اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

تی-۶۲

تی-۶۲ نوعی تانک رزمی اصلی ساخت شوروی است که بر اساس پیشرفت طرح تانک‌های خانواده تی-۵۴/۵۵ طراحی شده و تولید آن از سال ۱۹۶۱ آغاز شد. این تانک به تدریج جای تانک‌های تی-۵۴ را در واحدهای زرهی و موتوری ارتش سرخ گرفته و تولید آن در شوروی تا سال ۱۹۷۵ ادامه یافت، تا اینکه در دهه ۱۹۸۰ با تانک‌های مدرن‌تر تی-۶۴، تی-۷۲ و تی-۸۰ در خطوط مقدم ارتش شوروی جایگزین شد.

تی-۶۲ نخستین تانکی بود که از توپ بدون خان استفاده می‌کرد. تفاوت‌های اصلی این تانک با تی-۵۴ شامل شاسی طولانی‌تر و عریض‌تر، توپ بلندتر و پرقدرت‌تر و بدون خان ۱۱۵ میلی‌متری می‌شوند.

محتویات

    ۱ ویژگی‌ها
    ۲ مقایسه با تانک‌های هم‌دوره
    ۳ کاربران
        ۳.۱ کاربران سابق
        ۳.۲ فقط ارزیابی
    ۴ منابع

ویژگی‌ها

شنی‌های تی-۶۲ مثل تی-۵۴ از ۵ چرخ تشکیل می‌شود، اما برخلاف تی-۵۴ که بیشترین فاصله بین چرخ اول و دوم است در تی-۶۲ چرخ‌های سوم، چهارم و پنجم بیشترین فاصله را از یکدیگر دارند.

سلاح اصلی این تانک توپ بدون خان ۱۱۵ میلی‌متری است که مهمترین پیشرفت آن نسبت به تی-۵۴ محسوب می‌شد. این توپ اندازه طولانی‌تری از توپ ۱۰۰ میلی‌متری تی-۵۴ و قدرت و دقت بسیار بالاتری از آن داشت و همچنین نخستین توپ بدون خان در یک تانک بود که پس از آن مورد اقتباس تانک‌های دیگر قرار گرفت و امروزه تقریباً تمام تانک‌های مهم جهان، به جز تانک چلنجر ساخت انگلستان، از توپ‌های بدون خان استفاده می‌کنند. سلاح ثانویه تانک هم تیربار متوسط هم‌محور پی‌کاتی با ۲ هزار فشنگ و تیربار ضدهوایی دوشکا در مدل تی-۶۲آ است.

موتور مدل اصلی این تانک مثل تی-۵۵ موتور دیزلی وی-۱۲ با قدرت ۵۸۰ اسب بخار بود که حداکثر برد عملیاتی آن را در جاده به ۴۵۰ و در خاکی به ۳۲۰ کیلومتر می‌رساند. این برد با دو مخزن سوخت اضافی ۲۰۰ لیتری که در پشت تانک قرار داده می‌شد قابل افزایش به ۴۵۰ و ۶۵۰ کیلومتر در جاده بود.

معایب تی-۶۲ عمدتاً همان معایب تی-۵۴ یعنی فضای محدود سرنشینان تانک، زره ضعیف، تجهیزات کنترل آتش نامرغوب، میزان محدود خم شدن سلاح اصلی به سمت پائین، و آسیب‌پذیری مخازن سوخت و مهمات است.[۱]

تیراژ تی-۶۲ در طول ۱۵ سال تولید خود از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۵ به ۲۰ هزار دستگاه رسید. پس از توقف تولید در شوروی ۱۵۰۰ دستگاه دیگر در چکسلواکی فقط برای صادرات تولید شد. کره شمالی تنها کشور دیگری بود که در دهه ۱۹۸۰ دست به تولید یک مدل بومی از تی-۶۲ با نام چونماهو زد که تغییراتی در جهت بهتر کردن قدرت تحرک تانک در آن اعمال شده بود و ۱۵۰ دستگاه از آن هم در ابتدای جنگ ایران و عراق به ایران فروخته شد.
تی-۶۲های ارتش افغانستان در کابل، ۲۰۰۴.
مقایسه با تانک‌های هم‌دوره
    ام۶۰ آ۳ پاتون [۲]     لئوپارد ۱[۳]     آام‌ایکس-۳۰[۴]     تی-۵۵[۵]     تی-۶۲[۶]     چیفتن
وزن     ۵۵.۶ تن     ۴۲.۲ تن     ۳۶ تن     ۳۶ تن     ۴۰ تن     ۵۶ تن
توپ     توپ خان‌دار ۱۰۵ م‌م/۵۳ ال۷     توپ خان‌دار ۱۰۵ م‌م/۵۳ ال۷     توپ خان‌دار ۱۰۵ م‌م/۵۶ اف۱     توپ خان‌دار ۱۰۰ م‌م/۵۲ دی۲۰     توپ بدون خان ۱۱۵ م‌م     توپ خان‌دار ۱۲۰ م‌م/۵۵
ظرفیت حمل مهمات     ۶۳ گلوله     ۵۵ گلوله     ۵۰ گلوله     ۴۳ گلوله     ۴۰ گلوله     ۶۲ گلوله
برد عملیاتی     ۴۸۰ کیلومتر     ۶۰۰ کیلومتر     ۶۰۰ کیلومتر     ۵۰۰ کیلومتر     ۴۵۰ کیلومتر     ۵۰۰ کیلومتر
قدرت موتور     ۷۵۰ اسب بخار (۵۶۰ کیلووات)     ۸۳۰ اسب بخار (۶۲۰ کیلووات)     ۶۸۰ اسب بخار (۵۱۰ کیلووات)     ۵۸۰ اسب بخار (۴۳۰ کیلووات)     ۵۸۰ اسب بخار (۴۳۰ کیلووات)     ۷۵۰ اسب بخار (۵۶۰ کیلووات)
حداکثر سرعت (جاده)     ۵۰ کیلومتر بر ساعت     ۶۲ کیلومتر بر ساعت     ۶۵ کیلومتر بر ساعت     ۵۰ کیلومتر بر ساعت     ۵۰ کیلومتر بر ساعت     ۵۰ کیلومتر بر ساعت
زره (جلوی برجک)     ۲۵۴ م‌م     ۶۰ م‌م مدور     ۸۱ م‌م     ۲۰۳ م‌م     ۲۴۲ م‌م     ۱۹۵ م‌م با زاویه ۶۲ درجه
زره (جلوی بدنه)     ۲۶۷ م‌م (در خط دید)     ۷۰ م‌م در زاویه ۶۰     ۷۹ م‌م (در خط دید)     ۹۷ م‌م در زاویه ۵۸ درجه     ۱۰۲ م‌م در زاویه ۶۰     ۱۷۲ م‌م در زاویه ۷۲ درجه
کاربران
لاشه تی-۶۲ عراقی در خرمشهر

     الجزایر – ۳۳۰ دستگاه بین سال‌های ۱۹۷۷ تا ۱۹۷۹ از خط تولید چکسلواکی خریداری شد. ۳۰۰ دستگاه هم‌اکنون در خدمت فعال نظامی.
     آنگولا –[۷]۱۸ دستگاه هم‌اکنون در خدمت فعال نظامی.[۸]
     کوبا[۷] ۳۸۰دستگاه هم‌اکنون در خدمت فعال نظامی.[۹] بهینه‌سازی شده به تی-۶۲ام.
     مصر – ۷۵۰ دستگاه بین سال‌های ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۵ خریداری شد.[۷] حدود ۵۰۰ دستگاه همچنان فعال است.[۱۰]
     اریتره –تعدادی از اتیوپی دریافت شد.[۱۱]
     اتیوپی –[۷] حدود ۱۰۰ دستگاه هم‌اکنون در خدمت فعال نظامی.
     ایران – ۶۵ دستگاه به عنوان کمک از لیبی در سال ۱۹۸۱ دریافت شد. ۱۰۰ دستگاه تی-۶۲ دست دوم در ۱۹۸۲ از سوریه خریداری شد. و ۱۵۰ دستگاه چونماهو تولید کره شمالی بین سال‌های ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۴ از این کشور خریداری شد.[۷]در سال ۲۰۱۰ حدود ۵۰ تا ۷۵ دستگاه فعال بوده‌است.[۱۲][۱۳]
     اسرائیل –۱۲۰ دستگاه تیران-۶ مدل بهینه‌سازی تی-۶۲های غنیمتی[۹][۱۴][۱۵]
     کردستان عراق - ۱۰۰ تا ۱۲۰ دستگاه در اختیار اتحادیه میهنی و ۵۰ دستگاه در اختیار حزب دمکرات کردستان.
     قزاقستان –۷۵ دستگاه فعال در سال ۲۰۰۵.[۱۶]
     لیبی –[۷] در یک دوره بیش از ۹۰۰ دستکاه فعال بود.[۹][۱۴] هم‌اکنون ۱۰۰ دستگاه فعال و ۷۰ دستگاه در ذخیره.[۱۷]
     مغولستان – ۲۵۰ دستگاه در سال ۲۰۱۱ در سرویس.[۷]
     کره شمالی –[۷] تولید بیش از ۱۲۰۰ دستگاه چونما-هو.[۹][۱۴] ۲۰۰۰ دستگاه تی-۶۲ تولید شوروی و چونما-هو در سال ۲۰۱۰ فعال است.[۱۸]
     روسیه – حداقل ۲ هزار دستگاه از شوروی به ارث رسید. در سال ۲۰۰۸ تنها ۹۱ دستگاه فعال و بقیه در ذخیره بوده است.[۱۹]
     سوریه – حدود هزار دستگاه در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ از شوروی خریداری شد.[۷]در سال ۲۰۰۵ حدود هزار دستگاه فعال بوده است.[۲۰]
     ازبکستان –۱۷۰ دستگاه فعال در سال ۲۰۰۵.[۲۱]
     ویتنام –۲۲۰ دستگاه فعال در ۲۰۰۹.
     یمن – ۱۵۰[۱۱]
     جمهوری دموکراتیک صحرای غربی – ۲۰[۲۲]
     اوستیای جنوبی –

کاربران سابق

     افغانستان –۱۰۰ دستگاه تی-۶۲ در سال‌های ۱۹۷۵ و ۷۶ و ۱۵۵ تی-۶۲ دست دوم بین سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۱ از شوروی خریداری شد.[۷] از مدل‌های تی-۶۲، تی-۶۲ام و تی-۶۲ام۱.[۲۲]همه از خدمت نظامی خارج و به یمن و آنگولا فروخته شد.
     بلاروس ۱۷۰ دستگاه در سال ۱۹۹۵ فعال بود.[۲۳]
     بلغارستان –[۷][۲۲] حدود ۲ هزار دستگاه از شوروی دریافت شده بود.

تی-۶۲ منهدم‌شده عراقی در جنگ ۱۹۹۱ خلیج فارس

     عراق –۷۰۰ دستگاه در دهه ۱۹۷۰ و ۲۱۵۰ تی-۶۲ دست دوم در دهه ۱۹۸۰ از شوروی خریداری شد.[۲۴] در سال ۱۹۹۰ بیش از هزار تی-۶۲ فعال بود.[۹][۱۴]
    Flag of the Soviet Union.svg شوروی

- در سال ۱۹۹۰ حدود ۱۱ هزار و ۳۰۰ تی-۶۲ وجود داشت.[۲۵]

     تاجیکستان –[۲۶]
     ترکمنستان –
     اوکراین – حداقل ۳۰۰ دستگاه از شوروی دریافت شد.[۲۷] در سال ۱۹۹۵ حدود ۸۰ دستگاه فعال بود.[۲۸]
     ایالات متحده آمریکا –تعدادی برای تمرینات نظامی استفاده می‌شد.[۲۲]
    شبه‌نظامیان لبنانی – میلیشای مسیحی در لبنان تعدادی تی-۵۵ و تی-۶۲ در اختیار داشت.
     یمن شمالی[۷]
     یمن جنوبی[۷]
    یمنحزب سوسیالیست یمن ۵۶ تی-۶۲ در سال ۱۹۹۴ از بلغارستان خریداری کرد.[۷]

فقط ارزیابی

     چین – یک تی-۶۲ در درگیری مرزی چین و شوروی در سال ۱۹۶۹ به غنیمت درآمد.[۲۹] و برای مقاصد تحقیقاتی استفاده شد.
     چکسلواکی – تانک ارزیابی شده و مورد قبول قرار نگرفت اما ۱۵۰۰ دستگاه برای صادرات ساخته شد.
     لهستان – ارزیابی شده و تأیید نشد.

روابط ایران و سوریه در جنگ ایران و عراق

روابط ایران و سوریه در جنگ ایران و عراق به پشتیبانی‌های لجستیکی سوریه از ایران در خلال جنگ ایران و عراق اشاره دارد. در این زمان سوریه قصد داشت ضمن پشتیبانی از ایران، نظر بدبینانه کشورهای عرب منطقه خاورمیانه را از ایران ملایم‌تر سازد و خصومت‌ها را نیز کمتر کند.[۱] همچنین رقابت حزب بعث سوریه با حزب بعث عراق نیز دلیل دیگر به شمار می‌رود.[۲] رییس جمهور وقت سوریه حافظ اسد در سال ۱۹۸۲ و در طی جنگ ایران و عراق به پشتیبانی از ایران پرداخت. به این صورت که یک خط لوله اصلی نفت عراق به مدیترانه با ظرفیت انتقال روزانه ۵۰۰ هزار بشکه نقت را مسدود کرد تا باعث کاهش درآمد دولت صدام حسین شود.[۳] در پی این اقدام سوریه، عراق نیز در اقدامی تلافی‌جویانه کمکهای مالی و نظامی خود را به مخالفان حضور نظامیان سوری در لبنان بیشتر کرد.[۴] همچنین سوریه در سال ۱۹۸۶ اقدام به فروش و تحویل چندین موشک اسکاد-ب کرده که این موشک‌ها توسط سپاه پاسداران در سالهای ۱۹۸۶ الی ۱۹۸۸ استفاده شدند.[۵]

محتویات

    ۱ مهم‌ترین فروش‌ها
    ۲ جستارهای وابسته
    ۳ پانویس
    ۴ منابع

مهم‌ترین فروش‌ها

مهم‌ترین فروش‌های تسلیحاتی سوریه به ایران در طول جنگ شامل این موارد می‌شد:[۶]
نوع تسلیحات     مدل     خاستگاه     تعداد     سال‌های تأمین
موشک ضدتانک     ۹کی۱۱ مالیوتکا     اتحاد جماهیر شوروی شوروی     ۲۰۰۰     ۸۳-۱۹۸۲
خودرو جنگی پیاده‌نظام     بی‌ام‌پی-۱     اتحاد جماهیر شوروی شوروی     ۲۰۰     ۸۳-۱۹۸۲
تانک     تی-۵۵     اتحاد جماهیر شوروی شوروی     ۱۲۰     ۱۹۸۲
تانک     تی-۶۲     اتحاد جماهیر شوروی شوروی     ۱۰۰     ۱۹۸۲

حزب عربی سوسیالیستی بعث

حزب عربی سوسیالیستی بعث (به عربی: حزب البعث العربی الاشتراکی) یک حزب سیاسی بود که توسط میشل عفلق، صلاح الدین البیطار و زکی ارسوزی در سوریه تاسیس شد. بعثیسم، آمیزه‌ای از ناسیونالیسم عربی، پان عربیسم و سوسیالیسم بود. بعثیسم خواهان رنسانس و رستاخیز و یکی شدن جهان عرب به یک کشور است. شعار آن «اتحاد، آزادی، سوسیالیسم» (وحده، حریه، اشتراکیه) خواهان اتحاد عربی، و آزادی از قید کنترل و دخالت غیر اعراب است.

محتویات

    ۱ دیدگاه
    ۲ تاریخچه
    ۳ جستارهای وابسته
    ۴ منابع

دیدگاه

دکترین حزب بعث عمدتاً توسط میشل عفلق تدوین شده که به ویژه تحت تأثیر اندیشه‌های آندره ژید، رومن رولان، آناتول فرانس، مارکس و نیچه قرار داشت. میشل عفلق پس از کودتای شاخه سوریه حزب بعث از کشورش فرار کرده و پس از به قدرت رسیدن حزب بعث در عراق به عنوان رهبر فکری جریان بعثی به مقام تشریقاتی دبیرکل حزب بعث عراقی‌هاانتخاب شد.

سوسیالیسم بعث نیز بر پایه همکاری و تعاون اقشار اجتماعی استوار است و نه براساس جنگ و مبارزه طبقاتی. از این رو بعثی‌ها با سوسیالیسم علمی (تفسیر مارکسیست‌ها از سوسیالیسم که آن را در نقابل با سوسیالیسم تخیلی قرار می‌دهند) مخالفند و اصولاً سوسیالیسم را نوعی ناسیونالیسم می‌دانند که به اعراب امکان می‌دهد تا نیروهای بالقوه خود را به ظهور برسانند. بعث به جدایی دین از سیاست معتقد است و اهمیتی که به اسلام می‌دهد صرفاً از دیدگاه قومی و فرهنگی است. حزب بعث همچنین از تندروترین جناح‌های ضد اسرائیل دنیای عرب به حساب می‌آید.
تاریخچه

حزب بعث در ۷ آوریل ۱۹۴۷ در نتیجه ادغام جنبش عربی بعث، به رهبری عفلق و البیطار و بعث عربی به رهبری ارسوزی تاسیس شد. این حزب به سرعت در کشورهای عربی از جمله عراق و سوریه شاخه‌هایی تاسیس کرد. در ۱۹۵۲، حزب با حزب سوسیالیست عربی به رهبری أکرم الحورانی ادغام شده، حزب عربی سوسیالیستی بعث را به وجود آورد. ایجاد این حزب، موفقیتی نسبی بود، و به دومین حزب بزرگ در مجلس سوریه بدل شد. این حزب ابتدا از پان عربیسم رهبران انقلاب ۱۹۵۲ مصر سخت جانبداری می­‌کرد و یکی از عوامل اتحاد سوریه و مصر به ­صورت جمهوری متحده عربی بود و در روزگار حکومت عبدالکریم قاسم در عراق با او کشمکش‌های سخت و خونین داشت.

حزب بعث پس از منحل شدن تمام حزب‌ها در جمهوری متحد عرب، حزب بعث، بخصوص جناح اکرم حورانی، به مخالفت با جمال عبدالناصر پرداخت و پس از منحل شدن جمهوری متحد عربی در ۱۹۶۱، اندک اندک قدرت را در سوریه بدست گرفت و از ۱۹۶۳ حزب حاکم بر سوریه شد. اختلافات داخلی بین اعضا باعث شد تا در سال ۱۹۶۶ گروهی از این اعضا به رهبری صلاح جدید و حافظ اسد که در شاخه منطقه‌ای سوریه متمرکز شده بودند، علیه حکومت سوریه و شاخه ملی (فراکشوری) حزب بعث کودتا کرده و حکومت را به دست گیرند. از این زمان اختلاف بین شاخه سوریه و شاخه عراق حزب نیز اوج گرفت و دو سال بعد شاخه عراقی حزب هم به ایجاد سازمان مستقلی با نام حزب بعث اقدام کرد. از آن پس دو حزب بعث در سوریه و عراق با نام و ایدئولوژی یکسان، فعالیتی موازی را در جهان عرب سازمان‌دهی می‌کردند و هر یک شاخه‌های طرفدار خود را در کشورهای عربی سازمان داده بودند. دشمنی این دو حزب در حدی بود که سوریه در جریان جنگ ایران و عراق تنها کشور عربی بود که به طور رسمی جانب ایران را گرفته بود و به ارسال کمک‌های نظامی به ایران اقدام می‌کرد.

میشل عفلق

میشِل عَفلَق (به عربی: میشیل عفلق) (زادهٔ ۱۹۱۰ در دمشق - درگذشتهٔ ۲۳ ژوئن ۱۹۸۹ در پاریس) فیلسوف، جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز و فعال سیاسی ِ ملی‌گرای ِ عرب سوری بود. او بنیادگذار عقیدتی جنبش بعثی (شکل سکولاری از ملی‌گرایی عربی) بود.[۱]

میشل عفلق در سال ۱۹۴۷ با کمک «صلاح‌الدین البیطار» حزب پان عربی و سوسیالیستی بعث تأسیس کرد. وی در دمشق در خانواده‌ای مسیحی از شاخه ارتودکس یونانی زاده شد و در سال ۱۹۴۹ به‌عنوان وزیر آموزش و پرورش برگزیده شد و تا چند سال در این منصب باقی‌ماند.[۲] میشل عفلق در جهت یگانگی و ملی‌گرایی تند اعراب و رهایی از استعمار غربی تلاش زیادی کرد. وی پس از آن در پی فشارهای سیاسی از سوریه رفت اما در سال ۱۹۵۴ به آن کشور بازگشت و نقش مهمّی را در اتّحاد با مصر در سال ۱۹۵۸ ایفا کرد.

به مرور زمان نیروهای جوان و تندرو چپگرای بعث به رهبری صلاح جدید، سیاست‌مداران باتجربه بعثی به رهبری میشل عفلق را متهم به محافظه‌کاری کردند. جوانان تندرو به سبب تحصیل در غرب، به ویژه پاریس، با اندیشه‌های مارکسیستی آشنا بودند و راه مبارزه با امپریالیسم را نفی سرمایه‌داری می‌دانستند و به ارزش‌ها و عناصر فرهنگ اسلامی و عربی توجه چندانی نداشتند. انتقاد آنان بر میشل عفلق این بود که وی «سوسیالیسم را به نفع ناسیونالیسم قربانی کرده‌است.»[۳]

عفلق پیوندی با حکومت بعثی نداشت و به‌رغم ناهمگونی اندیشه حزب بعث عراق با افکار عفلق، به‌خاطر فشارهایی که از سوی سوریه به عراق آمد، صدام، جایگاه خوبی را در حزب بعث عراق به وی داد تا بدین‌وسیله حزب بعث عراق را نسبت به حزب بعث سوریه قوی‌تر کند. این در حالی است که حزب بعث عراق هم به اعتراضات حزبی فراوان عفلق اهمیّت نمی‌داد.

عفلق در سال ۱۹۸۹ درگذشت و دولت عراق، مراسم سوگواری باشکوهی را برایش برپا کرد.

شبیه صدام

شبیه صدام (به انگلیسی: In the Shadow of Saddam) عنوان مجموعه خاطرات میخائیل رمضان است که مدت نوزده سال نقش بدل صدام را بازی می‌کرد.[۱]

در سال ۱۹۷۹ میخائیل رمضان به خاطر شباهت شگفت‌آورش به صدام، توسط یکی از نزدیکانش به حزب بعث معرفی شد. پس از انجام عمل‌جراحی، او تا سال ۱۹۹۷ در نقش صدام در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی و نظامی ظاهر می‌شود.

رمضان در این کتاب اسرار زیادی را فاش نموده است. او با حسنی مبارک رئیس جمهور مخلوع مصر و یاسر عرفات ملاقات داشته است. شبیه صدام از جبهه‌های جنگ عراق با ایران و روزهای اشغال کویت نیز دیدارهایی داشته است.[۲]
نکات قابل تامل در کتاب

نویسنده به دلیل نزدیکی که به صدام داشته است به نکات ریزی از زندگی صدام و اطرافیان او اشاره می‌کند. آموزش صدام در انگلیس، ارتباط با رژیم صهیونیستی، نفوذ میشل عفلق در اداره عراق و کشتار فجیع کردها و شیعیان و همچنین آزمایش میکروبی رژیم بعث روی اسیران زن ایرانی از جمله این نکات است که در کتاب به آن اشاره شده است.

