اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

حد دنباله

اگر با زیاد شدن n، جملات دنباله به یک عدد خاص نزدیک شوند؛ دنباله حد دارد و همگرا است و اگر با زیاد شدن n جملات به یک عدد نزدیک نشوند دنباله واگر است؛ یا به عبارت دیگر حد ندارد.

دنباله

در ریاضیات ؛ دُنباله، تابعی است با دامنه ای ازاعداد طبیعی. این توابع، کاربردهای فراوانی در حساب دیفرانسیل و انتگرال و سایر شاخه‌های ریاضیات دارند. گاهی، به فراخور نیاز، نام دنباله تغییر می‌یابد، به عنوان مثال در نظریه تحلیلی اعداد، به دنباله‌ها، تابع حسابی می‌گویند.

محتویات

    ۱ تعریف دنباله
    ۲ مفهوم دنباله
    ۳ دنباله حقیقی
    ۴ نمودار یک دنباله
    ۵ جمله عمومی یک دنباله
    ۶ رابطه بازگشتی و دنباله بازگشتی
    ۷ یکنوایی دنباله‌ها
    ۸ حد دنباله
    ۹ دنباله ی کشی
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ منابع

تعریف دنباله

دنباله (sequence)، تابعی است که دامنه آن مجموعه اعداد طبیعی یا قطعه ای از مجموعه اعداد طبیعی باشد.

f:\mathbb{N}\to A

اگر دامنه دنباله قطعه‌ای از مجموعه اعداد طبیعی باشد، دنباله را متناهی می‌گوییم و اگر دامنه دنباله خود مجموعه اعداد طبیعی یا زیرمجموعه‌ای نامتناهی از آن باشد، دنباله را نامتناهی می‌گوییم.

به عنوان مثال دنباله اعداد طبیعی زوج کوچک‌تر مساوی ۱۰ یک دنباله متناهی است چرا که دامنه آن قطعه‌ای از مجموعه اعداد طبیعی یعنی

    \mathbb{N}_5=\{1,2,3,4,5\}

است و دنباله اعداد زوج دنباله‌ای نامتناهی است چرا که دامنه آن خود مجموعه اعداد طبیعی است.

برای مشخص کردن یک دنباله مانند هر تابع دیگر، باید دامنه و ضابطه آن را مشخص کرد. ضابطه یک دنباله را در اصطلاح جمله عمومی آن دنباله می‌گوییم. اگر f یک دنباله باشد جمله عمومی آن را با {(f(n} و یا به صورتی معمول‌تر به صورت {fn} نشان می‌دهیم.

به عنوان مثال دنباله اعداد طبیعی زوج را به این صورت

        \{f_n\}=\{2n\}

نشان می‌دهیم. همچنین برای نمایش مقدار دنباله f به ازای عدد طبیعی از نماد (f(n و یا معمولاً از نماد fn استفاده می‌کنیم.

به عنوان مثال در دنباله اعداد طبیعی زوج داریم:

    f_1=2,f_2=4,... ,f_n=2n

مفهوم دنباله

مجموعه اعداد زوج طبیعی را در نظر بگیرید:

        \mathbb{N}_e=\{2,4,6,8,... ,2n,... \}

اولین عضو این مجموعه عدد ۲ است و n امین عضو آن ۲n است.

حال مجموعه اعداد طبیعی را در نظر بگیرید:

        \mathbb{N}=\{1,2,3,4,5,... ,n,... \}

با کمی دقت متوجه می‌شویم که می‌توان یک تابع از مجموعه اعداد طبیعی به مجموعه اعداد طبیعی زوج تعریف نمود که هر عضو از مجموعه اعداد طبیعی را به یک عضو از مجموعه اعداد طبیعی زوج متناظر کند.

به عبارت دقیقتر می‌توان تابع f:\mathbb{N}\to \mathbb{N}_e را با ضابطه \forall n\in \mathbb{N}:f(n)=2n تعریف کرد. اگر این تناظر را به صورت مجموعه زوج‌های مرتب بنویسیم خواهیم داشت:

        f=\{(1,2),(2,4),(3,6),(4,8),... ,(n,2n),... \}

متوجه می‌شویم تابع f از مجموعه اعداد طبیعی به مجموعه اعداد طبیعی زوج، و هر عضو از دامنه خود را دو برابر می‌کند و به یک عضو از مجموعه اعداد طبیعی زوج متناظر می‌کند.

حال در مثالی دیگر تابع g(x)=(x-3)^2+1 را در نظر بگیرید. بیاید بجای اینکه به جای متغیر تابع عددی حقیقی قرار دهیم، متغیرهای طبیعی را جایگزین کنیم. در این صورت داریم:

        g(1)=5,g(2)=2,g(3)=1,g(4)=2,...

مشاهده می‌کنید این تابع نیز هر عدد طبیعی را به عنوان متغیر دریافت می‌کند و آن را به یک عدد دیگر نسبت می‌دهد.

نمونه‌های دیگری نیز از این توابع وجود دارد مثلاً توابع f(n)=n۲ یا f(n)=\sqrt{n}، که در آنها n عددی طبیعی است.

به چنین توابعی که از از مجموعه اعداد طبیعی به یک مجموعه دیگر تعریف می‌شوند دنباله می‌گوییم.

در دنباله اعداد طبیعی زوج، عدد ۲ از برد تابع را جمله اول، عدد ۴ را جمله دوم و به همین ترتیب عدد ۲n را جمله n ام دنباله می‌گوییم. همین شیوه برای سایر دنباله‌ها نیز اعمال می‌شود.

به عبارت دقیق تر اگر (f(n ضابطه یک دنباله باشد جمله k ام این دنباله را (f(k تعریف می‌کنیم.

در یک دنباله، اعداد طبیعی در دامنه به گونه‌ای به اعضای برد متناظر می‌شوند که عدد طبیعی متناظر شده بیانگر شماره آن جمله در برد باشد.

به عنوان مثال در دنباله اعداد طبیعی زوج، عدد ۱ در دامنه به عدد ۲در برد که اولین جمله دنباله‌است متناظر می‌شود و عدد ۱۰ از دامنه به عدد ۲۰ از برد که جمله دهم است متناظر می‌شود و به همین ترتیب عدد n در دامنه به عدد ۲n از برد که جمله n ام است متناظر می‌شود.
دنباله حقیقی

دنباله {fn} را دنباله حقیقی می‌گویند هرگاه تابعی از مجموعه اعداد طبیعی به مجموعه اعداد حقیقی باشد.

به عنوان مثال دنباله

        \{a_n\}=\{\frac{n+3}{2n-1}\}

دنباله‌ای حقیقی است چرا که برد آن از مجموعه اعداد حقیقی است.

    لازم به توضیح است معمولاً منظور از دنباله، دنباله‌ای حقیقی است.

نمودار یک دنباله

از آنجا که دنباله یک تابع با دامنه اعداد طبیعی است می‌توان دنباله را به‌وسیله نمودار نیز نمایش داد. این نمایش با دو روش انجام می‌شود. در یک روش می‌توان مانند توابع دیگر آن را در دستگاه مختصات دکارتی رسم کرد و در روشی دیگر می‌توان جملات آن را به همراه ذکر شماره آن جمله روی محور اعداد نشان داد. با ذکر یک مثال دو روش را توضیح می‌دهیم.

به عنوان مثال می‌خواهیم دنباله اعداد زوج را به هر دو روش نشان دهیم:

به‌وسیله رسم نمودار در دستگاه مختصات دکارتی
    برای این منظور محور افقی را برای متغیر انتخاب کرده و محور عمودی را برای نمایش تغییرات جملات دنباله استفاده می‌کنیم.

به‌وسیله رسم نمودار روی محور اعداد
    برای این منظور روی محور اعداد مقدار جملات دنباله را یافته و شماره جمله را در بالا آن می‌نویسیم.

جمله عمومی یک دنباله

همانطور که گفته شد یک دنباله تابعی با دامنه مجموعه اعداد طبیعی است پس برای دنباله‌ها در حالت کلی می‌توان ضابطه تعیین کرد که به ضابطه یک دنباله جمله عمومی آن دنباله می‌گویند.

جمله عمومی یک دنباله به منزله یک قانون است که به‌وسیله آن هر عضو از دامنه(مجموعه اعداد طبیعی) به یک عضو از مجموعه برد متناظر می‌شود و به ازای هر مقدار از متغیر n، جملات دنباله را تولید می‌کند.

به عنوان مثال جمله عمومی دنباله اعداد طبیعی زوج به صورت {۲n} است که همانند ضابطه تابع به‌وسیله آن می‌توان با قرار دادن هر n طبیعی جمله n ام دنباله را بدست آورد.

البته لازم به ذکر است جمله عمومی همه دنباله‌ها را نمی‌توان تعیین کرد.

به عنوان مثال تا کنون جمله عمومی برای دنباله اعداد اول تعیین نشده‌است. همچنین ممکن است یک سری از اعداد را به عنوان جملات دنباله انتخاب نمود که نتوان میان آنها رابطه‌ای برقرار نمود و جمله عمومی برای آنها نوشت. حال ممکن است این سوال پیش بیاید که آیا با در اختیار داشتن جملات یک دنباله می‌توان جمله عمومی آن را تعیین کرد؟

پاسخ را با یک مثال بررسی می‌کنیم. دنباله زیر را در نظر بگیرید:

        \{t_n\}=\{3,5,7,... \}

می‌خواهیم جمله عمومی این دنباله را با توجه به جملاتش تعیین کنیم. با مشاهدهٔ جملات ممکن است حدس شما این باشد که این دنباله، دنباله اعداد طبیعی فرد بزرگ‌تر از یک است و جمله عمومی آن را می‌توان به این صورت نوشت:

        \{t_n\}=\{2n+1\}

اما این ممکن است یک جمله عمومی برای این دنباله باشد. ممکن است جملات دنباله در ادامه به این روال پیش نروند و جمله چهارم این دنباله عددی چون ۹ نباشد!

چرا که ما از جمله سوم به بعد دنباله هیچ اطلاعی نداریم و هر عدد دیگری نیز می‌تواند باشد!

به عنوان مثال جمله عمومی دنباله فوق را می‌توان به این صورت نوشت:

        \{a_n\}=\{(n-1)(n-2)(n-3)+2n+1\}

با نوشتن جملات این دنباله داریم:

        \{a_n\}=\{3,5,7,15,... \}

مشاهده می‌کنید جملات این دنباله تا جمله سوم همانند دنباله {tn} است ولی از جمله سوم به بعد مانند آن دنباله عمل نمی‌کند.

پس همواره از روی جملات یک دنباله نمی‌توان جمله عمومی آن را به درستی تعیین کرد. اما معمولاً برای نوشتن جمله عمومی یک دنباله با توجه به جملات آن، ساده‌ترین حالت را در نظر می‌گیریم. لذا جمله عمومی

        \{t_n\}=\{2n+1\}

برای این دنباله و زودتر به ذهن خطور می‌کند.
رابطه بازگشتی و دنباله بازگشتی

به دنباله اعداد زوج دقت کنید:... ,۲٬۴,۶٬۸,۱۰٬۱۲

با کمی دقت در می‌یابید که برای بدست آوردن هر جمله کافی است جمله قبل را با عدد دو جمع کنید. به عنوان مثال برای بدست آوردن جمله پنجم(۱۰) کافی است جمله چهارم(۸) را با عدد دو جمع کنید. به این رابطه که بین جملات این دنباله برقرار است رابطه بازگشتی می‌گوییم.

