اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

مسعود میرزا ظل‌السلطان

سلطان مسعود میرزا (۱۵ دی ۱۲۲۸ هجری خورشیدی تبریز - ۱۲ تیر ۱۲۹۷ اصفهان) ملقب به ظل‌السلطان شاهزادهٔ قاجار و بزرگترین پسر به سن بلوغ رسیدهٔ ناصرالدین شاه بود.

ظل‌السلطان مدت زیادی حاکم اصفهان بود.

ظل‌السلطان، علاوه بر فارسی و عربی، زبان فرانسه را نیز می‌دانست. او کتابخانهٔ بزرگی داشت و در آن کتاب‌های نفیس خطی جمع می‌کرد.[۱] تاریخ مسعودی به قلم اوست.

او خود را مالک برحق تاج‌وتخت می‌دانست و پس از مرگ ناصرالدین شاه با این که مسن‌تر از مظفرالدین شاه بود به این دلیل که از مادری غیر قاجار زاده شده بود، از تاج‌وتخت محروم شد.

به گفتهٔ برخی دچار نوعی جنون بود.[نیازمند منبع] او برای نشان دادن قدرت خود کارهای منفی زیادی انجام داد که تخریب کاخ‌های صفوی از جملهٔ آنهاست.[۲]
زندگی

در ۲۰ صفر ۱۲۶۶ (۱۵ دی ۱۲۲۸ خورشیدی) در تبریز زاده شد. پدر او ناصرالدین شاه و مادرش عفّت‌السلطنه از زنان صیغهٔ شاه و دختر رضاقلی بیگ غلام پیشخدمت بهمن میرزا برادر اعیانی محمدشاه، بود.[۳] چون از مادری غیر قاجار زاده شد به ولیعهدی نرسید. در جوانی حکمران مازندران بود و از سال ۱۲۸۸ حاکم اصفهان شد. در طول سال‌های بعد، حکومت ایالت‌های فارس، کردستان، لرستان و یزد نیز به او داده شد.

او همواره مایل به داشتن نیروی نظامی شخصی بود.[۴] بنابراین در اصفهان فوج‌های نظامی با لباس و اسلحهٔ ارتش اتریش تشکیل داد و برای تعلیم دادن آنها از آلمان معلم‌های نظامی استخدام کرد.[۵] ناصرالدین شاه که از خودسری‌های ظل‌السلطان در اصفهان بیم داشت، او را شبانه از تمام حکومت‌های خود عزل کرد و تنها شهر اصفهان را برایش باقی گذاشت.[۴]

وی در مدت حکومت در اصفهان برخی از عمارت‌های باقی‌مانده از دورهٔ صفوی را کاملاً نابود کرد، عمارت‌هایی مانند عمارت آیینه‌خانه (در کنار زاینده‌رود)، و برخی دیگر را به مرز نابودی کشاند. او آینه‌کاری‌های روی ستون‌های عالی‌قاپو و چهل‌ستون را از میان برد. وی همچنین دستور داد روی نقاشی‌های نفیس داخل چهل‌ستون را با گچ بپوشانند و نقاشان قاجاری بر روی آنها نقاشی‌های کم‌ارزش خود را بنگارند.[۶]

پس از به قدرت رسیدن محمدعلی شاه، وی به امید حمایت مشروطه‌خواهان از وی و برکناری محمدعلی شاه گاهی کمک‌های کمی به مشروطه‌خواهان می‌کرد.

در روز به توپ بستن مجلس توسط لیاخوف، خانهٔ وی (عمارت مسعودیه) در کنار میدان بهارستان یکی از محل‌هایی بود که مشروطه‌خواهان در آن سنگر گرفته بودند و به سوی قزاقان تیراندازی می‌کردند.[۷]
ظل‌السلطان

وی در ۱۲ تیر ۱۲۹۷ در باغ نو اصفهان در گذشت و در مشهد[۴] به خاک سپرده شد.

کربلا

کَربَلا مرکز استان کربلا، یکی از شهرهای جنوبی کشور عراق، با جمعیت ۵۷۲٬۳۰۰ نفر (۲۰۰۳ م) در ناحیه غربی فرات قرار دارد و فاصله‌اش تا بغداد ۱۰۵ کیلومتر است.

شهرت این شهر با نبرد کربلا در دهم محرم ۶۱ هجری قمری پیوند دارد. حرم حسین بن علی در شهر کربلا یکی از مکان‌های مقدس اسلامی و زیارتگاه مسلمانان شیعه‌است.

محتویات

    ۱ تاریخ
    ۲ درباره کربلا
    ۳ رجال سیاسی ایرانی مدفون در کربلا
        ۳.۱ پادشاهان آل بویه
        ۳.۲ مظفرالدین‌شاه قاجار
        ۳.۳ محمدعلی‌شاه
        ۳.۴ احمد شاه
        ۳.۵ امیر کبیر
        ۳.۶ سلطان حمزه میرزا صفوی
        ۳.۷ میرزا شفیع خان مازندرانی
        ۳.۸ میرزا موسی وزیر
        ۳.۹ معیر الممالک
        ۳.۱۰ حاجی میرزا آغاسی
        ۳.۱۱ ظل السلطان
        ۳.۱۲ زاهدالدین شاه
    ۴ نگاره‌ها
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

تاریخ

این شهر تا سال ۶۱ هجری قمری بیابانی بوده‌است به نام‌های نینوا، غاضریه و طف. اما بعد از سال ۶۱ قمری و رویداد کربلا، به‌تدریج مورد توجه شیعیان قرار گرفت و پس از ساخت گنبد و بارگاه برای کشته‌شدگان کربلا، به یکی از شهرهای زیارتی عراق تبدیل شد.

بنابر برخی گفته‌ها، حسین بن علی گوشه‌ای از زمین کربلا (زمینی به مساحت ۳۶ کیلومتر مربع) را که اکنون شامل قبر او و سایر کشته‌شدگان کربلا می‌شود، به شصت هزار درهم از مردم نینوا و غاضریه خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت به خاک سپردگانش راهنمایی کنند و از زائرین قبرش تا سه روز پذیرایی کنند.
درباره کربلا

کربلا از ثروتمندترین شهرهای عراق است و منابع اصلی درآمد آن از زائرین اماکن مذهبی و کشاورزی و بویژه محصول خرما است. این شهر از دو بخش قدیم یا بخش مذهبی و کربلای جدید تشکیل شده‌است. مدارس اسلامی و ساختمان‌های دولتی زیادی نیز در کربلا متمرکز شده‌اند.

حرم حسین بن علی که در برخی از منابع نیز آن را مسجدالحسین نامگذاری کرده‌اند، در مرکز بخش مذهبی شهر کربلا قرار دارد. در روز اربعین بسیاری از مسلمانان و شیعیان جهت زیارت این مکان به شهر کربلا می‌آیند. بسیاری از زائران مسن نیز به کربلا می‌آیند تا آخرین سال‌ها و روزهای زندگی خود را در این شهر سپری کنند.

به دلیل وجود حرم حسین در شهر کربلا، ۱۰۰ مسجد و ۲۳ مدرسه دینی در این شهر ساخته شده‌است.
رجال سیاسی ایرانی مدفون در کربلا

کربلا، مدفن بسیاری از مشاهیر، پادشاهان و رجال سیاسی ایرانی بوده‌است، در مطلب زیر به بررسی این افراد می‌پردازیم:
پادشاهان آل بویه

پادشاهان آل بویه قدیمی ترین پادشاهان دفن شده در حائر حسین هستند. بسیاری از این امیران شیعه در توسعه، بازسازی و تزیین حرم حسین و دیگر امامان شیعه نقش مؤثری داشتند. چند تن از آنان در داخل بقعه‌ای در صحن کوچک خاک شده‌اند. در زمان‌های پیشین، بقعه‌ای بر فراز قبر آنان وجود داشت که در میان مردم به بقعه آل بویه شهرت داشت. در ۱۲۶۸ ق عبدالرسول خالصی به دستور رییس اوقاف وقت عراق این بقعه و آثار تاریخی آن را تخریب کرد.
مظفرالدین‌شاه قاجار

مظفرالدین‌شاه از پادشاهان قاجار است که فرمان مشروطیت را در ۱۳۲۴ ق صادر کرد و در همان سال از دنیا رفت. بر اساس وصیت‌اش او را در کربلا به خاک سپردند. قبر مظفرالدین‌شاه داخل رواق فقیهان یا رواق پادشاهان است و روی آن با موزائیک فرش شده‌است.
محمدعلی‌شاه

محمدعلی‌شاه فرزند مظفرالدین‌شاه از پادشاهان دوره قاجار و از مخالفان مشروطه است که به سبب به توپ بستن مجلس شورای ملی شهرت دارد. وی در ۱۳۴۱ ق از دنیا رفت و در کنار قبر پدرش دفن شد. این قبر نیز با موزائیک فرش شده و اثری از خود قبر نیست.
احمد شاه

احمدشاه قاجار فرزند محمدعلی‌شاه و آخرین پادشاه سلسله قاجار است که در دوران وی کودتای ۱۲۹۹ رضاخان به وقوع پیوست. او در ۱۳۴۸ ق از دنیا رفت و در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد. روی قبر وی را با موزائیک فرش کرده‌اند.
امیر کبیر

میرزا تقی خان هزاوه‌ای مشهور به امیر کبیر، صدراعظم معروف و شهیر عصر ناصرالدین‌شاه است که به دستور وی در ۱۲۹۸ ق در حمام فین کاشان به قتل رسید و در رواق پادشاهان به خاک سپرده شد. در کنار قبر وی فرزندش ساعدالملک و برادرش میزا حسین‌خان دفن شده‌اند.
سلطان حمزه میرزا صفوی

حمزه میرزا فرزند شاه اسماعیل صفوی از شاعران و ادیبان عصر صفوی بود. وی در ۹۹۷ ق در اردبیل از دنیا رفت و در داخل حرم امام و در رواق پادشاهان به خاک سپرده شد. حمزه میرزا دیوان شعر و کتابی در سلسله انساب و شرح حال شاعران و عالمان از خود به یادگار گذاشت.
میرزا شفیع خان مازندرانی

میرزا شفیع مازندرانی صدراعظم فتحعلی‌شاه در عصر قاجار است که در ۱۲۲۴ ق درگذشت و در رواق پادشاهان دفن شد.
میرزا موسی وزیر

میرزا موسی وزیرلشکر آشتیانی از حکم‎رانان عصر ناصری در ایوانی در سمت جنوبی صحن به خاک سپرده شده‌است.
معیر الممالک

دوستعلی معیرالممالک، رئیس ضراب خانه و امور دارایی عصر ناصری، در داخل رواق دفن است. قبر او در اتاقی کوچک و آینه کاری شده قرار دارد.
حاجی میرزا آغاسی

حاجی میرزا آقاسی از وزیران عصر محمد شاه قاجار است. او را در رواق پادشاهان به خاک سپردند.
ظل السلطان

ظل‌السلطان فرزند ناصرالدین شاه و حاکم اصفهان در عصر ناصری و مظفری است. قبر وی در رواق پادشاهان قرار دارد.
زاهدالدین شاه

شاهزاده هندی، برادر محمد نجف میرزا، به همراه چند تن از شاهزاده‌های هندی معاصر هند در رواق جنوبی دفن شده و مقبره کوچک آنان با آینه تذهیب شده‌است. معروف‌ترین آن شاهزاده‌ها، غیر از زاهدالدین شاه، سلطان برهان نظام شاه پسر سلطان احمد هندی است که در ۹۶۱ ق در هند از دنیا رفت.

منبع: عتبات عالیات عراق؛ دکتر اصغر قائدان

احمدشاه قاجار

احمدشاه قاجار (۱۲۷۵ تبریز — ۱۳۰۸ پاریس) هفتمین و آخرین پادشاه قاجار در ایران بود. او دومین پسر محمدعلی‌شاه و نخستین فرزند پسر او از ملکه جهان بود که در هنگام ولیعهدی پدرش در تبریز به دنیا آمد و پس از فتح تهران و خلع محمدعلی‌شاه، توسط مجلس عالی رجال و بزرگان مملکت در ۱۲سالگی به سلطنت رسید. تا رسیدن او به سن بلوغ و تاج‌گذاری در تیر ۱۲۹۳ خورشیدی، ابتدا عضدالملک و سپس ناصرالملک از سران ایل قاجار نایب‌السلطنه بودند.
مدال یادبود احمدشاه - نصرت غیرت عزت همت

محتویات

    ۱ کودکی
    ۲ ازدواج
    ۳ پادشاهی
    ۴ برخی از اتفاقات مهم زمان او
    ۵ زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار
    ۶ مرگ
    ۷ نگارخانه
    ۸ پیوند به بیرون
    ۹ دودمان
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ منابع

کودکی

دوران کودکی احمدشاه در تبریز سپری شد. قبل از رسیدن به مقام سلطنت «احمد میرزا» خوانده می‌شد.
ازدواج

احمدشاه در سن ۱۷سالگی (یک سال پیش از تاج‌گذاری) با «بدرالملوک والا» دختر ظهیرالسلطان والا (نوادهٔ عباس‌میرزا)، ازدواج کرد. این ازدواج توسط مادر احمدشاه ترتیب داده شده بود. عروس در آن هنگام ۱۲ ساله بود و در تنها مدرسهٔ دخترانهٔ تهران درس می‌خواند. مراسم عقد با تشریفات مفصلی انجام شد و حاصل این ازدواج دختر بزرگ احمدشاه، ایراندخت بود.

گفته می‌شود بدرالملوک بسیار زیبا بود و احمدشاه به او علاقهٔ بسیار داشت. اغلب او را به تالار آیینه کاخ گلستان می‌برد و به انعکاس عکس او در آینه‌ها می‌نگریست و می‌گفت: «در این‌جا من فقط یک بدری ندارم، بلکه هزاران بدری دارم».

احمدشاه ۴ بار دیگر نیز ازدواج کرد و به‌جز لیدا جهانبانی که از وی صاحب فرزندی نشد، صاحب ۳ دختر به نام‌های «مریم‌دخت» (از دل‌آرام) (۱۹۱۵-۲۰۰۵)، «ایراندخت» (۱۹۱۶-۱۹۸۴) از بدرالملوک، «همایون‌دخت» (از خانم‌خانما معزی) (۱۹۱۷-۲۰۱۱) و یک پسر به نام فریدون‌میرزا (از فاطمه) (۱۹۲۲-۱۹۷۵) شد.
پادشاهی

قاجاریان
شاهان

عنوان

آقامحمدخان
فتحعلی‌شاه
محمدشاه
ناصرالدین‌شاه
مظفرالدین‌شاه
محمدعلی‌شاه
احمدشاه
   

دورهٔ سلطنت

۱۱۶۱-۱۱۷۶
۱۱۷۶-۱۲۱۳
۱۲۱۳-۱۲۲۷
۱۲۲۸-۱۲۷۵
۱۲۷۵-۱۲۸۵
۱۲۸۵-۱۲۸۸
۱۲۸۸-۱۳۰۴
نخست‌وزیرهای مشهور

حاج ابراهیم کلانتر
قائم مقام فراهانی
حاج میرزا آقاسی
امیرکبیر
سپهسالار
مستوفی‌الممالک
امین‌السلطان
عین‌الدوله
مشیرالدوله
مشیرالدوله پیرنیا
قوام‌السلطنه
وثوق‌الدوله
چهره‌های سرشناس

عباس میرزا نایب السلطنه
محمدعلی میرزا دولتشاه
میرزارضا کرمانی
میرزای شیرازی
کامران میرزا
ظل‌السلطان
تاج‌السلطنه
فروغ‌الدوله
فخرالدوله
شعاع السلطنه
ارشدالدوله
سالارالدوله
مهد علیا
حسین بهزاد
ستارخان
یپرم‌خان
صمصام‌السلطنه
حیدرخان عمواوغلی
میرزا کوچک‌خان جنگلی
علیقلی خان سردار اسعد
رویدادهای مهم

قرارداد آخال
معاهده پاریس
معاهده گلستان
معاهده ترکمنچای
امتیازات و قراردادها
جنگ‌های ایران و روسیه
جنبش مشروطه

قیام تنباکو
جنبش مشروطه
فرمان مشروطیت
جنبش جنگل
کودتای ۱۲۹۹
انحلال سلسله قاجار

سلطان احمدشاه قاجار آخرین پادشاه قاجار بود. احمدشاه سال ۱۲۷۵ خورشیدی در تبریز متولد شد. پدرش محمدعلی‌شاه و مادرش ملکه جهان تنها همسر عقدی محمدعلی‌شاه و نیز دختر کامران میرزا نایب‌السلطنه فرزند ناصرالدین‌شاه بود. احمدشاه پس از درگذشت پدربزرگش مظفرالدین‌شاه و با آغاز سلطنت پدرش به ولایتعهدی انتخاب شد. خلع پدرش محمدعلی‌شاه به گونه‌ای تحقیرآمیز و همراه با تهدید و تبعید او و ملکه جهان از ایران برای احمدشاه بسیار تلخ بود. پس از خلع محمدعلی‌شاه، مجلس عالی که متشکل از مشروطه‌خواهانی بود که تهران را فتح کرده وشاه را خلع کرده بودند، احمدشاه را به سلطنت انتخاب کرد، ولی وی علاقه‌ای به سلطنتی که به او تحمیل شده بود، نداشت و آن را ظاهری می‌دانست و بیشتر سردار اسعد بختیاری و سپهدار تنکابنی را متهم می‌کرد که می‌خواهند به نام او و به کام خویش سلطنت کنند؛ چون احمدشاه بر اساس قوانین اساسی مشروطه نمی‌توانست سلطنت را به عهده بگیرد برای وی نایب‌السلطنه انتخاب شد. اولین نایب‌السلطنه احمدشاه، بزرگ ایل قاجار علیرضاخان عضدالملک بود. دومین نایب‌السلطنه ناصرالملک قره گوزلو بود که نقش مهمی در تربیت احمدشاه داشت.

احمدشاه در تیر ۱۲۹۳ تاج گذاری کرد وآغاز به عهده گرفتن رسمی و قانونی سلطنتش همزمان با جنگ جهانی اول بود. با وقوع این رخداد، احمدشاه فرمان بی طرفی دولت ایران را صادر کرد. احمدشاه در سال ۱۲۹۷ خورشیدی و به دنبال پایان جنگ جهانی اول، صمصام‌السلطنه بختیاری را از نخست وزیری عزل و در شانزدهم مرداد ۱۲۹۷ وثوق‌الدوله را به ریاست الوزرایی انتخاب کرد.

