اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

ادوارد دوبونو

ادوارد دوبونو (Edward Charles Francis Publius de Bono )، نویسنده و متفکر اهل مالت است.

محتویات

    ۱ زندگینامه
    ۲ فعالیت‌ها
    ۳ مکانیزم ذهن
    ۴ تفکر جانبی
    ۵ شش کلاه تفکر
    ۶ بازی L
    ۷ آثار ترجمه شده به فارسی
    ۸ پانویس
    ۹ منابع

زندگینامه

ادوارد دوبونو (Edward de Bono) در سال ۱۹۳۳ در مالت به دنیا آمد. او در زمان جنگ جهانی دوم در دانشگاه مالت در رشتهٔ پزشکی تحصیل کرد. سپس با کمک‌هزینه تحصیلی رودس، به دانشگاه آکسفورد رفت و با دریافت مدرک افتخاری در رشته‌های روانشناسی و علوم طبیعی و مدرک دکترای فلسفه از آن دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. او همچنین دارای مدرک پی‌اچ‌دی از دانشگاه کمبریج و کارشناسی ارشد از دانشگاه مالت است.[۱]
فعالیت‌ها
Edward de Bono 1.jpg

ادوارد دوبونو را به عنوان نویسنده و متفکر می‌شناسند. عمده فعالیت‌های او در زمینهٔ شیوه‌های فکر کردن و آموزش تفکر خلاق است. او توانایی فکر کردن را یک مهارت و در واقع مهم‌ترین مهارت انسانی می‌داند و معتقد است فکر کردن مهارتی آموختنی است و نباید آن را با هوش اشتباه گرفت. [۲]

دوبونو در کتاب من درست می‌گویم، تو غلط از آغاز رنسانسی نوینی در تاریخ بشر سخن می‌گوید. او توضیح می‌دهد که رنسانس اول با کشف دوبارهٔ یونان باستان آغاز شد، دومین رنسانس به زعم او از عقاید متفکران یونان باستان نظیر افلاطون، ارسطو و سقراط عبور خواهد کرد و برای چیزهایی نظیر «تفکر ادراک محور و خلاق»، «کشف و شهود» و «آفرینش» اهمیت بیشتری قائل خواهد شد. او پایه‌گذار مفهومی به نام تفکر جانبی است که به نظر او سنگ بنای رنسانس دوم محسوب می‌شود. [۳]

دوبونو کتاب‌های بسیاری در این زمینه نگاشته که تاکنون به زبان‌های متعددی ترجمه شده‌است. وی در همایش‌هایی در دانشگاه‌های آکسفورد، لندن، کمبریج و هاروارد به عنوان سخنران حضور داشته است. [۴]

نام بسیاری از مؤسسات، نهادها و شرکت‌های بزرگ در فهرست شرکت‌هایی که در حال حاضر از روش‌های دوبونو استفاده می‌کنند به چشم می‌خورد از جمله: مایکروسافت، نیویورک تایمز، زیمنس، مک دونالد، تفنگداران نیروی دریایی ایالات متحده و ...[۵]
مکانیزم ذهن

کتاب اصلی او مکانیزم ذهن نام دارد که در سال ۱۹۶۹ منتشر شد. او در این کتاب برای نشان دادن نحوه عملکرد مغز انسان از مثال‌ها و استعاره‌های فراوانی استفاده می‌کند و مغز انسان را نوعی سیستم اطلاعاتی می‌داند که خود را سازماندهی می‌کند به این معنا که همان‌طور که قطرات باران پس از فرو افتادن راه خود را به سمت جوی‌ها و چاله‌ها پیدا می‌کند، اطلاعاتی که به مغز وارد می‌شود نیز با سازماندهی مغز به مسیرهای آشنا هدایت می‌شود. در نتیجه با روش تفکر سنتی تنها قادریم به نتایجی برسیم که از پیش با اعتقادات و پیش‌فرض‌های ذهنی ما هماهنگی دارد. او این روش فکر کردن را مانعی بر سر راه کشف ایده‌های نو می‌داند و معتقد است مغز انسان توانایی بیشتری برای تعریف و درک تجربیات خود دارد. روشی که دوبونو پیشنهاد می‌کند، تفکر جانبی است.[۳]
تفکر جانبی

تفکر افقی، یا تفکر جانبی (Lateral Thinking) عبارتی است که نخستین بار ادوارد دوبونو برای توصیف یک شیوهٔ فکر کردن به کار برد. [۶] دوبونو مدعی‌ست که در روش تفکر جانبی هر مسأله با رویکردی خلاقانه و غیر مستقیم حل می‌شود. منطقی که در این روش به کار بسته می‌شود، در نگاه اول چندان بدیهی به نظر نمی‌آید و با روش سنتی فکر کردن گام به گام تفاوت دارد. [۷]

او اصطلاح تفکر جانبی را در برابر تفکری به کار می‌برد که طبق نظر او برگرفته از سنت‌های فکری یونانیان است. تفکری که او از آن با الفاظی نظیر «تفکر عمودی»، «طرز فکر کهنه»، «منطق خشک» و «همراه با پیش‌داوری» یاد می‌کند. او بسیاری از پیش‌فرض‌های این نوع تفکر را از قبیل باور داشتن به وجود ابژهٔ حقیقت جهان‌شمول و مباحثه به عنوان ابزاری برای کشف حقیقت و ساختار دوتایی‌ (نظیر سیاه/سفید، درست/غلط و ...) که اساس منطق به شمار می‌رود و امروزه در بسیاری از نهادها از خانواده گرفته تا کلاس درس و دادگاه مورد استفاده قرار می‌گیرد، زیر سئوال می‌برد. تفکر جانبی، در واقع، ایجاد یک آشفتگی عمدی است. در این تکنیک، فرد برای پرهیز از رجوع خودکار مغز به تصورات از پیش موجود منطقی که تنها به تجزیه و تحلیل موضوع منجر می‌شود و راه را بر ایده‌های نو می‌بندد، به شکلی هدفمند در مسأله اختلال ایجاد می‌کند به این معنا که داوری‌هایش را موقتاً کنار می‌گذارد، پیش‌فرض‌ها را به چالش می‌کشد، و به انگیزش‌های آنی و تصادفی میدان می‌دهد تا با شکستن ساختار موجود، امکان از نو ساختن آن فراهم شود. [۳]
شش کلاه تفکر

ادوارد دوبونو در کتاب «شش کلاه تفکر» روشی را برای فکر کردن گروهی پیشنهاد می‌دهد. هدف از این روش نظم بخشیدن به تفکر، یافتن راه‌های خلاقانه، طبقه‌بندی، اولویت‌بندی و تصمیم‌گیری صحیح است. در این روش یک نفر به عنوان مدیر جلسه کلاه آبی به سر می‌گذارد. دیگر اعضای گروه ابتدا با کلاه سفید حاضر می‌شوند و سپس در پایان هر محله کلاه خود را با رنگ دیگری عوض می‌کنند. رنگ کلاه‌ها مفهوم نمادین دارد.

    آبی: دارندهٔ کلاه آبی باید به تفکر کردن جمع، جهت دهد و برنامه‌ای مشخص را به سرانجام برساند.


    سفید: فقط اطلاعات را ارائه می‌کند.
    قرمز: با کلاه قرمز افراد احساسات و عواطف خود را بروز می‌دهند.
    سیاه: کسی که کلاه سیاه به سر دارد، انتقادهایش را به شکل منطقی بیان می‌کند.
    زرد: فرد با گذاشتن کلاه زرد به جنبه‌های مثبت موضوع مورد بحث توجه می‌کند.
    سبز:کلاه سبز، کلاه خلاقیت و یافتن راه‌های نو است.

دوبونو توضیح می‌دهد که به طور معمول هر یک از افراد حاضر در یک جلسه‌، یکی از این نقش‌ها را در بحث برعهده دارد و با یکی از این رویکردها (کلاه‌ها) با موضوع مواجه می‌شود. در روش «شش کلاه تفکر» همه ناچار خواهند بود نقش‌های مختلفی را برعهده بگیرند و به شیوه‌های مختلفی فکر کنند. بر اساس نظریه دوبونو با استفاده از روش «شش کلاه تفکر» جمع به نتایج بهتری دست می‌یابد. [۸] و [۹]
بازی L

او مخترع بازی L است که یک نوع بازی سادهٔ استراتژی است. این بازی دو نفره را می‌توان طوری بازی کرد که هرگز برنده یا بازنده‌ای نداشته باشد. [۱۰]
آثار ترجمه شده به فارسی

دوبونو تاکنون بیش از ۶۲ کتاب نوشته‌است [۱] که برخی از آن‌ها به زبان فارسی نیز ترجمه شده:
نام کتاب     تاریخ انتشار     ناشر     مترجم
شش کفش عمل     ۱۳۸۹     پیک بهار     احمد نویدی، محمود شیخان
شش طرح برای زندگی بهتر     ۱۳۸۸     انتشارات البرزیان     آذر جولایی
شش کلاه تفکر: نگاهی تازه به مدیریت اندیشه     ۱۳۸۸     پیک بهار     آذین ایزدی‌فر
سلسله درس های تفکر     ۱۳۸۸     جوانه رشد     مرجان فرجی
چگونه ذهن زیبایی داشته باشیم     ۱۳۸۸     قطره     لیلا شاپوریان
درس های درست اندیشیدن     ۱۳۸۷     اختران     ملک‌دخت قاسمی نیک‌منش
تفکر نو: راهی به سوی زندگی پرشور و حرارت     ۱۳۸۷     البرز     مینا مجد
هنر سریع فکرکردن: پانزده درس برای پانزده روز     ۱۳۸۷     اختران     مزدا صدری‌افشار
خلاقیت کارامد: مدیریت فکر     ۱۳۸۶     اختران     ملک‌دخت قاسمی نیک‌منش
مدیریت و آموزش فکر     ۱۳۸۵     خاتون     بدری نیک فطرت
خلاقیت جدی     ۱۳۸۲     آییژ     قاسم بصیری، مرتضی غفاری
من درست می گویم، تو غلط     ۱۳۸۲     سپیده سحر     پوراندخت مجلسی
تفکر جانبی     ۱۳۸۱     بهارافشان     عباس بشارتیان
اختلافات و راهی برای حل آنها     ۱۳۷۹     سفیر     سعید رجایی خراسانی
تدابیر موفقیت     ۱۳۷۹     نشر پیکان     هادی رشیدیان
تفکر عملی     ۱۳۷۷     اطلاعات     محمدحسین وقار

جوک

جوک حکایتی کوتاه است که برای خنداندن دیگران گفته می‌شود.[۱]

محتویات

    ۱ تعریف
    ۲ اجزا
    ۳ قدمت
    ۴ روانشناسی جوک
    ۵ پانویس
    ۶ منابع

تعریف

جوک عموماً یک پرسش، داستان کوتاه یا توصیف موقعیتی است که به قصد مفرح بودن تعریف می‌شود و برای رسیدن به این هدف از ابزارهایی مانند کنایه، ریشخند و بازی با کلمات استفاده می‌شود. شوخی دستی یا شوخی عملی با جوک تفاوت دارد: در شوخی‌های عملی عنصر خنداننده عاملی فیزیکی است و در جوک، کلامی. به عنوان مثال ریختن نمک در ظرف شکر شوخی عملی محسوب می‌شود. [۲] جوک عموماً برای سرگرمی مخاطب گفته می‌شود و عکس‌العمل مطلوب آن خنده است. اگر جوک خنده‌ای در پی نداشته باشد، بی‌مزه، لوس یا خنک دانسته می‌شود. با این حال مانند اشکال دیگر کمدی، هجو، شوخی و ...جوک گفتن می‌تواند مقاصد دیگری را نیز دنبال کند.[۳]
اجزا

شوخی‌های کلامی، به طور کلی، از سه بخش تشکیل شده‌اند:

    مقدمه
    میانه
    لُب مطلب

در مقدمه، زمینهٔ مناسب برای گفتن جوک آماده می‌شود. این زمینه انتظاراتی ایجاد می‌کند که قرار نیست برآورده شوند. میانه به صورت مکالمه است و لب مطلب (Punchline) در پایان می‌آید و خنده را در پی دارد. [۴]
قدمت

جوک دست کم از سال ۱۹۰۰ پیش از میلاد بخشی از فرهنگ بشر بوده است. براساس مطالعه‌ای که دکتر پل مک‌دونالد از دانشگاه ولورهمپتون انجام داده، قدیمی‌ترین جوک شناخته شده، متعلق به دوران سومریان است و از دستهٔ جوک‌های باد معده‌ای است. اخیراً سندی به نام «دوست‌دار خنده»[۵] کشف شده است که با استناد به آن می‌توان درکی از مفهوم جوک در دوران باستان به دست آورد. این کتاب که به زبان یونانی و احتمالاً در سدهٔ سوم یا چهارم پیش از میلاد به قلم هیروکلس [۶] و فیلاگریوس [۷] نوشته شده و مشتمل بر ۲۶۰ جوک است.[۸]
روانشناسی جوک

این‌که چرا می‌خندیم، موضوع مطالعات جدی دانشگاهی بوده‌است از جمله:

    امانوئل کانت در کتاب نقد داوری
    هنری برگسون در کتاب خنده
    زیگموند فروید در کتاب شوخی‌ها و ارتباط آنها با ضمیر ناخودآگاه
    آرتور کوستلر در کتاب عمل خلاقیت
    ماروین مینسکی در کتاب جامعه ذهن
    ادوارد دوبونو در کتاب طرزکار دستگاه ذهن

تفنن

سَرگَرمی یا تَفَنّن (به انگلیسی: Entertainment) به فعالیت‌هایی گفته می‌شود که در آن توجه مخاطبان یا شرکت‌کنندگان به موضوعی یا کنشی سرگرم‌کننده جلب می‌شود. به کسی که این کار را انجام می‌دهد، سرگرمی‌ساز می‌گویند.

