اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

لکان

لکان یکی از جماعت‌های شمال تاجیکستان است، که در ناحیه اسفره در ولایت سغد واقع شده است. این شهر دارای جمعیت تقریبی ۵۵۰۰ نفر است.[۱] یکی از بیمارستان‌های روان‌پزشکی بزرگ تاجیکستان در این جماعت قرار دارد.

روانکاوی

روانکاوی (psychoanalysis) تئوری و پراتیکی است که توسط زیگموند فروید (1939-1856) بر اساس کشف ناخودآگاه بنیان گذاشته شد. فروید بین روانکاوی بعنوان (1) روشی برای تحقیق در مورد فرایندهای روانی ناخودآگاه، (2) روشی برای درمان اختلالات نوروتیک، و (3) مجموعه تئوری هایی در مورد فرایندهای روانی که بوسیله روش روانکاوانه تحقیق و درمان آشکا ر می شود، تفاوت می گذارد (فروید، a 1923، سمینار XVIII، ص 235). بنابراین واژه «روانکاوی» به خودی خود مبهم است، زیرا می تواند به روانکاوی به عنوان یک پراتیک، یا به عنوان یک تئوری، یا هر دو اطلاق شود. در این دیکشنری وقتی ضروری باشد که از این ابهام دوری کنیم، واژه «درمان روانکاوی» به کار می رود تا به روانکاوی به عنوان یک پراتیک ارجاع دهد و واژه «تئوری روانکاوی» برای ارجاع به روانکاوی به عنوان یک بدنه ایده ای به کار می رود.

لکان در آغاز به عنوان یک روانپزشک آموزش دید و به روانکاوی رو آورد تا در تحقیقات روانپزشکی از آن کمک بگیرد. این سپس لکان را به آنجا رساند که خود به عنوان یک روانکاو در دهه 1930 تعلیم ببیند. از آن پس، تا زمان مرگش به سال 1981، او خود را وقف کار به عنوان یک روانکاو و گسترش دادن تئوری روانکاوی کرد. در این روند، لکان یک روش بسیار بدیع برای مورد بحث قرار دادن روانکاوی بنا کرد که هم انعکاس دهنده و هم تعیین کننده روشی بدیع در درمان بود؛ در این معنا این امکان وجود دارد که از یک فرم خاص لکانی درمان روانکاوی صحبت کنیم. اما لکان هیچگاه نپذیرفت که او یک فرم متمایز «لکانی» روانکاوی را ابداع کرده است. بر عکس، وقتی او دیدگاه خودش به روانکاوی را توصیف می کند، فقط از «روانکاوی» صحبت می کند، بنابراین بطور ضمنی می رساند که دیدگاه خود او تنها شکل معتبر روانکاوی است، تنها دیدگاهی که واقعاً مطابق با دیدگاه فروید است. بنابراین سه مکتب عمده غیر لکانی روانکاوی (روانکاوی کلاینین، اگو سایکولوژی، تئوری روابط ابژه) از دیدگاه لکان، همه انحرافاتی از روانکاوی معتبر هستند که بازگشت خود او به فروید در تلاش است اشتباهات آنها را تصحیح کند. (فروید، بازگشت به، را ببینید)

از همان آغاز، لکان بحث می کند که تئوری روانکاوی یک گفتار علمی با ابژه ای مشخص است و نه گفتاری مذهبی گونه (علم را ببینید). تلاش برای به کار گیری مفاهیم تئوری روانکاوی به دیگر ابژه ها (موضوعات) نمی‌تواند «روانکاوی کاربردی» به حساب بیاید، زیرا تئوری روانکاوی یک گفتار اربابی عام نیست بلکه یک تئوری درباره یک موقیعت خاص است (EC، ص747). روانکاوی یک دیسیپلین خودمختار است؛ ممکن است از بسیاری از حوزه ها مفاهیمی را وام بگیرد اما این به معنای آن نیست که روانکاوی به هیچیک از آنها وابسته است، چون روانکاوی دوباره روی این مفاهیم به روشی منحصر به فرد کار می کند. بر این اساس روانکاوی شاخه ای از روانشناسی ( سمینار 20، ص 20)، پزشکی، فلسفه (سمینار 20، ص 42)، یا زبان شناسی (سمینار 20، ص 20) نیست، و یقیناً فرمی از رواندرمانی نیست (Ec، ص 324)، زیرا که هدف آن نه «معالجه کردن» بلکه ساخت بندی حقیقت است.[۱]

روانکاوی لکانی که روانکاوی را با زبان شناسی ساختارگرا و فلسفه هگلی ادغام می کند، بویژه در فرانسه و در قسمتهایی از آمریکای لاتین مشهور و متداول است. روانکاوی لکانی یک خروج از سنت روانکاوی انگلیسی و آمریکایی است که در آن اگو سایکولوژی غالب است. ژک لکان غالباً عبارت «بازگشت به فروید» را در سمینارها و نوشته هایش به کار می برد، به علاوه او مدعی بود که تئوری های او بسط ایده های خود فروید هستند؛ برخلاف تئوریهای آنا فروید، اگوسایکولوژی، روابط شیء و تئوری های خود «self» و همچنین او بر ضرورت خواندن کامل آثار فروید و نه فقط قسمتی از آنها تأکید داشت. مفاهیم لکانی شامل «مرحله آینه ای»، « بعد واقع»، « بعد تصویری»، «بعد سمبولیک» و همچنین این دعوی است که: «ناخوآدگاه مانند یک زبان ساختاربندی شده است». [۲]

با وجود نفوذ عمده بر روی روانکاوی در فرانسه و بخشهایی از آمریکایی لاتین، لکان و ایده های وی مدتی طول کشید تا به زبان انگیسی ترجمه شدند و بنابراین او تأثیر کمتری روی روانکاوی و رواندرمانی در دنیای انگلیسی زبان داشته است. در بریتانیا و ایالات متحده آمریکا، ایده های او به طور گسترده ای در تحلیل متون در تئوری ادبی استفاده می شود. [۳] با توجه به موضع به طور فزاینده انتقادی لکان نسبت به انحراف از تفکر فروید، اغلب با انتخاب متن ها و خوانش های خاص از همکارانش، وی از کار کردن به عنوان یک روانکاو آموزشی در IPA کنار گذاشته شد و این امر او را بر آن داشت که اکول خود را برای حفظ ساختاری رسمی برای داوطلبان بسیاری که آرزو داشتند روانکاوی خود را با او ادامه دهند، بنیان نهد.

روان‌شناسی

روان‌شناسی علم مطالعهٔ رفتار و فرایندهای ذهنِ موجود زنده ـ بخصوص انسان ـ بر اساس روش علمی است. همچنین یکی از علوم کاربردی و شاخه‌های تحصیلی است که یافتن ارتباط ذهن و روان آدمی، با مفاهیمی نظیر رشد، سلامت، رفتارهای اجتماعی، شناخت و … را در بر می‌گیرد.

علم روان‌شناسی مفاهیمی همچون ادراک، شناخت، تمرکز، توجه، احساسات، پدیده شناسی، انگیزه، کارکرد ذهن، شخصیت، رفتار، روابط بین فردی، خانواده و دیگر زمینه‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهد. روان‌شناسان زمینه‌های مختلف، روش‌های علمی و تجربی را برای استنباط رابطه علت و معلولی و یا هر نوع رابطه همبستگی میان پدیده‌های گوناگون روان‌شناسی بکار می‌گیرند. روان‌شناسی علمی فراشاخهای است؛ غیر قابلِ مشاهده بودنِ موضوع این علم ـ یعنی ذهن و روان ـ و انتزاعی بودن مفاهیم آن، دلیل شباهت این علم به علوم انسانی است؛ اما از سوی دیگر مطالعه به «روش علمی»، و تجربی بودنِ بخشی از مراحل آزمایش، روان‌شناسی را به دایرهٔ علوم تجربی می‌کشاند؛ همچنین عقیده و دیدگاه روان‌شناس نسبت به انسان، در فرایند تحقیق بسیار مأثر است، لذا از این جنبه نیز، روان‌شناسی به دنیای فلسفه مرتبط می‌شود. به این ترتیب شاید بتوان روان‌شناسی را حقیقتاً آمیزه‌ای منحصربه‌فرد از علوم گوناگونی نظیر زیست‌شناسی، انسان‌شناسی، زبان‌شناسی، جامعه‌شناسی، فلسفه و … دانست.

آغاز روان‌شناسی به شکل علمی و آکادمیک، به اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم بازمی گردد؛ می‌توان گفت اکتشافات و تحقیقات قابل توجه در روان‌شناسی، تنها از حدود ۱۵۰ سال پیش شروع شده است؛ و این درحالی است که علوم تجربی دیگر از تاریخچه‌ای بلندتر و پربارتر برخوردار اند. البته مباحث مربوط به ذهن و روان قرن‌هاست که ذهن متفکران را به خود مشغول کرده و آثار مکتوب آن از دانشمندان یونانی و متفکرانی چون سقراط، افلاطون و ارسطو نیز در دست است، اما این شاخه از علم تا پیش از روان‌شناسی جدید، به صورت مدون و آکادمیک مورد مطالعه قرار نگرفته بود.[۱]

در جهان صنعتی امروز، تقریباً هیچ فعالیت و حرفه‌ای یافت نمی‌شود که به درک و اندیشهٔ انسانی وابسته نباشد؛ در نتیجه روان‌شناسی با زندگی انسان مدرن پیوندی نا گسستنی ایجاد کرده‌است. بعلاوه رشد علم، تکنولوژی و سطح رفاه عمومی، موجب شده تا آدمی وقت بیشتری برای تفکر و اندیشه پیدا کند؛ بنابراین مسائل، مشکلات و حتی بیماری‌های نوظهوری در میان افکار و ذهنیات بشر پدید می‌آید که نیاز به یافتن راه حل، درمان و پیشگیری را دو چندان می‌کند؛ راه حلی که امروزه روان‌شناسی طلایه‌دار آن است.

محتویات

    ۱ روان‌شناسی در لغت
        ۱.۱ زبان انگلیسی
        ۱.۲ زبان فارسی
    ۲ تعریف
    ۳ تاریخچه
        ۳.۱ دوره ساختارگرایی
        ۳.۲ دوره کارکردگرایی
        ۳.۳ دوره روانکاوی
        ۳.۴ دوره رفتارگرایی
    ۴ شاخص‌های سلامت روان
    ۵ دوره‌ای در روان‌شناسی
    ۶ ذهن و مغز
    ۷ مکاتب فکری
    ۸ حوزه و قلمرو روان‌شناسی
    ۹ روش‌های تحقیقات
    ۱۰ آزمایش‌های کنترل شده
    ۱۱ مطالعات همبستگی
    ۱۲ مطالعات طولی
    ۱۳ روش‌های روان‌شناسی اعصاب
    ۱۴ مدل‌سازی رایانه‌ای
    ۱۵ انتقاد
    ۱۶ زیرشاخه‌های روان‌شناسی
    ۱۷ پانویس
    ۱۸ جستارهای وابسته
    ۱۹ منابع
    ۲۰ پیوند به بیرون

روان‌شناسی در لغت
زبان انگلیسی

کلمهٔ Psychology با آوایش انگلیسی: /saɪˈkɑlədʒi/ ( گوش بدهید) مستقیماً از عبارت یونانی Ψυχολογία وام گرفته شده؛ این عبارت از دو واژهٔ ψυχή و λόγος تشکیل می‌شود؛ که با کمی اغماض، آن را می‌توان به صورت «مطالعهٔ روح» (به انگلیسی: Study of Soul) برگرداند.[۲]

جالب توجه است که واژهٔ Psyche (به یونانی: ψυχή) در زبان یونانی مطلقاً «روح» (به انگلیسی: Soul) معنا می‌دهد، و مفهوم «ذهن» یا «عقل» (به انگلیسی: Mind) را در بر نمی‌گیرد[۳] ، اما بر اساس اشتباه رایج، در انگلیسی، واژهٔ یونانیِ Psyche تقریباً معادل Mind گرفته می‌شود[۴]
زبان فارسی

«روان» در اکثر منابع، معادل واژهٔ عربی «روح» گرفته شده است[۵]؛ لذا همانند معادل انگلیسی‌اش، واژه روان‌شناسی در زبان فارسی نیز کلمه‌ای ناقص برای تعریف این علم است. به نظر می‌رسد عبارت عربیِ «نفس ناطقه» مناسب‌ترین کلمه برای مشخص کردن موضوع علم روان‌شناسی باشد.[نیازمند منبع]

از آنجا که جزء «شناس» در «روان‌شناسی»، صفت فاعلی است، این کلمه الزاماً جدا و با فاصلهٔ مجازی نوشته می‌شود.[۶]
تعریف

روان‌شناسی طی تاریخچهٔ کوتاه خود به گونه‌های متفاوتی تعریف شده‌است. اولین دسته از روان‌شناسان حوزه کار خود را مطالعه فعالیت ذهنی می‌دانستند. با توسعه رفتارگرایی در آغاز قرن حاضر و تأکید آن بر مطالعه انحصاری پدیده‌های قابل اندازه‌گیری عینی، روان‌شناسی به عنوان بررسی رفتار تعریف شد.

این تعریف معمولاً هم شامل مطالعه رفتار حیوان‌ها بود و هم رفتار آدمیان، با این فرض‌ها که: ۱-اطلاعات حاصل از آزمایش با حیوان‌ها قابل تعمیم به آدمیان است. ۲-رفتار حیوان‌ها فی نفسه شایان توجه‌است. از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰ در بسیاری از کتاب‌ها درسی روان‌شناسی همین تعریف ارائه می‌شد. اما با توسعه روان‌شناسی پدیدارشناختی و روان‌شناسی‌شناختی بار دیگر به تعریف قبلی رسیده‌ایم و در حال حاضر در تعاریف روان‌شناسی هم به رفتار اشاره می‌شود و هم به فرایندهای ذهنی. از نظر ما روان‌شناسی را می‌توانیم چنین تعریف کنیم: مطالعه علمی رفتار و فرایندهای روانی. این تعریف هم توجه روان‌شناسی را به مطالعه عینی رفتار قابل مشاهده نمایان می‌سازد و هم به فهم و درک فرایندهای ذهنی که مستقیماً قابل مشاهده نیست و بر اساس داده‌های رفتاری و عصب-زیست‌شناختی قابل استنباط است، عنایت دارد.[۷]
تاریخچه
نوشتار اصلی: تاریخ روان‌شناسی

می‌توان گفت پیشینه روان‌شناسی از تمام نظام‌های علمی موجود قدمت بیشتری دارد. ریشه‌های آن را می‎توان تا سده چهارم و پنجم پیش از میلاد با دانشمندانی چون افلاطون و ارسطو دنبال نمود. ولی به قول هرمن ابینگهوس، قرن ۱۹، ”روان‌شناسی پیشینه‌ای دراز اما تاریخچه‌ای کوتاه دارد (شولتز و شولتز، ۱۳۷۲، ص ۱۸). یک فیلسوف تحصیل کرده آلمانی بنام رادولف گوسلنیوس ابداع کننده اصطلاح «روان‌شناسی» است (۱۹۵۰). تا حدود اواخر سده نوزدهم، روان‌شناسی به عنوان شاخه‌ای از علم فلسفه شناخته می‌شد. و همچنین به عنوان یک کیش در برخی فرهنگ‌ها در نظر گرفته می‌شد که شامل تهاجم افکار و نابودی یگانگی درونی می‌گردید.
ویلهلم وونت (نشسته) با همکاران در آزمایشگاه روانی او، اولین در نوع خودش
دوره ساختارگرایی

ساختارگرایی اشاره به «تئوری آگاهی» دارد که توسط ویلهلم وونت مطرح شد. در سال ۱۸۷۹ شخصی بنام ویلهلم وونت (که به پدر روان‌شناسی آزمایشی نیز معروف است) اقدام به تأسیس یک آزمایشگاه در دانشگاه شهر لایپزیک آلمان نمود که تمرکز اصلی آن بر مطالعات روان‌شناسی قرار داشت. ویلهلم وونت خودش یک ساختارگرا نبود اما از شاگردان وی و فردی بنام ادوارد بردفورد تیچنر که یکی از نخستین روان‌شناسان آمریکا شد، از فعالان رویکرد ساختارگرا در برابر رویکرد کارکردگرایی بود. مطالعات ویلهلم وونت بر شکست ساختار جز به جز فرایندهای ذهنی متمرکز بود.
ویلیام جیمز، 1890
دوره کارکردگرایی

