اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

طبرستان

طبرستان، تبرستان، تپورستان یا تپوران به بخشی از سرزمین‌های میان کوه‌های البرز و دریای مازندران اطلاق می‌شده‌است در ابتدا تبری ها در شمال سمنان امروزی زندگی می کردند وبعد از تصرف کامل مازندران محدوده ی آنان وسیعتر شد اما تبرستان بزرگ از لحاظ جغرافیایی شامل استان مازندران و بخش‌هایی از استان گلستان و استان گیلان و شرق و شمال استان تهران و شمال استان سمنان می‌شده‌است در قرن ۸ میلادی حمدالله مستوفی تصویر واضحی از تبرستان بیان میکند که تبرستان شامل هزارجریب و فریم و شهمیرزاد وسوادکوه و فیروزکوه و دماوند بوده است پس از حمله مغولها و انتقال پایتخت از آمل به ساری و مصادف با قرن دهم نام مازندران بر این سرزمین گذاشته شد. تا پیش از آن مازندران سرزمینی نیمه‌اساطیری محسوب می‌شد که در شاهنامه و دیگر حماسه‌ها و اساطیر ایران نامش رفته بود. اما طبرستان همیشه خطه‌ای تاریخی محسوب می‌شده‌است.[۱] موقعیت جغرافیایی این سرزمین که میان کوه و دریا واقع شده بود و دشواری دسترسی، آن را تبدیل به آخرین سنگرهای مقاومت ایرانیان در مقابل مهاجمان خارجی بدل ساخته بود. برای مثال تا بیش از یک سده پس از تازش تازیان بازماندگان ساسانیان در طبرستان با عنوان اسپهبدان طبرستان فرمان می‌راندند. منسوب به طبرستان را طبری می‌خوانند.

محتویات

    ۱ تغییر نام طبرستان به مازندران
    ۲ تاریخ
    ۳ پانویس
    ۴ پیوند به بیرون
    ۵ منابع

تغییر نام طبرستان به مازندران
قله دماوند در استان مازندران

برخی ریشه نام مازندران را آمیخته‌ای از ماز به معنی بزرگ و نیز میانه، ایندیرا و آن پس وند مکان دانسته‌اند و در نتیجه عبارت «مازیندیران» را به معنی جایگاه دیو بزرگ، ایندیرا می‌دانند. گواه آن را هم شاهنامه دانسته‌اند که در آن از مازندران به عنوان جایگاه دیو سفید نام برده‌است و نیز ایندیرا را کوهی دانسته‌است در میانه این سرزمین. بر پایه همین موضوع ملک الشعراء بهار بیت زیر را سروده‌است:
ای دیو سپید پای در بند!         ای گنبد گیتی! ای دماوند!
از سیم به سر یکی کله‌خود         زآهن به میان یکی کمربند
تا چشم بشر نبیندت روی         بنهفته به ابر، چهر دلبند
با شیر سپهر بسته پیمان         با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون         سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت         آن مشت تویی تو ای دماوند!
تو مشت درشت روزگاری         از گردش قرنها پس افکند
ای مشت زمین! بر آسمان شو         بر ری بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری         ای کوه! نیم ز گفته خرسند
تو قلب فسردهٔ زمینی         از درد ورم نموده یک چند
شو منفجر ای دل زمانه!         وآن آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین، سخن همی گوی         افسرده مباش، خوش همی خند
ای مادر سر سپید! بشنو         این پند سیاه بخت فرزند
بگرای چو اژدهای گرزه         بخروش چو شرزه شیر ارغند