نمونه‌های تفنن و سرگرمی از این دستند:

    پویانمایی
    شرط بندی
    گپ زدن
    سیرک
    رقص
    میگساری
    شکار
    گیشا
    خنداندن (کاری که دلقک ها، کمدین‌ها، جوک گوها، یا وب‌گاه‌های اینترنتی شوخی آمیز می‌کنند)

میانگین صنعتی داو جونز

میانگین صنعتی داو جونز (به انگلیسی: Dow Jones Industrial Average) یک شاخص اقتصادی بازار آزاد است که توسط وال استریت ژورنال منتشر و تهیه می‌شود. این میانگین در تاریخ ۲۶ مه ۱۸۹۶ برای نخستین بار ارائه شد.

این شاخص فهرستی است از ۳۰ سهام برتر در بازار بورس سهام نیویورک.[۱]

از این فهرست جهت قیاس در معاملات و خرید و فروش سهام و نیز جهت ارزیابی عملکرد شرکت‌های بزرگ استفاده می‌شود و از این لحاظ با فهرست فرچون ۵۰۰ و اس اند پی ۵۰۰ تفاوت دارد.
فهرست شرکت‌های میانگین صنعتی داو جونز

فهرست ۳۰ شرکت کنونی میانگین صنعتی داو جونز به‌صورت زیر است.
    شرکت     بورس     شاخص     صنعت     تاریخ درج     توضیحات
3M wordmark.svg     ۳ام     بازار بورس نیویورک     MMM     شرکت خوشه‌ای     ۱۹۷۶-۰۸-۰۹     کارخانجات تولیدی و استخراج معدن
Alcoalogo.svg     آلکوا     بازار بورس نیویورک     AA     آلومینیم     ۱۹۵۹-۰۶-۰۱     شرکت آلومینیم آمریکا
American Express logo.svg     آمریکن اکسپرس     بازار بورس نیویورک     AXP     خدمات مالی     ۱۹۸۲-۰۸-۳۰    
ATT logo.svg     ای‌تی اند تی     بازار بورس نیویورک     T     مخابرات     ۱۹۹۹-۱۱-۰۱     ارتباطات اس‌بی‌سی
Bank of America logo.svg     بنک آو امریکا     بازار بورس نیویورک     BAC     بانک     ۲۰۰۸-۰۲-۱۹    
Boeing wordmark.svg     بوئینگ     بازار بورس نیویورک     BA     فرآوران هوافضایی و صنایع دفاعی     ۱۹۸۷-۰۳-۱۲    
Caterpillar logo.svg     کاترپیلار     بازار بورس نیویورک     CAT     ماشین‌آلات ساخت‌وساز و استخراج معدن     ۱۹۹۱-۰۵-۰۶    
Chevron Logo.svg     شورون     بازار بورس نیویورک     CVX     اکتشاف نفت     ۲۰۰۸-۰۲-۱۹    
Cisco logo.svg     سیسکو سیستمز     نزدک     CSCO     شبکه رایانه‌ای     ۲۰۰۹-۰۶-۰۸    
The Coca-Cola Company logo.svg     شرکت کوکاکولا     بازار بورس نیویورک     KO     نوشیدنی     ۱۹۸۷-۰۳-۱۲    
DuPont.svg     دوپونت     بازار بورس نیویورک     DD     صنایع شیمیایی     ۱۹۳۵-۱۱-۲۰     همچنین ۱۹۲۴-۰۱-۲۲ تا ۱۹۲۵-۰۸-۳۱
Exxon Mobil Logo.svg     اکسان‌موبیل     بازار بورس نیویورک     XOM     اکتشاف نفت     ۱۹۲۸-۱۰-۰۱     استاندارد اویل نیوجرسی
General Electric logo.svg     جنرال الکتریک     بازار بورس نیویورک     GE     شرکت خوشه‌ای     ۱۹۰۷-۱۱-۰۷    
HP logo 2012.svg     اچ‌پی     بازار بورس نیویورک     HPQ     رایانه و فناوری     ۱۹۹۷-۰۳-۱۷    
TheHomeDepot.svg     هوم دیپو     بازار بورس نیویورک     HD     لوازم خانگی و خرده‌فروشی     ۱۹۹۹-۱۱-۰۱    
Intel-logo.svg     اینتل     نزدک     INTC     نیم‌رساناها     ۱۹۹۹-۱۱-۰۱    
IBM logo.svg     آی‌بی‌ام     بازار بورس نیویورک     IBM     رایانه و فناوری     ۱۹۷۹-۰۶-۲۹    
JohnsonandJohnsonLogo.svg     جانسون و جانسون     بازار بورس نیویورک     JNJ     شرکت داروسازی     ۱۹۹۷-۰۳-۱۷    
J P Morgan Chase Logo 2008 1.svg     جی‌پی مورگان چیس     بازار بورس نیویورک     JPM     بانک     ۱۹۹۱-۰۵-۰۶     جی. پی مورگان اند کمپانی
McDonald's Golden Arches.svg     مک‌دونالدز     بازار بورس نیویورک     MCD     غذای فوری     ۱۹۸۵-۱۰-۳۰    
Merck Logo.svg     مرک اند کو.     بازار بورس نیویورک     MRK     داروسازی     ۱۹۷۹-۰۶-۲۹    
Microsoft logo (2012).svg     مایکروسافت     نزدک     MSFT     نرم‌افزار     ۱۹۹۹-۱۱-۰۱    
Pfizer logo.svg     فایزر     بازار بورس نیویورک     PFE     داروسازی     ۲۰۰۴-۰۴-۰۸    
Procter and Gamble Logo.svg     پروکتر اند گمبل     بازار بورس نیویورک     PG     کالای لوکس     ۱۹۳۲-۰۵-۲۶    
The Travelers Companies.png     تراولرز کمپانی     بازار بورس نیویورک     TRV     بیمه     ۲۰۰۹-۰۶-۰۸     خدمات بیمه
UnitedHealth Group logo.jpg     یونایتدهلت گروپ     بازار بورس نیویورک     UNH     بهداشت و سلامت     ۲۰۱۲-۰۹-۲۴    
United technologies logo.svg     یونایتد تکنولوژی     بازار بورس نیویورک     UTX     شرکت خوشه‌ای     ۱۹۳۹-۰۳-۱۴     یونایتد ایرکرفت
Verizon logo.svg     ورایزون     بازار بورس نیویورک     VZ     مخابرات     ۲۰۰۴-۰۴-۰۸    
New Walmart Logo.svg     وال‌مارت     بازار بورس نیویورک     WMT     خرده‌فروشی     ۱۹۹۷-۰۳-۱۷    
Disney wordmark.svg     شرکت والت دیزنی     بازار بورس نیویورک     DIS     بنگاه سخن‌پراکنی و تفنن     ۱۹۹۱-۰۵-۰۶    

شرکت والت دیزنی

شرکت والت دیزنی، (به انگلیسی: The Walt Disney Company) شرکت رسانه‌های گروهی آمریکایی است، که بعنوان یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های رسانه‌ای و سرگرمی جهان شناخته می‌شود.

این شرکت در ۱۶ اکتبر ۱۹۲۳ توسط والت دیزنی و با مشارکت برادرش روی اولیور دیزنی، در قالب یک استودیو کوچک انیمیشن‌سازی تاسیس شد. شرکت ولت دیزنی بسرعت توسعه پیدا کرد و به یکی از بزرگ‌ترین استودیوهای هالیوود تبدیل شد.

این شرکت امروزه مالک ۱۴ شهر بازی، شمار زیادی شبکه تلویزیونی از جمله ای‌بی‌سی، شبکه دیزنی، ای‌اس‌پی‌ان و ای‌بی‌سی خانوادگی، همچنین شرکت‌های تابعه و زیرمجموعه والت دیزنی پیکچرز، پیکسار، مارول اینترتینمنت، لوکاس فیلم و هیولو می‌باشد.

دفتر مرکزی شرکت والت دیزنی و استودیوی اصلی آن در شهر بربنک، کالیفرنیا قرار دارند. این شرکت یکی از اعضای میانگین صنعتی داو جونز است.

جایزه اسکار

جایزه آکادمی که آن را به‌طور غیررسمی اسکار (Oscar) می‌نامند، جایزه‌ای است که هر ساله توسط آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک (AMPAS) آمریکا به بهترین آثار صنعت سینما اهدا می‌شود. این مراسم یکی از شاخص‌ترین مراسم‌های اهدای جوایز در جهان است و هر ساله در بیش از ۱۰۰ کشور جهان به‌صورت زنده پخش می‌شود. جایزه اسکار یکی از نه جایزه از جوایز آکادمی است. همچنین در بخش رسانه، قدیمی‌ترین مراسم اهدای جوایز به شمار رفته و جوایزی نظیر جایزه گرمی (برای موسیقی)، جایزه امی (برای تلویزیون) و جایزه تونی (برای تئاتر) پس از آن شکل گرفتند. آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک توسط لوئیز بی. مایر مدیر استودیوی متروگلدوین مایر ایجاد شد.

اولین مراسم اسکار در روز پنجشنبه، ۱۶ مه ۱۹۲۹ در هتل روزولت در هالیوود، کالیفرنیا به افتخار فیلم‌های برجستهٔ سال ۱۹۲۷ و ۱۹۲۸ بر‌گزار شد. هشتادوپنجمین مراسم جایزه اسکار در ۲۴ فوریه ۲۰۱۳ در سالن دالبی در هالیوود، لس‌آنجلس انجام شد. ست مک‌فارلن برای اولین بار اجرای این مراسم را بر عهده داشت.

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ طراحی
    ۳ نامگذاری
    ۴ مالکیت تندیس اسکار
    ۵ یک جایزه باشکوه؛ اسکار از آغاز تا امروز
    ۶ دهه ۲۰ و ۳۰
    ۷ دهه ۱۹۴۰
    ۸ دهه ۱۹۵۰
    ۹ دهه ۱۹۶۰
    ۱۰ دهه ۱۹۷۰
    ۱۱ دهه ۱۹۸۰
    ۱۲ دهه ۱۹۹۰
    ۱۳ دهه ۲۰۰۰
    ۱۴ دهه ۲۰۱۰
    ۱۵ نامزدها
    ۱۶ رای دهندگان
    ۱۷ قوانین
    ۱۸ مراسم
    ۱۹ نقد
    ۲۰ دستاوردهای منحصر به فرد
    ۲۱ برندگان جوایز اسکار
    ۲۲ منابع
    ۲۳ پیوند به بیرون

تاریخچه

نخستین مراسم اسکار در ۱۶ می ۱۹۲۹ در ناهاری اختصاصی در هتل روزولت هالیوود با حضور حدود ۲۷۰ تماشاگر بر‌گزار شد. بهای بلیت مراسم بعدی که در هتل میفر بر‌گزار شد ۵ دلار بود. ۱۵ تندیس کوچک به بازیگران، کارگردانان و دیگر عوامل صنعت فیلم سازی آن زمان برای گرامی داشت فعالیتشان طی سال‌های ۱۹۲۷-۱۹۲۸ اهدا شد. اسامی برنده‌ها از سه ماه قبل اعلام می‌شد که این رویه در دومین مراسم اسکار در سال ۱۹۳۰ تغییر کرد. از آن زمان و در ۱۰ سال نخست نتایج برای انتشار عمومی در ساعت ۱۱ شب برگزاری مراسم به روزنامه‌ها داده می‌شد. این شیوه تا زمانی که لس آنجلس تایمز نام برنده‌ها را پیش از شروع مراسم اعلام کند ادامه یافت. در نتیجه آن، آکادمی از سال ۱۹۴۱ اسامی برندگان را در نامه‌ای مهر و موم شده اعلام می‌نمود و مراسم از تئاتر کداک پخش می‌شد.