در مجموع رویکرد کارکردگرایی در مقابل رویکرد ساختارگرایی شکل گرفت. این رویکرد به شدت تحت تاثیر کار و مطالعات فیلسوف، دانشمند و روان‌شناس آمریکایی بنام ویلیام جیمز استوار بود. وی باور داشت که علم روان‌شناسی می‌بایست ارزش کاربردی داشته باشد و دریابد که ذهن چطور می‌تواند به منفعت فرد عمل کند. در سال ۱۸۹۰ ویلیام جیمز درکتاب خود با نام «اصول روان‌شناسی» به بسیاری از پرسشهای مطرح شده در باب بنیادهای روان‌شناسی که تا سالها بعد توسط روان‌شناسان مطرح می‌شدند، پاسخ داد. از دیگر محققان مکتب کارکردگرایی می‌توان به جان دیویی و هاروی کار اشاره کرد. همچنین می‌بایست به دانشمند آلمانی بنام هرمان ابینگ هاوس اشاره کرد. فردی که پیشرو انجام آزمایشاتی درباره حافظه بود. وی در این مطالعات که در دانشگاه برلینانجام می‌گرفت، مدل روش تحقیق کمی درباره یادگیری و فراموشی را ارائه کرد. در همین زمان دانشمند روسی با نام ایوان پاولف (شخصی که مبتکر فرایند یادگیری شرطی شدن کلاسیک است) نیز آزمایشات خود را بر روی سگ‌ها انجام می‌داد که بعدها بعنوان مفهوم شرطی شدن کلاسیک از آن یاد شد. اما در سالهای ابتدایی دهه ۱۹۵۰ میلادی تمامی تکنیک‌های بکار گرفته شده و توسعه یافته شده توسط ویلهلم وونت، ویلیام جیمز، جان دیویی، هرمان ابینگ هاوس و بقیه این دسته از دانشمندان- تخت عنوان روان‌شناسی آزمایشی- که به شدت به دسته‌های اطلاعات ذهنی و پردازش آنها مربوط می‌شدند، شاخه‌ای از مباحث مربوط به روان‌شناسی شناختی شده بودند.
ردیف جلو: زیگموند فروید، استنلی هال، کارل یونگ. ردیف عقب: آبراهام بریل، ارنست جونز، ساندور فرنزی. دانشگاه کلارک، 1909
دوره روانکاوی

از حدود دهه ۱۸۹۰ میلادی تا پایان عمرش در سال۱۹۳۹ زیگموند فروید که تحصیل کرده رشته عصب‌شناسی بوده و آموزش رسمی در خصوص روان‌شناسی ندیده بود، روش روانکاوی را پایه گزاری و مورد استفاده قرار داد که طی آن از روشی بنام تداعی آزاد استفاده می‌شد. شناخت فروید از ذهن به طور گسترده بر پایه روش‌های تفسیری و درون نگری است. ولی تمرکز خاص آن بروی حل مشکلات روان‌پریشی و آسیب‌شناسی روانی قرار دارد. تئوری‌های فروید بسیار مشهور گردیدند دلیل این معروفیت احتمالاً به خاطر درگیر بودن آن با موضوعاتی از قبیل جنسیت و سرکوب به عنوان جوانب عمومی توسعه روان‌شناسی می‌باشد[نیازمند منبع]. در آن زمان، این مسائل به صورت عمده به عنوان موضوعات ممنوعه در نظر گرفته می‌شدند. و فروید مبدلی فراهم آورد که بتوان راجع به این مسائل به طور باز در مجامع مبادی آداب بحث و گفتگو نمود. اگرچه در روان‌شناسی امروزی، تئوری‌های فروید اساساً مورد توجه نیستند ولی کاربرد خاص او در تبدیل روان‌شناسی به موضوعی بالینی بسیار تاثیرگذار بود. فروید پایه‌گذار نگرش تحلیل خواب و رویا با هدف روان درمانی بود که بعدها این نوع از روان درمانی، به رویکرد روانکاوی (به انگلیسی: Psychoanalysis) مشهور شد.
بی. اف. اسکینر در گروه روانشناسی دانشگاه هاروارد، 1950
دوره رفتارگرایی

به عنوان بخشی از عکس‌العمل نسبت به طبیعت فردی و درون نگر روان‌شناسی و وابستگی انحصاری آن به جمع‌آوری مجدد تجارب مبهم و دوردست کودکی، مکتب رفتارگرایی بمنزله روش راهنمائی تئوری روان‌شناسی معروف گردید. روان‌شناسانی همچون جان بی. واتسون، ادوارد لی سرندایک و بی. اف. اسکینر به عنوان پیشتازان این مکتب بودند. رفتارگرایان اعتقاد داشتند که روان‌شناسی باید تبدیل به علم رفتارشناسی گردد و نه ذهن. آنها این نظر را که وضعیت‌های درون ذهنی مانند اعتقادات، تمایلات یا اهداف را می‌توان به صورت علمی مورد تحقیق قرار داد را رد نمودند. در سال (۱۹۱۳) واتسون در نوشتاری با نام «روان‌شناسی از دیدگاه رفتارگرا» اظهار داشت که روان‌شناسی رشته‌ای کاملاً تجربی از علوم طبیعی است، اشکال درون‌گرایی از اجزای لازم این روش‌ها محسوب نمی‌گردند، و اینکه رفتارگرایان مرزی بین انسان و حیوان صفتی قائل نیستند.

رفتارگرایی در تمامی سال‌های آغازین سده بیستم به عنوان مدل غالب روان‌شناسی مطرح بود. دلیل عمده این سرآمد بودن خلق و کاربرد موفق (نه حداقل از آنچه به نام تبلیغ) تئوری‌های شرطی شدن به عنوان مدل‌های علمی رفتار انسان بود. به‌هرحال، کم‌کم مشخص شد که علی‌رغم آنکه رفتارگرایی اکتشافات مهمی صورت داده بود ولی به عنوان یک تئوری راهنمای رفتار انسان نا کارآمد به‌نظر می‌رسید. بازبینی کتاب"رفتار کلامی اثر اسکینر توسط نوام چامسکی (با هدف توضیح فرایند اکتساب زبان در یک چهار چوب رفتارگرایی) به‌عنوان یکی از عوامل اصلی ختم کننده دوران رفتارگرایی به‌شمار می‌آید.

چامسکی اثبات نمود که زبان را نمی‌توان به‌صورت انحصاری از طریق شرطی شدن آموخت؛ زیرا مردم قادرند جملاتی بی همتا در ساختار و معنا را بیان کنند که بتنهایی از طریق تجارب روزمره زندگی قابل تولید نیستند. این مباحث مؤید آنست که فرایندهای درونی ذهن که رفتارگرایان آن‌ها را تحت عنوان توهم رد می‌کردند، واقعاً وجود دارند. به همین شکل، کار آلبرت بندورا نشان داد که کودکان قادرند یادگیری از طریق مشاهدات اجتماعی را بدون تغییر در رفتار علنی بیاموزند و بنابر این بیشتر بروی بازنمائی‌های درونی حساب باز نمایند.

'روان‌شناسی بشر دوستانه' در سال ۱۹۵۰ بوجود آمد و به‌عنوان عکس‌العملی نسبت به مثبت‌گرایی و تحقیقات علمی ذهن بکار خود ادامه داد. تأکید این روان‌شناسی بر نظریه پدیدار شناختی تجارب انسانی بوده و در جستجوی فهم ابناء بشر و رفتار آنها از طریق انجام تحقیقات کیفی بر آمد. ریشه‌های تفکرات بشر دوستانه در اگزستانسیالیست‌ها و فلسفه پدیدار شناختی بوده و بسیاری از روان‌شناسان بشری روش علمی را کاملاً رد نموده و اعتقاد داشتند که سعی در تبدیل تجارب انسان به واحدهای اندازه‌گیری باعث تخلیه کلیه معانی و ارتباطات او به‌عنوان موجودی زنده خواهد گشت.
هرم مزلو
کارل راجرز

برخی دیگر از تئوریسین‌های این مکتب فکری عبارتند از آبراهام مازلو مبتکر سلسله نیازهای انسانی، کارل راجرز مبتکر درمان مشتری مداری و فیتز پرلز مبتکر و بسط دهنده درمان گشتالت.

ظهور فناوری رایانه‌ای نیز به پیشرفت استعاره عملکرد ذهنی به پردازش اطلاعات کمک نمود. این فناوری به‌همراه تحقیقات علمی در زمینه مطالعه ذهن و همچنین اعتقاد به وضعیت داخلی ذهن به پیدایش روان‌شناسی شناختی به‌عنوان مدل برجسته ذهن کمک نمود.

ارتباطات بین مغز و عملکرد دستگاه عصبی نیز متداول گردید. دلیل این رایج شدن قسمتی به آزمایش‌های افرادی مانند چارلز شرینگتون و دونالد هب و قسمتی به مطالعات دانشمندان در خصوص جراحت مغزی (همچنین بخش روان‌شناسی شناخت‌گرا را ببینید) برمی گشت. با توسعه فناوری‌های اندازه‌گیری عملکرد مغز، روان‌شناسی اعصاب و علوم مربوط به اعصاب بخش‌های فعال در روان‌شناسی امروزی گردیدند.

با درگیری علوم دیگر (از جمله فلسفه، دانش رایانه و علوم مربوط به اعصاب) جهت شناخت و فهم ذهن، چتری از علوم شناختی به‌عنوان ابزار تمرکز تلاش‌ها در مسیری سازنده تشکیل گردید.

به‌هرحال، بسیاری از روان‌شناسان از آنچه به‌عنوان مدل‌های «مکانیکی» ذهن انسان و طبیعت او مطرح بود، دلخوشی نداشتند. حلقه کامل افراد این دست، می‌توان به روان‌شناسی تبدیل شخصیت و روان‌شناسی تحلیلی کارل یونگ اشاره نمود که در طلب برگشت روان‌شناسی به ریشه‌های روحانی خود بودند. دیگران مانند سرگئی موسکویکی و گرهارد داوین اعتقاد داشتند که رفتار و فکر در ذات خود الزاماً با هم تعامل داشته و در جستجوی قالب گذاری روان‌شناسی در قالب وسیعتر مطالعات علوم اجتماعی بودند که این علوم نیز در ارتباط مستقیم با مفهوم اجتماعی تجربه و رفتار هستند.
شاخص‌های سلامت روان

اخیراً مشکلات سلامت روان بیشتر شده و یا اینکه بشر بیشتر به آن توجه کرده‌است

رسیدن به آرامش و اطمینان و دوری از افسردگی و اضطراب از اساسی‌ترین نیازهای سرشتین آدمی و از دیرباز جزو مسائل اساسی بشر بوده‌است. همین مسئله موجب شده تا در ادیان و آیین‌های کهن بشری، ضمن تشریح علل آرامش روحی و روانی، راهکارهایی برای پاسخ به این نیاز اساسی بشر ارائه شود. از طرف دیگر، بهداشت و سلامت روانی یکی از نیازهای اجتماعی نیز هست؛ چراکه عملکرد مطلوب جامعه مستلزم برخورداری از افرادی است که از نظر سلامت و بهداشت روانی در وضعیت مطلوبی قرار داشته باشند.
دوره‌ای در روان‌شناسی

درمان شناختی-رفتاری یا CBT) Cognitive Behavior Therapy) از شهرتی فزاینده برخوردار شده و به عنوان یک روش درمانی موثر و بادوام برای درمان بسیاری از اختلالات شناخته شده است. درمان شناختی رفتاری یا رفتاری-شناختی هدفش کمک به کسانی است که با مشکلاتی مواجه شده‌اند. بعد شناختی اشاره به فکر دارد. بعد رفتار شامل هر کاری است که انجام می‌دهید. درمان شناختی رفتاری بر این بعد متکی است که هر طور فکر کنید احساس کرده و رفتار می‌کنید. پس اگر سالم فکر کنید زندگی شادمانی خواهید داشت.
ذهن و مغز
نوشتار اصلی: ذهن و مغز‎


روان‌شناسی تشریح کننده تلاشهای توصیف کننده هوشیاری، رفتار و تاثیرات متقابل اجتماعی می‌باشد. منظور ابتدائی روان‌شناسی تجربی توضیح تجربه و رفتار انسان به همان صورتی که رخ می‌دهد بود. در حدود بیست سال گذشته روان‌شناسی به بررسی ارتباط هوشیاری و مغز یا دستگاه عصبی پرداخت. هنوز مشخص نیست اینها به چه صورت‌هایی با هم در ارتباط هستند: آیا هوشیاری تعیین کننده وضعیت مغز است و یا وضعیت مغز تعیین کننده هوشیاریست و یا اینکه هر دو اینها روش‌های خاص خود را دارند؟ احتمالاً برای فهم این ارتباطات می‌باید ابتدا با تعاریف «هوشیاری» و «وضعیت مغز» آشنا گردید – یا اینکه آیا هوشیاری نوعی «وهم و خیال» پیچیده‌است که هیچ ارتباطی با فرایندهای عصبی ندارد؟ فهم عملکرد مغز نیز به‌صورتی فزاینده در تئوری و تمرین روان‌شناسی خصوصاً در بخش‌هایی مانند هوش مصنوعی، روان‌شناسی شناخت اعصاب و علوم شناخت‌گرای اعصاب داخل شده‌است.
مکاتب فکری

بحث اکثر مکاتب فکری بر سر استفاده از یک مدل خاص به‌عنوان تئوری راهنما بود که از طریق آن بتوان کلیه، یا اکثریت رفتارهای انسانی را توضیح داد. محبوبیت این مکاتب در طول زمان کم و زیاد می‌شده‌است. ممکن است برخی از روان‌شناسان تصور کنند که پیرو مکتب خاصی بوده و مابقی را رد نموده‌اند، اگرچه اکثر افراد هر کدام از این مکاتب را روشی برای فهم ذهن و نه لزوماً تئوری‌های انحصاری متقابل در نظر می‌گیرند.
حوزه و قلمرو روان‌شناسی

زمینه روان‌شناسی بسیار گسترده و شامل روش‌های متفاوت مطالعه فرایندهای ذهنی و رفتاری می‌گردد. در زیر حوزه‌های اصلی بررسی و تحقیق روان‌شناسی به آگاهی می‌رسند. فهرست کامل و جامع عناوین زیر مجموعه و حوزه‌های علم روان‌شناسی را می‌توانید در فهرست سر فصل‌های روان‌شناسی و فهرست رشته‌های علمی روان‌شناسی پیدا و ملاحظه نمائید.
روش‌های تحقیقات

تحقیقات روان‌شناسی بر طبق استانداردهای روش علمی انجام و هم شامل کیفی کردارشناسی و هم وجوه آمار کمی گردیده تا به تولید و ارزیابی توضیحی فرضیات در ارتباط با پدیده‌های روان‌شناسی بپردازد. در جائیکه تحقیقات اخلاقی و حالت توسعه در یک دامنه فرضی تحقیق مجاز انجام گردد، پژوهش از طریق پروتکل‌های آزمایشیدنبال می‌شوند. تمایل روان‌شناسی به التقاطی بودن باعث اقتباس دانش علمی از دیگر رشته‌ها برای کمک به توضیح و درک پدیده‌های روان‌شناسی گردید.

تحقیقات کمی روان‌شناسی باعث ایجاد طیفی وسیع از روش‌های مشاهده‌ای شامل تحقیقات عمل، کردارشناسی، قوم نگاری، توضیحات آماری، ساختاری شده و بدون ساختار مصاحبهها و مشاهدات شرکت‌کنندگان گردید که منظور آن گردآوری اطلاعات غنی بدون غرض حاصل از آزمایش‌های سنتی بود. ادامه تحقیقات عام روان‌شناسی انسانی با تحقیق در روش‌های قوم نگار، تاریخی و تاریخ‌نگار ادامه یافت.

تست جنبه‌های مختلف عملکرد روان‌شناسی زمینه‌ای فوق‌العاده از روان‌شناسی معاصر است. روان سنجی و روش‌های آماری غالب شامل انواع معروف تست‌های استاندارد شده و همچنین آنهایی که یطور اتفاقی به مقتضی وضعیت و آزمایش شکل گرفته‌اند، می‌باشند.

تمرکز روان‌شناسان آکادمیک احتمالاً به‌طور خالص بروی تحقیق و تئوری روان‌شناسی با هدف فهم بیشتر روان‌شناسانه در زمینه‌ای مشخص قرار دارد، این در حافهرست که دیگر روان‌شناسان بروی روان‌شناسی کاربردی کار کرده تا چنین دانشی را برای سود آوری سریع و عملی گسترش دهند. به‌هرحال، این دیدگاه‌ها به‌طور متقابل انحصاری نبوده و بیشتر روان‌شناسان هم درگیر تحقیقات و هم در بکار بردن روان‌شناسی در مقاطع خاص کار خود مشغول بوده‌اند. در میان بسیاری از انواع رشته‌های روان‌شناسی، هدف روان‌شناسی بالینی توسعه کاربرد دانش روان‌شناسان و تجارب پژوهش‌ها و روش‌های آزمایش‌ها که آن‌ها به ساخت و بکار بستن ادامه دادند و همچنین بکارگیری موضوعات روان‌شناسی انفرادی یا استفاده از روان‌شناسی جهت کمک به دیگران می‌باشد.