وثوق‌الدوله توانست امنیت نسبی را در کشور برقرار کند. غائله نایب حسین کاشی در کاشان و نیز حرکت کمیته مجازات در تهران به وسیله وثوق‌الدوله سرکوب شدند. در عصر نخست وزیری وثوق‌الدوله قرارداد ۱۹۱۹ با دولت انگلیس منعقد شد که این قرارداد با انتقادهای گسترده‌ای مواجه شد و برخی آن را مخالف استقلال ایران دانستند؛ اما وثوق‌الدوله این قرارداد را در جهت حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران دانست، ضمن این که تلاش کرد با استفاده از دوستی با دولت انگلیس برخی سرزمین‌های قفقاز و کردستان عراق را بازپس بگیرد. مخالفت‌های مردمی به توفیق نیافتن قرارداد منجر شد. احمدشاه در میهمانی شام لرد کرزن وزیر امور خارجه انگلستان به صراحت قرارداد 1919 را تایید میکند و نوشیدنی خود را به سلامتی لرد کرزن و خانم ایشان می‌نوشد.[۲] احمدشاه قاجار در قبال امضای این قرارداد مقرری ماهانه ۱۵ هزار تومانی و تضمین سلطنت خود را از انگلیسیان خواست.[۳] [۴]

وثوق‌الدوله احمدشاه را رهسپار یک سفر اروپایی کرد. در این سفر، احمدشاه در انگلستان مورد استقبال وسیع و گرم قرار گرفت؛ احمدشاه پس از بازگشت به تهران در تیر ۱۲۹۹ استعفای وثوق‌الدوله را قبول کرد. احمدشاه سپس میرزاحسن خان مشیرالدوله (حسن پیرنیا) را به ریاست دولت انتخاب کرد.

شاه تلاش کرد در دولت‌های مشیرالدوله و سپهدار رشتی با روسیه ارتباط برقرار کند و با اعزام مشاورالممالک انصاری به مسکو زمینه‌های انعقاد قرارداد ایران و شوروی ۱۹۲۱ را فراهم کرد؛ در سوم اسفند ۱۲۹۹ احمدشاه در برابر کودتای سیدضیاء و رضاخان میرپنج قرار گرفت و مجبور شد سید ضیاءالدین طباطبایی را به ریاست الوزرایی انتخاب کند. احمدشاه در خرداد ۱۳۰۰ با کمک رضاخان موفق به عزل سیدضیاء شد و سپس قوام‌السلطنه را به ریاست الوزرایی منصوب کرد. متعاقباً کابینه‌های قوام، مشیرالدوله، کابینه دوم قوام، مستوفی‌الممالک و کابینه آخر مشیرالدوله از سوی احمدشاه روی کار آمدند. شاه سفری کوتاه هم به اروپا داشت و به ایران بازگشت، ولی با سقوط کابینه مشیرالدوله در آبان ۱۳۰۲ مجبور شد به‌رغم میل قلبی‌اش، رضاخان سردارسپه را که در همه این مدت وزیر جنگ بود، به نخست‌وزیری انتخاب کند و بی درنگ در همان آبان ۱۳۰۲ ایران را به مقصد فرانسه ترک کرد. این سفر در واقع آغازی بر تبعید احمدشاه بود. احمدشاه فروردین ۱۳۰۳ رضاخان را از ریاست الوزرایی عزل کرد، ولی با حمایت نکردن مجلس مجبور شد بار دیگر رضاخان را نخست‌وزیر کند. در شهریور و مهر ۱۳۰۳ شورش خزعل در خوزستان رخ داد. رضاخان در جریان ماجرای شورش خزعل احمدشاه را به حمایت از خزعل متهم کرد. به هر روی در نهم آبان ۱۳۰۴ سرانجام با رای مجلس شورای ملی احمدشاه از پادشاهی خلع و سلسله قاجاریه منقرض اعلام شد. مجلس موسسان که متعاقباً گشایش یافت رضاخان را با نام رضاشاه پهلوی پادشاه ایران اعلام کرد. احمدشاه این اقدام مجلس را مغایر قانون اساسی و غیرمشروع دانست، اما در عمل نتوانست اقدامی برای مقابله با خلع خود انجام دهد. احمدشاه در نهم اسفند ۱۳۰۸ در پاریس درگذشت و در کربلا دفن شد.[۵]
برخی از اتفاقات مهم زمان او

    ۴ تیر ۱۲۸۸ شمسی، انتشار نخستین نشریه زنان در تهران
    مرداد ۱۲۸۸، اعدام شیخ فضل اله نوری
    شهریور ۱۲۸۸، فرار محمدعلی شاه از ایران
    ۲۵ آبان ۱۲۸۸ شمسی، تشکیل مجلس دوم پس از دوره استبداد صغیر
    اردیبهشت ۱۲۹۰، اولتیماتوم روسیه به ایران
    فروردین ۱۲۹۱، به توپ بستن آرامگاه علی بن موسی توسط نظامیان روسیه
    مرداد ۱۲۹۴، قیام مردم علیه نظامیان انگلیس
    فروردین ۱۲۹۹، قیام شیخ محمد خیابانی در آذربایجان و قیام میرزاکوچک خان در گیلان؛ تقریباً به طور همزمان در بهار سال (۱۲۹۹ه.ش) ۱۹۲۰ میلادی آغاز شد.
    انتشار روزنامه تجدد به مدیریت شیخ محمد خیابانی
    اسفند ۱۲۹۹، کودتای رضاخان پهلوی
    تیر ۱۲۹۳ - وقوع جنگ جهانی اول
    آبان ۱۲۹۶ انقلاب بلشویکی روسیه
    تیر ۱۲۸۷ تأسیس جامعه ملل [۶]


زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار

اعداد سال خورشیدی را نشان می‌دهند:

     (۱) آقامحمدخان ۱۱۷۳ تا ۱۱۷۶      (۲) فتحعلی‌شاه ۱۱۷۶ تا ۱۲۱۳      (۳) محمدشاه ۱۲۱۳ تا ۱۲۲۷      (۴) ناصرالدین‌شاه ۱۲۲۷ تا ۱۲۷۵      (۵) مظفرالدین‌شاه ۱۲۷۵ تا ۱۲۸۵      (۶)محمدعلی‌شاه ۱۲۸۵ تا ۱۲۸۸      (۷) احمدشاه ۱۲۸۸ تا ۱۳۰۴
مرگ

احمدشاه در اسفند سال ۱۳۰۸ ش (۱۹۳۰ م) براثر ورم کلیه در «نویی سورسن» در حومهٔ پاریس درگذشت. جسد او طبق وصیتش به عتبات عالیات حمل و در کنار آرامگاه پدرش محمدعلی‌شاه در کربلا دفن شد.

کاخ گلستان

کاخ گلستان مجموعه‌ای از بناهاست که در میدان ارگ تهران واقع است. بناهای این کاخ در زمان‌های مختلف ساخته شده‌اند. نام آن از تالار گلستان واقع در عمارت خروجی گرفته شده‌است. کاخ گلستان در سی و هفتمین اجلاس سالانه کمیته میراث جهانی سازمان یونسکو در پنوم پن، پایتخت کامبوج، در فهرست آثار جهانی به ثبت رسید. این اثر شانزدهمین اثر ایرانی است که در فهرست میراث جهانی یونسکو جای می‌گیرد.[۱] کاخ گلستان فضایی از ارگ سلطنتی تاریخی بوده است.[۲]
نمایی از کاخ گلستان

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ ثبت جهانی
    ۳ بناهای موجود در کاخ
    ۴ بناهایی که قبلاً در کاخ گلستان بوده‌است
    ۵ وقایع تاریخی که در کاخ اتفاق افتاده‌اند
    ۶ نام شاهان ساکن در کاخ
    ۷ نگارخانه
    ۸ جستارهای وابسته
    ۹ منابع
    ۱۰ پیوند به بیرون

تاریخچه

شروع ساخت آن به ارگ تاریخی تهران و زمان شاه طهماسب اول در دوران صفویه در بخش قدیمی شهر تهران بازمی‌گردد، و بخش‌های اصلی آن در درون حصار قدیمی تهران احداث شد. ولی در دورهٔ قاجار گسترش فراوانی یافت و محل سکونت شاهان قاجار بود.

در زمان پهلوی جهت مراسم رسمی و محل اقامت روسای جمهور و مهمانان ویژهٔ خارجی استفاده می‌شد. با این حال قسمت‌هایی از آن در این زمان تخریب گردید.

اتفاق‌های مهمی از تاریخ معاصر ایران در این مجموعه به وقوع پیوسته‌است. منظره‌ای از کاخ گلستان در یک سوی اسکناس‌های پنج هزار ریالی از سال ۱۳۴۸ ش تا سال ۱۳۵۷ چاپ و نشر می‌شد.
ثبت جهانی

در یکشنبه دوم تیرماه ۱۳۹۲ خورشیدی برایر با ۲۳ جون ۲۰۱۳ میلادی و ۱۴ شعبان ۱۴۳۴ قمری و در سی‌وهفتمین اجلاس سالانه کمیته میراث جهانی سازمان یونسکو در کامبوج کاخ گلستان در فهرست میراث جهانی این سازمان به ثبت رسید.[۳]

پرونده کاخ گلستان که در سال ۲۰۰۷ م به سازمان یونسکو ارسال شده بود بالاخره توانست در سی و هفتمین اجلاس سالانه رضایت کارشناسان میراث جهانی یونسکو را کسب کرده و در نهایت در فهرست میراث جهانی قرار بگیرد. تا قبل از این، اتفاقاتی از جمله مرتفع بودن ساختمان در کنار کاخ گلستان موجب شده بود تا دوستداران و کارشناسان میراث فرهنگی نگران ثبت آن شوند. با این حال پس از بررسی مسائل، کارشناسان یونسکو این کاخ را به عنوان شانزدهمین اثر تاریخی ایران در جهان ثبت کردند.[۴]
بناهای موجود در کاخ

    شمس‌العماره
    تالار سلام
    تالار آینه
    ایوان تخت مرمر
    تخت مرمر
    حوض خانه
    کاخ ابیض
    خلوت کریمخانی
    عمارت بادگیر
    تالار عاج
    تالار الماس
    تالار برلیان
    حوضخانه عمارت بادگیر

بناهایی که قبلاً در کاخ گلستان بوده‌است

    عمارت اندرونی
    خوابگاه ناصری
    تالار خاقان مغفور
    عمارت خروجی
    عمارت صندوق خانه و رخت دارخانه سلطنتی

وقایع تاریخی که در کاخ اتفاق افتاده‌اند

    تاجگذاری پادشاهان قاجار از جمله احمدشاه بر تخت مرمر
    تاجگذاری مظفرالدین شاه قاجار در عمارت بادگیر
    گشایش مجلس یکم در ۱۸ شعبان ۱۳۲۴ ق با حضور شاه در اتاق برلیان عمارت گلستان
    نخستین جلوس رضاشاه در ۱۳۰۴ ش بر تخت مرمر
    تاج‌گذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ ش در تالار سلام
    تاج‌گذاری محمدرضا پهلوی در تالار سلام

نام شاهان ساکن در کاخ

    آغامحمدخان قاجار
    فتحعلی شاه
    محمدشاه قاجار
    ناصرالدین شاه قاجار
    مظفرالدین شاه
    محمدعلی شاه قاجار
    احمدشاه قاجار

عزیزالسلطنه

عزیزالسلطنه شاهزاده قاجار، آخرین دختر ناصرالدین شاه و خواهر تنی عزالسلطنه بود. مادرش محبوب‌السلطنه از زنان متعه ناصرالدین شاه شمرده می‌شد. او در زمانی که پدرش به قتل رسید شش ماه داشت. پس از آنکه مظفرالدین شاه برای سکونت دادن حرمسرای خود همسران و فرزندان ناصرالدین شاه را از کاخ گلستان اخراج کرد، عزیزالسلطنه نزد مادرش سکونت گزید. او در شانزده سالگی در سال ۱۳۲۹ هجری قمری درگذشت. او ازدواج نکرده بود و فرزندی برجا نگذاشت.

ناصرالدین‌شاه قاجار

ناصرالدین‌شاه قاجار (۲۵ تیر ۱۲۱۰ - ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵) که پیش از پادشاهی ناصرالدین میرزا خوانده می‌شد، معروف به قبله عالم، سلطان صاحبقران و بعد شاه شهید، چهارمین شاه از دودمان قاجار ایران بود. وی طولانی‌ترین دوره پادشاهی را در میان دودمان قاجار داراست. او همچنین نخستین پادشاه ایران بود که خاطرات خود را نوشت.

محتویات

    ۱ تولد و خانواده
    ۲ ولیعهدی
    ۳ تاجگذاری
    ۴ دوران صدارت امیرکبیر
    ۵ احداث دارالفنون
    ۶ دوران صدارت نوری
        ۶.۱ سوء قصد بابیان
        ۶.۲ قطع روابط با انگلیس
        ۶.۳ فتح هرات
        ۶.۴ عشق به جیران
    ۷ الغای مقام صدارت
    ۸ صدارت سپهسالار
    ۹ زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار
    ۱۰ سفر اول به فرنگستان
    ۱۱ الغای امتیازنامه رویتر
    ۱۲ سفر دوم به فرنگستان
    ۱۳ عدلیه
    ۱۴ تاسیس اولین موزه ملی
    ۱۵ سال‌های پایانی
        ۱۵.۱ آشوب‌های مرزی
        ۱۵.۲ ببری خان و عزیزالسلطان
        ۱۵.۳ دوران صدارت امین‌السلطان
        ۱۵.۴ خانم باشی و ماه رخسار
    ۱۶ نخست‌وزیران
    ۱۷ مرگ
    ۱۸ سیاست‌های فرهنگی
        ۱۸.۱ سانسور مطبوعات
        ۱۸.۲ آموزش
    ۱۹ تاسیس اولین مدارس به سبک نوین
    ۲۰ علاقه به هنر
        ۲۰.۱ عکاسی
    ۲۱ شعر
        ۲۱.۱ ادبیات
        ۲۱.۲ خوشنویسی
        ۲۱.۳ موسیقی
        ۲۱.۴ تعزیه
    ۲۲ خاطره نویسی
    ۲۳ نقاشی
    ۲۴ افسانه اولین تلفن همراه در ایران
    ۲۵ چاپ اولین اسکناس
    ۲۶ اولین باغ وحش در تهران
    ۲۷ بناها
    ۲۸ ازدواج‌ها و فرزندان
    ۲۹ نگارخانه
    ۳۰ دودمان
    ۳۱ جستارهای وابسته
    ۳۲ پانویس
    ۳۳ منابع
    ۳۴ پیوند به بیرون

تولد و خانواده

پدر ناصرالدین، محمدشاه قاجار نوه فتحعلی‌شاه قاجار و سومین پادشاه دودمان قاجاریه بود. محمدشاه هنگامی که دوازده سال داشت در ۱۲۳۴ به دستور فتحعلی‌شاه با دختر عمه چهارده ساله‌اش ملک جهان ازدواج کرد. این ازدواج به قصد از بین بردن تفرقه بین شاخه‌های قوانلو و دولو ایل قاجار صورت می‌گرفت.[۲] در منابع عصر قاجار، طرح این ازدواج را جزئی از توصیه‌های آغامحمدخان به فتحعلی‌شاه دانسته‌اند.[۳] ناصرالدین سومین پسر و نخستین فرزند باقی‌مانده این زوج[۴] در ششم صفر ۱۲۴۷ در دهکده کهنمو از توابع اسکو در نزدیکی تبریز به دنیا آمد.[۵]
ولیعهدی

فرمان ولیعهدی ناصرالدین میرزا در ۱۲۵۱ هـ ق در تبریز خوانده شد.[۶] برادران تنی شاه بهمن میرزا و قهرمان میرزا، به بهانه سن کم ناصرالدین، او را شایسته داشتن عنوان ولیعهدی نمی‌دیدند.[۷] آصف‌الدوله، دایی محمدشاه، هم مصمم بود از ولیعهدی ناصرالدین جلوگیری کند تا عِرق سلطنت از خاندان دولو قطع نشود.[۷] سرانجام ولیعهدی ناصرالدین زمانی تایید شد که قهرمان میرزا را به کفالت حکومت آذربایجان منصوب کردند که در واقع تایید ضمنی ولایت او بر ولیعهد صغیر بود.[۶]

نخستین وظیفه رسمی ولیعهد، سفر به ایروان برای ابلاغ تهنیت پدرش به نیکلای اول بود که در آن هنگام در قفقاز از ولایات تازه تسخیر شده بازدید می‌کرد. در هنگام ملاقات، تزار ولیعهد را روی زانوی خود نشاند و به نشان محبت انگشتر الماس خود را به او بخشید.[۸]

محمدشاه در تابستان ۱۲۵۵ هـ ق ناصرالدین را به پایتخت فراخواند. در آن هنگام او نزدیک پنج سال بود که پدرش را ندیده بود. در تابستان ۱۲۶۱ هـ ق ولیعهد چهارده ساله، با دخترعموی پدرش، گلین، ازدواج کرد. نخستین ازدواج ناصرالدین، به معنای رسیدن او به سن بلوغ بود که ضرورت انتصاب نایب السلطنه را از بین می‌برد، چرا که دیگر ولیعهد صغیر محسوب نمی‌شد. در ۱۲۶۳ هـ ق بهمن میرزا به روسیه فرار کرد و محمدشاه، ناصرالدین را به درخواست خودش حاکم آذربایجان کرد. در این مدت ولیعهد با مسائل جدی حکمرانی آشنا شد. در همین زمان، باب را به فرمان حاجی میرزا آقاسی برای محاکمه و تفتیش عقاید به تبریز آوردند و مجلس محاکمه در حضور ناصرالدین صورت گرفت.
تاجگذاری

هنگامی که محمد شاه قاجار که سال‌ها با بیماری نقرس دست به گریبان بود در ۱۲۲۷ خورشیدی در ۴۲ سالگی از دنیا رفت، کشور گرفتار شورش بود و تنها بخش آرام ایران آذربایجان شمرده می‌شد. در این زمان ناصرالدین میرزای ولیعهد -که آن زمان شانزده‌ساله بود- در تبریز به سر می‌برد و مدعیان پادشاهی از هر سو سر برآورده بودند. حاجی میرزا آقاسی وزیر محمد شاه که توانایی آرام نگاه داشتن تهران را نداشت به حرم عبدالعظیم پناهنده شد و بست نشست. در این زمان ناصرالدین‌میرزا با پشتیبانی میرزاتقی‌خان امیرنظام (امیرکبیر آینده) راهی تهران شد و پیش از رسیدن به شهر میرزاتقی‌خان را لقب اتابک اعظم داد و او را صدراعظم خود گردانید. با رسیدن به تهران در همان سال ناصرالدین شاه به پادشاهی ایران رسید.