نام کهن و اصلی مازندران طبرستان است که در واقع تپورستان بوده و علت نامگذاری آن وجود قوم؛ البی که درآن وجود دارد به نام قوم تپور می‌باشد که از شهر بابل تا شهر گرگان امتداد دارد و مرکز آنها ساری (در منابع یونانی زادراکارتا) بود. از اقوام دیگر مازندران قوم آمارد است که مرکز آن آمل و از آمل تا تنکابن و قوم کادوس از تنکابن تا رامسر هستند. برخی نام مازندران را به شکل ماز + اندر + آن می‌دانند. ماز در زبان مازندرانی به زنبور عسل گفته می‌شود و کسانی که این ریشه یابی را پذیرفته‌اند معنای مازندران را «جایی که زنبورعسل در آن هست» می‌دانند. به باوری دیگر، نام مازندران برگرفته از کوه ماز است. پس مازندران سرزمینی است که کوه ماز در آن جای دارد(ماز+اندر+آن). رشته کوه ماز در جنوب مازندران، در راستای غرب به جنوب شرق کشیده شده‌است. رشته کوه ماز هم راستا با دوبرار در دشت لار و پلور است که تا فیروزکوه پیش می‌رود. مردم دماوند هنوز به این کوه بلند که در شمال شهر دماوند امتداد یافته، ماز می‌گویند. از سوی دیگر در لاسم و در میان رشته کوه دوبرار، قله‌های بلندی مانند انگمار، سیاه کمر دیده می‌شود که یکی از آنها قله بلند ماز است. منوچهری دامغانی (قرن پنجم) واژه " ماز" را به همراه مازندران در یک بیت می‌آورد:
برآمد یکی ابر مازندران         چو مار شکنجی و و ماز اندر آن

می‌دانیم منوچهری دامغانی سراینده زبردستی در ترسیم طبیعت در سروده‌های خود بوده و همچنین سالها در مازندران زیسته‌است. "ماز" در اینجا همان کوه ماز است که ابرها چون ماری به خود پیچیده، آن کوه را در بر گرفته‌اند. گروهی، ماز را پیچ و خم می‌دانند، ولی واژه "شکنج" در "مار شکنجی" همان پیچ و خم است و آوردن واژه‌ای دیگر (که ماز باشد) به معنی پیچ و خم در اینجا، درست نمی‌نماید. عده‌ای نیز به این دلیل که سابقاً این سرزمین مملو از گوزن بوده و مازن نیز به معنای گوزن بوده و از طرفی دران را نیز به معنای درندگان می‌باشد اینطور استنباط کرده‌اند که دران به معنای درنده کنایه از ببر مازندران است وچون این سرزمین در گذشته مملو گوزن و ببر بوده مردم آن سرزمین را به این نام خواندند. مازندران کنونی در درازای تاریخ، شاهد وقایع و اتفاقات فراوان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده‌است. در اهمیت سرگذشت وقایع تاریخی این استان، کافی است که گفته شود هیچ یک از مناطق ایران به اندازه این سرزمین، شاهد رویدادهای تاریخی نبوده‌است.

به همین سبب است که نویسندگان و مورخان ایرانی و خارجی، فراز و نشیب‌های تاریخی این سرزمین را در کتاب‌هایی به رشته تحریر در آورده‌اند. از آثار نویسندگان روسی در باره مازندران، تاریخ مازندران و استرآباد تالیف رابینو، و از آثار نویسندگان مازندرانی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران تالیف میر ظهیرالدین مرعشی، و از آثار نویسندگان ایرانی، تاریخ طبرستان به کوشش اردشیر برزگر و مازندران از قدیم‌ترین ایام تا به امروز، نوشته دکتر محمد مشکور را می‌توان نام برد. اما این که نام مازندران از چه زمانی در این سرزمین متداول شد اختلاف نظر وجود دارد. بعضی از مورخان معتقدند از زمان ابن اسفندیار و یاقوت، بجای هیرکانیا کلمه مازندران بکار برده شده‌است عده‌ای هم تاریخ بکارگیری واژهٔ مازندران را از سده چهارم هجری قمری به بعد می‌دانند.
ببر مازندران
اسب خزر
چنین گفت کز شهر مازندران         یکی خوشنوازم ز رامشگران
اگر در خورم بندگی شاه را         گشاید بر تخت او راه را
برفت از بر پرده سالار بار         خرامان بیامد بر شهریار
بگفتا که رامشگری بر درست         ابا بربط و نغز رامشگرست
بفرمود تا پیش او خواندند         بر رود سازانش بنشاندند
به بربط چو بایست بر ساخت رود         برآورد مازندرانی سرود
که مازندران شهر ما یاد باد         همیشه بر و بومش آباد باد
که در بوستانش همیشه گلست         به کوه اندرون لاله و سنبلست
هوا خوشگوار و زمین پرنگار         نه گرم و نه سرد و همیشه بهار
نوازنده بلبل به باغ اندرون         گرازنده آهو به راغ اندرون
همیشه بیاساید از خفت و خوی         همه ساله هرجای رنگست و بوی
گلابست گویی به جویش روان         همی شاد گردد ز بویش روان
دی و بهمن و آذر و فرودین         همیشه پر از لاله بینی زمین
همه ساله خندان لب جویبار         به هر جای باز شکاری به کار
سراسر همه کشور آراسته         ز دیبا و دینار وز خواسته
بتان پرستنده با تاج زر         همه نامداران به زرین کمر
تاریخ
نوشتار اصلی: تاریخ طبرستان