زمانیکه زمینه رغبت نیاز به آموزش خاص و دانش تخصصی خصوصاً در زمینه‌های کاربردی دارد، تداعیات روان‌شناسی به‌طور عادی به ایجاد سازمانی حاکم جهت مدیریت نیازهای آموزشی می‌پردازد. به همین شکل، نیازمندی‌ها احتمالاً در درجات دانشگاهی روان‌شناسی قرار دارند، طوری که دانش آموزان بتوانند به کسب علم کافی در زمینه‌های مختلف اقدام نمایند. در کل، زمینه‌های روان‌شناسی عملی که در آن روان‌شناسان درمان را به دیگران توصیه می‌کنند، همچنین نیاز به اعطای پروانه از سازمان‌های منظم دولتی به روان‌شناسان نیز احساس می‌شود.
آزمایش‌های کنترل شده
نوشتار اصلی: روان‌شناسی آزمایشی


تحقیقات روان‌شناسی آزمایشی در داخل لابراتوار و تحت شرایط کنترل شده انجام می‌پذیرند. تلاش این متد تحقیقات تکیه انحصاری بر کاربرد روش‌های علمی بر ابناء بشر برای فهم رفتار می‌باشد. نمونه‌های چنین معیارهای سنجش رفتاری شامل زمان عکس‌العمل و انواع معیاری‌های روان سنجی می‌گردد. آزمایش‌ها جهت آزمودن یک فرضیه خاص انجام می‌پذیرند.

به‌عنوان یک مثال روان‌شناسی آزمایشی، ممکن است ادراک مردم را در زمینه تن‌های صدا بسنجد. خصوصاً، ممکن است سؤال زیر پرسیده شود: آیا برای مردم آسانتر نیست که بین یک جفت تن صدا تفاوت قائل شده و آن‌را از دیگر اصوات بر مبنای تکرار آن‌ها تشخیص دهند؟ برای پاسخ به این سؤال امکان عدم اثبات این فرضیه که کلیه اصوات صرفنظر از فرکانس آنها، به‌طور یکسان قابل تشخیص هستند وجود دارد (همچنین بخش تست فرضیه برای توضیح اینکه چرا شخص به‌جای اثبات فرضیه به عدم اثبات آن می‌پردازد، را ببینید.) جهت تست این فرضیه می‌باید یک شرکت کننده در یک اتاق نشانده شده و به یک سری اصوات گوش دهد. چنانچه شرکت کننده بخواهد نسبت به یک صوت عکس‌العمل نشان دهد (مثلاً از طریق فشار دادن یک دکمه)،

در صورتیکه فکر کنند که تن آواها شامل دو صدای متفاوت بوده و یک عکس‌العمل دیگر اگر فکر کنند که همان صدا را شنیده‌اند. نسبت پاسخ‌های صحیح به‌عنوان معیار سنجش اینکه آیا کلیه تن‌های آواها به‌صورت یکسان قابل تشخیص بوده یا خیر، بکار می‌رود. نتیجه این آزمایش بخصوص نشانگر بهتر تفاوت اصوات خاص بر پایه درگاه شنیداری انسان می‌باشد.
مطالعات همبستگی

یک مطالعه همبستگی از آمارها جهت تعیین اینکه اگر یک متغیر به‌همراه متغیر دیگر مجدداً رخ می‌دهد یا خیر، استفاده می‌نماید. به‌عنوان مثال، ممکن است یک شخص علاقه داشته باشد که بداند آیا سیگار کشیدن با احتمال ابتلا به سرطان ریه در ارتباط هست یا خیر. یک راه ساده پاسخ گفتن به این سؤال آنست که گروهی از افراد سیگاری را در نظر گرفته و نسبت آنهایی را که در یک مدت زمان مشخص به سرطان ریه مبتلا گشته‌اند را برآورد نمائیم. در این مورد خاص، ممکن است نتیجه حاصله حاکی از همبستگی بالای این دو عامل با یک‌دیگر باشد. (قبلاً ثابت شده‌است که توتون اثرات زیانباری بر ریه انسان وارد می‌سازد). به‌هرحال، تنها بر پایه همین رابطه همبستگی، نمی‌توان به‌طور قاطع قضاوت نمود که کشیدن سیگار «علت» ابتلا به سرطان ریه‌است. فقط می‌توان گفت آنهایی که مستعد سرطان هستند بیشتر آنهایی هستند که سیگار نیز می‌کشند. جایگزین سوم آنست که یک متغیر دیگر باعث ایجاد هر دو وضعیت گردد. با مثال روشن نمودن این واقعیت که همبستگی بر علیت دلالت ندارد این مورد را به یکی از اصلی‌ترین محدودیت‌های مطالعات همبستگی تبدیل می‌نماید.
مطالعات طولی

مطالعات طولی نوعی روش تحقیق است که به مشاهده یک گروه در یک دوره زمانی مشخص می‌پردازد. به‌عنوان مثال، ممکن است شخصی در نظر داشته باشد که پدیده اختلال در یک زبان مشخص (اس. ال. آی.) را از طریق مشاهده یک گروه از افراد تحت شرایطی خاص و در یک دوره زمانی مورد مطالعه قرار دهد. مزیت این روش آن است که می‌توان چگونگی تاثیر گذاری یک وضعیت در افراد را طی مدت زمان طولانی مورد نظر قرار داد. ولی در هر صورت، از آنجا که نمی‌توان تفاوت‌های فردی اعضاء گروه را کنترل نمود، نتیجه‌گیری در باره کل گروه مشکل خواهد بود.
روش‌های روان‌شناسی اعصاب

موضوع روان‌شناسی اعصاب هم بررسی افراد سالم و هم افراد بیمار که به‌طور عام از جراحت مغزی یا بیماری‌های ذهنی رنج می‌برند، می‌باشد.

موضوع بررسی رشته‌های روان‌شناسی اعصاب شناخت‌گرا و پزشکی اعصاب و روان شناخت‌گرا بیماری‌های عصبی یا ذهنی از طریق تلاش در استنتاج تئوری‌های عملکرد عادی ذهن و مغز می‌باشد. فعالیت این رشته به‌طور عادی شامل مشاهده تفاوت‌های موجود در زمینه‌های توانائی باقی‌مانده (که بنام «عملکرد عدم همکاری» شناخته می‌شود) است که می‌تواند پاسخی به این سؤال باشد که آیا توانائیها از عملکردهای جزئی تری تشکیل شده و یا توسط یک مکانیسم شناخت‌گرای واحد کنترل می‌گردند.

در کل، تکنیک‌های آزمایش‌هایی اغلب مورد استفاده قرار می‌گیرند که بر مطالعات روان‌شناسی اعصاب افراد سالم نیز صدق می‌کنند. این تکنیک‌ها شامل آزمایش‌های رفتاری، اسکن مغز یا تصویرسازی اعصاب از منظر عملکرد – برای بررسی فعالیت مغز در حین انجام عملی خاص، و تکنیک‌هایی مانند شبیه‌سازی مغناطیسی انتقال جمجمه، که به‌صورتی مطمئن به تغییر عملکرد بخش‌های کوچک مغز جهت بررسی اهمیت آن‌ها در عملیات ذهنی می‌پردازد.
مدل‌سازی رایانه‌ای
Neural network with two layers

شیبه‌سازی رایانه‌ای

ابزاری است که اغلب در روان‌شناسی شناخت‌گرا جهت شبیه‌سازی رفتاری خاص با استفاده از یک رایانه بکار می‌رود. این مدل مزیت‌های زیادی دارد. نظر به اینکه رایانه‌های مدرن از سرعتی فوق‌العاده بالا برخوردار هستند، بسیاری از فرایندهای شبیه‌سازی را می‌توان در مدت اندک اجرا نمود که این خود توان آماری ما را به مقدار بسیار زیاد افزایش خواهد داد. همچنین با استفاده از مدل‌سازی، روان‌شناسان قادر به تجسم فرضیات در خصوص سازمان عملکردی وقایع ذهنی می‌گردند که این امر به‌صورت مستقیم در انسان قابل رویت نیست.

انواع متعددی از مدلسازی در مطالعه رفتار مورد استفاده قرار می‌گیرد. پیوندگرایی از شبکه‌های عصبی جهت شبیه‌سازی مغز بهره می‌جوید. روش دیگر مدل‌سازی سمبلیک است که اشیاء ذهنی مختلف را با استفاده از متغیرها و قوانین به نمایش درمی‌آورد. انواع دیگر مدلسازی عبارتند از سیستم‌های پویا و اتفاقی.
انتقاد

اگرچه جریان روان‌شناسی مدرن به‌طور گسترده در مسیر تلاش‌های علمی قرار دارد، ولیکن این مسیر سابقه مناقشات تاریخی دارد. زمینه برخی از انتقادات روان‌شناسی بر پایه اخلاقیات و فلسفه استوار گردیده‌است. برخی معتقدند روان‌شناسان با در مرکز قرار دادن ذهن انسان در آزمایش‌ها و مطالعات آماری، به‌شکل دهی ماهیت آنها پرداخته‌اند؛ زیرا این روشها با انسان بمانند اشیاء بیجان و چیزهایی که با آزمایش مورد بررسی قرار گرفته برخورد می‌کنند. گاهی اوقات روان‌شناسی به‌عنوان ابزار از بین بردن خصایص انسانی، بی توجهی یا بی‌ارزش کردن هر آنچه برای ابناء بشر لازم است، تلقی می‌گردد.

یک انتقاد مشترک از روان‌شناسی به نامتعادل بودن آن به‌عنوان یک علم بر می‌گردد. نظر به اینکه تکیه بعضی از زمینه‌های روان‌شناسی بر روش‌های تحقیقات «ضعیف» از قبیل زمینه‌یابی و پرسشنامه قرار دارد، برخی گفته‌اند که این زمینه‌های روان‌شناسی به‌اندازه‌ای که خود روان‌شناسی ادعا می‌کند علمی نیستند. روش‌هایی از قبیل درون‌گرایی و تحلیل متخصص، که توسط برخی روان‌شناسان مورد بهره‌برداری قرار دارند، به‌صورت باز با مسأله ذهنیت برخورد نموده و بر پایه مشاهده قرار دارند. در اینجا سؤال مطروحه آنست که آیا بایست روان‌شناسی را به‌عنوان علم طبقه‌بندی نمود یا خیر زیرا عواملی مانند عینیت، اعتبار، جامدیت به‌عنوان معیارهای کلیدی وجوب تجربه و علم به شمار می‌آیند. از این جهت برخی شاخه‌های روان‌شناسی دارای این معیارها نیستند. از سوی دیگر، استفاده گسترده‌تر از کنترل‌های آماری و طراحی‌های تحقیقات که به‌صورت فزاینده‌ای پیچیده می‌گردند، تحلیل‌ها، روش‌های آماری و همچنین عدم استفاده از روشهای مشکل دارتر مانند درون‌گرایی، حداقل در بخش‌های روان‌شناسی دانشگاه‌ها، باعث کاهش سطح انتقاد نسبت به آنچه درگذشته بود گردیده‌است.

برخی سؤال می‌کنند که آیا ذهن تابع تحقیقات کمی علمی خواهد شد. و برخی منتقدین نیز به طرح تنوع زیاد تئوری‌های روان‌شناسی که مخالف سر سخت نحوه کارکرد ذهن هستند، پرداختند. انتقاد وارده شده دیگر بر روان‌شناسی مدرن بی اعتنائی آن به روحانیت و خود روح است.

همچنین انتقاداتی از سوی پژوهندگان تجربی روان‌شناسی در خصوص شکاف میان تحقیق و تمرینات بالینی در روان‌شناسی طرح گردیده‌است. یک روند جدید شامل رشد درمان‌های غیر علمی مانند برنامه ریزی زبانشناختی عصبی، تولد مجدد و درمان آغازین می‌گردد که توسط برخی سازمان‌های روان درمانی توسعه می‌یابند. سازمان‌هایی از قبیل مرکز بررسی علمی تمرینات سلامت ذهن برای افزایش سطح آگاهی و تحقیق در خصوص این رشته بوجود آمده‌اند.
زیرشاخه‌های روان‌شناسی

    روان‌شناسی بالینی
    روان‌شناسی مشاوره
    روان‌شناسی تربیتی
    روان‌شناسی سلامت
    روان‌شناسی تجربی
    روان‌شناسی تطبیقی
    روان‌شناسی شخصیت
    روان‌شناسی اجتماعی
    روان‌شناسی تفاوت‌های فردی
    روان‌شناسی مرضی
    روان‌شناسی فرهنگی
    روان‌شناسی سیاسی
    روان‌شناسی محیطی
    روان‌شناسی ورزش
    روان‌شناسی صنعتی و سازمانی
    روان‌شناسی نظامی
    روان‌شناسی یادگیری
    روان‌شناسی جنسی
    روان‌شناسی رشد
    روان‌شناسی زبان
    روان‌شناسی خواب
    روان‌شناسی فیزیولوژیک
    روان‌شناسی کار
    روان‌شناسی هنر
    روان‌شناسی دین
    روان‌شناسی خانواده
    روان‌شناسی تکاملی
    روان‌شناسی موفقیت
    روان‌شناسی تحلیلی
    روان‌شناسی فردی
    روان‌شناسی اگزیستانسیالیستی
    روان‌شناسی رفتاری
    روان‌شناسی شناختی
    روان‌شناسی رفتاری-شناختی
    روان‌شناسی مثبت‌گرا
    روان‌شناسی رفتار متقابل
    روان‌شناسی کودکان استثنایی
    روان‌شناسی جنایی
    روان‌شناسی خود
    روان‌شناسی خلاقیت
    فراروان‌شناسی
    روانکاوی

روان‌شناسی رشد

روانشناسی رشد (تحول) شاخه‌ای از علم روان‌شناسی است که به توصیف و تبیین تغییرات در طول زندگی فرد می‌پردازد و از رشته‌های مختلف زیست‌شناسی، جامعه‌شناسی، تعلیم و تربیت و پزشکی کمک می‌گیرد. اگر چه روان‌شناسی رشد به تمام مراحل زندگی انسان از تولد تا مرگ می‌پردازد، اما بر کودکی و نوجوانی تأکید دارد.

روان‌شناسان رشد در پی آن هستند تا چگونگی رشد انسان را در طول زمان تعیین کنند، برای تحقق این هدف روان‌شناسان رشد، رفتار افراد را در سنین مختلف به دقت مورد مشاهده قرار می‌دهند. از سوی دیگر روان‌شناسان رشد به تبیین رشد می‌پردازند که در آن دو الگوی عمومی و اختصاصی را مد نظر دارند. سومین هدف روان‌شناسی رشد این است که حاصل مطالعات توصیفی و تبیینی خود را در مورد رشد در جهت مثبت رشد انسان به کار بگیرد و رشد انسان‌ها را به حداکثر برساند. این جنبه کاربردی رشد خصوصاً به کودکان و نوجوانانی که به دلایلی دچار نارسایی در رشد شده‌اند، می‌پردازد.

رشد جریانی است که به صورت مراحل پیوسته ظاهر می‌شود. هر مرحله به صورت طرح و سازمان متفاوتی از تکرار جریان‌های مرحلهٔ قبل است. الگوهای قبلی را می‌توان مقدمه‌ای دانست که به عنوان جزئی از سطح رشد بعدی در می‌آیند.

روان‌شناسی رشد، علمی است که جریان تحولات و تغییرات (کمی و کیفی) جسمی، ذهنی، عاطفی، و عملکرد فرد را در طول عمر از لحظه تولد (از لحظه انعقاد نطفه) تا هنگام مرگ مطالعه می‌کند.

محتویات

    ۱ اصول روان‌شناسی رشد
    ۲ محیط
    ۳ الف: عوامل محیطی پیش از تولد
    ۴ ب: عوامل محیطی پس از تولد
    ۵ منابع

اصول روان‌شناسی رشد

۱. رشد جریانی مرحله‌ای و پیوسته‌است: رشد پیوسته‌است ونه ناپیوسته. مراحلی که برای رشد اشاره می‌شود جدا از هم نیستند بلکه مانند یک خطی از یک نقطه شروع و بدون تمایز ادامه می‌یابد. تقسیم بندی دوره‌های مختلف زندگی بر اساس نوع دیدگاه و زمینه‌های مطالعاتی در رشد صورت می‌گیرد. به طور مثال پیاژه رشد (تحول شناختی) انسان را در چهار مرحله و تا پایان ۱۶ سالگی، اریکسون رشد روانی – اجتماعی انسان را از تولد تا پایان عمر و در ۸ مرحله مطرح می‌کند. به طور کلی وباتوجه به ویژگیهای مشترک و تکالیف یکسان انسان در دوره‌های مختلف سنی می‌توان رشد انسان را در ۹ مرحله یا دوره مطرح کرد: (سنینی که برای هر کدام از مراحل اشاره می‌شود صرفاً تقریبی است)

    پیش از تولد انعقاد نطفه تا تولد
    کودکی ۱، دو تا شش سالگی
    کودکی ۲، شش تا دوازده سالگی
    نوجوانی دوازده تا بیست سالگی
    جوانی بیست تا سی سالگی
    میانسالی سی تا پنجاه سالگی
    پختگی پنجاه تا شصت و پنج سالگی
    پیری شصت و پنج سالگی به بعد

۲. رشد دارای الگوهای قابل پیش بینی است. (الف- قانون سری – پایی ب- قانون مرکزی- پیرامونی) بر اساس قانون سری – پایی رشد انسان ابتدا از سر شروع و در نهایت در پا خاتمه می‌یابد. کودک تازه متولد یافته ابتدا در سر رشد می‌کند و بعد از رشد گردن می‌تواند سر خود را نگهدارد. وبعد از رشد عضلات شانه، شکم و کمر است که می‌تواند بخزد و بنشیند. آنگاه که رشد کافی در عضلات پا را کسب کرد قادر به ایستادن و سپس راه رفتن می‌شود.

