اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

شیر و خورشید

شیر و خورشید نشانی است که تا پیش از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ نماد ملی ایران بود. این نشان تلفیقی از سنن کهن میان‌رودان، ایران، عرب، ترک، یهودی و مغول است. شیر و خورشید در اصل نشان ستاره‌بینی، خورشید در صورت فلکیِ اسد (شیر) در منطقةالبروج بوده‌است.

در دوران حکومت سلسله‌های ترک و از حدود قرن ششم هجری، علامت شیر و خوشید از ستاره‌بینی وارد کارهای هنری در قلمرو اسلامی از مصر تا آسیای میانه شد. از دوران سلجوقیان روم سکه‌هایی با نقش شیر و خورشید می‌توان یافت و سپس این نشان از قرن نهم هجری/پانزده میلادی به طور ناپیوسته بر روی پرچم‌های ایران نقش بسته‌است.

نشان شیر و خورشید در هر دوره‌ای از تاریخ به گونه‌های مختلفی تعبیر شده‌است. در آغاز تنها نشانی اخترشناسانه بوده‌است نه نمادی حکومتی. در دوران صفویه این نشان تعبیری شیعی/ایرانی پیدا می‌کند. از زمان شاهان پس از آغامحمدخان قاجار و همزمان با دگرگونی‌های فکری و اجتماعی در آن هنگام، تعبیر شیعی این نشان رفته‌رفته کمرنگ می‌شود. در این دوران است که این نشان به اشتباه به ایران پیش از اسلام نسبت داده‌می‌شود. نشان شیر و خورشید پس از انقلاب ۱۳۵۷ با نشان کنونی جمهوری اسلامی جایگزین می‌شود.

محتویات

    ۱ ریشه‌های نشان شیر و خورشید
        ۱.۱ ریشه در ستاره‌بینی
        ۱.۲ ریشه در سنت‌های سامی
        ۱.۳ در سنت‌های ایرانی
        ۱.۴ تأثیر سنت‌های اسلامی، ترکی و مغولی
    ۲ دوران سلسله‌های ترک
    ۳ دوران گورکانیان هند
        ۳.۱ نخستین پرچم‌های شیر و خورشید دار
    ۴ دوران صفوی
    ۵ دوران افشار و زند
    ۶ دوران قاجار
        ۶.۱ اوایل قاجار
            ۶.۱.۱ تغییرات گسترده در شکل و تعبیر شیر و خورشید
        ۶.۲ دوران زمامداری ناصرالدین شاه
    ۷ پس از انقلاب مشروطه و دوران پهلوی
    ۸ پس از انقلاب ۱۳۵۷
    ۹ پذیرش بین‌المللی
    ۱۰ نگارخانه
    ۱۱ جستارهای وابسته
    ۱۲ یادداشت‌ها
    ۱۳ پانویس
    ۱۴ منابع
    ۱۵ پیوند به بیرون

ریشه‌های نشان شیر و خورشید
نقش شیر در کاخ داریوش در شوش، سده ۵ پیش از میلاد.
خدایان خورشید و ماه نشسته بر پشت شیر؛ سنگ‌نگاره مربوط به هیتی نو؛ ۹۵۰-۸۵۰ پیش از میلاد مسیح
نمونه‌ای از تصویر نجومی و ستاره‌بینی خورشید در برج اسد (شیر) از کارهای ابومعشر بلخی به سال ۸۵۰ میلادی
نمونه‌ای منطقةالبروج اسلامی و یکی از برج‌های ۱۲ گانه: خورشید در برج اسد، موزه پرگامون برلین، آلمان

بخش بزرگی از شواهد و متون ادبی و باستان‌شناسی، که احمد کسروی، مجتبی مینوی و سعید نفیسی گردآوری و بررسی کرده‌اند، نشان می‌دهد که نشان ستاره‌بینی خورشید در صورت فلکیِ اسد در منطقةالبروج از قرن ششم هجری نقشی نمادین و رایج شد. همین پژوهش‌ها نشان می‌دهد که این نشان از ستاره‌بینی و اخترشناسی وارد فرهنگ عام، نشان‌ها و نقوش هنری شده‌است و از آنجا به‌تدریج و در حدود سده پانزدهم میلادی (نهم هجری) به نقش‌های روی پرچم‌ها وارد می‌شود.[۱]

به گفتهٔ شاپور شهبازی در ایرانیکا این نماد «تلفیقی از سنن کهن ایران و عرب و ترک و مغول بود.»[۱][۴] افسانه نجم‌آبادی، استاد دانشگاه هاروارد، بیان می‌کند که نشان شیر و خودشید موفقیت بی نظیری در میان نشان‌های موجود در ایران برای نشان دادن هویت امروزی ایرانی داشته‌است. این نشان از تمام فرهنگ‌های مطرح در تاریخ ایران تأثیر گرفته‌است، به طوری که نشان‌ها و تعبیرهای زرتشتی، شیعه، ترکی، یهودی را یکجا جمع نموده‌است.[۵] تحول این نشان را می‌توان به اختصار چنین تشریح کرد:
ریشه در ستاره‌بینی

ستاره شناسان باستان قائل به وجود ارتباطی بین موقعیت ستارگان و پدیده‌های زمینی بودند. آن‌ها دوازده برج آسمانی را میان هفت جسم گردان آسمانی از جمله خورشید تقسیم می‌کردند و هر یک یا دو برج را ویژهٔ یکی از جرم‌ها و خانهٔ آن جرم آسمانی می‌پنداشتند. آن‌ها برج اسد را خانهٔ خورشید می‌دانستند. خواجه نصیر توسی در منظومه خود در ستاره‌شناسی می‌نویسد:[۶]
اولین از بروج با هشتم         نام آن بره و دگر کژدم
هر دو مریخ را شدند بیوت         همچو برجیس را کمان با حوت
زهره را خانه ثور و هم میزان         شمس را شیر و ماه را سرطان
تیر را خانه و شه و جوزا         مر زحل راست جدی و دلوعطا

در شعرهای شاعران ایران نیز چنین باوری را می‌توان یافت. قطران تبریزی دربارهٔ رفتن پادشاه آذربایجان بدیدن شاه گنجه چنین گفته‌است:[۶]
اگر به خانه شیر آمده‌است شید رواست         بدان‌که خانه شیداست شیر بر گردون
ریشه در سنت‌های سامی

الکساندر کرَپ[پانویس ۱] طی مطالعاتی که بر روی تمدن‌های باستانی میان رودان، مصر و آناتولی انجام داده‌است به ارتباط نزدیک بین خورشید و شیر در باورها، اساطیر و خدایان در این تمدن‌ها اشاره می‌نماید. او ردپای ارتباط شیر و خورشید را از سنت‌ها خاور نزدیک به ستاره‌بینی در میان رودان و از ستاره‌بینی تا نشان شیر و خورشید مرسوم در ایران ردیابی می‌کند. از نمونه‌های پیوستگی نزدیک شیر و خورشید کرَپ به شَمَش خدای خورشید بابلیان اشاره می‌کند که به صورت شیر نمایش داده می‌شده‌است. یا آهی بزرگ فرعون مصر «شیر فرزند خدای خورشید» نامیده می‌شده‌است. در فلسطین، سامسون پهلوان کشنده شیر، خود در اصل شیری بوده‌است که فرزند بَعل شَمَش خدای خورشید بوده‌است.[۷]

بنوشته کیندرمن در دانشنامه اسلام نشان شیر و خورشید در ایران بعد اسلام عمدتاً برگرفته از نشان ستاره‌بینی، خورشید در برج اسد است. واضح است که هنر اسلامی بسیاری از سنن را بدون تغییر آشکاری از تمدن‌های قبل به عاریت گرفته بود. ناممکن است که شروع چنین باوری را پیدا کرد. در دوران باستان از اشکال ستارگان برداشت‌ها و تفسیرهایی می‌کردند. بابلیان طالع سلاطین را درصورت فلکی شیر می‌دیدند. آن‌ها شیر را به عنوان سلطان حیوانات را در برجی که انقلاب تابستانی در آن بوقوع می‌پیوندد قرار دادند. این به عنوان نشانه غلبه خورشید بود و از همین رو است که عیسی شیر یهودا (بعنوان غلبه کننده بر مرگ) و علی شیر خدا نام داشت.[۲]
در سنت‌های ایرانی
سکه شیر و خورشید دوران سلجوقی

در ایران پیش از اسلام، خورشید نشان میترا بوده و ریشه در عقاید ایرانیان باستان داشته است. در اوستا و گات‌ها از خورشید بارها یاد شده. خورشید (xvar-šed فارسی میانه) ایزدی است که در یشت ششم اوستا در مورد او آمده که جهان را از آلودگی دور می‌دارد. خورشید (به صورت یک مرد) همیشه سلطنت را در ایران تداعی می‌کرده‌است: «تصویر بلورین خورشید» سراپرده سلطنتی داریوش سوم را متمایز می‌نموده‌است. درفش اشکانیان با تصویر خورشید تزیین می‌شده‌است. بر بالای تاج سلاطین ساسانی گویی قرار داشت که نماد خورشید بود. مالالاس رومی به نامه‌ای اشاره می‌کند که در آن شاه ایران را «خورشید شرق» و قیصر روم را «ماه غرب» نامیده‌اند.