نخستین برنده اسکار بهترین بازیگر امیل یانینگز بود به دلیل نقش آفرینی در فیلم‌های The Last Command و The Way of All Flesh. او باید پیش از مراسم به اروپا باز می‌گشت از این رو آکادمی با اهدای زودتر جایزه به او موافقت کرد. این موضوع او را نخستین برنده جایزه اسکار در تاریخ نمود.

فیلم Beau Geste محصول سال ۱۹۳۹ تنها فیلم (غیرمستندی) است که چهار برنده اسکار بهترین بازیگر (گری کوپر، ری میلند، سوزان هیوارد، برودریک کرافورد) را در نقش‌های اصلی در اختیار داشت.

در مراسم بیست و نهم که در ۲۷ مارس ۱۹۷۵ بر‌گزار شد بخش انتخاب بهترین فیلم خارجی زبان نیز ایجاد گردید. بهترین فیلم مستنداسکاربه امیر هاشمی به خاطر فیلم شاه حسن شاه حسین بود که این جایزه را از دستان کندی دریافت کرد.
طراحی

اگرچه آکادمی هفت جایزه دیگر نیز اهدا می‌کند (جایزه یادبود ایروینگ جی. تالبرگ، جایزه بشردوستانه ژان هرشولت، جایزه گوردون ای. سوایر، جایزه علمی و مهندسی، جایزه دست‌آورد فنی، مدال جان ای. بونر و جایزه دانش آموزی) مشهورترین آنها جایزه شایستگی آکادمی بوده که بیشتر به تندیس اسکار معروف است. این تندیس که از بریتانیم آب طلا شده بر روی یک پایه فلزی سیاه ساخته شده دارای بلندی ۱۳٫۵ اینچ (معادل ۲۴ سانتیمتر) و وزن ۳٫۸۵ کیلوگرم است و شوالیه‌ای را نشان می‌دهد که شمشیر مبارزان جنگ صلیبی را در دست گرفته و بر روی یک حلقه فیلم ایستاده و پنج حوزه فیلم را نشان می‌دهد که هر کدام نشانگر بخش‌های اصلی آکادمی هستند: بازیگر، نویسنده، کارگردان، تهیه کننده و متخصص فنی.

سدریک گیبونز کارگردان هنری ام جی ام، یکی از اعضای اولیه آکادمی، طراحی این جایزه را سرپرستی کرد و طرح را روی طوماری چاپ نمود. گیبونز که به دنبال یافتن مدلی برای تندیسش بود توسط همسر آینده اش دولورس دل ریو به امیلیو "ال ایندیو" فرناندز بازیگر و کارگردان مکزیکی معرفی شد. فرناندز که در ابتدا بی میل می‌نمود سرانجام متقاعد شد پیکره برهنه‌ای را برای خلق چیزی که امروز اسکار می‌نامیم بسازد. (نیاز به منبع دارد). سپس جورج استنلی مجسمه‌ساز (که Muse Fountain در دروازه Hollywood Bowl را نیز ساخته است)، طرح گیبون را با خاک رس ساخت و ساچین اسمیت تندیس را با ۹۲٬۵ درصد قلع و ۷٬۵ درصد مس قالب زد و آن را آب طلا داد. تنها چیزی که از زمان خلق اسکار به آن افزوده گشته بالا بردن کیفیت پایه آن بوده است. طرح اصلی اسکار به سال ۱۹۲۸ در کارخانه ذوب فلز سی. دبلیو. شاموی و پسران در باتاویای ایالت ایلی نویز قالب ریزی شد که طرح تندیس جوایز وینس لومباردی و امی را نیز قالب زده است. از سال ۱۹۸۳ سالانه حدود ۵۰ اسکار توسط کارخانه آر. اس. اونز و شرکا در شیکاگوی ایالت ایلی نویز ساخته شده است.

در حمایت از آمریکا در جنگ جهانی دوم تندیس‌ها از گچ ساخته می‌شد که پس از اتمام جنگ طلا جایگزین آن شد.
نامگذاری

در مورد ریشه نام " اسکار" اختلافاتی وجود دارد. در بیوگرافی بت دیویس عنوان شده که او اسکار را از نام همسر اولش هارمون اسکار نلسون جونیور (۱۹۰۷-۱۹۷۵) رهبر ارکستر گرفته است. ادعای دیگر در مورد انتشار نام اسکار به مقاله مجله تایم در مورد ششمین مراسم اسکار در سال ۱۹۳۴ و دریافت جایزه توسط بت دیویس در ۱۹۳۶ برمیگردد. در جایی عنوان شده در ۱۹۳۱ مارگارت هریک (۱۹۰۲-۱۹۷۶) دبیر اجرایی آکادمی برای نخستین بار تندیس را دید که او را به یاد "عمو اسکارش" (نام مستعار پسرعمویش اسکار پیرس) انداخت. سیدنی اسکلسکی (۱۹۰۵-۱۹۸۳) مقاله نویس در زمان نامگذاری توسط هریک حضور داشت و در مقاله اش نوشت " کارکنان با علاقه تندیس معروف خود را اسکار نامیدند". آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک در سال ۱۹۳۹ رسماً جایزه را اسکار نامید. در جایی دیگر آمده النور لیلبرگ نروژی-آمریکایی مدیر اجرایی لوییز بی. مایر نخستین تندیس را دید و گفت "به نظر شاه اسکار دوم (اسکار فردریک شاه سابق نروژ و سوئد) میرسه". در پایان روز پرسید "باید با اسکار چیکار کنیم، بذاریمش تو گاوصندوق ؟" و این نام بر رویش ماند.
مالکیت تندیس اسکار

طبق قانون از سال ۱۹۵۰ برنده‌ها یا وارثانشان نمی‌توانند بدون دادن پیشنهاد اولیه فروش تندیس به آکادمی به قیمت ۱ دلار نسبت به فروش آن اقدام کنند. در صورتی که برنده این شرایط را نپذیرد آکادمی تندیس را نگاه می‌دارد. جوایز آکادمی که تحت حمایت این توافق نامه نبوده‌اند، در مزایده‌های عمومی و معاملات خصوصی به قیمت‌های شش رقمی فروخته شده‌اند.

با اینکه اسکار در مالکیت برنده آن است، در بازار آزاد معامله نمی‌شود. زمانی که نوه مایکل تاد (تهیه کننده آمریکایی) قصد داشت تندیس اسکار او را به فروش برساند مشخص شد عده‌ای این قانون را قبول ندارند. او می‌خواست تندیس را به یک مجموعه دار بفروشد که آکادمی در دعوای حقوقی برنده شد و جایزه را پس گرفت. با وجود موفق بودن معاملات فروش اسکار، تعدادی از خریداران تندیس‌ها را به آکادمی بازمی گردانند تا آن‌ها را در گنجینه نگاه دارد.
یک جایزه باشکوه؛ اسکار از آغاز تا امروز

با وجود همه دگرگونی‌هایی که در ۹۰ سال گذشته در صنعت فیلم پیش آمده، جایزه اسکار همچنان پابرجا مانده است. از اواخر دهه ۱۹۲۰ و ورود صدا به سینما تا قرن ۲۱ و استفاده از تصاویری که به کمک کامپیوتر تولید شده، دهه‌های متمادی شاهد پیدایش و از میان رفتن سبک‌های گوناگون بوده‌اند. هالیوود پیوسته سلطه خود را بر عالم خیال حفظ کرده و بر فیلمهای اروپایی، بریتانیایی و هندی - که البته تماشاگران خود را داشته‌اند – سایه افکنده است. ستارگان هالیوود نیز از نخستین بازیگران جهانی در دهه ۱۹۳۰ تا ستارگان شکوهمند دهه ۱۹۵۰ و چهره‌های پر زرق و برق دهه ۱۹۷۰ و بازیگران امروزی که روابط شان موضوع بحث رسانه هاست دستخوش تغییرهای بسیاری شده‌اند. در تمام این سال‌ها، جایزه اسکار نشان دهنده وضعیت کلی سینما بوده و به عنوان پاداشی به فیلم‌ها، بازیگران و کارگردانانی که دستاوردهای پایداری داشته‌اند اهدا شده است؛ جایزه‌ای که نه تنها در تثبیت ستاره‌ها موثر بوده بلکه نقش بسزایی هم در موفقیت تجاری فیلم‌ها داشته است. حتی هرگاه که آکادمی از یکی از این نشانه‌ها غافل مانده، باز هم معیارهای مفیدی برای درک روندهای جاری در صنعت فیلمسازی در اختیار مورخان گذاشته است. این مطلب مروری است بر ۱۰ دهه فعالیت اسکار و تاریخچه پرشکوه اهدای این جایزه که به دست آوردن آن شاید مهمترین دستاورد یک سینماگر در طول زندگی حرفه‌ای اش باشد.[۱]
دهه ۲۰ و ۳۰

اسکار همزمان با ورود صدا به سینما پا به عرصه گذاشت. البته این جایزه تا سال ۱۹۳۹ رسماً نام اسکار را بر خود نداشت. با ورود صدا، استودیوهای فیلمسازی آمریکا بر صنعت فیلم مسلط شدند و آغاز عصر طلایی هالیوود را نوید دادند. با پیدایش فناوری تکنی کالر، بیشتر فیلم‌ها به صورت رنگی فیلمبرداری شدند. اولین مراسم اسکار یا در واقع جایزه آکادمی در سال ۱۹۲۹ در کنار یک مراسم شام رسمی در تالار "بلاسام" هتل روزولت هالیوود بر‌گزار شد. فیلمکلیک بال‌هابا داستانی درباره دو خلبان آمریکایی که هردو عاشق یک دختر می‌شدند، جایزه بهترین فیلم را برد و امیل یانینگز برای بازی در فیلم جسم یا همه تن جایزه بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد. جنت گینور برای بازی در فیلم آسمان هفتم جایزه بهترین بازیگر زن را گرفت. سال ۱۹۳۰ شاهد پا به عرصه گذاشتن نخستین ستارگان جهانی بود: اسپنسر تریسی، کلارک گیبل، بت دیویس و کاترین هپبورن همه برای نخستین بار جایزه گرفتند و هر چهار نفر در دهه‌های بعد نیز برنده جایزه اسکار شدند. نخستین کارگردان- ستاره‌ها نیز رفته رفته وارد میدان شدند. فرانک کاپرا در این دهه سه بار، از جمله برای فیلم یک شب اتفاق افتاد جایزه برد و جان فورد نیز اولین اسکار از چهار اسکار بهترین کارگردانی را در همین دهه برای فیلم خبرچین گرفت. در سومین سال برگزاری مراسم اسکار باز هم برای دومین بار یک فیلم مربوط به جنگ جهانی اول جایزه بهترین فیلم را برد؛ در جبهه غرب خبری نیست. در سال ۱۹۳۵ فیلم یک شب اتفاق افتاد به کارگردانی فرانک کاپرا نخستین فیلمی بود که پنج جایزه بهترین کارگردانی، بهترین بازیگران زن و مرد، بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه را یکجا برد. داستان روزنامه نگاری که عاشق زنی می‌شود که وارث ثروت هنگفتی است اما از خانواده اش گریزان است، جایزه بهترین بازیگر مرد را برای کلارک گیبل به دست‌آورد. در همان سال یکی از بزرگترین پیشگامان سینما، دیوید وارک گریفیث که "به مردی که هالیوود را اختراع کرد" شهرت داشت جایزه ویژه آکادمی را برد. گریفیث پیشگام ابداع و استفاده از بسیاری از فنون داستانگویی در سینما بود و یکی از نخستین آثار کلاسیک سینما موسوم به تولد یک ملت را در سال ۱۹۱۵ کارگردانی کرد.[۲]
دهه ۱۹۴۰