تعریف
    در بسیاری از دنباله‌ها بین هر جمله و جملات ماقبل یک رابطه‌ای وجود دارد که به‌وسیله آن می‌توان جملات بعدی را تعیین نمود. به چنین رابطه‌ای، رابطه بازگشتی می‌گوییم و به دنباله‌هایی با این رابطه، دنباله بازگشتی می‌گوییم.

از معروف‌ترین این دنباله‌ها می‌توان به دنباله فیبوناتچی و دنباله لوکا اشاره کرد.

به عنوان مثال دنباله فیبوناتچی دارای چنین رابطه‌ای است که به‌وسیله آن مشخص می‌شود:

        F_1=F_2=1,\forall n>2: F_n=F_{n-1}+F_{n-2}

که جملات آن به این صورت است:... ,۱٬۱,۲٬۳,۵٬۸,۱۳٬۲۱

مشاهده می‌شود برای بدست آوردن هر جمله از جمله دوم به بعد کافی است دو جمله ماقبل آن جمله را با هم جمع کنیم. مثلاً برای محاسبه جمله نهم داریم:

        F_9=F_8+F_7=21+13=34

یکنوایی دنباله‌ها

دنباله {an} را:

    صعودی (نا نزولی) می‌گوییم هرگاه

        a_1\le a_2\le a_3\le...

یا به عبارت دیگر برای هر عدد طبیعی n داشته باشیم

        a_{n+1}\ge a_n

همچنین اگر جملات دنباله همگی مثبت باشند صعودی بودن دنباله را می‌توان با شرط زیر بیان کرد:

        \frac{a_{n+1}}{a_n}\ge 1

    نزولی(ناصعودی) گوییم هرگاه

        a_1\ge a_2\ge a_3\ge...

یا به عبارت دیگر برای هر عدد طبیعی n داشته باشیم

        a_{n+1}\le a_n

همچنین اگر جملات دنباله همگی مثبت باشند نزولی بودن دنباله را می‌توان به صورت زیر بیان کرد:

        \frac{a_{n+1}}{a_n}\le 1

دنباله صعودی یا نزولی را یکنوا می‌گوییم.

همچنین دنباله {an} را اکیداً صعودی می‌گوییم هرگاه برای هر عدد طبیعی n داشته باشیم

        a_{n+1}>a_n

و دنباله را اکیداً نزولی می‌گوییم هرگاه

        a_{n+1}<a_{n}

یک دنباله را اکیداً یکنوا می‌گوییم هرگاه اکیداً صعودی یا نزولی باشد.
حد دنباله

از آنجا که دنباله نیز تابع می‌باشد می‌توان حد آن را نیز بررسی کرد که برای اطلاع از نحوه تعریف حد دنباله‌ها و محاسبه آنها می‌توانید به مقاله حد دنباله رجوع کنید.
دنباله ی کشی

دنباله ای را کشی نامیم که حد فاصله ی نقاط آن پس از یک عنصر خاص دنباله به صفر میل کند. به بیان ریاضی: به ازای هر عدد مثبت حقیقی r ، وجود داشته باشد عدد طبیعی N به طوری که به ازای هر m و n طبیعی بزرگتر از N، فاصله عضو nم و mم دنباله کوچکتر از r باشد.

رابطه بازگشتی

رابطهٔ بازگشتی، در ریاضیات، دنباله‌ای است که به صورت بازگشتی تعریف می‌شود.

واژه مدل تفاضلی (difference equation) مربوط به حالت خاصی از رابطه بازگشتی می باشد. به هر حال، "مدل تفاضلی" برای اشاره به هر گونه رابطه بازگشتی به کار می رود. نمونه ای از یک رابطه بازگشتی، نقشه لوجستیک (منطقی):

با ثابت داده شده r می باشد که با در نظر گرفتن x0 به عنوان مقدار اولیه، تمام مقادیر بعدی با این رابطه بدست می آید. بسیاری از روابط بازگشتی ممکن است رفتارهای پیچیده‌ای از خودشان نشان دهند این نوع روابط توسط فیزیکدانان و ریاضیدانان در شاخه‌ای از ریاضیات به نام انالیز غیر خطی مطالعه می‌شوند. حل یک معادله معادله بازگشتی یعنی به دست اوردن یک فرم بسته برای آن (یک تابع غیر بازگشتی از n )


محتویات

    ۱ فیبوناچی
    ۲ ساختار
        ۲.۱ رابطه بازگشتی خطی همگن با ضرایب ثابت
        ۲.۲ تابع مولد گویا
        ۲.۳ روابط تفاضلی به دقت تعریف شده
        ۲.۴ از توالی به شبکه
    ۳ روش حل
        ۳.۱ روش های کلی
        ۳.۲ حل به روش جبر خطی
        ۳.۳ حل با تبدیل z
        ۳.۴ قضایا
        ۳.۵ حل روابط بازگشتی ناهمگن
        ۳.۶ روابط بازگشتی همگن خطی کلی
        ۳.۷ روش حل معادلات تفاضلی گویا از مرتبه یک
    ۴ ثبات
        ۴.۱ ثبات روابط بازگشتی مرتبه های بالاتر
        ۴.۲ ثبات ماتریس بازگشتی خطی از مرتبه اول
        ۴.۳ ثبات روابط بازگشتی غیرخطی اولین مرتبه
    ۵ روابط مدل های تفاضلی
    ۶ کاربردها
        ۶.۱ زیست شناسی
        ۶.۲ پردازش سیگنال دیجیتال
        ۶.۳ اقتصاد
        ۶.۴ علم کامپیوتر
    ۷ منابع

فیبوناچی

اعداد فیبوناچی نمونه اولیه ای از یک رابطه بازگشتی همگن با ضرائب ثابت می باشد. این اعداد با رابطه خطی بازگشتی زیر تعریف می شوند:

    F_n = F_{n-1}+F_{n-2}

با مقادیر اولیه  :F_0 = 0

    F_1 = 1

مشخصا رابطه بازگشتی معادله های زیر را ایجاد می کند:

    F_2 = F_1 + F_0
    F_3 = F_2 + F_1
    F_4 = F_3 + F_2

به توالی اعداد فیبوناچی می رسیم که به شکل:0, 1, 1, 2, 3, 5, 8, 13, 21, 34, 55, 89, ... آن را می توان با روش هایی که در ادامه توضیح داده می شوند، حل کرد؛ روش هایی که عبارتی بسته (closed-form expression) شامل توان های دو ریشه چندجمله ای مشخصه t2 = t + 1 دارند. تابع ایجاد کننده توالی، تابع گویای زیر است:

    \frac{t}{1-t-t^2}.

ساختار
رابطه بازگشتی خطی همگن با ضرایب ثابت

رابطه بازگشتی خطی همگن با ضرایب ثابت از مرتبه d، معادله ای به شکل زیر است:

    a_n = c_1a_{n-1} + c_2a_{n-2}+\cdots+c_da_{n-d},

که در آن d ضرایب ci (برای تمام i ها) ثابت است. می توان گفت، لیست معادلات خطی همزمان نامتناهی است که برای هر n>d−1 می¬باشد. یک توالی که رابطه ای چنینی داشته باشد، توالی بازگشتی خطی یا LRS نامیده می شود. d درجه آزادی برای LRS وجود دارد بدین معنا که مقادیر اولیه a_0,\dots,a_{d-1}هر مقداری را می توانند بگیرند ولی رابطه بازگشتی خطی توالی یکتایی را مشخص می کند. ضرایب یکسان چندجمله ای مشخصه را ایجاد می کنند:

    p(t)= t^d - c_1t^{d-1} - c_2t^{d-2}-\cdots-c_{d}

که ریشه های d نقش مهمی در یافتن و فهمیدن توالی های درست از لحاظ تابع بازگشتی دارند. اگر ریشه های معادله مشخصه تماما مشخص باشند، حال راه حل بازگشتی به شکل زیر خواهد بود:

    a_n = k_1 r_1^n + k_2 r_2^n + \cdots + k_d r_d^n,

که در آن ضرایب ki برای متناسب کردن شرایط اولیه رابطه بازگشتی مشخص می شوند. وقتی که ریشه های یکسان برای چندین بار اتفاق می افتند، قسمت هایی از این فرمول که مربوط به موارد دوم و بیشتر از یک ریشه است در توان های افزایشی از n ضرب می شوند. برای مثال، اگر چندجمله ای مشخصه فاکتوری از x−r)3) با ریشه تکراری سه باره r باشد، راه حل به شکل زیر خواهد بود:

    a_n = k_1 r^n + k_2 n r^n + k_3 n^2 r^n.

در کنار اعداد فیبوناچی، دیگر توالی های ایجاد شده توسط روابط بازگشتی خطی همگن شامل اعداد لوکاس و توالی لوکاس، اعداد یاکوبسال، اعداد پل و معادله پل می باشد.
تابع مولد گویا

توالی های بازگشتی خطی دقیقا توالی هایی هستند که تابع مولدشان یک تابع گویا است. مخرج چندجمله ای بدست آمده از چندجمله ای مشخصه با معکوس کردن ترتیب ضرائب است و صورت با مقادیر اولیه توالی مشخص می شود. ساده ترین حالت ها توالی های دوره ای a_n = a_{n-d}, n\geq dهستند که توالی a_0,a_1,\dots,a_{d-1},a_0,\dots و تابع مولدی مجموع سری هندسی زیر دارند:

    \begin{align}\frac{a_0 + a_1 x^1 + \cdots + a_{d-1}x^{d-1}}{1-x^d} =& \left(a_0 + a_1 x^1 + \cdots + a_{d-1}x^{d-1}\right) + \left(a_0 + a_1 x^1 + \cdots + a_{d-1}x^{d-1}\right)x^d + \\& \left(a_0 + a_1 x^1 + \cdots + a_{d-1}x^{d-1}\right)x^{2d} + \cdots.\end{align}

عموما در مورد رابطه بازگشتی زیر:

    a_n = c_1a_{n-1} + c_2a_{n-2}+\cdots+c_da_{n-d}

با تابع مولد :

    a_0 + a_1x^1 + a_2 x^2 + \cdots,

سری ها در <ad</sub و بالاتر به وسیله چندجمله ای زیر متوقف می شوند:

    1- c_1x^1 - c_2 x^2 - \cdots - c_dx^d.

که این یعنی ضرب تابع مولد در چندجمله¬ای در پی خواهد داشت:

    b_n = a_n - c_1 a_{n-1} - c_2 a_{n-2} - \cdots - c_d a_{n-d}

به طوری که ضرایب x^n برای n ≥ d حذف می شوند. پس:

    \left (a_0 + a_1x^1 + a_2 x^2 + \cdots \right ) \left (1- c_1x^1 - c_2 x^2 - \cdots - c_dx^d \right) = \left (b_0 + b_1x^1 + b_2 x^2 + \cdots + b_{d-1} x^{d-1} \right )

و با تقسیم خواهیم داشت:

    a_0 + a_1x^1 + a_2 x^2 + \cdots =\frac{b_0 + b_1x^1 + b_2 x^2 + \cdots + b_{d-1} x^{d-1}}{1- c_1x^1 - c_2 x^2 - \cdots - c_dx^d},

که نشان دهنده تابع مولد به عنوان تابع گویا است. مخرج x^d p\left(x^{-1}\right), است که تبدیلی از چندجمله ای مشخصه است. می توان هر مضربی از آن را استفاده کرد ولی این نرمال سازی هر دو را انتخاب کرده تا رابطه ساده تری برای چندجمله ای مشخصه داشته باشد و همچنین داشته باشد b_0 = a_0
روابط تفاضلی به دقت تعریف شده

دنباله اعداد حقیقی \left\{a_n\right\}_{n=1}^\infty را در نظر بگیرید. اولین دنباله تفاضلی برابر

    \Delta(a_n) = a_{n+1} - a_n\,

 است. دومین دنباله به صورت
:\Delta^2(a_n) = \Delta(a_{n+1}) - \Delta(a_n)
تعریف می شود که می تواند به صورت

    \Delta^2(a_n) = a_{n+2} - 2a_{n+1} + a_n

ساده سازی شود.