ناصرالدین شاه در ۲۲ شهریور ۱۲۲۷ (۱۴ شوال ۱۲۶۴) بر تخت نشست و از آن پس تا زمان مرگش در جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵ (۱۷ ذی‌القعدهٔ ۱۳۱۳) شاه ایران بود.
دوران صدارت امیرکبیر
میرزاتقی‌خان امیرکبیر

از پیشامدهای مهم این دوران شورش حسن خان سالار پسر الهیارخان آصف‌الدوله صدراعظم فتحعلی شاه بود که پس از پایان پادشاهی محمد شاه سر به شورش برداشته بود. امیرکبیر مرادمیرزا حسام‌السلطنه را برای سرکوبی وی فرستاد که پس از سه سال کشمکش سرانجام این غائله با کشته‌شدن سالار پایان یافت. هم چنین در این دوران سران بابی سرکوب‌شده و خود باب نیز تیرباران شد.

هنگامی که امیر و شاه به تهران رسیدند شمار ارتش ایران تنها ۳۰۰ تن بود.[نیازمند منبع] امیرکبیر که خود سپهسالار کل ایران بود به نظم و ساماندهی سپاه پرداخت و برای آموزش ارتشیان اقدام به استخدام آموزگار از خارج نمود و به صنعت اسلحه‌سازی رونق داد. او همچنین فرمان حذف لقب‌های اضافی در نامه‌نگاری‌ها را داد و به فرمان او حتی خود وی را نیز تنها با لقب جناب می‌خواندند. وی هم چنین تلاش کرد جلوی رشوه‌خواری را بگیرد و به درآمد کارکنان دولت سامان دهد.

امیر کبیر به زیباسازی تهران و پیشرفت پایتخت نیز کوشید، در این راستا دست به ساخت بازار امیر و کاروانسرای امیر و تیمچه|تیمچه‌ای نو زد. همچنین به پاکیزگی گرمابه‌ها رسیدگی کرد و در اندیشهٔ کشاندن بخشی از آب رود کرج برای آشامیدن مردم تهران بود که دورهٔ زمامداری‌اش به پایان رسید و این طرح و دیگر اندیشه‌هایش ناکام ماند.

اقدامات امیر کبیر که به سود تودهٔ ایرانیان و به زیان شاهزادگان، دارایان، ملاها و اشراف بود خشم این دسته‌ها را برانگیخت و چون امیر جلوی دست‌اندازی مهد علیا را نیز در کارهای کشور گرفته‌بود اینان به گرد او جمع شدند. مهد علیا می‌کوشید تا میرزا آقاخان نوری را که در آن زمان وزیر لشکر بود جایگزین امیر کبیر نماید. پس شاه را انگیزاندند تا امیر را کنار بزند، اگرچه شاه جوان در آغاز پایداری نمود. از ۱۲۶۷ قمری میان شاه و امیر کبیر اندک‌اندک به هم می‌ریخت و شاه دچار بدگمانی به صدراعظمش می‌شد. اختلاف نظر میان شاه و امیر بالا می‌گرفت، برای نمونه یک بار شاه یکی از برادرانش را به فرمانروایی قم فرستاد ولی امیر او را بازگرداند و شاه که دلش از این کار امیر کبیر تیره شده بود او را باز به قم فرستاد. این گونه بود که شاه امیر کبیر را از صدر اعظمی کنار گذارد و او را به فرمان روایی کاشان گمارد؛ ولی کمی پس از آن که سفیر روسیه دست به اقداماتی نظامی به ظاهر به سود امیر کبیر زد، ناصرالدین شاه که بیمناک شده‌بود امیر را به باغ فین در کاشان فرستاد و چندی پس از آن به فرمان شاه امیرکبیر به قتل رسید.

قتل امیرکبیر در ماه ربیع‌الاول سال ۱۲۶۸ (قمری) اتفاق افتاد. پس از قتل امیرکبیر عزمی که او در باب تغییر و تحول دستگاه دولتی قاجار از خود نشان داده بود تکرار نشد، ولی او باعث شد ناصرالدین شاه تا حدودی به اصلاحات علاقه‌مند شود. سیاست‌های خارجی و داخلی ناصرالدین شاه نیز در سالهای بعد تا حدودی متاثر از اقدامات امیرکبیر بود.[۹]
احداث دارالفنون

دارالفنون در روز روز یکشنبه ششم دی ماه ۱۲۳۰ برابر با پنجم ربیع‌الاول ۱۲۶۸ قمری، سیزده روز پیش از قتل امیرکبیر و با حضور ناصرالدین شاه، آقاخان نوری صدراعظم جدید و گروهی از دانشمندان و معلمین ایرانی و اروپایی با ۳۰ نفر شاگرد رسماً گشایش یافت. در روزنامه وقایع اتفاقیه آمده‌است: در روز یکشنبه پنجم ماه ربیع نخستین از سال ۱۲۶۸ هجری مطابق سنه خامسه از جلوس سعادت مانوس، مدرسه مبارکه دارالفنون، واقعه در ارک محروسه تهران که بنا و انشاء از سال سابق شروع شده بود بر حسب امر فرمان مطاع افتتاح گردید و از آن تاریخ علوم مستظرف و فنون مستحدث و صنایع مستغرب که حکمای اروپا اساس آن‌ها را در ظرف چندین قرن برپا ساخته بودند در این تأسیس با تقدیس انتشار همی گرفت و اشتهار همی پذیرفت. در آن زمان هفت معلم اتریشی، آموزش محصلینی را که اغلب از خانواده‌های مهم و بانفوذ بودند، بر عهده داشتند. با وجود آغاز به کار مدرسه عملیات ساختمانی آن تا سال ۱۲۶۹ هجری قمری ادامه داشت. در سال ۱۳۰۴ قمری نیرالملوک وزیر علوم تالار نمایشی در مدرسه ساخت تا مکانی برای اجرای تئاتر باشد. از آن زمان درِ اصلی مدرسه در خیابان همایون بسته و دری به خیابان ناصریه سابق و ناصر خسرو فعلی گشوده شد بعدها با اعتراض سفیر انگلستان به ملیت اتریشی این افراد، چند استاد ایتالیایی، فرانسوی و آلمانی نیز به این افراد اضافه شدند. سه استاد ایرانی طب، عربی و جغرافیا و یک استاد فرانسوی مقیم ایران نیز بزودی به این جمع افزوده شدند.
دوران صدارت نوری
سوء قصد بابیان
قرةالعین، از کسانی بود که به انتقام حمله بابیان به ناصرالدین شاه کشته شد.

در سپیده دم بامداد روز ۸ شوال ۱۲۶۸ هنگامی که ناصرالدین شاه از کاخ ییلاقی نیاوران عازم شکار بود، گروهی از بابیان که توسط شیخ علی عظیم مأمور شده بودند، در فاصله کوتاهی از کاخ به شاه حمله کردند. آنان عریضه به دست به موکب شاه که تنها به اتفاق چندتن ملازم رکاب پیش می‌راند، نزدیک شدند و جبران وهنی را خواستند که با کشته شدن سید علی‌محمد باب به کیش آنان وارد شده بود. به ترتیب سه تن از آنان سه تیر شلیک کردند که تیر دوم شاه را مجروح ساخت. در زد و خوردی که پیش آمد قراولان شاه یک تن از مهاجمان را کشتند و دو تن را دستگیر کردند.[۱۰]

مهدعلیا، شاه را به دست داشتن میرزا آقاخان نوری در سوء قصد مظنون کرد و میرزا آقاخان برای مبرا ساختن خود از تهمت، شدت عمل به خرج داد و بابیان را به طور گسترده سرکوب و دستگیر ساخت.[۱۱] از جمله این دستگیر شدگان بهاءالله بود که توسط سفارت روسیه به ایران تحویل داده شد. متعاقباً تعدادی از دستگیرشدگان به دست صاحب منصبان دولتی سپرده شدند تا کشته شوند.[۱۲] قرةالعین نیز در این ماجرا کشته شد. او که از سال ۱۲۶۵ هجری قمری دستگیر شده بود، در زمان سوء قصد در منزل کلانتر تهران محبوس بود ولی دو هفته بعد از واقعه استنطاق و اعدام شد.[۱۳]

ناصرالدین شاه که در ۱۲۶۶ هجری قمری نخستین ولیعهد خود سلطان محمود میرزا را از دست داده بود، دو هفته پس از سوء قصد سلطان معین الدین میرزا را به ولیعهدی برگزید؛ ولی همچنان به دلیل سن کم معین الدین میرزا، او نتوانست شاه شود. اگر ناصرالدین شاه در می‌گذشت، نایب السلطنه‌ای نیاز بود تا امور سلطنت را از طرف شاه صغیر در دست بگیرد. سفرای روسیه و بریتانیا در این مورد عباس میرزا ملک آرا، برادر ناتنی شاه را شایسته این مقام می‌دانستند. در این زمان شاه و مهدعلیا فرصت را برای از میان برداشتن عباس میرزا غنیمت شمردند و مدتی پس از سوء قصد، عباس میرزا را به دست داشتن در ماجرا متهم کردند. به منظور تنبیه عباس میرزا، شاه نخست تصمیم گرفت او را نابینا کند، ولی با هشدار سفرای روسیه و انگلیس به زندانی کردن او رضایت داد. اما در نهایت وی را به عراق عرب تبعید کرد.[۱۴]
قطع روابط با انگلیس

در اوایل دهه ۱۲۷۰ قمری اعطای تحت‌الحمایگی از طرف دولت بریتانیا به رجال ایرانی و دخالت‌ها مکرر سفرای بریتانیا در امور داخلی ایران ناصرالدین شاه را بیش از پیش به آن دولت بدگمان ساخت. عقاید میرزا ملکم خان مترجم مخصوص شاه و از معلمین دارالفنون نیز در ترغیب شاه به ایستادگی دربرابر نفوذ بریتانیا تاثیر داشت.[۱۵]

در نهایت ماجرای پناهندگی یکی از باجناغ‌های ناصرالدین شاه، میرزا هاشم نوری، به سفارت بریتانیا در تهران در سال ۱۲۷۲ قمری منجر به قطع روابط دو کشور شد. هاشم خان همسرش پروین خانم خواهر تاج‌الدوله (یکی از همسران عقدی شاه) را هم به همراه خود به سفارت برد. زن و شوهر مدتها در قلهک در چادری در کنار چادر چارلز موری وزیرمختار بریتانیا زندگی کردند و در تهران نیز محل زندگی آنان خانه‌ای در مجاورت سفارت بود. این ماجرا منجر به شدت گرفتن شایعاتی در تهران درباب روابط عاطفی پنهان پروین خانم با موری شد.[۱۶] شاه پس از آنکه از چند مجتهد فتوا گرفت، دستور داد پروین خانم را به دستاویز جلوگیری از فحشا به خانه برادرش برده و بازداشت کنند. دربرابر موری از جمع دیگری از مجتهدین فتوا گرفت و خدمه سفارت را برای استرداد پروین خانم اعزام کرد، ولی با این عمل بر شایعات پیشین دامن زد.[۱۷] موری در مقابل مقاومت شاه در استرداد پروین خانم شاه را تهدید به قطع روابط بین دو کشور کرد؛ تصمیمی که در ۱۷ ربیع‌الاول ۱۲۷۲ با پایین کشیدن پرچم بریتانیا از سفارت عملی شد.[۱۸]
ناصرالدین شاه جوان

مدتی پس از این واقعه، روزنامه وقایع اتفاقیه در یکی از شماره‌های خود احساسات ضد بریتانیایی ناصرالدین شاه را چنین توصیف کرد:[۱۹]

    «[شاه] به قدری از کیفیت حالی خود متنفر شده‌است که حکومت یک ده در حالتی که غیرمحکوم [خارجی] باشد به مراتب ترجیح به این سلطنت می‌دهد... جمیع ناملایماتی که از ابتدای سلطنتش دیده سکوت کرده‌است ولی حال غیرت و کینه او زیادتی بر حوصله و حلمش کرده‌است و چنان معلوم می‌شود که حال تاج و تخت سلطنت را نمی‌خواهد مگر برای انتقام... از آن وقت، قلب او که مدتها مدید از تسلط دول خارجه منزجر بوده ابتدا کرده‌است به بازشدن شعف و سرور و حالت ساکت و غیرمختلف در خانه تبدیل شده‌است به غیرت و حمیت.»

فتح هرات
شاهزاده حسام السلطنه، فاتح هرات.

ناصرالدین شاه در ربیع‌الثانی ۱۲۷۲، فرمانی به پنج ایالت ایران ابلاغ کرد و امر کرد قشون ایالات به سرکردگی عمویش سلطان مراد میرزا حسام‌السلطنه به سمت هرات حرکت کنند. مدتی پس از آغاز محاصره هرات، سفیر بریتانیا در استانبول به ایران اعلام کرد برای استقرار مجدد روابط حاضر به مذاکره‌است. در پاسخ شاه میرزا ملکم خان به استانبول فرستاد ولی به دلیل پیشینه طرفداری ملکم از فرانسه، سفیر بریتانیا به او اعتنایی نکرد. در ۱۹ رمضان ۱۲۷۲ نخستین اخطار بریتانیا به دولت ایران ابلاغ شد. بی نتیجه ماندن محاصره هرات و انعقاد معاهده پاریس (۱۸۵۶) در پایان جنگ کریمه که شاه را از کمک روسیه مأیوس کرد، او را از عقب نشینی بازنداشت. ناصرالدین شاه حتی تصمیم گرفت به خراسان عزیمت کند، اما نوری او را منصرف ساخت.[۲۰] در جستجوی حامیان جدید، شاه به فرانسه گرایش نشان داد. او از ناپلئون سوم، امپراتور فرانسه، برای حل اختلاف میان ایران و انگلیس درخواست کمک کرد و هدایای ارزشمندی، از جمله نشان شیر و خورشید، تمثال همایون و چندین رشته مروارید برای وی فرستاد. ناصرالدین شاه همچنین تلاش کرد با ایالات متحده آمریکا پیمان دوستی بندد و از این راه وسیله تازه‌ای برای اعمال فشار برانگلیس در خلال مذاکرات فی‌مابین بیابد. شاه آمریکا را به ایجاد پایگاه‌های نظامی در خلیج فارس تشویق کرد، اما آن کشور تمایلی به درگیر کردن نیروی دریایی خود در آب‌های ایران نشان نداد. تقاضای شاه در مورد کمک مالی آمریکا به ایران هم بی‌نتیجه ماند.[۲۱]
امین‌الملک فرستاده ناصرالدین شاه، در دربار ناپلئون سوم.

اخطار و اتمام حجت دوم بریتانیا همزمان با تصرف جزیره خارک توسط نیروهای آن دولت، به ایران ابلاغ شد و به همراه آن شرایط سنگینی که بریتانیا برای برقراری صلح با ایران در نظر گرفته بود، از جمله عزل میرزا آقاخان نوری از صدارت و واگذاری بندر عباس به بریتانیا، به امین‌الملک، فرستاده ایران در استانبول، اعلام شد.[۲۲] دو هفته بعد، در در روز ۲۴ صفر ۱۲۷۳ خبر فتح هرات مقارن مرگ سلطان معین الدین میرزا ولیعهد به ناصرالدین شاه رسید.[۲۳] به مجرد فتح هرات، امین‌الملک که تا کنون به دستور شاه منتظر مانده بود، با فرستادگان بریتانیا وارد مذاکره شد. دولت بریتانیا که نیروهای خود را در جنوب ایران مستقر کرده بود، بر شرایط سنگین خود پافشاری کرد ولی شاه به پشت گرمی فتح هرات از امین الملک خواست تسلیم خواست‌ه‌های بریتانیا نشود.[۲۴] مقارن این ایام شاهزاده‌ای هندی از دهلی موسوم به محمدنجف میرزا به دربار قاجار پناه آورد و خواستار یاری ایران به مخالفان هندی بریتانیا شد. محمدنجف میرزا که خود را برادرزاده بهادرشاه، آخرین پادشاه گورکانی هند می‌دانست، شاه را به حرکت دادن نیروهایش از هرات به مرزهای هند تشویق کرد و به او اطمینان داد که انقلابی ضد انگلیسی در هند در حال نزج است که تقارن آن با لشکرکشی شاه به هند موجب استیصال انگلیسیان خواهد شد. اما پیشروی نیروی دریایی بریتانیا در جنوب ایران، شاه را از بلندپروازی‌های بیشتر بازداشت. در اواسط ربیع‌الثانی ۱۲۷۳ نیروهای بریتانیایی بندر بوشهر و نواحی اطراف آن را اشغال کردند و بدون روبه رو شدن با هرگونه مقاومتی پیشروی خود را در خاک ایران ادامه دادند. در ماه رجب در جریان جنگ خوشاب، خانلر میرزا عموی شاه و حاکم خوزستان به سرعت عقب نشینی کرد و به این ترتیب مناطق بیشتری به دست نیروهای بریتانیا افتاد. ناصرالدین شاه به دلیل تهی بودن خزانه‌ها خود را از آماده کردن نیرویی برای مقابله با بریتانیا ناتوان دید و حاضر به صلح شد. به دستور او امین الملک به فرانسه رفت و معاهده پاریس را با دولت بریتانیا به امضا رساند که به موجب آن ایران ملزم شد از تمام ادعاهای خود نسبت به هرات چشم پوشی کند.[۲۵]
عشق به جیران

احتمالاً برای نخستین بار ناصرالدین شاه، جیران را در جمع ملازمان مهدعلیا در حدود سال ۱۲۶۸ قمری (اندکی پس از قتل امیرکبیر) دید و به او علاقه‌مند شد.[۲۶] شیفتگی او به شکار و رفتار جسورانه او که برخلاف حجب معمول زنان حرمسرا بود، او را بیش از پیش مورد توجه شاه قرار داد.[۲۶] برطبق گفته‌های دوستعلی معیری (نوه ناصرالدین شاه):[۲۷]

    «جیران هنگام سواری چکمه به پا می‌کرد و روبنده را گرد سر پیچیده به چالاکی بر زین می‌نشست. گروهی انبوه از تفنگدار، قوشبان، نوکر و چاپلوس در رکابش سوار می‌شدند و از دور همه را گمان می‌رفت که کبکبه شاهانه‌است. در شکارگاه، قوش مخصوص خود را که «غزال» نام نهاده بود بدست می‌گرفت و برپشت اسب قزلی گلگون به نام «آهو» به قله کوه بر آمده، شهباز را در پی کبک می‌افکند.»

از دیگر معشوقه‌های وی نگین بود که طبق افسانه‌ها در زمان سفر کرد و به صدها سال دیگر رفت و خود از این موضوع خبر ندارد، از مشخصات او موهای بنفشش است.