طبرستان از زمان ساسانیان تا دورهٔ شاه عباس یکم صفوی سرزمین مستقل به نام آمارد یا آمول بوده که همین شهر آمل خودمختار بوده و از این جهت تاریخی جدا از دیگر سرزمین‌های ایران دارد. از نکات جالب توجه در تاریخ طبرستان قیام‌های پیاپی علیه ستم‌گران و بیگانگان و سلسله‌هایی با عمر ۱۰۰۰ساله می‌باشد که چشم هر خواننده‌ای را خیره می‌کند. بزرگترین(از لحاظ مدت حکومت) سلسله جهان سلسله‌ای به نام پادوسبانیان بوده که در غرب طبرستان حکومت می‌کرده.

ایلخانان

ایلخانان یا ایلخانیان نام سلسله‌ای مغول است که از سال ۶۵۴ تا ۷۵۰ ه‍. ق. معادل ۱۲۵۶ تا ۱۳۳۵ میلادی در ایران حکومت می‌کردند و فرزندان چنگیزخان مغول بودند. لشکریان چنگیزخان نخستین بار در سال ۶۱۸ ه‍. ق. معادل ۱۲۲۱ میلادی به خراسان حمله نمودند. چنگیزخان در سال ۱۲۲۵ میلادی به مغولستان بازگشت و در آنجا درگذشت. سال ۱۲۵۱ م. منگو یا منگل، خان بزرگ یا قاآن، بر آن شد تا با اعزام برادرانش هولاکو و قوبیلای (کوبلاخان) به ترتیب به ایران و چین پیروزی‌های مغولان را تحکیم و تکمیل کند. هولاکو با فتح ایران سلسله ایلخانیان ایران و قوبیلای با فتح چین سلسله یوان چین را بنیان نهادند. ایلخانان یعنی خانان محلی و غرض از این عنوان آن بوده‌است که سمت اطاعت ایلخانان را نسبت به قاآنان می‌رسانند و این احترام همه وقت از طرف ایلخانان ایران رعایت می‌شده‌است. فتح ایران به دست هلاکوخان پیامدهای مهمی چون پایان کار اسماعیلیان و انقراض خلافت عباسیان در پی داشت. ایلخانان در ابتدا دین بودایی داشتند اما به تدریج به اسلام گرویدند. ایلخانان مسلمان خود را سلطان نامیده و نام‌های اسلامی برگزیدند.
تاریخ ایران
تاریخ ایران
دوران باستان
نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م.
عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م.
منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م.
شاهنشاهی
ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م.
  (سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.)
هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م.
سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م.
اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد
ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱
سده‌های میانه
امویان ۶۶۱–۷۵۰
خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸
زیاریان
۹۲۸–۱۰۴۳     صفاریان
۸۶۷–۱۰۰۲
آل بویه
۹۳۴–۱۰۵۵     سامانیان
۸۷۵–۹۹۹
غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶
سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴
خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱
ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵
چوپانیان
۱۳۳۵–۱۳۵۷     مظفریان
۱۳۳۵–۱۳۹۳
جلایریان
۱۳۳۶–۱۴۳۲     سربداران
۱۳۳۷–۱۳۷۶
تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵
قراقویونلو
۱۴۰۶–۱۴۶۸     تیموریان
۱۴۰۵–۱۵۰۷
آق‌قویونلو
۱۴۶۸–۱۵۰۸
معاصر اولیه
صفویان ۱۵۰۱–۱۷۳۶
افشاریان ۱۷۳۶–۱۷۴۷
زندیان
۱۷۵۰–۱۷۹۴     افشاریان
۱۷۴۷–۱۷۹۶
قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵
معاصر
دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹
دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰
جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز
نوشتارهای مرتبط [نمایش]
این جعبه:

    نمایش
    بحث
    ویرایش

مرزهای امپراتوری مغول در عصر چنگیزخان

محتویات

    ۱ مغول و ایلخانان «۶۱۴ -۷۳۶ ق / ۱۲۱۷ -۱۳۳۵ م
    ۲ تموچین فرمانروای بی رقیب طوایف مغول
    ۳ قتل فرستاده چنگیز به دربار ایران و گریزناپذیری جنگ
    ۴ ورود نسل تازه مغولان به ایران به سرکردگی هلاکوخان
    ۵ سقوط قلعه الموت و برچیده شدن اسماعیلیه
    ۶ بازگشت هلاکوخان به مغولستان پس از گشودن بغداد
    ۷ فهرست شاهان ایلخانی ایران
    ۸ فهرست اسامی وزیران و صاحبان دیوان در دوره ایلخانان
    ۹ نابودی دستاوردهای مغولان به دست ابوسعید بهادرخان
    ۱۰ پایان کار مغولان
    ۱۱ توسعه علوم در عهد مغولان
    ۱۲ ملوک الطوایفی در ایران در پایان عهد ایلخانان
    ۱۳ تصمیم ایران به عدم بازگشت به دنیای مغولان
    ۱۴ ملوک الطوایفی عصر مغول و نزاع‌های حکمرانان محلی
    ۱۵ جستارهای وابسته
    ۱۶ پیوند به بیرون
    ۱۷ منابع