۳. تفاوتهای فردی در رشد: تنوع زیادی از نظر رشدی درمیان افراد وجود دارد. این اصل به مفهوم تفاوتهای فردی در میان انسان‌ها اشاره می‌کند. همچنانکه می‌دانیم ویژگیهای ژنتیکی هر انسان منحصر به فرد می‌باشد لذا هر فرد با توجه به همان ویژگیها و تاثیر محیط می‌تواند شکل واحدی در رشد داشته باشد با اینحال برای راحتی در تحقیقات و ارائه الگو به یک سطح در رشد اشاره می‌شود که ما باید در تعمیم دهی دچار خطا نشویم، و این نکته را در نطر بگیریم همیشه یک فرد دارای ویژگیهای مخصوص به خود می‌باشد اگر چه در خیلی از ویژگیها با گروه خود مشترک باشد.
۱) نباید انتظار داشت تمام کودکان همسن، شیوه رفتار معینی داشته باشند.
۲) تفاوتهای فردی، اعتبار و مسئولیت ویژه‌ای برای هر فرد ایجاد می‌کند و به او وجود مستقل می‌بخشد.
۳) برای تربیت کودکان نمی‌توان از روش‌های مشابه استفاده کرد.

۴. رشد دارای ابعاد مختلف و فرایندی پیچیده است. ۱) رشد جسمی و حرکتی ۲) رشد روانی (شناختی، عاطفی، اجتماعی، اخلاقی)

۵. دوره‌های حساس در رشد: تغییرات محیط بیشترین تاثیر کمی را زمانی بر ویژگی دارند که درحال سریعترین تغییر خود باشد و کم‌ترین تاثیر در ویژگی در زمان کمتر تغییر آن است. این اصل به مفهوم وجود دوره‌های حساس در زندگی اشاره دارد، مانند رشد قد در زیر یک سال و وجود امکانات محیطی از جمله تغذیه مناسب می‌تواند در افزایش آن تاثیر داشته باشد.

۶. هرگونه وقفه‌ای که در تداوم رشد بوجود آید معمولاً به عوامل محیطی مربوط است: رشد معمولاً با همان سرعتی که شروع شده پیش می‌رود. کودکانی که زود به حرف می‌آیند و یا زود به راه می‌افتند معمولاً و احتمالاً در مقابل با کودکانی که دیر به حرف می‌آیند و یا دیر به راه می‌افتند در بزرگسالی باهوش ترند.

۷. وراثت و محیط هردو در رشته تاثیر دارند: تحقیقات روانشناسان رشد نشان داده‌است که وراثت (آمادگیهای ارثی که از طریق ژن به فرزندان انتقال می‌یابد) و محیط (فراهم بودن امکانات لازم جهت افزایش توانمندیهای کودک) می‌تواند در وضعیت آینده کودک تاثیر داشته باشد.
محیط

عوامل محیطی را می‌توان به این شکل تقسیم کرد:
الف: عوامل محیطی پیش از تولد

عوامل محیطی قبل از تولد در رشد فرد تاثیر مهمی دارد که ما به مهمترین آنها اشاره می‌کنیم.

۱. سن مادر: به طور کلی زنانی که از مراقبتهای بهداشتی، پزشکی و تغذیه مناسب برخوردار باشند، می‌توانند در هر سنی نوزادان سالمی به دنیا آورند و خود نیز سالم بمانند. اما به اعتقاد بسیاری از متخصصان بهترین زمان برای حاملگی سنین بین ۲۰ تا ۳۵ سالگی است. سنین پایینتر از ۲۰ سالگی بدلیل وزن کم و عدم رشد کافی احتمال مشکلات حاملگی، از قبیل کم خونی و مسمومیت حاملگی بیشتر است. این موضوع و خطرات ناشی از نارس بودن نوزاد، کم وزنی در سنین بالاتر از ۳۵ سالگی علی الخصوص بالای ۴۰ سالگی بروز اختلالات کروموزومی به ویژه سندرم داون (منگول) بیشتر است.

۲. تغذیه: زنان حامله باید رژیم غذایی مناسب داشته باشند تا بتوانند هم سالم بمانند و هم فرزندانی سالم به دنیا آورند.

۳. داروها: اغلب داروها دارای تاثیرات منفی بر سلامت جنین هستند. داروهایی نظیر الکل، نیکوتین، هورمون‌ها، بعضی از پادتن‌ها، هروئین، متادون همگی در جنین تاثیرات مخربی می‌گذارد. بسیاری از نوزادانی که مادران شان در دوران حاملگی داروهای فوق را مصرف می‌کردند، دارای علائمی از اختلالات رفتاری از خود نشان دادند.

۴. بیماری‌ها و اختلالات مادر: بیماریهای ویروسی نظیر سرخجه، آبله مرغان در دوران اولیه بارداری بسیار خطرناک است؛ و یکی از سخت‌ترین بیماریهای ویروسی در سه‌ماهه اولیه بارداری سرخجه است که ممکن است منجر به ناهنجاریهای قلبی، ناشنوایی، نابینایی و یا عقب ماندگی ذهنی نوزاد شود. اختلالات و بیماری‌های دیگر نظیر ایدز، سیفلیس، مسمومیت حاملگی نیز موجب اختلالاتی در نوزاد خواهد شد.

۵. عامل ارهاش: اگر مردی با ارهاش مثبت با زنی با ارهاش منفی ازدواج کند، چنانچه فرزندشان ارهاش مثبت داشته باشد ممکن است خون مادر در مقابل ارهاش مثبت پادتن تشکیل دهد. این پادتن در بارداری بعدی این پادتن‌ها ممکن است به ارهاش مثبت خون جنین حمله کند. این تخریب ممکن است مختصر و یا گاهی باعث فلج مغزی، ناشنوایی و یا عقب ماندگی ذهنی شود. خوشبختانه این مشکل قابل کنترل است و می‌توان بعد از تولد نوزاد و با آزمایش خون آن (نمونه بند ناف) چنانچه مادری ارهاش منفی و فرزند ارهاش مثبت دارد، با تزریق آمپول روگام از تولید پادتن خون مادر جلوگیری شود.

۶. اضطراب مادر: اگر چه بین سیستم عصبی مادر و جنین هیچ ارتباطی وجود ندارد، اما حالات عاطفی مادر مانند، نفرت، ترس و اضطراب در سیستم عصبی مادر تاثیر گذاشته باعث آزادسازی بعضی از مواد شیمیایی (مانند اپی نفرین و استیل کولین) و وارد شدن آن به جریان خون می‌شود و همچنین تحت این شرایط بعضی از غدد فعال شده و مقادیر زیادی هورمون را به خون وارد می‌کنند. این تغییرات از طریق جفت به جنین منتقل می‌شود و باعث تاثیرات منفی بر جنین خواهد شد.
ب: عوامل محیطی پس از تولد

۱. محیط فرهنگی و اجتماعی: در هر جامعه ای سنت‌ها، باورها نگرشها و بطور کلی فرهنگ خاصی حاکم است. در آن فرهنگ برای اینکه فرد به عنوان عضو جامعه پذیرفته شود، خانواده و سایر اعضای جامعه تلاش می‌کنند در پرورش وی ارزشها و باورهای جامعه را لحاظ کنند و بر اساس فرهنگ حاکم بر جامعهٔ خود به تربیت فرزندان بپردازند. بطور مثال در بعضی از جوامع توجه به فردیت باعث تربیت افراد مستقل می‌شود و یا در بعضی دیگر از فرهنگ‌ها روح همکاری و جمع گرایی به عنوان یک اصل پذیرفته شده و رفتارهای متناسب با آن مورد توجه و تشویق قرار می‌گیرد. به نظر بسیاری از روان شناسان، فرهنگ و جامعه باعث نوعی نگرش در آموزش و پرورش شده، باعث ایجاد تبعیض در رشد شناختی کودکان و نوجوانان می‌شود. به عنوان نمونه انتظار پیشرفت در ریاضیات و مهندسی برای پسران و شغل‌های متناسب با آن و انتخاب اسباب بازی‌های متناسب با جنسیت باعث نوعی نگرش سوگرانه شده و بالطبع در رشد توانمندی‌های آنها تاثیر مستقیم می‌گذارد.

۲. محیط اقتصادی: کودکی که متولد می‌شود با توجه به وضع اقتصادی والدین از امکانات و محرک‌هایی برخوردار است. روشن است چنانچه وضعیت اقتصادی خانواده و جامعه در سطح بالایی باشد کودک و نوجوان از حداکثر امکانات محیطی، چه در محیط خانواده و چه در مدرسه برخوردار خواهد بود. این افراد به لحاظ فضای زندگی، وسایل بازی و محرک‌های مناسب جهت پرورش قوای حسی از تحریکات مناسبی برخوردار هستند.

۳. محیط خانوادگی: نوع ارتباط والدین با همدیگر و همچنین چگونگی تعامل آنها با فرزندان می‌تواند در چگونگی شکل گیری شخصیت تاثیر بسزایی داشته باشد. یکی از بحث‌های مهم در روان‌شناسی رشد کودک و نوجوان، نحوه ارتباط والدین است. به طوری که در اکثر نظریه‌های رشد کودک و نوجوان، به اهمیت رفتار والدین توجه شده‌است. رفتار والدین با فرزندان چه خشن و چه محبت آمیز، چه منع کننده باشد و چه او را آزاد بگذارند غالباً مطابق الگوی فرهنگی خاص که در آن جامعه قرار دارد انجام می‌گیرد. عواملی متعددی در محیط خانوادگی می‌تواند در رشد کودک و نوجوان تاثیر بسزایی داشته باشد که اهم آن عبارتند از:

• شیوه‌های تربیتی یا روشهای فرزندپروری

• وضع اقتصادی خانواده

• تعداد افراد خانواده

• وضع روان‌شناختی والدین

• تحصیلات والدین

• پذیرش فرزند

• نگاه والدینی

• روابط برادران و خواهران

عوامل اشاره شده در رشد کودک و نوجوان بسیار با اهمیت می‌باشد. خانواده‌ای که از لحاظ اقتصادی در سطح مطلوبی باشد، والدینی که از تحصیلات بالایی برخوردار باشند، نگاه مسئولیت پذیر در والدین، پذیرش بدون قید و شرط بدون توجه به ناتوانیهای فرزند و... محیط مطلوبی را برای رشد همه‌جانبه کودک و نوجوان ایجاد می‌کند.

۴. همسالان

۵- مدرسه

روح

روح اصطلاحی در علوم دینی و فلسفه راجع به همه موجودات است (نه فقط انسان و موجودات زنده از دیدگاه زیست‌شناسی). بسیاری از ادیان معتقدند که روح در مقابل جسم، یعنی قسمت غیرمادی یک موجود است. و هر موجود یک روح دارد.

محتویات

    ۱ واژه‌شناسی
    ۲ دیدگاه مشترک ادیان و فلسفه‌ها
    ۳ وجود روح
        ۳.۱ قبل از تولّد
        ۳.۲ در حین زندگی
        ۳.۳ بعد از مرگ
    ۴ نقد روح
    ۵ روح در ادیان
        ۵.۱ دین اسلام
            ۵.۱.۱ انواع روح در تعالیم اسلامی
        ۵.۲ آئین بهائی
            ۵.۲.۱ زمان پیدایش روح
            ۵.۲.۲ بقای روح
            ۵.۲.۳ ترقی روح
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ پانویس
    ۸ منابع
    ۹ پیوند به بیرون

واژه‌شناسی

روح در زبان عربی به واژهٔ ریح (باد) نزدیک است. از همین رو بعضی معتقدند منشاء به‌وجود آمدن لغت روح و معنی آن چنین است: «ذَات لَطِیفَة کَالْهَوَاءِ سَارِیَة فِی الْجَسَد کَسَرَیَانِ الْمَاء فِی عُرُوق الشَّجَر» و در زبان عبری هم واژه روح(רוח) و هم واژه نفیش (נפשׁ) وجود دارد. که واژه نفیش به واژه‌های نَفس (به معنی خود) و نَفَس (به معنی دم و بازدم) بسیار نزدیک است.[۱]

روح حقیقت جامع غیرمادی آدمی است و از آنجا که ابعاد و شئونات متعدد دارد، بعضی واژه‌های اشاره به بعد غیرمادی انسان در معنی اجمالی خود مترادف روح اند و در حقیقت از شئونات آنند[۲]:

    عقل: در لغت یعنی قدرت تفکر. در روایات اسلامی هم به معنی روح و هم به معنی فطرت آمده
    نفس: در لغت یعنی خود. در اصطلاح گاه یعنی روح و گاه یعنی غریزه
    جان: در لغت یعنی حیات یا زندگی. در بعضی ادیان و فلسفه‌ها همان روح است. در زیست‌شناسی (علم شناخت حیات[۳]) موجود زنده یعنی موجودی با ۶ عملِ تنفس، تناول (خوردن)، رشد، تناسل، حرکت و... .
    دل، قلب، فؤاد: در لغت عضوی از بدن است. در اصطلاح عربی یعنی روح
    سرّ در لغت یعنی راز و در اصطلاح عربی یعنی روح یا روح انسان

دیدگاه مشترک ادیان و فلسفه‌ها

تعریف و ماهیت آن از نظر هر دین و فلسفه‌ای متفاوت است.

همهٔ ادیان و فلسفه‌ها معتقدند:

    روح ماهیت معنایی و غیر مادی و مجرّد دارد. بر خلاف جسم یا بدن.
    هر موجود، حدّاکثر یک روح دارد.
    روح قائم به خود است[نیازمند منبع].

اغلب ادیان و فلسفه‌ها معتقدند:

    روح و بدن کاملاً از هم مستقل (قابل جدایی) اند.
    روح حالت مادی و حس پذیر ندارد. مثلاً نمی‌تواند دیده یا لمس شود.[نیازمند منبع]
    نمی‌توان حرکت روح را دید. مثلاً نمی‌توان خروج روح از بدن را دید.[نیازمند منبع]

بعضی ادیان و فلسفه‌ها معتقدند:

    روح مخلوقی بی مانند در عالم موجودات است. یعنی هیچ موجود دیگری از جنس روح در جهان وجود ندارد.
    روح اساس حیات یا زندگی، احساس، هشیاری و ادراک است.
    نفس(خود) مجموعهٔ جسم و روح است.
    جسم ممکن است بعد از مرگ پایدار باشد و ممکن است نباشد. امّا روح پایدار و جاودان است[نیازمند منبع].

ادیان و فلسفه‌ها در موارد زیر اختلاف دارند:

    تعریف روح چیست؟
    روح ابتدا از کجا و کی موجود شده و منشاء (پدید آورنده) آن چیست؟
    کار و وظیفهٔ روح در حین مرگ و بعد از مرگ چیست؟
    مرگ چیست؟
        بعضی می‌گویند: مرگ بیرون رفتن روح از بدن است
        بعضی می‌گویند: مرگ بیرون رفتن روح و حیات از بدن برای همیشه و خواب بیرون رفتن روح و ماندن حیات است.
        بعضی می‌گویند انسان سه نوع روح دارد: روح نباتی، روح حیوانی، و روح انسانی. فقط سومی هنگام خواب از بدن می‌رود.
        جدیدترین تعریف از مرگ بر اساس علم روحی امروزی بیان شده‌است. به این صورت که روح و تنپوش انسان با ۱۴ ریسمان انرژی (ریسمان‌های نقره‌ای) به جسم متصل است و با جداشدن تک تک این ریسمان‌ها مرگ فرامیرسد. در حقیقت مرگ به دلیل تغییر فرکانس روحی و به پایان رسیدن یک دوره تکامل روح رخ می‌دهد([۴]).
    آیا روح قبل از این عالم وجود داشته؟(از پر اختلاف‌ترین مسائل[۵])

وجود روح

وجود روح

پیش از تولّد

فطرت · غریزه · عالم ذر

در حین زندگی

بازگشت روح · حیات

پس از مرگ

معاد · تناسخ · نابودی
After Death.jpg
این جعبه:

    نمایش
    بحث
    ویرایش


مسالهٔ روح و حیات پس از مرگ در حوزهٔ اعتقاد به وجود مشترک اند. هر اعتقادی در مورد یکی، تاثیر مستقیم در دیگری دارد[۶]
قبل از تولّد

این مساله پر اختلاف‌ترین مساله در مورد وجود روح است.[۷] گروهی از مسلمانان به عالم ارواح قبل از خلقت آدم و عالم ذر قبل از تولد اعتقاد دارند.
در حین زندگی

زیست شناسان حیات را با علایم ۶ گانهٔ حیاتی می‌شناسند. اما در مورد رابطهٔ روح با حیات حرفی نمی‌زنند. این گروه ممکن است معتقد به بازگشت روح باشند. یعنی فردی مدّتی حدود چند ساعت علایم حیاتی نشان نمی‌دهد. سپس دوباره علایم حیاتی نشان می‌دهد

    عدّه‌ای حیات را با تکیه بر تعریف زیست شناسان ماشینی معرفی می‌کنند و به وجود روح (بعد غیر مادی) اعتقاد ندارند، و معتقدند انسان پس از مرگ نابود می‌شود.
    عده‌ای معتقدند روح عامل حیات در این عالم است.