به صورت کلی دنباله تفاضلی kام به صورت زیر تعریف می شود:

    \Delta^k(a_n) = \Delta^{k-1}(a_{n+1}) - \Delta^{k-1}(a_n)=\sum_{t=0}^k \binom{k}{t} (-1)^t a_{n+k-t}


تعریف محدودتری از معادله تفاضلی معادله ای است بر حسب an و kامین تفاضل.

در واقع معادله زیر را داریم: a_{n+k} = {n\choose 0}a_n + {n\choose 1} \Delta(a_n) + \cdots + {n\choose k} \Delta^n(a_n).

بنابراین معادله تفاضلی می تواند معادله ای بر حسب an, an-1, an-2 یا an, an+1, an+2 باشد.


از آنجایی که معادلات تفاضلی یکی از رایج ترین معادلات بازگشتی هستند، بعضی از نویسنده ها آنها را به جای هم به کار می برند. به طور مثال معادله تفاضلی :3\Delta^2(a_n) + 2\Delta(a_n) + 7a_n = 0 با دنباله بازگشتی زیر برابر است.

    3a_{n+2} = 4a_{n+1} - 8a_n

بنابراین معادلات تفاضلی می توانند به صورت بازگشتی حل شوند و به صورت مشابه می توان روش حل معادلات دیفرانسیل معمولی را یافت. اگرچه اعداد آکرمن نمونه ای از دنباله بازگشتی هستند، به معادلات تفاضلی نگاشته نمی شوند. معادلات جمعی مرتبط به معادلات تفاضلی هستند همان طور که معادلات انتگرال مربوط به معادلات دیفرانسیل هستند.
از توالی به شبکه

روابط تک متغیر و یا بازگشتی یک بعدی در مورد دنباله است در حالی که روابط بازگشتی چند متغیر و یا n بعدی در مورد شبکه های n بعدی است. توابعی که بر روی شبکه های n بعدی تعریف می شوند، با معادلات تفاضلی جزئی قابل حل اند.
روش حل
روش های کلی

برای دنباله بازگشتی از مرتبه 1 داریم :a_{n}=r a_{n-1} در نظر می گیریم an = rnوa0 = 1 و روش کلی تر آن an = krnو a0 = k است. معادله مشخصه این عبارت به سادگی به دست می آید که برابر t − r = 0 است. راه حل برای معادلات با مرتبه ی بالا تر با قواعد و اصول به دست آمده ، غالبا استفاده از روش an = rn برای مواقعی است کهt = r یک ریشه معادله مشخصه است. این می تواند به طور مستقیم یا با تابع مولد یا ماتریس به دست آید.

به طور مثال دنباله :a_{n}=Aa_{n-1}+Ba_{n-2}. را در نظر بگیرید، این دنباله چه موقع جواب an = rn را دارد؟ این را با دنباله بازگشتی :r^{n}=Ar^{n-1}+Br^{n-2} جایگزین کنید، در می یابیم که برای همه n > 1 معادله درست است. با تقسیم بر rn−2، همان معادلات را به صورت زیر خواهیم داشت :

    r^2=Ar+B,
    r^2-Ar-B=0,

که یک معادله مشخصه برای دنباله بازگشتی است. با حل کردن معادله دو ریشه برای r خواهیم داشت: λ1, λ2 ، که این ریشه ها، ریشه های مشخصه یا مقادیر ویژه معادله مشخصه نامیده می شوند. با توجه به ریشه ها، روش های متفاوتی برای حل معادله وجود دارد. اگر متمایز باشند، راه حل کلی :a_n = C\lambda_1^n+D\lambda_2^n را داریم و اگر برابر بودند

    a_n = C\lambda^n+Dn\lambda^n

این کلی ترین روش است و C,D با توجه به a0 , a1 به دست می آیند. برای حالاتی که مقادیر ویژه مختلط اند ( که منجر به مختلط شدن C,D نیز می شوند) استفاده از اعداد مختلط را می توان با بازنویسی راه حل به صورت مثلثاتی حذف کرد. در این حالت مقادیر ویژه را می توان \lambda_1, \lambda_2 = \alpha \pm \beta i.

نشان داد. هم چنین معادله

    a_n = C\lambda_1^n+D\lambda_2^n

را می توان به صورت زیر نشان داد.

    a_n = 2 M^n \left( E \cos(\theta n) + F \sin(\theta n)\right) = 2 G M^n \cos(\theta n - \delta),

که

    \begin{array}{lcl} M = \sqrt{\alpha^2+\beta^2} & \cos (\theta) =\tfrac{\alpha}{M} & \sin( \theta) = \tfrac{\beta}{M} \\ C,D = E \mp F i & & \\ G = \sqrt{E^2+F^2} & \cos (\delta ) = \tfrac{E}{G} & \sin (\delta )= \tfrac{F}{G} \end{array}

E ,F ثایت های حقیقی اند که وابسته به شرایط اولیه هستند.استفاده از فرمول های زیر راه حل را می تواند ساده تر کند

    \lambda_1+\lambda_2=2 \alpha = A,
    \lambda_1 \cdot \lambda_2=\alpha^2+\beta^2=-B,
    a_n = (-B)^{\frac{n}{2}} \left( E \cos(\theta n) + F \sin(\theta n)\right),

که a1 , a2 مقادیر اولیه هستند و

    \begin{align} E &=\frac{-A a_1 + a_2}{B} \\ F &=-i \frac{A^2 a_1 - A a_2 +2 a_1 B}{B \sqrt{A^2+4B}} \\ \theta &=a\cos \left (\frac{A}{2 \sqrt{-B}} \right ) \end{align}

در این روش دیگر احتیاجی به حل λ1 and λ2 نیست. در همه حالات (مقادیر ویژه متمایز حقیقی، مقادیر ویژه تکراری حقیقی، مقادیر ویژه مختلط) دنباله ثابت است( متغیر به مقدار ثابت، معمولا صفر، همگراست) اگر و فقط اگر هر دو مقدار ویژه از مقدار ثابت کوچکتر باشند. در این معادله از مرتبه دو، این شرط برای مقادیر ویژه می تواند به صورت A| < 1 − B < 2| یا A| < 1 − B , |B| < 1| نشان داد.

مثال نوشته شده مشابه معادله زیر است ولی بدون عدد ثابت. اگر یک دنباله بازگشتی ناهمگن:b_{n}=Ab_{n-1}+Bb_{n-2}+K را با عدد ثابت K را داشته باشیم، می توان آن را با روش زیر به معادله همگن تبدیل می کنیم.حالت دائمی (steady state) با جایگذاری *b به جای bn = bn−1 = bn−2 = bخواهیم داشت:

    b^{*} = \frac{K}{1-A-B}.

سپس معادله بازگشتی ناهمگن به شکل زیر به صورت همگن نوشته می شود:

    [b_n - b^*]=A[b_{n-1}-b^*]+B[b_{n-2}-b^*],

که با روش های بالا قابل حل است.

شرط ثبات بیان شده در بالا از نظر مقادیر ویژه برای معادلات از مرتبه دو، به طور کلی برای معادلات مرتبه n نیز معتبر است.معادله پایدار است اگر و تنها اگرتمام مقادیر ویژه از مقدار ثابت در نعادله مشخصه کوچکتر باشند.
حل به روش جبر خطی

یک دنباله بازگشتی y از مرتبه n به صورت  :y_{n+k} - c_{n-1}y_{n-1+k} - c_{n-2}y_{n-2+k} + \cdots - c_{0}y_{k} = 0 است که برابر :y_{n} = c_{n-1}y_{n-1} + c_{n-2}y_{n-2} + \cdots +c_{0}y_{0}. است و می توان این معادله درجه n را با یک سیستم درجه n معادلات خطی ترجمه کرد:

    \vec y_{n} = \begin{bmatrix}y_n\\y_{n-1}\\ \vdots \\ y_1 \end{bmatrix} = \begin{bmatrix}-c_{n-1} & -c_{n-2} & \cdots & -c_{0} \\ 1 & 0 & \cdots &0\\ \vdots & \vdots & \ddots & \vdots \\ 0 & 0 & \cdots & 0\end{bmatrix}\begin{bmatrix}y_{n-1} \\y_{n-2} \\ \vdots \\ y_0 \end{bmatrix} = C\ \vec y_{n-1} = C^n \vec y_0.

مشاهده می کنید که \vec y_n را می توان با n برنامه کاربردی به دست آورد. با تجزیه کردن \vec y_n = \vec C^n\, \vec y_0 = c_1\,\lambda_1^n\,\vec e_1 + c_2\,\lambda_2^n\,\vec e_2 + \cdots + c_n\,\lambda_n^n\,\vec e_n با روش تجزیه آیگن به مقادیر آیگن \lambda_1, \lambda_2, \ldots, \lambda_n و بردارهای آیگن \vec e_1, \vec e_2, \ldots, \vec e_n می توان \vec y_n را به دست آورد.با تشکر از این واقعیت مهم که سیستم c هر بردار آیگن را با پوسته پوسته کردن اجزایش در λ دفعه، تجزیه می کند :

    C\,\vec e_i = \lambda_i \vec e_i = C \begin{bmatrix}e_{i,n} \\e_{i,n-1} \\ \vdots \\ e_{i,1}\end{bmatrix} = \begin{bmatrix}\lambda_i\,e_{i,n} \\ \lambda_i\,e_{i,n-1} \\ \vdots \\ \lambda_i\,e_{i,1}\end{bmatrix}

این یک نسخه از بردار آیگن است که اجزای λ برابر بزرگتر دارد و بردارهای آیگن توان های λ هستند \vec e_i = \begin{bmatrix}\lambda_i^{n-1} & \cdots & \lambda_i^2 & \lambda_i & 1\end{bmatrix}^T,

 , و بنابراین راه حل دنباله بازگشتی همگن خطی ترکیبی از توابع نمایی است  \vec y_n = \sum_1^n {c_i\,\lambda_i^n\,\vec e_i}  . متغیر های c_i  به وسیله شروط اولیه به دست می آیند.

    \vec y_0 = \begin{bmatrix}y_{0}\\ y_{-1} \\ \vdots\\ y_{-n+1}\end{bmatrix} = \sum_{i=1}^n {c_i\,\lambda_i^0\,\vec e_i} = \begin{bmatrix}\vec e_1 & \vec e_2 & \cdots & \vec e_n\end{bmatrix}\,\begin{bmatrix}c_1 \\ c_2 \\ \cdots \\ c_n\end{bmatrix} = E\, \begin{bmatrix}c_1 \\ c_2 \\ \cdots \\ c_n\end{bmatrix}

که ضرایب آن در زیر آمده :

    \begin{bmatrix}c_1 \\ c_2 \\ \cdots \\ c_n\end{bmatrix} = E^{-1} \vec y_0 = \begin{bmatrix}\lambda_1^{n-1} & \lambda_2^{n-1} & \cdots & \lambda_n^{n-1} \\ \vdots & \vdots & \ddots & \vdots \\ \lambda_1 & \lambda_2 & \cdots & \lambda_n \\ 1 & 1 & \cdots & 1\end{bmatrix}^{-1}\,\begin{bmatrix}y_{0}\\ y_{-1} \\ \vdots\\ y_{-n+1}\end{bmatrix}.