مغول و ایلخانان «۶۱۴ -۷۳۶ ق / ۱۲۱۷ -۱۳۳۵ م

در طی همان روزهایی که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزها ماوراءالنهر گسترش می‌داد و خلیفه بغداد، الناصر لدین الله، برای رویارویی با توسعه قدرت او در جبال و عراق بر ضد محمد خوارزمشاه توطئه می‌کرد «حدود ۶۱۳ ق / ۱۲۱۶ م»، در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاه، قدرت نوخاسته‌ای در حال شکل‌گیری بود که به تدریج به درون مرزها می‌خزید و خود را برای تهدید و تسخیر آماده می‌کرد. با این حال، خلیفه و سلطان در کشمکش‌ها و مناقشات سیاسی خویش، آن را در نظر نگرفتند و یا آن قدر در محیط بسته افکار سیاسی و حشمت قدرتشان غرق شده بودند، که حضور این نیروی ویرانگر را اصلاً نمی‌دیدند و یا به عبارتی دیگر در مجموعه مناسبات سیاسی عصر، آن را وزنه‌ای به شمار نمی‌آوردند. اما این نبردی عظیم و ویرانگر که از نواحی صحرای گوبی و جبال تیانشان به سوی ماوراءالنهر می‌خزید و از همان ایام فاجعه‌ای عظیم را تدارک می‌دید، دولت نوخاسته مغول بود که ظرف چند سال، هم به دولت پر آوازه خوارزم پایان داد، و هم به خلافت بغداد. پیشروی مغولان به درون ایران از جانب ماوراءالنهر مغول که در آن روزها عنوان اتحادیه طوایف تاتار، قیات، نایمان، کرائیت و تعداد دیگری از طوایف بدوی نواحی بین ترکستان، چین، و سیبری بشمار می‌رفت، پیشروی خود را از سوی مرزهای ماوراءالنهر آغاز کرده بود. این طوایف که به قول برخی مورخان، «هونهای جدید» بشمار می‌رفتن، اگر هم در واقع اخلاف هونهای قدیم نبوده باشند، اما وارث مهارت آنها، در جنگجویی، تیر اندازی، و سلحشوری به شمار می‌آمدند. با وجودی که هونهای جدید هشتصد سال پس از هونهای قدیم پا به عرصه تاریخ گذاشتند، با این وصف خاطره فجایع آنها را در تاریخ زنده کردند. به طوری که اینها نیز مانند همان مهاجمان باستانی، از اعماق بیابانهای گوبی و سرزمینهای اطراف چین و سیبری برخاستند، و با ولع و آزمندی بی سابقه‌ای، مدت زمانی کوتاه، بخش عمده‌ای از دنیای متمدن در قلمرو اسلام را، به ویرانی و نابودی کشیدند. به طوری که گذشت هشت سده، هیچ گونه تغییری در خُلق و خوی و رفتار معیشتی و اجتماعی آنها پدید نیاورد، چنان که همچون هونهای قدیم، در زیر چادرهای نمد یا در هوای آزاد بیابانها سر می‌کردند و در کنار شتران، گوسفندان، و اسبان خویش عمر را سپری می‌کردند. اگر هم خشکسالی و دام مرگی پیش می‌آمد از خوردن هیچ چیز حتی شپش نیز خودداری نمی‌کردند. که البته گوشت موش، گربه و سگ و همچنین خون حیوانات نیز گه گاه مایه عیش آنها می‌شد.
تموچین فرمانروای بی رقیب طوایف مغول

وقتی تموچین، سرکرده یک تیره از این طوایف با پیروزی بر اقوام مجاور، اندک اندک تمامی اقوام مغول را فرمانبردار ساخت و از جانب سرکردگان قبایل قوم «قوریلتای»، خان بزرگ خوانده شد. او سپس با لقب چنگیز خان، در مدت زمانی کوتاه هیبت و خشونتش مایه وحشت تمامی نواحی مجاور شد، به عنوان خان محیط یا خان اعظم، فرمانروای همه این طوایف شد. به طوری که چندی بعد نیز قبایل اویرات و قنقرات را فرمانگزار خویش کرد و بدین گونه خان اعظم سایر قبایل اطراف را به جنگ یا به صلح زیر فرمان خویش گرفت
قتل فرستاده چنگیز به دربار ایران و گریزناپذیری جنگ

چنگیز خان تجارت با شاه خوارزم را وسیله‌ای برای برقراری رابطه بین دو دولت ساخت. به طوری که نخستین سفیر سلطان خوارزم در جلوی دروازه پکن به حضور خان رسید و بر ضرورت توسعه مناسبات تجاری بین مغول و قلمرو سلطان تأکید کرد و آن را لازمه توسعه مناسبات دوستانه و صلح آمیز اعلام نمود.