جنگ ایران و عراق

جنگ عراق با ایران که در ایران با نام‌های «دفاع مقدس»، «جنگ تحمیلی»، و «جنگ هشت‌ساله»، و نزد اعراب با نام‌های «قادسیه صدام» و «جنگ اول خلیج» (به عربی: قادسیّة صدّام، حرب الخلیج الأولی) شناخته می‌شود،[نیازمند منبع] طولانی‌ترین نبرد کلاسیک در قرن بیستم و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود.

در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ (۳۱ شهریور ۱۳۵۹) درگیری‌های پراکنده مرزی دو کشور با یورش همزمان نیروی هوایی عراق به ده فرودگاه نظامی و غیرنظامی ایران و تهاجم نیروی زمینی این کشور در تمام مرزها به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد. پیش از آغاز جنگ روابط دو کشور به شدت تیره شده بود که خصومت شخصی صدام حسین و روح‌الله خمینی رهبران دو کشور و مهمتر از آن جاه‌طلبی‌های سیاسی، و اختلافات مرزی و ایدئولوژیکی دو کشور دلایل اصلی آن بودند. این جنگ در نهایت پس از حدود ۸ سال در مرداد ۱۳۶۷ با قبول آتش‌بس از سوی دو طرف و پس از به جا گذاشتن یک میلیون نفر تلفات و ۱۱۹۰ میلیارد دلار خسارات به دو کشور خاتمه یافت.[۵]

مبادلهٔ اسیران جنگی بین دو کشور از سال ۱۳۶۹ آغاز شد. ایران آخرین گروه از اسرای جنگی عراقی را در سال ۱۳۸۱ به عراق تحویل داد.[۶]

در این جنگ ارتش عراق به طور گسترده از جنگ‌افزارهای شیمیایی علیه کردهای عراقی و مردم و نظامیان ایران استفاده کرد. ولی ادعای استفاده ایران از سلاح‌های شیمیایی ثابت نشده‌است. همچنین دو طرف در مقاطعی اقدام به بمباران و موشک‌باران شهرها و اهداف غیرنظامی نمودند که در این مورد نیز عراق همواره پیش‌قدم بود. درگیری‌ها برای مدتی در اواخر جنگ به خلیج فارس کشیده شد و طی آن تعداد زیادی سکوی نفتی و کشتی‌های تجاری و نفت‌کش با پرچم کشورهای گوناگون آسیب دیدند.

ایالات متحده آمریکا در اواخر جنگ به شکل مستقیم وارد درگیری با ایران شد. از سوی دیگر کشورهای سوریه، کره شمالی و لیبی نیز از ایران حمایت تسلیحاتی و تکنولوژیکی کردند.

از بعد نظامی عراق با استفاده از عنصر غافلگیری در ابتدای جنگ موفق شد بخش‌هایی از خاک ایران از جمله شهر خرمشهر را اشغال نماید. ایران در سال‌های دوم و سوم جنگ موفق شد بیشتر مناطق اشغالی از جمله خرمشهر را آزاد نموده و در سال چهارم و پنجم جنگ نقاط مهمی همچون شبه جزیره فاو در جنوب و نیز ارتفاعات مشرف به سلیمانیه در شرق کشور عراق را تصرف کند.

شوروی یکی از دو ابرقدرت آن دوران از سال ۱۹۸۰ تامین نظامی هر دو کشور را متوقف کرده بود اما از سال ۱۹۸۲ به منبع اصلی عراق برای خرید سلاح‌های پیشرفته تبدیل شد. آمریکا نیز در سال ۱۹۸۵ در جریان مذاکراتی پنهانی اقدام به فروش سلاح به ایران کرد. ایران که از سال ۱۹۸۴ جنگ را به داخل خاک عراق کشانده بود، در فوریه ۱۹۸۶ موفق به تصرف فاو یکی از مهمترین بنادر صدور نفت عراق شد. در ۸ ژانویه ۱۹۸۷ ایران عملیات عظیمی به نام کربلای ۵ را برای تصرف بصره دومین شهر بزرگ عراق به انجام رساند که در جریان آن ۶۵ هزار سرباز ایرانی و ۲۰ هزار عراقی کشته شدند. ایران در ۲۶ فوریه این عملیات را متوقف کرد و در شرایطی که بن‌بست نظامی در جبهه جنوبی جنگ کامل شده بود جنگ نفتکش‌ها با حملات دو طرف به سوی کشتی‌های غیرنظامی در خلیج فارس به اوج خود رسید. کشتی‌های کویتی یکی از اهداف مورد علاقه ایرانی‌ها بودند. حملات نیروهای ایران به نفتکش‌های شوروی و آمریکا که در خدمت دولت کویت بودند و حمله غافلگیرانه یک جنگنده عراقی به کشتی جنگی آمریکایی که به آسیب شدید ناوچه یواس‌اس استارک و مرگ ۳۷ سرباز آمریکایی انجامید، کشتیرانی بین‌المللی را در معرض خطر قرار داده و زمینه مداخله بیشتر هر دو ابرقدرت را فراهم کرد به طوری‌که هر دو از قطعنامه‌های شورای امنیت که از دو طرف درخواست آتش‌بس داشت، حمایت می‌کردند.[۷]

شورای امنیت سازمان ملل متحد در کل ۸ قطعنامه در این خصوص صادر نمود که همگی به جز قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران رد شد. دو کشور در طول جنگ آسیب‌های فراوان اقتصادی را متحمل شدند و بیش از یک میلیون نفر در این جنگ کشته یا مجروح شدند.

محتویات

    ۱ زمینه‌ها و دلایل آغاز جنگ
        ۱.۱ اختلافات مرزی
    ۲ قوای طرفین
        ۲.۱ نیروهای عراق
        ۲.۲ نیروهای ایران
    ۳ خلاصه روند جنگ
        ۳.۱ آغاز رسمی جنگ، حمله و پیشروی عراق
        ۳.۲ توقف پیشروی عراق
            ۳.۲.۱ عملیات یورش موج انسانی نیروهای ایرانی
        ۳.۳ آغاز پیروزی‌های ایران
        ۳.۴ آزادسازی خرمشهر
        ۳.۵ طرح عربی صلح
        ۳.۶ توقف ایران
        ۳.۷ جنگ نفتکش‌ها
        ۳.۸ ورود ایران به خاک عراق
        ۳.۹ ورود آمریکا به جنگ و قبول قطعنامه از سوی ایران
        ۳.۱۰ آتش‌بس
    ۴ پس از آتش‌بس
        ۴.۱ غرامت جنگی
    ۵ میانجی‌گری‌های بین‌المللی
        ۵.۱ سایر فعالیت‌ها برای برقراری صلح
        ۵.۲ موضع سایر کشورها
    ۶ حامیان عراق
    ۷ حامیان ایران
    ۸ تحلیل جنگ
        ۸.۱ تحلیل نظامی جنگ
        ۸.۲ هزینه‌های جنگ
    ۹ جنایات جنگی
        ۹.۱ استفاده از سلاح‌های شیمیایی توسط عراق
        ۹.۲ جنگ شهرها
        ۹.۳ زنان ایرانی اسیر در عراق
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ یادداشت‌ها
    ۱۲ پانویس
    ۱۳ منابع
    ۱۴ پیوند به بیرون

زمینه‌ها و دلایل آغاز جنگ
نوشتار(های) وابسته: معاهده ۱۹۷۵ الجزایر، اشغال سفارت ایران در لندن و قطعنامه ۳۴۸ شورای امنیت

از زمان به قدرت رسیدن حزب بعث در عراق در سال ۱۹۶۸ میلادی، عراقی‌ها رویای رهبری جهان عرب را در سر می‌پروراندند. از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۰ درآمدهای نفتی عراق افزایش یافت.[۸] این موضوع به عراق کمک می‌کرد تا خلاء ناشی از مرگ جمال عبدالناصر در صدر رهبری اعراب را پر کنند. زیرا مصر پس از پیمان کمپ دیوید نفوذ خود در میان اعراب را از دست داده بود.[۹]

در جریان اعمال حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی عراق روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد و از اتحادیه عرب خواست تا آنان نیز چنین کنند. درخواستی که از سوی اتحادیه عرب رد شد. عراق همچنین اعتراض رسمی‌ای به سازمان ملل نوشت که توسط این سازمان نادیده گرفته شد. عراقی‌ها که از همه جا سرخورده شدند، دست به اخراج ۷۰۰۰۰ ایرانی ساکن عراق زدند. در سال ۱۹۷۴ تنش در روابط دو کشور به اوج خود رسید و درگیری‌های نظامی مرزی پراکنده کم‌کم به جنگی تمام عیار تبدیل شد. تنش به قدری بالا گرفت که کورت والدهایم دبیرکل سازمان ملل متحد ناچار به مداخله و اعزام نماینده ویژه به مرزهای دو کشور شد. نتیجه گزارش این نماینده منجر به صدور قطعنامه ۳۴۸ شورای امنیت شد که در آن طرفین ملزم به حل اختلاف مرزی میان خود شدند.[۱۰]
محمد رضا پهلوی و صدام حسین با میانجیگری هواری بومدین، معاهده الجزایر را امضا کردند.

در جریان پیمان‌نامه ۱۹۷۵ الجزایر ایران به‌طور ضمنی پذیرفت که در ازای رفع اختلافات مرزی آبی در اروند رود بر اساس خط تالوگ، دست از حمایت از کردهای عراق بردارد. این نقش را بعدها اسرائیل به تنهایی در برابر کردها برعهده گرفت.[۱۱] بنابراین عراق که در طول سال‌های بعد سیاست‌های ضدغرب و ضدصهیونیستی را تبلیغ می‌کرد،[۱۲] در سال ۱۹۸۰ و پس از سقوط شاه، سیاست ایرانی ستیزی را در دستور کار عراقی‌ها قرار داد. صدام متوجه خلاء ناشی از سقوط شاه ایران به عنوان ژاندارم خلیج فارس شده بود و تلاش داشت تا نقشی که پیش از آن محمدرضا پهلوی ایفا می‌کرد را برعهده گیرد.[۱۳] او برای این‌کار نیاز به مرز آبی کافی و تسلط بر خلیج فارس داشت.[۱۴][۱۵] عراق از زمان عبدالکریم قاسم، خوزستان را بخشی از عراق می‌دانست که توسط حکومت عثمانی به ایران تقدیم شده بود و به همین دلیل از تجزیه طلبان خوزستان حمایت می‌کرد. حمایتی که با قرارداد الجزایر برای مدتی متوقف شده بود. ولی تحرکات تحریک آمیزی چون نمایش نقشه منطقه که در آن خوزستان «عربستان» نامیده شده و بخشی از خاک عراق بود از تلویزیون بصره ادامه داشت.[۱۶] به گفته جیمز بیل، دلیل اصلی شروع جنگ و مناقشات سیاسی قبل از آن را به طور کلی می‌توان در «تسلط یافتن بر خلیج فارس» دانست. تحقق این هدف برای مصر و عربستان سعودی و سایر شیخ نشینهای منطقه چندان ناخوشایند نبود.[۱۷] سفیر عراق در لبنان در ۱۲ آبان ۱۳۵۸ در مصاحبه با روزنامه النهار بیروت گفت:[۱۸]
عراق خواهان تجدیدنظر در پیمان‌نامه ۱۹۷۵ الجزایر بود که بر اساس آن خط تالوگ اروندرود، مرز رسمی میان ایران و عراق است

    بهبود شرایط با ایران منوط به تحقق ۳ شرط اصلی است: ۱-تجدیدنظر در پیمان نامه۱۹۷۵ الجزایر درباره اروند رود ۲-اعطای خودمختاری به عشایر کرد و بلوچ و عرب ۳-خروج نیروهای نظامی ایران از جزایر سه‌گانه ایرانی مورد مناقشه و سراسر خلیج فارس

صدام حسین مدعی بود که نظام بعثی از همان ابتدای انعقاد قرارداد مرزی ۱۹۷۵ در زمان شاه، خود را مغبون می‌دیده.[۱۹] به نظر می‌رسد که باور عمومی در میان مقامات عراق این بود که پس از انقلاب، ایران دچار ضعف شده و برای عراق فرصت مناسبی فراهم آورده تا توازن قبلی قوا در خلیج فارس را با یک حمله نظامی برهم زده و همزمان راه‌حل جدیدی برای مشکلات عراق با شیعیان جنوب و کردهای شمال این کشور جلوی پای آنان بگذارد.[۲۰] از سوی دیگر تنها دو ماه پیش از آغاز جنگ، صدام حسین و زیبیگنیو برژینسکی در عمان با یکدیگر دیدار کردند. باور بنی صدر این بود که برژینسکی در این ملاقات به صدام اطمینان داده که ایالات متحده مخالفتی با الحاق خوزستان به عراق ندارد.[۲۱]

پس از وقوع انقلاب ۱۳۵۷، عراق برخی ناآرامی‌های سیاسی را زیر سر سید محمد باقر صدر و با حمایت و تشویق ایران می‌دانست. صدام حسین، از وجود یک همسایه انقلابی شیعه در مرزهای شرقی خود احساس خوبی نداشت.[۲۲] رهبران ایران نیز رسماً اعلام می‌کردند که به سیاست صدور انقلاب ایران به سایر کشورها می‌اندیشیدند.[۲۳] روح‌الله خمینی معتقد به صدور انقلاب اسلامی به دیگر ملل بود و در نخستین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی (۲۲ بهمن ۱۳۵۸) اظهار داشت:[۲۴]

    ما انقلابمان را به تمام جهان صادر می‌کنیم

عراق مدعی بود که وارد یک جنگ دفاعی شده و از حق مشروع خود برای دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی و بازپس‌گیری اراضی خود با توسل به زور استفاده می‌کند. آن‌ها معتقد بودند که حکومت ایران تمام راه‌های حل مسالمت‌آمیز اختلافات دو کشور را مسدود کرده‌است. پیش از آغاز یورش بارها ایران را به اقدامات تجاوزگرانه نسبت به عراق و دخالت در امور داخلی خود از جمله حمایت از حزب غیرقانونی الدعوه می‌کردند. رهبران ایران هم در بخش عربی رادیو دولتی این کشور به بدگویی شدید از حکومت بعث عراق پرداخته و آن را یک حکومت ضد اسلامی و دست‌نشانده قدرت‌های امپریالیستی معرفی می‌کردند. حکومت عراق نیز متهم می‌شد که به اقدامات تجاوزگرانه از جمله حمایت علنی از شورشیان جدایی‌خواه در خوزستان و قول کمک به آن‌ها برای آزادی «عربستان»، نامی که حکومت عراق بر این استان نهاده بود، می‌پردازد و دریادار احمد مدنی استاندار وقت خوزستان گفته بود که عراق برای شورشیان سلاح ارسال می‌کند. در چندین مورد حتی نیروهای عراق حملاتی را به شهرهای مرزی ایران ترتیب دادند که یکی از آن‌ها یورش به شهری در کردستان ایران در ژوئن ۱۹۷۹ و دیگری به شهر صالح‌آباد در جنوب بود که چندین کشته به جا گذاشت. در نیمه اول سال ۱۹۸۰ (زمستان ۵۸ و بهار ۵۹) چندین درگیری مرزی دیگر هم بین دو کشور رخ داد.[۲۵]

با این وجود یکسال پیش از جنگ، آمریکا دولت مهدی بازرگان را از احتمال بروز جنگ باخبر کرده بود. مقامات آمریکایی گزارش دادند:

    مانورهایی با حضور مشترک یگان‌هایی مختلف و تمرین‌هایی برای گسیل و حرکت سریع یگان‌هایی بزرگ در مسیر شط‌العرب (اروند رود) رودی که مشخص‌کننده جنوبی‌ترین بخش مرز میان عراق و ایران است، در جریان است. عراق هم‌چنین مقادیر عظیمی ابزارآلات و تمهیدات جنگی را در این منطقه دارد جاساز می‌کند، این ابزارآلات و تمهیدات را پنهان و استتار می‌کند، و مشغول اجرای طرح‌های مهندسی نظامی‌ای است که حمله به ایران را برایش تسهیل خواهند کرد.[۲۶]

اختلافات مرزی

مهمترین اختلاف مرزی دو کشور یک اختلاف کهنه بر سر وضعیت شط العرب بود. قسمت انتهایی شط العرب یا اروند رود مرز دو کشور را تشکیل می‌دهد. دولت عراق معتقد بود که مرز دو کشور بایستی بر اساس مفاد قرارداد قسطنطنیه ۱۹۱۳ تعیین شود اما ایران مرز دو کشور را خط تالوگ یعنی عمیق‌ترین قسمت رودخانه می‌دانست. دو کشور یک بار در سال ۱۹۳۴ اختلاف خود را به جامعه ملل ارجاع دادند اما توافقی حاصل نشد. در سال ۱۹۳۷ نخستین معاهده مرزی دو کشور به امضا رسید. بر اساس این قرارداد مرز دو کشور در امتداد ساحل شرقی رودخانه بود اما یک قسمت لنگرگاهی چهار مایلی در کنار آبادان به ایران اختصاص داده شده و در این قسمت خط تالوگ مرز دو کشور را مشخص می‌کرد. عراق معتقد بود ایران از شرایط داخلی سیاسی نابسامان این کشور در آن زمان برای بهبود وضعیت خود در مذاکرات سود جسته است. ایران هم از این قرارداد ناراضی بود و در دهه ۱۹۶۰ آن را فسخ کرده و خواستار مذاکرات برای تعیین خط مرزی جدید شد و همزمان با حمایت از شورشیان کرد در شمال عراق این کشور را تحت فشار گذاشت. نهایتاً در سال ۱۹۷۵ در قرارداد الجزایر عراق خواسته‌های ایران در زمینه شط العرب را پذیرفت و خط تالوگ برای نخستین بار مرز رسمی دو کشور در این رودخانه شد و ایران هم در ازای آن تعهد کرد که به حمایت از شورشیان کرد پایان دهد. اما پنج سال بعد و پنج روز پیش از آغاز جنگ صدام حسین این قرارداد را فسخ کرده و مدعی شد این پیمان به دلیل عدم رعایت مفاد آن از سوی ایران اعتبار خود را از دست داده است.[۲۷]
قوای طرفین

در ابتدای جنگ ایران نیروی هوایی و نیروی دریایی عراق نیروی زرهی بزرگتری در اختیار داشت اما در طول سال‌های جنگ قدرت نظامی ایران از نظر تجهیزات کاهش و قدرت نظامی عراق افزایش یافت. پیش از آغاز جنگ (سال ۱۹۸۰) ارتش عراق دارای ۴۴۳۰۰۰ نیروی انسانی بود و ایران ۳۹۰۰۰۰ ارتشی داشت. عراق ۲۷۵۰ تانک و ایران ۱۷۳۵ تانک داشت. عراق ۳۳۹ هواپیمای نظامی و ایران ۴۴۷ هواپیما داشتند،[۲۸] هشت سال بعد و در پایان جنگ (سال ۱۹۸۸) عراق دارای ۱۰۰۰۰۰۰ نیروی انسانی بود و ایران ۶۰۰۰۰۰ نفر دراختیار داشت. عراق ۴۰۰۰ تانک در مقابل ۱۰۰۰ تانک ایران داشت. عراق ۶۰۰ هواپیما و ایران تنها ۵۰ هواپیمای جنگنده قابل پرواز داشت.[۲۹] با این تعداد هواپیمای جنگنده از انواع میگ-۲۹، سوخو-۲۴ و داسو میراژ اف۱، نیروی هوایی عراق در پایان جنگ به ششمین نیروی هوایی عظیم جهان تبدیل شده بود.[۳۰]
نوع تجهیزات     ایران پیش از جنگ     ایران پس از جنگ     عراق پیش از جنگ     عراق پس از جنگ
افراد نظامی     ۳۹۰٬۰۰۰ نفر     ۶۰۰٬۰۰۰ نفر     ۴۴۳٬۰۰۰ نفر     ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر
تانک     ۱۷۳۵ دستگاه     ۱۰۰۰ دستگاه     ۲۷۵۰ دستگاه     ۴۰۰۰ دستگاه
هواپیمای جنگی     ۴۴۷ فروند     ۵۰ فروند     ۳۳۹ فروند     ۶۰۰ فروند
هلیکوپتر     ۷۴۴ فروند     ۳۹۰ فروند     ۲۶۰ فروند     ۳۸۰ فروند
نیروهای عراق

ارتش عراق در آغاز جنگ، یک ارتش کاملاً وابسته به شوروی بود. ۸۵ درصد از تجهیزات این ارتش، طی ۵ سال پیش از جنگ از شوروی وارد عراق شده بود. صنایع نظامی فرانسه دومین صادرکننده تجهیزات و ادوات نظامی به عراق بودند. پس از این دو کشور، کشورهایی مانند برزیل، اسپانیا و ایتالیا قرار داشتند.[۳۱]
یک نفربر زرهی بی‌تی‌آر-۵۰ عراقی ساخت شوروی

عراق جنگ را در حالی آغاز کرد که زرادخانه‌های این کشور پر از سلاح بود. ولی این کشور با بحران کمبود قطعات یدکی مواجه بود و در آغاز جنگ شوروی تنها بخش کوچکی از قطعات مورد نیاز عراق را تامین می‌کرد. ولی پس از شکست عراق در مرحله اول جنگ و از سال ۱۹۸۲، شوروی دوباره به مهمترین متحد نظامی عراق تبدیل شد.[۳۲] تا این مقطع عراق قطعات ساخت شوروی مورد نیاز خود را از کشورهایی مانند کره شمالی، مصر، چین و یوگوسلاوی تامین می‌کرد. همزمان سلاح‌های زیادی از جمله موشک‌های اگزوسه از فرانسه خریداری شد. فرانسه همچنین تا پیش از آنکه تولید نوع مخصوص ضد کشتی هواپیماهای میراژ اف-۱ به پایان رسد، پنج فروند جنگنده ضدکشتی سوپر اتاندارد خود را به عراق اجاره داد که در جنگ نفت‌کش‌ها و حمله به جزیره خارک مورد استفاده قرار گرفتند.[۳۳]

خلبانان عراقی، دست کم در نبردهای هوایی بسیار پائین‌تر از استانداردهای غربی رفتار می‌کردند. درواقع یکی از مهمترین مشکلات عراق در طول جنگ نداشتن نیروی انسانی کارآزموده برای استفاده از سلاح‌های مدرنی بود که به دست می‌آورد. عراق هیچ‌گاه نتوانست از حداکثر ظرفیت این سلاح‌ها استفاده کند. برای نمونه ۴ سال پس از تحویل هواپیماهای سوخو-۲۴ به عراق، هیچ‌کدام از این هواپیماها بهره‌برداری نشده بودند.[۳۴] حتی امروز نیز نمی‌توان تخمین زد که چه تعداد از عراقی‌های کشته شده در طول جنگ، مستقیم و در اثر رویارویی با ایران کشته شده‌اند و چه تعداد از آنان در اثر ضعف فرماندهی و یا اشتباه در استفاده از تسلیحات پیشرفته.[۳۵]

مشکل عدم بهره‌برداری صحیح از تسلیحات پیشرفته فقط در نیروی هوایی این کشور وجود نداشت. برای نمونه خدمه عراقی گونه‌ای از تانک‌های ساخت شوروی در طول جنگ هرگز از سیستم دید در شب این تانک‌ها استفاده نکرده‌بودند. چرا که آن‌ها درک نمی‌کردند که تانک‌های آنان به چنین سامانه‌ای مجهز است.[۳۶] تا سال ۱۹۸۳ عراق حدود ۲۰۰ هواپیمای خود را از دست داده بود و بیشتر این خسارت نه در جنگ با ایران، بلکه در اثر تصادفات و سوانح غیر جنگی و مشکلات تعمیر و نگهداری به وجود آمده بود.[۳۷]

خلبانان ایرانی در طول جنگ ایران و عراق نه تنها با عراقی‌ها می‌جنگیدند، بلکه با خلبانانی با ملیت‌های دیگری از سراسر دنیا. خلبانان برخی از میگ‌های ۲۱ و میگ‌های ۲۳ عراق مصری بودند و خلبانان برخی از میراژهای اف-۱ بین سال‌های ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۶ بلژیکی، آفریقای جنوبی، استرالیایی و در یک مورد حتی آمریکایی نیز بودند. بعلاوه خلبانان فرانسوی و اردنی نیز به عنوان معلم‌خلبان کار می‌کردند. شوروی‌ها و آلمان شرقی‌ها به عنوان خلبان میگ-۲۵ در عملیات‌ها شرکت داشتند. بیشتر گزارش‌هایی که دربارهٔ استقرار خلبانان شوروی در عراق است حکایت از آن دارد که این خلبانان دائماً با اف-۱۴ها برخورد داشته و چندین میگ-۲۵ با خلبان روس سرنگون شده است. معمولاً شوروی‌ها چندین خلبان با تجربه خود را برای این عملیات می‌فرستادند.[۳۸]
نیروهای ایران
نوشتارهای اصلی: ارتش جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، و بسیج
بخشی از نظامیان ایران را نوجوانان بسیجی داوطلب تشکیل می‌دادند
اف-۱۴ تام‌کت‌های ایران پیشرفته‌ترین جنگنده دنیا در آن دوران بودند.

