اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

قاجاریان

قاجار(قجر)، قاجاریه یا قاجاریان نام دودمانی است که از حدود سال ۱۱۷۴ تا ۱۳۰۴ بر ایران فرمان راندند. بنیانگذار این سلسله آقامحمدخان است که در تشابه با دولت عثمانی، سیستم خلافتی بنا نهاد و در سال ۱۱۷۴، تهران را دارالخلافه اعلام کرد. آخرین پادشاه قاجار احمدشاه است که در سال ۱۳۰۴ برکنار شد و رضاشاه پهلوی جای او را گرفت.[۱]

سردودمان قاجاریه مربوط به یکی از طایفه‌های ترک اغوز به نام ایل قاجار بود که بر اثر یورش مغول از آسیای میانه به ایران آمدند. آنان ابتدا در پیرامون ارمنستان ساکن شدند. ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان می‌رساندند که از سرداران چنگیز بود. ایل قاجار به دلیل کمک‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمود، قدرت بیشتری یافت. شاه عباس بزرگ یک دسته از آنان را در استرآباد (گرگان امروزی) ساکن کرد.[نیازمند منبع]

اولین انسجام ایران به شکل امروزی در زمان قاجار اتفاق افتاد و کشور مدرن ایران به صورت رسمی تشکیل شد.[۲] دوران قاجار مصادف بود با دوران استعمار و جهانگشایی امپراطوری های مدرن. در این دوران ایران درگیر جنگ‌های متعددی شد و سالها مقابل روس ها و انگلیسی ها مقاومت کرد. با اینکه ایران در دوران قاجار بر خلاف کشورهای منطقه هرگز مستعمره نشد ولی بخش‌هایی از خاک خود را در این جنگ ها به‌ویژه با روسیه از دست داد. [۳]

خاندان قاجار از خاندان‌های بزرگ ایران است. اعضای این خاندان از نوادگان پسری شاهزادگان قاجار هستند. پس از اجباری شدن نام خانوادگی و شناسنامه در دورهٔ رضا شاه، هرکدام از شاخه های این خانواده نامی انتخاب کردند که اغلب برگرفته از نام یا لقب شاهزاده ای بود که نسب خود را به او می رساندند. اکنون بسیاری از نوادگان قاجار در ایران، جمهوری آذربایجان، اروپا و آمریکا زندگی می کنند.
تاریخ ایران
تاریخ ایران
دوران باستان
نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م.
عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م.
منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م.
شاهنشاهی
ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م.
  (سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.)
هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م.
سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م.
اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد
ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱
سده‌های میانه
امویان ۶۶۱–۷۵۰
خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸
زیاریان
۹۲۸–۱۰۴۳     صفاریان
۸۶۷–۱۰۰۲
آل بویه
۹۳۴–۱۰۵۵     سامانیان
۸۷۵–۹۹۹
غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶
سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴
خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱
ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵
چوپانیان
۱۳۳۵–۱۳۵۷     مظفریان
۱۳۳۵–۱۳۹۳
جلایریان
۱۳۳۶–۱۴۳۲     سربداران
۱۳۳۷–۱۳۷۶
تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵
قراقویونلو
۱۴۰۶–۱۴۶۸     تیموریان
۱۴۰۵–۱۵۰۷
آق‌قویونلو
۱۴۶۸–۱۵۰۸
معاصر اولیه
صفویان ۱۵۰۱–۱۷۳۶
افشاریان ۱۷۳۶–۱۷۴۷
زندیان
۱۷۵۰–۱۷۹۴     افشاریان
۱۷۴۷–۱۷۹۶
قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵
معاصر
دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹
دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰
جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز
نوشتارهای مرتبط [نمایش]
این جعبه:

    نمایش
    بحث
    ویرایش

محتویات

    ۱ پیشینه ایل قاجار
    ۲ تلاش برای پادشاهی
    ۳ پادشاهی قاجاریه
    ۴ شاهان قاجار
    ۵ نمودار سال‌شمار پادشاهی شاهان قاجار
    ۶ شاهزادگان قاجار
    ۷ انسجام ملی
    ۸ جنگ ها
    ۹ فرهنگ
        ۹.۱ نقش خاندان‌ها در فرهنگ قاجاریه
    ۱۰ اقتصاد
    ۱۱ منابع
    ۱۲ جستارهای وابسته
    ۱۳ پیوند به بیرون

پیشینه ایل قاجار
مرزهای ایران در اواخر دوره قاجار در نقشه ایران و توران در دوره قاجاریه

قاجاریان
شاهان

عنوان

آقامحمدخان
فتحعلی‌شاه
محمدشاه
ناصرالدین‌شاه
مظفرالدین‌شاه
محمدعلی‌شاه
احمدشاه
   

دورهٔ سلطنت

۱۱۶۱-۱۱۷۶
۱۱۷۶-۱۲۱۳
۱۲۱۳-۱۲۲۷
۱۲۲۸-۱۲۷۵
۱۲۷۵-۱۲۸۵
۱۲۸۵-۱۲۸۸
۱۲۸۸-۱۳۰۴
نخست‌وزیرهای مشهور

حاج ابراهیم کلانتر
قائم مقام فراهانی
حاج میرزا آقاسی
امیرکبیر
سپهسالار
مستوفی‌الممالک
امین‌السلطان
عین‌الدوله
مشیرالدوله
مشیرالدوله پیرنیا
قوام‌السلطنه
وثوق‌الدوله
چهره‌های سرشناس

عباس میرزا نایب السلطنه
محمدعلی میرزا دولتشاه
میرزارضا کرمانی
میرزای شیرازی
کامران میرزا
ظل‌السلطان
تاج‌السلطنه
فروغ‌الدوله
فخرالدوله
شعاع السلطنه
ارشدالدوله
سالارالدوله
مهد علیا
حسین بهزاد
ستارخان
یپرم‌خان
صمصام‌السلطنه
حیدرخان عمواوغلی
میرزا کوچک‌خان جنگلی
علیقلی خان سردار اسعد
رویدادهای مهم

قرارداد آخال
معاهده پاریس
معاهده گلستان
معاهده ترکمنچای
امتیازات و قراردادها
جنگ‌های ایران و روسیه
جنبش مشروطه

قیام تنباکو
جنبش مشروطه
فرمان مشروطیت
جنبش جنگل
کودتای ۱۲۹۹
انحلال سلسله قاجار

سردودمانت قاجاریه مربوط به یکی از طایفه‌های ترک اغوز شمال شرق ایران به نام ایل قاجار بود که بر اثر یورش مغول از آسیای میانه به ایران آمدند. آنان ابتدا در پیرامون ارمنستان ساکن شدند که شاه عباس بزرگ یک دسته از آنان را در استرآباد (گرگان امروزی) ساکن کرد و حکومت قاجاریه نیز از قاجارهای استرآباد تشکیل یافته‌است. قبیله قاجار یکی از قبایل قزلباش بود که ارتش صفوی محسوب می‌شد.[۴]

ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان می‌رساندند که از سرداران چنگیز بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل[نیازمند منبع] دارد. قاجار از ریشه کلمه قاچار است که در ترکی به معنای چابک است. پس از حمله مغول به ایران و میان‌رودان، قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام و آناتولی کوچیدند.

هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت، قبایل ترک بسیاری از جمله قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و قصد بازگرداندن آنها به آسیای میانه را داشت. ولی آنها به خواهش خواجه علی سیاهپوش - صوفی خانقاه صفوی - آزاد شدند که این موضوع باعث شیعه شدن آنان و ارادتشان به خاندان صفوی شد. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.[۵]

ایل قاجار ابتدا در شمال رود ارس ساکن بود و در آن زمان به دلیل کمک‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمود، قدرت بیشتری یافت و سپس شاه عباس یکم دسته‌ای از آنان را به غرب استرآباد و دشت گرگان کوچاند تا به عنوان سدی در برابر حملات پیاپی قبایل ترکمن و ازبک عمل کنند. ایل قاجار در استرآباد به دو شاخه تقسیم شدند. شاخهً بالای رود گرگان به یوخاری‌باش (بالادستی) و شاخه پایین رود گرگان به اشاقه‌باش (پایین دستی) معروف شدند. حکومت قاجاریه از ایل اشاقه‌باش تشکیل یافت.[۶]
تلاش برای پادشاهی

پس از یورش افغانها و فروپاشی حکومت صفویه، شاه تهماسب دوم - پادشاه آواره صفوی - پس از مدتی به مازندران گریخت و فتحعلی‌خان قاجار خدمت وی را پذیرفت. فتحعلی خان قاجار سردار سپاه تهماسب دوم شد و در حقیقت تهماسب بازیچه‌ای در دست فتحعلی خان بود. اما با پیوستن نادر به سپاه تهماسب، فتحعلی خان مقام پیشینش را از دست داد و در مشهد به تحریک نادر کشته شد.

پس از فتحعلی خان، پسر دوازده ساله‌اش محمدحسن خان قاجار جای او را گرفت. ولی نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمدحسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاری‌باش‌ها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکم رانی منصوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و چندگانگی میان طوایف قاجار، نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و اشاقه‌باش‌ها زیر نظر حکومت ایشان گردند.

پس از مرگ نادر شاه در سال ۱۱۲۶ هجری خورشیدی، طایفه قاجارهای استرآباد به سردمداری محمدحسن خان در پی کسب پادشاهی برآمدند. اما در نهایت از کریم خان زند شکست خوردند و محمدحسن خان به دست یکی از اعضای قبیله یوخاری‌باش کشته شد. فرزندان او از جمله آقامحمد خان و حسینقلی خان جهانسوز به عنوان گروگان در دربار زندیه نگهداری شدند. یک بار حسینقلی خان که از سوی کریم خان زند برای سرکوبی حاکم استرآباد فرستاده شده بود، در سمنان یاغی شد، ولی به دست زکی خان زند کشته شد.
پادشاهی قاجاریه

پس از مرگ کریم خان، آقامحمدخان از شیراز فرار کرد و پس از جنگهای فراوان سلسله زندیه را نابود کرد و به پادشاهی رسید. آقامحمدخان موفق گردید دو قبیله اشاقه‌باش و یوخاری‌باش (به معنای ساکن ناحیه بالا رودخانه و ساکن ناحیه پایین رودخانه) را با هم متحد کند و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد.

در زمان این دودمان حکومتهای استانی در مناطق گوناگون سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سامانه‌ای فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران از زمان این سلسله به یادگار مانده‌است.

هم زمان با این سلسله، ایران با دنیای غرب آشنا گردید. اولین کارخانه‌های تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعداً به سالن تعزیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن (از جمله دارالفنون که به همت امیرکبیر بنیاد گردید)، و اعزام اولین گروه‌ها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخه‌های پزشکی و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.
کتیبه فتحعلی شاه قاجار (چشمه علی)

بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به جنگ‌افزار نوین اروپایی نیز از زمان فتحعلی‌شاه قاجار - در قرارداد نظامی اش با ناپلـون امپراتور فرانسه - آغاز شد.

در زمان این سلسه و بعد از کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، جنبش مشروطه در ایران برپا شد و سرانجام ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.

سلسه قاجار با کودتای ۱۲۹۹ رضا خان قدرت را از دست داد. با انحلال سلسله قاجار توسط مجلس شورای ملی در ۹ آبان ۱۳۰۴، رضا خان با نام رضا شاه پهلوی تخت سلطنت نشست. وی پس از به سلطنت رسیدن بسیاری از وزرا و سفرای دولت قاجاریه را که غالباً از وابستگان خاندان قاجار بودند به استخدام درآورد که این ارتباط حرفه‌ای تا پایان سلطنت محمدرضا پهلوی نیز ادامه یافت.
شاهان قاجار
ترتیب     نگاره     نام     آغاز پادشاهی     پایان پادشاهی     مدت شاهی
۱.     Mohammad Khan Qajar.jpg     آقامحمدخان     ۱۱۷۳     ۱۱۷۶     ۳ سال
۲.     فتحعلیشاه.jpg     فتحعلی شاه     ۱۱۷۶     ۱۲۱۳     ۳۶ سال و ۸ ماه
۳.     Mohammadshah.jpg     محمد شاه     ۱۲۱۳     ۱۲۲۷     ۱۴ سال
۴.     Nasir ad-Din Nadar.jpg     ناصرالدین شاه     ۱۲۲۷     ۱۲۷۵     ۴۸ سال
۵.     Mozafaredin shah qajar.jpeg     مظفرالدین شاه     ۱۲۷۵     ۱۲۸۵     ۱۰ سال
۶.     محمدعلی شاه.jpg     محمدعلی‌شاه     ۱۲۸۵     ۱۲۸۸     ۳ سال
۷.     AhmadShahQajar2.jpg     احمد شاه     ۱۲۸۸     ۱۳۰۴     ۱۶ سال
نمودار سال‌شمار پادشاهی شاهان قاجار

اعداد سال خورشیدی را نشان می‌دهند:

     (۱) آقامحمدخان ۱۱۷۳ تا ۱۱۷۶      (۲) فتحعلی‌شاه ۱۱۷۶ تا ۱۲۱۳      (۳) محمدشاه ۱۲۱۳ تا ۱۲۲۷      (۴) ناصرالدین‌شاه ۱۲۲۷ تا ۱۲۷۵      (۵) مظفرالدین‌شاه ۱۲۷۵ تا ۱۲۸۵      (۶)محمدعلی‌شاه ۱۲۸۵ تا ۱۲۸۸      (۷) احمدشاه ۱۲۸۸ تا ۱۳۰۴
شاهزادگان قاجار
شاهان قاجار

    حسام السلطنه
    سلطان مراد میرزا حسام السلطنه
    حبیب‌الله میرزا
    عباس میرزا نایب السلطنه
    عباس میرزا ملک آرا
    ایرج میرزا جلال الممالک
    کامران میرزا نایب السلطنه
    مسعود میرزا ظل السلطان
    محمد میرزا کاشف السلطنه
    عبدالحسین میرزا فرمانفرما
    عبدالمجید میرزا عین الدوله
    ملک منصور میرزا شعاع السلطنه
    ابوالفتح میرزا سالارالدوله
    فرهاد میرزا معتمدالدوله

انسجام ملی

به علت مشکلات روی داده در دوره افشاریه و دوره زندیه سرزمین ایران دارای ناامنی‌های داخلی (مانند ناامنی‌های جاده‌ای) بود و ارتباط با خارج از کشور از جنوب و شمال ایران کاهش یافته بود و زمانی که دولت قاجاریه به وجود آمد ایران از نظر اقتصادی و سیاسی در وضعیت بدی به‌سر می‌برد و اولین انسجام ایران به شکل امروزی مدیون آقا محمدخان قاجار است هرچند که در زمان پادشاهان بعدی قاجاریه بخش‌هایی از ایران جدا شدند ولی خاک اصلی به صورت یک دولت متحد از زمان آقا محمدخان قاجار به بعد شکل گرفت و از نظر مورخان آن دوره وی به عنوان قهرمان ایران شناخته می‌شد و با وجود آغاز جنگ‌های عقیدتی که از زمان وی شروع شد ولی ایران از نظر جنگ‌های داخلی به ثبات نسبی‌ای رسید.[۲]
جنگ ها

مقاله اصلی: جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار

دوران قاجار مصادف بود با دوران استعمار و جهانگشایی امپراطوری های مدرن. در این دوران ایران درگیر جنگ‌های متعددی شد و سالها مقابل روس ها و انگلیسی ها مقاومت کرد. با اینکه ایران در دوران قاجار بر خلاف کشورهای منطقه هرگز مستعمره نشد ولی بخش‌هایی از خاک خود را در این جنگ ها به‌ویژه با روسیه از دست داد. [۳]

دو جنگ بزرگ بین ایران و روسیه تزاری در زمان پادشاهی فتح‌علی‌شاه قاجار روی داد. این جنگ‌ها با شکست ایران از روسیه پایان یافت و بخش‌هایی از ایران (قفقاز و ترکمنستان امروزی) به قلمرو امپراتوری روسیه پیوست. در این جنگ ها ایران و روسیه معاهده گلستان و معاهده ترکمنچای را امضا کردند.

دو جنگ بین ایران و امپراطوری بریتانیا که در صدد گسترش امپراطوری بود در زمان پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار روی داد. در این جنگ ها ایران و انگلیس معاهده پاریس را امضا کردند.
فرهنگ

عباس امانت معتقد است که دولت قاجاریه باوجود نقاط ضعف گوناگون، در نیمه اول قرن نوزدهم به عنوان پشتیبان و پرورندهٔ یک فرهنگ شاخص و قابل توجه در طول تاریخ ایران یگانه بود و قاجاریه در مقایسه با کشورهای دیگر دنیای اسلام خاورمیانه از جمله مصر و حتی دولت عثمانی کارنامه روشن و جذابی دارد.[۲]
نقش خاندان‌ها در فرهنگ قاجاریه

تعدادی از خاندان‌های ایران در دوره قاجاریه با توجه به تداوم اعتقادی و ثروتی که داشتند در نشر و نگهداری فرهنگی خاص کوشا بودند به عنوان مثال:

    خاندان قائم مقام فراهانی برای شعرا، نثرنویسان، نقاشان و معماران نقش پرورنده و ولینعمت داشت.
    خاندان معیرالممالک مخصوصا دوستعلی‌خان نظام‌الدوله (نظام‌الدوله) در اواخر دوران فتحعلی شاه و اوائل دوره ناصرالدینشاه نقش عمده‌ای در پیدایش نوعی معماری که پیوندی بین معماری بومی و فرنگی بود داشت. تکیه دولت که یکی از شاهکارهای معماری دوره قاجاریه است از ابتکارات او بود.
    خاندان معیری در نگارش و پیدایش نقاشی‌های هزار و یکشب صنیع‌الملک تاثیر بسیاری داشتند و رهی معیری، شاعر و ترانه سرای معاصر، از بازماندگان این خاندان هنری است. این خاندان همچنین در فرهنگ غذایی ایران نیز تاثیرات بسزایی داشتند و گوجه‌فرنگی را برای اولین بار در مزرعه‌ای که محوطهٔ فرودگاه مهرآباد کنونی است پرورش دادند.
    نقاشان معرفی مانند کمال‌الملک و صنیع‌الملک به کمک خانواده غفاری کاشانی پرورش یافتند و فرخ غفاری از این خاندان هم نقش عمده‌ای در پیدایش جشن هنر و سینمای ایران پیش از انقلاب داشته است.
    از خانواده صبای کاشانی اسطوره‌های فرهنگی و ادبی‌ای مانند ملک‌الشعرای بهار و ابوالحسن خان صبا رشد یافتند.
    خاندان هدایت‌السطنه در ادبیات معاصر ایران تاثیر بسزایی داشتند از جمله رضاقلی‌خان هدایت مورخ که روایت ادبی ایران به صورتی که امروز می‌شناسیم از ابتکارات اوست و صادق هدایت در سده بیستم از همین خانواده برخاسته‌اند.
    از خانواده وصال شیرازی و خانواده فروغی افراد بزرگی از جمله محمدعلی ذکاءالملک، ادیب روشنفکر، روزنامه نگار و سیاستمدار و موسس فرهنگستان ایران نقش مهمی در شکل گیری دوره پهلوی دارد.
    خاندان پیرنیا در روایت تاریخی ایران تاثیر بسزایی داشتند و برای نخستین بار با کمک علی‌اکبر فراهانی ردیف‌های موسیقی سنتی ایرانی را باز نوشتند و تدوین کردند.[۲]

اقتصاد

واحد پول ایران در دوران قاجار «قِران» بود که از نقره ضرب می‌شد. هر قران بیست شاهی و هر شاهی پنجاه دینار ارزش داشت. یعنی هر قران برابر با هزار دینار بود. دو شاهی را صد دینار (صنار) و چهار شاهی را عباسی می‌گفتند. هر تومان نیز ده قران یا ده هزار دینار ارزش داشت. اصطلاح ریال در بعضی نقاط کشور رایج بود و به یک قران و پنج شاهی (۱.۲۵ قران) گفته می‌شد. سکه‌های سیاه کم‌ارزشی هم با نام پول و قاز رایج بودند. هر دو پول یک شاهی و هر پنج قاز یک شاهی ارزش داشت.

نام‌های خدا در اسلام

اسماء حُسنی یا نام‌های نیکوی خداوند نام‌هایی هستند که در اسلام برای الله به کار رفته‌است. غالباً شمار این نام‌ها را ۹۹ نام دانسته‌اند که بیشتر آن در قرآن آمده است، ولی برخی دیگر براین باورند شمار آن‌ها بیشتر است.

