زبان لَکی زبان طوایف لک ایران و از زبانهای ایرانی شاخه شمال غربی رایج در مناطق غرب ایران است. حدود یکونیم میلیون نفر شامل یک میلیون نفر با زبان مادری (۲۰۰۲) به این زبان سخن میگویند.[۳]
در مورد اینکه لکی زبانی جدا یا گویشی از لری یا کردی است اختلاف نظر وجود دارد. برخی زبانشناسان[نیازمند منبع] گویش لکی را در شاخه گویشهای جنوبی کردی طبقهبندی کردهاند.البته کسانی که با زبان کوردی آشنایی کامل داشته باشند یقیناً گویش لکی را جدا از زنجیره گویشی کوردی نخواهند دانست[۴][۵][۶][۷] اتنولوگ آن را یک زیرشاخه چهارم کردی طبقهبندی میکند.[۸] همچنین برخی آن را مرتبط با لری[۸] و برخی آن را زبانی مابین کردی و لری نامیدهاند و برخی زبان لکی را یک شاخه مستقل زبانهای ایرانی میدانند[۹]
محتویات
۱ تبارشناسی
۱.۱ نظریه کردیتبار
۱.۲ نظریه لریتبار
۲ واژگان مشترک لری و لکی
۳ محل زندگی گویشوران
۴ مذهب
۵ ادبیات
۶ آواها
۷ الفبا و رسم الخط لکی به زبان ساده
۷.۱ مصوت های کوتاه:
۷.۲ مصوت های بلند:
۷.۳ صامت ها:
۸ دستور
۸.۱ ضمایر شخصی
۸.۲ ضمایر اشاره
۸.۳ حالت مجهولی
۸.۴ افعال
۸.۵ ویژگیهای دستوری
۹ واژگان
۱۰ افعال و مصدرها
۱۱ رنگها در لکی
۱۲ گاهشماری به لکی
۱۲.۱ مقایسه لکی با برخی گویشهای کردی
۱۳ جستارهای وابسته
۱۴ پانویس
۱۵ پیوند به بیرون
تبارشناسی
منابع گوناگون نظرهای گوناگونی را در مورد تبار زبانی لکی ارائه میدهند. چنین به نظر میرسد که روند اخذ هویت کردی که از سدهها پیش مردم گوران مناطق اردلان (به مرکزیت سنندج) و سرزمین کرمانشاه در بر گرفت،[۱۰] در منطقه لکنشین تکمیل نشده و باعث مناقشهآمیز بودن موضوع تعلق قومیتی لکها شدهاست. نتیجتاً چنین به نظر میرسد که لکی از هر دو زبان کردیتبار و لریتبار عناصری داراست.[۱۰] با توجه به شباهت بسیار زیاد زبان لکی به پهلوی باستان میتوان نتیجه گرفت که لکی از بازماندگان زبان مادی است.[۱۱][۱۲][۱۳][۱۴] ایل لک بالاوند ایرانی تبار شامل طوایف بالاوند، اولادها، کاوشوند،خلفوند، بهمنیا روند، پیراحمدوند، لروند کلهر و راجیوند که در منطقه هلیلان و زردلان ساکن هستند از تیره های قدیمی و بومی منطقه و از اعقاب طوایف ساسانیان هستند و بعضی معتقدند که از نسل بهرام گور و به احتمال قوی دارای آیین زرتشتی بوده اند.[۱۵][۱۶]
نظریه کردیتبار
گویشهای جنوبی کردی یا (جنوب شرقی) شامل تعداد زیادی لهجههای منفرد و متفاوت[۱۷] نظیر (کرمانشاهی، کلهری، سنجابی، لکی[۱۸][۱۹] فیلی[۲۰][۲۱]) در استانهای کرمانشاه، کردستان، ایلام و لرستان در غرب ایران و نیز در شرق عراق میباشند.[۲۲]
دانشنامه بریتانیکا لکی را لهجهای از زبان کردی نام میبرد.[۲۳] و شماری دیگر از منابع نیز لکی را در شاخه زبانهای کردی از شاخه زبانهای ایرانیتبار غربی قرار دادهاند.[۲۴][۲۵][۲۶][۲۷][۲۸][۲۹][۳۰][۳][۳۱][۳۲] در کتاب "دائرةالمعارف اسلام" آمدهاست که: در لرستان قدیم برخی اقوام کرد (قبایل لک در شمال و همچنین در بین فیلیها، ایل محکی) زندگی میکنند.[۳۳]
دهخدا در مورد لکها و لهجه لکی مینویسد: کردهای لکی در لرستان ساکن و خوش هیکل و تنومندند. رنگ آنها گندمی و مویشان سیاه یا خرمایی تیرهاست. لهجه لکی؛ لهجهای از زبان کردی که مردم هرسین و توابع بدان سخن گویند. [۳۴] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی نیز، لکی را لهجهای از زبان کردی دانستهاست؛[۳۵] زبانشناس کانادایی آنونبی نیز در مورد لکی نوشتهاست که نظر فتاح را قبول دارد که لکی را در میان زبانهای کردی طبقهبندی کردهاست.[۳۶]
ساختار اصلی دستوری و افعال لکی «همانند دیگر لهجههای کردی» در زمره زبانهای شمال غربی ایرانی قرار میگیرد. این ارتباط همچنین با مشاهده بقایای ساختار کنایی (ارگاتیو) در لکی تصدیق میشود. در گویش لکی مانند سورانی و کرمانجی ویژگی ارگاتیو مشاهده میشود، بنابراین زبان لکی شبیه به کردی و از لری متفاوت است.[۳۷][۳۸] ولی در لرستان ترکیب و واژههای لکی به شکل گستردهای به سوی لری تغییر کردهاند.
