده بود.

زمین حیاط بزرگ مستطیل شکلی که تمام واحدهای کاخ گرداگرد آن ساخته شده‌اند در زمان کاخ کهن تسطیح شده بود و شیوه حلقه‌زدن ساختمان‌ها به دور آن حکایت از این دارد که نقشه پیشاپیش تهیه نشده بود بلکه چندین هسته مرکزی ساختمانی، همراه با هم رشد می‌کرده‌اند و حیاط مزبور نقش عامل سازمان دهنده اصلی را ایفا می‌کرده‌است. دومین عامل سازمان دهنده دو دالان دراز بوده‌اند. یک دالان شمالی –جنوبی در ضلع غربی حیاط، اتاقهای اداری و تشریفات را از انبارها که محل ذخیره‌سازی شراب، غلات، روغن و عسل در خمره‌های بزرگ بوده‌اند جدا می‌کرده ‌است.[۱]

در ضلع شرقی حیاط، یک دالان شرقی –غربی، تالارهای مخصوص شاه و ملکه و تالارهای پذیرایی(جنوب) را از اتاق‌های کارگران و پیشخدمتها (شمال) جدا میکند. در گوشه شمال غربی کل مجتمع ساختمان «میدان» یا «محوطه تئاتر» با پله‌ها در دو طرف –نخستین نسل تئاتر یونان در دوره‌های بعد – دیده میشود.

هدف از ساختن این محوطه روشن نیست ولی از ویژگی‌هایی است که همچون حیاط مرکزی، در دیگر کاخ‌های کرت نیز ظاهر می‌شود. بغرنجی نقشه ساختمانی این کاخ در نظر یونانیان باآیین پرستش تیر دوسر که در اینجا رواج داشت مربوط بوده‌است. احتمالا افسانه یونانی مربوط به «گذرگاه هزارخم» کرت از همین جا گرفته شده‌است. تردیدی نیست که بنای این کاخ حاصل وجود ثروت و سلیقه تجمل طلبی و راحت طلبی بود.

در زیر کاخ، شبکه کارآمدی برای فاضلاب از لوله‌های سفالی ساخته شده‌است و به همین علت، احتمال زیاد میرود که کنوسوس از بهداشتی‌ترین شهر‌های جهان تا پیش از سده بیستم بوده باشد. روش ذخیره سازی عملی، در انبارهای یال غربی کاخ که تعدادی از خمره‌ها تا به امروز در جای خود باقی مانده‌اند، به نمایش گذاشته شده‌است.

کف بعضی از اتاق‌ها صاف بود. بقیه اتاقها چال‌های سنگی و دراز داشتند. دیوارها بسیار ضخیم بودند و به احتمال قوی سقفهای این انبارها نیز ضخیم بوده‌اند. برای آنکه داخل انبارها خنک بماند، روی بنای سنگی را با خاک می‌پوشانده‌اند. در بیشتر بخشهای کاخ، دیوارهای سنگی زمخت بودند و از سنگهای نتراشیده‌ای ساخته میشدند که در داخل ملات کار گذاشته می‌شدند. از سنگ تراشیده یا قالب سنگ‌های تمام تراش، برای ساختن گوشه‌های ساختمان و دورتادور چارچوبهای در و پنجره استفاده می‌شد. این کاخ سه اشکوب با پلکان‌های داخلی داشت که به گرد روشنایی و هواکش‌های آن ساخته شده بودند و هواکش‌های مزبور نور و هوای لازم را به درون کاخ می‌رساندند.

از ویژگی‌های مشخص کننده ستون‌های مینوسی، که در آغاز از چوب ساخته شده بودند ولی بعدها با سنگ بازسازی شدند، به اعتقاد امروزیان با تناسب‌های نادرستر و بزرگتر سرستون‌های پیازی شکل و بالشتکی و شیوه مخروطی شدن تنه ستون در سمت قاعده و پهن‌تر شدنش در راس بود. مدرک معتبری که دال بر اهمیت مذهبی این ستون برای کرتیها بوده، موقعیت مرکزی آن در دروازه شیران در میسن و این واقعیت است که دورتادور قاعده ستون در یکی از دو طبقه پایینی کاخ کنوسوس را تغاری گرفته بود که برای ساغرریزی به کار می‌رفته‌است.

خشخاش

خشخاش یا کوکنار، گیاه علفی یک‌سالهٔ گل‌دار است که برای تولید تریاک از آن استفاده می‌شود. این گیاه از خانواده شقایق یا خشخاش (Papaveraceae) و از جنس Papaver است. گیاه خشخاش از تیر تا مرداد گل می‌دهد. بخش‌های مختلف خشخاش به ویژه شیرهٔ خشک‌شدهٔ کاس‌برگ آن که به تریاک معروف است خاصیت آرام‌بخش، ضد درد و ضد اسهال دارد. از این گونه آلکالوییدهایی استخراج می‌شود که مصارف دارویی و صنعتی بسیاری دارد از جمله مورفین، تبایین، کدیین، نارسیین و چند آلکالویید مهم دیگر. همچنین این گونه واریته و کولتیوارهای زیاد و گوناگونی نیز دارد. پس از رسیدن میوه که به صورت کپسول است با خراشیدن آن شیرابه سفیدرنگی بدست می‌آید که با خشک کردن آن (آب آن گرفته شود) ماده‌ای قهوه‌ای رنگ به نام تریاک حاصل می‌شود. در زبان انگلیسی با نام Poppy seed نیز شناخته می‌شود.

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ روغن خشخاش
    ۳ خواص درمانی
    ۴ پزشکی
    ۵ عوارض احتمالی
    ۶ پانویس
    ۷ منابع

تاریخچه

استفاده از روغن خشخاش به دوران کهن باز می‌گردد. گیاه خشخاش در حدود ۳۴۰۰ سال پیش از میلاد در میان‌رودان کشت می‌شده است.[۲] تصاویر روغن خشخاش در آثار باقی‌مانده از سومریان یافت شده‌اند. سومریان خشخاش را گیاه شادی (Hul Gil) می‌نامیدند.[۳] ساخت و استفاده از اپیوم در دوران مینوسی‌ها شناسائی شده است. یونانی‌های باستان آن را اپیوم نامیدند.
روغن خشخاش

موارد مصرف: عمدتاً مصرف خوراکی دارد و دارای مزه‌ای تلخ که بر گرفته از طبیعت سرد و خشک آن است. در داروسازی نیز طیف مصرفی وسیعی دارد و به صورت استعمال بر اندام‌های خارجی نیز کاربرد دارد.
خواص درمانی

    درمان سردرد و آبریزش بینی
    کاهنده اشتها و کند کننده هاضمه
    کاهنده میل جنسی و شل کننده عضو مورد نظر (به صورت مالیدن بر روی آن)

پزشکی
استفاده دارویی - روغن خشخاش (کاربرد در پزشکی)

استرالیا، ترکیه و هندوستان تولید کنندگان عمده خشخاش برای اهداف پزشکی و داروهای ساخته شده بر اساس خشخاش می‌باشند، از قبیل مرفین و کدئین. ایالات متحده آمریکا سیاست ذخیره‌سازی ۸۰٪ از مواد خام نارکوتیک خود از تولید کنندگان تجاری اش، هندوستان و ترکیه را در پیش روی دارد.
عوارض احتمالی

در صورت مداومت استعمال بر ناحیه پشت گردن باعث کند شدن فعالیت عصبی و کاهش حافظه می‌شود.

شقایق (سرده)

شقایق (نام علمی: Papaver) نام یک سرده از گیاهان گلدار از تیرهٔ شقایقیان یا کوکناریان است.

محتویات

    ۱ گونه‌ها
    ۲ نگارخانه
    ۳ پانویس
    ۴ منابع
    ۵ پیوند به بیرون

گونه‌ها
    شقایق کوهی
    شقایق کبیر
    خشخاش زینتی
    شقایق سیاه
    خشخاش

سد لار

سد لار, یکی از سدهای خاکی تأمین‌کننده آب آشامیدنی حوالی تهران و تأمین‌کننده آب مورد نیاز آبیاری‌های کشاورزی منطقه می‌باشد. این سد در ۷۵ کیلومتری شمال شرق تهران و در ۱۰۰ کیلومتری شهر آمل قرار دارد.[۱][۲] مطالعات احداث این سد از سال ۱۳۳۰ آغاز شد و در نهایت در سال ۱۳۶۱ گشایش یافت. سطح حوزه آبریز این سد بالغ بر مساحت ۶۷۵ کیلومتر مربع می‌باشد و متوسط جریان آب سالانه ۴۸۱ میلیون متر مکعب دارد.

این سد به منظور تامین آب کشاورزی، آب شرب و انتقال آب این سد به نیروگاه کلان و سد لتیان، جهت استفاده در نیروگاه‌های منطقه برای تولید متوسط سالانه ۱۵۰ هزار مگاوات ساعت انرژی برق-آبی استفاده می‌شود. بر روی این سد نیروگاهی وجود ندارد.[۳]
نمایی از دریاچه

دریاچه سد لار به دلیل نزدیکی به کوه دماوند و واقع بودن در منطقه دشت لار به یکی از گردشگاه‌های اطراف تهران تبدیل شده است که در سالهای اخیر بعنوان مراکز پرورش ماهی قزل آلا و ماهیگیری و همچنین ورزشهایی چون اسکی روی آب از آن استفاده می‌شود.

اطراف این دریاچه در ماه اردیبهشت مملو از شقایق می‌شود که بر زیبایی‌های این منطقه می‌افزاید.

بودجه برآورد شده برای ساخت سد، دویست میلیون دلار بود.

آمل

آمل (دربارهٔ این پرونده تلفظ راهنما·اطلاعات) یکی از شهرهای استان مازندران در ایران است.

آمل با ۲۷۱۲۶۹ نفر جمعیت (بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۰)[۴] در جلگهٔ مازندران و در دوسوی رود هراز با ارتفاع ۷۶ متر از سطح دریا در ۵۲ درجه و ۲۱ دقیقه طول شرقی و ۳۶ درجه و ۲۵ دقیقه عرض شمالی و در فاصله ۷۰ کیلومتری غرب ساری، مرکز استان، ۱۸ کیلومتری جنوب دریای مازندران و ۶ کیلومتری شمال دامنه کوه البرز و ۱۸۰ کیلومتری شمال شرقی تهران قرار دارد. آمل از مهم ترین مراکز جمعیتی، فرهنگی، گردشگری، صنعتی و تاریخی ایران به شمار می‌آید.[۵]

محتویات

    ۱ وجه تسمیه
    ۲ تاریخچه
    ۳ تاریخچه اساطیری
    ۴ آمل در زمان باستان
    ۵ معماری و گردشگری
    ۶ حوادث تلخ تاریخی
    ۷ آمل بام ایران
        ۷.۱ محلات تاریخی آمل و طوایف
        ۷.۲ آمل دروازه شمال
        ۷.۳ آمل و اسلام
    ۸ مشاهیر
    ۹ نظامیه
    ۱۰ جاذبه‌های تاریخی و گردشگری
        ۱۰.۱ جاذبه‌های ورزشی
        ۱۰.۲ جاذبه‌های علمی تحقیقی
        ۱۰.۳ جاذبه‌های تفریحی
        ۱۰.۴ جاذبه‌های طبیعی
        ۱۰.۵ دانشگاه و مراکز آموزشی
    ۱۱ فرهنگ و مراسم‌ها
    ۱۲ گسترش شهری
    ۱۳ صنعت و معادن و تولیدات
    ۱۴ ورزش
    ۱۵ ارتباط‌های بین‌المللی
        ۱۵.۱ کنسولگری‌ها
        ۱۵.۲ شهرهای هم پیوند و خواهرخوانده
    ۱۶ جستارهای وابسته
    ۱۷ پیوند به بیرون
    ۱۸ منابع

وجه تسمیه

نام یکی از اقوام ساکن کرانه جنوبی دریای مازندران آمارد بوده‌است. نام شهر آمل در مازندران را دگرگون‌شده نام آمارد دانسته‌اند. واژه آمل که گونه دیگر آن آموی است، احتمالاً از قبیله باستانی (آ) مردها یا (آ) ماردها گرفته شده‌است. مورخان باستانی غربی نام این قبیله را مردی (mardio) یا آمردی (Amardio) آورده‌اند. آماردها قومی نیرومند و جنگجو بوده‌اند و ناحیه فعلی آمل را به عنوان مرکز خود انتخاب نموده و نام خود را بر نهادند و بعدها واژه «آماردها» به سبب کثرت تلفظ به آملد، آمرد و «آمل» بدل شد. نیز وجه تسمیه این شهر به سبب بنیان‌گذارش "آمله" نیز می‌تواند باشد، چنانکه در تاریخ طبرستان ابن اسفندیار آمده است و در جای دیگر پیرنیا می‌گوید این قوم مهاجر بادیه نشین بوده‌اند که به تاخت تاز در اراضی اقوام دیگر می‌پرداختند و به روزگار کوروش تا حوالی ماد پراکنده گردیده بودند، آمردها در حدود سه هراز سال پیش از میلاد نیز در حال پیدا نمودن سرزمین بوده‌اند.[۶] و در اطلس شناسی آمده آمل از سرزمین‌های قدیمی بوده و دیرینه گی آن به درازای بلندی می‌رسد و مردمانش از آمردها هستند که اولین قوم در کنار دریا پارس اند. اردشیر می‌گوید؛ هزاران سال، پیش از آمدن آریاهای ایرانی به فلات ایران چندین گروه مردمان بومی که چهار گروه آن مشهورترند در این فلات جای داشتند که چگونگی دوره‌های پیشین آن چندان روشن نیست. نام یکی از این چهار گروه مردم بومی فلات ایران مرد بود، نام گروه مرد در نوشته‌ها «مارد» یا «آمارد» آمده که به زبان ایران و بومی مرد و آیمرد است و واژه‌های آمرت زبان کهنسال ارامنه و مردی، آی مردی، جوانمرد، جوانمردی، گله و گیله مرد که امروزه در سراسر مازندران و گیلان گویا است از نام باستانی این گروه سرچشمه می‌گیرد. رابینو معتقد است در میان اقوام تاریخی مازندران یکی تیپرها بودند که در کوههای شمالی سمنان اقامت داشتند و دیگری آمردها که شهر آمل (آمرد همان آمل است چنانکه پرد همان پل می‌باشد) به اسم آنها نامیده شد اولین گروه در حاشیه دریا در ایران بودند و مرزهای چهارگونه سرزمین مردها بدینگون بود، از خاور به مرز ورگانا، هیرگانا گرگان و قسمتی به پارت خراسان، از شمال به دریاچه دراکسپین (کاسپین، کاسو، کازاک یا قزاق) و از باخترن تا آن دست لنکران (قفقاز) و از جنوب خاوری به کومیسین (قومس یا دامغان) و از جنوب رکا (رک یا ری) و جنوب باختری به کسپین (قوزوین) و سرزمین مدی چسبندگی داشت.[۷]

    پورداود نوشته است: «آمیانوس Ammianus در حدود سال ۳۶۰ میلادی کتاب خود را نوشت وی و چند تن دیگر در طی جغرافیا و تاریخ روزگار هخامنشی و اسکندر و سلوکیه و اشکانی و ساسانی از قومی به نام مردوی Mardoi یا آمردی Amardoi یاد می‌کنند که در سواحل دریای خزر می‌زیستند و تیره‌ای از همین مردم در آسیای مرکزی، نزدیکی مرو رود جیحون (آمویه) بسر می‌بردند.»[۸]

با توجه به متن کتیبه‌های آشوری در نزدیکی شهر کنونی آمل مازندران فرض گردیده است، نکته جالب اینجاست که سرزمین اسپاردا یا ساپاردا نیز در همین منطقه در نظر گرفته شده است، این نام دقیقاً مشابه با نامی است که در کتیبه‌های پارسی باستان برای سرزمین لیدیه در غرب کشور کنونی ترکیه به کاربرده می‌شده است، مسلماً این نام با نام اسپارتا که هم نام استانی است در کشور ترکیه و هم نام شهری باستانی در یونان که نبرد ۳۰۰ تن از جنگجویان این شهر با خشایارشا شهرت جهانی دارد، شباهبت بسیار دارد.[۹]
تاریخچه

یکی از قدیمی ترین شهرهای ایران است که در شمال ایران، استان مازندران قراردارد که مرکز شهرستان آمل است. آمل از شهرهای قدیمی و فلاتی ایران است که پیشینه آن به دوره قبل از اسلام می‌رسد. واژه آمل، حرف «آ» در زبان ایرانیان قدیم کاربرد «ضد» داشته و «مُل» به معنی مرگ و «آمل» ترکیبی از ضد مرگ مانند امرداد و مرداد است. آمل به معنی بی مرگ است یعنی تو را مرگ مباد. امپراتوری اشکانیان (۲۵۰ پ. م. ۲۲۴ م.) که امپراتوری پارت‌ها نیز شناخته می‌شود، یکی از قدرت‌های سیاسی و فرهنگی ایرانی در ایران زمین بود که به نام موسس آن بنیان گذاشته شد. آمل در آن زمان پایتخت اقلیمی و رسمی اشکانیان بود و در دوران اساطیری منوچهر و بهرام و فریدون نیز پایتخت اساطیری ایران بود و در ادامه در عصر صفوی آمل رونق فراوان گرفت و حکام صفویه به مازندران دلبستگی خاص داشتند. شاه عباس که به آمل علاقه زیاد داشت به دستور او جاده کنار رودخانه هراز آباد شد و در طول راه برای توقف چهارپایان و افراد کاروانسرا ایجاد کردند جاده شوسه‌ای که آمل را به ساری و گرگان وصل می‌کرد، درزمان او احداث شد. از این شهر با عنوان "پایتخت دنیای مسکون" به جهت بزرگی و عظمت آن یاد می شده است.[۱۰]آماردها قوی، نیرومند و جنگجو بوده‌اند و ناحیه فعلی آمل را به عنوان مرکز خود انتخاب نموده و نام خود را بر آن نهادند و بعدها واژه (آماردها) به سبب کثرت تلفظ به آمرد، آموی، آملد، آمرد و آمل بدل شد. بعضی‌ها معتقدند تاریخ آمل با افسانه‌ها پیوند خرده است.[۱۱] آماردها قومی آریایی و سکایی که در تبرستان زندگی می‌کردند. در کتاب گیلان (سال ۱۳۸۰) قوم آمارد قومی مستقل شناخته می‌شوند. شاید تات‌ها و دیلمیان و آموییان را بتوان فرزندان آنان دانست..[۱۲] آماردها بنابر نظر ریچارد فرای (سال ۱۹۹۵) , آملی کوهرت (سال ۲۰۰۷) و دانشنامه ایرانیکا، یک قوم آریایی بودند[۱۳].

