اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

امویان

امویان از دودمان‌های تاریخی اسلامی بودند. این دودمان از قبیله قریش و از طایفه بنی‌امیه بودند.

امویان از سال ۶۶۱ تا ۷۵۰ میلادی به عنوان خلفای امپراتوری تازه تاسیس اسلامی در دمشق حکومت کردند و اولین سلسله موروثی را در تاریخ اسلام پدید آورند. قلمرو تحت حکومت آنها از مشرق تا هند و از مغرب تا شبه جزیره ایبریا گسترده بود. بعد از سقوط حکومت امویان در شرق به وسیله عباسیان آنان در اندلس (اسپانیا) امارت قرطبه (کوردوبا) را بنا نهادند که از سال ۷۵۶ تا ۱۰۳۱ حکومت کرد و این حکومت از سال ۹۲۹ میلادی به نام خلافت بود.

در باب ریشه این قوم باید گفت که آنها همچون پیامبر اسلام از مردی به نام عبدالمناف از طایفه قریش نشأت می‌گیرند. از دو پسر این شخص یکی به نام هاشم جد خاندان هاشمی و پیامبر اسلام بود و دیگر عبدالشمس پدر امیه که جد خاندان بنی امیه بود.

در ابتدای قرن هفتم میلادی اعقاب امیه یکی از خانواده‌های پرنفوذ اعراب مکه بودند. در این زمان بود که محمد بن عبدالله از خاندان هاشم اعلام پیامبری کرد. هنگامی که محمد در سال۶۲۲ میلادی به مدینه مهاجرت کرد و در پی آن نبردهایی با مکیان داشت با اعضای خانواده امویان که در سمت سپاه مکه بودند، جنگید. از این میان ابوسفیان بن حرب پدر معاویه اولین حاکم امویان رهبری سپاه مکه را بر عهده داشت. مدینه بر سر راه شام قرار داشت و تجارت با شام مهم ترین منبع درآمد خانواده بنی امیه بود. محمد با بستن این مسیر توانست سرانجام ابوسفیان را ناتوان کرده و منجر به سقوط مکه شد. ابوسفیان کمی قبل از فتح مکه توسط مسلمانان ناگزیر به دین اسلام درآمد. در نهایت با این تغییر جهت، ضمن بازگشت صلح به دو خانواده رقیب اموی و هاشمی در قریش، باعث شد که امویان بتوانند در سیاست آینده حکومت اسلامی- عربی نوپا نقش مهمی بازی کنند. معاویه پسر ابوسفیان کمی بعد به عنوان کاتب وحی درآمد. بعد از مرگ محمد، معاویه در نبردهای سپاه اسلام علیه امپراتوری روم شرقی در آسیای صغیر (سوریه یا شام)شرکت کرد و موفق به فتح دمشق شد.

در سال ۶۴۴ میلادی عثمان بن عفان که از خانواده امویان بود به عنوان خلیفه انتخاب شد. عثمان بر خلاف سایر افراد قبیله خود از همراهان اولیه محمد بود و در هجرت او از مکه به مدینه حضور داشت. هنگامی که او مناصب حکومت را تقسیم می‌کرد، معاویه را به عنوان حاکم شام منصوب کرد. با قتل عثمان در سال ۶۵۶ میلادی یا ۳۵ هجری قمری در مدینه، علی ابن ابیطالب به خلافت برگزیده شد. درحالی که معاویه قصد داشت با بیعت با علی به عنوان خلیفه مسلمانان ولایت خود بر شام را تحکیم کند، علی ابن ابیطالب به دلیل فساد در دستگاه حاکمیت معاویه وی را عزل کرد اما معاویه از فرمان خلیفه مسلمانان سر پیچی کرد و ادعای خلافت نمود. نتیجه این درگیری های داخلی در اواسط قرن هفتم میلادی ایجاد آشوب و بی ثباتی در نواحی عراق امروزی بود. به این ترتیب معاویه نه تنها با علی بیعت نکرد بلکه خود مدعی خلافت مسلمانان شد و تا علی زنده بود با او بر سر این عنوان جنگید. معاویه پس از مرگ علی در کوفه، به نبرد با حسن بن علی پرداخت و سرانجام خلافت را به چنگ آورد و دمشق را پایتخت خود و خاندانش ساخت. معاویه برخلاف سنت شیخین و عثمان که برای خود جانشین تعیین نکردند، سیاست جانشینی پسر به جای پدر را در خلافت به راه انداخت و پس از خود پسرش یزید، خلیفه مسلمانان شد. از کارهای او نبرد با حسین بن علی و رویداد کربلاو حمله به مدینه و مکه بود. پس از وی پسرش معاویهٔ دوم سر کار آمد ولی پس از چهل روز کناره گیری کرد و اندکی پس از آن درگذشت. با کناره گیری و مرگ وی در میان خاندان اموی درگیری افتاد و شورش‌هایی که به پا شده بودند فراگیرتر شدند؛ عبدالله بن زبیر در مکه و مختار ثقفی در کوفه به پا خاستند و گروهی از امویان شام نیز فرمانبردار عبدالله بن زبیر شدند. سرانجام عبدالملک بن مروان به کمک حجاج بن یوسف ثقفی شورشیان را سرکوب کرد و حجاج را به فرمانروایی ایران و عراق گماشت. حجاج برای پایداری امویان کوشش‌های فراوان نمود و بسیاری از مخالفان را کشت یا به زندان افکند. امویان در زمان خلافتشان سرزمین‌های بسیاری را به چنگ آوردند و بارها شورش‌های ایرانیان را سرکوب نمودند؛ تا اینکه ابومسلم سردار ایرانی آنان را سرنگون ساخت و عباسیان که شاخه ای از خانواده هاشمی (فرزاندان عباس عموی علی و فرزند ابو طالب) نیرنگ خلافت را از آن خود کردند دیندارترین خلیفه اموی عمر بن عبدالعزیز بود.

واپسین خلیفه اموی مروان بن محمد بود که به دست یاران ابومسلم خراسانی کشته شد.

امویان فرمانروایانی بیش از اندازه عربگرا بودند. سختگیریهای آنان بر نژادها و اندیشه و آیینهای گوناگون مردم زیر ستم ایشان را به ستوه آورده بود که سرانجام پایه‌های لرزان فرمانرواییشان را فروریخت.

امویان در سیاست داخلی و اداره کشور همان سیستم اداری و روش ایرانیان را پسندیدند و پیش گرفتند.

محتویات

    ۱ فهرست نام خلفای اموی
    ۲ مساجد ساخته شده
    ۳ سکه
    ۴ منابع
    ۵ پیوند به بیرون

فهرست نام خلفای اموی
       فرمانروا      زندگی      فرمانروایی
۱     معاویه بن ابی‌سفیان    

 ۶۰۶-۶۸۰
   

 ۶۶۲-۶۸۰
۲     یزید بن معاویه    

 ۶۴۶-۶۸۴
   

 ۶۸۰-۶۸۴
۳     معاویه بن یزید    

 ۶۶۴-۶۸۴
   

 ۶۸۴-۶۸۴
۴     مروان بن الحکم    

 .... -۶۸۵
   

 ۶۸۴-۶۸۵
۵     عبدالملک بن مروان    

 ۶۴۷-۷۰۵
   

 ۶۸۵-۷۰۵
۶     ولید بن عبدالملک    

 .... -۷۱۵
   

 ۷۰۵-۷۱۵
۷     سلیمان بن عبد الملک    

 .... -۷۱۸
   

 ۶۸۹-۷۱۸
۸     عمر بن عبدالعزیز    

 ۶۸۱-۷۲۰
   

 ۷۱۸-۷۲۰
۹     یزید بن عبدالملک    

 ۶۹۱-۷۲۴
   

 ۷۲۰-۷۲۴
۱۰     هشام بن عبدالملک    

 ۶۹۰-۷۴۳
   

 ۷۲۴-۷۴۳
۱۱     ولید بن یزید    

 ۷۰۹-۷۴۴
   

 ۷۴۳-۷۴۴
۱۲     یزید بن الولید    

 .... -۷۴۴
   

 ۷۴۴-۷۴۴
۱۳     ابراهیم بن الولید    

 .... -۷۵۰
   

 ۷۴۴-۷۴۵
۱۴     مروان بن محمد    

 .... -۷۵۰
   

 ۷۴۵-۷۵۰

تفسیر قرآن

تفسیر به معنای توضیح دادن مطلبی است تا قابل فهم گردد و اصطلاحاً به شرح‌هایی که بر قرآن نوشته می‌شود، اطلاق می‌گردد. اولین تفسیر مکتوب و مدون قرآن، تفسیر محمد بن جریر طبری است.

