اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

نوما پمپیلیوس

نوما پُمپیلیوس یا نوما پومپیلیوس، مشهور به نوما (زاده: ۷۵۳ قبل از میلاد، درگذشت: ۶۷۳ قبل ازمیلاد)، دومین پادشاه روم بود که به جانشینی رومولوس برگزیده شد.[۱] نوما، که از ۷۶۲ تا ۷۱۶ پیش از میلاد بر رُم فرمان می‌راند، در اصل از سابین‌ها بود، و شهریاری مذهبی و بنیادگذار بسیاری از کیش‌های رمی به شمار می‌آمد. [۲]

ویل دورانت او را دومین پادشاه نیمه افسانه‌ای رم خوانده‌است.[۳]

محتویات

    ۱ زندگی و سلطنت
    ۲ روایت ویل دورانت
    ۳ اقدامات
    ۴ تقویم نوما
    ۵ درگذشت
    ۶ برخی نکات
    ۷ پانویس
    ۸ منابع

زندگی و سلطنت

پلوتارک می‌گوید که نوما جوانترین یا کوچکترین پسر در میان چهار پسر پومپونیوس بود که درست در روز تاسیس رم متولد گردید. روز تأسیس رم، به طور سنتی در روز ۲۱ آوریل سال ۷۵۳ قبل از میلاد در نظر گرفته می‌شود. او یک زندگی سرشار از نظم و انضباط شدید را گذراند و گرچه تمامی اوقات را در تبعید و دور از خانه اش سپری نمود، اما زندگیش غرق در تجملات بود. تیتوس تاتیوس، شهریار سابین‌ها و همکار و همراه رومولوس [در فرمانروایی بر رم، چراکه بعد از ماجرای تجاوز به زنان اهل سابین و اتفاقات پس از آن، این دو مشترکاً بر روم فرمانروایی می‌کردند]، تنها دختر خویش، تاتیا را، به ازدواج نوما درآورد]. ازدواجی که سیزده سال طول کشید و پس از ۱۳ سال، و با مرگ تاتیا، خاتمه یافت. مرگ تاتیا همچنین منجر به تسریع در بازنشستگی نوما، از رسیدگی به امور کشور گردید. بر طبق نوشته لیوی، نوما بلافاصله قبل از انتخاب شدنش به پادشاهی، در کیورس اقامت داشت.[۴]

لیوی ضمن اشاره به داستانی که حکایت از تعلیم فلسفه به نوما توسط فیثاغورس دارد، این داستان را نامعتبر می‌شمارد. همچنین روایتی هست که نوما را، بعنوان دومین شهریار رم که کرامات زیادی به وی نسبت داده می‌شد، همان فیثاغورث می‌دانستند و به وی نوما پوسپیلوس می‌گفتند.[۵]

بر طبق گزارش پلوتارک، که از قول برخی نویسندگان نقل شده، نوما تنها یک دختر به نام پومپیلیا داشت، اما مورخین دیگر وی را صاحب پنج پسر دانسته‌اند. این پنج پسر عبارت بودند از: پومپو (یا پومپونیوس)، پینوس، کالپوس، مامرکوس و نوما، که از پشت آنها خانواده‌های نجیب و اشرافی پومپونیی، پیناریی، کالپورنیی، آئمیلیی، و پومپولیی، پدید آمدند و تبار نوما را به ترتیب و زنجیروار، تداوم بخشیدند. گرچه نویسندگان دیگری هم بودند که بر این اعتقاد بودند که این شجره نامه، صرفاً اختراع افرادی چاپلوس بوده‌است که به منظور سودجویی و نفع بردن از اعضای این خانواده‌ها جعل شده‌است. پومپیلیا، مادر او، به شیوه‌های گوناگون معرفی شده و به گاهی به عنوان اولین همسر نوما، تاتیا و یا همسر دومش، لوکرسیا که ظاهراً با فردی مارکیوس نام ازدواج کرده و از ازدواج آن دو، پادشاه آیندهٔ روم، یعنی آنکوس مارکیوس به دنیا می‌آید.

پس از مرگ از رومولوس، و طی فاصله یک سال بعد از آن، هر یک از سناتورهای رومی تا حدی از قدرت سلطنتی برخوردار بودند و قدرت در چرخش بود تا اینکه سرانجام در سال ۷۱۷ پیش از میلاد نوما، توسط مجلس سنا بعنوان امپراتور بعدی روم، انتخاب شد.

به گفته پلوتارک، او در ابتدا از پذیرش پادشاهی خودداری ورزید، اما با این حال پدر وی و کینزمن وی را متقاعد به پذیرفتن این مقام نمودند. لیوی بازگو می‌کند که چگونه نوما، بعد از اینکه به شاهی برگزیده شد، توسط مجلس سنا از کیورس احضار گردید، و از وی درخواست شد که ضمن مشورت با خدایان و با بهره از پیش بینی آنان، نظر این خدایان را در مورد چشم انداز آینده سلطنتش جویا شود. بنابراین ژوپیتر مورد مشورت قرار گرفت و پیشگویی او در این زمینه مطلوب بود.[۶]
روایت ویل دورانت

پس از آنکه رومولوس مدتی دراز شاهی کرد، گردبادی وی را به آسمان برکشید، و از آن پس، به نام کویرینوس آرخون باسیلئوس پرستش شد و جزو خدایان محبوب رم درآمد. همچنین چون تاتیوس درگذشت، سران خانواده‌های اعیان، سابینی دیگری، به نام نوما پومپیلیوس را به شهریاری برگزیدند.

روایات کهن، نوما را مردی همانند مارکوس آورلیوس، هم فیلسوف و هم قدیس تصویر کرده‌است. لیویوس که یکی از تاریخنویسان سه گانه بزرگ روم در قرن اول قبل از میلاد بود، درباره نوما می‌نویسد:

    نوما کوشید تا ترس از خدایان را، همچون شگرفترین نیروی مؤثر.... بر مردمی درنده خو درآورد. امّا چون بی دعوی حکمت بالغه این کوشش سودی نمی‌بخشید، چنین فرانمود [یعنی چنین وانمود کرد] که شبها با اگریا، الهه چشمه‌ها و زایمان سخن می‌گوید، و به اندرز اوست که نوما آداب دینی خویش را آن گونه بنا نهاده‌است که از همه بیش پذیرفتهٔ خدایان است، و برای هر خدای عمده کاهنان ویژه گمارده‌است.

نوما، با یکدست کردن آیین پرستش در میان طوایف گوناگون روم، وحدت و ثبات حکومت را قوت داد؛ و، به عقیدهٔ سیسرون، با دیندار کردن رومیان پرخاشجو، چهل سال آرامش را به مردم خویش ارزانی داشت.[۷]
اقدامات

یکی از نخستین اقدامات نوما، ساخت معبد ژانوس بود که به عنوان شاخصی از صلح و جنگ مورد استفاده قرار می‌گرفت. این معبد در دامنه آرژیلتوم قرار داشت، و جاده‌ای برای اتصال آن به شهر [توسط نوما] احداث شده بود. درهای معبد ژانوس، پس از اطمینان از صلح با همسایگان رم، بسته می‌شد. [۸] [درباره دلیل بازکردن و بستن دربهای این معبد به صفحه ژانوس در همین ویکی مراجعه شود.]

نوما، شهریار رُم که از ۷۶۲ تا ۷۱۶ پیش از میلاد بر رُم فرمان می‌راند، از سابین‌ها بود. روایت چنین است که نوما، شهریاری مذهبی و بنیادگذار بسیاری از کیش‌های رمی، و از آن شمار، تقدیس رومولوس در هیأت خدا و به نام کوئیرینوس بود.[۹]

گفته می‌شود که کیش مینرو [که در اصل یک ایزد آتروسکی به نام مینروا بود]، توسط شهریار رُم، نوما (۶۷۳ تا ۶۱۵ قبل از میلاد) رونق یافت.۲۱ همچنین کیش فیدس پوبلیکا، که تجسم تعهد و فداکاری بود نیز، توسط نوما پایه گذاری شد.[۱۰]

با اینکه کارگران آزاد در روم باستان اتحادیه یا انجمن‌هایی داشتند، اما اینها کمتر دربارهٔ مزد و ساعات یا شرایط کار اندیشه می‌کردند. به موجب روایات نوما نخستین کسی بود که آنها را بنیاد کرد یا صورت قانونی بخشید. به هر تقدیر در قرن هفتم قبل از میلاد، سازمان‌هایی خاص نی نوازان، زرگران، مسگران، آهنکوبان، کفاشان، کوزه گران، رنگرزان و درودگران وجود داشت.
تقویم نوما

ویل دورانت، در کتاب تاریخ تمدن، از برخی روایات چنین نتیجه گرفته‌است که، نخستین تقویم رومی، یعنی تقویمی که بر نظم روزشماری و زندگی رومیان تا زمان قیصر حکومت می‌کرد، از آن نوما بوده‌است. این تقویم، سال را به دوازده ماه بخش می‌کرد و، با شیوهٔ پیچیدهٔ خود در افزودن روزها، شمارهٔ روزهای سال را تقریباً به ۳۶۶ روز می‌رساند. استفاده از این تقویم به همان شکل تا سال ۱۹۱ قبل از میلاد، [سالی که در آن، برای جلوگیری از افراط کاری روزافزون در این شیوهٔ گاهشماری، به کاهنان اعظم اختیار داده شد تا روزها و ماههای افزوده شده بر سال را بازنگری کنند]، ادامه داشت.[۱۱]

به طور سنتی، نوما یک اصلاح اساسی در تقویم روم ترویج داد و آن را بر مبنای سال خورشیدی و قمری تنظیم نمود، و ماه ژانویه و فوریه را در این تقویم معرفی نمود.[۱۲]
درگذشت

نوما پومپیلیوس سرانجام در سال ۶۷۳ پیش از میلاد، از عصر قدیم، درگذشت. تولوس هوستیلیوس به جانشینی او برگزیده شد.[۱۳]

آرامگاه فرضی نوما، بر دامنه ژانیکول، نزدیک مذبحی بود که آن را مذبح فونس می‌نامیدند [مذبح = قربانگاه]. معبد فونتوس، یا فونس، خدای چشمه‌ها، واقع در نزدیکی پورتا فونتینالیس، دروازهٔ سروین در شمال کاپیتول نیز در مجاورت این آرامگاه قرار داشت[۱۴]

در سال ۱۸۱ بعد از میلاد و در جریان جنگ آنیبال، گروهی شایع کردند که در تپه ژانیکول، تابوت سنگی نوما را نه با کالبد او، بلکه پر از نوشته‌هایی درباره پیتاگوراس یافته‌اند. کنسول رم این تابوت را توقیف و به تصویب سنا، همه این آثار سوزانیده شد.[۱۵] این موضوع بدان لحاظ اهمیت دارد که برخی نوما را همان پیتاگوراس (فیثاغورث) دانسته‌اند.
برخی نکات

یکی از داستان‌های عجیبی که درباره جانشینان رومولوس گفته می‌شد، افسانه‌ای درباره نوما بود که بر مبنای آن، وی یعنوان سومین پادشاه رم [کذا، صحیح: دومین پادشاه]، مستقیماً با خدایان در ارتباط بود و نیمفی به نام ایگریا مشاور او محسوب می‌شد که در سردابی با وی به گفتگو می‌نشست.[۱۶]

برخی تصور کرده‌اند که عمل جراحی معروف به سزارین، که نام خود را از کایوس یولیوس کایسار، یا همان ژولیوس سزار که به این شیوه متولد شده گرفته‌است، نخستین بار بر روی مادر سزار انجام شده‌است. حال آنکه نام این شیوهٔ جراحی در قوانین منسوب به نوما آمده‌است و این نشان می‌دهد که این عمل جراحی، پیش از قیصر یکی از شیوه‌های کهن زایمان بوده‌است.

گاه‌شماری رومی

گاه‌شماری رومی، گاه‌شماری است که در روم باستان استفاده می‌شده و اقتباس شده از گاه‌شماری یونانی است.[۱] در روم باستان ابتدا گاه‌شماری برپایهٔ گام‌های ماه و فصل‌های زراعی ایجاد شد که در آن هرسال ۳۰۴ روز و دارای ۶شش ماه ِ سی روزه و ۴ ماه ِ ۳۱ روزه (جمعاً ۱۰ ماه) بود که بعد از به تخت نشستن دومین پادشاه روم، هر سال به ۱۲ ماه تقسیم شد.[۲]

سال به ۱۲ ماه قمری تقسیم می شده‌است و تقریباً هر سه سال یکبار برای نگه داشتن سال خورشیدی یکماه اضافی کبیسه -کبیسه شمسی قمری- می شده‌است. مبدا این تقویم تاریخ بنای شهر روم یعنی ۷۵۳ پ میلاد می‌باشد. که مبنای تقویم جولیانی و میلادی نیز بوده‌است.[۳]
تاریخچه

گاه‌شماری رومی در ابتدا قمری بوده که احتمالاً از گاه‌شماری یونانی اقتباس شده‌است. با توجه به میانگین ۲۹٫۵ روزه در هر دورهٔ گام‌های ماه، تعداد روزها در هر ماه ۲۹ یا ۳۰ روز در نظر گرفته می‌شده‌است.

نویسندگانی رومی، این گاه‌شمار را اختراع رموس و رمولوس بنیان‌گذار روم باستان در ۷۵۳ قبل از میلاد می‌دانند (گرچه گاه‌شمار او قمری نبود). در گاه‌شمار نسخهٔ رموس و رمولوس هر سال ۱۰ ماه داشت و سال با اعتدال بهاری آغاز می‌شد.
گاه‌شماری رومولوس
مارتیوس (۳۱ روزه)
آپریلیس (۳۰ روزه)
مایوس (۳۱ روزه)
یونیوس (۳۰ روزه)
کوئین‌تیلیس[۴] (۳۱ روزه)
سکس‌تیلیس (۳۰ روزه)
سپتامبر (۳۰ روزه)
اکتبر (۳۱ روزه)
نوامبر (۳۰ روزه)
دسامبر (۳۰ روزه)

تعداد روزهای سال در این گاهشماری جمعاً ۳۰۴ روز می‌شود. اسامی ماه‌ها از کوئین‌تیلیس تا دسامبر مبتنی بر اعداد هستند. در تقویم کوئین‌تیلیس ماه پنجم بوده و از کوئینک (quinque) به معنی پنج مشتق شده‌است. سکس‌تیلیس ماه ششم و «سکس» به معنی شش. و به همین ترتیب سپتم: هفت؛ اُکتو: هشت؛ نُوِم: نُه و دِسِم (دِکِم): ده.

دومین پادشاه روم نوما پومپیلیوس ماه‌های ژانویه و فوریه را به ده ماه قبلی اضافه کرد.