آماردها یا همان مردم آمار قومی نیرومند و جنگجو بوده‌اند و ناحیه فعلی آمل را به عنوان مرکز خود انتخاب نموده و نام خود را بر آن نهادند. نام شهر آمل[۱۴] در مازندران را دگرگون‌شده نام آمارد دانسته‌اند و بعدها واژه «آماردها» به سبب کثرت تلفظ به آملد، آمرد و «آمل» بدل شد.
کتیبه‌ای از مارلیک، که از بقایای آمردها

ابن اسفندیار آمل را بازار جهانی روزگار خود معرفی و ذکر کرده بود. ابن راوی در کتاب خود آمل را بزرگتر از اصفهان و قزوین می‌خواند. بعضی از مورخان و جغرافی نویسان سابقه آمل را به دورهْ پیشدادیان و کیائیان نسبت داده‌اند و آثار آمل را به مادها نسبت داده‌اند. احتمالاً مردم آمل در زمان حکومت مهدی خلیفهْ عباسی، به دین اسلام گرویدند و بعد از آن بناهای اسلامی در آنجا ساخته شد. اوایل قرن هفتم حسام الدین اردشیر مرکزیت را از ساری به آمل آورد و قصر خود را در آنجا برپا داشت. در سال ۷۹۵ هـ. ق امیر تیمور گورکانی آمل و ساری را غارت کرد و فرمان قتل‌عام ساکنین آن‌ها را صادر کرد و سه قلعهْ مهم از جمله ُ ماهان سر ُ را با خاک یکسان کرد. از آن پس آمل روبه ویرانی نهاد. آمل جدید در جوار شمال آمل قدیم بنا شده‌است. ابن اسفندیار آملی، مؤلف کتاب تاریخ طبرستان نام شهر آمل را برگرفته از نام دختری افسانه‌ای به نام آمله می‌داند که دختر یکی از امیران دیلمی و همسر فیروزشاه، حاکم بلخ بوده‌است.[۱۵]
آماردها در کرانه‌های دریای آمارد در نقشه‌ای فرانسوی دیده می‌شوند.

    ملگونف سیاح روس در سال ۱۲۸۰ هجری قمروی بدون ذکر ماخذ نظر می‌دهد: «در بنای آن اختلاف است به ضحاک (و کیومرث و جمشید و هوشنگ) و فریدون و طهمورث نسبت دهند، درباره قدمت آمل سه نظر وجود دارد و البته نظریه آردها درسترین نظریه در مجموعه سه نظریه است و آمله هم جزو این سه نظریه است.»
    یحیی ذکاء در «کاروند کسروی» آورده‌است: آما، آماردان یا ماردان، در زمان لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران، این تیره در مازندران نشیمن می‌داشتند و آن هنگام هنوز قبایل تپوران به آنجا نیامده بودند، ولی سپس چنانکه از گفته‌های استرابون پیداست در آذربایجان و ارمنستان و پارس و دیگر جاها پراکنده شدند.[۱۶]
    راوی در مورد آمل این چنین ذکر می‌کند و شعر می‌سراید: رسیدم به آمل شهر هفت رنگ همه شاعر و عارف و مرد جنگ بزرگان ایران زمین و بزرگان شهیر ز میر حیدر فخر رازی و ابن جریر/در قباله‌های کهن مذکور است که معنی آمل به واژه طبری آهوش است وهش وهل مرگ را گویند و کنایه از این است که تو را هرگز مرگ مباد.[۱۷] به گفتهٔ مورخان امروزی نیز این قوم در غرب مازندران کنونی و شرق گیلان می‌زیستند.[۱۸] پیش از مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران و سکنا گزیدنشان، اقوامی در منطقه شمالی رشته کوه البرز و در حاشیه جنوبی دریاچه خزر شده است، که به آماردها معروف بوده‌اند.[۱۹][۲۰]

مغولان خرابی بسیاری از شهرهای مرکزی و غربی ایران به دست سپاهیان جبه نویان و سبتای بهادر بود که در تعقیب محمد خوارزمشاه بودند.[۲۱] در ناحیه توس هر کدام از این دو سردار مغول از یک جهت به تعقیب خوارزمشاه حرکت کردند سبتای از شاهراه دامغان و سمنان راهی ری شد و جبه راه مازندران را انتخاب کرد و بعد از غارت آبادی‌های مازندران بخصوص آمل به ری رسید.[۲۲] فرهاد یکم پادشاه اشکانی (۱۸۱-۱۷۳ ق م) ماردها را در منطقه آمل مغلوب کرد. گفته می‌شود وی گروهی از این قوم را به سرزمین پارت در شمال خراسان کوچ داد و آنان در غرب آمودریا که آن را آمل زم نیز می‌خوانند، ساکن شدند.
تاریخچه اساطیری

نام آمل شانزده بار در شاهنامهٔ سترگ فردوسی حکیم یاد شده است. نبردهای فریدون آرش ضحاک کیخسرو و ... در زیر پای دیو سفید آمل انجام شده است. شهر آمل از روزگاران کهن همواره شهری آباد و پر رونق بوده است. سیمای این شهر باستانی، از لا به لای هزاره‌های مه گرفتهٔ تمدن‌های پیش آریایی در فلات ایران رخ نموده و پیشینهٔ تاریخی آن با افسانه‌ها و اساطیر پرشکوه ایرانی در هم آمیخته است. نام آمل شانزده بار در شاهنامهٔ سترگ فردوسی یاد شده است. فریدون، پادشاه اسطوره‌ای که اژدهاک ماردوش را درون چاهی در دماوند کوه آویخت، خود پرورش یافتهٔ دامان البرز بود و پژوهشگران، پایتخت او را حوالی آمل می‌دانند و امروز نیز باشندگان لاریجان، دشت خرمی در پای دماوند را تخت فریدون مس خوانند. سال‌ها بعد، در عصر پادشاهی نوادهٔ وی، منوچهر شاه، سپاه توران از جیحون گذشت و سراسر شمال و شمال شرقی ایران را تصرف کرد، ولی به واسطهٔ مقاومت دلاورانهٔ ایرانیان، پشت دروازه‌های آمل زمین گیر شد و به موجب پیمان صلحی، آرش کمانگیر تیری از دماوندکوه در اطراف آمل تا فرارود در آسیای میانه رها کرد و جان داد و مرزهای ایران را باز تا آن سوی جیحون کران داد.[۲۳]
نسخه خطی شاهنامه: فریدون ضحاک را شکست می‌دهد.
آمل در زمان باستان

طبق تحقیقات باستان‌شناسی، استانهای ساحلی دریای خزر احتمالاً از ۰۰۰‘۷۶ سال پیش محل زیست انسان بوده است. در ۱۳۳۰ ش کارلتون کون باستان‌شناس آمریکایی اسکلتهایی از انسان نئاندرتال را که ظاهراً نیای کهن (آمردها) اقوام ساکن کرانهٔ دریای خزر بوده است، در غارهای هوتو و کمربند واقع در مغرب بهشهر کشف کرد.[۲۴] از جملهٔ این اقوام رکانیان (هیرکانیان) یا (هرکانیان) در گرگان، تَپوران در منطقهٔ کوهستانی البرز، ماردها (مَردها) در مازندران و حدود آمل، و کادوسان (تالشان) در گیلان بودند.[۲۵] آماردها که جایگاهشان بین محل استقرار اقوام تپور و کادوس نشان داده شده است، در جوار مرو ساکن بوده‌اند. این قوم مهاجر از مردم مرو بوده و قومی بادیه نشین بوده‌اند که به تاخت تاز در اراضی اقوام دیگر می‌پرداختند. قوم مارد پس از رانده شدن توسط مرویان به طبرستان (آمل) آمدند که در کنار رود هراز (ضلع غربی آن) سکنی گزیدند و شهر آمل پایتخت باستانی آن بوده است که اسم شهر آمل به احتمال بسیار زیاد از نام آنان گرفته شده است. در اساطیر ایرانی از پیکار میان آریاییان و دیوان (اشاره به این اقوام) در این ناحیه یاد شده است. مارلیک نیز به جا مانده از قوم آمارد است. شهر آمل از روزگاران کهن همواره شهری آباد و پر رونق بوده است. سیمای این شهر باستانی، از لا به لای هزاره‌های مه گرفتهٔ تمدن‌های پیش آریایی در فلات ایران رخ نموده و پیشینهٔ تاریخی آن با افسانه‌ها و اساطیر پرشکوه ایرانی در هم آمیخته است. نام آمل شانزده بار در شاهنامهٔ سترگ فردوسی حکیم یاد شده است. فریدون، پادشاه اسطوره‌ای که اژدهاک ماردوش را درون چاهی در دماوند کوه آویخت، خود پرورش یافتهٔ دامان البرز بود و پژوهشگران، پایتخت او را حوالی آمل می‌دانند و امروز نیز باشندگان لاریجان، دشت خرمی در پای دماوند را تخت فریدون می‌خوانند. سال‌ها بعد، در عصر پادشاهی نوادهٔ وی، منوچهر شاه، سپاه توران از جیحون گذشت و سراسر شمال و شمال شرقی ایران را تصرف کرد، ولی به واسطهٔ مقاومت دلاورانهٔ ایرانیان، پشت دروازه‌های آمل زمین گیر شد و به موجب پیمان صلحی، آرش کمانگیر تیری از دماوند کوه در اطراف آمل تا فرارود در آسیای میانه رها کرد و جان داد و مرزهای ایران را باز تا آن سوی جیحون کران داد.[۲۶] در روی سکه‌های ساسانی، نام شهرهایی که سکه در آن‌جا زده شده با علامت اختصاری مشخص گردیده است، "ام" علامت شهر آمل بوده است.[۲۷]
معماری و گردشگری

شهرستان آمل با زیبایی وصف ناپذیر در مرکز استان مازندران در دامنهٔ جنگلی و زیبای البرز و کوه دماوند با وجود بیشترین جاذبه‌های گردشگری مازندران و امکانات پذیرایی وتفریحی است که لقب نگین جهانی در قلب شمال کشور را به خود اختصاص داده است و به عنوان یکی از تاریخی ترین شهرها و شهر قدیم آمل و جاذبه‌های زیبا و سرسبزی با وجود جاده پر تردد کشور یعنی جاده هراز توریست‌های زیادی از سراسر ایران وجهان به این شهر زیبا سفر کرده و یا از آن گذر می‌کنند.[۲۸]

۱- بازار آمل: راسته اصلی بازار قدیم آمل به همراه راسته‌های فرعی منشعب از آن (راسته عطاران، راسته پالان دوزان، راسته نمدمالان و نوراسته) نقش مهمی در تشکیل و تعریف محدوده بافت ایفا می‌کنند. راسته اصلی دقیقاً و بلافاصله بعد از پل دوازده چشمه (جنوب شرقی بافت) آغاز و به صورت قطری و طولی در بافت حرکت کرده و تا نزدیکیهای مرکز اصلی کاشی محله (مسجد جامع علی کوچک) ادامه می‌یابد. بازار به بافت ویژگی طولی و خطی بودن آن (گذر و محور اصلی بافت) تلفیق بعضی از مراکز محله با آن (مشائی محله و شاهاندشتی محله)، برخورداری از کاربری اجتماعی – اقتصادی و همجواری با دیگر عناصر شهری عمده بافت (مسجد جامع، مسجد آقا عباس، گرمابه و …) قسمت اعظمی از بافت مسکونی اطراف را تحت نفوذ مستقیم خود دارد. در واقع برش و عبور قطری بازار از بافت سبب می‌شود که تا عمق واحدی از دو طرف (بافت مسکونی پیرامون بازار) خود را تحت پوشش قرار دهد.

۲- مراکز و گذرهای اصلی محلات، به غیر از سه مرکز اصلی میدانچه مشائی محله (محله چهار سوق)، بازارچه شاهاندشت محله (تکیه هاشمی) و کاشی محله (مسجد جامع علی کوچک) بقیه مراکز اصلی با فاصله از راسته اصلی بازار و تقریباً در در مرکز ثقل هندسی محلات مستقر هستند. چون راسته اصلی بازار به صورت قطری بافت را قطع نموده‌است از این نظر این مراکز اصلی با گذرهای اصلی بین خود، عملاً یک حلقه ثانویه پنهانی (تار نامرئی) را به دور بازار به وجود می‌آورند. علاوه بر این هر یک از این مراکز اصلی، خود دارای یک شعاع نفوذی هستند. لذا مجموعه این شعاعهای نفوذ مراکز اصلی با حلقه درونی بر گرد بازار، محدوده و منطقه‌ای را تعریف خواهد کرد که می‌تواند به عنوان یک محدوده بافت کهن و تاریخی به آن استناد کرد. چون بافت کهن آمل از دخالتهای کالبدی و عبور خیابانهای چلیپائی رضاخانی مصون مانده‌است. لذا پیوستگی قضایی عناصر شهری و مراکز محلات از طریق گذرها و معابر اصلی بافت موجب تشکل و انسجام بافت می‌گردد.
مسیر لشکرکشی سرداران مغول به ایران. مسیر بازگشت جبه و سبتای از ایران با رنگ بنفش کمرنگ نشان داده شده‌است. خواندن حروف نقشه تنها با کلیک کردن و بزرگنمایی حداکثر نقشه میسراست.
حوادث تلخ تاریخی

از جمله حوادثی که منجر به کشتار و ویرانی در آمل گردید می‌توان به حوادث زیر اشاره کرد:

    جنگ بین ساسانیان و سلطنت داران ایران در آمل که خندق‌های آمل و شهر آمل به کلی نابود شد.

در شهر نور آمل پشت یک کتاب خطی این مطلب نوشته بود، در نمارستاق آب دریاوک یا دریوک در تنگه کوه طغیان کرد و کوه را پاره کرد که براثر شکستن سد طبیعی دریاوک نمارستاق سیلی مهیب ایجادشد که شهر آمل و روستاهای اطراف آن ویران و در زیر رسوبات منهدم گردید. در قسمت شرقی شهر، زمین نسبتاً مسطحی دیده می‌شود که سابقاً ساختمانهای زیادی داشته و اگر زیر خاک را کاوش کنند آثار خانه‌هایی که از رسوبات رودخانه انباشته شده به‌خوبی مشاهده می‌شود. بعضی این سیلاب را در سال ۱۰۸ هجری می‌دانند.

نوشته از سید ابوطالب فرزند علیرضا موسوی شاهاندشتی راجع به ویرانی آمل: بسم الله تعالی معلوم اهل ایمان و عبرت گیرندگان حوادث زمان باشد که ۱۲۲۳ که از هجرت نبوی و صلم زلزله‌ای در دارالمرز مازندران الی قم و الی قریب به سبزوار در عصر جمعه دوازدهم تیر ماه قدیم آمده که بعضی معموره را در همان زلزله اول خراب نموده و از اول شب همان روز طبقات زمین بحدی بحرکت درآمده که احدی از وذیع و شریف را مظنه باقی دنیا و مافیا نبوده در اکثر دیار حدود مزبوره معموره نماند زمین را در اکثر جاها زیر ورو نموده اما از برکات ائمه اطهار صلواة الله علیهم اجمعین آدم کم تلف شدند اما مسجدها و منبرها و امامزاده‌ها و حمام‌ها و بازارها و خانه‌ها و پل‌ها و رباط‌ها و قریه هااکثر به زمین فرو رفتند و بالمره خراب شدند که آثاری از ایشان نماند تا عرض سه سال متوالی زلزله می‌آمد. بعد از انقضای سه سال کم‌کم می‌آمد. مدت دو سال مردم دیار شهر آمل و مازندران کوه نشین بودند. و در حال تحریر سال ۱۲۲۶ باز کم‌کم می‌آید. آتش‌سوزی بزرگی که در دوره جدید در شهر آمل اتفاق افتاد که باعث خرابی زیاد و ویرانی شدید شهر گردید. این آتش‌سوزی و حریق در سال ۱۳۳۵ هجری قمری واقع شد که ابتدا از نزدیک تکیه نیاکی‌ها شروع شد و بر اثر وزش تند باد همه شهر را فراگرفته و به رودخانه هراز رسید و بر اثر سرایت آتش به مغازه باروت و مهمات و اسلحه فروشی، آن مغازه منفجر گردید و آتش مهیب به آنطرف رودخانه افتاد و بعد به واسطه شدت باد تمامی شهر آمل در گرداب آتش فرو رفت. معروف است که این حریق در فروردین ماه، هنگامی که ساکنین شهر مشغول خوشگذرانی و برگزار کردن مراسم ن وروز بودند واقع شد و بخش اعظم شهر به تل خاکستری تبدیل گردید.