در طول دهه هفتاد میلادی، ایران یکی از بزرگترین واردکنندگان تجهیزات نظامی بود. بخش عمده‌ای از این تجهیزات پیشرفته همچون هواپیماهای اف-۱۴، تجهیزات الکترونیکی و موشک‌های فونیکس از ایالات متحده وارد می‌شد. آلمان غربی در ساخت بزرگترین زرادخانه اصفهان مشارکت داشت و انگلستان به ایران اسلحه می‌فروخت. برخی تجهیزات پدافند هوایی و ترابری نظامی ایران نیز از شوروی تامین می‌شد. این روند با وقوع انقلاب ایران متوقف شد و نیروهای نظامی ایران را در موقعیت دشواری قرار داد. ایران برای دور زدن این تحریم تسلیحاتی روش‌های زیر را به کار گرفت.[۳۹]

    تلاش برای خرید قطعات یدکی مورد نیاز از هر منبع ممکن (مانند اروپای غربی، کره جنوبی، تایوان و حتی اسرائیل (در ماجرای ایران کنترا) که این قطعات را داشتند و یا آن را تحت لیسانس آمریکا تولید می‌کردند. ایران ناچار بود این قطعات را با قیمت گران و از بازار آزاد تهیه کند.[۴۰]
    خرید لوازمی که خارج از حوزه تحریم تسلیحاتی بودند و تبدیل آن به تجهیزاتی که کاربرد نظامی داشتند. برای نمونه می‌توان به هواپیماهای سوئیسی، بالگردهای هلندی، کامیونهای آلمانی، مهمات ساخت چک اسلواکی، زره‌پوش‌های مجارستان، زره‌پوش‌ها و مهمات لهستان و خودروهای رومانیایی خریداری شده توسط ایران اشاره کرد.[۴۱]

یکی از مشکلات ایران در ابتدای جنگ، مسئله فرماندهان ارتش این کشور بود. از دید حکومت انقلابی ایران و از میان فرماندهان نظامی زمان پهلوی، تنها تعداد معدودی که در زمان دولت ملی محمد مصدق از فرماندهان بودند و یا کسانی که مخالف حکومت شاه بودند مناسب پست‌های فرماندهی نظامی بودند.[۴۲] چهل هزار مستشار آمریکایی که به عنوان آموزش با ارتش ایران همکاری می‌کردند با وقوع انقلاب از کشور اخراج شده بودند، تعداد زیادی از فرماندهان نظامی فرار کرده، بازنشسته شده و یا برکنار شده بودند، نظام سربازگیری ناکارا شده بود و بخشی از نیروهای نظامی کشور درگیر ناآرامی‌های داخلی (مانند گنبد کاووس) شده بودند.[۴۳]

در فاصله میان بهمن ۱۳۵۷ تا مهر ۱۳۶۱، ده‌ها تیمسار و افسر ارشد نظامی تعویض، کشته و یا برکنار شدند. ولی‌الله قرنی در تهران ترور شد. ولی‌الله فلاحی در یک سانحه سقوط هواپیما به شهادت رسید. سپهبد سعید مهدیون به جرم شرکت در کودتای نوژه اعدام و سرلشکر باقری نیز زندانی شد. سرهنگ فکوری که پنجمین فرمانده نیروی هوایی ایران به هنگام شروع جنگ بود همراه با سرتیپ فلاحی کشته شد. دریادار مدنی که استعفا داد و از کشور خارج شد و بالاخره دریادار بهرام افضلی که چهارمین فرمانده نیروی دریایی ایران به هنگام شروع جنگ بود و به جرم عضویت در حزب توده ایران در اردیبهشت ۱۳۶۲ دستگیر شد و به اتهام جاسوسی به همراه ۹ نفر دیگر از افسران بلندپایه ارتش در اسفند سال ۱۳۶۲ تیرباران شد نمونه‌هایی از فرماندهان نظامی تعویض شده بودند.[۴۴]

در این بین سپاه پاسداران نیز نیرویی تازه‌تاسیس متشکل از جوانان بود که امکانات و توانایی لازم برای جنگ را نداشت. فرماندهان رده بالای سپاه را غالباً جوانان کم تجربه تشکیل می‌دادند که از اصول کلاسیک رزم بی اطلاع بودند.[۴۵] برای نمونه محسن رضایی زمانی که در سال ۱۳۶۰ به فرماندهی کل سپاه منصوب شد، تنها ۲۷ سال سن داشت و تحصیلات او نیز دیپلم دبیرستان بود.[۴۶]

در سال ۱۹۸۲، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق با پشتیبانی ایران در این کشور تأسیس شد و ایران شورشیان عراقی را برای مبارزه علیه کشور خود در این مجلس بسیج کرد.[۴۷] سپاه بدر که توسط سید محمدباقر حکیم تأسیس شد شاخه نظامی مخالفین عراقی شد.[۴۸] حزب الدعوه که در ایران حضور داشت و مورد حمایت دولت ایران بود علیه عراق فعالیت می‌کرد و دست به ترور طارق عزیز معاون وقت نخست وزیر این کشور زد.[۴۹]
خلاصه روند جنگ
نشان رسمی جمهوری اسلامی ایران
بخشی از مجموعه مقاله‌های:
تاریخ جمهوری اسلامی
انقلاب ۵۷ ایران • جنگ ایران و عراق•
دوران گذار • دوران تثبیت • دوران سازندگی • دوران اصلاحات • دوران اصول‌گرایی • دوران اعتدال
مسئله هسته‌ای
مذاکرات هسته‌ای روحانی • مذاکرات هسته‌ای لاریجانی
مذاکرات هسته‌ای جلیلی • مذاکرات هسته‌ای ظریف
مسئله حقوق بشر
اعدام‌های دهه ۶۰•اعدام‌های سال ۶۷ • انقلاب فرهنگی ایران
ترور میکونوس • بمب‌گذاری آمیا • قتل‌های زنجیره‌ای ایران
شورش‌ها و تظاهرات‌های مهم
۱۷ اسفند ۵۷• ۱۴ اسفند ۵۹• ۲۵ خرداد ۶۰ • ۳۰ خرداد ۶۰ • شورش‌های خرداد ۷۱ • ۱۸ تیر ۷۸ • تظاهرات شهریور ۷۹ خرم‌آباد• ۲۲ خرداد ۸۵• ۲۳ و ۲۴ خرداد ۸۸•۲۵ خرداد ۸۸• ۲۵ تا ۲۸ خرداد ۸۸• ۲۹ خرداد ۸۸ • ۳۰ خرداد ۸۸ • ۳۱ خرداد ۸۸ • مجموعه تظاهرات‌های تیرماه ۸۸• نماز جمعه ۲۶ تیر ۸۸• روز قدس ۸۸ • ۱۳ آبان ۸۸• ۱۶ آذر ۸۸• تشییع حسین‌علی منتظری• تاسوعا و عاشورای ۸۸• ۲۲ بهمن ۸۸• چهارشنبه‌سوری ۸۸• ۲۵ بهمن ۸۹• ۱ اسفند ۸۹•۱۰ اسفند ۸۹ • ۱۷ اسفند ۸۹• چهارشنبه‌سوری ۸۹•تشییع عزت‌الله سحابی• ۲۲ خرداد ۹۰ •۲۵ بهمن ۹۰
جنبش‌های اجتماعی
 • جنبش دوم خرداد • جنبش سبز ایران • جنبش دانشجویی ایران • جنبش کارگری ایران • جنبش زنان ایران
چالش‌های سیاسی
کودتای نوژه • بحران گروگان‌گیری • عزل بنی صدر • ماجرای ایران–کنترا • عزل منتظری • برگزیدگی سید علی خامنه‌ای به مقام رهبری • کنفرانس برلین• طرح خروج از حاکمیت• اصلاح قانون مطبوعات• لوایح دوگانه  • جنجال مشایی • جنجال مصلحی • انکار هولوکاست در ایران • یکشنبه سیاه •
درگاه تاریخ ایران

    ن
    ب
    و

نشانه‌های تنش نظامی میان عراق و ایران، تقریباً بلافاصله پس از وقوع انقلاب ایران آشکار شد. در ۱۳ فروردین ۱۳۵۸ عراق برای نخستین بار به حریم هوایی ایران تجاوز کرد. ۵ روز بعد، نیروهای عراقی به یک پست مرزی ایران در قصرشیرین حمله کردند. در اردیبهشت عراق به شهر مهران حمله هوایی کرد. پس از آن و تا آغاز همه‌جانبه جنگ، متجاوز از ۵۶۰ مورد درگیری در مرزهای ایران و عراق گزارش شده‌است.[۵۰]

در طی سخنرانی سعدون حمادی، نخست وزیر عراق در شورای امنیت سازمان ملل متحد در تاریخ ۱۵ اکتبر ۱۹۸۰ و چند روز بعد از شروع اولین درگیری‌ها، وی ایران را متهم کرد که از تروریستهایی که در خاک عراق اقدام به بمب‌گذاری‌های گسترده می‌کنند و در نتیجه تعداد زیادی از مردم عراق را می‌کشند، حمایت می‌کند.[۵۱]
آغاز رسمی جنگ، حمله و پیشروی عراق

عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ (۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰) حمله به ایران را آغاز کرد. نیروهای عراقی به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده بودند که نواحی بزرگی از غرب ایران را اشغال کنند.

در نخستین پیشروی ارتش عراق به خاک ایران حدود سی هزارکیلومتر مربع از خاک ایران به اشغال نیروهای متجاوز درآمد.[۵۲]طی دو روز نخست حمله، نیروهای عراقی به هیچ یگان نظامی ایرانی که در حد تیپ باشد، برنخوردند. در واقع آن‌زمان ایران فقط دو لشکر از نیروهای مسلح و دو لشکر موتوریزه پیاده‌نظام در غرب کشور داشت که آن‌ها هم همگی از مرزها فاصله گرفته بودند.[۵۳] در این روزها، واحدهای گوناگون نیروی زمینی ایران به دلیل از هم پاشیدگی با تأخیر توانستند خود را به جبهه جنوب برسانند. نیروی زمینی ارتش توان مقابله پایاپای را با عراق نداشت. در همین زمان قاسمعلی ظهیرنژاد نظریه دادن زمین در مقابل گرفتن زمان را مطرح کرد که با مخالفت اکثر فرماندهان ارتش روبرو شد.[نیازمند منبع]

نیروی زمینی عراق از سه جبهه و در هر جبهه با یک سپاه یورش زمینی خود را آغاز کرد. سپاه اول از جبهه شمالی حدود ۲۵ کیلومتر در اطراف قصر شیرین پیشروی کرد و سپاه دوم از جبهه میانی و در اطراف مهران، هردو پس از برخورد به مناطق کوهستانی متوقف شدند. این حملات برای پشتیبانی از حمله اصلی در خوزستان انجام شد. صدام تصور می‌کرد که مورد استقبال مردم خوزستان که بخشی از آنان عرب یا عرب‌زبان بودند قرار خواهد گرفت.[۵۴]
رزمنده داوطلب ایرانی که برای اعزام به جبهه جنگ آماده می‌شود.

هدف اولیه بخش جنوبی ارتش عراق، تصرف برق‌آسای شهر مرزی خرمشهر و پس از آن آبادان، اهواز، دزفول و سوسنگرد بود. عراق کسب این هدف را یک پیروزی استراتژیک برای خود تلقی می‌کرد. ولی سه ستون زرهی عراقی که برای تصرف خرمشهر اعزام شده بودند با مقاومت ناهماهنگ و خودجوش مردم این شهر مواجه شدند و در کمین حدود ۳۰۰۰ غیرنظامی‌ای افتادند که سلاح‌های ناچیزی همچون تفنگ ام۱ گاراند، نارنجک و کوکتل مولوتوف داشتند، سازماندهی نشده بودند و از هر آموزش نظامی پیش از جنگ محروم بودند. ولی در عوض انگیزه بسیار زیادی برای جنگیدن داشتند. این نیروها موفق شدند جلوی پیشروی سریع ارتش عراق را بگیرند و عراق در همان مرحله اول جنگ، در رسیدن به اهداف خود ناکام ماند و درگیر یک نبرد خانه به خانه در کوچه‌های خرمشهر شد. تصرف خرمشهر برای عراق به ۱۵ روز زمان و۵۰۰۰ کشته نیاز داشت و پس از آن نیز عراق به مدت سه هفته درگیر نبردهای خیابانی در این شهر بود. شهری که مدت‌ها به افتخار این نبرد، خونین‌شهر نامیده می‌شد.[۵۵][۵۶]

پس از تصرف خرمشهر، ارتش عراق موفق شد در اواخر آبان شهر آبادان را به‌طور کامل محاصره کند. عراقی‌ها که بر حمایت عرب‌های خوزستان از ارتش خود، دست‌کم در شمال خوزستان حساب کرده‌بودند، بازهم ناکام ماندند. حملات پیاپی عراق برای تصرف شهرهای سوسنگرد و اهواز عقیم ماند و ارتش عراق شانس غافلگیری را به‌خاطر مقاومت یک گروه کوچک مردمی از دست داد.[۵۷] نقشه اولیه صدام، یک پیروزی سریع در حداکثر چند هفته بود. صدام و حتی بسیاری از تحلیلگران غربی هرگز پیش‌بینی شکست عراق در دستیابی به این اهداف و آغاز یک جنگ فرسایشی طولانی را نمی‌کردند.[۵۸]

به گفته مقامات سابق ارشد عراق وظیفه اصلی ارتش عراق در یورش اولیه خود این بود که توپخانه ایران را از مرزهای عراق دور کرده تا قادر به بمباران شهرهای عراقی، به ویژه بصره، نباشند. این کار بایستی در طول سه تا هفت روز انجام می‌شد و سپس بغداد برای مذاکره با تهران وارد عمل می‌شد. این طرح بر اساس استراتژی جنگی استاندارد عربی آن دوران تهیه شد که بر یورش سنگین نخست و سپس مذاکره بر اساس «وضعیت جدید» تأکید داشت. بنابراین نیروهای عراقی در خاک ایران نمی‌بایست بیش از ۴۰ کیلومتر پیشروی کنند و هیچ برنامه‌ای برای حفظ خاک ایران در مدتی طولانی وجود نداشت. اما در عمل این ایده بی‌ثمر بود چراکه ایرانی‌ها حاضر به مذاکره نبودند، آن‌هم در شرایطی که نیروهای عراقی تا آن حد در خاک ایران پیشروی کرده بودند. ضمن اینکه روحانیت حاکم بر ایران علاقه‌مند به گسترش جنگ و استفاده از آن برای دستیابی به مقاصد خود بود. حمله عراق نه تنها باعث فروپاشی حکومت ایران از درون نشد بلکه درست برعکس به آن فرصت داد تا خود را در قدرت تثبیت کند. ارتش عراق هرچند به خوبی مجهز شده بود اما آمادگی کاملی برای جنگ نداشت و البته ایرانی‌ها از این نظر در وضعیت نامناسب‌تری قرار داشتند. مهمترین بخش ارتش عراق به طور غیرمنتظره‌ای خوب جنگید: حملات تانک‌های عراقی در دشت‌های میان شهرهای ایران بارها ایرانیان را غافلگیر کرده و صدمات سختی را به واحدهای پراکنده ایرانی در طول خط مقدم وسیع نبرد وارد کرد. هرچند بسیاری از تحلیل‌گران شیوه عملیاتی عراق را بر گرفته از سبک شوروی توصیف می‌کنند اما آن‌ها در واقع بسیار بیشتر تحت تاثیر نظریات جنگی بریتانیایی قرار داشتند هرچند ارتش عراق تقریباً به طور کامل با تانک‌ها، نفربرها، و توپخانه روسی تجهیز شده بود.[۵۹]
رزمنده ایرانی در حال شلیک با دوشکا در عملیات کربلای ۵

در جریان حمله جسورانه عراق به شرق کارون در اواخر مهرماه که مدافعین ایرانی را غافلگیر کرده و به آشوب کشانده بود، نیروی هوایی و هوانیروز ایران با وجود مشکلات اطلاعاتی برای هدف‌گیری رخنه‌هایی در مواضع عراقی پدید آورده و بسیاری از خودروهای عراقی را نابود کردند. در این حمله بخش‌هایی از سپاه پنجم مکانیزه و سپاه ششم زرهی عراق با ایجاد سرپل کوچکی در بخش شرقی رود در نزدیکی دارخوین نیروهای ایرانی را غافلگیر و مسیرهای تدارکاتی ایران را در معرض تهدید قرار دادند. آن‌ها از این نقطه می‌توانستند به سمت شمال و شرق پیشروی کرده و دزفول را به محاصره درآورند. در اواخر مهر نیز یک اسکادران اف-۱۴ برتری هوایی را بر فراز میدان جنگ در خوزستان تأمین کرده و با سرنگون کردن حدود ۱۲ جنگنده عراقی تنها در دو روز به نیروهای ایرانی اجازه داد تا پدافند هوایی عراق در منطقه را که شامل چندین پایگاه سام-۶ می‌شد پاکسازی کرده و شبکه تدارکاتی عراق را منهدم کنند.[۶۰]

در میان واحدهای نیروی زمینی ارتش ایران در هفته اول حمله عراق به ایران، تنها سرهنگ هوشنگ عطاریان در جبهه غرب کشور بود که با اتخاذ تاکتیک عملیاتی ضد حمله در روز هشتم از شروع جنگ توانست ارتش عراق را از خاک ایران بیرون نمایند،[۶۱] در گزارش جنگی جمهوری اسلامی در آن ایام آمده‌است:

    بعد از ظهر امروز هوشنگ عطاریان فرمانده نیروی زمینی ارتش در جبهه غرب کشور، قصر شیرین را باز پس ستاند و در جبهه غرب کشور ۸۰ تانک عراقی را نابود کردند و نیروهای ما رادیو و تلویزیون را باز پس گرفتند

دو سال بعد، سرهنگ هوشنگ عطاریان به علت توده‌ای بودن دستگیر و به اتهام: عامل نفوذی عراق، تیرباران شد.[نیازمند منبع]
توقف پیشروی عراق
اعزام نفرات داوطلب مردمی در قالب نیروهای بسیج و سپاه به جبهه‌ها

از زمستان ۱۳۵۹ که امید دست یافتن به یک پیروزی سریع برای عراق به یاس مبدل شد، شوروی حمایت تسلیحاتی خود از عراق را متوقف کرد. عراق نیز ناچار شد در مصرف تسلیحات خود محافظه‌کاری بیشتری نشان داده و عملیات نظامی خود را کندتر کند. از طرفی ایران نیز درگیر مشکلات داخلی خود شده‌بود. اختلافات میان سپاه پاسداران و ارتش از یک سو و اختلاف میان ابوالحسن بنی‌صدر و اکثریت مجلس شورای اسلامی از سوی دیگر موجب شده بود تا انسجام تصمیم گیری در زمینه جنگ وجود نداشته باشد. از سوی دیگر ایران نیز همچون عراق درگیر مسئله تامین تجهیزات نظامی مورد نیاز خود بود.[۶۲]

در همین زمان نیروی هوایی عراق به خاطر نگرانی از نابودی هواپیماهایش در زمین، ناگزیر شد تعداد زیادی از هواپیماهای خود را به فرودگاه «الولید» در غرب این کشور (۵۰ کیلومتری مرز اردن) منتقل کند تا از برد هواپیماهای ایران خارج باشند. با این حال خلبانان ایرانی توانستند با انجام عملیات سوخت گیری در هوا خود را به پایگاه «الولید» برسانند و در آنجا ۴۶ هواپیمای عراقی (۱۵ تا ۲۰ درصد از کل نیروی هوایی عراق در آن زمان) را روی زمین منهدم نمایند. این حمله به عملیات اچ-۳ معروف شده‌است.[۶۳]

طراحان عملیات عراقی در محاسبات خود توان نیروی هوایی ایران را ناچیز تصور کرده بودند اما همین نیرو کل عملیات جنگی عراق را به شکست کشانید. نیروی هوایی عراق نمی‌توانست با نیروی هوایی و هوانیروز ایران هماوردی کند چرا که از قدرت آتش، هواپیماهای توانا و تمرینات مناسب برخوردار نبود. حکومت عراق از این موضوع آگاه بود اما تصور می‌کرد که وضعیت نیروی هوایی و هوانیروز ایران هم به نابسامانی دیگر بخش‌های ارتش ایران باشد و همچنین تصور بر این بود که با رفتن مستشاران خارجی نیروی هوایی ایران توانایی عملیاتی خود را از دست داده است. آن‌ها همچنین امیدوار بودند که با حمله هوایی نخست خود به پایگاه‌های هوایی مهم ایران نیروی هوایی این کشور را زمین‌گیر کنند. اما در عمل عملیات نخستین نیروی هوایی عراق پیروزی چشم گیری بدنبال نداشت. نیروی هوایی ایران تنها پس از ۲۴ ساعت به یک دستگاه جنگی تبدیل شد و نه تنها به تمام خاک عراق حمله‌ور شد بلکه توانست آسیبهای جدی به نیروی زمینی عراق وارد کند. نیروی هوایی ایران تنها پس از سه هفته با نابود کردن بسیاری از تدارکات ارتش عراق و اکثر پایگاه‌های نظامی آن در نزدیکی جبهه یورش نیروهای عراقی را متوقف کرد. اگر وضعیت هوا در آن برهه زمانی مناسب بود، نیروی هوایی ایران می توانست این کار در مدت کوتاهتری انجام دهد. تجهیزات نیروهای عراق در شرایطی نبودند که قادر به مقابله با اف-۱۴های نیروی هوایی ایران باشد. آن ها حتی در مواجهه با جنگنده‌های اف-۴ و اف-۵ و هلیکوپترهای کبرای مشکلات جدی داشتند. نیروی هوایی و هوانیروز ایران در نابودسازی خودروهای نظامی، ادوات توپخانه‌ای و تدارکات ارتش عراق به قدری موفق بود که توانایی هجومی ارتش عراق تقریباً از بین رفت.