اگرچه نوما قصد ایجاد تقویم ۳۵۴ روزهٔ قمری داشت، در روم باستان اعداد فرد خوش‌یمن بودند. پس به جای ۵۰ روز، ۵۱ روز به تقویم ۳۰۴ روزهٔ رومولوس اضافه شد و سپس از تمام ماه‌های سی روزه، یک روز برداشته شد تا سرانجام ۵۷ روز بین دو ماه جدید تقسیم شود. ژانویه دارای ۲۹ روز شد و فوریهٔ ۲۸ روز. در نهایت از ۱۱ ماهی که تعداد روزهایشان فرد بود چهار تا ۳۱ روزه و هفت تا نیز ۲۹ روزه بودند.
گاهشماری نوما گاهشماری مدنی     گاهشماری مذهبی
بر طبق گفته‌های پلوتارک[۵]
و ماکروبیوس     بنابر نقل اوید[۶]     بنابر نقل فولر[۷]
یانواریوس (۲۹)     یانواریوس     مارتیوس
فبرواریوس (۲۸)     مارتیوس     آپریلیس
مارتیوس (۳۱)     آپریلیس     مایوس
آپریلیس(۲۹)     مایوس     یونیوس
مایوس (۳۱)     یونیوس     کوئین‌تیلیس
یونیوس (۲۹)     کوئین‌تیلیس     سکس‌تیلیس
کوئین‌تیلیس (۳۱)     سکس‌تیلیس     سپتامبر
سکس‌تیلیس (۲۹)     سپتامبر     اکتبر
سپتامبر (۲۹)     اکتبر     نوامبر
اکتبر (۳۱)     نوامبر     دسامبر
نوامبر (۲۹)     دسامبر     یانواریوس
دسامبر (۲۹)     فبرواریوس     فبرواریوس

آوریل

آوریل (به فرانسوی: Avril) یا آپریل چهارمین ماه در گاهشماری گریگوری و گاه‌شمار ژولینی است و یکی از چهار ماهی است که ۳۰ روز دارد.

هرگاه نام آوریل می‌آید خود به خود اشاره به بهار در نیم‌کرهٔ شمالی و پاییز در نیم‌کرهٔ جنوبی دارد. البته برعکس این مطلب برای ماه اکتبر در بین دو نیم‌کرهٔ شمالی و جنوبی برقرار است.

آوریل در همان روزی از هفته آغاز می‌شود که ژوئیه در سال‌های معمولی و ژانویه در سال‌های کبیسه آغاز می‌گردد و همیشه آوریل در همان روزی از هفته به پایان می‌رسد که ماه دسامبر به پایان می‌رسد.

در گذشته، پیش از آنکه ماه‌های ژانویه و فوریه در سال ۷۰۰ پیش از میلاد، از سوی شاه نوما پمپیلیوس به گاه‌شماری رومی افزوده شود، آوریل دومین ماه سال بود اما پس از این دگرگونی و هنگامی که دوازده ماه سال به ترتیب در گاهشمار جای گرفتند چهارمین ماه سال شد و البته در طول دوران دسمویری نزدیک به سال ۴۵۰ پیش از میلاد، طول این ماه ۲۹ روز در نظر گرفته می‌شد. گمان آن می‌رود که نام آوریل از واژهٔ لاتین Aprilis گرفته شده باشد اما در مورد آن اطمینانی وجود ندارد. ریشه‌شناسی سنتی می‌گوید که آوریل از واژهٔ aperire به معنی «گشودن» گرفته شده برای اشاره به آغاز فصل بهار که در آن گل‌ها و درختان باز می‌شود. این معنی اگر با معنی امروز واژهٔ بهار، ἁνοιξις در زبان یونانی مقایسه شود همچنان معنای درستی می‌دهد. ἁνοιξις (انکسیس) در یونانی به معنی گشایش است. نام برخی از ماه‌های رومی برای بزرگداشت خدایان آنان چنین برگزیده می‌شد، آوریل هم برای ایزدبانو ونوس مقدس شده بود.

محمد ظاهر شاه

محمد ظاهرشاه آخرین پادشاه افغانستان بود که از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۷۳ به مدت چهل سال بر این کشور حکمروایی کرد.

محمد ظاهر از پشتونهای قوم بارکزی افغانستان است.

«ملیت پشتون» و «گرایش او به زبان فارسی»، به شخصیت محمد ظاهر از سویی در میان «پشتونها» و از سوی دیگر «فارسی زبانانِ» افغانستان اعتبار بخشیده‌است.

محتویات

    ۱ تولد
    ۲ مرگ پدر
    ۳ فرمانروایی
    ۴ انتقادها
    ۵ روابط با ایران
    ۶ تبعید
    ۷ بازگشت
    ۸ درگذشت
    ۹ عزاداری کم سابقه
    ۱۰ منابعی برای مطالعه بیشتر
    ۱۱ منابع

تولد

محمد ظاهر، در تاریخ ۲۳ مهر ۱۲۹۳ (۱۶ اکتبر سال ۱۹۱۴)، در خانواده سپهسالار محمد نادر خان در کابل زاده شد.

او فقط ۱۵ سال سن داشت که پدرش با پایان دادن به حکومت ده ماهه امیر حبیب الله کلکانی بر تخت سلطنت افغانستان تکیه زد.

مادر محمد ظاهر، ماه پرور بیگم و همسرش ملکه حمیرا بود که در سال ۲۰۰۲ میلادی در رم درگذشت و جسدش به کابل منتقل شد.
مرگ پدر

محمد نادر شاه، در تاریخ ۸ نوامبر سال ۱۹۳۳، در مراسم اعطای جوایز اعضای یک تیم فوتبال، با شلیک گلوله یک نوجوان حاضر در مراسم کشته شد.

قاتل محمد نادر خان، دانش آموزی به نام عبدالخالق بود که از عملکرد نادرخان و پیشینیان او ناخشنود بود.

محمد ظاهر، در هنگام کشته شدن پدرش، نوزده سال سن داشت.
فرمانروایی

محمد ظاهر با مرگ پدرش، در تاریخ ۸ نوامبر ۱۹۳۳ به پادشاهی افغانستان دست یافت.

او در آن سال جوانی ۱۹ ساله بود و عمو(کاکا)هایش، تا سالها هدایت امور کشور را به نیابت از شاه جوان در دست داشتند.

دوره فرمانروایی ظاهر شاه بر افغانستان، دوره آرامش بود و در این مدت، برخلاف دوره‌های قبل و بعد از ظاهرشاه، افغانستان درگیر هیچ جنگی نشد و همچنین در جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹ - ۱۹۴۵) اعلام بی طرفی کرد.

ظاهرشاه در سال ۱۹۶۴، قانون اساسی جدید کشور را انتشار داد. این قانون، بعدها در سال ۲۰۰۱ میلادی با سقوط طالبان و بازگشت آرامش به افغانستان، به عنوان قانون اساسی موقت (با حذف مواد مربوط به سلطنت) پذیرفته شد.

واژهٔ افغان که هم‌معنی قوم پشتو بوده‌است برای نخستین بار در سال ۱۹۶۴ و در قانون اساسی تصویبی محمد ظاهرشاه با تعریفی جدید و به معنی همهٔ افراد شهروند کشور افغانستان به‌کار رفت. با این حال هنوز اکثریت فارسی‌زبانان افغانستان واژهٔ افغان را به معنی مردم پشتو به کار می‌برند.[۱]

او به قصد مدرنیزه کردن افغانستان، به اصلاحات سیاسی و اقتصادی، تأسیس سیستم قانونگذاری دموکراتیک، ترویج نظام آموزش و پرورش مدرن، تأسیس دانشگاهها و آموزش برای زنان اقدام کرد.
انتقادها

منتقدان ظاهر شاه را به قبضه قدرت و سپردن تمام مقامات اداری به افراد خانواده خود محکوم می‌کنند.[نیازمند منبع]
روابط با ایران
شمس پهلوی در وسط، محمدظاهرشاه ،پادشاه وقت افغانستان و همسرش در طرفین.۲۸ سنبله ۱۳۴۲ تهران

روابط ایران و افغانستان بر مبنای مشترکات کثیری که درتاریخ، فرهنگ و دین داشته‌است استوار بوده‌است. در سالهای قبل از انقلاب ایران روابط نسبتاً آرامی بین دو کشور برقرار بوده‌است و شاه‌های دو کشور روابط دوستانه‌ای با یکدیگر داشته‌اند. با وقوع انقلاب هفت ثور ۵۷ در افغانستان حکومت پهلوی کرچه با اکراه دولت کمونیستی افغانستان را به رسمیت شناخت اما روابط خود را تا سطح کاردار تنزل داده بود. از سویی باوقوع انقلاب ۲۲ بهمن ۵۷ در ایران، باعث مضاعف شدن روابط بین دو کشور گردید.
تبعید

در سال ۱۹۷۳، زمانی که محمد ظاهرشاه در ایتالیا به سر می‌برد، عموزاده وی، سردار محمد داود خان که در سالهای ۱۹۵۳ تا۱۹۶۳ صدر اعظم یا نخست وزیر شاه بود، با انجام کودتای سفید، شاه را از قدرت خلع کرد و با پایان دادن به نظام شاهی، در افغانستان نظام جمهوری اعلام کرد.

ظاهرشاه که در آن زمان، در حال انجام عمل جراحی بر روی چشم خود در شهر رم، پایتخت ایتالیا به سر می‌برد، خلع قدرت را پذیرفت و به دوره چهل و چهار ساله حکومت بارکزی‌ها پایان داد.

شاه مخلوع، به مدت ۲۹ سال در ایتالیا در تبعید به سر می‌برد و در دوره حکومت کمونیستها در افغانستان، ممنوع‌الورود شده بود.

ظاهر شاه در دورهٔ مبارزهٔ (جهاد) افغانها علیه حضور شوروی در افغانستان، از برخی گروههای مجاهدین، مانند حزب محاذ ملی به رهبری سید احمد گیلانی و جبهه ملی نجات به رهبری صبغت الله مجددی حمایت می‌کرد.
بازگشت

ظاهر شاه در ماه اوت سال ۲۰۰۲ (میلادی)، ده ماه پس از سقوط رژیم طالبان به دست نیروهای تحت فرمان آمریکا، به افغانستان بازگشت تا جرگه بزرگ (به پشتو لویه جرگه) اضطراری را، که برای تشکیل دولت انتقالی تشکیل می‌شد، افتتاح کند.

در این جرگه و نیز در قانون اساسی جدید افغانستان که در سایه نظام جدید کشور تصویب شد، به محمد ظاهر، لقب «بابای ملت» داده شده و مقرر شد تا وی مادام العمر، از حرمسرای کاخ ریاست جمهوری که زمانی محل اقامت وی بود، استفاده کند.

ظاهر شاه از زمان بازگشت به افغانستان، در مراسم مهم دولتی از جمله گشایش جرگه بزرگ، مراسم تحلیف رییس جمهور حامد کرزی و آغاز به کار پارلمان منتخب مردم، و همچنین جشنهای ملی و مذهبی، شخصاً و یا با ارسال نماینده خود، مشارکت می‌کرد.
درگذشت

در اواسط ماه آوریل ۲۰۰۷ (میلادی) اخباری مبنی بر مرگ محمد ظاهر شاه در افغانستان پخش شد، اما دولت افغانستان همواره این شایعات را رد نموده بود.

دولت افغانستان بالاخره در بامداد دوشنبه ۲۳ ژوئیه ۲۰۰۷ (میلادی) مطابق با ۱ امرداد ۱۳۸۶ (۱ اسد) اعلان کرد که محمد ظاهر شاه آخرین پادشاه افغانستان، ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه همین روز در کابل پس از یک بیماری طولانی مدت، جانش را از دست داده‌است.

این خبر را حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان در یک نشست خبری تائید کرد.

محمد ظاهر شاه روز سه شنبه (یک روز بعد از مرگ) در منطقه‌ای بنام تپه مرنجان قبرستانی که در آن پدر و تعدادی از اعضای خانواده وی نیز دفن بودند، بخاک سپرده شد.
عزاداری کم سابقه

پس از اعلان خبر مرگ پادشاه پیشین افغانستان، رسانه‌های صوتی و تصویری این کشور با قطع برنامه‌های عادی خود و اعلان خبر مرگ پادشاه سابق، به پخش قرآن و نعت پرداختند. دولت افغانستان سه روز عزای عمومی اعلان کرد که در این سه روز تمامی ادارات دولتی در این کشور تعطیل شدند.

پرچم افغانستان بر فراز ادارات دولتی به حالت نیم افراشته در آمد. کشورهای مختلف پیام‌های تسلیتی را عنوانی دولت افغانستان ارسال نمودند. در این میان دولت هند نیز برای یک روز در کشورش عزای عمومی اعلان کرد و پرچم کشورش را بحالت نیمه افراشته در آورد. دولت پاکستان نیز پس از ارسال پیام‌های تسلیت، نخست وزیر، وزیر داخله، وزیر خارجه و تعدادی از اراکین مهم دولتی را برای همدردی به افغانستان فرستاد.

مراسم تدفین محمد ظاهر شاه از هشت شبکه تلویزیونی در افغانستان بصورت زنده پخش می‌شد.

امان‌الله شاه

شاه امان‌الله خان ( غازی امان‌الله خان) سومین پسر حبیب‌الله خان فرمانروای افغانستان از دودمان بارکزی بود. اصلاحات شاه امان‌الله خان که در سال ۱۹۲۳ در زمینه‌های اجتماعی انجام شد به واکنش عناصر سنتی و محافظه‌کار منجر شده و پس از یک جنگ داخلی، در سال ۱۹۲۹ وی به کناره‌گیری از سلطنت وادار شد. با استعفای امان‌الله خان و جانشینی وی توسط معین السلطنه عنایت‌الله خان (۱۴ ژانویه) و استعفای سردار عنایت‌الله خان (۱۷ ژانویه)، حبیب‌الله کلکانی معروف به بچه سقا که به کابل حمله کرده‌بود ارگ شاهی را تصرف کرد.

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ دشمنی دولتی با او
    ۳ منابع
    ۴ پیوند به بیرون

پیشینه

پس از اینکه در فوریه ۱۹۱۸ م. حبیب‌الله خان کشته شد با اینکه پسر بزرگش عنایت‌الله ملقب به معین‌السلطنه بجانشینی او تعیین شده بود برادرش نصرالله خان خود را شاه و جانشین برادر خواند ولی امان‌الله با این عنوان که معین‌السلطنه از حق خود صرف نظر کرده است از کابلیها برای خود بیعت گرفت و با مساعدت مردم و عده‌ای از بزرگان دست عمویش را از امارت کوتاه کرد و در ۱۹۱۹ م. با قشون سرحدی هندوستان جنگید. این جنگ که معروف به جنگ استقلال و سومین جنگ افغانستان با انگلستان بود به پیمان راولپندی (اوت ۱۹۱۹ م) منجر شد که بموجب آن انگلستان از امتیازات خود چشم پوشید و افغانستان مستقل گشت.

دولت امان‌الله خان در سال ۱۹۲۰ میلادی پیمان دوستی با شوروی (۲۸ فوریه) و سپس با ایتالیا (۲ ژوئن)، ترکیه و ایران امضا کرد. در افغانستان در زمان شاهی او یعنی در سال ۱۹۲۲ جایگزینی تقویم هجری شمسی بجای هجری قمری انجام شد. امان‌الله خان در سال ۱۹۲۱ م. پیمانی با دولت شوروی بست و امتیاز خط تلگرافی کوشک هرات، قندهار و کابل را به روسیه داد.

در ماه مه سال ۱۹۲۴ ملا عبدالله مشهور به ملای لنگ در خوست علیه امیر امان‌الله خان شورید. رهبران قیام خوست در ۳۰ ژانویه ۱۹۲۵ دستگیر شدند. در سال ۱۹۲۶ سلطنت مشروطه اعلام کرد و خود را شاه خواند. او در ۱۰ دسامبر ۱۹۲۷ سفری ۶ ماهه را به کشورهای آسیایی، اروپایی و آفریقایی آغاز کرد و در سال ۱۳۰۷ ه‍. ش. از راه ایران به افغانستان بازگشت و دست به اقدامات اصلاحی زد و مدارس بسیاری در کابل و نقاط دیگر مملکت تأسیس و متخصصانی از خارج استخدام کرد و در کابل علاوه بر مدارس حبیبیه و حربیهٔ سابق مدارس عالی دیگری زیر نظر معلمان فرانسوی و آلمانی بنیاد نهاد و یک دسته محصل به خارج کشور گسیل داشت.