بعد از مرگ

    عدّه‌ای حیات را با تکیه بر تعریف زیست شناسان ماشینی معرفی می‌کنند و به وجود روح (بعد غیر مادی) اعتقاد ندارند، و معتقدند انسان پس از مرگ نابود می‌شود.
    معاد: یعنی جسم پس از مرگ نابود می‌شود. اما روح به نوعی زندگی (مانند برزخ) ادامه می‌دهد تا در روز قیامت اعمالش مورد قضاوت و پاداش و مجازات قرار گیرد. این عقیده در بسیاری ادیان بزرگ مثل ادیان ابراهیمی شایع است.
    تناسخ یعنی روح پس از مرگ به جسم فرد دیگری منتقل می‌گردد.

این سه عقیده با یکدیگر در تضادند
نقد روح

روح یادگاری از دوران باستان است. در آن دوران انسانها شناخت و علم کمی نسبت به دنیای اطراف خود داشتند. مثلاً گمان می‌کردند که آگاهی که یکی از عوامل اصلی رفتارهای ماست چون نادیدنی است، بنابراین برپایه علتی سوای خود طبیعت است (یعنی متافیزیکی است) نه اینکه بر پایه میلیاردها میلیارد فعل و انفعلات فیزیکی و شیمیایی که در سلول‌های مغزی و عصبی ماو همچنین در محیط اطراف ما در جریان است (بدلیل شناخت کم آگاهی را یک کل غیرقابل تجزیه می‌دانستند که از طبیعت سرچشمه نمی‌گیرد).[۸] به عبارت دیگر مردمان باستان چون با زندگی پیشینیان خود و نحوه کارکرد جهان اطراف خود آشنا نمی‌شدند گمان می‌کردند که مثلاً سخن گفتن منحصر به انسانها است پس باید منشایی غیرطبیعی داشته باشد که روح نامیده می‌شود و چون علل بوجودآورنده آن به ظاهر با چشم دیده نمی‌شوند (یا تا آن زمان ناشناخته بودند) باید عللی فوق طبیعی داشته باشند.[۹]

امروزه دانش زیست‌شناسی و رفتارشناسی نشان داده‌اند که بسیاری از حیوانات از زبان خاصی برای ارتباط با یکدیگر بهره میگیرنذ و زبان پدیده‌ای منحصر به انسان نیست اما چون مغز انسان نسبت به اندازه اش بزرگتر از سایر موجودات زمین است، به نوعی باهوشترین آنها است که به او توانایی ساختن زبانی پیچده و گسترده می‌دهد. به دلیل همین هوش سرشار، میزان پیشرفت انسانها در شناسایی محیط اطراف و ذخیره کردن داده‌های حسی و تجزیه وتحلیل آنها از سایر موجودات زمینی بیشتر است. انسان به کمک تخیل و شناخت محیط اطراف و آزمایش ایده‌ها ابزار (که یکی از آنها هم زبان است) می‌سازد. با استفاده از این ابزارها زندگی برایش راحتتر و شناخت جهان برایش آسانتر می‌شود. انسان هم خالی از ضعف نیست اما با ثبت کردن تجربه‌ها و ایده‌ها شخصی اش و به اشتراک گذاری آنه با بقیه همنوعانش توانسته است به فرمانروای کره زمین مبدل شود.[۱۰]
روح در ادیان
دین اسلام
روح کهربایی یا شبح کهربایی پروانه‌ای است که به دلیل شکل ظاهری، نامش را از شبح یا روح گرفته است.

واژه روح در قرآن مجید ۲۱ بار تکرار شده‌است، و معانی متعددی دارد. از جمله:

    فرشته وحی (جبرئیل)؛ که به صورت «روح القدس»(نحل، ۱۰۳) و «روح الامین»(شعراء، ۱۹۳) به کار رفته‌است.
    فرشته‌ای که بالاتر از همه ملایک است، یا موجودی برتر از ملایک. (قدر، ۴)(نبأ، ۳۸)(معارج، ۴ و ۵).
    روح مستقل از جسم در انسان (نفس انسانی):

قرآن در آیات ۲۹ حجر، ۷۲ «ص» و ۹ سجده می‌فرماید: خدا پس از تکمیل خلقت انسان و نظام بخشیدن به آن، از روح خویش در آن دمید، و سپس به فرشتگان دستور داد بر او سجده کنند.

در جهان بینی اسلامی، انسان از دو چیز مختلف آفریده شده‌است، که یکی در حد اعلای عظمت، و دیگری ظاهراً در حد ادنی از نظر ارزش.[نیازمند منبع] جنبه مادی انسان را گل بد بوی تیره رنگ (لجن) تشکیل می‌دهد، و جنبه معنوی او را چیزی که به عنوان روح خدا از آن یاد شده‌است.

در دیدگاه اسلام خدا نه جسم دارد و نه روح، و اضافه روح به خدا «اضافه تشریفی» است، مانند خانه کعبه را که به خاطر عظمتش «بیت الله» خوانده می‌شود، و ماه رمضان که به خاطر برکتش «شهر الله» (ماه خدا) خوانده می‌شود. یعنی یک روح گرانقدر و پر شرافت و عظمت که سزاوار است روح خدا نامیده شود، در انسان دمیده شده‌است.

این روح الهی است که با استعدادهای فوق‌العاده‌ای که در آن نهفته‌است و می‌تواند تجلیگاه انوار خدا باشد، به او اینهمه عظمت بخشیده و برای تکامل او تنها راه این است که آن را تقویت کند و جنبه مادی را که وسیله‌ای برای همین هدف است در طریق پیشرفت این مقصود به کار گیرد (چرا که در رسیدن به آن هدف بزرگ می‌تواند کمک مؤ ثری کند).
انواع روح در تعالیم اسلامی

    روح سرگردان

وقتی که روح از راهِ واسطه قرار دادنِ بدن یعنی از راهِ چشم و یا گوش یا حسِّ دیگری به چیزی توجه می‌کند، در این حال بدن، آن را به طرفِ چیزی می‌کشاند که هرگز به یک حال باقی نیست و در نتیجهٔ این تماس، روح سرگردان می‌شود و گمراه می‌گردد و مانند مستی، تعادلِ خود را می‌بازد... اما موقعی که روح مستقیماً و در خودش دربارهٔ چیزی به جستجو می‌پردازد، در این صورت فقط به آن چه پاک و ابدی است و همیشه به یک حال می‌ماند، آگاه می‌گردد و چون به آن چه دریافته است قرابت دارد. اگر سعادتش یاری کند در نزدِ آن باقی می‌ماند و در نتیجه سرگردانی اش به پایان می‌رسد و آرامش خود را باز می‌یابد و در سایهٔ تماس با آن چه دریافته است، خود نیز همیشه در یک حال و یکسان باقی می‌ماند. این وضع و حالتی که روح در چنین موقعی به خود می‌گیرد، همان است که تفکر نام دارد.

    روح سعادتمند

روح اگر از بدن مستقل و فارغ بماند و چیزی از بدن دامنش را نگیرد و پیوسته از بدن گریزان و دائماً به خود مشغول باشد یعنی حقیقتاً در جستجوی حقیقت بوده و در این فکر باشد که مرگ را با آغوش باز بپذیرد. چنین روحی پس از مرگ به مکانی که از هر حیث به خود او شبیه است، یعنی به جایی نامریی و الهی و ابدی روی می‌نهد و در آنجا به سعادت می‌رسد و از اشتباه و نادانی و ترس و شهوت و همهٔ نواقص و بدی‌های طبیعتِ بشری آزاد می‌گردد و چنان که آشنایان به اسرار می‌گویند، در جوار خدا به زندگی ادامه می‌دهد.
آئین بهائی

در آثار دین بهائی از پنج نوع روح صحبت به میان آمده که به شرح زیر است:[۱۱]

    روح نباتی
    روح حیوانی
    روح انسانی
    روح ایمانی
    روح القدس

بهائیان معتقدند که انسان به خاطر کامل نبودن عقل انسانی، از شناخت و درک روح عاجز است.[۱۲]

چون انسان و در واقع عقل او مادی است هرگز نمی‌تواند درک مسائل غیر مادی، مانند خداوند و روح را بکند و در کتاب‌های آسمانی اگر مطلبی در مورد روح باشد، در مورد خصائص روح است نه ماهیت آن و در این راستا دین بهائی هم از بقیه ادیان مستثنی نیست.
زمان پیدایش روح

در مورد زمان پیدایش روح، شوقی افندی، ولی امرالله در دین بهائی، اینچنین می‌گوید:

    نفس یا روح انسانی هم‌زمان با انعقاد نطفه جسمانی به وجود می‌آید.[۱۳]

بقای روح

در مورد بقای روح عبدالبهاء می‌نویسد:

    روح انسانی را بدایت است، ولی نهایت نه. الی‌الابد باقی و برقرار است.[۱۴]

ترقی روح

بهائیان معقدند روح انسانی به ترقیات خود در عالم الهی در مرتبه مخصوص خود ادامه می‌دهد و این ترقیات روحانی بسته به فیض الهی است و یکی دیگر از عوامل موثر در ترقی، دعا و مناجاتی است که در حق متوفی خوانده می‌شود»[۱۵]

عوالم روحانی و جسمانی از یکدیگر جدا نیستند.

رشد و نمو درخت که ریشه‌هایش عمیقاً در خاک است با وجود اینکه رتبه‌اش از خاک بالاتر است ولی برای حفظ حیات خود به آن وابسته‌است و علی‌رغم وابستگی در خلاف جهت آن رشد می‌کند و این دقیقاً مانند نیاز انسان به این عالم برای رشد روحانیش است.

بعضی از اعضاء در عالم رحم مانند چشم بی فایده‌اند ولی با ورود به این عالم و به کمک آفتاب ارزنده‌ترین حس که بینایی است را به انسان عطا می‌کند و به همین قیاس فضائلی که انسان در این عالم کسب می‌کند با کیفیاتی که در عالم روحانی بعد موجود و بر ما در این عالم فانی مجهول است سبب ترقیات روح در عالم بعد خواهد شد.[۱۶]

بهاءالله می‌نویسد: «فرق این عالم با آن عالم مثل فرق عالم جنین است با این عالم»

واسطه روحی

ارتباط با ارواح از مسائل فراطبیعی است. ارتباط با ارواح به روشهای ادعایی برای ارتباط برقرار کردن با روح اطلاق می شود. [۱]

    الهامی
    نوشتاری
    تجسدی
    تحرکی
    حلولی
    شنوایی

کلید کوچکتر سلیمان

کلید کوچکتر سلیمان یک کتاب سحر با نویسنده ناشناس است که در قرن ۱۷ در اروپا پدیدار شد و احتمالاً از روی نسخ قدیمیتر کپی شده است. این کتاب به پنج کتاب آرس گویتیا، آرس تئورگیا-گویتیا، آرس پائولینا، آرس المادل و آرس نوتوریا تقسیم شده است.
ظرف برنز که سلیمان اجنه را در آن نگهداری میکرد.

محتویات

    ۱ آرس گویتیا
        ۱.۱ ۷۲ جن سلیمان
    ۲ آرس تئورگیا گویتیا
    ۳ آرس پائولینا
    ۴ آرس المادل
    ۵ آروس نوتوریا
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

آرس گویتیا

آرس گویتیا احتمال زیاد از روی کتاب قدیمیتری نوشته یوهان ویر گردآوری شده است. ویر در کتاب خود از این کتاب صحبت نمی‌کند و احتمالاً این کتاب بعد از کتاب او نوشته شده است. همچنین تعداد اجنه در این کتاب کمی بیشتر از کتاب ویر است. از این رو آرس گویتیا نمی‌تواند قبل از سال ۱۵۷۰ نوشته شده باشد.
۷۲ جن سلیمان

در کتاب آرس گویتیا نام ۷۲ جن سلیمان به همراه تواناییها و خاصیت هریک ذکر شده است. به دلیل چندین ترجمه مختلف نامها بعضاً دچار تغییرات جزیی شده‌اند.
بوئر جنی که به تدریس "اخلاق و فسلفه طبیعی" می‌پردازد (از نسخه ۱۹۹۵ کتاب).

۱ - پادشاه بعل ۲- دوک آگارس ۳ - پرنس واساگو ۴ - مارکی سامیگینا ۵ - پرزیدنت مارباس ۶ - دوک والفر ۷ - مارکیس آمون ۸ - دوک بارباتوس ۹ - پادشاه پایمون ۱۰ - پرزیدنت بوئر ۱۱ - دوک گوسیون ۱۲ - پرنس سیتری ۱۳ - پادشاه بلت ۱۴ - مارکیس لراجه ۱۵- دوک الیگوس ۱۶ - دوک زپار ۱۷ - کنت بوتیس ۱۸ - دوک باتین ۱۹ - دوک سالوس ۲۰- پادشاه پرسون ۲۱ - کنت ماراکس ۲۲ - کنت ایپوس ۲۳ - دوک ایم ۲۴ - مارکیس نابریوس ۲۵ - کنت گلاسیا لابولاس ۲۶ - دوک بونه ۲۷ - کنت رونووه ۲۸ - دوک بریت ۲۹ - دوک استاروس ۳۰ - مارکیس فورنئوس ۳۱- پرزیدنت فوراس ۳۲ - پادشاه اسمودی ۳۳ - پرنس گاپ ۳۴ - کنت فورفور ۳۵ - مارکیس مارکوسیاس ۳۶ - پرنس ستولاس ۳۷ - مارکیس فنکس ۳۸ - کنت هالفاس ۳۹ - پرزیدنت مالفاس ۴۰ - کنت رائوم ۴۱ - دوک فوکالر ۴۲- دوک وپار ۴۳ - مارکیس سبناک ۴۴ - مارکیس شکس ۴۵ - کنت وینه ۴۶ - کنت بیفرونس ۴۷ - دوک وئال ۴۸ - پرزیدنت هاگنتی ۴۹ - دوک کروکل ۵۰ - شوالیه فورکاس ۵۱ - پادشاه بالام ۵۲- دوک آلوکس ۵۳ - پرزیدنت کایم ۵۴ - دوک مورمور ۵۵ - پرزیدنت اوروباس ۵۶ - دوک گرموری ۵۷ - پرزیدنت اوس ۵۸ - پرزیدنت امی ۵۹ - مارکیس اوریاس ۶۰ - دوک واپولا ۶۱ - پرزیدنت زاگان ۶۲ - پرزیدنت والاک ۶۳ - مارکیس آندراس ۶۴ - دوک هائوراس ۶۵ - مارکیس آندرالفوس ۶۶ - مارکیس سیمیس ۶۷ - دوک آمدوسیاس ۶۸ - پادشاه بلیال ۶۹ - مارکیس دکارابیا ۷۰ - پرنس سیره ۷۱ - دوک دانتالیون ۷۲ - کنت آندرومالیوس
اوروباس که دارای دانش در مورد اتفاقات گذشته و آینده است.
آرس تئورگیا گویتیا

آرس تئورگیا گویتیا احتمالاً از کتاب استگانوگرافیا گرفته شده است ولیکن دارای مطالب متفاوتی است. بعضی مراسم که در استگانوگرافیا موجود نیست به آن اضافه شده است. بیشتر ارواح احضار شده با کرنرهای جغرافیایی مرتبط هستند. در کل کتاب ۳۱ روح پرنس توضیح داده شده است که هریک بر تعدادی از ارواح حاکم هستند.
آرس پائولینا

این کتاب نیز از کتاب استگانوگرافیا الهام گرفته است ولیکن به جای اینکه کتاب به رازیل داده شود به پولس داده شده است. احتمالاً این کتاب بعد از قرن ۱۷ نوشته شده است. در متون مسیحی مطالب زیادی در مورد ارتباط پولس و قدرتهای آسمانی وجود دارد. آرس پائولینا به دو زیر کتاب دیگر تقسیم شده است که در اولین ۲۴ روح مرتبط با ۲۴ ساعت مختلف ذکر شده‌اند. در کتاب دوم ۳۶۰ روح مرتبط با ۳۶۰ درجه زودیاک ذکر شده‌اند.
آرس المادل

نام این کتاب و ذکر شدن نام آن توسط ویر احتمال عربی بودن نسخه اصلی آن را زیاد می‌کند. یک نسخه قرن ۱۵ آن مرتبط با رابرت ترنر است. نسخ عبری آن در قرن ۱۲ یافت شدند. آرس المادل دستورهای زیادی در مورد ارتباط با ارواح از طریق نگاه کردن به یک جسم شفاف دارد.
آروس نوتوریا

آرس نوتوریا قدیمیترین بخش این کتاب است که اولین بار در سال ۱۲۳۶ میلادی در مورد آن صحبت شده است. آرس نوتوریا دارای وردهای خاصی است که تصور می‌شود با جادوگر قدرت ذهنی زیادی می‌دهد. بعضی نسخ کتاب اصلی این قسمت کتاب را کاملاً حذف کرده‌اند.