این هم چنین با شروط کرانه ای دلخواه به دست می آیند:

    \begin{bmatrix}y_a \\ y_b \\ \vdots\end{bmatrix} = \begin{bmatrix}\vec y_a[n] \\ \vec y_b[n] \\ \vdots\end{bmatrix} = \begin{bmatrix}\sum_{i=1}^n {c_i\,\lambda_i^a\,\vec e_i[n]} \\ \sum_{i=1}^n {c_i\,\lambda_i^b\,\vec e_i[n]} \\ \vdots\end{bmatrix} =\begin{bmatrix}\sum_{i=1}^n {c_i\,\lambda_i^a\,\lambda_i^{n-1}} \\ \sum_{i=1}^n {c_i\,\lambda_i^b\,\lambda_i^{n-1}} \\ \vdots\end{bmatrix} =

    = \begin{bmatrix}\sum {c_i\,\lambda_i^{a+n-1}} \\ \sum {c_i\,\lambda_i^{b+n-1}} \\ \vdots\end{bmatrix} = \begin{bmatrix}\lambda_1^{a+n-1} & \lambda_2^{a+n-1} & \cdots & \lambda_n^{a+n-1} \\ \lambda_1^{b+n-1} & \lambda_2^{b+n-1} & \cdots & \lambda_n^{b+n-1} \\ \vdots & \vdots & \ddots & \vdots \end{bmatrix}\,\begin{bmatrix}c_1 \\ c_2 \\ \vdots \\ c_n\end{bmatrix}.

این توصیف، اگر چه روش کوتاهتری است، با روش کلی اولیه فرقی ندارد. و همچنین برای حالت هایی که چند دنباله بازگشتی داریم، به کار می آید :

 {a_n =a_{n-1}-b_{n-1
 {b_n =2a_{n-1}+b_{n-1

حل با تبدیل z

معادلات تفاضلی خاص _ معادلات تفاضلی خطی با ضرایب ثابت_ با تبدیل z قابل حل اند. این تبدیلات، تبدیلات انتگرالی هستند که به دستکاری جبری مناسب تر و روش های مستقیم منجر می شود. این ها شرایطی اند که در آنها به دست آوردن یک روش مستقیم غیر ممکن است ولی حل آنها با روش تبدیل انتگرالی مستقیم است.
قضایا

برای یک دنباله بازگشتی خطی همگن با ضریب ثابت و مرتبه d داریم:

    t^d - c_1t^{d-1} - c_2t^{d-2}-\cdots-c_{d} = 0 \,

که هر ci به ci در دنباله بازگشتی اصلی مربوط می شود. فرض کنید λ یک ریشه (p(t (چند جمله ای مشخصه) با درجه تکرار r است. همچنین گفته می شود که (p(t بر t−λ)r) بخش پذیر است. دو خاصیت زیر برقرارند:

_ هر یک از دنباله هایr ،معادله \lambda^n, n\lambda^n, n^2\lambda^n,\dots,n^{r-1}\lambda^n را برای دنباله بازگشتی برآورده می سازند. _هر توالی صدق پزیر در رابطه بازگشتی را میتوان به صورت ترکیبی خطی از جواب های ایجاد شده در قسمت 1 به دست آورد. در نتیجه این قضیه یک دنباله بازگشتی خطی همگن با ضریب ثابت به صورت زیر حل می شود: _معادله مشخصه (p(t را پیدا کنید. _ریشه های معادله و تکرار آن را بیابید. _an را به صورت ترکیب خطی ریشه ها با توجه به تعداد تکرار آنها با ضرایب ناشناخته bi بنویسید:

        a_n = \left (b_1\lambda_1^n + b_2n\lambda_1^n + b_3n^2\lambda_1^n+\cdots+b_r n^{r-1}\lambda_1^n \right )+\cdots+ \left (b_{d-q+1}\lambda_{*}^n + \cdots + b_{d}n^{q-1}\lambda_{*}^n \right )

این همان جواب کلی برای دنباله بازگشتی اصلی است. _هر a_0, a_1, \dots,a_d را با a_0, a_1, \dots,a_d شناخته شده از دنباله بازگشتی اصلی یکسان فرض کنید. اگر چه مقادیر an از دنباله اصلی مرتبط نیستند مگر در موارد استثنایی فقط d مورد نیاز است.این روند یک سیستم خطی با معادلات d را درست می کند.حل این معادلات برای ضرایب نامعلومb_1, b_2, \dots,b_d از راه حل کلی و جایگذاری آن در راه حل کلی یک روش خاص برای حل دنباله بازگشتی با شرایط اولیه به دست می آید. روش حل معادلات تفاضلی خطی نیز مانند بالاست.حدس هوشمندانه برای معادلات تفاضلی خطی با ضریب ثابت eλx که λ یک عدد مختلط است وجود دارد که با جایگزین کردن حدس در معادلات تفاضلی به دست می آید.

این یک قرارداد است. بسط تیلور یک روش حل برای معادلات تفاضلی خطی است:

    \sum_{n=0}^\infin \frac{f^{(n)}(a)}{n!} (x-a)^n

دیده می شود که ضرایب این بسط برابر مشتق n ام تابع(f(x است. رابطه دیفرانسیلی مدل تفاضلی خطی ای را مربوط به این ضرایب ایجاد میکند. این هم ارزی می تواند برای حل روابط بازگشتی با ضرایب سری های توانی در راه حل معادلات تفاضلی خطی مورد استفاده قرار گیرد. قانون شست _ برای معادلات که در آن چند جمله ای ضرب دوره اول غیر صفر صفر است _این است :

    y^{[k]} \to f[n+k]

و به صورت کلی تر:

    x^m*y^{[k]} \to n(n-1)(n-m+1)f[n+k-m]

به طور مثال: دنباله بازگشتی برا ضرایب بسط تیلور در دنباله زیر

    (x^2 + 3x -4)y^{[3]} -(3x+1)y^{[2]} + 2y = 0

به صورت زیر داده شده:

: n(n-1)f[n+1] + 3nf[n+2] -4f[n+3] -3nf[n+1] -f[n+2]+ 2f[n] = 0

که همان

:-4f[n+3] +2nf[n+2] + n(n-4)f[n+1] +2f[n] = 0.

است. این مثال نشان می دهد که چگونه مشکلاتی که با روش های کلی توانی در کلاس معادلات تفاضلی قابل حل اند، با روشی ساده تر حل می شوند.

مثال:معادله تفاضلی  :ay'' + by' +cy = 0 راه حل : y=e^{ax}. را دارد. تبدیل این معادله به معادله تفاضلی با بسط تیلور به صورت زیر است:

:af[n + 2] + bf[n + 1] + cf[n] = 0.

که به آسانی دیده می شود که مشتق nام eax در که در an ارزیابی می شود برابر 0 است.
حل روابط بازگشتی ناهمگن

اگر رابطه بازگشتی ناهمگن باشد، جواب خاص را می توان با روش ضرائب غیرمشخص بدست آورد. جواب کلی برابر است با مجموع جواب های روابط همگن و خاص. روش دیگر حل یک رابطه بازگشتی ناهمگن، روش مشتق¬گیری سیمبلیک می¬باشد. برای مثال رابطه بازگشتی زیر را در نظر بگیرید:

    a_{n+1} = a_{n} + 1

که یک رابطه بازگشتی ناهمگن است. اگرn ↦ n+1 جایگزین کنیم، به رابطه بازگشتی زیر می رسیم:

    a_{n+2} = a_{n+1} + 1

با تفریق رابطه بازگشتی اصلی و رابطه بدست آمده به رابطه زیر می¬رسیم:

    a_{n+2} - a_{n+1} = a_{n+1} - a_n

یا

    a_{n+2} = 2 a_{n+1} - a_n

این یک رابطه بازگشتی همگن است که می¬توان آن را با روش های ذکر شده حل کرد. به صورت کلی، اگر یک رابطه بازگشتی خطی به شکل زیر وجود داشته باشد:

    a_{n+k} = \lambda_{k-1} a_{n+k-1} + \lambda_{k-2} a_{n+k-2} + \cdots + \lambda_1 a_{n+1} + \lambda_0 a_{n} + p(n)

که در آن \lambda_0, \lambda_1, \dots, \lambda_{k-1} ضرائب ثابت و (p(n ناهمگنی باشد، در صورتی که(p(n چندجمله ای با درجه r باشد، می توان این رابطه بازگشتی ناهمگن را به رابطه بازگشتی همگن با استفاده از روش مشتق گیری سیمبلیک درجه r تبدیل کرد اگر

    P(x) = \sum_{n=0}^\infty p_n x^n

تابع مولد ناهمگنی باشد و

    A(x) = \sum_{n=0}^\infty a(n) x^n

تابع مولد رابطه بازگشتی ناهمگن باشد که در آن ضرائب ثابت ci به روش زیر بدست می آیند:

    a_n = \sum_{i=1}^s c_i a_{n-i}+p_n,\quad n\ge n_r,
    \left (1-\sum_{i=1}^sc_ix^i \right )A(x)=P(x)+\sum_{n=0}^{n_r-1}[a_n-p_n]x^n-\sum_{i=1}^s c_ix^i\sum_{n=0}^{n_r-i-1}a_nx^n.

اگر (P(x تابع مولد گویا باشد، (A(x هم مانند آن خواهد بود. در حالت بالا، که pn = K ثابت است،(P(x) = K/(1−x نمونه ای از این فرمول خواهد بود. نمونه ای دیگر، رابطه بازگشتی a_n=10 a_{n-1}+n با ناهمگنی خطی است که از تعریف اعداد schizophrenic بدست می¬آید. جواب روابط همگن به صورت p = P = 0 است. به علاوه، برای روابط بازگشتی ناهمگن مرتبه اول عمومی با ضرائب متغیر

    a_{n+1} = f_n a_n + g_n, \qquad f_n \neq 0,

روش مناسبی برای حل وجود دارد.

    a_{n+1} - f_n a_n = g_n
    \frac{a_{n+1}}{\prod_{k=0}^n f_k} - \frac{f_n a_n}{\prod_{k=0}^n f_k} = \frac{g_n}{\prod_{k=0}^n f_k}
    \frac{a_{n+1}}{\prod_{k=0}^n f_k} - \frac{a_n}{\prod_{k=0}^{n-1} f_k} = \frac{g_n}{\prod_{k=0}^n f_k}

فرض کنید

    A_n = \frac{a_n}{\prod_{k=0}^{n-1} f_k},

حال

    A_{n+1} - A_n = \frac{g_n}{\prod_{k=0}^n f_k}
    \sum_{m=0}^{n-1}(A_{m+1} - A_m) = A_n - A_0 = \sum_{m=0}^{n-1}\frac{g_m}{\prod_{k=0}^m f_k}
    \frac{a_n}{\prod_{k=0}^{n-1} f_k} = A_0 + \sum_{m=0}^{n-1}\frac{g_m}{\prod_{k=0}^m f_k}
    a_n = \left(\prod_{k=0}^{n-1} f_k \right) \left(A_0 + \sum_{m=0}^{n-1}\frac{g_m}{\prod_{k=0}^m f_k}\right)

روابط بازگشتی همگن خطی کلی

بسیاری از روابط بازگشتی همگن خطی ممکن است با سری فوق هندسی تعمیم یافته حل شوند. شرایط خاصی از اینها منجر به چندجمله ای متعامد و بسیاری از توابع خاص می شوند. برای مثال راه حل دنباله زیر

:J_{n+1}=\frac{2n}{z}J_n-J_{n-1}

به صورت  :J_n=J_n(z), \, است. تابع بسل تا وقتی که  :(b-n)M_{n-1} +(2n-b-z)M_n - nM_{n+1}=0 \, به صورت :M_n=M(n,b;z) \, حل می شود که همریز سری فوق هندسی است.
روش حل معادلات تفاضلی گویا از مرتبه یک

معادلات تفاضلی گویا از مرتبه یک به صورت w_{t+1} = \tfrac{aw_t+b}{cw_t+d} هستند. این چنین معادلاتی با نوشتن w_t به صورت تبدیل غیرخطی از متغیر دیگر x_t که خود به صورت خطی است، حل می شوند. سپس روش های استاندارد مورد استفاده قرار می گیرند تا معادلات تفاضلی خطی x_t حل شود.
ثبات
ثبات روابط بازگشتی مرتبه های بالاتر

رابطه بازگشتی خطی از مرتبه d

    a_n = c_1a_{n-1} + c_2a_{n-2}+\dots+c_da_{n-d}, \,

معادله مشخصه ای به شکل زیر خواهد داشت.