نظریه لریتبار
۷۰ درصد واژگان لکی با زبان فارسی مشترک است. ۷۸ درصد با لری خرمآبادی و ۶۹ درصد با لری شمالی.[۳۹] لکهای پیشکوه قویاً خود را لر میدانند و لکهای پشتکوه پیوندهای قوی فرهنگی هم با لرها و هم با کردها نشان میدهند.[۴۰]
برخی منابع لکی را در پیوستار تدریجی فارسی-لری-کردی در میان لری و گورانی قرار داده ولی همانندیهای آن بیشتر به سمت لری میدانند.[۴۱][۴۲][۴۳] برخی زبانشناسان هم لکی را کاملاً در دستهٔ لری طبقهبندی کردهاند.[۴۴]
زینالعابدین شیروانی نویسنده کتاب تاریخی بستانالسیاحه در سدهٔ نوزدهم، لکها به عنوان یکی از ایلهای لر مینامد.[۴۵] در دوران معاصر نیز ح. ایزدپناه نویسنده فرهنگ لکی، کرد دانستن لکها را یک «سوءتفاهم» و ناشی از استفاده واژه کرد از قدیم در معنی مردمان کوچنشین ایرانیتبار در سراسر منطقه میداند.[۴۶]
در لرستان جایگزینی زبانی به سوی لری در میان گویشوران لکی در جریان است و گویشوران لری نیز به نوبه خود گرایش به استفاده بیشتر از فارسی معیار دارند.[۴۷]
واژگان مشترک لری و لکی
گویش لری خرمآبادی با لکی و کردی جنوبی به عنوان همسایگان قدیمی در عین تفاوت دارای قرابتهای زبانی زیادی هستند. در زیر تعداد محدودی از واژگان مشترک بسیار زیاد این گویشها به همراه معادلهای فارسی آنها آورده شدهاست.همانطور که ملاحظه می شود لری خرم آبادی نه تنها با لکی بلکه با سایر گویش های کردی جنوبی اشتراک دارد؛این نشان دهنده شباهت لری خرم آبادی با لکی است نه شباهت لکی با لری خرم آبادی.
فارسی لری خرمآبادی لکی کردی جنوبی
بلند کردن هیز هئز، هیز هیز
سوگواری آذیتی ئازیهتی ئازیهتی
گیج شیت شئت، شیت شیت
چرخاندن لِر، غِر لر، خِر خر
پوسته توژ تووژ تووژ
عجیب بلاجی بلاجۊی، ئلاجۊی ئڵاجهۊ
زار (فقیر) ژار ژار ژار
مغز مه زگ مهزگ مهژگ
پوست تووک تووک تووک
خرچنگ کرژئن قژنگ، کژنگ قرژنگ
سلامت ساق ساق، ساک ساق
رشوه روشه ت روشهت رشبهت
جلو نوها یا نووا نووا نوا
بد گه ن پیس ، گه ن گهن
سالم ئازا ئازا ئازا
بار گِل گل گل، کهڕهت
آغوش بالوش باوش باوش
جمع بِرمه بِر بڕ
لاغر اندام بَل باریک بهلّه باریک بهڵ باریک
از هم پاشیده، دربدر ته فراتین تهفراتۊن-ئه یک شؤیا تهفراوتۊناو
شکاف تلیش تلیش تلیش
شکست خورد توزِس تووزیا تووزیا
شایعه، چو چاو چاوو چاو
سیلی چهپاڵه چهپاڵه چهپاڵه
حیله گر رنباز فن باز ، گاوباز ،چاپ چوله باز، رف شیله باز ڕنباز
ردیف رزگ رّزگ ڕزار
سرازیری لیژ لئژ، لیژی لیژ
محل زندگی گویشوران
محل زندگی گویشوران لکی
حوزه گسترش گویش لکی عبارت است از:[۴۸]
۱- بخش بیرانوند یا هرو در شرق لرستان با ایل بزرگ بیرانوند.