سلیمان

سُلَیمان (عبری: שְׁלֹמֹה، تلفظ: شلومو،عربی: سلیمان، انگلیسی: Solomon) که یدیدیا (عبری: יְדִידְיָהּ) نیز نامیده شده است نام شخصیتی تاریخی در کتاب مقدس و قرآن است. تاریخ پادشاهی سلیمان بین سالهای ۹۷۰ تا ۹۳۱ قبل از میلاد در نظر گرفته میشود. او سومین پادشاه پادشاهی اسرائیل (پادشاهی متحد) و آخرین قبل از تقسیم آن به پادشاهی یهودا و پادشاهی شمالی اسرائیل بود. بعد از تقسیم نسل او تنها بر پادشاهی یهودا حکومت میکرد.

بر اساس کتاب مقدس و قرآن سلیمان معبد سلیمان در اورشلیم را بنا کرد و دارای حکمت، ثروت و قدرت بسیار زیادی بود. ولیکن در کتاب مقدس ذکر شده است که سلیمان به گناه کشیده شد و از یهوه دور شده و به بت پرستی روی آورد. به همین دلیل پادشاهی او بعد از مرگش تقسیم شد. ولیکن قرآن این داستان را رد کرده و کافر شدن را تنها به مردم تحت سلطه سلیمان و نه شخص وی نسبت میدهد.

سلیمان در قرآن به کمک قدرت خدا بر اجنه حاکم میشود. در بسیاری متون مختلف نام سلیمان با سحر و جن گیری در ارتباط است. بسیاری افرادی که به دنبال سحر بودند از نام وی استفاده میکردند.

محتویات

    ۱ در کتاب مقدس
        ۱.۱ وارث شدن از داوود
        ۱.۲ حکمت سلیمان
        ۱.۳ همسران
        ۱.۴ ارتباط با ملکه صبا
        ۱.۵ کافر شدن سلیمان
        ۱.۶ مرگ سلیمان
    ۲ در اسلام
        ۲.۱ مرگ سلیمان
        ۲.۲ دین سلیمان
    ۳ افسانه ها
        ۳.۱ هزار و یکشب
        ۳.۲ روحها و سحر
        ۳.۳ مهر سلیمان
        ۳.۴ کلید سلیمان
        ۳.۵ فرشتگان
        ۳.۶ فراماسونری
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ پانویس
    ۶ منابع

در کتاب مقدس
وارث شدن از داوود

وقتی داوود به کهنسالی رسید همسری به نام ابیشاگ گرفت که بسیار زیبا بود. ولیکن داوود دچار فراموشی شده بود و او را نمیشناخت. در این زمان ادونیا پسر داوود که بعد از مرگ برادرانش امنون و ابسالوم به نظر وارث تخت داوود میامد خود را شاه اسرائیل خواند. ولیکن بث شبع مادر سلیمان و همسر داوود به همراه ناتان پیامبر اسرائیل داوود را قانع کردند که سلیمان را وارث خود بخواند. ادونیا فرار کرد و در قربانگاه پنهان شد. او توسط سلیمان مورد بخشش قرار گرفت به شرطی که خود را فرد ارزشمندی نشان دهد. ادونیا درخواست کرد که با ابیشاگ ازدواج کند ولیکن سلیمان این کار را منع کرد با اینکه بث شبع در طرف ادونیا بود. سلیمان به این دلیل اینکار را منع کرد که میدانست دلیل شورش ادونیا تصرف حرم داوود و همسران او بوده است.
حکمت سلیمان

مهمترین ویژگی سلیمان در کتاب مقدس حکمت او است. کتاب اول پادشاهان شرح دعای سلیمان برای دریافت حکمت را بیان میکند :"و شاه به گیبون رفت تا قربانی کند زیرا آنجا مکان بسیار بلند بود. سلیمان یک هزار قربانی سوزاندنی تقدیم کرد. در گیبون خداوند در خواب به سلیمان ظاهر شد و خداوند گفت از من بخواه و به تو خواهم بخشید. و سلیمان گفت تو به خدمتگزار خود داوود پدر من بخشش زیادی داشتی زیرا او در برابر تو با صداقت و درستکاری راه میرفت و قلب او با تو بود و تو برای او محبت زیادی نگاه داشتی و تو به او پسری بخشیدی که بر تخت پادشاهی او بنشیند همانگونه که امروز اینگونه است. و اکنون، پروردگارا خداوند من، تو خدمتگزار خود را به جای داوود پادشاه کردی و من کودکی بیش نیستم من نمی‌دانم که چگونه بیرون روم و بازگردم. و خدمتگزار تو در بین مردم توست که تو برگزیدی مردمی بینظیر که تعداد آنها بیشمار است. به خدمتگزار خود قلبی ببخش که به وسیله آن بر مردم قضاوت کنم تا فرق درست و نادرست را بدانم که چه کسی شایسته قضاوت بر این مردم است؟"

خداوند به سلیمان گفت :"به دلیل اینکه تو زندگی طولانی و ثروت برای خود نخواستی و درخواست مرگ دشمنان خود را نکردی و درخواست اجرای عدالت در زمین نمودی من آنچه تو میخواهی انجام خواهم داد" کتاب مقدس همچنین اشاره میکند "تمامی دنیا به سخنان سلیمان گوش میدادند تا حکمتی که خداوند در قلب او قرار داده بود بشنوند."

در یک داستان بسیار معروف در کتاب مقدس دو زن به نزد سلیمان میایند و هر دو ادعا میکنند که مادر کودکی هستند. آنها از سلیمان درخواست میکنند که بین آنها قضاوت کند. سلیمان شمشیر خود را در میاورد و دستور میدهد که کودک به دو نیم تقسیم شده و نیمی از او به هر زن داده شود. یکی از آن دو زن از ادعای خود برگشته و درخواست میکند که سلیمان کودک را به زن دیگر دهد و او را نکشد. سلیمان اعلام میکند که این زن مادر واقعی کودک است زیرا ترجیح داده است که کودک زنده بماند.
همسران

بر اساس کتاب مقدس سلیمان دارای ۷۰۰ همسر و ۳۰۰ صیغه بود. بسیاری از همسران او از زنان خارجی بودند و یکی از آنان دختر فرعون مصر بود. بر اساس کتاب مقدس این زنان باعث گمراهی سلیمان شدند. تنها همسر سلیمان که از او با نام نامبرده شده است نماه است که مادر جانشین سلیمان رهبعام شد.
ارتباط با ملکه صبا

بر اساس کتاب مقدس شهرت حکمت سلیمان آنچنان به همه دنیا رسید که ملکه صبا تصمیم گرفت با او ملاقات کند. ملکه به همراه هدایای زیادی از طلا، ادویه و سنگهای قیمتی به نزد سلیمان رفت. و سلیمان به او هر آنچه او میخواست بخشید و او با رضایت از پیش سلیمان بازگشت. اینکه معنی دقیق این آیات چیست مورد بحث زیادی قرار گرفته است و داستانهای زیادی در مورد سلیمان و ملکه صبا وجود دارد. بر اساس نوشتارهای یهودی سلیمان به تمامی موجودات زنده دنیا مسلط شده بود ولیکن روزی متوجه شد که هدهد در نزد او حاضر نشده است. او به دنبال هدهد میفرستند و هدهد به او میگوید که که به دنبال سرزمین جدیدی رفته بوده است. هدهد به سرزمینی در شرق رفته بوده است که بسیار ثروتمند بوده و رئیس آن ملکه صبا بوده است. سلیمان هدهد را به نزد ملکه صبا میفرستد تا او را به دربار خود دعوت کند.

در بین متون اتیوپیایی نوشته شده است که ملکه صبا با سلیمان رابطه جنسی داشت (بر خلاف داستان در کتاب مقدس و قرآن) و حاصل این رابطه پادشاه اتیوپی شد. بر اساس این نوشتارها تابوت عهد توسط سلیمان به سرزمین این پادشاه در اتیوپی فرستاده شد. پادشاهان اتیوپی لیاقت خود را برای پادشاهی متصل به این نسل میدانستند.
کافر شدن سلیمان

بر اساس کتاب مقدس پادشاهان اول، زنان خارجی سلیمان باعث تمایل او به خدایان دیگر شدند و سلیمان برای این خدایان معبد ساخت. اینکار باعث خشم شدید خداوند نسبت به او شد و به این دلیل بعد از مرگ او پادشاهی او دوتکه شد. کتاب اول پادشاهان شرح کافر شدن سلیمان و تمایل او به اشتروت را بیان میکند. براساس کتاب اول پادشاهان به دلیل این گناهان خداوند ۱۰ قبیله از دوازده قبیله اسرائیل را از اسرائیل جدا کرد.
مرگ سلیمان

بر اساس کتاب مقدس سلیمان به مرگ طبیعی در سن ۸۰ سالگی درگذشت. بعد از مرگ او پسرش رهبعام جانشین او شد ولیکن ده قبیله از دوازده قبیله اسرائیل او را رد کردند و پادشاهی شمالی اسرائیل را تشکیل دادند.
در اسلام

در اسلام سلیمان یکی از پیامبران بسیار مهم میباشد. اسلام مانند کتاب مقدس سلیمان را پسر داوود میداند که خداوند حکمت بسیار زیادی به او ارزانی کرده بود. سلیمان به اذن خدا بر تمامی موجودات زنده مسلط بود و زبان حیوانات را میفهمید. قرآن بیان میکند که سلیمان باد را تحت کنترل گرفت. همچنین قرآن ذکر میکند که سلیمان به خواست خدا بر اجنه مسلط شده بود و این اجنه بنای معبد سلیمان را برای او ساختند. داستان سلیمان و هدهد در قرآن ذکر شده است که سلیمان هدهد را غایب میبیند و وقتی سلیمان او را احضار میکند هدهد به نزد او حاضر شده و در مورد سرزمین صبا صحبت میکند. هدهد به سلیمان میگوید که مردم سرزمین صبا خورشید را پرستش میکنند ولیکن ملکه آنها بسیار قدرتمند و دانا است. سلیمان نامه ای برای ملکه صبا به همراه هدهد میفرستد. در نامه سلیمان به ملکه صبا میگوید که پرستش خورشید را کنار گذاشته و به پرستش خداوند روی آورند.
مرگ سلیمان

بر اساس قرآن در هنگام مرگ سلیمان او ایستاده بود و به عصای خود تکیه کرده بود. وقتی او جان خود را تسلیم کرد همچنان ایستاده باقی ماند تا موریانه ای عصای او را خورد و اجنه که برای او کار میکردند از مرگ او آگاه شدند و به خود گفتند که کاش زودتر این موضوع را فهمیده بودند تا از عذاب سلیمان رهایی پیدا میکردند.
دین سلیمان

بر خلاف کتاب مقدس، اسلام بیان میکند که سلیمان هیچگاه کافر نشد بلکه مردم تحت سلطه او به کفر گرویدند. از این رو بر اساس روایت اسلامی سلیمان تا آخر عمر به خداوند پایبند باقی ماند.
افسانه ها

داستانهای زیادی در مورد سلیمان در کتب مختلف نقل شده است.
هزار و یکشب

داستانی معروف در کتاب هزار و یک شب در مورد جنی صحبت میکند که سلیمان را ناراحت کرده بود و به این دلیل سلیمان او را در یک بطری زندانی کرده و در دریا انداخته بود. درب بطری به وسیله مهر سلیمان مسدود شده بود و جن نمیتوانست از بطری خارج شود.
روحها و سحر

بر اساس نوشته های حاخامها (روحانیون یهودی) به دلیل درستکاری سلیمان به او قدرت ارتباط با دنیای بالاتر و اجنه و ارواح داده شده بود. این اجنه برای او کارهای مختلفی انجام داده و برای او سنگهای قیمتی آورده و درختان او را آبیاری میکردند.
مهر سلیمان

بر اساس افسانه ها سلیمان دارای انگشتری جادویی به نام مهر سلیمان بود که به او قدرت تسلط بر اجنه میداد. بر اساس داستانها بر روی این انگشتری مهری وجود داشت که امروزه به نام ستاره داوود از آن یاد میشود.
کلید سلیمان

کتابی به نام کلید کوچکتر سلیمان وجود دارد که دارای سحرهایی منسوب به سلیمان است. این سحرها روشهای ارتباط با ارواح و اجنه را بیان میکنند.
فرشتگان

در متون یهودی فرشتگان معبد سلیمان را برای او ساختند ولیکن اینکار با اختیار و علاقه نبود. عقیده حاخامها این است که موجودی کرم مانند به نام شمیر برای بریدن سنگها استفاده میشد.
فراماسونری

در بسیاری آیینهای فراماسونری ارتباط با معبد سلیمان و ساخت آن وجود دارد. در درجات پایین فراماسونری ساخت معبد به فردی به نام هیرام ابیف نسبت داده میشود که فرد برای رفتن به درجه بالاتر باید به صورت سمبلیک در نقش او ظاهر شود. بر اساس افسانه های فراماسونری هیرام ابیف دانش خاصی برای ساخت معبد داشت و افراد دیگر در تلاش بودند که این دانش را از او بدست آورند. سه فرد برای به دست آوردن این دانش به او ضربه زدند که در نهایت فرد سوم باعث کشته شدن وی شد.

کتاب مقدس

کتاب مقدس (به یونانی کوینه:τὰ βιβλία بمعنی کتاب)،[۱] در معنای کلی به کلیهٔ کتاب‌هایی که در مذاهب و ادیان مختلف به عنوان «کتاب آسمانی» پذیرفته شده است، اطلاق می‌گردد.

کتاب مقدس مسیحیان به دو بخش «عهد عتیق» و «عهد جدید» تقسیم می‌شود که شامل ۶۶ کتاب است. عهد عتیق از ۳۹ کتاب و عهد جدید از ۲۷ کتاب تشکیل شده است. هربخش از تورات عهد عتیق را یک سِفر و برخی دیگر از کتب عهد عتیق را صحیفه می‌نامند. عهد جدید نیز چهار انجیل کانن، رسالات حواریون مسیح و کتاب مکاشفه را تشکیل می‌دهد.

یهودیان تنها «عهد عتیق» را به عنوان کتاب آسمانی قبول دارند، اما بیشتر مسیحیان کل کتاب را به عنوان کتاب آسمانی پذیرفته‌اند. برخی از مسیحیان، «عهد عتیق» را به عنوان کتاب مقدس قبول ندارند و آن را تحریف شده می‌دانند. «بوگومیل‌ها» از این دسته‌اند.[۲]

محتویات

    ۱ عهد عتیق
    ۲ عهد جدید
        ۲.۱ اناجیل چهارگانه
        ۲.۲ کتاب اعمال رسولان
        ۲.۳ رساله‌ها (نامه‌ها) ی حواریون مسیح
        ۲.۴ کتاب مکاشفه یوحنا
        ۲.۵ نسخ خطی عهد جدید
    ۳ تشابه و تفاوت برداشت داستان پیامبران در کتاب مقدس با قرآن
    ۴ پانویس
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ پیوند به بیرون

عهد عتیق
نوشتار اصلی: عهد عتیق

نام این بخش از کتاب مقدس یعنی «عهد عتیق» بر خلاف معنایی که از کلمه «عهد» در زبان فارسی برداشت شده (یعنی عهد به مفهوم یک دورهٔ زمانی)، به معنای «دورهٔ کهن» نیست. این عبارت به معنی دقیق به عهد و پیمانی اشاره می‌کند که خداوند با ابراهیم بست. مفهوم کلی این پیمان این بود که خداوند او را انتخاب کرد تا نخستین انسان پس از آدم باشد که با او ارتباط نزدیک برقرار می‌نماید و او نیز به خداوند ایمان آورد. خداوند همچنین وعده ازدیاد نسل را به وی داد که مدتی بعد توسط اسحاق عملی گردید. خداوند همچنین نشانه‌ای برای این عهد و پیمان مقرر نمود که آن بریدن قسمتی از پوست اضافی آلت تناسلی مردانه (ختنه) در فرزندان ذکور نسل ابراهیم می‌باشد. این بخش از «کتاب‌مقدس» شامل: شرح چگونگی خلقت جهان و نوع بشر و سپس شرح زندگی و ارتباطات روحانی نخستین پیامبران از ابراهیم به بعد است. این بخش با کتاب پیدایش شروع می‌شود و پس از چند بخش که حاوی توضیحات کلی در مورد زندگی پیامبران پس از ابراهیم است، کتاب تورات و سپس کتب پیامبران پس از موسی را شامل می‌شود. دو بخش متفاوت نیز در کتاب عهد عتیق وجود دارد که به اشعار دو پیامبر یعنی داوود و سلیمان نبی می‌پردازد. این دو کتاب به ترتیب «مزامیر داوود» و «امثال سلیمان» نام دارند. بخش قابل توجهی از اشارات به آمدن مسیح در آینده، در کتاب «مزامیر داوود» - که حاوی گفتگوی داوود نبی با خداوند و نیز سخنانی که داوود به هدایت روح خداوند می‌گوید (در قالب بیش از ۵۰۰ قطعه شعری)- آمده‌است. عهد عتیق شامل ۳۹ کتاب است.
عهد جدید
نوشتار اصلی: انجیل