    \lambda^d - c_1 \lambda^{d-1} - c_2 \lambda^{d-2} - \dots - c_d \lambda^0 =0. \,

رابطه بازگشتی پایدار است، بدین معنا که تکرارها بدون علامت خاصی همگرا به مقداری خاص هستند، اگر و تنها اگر مقادیر آیگن ( ریشه های معادله مشخصه)، خواه حقیقی یا مختلط، تماما کمتر از unity در قدر مطلق هستند.
ثبات ماتریس بازگشتی خطی از مرتبه اول

در معادله ماتریس بازگشتی خطی از مرتبه اول

    [x_t - x^*] = A[x_{t-1}-x^*]\,

با بردار حالت x و ماتریس انتقالی x,A همگرا به بردار حالت یکنواخت *x خواهد بود اگر و تنها اگر تمام مقادیر آیگن از ماتریس انتقالی A مقدار قدر مطلقی کمتر از 1 داشته باشند.
ثبات روابط بازگشتی غیرخطی اولین مرتبه

رابطه بازگشتی غیرخطی اولین مرتبه زیر را در نظر بگیرید:

    x_n=f(x_{n-1}).

این رابطه بازگشتی پایدار محلی است، بدین معنا که به نقطه ثابت x* از نقاط نزدیک به آن همگرا است، اگر دامنه f در همسایگی x* کوچکتر از unity در مقدار قدر مطلقی باشد؛ که یعنی:

    | f' (x^*) | < 1. \,

یک رابطه بازگشتی غیر خطی می تواند چندین نقطه ثابت داشته باشد، که در آنها ممکن پایدار یا ناپایدار باشد. برای یک f پیوسته، دو نقطه ثابت نمیتوانند پایدار محلی باشند. یک رابطه بازگشتی غیر خطی می تواند چرخه ای از دوره k برای k > 1 داشته باشد. این چرخه پایدار است، بدین معنا که مجموعه ای از شرایط اولیه مثبت را جذب می کند اگر تابع مرکب

    g(x) := f \circ f \circ \cdot \cdot \cdot \circ f(x)

با داشتن n بار از f، پایدار محلی است.

    | g' (x^*) | < 1,

در یک رابطه بازگشتی chaotic، متغیر x در ناحیه بسته ای باقی می ماند ولی همگرا به نقطه ثابت یا یک چرخه نمی شود؛ هر گونه نقطه ثابت یا چرخه ای از معادلات ناپایدار اند. به نقشه منطقی، تبدیل دوتایی و نقشه چادر رجوع شود.
روابط مدل های تفاضلی

وقتی که به حل مدل های تفاضلی عادی عددی پرداخته می شود، عموما به روابط بازگشتی برخورد خواهیم کرد. برای مثال، در حل مساله مقدار اولیه

    y'(t) = f(t,y(t)), \ \ y(t_0)=y_0,

با روش اویلر و اندازه گام h، مقادیر

    y_0=y(t_0), \ \ y_1=y(t_0+h), \ \ y_2=y(t_0+2h), \ \dots

با رابطه بازگشتی

    \, y_{n+1} = y_n + hf(t_n,y_n).

محاسبه خواهند شد. سیستم های مدل های تفاضلی مرتبه اول را می توان توسط روش های نشان داده شده در بخش گسسته سازی، گسسته ساخت.
کاربردها
زیست شناسی

برخی از بهترین مدل های تفاضلی شناخته شده از تلاش های صورت گرفته برای مدل سازی پویاشناسی جمعیت سرچشمه گرفته اند. برای مثال اعداد فیبوناچی در دوره ای برای مدل سازی رشد جمعیت خرگوش ها مورد استفاده قرار می گرفت. نقشه منطقی هم به صورت مستقیم برای مدل سازی رشد جمعیت و هم به عنوان نقطه شروعی برای مدل های مفصل تر استفاده می شود. در این مقاله، مدل های تفاضلی کوپل(جفتی) برای مدل سازی فعل و انفعال دو یا چند جمعیت مورد استفاده قرار می گیرند. برای مثال، مدل Nicholson-Bailey برای یک فعل و انفعال انگل میزبان به صورت زیر بدست می آید:

    N_{t+1} = \lambda N_t e^{-aP_t} \,
    P_{t+1} = N_t(1-e^{-aP_t}), \,

که در آن Nt نشان دهنده میزبان ها و Pt انگل ها در زمان t هستند. معادلات integrodifference شکلی از رابطه بازگشتی اند که برای اکولوژی فاصله ای مهم هستند. این و دیگر گونه های مدل های تفاضلی برای مدل سازی جمعیت های univoltine مورد استفاده قرار می گیرند.
پردازش سیگنال دیجیتال

در پردازش سیگنال دیجیتال، روابط بازگشتی می توانند بازخورد به سیستم را مدل سازی کنند که خروجی ها در یک زمان ورودی های زمان های آتی خواهد بود. بنابراین آنها در فیلتر دیجیتال پاسخ برانگیزش نامتناهی (IIR) دیده خواهند شد. برای مثال، معادله برای یک “feedforward” IIR فیلتر ترکیبی با تاخیر T برابر خواهد بود با:

    y_t = (1 - \alpha) x_t + \alpha y_{t - T}

که در آن x_t ورودی در زمان math>y_t</math> , t> خروجی در زمان t و α کنترل کننده میزان سیگنال های تاخیری بازگشتی به خروجی ها می باشد. پس می توان گفت:

    y_t = (1 - \alpha) x_t + \alpha ((1-\alpha) x_{t-T} + \alpha y_{t - 2T})
    y_t = (1 - \alpha) x_t + (\alpha-\alpha^2) x_{t-T} + \alpha^2 y_{t - 2T})

اقتصاد

روابط بازگشتی، خصوصا روابط بازگشتی خطی، هم در اقتصاد تئوری و هم در اقتصاد تجربی مورد استفاده قرار می¬گیرد. به ویژه، در اقتصاد کلان، می توان مدلی از بخش های متفاوت بزرگ اقتصاد (مثل بخش مالی، بخش کالا، بازار کار و غیره) ایجاد کرد که در آنها اقدامات برخی آژانس ها وابسته به متغیر های تاخیری است. مدل را می توان با مقادیر فعلی متغیرهای اصلی حل کرد. برای اطلاعات بیشتر به آنالیز سری های زمانی رجوع شود.
علم کامپیوتر

در آنالیز الگوریتم ها، روابط بازگشتی اهمیت زیادی دارند. اگر یک الگوریتم گونه ای طراحی شود که یک مساله را به زیر مساله های کوچکتری تبدیل کند، زمان اجرای آن را می توان با روابط بازگشتی توصیف کرد. یک مثال ساده زمانی است که یک الگوریتم به طول می انجامد تا به دنبال یک جز در یک بردار مرتب n جزئی بگردد. یک الگوریتم ساده جست وجوی چپ به راست انجام می دهد که در هر لحظه یک جز را در نظر دارد. بدترین حالت ممکن این است که جز مورد نظر، آخرین جز باشد که در این صورت تعداد مقایسه ها برابر n می شود. الگوریتمی بهتر، جست وجوی دودویی است. ابتدا بررسی می کند که جز در میانه بردار وجود دارد یا خیر. اگر نباشد، بررسی می کند که جز میانه بزرگتر یا کوچکتر از جز مورد نظر است. در این نقطه، نیمی از بردار حذف شده و الگوریتم بر روی نیمه دیگر دوباره اجرا می¬شود. تعداد مقایسه ها با روابط زیر بدست می آید:

    c_1=1
    c_n=1+c_{n/2}

که نزدیک به \log_2(n) می¬باشد.

فاکتوریل

فاکتوریل (به فرانسوی: Factorielle) هر عدد طبیعی در ریاضیات از حاصل‌ضرب آن عدد در تمام اعداد صحیح و مثبت (اعداد طبیعی) کوچک‌تر از آن به دست می‌آید. فاکتوریل عددی مانند n را n! می‌نویسند و «اِن فاکتوریل» می‌خوانند. همچنین طبق قرارداد، فاکتوریل صفر همیشه برابر با یک است.[۱]

فاکتوریل برای اولین بار توسط کریستین کرامپ و در سال ۱۸۰۸ معرفی شد.[۲]

محتویات

    ۱ تعریف
    ۲ تعریف اصلی فاکتوریل
    ۳ چند رابطه درباره فاکتوریل
    ۴ پانویس
    ۵ منابع

تعریف

تابع فاکتوریل به صورت زیر تعریف شده:

n!=\prod_{k=1}^n k \qquad \forall n \in \mathbb{N} . \!

این تابع به وسیله توابع بازگشتی بصورت زیر تعریف می‌شود:

    n! = \begin{cases} n \leq 1 & 1 \\ n> 1 & n (n-1)! \\ \end{cases} \qquad \forall n \in \mathbb{N}.

مثال

5 ! = 1\cdot 2 \cdot 3 \cdot 4 \cdot 5 = 120 \

6 ! = 1\cdot 2 \cdot 3 \cdot 4 \cdot 5 \cdot 6 = 720 \

هر چند توضیحات فوق در رابطه با فاکتوریل کاملاً صحیح است اما نمی‌تواند توضیح دهد که چرا فاکتوریل صفر برابر با یک است. و یا اینکه آیا اعداد اعشاری یا منفی هم فاکتوریل دارند یا خیر؟ در واقع فاکتوریل تعریف جامع‌تری دارد:
تعریف اصلی فاکتوریل
نمودار تابع فاکتوریل; همان‌طور که می‌بینید تمام اعداد به جز اعداد صحیح منفی دارای فاکتوریل می‌باشند.

