اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

دادائیسم

دادا، دادائیسم، داداگری یا مکتب دادا (به فرانسوی: Dadaïsme) مکتبی است پوچ گرا و هیچ انگار که در سال‌های پس از جنگ جهانی یکم رواج داشت. در واقع، دادا واکنشی است انقلابی به پیامدهای ناگوار جنگ جهانی یکم.
دادائیسم جنبشی فرهنگی بود که به زمینه‌های هنرهای تجسّمی، موسیقی، ادبیّات (بیشتر شعر) تئاتر و طراحی گرافیک مربوط می‌شد. این جنبش در زمان جنگ جهانی اول در شهر زوریخ در کشور سوئیس پدید آمد.

محتویات

    ۱ ریشه لغوی دادا
    ۲ پیش‌زمینه و انگیزه‌ها
        ۲.۱ آغاز
        ۲.۲ شیوه ی خلق آثار
        ۲.۳ مرکز فعالیتها
        ۲.۴ پایان و تأثرات
    ۳ گسترش دادا در نقاط دیگر جهان
        ۳.۱ برلین
        ۳.۲ نیویورک
        ۳.۳ پاریس
    ۴ در ادبیات و شعر
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ پانویس
    ۷ منابع

ریشه لغوی دادا

واژۀ «دادا» در زبان فرانسه به معنی «سرگرمی و مسخرگی» است. کودکان آن را به معنی «اسب چوبی» به کار می‌برند. همچنین معنای «همه یا هیچ» نیز از آن استنباط می‌شود. برخی آن را به معنای «بابا» در مقابل ماما دانسته‌اند.[۱] این واژه در زبان رومانیایی به معنای «آری» کاربرد دارد. در یکی از زبان‌های آفریقایی نیز به معنای «دم گاو» آمده است.[۲] البته هیچ یک از این معانی با مکتبی که در ذیل به تعریف آن خواهیم پرداخت، ارتباطی ندارد.
پیش‌زمینه و انگیزه‌ها

دادائیسم را می‌توان زاییدهٔ نومیدی، اضطراب و هرج و مرج ناشی از آدمکشی‌ها و خرابی‌های جنگ جهانی اول دانست. دادائیسم زبان حال کسانی است که به پایداری و دوام هیچ امری امید ندارند، در واقع دادائیسم با همه چیز مخالف است حتی با دادائیسم.[۳]، غرض پیروان این مکتب طغیانی بر ضد هنر، اخلاق و اجتماع بود. آنان می‌خواستند بشریت و در آغاز ادبیات را از زیر یوغ عقل و منطق و زبان آزاد کنند و بی‌شک چون بنای این مکتب بر نفی بود ناچار می‌بایست شیوهٔ کار خود را هم بر نفی استوار و عبارت‌هایی غیرقابل فهم انشا کنند.در واقع، دادا واکنشی است انقلابی به پیامدهای ناگوار جنگ جهانی اول. با شروع جنگ، انتشار کتابها و مجلات متوقف شد و این امر، سبب رکود ادبیات و هنر در جهان گردید. اوضاع نابسامان و آشفته، حتی افکار هنرمندان را مشوش نموده بود. در همان سال‌ها، نوجوانانی پا به عرصه اجتماع نهادند که بلافاصله از آغوش خانواده و مدرسه، رهسپار میدان‌های جنگ می‌شدند. روشن است که آنها در بدو ورود به جامعه با چه صحنه‌هایی مواجه می‌شدند؛ صحنه‌هایی مانند مرگ، نابودی، ویرانی، قتل و خون ریزی و اسارت. این عامل سبب شد آنها به همه قرار دادهای اجتماعی، سیاسی و حتی هنری بدبین گردند و این قوانین را عامل جنگ و ویرانی بدانند. آنان امیدی به بازگشت ثبات و آرامش جهان نداشتند. از این رو، پس از جنگ، واکنشی ناگهانی و ویرانگر از خود نشان دادند و مکتب دادائیسم را پایه‌گذاری کردند.[4 ۱]
آغاز

دادای اروپایی در سال ۱۹۱۶ در زوریخ توسط گروهی از هنرمندان و نویسندگان بنیاد گرفت که تریستان تزارا، شاعر رومانیایی و مارسل ژانکو، از آن جمله بودند. بسیاری از روشنفکران اروپایی در طول جنگ جهانی اول در سوئیس (که در طول جنگ بی‌طرف باقی‌ماند) پناه گرفتند در نتیجه یک فضای هنری زنده و پویا در این کشور به‌وجود آمد.[۴]
شیوه ی خلق آثار

یکی از بنیانگذاران دادائیسم می‌گوید در ساعت فلان بعد از ظهر فلان روز، در اتاق پشت میز بودیم و یکی داشت دست در دهانش می‌کرد. دادائیست‌ها جامعه را نقد می‌کردند، ولی زبان و آثار آنها به گونه‌ای نبود که مردم با آن ارتباط برقرار کنند و منظور آنها را بفهمند. مثلاً شیوه نویسندگی آنها به این ترتیب بود که مقاله‌ای را از یک روزنامه انتخاب می‌کردند و آن را با قیچی تکه تکه می‌نمودند تا حدی که در هر قطعه تنها یک کلمه باقی بماند. آنها قطعات بریده کاغذ را در کیسه‌ای می‌ریختند و آن را تکان می‌دادند. پس یکی یکی آنها را بیرون آورده و در کنار هم قرار می‌دادند. واضح است که مطلب به دست آمده تا چه حد نامفهوم و بی معنا خواهد بود. قطعه زیر نمونه‌ای از اشعار دادائیست‌هاست: «بلوری از فریاد مضطرب می‌اندازد روی صفحه‌ای که خزان. خواهشمندم گردی نیم بیان مرا به هم نزنید. غیر ذی‌فقار. شامگاهان آرامی حسن و جمال دوشیزه‌ای که آب پاشی راه مرداب را تغییر شکل می‌دهد».[۵] نمایشنامه‌های آنها نیز عجیب و مضحک بود. به گفته یکی از اعضای این مکتب ، در یکی از نمایش‌ها «روی صحنه عده‌ای با کوبیدن دسته کلید به جعبه‌ای فلزی، موسیقی متن درست می‌کردند که حاضران را تا سر حدّ جنون به خشم می آورد. صدایی از زیر یک کلاه بزرگ، شعرهای ژان آرپ را می‌خواند. هولزبنک با فریادی که هر آن شدیدتر می‌شد، شعرهای خودش را می‌خواند و تزارا، ریتم یکنواختی را روی طبل می‌نواخت. بعد او و هولزبنک در حالی که صدای خرس در می آوردند، دور صحنه می‌رقصیدند.»[۶]
مرکز فعالیتها

مرکز فعالیتهای دادائیستی در زوزیخ «کاباره ولتر» بود، کلوپ شبانه‌ای که در فوریهٔ ۱۹۱۶ به وسیلهٔ هوگو بال، شاعر و موسیقیدان آلمانی، تأسیس شد. خواندن شعرهای بی‌معنا، که گاه به تکرار در یک زمان، همراه با موسیقی گوش‌خراش، از جمله برنامه‌های معمول این کاباره بودند. در تابستان ۱۹۱۶، لفظ «دادا» به جای نام ولتر، که نویسندهٔ بزرگ اخلاق و طنزپرداز بود، برای نامیدن کار و هدف این گروه برگزیده شد. اعمال و رفتار غیر متعارف در این کلوپ شبانه موجب شکایت ساکنان اطراف آن شد در نتیجه، در ۱۹۱۷ به اجبار تعطیل گردید.[۷][۸]
پایان و تأثرات

اگر چه عقاید و رفتار دادائیست‌ها مبتنی بر ویرانگری و نقض همه امور عقلانی و قوانین اجتماعی بود، اما در پس این ویرانگری، آنها در پی خلق دنیایی زیبا و عاری از جنگ و نفرت بودند. به عقیده آنها هنرمند باید در پی خلاقیت باشد و این خلاقیت را در وجود خود جستجو کند. سنت‌های گذشته نباید ذوق و قریحه او را محدود سازد.[۹]

دادا، جنبش هنری که به عنوان طغیانی در برابر سرخوردگی‌های ناشی از جنگ جهانی اول بود، تا ۱۹۲۲ ادامه یافت. پل ویریلیو متفکر فرانسوی دادائیسم را نتیجه واکنش هنرمندان اتریشی به ارزش‌های محافظه کارانه در میانه جنگ جهانی اول می‌داند و معتقد است دادائیسم شورشی علیه ارزش‌های مسلط آن زمانه بوده است. پس از مدتی دادائیسم که ریشه در مکتب‌هایی چون امپرسیونیسم، کوبیسم و فوتوریسم داشت، با تغییراتی که در جهان‌بینی و نگرش اعضای آن به وجود آمد، زمینه ایجاد مکتب سوررئالیسم را فراهم آوردند. نخستین پایه‌گذاران مکتب سوررئالیسم کسانی بودند که روزی در مکتب دادائیسم فعالیت داستند. آندره برتون (Andre Breton) یکی از این افراد است. به همین ترتیب، ویریلیو ظهور سوررئالیسم پس از جنگ جهانی اول و در دهه 1920 را واکنش هنرمندان فرانسوی به وحشی گری‌های جنگ جهانی اول می‌دانست.[۱۰] دادا هر چند عمر کوتاهی داشت و فقط در چند شهر متمرکز بود، تأثیر فوق‌العاده‌ای از خود به جای گذاشت، و موجب شد که جنبش‌های هنر پیشتاز، میثاق‌ها، ارزش‌های فرهنگی دیرینه را به چالش گیرند. دادا از جمله حرکت‌های مهمی بود که جنبش فراواقع‌گرایی (سورئالیسم) در پاریس از آن نشأت گرفت.[۱۱]
گسترش دادا در نقاط دیگر جهان
برلین

دادا در اواخر جنگ به آلمان انتقال یافت و به ویژه در برلین رنگ سیاسی به خود گرفت و میلیتاریسم و ناسیونالیسم را مورد حمله قرار داد.[۱۲]
نیویورک

نیویورک هم‌زمان با زوریخ به یکی از مراکز فعالیت‌های دادائیستی تبدیل شد و مارسل دوشان، من‌ری و فرانسیس پیکابیا در زمرهٔ فعالان اصلی آن بودند.[۱۳]
پاریس

در پاریس، فرانسیس پیکایا، آرتور کراوان و ژاک واشه مکتب دادای پاریس را بنیان گذاشتند.
در ادبیات و شعر

برتون، پیکابیا، تریستان تزارا، آراگون، الوار، گیوم آپولینر، مکس ژاکوب و سوپو از جمله شاعرانی هستند که به این مکتب پیوستند.

شعر

شعر، سروده، چامه یا چکامه یکی از کهن‌ترین گونه‌های ادبی و شاخه‌ای از هنر می‌باشد. دهخدا در یادداشت‌های خود دربارهٔ شعر چنین می‌نویسد: «چکامه، چغامه، چامه، نشید، نظام، سخن منظوم، منظومه، قریض. ظاهراً ایرانیان را قِسمی سرود یا شعر بوده و خود آنان یا عرب آن را «هَنَیمَه» می‌نامیده‌اند. قدیم‌ترین شعر ایران که به دست است گاتاهای زرتشت می‌باشد که نوعی شعر هجایی محسوب می‌شود».[۱]

شاعران و منتقدان، تعریف‌های گوناگون و بی‌شماری از «شعر» ارایه داده‌اند. در تعریف‌های سنتی دربارهٔ شعر کهن فارسی، ویژگی اصلی شعر را موزون و آهنگین بودنِ آن دانسته‌اند. در تعریف‌هایی دیگر، با دانش، فهم، درک، ادراک و وقوف یکی انگاشته شده‌است.[۲][۳] دهخدا در فرهنگ لغت خود به تعاریف علمای عرب نیز اشاره کرده و می‌نویسد: «نزد علمای عرب کلامی را شعر گویند که گویندهٔ آن پیش از ادای سخن قصد کرده باشد که کلام خویش را موزون و مقفی ادا کند و چنین گوینده‌ای را شاعر نامند ولی کسی که قصد کند سخنی ادا کند و بدون اراده سخن او موزون و مقفی ادا شود او را شاعر نتوان گفت».[۴]


در هزاره دوم پیش از میلاد؛ ریگ‌ودا که از قدیمی‌ترین اشعار و سرودهای مذهبی هندی به زبان سانسکریت ودایی است، سروده شد.[۵]

محتویات

    ۱ تاریخچه سرایش شعر
    ۲ دیدگاه ارسطو
    ۳ دیدگاه‌های سنتی دربارهٔ شعر
    ۴ اختلاف نظر در تعریف شعر
    ۵ تاریخچهٔ شعر پارسی پیش از اسلام
    ۶ پیدایش شعر پارسی در دوره اسلامی
        ۶.۱ قالب‌های شعر کهن پارسی
        ۶.۲ سبک‌های شعر کهن پارسی
    ۷ شعر نو
    ۸ قالب های ابداعی
    ۹ شعر جهان
        ۹.۱ گونه‌های معروف شعر جهان
        ۹.۲ جریان‌های مهم شعر جهان
        ۹.۳ شاعران جهان
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ منابع
    ۱۲ پیوند به بیرون

تاریخچه سرایش شعر

قدیمی‌ترین سروده‌های به‌جامانده به وداهای هندوان باستان بازمی‌گردد. از تاریخ سرایش وداها اطلاع دقیقی دردست نیست و تاریخ قدیمی‌ترین سرودهٔ ریگ‌ودا را از هزار تا پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح پنداشته‌اند.[۶] همان‌گونه که اشاره شد گاتاهای زرتشت نیز از سروده‌های کهن هستند. دیگر سرودهٔ قدیمی، گیلگمش نام دارد. حماسه گیلگمش نخستین منظومهٔ حماسی جهان است.[۷] آن‌جا که تاریخ تمام می‌شود اسطوره آغاز می‌شود؛ حماسه‌های بزرگ مبتنی بر اسطورهاند و اسطوره‌های بزرگ بر پایهٔ شرایط تاریخی بنا می‌شوند. جهان چندین حماسهٔ بزرگ را به‌خود دیده‌است:

    در یونان؛ ایلیاد و ادیسه هومر
    در هند؛ مهابهاراتا و رامایانا
    در روم؛ انه‌ایید اثر ویرژیل
    در ایران؛ شاهنامه فردوسی

که تمامی این حماسه‌ها در بزنگاه‌های خطیری از تاریخ هر ملت ساخته شده‌اند».[۸] چینی‌های باستان نیز به شعر علاقه نشان داده‌اند و آثاری در این زمینه خلق کرده‌اند. شی چینگ یا کتاب شعر یا کتاب سرودها، از جمله آثار به‌جامانده از چین باستان در زمینهٔ شعر است.[۹]
دیدگاه ارسطو

در میان منطق‌دانان و فلاسفهٔ قدیم، کسی که به طور مدوّن و مشروح به شعرشناسی منطقی پرداخته، ارسطو است. اگر چه کسانی قبل از او هم چون بقراط، اریستوفانس و افلاطون دربارهٔ شعر، سخن گفته‌اند، اما فن شعر ارسطو تنها رسالهٔ مستقل و منطبق بر منهج نقد در این باره می‌باشد.[۱۰] ارسطو نظریهٔ ادبی خود را برپایهٔ «محاکات» (تقلید واقعیت) بنا می‌کند و سه عنصر وزن (ایقاع)، لفظ و هماهنگی را ارکان شعر و ابزارهای محاکات می‌شمارد. براین اساس، در طبقه‌بندی ارسطو، انواع اصلی شعر، یعنی حماسه، تراژدی، کمدی، و اقسام وابسته به آن مانند آواز دیتیرامب، موسیقی و شعر غنایی و رقص، همگی در جوهر هنریِ تقلید مشترکند و تمایز آنها از یکدیگر به سبب تفاوت در ابزارهای تقلید (عناصر سه‌گانه)، مضمون تقلید و شیوهٔ تقلید است.[۱۱]

ارسطو در بخشی از توضیحات خود دربارهٔ ماهیت شعر و عملکرد شاعر چنین می‌گوید: «کار شاعر آن نیست که امور را آن چنان که روی داده است به دقت نقل کند، بلکه کار او این است که امور را به روشی که ممکن است اتفاق افتاده باشد، روایت کند. تفاوت شاعر و مورخ در این نیست که یکی روایت خود را در قالب شعر درآورده است و آن دیگری در قالب نثر، زیرا ممکن است تاریخ هرودت به رشته نظم درآید، اما همچنان تاریخ خواهد بود، شعر، فلسفی‌تر از تاریخ است و بیشتر از امر کلی حکایت می‌کند، در صورتی که تاریخ از امر جزئی حکایت می‌کند. مقصود از امر کلی در شعر این است که شخص چنین و چنان فلان کار یا فلان کار دیگر را به حکم احتمال و یا برحسب ضرورت در شرایط و احوالی خاص انجام دهد. در تاریخ هدف همین است اما امر جزیی، مثلاً کاری که شخص معینی چون الکیبیادس کرده‌است یا ماجرایی برای او اتفاق افتاده‌است».[۱۲]
دیدگاه‌های سنتی دربارهٔ شعر

پس از نهضت ترجمه و انتقال نظریهٔ شعری یونانی به حوزهٔ اسلامی، رساله‌های شعری یونانیان موجی از نظریه‌پردازی را در میان فیلسوفان مسلمان ایجاد کرد؛ چنان که فارابی، ابن سینا، ابوالبرکات بغدادی، ابن رشد و خواجه نصیر طوسی هرکدام بخشی از آثارشان را به نظریهٔ شعر اختصاص دادند. نظرگاه فیلسوفان از طریق کسانی چون حازم قرطاجنی وارد آثار مدرسه بلاغیون مسلمان هم شد.[۱۳]