علی رغم پیروزی‌های چشمگیر ایرانی‌ها در نبردهای هوایی ۱۸۰ روز اول جنگ فرماندهی نیروی هوایی ایران پس از آن دستور به عملیات تدافعی داد تا از وارد آمدن خسارات بیشتر به نیروی هوایی ایران جلوگیری کند. جنگنده‌های ایرانی دستور داشتند که به جای تعقیب و انهدام هواپیماهای عراقی فقط جلوی آنها را بگیرند. در طرف مقابل نیروی هوایی ارتش عراق پس از دو سال خود را بازسازی کند.[۶۴]

واحدهای زرهی و مکانیزه ارتش عراق دستور داشتند تا به جای درگیر شدن در جنگ شهری در فاصله بین شهرها پیشروی کرده و ارتباط آن‌ها را قطع کنند اما تلاش آن‌ها بی‌ثمر ماند چراکه برای محاصره شهرهای خوزستان به تدارکات نیاز داشتند و مسیرهای انتقال تدارکات آن‌ها در معرض حملات مداوم و سنگین نیروی هوایی ایران بود. در نتیجه آن‌ها توانستند تنها یک شهر مهم یعنی خرمشهر را در نزدیکی مرز عراق به تصرف خود درآوردند. عراق برای تصرف خرمشهر به جنگ شهری خانه به خانه روی آوردند که نیروی هوایی نمی‌توانست در آن چندان موثر باشد. در هنگام بازپس گیری خرمشهر توسط نیروهای ایرانی ذخایر نظامی استراتژیک عراق به قدری کاهش یافته بود که آن‌ها تا چندین سال نتوانستند دست به هیچ عملیات هجومی گسترده بزنند.[۶۵]
عملیات یورش موج انسانی نیروهای ایرانی

در بهبوحۀ جنگ، نیروهای ایرانی بدلیل کمبود تجهیزات نظامی ولی داشتن نیروهای داوطلبی که حاضر به از خود گذشتگی بودند، شروع به طرح و اجرای یورش موج انسانی کردند. تقریباً همه عملیات‌های تهاجمی ایرانی، چنین آغاز می‌شد که ابتدا نیروهای کمتر آموزش‌دیده بسیجی، بی‌محابا از نقطه‌ای که گمان می‌رفت بتوان به داخل خطوط عراقی نفوذ کرد، به سمت خطوط دشمن هجوم می‌بردند (در برخی موارد آنها حتی از بدن خود برای پاک کردن میادین مین استفاده می‌کردند)؛ پس از آن، نیروهای باتجربه بیشتر که عضو سپاه پاسداران بودند، به سمت همین خطوط تضعیف شدۀ عراقی حمله می‌کردند. در نهایت، نیروهای ارتش ایران، با استفاده از تجهیزات مکانیزه، عملیات را تکمیل می‌کردند. یورش موج انسانی ایرانی‌ها، پیچیدگی‌های خاص خود را داشت. از جملۀ آن می‌توان به استفاده از عنصر غافلگیری در تمام عملیات‌های ایران اشاره داشت که این باعث تفاوت عمدۀ یورش موج انسانی ایرانی‌ها، با عملیات‌های یورش موج انسانی در جنگ جهانی اول می‌شد.[۶۶]
آغاز پیروزی‌های ایران
نوشتار(های) وابسته: شکست حصر آبادان
سرلشکر نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، ولی‌الله فلاحی، فرماندهی چندین عملیات مشترک ارتش و سپاه، ازجمله شکست حصر آبادان را در سال ۱۳۶۰ برعهده داشت

در ابتدای تابستان ۱۳۶۰ با عزل ابوالحسن بنی‌صدر اختلافات سیاسی در پایتخت ایران٬ تهران٬ فروکش کرد و در زمینه جنگ در تهران تمرکز تصمیم‌گیری به وجود آمد. از طرفی اختلافات میان ارتش و سپاه نیز تا حدودی کنار گذاشته شد و این دو نیرو آماده همکاری و انجام عملیات مشترک شدند.[۶۷] همزمان فرماندهی کل عملیات نظامی در جبهه‌ها به ولی‌الله فلاحی از امیران باتجربه ارتش سپرده شد.[۶۸] در کنار این مسئله کسب تجربه توسط فرماندهان جوان سپاه، موجب بهبود توان تاکتیکی، برنامه ریزی صحیح و اطلاعات و امنیت بهتر عملیات شد.[۶۹] پیروزی‌های ایران از این دوره آغاز شد.[۷۰]

در شهریور ۱۳۶۰ خبرنگاران غربی که برای نخستین‌بار از سوی ایران اجازه یافته بودند از جبهه‌های جنگ بازدید کنند، در گزارش‌های خود از شور و امید به زندگی در نیروهای ایرانی خبر دادند. در طی یک عملیات سه روزه ایران موفق شد شهر آبادان را پس از حدود یک سال از محاصره خارج کند و امیدهای صدام را برای به دست آوردن سهم بیشتر از اروندرود برباد دهد. این پیروزی آن‌چنان غیر منتظره بود که برخی گمان می‌کردند نظامیان عراقی در این جبهه علیه صدام کودتا کرده‌اند. همزمان نیروی هوایی تاسیسات نفتی کرکوک در شمال عراق و دو مرکز نفتی در کویت را که واسطه مبادله نفت خام عراق با محصولات سوختی بودند بمباران کرد.[۷۱]

در دوم فروردین ۱۳۶۱ ایران طی عملیات فتح‌المبین موفق شد مناطق استراتژیکی را از تصرف عراق خارج کند و دست‌کم ۱۵۰۰۰ عراقی را به اسارت بگیرد. پس از این عملیات ابتکار استراتژیک در جبهه‌ها به دست نیروهای ایرانی افتاده بود.[۷۲]
آزادسازی خرمشهر
نوشتار اصلی: آزادسازی خرمشهر
کلاه‌خودهای سربازان عراقی پس از عقب‌نشینی از خرمشهر

مدتی پیش از فتح خرمشهر، تحلیلگران سازمان سیا در ایالات متحده به این نتیجه رسیدند که در صورت ادامه همین روند، عراق در جنگ با ایران شکست خواهد خورد.[۷۳] در سوم خرداد ۱۳۶۱ ایران به یک پیروزی بزرگ دیگر دست یافت. عراق که هنوز از شکست حصر آبادان ترمیم نیافته بود، خود را با عملیات بیت‌المقدس روبرو دید. این عملیات در سه محور جنوب سوسنگرد در شمال خوزستان، جاده اهواز خرمشهر در مرکز و خود شهر خرمشهر انجام شد و در هر سه محور به پیروزی ایران منجر شد.[۷۴] تنها کمتر از ۲۸ ساعت از آغاز عملیات، نیروهای ایرانی کنترل شهر را به دست گرفتند. در حین عملیات ۱۵۰۰۰ سرباز عراقی کشته و یا اسیر شدند.[۷۵]

تحلیلگران سیا پیش بینی می‌کردند که احتمال مداخله سایر اعراب در جنگ و منطقه‌ای شدن آن نیز وجود دارد. تا اوایل تیرماه ۱۳۶۱، رونالد ریگان به این نتیجه رسید که ایالات متحده نمی‌تواند اجازه دهد که عراق بازنده این جنگ باشد و باید به هر قیمتی جلوی شکست کامل عراق را بگیرد.[۷۶] رئیس بخش خاورمیانه شورای ملی امنیت آمریکا در دولت ریگان، سال‌ها پس از پایان جنگ ایران و عراق و زمانی که آمریکا در دهه ۹۰ میلادی رو در روی صدام ایستاده بود در این باره گفت:[۷۷]

    این‌گونه نبود که ما می‌خواستیم عراق «برنده» جنگ باشد. خیر. ما فقط مایل نبودیم عراق «بازنده» جنگ باشد. ما را واقعاً ساده فرض نکنید. ما می‌دانستیم که او (صدام حسین) یک «حرامزاده» است. ولی او، «حرامزاده» خودمان بود

طرح عربی صلح

آزادسازی خرمشهر نقطه عطف بزرگی در جنگ ۸ ساله ایران و عراق بود. دو کشور با تصمیم سرنوشت ساز ادامه جنگ یا اعلام آتش‌بس روبرو بودند. سازمان ملل به خواست صدام به ایران اصرار کرد که آتش‌بس را بپذیرد. ولی موانع زیادی بر سر این آتش‌بس وجود داشت. عراق همچنان بر نقض معاهده الجزایر و حق حاکمیت بر اروندرود پافشاری می‌کرد. از سوی دیگر عراق هنوز بخش‌های از خاک ایران را در تصرف خود داشت و روح‌الله خمینی هم می‌خواست صدام از قدرت کنار برود. این بود که ایران آتش‌بس پیشنهادی در قطعنامه ۵۱۴ شورای امنیت را نپذیرفت.[۷۸] اگرچه احمد خمینی پیش از مرگ تاکید داشت که روح‌الله خمینی با ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر مخالف بوده‌است.[۷۹]

آزادی خرمشهر نشان از پیروزی قریب‌الوقوع ایران در جنگ داشت. شرایطی فراهم شده بود که ایران بتواند غرامت قابل توجهی از عراق و متحدین عرب او (به ویژه عربستان سعودی) که به شدت ترسیده بودند دریافت کند.[۸۰] اسپنسر تکر در دانشنامه جنگ‌های خاورمیانه به طرح میانجیگرانه‌ای اشاره می‌کند که بر اساس آن، عربستان سعودی پس از آزادی خرمشهر پیشنهاد نمود تا غرامت جنگ توسط کشورهای عربی به ایران پرداخته شود و عراق نیز بخشی از خاک ایران را که در تصرف داشت ترک کند. به گفته اسپنسر تکر مقامات ایران این پیشنهاد را رد کرده و خواهان بازگشت یکصد هزار شیعه عراقی که توسط صدام اخراج شده بودند به کشور عراق شده بودند. به گفته تکر شرط دوم ایران پرداخت ۱۵۰ میلیارد دلار غرامت به جای ۷۰ میلیارد دلار پیشنهادی عربستان و شرط سوم برکناری صدام از قدرت بوده‌است.[۸۱] یک ژورنال تخصصی که در سال ۱۹۸۴ (دو سال پس از آزادی خرمشهر) منتشر شده‌است، مبلغ پیشنهادی عربستان را ۲۵ میلیارد دلار ذکر کرده‌است.[۸۲] در یک کتاب منتشر شده توسط مرکز تحقیقات استراتژیک امارات عربی متحده، بدون اشاره به مقدار غرامت پیشنهادی، این مبلغ «قابل ملاحظه»[یادداشت ۱] توصیف شده‌است.[۸۳] علی‌اکبر ولایتی اصل وجود چنین پیشنهادی در آن زمان را مورد تائید قرار داده[۸۴] و حتی هاشمی رفسنجانی در خاطرات روز ۱۵ اسفند ۱۳۶۰ خود می‌نویسد:[نیازمند منبع]

    وابسته نظامی ایتالیا گفته: کشورهای نفت خیز منطقه مایلند شصت میلیارد دلار خسارات جنگ را از طرف صدام به ایران بدهند و ایران از شرط سوم که کیفر صدام است منصرف شود.

هاشمی رفسنجانی بعدها در مرداد ۱۳۸۹ در یادداشتی گفته‌است:[۸۵]

    در گفتگوها هیچ ضمانتی برای جلوگیری از تکرار شرارت‌های صدام نمی‌دادند.... میانجی‌ها که اکثراً کشورهای عرب منطقه بودند... اقدام به انتشار شایعات بی اساس می‌کردند که یکی از خبیث ترین شایعات آنان پیشنهاد غرامت‌ها پس از فتح خرمشهر بود. شایعه‌ای که با همه بی اساس بودنش، در افواه افتاد

عزت‌الله سحابی و هدی صابر استدلال کرده‌اند که اگر هم برای ایران مقدور نبود که در این مقطع غرامت جنگ را از دولتهای عربی دریافت کند، نفس برقراری آتش‌بس و پذیرش صلح در سال دوم جنگ مانع گسترش و افزایش خسارت و تلفات می‌شد و این به مصلحت ایران بود.[۸۶]
توقف ایران
قایق‌های تندرو سپاه پاسداران

عراق در آغاز جنگ، ۱۳۶۰۰ کیلومتر مربع از خاک ایران را اشغال کرده بود. با انجام چهار عملیات موفقیت آمیز ایران با نام‌های عملیات ثامن‌الائمه، عملیات طریق‌القدس، عملیات فتح‌المبین و عملیات بیت‌المقدس، ۸۶۰۰ کیلومتر از این اراضی به شکل نظامی آزاد شد. از ۵۰۰۰ کیلومتر مربع باقی‌مانده، عراق به صورت داوطلبانه از ۲۵۰۰ کیلومتر مربع دیگر (پس از آزادی خرمشهر) عقب نشینی نمود. ولی ۲۵۰۰ کیلومتر مربع دیگر از خاک ایران (شامل شهرهای مهران و نفت شهر) همچنان و تا پایان جنگ در تصرف ارتش عراق باقی‌ماند.[۸۷]

اگرچه پس از آزادی خرمشهر ایران دو عملیات موفق دیگر نیز (ازجمله در منطقه سومار) انجام داد،[نیازمند منبع] ولی شکست نیروهای نظامی این کشور در مقابل ارتش عراق در عملیات رمضان (تابستان ۱۳۶۱) و در منطقه بصره موجب شد ایران برتری تبلیغاتی و روحی خود را از دست بدهد.[۸۸] گفته می‌شود که عملیات رمضان بزرگترین نبرد زمینی جهان پس از جنگ جهانی دوم بوده‌است. در این نبرد سه موج جداگانه از سپاهیان داوطلب در زمینی مسطح به سوی بصره حرکت کردند. عراق به سادگی از توپخانه برای قتل‌عام ۳۰۰۰۰ سرباز ایرانی استفاده کرد. عملیاتی که درواقع هیچ دستاوردی برای ایران نداشت.[۸۹] ژنرال ماهر عبدالرشید در این باره گفت:[۹۰]

    برای نابود کردن هر حشره مزاحمی، حشره‌کش مناسب وجود دارد که بدون توجه به تعداد حشره‌ها، آنان را دفع می‌کند. و مهاجمان (ایرانی) بدانند که عراق حشره کش مناسب برای دفع آنان را دارد.

جنگ نفتکش‌ها
حمله به یک کشتی تجاری در جریان جنگ نفت‌کش‌ها
نوشتار اصلی: جنگ نفت‌کش‌ها

در سال چهارم جنگ، نیروهای زمینی دو طرف به تعادل رسیده بودند.[۹۱] ولی در خلیج فارس وضع به گونه دیگری بود. در یک مقطع دو ساله، کشورهای کویت، ایالات متحده، اردن و آفریقای جنوبی در یک همکاری تنگاتنگ، نفت خام هدیه شده از سوی کویت را در نفت‌کش‌های با پرچم آمریکا بارگیری کرده و به آفریقای جنوبی منتقل می‌کردند. آفریقای جنوبی در عوض سوخت مورد نیاز عراق را به بندری در اردن تحویل می‌داد.[۹۲] همزمان جزیره خارک به عنوان پایانه اصلی صدور نفت ایران توسط هواپیماهای پیشرفته‌ای که فرانسه به عراق تحویل داده بود، مسدود شد. به این ترتیب ایران وارد جنگ نفت‌کش‌ها شد.[۹۳]

طرف عراقی تنها در طول سال ۱۳۶۳ دست به حمله به ۳۳ نفت‌کش زد. ایران نیز با حمله به ۱۷ نفتکش به این عمل واکنش نشان داد. واکنش هاشمی رفسنجانی به این مسئله این بود که تهدید کرد اگر جلوی صادرات نفت ایران از خلیج فارس گرفته شود، آنگاه هیچ کشوری نخواهد توانست از نفت خلیج فارس استفاده کند. دو هفته بعد، شورای امنیت به این تهدید ایران واکنش نشان داد و با صدور قطعنامه ۵۵۲ طرفین را از حمله به کشتی‌های غیر نظامی بازداشت.[۹۴]
ورود ایران به خاک عراق

ایران سرانجام در بهار ۱۳۶۴ در عملیات دیگری موفق شد به بخشی از اهداف عملیات رمضان برسد و ارتباط عراق را با خلیج فارس قطع کند. در این عملیات که به شکلی گمراه‌کننده ابتدا رو به سمت شمال بصره انجام شد، ایران موفق شد شبه جزیره فاو را به طور کامل تصرف کرده و ارتباط بندر نفتی-نظامی ام‌القصر عراق را برای مدت بیش از دو سال با خلیج فارس قطع کند. این پیروزی در شرایطی به دست آمد که عراق بار دیگر از سلاح‌های شیمیایی برای ضدحمله استفاده کرد.[۹۵] همزمان یک خط لوله میان عراق و عربستان احداث شد تا نیازی به عبور نفت‌کش‌ها در خلیج فارس و در تیررس نیروهای ایران نباشد.[۹۶]

در زمستان ۱۳۶۵ نیروهای ایران به نزدیک بصره رسیدند. با افزایش احتمال سقوط بصره و پدیدآمدن این باور که موازنه نظامی به نفع ایران در حال تغییر است، خاویر پرز دکوئیار اعلام کرد که اعضای شورای امنیت برای پایان دادن به جنگ مصمم هستند. مذاکرات برای تهیه پیش نویس قطعنامه ۵۹۸ به سرعت آغاز شد.[۹۷] پس از آن که در بهار ۱۳۶۶ ایران موفقیت‌های دیگری در جبهه شمال و در منطقه سلیمانیه به دست‌آورد[۹۸] سرانجام قطعنامه ۵۹۸ در ۲۹ تیر ۱۳۶۶ به تصویب رسید.[۹۹]
ورود آمریکا به جنگ و قبول قطعنامه از سوی ایران
یکی از سکوهای نفتی ایرانی که مورد حمله آمریکایی‌ها قرار گرفت

صدور قطعنامه ۵۹۸ در ایران بحث‌های چالش برانگیزی را برانگیخت.[۱۰۰] این قطعنامه درباره آغاز کننده جنگ و چرایی وقوع آن ساکت بود. قطعنامه بیش از حد یک جانبه و به سود عراق و همراه با اعمال نظر ایالات متحده بود. در مورد مسئله تعیین متجاوز و مقصر، قطعنامه به سادگی گفته بود:[۱۰۱]

    دبیر کل سازمان ملل، در راستای شناسایی متجاوز اختیارات لازم را به یک هیئت بی‌طرف خواهد داد تا پس از تحقیق درباره مسئول واقعی جنگ، گزارش خود را در اسرع وقت به شورای امنیت ارائه کنند.

واکنش ایران به این قطعنامه این بود که آن را نه قبول و نه رد کرد. ایران خواستار آن بود که عراق به روشنی به عنوان متجاوز شناخته شده و این خواسته را بارها و بارها اعلام کرده بود. خواسته‌ای که هربار توسط سازمان ملل رد می‌شد. در طول یک سالی که از تصویب قطعنامه تا پذیرش آن توسط ایران گذشت، ایران تحت فشار خارجی زیادی برای قبول آن قرار داشت.[۱۰۲]
شلیک موشک از ناو آمریکایی یواس‌اس وینسنس. از چنین موشکی علیه پرواز شماره ۶۵۵ ایران ایر استفاده شد. این شلیک موجب مرگ ۲۹۰ مسافر غیرنظامی ازجمله زنان و کودکان شد.

رونالد ریگان در ۳۱ شهریور ۱۳۶۶ در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، ایران را رسماً تهدید کرد که اگر به قطعنامه ۵۹۸ پاسخ منفی بدهد، چاره‌ای جز یک «اقدام عملی» باقی نمی‌ماند.[۱۰۳] اندکی بعد ایالات متحده به عنوان متحد عراق وارد جنگ با ایران شد. در ۳۰ فروردین ۱۳۶۷ ایالات متحده به نفت‌کش‌ها و سکوهای نفتی غیرنظامی ایران در خلیج فارس حمله کرد.[۱۰۴][۱۰۵] تنها دو روز پیش از آن و در روزهای ۲۸ و ۲۹ فروردین، عراق برای بازپس گیری شبه جزیره فاو شروع به بمباران شیمیائی و به‌کارگیری آتش بسیار سنگین توپخانه علیه مواضع ایران نموده بود.[۱۰۶] در جریان این حمله بالگردهای آمریکایی به نفع نیروهای عراقی مستقیماً وارد جنگ با ایران در فاو شدند[نیازمند منبع]. روشن بود که ایران توان جنگیدن مستقیم و همزمان با دو ارتش ایالات متحده و عراق را نداشت.[۱۰۷] بنابراین شبه جزیره فاو دوباره به دست عراق افتاد.[۱۰۸]

در ۱۲ تیر ۱۳۶۷ ناو آمریکایی یواس‌اس وینسنس یک هواپیمای غیرنظامی ایرباس مسافری ایران[۱۰۹] را در آب‌های خلیج فارس مورد اصابت موشک خود قرار داد و تمامی ۲۹۰ مسافر آن را کشت.[۱۱۰] با این حمله ایالات متحده مشخص کرد که مایل است به طور مستقیم وارد جنگ با ایران شود. این حمله تنها دو هفته پیش از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران صورت گرفت.[۱۱۱]

از بعد داخلی نیز دولت ایران تحت فشار زیادی بود.[۱۱۲] در داخل کشور زمزمه‌های مخالفت با جنگ آغاز شده بود و فشارهای اقتصادی بر دولت افزایش یافته بود.[۱۱۳] درآمد نفتی کشور از ۱۵ میلیارد دلار به کمتر از ۶ میلیارد دلار کاهش یافته بود و وضعیت اقتصادی کشور در بدترین حالت خود بود.[۱۱۴] سرانجام محسن رضایی طی نامه‌ای به روح‌الله خمینی، فهرستی از نیازهای مضاعف نیروهای نظامی ایران برای ادامه جنگ در ۵ سال آینده را ارائه داد.[۱۱۵]

    ... تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم. ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال ۱۳۷۱ اگر ما دارای ۳۵۰ تیپ پیاده و ۲۵۰۰ تانک و ۳۰۰۰ قبضه توپ و ۳۰۰ هواپیمای جنگی و ۳۰۰ هلیکوپتر باشیم و قدرت ساخت مقدار قابل توجهی از سلاحهای لیزری و اتمی که از ضرورتهای جنگ در آن موقع است را داشته باشیم، می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی انجام دهیم....

با این وجود فرمانده سپاه پاسداران در ادامه همین نامه بر لزوم ادامه جنگ تاکید کرد. ولی میرحسین موسوی ضمن رد خواسته‌های سپاه اعلام کرد که دولت ظرفیت اختصاص حتی یک دلار دیگر برای تهیه چنین فهرستی ندارد.[۱۱۶] بنابراین ایران در روز ۲۷ تیر ۱۳۶۷ قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت را پذیرفت. روح‌الله خمینی درباره تصمیم به پذیرش این قطعنامه گفت:[۱۱۷]
ستون نظامی مجاهدین خلق پس از محاصره و قرار گرفتن در کمین نیروهای ایران

    قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم.