شیر همواره در نقوش برجسته، تندیس‌ها، سردیس‌ها، کاسه‌ها، جام‌های زرین و سیمین، در دوره‌های هخامنشی، اشکانی و ساسانی دیده می‌شده است. شیر پیوند نزدیکی با شاهنشاهی در ایران داشته‌است: ردیف‌هایی از شیران زینت بخش تخت و ردای شاهان هخامنشی بوده‌است. تاج آنتیوخوس اول شاه پارسی تبار کوماژن (حک: ۳۴ـ ۶۹ پیش از میلاد) با تصویر شیر تزیین شده بود. در نقش برجسته مراسم اعطای مقام در نقش رستم، اردشیر یکم زرهی با تصویر شیر به تن داشته‌است. شیر نقش تزیینی مشابهی برای عضدالدوله دیلمی داشته‌است. در برخی لهجه‌ها و گویش‌های شرق ایران، واژه شاه، شیر تلفظ می‌شود.[۴]
تأثیر سنت‌های اسلامی، ترکی و مغولی

به گفتهٔ شاپور شهبازی در دانشنامه ایرانیکا سنن عربی-اسلامی، ترکی و مغولی همیشه بر پیوند نمادین شیر و پادشاهی تأکید کرده و جاذبهٔ جادویی خورشید را نیز تأیید می‌کردند، و مغول‌ها حرمت نهادن به خورشید، به‌ویژه در حال طلوع، را دوباره در ایران رواج دادند.[۴]

در بین اعراب شبه جزیره عربستان، به مانند سایر نقاطی از آسیا و اروپا که شیر در آن وجود نداشت، شیر به مانند جانوری شبه افسانه‌ای تصور می‌شد که شاه حیوانات بود و تعجبی نداشت که نماد قدرت پادشاهی باشد.[۲] به گفتهٔ کیندرمن در دانشنامه اسلام این جانور در فرهنگ اعراب سمبل دلیری، شجاعت و جوانمردی بود. در هنر دورهٔ اسلامی نقش شیر پرکاربردترین و مرسوم‌ترین از میان حیوانات بود.[۲] بجز معنای ستاره‌بینی که در نشان «شیر و خورشید» وجود داشت. در سایر کاربردها تنها جنبه‌ای تزئینی داشته و اهمیت و معنای خاصی نداشته‌است.[۲] از فرم‌های رایج می‌توان به صورت گرد در فواره‌های الحمرا یا سرامیک‌های ایرانی قرن ۱۲ تا ۱۴ میلادی (عمدتاً به عنوان وسایل ریختن مایعات یا عوددان)، به صورت تنها در حال حمله و یا حمله به جانوری دیگر (برگرفته از سنت‌های ایرانی قبل از اسلام) اشاره نمود. یکی از کاربردهای شیر، استفاده به صورت نشان حکومتی مانند آنچه مملوکان مصر و یا احتمالاً سلجوقیان روم (بهمراه خورشید) استفاده می‌کردند که برگرفته از نشان‌های روی سکه که خود عمدتاً برگرفته از نشان‌های طالع‌بینی و ستاره‌بینی و صورفلکی بوده‌است.[۲]
دوران سلسله‌های ترک

در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه‌هایی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت شیرآمده بود. اولین سکه موجود با نقش شیر و خورشید به دوران پادشاهی کیخسرو از سلاجقه روم می‌رسد. ابن عبری تاریخ‌نگار و دانشمند در کتاب مختصر تاریخ الدول روایتی عاشقانه از این سکه ارایه می‌دهد که افسانه نجم‌آبادی این داستان را دور از واقعیت و صحت تاریخی می‌داند. ابن عبری می‌نویسد که غیاث الدین کیخسرو فرزند علاءالدین کیکاووس، از شاهان خاندان سلجوقیان روم، دل به شاهزاده‌ای گرجی می‌بازد. کیخسرو چنان شیفته می‌شود که به درخواست دختر گرجی برای ضرب سکه‌ای با چهرهٔ او بر آن موافقت می‌کند اما نزدیکان کیخسرو برای پاس داشت دین اسلام، روا نمی‌دانند تا چهره زنی نامسلمان بر سکه‌ها نقش بندد. با پایفشاری کیخسرو، چاره‌ای اندیشیده می‌شود تا از این بن‌بست بیرون آیند. پیکرهٔ شیری بر سکه نگاشته می‌شود و بر فراز آن، خورشید که نشان از چهرهٔ زیباروی گرجی است جای می‌گیرد و بدین‌گونه خواستهٔ دلبر بر آورده می‌گردد.[۶]
دوران گورکانیان هند

سلسله گورکانیان هند از ۱۵۲۶ تا ۱۸۵۷ میلادی در بخش بزرگی از شبه قاره هند حکومت می‌کردند، پرچم اصلی و شناخته شده این حکمرانان «علم» نام داشت این پرچم دارای نشان شیر و خورشید بود.[۸] مغولان هند پیشینه علم خود را به تیمور نسبت می‌دادند.[۹]

    سکه متعلق به دروان جهانگیرشاه پادشاه هند

    کاشی با نشان شیر و خورشید متعلق به دوره ایلخانی در دامغان

    شیروخورشید

نخستین پرچم‌های شیر و خورشید دار
یکی از اولین پرچم‌های شیر و خورشید شناخته شده مربوط به ۱۴۲۳ میلادی/۸۲۶ هجری[۱]

قدیمی‌ترین پرچم شیر و خورشید دار شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) همزمان با دورهٔ تیموریان بر می‌گردد. این پرچم در مینیاتوری از شاهنامه شمس الدین کاشانی (منظومه‌ای دربارهٔ جهانگشایی مغولان) به تصویر کشیده شده‌است. این مینیاتور که حمله مغولان به حصار شهر نیشابور را نشان می‌دهد. سربازان (مغول؟) را نشان می‌دهد که پرچمی مزّین به نشان شیر و خورشید در کنار پرچمی دیگر مزین به هلال ماه حمل می‌کنند.[۴]

فؤاد کوپریلی[پانویس ۲] در مورد پرچم‌های دوره ایلخانان و تیموریان می‌نویسد که آنان در سپاه از پرچم‌هایی به رنگ‌های زرد و قرمز نیز استفاده می‌کردند و بر روی آن‌ها تصاویر گوناگونی از قبیل اژدها، شیر، قره قوش (نوعی عقاب) و شیر و خورشید نقش می‌بسته‌است. احتمال زیاد وجود دارد که تمغاهای شخصی نیز روی پرچم‌ها به کار می‌رفته‌است. در نسخه‌ای از شاهنامه استنساخ شده در قرن نهم هجری (زمان مغول‌ها) نگاره‌ای وجود دارد که پرچمی را با تصویر شیر و خورشید در وسط آن نشان می‌دهد. این پرچم احتمالاً متعلق به ایلخانیان می‌باشد، زیرا آن‌ها این نقش را روی سکه‌های خود نیز به کار می‌بردند.[۴]

فؤاد کوپریلی همچنین می‌گوید: «تصویر شیر و خورشید در سکههای برخی از فرمانروایان این سلسله [آق قوینلوها] و بعضی سلسله‌های دیگر ترک فقط نقشی نجومی است نه مظهر حکومت.»[۴] با توجه به این پرچم و نمونه‌های مشابه آن در قرن نهم هجری قمری (پانزده میلادی)، مراجع معتبری مانند دانشنامه بریتانیکا و دانشنامه ایرانیکا زمان اولین مدارک موجود از استفاده شیر و خورشید در پرچم‌های ایران را این دوران می‌دانند.[۱][۱۰]
دوران صفوی
محمد رضا بیگ فرستاده شاه صفوی از ورسای دیدن می‌کند؛ اوت ۱۷۱۵[۱]

به گفتهٔ افسانه نجم‌آبادی در دوران صفوی نشان شیر و خورشید مظهر دو رکن جامعه بود: «حکومت و مذهب»[۱۱] مشخص است که هر چند درفش‌های مختلفی در زمان شاهان صفوی بخصوص نخستین شاهان صفوی استفاده می‌شده‌است، تا زمان شاه عباس صفوی، نشان شیر و خورشید به نشانی رایج در درفش‌های ایران بدل شده‌بود.[۱] شاه اسماعیل دوم برای نخستین بار نماد شیر و خورشید را به رنگ طلایی بر روی پرچم ایران سوزن دوزی کرد. این پرچم تا آخر دوره صفوی نیز درفش رسمی ایران بود.[۱۲] به گفتهٔ یحیی ذکا در دوره صفوی «نشان خورشید» نشانگر نظام سال و ماه خورشیدی و «نشان شیر» در آن اشاره به امام علی، «شیر خدا» برگرفته از عبارت مشهور «اسدالله الغالب» است که در بعضی از نشان‌ها این جمله در زیر نشان شیر و خورشید به چشم می‌خورد و شمشیر در دست شیر نیز ذوالفقار شمشیر مشهور علی ابن ابیطالب امام اول شیعیان است.[۱۳] تفسیر صفویان از این نشان برمبنای ترکیبی از اسطوره‌ها بخصوص شاهنامه فردوسی، داستان‌های محمد پیامبر مسلمانان و منابع اسلامی بود. شاهان صفوی برای خود دو نقش قائل بودند: «شاه و مقدس مرد.» این تفسیر دوگانه از نقش شاه به سبب شجره نامه‌ای بود که شاهان صفوی برای خود قائل بودند. دو شخص نقشی کلیدی در این میان داشتند. جمشید شاه اسطوره‌ای ایران به عنوان بنیانگذار شاهنشاهی در اسطوره‌های ایرانی و علی، امام اول شیعیان. در این پندار، خورشید سمبل جمشید و شیر سمبل علی امام بود.[۱۴] شاپور شهبازی به نقش کلیدی شاهنامه فردوسی در جهانبینی صفویان اشاره می‌نماید. او می‌نویسد که بکارگیری شیر و خورشید توسط صفویان می‌تواند برگرفته از شعرهایی از شاهنامه باشد که به خورشید ایرانیان در مقابل ماه تورانیان و یا سزار روم ماه غرب و شاه ایران خورشید شرق اشاره می‌کند. از آنجایی که درفش عثمانی‌ها به عنوان حاکمان سرزمین روم در آن زمان و به عنوان رقیب صفویان هلال ماه بود. صفویان، با الهام از این شعر شاهنامه نشان شیر و خورشید را به عنوان نشان ملی خود برگزیدند.[۱]

