اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

خلیل سلطان

میرزا خلیل یا خلیل سلطان تیموری (۸۱۴-۸۰۷ ق / ۱۴۱۱-۱۴۰۵ م) فرزند امیر تیمور گورکانی [۱] معروف به تیمور لنگ، از سلاطین و امرای سلسله تیموریان بود. او پادشاهی کامران و خوشگذران بود که علی‌رغم نزاع بین پسران و نوه‌های تیمور بر سر تصاحب حکومت، از ۸۰۷ تا ۸۱۲ ق[۲] بر جای وی بر بخشی از قلمروش حکمراند.

محتویات

    ۱ روی کار آمدن
    ۲ عزل و حبس
    ۳ درگذشت
    ۴ پانویس
    ۵ منابع

روی کار آمدن

هرچند تیمور گورکان در وصیتی پیر محمد پسر میرزا جهانگیر را ولیعهد خویش کرد، در هنگام مرگ تیمور، او دور از پایتخت ـ یعنی سمرقند ـ و در حدود غزنین بود، از این رو به‌رغم علاقه‌ای که سرداران تیمور نسبت به اجرای واپسین خواست او نشان می‌دادند، مجالی برای اجرای این وصیت پیدا نشد.[۳] پیرمحمد، در قندهار بود و نتوانست به‌موقع به سمرقند برسد. برخی از امیران تیمور، به بهانهٔ عملی کردن نقشهٔ لشکرکشی تیمور به چین، خلیل سلطان را که در تاشکند بود، بر تخت نشاندند [۴][۵]. به‌این ترتیب خلیل سلطان که برجای تیمور موقتاً حکومت می‌کرد حاضر به رها کردن حکومت نشد و دولت موقت را به یک دولت دائم مبدل کرد.[۶]

این امر نارضایتی را در بین سرداران و امیران تیموری پدید آورد به طوری که بنا به دعوت آنها، شاهرخ پسر تیمور به سمرقند لشکر کشید. در همین زمان، درگیری و کشمکش میان مدعیان حکومت، یعنی پسران عمرشیخ (رستم، اسکندر، پیرمحمد و بایقَرا) و پسران میرانشاه (عمر و ابابکر ) آغاز شد [۷][۸]. شاهرخ با اینکه بسیاری از امیران، همچون امیرشاه ملک و حاکمان محلی، از او حمایت می‌کردند، از درگیری مستقیم با افراد خاندانش اجتناب کرد و به سروسامان دادن هرات مشغول شد. به این ترتیب مصالحه‌ای در این بین انجام گرفت که کار به جنگ و نزاع نکشید. هرچند ناخرسندی امیران از سلطنت خلیل سلطان موقتاً خاتمه پیدا کرد. زیرا سلطنت او در واقع یک فرمانروایی نبود، بلکه یک عیاشی و خوش گذرانی پیوسته بود. طبیعی بود دوام این شیوه فرمانروایی که عاری از هر گونه مسئولیت است، غیر ممکن خواهد بود. خصوصاً که محیط آن دوره، آشفته، ناآرام و پر از مدعیان سلطنت بود.[۶]
عزل و حبس

میرزا خلیل، جوانی عاشق پیشه، شاعر، و لاابالی بود. او در سمرقند به عشق نوازنده‌ای به نام «شاد ملک» گرفتار شد که این عشق به حد جنون رسید. به طوری که با زنان تیمور که به عنوان حرم صاحبقران در دربار مورد احترام بودند، بد رفتاری پیشه کرد و امرای تیمور را هم که طرز زندگی او را نمی‌پسندیدند، از خود مأیوس و ناخشنود ساخت.[۶]

به زودی خلیل سلطان با مخالفت سایر امیرانِ قدرتمند تیمور، از جمله امیرشاه ملک و امیرشیخ نورالدین، و دیگر مدعیان حکومت روبرو شد. نخستین فرد از خاندان تیمور که مخالفت جدّی خود را با او آشکار کرد، سلطان حسین، نبیرهٔ دختری تیمور، والی ماورای سیحون بود [۹][۱۰] اما نتوانست حمایت لشکریان را جلب کند و ناگزیر به شاهرخ پیوست و سپس در هرات به دستور او به قتل رسید [۱۱][۱۲]. شاهرخ در هرات خود را وارث تخت پدر نامید و به سبب اقتدار و کفایتش توانست تا اندازه‌ای بر دیگر مدعیان چیره شود. پیرمحمد در شیراز، بر خلاف برادرانش، حمایتش را از شاهرخ که ناپدری اش نیز بود، اعلام کرد [۱۳][۱۴][۱۵].

از طرفی در تبریز و اصفهان و شیراز و کرمان و سبزوار، به سبب بی کفایتی خلیل سلطان و درگیری مدعیان جانشینی، آشوب شده بود [۱۶]. خلیل سلطان پس از چهار سال حکومت در سمرقند و از بین بردن خزاین تیمور، گرفتار خدایداد حسینی، والی ماورای سیحون، شد [۱۷][۱۸]. بالاخره خلیل سلطان به دست یکی از امیران خویش معزول و محبوس شد و خان کاشغر بر آن سرزمین حاکم شد.«۸۱۲ ق / ۱۴۰۹ م»[۶] شاهرخ در ۸۱۱ به ماوراءالنهر لشکر کشید، خدایداد را کشت و خلیل سلطان را پس از رهایی به ری فرستاد و سمرقند را به اُلُغ‌بیگ داد [۱۹].
درگذشت

شاهرخ به همین خاطر خلیل سلطان را به حکومت جبال (یا ری) فرستاد. به علاوه شاد ملک، معشوقه میرزا خلیل هم تنبیه و تبعید شد، که ظاهراً چندی بعد به خلیل سلطان پیوست. تا این که خلیل سلطان در حالی که در ری همچنان به خوشباشی و عیاشی سر می‌کرد در آن جا بیمار شد و عاقبت در سال ۸۱۴ ق / ۱۴۱۱ میلادی درگذشت.[۲۰] محبوبه وفادارش، شاد ملک، که در همان دقایق بر بالین او حاضر شده بود، در کنار پیکر بی جان خلیل، خود را با دشنه‌ای که در دست داشت هلاک کرد. سرانجام آن دو، به امر شاهرخ در همان شهر و در یک مقبره به خاک سپرده شدند.