نام‌های خدا در قرآن مجموعه‌ای از بیش از ۲۰۰ نام خداوند است که در قرآن ذکر شده‌اند و اصطلاحاً، ۹۹ تای آن «(به عربی: اسماء الحسنی)» یا نام‌های نیکوی خداوند خوانده می‌شوند. هر چند که تعداد نام‌های خدا، شامل صفت‌ها و کلمه‌های مرکب، در قرآن و سنت از ۹۹ عدد خیلی بیشتر هستند، ولی مسلمانان اعتقاد دارند که گروه برگزیده‌ای از نام‌ها (نام‌های نیکو)، تعدادشان ۹۹ عدد است.[۱]

از میان این ۹۹ نام، ۸۵ تای آن مستقیماً در قرآن ذکر شده است . اما تعدادی از این نام‌ها مستقیماً در قرآن وجود ندارد و یا مصدری از آن به کار گرفته شده باشد و یا به شکل غیر مستقیم به صفتی اشاره شده باشد . بعضی از محققان با رجوع به احادیث تا ۲۰۰ مورد از این نام‌ها را یافته‌اند.

محتویات

    ۱ اسماء حسنی
    ۲ فهرست نام‌های نیکوی خداوند
    ۳ تعداد اسما
    ۴ اشاره به وجود نام‌های نیکو در قرآن
        ۴.۱ نام‌ها و صفات تصریح شده در قرآن
        ۴.۲ نام‌ها و صفات تصریح نشده
    ۵ فهرست نام‌های نیکوی خداوند
    ۶ دیگر نام‌های خدا در قرآن
    ۷ صوفیه
    ۸ نام صدم
    ۹ اسماء نویسی
    ۱۰ پانویس
    ۱۱ جستارهای وابسته
    ۱۲ منابع

اسماء حسنی

اسماء حُسنی را به ۳ گروه بخش کرده‌اند:

    اسماء جمالی (۵۵ نام) برای کسب رحمت و روزی به کار می‌روند.
    اسماء جلالی (۲۲ نام) برای ایجاد عداوت و از میان بردن حریف به کار می‌آیند.
    اسماء مشترک (۲۲ نام) بسته به نیت، خاصیت هر دو گروه قبلی را دارند.[۲]

اعتقاد بر این است که یکی از اسامی خدا که بر کسی دانسته نیست اسم اعظم است. و با بر زبان آوردن آن هر خواستهٔ گوینده برآورده خواهد شد.
فهرست نام‌های نیکوی خداوند
نوشتار اصلی: نام‌های نیکوی خداوند

در احادیث از امام صادق روایت شده است :

«حق تعالی را نَود و نُه اسم می‌باشد که اگر کسی آنها را بر شمارد، وارد بهشت می‌شود و آن اسامی از این قرار است: الله، الإله، الواحد، الأحد، الصّمد، الأوّل، الآخر، السّمیع، البصیر، القدیر، القاهر، العلی، الأعلی، الباقی، البدیع، الباریء، الأکرم، الظّاهر، الباطن، الحی، الحکیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحقّ، الحسیب، الحمید، الحَفِی، الرّبّ، الرّحمن، الرّحیم، الذّاری، الرّازق، الرّقیب، الرّؤوف، الرّائی، السّلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتکبّر، السید، السبوح، الشهید، الصّادق، الصانع، الطّاهر، العدل، العَفُوّ، الغفور، الغنی، الغیاث، الفاطر، الفرد، الفتّاح، الفالق، القدیم، الملک، القدّوس، القوی، القریب، القیوم، القابض، الباسط، قاضی الحاجات، المجید، المولی، المنّان، المحیط، المبین، المقیت، المصوّر، الکریم، الکبیر، الکافی، کاشف الضّر، الوتر، النّور، الوهاب، النّاصر، الواسع، الودود، الهادی، الوفی، الوکیل، الوارث، البرّ، الباعث، التّواب، الجلیل، الجواد، الخبیر، الخالق، خیر النّاصرین، الدّیان، الشکور، العظیم، اللطیف، الشافی.»[۳][۴]
تعداد اسما

اسمای الهی در نود و نه اسم مذکور منحصر نیست، بلکه برای خداوند نامهای زیادی در روایاتی از بزرگان شیعه و سنی و اهل تصوف ذکر گردیده است. در برخی موارد تا هزار و یک اسم مقدّس ذکر شده و در برخی دیگر چهار هزار اسم مبارک است.[۵]
اشاره به وجود نام‌های نیکو در قرآن

در آیات زیر به وجود نام‌های نیکو برای خداوند اشاره شده است:[۶]

    قرآن سوره طه - آیه ۸: الله لا اله الّا هو له الاسماء الحسنی

        ترجمه: او خداییست که نیست جز او خدایی، همان‌که دارای نام‌های نیکوست

    قرآن سوره اعراف - آیه ۱۸۰: و لله الاسماء الحسنی فدعوه بها

        ترجمه: و او نام‌های نیکویی دارد، پس به آن‌ها بخوانیدش

نام‌ها و صفات تصریح شده در قرآن

خداوند به طور صریح با نام‌ها و صفات زیر در قرآن ذکر شده است:

آخذ • آخر • ابقی • احد • احسن‌الخالقین • احکم‌الحاکمین • ارحم‌الرّاحمین • اسرع‌الحاسبین • اشدّ • اعلی • اعلم • اقرب • اکرم • اله • اللّه • اوّل • اولی • اهل‌التّقوی • اهل‌المغفره • باری • باطن • بالغ • بدیع • بَرّ • بصیر • توّاب • جاعل • جامع • جبّار • حاسب • حافظ • حسیب • حفیظ • حفیّ • حق • حَکَم • حکیم • حلیم • حمید • حیّ • خادع • خالق • خبیر • خلّاق • خیر • خیرالحاکمین • خیرالرّاحمین • خیرالرّازقین • خیرالغافرین • خیرالفاتحین • خیرالفاصلین • خیرالماکرین • خیرالمنزلین • خیرالنّاصرین • خیرالوارثین • ذوالجلال والاکرام • ذوالرّحمه • ذوالطّول • ذوالعرش • ذوالفضل • ذوالقوّه • ذوالمعارج • ذوانتقام • ذوعقاب • ذومغفره • راد • رافِع • رئوف • ربّ • رحمن • رحیم • رزّاق • رفیع‌الدّرجات • رقیب • زارع • سریع‌الحساب • سریع‌العقاب • سلام • سمیع • سمیع‌الدّعاء • شاکر • شاهد • شدیدالعذاب • شدیدالعقاب • شدیدالمحال • شفیع • شکور • شهید • صادق • صمد • ظاهر • عالم • عالم‌الغیب • عالم‌الغیب والشّهاده • عزیز • عظیم • عفوّ • علّام‌الغیوب • علیم • علیّ • غافرالذنب • غالب • غفّار • غفور • غنیّ • فاعل • فاطر • فالق‌الاصباح • فالق‌الحبّ والنّوی • فتّاح • فعّال • قائم علی کلّ نفس • قابل‌التّوب • قادر • قاهر • قدّوس • قدیر • قریب • قوی • قهّار • قیّوم • کاشف • کافی • کبیر • کریم • کفیل • لطیف • مالک • مُبتَلی • مبین • متعال • متکبّر • متوفّی • متین • مجیب • مجید • محیط • محیی • مخزی‌الکافرین • مستعان • مُستَمِع • مصوّر • مُطَهّر • مقتدر • مقیت • مُلْتَحِد • ملک • ملیک • مُمِدّ • مُنتَقِم • مُنزِل • مُنَّزِل • مولی • مؤمن • موهن • مهلک • مهیمن • نصیر • نور • واحد • وارث • واسع • والی • ودود • وکیل • ولی • وهّاب • هادی
نام‌ها و صفات تصریح نشده

در «فرهنگ قرآن» اسماء و صفات غیرمصرّح در قرآن، که از افعال نسبت داده شده به خدا در قرآن انتزاع می‌شوند، مشروط به این‌که در بیان معصومان به آن‌ها تصریح شده باشد یا در کتاب‌های کلامی از آن‌ها بحث شده باشد، عبارتند از:[۷] آمِر • بادئ • باسط • باطش • باعث • باقی • بانی • جازی • جلیل • حاشرالخلایق • حاکم • حامل • حنّان • خاذل • داحی • داعی • دلیل • ذارئ • ذاکر • رائی • راحم • رازق • راضی • رامی اصحاب‌الفیل • ساخط • ساقی • سالخ • سامع • شارع • شافی • شاق • صارف • ضارب‌الأمثال • طاحی‌الأرض • طامس عیون الأعداء • طاوی السّماء • عائد • عادل • عاصم • عافی • غضبان • فاتح • فاتق • فادی • فارض • فارق • فاصل • قائل‌الصّدق • قابض • قاسم • قاصم • قاضی • قاطع • کاتب‌الحسنات • کاره • کاسی • ماحی • ماد • ماهد • مُبارِک • مُبَدِّل • مُبدِی • مُبَشِّر • مُبْطِل • مُبَیِّن • مُتجاوِز • مُتَجلّی • مُتَقبّل‌الحسنات • مُتْقِن • مُتکلِّم • مُتَوَلّی • مُثْبِت • مُثَبّت • مُثیب • مُجازی • مُجلّی • مجیر • مُحاسِب • مُحبّ • مُحَبِّب • مُحَذِّر • مُحَرِّم • مُحسِن • مُحْصی • مُحِقّ الحق • مُحْکِم • مُختار • مُخَفِّف • مُخلِص • مُخَوِّف • مُدافِع • مُدَبّر • مُدْرک • مُدمِّر • مُذلّ • مُذَلِّل • مُذْهِب • مُرْتَضی • مُرْسی • مُرَکِّب • مُرید • مُزَّکی • مُزوِّج الحور • مُزَیِّن • مُسبِغ • مُستَجیب • مُستَغنی • مستوی علی‌العرش • مُسخِّر • مُسلِّط • مُسَلِّم • مُسْمِع • مُسَوّی • مُسیِّر • مُشتَری • مُصَرِّف • مُصطفی • مُصْلِح • مُصیب • مُضِلّ • مُطعِم • مُظْفِر • مُظَلِّل • مُظْهِر • مُعِدّ • مُعَذِّب • مُعَرِّف • مُعِزّ • مُعْطی • مُعْظِم • مُعَلِّم • مُعید • مُغْرِق فرعون • مُغْشِی • مغطِش اللیل • مُغْنی • مُفتی • مُفَجّر • مُفَصِّل • مُفَضِّل • مُفهِّم • مُقْبِر • مُقَدِّر • مُقدِّم • مُقرّ • مُقَرّب • مُقسِط • مُقَطِّع • مُقَلّب • مُقْنی • مُکثِّر • مُکْرِم • مُکَرِّم • مُکفِّرالسّیئات • مُکْمل‌الدّین • مُکوِّر • مُلْزِم • مُلْقی • مُلْهِم • مُلیّنُ‌الحدید • مُمَتِّع • مُمَحِّص • مُمْسِک • مُمَکِّن • مُمَهِّد • مُمیت • مُنادی • مَنّان • مُنْبِت • مُنْجِی • مُنْشِر • مُنْطِق • مُنْعِم • مُنْقِذ • مُنکِّس • مُوحی • مُوسِع • مُوَّفِّق • مُوفی • مُولِج • مُهین • مُیسّر • مُؤتی • مُؤخِّر • مُؤلِّف • نازع • ناسف‌الجبال • ناشر • ناظر • نافخ • ناهی • واجد • واضع • واهب
فهرست نام‌های نیکوی خداوند

در جدول زیر ۹۹ نام خدا بنا بر سنت اسلام، که به نام‌های نیکوی خداوند معروف‌اند، با ترجمه فارسی و معادل ابجد آن‌ها آمده‌است.

بر سر بیشتر این نام‌ها اتفاق نظر است؛ هر چند که در مورد تعدادی از آن‌ها همچنان اختلاف است.[۸][۹][۱۰][۱۱]
شماره     عربی     فارسی     ابجد
۱     الرحمن     بخشاینده     ۲۹۸
۲     الرحیم     مهربان     ۲۵۸
۳     الملک     پادشاه     ۹۰
۴     القدوس     مقدس     ۷۰
۵     السلام     پاک و سلامتی بخش عالم     ۱۳۱
۶     المؤمن     اطمینان دهنده     ۱۳۶
۷     المهیمن     نگهدارنده     ۱۴۵
۸     العزیز     باشکوه     ۹۴
۹     الجبار     توانگر     ۲۰۶
۱۰     المتکبر     بسیار بزرگ     ۶۶۲
۱۱     الخالق     آفریننده     ۷۳۱
۱۲     البارئ     درست     ۲۱۳
۱۳     المصور     نگارگر، صورتگر     ۳۳۶
۱۴     الغفار     همیشه بخشاینده     ۱۲۸۱
۱۵     القهار     فروکاهنده     ۳۰۶
۱۶     الوهاب     نیک بخشاینده     ۱۴
۱۷     الرزاق     همیشه روزی دهنده     ۳۰۸
۱۸     الفتاح     گشاینده (پیروزکننده)     ۴۸۹
۱۹     العلیم     داناترین     ۱۵۰
۲۰     القابض     می‌راننده، بیرون کشنده جان‌ها     ۹۰۳
۲۱     الباسط     گستراننده، فراخ کننده روزی     ۷۲
۲۲     الخافض     پست کننده، خوار کننده     ۱۴۸۱
۲۳     الرافع     (به سوی خود) بالا برنده     ۳۵۱
۲۴     المعز     عزیزکننده     ۱۱۷
۲۵     المذل     خوارکننده     ۷۷۰
۲۶     السمیع     شنواترین     ۱۸۰
۲۷     البصیر     بیناترین     ۳۰۲
۲۸     الحکم     دادگر     ۶۸
۲۹     العدل     بینهایت عادل     ۱۱۴
۳۰     اللطیف     آن‌که بر بندگانش لطف دارد     ۱۲۹
۳۱     الخبیر     آگاه‌ترین     ۸۱۲
۳۲     الحلیم     بسیار بردبار     ۸۸
۳۳     العظیم     بی‌انتها     ۱۰۲۰
۳۴     الغفور     بسیار بخشاینده     ۱۲۸۶
۳۵     الشکور     بسیار سپاس‌گزار (پاداش دهنده بزرگ است مر عمل کوچک را)     ۵۲۶
۳۶     العالی     بلند مرتبه     ۱۱۰
۳۷     الکبیر     بزرگ‌ترین     ۲۳۲
۳۸     الحفیظ     نگهدارنده     ۹۹۸
۳۹     المقیت     خوراک دهنده     ۵۵۰
۴۰     الحسیب     شمارنده     ۸۰
۴۱     الجلیل     بسیار گرانقدر     ۷۳
۴۲     الکریم     بسیار بخشنده     ۲۷۰
۴۳     الرقیب     نگهبان، بیننده و آماده     ۳۱۲
۴۴     المجیب     پاسخگو     ۵۵
۴۵     الواسع     گسترده، پهناور     ۱۳۷
۴۶     الحکیم     فرزانه، بسیار خردمند     ۷۸
۴۷     الودود     دوست     ۲۰
۴۸     المجید     بسیار لایق ستایش (در ذات و صفات خود عظیم و نسبت به بندگان بسیار با خیر و احسان است)     ۵۷
۴۹     الباعث     برانگیزنده مردگان     ۵۷۳
۵۰     الشهید     بیننده     ۳۱۹
۵۱     الحق     راست، درست     ۱۰۸
۵۲     الوکیل     عهده دار همه امور بندگان و موجودات     ۶۶
۵۳     القوی     پرزور     ۱۱۶
۵۴     المتین     سخت (و نیز پاینده)     ۵۰۰
۵۵     الولی     دوست، یار و نگهبان     ۴۶
۵۶     الحمید     ستوده     ۶۲
۵۷     المحصی     شمارنده     ۱۴۸
۵۸     المبدئ     نخستین آفریننده     ۵۶
۵۹     المعید     بازگرداننده، دوباره زنده کننده     ۱۲۴
۶۰     المحیی     زندگی بخش، هستی بخش     ۶۸
۶۱     الممیت     می‌راننده، نابود کننده     ۴۹۰
۶۲     الحی     زنده     ۱۸
۶۳     القیوم     قائم به ذات (همه-آفریننده‌ای که کسی او را نیافرید)، پاینده     ۱۴۶
۶۴     الواجد     یابنده     ۱۴
۶۵     الماجد     بزرگوار     ۴۸
۶۶     الواحد     یکتای بی‌همتا     ۱۹
۶۷     الاحد     یگانه (خدایی جز او نیست)     ۱۳
۶۸     الصمد     بی‌نیاز     ۱۳۴
۶۹     القادر     توانا     ۳۰۵
۷۰     المقتدر     تعیین کننده (قضا و قدر)، فراتر     ۷۴۴
۷۱     المقدم     فراپیش کشنده     ۱۸۴
۷۲     المؤخر     فراپس دارنده، پس گذارنده چیزها و نهنده آن‌ها بجای آن‌ها     ۸۴۶
۷۳     الأول     نخستین، اول پدیدارکننده وجود     ۳۷
۷۴     الأخر     واپسین، آخر فناکننده موجود     ۸۰۱
۷۵     الظاهر     آشکار (پدیدار، هویدا)، همیشه پیروز     ۱۱۰۶
۷۶     الباطن     پنهان، همه دربرگیرنده     ۶۲
۷۷     الوالی     یگانه سرپرستی که همه ولایتها از اوست     ۴۷
۷۸     المتعالی     خود ستوده     ۵۵۱
۷۹     البر     نیکوترین     ۲۰۲
۸۰     التواب     همیشه توبه پذیر     ۴۰۹
۸۱     المنتقم     انتقام گیر     ۶۳۰
۸۲     العفو     درگذرنده (آمرزنده)، ناپدیدکننده گناهان     ۱۵۶
۸۳     الرؤوف     بسیار دلسوز و مهربان     ۲۸۶
۸۴     مالک الملک     فرمانروای جهان     ۲۱۲
۸۵     ذوالجلال و الاکرام     دارای شکوه و بخشش    
۸۶     المقسط     عادل     ۲۰۹
۸۷     الجامع     گردآورنده     ۱۱۴
۸۸     الغنی     توانگر     ۱۰۶۰
۸۹     المغنی     بی‌نیاز کننده، بسنده     ۱۱۰۰
۹۰     المانع     بازدارنده     ۱۶۱
۹۱     الضار     آزار دهنده (این صفت تنها در احادیث یافت می‌شود)     ۱۰۰۱
۹۲     النافع     سودمند     ۲۰۱
۹۳     النور     روشنی     ۲۵۶
۹۴     الهادی     رهنما     ۲۰
۹۵     البدیع     سنجش ناپذیر، آفریننده     ۸۶
۹۶     الباقی     ماندگار و واگردان نشدنی (تغییر ناپذیر)     ۱۱۳
۹۷     الوارث     مالک نهایی تمام مخلوقات     ۷۰۷
۹۸     الرشید     راهنما، آموزگار و دانای بی‌خطا     ۵۱۴
۹۹     الصبور     شکیبا     ۲۹۸

عموماً بر سر اغلب این نام‌ها با هم توافق دارند؛ هر چند که در مورد تعدادی از آن‌ها همچنان اختلاف وجود دارد.[۱۲][۱۳][۱۴]
دیگر نام‌های خدا در قرآن

نامهای دیگری برای خداوند در قرآن یافت می‌شود اما جزء لیست ۹۹ نام نیکوی معروف خداوند ذکر نشده است.

لیست زیر شامل نام‌هایی است که در لیست آن ۹۹ نام قرار ندارند.
شماره     عربی     فارسی     برخی آیات ذکر شده
۱     المالک     صاحب یا دارندهٔ هر چیز    
۲     الملیک     مالک همیشگی    
۳     ذوالفضل العظیم     دارای لطف و شان بیکران     ۲:۱۰۵، ۳:۷۴، ۸:۲۹، ۵۷:۲۱، ۵۷:۲۹، ۶۲:۴
۴     ذو انتقام     صاحب انتقام (منسوب به انتقام گیرنده)     سوره آل‌عمران آیه ۴، سوره مائده آیه ۹۵، سوره ابراهیم آیه ۴۷
۵     شدید العقاب     سخت کیفر (مجازات کنندهٔ شدید)     سوره غافر آیه ۲۲
صوفیه

برای صوفیان باور به صدمین نام خدا از ارزش والایی برخوردار است. بنا بر باور آنان تنها در اثر شناخت تمام و کمال پروردگار و یا حتی یکی‌شدن با وی (خداگونه شدن) می‌توان به این نام پی برد. آن‌ها صدمین نام خداوند را اسم اعظم می‌گویند.[۱۵]
نام صدم

در برخی احادیث مذاهب شیعه و سنی گفته شده‌است که مهدی نام صدم را آشکار می‌کند.[نیازمند منبع]
اسماء نویسی

به نگارش اسماء حسنی با بکارگیری از صنعت مربعات و اعداد وفقی را بر پوست، کاغذ یا پارچه اسماء نویسی می‌گویند. این کار در دوران قاجار در ایران رواج داشت.