    بروز بیماری خطرناک طاعون که درسال ۱۱۹۸هجری رخ داد، شهروندان بیشماری رانابود گرداند و شهر به ویرانه‌ای تبدیل گشت.
    در سال ۱۲۶۹ هجری بیماری وبا در آمل به جان مردم افتاد و عده‌ای از مردم شهر را از بین برد و دستخوش فنا کرد.
    در سال ۱۳۳۶ هجری شمسی بیماری خطرناکی به نام بیماری مشمشه به آمل حمله کرد که افراد زیادی از شهروندان نابود و به دیار باقی شتافتند.
    حمله چنگیز خان مغول و فرزندانش به تبرستان که طی آن شهرهای زیادی از جمله آمل ویران گردید ولی دوباره و به‌سرعت بازسازی شد.
    حمله امیر مسعود به شهر آمل و جنگ با سادات علوی که این سلسله را منقرض کردند و مازندران و آمل را ضمیمه قلمرو حکومت خود کردند.
    حمله سامانیان با اسپهبدان آمل و رویان که ویرانی و کشتار ظالمانه و بیشماری در پی داشت.
    پس از تبعید سادات (مراعشه) به سمر قند و خوارزم و کاشغز بعد از آن صاحبقران (امیر تیمور۷۹۴ق) ساری و آمل را غارت کرد و تالان فرمود و قتل‌عام نمود و چنین ساخت که در تمامی آن خروس و ماکیانی نماند که بانگ کند و بیضه نهد. و بقیه السیف مردان که بودند گریختند. عورات پیر و ضعفا و اطفال به گرسنگی مردند چون که دیگر غله نمانده بود، خانه و آدمی نبود.
    جنگ امیر تیمور گورکانی با پادشاهان مرعشیان آمل که ویرانی و کشتار ظالمانه و بیشماری در پی داشت و معروف است که از سرهای مردم بی گناه آمل و لاریجان در میر بزرگ مناره‌ای درست کرده و سرانجام سلسله مرعشیان را منقرض و به ترکمنستان تبعید نمود.
    جنگ‌های شاه اسماعیل و شاه عباس صفوی به آمل که طی آن خلق زیادی کشته شدند. ناگفته نماند که در این جنگها شهر و روستا بکلی ویران نشدند، زیرا ساکنین شهر معدودی باقی‌ماندند و دوباره شهر را آباد و به سرعت بازسازی کردند و کشاورزی و بازار را رونق دادند.
    حمله آقا محمد خان قاجار به لاریجان و آمل که چندین ماه به طول انجامید و سرانجام با حمله آقا محمد خان قاجار و حمله محمد قلی خان مردم بی گناه لاریجان و آمل را کشتند و شهر را ویران کردند.[۲۹]
    زمین لرزه سنگچال در تاریخ ۲ ژوئیه ۱۹۵۷ میلادی، برابر با ‎۱۱ تیر ۱۳۳۶، ساعت ۰:۴۲:۲۸ به زمان یوتی‌سی در مازندران رخ داد. ژرفای این زلزله ۳۵ کیلومتر بود. بزرگی آن ۷٫۱ در مقیاس Mw اعلام شده‌است. زمین‌لرزه به وقت محلی در روز سه‌شنبه، ساعت ۳٫۵ روی داده و منطقه زمانی آن یوتی‌سی +۳٫۵ بوده‌است. سازمان زمین‌شناسی آمریکا[۳۰] نیز جای این زمین‌لرزه را در مختصات ۳۶.۱° شمالی ۵۲.۷° شرقی و بزرگی آن را برابر با ۶٫۶ در مقیاس ریشتر اعلام کرده‌است. ژرفای گزارش شده از سوی این سازمان ۱۴ کیلومتر می‌باشد. شمار کشتگان زلزله حدود ۱۲۰۰ نفر بوده‌است.

آمل بام ایران

کوه دَماوَند بام ایران کوهی در شمال ایران است که به عنوان بلندترین کوه این کشور و بلندترین آتشفشان خاورمیانه شناخته می‌شود. این کوه در قسمت مرکزی رشته‌کوه البرز در جنوب دریای خزر و در بخش لاریجان شهرستان آمل قرار دارد. کوه دماوند که از نظر تقسیمات کشوری در استان مازندران قرار دارد، به هنگام صاف و آفتابی بودن هوا، از شهرهای تهران، ورامین و قم و همچنین کرانه‌های دریای خزر قابل رؤیت است. نزدیکترین شهر بزرگ به این کوه رینه است. کوه دماوند در سی‌ام تیرماه سال ۱۳۸۷ به عنوان نخستین اثر طبیعی ایران در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد. همچنین قله دماوند از سال ۱۳۸۱ به عنوان «اثر طبیعی ملی» در شمار مناطق چهارگانه ارزشمند از نظر حفاظت محیط زیست قرار گرفته‌است. از دماوند در اساطیر ایران هم یاد شده‌است و شهرتش بیش از هرچیز به این سبب است که ضحاک (پادشاهی ستمگر و اژدهافش) در آن به بند کشیده شده‌است. در آثار ادبی فارسی نیز فراوان به این اسطوره و به طور کلی‌تر کوه دماوند اشاره شده‌است. دماوند دارای چشمه‌های آب گرم لاریجان، اسک و وانه است.[۳۱][۳۲]
محلات تاریخی آمل و طوایف

آمل از جمله شهرهای کهن ایران است که شماری از عناصر کالبدی ارزشمند آن هنوز پا برجاست. در این شهر نیز فضای شهری به محلات متعدد تقسیم می‌شد که این امر اداره شهر را آسان می‌کرد. محله‌هایی مانند: مشایی محله، کاردگر محله، شاهاندشت محله، کاشی محله، پایین بازار، نیاکی محله، قادی محله، گرجی محله، شهربانو محله، مصیبتان از محله‌های کهن و معروف این شهر هستند که در مرکز خود، فضای مذهبی، تجاری و خدماتی هم داشته‌اند. خط سیر بازار قدیمی آمل به خصوص محورهای آن نقش مهمی در تفکیک کالبد محله‌ای این شهر ایفا می‌کرد. رشد و گسترش کالبد بازار آمل به صورت تک محوری سبب شده است تا محلات مسکونی متعددی در پیرامون آن شکل گیرد. این محله‌ها بر مبنای شاخصه‌هایی چون بستگی‌های طایفه‌ای شکل یافته‌اند. طایفه‌هایی چون چلاوی (زرخونی ، گنگرج ، چمه بن ، پاشاکلا ، تیار ، پاریمه ،نجارکلا)، آملی (جوان، زرگر، کاردگر، رودگر، کمانگر، چنان، نبی، دیر، سالار، چلابی، ساروی، خراسانی و کاشانی)، نیاکی (سادات و غیر سادات)، شاهان دشتی (سادات و غیرسادات)، مشائی، گرجی، اسکی (قادی، درزی، امیری، رئیسی)، بهرستاقی (آهنگر، اردشیر، درویش، گریپ، بلقمی، بلر، قلباف، باتیجی، نوسر، اوک و بوستان)، نوائی (بلالی، گودرزی، حمزه، جغتا، ملا، درزی و خزات)، دلارستاقی (خواجه سلیمان، کهرودی، کیانی، فولادوش، امیر، شیوخ، دیلم، موتن، پل وار، درکانی، یهری، متکان، میان دهی، کرنی و مغولی)، ایرائی (رودگر، الیاس، آماک، گرشاسب)، امیری (سادات غیر سادات، از ساکنان اصلی لاریجان)، و گروه‌هایی چون لاسمی‌ها، نوری‌ها، تیکوهی، کلشی‌ها (۱۴) در طی ادوار مختلف تاریخی در شهر ساکن شدند و محله‌های مخصوص به خود را شکل دادند. نظم اجتماعی مزبور تا امروز نیز کم و بیش در قالب اجتماعات آیینی (مراسم محرم و غیره) و رسوم اجتماعی (عروسی و غیره) قابل ردگیری است.[۳۳] ۱- نیاکی محله (حسینیه ارشاد) ۲-اسپه کلاً(تکیه اسک) ۳-قادی محله (تکیه شهدا) ۴- کاردگر محله (مسجد امیری‌ها) ۵- مشائی محله (چهار سوق) ۶- شاهاندشت محله (تکیه هاشمی) ۷- چاکسر محله (امامزاده قاسم) ۸- کاشی محله (مسجد جامع علی کوچک) ۹- پائین بازار محله (تکیه آملی‌ها) ۱۰- گلباغ محله (مسجد جامع) ۱۱- گرجی محله (امامزاده تقی)[۳۴]

هر یک از محله‌های مسکونی فوق تقریباً دارای محدوده و مرز معین وتعریف شده هستند. این محدوده‌ها توسط حصار یا موانع کالبدی مشخص نمی‌شود، بلکه گذرها و کوی‌ها یا محدوده پلاکها محدوده هر محله را تشکیل می‌دهد.
آمل دروازه شمال

آمل همهٔ چشم اندازهای ویژهٔ مناطق شمالی کشور را یکجا در خود جمع دارد و می‌توان به فاصلهٔ حداکثر بیست دقیقه از مرکز شهر به رودخانه، دریا، شالیزار، جنگل و کوهستان رسید. سازمان ایرانگردی و جهانگردی در کتاب راهنمای برنامه ریزی سفر در مازندران دربارهٔ جاذبه‌های گردشگری آمل چنین می‌آورد: "آمل بیشترین جاذبهٔ توریستی، طبیعی و آثار باستانی متعلق به دوران مختلف تاریخی شمال را در خود جای داده است. شهر آمل با سابقه چندین هزار ساله با دارابودن صدها جاذبه تاریخی، گردشگری، طبیعی و زیارتی یکی از نزدیکترین شهرهای پایتخت به شمال کشور محسوب می‌شود.[۳۵] آمل به عنوان شهر مرکزی مازندران در ۱۸۰ کیلومتری تهران قراردارد و از شمال به محمودآباد، از شرق به بابل، از غرب به نور و از جنوب به رشته کوه‌های البرز و استان تهران محدود می‌شود این شهرستان از دو قسمت کوهستانی و جلگه‌ای تشکیل شده که کوهستان قسمت جنوب و بخش جلگه‌ای شمال این شهرستان است. با دارا بودن جاده هراز و بیشترینمکان‌های تاریخی تفریحی در شمال و مازندران محسوب می‌شود.[۳۶]
آمل و اسلام

نخستین فرمانروای عرب طبرستان، سُویدبن مقرن بود که از سوی برادرش، سعیدبن مقرن، در سال ۲۲ ه. ق به این ناحیه آمد. پادشاه طبرستان در این زمان، فرخان اسپهبدی بود که ناچار شد با سوید سازش کند. دومین کسی که به این منطقه لشکر کشید، سعید بن عاص بود و بعد آن اسپهبد جای آن را گرفت. حسن بن علی ملقب به ناصر کبیر، سومین فرمانروای علویان بوده است. سلسله علویان طبرستان، اولین حکومت شیعی مذهب (شیعه زیدیه یا چهار امامی) در جهان اسلام بوده است که در بین سال‌های ۲۵۰ تا ۳۱۶ هجری به تناوب در طبرستان (مازندران) حکومت کردند. پس از مرگ داعی کبیر، برادرش محمد بن زید معروف بن داعی، پس از درگیری با ابوالحسن احمد فرزند محمد بن ابراهیم و داماد داعی کبیر که خود را جانشین داعی کبیر می‌دانست، توانست حکومت علویان را به دست گیرد. پس از قتل داعی محمد یکی از علویان بزرگ مشهور به ناصر کبیر(۴۱) که سابقه دیرینه‌ای در همکاری با این نهضت داشت به خونخواهی وی قیام کرد اما مورد حمایت امرا قرار نگرفت و از طریق دامغان به ری گریخت. محمدبن هارون مدت یکسال و نیم بر طبرستان حکومت کرد، ولی بعد از این مدت به جستان دیلمی و حتی ناصرکبیر برای نجات طبرستان از سلطه سامانیان نزدیک شد و در سال ۲۸۹ه. ق عَلَم استقلال برافراشت و بر اسماعیل سامانی عصیان کرد، اما نهضتش توسط سامانیان سرکوب شد و طبرستان مدت سیزده سال تحت سلطه سامانیان قرار گرفت.[۳۷][۳۸][۳۹][۴۰]
قلمرو علویان طبرستان و گیلان در اوج قدرت ایشان

در سال ۳۱۶ هجری حکومت علویان با مرگ داعی صغیر نابود شد و مردآویج زیاری حکومت مناطق جنوبی دریای خزر و نواحی بسیاری از ایران را بدست گرفت.[۴۱] پس از مرگ مردآویج[یادداشت ۱] چند نفر از سربازانش، سلسله‌ای جدید با نام آل‌بویه بنا نهادند و توانستند برای نخستین بار بغداد را ضمیمه قلمرو خود کنند.[۴۲] سلسلهٔ آل‌بویه توانست بیش از پیش تعالیم شیعی را رواج دهد، ولی در ۴۴۷هجری نابود شد و سلجوقیان[یادداشت ۲] قدرت یافتند. در این دوره همچنین فعالیات اسماعیلیان شدت گرفت و حسن صباح در الموت تشکیلاتی ایجاد نمود.[۴۳]

در سال ۶۱۶ه‍. ق با حملهٔ مغول به ایران، پادشاه ایران[یادداشت ۳] به آبسکون گریخت و یک سال پس از آن همانجا درگذشت[۴۴] در سال ۷۳۶ه‍. ق پس از مرگ آخرین حاکم مغولانِ ایران، که ابوسعید نام داشت، سرداران مغولی و حکام ولایات، ایران را تقسیم نمودند و به طور کامل بر دفتر و ایوان ایلخانی چیره شده و به آشوب و ناامنی دامن زدند.[۴۵] خلأ قدرت سیاسی در ایران پس از دوره ایلخانان به سیدها و درویش‌ها امکان داد تا تاثیر گذاری خود را اعمال کنند.[۴۶]مرعشیان یا مرعشیه یکی از دودمان‌های شیعی در تبرستان بود که در ۷۶۱ هجری قمری مقارن با ۱۳۵۹ میلادی، توسط میربزرگ مرعشی بنیان گذاشته شد و در ۱۰۶۴هجری برابر با ۱۵۸۲ میلادی توسط شاه عباس یکم صفوی با سلسلهٔ صفویان ادغام گردید و شاه عباس خود را پادشاه این دودمان نامید و بعد تصرف اولین شهر تشعیع در آمل و به خواسته مردم بنیان‌گذاری شد و در زمان زیدیه و علوی آمل مرکز بود.[۴۷]
مشاهیر
    در متن این مقاله از هیچ منبع و مأخذی نام برده نشده‌است. شما می‌توانید با افزودن منابع برطبق اصول اثبات‌پذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید. مطالب بدون منبع ممکن است در آینده مورد چالش قرار گیرند و زدوده شوند.(اکتبر ۲۰۱۴)

آمل از دیرباز زادگاه فیلسوفان، علما، ریاضیدانان، منجمان، محدثان، مفسران و پزشکان مشهور در سطح جهان بوده است. برخی از افراد بزرگ آمل در فهرست زیر: علامه حسن حسن‌زاده آملی، علامه جوادی آملی، پدر تاریخ جهان امام محمد بن جریر طبری، حاج ملا علی کنی، آیت‌الله حاج میرزا هاشم آملی؛ علامه شیخ محمد تقی آملی، حکیم امام فخر رازی، محمد بن جریر رستم طبری، علامه عماد الدین طبری، ابو سهل کوهی، چراغ علی فطرت، سرعت مازندرانی، زمانی آملی، حکیم ابن قاص طبری، ابراهیم سعید العلماء، پروفسور جواد فاضل، ملا رفیعا، شیخ علی بن محمد آملی، غلامحسین بنان، حکیم ابوصالح خیام، جلال الدین اعتضادی، دیواره وز، لالکائی، ابن عطا آدمی، شیخ بالو زاهد، موئد بالله، ابولحسن ابن منجم، عبدالطیف لاریجانی، بدرالدین و لیث طبری، عبدالله ناتلی آملی، یحیی بن ابی منصور، ابن هندو، ملا محمد صالح مازندرانی، مولانا حسن کاشی، ملک الشعرا طالب آملی، مولانا صوفی مازندرانی، مولانا سراج قمری، قاضی هجیم آملی، علامه محمد بن محمود آملی، استاد محمد تقی دانش‌پژوه، شیخ ابوالعباس قصاب آملی، علامه شیخ الصوفی میر حیدر آملی، آیت الله شمس‌آبادی، استاد فرهنگ شریف، عبداالله احمدیه، امام شیخ خلیفه مازندرانی، سید رضی لاریجانی، علامه شریف العلما، کاتب ابن اسفندیارضهیر الدین مرعشی، امام کبیر میر بزگ مرعشی، احمد مشیرالسلطنه، عباس میرزا، حماد طبری، خلیل بن بکر، ابن فورک، فخر الاسلام، خلیل آملی، حکیم ابن ربن طبری، حکیم ابن فرخان طبری، بیدل کرمانشاهی، غلامحسین بنان، نجم الدین آملی، عزل الدین آملی، ابراهیم مازندرانی، سرعت مازندرانی، بلال آملی، موید باالله، زجاجی بصری، خلیفه سطان، ابراهیم خواص، علامه خواجوی، مشیر السلطنه، ایوب طبری، حاسب طبری، ترنجی طبری، عماد طبرسی، علی بن یزدادی، شیخ خلیفه سلطانی، کمال الدین بنا، عبدالقادر گیلانی، شمس قیس رازی، ابولحسن طبری، شمس الادبا، علی لاریجانی و صادق آملی لاریجانی و صدها بزرگان دیگر......
نظامیه

نظامیه نام مدارسی بود که در زمان سلجوقیان برای آموزش علوم و فنون روز در شهرهای بزرگ جهان آن دوره؛ بغداد، نیشابور، آمل، قاهره و اصفهان، بلخ و هرات تأسیس شد.[۴۸]
کتیبه نقش برجسیته شکل شاه







جاذبه‌های تاریخی و گردشگری

مهمترین جاذبه‌ها:[۴۹]

    آتشکده آمل
    خاستگاه فریدون
    ضحاک چال
    مشهد میربزرگ
    نقش برجسته شکل شاه
    برج و آرامگاه محمد بن محمود آملی معروف به شمس آل رسول
    مسجد جامع آمل
    آثاره راه باستانی هراز
    قلعه ملک بهمن
    کاروانسرای کمبوج (گامبوش)
    مسجد آقا عباس
    موزه تاریخ آمل
    پایین بازار شهر قدیم آمل
    مسجد امام حسن عسگری
    قلعه کهرود
    بازار قدیم آمل
    قلعه فرنگیس
    تکیه و پل فیروزکلا
    خانه‌های قدیمی در شهر قدیم
    امامزاده حسن
    قلعه دختر پلور کاروانسرای سنگی و کوهستانی پلور
    کافر کلی (غارهای باستانی آب‌اسک و پلمون)
    امامزاده عبدامناف
    امامزداده محمد قریشی