تیمور لنگ

تیمور گورکان [۲] (۸۰۷-۷۷۱ ق / ۱۴۰۵-۱۳۳۶ م. / ۷۴۸-۷۸۳هـ. ش)، معروف به تیمور لنگ، نخستین پادشاه گورکانی و موسس این سلسله که از ۷۷۱ تا ۸۰۷ هـ. ق. (۷۴۸-۷۸۳هـ. ش) در بیشتر سرزمین های آسیای مرکزی و غربی پادشاهی کرد.[۳] تیمور در زبان ازبکی به معنای «آهن» است و از او با القاب «امیر تیمور»، «تیمور لنگ»، «تیمور گورکان» و «صاحبقران» یاد شده‌است.

تیمور پسر تراغای، از ملاکین شهر کش ترکستان بود [۴] . وی در ۲۵ شعبان ۷۳۶ ه. ق (۷۱۴هـ. ش) در همان شهر کش به دنیا آمد. طایفه‌اش از شاخهٔ «تاتار» ترکستان بود، ولی در آن زمان وابستگی به قوم مغول که چنگیزخان نام آورترین آن بود نوعی افتخار به حساب می‌آمد؛ از این رو «تیمور» تبار خود را به «چنگیزخان» و قوم مغول می‌رساند.

به گفته ابن عربشاه تاریخ‌نگار آن زمان، تیمور در زمان جنگ زخم برداشت و لنگ شد. بنابر روایات دیگر وی در سال ۷۶۴ ه. ق (۷۴۱هـ. ش) بنا به استمداد امیر سیستان به کمک او شتافت و در جنگ با مخالفانش زخمی شد، ولی پایش بعد از بهبود زخم هم همیشه می لنگید.

شهرت تیمور از فتح خوارزم در سال ۷۸۱ هـ. ق (۷۵۸هـ. ش) آغاز شد. سال ۷۸۱ (۷۵۸هـ. ش) تیمور خراسان را تسخیر کرد و سال ۷۸۴ (۷۶۱هـ. ش) گرگان، مازندران، سیستان و هرات را گشود و آل کرت را به تصرف درآورد.

در سال ۸۰۰ تیمور سرزمین فارس، بخشی از عراق، لرستان و آذربایجان را گرفت و سلسلهٔ جلایریان را نیز منقرض کرد. آن گاه رو به خزر نهاد و اهالی برخی از شهرهای آن را به قتل رساند. در سال ۷۹۵ بعد از انقراض مظفریان متوجه آسیای کوچک شد. در سال ۸۰۰ (۷۷۶هـ. ش) هند را فتح کرد و دهلی را به تصرف درآورد. با عثمانیان نیز جنگ ها کرد و در سال ۸۰۴ (۷۸۰هـ. ش) بایزید عثمانی را به اسارت بگرفت. تیمور در سال ۸۰۷ (۷۸۳هـ. ش) به سمرقند پایتخت خویش برگشت، عزم تسخیر چین را نمود ولی اجل مهلتش نداد و در سال ۸۰۷ (۷۸۳هـ. ش) در ۶۹ سالگی در قزاقستان[۵] درگذشت.

محتویات

    ۱ سال‌های اولیه
    ۲ لشکرکشی‌های تیمور
        ۲.۱ حمله سه ساله
        ۲.۲ حمله پنج ساله
            ۲.۲.۱ حمله هفت ساله
    ۳ اخلاق و روش زندگی تیمور
    ۴ قتل‌عام مردم اصفهان
    ۵ تیمور جهان‌گیر
    ۶ روابط تیمور با پادشاهان اروپا
        ۶.۱ نامه تیمور به شارل ششم فرانسه
    ۷ بازماندگان تیمور
    ۸ پانویس
    ۹ منابع
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ پیوند به بیرون

سال‌های اولیه

یکی از شگفت‌انگیزترین ویژگی‌های تیمور فتوحات او در سنین بالاست. تیمور از ابتدای جوانی هیچ نقش جدی و مهمی در تاریخ تحولات منطقه خود نداشت. بسیاری رخدادها در منطقه پدید آمد اما او هیچ واکنشی نشان نداد. به‌ویژه شواهد بسیار زیادی وجود دارد که به دقت به تحولات داخلی ایران می‌نگریست و مواظب اختلافات موجود میان شاهان و سردستگان ایرانی و مغول بود. او منتظر فرصت مناسب بود و به دقت برنامه‌هایش را تنظیم کرده بود. تنها در سنین حدود پنجاه سالگی است که ناگاه بخش بزرگی از آسیای مرکزی و غربی را فتح می‌کند و به خاک و خون می‌کشد.[۶]

تیمور در خانواده‌ای از قبایل ترک در فرارود (ماوراءالنهر) و در شهر «کش» - از توابع سمرقند در ترکستان (آسیای مرکزی و ازبکستان فعلی)- در ۷۳۶ ق / ۱۳۳۵ م متولد گردید و خیلی زود در سوارکاری و تیراندازی مهارت یافت.[۷] پدرش تراغایی از ملاکین متوسط شهر کش بود.[۸] در ۷۶۱ ق / ۱۳۶۰ م، فردی به نام تغلق تیمور، از نوادگان جغتای، از ترکستان به ماوراءالنهر لشکر کشید. حاجی برلاس که دفاع از شهر کش - بعدها شهر سبز خوانده شد - را در مقابل این مهاجم دشوار یافت، دفاع از ولایت را به پسر تراغای - تیمور گورکان - سپرد. تیمور که در چنین آشوبی قدم به صحنه حوادث گذاشت در آن هنگام ۲۵ سال داشت. تیمور توانست با زیرکی و سیاست، از همان آغاز کار، و با اظهار اطاعت نسبت به مهاجمان، شهر کش را از قتل و غارت نجات دهد. سپس با امیر حسین - نواده قزغن در کابل - بنای دوستی گذاشت و بالاخره خواهر او - اولجای ترکان - را به عقد ازدواج خود درآورد.[۶]