قرآن

قرآن کتاب اصلی دین اسلام است و در باور مسلمانان سخنان خداست که به صورت وحی از سوی او توسط جبرئیل بر پیامبر اسلام، محمد بن عبدالله، نازل گردیده است.[۱] مسلمانان، قرآن را بزرگترین معجزهٔ محمد و روشن‌ترین دلیل بر پیامبری او می‌دانند.[۲] قرآن اصلی‌ترین منبع وحی در اسلام به شمار می‌آید و به زبان عربی است. کلمهٔ قرآن در لغت به معنی «قرائت کردن» و «خواندن» است و مسلمانان معمولاً به آن با عناوینی مانند «قرآن کریم» و «قرآن مجید» اشاره می‌کنند. قرآن به ۳۰ جزء تقسیم شده و ۱۱۴ سوره دارد.[۱]

محتوای قرآن در مورد خدا بر توحید و یگانگی او تاکید دارد. قرآن خدا را به انسان نزدیک‌تر از رگ گردنش می‌داند، رابطهٔ انسان با خدا را بی‌نیاز از واسطه می‌داند و انسان را به تسلیم دربرابر امر خدا فرمان می‌دهد. قرآن پدیده‌های طبیعی را نشانه‌هایی (آیات) برای خدا می‌شمارد؛ دین و حقیقت را یکی می‌داند و تنوع ادیان را حاصل تنوع در مردم می‌داند. قرآن قوانین و حقوق در جامعهٔ اسلامی را نیز تعریف می‌کند.[۱] قرآن مومنان را به جهاد در راه خدا می‌خواند و آنان را به نیکوکاری، به ویژه در مورد مسکینان و یتیمان فرا می‌خواند.[۳]

مسلمانان براین باورند که قرآن یک بار به صورت کامل توسط جبرئیل در شب قدر بر محمد نازل گشته و سپس بار دیگر به صورت تدریجی بر او نازل شده‌است. از نظر تاریخی، دیدگاه غالب آن است که قرآن در زمان عثمان، خلیفهٔ سوم، تحت نظارت جمعی از صحابه به رهبری زید بن ثابت به صورت یک کتاب جمع گردید و نسخه‌هایی از آن به مکه، دمشق، کوفه، و بصره ارسال گردید. قرآن فعلی براساس قرائت کوفی قرن هشتم میلادی چاپ گردیده است.[۳]
تصویر سوره فاتحه. خطاط حتات عزیز افندی (۱۹۳۴)

به باور کسانی که به فرازمینی بودن این کتاب اعتقاد دارند «قرآن رساترین بیان است و از نظر موسیقی و وزن لفظی، در لغات و جملاتش نشانه‌های وحیانی ربانی مشهود است. وزنش نه وزن شعر است نه نثر، بلکه هر دو و برتر از هر دو است، در حدّی که در توان غیر خدا نیست، وزن و لفظ آن به گونه‌ای تناسب و انسجام با معنا دارد که گوئی معناهایش در آن تجسم یافته است.»[۴]

قرآن بر تمام جنبه‌های زندگی مسلمانان نفوذ کرده‌است. ضرب‌المثل‌های قرآنی نه‌تنها در زبان عربی، بلکه در زبان مسلمانان غیرعرب نیز راه یافته‌اند.[۵] علوم قرآنی شامل بررسی تنزیل قرآن، شان نزول، تلاوت، وجوه زبانی، تفسیر، اعجاز، و تاریخ می‌شود.[۶]

محتویات

    ۱ ریشه یابی واژه قرآن
    ۲ نام‌های قرآن
    ۳ قرآن خاتم کتب آسمانی
    ۴ ساختار
        ۴.۱ سوره
        ۴.۲ آیه
        ۴.۳ کلمه
        ۴.۴ دیگر تقسیم‌بندی‌ها
    ۵ سبک
    ۶ تاریخ قرآن
        ۶.۱ دوران محمد
        ۶.۲ دوران ابوبکر
        ۶.۳ دوران عثمان
        ۶.۴ اصلاحات پس از آن
        ۶.۵ صحت تاریخی
    ۷ علوم قرآنی
        ۷.۱ قرائت قرآن
            ۷.۱.۱ قاریان هفت‌گانه(قرّاء سبعه) و راویان چهارده‌گانه
        ۷.۲ اعجاز قرآن
            ۷.۲.۱ مبارزه‌طلبی
    ۸ دیدگاه‌ها درباره قرآن
        ۸.۱ مسلمانان
        ۸.۲ ناباوران
    ۹ موضوعات قرآنی
        ۹.۱ محتوای آیات اولیه قرآن
        ۹.۲ قرآن و جهاد
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ پانویس
    ۱۲ منابع
    ۱۳ پیوند به بیرون

ریشه یابی واژه قرآن

واژه قرآن ۷۰ بار در کتاب قرآن بکار رفته است. گفتارهای مختلف در معنی و ریشه یابی واژه قرآن عبارتند از:

    قرآن اسم خاص کتاب مسلمانان و لفظی جامد است (شافعی).
    قرآن هم ریشه با قرینه و معنای آن، همانند بودن آیاتش با یکدیگر است (فراء).
    قرآن مشتق از قرن است; زیرا آیات و سوره‌های آن مقرون به یکدیگرند (اشعری و جمعی دیگر).
    قرآن کلمه‌ای است مهموز و از قرء به معنای جمع آوری، مشتق شده است; زیرا گردآورنده دستاوردهای کتب آسمانی گذشته است.گفته شده«قرآن» از ریشهٔ «قرء» گرفته شده‌است، و در واژه به معنی «جمع نمودن، فراهم آوردن، سال و همچنین خواندن» است. در سوره علق به این معنی اشاره می‌شود.(ابن اثیر و زجاج).
    قرآن کلمه‌ای است مهموز و از قرا به معنای تلاوت و قرائت گرفته شده است. (کیانی و جمعی دیگر).
    قرآن ریشه عربی ندارداز واژه سریانی کرانا به معنی درس گرفته شده است.(بیشتر لغت شناسان غربی. فرهنگ ریشه یابی) اگر کرانا به معنی درس و خواندن باشد پس می‌توان گفت قراء نیز از همان واژه سریانی اخذ شده است. بریتانیکا- بریتانیکا "[۱] - [۲]

نام‌های قرآن

اسامی قرآن، از جمله امتیازاتش این است که چه اسم‌های خود قرآن و چه اسم‌هایی که قرآن برای اشخاص یا برای بلاد معین کرده‌است، دارای معانی خاص و مناسب با مسمّایش می‌باشد. برخلاف اسمایی که صرفاً از نظر لفظی اسم است ولی از نظر معنوی اسم نیست. چون اسم به معنای علامت است. علامت یا یک بعدی است مثل زید، که فلان شخص است، اما معنای زیدیّت در او اصلاً مطرح نیست. گاهی اوقات، هم از نظر لفظی اسم است و هم از نظر معنوی، مثل الله، اِله، رحمن، رحیم، اسماء ذات، اسماء صفات، اسماء فعل که تماماً هم از نظر لفظی، اشاره و علامت است و هم از نظر معنوی. سایر اسماء قرآن ـ که حدود چهل اسم در قرآن آمده ـ همه چنین است. از جمله:کتاب، قرآن، فرقان، مبین، بیان، تبیان، برهان، عظیم، عزیز، کریم، صراط مستقیم، حکم، ذکر، موعظه، نور، روح، مبارک، نعمت، بصائر، رحمت، حق، فصل، هادی، شفا، هدی، تنزیل، مُهین، قیّوم، بشیر، نذیر، حدیث، نجوم، حبل، مثانی و [۳][۷]
قرآن خاتم کتب آسمانی

قرآن در چند آیه، خود را خاتم کتب آسمانی معرفی کرده و نزول کتاب آسمانی را پس از خود رد می‌کند[۸]:
قرآن به خط کوفی که زرنویسی شده است.

وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقًا وَعَدْلًا ۚ لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ ۚ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ(سوره انعام-۱۱۵). [۹] یعنی: و سخن پروردگارت [: قرآن] در حال راستی و عدالت، تمام شده‌است، و هیچ تغییر دهنده‌ای (حتی خدا) برای کلمات او نیست، و او بسی شنوای بسیار دانا است.[۱۰]

محمد صادقی تهرانی در تفسیر ترجمان فرقان آورده‌است:[۱۱]

    عبارت «و تمّت کلمة ربّک صدقاً و عدلاً»، آیات صدق و عدلِ آسمانی را که راهنمای راستی و عدالت است با نزول قرآن پایان یافته معرفی کرد. در نتیجه آنچه را که پس از قرآن به نام کتاب آسمانی خوانده شود کذب و ظلم خوانده‌است. عبارت «و هو السّمیع العلیم» اشاره به این است که پروردگار، یاوه‌گوئی‌ها و گزافگویی‌های مدعیان کتابِ آسمانی پس از قرآن را می‌شنود و به انحراف و عجز آنان آگاه است.

همچنین، محمد حسین طباطبایی می‌گوید:[۱۲]

    مراد از تمامیت کلمه - و خدا بهتر می‌داند - این است که این کلمه یعنی ظهور دعوت اسلامی با نبوت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و نزول قرآن که مافوق همه کتابهای آسمانی است پس از آنکه روزگاری دراز در مسیر تدریجی نبوتی پس از نبوت دیگر و شریعتی پس از شریعت دیگر سیر می‌کرد به مرتبه ثبوت رسیده در قرارگاه تحقق قرار گرفت.

قرآن در جایی دیگر می گوید: اتْلُ ما أُوحِی إِلَیکَ مِنْ کِتابِ رَبِّکَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً. [۱۳] یعنی: آنچه را که از کتاب پروردگارت، سویت وحی شده (برایشان) بخوان و پیروی کن. کلمات آن [: خدا و قرآن] را هیچ تبدیل کننده‌ای نیست. جز او [: خدا و کتابش] هرگز پایگاه و پناهگاهی (وحیانی) نتوانی یافت.[۱۴]

آیه فوق با لفظ «لن» که در زبان عربی برای نفی ابدی استعمال می‌شود ابدیت قرآن را اثبات می‌کند و آن را تا انقراض بشریت به طور انحصار، هادی و پناه ره گم کردگان معرفی نموده‌است. به علاوه در سوره فصّلت، سخن از حاکمیت و غلبه کلّی قرآن بر عموم کتب پیامبران است:[۱۵]

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ (۴۱) لا یأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ (۴۲). [۱۶] یعنی: کسانی که به این یادواره [: قرآن] -چون بدیشان رسید- کفر ورزیدند(به کیفر خود می‌رسند) و براستی این کتابی است عزیز [: چیره(علیه معارضان)] (۴۱). از پیش رویش و از پشت (سرش) باطل سویش نیاید؛ فرو فرستاده‌ای پیاپی از حکیمی بسی ستوده‌است (۴۲).[۱۷]

در سوره نحل، قرآن با تبیان کل شیء بودن توصیف شده: نَزَّلْنا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِین. [۱۸] یعنی: این کتابی را به تدریج بر تو فرو فرستادیم در حالی که برای هر چیزی روشنگر است، و (نیز) هدایت و رحمت و بشارت برای ایمان آورندگان است (۸۹).[۱۹]

و با عبارت دیگر: ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیء. [۲۰] یعنی: ما هیچ چیزی را در کتاب (تکوین و تشریع) فروگذار نکردیم (۳۸).[۲۱]

و نیز: وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِین. [۲۲] یعنی: و هیچ تر و خشکی نیست، مگر اینکه در کتابی روشنگر ثبت است(۵۹).[۲۳]

علی بن ابی طالب نیز با اشاره به خاتمیت قرآن [۲۴] می‌فرماید: کِتَابُ اللَّهِ بَینَ أَظْهُرِکُمْ نَاطِقٌ لَا یعْیا لِسَانُهُ وَ بَیتٌ لَا تُهْدَمُ أَرْکَانُهُ وَ عِزٌّ لَا تُهْزَمُ أَعْوَانُهُ. [۲۵] یعنی: کتاب خدا در برابر شما است، این کتاب گوینده‌ای است که هیچگاه از تکلم باز نمی‌ایستد (تا انقراض جهان رهبر آدمیان است[۲۶]) و خانه‌ای است که پایه‌هایش ویران ناشدنی است و عزت و عظمتی است (برای انسانیت) و غلبه و سیطره‌ای است بر عموم کتب که هیچگاه یارانش مغلوب و منکوب نمی‌گردند.

و نیز: وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَیسَ عَلَی أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًی. [۲۷] یعنی: این بدانید که پس از تابش انوار هدایت قرآن هرگز هیچکس به کتاب و قانوان دیگری نیاز ندارد و به جز قرآن قانون دیگری نیست که نیازمندیهای دینی و روحانی را رفع کند.[۲۸][۲۹]

و نیز: بِکِتَابِ اللَّهِ فَإِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتِینُ وَ النُّورُ الْمُبِینُ وَ... لَا یعْوَجُّ فَیقَامَ وَ لَا یزِیغُ فَیسْتَعْتَب. [۳۰] یعنی: بر شما باد که فقط[۳۱] به کتاب الله (قرآن) تمسّک جوئید که پیوندی است متین و ناگسستنی میان خدا و بندگان. نوری است که حقایق را آشکار می‌کند، کجی در آن نیست تا نیازی به تصحیح داشته باشد. انحرافی در آن راه ندارد تا مورد عتاب و سرزنش قرار گیرد.}}.[۳۲]
ساختار
بخشی از مجموعه مقاله‌های:
Allah1.png
اسلام
اصول

توحید · نبوت · معاد

خاص تشیع: امامت ·
عدل
فروع

نماز · روزه · زکات · حج · جهاد

خاص تشیع: خمس · امر به معروف · نهی از منکر ·
تولی · تبری
منابع اسلامی

قرآن ·
عقل · سنت (حدیث)
شخصیت‌ها

محمد · اهل بیت · خلفای راشدین · امامان شیعه ·
صحابهٔ محمد
مذاهب
تسنن · تشیع · تصوف
علوم

حدیث · تفسیر · فقه · کلام ·
فلسفه · عرفان
تاریخ

امویان · عباسیان · فاطمیان · مملوکان · عثمانیان · صفویان ·
آخرالزمان
جغرافیا

مکه · مدینه · بیت‌المقدس · کوفه · نجف · کربلا · سامرا · کاظمین · مشهد · قم · شیراز · دمشق ·
جهان اسلام(کشورهای اسلامی) ·
لباس های اسلامی

حجاب اسلامی · چادر عربی · برقع · روبنده · دشداش · روسری ·
چادر ·
فرهنگ و جامعه

درگاه اسلام

    ن
    ب
    و

ساختار اصلی قرآن -توقیفی- شامل؛ سوره (114 سوره) و بصورت خردتر، آیه (کلاً 6236 آیه) می باشد و مشهورترین ساختار قراردادی با حفظ تناسب تقسیم قرآن به سی جزء مساوی از نظر حجم می باشد.
سوره
نوشتار اصلی: سوره

سوره در واژه به معنای «بُریده شده» است و در اصطلاح واحدی است دربرگیرندهٔ گروهی مستقل از آیات قرآن که مَطلَع «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» و مقطعی دارد. به اعتقاد شیعیان هر سورهٔ قرآن - جز سورهٔ توبه - با آیه «به نام خداوند بخشندهٔ مهربان» آغاز می‌شود. اهل سنت «بسم‌الله» را جزء سوره نمی‌دانند. در قرآن کلمهٔ «سوره» به همین معنا به کار رفته‌است؛ مانند در آیهٔ تحدی (مبازره طلبی)[۳۳].

قرآن ۱۱۴ سوره دارد. هر سوره می‌شود یک یا چند نام داشته باشد که بیشتر از کلمه‌ای از آن سوره و یا رخداد ای مربوط به آن گرفته شده‌اند. برخی بر این باورند ترتیب سوره‌ها بدست پیامبر تعیین شده و برخی بر این باورند که آنها به هنگام گردآوری در زمان عثمان کما بیش به ترتیب درازای مرتب شده‌اند. سوره‌های قرآن به دو دستهٔ مکی (فروفرستاده شده در مکه) و مدنی (فروفرستاده شده در مدینه) تقسیم می‌شوند. سوره‌ها لزوماً یگانگی موضوعی ندارند. نام رایج و شمار آیات هر یک در انتهای این نوشتار آمده‌است. برای مشاهده فهرست نام سوره‌ها و شمار آیات آنها به نوشتار سوره رجوع کنید.

قرآن ۱۱۴ سوره دارد. سورهٔ ۹ قرآن سوره توبه «بسم الله الرحمن الرحیم» ندارد ولی سورهٔ ۲۷ قرآن یعنی سورهٔ نمل ۲ «بسم الله الرحمن الرحیم» دارد. طولانی‌ترین سوره قرآن سوره بقره است که دربرگیرنده ۲۸۶ آیه‌است. کوتاه‌ترین سوره قرآن هم کوثر با ۳ آیه‌است.
آیه
نوشتار اصلی: آیه

آیه در واژه به معنی نشانه‌است و در اصطلاح کوچک‌ترین واحد تقسیم قرآن است. این واژه در قرآن به همین معنای ویژه نیز به کار رفته‌است. یک آیه می‌تواند چند حرف، چند واژه، یک یا چند جمله و یا یک یا چند بند (پاراگراف) باشد. بر پایه محاسبهٔ رایانه‌ای شمار همه آیات قرآن ۶۲۳۶ تا است. (رامیار، تاریخ قرآن:۵۷۰) برخی آیات مانند آیهٔ نور (نور، ۳۵)، آیه الکرسی[۳۴]، آیهٔ تطهیر (احزاب، ۳۳)، آیه ولایت (مائده، ۵۵) و آیهٔ حجاب (نور، ۳۰ و ۳۱) با نام‌های ویژه‌ای مشهورند..

بنابه اعتقاد مسلمانان اولین آیاتی که بر پیامبر اسلام نازل شدند، ۵ آیه اول از سوره علق بود. مسلمانان باور دارند ترتیب آیات قرآن توسط محمد طبق وحی تنظیم شده‌است.[نیازمند منبع] عده‌ای از دانشمندان مسلمان معتقدند که برخی آیات نظیر آیهٔ «اکمال دین» (مائده، ۳) به هنگام گردآوری و تدوین از جای اصلی خود خارج شده‌اند.[۳۵][۳۶][۳۷] متن قرآن به ظاهر بدون آغاز، میانه و پایان است. ساختار آن غیرخطی و مانند یک تار عنکبوت است.[۱]

تعداد کل آیات قرآن ۶۲۳۶ است[نیازمند منبع]. البته در این رقم هم اختلاف هست. مثلاً در این محاسبه، «بسم الله الرحمن الرحیم» فقط در سورهٔ فاتحه (اولین سورهٔ قرآن) شمرده شده‌است (البته بجز سوره فاتحه؛ «بسم الله الرحمن الرحیم» که در ابتدای همه سوره‌های قرآن جز سوره توبه که «بسم الله الرحمن الرحیم» ندارد- قرار دارد جزء آیه اول آنها محسوب می‌شوند.) نظراتی دیگر[نیازمند منبع] نیز در این باره بسیار موجود است، برای مثال اشخاصی می‌گویند ۶۶۶۶ و اشخاصی دیگر می‌گویند ۶۲۳۴.

بلندترین آیه قرآن، آیه ۲۸۲ بقره‌است که در آن ۲۰ دستور از جانب خداوند آمده‌است. کوتاه‌ترین آیه قرآن نیز آیه ۶۴ سورهٔ الرحمن است که رنگ باغ بهشتی[نیازمند منبع] را توصیف می‌کند.
کلمه

بسته به روش شمارش و تعریف واژه و نیز نحوهٔ رسم‌الخط، اعداد گوناگونی برای شمار واژه‌های و حروف قرآن گفته شده. مشهورترین آن‌ها ۷۷۷۰۱ واژه و ۳۲۳۶۷۱ حرف است که حدود ۱۰ هزار واژه آن غیر تکراری است و ۱۲۶۰ واژه از آنها به عنوان ریشه ۸۰ درصد ۱۰ هزار واژه شناخته می‌شود [۳۸]
دیگر تقسیم‌بندی‌ها

قرآن به ۳۰ بخش تقریباً مساوی به نام جزء تقسیم شده‌است. هر جزء از دو قسمت مساوی به نام حزب تشکیل شده‌است و احزاب به نصف و ربع حزب تقسیم می‌شوند (برخی نیز هر جزء را به ۴ حزب تقسیم می‌کنند و در این صورت ۱۲۰ حزب داریم).