آتش‌بس

یک هفته پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران، حدود ۵۰۰۰ نیروی سازمان مجاهدین خلق با مقادیری تجهیزات جنگی در محور غرب و از طریق شهرهای مهران و اسلام‌آباد غرب در عملیاتی با عنوان فروغ جاویدان به ایران حمله کردند. هدف این عملیات تسخیر تهران در ۳۳ ساعت بود و مسعود رجوی فرماندهی عملیات را برعهده داشت. عملیات پاتک ایران عملیات مرصاد نام داشت و طی آن مجاهدین در کمین قرار گرفتند و شکست خوردند. به گفته هاشمی رفسنجانی:«اینها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم.»[۱۱۸] ۱۰ روز پس از این شکست، آتش‌بس در سراسر مرزهای ایران و عراق برقرار شد.[۱۱۹]
پس از آتش‌بس

ایران و عراق در سال ۱۳۶۹ و پیش از حمله عراق به کویت، توافق صلح رسمی امضا کردند و روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفتند. از همان زمان کار تبادل اسرای جنگی دو طرف آغاز شد.[۱۲۰] در پایان جنگ ۸ ساله حدود ۴۰۰۰۰ ایرانی در عراق اسیر بودند. در مقابل ایران نیز حدود ۷۰۰۰۰ اسیر عراقی دراختیار داشت.[۱۲۱] کار مبادله اسرای دو طرف تا اسفند ۱۳۸۱ به طول انجامید.[۱۲۲]
غرامت جنگی

در سال ۱۹۹۱ خاویر پرز دکوئیار (دبیرکل وقت سازمان ملل متحد) رسماً بر اساس نظر گروه ناظر نظامی سازمان ملل متحد، عراق را آغازگر جنگ معرفی کرده و از خواسته ایران برای دریافت غرامت جنگی پشتیبانی کرد.[۱۲۳] خسارات وارده به ایران در طول جنگ ۸ ساله ۹۷ میلیارد دلار برآورد شد. در حالی که فقط خسارات مستقیم وارده به کویت توسط عراق در جنگ اول خلیج فارس ۲۴۰ میلیارد دلار برآورد شده بود.[۱۲۴]

در شهریور ۱۳۸۹، کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی با تهیه طرحی دولت را ملزم به پیگیری اخذ غرامت‌های جنگ کرده‌است. ولی تا به حال دولت محمود احمدی نژاد برای پیشبرد این مقصود هیچ عملی انجام نداده‌است، گفته می‌شود اختلافات بین دولت و مجلس باعث عدم واکنش دولت به این طرح است.[۱۲۵]
میانجی‌گری‌های بین‌المللی
شورای امنیت در دوران جنگ ایران و عراق قطعنامه‌های ۴۷۹، ۵۱۴، ۵۲۲، ۵۴۰، ۵۵۲، ۵۸۲، ۵۸۸ و ۵۹۸ را در این خصوص صادر کرد
نوشتار اصلی: جنگ ایران و عراق و سازمان ملل متحد
نوشتار(های) وابسته: گروه ناظر نظامی سازمان ملل متحد

از نخستین روز آغاز جنگ، کورت والدهایم دبیرکل سازمان ملل متحد از طرفین خواست که تلاش خود را برای حل اختلافات به کار بگیرند. نخستین بیانیه شورای امنیت در زمینه این جنگ، فقط از دو طرف خواسته بود که از هرگونه اقدام نظامی خودداری کنند. در این بیانه حتی از عراق خواسته نشده بود که به پشت مرزهای دو کشور باز گردد. شش روز بعد و در ۶ مهرماه ۱۳۵۹ قطعنامه ۴۷۹ شورای امنیت در خصوص جنگ ایران و عراق صادر شد و باز هم بدون اشاره به تجاوز عراق به خاک ایران و فقط با ذکر عبارت «وضعیت میان ایران و عراق» از دو کشور خواسته شد که از توسل به زور خودداری کنند. عراق بلافاصله این قطعنامه را پذیرفت ولی ایران اعلام کرد تا پیش از خروج نیروهای عراق از خاک ایران، این قطعنامه را نمی‌پذیرد.[۱۲۶]

پس از آن نیز تا پیش از صدور قطعنامه ۵۹۸، شورای امنیت بیانیه‌ها و قطعنامه‌های متعددی درباره جنگ ایران و عراق صادر کرد. نخستین قطعنامه‌ای که در آن از دو کشور خواسته شده بود به پشت مرزهای خود بازگردند، قطعنامه ۵۱۴ بود که در ۲۱ تیرماه ۱۳۶۱ و اندکی پس از بازپس گیری خرمشهر از عراق صادر شد. در قطعنامه ۵۴۰ به جای واژه خلیج فارس از واژه «خلیج» استفاده شد که موجب اعتراض ایران شد. در زمستان ۱۳۶۴ و ۱۵ روز پس از حمله ایران و تصرف شبه جزیره فاو شورای امنیت قطعنامه ۵۸۲ را صادر کرد. در قطعنامه ۵۸۸ که در مهر ۱۳۶۵ صادر شد و بر اجرای قطعنامه ۵۸۲ تاکید داشت، همچنان از عبارت «وضعیت میان ایران و عراق» استفاده شده بود. ، فصل مشترک همه قطعنامه‌های شورای امنیت تا پیش از قطعنامه ۵۹۸ این بود که در هیچ‌یک از آن‌ها به سه عنصر «آغازگر جنگ»، «کشور متجاوز» و ««چگونگی تنبیه متجاوز» اشاره‌ای نشده بود. عراق همه قطعنامه‌های سازمان ملل را پذیرفت و یا آمادگی خود را برای پذیرش آن اعلام کرد. ولی ایران تنها قطعنامه ۵۹۸ را پس از یک سال از صدور پذیرفت.[۱۲۷]
سایر فعالیت‌ها برای برقراری صلح

علاوه بر شورای امنیت و سازمان ملل متحد، مجامع، کشورها و افراد دیگری نیز در مقاطعی از جنگ هشت ساله، تلاش کردند تا نقش میانجی صلح را داشته باشند. ولی هیچ یک از این تلاش‌ها به نتیجه نرسید. یکی از مهم‌ترین این تلاش‌ها تشکیل کمیته حسن نیّت مرکب از نمایندگان دولتهای کوبا، یوگسلاوی، الجزایر، زامبیا، هند، پاکستان و سازمان ساف توسط جنبش عدم تعهد بود. سازمان کنفرانس اسلامی، شورای همکاری خلیج فارس، اتحادیه عرب و اتحادیه اقتصادی اروپا نیز از دیگر مجامعی بودند که در مقاطعی تلاش‌هایی برای برقراری آتش‌بس و عقب نشینی نیروهای دو کشور به پشت مرزها انجام داد.[۱۲۸]
موضع سایر کشورها
پرونده:Shakinghands high.OGGپخش رسانه
دیدار دونالد رامسفلد با صدام حسین در جریان جنگ عراق و ایران در تاریخ ۲۰ دسامبر ۱۹۸۳[۱۲۹]

از بعد تاریخی، جنگ ایران و عراق در اواخر جنگ سرد و در دور دوم آن رخ داد.[۱۳۰] بیشتر سال‌های جنگ در دوره ریاست جمهوری رونالد ریگان سپری شد. در آن زمان دو دیدگاه اصلی در میان نظریه پردازان سیاسی آمریکا درباره ایران وجود داشت. دیدگاه نخست آن بود که ایران پس از سقوط شاه «ازدست رفته» است و باید به هر روش ممکن آن را بازگرداند. دیدگاه دوم این بود که در میان اداره کنندگان ایران، علایق غرب گرایانه بیش از علایق چپ گرایانه مشاهده می‌شود. در طول هشت سال بعد، موضع ایالات متحده در قبال ایران و جنگ را به تناوب به قدرت گرفتن یکی از این دو دیدگاه بستگی داشت.[۱۳۱]

در این میان با آغاز جنگ، شوروی برای مدتی حمایت تسلیحاتی خود از عراق را متوقف کرد. ولی به زودی به این فکر افتاد که با از سر گیری کمک تسلیحاتی به عراق، می‌تواند دوباره این کشور را به سوی خود جذب کند. از سوی دیگر شوروی به پول نقدی که عراق از فروش نفت خود به دست می‌آورد نیاز داشت. بنابراین دلایل اقتصادی مهمی در روابط شوروی با عراق در طول جنگ وجود داشت.[۱۳۲] از سوی دیگر اگرچه در اوایل جنگ روابط ایران و شوروی توام با احترام بود ولی مسائلی مانند اشغال افغانستان توسط شوروی و دستگیری اعضای حزب توده توسط ایران گاهی باعث سردی روابط دو کشور بود. روشن است که ایران از روابط خوب میان شوروی و عراق نیز راضی نبود[۱۳۳] و شوروی نیز نگران قدرت گرفتن شیعیان عراق بود که توسط ایران حمایت می‌شدند. با این‌حال شوروی تلاش می‌کرد با بازگذاشتن درهای تجارت و ترانزیت کالا از طریق ایران، این کشور را راضی نگه دارد.[۱۳۴]

در سال‌های اول شوروی با اعلام موضع بی‌طرفی از فروش مستقیم سلاح و جنگ‌افزار به عراق خودداری می‌کرد، ولی اجازه می‌داد تا اردن اسلحه مورد نیاز عراق را خریداری و به دست عراق برساند. اردن این نقش خریدار ظاهری را در خریدهای مهم تسلیحاتی از چین، اسپانیا، بریتانیا و ایالات متحده نیز ایفا می‌کرد. ولی نقش اردن در جنگ ایران و عراق به همین‌جا خاتمه نمی‌یافت. تمامی بنادر و فرودگاه‌ها و سرزمین اردن بر روی کالاهای صادراتی و وارداتی به عراق باز بود. بندر عقبه در دریای سرخ در اختیار عراق بود تا کالاهای خود را صادر کند. ملک حسین نیز همزمان به پایتخت‌های مختلف جهان سفر می‌کرد تا موضع عراق را درباره جنگ تشریح کند.[۱۳۵]

رویدادهای سال ۱۳۵۸ و سیاست صدور انقلاب اسلامی و اقدامات آشکار و پنهان در منطقه زمینه‌ای شد تا دو کشور عراق و عربستان سعودی به یکدیگر بیش تر نزدیک شوند و یک سال قبل از شروع جنگ در پیمان امنیت متقابل بین دو کشور امضاء گردید.[۱۳۶] در واقع عربستان سعودی در کنار ایالات متحده تمامی تلاش خود را به کار بست تا جلوی برتری و پیروزی ایران در جنگ را بگیرد.[۱۳۷] پادشاه عربستان تنها سه روز پس از آغاز جنگ در تماسی تلفنی حمایت کامل کشورش از عراق را به صدام ابلاغ کرد. در طول سال‌های جنگ نیز عربستان در تامین جنگ‌افزار مورد نیاز برای عراق همکاری می‌نمود.[۱۳۸]

در میان کشورهای عربی، نقش مصر نیز در حمایت از عراق قابل ملاحظه بود.[نیازمند منبع] مصر نه‌تنها در طول جنگ به عراق اسلحه می‌فروخت، بلکه کمبود نیروی انسانی خلبان عراق را نیز با اعزام خلبانان مصری به جبهه جنگ عراق با ایران جبران می‌کرد. علاوه بر آن، این مصر در معامله خرید تسلیحات نظامی جدید برای عراق، از جمله هواپیماهای پیشرفته سوپر اتاندارد از فرانسه نقش داشت.[نیازمند منبع] در طول جنگ، کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس مانند کویت و عربستان سعودی و در وهله بعد امارات متحده عربی و عمان، آشکارا در سمت عراق بودند. بیشتر این حمایت‌ها در قالب کمک‌های مستقیم و غیرمستقیم مالی صورت می‌گرفت. با تصمیم کویت و عربستان، درآمد حاصل از فروش نفت در منطقه بی‌طرف خفجه میان این دو کشور به عراق اختصاص یافته بود. اگرچه موضع رسمی این کشورها بی‌طرفی در جنگ میان ایران و عراق بود، ولی برخی از این کشورها به سادگی سرزمین خود را در اختیار عراق می‌گذاشتند تا از آن برای حمله به ایران استفاده کند.[۱۳۹] از دید اعراب، رهبران ایران به وضوح اعلام کرده بودند که قصد صادر کردن انقلاب خود را به کشورهای دارای اسلام آمریکایی دارند و بیشتر اعراب مایل نبودند انقلاب ایران به کشور آنان صادر شود.[۱۴۰][۱۴۱]

هماهنگ با کشورهای عربی، ابرقدرت‌ها نیز نه‌تنها هیچ‌گاه حمله عراق به ایران را محکوم نکردند[۱۴۲] بلکه حتی تا سال‌ها حاضر به محکوم کردن جنایات جنگی عراق نیز نشدند. برای نمونه با آنکه دولت ریگان دست‌کم از سال ۱۹۸۳ در مورد استفاده عراق از جنگ‌افزارهای شیمیایی اطمینان داشت، ولی چشم خود را بر روی استفاده‌های مکرر بعدی عراق از گازهای شیمیایی بسته بود. چرا که به عقیده ریگان استفاده عراق از جنگ‌افزارهای شیمیایی علیه هزاران رزمنده ایرانی، خطری به مراتب کمتر از سیاست صدور انقلاب از سوی ایران داشت.[۱۴۳]

در میان کشورهای عربی نخستین کشور حامی ایران از سال ۱۹۸۲، سوریه بود. در سال ۱۹۸۵ لیبی نیز با ایران یک پیمان استراتژیک منعقد کرد. به غیر از این دو کشور ایران متحد اصلی دیگری در منطقه نداشت. ترکیه روابط گسترده‌ای با هردو کشور ایران و عراق داشت و الجزایر موضع بی‌طرف داشت. سایر کشورهای منطقه شامل بحرین، مصر، اردن، کویت، مراکش، عمان، قطر، عربستان سعودی، تونس، امارات و یمن یا موضع دشمنی با ایران و دوستی با عراق داشتند، یا از عراق حمایت مالی می‌کردند و یا فقط طرفدار مواضع عراق بودند.[۱۴۴]

در اوایل جنگ ایران و عراق از مناخم بگین، نخست‌وزیر وقت اسرائیل، سوال می‌شود که درباره آن جنگ چه نظری دارد؟ او در پاسخ گفته بود: «ما برای هر دو طرف آرزوی موفقیت داریم.»
اشاره‌ای کنایه‌آمیز به این‌که اسرائیل از نبرد فرسایشی دو دشمن سرسختش استقبال می‌کند.[۱۴۵]
«
»

در طول جنگ ایران و عراق، ایران و اسرائیل روابط غیر رسمی، راهبردی محدود ولی مخفیانه‌ای با یکدیگر داشتند.[۱۴۶][۱۴۷] با این وجود، اسرائیل در راستای «سیاست موازنه قوا» در جنگ ایران و عراق از نبرد فرسایشی دو دشمن سرسختش استقبال می‌کرد[۱۴۸] و مواضعی علیه هر دو طرف جنگ داشت.[۱۴۹]

اسرائیل در ماجرای ایران کنترا به ایران مخفیانه اسلحه می‌فروخت و کار ناتمام نیروی هوایی ایران در نابودسازی نیروگاه اتمی اوسیراک در «عملیات شمشیر سوزان» را با حمله هوایی به نیروگاه اتمی اوسیراک عراق در «عملیات اپرا» و نابودی برنامه اتمی عراق، تمام کرد.[۱۵۰]
حامیان عراق

در طول جنگ ۸ساله، نزدیک به ۳۰ کشور انواع کمک‌های مالی، نظامی و تجاری را به عراق اعطا کردند که عمده کمک‌ها از سوی این کشورها بود:[۱۵۱]

     ایالات متحده آمریکا

نوشتار اصلی: روابط ایالات متحده آمریکا و عراق در جنگ ایران و عراق

    Flag of the Soviet Union.svg اتحاد جماهیر شوروی

نوشتار اصلی: روابط شوروی و عراق در جنگ ایران و عراق

     عربستان سعودی

نوشتار اصلی: روابط عربستان سعودی و عراق در جنگ ایران و عراق

     مصر

نوشتار اصلی: روابط مصر و عراق در جنگ ایران و عراق

     اردن

نوشتار اصلی: روابط اردن و عراق در جنگ ایران و عراق

     کویت

نوشتار اصلی: روابط کویت و عراق در جنگ ایران و عراق

     فرانسه

نوشتار اصلی: روابط فرانسه و عراق در جنگ ایران و عراق

     آلمان

نوشتار اصلی: روابط آلمان و عراق در جنگ ایران و عراق‎

     لهستان

نوشتار اصلی: روابط لهستان و عراق در جنگ ایران و عراق
   

     سنگاپور

نوشتار اصلی: روابط سنگاپور و عراق در جنگ ایران و عراق

     ایتالیا

نوشتار اصلی: روابط ایتالیا و عراق در جنگ ایران و عراق‎

    Flag of South Africa.svg آفریقای جنوبی

نوشتار اصلی: روابط آفریقای جنوبی و عراق در جنگ ایران و عراق

     سوئد

نوشتار اصلی: روابط سوئد و عراق در جنگ ایران و عراق‎

     رومانی

نوشتار اصلی: روابط رومانی و عراق در جنگ ایران و عراق‎

    Flag of SFR Yugoslavia.svg یوگوسلاوی

نوشتار اصلی: روابط یوگسلاوی و عراق در جنگ ایران و عراق

     برزیل

نوشتار اصلی: روابط برزیل و عراق در جنگ ایران و عراق

     چین

نوشتار اصلی: روابط چین و عراق در جنگ ایران و عراق

     جمهوری چک

نوشتار اصلی: روابط چک‌سلواکی و عراق در جنگ ایران و عراق‎

     اسرائیل

نوشتار اصلی: روابط اسرائیل و عراق در جنگ ایران و عراق‎
حامیان ایران

     سوریه

نوشتار اصلی: روابط ایران و سوریه در جنگ ایران و عراق

    Flag of Libya (1977-2011).svg لیبی

نوشتار اصلی: روابط ایران و لیبی در جنگ ایران و عراق

    Flag of North Korea.svg کره شمالی

نوشتار اصلی: روابط ایران و کره شمالی در جنگ ایران و عراق

     اسرائیل

نوشتار اصلی: روابط ایران و اسرائیل در جنگ ایران و عراق
   

     هند

نوشتار اصلی: روابط ایران و هندوستان در جنگ ایران و عراق‎

     چین

نوشتار اصلی: روابط ایران و چین در جنگ ایران و عراق‎

     ژاپن

نوشتار اصلی: روابط ایران و ژاپن در جنگ ایران و عراق‎
تحلیل جنگ
خبرنگاران ایرانی از هلیکوپتر بل-۲۱۴ هوانیروز پیاده می‌شوند
یک توپ زو-۲۳ روی نفربر ام‌تی-ال‌بی نصب شده‌است. هر دو کشور در این جنگ به طور گسترده‌ای از توپ‌های ضدهوایی برای آتش پشتیبان پیاده‌نظام خود استفاده کرند.

جنگ ایران و عراق، طولانی‌ترین جنگ متعارف کلاسیک در قرن بیستم بود. (جنگ ۱۵ ساله ویتنام متعارف و کلاسیک محسوب نمی‌شود) از بسیاری از جهات این جنگ خصوصیت‌های منحصربه‌فرد و مخصوص به خود را داشت. این جنگ برخلاف جنگ هند و پاکستان یا جنگ اعراب و اسرائیل، یک برخورد شدید و کوتاه مدت نبود. در این جنگ، برخوردی میان آمریکا و شوروی به عنوان دو ابرقدرت روز دنیا وجود نداشت و این دو هریک طرفدار یکی از طرفین نبودند. در جنگ ایران و عراق برخلاف جنگ جهانی دوم درگیری نظامی محدود به منطقه خاصی از دنیا بود. جنگ ایران و عراق نبردی بر سر خاک (مانند آنچه همزمان در جزایر فالکلند میان آرژانتین و بریتانیا درجریان بود) نبود. و سرانجام بر خلاف جنگ کره، جنگ بر سر سرمایه‌داری و سوسیالیسم نیز نبود.[۱۵۲]

در پایان این تراژدی انسانی هشت ساله[۱۵۳] میان ایران و عراق، تغییر عمده‌ای در ترکیب دو کشور به‌وجود نیامده‌بود. در پایان جنگ و در سال ۱۹۸۸ رهبران دو کشور (روح‌الله خمینی و صدام تکریتی) همان کسانی بودند که هشت سال پیش نیز زمام امور را به دست داشتند و مرزهای دو کشور همان مرزهایی بود که هشت سال قبل هم بر آن‌ها توافق وجود داشت.[۱۵۴]
تحلیل نظامی جنگ

یکی از بزرگترین اشتباهات استراتژیک عراق برای آغاز کردن طولانی‌ترین و خونین‌ترین جنگ پس از جنگ جهانی دوم، ارزیابی نادرست از میزان توان دفاعی ایران پیش از تجاوز آن کشور به ایران بود. اهداف سیاست خارجی عراق برای آغاز جنگ سیادت و رهبری بر اعراب بود. رایج‌ترین توضیح برای ناکامی عراق این است که این هدف جاه‌طلبانه با استراتژی جنگی عراق که تهاجم به خاک ایران بود تناسبی نداشت. شکست عراق در دستیابی به یک پیروزی قاطع و سریع نشان می‌دهد که شکاف بزرگی میان اهداف بلندپروازانه صدام حسین و محدودیت‌های نظامی این کشور وجود داشته‌است. به بیان دیگر اشتباه عراق این بود که «لقمه‌ای بسیار بزرگتر»[یادداشت ۲] از دهانش برداشته بود.[۱۵۵]

علی‌رغم مشکلات سازماندهی و هماهنگی، نیروی هوایی ایران در همان ابتدای جنگ به حکومت عراق نشان داد که نمی‌تواند منتظر یک پیروزی سریع و ارزان باشد. خلبانان ایرانی تلاش بیشتری در دفاع نسبت به همکاران عراقی خود نشان دادند و ضربات سنگینی به‌خصوص در تاسیسات نفتی شمال عراق و نزدیک کرکوک وارد کردند. خلبانان ایرانی که اغلب در آمریکا آموزش دیده‌بودند، انگیزه و روحیه تهاجمی بیشتری برای قبول خطر داشتند. همچنین برد پرواز و قابلیت حمل سلاح‌های بیشتر اف-۴ فانتوم ۲های ایران از میگ‌های ۲۳ عراقی بیشتر بود؛ بنابراین در مجموع در نبرد هوایی، نیروی هوایی ایران نتایج بهتری از نیروی هوایی عراق به دست آورد.[۱۵۶]

در نبرد زمینی، واکنش‌های ارتش عراق کند بود. در تمام حملات ایران، تنها واکنش نظامی و استراتژی جنگی عراق، تلاش برای عقب زدن نیروهای ایرانی با آتش مستقیم بود.[۱۵۷] در نبرد دریایی نیز ایران در ۵۲ روز ابتدای جنگ و طی عملیات مروارید، نیروی دریایی عراق را به کلی منهدم کرد و تا پایان جنگ برتری خود در خلیج فارس را حفظ نمود.[نیازمند منبع]
هزینه‌های جنگ

بر اساس آمارهای بین‌المللی، جنگ عراق و ایران ۶۲۷ میلیارد دلار هزینه برای دولت ایران و ۵۶۱ میلیارد دلار هزینه برای دولت عراق به همراه داشت. همچنین هزینه بازسازی خرابی‌های ناشی از جنگ برای ایران ۶۴۴ و برای عراق ۴۵۲ میلیارد دلار برآورد می‌شود.[۱۵۸] بر همین اساس در طول این جنگ ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ انسان کشته و زخمی شدند که از این میان ۲۶۲٬۰۰۰ ایرانی و ۱۰۵٬۰۰۰ عراقی کشته شده‌اند.[۱۵۹]