تیمور به سبب همین خویشاوندی در خانواده امیر حسین به «گورکان» - داماد - مشهور شد. با این حال دوستی تیمور با امیر حسین دیری نپایید و با مرگ اولجای ترکان جنگ بین این دو امیر اجتناب ناپذیر شد. در آخرین نبرد، قلعه هندوان نزدیک بلخ، به محاصره سپاه تیمور درآمد و امیر حسین مغلوب و مقتول شد. با این پیروزی تیمور در بلخ به فرمانروایی مستقل رسید (رمضان ۷۷۱ ق/آوریل ۱۳۷۰ م) و خود را صاحبقران خواند. چهار تن از زنان امیر حسین را نیز به ازدواج خود درآورد و باقی را به سرداران بخشید. پس از آن به ماوراءالنهر رفت و سمرقند را پایتخت خویش ساخت.[۶]

تیمور در جنگ با والی سیستان نیز چند زخم برداشت، دو انگشت دست راستش قطع شد و پای راستش چنان صدمه دید که تا پایان عمر می‌لنگید؛ ولی با دست راست به خوبی شمشیر می‌زد و به این دلیل به «تیمور لنگ» شهرت یافت. بعد از قدرت یافتنش یا شاید در زمان جانشینانش نسب او را به سردار و خویشاوند نزدیک - و شاید افسانه‌ای- چنگیزخان مغول می‌رساندند. این بدان جهت بود که می‌خواستند خود را جانشینان چنگیز قلمداد کنند.[۶]
لشکرکشی‌های تیمور

تیمور که فرد هوشیار و فرصت طلبی بود، توانست به زودی با شکست امیر حسین از نوادگان قزغن در کابل که مدعی منصب اجدادی خود بود، بلخ را تسخیر کند و به این ترتیب حکومت مستقلی تشکیل دهد (رمضان ۷۷۱ ق/ آوریل ۱۳۷۰ م). او سپس خود را «حافظ قران» خواند. پس از آن تیمور طی پنج سال از ۷۷۲ تا ۷۷۷ ق/ ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ م، سه بار به خوارزم و پنج بار به قلمرو خانان جَثَه در آن سوی سیحون لشکر کشید. با این حال فتح خوارزم ده سال پس از آغاز سلطنتش ممکن شد و عاقبت آنجا را ویران کرد.[۶]

تیمور دشت قفچاق و مغولستان را فتح کرد و در سال ۷۸۳ هجری فرزند ده ساله خود، میران شاه، را با سپاهی مامور تسخیر خراسان کرد و خود نیز به آنها پیوست. تیمور نیشابور و هرات را تصرف کرد و در هرات از سرهای مردم مناره‌ها ساخت. سپس مازندران را که تا سال ۷۵۰ هجری در تصرف باوندیان بود، و این زمان مرعشیان بر آن حکومت می‌کردند، تسخیر کرد.[۶][۹]
حمله سه ساله

در یورشی سه ساله که از ۷۸۸ تا ۷۹۰ طول کشید آذربایجان، لرستان، ارمنستان، گرجستان و شروان را نیز تصرف کرد و در سال ۷۹۳ مردم خوارزم را قتل‌عام کرد.[۶]
حمله پنج ساله
قلمرو تیموریان در زمان مرگ تیمور

حملهٔ پنج ساله وی بین سال‌های ۷۹۴ تا ۷۹۸ صورت گرفت و پس از آن حکومت هر شهر را به یکی از فرزندان یا خویشاوندان خود سپرد. سپس مسکو را فتح کرد و عازم هندوستان شد. در سال ۸۰۱ آنجا را تصرف کرد و صدهزار نفر را به قتل رساند. پس از تقسیم شهرها و نواحی تصرف شده، به سمرقند بازگشت.[۶]
حمله هفت ساله

تیمور در پاییز سال ۱۳۹۹ م آخرین و طولانی‌ترین سفر جنگی خویش، با نام «یورش هفت ساله»، را به جانب نواحی غربی آغاز کرد که به شکست سلطان‌های مملوک مصر و عثمانی انجامید. وی هنگام رهسپار شدن به این سفر جنگی اداره سمرقند را به محمد سلطان، پسر بزرگ جهانگیر، واگذار کرد و اندیجان را نیز به اسکندر، پسر عمر شیخ واگذار کرد.[۱۰]

لشکرکشی تیمور به ایروان از سال ۸۰۲ تا ۸۰۷ هجری طول کشید و در طول این لشکرکشی‌ها حلب، دمشق و بغداد را نیز تصرف کرد. تیمور در اواخر سال ۸۰۲ه‍. ق (۱۴۰۰م) پیش از حمله به جانب سیواس، همسران و تعدادی از شاهزادگان را تحت سرپرستی عمر بهادر، پسر میران شاه، به سمرقند فرستاد.[۱۱]

در سال ۸۰۴ هجری قمری در نبرد آنقره بایزید سلطان عثمانی معروف به ایلدروم بایزید (به معنای صاعقه) را مغلوب و اسیر کرد. تیمور بعد از لشکرکشی به آناتولی در ژوئن ۱۴۰۳م/۸۰۶ق، به گرجستان آمد و زمانی به فتوحات در آن سرزمین مشغول بود. پس از آن قصد فتح چین کرد و رهسپار آنجا شد. او با سپاهیانش تا کنار رود سیردریا نیز رفت، ولی در اُترار شهری در کناره شرقی این رود بیمار شد و در رمضان سال ۸۰۷ / فوریه ۱۴۰۵ میلادی، در ۷۱ سالگی درگذشت.[۱۲]

تیمور در مقبره‌ای به سال ۱۴۰۵ میلادی دفن شد که خودش قبلاً دستور داده بود به صورت بنایی مجلل بسازند و مادر او بی‌بی خانم در آن دفن شده بود و بعداً عده دیگری از خاندان تیموری نیز در آن دفن شدند. وقتی تیمور در آن مدفون شد، این مکان به گور امیر معروف شد.[۱۳] که اکنون در سمرقند است.