    خواجه نصیرالدین طوسی ملهم از سخن ابن‌سینا در کتاب شفا، به پیروی از ارسطو، شعر را «سخنی خیال انگیز که از اقوالی موزون و متساوی ساخته شده باشد» می‌داند. خواجه نصیر در رابطه شعر با موسیقی چنین می‌گوید: «و نظر در وزن حقیقی به حسب ماهیت، تعلّق به علم موسیقی دارد و به حسب اصطلاح و تجربه تعلق به علم عروض دارد. و نظر منطقی خاص است به تخیّل و وزن را از آن جهت اعتبار کند که به وجهی اقتضاء تخیّل کند. پس شعر در عرف منطقی، کلام مخیل است و در عرف متأخران، کلام موزون مقفّی... اما قدما، شعر را کلام مخیل گفته‌اند و اگر چه موزون حقیقی نبوده‌است و اشعار یونانیان بعضی چنان بوده‌است و در دیگر لغت قدیم مانند عبری و سریانی و فرس هم وزن حقیقی اعتبار نکرده‌اند».[۱۴]

    شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم در تعریف شعر می‌نویسد: «بدان که شعر در اصل لغت، دانش است و ادراک معانی به حدس صایب و استدلال راست و از روی اصطلاح سخنی است اندیشیده، مرتّب، معنوی، موزون، متکرّر، متساوی، حروف آخر آن به یکدیگر ماننده».[۱۵]

    فارابی دربارهٔ شعر دو اثر از خود به‌جای گذاشته‌است، یکی مقالة فی قوانین صناعة الشعراء و دیگری کتاب الشعر که آخرین مبحث در جلد اول از مباحث منطقی فارابی است. فارابی می‌گوید: «در این مقاله، تنها به آن اقوال و معانی می‌پردازیم که حکیم (ارسطو) در صناعت شعر اثبات کرده‌است، بدون این که قصد بیان تمام مطالب را دربارهٔ شعر داشته باشیم. زیرا خود حکیم نظراتش را در صنعت مغالطه تکمیل نکرده‌است (... فضلا عن القول فی صناعة الشعر)»[۱۶]

اختلاف نظر در تعریف شعر

در حقیقت باید گفت که تعاریف بسیاری در این زمینه وجود دارد که از همان گذشته‌های دور گاه با هم در تضادند و یکدیگر را نقض می‌کنند. افلاطون، شعر را از جهت اخلاقی زیان‌آور و ویران‌گر می‌دانست و از دیدگاه معرفت‌شناسانه آن را دور از حقیقت و فاقد ارزش علمی می‌پنداشت. او ارزش زیبایی‌شناسانی ادبیات را در نظر نمی‌گرفت و یا ناچیز می‌شمرد و به جای آن از دیدگاه ارزش اخلاقی به ادبیات نگاه می‌کرد. ارسطو برای پاسخ دادن به این شبهات و انتقادات، رسالهٔ فن شعر را به رشتهٔ تحریر درآورد. از دید ارسطو ادبیات، اعم از نثر و نظم و شعر، همچون سایر هنرهای دیگر، بر مبنای دو شالودهٔ اساسی بنیان گرفته‌است. یکی از این شالوده‌ها طبیعت تقلیدگر ذهن و روح انسان است و دیگری نیاز طبیعی‌اش به توازن، هماهنگی و ریتم است. ارسطو عقیده دارد که تکامل هجوسرایی منجر به پیدایش سبک و اوزان خاصی در ادبیات شد که آن را «اوزان ایامبیک» نامیدند و تکامل بعدی آن سبب پیدایش کمدی در ادبیات شد. و تکامل ستایش‌سرایی منجر به «اوزان هروییک» شد که تکامل بعدی آن به پیدایش حماسه انجامید. و سپس شاخه‌ای از حماسه‌سرایی به گونه‌ای خاص رشد کرد و به پیدایش تراژدی منجر شد.[۱۷]

همان‌طور که اشاره شد، در هر دوره‌ای، شاعران و منتقدان و پژوهش‌گران سعی در ارائهٔ تعریفی از شعر بوده‌اند و با این همه تفاوتی کلی بر سر تعریف شعر وجود ندارد.

کوروش صفوی در گفتگویی به دشواری برای یافتن تعریفی برای شعر اشاره کرده و می‌گوید: سقراط و افلاطون هردو شعر را نتیجه الهام می‌دانستند، اما ارسطو نخستین کسی بود که سعی کرد قواعدی برای ادب و شعر و آفرینش‌های ادبی کشف کند. «بر اساس تعاریف سنتی، «شعر کلامی است مخیل و موزون» و از دید آنها که حضور وزن را در شعر ضروری نمی‌دانند و اصل موزون بودن را از شعر حذف می‌کنند، شعر کلام مخیلی است که متضمن هنجارگریزی‌های شاعرانه است»، اما واقعیت این است که امروز دیگر نمی‌توان «شعر» را به درستی تعریف کرد تا جایی که شاعری چون احمد شاملو معتقد است: «نمی‌توان یک تعریف کلی از شعر به دست داد، تعریفی که بر اساس آن، اثیر الدین اخسیکتی و صائب تبریزی و عارف قزوینی و مهدی حمیدی و اخوان و نیما یوشیج یکجا شاعر شناخته شوند».[۱۸]

تعریف‌های سنتی دربارهٔ شعر، اگرچه شرط لازم (حداقل) شعر را دربر دارند، اما شرط کافی (حداکثر) را دربر نمی‌گیرند. یعنی، بیشتر ناظر به عناصر صوری و فیزیکی شعر هستند، نه جوهرهٔ درونی و متافیزیکی آن. حقیقت درونی شعر، نه تعریف‌پذیر، نه ترجمه‌پذیر و نه نقدپذیر است. به این معنی، شعر خود زندگی یعنی تجربهٔ زیستن است. پس مانند خود زندگی، مقول به تشکیک و دارای مراتب و مدارج عالی و سافل است، شعر هم شور محض است مثل ترانه‌های فایز دشستانی، هم شعور محض مانند قصاید ناصرخسرو و هم آمیزه‌ای از شور و شعور مانند شعر حافظ.[۱۹]

اما باید دانست که همین کوشش‌ها در راستای تعریف و توصیف شعر، خود باعث پدیدار شدن مکتب‌های گوناگون ادبی شده است. بدیع و بیان، معانی و بلاغت از درون گفتگوهای ادبی سر برون آورده‌اند.[۲۰]
تاریخچهٔ شعر پارسی پیش از اسلام

آن‌چه می‌توان گفت و باید گفت این است که شعر ایرانی براساس سندهای موجود به روزگار زردشت می‌کشد و از گاتاها که سرودهای مذهبی ایران باستان است و در انتساب آن‌ها به زردشت هیچ تردیدی نیست آغاز می‌شود و پس از آن دیگر قسمت‌های اوستاست و منظومه‌های دیگری که به زبان پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی پیدا شده‌است، مانند درخت آسوریک و یادگار زریران و جاماسب‌نامه.[۲۱]
پیدایش شعر پارسی در دوره اسلامی

نخستین شاعران پارسی‌سرا (مراد از پارسی در اینجا فارسی دری و در مقابل فارسی میانه است) در دربار یعقوب لیث صفاری پدیدار شدند. اگرچه نمونه‌هایی از شعر به زبان پارسی دری، پیش از این دوران وجود دارد، ولی بررسی آنها مشخص می‌کند که در زمان سروده‌شدنشان شعر پارسی هنوز قوام نیافته‌بود، چرا که وزن آنان به طور مطلق عروضی نیست. در اینجا نمونه‌ای از اینگونه اشعار (که تعدادشان انگشت شمار است) می‌آوریم. این قطعه شعری نگاشته‌شده در آتشکده کرکوی واقع در سیستان است:
فُرخته باذا روش         خُنیده کرشسپِ هوش
همی برست از جوش         اَنوش کن می‌انوش
دوست بَذآگوش         بَذآفرین نهاده گوش
همیشه نیکی کوش         که دی گذشت و دوش
شاها خدایگانا         بآفرین شاهی

محمد سگزی و بسام کورد از سرایندگان دربار یعقوب و از جمله نخستین سرایندگان شعر پارسی هستند. باید گفت شعر در دوره اسلامی پس از وقفه‌ای چند صد ساله با الفبای عربی پدید آمد. ادبیات فارسی دری بیشتر در مناطق شرقی و شمال شرقی؛ یعنی در سیستان و خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پا گرفت و در دوره سامانی، در قلمرو شعر و نثر استقرار و گسترش یافت. در قلمرو شعر و شاعری، شاعران بزرگی چون رودکی، شهید بلخی، ابوشکور بلخی و اندکی بعد فردوسی نقش‌آفرینی کردند.[۲۲]
قالب‌های شعر کهن پارسی

    مثنوی
    قصیده
    غزل
    مسمط
    مستزاد
    ترجیع بند
    ترکیب بند
    قطعه
    رباعی
    دوبیتی
    تک بیت (مفردات)
    چهار پاره

سبک‌های شعر کهن پارسی

    سبک هندی
    سبک خراسانی
    سبک عراقی
    سبک بازگشت

این تقسیم بندی از ملک الشعرای بهار است و هنوز هم نزد ادیبان رایج است و معتبر. سعید نفیسی نیز در برابر این تقسیم بندی، سبکهای شعر پارسی را برمبنای مکاتب ادبی اروپا طبقه‌بندی کرده است. تقسیم بندی‌های دیگر نیز می‌توان یافت که در آن رون شعر نو و معاصر نیز مورد توجه قرار گرفته است.[۲۳]
شعر نو
نوشتار اصلی: شعر نو پارسی

از زمان مشروطیت شعر فارسی از نظر عناصری چون اندیشه، زبان، قالب و ... همگام با شعر نو جهان مدرن متطور شد و نهال شعر نو فارسی خود را نشان داد و بالیدن گرفت و بوسیله نیما یوشیج شعر نو به انسجام رسید. شاعران پارسی‌زبان تا پیش از ظهور نیما یوشیج همواره بر همان الگوها و قالب‌های سنتی وفادار بودند و شعر پارسی محدود و محصور در اوزان و افاعیل عروضی به سر می‌برد و بر پایهٔ همان چارچوب‌ها با معیار مصراع و بیت سنجیده می‌شد. نیما یوشیج با کوتاه و بلند کردن مصرع‌ها و جابجایی قافیه‌ها، بدعتی در موسیقی شعر بوجود آورد و اگرچه وزن را برای شعر لازم و حتمی می‌شمرد ولی آن را مبنی بر امتداد مصوتها و تکیه کلمات می‌دانست، نه آن‌که همچون شعر قدیم وزن بیت یا مصراع، معیار تعیین وزن شعر به شمار آید.[۲۴]

موسیقی و آهنگ شعر محدود به قالب عروضی و بحر شعر نیست بلکه در نوع پیوستگی کلمات با یکدیگر و ایقاع‌های شعر، موسیقی شگفت‌انگیزی احساس می‌شود که کم از موسیقی و وزن شعر نیست. زیرا شعر دو موسیقی دارد:

    موسیقی بیرونی که همان وزن عروضی است بر اساس کشش هجاها و تکیه‌ها.
    موسیقی درونی که عبارتست از هماهنگی نسبت ترکیبی کلمات و طنین خاص هر حرفی در مجاورت با حرف

دیگر.[۲۵]

خاستگاه این دگرگونی در شعر پارسی را باید پیرو تحولات اجتماعی در دوران جنبش مشروطه‌خواهی دانست که بنیاد جامعه را دگرگون ساخت.[۲۶]
قالب های ابداعی

    سه‌گانی
    شعرک

شعر جهان
گونه‌های معروف شعر جهان

    سونت
    هایکو
    غزل
    ویلانل
    مثنوی

جریان‌های مهم شعر جهان

    فرمالیسم
    فوتوریسم
    دادائیسم

دیوان (ادبیات)

دیوان یک مجموعه اشعار (کتاب شعر) است. این واژه همچنین به معنی مکان نوشتن حساب است.

عطار نیشابوری

فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کَدکَنی نیشابوری مشهور به عطّار نیشابوری (زادهٔ ۵۴۰ در کدکن – درگذشتهٔ ۶۱۸ هجری قمری در شادیاخ نیشابور) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در کدکن زاده شد.[۱]

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ زهد و زندگی وی
    ۳ عطار در نگاه دیگران
    ۴ آثار
    ۵ نمونهٔ اشعار
    ۶ پانویس
    ۷ منابع
    ۸ پیوند به بیرون

زندگی

نام او «محمّد»، لقبش «فریدالدّین» و کنیه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده‌است. نام پدر عطّار ابراهیم کدکنی (با کنیهٔ ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود.

او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدّین بغدادی فرا گرفته‌بود[نیازمند منبع]، به کار عطّاری و درمان بیماران می‌پرداخت.

او را از اهل سنت دانسته‌اند، اما در دوران معاصر، شیعیان با استناد به‌برخی شعرهایش بر این باورند که وی پس از چندی به‌تشیع گرویده یا دوست‌دار اهل بیت بوده‌است.[۲][۳] هر چند که ایشان در مقدمه‌ی منطق‌الطیر (مقامات طیور) به نکوهش متعصبین پرداخته‌اند و به‌این افراد توصیه کرده‌اند که هم محب اهل بیت باشند و هم دوستدار خلفای راشدین.
مصیبت‌نامه که اندوه جهان است         الهی‌نامه که اسرار عیان است
به‌داروخانه کردم هر دو آغاز         چه گویم زود رستم زین و آن باز
مصیبت‌نامه زاد رهروان است         الهی‌نامه گنج خسروان است
جهان معرفت اسرارنامه است         بهشت اهل دل مختارنامه است
مقامات طیور امّا چنان است         که مرغ عشق را معراج جان است
چو خسرونامه را طرزی عجیب است         ز طرز او که مه را نصیب است
زهد و زندگی وی
آرامگاه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در محله باستانی شادیاخ نیشابور.
سنگ قبر شیخ عطار
سنگ قبر شیخ عطار

درباره به پشت پا زدن عطّار به اموال دنیوی و راه زهد، گوشه‌گیری و تقوا را پیش گرفتن وی داستان‌های زیادی گفته شده‌است. مشهورترین این داستان‌ها، آن‌ست که عطار در محل کسب خود مشغول به کار بود که درویشی از آنجا گذر کرد. درویش درخواست خود را با عطار در میان گذاشت، اما عطار همچنان به کار خود می‌پرداخت و درویش را نادیده گرفت. دل درویش از این رویداد چرکین شد و به عطار گفت: تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته‌ای، چگونه می‌خواهی روزی جان بدهی؟ عطار به درویش گفت: مگر تو چگونه جان خواهی داد؟ درویش در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. این رویداد اثری ژرف بر او نهاد که عطار دگرگون شد، کار خود را رها کرد و راه حق را پیش گرفت. چیزی که نمایان است این است که عطار پس از این جریان مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری می‌گردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش هم‌سخن گشته و به گردآوری داستان‌های صوفیه و اهل سلوک پرداخته‌است. و بنا بر داستانی وی بیش از ۱۸۰ اثر گوناگون به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و دیگر نثر است. عطار در سال ۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان، کشته‌شد.

ماجرای مرگ عطار از غم‌انگیزترین رخدادهای روزگار است که در روان خواننده اثری دردناک به جای می‌گذارد. تذکره‌نویسان در این خصوص نگاشته‌اند که: پس از تسلط چنگیز خان مغول بر بلاد خراسان شیخ عطار نیز به دست لشکر مغول اسیر گشت. گویند مغولی می‌خواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او یک کیسه کاه ترا خواهم داد. شیخ فرمود: بفروش که بیش از این نمی‌ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و او را از پای در آورد.
عطار در نگاه دیگران

وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است؛ چنانکه مولوی درباره او می‌فرماید:
هفت شهر عشق را عطار گشت         ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

همچنین شیخ محمود شبستری نیز در این مورد بیت زیر را سروده است:[۴]
مرا از شاعری خود عار ناید         که تا صد قرن چون عطار ناید
آثار

آثار مسلم عطار طبق پژوهش‌های موشکافانه محمدرضا شفیعی کدکنی بدین گونه است: اسرارنامه، الهی نامه، منطق الطیر، مصیبت نامه، مختارنامه، تذکرةالاولیا، دیوان اشعار. ِّّبلبل نامه، اشتر نامه
نمونهٔ اشعار
جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجد         رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد
سودای زلف و خالت، در هر خیال ناید         اندیشهٔ وصالت، جز در گمان نگنجد
هرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی را         زیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجد
آهی که عاشقانت، از حلق جان برآرند         هم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجد
آنجا که عاشقانت، یک دم حضور یابند         دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد
اندر ضمیر دلها، گنجی نهان نهادی         از دل اگر برآید، در آسمان نگنجد
عطّار وصف عشقت، چون در عبارت آرد         زیرا که وصف عشقت، اندر بیان نگنجد

    بیت آغاز منطق الطیر

آفرین جان‌آفرین پاک را         آن که جان بخشید و ایمان خاک را

خراسان

خُراسان بخشی از ایران بزرگ و از دوران ساسانیان نامی سنتی و کلی برای اشاره به نواحی شرقی ایران است و نام آن از دوران ساسانیان در ایران مرسوم شد. پیش از این، در زمان هخامنشیان و اشکانیان، این ایالت، پارساوا (پارتاوا، پهلَو،Parthava ،یا پرثو) نام داشت. ساسانیان قلمرو خود را به چهار بخش تقسیم کرده بودند که یکی از آن بخشها خراسان به معنای «سرزمین خورشید» بود.[۱][۲] قلمرو تاریخی خراسان شامل استان خراسان در ایران کنونی و بخش‌های عمده‌ای از افغانستان و ترکمنستان امروزی بوده‌است. در مفهوم گسترده‌تر ازبکستان و تاجیکستان و بخش‌هایی از قرقیزستان و قزاقستان را هم می‌توان در قلمرو خراسان بزرگ تاریخی به حساب آورد. برخی نویسندگان همچون علی شریعتی خراسان بزرگ را مهد سیاسی ایران[۳] و برخی دیگر آن را حتی سرزمین مادری زبان و فرهنگ پارسی دانسته‌اند.[۴]

خراسان سرزمینی است که از غرب از دامغان و سبزوار آغاز می‌شود، و در شرق تا بلخ و رود جیحون کشیده شده‌است. از جنوب، تا شمال سیستان و غزنی و از شمال، به بخارا می‌رسد.