وی به تعلیم زنان اهمیت داد و مدرسه‌ای بنام مکتب مستورات در کابل دایر کرد و دسته‌ای از دوشیزگان را برای تحصیلات عالی به ترکیه فرستاد.

چون اقدامات اصلاحی وی با تندرویهایی همراه بود و با روحیهٔ مردم ایل‌نشین و متعصب افغانستان سازگاری نداشت، حبیب‌الله کلکانی بر او شورید و او را مجبور به استعفا کرد. امان‌الله خان پس از استعفا به ایتالیا رفت و در آن جا نشیمن گزید.

وی در ۲۵ آوریل ۱۹۶۰ در زوریخ، سویس مرد. جنازه اش به جلال‌آباد انتقال داده شد و در جوار پدرش به خاک سپرده شد.
دشمنی دولتی با او

در سال ۱۳۰۸ خورشیدی (۱۹۲۹ م) پس از جنگ داخلی و سلطنت حبیب‌الله کلکانی (بچه سقا)، پادشاهی افغانستان به یک شاخه دیگر قوم محمدزائی رسید که از فرزندان سردار یحیی خان بودند و رئیس ایشان محمدنادرشاه بود که در همان سال به سلطنت رسید. در عهد سلطنت نادری، دشمنی دولتی و رسمی در برابر پادشاه پیشین، شاه امان‌الله خان (که در ایتالیا بود) به جایی رسید که حتی کسی جرأت نمی‌کرد نام او را بر زبان آورد. این وضع پس از ۱۳۱۲ (۱۹۳۳ م) یعنی سال قتل نادرشاه تا سال‌های مدید ادامه یافت. امان‌الله‌خان در ایتالیا درگذشت و پیکر او را برای دفن به افغانستان آوردند. نخستین بار در سال ۳۴۸ (۱۹۶۹ م) محمد ظاهرشاه هنگام بزرگ‌داشت چهل سال استقلال افغانستان در بیانیهٔ جشن استقلال نام شاه امان‌الله‌خان را در بیانات خویش به نیکویی یاد کرد. بعد از کودتای کمونیستی ۱۳۵۷ (۱۹۷۸ م) و آغاز حکومت مجاهدین در ۱۳۷۱ (۱۹۹۲ م) سخن گفتن دربارهٔ مرحوم امان‌الله‌خان آزاد شد.

امان‌الله نیکزاد

امان‌الله نیکزاد معروف به حاجی قوماندان صاحب ، از فرماندهان پشتون در منطقه زیر کوه شیندند (سبزوار)، در غرب افغانستان است.وی درزمان حضور نیروهای شوروی درافغانستان محافظ قوماندان جهادی بنام غوث الدین بودکه درآن هنگام ازشروع جنگ علیه قشون سرخ شوروی اجازه ندادتابرای یک لحظه که شده شوروی ها داخل زیرکوه گردندبعدازسقوط نظام دیموکراتیک وبه پیروزی رسیدن مجاهدین غوث الدین به اسماعیل خان والی آن زمان بعیت نکرده وازاوامرآن پیروی نکرد بعدااسماعیل خان تصمیم گرفت تاغوث الدین راازبین ببردبعدازجنگهای زیاد اسماعیل موفق نگردید که قومانده منطقه زیرکوه رابه دست بیاوردبعدابه حیله ونیرنگ(آتش بس)واردزیرکوه گردیدوبرخلاف وعده هایش غوث الدین وهمراهانش راکشت که بعداامان علیه آن ایستاده شدوجنگ راشروع کردکه زیرکوه شایدقتل عام توسط اسماعیل بودوهیچگاهی به این آرزوی خودنرسیدکه برای یک روز بالای زیرکوه حاکمیت کند

ا، در درگیری‌هایی شرکت داشت که منجر به تضعیف حاکمیت اسماعیل خان در هرات و در نتیجه، کنار گذاشته شدن او از ولایت هرات شد.

امان‌الله خان، در تاریخ ۲۲ اکتبر سال ۲۰۰۶ میلادی، در یک درگیری محلی با نیروهای یک فرمانده شبه نظامی دیگر به نام ارباب بصیر، در زیرکوه کشته شد.

محمد اسماعیل‌خان

محمد اسماعیل‌خان از فرماندهان مجاهدین افغانستان در سالهای جنگ علیه نیروهای شوروی و طالبان، والی (استاندار) پیشین هرات و در حال حاضر، سرپرست وزارت انرژی در دولت حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان است.

محتویات

    ۱ پیشینه
        ۱.۱ تولد
        ۱.۲ پیوستن به مجاهدین
        ۱.۳ فرمانروایی بر هرات
        ۱.۴ سقوط هرات به دست طالبان
        ۱.۵ اسارت به دست طالبان
        ۱.۶ فرار از زندان و بازگشت به جنگ
        ۱.۷ بازسازی هرات
        ۱.۸ فراتر از یک والی
        ۱.۹ جنگهای داخلی در هرات
        ۱.۱۰ برکناری از ولایت هرات
    ۲ حقوق بشر
        ۲.۱ منابع
        ۲.۲ پیوند به بیرون

پیشینه
تولد

محمد اسماعیل خان، در سال ۱۳۲۷ خورشیدی در روستای نصرآباد از توابع سبزوار (شیندند) هرات، در غرب افغانستان زاده شد.[۱]

او پس از پایان آموزشهای ابتدایی، وارد مدرسه نظامی(پشتو: حربی شونزی) و سپس دانشکده افسری (پشتو: حربی پوهنتون) شد.[۲]

اسماعیل خان پیش از حضور شوروی در افغانستان، به عنوان افسر با رتبه یا درجه جکتورن (معادل سروان در ایران) در فرقه یا تیپ شماره هفده هرات خدمت می‌کرد.[۳]
پیوستن به مجاهدین

با آغاز جنگهای مجاهدین افغان علیه شوروی سابق، اسماعیل خان به جمع مجاهدین پیوست.

نخستین حضور وی در جمع مجاهدین، مربوط به بعد قیام بیست و چهار حوت (اسفند) ۱۳۵۷ خورشیدی است. در این قیام، شمار زیادی از مردم هرات و نظامیانی که به قیام پیوسته بودند کشته شدند. برخی منابع ناموثق، رقم بیش از بیست هزار کشته را به این قیام نسبت می‌دهند که سندیت تاریخی ندارد.

گفته می‌شود بعد از سرکوبی قیام توسط دولت کابل، که به کمک روسها صورت گرفت نیروهای مسلح فرقهٔ هرات از فرامین دولتی در سرکوب مردم سرپیچی کردند و دست به قیام علیه دولت کمونیستی زدند.[۴]

پس از آن اسماعیل خان و دیگر افسرانی که دست به قیام زده بودند از نگاه حکومت کابل، یاغی به حساب می‌آمدند که علیه حکومت تحت حمایت شوروی در کشور وارد جنگ شده بودند.
فرمانروایی بر هرات

هنگامی که حکومت کمونیستی افغانستان در آغاز دهه هفتاد خورشیدی(دهه نود میلادی)، در سراشیبی سقوط قرار گرفت و دکتر نجیب الله، آخرین رئیس جمهور نظام کمونیستی افغانستان، پذیرفت که حکومت را به شورای رهبری مجاهدین بسپارد، درست ۹ روز پیش از ورود مجاهدین به کابل، اسماعیل خان به همراه نیروهای تحت امرش، وارد شهر هرات در غرب کشور شد و کنترل آن را در دست گرفت.

اسماعیل خان تا سال ۱۳۷۴ خورشیدی، فرمانده قدرتمند قل اردو (لشکر) شماره چهار ارتش افغانستان در غرب کشور و والی (استاندار) ولایت هرات بود.

او در غرب کشور یکی از حامیان عمدهٔ دولت برهان الدین ربانی در کابل بود.

این فرمانده جمعیت اسلامی افغانستان، در سال ۱۳۷۴، از شمال با شبه نظامیان ازبک تبار تحت امر ژنرال عبدالرشید دوستم می‌جنگید و از جنوب، با نیروهای شورشی تازه شکل گرفته طالبان.
سقوط هرات به دست طالبان

اسماعیل خان تا اواسط سال ۱۳۷۴، سرگرم نبرد با طالبان بود و توانست مواضع آنها را تا نزدیکی ولایت هلمند در جنوب کشور واپس‌براند.[۵]

اما طالبان که تا آن زمان در جبهه کابل پیشرفت زیادی حاصل نکرده بودند، به حوزهٔغرب توجه بیشتری کردند و بعد از نبردهای سنگین در ولایت فراه موفق به تصرف شهر هرات شدند.

با تصرف هرات توسط طالبان اسماعیل خان جبهه‌ای به نام امارت عمومی حوزه جنوب غرب تشکیل داد و اندکی بعد، به همراه گروهی از مجاهدین تحت امر خود، به مناطق مرکزی و شمال افغانستان رفت و به جنگ علیه طالبان ادامه داد.
اسارت به دست طالبان

حضور اسماعیل خان در شهر فاریاب در شمال افغانستان، با یک سلسله معاملات پنهان سیاسی میان شبه نظامیان ازبک به رهبری ژنرال عبدالملک و شورشیان طالبان همراه بود که در اثر پیوستن ژنرال ملک به طالبان، اسماعیل خان به همراه جمعی از همرزمانش در تاریخ ۲۸ ثور ۱۳۷۶ به دست طالبان اسیر شد.[۶]

طالبان به مدت سه سال اسماعیل خان را در اسارت داشتند و در این مدت، فرزندش میرویس صادق در شهر مشهد ایران، سرپرستی امارت عمومی حوزه جنوب غرب را به عهده داشت.
فرار از زندان و بازگشت به جنگ

اسماعیل خان. در سال ۱۳۷۷ از زندان سرپوزه قندهار از چنگ طالبان گریخت و به همراه سرباز طالبان که به او در فرار از زندان کمک کرده بود، وارد ایران شد.

او بار دیگر با پیوستن به ائتلاف شمال که ائتلافی از گروهای مخالف طالبان در افغانستان بود با تشکیل جبهه دیگری، به مناطق مرکزی و شمال افغانستان رفت و تا زمان فروپاشی طالبان با حمله ائتلاف بین‌المللی ضد تروریسم (به رهبری آمریکا) به عملیات نظامی ادامه داد تا سرانجام با فروپاشی طالبان، در ماه عقرب (آبان) ۱۳۸۰، دوباره وارد هرات شد.

بدین ترتیب، اسماعیل خان برای دومین بار به حاکمیت هرات دست یافت.
بازسازی هرات

اسماعیل خان این بار با تجربیاتی که از دوره نخست حکومت خود بر هرات به دست آورده بود، تغییرات زیادی در این شهر به وجود آورد و با اتکا به درآمد گمرک این ولایت، پروژه‌های بزرگ سازندگی و بازسازی را در این شهر اجرا کرد.[نیازمند منبع]

از پروژه‌های مهم دوره اسماعیل خان، قرارداد خریداری برق بیست و چهارساعته از ترکمنستان و ایران برای ولایت هرات[نیازمند منبع]، ساخت پروژه بزرگ دانشگاهی هرات که پس از برکناری او از قدرت[نیازمند منبع]، نیمه کاره باقی ماند، احداث شهرک صنعتی هرات و عقد قرار داد با شرکت ۱۱۰ ایران[نیازمند منبع]، برای آسفالت و بازسازی تمام خیابانها و جاده‌های شهر هرات بود.[۷]

در دوره فرمانروایی اسماعیل خان در هرات، پارکها و مراکز تفریحی زیادی در هرات ساخته شده[نیازمند منبع] و بخش زیادی از جاده‌ها و خیابانهای آن آسفالت شد.[۸]

ضمن اینکه برخی منتقدان اسماعیل خان معتقدند که او سهم مناسبی از درآمد گمرک هرات را صرف بازسازی این ولایت نکرده است.
فراتر از یک والی

اسماعیل خان در حوزه غرب افغانستان، حاکمیتی نسبتاً مستقل از مرکز ایجاد کرده بود. او در راس تشکیلاتی که امارت عمومی حوزه جنوب غرب می‌خواند، افزون بر هرات، بر ولایتهای همسایه آن مانند بادغیس، غور، فراه و نمیروز هم تسلط داشت و حتی در عزل و نصب مقامات محلی این ولایات دخالت می‌کرد.

دولت کابل به ریاست حامد کرزی، در سال ۲۰۰۳ میلادی، به منظور توسعه نفوذ خود به سراسری کشور، زون‌ها یا حوزه‌های حکومتی را لغو کرد و به این ترتیب، امارت عمومی حوزه جنوب غرب نیز، منحل شد.[۹]

اسماعیل خان در تشکیل حکومت حوزه‌ای (یا به عبارتی ملوک الطوایفی) تنها نبود، بلکه عبدالرشید دوستم در شمال، حوزه شمال را تشکیل داده بود، گل آقا شیرزی در حوزه جنوب و حاجی دین محمد در شرق، بر حوزه شرق حکومت می‌کرد. تمامی این حوزه‌ها، به فرمان حامد کرزی لغو شد.[۱۰] از آن پس، اسماعیل خان، دیگر امیر عمومی حوزه جنوبغرب نبود، همچنان که دوستم، دین محمد و شیرزی هم از آن پس باید به حکومت در ولایتهای خودشان بسنده می‌کردند.

در مرحله بعدی، دولت کابل تلاش کرد قدرت فرماندهان محلی مانند دوستم، شیرزی، اسماعیل خان و دین محمد را هم در ولایتشان کمتر کند. به این منظور، حامد کرزی فرمانی صادر کرد که بر اساس آن، هر فرد باید در یک زمان، فقط یک وظیفه می‌داشت. اسماعیل خان نیز پس از اصرار مرکز، میان فرماندهی قل اردو (لشکر) هرات و مقام ولایت (استانداری)، دومی را برگزید.[۱۱]
جنگهای داخلی در هرات

در سال ۲۰۰۴ میلادی، ولایت هرات شاهد چند درگیری خونین میان نیروهای دولتی تحت امر اسماعیل خان و دیگر فرماندهان محلی بود.

هوادارن اسماعیل خان معتقد بودند که بیشتر این درگیریها، به تحریک دولت کابل، به منظور سست کردن بیناد حکومت اسماعیل خان در هرات انجام می‌شود.

در یکی از این درگیریها، در ماه مارس سال ۲۰۰۴ میلادی، حمل (فروردین) سال ۱۳۸۳ خورشیدی، میرویس صادق فرزند اسماعیل خان که در آن زمان وزیر هوانوردی در کابینه حامد کرزی بود، طی یک درگیری با نیروهای تحت امر ظاهر نایب زاده، فرمانده فرقه (تیپ) شماره هفده هرات کشته شد.[۱۲]

اما درست پنج ماه بعد از این درگیریهای خونین، در ماه اوت (اگست) سال ۲۰۰۴ میلادی، فرمانهان شبه نظامی، از چهار جهت به مواضع اسماعیل خان در ولایت هرات حمله کردند.[۱۳]

امان‌الله نیکزاد (معروف به امان‌الله گی) از سبزوار در جنوب هرات، دکتر ابراهیم و ظاهر نایب زاده هم از سه جهت دیگر در کشک رباط سنگی، کرخ و چشت، در حمله هماهنگ علیه اسماعیل خان شرکت داشتند و حتی تا نزدیکی هرات نیز رسیدند.
برکناری از ولایت هرات

طرفداران اسماعیل خان معتقدند بودند که این درگیریها، همه توطئه دولت کابل است.