تیمور پس از ۳۶ سال سلطنت و بر جا گذاشتن قلمروی گسترده از وی ۳۱ پسر، نوه، نبیره و نبیره زاده باقی‌ماند.[۱۴] تیمور از ۷۷۸ ق / ۱۳۷۷م تا هنگام مرگش در ۸۰۷ ق/ ۱۴۰۵ م، به مدت ۲۹ سال، جهانی را با تهاجمات و یورش های مکرر خود و با خشونتی وصف ناپذیر، در هم کوبید و بنیان تیموریان ایران و به واسطه ظهیرالدین محمد بابر، از نوادگانش، سلسله گورکانیان هند یا امپراتوری مغولی هند را گذاشت که بلافاصله پس از مرگش، انحطاط و زوال و تجزیه آن آغاز شد. بدین ترتیب فتوحات تیمور که به قیمت خون ریزی‌های دهشت بار و ویرانی‌های بسیار به دست آمد، دیری نپایید. قلمرو تیمور با ظهور دو طایفه ترکمان - قراقویونلو و آق قویونلو - تجزیه و بعدها توسط دولت صفوی یکپارچه و متمرکز شد.[۶] هر چند سرنوشت گورکانیان در هند بسیار متفاوت بود.
اخلاق و روش زندگی تیمور
سلطان بایزید یکم در محبس تیمور، اثر ساتنسلاو چلوبسکی (۱۲۵۷ خ.)، که در آن دربند کشیده شدن خلیفه عثمانی به تصویر کشیده شده‌است.

موارد بسیار زیادی از قتل‌عام ها و خشونت‌های تیمور را در تواریخ آورده اند. اما تیمور علاوه بر آن، بسیاری از هنرمندان و دانشمندان شهرهای فتح شده را به پایتخت خود یعنی سمرقند می‌آورد. افراد زیادی از نقاشان برجسته و استادان معماری، فقها و نظائر آن وجود دارد که توسط تیمور به سمرقند آورده شدند. این موارد نقش فراوانی در تحولات بزرگ هنری و فرهنگی در عصر پس از تیمور داشت.[۶]

تیمور مردی دوستدار دانش و هنر بود و به عالمان و هنرمندان احترام بسیار می‌گذاشت و حتی هنگام قتل‌عام یک شهر دستور می‌داد که از کشتن دانشمندان و فقیهان و هنرمندان خودداری کنند. وی با حافظ[نیازمند منبع] و خواجه علی سیاهپوش صفوی ملاقات دوستانه‌ای داشته‌است و به درخواست خواجه علی، قبایل ترک بسیاری را که از آسیای کوچک اسیر کرده بود، آزاد کرد که این قبایل بعداً قزلباشان را تشکیل دادند.

او طی سه حمله سرتاسر ایران را تسخیر کرد. ادوارد براون در تاریخ ادبیات خود وقتی از دوره تیموریان صحبت می‌کند از اعمال خشن او چند فقره را ذکر می کند که از آن جمله است: «در دهلی هزار اسیر هندی را سر برید(۸۰۱ ه / دسامبر ۱۳۹۸)؛ همچنین بر پا کردن بیست کله مناره در همان سال نزدیکی دمشق؛ و همین‌طور قتل‌عام مردم اصفهان در ۷۸۹ ه / اوت ۱۳۸۷ و مانند اینها که اندکی از بسیار حوادث خونینی است که در آن بی‌اعتنایی تیمور به جان آدمیان را می‌توان دید.» [۱۵]

تمام مورخان و سفرنامه‌نویسان، هارولد لمب و کلاویخو و سایرین در این نکته هم نظر هستند که تیمور همه جا را فتح می‌کرد تا بتواند سمرقند را چون یک شهر رویایی بسازد. گفته می‌شود ثروت امیر تیمور از طلا و نقره و سنگ‌های قیمتی و جواهرات، آن قدر زیاد بود که می‌توانستند سطح زمین را با سکه طلا فرش کنند و هر روز هزار مثقال طلا خرج آشپزخانه و شربت خانه خصوصی او بود. بی‌رحم‌تر از این مرد در جهان یافت نمی‌شد و اگر مقابل چشم او صدهزار مرد و زن و کودک را سر می‌بریدند کوچک‌ترین تاثیری در او نمی‌کرد. او در جامعه اسلامی مورد توجه مردم و علما و دراویش قرار گرفت، خیلی به دینداری اهمیت می‌داد.[۱۳]

تیمور به‌رسم ایلیاتی درون چادر یا اگر هم در قصر سلطنتی بود روی زمین غذا می‌خورد. چون از نسل صحراگردان آسیای مرکزی بود غذای او اغلب کباب گوشت کره اسب بود. پیرو یکی از مذاهب اهل تسنن بود و به گفته خودش از چهل سالگی حتی یک وقت از پنج وقت نمازش قضا نمی‌شد مگر در هنگام جنگ. او برای ساختن سمرقند و قصرها و مساجد آن از تمام شهرهای ایران هنرمندان و صنعتگران را به آنجا برد. وقتی می‌خواست شهر زادگاه خویش کش را تجدید بنا کند، دو تن از معماران به او قول داده بودند که در موقع معینی ساختمانی را تمام خواهند کرد، اما موفق نشدند، تیمور آن دو را گردن زد. در اداره کشور و انتصاب فرماندهان ویژگی‌هایی داشت که به خویی جدیت او را نمایان می‌ساخت. کسی را به فرماندهی سپاه انتخاب می‌کرد که از نظر منش و شخصیت سنگدل‌تر، دیندار و بی‌رحم‌تر باشد.[۱۳]

در سخن گفتن از لغات فارسی، ترکی و مغولی استفاده می‌کرد. افرادی که به او خیانت می‌کردند را به شدت سرکوب می‌کرد و دستور می‌داد پوستشان را زنده زنده بکَنند. در ۱۹۴۱ همزمان با حمله هیتلر به شوروی که نزد روس‌ها به جنگ میهنی مشهور شد، خاورشناسان شوروی قبر تیمور را شکافتند تا بتوانند از روی شکل جمجمه‌اش مجسمه او را بسازند. بعد از ۵۷۵ سال اسکلت او سالم بود و پای چپش کوتاه‌تر از پای راستش بود و روی جمجمه‌اش هنوز مقداری از ریش او که حنایی رنگ بود وجود داشت.[۱۳]