در سطحی بالاتر تعریفی که برای فاکتوریل ارائه شده و می‌توان با استفاده از آن فاکتوریل را برای تمام اعداد به جز اعداد صحیح منفی محاسبه کرد به صورت زیر است:

n!=\int_{0}^{\infty} t^n e^{-t}\, dt [۳]

با این تعریف از فاکتوریل علاوه‌بر اعداد طبیعی, می‌توان فاکتوریل را برای تمام اعداد به دست آورد. نکته دیگر در مورد اعداد صحیح منفی است که مقدار فاکتوریل برای آنها به سمت بی‌نهایت میل می‌کند. محاسبه فاکتوریل به این طریق بسیار دشوار بوده و نیاز به دانش ریاضیاتی بالایی دارد اما کاربردهای بسیاری در علوم مختلف از جمله فیزیک دارد.

جالب است بدانید که : (-\frac{1}{2})!=\sqrt{\pi}
چند رابطه درباره فاکتوریل

فاکتوریل زیر پیوند کلیات توابع بشمار می اید که برحسب جز؛ چیدمان از نواحی زیرین توابع موضوع میگیرد

    \log n! = \sum_{x=1}^n \log x.
    e\left(\frac ne\right)^n \leq n! \leq e\left(\frac{n+1}e\right)^{n+1}.
    n!\approx \sqrt{2\pi n}\left(\frac{n}{e}\right)^n.
    n!=\Gamma(n+1).\,
    \begin{align}n! = \Pi(n) &= \prod_{k = 1}^\infty \left(\frac{k+1}{k}\right)^n\!\!\frac{k}{n+k} = \left[ \left(\frac{2}{1}\right)^n\frac{1}{n+1}\right]\left[ \left(\frac{3}{2}\right)^n\frac{2}{n+2}\right]\left[ \left(\frac{4}{3}\right)^n\frac{3}{n+3}\right]\cdots. \end{align}
    z!=\sum_{n=0}^{\infty} g_n z^n.
    (2k-1)!! = \prod_{i=1}^k (2i-1) = \frac{(2k)!}{2^k k!} = \frac {_{2k}P_k} {2^k} = \frac {{(2k)}^{\underline k}} {2^k}.
    n\$\equiv \begin{matrix} \underbrace{ n!^{{n!}^{{\cdot}^{{\cdot}^{{\cdot}^{n!}}}}}} \\ n! \end{matrix}, \,

تابع گاما

تابع گاما تعمیم تابع فاکتوریل است از مجموعه اعداد طبیعی به مجموعه اعداد حقیقی و مختلط و برای یک عدد مختلط با بخش حقیقی مثبت به شکل زیر تعریف می‌شود:

    \Gamma(z) = \int_0^\infty t^{z-1} e^{-t}\,\mathrm{d}t

در ضمن برای هر عدد طبیعی z داریم:

    \Gamma(z) = (z-1)!\,

همچنین می‌توان ثابت کرد که:

    \Gamma(z+1) = z.\Gamma(z) = z.(z-1)!\,

تصاعد حسابی

در ریاضیات تصاعد حسابی به دنباله‌ای از اعداد گفته می‌شود که اختلاف هر دو جمله متوالی آن مقداری ثابت، مثلاً d باشد. به عدد ثابت d قدر نسبت تصاعد گفته می‌شود. برای نمونه دنبالهٔ ۳، ۵، ۷، ۹، ۱۱، ۱۳، … یک تصاعد حسابی از اعداد با قدر نسبت ۲ می‌باشد.

اگر جمله اول یک تصاعد حسابی a_1 و قدر نسبت آن d باشد آنگاه جملهٔ i ام این تصاعد برابر خواهد بود با
a_i=a_1+(i-1)d.

در حالت کلی رابطهٔ تصاعد حسابی برای جمله‌های n ام و m ام خواهد بود:
a_n=a_m+(n-m)d

مقدار d می‌تواند مثبت یا منفی باشد که در صورت مثبت بودن آن تصاعد به سمت بینهایت مثبت میل می‌کند و در صورت منفی بودن d تصاعد به سوی منفی بینهایت می‌رود.

محتویات

    ۱ مجموع
    ۲ ضرب
    ۳ منابع
    ۴ پیوند به بیرون

مجموع

مجموع اعضای یک دنبالهٔ محدود از اعداد با رابطهٔ تصاعد حسابی عبارت است از:
S_n=a_1+(a_1+d)+(a_1+2d)+\cdots+(a_1+(n-2)d)+(a_1+(n-1)d)
S_n=(a_n-(n-1)d)+(a_n-(n-2)d)+\cdots+(a_n-2d)+(a_n-d)+a_n.

با جمع طرفین دو عبارت فوق:
\ 2S_n=n(a_1+a_n).

در نتیجه:
S_n=\frac{n(a_1 + a_n)}{2}=\frac{n[ 2a_1 + (n-1)d]}{2}.

برای نمونه اگر فرض کنیم که جملهٔ اول دنباله تصاعد حسابی ۳ و نسبت تصاعد آن ۵ است، آنگاه مجموع ۵۰ جملهٔ اول برابر با ۶۲۷۵ خواهد بود:
S_{50} = \frac{50}{2}[2(3) + (49)(5)] = 6,275.
ضرب

اگر در نظر بگیریم که جملهٔ اول یک تصاعد حسابی a_1 نام دارد و قدر نسبت تصاعد d است؛ آنگاه حاصل ضرب جمله‌های آن تصاعد در یکدیگر، عبارت است از:

    a_1a_2\cdots a_n = d^n {\left(\frac{a_1}{d}\right)}^{\overline{n}} = d^n \frac{\Gamma \left(a_1/d + n\right)}{\Gamma \left(a_1 / d \right)},

که در آن x^{\overline{n}} نماد افزایش فاکتوریل و \Gamma نماد تابع گاما است. (هشدار: فرمول بدست آمده به ازای a_1/d کوچکتر مساوی صفر، نادرست خواهد بود)

فرمول بدست آمده در بالا، حالت کلی رابطهٔ حاصل ضرب 1 \times 2 \times \cdots \times n است که آن را با n! فاکتوریل نمایش می‌دهیم و در صورتی که شروع ضرب از بجای یک از عدد دلخواه m باشد:

    m \times (m+1) \times (m+2) \times \cdots \times (n-2) \times (n-1) \times n \,\!

در صورتی که m و n اعداد طبیعی باشند، حاصل ضرب عبارت خواهد بود از:

    \frac{n!}{(m-1)!}.

برای درک بهتر مطلب، مثال گفته شده در بالا را در نظر بگیرید، که در آ«جملهٔ اول دنباله تصاعد حسابی ۳ و نسبت تصاعد آن ۵ است، آنگاه حاصل ضرب ۵۰ جملهٔ اول برابر خواهد بود با:

    P_{50} = 5^{50} \cdot \frac{\Gamma \left(3/5 + 50\right)}{\Gamma \left(3 / 5 \right)} \approx 3.78438 \times 10^{98}

نمونهٔ دیگر

تصاعد حسابی زیر را در نظر بگیرید:

            a,(a+d),(a+2d),.................(a+(n-1)d)

حاصل ضرب سه جملهٔ اول این تصاعد عبارت است از:

            a(a+d)(a+2d)

=(a^{2}+ad)(a+2d) =a^{3}+3a^{2}d+2ad^{2}

حال از روی ظاهر عبارت بالا می‌توان پاسخ را برای n حدس زد:

            a^{n} + na^{n-1} d^{n-2} + (n-1)a^{n-2}d^{n-1}

مطالب گفته شده در بالا، به عنوان اثبات قابل پذیرش نیست و تنها برای درک بهتر بیان شد.

تصاعد هندسی

در ریاضیات، تصاعد هندسی (به انگلیسی: geometric progression) به دنباله‌ای از اعداد گفته می‌شود که از جمله اول به بعد، هر جمله برابر است با حاصل‌ضرب جمله قبلی در یک عدد ثابت و مخالف صفر و یک . به این عدد ثابت قدر نسبت تصاعد گفته می‌شود. برای نمونه دنبالهٔ ۲، ۶، ۱۸، ۵۴، ... یک دنباله از اعداد با قدر نسبت ۳ است. مجموع اعداد یک دنبالهٔ هندسی را سری هندسی می‌نامند.

شکل کلی دنباله‌های هندسی به صورت زیر نوشته می‌شود:

    a,\ ar,\ ar^2,\ ar^3,\ ar^4,\ \ldots

بنابراین شکل کلی سری هندسی به صورت زیر خواهد بود:

    a + ar + ar^2 + ar^3 + ar^4 + \cdots

در رابطه‌های بالا a جملهٔ اول دنباله و r ≠ ۰ قدر نسبت تصاعد بود.

محتویات

    ۱ ویژگی‌های اولیه
    ۲ سری‌های هندسی
        ۲.۱ سری‌های هندسی نامتناهی
        ۲.۲ اعداد مختلط
    ۳ ضرب
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون

ویژگی‌های اولیه

n امین جملهٔ تصاعد هندسی با قدر نسبت r و جملهٔ اول a به صورت زیر نوشته می‌شود:

    a_n = a\,r^{n-1}.

همچنین طبق معادلهٔ تفاضل برای تمامی n\geq 1 می‌توان گفت:

    a_n = r\,a_{n-1}

رفتار جمله‌های یک دنبالهٔ هندسی تنها به قدر نسبت آن تصاعد وابسته‌است. چنانچه قدر نسبت تصاعد:

    مثبت باشد، جمله‌های بعدی دنباله همگی هم علامت جملهٔ اول خواهد بود.
    منفی باشد، جمله‌های بعدی دنباله به صورت یک در میان علامت مخالف خواهند داشت.
    بزرگتر از ۱ باشد، جمله‌های دنباله رشد نمایی به سمت مثبت بی‌نهایت خواهند داشت.
    ۱ باشد، دنباله ثابت خواهد بود.
    میان ۱ و ۱- باشد ولی صفر نباشد، جمله‌های بعدی دنباله به سمت صفر کاهش می‌یابند.
    ۱- باشد، جمله‌های بعدی تشکیل یک دنبالهٔ متناوب را خواهند داد.
    کوچکتر از ۱- باشد، قدر مطلق جمله‌های دنباله رشد نمایی خواهند داشت و هر یک از آن‌ها بسته به علامت به سمت مثبت یا منفی بی‌نهایت میل خواهند کرد.

در صورتی که در دنباله‌های هندسی، قدر نسبت برابر با ۰ یا ۱ یا ۱- نباشد، در حالت کلی شاهد رشد نمایی به سمت مثبت یا منفی بی نهایت (بسته به علامت جمله‌ها) یا به سمت صفر خواهیم بود.
سری‌های هندسی
نوشتار اصلی: سری هندسی

سری هندسی به مجموع جمله‌های یک دنبالهٔ هندسی گفته می‌شود.

    \sum_{k=0}^{n} ar^k = ar^0+ar^1+ar^2+ar^3+\cdots+ar^n. \,

اگر دو سوی تساوی را در 1-r ضرب کنیم به رابطهٔ ساده‌تری می‌رسیم و خواهیم داشت:

    \begin{align} (1-r) \sum_{k=0}^{n} ar^k & = (1-r)(ar^0 + ar^1+ar^2+ar^3+\cdots+ar^n) \\ & = ar^0 + ar^1+ar^2+ar^3+\cdots+ar^n \\ & {\color{White}{} = ar^0} - ar^1-ar^2-ar^3-\cdots-ar^n - ar^{n+1} \\ & = a - ar^{n+1} \end{align}

برای یک سری هندسی در صورتی که r ≠ ۱ باشد رابطهٔ مجموع به صورت زیر نوشته می‌شود:

    \sum_{k=0}^{n} ar^k = \frac{a(1-r^{n+1})}{1-r}.