فارسی‌زبانان قران را به سه پاره و دو پاره و یک پاره تقسیم می کردند پاره به معنی بخش یا فصل است در بعضی موارد همچنین یک چهارم از قرآن را هفتک و یک‌هفتم آن را هفت‌یک می‌نامیدند.[۳۹] در برخی مکتب‌های قدیم، کودکان نخست هفتک (از ۱ تا ۷) قرآن را بدون دانستن معنی نگهداری می‌کردند و بعد به بقیه امور حفظی و معانی می‌رسیدند.[۴۰].
سبک

سوره‌های مکی از سوره‌های مدنی مسجع‌ترند. همچنین آیاتی که به حوادث قیامت و بیم و امیدِ آن می‌پردازند، بیشتر احساسات خوانده را منقلب می‌سازند و آیاتی نظیر آیات احکام به گونه‌ای است که خرد خواننده را مخاطب قرار می‌دهد. سبک آیات قرآن با شعر و حتی سبک روایات از پیامبران و امامان متفاوت است. پژوهشی مبتنی بر پردازش زبان‌های طبیعی نشان داده است که قرآن تنها یک مولف دارد.[۴۱]
تاریخ قرآن
دوران محمد

در زمان حیات پیامبر، وی قرآن را بر مسلمانان می‌خواند. برخی آن را نگهداری می‌کردند و برخی بر تکه‌های چرم، استخوان‌های شانه و دنده گوسفند و شتر، چوب درخت خرما، سنگ‌های هموار و صیقلی و گاه کاغذ می‌نوشتند. از آنجا که هنوز قرآن بر پیامبر وحی می‌شد و متن آن ناقص بود، امکان «کتاب ساختن» آن وجود نداشت. جمع قرآن در زمان فرستاده خدا را اصطلاحاً تألیف گویند.[۴۲] سیوطی نویسنده کتاب الاتقان فی علوم القرآن می‌گوید: اجماع و روایات همه براین دلالت دارند که ترتیب آیات توقیفی، مستند به تعیین پیامبر در ترتیب نزول است و گمانی در آن نیست و بسیاری از علماء آن را در آثار خود آورده‌اند.[۴۳]

در زمان حیات پیامبر ۳۷ نفر حافظ کل قرآن بودند. و تعداد کاتبان وحی که برای خود نسخه‌ای برمی‌گرفتند به بیش از پنجاه نفر می‌رسیده‌است.[۴۴]
دوران ابوبکر

در این زمان جنگ‌های ردّه میان مسلمانان و از دین برگشتگان و متنبّیان رخ داد، که در آن شماری از نگهداران قرآن کشته شدند. به پیشنهاد عمر و به دستور ابوبکر «زید بن ثابت» که از کاتبان وحی و حافظ قرآن بود، مأمور جمع‌آوری قرآن شد. «زید همه نوشته‌های قرآنی را ولو آنکه ده‌ها حافظ و ده‌ها نوشته برابر آن بود، با کمترین دو گواه یکی از کتابت و یکی از نگهداری می‌پذیرفت.»∗ قرآن بدست زید در ۱۴ ماه و تا زمان فوت ابوبکر در سال ۱۳ هجری به گونه مجموعه‌ای از صحیفه‌ها جمع‌آوری شد و بر پایه وصیت ابوبکر در دست عمر و سپس دخترش «حَفصه» قرار گرفت[نیازمند منبع].
دوران عثمان
قرآن نگاشته شده در قرن سوم هجری که در موزه رضا عباسی نگهداری می‌شود.
قرآن؛ نسخه‌ای از قرن نهم

در زمان عثمان با نگرش به گسترش سرزمین مسلمانان تا ایران، شام و مصر نیاز بود با شتاب متن واحدی از قرآن در تمام سرزمین‌های مسلمان منتشر شود. همچنین به چرایی فوت یا کشته‌شدن شماری از نگهداران و نویسندگان وحی بیم تفرقه در متن قرآن وجود داشت. از این رو، جانشین عثمان با جمع‌آوری نسخه‌های گوناگون دست به یکسان‌سازی قرآن زد. وی انجمنی در برگیرنده «زید بن ثابت»، «سعید بن عاص»، «عبدالله بن زبیر» و «عبدالرحمن بن حارث» در بر گرفت. این گروه با همکاری دوازده تن از قریش و انصار کار تهیه نسخه پایانی را انجام دادند. آنها تمام نوشته‌های قرآن موجود را گرد آوردند و با تکیه بر شهادت شاهدان و نگهداران نسخه پایانی یا «مصحف امام» را تهیه کردند، که سرشناس به مصحف عثمانی است و به خط کوفی ابتدایی بود. این کار در فاصله سال‌های ۲۴ تا ۳۰ ه. ق. انجام شد و از روی آن ۵ یا ۶ نسخه تهیه شد. دو نسخه در مکه و مدینه نگهداری شد و دیگر نسخه‌ها به همراه یک حافظ قرآن که نقش راهنمای درست خوانی را داشت، به بصره، کوفه، شام و بحرین فرستاده شد.[۴۵] عثمان برای دستیابی به «توحید نص» یا یگانگی متن قرآن دستور داد، تمام نوشته‌های موجود قرآن را با آب و سرکه جوشانده و محو کنند، تا ریشه کشمکش و اختلاف از میان برود. نسخه‌هایی که نابود شدند دربرگیرنده قرآن عبدالله پسر مسعود -که گویا فاقد دو سوره فلق و ناس بوده‌است. - ابی پسر کعب بودند و قرآن علی نزد وی و فرزندانش باقی ماند و گرچه وی در گردآوری قرآن آشکارا حضور نداشت، در هیچ جا و در زمان خلافت درستی متن گردآوری شده را رد نکرده‌است.[نیازمند منبع] صاحب‌نظران مسلمان بر این باورند این نسخه‌ها عموماً از دید لغوی، املایی و شمار سوره‌ها تفاوت جزئی داشته‌اند. ولی به هر روی عموم مسلمانان حتی خاندان علی و دیگر مخالفان خلافت، بر درستی نسخه عثمان در درازای تاریخ پافشاری کرده‌اند. [۴۶]

نظر نامی گردآوری درباره گردآوری قرآن همین است که ذکر شده ولی پژوهشگران متاخر نظر بر گردآوری قرآن در همان زمان محمد پیامبر دارند و روایات و نقل‌های مربوط به گردآوری قرآن پس از محمد را متناقض یا ناظر به اموری دیگر (مانند تکثیر مصحف یا یکتاپرستی مصاحف) می‌دانند.[۴۷]
اصلاحات پس از آن

نسخه عثمان به خط عربی نخستین نوشته شده بود، که بدون علامت‌گذاری، اعراب و حروف «استاندار» (حروفی که نوشته می‌شود و خوانده نمی‌شود) است. تا زمانی که اسلام محدود به سرزمینهای عرب زبان بود، مشکلی در خواندن قرآن نبود. ولی با گسترش سرزمین‌های اسلامی مردمان غیرعرب‌زبان نمی‌توانستند قرآن را درست بخوانند. برای حل دشواری‌های برآمده از آن و رویارویی با اشتباه خواندن قرآن به دستور علی، «ابوالاسود دوئلی» اقدام به اعراب‌گذاری قرآن نمود. روش او برای این کار بر پایه شیوه رسم‌الخط سریانی بود. سپس در سده نخست به دستور خلفا و امرای اموی «یحیی بن عامر» و «نصر بن عاصم» حروف همانند همانند ب، ت و ث را نقطه‌گذاری کردند. یزید پارسی حرف «الف» را به قرآن افزود (در عربی الف و همزه دو حرف متفاوت محسوب می‌شود) در سده ۲ هجری «ابوعبدالرحمن خلیل بن احمد بصری» که ایرانی است، دانش نحو و عروض را ابداع کرد و نشانه‌ها همزه، تشدید و ساکن را وضع کرد و روش امروزی ثبت حرکات را ایجاد کرد. در سده ۳ هجری رسم‌الخط قرآنی سنجه (استاندارد) موجود بوده‌است و ابوحاتم سجستانی (سیستانی) رساله‌ای در رسم‌الخط قرآن نگاشته‌است که امروزه بخش‌هایی از آن موجود است. همچنین خط عربی کم‌کم طی چند سده از «کوفی اولیه» به «نسخ» که امروزه قرآن را بدان می‌نویسند، دگرگونی یافت.[۴۸].
صحت تاریخی
نوشتار اصلی: صحت تاریخی قرآن
نسخه‌ای نایاب از کتاب قرآن متعلق به سده ۱۳ میلادی، در موزه پرگامون.

مفسران اهل سنت به گونه تاریخی همواره باور داشتند که آیات قرآنی که در امروزه در دست ما است دقیقاً همان چیزی است که محمد بازگو کرده‌است و هیچگونه تغییری اعم از حذف یا اضافه در آن صورت نگرفته‌است.[۴۹][۵۰] البته اهل سنت به گونه سنتی سه طریق اصلاح را پذیرفته‌است: با استناد به آیاتی مانند رعد ۳۹ یا اعلی ۶-۷ تفاسیر سنتی اهل سنت پذیرفته‌اند که خود خدا می‌شود مایه بشود که محمد برخی از آیات را فراموش کند و یا حتی آیاتی از قرآن را حذف کند (بسنجید با تفاسیر شیعه مانند تفسیر المیزان که این موضوع را نمی‌پذیرند). دیگر اینکه می‌شود برخی از آیات قرآن جایگزین آیات دیگر شده باشند (ناسخ و منسوخ). ولی افزون بر اینها برخی از علمای اهل سنت هم باور داشتند که تحت بازبینی جبرئیل، محمد برخی از آیات را که به او وحی شده بود در قرآن قرار نداده‌است.[۵۱] برای نمونه بگفته جان بورتان آیه شماره ۲ سوره نور درباره مجازات زناکار با مجازات سنگسار تفاوت می‌دارد. برخی از فقیهان کهنه دقیقاً از این روی مجازات سنگسار را رد می‌کردند؛ ولی روی‌هم‌رفته توافقی میان فقیهان درباره مجازات سنگسار برای زنا وجود داشت. برای بسیاری پذیرش اینکه رفتار و گفتار یک انسان (حتی اگر محمد باشد) بتواند جایگزین واژه‌های خدا بشوند وجود نداشت، و از این روی اینگونه استدلال می‌کردند که حتماً می‌بایست آیه سنگساری بوده که در قرآن قرار داده نشده ولی حجیت آن باقی مانده‌است. در تفاسیر کهنه روایاتی منتسب به ابی ابن کعب، ابوموسی اشعری، عایشه و دیگر نقل شده که مضمون آنها کنار ماندن برخی از آیات در قرآن گردآوری شده می‌باشد.[۵۲] بدین سان برخی از علمای اهل سنت به گونه سنتی باور داشتند که محمد تحت بازبینی جبرئیل برخی از آیات را در قرآن قرار نداده اگرچه آن آیات هنوز حجیت خود را داشتند.[۵۱].

از طرف دیگر زیرشاخه میمونیه از خوارج ادعا می‌کردند که سوره یوسف بدلیل مضامین عشقی آن به قرآن تعلق ندارد.[۵۳] شیعیان بصورت تاریخی دیدگاه‌های مختلفی داشته‌اند. برخی از شیعیان معتقد بودند که اشارات قرآن به علی و خاندان او در هنگام جمع‌آوری قرآن کنار گذاشته شده و علاوه بر آن تغییرات کوچکی در برخی آیات داده شده‌است. [۴۹][۵۰] در منابع شیعه روایات متعددی در زمینه تحریف قرآن توسط صحابه محمد بدست رسیده که بسیاری از آنها در «کتاب القرائات» (یا «کتاب التنزیل و التحریف») توسط احمد بن محمد السیاری جمع‌آوری شده‌است. البته در منابع شیعه (مانند تفسیر عیاشی) روایاتی در رد هرگونه تحریف نیز یافت می‌شود. [۵۴][۵۵] در مورد اینکه چه بخشی از شیعیان قرن اول معتقد به حذف اشارات به علی و خاندان او بودند اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی آنها را زیاد و برخی تنها گروهی می‌شمارند.[۵۶] بارآشر در دانشنامه قرآن می‌گوید: مفسرین شیعه سده چهارم مانند شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و شیخ طبرسی باور داشتند که هر آنچه در قرآن گردآوری شده بدست عثمان آمده درستی دارد (یعنی تغییری در آن صورت نگرفته) ولی این قرآن ناقص است (یعنی دربرگیرنده همگی وحی‌ای که به محمد شده نمی‌باشد)..[۵۵] ولی حسن حسن زاده آملی با نقل اقوال اینان و برخی دیگر آنان را مخالف باور به هر گونه کم و زیاده در قرآن دانسته‌است. [۵۷] در دوران صفویان برخی از دانشوران شیعه (مانند ملا محسن فیض کاشانی و محمد باقر مجلسی) باور داشتند که بر پایه برخی احادیث کهنه شیعه، قرآن دچار تغییر گشته‌است.[۵۵] ولی واقعیت داشتن تحریف قرآن را نمی‌پذیرفته‌اند برای نمونه فیض کاشانی به آیه «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون: همانا ما ذکر(قرآن) را نازل کرده و بی گمان نگهدار آن خواهیم بود» استناد کرده[۵۸] و محمد باقر مجلسی در کتاب بحار الانوار در ردّ اخبار دلالت کننده بر کم شدن از قرآن می‌گوید: «این اخبار، اخبار آحاد هستند و قطع به درستی آنها پیدا نمی‌شود»[۵۹] از دانشوران معاصر شیعه برخی مانند سید ابوالقاسم خویی[۶۰] و عبدالله جوادی آملی علیه دیدگاه تحریف قرآن استدلال کرده‌اند.[نیازمند منبع]امروزه علمای شیعی ادعای تحریف قرآن را به غالیان و معتزله نسبت می‌دهند (نگاه کنید به کتاب افسانهٔ تحریف قرآن نوشتهٔ فرستاده جعفریان)

حسین بن محمد تقی نوری ملقب به خاتم المحدثین[۶۱] در دیباچه کتاب فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب‌الارباب می‌نویسد: «این کتابی است لطیف که در اثبات تحریف قرآن، و فضایح اهل جور و عدوان فراهم آورده‌ام، و آنرا فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب‌الارباب نام نهادم، و بر سه سرآغاز و دو باب قرار دادم». این کتاب در سال ۱۲۹۸ ه. ق. در ایران چاپ شده‌است.[۶۲] وی در این کتاب برای اثبات ادعای خود بیش از هزار حدیث داستان می‌کند.[۶۳] ولی پس از او دانشمندان شیعه بارها کتاب او را نقد نموده‌اند و احادیث نقل شده در آن کتاب را از باب اختلاف قرائت، برداشت یا مجعول دانسته‌اند. [۶۴].

دیدگاه مورخان غربی

فرانسیس ادوارد پیترز، گذشته نگار و استاد دانشگاه نیویورک، می‌گوید که تلاش‌ها برای بازسازی متن نخستین و دست نخورده قرآن در آکادمیای غربی چیزی که تفاوت برجسته‌ای با متن حال حاضر قرآن داشته باشد را بدست نداده‌است. بگفته ویلیام مونتگمری وات و ریچارد بل، اگر هرگونه تغییری از راه افزودن، حذف کردن، و یا تغییر متن اتفاق افتاده بود، کم وبیش با قطعیت کشمکش در می‌گرفت، ولی رد و نشانی کمی از کشمکش مشاهده می‌کنیم. خیلی از کسان مذهبی تر مسلمان رفتار عثمان را توهین آمیز یافتند و او سرانجام بسیار غیرمحبوب شد، ولی عموماً اتهام تحریف قرآن در لیست اتهامات او قرار نگرفته و هیچگاه نکته اصلی نبوده‌است. بگفته وات و بل، پژوهش‌های نوین قرآن هیچ انگیزه جدی‌ای بر وقوع تحریف برجسته در قرآن ارائه نکرده‌است. اگر چه سبک قرآن تغییر می‌کند ولی کم وبیش گمانی از درستی آن باقی نمی‌گذارد. آنچنان همه قرآن بشکل روشنی حالت یکنواختی دارد که شک در برابر نابی آن بسختی می‌شود پیش بیاید. البته برخی از اسلام شناسان غربی درستی از آیات ویژه مورد شک قرار داده‌اند. برای نمونه سیلوستر دی سکی آیه ۱۴۴ از سوره آل عمران را که گفتگو از زودگذر بودن محمد می‌کند را مشکوک یافته و جهت استدلال به داستان عمر اشاره می‌کند که حاضر نبوده بپذیرد که محمد فوت کرده‌است و ابوبکر او را مورد خطاب قرار می‌دهد. وات و بل به تحلیل این آیه پرداخته و احتمال این را که ابوبکر این آیه را جعل کرده باشد بسیار غیرمحتمل می‌یابند.[۶۵] البته پذیرش کلی اینکه قرآنی که امروزه در دست ماست کلامی است که از زبان محمد بیرون شده به معنی این نیست که بحث‌هایی درباره آیات ویژه در جریان نباشد. ویلیام مونتگمری وات و ریچارد بل می‌گویند که در قرآن گواه دگرگونی‌های تند ریتم، تکرار واژه‌های یا عبارات در آیات کنار هم، حضور ناگهانی آیه‌ای که موضوعی متفاوت با آیات اطرافش دارد، برخورد متفاوت با یک موضوع در آیات کنار هم، شکاف‌ها در ساختار گرامری، دگرگونی‌های ناگهانی در درازای آیات، تغییر ناگهانی سوم شخص به نخست شخص، یا مفرد به جمع، و کنار هم آمدن آیاتی که در ظاهر معنی متفاوتی دارند هستیم. اینها عموماً ویژگی ویژه متن قرآن در نظر گرفته شده‌اند. ولی بل و وات پیشنهاد می‌کنند که می‌شود انگیزه این اینها تغییر، اصلاح و بازنویسی در متن آن باشد. بگفته وات و بل حتی اگر این دیدگاه نیز پذیرفته نشود، لازم است که توجیهی برای این حالت متن قرآن داده شود.[۶۶].

مورخانی هم هستند که دیدگاه‌هایی مخالف باور عموم مورخان دارند. برای نمونه جان وانسبرو بر این باور است که قرآن کنار هم گذاشته شده متون مقدس دیگر، از آن میان متون مقدس مسیحی-یهودی است.[۶۷][۶۸] مایکل کووک و پاتریکا کرون نگاه سنتی در برابر روش گردآوری قرآن را رد کرده و می‌گویند که هیچ گواه نیرومندی درباره اینکه قرآنی پیش از دهه پایانی سده هفتم میلادی وجود داشته نداریم.[۶۹] گرد پوین می‌گوید که قرآن ملغمه‌ای از متونی است که برخی از آنها می‌شود صد سال پیش از محمد هم وجود داشته‌اند.[۶۹] اگر چه گاهی خلاقیت و تازگی برخی از این دیدگاه‌ها ستوده شده ولی درستی این نظریات مورد حمله و یا تمسخر قرار گرفته‌اند:[۷۰][۷۱] برای نمونه وان اس در رد دیدگاه کووک و کرون می‌گوید که «به رد کردن این دیدگاه احتیاجی نباشد زیرا نویسندگان کوششی مفصل برای اثبات آن نمی‌کنند. آنجاهایی که برداشت نوینی از حقایق نامی می‌دهند، برداشت آنها پایانی نیست. ولی آنجایی که آگاهانه حقایق پذیرفته شده را معکوس می‌کنند، روش آنها فاجعه بار است.»[۷۲].
علوم قرآنی
نوشتار اصلی: علوم قرآنی


قرائت قرآن
یک قرآن با ترجمهٔ فارسی.
نوشتار اصلی: قاریان هفتگانه


قاریان هفت‌گانه(قرّاء سبعه) و راویان چهارده‌گانه
قرآن نگاشته شده در قرن ششم هجری که در موزه رضا عباسی نگهداری می‌شود.

ن. ج. داود، مترجم عرب قرآن در مقدمه ترجمه خود از قرآن می‌نویسد: «با توجه به اینکه قرآن در اصل به خط کوفی نوشته شده بود و دارای حرکت و نقطه نبود، قرائت‌های مختلفی از آن توسط مسلمانان بوجود آمده‌است که به یک اندازه دارای ارزش و رسمیت می‌باشند».[۷۳]

با توجه به نوشته این دانشمند دینی، نوشتارهای مختلفی از قرآن وجود دارد، اما طبیعت این نوشتارهای مختلف چیست؟ برای پاسخ به این پرسش باید در نظر داشت که قرآن توسط اشخاصی که «قاری» قرآن حساب می‌شوند نوشته شده‌است و با نام این افراد به یادگار مانده‌است. قرائت‌های مشهوری از قرآن در قرن‌های اولیه اسلام وجود داشت. این قرائت‌های مختلف قرآنی در نهایت توسط افرادی که نوشتن می‌دانستند بصورت نوشته در آمد، به آن افراد راوی گفته می‌شود که قرائت‌هایی از قرآن را روایت کرده‌اند. بنابر این در واقع هر نسخه از قرآن نقل قولی است که توسط یک راوی از یک قاری قرآن انجام گرفته‌است و قرآن را نمی‌توان خواند مگر اینکه به یکی از راوی‌ها و قاری‌ها اعتماد کرد.