هزینه مالی مستقیم جنگ برای عراق شامل ۷۴ تا ۹۱ میلیارد دلار برای هدایت جنگ و ۴۱٬۹۴ میلیارد دلار واردات اقلام نظامی بود. ایران نیز حدود ۹۴ تا ۱۱۲ میلیارد دلار برای هدایت جنگ و ۱۱٬۲۶ میلیارد دلار برای واردات نظامی هزینه کرد. هزینه غیرمستقیم ناشی از کاهش درآمدهای نفتی و تولیدات کشاورزی دو کشور نیز حدود ۵۶۱ میلیارد دلار برای عراق و ۶۲۷ میلیارد دلار برای ایران برآورد شده‌است.[۱۶۰]
جنایات جنگی

در طول جنگ، هر دو کشور ایران و عراق، یکدیگر را به نقض حقوق اسرای جنگی و شکنجه آنان متهم کرده و در این زمینه شکایاتی را به سازمان ملل ارائه نمودند.[۱۶۱] همچنین جنگ نفتکش‌ها در خلیج فارس خسارات جبران ناپذیری برجای گذاشت که سازمان ملل را نیز به واکنش وادار کرد.[۱۶۲]
استفاده از سلاح‌های شیمیایی توسط عراق
نوشتار(های) وابسته: بمباران شیمیایی سردشت، بمباران شیمیایی حلبچه و استفاده عراق از سلاح‌های شیمیایی
سربازان ایرانی در حال پوشیدن پوشش‌های محافظ در برابر حملات شیمیایی عراق
یک کودک ایرانی که توسط گازهای شیمیایی مسموم شده‌است
یک کودک ایرانی که توسط گازهای شیمیایی مسموم شده‌است
در بمباران شیمیایی روستای حلبچه توسط ارتش عراق غیرنظامیان کرد زیادی کشته شدند

اشتباه محاسباتی عراق محدود به آغاز تجاوز و راه‌اندازی جنگ نبود. بلکه عراقی‌ها در طول دوره جنگ نیز اشتباهات جبران ناپذیری مرتب شدند. آغاز بمباران مناطق غیرنظامی مسکونی که به جنگ شهرها شناخته می‌شود و استفاده از سلاح‌های شیمیایی، هم علیه نظامیان ایرانی و هم علیه شهروندان غیرنظامی از این اشتباهات بود.[۱۶۳]

بر اساس اسناد سیا در سال ۱۹۹۱، که از حالت طبقه‌بندی خارج شده‌اند، ایران در حدود ۵۰،۰۰۰ مصدوم بر اثر استفاده عراق از چندین سلاح شیمیایی متحمل شده است.[۱۶۴] هرچند ازآنجائیکه برخی اثرات با گذشت زمان آشکار می‌شوند تخمین‌های کنونی این تعداد را بیش از ۱۰۰،۰۰۰ مصدوم برآورد می‌کنند. در این تخمین سازمان سیا، جمعیت غیرنظامی آلوده شده ساکنان شهرهای مرزی یا فرزندان و بستگان مصدومان جنگی که بسیاری از آنها دچار عوارض خونی، ریوی و پوستی شدند، لحاظ نشده است.[۱۶۵][۱۶۶] بر اساس مقاله‌ای که در سال ۲۰۰۲ در روزنامه استار-لجر منتشر شد، ۲۰،۰۰۰ سرباز ایرانی در اثر گاز اعصاب جان باختند.[۱۶۷] عراق پیش از آغاز جنگ و در سال ۱۹۷۴، سابقه استفاده از تسلیحات شیمیائی علیه کردهای این کشور را در کارنامه خود داشت. زمانی که در ابتدای جنگ و در مهر ۱۳۵۹ ارتش عراق از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرد، واکنش ایران اعتراض به این اقدام غیر انسانی بود. رادیوی رسمی عراق این اتهام را انکار نمود. ولی در طول عملیات رمضان و خیبر بمب‍های شیمیائی تولید عراق که به کمک توپخانه و هواپیما فرو می‌ریخت به شکل گسترده‌ای مورد استفاده قرار گرفت. در واقع عراقی‌ها نه‌تنها خط دفاعی رزمندگان ایران را با سلاح‌های شیمیائی می‌شکستند، بلکه از طیف گسترده‌ای از این سلاح‌ها علیه شهروندان غیرنظامی نیز استفاده می‌کردند. از سال ۱۳۶۳ استفاده گسترده عراق از گاز اعصاب، گاز تاول‌زا و گازهای عامل خون آغاز شد. تنها در یکی از موارد استفاده عراق از این قبیل سلاح‌ها علیه شهروندان عراقی حامی ایران در اسفند ۱۳۶۶، متجاوز از ۵۰۰۰ نفر غیرنظامی کشته و ۷۰۰۰ نفر دیگر مجروح شدند. در مجموع عراق در ۳۷۸ مورد حمله شیمیایی در طول هشت سال جنگ با ایران، موجب کشته و زخمی شدن بیش از ۵۰۰۰۰ نفر شد.[۱۶۸]

در حالی که تجهیزات و مواد مورد نیاز برای تولید سلاح‌های شیمیایی عراق به وسیله اروپای غربی، شوروی و ایالات متحده تامین می‌شد و در اختیار این کشور قرار می‌گرفت،[۱۶۹] سخنگوی وزارت امور خارجه دولت ایالات متحده از استفاده عراق از این جنگ‌افزارها «ابراز تاسف» می‌کرد.[۱۷۰]

مواد اولیه و تجهیزات تولید از منابع مختلفی تأمین شدند. دولت عراق توان بومی گسترده‌ای برای ساخت سلاح داشت. علائم موجود روی بقایای بسیاری از بمب‌هایی که در حلبچه پیدا شده‌اند، نشان می‌دهد که ساخت اتحاد شوروی سابق بوده‌اند. داده‌های موجود از مشارکت ۸۵ شرکت آلمانی، ۱۹ شرکت فرانسوی، ۱۸ شرکت بریتانیایی و ۱۸ شرکت آمریکایی حکایت دارند[۱۷۱]

در نقطه مقابل، یک پژوهش سازمان ملل نشان داد که هیچ گزارش معتبری که نشان دهد ایران نیز در طول این جنگ سلاح‌های شیمیائی را به کار گرفته باشد وجود ندارد. بنابراین هرگونه اتهام در این مورد بر ضد ایران صرفاً در حد ادعا باقی‌ماند.[۱۷۲]

مناطق و شهرهایی که عراق بر روی آنها بمب‌های شیمیایی انداخت:

    مناطق عملیاتی شمال غرب (عملیات والفجر ۲)، روستاهای مجاور و حاج عمران[۱۷۳]
    مریوان
    بانه و روستاهای مجاور
    پیرانشهر
    نودشه
    سردشت
    طلائیه
    جزایر مجنون[۱۷۴]

جنگ شهرها
دانش‌آموزان کشته شده ایرانی در بمباران یک مدرسه در بروجرد
نوشتار اصلی: جنگ شهرها

حمله عراق به مناطق مسکونی و غیر نظامی از روز سوم جنگ شروع شد. مردم اهواز در ۲ مهر ۱۳۵۹ شاهد بمباران هوایی خانه‌هایشان بودند. اهالی دزفول نیز که در طول جنگ بارها شاهد بمباران و موشک باران شهرشان بودند، اولین بار در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۵۹ مورد هجوم ۴ فروند میگ عراقی واقع شدند. در این حمله ۷۰ نفر ساکنان شهر کشته و ۳۰۰ نفر زخمی و خسارات فراوانی به تاسیسات شهری وارد شد. با این‌حال نیروهای نظامی ایران تا خرداد ۱۳۶۳ از بمباران مناطق مسکونی عراق خودداری کردند. شورای امنیت که طی سه سال گذشته موضع سکوت داشت، برای نخستین‌بار تنها چند روز بعد و در یکم تیر ۱۳۶۳ از طرفین درخواست کرد تا از بمباران مناطق غیرنظامی دست بردارند. با این حال عراق همچنان به بمباران شهرهای بزرگ ایران ادامه داد.[۱۷۵]

در زمستان ۱۳۶۵ جنگ شهرها توسط عراق وارد مرحله جدیدی شد. در این دوره که ۲۲ روز به طول انجامید، بیش از ۳۰۰۰ ایرانی غیرنظامی کشته و بیش از ۱۱۰۰۰ نفر مجروح شدند. عراق در طول این مدت اهدافی مانند مدارس و بیمارستان‌ها را هدف موشک‌های خود قرار داده بود. ولی مهمترین دوره جنگ شهرها از دهم اسفند ۱۳۶۶ تا یازدهم اردیبهشت ۱۳۶۷ به طول انجامید و طی آن بیش از ۱۲ هزار غیرنظامی شامل کودکان و سالخوردگان کشته و متجاوز از ۵۳ هزارنفر مجروح شدند. عراق آغازگر تمامی دوره‌های جنگ شهرها بود.[۱۷۶]
زنان ایرانی اسیر در عراق

در جنگ عراق و ایران تعدادی از زنان ایرانی به اسارت نیروهای عراقی درآمدند. برخی از این زنان در اشغال شهرها همچون مهران و خرمشهر و برخی دیگر نیز از میان ‍‍پرستاران و امدادگران بودند. به نوشته میخاییل رمضان در کتاب شبیه صدام؛ ارتش عراق با کمک کارشناسان غربی بر روی برخی زنان ایرانی که در شهر مهران اسیر شده بودند آزمایش‌های بیولوژیکی انجام داد.

کارون

رود کارون پرآب‌ترین و بزرگ‌ترین رودخانه ایران است. این رود در سنگ نوشته‌های باستانی کرن، کرنک و کوهرنگ نیز نامیده می‌شد و اولین تمدن‌های بشری درکنار این رود تشکیل گردیده است.[۳] برخی نیز رودخانه کارون را همان رودخانه باستانی کوپرتس می‌باشد.[۴]این رود با درازای ۹۵۰ کیلومتر طولانی‌ترین رودی‌ست که تنها در داخل ایران قرار دارد و همچنین تنها رود ایران است که بخشی از آن قابل کشتیرانی است.[۵] آب آشامیدنی کلان‌شهر اهواز از رودخانه کارون تامین می‌شود.[۶] در حاشیه این رود تمدن‌های بزرگی از ایران شکل گرفته‌است. رودخانه کارون به غیر از تامین آب آشامیدنی و کشاورزی و تولید برق مصرفی دارای مواهب دیگری نیز می‌باشد از جمله بستر مناسبی برای جذب سرمایه‌گذاری و ایجاد مکان‌های تفریحی پررونق و نیز حمل و نقل کالاست به علت آنکه از طریق آن می‌توان کالاهای تجاری و صادراتی کشور را با استفاده از حمل و نقل آبی، از اهواز و حتی شوشتر تا بنادر بین‌المللی خوزستان مانند خرمشهر و آبادان منتقل کرد.[۷]

رود کارون ۱۱۷اُمین اثر طبیعی است که توسط سازمان میراث فرهنگی در ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ در فهرست میراث طبیعی ایران قرار گرفت.

محتویات

    ۱ سرچشمه و شاخه‌ها
    ۲ سدها
    ۳ وضعیت رود کارون
        ۳.۱ آبرسانی
        ۳.۲ محیط زیست کارون
        ۳.۳ ضرورت لای‌روبی
        ۳.۴ خطر خشک شدن کارون
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ پانویس
    ۶ پیوند به بیرون

سرچشمه و شاخه‌ها
رود کارون در منطقه شوش
ماهیگیری در کارون
دو قایق کوچک ماهیگیری در کارون

سرچشمه شاخه‌های اصلی کارون (ارمند، کوهرنگ و بازفت)، زردکوه بختیاری در استان چهار محال و بختیاری است؛ ولی شاخه‌های فرعی آن از کوه‌های گوناگون سرچشمه می‌گیرند مانند خرسان از دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد و دز از بلندی‌های لرستان. این رود، پس از گذر از مناطق کوهستانی و پر پیچ و خم، در منطقه‌ای به نام گتوند وارد دشت خوزستان می‌شود. رود کارون در شمال شوشتر به دو شاخه تقسیم می‌شود که در جنوب شوشتر با یکدیگر پیوند می‌یابند. مهم‌ترین شاخهٔ فرعی کارون، رود دز است که در شمال اهواز به کارون می‌پیوندد. رود کارون در مرز ایران و عراق، به اروندرود پیوسته و روانه خلیج فارس می‌شود. پیچ و خم‌های موجود در سر راه این رود، خوزستان را به جلگه‌ای بی‌نظیر تبدیل کرده‌است.

روزانه ۲۰ هزار متر مکعب آب از رودخانه کرخه توسط آبراهی به نام کانال شهید چمران به رودخانه کارون منتقل می‌شود.[۶]

زمانی کارون عریض‌ترین و پرآب ترین رودخانه ایران بود. اما امروز بیشتر از آنکه شبیه یک رود پرخروش باشد، به نهر کم آب و کوچکی می‌ماند که برای دفع آبهای سطحی ساخته شده است.[۸]
سدها

سدهای مختلفی بر روی این رودخانه ساخته شده‌اند که مهم‌ترین آنها، سدهای کارون ۱، کارون ۳، کارون ۴، مسجد سلیمان و در پایین‌تر، سدهای گتوند علیا و سد تنظیمی گتوند می‌باشند.
نمایی از پل سفید و رودخانه کارون.
وضعیت رود کارون
کشتی‌های متروکه و پل کارون در خرمشهر.
آبرسانی

آبرسانی شهرهای شمال شرق خوزستان ار سد کارون ۳ در دست مطالعه توسط سازمان آب و برق خوزستان می‌باشد. هدف از این طرح تامین آب سالم و بهداشتی شهرهای ایذه و رامهرمز می‌باشد.
محیط زیست کارون

آلودگی رود کارون از مشکلات مهم این رودخانه است. سازمان آب و برق خوزستان بر این باور است که شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی با ورود آلاینده‌ها و زهاب‌های خود یکی از آلوده کنندگان اصلی رودخانه کارون هستند. شرکت توسعه نیشکر به عنوان یکی از آلاینده‌های رودخانه کارون در ستاد جرایم دادگستری خوزستان (که آلودگی این رودخانه را به صورت ویژه از سال ۸۸ دنبال می‌کند) نیز نام برده شده‌است.[۹]

پسماندهای کشاورزی مهمترین منبع آلودگی رودخانه کارون است که ۴۸ درصد پسماندهای ورودی به کارون را شامل می‌شوند. پس از پسماندهای کشاورزی، نیز فاضلاب شهری با ۲۶ درصد در رتبه دوم آلایندگان رودخانه کارون قرار دارد.[۱۰]

همچنین احداث مزارع پرورش غیر مجاز ماهی در سرشاخه‌های رودخانه بزرگ کارون از جمله رودخانه ارمند، رودخانه بهشت آباد، کاج، کارون میانی و... در استان چهارمحال و بختیاری، محیط زیست این رودخانه را تحت تاثیر قرار داده و عملا حیات اکوسیستم آبی و تنوع زیستی این رودخانه را با خطر روبرو کرده است.[۱۱]
ضرورت لای‌روبی

پس از جنگ ایران و عراق، و با ته‌نشینی رسوبات و شناورهای صیادی، این رودخانه برای کشتیرانی غیرقابل استفاده شده‌است. انجام طرح‌های لایروبی رودخانه، از جمله راهکارهای پیشنهادی برای رفع این مشکل است.[۱۲][۱۳]

۲۳ میلیون مترمکعب از رودخانه کارون باید لایروبی شود که حدود ۱۰ میلیون مترمکعب از این میزان، مربوط به لایروبی در محدوده شهر اهواز است.[۱۴]
خطر خشک شدن کارون

کاهش شدید آب رودخانه کارون باعث شده سواحل و تفریحگاه آن به محلی برای تجمع حشرات و حیوانات موذی تبدیل شود. در پاییز سال ۱۳۹۲ این رودخانه دچار کم‌آبی شدید شد بطوریکه در اهواز ارتفاع آب به یک متر رسید.

کولی

کولی نام گروه‌های پراکندهٔ قومی است که در کشورهای مختلف دنیا به‌ویژه در اروپا و همچنین نواحی مختلف ایران همچون شیراز سیستان، خراسان، و برخی دیگر از مناطق جنوبی و مرکزی ایران به سر می‌برند. کولی‌ها در سرتاسر دنیا به خواندن و رقصیدن شهرت دارند و مردمانی دوره‌گرد و خانه به‌دوش هستند که بیشتر در گذشته با اجرای برنامه‌های رقص و آواز در مسیر کوچ خود مردم را سرگرم می‌کردند، فال آنها را می‌گرفتند، کف‌بینی می‌کردند و در کنار آن به کارهای دیگری همچون آهنگری نیز می‌پرداختند. کولی‌ها یا هندی تبارهای فارس درحدود چهارصد سال پیش به شیراز مها جرت کردن و درکنار عرب افعا نی تبارهای فارس وسنی مذهبها زندگی می‌کنند وآمیخته شدند وازنامهای ایرانی برای ادامه زندگی استفاده می‌کنند،

خصوصیات فردی و رفتار اجتماعی، آنان را به کاستهای موجود در هند شبیه ساخته‌است. کولی‌ها از بازماندگان مهاجرینی هستند که به واسطه یک رشته حوادث و زمینه‌های تاریخی به ایران کوچیدند و از آنجا به سایر نقاط و اروپا رفتند. منابع تاریخی ایران در چند مورد اشاره‌های واضحی به چگونگی جابه‌جایی آنان دارد. یک دوره از مهاجرت آنان مربوط به پادشاهی بهرام گور پادشاه ساسانی است. گفته می‌شود نزدیک به هزار سال پیش، این قوم از شمال هندوستان سرزمین خود را ترک گفته در سراسر جهان پراکنده شدند. آنها به‌تدریج از طریق ایران به شمال آفریقا و سپس به اسپانیا و سایر کشورهای اروپایی کوچ کردند.

محتویات

    ۱ نام
    ۲ پیشینه
    ۳ وضعیت کنونی
    ۴ کولی‌ها در ایران
        ۴.۱ زبان
        ۴.۲ سوزمانی‌های کردستان
        ۴.۳ غربت‌های استان مرکزی
        ۴.۴ قره‌چی‌های آذربایجان
        ۴.۵ کولی‌های کوت عبدالله
    ۵ طایفه فیوج
        ۵.۱ تیره‌های فیوج‌ها
        ۵.۲ طایفه سندی
        ۵.۳ طایفه بداغی سوری
        ۵.۴ شگردهای سارقان طایفه فیوج
        ۵.۵ فعالیت‌های تبهکارانه فیوج
        ۵.۶ ظاهر طایفه فیوج
    ۶ بانجارا (Banjara)
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ یادداشت
    ۹ پانویس
    ۱۰ منابع

نام

واژه کولی را از ریشه کابلی یا کاولی دانسته‌اند.[۱] و به آن لولی هم گفته می‌شود.

این مردم در ایران به نامهای «لولی»، «لوری» و «جت» شناخته می‌شدند و امروزه در مناطق مختلف ایران با نام‌های متفاوت شناخته می‌شوند.

    در خراسان: غرشمار یا قرشمال
    در مازندران و گرگان: گودار (گدار) یا جوکی
    در کرمانشاه: سوزمانی، کاولی، قره چی و خراط
    در استان مرکزی، همدان، اصفهان، اسلامشهر و کرج: فیوج

همچنین در اصفهان همان کولی هم می‌گویند.

    در آذربایجان و کردستان:دوم و قَرَچ (قه‌ره‌چ) یا قاراچی
    در زنجان: کلیلانی
    در خوزستان: کولی
    در قم: کولی و غربتی
    در لرستان: توشمال
    در کهگیلویه: غربتی
    در شیراز: غربتو و لولی
    در استان فارس و تهران: غربال بند
    در کرمان: لولی و سوری
    در سیستان: چلی
    در بلوچستان: لوری یا جت
    در ایلام: کاولی

همچنین با توجه به اینکه پیشه آهنگری حرفه بسیاری از کولیان ایران است در برخی بخش‌های ایران یه ایشان چلنگر هم گفته می‌شود. در عراق «غربت» و «کولی» و در هندوستان به آنها «کاولی» می‌گویند و در ایران با حذف «الف»، کولی نامیده می‌شوند. لغت «قرشمال» که در خراسان رایج است به معنی «غیرشمار» یا «بی‌شمار» یا «در شمار غریبه‌ها» به کار می‌رود. «قراچی» به معنی سیاه‌چادر به خاطر سیاهی پوست کولی‌ها و درواقع همان لغت «غرچه» فارسی به معنی ابله‌است.[۲] در عربی به آنها «غجر» می‌گویند که تصحیف کلمه «کوچر» است.

امروز کولی‌ها در کشورهای اروپایی بدین گونه نامیده می‌شوند:

    انگلیسی‌ها آنها را «جیپسی»[پانویس ۱] می‌خوانند زیرا سابقاً می‌پنداشتند که این طایفه قبطیانی هستند که از مصر آمده‌اند.
    فرانسوی‌ها کولی‌ها را «بوهمین»[پانویس ۲] می‌نامند زیرا سابقاً خیال می‌کردند که از اهالی بوهم هستند که به فرانسه وارد شده‌اند.
    هلندی‌ها آن‌ها را «هایدن»[پانویس ۳] به معنی کافر و بت‌پرست، آلمانی‌ها «زیگونر»،[پانویس ۴] اسپانیایی‌ها «خیتانوس»،[پانویس ۵] پرتقالی‌ها «سیگانا»،[پانویس ۶] ایتالیایی‌ها «زینگاری»[پانویس ۷] و «زینگوری»[پانویس ۸] می‌نامند.

در غالب نقاط اروپا نام این طایفه صورت‌های تحریف شده‌ای از «زنگاری» یا «زنگالی» است که به باور زبان‌شناسان در اصل نبسودانی می‌باشد و در این صورت احتمال می‌رود این تیره با «چندال» یا نجس‌های هند ارتباطی داشته باشد.[۳]
پیشینه

از آنچه که منابع قدیمی بازگو می‌کنند چنین برمی آید که بهرام گور برای شادداشت مردم و اینکه آنان از رامشگران بی‌بهره نباشند چندین هزار تن رامشگر را از هند به ایران آورده‌است. تعداد این کولی‌ها را فردوسی دوازده هزار نفر، ثعالبی چهار هزار نفر و نظامی شش هزار نفر ذکر کرده‌است.

حمزهٔ اصفهانی این ماجرا را چنین بازگو می‌نماید: «بهرام گور فرمان داد که مردمان نیمی از روز را کار کنند و نیم دیگر را به آسایش و خوردن و خوش‌گذرانی بپردازند و بی‌خُنیاگران و کولیان شراب ننوشند. بدین سان خُنیاگران گران ارجدار شدند و مُزد هر دستی از آنان به صد درهم رسید. بهرام، روزی گروهی از مردم را دید که خوش‌گذرانی نمی‌کردند. گفت: مگر من شما را از پرهیزِ خوشدلی و پایکوبی بازنداشتم؟ آن مردم در پیش او به خاک افتاده و گفتند: رامشگران خواستیم به زیاده از سد درهم، ولی نیافتیم. فرمان داد تا دوات و خامه (قلم) و صحیفه آوردند و به پادشاه هند نامه نوشت و از وی رامشگران و خُنیاگران خواست. وی دوازده هزار تن فرستاد. بهرام آنان را به شهرها و پیرامون کشور خود بپراکند، و شمار آنان به تناسل بیشتر شد که گروهی اندک از فرزندان ایشان هم اکنون برجای مانده‌اند و آنان را زط خوانند.»[۴]

حمدالله مستوفی این داستان را اینگونه می‌گوید: «در زمان بهرام کار مطربان بالا گرفت، چنانکه مطربی روزی به صد درم قانع نمی‌شد. بهرام گور از هندوستان دو هزار لوطی جهت مطربی بیاورد و نسل ایشان هنوز در ایران مطربی کنند.»