سینما همچنانکه از نظر اندازه و اهمیت رشد می‌کرد، تعداد ستارگانش نیز رو به فزونی بود. در نخستین دوره این دهه فیلم بربادرفته بیشتر جوایز اصلی اسکار را درو کرد. در حالیکه این فیلم هنوز یک اثر کلاسیک به شمار می‌آید، کارگردانش ویکتور فلمینگ در بوته فراموشی مانده است. اینگرید برگمن، ستاره سوئدی هالیوود در این دهه چهار بار نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر زن شد و سرانجام در سال ۱۹۴۵ این جایزه را برای ایفای نقش در فیلم چراغ گاز گرفت. لارنس اولیویه بازیگر تئاتر بریتانیا با موفقیت به هالیوود راه یافت و شش بار نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگری و بهترین کارگردانی شد. جیمز استوارت نیز که جمعاً پنج بار نامزد دریافت جایزه اسکار شد، سه بار در این دهه نامزد شد و در سال ۱۹۴۱ جایزه اسکار را برای بازی در فیلم داستان فیلادلفیا برد. به روایتی غول‌های پیشگام سینمای آمریکا، فرانک کاپرا، بیلی وایلدر، جان فورد و اورسون ولز شاهکارهای خود را در این دهه خلق کردند. ربکای آلفرد هیچکاک در سال ۱۹۴۱ در ۱۱ بخش نامزد اسکار بود و جایزه بهترین فیلم را گرفت. اما از آنجا که جایزه بهترین فیلم همیشه به تهیه کننده داده می‌شود، دست هیچکاک با وجودیکه در مجموع پنج بار نامزد اسکار بهترین کارگردانی شد، هرگز به جایزه اسکار نرسید. در سال ۱۹۴۱ رقابت بر سر جایزه بهترین فیلم میان فیلمهای خوشه‌های خشم، ربکا، داستان فیلادلفیا و دیکتاتور بزرگ بسیار فشرده بود. این همان سالی بود که پروژه شخصی او، فانتازیا، شکست سختی خورد و دیزنی اشک ریزان از عدم توفیق آن در گیشه خبر داد. بازی روزگار این است که امروز فانتازیا را یک اثر کلاسیک سینمای کارتونی می‌شناسند. مراسم اسکار سال ۱۹۴۳ یکی از بحث انگیزترین مراسم در نوع خود بود. دره من چه سبز بود به کارگردانی جان فورد اسکار بهترین فیلم را برد و همشهری کین ساخته اورسون ولز را ناکام گذاشت؛ فیلمی که هنوز پس از بیش از هفتاد سال از نگاه بسیاری از منتقدان فیلم بهترین فیلم تاریخ سینماست. فورد در زمینه بهترین کارگردانی هم اورسون ولز تازه‌کار را از جایزه محروم کرد. برخی استدلال می‌کند که این بزرگترین بی عدالتی در تاریخ اسکار بود.[۳]
دهه ۱۹۵۰

این دهه تحت تاثیر نام تعدادی از بزرگترین کارگردانانی که به سینما شکوه بخشیده‌اند قرار داشت. دیوید لین، آلفرد هیچکاک، الیا کازان، جان هیوستن و جان فورد، همه شاهکارهای خود را در دهه ۱۹۵۰ آفریده‌اند. این همان دهه‌ای بود که شاهد نمایش سرگیجه، پل رودخانه کوای، در بارانداز، اتوبوسی به نام هوس و قایق افریکن کوئین (در ایران: ملکه آفریقا) بود. مارلون براندو، یکی از تیزهوش ترین ستارگان هالیوود در دهه پنجاه بر پرده درخشید. او پنج بار نامزد دریافت اسکار شد. دو بار اسکار برد. اولی را در سال ۱۹۵۵ برای بازی در فیلم در بارانداز گرفت اما برای دومی نزدیک به دو دهه باید صبر می‌کرد. کاترین هپبورن که دوبار هم در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ نامزد دریافت اسکار شد بود سه بار هم در دهه ۵۰ نامزد شد و چهار بار در دهه ۶۰ و برای آخرین بار در سال ۱۹۸۲ برای فیلم کنار برکه طلایی نامزد شد و این جایزه برای چهارمین بار به دست‌آورد. هپبورن در مجموع دوازده بار نامزد اسکار شد و چهار بار به این جایزه دست یافت که هنوز هیچ بازیگری به این رکورد دست نیافته است. جذابیت و محبوبیت هیچ بازیگر زن دیگری به اندازه او طولانی نشد و هیچ زنی هم به اندازه او در مراسم اسکار سال‌های مختلف موفقیت کسب نکرد. هرچند اکنون مریل استریپ با ۱۸ بار نامزدی در اسکار و به دست آوردن سه جایزه رقیبی جدی برای رکورد هپبورن محسوب می‌شود. وجه غالب فیلمهای این دوره ترکیبی از شگفت انگیزی و مسخرگی بود. با این حال آکادمی در سال ۱۹۵۱ جایزه بهترین فیلم را به همه چیز درباره ایو و در سال ۱۹۵۴ به از اینجا تا ابدیت اعطا کرد. اما در سال ۱۹۵۲ که اسکار بهترین فیلم به یک آمریکایی در پاریس داده شد (آن هم در برابر اتوبوسی به نام هوس) و در سال ۱۹۵۷ که اسکار را به دور دنیا در هشتاد روز دادند، انتخاب آکادمی در هر دو بار منتقدان را متعجب کرد. در سال بعد از آن هم همین اتفاق افتاد. وقتی اسکار بهترین فیلم را به بزرگترین نمایش روی زمین دادند حتی مری پیکفورد که مجری برنامه بود، هنگام اعلام نام فیلم برنده کاملاً جاخورده بود.[۴]
دهه ۱۹۶۰

در همان حال که آمریکا با راهپیمایی‌های هواخواهان آزادی‎های مدنی و ترور جان اف کندی در حال دگرگونی بود، هالیوود هم - هرچند به آهستگی - داشت تغییر می‌کرد. یکی از موفقترین فیلمهای این دهه بن هور بود که در سال ۱۹۶۰ با بردن ۱۱ جایزه اسکار رکوردهای قبلی را شکست و به مفهوم "فیلم عظیم حماسی" برنده جایزه اسکار معنی داد. بعدها فیلم‌های پرهزینه و تولیدات عظیم استودیوها مانند با گرگ‌ها می‌رقصد، دلاور، گلادیاتور و ارباب حلقه‌ها از همین الگو پیروی کردند. در سال ۱۹۶۸ برنده اسکار بهترین فیلم، یعنی در گرمای شب و نامزدهای دریافت این جایزه یعنی بانی و کلاید و گراجوئت (فارغ‌التحصیل) نشان دهنده آمریکایی هشیارتر و با آگاهی سیاسی بیشتر بودند. آمریکایی که قرار بود در دهه ۱۹۷۰ متحول شود. ۱۹۶۱، سال موفقیت همه‌جانبه بیلی وایلدر برای فیلم آپارتمان بود. او یکی از پرافتخارترین کارگردانان تاریخ آکادمی است، سه جایزه اصلی بهترین فیلم، کارگردان و فیلمنامه را گرفت و تعداد اسکارهای خود را به شش رساند. اسپنسر تریسی با سه بار نامزد شدن برای اسکار در این دهه دوام کار حرفه‌ای اش را به اثبات رساند و در همان حال بت دیویس و کاترین هپبورن همچنان ستاره‌های محبوبی بودند. زنبق‌های مزرعهروز کارآموزی در سال ۱۹۶۹ آکادمی سرانجام مشکل اعطای جایزه اسکار به آلفرد هیچکاک را با دادن جایزه دستاورد تمام عمر حل کرد. این تنها باری بود که هیچکاک خودش در مراسم اسکار جایزه‌ای گرفت. او فقط زیر لب گفت: "ممنون!" و از صحنه پائین آمد. در دهه ۶۰ موزیکال‌ها هم محبوب بودند. داستان وست ساید، بانوی زیبای من، آوای موسیقی (در ایران: اشکها و لبخندها) و اولیور اسکار بهترین فیلم را گرفتند. در سال ۱۹۶۹ آکادمی یک بار دیگر نشان داد که برخی از تصمیم‌هایش در دراز مدت اعتبار ندارد. ۲۰۰۱: ادیسه فضایی (در ایران: راز کیهان) استنلی کوبریک که اینک یکی از تاثیرگذارترین فیلمهای تاریخ سینما به شمار می‌آید در بخش بهترین فیلم حتی نامزد نشد و در زمینه بهترین کارگردانی هم نادیده گرفته شد. آن سال جایزه بهترین فیلم را به فیلم اولیور و اسکار بهترین کارگردانی را به کارول رید دادند. از آن پس هم ژانر علمی - تخیلی جایگاه چندان مناسبی در میان افتخارآفرینان آکادمی نداشته است.[۵]
دهه ۱۹۷۰

سالهای ۱۹۷۰ برای فیلمسازان آمریکا دهه تجربه‌های بزرگ بود. فیلمسازان آمریکایی در این دهه تعدادی از بهترین فیلمهای آمریکایی را ساختند. نسل جدیدی از فیلمسازان جوان آمریکایی مانند مارتین اسکورسیزی، ویلیام فریدکین، فرانسیس فورد کاپولا، استیون اسپیلبرگ، نورمن جوسون و سیدنی پولاک در این دهه پا به عرصه فیلمسازی حرفه‌ای گذاشتند. آنها با زیبایی شناسی فیلمهای اروپایی پرورش یافته بودند و تغییر لحن ناشی از نوغ فیلمسازی آنها در فهرست اسامی نامزدها و برندگان جوایز اسکار تاثیر گذاشت. چایناتاون (محله چینی‌ها)، پدرخوانده، ارتباط فرانسوی، آخرین نمایش و مش همگی در آغاز این دهه نامزد جایزه اسکار شدند. در این دهه نسل تازه‌ای از بازیگران هم در هالیوود به عرصه رسید. رابرت دونیرو و جک نیکلسون هم ار نظر ظاهری و هم از نظر طرز تلقی با بازیگران کلاسیک مانند کلارک گیبل و کری گرانت تفاوت داشتند و به نوعی ادامه دهنده راه مارلون براندو و جیمز دین بودند. در سال ۱۹۷۱ آکادمی بار دیگر به نوعی از یکی دیگر از فراموش شدگان اسکاری دلجویی کرد و به اورسون ولز یک اسکار افتخاری داد. در همان سال، جورج سی اسکات اولین بازیگری بود که جایزه اسکار را رد کرد. او پیش از مراسم پیغام داد که برای دریافت جایزه نخواهد رفت و مراسم را "یک رژه گوشتی دو ساعته" نامید. دو سال بعد مارلون براندو که برای پدرخوانده برنده اسکار شده بود، در اعتراض به وضعیت سرخپوست‌ها در آمریکا، دختر سرخپوستی را به جای خود به روی فرستاد. در سال ۱۹۷۲ به چارلی چاپلین هم یک اسکار افتخاری دادند. بسیاری لحظه دریافت جایزه او را عاطفی ترین لحظه در تاریخ اسکار نامیدند. چارلی بیست سال پیش از آن، هنگامی که رفتار سیاسی او زیر ذره بین قرار گرفت از آمریکا رفت و هنگامی که در سال ۱۹۷۲ برای دریافت جایزه اسکار برگشت طولانی ترین کف زدن‌ها در حالی که همه به پا ایستاده بودند، در انتظارش بود. تقریباً تمام فیلمهای بزرگ برنده اسکار این دهه مانند پدرخوانده قسمت اول و دوم و دیوانه‌ای از قفس پرید منهای چند استثنا هنوز در زمره فیلمهای کلاسیک هستند. در سال ۱۹۷۴ فیلم نیش (با بازی پل نیومن و رابرت ردفورد) با پشت سر گذاشتن دیوارنوشته‌های آمریکایی و جن گیر برنده اسکار شد و سه سال بعد، راکی سیلوستر استالونه با پشت سرگذاشتن راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی و همه مردان رئیس جمهور آلن جی پاکولا جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانی (جان آویلدسون) را برد. جنگ ستارگان (ساخته جورج لوکاس) موفق ترین فیلم این دهه در سال ۱۹۷۸ هفت جایره اسکار را در رشته‌های فنی برد اما جایزه اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردان را به آن ندادند. اتفاقی که برای ۲۰۰۱: ادیسه فضایی افتاد و بعدها برای ئی-تی و آواتار هم افتاد.[۶]
دهه ۱۹۸۰