محتویات

    ۱ واژه‌شناسی تفسیر
    ۲ تعریف تفسیر
    ۳ ظاهر و بطون قرآن
    ۴ هدف تفسیر
    ۵ انواع تفاسیر
    ۶ روش‌های تفسیر
    ۷ پیشینهٔ تفسیر
        ۷.۱ روش پیامبر
        ۷.۲ روش علی بن ابی‌طالب و دوازده امام شیعیان
        ۷.۳ روش عموم صحابه و تابعین
        ۷.۴ روش طبقات بعدی مفسّرین
        ۷.۵ روش گروه «محدثین»
        ۷.۶ روش گروه «متکلمین»
        ۷.۷ روش گروه «فلاسفه مشاء و اشراق»
        ۷.۸ روش گروه «متصوفه»
        ۷.۹ روش مردم بعد از آن
        ۷.۱۰ روش «مفسّران قرن حاضر»
        ۷.۱۱ روش «منهج یابی»
    ۸ پانویس
    ۹ منابع

واژه‌شناسی تفسیر

تفسیر در لغت یعنی نقاب از چهرهٔ چیزی برگرفتن.[۱] کلمه ٔ تفسیر مصدر باب تفعیل است از «فسر» بمعنی ظهور و کشف .[۲]
تعریف تفسیر

محمدحسین طباطبائی: «تفسیر عبارت است از بیان کردن معنای آیه‌های قرآن، روشن کردن و پرده‌برداری از اهداف و مفاهیم آیه‌ها.»[۳] از این جملهٔ محمدحسین طباطبایی در کتاب شناخت قرآن و دانشنامهٔ رشد چنین نتیجه گیری شده است : «بنابر این تفسیر به معنای برداشتن پرده ابهام و نشان دادن معنای باطنی و درونی الفاظی است که در نگاه اول به دست نمی‌آید. از این رو تکیه بر معنای ظاهری آیات را تفسیر نمی‌نامند.» و نیز آمده:«تفسیر یعنی روشن ساختن مفهوم آیات قرآن مجید، و واضح کردن منظور پروردگار.»[۴][۵]
ظاهر و بطون قرآن

قرآن دو دسته منظور دارد: یک ظاهر ( منظوری که واضح است) و دیگری بطون[۶] (منظور یا منظورهایی که واضح نیستند)[۷]

به گفتهٔ روایات و عالمان حدیث، بطون قرآن شدیداً گسترده و ناشناخته‌اند. قرآن دو دسته آیات دارد: محکمات یعنی آیاتی که تنها یک معنی مشخص و روشن دارندو دیگری متشابهات یعنی آیاتی که بیش از یک معنی دارند و برخی از آن معانی قابل سوء استفاده توسط کج اندیشان می باشد. در مورد آیات متشابه قرآن می گوید : وَ ما یَعلَمُ تأویلَهُ الّا الله [۸] یعنی: از تأویل یا بطن(معانی پنهان) آیات متشابه تنها خداوند آگاه است.(و نیز کسانی مانند پیامبر و امامان با تعلیم خداوند)

    در قرآن: «وَ ما یَعلَمُ تأویلَهُ الّا الله »
    در کلام پیامبر اسلام: «لا تُحصی عَجائبُه و لا تُبلی غرائبه»[۹] یعنی شگفتی‌های قرآن هرگز تمام نمی‌شود و نوآوری‌های آن به کهنگی نمی‌گراید
    در حدیث: «قرآن هفتاد بطن دارد»
    ابن عبّاس: القرآن یُفَسِّرُهُ الزَّمان
    مکارم شیرازی: قرآن تراوشی از کلام و علم و ذات نامتناهی خداست. که نمی‌توان تمام جنبه‌های آن را آشکار کرد.[۱۰]

گفته شده قرآن مفاهیمی دارد که از ظاهر آن قابل فهم نیست. بیان این منظورها را تاویل می‌گویند. تاویل در لغت یعنی «بازگرداندن چیزی به مصداق آن».[۱۱] مصداق یعنی معادل خارجی یا واقعی مفهومی در ذهن یا لغتی در زبان[۱۲]. در اینجا بازگرداندن یعنی آشکار کردن رابطه‌ای که وجود دارد، امّا آشکار نیست. در قرآن آمده که کسی تاویل قرآن را نمی‌داند بجز خدا و رسوخ کنندگان در علم.(یا تنها خداوند و بس)
هدف تفسیر

هدف تفسیر تلاش برای پرده برداشتن از بعضی منظورها و رسیدن به بعضی تاویل هاست. یعنی هدف تفسیر یا بالاترین حدّ آن، تاویل است.[نیازمند منبع]
انواع تفاسیر

جامع یا موضوعی گستردگی بطون قرآن که از آن بحث شد، نیاز به مطالعهٔ گسترده‌ای را در جهت فهم منظور آیات ایجاد کرده؛ و لذا انواع زیادی از روش‌های تفسیر را موجب شده‌است، که در ادامه می‌آیند. امّا تفاسیر با غیر از روش شان هم دسته بندی می‌شوند:

عربی یا فارسی؟ در جهان اسلام عربی زبانی بین‌المللی ست، و لذا معمول است که دانشمندان اسلامی؛ از فلاسفه ای چون ابن سینا گرفته تا فقهایی چون سید روح‌الله خمینی؛ از ایرانیان چون ملاصدرا گرفته تا اهل اندلس چون ابن رشد؛ از قدمایی چون فارابی گرفته تا معاصرانی چون محمدحسین طباطبایی و محمد صادقی تهرانی؛ برای اینکه دانش خود را در اختیار تمام مسلمانان قرار دهند، کتاب‌های خود را به عربی می‌نوشتند. به همین دلیل بیشتر کتابها در جهان اسلام به عربی و تعداد کمتری به فارسی، انگلیسی، چینی، فرانسوی و سایر زبان‌ها نگاشته شده است.

لحن تفاسیر به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند: روایی و عقلی «تفاسیر روایی» تفسیرهایی هستند که قرآن را با استفاده از روایات پیامبر، ائمه و اصحاب پیامبر تفسیر می‌کنند. «تفاسیر عقلی» تفسیرهایی هستند که برای تفسیر قرآن، از عقل و دانش‌های دیگر در کنار روایات یا بدون روایات استفاده می‌کنند. مانند:

    الفرقان فی تفسیر القرآن - محمد صادقی تهرانی: ادبی
    کنز الدقائق و بحر الغرائب - محمد بن محمد رضا قمی مشهدی: ادبی
    المیزان فی تفسیر القرآن- سید محمد حسین طباطبایی: عقلی

ترتیبی یا موضوعی؟ آیاتی از قرآن که قرار است تفسیر شوند، به دو روش انتخاب می‌شوند.

    در اکثر تفاسیر کل قرآن یا قسمتی از قرآن به ترتیب آیات، شرح داده می‌شود. تعداد این گونه تفاسیر به قدری زیاد است که آگاهی از چند و چون شان از توان محقّقان بزرگ هم بیرون است.
    در برخی تفاسیر قدیمی و جدید اگرچه آیات به ترتیب تفسیر شده‌اند امّا در تفسیر روی موضوع خاصّی تاکید بیشتری شده. مانند:
        الفرقان فی تفسیر القرآن - محمد صادقی تهرانی: با تاکید بر موضوعات آیات الاحکام، عرفان و اصول الاستنباط قرآنی
        تقریب القرآن إلی الأذهان - سید محمد شیرازی: با تاکید بر موضوعات اعتقادی و تاریخی
        تفسیر نمونه - زیر نظر: ناصر مکارم شیرازی (معاصر): با تاکید بر موضوعات اجتماعی معاصر
    در تعداد کمی از تفاسیر هم که اغلب معاصر اند، آیات مربوط به موضوعی معیّن جمع‌آوری و شرح و تبیین شده و سپس مبحث از آنها استخراج می‌شود.[۱۳] مانند:
        تفسیر موضوعی - جوادی آملی
        تفسیر پیام قرآن - زیر نظر: ناصر مکارم شیرازی
        تفسیر منشور جاوید - جعفر سبحانی

نقلی یا اجتهادی

    نقل، از منابع متفاوت و به شیوه‌های متفاوت انجام می‌شود.
        تفسیر روایی یا تفسیر اثری یا تفسیر به مأثور: رویکردی به تفسیر قرآن است که در آن از روایات پیامبر و امامان معصوم استفاده می‌شود.
    اجتهاد در تفسیر نیز شیوه‌های متفاوتی دارد
        تفسیر قرآن به قرآن
        تفسیر جامع
        تفسیر کلامی

نمونه‌هایی از تفسیرهای معروف و مولفانشان از این قرارند:

در میان شیعیان:
نام کتاب     مؤلف     نوع تفسیر     زبان     تاریخ وفات
البرهان فی تفسیر القرآن     سید هاشم بحرانی     روایی     عربی     1107هـ
التبیان فی تفسیر القرآن     شیخ طوسی     اجتهادی     عربی     460هـ
مجمع البیان فی تفسیر القرآن     شیخ طبرسی     جامع با رویکرد روایی     عربی و ترجمه فارسی     548هـ
روض الجنان و روح الجنان     ابوالفتوح رازی     روایی     فارسی     525هـ
بیان السعادة فی مقامات العبادة     حاج ملا سلطان‌محمد گنابادی     عرفانی     عربی    
المیزان فی تفسیر القرآن     سید محمد حسین طباطبایی     جامع با روش قرآن به قرآن     عربی و ترجمه فارسی     1400هـ
الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنة     محمد صادقی تهرانی     جامع با روش قرآن به قرآن     عربی     معاصر
ترجمان فرقان     محمد صادقی تهرانی     تفسیر قرآن به قرآن     فارسی     معاصر
تفسیر البلاغ     محمد صادقی تهرانی     تفسیر قرآن به قرآن     عربی     معاصر
ترجمان وحی     محمد صادقی تهرانی     ترجمان و تفسیر قرآن به قرآن     فارسی     معاصر
تفسیر نمونه     ناصر مکارم شیرازی     اجتماعی     فارسی     معاصر
تفسیر نور     محسن قرائتی     اجتماعی     فارسی     معاصر
تفسیر تسنیم     عبد الله جوادی آملی     قرآن به قرآن     فارسی     معاصر
تفسیر مشکاة     محمدعلی انصاری     اجتماعی     فارسی     معاصر

در میان اهل تسنّن:
نام کتاب     مؤلف     تاریخ وفات     زبان     نوع تفسیر
عبدالرزاق     عبدالرزاق     قرن دوم     عربی     روایی
الشافعی     الشافعی     204هـ     عربی     روایی
ابن ابی حاتم     ابن ابی حاتم     ولادت 240     عربی     روایی
جامع البیان فی تأویل آی القرآن     محمد بن جریر طبری     310هـ     عربی     روایی
الکشّاف     الزمخشری     528هـ     عربی     عقلی
مفاتیح الغیب/تفسیرالکبیر     فخر الدین رازی     606هـ     عربی     کلامی و اجتهادی
روح المعانی     شهاب الدین آلوسی     1270هـ     عربی     عقلی
المنار     سید رشید رضا     1355هـ     عربی     عقلی
فی ظلال القرآن     سید قطب     معاصر     عربی     عقلی
روش‌های تفسیر

روش‌های فهم قرآن و پشتوانهٔ تاریخی آن‌ها بسیار متنوّع است؛ که در اینجا به ترتیب آورده شده اند:[۱۴]

    تبیین ظاهر
        املا و اعراب دقیق و تطبیق و تصحیح شده.
        ترجمهٔ عالی و بی نظیر
    توضیح ظاهر
        توضیحات ادبی
        خود قرآن نهی می‌کند
    توضیح قرآن با قرآن: ضرب المثل یا کلام معروفی بین اهل حوزه‌است که «القرآن یُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضا». تفسیر المیزان، تفسیر الفرقان، تفسیر البلاغ و تفسیر ترجمان فرقان[۱۵] موارد بسیار معروفی از استفادهٔ بسیار قوی از این روش هستند.
    توضیح قرآن با احادیث
        از پیامبر
        از امامان شیعیان
        از صحابه
        از تابعین
    فهم قرآن به مرور زمان: ابن عبّاس می‌گوید «القرآن یُفَسِّرُهُ الزَّمان». زیرا با گذر زمان نخبگان جدیدی می‌آیند و مسائل جدیدی حل می‌کنند.[۱۶]
    توضیح قرآن با علوم عقلی صرف
        الهیات
        علوم ریاضی
    توضیح قرآن با علوم تجربی: در استفاده از این روش، محمدحسین طباطبایی در انتخابی ابتکاری و میانه رو بین اکتفا به ظاهر و استناد به علوم به انتخاب بعضی علوم خاص به طور مختصر که پیش‌نیاز درک مفاهیم مهمّی اند بسنده کرد.
        نظریات مورد اطّلاع همه
        نظریات کلاسیک
        نظریات نوین
    توضیح قرآن با علوم مخفی نظیر علم اعداد که متاسّفانه در دوران متصوّفه رایج شده بود
    تفسیر موضوعی: جمع بندی در مباحثی با قرآن. مانند قصص قرآن
    استنتاج و استخراج از قرآن
        احکام
        مباحث فلسفی، تاریخی، اجتماعی، اخلاقی
    تفسیر به رای. مکارم شیرازی می‌گوید: «خطرناک‌ترین روش در تفسیر قرآن این است که به جای شاگردی در مکتب قرآن، ژست معلّمی... به خود بگیریم.... چرا که این طرز بهره برداری از قرآن تفسیر نیست. تحمیل است.»[۱۷]

پیشینهٔ تفسیر

مرور پیشینه و تاریخچهٔ پیشرفت فنّ تفسیر به صورت تحلیلی، باعث پی بردن به منشأ روش‌های ذکر شده در تفسیر قرآن است. پیشینهٔ تفسیر به صدر اسلام برمی‌گردد.اولین مفسر قرآن ، خود خداوند است. خداوند بسیاری از آیات را تفسیر کرده است.گاهی در کنار آیه و گاهی نیز در سوره دیگری توضیح داده شده است. مثلا:یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ ۖ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ. یعنی:«در باره «هلالهای ماه» از تو سؤال می‏کنند؛ بگو: «آنها، بیان اوقات (و تقویم طبیعی) برای (نظامِ زندگی) مردم و (تعیینِ وقتِ) حج است».[۱۸] دومین مفسر قرآن ، رسول الله است. پیامبر ، به دستور خداوند ، مطالب مربوط به قرآن را به مردم تعلیم می‌دادند.قرآن می گوید:وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ. یعنی:«و ما این ذکر [= قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی»[۱۹] این جریان از دو سو دنبال شد: از سویی توسط علی و امامان شیعیان؛ و از دگر سو توسّط مفسّرین نسل اوّل و دوّم اسلام، یعنی صحابه و تابعین(قرن ۱و۲ هجری). سپس پنج عامل باعث شد تا روش دانشمندان اسلامی در تفسیر قرآن مختلف شود.
روش پیامبر

ابتدا پیامبر مطالب مربوط به قرآن را به مردم تعلیم می‌دادند.عبدالله بن مسعود می گوید: پیامبر قرآن را به صورت ده آیه ده آیه به ما یاد می داد و تا تمام نمی شد ، سراغ آیات بعدی نمی رفت.[۲۰]
روش علی بن ابی‌طالب و دوازده امام شیعیان

علی بن ابیطالب ، پس از رسول الله بزرگترین مفسر قرآن است. ابن مسعود می گوید:«مابقی قرآن را نزد بهترین فرد امت پس از پیامبر یعنی علی ، آموختم »[۲۱]
روش عموم صحابه و تابعین

قدیمی‌ترین تفاسیری که نشانی از آنها هنوز موجود است، تفسیر سعید بن جبیر (وفات ۹۴ یا ۹۵ ه.ق. از اصحاب خاص سجاد) و سپس مجاهد بن جبر (درگذشت ۱۰۴ ه.ق. دست پروردهٔ ممتاز یکی از شاگردان برجستهٔ علی بن ابی طالب به نام ابن عباس است).[۲۲] از آن پس تفسیر قرآن در قالب مکتوب رایج شد.[۲۳][۲۴]

طبقه اول از مفسرین اسلام، جمعی از صحابه بودند، مانند ابن عباس، و عبد الله بن عمر، و ابی، و...

مفسرین طبقه دوم تابعین بودند که در دو قرن اول هجرت می‌زیستند. مانند مجاهد، قتاده، ابن ابی لیلی، شعبی، سدی و...

مبحث‌های تفسیر در آن دوران از این موارد خارج نبود:

    چارچوبه جهات ادبی آیات
    شان نزول آنها
    مختصری استدلال به آیات برای توضیح آیاتی دیگر
    اندکی تفسیر به کمک روایات وارده از محمد در باب داستان‌های قرآن و موضوعات مبدا و معاد
    و مانند اینها

تفاوت تفسیرهای تابعین و صحابه:

    تابعین بیشتر از صحابه در تفسیرهای خود از حدیث استفاده کردند.
    در بین آن احادیث مواردی بود که یهودیان جعل و تحریف کرده بودند.[۲۵] هنوز هم در پاره‌ای روایات تفسیری و غیر تفسیری، از آن قبیل روایات دیده می‌شود. موضوع احادیث جعلی از این قبیل بود:
        قصص و مباحث مربوط به آغاز خلقت
        چگونگی ابتداء خلقت آسمانها و تکوین زمین و دریاها
        بهشت شداد
        خطاهای انبیاء
        تحریف قرآن
        و چیرهای دیگر مشابه این‌ها

در قرآن آمده: «کما ارسلنا فیکم رسولا منکم، یتلوا علیکم آیاتنا، و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمه». یعنی «همچنانکه در شما رسولی از خود شما فرستادیم، تا بر شما بخواند آیات ما را، و تزکیه تان کند، و کتاب و حکمتتان بیاموزد». محمدحسین طباطبایی در مورد این آیه می‌گوید: «همان رسولی که کتاب قرآن به او نازل شد، آن کتاب را به شما تعلیم می‌دهد.» [۲۶]
روش طبقات بعدی مفسّرین