فردوسی در این باره می‌گوید که بهرام هر کدام از ایشان را گندم و گاو و خر داد تا کشاورزی کنند و تودهٔ مردم را رایگان رامشگری کنند؛ ولی آنان که اهل کار برزیگری نبودند، گندم و گاو را خوردند و تنها خر برایشان ماند و بهرام چون چنین دید، گفت که بار و بنه بر خر نهید و رود و بربط برگیرید و دوره گردی کنید و خوش باشید و تودهٔ مردم را نیز خوشدل نمایید. این تیره در شاهنامه و چند بن مایهٔ دیگر لولی یا لوری نامیده شده‌اند و نیای مردمی بشمار می‌آیند که امروزه در ایران و سراسر جهان پراکنده‌اند.[۵][۶][۷]

در منابع دیگری آمده‌است که کولی‌ها در عهد ولید بن عبدالملک، خلیفه اموی به ایران و بین‌النهرین آمدند. این کولی‌ها از حوالی رود سند سفلی، به طرف فرات یا دجله آمدند و به محض این که مستقر شدند، به دزدی و راهزنی و قتل پرداختند و راه بصره و بغداد را بستند و قیمت خواربار، بالا رفت و مردم در فشار قرار گرفتند. خلفا ناچار بودند پیوسته سربازانی را برای سرکوبی آنها بفرستند. سرداران مأمون از این مردم شکست خوردند و معتصم، سرلشکری عرب به نام عجیف را که مورد اعتمادش بود مأمور سرکوبی کولی‌ها کرد و بالاخره در سال ۲۲۰ ه‍. ق توانست راههای ارتباطی آنها را ببندد و آنها را وادار به تسلیم کند. مردم بغداد که از این پیروزی بسیار شاد شده بودند، با دیدن کولی‌ها که وادارشان کرده بودند با لباسهای مخصوص خود در قایق‌هائی بنشینند و ساز بزنند و آواز بخوانند، شاهد انتقال آنها به خانقین و سپس به مرزهای سوریه بودند. کولی‌ها هر جا رفتند گاومیش‌هایشان را هم بردند و می‌توان گفت که تکثیر گاومیش در خاور نزدیک و اروپا به دست کولی‌ها بوده‌است.[۸]

در منابع تاریخی مربوط به دوره افشار نیز اطلاعاتی در این باره وجود دارد. تاریخ نادرشاهی از هنرمندانی سخن به میان می‌آورد که همراه با غنایم نادرشاه از هند آورده شدند. کتاب یادشده در این باره می‌نویسد: «نادرشاه صد تن از خواجه‌سرایان، صد و سی نویسنده، هزار و دویست آهنگر، سیصد بنا، صد سنگتراش و دویست و بیست درودگر به قندهار فرستاد و نقشه شهر جهان‌آباد را بر داشتند و برای سرگرمی سپاهیان چندین دسته از خنیاگران و نوازندگان و بازیگران را نیز از هند به ایران آوردند.»
نقشه مسیر مهاجرت کولی‌ها از ایران به شمال افریقا و سپس به تمام نواحی اروپا

نیز در عالم آرای نادری آمده‌است: «این هنرمندان که به میل خود در ایران می‌زیسته‌اند، ضمناً وظیفه‌دار آموزش و فنون خویش به عملهٔ طرب ایران بوده‌اند»

همچنین در کتاب جهانگشای نادری آمده‌است: «جمعی از اربابان طرب هندی که در سلک مطربان سرکار انتظام داشته‌اند، چون جمعی را قانون سازندگی و فنون نوازندگی به طریق هند آموخته و در رقص و رامشگری ماهر ساخته بودند، لذا ایشان را نیز مرخص ساخته و فرستادند.»

تعدادی از سفرنامه‌های مربوط به دوران معاصر نیز اطلاعات چندی را دربارهٔ کولی‌ها در اختیار می‌نهند. رابینو درسفرنامه خود که به سال ۱۸۳۹ میلادی نگاشته شد، راجع به اقوام ساکن در شمال ایران از برخی خانوارهای گودر، بنکشی، بربری، کراچی یا کولی‌ها یاد می‌کند که هندی الاصل هستند. همچنین چی پی تیت انگلیسی در یادداشت‌های سفر به ایران که به سال ۱۸۷۴ میلادی نگاشت از خانوارهای کولی درسیستان یاد کرده و آراء نه چندان مستدلی را در مورد اصل و نسب و حرفه آنان ارائه می‌نماید.
وضعیت کنونی

امروزه کولی‌ها در تعدادی از کشورهای آسیایی همچون ایران و ترکیه و تقریباً تمام کشورهای اروپایی هستند و مشکلات و مسائل اجتماعی بسیاری را سبب می‌شوند و البته سختی‌های زیادی را نیز متحمل شده‌اند. بیشتر دولت‌ها سعی کرده‌اند که آنها را محدود کنند. زندگی آنها با زندگی متداول اروپا کاملاً متفاوت است. امروزه بسیاری از آنها دیگر کوچ نمی‌کنند ولی نحوه زندگی خود را تغییر نداده‌اند.

گفته می‌شود که بیش از دو میلیون کولی در روسیه زندگی می‌کنند. آنها توانسته‌اند به سهم خود بر فرهنگ روس تأثیر بگذارند. در روسیه به کولی‌ها «تسیگان» گفته می‌شود. البته امروزه کمتر شاهد برپایی گروه‌های رقص و آواز تسیگان‌ها هستیم. کولیان کم وبیش در همه جای گیتی به ویژه سرزمینهای اروپایی پراکنده‌اند.

اگرچه امروزه کولی‌ها تقریباً در مجموعهٔ فرهنگ، اعتقادات و آداب و رسوم مناطق حل شده‌اند، ولی هنوز برخی از آیین‌ها و آداب قومی مانند مراسم ازدواج، طلاق، نوع مناسبات خانواده و برخی از شئون اجتماعی گذشته خود را حفظ نموده‌اند.
کولی‌ها در ایران
نوازندگان کولی ایرانی در سوانتی (در گرجستان امروزی). از کتاب Savage Svânetia (سوانتی وحشی). نوشته کلایو فیبیپس-ولی (Clive Phillips-Wolley). ۱۸۸۳.

تاثیر و تاثر فرهنگی و هنری قوم کولی‌ها در ایران بارز است. آنها در مقاطعی خاص از تاریخ ایران در حفظ، احیاء و اشاعهٔ تعدادی از هنرهای ملی و بومی نقش مهمی ایفا نموده‌اند. ایفای چنین نقشی که از موقعیت حرفه‌ای آنان ناشی می‌شده در تداوم برخی هنرها از جمله موسیقی، رقص و نمایش تاثیر قابل به جای گذاشته و در پاسداری از آن سهم بسزایی داشته‌است.

روزگاری کولی‌ها در کرمان و فارس بیشتر بودند، ولی بعدها در عراق و آذربایجان و کردستان نیز ساکن شدند. سرجان ملکم در حاشیه تاریخ ایران می‌نویسد که دائماً در آذربایجان با «اوبه» های کوچکی از کولی‌ها برخورد داشته و عادات این قوم مثل کولی‌های آواره انگلستان بوده‌است. مردم ایران به آنها «قاراچی» می‌گفتند[۹] که در زبان ترکی به معنی «آدمهای سیاه‌باز یا سیاه‌کار» بود، که احتمالاً برگرفته از مراسم آنها یا شغل آهنگری فصلی آنان بوده است.
زبان

ریشه اصلی زبان کولی‌ها سنسکریت و برخی زبانهای بومی هند همچون گویش بنگالی و گجراتی است که به مرور با زبان فارسی و گویش‌ها و لهجه‌های محلی ایران آمیخته شد. آنان هنوز هم در محاورات درون قومی خود از همین زبان استفاده می‌کنند.[۱۰]
سوزمانی‌های کردستان

تا اواسط دوره قاجار، در سنندج و کرمانشاه، طوایفی به نام سوزمانی زندگی می‌کردند که برخی از آنها کوچ و در روستاهای خانقین و حاج‌قره سکونت کردند. این طایفه‌ها جز رقص و کامروائی کاری بلد نبودند. زنان آنها با رقاصی کسب درآمد می‌کردند و اگر کسی برای محفلی رقاص می‌خواست برای آن زن پیغام می‌فرستاد و او همراه با عده‌ای زن و مرد، متشکل از پدرخوانده و برادرهایش جمع می‌شدند و دو به دو می‌رقصیدند و بقیه هم ساز می‌زدند. مردها هم اگر خواندن بلد بودند، همراه با ساززدن می‌خواندند و پولی که درازای رقص می‌گرفتند، میان همه اعضای خانواده پخش می‌شد. در میان زنان سوزمانی، فحشا رواج داشت و پدری از دخترش و شوهری از زنش ممانعت نمی‌کرد، به شرط آن که این روابط در میان اعضای قبیله اتفاق نمی‌افتاد و فقط در جهت کسب درآمد با مردهای بیرون از قبیله بود. اگر چنین اتفاقی در قبیله می‌افتاد، آن دو را وادار به ازدواج می‌کردند و اگر تن نمی‌دادند، آنها را می‌کشتند.

زن سوزمانی به شوهر خود به صورت نوکر نگاه می‌کرد و به همین دلیل هنگامی تن به ازدواج می‌داد که جوانی را از سر گذرانده باشد. او با پرورش گوسفند و دیگر چهارپایان زندگی خود را اداره می‌کرد و مرد هم برای معاش روزانه‌اش با او ازدواج می‌کرد.

یکی از شغل‌های زن سوزمانی، آرایش کردن دختران جوان بود. این دخترها تا مدتی برای بهره‌برداری مالی به دست مردانی سپرده می‌شدند و مراقب بودند که از جوانی و زیبائی آنها نهایت بهره‌گیری مالی بشود. پس از مدت کوتاهی، اگر آن زن و مرد رغبت داشتند در کنار هم بمانند، باز مدتی به زمان قرارداد اضافه می‌شد و اگر رغبت نداشتند، از هم جدا می‌شدند و سرپرستان دختر، او را مثل کالایی معمولی به بازار فروش می‌بردند.

خان‌های بزرگ منطقه هم این زنها را نگه می‌داشتند و این کار را عیب نمی‌شمردند. زن سوزمانی لباسی با بالاتنه کوتاه و نصفه و نیمتنه‌ای به همان اندازه داشت و شلیته پرچین می‌پوشید. آنها در رقص مهارت شگفت‌آور و عجیبی داشتند. سوزمانی‌ها دائماً کوچ می‌کردند.

مردان و زنان پیر سوزمانی اهل نماز و روزه بودند. این روزها هم در بسیاری نقاط ایران، به شوخی به زنانی که رفتار سبک داشته باشند، سوزمانی می‌گویند.[۱۱]
غربت‌های استان مرکزی

در منطقه‌ای که به نام عراق عجم نامیده می‌شد، در همدان، ساوه و آشتیان گروهی از کولی‌ها به نام «غربت» سکونت داشتند. این کولی‌ها چادرنشین بودند و خود را «ایل فیوج» می‌نامیدند. آنها برای گرفتن شناسنامه، ناچار شدند به کشاورزی بپردازند و در یک جا ساکن شوند. البته پنج ماه از سال را به این شکل می‌گذراندند و هفت ماه را دوره می‌گشتند. غربت‌ها دختر به اهل غیر قبیله نمی‌دادند، ولی از آنها دختر می‌گرفتند.[۱۲]
قره‌چی‌های آذربایجان

ژنرال سایکس در مورد کولی‌های ایران و آذربایجان نوشته‌است: «در تابستان ۱۹۰۰ برای تحقیق درباره کولی‌های جنوب شرقی ایران و تکمیل اطلاعات سینگلر به آنجا رفتم. تعیین نژاد و محل کولی‌های ایران بسیار دشوار است، چون در هر ناحیه‌ای نامی دارند، ولی کلاً آنها را «فیوج» می‌نامند که ظاهراً کلمه‌ای عربی است. کولی‌های ایران با کولی‌های انگلستان تفاوت زیادی دارند و کارشان تهیه چرخ چوبی نخ‌ریسی و چوب وافور و فروش آنهاست. گاهی هم اسب و شتر و الاغ معامله می‌کنند و کلاً اخلاق پسندیده‌ای ندارند. مردهای آنها با سایر مردان ایران فرقی ندارند، ولی طرز لباس پوشیدن زن‌ها بکلی با زنان دیگر فرق می‌کند و به همین دلیل به آنها غربتی می‌گویند. فعلاً در ایران بیست هزار خانوار یا صد هزار کولی و در آذربایجان پنج هزار خانوار زندگی می‌کنند.»

در آذربایجان کولی‌ها را «قره‌چی» و «قراچی» یا «قاراچی» می‌نامیدند و در شهرها و روستاها پراکنده بودند. آنها برخلاف عادت همیشگی‌شان از آوارگی دست برداشته و ساکن شده بودند، بطوری که در تبریز کوچه‌ای به نام «قره‌چیلر کوچه‌سی» (کوچه قره‌چی‌ها) وجود داشت که ساکنان آن، همه کولی بودند. این محل خوشنام نبود و اشخاص محترم به آن حدود نزدیک نمی‌شدند. «قره‌چی» ها غالباً به رقاصی و مطربی و کف‌بینی و بخت‌گشایی و غربیل‌سازی و سبدبافی مشغول بودند. مطربهای تبریز غالباً به این محله تعلق داشتند و در جشن‌ها و عروسی‌ها، زنها یا پسران جوان کولی با لباس مردانه، به رقص و آواز و اجرای نمایش می‌پرداختند. فحشا در میان زنان این محله بشدت رواج داشت.

زن‌ها برای گدایی و کف‌بینی، دسته‌دسته به محله‌های دیگر شهر می‌رفتند و ضمن دزدیدن اشیای کوچک و فریب دادن زنهای ساده‌لوح، کودکان آنها را نیز می‌دزدیدند، به همین دلیل در میان مردم تبریز در مورد دزدی «قره‌چی» ها داستانهای زیادی بر سر زبانها بود و مادرها برای ترساندن کودکان خردسال به جای «لولو» و چیزهای ترسناک دیگر، بچه‌ها را از «قره‌چی» می‌ترساندند.

قره‌چی‌ها به ترکی حرف می‌زدند، اما در میان خود گویش عجیب و مخصوصی داشتند. این گویش شباهت عجیبی با سانسکریت و زبانهای هند و پاکستان داشت. سر ویلیام اوزلی که در سالهای ۱۸۱۰ و ۱۸۱۲، هنگامی که عباس میرزا ولیعهد تبریز بود، در راه سفر خود به هند و ایران، سری هم به آذربایجان زد، بسیاری از لغاتی را که «قره‌چی» ها استفاده می‌کردند، ثبت کرد. او درباره «قره‌چی» ها می‌نویسد:

    روزی در منزل کمپبل در آذربایجان بودم که چند نفر به نام «قره‌چی» که شباهت عجیبی به جیپسی‌های خودمان داشتند به آنجا آمدند که با زبان خاصی حرف می‌زد. می‌گویند که این طایفه مذهبی ندارند و همه عمر خود را به لهو و لعب و خوشگذرانی می‌گذرانند، به همین دلیل هم به جای خانه، زیر چادر زندگی می‌کنند و معاش خود را از دزدی‌هایی که از تخم‌مرغ و مرغ و لباس و وسایل مردم می‌کنند، می‌گذرانند و با مهارت عجیبی، کف‌بینی و پیشگویی می‌کنند. مردی که من با او ملاقات کردم صراحتاً گفت که بسیاری از افراد قبیله‌اش دین و ایمان ندارند و هیچ عبادتی نمی‌کنند، ولی خودش از این که مسلمان بود، خدا را شکر می‌کرد. در آن هنگام چند پیک از استانبول رسیدند و بلافاصله متوجه شدند که او جزو قبیله‌ای است که در کشور عثمانی به آنها «چنیگانی» یا «چنگانه» می‌گویند. آنها هم معتقد بودند که مردان چنین قبایلی غالباً خائن و زنهایشان بی‌عفّت هستند. آشپز کمپبل که مدتی را در انگلستان سپری کرده بود، گفت که اینها مثل جیپسی‌های ما هستند. من بسیار مشتاق بودم که چند لغت آنها را بنویسم و ثبت کنم. در میان آنها پسرک جوانی بود که با آن که سواد نداشت، اما کمک زیادی به من کرد.»[۱۳]

کولی‌های کوت عبدالله

کوت عبدالله روستایی بود بر سر راه اهواز به آبادان که رودخانه کارون از نزدیکی جاده ماشین روی آن می‌گذشت و نخلستان‌های انبوهی داشت و بنوعی نقطه‌ای ییلاقی به شمار می‌رفت. کولی‌ها از حدود یک قرن پیش در آنجا ساکن شده و چادرهای سیاه خود را کمی دورتر از جاده اهواز ـ آبادان برپا کرده بودند. دخترها و زنهای جوان آنها، خود را می‌آراستند و کنار جاده می‌آمدند. مردان ساز می‌زدند و زنها می‌رقصیدند و مسافران توقف می‌کردند و پس از تماشا، به آنها پول می‌دادند. این کولی‌ها به زبان عربی حرف می‌زدند و می‌خواندند و حتی طرز لباس پوشیدنشان هم مثل عربها بود، اما فارسی هم حرف می‌زدند، آن هم موقعی که می‌خواستند حرف خاصی را بین خود مطرح کنند. این کولی‌ها با وسایل ابتدایی زندگی می‌کردند و غالباً حصیر و سبد می‌بافتند و می‌فروختند. آنها همگی رادیو باتری‌دار داشتند و با علاقه به موسیقی گوش می‌دادند. نوازندگان کولی کوت عبدالله با مهارت خاصی سازهای زهی دست ساخت خود را می‌نواختند که عبارت بود از یک مستطیل حلبی که چوبی از وسط آن عبور می‌کرد و کمان آن هم یک چوب قوسی بود که فقط یک زه داشت. دختران کولی هم معمولاً در رقص و آواز و نواختن دنبک مخصوصی مهارت کامل داشتند.[۱۴]
طایفه فیوج

طایفه فیوج یکی از طوایف شناخته شده سارقین بین‌المللی است که در تمامی کشورها فعالیت دارند. افراد این طایفه همگی با یکدیگر نسبت خویشاوندی دارند. افراد طایفه فیوج با هوش و زرنگ هستند که متاسفانه از استعداد خود در کارهای خلاف استفاده می‌کنند؛ و در سرقت تخصص دارند. از زن و مرد و کودک و بزرگ همگی سارق هستند و انواع روشهای سرقت را از کودکی یاد گرفته‌اند.

فیوج‌اصالتا تیره‌ای از مردم هند شمالی هستند که سابقه دیرینه دارند و سالها قبل به دو گروه تقسیم شدند؛ بخشی از آنان با مهاجرت از هند، به کشورهای مجارستان، سوئیس، آلمان، ایتالیا و فرانسه رفتند و هر چند ابتدا در فرانسه مورد استقبال قرار گرفتند اما در پی ظهور برخی سوءرفتارها از این کشور رانده شدند. دسته دوم فیوج‌ها از طریق بلوچستان به ایران، عربستان و سوریه راه یافتند. طایفه فیوج که بتدریج در بسیاری از کشورها پراکنده شدند در هر منطقه‌ای به نامی خاص شناخته می‌شوند به گونه‌ای که فرانسوی‌ها، آنان را با نام «بوهمین» می‌شناسند، هندی‌ها نام «هایدن»، آلمانی‌ها «زیگومر»، پرتغالی‌ها «سی‌جانی» و... را برایشان برگزیده‌اند. افراد فیوج که به سه طایفه بزرگ هندی، بداغی سوری و بداغی جوکی تقسیم می‌شوند عموما اندام و دست و صورت خود را خالکوبی می‌کنند و رنگ پوستشان بیشتر سبزه و تیره است. محل صدور شناسنامه بیشتر اعضای این طایفه که در ایران سکونت دارند کرج، ملایر، نهاوند، خرم‌آباد، بروجرد، ایلام، تویسرکان، تهران و به کولی و غربت هم مشهورند و کولی‌ها را درتمام نقاط ایران به نامهای جات، جد، جت، گت، زط، پوشه، لوری، لولی، جوگی (جوکی)، فیج، فیوجی، فیوج، فیوچ، زنگی، چگنی، قلقلی، خنیاگر، دوم، توشمال، میشکال، چینگانه، جنگیانه، چنگی، گات، سوزمانی، غریب، فقرا، کلیلانی، قره چی (قاراچی)، کراچی، غریب زاده، غجر، زرگرقوچانی، زرگر کرمانی، غرشمال (قرشمال)، کم بند، غربال بند، غربیل بند، خانی، شمریشن، چنگ زن، خطیر، کوسان، قیوج، ایلیات، لوطی، موزمانی، زنگانه، قوال، کاولی، کابلی، کاول، کاوول، بکاوول، بکاول، یوت، چَلّی، پاپتی، کم چِنی و جَت‌گال و … می‌خوانند». در آثار تاریخی از آنها با عناوینی چون بنکشی، بنگالی، غره‌چه، زط یا جت، لوری، لولی، کولی و... یاد شده است. زط قدیمیترین نامی است که کولیها در ایران در گذشته به آن خوانده شده‌اند. امروزه در کرمان «لولی» و «سوری»، در اصفهان «فیوج»، در استان مرکزی و همدان «غربت» (غربتی) و «کولی»، در تهران «غربال‌بند»، در خراسان «قرشمال»، «قروشمال»، «قرشمار» و «غرشمار»(لغت «قرشمال» که در خراسان رایج است به معنی «غیرشمار» یا «بی‌شمار» یا «در شمار غریبه‌ها» به کار می‌رود و همچنین قرشمال (کرشمال) در زبان سانسکریت به معنی کشاورز است)، در دامغان «غریشمار»، در بجنورد «قلقلی» و «قرشمال»، در ملارد «غربتی» و «غربال بند»، در زنجان «کلیلانی»(کیلانی، گیلانی)، در کرمانشاه «سوزمانی»، «قره چی» و «خراط»، در آذربایجان «قره‌چی» یا «قاراچی»(«قاراچی» به معنی سیاه‌چادر به خاطر سیاهی پوست کولی‌ها و شاید هم اشاره به کراچی (شهری در پاکستان) دارد)، «چلینگر»، «کولی»، در کردستان «قره‌چی»، «سوزمانی»، «دوم»، در مازندران و گرگان «جوکی» و «گدار»، در قزوین «رومانلو»، «رومانو»، «زرگر»، در شیراز «غربتو»، «کولی» و «لولی» و در بلوچستان «لوری»، «جت»، خوانده می‌شوند. یکی از کف زنهای حرفه‌ای فیوج که پس از تلاش شبانه‌روز ی پلیس دستگیر شده بود، نحوه کف‌زنی خود را در حضور جمعی نشان داد. این کف زن جوان آنقدر کار خود را با استادی و مهارت انجام می‌داد که پس از ۸ بار کف‌زنی باز هم کسی متوجه این کار نشد. او آنقدر با سرعت پولهایی که در حال شمردن بود را در لابه‌لای انگشتانش پنهان می‌کرد که هیچکدام از حاضرین متوجه سرقت او نشدند. آداب و رسوم فیوج‌ها در هر دسته از فیوج‌ها یک مرد که سن بالایی نیز دارد به عنوان رئیس شناخته می‌شود که نقش پایان دادن به اختلافات و مشاجرات درون قبیله‌ای را دارد و وظیفه تقسیم اموال دزدی را برعهده می‌گیرد، فرد کولی در جامعه فیوج تابع بی چون و چرای این قوانین است و رئیس طایفه صاحب اختیار جان و مال همه افراد زیردست خویش است و تنها فرمان وی قابل اطاعت و اجرا است. در این جامعه غیرعادی، بسیاری از دختران زیر ۲۰ سال ازدواج می‌کنند و خانواده عروس برای اعلام موافقت با ازدواج از خانواده داماد شیربها می‌گیرد و مبلغ شیربها براساس مهارت‌های تبهکارانه عروس خانم است. به طور مثال، اگر عروس سرقت کف زنی و سرقت خانه روی یا رانندگی و آشپزی بداند یا آشنایی به زبان‌های مختلف دنیا داشته باشد برای هر کدام از مهارت‌هایش ارزش جداگانه‌ای قائل می‌شوند و مبلغ شیربها را بر مبنای آن تعیین می‌کنند. البته ازدواج‌های آنان درون طایفه‌ای است و با شخص غیر از طایفه ازدواج نمی‌کنند. طایفه فیوج در نقاط گوناگون جهان، مذهب رسمی کشوری که در آن ساکن هستند را می‌پذیرند، ولی آنچنان به آداب و رسوم مذهبی مقید نیستند. افراد بی سواد یا کم سواد هستند و در بدن آنها خالکوبی به فراوانی وجود دارد، بیشتر از لباس‌های هندی، پاکستانی و کردی استفاده می‌کنند و در خانه هایشان دکورهای هندی و پاکستانی زیادی دیده می‌شود.
تیره‌های فیوج‌ها