از مورخان دوره تیموری شرف الدین علی یزدی. مقصود او بلندی نام و فتح کشور بود و به جهت تحصیل اسباب این دو مطلب پروا نداشت که ملکی با خاک یکسان شود یا خلقی با تیغ بی‌جان شود. حیات و عافیت جمیع افراد بشر را در مقابل ترقی و استیفای خواهش خود فدا می کرد. وقتی که لرستان را در ۱۳۸۵ م / ۷۸۷ ه ق فتح کرد جنگجویانی را که در خرم آباد در برابر او مقاومت کرده بودند زنده از پرتگاه‌های بلند به درون دره‌ها پرتاب کرد.[۱۳]
قتل‌عام مردم اصفهان

در ۷۹۰ هـ. ق/ ۲۷ اوت ۱۳۸۷ میلادی تیمور گورگین اصفهان را فتح کرد ولی به سبب آنکه عده‌ای از مردم اصفهان به رهبری علی کچه پا برضد او شورش کردند و ماموران وصول باج را کشتند، دستور قتل‌عام مردم را صادر کرد. مورخان نوشته‌اند که هفتادهزار نفر از مردم کشته شدند و از سرهای آنها مناره‌های زیادی ساخت. تیمور تا نوامبر ۱۳۸۷ میلادی آذرماه به مدت سه ماه در اصفهان باقی‌ماند و سپس در دسامبر ۱۳۸۷ به سمت شیراز رهسپار شد تا سلسله آل مظفر را از میان بردارد.[۱۶] (میر جعفری،تاریخ تیموریان و ترکمانان)

شهر اصفهان از نظر آبادی و صنعت و هنر در مرکز فلات ایران برای کلیه کسانی که به ایران هجوم می‌آوردند مورد توجه بود. تیمور زمانی که در خراسان بود دچار نوعی بیماری شد که پزشکان تشخیص دادند که این بیماری ناشی از گرمی مزاج است و تنها آب لیموی شیراز است که رفع این بیماری می‌کند. تیمور از این جهت نامه‌ای به شاه منصور از آل مظفر فرستاد و از او درخواست کرد که چندین ظرف بزرگ آب لیموی شیراز به سرعت به خراسان بفرستد. شاه منصور در جواب تیمور نوشت: «من دکان عطاری ندارم که تو مرا تحقیر می‌کنی و خیال می‌کنی که از نسل چنگیز هستی و من برای تو آب لیمو بفرستم. این کار خیال باطلی است. اگر هم آب لیموفروش بودم برای تو نمی‌فرستادم.» در آن زمان آل مظفر بر کرمان، شیراز، اصفهان و خوزستان فرمانروا بودند و مرکز حکومت آنان شیراز بود. حاکم اصفهان عموی سلطان زین‌العابدین پادشاه مظفر بود و نظر داشت که اگر تیمور به اصفهان حمله کند ما باید دروازه‌های شهر را روی او باز کنیم ولی شاه منصور مظفری اعتقاد داشت که باید در مقابل تیمور ایستادگی کرد.[۱۳]

در آن موقع اصفهان دارای دیوار و برج و باروی محکمی بود که قطر آن، آن‌قدر پهن بود که یک گاری می‌توانست روی دیوار شهر حرکت کند. تیمور لنگ از راه همدان و گلپایگان خود را به سِده اصفهان رسانید و در آنجا پس از کسب اطلاعات وسیعی از وضعیت اصفهان شهر را از بهار سال ۷۸۹ محاصره کرد. علمای شهر به اتفاق حاکم شهر توافق کردند که از تیمور امان بخواهند و در عوض به او باج و خراج بدهند تا شهر دچار قتل و کشتار نشود. در این موقع امیرمنصور مظفری برای جمع‌آوری سپاه از طریق شیراز به خوزستان به ویژه دزفول رفت.[۱۳] امیر حمله خود را آغاز کرد و حدود هفتادهزار نفر را کشت ولی بچه‌های یتیم زیادی در شهر به جا ماندند. تیمور ابتدا مردم باقی‌مانده را وادار کرد که کشته شدگان تاتار را دفن کنند. در نزدیک مسجد جامع اصفهان در یک منطقه مرتفع تمام بچه‌های کشته شدگان توسط یکی از بزرگان شهر جمع‌آوری شدند. امیرتیمور وقتی که به سمت کودکان نظر کرد، پرسید که این نگون بختان خاک نشین کیستند؟ آن مرد بزرگ گفت: کودکان بینوا هستند که پدر و مادرشان به تیغ سربازان تو هلاک شده‌اند. تیمور چیزی نگفت و به آن سویی راند و چنان نمود که ایشان را ندیده‌است.[۱۳]

پس از این قتل‌عام، تیمور با سپاهیان خود به سمت شیراز حرکت کرد. اهالی شهر دروازه‌ها را گشودند در حالی که ملک منصور از آل مظفر در دزفول بود. او بعد از آنکه هرکس از آل مظفر را که در شیراز اسیر نموده بود کشت به مردم صدمه‌ای وارد نکرد و شاعر بزرگ شیراز یعنی حافظ را خواست و به او گفت که من قسمت بزرگی از جهان را به ضرب شمشیر گشودم و هزاران شهر را ویران کردم تا پایتخت‌های خود را آباد و زیبا کنم و تو آن را که سمرقند باشد به خال هندویی می‌بخشی. خواجه فی‌البداهه جواب داد، ای سلطان این بخشش‌های بی‌جا بود که مرا به این روزگار فلاکت بار انداخت. تیمور از این جواب حافظ خوشش آمد و او را بخشید و انعامی به او داد.[۱۳]
تیمور جهان‌گیر

تیمور فاتح بزرگی بود و تقریباً هیچ‌گاه شکست نخورد و همه جهان پیرامونش را فتح کرد. حتی سرزمین های دوردستی مثل هند و بخش‌هایی از سوریه و مناطق شرقی ترکیه کنونی و مسکو پایتخت روسیه کنونی از هجوم تیمور در امان نماندند. فتوحات پی در پی تیمور خود نشانگر آگاهی عمیق او از امور رزمی و دقت زیاد او به امور تدارکاتی جنگ هستند.