پنج عامل موجب شد تا مفسّرین بعدی روش‌های گوناگون و بسیار متفاوتی را به کار برند:

    فتوحات و آشنایی مسلمانان با ادیان و مذاهب گوناگون دیگر، و ملل و فرق و علمای پیرو آن آیین‌ها؛ که سرآغاز بحث‌های عقلی از نوع کلامی در اسلام بود. بحث‌های کلامی از فنّ جدل استفاده می‌کنند. یعنی مقدّماتشان چیزی ست که طرف مقابل قبول دارد.
    در اواخر قرن اول هجرت و در فاصلهٔ جایگزینی حکومت امویان و عباسیان، فلسفه یونان به عربی ترجمه شده، در بین دانشمندان مسلمان منتشر شد. این موضوع باعث رونق دو چندان بحث‌های عقلی شد. امّا این بار از نوع فلسفی. فلسفه از فنّ برهان (نه جدل) استفاده می‌کند. یعنی مقدّماتشان بدیهیات ساده و همگانی عقلی ست.
    از حدود قرن چهارم[نیازمند منبع] روش‌های عرفانی بویژه صوفی‌گری هم به اسلام وارد شده و به تدریج طرفداران بسیاری بدست آورد. در این روش به جای برهان و استدلال فقهی، حقایق و معارف دینی را از طریق مجاهده و ریاضت‌های نفسانی در می‌یابند.
    از همان ابتدا گروهی از مردم سطحی نگر بودند که از تفکّر و تعقّل شخصی (جز گاهی در فهم معنای ادبی و لغوی قرآن) استفاده نمی‌کردند. بلکه در فهم آیات قرآن به احادیث بسنده می‌کردند و حتّی تلاشی هم برای فهم احادیث نمی‌کردند؛ بلکه به معنای ظاهری آنها بسنده می‌کردند.
    عامل مهم دیگری که در این اختلاف اثر به سزائی داشت، اختلاف شدید [۲۷] مذاهب بود. مثلاً در تمام این موارد تفرقه به وجود آمد[۲۷]:

        معنای اسماء خدا، صفات و افعال خدا
        معنای آسمانها و زمین و آنچه در آن دو است
        قضاء و قدر، جبر و تفویض
        مرگ، برزخ، بعث، ثواب و عقاب، بهشت و دوزخ

این عوامل بود که باعث شد، روش دانشمندان مسلمان در تفسیر قرآن، گوناگون شود.
روش گروه «محدثین»
روش گروه «متکلمین»

    فرق تفسیر و تطبیق

روش گروه «فلاسفه مشاء و اشراق»

    منظور از فلاسفه دانشمند به همه علوم ریاضیات و طبیعیات و الهیات و حکمت عملی بود.

روش گروه «متصوفه»

در روش متصوفه تفسیر بر اساس شهود است. ابن عربی، به عنوان عارفی برجسته، قطعا قرآن را به عنوان یکی از منابع مهم معرفتی می شمارد و در موارد مختلف بدان استناد می جوید. به نحوی که می‌توان وی را مفسر قرآن محسوب کرد. از نظر وی، قرآن کلیدی است که خدا برای انسان قرار داده و از او خواسته است که از در وارد شود نه از پنجره که سوء ادب محسوب می‌شود. مطالب بیشتر: قرآن و روش تفسیر آن از دیدگاه ابن عربی
روش مردم بعد از آن

    علوم غریبه
    ظاهر و باطن قرآن
    تفسیر و تنزیل و تاءویل

روش «مفسّران قرن حاضر»

    روشی بر مبنای علوم طبیعی و اجتماعی

روش «منهج یابی»

    روش محمدحسین طباطبایی
    روش اجتماعی تفسیر نمونه و تفسیر نور
    مقالهٔ منهج تفسیری قرآن کریم

ابن حجر عسقلانی

ابوالفضل شهاب‌الدین احمد بن علی بن محمد الکنانیّ العسقلانی (۷۷۳-۸۵۲ هَ. ق.) معروف به اِبن‌حَجَر عَسقلانی کِنانی مصری، از علمای بزرگ حدیث و فقه شافعی، مورخ، و کتابدار. اصل وی از قابس تونس است لیک برخی اعضای خانوادهٔ وی به عسقلان فلسطین سفر کردند اما وی خود در قاهرهٔ مصر زاده شد.

نخست به ادبیات و شعر علاقه‌مند شد و سپس به حدیث روی آورد. ابن حجر در فقه، حدیث، و تفسیر تبحّر داشت. در ۸۱۱ ه.ق وظیفه افتاء در دارالعدل به او محول گردید. ابن حجر علاوه بر فتوی به ایراد خطبه در مساجد مصر نظیر جامع الازهر و جامع عمرو بن عاص نیز می‌پرداخت. وی در ۸۲۷ منصب قاضی‌القضاتی یافت، با این صفت پیوسته به تدریس مشغول بود. از جمله وظایف ابن‌حجر، کتابداری کتابخانه مدرسه محمودیه بود که نفیس‌ترین کتاب‌ها را داشت و این کتاب‌ها را قاضی برهان‌الدین ابراهیم‌بن عبدالرحیم ابن‌جماعه جمع کرد.

پدر وی نورالدین علی نیز عالم شافعی و شاعر بود.

آثار وی پیرامون حدیث، مصطلح‌الحدیث، تفسیر، رجال و فقه است. تألیفات وی بیش از یکصد و پنجاه عدد است ازجمله: الاصابة فی تمییز الصحابه و فتح الباری فی شرح البخاری. کتاب لسان المیزان ابن حجر در بین شیعه معروف است چراکه او از معدود علمای اهل تسنن است که ماجرای سقط جنین فاطمه دختر پیامبر را نقل کرده‌است.

شاگرد وی سخاوی کتابی ضخیم در ترجمه حال او به نام «الجواهر والدرر فی ترجمة شیخ الإسلام ابن حجر» به رشته تحریر درآورده‌است.

ایشان در زمینه رجال بسیار سخت گیر بوده.تا حدی که اﯾﺸﺎن ﺑﺴﯿﺎری را ﻣﻦ ﺟﻤﻠﻪ اﺑﻮ داود ﻃﯿﺎﻟﯿﺴﯽ ردکﺮده.ﺑﺎ اﯾﻨﮑﻪ ﻣﻮﺛﻖاﺳﺖ

صحیح مسلم

صحیح مسلم یکی از کتاب‌های صحیح شش گانه ی حدیث نوشته مسلم نیشابوری (۲۰۶ _ ۲۶۱ هجری) است.این کتاب شامل مجموعه احادیثی از پیامبر اسلام می‌باشد که در آن گفته‌ها و کرده‌هایش ثبت گردیده‌است و از معتبرترین کتب احادیث نزد اهل سنت بعد از صحیح بخاری است.

سنت محمد بعد ازقرآن، دومین منبع تشریع در بین اهل تسنن است که احادیث نبوی نقش اصلی را در آن ایفا می‌کنند و از این جهت کتب حدیث نزد اهل سنت و جماعت بسیار حائز اهمیت هستند.

محتویات

    ۱ نویسنده
    ۲ شرح‌ها
    ۳ دیدگاه‌ها
    ۴ دیدگاه های مخالف صحت کتاب مسلم
    ۵ ویژگی‌ها
    ۶ پیوند به بیرون
    ۷ پانویس
    ۸ منابع

نویسنده

نویسنده و گردآورنده این کتاب مسلم بن حجاج نیشابوری است. که وی نیز مانند باقی گردآورندگان کتب صحاح سته اهل سنت اهل ایران بوده‌است.
شرح‌ها

بر صحیح مسلم شروحی نوشته شده که از مهم‌ترین آنها می‌توان به شرح امام نووی اشاره کرد .
دیدگاه‌ها

اهل سنت در مورد این مجموعه دیدگاه «دومین کتاب حدیث معتبر از مجموعه شش گانه بزرگ حدیث» دارند.
دیدگاه های مخالف صحت کتاب مسلم

سعید بن عمر می‌گوید: ابوزرعه رازی کتاب مسلم را که توسط شخصی بازنویسی شده بود، گرفته و به ورق زدن و مطالعه آن پرداخت. هنگامی که چشمش به روایت اسباط بن نصر افتاد، با تعجب گفت: کتاب مسلم به هیچ وجه کتاب صحیحی نیست، زیرا کسی که قصد جمع‌آوری روایات صحیح را دارد، به هیچ عنوان روایت اسباط بن نصر را در کتاب خودش نقل نمی‌کند. چند لحظه بعد ابوزرعه با روایت قطن بن نسیر مواجه شده و گفت: روایت قطن بن نسیر از روایت اسباط بن نصر ضعیف‌تر است، اما مسلم روایت او را نیز در کتابش ذکر کرده است(.و أتاه ذات یومٍ ـ و أنا شاهد ـ رجلٌ بکتاب الصحیح من روایة مسلم، فجعل ینظر فیه، فإذا حدیث عن أسباط بن نصر، فقال أبوزرعة: ما أبعد هذا من الصحیح! یدخل فی کتابه أسباط بن نصر! ثمّ رأی فی کتابه قطن بن نُسَیر فقال لی: و هذا أطم من الأوّل، قطن بن نسیر وصل أحادیث عن ثابت جعلها عن أنس، ثمّ نظر فقال: یروی عن أحمد بن عیسی المصری فی کتابه الصحیح، قال لی أبوزرعة: ما رأیت أهل مصر یشکّون فی أنّ أحمد بن عیسی ـ و أشار أبوزرعة إلی لسانه ـ کأنّه یقول الکذب، ثمّ قال لی: یُحدّث عن أمثال هؤلاء و یترک محمد بن عجلان و نظرائه)[۱][۲]