اسماعیل خان در ماه سپتامبر سال ۲۰۰۴ از طرف حامد کرزی رییس وقت دولت انتقالی افغانستان از مقام ولایت هرات برکنار شد و به عنوان وزیر صنایع، به مرکز فراخوانده شد. اما او این مقام را نپذیرفت و گفت حاضر است در خانه بماند.[۱۴]

با پیروزی حامد کرزی در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در ماه اکتبر سال ۲۰۰۵، اسماعیل خان هم به عنوان وزیر انرژی به مرکز رفت و بعدها از پارلمان منتخب مردم افغانستان، رای اعتماد گرفت.[۱۵]
حقوق بشر

همانند بسیاری از فرماندهان محلی، و حتی شماری از اعضای کابینه و نمایندگان پارلمان افغانستان، نام اسماعیل خان نیز در گزارشهای برخی سازمانهای مدافع حقوق بشر، به عنوان ناقض حقوق بشر ذکر شده است.

اما اسماعیل خان این ادعا را رد می‌کند.

اسماعیل خان حدود شصت سال سن دارد و پس از میرویس صادق که در سال ۸۳ کشته شد، و دو پسر دیگر به نامهای یاسر و طاها و یک دختر برای او باقی‌مانده است.

هرات

هِرات یکی از کلان شهرهای افغانستان، مرکز ولایت هِرات در غرب آن کشور است. این شهر پس از کابل، دومین شهر پرجمعیت افغانستان محسوب می‌شود. هِرات قطب صنعتی و مهمترین کانون فرهنگی - هنری افغانستان به‌شمار می‌آید..[۲][۳] رودخانه معروف هریرود از کنار این شهر می‌گذرد.

این شهر یکی از پر جمعیترین شهرهای افغانستان است و همراه با کابل، مزار شریف و قندهار یکی از چهار شهر بزرگ افغانستان به شمار می‌آید. باشندگان اصلی آن به زبان فارسی با لهجه هراتی سخن می‌گویند. از دههٔ ۱۳۷۰ هرات مرکز جذب مهاجران زیادی از سرتاسر افغانستان بوده‌است. ساکنان اصلی این شهر اقوام فارسی‌زبان بودند، البتّه هم‌اکنون هرات دارای اقوام مختلفی است و عمدهٔ زبان محاوره‌ای در این شهر فارسی است. بیشتر مردم در این شهر زبان فارسی با لهجهٔ هراتی دارند. دیگر اقوام ساکن در آن عبارتند از:پشتون، هزاره، ترکمن و عرب. شهر هرات در غرب افغانستان، در یکی از هموارترین مناطق جغرافیایی افغانستان موقعیت دارد. هِرات را در گفتارهای ادبی و رسمی هِرات باستان می‌گویند. این شهر از بابت مناره‌ها و معماری‌های عالی و مجلل خود شهرت دارد و در گذشته و حال، هِرات یکی از مراکز عمدهٔ آموزشی شمرده شده است. این شهر در سال ۲۰۰۹ پس از بررسی شهرهای مختلف جهان توسط سازمان یونسکو شامل برنامه هزار شهر و هزار زندگی این سازمان گردید..[۴] بسیاری از شاعران و نویسندگان و عارفان و صوفیان فارسی در این شهر زاده شده و یا زیسته‌اند، با این همه هرات به دلیل داشتن دو مرز مشترک با کشورهای ایران و ترکمنستان و دارا بودن بزرگترین شهرک صنعتی افغانستان بزرگترین مرکز تجارتی افغانستان به شمار می‌آید. تا کنون هیچ سرشماری دقیقی در شهر هرات نشده است، اما اخیراً مسوولان دولتی اعلان کرده‌اند که این شهر دیگر ظرفیت پذیرش جمعیت بیشتری را ندارد. هرات به ده ناحیه و دهها محلّه تقسیم شده‌است. نماد شهر مسجد جامع بزرگ این شهر است. ارگ هرات و مناره‌های این شهر نیز نمادهای دیگر آن به حساب می‌آیند. هرات میزبان نزدیک به نیمی از فعّالیّت‌های صنعتی افغانستان است، کارخانجاتی در زمینهٔ تجهیزات موتورسایکل، برق و الکترونیک، منسوجات، شکر، سمنت (سیمان) و انواع خوراکی در این شهر واقع شده‌اند، هرات همچنین بازار بزرگ فروش خودروهای وارداتی در سراسر افغانستان است. در شمال حومهٔ هرات مسوولان دولتی در حال ساخت یک پالایشگاه نفت هستند. در هرات اماکن تاریخی مذهبی نظیر مساجد، مناره‌ها و ساختمان‌های تاریخی شهرت فراوانی دارند.

محتویات

    ۱ نام‌شناسی
        ۱.۱ نام‌های تاریخی
    ۲ تاریخ
        ۲.۱ گذشته درخشان
        ۲.۲ تاریخ پیش از اسلام
        ۲.۳ تاریخ پس از اسلام
        ۲.۴ معاهده پاریس و جدایی از ایران
        ۲.۵ تلاش برای الحاق دوباره به ایران
        ۲.۶ تاریخ معاصر
        ۲.۷ وضعیت سیاسی جاری
    ۳ جغرافیا و اقلیم
        ۳.۱ رودها
        ۳.۲ آب و هوا
        ۳.۳ بادهای ۱۲۰ روزه
    ۴ فرهنگ و هنر
    ۵ مردم‌شناسی
        ۵.۱ دین و مذهب
        ۵.۲ سرشناسان
    ۶ اقتصاد و بازرگانی
        ۶.۱ محصولات کشاورزی
    ۷ مدیریت شهری
        ۷.۱ شهرداری
        ۷.۲ نمای شهر
    ۸ آب و برق
    ۹ ترابری
        ۹.۱ ترابری زمینی
        ۹.۲ ترابری هوایی
            ۹.۲.۱ فرودگاه بین‌المللی هرات
            ۹.۲.۲ فرودگاه شیندند
        ۹.۳ ترابری ریلی
    ۱۰ ورزش
        ۱۰.۱ ورزش بانوان
    ۱۱ آموزش
        ۱۱.۱ مدرسه‌های هرات
        ۱۱.۲ دانشگاه هرات
    ۱۲ گردشگری
        ۱۲.۱ مکانهای تاریخی
        ۱۲.۲ پارک‌های شهر
        ۱۲.۳ هتل‌ها
        ۱۲.۴ نگارخانه
    ۱۳ پانویس
    ۱۴ منابع
    ۱۵ پیوند به بیرون

نام‌شناسی

بیشتر تاریخ‌شناسان ریشهٔ نام هِرات را برگرفته از نام ایرانی باستان «هَرَیو» که به معنی «پُرشتاب» است می‌دانند. نام سرزمین باستانی هریوا و پایتخت آن از نام رودخانه هریرود که در آن جاری است گرفته شده‌است. «هَرَیو-» را با «سَرَیو-» (Saráyu-) در زبان هندی کهن سانسکریت که نام رودخانه‌ای بوده است همانند می‌دانند. برگرفتن نام سرزمین‌ها و شهر اصلی آنها از نام رودخانه در سرزمین‌های باستانی شرقی فلات ایران معمول بوده است. مثال دیگر نام اوستایی «باخذی-» (Bāxδī) و پارسی باستانی «باختریش-» (Bāxtriš) یا بلخ امروزی که از نام رودخانهٔ بلخاب (به یونانی: باکتروس) گرفته شده‌است و همچنین نام اوستایی «هَرخوَیتی-»، پارسی باستانی «هَرَهُوَتی-» و سانسکریت «سَرَسوَتی-» (Sárasvatī-) که از نام رودخانهٔ ارغنداب گرفته شده است”.[۵][۶]
نام‌های تاریخی

ریشه: برگرفته از واژهٔ ایرانی کهن هَرَیو-، به‌معنای "پُر شتاب"، نام رودخانهٔ هریرود. سَرایو- معادل سانسکریت ودایی آن در کتاب ریگ‌ودا، در فهرست رودهای ریگ‌ودا (سانسکریت: سَپته‌سندو؛ به‌معنای 'هفت‌رود') است که در کنار این سه رود دیگر یاد شده: کوبها (همان رود کابل)، رَسا (همان رَنهای اوستایی) و کُرومو (درهٔ کُرَم در مناطق قبیله‌ای فدرال پاکستان). بیشتر تاریخ‌شناسان ریشهٔ نام هِرات را برگرفته از نام ایرانی باستان «هَرَیو» که به معنی «پُرشتاب» است می‌دانند. نام سرزمین باستانی هریوا و پایتخت آن از نام رودخانه هریرود که در آن جاری است گرفته شده‌است. «هَرَیو-» را با «سَرَیو-» (Saráyu-) در زبان هندی کهن سانسکریت که نام رودخانه‌ای بوده است همانند می‌دانند. برگرفتن نام سرزمین‌ها و شهر اصلی آنها از نام رودخانه در سرزمین‌های باستانی شرقی فلات ایران معمول بوده است. امروزه هرات به نام‌های دیگری نیز شهرت دارد. هریوا، هِرَی یا هَرِی، دیگر نام‌های است که این شهر به آن‌ها شهرت دارد، باشنده گان هرات را هِرَوی نیز می‌گویند. در ایران هِرات در گفتار عامیانه به اشتباه هَرات خوانده می‌شود.
تاریخ
نقشهٔ بطلمیوس (از سدهٔ دوم میلادی) از هرات (Aria) و سرزمین‌های مجاور آن، که توسط نیکلاس جرمانوس، نقشه‌نگار آلمانی سدهٔ پانزدهم میلادی بازسازی شده‌است.

هرات پیش از کشف اقیانوس هند در گذرگاه جاده ابریشم قرار داشت..[۷] و نقش بزرگ را در بازرگانی میان شبه قاره هند، شرق میانه، آسیای مرکزی و اروپا بازی می‌کرد. هرات از لحاظ موقعیت جغرافیایی در طول تاریخ بستر مناسب تلاقی تمدن‌های شرق و غرب نیز به شمار می‌رفت. از این‌رو هرات یکی از گهواره‌های تمدنی تاریخ پربار خراسان شناخته می‌شود.
گذشته درخشان

در گذشته‌های دور گفته می‌شد که «جهان اقیانوسی است و دراین اقیانوس مرواریدی هست و آن مروارید هرات است.»[۸]

هِرات در فَرگَرد نخست وندیداد اوستا بنام هَرویوا (Harōiva) آمده‌است که «ششمین سرزمین و کشور نیکی که من، اهورامزدا، آفریدم هَرویو و دریاچه‌اش بود.»[۹]

و در یَشت چهاردهم مِهریَشت از اوستا آمده‌است که «آن جا که رودهای پهناور و ناوتاک با انبوه خیزابهای خروشان، به ایشکَتا و پوروتا می‌خورد و به سوی موئورو، هَرویو، گاوا-سوغدا و هوارِزم می‌شتابد.»[۱۰][۱۱]
تاریخ پیش از اسلام
نمای یک هیئت از هِرَوی‌ها، با پوشاکی شبیه سکاها، در حال اهدا ظروف فلزی و پوست پلنگ، برگرفته از حجاری‌های پلکان روبه‌مشرق کاخ آپادانا، تخت جمشید، ایران.
ارگ هرات (قلعهٔ اختیارالدین). اگرچه ساخت این ارگ در سال ۱۳۰۵ میلادی صورت گرفته، اما مسکن‌گزینی در اینجا به دوران باستان برمی‌گردد، قرن‌ها پیش از رسیدن اسکندر مقدونی، که گفته می‌شود دژ او هم در زیر این پُشته آرامیده‌است.[۱۲]
از جمله اقدامات مهم و اساسی اسکندر در کشورهای تحت استیلا و تسلط خود دِژسازی بود، و در دوران کشورگشای او در افغانستان هفت شهر بدست وی یا جانشینانش تهداب‌گذاری شده که به نام اسکندریه معروف هستند. اسکندریه آریانا (Alexandria of Ariana) یکی از این شهرهاست که همان هرات امروزی است. قلعهٔ اختیارالدین در طول تاریخ چندین بار ویران شده. تیمور نیز در حمله به هرات آن را ویران کرد، اما شاهرخ پسر او آن را بازسازی کرد.[۱۳]

هروی‌ها (به یونانی: آرین‌ها) دسته‌ای از تیره‌های آریایی بودند که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد، زادبوم خود در آسیای میانه را رها کرده و از ناحیهٔ رودخانهٔ آمودریا (اکسوس یا جیحون) به داخل فلات ایران روی آوردند و در سرزمینی بارور، پیرامون هریرود (به لاتینی: Arius) جای گرفتند. نام سرزمینشان را به نام این رودخانه، هریوا نامیدند، که کم و بیش با ولایت هرات امروزین همانند است.

در سده‌های واپسین هفتم و آغازین ششم پیش از میلاد، هریوا بدست مادها افتاد و پس از انقراض مادها بدست کورش بزرگ، یکی از ساتراپی‌های هخامنشیان به‌شمار می‌رفت. مرکز فرمانروایی هخامنشیان در قصری در شهر آرتاکوانا بود. در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی، هریوا (Haraiva) در فهرست ساتراپی‌های هخامنشیان آمده‌است.

به قول مورخ یونانی هرودت، اسکندر مقدونی در ۳۳۰ قبل از میلاد، آرتاکوانا مرکز ساتراپی هریوه را گشود. وقتی اسکندر به این شهر آمد، آرتاکوانا شهر آباد و مرفهی بود. شهربان (ساتراپ) هریوه در آن زمان ساتی برزن نام داشت. اگر چه باشندگان هریوا بسختی مقاومت کردند اما سپاهیان اسکندر موفق به فتح شهر شده و آن را ویران و بسیاری از باشندگان آن را به قتل رسانیدند. اسکندر پس از تصرف شهر، در آنجا دژی برای نظامیان خود ساخت که بقایای آن هنوز باقی است. هدف از ساختن این دژ، حفظ نظامیان از شورش احتمالی مردم شهر بود. اسکندر سپس شهر را دوباره آباد کرد و نامش را «اسکندریه آرئیا» نهاد و باشندگان بازماندهٔ آرتاکوآنا را بدین شهر که هِرات امروزین باشد تحویل کرد.

پس از مرگ اسکندر (در سال ۳۲۳ ق. م)، هریوا جزئی از قلمرو سلوکیان درآمد. تا اینکه بعد از سال ۲۴۰ ق. م دو سرزمین همسایهٔ هریوا یعنی باختر و پارت از سلطهٔ سلوکیان مستقل شدند. دراین زمان هریوا جزئی از قلمرو دولت یونانی باختری نوبنیاد درآمد. در بین سال‌های ۲۰۸ و ۱۹۰ ق. م آنتیوخوس سوم (ملقب به کبیر) پادشاه سلوکی توانست قلمروش را تا سرزمین‌های شرقی گسترش دهد و دوباره هریوا بدست سلوکیان افتاد. در سال ۱۶۷ ق. م مهرداد یکم پادشاه مقتدر اشکانی با شکست دادن اوکراتید هریوا و برخی از سرزمین‌ها را از سلوکیان گرفت. ازین به بعد هریوا جزئی از قلمرو اشکانیان باقی‌ماند.

هِرات در دورهٔ ساسانیان در سنگ‌نبشته‌ای در کعبه زردشت واقع در نقش رستم بنام هریو (Harēv) و در فهرست پایتخت‌های استان‌های امپراتوری ساسانیان به زبان پهلوی بنام هری (Hariy) یاد شده‌است.[۱۴] در دورهٔ ساسانی از مراکز مهم نظامی و منطقه مرزی در مقابله با هیاطله بوده‌است. پیش از حملهٔ اعراب، مسلمان به خراسان دارای اقلیت مسیحی نستوری بود. این شهر مرکز شراب‌سازی هم بود.