فیلمهای بزرگ نامزد اسکار در این دهه به خوبی فیلمهای دهه ۱۹۷۰ نبودند. در این دهه فیلمهای احساساتی مانند رانندگی برای خانم دیزی، دست و دل باز، جذابیت مرگبار، رین من و کنار برکه طلایی نامزد اسکار شدند. اما فیلمهایی نیز مانند گمشده، رنگ ارغوانی، جوخه، هانا و خواهرانش، امید و افتخار، و می‌سی‌سی‌پی می‌سوزد هم که ترکیبی از یک حس تاریخی و وجدان اجتماعی را بازتاب می‌دادند نیز در میان نامزدهای اسکار دیده می‌شد. سال ۱۹۸۲ یک تجدید حیات کوچک هم برای سینمای بریتانیا بود. ارابه‌های آتش در هفت رشته نامزد شد و چهار جایزه اسکار را برد. سال بعد از آن، گاندی در ۱۱ رشته نامزد شد و هشت جایزه را برد. ارابه‌های آتش فیلم محبوب سال ۱۹۸۲ یعنی فیلم سرخ‌های وارن بیتی که در ۱۲ رشته نامزد اسکار شده بود اما تنها سه جایزه برد را تحت‌الشعاع قرار داد. یکی از این سه جایزه، اسکار بهترین کارگردانی بود. دو تن از مهمترین بازیگران این دوره، مریل استریپ و داستین هافمن برای بازی در فیلم کریمر علیه کریمر اسکار گرفتند. استریپ که بعد از کاترین هپبورن موفقترین بازیگر برنده اسکار است، در این دهه پنج بار دیگر هم نامزد دریافت جایزه شد. هافمن در سال ۱۹۸۳ برای فیلم توتسی نامزد شد و در آغاز دهه ۱۹۹۰ دومین اسکار بهترین بازیگری را برد. این دهه با اتفاق آغاز شد که درام خانوادگی رابرت ردفورد به نام مردم معمولی در کمال ناباوری بسیاری اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از چنگ شاهکار مارتین اسکورسیزی به نام گاو خشمگین درآورد. در سال ۱۹۸۴ فیلم شرایط مهرورزی پنج جایزه اسکار از جمله سه جایزه برای جیمز بروکز به عنوان کارگردان، تهیه کننده و نویسنده را درو کرد. چنین موفقیتی را تنها چهار کارگردان دیگر داشته‌اند: لئو مک کری در سال ۱۹۴۴، بیلی وایلدر در سال ۱۹۶۰، فرانسیس فورد کاپولا در سال ۱۹۷۴ و جیمز کامرون در سال ۱۹۹۷. در سال ۱۹۸۱ رابرت دنیرو که چهار بار نامزد اسکار بهترین بازیگری شده بود سرانجام اسکارش را برای بازی در چهارمین فیلمی که با مارتین اسکورسیزی کار کرد برای ایفای نقش جیک لاموتای مشتزن در فیلم گاو خشمگین گرفت. هنوز دو دهه مانده بود که آکادمی روی خوش به اسکورسیزی در مقام کارگردان نشان دهد. جک نیکلسون همچنان محبوب آکادمی بود و اولین بازیگری بود که بعد از دریافت اسکار بهترین بازیگر (در سال ۱۹۷۶ برای فیلم دیوانه‌ای از قفس پرید) در سال ۱۹۸۴ (برای فیلم شرایط مهرورزی) اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل را گرفت.[۷]
دهه ۱۹۹۰

این دهه برای سینمای بریتانیا دهه پرکاری بود. در عرض هفت سال نه فیلم بریتانیایی از جمله فول مانتی، چهار عروسی و یک تشییع جنازه، رازها و دروغها و بازی گریستن نامزد دریافت اسکار شدند. در سال ۱۹۹۹ شکسپیر عاشق جایزه اسکار بهترین فیلم را برد و نجات سرباز رایان را ناکام گذاشت. گرچه تاریخ اسکار پر از شکایت‌های این چنینی است اما تبلیغات کمپانی سازنده شکسپیر عاشق برای کسب اسکار در این زمینه رقابت را به حد نازلی رساند. با این حال از آن پس تبلیعات و جوسازی شدید برای بدست آوردن اسکار بیشتر تبدیل به قاعده شده است تا استثنا. گوینت پالترو برای بازی در فیلم شکسپیر عاشق جایزه بهترین بازیگر زن را به دست‌آورد در سال ۱۹۹۱ کوین کاستنر با فیلم با گرگ‌ها می‌رقصد که جایزه اسکار بهترین فیلم را گرفت، به تجدید حیات نوع وسترن دست زد. با وجود محبوبیت ژانر وسترن، این فیلم دومین وسترنی بود (پس از سیمارون) که اسکار بهترین فیلم را می‌برد. بعداً در سال ۱۹۹۲ فیلم نابخشوده کلینت ایستوود سومین وسترنی شد که اسکار گرفت. مارتین اسکورسیزی در دهه ۱۹۹۰ هم نادیده گرفته شد. کارگردان دوستان خوب این بار در رقابت برای بهترین کارگردانی، جایزه را به کوین کاستنر واگذاشت. استیون اسپیلبرگ که دست کم از نظر گیشه یکی از موفقترین کارگردانان هالیوود به شمار می‌رود سرانجام در سال ۱۹۹۴ جایزه اسکار بهترین فیلم را برای فهرست شیندلر گرفت. این فیلم در ۱۲ رشته نامزد اسکار بود و هفت جایزه را گرفت و نظر بسیاری را که فکر می‌کردند اسپیلبرگ تنها می‌تواند فیلمهای پرماجرای عامه پسند بسازد عوض کرد. تام هنکس خود را به عنوان اسپنسر تریسی نسل خود تثبیت کرد. او در این دهه دو اسکار گرفت. یک بار در سال ۱۹۹۴ برای فیلم فیلادلفیا و یک بار هم در سال ۱۹۹۵ برای فیلم فارست گامپ. در سال ۱۹۹۷ هنگامی که برای نخستین بار هیچیک از کمپانی‌های بزرگ هالیوود فیلمی در میان نامزدهای جایزه اسکار بهترین فیلم نداشتند، فیلم بیمار انگلیسی آنتونی مینگلا مطرح شد. این نخستین تولید میراماکس بود که برنده جایزه بهترین فلیم شد. سال بعد، تایتانیک اسکارها را درو کرد. این فیلم در ۱۴ رشته نامزد اسکار بود و ۱۱ اسکار را برد. درست به اندازه اسکارهای بن هور. آکادمی همچنان به فیلمهای حماسی و تاریخی هم علاقه‌مند بود. دلاور مل گیبسون در سال ۱۹۹۶ اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را گرفت.[۸]
دهه ۲۰۰۰

هزاره جدید زمان به صحنه وارد شدن تصویرسازی کامپیوتری بود. این فناوری به استودیوها این اعتماد به نفس را داد تا بار دیگر به ساختن فیلم‌های عظیم حماسی مانند سه‌گانه ارباب حلقه‌ها و گلادیاتور که یکی از نخستین برندگان اسکار در قرن تازه بود روی بیاورند. صنعت فیلم بالیوود هند نیز بال و پر گشود و با فیلمهایی مانند لاگان و دوداس تماشاگران غربی را مخاطب قرار داد. در مراسم اسکار سال ۲۰۰۱ وقتی گلادیاتور جوایز اصلی را برد، ریدلی اسکات خاطره بن هور را زنده کرد. این فیلم در ۱۲ رشته نامزد اسکار بود و پنج اسکار از جمله اسکار بهترین فیلم و بهترین بازیگر (راسل کرو) را گرفت. اما خود اسکات جایزه بهترین کارگردانی را نگرفت. اسکار به استیون سودربرگ رسید که آن را برای فیلم قاچاق برد. ببرخیزان، اژدهای پنهان موفقترین فیلم غیر انگلیسی زبان تاریخ اسکار، نیز به اسکار نزدیک شد اما از فیلم گلادیاتور که حماسه سنتی تری بود شکست خورد. در سال ۲۰۰۲ هالی بری به عنوان اولین زن سیاهپوستی که برنده اسکار بهترین بازیگر شد به چهره‌ای تاریخ‌ساز بدل شد. در همان مراسم، دنزل واشینگتن دومین سیاهپوست برنده اسکار بهترین بازیگر مرد شد. سیدنی پواتیه اولین سیاهپوست برنده اسکار نیز در همان شب یک اسکار افتخاری گرفت. جوایز بازیگری کم و بیش موفقیت‌های دیگر فیلم ذهن زیبای ران هاوارد را تحت‌الشعاع قرارداد. در سال ۲۰۰۳ فیلم شیکاگو با بردن شش اسکار بازگشت فیلم موزیکال را رقم زد. سه‌گانه ارباب حلقه‌ها هم در گیشه موفق بود اما آکادمی ابتدا صبر کرد تا هر سه فیلم ساخته شود. در سال ۲۰۰۴ بازگشت پادشاه تمام جوایز از ۱۱ جایزه ممکن از جمله اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی (پیتر جکسون) را برد. دو فیلم قبلی این سه‌گانه در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ موفقیتهای محدودی در مراسم اسکار داشتند و شش اسکار از ۱۹ اسکاری را که نامزد بردن شان شده بودند، بردند. در سال ۲۰۰۴ شون پن بخاطر ایفای نقش در رود مرموز جایزه اسکار بهترین بازیگری را برد و شارلیز ترون هم بخاطر ایفای نقش یک قاتل در فیلم هیولا اسکار بهترین بازیگر زن را ربود. در سال ۲۰۰۵ فیلم دختر میلیون دلاری ساخته کلینت ایستوود، بازیگر و کارگردان آمریکایی، اسکار بهترین فیلم را دریافت کرد. این فیلم که در هفت بخش نامزد اسکار بود، جوایز بهترین فیلم و بهترین کارگردان را به دست‌آورد و هیلاری سوانک و مورگان فریمن بازیگر سیاه پوست آمریکایی، نیز بخاطر بازی در این فیلم به ترتیب جوایز بهترین بازیگر نقش اول زن و بهترین بازیگر مکمل مرد را به خود اختصاص دادند. در سال ۲۰۰۶ فیلم تصادف جایزه بهترین فیلم را در مراسم اسکار هفتاد و هشتمین اسکار برد. جایزه بهترین بازیگر زن را ریس ویترسپون برای بازی در فیلم دست از پا خطا نمی‌کنم دریافت کرد و اسکار بهترین بازیگر مرد را فیلیپ سیمور هافمن بازیگر فیلم کاپوتی گرفت. در سال ۲۰۰۷ فیلم رفتگان ساخته مارتین اسکورسیزی به عنوان بهترین فیلم این دوره برگزیده شد. این فیلم در مجموع به چهار جایزه دست یافت. هلن میرن بازیگر نقش الیزابت دوم، ملکه بریتانیا در فیلم ملکه اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی زن را به دست‌آورد و فارست ویتاکر، بازیگر نقش ایدی امین در فیلم آخرین پادشاه اسکاتلند، جایزه بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد. در سال ۲۰۰۸ جایی برای پیرمردان نیست، ساخته برادران کوئن به عنوان بهترین فیلم هشتادمین دوره اسکار شناخته شد. این فیلم که در ۸ رشته نامزد اسکار بود، موفق شد علاوه بر جایزه بهترین فیلم جوایز بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (خاویر باردم) را نیز به دست‌آورد. دانیل دی لوئیس با فیلم خون به پا می‌شود و ماریون کوتیار با فیلم زندگی به رنگ گل سرخ برندگان اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی بودند. در سال ۲۰۰۹ میلیونر زاغه‌نشین با به دست آوردن جایزه بهترین فیلم در مجموع در هشت رشته از جمله بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه اقتباسی برنده شد. این فیلم که داستان برنده شدن پسری فقیر در مسابقه‌ای تلویزیونی است در ۱۰ رشته نامزد دریافت اسکار بود. کیت وینسلت بازیگر فیلم کتابخوان و شون پن بازیگر فیلم میلک جایزه بهترین بازیگری را دریافت کردند.[۹]
دهه ۲۰۱۰