پرونده:پل دوازده چشمه شهر آمل.JPG
پل دوازده چشمه

    امامزداه عباس شهنه‌کلاً
    برج دیدبانی امیری
    پل فلزی
    پل پلور به لار (پل سنگی)
    بقعه شمس طبرسی
    عمارت مقبره میربزرگ
    برج آرامگاهی میر حیدر آملی
    امامزاده ابراهیم (آمل)
    مقبره امامزاده قاسم
    حرم امامزاده عبدالله
    آرامگاه ناصرالحق
    پل دوازده چشمه
    قلعه دوم شاهان‌دشت
    مسجد میرزا محمدعلی
    سقاتالار فیروزکلا
    مقبره مولانا سید حسن ولی
    سقانفار هندوکلا و تکیه هندوکلا
    آرامگاه میرزا شاه
    کاروانسرای کمبوج
    بقعه حاجی دلا (سلطان شهاب الدین)
    کاخ شهرداری و هتل شهرداری
    بقعه فخر و فضل و حاج علی کفشگر
    امامزاده جوانمرد حمزه
    برج هشتل
    امامزاده هاشم (هراز)
    تپه تنگ سفید آب
    کاروانسرای کمبوج (گامبوش)
    حمام شاه عباسی
    حمام میر صفی
    دخمه سنگی کافر کلی
    پل شاه عباسی
    برج بیامه سی شاهاندت
    حمام اشرف السلطان
    آرامگاه خضر (قدمگاه خضر)
    سقانفار اورطه طشت
    مقبره درویش شیخ اسماعیل
    قلعه آرودشت لار
    قلعه ماهانه سر
    حسینیه مدنی
    دشت دژمال امیری
    تپه باستانی قلعه کش
    عمارت منوچهری
    عمارت شفاهی
    عمارت حاج علی ارباب
    عمارت و خانه هاشماین
    تکایای طوایف آمل
    مسجد حاج علی کوچک
    تپه سفید آب
    غار گل زرد
    غار امیری
    غار الیاس تنگه

موزه تاریخ آمل
جاذبه‌های ورزشی

        قله دماوند
        قله امامزاده قاسم
        کوه قره‌داغ
        سیاه کوه
        کوه کلکچال
        پلاس
        رود لاله زار
        قله کاعون
        غار اسک
        غار روستای گرنا
        پارک ملی لار
        غار گل زرد
        دریاچه امامزاده علی
        آسمان کوه لار
        کوه دال کمر
        ارتفاعات ییلاقات لاریجان
        رود هراز
        پیست و اکادمی گلف
        آبشار یخی

بلیران
جاذبه‌های علمی تحقیقی

        کارگاههای پرورش ماهی سردآبی لاریجان
        طرح آبریز هراز
        موسسه تحقیقات برنج کشور
        مرکز پرورش نهال زیتون
        مرکز پرورش گیاهان دارویی سلیمانی و قلی زاده
        دهکده قدیمی با کارگاه قالی بافی بلیران
        باغ کیوی و گلخانه ایزدی
        پرورش ماهی و منابع طبیعی
        منطقه حفاظت شده چلاو
        منطقه توریستی کلرد
        منطقه حفاظت شده سیاه‌بیشه

آرامگاه میر حیدر آملی
جاذبه‌های تفریحی

        پارک جنگلی میرزا کوچک خان جنگلی هراز
        پارک جنگلی امامزاده عبدالله
        پارک دهکده طلایی
        شکارگاههای لاسم
        شکارگاه امیری
        شکارگاه لار
        منطقه تیراندازی ممنوع رزن
        روستای خوشواش
        روستای وانا
        دریاچه آب اسک
        دهکده توریستی الیمستان
        هلومسر پارک ملی
        منطقه چلاو
        پارک جنگلی هلومسر
        ششاهاندشت

پرونده:پارک جنگلی میرزا کوچک خان آمل.jpg
نمایی از جاده و جنگل پارک میرزا کوچک خانی هراز
جاذبه‌های طبیعی

        قله دماوند
        آبهای معدنی لاریجان، آمولو، اسک و استراباکو و قلابن
        آبشار شاهاندشت
        جنگل بلیران
        گرم رود
        رود کم‌کلا
        آبشار امیری
        دریاچه ساهون
        رود کرسنگ
        قله امامزاده قاسم
        رود پنجاب
        رود لاسم
        قله دو برار لاسم
        آب گرم لاریجان
        استله سر
        آبشار یخی
        آب معدنی اسک
        آب آهن آب فرنگی لاریجان
        آب معدنی گرو کلرد
        آبشار یخی
        آبشار آلامل
        آبشار پرو مد
        آبشار شیخ علی‌خان
        آبشار سنگ درکا
        آبشار قلعه‌دختر
        آبشار دعیز
        چشمه لهرا
        سد لار
        دریاچه دریوک
        آبشار آب مراد لاسم
        جنگل زیارو
        گرمارود
        آبشار سرآسیاب
        آبشار نمار و گنجه طلا
        آبشار سنگ درکا
        آبشار دعیز
        آبشار آب مراد لاسم
        آبشار پردمه
        آبشار تماره
        آبشار قلعه دختر
        آبشار و دشت دریوک

رود هراز (هراز رود)
دانشگاه و مراکز آموزشی

    دانشگاه فناوریهای نوین آمل
    دانشگاه آزاد آیت‌الله آملی
    دانشگاه شمال آمل
    دانشگاه فذا آمل
    دانشگاه سبز آمل
    دانشگاه آمل، آمل
    دانشگاه سمنگان آمل
    دانشگاه پیام نور آمل
    دانشکده توحید آمل
    دانشکده علوم قرآنی آمل
    دانشکده دام پزشکی آمل
    دانشگاه هراز آمل
    مرکزآموزش عالی علمی کاربردی ساخا آمل
    دانشکده فنی و حرفه‌ای پسران آمل
    دانشکده فنی و حرفه‌ای دختران آمل
    دانشگاه پیام نور رینه
    دانشکده پرستاری، مامایی و پیراپزشکی آمل
    مرکز تربیت معلم خواهران بنت الهدی
    موسسه آموزش عالی آمل
    موسسه آموزش عالی سمنگان
    مرکز آموزش عالی علمی کاربردی فرهنگ و هنر شماره ۵

فرهنگ و مراسم‌ها

آمل از فرهنگ و تمدن بسیار کهن و اصیلی برخوردار است و به دلیل داشتن این تمدن باستانی و دیرینه مراسم‌های باستانی و به دلیل علاقه به دین و مذهب مراسم مذهبی بس با شکوهی در این دیار کهن برگزار می‌گردد، پس از گرویدن مردم آن به اسلام، برخی از مراسم باستانی بسته به فرهنگ مردمان مختلف مازندرانی با آداب اسلامی در آمیخته و بنا بر این شیوه اجرای آن در هر روستا با روستای دیگر متفاوت است.[۵۰]
گسترش شهری

آمل در گذشته دارای هشت دروازه بوده که ورود و خروج از شهر از طریق آن‌ها انجام می‌پذیرفته‌است. بعدها در امتداد این دروازه‌های تاریخی، بازارچه‌هایی احداث گردیدند تا نیاز مردم هر منطقه را تأمین نمایند و از مراجعهٔ مستمر مردم به بازارهای مرکزی جلوگیری شود. رفته‌رفته در پیرامون این بازارچه‌ها واحدهای مسکونی شروع به ساخت گردیدند و از همین روی بازارچه‌ها به هم متصل شدند و محله‌های جدیدی در گوشه و کنار شهر پدید آمدند. همچنین چهار دروازه اصلی به این شهر باز می‌شد و بعدها بعد خرابی خندق‌ها زیاد شکل شمایل دیگر در مکان‌های مرکزی و کناری شهر صورت گرفت.
صنعت و معادن و تولیدات

آمل یکی از شهرهای صنعتی ایران می‌باشد که ۶۰٪ صنعت مازندران را در خود جای داده است، از صنایع بزرگ آن می‌توان به صنعت کارخانه‌ای، تولید برنج، تنباکو، چای، لبنیات، گندم، دام پروری، صنایع دستی، پرتغال، نارنج، سبزیجات، زغال و طلا نام برد که بعضی از ارقام‌های صادراتی ایران هستند و آمل صنعتی ترین شهر مازندران و شمال کشور است. در طول تاریخ آمل به واسطه مرکزیت در منطقه البرز و واقع بودن در یک منطقه حاصلخیز به محل طبیعی برای مبادلات خارجی و ایرانی تبدیل شده بود، صاحب کتاب العالم نقل می‌کند که وقتی داخل شهر آمل شدم صدها تاجر بغدادی و یونانی دیده‌ام که برای خرید طلا و نمد طبری آمده بودند، آمل در مرکز راه تاریخی و کهن ایرانی قرار داشته و دارای مبادر خانه‌های عظیم بین راهی در قرن‌های سوم تا سیزدهم بوده است. همچنین بعدها و در عصر معاصر هم چندین درضد بزرگ از صنعت منطقه‌ای به نام آمل ثبت شد. بی شک اقتصاد مازندران دست آمل است ودارای جاذبه‌های زیادی است.[۵۱]
ورزش

آمل از شهرهای ورزشی و مشهور است که سنت ورزشی آن والیبال، کشتی، بسکتبال و بدمینتون و رزمی است. اما هر ساله ورزش‌های فوتسال، تنیس، اسکواش، پینت بال، اتوموبیل‌رانی و شطرنج در سطح کشور و منطقه مقام‌آور می‌باشد. باشگاه والیبال کاله مازندران و باشگاه بسکتبال کاله مازندران پیام صنعت آمل و شهرداری آمل معروفترین تیم ورزشی این شهر است. از نظر امکانات ورزشی آمل برترین شهر مازندران است. همچنین تیم والیبال مازندران در لیگ پاسارگارد قهرمان شد و تیم به مرحله بین‌المللی رسید و تمام تیم هارا بدون شکست، شکست داد و در آن تیم چند آملی حضور داشتند. مجموعه مرعش، بزرگترین و مدرنترین مجموعه ورزشی سرپوشیده شمال کشور- مجموعه پیامبر اعظم-نشاط-مجموعه ورزشی آدمرس-ورزشگاه چمران-ورزشگاه‌های شهرک‌های آمل-ورزشگاه و سالن شهید حسن نژاده-ورزشگاه چهل شهید-پارک و سالن بانوان غدیر-حجاب-سالن‌های بلیارد و بولینگپ-یست اسکیت و چند ده ورزشگاه و مجموعه دیگرو دوازده مجموعه ورزشی خوصوصی، این ورزشگاها از ورزشگاه‌های رسمی آمل هستند.

هیرکانی

هیرکانی (به لاتین: Hyrcania)، ولایت باستانی، شهر باستانی، و محوطهٔ باستانی در شمال ایران که شهر جرجان (شهری باستانی واقع در نزدیکی گنبد کاووس فعلی) در آن واقع شده بوده است.

در سال‌های ۵۴۹ تا ۵۴۸ پیش از میلاد سرزمین‌های پارت، جرجان و احتمالاً ارمنستان توسط کوروش بزرگ تسخیر می‌گردد.[۱]

محتویات

    ۱ ولایت هیرکانی
    ۲ شهر جرجان
    ۳ محوطهٔ باستانی جرجان
    ۴ پانوشت‌ها
    ۵ منابع
    ۶ جستارهای وابسته

ولایت هیرکانی
ولایت جرجان (گرگان) در خلافت عباسی

ولایت جرجان، منطبق با سرزمین هیرکانی در متون و نقشه‌های باستانی، سرزمینی باستانی در ایران شامل ناحیهٔ جنوبی و جنوب شرقی دریای خزر، و کمابیش منطبق با استان گلستان امروزی، که مشتمل بر بندر آبسکون، ناحیهٔ استرآباد (= شهرستان گرگان) و شهرستان گنبد کاووس که محل قرار گرفتن شهر جرجان است و ناحیه دَهِسْتان (اخذ شده از نام قوم دَهه) در شمال ولایت، بوده‌است. ناحیهٔ دهستان گاهی مستقل و زمانی تابع هیرکانی بود.

نام گرگان در کتیبهٔ داریوش در بیستون به شکل وَرْکانْ یا وَرْکانه، و در وندیداد به صورت وِهْرْکانَه آمده‌است. صورت فارسی جرجان مقتبس از اروپایی آن، هیرکانی یا هیرکانیا یا هیرکانیه است. هیرکانی در اوایل شاهنشاهی هخامنشیان جزو سرزمین ماد بود و بعدها جزو متصرفات شاهنشاهی هخامنشی شد. جغرافی‌نویسان یونانی پس از دورهٔ رونق حوزهٔ علمی اسکندریه، اصطلاح دریای هیرکانی را به‌جای دریای کاسپین (خزر) که هرودوت آن را مصطلح کرده بود به‌کار برده‌اند.

در اوایل دورهٔ اشکانیان، اهالی هیرکانی به صورت قومی مستقل در آمدند، به‌طوری که مهرداد اول اشکانی پس از جنگ داخلی به سوی هیرکانی شتافت. احتمالاً در ۵۸ میلادی جانشینان گودرز اشکانی (فرزند گیو) در هیرکانی فرمانروایی می‌کردند و قلمرو آنان از مغرب تا کومس (قومس) و از جنوب تا منطقهٔ سکاهای سیستان گسترده بود. در دورهٔ اشکانیان، هیرکانی از پارت منتزع شد و استقلال یافت و سفرایی نزد قیصر روم فرستاد و بلاش اول ناگزیر، استقلال هیرکانی را به‌رسمیت شناخت.

اردشیر بابکان، نخستین شاه ساسانی برای رفتن به بلخ وارد جرجان شد. جرجان در این زمان از مواضع دفاعی ایرانیان در برابر هجوم اقوام وحشی بوده‌است. چند تن از پادشاهان ساسانی در آنجا دیوارهای بزرگی در برابر یورش قبایل وحشی بنا کردند که نمونهٔ آن دیواری به طول پنجاه فرسنگ در ناحیهٔ صول (احتمالاً دَهستان) بوده‌است که پیروز اول ساسانی آن را ساخت. پس از او کَواذ (قَباد اول) نیز چنین کرد. خسرو اول چون به پادشاهی رسید در ناحیهٔ صول، در جرجان، شهرها، قلعه‌ها، باروها و بناهای بسیاری از سنگ ساخت.

در دورهٔ اسلامی، پس از فتح نهاوند، جرجان در زمان عمر خلیفه دوم، به دست سُوَید بن مُقَرِّن گشوده شد و فرمانروای جرجان با پرداخت دویست هزار درهم صلح را پذیرفت. در ۹۸ هجری، یزید بن مُهَلَّب با سپاهی که طبری تعداد آن را از صد هزار تا سیصد هزار تن نقل کرده، شامل اهالی کوفه، بصره، شام، سران خراسان و ری و موالی و ممالیک، به ولایت جرجان که فیروز بن قول مرزبان آن بود، حمله کرد.

به نوشتهٔ یعقوبی در اواخر قرن سوم، خراج ولایت جرجان به ده میلیون درهم می‌رسید. در ۵۸۹ ناحیهٔ جرجان در دست خوارزمشاهیان بود و در همین سال جرجان به تصرف سلطان طغرل بن ارسلان در آمد. در حملهٔ مغول‌ها، ولایت جرجان به دست آنان افتاد و اهالی آن قتل‌عام شدند. در ۷۳۸ ولایت‌های جرجان و خراسان تحت اطاعت طغاتیمور از نواده‌های برادر چنگیز خان بود. پس از به قتل رسیدن طغاتیمور در ۷۵۴، جرجان به‌طور موقت به دست سربداران افتاد، اما طایفهٔ طغاتیمور و فرزندان او تا ۸۱۲ در جرجان و حوالی آن حکومت داشتند. در ۸۲۲ در دورهٔ تیموریان، ولایت جرجان محل رفت وآمد و از مراکز قشلاق مغولان بود.

نام ولایت جرجان تا دورهٔ صفویه در منابع دیده می‌شود و ظاهراً یکی از تقسیمات کشوری در این دوره بوده‌است، به‌طوری که در سال دوازدهم جلوس شاه عباس بزرگ حکومت ولایت جرجان به فرهاد خان، حاکم مازندران تفویض شد.

در دورهٔ قاجاریه در زمان ناصرالدین شاه، شهر استرآباد در ولایت جرجان، مشهور بود و از لحاظ تجاری از شهرهای مهم آن ولایت به شمار می‌آمد و خلیج استرآباد محل رفت و آمد کشتی‌های تجاری روس بود. ظاهراً از همین زمان ولایت استرآباد جانشین جرجان شده‌است.
شهر جرجان

شهر جرجان که اکنون ویرانه‌های آن در حدود سه کیلومتری مغرب شهر گنبد کاووس قرار دارد، قرن‌ها مرکز ولایات جرجان و طبرستان و گاهی نواحی همجوار به‌شمار می‌آمد. ابن اسفندیار بنای آن را به گرگین میلاد نسبت می‌دهد. مساحت آن چهار فرسنگ و مدت‌ها نشست‌گاه مرزبانان طبرستان بوده‌است. حمداللّه مستوفی بنای شهر را به نبیره سلطان ملکشاه نسبت می‌دهد، اما ظاهراً شهر در دورهٔ سلجوقی بازسازی شده‌است.

در دورهٔ اسلامی، در ۱۸ هجری، شهر جرجان هم‌زمان با ولایت جرجان با صلح گشوده شد، اما در ۹۸ هجری بر اثر شورش اهالی جرجان، به نوشتهٔ طبری، یزید بن مهلّب سوگند خورد که با خون اهالی جرجان آسیاب بگرداند و جَهْم بن زَحْر بن قیس جُعْفی را مأمور حمله به جرجان کرد. به نوشتهٔ بلاذری جهم پس از کشتار بسیار، بر مردم شهر جزیه و خراج وضع کرد و رفتاری سخت با ایشان در پیش گرفت. به نوشتهٔ سهمی مؤلف تاریخ جرجان، یزید بن مهلّب پس از گشودن شهر جرجان، بارویی گرداگرد آن ساخت و طرح بنای چهل مسجد را ریخت و مسجدی به نام خود ساخت. وی همچنین نوشته‌است که در ۱۴۲ هارون‌الرشید و در ۲۰۳ مأمون همراه با علی بن موسی‌الرضا وارد شهر جرجان شدند. به نوشتهٔ ابن اسفندیار، در ۳۱۰ شهر گرگان یا جرجان، دارالملک ابوالحسین پسر ناصر کبیر (حسن اُطروش)، از سادات علویان طبرستان بود.