امام نووی در مقدمه کتاب شرح مسلم می نویسد : ادعای مسلم مبنی بر جمع‌آوری روایاتی که جمهور اهل سنت بر صحت آن اتفاق نظر دارند، سخن گزافی است، زیرا وی در کتاب خود روایاتی را که راویان آن‌ها افراد مؤثق و مورد اطمینان نبوده و در صحت روایات آن‌ها بین علما اختلاف است، گردآوری کرده است.(«و أمّا قول مسلم فی صحیحه فی باب صفة صلاة رسول‌اللّه صلَّی اللّه علیه و سلَّم: لیس کلّ شیء صحیح عندی وضعته ههنا، یعنی فی کتابه هذا الصحیح و إنّما وضعت ههنا ما أجمعوا علیه، فمشکل، فقد وضع فیه أحادیث کثیرة مختلفاً فی صحتها، لکونها من حدیث من ذکرناه و من لم‌نذکره ممن اختلفوا فی صحتة حدیثه)[۳]

ابن حجر عسقلانی می نویسد : بخاری در کتاب خود 110 حدیث معلل (یعنی مشکل‌دار) و ضعیف و مخدوش را نقل کرده است. 32 حدیث از همین احادیث ضعیف در کتاب مسلم نیز نقل شده است.(و عدّة ما اجتمع لنا من ذلک ممّا فی کتاب البخاری و إن شارکه مسلم فی بعضه مائة و عشرة أحادیث، منها ما وافقه مسلم علی تخریجه و هو إثنان و ثلاثون حدیثاً و منها ما انفرد بتخریجه و هو ثمانیة و سبعون حدیثاً)[۴]

کمال الدین محمد بن عبدالواحد از علمای مکتب حنفی می نویسد : کسانی که گمان می‌کنند صحیح‌ترین احادیث، روایاتی است که بخاری و مسلم آن را نقل کرده باشند، سپس روایاتی که بخاری آن را نقل کرده، و بعد از آن روایاتی که مسلم در کتاب خود نقل کرده، و روایاتی که سند آن مطابق شرط بخاری و مسلم است در رتبه بعد قرار داشته و روایاتی که مطابق شرط یکی از بخاری و مسلم است در رتبه بعد می‌باشند، چنین پنداری زورگویی و باطل است و پیروی و تقلید از این گفته‌ها جایز نیست.(قول من قال: أصحّ الأحادیث ما فی الصحیحین، ثمّ ما انفرد به البخاری، ثمّ ما انفرد به مسلم، ثمّ ما اشتمل علی شرطهما، ثمّ ما اشتمل علی شرط أحدهما، تحکّم لایجوز التقلید فیه)[۵]

و باقلانی نیز صحت کتب بخاری و مسلم را نپذیرفته و می گوید :

أقدم جماعة من الأکابر علی الطعن فی صحة هذا الحدیث مع کثرة طرقه و اتفاق الشیخین... أنکر القاضی أبوبکر صحة الحدیث و قال: لایجوز أن یقبل هذا و لایصح أنّ الرسول قاله. و لفظ القاضی أبیبکر الباقلانی فی «التقریب»: هذا الحدیث من أخبار الآحاد التی لایعلم ثبوتها. و قال إمام الحرمین فی «مختصره»: هذا الحدیث غیر مخرج فی الصحیح، و قال فی البرهان: لایصححه أهل الحدیث. و قال الغزالی فی «المستصفی»: الأظهر أنّ هذا الخبر غیر صحیح. و قال الداودی الشارح: هذا الحدیث غیر محفوظ

مسلم بن حجاج نیشابوری

مسلم بن حجاج نیشابوری(به عربی: أبو الحسین مسلم بن الحجاج القشیری النیسابوری)، معروف به امام مسلم ، یکی از شخصیت های معروف علم حدیث و نویسندهٔ کتاب صحیح مسلم است. وی در نیشابور زاده شد و به حجاز، عراق، شام و مصر برای جمع آوری حدیث و آموزش علم حدیث مسافرت کرد و با امام بخاری کمال دوستی ومودت را داشت. تألیف مشهور او که صحیح مسلم نام دارد که یکی از کتب معتبر اهل سنت به‌شمار می‌رود. او در سال ۲۶۱ هجری قمری درگذشت. قبر او در نزدیکی آرامگاه فضل بن شاذان در نیشابور است.

محتویات

    ۱ نام، نسب و لقب
    ۲ استادان او
    ۳ آثار
    ۴ منبع و پیوند به بیرون

نام، نسب و لقب

ابو الحسین مسلم بن حجاج بن مسلم بن ورد بن کرشان القشیری العامری، از قبیله عربی بنی قشیر بود.وی ملقب به امام مسلم است.
استادان او

او از یحیی بن یحیی نیشابوری، قتیبه بن سعید، محمد بن عبدالوهاب فراء، اسحاق بن راهویه، محمد بن مهران، ابراهیم بن موسی فراء، علی بن جعد، احمد بن حنبل، و استادان علوم حدیث بسیاری حدیث شنید.
آثار

    صحیح مسلم
    التمییز
    الکنی والأسماء
    طبقات التابعین
    أولاد الصحابة
    الإخوة والأخوات
    الأقران
    أوهام المحدثین
    مشایخ الثوری
    مشایخ شعبة

مصطلح‌الحدیث

مصطلح‌الحدیث یا درایه از شاخه‌های علم حدیث است که در آن از کیفیت نقل حدیث از نظر اتصال و انقطاع زنجیرهٔ آن و سندیت حدیث و جز آن سخن می‌رود و هدف آن، تشخیص مقبول یا مردودبودن حدیث است. علم حدیث به دو شاخهٔ درایةالحدیث و روایةالحدیث تقسیم می‌شود و روایةالحدیث، به دو شاخهٔ رجال و مصطلح‌الحدیث.[۱]

در نزد اهل حدیث، احادیث از جنبه‌های گوناگونی بررسی می‌شوند.

محتویات

    ۱ از لحاظ اعتبار
        ۱.۱ صحیح
        ۱.۲ حسن
        ۱.۳ موثق
        ۱.۴ قوی
        ۱.۵ ضعیف
    ۲ از لحاظ تعداد راویان
        ۲.۱ متواتر
        ۲.۲ آحاد
    ۳ از لحاظ اتصال یا انقطاع زنجیره سند
        ۳.۱ مسند
        ۳.۲ متصل
        ۳.۳ مرفوع
        ۳.۴ موقوف
        ۳.۵ مقطوع
        ۳.۶ مرسل
        ۳.۷ منقطع
        ۳.۸ معضل
    ۴ پانویس
    ۵ منابع

از لحاظ اعتبار

به نوشتهٔ ابن الصلاح ‏(en)‏، احادیث در بین اهل حدیث بر سه قسم‌اند: صحیح، حَسَن و ضعیف.[۲]

قدمای امامی‌مذهب احادیث را به صحیح و غیر آن تقسیم‌بندی می‌کردند و برای صحیح‌برشمردن حدیث معیارهایی داشتند.[۳]
صحیح

طبق مقدمهٔ ابن الصلاح ‏(en)‏، حدیث صحیح حدیثی‌است مسند که شاذ و معلل نباشد و زنجیرهٔ اسناد آن پیوسته باشند و راویان در روایتِ آن عادل و ضابط.[۴] با این تفاسیر، احادیث مرسل و منقطع و معضل و شاذ و معلول و غیره نمی‌توانند در این دسته راه یابند.[۵]

طبق درایةالحدیث نوشتهٔ مدیرشانه‌چی، [در علوم حدیث شیعه] حدیث صحیح حدیثی‌است که زنجیرهٔ آن توسط رجالی موثق و امامی‌مذهب به معصوم متصل شود.[۶]
حسن

ابن الصلاح در کتابش احادیث حَسَن را به دو دسته تقسیم می‌کند:[۷]

    روایتی که زنجیرهٔ سند آن شامل راوی مستور باشد [=متهم به کذب باشد] و در عین حال در روایت‌کردن کثیرالخطا نباشد؛ مشروط بر اینکه روایت مشابه دیگری از طریق زنجیره سند دیگری موجود باشد.
    روایتی که زنجیرهٔ سند آن شامل راوی‌ای باشد که مشهور به صداقت و امانت باشد اما در مقایسه با رجال احادیث صحیح، در حفظ و اتقان به درجهٔ آن‌ها نرسیده باشد.