خراسان بزرگ شامل چهار بخش بوده‌است[۵] و هر بخش به نام فرمانروای آنجا مشهور بوده‌است. هر کدام از این چهار بخش را یک رب یا ربع می‌نامیده‌اند و دربردارنده رب‌های زیر بوده‌است:

    ربع ابرشهر با مرکزیت شهر نیشاپور
    ربع مرو
    ربع هرات (دربرگیرندهٔ بادغیس و غور)، بلخ (بشمول شبرغان، جوزجان و اندخوی و فاریاب و و بامیان). مرکز فرماندهی نواحی متذکره نیشابور و زمانی هم بلخ بود.
    ربع بلخ که شامل کهندژ (قندوز)، سمنگان، بغلان (بغولانگو)، تخارستان و بدخشان می‌شده‌است.

موزه خراسان در مشهد

محتویات

    ۱ نام
    ۲ حدود و مرزهای خراسان
    ۳ تاریخچه
    ۴ خراسان در آثار پیشینیان
    ۵ صوفیان و پیران نامی خراسان بزرگ
    ۶ نگاره‌ها
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ پی‌نوشت‌ها
    ۹ منابع
    ۱۰ پیوند به بیرون

نام

در لغت‌نامه دهخدا آمده‌است که کلمه «خراسان» واژه‌ای پهلوی است که در متون قدیمی به معنی مشرق (خاور) در مقابل مغرب (باختر) به کار رفته‌است.[۶] و در منابع دیگر نیز خراسان در زبان قدیم فارسی به معنی خاورزمین مورد استفاده قرار گرفته‌است.[۷]

فخرالدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین چنین می‌گوید:
زبان پهلوی هر کو شناسد         خراسان یعنی آنجا کو «خور آسد»
خراسان را بود معنی خور آیان         کجا از وی خور آید سوی ایران

یاقوت حموی جغرافیدان بزرگ ایرانی چنین نوشته‌است:

    خُر به فارسی دری، نام خورشید و آسان گویا اصل و جای شیء است

و سپس در شرح وجه تسمیه خراسان به نقل از دغفل النسابه چنین می‌نویسد:

    خراسان و هیطل دو پسر عالم بن سام بن نوح، هر یک در شهری که منسوب به آنها شد وارد شدند، هیطل در شهری معروف به هیاطله در بالای رود جیحون و خراسان در شهرهایی که در زیر رود جیحون بود فرود آمدند و هر قطعه‌ای به نام کسی که در آن فرود آمد نامگذاری شد...[۸]

حافظ ابرو جغرافیدان مشهور، تعبیر دیگری به کار برده و خوراسان را «آفتاب مانند» معنی نموده و نقل کرده‌است که:

    بعضی گفته‌اند خورآسان، یعنی به آسانی بخور{؟؟!!}.[۹]

و بعضی نیز خراسان را سرزمین نورانی یا طالع نوشته‌اند و آن را کلمه‌ای مرکب از لفظ «خور» به معنی خورشید و «آسان» به معنی شرق دانسته‌اند.[۱۰]

از بررسی نظرات ارائه شده چنین استنباط می‌شود که صورت درست واژه «خراسان»، "خورستان (خور+ستان = سرزمین مطلع خورشید)" بوده‌است که بر اثر تطور زمان و شاید از باب تطابق نگارش به خراسان تبدیل شده‌است.[۱۱]
حدود و مرزهای خراسان

شواهد تاریخی بیانگر آن است که سرزمین خراسان در طول تاریخ، هیچ گاه دارای مرز ثابت جغرافیایی نبوده و تحت تاثیر عوامل مختلف، محدوده‌اش همواره کاهش یا گسترش یافته‌است.
دهستان میامی.

به طور سنتی سرزمین‌های شرق کویر نمک را خراسان خوانده‌اند لیکن حدود شرقی آن در طول تاریخ دستخوش تغییر بوده‌است. معمولاً گفته می‌شود که خراسان از شرق به ترکستان و هندوستان محدود بوده‌است. خراسان را از شمال محدود به ماوراءالنهر می‌دانند لیکن گاه ماوراءالنهر هم بخشی از خراسان به حساب آمده‌است. خراسان در زمان ساسانیان یکی از چهار ناحیهٔ اصلی کشور بود و یک مرزبان داشت.

در مورد حدود و موقعیت خراسان در عهد ساسانیان، کریستن‌سن بر طبق کاوشهای هرتسفلد چنین می‌نویسد:

    دروازه‌های کاسپین نزدیک ری، کوههای البرز، گوشه جنوب شرقی بحر خزر، دره اترک. خطی که از صحرای تجن گذشته و در زیر قرقی به جیحون می‌رسد موافق مسکوکات سکایی ساسانی که به دست آمده این خط سرحدی از قلل سلسله جبال حصار گذشته و به پامیر می‌رسد و از آنجا به سمت جنوب مایل گشته و به امتداد قطعه‌ای از جیحون که بدخشان را در میان گرفته سیر کرده به قطعه هندوکش می‌رسیده‌است از آن نقطه سرحدی به سمت مغرب برگشته و در امتداد سلسله هندوکش و ملحقات آن به جنوب هرات رسیده و در ناحیه جنوب ترشیز و خاف و قهستان (کوهستان) را قطع کرده، باز به دروازه‌های کاسپین می‌پیوسته‌است.

یاقوت حموی جغرافیدان بزرگ ایرانی در کتاب مراصدالاطلاع بر پایه برخی از پژوهش‌های خویش می‌نویسد:

    خراسان سرزمین وسیع است که یک طرف آن از جوین و بیهق به عراق می‌رسد و طرف دیگرش از طغارستان (طخارستان) و غزنه و سبحستان (سیستان) به هند منتهی می‌گردد. از شهرهای آن نیشابور و هرات و مرو که قسمتی از بلخ است و طالقان و نساء و ابیورد و سرخس می‌باشد. جیحون و خوارزم را هم بعضی تابع آن شمرده‌اند و گفته شده خراسان دارای چهار کرسی بوده:

    کرسی اول: ایرانشهر که عبارت باشد از نیشابور، قهستان و طبین{طبسین؟} و حوادث و پوشنج (از نواحی هرات) و بادغیس (از توابع هرات که در قدیم شهری بزرگ و با صفا بوده‌است) و طوس که به طابران تصریح شده

    کرسی دوم: مرو شاه جهان و سرخس و نساء و ابیورد و مرو رود و طالقان و خوارزم

    کرسی سوم: طرف غربی رود جیحون و جرجان و خوارزم و طخارستان علیا و اندرانه (شهری نزدیک هندوکش) و ساسان و بغلدن (شهری از نواحی بلخ) و والج (نام شهری در طخارستان) کرسی چهارم: ماوراءالنهر، بخارا و شاش (چاچ) (که در آنجا کمان‌های خوب می‌ساختند) و سغد (نزدیک سمرقند که آن را به سبب خوشی آب و هوا از بهشت‌های چهارگانه به شمار آورده‌اند و بین جیحون و سمرقند).[۱۲]

التون ال. دانیل در کتاب تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان می‌نویسد:

    به طور کلی می‌توان خراسان خاص را سرزمینی طولانی دانست، گسترده از نزدیک کرانه‌های جنوب شرقی دریای خزر تا بلندیهای حصار مانند پامیر و هندوکش، که در نظریه‌ای دیگر و در مقطعی از تاریخ، مرزهای آن از حلوان یاری تا شرق (آنجا که خور برآید) گسترده بوده‌است.

    در واقع خراسان گاهی شامل سرزمین پرنعمت جنوب دریای آرال (خوارزم) و نواحی آن سوی جیحون (ماوراءالنهر) و بسیاری از فلات ایران می‌شده‌است که حدود شرقی آن تا چین می‌رسید ولی عملاً این مرز از بلخ و بخش معروف به طخارستان (باختر باستانی) آن سو تر می‌رفت، و در مغرب به همین گونه حدود خراسان کمتر به مرزهای زاگرس می‌رسید اما گاهی شامل قومس، جرجان، ری و بخشهایی از طبرستان می‌گشت و با آن که ماوراءالنهر غالباً با خراسان یکی گرفته می‌شد ولی عملاً آمودریا همان مرز شمالی خراسان شناخته می‌شد و گاهی عملاً تا این حدود هم نمی‌رسید.[۱۳]

در دورهٔ اسلامی شهرهای بلخ، هرات، مرو و نیشابور چهار شهر اصلی خراسان بودند. از شهرهای مهم دیگر خراسان می‌توان طوس، سرخس، بادغیس و بیهق (سبزوار امروزی) را نام برد.

    استان خراسان

استان خراسان ایران پیش از تقسیم

استان خراسان به مرکزیت شهر مشهد، تا سال ۱۳۸۳ با مساحتی معادل ۳۱۳٬۳۳۵ کیلومتر مربع، وسیع‌ترین استان ایران بود که حدود یک پنجم مساحت ایران را تشکیل می‌داد.[۱۴]

این استان از شمال و شمال شرق به جمهوری ترکمنستان، از شرق به کشور افغانستان، از جنوب به استان سیستان و بلوچستان، از غرب به استان سمنان و استان اصفهان، از شمال غرب به استان گلستان، از جنوب غرب به استان کرمان و استان یزد محدود بود.

این استان پس از سال ۱۳۸۳، به سه استان خراسان جنوبی به مرکزیت بیرجند، خراسان رضوی به مرکزیت مشهد و خراسان شمالی به مرکزیت بجنورد تقسیم گردید.
تاریخچه

    هخامنشیان

در دوران هخامنشیان، ایران به کشورهای تابعه (ملوک الطوایفی) تقسیم می‌شده و هر کشوری تحت فرماندهی حاکمی به نام خشترپاون (به زبان پارسی باستان) یا شترپاون (به زبان پهلوی) اداره می‌شده‌است و این نام به یونانی ساتراپ نیز ذکر گردیده‌است که ساتراپی پرشوه، با نام ایالت شانزدهم (شامل پارت‌ها، خوارزمی‌ها، سغدی‌ها و هرَوی‌ها (هراتی‌ها)) با شمال خراسان قدیم منطبق است و از طرف مغرب در دربند دریای گرگان با ساتراپی ماد همسایه بوده‌است.

مرکز ساتراپی پرشوه، شهر توس بوده‌است که ویشتاسب، پدر داریوش؛ ساتراپ آنجا بوده و در این شهر مستقر بوده است.

به گفته هرودوت:

    پارت‌ها و خوارزمیان و سغدی‌ها و آرین‌ها (هروی‌ها) در یک ساتراپی قرار داشته‌اند و در تمام کتیبه‌های میخی در ذکر اسامی ولایات مملکت، پارت جدا نام برده شده وپارسیان در موقع سیاحت و گردش در ممالک خود سعی می‌کردند حتی‌الامکان زودتر از پارت بگذرند. زیرا ولایات مزبور به واسطه فقر و بی‌چیزی قادر نبودند آذوقه موکب پرجمعیت‌شاهان را فراهم سازد..[۱۵]

    اشکانیان

پس از مرگ اسکندر، دیورتوس، حاکم یونانی بلخ راه استقلال در پیش گرفت و پارت و گرگان استقلال یافتند.[۱۶] پس از سقوط دولت سلوکی و قدرت گرفتن اشکانیان، پارتها در سرزمین کوهستانی قدیم جنوب شرقی دریای خزر ساکن شدند. این منطقه محدود می‌شد از شمال به دشت استرآباد و صحرای ترکستان و از جنوب به کویر نمک و از جنوب از سلسله‌های البرز به طرف مشرق تا هرات امتداد داشت.

مرکز خراسان باستان یا ایالت پارت در آغاز شهر نیسایه (نسا) بوده‌است که یونانیان آن را نیسا می‌خواندند.

    ساسانیان

لتون. ل. نیل درباره تشکیلات سیاسی ساسانیان و وضعیت خراسان در عهد ساسانی می‌نویسد:

    ساسانیان خراسان را یکی از چهار استان کشور می‌دانستند و آن را سرزمین شرق می‌گفتند و این استان به چهار بخش تقسیم می‌شد. بنا به روایت این بخشها عبارت بودند از مرو، نیشابور، هرات و بلخ[۱۷]

    دوران اسلامی

شعمدانی، قرن ۱۱ - ۱۲ میلادی، یافت شده در خراسان، ایران

خراسان در دوران اسلامی به چهار قسمت نیشابور، مرو، هرات و بلخ تقسیم شده بود. در سال ۳۱ هجری قمری، اعراب روانه خراسان شدند و طخارستان را تصرف نمودند و در همین زمان ساکنین خراسان به دین اسلام گرویدند.

خراسان تقریباً به مدت ۲۰۰ سال زیرنظر حکومت‌های عرب بنی امیه و عباسیان اداره می‌شد تا اینکه در سال ۲۰۵ هجری قمری به دست سلسله طاهریان استقلال یافت.

در سال ۲۸۳ هجری قمری جزو متصرفات دولت صفاریان شد.

۴ سال بعد، (سال ۲۸۷ هجری قمری) امیراسماعیل سامانی بر عمر لیث غلبه کرد و خراسان جزو قلمرو سامانیان گردید.

سلطان محمود غزنوی در سال ۳۸۴ هجری قمری خراسان را به تصرف خود در آورد و ۴۵ سال بر این سرزمین حکومت کرد.

در سال ۴۲۹ هجری قمری، طغرل اول، نیشابور را تصرف کرد و آنجا را مرکز حکومت خود قرار داد. خراسان تا سال ۵۵۲ هجری قمری در قلمرو سلجوقیان قرار داشت و پس از مرگ سلطان سنجر سلجوقی، این سرزمین به دست خوارزمشاهیان افتاد.

با حمله مغول‌ها در قرن هفتم هجری قمری، بسیاری از شهرها و آبادی‌های خراسان ویران شدند.

این سرزمین در سال ۸۷۳ هجری قمری خراسان به تصرف پادشاهان گورکانی درآمد و ۴۰ سال پس از آن (سال ۹۱۳ هجری قمری) ازبک‌ها به رهبری شبیک خان، خراسان را مورد تهاجم قرار دادند. شاه اسماعیل صفوی به دفاع از این سرزمین پرداخت و سرانجام از ازبکها شکست خورد. پس از آن خراسان دوباره مورد هجوم و تاخت و تاز ازبک‌ها قرار گرفت که سرانجام شاه عباس صفوی توانست آنان را تا فرارود عقب براند.
معدن فیروزه در خراسان، ۱۹۰۹ میلادی

پس از مرگ نادر شاه افشار به سال ۱۱۶۰ هجری قمری، بخش‌های شرقی این سرزمین (هرات و بلخ) به تصرف احمد شاه درانی درآمد و در دوران قاجاریه با دخالت انگلستان و حمایت ان از احمد شاه درانی با بستن عهد نامه پاریس در سال ۱۲۷۳ هجری قمری، ایران متعهد شد که در امور افغانستان دخالت نداشته باشد و از کلیه دعاوی خود نسبت به هرات صرف نظر کند و قسمت شرقی خراسان به افغانستان که تحت نفوذ انگلستان بود، واگذار گردید.[۱۸]

تلاشهایی برای بازگرداندن هرات به ایران صورت گرفت که با ناصر الدین شاه به بهانه بد آمدن استخاره از انجام آن خودداری کرد. فریدون آدمیت تاریخ نگار برحسته:

    میرزا حسین خان سفیر ایران در لندن متن اولیهٔ قراردادی را با انگلیسی‌ها تنظیم می‌کند تا هرات دوباره به ایران بازگردد. متن را برای ناصرالدین شاه می‌فرستند. ناصرالدین شاه از طریق میرزا صادق استخاره می‌کند و بد می‌آید، قرار داد هم منتفی می‌شود. آن هم چه قراردادی؟ قراردادی که قرار بود دوباره هرات را مطلقاً زیر حکومت ایران برگرداند

بخش شمالی خراسان (مرو، سمرقند، بخارا و خوارزم) نیز در دوران قاجاریه مورد تهاجم روسها و ترکمن‌ها قرار گرفته و در سال ۱۲۹۹ هجری قمری، بوسیله عهدنامه آخال میان ایران و روسیه، که رود اترک را مرز ایران قرار می‌داد، از بدنه فلات ایران جدا گردید.[۱۹]
خراسان در آثار پیشینیان

    در معنی واژه خراسان، فخرالدین اسعد گرگانی در مثنوی ویس و رامین خود چنین می‌نویسد:

خـوشا جای ابر و بوم خراسان         درو باش و جهان را می خور آسان
زبان پهلوی هر کاو شناسد         خراسان آن بود کز وی خور آسد
خور آسد پهلوی باشد خورآید         عراق و پارس را خور زو بر آید
خور آسان را بودیعنی خور آیان         کجا از وی خور آید سوی ایران
چو خوش نامست وچه خوش آب وخاک است         زمین وآب وخاکش هر سه پاک است

    ناصر خسرو بلخی که از یمگان بدخشان است گوید:

مرا مکان به خراسان زمین به یمگان است         کسی چرا طلبد در سفر خراسان را

    جامی گوید:

هرجا که رفت زورق حافظ به بحر شعر         جامی سفینه تو به دنباله می‌رود
نظم تو می‌رود ز خراسان به شاه فارس         گر شعر او ز فارس به بنگاله می‌رود

    بابر در تزک بابری می‌گوید:

«هندوستانی غیر هندوستانی را خراسانی گوید. چنانچه عرب، غیر عرب را عجم گوید، و در میان خراسان و هندوستان دو بندر است یکی کابل و دیگر قندهار....»