نوشتار زیر که توسط یک مسلمان نوشته شده‌است این مهم را با جزئیات بیشتری شرح می‌دهد: «قاریان بسیاری وجود داشتند و تعداد آنها به دلیل اینکه افرادی که قرآن را حفظ کرده بودند می‌مردند زیاد شد و کار آنها اهمیت بیشتری یافت و به دلیل اینکه قرآن با خط بسیار ابتدایی عربی نوشته شده بود و فاقد حرکت و نقطه بود باعث شد که خواندن و درک قرآن دشوار شود، بنابر این در قرن ۴ام اسلامی تصمیم بر این گرفته شد که قرائت‌های مختلف قرآنی را از هفت قاری اصلی جمع‌آوری کنند و برای هر قاری دو راوی قرار دادند تا قرآن را با دقت و با حرکت و نقطه بنویسند. و نتیجه این کار ۷ قرآن اساسی بود که هرکدام دو راوی داشت و همگی با حرکت و نقطه بود که با یکدیگر اندکی اختلاف داشتند».[۷۴]

این کار در سال ۳۲۲ ه. ق. توسط خلیفه المقتدر سازماندهی شد و بالاخره انجام گرفت. دکتر شجاع الدین شفا در کتاب «پس از ۱۴۰۰»، سال برگ ۱۰۱ می‌نویسد: «در قرن چهارم هجری ابن مجاهد، یکی از فقهای بزرگ بغداد، به اتکاء حدیثی از پیامبر نظر داد که قرآن در هفت قرائت وحی شده‌است و هرچه جز آن باشد مخدوش است، و این نظر مورد تایید دستگاه خلافت نیز قرار گرفت. بدین ترتیب هفت قرائت مختلف از قرآن که هرکدام از آنها به یکی از فقهای بزرگ قرون اول و دوم هجری در شهرهای مهم جهان اسلام ارتباط داده می‌شد در سال ۳۲۲ هجری توسط خلیفه المقتدر به رسمیت شناخته شد. بعد از آن در دو مرحله متوالی سه و چهار قرائت دیگر بر آن‌ها اضافه شد، بطوریکه سرانجام شمار قرائت‌های مجاز قرآن به چهارده رسید (که حافظ در غزلی که انتساب آن بدو مورد تردید است، مدعی از بردانستن همه آنها شده‌است).
عشقت رسد به فریاد، گر خود به سان حافظ         قرآن ز بر بخوانی، در چارده روایت

متن قرائتی برگزیده جامع دانشگاه الازهر که چاپ مصر رایج قرآن در جهان امروز بر اساس آن صورت گرفته‌است، منسوب به فقیهی بنام عاصم بن ابی النجود است. که در سال ۱۲۷ هجری در کوفه درگذشته‌است.»[نیازمند منبع]

این قرائتهای رسمی از این قرارند:

    نافع، از مدینه سال ۱۶۹/۷۸۵- ابوعبدالله نافع بن ابی نعیم مدنی، مُکنَّی به «ابی رویم» می‌باشد. نافع اصلاً از اصفهان بود و در مدینه می‌زیست و در همانجا (به سال ۱۷۶ یا ۱۶۹) درگذشت، یادآوری کرده‌اند که وی قرآن را نزد ابومیمونه، «مولی ام سلمه»، همسر رسول خدا قرائت نموده‌است. روایان وی عبارتند از: ورش و قالون.
    ابن کثیر، از مکه سال ۱۱۹/۷۳۷ - (عبدالله بن کثیر مکی) از ایرانیانی بود که کسرای ایران او را با کشتی‌هایی که به یمن فرستاده بود برای فتح حبشه گسیل داشت. ابن کثیر مردی فصیح و بلیغ... بود. و از جمع صحابه عبدالله زبیر و انس‌بن‌مالک را درک کرده بود. روایان وی عبارتند از: بُزِی‌ّ و قٌنبل.
    ابو عمرو الاعلی، از دمشق سال ۱۵۳/۷۷۰ - ابوعمروبن علاء بصری وی اهل ایران بوده‌است و در میان قرّأ سبعه از لحاظ کثرت اساتید و شیوخ قرائت، کسی به پایة او نمی‌رسد، و قرآن را در مناطق مختلفی مانند مکه و مدینه و بصره و کوفه بر استادان زیادی قرائت کرد. سیدحسن صدر، ابی‌عمرو را شیعی می‌داند. راویان قرائت وی عبارتند از: دوری و سوسی (وی ایرانی و اهل شوش بوده است).
    ابن عامر، از بصره سال ۱۱۸/۷۳۶ - وی در زمان عمربن عبدالعزیز و قبل و بعد از آن، امام مسجد دمشق (جامع اموی) و قاضی و پیشوای آن دیار بوده و از معمّرترین قرّأ سبعه به شمار می‌رود. ابن عامر بنا به قول صحیح به سال ۱۱۸ هجری قمری در نود و نه سالگی از دنیا رفت. راویان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذکوان.
    حمزه، از کوفه سال ۱۵۶/۷۷۲ - حمزةبن‌حبیب زیّات کوفی حمزه اصلاً ایرانی است و زمان صحابه را درک کرده‌است و شاید برخی از آنها را دیده باشد. حمزه نیز مانند عاصم شیعی است و قرآن را بر امام صادق خوانده‌است. شیخ طوسی نیز حمزه را از یاران امام صادق (ع) شناسایی کرده‌است. در وجه ملقب شدن حمزه به «زیّات» می‌نویسند که وی با آوردن روغن از کوفه به حلوان و آوردن پنیر و گردو از حلوان به کوفه گذران زندگی می‌کرد.
    الکسائی، از کوفه سال ۱۸۹/۸۰۴ - وی از مردم سرزمین ایران بوده‌است و گویند در میهن خود در «طوس» یا «ری» درگذشت کرد. وی قرائت را چهار بار از حمزه دریافت کرد، به گونه‌ای که می‌توان به قرائت او اعتماد نمود. کتاب‌ها و آثار فراوانی به کسائی منسوب است. راویان وی بر این پایه‌اند: حفص دوری و ابوالحارث.
    ابوبکر عاصم، از کوفه سال ۱۵۸/۷۷۸ - عاصم بن ابی النجود کوفی از مردم کوفه‌است، عاصم از قرّأ هفتگانه و شیعی است و قرآن را بر ابی عبدالرحمن عبدالله‌بن‌حبیب سلمی شیعی - که از یاران علی بود... قرائت کرد. عاصم با یک واسطه گوینده قرائت علی است. به همین جهت گفته‌اند فصیح‌ترین قراآت، قرائت عاصم می‌باشد، زیرا وی قرئت ریشه دار آورده‌است. خوانساری در کتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم می‌نویسد: «وی پارساترین و پرهیزگارترین قرّأ، و رأی او درست‌ترین آرأ در قرائت به شمار می‌رود». قاطبة دانشمندان شیعی، قرائت عاصم را فصیح‌ترین قراآت دانسته‌اند. روایان وی بر این پایه‌اند: حفص و ابوبکر عیاش.
    احمد نیریزی که از نسخ نویسان نامی ایرانی است، در نزدیک ۳۰۰ سال پیش قرآنی را کتابت کرد که اختلاف قرائت قراء سبعه در حاشیه آن آورده شده‌است.[۷۵]

اعجاز قرآن
نوشتار اصلی: اعجاز قرآن

مسلمانان همگی قرآن را بعنوان معجزه وحی و الفاظ آن را عیناً و دقیقاً از جانب خدا می‌دانند، که توسط روح‌الامین (جبرئیل) بر محمد نازل شده‌است. این مبحث قسمتی از بررسی ها و علوم قرآنی را تشکیل می دهد.
مبارزه‌طلبی

مسلمانان بر این باورند که قرآن معجزه پیامبر و اثبات کننده درستی ادعای پیامبری اوست. قرآن در آیاتی منکران وحیانی بودن را به مبارزه طلبیده‌است. ازجمله در آیه ۲۳ سوره بقره می‌گوید «و اگر در آنچه بر بنده خویش فرو فرستاده‌ایم شک دارید، اگر راست می‌گویید سوره‌ای همانند آن بیاورید و از یاورانتان در برابر خداوند یاری بخواهید.»∗ در آیات انبوهی از قرآن از منکران وحیانی این کتاب خواسته شده‌است، که اگر می‌توانند همانند آن را بیاورند. البته در آیه‌ای درخواست شده که کتابی همانند آن بیاورند. در آیه دیگر ده سوره ذکر شده و در آیه بالا یک سوره نیز در اثبات مدعای آدمین بودن قرآن کافی دانسته شده‌است. از موارد دیگر مبارزه‌طلبی قرآن ادعای هماهنگی و نبود تناقض در متن آن است. «چرا در قرآن تدبر نمی‌کنند؟ که اگر از غیر خدا بود، اختلاف‌های فراوانی در آن می‌یافتند»∗ گفتنی است که چنین ادعا می‌شود که قرآن در فصاحت و شیوایی در زبان عربی بی همتا است و در کتابهای واژه عرب، در بسیاری موارد استشهاد به آیات قرآن می‌شود. برای نمونه فرهنگ واژه المنجد تالیف لویس معلوف که با اینکه خود لویس معلوف مسیحی بوده و مسلمان نبوده‌است ولی از آیات قرآن به نام استشهاد به سخن عرب فصیح بهره‌گیری نموده‌است. و همچنین برخی از نویسندگان نامی مصر به این فصاحت و شیوایی اعتراف دارند.[نیازمند منبع]

مسیلمه، نخستین کسی بود که به فکر مبارزه با قرآن افتاد و آیاتی شبیه قرآن سرود: «الفیل و ما الفیل، له خرطوم طویل، و له ذنب وبیل» یعنی «چه می‌دانید فیل چیست؟ برای او خرطوم دراز و دم کوتاهی است».[۷۶]
دیدگاه‌ها درباره قرآن
نوشتار اصلی: نقد قرآن
    برای اثبات‌پذیری کامل این بخش به منابع بیشتری نیاز است یا منابع ارایه‌شده به‌درستی ارجاع داده نشده‌اند. لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکی‌پدیا برای ارجاع به منابع با ارایهٔ منابع معتبر این بخش از مقاله را بهبود بخشید. مطالب بی‌منبع در آینده مردود و حذف خواهندشد.


مسلمانان
جلسه ختم قرآن در اهواز - خوزستان

    «قرآن وحی نامه اعجازآمیز ایزدی است، که به زبان عربی[شیوا(فصیح)] به عین الفاظ بدست فرشته وحی، جبرئیل، از سوی خداوند و از لوح محفوظ بر قلب و زبان پیامبر اسلام هم اجمالاً یکباره و هم تفصیلا در درازای بیست و سه سال نازل شده.»∗

[نیازمند منبع]

باور عموم مسلمانان آن است که قرآن کتاب آسمانی و مقدس اسلام است، که بر پایه مندرجات آن و باور مسلمانان بدست وحی ایزدی به محمد فروفرستاده شد و معتبرترین متن دینی نزد مسلمانان است و مسلمانان آن را معجزه و سند اثبات نبوت محمد می‌دانند. تمام مذاهب اسلامی جز شماری از دانشمندان بر درستی متن آن اتفاق نظر دارند و اختلاف در روش خواندن متن، برداشت و شاید ترتیب آن است. میزان این اتفاق نظر به اندازه‌ای است، که شیعیان دوازده امامی ایران و وهابیان عربستان از قرآن با رسم‌الخط واحدی بهره‌گیری می‌کنند.[نیازمند منبع]
ناباوران

دیگر صاحب‌نظران معمولاً روایت کلی مسلمانان از وقایع را می‌پذیرند. اما، بر این باورند که مفاهیم قرآن بیشتر ریشه‌های زمینی دارند و قبل از تولد پیامبر اسلام این مفاهیم در میان مذاهب مختلف اقوام عرب وجود داشته‌اند. برخی اثبات‌گرایان(positivist) و علم‌باوران (scientisist) برخی مطالب قرآن در مورد طبیعت و انسان را غیر علمی و از اشکالات این کتاب می‌دانند. این در حالیست که هنری مارگنو، استاد فیزیک و علوم طبیعی در دانشگاه ییل می‌نویسد: دیدگاهی شایع وجود دارد که علم و دین را به طور کلی ناسازگار تلقی می‌کند. بنابر این اجازه دهید پیش از هر چیز به این نکته اشاره کنم که این باور شاید نیم قرن قبل صحیح بود، ولی اکنون اعتبار خود را از دست داده‌است. این مطلب را هر کسی که نوشتارهای فلسفی برجسته‌ترین و خلاق‌ترین فیزیکدان‌های پنج دهه اخیر را مطالعه کند، می‌تواند دریابد. و منظور در اینجا کسانی همچون اینشتین، بور، هایزنبرگ، شرودینگر، ویگنر و دیگران اند.[۷۷]
موضوعات قرآنی
محتوای آیات اولیه قرآن
صفحه‌ای از قرآن از آن سده هشتم هجری خورشیدی در افغانستان

بر پایه قرآن، هشدار دادن به ناباوران (کفار) از عذابی که در روز رستاخیز انتظار آن‌ها را می‌کشد، یکی از نقش‌های اصلی محمد می‌باشد.[۷۸] گاهی قرآن، صراحتاً به روز رستاخیز اشاره نمی‌کند ولی نمونه‌هایی از داستان قوم‌های محو و نابود شده آورده و همعصران محمد را از عذاب‌های همانند برحذر می‌دارد. (آیه ۴۱:۱۳ تا ۴۱:۱۶).[۷۹] محمد نه تنها به کسانی که وحی خدا را انکار می‌کنند هشدار می‌دهد، بلکه وعده‌های نیکویی به کسانی که از اهریمن دوری می‌ورزند، به سخن خدا گوش فراداده و از خدا فرمانبرداری می‌کنند، می‌دهد.[۸۰] ماموریت محمد هم‌چنین دربرگیرنده تبلیغ یکتاپرستی می‌باشد: قرآن از محمد می‌خواهد که به اظهار و تمجید نام پروردگارش بپردازد و به او دستور می‌دهد که از پرستش بتها و یا نسبت دادن الوهیت به هر چیزی بجز خدا دوری بورزد.[۷۹].

موضوع آیات نخستین قرآن وظیفه انسان در برابر آفریننده خویش، رستاخیز مردگان، داوری پایانی خدا به همراه توصیف روشن عذاب‌های دوزخ و لذات و نعمات بهشت، و نشانه‌های خدا در همگی عرصه‌های زندگی انسان می‌باشد. تکالیف مذهبی که در این زمان از باورمندان خواسته شده بود اندک بودند: باور به خدا، درخواست برای بخشش گناهان، خواندن نمازهای مکرر، کمک به دیگران به‌ویژه نیازمندان، رد کردن تقلب و دوستی مال جهان (که در زندگی بازرگانی مکه، امری پراهمیت به شمار می‌رفت)، عفت و پاکدامنی و زنده به گور نکردن فرزندان دختر.[۸۱] آیات نخستین قرآن با پافشاری روی جنبه‌های اخلاقی آغاز و سپس به گونه فزآینده‌ای به انتقاد از خدایان مکه و بت پرستی پرداخت.[۸۱].
قرآن و جهاد

قرآن نبرد و قیام خونین را با حدود و مقتضیاتی مشخص تجویز کرده و حتی سستی از جنگ را در صورت لزوم آن از گناهان و جرائم بزرگ دانسته‌است: ۱. هنگامی که مسلمانان مورد تهاجم دشمن واقع شده و کشورشان در خطر باشد.[۸۲] ۲. برای دفع مخاطرات [۸۳] و فتنه و آشوب دشمن که به مراتب از خونریزی بدتر و زیان بخش‌تر است [۸۴]. ۳. به منظور حفظ نوامیس و زنان و اطفال مسلمان که مورد شکنجه و فشار و تعدی دشمن واقع شده‌اند.[۸۵] ۴. در موردی که دشمن معاهده‌ای را که با مسلمانان بسته، نقض کند و اضافه بر پیمان‌شکنی، مشغول گمراه کردن و منحرف ساختن مؤمنین گشته و در دیانت طعن و لطمه وارد آورد.[۸۶] با تمامی این شرائط و حدود، لشکر اسلام پس از هر پیروزی مأمور به ملاطفت و مهربانی با دشمن است و باید صدمه و فشاری که از آنان دیده را در بوته فراموشی نهاده و همچون برادران و دوستان صمیمی با ایشان رفتار کند [۸۷] و با کمال رأفت، محبت، منطق قوی و کردار پسندیده آنان را به آیین حق دعوت کنند. وجه مشترک جنگ‌های اسلام، قیام در راه خدا، تحکیم و اجرای قانون حق و عدالت و برافکندن آشوب و فساد و هرج و مرج است. رویه لشکر اسلام نیز رویه‌ای مشفقانه دارند.

مسیحا

مسیحا یا مسیح و یا ماشیحا در عهد عتیق به معنای پادشاه یا کاهن اعظمی است که توسط روغن مقدس مسح شده است. در تورات مسیح لزوما یهودی نیست و از کورش شاه پارسیان به عنوان مسیح نام برده شده است زیرا او دستور بازسازی اورشلیم (بیت المقدس) و بازسازی معبد سلیمان را صادر کرد. مسیح یهودی یک رهبر است که توسط خداوند مسح شده است و از نسل داوود میباشد. او قبایل بنی اسراییل را متحد خواهد کرد و عصر مسیحایی را آغاز خواهد نمود که دورانی در صلح جهانی به نام دنیای آینده خواهد بود.

ترجمه لغت عبری مسیح در یونانی کریستوس است که لقب مورد قبول عیسی در بین مسیحیان است. مسیحیان اعتقاد دارند که پیشبینیهای عهد عتیق ( به خصوص کتاب اشعیای نبی) به عیسی اشاره میکنند و از این رو عیسی مسیح مورد اشاره عهد عتیق است.

در اسلام اعتقاد بر این است که عیسی فرزند مریم پیامبر وعده داده شده و مسیحی بود که به قوم اسراییل فرستاده شد و او در انتهای زمان این دنیا باز خواهد گشت در حالی که مهدی او را همراهی خواهد کرد و آن دو مسیح الدجال (مسیح دروغین) را شکست خواهند داد.

محتویات

    ۱ معنی لغوی
    ۲ مسیح در باور ادیان مختلف
    ۳ یهودیت
    ۴ مسیحیت
    ۵ اسلام
        ۵.۱ مسیح در دیدگاه اشخاص
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ پانویس
    ۸ جستارهای وابسته

معنی لغوی

مسیح (عبری :מָשִׁיחַ ماشیا آرامی :משיחא یونانی :Μεσσίας عربی :المسیح لاتین :Messias) به معنی لغوی مسح شده است. در عبری مسیح معمولا به عنوان ملک هاماشیا (מלך המשיח) شناخته میشود که به معنی لغوی مسیح پادشاه است.

در نسخه یونانی عهد عتیق تمامی ۳۹ بار استفاده از لغت عبری مسیح به لغت یونانی کریستوس (Χριστός) ترجمه شده است. در عهد جدید ترجمه یونانی لغت مسیح دوبار در انجیل یوحنا مورد استفاده قرار گرفته است.

مسیح لقب عیسی در عربی است. این لغت هم توسط اعراب مسیحی ( به صورت یسوع المسیح) و هم توسط اعراب مسلمان و تمامی مسلمانان ( به صورت عیسی المسیح) مورد استفاده قرار میگیرد. لغت مسیح در عربی نیز به معنای مسح شده است. در اسلام اعتقاد بر این است که عیسی از زمان تولد توسط خداوند مورد مسح شدن قرار گرفته بود تا یک پادشاه و یک پیامبر باشد. قوم اسراییل که او به سوی آنها فرستاده شده بود به صورت معمول پادشاهان خود را با روغن مخصوص مسح میکردند. در حدیثی نقل شده است که عیسی به صورت طبیعی دارای موهای مرطوب بود که ممکن است به معنی مسح شدن ذاتی او باشد.
مسیح در باور ادیان مختلف
یهودیت

معنی لغوی کلمه عبری ماشیا (مسیح) به معنی مسح شده میباشد که معنی مراسمی است که در آن روغن مقدس بر روی یک فرد و یا یک چیز قرار داده میشد. در عهد عتیق این اصطلاح برای افراد زیادی مانند پادشاهان یهودی، کاهنان یهودی و پیامبران، معبد سلیمان و اشیای آن، نان فطیر و همچنین یک پادشاه غیریهودی (کورش) استفاده شده است.

در آخرتشناسی یهودی این اصطلاح به یک پادشاه یهودی از نسل داوود اطلاق میشود که با روغن مقدس مسح خواهد شد تا پادشاه حکمفرمانی خدا باشد و بر قوم یهود در عصر مسیحایی حکومت کند. در یهودیت مسیح با خدا یکی نبوده و فرزند او نیست. باور به آمدن مسیح یکی از اصول اصلی دین یهودیت است و بر اساس نظر ابن میمون (دانشمند معروف یهودی) یکی از اصول 13 گانه دین است.

ابن میمون هویت مسیح را به صورت زیر بیان میکند: و اگر یک پادشاه از نسل داوود بیاید که تورات را بخواند و با دستورات آن مانند پدرش داوود مشغول شود همانگونه که در تورات کتبی و شفاهی نوشته شده است و او قوم اسراییل را وادار به پیروی و تقویت رعایت دستورات آن بکند و در جنگهای هاشم (نام خدا در یهودیت) بجنگد او باید به عنوان مسیح مورد برخورد قرار گیرد. اگر او موفق شده باشد و معبد سلیمان را بازسازی کرده باشد و قوم اسراییل را دوباره جمع کند او حتما مسیح بوده است و او تمامی دنیا را متقاعد خواهد کرد تا خدا را به همراه یکدیگر پرستش کنند همانگونه که نوشته شده است : "زیرا بعد از آن من با ملتها با زبان فصیح سخن خواهم گفت تا آنها نام خدا را قبول کنند و او را به صورت یکپارچه پرستش کنند."