اگر مجموع را از شمارشگری بزرگتر از ۰ مانند m شروع کنیم:

    \sum_{k=m}^n ar^k=\frac{a(r^m-r^{n+1})}{1-r}.

مشتق این رابطه نسبت به r باعث می‌شود تا به رابطه‌ای برای مجموع برسیم:

    \sum_{k=0}^n k^s r^k.

برای نمونه:

    \frac{d}{dr}\sum_{k=0}^nr^k = \sum_{k=1}^n kr^{k-1}= \frac{1-r^{n+1}}{(1-r)^2}-\frac{(n+1)r^n}{1-r}.

یک سری هندسی که تنها توان‌های زوج r را دارد را باید در 1-r^2: ضرب کرد:

    (1-r^2) \sum_{k=0}^{n} ar^{2k} = a-ar^{2n+2}.

آنگاه

    \sum_{k=0}^{n} ar^{2k} = \frac{a(1-r^{2n+2})}{1-r^2}.

و برای سری که توان‌های فرد r را دارد:

    (1-r^2) \sum_{k=0}^{n} ar^{2k+1} = ar-ar^{2n+3}

و

    \sum_{k=0}^{n} ar^{2k+1} = \frac{ar(1-r^{2n+2})}{1-r^2}.

سری‌های هندسی نامتناهی
نوشتار اصلی: سری هندسی

یک سری هندسی نامتناهی یک سری نامتناهی ریاضی است که جمله‌های پشت هم آن قدر نسبت ثابتی داشته باشند. چنین سری‌های همگرا خواهند بود اگر و تنها اگر قدر مطلق قدر نسبت آن کوچکتر از ۱ باشد ۱> |r|. مقدار آن‌ها را می‌توان بوسیله رابطهٔ بدست آمده برای مجموع سری در حالت متناهی بدست آورد:

    \sum_{k=0}^\infty ar^k = \lim_{n\to\infty}{\sum_{k=0}^{n} ar^k} = \lim_{n\to\infty}\frac{a(1-r^{n+1})}{1-r}= \lim_{n\to\infty}\frac{a}{1-r} - \lim_{n\to\infty}{\frac{ar^{n+1}}{1-r}}

از آنجایی که:

    r^{n+1} \to 0 \mbox{ as } n \to \infty \mbox{ when } |r| <1.

آنگاه

    \sum_{k=0}^\infty ar^k = \frac{a}{1-r} - 0 = \frac{a}{1-r}

برای سری که تنها توان‌های زوج r را دارد:

    \sum_{k=0}^\infty ar^{2k} = \frac{a}{1-r^2}

و برای توان‌های فرد:

    \sum_{k=0}^\infty ar^{2k+1} = \frac{ar}{1-r^2}

در صورتی که مجموع از شمارشگر k = ۰ شروع نشود:

    \sum_{k=m}^\infty ar^k=\frac{ar^m}{1-r}

رابطه‌ای که در بالا بدست آمد تنها برای ۱> |r| معتبر است. در حالتی که یک مجموع متناهی داشته باشیم، می‌توانیم از مشتق‌گیری برای بدست آوردن مجموع استفاده کنیم. برای نمونه:

    \frac{d}{dr}\sum_{k=0}^\infty r^k = \sum_{k=0}^\infty kr^{k-1}= \frac{1}{(1-r)^2}

رابطهٔ بالا تنها برای ۱> |r| کار می‌کند. همچنین برای۱> |r| می‌توان نوشت:

    \sum_{k=0}^{\infty} k r^k = \frac{r}{\left(1-r\right)^2} \,;\, \sum_{k=0}^{\infty} k^2 r^k = \frac{r \left( 1+r \right)}{\left(1-r\right)^3} \, ; \, \sum_{k=0}^{\infty} k^3 r^k = \frac{r \left( 1+4 r + r^2\right)}{\left( 1-r\right)^4}

سری‌های نامتناهی مانند ۱/۲ + ۱/۴ + ۱/۸ + ۱/۱۶ + · · · وجود دارند که مطلقاً همگرا هستند. در این سری جملهٔ اول و قدر نسبت هر دو ۱/۲ هستند؛ مجموع این سری خواهد بود:

    \frac12+\frac14+\frac18+\frac{1}{16}+\cdots=\frac{1/2}{1-(+1/2)} = 1.

وارون سری بالا ۱/۲ − ۱/۴ + ۱/۸ − ۱/۱۶ + · · · خود یک نمونه از سری‌های متناوب است که مطلقاً همگرا است. در این سری هندسی جملهٔ اول ۱/۲ است و مجموع آن عبارت است از:

    \frac12-\frac14+\frac18-\frac{1}{16}+\cdots=\frac{1/2}{1-(-1/2)} = \frac13.

اعداد مختلط

رابطه‌هایی که برای مجموع سری‌های هندسی بدست آمد حتی در مجموعهٔ اعداد مختلط نیز معتبر است. با این تفاوت که شرط «قدر مطلق r کوچکتر از ۱ باید باشد»، با «اندازهٔ عدد مختلط r کوچکتر از ۱ باید باشد» جایگزین می‌شود. با کمک مفهوم اعداد مختلط برخی سری‌هایی که به ظاهر هندسی نیستند به سری هندسی تبدیل می‌شوند. برای نمونه:

    \sum_{k=0}^{\infty} \frac{\sin(kx)}{r^k} = \frac{r \sin(x)}{1 + r^2 - 2 r \cos(x)}

چون:

    \sin(kx) = \frac{e^{ikx} - e^{-ikx}}{2i} ,

که این از نتایج فرمول اولر است. با جایگزینی آن در رابطهٔ اصلی خواهیم داشت:

    \sum_{k=0}^{\infty} \frac{\sin(kx)}{r^k} = \frac{1}{2 i} \left[ \sum_{k=0}^{\infty} \left(\frac{e^{ix}}{r} \right)^k - \sum_{k=0}^{\infty} \left(\frac{e^{-ix}}{r}\right)^k\right].

که این خود برابر است با تفاضل دو سری هندسی.
ضرب

ضرب یک تصاعد هندسی به معنی ضرب تمامی جمله‌های آن در یکدیگر است. اگر تمامی جمله‌های آن مثبت باشد، می‌توان آن را به آسانی به کمک رابطهٔ میانگین هندسی و جمله‌های اول و آخر دنباله، محاسبه کرد. (این رابطه به مجموع تصاعد حسابی بسیار شبیه‌است.)

    \prod_{i=0}^{n} ar^i = \left(\sqrt{a_1 \cdot a_{n+1}}\right)^{n+1} (if a,r> 0).

اثبات: اگر ضرب را را با علامت P نمایش دهیم:

    P=a \cdot ar \cdot ar^2 \cdots ar^{n-1} \cdot ar^{n}.

پس از انجام عمل ضرب خواهیم داشت:

    P=a^{n+1} r^{1+2+3+ \cdots +(n-1)+(n)}.

با استفاده از مجموع تصاعد حسابی خواهیم داشت:

    P=a^{n+1} r^{\frac{n(n+1)}{2}}.

    P=(ar^{\frac{n}{2}})^{n+1}.

دو سوی تساوی را به توان ۲ می‌رسانیم:

    P^2=(a^2 r^{n})^{n+1}=(a\cdot ar^n)^{n+1}.

در نتیجهٔ این کار:

    P^2=(a_1 \cdot a_{n+1})^{n+1} and

    P=(a_1 \cdot a_{n+1})^{\frac{n+1}{2}}،

اثبات شد.

هنگام

هنگام[۱] یا اُکتاو (به انگلیسی: Octave) گاه به اختصار به صورت ۸ve و P۸ نیز نوشته می‌شود در زبان لاتین یعنی عدد هشت. اکتاو در موسیقی نشان دهنده ۷ نُت پایه‌ای موسیقی: Do, Re, Mi, Fa, Sol, La, Si و نت هشتم که تکرار نت Do اول با فاصله ۷ نت است می‌باشد.[۲] هر ساز دارای دامنه خاصی از لحاظ تکرار این نت‌ها می‌باشد و دامنه سازها را اغلب با شمارش مجموع این هشت نت که برابر با یک اکتاو می‌باشد می‌سنجند. بدیهی‌ست که سازهای مختلف دارای تعداد اکتاوهای مختلف می‌باشند.

در واقع بازه­ اصوات موسیقی به زیربازه‌هایی به نام هنگام بخش می­شود. یک هنگام بازه فرکانسی را شامل می­شود که فرکانس انتهای آن دو برابر فرکانس ابتدای­ آن است. پس فرکانس هر نت ۲ برابر فرکانس نت هم­نام خود در اکتاو قبلی است (برای نمونه لا در اکتاو ۳ فرکانس ۴۳۷ هرتز، و لای اکتاو ۴ فرکانسی برابر ۸۷۴ هرتز دارد). فرکانس نت­هایی که با فاصله­ی یکسان از نظر موسیقی به ترتیب دنبال هم قرار می­گیرند، تشکیل تصاعد هندسی می­دهند.

نت

اصطلاح نُت در موسیقی، دو معنی عمده دارد:

    نشانه‌ای است در یادداشت‌های موزیکال برای نشان دادن نسبی مدت و زمان اجرای یک صوت؛
    یک صدای معین، به تنهایی.

نت‌ها مانند «اتم‌های» بسیاری از موسیقی‌های غربی هستند: تجزیه و تحلیل اجزاء یک اثر موزیکال که ایفای آن را آسان می‌کند، درک موسیقی، و آنالیز. [۱]

اصطلاح نت می‌تواند در هر دو معنی عام و خاص: یکی مثل وقتی که می‌گوییم «قطعه تولدت مبارک با دونت همصدا شروع می‌شود»، و دیگری «قطعه با دوبار تکرار یک نت شروع می‌شود». در حالت قبلی، اصطلاح «نت» به یک عمل موسیقی اشاره می‌کند؛ در دومی، در این حالت به تعدادی از اعمال موسیقی با یک صوت معین اشاره می‌کند.

محتویات

    ۱ حامل و نام نت‌ها
    ۲ علامت‌های تغییر دهنده
    ۳ نام نت‌ها همراه با نام اکتاوها
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع
    ۶ کتاب‌شناسی
    ۷ پیوند به بیرون

حامل و نام نت‌ها
نوشتار(های) وابسته: نام و معنی علامت‌های کلید
نام برخی نت‌ها بدون accidental

حامل[۲] عبارت است از پنج خط افقی و موازی، با فواصل مساوی که نت‌ها در رو، میان، زیر و یا بالای خطوط آن نوشته می‌شوند. خطوط حامل معمولا از پایین به بالا شمرده می‌شوند. بوسیله حامل تعداد یازده نت شناخته می‌شوند که عبارتند از: پنج نت در روی خطوط، چهار نت در میان خطوط، یک نت در بالا (مماس با خط پنجم) و یک نت در زیر حامل (مماس با خط یکم).