به گفتهٔ نجم‌آبادی خورشید علاوه بر استعاره بر جمشید، دو معنای استعاره‌ای دیگر نیز برای صفویان داشته‌است. مفهوم زمان برمبنای گاهشماری خورشیدی که متمایز از گاهشماری قمری عربی-اسلامی بود. همچنین معنای ستاره‌بینی و دخالت کیهان در تقدیر و تعبیری که ستاره‌بینی از حالت نجومی شیر در صورت فلکی خورشید (اسد) داشت. صورت فلکی شیر نیز خوش‌یمن‌ترین جایگاه خورشید بوده‌است؛ بنابراین نشان شیر و خورشید دو جفت آسمانی و زمینی را به هم پیوند می‌داد، شاهنشاه و مقدس مرد (جمشید و علی)، که به توسط نشان کیهانی خورشید در برج شیر (اسد) به هم پیوند داده شده بودند.[۱۵] در جستجوی یافتن تعبیر صفویان از نشان شیر و خورشید، شاپور شهبازی چنین تحلیل می‌نماید که صفویان شیر را سمبل علی، امام اول شیعیان، می‌دانستند و خورشید سمبل انوار الاهی که همان تغییر یافته مفهوم باستانی «فرّ دین» بود. باز معرفی مفهوم فر ایزدی توسط صفویان برای توجیه و مشروعیت بخشی به حکمرانی صفویان بود. آن‌ها چنین مشروعیتی را با نسبت دادن فرّایزدی به علی و از طریق نسبت دادن خود به امام چهارم شیعیان و از طریق مادر امام چهارم شیعیان (شهربانو) به شاهان ساسانی به وجود آورده بودند.[۱]
دوران افشار و زند
مهر شاهنشاهی نادرشاه افشار[۱۶]

مهر شاهنشاهی نادرشاه در سال ۱۷۴۶ منقش به شیر و خورشید بود. نشان همجنین مزین به عبارن «الملک الله» بود.[۱۶] دو شمشیر آب طلای متعلق به کریم‌خان زند دارای نشان نجومی شیر است که نشانگر نشان ستاره بین شیر در برج اسد دارد. از دیگر نمونه‌های مربوط به این دوران می‌توان به نقش شیر و خورشید بر روی سنگ قبر یک سرباز زند اشاره‌نمود.[۱۶]
دوران قاجار
اوایل قاجار
این نقاشی که بسال ۱۶-۱۸۱۵ نقاشی شده‌است، زمانی قصر عباس میرزا ولی عهد فتحعلی شاه در تبریز را تزیین می‌نموده‌است. این تصویر صحنه پیروزی ایرانیان بر روس‌ها در نبرد سلطان‌آباد در ۱۳ فوریه ۱۸۱۳ و در خلال جنگ‌های ایران و روس ترسیم می‌کند. لشکر ایران در این نبرد درفشی با نشان شیر و خورشید حمل می‌نمایند و شیر در این تصویر شمشیری در دست دارد.[۱۷]

قدیمی‌ترین نشان شیر و خورشید شناخته‌شده، سکه‌ای است که بمناسبت تاجگذاری آغامحمدخان بسال ۱۷۹۶ ضرب‌شده‌است. در این سکه در زیر شکم شیر علی، امام شیعیان ذکر شده‌است (یا علی) و در بالای نشان شاه وقت خوانده شده‌است (یا محمّد). این سکه می‌تواند بیانگر آن باشد که هنوز در این زمان شیر به مذهب و خورشید استعاره‌ای از شاه ایران است (ایرانیت و اسلامیت حکومت[پانویس ۳]).[۱۸] در دوران قاجار این نشان کاربردی گسترده داشته‌است و از علم‌های عزاداری ماه محرم تا سندهای ازدواج یهودیان ایران کتیبه (کِتوباس) از این نشان استفاده می‌شده‌است.[۱۹]

این نقش در اوایل دوره قاجار به شکلی کاملاً ناهمسان روی سکه‌ها، نشان‌ها و پرچم‌ها ظاهر شد. فتحعلی شاه قاجار به تقلید از نشان لژیون دونور فرانسه، نشان شیر و خورشید ایرانی را در ۱۲۲۲-۱۲۲۵ پدید آورد تا به دیپلمات‌ها و مقامات اروپایی اعطا کند. به این ترتیب ایران دارای پرچمی رسمی با نشان شیر و خورشید شد. بدین سان است که یک قرن بعد نویسنده‌ای اروپایی می‌نویسد: «ایران امروزه به سرزمین شیر و خورشید معروف است».[۱]
تغییرات گسترده در شکل و تعبیر شیر و خورشید

گاسپار دروویل که در ۱۸۱۲-۱۸۱۳ در ارتش ایران خدمت کرده بود، گزارش می‌دهد که پرچم‌ها و نشان‌های ایرانیان دارای نشان زرهی کشور، یعنی یک شیر خوابیده و خورشید در حال طلوع همراه با عبارت سلطان بن سلطان فتحعلی شاه قاجار است. لویی دوبو گزارش می‌دهد که محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه) دو پرچم داشته‌است: «یکی با نقش شمشیر علی، که دو لبه‌است» و دیگری «با نقش یک شیر خوابیده و خورشیدی که از پشت آن طلوع می‌کند». پرچم دوم پرچم اصلی کشور بود.[۱] دروویل تصاویر جالبی از پرچم ایران آورده‌است. در یکی از این تصاویر شیر با شمشیری در دست تصویر شده‌است. به گفتهٔ شاپور شهبازی این نخستین باری است که با شیر شمشیر در دست روبه‌رو می‌شویم؛ نمادی که از عصر محمدشاه قاجار به بعد به نشان متعارف ملی ایران تبدیل شد. گویا از اواخر دوران فتحعلی شاه به‌تدریج دو پرچم شیر و خورشید و ذوالفقار علی با هم تلفیق می‌شود و شیر که مظهر علی بوده‌است شمشیر دریافت می‌کند.[۱] افسانه نجم‌آبادی تغییرات نشان شیر خورشید از زمان فتحعلی‌شاه را متأثر از تغییراتی می‌داند که در عرصه اجتماعی سیاسی ایران از زمان فتحعلی شاه شروع می‌شود که بر نحوه تفسیر نشان شیر و خورشید نیز تأثیر می‌گذارد. افسانه نجم‌آبادی می‌نویسد که از زمان فتحعلی شاه به‌تدریج جنبه مذهبی حکومت و شاهان ایران کمرنگ می‌شود و به دنبال آن تفسیر شیعی شیر و خورشید جایش را به تفسیری ملی گرایانه می‌دهد. نوشته‌های باز مانده از آن زمان از جمله شعری به قلم خود شاه ایران نشان می‌دهد که خورشید در آن زمان استعاره از شاه ایران است و اشاره به جمشید، شاه اسطوره‌ای ایران در شاهنامه فردوسی داشت. در این نوشتارهای برجامانده از آن زمان، به شیر نیز استعاره‌ای برگرفته از اسطوره‌های شاهنامه نسبت داده‌اند. شیر در آن زمان اشاره به رستم داشت که شیر نشان او بود و نشانگر پهلوانان و دلاوران ایرانی داشت که آماده برای پاسداری از ایران بودند.[۲۰] شهبازی با نقل فرمانی از زمان محمد شاه نشان می‌دهد که چگونه در اثر مراودات ایرانیان با اروپاییان و آشنایی مجدد شاهان ایران با عظمت ایران باستان نشان شیر وخورشید تعبیری ملی گرایانه پیدا می‌کند. محمدشاه در سال ۱۲۵۲ فرمانی رسمی صادر کرد که شکل و کارکرد انواع نشان‌های شیر و خورشید را تعیین و تعبیری ملی گرایانه از این نشان ارائه می‌دهد و به غلط خاستگاه آنرا با ایران پیش از اسلام و زردشتیگری پیوند می‌زند. برای نخستین بار از زمان محمدشاه قاجار است که در بسیاری از سکه‌ها و نشان‌ها تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد.[۱] هر چند پیوند شیر خورشید به ایران پیش از اسلام توسط محمد شاه یک نابهنگامی زمانی[پانویس ۴] و به اشتباه بوده‌است.[۲۱] در «دیوان غربی ـ شرقی» گوته شاعر آلمانی قطعه‌ای شعر فارسی با نام «در درفش» موجود است که عیناً به خط فارسی نقل کرده‌اند. این قطعه را حاج میرزا ابوالحسن خان شیرازی معروف به ایلچی که نخست در ربیع‌الثانی ۱۲۲۴ قمری به سفارت انگلستان مأمور شده و سپس در ۱۲۴۰ وزیر امور خارجه فتحعلی شاه شده بود، بر روی درفشی که با خود داشته رسم کرده بوده است و نقش این بیرق بنابر فحوای این قطعه، شیر و خورشید بوده است:[۲۲]
فتحِ علی شاه ترک، جمشید گیتی افروز         کشور خدای ایران، خورشید عالم افروز
چترش بصحن کیهان، افگنده ظل اعظم         گرزش به مغز کیوان، آکنده مشک سارا
ایران کنام شیران، خورشید شاه ایران         زانست «شیر و خورشید»، نقش درفش دارا