شیوهٔ تیمور در سرکوب حاکمان مناطق بر تسلیم و ابقا استوار بود. حاکمی که تسلیم می‌شد به عنوان حاکم دست نشانده در منصب خویش ابقا می‌گردید و اگر سرکشی می‌کرد به شدت سرکوب و تنبیه می‌شد؛ مثلاً هنگامی که امیرولی (که بر حکومت گرگان و استرآباد ابقا شده بود) سرکشی کرد تیمور به آن نواحی لشکر کشید و او را سرکوب کرد.[۱۷]

پس از مرگ تیمور تمام سرزمین‌هایی که او فتح کرده بود (به استثنای خراسان بزرگ که شامل ماوراءالنهر و بخش بزرگی از افغانستان فعلی و تمامی خراسان کنونی و بخشی از سیستان می‌شد) به سرعت از تصرف جانشینان تیمور خارج شد.[۶]
روابط تیمور با پادشاهان اروپا
نامه تیمور به شارل ششم فرانسه
نامهٔ تیمور به شارل ششم فرانسه.

این نامه از قدیمی‌ترین نامه‌های مهر دار فرمانروایان ایران است که در آسیای صغیر و ۱۲ روز پس از شکست تاریخی عثمانی‌ها و اسارت سلطان بایزید ایلدرم نگاشته شده‌است. نامه لحنی دوستانه دارد ولی پر از غلط‌های نوشتاری است ( نامه توسط اسقف سلطانیه نگارش شد ). و اصل آن بشماره ۹۳۷ در خزانه اسناد رسمی در پاریس بایگانی و مورخ بتاریخ سه‌شنبه ۱۸ مرداد ۷۸۱ غره محرم سنهٔ ۸۰۵ هجری برابرماه اوت ۱۴۰۲ مسیحی) می‌باشد. نامهٔ تیمور توسط «فری جوآن مارحسیا مطران» معروف به جان دوم کشیش بزرگ منطقه‌ای که سلطانیه در مرکز آن قرار داشت و اصالتاً از مردم ایتالیا و فرقهٔ فرانسیسکن بود فرستاده شد. وی در ژوئن ۱۴۰۳ به پاریس رسید.[۱۸]
بازماندگان تیمور
آرامگاه امیر تیمور در سمرقند
آرامگاه امیر تیمور در سمرقند

از پسران وی، عمر شیخ و جهانگیر در زمان حیات تیمور درگذشتند و میرانشاه و شاهرخ نیز چون مورد توجه پدر بودند برای جانشینی انتخاب شدند [۱۹] و تیمور، پیرمحمد جهانگیر را که در آن زمان والی کابل بود، به جانشینی شهرهای خود برگزید [۲۰][۲۱]. سیاست تیمور در ادارهٔ شهرهای تسخیر شده، واگذاری حکومت هر ولایت به یکی از اعضای خاندانش یا حکامِ محلیِ مورد اعتماد و قرار گرفتن خودش در رأس همهٔ امور بود [۲۲]. با اعلام خبر مرگ تیمور، این امیرزادگان و مدعیانِ سلطنت، بر سر جانشینی او به کشمکش پرداختند و به این ترتیب اندکی بعد از مرگش، منازعات طولانی خانوادگی و درونی بین بازماندگانش آغاز شد.

بر خلاف چنگیز که پسرانش بلافاصله بعد از او، با ولیعهدی که او برگزیده بود کنار آمدند و با حفظ اتحاد، از فروپاشی امپراتوری جلوگیری کردند، بازماندگان تیمور به درگیری با هم پرداختند. بازماندگان تیمور که بیشتر از نوادگانش بودند، پس از مرگش به مخالفت با یکدیگر پرداختند و قلمرو وسیعی را که او با وجود آن همه جنگ و شقاوت به هم پیوند داده بود، تجزیه نمودند.[۲۳]

در آغاز، همراهان تیمور مرگ «صاحبقران» (لقبی برای پادشاهی با سی سال سلطنت )[۲۴] را پنهان داشتند و به علاوه طرح حمله به چین را بی آن که لغو نمایند، متوقف کردند. همچنین چون نوه تیمور که بنا به وصیتش جانشین او می‌شد یعنی پیرمحمد فرزند میرزا جهانگیر در آن هنگام دور از پایتخت و در حدود غزنین بود، موقتاً، شخص دیگری را به نیابت از او جانشین تیمور نمودند. این شخص خلیل سلطان، پسر دیگر تیمور بود [۲۵] و در آن هنگام با لشکر تیمور همراه و حاضر شده بود. البته این اقدام هم فایده‌ای نبخشید و به زودی با مخالفت بازماندگان مواجه شد. به تدریج این اختلافات طولانی شد و دامنه پیدا کرد. چنان که در اندک مدتی، این توطئه‌ها و تحریکات، میراث عظیم تیمور را به حکومتهای مستقل و متخاصم تبدیل کرد.

آنکارا

آنکارا (در قدیم: آنقره) پایتخت و پس از استانبول دومین شهر بزرگ کشور ترکیه است. این شهر هم‌چنین مرکز سیاسی استان آنکارا است.

آنکارا شهری جدید و نسبتاً مدرن با ۴٬۳۱۹٬۱۶۷ نفر جمعیت است (آمار ۲۰۰۵). از مراکز دیدنی آن می‌توان آرامگاه آتاتورک و برج گردان خرید آتاکوله را نام برد.

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ مردم
    ۳ آناتولی مرکری و زمین‌شناسی
    ۴ نگارخانه
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون

پیشینه

آنکارا از زمان حتی‌ها (قومی کهن که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد بر قسمت اعظم آسیای صغیر و سوریه فرمانروایی داشت) اهمیت داشت. در دورهٔ رومی‌ها کرسی ایالتی شد. خسرو پرویز ساسانی آن را گرفت (سال ۶۲۰ م.). هارون‌الرشید و معتصم خلفای عباسی آن را محاصره و تاراج کردند. در این شهر امیر تیمور، بایزید یکم (سلطان عثمانی) را مغلوب و دستگیر کرد (۱۴۰۲م.). در ۱۹۲۳ پایتخت ترکیه شد.
مردم

اکثریت جمعیت انکارا را ترک‌های استانبولی تشکیل می‌دهند اما به علت بی‌کاری و مرکز بودن جمعیت قابل توجهی از کردها در این شهر وجود دارند. (مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام در گزارشی جمعیت کردهای انکارا را در سال ۱۳۸۷ ه. ش یک میلیون و چهارصد و پنجاه هزار نفر ذکر کرده است).[۳]
آناتولی مرکری و زمین‌شناسی