دیدگاه بعضی روحانیون یهودی این است که در هر نسلی یک مسیح بالقوه وجود دارد.
مسیحیت
نوشتار اصلی: مسیح
مجسمه مسیح در کلیسای عذرای توانا - تبریز.

مسیحیان، عیسی پسر مریم را مسیح می‌دانند.
به اعتقاد مسیحیان خداوند در قالب یک انسان درآمد (جسم پوشید) و بارفتن بر روی صلیب گناهان انسان‌ها را پاک کرد و هرکه به مسیح ایمان بیاورد نجات یافته‌است.
اسلام
نوشتارهای اصلی: مهدی، حجت بن حسن (مهدی)، و عیسی در اسلام

در اسلام نیز عیسی را پیامبر و رسول خدا و نیز مسیح می‌دانند (به عنوان نجات دهنده قوم یهود)، همچنین طبق اعتقاد مسلمانان وی فرزند مریم عذرا و آخرین پیامبر اولوالعزم پیش از محمد است. و طبق عقیده مسلمانان در آخرالزمان بهمراه مهدی، یکی دیگر از جلوه‌های موعود در اسلام، به زمین رجعت کرده و پشت سر مهدی نماز خواهد گذارد. در باور مسیحیان عیسی مصلوب شد ولی به نص قرآن، وی مصلوب و کشته نشده است (و ما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبّه لهم) همین بخش است که در کل ماهیت مسیحیت مسیحیان را با ماهیت مسیحیت اسلامی در متضاد می‌کند زیرا ماهیت مسیحی مسیح نجات انسان‌ها از گناه بوده است با جان دادن بر روی صلیب * هم مسیحیان هم مسلمانان معتقدند مسیح پس از رجعت، دجال را خواهد کشت.[۱]

    قرآن، عیسی مسیح را از شوائب نقص، گناه، ناپاکی مولد و نسب، بی‌مهری به مادر و همچنین از سایر انحرافات، مبرا می‌داند و اتّهامات اناجیل به وی را از دامن او پاک می‌کند.[۲]

قرآن ماجرای اتهام زنا به مریم، تکلم عیسی در گهواره برای تبرئه خود و مادرش از ناپاکی مولد و اثبات طهارت ابدی نسب خویش را این چنین توصیف می‌کند[۳]:

    قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِی الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیا (۳۰) وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَینَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیا (۳۱) وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیا (۳۲) وَ السَّلامُ عَلَی یوْمَ وُلِدْتُ وَ یوْمَ أَمُوتُ وَ یوْمَ أُبْعَثُ حَیا (۳۳) ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یمْتَرُونَ (۳۴)

    عیسی در گهواره به أمر خدا به سخن آمده گفت:(همانا من بنده خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرمود.(۳۰) و هر کجا که باشم و در هر جا که بوده‌ام (در صلب پدران و رحم مادران و هنگام تولد تا گاه مردن) مرا مبارک و پاک و مایه برکت و سربلندی قرار داد، و تا زنده‌ام به نماز و روزه مرا سفارش فرمود (۳۱) و به نیکوئی و مهربانی با مادر توصیه نموده و مرا ستمکار و بی‌مهر و عاطفه قرار نداد) چنانکه اناجیل گوید((۳۲) و سلامتی و پاکی از هر جهت) جسمی و روحی و نسبی (با من بوده و هست، از هنگامی که تولد یافتم و روزی که از جهان بروم، و زمانی که) قیامت (برای زندگی ابدی باز انگیخته شوم (۳۳) اینست عیسی پسر مریم و گفتار حق درباره او همانست که بیان شد، آن حقایقی که در مورد آنها دچار شبهه و تردید بوده‌اید.(۳۴)[۴]

مقصود از آیه (۳۳) اینست که عیسای پیامبر برخلاف پندار ناروای شما -اهل کتاب-، خدا و پسر خدا نیست بلکه بنده خدا و فرستاده او بود. نسبت به مادرش بی‌مهر نبود، بلکه معدن رحمت و عطوفت بود. از نظر نسب ناپاک و اولاد زنا نبود بلکه نسلش تا آدم علیه السلام پاک و مطهر بوده است. این است عیسی بن مریم![۵]
مسیح در دیدگاه اشخاص

    سید علی اصغر غروی: عیسی علیه السلام، پیامبری که با نفخۀ مسیحایی خود مردگان را زنده می‌کرد، و به اذن خداوند به جامعة مرده زندگی می‌بخشید. زنده کردن مردگان یکی از معجزات عیسی است، که به اذن الهی، برای اثبات حقانیت راه خود، به مردم ارائه می‌داد. اما آیا می‌توان انسان مرده را صرفاً کسی تصور کرد که قلب و تنفس او از کار افتاده است؟ آیا در ادبیات خودمان بارها از «مردن» برای نشان دادن ترس، بی‌انگیزگی، فضاء بستة اجتماعی و سیاسی و مفاهیم مشابه استفاده نشده است؟ چه بسیار در طول تاریخ که فضاء جامعه را بی‌انگیزگی و ناامیدی فرا‌گرفته، و امید اصلاح به یأس مبدل ‌گشته، و زندگی و شادابی، جای خود را به مردگی و خمودی ‌داده، اما یک سخن صادقانه و اصلاح‌گرانه بر سخنان نابخردانه غلبه‌کرده، و بر قلب و جان مردم ‌نشسته، و زنده‌شان کرده‌ است!آیا غلبة سخن حق بر باطل، و رسوایی آنان که گمان می‌برند می‌توانند با کلام ساحرانه خود ذهن مردم را مفتون خود سازند، و باطلشان را حق جلوه دهند، و همچنان از مرگ انگیزه‌ها و امیدهای مردم ارتزاق کنند، و قدرتشان را تقویت نمایند، مصداق بارز اذن الهی برای نصرت مردم جهت حرکت در مسیر اصلاح خود و جامعه‌شان نیست؟ آیا میدان این مبارزه، عرصة مقابلة موسی با ساحران فرعون و بلعیده شدن اژدهای باطل توسط عصای حق به اذن و ارادة خداوند را تداعی نمی‌کند؟ آیا دمیده شدن امید زندگی در جامعه‌یی که انگیزه زیستن را از دست داده است، و زنده گشتن مردمی که در اثر ظلم و بی‌عدالتی، ناامیدانه چون مردگان، عقب ماندگی خود و اجتماع خویش را به نظاره نشسته‌اند، مصداق اذن الهی برای دمیدن امید زندگی در کالبد مردگان و اصلاح امور جامعه نمی‌باشد؟ آیا چنین اعتقادی، در طول تاریخ، امید و انگیزة اصلی مصلحان برای حرکت در مسیر دشوار و پرهزینة هدایت و اصلاح نبوده است؟ آری! این‌گونه است که می‌توان آیات قرآن را، در همة اعصار و قرون، جاری و ساری دانست، و اذن الهی برای هدایت بشر و اصلاح امور انسان را در همه احوال مشاهده نمود.

مسیح

کریست یا مسیح (به انگلیسی: Christ) و (به یونانی باستان: Χριστός) (به عبری: מָשִׁיחַ (Māšîaḥ)) و (به سریانی: ܡ ܫ ܝ ܚ ܐ (M'shiha)) در عهد عتیق به معنی پادشاه یا کاهنی است که با روغن مقدس مسح شده است. در عهد جدید، مسیح به شکل یک لقب برای عیسی استفاده شده است و به طور عام "مسیح" به عنوان مترادف با عیسای ناصری در نظر گرفته میشود.

محتویات

    ۱ مسیحیت
    ۲ یهودیت
    ۳ اسلام
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع

مسیحیت

پیروان عیسای ناصری او را پس از مرگ و رستاخیزش، عیسی مسیح (به انگلیسی: Jesus Christ) یا عیسی کریستیوس (به انگلیسی: Jesus the Christós) نامیدند.
یهودیت

بیشتر یهودیان عیسی را به عنوان مسیح نمی‌شناسند و همچنان منتظر ظهور مسیحا یا منجی خود می باشند در حالیکه مسیحیان منتظر رجعت یا ظهور مجدد مسیح می باشند.
اسلام

مسلمانان عیسی را به عنوان مسیح و پیامبر الهی پذیرفته اند اما او را فرزند خدا نمی‌دانند.

سرزمین موعود

سرزمین موعود (به انگلیسی: Promised Land) (به عبری: הארץ המובטחת) که کنعان و یا سرزمین مقدس نیز خوانده شده‌است، ناحیه‌ای تاریخی در شرق دریای مدیترانه است. این سرزمین بنا به اعتقاد یهودیان و چنانکه از کتب مقدس آنان برمی‌آید، نقشی سرنوشت ساز در زندگی و اعتقاد قوم اسرائیل داشته‌است. ابراهیم به قصد رسیدن این سرزمین که خداوند آنرا موعود خویش قرار داده، زادگاه خود را ترک می‌کند، سرزمین اسرائیل بهشتی است برای آنانکه از بردگی مصریان نجات یافته و به قصد ان عزیمت نموده‌اند و امیدی برای تبعیدیان در بابل.[۱] از واژه سرزمین مقدس یا سرزمین موعود به غیر از عهد عتیق و عهد جدید، در قرآن[۲] نیز به کرات استفاده شده‌است. مسیحیان نیز این سرزمین را مقدس می‌خوانند[۳][۴][۵]، و گفته می‌شود منظور آنان یادآوری روزگاری است که عیسی در آنجا می‌زیسته‌است.[۶][۷]

این عبارت نباید با سرزمین اسرائیل (به انگلیسی: Land of Israel) اشتباه شود.

محتویات

    ۱ حدود سرزمین موعود
    ۲ وعده نیل تا فرات و تفاوت آن با سرزمین موعود
    ۳ جستارهای وابسته
    ۴ منابع

حدود سرزمین موعود

در تورات حدود سرزمین موعود که در آن زمان به بنی اسرائیل بخشیده شده چنین ذکر شده‌است:

«و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: (۲) «بنی‌اسرائیل را امر فرموده، به ایشان بگو: چون شما به زمین کنعان داخل شوید، این است زمینی که به شما به ملکیت خواهد رسید، یعنی زمین کنعان با حدودش. (۳) آنگاه حد جنوبی شما از بیابان سین بر جانب ادوم خواهد بود، و سرحد جنوبی شما از آخر بحرالملح به طرف مشرق خواهد بود. (۴) و حد شما از جانب جنوب گردنه عَقْرَبیّم دور خواهد زد و به سوی سین خواهد گذشت، و انتهای آن به طرف جنوب قادش‌برنیع خواهد بود، و نزد حَصَراَدّار بیرون رفته، تا عَصمون خواهد گذشت. (۵) و این حد از عصمون تا وادی مصر دور زده، انتهایش نزد دریا خواهد بود.»[۸]

این مرزها چیزی در حدود اسراییل فعلی بعلاوه لبنان، کرانه باختری، نوار غزه، قسمت اعظم سوریه و اردن و مصر تا رود نیل است.[۹][۱۰] ماجرای فتح کنعان به دست بنی اسرائیل و به رهبری یوشع بن نون که به پیروزی آنان بر ساکنان کنعان منجر شد در کتاب یوشع ذکر شده‌است
وعده نیل تا فرات و تفاوت آن با سرزمین موعود

در تورات، خدا وعده نیل تا فرات را(که گاهی از آن به اسرائیل بزرگ یاد شده‌است) به فرزندان ابراهیم، یعنی اسماعیلیان(شامل فرزندان اسماعیل و شش برادرش، پسران قطوره)[۱۱] که اعراب از نسل آنان هستند و بنی اسحاق(شامل فرزندان عیسو و فرزندان یعقوب یعنی بنی اسرائیل) داده است:

«در آن روز، خداوند با ابرام عهد بست و گفت: «این زمین را از نهر مصر(نیل) تا به نهر عظیم، یعنی نهر فرات، به نسل تو بخشیده‌ام»[۱۲]

این سرزمین(نیل تا فرات) شامل، اسراییل، قسمت‌هایی از مصر، لبنان، سوریه، اردن می‌گردد.[۱۳]

وعده نیل تا فرات به نسل ابراهیم داده شده‌است، که حداقل شامل ۸ برادر بوده‌اند و اسحاق یکی از آنان بوده‌است و بنی اسرائیل که سرزمین موعود به آنان داده شده تنها فرزندان یکی از پسران اسحاق، یعقوب بوده‌اند.

اسرائیل بزرگ

کلمه اسرائیل بزرگ (یا سرزمین کامل اسرائیل، (به عبری: ארץ ישראל השלמה), Eretz Yisrael Hashlemah[۱][۲] ) گاهی برای اشاره به سرزمین موعود ذکر شده در تورات به کار رفته است.

مدعیان این موضوع آیات پیدایش ۱۵:۱۸ تا ۱۵:۲۱ را دلیل خود می‌دانند:

    در آن روز، خداوند با ابرام عهد بست و گفت: «این زمین را از نهر مصر تا به نهر عظیم، یعنی نهر فرات، به نسل تو بخشیده‌ام، یعنی قینیان و قَنِّزیان و قَدْمونیان و حِتّیان و فَرِزیان و رَفائِیان، و اَمُوریان و کنعانیان و جرجاشیان و یَبوسیان را.»

و از آن به وعده نیل تا فرات [۳] یاد می‌کنند. اما بسیاری نیز بر این باورند که این وعده تنها محدود به قوم یهود نیست[نیازمند منبع] . چرا که قوم یهود یک دواردهم قوم اسرائیل، و قوم اسرائیل یک دوم قوم اسحاق و قوم اسحاق یک هشتم قوم ابراهیم است، و وعده نیل تا فرات به قوم ابراهیم داده شده است.[نیازمند منبع]

آنچه که در تورات و قرآن[۴] به قوم اسرائیل(و نه تنها قوم یهود) وعده داده شده است، سرزمین موعود است. که جزء کوچکی از سرزمینهای نیل تا فرات است.

حدود سرزمین موعود در اعداد ۳۴ و حزقیل ۴۷ کاملاً تعیین شده است که بسیار کوچک تر از نیل تا فرات و چیزی در حدود کشور اسراییل کنونی است.

ابراهیم

اِبراهیم (عبری : אַבְרָהָם) نیای اصلی تمام دین‌های ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام (که همه تک خدایی هستند) است. این سه دین او را به طریق زیر نیا می‌شمرند: یهودیت و مسیحیت از طریق اسحاق (پسر دوم ابراهیم از سارا) و اسلام از طریق اسماعیل (پسر اول ابراهیم از هاجر). از روی این باور به این سه دین، دین‌های ابراهیمی هم گفته می‌شود. داستان ابراهیم در کتاب پیدایش از عهد عتیق و نیز در قرآن نقل شده است. [۱]

محتویات

    ۱ دیدگاه مسیحی و یهودی
        ۱.۱ ریشه ابرام
        ۱.۲ ابرام و سارای
        ۱.۳ جدا شدن ابرام و لوط
        ۱.۴ عهد با خدا
        ۱.۵ ابرام و هاجر
        ۱.۶ ابراهیم و ساره
        ۱.۷ سه فرشته ملاقات کننده ابراهیم
        ۱.۸ درخواست ابراهیم از خدا
        ۱.۹ تولد اسحاق
        ۱.۱۰ قربانی کردن اسحاق
        ۱.۱۱ سال‌های پایانی
        ۱.۱۲ وفات
    ۲ دیدگاه اسلامی
        ۲.۱ در قرآن
        ۲.۲ در آتش
        ۲.۳ بحث با حاکم ظالم
        ۲.۴ قربانی کردن اسماعیل
        ۲.۵ وعده نوه‌دار شدن
        ۲.۶ ساختن کعبه
        ۲.۷ آیات مرتبط از قرآن
    ۳ مراسم حج
    ۴ تفاوت‌ها بین داستان عهد عتیق و قرآن
    ۵ پانویس
    ۶ منابع

دیدگاه مسیحی و یهودی

بخش مهمی از کتاب پیدایش در عهد عتیق به ابراهیم اختصاص دارد. این بخش‌ها در پیدایش ۱۱:۲۶ تا ۲۵:۱۰ به شرح زیر وجود دارد. نام ابراهیم در کتاب مقدس ابرام(عبری : אַבְרָם) ذکر شده است. در 99 سالگی ابراهیم نام او در کتاب مقدس از ابرام به ابراهام(عبری : אַבְרָהָם) تغییر میابد. از این رو در بخش اول داستان از ابرام و در بخش دوم از ابراهام نام برده میشود. نام همسر او نیز در بخش اول سارای و در بخش دوم سارا یا ساره است.
ریشه ابرام

تارح دهمین نسل نوح اَبرام را به دنیا آورد. ابرام دارای دو برادر به نام‌های ناحور و هاران بود. هاران پدر لوط شد. هاران در شهر محل تولد خود اور کلدان از دنیا رفت. ابرام با سارای ازدواج کرد ولیکن سارای عقیم بود. تارح با ابرام، سارای و لوط به سرزمین کنعان رفتند و در محلی به نام حران ساکن شدند و تارح در ۲۰۵ سالگی از دنیا رفت (پیدایش ۱۱:۲۷ تا ۳۲).

خدا به ابرام ظاهر شد و به او گفت که از شهر خود خارج شود. بعد از اینکه او در حران که پدر او تارح در آنجا مرده بود ساکن شد خدا به او گفت که کشور خود و خانه پدر خود را ترک کرده و به سمت زمینی رود که خدا او را به قومی بزرگ تبدیل کند، او را بیامرزد، او را بزرگ کند، کسانی که او را بیامرزند بیامرزد و کسانی که او را لعن کنند نفرین کند (پیدایش ۱۲:۱ تا ۱۲:۳). بعد از دستور خدا، در سن ۷۵ سالگی ابرام به همراه همسر خود سارای، برادرزاده خود لوط و اموال و افرادی که به دست آورده بود به سمت سرزمین کنعان در شکیم (نابلوس امروزی) حرکت کرد.
ابرام و سارای

در سرزمین کنعان قحطی شدیدی آمد. ابراهیم به همراه همسر خود و لوط و بقیه افرادش به سمت سرزمین مصر رفتند. در راه ابراهیم به سارای گفت که وانمود کند خواهر و نه همسر اوست تا مصریان او را برای رسیدن به همسرش نکشند (پیدایش ۱۲:۱۰ تا ۱۳). وقتی به مصر رسیدند شاهزادگان فرعون، زیبایی سارای را به فرعون خبر دادند و او را به قصر فرعون بردند. به ابرام نیز چیزهایی مانند «گاو، الاغ، خدمتکار مرد و زن، الاغ ماده و شتر» داده شد. ولیکن خدا به فرعون و افراد او بلاهای سختی فرستاد. (پیدایش ۱۲:۱۴ تا ۱۷). بعد از اینکه فرعون فهمید که سارای همسر ابرام و نه خواهر او است دیگر نخواست که سارای در قصر او باشد. او دستور داد که ابرام و افرادش مصر را ترک کنند و تمام چیزهای خود را نیز با خود ببرند (پیدایش ۱۲:۱۸ تا ۲۰).
جدا شدن ابرام و لوط

بعد از اینکه ابرام و لوط به بیت‌ئیل و عای بازگشتند تعداد گله آنها زیاد شده بود. این برای آنها مشکلاتی ایجاد کرد و ابرام پیشنهاد کرد که لوط در مکانی جدا مستقر شود تا بین برادران اختلافی پیش نیاید. لوط تصمیم گرفت به شرق و اردن رود که زمین آب مناسبی داشت و او به سرزمین سُدوم وارد شد. ابرام به جنوب به سمت حبرون (الخلیل امروزی) رفت و در دره ممری ساکن شد و در آنجا مکانی برای عبادت خدا ساخت (پیدایش ۱۳:۱ تا ۱۸).
عهد با خدا

پیام خدا در خوابی به ابرام ظاهر شد و در آن به او وعده داده شد که نسل او مانند ستارگان بی‌شمار می‌شود. ابرام جشنی گرفت و خدا درباره زندانی شدن فرزندان او در مصر وعده داد. خدا به ابرام «سرزمین‌های قینیان و قَنِّزیان و قَدْمونیان و حِتّیان و فَرِزیان و رَفائِیان و اَمُوریان و کنعانیان و جرجاشیان و یبوسیان» را وعده داد. (پیدایش ۱۵:۱۹ و ۱۵:۲۰)
ابرام و هاجر

ابرام و سارای در فکر بودند که چگونه قرار است او پدر بسیاری ملت‌ها شود در صورتی که بعد از ۱۰ سال زندگی در کنعان هنوز هیچ فرزندی ندارد. سارای خدمتکار خود هاجر مصری را به ابرام داد تا با او بخوابد و از او بچه‌دار شود. این اتفاق بعدها در روابط سارای و هاجر تأثیر زیادی گذاشت (پیدایش ۱۶:۱ تا ۶).