    ابن بطوطه در سفرنامه خود گوید:

«همه خارجیان را در هندوستان خراسانی می‌خواندند».
صوفیان و پیران نامی خراسان بزرگ

صوفیانی که در عصر حاضر بیشتر شناخته شده اند:

    بایزید بسطامی
    ابوالحسن خرقانی
    ابوسعید ابوالخیر
    شیخ فریدالدین عطار نیشابوری

از آنجا که مرکز تصوف ایران در خراسان بزرگ به ویژه نواحی شمال و نیشابور بوده است و نام بسیاری از پیشقدمان این مکتب انسانیت بجز بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی و ابوسعید ابوالخیر و عطار نیشابوری از یادها رفته، در مجموعه شش جلدی «پیران خراسان» تألیف دکتر جواد نوربخش شرح حال پیران پیشکسوتان طریقت صوفیه آورده شده تا ایرانیان شأن و مرتبه فرهنگ خود را بیشتر و بهتر بشناسند: [۲۰]

    ابوالحسین نوری بغوی خراسانی [۲۱] ابوالحسین یا ابوالحسن نوری احمد بن محمد بن احمد بن محمد نوری، از خانواده ای ایرانی و اصلش از بغشور (بین سرخس و هرات) بود. وی معاصر جنید بود. در کتاب تاریخ بغداد سال فوت وی ۲۹۵ و مرآت الجنان یافعی ۲۸۶ هجری ذکر شده است. چون خبر فوت او را به جنید دادند گفت: «نصف این علم از میان رفت.» [۲۲]،

در بزرگداشت وی:

عطار در مصیبت نامه گوید:
ور کمال و صفو نوری بایدت         از زر تاریک دوری بایدت

روزبهان گوید: مسند عارفان و شمشیر شطّاحان و رئیس واجدان و پیشرو مخلصان در زمان خویش ابوالحسین نوری، او را بود زبان حقایق، در همه علوم کامل، و در کرامات و آیات بحر فهم. [۲۳]،

جنید گفت: تا نوری برفت هیچ کس از حقیقت صدق سخن نگفت، که صدیق زمانه بود. [۲۴]،

سخنانی از نوری:

«تصوّف رسوم و علوم نیست ولیکن اخلاق است». [۲۵] «تصوف آزادی است و جوانمردی و ترک تکلّف و سخاوت.» [۲۶] «هرکه چیزها را به خداوند تعالی داند و از آن وی شناسد اندر همه چیزها، رجوعش به وی باشد نه به چیزها.» [۲۷] «نعت درویش آن است که چون بیابد بیارامد و چون بیابد بدهد.» [۲۸]


    ابوعلی سندی [۲۹] - اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری، اهل سند یا سُد از دهات اطراف بسطام، و از استادان بایزید بسطامی برشمرده می شود.

سخنانی در بزرگداشت وی: بایزید گوید: «من از ابوعلی علم فنای در توحید آموختم.» [۳۰] و باز گوید «در صحبت ابوعلی سندی بودم، من به او آنچه را که از واجبات بود تلقین می کردم و او مرا علم توحید و حقایق می آموخت.» [۳۱]

برخی سخنان ابوعلی سندی: «علم کامل نشود، جز به تهذیت حال و حال مهذب نگردد مگر به یاری پیر و پیروی وی». [۳۲] «دل بد مدار و زبان طعن از دیگران کوتاه کن و خود را مستای و هنر مفروش تا روزگارت به راحت و آسایش بگذرد.» [۳۳]

    ابوتراب نخشبی [۳۴] - عسکر بن محمد بن حصین نخشبی در بغداد می زیست. نخشب شهری میان بخارا و بلخ بوده. [۳۵] پیر هرات وی را از اقران ذوالنون شمرده است و جامی در نفحات الانس او را از اقران ابوحاتم عطار بصری نام برده است. در طبقات الشافعیه آمده که وی مصاحب حاتم اصم بود تا بمرد.

بزرگداشت:

عطار گوید: آن مبارز صف بلا، آن مرد میدان وفا، آن عارف صدق و صفا، آن فرد ایوان تقوی، آن محقّق حق و نبی، قطب وقت ابوتراب نخشبی - رحمة الله علیه - از عیّارپیشگان طریقت بود و از مجرّدان راه بلا، و از سیّاحان بادیه فقر بود، و از سیّدان این طایفه، در مجاهده و تقوی قدمی راسخ داشت، و در اشارات و کلمات نَفَسی عالی. [۳۶]

ابن جلا گوید: سیصد پیر را خدمت کردم، در میان ایشان بزرگتر از چهار تن نبود: ذوالنون مصری،ابوتراب نخشبی،ابوعبید بسری، ابوالعباس عطاء، اول آنها ابوتراب نخشبی بود. [۳۷]

    محمد بن علی ترمذی[۳۸]

ابوعبدالله محمد بن علی حکیم ترمذی. ترمذ نام شهری است مشهور به خراسان از بلاد ماوراءالنهر بر لب جیحون. [۳۹] وی از عرفا و پیران سده سوم خراسان بود و پیرو مذهب حنفی. ترمذیان به او اقتدا کنند مذهب او بر علم بود که عالم ربّانی بود و مقلد کس نبود که صاحب کشف و اسرار بود. او را حکیم الاولیاء می خواندند. تاریخ وفات وی ۲۵۵ هجری و ۲۸۵ هجری ذکر شده که به نظر می رسد ۲۵۵ صحیح تر باشد.[۴۰]

آثار منسوب به ترمذی: الفروق، المحاجة و المجادله، المناظرة و المغالبة، الانتصار و الانتقام، و هلم جرا من امور متقاربة المعنی، غرس الموحدین، عودالامور، المناهی، شرح الصلوة. [۴۱]

بزرگداشت: ابن عربی درباره اقطاب مقام ملک المک گوید: از اقطاب این مقام که پیش از ما بوده اند محمد بن علی ترمذی حکیم است و از شیوخ ما ابومدین. و این مقام، مقام امام است. [۴۲] عطار نیشابوری گوید: آن سلیم سنت، آن عظیم ملت، آن مجتهد اولیاء، آن منفرد اصفیا، آن محترم حرم ایزدی، شیخ وقت محمد بن علی ترمذی - رحمة الله علیه - از محتشمان شیوخ بود و از محترمان اهل ولایت ... او را ریاضات و کرامات بسیار بود. در فنون علم کامل و در شریعت و طریقت مجتهد بود. [۴۳]

ترمذی بر برخی از آیات قرآن تفاسیری بیان داشته که برخی از آنها در تفسیر سلمی (حقایق التفسیر)، کشف الاسرار میبدی و شرح تعرف جلد یک نقل شده است.

سخنانی از ترمذی: « از شرایط اهل خدمت فروتنی وفرمانبردار بودن است.» «رستگاری آن سرای به زیادی اعمال نیست. همانا رستگاری آن دنیا به اخلاص اعمال و نیکویی کردن است.» [۴۴] «جوانمردی آن بود که راهگذری و مقیم پیش تو یکسان بود.» «هرکس از چیزی ترسد از او گریزد و هرکه از خدای ترسد در او گریزد،» [۴۵] «نفس خود را مواظب باش! اگر بازداری مردم را از شرّش، بیشتر حق آن را ادا کرده ای.»

مردمان کرد

مردم کُرد، قوم ایرانی[۲۶][۲۷][۲۸][۲۹][۳۰][۳۱][۳۲] هستند که در بخش‌هایی از خاورمیانه و آسیای مرکزی و در ایران به ویژه در شمال‌شرق و غرب ایران زندگی می‌کنند.[۳۳]

کردها در سراسر ایران[۳۴] در استان‌های ایلام، آذربایجان غربی،کرمانشاه، کردستان، بلوچستان، همدان، خراسان شمالی، خراسان رضوی، گیلان، مازندران و استان‌های قم، قزوین، کرمان، و استان فارس زندگی می‌کنند.[نیازمند منبع] بخش کردنشین جداشده از ایران (در جنگ چالدران)، کردستان ترکیه، کردستان عراق و کردستان سوریه هم اکنون جزئی از خاک سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه می‌باشند، این سه کشور پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی عثمانی با توافق انگلستان، درسال ۱۹۲۳ تأسیس شدند. در جمهوری آذربایجان، جمهوری ارمنستان، جمهوری ازبکستان و جمهوری تاجیکستان، نیز کردها زندگی می‌کنند.[۳۵][۳۶][۳۷]

جمعیت کردها در سال ۲۰۰۹، ۲۸٬۵[۳۸] تا ۲۹٬۸۶۳٬۰۰۰ میلیون[۳۹] تن برآورد شده است که ۶٫۵ تا ۷ میلیون تن از آنها در ایران زندگی می‌کنند.[۴۰][۴۱]

زبان کردی اخص[نیازمند منبع]بسیار متنوع (بادینی، کرمانجی، سورانی (شامل سورانی اردلانی، جافی، سلیمانیه‌ای و..)، زازا، کلهری، کردی ایلامی، لکی و... بوده و لهجه‌های لهجه ملکشاهی، هرکی، مُکری، سلیمانیه‌ای، سنه‌ای (سنندجی)، کردی کرمانشاهی، بایزیدی، عبدویی، زندی است.[نیازمند منبع][۴۲][۴۳] زبان کردی با دسته شمالی لهجه‌های ایرانی غربی بعض مشابهات دارد، و از زبان‌های مهم دسته غربی به شمار می‌رود وصاحب شعرها و تصنیف‌ها، قصه‌ها و سنت‌های ادبی است.[۴۴][۴۵] بیشتر کردها مسلمان هستند و سایر آنان نیز ایزدی، یارسان (اهل حق)، مسیحی و یهودی هستند. کردها جشن نوروز و جشن‌های مولودی را گرامی می‌دارند. از نامدارترین افراد کرد صلاح‌الدین ایوبی، جلال طالبانی، مسعود بارزانی، مصطفی بارزانی، شیخ محمود برزنجی(معروف به مَلک کردستان)، فرامرز اسدی، قاضی محمد، شرف‌خان بدلیسی، عبدالرحمان قاسملو، ابو حنیفه دینوری، عبدالله اوجالان ،حاجی باباشیخ را می‌توان نام برد. از شاعران نامدار کرد ،ابوالقاسم لاهوتی، رحیم معینی کرمانشاهی، مستوره اردلان و مولوی کرد، نالی، قانع، ملا مصطفی بیسارانی، هیمن، وفایی را می‌توان نام برد. امیرنظام گروسی دانشمند و سیاست‌مدار دوره ناصرالدین شاه قاجار همچنین سردار عزیزخان مکری وزیر جنگ ناصرالدین شاه قاجار، پهلوان موسی خمیس رئیس ایل ملکشاهی و شاه محمد یاری ((ایل ملکشاهی)) از مشاهیر مردمان کرد هستند. حسن زیرک، ناصر رزازی، شهرام ناظری، محمد ماملی، سید علی اصغر کردستانی، مظهر خالقی، کامکاران،عباس کمندی نیز از بزرگ‌ترین استادان موسیقی و آواز کردی هستند.درودگری، قالی و جاجیم و گلیم بافی (به ویژه قالی بیجار) از صنایع دستی عمده کردها است.

محتویات

    ۱ پیشینهٔ واژه کرد
    ۲ تاریخ
    ۳ جمعیت و سرزمین کردستان
    ۴ زبان
    ۵ نظریات و مطالعات پیرامون ریشه ژنتیکی مردمان کرد
    ۶ دین و مذهب
    ۷ فرهنگ و آداب و رسوم
    ۸ ایل‌های کرد ایران
    ۹ پیوند به بیرون
    ۱۰ منابع

پیشینهٔ واژه کرد

ریشه واژه کرد به درستی مشخص نیست.[۴۶]رینولدز بر این باور است نام کرد از واژه کوردو که برای نخستین‌بار در یک سنگ‌نبشته سومری مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد با عنوان «زمین کار-دا» آمده است در ارتباط است. کوردو از نظر ریشه‌شناسی مربوط به اصطلاح آشوری اورارتو که همان آرارت می‌باشد است.[۴۷]به باور آستریان، منطقی‌ترین توضیح این است که این واژه با کیرتی‌ها (یک قبیله باستانی) در ارتباط باشد.[۴۸]

برخی بر این عقیده‌اند که نام کرد برگرفته از سرزمین باستانی کردوئنا در جنوب دریاچه وان بوده است.[۴۹][۵۰][۵۱][۵۲][۵۳][۵۴] برخی نیز اعتقاد دارند ریشه این نام از قوم باستان گوتی گرفته شده است.[۵۵][۵۶]

واژه کرد به صورت (کورت) در متون پارسی میانه دیده می‌شود و از پارسی میانه به زبان عربی به صورت «کرد» انتقال یافته است.[۵۷]

پس از حمله اعراب به ایران، ایرانیان دست به شورش‌های متعدد و مقاومت زدند. مثلاً محمد بن جریر طبری می‌نویسد:
…در همین روز خبر رسید که «موصل» بشوریده و کردان در آن‌جا پراکنده‌اند. مُسَیب‌بن زُهیر، حاکم کوفه، که دوست یحیی‌بن خالد برمکی بود، به منصور خلیفه عباسی پیشنهاد کرد که کار خواباندن شورش کردان را به خالد برمکی واگذارد که «او برای خواباندن آن شورش تواناست». منصور این پیشنهاد را پذیرفت و خالد را به حکومت موصل برگماشت….[۵۸][۵۹] غالب مورخان و جغرافیانویسان قدیم مانند اصطخری و ابن بلخی و مسعودی مورخ نامدار پس از اسلام، واژهٔ کرد را در دوران تاریخی پس از حمله اعراب به ایران به معنای کوچ‌نشینان ایرانی‌تبار به کار برده‌اند.[۶۰][۶۱]

شرف‌الدین بدلیسی حدود کردستان را در روزگار صفوی و در کتاب شرف‌نامه خود ذکر می‌کند و در شرفنامه سرزمین کردستان و حکام کرد را برمی‌شمارد.[۶۲]

احمد کسروی، در شیخ صفی و تبارش، تاریخ تبار و زبان مردم آذربایجان می‌نویسد: پیش از صفوی هیچ شاعر ترک‌گویی در آذربایجان پیدا نشد و همگی مردم، هر که ماد و آریایی‌تبار بودند به زبان پهلوی آذری گفتگو می‌کردند که همانند فارسی و لری و کردی بود.[۶۳][۶۴][۶۵]

در دوران اسلامی واژه کرد به معنای رمه‌گردانان و کوچ‌نشینان ایرانی‌تبار به کار رفته است و طوایف دیگر ایرانی را نیز "کرد" نامیده‌اند.[۶۶] از دوران سلجوقیان، مناطق وسیع کوهستانی غرب فلات ایران کردستان نام می‌گیرد. اما معنای اجتماعی واژه کرد هنوز ادامه دارد و شرف‌خان بدلیسی کردها را بر پایهٔ شیوهٔ زندگی و اجتماعی نزدیک، به چهار گونه تعریف می‌کند که از نظر زبان و شیوه زندگی از یکدیگر متفاوتند: کلهر، لر، گوران و کرمانج.[۶۷] ولی او مردمان رعیت که چنین شیوه زندگی را نداشتند یا جزو قبیله‌ای نبودند را کرد حساب نمی‌کند.[۶۸]. مینورسکی نیز در رابطه با این عبارت شرفخان بدلیسی بر این نظر است که تنها کرمانجی و شاید کلهری را امروز بتوان جزو زبان‌های کردی دانست، اما لری و گورانی از زبان کردی جدا هستند[۶۹].

حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیا می‌نویسد:پارسیان، دیلمیان (یکی از گروه‌های مهم ایرانی‌زبان) را کردهای طبرستان می‌دانستند - چنان‌که اعراب را کردهای سورستان.[۷۰]

یاقوت حموی مردمان ساسون را «الاکراد السناسنه» می‌خواند.[۷۱]

ولادمیر الکسیویچ ایوانف می‌گوید نام کرد در سده‌های میانه (کم و بیش از سده پنجم میلادی تا شانزدهم میلادی) نامی بود که بر همهٔ رمه‌گران و کوچ‌گران ایرانی اطلاق می‌شد.[۷۲]

مکنزی می‌گوید:اگر به حدود دوران گسترش امپراتوری عرب‌ها نگاه کنیم، خواهیم یافت که عنوان کرد با رمه‌گر و کوچ‌گر دارای یک معنی است.[۷۳]

مارتین فان براینسن، پژوهشگر هلندی و کردشناس می‌گوید :
نام قومی "کرد" که در منابع قرن نخست اسلام دیده می‌شود بر یک پدیده رمه‌گرایی و شاید واحدهای سیاسی نامیده می‌شد و نه یک گروه زبانی. چندین بار حتی "کردهای عرب" در منابع نام برده شدند. اما در پایان قرن دهم میلادی، این نام برای گروه‌های متعدد رمه‌گران و کوچ‌گران ایرانی‌زبان به کار می‌رفته است که از دریاچهٔ وان تا دریاچهٔ ارومیه و مناطقی از قفقاز زندگی می‌کردند.. اگر در آن زمان روستانشینی بودند که به زبان‌های کردی امروز تکلم می‌کردند، هنوز نام "کرد" در آن زمان شامل آنها نمی‌شد.[۷۴]

ولادمیر مینورسکی ایران‌شناس و مورخ و کردشناس نیز می‌گوید: در زمان پس از حمله اعراب، لغت قومی کرد برای تیره‌های قبایل گوناگون ایرانی‌تبار و ایرانی‌شده بکار می‌رفت[۷۵].

ریچارد فرای، ایرانشناس و پروفسور دانشگاه هاروارد نیز می‌گوید:
قبایل همیشه بخشی از تاریخ ایران بودند هرچند منابع در مورد آنها کم است زیرا آنها خود تاریخ‌ساز نبودند. عنوان فراگیر و عامیانه «کرد» که در بسیاری از کتاب‌های عربی و حتی پهلوی (کارنامه اردشیر بابکان) دیده می‌شود نامی بود که فراگیرنده همه کوچ‌گران و چادرنشنیان بود حتی اگر با مردمانی که امروز نام "کرد" دارند از پیوند زبانی نبودند. برای نمونه، برخی از منابع مردمان لرستان را کرد نامیدند و هم‌چنین قبایل کوهستان و حتی بلوچان کرمان.[۷۶].

در کارنامه اردشیر بابکان (پاپکان) هم کردان به معنی عشایر[۷۷] و شبان آمده است، نه نام و نژاد یا قبیله. در گویش طبری امروز نیز کلمهٔ کرد به معنی چوپان و شبان است.[۷۸][۷۹]

آنچه که روشن است، تحول واژهٔ کرد از یک معنی اجتماعی و شیوهٔ زندگی گروه‌های مختلف ایرانی‌تبار به معنی قومی امروز آن بسیار طول کشید[۸۰].
تاریخ
چند مرد کرد در سال ۱۲۵۲ هجری خورشیدی
سواران کرد در کوه‌های قفقاز؛ نیویورک تایمز، ۳ بهمن ۱۲۹۳ ه. خ.
نوشتار اصلی: تاریخ کردها

به طور کلی از بدو تاریخ کوه‌های بالای میانرودان مسکن و جایگاه مردمی بوده است که با امپراتوری‌های جلگه‌ها یعنی امپراتوری‌های بابل و آشور در جنگ بوده‌اند و گاه آنها را شکست می‌داده‌اند. مادها پس از ورود به زاگرس اقوام بومی آنجا یعنی کاسی‌ها و لولوبیان و گوتیان و دیگر اقوام آسیانی را در خود حل کردند و زبان خود را در منطقه رواج کامل دادند. زبان‌های کردی (سورانی/کرمانجی) با سایر زبان‌های ایرانی مانند فارسی و بختیاری و تالشی و گیلکی و بلوچی از یک ریشهٔ واحد هستند[۸۱].[۸۲].