۲- شهرستان سلسله یا الشتر در شمال شرقی.
۳- شهرستان دلفان یا نورآباد لرستان در شمال غربی.
۴- شهرستان کوهدشت در غرب لرستان با طایفههایی همچون آدینه وند، آزادبخت، اتیوند، اولادقباد، گراوند و شاهیوند و بخش رومشگان در جنوب کوهدشت با طوایف امرایی، پادروند.
۵- شرق استانهای کرمانشاه و کردستان و ایلام مانند شهرهای هرسین، دینور و دره شهر و شیروان چرداول با طایفههایی همچون دارابی -صحرابگی در بیجنوند و شهبازی در هلیلان
۶- جنوب استان همدان
۷- بخشهایی دیگر از طوایف لک در کردستان عراق، کرکوک و خانقین سکونت دارند. در کردستان عراق تعداد گویشوران لک بیشتر از ایران است.[۴۹]
۸- گروههای زیادی از لکها در طول تاریخ از مناطق خود کوچانده و تبعید شدهاند از جمله گروهی که ساکن شمال ایران هستند و به کردهای تبعیدی معروفند و گروهی دیگر که توسط عثمانیها به اطراف آنکارا (شهر هایمانا یا هیمنا) کوچانده شدند به لکهای "شیخ بزینی" یا کردهای هیمنهای معروفند که هنوز فرهنگ و هویت خود را کمابیش حفظ کردهاند.
معمولاً لکهای جنوب استان همدان لر دانسته میشوند.
در تاریخهای گذشتگان از جمله تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی از شانزده ولایت به عنوان کردستان یاد شدهاست. حمدالله مستوفی در سال ۷۴۰ هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ولایت آن را آوردهاست:
کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربایجان و دیاربکر پیوستهاست. آلانی، الیشتر، بهار، خفتیان، دربند، تاج خاتون، دربند رنگی، دزبیل، دینور، سلطان اباد، چمچمال، شهر زور، کرمانشاه (قرمیسین) هرسین، وسطام. [۵۰]
در اسناد تاریخی قرن شانزده میلادی نیز طوایف لک را بخشی از طوایف کرد میدانند نظیر کتاب شرفنامه شرفخان بدلیسی که به فارسی نوشته شدهاست.
بخشهایی دیگر از مردم قوم لک در کرکوک و خانقین عراق سکونت دارند. در عراق تعداد گویشوران لک را بیشتر از ایران حدس زدهاند.[۵۱]
برای تأییدپذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است. لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکیپدیا برای ارجاع به منابع با ارایهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید. مطالب بیمنبع را میتوان به چالش کشید و حذف کرد.
طوایف استان لرستان خود سه بخش اصلی هستند، لر بختیاری، لر بالا گریوهای یا خرمآبادی، و لک. لکها را پشتکوهی نیز میخوانند که ساکن بخشهای شمالی لرستان هستند.
با این حال دکتر پرویز ناتل خانلری زبان لری و بختیاری را همخانواده با کردی میداند..[۵۲] در کوهستان بختیاری و قسمتی از مغرب استان فارس ایلهای بختیاری و ممسنی و بویراحمدی به گویشهایی سخن میگویند که با کردی خویشاوندی دارد، اما با هیچیک از شعبههای آن درست یکسان نیست، و میان خود آنها نیز ویژگیها و دگرگونیهایی وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل آنها مشخص نشدهاست. اما معمول چنین است که همه گویشهای بختیاری و لری را جزو یک گروه بشمارند..[۵۳]
مذهب
بیشتر لکهای ایران مسلمان و شیعه هستند و تعدادی هم پیرو آیین یارسان هستند.