از تغییراتی که در زمان سلطنت فتحعلی شاه در درفش و علامت دولت ایران رخ داد، تغییرات در نژاد شیر بود، بدین معنی که قبل از اواسط سلطنت فتحعلی شاه، همیشه شیری که در سکه‌ها و درفش‌های ایران نقش می‌گردید، شیر ایرانی بود، زیرا «شیرهای ایرانی چه نر و چه ماده، بی یال بوده‌اند نه همچون شیرهای آفریقا که نرهایشان یالدار و ماده‌شان بی یالست» از این زمان با تأثیر گرفتن از اروپاییان تصویر شیر بر اساس شیرهای نر آفریقایی که دارای یال بودند ترسیم می‌شود.[۲۲]

    پرچم سه گوش قاجاری مربوط به اواسط قرن نوزدهم؛ ابعاد پرچم ۳٫۶ در ۲٫۰۳ متر می‌باشد. در حاشیه پرچم آیه‌های قرانی و توسل به معصومین حک شده‌است.[۲۳]

    کاروانی حامل پرچم شیر و خورشید ایران در اواخر روزگار فتحعلی‌شاه قاجار، ۱۸۵۵ میلادی. نقاشی از الکسیس سولتیکوف

    نقاشی نشان شیر و خورشید که در دوره قاجار بر روی دیواره حمام علیقلی آقا در اصفهان ترسیم شده‌است.

    آرم روزنامه اخبار دارالخلافه ایران؛ ۵ فوریه ۱۸۵۱

    نقاشی شیر و خورشید روی تاق هشتی ساختمان باغ ارم شیراز در میانه‌های دوره قاجار

دوران زمامداری ناصرالدین شاه

در زمان پادشاهی ناصرالدین شاه (سال ۱۲۴۷ خورشیدی)، تمبری (تمبر باقری) در پاریس منتشر گردید که نگاره آن، نشان رسمی دولت وقت ایران (شیر و خورشید) بود. این نشان داخل دایره‌ای جا گرفته بود و در گوشه‌های تمبر، قیمت آن به فارسی ثبت شده بود.[۲۴]

نشان شیر و خورشید در کاشی‌کاری‌های مجموعه کاخ‌های گلستان

    Iranian Lion & sun (0).JPG
    Iranian lion & sun (1).JPG
    Iranian lion & sun (3).JPG

پس از انقلاب مشروطه و دوران پهلوی
نشان شیر و خورشید در سر در مجلس شورای ملی در اوایل دوران پهلوی
تندیسهای شیر و خورشید در سر در مجلس شورای ملی در دهه پنجاه خورشیدی

در پنجمین متمم قانون اساسی مشروطه نخستین قانون اساسی ایران (قانون اساسی مشروطه)، پرچم ایران به شکل شیر و خورشید بر روی سه رنگ سرخ و سفید و سبز تعیین شد. این قانون شکل نشان شیر و خورشید پرچم را ایستاده همراه با شمشیری در دست و خورشیدی در پس زمینه توصیف می‌کند.[۱] فرمانی به تاریخ ۴ سپتامبر ۱۹۱۰ توصیفی دقیق از این نشان شیر و خورشید ارائه می‌دهد. از جمله این فرمان دم شیر به صورت S ایتالیک تعیین می‌شود. همچنین موقعیت ر اندازه شیر و پنجه او و شمشیرش را و خورشید را به‌دقت توصیف می‌کند.[۲۵] نجم‌آبادی بر اساس یک پرده اوایل دوران رضا شاه تناظری دو به دو بین شیر-خورشید و رضا شاه و مادر وطن مشاهده می‌نماید. محتویات این پرده نشان می‌دهد که همان‌گونه که خورشید توسط شیر محافظت می‌شود، رضا شاه به مانند قهرمانی است که باید از مام وطن پاسداری نماید.[۲۶] هرچند شاهان پهلوی نشان شیر و خورشید قاجارها را می‌پذیرند، اما آن‌ها تاج کیانی (تاج قاجارها) شیر و خورشید را با تاج پهلوی عوض می‌کنند.[۲۷] در زمان رضا شاه پهلوی شیر با چهره واقعی‌تری ترسیم می‌شد و دیگر خورشید به صورت زنانه ترسیم نمی‌گردید و خورشید تنها دارای پرتوهایی بود. در این زمان شیر و خورشید پرچم ایران در بسیاری از موقعیتها نظیر کاربردهای نظامی، پرچم به همراه تاج پهلوی نیز بوده‌است.[۱] لاندائو زدوده شدن چهره زنانه از خورشید در سال ۱۹۳۸ و به سبب مخالفت‌های مذهبی عنوان می‌کند.[۲۸]

شاهان پهلوی تعبیر ایرانی شیر را دوباره رواج دادند، تعبیری که در آن شیر نشان پادشاهی و همچنین نشان رستم در شاهنامه بوده‌است.[۲۹] تعابیر گوناگون این نشان در درازنای تاریخ، هر چند بستر نیرومندی برای شیر و خورشید به عنوان نشان ملی ایران فراهم آورده بود، اما زمینه مناسبی برای چالش این نشان نیز به وجود آورده بود.[۳۰] نمونه مهم این چالش‌ها زمانی بود که سفارت ایران در لندن از مجتبی مینوی گزارشی در مورد شیر و خورشید خواست. در این گزارش مینوی بر ریشه ترکی این نوشتار پای فشرده بود. مینوی به دولت ایران پیشنهاد نموده بود که نشان شیر و خورشید با درفش کاویانی جایگزین نماید که این پیشنهاد مورد موافقت قرار نگرفت.[۳۱] این نشان پیش از این در زمان جنگ جهانی اول به چالش کشیده شد. زمانی که حسن تقی‌زاده نشریه کاوه را در برلین چاپ می‌کرد. در این زمان تقی‌زاده استدلال می‌کرد که نشان شیر و خودشید نه ریشه‌ای ایران دارد و نه آنچنان‌که پنداشته می‌شود نشانی قدیمی است. او بر جایگزینی نشان شیر و خورشید باید با نشانی ایرانی‌تر مانند درفش کاویانی پافشاری می‌کرد.[۳۲]
پس از انقلاب ۱۳۵۷
میزان محبوبیت نشان شیر و خورشید در نزد ایرانیان بیرون از کشور بسیار بیش از محبوبیت این نشان در ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ است.[۳۳]

نشان شیر و خورشید تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ به عنوان نشان ملی ایران باقی‌ماند. در این زمان این نشان با حکمی از مکان‌های عمومی و سازمان‌های دولتی برچیده شد و با نشان فعلی جمهوری اسلامی جایگزین شد.[۳۳] با وجود آنکه این نشان مفهوم بسیار قدیمی شیعی داشت و شیر منسوب به علی امام اول شیعیان بود، در فضای انقلابی سال‌های اول پس از انقلاب، نشان شیر و خورشید سمبل یک «نظام سرکوبگر، غربزده شاهنشاهی» بود که باید جایگزین می‌شد.[۲۹]

در فضای هیجان زده روزهای نخست انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از نشان‌ها، یادبودها و بناهایی که از نگاه انقلابیون نمادی از حکومت پهلوی به شمار می‌رفتند نابود شده یا به روش‌های گوناگون از دید همگانی پنهان شدند. حذف این نشان تاریخی با نارضایتی بسیاری از مورخان و چهره‌های فرهنگی ایران پس از انقلاب روبرو شده‌است. در سال‌های اخیر گرایش‌هایی برای بازگشت این نشان در میان قانونگذاران جمهوری اسلامی نیز حس می‌شود.[نیازمند منبع] در سال ۱۳۸۷ تلاشی برای بازگرداندن سردر شیر و خورشید مجلس ایران صورت پذیرفت. اما با وجودی که این کار با استقبال افکار عمومی همراه بود و قانونگذاران ایران هم نسبت به این کار ابراز تمایل کرده بودند، این شیرها پس از دو روز دوباره به زیر کشیده شد.[۳۴][۳۵]

در ساله‌ای اخیر شیر و خورشید هنوز توسط بسیاری از ایرانیان خارج کشور به عنوان نماد مخالفت با جمهوری اسلامی بکار می‌رود. بسیاری از گروه‌های مخالف نظام فعلی ایران مانند گروه‌های سلطنت طلب، سازمان مجاهدین خلق، سوسیال دمکراتها[۳۶] و ملّیون[۳۷] از این نشان به عنوان نشان رسمی خود استفاده می‌کنند. در لس آنجلس که دارای جمعیت بزرگی از ایرانیان است نشان شیر خورشید از روی لیوان‌ها تا روی چترها بکار می‌رود. میزان محبوبیت نشان شیر و خورشید در نزد ایرانیان خارج از کشور بسیار بیش از محبوبیت نشان در ایران قبل از انقلاب ۱۳۵۷ در خود ایران است.[۳۳]
پذیرش بین‌المللی
نشان شیر و خورشید سرخ از سوی جمعیت صلیب سرخ بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شود

از سال ۱۹۲۹ شیر و خورشید سرخ به عنوان یکی از نشان‌های رسمی جمعیت صلیب سرخ جهانی در کنار نشان‌های هلال احمر و صلیب سرخ پذیرفته شد.[۳] از ۴ سپتامبر ۱۹۸۰ نظام جمهوری اسلامی ایران به طور رسمی اعلام نمود که از این پس نشان هلال احمر را به کار خواهد گرفت، هر چند حق خود را برای بازگشت به نشان شیر و خورشید محفوظ می‌دارد. کنوانسیون ژنو همچنان نشان شیر و خورشید سرخ را یکی از نشان‌های رسمی خود می‌داند.