در سال ۲۰۱۰ آکادمی دوباره پس از ۶۶ سال فهرست نامزدهای بهترین فیلم را ده تایی کرد. فیلم‌های اواتار و مهلکه هر کدام با نامزد شدن در ۹ بخش، بالاترین شانس را برای کسب جوایز اسکار ۲۰۱۰ داشتند که سهم مهلکه ۶ جایزه و اواتار فقط ۳ جایزه بود. فیلم اواتار که پرخرج ترین و پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما به شمار می‌رود، موفق به کسب جایزه اسکار بهترین فیلم نشد و در عوض، فیلم مهلکه این جایزه را به دست‌آورد. مهلکه که داستان آن درباره جنگ عراق است، با به دست آوردن ۶ جایزه از جمله بهترین فیلم موفق ترین فیلم هشتاد و دومین مراسم اعطای جوایز اسکار بود و کاترین بیگلو، سازنده این فیلم به عنوان نخستین زنی که اسکار بهترین کارگردانی را به دست‌آورد، نام خود را در تاریخ اعطای این جوایز ثبت کرد. اسکار بهترین بازیگر زن نقش اول به ساندرا بولاک (با فیلم نقطه کور) و اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل به مونیک (با فیلم پرشس) رسید. اسکار بهترین بازیگر مرد نقش اول به جف بریجز (با فیلم دل دیوانه) و بهترین بازیگر مرد نقش مکمل به کریستف والتس (با حرامزاده‌های بی‌شرف) رسید. ۲۰۱۱ سال بریتانیایی‌ها و سخنرانی پادشاه بود. این فیلم که در ۱۲ رشته نامزد اسکار بود، چهار جایزه اصلی از جمله بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را به خود اختصاص داد. کالین فرث و کریستین بیل دو بازیگر بریتانیایی برای فیلم‌های سخنرانی پادشاه و مبارز جوایز بهرین بازیگر مرد را در دریافت کردند. سخنرانی پادشاه به داستان لکنت زبان جورج ششم، پادشاه سابق بریتانیا و پدر ملکه فعلی بریتانیا و تلاش او برای چیره شدن بر این مشکل می‌پردازد. سال ۲۰۱۲ سال موفقیت سینمای ایران در اسکار بود. جدایی نادر از سیمین، ساخته اصغر فرهادی نخستین فیلم ایرانی بود که در تاریخ آکادمی جایزه بهترین فیلم غیر زبان انگلیسی را به دست‌آورد. آن سال همچنین بعد از بیش از هشتاد سال یک فیلم صامت برنده جایزه بهترین فیلم شد. آرتیست جایزه‌های اصلی را به دست‌آورد. وودی آلن جایزه بهترین فیلمنامه اریجینال را گرفت و مریل استریپ یک اسکار دیگر (برای بانوی آهنین) به اسکارهای دوگانه خود اضافه کرد. در سال ۲۰۱۳ بر خلاف سال پیش از آن، دوره‌ای بود که بسیاری از ایرانیان روی خوشی به تصمیم آکادمی نشان ندادند. آرگو که به ماجرای گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران می‌پرداخت، جایزه اصلی را برد. دانیل دی لوئیس برای لینکلن به جمع سه اسکاری‌ها پیوست (استریپ و نیکلسون) و کریسف والتس آلمانی-اتریشی دوباره برای بازی در فیلم تارانتینو (جانگوی آزاد) نامزد شد و اسکار برد.[۱۰]
نامزدها

از سال ۲۰۰۴ نتایج نامزدهای جایزه اسکار در آخر ژانویه به اطلاع عموم می‌رسد که پیش از آن در اوایل فوریه اعلام می‌شد.
رای دهندگان

برای نامزدی عضویت در آکادمی رقابت بسیار است (با این وجود، فرد نامزد باید دعوت شده باشد) و یا اینکه یکی از اعضا او را معرفی کند. آکادمی نام اعضای خود را به طور عمومی آشکار نمی‌کند، گرچه در مطبوعات گذشته نام مدعوین برای عضویت در آکادمی انتشار یافته بود. در صورتی که کسی که هنوز به عضویت در آکادمی در نیامده در طول یک سال برای عضویت در بیش از یک بخش نامزد شده باشد، در زمانی که عضویت را می‌پذیرد باید بخشی را که می‌خواهد در آن قرار گیرد انتخاب کند.
قوانین

امروزه بر اساس قوانین ۲ و ۳ مجموعه قوانین رسمی جوایز آکادمی، یک فیلم باید در سال قبل از آغاز نیمه شب اول ژانویه تا پایان نیمه شب ۳۱ دسامبر در لس آنجلس، کالیفرنیا نمایش داده شود تا شرایط شرکت را داشته باشد (به استثنای بهترین فیلم خارجی زبان). برای مثالThe Hurt Locker برنده بهترین فیلم سال ۲۰۱۰، در سال ۲۰۰۸ پخش شد ولی واجد شرایط شرکت در اسکار ۲۰۰۹ نبود زیرا نمایش آن در لس آنجلس از نیمه سال ۲۰۰۹ آغاز شد بنابراین در اسکار ۲۰۱۰ شرکت نمود. قانون دوم بیان می‌دارد که فیلم باید حداقل ۴۰ دقیقه بوده و در نسخه ۳۵ یا ۷۰ میلیمتری و یا در فرمت دیجیتالی ۲۴ یا ۴۸ فریم تهیه و وضوح آن نباید کمتر از ۱۲۸۰×۷۲۰ باشد.

در اواخر دسامبر فهرست نامزدها برای حدوداً ۶۰۰۰ عضو فعال فرستاده می‌شود. اعضای گروه‌های مختلف افراد مربوط به حوزه خودشان را به عنوان نامزد انتخاب می‌کنند (کارگردانان به کارگردانان رای می‌دهند، نویسندگان به نویسندگان، بازیگران به بازیگران و غیره)؛ به استثنای فیلم‌های خارجی، مستند و انیمیشن که توسط کمیته‌ای خاص متشکل از اعضای تمام حوزه‌ها انتخاب می‌گردند. در بخش خاص انتخاب بهترین فیلم، تمامی اعضا صلاحیت انتخاب نامزدها را دارند. فیلم‌های خارجی باید دارای زیرنویس انگلیسی باشند و هر کشور می‌تواند سالیانه فقط یک فیلم پیشنهاد کند. اعضای گروه‌های مختلف افراد مربوط به حوزه خودشان را به عنوان نامزد تعیین می‌کنند. سپس برندگان در دور دوم رای گیری که در آن تمامی اعضا در بیشتر گروه‌ها از جمله بهترین فیلم حق رای دارند انتخاب می‌شوند.
مراسم

پخش تلویزیونی

جوایز اصلی در یک جشن که مستقیماً از تلویزیون پخش می‌شود، اغلب در ماه مارس بعد از سال مربوطه و ۶ هفته پس ار اعلام اسامی نامزدین اعطا می‌شوند. این جشن بسیار مجلل و با شکوه است و تمامی مدعوین بر روی فرشی قرمز رنگ که توسط برجسته‌ترین طراحان مدروز آماده شده راه می‌روند. بر اساس تخمین‌ها هر سال بیش از یک میلیارد نفر به صورت زنده و یا ضبط شده این جشن را تماشا می‌کنند.(لوی ۲۰۰۳)

این جشن برای اولین بار در سال ۱۹۵۳ از تلویزیون NBC پخش شد. از آن زمان تا سال ۱۹۶۰ از NBC و سپس از شبکه ABC تا سال ۱۹۷۱ و مجدداً توسط NBC پخش شد. ABC دوباره در سال ۱۹۷۶ پخش این جشن را تا سال ۲۰۱۴ بر عهده گرفت. [۱]

پس از بیش از ۵۰ سال برگزاری در اواخر مارس یا اوایل آوریل، در سال ۲۰۰۴ برگزاری این جشن به اواخر فوریه یا اوایل مارس تغییر کرد که احتمالاً دلیل آن اجتناب ازهمزمانی این جشن با سایر برنامه‌های مهم در تلویزیون مانند تورنمنت بسکتبال NCAA است.

جشن اعطای این جوایز توسط سازمان امنیت داخلی آمریکا به عنوان رویداد ویژه امنیت ملی محسوب می‌شود.
نقد

جوایز آکادمی خصوصاً طی سال‌های اخیر مورد اختلاف و انتقاد بسیاری بوده است.

منقدان بر این عقیده هستند که بسیاری از برندگان جایزه بهترین فیلم سینمایی در گذشته در مقابل آزمون زمان باقی نماندند. منتقدان چنین استدلال می‌کنند که برخی از این فیلم‌ها از جمله فیلم " بزرگترین نمایش روی زمین ساختهِ (سیسیل بی. دیمیل) با گذشت زمان تاثیراتی را که در زمان اولین اکران داشته‌اند از دست داده‌اند. در مثالی دیگر، منقدان به این نکته پرداخته‌اند که چطور بعضی فیلم‌ها مانند " بن هور (فیلم۱۹۵۹)|بن هور، برنده سال ۱۹۵۹ که یکی ازپردرآمدترین فیلم‌هایی است که ساخته شده در مقایسه با سایر فیلم‌های سال ۱۹۵۹ مانند " ریو براو" و " تقلید زندگی در مقابل زمان کمتر باقی مانده‌اند..(اگرچه "بن هور" در حال حاضر در لیست ۲۵۰ فیلم IMDb در مکان ۱۲۱ قرار دارد، در حالی که " ریو براو" و "تقلید زندگی " اصلاً در این لیست وجود ندارند.)

علاوه براین برخی فیلم‌های نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم که این عنوان را از دست دادند، در نظر بسیاری از منتقدان و فیلم سازان شاهکار هستند. بارزترین نمونه فیلم سیتیزن کین است که نامزد دریافت نهمین اسکار شد اما تنها جایزه (بهترین فیلمنامه اصیل) را به خود اختصاص داد و درحالیکه طرفداران فیلم‌ها، علم دوستان و فیلم سازان این فیلم را به عنوان بهترین فیلم تمامی دوران‌ها درنظر گرفته‌اند. فیلم‌های " پرتغال کوکی"، " Apocalypse Now"، " راننده تاکسی"، " فارگو" و برخی دیگر از جمله نمونه‌های اینگونه فیلم‌ها هستند.

انتقادی دیگر این است که بازیگران زن و یا مردی که ابتدا در فیلم‌های کمدی(و سایر ژانرها) مطرح شدند، برای اینکه به طور جدی مورد نظر آکادمی واقع شوند باید در فیلم‌های دراماتیک موفق شوند. تنها ۵ بازیگر برای بازی در نقش‌های کمدی جایزه بهترین بازیگر را برده‌اند.

برخی از کارگردانان که به هنرمندی آنها اذعان شده است (مانند اورسن ولز، آلفرد هیچکاک واستنلی کوبریک و هوارد هاکز هرگز جایزه بهترین کارگردان را نبرده‌اند.

از دیگر انتقادات عینی افزایش تاثیر اعمال نفوذ کارگردانان و شرکت‌های سازنده فیلم در مورد برخی فیلم‌ها است، به این معنا که جوایز بیشتر منعکس کننده تلاش‌ها برای اعمال نفوذ هستند و این قضیه شایستگی فیلم‌ها را تحت تاثر قرار داده است.

تا به امروز بخشی برای جایزه به کارهای نمایشی، بدلکاران یا مشارکت‌های نمایشی استفاده نشده است.

در مورد فرایند رای دادن در آکادمی نیز نقایص زیادی برشمرده شده است، از جمله این حقیقت که دستیاران اعضای آکادمی اغلب در برگه رای گیری رسمی اسکار رای می‌دهند.
دستاوردهای منحصر به فرد

تا کنون دو نفر از برندگان جایزه اسکار برنده نوبل نیز بوده‌اند. جورج برنارد شاو ایرلندی در سال ۱۹۳۸ به این مهم دست یافت، وی پس از بردن جایزه نوبل ادبیات در ۱۹۲۵، در سال ۱۹۳۸ جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را کسب کرد و ال گور سیاستمدار و فعال محیط زیست آمریکایی که در سال ۲۰۰۷ برای فیلم مستند یک حقیقت آزاردهنده برنده بهترین فیلم مستند از جشنواره اسکار و در سال ۲۰۰۸ بدلیل فعالیتهای بشردوستانه در جهت حفظ محیط زیست جایزه نوبل را دریافت کرده‌است. والت دیزنی با دریافت ۲۲ جایزهٔ آکادمی و ۴ جایزهٔ افتخاری آکادمی، رکورددار دریافت جایزهٔ اسکار است.

جود لا

جود لا (به انگلیسی: Jude Law) (متولد: ۲۹ دسامب ۱۹۷۲) بازیگر، تهیه کننده و کارگردان انگلیسی است. وی کار خود را با تئاتر ملی موسیقی جوانان شروع کرد. اولین نقش تلویزیونی‌اش را نیز در سال ۱۹۸۹ انجام داد. جود لا در فیلم‌های مختلف کارگردانان شهیری همچون اندرو نیکول، کلینت ایستوود و دیوید کراننبرگ نقش‌آفرینی کرده است، اما نقشش در فیلم آقای ریپلی بااستعداد باعث شد وی نه تنها نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شود، بلکه جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را از بفتا دریافت کند.

جود لا در فیلم‌های دیگر همچون کوهستان سرد نیز به ایفای نقش پرداخته. در این فیلم او با نیکل کیدمن هم‌بازی بود و بخاطر نقشش توانست نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر شود. نقش دکتر واتسن در فیلم شرلوک هلمز نیز از دیگر آثار جود لا است.