گرنوت وینفوهر بیشتر کردی را نزدیک به زبان پهلوی اشکانی می‌داند[۸۳].

در دوره‌های تاریخ، منطقهٔ کردستان بخشی از امپراتوری‌های ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی گشت. در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق را ناحیه آسورستان یا دل ایرانشهر می‌نامیدند. بیشتر بخش شرقی منطقه امروزی کردستان عراق در زمان ساسانیان در استان شادپیروز قرار داشت. پروفسور ان لمبتون در تاریخ ایلات ایران از قول ابن بلخی می‌نویسد: کردان زبدگان لشکر ساسانی بودند.

تمام سرزمین کردستان یکی از ایالات ایران بوده‌است. در جنگ چالدران (۱۵۱۴ میلادی) بر اثر شکست ایران در برابر امپراتوری عثمانی بخش بزرگی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب امپراتوری عثمانی گردید. امپراتوری عثمانی سال‌ها بر بخش جداشده سرزمین کردستان از ایران، فرمان راندند تا این‌که با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدریجاً تقسیم و یا مستقل گردیدند. بخش جدا شدهٔ سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.

استفاده از نام‌های مادی که مستقیماً به پادشاهان و سرداران ماد یا اعلام فرهنگی آنها مرتبط است در نام‌های کردی به وفور کاربرد دارد. از نام‌های کردی مورد استفاده در بین مردم که با تاریخ ماد مرتبط است می‌توان به: آباکو آترین آتوی آرباکو آرتیکا و... همهٔ این نام‌های از مدخل ۱ تا ۴۰ یکی از کتب مربوط به نام‌های کردی و بخش حرف آ برداشت شده که خود ناشی از وسعت این نام‌ها است.
جمعیت و سرزمین کردستان
نوشتار اصلی: سرزمین کردستان

به علت اینکه آمارگیری دقیقی از جمعیت کردها انجام نگرفته تمام آمارهای ارائه شده تخمینی هستند. بنا بر برآوردهای غیررسمی جمعیت و مساحت این منطقه به طور تقریبی در سال ۲۰۰۹، ۲۸٬۵[۸۴] تا ۳۰ میلیون[۸۵] تن در منطقه‌ای به وسعت ۱۹۰۰۰۰ کیلومتر مربع است. ناحیه زیست کردزبانها عمدتاً کوهستانی است که از شرق به دامنه‌های شرقی کوه‌های زاگرس منتهی می‌شود. از این قسمت به طرف جنوب و حد فاصل همدان و سنندج امتداد می‌یابد. در طرف جنوب هم کرمانشاه، و بخش‌هایی از ایلام و از طرف دیگر به کرکوک و موصل ختم می‌شود. از شمال به طرف ماردین، ویران‌شهر و اورفه امتداد یافته، آن گاه از شمال به طرف ملاطیه و حوزه رود فرات می‌رود تا به کمالیه می‌رسد. در قسمت‌های شمالی کردستان محدود به کوهستان‌های مرگان‌داغ و هارال‌داغ است که به طرف ارزنجان و ارزروم امتداد می‌یابد. البته در تمام مناطق ذکر شده بسیاری اقوام غیر کردزبان نیز زندگی می‌کنند.

کوه‌های این منطقه در زمستان پوشیده از برف است و در تابستان با آب شدن برف‌ها، به مانند فرشی سبز رنگ از زیباترین مناطق دیدنی جهان می‌شود. چراگاه‌های آن که در دوران‌های دور پرورش‌دهندهٔ اسب‌های مادی بوده‌اند امروزه نیز برای چرای رمه‌ها و دام‌های ایل‌های کرد ایران از اهمیت به سزایی برخوردارند. مناطق کردستان اگر چه کوهستانی است اما همین مناطق کوهستانی دارای دره‌های وسیع و حاصل‌خیزی نیز است.
زبان
محدوده مناطقی که در آن‌ها زبان کردی به عنوان زبان مادری سخن گفته می‌شود.
نوشتار اصلی: زبان کردی


هنگامی که از زبان کردی سخن به میان می‌آید، مقصود زبانی است که کردها هم اینک با آن سخن می‌گویند. زبان‌شناسان و شرق‌شناسان غربی گفته‌اند که: این زبان از زبان‌های هندواروپایی و خانواده‌های هند و ایرانی و در زمرهٔ زبان‌های ایرانی است و با زبان فارسی شباهت بسیاری دارد.

کردی از ریشه زبان‌های ایران قبل از حمله اعراب به ایران است. این گویش از عربی و ترکی تأثیر چندان نپذیرفته و کمابیش اصیل مانده‌است. زبان کردی دارای ادبی پهناور است. قدیم‌ترین نوشته به زبان پهلوی اشکانی قباله‌ای است که از اورامان در کردستان به دست آمده.[۸۶]

کردی که اکثر کردها در (ایران، ترکیه، عراق و سوریه) با آن صحبت می‌کنند زبان ادبی و نیمه‌رسمی به شمار می‌رود و در کشور عراق از زمان اشغال قوای انگلیس (۱۹۱۸ م) تاکنون در مدارس تدریس می‌شود.

زبان کردی شامل گویش‌های متعددی است. یکی کورمانجی شرقی یا مکری در بوکان، سلیمانیه و سنه؛ و یکی کورمانجی غربی در دیار بکر و رضائیه و ایروان و ارزروم و شمال سوریه و شمال خراسان. گروه اصلی دیگر یا گروه کردی جنوبی در منطقه کرمانشاه زندگی می‌کنند.[۸۷]

کرمانجی گویش کردهای شمال خراسان، ناحیه مرزی ایران و ترکیه، روستاهای تکاب و شاهین‌دژ، شرق ترکیه و شمال عراق است. سورانی در بخش میانی مناطق کردنشین ایران و همچنین در نیمه جنوبی کردستان عراق صحبت می‌شود. شهرهای اصلی سورانی‌زبان عبارتند از: بوکان، مهاباد، سنندج، سلیمانیه، اربیل و کرکوک که بدان تکلم دارند. کردی جنوبی دارای لهجه‌های کردی کرمانشاهی، کلیایی، سنجابی، کلهری، لکی و فیلی است که در استان کرمانشاه و بخش‌هایی از استان ایلام و مناطق هم‌مرز با این دو استان در کشور عراق یعنی استان دیاله و بخش‌هایی از کرکوک و موسل بدان تکلم دارند.

به نظر دانشمندان زبان‌شناس و شرق‌شناس قبایل ماد و پارس همزبان بوده و هر دو به یک گویش سخن می‌گفته‌اند. تئودور نولدکه خاورشناس آلمانی، معتقد است که زبان مادی بدون شک خویشاوندی بسیار نزدیکی با زبان پارسی باستان داشته، اکنون با کاوش در مناطق غرب ایران از مادها آثاری در تپه هگمتانه در دست است. پروفسور ن. مکنزی نوشته است[۸۸] که در نظر اول می‎توان انتظار داشت که منظور از زبان مادی زبان کردی است. معتبرترین زبان‌شناس زبان کُردی ولادیمیر مینورسکی نیز همین نظر [۱۰] را تأیید می‌کند:

«اگر کردها از نوادگان مادها نباشند، پس بر سر ملتی چنین کهن و مقتدر چه آمده‌است و این همه قبیله و تیرهٔ مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می‌کنند؛ از کجا آمده‌اند؟» (مینورسکی ۱۹۷۳)

مادها در سال ۶۱۲ پیش از میلاد مسیح امپراتوری بزرگ ماد را بنیان نهادند و بدین ترتیب زبان مادی به زبان رسمی بدل شد. از آن زمان تا هنگام انتشار اسلام در کردستان، سیزده قرن سپری شده است. در این مدت طولانی سرزمین ماد بزرگ و کوچک و سرزمین‌های دیگری که به سرزمین ماد ملحق شده‌اند؛ از حیث نظامی و سیاسی بسیار دست به دست شده‌اند؛ و قدرت سیاسی به دست افراد مختلفی - که زبان آنها با زبان مادها متفاوت بوده است - افتاده است. هر حکومتی هم که بر سر کار آمده زبان خود را به عنوان زبان رسمی تحمیل کرده است. در اوضاع و احوال آن روزگاران، که تمامی بنیادهای اجتماعی کم‌رنگ شده و رو به افول نهاده بوده است، این جابه‌جایی در قدرت نمی‌تواند از تأثیر نهادن بر این بنیادها برکنار بوده باشد. تاریخ، برخی رویدادها را ثبت کرده‌است که طی آن، سلطهٔ سیاسی بر یک سرزمین، تغییرات نژادی بنیادی و ایستایی زبان را در آن سرزمین باعث شده است. امروز رد پای تأثیر جابه‌جایی در قدرت را در شرق قلمرو امپراتوری ماد به وضوح می‌توآن دید. به عکس در بخشی از غرب سرزمین ماد، بنیادها همچنان دست نخورده مانده‌است. بلکه تسلط مادها وضعیت نژادی و زبانی برخی از سرزمین‌هایی را که بعداً به قلمرو مادها ملحق شد، تغییر داده و به مسیر توسعهٔ مادی کشانده است و به موازات بخش غربی قلمرو خود، آنها را توسعه داده است. بیشتر تاریخ‌شناسان پر آوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند.

زبان پارتی (پهلوانیک)، که به نظر زبان‌شناسان همراه با زبان مادی در زمرهٔ زبان‌های شمال غربی، خانوادهٔ زبان‌های ایرانی جای می‌گیرند؛ بیش از دیگر زبان‌ها بر زبان کردی تأثیر نهاده است و امروزه رد پای این تأثیرات در گویش آیینی زبان کردی، دیده می‌شود.

هم‌زمان با سقوط و فروپاشی امپراتوری ساسانی و حمله اعراب به ایران در ایران، وقفهٔ تازه‌ای برای زبان کردی آغاز شد. زبان مادی در آن زمان به نسبت زبان رایج دوران اقتدار امپراتوری ماد، دستخوش تغییرات ۱۳۰۰ ساله شده بود. به همان نسبت که زبان پارسی باستان پیشرفت کرده و به زبان دری/پارسیک تبدیل شده و آمادگی و ظرفیت آن‌را یافته‌است که زبان پارسی کنونی از آن جدا شود؛ زبان مادی هم پیشرفت کرده و دستخوش چنان تحولات و دگرگونی‌هایی شده؛ که استخراج زبان کردی از آن ممکن شده باشد.
نظریات و مطالعات پیرامون ریشه ژنتیکی مردمان کرد

یکی از نظریات پیرامون ریشه ژنتیکی مردمان کرد بیان می‌کند که: «قائل‌شدن ریشهٔ ایرانی و به تبع آن هندواروپایی برای کردان، از لحاظ تاریخی بدین سبب بوده‌است که کردی از زبان‌های ایرانی‌است. پس فرضیهٔ ایرانی‌تبار بودن کردان با توجه به قراین زبان‌شناختی بوده‌است و نه ژن‌شناختی.[۸۹]

پژوهش‌های میان‌رشته‌ای، به‌ویژه با نظر در دی‌ان‌آی این مردمان، تصویر پیچیده‌تری از واقعیت ترسیم کرده‌اند. طبق این پژوهش‌ها، قدیم‌ترین نیاکان کردان از اخلاف بومیان اولیه هلال خصیب در عصر نوسنگی بوده‌اند. جایگاه جغرافیایی ایشان بیرون ایران امروزی جایی در شمال غربی آن می‌بود. ایرانی‌زبان‌شدن این بومیان چند هزاره سپس‌تر، در پی درآمدن چندین موج نخبگان جنگاور ایرانی‌زبان از آسیای میانه به سرزمین‌های ایشان بوده است.[۸۹]

از جمله نتایج جالبی که از مطالعات ژن‌شناختی حاصل شده‌است قرابت توارثی کردان و یهودیان است. برای نمونه یهودیان به کردان نزدیک‌ترند تا به عربان فلسطین.[۹۰]»

ولی مطالعات ژن شناختی اخیر دکتر مازیار اشرفیان بناب ریشهٔ مشترک و اصالت ژنتیکی تمام اقوام ایرانی را ثابت می‌کند که می‌توان آن را به فراتر از مرزهای کنونی ایران نسبت داد (به مقالهٔ ایران بزرگ مراجعه کنید)، یعنی تمام کردهای ایران، ترکیه، عراق و سوریه ریشهٔ ژنتیکی یکسانی با سایر اقوام ایرانی مانند پارسی‌زبان‌ها، آذری‌ها، گیلانی‌ها و غیره دارند، نه با هیچ قوم غیر ایرانی دیگر مانند ترکهای آناتولی و اعراب و یهودیان، یعنی کردها علاوه بر داشتن زبان و فرهنگ ایرانی دارای نژاد ایرانی نیز هستند.[۹۱]
دین و مذهب

در استان کردستان و بخش‌هایی از استان آذربایجان غربی اهل‌سنت هستند. در استان کرمانشاه بخشی شیعه و بخشی اهل‌سنت هستند و در ایلام صد درصد مردم شیعه هستند. در بین کردها نزدیک به ۵۰ هزار خانوار و شاید بیشتر یزیدی هستند. علاوه بر این، جمعیت قابل ملاحظه‌ای از کردها که به یارسان و اهل حق معروفند در میان کردها هستند که مرکز سکونت آنها منطقه دالاهو و کرمانشاه و بصورت پراکنده در کردستان است. سایر کردها نیز مسیحی یا یهودی هستند.[۹۲][۹۳]
فرهنگ و آداب و رسوم

بوکه باران، از آداب و رسوم باران‌خواهی در کردستان است که در ایام خشکسالی یا سال‌هایی که میزان بارندگی آن کم است برگزار می‌شود. بوک به معنی عروسک است. دختران نوجوان روستا با استفاده از دو تکه چوب عروسکی ساخته و لباسی از پارچه‌های رنگی بر تن آن عروسک می‌پوشانند و برای آن سربندی درست می‌کنند. سپس آن عروسک را در دست می‌گیرند و در حالی که شعر می‌خوانند در کوچه‌ها می‌گردند. هنگام عبور «بوکه باران» از کوچه‌ها اهالی بر آن عروسک آب می‌پاشند به نیت این که باران و گندم در آن سال فراوان باشد. اهالی هدایایی مانند تخم مرغ، پول و یا گردو به دختران می‌دهند. دختران پس از گذراندن بوک (عروسک) از همه کوچه‌ها آن را به قبرستان و یا زیارتگاه موجود در روستا می‌برند، سپس آن را می‌سوزانند و یا به آب می‌اندازند و هدایای جمع‌آوری شده را بین خود تقسیم می‌کنند. اهالی روستای هشمیز از دهستان ژاورود شرقی، بخش مرکزی شهر سنندج در منطقه‌ای سرد و خشک در ۳۶ کیلومتری جنوب غرب سنندج به این عروسک «بووکه چووینه»(bokâ cuwina) گویند و آن عروسک چوبی را در گهواره‌ای گذاشته و می‌چرخانند. این دختران هنگام چرخاندن عروسک در کوچه‌ها اشعاری را آوازوار و آهنگین و به صورت دسته‌جمعی می‌خوانند.[۹۴]
ایل‌های کرد ایران
نوشتارهای اصلی: ایل‌های کرد ایران و بخش‌های کردنشین ایران


نواحی کُردنشین ایران شامل: قسمت غربی استان آذربایجان غربی از ناحیه ماکو شروع می‌شود و با در برگرفتن نیمهٔ غربی استان و برخی از شهرهای جنوب دریاچه ارومیه، شامل دیگر استان‌های غرب ایران یعنی استان کردستان، کرمانشاه و ایلام می‌شود. در استان آذربایجان غربی قسمت غربی شهرستانهای، ارومیه، ماکو، خوی، سلماس و در قسمت جنوبی استان آذربایجان غربی، شهرستان‌های اشنویه، مهاباد، بوکان، پیرانشهر، سردشت، بخش‌هایی از نقده، تکاب و شاهین دژ کردنشین هستند. بخش‌هایی از خراسان: در قسمت‌های از استان خراسان شمالی و قسمت‌هایی از خراسان رضوی نیز مناطقی وجود دارند که مردم در آن مناطق به کرمانجی صحبت می‌کنند که از این میان می‌توان به مناطق: اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، درگز، چناران و باجگیران اشاره نمود. مردم کردتبار منطقهٔ خراسان بنا به منابع تاریخی نوادگان کردهایی هستند که در زمان شاه عباس از منطقه باختری دریاچه ارومیه به این نواحی برای نگاهداری از مرزهای ایران کوچ داده شدند و بنا به روایتی دیگر شاه عباس آنان را به خاطر تضعیف سرکشی خان‌های کرمانجی و بکار بردن آنان در مقابله با حملات بی‌امان ازبکان به خراسان بزرگ کوچاند.