ادبیات
از ویژگیهای لکی، داشتن فرهنگ غنی مکتوب است. برخی آثار سرایندگان لک در تذکره به همت مرحوم اسفندیارخان غضنفری تحت عنوان «گلزار ادب لرستان» گردآوری شدهاست. شاعران برجستهای از حوزه کولیوند (الشتر) مانند ملا پریشان، ملا منوچهر و ملا حفعلی و اخیراً رضا حسنوند و عزیز بیرانوند (خم گرین) شعرهایی به این زبان سرودهاند.[نیازمند منبع]
از دیگر آثار مکتوب میتوان به سرودههای اهل حق نظیر: کلام خان الماس، نامه سرانجام، هفتوانه پهلویانه عسگری عالم و خم گرین عزیز بیرانوند اشاره کرد. دیگر اثر مشهور شاهنامه لکی است که اخیراً انتشارات اساطیر آن را منتشر کردهاست.[نیازمند منبع]
آواها
لکی a e ê i î o ó ô = ü u û
فارسی آ (مثل آرام) ا (مثل اشک) ای کوتاه (در فارسی معادل ندارد) ا (مثل امروز) ای (مثل ایلام) ا (مثل اردک) (در فارسی معادل ندارد) (در فارسی معادل ندارد) او کوتاه (در فارسی معادل ندارد) او (مثل دوست)
مثال Agir (آتش) Esp (اسب) Sê (سیاه) Esir (اشک) Fîl (فیل) Non (نان) Sór (قرمز) Sôr (عروسی) Kurd (کرد) Dûs (دوست)
ا (مثل اردک) از لری وارد لکی شدهاست و برخی از لکها این آوا را ندارند (لرها معمولاً "آ" را به "و" تبدیل میکنند).
الفبا و رسم الخط لکی به زبان ساده
مصوت های کوتاه:
نویسه فارسی نویسه لاتین نویسه لکی نمونه لکی نمونه نویسه لاتین معنی فارسی معنی انگلیسی
فتحه ---َ a +ۀ یا أ سۀر یا سأر sar سر head
کسره ---ِ e ---ِ یا إ خِڕ یا خإڕ kheř یاxeř گِرد Round
ضمه ---ُ o ۉ(واو مجهول) کۉڵ koĺ کوتاه Short
مصوت های بلند:
نویسه فارسی نویسه لاتین نویسه لکی نمونه لکی نمونه نویسه لاتین معنی فارسی معنی انگلیسی
آ â ئا ئاگر âger آتش fire
--- ô ۉ سۉ sô صبح morning
--- ö ؤ إؤر یا ئؤر eör ابر cloud
او û ۈ یا وو ئاوو یا ئاۈ âû آب water
--- é ئ(ئ متحرک) شئت shét یا šét گیج Imbecile & Stunner
--- î ێ(ئ ساکن) ڕێ- سێ sî-řî راه-سیاه way-black
--- ü ؤی سؤیر-دؤیر sür جشن-دور Celebration-away
صامت ها:
نویسه فارسی نویسه لاتین نویسه لکی نمونه لکی نمونه نویسه لاتین معنی فارسی معنی انگلیسی
ب b ب برا berâ برادر brother
پ p پ پیا piâ مرد man
ت t ت تیتاڵ teetâĺ شوخ طبع Witty
ج j ج جاجک jâjek آدامس Gum
چ ch چ چۀم-چنجک chenjek-cham چشم-تخم آفتابگردان eye-Seed
خ kh یا x خ خؤدا xöda یا khöda خدا god-allah
د d د دسگیران-دت dasgiran-det نامزد-دختر Engagement-Girl
ر r ر رووژ یا رۈژ rûzh یا rûž روز day
--- ř ڕ ڕ یؤار-ڕشانن řeeûâr-řeshânen یاřešânen رهگذر-ریختن Shed-viator
ز z ز زؤخ zökh یا zöx سوز سرما Cold Burner
ژ zh یا ž ژ ژار-ژیائن žâr-žiâîn زیستن-فقیر Poor-living
س s س سیفا-سۉرئژۀ sifâ-sôřéža تأمل،اندیشه-سرخک thought-Measles