به اعتقاد عباس امانت «دل‌بستگی شاه به جیران به روال عشق‌های عادی عصر نوین و برعکس زندگی جمعی حرمسرا فردی و خصوصی بود» و مهر او برای شاه «تجسم نوع دیگری از خانواده، همسر و فرزند بود که در پس ظاهر شاهانه، قرینه‌ای از زندگی عادی به او عرضه می‌داشت.»[۲۸] در سال ۱۲۶۸ قمری دومین پسر جیران، محمدقاسم میرزا به دنیا آمد و به زودی مورد علاقه زیاد شاه قرار گرفت.[۲۸] زمانی که محمدقاسم میرزا پنج سال داشت، شاه به او لقب امیرنظام داد و به فرماندهی کل قشون ایران منصوبش ساخت.[۲۹] پس از مرگ سلطان معین الدین میرزا، ناصرالدین شاه تمایل یافت محمدقاسم میرزا را به ولیعهدی برگزیند.[۲۸] اما نسب غیرقاجار جیران و اینکه او همسر عقدی شاه نبود مانع عملی شدن این تصمیم بود. مقارن شوال ۱۲۷۳ چندتن از رجال معتبر از جمله مستوفی‌الممالک و عزیز خان مکری فهرستی از جرایم نوری تهیه کردند. جیران که می‌خواست نوری را وادار به پذیرش ولیعهدی پسرش کند، با آنان همدست شد و مأموریت یافت تا فهرست جرایم را به نظر شاه رساند.[۳۰] اما او تنها بخشی از موارد را نزد شاه افشا کرد و باقی را برای تحت فشار قرار دادن نوری تا رسیدن به توافق نهایی در خصوص ولیعهدی محمدقاسم میرزا آشکار نکرد.[۳۱] پس از این واقعه نوری جیران را به باغ خود، نظامیه دعوت کرد و به او قول داد تمام تلاشش را برای ولیعهدی امیرنظام بکند. با حمایت نوری از جیران، مهدعلیا که مخالف جدی ولیعهدی امیرنظام بود از او روگرداند.[۳۰] سرانجام در محرم ۱۲۷۴، ولیعهدی امیرنظام رسماً اعلام شد.[۳۲] چندی بعد امیرنظام بیمار شد و مخالفان چنین شهرت دادند که نوری ولیعهد را مسموم کرده‌است و جیران و شاه را بار دیگر به نوری بدگمان ساختند.[۳۳] امیرنظام تنها یک هفته پس از ولیعهدی جان سپرد و ناصرالدین شاه را در اندوه عمیقی فرود برد، تا جایی که به گزارش پولاک «شاه از شدت اندوه از خود بی خود شده سر به دیوار می‌کوفت و چند روز لب به غذا نزد».[۳۴] پس از این واقعه تحریکات مخالفان نوری ادامه یافت تا آنکه در بیستم محرم ۱۲۷۵ در یکی از سفرهای ییلاقی شاه، در دره سوهانک اهالی یکی از روستاها جسد مردی از بستگان جیران را برسر راه شاه قراردادند و مدعی شدند که او بر اثر ظلم میرزا آقاخان نوری مقتول شده‌است. شاه از این منظره متاثر شد و در غروب همان روز پس از بازگشت به نیاوران فرمان عزل نوری را صادر کرد.[۳۵]
الغای مقام صدارت

ناصرالدین شاه پس از عزل نوری دست به یک رشته اصلاحات زد و سعی کرد نهادهایی به سبک دولت‌های اروپایی پدیدآورد.[۳۶] به موجب فرمان ناصرالدین شاه که در بیست و سوم محرم ۱۲۷۵ در روزنامه وقایع اتفاقیه چاپ شد، کارهای دولت بین شش وزارتخانه، یعنی داخله، امور خارجه، جنگ، مالیه، عدلیه و فوائد عامه تقسیم شد. وزارت خانه‌ها در شورایی شبیه یک هیئت دولت به نام «شورای دولت» سازمان می‌یافتند، ولی این هیئت فقط در موارد ضروری برای شور در امور دایر می‌شد. برطبق فرمان شاه وزرا بدون کسب اجازه از شاه، حق تصمیم گیری نداشتند. علاوه بر شورای دولتی، شاه شورای مشورتی دیگری هم به نام «مجلس مصلحت‎خانه» یا به اختصار «مجلس مشورت» به وجود آورد. این مجلس ماذون بود درباره کلیه مسائل داخلی که متضمن صلاح دولت و ازدیاد آبادی مملکت باشد به رایزنی بپردازد، اما حق نداشت بدون اجازه شاه وارد مسائل سیاست خارجی شود. اعضای مجلس بیست و پنج نفر بودند که از میان رجال دیوانی منصوب می‌شدند. در شماره بعدی روزنامه اعلام شد شاه منصب صدارت عظمی را منسوخ کرده‌است.[۳۷] اما اعتقاد ناصرالدین به اصلاحات با همه شور و شوق اولیه به زودی سست شد. او در تلاش برای حفظ اقتدار رو به کاهش خود، به سیاست اعمال زور متوسل شد که با خواست او برای اصلاحات تضاد کامل داشت. شاه مجلس مصلحت خانه را چون از خود استقلال رای نشان داد، تدریجاً کنار زده و تصمیماتش را بلااجراگذاشت. به علاوه، شاه خود را اسیر قدرت ریشه‌دار محافظه‌کاران می‌یافت، چه قدرت و رغبت آن را نداشت که نسل جوان‌تر را در دستگاه دیوان جانشین آنان سازد و در عین حال نمی‌توانست به نیات واقعی اصلاح‌طلبان اعتماد کند.[۳۸]

در جمادی‌الثانی سال ۱۲۷۶، جیران، پس از مدت‌ها بیماری و ابتلا به سل درگذشت. بنا به گزارش هنری رالینسون، وزیر مختار وقت انگلیس در تهران، به محض آنکه نخستین علائم سل در جیران ظاهر شد، ناصرالدین شاه علاقه خود را به او از دست داد و با آنکه جیران را در شرف مرگ می‌دید رهسپار گردش و شکار شد و حتا در خلال خاک سپاری و ایام عزاداری جیران، در پایتخت نماند.[۳۹]

در سال ۱۲۷۸ ناصرالدین شاه چهارمین ولیعهدش، مظفرالدین میرزا را برگزید. به رغم این که شاه از مظفرالدین میرزا تنفر داشت، اما انتصاب او که برخلاف محمدقاسم میرزا از مادر قاجار بود، علاوه بر جلب رضایت مهدعلیا و بزرگان قاجار، به ادعاهای بهمن میرزا و عباس میرزا ملک‌آرا پایان داد.[۴۰]

در تابستان ۱۲۷۷ قحطی برای نخستین بار در مقیاس وسیع در ایران پدید آمد. ناآرامی‌ها در پاسخ به کمبود و گرانی آزوقه ابتدا از تهران و تبریز شروع شد و به تدریج سراسر ایران را در نوردید. خشم مردم از مضیقه‌ها، مستقیماً متوجه شاه و سوء حکومت او بود.[۴۱] برای گریز از این وضعیت، ناصرالدین شاه در نوروز سال ۱۲۸۲ هجری قمری میرزا محمدخان قاجار را با لقب جدید «سپهسالار اعظم» به مقامی «مرادف» صدارت منصوب کرد و خود به دنبال سرگرمی محبوبش، شکار، راهی مازندران شد. اما در غیاب شاه ناآرامی‌ها دیگر بار شدت گرفت. او به ناچار بازگشت و برای بار دوم مقام صدارت را ملغا اعلام کرد و تربیبات پیشین را برقرار ساخت.[۴۲]
صدارت سپهسالار

در سال ۱۲۸۷ هجری قمری ناصرالدین شاه قصد زیارت عتبات کرد. برای این منظور با میرزا حسین‌خان مشیرالدوله، وزیرمختار ایران در دربار عثمانی، مکاتبه کردند تا مقدمات سفر شاه را فراهم آورد.[۴۳] مشیرالدوله در عراق همه جا در کنار شاه حاضر بود و هرگاه مجالی می‌یافت از لزوم اصلاحات با شاه سخن می‌گفت.[۴۴] در این سفر شاه او را از بازگشت به عثمانی معاف کرد و با خود به ایران آورد و و وزارت عدلیه و اوقاف و وظایف را به او سپرد و سال بعد با لقب سپهسالاری به وزارت جنگ منصوبش ساخت.[۴۳] در ۲۹ شعبان ۱۲۸۹ سپهسالار با دستخطی که از جانب شاه صادر شد به صدارت عظمی منصوب شد. او دست به اصلاحاتی زد و قرارداد رویتر را به امضای شاه رساند که به موجب آن امتیازهای متعددی از جمله بهره‌برداری از تمام معادن ایران به یک سرمایه دار بریتانیایی به نام پل جولیوس رویتر واگذار شد.[۴۵]
زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار

اعداد سال خورشیدی را نشان می‌دهند:

     (۱) آقامحمدخان ۱۱۷۳ تا ۱۱۷۶      (۲) فتحعلی‌شاه ۱۱۷۶ تا ۱۲۱۳      (۳) محمدشاه ۱۲۱۳ تا ۱۲۲۷      (۴) ناصرالدین‌شاه ۱۲۲۷ تا ۱۲۷۵      (۵) مظفرالدین‌شاه ۱۲۷۵ تا ۱۲۸۵      (۶)محمدعلی‌شاه ۱۲۸۵ تا ۱۲۸۸      (۷) احمدشاه ۱۲۸۸ تا ۱۳۰۴
سفر اول به فرنگستان
ناصرالدین شاه در اولین سفر فرنگستان. این عکس توسط نادار، عکاس فرانسوی گرفته شده‌است.

ناصرالدین شاه در سال ۱۲۹۰ به پیشنهاد سپهسالار عازم سفر به اروپا شد. سپهسالار قصد داشت پیشرفت کشورهای اروپایی را به شاه نشان دهد و ضعف ایران را در برابر آنان برای او آشکار کند.[۴۶] مدتی پیش از سفر، علما مامور شدند تا محاسن سفر شاه را به مردم گوشزد کنند.[۴۷] شاه به غیر از رجال و ملازمان، تعدادی از زنان حرمسرا را نیز به همراه برد. در میان این افراد انیس‌الدوله یکی از همسران شاه از طبقه فرودست که پس از مرگ جیران مورد توجه شاه قرار گرفته بود نیز حضور داشت.[۴۸] به زودی زنان مشکلاتی در طول سفر پیش آوردند و شاه ناچار شد آنان را به همراه تعدادی از ملازمان که وجودشان مناسب چنین مسافرتی نبود از مسکو به تهران بازگرداند.[۴۹]
ناصرالدین شاه در نخستین سفر به فرنگستان در بریتانیا.

پس از روسیه شاه از راه ویلنا و کونیگسبرگ به برلین رفت و پس از ملاقات با گیوم اول، امپراتور آلمان و بیسمارک، صدراعظم آن کشور، از راه فرانکفورت، کلن و آخن عازم بلژیک شد. در بروکسل، لئوپولد دوم، پادشاه بلژیک، از او استقبال کرد. چند روز بعد هیأت مهمانداران انگلیسی وارد پایتخت بلژیک شدند و شاه را به انگلستان بردند. در انگلستان، ناصرالدین شاه از بدو ورود به بندر دوور تا پای پله‌های کاخ باکینگهام از طرف پسران ملکه ویکتوریا و بعضی رجال درباری مورد استقبال قرار گرفت و سه روز پس از ورود به لندن، به ملاقات ملکه رفت. در این ملافات ملکه تا پای پله کاخ به استقبال شاه آمد. شاه همچنین از طرف ملکه به دریافت نشان بند جوراب، بالاترین نشان افتخار انگلستان، مفتخر شد. پس از بریتانیا از راه دریای مانش به فرانسه رفت و در پاریس با مارشال ماکماهون، رئیس جمهور فرانسه، ملاقات کرد و سپس از راه سوئیس و ایتالیا عازم وین شد. در ایتالیا با ویکتور امانوئل دوم ملاقات داشت و در وین مورد استقبال رسمی فرانسوا ژوزف قرار گرفت.[۵۰]

در طول این سفر شاه به مجالس رقص درباری، کنسرت، اپرا و دیگر نمایش‌ها دعوت می‌شد. او ساعت‌ها به نطق‌هایی گوش می‌کرد که در مراسم رسمی به افتخار حضور او خوانده می‌شد و او از مفاد آن جز ترجمه به اختصار چیزی نمی‌فهمید. شاه همچنین در طول سفر با چهره‌های سرشناس، هنرپیشگان و خوانندگان گفت و شنود داشت و حتی گاه با مردم عادی در می‌آمیخت، کاری که هرگز در ایران امکان انجامش را نداشت.[۵۱]

اما درنهایت شاه از سفر رضایت نداشت. چرا که در طول این مدت مجبور به خودداری و اطاعت شده و در میانه سفر از مصاحبت همسران خود محروم گشته بود. همچنین از جانب امپراتور روس به دلیل انعقاد قرار رویتر مورد اعتراض قرار گرفته و براثر جلال و جبروت دستگاه دولتهای اروپایی تحقیر شده بود.[۵۲] شاه باور نمی‌کرد که ایجاد وضعی مشابه ممالک اروپایی در ایران امکان داشته باشد و به سپهسالار می‌گفت: «وضع قوانین جدید و ترقیات حاضره این عصر خیلی مشکل است که بتوان به زودی اجرا کرد.»[۴۶]
الغای امتیازنامه رویتر

در زمان بازگشت شاه از اروپا، مردم تهران شورش کردند و خواهان لغو امتیازنامه رویتر شدند.[۵۳] انیس‌الدوله و جمعی از علما و شاهزادگان نیز با آنان همراه شدند و برای عزل سپهسالار تلاش کردند.[۵۴] هنگامی که ناصرالدین شاه وارد انزلی شد، نامه‌ها و عرایض دربار و علمای تهران به نظر شاه رسید که در آن اشتباهات سپهسالار را - در راس همه اعطای امتیازنامه به رویتر - برشمرده و خواستار عزل او شده بودند. سرانجام سپهسالار به دستور شاه استعفا داد و به حکومت گیلان فرستاده شد.[۵۵] شاه مستوفی‌الممالک را از تبعید به دربار خواند و در شعبان ۱۲۹۰ سپهسالار را نیز از گیلان خواست و به وزارت امورخارجه منصوبش ساخت و وی را مامور فسخ امتیازنامه رویتر کرد. در شوال همین سال وزارت جنگ نیز به دستور شاه به سپهسالار تعلق گرفت و از این تاریخ تا ۱۲۹۷ هجری قمری امور دولت به طور مشترک میان او و مستوفی‌الممالک تقسیم شده بود.[۵۶]
سفر دوم به فرنگستان

در سال ۱۲۹۵ هجری قمری شاه باردیگر به فکر مسافرت به اروپا افتاد. او اعلام کرد این بار به طور ناشناس و به خرج خود سفر خواهد کرد تا بتواند مراتب واقعی ترقی اروپا را که در سفر پیشین به دلیل تشریفات رسمی و پذیرایی دولت‌ها از نظرش پنهان مانده بود، ببیند. روزنامه‌ها و دربارهای اروپایی سفر شاه را با چنین شرایطی مورد تحسین قراردادند؛ ولی ناصرالدین شاه به زودی تصمیمش را عوض کرد و تمایل یافت از طرف دولت‌ها از او پذیرایی شود.[۵۷] شاه در این سفر از مسکو، سنت پترزبورگ، وین، برلین و پاریس دیدار کرد و در رجب ۱۲۹۵ به ایران بازگشت. رهاورد شاه از سفر دوم، بریگاد قزاق و پلیس بود که مدتی پس از بازگشت او، به دست نظامیان روسی و اتریشی ایجاد شدند.[۵۸]
عدلیه

شاه قاجار مترصد فرصتی بود تا با کاستن از میزان دخالت روحانیون و مجتهدین در امر قضا با این مسئولیت را به طور کامل تحت نظر کارگزاران حکومتی در آورد.

پس از عزل میرزا آقاخان نوری در ۱۲۷۵ هـ. ق / ۱۲۳۸هـ. ش با راهنمایی سید جعفرخان مشیرالدوله ملقب به «مهندس باشی» که تحصیل کرده انگلستان بود «دارالشورای دولتی» با عضویت شش وزیر تشکیل شد و یکی از آنها که در رأس وزارتخانه جدیدی به نام «عدلیه اعظم» قرار گرفت، عباس قلی خان معتمدالدوله جوانشیر نخستین وزیر عدلیه ایران بود. به علاوه تقسیم حوزة صلاحیت قضایی بین حکمرانان دولتی و مجتهدان محلی در اکثر موارد وابسته به قدرت، سیاست و مدیریت شخصی حکمران منصوب شاه در برابر مجتهد محل بود.

در سال ۱۲۷۷ق/ ۱۲۴۰ش ناصرالدین شاه باتشکیل «دیوان مظالم» رسماً به مثابه عالی ترین مرجع دادرسی عرفی به رسیدگی حضوری به شکایت افراد علیه مأموران دولتی پرداخت.