نام این بخش[۳] به یک پیمان اشاره دارد که آغازگر دورهٔ جدیدی از ارتباط خداوند با انسان است. خداوند طبق این پیمان شریعتی را که از طریق موسی عطا کرده بود برداشت، و ایمان به مسیح را شرط بخشایش گناهان انسان و رستگاری او قرار داد. نشانه و در حقیقت اصل محوری این پیمان، بخشش کلیه گناهان به واسطهٔ قربانی شدن عیسی مسیح (یعنی صورت بشری خداوند) است. عهد جدید چهار انجیل کانن (متی، مرقس، لوقا، یوحنا) کتاب اعمال رسولان، نامه‌های رسولان مسیح و کتاب مکاشفه را در بر می‌گیرد. قدمت تمامی این اثار به قرن ۱ میلادی می‌رسد.[۴] پروفسور درل باک عهد جدید پژوه معاصر ارزش این متون را بدلیل نگارندگان آنها و زمان نگارششان می‌داند.[۵]

همچنین در پی اناجیل چهارگانه انجیل برنابا که طی حدود ۲۰۰ سال اخیر و از پس علنی شدن وجود آن در واتیکان در دسترس محدود قرار گرفت بیشتر مورد تایید مسلمانان است.
اناجیل چهارگانه

چهار انجیل در واقع چهار روایت از زندگی عیسی مسیح است. این چهار کتاب که توسط چهار تن از حواریون میسح نگاشته شده، دارای قسمت‌های مشترک بسیاری هستند اما تفاوتهایی نیز دارند. مسیحیان این چهار کتاب را «مانند چهار تصویر از مسیح ولی از زوایای مختلف» توصیف می‌کنند.
کتاب اعمال رسولان

پس از قیام عیسی مسیح از مردگان (زنده شدن دوباره او) و سپس عروج او به آسمان، برای رسولان او (حواریون) و سپس شاگردان مسیح (که بعدها مسیحی نامیده شدند)، اتفاقات زیادی رخ داد؛ که از آن جمله: پیوستن «فیلیپس» به جمع حواریون (که پس از خودکشی یهودای اسخریوطی یازده نفره شده بودند)، نازل شدن روح القدس در روز عید پنطیکاست (یکی از اعیاد یهودیان) بر دوازده نفر حواری عیسی مسیح، شهادت استیفان یکی از شاگردان وفادار مسیح (سنت استفان)، ماجرای ایماندار شدن پولس قدیس و آغاز مأموریت بشارتی او برای غیر یهودیان و . . . شرح این حوادث در کتاب اعمال رسولان و به دست «لوقا» (یکی از حواریون مسیح و نویسنده یکی از انجیل‌های چهارگانه) نگاشته شده است.
رساله‌ها (نامه‌ها) ی حواریون مسیح

نوایمانان مسیحی و کلیساهای جدیدالتأسیس در ابتدای گسترش مسیحیت، به خاطر نبودن راهنمایی‌های ایمانی لازم و وجود مخالفین بسیار، دچار مشکلات عمده‌ای می‌شدند؛ که از آن جمله: مسائل مربوط به مراسم نیایش و چگونگی برگزاری آن، پیدا شدن پیشوایان دروغین، آزار، اذیت، شکنجه، تهدید و حتی قتل ایمانداران توسط متعصبین یهود، بت‌پرستان و سایر فرقه‌های مذهبی و گاهی مأمورین رومی و ... هدف از نگارش این نامه‌ها، هدایت این نوایمانان، یادآوری و تبیین مفاهیم کتاب‌مقدس و مطلع شدن از رویدادهای مناطق مختلف بود.
کتاب مکاشفه یوحنا

این کتاب شرح سفری است که یوحنای قدیس در رویا و به هدایت روح القدس در آن به عرش خداوند دارد و در آن به توصیف عرش خداوند و جایگاه مسیح و پیش بینی وقایع آخر الزمان می‌پردازد. اکثر قسمتهای «مکاشفه»، به زبان سمبولیک و رمزی نوشته شده و دارای مفاهیم عمیقی است، لذا نباید آن را مانند سایر کتب عهدجدید بطور تحت‌اللفظی معنی کرد.[۶] کتاب احتمالا در سال‌های ۹۰-۹۵ میلادی[۷] توسط یوحنا نوشته شده.[۸] در این کتاب وقایعی چون "گشوده شدن مهر ها" "بلاها" "ظهور دو وحش" "ظهور پرجلال مسیح" و "آسمان و زمینی جدید" پیشگویی شده‌اند.
نسخ خطی عهد جدید
برگی از پاپیروس‌های چستربیتی که شامل دوم قرنتیان۱۱:۳۳-۱۲:۹ می‌باشد

در حال حاضر ۵۶۸۶ نسخه با زبان اصلی (یونانی) و در کل ۲۴۹۷۰ نسخهٔ خطی از عهد جدید موجود می‌باشند. پیترز(فرانسیس ادواردز پیترز) اظهار می‌دارد که «اگر فقط سنت نسخ خطی را در نظر بگیریم، کتاب‌های که عهد جدید را تشکیل می‌دهند، بیش از هر کتاب دیگری در دوران باستان نسخه برداری شده و در گردش بوده‌است.» هارولد گرینلی(J. Harold. Greernlee) می‌نویسد: «تعداد نسخ خطی موجودِ عهد جدید به گونه‌ای حیرت انگیز بیش از هر اثر ادبی دوران باستان می‌باشد... در مقایسه با سایر آثار ادبی باستان، قدیمی‌ترین نسخه خطی موجودِ عهد جدید متعلق به دوره‌ای بسیار نزدیک تر به تاریخ نگارش متن اولیه می‌باشد.» قدیمیترین نسخ برجای مانده از عهد جدید، پاپیروسهایی می‌باشند که قدمت برخی به ۵۰ تا ۱۰۰ سال پس از اتمام نگارش قانون (کانن) عهد جدید (یعنی حدود قرن دوم میلادی) می‌رسد. از جملهٔ آنها پاپیروس‌های اکسیرینکوس که بخش اعظمی از پاپیروس موجود عهد جدید را تشکیل می‌دهند- پاپیروس‌های بادمر که شامل بخش‌های مهمی از انجیل یوحنا، انجیل لوقا، انجیل متی، اعمال رسولان، ۲ رساله پطرس، ۳ رسالهٔ یوحنا، و رسالات یعقوب و یهودا می‌باشند- و پاپیروس‌های چستربیتی از مهمترین اکتشافات کتاب مقدس پس از نسخهٔ سینایی- می‌باشند.
تشابه و تفاوت برداشت داستان پیامبران در کتاب مقدس با قرآن

داستان پیامبران در قرآن و کتاب مقدس تشابهات و نیز اختلافات فراوانی دارد، قرآن دلیل این تفاوتها را تحریف کتاب مقدس توسط پیروانشان معرفی می کند [۹] [۱۰] [۱۱] پیامبران در قرآن مرتکب خطا نمی شوند[۱۲]، با توجه به آیات قرآن پیامبران باید معصوم باشند و نیز پیراسته از هر عیبی تا بتوان به تمام ابعاد وجودی‌شان اعتماد نمود و از ایشان پیروی کرد؛ برای این ادعا قراینی از قرآن ارائه می‌شود،[۱۳] [۱۴] [۱۵]مثل آنجا که درباره پیامبران به محمد گفته می‌شود:

    اینان (پیامبران) کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده است پس به هدایت آنان اقتدا کن.[۱۶]

در قرآن، خدا آدم را از بهشت می‌راند؛ چون شیطان او را فریب می‌دهد و باعث اخراج وی از بهشت می‌شود[۱۷] همچنین در قرآن، آدم از نزدیک شدن به درخت برحذر داشته می‌شود تا در کسب روزی به مشقت نیافتد.[۱۸]

در کتاب مقدس، نیز آدم به مشقت در کسب روزی محکوم می‌شود، چون از درخت معرفت نیک و بد خورده است؛[۱۹]

در قرآن، ابراهیم در مناظره‌ای با حاکم مصر، او را به خداوند دعوت می‌کند:

آیا از [حالِ] آن کس که چون خدا به او پادشاهی داده بود [و بدان می‌نازید، و] با ابراهیم درباره پروردگارش محاجّه [می] کرد، خبر نیافتی؟ آن گاه که ابراهیم گفت: «پروردگار من همان کسی است که زنده می‌کند و می‌می‌راند.» گفت: «من [هم] زنده می‌کنم و [هم] می‌می‌رانم. ابراهیم گفت: «خدا [ی من] خورشید را از خاور برمی‌آورد، تو آن را از باختر برآور.» پس آن کس که کفر ورزیده بود، مبهوت ماند؛ و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند.[۲۰]

در کتاب مقدس، ابراهیم از ترس جانش، زن خود را به همان حاکم مصر پیشکش می‌کند، به طوری که بعداً، حتی حاکم مزبور هم، ابراهیم را برای این کار، ملامت می‌کند.[۲۱]

در قرآن، خداوند با ابراهیم عهد می‌بندد و او را پیشوا قرار می‌دهد، اما وقتی ابراهیم آن را برای تمام فرزندانش تقاضا می‌کند، خداوند می‌گوید: عهد من به فرزندی که ستمگر باشد، نمی‌رسد؛ لذا عهد خدا شامل تمام فرزندان ابراهیم نمی‌شود:

…[خدا به ابراهیم] فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم. [ابراهیم] پرسید: از دودمانم [چطور]؟ فرمود: پیمان من به بیدادگران نمی‌رسد.[۲۲]

در کتاب مقدس، خدا در عهد خود با ابراهیم، او را پدر امت‌ها معرفی کرده که پادشاهان از وی به وجود می‌آیند و می‌گوید: این عهد با فرزندان او نیز به صورت دائمی است و تمام فرزندان ابراهیم را شامل می‌شود، چه ستمگر باشند، چه نباشند.[۲۳]

قرآن در قصه لوط می‌گوید:

به لوط حکم و دانش دادیم … و همانا لوط از پیامبران بود[۲۴] و.[۲۵]

و نیز می‌فرماید:

لوط در زمره کسانی است که خدا هدایتشان نموده، پس به روش آنها اقتدا کن…[۲۶]

بر اساس کتاب مقدس، لوط شراب نوشیده، سپس در حال مستی با دخترانش زنا کرد. دختران نیز از این زنا حامله شده و هر کدام پسری به دنیا آوردند که نسب بعضی از أنبیا به آنان می‌رسد؛ مانند داوود، سلیمان و عیسی علیهم‌السلام[۲۷]؛ حال آن که به حکم خود کتاب مقدس، افراد حاصل از زنا داخل جماعت خداوند نشوند حتی تا پشت دهم.[۲۸]

قرآن در قصه داوود می‌فرماید:

ما سلیمان را به داوود بخشیدیم؛ چه بنده خوبی! زیرا همواره به سوی خدا باز می‌گشت (و به یاد خدا بود).[۲۹]

اما کتاب مقدس در قصهٔ داوود می‌گوید: داوود علیه‌السلام با زن اوریا زنا کرد. آن زن حامله شد. حضرت داوود نیز شوهر آن زن را به کام مرگ فرستاد و .. و خدا نیز به مجازات عملش فرزند حاصل زنای داوود را کشت و بعد آن زن پس از ازدواج دوباره باردار شد و سلیمان فرزند داوود از این زن متولد شد.[۳۰]

در قرآن، هارون یار و یاور موسی است و پیوسته به موسی برای هدایت مردم به سوی خدا، کمک می‌کند:

و به یقین [ما] به موسی کتاب [آسمانی] عطا کردیم، و برادرش هارون را همراه او دستیار [ش] گردانیدیم.[۳۱]

اما در داستان موسی در کتاب مقدس، هارون گوساله می‌سازد و خود با بنی اسرائیل گوساله‌پرست می‌شود.[۳۲]

در داستان سلیمان، قرآن می‌فرماید:

سلیمان کافر نشد، بلکه شیاطین کفر ورزیدند.[۳۳]

همچنین قرآن سلیمان را بنده‌ای مومن معرفی می‌کند:

و به راستی به داوود و سلیمان دانشی عطا کردیم، و آن دو گفتند: ستایش خدایی را که ما را بر بسیاری از بندگانِ باایمانش برتری داده است.[۳۴]

کتاب مقدس در داستان خود درباره سلیمان می‌گوید: زنان سلیمان، در آخر عمر او، دلش را از خدا برگرداندند و او بت‌پرست گردید؛ لذا خشم خداوند بر سلیمان بر افروخته شد و آنچه را خداوند به او امر فرموده بود، به جا نیاورد.[۳۵]

بر اساس قرآن در قصهٔ سلیمان، سلیمان فقط خدا را در نظر دارد و به امور دنیایی فریفته نمی‌شود:

و چون [فرستاده] نزد سلیمان آمد، [سلیمان] گفت: آیا مرا به مالی کمک می‌دهید؟ آنچه خدا به من عطا کرده، بهتر است از آنچه به شما داده‌است. [نه،] بلکه شما به ارمغان خود شادمانی می‌نمایید.[۳۶]

در کتاب مقدس، سلیمان به شدت شیفته و فریفته زن، طلا و سایر امور دنیایی می‌شود.[۳۷]

بر اساس قصهٔ قرآن، زنان از سلیمان تأثیر می‌گیرند و با ارتباط با سلیمان به خداوند ایمان می‌آورند:

… [ملکه] گفت: پروردگارا، من به خود ستم کردم و [اینک] با سلیمان در برابر خدا، پروردگار جهانیان، تسلیم شدم.[۳۸]

اما طبق روایت کتاب مقدس، سلیمان از زنان تأثیر می‌پذیرد و حتی در این راه ایمانش را از دست می‌دهد.[۳۹]

در قرآن کریم، نوح به عنوان پیامبری به دور از هر آلایش معرفی می‌شود:

و به او (ابراهیم) اسحاق و یعقوب را بخشیدیم، و همه را به راه راست درآوردیم، و نوح را از پیش راه نمودیم، .. و این گونه، نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.[۴۰]

در کتاب مقدس، نوح شراب نوشیده و از شدت مستی عریان شد و پسرانش ردایی را روی او افکندند، تا برهنگی پدر نمایان نباشد.[۴۱]

در قرآن، أیوب به عنوان فردی شکیبا معرفی می‌شود:

… ما او را شکیبا یافتیم. چه نیکوبنده‌ای! به راستی او توبه‌کار بود.[۴۲]

ولی در کتاب مقدس، أیوب پیوسته نفرین، گله و شکایت می‌کند و فردی بی‌صبر و ناشکیبا است.

ارتودوکس

اورتودوکس از ریشهٔ یونانی ارتودوکسوس (orthodoxos) گرفته شده که به معنی «صاحب ِ عقیدهٔ ِ درست» است. این واژه در تعریف باورهای دینی به اصول اعتقادی درست و پیروان آن اطلاق می‌شود و در مقابل اعتقادات هترودوکسوس (دارای عقیدهٔ بدعت‌آمیز) و پیروان آن قرار می‌گیرد. این واژه اولین بار در مسیحیت قرن اول میلادی و توسط پدر روحانی‌های یونانی به کار برده شد. از آنجایی که تقریباً همه گروه‌های مسیحی باورهای دینی خود را درست می‌دانند، مفهوم واژهٔ «اورتودوکس» در یک مورد خاص را تنها می‌توان با بررسی متنی که در آن به کار رفته‌است تعیین کرد.

این واژه در عنوان رسمی کلیسای یونان معروف به کلیسای اورتودوکس شرقی و دیگر کلیساهای وابسته به آن به کار رفته‌است. همچنین واژه اورتودوکس در عنوان شماری از کلیساهای شرقی کوچک‌تر آمده‌است که در قرن پنجم میلادی در نتیجه «جدال مونوفیزیت» (اعتقاد به اینکه مسیح دارای یک ذات است) از جهان مسیحیت جدا شدند و برای خود فرقه جدیدی ایجاد کردند. گفتنی است عده‌ای از مسیحیان بر این باورند که عیسی مسیح دارای دو ذات آسمانی و انسانی است، در حالی که عده‌ای دیگر معتقدند اگرچه این پیامبر در هنگام تولد، در جریان حیات و در هنگام مرگ دارای کالبد انسانی بوده‌است همچنان از یک ذات واحد آسمانی برخوردار بوده‌است.

در دین یهود، یهودیت اورتودوکس لقب دسته‌ای از کلیمیان است که از لحاظ عقیدتی و اعمال دینی شدیدا پیرو سنتهای قدیمی هستند. بر همین اساس، یهودیت اورتودوکس دیدگاههای مدرن یهودیت اصلاح‌گرا را رد می‌کند. یهودیت اصلاح‌گرا معتقد است که کتاب مقدس و دیگر متون مقدس یهودیت نه تنها دربرگیرنده اصول اخلاقی جاودان است بلکه همچنین حاوی تفسیرهایی است که متناسب با زمان و فرهنگ از قانون شده و ممکن است به مرور زمان به طور مشروع کنار گذاشته شوند. از اینرو از دید یهودیان اورتودوکس قانون شریعت تغییرناپذیر است و این قانون تنها معیار اعتقاد و پایبندی دینی است.