دهنگ

دِهُنگ مرکز دهستان گوده از توابع بخش مرکزی شهرستان بستک در غرب استان هرمزگان در جنوب ایران واقع شده‌است.[۱] این دهستان در ۴۰ کیلومتری شمال شرقی بستک واقع شده‌است.[۲]

محتویات

    ۱ جمعیت
    ۲ محدوده دهنگ
    ۳ پیشینه
    ۴ کشاورزی
    ۵ قنات‌ها
    ۶ زمین‌لرزه
    ۷ آرامگاه‌ها
    ۸ پانویس
    ۹ فهرست منابع و مآخذ
    ۱۰ جستارهای وابسته

جمعیت

جمعیت این روستا بر اساس سرشماری سال 1390

جمعیت آن ۲۰۳۵ نفر (۴۳۷خانوار)

بوده‌است.[۳] که از اهل سنت و از شاخه شافعی هستند یعنی از پیروان امام محمد ادریس شافعی می‌باشند و به زبان فارسی و به گویش محلی تکلم می‌کنند. دارای تأسیسات زیر است: آب لوله‌کشی، برق، تلفن، دبستان پسرانه، دبستان دخترانه، مدرسه راهنمائی، دبیرستان، درمانگاه، مسجد و ۱۵ باب آب انبار برکه می‌باشد. نزدیکترین فرودگاه به دهنگ در شهر لار واقع شده‌است. مردمان روستای دهنگ مردمان خونگرم و مهمان‌نوازند. گفتنی است مردم این روستا به گویش خاصی از فارسی لارستانی که به آن اچمی می‌گویند صحبت می‌کنند.[۴]
محدوده دهنگ

از شمال روستای تسان، پاکوه و کوه بُر و کوه لومه‌ای، از جنوب رودخانه شور گوده، از مغرب به ملوردی، و از سمت مشرق به روستای تدرویه محدود می‌گردد.
پیشینه

دهنگ روستایی قدیمی است که قدمت آن به قبل از اسلام می‌رسد اما این افراد قبل از اسلام در تسان که ان روزها بسیار پر جمعیت بود زندگی می‌کردند تمب کیشک از آثار دوران ساسانی است اهالی این روستا به تحصیل علم و دانش علاقه‌ای وافر داشته و تأسیس اولین دبستان آن درسال ۱۳۳۷ خورشیدی، و اولین مدرسه راهنمائی در سال ۱۳۵۸. وجود تحصیلکرده‌های متعددی در رده کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتر در جای جای ایران مشغول خدمت رسانی به مردم هستند قابل ذکر است.

    استاد احمد حبیبی نویسنده، محقق و پژوهشگری است که در زمینه‌های تاریخ، هرمزگان‌شناسی و فرهنگ بومی بستک دارای تألیفات متعددی است و اهل این روستا می‌باشند.[۵]

کشاورزی

این دهستان سابقه‌ای طولانی در زمینه کشاورزی دارد. آثار هشت رشته قنات که از دامنه‌های شمالی کوههای آن تا دشت‌های فراخ و گسترده‌اش کشیده شده‌اند مؤید این مدعاست.

۱۵ دستگاه پمپ آب کشاورزی دارد. تنها روستایی است که بخشی از آب زیرزمین آن شیرین است. اما نباید زیاد ته‌زنی کنند وگرنه شور خواهد شد. سالهایی که بارندگی کم می‌شود، آب چاه‌ها هم کم می‌گردد، و رفته رفته شور می‌گردد. یک رشته از قنات‌ها دایر است که باغ نخل و مرکبات را در زمینی به نام ناخری آبیاری می‌کند. حدود ۲۰۰ من (۸۰۰۰ کیلوگرم) می‌توان کشت نمود. نخل دیم ۱۰ هزار اصله نخل آبی ۲۰۰۰ با تلمبه ۲۰۰۰ و ۱۰ هزار من زمین کشاورزی دیم و برکه دارد. کشاورزی، دامداری سنتی و صنعتی و مرغداری از جمله بخش‌های فعال اقتصادی این دهستان می‌باشد.[۶]
برآمدن آفتاب، روستای دهنگ
قنات‌ها

آثار چندین رشته قنات بایر در درون و پیرامون روستا دیده می‌شود:

        قنات سید زاویه واقع در ده قدیم سمت شرق.
        قنات ریشه‌آباد واقع در ده قدیم سمت شرق.
        قنات ریشه آباد دشت چاه بالا.
        قنات احمد محمدی واقع در دشت چاه بالا.
        قنات سبخه‌آباد.
        قنات طسان دائر است در شمال ده ۱۳ کیلومتری باغ نخل و مرکبات است.
        قنات گُرگ

خوشبختانه کمی بیشتر از دیگر روستاها فعالیت کشاورزی دیده می‌شود.
زمین‌لرزه

در دهنگ و گوده در سال ۱۳۳۵ خورشیدی زلزله ای شدید به قدرت ۷ ریشتر رخ داد و ده قدیم به طور کلی با خاک یکسان شد. این زمین‌لرزه ۳۲ نفر کشته وصدها نفر زخمی برجای گذاشت.

در جنب ده قدیم که در اثر زلزله ویرانه شده بود، سمت شمال با کمک شیر و خورشید وقت و با همکاری مالکین زمین که بی‌دریغ زمین اهداء کردند بلافاصله ساختمان ده با نقشه‌ای منظم و مرتب و زیبا شروع شد و شهرکی مرتب و تمیز بنا شد. آب تمام خانه‌های شهرک جدید شیرین و آشامیدنی است. بین دهنگ و پاکوه ۲ فرسخ (۱۲ کیلومتر) فاصله‌است که آبش شیرین است.[۷]
آرامگاه‌ها

آرامگاه‌های علماء شریعت در دهنگ:

    شیخ حمزه در وسط ده قدیم واقع می‌باشد.
    شیخ رستم در شمال ده و در گورستان عمومی واقع می‌باشد.
    شیخ کمال الدین بهزاد در مغرب ده.
    سید قطب الدین در شرق ده قدیم.
    در جنوب ده بقعه‌ای است به نام «دختر قتال» که در زلزله سال ۱۳۳۵ ویران شد.
    شیخ محمد صوفی در تسان.

تسان

تسان یا طسان روستای کوچکی در منطقه گوده و از توابع بخش مرکزی شهرستان بستک استان هرمزگان است. در ده کیلومتری شمال غربی دهنگ ودر ۴۰ کیلومتری شمال شرقی شهر بستک واقع شده‌است.[۱][۲][۳] محدوده :ازشمال لوبی، از جنوب دهنگ، از مغرب مردنو، واز سمت مشرق به عالی قندی محدود می‌گردد.[۴]

محتویات

    ۱ جمعیت
    ۲ قنات
    ۳ آرامگاه
    ۴ پیشینهٔ تاریخی
    ۵ پانویس
    ۶ فهرست منابع و مآخذ

جمعیت

جمعیت این روستا بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ ۴۱ نفر و (۷ خانوار) بوده است.[۵] که از اهل سنت و از شاخه شافعی هستند یعنی از پیروان امام محمد ادریس شافعی می‌باشند و به زبان فارسی و به گویش گوده‌ای تکلم می‌کنند.[۶] دارای دبستان، مدرسه راهنمایی، برق، لوله کشی آب، خانه بهداشت و مسجد است. ۸ باب آب انبار برکه است.[۷]
قنات

سه رشته قنات که به هم متصل است دایر است. آب این قناتها در باغهای ناخهری به مصرف آبیاری باغ مرکبات ونخل می‌رسد و آبش شیرین است. همچنین چند حلقه چاه در شمال غربی قناتها وجود دارد که در دوران قدیم به‌وسیله دَلُو و چاه چرخ گاوی از آن آب می‌کشیدند.آب زیرزمینی‌اش شیرین است.[۸]
آرامگاه

آرامگاه شیخ محمد صوفی (فرامرز تسانی) در طسان واقع است که مورد احترام واعتقاد مردم منطقه‌است.[نیازمند منبع]
پیشینهٔ تاریخی

در ضلع جنوبی دره تسان و در ارتفاع صحرایی است، در این صحرا آثار جاشالدهای روستای بزرگی به چشم می‌خورد وهمانطور که مشاهده می‌شود روستای بزرگ وده پررونقی بوده‌است، گویا پیش از روستای دهنگ ده آبادی بوده‌است که در اثر زلزله ویران شده‌است. دره‌ای از طسان سرچشمه می‌گیرد که بنام «دره کمپیر» می‌نامند، آب این دره در هنگام باران به طرف روستای دهنگ می‌رود.