در حدودالعالم آمده‌است: «جرجان شهری است مر او را ناحیتی بزرگ است و سوادی خرم و کشت و برز بسیار و نعمت فراخ [دارد] و سرحد میان دیلمان و خراسان... شهر به دو نیم است، شهرستان است و بکرآباد، و رود هرند کز طوس برود، به میان این هر دو نیمه بگذرد...». ابودلف خزرجی در ۳۴۱ از جرجان بازدید کرده و آن را شهری زیبا در کنار رود بزرگی میان کوه و دشت و خشکی و دریا وصف کرده‌است و می‌گوید: «در آنجا خرما، ترنج و زیتون و گردو و نیشکر و انار می‌روید و ابریشم بسیار عالی تولید می‌شود و سنگ‌های قیمتی دارد». مقدسی نیز در قرن چهارم شهر جرجان را با بازارها و کاروانسراهای زیبا وصف کرده و از محصولات آن نارنج و ترنج و عناب و خربزه و انجیر و خرما و زیتون و انار و حلوای نیکو را برشمرده و از ماهی شگفت‌انگیز و خوشمزهٔ آن یاد کرده‌است. مسجد آن را زیبا و دارای دکان (نیمکت و کرسی سنگی یا آجری) و منبر یافته که خطیب حنفی‌مذهب دارد. او قسمت دوم شهر را بَکْرآباد نوشته‌است که به شهر چسبیده و میان این قسمت نهری با پل‌ها قرار دارد و گورستان بزرگی در پشت نهر دیده می‌شود.

در دورهٔ زیاریان (آل‌زیار)، جرجان یا گرگان مدت‌ها پایتخت آن‌ها بود. به نوشتهٔ ابن اسفندیار در ۳۲۸ رکن‌الدوله دیلمی (مؤسس سلطنت آل بویه) به‌گرگان (جرجان) حمله کرد و وشمگیر (اولین امیر زیاریان) ناگزیر به فرار شد. در ۴۱۸ سلطان مسعود وارد جرجان شد. در ۵۸۹ خوارزمشاهیان بر گرگان تسلط داشتند که در همین سال به‌دست سلطان طغرل بن ارسلان قلع و قمع شدند.

به نوشتهٔ حمدالله مستوفی (نیمه اول قرن هشتم)، جمعیت شهر جرجان در زمان آل بویه (۳۲۰ـ۴۵۴) بر اثر وبا و جنگ، نقصان فاحش یافت و در عهد مغول، مردم آن قتل‌عام شدند. به گفتهٔ وی، مردم جرجان اندک و شیعه مذهب بودند. وی دور باروی آن را هفت هزار گام می‌نویسد و از مزار اکابر آنجا از تربت محمد بن جعفر صادق، مشهور به گور سرخ، نام می‌برد.

شهر جرجان بر اثر جنگ‌های ویرانگر و زمین‌لرزه‌ها تخریب شد. به‌نوشتهٔ امبرسز و ملویل، از زمین‌لرزه‌های بزرگ آن، زلزله ۸۷۴ بود که بر اثر آن دو هزار تن از سربازانی که در جرجان پناه گرفته بودند هلاک شدند و بسیاری از اهالی شهر به بغداد کوچ کردند. در ۹۰۳ زمین‌لرزهٔ دیگری باعث فرو ریختن بیشتر خانه‌ها در جرجان شد و هزاران تن از ساکنان شهر جان باختند.[۲]

سرانجام اهالی جرجان به حدود سه کیلومتری شهر که مکان مناسبی در کنار مقبرهٔ قابوس یا همان گنبد قابوس بود، مهاجرت کردند. این آبادی به تدریج گسترش یافت و در اواسط دورهٔ رضاشاه، شهر گنبد قابوس (گنبد کاووس کنونی) جانشین شهر جرجان شد.

از مردان نامی جرجان باید از ابوسعید جرجانی، ریاضیدان و ستاره‌شناس قرن سوم؛ ابوالحسن علی‌بن عبدالعزیز جرجانی، قاضی و ادیب قرن چهارم؛ ابوبکر عبدالقاهر جرجانی، ادیب و نحوی قرن پنجم؛ فخرالدین اسعدِ گرگانی، شاعر بزرگ قرن پنجم؛ ابوالحسن بن محمد لامعی گرگانی، شاعر قرن پنجم؛ اسماعیل بن حسین جرجانی، از پزشکان مشهور قرن ششم؛ و میر سید شریف جرجانی، عالم و متکلم و ادیب قرن هشتم و نهم نام برد.
محوطهٔ باستانی جرجان
بقایای شهر باستانی جرجان

محوطهٔ باستانی جرجان در سه کیلومتری مغرب گنبد کاووس (گنبد قابوس) قرار دارد. بنا بر گزارش‌های موجود، ترکمانان محلی در ۱۳۲۹ شمسی آثار تاریخی جرجان را پیدا کردند و تا ۱۳۴۵ از مصالح آن برای احداث بناهای جدید روستاییان استفاده می‌شد. بخشی از محوطه نیز زمین کشاورزی گردید. امروزه از ۱۲۰۰ هکتار مساحت شهر جرجان، ویرانه‌هایی در حدود ۱۵۰ هکتار به جای‌مانده‌است.[۳]

کاوش‌های علمی در ۱۳۵۰ آغاز شد و تا ۱۳۵۷ ادامه یافت. از مجموعهٔ آثار به دست آمده چنین برمی‌آید که شهر جرجان دارای دیوار یا حصارهای داخلی و خارجی و خندقی میان آن‌ها بوده و ارگ شش‌ضلعی آن در قسمت مرکزی شهر قرار داشته‌است. بناهای مذهبی، دولتی و همچنین کارگاه‌های صنعتی شهر در میان و اطراف ارگ بوده‌اند. خیابان‌های متعددی نیز در حفاری‌ها از زیر خاک بیرون آمد. این خیابان‌ها، با طرح شبکه‌بندی، از شمال به جنوب و از مشرق به مغرب امتداد داشته و تقریباً تمامی شهر را در بر می‌گرفته‌است. خیابان شمالی جنوبی، متعلق به دورهٔ سامانی بوده که در دورهٔ سلجوقی بازسازی شده‌است و آثار ساختمانی متعددی در طرفین آن دیده می‌شود.

در این کاوش‌ها بقایای چند اثر ساختمانی از دورهٔ سامانی و سلجوقی، با اتاق‌ها، چاه‌های متعدد، آبراهه و حوض‌های آجری و نیز مسجدی از دورهٔ سلجوقی با طرحی چهار ایوانی و اتاق‌های متعدد یافته شده‌است. در این کاوش‌ها تعداد زیادی ظرف و اشیای سفالی، آبگینه، سکه، مصنوعات فلزی، کاشی و اشیای استخوانی که قدمت برخی از آن‌ها به دو تا سه هزار سال پیش از میلاد می‌رسد یافته شده‌است.

سفال‌های متعلق به شش دورهٔ تاریخی در این محوطه کشف شده‌است که عبارت‌اند از: دورهٔ عرب ساسانی، اوایل اسلام تا اواخر دورهٔ سامانی، دورهٔ سلجوقی، خوارزمشاهی، ایلخانی، و تیموری تا صفوی. تنوع طرح و نقش و رنگ و لعاب، حاکی از تکامل هنر سفال‌سازی جرجان در این دوره‌ها و نشان‌دهندهٔ مناسباتِ این مرکز با مراکزی مانند ساری، آمل، نیشابور و سمرقند است. زیباترین و بزرگ‌ترین گروه سفالینه‌های کشف شده در جرجان که به اشیای زرین‌فام معروف و با ظروف زرین‌فام کاشان و ری قابل مقایسه‌اند، مشخصاً به قرن ششم و هفتم تعلق دارند.

قابوس بن وشمگیر

ابوالحسن قابوس بن وشمگیر بن زیار دیلمی ملقب به شمس المعالی، از امیران سلسلسهٔ زیاری، شاعر و خوشنویس بود. وی صاحب گرگان و طبرستان و فرزند امیر وشمگیر بن زیار بود.

اولین پادشاه دیلم لیلی بن نعمان بود که در ایام نصر بن احمد سامانی بر نیشابور مستولی گردید. پس از او اسفار بن شیرویه به حکومت رسید.

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ هنر و منش
    ۳ آثار
    ۴ مقدمات و اسباب درگذشت
    ۵ درگذشت
    ۶ تبارنامه
    ۷ پانویس
    ۸ منابع
    ۹ جستارهای وابسته
    ۱۰ پیوند به بیرون

زندگی

در ۳۶۷ ه. ق. پس از برادرش بیستون در شهر جرجان (شهری در مکان فعلی گنبد کاووس امروز) به تخت نشست. در همین سال رکن‌الدوله فرمانروای آل‌بویه نیز درگذشت و سرزمین‌های تحت حکومت او میان سه پسرش عضدالدوله و مویدالدوله و فخرالدوله تقسیم شد. عضدالدوله و مویدالدوله با فخرالدوله اختلاف پیدا کردند و بین آن‌ها جنگ درگرفت. فخرالدوله به طبرستان گریخت و به قابوس که شوهرخالهٔ او بود پناه برد. عضدالدوله و مویدالدوله به قابوس پیغام فرستادند که فخرالدوله را به ایشان تحویل دهد. قابوس نپذیرفت و عضدالدوله به طبرستان و گرگان لشکرکشی کرد اما قابوس تاب مقاومت نداشت و در جنگی کوتاه‌مدت در نزدیکی استرآباد شکست خورد و در ۳۷۱ ه. ق. پس از چهار سال حکمرانی از حکومت معزول و با فخرالدوله به خراسان گریختند. قابوس نزدیک به ۱۸ سال (۳۷۱ - ۳۸۸) از حکومت محروم بود و در خراسان در پناه سامانیان زندگی می‌کرد. در تحولات بعدی و با مرگ عضدالدوله و سپس فخرالدوله و ضعیف شدن حکومت آل بویه او با کمک یاران دیلمی و طبری خود به گرگان حمله کرد و توانست گرگان را از آل‌بویه پس بگیرد و در ۳۸۸ ه. ق. دوباره به تخت نشیند. او تا سال ۴۰۳ ه. ق. حکومت کرد و دامنه متصرفات خود را از سوی مغرب گسترش داد.

در سال ۴۰۳ ه. ق. قابوس پرده‌دار مخصوص خود را که مردی بی‌آزار و محبوب لشکر بود کشت. لشکریان به خاطر این کار او شورش کرده او را به زندان انداختند و کشتند.
هنر و منش

قابوس وشمگیر از سویی ادیب و خوش‌نویس بود و در نظم و نثر به عربی و فارسی سرآمد روزگار خود بود اما از سوی دیگر بسیار خشن و سنگدل بود. لغت‌نامه دهخدا درباره او نوشته‌است: «قابوس مردی درشت‌خو و بی‌رحم و با خشم و غضب بود و به آسانی حکم به کشتن می‌داد و به اندک سوءظنی دست به قتل هر بی‌گناهی می‌زد و به همین علت جمعی بسیار به دست او کشته شدند و کینهٔ او در سینهٔ غالب سران لشکری جا گرفت.»[۱] و در چند سطر پایین‌تر می‌نویسد: «قابوس مشهورترین افراد خاندان زیاری است چه او مردی فاضل و ادیب و فضل‌دوست و خوش‌خط بود. گویند صاحب بن عباد هرگاه خط او را دیدی گفتی اهذا خط قابوس او جناح طاوس. در انشاء نثر عربی با بهترین بلغای این زمان دم برابری می‌زد و در شعر فارسی و تازی هر دو ماهر بود.»[۲]»

در هر حال او از دانشمندان و ادبای عصر خود حمایت می‌کرد و ابوریحان بیرونی چند سال را در دربار او گذراند و کتاب معروف خود آثارالباقیه عن القرون الخالیه را در سال ۳۹۰ ه. ق. در گرگان (جرجان) نوشت و به قابوس تقدیم کرد.
آثار

از او اشعار زیادی به جا نمانده‌است ولی نامه‌های او را ابوالحسن علی بن محمد یزدادی در کتابی به نام کمال البلاغه گردآوری کرده‌است و قسمت‌هایی از آن را محمدبن اسفندیار در تاریخ طبرستان نقل کرده‌است.

    کار جهان

کار جهان سراسر آز است یا نیاز         من پیش دل نیارم آز و نیاز را
من هشت چیز را ز جهان برگزیده‌ام         تا هم بدان گذارم عمر دراز را
شعر و سرود و رود و می‌خوشگوار را         شطرنج و نَرد و صیدگه و یوز و باز را[۳]
میدان و گوی و بارگه و رزم و بزم را         اسب و سلاح و خُود[۴] و دعا و نماز را[۵].

    نصیب دل

شش چیز در آن زلف تو دارد مسکن         پیچ و گره و بند و خم و تاب و شکن
شش چیز دگر از آن نصیب دل من         عشق و غم و درد و رنج و تیمار و محن.[۶]
مقدمات و اسباب درگذشت

ابو سعد آبی در تاریخ خود گوید که در ماه ربیع الآخر سال ۴۰۳ بر سر زبان‌ها افتاد که قابوس مرده‌است و بعد از آن خبر رسید که نمرده بلکه از پادشاهی افتاده‌است. سبب آن بود که در کشتن زیاده‌روی می‌کرد و در تأدیب و اقامه سیاست مرزی نمی‌شناخت جز گردن زدن و کشتن. فرقی هم نمی‌کرد حتی اگر خویشاوند نزدیک بود یا از خواص دولت. هیچ‌کس از افراد مردم از سران لشکرش شکایتی نمی‌کرد مگر اینکه آن سردار را می‌کشت بی‌آنکه تحقیق کند که آیا آنچه می‌گویند راست است یا دروغ. لشکر و حاشیه از کردارهای او به جان آمدند و بر جان خود بیمناک شدند. پس با یکدیگر در نهان رأی زدند و سوگند خوردند که او را به ناگاه فروگیرند. قابوس قلعه‌ای ساخته بود بس استوار به نام شمر آباد و در آن می‌زیست و دست یافتن بدان دشوار بود. شبی به قلعه هجوم بردند ولی نتوانستند کاری کنند اما می‌دانستند که فردا این راز گشوده خواهد شد و همه طعمه تیغ خواهند گشت.

پس شایع کردند که قابوس مرده‌است. با این خبر همه اسب‌ها و قاطرهایش به غارت رفت و او نتوانست از آنجا که بود بگریزد. ابو العباس غانمی را به همدستی با توطئه گران متهم نمود و فوری کشت. سران لشکر فرزندش منوچهر را که در طبرستان بود، فراخواندند و گفتند اگر دیر بیاید دیگری را پادشاه می‌کنند. منوچهر فوری آمد. این خبر به قابوس رسید و به ناچار با چند تن از آنان که به او وفادار مانده بودند رهسپار بسطام شد ولی او را گرفتند و به یکی از قلعه‌ها بردند. اکنون منوچهر پادشاه بود و او را فلک المعالی لقب دادند. پدرش شمس المعالی بود.
درگذشت

پس ازاین واقعه در ماه جمادی‌الثانی خبر وفات او رسید و مجالس ختم بر پا شد. مرگ او در دژ جناشک واقع شد. جنازه او را به جرجان بردند و در مقبره عظیمی که برای خود ساخته و اموال بسیار صرف آن کرده بود به خاک سپردند.

مشروح واقعه از این قرار است که چون قابوس مردی تندخو بود، لشکریانش از او دل‌آزرده شدند و با او دگرگون گشتند. قتل او را در چشم پسرش منوچهر بیاراستند و گفتند که او را در بند کن، اگر چنین نکنی او را خواهیم کشت و اگر ما او را بکشیم بر جان خود از تو در امان نخواهیم بود و به ناچار تو را هم به او ملحق خواهیم کرد. منوچهر بر پدر حمله کرد و او را گرفت و بدون هیچ پوششی که بتواند خود را از شدت سرما در امان دارد در قلعه حبس کرد. قابوس فریاد می‌زد: چیزی به من دهید هر چند جل اسبی باشد و همین‌طور فریاد می‌زد تا مرد. او در احکام نجوم، سرنوشت خود را دیده بود که به دست فرزندش کشته می‌شود. نخست پسر را در جایی دور از خود جای داد و چون آثار فرمان‌برداری را در او یافت او را به خود نزدیک ساخت و این سبب مرگش شد.

سپس منوچهر کسانی را که به قتل پدرش توطئه کرده بودند اسیر کرد، شش نفر بودند، پنج نفر را کشت و ششمی به خراسان گریخت. محمود بن سبکتکین او را گرفت و نزد منوچهر فرستاد. علت این کار را از او پرسیدند. گفت: نمی‌خواهم مردم در کشتن پادشاهان دلیر شوند. پس او نیز کشته شد.

منوچهر در سال ۴۲۳ درگذشت. پسرش انوشیروان بن منوچهر جای او را گرفت. انوشیروان در سال ۴۳۵ بدرود حیات گفت و پسرش جستان بن انوشیروان به جای او قرار گرفت.

برج گنبد قابوس

گنبد قابوس بنایی تاریخی از سده چهارم هجری است که در شهر گنبد کاووس، شمال ایران در استان گلستان قرار دارد. سبک معماری بنا شیوه رازی است.[۱]

این بنا که بلندترین برج تمام آجری جهان به‌شمار می‌آید بر فراز تپه‌ای خاکی که قریب پانزده متر از سطح زمین بلندتر است قرار دارد. این بنا در سال (۳۹۷ هجری قمری برابر با ۳۷۵ هجری خورشیدی) و در زمان سلطنت شمس المعالی قابوس بن وشمگیر و در شهر جرجان که پایتخت پادشاهان آن دیار بوده، بنا گردیده‌است.

پروفسور آرتور پوپ در مورد این بنا چنین نوشته‌است:

    در زیر سمت شرق کوه‌های البرز و در برابر صحراهای پهناور آسیا یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای معماری ایران با تمام شکوه و عظمت خود قد بر افراشته‌است. این بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن وشمگیر است و برج آرامگاه از هرگونه آرایش مبراست. جنگنده‌ای با نیروی ایمان در نبرد رودرروی، پادشاهی شاعر در نبرد با ابدیت، آیا آرامگاهی چنین عظیم و مقتدر وجود دارد.