شهر آنکارا یکی از آن شهرهایی است که نزدیک به گسل آناتولی مرکزی بزرگ ترین گسل از آناتولی مرکزی است که از شمال غربی ۵ کیلومتری اسکی شهر کشیده شده وتا آق سرای - قونیه - قرشهر- نوشهر- آنکارا-قرق قله - بیلجیک - چروم و منطقه خیلی کوچکی از شرق ۲۰ کیلومتری بورسا را در بر می‌گیرد تا حالا هزار زلزله از آنکارا گذشته در قرن ۶ جان ۱۲۴۵نفر را از دست داد و دومین زلزله بزرگ در قرن ترکیه شد اما هرروز با امکانات بیشتر این شهر احتمال خطر زلزله خیلی خیلی در این شهر کم شد و از قرن ششم تا حالا زلزله‌های کمی به این شهر سر زداما اگر زلزله‌ای بیاید آسیب زیادی به شهر اطراف می‌زند بخاطر این که مرکز شهر از برج و خانوارها و آپار تمان‌های بزرگ زیاد ساخته شده و مثل کوه این شهررا محکم گرفته است

مصطفی کمال آتاترک

مصطفی کمال پاشا (معروف به آتاترک به معنای پدر ترک) نظامی و دولت‌مرد و بنیان‌گذار جمهوری ترکیه بود. وی استعداد شگرفی در امور نظامی داشت، چنان که در نبرد چناق قلعه (۱۹۱۴) با شعار "Çanakkale dan geçilemez" یعنی «نمی‌توانید از چناق قلعه بگذرید» با سپاهی کوچک در برابر تهاجم نیروی دریایی بریتانیای کبیر و فرانسه ایستاد و مانع تصرف استانبول شد.

محتویات

    ۱ زندگی نامه
    ۲ اقدامات آتاترک
    ۳ عصمت اینونو و آتاترک
    ۴ مرگ
    ۵ پانویس
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

زندگی نامه
آتاتورک و همسرش در سال ۱۹۲۳ میلادی

او در سال ۱۸۸۱ میلادی در شهر تسالونیکی در شمال یونان فعلی، که در آن زمان جزئی از امپراتوری عثمانی بود، به دنیا آمد.

در ابتدا وارد ارتش عثمانی شد و در طرابلس لیبی با ایتالیایی‌ها جنگید. آتاترک در دههٔ اول قرن بیستم به همراه گروهی از افسران ترک، که ترک های جوان نامیده شدند، پایه‌های اصلاحات در ارتش و دولت را به نفع ملی‌گرایی ترک‌ها تثبیت کرد. در جنگ‌های بالکان به سمت فرماندهی رسید و در سال ۱۹۱۶ در تنگه داردانل و شبه جزیره گالیپولی در برابر انگلیسی‌ها مقاومت کرد و مانع اشغال استانبول توسط نیروهای بریتانیا و متفقین در جنگ جهانی اول شد. او سپس در جبهه روس نبرد کرد.

در جنگ جهانی اول دولت عثمانی شکست خورد و مناطق بسیاری در شمال آفریقا و حجاز، سوریه، عراق به دست کشورهای بریتانیا و فرانسه افتادند. قسمت‌هایی از اروپای خاوری نیز با حمایت فاتحان جنگ به استقلال رسیدند. در اواخر جنگ جهانی اول ترکیه مورد هجوم فرانسه و ایتالیا از جنوب و یونان از شرق بود. آتاترک رهبری جنگ استقلال ترکیه را برعهده داشت. در پایان جنگ جهانی اول مردم ترکیه از بی کفایتی خلیفه محمد ششم و نظام عثمانی به تنگ آمده بودند و آتاترک رهبری خیزش علیه خلافت و امپراتوری عثمانی را به عهده گرفت. در سال ۱۹۲۳ ترکیه مدرن با نظام جمهوری توسط ملی گرایان و گروه‌های مبارزه علیه اشغال بر پا شد. آتاترک از آن تاریخ تا زمان مرگش در سال ۱۹۳۸ رئیس جمهور ترکیه بود.
مصطفی کمال جوان
اقدامات آتاترک
آتاتورک پس از سخنرانی در سال ۱۹۲۵ میلادی
لطیفه هانم همسر آتاتورک در سال ۱۹۳۰ میلادی

از جمله کارهای مهم آتاترک مبارزه در برابر روحانیون مبارز، کشف حجاب و اجباری کردن پوشاک اروپایی بود. او همچنین به سرکوب عشایر دست زد. ولی دیری نپایید که باور قلبی آتاترک به لزوم مدرنیزاسیون، سبب خشم روحانیون ترکیه شد و خشم روحانیون باعث بروز اعتراضاتی در برخی نقاط ترکیه شد (از جمله آنان می‌توان به قیام شیخ سعید در ۱۹۲۵ اشاره کرد که به خاطر لغو خلافت و مغایرت آن با اسلام به دیاربکر حمله کرده بود).[۱][۲][۳] همچنین از دیگر اقدمات وی می‌توان به ترویج ملی‌گرایی ترک، جداکردن دین از سیاست، قانونی کردن حق رای زنان و تغییر خط عربی به خط لاتین نام برد. در سفارش های آتاترک به جوانان ترکیه آمده‌است:

"Bu Cumhuriyeti Biz Kurduk Onu Yaşatacak ve Yüceltecek Sizlersiniz" یعنی «این جمهوریت را ما (قوای ملی) بنا نهادیم؛ بقا و پیشرفت آن با شماست».

یکی از اقدامات مهم و موثر آتاترک پایان دادن به دعوای مسلمانان و مسیحیان بوده[نیازمند منبع] و مسجد ایاصوفیه در آن روزها و پس از دستور آتاترک برای همیشه به موزه تبدیل شد.