مهم ترین رویدادهایی که در دوران قاجار بر نظام دادرسی و قضاوت کشور، تأثیرگذار بود را باید شکست ایران از روسیه و انعقاد قرارداد ترکمانچای دانست. بر اساس فصل هفتم معاهده صلح ترکمانچای صلاحیت دادگاه‌های ایران متأثر از کاپیتولاسیون قرار گرفت و اتباع بیگانه به کلی از رسیدگی و محاکمه در دادگاه‌های ایران مصون شدند. یکی از اقدامات ناصرالدین شاه در نظام قضائی که کشور از نظر بعضی مورخان، «اصلاح» لقب گرفته، الگوگیری از سیستم دادرسی کشورهای اروپایی و اجرایی آن در نظام قضایی ایران بود. ناصرالدین شاه پس از سفرهای اروپایی خود درصدد بود تا همه ارگانها و تشکیلات حکومتی را به سبک اروپا تغییر دهد و به تعبیر خودش آنها را «فرنگی» سازد. از جمله گام‌های مهم او در راه آنچه که مورخان از آن به عنوان «اصلاح سیستم قضا در ایران» یاد کرده‌اند، انتخاب «میرزا حسن قزوینی مشیرالدوله» به وزرات عدلیه در ۱۲۸۷ق شهریور ۱۲۴۹ ش بود.[۵۹][۶۰]
تاسیس اولین موزه ملی

نهادینه شدن موزه با آغاز کار و تاسیس کاخ موزه ناصر الدین شاه قاجار در کاخ گلستان آغاز شد. ناصر الدین شاه دستور داد تا قسمتی از ساختمان‌های سمت شمال کاخ را، از جمله محل موزه قدیمی شاهان قاجار که در آن هدایای خارجی را نگهداری می‌کردند تخریب کنند و اتاق موزه، کتابخانه، سرسرا، حوضخانه و سایر ملحقات را بسازند. اعتماد السلطنه در توصیف موزه چنین می‌نویسد: "موزه به اصطلاح اهالی فرهنگ، عبارت از مکان و محلی که مخزن آثار قدیم و اشیاء بدیعه و نفایس و مستظرفات دنیاست و از هر تحفه و یادگاری که در آن مخزون و موضوع است. اهل علم و اطلاع کسب فایدتی و کشف سری می‌نمایند و از احوال و اوضاع هر زمان و صنایع و حرف آن و رسوم و آداب معمول آن ایام و عادات و طوایف آن باخبر می‌گردند و می‌توان گفت که موزه مقیاس شعور و میزان عقول و درجه افهام اصناف است. مشکلات لاینحل در اینجا حل می‌شود و بر معلومات تاریخی شهود اقامه می‌نماید"[۶۱]
سال‌های پایانی
آشوب‌های مرزی

مدتی پس از بازگشت ناصرالدین شاه از فرنگستان، نیروهای نظامی روسیه در ماوراء خزر شروع به پیشروی کردند. دولت بریتانیا تلاش کرد شاه را علیه اقدام روسیه برانگیزاند[۶۲] ولی سپهسالار که اکنون به سیاست‌های روسیه گرایش نشان می‌داد[۶۳] شاه را متقاعد کرد که برای ایران همسایگی با کشور روسیه بهتر از همسایگی با ترکمان‌ها غارتگر آخال است.[۶۲] ناصرالدین شاه گمان می‌برد روسیه خراسان را از تاخت و تاز ترکمانان در امان می‌دارد و از شنیدن خبر فتوحات نیروهای روسی در سرحدات ایران خرسند می‌شد.[۶۲] از طرف دیگر سپهسالار که می‌پنداشت پشتیبانی روسیه را از خود جلب کرده‌است، خود را برای بازگشت به مقام صدارت آماده می‌کرد؛ ولی در سال ۱۲۹۷ هجری قمری ناصرالدین شاه به طور ناگهانی او را از تمام مشاغلش معزول کرد[۶۴] و وزارت خارجه را به میرزا سعیدخان مؤتمن‌الملک سپرد و خود ریاست قشون را در دست گرفت.[۶۵] در شوال ۱۲۹۸ قیام شیخ عبیدالله نهری در مهاباد و ارومیه توجه شاه را به مرزهای آذربایجان جلب کرد. ناصرالدین شاه برای سرکوبی قیام نهری تلاش بسیاری کرد و چندین ماه وقت خود را به جهت فراهم آوردن افواج و مهمات صرف ساخت.[۶۶] شکست نهایی شیخ عبیدالله باوجود حمایت دولت عثمانی از او، در دربار قاجار پیروزی بزرگی برای شاه شمرده شد و مورد تمجید و ستایش قرار گرفت.[۶۷] پس از این واقعه، شاه، مظفرالدین میرزا، ولیعهد و حاکم آذربایجان را به جهت پاسخگویی درباره قدرت گرفتن کردها و شیخ عبیدالله به همراه سپهسالار که مدتی بعد از عزل به وزارت آذربایجان تعیین شده بود، به تهران طلبید و به مظفرالدین میرزا اعلام کرد قصد دارد او را به حکومت کرمان بفرستد، که چنین تصمیمی می‌توانست به معنای سلب ولیعهدی از او تلقی شود.[۶۸] در نهایت ولیعهد مورد عفو شاه واقع شد و به آذربایجان بازگشت و سپهسالار به حکومت خراسان منصوب گشت و به مشهد رفت و در ذی‌الحجه همان سال در آنجا درگذشت.[۴۳] با مرگ سپهسالار مستوفی‌الممالک زمام‌دار اصلی دربار قاجار شد و تا پنج سال آینده یعنی تا هنگام مرگش در ۱۳۰۳ هجری قمری این جایگاه را حفظ کرد.[۶۹] در سال ۱۲۹۹ هجری قمری مؤتمن‌الملک که مسئول مذاکره با دولت روسیه درباب اختلافات مرزی ایران شده بود، قرارداد آخال را به امضای شاه رساند، ولی با این وجود دخالت روسیه در خراسان پایان نپذیرفت.[۶۲] ناصرالدین‌شاه در سال ۱۳۰۰ قمری به خراسان سفر کرد و در نظر او یکی از اهداف این سفر کاستن از نفوذ روسیه در آن منطقه بود.[۷۰]
ببری خان و عزیزالسلطان
ناصرالدین شاه (نشسته در طرف راست) و عزیزالسلطان (ایستاده) در شکارگاه

در اواخر دهه ۱۳۰۰ قمری ناصرالدین شاه رفته رفته به وظایف سلطنت بی اعتنا می‌شد و بیش از پیش به انزوا و علاقه‌های خود در اندرونی پناه می‌برد.[۷۱] اندرون از چندسال قبل شاهد قدرت گرفتن یکی دیگر از همسران شاه بود. زبیده خانم، طفلی یتیم بود، که شاه در بازگشت از سفر به عتبات در گروس خریداری کرده بود،[۷۲] با بهره‌گیری از ضعف‌های شاه و برآوردن خواسته‌های رنگارنگ او، توانسته بود در دل شاه جا بازکند، از او لقب «امینه اقدس» گیرد و خزانه‌دار مخصوص شاه شود و به رقیبی برای انیس‌الدوله تبدیل گردد. زبیده خانم ابتدا سرپرستی ماده گربه محبوب شاه، ببری خان را برعهده گرفت؛[۷۳] به عقیده بعضی او خود علاقه شاه را به این گربه برانگیخت[۷۲] و شاه به گربه چنان دلبست که برایش پرستار مخصوص و مواجب تعیین کرد؛[۷۴] بچه‌های او را به اعیان و بزرگان هدیه می‌داد[۷۵] و هیچ‌گاه کسانی را که عریضه تقاضای خود را به دم گربه می‌بستند، بی پاسخ نمی‌گذاشت.[۷۲] زمانی که رقبای زبیده خانم ببری خان را از میان برداشتند، او برادرزاده خردسال خود، غلامعلی‌خان را به میدان آورد. ناصرالدین شاه به زودی غلامعلی‌خان را یگانه مصاحب خود یافت و به او لقب «عزیزالسلطان» بخشید که نشان دهنده محبوبیت وی نزد شاه بود. شاه همچنین او را به اعتبار پدرش «ملیجک» خطاب می‌کرد. شاه برای عزیزالسلطان دستگاه وسیعی ترتیب داده بود و او را همه جا به همراه خود می‌برد. سر و وضع کثیف، رفتار شیطنت آمیز و کارهای مبتذل و گستاخی عزیزالسلطان در حضور شاه با آداب تشریفات دربار قاجار و تقید آن به حفظ ارشدیت و سلسله مراتب همخوانی نداشت؛ ولی شاه حرکات او را با آمیزه‌ای از بی‌خیالی و وجد نادیده می‌انگاشت.[۷۶] شاه به خصوص از جانب انیس‌الدوله و زنان اندرونی مورد مذمت قرار می‌گرفت که چرا محبتی را که شایسته‌است به فرزندانش نشان دهد، به عزیزالسلطان ابراز می‌کند.[۷۷]
دوران صدارت امین‌السلطان

ده سال آخر سلطنت ناصرالدین شاه صحنه قدرت طلبی علی‌اصغرخان امین‌السلطان بود. پدر امین‌السلطان آقا ابراهیم خان، از عمله خلوت و آبدارباشی ناصرالدین شاه بود که به مرور مورد اعتماد شاه قرار گرفت و مشاغل مهمی از جمله خزانه داری و وزارت دربار را به دست آورد و شاه او را ملقب به امین السلطان کرد. پس از مرگ امین‌السلطان اول در دومین سفر ناصرالدین شاه به خراسان، شاه پسر او علی‌اصغرخان را مورد توجه قرار داد و مناصب و لقب پدر را در حق او برقرار کرد. امین‌السلطان اول با زبیده خانم امینه اقدس همدست بود و پس از مرگش، زبیده خانم علی‌اصغرخان را مورد حمایت قرار داد و سعی کرد او را نزد شوهرش توانمند و کارا نشان دهد.[۷۸] علی‌اصغرخان از دوایر و مناصب متعددی که به زعامت او سپرده شده بود، دستگاه پرمنفعتی به راه انداخت که هم شخص شاه و هم شرکای راغب در آن سهیم بودند.[۷۹] پس از درگذشت مستوفی‌الممالک در ۱۳۰۳ هجری قمری، شاه وزارت داخله را به میرزا عباس خان قوام‌الدوله منتقل کرد و مدتی نگذشت که یحیی خان مشیرالدوله را که پس از درگذشت موتمن‌الملک به وزارت خارجه رسیده بود، عزل و به پیشنهاد علی‌اصغرخان، قوام‌الدوله را وزیر خارجه کرد. قوام‌الدوله برای اداره این شغل دانش کافی نداشت و با دخالت امین‌السلطان امور را اداره می‌کرد.[۸۰] از این راه امین‌السلطان قائم مقام شاه در امورداخلی و خارجی شد. ناصرالدین شاه هم که از وزرای مستقل‌الرای دیوانی هراس داشت، بی تمایل نبود کسی از عمله خلوت شاهی را در این مقام والا ببیند.[۸۱]

امین‌السلطان علی‌رغم میل شاه، امتیاز بانک شاهنشاهی ایران را از ناصرالدین شاه گرفت و با او به سومین سفر فرنگستان رفت. در این سفر شاه قرارداد رژی را به جرالد تالبوت داد و امتیاز لاتاری را به میرزا ملکم خان ناظم‌الدوله، سفیر ایران در لندن، واگذار کرد. شاه مدتی پس از بازگشت از سفر فرنگستان، در ۱۳۰۸ هجری قمری، بر قرارداد رژی دستینه گذاشت و امتیاز لاتاری را به بهانه مغایرت لاتاری با دستورهای شرع اسلام لغو کرد. قرارداد رژی بهانه‌ای به دست مردم داد تا اعتراض خود را به هرج و مرج و فساد با قیامی در مخالفت با واگذاری این امتیاز ابراز کنند. قیام تنباکو، که با فتوای میرزا حسن شیرازی مبنی بر حرمت استعمال توتون و تنباکو همراه شد، در تهران به شورش عمومی انجامید. در اندرون کاخ گلستان نیز، انیس‌الدوله به پیروی از حکم شیرازی، شرب قلیان را در محوطه حرم ممنوع اعلام کرد. سرانجام شاه و صدر اعظم تسلیم شدند و شاه در ۱۶ جمادی‌الاول ۱۳۰۹ دستور لغو امتیازنامه را صادر کرد.

با شدت گرفتن فشارهای داخلی و خارجی دستگاه آشفته قاجار اواخر عصر ناصرالدین‌شاه نتوانست از تنش‌ها جلوگیری کند. شاه هر روز بیش از پیش به دلیل مشکلاتی که دامنگیر کشورش بود مورد سرزنش قرار می‌گرفت و علایم خستگی و دلسردی در رفتار شاه آشکار می‌شد.[۸۲]
خانم باشی و ماه رخسار

در سال ۱۳۰۷ قمری، ناصرالدین شاه زبیده خانم را که بینایی چشمانش را از دست داده بود، برای معالجه به وین فرستاد. این نخستین بار بود که یکی از همسران شاه بدون او به فرنگستان می‌رفت و همین موجب شد که شاه مورد انتقاداتی قرار گیرد و در بین عوام شعرهایی در نقد این تصمیم شاه رایج گردد.[۸۳] پس از صرف هزینه‌های بسیار زبیده خانم همچنان نابینا به ایران بازگشت، اما شاه همچنان جواهرات خود را به او سپرد و چنان وانمود کرد که گویی هنوز سالم و بینا و مورد علاقه اوست.[۸۴] زبیده خانم در ۱۷ ذی الحجه ۱۳۱۱ براثر سکته درگذشت و شاه در اندوه مرگ او سوگواری بسیار کرد.[۸۵]

مقارن ایام بیماری زبیده خانم، شاه به دختر باغبانباشی باغ اقدسیه دلبستگی یافت و او را به ازدواج موقت خود درآورد. به گفته بعضی شاه از آن رو به خانم باشی علاقه‌مند شده بود که چشمانش شباهت زیادی به چشمان جیران داشت.[۸۶] با فوت زبیده خانم، امین‌السلطان که حامی خود را در حرمخانه از دست داده بود، به دنبال متحدی جدید گشت و با خانم باشی همدست شد.[۸۷] دلبستگی شاه به خانم باشی، اغلب با ناز و اعراض او از وصال پاسخ می‌گرفت و ناصرالدین شاه، که دیگر تعصبی در حفظ حریم اندرونی نشان نمی‌داد، از او نزد پیشخدمتان بیرونی گلایه می‌کرد و امین‌السلطان را برای شفاعت پیش خانم باشی می‌فرستاد.[۸۸] پس از مدتی، شاه به خواهر دوازده ساله خانم باشی، ماهرخسار، ابراز علاقه کرد. برخلاف خواهر بزرگتر ماهرخسار صادقانه به شاه اظهار عشق می‌کرد. خانم باشی که محبت شاه را به خواهر کوچکتر خود می‌دید، به بدسری‌اش می‌افزود و ماهرخسار را آزار می‌داد و از دیدن شاه منعش می‌کرد. ماهرخسار آزارهای خانم باشی را برای ناصرالدین شاه باز می‌گفت و از این راه شاه را بیش از پیش شیفته خود می‌ساخت.[۸۹]
The Islamic Republic 008 (8498655212).jpg
نخست‌وزیران

    امیرکبیر
    عین‌الدوله[۹۰]

مرگ

در آستانهٔ مراسم پنجاهمین سال تاجگذاری در سال ۱۲۷۵ هجری خورشیدی (۱۷ ذی‌القعده۱۳۱۳ هجری قمری) به دست میرزا رضای کرمانی یکی از پیروان سید جمال الدین اسدآبادی و به تحریک او[۹۱] در حرم شاه عبدالعظیم در شهر ری ترور شد. او در هنگام ترور پنجاهمین سالگرد سلطنت خویش را جشن می‌گرفت. وی در زیارتگاه شاه عبدالعظیم در شهر ری در نزدیکی تهران دفن است. سنگ قبر یک پارچهٔ مرمری وی که تمثال کامل وی بر آن حکاکی شده هم‌اکنون در موزهٔ کاخ گلستان در تهران نگهداری می‌شود و به یکی از شاهکارهای کنده‌کاری دوره قاجار معروف است.

گفته می‌شود رولور استفاده شده برای ترور وی بسیار کهنه و فرسوده بوده‌است. به همین دلیل شاید اگر وی پالتوی ضخیم‌تر پوشیده بود یا از فاصله‌ای دورتر به وی شلیک شده بود او از این سو قصد جان سالم به در می‌برد. گفته شده‌است که آخرین کلمات وی این‌ها بوده‌اند:

    من بر شما جور دیگری حکومت خواهم کرد اگر زنده بمانم[نیازمند منبع]

سیاست‌های فرهنگی
سانسور مطبوعات

گرچه در دوران سلطنت او، به شمار عناوین روزنامه‌ها افزوده شد (پیش‌تر تنها روزنامه‌ای که در ایران منتشر می‌شد کاغذ اخبار بود) اما تمام این روزنامه‌ها دولتی بودند.[۹۲] او انتشار روزنامه دولتی وطن (La Patrie) را که در زمان صدارت میرزا حسین خان مشیرالدوله به زبان فرانسه چاپ شد، پس از یک شماره متوقف کرد، چرا که سرمقاله آن دم از آزادی و برابری می‌زد.[۹۲] به فرمان او نخستین اداره سانسور مطبوعات در ایران تاسیس شد. این اداره در سال ۱۸۶۳ دایر شد و وظیفه داشت تمام روزنامه‌ها و کتاب‌ها را پیش از چاپ بررسی کند و جلو ورود روزنامه‌های فارسی زبان چاپ خارج را بگیرد.[۹۳][۹۲]
آموزش

امیرکبیر در سال سوم سلطنت ناصرالدین شاه (۱۲۶۶ هـ. ق) تصمیم به تاسیس دارالفنون گرفت. پس از عزل امیرکبیر، جاستین شیل وزیر مختار انگلیس در ایران و به اغوای او میرزا آقاخان نوری سعی بسیار کردند که دارالفنون گشایش نیابد. زیرا شیل عصبانی بود که چرا معلمین از اتباع یا طرفداران سیاست انگلیس انتخاب نشده‌اند. اما ناصرالدین شاه چون نامه‌ای درباب استخدام این معلمان به فرانسوآ ژوزف، امپراتور اتریش، نوشته بود و راضی به مراجعت دادن آن‌ها نبود، اصرار در افتتاح دارالفنون کرد. دوهفته پس از افتتاح دارالفنون، امیرکبیر در باغ فین کاشان کشته شد.[۹۴]

در بدو امر، ناصرالدین شاه جوان در امتحانات دارالفنون حاضر می‌شد و به محصلین جایزه، انعام و منصب می‌داد؛ ولی کمی بعد در نتیجه اعمال و افعال میرزا ملکم‌خان که سمت مترجمی و معلمی در این مدرسه داشت، به خصوص تاسیس فراموشخانه و تبلیغ جمهوری، شاه به دارالفنون بدگمان شد و اعزام محصلین را به اروپا محدودتر ساخت.[۹۵][۹۶]
تاسیس اولین مدارس به سبک نوین

در سال ۱۳۰۵ هجری قمری اولین دبستان به سبک اروپایی به همت حسن رشدیه در تبریز افتتاح گردید. این مدارس در ابتدا مورد حملات شدید مکتب داران و علما قرار گرفت ولی بعدها در تهران ودر کل ایران نیز گسترش یافت.[۹۷]
علاقه به هنر
تندیس ناصرالدین شاه در باغ شاه تهران
عکاسی
طراحی محمدحسن‌خان صنیع الدوله، از پشت سر، اثر ناصرالدین شاه، ۱۹ رمضان ۱۲۹۰