کرمانجی

کرمانجی (به کردی: Kurmancî) که به آن کرمانجی شمالی هم گفته می‌شود یکی از گویش‌های اصلی کردی است. برخی منابع از گویش سورانی با نام «کرمانجی جنوبی» یاد می‌کنند.[نیازمند منبع]

کرمانجی، سرشتی قدیمی‌تر و اصلی‌تر را نسبت به دیگر گویش‌های کردی حفظ کرده چرا که دیگر گویش‌های کردی به خاطر نفوذ دراز مدت فارسی و گورانی و شاید جذب یک زیرلایه مشخص ایرانی، دستخوش دگرگونی‌های چشمگیر شده‌اند.[۱] فهم زبان گویشوران کرمانجی و سورانی برای یک‌دیگر در ابتدا کمی مشکل است اما پس از مدتی قادر به برقراری ارتباط با هم خواهند بود .[۲]

محتویات

    ۱ گستره
    ۲ الفبا و نوشتار
    ۳ ادبیات
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ پیوند به بیرون
    ۶ منابع

گستره

این زبان بیشتر در شمال خراسان و شهرستان‌های قوچان، درگز، شیروان و بجنورد و در آذربایجان، شهرستان ماکو مورداستفاده قرار می‌گیرد. البته به گفته برخی بیشتر گویش است تا زبان امااین زبان ظرافت‌ها و سختی‌های خود را دارد. بعنوان مثال:"سلام حال شماچطوراست؟"این طور گویش می‌گردد:"چری حالی ته رنده؟"

کرمانجی در سرتاسر کردستان ترکیه و کردستان سوریه، بخشی از کردستان عراق و همچنین در استان آذربایجان غربی در شهرستان‌های ارومیه، خوی، ماکو، چالدران، سلماس و با پاره ای تفاوت در میان مردم ایل ملکشاهی استان ایلام بالهجه ملکشاهی تکلم می‌شود. همچنین در شمال شرق ایران و در استان‌های خراسان شمالی و خراسان رضوی گویش غالب در شهرستان‌های درگز قوچان، بجنورد، اسفراین، شیروان، کلات نادری و "مانه و سملقان"، کرمانجی است.[۳] کرمانجی در شهرستان‌های درگز، چناران و فاروج با در اختیار داشتن درصدی بالا، زبان دوم است.[۴] با توجه به مهاجرت‌های گستره از سایر شهرهای کرد زبان شمال خراسان به مشهد شمار کرمانج‌های ساکن در مشهد قابل توجه است [۵]. در روستاهایی در شهرستان رودبار استان گیلان به ویژه در بخش عمارلو که شامل دو بخش می‌باشد که عمده ساکنان بخش خورگام که شامل روستاهای بره سر چها محل برارودوبیش از یکصد پارچه ابادی و روستا به زبان کرماجی صحبت میکنندپیرکوه و کرماک و دوسالدیه عمارلو و برخی روستاهای سیاهکل و نیز در قسمت‌های کردنشین ارمنستان و ترکمنستان و استان‌های کلباژار و زنگلان در جمهوری آذربایجان به کردی کرمانجی تکلم می‌شود. بیشتر کردهای ساکن اروپا به زبان کرمانجی تکلم می‌کنند. کرمانجی با آنکه از لهجه‌های مختلفی تشکیل شده است ولی لهجه مرجع و کتابی (معیار) آن به لهجه جزیری در کردستان ترکیه شبیه‌است که از زمان‌های دور شاعران و نویسندگانی مانند احمد خانی، ملای جزیری، فقی تیران، ماموستا جیگر خوین و علی حریری آثار ارزشمندی را خلق کرده‌اند.

شرانی، شاقی {شکاکی}، موصولانلو، زاخورانی و صربیانی و شاهیندژ و بعضی از روستاهای شهرستان هشترود و ماه نشان در آذربایجان شرقی به این گویش سخن می‌گویند.این فقط گوشه‌ای از مناطقی بود که در آن کرمانجی مرسوم است ** در مناطق دیگری مثل منطقه اوریاد درحوالی میانه و در روستاهای هشترود و شهرستان پری در آذربایجان شرقی نیز تا چند سال پیش مردم آنجا پوشش کرمانجی داشتند و به این گویش سخن می‌گفتند که به تدریج و به علل خاص زبان خود را کنار گذاشته و روستای علی زینل ترکی صحبت کردند گرچه هنوز زبان کرمانجی در پیرمردان و پیرزنان آن نواحی استفاده می‌شود.* در خراسان بزرگ نیز کرمانجی در مناطق شمالی آن، شمال خطی که مشهد را به بجنورد اتصال می‌دهد و به مرز ترکمنستان محدود می‌شود، تکلم می‌شود. ساکنین برخی روستاهای ترکمنستان که هم مرز با ایران هستند مانند روستای فیروزه نیز به این زبان تکلم می‌کنند.

در اطراف شهرستان خلخال واقع در استان اردبیل نیز روستاهایی به زبان کرمانجی تکلم می‌کنند که از شمال به جنوب عبارتند از: میل آغاردان، بلوکانلو، مصطفی لو، پیر انلو، چملوگبین، اوجغاز، مورستان، کلستان علیا، حاجی آباد، کلستان سفلی، لنبر، نواشنق، آقبلاغ کرد، غفور آباد، کالار، چلنبر، داودخانی، خداقلی قشلاق و دلیلر وروستایی جعفرآباد که در جنوب شهرستان خلخال ودر حد فاصل استان اردبیل ، زنجان قراردارد به زبان کرمانجی اصیل که کمتر مورد تحریف قرار گرفته صحبت می کنند .[۶]

بیش از دو سوم از کردزبانان جهان به گویش کرمانجی تکلم می‌کنند.
الفبا و نوشتار
نوشتار اصلی: زبان کردی

برای نوشتن کرمانجی در ترکیه و سوریه از حروف لاتین، در کردستان عراق و ایران از خط عربی و در قسمت کردنشین ارمنستان از خط سیریلیک استفاده می‌شود. در استان‌های خراسان رضوی، خراسان شمالی و آذربایجان غربی به عنوان مهمترین استان‌های کرمانج‌نشین در ایران، کاربرد حروف لاتین در حال گسترش است.

الفبای کردی از ۳۱ حرف تشکیل می‌شود:

A B C Ç D E Ê F G H I Î J K L M N O P Q R S Ş T U Û V W X Y Z

زبان کردی دارای ۸ مصوت است:
کردی     a     e     ê     i     î     o     u     û    
فارسی     آ (مثل آرام)     أ (مثل اندک)     إ مثل (امروز)     ای کوتاه (در فارسی معادل ندارد)     ای (مثل ایلام)     أ (مثل أردک)     او کوتاه (در فارسی معادل ندارد)     او (مثل دوست)    

و نیز دارای ۲۳ صامت است:
کردی     b     c     ç     d     f     g     h     j     k     l     m     n     p     q     r     s     ş     t     v     w     x     y     z    
فارسی     ب     ج     چ     د     ف     گ     ه     ژ     ک     ل     م     ن     پ     ق     ر     س     ش     ت     و (مثل ویژگی)     و (مثلwindow)     خ     ی (مثل یاور)     ز    
ادبیات

نویسندگان مناطق کرمانجی‌زبان در طول تاریخ آثار خود را به زبان‌های فارسی و عربی و ترکی می‌نوشتند. برای نمونه ادریس بدلیسی از مقام‌های دولت عثمانی و با اصلیت کرد، در سال ۱۵۰۱ میلادی، هشت بهشت را به فارسی نوشت که این کتاب نخستین اثر تاریخی در مورد هشت پادشاه عثمانی است. شاهزاده شرف خان فرمان‌روای امیرنشین کرد بتلیس در اواخر سده شانزدهم اثر تاریخی خود را درباره کردها به فارسی نوشته‌است.

نخستین شاعر شناخته شده کردی کرمانجی «علی حریری» است که در سال ۱۴۲۵ در حکاری متولد شده و حدود سال ۱۴۹۵ از دنیا رفته‌است. مضمون‌های مورد علاقه وی عشق به زادگاه، زیبایی‌های طبیعتش و زیبایی دختران سرزمینش بودند.

شناخته‌شده‌ترین شاعر کرمانجی در اواخر سده شانزدهم و اوایل سده هفدهم، شیخ احمد نشانی ملقب به ملای جزیری است. او اهل جزیره ابن عمر (جزیره بوتان) بود و مانند بسیاری از ادیبان آن زمان شناخت خوبی از عربی، فارسی و ترکی داشت. ذهن او همچنین از فرهنگ ادبی فارسی و عربی انباشته بود. اثر او بیش از ۲۰۰۰ بیت دارد. در این عصر است که احمد خانی شاعر متولد می‌شود. وی که اصالتاً بایزیدی است، به بیانی نخستین شاعر بزرگ کردی کرمانجی به‌شمار می‌آید. او در اثر خود مم و زین، شعری طولانی با بیش از ۲۶۵۰ بیت، گفته‌است.

کرمانج‌های قفقاز در دوران شوروی نیز تلاش‌های برای نوشتن کرمانجی با خط سیریلیک انجام دادند که از آن جمله می‌توان به انتشار مجموعه اشعار جاسم جلیل (زاده ۱۹۰۸) در نخستین روز جنگ جهانی دوم و همچنین «عرب شامو» پرکارترین رمان‌نویس کرمانج اشاره نمود که از سال ۱۹۳۵ آغاز به انتشار آثارش کرد.

در دوره بین دو جنگ جهانی شاهزاده «جلادت بدرخان» و برادرش «کامران» در دمشق سوریه که تحت قیمومیت فرانسه بود گرد هم آمدند و مسببان اصلی نوزایی ادبیات کرمانجی شدند. آن‌ها برای نوشتار الفبای لاتینی بکار می‌بردند و این خط را در نشریه «هه‌وار» باب کردند. این نشریه اقدامات مهمی در جهت معرفی قالب‌های تازه در زبان ادبی کردی کرمانجی صورت داد.

در دوران معاصر با سیل مهاجرت پناهندگان از ترکیه و دیگر کشورها به شمال اروپا بسیاری از کرمانجی‌زبانان نیز به اسکاندیناوی پناهنده شدند. شاعران و نویسندگان پناهنده در ابتدا آثار خود را برای چاپ به نشریاتی می‌سپردند که توسط انتشارات کردی در سوئد چاپ می‌شوند. مقامات سوئد، با توجه به سیاستی که در قبال جوامع مهاجر کشورشان دارند، به جمعیت پناهندگان کرد نیز بودجه قابل توجهی برای چاپ و نشر آثارشان اختصاص داده‌اند. از اواخر دهه ۷۰، ده‌ها مجله و نشریه و همچنین تعدادی کتاب کودکان، کتاب‌های آموزش الفبا و ترجمه آثار تاریخی در مورد کردها به کرمانجی با خط لاتین به چاپ رسید. آفرینش آثار ادبی نیز ترغیب شد و امین بوز ارسلان داستان‌هایی برای کودکان نوشت و روژان بادناس مجموعه شعری به چاپ رساند. محمود اوزون نیز دو رمان در سبک واقع‌گرایی منتشر کرد. در طی ۱۰ سال ۲۰۰ عنوان کتاب به کرمانجی و سورانی و زازا به چاپ رسیده است.

زبان لکی

زبان لَکی زبان طوایف لک ایران و از زبان‌های ایرانی شاخه شمال غربی رایج در مناطق غرب ایران است. حدود یک‌ونیم میلیون نفر شامل یک میلیون نفر با زبان مادری (۲۰۰۲) به این زبان سخن می‌گویند.[۳]

در مورد این‌که لکی زبانی جدا یا گویشی از لری یا کردی است اختلاف نظر وجود دارد. برخی زبانشناسان[نیازمند منبع] گویش لکی را در شاخه گویشهای جنوبی کردی طبقه‌بندی کرده‌اند.البته کسانی که با زبان کوردی آشنایی کامل داشته باشند یقیناً گویش لکی را جدا از زنجیره گویشی کوردی نخواهند دانست[۴][۵][۶][۷] اتنولوگ آن را یک زیرشاخه چهارم کردی طبقه‌بندی می‌کند.[۸] همچنین برخی آن را مرتبط با لری[۸] و برخی آن را زبانی مابین کردی و لری نامیده‌اند و برخی زبان لکی را یک شاخه مستقل زبانهای ایرانی میدانند[۹]

محتویات

    ۱ تبارشناسی
        ۱.۱ نظریه کردی‌تبار
        ۱.۲ نظریه لری‌تبار
    ۲ واژگان مشترک لری و لکی
    ۳ محل زندگی گویشوران
    ۴ مذهب
    ۵ ادبیات
    ۶ آواها
    ۷ الفبا و رسم الخط لکی به زبان ساده
        ۷.۱ مصوت های کوتاه:
        ۷.۲ مصوت های بلند:
        ۷.۳ صامت ها:
    ۸ دستور
        ۸.۱ ضمایر شخصی
        ۸.۲ ضمایر اشاره
        ۸.۳ حالت مجهولی
        ۸.۴ افعال
        ۸.۵ ویژگی‌های دستوری
    ۹ واژگان
    ۱۰ افعال و مصدرها
    ۱۱ رنگ‌ها در لکی
    ۱۲ گاهشماری به لکی
        ۱۲.۱ مقایسه لکی با برخی گویش‌های کردی
    ۱۳ جستارهای وابسته
    ۱۴ پانویس
    ۱۵ پیوند به بیرون

تبارشناسی

منابع گوناگون نظرهای گوناگونی را در مورد تبار زبانی لکی ارائه می‌دهند. چنین به نظر می‌رسد که روند اخذ هویت کردی که از سده‌ها پیش مردم گوران مناطق اردلان (به مرکزیت سنندج) و سرزمین کرمانشاه در بر گرفت،[۱۰] در منطقه لک‌نشین تکمیل نشده و باعث مناقشه‌آمیز بودن موضوع تعلق قومیتی لک‌ها شده‌است. نتیجتاً چنین به نظر می‌رسد که لکی از هر دو زبان کردی‌تبار و لری‌تبار عناصری داراست.[۱۰] با توجه به شباهت بسیار زیاد زبان لکی به پهلوی باستان می‌توان نتیجه گرفت که لکی از بازماندگان زبان مادی است.[۱۱][۱۲][۱۳][۱۴] ایل لک بالاوند ایرانی تبار شامل طوایف بالاوند، اولادها، کاوشوند،خلفوند، بهمنیا روند، پیراحمدوند، لروند کلهر و راجیوند که در منطقه هلیلان و زردلان ساکن هستند از تیره های قدیمی و بومی منطقه و از اعقاب طوایف ساسانیان هستند و بعضی معتقدند که از نسل بهرام گور و به احتمال قوی دارای آیین زرتشتی بوده اند.[۱۵][۱۶]
نظریه کردی‌تبار

گویش‌های جنوبی کردی یا (جنوب شرقی) شامل تعداد زیادی لهجه‌های منفرد و متفاوت[۱۷] نظیر (کرمانشاهی، کلهری، سنجابی، لکی[۱۸][۱۹] فیلی[۲۰][۲۱]) در استانهای کرمانشاه، کردستان، ایلام و لرستان در غرب ایران و نیز در شرق عراق می‌باشند.[۲۲]

دانشنامه بریتانیکا لکی را لهجه‌ای از زبان کردی نام می‌برد.[۲۳] و شماری دیگر از منابع نیز لکی را در شاخه زبان‌های کردی از شاخه زبان‌های ایرانی‌تبار غربی قرار داده‌اند.[۲۴][۲۵][۲۶][۲۷][۲۸][۲۹][۳۰][۳][۳۱][۳۲] در کتاب "دائرةالمعارف اسلام" آمده‌است که: در لرستان قدیم برخی اقوام کرد (قبایل لک در شمال و همچنین در بین فیلیها، ایل محکی) زندگی می‌کنند.[۳۳]

دهخدا در مورد لک‌ها و لهجه لکی می‌نویسد: کردهای لکی در لرستان ساکن و خوش هیکل و تنومندند. رنگ آنها گندمی و مویشان سیاه یا خرمایی تیره‌است. لهجه لکی؛ لهجه‌ای از زبان کردی که مردم هرسین و توابع بدان سخن گویند. [۳۴] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی نیز، لکی را لهجه‌ای از زبان کردی دانسته‌است؛[۳۵] زبانشناس کانادایی آنونبی نیز در مورد لکی نوشته‌است که نظر فتاح را قبول دارد که لکی را در میان زبان‌های کردی طبقه‌بندی کرده‌است.[۳۶]

ساختار اصلی دستوری و افعال لکی «همانند دیگر لهجه‌های کردی» در زمره زبان‌های شمال غربی ایرانی قرار می‌گیرد. این ارتباط همچنین با مشاهده بقایای ساختار کنایی (ارگاتیو) در لکی تصدیق می‌شود. در گویش لکی مانند سورانی و کرمانجی ویژگی ارگاتیو مشاهده می‌شود، بنابراین زبان لکی شبیه به کردی و از لری متفاوت است.[۳۷][۳۸] ولی در لرستان ترکیب و واژه‌های لکی به شکل گسترده‌ای به سوی لری تغییر کرده‌اند.
نظریه لری‌تبار

۷۰ درصد واژگان لکی با زبان فارسی مشترک است. ۷۸ درصد با لری خرم‌آبادی و ۶۹ درصد با لری شمالی.[۳۹] لک‌های پیشکوه قویاً خود را لر می‌دانند و لک‌های پشتکوه پیوندهای قوی فرهنگی هم با لرها و هم با کردها نشان می‌دهند.[۴۰]

برخی منابع لکی را در پیوستار تدریجی فارسی-لری-کردی در میان لری و گورانی قرار داده ولی همانندی‌های آن بیشتر به سمت لری می‌دانند.[۴۱][۴۲][۴۳] برخی زبان‌شناسان هم لکی را کاملاً در دستهٔ لری طبقه‌بندی کرده‌اند.[۴۴]

زین‌العابدین شیروانی نویسنده کتاب تاریخی بستان‌السیاحه در سدهٔ نوزدهم، لک‌ها به عنوان یکی از ایل‌های لر می‌نامد.[۴۵] در دوران معاصر نیز ح. ایزدپناه نویسنده فرهنگ لکی، کرد دانستن لک‌ها را یک «سوءتفاهم» و ناشی از استفاده واژه کرد از قدیم در معنی مردمان کوچ‌نشین ایرانی‌تبار در سراسر منطقه می‌داند.[۴۶]

در لرستان جایگزینی زبانی به سوی لری در میان گویشوران لکی در جریان است و گویشوران لری نیز به نوبه خود گرایش به استفاده بیشتر از فارسی معیار دارند.[۴۷]
واژگان مشترک لری و لکی

گویش لری خرم‌آبادی با لکی و کردی جنوبی به عنوان همسایگان قدیمی در عین تفاوت دارای قرابتهای زبانی زیادی هستند. در زیر تعداد محدودی از واژگان مشترک بسیار زیاد این گویش‌ها به همراه معادل‌های فارسی آنها آورده شده‌است.همانطور که ملاحظه می شود لری خرم آبادی نه تنها با لکی بلکه با سایر گویش های کردی جنوبی اشتراک دارد؛این نشان دهنده شباهت لری خرم آبادی با لکی است نه شباهت لکی با لری خرم آبادی.
فارسی     لری خرم‌آبادی     لکی     کردی جنوبی
بلند کردن     هیز     هئز، هیز     هیز
سوگواری     آذیتی     ئازیه‌تی     ئازیه‌تی
گیج     شیت     شئت، شیت     شیت
چرخاندن     لِر، غِر     لر، خِر     خر
پوسته     توژ     تووژ     تووژ
عجیب     بلاجی     بلاجۊی، ئلاجۊی     ئڵاجهۊ
زار (فقیر)     ژار     ژار     ژار
مغز     مه زگ     مه‌زگ     مه‌ژگ
پوست     تووک     تووک     تووک
خرچنگ     کرژئن     قژنگ، کژنگ     قرژنگ
سلامت     ساق     ساق، ساک     ساق
رشوه     روشه ت     روشه‌ت     رشبه‌ت
جلو     نوها یا نووا     نووا     نوا
بد     گه ن     پیس ، گه ن     گه‌ن
سالم     ئازا     ئازا     ئازا
بار     گِل     گل     گل، کهڕه‌ت
آغوش     بالوش     باوش     باوش
جمع     بِرمه     بِر     بڕ
لاغر اندام     بَل باریک     به‌لّه باریک     بهڵ باریک
از هم پاشیده، دربدر     ته فراتین     ته‌فراتۊن-ئه یک شؤیا     ته‌فراوتۊناو
شکاف     تلیش     تلیش     تلیش
شکست خورد     توزِس     تووزیا     تووزیا
شایعه، چو     چاو     چاوو     چاو
سیلی     چه‌پاڵه     چه‌پاڵه     چه‌پاڵه
حیله گر     رنباز     فن باز ، گاوباز ،چاپ چوله باز، رف شیله باز     ڕنباز
ردیف     رزگ     رّزگ     ڕزار
سرازیری     لیژ     لئژ، لیژی     لیژ
محل زندگی گویشوران
محل زندگی گویشوران لکی

حوزه گسترش گویش لکی عبارت است از:[۴۸]

۱- بخش بیرانوند یا هرو در شرق لرستان با ایل بزرگ بیرانوند.