هاجر با سارای دچار اختلاف شد و به سمت شور فرار کرد. در راه فرشته خدا بر او ظاهر شد و به او گفت که به سمت سارای بازگردد زیرا او فرزندی خواهد آورد «که مانند الاغی وحشی خواهد بود، دست او در جنگ با همه و دست همه در جنگ با او خواهد بود و او بر تمامی هم‌قبیله‌های خود برتری خواهد داشت». فرشته به او گفت که پسر خود را اشماعیل (ترکیب اشمع و یل به معنی خدا او را شنید یا خدا او را نام نهاد) نام دهد. هاجر بعد از این اتفاق خدا را «اَنْتَ‌ایل‌رُئی» خطاب کرد که به معنی این است که چشمان او باز شد بعد از اینکه خدا او را دید. بعد از این روز چاه آبی که این اتفاق در آنجا افتاد بِئَرلَحَیرُئی نام گرفت. او سپس دستور خدا را اجرا کرد و به ابرام بازگشت تا از او فرزندی به دنیا آورد. ابرام در این زمان ۸۶ سال داشت که اسماعیل به دنیا آمد. (پیدایش ۱۶:۷ تا ۱۶).
ابراهیم و ساره

در سِفر پیدایش باب ۱۷ عهد خدا با ابرام که ۱۳ سال قبل آغاز شده بود تکمیل می‌شود. در این زمان ابرام ۹۹ سال دارد و خدا نام او را از «ابرام»(عبری : אַבְרָם) به «ابراهام»(عبری : אַבְרָהָם) به معنی پدر بسیاری از مردم تغییر می‌دهد «و نام تو بعد از این ابرام خوانده نشود بلکه نام تو ابراهام خواهد بود، زیرا که تو را پدر امت‌های بسیار گردانیدم.» پیدایش ۱۷:۵). در این زمان خدا به ابراهام دستور داد که دستور خدا را انجام دهد زیرا خدا به زودی فرزندی از همسر او سارای به وی خواهد داد. خدا به او گفت که تمامی مردان همراه او باید ختنه شوند و اگر ختنه نشوند عهد خدا با آنها نخواهد بود. خدا نام سارای را به ساره تغییر می‌دهد و او را می‌آمرزد. بعد از این دستور ابراهیم بلافاصله تمام مردان همراه خود را از جمله پسر خود اسماعیل را ختنه می‌کند (پیدایش ۱۷:۱ تا ۲۷).
سه فرشته ملاقات کننده ابراهیم

بعد از این اتفاق در میانه یک روز ابراهیم در چادر خود در ممری نشسته بود. او به دور نگاه کرد که سه مرد را در هاله‌ای الهی دید. او به سمت آنها رفته و تعظیم کرد و به آنها خوش‌آمد گفت. ابراهیم به درون چادر خود رفت و به ساره دستور داد تا کیک درست کند و به خدمتکار خود گفت که گوساله‌ای را آماده کند. او سفره‌ای برای آنها زیر درخت پهن کرد و سه مرد به خوردن مشغول شدند (پیدایش ۱۸:۱ تا ۸).

یکی از این مردها به ابراهیم گفت که در زمان بازگشت او به نزد ابراهیم در سال آینده او پسری از ساره خواهد داشت. ساره این را شنید و خندید زیرا فکر بچه‌دار شدن در سن او برایش خنده‌دار بود. مردها از ابراهیم دلیل خنده ساره را پرسیدند و در جواب به او گفتند که برای خدا هیچ کاری مشکل نیست. ساره که ترسیده بود خندیدن را انکار کرد.
ابراهیم و لوط از حران خارج می‌شوند نقاشی قرن ۱۸ )
ابراهیم، سارا و هاجر در نقاشی کتاب مقدس چاپ شده در سال ۱۸۹۸.
درخواست ابراهیم از خدا

بعد از غذا خوردن سه مرد بلند شدند. آنها از دور دست به شهرهای سدوم و عموره نگاه کردند زیرا در این شهرها گناه بسیار زیاد بود و خدا قصد عذاب آنها را داشت. به دلیل اینکه برادرزاده ابراهیم، لوط در سدوم و عموره زندگی می‌کرد خدا تصمیم خود به عذاب این شهرها را به او آشکار کرد. در این زمان دو مرد به سمت سدوم حرکت کردند. ابراهیم از خدا درخواست کرد که اگر در این شهر ده مرد صالح باشند آنها را عذاب نکند. خدا گفت اگر در این شهر ۱۰ مرد صالح باشند آنها را عذاب نخواهد کرد (پیدایش ۱۸:۱۷ تا ۳۳).

بعد از اینکه دو مرد به سدوم رسیدند قصد داشتند در میدان اصلی شهر بخوابند. ولیکن لوط به نزد آنها رفت و اصرار کرد که شب را در منزل او بمانند. گروهی از مردان بیرون خانه لوط جمع شدند و درخواست کردند که آن دو را بیرون آورد تا بتوانند آنها را «بشناسند». (در ادبیات کتاب مقدس منظور از شناختن برقراری ارتباط جنسی است.) ولیکن لوط این را رد کرد و به آنها گفت که با دو دختر باکره او باشند. آنها این را رد کرده و تلاش کردند که در خانه او را بشکنند تا به مردان دسترسی یابند. در این زمان سرنوشت آنها قطعی شد (پیدایش ۱۹:۱۲ و ۱۳).

صبح روز بعد ابراهیم بیدار شد و از دور دست به سمت سدوم و عموره نگاه کرد. او از دور دود بسیاری زیادی که مانند دود شعله بود دید و فهمید که در آن شهرها حتی ۱۰ مرد صالح نیز وجود نداشته است (پیدایش ۱۸:۳۲).
تولد اسحاق

سارا از بی فرزندی رنج می برد. برای ابراهیم ندا آمد که صاحب فرزندی خواهی شد. (پیدایش ۱۸:۱۴) ابراهیم تعجب کرد و پرسید در این سن که من و سارا داریم، چگونه باردار می‌شویم؟ چند سال پس از تولد اسماعیل، خداوند اسحاق را به ابراهیم و سارا داد. (پیدایش ۲۱:۲) نام او را به این سبب اسحاق قرار دادند که سارا در زمان شنیدن وعده فرزنددار شدن خندیده بود و اسحاق به عبری به معنی خندیدن است.
قربانی کردن اسحاق

خدا به ابراهیم دستور داد که پسر خود اسحاق را در سرزمین موریا قربانی کند. ابراهیم سه روز راه رفت تا به زمینی که خدا دستور قربانی داده بود رسید. او به خدمتکاران دستور داد پایین بمانند و خود به همراه اسحاق به بالای کوه رفت. در زمانی که ابراهیم نزدیک بود پسر خود را قربانی کند فرشته خدا بر او پدیدار شد و به او قوچی داد تا بجای پسرش قربانی کند. به دلیل تسلیم شدنش در برابر امر خدا، دوباره وعده الهی نسبت به او تایید شد. بعد از این اتفاق ابراهیم به بِئَر شَبَع رفت (پیدایش ۲۲:۱ تا ۱۹).
سال‌های پایانی

سارا در سن ۱۲۷ سالگی مرد و ابراهیم او را در غار ابراهیمی دفن کرد. بعد از مرگ سارا، ابراهیم همسر دیگری به نام قطوره گرفت و از او شش پسر به دنیا آمد: زمران، یقشان، مَدان، مِدیان، یشباق و شوحا.
وفات
مقبره ابراهیم در غار ابراهیمی در حبرون

ابراهیم ۱۷۵ سال زندگی کرد و در سن پیری وفات یافت. دو پسر او اسماعیل و اسحاق او را در غار مکفیله در صحرای عفرون بن صوحارحتی دفن کردند (پیدایش ۲۵:۷ تا ۱۰).
دیدگاه اسلامی

ابراهیم یکی از مهمترین پیامبران در قرآن است. در قرآن سوره‌ای به نام او وجود دارد و نام او در بسیاری از سوره ها ذکر شده است. در قرآن تسلیم شدن ابراهیم در برابر امر خدا نمونه‌ای از مؤمن کامل است. بر اساس قرآن (بقره ۱۲۴ تا ۱۳۴) ابراهیم خانه کعبه را به همراه پسر خود اسماعیل بنا کرد. قرآن در آیه ۱۲۵ سوره نساء، ابراهیم را «خلیل الله» (یعنی دوست خدا) خوانده است.
در قرآن

نحوه به دنیا آمدن ابراهیم در قرآن به طور کامل نیامده اما در دیگر کتاب‌های اسلامی ولادت ابراهیم آمده است. نام پدر ابراهیم در قرآن ذکر نشده است؛ اما نام پدر ابراهیم در عهد عتیق تارح (تارخ) آمده است. در قرآن او فردی به نام "آزر" را پدر (با لفظ اب و نه والدی) خطاب می‌کند؛ اما در منابع اسلامی، خصوصاً منابع شیعه استدلال شده است که این فرد پدر تنی ابراهیم نیست؛ یا پدر ناتنی او و شوهر مادر اوست، یا عمو و یا حتی پدربزرگ مادری او. به هر حال کسی بوده است که ابراهیم نزد او زندگی می‌کرده است. [۲] اولین داستان مربوط به ابراهیم در قرآن، تلاش او برای متقاعد کردن آزر به ترک بت‌پرستی است. ابراهیم به آزر گفت که او از طرف خدا پیامی دریافت کرده است و او نباید اشیایی را که نمی‌توانند ببینند و بشنوند بپرستد.

    "وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لأَبِیهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّی أَرَاکَ وَقَوْمَکَ فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ" و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم به پدر خود آزر گفت آیا بتان را خدایان [خود] می‌گیری من همانا تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری می‌بینم - سوره انعام آیه ۷۴

ابراهیم آزر را از عذاب شدیدی که خدا برای کافران آماده کرده است برحذر داشت. ولیکن آزر حرف او را رد و او را تهدید به اخراج از خانه یا به تعبیر برخی سنگسار شدن کرد.[۳] ابراهیم از نزد او رفت و گفت که برای او از خدا تقاضای بخشش خواهد کرد و چون قول داده بود، به قول خود نیز عمل کرد[۴]؛ اما پس از اینکه مشخص شد که آزر به هیچ قیمتی حاضر نیست دست از شرک بردارد و برای هیچ پیامبری جایز نیست برای افراد مشرک تقاضای بخشش کند از او بیزاری جست.[۵] اتفاقاً یکی از شواهدی که ثابت می‌کند آزر پدر تنی (والد) ابراهیم نبوده است همین موضوع است. زیرا در قرآن دعای ابراهیم در اواخر عمر او آورده شده است. در این دعا ابراهیم خدا را به خاطر دادن اسماعیل و اسحاق در سنین سالمندی سپاس می‌گوید و می‌ستاید. بعد می‌گوید: رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ: یعنی خدایا مرا، و پدر و مادرم را و تمام اهل ایمان را روز قیامت بیامرز [۶] این جمله نشان می‌دهد که استغفار ابراهیم برای پدرش جایز بوده، زیرا او کسی غیر از آزر است. البته در قرآن استفاده از لفظ «اب» برای عمو سابقه دارد؛ مثل آیه 38 سوره یوسف (سوره 12).
در آتش

قرآن مشخصاً مردم زمان ابراهیم را بت‌پرست می‌خواند. ابراهیم تصمیم گرفت که به مردم درسی بدهد. او تمامی بت‌ها را شکست و تنها بت بزرگ را باقی گذاشت. بعد از بازگشت مردم از یکدیگر پرسیدند که چه شده است تا اینکه بعضی یاد آوردند که جوانی به نام ابراهیم از بت‌ها بد می‌گفت. بعد از اینکه ابراهیم حاضر شد، مردم از او سؤال کردند که با بت‌ها چه کرده است و او پاسخ داد که چرا از بت بزرگ نمی‌پرسند. مردم پاسخ دادند که این بت قابلیت شنیدن و حرف زدن ندارد و ابراهیم گفت که پس چرا او را پرستش می‌کنید. مردم که شرمسار شده بودند تصمیم گرفتند او را به درون آتش بیندازند. خدا به آتش دستور داد سرد شود و برای او بی‌خطر گردد. ابراهیم آسیب ندید ولیکن مردم همچنان به اذیت او ادامه دادند. قرآن اشاره می‌کند که آنها خسران بزرگتر را به دست آوردند.
بحث با حاکم ظالم

بعد از این اتفاق ابراهیم با حاکمی ظالم که خود را خدا می‌دانست بحث کرد. ابراهیم به پادشاه غلط بودن کارهایش را نشان داد ولیکن او همچنان پیام ابراهیم را رد کرد. ابراهیم سپس این سرزمین را به همراه لوط و بقیه افراد خود ترک کرد و به سمت ارض مقدس رفت. ابراهیم از همسر دوم خود پسری به نام اسماعیل دارا شد. لوط توسط خدا پیامبر شد و از ابراهیم جدا شد و به سمت شهرهای فاسد رفت.
قربانی کردن اسماعیل

خدا به ابراهیم دستور داد اسماعیل خود را قربانی کند. این امتحانی بسیار بزرگ برای او بود که خدا از او خواست تنها پسر خود را قربانی کند. وقتی ابراهیم به پسر خود این امتحان را گفت او آن را با خرسندی قبول کرد. این به ابراهیم نشان داد که پسرش نیز کاملاً تسلیم امر خداست. ابراهیم پسر خود را خواباند و در حالی که می‌خواست او را قربانی کند خدا به او گفت که از امتحان الهی موفقیت‌آمیز بیرون آمده است. نام این پسر در قرآن نیامده است ولیکن بر اساس آیات قبلی و بعدی مسلمانان او را اسماعیل می‌دانند زیرا در آیات پس از آن مسأله تولد اسحاق مطرح می‌شود.
وعده نوه‌دار شدن

اسماعیل پیامبر شد و به سرزمین اعراب رفت. خداوند به ابراهیم اسحاق را عطا کرد و او نیز مانند اسماعیل پیامبر شد. دو فرشته عذاب قوم لوط به سمت ابراهیم رفتند و ابراهیم برای آنان غذا تهیه کرد. دو فرشته به او گفتند که او دارای نوه‌ای به نام یعقوب خواهد شد. سارا گفت که چگونه ممکن است که او فرزندی داشته باشد در حالی که او و همسرش بسیار سالمند هستند. فرشتگان گفتند که برای خدا هر چیزی آسان است.
ساختن کعبه

ابراهیم دستور یافت که خانه کعبه را در مکه به همراه پسر خود اسماعیل بنا کند. خدا با ابراهیم و اسماعیل عهد کرد که خدا خانه کعبه را پاکیزه می‌کند و آن را به صورت مکان پرستش قرار می‌دهد. ابراهیم دعا کرد که خدا شهر مکه را شهری مقدس کند و آنرا امن نگه دارد و به مردم مؤمن آن روزی بدهد. خدا به او گفت که به مؤمنین آن شهر پاداش داده و مردم کافر آن شهر را مجازات خواهد کرد. ابراهیم سال‌های پایانی عمر خود را با نوه خود یعقوب گذراند ولیکن به پسر خود اسماعیل نیز در مکه سر می‌زد.
آیات مرتبط از قرآن

    صفات ابراهیم ۲:۱۲۴، ۱۱:۷۵-۱۲۳، ۱۶:۱۲۰.
    دین ابراهیم ۲:۱۳۰، ۴:۱۲۵، ۶:۸۳-۴، ۶:۱۶۱، ۹:۱۱۴، ۱۱:۷۴، ۱۲:۶، ۱۶:۱۲۰، ۱۹:۴۱، ۱۹:۴۷، ۲۱:۵۱، ۲۶:۸۳-۵، ۲۹:۲۷، ۳۷:۸۴، ۳۷:۸۸، ۳۷:۱۰۴، ۳۷:۱۰۹-۱۱۱، ۳۷:۱۱۳، ۳۸:۴۵-۴۷، ۴۳:۲۸، ۵۳:۳۷، ۵۷:۲۶، ۶۰:۴.
    آزمایش ابراهیم توسط خدا ۲:۱۲۴ و ۳۷:۱۰۲.
    دعوت ابراهیم به توحید ۲:۱۳۰–۲۳۱، ۲:۱۳۵–۱۳۶، ۲:۱۴۰، ۳:۶۷–۶۸، ۳:۸۴، ۳:۹۵، ۴:۱۲۵، ۴:۱۶۳، ۶:۷۴، ۶:۷۶–۸۱، ۶:۸۳، ۶:۱۶۱، ۱۴:۳۵–۳۷، ۱۴:۴۰، ۲۱:۵۲، ۲۱:۵۴، ۲۱:۵۶–۵۷، ۲۱:۶۷، ۲۲:۲۶، ۲۲:۷۸، ۲۶:۶۹–۷۳، ۲۶:۷۵، ۲۶:۷۸–۸۰، ۲۶:۸۷، ۲۹:۱۶–۱۷، ۲۹:۲۵، ۳۷:۸۳، ۳۷:۸۵–۸۷٬۳۷:۸۹، ۳۷:۹۱، ۳۷:۹۲، ۳۷:۹۳، ۳۷:۹۴–۹۶، ۴۳:۲۶–۲۸، ۶۰:۴
    ساخت کعبه ۲:۱۲۷
    حج ابراهیم ۲:۱۲۸، ۲۲:۲۷
    خلیل‌الله ۴:۱۲۵
    خشم خدا بر قوم ابراهیم ۹:۷۰
    مهاجرت به سیام ۲۱:۷۱، ۲۹:۲۶.
    ابراهیم، هاجر و اسماعیل ۱۴:۳۷، ۳۷:۱۰۱.
    زنده شدن مردگان ۲:۲۶۰
    بحث با نمرود ۲:۲۵۸
    ابراهیم و پدرش ۶:۷۴، ۱۹:۴۲–۴۵، ۲۱:۵۲، ۲۶:۷۰، ۳۷:۸۵، ۴۳:۲۶، ۶:۷۴، ۲۶:۷۱، ۱۴:۴۱، ۱۹:۴۷، ۶۰:۴، ۲۱:۶۲–۶۳، ۲۱:۶۵–۶۶، ۱۹:۴۸–۴۹، ۲۹:۲۶، ۳۷:۹۹، ۴۳:۲۶، ۶۰:۴،۲۱:۵۷–۵۸، ۲۱:۶۰، ۳۷:۹۳،۲۱:۶۸، ۲۹:۲۴، ۳۷:۹۷، ۲۱:۶۹–۷۰، ۲۹:۲۴، ۳۷:۹۸
    تولد اسحاق و مژده یعقوب ۶:۸۴، ۱۱:۶۹، ۱۱:۷۱–۷۲، ۱۴:۳۹، ۱۵:۵۳، ۱۵:۵۴–۵۵، ۲۱:۷۲، ۲۹:۲۷، ۳۷:۱۱۲، ۵۱:۲۸–۳۰
    قربانی کردن فرزند ۳۷:۱۰۲–۱۰۳

مراسم حج

مسلمانان اعتقاد دارند که بخشی از مراسم حج تلاش هاجر را برای پیداکردن آب برای فرزند خود اسماعیل یادآوری می‌کند. هاجر در آن هنگام که از نزد ابراهیم رفته بود، هفت بار بین صفا و مروه دوید تا برای اسماعیل آب پیدا کند و وقتی موفق نشد خداوند چاه زمزم را بر او آشکار کرد و اسماعیل و هاجر به واسطه نوشیدن آب از آن چاه از مرگ نجات یافتند.
تفاوت‌ها بین داستان عهد عتیق و قرآن

در بین روایت کتاب پیدایش و قرآن تفاوت‌هایی وجود دارد. داستان سفر ابراهیم به مصر در قرآن ذکر نشده است. به ویژه از دیدگاه اسلامی ابراهیم پیامبری معصوم است و عملی مانند وانمود کردن اینکه همسر ابراهیم سارا، برادرزاده او بوده است، مردود است. همچنین مسلمین عقیده دارند که اینکه اسماعیل مردی مانند چهارپایان بود و نسل ابراهیم تنها از طریق اسحاق خواهد بود یکی از تحاریف عهد عتیق است. مسلمانان اعتقاد دارند که چون در کتاب پیدایش در زمان وفات ابراهیم، نام اسحاق و اسماعیل به عنوان دو پسر وی یاد می‌شود نشان‌دهنده ارث بردن اسماعیل از ابراهیم است. همچنین چون خدا در هنگام دستور قربانی کردن فرزند به ابراهیم در کتاب پیدایش "تنها پسر خود" را به کار برده است این واژه خطاب به اسماعیل است زیرا اسماعیل زودتر از اسحاق به دنیا آمده بود و به مدت چهارده سال تنها پسر ابراهیم بود در حالی که اسحاق هیچ گاه تنها پسر ابراهیم نبود.

از تفاوت‌های مهم دید اسلامی و دید یهودی-مسیحی در مورد محل پاران است. در کتاب پیدایش ذکر شده است که هاجر پس از جداشدن از ابراهیم به سمت پاران رفت و در آنجا خدا به او کمک کرد و او و اسماعیل را از مرگ نجات داد. مسلمانان اعتقاد دارند که پاران (فاران) شهر مکه امروزی است ولیکن یهودیان اعتقاد دارند که فاصله بین کنعان و مکه بسیار بیشتر از آن است که بتواند توسط هاجر و اسماعیل طی شده باشد. آنها همچنین اعتقاد دارند که رفت و برگشت ابراهیم و سر زدن او به پاران نشان‌دهنده نزدیک بودن این محل به کنعان دارد در حالی که فاصله مکه تا کنعان زیاد است.