نلسون ماندلا، قهرمان مبارزه با نژادپرستی، در سال ۱۹۹۲ به دلیل ظلم و ستم بر کردها در ترکیه، از پذیرش "جایزه صلح آتاتورک" سر باززد.[۴][۵][۶]
عصمت اینونو و آتاترک
آتاتورک در حال دیدار از دانشگاه استانبول در سال ۱۹۳۳ میلادی

عصمت اینونو در زمان جنگ جهانی اول مقام سرگردی را در ارتش عثمانی دارا بود؛ پس از پیروزی‌های پباپی به درجه ژنرال ارتقا یافت و با بنیان گذاری جمهوری ترکیه مقام نخست وزیری را به دست آورد. وی سیاست مدار زیرکی بود و مغز اندیش مند آتاترک به شمار می‌آمد و در زمان آتاترک بارها نخست وزیر شد و تا مرگ آتاترک ریاست دولت را برعهده داشت و کشور را به نام او اداره می‌کرد. اینونو در زمان جنگ جهانی دوم با توجه به وضع اقتصادی ترکیه کشورش را از جنگ به دور نگاه داشت. بسیاری از ناظران می‌نویسند که وی به تنهایی در برابر سیاست مدارانی که طرف دار ورود به جنگ بودند می‌ایستاد و می‌گفت «باید صبر کرد تا نتیجه جنگ مشخص شود. اگر پیروزی متحدین حتمی باشد، آن گاه وارد جنگ می‌شویم».
آتاترک در لباس ینی چری‌ها
مرگ

کمال آتاترک روز ۱۰ نوامبر سال ۱۹۳۸ میلادی درگذشت. آرامگاه او (معروف به آنت کابیر) در شهر آنکارا قرار دارد. همه ساله ساعت ۹:۰۵ روز ۱۰ نوامبر یک دقیقه مراسم سکوت به مناسبت درگذشت بنیان‌گذار ترکیه نوین آتاترک و به دنبال آن به صدا درآمدن زنگ مدارس و آژیر پایگاه ها در ۹:۰۶ لحظهٔ وفات وی بر‌گزار می‌شود.

از جمله آثار مشهور وی می‌توان به نطق اشاره کرد.

استان زونگولداغ

زونگولداغ (به ترکی استانبولی: Zonguldak؛ به ترکی عثمانی: زونغولداق) نام یکی از استان‌های ترکیه است که مرکز آن هم شهر زونگولداغ است.

زونگولداغ

زونگولداغ[۱] (به ترکی استانبولی: Zonguldak؛ به ترکی عثمانی: زونغولداق) مرکز استان زونگولداغ، شهری در کشور ترکیه است.

دریای سیاه

دَریای سیاه دریایی اندرونی میان اروپای جنوب خاوری و آناتولی است. از تنگه بسفر و دریای مرمره با دریای مدیترانه و از تنگه کرچ با دریای آزوف پیوسته است.

90% دریا اکسیژن ندارد.

کشورهای هم‌مرز با این دریا عبارت‌اند از ترکیه، رومانی، بلغارستان، اوکراین، روسیه و گرجستان.

محتویات

    ۱ شهرهای ساحلی
    ۲ پیوند به بیرون
    ۳ نگارخانه
    ۴ منابع

شهرهای ساحلی

شهرهای مهم واقع‌شده بر کرانه‌های این دریا عبارت‌اند از کنستانتا، مانگالیا، بورگاس، وارنا، اودسا، سواستوپول، یالتا، کرچ، نووروسیسک، سوچی، سوخومی، پوتی، باتومی، ترابزون، سامسون و زونگولداک.

نووراسییسک

نووُراسیسک (به روسی: Новоросси́йск) یکی از شهرهای جنوبی روسیه و یکی از بنادر مهم این کشور در دریای سیاه و در سرزمین کراسنودار می‌باشد. این شهر یکی از چند شهری است که در دورهٔ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی لقب «شهر قهرمان» را به‌خود گرفته‌بود. جمعیت نووراسیسک در سال ۲۰۰۵ میلادی بالغ بر ۲۸۱٬۴۰۰ نفر بوده‌است.

کراسنودار

شهر کراسنودار (به روسی: Краснодар) در کشور روسیه و در کرای کراسنودار واقع شده‌است.

این شهر در مجاورت رودخانهٔ کوبان و در ۱۴۸ کیلومتری دریای سیاه قرار دارد. در آخرین سرشماری این شهر ۷۴۴،۹۹۵ نفر بوده است.

باشگاه فوتبال کوبان کراسنودر

باشگاه فوتبال کوبان کراسنودر (به روسی: Футбольный клуб "Кубань" Краснодар) باشگاه فوتبال روسی است که در شهر کراسنودار قرار دارد.

باشگاه کوبان که یکی از قدیمی‌ترین باشگاه‌های کشور روسیه میباشد، در سال ۱۹۲۸ (میلادی) تأسیس شده است.

باشگاه فوتبال روبین کازان

باشگاه فوتبال روبین کازان[۱][۲][۳](به روسی: Футбольный клуб Рубин Казань) یک باشگاه فوتبال در شهر قازان در روسیه می‌باشد که در لیگ برتر روسیه بازی می‌کند. این باشگاه در سال ۱۹۵۸ تأسیس شده است.[۴] علیرضا حقیقی در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۲ با امضاء قراردادی ۴ ساله به باشگاه فوتبال روبین قازان روسیه پیوست.[۵]

محتویات

    ۱ بازیکنان
        ۱.۱ بازیکنان قرض داده‌شده
    ۲ پیوند به بیرون
    ۳ منابع

بازیکنان
شماره         پست     بازیکن
۱     روسیه     دروازه‌بان     سرگی ویکتوروویچ ریژیکوف
۸     روسیه     مهاجم     ولادیمیر دیادیون
۱۰     کرواسی     مهاجم     مارکو لیوایا
۱۱     اوکراین     مهاجم     مارکو دویچ
       
شماره         پست     بازیکن
۶۹     ایران     مهاجم     سردار آزمون
۸۷     برزیل     هافبک     کارلوس ادواردو مارکز
۹۹     روسیه     مهاجم     ماکسیم کانونیکوف


بازیکنان قرض داده‌شده
شماره         پست     بازیکن
۳۶     ایران     دروازه‌بان     علیرضا حقیقی (at پنافیل تا جوئن ۲۰۱۵)
۴۳     غنا     هافبک     واکاسو مبارک (at سلتیک تا جوئن ۲۰۱۵)
-     فرانسه     هافبک     یان ام‌ویا (at اینتر میلان تا جوئن ۲۰۱۵)
-     روسیه     هافبک     ولادسلاف کولیک (at کوبان کراسنودر تا جوئن ۲۰۱۵)