۲- شهرستان سلسله یا الشتر در شمال شرقی.

۳- شهرستان دلفان یا نورآباد لرستان در شمال غربی.

۴- شهرستان کوهدشت در غرب لرستان با طایفه‌هایی همچون آدینه وند، آزادبخت، اتیوند، اولادقباد، گراوند و شاهیوند و بخش رومشگان در جنوب کوهدشت با طوایف امرایی، پادروند.

۵- شرق استان‌های کرمانشاه و کردستان و ایلام مانند شهرهای هرسین، دینور و دره شهر و شیروان چرداول با طایفه‌هایی همچون دارابی -صحرابگی در بیجنوند و شهبازی در هلیلان

۶- جنوب استان همدان

۷- بخش‌هایی دیگر از طوایف لک در کردستان عراق، کرکوک و خانقین سکونت دارند. در کردستان عراق تعداد گویشوران لک بیشتر از ایران است.[۴۹]

۸- گروههای زیادی از لکها در طول تاریخ از مناطق خود کوچانده و تبعید شده‌اند از جمله گروهی که ساکن شمال ایران هستند و به کردهای تبعیدی معروفند و گروهی دیگر که توسط عثمانیها به اطراف آنکارا (شهر هایمانا یا هیمنا) کوچانده شدند به لکهای "شیخ بزینی" یا کردهای هیمنه‌ای معروفند که هنوز فرهنگ و هویت خود را کمابیش حفظ کرده‌اند.

معمولاً لک‌های جنوب استان همدان لر دانسته می‌شوند.

در تاریخ‌های گذشتگان از جمله تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی از شانزده ولایت به عنوان کردستان یاد شده‌است. حمدالله مستوفی در سال ۷۴۰ هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ولایت آن را آورده‌است:

کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربایجان و دیاربکر پیوسته‌است. آلانی، الیشتر، بهار، خفتیان، دربند، تاج خاتون، دربند رنگی، دزبیل، دینور، سلطان اباد، چمچمال، شهر زور، کرمانشاه (قرمیسین) هرسین، وسطام. [۵۰]

در اسناد تاریخی قرن شانزده میلادی نیز طوایف لک را بخشی از طوایف کرد میدانند نظیر کتاب شرفنامه شرف‌خان بدلیسی که به فارسی نوشته شده‌است.

بخش‌هایی دیگر از مردم قوم لک در کرکوک و خانقین عراق سکونت دارند. در عراق تعداد گویشوران لک را بیشتر از ایران حدس زده‌اند.[۵۱]
    برای تأییدپذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است. لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکی‌پدیا برای ارجاع به منابع با ارایهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید. مطالب بی‌منبع را می‌توان به چالش کشید و حذف کرد.

طوایف استان لرستان خود سه بخش اصلی هستند، لر بختیاری، لر بالا گریوه‌ای یا خرم‌آبادی، و لک. لک‌ها را پشتکوهی نیز می‌خوانند که ساکن بخش‌های شمالی لرستان هستند.

با این حال دکتر پرویز ناتل خانلری زبان لری و بختیاری را همخانواده با کردی میداند..[۵۲] در کوهستان بختیاری و قسمتی از مغرب استان فارس ایلهای بختیاری و ممسنی و بویراحمدی به گویشهایی سخن می‌گویند که با کردی خویشاوندی دارد، اما با هیچیک از شعبه‌های آن درست یکسان نیست، و میان خود آنها نیز ویژگیها و دگرگونیهایی وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل آنها مشخص نشده‌است. اما معمول چنین است که همه گویشهای بختیاری و لری را جزو یک گروه بشمارند..[۵۳]
مذهب

بیشتر لک‌های ایران مسلمان و شیعه هستند و تعدادی هم پیرو آیین یارسان هستند.
ادبیات

از ویژگی‌های لکی، داشتن فرهنگ غنی مکتوب است. برخی آثار سرایندگان لک در تذکره به همت مرحوم اسفندیارخان غضنفری تحت عنوان «گلزار ادب لرستان» گردآوری شده‌است. شاعران برجسته‌ای از حوزه کولیوند (الشتر) مانند ملا پریشان، ملا منوچهر و ملا حف‌علی و اخیراً رضا حسنوند و عزیز بیرانوند (خم گرین) شعرهایی به این زبان سروده‌اند.[نیازمند منبع]

از دیگر آثار مکتوب می‌توان به سروده‌های اهل حق نظیر: کلام خان الماس، نامه سرانجام، هفتوانه پهلویانه عسگری عالم و خم گرین عزیز بیرانوند اشاره کرد. دیگر اثر مشهور شاهنامه لکی است که اخیراً انتشارات اساطیر آن را منتشر کرده‌است.[نیازمند منبع]
آواها
لکی     a     e     ê     i     î     o     ó     ô = ü     u     û    
فارسی     آ (مثل آرام)     ا (مثل اشک)     ای کوتاه (در فارسی معادل ندارد)     ا (مثل امروز)     ای (مثل ایلام)     ا (مثل اردک)     (در فارسی معادل ندارد)     (در فارسی معادل ندارد)     او کوتاه (در فارسی معادل ندارد)     او (مثل دوست)    
مثال     Agir (آتش)     Esp (اسب)     Sê (سیاه)     Esir (اشک)     Fîl (فیل)     Non (نان)     Sór (قرمز)     Sôr (عروسی)     Kurd (کرد)     Dûs (دوست)    

    ا (مثل اردک) از لری وارد لکی شده‌است و برخی از لک‌ها این آوا را ندارند (لرها معمولاً "آ" را به "و" تبدیل می‌کنند).

الفبا و رسم الخط لکی به زبان ساده
مصوت های کوتاه:
نویسه فارسی     نویسه لاتین     نویسه لکی     نمونه لکی     نمونه نویسه لاتین     معنی فارسی     معنی انگلیسی
فتحه ---َ     a     +ۀ یا أ     سۀر یا سأر     sar     سر     head
کسره ---ِ     e     ---ِ یا إ     خِڕ یا خإڕ     kheř یاxeř     گِرد     Round
ضمه ---ُ     o     ۉ(واو مجهول)     کۉڵ     koĺ     کوتاه     Short
مصوت های بلند:
نویسه فارسی     نویسه لاتین     نویسه لکی     نمونه لکی     نمونه نویسه لاتین     معنی فارسی     معنی انگلیسی
آ     â     ئا     ئاگر     âger     آتش     fire
---     ô     ۉ     سۉ     sô     صبح     morning
---     ö     ؤ     إؤر یا ئؤر     eör     ابر     cloud
او     û     ۈ یا وو     ئاوو یا ئاۈ     âû     آب     water
---     é     ئ(ئ متحرک)     شئت     shét یا šét     گیج     Imbecile & Stunner
---     î     ێ(ئ ساکن)     ڕێ- سێ     sî-řî     راه-سیاه     way-black
---     ü     ؤی     سؤیر-دؤیر     sür     جشن-دور     Celebration-away
صامت ها:
نویسه فارسی     نویسه لاتین     نویسه لکی     نمونه لکی     نمونه نویسه لاتین     معنی فارسی     معنی انگلیسی
ب     b     ب     برا     berâ     برادر     brother
پ     p     پ     پیا     piâ     مرد     man
ت     t     ت     تیتاڵ     teetâĺ     شوخ طبع     Witty
ج     j     ج     جاجک     jâjek     آدامس     Gum
چ     ch     چ     چۀم-چنجک     chenjek-cham     چشم-تخم آفتابگردان     eye-Seed
خ     kh یا x     خ     خؤدا     xöda یا khöda     خدا     god-allah
د     d     د     دسگیران-دت     dasgiran-det     نامزد-دختر     Engagement-Girl
ر     r     ر     رووژ یا رۈژ     rûzh یا rûž     روز     day
---     ř     ڕ     ڕ یؤار-ڕشانن     řeeûâr-řeshânen یاřešânen     رهگذر-ریختن     Shed-viator
ز     z     ز     زؤخ     zökh یا zöx     سوز سرما     Cold Burner
ژ     zh یا ž     ژ     ژار-ژیائن     žâr-žiâîn     زیستن-فقیر     Poor-living
س     s     س     سیفا-سۉرئژۀ     sifâ-sôřéža     تأمل،اندیشه-سرخک     thought-Measles
ش     sh یا š     ش     شاتۀ(شاتۀ ئۀلؤی)     shâta     لواش(مثل:نان لواش یاترشی آلو)     Pita or pita bread
ف     f     ف     فیت     fit     مناسب،به اندازه     fit
---     v     ڨ     هڨدۀ-هۀزڨ     hevda-hazv     هفده - حذف     Seventeen-Remove
ق     gh یا q     ق     قؤرووژنۀ-قؤرینجک     qörûzhna-qörinjek     رگ زیرگلویا لوله نای-نیشگون     Tracheal tube-Tweak
ک     k     ک     کووڵارزم-کۉڵ     kûĺârzem-koĺ     عقرب-کوتاه     Scorpio-short
گ     g     گ     گاڵۀ-گاکوور     gâĺa-gâkûr     فریاد-ماه خرداد در لکی     cry-June in lakki Month
ل     l     ل(مشدد تلفظ میشود)     لؤیلۀ-لاڵش     lüla-lâĺesh     زوزه گرگ سانان-التماس     Howling-Begging
---     ĺ     ڵ     کڵۀگا     keĺagâ     گاو نر     bull
م     m     م     مݩا یا مݩگا     meŋâ     گاو     cow
ن     n     ن     نیمرؤدؤما

(ایووارۀ=عصر)
    nimerödömâ     بعداز ظهر-نیمروز     Afternoon
---     ŋ     ݩ یا نگ(ن تودماقی)     ماݩ یا ماݩگ     mâŋ     ماه     Month
و     w     و     وۀرک-وۀرزا     wark-warzâ     بره(از پهلوی)-گوساله نوزاد     lamb-newborn calves
ه     h     ه     هۀنۀک     hanak     شوخی     Joke
ی     i     ی     ژیل-چینی     zhil-chini     پژمرده-چینی     china-wither
دستور
ضمایر شخصی
مفرد     جمع    
مه     ایمه    
تۊ     هامه    
ئیو     ئیوان    

    ضمیر انعکاسی در لکی "وژ" است.

ضمایر اشاره
حالت     مفرد     جمع    
نزدیک     یه(-وه)     یه‌وه نه    
دور     هه‌وه     هئه‌وانه    
حالت مجهولی

    پسوند مجهول ساز در لکی "-ریا" است.

فارسی     لکی    
کشته شده     کوشریا    
خورده شده     هوه‌ریا    
خوانده شده     خوه‌نریا    
افعال

    حال ساده فعل "خوردن":

مفرد     جمع    
مه‌رم     مه‌ریمن    
مه‌رین     مه‌رینان(-ون)    
مه‌رێ     مه‌رن    

مثال: ئاوه مه‌هوارد.(آب خوردم)

    ماضی ساده فعل "خوردن":

مفرد     جمع    
هواردم     هواردمان(-ون)    
هواردت     هواردتان(-ون)    
هواردێ     هواردان(-ون)    

مثال: ئاوت هوارد.(آب خوردی)

    ماضی استمراری فعل "خوردن":

مفرد     جمع    
مه‌هواردم     مه‌وواردمان(-ون)    
مه‌هواردت     مه‌هواردتان(-ون)    
مه‌هواردێ     مه‌هواردان(-ون)    

مثال: ئه‌وانه مه‌هووارد.(آب می‌خوردند)

    ماضی نقلی فعل "خوردن":

مفرد     جمع    
هواردمه     هواردمانه(-ونه)    
هواردته     هواردتانه(-ونه)    
هواردیه     هواردیانه(-ونه)    

مثال: ئاومان هواردیه.(آب خورده‌ایم)

    ماضی بعید فعل "خوردن":

مفرد     جمع    
هواردۊیم     هواردۊیمان(-ون)    
هواردویت     هواردۊیتان(-ون)    
هواردۊیتێ     هواردۊیان(-ون)    

مثال: ئاوتان هواردۊی.(آب خورده بودید)
ویژگی‌های دستوری

    در گویش لکی مانند سورانی و کورمانجی ویژگی ارگاتیو مشاهده می‌شود:

فارسی     ملایری     خرم‌آبادی     کرمانشاهی     لکی     سورانی
آب خوردم     اِو خوردِم     او هه‌ردم     ئاو خواردم     ئاوم هوارد     ئاوم خوارد    
چی گفتی؟     شی گفتی؟     چی گوتی؟     چه وتی؟     چهت وت؟     چیت گوت؟    

    اضافه کردن فتحه، "ه"، قبل از فعل در زمان‌های استمراری:

فارسی     بروجردی     خرم‌آبادی     کلهری     لکی     سورانی    
آب می‌خورم     اِو مُخورِم     او مۆهۆرم     ئاو خوه‌م     ئاوه مه‌رم     ئاو ده‌خۆم    
کتاب می‌خواندم     کتاو مُخُنِّم     کتاو مێهه‌نم     کتاو خوه‌نیام     کتاومه مه‌خوه‌ن     کتاوم ده‌خۆێند    
واژگان

ساختار و واژگان در تقسیم بندی زبان‌ها نقش مهمی ایفا می‌کنند. در زیر تعدادی از واژگان فارسی رایج به همراه معادل‌های آنها در برخی گویش‌ها و زبانهای رایج در غرب کشور آورده شده‌است.
فارسی     بروجردی     خرم‌آبادی     کلهری     لکی     سورانی     کورمانجی     هورامی    
آب     اِو     آو، اُوْ     ئاو     ئاو     ئاو     av     -    
باران     بارو     بارو، رفت، شوف     واران     واران، وه شت     باران، وه رشت     baran     واران    
چشم     چِش     چَش، تیئه     چاو     چه م     چاو     chav     چه م    
اینجا     اینجِه، اینجُ     ایچه     ئێره     ئێره     ئێره     li vê derê     -    
زیاد     زیاد     زیاد     فره     فره     زۆر     zor,pir,gelek,zaf     فره    
داماد     داماد     دوما     زاوا     زوما     زاوا     zava, zaba     -    
رهگذر     رهگذر     رهگوذر     ڒێویار     ڒێویار     ڒێبوار     rêwî     -    
اتاق     اتاق     اتاق     دێ     دێ     دێ، ژوور     jûr, oda, olî     -    
خانه     خونه     هونه     ماڵ     ماڵ     ماڵ، خانوو     mal, xanî     -    
با     وا، واردِ     وا     گ رد     گه رد     گه ڵ     gel     -    
بچه     بَچَه     بچه     مناڵ     ئایل     منداڵ     zarok     -    
کلیه     کلیه، گُردالَه     گورداڵه     گورداڵه     گورداڵه     گورداڵه     gurchik     -    
سهم، بخش     سهم     بر     به ش     به ش     به ش     besh     -    
نمک     نمک     نمک     نمه ک     خووا     خووا     xo     -    
چیز     شی، چی     چی     چێشت     چێ     شتێ     tisht     -    
روز     روز، رو     رو     ڒۆژ     ڒووژ     ڒۆژ     roj     ڒوژ    
شب     شِو     شِو، شوگار     شو     شو     شو     shev     -    
خوش     خوش     خُؤش     خۆش     خوه ش     خۆش     xwosh     وه ش    
شما     شما     شوما     ئیوه     هومه     ئێوه     hûn     شمه    
زن     زن     زن، زێنه     ژن     ژه ن     ژن     jin     -    
مرد     مرد     پیا     پێا     پێا     پێا، مێرد     mêr     -    
پدر، بابا     بابا، بوئَه     بُووَه     باوگ     باوه     باب     bav     -    
مادر     نِنَه، مامان     دا، دایَه     داێک     دأ     داێک، داێه     dayîk     -    
پسر     پسر     کُر     کُر     کور     کُر     kur     -    
دختر     دُختَر     دُختِر     دوت     دت، ئافره ت     کچ، کنیشک     kech, dot     -    
نفس     نفس     نفس، هناسه     هناسێگ     هناسێ     هناسێ     bêhn, henase     -    
غروب     ایواره     ایواره     ئیوواره     ئیوواره     ئێوواره     êvar     -    
افعال و مصدرها
فارسی     بروجردی (لری ثلاثی)     لری فیلی     کلهری     لکی     سورانی     کورمانجی     هورامی    
آب خوردم     اِو خوردِم     او هَه ردم     ئاو خوواردم     ئاوم هووارد     ئاوم خووارد     min avê veduxard     -    
خودم     خویِم     خوم     خوه م     وژم     خۆم     ez bi xwe     وێم    
رفتم     رفتِم     ره تم     چی م     چم     چووم، ڒۆیشتم     ez chûm     -    
آمدم     آمایِم     اۆمام     هاتم     هه تم     هاتم     ez hatim     -    
برو     بَرو     رو     بچو     بچو     بچو/ بروو     bichû?     -    
خواستن     خواسَن     هاستن     خوازین     گِستِن     ویستن     xwestin     -    
می‌کنم     مُکُنِم     مێ کم     که م     مه که م     ده که م     ez dikirim     مه که رو    
انداختن     اِناختن     ونن     خستن     ئاشتن     هاۆێشتن     avêtin     -    
لازم بودن     لازم بین     لازم بین     لازم بین     ئه گره ک بین     له گره ک بوون     le lazmatî (îhtiyac) bûn     -    
آمده بودم     آمیه بی یِم     اۆمایه بیم     هاتویم     هه تویم     ها ته بووم     ez hatibûm     -    
آمده‌ام     آمی یَم     اۆمامه     هاتومه     هه تمه     ها توومه     ez hatim     -    
افتادن     اِفتی یَن     اۆفتاێن، گلیس     کَ فتن     که تن     که وتن     ketin     -    
رنگ‌ها در لکی
فارسی     لکی     الفبای لاتین    
سفید     سِفید، چه رمێ     sefed, charmê    
سیاه     ڒه ش، سێ     resh, sê    
آبی     کاو     kaû    
قرمز، سرخ     سور     sor    
سبز     سه وز     siwz    
قهوه‌ای     بوور، هویل     bûr, hoîl    
خاکستری     خاکی     xakî    
زرد     زه رد     zerd    
گاهشماری به لکی
ماه ایرانی     ماه لکی (مانگ له کی)     الفبای لاتین    
فروردینگان     په نجه     pence    
اردوبهشت     مێرێان     mêrêan    
خرداد     گاکوور     gakûr    
تیر     ئاگرانی     agranî    
مرداد     مردار     mirdar    
شهریور     ماڵه ژێر     male jêr    
مهر     ماڵه ژێر دوماێنه     male jêr domaêne    
آبان     تویل ته کن     toîl tekin    
آذر     مانگه سێه     mange sêe    
دی     نورووژ     niwrûj    
بهمن     خاکه لێه     xake lêe    
اسفندگان     مانگ ئێد     mang êd