دو نت با فرکانسهای اصلی با هر نسبتی از هر قدرت (برای مثال، نصف، دوبرابر یا چهار برابر) بسیار مشابه شنیده می‌شوند. به این دلیل، تمام نت‌هایی با این رابطه میتوانند در یک گروه از زیرایی دسته‌بندی شوند. در تئوری موسیقی عمومی گروه‌های زیرایی با هفت حرف اول از زبان الفبای لاتین (A, B, C, D, F, G) (بعضی از کشورها مانند ایتالیا، بلژیک، فرانسه و ایران نت‌ها را با اسامی دیگری مانند A به جای لا، B به جای سی، C به جای دُ، D به جای ر، E به جای می، F به جای فا و حرف G به جای سُل به کار می‌برند).[۳] نت هشتم، یا اکتاو، هم نام با نت اول بوده، ولی فرکانس آن دوبرابر نت اول است. اصطلاح اکتاو همچنین برای هر نتی با فرکانس دوبرابر نیز، استفاده می‌شود. برای فرق گذاشتن بین دو نت که در یک گروه صوتی ولی در اکتاوهای متفاوت قرار دارند، سیستم علمی نت نویسی با یک حرف و یک عدد عربی برای هر اکتاو طراحی شده است. برای مثال، ارتفاع استاندارد امروزی برای کوک در موسیقی عربی، ۴۴۰Hz برای نت لا به نام a' یا A4. دو روش برای تعیین هر نت و اکتاو وجود دارد، سیستم هلموتز و نت نویسی علمی - به روایت‌هایی و در بسیاری از اسناد تاریخی صفی الدین اورموی اولین مخترع نت موسیقی و تبدیل موسیقی به نوشتار (البته نه بصورت امروزی) در جهان بوده است.
علامت‌های تغییر دهنده
بسامد درمقابل وضعیت در کلید (موسیقی). Each note shown has a frequency of the previous note multiplied by \sqrt[12]{2}

اسامی حروف به وسیله علامتهای تغییر دهنده عوض می‌شوند. یک دیِز ♯ یک نت را به اندازه نیم پرده زیرتر و یک بِمُل ♭ نیم پرده بم‌تر می‌کند. در کوک مدرن نیم پرده ضریب فرکانسی معادل \sqrt[12]{2} تقریباً معادل ۱.۰۵۹ است. در واقع هر نیم پرده به معنای اندازه ای از فاصله موسیقایی است که در آن فرکانس نت دوم برابر حاصلضرب \sqrt[12]{2} در فرکانس نت اول است. علامتهای تغییر دهنده بعد از نام نت نوشته می‌شوند. برای مثال ♯F به معنی فا دیز و ♭B به معنی سی بمل می‌باشد.

علامتهای تغییر دهنده دیگر عبارتند از دوبل دیز double sharp، نت را یک پرده زیرتر می‌کند و دوبل بمل double flat که نت را یک پرده بم‌تر می‌کند.

در نت نویسی موسیقایی، علامتهای تغییر دهنده قبل از نت‌ها قرار می‌گیرند. تغییرات سیستماتیک روی هفت نت در گامها را می‌توان در سرکلید نوشت، با توجه به اینکه آنها روی تمامی نتهای مورد نظر در قطعه تاثیر می‌گذارند.تاثیرات سرکلید و علامتهای تغییر دهنده محلی (عرضی) باهم ترکیب نمی‌شوند. اگر سرکلید ♯G را نشان می‌دهد، علامت عرضی ♭ آن را به ♭G تغییر میدهد نه به ♮G، اما بعضی اوقات این نوع از علامتهای تغییر دهنده نادر به معنی ♮ (طبیعی)، همراه با یک ♭ برای واضح کردن آن بکار می‌رود. همچنین (وعموماً)، علامت double sharp در سرکلید همراه با علامت ♯ به معنای دوبل دیز است نه سه دیز.

ماننده آنارمونیک‌ها، بسیاری از علامتهای تغییر دهنده صداهای برابری ایجاد می‌کنند که متفاوت نوشته می‌شوند. برای نمونه، بالا بردن نت B به ♯B آن را معادل نت دو خواهد کرد. در تمامی حالتهاة گام کامل کروماتیک پنج مجموعه جدید به نتهای اصلی اضافه می‌کند که تعداد آنها به ۱۲ نت می‌رسد(سیزدهیمن نت همان اکتاو است)، که هرکدام نیم پرده با دیگری تفاوت دارد.

نتهایی که بر مبنای گام دیاتونیک قراردارند، بعضا بنام نتهای دیاتونیک خوانده می‌شوند؛ نتهایی که خارج از این مجموعه هستند بعضاً نتهای کروماتیک خوانده می‌شوند.

در شیوه دیگر نت نویسی، که اغلب در کشورهای انگلیسی استفاده می‌شود، از پسوند "is" برای نشان دادن ♯ و "es" (فقط "s" بعد از A, E) برای نشان داده ♭. برای مثال Fis برای ♯F، Ges برای ♭G، Es برای ♭E. این سیستم در آلمان ایجاد شد و اکنون در تمام کشورهای اروپایی که زبان اصلی آنها انگلیسی یا رومانی، نیست بکار می‌رود.

در بسیاری از کشورها که از این سیستم استفاده می‌کنند، حرف H برای نشان دادن B طبیعی در انگلیسی بکار می‌رود، حرف B برای نشان داده ♭B و Heses برای double flatB (نه Bes، که همچنان در سیستم وجود دارد). بلژیک و هلند از همان پسوند استفاده می‌کنند اما نتهای گفته شده A تا G بکار برده می‌شوند، که ♭B همان Bes است. دانمارک همچنین از H استفاده می‌کند اما bes بجای Heses برای double flatB استفاده می‌شود.

نواک

نواک یا ارتفاع صوت زیروبمی صدا است. در موسیقی به معنای درکی است که گوش شنونده از بسامد یا زیر و بم بودن نت‌ها دارد. در جهان معمولا صدای با فرکانس بیشتر (مانند صدای زنان) را بالا و صدای با فرکانس کمتر (مانند صدای مردان) را پایین می‌نامند اما در فارسی زیر (=پایین) و بم (بام=بالا) به عکس آن به کار گرفته شده‌اند.

موسیقی رنسانس

در این دوره موسیقی‌دانان بیشتر از ادرکات حسی و تمایلات روحی خود در ساخت موسیقی و شکل دادن به سبکها بهره می‌بردند. از موسیقی‌دانان این دوره پالسترینای ایتالیایی شهرت بسیار دارد.
نشان خرد     این یک مقالهٔ خرد پیرامون موسیقی است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.

رنسانس : این دوره را عصر نو زایی یا تجدید حیات خلاقیت انسان نامیده اند . در دوره ی رنسانس موسیقی سرگرمی مهم زمان فراغت بود . در این دوره جنبش فکری غالب ، که اومانیسم (انسان گرایی) نامیده شده است ، زندگی و دستاوردهای انسان را در کانون توجه خود قرار داد ، و همزمان با آرمان انسان جهانی از هر تحصیلکرده ای انتظار می رفت که بتواند سازی بنوازد و نیز خط موسیقی را بخواند . در این دوره نیز کلیسا حامی مهم موسیقی باقی ماند اما نه به شدت قرون وسطی ، و فعالیت موسیقایی کم کم به دربارها انتقال یافت و همچنین موسیقیدانان شهر هم به اجرای موسیقی در اجتماع های شهر ، مراسم ازدواج و آیین های مذهبی می پرداختند. در رنسانس نیز ، مانند قرون وسطی ، موسیقی آوازی مهم تر از موسیقی سازی بود . موسیقی کرال دوره ی رنسانس نیازی به همراهی ساز نداشت . به همین سبب ، این دوره اغلب "عصر زرین" موسیقی کرال آکاپلا (بی همراهی ساز) نامیده شده است . با این همه ، سازها اغلب با خط های آوازی همراه می شدند . سازها گاه با مضاعف کردن خط های آوازی سبب تقویت آن ها می شدند ، یا خط ملودیک آوازخوانی غایب را می نواختند . در موسیقی کرال دوره ی رنسانس ، خط هایی اجرایی که تنها و فقط ویژه ی اجری سازها ساخته شده باشند کمیاب است. ریتم و ملودی : در موسیقی رنسانس ، ریتم اغلب جریانی هموار و آرام دارد و نه ضرباهنگی واضح و مشخص . دلیل ، استقلال ریتمیک فراوان هر خط ملودیک است : هنکامی که یک آوازخوان در آغاز خط ملودیک خود است ، آوازخوانان دیگر شاید از نیمه ی خط ملودیک خود نیز گذشته باشند . این تکنیک ، سبب می شود که اجرای آواز در موسیقی رنسانس همزمان مایه ی لذت و چالش باشد ، چرا که هر آواز خوان می باید ریتم جداگانه ای را نگه دارد . اما خواندن الگوهای زیر و بم در این ملودی ها آسان است . ملودی ، اغلب همسو با گام (بالا رونده یا پایین رونده ) و با پرشهایی اندک حرکت می کند . بافت : بافت موسیقی رنسانس به طور عمده پلی فونیک بود . گرچه در قرون وسطی موسیقی پلی فونیک کلیسایی به طور معمول توسط چند تک خوان اجرا می شد ، اما در دوره ی رنسانس ، این موسیقی به وسیله ی تمام گروه همسرایان (مرد) به اجرا در می آمد .

    {بافت پلی فونیک : اجرای همزمان دو یا چند خط ملودیک ، بافتی را پدید می آورد که پلی فونیک یا چند صدایی نامیده می شود .}

موسیقی مذهبی دوره ی رنسانس : دو فرم اصلی موسیقی مذهبی رنسانس ، موتت و مس هستند . این دو ، از نظر سبک مشابه یکدیگرند ، اما مس اثری طولانی تر است . موتت دوره ی رنسانس ، اثری است پلی فونیک و کرال ، مبتنی بر یک متن مقدس لاتین که با متن های مورد استفاده در مس معمول تفاوت دارد .مس رنسانس ، اثری پلی فونیک و کرال است که از پنج بخش کیریه ، گلوریا ، کردو ، سانکتوس ، و آگنوسدیی تشکیل می شود . برخی از بزرگان موسیقی مذهبی رنسانس  : ژوسکن دپره و پالستریا . موسیقی غیر مذهبی دوره ی رنسانس : موسیقی غیر مذهبی دوره ی رنسانس ، برای گروه هایی از تک خوان ها و یا برای تک خوان با همراهی یک یا چند ساز به نگارش در آمده و نقاشی کلام – تصویرگری موسیقایی متن – در آن معمول بود . آهنگسازان از تقلید صداهای طبیعی ، مانند صداهای پرندگان و هیاهوی خیابان لذت می برند . یک فرانسوی به نام کلمان ژانکن (1485 – 1560) ،در قطعه ای مشهور با عنوان جنگ به گونه ای درخشان زنده به تقلید صداهای میدان نبرد ، ضربه های طبل ، و غریو شیپورها پرداخت . موسیقی غیر مذهبی ، بیش از موسیقی مذهبی دارای دگرگونی های سریع حالت بود . گونه ای مهم از موسیقی آوازی غیر مذهبی دوره ی رنسانس مادریگال است ؛ اثری برای چندین تکخوان و مبتنی بر یک شعر کوتاه که اغلب مضمون عاشقانه دارد . مادریگال مانند موتت ، بافت هایی هموفونیک وپلی فونیک را با یکدیگر می آمیزد ، اما نقاشی کلام و هارمونی هایی نامتعارف در آن بیشتر به کار گرفته می شود . گونه ای دیگر از موسیقی آوازی غیر مذهبی که ساده تر از مادریگال است باله بود . باله نمونه ای آوازی همراه با رقص بود برای چندین تک خوان و بافت آن بر خلاف بسیاری از نمونه های موسیقی رنسانس ، بیشتر هوموفونیک بود. برخی از بزرگان موسیقی غیر مذهبی دوره ی رنسانس  : تامس ویلکز ، تامس مورلی ، آندرا گابریلی