ش sh یا š ش شاتۀ(شاتۀ ئۀلؤی) shâta لواش(مثل:نان لواش یاترشی آلو) Pita or pita bread
ف f ف فیت fit مناسب،به اندازه fit
--- v ڨ هڨدۀ-هۀزڨ hevda-hazv هفده - حذف Seventeen-Remove
ق gh یا q ق قؤرووژنۀ-قؤرینجک qörûzhna-qörinjek رگ زیرگلویا لوله نای-نیشگون Tracheal tube-Tweak
ک k ک کووڵارزم-کۉڵ kûĺârzem-koĺ عقرب-کوتاه Scorpio-short
گ g گ گاڵۀ-گاکوور gâĺa-gâkûr فریاد-ماه خرداد در لکی cry-June in lakki Month
ل l ل(مشدد تلفظ میشود) لؤیلۀ-لاڵش lüla-lâĺesh زوزه گرگ سانان-التماس Howling-Begging
--- ĺ ڵ کڵۀگا keĺagâ گاو نر bull
م m م مݩا یا مݩگا meŋâ گاو cow
ن n ن نیمرؤدؤما
(ایووارۀ=عصر)
nimerödömâ بعداز ظهر-نیمروز Afternoon
--- ŋ ݩ یا نگ(ن تودماقی) ماݩ یا ماݩگ mâŋ ماه Month
و w و وۀرک-وۀرزا wark-warzâ بره(از پهلوی)-گوساله نوزاد lamb-newborn calves
ه h ه هۀنۀک hanak شوخی Joke
ی i ی ژیل-چینی zhil-chini پژمرده-چینی china-wither
دستور
ضمایر شخصی
مفرد جمع
مه ایمه
تۊ هامه
ئیو ئیوان
ضمیر انعکاسی در لکی "وژ" است.
ضمایر اشاره
حالت مفرد جمع
نزدیک یه(-وه) یهوه نه
دور ههوه هئهوانه
حالت مجهولی
پسوند مجهول ساز در لکی "-ریا" است.
فارسی لکی
کشته شده کوشریا
خورده شده هوهریا
خوانده شده خوهنریا
افعال
حال ساده فعل "خوردن":
مفرد جمع
مهرم مهریمن
مهرین مهرینان(-ون)
مهرێ مهرن
مثال: ئاوه مههوارد.(آب خوردم)
ماضی ساده فعل "خوردن":
مفرد جمع
هواردم هواردمان(-ون)
هواردت هواردتان(-ون)
هواردێ هواردان(-ون)
مثال: ئاوت هوارد.(آب خوردی)
ماضی استمراری فعل "خوردن":
مفرد جمع
مههواردم مهوواردمان(-ون)
مههواردت مههواردتان(-ون)
مههواردێ مههواردان(-ون)
مثال: ئهوانه مههووارد.(آب میخوردند)
ماضی نقلی فعل "خوردن":
مفرد جمع
هواردمه هواردمانه(-ونه)
هواردته هواردتانه(-ونه)
هواردیه هواردیانه(-ونه)
مثال: ئاومان هواردیه.(آب خوردهایم)
ماضی بعید فعل "خوردن":
مفرد جمع
هواردۊیم هواردۊیمان(-ون)
هواردویت هواردۊیتان(-ون)
هواردۊیتێ هواردۊیان(-ون)
مثال: ئاوتان هواردۊی.(آب خورده بودید)
ویژگیهای دستوری
در گویش لکی مانند سورانی و کورمانجی ویژگی ارگاتیو مشاهده میشود:
فارسی ملایری خرمآبادی کرمانشاهی لکی سورانی
آب خوردم اِو خوردِم او ههردم ئاو خواردم ئاوم هوارد ئاوم خوارد
چی گفتی؟ شی گفتی؟ چی گوتی؟ چه وتی؟ چهت وت؟ چیت گوت؟
اضافه کردن فتحه، "ه"، قبل از فعل در زمانهای استمراری:
فارسی بروجردی خرمآبادی کلهری لکی سورانی
آب میخورم اِو مُخورِم او مۆهۆرم ئاو خوهم ئاوه مهرم ئاو دهخۆم
کتاب میخواندم کتاو مُخُنِّم کتاو مێههنم کتاو خوهنیام کتاومه مهخوهن کتاوم دهخۆێند
واژگان
ساختار و واژگان در تقسیم بندی زبانها نقش مهمی ایفا میکنند. در زیر تعدادی از واژگان فارسی رایج به همراه معادلهای آنها در برخی گویشها و زبانهای رایج در غرب کشور آورده شدهاست.