مردمان ایرانی

اقوام ایرانی‌تبار یا مردمان ایرانی،[۳] گروه قومی از تبار اقوام ایرانی‌زبان باستان‌اند و به یکی از زبانهای ایرانی گویش می‌کنند.[۴] این گروه قومی در سراسر فلات ایران٫ از هندوکش تا آناتولی مرکزی و از آسیای میانه تا دریای عرب) - منطقه‌ای که ایران بزرگ یا ایرانزمین نامیده می‌شود،[۵] پراکنده شده‌اند.

در نوشته‌های تاریخی و ادبی، ایرانیان با کشیدن مرزهایی بین خود و بیگانگان خویش را از دیگران متمایز کرده‌اند. برای نمونه:

    ایران و انیران (در دوران ساسانیان)
    ایران و توران (در اساطیر)
    ایران و روم
    ایرانی و تازی (عجم و مردم عرب)
    تاجیک (پارسی‌زبان) و ترک
    ایران و هند
    ایران و فرنگ (اروپا)[۶]

زمانی اقوام ایرانی‌زبان را می‌شد در سرتاسر اوراسیا از بالکان تا غرب چین پیدا کرد.[۷] بخش عمدهٔ اقوام ایرانی‌زبان کنونی و اقوام ایرانی‌تبار با هم مشترک است ولی تفاوت‌هایی نیز وجود دارد. همانگونه که مشخص است اقوام ایرانی‌تبار محدود به مرزهای کنونی کشور ایران نیستند.

بسیاری از اقوام ایرانی‌تبار خود ریشه در شاخه‌ای از آریاییهای هندواروپایی شناخته شده به ایرانی‌ها دارند. یافته‌های باستان شناسی در مکان‌هایی مانند:روسیه٫ آسیای میانه و خاورمیانه اطلاعات کمی را درباره این که این اقوام چگونه می‌زیسته‌اند ارائه کرده‌اند.

اقوام ایرانی نقش بسیار مهمی را در تاریخ بازی کرده‌اند. مادها یکی از نخستین کشورها و امپراتوری‌های چند ملیتی را تشکیل دادند و قبایل کوچ‌رو سکاها-سرمتی بر زمین‌های گسترده‌ای از روسیه و بالکان حکم فرما بوده‌اند[۸][۹] و احتمالاً یک قبیله زنان جنگاور سرمتی الهام بخش اسطوره یونانی آمازون‌ها بوده‌اند.[۱۰] همچنین پژوهشگران معتقداند آیین‌های گوناگونی از مردمان ایرانی تبار مانند مزدیسنا و آیین مانوی تاثیرات بسیار مهم فلسفی را بر مفاهیم یهودیت و مسیحیت داشته‌اند.[۱۱]

اقوام ایرانی باستان نیای مردمان بسیاری مانند:پارسها، آذری ها، لکها، تالشها، گیلکها، کردها، پشتون‌ها، لرها، تاجیکها، بلوچها و... هستند.

مردمان ایرانی با قدمت ۱۰٬۰۰۰ سال یکی از کهن‌ترین ملت‌های دنیا می‌باشند.[۱۲]

محتویات

    ۱ معنی و کاربرد
        ۱.۱ زیستگاه
        ۱.۲ الف - ایریانه ویجه (ایران ویج)
        ۱.۳ ب - شانزده سرزمین آریایی
        ۱.۴ ج - ایران شهر (ایران بزرگ)
        ۱.۵ د - فلات ایران
    ۲ ریشه‌ها
        ۲.۱ ایرانیان باختری
        ۲.۲ ایرانیان خاوری
    ۳ تاریخ
        ۳.۱ پیش از حمله عرب‌ها
        ۳.۲ پس از حمله عرب‌ها
    ۴ آمارنگاری
        ۴.۱ دین
        ۴.۲ زبان‌ها
    ۵ الف - زبان‌های کهن ایرانی
    ۶ ب - زبان‌های میانه ایرانی
    ۷ ج - زبان‌های نو ایرانی
    ۸ پانویس
    ۹ منابع

معنی و کاربرد

واژه ایرانی مشتق شده از ایران است که خود واژه ایران به معنی سرزمین آریاییها است.[۱۳][۱۴] خود واژه آریا در زبان نیاهندوایرانی به معانی بسیاری مانند: اصیل و شریف معنی شده‌است.
زیستگاه
الف - ایریانه ویجه (ایران ویج)
ب - شانزده سرزمین آریایی
ج - ایران شهر (ایران بزرگ)
د - فلات ایران
ریشه‌ها
ایرانیان باختری
ایرانیان خاوری
تاریخ
پیش از حمله عرب‌ها
پس از حمله عرب‌ها
آمارنگاری
پشتونها در قندهار
کودکان یغنابی
مردم     سرزمین     جمعیت

        فارسی‌زبانان
        آیماق‌ها
        تاجیکها
        تات‌ها

    ایران٫ افغانستان٫ تاجیکستان
ازبکستان (تاجیک‌ها) و پاکستان     ۵۰ تا ۷۰ میلیون
آذربایجانی‌ها     ایران٫ جمهوری آذربایجان٫ روسیه ٫ترکیه و گرجستان     ۴۰ تا۵۰ میلیون
پشتونها

        درانیها
        غلجائیها

    افغانستان و پاکستان     ۴۲ میلیون
کردها     ترکیه٫ ایران٫ عراق٫ ارمنستان٫ گرجستان٫ آذربایجان و سوریه     ۲۷ تا ۳۷ میلیون
بلوچها     ایران٫ افغانستان و پاکستان     ۱۵ میلیون
کاسپی‌ها و آماردها و تپورها (مازندرانی‌ها و گیلکها)     ایران     ۵ تا ۱۰ میلیون
زازاها     ترکیه     ۳ تا ۴ میلیون
لرها و بختیاریها     ایران     ۱۰٫۳ میلیون
پامیری‌ها     تاجیکستان٫ افغانستان و چین     ۰/۹ میلیون
تالشها     ایران و آذربایجان     ۰/۹ میلیون
آسی‌ها

        یاسیک‌ها

    اوستیای شمالی-آلانیا (روسیه) ٫ اوستیای جنوبی (گرجستان)٫ مجارستان     ۰/۷ میلیون
ساریکولیها     سین‌کیانگ جنوبی (چین)    
مردم لک     ایران ٫ عراق و قفقاز     ۳ تا ۴ میلیون
یغنابی‌ها     پیرامون رودخانه زرافشان (تاجیکستان)    
پارسیان هند و ایرانیان هند     هند     ۰/۱ میلیون
واخی‌ها

        تاجیک‌های چین
        شغنی‌ها

    افغانستان ٫تاجیکستان و سین‌کیانگ     ۰/۰۵ میلیون


دین

    اسلام
    مهرپرستی
    یارسان (اهل حق، کاکه یی)
    زرتشتی
    آیین بهایی
    مسیحیت
    یزدان‌پرستی
    بوداگرایی
    مانی
    مزدک
    زروانی

زبان‌ها
نقشهٔ پراکندگی گویشگران به زبانهای ایرانی
الف - زبان‌های کهن ایرانی

در میان زبان‌های کهن ایرانی، تنها دو زبان اوستایی و پارسی باستان از روی متون نوشته شده، شناخته شده‌اند. قدیم‌ترین بخش این نوشته‌ها مربوط به قرن ششم پیش از میلاد است. زبان اوستایی در شمال شرق ایران و پارسی باستان مثل دزفولی در جنوب غرب ایران استفاده می‌شد.[۱۵] بیشترین، زبان‌های ایرانی کنونی از این دو زبان سرچشمه گرفته‌اند.
ب - زبان‌های میانه ایرانی

زبان‌های میانه ایرانی، بطور کلی به دو دستهٔ شرقی و غربی تقسیم می‌شوند:

    ۱- شرقی: باختری (بلخی)، تخاری، سغدی، ختنی و خوارزمی

    ۲- غربی: پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی (پارسی میانه)[۱۶]

ج - زبان‌های نو ایرانی

با آن که امروزه فارسی، زبان مشترک و رسمی سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان است، سایر زبان‌های نو ایرانی، نیز به دو دستهٔ شرقی و غربی تقسیم می‌شوند:

    ۱- شرقی: پشتو، بلوچی، ارموری و پراچی، و...

    ۲- غربی: کردی، تبری، زازایی، تالشی، لکی، استی و...

مار

مار، نوعی حیوان خزنده است که خودش را با خزیدن به جلو می‌کشد.

مارها از رده سوسماریان (Sauropsid)، زیرردهٔ دوکاوان (Diapsida)، فرورده پولک‌سوسمارشکلان (Lepidosauromorpha)، بالاراستهٔ پولک‌سوسماران (Lepidosauria)، راستهٔ پولک‌داران (Squamata)، زیرراستهٔ ماران (Serpentes) است.[۱]

برای تماشای انواع مارها در برخی کشورها مکان‌های ویژه‌ای وجود دارد به نام مارسرا.

محتویات

    ۱ انواع مار
    ۲ مارهای زهرآگین
    ۳ مار زنگی
    ۴ افعی
    ۵ تغذیه
    ۶ گونه
        ۶.۱ مار در باورهای فرهنگی
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ پانویس
    ۹ منابع
    ۱۰ پیوند به بیرون

انواع مار

در جهان بیش از ۴۰۰۰ نوع مختلف مار وجود دارد که در خشکی و زیر زمین و در آب و گاهی هم بر روی درختان زندگی می‌کنند. این خزنده تقریباً در همه جای کره زمین به جز مناطق قطبی و برخی جزیره‌ها، یافت می‌شود. طول کوچک ترین مار حدود ۷ سانتیمتر است که برخی آن را با کِرم اشتباه می‌گیرند.

مارهای چمباته‌زن (فشاردهنده)

مارهای چمباته زن بزرگ‌ترین مارهای دنیا هستند و شامل پیتون‌ها و بواها می‌باشند. آنها غیرسمی هستند و حیوانات دیگر را با فشار دادن و له کردن از پا درمی‌آورند. مارهای جمع شونده دور شکار خود می‌پیچند و به تدریج حلقه را تنگ تر می‌کنند تا شُش‌ها دیگر قادر به باز شدن نباشند؛ درنتیجه حیوان خفه می‌شود. آنها نیز مانند مارهای دیگر قادر به جویدن نیستند و شکار خود را یکباره می‌بلعند.
Scolecophidia    

   

قلمی‌ماران

     

   

کورماران آمریکایی


   

کورماران



ناکورماریان    

   

لوله‌ماران

Core Alethinophidia    
دم‌سپرماران    

   

لوله‌ماران آسیایی

     

   

لوله‌ماران کوتوله


   

Uropeltinae



Macrostomata    
پایتونان    

   

پایتونان


   

آفتاب‌ماران


   

پایتونان مکزیکی


Caenophidia    

   

قمچه‌ماران


   

زگیل‌ماران


   

دشنه‌ماران


   

کفچه‌ماران


   

دریاماران


   

گرزه‌ماران


اژدرماران    

   

Erycinae


   

Boinae


   

Calabaria



   

Ungaliophiinae



   

Tropidophiinae



مارهای زهرآگین

حدود ۷۰۰ گونه از ۳۲۰۰ گونه مارهای دنیا زهری هستند و شامل چندین مار هستند که می‌توانند انسان را بکشد. یک مار زهری زهر خود را از راه نیشهایش که یا توخالیند و یا شیار دارند تزریق می‌کند. وقتی که زهر تزریق شد مار به انتظار می‌نشیند تا قربانیش قبل از بلعیده شدن بمیرد.

از حدود ۷۲۵ گونه از مارهای سمی در سراسر جهان، تنها ۲۵۰ تا از آنها قادر به کشتن انسان با یک نیش است. به طور متوسط استرالیا تنها یک نیش مار کشنده در هر سال دارد. در هند، در هر سال ۲۵۰ هزار مارگزیدگی ثبت می‌شود که از آنها ۵۰ هزار تا منجر به مرگ می‌شود.[۲]

دندان‌های نیش مارهای زهری، در فک بالای دهان آنها قرار گرفته و با غده‌های سمّی که در سر مار قرار دارند در ارتباط هستند.
با کشیدن دندان مار، نمی‌شود برای همیشه با خیال آسوده از نیش مار زهری در امان بود چرا که دندان‌های نیش در دهان مارهای زهری مجدّداً رویش می‌کنند. مار زهری به کمک این نیش‌ها زهر را به بدن شکار خود تزریق می‌کند و این گونه می‌کوشد تا جانش را بگیرد یا حداقل او را ناتوان و بی‌هوش سازد تا با خیال راحت به خوردن گوشتش بپردازد. تمام مارهای زهری علاوه بر نیش، دندان نیز دارند. در نتیجه، تمام مارهای زهری علاوه بر نیش زدن گاز هم می‌گیرند.
مار زنگی

از نوع مار زنگی نزدیک به ۱۲ نوع مختلف در جهان وجود دارد. مارهای زنگی را از زنگوله‌ای که در ته دم خودشان دارند به راحتی می‌توان تشخیص داد. هر چند دم این مار طوری ساخته شده‌است که در هنگام حرکت و جنبیدن صدای زنگ درآید ولی با این وجود صدای اصلی زنگوله دم مار بر اثر لرزش دم توسّط خود مار، تنها زمانی انجام می‌پذیرد که مار از چیزی احساس خطر بکند.
افعی

افعی نیز که بیشتر در جنوب غربی آسیا یافت می‌شود، همانند مار زنگی است. هر دوی آنها علاوه بر آنکه مانند مارهای دیگر از جلو حرکت می‌کنند، قادر به حرکت از سمت پهلو نیز هستند. افعی‌ها تنها مارهای زهری در اروپا هستند.
تغذیه

رژیم غذایی مارها با توجه به اندازه، گونه و اقلیم وجغرافیا تغییرمیکندو طیف گوناگونی از پستانداران، حشرات و ماهی‌ها را شامل می‌شود.
گونه
مار در باورهای فرهنگی

    مار پرنده در آیین کاکولکان، آیین مایاها، نشانه این آیین به شمار می‌رفت.[۳]
    مار در افسانه‌های کهن ایرانیان، روی شانه‌های ضحاک، پادشاه ستمگر، به صورت جزئی از بدن او، و دربرابر گناهانش، پس از خدمت شیطان در لباس یک آشپز به وی، ظاهر می‌شود.[۴]
    مارها در میان مصری‌ها، یونانی‌ها و دیگر اقوام نیز، دارای باورهای فرهنگی، آیینی و خرافی خاصی بوده‌اند

سردیس

سَردیس یعنی مجسمه‌ای که در آن تنها شکل یک سر، پیکرتراشی شده باشد.
گونه‌های سردیس

    سردیس تزئینی (protome)

این گونه سردیس، سر و گردن برجسته‌کاری‌شده انسان یا جانوران بود که در معماری سنتی یونان و روم باستان بکار می‌رفت.

    سردیس دوچهره (bifrons)

در این گونه سردیس‌ها دو چهره پشت به هم ولی چسبیده به هم تراشیده می‌شود.

    سردیس گورگون (gorgoneion)

مجسمه‌هایی بود به شکل سر گورگون، عفریته اساطیری یونان باستان. بر پایه افسانه‌های یونان بر سر گورگون به جای مو، مار می‌رویید.

    سردیس مسیح (volto santo)

به بازنمایی سر ربانی مسیح در پیکرتراشی و همچنین در نقاشی‌ها گفته می‌شود.