بستک

بستک از شهرهای استان هرمزگان، با قدمتی تاریخی، در قدیم محلی برای استراحت کاروان‌ها بوده‌است. شهر بستک در منطقه‌ای کوهستانی قرار دارد که از شمال و غرب به استان فارس و از شرق و جنوب به استان هرمزگان متصل است. این شهر مرکز شهرستان بستک است.[۱][۲]

جمعیت شهربستک طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۸۵، برابر با ۹۰۱۹ نفر بوده‌است.[۳] مردم بستک به زبان لارستانی با گویش بستکی سخن می‌گویند که از دستهٔ زبانهای پارسی جنوب غربی ایران است.

این شهر تا سال ۱۳۳۴ جزء لارستان در استان فارس بوده‌است.[۴] بستک پیشینه تاریخی و سیاسی طولانی دارد. دارای بیش از دویست روستا بوده، که در سال ۱۳۶۴ بخش وسیعی از روستاهای منطقه‌ای به نام روئیدر از بستک جدا شد و به بخش خمیر پیوند دادند و در سال ۱۳۷۰ تعدادی دیگر از روستاها در حوالی لمزان از بستک جدا شدند.[۵]

از اقسام خوردنی‌های سنتی منطقه بستک و بخش‌های آن مهوه است که در جنوب ایران شهرت فراوانی دارد. بعضی آنرا مهیاوه نیز می‌نامند.

در امارت دبی یکی از امیرنشین‌های هفت‌گانه امارات متحده عربی، محله‌ای وجود دارد که بنام محلهٔ «بستکیه» معروف است.[۶]

مظاهر عرفان و تصوف در شهرستان بستک به وفور دیده می‌شود که این خود نشانه رایج بودن زهد و تقوا میان مردمان این شهرستان و مناطق اطراف بوده است. صوفیان بستک بسیار بوده‌اند.[نیازمند منبع]

محتویات

    ۱ محدوده شهرستان بستک
    ۲ فرمانروایان نویسندگان و مخترعین دانشمندان شعراء ومشاهیر بستک هرمزگان
    ۳ بررسیهای جغرافیایی
    ۴ تقسیمات سیاسی
    ۵ وضعیت توپوگرافی
    ۶ موقعیت اقلیمی
    ۷ بارندگی ورطوبت وروزهای یخبندان
    ۸ پوشش گیاهی
    ۹ خدمات عمومی وزیر بنایی
    ۱۰ شهرها و روستاهای شهرستان بستک
        ۱۰.۱ بخش کوخرد
            ۱۰.۱.۱ دهستان کوخرد
    ۱۱ مکانهای تاریخی و مذهبی شهرستان بستک
    ۱۲ پانویس
    ۱۳ نگارخانه
    ۱۴ پیوند به بیرون
    ۱۵ جستارهای وابسته
    ۱۶ فهرست منابع و مآخذ

محدوده شهرستان بستک

شهرستان بستک از شمال به لارستان، از جنوب به شهرستان گاوبندی و شهرستان بندر لنگه، از مغرب به شهرستان لامرد، و از سمت مشرق به شهرستان بندر عباس محدود می‌گردد.[۷]
فرمانروایان نویسندگان و مخترعین دانشمندان شعراء ومشاهیر بستک هرمزگان
نگارهٔ ماهواره‌ای شهرستان بستک هرمزگان
آب انبارهای بستک هرمزگان ( برکه )
رشته کوه گاه‌بست شمال شهرستان بستک

    شیخ محمد بستکی
    مصطفی خان.
    محمد تقی خان.
    محمد رضا خان.
    محمداعظم خان.
    غیرت بستکی.
    ملا محمد نامی
    محیا بستکی.
    عبدالرحمان فرامرزی.
    احمد فرامرزی.
    احمد حبیبی.
    حاجی جعفر پالاش.
    حسن فرامرزی.
    مجرم بستکی.
    فایز بستکی.
    همت بستکی.
    عبدالقادر بستکی.
    محمد سعید بستکی.
    هادی خان بستکی.
    عبدالنور بن هادی خان.
    شیخ حسن بستکی.
    محمدرفیع‌خان.
    احمد خان بزرگ.
    عبدالرزاق مشایخی آگاه.
    معروف.
    عبدالواحد راستی.
    ملای ارباب.
    شیخ عبدالسلام خنجی

بررسیهای جغرافیایی

طول جغرافیائی شهر بستک ۵۴ درجه و ۲۳ دقیقه و عرض آن ۲۷ درجه ۱۴ دقیقه‌است ارتفاعش از سطح دریا ۲۱۲۰ گز است. حدود وسعت شهرستان بستک با ۵۹/۵۵۲۵ کیلومتر مربع وسعت و در غرب استان هرمزگان در جنوب ایران واقع شده‌است. شهرستان بستک از شمال شهرستان لار، و از جنوب شهرستان بندر لنگه، واز مغرب شهرستان لامرد و از سمت مشرق به شهرستان بندر عباس محدود می‌گردد.[۸]
تقسیمات سیاسی

براساس جدیدترین تقسیمات سیاسی شهرستان بستک دارای سه بخش و ۹ دهستان و ۱۱۰ آبادی سکنه و ۴۰ پارجه آبادی خالی از سکنه‌است.

    بخش مرکزی به مرکزیت بستک مشتمل بردهستانهای:گوده، دهتل، فتویه و بیش از ۴۰ روستای بزرگ و کوچک.[۹]
    بخش کوخرد به مرکزیت دهستان کوخرد مشتمل بردهستانهای: کوخرد و هرنگ و بیش از ۳ روستای بزرگ و کوچک.[۱۰]
    بخش جناح به مرکزیت جناح مشتمل بردهستانهای: فرامرزان، جناح و کمشک و بیش از ۳ روستای بزرگ و کوچک.[۱۱]

نقشه بخش‌های شهرستان بستک
وضعیت توپوگرافی

شهرستان بستک از جمله ناهموارترین مناطق استان هرمزگان است به گونه‌ای که برخی از ناهموارترین وبلندترین ارتفاعات استان در این شهرستان واقع شده‌است. دامنه ارتفاعات کمتر از ۱۰۰ متر تا بیش از ۲۰۰۰ متر تا ۳۰۰۰ متر، کوه گاه‌بست و کوه سیاه در شمال شهرستان، و کوه ناخ و زنگارد در جنوب شرقی شهرستان، پراکندگی دارد که در این میان کمترین وسعت مربوط به طبقه ارتفاعی کمتر از ۱۰۰ متر با ۲٪ بوده و بیشتر آن مربوط به طبقه ارتفاعی ۴۰۰ تا ۵۰۰ متر با ۲۴٪ است. همچنین ۱۵٪ وسعت بخش نیز در ارتفاعی بیش از ۱۰۰ متر قرار گرفته‌است.[۱۲]
موقعیت اقلیمی

شهرستان بستک به علت نزدیکی به خلیج فارس ونزدیکی به منطقه حاره وداشتن موقعیت کوهستانی، دارای ویژگیهای اقلیمی مخصوص به خود است، با توجه به موقعیت منطقه دارای آب وهوای گرم وخشک در تابستان، وسرد وخشک در زمستان است. شهرستان بستک به علت نزدیکی به مدار خط السرطان دارای آب وهوای گرم وخشک به لحاظ تقسیم بندی اقلیمی است. بر اساس اطلاعات موجود از ایستگاه جناح میانگین درجه حرارت در طول دوره آماری ۵/۴۹ درجه سانتیگراد وحد اقل مطلق آن صفر درجه سانتیگراد است. اصولاً آب وهوای منطقه گرم است. بنا براین منطقه «گرمسیر» یا «گرمسیرات» نامیده شده‌است. قسمت اعظمی از روزها ی سال گرمای هوایش از حد مطلوب ومورد نیاز یعنی ۲۵ درجه‌است. به طوری که حدود ۳۰۰ روز از روزهای سال از گرمای بیش از حد مطلوب برخوردار است.[۱۳]
بارندگی ورطوبت وروزهای یخبندان
YAKH KOHENAKH 1.jpg

در تقسیمات اقلیمی، شهر بستک دارای اقلیمی گرم و خشک است. متوسط بارندگی سالانه حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیمتر و دربعضی از سالها کمتر هم می‌شود. حد اکثر بارندگی درماههای تابستان میزان رطوبت بطور چشم گیری افزایش می‌یابد واین امر موجب می‌شود که هوا دم کرده وطاقت فرسا گردد. ضمن اینکه رطوبت تابستان موجب تشکیل شبنم شحرگاه و مه صبحگاهی شده و به برکت آن گیاهان این منطقه خشک به حیات خود ادامه می‌دهند. در زمستان در برخی مواقع از زمان در قله‌های برخی از کوه‌های شهرستان بست بستک مانند: قله کوه گاه‌بست و قله کوه ناخ یخ می‌بندد، همچنین بر روی آبهایی که در ظرفهای مکشوف و در اماکن باز گذاشته باشد نیز از شدت سرما یخ می‌بندد.[۱۴]
پوشش گیاهی