فارسی بروجردی خرمآبادی کلهری لکی سورانی کورمانجی هورامی
آب اِو آو، اُوْ ئاو ئاو ئاو av -
باران بارو بارو، رفت، شوف واران واران، وه شت باران، وه رشت baran واران
چشم چِش چَش، تیئه چاو چه م چاو chav چه م
اینجا اینجِه، اینجُ ایچه ئێره ئێره ئێره li vê derê -
زیاد زیاد زیاد فره فره زۆر zor,pir,gelek,zaf فره
داماد داماد دوما زاوا زوما زاوا zava, zaba -
رهگذر رهگذر رهگوذر ڒێویار ڒێویار ڒێبوار rêwî -
اتاق اتاق اتاق دێ دێ دێ، ژوور jûr, oda, olî -
خانه خونه هونه ماڵ ماڵ ماڵ، خانوو mal, xanî -
با وا، واردِ وا گ رد گه رد گه ڵ gel -
بچه بَچَه بچه مناڵ ئایل منداڵ zarok -
کلیه کلیه، گُردالَه گورداڵه گورداڵه گورداڵه گورداڵه gurchik -
سهم، بخش سهم بر به ش به ش به ش besh -
نمک نمک نمک نمه ک خووا خووا xo -
چیز شی، چی چی چێشت چێ شتێ tisht -
روز روز، رو رو ڒۆژ ڒووژ ڒۆژ roj ڒوژ
شب شِو شِو، شوگار شو شو شو shev -
خوش خوش خُؤش خۆش خوه ش خۆش xwosh وه ش
شما شما شوما ئیوه هومه ئێوه hûn شمه
زن زن زن، زێنه ژن ژه ن ژن jin -
مرد مرد پیا پێا پێا پێا، مێرد mêr -
پدر، بابا بابا، بوئَه بُووَه باوگ باوه باب bav -
مادر نِنَه، مامان دا، دایَه داێک دأ داێک، داێه dayîk -
پسر پسر کُر کُر کور کُر kur -
دختر دُختَر دُختِر دوت دت، ئافره ت کچ، کنیشک kech, dot -
نفس نفس نفس، هناسه هناسێگ هناسێ هناسێ bêhn, henase -
غروب ایواره ایواره ئیوواره ئیوواره ئێوواره êvar -
افعال و مصدرها
فارسی بروجردی (لری ثلاثی) لری فیلی کلهری لکی سورانی کورمانجی هورامی
آب خوردم اِو خوردِم او هَه ردم ئاو خوواردم ئاوم هووارد ئاوم خووارد min avê veduxard -
خودم خویِم خوم خوه م وژم خۆم ez bi xwe وێم
رفتم رفتِم ره تم چی م چم چووم، ڒۆیشتم ez chûm -
آمدم آمایِم اۆمام هاتم هه تم هاتم ez hatim -
برو بَرو رو بچو بچو بچو/ بروو bichû? -
خواستن خواسَن هاستن خوازین گِستِن ویستن xwestin -
میکنم مُکُنِم مێ کم که م مه که م ده که م ez dikirim مه که رو
انداختن اِناختن ونن خستن ئاشتن هاۆێشتن avêtin -
لازم بودن لازم بین لازم بین لازم بین ئه گره ک بین له گره ک بوون le lazmatî (îhtiyac) bûn -
آمده بودم آمیه بی یِم اۆمایه بیم هاتویم هه تویم ها ته بووم ez hatibûm -
آمدهام آمی یَم اۆمامه هاتومه هه تمه ها توومه ez hatim -
افتادن اِفتی یَن اۆفتاێن، گلیس کَ فتن که تن که وتن ketin -
رنگها در لکی
فارسی لکی الفبای لاتین
سفید سِفید، چه رمێ sefed, charmê
سیاه ڒه ش، سێ resh, sê
آبی کاو kaû
قرمز، سرخ سور sor
سبز سه وز siwz
قهوهای بوور، هویل bûr, hoîl
خاکستری خاکی xakî
زرد زه رد zerd
گاهشماری به لکی
ماه ایرانی ماه لکی (مانگ له کی) الفبای لاتین
فروردینگان په نجه pence
اردوبهشت مێرێان mêrêan
خرداد گاکوور gakûr
تیر ئاگرانی agranî
مرداد مردار mirdar
شهریور ماڵه ژێر male jêr
مهر ماڵه ژێر دوماێنه male jêr domaêne
آبان تویل ته کن toîl tekin
آذر مانگه سێه mange sêe
دی نورووژ niwrûj
بهمن خاکه لێه xake lêe
اسفندگان مانگ ئێد mang êd