کولی‌ها در مناطق مختلف دنیا به اسم‌ها و شهرت‌های مختلف مشهورند، به عنوان مثال هلندی‌ها آنان را هایدن یعنی کافر، بت‌پرست، ترک‌ها به اسم چنگانه به معنی چنگ زدن، عرب‌ها حرامی، مصری‌ها به اسم غجر یعنی بی عفت، اسپانیایی‌ها جیتانو، هندی‌ها مانوش و آلمانی‌ها زیگرنر می‌شناسند، اما در ایران آنها به فیوج یا کولی‌ها معروف هستند و به ۳ طایفه بزرگ به نام‌های طایفه سندی که خود شامل ۹ تیره، طایفه بداغی سوری که شامل ۸ تیره و طایفه بداغی جودکی که شامل ۹ تیره هستند.
طایفه سندی

چنگیزی، بخشی، پاهنگه، افغونها، پاشاخانی، رعت واره، آقاجانی، نهاوندی و علی واره تیره‌های این طایفه فیوجی هستند.
طایفه بداغی سوری

این تیره به عرب‌ها شباهت دارند که قبیله‌ای در سرزمین‌های اشغالی زندگی می‌کردند که از آنجا به اردن، عراق و سپس به ایران آمده‌اند. عراقی، حیدری، میرزابیگی، تانویس یاگر، حسینی، قربان خانی، اصفهانی، نامداری و سگ واره تیره‌های این طایفه فیوجی هستند. طایفه بداغی جودکی این طایفه چند فیوجی خطرناک ترین طایفه به حساب می‌آید که بیشتر شبیه کردها هستند، جودکی، کلاه سیاه، دست و رو نشسته، عراقی، بابایی، میخانی، یرونچخن و سنقری تیره‌های این طایفه خطرناک را شامل می‌شوند.
شگردهای سارقان طایفه فیوج

برخی از آنها در جلوی بانکها و فروشگاههای بزرگ به دنبال یافتن سوژه‌های مناسب کمین کرده و پس از یافتن وارد عمل شده و دست به سرقت می‌زنند.

در شیوهٔ دیگر نیز با آلوده کردن لباس افرادتوجه آنها را منحرف و هنگامی که طرف مشغول تمیز کردن لباسش است دست به سرقت می‌زنند.

اغلب اوقات نیز به عنوان مامور و حتی با لباس فرم جلو افرادی که از بانک خارج شده و ومقدار زیادی پول همراه خود دارند را گرفته و بعد از پرسیدن چند سوال و جواب در بازرسی بدنی از آنها دست به سرقت می‌زنند.

در شیوه‌ای دیگر نیز به عنوان توریست با توجه به تسلطی که به زبانهای خارجی دارند در موقعیتی مناسب و در خیابانی خلوت جلوی افراد را گرفته و از آنها تقاضا می‌کنند تا پول کشورشان را نشان دهند تا آنها بیشتر با پول آشنا شوند. مردم نیز به تصور اینکه به یک توریست کمک می‌کنند به توضیح در مورد پول رایج کشورشان پرداخته و دسته‌ای پول را به آنها می‌دهند تا به خوبی آن را ببینند، وآنها نیز در هنگام دیدن و ورق زدن پولها آنقدر ماهرانه کف زنی می‌کنند که فرد مقابل به هیچ عنوان متوجه نمی‌گردد. وقتی سارقان به ظاهر توریست محل را ترک می‌کنند، سوژه مورد نظر پس از شمردن پولها متوجه می‌شود که فریب خورده و پولهایش به سرقت رفته است.

برخی اوقات نیز به عنوان مامور اداره برق، آب، گاز و تلفن یا حتی مامور بهداشت یا پلیس به درب منازل مراجعه کرده و پس از ورود به منزل دست به سرقت می‌زنند.

در روش دیگر با شناسایی افاغنه غیر مجاز به سراغ آنها رفته و به عناوین مختلف از آنها سرقت می‌نمایند.

در ساده ترین روش بطور خانوادگی با یک ماشین در برابر سوژه انتخابی (معمولا افراد میانسال ومسن وزنها) قرار گرفته ومی گویند پول واموال آنها سرقت شده وبرای برگشتن به محل سکونت خود هیچ چیز ندارند وتقاضای پول می‌کنند و تلفن وآدرس می‌دهند وشماره حساب می‌خواهند که به اصطلاح پول را برگردانند واز سوژه دعوت هم می‌کنند که به محل آنها بیاید.

یا اینکه با وضعی خیلی شیک مثلا به صاحب مغازه آجیل فروشی یا شیرینی فروشی مراجعه می‌کنند ومی گویند مادرشان را در فلان بیمارستان خصوصی بستری کرده‌اند وبرای ترخیصش مبلغ ۵۰۰۰۰۰۰ ریال کم دارند وتقاضای قرض می کنندکه در اولین فرصت آن را پرداخت می کنندو حتی ممکن است شماره تلفن و شماره کارت بانکی به بهانه پرداخت بگیرند وحساب بانکی شخص را خالی کنند.

سایر فعالیتهای این طایفه عبارتند از:

جعل انواع مدارک و عناوین. فروش اشیای عتیقه و طلاجات بدلی. تکدیگری زنان و کودکان آنها. نوازندگی دوره گرد. رقاصی واغفال مردان هوسباز. خرید و فروش ماشینهای مدل بالا. رمالی و فالگیری.

در شرق هم کولی‌ها نامهای خاصی دارند، در ترکیه به کولی‌ها «چینگنه»(یعنی چنگ زن)، پوشا، آبدال، دوم و رومن» می‌گویند. افغانها نام «کولی، چنگر، جت، قوال، لولی و جوگی» را بر آنها نهاده‌اند. در ارمنستان به کولیها «بوشا یا پوشا»، و دربیشتر کشورهای عربی به کولیها «دومری» و «غجر» و «صلب»(در عراق «کاولیة» ودر سوریه و مصر و فلسطین «نَوَر» و «نوری» و در تونس «جمازیه»)می‌گویند.

بسیاری از کولی‌ها خود را «دام»، «دوم» (Dom) یا «رُم» می‌نامند که در زبان رومنی به معنی بشر است.
فعالیت‌های تبهکارانه فیوج

افراد این طایفه، چه زن، چه مرد و حتی بچه، از دوران‌های قدیم برای گذراندن زندگی دست به دزدی می‌زدند. با توجه به این که مردان این طایفه، مردانی تنبل و تن پرور هستند، زنان طایفه با رمالی، فالگیری و کفزنی جور مردانشان را می‌کشیدند، اما با پراکنده شدن آنها در سایر نواحی کشور دزدی هایشان سازمان یافته شده، آنها هم داخل کشور هم در خارج از کشور با پوشش‌های مختلف دزدی می‌کنند
ظاهر طایفه فیوج

سارقان طایفه فیوج بر عکس سایر سارقان بسیار شیک پوش و با ماشینهای مدل بالا و اغلب در نقاط اعیان نشین ومرفه شهرها بطور موقت سکونت دارند و به همه زبانها آشنایی دارند. بطورعموم رنگ پوستشان بیشتر سبزه و تیره است. اغلب مردان دارای صورتهای کم مو وبه اصطلاح کوسه یابه قول مشهدی‌ها بربر مانند و به شکل مستطیل وبیضی هستند.
بانجارا (Banjara)

بانجارا مردمی هستند که به زبان لامبادی (Lambadi) یا لامانی (Lamani) صحبت می‌کنند. آنها را با دست کم ۵۳ نام مختلف می‌شناسند و از نظر تاریخی ریشه کولی‌های کره زمین به آنها برمی‌گردد. بسیاری آنها را از فرزندان یهودیانی می‌دانند که از مصر تبعید شدند. آنها از مصر و ایران به هند آمده و فرهنگ مسلمانان را در قرن هفتم میلادی با خود آوردند.

محل سکونت بانجاراها در قسمتهای جنوبی و مرکزی هند است. تقریباً حدود سه میلیون بانجارا در ایالت آندرا پرادش (Andhra Pradesh) زندگی می‌کنند. دیگران در ایالت‌های کارنا تاکا (Karnataka)، ماهاراشترا (Maharashtra)، تامیل نادو (Tamil Nadu)، مایا پرادش (Madhya Pradesh)، هیماچال پرادش (Himachal Pradesh) راجستان و گجرات سکونت دارند. برخی از آنها نیز در پاکستان اقامت دارند.

بانجاراها را با نامهای مختلفی می‌شناسند و هر یک از این نامها با لهجه‌های خاصی تلفظ می‌شوند و برخی از آنها عبارتند از: باروپیا (Bahrupia)، بانگالا، بانجارا، بانجاری، بانجوری، بونجوری، برین جاری، دوماکال، گوهر هِرکِری، گولا، گورماتی، گور، گورمارتی، گوواریا، جیپسی، کاکِری، خانابادوش، کورا، لابان، لابانا، لاپ‌هان، لاب‌هانی موکا، لاخی، لامان، لامانی، لامبادا، لامبادی، لامبارا، لامبو، لاوانا، لاوانی، لِمادی، لومبادی، لومباردی، لومادیل، مات هوری بانجاری، نائیک، راجپوت، سینگالی، سیرکی باند، سوگالی، سوگالیس، سوکالی، سونار، تاندا، وانارا، وانجاری، ونجاری، وانجی.

دوس‌سه‌را(Dussehra)، دیپ پاوالی (Dippavali) و هولی (Holi) جشن‌های آنها هستند. دراین جشن‌ها آنها به خانه‌های یکدیگر می‌روند، می‌رقصند و هدیه می‌دهند و می‌گیرند. آواز و رقص بخش مهمی از زندگی روزانه بانجاراهاست. زنها لباسهای گلدوزی رنگارنگ و بسیار زیبایی می‌پوشند و از مهره‌های رنگارنگ و جواهرات بسیار زیبایی استفاده می‌کنند. بانجاراها عموماً به آئین هندو - آنیمیسم و عده‌ای هم به اسلام اعتقاد دارند. هندوئیسم را از فرهنگهای پیرامونی خود جذب کرده و با آئین‌های آنیمیسم درهم‌آمیخته‌اند.

مهمترین آئین دینی آنها کالی‌کادوی (Kalikadevi) یا بهاوانی (Bhavani) است. آئین‌های کوچکتر شامل کاندرآئو (Kanderao)، سیتالادوی (Sitaladevi) و ماریائی (Mariai) است که با قربانی کردن همراه است.

بانجاراها خود را فرزندان ابراهیم خلیل (ع) می‌دانند و هیچ تمایلی به مسیحی شدن نشان نمی‌دهند. آنها آمیزش با دیگر قبایل و طبقات را تهدیدی برای قومیت خود تلقی می‌کنند و می‌ترسند که خداوند برای خانواده‌ها و اجتماعشان بلا نازل کند. بسیاری احساس می‌کنند با مسیحی شدن، طبقه اجتماعی خود را پائین می‌آورند.

مرگ سیاه

طاعون سیاه یا مرگ سیاه یک اپیدمی طاعون خیارکی است که کل اروپا را در سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۰ میلادی دربرگرفت. این اولین همه‌گیری بزرگ اروپا نیست، ولی تنها اولین اپیدمی‌ای است که به طور دقیق توسط مورخان توصیف شده‌است. تعداد مرگ‌ومیر از بیماری طاعون در این دوره کاملاً مشخص نیست، اما برآورد آن حدود یک چهارم تا یک سوم جمعیت اروپا، یا ۲۵ میلیون نفر طی این سه سال است. در همان دوره، تقریباً همین تعداد کشته (از طاعون) در آسیا برآورد می‌شود. منابع تاریخی زیادی دربارهٔ اپیدمی طاعون سیاه در آسیا وجود ندارد. تخمین زده می‌شود که یک سوم جمعیت ایران در آن زمان کشته شدند[۱].

محتویات

    ۱ شرح وقایع
        ۱.۱ خاستگاه
        ۱.۲ شیوع در اروپا
    ۲ توصیهٔ پزشکان
    ۳ پی‌آمدهای طاعون سیاه
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع

شرح وقایع
خاستگاه
نحوهٔ شیوع طاعون سیاه در اروپا

طاعون خیارکی در این دوره در آسیای مرکزی شایع بود و به نظر می‌رسد که جنگ مغولان و چینی‌ها سبب شروع این اپیدمی شده‍است. طاعون در سال ۱۳۳۴ در یکی استان هوبئی چین شایع شد و به سرعت در استان‌های اطراف سرایت یافت. در سال ۱۳۴۶ میلادی، تاتارها آن را به اروپای شرقی منتقل کردند و در اواخر سال ۱۳۴۷ کشتی‌هایی که از آسیای مرکزی می‌آمدند، بیماری را در جنوا و مارسی شیوع دادند. در تابستان سال ۱۳۴۸ طاعون در ونیز نیز شایع شد و در عرض یک سال تمام سواحل مدیترانه را فراگرفت. پس از آن، طاعون به سرعت به سمت شمال اروپا حرکت کرد و جمعیت این نواحی را، که پس از قحطی‌های پی‌درپی، اپیدمی‌های مختلف به علت سردی هوا و جنگ‌های طولانی به شدت در برابر هر سانحه‌ای ضعیف شده‌بودند، درهم شکست. انتقال بیماری از طریق موش‌ها نقش مهمی در این روند داشت و گربه‌ها در اروپا تقریباً نایاب شدند.
شیوع در اروپا
Danse macabre by Michael Wolgemut.png

طاعون به سرعت در اروپا شیوع یافت. بین ۶۰ تا ۱۰۰٪ افرادی که به این بیماری مبتلا می‌شدند زنده نمی‌ماندند و به این ترتیب یک چهارم تا یک سوم کل جمعیت اروپا، و یک سوم تا یک دوم جمعیت اروپای غربی از بین رفتند. اپیدمی در یک شهر به طور متوسط بین ۶ تا ۹ ماه طول می‌کشید. باید توجه داشت که طاعون در مناطق مختلف به یک اندازه سرایت نکرد. بعضی از روستاها و حتی بعضی شهرها و نواحی اصلاً به طاعون دچار نشدند. برای مثال می‌توان بروژ، میلان، نورمبرگ و لهستان را نام برد.
توصیهٔ پزشکان
Plaguet03.jpg

پزشکان قرن چهاردهم در برابر طاعون ناتوان بودند، با این وجود توصیه‌هایی بی‌فایده به مردم می‌کردند که در بعضی آثار از آن‌ها نام برده‌شده است.

    سوزاندن ساقهٔ کلم و پوست به
    روشن کردن آتش با استفاده از هیزم‌های معطر
    بخار کردن آب و بریان کردن گوشت
    حمام با آب داغ
    حجامت
    خوراندن مواد تهوع‌آور و ملین، که درواقع باعث ضعف بیمار و مرگ زودتر می‌شد
    گردهم‌آیی برای دور کردن اجنه

پی‌آمدهای طاعون سیاه
اعدام یهودیان طی طاعون سیاه

طاعون سیاه بحران‌های شدید اقتصادی، اجتماعی و مذهبی به‌دنبال داشت.

    نیروی کاری بسیار کاهش یافت و دستمزدش چند برابر شد و به این ترتیب مشکلات زیادی را به خصوص در کشاورزی به‌وجود آورد.
    مردم روستاها و زمین‌های خود را ترک کردند و زمین‌ها کم‌کم به جنگل تبدیل شدند.
    مردم شهرها را یکی پس از دیگری ترک کردند، درحالی که اطبا آگاهی و توانایی لازم را برای مبارزه و جلوگیری از شیوع طاعون نداشتند.
    تورم شدید ایجاد شد و قیمت‌ها در عرض چند هفته ده برابر شدند.
    مردم به کلیساها روی آوردند، برخی برهنه در کوچه‌ها راه می‌رفتند و خود را شلاق می‌زدند تا گناهاشان پاک شود و ... بسیاری از افراد عقیده داشتند که آخرت نزدیک است.
    کلیسا که در برابر مردم بی‌جواب مانده بود خرافات را میان مردم ترویج داد. از اعمال کلیسا (با وجود تلاش‌های پاپ کلمنت ششم برای جلوگیری از آن)، سوزاندن یا دار زدن یهودیان، کولی‌ها، بیگانگان و جادوگران بود که به نوعی مقصر این بلاها محسوب می‌شدند.

آنفلوآنزای اسپانیایی

آنفلونزای اسپانیایی یا آنفلونزای همه‌گیر سال ۱۹۱۸، اپیدمی مرگباری بود که بین مارس ۱۹۱۹ تا ژوئن ۱۹۲۰ طول کشید.

هر چند شروع این اپیدمی قلب امریکا بود اما به آنفلونزای اسپانیایی شهرت پیدا کرد. بر اثر این اپیدمی بین ۵۰ تا ۱۰۰ میلیون انسان جان خود را از دست دادند.[۱] گفته می شود که این اپیدمی ممکن است ازطاعون سیاه هم کشته های بیشتری داشته باشد.

گیوم آپولینر

گیوم آپولینر (به فرانسوی: Guillaume Apollinaire) با نام مستعار ویلهلم آلبرت ولادیمیر آپولیناریس دو وازکوستروویچکی (به فرانسوی: Wilhelm Albert Włodzimierz Apolinary Kostrowicki) (زاده ۲۹ اوت ۱۸۸۰ در رم - درگذشته ۹ نوامبر ۱۹۱۸ در پاریس) برجسته‌ترین شاعر نخستین دهه قرن بیستم میلادی در فرانسه به شمار می‌رود.

یکی از نامدارترین اشعار او پل میرابو است که بارها به زبان فارسی ترجمه شده‌است.

آپولینر همچنین نویسنده داستان‌های کوتاه و رمان‌های اروتیک بوده‌است.

یکی از انواع شعری او کالیگرام (واژه ابداعی خود وی) بود. او را از پیشروان فراواقع‌گرایی می‌دانند.
زندگینامه

ویلهلم آلبرت ولادیمیر آپولیناریس دو وازکوستروویچکی در ۲۹ اوت ۱۸۸۰ در شهر رم به دنیا آمد. در سال‌های ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۲ وی به آلمان سفر کرد و نزد یک خانواده آلمانی به عنوان معلم سرخانه مشغول به کار شد.

در همین سال‌ها عاشق یک دختر انگلیسی شد. اما با جواب رد مواجه شد. غم و اندوه این عشق نافرجام را در اشعاری مانند «آواز فرد منفور» و «آنی» توصیف کرده است.
پرونده:Apollinaire Rouveyre 1914.webmپخش رسانه
Apollinaire (left) and André Rouveyre, 1914

بین سال‌های ۱۹۰۲ تا ۱۹۰۷ اشعار و داستان‌های کوتاه خود در را مجلات مختلف فرانسوی به چاپ رسانید. در سال ۱۹۱۱ وی متهم به دزدی از موزه لوور شد به همین علت به مدت یک هفته زندانی شد.

سال ۱۹۱۳ دیوان شعر خود به نام «الکل» را به چاپ رساند. در کتاب الکل از زیبایی فصل‌ها، غم‌ها، احساسات و حالت‌های روحی خود سخن گفته است به همین علت او را می‌توان آخرین رمانتیک قرن نامید.

در سال ۱۹۱۴ با شروع جنگ جهانی به جبهه رفت اما سرودن شعر را ترک نکرد. جنگ برای او یک فرصت استثنایی شد تا بتواند «فرانسوی واقعی» را توصیف کند.

گیوم آپولینر در طول زندگی کوتاه خویش با چندین سبک هنری همزمان شد. او مصادف با ضعف سمبولیسم پس از آن معاصر کوبیسم و طلایه دار سورئالیسم (فراواقع گرایی) شد. در واقع او اولین کسی است که واژه «سورئالیسم» را ابداع کرد و از مروجان این سبک بود.

آپولینر چه از نظر ظاهری و چه از نظر محتوا تحت تاثیر کوبیسم بود. با پیکاسو نقاش مشهور این سبک دوستی نزدیکی داشت. این دوستی باعث شد که او مبتکر نوعی کار ادبی – هنری به نام کوبیسم ادبی شد. نقاشی کوبیسم نوعی سبک است که در آن نقاش با اشکال هندسی تصویر سازی می‌کند و سایه‌ها را در کار خود محو می‌کند. آپولینر نیز چون اشعار خود را به اشکال مختلف مانند کروات، انگشتان، قلب، حروف الفبا و ... می‌نگاشت و نقطه گذاری و علام تها را از آنها حذف می‌کرد وی را خالق کوبیسم ادبی می‌نامند. با این کار وی متون را نسبت به وزن و ریتم انعطاف‌پذیر تر کرده است. مضامین و رموز اشعار آپولینر به راحتی از روی شکل ظاهری آنها قابل کشف است. در واقع اینگونه اشعار وی نوعی اندیشه نگاری به شمار می‌آید.

در ۹ نوامبر ۱۹۱۸ در حالی که به علت ضعف از زخم‌هایی که در جنگ برداشته بود و ابتلا به بیماری آنفلوآنزای اسپانیایی در پاریس از دنیا رفت.

«الکل‌ها» مجموعه اشعار آپولینر بین سالهای ۱۸۹۸ تا ۱۹۱۳ است و «کالیگرام‌ها» که اشعار «جنگ و صلح» هستند مهمترین آثار وی هستند.
آثار
POL COA Wąż.svg

    الکل‌ها
    کالیگرام‌ها
    زن نشسته
    شاعر مقتول
    پستان‌های تیرزیاس
    نقاشان کوبیست
    مرتد و شرکا