و ویل دورانت در مورد آن نوشته‌است:

    جرجان در قرن ۱۰ میلادی (عصر زیاریان) یکی از ولایت‌های بزرگ ایران بود و به امیران روشنفکر اشتهار داشت، مثل شمس المعالی قابوس وشمگیر که ابن سینا را به دربار خود خواند. این شهر گنبدی ۵۲ متری دارد.[۲]

گنبد قابوس شامل ۲ قسمت است:

    پی یا پای‌بست بنا و بدنه
    گنبد مخروطی

پی‌سازی بنا از زمین سفت شروع و تا ارتفاع حدود ۱۵ متری با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شده‌است. درون پای بست سردابی وجود داشته که پا کار طاق آن هنوز بر جای است ولی بر اثر کاوش‌های پیاپی کاوشگران که در پی گنج بوده‌اند آثاری از کف آن بر جای نمانده‌است.

بدنه مدور خارجی گنبد قابوس دارای ۱۵ تَرَک (دندانه نود درجه) است (همانند ستاره ده پر) این ترک‌ها که در اطراف آن و به فواصل مساوی از یکدیگر قرار دارند، از پای‌بست بنا شروع و تا زیر سقف گنبدی ادامه می‌یابد و میان این ترک‌ها با کوهه‌ای آجری پر شده‌است. رأس این ترک‌ها (به‌جز در ورودی) به اندازه ۱٫۳۴ متر از یکدیگر فاصله دارند. قطر داخلی گنبد به طول ۹ متر و ۷۰ سانتی‌متر و قطر آن از قاعده ترک‌ها به طول ۱۴ متر و ۶۶ سانتی‌متر و طول قطر آن از رأس ترک‌ها یا به عبارتی قطر پای‌بست آن ۱۷ متر و ۶ سانتی‌متر است ضخامت میل از پایین به بالا کرنش کمی دارد و در ارتفاع ۳۷ متری گنبد مخروطی بنای برج را تکمیل می‌کند.

این گنبد که در شمال استان گلستان در شهر گنبد کاووس واقع شده است با آجرهای مخصوص دنباله‌دار کفشکی ساخته شده‌است، دو پوسته‌است. گنبد درونی مانند گنبدهای خاکی به شکل نیم تخم‌مرغی و از آجر معمولی است و پوسته بیرونی با آجر دنباله‌دار.

ارتفاع این گنبد مخروطی ۱۸ متر است و در بدنه شرقی روزنه‌ای تعبیه شده که ارتفاع آن یک متر و نود سانتیمتر است. عرض روزنه در قسمت بالا ۷۳ و در وسط ۷۵ و در پایین ۸۰ است. در ضلع جنوبی آن یک ورودی است که ۵/۱ متر عرض و ۵۵/۵ متر ارتفاع دارد. در درون طاق هلالی سر در آن، مقرنسی است که به نظر می‌رسد در مراحل نخستین پیشرفت این نوع تزئینات معماری و گچ‌بری است. شاید این مقرنس ساده و در عین حال زیبا از اولین نمونه‌های مقرنس‌سازی در بناهای اسلامی باشد که به تدریج تکمیل شده‌است. دکتر ویلسن آمریکایی نماینده دانشگاه پنسیلوانی نیز در بازدید و تحقیقاتی که از این بنا داشته راجع به این مقرنس‌ها چنین نوشته‌است: بالای در داخل هلال مدخل گیلویی مقرنسی است که در مراحل اولیه ترقی می‌باشد و این یکی از نمونه‌های تزئینی است از اصول یک معماری که بعد اهمیت پیدا کرده‌است. دو ردیف کتیبه کوفی به صورت کمربندوار بدنه را آرایش کرده‌است که یک ردیف آن در ۸ متری پای آن و دیگری بالا در زیر گنبد مخروطی قرار دارند. نوع نوشته کوفی کتیبه‌ها ساده و آجری است و حروف آن آرایش ندارند. برجسته و خوانا است و حاشیه دور آن‌ها قاب مستطیلی شکلی است از آجر.

محتویات

    ۱ متن کتیبه‌ها
    ۲ ثبت در میراث جهانی
    ۳ پانویس
    ۴ منابع

متن کتیبه‌ها
Gabos tower.JPG

متن کتیبه‌های سازه چنین است:

        بسم الله الرحمن الرحیم
        هذ القصر العالی
        الامیر شمس المعالی
        الامیر ابن الامیر
        قابوس بن وشمگیر
        امر به نبائه فی حیاتی
        سنه سبع و تسعین و ثلثماته قمریه
        و سنه خمس و سبعین و ثلثماته
        برگردان:
        به نام خداوند بخشنده مهربان
        این است کاخ باشکوه
        امیر شمس معالی
        امیر پسر امیر
        قابوس فرزند وُشمگیر
        فرمان داد به ساخت آن در زندگی خویش
        سال سیصد و نود و هفت قمری
        و سال سیصد و هفتاد و پنج (یزدگردی)

ثبت در میراث جهانی

این اثر در اجلاس سی و ششم یونسکو در زمره میراث جهانی ثبت گردید.

گنبد کاووس

گُنبَدِ کاووس (یا گنبد قابوس) (به ترکمنی Kummet qawuz) مرکز شهرستان گنبد کاووس در استان گلستان ایران است که جمعیت آن براساس سرشماری سال ۱۳۸۵، درحدود ۱۳۱٬۱۰۸ نفر بوده‌است.[۷] این شهر به خاطر دارا بودن یکی از بلندترین برج‌های آجری دنیا با همین نام که در قرن یازدهم میلادی بنا شده‌است، معروف است. این شهر در سدهٔ اخیر مرکز ترکمن‌صحرا محسوب شده و دومین شهر بزرگ استان گلستان پس از گرگان مرکز استان است.

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ اقلیم و آب و هوا
    ۳ مردم
    ۴ کشاورزی
    ۵ ورزش
    ۶ مناطق دیدنی
    ۷ ثبت جهانی
    ۸ جستارهای وابسته
    ۹ پانویس
    ۱۰ منابع

تاریخچه

در محل فعلی شهر گنبد کاووس، در دوران کهن، شهری به نام هیرکان وسپس گرگان «جرجان» قرار داشته که به دلیل قرار داشتن در جاده ابریشم از اهمیت بسیاری در بازرگانی برخوردار بوده‌است. در دوران رضاشاه پهلوی در کنار خرابه‌های گرگان باستان شهری جدید، با قواعد مدرن شهرسازی بنا شد که گنبد کاووس نام گرفت. در طول دوران‌های متمادی، هنگام حکمرانی سلسله آل زیار این شهر پایتخت ایران بوده‌است. ازجمله علما ودانشمندانی که دراین جا بودندمی‌توان به شاعر بزرگ ترکمن مختومقلی فراغی و شیخ فخرالدین اسعد گرگانی (سراینده ویس ورامین) وابوعلی سینا دانشمند وفیلسوف وپزشک حاذق ایرانی که مدتهادر آنجا ماندو طبابت کرد حکیم جرجانی بود دولت مردان کارامد چون امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن سکندربن وشمگیر باکتاب معروف قابوس نامه که برای فرزندش گیلان شاه نگاشت و ازبین علمای دینی عصر حاضر می‌توان به عالم بزرگ ترکمن اولین پرپا کنندهٔ نماز عیدین ونماز جمعه حضرت سید نظر اخوند یلمه از دانش اموختگان بخارای شریف وخیوه نام برد وفات این عالم بزرگوار درسال۱۳۳۱رخ دادو خیلی شخصیت‌های دیگر. از آن دوران برج آجری قابوس که احتمالاً مدفن سلطان آل زیاری، قابوس بن وشمگیر است که قدیمی‌ترین برج مقبره سبک رازی بوده و ارتفاع آن به ۶۰ متر می‌رسد و بین سال‌های ۱۰۰۶ تا ۱۰۰۷ میلادی بنا شده‌است.[۸] بعد از دورانی بدلیل زلزله شهر گنبد قابوس که نمادی از تمدن اسلامی و جهانی بود با خاک یکسان شده و بعدها بقایای آن در قسمت شرقیِ شهر گنبد قابوس کشف شد.

شهر کنونی به سال ۱۳۰۵ هجری شمسی، در دوران سلسله پهلوی به‌دستور رضاشاه بنیان نهاده شد و به سپاس از قابوس بن وشمگیر نام آن‌را گنبد قابوس (که اکنون به گنبد کاووس تغییر یافته‌است) نهادند. نقشه اصلی این شهر توسط کارشناسان آلمانی، مطابق با اصول شهرسازی طراحی شد و از اینرو خیابانهای متقاطعی داشته و با الگوی شطرنجی فاقد معابر تنگ و قدیمی است.
اقلیم و آب و هوا
محل تلاقی دو سپاه رضاشاه در گنبد (سال ۱۳۰۴)

میانگین دما

میانگین سالانه دمای هوا در گنبد کاووس ۱۸/۶ درجه سانتی گراد است. میانگین حداکثر سالانه دمای هوا ۲۴/۵ و میانگین حداقل سالانه آن ۱۲/۷ درجه می‌باشد. اختلاف حداکثر و حداقل دمای سالانه ۱۱/۸ درجه است. میانگین دما در سردترین ماه یعنی ژوئن ۸/۱ درجه و در گرمترین ماه یعنی اوت ۲۹/۹ درجه سانتیگراد می‌باشد.[۹]

رطوبت نسبی هوا

میانگین سالانه رطوبت نسبی هوا در گنبد کاووس ۶۵ درصد می‌باشد. مرطوب ترین ماه درگنبد کاووس ماه ژانویه با ۷۵ درصد و خشک ترین ماه آن ژوئن با۵۴ درصد رطوبت نسبی است.[۹]
مردم

در گنبد کاووس عمدتاً ترکمن‌ها سکونت دارند،[۱۰] اقوام دیگری نظیر تورک‌های آذری، خراسانی‌ها، سمنانی‌ها و سیستانی‌ها، بلوچ‌ها نیز در این شهر زندگی می‌کنند.[۳]
کشاورزی

گنبدکاووس دارای آب و هوای مساعد و خاکی حاصل‌خیز بخصوص خاکهای جلگه‌ای لس است. آب کشاورزی از رودها و چاه‌ها فراهم می‌شود و محصولات کشاورزی عبارتند از: گندم، جو،برنج بنشن، و مرکبات این شهرستان همچنین غلات تولیدی را به تهران و شهرهای بزرگ دیگر صادر می‌کند. این شهرستان دارای باغ‌های زیتون فراوان می‌باشد
ورزش

درگنبدکاووس یک مجموعه مجتمع سوارکاری وجود دارد. این مجموعه در زمان احداث، به عنوان زیباترین مجموعه سوارکاری خاور میانه شناخته می‌شد. مسابقات اسبدوانی کورس بهاره و پاییزه ایران درآن انجام می‌گردد که شرکت کننده‌های زیادی از سراسر ایران و کشورهای دیگر به این شهر می‌آیند.

نئوپان گنبد از تیم‌های قدیمی والیبال ایران در این شهر قرار دارد و تعدادی از والیبالیست‌های این شهر به تیم ملی والیبال ایران راه یافته‌اند و بعدها این تیم به نام جواهری گنبد و هاوش گنبد تغییر نام داد ودر سال ۱۳۹۱ تیم جواهری گنبد نیز به آن اضافه گردید. بازیکنان این شهر به ویژه در والیبال ساحلی بسیار مطرح اند.
مناطق دیدنی
گنبد قابوس برج آجری به‌جای مانده از دوران زیاریان، نام شهر گنبد کاووس از این برج گرفته شده‌است.

گنبد کاووس دارای مناطق گردشگری و تاریخی بسیاری از جمله برج گنبد قابوس، امامزاده یحیی بن زید، دریاچه مصنوعی گنبد کاووس، پارک توریستی الغدیر، بازار بزرگ روس‌ها، مجتمع سوارکاری گنبد کاووس، شهر تاریخی جرجان،سدگلستان ۱ و۲، و سه تالاب آلماگل، آجی گل و آلاگل در نزدیکی بازارچه و در جوار گمرک قرار دارد، مسافرین محترم می‌توانند ضمن صید ماهی از تالاب‌ها (در صورت ممنوعه نبودن فصلی) و خرید از بازارچه از هتل و رستوران مستقر در آن محل نیز برای بیتوته و اسکان موقت استفاده نمایند.
ثبت جهانی

برج گنبد قابوس این میراث ماندگار ایران، یکشنبه شب (۱۹ شهریور ۱۳۹۱) در مراسمی با حضور رئیس جمهور وقت در فهرست آثار یونسکو قرار گرفت و ثبت جهانی شد.

آرامگاه بوعلی‌سینا

آرامگاه شیخ الرئیس بوعلی سینا یا آرامگاه بوعلی سینا بنای یادبود شیخ‌الرئیس ابن سینا فیلسوف، دانشمند و طبیب مشهور ایرانی است که در میدان بوعلی سینا در مرکز شهر همدان واقع شده‌است و این اثر در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۶ با شمارهٔ ثبت ۱۸۶۹ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.[۱]


محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ مشخصات بنا
    ۳ نگارخانه
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع

تاریخچه
نمای آرامگاه در دوران فتحعلی شاه

بنای آرامگاه بوعلی سینا در زمان قاجاریه ساخته شد. این مقبره به دستور دختری به نام نگار، نوه فتحعلی شاه، بنا شد.

در سال ۱۳۳۰ انجمن آثار ملی ایران به مناسبت هزارمین سالروز تولد ابوعلی سینا تصمیم به ساخت آرامگاهی جدید گرفت. طرح ونقشه بنای فعلی توسط مهندس هوشنگ سیحون به سبک معماری قرنی که بوعلی سینا در آن می زیسته از روی قدیمی‌ترین بنای تاریخ دار اسلامی یعنی برج گنبد قابوس در شهر گنبد کاووس اقتباس شده است.

کار ساخت بنای جدید آرامگاه در سال ۱۳۳۳ هجری شمسی به پایان رسید. محل آرامگاه جدید بوعلی منزل مسکونی و مقبره فردی بنام ابوسعید دخوک، دوست صمیمی بوعلی سینا بوده است که بقایای جسد بوعلی سینا هم به این مکان منتقل و دفن شد. در غرفه آثار بوعلی عکسی از جمجه بوعلی نیز در معرض دید گذاشته شده که هنگام جابجایی مقبره تهیه شده است.[۲]
مشخصات بنا

بنای آرامگاه تلفیقی از دو سبک معماری ایران باستان و ایران بعد از اسلام است. در طراحی این مجموعه از عناصری از هنرمعماری سنتی ایرانی استفاده شده است. عناصری مانند برج، الهام گرفته از برج گنبد قابوس، باغچه‌ها متاثر از باغهای ایرانی، آب نماها الهام گرفته از حوض خانه‌های سنتی و نمائی با روکار سنگهای حجیم و خشن خارا که با سنگ گرانیت کوهستان الوند آراسته شده و نمودار کاخهای باستانی ایرانیان است.

درحال حاضر تالار جنوبی آرامگاه به عنوان موزه محل نگهداری سکه، سفال، برنز و سایر اشیاء کشف شده مربوط به هزاره‌های قبل از میلاد و دوران اسلامی اختصاص یافته و در تالار شمالی کتابخانه ای مشتمل بر ۸۰۰۰ جلد کتاب خطی و چاپی نفیس ایرانی و خارجی و غرفه هایی مربوط به آثار بو علی سینا و شعرا و نویسندگان همدانی نگهداری می شود. مکمل این بنا بوستانی به شکل نیم دایره با فضای سبز است و نیز تندیس ابوعلی سینا در حالی که کتابی در دست دارد در ضلع شرقی میدان نصب شده است.

عراق عجم

عراق عجم نام تاریخی ناحیه‌ای در مرکز ایران است که از غرب به کوه‌های زاگرس، از شرق به کویر، و از شمال به کوه‌های البرز منتهی می‌شود.کرمانشاه، همدان، اصفهان، ری، قزوین و کاشان، قم، تفرش از شهرهای عمدهٔ این ناحیه بوده‌اند و سبک عراقی در شعر فارسی منسوب به این ناحیه است. بر اساس کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان در مبحث نامهای سرزمین ایران آمده است که در دوره‌های تاریخی پیش از اسلام ایران مرکزی را ایراکستان می‌گفتند برخی نیز این منطقه را اراک نام گذاری کرده‌اند و آن را کوچک شده واژه ایران می‌دانستند به معنی ایران کوچک، جغرافی دانان و مسالک و ممالک نویسان مسلمان این کلمه را معرب نموده و بر اساس قواعد معرب سازی ک را به ق تبدیل و آن را اِراق و عراق ثبت کردندو دشتهای منطقه غرب زاگرس را که منطبق با سرزمین صاف (فلات) عراق (به غیر از کردستان) را عراق عرب نام نهادند که منطبق با منطقه بابلیون دوره باستان است.[۱]

محتویات

    ۱ نامگذاری
    ۲ پیشینه تاریخی
    ۳ جغرافیا
    ۴ نگاهی گذرا به تاریخچه نامگذاری
    ۵ نامداران ایالت عراق عجم
        ۵.۱ حکیم نظامی
        ۵.۲ لطفعلی‌بیک (آذر) بیگدلی
        ۵.۳ علامه میرعلام تفرشی
        ۵.۴ میر فیض الله عبدالقاهر حسینی تفرشی
        ۵.۵ اسماعیل خان دبیر
        ۵.۶ ماندانا
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ پانویس
    ۸ منابع

نامگذاری
موقعیت جبال در نقشه ایران در عصر خلفای عباسی برگرفته از کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی
ناحیه جبال یا عراق عجم (نارنجی)

معنای عراق، زمین صاف، نزدیک دریا، ساحل رودخانه یا دریا و به گمانی برگرفته شده از واژه فارسی ایراه یا ایران شهر است و یاقوت، باور دارد که همان بابل است واژه عجم یک واژه عربی است، به معنای کسی که نمی‌تواند به عربی سخن بگوید یا کسی که عربی را با لهجه سخن می‌گوید. چون در صدر اسلام و هم چنین در چهار سده نخست هجری قمری بیشتر کسانی که در کشور اسلامی نفوذ و حضور داشتند و در ضمن عرب نبودند، ایرانی بودند؛ بنابراین این زاب (:صفت) عجم، بر ایرانیان نامیده می شده است. برمی گردیم به یاقوت حموی و به کتاب «معجم البلدان» ج.۲ ص ۹۹، که در این گفتار، حدود عراق عجم را آورده و همان مناطق مرکزی ایران است. او می‌گوید که این صفت یعنی عراق عجم اولاً غلط و ثانیاً جدید است. یعنی در زمان یاقوت حموی که در آغازین‌های سده هفتم می زیسته تازه است. یاقوت می‌گوید که لفظ عراق عجم پس از سلجوقیان، بر زبان‌ها افتاده است و مناطق مرکزی ایران در پنج سده آغازین هجرت به نام الجبال مشهور بوده است. پدیده‌ای که در لفظ عراق عجم دیده می‌شود، همگونی و تشبیه مناطق مرکزی ایران به عراق عرب یعنی عراق کنونی یا بقول یاقوت حموی بابل است. عراق عجم به نام ناحیه جبال نیز شناخته می‌شده است. جبال جمع عربی لغت جبل (کوهستان یا تپه) نامی که عرب‌ها به منطقه‌ای که پیشتر ماه (سرزمین ماد) که به آن عراق عجم هم گفته می‌شود که از عراق عرب - در جنوب بین‌النهرین - تمایز داده شود[۲]