اغلب اراضی شهرستان بستک دارای قابلیت مرتعی است ومناسب‌ترین اراضی جهت استفاده‌های مرتعی وبرداشت علوفه محسوب می‌شوند. محدودیتهای عمده این اراضی شیب بسیار تند، فرسایش بسیار زیاد محدودیت عمق خاک، پستی وبلندی وناهمواری، وجود سنگریزه، شوری وقلیائیت، محدودیت آب زیر زمینی وخطرات سیل گیری است که با عملیاتی همچون حفاظت از حوزه آبخیز، کنترل چرا، رعایت اصول مرتعداری، احیاء وتوسعه مراتع، جلوگیری از فرسایش، تسطیح در قسمت خاکدار، احداث سیستم زهکشی، اصلاح اراضی تاءمین آب مورد نیاز می‌توان تاحد زیادی این مشکلات را رفع نموده وبر توانمندیهای اراضی افزود.[۱۵]
خدمات عمومی وزیر بنایی

باتوجه به تقیسمات سیاسی جدید وتشکیل سه بخش: کوخرد و مرکزی و جناح، بستک در شهرستان وقطب بندی سیاسی در منطقه، خدمات عمومی وزیر بنایی توزیع گردیده‌است. مطالعات انجام شده در خصوص نرخ باسوادی شهرستان بستک نشان می‌دهد که براساس سر شماری عمومی سال ۱۳۷۵ شهرستان بستک دارای ۵/۷۵ در صد نرخ باسوادی در گروه مردان و ۹۲/۶۳ در صد نرخ باسوادی در گروه زنان بوده‌است. آمارهای مربوط به وضعیت آموزش جمعیت روستایی شهرستان بستک گویای این مطلب است که ۹۴/۶۶ در صد جمعیت ۶ تا ۲۴ ساله شهرستان بستک در سال ۱۳۷۵ در حال تحصیل بوده‌اند. براساس آخرین سر شماری عمومی نفوس ومسکن ۱۳۷۵ خورشیدی جمعیت شهرستان بستک ۴۹۶۷۶ نفر گزارش کرده‌است.[۱۶]
شهرها و روستاهای شهرستان بستک
بخش کوخرد
دهستان کوخرد
خان بستک سطوت الممالک

    پر احمد
    دیخور
    مهران
    مزاجان
    کوخرد
    عالی جان
    گریند
    کوردان
    آسو
    بربار
    بار
    بدمستان
    تخت گرو
    صالح آباد یا (شهرک فجر)
    لاور شیخ
    بار ترک
    کنارزرد
    تلخ اطهر
    کوران
    لاوردین

<!- ==== دهستان هرنگ ==== -> <!- === بخش جناح === ->

<!- === بخش مرکزی === ->
مکانهای تاریخی و مذهبی شهرستان بستک
MOHMAD R KHAN.jpg
Mohd,Taqikhan.jpg
Mostafakhan.jpg
طاق بستک (شهر بستک) طاق نصرتی در بستک به نام طاق بستک که به فراخور تاجگذاری محمدرضاشاه پهلوی ساخته شده بود. این طاق را پس از انقلاب ۵۷ ویران کردند.
دیوار ساروجی وآبراه آسیاب دُومَن (ده کیلومتری جنوب بستک) یکی از نقاط دیدنی و تاریخی شهرستان بستک هرمزگان

    آرامگاه شیخ محمد صوفی – تسان
    آرامگاه شیخ حمزه - دهنگ
    آرامگاه شیخ رستم – دهنگ
    آرامگاه شیخ کمال الدین بهزاد – دهنگ
    آرامگاه سید قطب الدین – دهنگ
    آرامگاه بی بی فاطمه قتال – دهنگ
    آرامگاه شیخ مفتی – انوه
    آرامگاه سید قطب الدین شیدا – انوه
    آرامگاه شیخ محمد زنگبار – فتویه
    آرامگاه شیخ عبد القاسم حضور – شیخ حضور
    آرامگاه سید محمد سید منصور - چاه بنارد
    آرامگاه سید عامر – چاه بنارد
    آرامگاه امامزاده سید کنچی – کنچی
    آرامگاه سید محمد ابراهیم شاعر – دهتل
    آرامگاه شیخ احمد شیخ راشد - بستک
    آرامگاه مجموعه دو گنبدان (بقعهٔ شیخ عبدالرحمن بزرگ و ملا اسماعیل و ملا عبدالواحد) - کوخرد
    آرامگاه سید مظفر سید منصور – کوخرد
    گردش گاه ناخری
    تفرج گاه نیدان
    هفت رشته قنات – دهنگ
    پاراو کوخرد کوخرد
    تاق نه تا – ناخری (تاخ نه تا – ناخری)
    قبرستان تسان
    تنب پرگان (تمب پرگان) - جناح
    تنب کوشک – جناح
    قلعه کلات سرخ - جناح
    چاهها و کانالهای ساروجی – دهنگ
    آسیابهای آبی – تدرویه
    آسیابهای آبی دامن – فاریاب
    آسیابهای کریکی – بستک
    کانال آب معروف به ترنه - دهستان کوخرد
    آب گرم (آب باد) تدرویه
    آب گرم – فاریاب سنگویه
    آب گرم – فتویه
    بازاربستک
    بر کهٔ آخوند – در شرق انوه
    کاروان سرای آخوند – در شرق انوه
    کاروانسرای بستک.
    کاروانسرای کوردان.
    کاروانسرای کوخرد.
    کاروانسرای لرد محیا
    مسجد ملا محمد نامی – فتویه
    مکتب خانهٔ نامی – فتویه
    مسجد جامع قدیم بستک - بستک
    مسجد جامع بستک
    مسجد بن نادر - بستک
    مدرسهٔ مصطفویهٔ بستک – بستک
    قلعه شاه بنار – چاه بنارد
    قلعه ایلود – ایلود
    قلعه سیبه - کوخرد
    قلعه توصیله - کوخرد
    قلعه آماج - کوخرد
    برج گری کوه – کوهیج
    حمام خان بستک - بستک
    حمام سیبه - کوخرد
    شهرتاریخی ساسانی (شهرسیبه) - کوخرد
    خانهٔ خان بستک - بستک
    مجموعه بازار قدیم بستک - بستک
    سنگ نگاره‌ها – ده تل
    دوگنبدان
    حمام خانی بستک
    مخدان (بستک) مُخدان
    آسیاب دومن
    کریکی

دهستان روئیدر

دهستان روئیدَر واقع در بخش رویدر از توابع شهرستان خمیر استان هرمزگان در جنوب ایران است.[۱] براساس اطلاعات موجود در مرکز آمار ایران در ۳۷ دقیقه طول شرقی، و ۲۷ درجه و ۱۵ دقیقه عرض شمالی از نصف‌النهار مبدأ واقع شده‌است. ارتفاع متوسط این دهستان از سطح دریا ۴۰۰ متر است، و مساحت آن آن بالغ بر ۱۲۵۰۰ کیلومتر مربع است. دهستان روئیدر در ۱۲۰ کیلومتری شمال شرقی شهرستان بستک واقع شده‌است.[۲][۳]

محتویات

    ۱ محدوده دهستان روئیدر
    ۲ جمعیت
    ۳ وضعیت توپوگرافی
    ۴ جدا شدن از بخش بستک
    ۵ نگاره‌هایی از رویدر
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ پانویس
    ۸ منابع

محدوده دهستان روئیدر

حدود از شمال کوه شو (کوه شب) بَنُو و آوین، از جنوب بهٔ کوین از مغرب کوه، واز سمت مشرق به کرویه محدود می‌گردد.[۴]
جمعیت

جمعیت دهستان روئیدر طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۸۵، برابر با ۸۸۰۱ نفر بوده‌است،[۵] دارای تأسیسات زیر است: دبستان پسرانه، دبستان دخترانه، مدرسه راهنمائی، دبیرستان، مخابرات، درمانگاه، دفتر پست، آب لوله کشی، برق، ۵ باب آب انبار برکه و۳ باب مسجد.

رودخانه روئیدر که از کوه شو (کوه شب) روستای بَنُو سرچشمه می‌گیرد از وسط محله روئیدر که عبور کرده مزرعه روستاهای روئیدر، کروئیه، نیکان و رودبار را آبیاری می‌نماید. تعداد ۲۵۰۰۰ اصله نخل آبی و ۵۰۰۰ بته درخت مرکبات لیمو ترش، پرتقال و نارنگی درحال بهره‌برداری است. ۲۰۰۰ من (۸۰۰۰ کیلو) زمین دیم کارش در بیرون از روستا است. خود روئیدر چون در «دره ای» قرار گرفته زمینش خیلی محدود و کم است.[۶]

خرمای خواصوئی و خنیزی روئیدر معروف برای فروش به سایر بخش‌ها صادر می‌شود. همچنان مرکباتش حصیر رنگی زیبائی بافته می‌شود. جاده اش شوسه‌است.[۷]
وضعیت توپوگرافی

توپوگرافی روئیدر در منطقه ناهمگون از ناهمواری واقع است. بدین معنی که قسمت‌های در غربی، شمالی و شرقی آن بطور پیوسته با ارتفاعاتی مثل «کوه شب» (شو)، «کوه گچ»، «کردسیاه»، «بیضی کوه»، ارتفاعات گیشو (مارو)، احاطه شده ولی قسمت‌های داخلی وجنوبی آن هموار بوده وبه نواحی پست جلگه‌ای منتهی می‌گردد.[۸]

مرتفع‌ترین نقطه قلهٔ (کوه شب) شو، ۲۳۰۵ متر می‌باشد که در منتهی الیه شمال غربی واقع شده‌است، وچون سدی این منطقه را از نواحی پست هرمود و زاد محمود از توابع لار جدا می‌سازد. پست‌ترین نقطهٔ روستا با ارتفاع ۱۵۰ متر از سطح دریا مربوط به بخش‌های مرکزی و حاشیهٔ رودخانه رویدر می‌باشد.