محتویات

    ۱ کودکی
    ۲ فعالیت هنری
        ۲.۱ دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰
        ۲.۲ دهه ۲۰۰۰
    ۳ دیگر فعالیت‌ها
        ۳.۱ تبلیغات
        ۳.۲ خیریه
        ۳.۳ صلح
        ۳.۴ بلاروس
    ۴ زندگی شخصی
    ۵ جایزه‌ها و نامزدی‌ها
        ۵.۱ جوایز
        ۵.۲ نامزدی
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

کودکی

جود لاد متولد منطقه جنوب شهر لندن است. وی فرزند دوم خانواده بوده و یک خواهر به نام ناتاشا دارد. مادرش مارگارت، معلم و پدرش پیتر، از مدیران شهر لندن بود. نام وی را از روی یک کتاب و یک آهنگ جود گذاشتند.
فعالیت هنری
دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰

در سال ۱۹۸۷ جود لا بازیگری را با اجراهایی در تئاتر ملی موسیقی جوانان شروع کرد. وی نقش‌های متفاوتی را در نمایش‌های کارگردانان مختلف پذیرا بود. بخاطر نقش‌آفرینی‌هایش موفق شد نامزدر دریافت جایزه الیویر شود. جایزه الیویر به شکل سالانه اهدا شده و برای اهالی تئاتر شهر لندن است.

در سال ۱۹۹۵ در تئاتری در برادوی شروع به اجرای نمایش کرد. در این نمایش و در مقابل بازیگرانی چون کتلین ترنر، راجر ریز و سینتیا نیکسون قرار داشت و موفق شد نامزد دریافت جایزه تونی شود.
دهه ۲۰۰۰
دیگر فعالیت‌ها
تبلیغات

وی در تبلیغات‌های ادکلن‌های مردانه دیور ظاهر شده و
خیریه
صلح

در ژوئیه ۲۰۰۷ طی سفر ۱۰ روزه‌ای به افغانستان به همراه جرمی گیلی، مشغول تهیه مستند شدند. طبق گفته‌های مسئول یونیسف، وی به همراه گروهش به مناطق خطرناکی در افغانستان سفر کردند و با کودکان، مسئولان محلی، مسئولان یونیسف و ... مصاحبه‌هایی انجام دادند. آنها همچنین به مدارس مختلفی در شهر کابل رفتند و از برنامه‌های یونیسف در آن مدارس مستنداتی تهیه کردند.

در ۳۰ اوت ۲۰۰۸ جود لا مجدداً به افغانستان سفری کرده و در راستای ایجاد صلح، گفتگوهایی با حامد کرزی، رئیس جمهور، سران ناتو و سازمان ملل انجام داده.
بلاروس
زندگی شخصی

والدین جود لا در کشور فرانسه زندگی می‌کنند و مالک یک مدرسه نمایش و تئاتر هستند، اما خواهرش ناتاشا در لندن سکونت دارد.

جود برای اولین بار در سال ۱۹۹۷ با سادی فراست ازدواج کرد. این دو پیش‌تر در یک فیلم با هم آشنا شده بودند ولی در نهایت در سال ۲۰۰۳ از یکدیگر جدا می‌شوند. حاصل این ازدواج سه فرزند به نام‌های رفرتی (متولد ۱۹۹۶)، ایریس (متولد ۲۰۰۰) و رودی (متولد ۲۰۰۲) بود.

در سال ۲۰۰۴ و در زمان ساخت فیلم الفی بود که جود با سینا میلر آشنا شده و وارد رابطه‌ای شده و در سال ۲۰۰۴ به شکل رسمی نامزد می‌شوند. در ۸ ژوئیه ۲۰۰۵ جود لا بخاطر داشتن رابطه‌ای با پرستار کودک میلر از وی عذرخواهی کرده و در نهایت این رابطه در نوامبر ۲۰۰۶ به پایان می‌رسد.

در ۲۹ ژوئیه ۲۰۰۹ اعلام شد که جود لا بخاطر داشتن رابطه‌ای با سامانتا بورک، مدل آمریکایی، قرار است برای چهارمین بار پدر شود. فرزند وی در سپتامبر همان سال به دنیا آمد و نامش سوفیا است.

در دسامبر ۲۰۰۹ اعلام شد و جود و نامزد سابقش، میلر دوباره با هم وارد رابطه شده‌اند. این دو به همراه سه فرزند جود لا تعطیلاتی را با هم در باربادوس گذراندند اما در فوریه سال ۲۰۱۱ مجدداً جدا شدند.
جایزه‌ها و نامزدی‌ها
جوایز

    برنده بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم آقای ریپلی بااستعداد در جشنواره فیلم بفتا (۲۰۰۰)

نامزدی

    نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم آقای ریپلی بااستعداد در جایزه اسکار (۲۰۰۰)
    نامزد بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم کوهستان سرد در جایزه اسکار (۲۰۰۵)

شرلوک هولمز

شرلوک هولمز نام یک کاراگاه خصوصی و شخصیتی داستانی است که (بر اساس داستانها) متولد یورکشایر انگلستان و در اواخر قرن ۱۹ و آغاز قرن ۲۰ فعالیت می‌کرده است. شخصیت داستانی شرلوک هولمز نخستین بار در سال ۱۸۸۷م توسط نویسنده و پزشک اسکاتلندی سر آرتور کانن دویل ساخته و پرداخته شد و در کتاب‌ها مطرح شد.

نام او را در ترجمه‌های فارسی اغلب «شرلوک هولمز» یا «شرلوک هلمز» نوشته‌اند. کریم امامی، مترجم برجسته و مترجم «ماجراهای شرلوک هولمز؛ کارآگاه خصوصی»، ضبط صحیح نام وی در زبان فارسی را «شِرلاک هومز» ذکر کرده‌است. ∗

محتویات

    ۱ زندگینامه
    ۲ ترجمه‌ها
    ۳ فهرست کتاب‌ها و داستان‌ها
    ۴ اقتباس های ادبی
    ۵ تلویزیون
    ۶ سینما
    ۷ منابع

زندگینامه
تندیسی از شرلوک هولمز در مایرینگن سوئیس.

معروفیت هولمز به خاطر قدرت استثایی او در مشاهده جزئیات و استنتاج منطقی بر اساس آن است، قدرتی که وی را بدون شک معروفترین کارآگاه تخیلی جهان و یکی از مشهورترین مخلوقات داستانی همه اعصار ساخته‌است و علاوه بر همراه همیشگی او «دکتر واتسن» و ماموران اسکاتلندیارد خواننده را نیز به حیرت وا می‌دارد. شرلوک هولمز در داستان های اصلی هیچگاه خود را کاراگاه خصوصی نخوانده، بلکه به عنوان مشاور جنایی بسنده کرده است.

شرلوک هولمز، در روز ششم ژانویه ۱۸۵۴ در روستایی به نام مایکرافت (که اتفاقا نام برادر بزرگ‌تر وی نیز هست) در ایالت یورکشایر به دنیا می‌آید. وقتی بزرگ می‌شود به دانشگاه آکسفورد می‌رود و اولین معمای جنایی خود را (به نام راز کشتی گلوریا اسکات) در ۲۰ سالگی حل می‌کند. وی پس از گذراندن تحصیلات دانشگاه و فارغ‌التحصیل شدن تصمیم می‌گیرد به عنوان یک کارآگاه خصوصی به کار بپردازد و خدمات خود را به مراجعینش ارائه دهد که همین مشغله اصلی و منبع تامین معاش وی در بیست‌وسه سال بعد می‌گردد. شرلوک هولمز، در داستان «اتود در قرمز لاکی» با واتسن آشنا می‌شود و هر دو باهم، در خانه‌ای به شماره پلاک ۲۲۱ب واقع در خیابان «بیکر»، ساکن می‌شوند. بیشتر داستان‌های شرلوک هولمز، از زبان دکتر واتسن، بازگو می‌شوند و نویسنده از شیوه مقابله کردن هوش و ذکاوت تیز هولمز در برابر قوه هوش ضعیفتر واتسن، بهره جسته و به این طریق برتری فکری کارآگاه مشهور را بهتر نشان می‌دهد.

کارآگاه «لسترید (یا لستراد)» و «گرگسن» از اسکاتلندیارد، هرگاه راه اشتباهی را، در حل مسائل می‌روند به شرلوک هولمز مراجعه می‌کنند و معمولاً او مسیر درست را به آنان نشان می‌دهد.

بزرگ‌ترین دشمن او پروفسور جیمز موریارتی شریر بود که به دست هولمز نابود شد.
ترجمه‌ها

از مجموعه داستان‌های شرلوک هولمز، ترجمه‌های زیادی به زبان فارسی انجام شده‌است که شاخص‌ترین آنها را می‌توان ترجمه‌های کریم امامی که در چهار جلد در مجموعهٔ کتابهای سیاه از سوی انتشارات طرح نو منتشر شده‌است، دانست. همچنین مژده دقیقی نیز داستان‌های بلند شرلوک هولمز شامل: «اتود در قرمز لاکی»، «نشانه چهار»، «درنده باسکرویل»، «دره وحشت»، «جعبه مقوایی» و «حلقه سرخ» را ترجمه و توسط انتشارات کارآگاه وابسته به نشر هرمس به چاپ رسانده‌است.
فهرست کتاب‌ها و داستان‌ها

داستان‌های بلند

    «تحقیقی در اسکارلت»
    «نشانه چهار»
    «درنده باسکرویل»
    «دره وحشت»

مجموعه داستان‌های کوتاه

    «ماجراهای شرلوک هولمز»
    «خاطرات شرلوک هولمز»
    «بازگشت شرلوک هولمز»
    «آخرین تعظیم»
    «پرونده‌های شرلوک هولمز»
    «ماجرای باند موشته»[۱]

اقتباس های ادبی

پس از مرگ سر آرتور کانن دویل، نویسندگان متعددی سعی کردند راه وی را ادامه دهند و داستان های شرلوک هولمز بنویسند. از جمله ی این نویسندگان، پسر نویسنده ی اصلی، یعنی آدریان کانن دویل بود که به همراه جان دیکسون کار(از نویسندگان شهیر داستان کاراگاهی)مجموعه ای را تحت عنوان شاهکارهای شرلوک هولمز به چاپ رساند. این مجموعه به همراه آثار اقتباسی دیگری از نیکلاس مه یر توسط رامین آذر بهرام به فارسی ترجمه شده است. همچنین کتاب «شرلوک هولمز خانه ابریشمی» به عنوان اولین رمان اقتباسی شرلوک هولمز نوشته ی آنتونی هوروویتس به ترجمه ی مریم رفیعی در انتشارات ایران‌بان منتشر شده است.[۲] در کنار این ها داستان کوتاه «شرلوک هولمز در مزاحمت اسرار آمیز جان وینسنت هاردن» نوشته ی دان آندریاکو به ترجمه ی نوید فرخی توسط انتشارات MX Publishing(ناشر داستان های اقتباسی شرلوک هولمز) به زبان فارسی ترجمه شده است.[۳]
تلویزیون

از اوایل دهه ۷۰ شمسی شبکه‌های مختلف صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران اقدام به پخش مجموعه‌های شرلوک هولمز تولید تلویزیون گرانادا کرده‌اند. در این مجموعه جرمی برت بازیگر فقید انگلیسی در نقش هولمز و دیوید برک و ادوارد هاردویک به ترتیب در نقش دکتر واتسن ایفای نقش کرده‌اند (دیوید برک فقط در سری اول حضور دارد). تهیه کنندگی این مجموعه‌ها را عمدتاً جان هاوکسورث انجام داده است.[۴] این مجموعه‌ها به صورت متناوب از تلویزیون پخش شده است و یکی از علل اصلی آشنایی توده مردم ایران با شخصیت شرلوک هولمز و دکتر واتسن بوده است. حتی افرادی که کتاب‌های او را نخوانده‌اند و نمی‌دانند نویسنده داستهانهای شرلوک هولمز چه کسی بوده است و چه بسا اصلاً اطلاع نداشته باشند که شرلوک هولمز یک شخصیت داستانی است، به دلیل پخش این مجموعه‌ها با وی و کارهایش آشنایی پیدا کرده‌اند. و گرایش عام مردم ایران به سمت رسانه‌های شفاهی تا خواندن کتاب نیز در این امر (شناخت وی از طریق سریال‌هایش) بی تاثیر نبوده است. البته این مجموعه‌ها (به مانند سایر اقتباس‌های سینمایی و تلویزیونی) هیچ گاه نمونه اصیل رخدادهای داستانهای اصلی نبوده‌اند. همچنین در سال های اخیر سریال شرلوک ساخت بی بی سی و سینمایی شرلوک هولمز ساخت هالیوود از شبکه های سیمای ایران پخش شده‌اند.[۵]
سینما

هالیوود تا کنون در دو فیلم شخصیت شرلوک هلمز را با نقش آفرینی رابرت داونی جونیور در نقش شرلوک هلمز و جود لاو در نقش دکتر واتسن به سینما عرضه کرد.