دلیل این نام گذاری، کوهستان‌های آن - جز در ناحیه شمال شرقی اش - است. جبال از شرق به صحرای بزرگ خراسان، از جنوب خوزستان، از جنوب شرق استان فارس، از جنوب غرب عراق عرب، در شمال غرب آذربایجان و در شمال هم رشته کوه‌های البرز محدود شده است. مرزهای جبال به خوبی مشخص نشده و به طور مکرر تغییر می کرده است[۲]

بر پایه اصطخری (۲۰۳ ه. ق) و ابن حوقل (۲۶۷ ه. ق) معدن‌های آنتیمونی (سنگ سرمه) در اصفهان وجود داشته است.[۲]

در سده‌های نخست پس از اسلام و دوران حکومت اموی و عباسی، به منطقه کوهستانی غرب ایران جبال (به معنای کوه‌ها یا رشته‌کوه) می‌گفتند. این ناحیه میان دو ناحیه عراق عرب (عراق کنونی) و عراق عجم (اصفهان و ری) قرار داشت.[۳]

سعید نفیسی، جبال را میان بغداد، فارس، کرمان، خراسان، آذربایجان، خوزستان، طبرستان می داند و آن را شامل ناحیه همدان، ری، نهاوند، سمنان، دامغان، قزوین، کاشان و قم و اصفهان می داند[۴]
پیشینه تاریخی

جبال، ناحیه کوهستانی پهناوری بود که یونانیان آن را «مدیا» می‌گفتند. شورش و نبردهای پراکنده در منطقه، این امکان را برای عرب‌ها فراهم نمی‌کرد که بتوانند به طور کامل بر جبال چیرگی داشته باشند، برای همین منظور مجبور به صلح با مردم نهاوند شدند و توانستند با تنظیم معاهده‌ای، «جبال» را سرانجام با صلح تصرف کنند.
جغرافیا

این ناحیه، در دوره قاجار، از نواحی و ولایات حاکم‌نشین به شمار می‌آمده و شامل ۵ بلوک یا ناحیه عمده بوده است: خلجستان، در شرق؛ فراهان در مرکز؛ کزاز و سربندر (سربند) در جنوب؛ شراء و بزچلو و وفس، در مغرب؛ رودبار در شمال. در ادوار بعدی، این ۵ بلوک، به ۹ ناحیه تقسیم شدند: عراق و حومه، فراهان، شراء، بزچلو و وفس، آشتیان و گرکان و تفرش، رودبار، مُشک‌آباد و لاخور، سربند و کزاز. این محدوده از شمال به همدان و ملایر و ساوه، از مشرق به قم و کاشان، از جنوب به محلات و کمره و جاپلق و از مغرب به بروجرد و نهاوند منتهی می‌شده است. مرکز این ناحیه، سلطان‌آباد و وسعت آن بالغ بر ۲۱٬۶۰۰ کیلومتر مربع بود.[۵]
نگاهی گذرا به تاریخچه نامگذاری
    لحن یا سبک این مقاله بازتاب‌دهندهٔ لحن دانشنامه‌ای استفاده‌شده در ویکی‌پدیا نیست. لطفاً کلمات ستایش‌گونه و غیر ادبی و عبارت‌های نادانشنامه‌ای را بزدایید. برای راهنمایی بیشتر راهنمای نوشتن مقاله‌های بهتر و لحن بی‌طرف را ببینید.

اما چرا به مناطق مرکزی ایران پس از سلجوقیه عراق، عجم گفته‌اند، نگاهی گذرا خواهیم داشت به سیر تاریخی نامگذاری فلات ایران. هسته‌های اولیه تاریخ بشریت درخراسان بزرگ پدید آمد. نشانه‌هایی از سومریان در خراسان به دست آمده است که نشان می‌دهد آنان از آنجا به سوی جنوب عراق رفته‌اند.[۶] به همین علت است که خراسان بزرگ همراه با مناطق گرداگرد دریای مازندران به عنوان قلب جهان یا قلب تاریخ خوانده شده است. تمدن سیلک، در نزدیکی کاشان قبل از شش هزار سال پ. م پدید آمده است. تمدن شوش در خوزستان در هزاره چهارم پیش از میلاد بوده است. قبایل گوتی که در کوه‌های زاگرس بودند، در سده دوم هزاره سوم پ. م بر عراق حکومت کردند.[۷]همچنین کاسی‌ها از کوه‌های زاگرس برخاسته و به مدت پانصد سال در هزاره دوم پیش از میلاد بر عراق حکومت راندند و دولت میانی بابل را پدید آوردند.[۸] عیلامی‌ها، در یک چهارم نخستین هزاره سوم پ. م یک سلسله حکومتی در خوزستان، کوه‌های بختیاری، ایلام و لرستان و تا کناره‌های خلیج فارس تا بوشهر تشکیل دادند.[۹] «ایلامتو» از یک واژه اکادی سامی نژاد برگرفته شده از واژه سومری غیرسامی نژاد «انم» به معنای جای بلند است. در تورات عیلام آمده است، عیلامی‌ها به خود «حاورتی» یا «خاتمتی» می‌گفتند که شاید به معنای زمین خدا باشد.[۱۰] و از آن واژه «خور» و «خویره» و «خوزستان» گرفته شده است.[۱۱]عیلامی‌ها تاسال ۶۴۵ پ. م بر این مناطق، حکومت کردند. آریاییان که نام ایران برگرفته از آنان است، در هزاره دوم پیش از میلاد به فلات ایران آمدند. اولین حکومت فراگیر آنها، حکومت ماد در نیمه اول هزاره اول پیش از میلاد در آذربایجان و در غرب ایران بود. در تورات به دو ماد قایل است. ماد بزرگ که همدان، ری و اصفهان است و ماد کوچک که آذربایجان است.[۱۲] در لغتنامه دهخدا، به نقل از کتاب «الجماهر» نوشته ابوریحان بیرونی آمده است که «ماه»به معنای «ماد» عبارت است از زمین جبل (الجبال) و ماهین عبارتند از ماه بصره که دینور باشد و ماه کوفه، که نهاوند باشد. این تقسیم گذاری حکومتی مربوط می‌شود به سده‌های اولیه اسلامی. پس از مادها، پارسیان سلسله هخامنشی را در فارس کنونی بنیانگذاری کردند و اولین ابرقدرت تاریخ را از تونس در جنوب غربی تا دریاچه خوارزم در شمال شرقی و از یونان در شمال غربی تا سند در جنوب غربی به وجود آوردند. این دوران در تاریخ بشریت به نام دوران فارسی نامیده می‌شود. بطلمیوس، حد مازندران را بین پارت و آریا می داند.[۱۳] بدینگونه یونانیان، منطقه فارس را آریا می‌نامیدند و خراسان را پارت می‌دانستند. و همچنین به مناطق مرکزی ایران، مدیا می‌گفتند.[۱۴] پس از هخامنشیان، پارتیان از خراسان برخاستند و دولت اشکانیان را پدید آوردند. در این دوران، مناطق مرکزی ایران، سرزمین پهلوی یا پهله نامیده می‌شد.[۱۵]ویس از آنها، ساسانیان در فارسی، حکومتی را بنیانگذاری کردند. در این دوران، منطقه اصفهان یکی از بخش‌های چهارگانه ایران زمین به نام کوست نیمروز به معنای بخش جنوبی بود.[۱۶] در هنگام ظهور اسلام و در خلافت عمر، ایران به دست مسلمانان عرب افتاد و هر شهری را که تصرف می‌کردند، از نام سابق همان شهر استفاده می‌کردند. عمر در دستوری به یکی از فرماندهان نظامی خود، به نام نعیم بن مقرن، می‌نویسد: ... فانه بلغنی ان جموعاً من الاعاجم کثیره قد جمعوا لکم بمدینه نهاوند... در دستوری دیگر، ابن الاثیر بنقل ازعمر می‌نویسد: بعث عمر لواء الی نعیم بن مقرن و امره بقصد همذان فاذا فتحها سار الی ماوراء ذلک الی خراسان، و بعث عتبه بن فرقد... الی آذربایجان... و بعث عبدالله بن عبدالله الی اصبهان.[۱۷]ولی زمانی که عمر از همه ایران صحبت می‌کند، به آن می‌گوید: بلاد العجم.[۱۸] در زمان بنی امیه، در نیمه دوم سده اول هجری، هنوز ایران جغرافیای سیاسی مستقلی در دولت اسلامی پیدا نکرده بود. یاقوت حموی، به نقل از مدائنی می‌آورد: عمل العراق من هیت الی الصین والسند و الهند والری و خراسان و سجستان و طبرستان الی الدیلم و الجبال، و قال: و اصبهان سند العراق.[۱۹] بدین معنی که شهرهای ذکر شده همگی جزیی از عراق هستند. خود یاقوت حموی، این حرف را نقد می‌کند و می‌نویسد: و انما قالوا ذل لان هذا کله کان فی ایام بنی امیه بلید و الی العراق لا انه منه ... و العراق هی بابل فقط .[۲۰] بدین معنا که، چون این شهرها، تابع والی عراق بودند، نام عراق را گرفتند و نه چون جزیی از عراق هستند... عراق فقط بابل است. ابتدای نفوذ جغرافی سیاسی ایران با تشکیل دولت عباسیان است که با توانایی خراسانیان در نیمه اول سده دوم برپا شد. پس از آن، در اوایل سده سوم هجری، دولت شبه مستقل طاهریان و پس از آنها دولت سامانیان در خراسان بزرگ و در مرو و بخارا تشکیل می‌شود. دولت صفاریان در نیمه‌های سده سوم در سیستان، دولت علویان در همین زمان در طبرستان و پس از آنها، دولت آل زیار پدید می‌آید. دولت آل بویه، در دیلم در قرن چهارم هجری توانست بر بغداد به مدت یک سده چیره شود. پدیده‌ای که درخور توجه است این است که هیچ کدام از دولت‌های شبه مستقل ذکر شده از مناطق مرکزی و غربی ایران نیستند و همه جزو مناطق شمالی ایران یعنی بخارا، طبرستان، دیلم و سیستان تابع خراسان بزرگ هستند. لذا صفت‌های خراسانی، طبری و دیلمی بر سر زبان‌ها می‌افتد و مناطق مرکزی و غربی ایران نام جغرافیایی به خود می‌گیرد و آن هم «الجبال» به معنای منطقه کوهستانی. با این که مناطق شمالی ایران مانند طبرستان و دیلم، کوهستانی تر از مناطق مرکزی ایران هستند. یعنی این که کوهها در مناطق شمالی ایران گسترده تر و بلندترند. ولی با این همه مناطق مرکزی ایران، نام «الجبال» و جالب تر آن که ناحیه یزد، نیز نام قهستان به خود می‌گیرد. واژه الجبال، به احتمال زیاد از سده دوم به بعد در نوشتارهای تاریخی و جغرافیایی مسلمانان آمده است. یعنی زمانی که ایران نسبت به مسلمانان یک حالت خودی پیدا کرده است و دیگر به آن، با یک صفت غریبانه مانند بلادالعجم یا منطقه‌ای که تابع ولایت عراق آن گونه که در زمان بنی امیه بود، ذکر نمی‌شد. در کتاب «صورة الارض» نوشته ابوالقاسم محمدبن حوقل که گزارش خود را در سال ۳۳۱ه از بغداد شروع می‌کند، آمده است: «سرزمین جبال، شامل شهرهایی است که بزرگترین آنها همدان، دینور، اصفهان و قم است و شهرهایی کوچک مانند قاسان، نهاوند، لور، کرج و برج».[۲۱] در نقشه کشیده شده توسط ابن حوقل عراق و خوزستان در جنوب جبال است. در کتاب «حدود العالم من المشرق الی المغرب» که توسط نویسنده گمنامی در سده چهارم هجری نوشته شده، تعریف حدود جبال، همان حدود صورة الارض است، با این فرق که قسمت‌هایی از عراق [عرب [ در غرب جبال وجود دارد.[۲۲] در کتاب «المسالک و الممالک» نوشته اصطخری که در سال ۳۴۶ه. وفات یافته، آمده است: (الجبال حدها الشرقی مغازة خراسان و فارسی و اصبهان و شرقی خوزستان. حدها الغربی آذربایجان و حدها الشمالی حدود الدیلم و قزوین و الری و حدها الجنوبی العراق و خوزستان. و الجبال تشتمل علی مدن مشهوره و معظمها همدان و الدینور و اصبهان). واژه الجبال تا سده هفتم هجری همچنان توسط تاریخ نویسان به کار می‌رود. مهمترین تاریخ نویس سده هفتم به زبان عربی ابی اثیر است. او در جای جای کتاب تاریخی خود، از واژه الجبال بهره می‌برد. نمونه‌هایی از آن : ... عبدالله السفاح [اولین خلیفه عباسی در نیمه سده دوم هجری علی فارسی محمدبن الاشعث... و علی خراسان و الجبال ابومسلم الخراسانی .[۲۳]) لما نزل طاهر ابن الحسین قائد جیش المأمون بباب همدان سار- نحو قزوین- و استولی علی سائر اعمال الجبل معها.[۲۴] فی هذه السنه ۴۵۵ ه. ق سارالسلطان طغرل بیک من بغداد الی بلد الجبل فوصل الی الهین.[۲۵] نامگذاری عراق بر مناطق مرکزی ایران، همانگونه که از قول یاقوت حموی نقل کردیم از دوران سلجوقیه به این طرف آغاز می‌شود. یاقوت حموی به دلیل این که سلطان سلجوقی را سلطان العراق می‌خواندند و لغت نامه دهخدا آن را به خاطر این که سلطان سلجوقی از طرف خلیفه عباسی در بغداد لقب سلطان العراقین گرفت، می دانند. بنده در «ابن اثیر» و در «تاریخ گزیده» حمدالله مستوفی و در «حبیب السیر» خواند میرلقب سلطان العراق را ندیدم.[۲۶] در سراسر کتاب ابن اثیر، تنها یک مورد اشاره به عراق عجم است: و فیها [یعنی سال ۴۶۹ه توفی رئیس‌العراقین ابواحمد النهاوندی الذی کان عمید بغداد.[۲۷]در همه کتاب‌های تاریخی نوشته شده پس از حمله مغول به ایران، بویژه کتاب‌هایی که در ایران و به زبان فارسی نوشته شده است، از مناطق مرکزی ایران به نام عراق عجم نام می‌برند. حمدالله مستوفی در «نزهة القلوب» می‌نویسد: «در ذکر ولایت عراق عجم و آن نه تومان است و در او چهل پاره شهر است حدودش ولایات آذربایجان، کردستان و خوزستان و فارس و مفاغره و قومسی و برجیلانات پیوسته است». همچنین مستوفی در «تاریخ گزیده» خود که در سال ۷۳۰ه، هنگامی که از چیرگی محمود غزنوی بر ری، در سال ۴۲۰ صحبت می‌کند، می‌نویسد: «... و ملک عراق عجم درتصرف سلطان محمود آمد.»[۲۸] با این که مناطق مرکزی ایران در سده پنجم هجری هنوز به نام الجبال شهرت داشت. در «حبیب السیر» می‌خوانیم: در کمتر از یکسال طغرل بیک سلجوقی تمامی بلاد عراق عجم را به حوزه تصرف درآورد.[۲۹]ابوحاتم سیستانی می‌نویسد: اصفهان را از نظر اهمیت ناف عراق عجمدانسته‌اند.[۳۰]

    شاعر جهان خواجه ایران، حافظ شیراز علیه الرحمه می‌فرماید:

عراق و فارس گرفتی بشعر خود حافظ *** بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است در این بیت، حافظ علیه الرحمه، منطقه اصفهان را عراق عجم می‌نامد و فارس را جزو عراق عجم نمی‌شمارد و در ضمن از عراق کنونی به نام بغداد یاد می‌کند. در فارس نامه ناصری، نوشته میرزاحسن حسینی فانی (۱۲۳۷ه- ۱۳۱۶ه) چند بیت شعر از کمال الدین اصفهانی در مشخص کردن حدود عراق عجم، آورده است: (به احتمال زیاد همان کمال الدین اسماعیل است که شاعر خاندان صاعدیه اصفهان بود و در حمله مغول به اصفهان و در سال ۶۳۵ ه. به قتل رسید)

چار شهراند عراق از پی تخمین گفتم

طول و عرضش صددرصد بود و کم نبود

اصفهان نصف جهان است و در این نیست شکی

که در اقلیم چنان شهر معظم نبود

همدان جای شهان از قبل آب و هوا است

که در آفاق چنان بقعه خرم نبود

قم به نسبت کم از آنهاست و لیکن گفتم

نیک نیک ارچه نباشد بدبد هم نبود

معدن مردمی و کان سخا، شاه بلاد

ری بود ری که چو وی در همه عالم نبود[۳۱]

در این وصف، چهار شهر عمده عراق عجم ری، همدان، قم و اصفهان است.