شیب عمومی منطقه از شمال به جنوب بوده وهرچه به سمت ساحل خلیج فارس برویم از میزان ارتفاع آن کاسته می‌شود در یک حالت کلی می‌توان عنوان نمود که بخش اعظم اراضی رویدر را ارتفاعات کمتر از ۱۰۰۰ متر تشکیل می‌دهند وارتفاعات نسبتاً بلند بیشتر در غرب وشمال دیده می‌شود.[۹]

سایر بلندی‌ها را عمدتاً تپه ماهورها به هم پیوسته و یک سری دیواره‌های پرهّ مانند پُرشیب یا عمودی که به گویش محلی به آنها (پَر) و (رخَ) می‌گویند ودارای ارتفاع بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ متر است تشکیل می‌دهد.

در سمت جنوب غربی روئیدر در ارتفاع حدود ۲۰۰ متری صحرائی است به نام «پشتخه» مزه زمین دیم کار روئیدر است حدود ۱۰۰۰ من (۴۰۰۰ کیلو) زمین دارد. بعد از عبور از (پشتخه) مزه روستای گوین است. رودخانه رویدر از کنار روستا می‌گذرد.[۱۰]
جدا شدن از بخش بستک

روئیدر تاسال ۱۳۶۴ خورشیدی از توابع شهرستان بستک بوده[۱۱] و درسال ۱۳۶۴ این بخش که شامل روستاهای گسترده‌ای است از شهر بستک جدا شده و به شهرستان خمیر پیوند دادند.

شهرستان خمیر

شهرستان بندرخمیر یکی از شهرستان‌های استان هرمزگان در جنوب ایران است. این شهرستان در غرب شهرستان بندرعباس و در حاشیه سواحل خلیج فارس قرار دارد.

محتویات

    ۱ تقسیمات کشوری
    ۲ جمعیت
    ۳ منابع
    ۴ پانویس
    ۵ جستارهای وابسته

تقسیمات کشوری

    بخش مرکزی شهرستان خمیر
        دهستان خمیر
        دهستان کهورستان
        دهستان بندر پل


شهرها:

    بندر خمیر
    رویدر
    بخش رویدر
        دهستان رودبار
        دهستان رویدر

جمعیت

جمعیت شهرستان خمیر طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۸۵، برابر با ۴۸۲۴۱ نفر بوده‌است

شهرستان بستک

شهرستان بَستَک یکی از شهرستان‌های استان هرمزگان در جنوب ایران است. [۳] [۴] [۵]

شهر بستک مرکز این شهرستان است.[۶]

محتویات

    ۱ تقسیمات کشوری
    ۲ جمعیت
    ۳ محدوده شهرستان بستک
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ پانویس
    ۶ فهرست منابع و مآخذ
    ۷ پیوند به بیرون

تقسیمات کشوری

    بخش مرکزی شهرستان بستک
        دهستان گوده
        دهستان فتویه
        دهستان ده‌تل
        دهستان ایلود

شهرها: بستک

    بخش جناح
        دهستان فرامرزان
        دهستان جناح
        دهستان کمشک

شهرها: جناح

    بخش کوخرد هرنگ
        دهستان کوخرد
        دهستان هرنگ

جمعیت

جمعیت شهرستان بستک طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۸۵، برابر با ۶۵٬۷۱۶ نفر بوده‌است.[۲]
محدوده شهرستان بستک

شهرستان بستک از شمال به شهرستان لارستان، از جنوب به شهرستان شهرستان پارسیان و شهرستان بندر لنگه، از مغرب به شهرستان شهرستان لامرد ، و از سمت مشرق به شهرستان خمیر محدود می‌گردد.

تپه

تپه یا ( تُنب ) واژه‌ای فارسی به معنی ارتفاعی نه بس بلند از زمین، تل، تپه، توده، نجد و ربوه است.[۱] [۲] در پارسی دری و در برخی گویش های محلی بکار رفته‌است. من جمله گویش تنگستانی و لارستانی بویژه در گویش کوخِردی و شهرستان بستک هرمزگان بکار می‌رود.

واژهٔ فارسی تپه شکلی دیگر از واژه‌های قدیمی‌تر پارسی، تبره و تبرک ، است.[۳] زبان‌های ترک‌تبار نیز این واژه را از فارسی وام گرفته‌اند.

جای‌نام

جای‌نام (به انگلیسی: Toponym)، به معنی نام‌های گیتا‌شناختی (جغرافیایی) است. یک جای‌نام می‌تواند نام یک محل، منطقه، شهر، استان، کشور، قاره و یا هر‌گونه پدیده زمین‌شناختی مانند کوه، درِیا، دره، تپه و چیز‌هایی از این دست باشد. همان‌گونه که دیده می‌شود جای‌هایی که به آنها نامی تعلق می‌گیرد روی‌هم‌رفته بر دو دسته‌اند:

    پدیده‌های طبیعی
    پدیده‌های ساختگی

به بررسی‌هایی که درباره جای‌نام‌ها انجام می‌یابد، می‌توان جاینام‌شناسی (به انگلیسی: Toponymy) گفت.

اندلس

اَندَلُس یا اَندَلوثیا (به اسپانیایی: Andalucía) یکی از ۱۷ بخش خودمختار کشور اسپانیا است. پایتخت آن شهر سویل است.

بازمانده‌های فراوانی از معماری موری (مراکشی) در اندلس بجا مانده‌است زیرا این منطقه واپسین دژ مقاومت مورها پیش از بازپس‌گیری این سامان از سوی پادشاهان کاتولیک بود که در سال ۱۴۹۲ تکمیل گشت. نامدارترین این آثار کاخ الحمراء در گرانادا، مزکوئیتا در کوردوبا و برج‌های توره دل اورو و خیرالدا در سویل. از آثار باستانی مهم آن می‌توان به مدینةالزهرا در نزدیکی کوردوبا اشاره کرد.

محتویات

    ۱ تاریخ
    ۲ تقسیمات
    ۳ نگارخانه
    ۴ فرهنگ
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

تاریخ

مسلمانان به مدت ۷۸۱ سال (از سال ۷۱۱ تا ۱۴۹۲) بر اندلس و نقاط دیگر اسپانیا حکومت کردند.
تقسیمات

این بخش از هشت استان تشکیل شده است که عبارتند از:
Hart administrativă a Andaluziei.png

    استان سویل
    استان گرانادا
    استان کوردوبا
    استان کادیس
    استان مالاگا
    استان اوئلوا
    استان خائن
    استان آلمریا

شهرهای اصلی اندلس (از غرب به شرق) عبارت‌اند از:

    اوئلوا
    سویل
    کادیس
    مالاگا
    کوردوبا
    خائن
    گرانادا
    آلمریا

دیگر شهرهای اندلس عبارت‌اند از:

    آلخسیراس، کادیز
    خرز، کادیس
    ماربیّا، مالاگا
    دوس هرماناس، سویل
    آنتکوئرا، مالاگا

در فارسی برخی از صورت‌های عربی جاینام‌های اندلس نیز رواج داشته‌اند همچون غرناطه (گرانادا)، قادص (کادیس) و قرطبه (کوردوبا).

مروان دوم

مروان بن محمد(نام کامل به عربی: مروان بن محمد بن مروان بن الحکم بن أبی العاص بن أمیه)٬(مقتول به سال ۱۳۲ هجری قمری)ملقب به مروان ثانی یا مروان حمار٬آخرین خلیفه اموی در دمشق بود، که پس از پسرعمویش ابراهیم بن ولید در سال ۱۲۶ ه.ق به خلافت رسید؛او از سال ۷۴۴ میلادی تا زمان کشته شدنش در سال ۷۵۰ میلادی خلیفهٔ زمان خود بود.وی قبل از آن، فرماندار ارمنستان و آذربایجان بود. مروان در طول دوران خلافتش، با ضحاک بن قیس، رهبر خوارج و نیز سلیمان بن عبدالملک در عراق درگیر بود. در اردن، ثابت بن نعیم جذامی علیه وی شورید. مروان این شورشها را سرکوب کرد، و فرماندار دیگری را برای عراقین برگزید.

سفاح (اولین خلیفهٔ عباسی) ، عموی خویش عبد الله بن علی را به سوی شام فرستاد تا نیروهای اموی را از بین برده و مروان را از میان بردارد.مروان ثانی در جنگی که با سپاهیان ابومسلم خراسانی و بنی عباس کرد مغلوب شد و به مصر گریخت و در آنجا به دست یکی از طرفداران بنی عباس کشته شد و سر او را برای سفاح فرستادند.[۱]با مرگ مروان خلافت اموی از سرزمینهای شرق برچیده شد، گرچه این حکومت در اندلس باقی ماند.