در سال ۳۱ ه‍. ق (حدود ۶۵۰ م) یا کمی پس از آن باوجود مقاومت سرسختانهٔ هروی‌ها، شهر به دست اعراب مسلمان فتح شد.
پارچ (جَک) آب برنجی با لولهٔ بلند، با تزئین قلمزنی‌شده با نقره و طلا، از هِرات، عصر سلجوقیان (۱۲۰۰-۱۱۸۰ م.)، موزیم بریتانیا.
تاریخ پس از اسلام
مسجد جامع هرات اثری بجای‌مانده از دوران غوریان و تیموریان.

در دورهٔ اعراب، یعنی در دوران قرون وسطی کشورهای اروپایی، هِرات همراه با نیشابور، مرو و بلخ یکی از چهار قسمت (چهار ربع) ایالت خراسان بود.

هرات را دل خراسان نیز خوانده‌اند.[۱۵] ابوالفضل بیهقی در تاریخ خود می‌نویسد: «در سنه ثمان و اربع مائه فرمود ما را تا هرات رفتیم که واسطه خراسان است». در نزهةالقلوب اثر حمدالله مستوفی آمده‌است: «هرات هوایی در غایت نیکویی و درستی دارد، و پیوسته در تابستان شمال وزد و در خوشی آن گفته‌اند: اگر در سرزمینی خاک اصفهان و باد هرات و آب خوارزم گرد آیند مرگ در آنجا بسیار کم است ... در این شهر در حین حکومت ملکان غور دوازده هزار دکان آبادان بوده و شش هزار حمام و کاروانسرا و طاحونه و سیصد و پنجاه و نه مدرسه و خانقاه و آتش‌خانه و چهارصد و چهل و چهار هزار خانه مردم‌نشین بوده‌است ... مردم آنجا (هرات) سلاح‌ورز و جنگی و عیارپیشه باشند و در آنجا قلعه‌ای محکم است و آن را شمیرم خوانند. بر دو فرسنگی شهر بر کوه آتشخانه‌ای بوده است که آن را ارشک گفته‌اند. و این زمان قلعهٔ امکلجه می‌گویند و مابین آتشکده و شهر، کنیسهٔ نصاری بوده‌است».

این شهر هم مرکزی برای مسیحیت تحت نفوذ کلیسای نستوری و هم پایگاه مهم تصوف، یعنی نظریه زاهدانه اسلام به شمار می‌رفت. افرادی از پیروان «نقشبندیه» و «چشتیه»، انجمن‌های اخوت صوفیه به مقامات وزارت و صدارت عظمی رسیده‌اند.
صحنهٔ نبرد تیمور با سلطان مصر، اثری از کمال‌الدین بهزاد، نگارگر (مینیاتوریست) مشهور اهل هرات، ۱۴۹۵-۱۴۹۴ میلادی، دورهٔ تیموریان.

هرات مثل اکثریت مناطق دیگر خراسان با هجوم مغول در ۱۲۲۲ م. از بنیاد ویران شد و بیش از نیمی از اهالی بومی آن قتل‌عام و یا آواره شدند.[۱۶]

هرات بین سالهای ۶۴۳ تا ۷۸۴ ه‍. ق پایتخت دودمان آل کرت بود. تیمور لنگ در سال ۷۸۴ هرات را گشود و آل کرت را نابود ساخت. در جریان این حمله هرات بار دیگر ویران و هزاران نفر کشته شدند. شاهرخ فرزند تیمور و همسرش گوهرشاد بیگم پایتخت تیموریان را در سال ۱۴۰۱ م از سمرقند به هرات منتقل کردند.
پارچ (جَک) یا جام بِرِنجی، دورهٔ تیموریان، سدهٔ پانزدهم میلادی، از هرات.
نمونه‌ای از خط نستعلیق میرعلی هروی، خوشنویس برجستهٔ دورهٔ تیموریان در سدهٔ شانزدهم میلادی.[۱۷]

هرات در دوره تیموریان به اوج رونق رسید و سده پانزدهم میلادی دوران طلائی هرات بود. زیرا هرات دراین دوران از لحاظ پرورش نقاشان، معماران و موسیقی‌دانان خود به عنوان «فلورانس آسیا» شهرت پیدا کرده بود. در آن زمان مساجد و کاخ‌های زیبا و مجللی ساخته شد که تا این زمان زینت‌بخش این شهر است. از جمله مجموعه مصلای هرات، یک مدرسه و مسجدی که دوازده مناره در اطراف خود داشت بیشتر قابل ملاحظه‌است. از این مجموعه که به دستور گوهرشاد بیگم بنا شده بود، اکنون تنها پنج مناره باقی‌مانده‌است.

یکی از شاهزادگان تیموری به نام بایسنقر میرزا که خوشنویسی هنرمند بود، سرپرستی امور هنری را در شهر هرات در دست داشت. در آن زمان، شهر هرات مرکز تجمع هنرمندان شده بود و معروف است که فقط در یک آموزشکدهٔ نقاشی، شصت استاد به تعلیم هنرجویان و انجام سفارشهای محوله اشتغال داشتند. معروفترین استادکاران مکتب هرات کمال‌الدین بهزاد است که کتاب مصور و معروفی به نام ظفرنامه تیموری دارد. امیر علیشیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا که خود نیز نویسنده و شاعر بود به تشویق هنرمندان و ادیبان و ساختن بناهایی در هرات می‌پرداخت.

در ۱۵۰۶ شیبانیان (ازبکان) آسیای مرکزی بر شمال افغانستان و هرات مسلط شدند. اندکی بعد هرات بدست صفویان افتاد. در دوران صفوی هرات مهم‌ترین شهر و مرکز خراسان محسوب می‌شد و همواره مورد طمع ازبکان بود حتی چندبار این شهر به دست ازبکان افتاد. اما سلطه ازبکان بر این شهر به صورت کوتاه مدت بود و آنها از دوره‌های فترت در اوایل سلطنت شاه طهماسب اول و اوایل سلطنت سلطان محمد خدابنده و شاه عباس اول استفاده کردند و هر بار برای مدت کمی این شهر را در اشغال داشتند. گفتنی است شاه عباس کبیر در این شهر به دنیا آمد و تا پیش از به سلطنت رسیدن در این شهر زندگی می‌کرد.
معاهده پاریس و جدایی از ایران
نوشتار اصلی: جدایی هرات از ایران


پس از سقوط صفویان هرات مدتی در اشغال طایفهٔ ابدالی بود و به دست نادر شاه افشار افتاد. پس از مرگ نادر افغان‌ها بر هرات مسلط شدند. انگلستان که از دیر زمان نگران دست اندازی روسیه به هندوستان بوده چشم طمع به سرزمینی دوخته که خود نام افغانستان بر آن نهاده بود تا بتواند آن را به صورت حایلی میان متصرفات آسیایی روسیه و هندوستان درآورد و مانع پیشروی روسیه به سوی اقیانوس هند و آسیای جنوبی شود. در دوران معروف به بازی بزرگ ماموران بریتانیایی در هرات فعال بودند و از جدایی آن از حکومت ایران پشتیبانی می‌کردند. در ۱۲۴۹ ه‍. ق عباس میرزا از سوی فتح‌علی شاه قاجار مامور پس گرفتن هرات از افغان‌ها شد[نیازمند منبع]. مرگ عباس میرزا در راه مشهد این کار را ناتمام گذاشت. محمد شاه قاجار نیز کوششی برای فتح هرات کرد که ناکام ماند. در زمان ناصرالدین شاه قاجار، دوست محمدخان، حاکم کابل و قندهار هرات را گرفت. نیروهای ناصرالدین شاه تحت فرمان حسام‌السلطنه هرات را محاصره کردند و در سال ۱۲۷۳ این شهر را گرفتند. با مداخلات بریتانیا در جنوب ایران و بحرانی شدن روابط ایران و بریتانیا طی معاهده پاریس که در ۱۲۷۳ ه. ق. (۲۳ جنوری ۱۸۵۷ میلادی) در پاریس بین نماینده ایران و سفیر بریتانیا امضا شد قرار شد که نیروهای بریتانیا از بنادر و جزایر جنوب ایران خارج شوند و در عوض ایران نیز سپاهیان خود را از هرات فراخواند و بناچار از شهر هرات و غرب افغانستان امروز صرف نظر کند.
تلاش برای الحاق دوباره به ایران

پس از مرگ دوست محمد خان و ایجاد هرج و مرج در افغانستان، دولت انگلیس تصمیم گرفت هرات را برای مدت نامعلومی به طور امانی تحت حاکمیت ایران قرار دهد. بدین جهت رونالد تامسون وزیر مختار انگلیس در ایران در اکتبر ۱۸۷۹ (۱۲۵۸ خورشیدی) این پیشنهاد را از طرف دولت متبوعش به دولت ایران ارائه کرد. ناصرالدین شاه و صدراعظم او حسین خان سپهسالار قرارنامهٔ مزبور را در دولت مطرح و آن را مورد بررسی و مطالعه قرار دادند و با اطرافیان خود در باب آن مشورت کردند. از جمله ایراد عمده‌ای که به آن گرفته شد ذکر کلمهٔ «امانت» در قرار نامه بود که می‌گفتند اگر پس از آنکه دولت ایران متحمل زحمت و مرارت شد و مبالغی در این راه هزینه کرد و بعد از مثلاً شش ماه دولت انگلیس تصمیم گرفت هرات را از قلمرو ایران جدا نماید چه خواهد شد؟ مذاکرات با دولت انگلیس در باب حذف این شرط از قرارنامه هم نتیجه نداد. به این جهت با آنکه ناصرالدین شاه در این باره به استخاره هم متوسل شد و استخاره هم «بسیار بسیار خوب» آمد، مدتی سرگردان و حیران بودند و نمی‌توانستند تصمیم بگیرند و بالاخره بهتر آن دیدند که آن را قبول نکنند و به مقامات انگلیس پاسخ رد داده شد.[۱۸]
تاریخ معاصر
چشم انداز قلعه اختیارالدین در دوران معاصر از دور

در تاریخ معاصر افغانستان، هرات از استبداد داخلی، تحجر، تعصب و تجاوزات خارجی بیش تر از دیگران رنج کشیده است. هرات سراسر سده نوزدهم را در میان کشمکش‌های سرداران سدوزایی و محمدزایی و بازی بزرگ سپری نمود.

هرات در سده بیستم سرنوشتی غم‌انگیزتر از سدهٔ قبل داشت. از ۱۵ تا ۲۰ مارچ ۱۹۷۹ (۲۴ - ۲۹ حوت ۱۳۵۷) اولین قیام تحت نام قیام بیست و چهار حوت افسران و سربازان حکومتی و مردم هرات علیه حکومت تحت حمایت شوروی نورمحمد تره‌کی با شعارهای مذهبی سر بلند کرد که به سرکوب خونین هراتی‌ها منجر شد.

هرات در تا پایان سال حمله شوروی به افغانستان ویرانی‌های زیادی را متحمل شد و تعداد زیادی از شهروندان آن کشته، زخمی و یا معلول شدند.

پس از سقوط حکومت دکتر نجیب الله، آخرین رئیس جمهور تحت حمایت شوروی در افغانستان و تسلط مجاهدین بر افغانستان، اسماعیل خان به همراه نیروهای تحت امرش، وارد شهر هرات شد و کنترل آن را در دست گرفت. اسماعیل خان تا سال ۱۳۷۴ خورشیدی، فرمانده قل اردوی شماره چهار اردوی افغانستان در غرب کشور و استاندار استان هرات بود.

در سال ۱۳۷۴، طالبان پس از نبردهای در ولایت فراه موفق به تصرف شهر هرات شدند و مانند سایر ولایات قوانین منحصر به حکومت خودشان را در هرات نیز تطبیق کردند.

در طول سه دهه گذشته و در جریان اشغال افغانستان توسط شوروی، نبردهای داخلی در افغانستان در دوران حکومت مجاهدین و دوره طالبان، هزاران تن از باشندگان هرات، از خشونت‌ها در کشورشان، به جمهوری اسلامی ایران مهاجرت کردند.

پس از تهاجم آمریکا و نابودی طالبان توسط آمریکا، بار دیگر کنترل هرات و ایالات غربی افغانستان در سال ۱۳۸۰، بدست اسماعیل خان افتاد و اسماعیل خان پروژه‌های بزرگ سازندگی و بازسازی را در این شهر به اجرا گذاشت.

در سال ۲۰۰۴ میلادی، استان هرات شاهد چند درگیری خونین میان نیروهای دولتی تحت امر اسماعیل خان و دیگر فرماندهان محلی بود. هواداران اسماعیل خان معتقد بودند که بیشتر این درگیریها، به تحریک دولت مرکزی، به منظور سست کردن بیناد حاکمیت اسماعیل خان در هرات انجام می‌شود.
وضعیت سیاسی جاری

هرات در سال‌های اخیر نابسامانی‌های سیاسی متعددی را گذرانده‌است اما نسبت به برخی از ولایات افغانستان وضعیت امنیتی بهتری دارد. بعد از سقوط حکومت طالبان محمداسماعیل خان خود را والی‌ هرات خواند. در سال ۱۳۸۴ حامد کرزی اسماعیل خان را از این سمت سبکدوش و برای گرفتن پست وزارت معادن به کابل فراخواند و سید محمد خیرخواه به عنوان والی هرات تعیین شد. یک سال بعد رییس جمهور حسین انوری رهبر حزب حرکت اسلامی افغانستان را به عنوان والی هرات تعیین کرد. انوری نخستین والی شیعه هرات بود و سه سال به این سمت باقی‌ماند و پس از آن در جدی ۱۳۸۸ یوسف نورستانی به عنوان والی به هرات فرستاد. یک سال بعد داوود شاه صبا به جای او به این سمت منصوب شد.