طبق درایةالحدیث نوشتهٔ مدیرشانه‌چی، «حدیث حسن [در علوم حدیث شیعه] حدیثی‌است متصل که همهٔ زنجیرهٔ سند آن امامی‌مذهب و ممدوح باشند ولی تنصیص بر عدل هریک نشده باشد یا برخی ممدوح و بقیه ثقه باشند».[۸]
موثق

خبری‌است که همهٔ افراد زنجیرهٔ سند آن به تصریح کتب رجال شیعه، ثقه باشند، خواه امامی‌مذهب یا نه.[۹]
قوی

روایتی‌است که همهٔ راویان زنجیرهٔ حدیث امامی‌مذهب باشند گرچه ممدوح و مذموم نباشند.[۱۰]
ضعیف

حدیث ضعیف آن است که شرایط موارد دیگر را نداشته باشد که خود انواع گوناگونی دارد.[۱۱] طبق مقدمة ابن الصلاح، هر حدیثی که صحیح یا حسن نباشد ضعیف است و انواع آن را چنین ذکر می‌کند: موضوع، مقلوب، شاذ، معلل، مضطرب، مرسل، منقطع، و معضل.[۱۲]

موجبات ضعف حدیث:[۱۳]

    کذب راوی (موضوع)
    متهم‌بودن راوی به کذب (متروک)
    کثیرالخطابودن راوی (منکر)
    غفلت راوی از اتقان در نقل (منکر)
    فسق راوی (موضوع)
    متوهم‌بودن راوی (معلل)
    مخالفت در نقل روایت به اثقات
    مجهول‌بودن راوی (مجهول)
    اهل بدعت بودن راوی (متروک)
    کم‌حافظه‌بودن راوی (شاذ/مختلط)

از لحاظ تعداد راویان
متواتر

حدیث متواتر حدیثی‌است که توسط راویان بسیاری نقل شده باشد، به گونه‌ای که هماهنگی آنان برای جعل ممکن نباشد.[۱۴]
آحاد
از لحاظ اتصال یا انقطاع زنجیره سند
مسند
متصل

حدیثی‌است که سلسله سند آن انقطاع نداشته باشد، هرچند انتهای آن به معصوم نرسد که در این صورت، متصل نسبی (متصل موقوف) است و اگر به معصوم (نزد شیعه) یا صحابی (نزد اهل سنت) برسد، متصل مطلق (متصل مرفوع). مثال از متصل مرفوع: «ابن فلان عن فلان عن رسول الله» و مثال از متصل موقوف: «ابن فلان عن فلان عن ابن بهمان عن بهمان قوله ...».[۱۵][۱۶]
مرفوع

حدیثی‌است که انتهای آن به پیامبر (نزد اهل سنت)[۱۷] یا معصوم (نزد شیعه) برسد[۱۸] که خود می‌تواند مرسل، منقطع یا متصل باشد.[۱۷]

مرفوع در اصطلاح دیگری هم به کار می‌رود و آن حدیثی‌است که در وسط یا انتهای سلسله یک یا چندتن از روات افتاده باشند.[۱۸]
موقوف

حدیثی‌است که انتهای سلسله سند آن به صحابی پیامبر (نزد اهل سنت)[۱۹] یا صحابی یک معصوم (نزد شیعه) برسد که خود می‌تواند اتصال یا انقطاع داشته باشد.[۲۰]
مقطوع

حدیث مقطوع (جمع آن: مقاطیع یا مقاطع) حدیثی‌است موقوف که از تابعین نقل شده باشد. طبق مقدمة ابن الصلاح برخی ازجمله امام شافعی آن را منقطع غیر موصول در نظر گرفته‌اند.[۲۱][۲۲]
مرسل

طبق نوشتهٔ ابن الصلاح حدیثی‌است که یکی از تابعین که صحابه را ملاقات و با آنان مجالست کرده‌است روایت کند، به این صورت که [بدون ذکر نام صحابی] بگوید «قال رسول الله (ص) ...».[۲۳] طبق درایةالحدیث، حدیثی‌است که آخرین راوی‌اش مذکور یا معلوم نباشد.[۲۴]

مقبول یا مردودبودن این دسته احادیث مورداختلاف است.[۲۴] برای نمونه مسلم نیشابوری (طبق نوشتهٔ ابن الصلاح) آن را فاقد حجیت می‌داند.[۲۵]

اصطلاح مرسل گاه برای اشاره به حدیث مقطوع یا معضل نیز استفاده شده‌است.

جلال‌الدین سیوطی

عبدالرحمن بن الکمال ابی‌بکر بن محمد سابق‌الدین الخضیری الأسیوطی (۸۴۹ در قاهره – ۹۱۱ ه. ق) مشهور به جلال‌الدین سُیوطی و ابن کتب (فرزند کتاب‌ها)[۱] از دانشمندان مصری مسلمان اهل سنت شافعی مذهب است که در جستارهای گوناگونی ازجمله حدیث، مصطلح‌الحدیث، نجوم اسلامی، و علوم قرآنی کتاب نگاشته است. وی یکی از حدیث‌پژوهان و کلام‌شناسان اسلامی است و به خاطر کتاب تفسیر خویش با نام الدر المنثور و نگاشتن اولین کتاب درباره علوم قرآنی با نام الاتقان فی تفسیر القرآن شناخته شده‌است.

اجداد سیوطی فارسی‌زبان (ایرانی) بودند.[۲]
آثار

    إسعاف المبطأ برجال الموطأ
    الآیة الکبری فی شرح قصة الاسراء
    الأشباه والنظائر
    الإتقان فی علوم القرآن
    الجامع الصغیر من حدیث البشیر النذیر
    الجامع الکبیر
    الحاوی للفتاوی
    إحیاء المیت بفضائل اهل البیت
    الحبائک فی أخبار الملائک
    الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور
    الدرر المنتثرة فی الأحادیث المشتهرة
    الدیباج علی صحیح مسلم بن الحجاج
    الروض الأنیق فی فضل الصدیق
    العرف الوردی فی أخبار المهدی
    الغرر فی فضائل عمر
    الفیة السیوطی (الفیة الحدیث): پیرامون مصطلح‌الحدیث
    الکاوی علی تاریخ السخاوی (ألفه بسبب خصومته مع السخاوی)
    اللآلئ المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة
    المَدْرَج إلی المُدْرَج
    المزهر فی علوم اللغة وأنواعها
    المهذب فیما وقع فی القرآن من المعرب
    أسباب ورود الحدیث
    أسرار ترتیب القرآن
    أنموذج اللبیب فی خصائص الحبیب
    إرشاد المهتدین إلی نصرة المجتهدین
    إعراب القرآن
    إلقام الحجر لمن زکی ساب أبی بکر وعمر
    تاریخ الخلفاء
    تحذیر الخواص من أحادیث القصاص
    تحفة الأبرار بنکت الأذکار النوویة
    تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی
    تزیین الممالک بمناقب الإمام مالک
    تمهید الفرش فی الخصال الموجبة لظل العرش
    تنویر الحوالک شرح موطأ مالک
    تنبیه الغبیّ فی تبرئة ابن عربی
    حسن المحاضرة فی أخبار مصر والقاهرة
    در السحابة فیمن دخل مصر من الصحابة
    ذم المکس
    شرح السیوطی علی سنن النسائی
    صفة صاحب الذوق السلیم
    طبقات الحفّاظ
    طبقات المفسرین
    عقود الجمان فی علم المعانی والبیان
    عقود الزبرجد علی مسند الإمام أحمد فی إعراب الحدیث
    عین الإصابة فی معرفة الصحابة
    کشف المغطی فی شرح الموطأ
    لب اللباب فی تحریر الأنساب
    لباب الحدیث
    لباب النقول فی أسباب النزول
    ما رواه الأساطین فی عدم المجیء إلی السلاطین
    مشتهی العقول فی منتهی النقول
    مطلع البدرین فیمن یؤتی أجره مرتین
    مفتاح الجنة فی الاعتصام بالسنة
    مفحمات الأقران فی مبهمات القرآن
    نظم العقیان فی أعیان الأعیان
    همع الهوامع شرح جمع الجوامع
    الفارق بین المصنف و السارق: این کتاب از اولین نوشتارها درباره مالکیت فکری است.
    قطر الدرر


ابوجعفر اشناس

ابوجعفر اشناس؛ (مرگ در ۸۴۴ م. /۲۳۰ ه. ق)[۱] (به عربی: أبو جعفر أشناس) و (به عربی: اشناس الترکی)، از سرداران ترک دوره عباسی بود که در دوران معتصم وارد دستگاه خلافت شد و از ۲۱۹ تا ۲۳۰ ه. ق والی مصر بود.[۲] بنا به نظر بعضی ، اشناس به دستور معتصم شربت مسومی را به امام محمد التقی می‌نوشانند که باعث مرگ ایشان می‌شود.[۳]