ناصرالدین شاه احتمالاً در نخستین مواجهه خود با دوربین عکاسی، یعنی زمانی که در حدود ۱۲۶۰ هجری قمری ژول ریشار با دوربین اهدایی ملکه ویکتوریا از او عکاسی کرد، به این هنر علاقه‌مند شد.[۹۸] او در نوزده سالگی دستور تهیه گزارشی تصویری از تخت جمشید را به ژول ریشار داد. این مأموریت که نافرجام ماند، اگر انجام می‌شد، می‌توانست همقدم با کار عکاسان پیشرو دنیا در آن زمان باشد.[۹۹] علاقه ناصرالدین شاه به عکاسی سبب شد یک عکاس فرانسوی به نام فرانسیس کارلهیان را به منظور آموزش اصولی این هنر به ایران فراخوانده شود. شاه آقا رضا خان اقبال‌السلطنه از پیشخدمتان خود را به کارلهیان سپرد تا فنون عکاسی را بیاموزد. پس از آن آقارضا در سفر و حضر همراه شاه بود و از جنبه‌های مورد علاقه او عکاسی می‌کرد. شاه همچنین مکان مستقلی را در کاخ گلستان با عنوان «عکاسخانه» به فعالیت‌های آقارضا اختصاص داد.[۱۰۰] او مدتی بعد کارلهیان را مامور آموزش عکاسی به شاگردان دارالفنون کرد.[۱۰۱] به دستور او نخستین عکاسخانه عمومی ایران دایر شد.[۱۰۲] همچنین با حمایتهای او چندین عنوان کتاب در زمینه عکاسی تألیف و ترجمه شدند که دانش روز عکاسی دنیا را در اختیار عکاسان ایرانی قرارداد.[۱۰۳] خود شاه هم مشخصاً در ۲ دوره به عکاسی پرداخت. دوره اول که به دستیاری جعفرقلی‌خان نیرالملک هدایت به این کار می‌پرداخت و از حدود ۱۲۷۵ تا ۱۲۹۵ به مدت بیست سال مداوم ادامه داشت و دوره دوم از ۱۳۰۲ تا آخر سلطنتش. عکس‌های دوره دوم، به دلیل دیدن کار عکاسان اروپایی که او در طول سفرهای خود ملاقات می‌کرد، پخته تر و منسجم تر هستند. برخی آثار او در دوره دوم، نشانگر تلاش او برای گذر از شیوه‌های عادی عکاسی و تجربه نگاه‌های نامعمول‌تر است.[۱۰۴]
شعر

از او یک دیوان شعر نیز به جا مانده است.[۱۰۵]
ادبیات

داستانی با عنوان حکایت پیر و جوان را از آثار ادبی ناصرالدین شاه دانسته‌اند.[۱۰۶] حکایت پیر و جوان به سبک رایج داستان‌های اروپایی قرن نوزدهم نوشته شده و یکی از نخستین نمونه‌های فارسی آن سبک در داستان‌نویسی ایران به شمار می‌رود.[۱۰۷] داستان در ۱۲۸۹ هـ ق خلق شده و نسخه موجود آن به خط عبدالکریم منشی طهرانی نگارش یافته‌است.[۱۰۶]
خوشنویسی
صفحه‌ای از کتاب هزار و یک شب که به امر ناصرالدین شاه کتابت و تصویر شد

ناصرالدین شاه به خوشنویسی علاقه داشت و برای آموختن این هنر کوشش می‌کرد. او از خود آثاری در نستعلیق و شکسته نستعلیق برجای گذاشته‌است.[۱۰۸] گرچه تواریخ از استادان خطاطی او نام نبرده‌اند، اما گزارش شده که او میرزای کلهر را به حضور خود می‌خواند و گاه از سر تفنن از روی سرمشق‌های میرزا می‌نوشت.[۱۰۸] دوران سلطنت او به دلیل ظهور خوشنویسان بسیار و تجربه شیوه‌های نو یکی از درخشان ترین اعصار خوشنویسی ایران به شمار می‌رود.[۱۰۹] تشویق و ترغیب به خطاطی از سوی شاه و خط شناسی او که باعث می‌شد خوشنویسان آثارشان را به بهترین شکل ممکن به وی ارائه کنند، در شکوفایی خوشنویسی در این دوره موثر بود.[۱۱۰] پیوسته چندین تن خوشنویس در دربار ناصری حضور داشتند و ناصرالدین شاه آنان را به لقب‌هایی چون کاتب السلطان، خوش نویس باشی و اشرف الکتاب مفتخر می‌نمود. او همچنین با خوشنویسان معروف عصر خود از جمله میرزای کلهر، میرزا غلامرضا اصفهانی و محمد حسین شیرازی ارتباط داشت.[۱۱۱]

ناصرالدین شاه همچنین در جمع‌آوری مرقعات و کتاب‌های خطی اهتمام داشت. او هرجا نسخه‌ای خطی نفیس می‌یافت، برای کتابخانه سلطنتی خریداری می‌کرد.[۱۱۲] به دستور او چندین نسخه ارزشمند کتابت و تصویرسازی شدند. از آن جمله نسخه‌ای مصور هزار و یک شب بود که شاه در نخستین سال جلوس خود به کتابتش دستور داد و پس از هفت سال در شش مجلد به دست ۴۲ هنرمند به اتمام رسید و اثری همتای شاهنامه بایسنقری است.[۱۱۳]
موسیقی

عده موسیقدانان در دربار ناصرالدین شاه بسیار بیش از شمار آنان در دربار پدرش بود.[۱۱۴] نوازندگان برجسته‌ای چون آقا علی‌اکبر خان فراهانی، میرزا عبدالله، آقاحسینقلی، آقا غلامحسین، سرورالملک و سماع حضور در دربار ناصری حضور داشتند. بعضی از این نوازندگان، مانند سرورالملک، از شاه لقب گرفتند[۱۱۵] و استادان با عناوینی همچون آقا و میرزا خوانده شدند که از ترقی شأن موسیقیدانان در این زمان حکایت دارد. در این دوره یادگرفتن موسیقی در میان خانواده سلطنتی رایج شد، چنان که عصمت‌الدوله و تاج‌السلطنه، دختران شاه، نواختن پیانو آموختند.[۱۱۶] در این زمان، نخستین دسته موسیقی سلطنتی توسط دو موسیقیدان فرانسوی ایجاد شد. همچنین به خواست ناصرالدین شاه موسیقیدانی فرانسوی به نام موسیو لومر به ایران آمد تا شعبه موسیقی دارالفنون را راه‌اندازی کند.[۱۱۶]
تعزیه

در دوران سلطنت ناصرالدین شاه، تحت حمایت شاه تعزیه به اوج توسعه و شکوه خود رسید.[۱۱۷] در این دوره به پیروی از خواسته‌های شاه، تعزیه جنبه‌های تفریحی و تجملی پیدا کرد و وسیله‌ای برای اظهار شکوه و جلال سلطنت شد. بزرگان، شاهزادگان و رجال نیز به شاه تأسی کردند و اهمیت زیادی به تعزیه دادند. در عهد او تعزیه تا حدی گسترش یافت که در دهه اول محرم نزدیک به سیصد مجلس تعزیه در تهران تشکیل می‌شد. به دنبال ورود تجمل و اشرافیت به تعزیه، تعزیه نامه‌ها اصلاح شد و مجالسی چون تعزیه دره‌ال صدف، تعزیه امیرتیمور و تعزیه حضرت یوسف و عروسی دختر قریش در آن‌ها وارد گردید که مربوط به عزاداری نبودند.[۱۱۷] ناصرالدین شاه که در تهران و نیاوران برای خود تکایای مخصوص ساخته بود، در سال ۱۲۴۸ شمسی به مباشرت دوستعلی‌خان نظام الدوله معیرالممالک عظیم ترین نمایشخانه همه اعصار تاریخ ایران، یعنی تکیه دولت را در زاویه جنوب غربی کاخ گلستان ساخت که حدود بیست هزار نفر گنجایش داشت و غرفه‌های مخصوصی برای شاه و اشراف.[۱۱۸] شاه خود به برخی از گوشه‌های گونه‌ای از تعزیه که تعزیه مضحک خوانده می‌شد، علاقه خاصی نشان می‌داد. یکی از آنها گوشه عروسی بلقیس بود که لااقل سالی دوبار در تکیه دولت به نمایش در می‌آمد و هنگام اجرای آن صدای خنده شاه از پشت پرده غرفه مخصوصش در تکیه دولت به گوش حاضران می‌رسید.[۱۱۹]
خاطره نویسی
تلفن همراه ناصرالدین شاه
تلفن همراه ناصرالدین شاه ساخت شرکت البیس
شکل شاه اثری تاریخی در لاریجان که به دستور ناصرالدین شاه از شمایل وی و تنی چند از ملازمانش بر دل صخره‌ای بر سر راه جاده هراز در نزدیکی چشمه آب معدنی استراباکو، در تاریخ ۱۲۹۵ ه. ق. حجاری شد.

ناصرالدین شاه بیش از تمام پادشاهان ایران کتاب، خاطرات و سفرنامه از خود به جا گذاشته‌است.[۱۲۰] به رغم رسم رایج، او آثار و نوشته‌های خود را از قبیل سفرنامه و یادداشت‌های روزانه خود تدارک می‌دید و مؤلفان دولتی در تهیه این نوشته‌ها کمتر مداخله داشتند؛ به همین دلیل یادداشت‌ها و سفرنامه هائی که از او در دست است، به دستخط شخص اوست. دفاتر خاطرات شخصی او مشتمل بر هفت مجلد است و از سال ۱۲۷۲ هجری قمری آغاز و در سال ۱۳۰۳ هجری قمری پایان می‌یابد. نخستین بخش آن (شامل خاطرات سال‌های ۱۲۷۲ تا ۱۲۸۵) به جای ترتیب معمول تاریخی، براساس اماکن جغرافیایی که شاه به آن‌ها سفر می کرده مرتب شده‌است. شاه سفرنامه‌های خارجی خود را نیز به دنبال خاطرات روزانه خود در همین دفاتر ثبت کرده‌است که این بخش از خاطرات او در دوران سلطنتش ویرایش و به چاپ رسید.[۱۲۱]

ناصرالدین شاه در خاطراتش نام بسیاری از اماکن و مناطق شمالی تهران را از جمله شمیران، لواسان و روستاها و مکان‌های دامنه البرز به همراه اطلاعات زیادی در مورد جغرافیای آن مناطق با دقت بسیار زیادی ثبت کرده‌است. در برابر ثبت آگاهی‌های دقیق مردم‌شناسی و جغرافیایی که حاصل سفرها و گشت و گذارهای دائمی او در مناطق مختلف بود، وی در خاطراتش بسیار کم به مسائل سیاسی و اجتماعی پرداخته‌است. به همین ترتیب در ضمن گزارش سفرهای خارجی کمتر از مذاکرات و صحبتهای سیاسی خود با سران دول اروپایی حرفی به میان آورده‌است و به جزئیات دیگر با دقت بیشتر نگریسته‌است.[۱۲۲]
نقاشی

بانقاشیهایی که از ناصرالدین شاه بجای مانده، می‌توان گفت که علاوه بر اینکه ناصرالدین شاه به هنر نقاشی علاقه‌مند بوده، نسبت به تأسیس مراکز آموزش نقاشی وفراهم آوردن تسهیلات لازم برای هنرمندان درباری توجه خاص داشته، ضمن اینکه خود نیز ازین هنر بی بهره نبوده است[۱۲۳]
افسانه اولین تلفن همراه در ایران

وبسایت مٶسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی مدعی شده است که اولین تلفن همراه موجود در ایران متعلق به ناصرالدین شاه بوده است.[۱۲۴] بنا بر ادعای این موسسه این تلفن در سال ۱۲۳۰ تولید شده است و «این تلفن همراه در سفرها همراه ناصرالدین شاه بوده و در زمان نیاز به کابل‌های کشیده شده بین راه وصل و با مخاطب مورد نظر تماس تلفنی برقرار می‌شده است.» این ادعا از ابتدا تا انتها نادرست و بی‌پایه است. روشن نیست که منظور این وبسایت از تاریخ ۱۲۳۰ هجری شمسی است یا هجری قمری ولی حتی اگر این تاریخ هجری شمسی هم در نظر گرفته شود تاریخ ادعایی تولید این تلفن ۲۴ سال پیش از ثبت اختراع تلفن توسط الکساندر گراهام بل در دوم ژوئن سال ۱۸۷۵ میلادی مصادف با ۱۲ خرداد ۱۲۵۴ شمسی است. تلفن محلی (و نه راه دور) حتی در ایالات متحده نیز تا سال‌های پایانی سلطنت ناصرالدین شاه به مرحله تولید و خدمات تجارتی محدود نرسیده بود. تلفن راه دور نیز تا دههٔ دوم قرن بیستم، یعنی دوران احمدشاه قاجار و رضاشاه پهلوی به مرحلهٔ تولید تجاری نرسید.
چاپ اولین اسکناس

در سال ۱۲۶۸ ش نشر اسکناس در سراسر ایران منحصراً به بانک شاهنشاهی ایران که توسط انگلستان تشکیل شده بود واگذار شد و یک سال بعد، اسکناس جدید با علامت شیر و خورشید و عکس ناصرالدین شاه قاجار و ذکر ارزش آن منتشر شد. مجموعاً بانک شاهنشاهی، چهل سال در ایران اسکناس منتشر کرد تا اینکه در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۰۹، حق انتشار اسکناس از آن بانک سلب و به بانک ملی ایران واگذار گردید.[۱۲۵]
اولین باغ وحش در تهران

در دوره قاجار ایرانیان با باغهای وحش اروپایی آشنا شدند. اما نخستین باغ وحش یا «مجمع الوحوش» در دوره ناصرالدین شاه در خیابان لختی سعدی کنونی در جایی که زمانی نام خیابان باغ وحش و بعد ماشین خانه و سرانجام اکباتان نامیده شد، تاسیس گردید که البته هیچ‌گاه به صورت باغ وحش کاملی در نیامد و گاه اهالی شهر برای تماشای چند حیوان بدانجا می‌رفتند. ناصرالدین شاه پس از سفرهای خود به اروپا و دیدن باغ وحش‌های اروپایی، علاقه خاصی به باغ وحش و حیوانات پیدا کرد و به همین دلیل محل دوشان تپه را انتخاب کرد که از پیش در سال ۱۲۶۹ قمری ۱۸۵۳ میلادی عمارت باشکوهی در آن برپا کرده بود و با استفاده از قنات، دریاچه یی نیز پدید آورده بود که منظره‌های بسیار زیبا و دیدنی آن اهالی را به خود جلب می‌کرد. در باغ وحش دوشان تپه، چهار شیر نر و ماده از کوه‌های شیراز، سه ببر از مازندران، یک یوز، سه پلنگ از جاجرود، پنج خرس از دماوند، کفتار، بوزینه، یک میمون، خر و طاووس‌های بسیار وجود داشت.[۱۲۶]
بناها

ناصرالدین شاه در طول دوران سلطنتش کاخ گلستان را گسترش داد و بناهای تازه‌ای به آن افزود. به دستور او در سال ۱۳۰۱ هجری قمری اندرونی قدیمی کاخ گلستان را که از بناهای دوره فتحعلی شاه بود تخریب کردند و ساختمان‌های جدیدی به جای آن ساختند. شمس‌العماره، تکیه دولت، تالار سلام، تالار آینه وکاخ ابیض از بناهای دیگر ناصرالدین شاه در کاخ گلستان است.[۱۲۷] او نخستین موزه ایران را در تالار سلام کاخ گلستان ایجاد کرد.[۱۲۸]

کاخ‌های عشرت آباد، سلطنت‌آباد، صاحبقرانیه، شهرستانک و قصر یاقوت نیز به دستور ناصرالدین شاه در خارج از شهر تهران و به منظور اقامت خاندان سلطنتی و ملازمان در طول سفرهای ییلاقی، ساخته شدند.[۱۲۹]

بخش دیگری از اقدامات ساخت و ساز ناصرالدین شاه گسترش و بازسازی پایتخت در سال ۱۲۸۴ هجری قمری بود که با برداشتن دیوار قدیمی تهران و احداث خیابان‌های وسیع به سبک اروپایی آغاز شد.[۱۳۰]
ازدواج‌ها و فرزندان

قاجاریان
شاهان

عنوان

آقامحمدخان
فتحعلی‌شاه
محمدشاه
ناصرالدین‌شاه
مظفرالدین‌شاه
محمدعلی‌شاه
احمدشاه
   

دورهٔ سلطنت

۱۱۶۱-۱۱۷۶
۱۱۷۶-۱۲۱۳
۱۲۱۳-۱۲۲۷
۱۲۲۸-۱۲۷۵
۱۲۷۵-۱۲۸۵
۱۲۸۵-۱۲۸۸
۱۲۸۸-۱۳۰۴
نخست‌وزیرهای مشهور

حاج ابراهیم کلانتر
قائم مقام فراهانی
حاج میرزا آقاسی
امیرکبیر
سپهسالار
مستوفی‌الممالک
امین‌السلطان
عین‌الدوله
مشیرالدوله
مشیرالدوله پیرنیا
قوام‌السلطنه
وثوق‌الدوله
چهره‌های سرشناس

عباس میرزا نایب السلطنه
محمدعلی میرزا دولتشاه
میرزارضا کرمانی
میرزای شیرازی
کامران میرزا
ظل‌السلطان
تاج‌السلطنه
فروغ‌الدوله
فخرالدوله
شعاع السلطنه
ارشدالدوله
سالارالدوله
مهد علیا
حسین بهزاد
ستارخان
یپرم‌خان
صمصام‌السلطنه
حیدرخان عمواوغلی
میرزا کوچک‌خان جنگلی
علیقلی خان سردار اسعد
رویدادهای مهم

قرارداد آخال
معاهده پاریس
معاهده گلستان
معاهده ترکمنچای
امتیازات و قراردادها
جنگ‌های ایران و روسیه
جنبش مشروطه