در قطعه‌ای که قاضی محمد رازی در برابر قطعه کمال الدین اصفهانی در سال ۹۶۶ ه. سروده و آن را به شاه طهماسب صفوی تقدیم کرده است، می‌خوانیم:

چار بودند در اطراف عراق ای شه دین

شهرهایی که نشستنگه شاهان بودند

اصفهان آنکه ورا نصف جهان می‌گفتند

عدل عمال شه او را ز جهان افزودند

همدان آنکه علی شکر و یارانش در او

به زر و سیم بهین چتر و وثاق اندودند

قم که جز شیعه حیدر نبود ساکن او

سبب آن است که خاک فرجش فرمودند

شاه افزود بر این چار بلد قزوین را

کاهل تاریخ چنین نعت دگر نشنودند[۳۲]

کلیم کاشانی؛ شاعر عهد صفوی در بازگشت خود از هند به کاشان، می‌سراید: تاریخ توجه عراقش «توفیق رفیق طالب» (۱۰۳۸ه) آمد.(۴۵) عبارت عراق عجم تا دوره قاجار، مورد بهره‌گیری بود. در فارس نامه ناصری، آمده است: و هم در این سال ۱۲۲۲ه به آموزگاری فرستادگان ناپلئون در لشکر ایران نظمی تازه بنا نهادند... نظام آذربایجان را سرباز و نظام عراق و مازندران را جانباز لقب دادند.[۳۳] با این وصف عراق عجم شامل مناطق مرکزی و غربی ایران به اضافه فارس، خوزستان و ساحل خلیج فارس می‌شود. در کتاب «مرأة القاسان» تاریخ کاشان، نوشته عبدالرحیم کلانتر ضرابی که در سال‌های ۱۲۸۷ و ۱۲۸۸ه آن را نوشته، می‌خوانیم: کاشان جزو عراق عجم است. سکزآباد جزو عراق عجم است. ولایت زنجان در خط عراق عجم قرار گرفته است. خانقین سرحد عراقین عرب و عجم است. شیراز جزو مملکت فارس است. (آستانه حضرت) شاهزاده عبدالعظیم (الحسنی) در یک فرسخی طهران و جزو عراق عجم است. ولایت یزد، جزو خاک قهستان است). در کتاب «تاریخ اجتماعی کاشان» نوشته حسن نراقی در سال ۱۳۴۵ش. در اطلس اول کتاب عراق عجم با جبل و مدی یا ماد بالاخص یکی دانسته شده است. آغاز اهمیت یافتن جغرافیای سیاسی مناطق مرکزی ایران در تاریخ اسلامی با آغاز اهمیت یافتن اصفهان توأم است. اصفهان که از پیشرفت شهر تاریخی جی، پدید آمده است، اولین بار در سده چهارم هجری به گونه شهری یکپارچه درآمد.[۳۴] در زمان بویهیان، رکن الدوله در نیمه سده چهارم هجری بر اصفهان حکومت کرد و آنجا را آباد کرد و شخصیت‌های علمی- سیاسی همانند ابن العمید، صاحب بن عباد، منطقی رازی؛ شاعر پارسی گوی عراق عجم، بدیع الزمان همدانی، ابوالفرج اصفهانی، ابی حیان توحیدی و ابوعلی مسکویه در آنجا ظهور می‌کنند. پس از بویهیان، طغرل سلجوقی در سال ۴۴۳ه پایتخت سلجوقیان را در اصفهان قرار می‌دهد. الب ارسلان، جانشین او، همچنان اصفهان را پایتخت قرار می‌دهد. ملکشاه سلجوقی، پس از او، بناهای متعددی در اصفهان برپا داشت. خواجه نظام الملک طوسی در اصفهان، مدرسه نظامیه بنا کرد. در این دوران، اصفهان خود را رقیب بغداد می داند. اصفهان در سال ۶۳۳ه به دست مغولان می‌افتد و آسیب فراوانی می‌بیند. ولی در زمان غازان خان، اصفهان آباد می‌شود. تیمور لنگ در ۷۸۹ه. در اصفهان، قتل‌عام راه می‌اندازد. در ۸۷۴ه. اوزون حسن آق قوینلو بر اصفهان، چیره می‌شود. در این زمان، اهالی ونیز، اصفهان را شهری بسیار وسیع در دشتی پرنعمت معرفی کرده‌اند.[۳۵]اوج شکوفایی اصفهان در دوران صفویه است. در سال ۱۰۰۶ه. شاه عباس کبیر (۹۹۶-۱۰۳۸ه.) پایتخت را، از قزوین به اصفهان منتقل ساخت. شاه عباس، میدان نقش جهان را احداث کرد، که به گفته شاردن یکی از زیباترین میدان‌های جهان است.[۳۶] بدین گونه می‌بینیم که اصفهان و همچنین مناطق مرکزی ایران پس از سده چهارم هجری به بعد، به کانون بسیار مهم و اساسی علمی و اقتصادی و سیاسی تبدیل می‌شود و خود را در برابر نیروهای توانمند در ایران، نمایان می‌کند. به گونه‌ای که اوج شعر فارسی در شیراز با سعدی و حافظ شیرازی است. و شیواترین سبک شعری به نام مناطق مرکزی ایران، عراقی نامگذاری می‌شود. در این دوران است که مناطق مرکزی ایران نام جغرافیایی خود را، از الجبال، رها می‌کنند و یک نام فرهنگی سیاسی به خود می‌گیرند و آن هم عراق. ما اگر به خط سیر پایتخت در ایران از صفوی به این طرف بنگریم، می‌بینیم که این خط از مناطق شمال ایران به طرف مناطق مرکزی یعنی عراق عجم بوده است. از تبریز به قزوین که ثغر مسلمانان در سده اول هجری و پس از آن جزو عراق عجم شمرده می شده است و به اصفهان که ناف عراق عجم است و به شیراز، که به نظر بنده از لحاظ جغرافیای سیاسی، جزو عراق عجم است ولی از لحاظ تاریخی جزو عراق عجم شمرده نشده است. و سرانجام پایتخت در تهران پایبند می‌شود. تهران، همسایه ری است و ری بالاتفاق جزو عراق عجم است. و همچنین تهران در دامنه کوه‌های البرز که جزیی از مازندران است، قرار گرفته، پس تهران حدی است میان مناطق شمالی ایران و مناطق مرکزی آن. و این خود نشانگر آن است که عراق عجم سرانجام خود را در جغرافیای سیاسی ایران تثبیت کرد و همچنین مناطق شمالی ایران نفوذ سابق خود را بازیافت. پیشتر گفتیم که با اهمیت یافتن جغرافیای سیاسی مناطق مرکزی ایران، این مناطق نام فرهنگی سیاسی به خود گرفت. علت این تشبیه به دو دلیل است:

اول: کوفه، بصره و بغداد در سده‌های اولیه تاریخ اسلامی، کانون گردآوری و شکوفایی ادبی، علمی و دینی بوده است و چون مناطق مرکزی ایران در سده‌های پس از سده چهارم هجری، جانشین عراق در این شکوفایی می‌شوند، لذا بجا است، که این نام را داشته باشند. دوم: مناطق مرکزی ایران که گستره آن فارس و مناطق جنوبی ایران تا خلیج فارس است به طور کلی شباهت‌های جغرافیایی با عراق دارد.

    زمینهای هموار و دشت زیاد دارد.
    بر ساحل دو رود بزرگ- زاینده رود و کارون- جای گرفته است
    همچون عراق به سمت خلیج فارس گسترش دارد
    مناطق غربی و جنوبی ایران هم‌مرز با عراق است. و بنده فکر می‌کنم که این نامگذاری را باید دارندگان توان جغرافی سیاسی در مناطق شمالی ایران به منطقه مرکزی ایران داده باشند. و می‌تواند تفسیر این مسأله بدین گونه باشد که دانشمندان و فقهای م سلمانان در سده‌های اولیه هجرت در ایران فارسی زبان بودند و خاستگاه زبان فارسی مناطق مرکزی ایران است و این دانشمندان که اکثراً طبقه وزرا و دبیران را در دستگاه‌های حکومتی تشکیل می‌دادند، به آنها تاجیک با مفهوم دارنده فرهنگ عربی «یعنی فرهنگ اسلامی، می‌گفتند. و چون مناطق مرکزی ایران پس از سده چهارم دارای چهره علمی سیاسی مستقلی شد لذا به آن یک نام آشکارتر از لحاظ هویت اسلامی یعنی عراق که مرکز دولت اسلامی می‌بود، دادند.

اوج توانایی جغرافیای سیاسی عراق عجم با رخ دادن انقلاب اسلامی ایران نمایانگر شد. چون مراحل رؤیایی و شکل گیری انقلاب اسلامی در منطقه قم و اصفهان بود. در اینجا ذکر یک مسأله را ضروری می دانم و این که در انقلاب مشروطه که در ابتدای قرن چهاردهم هجری به مرکزیت آذربایجان رخ داد، جریاناتی به وجود آمد، که نتیجه پایانی آن از بین رفتن توانایی جغرافیای سیاسی آذربایجان بود. بنده از خدا خواهانم که انقلاب اسلامی ایران که در ابتدای قرن پانزدهم هجری رخ داد، همان خط اسلام ناب محمدی خود را حفظ کند تا گریبانگیر رخدادهایی نشود که پایان آن خدای ناکرده از بین رفتن توانایی جغرافیای سیاسی عراق عجم شود. باید کاری کنیم که توانایی‌های جغرافیای سیاسی تمامی مناطق ایران حفظ شود. خراسان، پشتوانه ایران است. لذا عراق عجم باید پشتوانه خراسان باشد، همانگونه که آذربایجان باید پشتوانه عراق عجم باشد. همانگونه که سایر استانهای ایران باید پشتوانه یکدیگر باشند. ذکر این نکته در پایان ضروری است که ایران بود که ودیعه حضرت علی ابن ابی طالب (ع) یعنی «عراق» را به عنوان یک پدیده فرهنگی اسلامی را در درازنای بیش از هشتصد سال پس از حمله مغول، با نامگذاری عراق بر مناطق مرکزی خود، نگاه داشت.
نامداران ایالت عراق عجم
حکیم نظامی

حکیم نظامی گنجوی شاعر نامدار قرن ششم هجری (دوازدهم میلادی)، که به‌عنوان پیشوای داستان‌سرایی در ادب فارسی شناخته شده‌است او ابیات زیادی را در وصف عراق گفته و خود را ازتفرش قهستان قم عراق معرفی کرده است. (خسرو و شیرین ص ۳۶۱):

عراقی​وار بانگ از چرخ بگذاشت به آهنگ عراق این بانگ برداشت

شرفنامه (ص ۵۳)

عراق دل افروز باد ارجمند که آوازه​ی فضل از او شد بلند

دلیل قمی و تفرشی بودن نظامی نزد تذکره نویسان این دو بیست از اقبالنامه ص (۲۹):

چو دُر گرچه در بحر گنجه گمم / ولی از قهستان شهر قمم *** به تفرش دهی هست "تاً نام او /نظامی از آنجا شده نام جو
لطفعلی‌بیک (آذر) بیگدلی

لطفعلی آذر بیگدلی، (پسر آقاخان بیگدلی شاملو) در اصفهان به دنیا آمد. در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از اصفهان به قم مهاجرت کرد. و پس از ۱۴ سال زندگی در قم با پدر خود که به حکومت لار منصوب شده بود، به فارس رفت، ولی ۲ سال بعد، پس از مرگ پدر، با عمّ خود عازم سفر حج و زیارت عتبات شد و پس از مراجعت به خراسان رفت. در خراسان به اردوی نادرشاه پیوست و همراه اردوی نادری از راه مازندران به آذربایجان رفت. پس از این سفر، عازم عراق عجم شد و در اصفهان سکنی گزید، و چندی به خدمت دیوانی مشغول شد، لیکن سرانجام از امور دیوانی کناره گرفت و به تصوّف روی آورد و به سلوک پرداخت و در پایان عمر در شهر قم اقامت کرد و در همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد.
علامه میرعلام تفرشی

میر علام تفرشی ، معروف به «میرعلام» از علما و فقهای شیعه امامیه در قرن دهم هجری در تفرش به دنیا آمد. تاریخ دقیق ولادت او معلوم نیست. وی از شاگردان مقدس اردبیلی بود. فراگیری علوم دینی را از دوران کودکی آغاز کرد. پس از گذراندن دروس مقدماتی، به نزد مقدس اردبیلی رفت و علوم نقلی و فقه را از او فرا گرفت. و به درجه اجتهاد رسید پس از مدتی، به تحصیل علوم شرعی مشغول گردید. وی در زهد و تقوا به درجه‌ای رسید که تمام علمای اعلام و فقهای عظام به قدر و منزلت علمی و مذهبی میر علام واقف می‌باشند. او مورد وثوق کامل مقدس اردبیلی بوده به حدی که به شاگردان خود گوشزد می‌کنند که پس از من برای حل مشکلات علمی خود در شرعیات به میرعلام تفرشی و در عقلیات به میر فیض الله عبدالقاهر حسینی تفرشی رجوع کنید میرعلام از سلسله سادات تفرش می‌باشد. میر علام تفرشی در تفرش درگذشت و در قبرستان قدیمی بنام سماق بنه در فم به خاک سپرده شد. بقعه‌ای بجای مانده است که مدفن عالم برجسته وجلیل القدر (میرعلام تفرشی) میباشدکه قدمت آن به قرن یازدهم هجری واواخر دوران صفویه می‌رسد که البته سنگ قبر آن بواسطه ارزش تاریخی بسرقت رفته است و زمان تولد و وفات آن مشخص نیست.
میر فیض الله عبدالقاهر حسینی تفرشی

وی از سلسله سادات تفرش و از شاگردان مقدس اردبیلی و مورد وثوق کامل ایشان بوده به حدی که مقدس اردبیلی به شاگردان خود گوشزد می‌کنند که پس از من برای حل مشکلات علمی خود در عقلیات به میر فیض الله عبدالقاهر حسینی تفرشی رجوع کنید در حال حاضر هم تمام علمای اعلام و فقهای عظام به قدر و منزلت علمی و مذهبی میر علام واقف می‌باشند. قرن یازدهم هجری واواخر دوران صفویه میر فیض الله عبدالقاهر حسینی تفرشی، معروف به «میرفیض الله» از علما و فقهای شیعه امامیه در قرن دهم هجری در تفرش و همشاگردی و معاصر میرعلام تفرشی در شهر تفرش به دنیا آمد. تاریخ دقیق ولادت او معلوم نیست. وی از شاگردان مقدس اردبیلی بود. فراگیری علوم دینی را از دوران کودکی آغاز کرد. پس از گذراندن دروس مقدماتی، به نزدمقدس اردبیلی رفت و علوم نقلی و فقه را از او فرا گرفت. پس از مدتی، به تحصیل علوم عقلیات مشغول گردید. وی در زهد و تقوا به درجه‌ای رسید که تمام علمای اعلام و فقهای عظام به قدر و منزلت علمی و مذهبی میر فضل الله واقف می‌باشند . ایشان مورد وثوق کامل مقدس اردبیلی بوده به حدی که به شاگردان خود گوشزد می‌کنند که پس از من برای حل مشکلات علمی خود در شرعیات به میرعلام تفرشی و در عقلیات به میر فیض الله عبدالقاهر حسینی تفرشی رجوع کنید میرفیض الله عبدالقاهر حسینی تفرشی در نجف درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. زمان فوت آن به قرن یازدهم هجری واواخر دوران صفویه می‌رسد
اسماعیل خان دبیر

اسماعیل خان لشکر نویس تفرشی معروف به دبیر صاحب کتاب نُخَبتُه التواریخ که در کنار میرعلام تفرشی مدفون می‌باشد وی استاد بی نظیر در تاریخ می‌باشد نخبته التواریخ تاریخ جامعی است در نظم و نثر که از آغاز اسلام تا آخر سلطنت مظفر الدین شاه قاجار نگاشته شده وگزارش ائمه و رجال و جلوس و وفات پادشاهان و ارتحال علما و رویدادهای مهم و سوانح می‌باشد و برای هر یک مسله تاریخی متناسب متین و شیوا تالیف شده‌است.
ماندانا

از نامداران پیش از اسلام در همدان، می‌توان ماندانا مادر کوروش بزرگ و دختر آخرین پادشاه ماد، آستیاگ را نام برد. آستیاگ او را به منظور جلب اتحاد با خاندان فرمانروایی اقوام پارس، به ازدواج کمبوجیه اول، پادشاه انشان درآورده بود.[۳۷] فاتک پدر مانی بنیان‌گذار آیین مانوی نیز از اهالی همدان است. فاتک از همدان به تیسفون منتقل شد و مانی در شهر تیسفون به دنیا آمد.[۳۸]

باباطاهر از شاعران نامدار قرن چهارم هجری،

بدیع‌الزمان همدانی نویسندهٔ قدیمی‌ترین کتاب در فن مقامه‌نویسی،

ابوالعلی حسن عطار از بزرگان ادب و از مشاهیر نحو و لغت و حدیث در قرن چهارم هجری،

عین القضات همدانی از نوابع قرن پنجم هجری دارای آثاری در کلام، حکمت، عرفان و ادب پارسی،

ابن صلاح همدانی پزشک و ریاضی‌دان قرن پنجم و ششم هجری، خواجه رشیدالدین فضل‌الله از وزرا، دانشمندان و پزشکان صاحب‌نظر قرن ششم و هفتم هجری،

میر سید علی از عرفاً و رهروان سیروسلوک قرن هفتم هجری

میرزاده عشقی یکی از ستارگان فروزان شعر و نثر نمایشنامه در دوران انقلاب مشروطیت هستند.[۳۹][۴۰]

بوعلی سینا از نادر دانشمندان و نوابغ روزگار در سال ۳۷۰ قمری در خرمیثین از توابع بخارا به دنیا آمد. او در سال ۴۰۶ هجری قمری در زمانی که همدان پایتخت آل بویه بود، وارد این شهر شد و پس از مدتی شمس‌الدوله دیلمی او را وزیر خود ساخت. بوعلی سینا در زمان اقامت در همدان در مدرسهٔ بزرگ شهر تدریس می‌کرد و در همچنین فرصت این را یافت تا بسیاری از تألیفات خود را به پایان رساند. مدتی نیز مورد بی‌مهری قرار گرفت و سرانجام به سال ۴۲۸ هجری قمری در باغ دوستش در همدان درگذشت. آرامگاه ابوعلی سینا هم اکنون در میدانی به همین نام در همدان قرار دارد.[۴۱] عارف قزوینی نیز سال‌های آخر عمر خود را در درهٔ زیبای مرادبیگ همدان سپری کرد. او در سال ۱۳۱۲ خورشیدی در همدان فوت کرد و آرامگاه او در جوار آرامگاه بوعلی‌سینا قرار دارد.