محتویات

    ۱ ریشه
    ۲ زندگی نامه
    ۳ پانویس
    ۴ منابع

ریشه

کلمه اشناس احتمالاً ایرانی است. افندی می‌گوید ضبط مشهور در این کلمه به ضم اول است، اما بعضی از افاضل آن را به فتح اول [یعنی اَشناس] نیز آورده‌اند. مؤلف اعیان الشیعه حدس زده که «اشناس» صورت دیگری از کلمه «شناس» باشد. دلیل دیگر بر ایرانی بودن این کلمه این است که به نوشته ابوالفضل بیهقی نام افشین، «اشناس» بوده است،[۴] که البته این نظر مخالفان نامداری هم دارد.[۵] در کتاب تاریخ الأمم والملوک (تاریخ طبری)، ذیل وقایع سال ۲۰۲ هجری درمورد نام ابوجعفر اشناس اینطور روایت شده که معتصم، که در آن زمان هنوز شاهزاده بوده و به خلافت نرسیده بوده، در زمان جنگ با خوارج هدف یک تیرانداز قرار می‌گیرد که یکی از غلامان ترک با انداختن خود جلوی تیر به تیرانداز می‌گوید مرا اشناس (مرا بشناس). از آن زمان به بعد، معتصم نام این غلام ترک را اشناس می‌گذارد[۶][۷]
زندگی نامه

اشناس در زمان معتصم در جنگ عموریه حضور موثری داشت. معتصم در این جنگ کل نیروی خود را دو قسمت نمود که یک قسمت کوچکتر ده هزار نفره تحت فرمان افشین سردار ایرانی قرار گرفت که با امیرعمرالاقصی و سربازان ارمنی واسپوراکان پیوستند و بعداً تئوفیلوس امپراتور روم را در جنگ انزن شکست دادند و قسمت بزرگتر را خود به سوی کاپادوکیه و دروازه‌های کیلیکیه هدایت کرد که فرماندهی پیش قراوالان سپاه خلیفه با اشناس، جناح راست با ایتاخ، جناح چپ با جعفر ابن دینار الخیاط و قلب سپاه با عجیف ابن انبسه بود که دو سپاه در آنکارا بهم ملحق می‌شدند و به سمت عموریه می‌رفتند .[۸][۹]

معتصم اشناس را ولایت و قدرت داد تا از طرف خلیفه هر کس را بخواهد امارت دهد از آن زمان به بعد بر منابر برایش دعا می‌کردند، در حالی که قبلاً دعا اختصاص به خلفا داشت. در ایام خلافت واثق اشناس به حکومت بغداد منصوب شد و دامنه قدرت و نفوذش تا آخرین نقطه نفوذ خلافت در مغرب پیش رفت و گسترش یافت و امور این نواحی به دست او سپرده شد و بدون مراجع به خلیفه هر که را می‌خواست بکار می‌گماشت و هر که را نمی‌خواست بر کنار می‌کرد و در تمام امور مملکت مبسوط الید بود و به نشانه حسن نیت، خلیفه دو گردن آویز از جواهرات را به گردن او آویخته بود.[۱۰]

معتصم پس از سرکوب بابک بدست افشین، اُتْرُجه دختر اشناس را به عقد حسن پسر افشین درآورد و مجلس باشکوهی برای عروسی این ۲ نفر تدارک دید.[۵]

در زمان واثق، شورش‌هایی در شام و فلسطین روی داد؛ به همین دلیل او اشناس را به ولایت شام فرستاد؛ و بعدها مغرب و مصر را نیز به قلمرو حکمرانی وی افزود. اشناس در سال ۲۲۶ ه. ق امیر مکه و مدینه هم بود .[۱۱]جلال‌الدین سیوطی در کتاب تاریخ الخلفاء (ص ۲۲۶) می‌نویسد

    سیوطی آرد: در سال ۲۲۸ ه. ق. الواثق باللّه اشناس ترکی را به سلطنت برگزید و وی را دو شال جواهرنشان و تاج گوهرنشان ارزانی داشت و گمان می‌کنم واثق نخستین خلیفه‌ای بود که سلطانی تعیین کرد.[۱۲]

و در ص ۲۳۹ آرد:

    و در نخستین سال خلافت المعتز باللّه اشناس که واثق اورا به سلطنت برگزید، درگذشت و از خود پانصدهزار دینار بجای گذاشت .

معتز

المعتزبالله یا معتز (نام کامل وی: ابوعبدالله محمد بن المتوکل بن المعتصم بن الرشید المعتزبالله) خلیفه عباسی در بغداد بود که از سال ۸۶۶ تا ۸۶۹ فرمان راند. پس از برکناری ابوالعباس احمد مستعین، با او بیعت کردند و او در سال ۸۶۶ میلادی/ ۲۵۲ هجری به عنوان خلیفه مسلمانان برگزیده شد؛ در زمان پذیرش خلافت وی نوزده سال داشت. در سال اول خلافتش، اشناس ترک مُرد. سرانجام، معتز در سن بیست و چهار سالگی به دست گروهی از ترکها کشته شد.

حسن عسکری

ابومحمد، حسن بن علی العسکری معروف به حسن عسکری، معصوم سیزدهم و امام یازدهم شیعیان. نزد شیعیان به امام حسن عسکری معروف است. شیعیان وی را با پدرش (علی نقی)، امامین عسکریین می‌خوانند، زیرا در شهر نظامی سامراء (عسکر)، زیر نظر خلفای عباسی بودند.[۱]

محتویات

    ۱ تولد
        ۱.۱ نام، القاب و کنیه
    ۲ خلفای معاصر
    ۳ دوران امامت
        ۳.۱ فشار واختناق
    ۴ سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه
        ۴.۱ فعالیت‌ها
    ۵ اصحاب
    ۶ مرگ حسن عسکری و مسئلهٔ جانشینی او
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ پانویس
    ۹ منابع
    ۱۰ پیوند به بیرون

تولد

اکثر منابع شیعه دوازده امامی، تولدش را در ربیع‌الاول ۲۳۰ هجری/ نوامبر ۸۴۴ میلادی اعلام می‌کنند. اما کلینی در کتاب اصول کلینی، آن را در رمضان ۲۳۲ هجری/ آوریل ۸۴۷ میلادی ذکر می‌کند. او در مدینه به دنیا آمده و نام مادرش ام ولد معروف به حدَیث است. برخی منابع از مادرش با نام سوسن و سلیل یاد می‌کنند.[۲]
نام، القاب و کنیه

نامش حسن، کنیه وی ابومحمّد و القابش صامت، زکی، خالص، نقی، هادی، رفیق است او در بین شیعیانش به ابن الرضا (امام هشتم شیعیان) معروف بود. وی همانند پدرش لقب عسکری داشت و این لقب از عسکر سامرا گرفته شده‌است.[۲]
خلفای معاصر

او با چند خلیفه عباسی هم عصر بود[۳]:

    المعتزّ بالله (معتز عباسی) (۲۵۲- ۲۵۵)
    المهتدی بالله (مهتدی عباسی) (۲۵۵- ۲۵۶)
    المعتمد بالله (معتمد عباسی) (۲۵۶- ۲۷۹)

دوران امامت

امامت حسن عسکری از سال ۲۵۴ آغاز شد و تا سال ۲۶۰ ادامه یافت (۶ سال).[۴]
فشار واختناق

خلفای عباسی همواره امامان شیعه را تحت فشار و محدودیت قرار می‌دادند و این فشارها در دوران محمد بن علی، علی بن محمد و حسن عسکری در سامرا به اوج رسید به طوری که این ۳ نفر عمر کوتاهی داشتند. تعقیب و مراقبت از علی بن محمد و حسن عسکری به قدری بود که آنان را در میان لشکریان جای داده بودند و به همین دلیل این دو را «عسکریین» لقب داده‌اند.[۵]. با این حال فشارها و محدودیت‌ها برای حسن عسکری به این جهت که در آن دوران شیعه به صورت یک قدرت عظیم در عراق درآمده بود (و این باعث می‌شد حاکمین احساس خطر کنند)[نیازمند منبع] بیش از دیگران بود. همچنین دودمان عباسی، طبق روایات فراوان و متواتر می‌دانستند، مهدی که از بین برنده حکومت‌های باطل و برپاکننده حق است، فرزند حسن عسکری خواهد بود. این موضوع باعث شده بود تا حکومت عباسی به شدت وی را تحت کنترل قرار دهد. به طوریکه حسن را مجبور کرده بوند، هر دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود.[۶] همچنین معتز به این مقدار هم کفایت نکرده و او را زندانی کرد (حتی نقشه قتل حسن عسکری را کشیده بود که مرگ زود هنگام این مهلت را به او نداد

شیعه دوازده‌امامی

شیعه دوازده‌امامی یا اثنی‌عشری نام فرقه ای از مذهب تشیع در دین اسلام است که به امامت ۱۲ امام پس از محمد، پیامبر اسلام، باور دارد. ایشان را شیعه جعفری یا امامیه هم می‌نامند. شیعه دوازده امامی در ابتدای قرن بیست و یکم، بزرگترین شاخه از فرق شیعه است[۱].