این شهر طی دوسال اخیر توانسته است پله‌های شکوفایی و ترقی را تندتر بپیماید. بدنبال تصویب و شروع برنامه‌ای مبنی بر رشد هرچه بهتر هرات که توسط دکتر صبا تهیه شده، قرار است هرات در ظرف چند سال آینده شاهد ساخت و ساز پروژه‌های عظیم زیربنایی که در رشد اقتصاد این شهر نقشی مهم دارد باشد. از این موارد می‌توان بر ایجاد سهولتهای شاهراه‌ها و میدان هوایی (فرودگاه) آنرا نام برد. در مهم‌ترین رویداد معاصر هرات، شهر هرات از شانزدهم تا بیستم اکتبر ۲۰۰۷ میزبان هفدهمین نشست وزیران خارجه سازمان همکاری‌های منطقه‌ای (اکو) بود.
جغرافیا و اقلیم

شهر هرات از شمال و شرق کوهستانی از غرب و جنوب نسبتاً کوهستانی می‌باشد اقلیم این شهر معتدل است که در زمستان به ۱۰- درجه سانتی گراد هم می‌رسد در زمستان باران‌ها و برف‌ها در این شهر می‌بارند و در تابستان هوا گرم و گاهی اوقات به ۳۸ درجه سانتی گراد می‌رسد در بهار هم هوا معتدل و دلپذیر است
رودها
آب و هوا

هرات دارای آب و هوایی معتدل است، بهاری دلپذیر، تابستانی با بادهای زیاد که به بادهای ۱۲۰ روز معروف اند، پاییزی معتدل و زمستانی نه چندان سرد است. تنها زمستان ۱۳۸۶ به عنوان سخت‌ترین زمستان تاریخ معاصر هرات شناخته می‌شود که در آن بر اساس ارایه گزارش سایت رسمی ولایت هرات، یکهزار تن کشته شدند. بادهای ۱۲۰ روز در هرات شدت گرما را دراین ولایت می‌کاهد و سبب سردی هوا در جریان شب می‌شود.
[نهفتن]Weather-rain-thunderstorm.svgآب و هوای هراتNuvola apps kweather.svg
    ژانویه     فوریه     مارس     آوریل     مـــــه     ژوئـن     ژوئیـه     اوت     سپتامبر     اکتبـر     نوامبر     دسامبر     سـال
گرم‌ترین
C°     ۱۷     ۲۱     ۲۵     ۳۰     ۳۶     ۴۰     ۴۲     ۴۰     ۳۷     ۳۱     ۲۵     ۲۱     ۴۲
میانگین گرم‌ترین‌ها
C°     ۵     ۸     ۱۳     ۲۱     ۲۶     ۳۳     ۳۶     ۳۵     ۳۱     ۲۳     ۱۵     ۸     ۲۱
میانگین سردترین‌ها
C°     -۱     ۱     ۵     ۱۲     ۱۶     ۲۲     ۲۵     ۲۴     ۲۱     ۱۴     ۷     ۲     ۱۲
سردترین
C°     -۱۲     -۸     -۷     ۱     ۳     ۱۰     ۱۵     ۱۲     ۱۱     ۳     -۳     -۷     -۱۲
بارش
mm     ۴۳     ۳۸     ۳۸     ۳۳     ۱۵     ۳     ۲     ۲     ۳     ۱۰     ۲۵     ۳۰     ۲۳


منبع: ودربیس[۱۹] اکتبر ۲۰۰۸
بادهای ۱۲۰ روزه
نوشتار اصلی: بادهای ۱۲۰ روزه هرات‎

بادهای یکصد و بیست روزهٔ هرات در اثر بوجود آمدن مرکز فشار بلند در سفیدکوه و مرکز فشار پست وادی هرات بوقوع می‌پیوندد و مدت یکصد و بیست روز از اوایل جوزا الی اوآخر سنبله ادامه می‌یابد.
فرهنگ و هنر
دختران هرات و نماد فرهنگ قدیمی این شهر

هرات به شهر علم و فرهنگ نیز شهرت دارد، شهرت هرات به این نام بیشتر بخاطر شاعران، نویسنده گان و هنرمندانی است که از گذشته‌ها تا کنون در این شهر پرورش یافته‌اند. شهر هرات دارای چندین انجمن ادبی، هنری و فرهنگی است که در این میان انجمن ادبی هرات با سابقه‌ای طولانی از شهرت بیشتری برخوردار است.
مردم‌شناسی
دختران دانش آموز در هرات

جمعیت هرات ۳۹۷۵۰۰ تن است (تخمین سال ۲۰۰۹).[۲۰] تخمین ترکیب قومیتی این شهر به درستی در دسترسی نیست .[۲۱][۲۲] بر پایه تخمین سال ۲۰۰۳ انجمن جغرافیای ملی، ۸۵٪ باشندگان هرات تاجیک‌ها هستند. پس از آنان پشتون‌ها ۱۰٪، هزاره‌ها ۲٪، ازبک‌ها ۲٪ و ترکمن‌ها ۱٪ از ساکنان هرات را تشکیل می‌دهند.[۲۳]
دین و مذهب

تقریباً تمامی مردم ساکن در شهر باستانی هرات را مسلمانان تشکیل داده‌اند و بر مذهب اهل سنت قرار دارند. مسلمانان پیرو مذهب شیعه در در شهر هرات در اقلیت قراردارند. مسجد جامع هرات، بزرگترین مسجد افغانستان در شهر هرات موقعیت دارد. بزرگترین دانشگاه خصوصی دینی افغانستان با نام دانشگاه الغیاث در این شهر ایجاد شده است.
سرشناسان

    همچنین رجوع شود به فهرست سرشناسان دیگر هرات، ذیل سرواژهٔ هروی.

آرامگاه خواجه عبدالله انصاری در شمال شهر هرات
آرامگاه ملکه گوهر شاد بیگم در نواحی مرکزی شهر هرات
اثری از استاد کمال الدین بهزاد یکی از مشاهیر هرات در عرصه منیاتوری

این شهر آرامگاههای بزرگان اولیا و علما را در خود جای داده از این جمله می‌توان آرامگاه خواجه عبدالله انصاری معروف به «پیر هرات»، بزرگترین شاعر صوفی هرات، میرعبدالواحد مشهور به سلطان اغا و... را که در پایین ذکر شده‌اند نام برد. آرامگاه خواجه عبدالله انصاری در روستای گازرگاه در شمال شهر هرات است که به فرمان شاهرخ تیموری ساخته شد.

هرات در برخی منابع داخلی به خاک اولیاء‌الله معروف است. این سرزمین تاریخی، همواره کانون علم و فرهنگ بوده، علماء و فضلای بزرگ را در دامان خویش پرورانیده‌است. در فهرست زیر نام شماری از آنها که در هرات زاده شده‌اند یا زیسته‌اند آمده‌است:

    خواجه عبدالله انصاری مشهور به پیر هرات، عارف و شاعر سدهٔ پنجم هجری
    مولانا عبدالرحمن جامی، چامه سرا (شاعر) سدهٔ نهم هجری
    امام فخر رازی، مفسر قرآن کریم و شاعرسدهٔ ششم هجری
    استاد سعادتملوک تابش هروی، از بزرگان و عارفان هرات شاعر و نویسنده
    کمال‌الدین بهزاد، نقاش و مینیاتوریست عصر تیموریان
    غیاث‌الدین نقاش، نقاش و مینیاتوریست عصر تیموریان
    امیر علیشیرنوایی، دانشمند و شاعر عصر تیموریان
    میرعلی هروی، خوشنویس عصر تیموریان
    میرخواند، مورخ عصر تیموریان
    گوهرشادبیگم، همسر سلطان شاهرخ تیموری، یکی از زنان نیکوکار و نامدار
    معین الدین شاهرخ تیموری، از بزرگترین پادشاهان تیموری و شاهی هنرپرور و ادب دوست
    شاه عباس یکم، نامدارترین شهریار دوران صفوی
    ساتی‌برزن، والی هریوا، در عصر داریوش سوم، آخرین شاهنشاه هخامنشی
    خواجه محمد ابوالولید، واعظ سدهٔ سوم هجری
    خواجه علی موفق بغدادی، شاعر سدهٔ سوم هجری
    فوشنجی هروی، عارف سدهٔ چهارم هجری
    شهزاده قاسم، از نوادگان پیامبر اسلام
    شهزاده عبدالله، از نوادگان پیامبر اسلام
    سلطان آغا
    خواجه غلطان ولی، استاد خواجه عبدالله انصاری
    ملا ناسفنج
    سید عبدالله مختار، از بزرگان مشایخ هرات
    ابوعبدالله هروی، از مشایخ تصوف
    سیفی هروی، مورخ سدهٔ هشتم هجری و مؤلف تاریخ‌نامه هرات
    سیدای کرخی، شاعر

اقتصاد و بازرگانی
ساختمان مرکز تجارت هرات در مرکز این شهر

هرات به علت داشتن مرز با مشترک با دو کشور جمهوری اسلامی ایران و جمهوری ترکمنستان و دارا بودن دو بندر مهم اسلام قلعه در غرب و تورغندی (سیاه تپه) در شمال به مرکز اصلی تجارت و کسب و کار افغانستان تبدیل شده‌است.

اجناس وارداتی از کشورهای ایران و ترکمنستان در این شهر ارزانتر است، شهرک صنعتی هرات از بودجه گمرک هرات توسط اسماعیل خان بنا شد، دهها کارخانه تولیدی در این شهرک مشغول تولید اند

۱ مواد غذایی ۲ پلاستیک ۳ قند و شکلات ۴ شرکت‌های پلی واتلین ۵ مصالح و اجراات ساختمانی ۶ صنایع چوب ۷ نوشابه سازی ۸ رنگ سازی و مواد شیمیائی ۹ بسته بندی و مونتاژ موتورسیکلت ۱۰ برق رسانی ۱۱ سنگبری ۱۲ فلزکاری و فلزات ۱۳ پوست و چرم

گمرک هرات به عنوان یکی از بزرگترین منابع در آمد دولت افغانستان بشمار می‌رود.
محصولات کشاورزی

انگور هرات از شهرت بسیاری برخوردار است. نظامی سمرقندی در چهارمقاله می‌گوید: «... و در سواد هری صد و بیست لون انگور یافته شود هر یک از دیگری لطیف تر.» مشهورترین اینها انگور فخری، لعل، کشمشی، عسکری، حسینی و مانند آنهاست. اولین انگوری که می‌چینند و به بازار می‌آید «رَوچه» نام دارد. بخش‌های کوچک یک خوشهٔ انگور را در زبان گفتاری «تلیس» می‌گویند و چوب یا سیخی که از خوشه پس از خوردن انگور می‌ماند «خجوم» می‌گویند.

از میوه‌های هرات می‌توان انواع انگور از قبیل:انگور فخری، انگور لعل، انگور کشمشی، انگور عسکری، انگور پوشنگی، انگور حسینی، انگور روچه، انگور لوغی، انگور صاحبی، انگور کس نداره، انگور آبی، انگور مسکه، انگور شنگول خانی، انگورمیراحمدی _ انواع خربزه، انواع زردآلو، انواع انار، انواع بهی، انواع انجیر، انواع بادام، انواع توت، انواع شفتالو، انواع آلو، انواع هندوانه، انواع سیب، انواع ناک انواع گردو و انواع امرودو را نام برد.
مدیریت شهری
شهرداری

شهرداری هرات شامل ۱۲ ناحیه‌است که اداره هر منطقه به عهده مدیر آن ناحیه‌است. شهردار هرات هم محمدسلیم تره‌کی است. شهر هرات تا چند سال قبل دارای ده بود، نواحی دوازده‌گانه هرات بر اساس اعداد از ناحیه یک الی ناحیه دوازده نامگذاری شده‌اند. معروف‌ترین مناطق شهر هرات در ناحیه شرق شهر، جکان و نو آباد، در مرکز شهر چهار راهی مستوفیت، شهر نو، در شمال شهر قول اردو و منطقه تخت صفر، در غرب شهر درب ملک و برامان و در جنوب شهر بکر آباد، درب عراق و درب ملک هستند.
نمای شهر
نمایی از ساخت خانه‌های جدید در هرات

شهر هرات به دو بخش تقسیم شده است، شهر جدید هرات و شهر کهنه هرات، در شهر جدید در سال‌های اخیر خانه و منازل نو با سبک نوین ساخته شده‌است اما عموماً تخریب خانه‌های شهر کهنه هرات مجاز نیست.

شهر جدید هرات امروزه مرکز اصلی شهر هرات و مناطق جنوبی و شمالی آن را تشکیل می‌دهد، مناطقی مانند بکرآباد به تازگی ایجاد شده‌اند، خانه‌های مدرن در مناطق شمالی شهر هرات نیز شهر جدید و کهنه هرات را به دو چهره متفاوت از یک شهر تبدیل ساخته‌است. امروزه بیشترین گسترش شهر هرات به سوی جنوب و شمال غرب بوده است.

شهر کهنه هرات مساحت سطحی آن به یک کیلومتر مربع (؟) بالغ می‌شود و در ۶۲ درجه ۲۰ دقیقه طول شرقی و۳۴ درجه و ۴۵ دقیقه عرض شمالی واقع است. این شهر به چهار بخش مستقیم تقسیم می‌گردد.

    محله قطبچاق: که از طرف شمال از دروزاه ملک شروع و به چهار سوق منتهی می‌شود.
    محله خواجه عبدالله مصری که بازار خوش در آن بخش باقی بوده واین بازار از طرف مشرق شهر شروع به چهارسوق انجام میبابد.
    محله باردرانی‌ها و بازار عراق که از طرف غرب آغاز وبه چهار سوق وصل می‌گردد.
    محله برج خاکستر که بازار قندهار در آن واقع واز طرف جنوبی شهر شروع شده و به چهارسوق می‌رسد.[۲۴]

شهر کهنه هرات دارای دکان‌ها و خانه‌هایی با معماری‌های کهن و دالان‌های تو در تو است که سالانه تعداد زیادی از این مناطق دیدن می‌کنند. چندی قبل وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان گفت ادامه احداث ساختمان‌های جدید در شهر کهنه هرات، به آثار تاریخی این شهر آسیب‌های جدی وارد می‌کند. در شهر هرات، کمیسیونی مرکب از نمایندگان برخی ادارات دولتی، برای حفاظت از آثار تاریخی و باستانی این شهر تشکیل شده‌است. این کمیسیون، هم اکنون بر بازسازی شهر کهنه هرات توسط بخش فرهنگی بنیاد آقاخان، نظارت دارد.

به گفته مقامات دولتی در هرات حتی برای احداث ساختمان‌های یک طبقه و دو طبقه هم اجازه نیست.
آب و برق

برق هرات از دو کشور همسایهٔ ایران و ترکمنستان تامین می‌شود. در اوج گرما و سرما در شهر هرات برق با مشکل مواجه می‌شود و تقریباً همه شهروندان هرات از داشتن بیست و چهار ساعته محروم می‌شوند، برق در این دو فصل در شهر هرات جیره بندی می‌گردد.
ترابری

هرات دارای وضعیت ترابری بهتری نسبت به برخی از مناطق افغانستان است با آنکه هنوز وضعیت راه‌های زمینی شهر به برخی از استان‌ها نامناسب است اما هرات دارای چهار شاهراه بزرگ است که این شهر را به دو کشور ایران و ترکمنستان و ولایت‌های ولایت بادغیس، ولایت‌های جنوبی و در نهایت به کابل پایتخت افغانستان وصل می‌کند.

هرات دارای یک فرودگاه نظامی و یک فرودگاه غیرنظامی است، قرار است هرات برای اولین بار در افغانستان از طریق راه آهن به شهر خواف در استان خراسان ایران وصل شود.
ترابری زمینی

هرات در سال‌های اخیر روند رو به رشدی در زمینه راه‌سازی داشته‌است، در واقع هر چهارراه اصلی منتهی به هرات از بهترین و استانداردترین بزرگراه‌های افغانستان هستند.

در شمال هرات بزرگراه تورغندی با فاصله ۲۰۰ کیلومتر هرات را به ترکمنستان وصل می‌کند، این بزرگراه توسط شوروی سابق در اصل به هدف انتقال وسایط نظامی شوروی از ترکمنستان به افغانستان پیش از حمله شوروی به افغانستان احداث شده بود. عبور تانک‌های جنگی در طول سال‌های جنگ باعث وارد آمدن خساراتی به این بزرگراه شد ولی در سالهای اخیر این بزرگراه توسط دولت افغانستان بازسازی شد.

در غرب هرات بزرگراه ۱۱۰ کیلومتری اسلام قلعه، هرات را به کشور ایران متصل می‌سازد این بزرگراه از محل کمک‌های ایران برای افغانستان اعمار شده‌است.

در جنوب هرات بزرگراه تازه بازسازی شدهٔ هرات - کابل، هرات را به مناطق جنوبی، شرقی افغانستان و در نهایت به کابل مرکز افغانستان وصل می‌کند، این بزگراه نیز در سال‌های اخیر توسط دولت افغانستان و چند شرکت هندی بازسازی شده‌است.