آرتور کانن دویل

سِر آرتور ایگناتیوس کونن دویل (به انگلیسی: Sir Arthur Ignatius Conan Doyle)، (زاده ۲۲ مه ۱۸۵۹ - درگذشته ۷ ژوئیه ۱۹۳۰)، نویسنده و پزشک اسکاتلندی بود. وی شهرت خود را مدیون خلق شخصیت شرلوک هولمز، کارآگاه خصوصی بسیار مشهور، است.

محتویات

    ۱ زندگینامه
        ۱.۱ تولد و کودکی
        ۱.۲ نوجوانی و جوانی
        ۱.۳ آثار
    ۲ منابع
    ۳ پیوند به بیرون

زندگینامه
تولد و کودکی

آرتور کونن دویل، پزشک و نویسندهٔ اسکاتلندی، در ۲۲ مه سال ۱۸۵۹ میلادی در ادینبورگ چشم به جهان گشود. پدر وی چارلز دویل فرزند جان دویل و برادر ریچارد دویل بود. پدر وی همانند پدر و برادرش به کار نقاشی مشغول بود. البته عدم موفقیت وی در این رشته سبب شد تا وی به شدت به مشروبات الکلی اعتیاد پیدا کند و در نهایت به خاطر حمله‌های ناشی از بیماری صرع به آسایشگاه منتقل شود. او فردی جدای از خانواده بود که هیچ تلاشی برای تربیت فرزندان خود نکرد. آرتور تا سن نه سالگی در گروه مذهبی مدرسه مشغول فعالیت بود.
نوجوانی و جوانی

از سال ۱۸۷۶ تا ۱۸۸۱ در دانشگاه ادینبورگ در رشته پزشکی تحصیل کرد. مدتی به عنوان پزشک یک کشتی در سفرهایی به غرب آفریقا کار می‌کرد و بالاخره در سال ۱۸۸۵ مدرک دکترای خود را از دانشگاه اخذ کرد. درکنار طبابت، برای روزنامه‌ها مطالب ادبی و مقاله می‌نوشت. بین سال‌های ۱۸۹۰ تا ۱۸۹۳ سری کتاب‌های شِرلوک هُلمز و دکتر واتسن او چاپ شد. سال‌های ۱۸۹۳ در معمای آخر شرلوک هلمز توسط دکتر موریاتی کشته شد. اما کونن دویل دوباره شخصیت محبوبش یعنی هلمز را زنده کرد و آثار ماندگار دیگری از بازگشت شرلوک هلمز به جای گذاشت. ۹ سال بعد در سال ۱۹۰۲ شاهکار خود یعنی سگ شکاری باسکِرویل را نوشت.
آثار

کونن دویل نویسندهٔ پرکاری بود و آثار زیادی دارد. علاوه بر کتاب‌های شرلوک هولمز، تعداد قابل توجهی رمان تاریخی، کتاب تاریخ، از جمله کتاب مفصلی دربارهٔ بوئرهای آفریقای جنوبی و نیز کتابی دربارهٔ احضار ارواح (که در اواخر عمر، سخت بدان معتقد شده بود) نوشته است. کتاب‌های شرلوک هولمز او، که اکنون بیش از خودش شهرت دارند، در ابتدا، با بی مهری مواجه شدند. خوانندگان زیادی حاضر به خریدن چنین کتابی نبودند. تا جایی که او، برای چاپ کتاب اتود در قرمز لاکی اش (A Study In Scarlet) مجبور شد به مجلاتی روی آورد که داستان‌های مختلف و کم فروش را در یک یا چند شماره خود با کاغذهای ارزان قیمت چاپ می‌کردند. اما پس از آن، رفته رفته بر شهرتش افزوده شد و پس از مدت کمی، همان نشریه حاضر به چاپ داستان او در یک کتاب جداگانه شد و این، نقطهٔ آغاز مجموعه‌های آرتور کونن دویل بود. او در ۷ ژوئیه سال ۱۹۳۰ میلادی درگذشت.

داستان کوتاه

داستان کوتاه گونه‌ای از ادبیات داستانی است که نسبت به رمان یا داستان بلند حجم کم‌تری دارد و نویسنده در آن برشی از زندگی یا حوادث را می‌نویسد درحالی که در داستان بلند یا رمان، نویسنده به جنبه‌های مختلف زندگی یک یا چند شخصیت می‌پردازد و دستش برای استفاده از کلمات باز است. به همین دلیل ایجاز در داستان کوتاه مهم است و نویسنده نباید به موارد حاشیه‌ای بپردازد.

محتویات

    ۱ تعریف
    ۲ تاریخچه داستان کوتاه
    ۳ حجم یک داستان کوتاه
    ۴ عناصر داستان کوتاه
    ۵ بزرگان داستان کوتاه
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ پانویس

تعریف
نوشتار اصلی: تعریف (داستان کوتاه)

تعریف داستان کوتاه، تفاوت این نوع ادبی را با انواع دیگر مشخص می‌کند. به طور کلی داستان کوتاه به داستان‌هایی گفته می‌شوند که کوتاه‌تر از داستان‌های بلند باشند. داستان کوتاه مثل دریچه یا دریچه‌هایی است که به روی زندگی شخصیت یا شخصیت‌هایی، برای مدت کوتاهی باز می‌شود و به خواننده فقط امکان می‌دهد که از این دریچه‌ها به اتفاقاتی که در حال وقوع است نگاه کند.
تاریخچه داستان کوتاه
نوشتار اصلی: تاریخچه داستان کوتاه

تاریخ داستان نویسی فقط به کمتر از چهار قرن پیش می‌رسد. رمان نویسی به شیوه کلاسیک و امروزی آن اوایل قرن هفدهم و با رمان معروف دن کیشوت اثر میگل د سروانتس زاییده شد. داستان کوتاه گذشتهٔ کوتاه‌تری نسبت به رمان‌نویسی دارد. نخستین داستان‌های کوتاه اوایل قرن نوزدهم خلق شدند. با این حال رد پای داستان کوتاه را دیرتر هم می‌توان یافت: قرن چهاردهم میلادی و در دکامرون اثر جووانی بوکاچیو و نیز حکایت‌های کنتربری نوشته جفری چاوسر. در ایران و در قرن هفتم هجری گرچه حکایات گلستان سعدی از جهت کوتاهی و وحدت موضوع به آن چه که امروزه به آن داستان کوتاه می‌گویند کم شباهت نیست، اما این قصه‌ها وحکایات با همه اهمیت واعتبارشان به دلیل عدم شخصیت پردازی نمی‌توانند داستان کوتاه - به مفهوم امروزی آن- تلقی شوند. دراوایل قرن نوزدهم، ادگار آلن پو (۱۸۴۹-۱۸۰۹) در امریکا و نیکلای گوگول (۱۸۵۲-۱۸۰۹) در روسیه گونه‌ای از روایت و داستان را بنیاد نهادند که اکنون داستان کوتاه نامیده می‌شود.
حجم یک داستان کوتاه

مبحث این‌که یک داستان کوتاه، چقدر باید باشد، از دیرباز نونویسنده‌ها را دچار مشکل کرده چرا که هیچ منبعی نیست که با اطمینان به ما بگوید محدودهٔ یک داستان کوتاه، به طور ثابت چقدر است. داستان‌های کوتاهی وجود دارد که به سی یا چهل صفحه می‌رسند و هم‌چنین داستان کوتاه‌هایی هست که داستان برق‌آسا نیستند و خصوصیات یک داستان کوتاه را دارند، اما به سختی به ۲۰۰۰ کلمه می‌رسند. داستان‌های کوتاهی هم وجود دارد که بین این دو هستند و چیزی در حدود ۵۰۰۰ کلمه هستند. با این حساب، داستان‌های کوتاه انواع مختلفی دارند و قالب نوشتاری آن‌ها می‌تواند هم بزرگ و هم کوچک باشد.

البته شایان ذکر است که طول یک داستان کوتاه، به کشور و رسوم و ادبیات آن نیز بستگی دارد. مثلاً در ایالات متحده یک داستان کوتاه می‌تواند بالای ۱۰۰۰۰ کلمه داشته باشد (که آن‌ها را «داستان کوتاه بلند»[۱] می‌نامند.) در حالی که در بریتانیا متوسط تعداد کلمات داستان‌های کوتاه حدود ۵۰۰۰ کلمه است و در استرالیا دست کم داستان کوتاه بیش از ۳۵۰۰ کلمه دارد. گرچه داستان‌های کوتاهی نیز هستند که تنها چندصد کلمه دارند (که آن‌ها را اغلب «روایت کوچک»[۲] می‌نامند)، خوانندگان معاصر داستان کوتاه انتظار دارند که داستان کوتاهی که می‌خوانند حداقل ۱۰۰۰ کلمه را داشته باشد. در کشور ما نیز امروزه، داستان‌های کوتاهی که توسط نونویسنده‌ها نگارش می‌یابند، چیزی بین ۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰ کلمه هستند و بلندتر از آن کم پیدا می‌شود و کوتاه‌ترش، دارای سبکِ داستان‌های برق‌آسا[۳] هستند.
عناصر داستان کوتاه
نوشتار اصلی: عناصر داستان

سازه‌های داستان کوتاهی، عناصری از آن هستند که حتماً باید در داستان وجود داشته باشند. به زبان دیگر، ارکان اصلی داستان که وجودشان ضروری است را عناصر داستان یا سازه‌های داستان کوتاه می‌نامیم.

موضوع
نوشتار اصلی: موضوع (داستان کوتاه)

موضوع هر داستان مفهومی است که داستان درباره آن نوشته می‌شود. موضوع را نویسنده در طرح نمایان کرده و خواننده با خواندن داستان پی به آن می‌برد.

درون‌مایه
نوشتار اصلی: درون‌مایه

درونمایه یا مضمون دیدگاهی است که از خواندن داستان دریافت می‌شود.

زمینه: شامل زمان و مکان داستان است. وضعیت آب و هوایی، شرایط اجتماعی و حس کلی داستان نیز از دیگر شاخص‌های زمینه به شمار می‌روند.

طرح داستان:
نوشتار اصلی: طرح (داستان کوتاه)

طرح یا پی رنگ، چارچوب هر داستان است با تکیه بر روابط علّی و معلولی. در طرح خطوط اصلی داستان به گونه‌ای مرتبط و فشرده و بر اساس منطق سببیت روایت می‌شوند. در واقع طرح داستان پاسخی دقیق و مختصر به این پرسش که داستان در بارهٔ چه بود است.

تضاد: می‌تواند بین دو فرد، دو جامعه، یک فرد و طبیعت، یک فرد با احساسات خود و... باشد.

شخصیت:
نوشتار اصلی: شخصیت (داستان)

شخصیت پردازی به میزان هنرمندی نویسنده بستگی دارد. نویسنده ممکن است شخصیت‌هایی یک وجهی، چند وجهی، ایستا یا پویا خلق کند. در معرفی شخصیت‌ها، مولف می‌تواند از فن تصویرگری مستقیم یا تصویرگری غیرمستقیم بهره بگیرد.

زاویه دید: داستان باید از زاویه دید مشخصی تعریف شود. در اینجا نویسنده ممکن است از زاویه دید "از بالا" (سوم شخص)، از بالای محدود (سوم شخص اما از زبان یکی از شخصیت‌های داستان)، اول شخص (روایت توسط شخصیت داستان، اما با استفاده از اول شخص)، یا زاویه دید واقعی (مانند یک دوربین آزاد) باشد.
بزرگان داستان کوتاه

    آنتوان چخوف
    نیکلای گوگول
    ارنست همینگوی
    خورخه لوئیس بورخس
    ساموئل بکت
    او. هنری
    گی دو موپاسان
    جروم دیوید سالینجر
    ریموند کارور
    ادگار آلن پو
    سر ارتور کنان دویل

فیلم‌نامه‌نویس

فیلم‌نامه‌نویس (به انگلیسی: Screenwriter) یا سناریست (به فرانسوی: scénariste) به نویسندگانی گفته می‌شود که متنی که از روی آن فیلم می‌سازند را می‌نویسند. در ایران به این متن فیلم‌نامه یا سناریو می‌گویند.

فیلم‌نامه‌نویسان ممکن است نویسندهٔ رمان یا داستان کوتاه باشند یا نباشند و یا صرفاً به کار نوشتن فیلم‌نامه بپردازند.