واژه اورتودوکس همچنین برای جدا کردن اصول اعتقادی اسلام اولیه از آموزشهایی نظیر تعالیم معتزله به کار می‌رود.

در فرقه پروتستان نیز اورتودوکس به شاخه‌ای از این مذهب اطلاق می‌شود که در تفسیر کتاب مقدس کاملاً محافظه‌کارانه عمل می‌کند. اصطلاح ارتودوکسی اوانجلیکال یا راست‌دینی انجیلی عموماً در مورد آن دسته از مسیحیت پروتستان به کار می‌رود که بر اعتبار کامل معنای تحت‌اللفظی انجیل و خطاناپذیری آن اصرار دارند.

در مفهوم غیر دینی، دیدگاههایی را که یک گروه همصدا قبول دارند یا در یک حوزه مطالعاتی توسط جمع پذیرفته شده‌است، اورتودوکس می‌نامند.

لهستان

لهستان (به لهستانی: Polska) کشوری در اروپای خاوری است. جمهوری لهستان کشوری است در مرکز اروپا، شرق آلمان، شمال جمهوری چک، جنوب منطقهٔ کالینینگراد (روسیه)، جنوب غرب لیتوانی و غرب بلاروس و اوکراین.

قوه مجریه این کشور به ترتیب رئیس جمهور، نخست وزیر و هیات وزیران است. رئیس جمهور برای مدت ۵ سال انتخاب می‌گردد که حداکثر یک رئیس جمهور می‌تواند دو دوره در این پست خدمت کند.

محتویات

    ۱ نام
    ۲ تاریخ
    ۳ سیاست
    ۴ تقسیمات کشوری
    ۵ جغرافیا
    ۶ اقتصاد
    ۷ مردم
    ۸ ورزش
    ۹ نگارخانه
    ۱۰ منابع

نام

نام این کشور در بیشتر زبان‌های اروپایی صورتی از پول (Pole) است. در زبان لاتین و برخی زبان‌های اروپای شرقی و خاورمیانه به آن صورتی از «لخ» یا «له» می‌گویند. لخ یا له از نام قومی می‌آید که حدود بیش از یکهزارسال پیش درسرزمین کنونی لهستان زندگی می‌کرده‌اند و به لخ (lęch) معروف بودند.

    به این کشور به لیتوانیایی Lenkija، به مجاری Lengyelország، به ارمنی Lehastan، به ترکی استامبولی polonia، به فارسی لَهستان یا لِهستان و به رومانیایی Lehia می‌گویند.

تاریخ

لهستان بزرگ در سال ۹۶۶ میلادی توسط میزکوی اول بنا نهاده شد که متعلق به خاندان پیاسْت بود. قبایل جنوبی لهستان، لهستان کوچک را تشکیل دادند. دو لهستان در سال ۱۰۴۷ میلادی توسط کازیمیر اول با یکدیگر متحد شدند، لهستان با یک ازدواج سلطنتی در سال ۱۳۸۶ میلادی بین دختر پادشاه لهستان و پسر پادشاه لیتوانی با این کشور ادغام شد. این دولت لهستانی - لیتوانیایی بین قرون ۱۴ تا ۱۶ میلادی به اوج اقتدار خود رسید. این دولت توانست در مقابل قدرت‌های برتر آن زمان مثل شوالیه‌های آلمانی، توتنی‌ها، روس‌ها و ترک‌های عثمانی، موفقیت‌هایی حاصل کند. فقدان یک پادشاهی نیرومند در سده ۱۸ میلادی باعث شد که ابرقدرت‌های آن زمان مثل، روسیه، پروس و اتریش بتوانند، لهستان را سه بار در سالهای ۱۷۷۲، ۱۷۹۲ و ۱۷۹۵ میلادی تجزیه و تقسیم کنند، از آن پس دوران زوال لهستان آغاز شد.

در سال ۱۹۱۸ و با به حکومت رسیدن مارشال یوزف پیلسودسکی (Marshall Józef Piłsudski) لهستان بار دیگر در اروپا عرض اندام کرد، در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ در لهستان یک نظام جمهوری برقرار گردید. در سال ۱۹۱۹، پیانیست و میهن پرست مشهور، ایگناس پادورسکی (Ignace Paderewski) نخست وزیر لهستان شد. در سال ۱۹۲۶ پیلسودسکی در یک کودتا قدرت کامل را از آن خود کرد و تا زمان مرگش در ۱۲ می۱۹۳۵ در لهستان یک حکومت دیکتاتوری برقرار نمود. در سال ۱۹۳۹ و پس از جنگ جهانی اول پیمان محرمانهٔ عدم تجاوز بین هیلتر (آلمان) و استالین (شوروی)، موسوم به پیمان مولوتوف - روبین تروپ امضا شد و این دو کشور لهستان را به طور مخفیانه بین خود تقسیم نمودند و با هم قرار گذاشتند که شوروی از شرق و آلمان از غرب لهستان را اشغال کنند، در ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ همین اتفاق هم افتاد و شوروی و آلمان از شرق و غرب لهستان را اشغال کردند، و معاهدهٔ تقسیم لهستان در ۲۸ سپتامبر ۱۹۳۹ به امضای دو طرف رسید. والدیسلاو رازکیویس (Władysław Raczkiewicz) رهبر تبعیدی لهستان که به فرانسه تبعید شده بود در تبعید یک حکومت تشکیل داد، پس از شکست و اشغال فرانسه در سال ۱۹۴۰، رازکیویس به لندن نقل مکان کرد. در ژوئن ۱۹۴۱، ارتش هیلتر با نادیده گرفتن پیمان خود با شوروی به این کشور حمله برد، در جریان این حمله کلیهٔ خاک لهستان به اشغال نازی‌ها درآمد. در دوران اشغال لهستان، نازی‌ها تلاش داشتند تا ریشه‌کنی فرهنگ لهستانی، فرهنگ نازیستی را جایگزین آن کنند. با پیشروی ارتش شوروی به سمت ورشو، لهستانی های این شهر علیه اشغالگران نازی شورش کردند که به شورش ورشو مشهور هست. هدف این شورش این بود که اداره ورشو و لهستان پس از خروج آلمانی ها در دست لهستانی ها بماند. ارتش شوروی که از این شورش مطلع شده بود، از پیش روی به سوی ورشو بازایستاد و ارتش آلمان توانست این قیام را سرکوب کند. تنها کمکی که به شورشیان شد، به صورت مرسوله های هوایی بریتانیایی بود. ارتش آمریکا از ارسال محموله کمک رسانی به لهستانی ها خودداری کرد و شوروی نیز اجازه نداد که بریتانیایی هااز فرودگاههای تحت کنترل شوروی در عملیات کمک رسانی استفاده بکنند.

دولت در تبعید لهستان در سال ۱۹۴۴ جایگزین حکومت کمونیستی شد که توسط شوروی در لهستان روی کار آمده بود، آنها پس از آزاد سازی شهر لوبلین واقع در شرق لهستان از دست کمونیست‌های وابسته به شوروی به این شهر رفته و در آنجا «دولت موقت لهستان» را تشکیل دادند. تعدادی از اعضای سابق دولت لهستان در تبعید (لندن) نیز به دولت لوبلین پیوسته و دولت وحدت ملی لهستان را پایه گذاری کردند. بلافاصله بریتانیا و آمریکا این دولت را به رسمیت شناختند، در ۲ آگوست ۱۹۴۵ در برلین، هری ترومن رئیس جمهور آمریکا، جوزف استالین رهبر شوروی کمونیست و کلمنت آتلی نخست وزیر بریتانیا برای تعیین مرزهای غربی لهستان وارد عمل شدند. آنها امتداد رودهای اودر و نیسه را مرز بین لهستان و غرب تعیین کردند (این مرز سرانجام به وسیلهٔ آلمان غربی در امضای پیمان عدم تجاوز در ۷ دسامبر ۱۹۷۰ پذیرفته شد). همچنین در ۱۶ اگوست ۱۹۴۵ لهستان مرزهای خود را با شوروی تعیین کرد. قانون اساسی جدید در سال ۱۹۵۲ از لهستان یک نظام دموکراتیک خلق که به نوعی تاثیر پذیری از شوروی بود، ساخت. در سال ۱۹۵۵ لهستان به عضویت پیمان ورشو درآمد و همچنین سیاست خارجی لهستان کاملاً مطابق و الگو برداری شده از شوروی بود.
سیاست

والدیسلاو گومولکا (Władysław Gomułka) در سال ۱۹۵۶ به عنوان رهبر حزب کارگران متحد (کمونیست) لهستان انتخاب شد، او خط فکری استالینیسم را تقبیح نموده و بسیاری از استالینیست‌ها را از کشور اخراج کرد، گومولکا تلاش کرد روابط خود را با کلیسا بهبود بخشد، او همچنین بسیاری از مزارع اشترانیققا منحل کرد و مالکیت خصوصی را ترویج نمود.

پس از اضمحلال شوروی سوسیالیست دوران حکومت کمونیست‌ها بر لهستان نیز به پایان رسید. لهستان به همراه چک و مجارستان در سال ۱۹۹۹ به عضویت ناتو درآمد. در آغاز جنگ عراق لهستان همواره یار وفادار آمریکا بود، لهستان در قالب نیروهای چندملیتی در عراق، ۲۰۰ سرباز به این کشور گسیل داشت. در آوریل ۲۰۰۵ لهستان اعلام نمود تا پایان این سال کلیهٔ نظامیان خود مستقر در عراق را از این کشور خارج می‌کند.

در ۱ مارس ۲۰۰۴ میلادی لهستان به اتحادیهٔ اروپا پیوست، در ۲ مه همین سال لسزاک میلر (Leszek Miller) از سمت خود استعفا داد، زیرا محبوبیت او به علت فساد گسترده و افسار گسیخته و همچنین ادامهٔ آشفتگی اقتصادی این کشور به کمتر از ۱۰ ٪ رسیده بود، مارک بلکا Marek Belk وزیر پیشین دارایی لهستان جایگزین او شد. در ۲۳ دسامبر ۲۰۰۵ لچ کاسزینسکی (Lech Kaczyński) از حزب محافظه کار رئیس جمهور جدید لهستان معرفی و جایگزین آلکساندر کواسنیوسکی (Aleksander Kwaśniewski) از حزب کمونیست شد، کازیمیرز مارسینکیویسز (Kazimierz Marcinkiewicz) نیز به سمت نخست وزیر منصوب شد. در ژوئیه ۲۰۰۶ رئیس جمهور لهستان، نخست وزیر مارسینکیویسز را برکنار و برادر دو قلوی خود، یاروسلاو کاسزینسکی (Jarosław Kaczyński) که رهبر حزب قانون و عدالت بود را به عنوان نخست وزیر جدید لهستان منصوب کرد. یاروسلاو، نخست وزیر به علت داشتن حمایت برادرش که رئیس جمهور بود از هیچ اعمال خلافی فرو گذار نکرد و این امر دست او را برای اختلاس‌های کلان اقتصادی باز گذاشت، رسوایی‌های اقتصادی بی شماری که یاروسلاو در طی دوران نخست وزیری اش مرتکب شد، پارلمان لهستان را وادار کرد که دیگر سکوت نکند، همچنین او نام حزبش «قانون و عدالت» را نیز با اعمال خلاف قانونش زیر سوال برده بود. پارلمان سرانجام در آوریل ۲۰۰۷ رای به عدم صلاحیت یاروسلاو کاسزینسکی داد، این بار برادرش نیز نتوانست کاری برایش انجام دهد، رئیس جمهور لچ کاسزینسکی در سپتامبر ۲۰۰۷ حکم عزل همزادش را صادر نمود، و در نوامبر ۲۰۰۷ دونالد توسک (Donald Tusk) را به عنوان نخست وزیر جدید لهستان انتخاب کرد،

امروزه مهمترین دغدغهٔ سیاست خارجی لهستان برپایی سامانهٔ دفاع ضد موشکی آمریکا در خاک این کشور است که با مخالفت شدید روسیه همراه شده‌است.

نوع حکومت لهستان، جمهوری چندحزبی است که دارای دو مجلس قانون‌گذاری است. از دسامبر ۲۰۰۵، رئیس جمهور کشور، لخ کاچینسکی، و نخست وزیر آن، دونالد توسک است.
تقسیمات کشوری
POLSKA mapa woj z powiatami.png

لهستان شامل ۱۶ استان می‌باشد:

    دولنواشلونسکی
    کویاواسکو پومورسکی
    ووجکی
    لوبلسکی
    لوبوسکی
    ماووپولسکی
    مازوویسکی
    اوپولسکی
    پودکاروپاسکی
    پودلاسکی
    پومورسکی
    اشلونسکی
    اشفیتوکشیسکی
    وارمینسکو مازورسکی
    ویلکوپولسکی
    زاخودنی پومورسکی

جغرافیا
کراکوف
کاتوویتس
وروتسلاو
ووج
پوزنان
بیدگوشچ
لوبلین
بیاویستوک
گدانسک
شچچین
ورشو
ماسوویا
سیلیزیا
لهستان   بزرگ
لهستان   کوچک
پومرانی
ماسوریا
دریای بالتیک
خلیج گدانسک
کوه‌های کارپات
کوه‌های تاترا
زودتس
کوهستان صلیب مقدس
استان کالینینگراد روسیه
لیتوانی
بلاروس
اوکراین
اسلواکی
جمهوری چک
آلمان
سوئد
دانمارک

پایتخت لهستان شهر ورشو (Warsaw)، با جمعیت ۱٫۷۰۷٫۹۸۱ نفری (طبق سرشماری سال۲۰۰۸) بزرگترین شهر این کشور محسوب می‌شود. این کشور دارای قدمت تاریخی است.

مساحت آن ۳۱۲۶۸۵ کیلومتر مربع است که در رده شصت و هشتم کشورهای جهان قرار می‌گیرد. در سال ۱۹۹۷ جمعیتی بالغ بر ۳۸۸۰۲۰۰۰ نفر را دارا بود که بدین ترتیب در رده بیست و نهم کشورهای جهان قرار می‌گرفت.

از مهمترین شهرهای لهستان می‌توان به، ووج ۷۹۰ هزار نفر، کراکوف ۷۵۸ هزار نفر، وروسواو ۶۴۰ هزار نفر، پوزنان ۵۷۸ هزار نفر، گدانسک ۴۶۱ هزار نفر، ووج، اشچچین، کاتوویتساشاره کرد.

جنوب لهستان را کوه‌های کارپات دربر گرفته‌اند، رودهای اودر (Oder) و نیسه (Neisse) هم نیز در غرب لهستان جریان دارند، از جمله رودهای مهم لهستان می‌توان به، ویستولا (Vistula)، وارتا (Warta) و باگ (Bug) اشاره کرد که نقش مهمی در تجارت لهستان ایفا می‌کنند. بلندترین نقطهٔ لهستان، کوه ریسی (Rysy) با ارتفاع ۲۴۹۹ متر می‌باشد که در جنوب لهستان و هم مرز با اسلوواکی در میان کوهستان کارپات قرار دارد.
اقتصاد

واحدهای پول این کشور عبارت است از: زلوتی = ۱۰۰ گروش = 975۰ ریال

مهمترین صادرات لهستان را، ماشین‌آلات و تجهیزات حمل و نقل، خواربار و حیوانات زنده و فراورده‌های کشاورزی تشکیل می‌دهند.
مردم
نوشتار اصلی: مردم لهستان

۹۶ ٪ نژاد مردم لهستان را، لهستانی‌ها، ۱ ٪ را آلمانی، ۱ ٪ را بلاروس‌ها و ۱ ٪ را نیز اوکراینی‌ها تشکیل می‌دهند، همچنین دین ۹۰ ٪ لهستانی‌ها، کاتولیک، ۱ ٪ ارتدکس و ۱ ٪ نیز پروتستان می‌باشد. زبان لهستانی، زبان رسمی کشور لهستان است.

نژادهای زیر در لهستان به چشم می‌خورد:

۱- لهستانی ۹۸٫۷ درصد

۲- اوکراینی ۶ درصد

۳- آلمانی ۰٫۴ درصد

۴- بلاروسی ۰٫۱ درصد

در مورد مذاهب موجود در این کشور می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- کاتولیک ۹۵ درصد

۲- ارتودوکس ۲٫۳ درصد

۳- پروتستان ۰٫۴ درصد
ورزش

ورزش در لهستان شامل تقریبا تمام رشته های ورزشی است، به ویژه: جاده سریع السیر، بسکتبال، بوکس، شمشیربازی، فوتبال، فوتبال آمریکایی ، هندبال، هاکی روی یخ، شنا،سوارکاری ، والیبال، وزنه برداری، اسکی، دوچرخه سواری، دو میدانی و فرمول یک. والیبال ورزش اول لهستان و فوتبال و والیبال محبوب ترین ورزش های کشور لهستان محسوب می شوند.