در شرق هرات بزرگراه هرات ارملک (یا ارملغ) در سالهای اخیر ساخته شده‌است، این بزرگراه که یکی از زیباترین راه‌های غرب افغانستان است با بودجه دولت افغانستان توسط شرکت راهسازی ایرانی ۱۱۵ احداث شد و قرار است تا شهر قلعه نو مرکز ولایت بادغیس امتداد یابد و از انجا غرب افغانستان را با شمال کشور وصل کند. این بزرگراه همانند بزرگراه هرات اسلام قلعه بخشی از پروژه شاهراه زمینی ایران و تاجیکستان از طریق افغانستان است.
ترابری هوایی

هرات دارای دو فرودگاه است که هر دوی آنها در جنوب هرات در ولسوالی‌های گذره و شیندند واقع شدند.

فرودگاه هرات برای پروازهای غیرنظامی و فرودگاه شیندند برای پروازهای نظامی در نظر گرفته شده است.
فرودگاه بین‌المللی هرات
ترمینال جدید فرودگاه بین‌المللی هرات که در سال ۱۳۹۱ توسط ایتالیا تاسیس شد.
نوشتار اصلی: فرودگاه هرات

فرودگاه (میدان هوایی) هرات در فاصله ۱۳ کیلومتری جنوب شهر هرات در ولسوالی گذره موقعیت دارد، این فرودگاه که یکی از بزرگترین و قدیمی‌ترین فرودگاه‌های افغانستان است از وضعیت استاندارد چندان خوبی خوبی برخوردار نیست.

روزانه سه پرواز داخلی از هرات به کابل، قندهار، مزار و نیمروز و در هر پانزده روز یک پرواز خارجی از هرات به شهر مشهد ایران از همین فرودگاه صورت می‌گیرد.

اما پروازهای متعلق به موسسات کمک رسانی و نظامیان خارجی مستقر در همین فرودگاه روزانه به بیش از سی پرواز می‌رسد.
فرودگاه شیندند
نوشتار اصلی: فرودگاه شیندند

فرودگاه هرات پس از فرودگاه پگرام دومین فرودگاه بزرگ نظامی افغانستان و دومین پایگاه بزرگ نظامیان خارجی در افغانستان است، هم اکنون هیچ پروازی متعلق به دولت افغانستان از این فرودگاه انجام نمی‌شود، این فرودگاه در پی حمله ایالات متحده امریکا و متحدانش به افغانستان مورد بمباران شدیدی قرار گرفت و هواپیماهای بمب افگن روسی بجا مانده از حمله شوروی در افغانستان در این فرودگاه نابود شدند.
ترابری ریلی
نوشتار اصلی: راه آهن هرات خواف‎

قرار است هرات برای اولین بار در افغانستان از طریق راه آهن به شهر خواف خراسان ایران و کشور ترکمنستان وصل شود.
ورزش

در هرات نسبت به بسیاری از ولایات افغانستان امکانات بیشتری برای ورزشکاران افغان در دسترس است، اما این امکانات به هیچ وجه کافی نبوده‌است.

وزرشکاران هرات زیر اداره آمریت ورزشی هرات اداره‌ای از ریاست المپیک افغانستان ورزش می‌کنند.

در هرات ورزش‌های با توپ به ویژه فوتبال، ورزش‌های رزمی و کشتی بیش از همه معمول است.

تیم‌های ورزشی معروف فوتبال هرات، استقلال هرات، اتفاق هرات، انصاری هرات، پامیر هرات هستند. تیم فوتبال استقلال هرات در سال ۱۳۸۵ قهرمان اولین دوره فوتبال در سطح افغانستان زیر نام جام وحدت ملی شد، تیم‌های فوتبال اتفاق با هفت و پامیر با چهار قهرمانی پر افتخارترین تیم‌های این ولایت محسوب می‌شوند.

هرات دارای یک ورزشگاه بیست هزار نفری فوتبال است که سالانه مسابقات لیگ برتر و دسته اول هرات در آن برگزار می‌گردد.

یک مجمتع بزرگ ورزشی که از سوی اسماعیل خان والی پیشین هرات تهداب گذاری شده بوددرسال۱۳۸۸ به بهره‌برداری رسیدو اکنون ورزش‌های فوتسال، شطرنج و پینک پنک برای دختران و پسران ولایت هرات در دسترس است.

فوتبال محبوبترین ورزش در میان جوانان و ورزشکاران هرات است.
ورزش بانوان

در سالهای اخیر ورزش بانوان در هرات بوِیژه پس سقوط حاکمیت طالبان رشد داشته است.

در شهر هرات بانوان در چند رشته ورزشی از جمله بسکتبال، والیبال شطرنج و ورزش‌های رزمی فعالیت می‌کنند. ورزش دختران چندین بار با مخالف تعدادی از تندروان موجه شد. با این حال مسابقاتی از جمله والیبال و شطرنج برای دختران معارف ولایت هرات برگزار کردید. احمد سمیع حسن‌زاده رییس فدراسیون شطرنج ولایت هرات یکی از طرفداران ورزش بانوان در ولایت هرات مسابقات و سمینارهای متعدد در رشته شطرنج را دایر کرده‌است و اکنون دختران ورزشکار هرات از رشته شطرنج به مسابقات بین ولایتی هم اعزام می‌شوند.

ناهید پیروز استاد رشته شوتوکان کاراته در هرات و قهرمان کاراته زنان افغانستان چندی قبل به بی‌بی‌سی گفت:

    ما برای کسانی که با ورزش زنان مخالفت می‌کردند کنفرانس‌های متعددی گذاشتیم و در مورد فوائد ورزش برای زنان صحبت کردیم.

[۲۵]

مسوولین ورزش در هرات گفته‌اند که بیش از یک هزار زن در سیزده ورزشگاه زنانه موجود در هرات، ورزش می‌کنند. او هم چنان گفته‌است هم اکنون هزاران زن و دختر در این ورزشگاه‌ها ثبت نام نموده و به علت کمبود ظرفیت پذیرش، منتظر دوره‌های بعدی هستند. او ضمن خرسندی از این موضوع گفت: "مردم و جامعه پذیرفته‌اند که ورزش حق مسلم زن‌ها است. اکثر فامیلها مشوق دخترانشان در پیشبرد ورزش هستند.[۲۶]
آموزش
مدرسه‌های هرات

    لیسه مولانا عبدلواسع جبلی
    لیسه سیفی هروی
    لیسه انقلاب
    لیسه سلطان غیاث الدین غوری
    لیسه خصوصی آینده سازان
    لیسه خصوصی استاد ریاض
    لیسه عالی خصوصی توحید
    لیسه امیر علی شیرنوایی
    لیسه مولانا عبدلرحمان جامی
    لیسه محجوبه هروی
    لیسه مهری هروی
    لیسه هاتون هروی
    لیسه زراعت
    لیسه تجربوی
    لیسه مولانا عبدالله هاتفی
    لیسه گوهرشاد بیگوم
    لیسه ذکور بالیان
    لیسه قوسنان
    لیسه عالی خصوصی هری
    لیسه خوجه عبدالله انصاری جاده مهبس
    لیسه ذکور پل رنگینه
    لیسه پل رنگینه

دانشگاه هرات
نوشتار اصلی: دانشگاه هرات
نمایی از دانشگاه هرات

دانشگاه هرات، در سال ۱۳۶۷ خورشیدی، در زمان حکومت دکتر نجیب‌الله، تأسیس شد. نخستین دانشکده دانشگاه هرات، دانشکده ادبیات بود.

دانشگاه هرات هم‌اکنون یازده دانشکده، به شرح زیر دارد:

    دانشکده اداره و پالیسی عامه
    دانشکده علوم پزشکی حیوانی
    دانشکده ادبیات
    دانشکده هنرها
    دانشکده دانش کامپیوتر
    دانشکده زراعت (کشاورزی)
    دانشکده اقتصاد
    دانشکده مهندسی
    دانشکده حقوق و علوم سیاسی
    دانشکده پزشکی
    دانشکده ساینس (علوم)
    دانشکده شرعیات (الهیات)
    دانشکده پیداگوژی (تعلیم و تربیت)

گردشگری
مکانهای تاریخی
پل مالان، اثری تاریخی و دیدنی در هرات
مصلای هرات، اثری دیدنی بجا مانده از دوران تیموریان در هرات
مسجد جامع خرقه مبارکه، مسجدی دیدنی در منطقه پایحصار هرات

هرات شهری باستانی است و بناهای تاریخی بسیاری دارد. اسکندر مقدونی، ارگ هرات را که به قلعه اختیار الدین هرات مشهور است، ساخته‌است و بنای عظیم آن اکنون یکی از کهن‌ترین و زیباترین اماکن هرات است. ایرانیان، ترکان، مغولان و ازبک‌ها برای تسخیر این قلعه جنگیده‌اند. در اواخر دوره محمد ظاهر شاه و دوران سردار داود خان، بودجه‌ای برای بازسازی آن اختصاص دادند که در پایان دوره داودخان دوباره احیا و بازسازی شد. برج و باروهای بزرگ این قلعه از دوردست‌ها دیده می‌شود.

مسجد جامع بزرگ شهر هرات نیز که به پنجمین مسجد جامع بزرگ جهان شهرت دارد یکی از شگفتی‌های این مرز و بوم است. ساختمان این مسجد به این دلیل که پیش از اسلام نیز عبادتگاه آریایی‌های یکتاپرست بوده، بیش از ۱۴۰۰ سال قدمت دارد و مساحت آن به ۴۶ هزار و ۷۶۰ متر مربع می‌رسد. این بنای زیبا و شگفت انگیز که چند هزار سال قدمت دارد در سال ۲۹ هجری بعد از گرایش مردم هرات به دین اسلام، از حالت ساختمان معبدی بزرگ به مسجد مسلمانان بدل شد.

گذشته از ارگ هرات و مسجد جامع، گازرگاه شریف (آرامگاه پیر هرات)، شاهرخ میرزا، مناره‌ها، مسجد گوهرشاد بیگم و چشت شریف از جمله بناهای تاریخی هرات است. علاوه بر این مقبره‌ها و آرامگاه‌های مولانا، جامی، امام فخر رازی، شهزاده قاسم، شهزاده عبدالله، سلطان آغا، خواجه غلطان ولی، ملا واعظ کاشفی، ملا ناسفنج وسید عبدالله مختار، قدمت فرهنگی این شهر را به رخ هر بازدید کننده‌ای می‌کشد.

حوض‌ها و آب انبارهای تاریخی شهر هرات نیز از مظاهر مهم معماری و تمدن این شهر به حساب می‌آمده‌اند. از نظر فن معماری و ارزشهای تاریخی، آب انبارهای هرات، به مهم‌ترین بناهای تاریخی این شهر، همچون مساجد و مزارهای آن پهلو می‌زند.

از دیگر آثار تاریخی هرات پل مالان است که یکی از بناهای تاریخی هرات و از پل‌های زیبا و تاریخی افغانستان می‌باشد که بر روی رودخانه هریرود در منطقه مالان ساخته شده‌است. این پل در سال ۵۰۵ هجری قمری (برابر با ۱۱۱۰ میلادی) و در زمان سلطان سنجر سلجوقی به همین شکلی که اکنون هست، با اندک تفاوت، ساخته شد.

در سال ۱۹۷۸ میلادی به دنبال حفاری‌های باستان‌شناسی که در هرات جریان داشت، چهار کنیسه بنام ملا آشور، غول، یوآو و چهارمی بدون نام، کشف شد که همه آنها در قسمت‌های قدیمی شهر باردورانی و مُهمندها قرار داشتند. بعدها کنیسه ملا آشور تبدیل به مکتب و کنیسه غول به عنوان مسجد حضرت بلال نام گرفت، ولی کنیسه یوآو هنوز با مشخصات اصلی‌اش باقی‌مانده. هرات بزرگ‌ترین جامعه یهودی افغانستان را دارا بوده‌است و یهودیان محلی به شکل فرهنگی با یهودیان ایران در ارتباط بودند. یهودیان افغانستان که بیشتر در هرات، کابل، بلخ و بعضاً در غزنی می‌زیسته‌اند، پیشینه طولانی در این کشور دارند. بودوباش یهودیان در هرات بیشتر در شهر قدیم هرات و در محدوده بازار عراق و محلهٔ مُهمندها بوده و اکثریت آنان به فعالیت‌های تجارتی اشتغال داشتند. مهاجرت یهودیان هرات به دیگر کشورها، با تشکیل دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ میلادی و همزمان با آغاز جنگ اعراب و اسرائیل و تشدید مخالفت‌ها با یهودیان شروع شد که با کودتای ثور سال ۱۳۵۷ و جنگ‌های داخلی، آخرین بازماندگان یهودی از هرات خارج گردیدند.[۲۷]

برخی از آثار تاریخی این شهر به دستور مقامات طالبان ویران شد. برخی دیگردر اثر جنگ‌های بیست سال اخیر و بی توجهی لطمه دیده‌است.

در سال ۲۰۰۸ شهر قدیم هرات برندهٔ جایزه میراث فرهنگی آسیا-اقیانوسیه در سازمان علمی فرهنگی آموزشی (یونسکو) سازمان ملل شد.[۲۸]
پارک‌های شهر

شهر هرات دارای چند پارک است که بزرگترین و معروفترین آن پارک تخت صفر است. تخت صفر در دامنه‌های نسبتاً هموار شمالشرق شهر هرات واقع شده واز فراز تپه‌های آن منظره شهر را به خوبی می‌توان تماشا کرد، اولین تهداب و نام گذاری آن به زمان تیموریان هرات. روایت برفراز تپه‌ای که اکنون بلندترین نقطه وشامل باغ تخت صفر است، گوهرشاد بیگم ملکه مشهور، بخواهش پدرش ملاصفرگاوچران تختی ساخته بوده تا ملاصفر برآن بنشیند و چریدن گله گاو را مراقبت نماید وچون منطقه‌ای مرتفع ودارای چشم انداز وسیع می‌باشد.

پارکهای ملت، شیدایی، فرهنگ، میر داوود و مجتمع تفریحی استقلال از جمله پارکهای دیگر معروف هرات هستند. پارک اکو که به تازگی توسط اعضای اکو تهداب گذاری شده‌است مورد استقبال زیاد مردم قرار گرفت.

هتل ۵ ستاره که میان تخت صفر و باغ ملت است منظره زیبایی را در بالای شهر هرات به وجود آورده‌است.

روزهای تعطیل عمومی، و همچنین جمعه‌ها و چهارشنبه‌ها تعدادی از مردم بیرون از خانه غذا می‌خورند.

مردم هرات نسبت به مردم سایر ولایت افغانستان به تفریح و گردشگری علاقه بیشتری دارند.
هتل‌ها
هتل پنج ستاره در منطقه‌ای بین تخت صفر و باغ ملت در هرات

شهر هرات دارای چند هتل معروف است. زیباترین و مجلل‌ترین هتل هرات هتل پنج ستاره‌است، پنج ستاره میزبان وزاری خارجه کشورهای عضو اکو بود، هتل پنج ستاره با نمای دلچسب توسط مهندسان خارجی و تمویل از بودجه گمرک هرات توسط محمد اسماعیل‌خان استاندار پیشین هرات در سال ۱۳۸۵ ساخته شده‌است.

ساخت هتل پنج ستاره با هزینه زیاد پس از برکناری اسماعیل خان، برای شهردار هرات مشکل آفرین شد. عبدالجبار ثابت دادستان کل افغانستان شهردار هرات را به اتهام ساختن این هتل به دادگاه کشاند، اما پس از مدتی جنجال آن پایان گرفت. پس از آن هتل موفق در قلب شهر هرات میزبان میهمانان خارجی و داخلی هرات است.