قیام تنباکو
جنبش مشروطه
فرمان مشروطیت
جنبش جنگل
کودتای ۱۲۹۹
انحلال سلسله قاجار

ناصرالدین شاه در طول حیات خود هشتاد و پنج زن صیغه و عقدی اختیار کرد.[۱۳۱] او ۴۲ فرزند داشت که از آن میان ۱۸ نفر در کودکی در گذشتند.[۱۳۲] زن‌های عقدی به ترتیب گلین خانم دختر شاهزاده احمد میرزا، فاطمه پندر[نیازمند منبع]، خجسته خانم تاج الدوله دختر شاهزاده سیف الله میرزا، ستاره خانم تبریزی، شکوه السلطنه مادر مظفرالدین شاه و نوه فتحعلی شاه و جیران خانم فروغ السلطنه بودند. فروغ السلطنه و شکوه السلطنه در حیات ناصرالدین شاه در گذشتند.[۱۳۱]
ردیف     نام     تولد (هـ. خ/هـ. ق.)     مرگ (هـ. خ/هـ. ق)     نام مادر     یادداشت‌ها
۱     معصومه خانم فخرالملوک     ۱۲۲۷/۱۲۶۳     ۲۰ فروردین ۱۲۵۷/۶ ربیع‌الاول ۱۲۹۵     گلین خانم     در ۱۶ آبان ۱۲۳۹ (۲۲ ربیع‌الثانی ۱۲۷۷) به ازدواج امیرمهدی خان انتظام‌الدوله قاجار درآمد. صاحب چهار فرزند شد.
۲     سلطان محمود میرزا (اول)     ۱۳ مهر ۱۲۲۸/۱۸ ذی‌القعده ۱۲۶۵     ۱۲۲۹/رمضان ۱۲۶۶     گلین خانم     در پنج ماهگی به ولیعهدی برگزیده شد. در یازده ماهگی درگذشت.
۳     سلطان مسعود میرزا ظل‌السلطان     ۱۵ دی ۱۲۲۸/۲۰ صفر ۱۲۶۶     ۱۰ تیر ۱۲۹۷/۲۳ رمضان ۱۳۳۶     عفت‌السلطنه    
۴     سلطان معین‌الدین میرزا     ۱۹ بهمن ۱۲۳۰/۱۶ ربیع‌الثانی ۱۲۶۸     ۱۵ آبان ۱۲۳۸     تاج‌الدوله     در مرداد ۱۲۳۱ (شوال ۱۲۶۸) به ولیعهدی برگزیده شد. در شب رسیدن خبر فتح هرات به تهران درگذشت.
۵     ملک شاه میرزا     ؟     ؟     ستاره خانم تبریزی     در بازگشت ناصرالدین شاه از سفر اصفهان (۱۲۶۷) تولد یافت و در هشت ماهگی درگذشت.
۶     سلطان محمد میرزا     ؟     ؟     جیران     در هشت روزگی درگذشت.
۷     محمدقاسم میرزا     ۱۲۳۱/۱۲۶۹     ۸ تیر ۱۲۳۷/۱۷ ذی‌القعده ۱۲۷۴     جیران     در ۱۲۷۳ هجری قمری با لقب «امیرنظام» فرمانده کل ارتش ایران شد. در ۱۳ مرداد ۱۲۳۶ (۱۳ ذی‌الحجه ۱۲۷۳) به ولیعهدی رسید. در پنج سالگی درگذشت.
۸     سلطان حسین میرزا     ۱۲۳۱/۱۲۶۹     ۱۲۴۷/۱۲۸۵     عفت‌السلطنه     در شانزده سالگی در حالی که حاکم خراسان بود در مشهد درگذشت. از خود پسری باقی گذاشت، مهدی‌قلی میرزا مؤیدالسلطان که توسط ظل‌السلطان سرپرستی می‌شد.
۹     مظفرالدین شاه     ۳ فروردین ۱۲۳۲/۱۲ جمادی‌الثانی ۱۲۶۹     ۱۲ دی ۱۲۸۵/۱۸ ذی‌القعده ۱۳۲۴     شکوه السلطنه    
۱۰     پری سلطان خانم     ؟     ؟     ستاره خانم تبریزی     در یک سالگی درگذشت.
۱۱     سلطان رکن‌الدین میرزا     ؟     ؟     جیران     در سه سالگی درگذشت.
۱۲     زینت‌الدوله     ؟     ؟     شکوه السلطنه     در نه ماهگی درگذشت.
۱۳     اخترالملوک     ؟     ؟     ستاره خانم تبریزی     در یک سالگی درگذشت.
۱۴     فاطمه خانم عصمت‌الدوله     ۱۲۳۴     ۱۲ شهریور ۱۲۸۴     تاج‌الدوله     در ۱۲۵۲ با دوست‌محمد معیرالممالک ازدواج کرد. صاحب چهارفرزند شد. از جمله دوستعلی معیری و عصمت‌الملوک معیری (همسر اول حسن مستوفی)
۱۵     کامران میرزا     ۳۱ تیر ۱۲۳۵/۱۹ ذی‌القعده ۱۲۷۲     اسفند ۱۳۰۷/رمضان ۱۳۴۷     منیرالسلطنه    
۱۶     ضیاءالسلطنه     ۱۲۳۵     ۱۲۸۰     ندیم‌السلطنه     در ۱۲۵۳ با میرزا زین‌العابدین خاتون‌آبادی، امام جمعه تهران ازدواج کرد. صاحب دو پسر و دو دختر بود، از جمله جواد ظهیر و زهرا امامی
۱۷     کسرائیل خانم افتخارالدوله     ۱۲۳۶     ۱۳۰۱     عفت‌السلطنه     در ۱۲۵۲ با ابوالفتح قاجار قوانلو، صارم‌الدوله ازدواج کرد
۱۸     افسرالدوله     ۱۲۳۷/۱۲۷۴     ؟     گلین خانم     با ابوالفتح میرزا مؤیدالدوله ازدواج کرد.
۱۹     سلطان محمود میرزا (دوم)     ؟     ؟     گلین خانم     در نه ماهگی درگذشت.
۲۰     والیه             والیزاده خانم     با محمدحسین خان اعتضادالملک قاجار ازدواج کرد. پس از درگذشت او با مهدی‌قلی خان مجدالدوله قاجار ازدواج کرد.
۲۱     توران آغا فخرالدوله     ۱۲۳۸     ۱۲۷۰     خازن‌الدوله     با مهدی‌قلی خان مجدالدوله قاجار ازدواج کرد. بدون فرزند درگذشت.
۲۲     تومان آغا فروغ‌الدوله     ۱۲۴۱     ۱۲۹۵     خازن‌الدوله     با علی خان ظهیرالدوله قاجار ازدواج کرد. صاحب شش فرزند شد، از جمله محمدناصر صفا (ظهیرالسلطان) و ولیه صفا (فروغ‌الملوک)
۲۳     زهرا خانم افتخارالسلطنه     ۱۲۴۹     ۱۳۲۵     عایشه خانم یوشی     ابتدا با ابراهیم خان انتظام‌الدوله نوری ازدواج کرد. پس از مدتی طلاق گرفت و با امیراصلان خان نظام‌الدوله خواجه‌نوری ازدواج کرد. صاحب شش فرزند شد.
۲۴     فاطمه خانم قدرت‌السلطنه             قمرتاج خانم     با سلطان جنید میرزا معتمدالدوله نوه فرهاد میرزا معتمدالدوله ازدواج کرد. صاحب دو فرزند شد. پس از مدتی طلاق گرفت.
۲۵     فرح‌السلطنه             مرجان خانم ترکمان    
۲۷     اخترالدوله     ۲ دی ۱۲۶۰         وجیه‌الدوله     در ۱۲۷۳ با غلامعلی عزیزالسلطان ازدواج کرد. پس از ترور ناصرالدین شاه از عزیزالسلطان طلاق گرفت و به ازدواج ارشدالدوله درآمد.
۲۸     نصرت‌الدین میرزا سالارالسلطنه     ۱۲ اردیبهشت ۱۲۶۱/۱۳ جمادی‌الثانی ۱۲۹۹         زینت‌السلطنه    
۲۹     زهرا خانم تاج‌السلطنه     ۱۴ بهمن ۱۲۶۲     ۴ بهمن ۱۳۱۴     توران‌السلطنه     در ۱۷ آذر ۱۲۷۲ با امیرحسن خان شجاع‌السلطنه ازدواج کرد. پس از چندی طلاق گرفت و در ۱۶ اسفند ۱۲۸۶ (۱۳ صفر ۱۳۲۶) با قوللرآقاسی برادرزاده حسین پاشاخان امیر بهادر ازدواج کرد و مدتی بعد طلاق گرفت. از شجاع‌السلطنه صاحب چهار فرزند بود.
۳۰     محمدرضا میرزا رکن‌السلطنه     ۲۵ بهمن ۱۲۶۳     ۱۳۳۰     بدرالسلطنه    
۳۱     شرف‌السلطنه             وقارالسلطنه    
۳۲     ملک قاسم میرزا     ۲۲ آبان ۱۲۶۵/۱۵ صفر ۱۳۰۴     ۲۲ اسفند ۱۲۶۵/۱۷ جمادی‌الثانی ۱۳۰۴     عابده بیگم    
۳۳     حسینعلی میرزا یمین‌السلطنه     ۹ شهریور ۱۲۶۹     ۱۳۳۱     مرجان خانم ترکمان    
۳۴     خدیجه خانم عزالسلطنه     ۱۲۶۷ یا ۱۲۶۸/۱۳۰۶     ۹ اردیبهشت ۱۳۶۳/۲۸ رجب ۱۴۰۴     محبوب‌السلطنه     با غلامحسین امیراصلانی (احتشام‌الملک) ازدواج کرد. صاحب شش فرزند شد.
۳۵     احمدرضا میرزا عضدالسلطنه     ۱۰ تیر ۱۲۷۰     ۱۳۱۸     توران‌السلطنه    
۳۶     عزیزالسلطنه     ۱۳۱۲/۱۲۷۴     ۱۳۲۹/۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰     محبوب‌السلطنه     ازدواج نکرد. در سن شانزده سالگی بدون فرزند درگذشت.

۱۲۴۳

درگذشتگان

    میرزا آقاخان نوری : سیاستمدار ایرانی و دومین صدراعظم ناصرالدین‌شاه قاجار.

۱۳۰۷



۱۳۰۷ سالی عادی بود که در روز چهارشنبه آغاز شد. این سال هشتمین سال از دهه‌ی ۱۳۰۰، هشتمین سال از سده ۱۴ و سیصد و هشتمین سال از هزاره دوم هجری شمسی بود.


سال‌ها:     ۱۳۱۰ ۱۳۰۹ ۱۳۰۸ ۱۳۰۷ ۱۳۰۶ ۱۳۰۵ ۱۳۰۴
دهه‌ها:     ۱۳۳۰ ۱۳۲۰ ۱۳۱۰ ۱۳۰۰ ۱۲۹۰ ۱۲۸۰ ۱۲۷۰
سده‌ها:     سده ۱۵ - سده ۱۴ - سده ۱۳


۱۳۰۷ در تقویم‌های دیگر گاه‌شماری میلادی     ۱٬۹۲۸ – ۱٬۹۲۹
هجری قمری     ۱٬۳۴۶ – ۱٬۳۴۷
گاه‌شماری گرگوری     1928
MCMXXVIII
از تاریخ پیدایش رم     ۲٬۶۸۱
گاه‌شماری ارمنی     ۱٬۲۳۷
ԹՎ
گاه‌شماری بهائی     ۸۴ – ۸۵
گاه‌شماری بربری     ۲٬۸۷۸
گاه‌شماری بودایی     ۲٬۴۷۲
گاه‌شماری برمه‌ای     ۱٬۲۹۰
گاه‌شماری رومی     ۷٬۴۳۶ – ۷٬۴۳۷
گاهشماری مازندرانی     ۱٬۴۳۹ – ۱٬۴۴۰
گاه‌شماری قبطی     ۱٬۶۴۴ – ۱٬۶۴۵
گاه‌شماری اتیوپیایی     ۱٬۹۲۰ – ۱٬۹۲۱
سال عبری     ۵٬۶۸۸ – ۵٬۶۸۹
گاه‌شماری هندی    
 - ویکرم سموت     ۱٬۹۸۳ – ۱٬۹۸۴
 - ساکا سموت     ۱٬۸۵۰ – ۱٬۸۵۱
 - کالی یوگا     ۵٬۰۲۹ – ۵٬۰۳۰
گاه‌شماری هولوسین     ۱۱٬۹۲۸
گاه‌شماری کره‌ای     ۴٬۲۶۱
گاه‌شماری خورشیدی تایلندی     ۲٬۴۷۱

    ن
    ب
    و

محتویات

    ۱ رویدادها
    ۲ زادروزها
    ۳ درگذشت‌ها
    ۴ منابع

رویدادها

    تغییر خط در تاجیکستان از فارسی به لاتین.[۱]
    ۲۰ خرداد - آغاز به کار اداره کل احصائیه و سجل احوال
    ۲۰ شهریور - آغاز به کار بانک ملی ایران
    ۱۶ مهر - دستگیری و تبعید سید حسن مدرس
    ۲۸ دی - برکناری امان‌الله شاه و بر تخت نشستن حبیب‌الله کلکانی در کابل
    اتمام عملیات ساخت کاخ شهوند (امروزه کاخ سبز) در مجموعه سعدآباد
    انتخابات دوره هفتم مجلس شورای ملی
    شکست دوست‌محمدخان بارکزائی در سیستان و بلوچستان
    پخش نخستین برنامه رادیویی افغانستان توسط رادیو کابل

زادروزها

    ۱ فروردین - عبدالحسین جلالیان، شاعر ایرانی
    ۱ فروردین - محمود عبادیان، استاد ایرانی فلسفه (درگذشت ۱۳۹۲)
    ۲۷ فروردین - نادر جهانبانی، نظامی ایرانی (درگذشت ۱۳۵۷)
    ۱۴ خرداد - موسی صدر، مرجع دینی و فعال سیاسی ایرانی
    ۳ مهر - حسن کسائی، نوازنده و موسیقی‌دان ایرانی (درگذشت ۱۳۹۱)
    ۵ مهر - داریوش همایون، سیاستمدار ایرانی (درگذشت ۱۳۸۹)
    ۵ مهر - محمود روح‌الامینی، مردم‌شناس ایرانی (درگذشت ۱۳۸۹)
    ۱۵ مهر - سهراب سپهری، شاعر و نقاش ایرانی (درگذشت ۱۳۵۹)
    ۲۰ مهر - امیرمسعود برومند، فوتبالیست و حقوقدان ایرانی (درگذشت ۱۳۸۹)
    ۲۵ مهر - اردشیر زاهدی، سیاستمدار سابق ایرانی
    ۲ آبان - سید محمد بهشتی، سیاست‌مدار و روحانی ایرانی (درگذشت ۱۳۶۰)
    ۸ آبان - فاطمه پهلوی، دختر رضا شاه پهلوی (درگذشت ۱۳۶۶)
    آبان - رباب تمدن، شاعر ایرانی (درگذشت ۱۳۸۶)
    ۲ آذر - ویگن، خواننده و هنرپیشه ایرانی (درگذشت ۱۳۸۲)
    ۷ آذر - داریوش صفوت، موسیقی‌دان و نوازنده ایرانی (درگذشت ۱۳۹۰)
    آذر - مانی، بازیگر و پیشکسوت دوبله سینمای ایران (درگذشت ۱۳۸۵)
    ۷ دی - داریوش فروهر، مبارز و فعال سیاسی ایرانی (درگذشت ۱۳۷۷)
    ۲۶ بهمن - سید مرتضی نجومی، روحانی و خطاط ایرانی (درگذشت ۱۳۸۸)
    بهمن - علی‌نقی عالیخانی، سیاستمدار سابق و اقتصاددان ایرانی
    ۲۵ اسفند - مهدی سمسارزاده، مترجم و روزنامه‌نگار ایرانی (درگذشت ۱۳۸۱)
    ۲۵ اسفند - فرخ‌لقا هوشمند، بازیگر ایرانی (درگذشت ۱۳۸۸)
    اسفند - مهدی اخوان ثالث، شاعر ایرانی (درگذشت ۱۳۶۹)

    تاریخ نامشخص
    عباس شهریاری، عامل ایرانی ساواک (درگذشت ۱۳۵۳)
    غلامرضا کیانپور، سیاستمدار ایرانی (درگذشت ۱۳۵۸)
    سید سعید مهدیون، نظامی ایرانی (درگذشت ۱۳۵۹)
    حسن نیرزاده، آموزگار ایرانی (درگذشت ۱۳۶۴)
    غلامحسین فیض اللهی، میناساز ایرانی (درگذشت ۱۳۷۶)
    شاه‌میرزا مرادی، نوازنده ایرانی (درگذشت ۱۳۷۶)
    جلال‌الدین مجتبوی، استاد ایرانی فلسفه (درگذشت ۱۳۷۸)
    سید محمد حسینی شیرازی، فقیه و مجتهد ایرانی (درگذشت ۱۳۸۰)
    مولود عاطفی، گوینده‌ی ایرانی رادیو (درگذشت ۱۳۸۱)
    شاپور جفرودی، شاعر و ترانه‌سرای ایرانی (درگذشت ۱۳۸۳)
    مکرمه قنبری، نقاش ایرانی (درگذشت ۱۳۸۴)
    هوشنگ اعلم، کتابدار و پژوهشگر و دانشنامه‌نویس ایرانی (درگذشت ۱۳۸۶)
    امین کیوان، پدر علم شیلات (درگذشت ۱۳۸۶)
    احمد قهرمان، گیاه‌شناس ایرانی (درگذشت ۱۳۸۷)
    اولین باغچه‌بان، موسیقی‌دان ترک و ایرانی (درگذشت ۱۳۸۹)
    اسفندیار احمدیه، انیماتور و نقاش ایرانی (درگذشت ۱۳۹۰)
    اسماعیل زرافشان، عکاس ایرانی (درگذشت ۱۳۹۰)
    منوچهر جمالی، فیزیک‌دان و فیلسوف ایرانی (درگذشت ۱۳۹۱)
    بهرام عالیوندی، نقاش ایرانی (درگذشت ۱۳۹۱)
    عبدالمجید مجیدی، سیاستمدار ایرانی (درگذشت ۱۳۹۲)
    رضا کریمی، سینماگر ایرانی (درگذشت ۱۳۹۲)
    رضا مرزبان، روزنامه‌نگار ایرانی (درگذشت ۱۳۹۲)
    سید یوسف مدنی تبریزی، فقیه ایرانی (درگذشت ۱۳۹۲)
    محمد محمدی گیلانی، فقیه و سیاستمدار ایرانی (درگذشت ۱۳۹۳)
    جلال متینی، مورخ و محقق و شاهنامه‌پژوه ایرانی
    حسن حسن‌زاده آملی، مجتهد ایرانی
    عباس محفوظی، مرجع تقلید و سیاستمدار ایرانی
    علی‌اکبر معین‌فر، سیاستمدار ایرانی
    کورس آموزگار، سیاستمدار ایرانی
    محمدعلی عمویی، فعال سیاسی ایرانی از اعضای حزب توده ایران
    محمدباقر آخوندی، سیاستمدار ایرانی
    بابکن آویدیسیان، تهیه‌کننده ایرانی سینما
    منوچهر انور، سینماگر ایرانی
    ناصر رفعت، سینماگر ایرانی
    سالار عشقی، سینماگر ایرانی
    احمد گنجی‌زاده، تهیه‌کننده ایرانی سینما
    سیروس رضوانی، آهنگساز، نویسنده و نقاش ایرانی
    هرمز فرهت، آهنگ‌ساز و موسیقی‌شناس ایرانی
    عثمان محمدپرست، نوازنده ایرانی
    ابراهیم قنبری‌مهر، سازنده‌ی ایرانی ساز موسیقی
    ابراهیم نعمتی، ورزشکار ایرانی

درگذشت‌ها

    ۶ دی - جهانشاه‌خان امیرافشار، ملاک بزرگ زنجان (زاده ۱۲۲۰)
    کامران میرزا، شاهزاده قاجار و سیاستمدار ایرانی (زاده ۱۲۳۵)
    آرداشس پادماگریان معروف به اردشیرخان، از نخستین سینماداران ایران (زاده ۱۲۴۲)
    شیخ عبدالکریم سودایی دستگردی، شاعر و روحانی شیعه ایرانی (زاده ۱۲۴۳)

اوین

اِوین دَرَکِه یا اذون[نیازمند منبع] نام محله‌ای در شمال غربی شهر تهران است. این محله جزئی از منطقه ۲ شهرداری تهران است.