محتویات

    ۱ امامیه
    ۲ امامیه در منابع فرق اسلامی
    ۳ باورهای این مذهب
    ۴ امامت
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ پانویس
    ۷ منابع
    ۸ پیوند به بیرون

امامیه

امامیه یکی از مشهورترین اصطلاح‌های کلامی این مذهب شمرده می‌شود که برگرفته از «امام» که در لغت به معنی پیشوا و کسی است که از گفتار او پیروی میشود و جمع آن «ائمه» است[۲]. حرف یاء در آخر آن یاء نسبت است به معنی منسوب به امام و چون وصف «فرقه» است مؤنث به کار میرود، یعنی فرقه امامیه. و «مقصود گروهی است که پس از رحلت پیامبر اسلام از «امام منصوب از جانب او» پیروی میکنند»[۳].

در اصطلاح نیز به هر گروهی که پس از پیامبر اسلام به امام منصوب معتقد است، میتوان آن را امامی نامید. در این صورت، واژه امامیه با شیعه مترادف خواهد بود، زیرا شیعه کسی است که از امام منصوب به نام علی بن ابی طالب پیروی میکنند و او را بر دیگر صحابه پیامبر اسلام مقدم می دارند[۴].
امامیه در منابع فرق اسلامی

    اشعری شیعه را به سه صنف به نام‌های «غالیه»، «رافضه»، «زیدیه» تقسیم می‌کند، و در نتیجه امامیه را با رافضه یکسان می‌گیرد. او در این کتاب، برای غالیه ۱۵ فرقه و برای رافضه ۲۴ و برای زیدیه ۶ فرقه بیان نموده است».[۵]
    ملطی، رافضه را با امامیه یکی دانسته و برای آن ۱۸ فرقه نام برده است، که زیدیه نیز از آنان است. او در این استعمال، امامیه را به معنی عام یعنی معتقد به امام منصوب گرفته و همه را تحت این عنوان جمع کرده است. محقق کتاب محمد زاهد کوثری در پاورقی یادآور می‌شود که امامیه همان فرقه اثناعشری است، ولی مؤلف هر کسی را که به امامت معتقد بوده آن را امامی دانسته است.[۶]
    بغدادی برای روافض چهار فرقه اصلی برشمرده که عبارتند از زیدیه، کیسانیه، امامیه و غلاة و برای زیدیه سه فرقه و برای کیسانیه دو فرقه و برای امامیه پانزده فرقه و برای غلاة شش فرقه ذکر کرده است.[۷]
    اسفرائینی از غلاة نامی نبرده و روافض را تنها به سه فرقه به نام‌های زیدیه، امامیه و کیسانیه تقسیم نموده و برای امامیه پانزده فرقه ذکر کرده است.[۸]
    شهرستانی برای شیعه پنج فرقه ذکر کرده به نام‌های کیسانیه، زیدیه، امامیه، غالیه، اسماعیلیه.[۹]
    احمد امین مصری اساس تشیع را اعتقاد به این می داند که علی و فرزندان او از دیگران برای خلافت و امامت شایسته تر هستند و پیامبر اسلام نیز آنها را برای این مقام برگزیده است. و غیر از فرقه زیدیه، دیگر فرق شیعه را تحت عنوان امامیه نامیده، و مهم ترین آنها را اثناعشریه می داند.[۱۰]
    به گفتار شیخ کوثری محقق کتاب ملطی، مناقشه در اصطلاح نیست، هرگاه مقصود از امامیه، اعتقاد به امام منصوب باشد، کلیه فرق شیعه، امامی بوده و همه را می‌توان امامیه نامید، مگر فرقه‌های غالی که اصولاً اسلام آنها زیر سؤال است، واگر مقصود اصطلاح رایج در میان شیعه و غیره باشد، حق این است که امامیه قسمی از شیعه و مرادف با اثنا عشریه و اعتقاد به دوازده امام است، و لذا شیخ مفید می‌گوید: امامیه امامت را پس از امام علی و حسنین در اولاد حسین بن علی متمرکز می‌سازند و امامت را تا امام رضا و سپس تا امام مهدی ادامه می‌دهند.[۱۱]
    فخر الدین رازی نیز از همین فکر پیروی کرده و می‌گوید: امامیه گروهی از شیعه است که می گویند: امام پس از پیامبر اسلام، علی بن ابی طالب، سپس پسرش حسن، سپس برادرش حسین، سپس فرزند حسین، علی بن الحسین، و سپس فرزند او محمد باقر و سپس فرزند او جعفر صادق، و سپس فرزند او موسی کاظم و سپس فرزند او علی بن موسی الرضا و سپس فرزندش محمد تقی و سپس فرزند او علی نقی و سپس فرزند او حسن زکی، و سپس فرزند او محمد و او همان امام قائم است که جهان در انتظار اوست.[۱۲]
    از زمان شیخ صدوق که نگارش عقاید و ملل و نحل در میان شیعه رواج بیشتری پیدا کرده اصطلاح امامیه را در مورد فرقه اثناعشری به کار می‌برند. سعد بن عبداللّه اشعری قمی که از اصحاب عسکری به شمار می‌رود و در سال ۲۹۹ درگذشته است. کتابوبه نام «مقالات الإمامیة» تألیف نموده است.[۱۳] شیخ صدوق (۳۰۶-۳۸۱) کتابوبه نام «رسالة فی دین الإمامیة» نوشته که معروف به رساله اعتقادات صدوق است و از این تاریخ به بعد امامیه در کلمات شیخ مفید در کتاب «اوائل المقالات» در مورد اثناعشریه به کار می‌رود. و همگی حاکی از این است که تقسیم بندی اشعری و غیره دقیق نبود و یا از آن، معنی عام، اراده نموده‌اند.

برخی از پژوهشگران معاصر فرق اسلامی بر این باورند که بسیاری از این فرقه‌ها که اشعری، و یا ملطی و دیگران برای «امامیه» برشمرده‌اند، یا وجود خارجی نداشته، و واقعیت آن نوعی فرقه تراشی است، مانند «زراریه» و «هشامیه» و یا بر فرض صحت، داشتن عقیده خاص در یک مسأله کلامی، مایه تعدد فرقه نمی‌گردد. آنچه می‌تواند محور تقسیم در مفهوم «امامیه» به معنی اعم باشد، اختلاف و دوگانگی در استمرار امامت و مصادیق آنها است، بنابراین فقط می‌توان «زیدیه» و «اسماعیلیه» و «واقفیه» را از فرق شیعه شمرد. شاید انگیزه برای تکثیر فرق، تحقق بخشیدن به حدیث معروف که امت اسلامی را به هفتاد و سه فرقه می رساند بوده است.[۱۴]
باورهای این مذهب
پوستر همایشی با موضوع مهدویت

پیروان مکتب امامت معتقدند که پس از درگذشت پیامبر اسلام نیاز بشر به وصی الهی منتفی نمی‌شود و به همان دلیل که خدا انبیاء را برانگیخته، از میان آن‌ها وصی‌هایی هم برمی‌گزیند تا مردم را هدایت کنند. شیعیان دوازده‌امامی با استفاده از قرآن و به استناد سنت پیامبر[۱۵] به دوازده وصی معصوم، که از اهل بیت محمد هستند؛ به عنوان جانشین منصوب او، تا روز قیامت ایمان آورده‌اند.[۱۶] شیعیان با استناد به حدیث جابر و احادیث متواتر معتقدند ائمه ۱۲ فرد مشخصی هستند که از جانب خدا و از زمان پیامبر با نام معرفی شده‌اند و عبارت‌اند از:

    علی بن ابی‌طالب
    حسن بن علی
    حسین بن علی
    علی بن حسین (سجاد)
    محمد بن علی (باقر)
    جعفر بن محمد (صادق)
    موسی بن جعفر (کاظم)
    علی بن موسی (رضا)
    محمد بن علی (تقی)
    علی بن محمد (نقی)
    حسن بن علی (عسکری)
    محمد بن حسن (مهدی)، که به اعتقاد شیعیان مهدی زنده و حاضر است، ولی در دوران غیبت به سر می‌برد.

امامت

شیعه دوازده امامی معتقدند که امامت یکی از اصول دین است و آنکه ایمان با اعتقاد به آن کامل می‌شود. همچنین معتقدند که امامت همچون نبوت لطفیست از جانب خداوند و باید در هر عصر پیشوا یا همان امام وجود داشته باشد تا بشریت را بعد از پیامبر هدایت بنماید. پیشوا صلاحیاتی همچون پیامبر دارد مثل ولایت بر مردم، داد و ستد کردن بینشان ونیز رفع ظلم و ستم از میانشان. بنابراین امامت امتداد پیامبریست و همان دلیلی که نبوت را ضروری می‌سازد امامت را نیز ضروری می‌کند.