حمزه میرزا

حمزه میرزا (درگذشت ۶ دسامبر ۱۵۸۶ میلادی) پسر محمد میرزا (شاه محمد خدابنده صفوی) و مهد علیا (خیرالنساء بیگم) بود. در سال ۹۸۰ قمری شاه طهماسب یکم، حمزه میرزا پسر دوم محمد میرزا را که در آن تاریخ ۸ سال داشت به میرزایی و امیرالامرایی هرات تعیین کرد. محمد میرزا (بعداً" شاه محمد خدابنده) که خود از هرات به شیراز منتقل شده بود (در اثر اختلاف با شاه قلی سلطان یکان استاجلو) نسبت به دوری پسرش حمزه میرزا نا آرام بود و این دلتنگی را به شاه طهماسب یکم گزارش داد. شاه طهماسب هم به جای حمزه میرزا، عباس میرزا صفوی (بعداً" شاه عباس یکم) را به میرزایی هرات برگزید. عباس میرزا در آن زمان ۱/۵ سال داشت.[۱] پس از تاجگذاری شاه محمد خدابنده، مهدعلیا خیر نساء بیگم همسر شاه که به نیابت شاه اکثر امور مملکتی را در دست گرفته بود، حمزه میرزا را که ۱۱ ساله بود به نیابت سلطنت (ولیعهدی و یا به اصطلاح آن زمان وکالت دیوان اعلی) منصوب کرد.[۲]

امرای قزلباش ترکمان و تکلو در به ولیعهدی رساندن، حمزه میرزا نقش بسزایی داشتند.[۳]

محتویات

    ۱ جنگ چلدر
    ۲ همسران
    ۳ جنگ تیرپل
    ۴ منابع
    ۵ پانویس

جنگ چلدر

در نبرد چلدر هنگامی که به قزوین خبر رسید که لشکر عثمانی گرجستان و شروان را تصرف کرده است، مهد علیا (خیرالنساء بیگم) (همسر شاه ایران) که زمام امور کشور را در دست داشت، فرمان گردآوری سپاه داد و به همراه پسر ارشد خود حمزه میرزا (ولیعهد) و گروهی از سران دولت و امرای قزلباش به قصد سد کردن راه قشون عثمانی، مسیر آذربایجان را پیش گرفتند و در قره‌باغ توقف کردند.[۴]
همسران

میرزا سلمان جابری اصفهانی برای نزدیکی به خانواده سلطنتی، دختر خود را به عقد حمزه میرزا (ولیعهد) در درآورد. حمزه میرزا با دخترانی به نام‌های کاخت و کارتل به ترتیب فرزندان الکساندرخان و سیمون‌خان امرای گرجستان نیز به صلاحدید میرزا سلمان جابری اصفهانی ازدواج کرد.[۵]
جنگ تیرپل

نبرد تیرپل رزمی بود که در سال ۱۵۸۳ میلادی و مابین دو سپاه یکی حکومت مرکزی صفویه (شاه محمد خدابنده) به فرماندهی میرزا سلمان جابری اصفهانی و حمزه میرزا و دیگری به فرماندهی علی‌قلی‌بیگ گورکان شاملو و به حمایت عباس میرزا (بعداً" شاه عباس یکم) روی داد. در این نبرد قلعه هرات توسط شاه محمد خدابنده محاصره شد. نتیجه نبرد و محاصره قلعه هرات، مصالحه علی‌قلی‌بیگ گورکان شاملو و شاه محمد خدابنده بود.

شاه محمد خدابنده

شاه محمد خدابندهٔ صفوی یا محمد میرزا (۹۸۵ تا ۹۹۶ هجری قمری) فرزند تقریباً نابینای شاه تهماسب بود که از کشتار خانوادگی شاه اسماعیل دوم به دلیل نابینایی جان سالم به در برد و پس از کشته شدن شاه اسماعیل دوم از سوی امرای قزلباش به حکومت برگزیده شد. وی پیش از رسیدن به سلطنت حاکم پارس بود.وی به علت مهربانی و نابینایی نتوانست با اقتداری مانند پدرش تهماسب یا فرزندش شاه عباس حکومت کند و در دورهٔ کوتاه حکومت وی عثمانیان از اوضاع نابسامانی که پس از مرگ شاه اسماعیل دوم ایجاد شده بود استفاده کرده و تبریز را اشغال کردند. او به دلیل نابینایی مجبور بود که قزلباش‌ها را ساکت نگاه دارد به همین علت پول‌های خزانه را به قزلباش‌ها می‌داد. به همین دلیل پس از مدتی خزانه خالی شد.

تلاش‌های شاه محمد خدابنده برای بازپس گیری تبریز به دلیل اختلافات داخلی امرای قزلباش با شکست مواجه شد و این شهر تا زمان شاه عباس یکم در تصرف عثمانیان باقی‌ماند. سلطنت کوتاه وی (به مدت ۱۰ سال) با به قدرت رسیدن فرزندش شاه عباس به کمک مرشدقلی خان حاکم مشهد به پایان رسید. با به سلطنت رسیدن شاه عباس یکم وی کاملاً از امور سیاسی فاصله گرفت تا این که در سال نهم حکومت فرزندش عباس در قزوین به بیماری مبتلا شده و درگذشت. جسد وی به عتبات نقل شده و در آنجا به خاک سپرده شد.


شاه محمد خدابنده در جنگ‌های خراسان،[۱][۲][۳][۴] محاصره قلعه نیشابور، محاصره قلعه تربت و نبرد تیرپل در مقابل پسرش عباس میرزا (شاه عباس یکم شاه پس از او) و علی‌قلی‌بیگ گورکان شاملو جنگید.[۵]

محتویات

    ۱ ولیعهدی حمزه میرزا
    ۲ لقب خدابنده
    ۳ بخشش دارایی‌های شاه طهماسب یکم
    ۴ شاعری
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ پانویس
    ۷ منابع

ولیعهدی حمزه میرزا
سال‌شمار جنگ‌های
شاه محمد خدابنده

→ درگیری‌های شاه اسماعیل دوم
      ۱۵۷۸     حمله ازبک‌ها
      ۱۵۷۸     حمله کردها و ترک‌های عثمانی به آذربایجان
      ۱۵۷۸     اردوکشی مصطفی‌پاشا به قفقاز
      ۱۵۷۸     نبرد چلدر
      ۱۵۷۹     محاصره قلعه فیروزجاه
      ۱۵۷۹     حمله به شروان
      ۱۵۸۰     جنگ‌های خراسان
      ۱۵۸۱     فتح شروان
      ۱۵۸۱     محاصره قلعه نیشابور
      ۱۵۸۲     محاصره قلعه تربت
      ۱۵۸۳     نبرد تیرپل
      ۱۵۸۳     نبرد مشعل

و • ب • ن

جنگ‌های شاه عباس یکم ←

پس از تاجگذاری شاه محمد خدابنده، مهدعلیا خیرالنساء بیگم همسر شاه که به نیابت شاه اکثر امور مملکتی را در دست گرفته بود، حمزه میرزا را که ۱۱ ساله بود به نیابت سلطنت (ولیعهدی و یا به اصطلاح آن زمان وکالت دیوان اعلی) منصوب کرد.[۶]
لقب خدابنده

تاریخ عالم آرای عباسی می‌گوید از کودکی لقب خدابنده داشت ولی برخی مورخان نوشته‌اند که چون پس از نابینایی بیشتر به عبادت مشغول بود به خدابنده معروف شد.[۷]
بخشش دارایی‌های شاه طهماسب یکم

پس از به قدرت رسیدن شاه محمد خدابنده، وی برای جلب سران دولت و امیران قزلباش و سپاهیان دست به بذل و بخشش‌های گسترده زد و خزانه دربار را که در مدت ۵۴ سال پادشاهی شاه طهماسب یکم جمع شده بود، خالی کرد.[۸]
شاعری

شاه محمد خدابنده گاهی شعر هم می‌گفت و تخلص وی فهمی بود. وی همچنین به هزل، شوخی و مطایبه نیز علاقه‌مند بود

پادوسبانیان

پادوسبانیان که آل‌پادوسپان نیز نامیده شده‌است، سلسله‌ای است که پادوسبان پسر گاوباره آن را تأسیس کرد و پادشاهی منطقه بر خاندانش موروثی شد. این سلسله پس از دودمان آفتاب در ژاپن طولانی‌ترین سلسله جهان است که از ۲۲ تا ۱۰۰۶هجری قمری در رویان و اطراف آن حکومت کردند.

محتویات

    ۱ مؤسس پادوسبانیان
    ۲ مخالفت با عباسیان
    ۳ اسلام در دستگاه پادوسبانی
    ۴ تابعیت پادوسبانیان از دودمانهای دیگر
    ۵ تجزیه و فروپاشی
    ۶ خاندان پادوسبانی پس از فروپاشی
    ۷ منابع
    ۸ پانویس

مؤسس پادوسبانیان

ابن اسفندیار در مورد حکومت پادوسبان یکم می‌گوید: «پادوسبان بر خلاف برادرش دابویه، تند و عصبی نبود. وی در سال ۴۰هجری (یعنی ۲۲ سال پیش از مرگ گاوباره) به خلافت رویان رسید و پس از مرگ پدر در همانجا به حکومتش ادامه داد.» ابن اسفندیار همچنین درباره اخلاق و رفتار پادوسبان پسر گاوباره می‌گوید: «گویند، پادوسبان روزی ششصد نفر را طعام می‌داده. وی همچنین به پناهندگانی که از عباسیان گریخته‌اند بخشایش بسیار می‌کرد، مثلاً به عبدالله فضلویه ثروت و املاکی اعطا کرد و همچنین به فرزندان او از لحاظ مالی کمک می‌نمود.» سرانجام پادوسبان در۷۵ هجری و هم‌زمان با سی‌و پنجمین سال حکومتش، وفات کرد و حکومتش به دست خورزاد افتاد
مخالفت با عباسیان

۷۰سال پس از مرگ پادوسبان یکی از نوادگانش به نام شهریار یکم در حالی‌که پدرش زنده بود، فرمانروایی‌اش را آغاز کرد. مهمترین اتفاق در زمان وی این بود که تمام پادشاهان مازندران با درخواست مردمان به ستوه درآمده مازندران باهم متحد شدند. شاهان وقت طبرستان چنین بودند:

    مسمغان ولاش «در مرکز طبرستان»
    ونداد هرمز سوخرائی (پدر مازیار) «شاه سلسله آل‌قارن‌وند، در ساری»
    اسپهبدشروین باوندی «شاه سلسله باوندیان، در شهریارکوه»
    شهریار یکم پادوسبانی «شاه سلسله پادوسبانیان، در رویان و گیلان»

این شاهان تصمیم گرفتند تا با سربازان عباسی به مبارزه بپردازند. ایشان به مردم ابلاغ کردند تا هر کسی که عربی را دید بدون هیچ درنگی وی را بکشد. تا جایی رسید که زنان مازندران شوهران عرب خود را تحویل ارتش متحد مازندران می‌دادند تا سپاهیان مرد عرب را بکشند. سپس مقرهایی را که عباسیان برای جمع خراج بود به آتش کشیدند و حرامیان را کشتند و عده‌ای نیز فرار کردند.
اسلام در دستگاه پادوسبانی

پس از مرگ شهریار یکم پادوسبانی پسرش ونداامید به دستگاه پدر رسید. در زمان وی مردم رویان و گیلان و دیلمستان علیه هارون‌الرشید قیام کردند. ولی سودی نداشت در زمان پسر ونداامید، که عبدالله نام داشت، مردمانی که تحت فرمان سلسله پادوسبانیان بودند توسط عبدالله بن ونداامید مسلمان شدند سپس عبدالله به درخواست مردم به حسن بن زید، که از فرزندان علی بود، درخواست رهبری مازندرانی‌ها را برای جنگ با عباسیان داد. و این قضیه که موجب تأسیس سلسله علویان طبرستان شد.
تابعیت پادوسبانیان از دودمانهای دیگر

پس از این حکام پادوسبانی، که مسلمان بودند، با علویان متحد شدند و مدت بسیاری تحت فرمان ایشان بودند. که البته بسیاری از شاهان پادوسبانی تاب این ننگ نیاوردند که تحت نظر دیگران باشند و با لشکرشان به علویان هجوم بردند. سلسله پادوسبانیان در زمان ظهور سلسله‌های آل‌بویه و آل‌زیار نیز به اجبار از فرزندان دابویه تبعیت کرد و با ایشان وصلت‌های خانوادگی بسیار کرد. در زمان قیام سربداران در سبزوار و تاسیس مرعشیان نیز به آنان گروید و همه این تبعیت‌ها به خواطر کوچک بودن این سلسله و محدود بودن مردم منطقه بود.{منبع}
تجزیه و فروپاشی

در سال۸۵۷ هجری قمری با مرگ ملک کیومرث یکم پسران وی که هشت تن بودند بر سر جانشینی اختلاف داشتند. در میان این برادران نام دو تن ملک کاووس و ملک اسکندر بود که بر سر جانشینی اختلاف بسیار داشتند. ملک کاووس با حکام قره‌قویونلو ارتباط بسیار نزدیکی داشت و از این طریق مردم نور را تابع خود ساخت. ولی ملک اسکندر با کمک چند تن از برادرانش به حکومت لاریجان و اطراف آن رسید. سپس میان دو برادر جنگی درگرفت که ملک کاووس به کمک زمامداران گیلان در آن جنگ پیروز شد. ملک اسکندر نیز در زندان کاووس اسیر شد. کاووس نیز با این شرط که اسکندر هیچ وقت به سرزمینش تجاوز نکند، او را بخشید و آزاد کرد. مدتی گذشت و دوستداران ملک اسکندر با این بهانه که از خشم ملک کاووس می‌ترسند و مردم منطقه از وی تنفر دارند، از زمامداران گیلان درخواست کمک کردند و قول همکاری گرفتند. ولی ملک کاووس حاضر نبود که رستمدار را تحویل ملک اسکندر دهد. بنابراین چون نمی‌توانست با ملک اسکندر مقابله کند فرار کرد و اسکندر رستمدار را برگرفت. مدتی اینگونه گذشت و دوباره ملک کاووس علیه برادرش لشکرکشی نمود. این بار ملک اسکندر تصمیم گرفت با آشتی کار را به اتمام به پایان رساند ملک کاووس باز هم علیه اسکندر شورید ولی نتیجه‌ای نداشت زیرا ملک اسکندر حامیان بسیاری داشت. سرانجام در محرم سنه ۸۷۱ هجری دو برادر بار دیگر صلح نمودند ولی نه ماه و چهارده روز بعد ملک کاووس وفات یافت. از این به بعد حکام پادوسبانی در دو شاخه نور و کُجور حکومت کردند. اما این پادشاهان اقتدار کافی را نداشتند و این باعث شد از مرگ کاووس تا پایان انقراض پادوسبانیان ۱۳۵سال حکومت پادوسبانیان بسیار کوچک و بی‌تاثیر باشد. در آخر سلسله پادوسبانیان در سال ۱۰۰۶ هجری قمری توسط شاه‌عباس صفوی نابود شد.
خاندان پادوسبانی پس از فروپاشی

پس از فروپاشی سلسله پادوسبانیان خاندان پادوسبانی گوشه نشین شدند و در سرزمینشان مثل دیگر عوام به دامپروری و کشاورزی پرداختند ولی هیچگاه اصالت خود را فراموش نکردند و هنوز هم مردم این خاندان شجره‌نامه پدرانشان را در دست دارند و فرزندان خود را به نام شاهان پادوسبانی می‌نامند[۱] یکی از معروفترین افراد این خاندان که پس از فروپاشی سلسله پادوسبانیان مطرح گردید، نیما یوشیج بود. وی در ابتدا علی نام داشت ولی سپس نامش را به اسم یکی از شاهان پادوسبانی نیما گذاشت.