ناحیه کوهستانی اوین - درکه در شمال غربی تهران. بین طول جغرافیایی ۵۱ درجه و ۲۶ دقیقه و عرض جغرافیایی ۳۵ درجه و ۴۸ دقیقه تا ۳۵ درجه و ۵۴ دقیقه واقع شده است. ناحیه مورد نظر به عنوان بخشی از ناحیه کوهستانی البرز مرکزی از شرق به تپه‌های علی‌آباد ولنجک، از غرب به ارتفاعات حصارک، از شمال به ارتفاعات توچال و شاه‌نشین و از جنوب به ناحیه اوین و سعادت آباد محدود می‌گردد. میزان متوسط بارندگی سالیانه ۴۰۰-۳۰۰ میلی‌متر و میزان متوسط دمای سالیانه ۱۶٫۷ درجه سانتی گراد است. از گونه‌های گیاهی منطقه اوین درکه، ۲۱ گونه (۷٫۱ درصد) انحصاری ایران هستند.[۱]

محتویات

    ۱ اوین
    ۲ مراحل گسترش و ایجاد محلات مختلف در اوین
    ۳ اولین مرحله
    ۴ دومین مرحله
    ۵ سومین مرحله
    ۶ چهارمین مرحله
    ۷ پنجمین مرحله
    ۸ ششمین مرحله
    ۹ جستارهای وابسته
    ۱۰ پانویس
    ۱۱ منابع
    ۱۲ پیوند به بیرون

اوین

اوین در شمال تهران و در دامنه کوههای البرز واز شمال به جاده درکه در محدوده دانشگاه و از جنوب به بزرگراه چمران و مجموعه مسکونی آتی ساز، از شرق به پارکینگ طبقاتی نمایشگاه بین‌المللی واز غرب به رودخانه اوین درکه محدود می‌باشد.

میدان اوین (دانشجو) در ارتفاع ۱۶۴۰ متری از سطح دریا قرار دارد.[۲]
مراحل گسترش و ایجاد محلات مختلف در اوین
رستوران کوهستانی در منطقه درکه

موقعیت طبیعی و وجود نهرهای پر آب و تغییر مسیر آنها سبب گسترش روستای اوین و تشکیل محلات مختلف آن گردیده است. این محله دارای باغات و زمینهای کشاورزی زیادی بوده که مناسفانه در سالهای اخیر با ساخت وسازهای بی‌رویه این بافتهای سبز از بین رفته است. این محله که از محلات قدیمی شمیران می‌باشد از چند طایفه تشکیل شده است از معروفتریین ای طوایف می‌توان از فکری، اعرابی، میررحیمی ، ابطحی، میرشریفی و ... نام برد. از زیباترین مراسم به جامانده در این محله قدیمی مراسم تاسوا و عاشورا می‌باشد که بین محله یا ده اوین و درکه در این روزها برگزار می‌شود.
اولین مرحله

نطفه اولیه تشکیل روستای اوین و گسترش ابتدایی آن شکل خطی و در کنار رود خانه و نهر منشعب از آن صورت گرفته است. قدمت این روستا به احتمال زیاد به هزار سال پیش می‌رسد و هسته آن هم محله تپه سرباز و دامنه شمالی آن بوده است. این تپه در اوایل دوران حکومت قاجار به مرکز اردوگاه نظامی و آموزش فنون رزمی تبدیل می‌گردد که وجه تسمیه آن هم به همین دلیل است. بافت مسکونی در این قسمت تا اندازه‌ای دارای تراکم بیشتری نسبت به سایر محلات است و به علت عدم وجود نهر و آب جاری در آن باغ و فضای سبز موجود نیست.
دومین مرحله

دومین مرحله گسترش محله پاچنار بوده که آب جاری رودخانه درکه (آب هفت حوض) از طریق نهر پاچنار براحتی به آن سوار می‌شود. در این بافت به عناصر کالبدی که قدمت زیادی دارند برخورد می‌کنیم از قبیل مسجد وحسینیه و بقعه امامزاده مطیب، آسیاب، گورستان قدیمی روستا نیز در این محله قرار داشته. سابقه این محله را با کمی تفاوت پی لو می‌نامند. محله پاچنار در مرکز اوین قرار دارد و نام آن نشئت گرفته از درخت چنار تنومندی است که در میدان پاچنار و نزدیک قهوه‌خانه قرارداشته است. این چنار در سال ۱۳۰۷ قطع گردیده است.
سومین مرحله

مرحله حمام می‌باشد که قبلاً به آن محله حصار گفته می‌شد و در جهت نزدیکی به دسترسی‌های اصلی و در امتداد نهر آب می‌باشد. این محله در ضلع شرقی پاچنار قرار دارد و فضای سبز آن نسبت به نقاط مسکونی از تمام محلات دیگر بیشتر است بطوریکه بزرگترین باغات اوین فعلاً در این قسمت واقع شده است.
چهارمین مرحله

محله درب مدرسه که در غرب پاچنار قرار دارد و راه قدیمی اوین به درکه نیز از داخل آن می‌گذرد. نام این محله منسوب به مدرسه حسن ضیا ئیان است که در مرکز آن قرار دارد.
پنجمین مرحله

محله هشترودی می‌باشد که در شرق محله درب حمام و در شمال بزرگراه چمران قرار گرفته این محله در نتیجه تقسیم و تبدیل باغات به واحدهای مسکونی بوجود آمده است.
ششمین مرحله

در پست‌ترین زمینها و با تبدیل باغات به واحدهای مسکونی در ناحیهٔ محله باغچاله اتفاق می‌افتد. خانه و باغات در ای محدوده از انشعاب نهر بالایی اوین و قنات نائب مشروب می‌شوند.

دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی یکی از دانشگاه‌های دولتی ایران است که دانشکده‌های آن به صورت غیرمتمرکز در شهر تهران قرار دارند. با تصویب شورای انقلاب فرهنگی این دانشگاه در سال ۱۳۵۹ با ادغام ۹ مرکز آموزش عالی (مدرسه عالی فنی، دانشکده نقشه‌برداری، موسسه آبشناسی، مؤسسه عالی تکنیکوم (نفیسی) تهران، دانشکده هواشناسی و علوم جو، دانشکده مخابرات، مدرسه عالی ساختمان، دانشگاه کار و پیشه، تربیت دبیر فنی پلی تکنیک تهران، دانشگاه علوم و فنون مجتمع آموزشی وزارت راه، مجتمع تکنولوژی تهران و مدرسه عالی تلویزیون و سینما) به شکل کنونی و با نام دانشگاه فنی و مهندسی تشکیل شد و در سال ۱۳۶۷ به نام خواجه نصیرالدین طوسی، دانشمند ایرانی تغییر نام داد. دانشگاه در ۱۱ دانشکده با ۱۸ رشته تحصیلی در مقطع کارشناسی، ۵۳ رشته در مقطع کارشناسی ارشد و ۲۳ رشته تحصیلی در مقطع دکترا کار خود را انجام می‌دهد.[۲]
نسبت استاد به دانشجو در این دانشگاه ۱ به۲۳ است که اندکی با استاندارد جهانی که ۱ به ۲۰ است متفاوت است. دکتر مجید قاسمی -رییس سابق دانشگاه-گفته است که این نسبت در آیندهٔ نزدیک به ۱ به ۱۸ ارتقا خواهد یافت.[۳]

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ دانشکده‌ها و مراکز وابسته
    ۳ مدیران دانشگاه از سال ۱۳۶۰
    ۴ دانش‌آموختگان مشهور
    ۵ تجمیع دانشگاه خواجه نصیر
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون
    ۸ پیوند به بیرون

پیشینه
تمبر یادبود پنجاهمین سال تاسیس «دانشکده مخابرات» در سال ۱۳۵۷

هسته اولیه دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی، دانشکده‌ای است به نام دانشکده مخابرات که در سال ۱۳۰۷ در محل فعلی دانشکده مهندسی برق و کامپیوتر دانشگاه تأسیس شد و در سال ۱۳۱۸ اساسنامه آن به تصویب مجلس شورای ملی وقت رسیده‌است. از این نظر به نوعی نخستین دانشگاه نوین ایران می‌باشد.

دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی با ساختار فعلی در ابتدا در سال ۱۳۵۹، در پی تصویب ستاد انقلاب فرهنگی از ادغام ۹ مرکز آموزش عالی و با عنوان مجتمع دانشگاهی فنی و مهندسی، بنیاد نهاده شد و سپس در سال ۱۳۶۲ نام آن به دانشگاه فنی و مهندسی و در سال ۱۳۶۷ به دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی تغییر یافت. این دانشگاه در حال حاضر یکی از برجسته‌ترین دانشگاههای صنعتی ایران می‌باشد که فارغ التحصیلان آن مورد توجه بسیاری از مراکز صنعتی و دولتی قرار می‌گیرند. کارگاهها و امکانات آزمایشگاهی قوی و پیشرفته از جمله وجوه بارز این دانشگاه هستند.

علاوه بر رشته مخابرات با قدمت ۸۱ ساله، رشته نقشه برداری این دانشگاه ۵۵ سال و دانشکده مهندسی مکانیک آن ۳۶ سال قدمت دارند.[۴]

سرپرستی این دانشگاه بر عهده دکتر علی خاکی صدیق است.
دانشکده‌ها و مراکز وابسته

    دانشکده ریاضی
    دانشکده شیمی
    دانشکده فیزیک
    دانشکده مهندسی برق
    دانشکده مهندسی صنایع
    دانشکده مهندسی عمران
    دانشکده مهندسی کامپیوتر
    دانشکده مهندسی مکانیک
    دانشکده مهندسی مواد
    دانشکده مهندسی نقشه‌برداری
    دانشکده مهندسی هوافضا
    مرکز آموزش‌های آزاد و الکترونیکی
    مرکز تحقیقات شهیدقندی
    مرکز خدمات آموزشی نصیر
    مرکز مطالعات شجره طیبه

مدیران دانشگاه از سال ۱۳۶۰
دانشکدهٔ مهندسی برق و کامپیوتر
دانشکدهٔ مهندسی مکانیک و صنایع
نام     دوران ریاست
از     تا
مجتمع دانشگاهی فنی و مهندسی
محسن تهرانی‌زاده     ۱۰ شهریور ۱۳۶۰    
سید محمدتقی بطحایی گلپایگانی     ۲۶ اسفند ۱۳۶۱
۲۰ آبان ۱۳۶۴    
محمد اردبیلی     ۲ تیر ۱۳۶۵ (آغاز سرپرستی)     ۳ مهر ۱۳۶۵ (آغاز ریاست)
دانشگاه فنی و مهندسی
محمدحسین حامدی     ۷ آذر ۱۳۶۶    
دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی
سید مهدی سیداصفهانی     ۷ دی ۱۳۷۰(آغاز سرپرستی)    
عباسعلی تسنیمی     ۲۴ مرداد ۱۳۷۱ (آغاز سرپرستی)
محمد اردبیلی     ۲۱ مهر ۱۳۷۲ (آغاز سرپرستی)     ۲۴ آذر ۱۳۷۲ (آغاز ریاست)
رضا امراللهی     ۲ آذر ۱۳۷۶(آغاز سرپرستی)     ۵ مرداد ۱۳۷۶ (آغاز ریاست)
سید عبدالله میرطاهری     ۳ دی ۱۳۷۹ (آغاز سرپرستی)     ۲۴ تیر ۱۳۸۰ (آغاز ریاست)
علی خاکی صدیق     ۷ مرداد ۱۳۸۲(آغاز سرپرستی)     ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۳ (آغاز ریاست)
سید محمدتقی بطحایی گلپایگانی     ۱۴ دی ۱۳۸۶(آغاز سرپرستی)    
مجید قاسمی     ۱۴ مرداد ۱۳۸۹(آغاز سرپرستی)    
علی خاکی صدیق     ۱۴ آبان ۱۳۹۲(آغاز سرپرستی)    
یادکرد     [۵][۶]
دانش‌آموختگان مشهور

    محمود قندی، رئیس سابق دانشکدهٔ مخابرات و وزیر سابق پست و تلگراف و تلفن
    سرلشکر حسن تهرانی مقدم، فرمانده سازمان جهاد خودکفایی سپاه (که در ۱ آبان ۱۳۹۰ در پادگان امیرالمؤمنین (ع) شهرستان ملارد بر اثر انفجار زاغه مهمات به شهادت رسید)
    داریوش رضایی‌نژاد (پژوهشگر دفاعی و هسته‌ای که در ۱ مرداد ۱۳۹۰ توسط عوامل اسراییل با شلیک پنج گلوله در مقابل منزلش ترورشد)[۷]
    بیژن نامدار زنگنه (وزیر سابق جهاد و وزیر فعلی نفت)
    محمد ناظمی اردکانی (وزیر سابق تعاون)
    محمد حسن قرایی، رئیس سابق دانشکده و مرکز آموزش مخابرات ایران
    حسین زمان، استاد و عضو هیات علمی دانشگاه کیش
    علی رضوانی بیدگلی، محقق و مولف حوزه مدیریت
    کمال محامود پور، عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی و معاونت اسبق وزیر ارتباطات
    علی مطهری، نماینده شبستر در دوره هشتم مجلس شورای اسلامی
    محمد حسن قاسمیان یزدی، عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدزس
    علی اکبر موسوی خوئینی، نماینده مجلس ششم، دبیرکل پیشین سازمان دانش آموختگان ایران
    مصطفی محمدنجار (وزیر کشور)
    فرزاد حسنی (مجری تلویزیون)

تجمیع دانشگاه خواجه نصیر

دانشکده‌های دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی در پنج نقطه در سطح شهر تهران پراکنده‌اند و این مشکلات زیادی را برای اساتید و دانشجویان دانشگاه ایجاد می‌کند و هزینه بالایی برای دانشگاه دارد.[۸]

طرحهای مختلفی برای تجمیع دانشگاه خواجه نصیر در زمان‌های مختلف مطرح شده‌است.[۹] ابتدا طرح تجمیع دانشگاه در محل دانشکده هوافضا مطرح شد که در آن زمین متعلق به سازمان گوشت استان تهران به دانشگاه خواجه نصیر واگذار می شد و کلیه دانشکده‌ها در یک پردیس تجمیع می شدند، این طرح هیچگاه عملی نشد.[۱۰] گزینه دیگری که بعدا مطرح شد تجمیع با دانشگاه عباسپور بود و با توجه به نزدیکی این دو دانشگاه، شایعات زیادی مبنی بر اجرای این طرح شنیده می‌شد. [۱۱] اما در ابتدای دولت یازدهم دانشگاه عباسپور با دانشگاه بهشتی ادغام شد. پس از لغو شدن طرح قبل این بار طرح تجمیع در سه پردیس رضایی‌نژاد، ونک و سید‌خندان توسط مجید قاسمی (رئیس وقت دانشگاه) مطرح شد و اقداماتی هم دراین زمینه انجام شد.[۱۲]. با تغییر ریاست دانشگاه طرح تجمیع مسکوت مانده و با توجه به هزینه‌های بالا اجرای این طرح و نداشتن زمین، کل طرح تجمیع فعلا به بن‌بست رسیده است.

حسن تهرانی مقدم

حسن تهرانی مقدم (زاده ۶ آبان ۱۳۳۸ تهران - درگذشته ۲۱ آبان ۱۳۹۰ ملارد) از فرماندهان دوران جنگ عراق و ایران و فرمانده جهاد خودکفایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که بر اثر انفجار در پادگان امیرالمؤمنین در شهرستان ملارد به همراه جمعی دیگر از پرسنل کشته شد.

محتویات

    ۱ تحصیلات
    ۲ پدر موشکی ایران
    ۳ رعایت نکردن کنترل کیفیت
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع

تحصیلات

تهرانی مقدم پس از پایان دوره تحصیلات متوسطه در رشته صنایع(برش قطعات صنعتی) در مقطع کاردانی مدرسه عالی تکنیکوم نفیسی پذیرفته شد. او در سال 1358، در مقطع لیسانس رشته مهندسی صنایع پذیرفته و به اخذ مدرک مهندسی در این رشته موفق شد.
پدر موشکی ایران

حسن تهرانی مقدم خدمات ارزنده اساسی در صنعت موشکی ایران انجام داد و فعالیت خود را ابتدا از توپخانه شروع نمود و پس از تحولات زیادی که در توپخانه ایجاد نمود وارد عرصه موشکی شد[۱]. گفته می شود لقب "پدر موشکی ایران" را برای اولین بار حسن امرائی عبدولی نظریه پرداز سیاسی ایران به وی داده است که به عنوان لقبی شایسته برای او مورد استقبال همگانی قرار گرفت. شهید تهرانی مقدم به خاطر اقدامات بنیادی در صنعت موشکی ایران،به حق پدر موشکی ایران است[۲].تهرانی مقدم حدود 25 سال از عمر خود را صرف صنایع موشکی ایران نمود[۳].
رعایت نکردن کنترل کیفیت

مهدی طائب در یادکرد خاطره ای از تهرانی مقدم گفته در یکی از آزمایش‌های موشکی متوجه تغییر مسیر موشک می‌شود که این مساله خنده تهرانی‌مقدم را در پی داشته است. وی گفته «حاج حسن یک‌بار مرا صدا کرد تا وقتی که می‌خواهند موشکی را تست کنند من هم آنجا باشم. موقع شلیک به من گفتند این دکمه را فشار بده٬ با اشاره انگشت من موشک به هوا رفت اما بدون اینکه زاویه بگیرد به سمت ما برگشت و البته در نزدیکی ما زاویه‌اش عوض شد پیش خودم گفتم خدایا چه دست نامیمونی دارم٬ در همین هنگام متوجه شدم شهید تهرانی‌مقدم و یکی دیگر از دوستانش می‌خندند.» طائب افزوده «حاج‌ حسن گفت اشکال از انگشت شما نبود ما در کارخانه این موشک را درست آماده نکرده بودیم و توقع چنین کاری بود.»