یکی از اختلاف‌های اصلی بین اسلام و یهودیت در مسئله ارث بردن اسماعیل از ابراهیم است. بعضی از مسلمانان عقیده دارند که دلیلی که در دین یهودیت امروزی نسل از طریق مادر و نه از طریق پدر منتقل می‌شود توجیه وارث ندانستن اسماعیل است. به طور کلی دید متون یهودی نسبت به اسماعیل بسیار منفی است. همچنین چون خدا وعده ارض مقدس را به فرزندان ابراهیم می‌دهد و در زمان مرگ ابراهیم اسحاق و اسماعیل هر دو فرزند او خوانده می‌شوند زندگی فرزندان اسماعیل در آن منطقه (نیل تا فرات) نیز این عهد را برآورده می‌کند.

گاتاها

گاتاها یا گاهان یا گات‌ها (اوستایی: گاثا، سانسکریت: گاثا، پهلوی: گاسان، گاهان) عبارت از ۱۷ سروده‌ای است که از دیرباز از سخنان زرتشت اسپنتمان دانسته می‌شده است و در برگیرنده پیام و آموزش‌های وی[۱] و بنیاد دین زرتشتی است[۲] و کهن‌ترین و مقدسترین[۳] بخش کتاب اوستا شمرده می‌شود. گاتها برای نخستین بار در سده هجدهم به همتِ اوستاشناسان اروپایی شناسایی شد.

محتویات

    ۱ معنای واژهٔ گات
    ۲ ساختار و چینش
    ۳ نام بخش‌های گات‌ها و نامگزاری
    ۴ زبان
        ۴.۱ برگردان و ترجمه
            ۴.۱.۱ پارسی میانه
            ۴.۱.۲ زبانهای اروپایی
            ۴.۱.۳ پارسی امروزی
    ۵ محتوا
        ۵.۱ مفاهیم برجسته و بنیادین
        ۵.۲ بخش‌هایی از گات‌ها
            ۵.۲.۱ زرتشت از مزدا راهنمایی می‌خواهد
            ۵.۲.۲ زرتشت از مزدا بخشش می‌خواهد
            ۵.۲.۳ پرسش‌های بلاغی زرتشت از اورمزد
    ۶ آزمایش و آزمون در گاتاها و شاهنامه
    ۷ پیوند به بیرون
    ۸ منابع

معنای واژهٔ گات

گات‌ها (اوستایی) جمعِ گات به معنای سرود است که در زبان پهلوی به گاث (گاس) تبدیل شده و در زبان پارسی گاه گفته می‌شود. ردپای این واژه در دستگاه‌های موسیقی امروز ایرانی به جای مانده است. همانند سه گاه و چهار گاه.[۴]
ساختار و چینش

گات‌ها از نگاه صرف و نحو و زبان و بیان، روشِ ارائهٔ مطالب، فکر واندیشه، سبک شعر و ویژگی‌های دیگر با دیگر بخش‌های اوستا تفاوت دارد، ازین روی همهٔ اوستاشناسان و دانشمندان آن را از خودِ زرتشت می‌دانند،[۵][۶] گات‌ها منظوم و موزون به گونهٔ اشعار دینی ایران باستان اند که به شدت موجز و فشرده‌اند و از نظر ساختار دستور زبان استثناء هستند. شاید نخست بلندتر و به نثر بوده اما برای در امان بودن از گزندِ فراموشی و یا دستبردِ روزگار، آنها را به نظم در آورده‌اند تا بهتر به خاطر سپرده شود.[۷] زبان شناسان وزن این اشعار را یافته و قواعد نظم را در آنها تعیین کرده‌اند.[۸] در کل، ۱۷ سرودهٔ گاتها ۲۳۸ بند، حدود ۸۹۶ بیت یا ۵۵۶۰ واژه[۹] است که بعدها در میان ۷۲ هات (فصل) یسنا جای داده شده‌اند. این ۱۷ سروده با شمارهٔ فصل آنها در یسنا شناخته می‌شوند. به هر یک از فصل‌های یسنا و گات‌ها هات گفته می‌شود.
نام بخش‌های گات‌ها و نامگزاری

گات‌ها خود ۵ بخش شده‌اند.

    اَهونَوَدگاه دربارهٔ نیایشِ خدا، گزینش پیامبر[۱۰]

ازآنجا که نخستین واژهٔ آن اهون ویتی خوانده می‌شده و در پهلوی اهنودگات می‌خوانند. شامل ۷ هات(فصل) می‌باشد. هر فصل مشتمل بر چند قطعه و هر قطعه دارای سه مصراع است. و هر مصراع شانزده هجا دارد که پس از هجای هفتم وقف یا سکته‌ای است (۹+۷)[۱۱] آغاز آن از شروع هات ۲۸ تا پایان هات ۳۴ است.

    اُشتَوَدگاه دربارهٔ راز آفرینش، خودشناسی، خداشناسی.[۱۲] اشتاویتی و به پهلوی اشتودگات دارای چهار "هات" است و هر هات به چندین قطعه قسمت شده که هریک پنج مصراع دارد و هر مصراع ۱۱ هجا دارد و سکته یا وقف بعد از هجای چهارم است (۷+۴)[۱۳] شامل هات ۴۳، ۴۴، ۴۵ و ۴۶ می‌شود.
    سپَنتمَدگاه دربارهٔ آفرینش و پیرامون آن[۱۴] سپنتامینو، -در پهلوی سپنتمدگات- چهار "هات" دارد. هر هات چندین قطعه و هر قطعه ۴ مصراع و هر مصراع یازده هجا دارد، وقف مانند اشتودگات پس از هجای چهارم است (۷+۴)[۱۵] شامل هات ۴۷، ۴۸، ۴۹ و ۵۰ می‌شود.
    وُهوخْشتَرگاه دربارهٔ تازه شدن جهان و بهرهٔ کارکرد آدمی[۱۶] تنها یک هات دارد، هر قطعه ۳ مصراع و هر مصراع ۱۴ هجا دارد و سکته یا وقف در وسط آن یعنی پس از هجای هفتم می‌آید (۷+۷)[۱۷] شامل هات ۵۱ می‌شود.
    وَهیشتوایشْت‌گاه دربارهٔ والاترین آرزوی اشو زرتشت و اشوان[۱۸] هفت هات دارد، قطعه‌ها مرکب از دو مصراع کوتاه و دو مصراع بلند اند. مصراع کوتاه ۱۲هجایی، با وقف پس از هجای ۷ ام.(۵+۷) و مصراع‌های بلند ۱۹ هجایی با دو وقف یکی پس از هجای هفتم و دیگری پس از هجای ۱۴ام است.[۱۹] شامل هات ۵۳ می‌شود.

هر یک از این ۱۷ فصل یا هات نیز دارای نامی می‌باشند. وجه تسمیهٔ نام‌گذاری این هفده یسنا به موجبِ واژه‌های آغازگرِ هر هات است.[۲۰]
زبان

زبانِ گات‌ها، گاتی یا اوستایی کهن است که به گروه زبان‌های ایرانی کهن متعلق است و زیر شاخهٔ خانوادهٔ خاوری زبان‌های هندواروپایی، شرق ایران[۲۱] است. زبان این قسمت به کهنگی زبان ریگ ودا کتاب مذهبی هندوان آریایی است و پیشینه آن دست کم به ۸ قرن پیش از میلاد می‌رسد[۲۲] بیشتر آنچه از اوستای گاتی فهمیده می‌شود هم از نظر واژگان و هم دستوری، تنها بخاطر همین خویشاوندی اوستای گاتی با زبان سانسکریت ودایی است.
برگردان و ترجمه
پارسی میانه

در نوشته‌های یسنا به پهلوی، گات‌ها به همراه برگردانِ پارسی میانه بصورتِ واژه به واژه می‌آیند که به نظر می‌رسد از اواخر دوران پادشاهی ساسانیان باشد. نویسندگانِ آن دانش بسیار ضعیفی از زبان اوستایی کهن داشته‌اند..[۲۳]
زبانهای اروپایی

در حدود قرن ۲۰ میلادی دانشمندان و خاورشناسانی چون جیمز دارمستتر به واسطه ترجمه‌های پهلوی و کریستیان بارتلمه، هلموت هوباخ و اسنلی آیسلر بواسطه شباهت با زبان ودایی به ترجمه پرداخته‌اند.
پارسی امروزی

موبدانی چون رستم شهزادی و فیروز آذرگشسپ و پژوهشگرانی چون ابراهیم پورداوود، علی اکبر جعفری، حسین وحیدی و جلیل دوستخواه گات‌ها را به فارسی برگردانده‌اند. البته اکثر مترجمان، گاتها را احساسی و بدون رعایت امانت داری ترجمه و در متن آن دستکاری‌هایی کرده‌اند. در حال حاضر بهترین برگردانِ گاتها را ابراهیم‌پور داوود (برگردانِ واژه به واژه) و جلیل دوستخواه انجام داده‌اند.
محتوا
مفاهیم برجسته و بنیادین

    تنها یک خدا وجود دارد، خداوند خرد، اهورا مزدا، آفریدگار و پروردگار پیوسته، پشتیبان و پیش برندهٔ کیهان (سرود۸ و ۹)
    همهٔ باورهای خرافی به خدایان و الهه‌ها و موجودات تخیلی مشابه دروغین و اجرای مراسم برای خشنود ساختن آنها بایستی کنار گذاشته شود و همهٔ تصورات و اعمال غیرمنطقی باید رها شوند.(سرود ۵)
    آئین وجدان نیک، دین، نام گاتایی مزدیسنا، جهانی و همگانی است. (سرود ۹٫۱۰ و ۱۷٫۱)
    روشن‌اندیشی خدایی (سروش) توانایی‌های خداوندی را آشکار می‌کند که منجر به درکِ اصول بنیان کیهان و نظم گیتی می‌شود.
    جهان به نیکی آفریده شده‌است و رو به تکامل پیشروی می‌کند چنانکه آفریدگار آن اورمزد می‌خواهد.(سرود ۸و۹)
    به بشر آزادی اندیشه، گفتار و کردار بخشیده شده و ذهنی روشن برای تشخیص میان آنچه نیک و بد برای جامعه انسانی دارد. (۳٫۲و۴٫۹و۱۱و۱۲)
    انسان دو روان سپنتا مَینیو یا روانِ پیش برنده و اَنگره مَینیو یا روانِ پس برنده دارد. روانِ پیش برنده به ترقیِ شخص و دنیای پیرامونش کمک می‌کند.[۲۴]

بخش‌هایی از گات‌ها
زرتشت از مزدا راهنمایی می‌خواهد

    ای خدای دانا! چگونه می‌توانم در انجام وظایفم تو را خشنود سازم؟ رهبران روحانی دروغپرداز، خویشان و دوستان مرا فریب داده، بر ضد من برانگیخته و آنها را از من رانده‌اند! اهل شهر و محل مرا وا می‌کنند با من درشتی و ستیز کنند! رهبران دنیایی بدکار و دروغ‌پرداز مراآزار می‌دهند!

    به کدام سرزمین روی آورم؟ به کجا پناه برم؟[۲۵]

زرتشت از مزدا بخشش می‌خواهد

    ای خداوند جان و خرد! من و یارانم، با منش نیک به تو رو می‌آوریم تا از داده‌های توکه بهره راستی و داد (اشا) است برخوردار گردیم. از توانِ تن و نیروی روان بهره‌مند شویم و به آرامش و آسایش برسیم. منش نیک و راستی و داد را که والا فروزه‌های خداوند جان و خردمند است، می‌ستایم و راهنمایی آنان، سرودهایی را می‌سرایم که پیش ازین کسی نگفته و نشنیده‌است. پس به نیایش برخیزید به سرودهای من[۲۶] گوش دهید و به یاریِ من بشتابید تا آرامش و آسایش را به جهان باز برگردانیم و نیروی خلل ناپذیر شهریاریِ اهورایی را در جهان استوار کنیم.

    تا آنجا که من توان دارم، برای گسترش آیین راستی و گروش مردمان به منش نیک کوشا خواهم بود. به خوبی می‌دانم که درین کوشش، نیروی خلل‌ناپذیر شهریاری اهورایی، یار و یاور من است. همچنین به نیکی آگاهم که دادهای اهورایی از آن کسانی است که بدونِ چشم‌داشت در راهِ خدا کار می‌کنند.[۲۷]

این بخش‌ها از برگردان موبد رستم شهزادی از گاتهاست:

    بشود که فرمانروایان نیک و پاک بر ما فرمانروایی کنند، نه فرمانروایان بد و نادرست. چه پاکی و راستی از گاه تولد تا مرگ برای آدمی بهترین بخشش است. بشود که چنین فرمانروایان نیک و پاک برای خوشبختی ما در جهان فرمانروایی کنند.[۲۸]

پرسش‌های بلاغی زرتشت از اورمزد

    از تو می‌پرسم از اهورا، چه به راستی می‌خواهم، آیا سرانجام زندگی پارسایی خوشبختی در دو جهان است و کسی که برای رستگاری روان دیگران می‌کوشد، بهره نیک خواهد برد؟ این را مزدا می‌دانم که هر که به مردم مهر ورزد و برای رستگاری دیگران بکوشد، چنین کسی دوست تو درمان بخش زندگی مردم خواهد بود.

آزمایش و آزمون در گاتاها و شاهنامه

ما در شاهنامه دو گونه از آزمون‌ها را می‌بینیم. گونه نخست آن گفتگو یا مناظره است. در این روش، فرد مورد سنجش، با نشان دادن شایستگی خود یا دیدگاهش باید پیروز شود. گفتگوهایی مانند زال و موبدان دربار منوچهر، سنجش بزرگمهر در دربار انوشیروان، مناظره مزدک و موبدان نمونه‌هایی از این مناظره‌ها هستند.

گونهٔ دومِ آزمایش در شاهنامه در فضایی ویژه‌تر و نمادین روی می‌دهد. این آزمایش که ور نامیده می‌شود به گونه‌ای فرازمینی، پاکیِ فرد را نشان می‌دهد. بزرگترین گونهٔ این آزمایش در داستان سیاوش و گذرکردن او از آتش است. این داستان در ادبیات دینی ابراهیمی، به شکل گلستان شدن آتش برای ابراهیم پیامبر درآمده است. البته این دو روایت تفاوت‌هایی با هم دارند. مثلا آتش در داستان سیاوش آزماینده و در داستان ابراهیم سوزاننده و مجازات‌کننده است.

این نگرش که انسان‌ها مورد آزمایش قرار می‌گیرند، در اندیشه ایرانی با آنچه که در اندیشه ابراهیمی دیده می‌شود -که همه سختی‌ها آزمایش به شمار می‌روند- متفاوت است. سختی‌های عادی زندگی، گاه روند عادی پدیده‌ها یا بازخورد اشتباهات ماست. اما آزمایش در اندیشه ایرانی، رویدادی ویژه است که فرد باید اوج شایستگی خود را در آن بروز دهد.

در گاهان نیز اشوزرتشت درباره این آزمایش‌ها سخن گفته و آن را از اهورامزدا درخواست کرده‌است. در هات ۳۰ بند ۷ آمده:

    کسی که از نیروی معنوی و منش نیک و راستی و پاکی برخوردار باشد و آرمییتی با عشق و ایمان به کالبد او پایداری و استواری بخشد، بی‌گمان چنین شخصی در آزمایش سخت زندگی پیروز گردیده و در زمره بندگان نیک تو ای پروردگار، محسوب خواهد شد.

همچنین در هات ۴۳ بند ۱۰ آمده:

    پروردگارا مرا به سوی راستی و پاکی که نهایت آرزوی من است، رهبری کن تا با پیروی از آرمییتی مظهر ایمان و محبت به رسایی نایل آیم. پروردگارا اکنون ما را بیازمای تا ایمان خود را به ثبوت رسانیم. آزمایش‌های تو چنان است که به انسان نیروی معنوی خواهد بخشید، به ویژه رهبرانی که از سوی تو ای مزدا الهام گرفته‌اند، با نیرو و شهامت مردم را راهنمایی کرده و خواست تو را انجام خواهند داد.

ارت (ایزد)

اَرت یا اَرد یا اشی در اوستا اشی ونگوهی از جمله ایزدان دین زرتشتی ‌است. در اوستا گاهی اسم مجرد و به معنی توانگری و بخشایش و برکت و نعمت و مزد و پاداش و بهره است و گاهی اسم خاص ایزدی است که نگهبانی ثروت و دارائی به عهدهٔ اوست. ارت مثل سفندارمذ و ناهید و چیستا (فرشتهٔ علم) مونث تصور شده‌است. ایزدی است که در جهان مادی ثروت و نعمت و جلال و خوشی دینداران از پرتو اوست. در جهان معنوی و در روز واپسین پاداش اعمال نیک و سزای کردار زشت به دستیاری او بخشیده خواهد شد. در گات ها از او اسم برده شده‌است. گذشته از امشاسپندان (وهومن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خرداد، امرداد) و آذر و سروش و ارت دیگر به اسامی هیچ یک از فرشتگان و ایزدان مزدیسنا در گات ها بر نمی‌خوریم.

اشه

در دین زرتشتی اَشَه یا اَرتَه مفهوم گسترده‌ای دارد که گویی چکیدهٔ کل دین زرتشتی است. اشه به معنی حقیقت و درستی است؛ اما معنی ژرفتر آن قانون معنوی/الهی اخلاقی (Moral Law) است ازلی و ابدی که اهورامزدا وضع کرده که براساس آن هر کنشی، واکنشی در بر دارد و هر کار نیک یا بدی پاداش یا پادافره خود را در پی دارد. به گونه ای تبلور نظم موجود در طبیعت در قانونی اخلاقی/ مینویی که بر پایه حق و درستکاری بنا شده را اشه می‌گویند.[۱]

محتویات

    ۱ واژه‌شناسی
    ۲ در اوستا
    ۳ اردیبهشت امشاسپند
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع

واژه‌شناسی

این واژه مفهوم پیچیده‌ای دارد و بیشتر معنای واژه‌ای آن را "راستی" یا فرمان به کار نیک" دانسته‌اند. این واژه در پارسی باستان ''اَردَ (arda) تلفظ می‌شده‌است و تلفظ ودایی آن رْتَه بود که معنای نظم طبیعی جهان را با خود داشت. در زبان هندوایرانی آنرا معادل ارته (artá) حدس زده‌اند. برخی نیز مانند گری اعتقاد دارند که تفاوت ارته و اشه از یک اختلاف املایی سرچشمه می‌گیرد و احتمالا بدلیل قرائت بد و تلفظ بد یک حرف باستانی است.[۲] این واژه و به معنای راستی و درستی، تقدس، قانون و آیین ایزدی٬ پاکی به کار می‌رود اما بطور کلی حقیقت و درستی نزدیک‌ترین و احتمالا صحیح‌ترین برداشت از واژه اشه دانسته شده‌است.
در اوستا

واژه اشه در اوستا و بویژه در گاهان بسیار بکار رفته‌است. زرتشت در گاهان تنها راه رسیدن به بارگاه خدایی را راه اشه می‌داند. در یسن۴۴ بند ۱۱ می‌گوید: «تا توش و توان دارم می‌کوشم مردم را به سوی اشه رهنمون باشم.» یکی از مقدس‌ترین دعاهای زردشتی دعای "اشم وهو" است که در آن اشه و راستی ستایش می‌شود که یک ذکر ۱۲ واژه‌ای است که سه بار در آن نام اشه برده شده‌است. دعا که ظاهراً برای تمرکز ذهن بر روی اشه استوار است از این قرار است: اشه نیک، اشه نیک‌ترین است. مطابق آرزوست، مطابق آرزو خواهد بود، اشه از آن اشه وهیشته است. [۳]
اردیبهشت امشاسپند
نوشتار اصلی: اشه وهیشته

اردیبهشت و یا به تلفظ اوستایی آن اشه وهیشته از امشاسپندان و یا همان فرشتگان طراز اول اهورامزداست که فروزه‌های هفت‌گانهٔ خدانیز دانسته شده‌اند. اردیبهشت در مزدیسنا و اساطیر و باورها وابسته به آن زیباترین امشاسپند است. او در برابر ناراستی در جهان قرار میگیرد و پیروان او را اشون میگویند. او نه تنها در این جهان حافظ نظم اخلاقی و طبیعی است و با آفریده‌های مخرب و ناهماهنگ اهریمن می‌ستیزد در دوزخ نیز نظم را نگاه می‌دارد و مراقب است که دیوان دوزخیان را بیش از آنچه سزاوار آنند، عذاب ندهند. او در اساطیر ایرانی هماورد ایندرا است که همان روح ارتداد است.[۴] در نبرد با ایندره ایزدانی چون مهر، سروش، نریوسنگ، او را یاری می‌دهند.