در جریان سفر هیئت پانصد نفره بازرگانی مغولان که از میان مسلمانان انتخاب شده بودند، قتل‌عام همگی این تجار و سوء تدبیرهای بعدی سلطان، جنگ بین دو کشور را اجتناب ناپذیر ساخت. در ابتدا این کاروان بازرگانانی توسط حاکم شهر اترار در مرزهای شرقی امپراتوری خوارزمشاهیان به ظن جاسوسی مورد حمله قرار گرفته و دستگیر شدند. سپس چنگیز خان سه سفیر شامل دو مغول و یک مسلمان به درگاه علاءالدین محمد خوارزمشاه فرستاد با درخواست آزادی کاروان بازرگانان مغول و نیز قتل حاکم اترار به عنوان تنبیه. پادشاه دو سفیر مغول را سر تراشید و سر از گردن سفیر مسلمان جداکرد و سر وی را به همراه دو سفیر مغول به نزد جنگیزخان بازگرداند.[۱] از طرفی خان مغول که از سوء رفتار سلطان خوارزم به خشم آمده بود در ۶۱۴ ق / ۱۲۱۷ م، به ایران لشکر کشید. به طوری که یورش وحشیانه مغول، فرار مفتضحانه سلطان از مقابل وی، و رفتن از شهری به شهر دیگر را به‌دنبال داشت. ویرانی این تهاجم را چند برابر نمود. مغولان به هر دیار که وارد می‌شدند به کشتار نفوس، غارت اموال و ویرانی کامل شهر و آبادی‌ها می‌پرداختند. به نحوی که در کوتاه مدتی ماوراءالنهر، خراسان و عراق عرصه کشتار و ویرانی مغولان شد و مقاومت جلال الدین منکبرنی نیز نتوانست از ادامه هجوم چنگیز خان جلوگیری کند. ده سال حضور این قوم وحشی، بخش‌های عظیمی از جهان اسلام را به ویرانی و تباهی کشاند. تا این که عاقبت چنگیز در بازگشت به مغولستان در ۶۲۴ ق / ۱۲۲۷ م، درگذشت و فاجعه عمیق انسانی را در پس این حادثه باقی گذاشت.
ورود نسل تازه مغولان به ایران به سرکردگی هلاکوخان

چهل سال پس از این ماجرا، نوادگان مغول در موکب سپاه هلاکوخان دوباره به ایران آمدند. اما اینان با اعقاب خویش چنگیز خان، که به قصد تاخت و تاز آمده بودند، تفاوت بسیاری داشتند. این نسل تازه از مغولان در این مدت با ایران بیشتر آشنایی پیدا کرده و از غارتگری و وحشی‌گری عهد چنگیز، به مراتب معتدلتر و مجربتر به نظر می‌رسیدند. لشکرکشی هلاگو بر خلاف چنگیز، با طرح و نقشه‌ای پیش پرداخته همراه بود. منازل بین راه از پیش تعیین و راه گذار لشکر آماده و حتی پل‌ها و گذرگاه بازسازی شده بود. این بار تجربه به فرمانروایی مغول نشان داده بود که برای ایجاد یک قدرت پایدار در ایران، برچیدن بساط خلافت و اسماعیلیه ضرورت دارد و آنها می‌بایست به جای کشتار و تخریب بیهوده و بی‌نقشه، این دو قطب متضاد دنیای اسلام را که به خاطر جنبه مذهبی خویش، مانع از استقرار فرمانروایی آنها در ایران به شمار می‌آمدند، از بین بردارد.
سقوط قلعه الموت و برچیده شدن اسماعیلیه

برچیدن قدرت اسماعیلیه در ایران با مشکل و مقاومتی جدی رو به رو نشد و با سقوط قلعه الموت در ۶۵۴ ق، دولت خداوندان الموت به پایان راه رسید. از سوی دیگر خلیفه عباسی، علی‌رغم کوشش‌هایی که در ترساندن مغولان از عواقب شوم در افتادن با خاندان عباسیان انجام داد، نتوانست از حرکت هلاکو به بغداد جلوگیری کند، چرا که به زودی تختگاه عباسیان به محاصره افتاد. به همین دلیل مستعصم خلیفه ناچار به اردوگاه هلاکو آمد، این امر نیز مانع غارت و کشتار بغداد نشد. خلیفه و اولادش نیز با عده کثیری از رجال دولت به قتل رسیدند. بدین گونه خلافت عباسیان نیز فرو پاشید، هر چند سپردن امارت بغداد و عراق به عطا ملک جوینی، که از والیان مسلمان بود، تا حدی در کاهش آثار فروپاشی خلافت عباسی و کشتار بغداد موثر واقع شد.
بازگشت هلاکوخان به مغولستان پس از گشودن بغداد

پس از گشودن بغداد، برانداختن حکومت‌های شام، فلسطین و مصر در دستور کار هلاکو خان قرار گرفت. اما این نیت با مرگ برادرش منگو قاآن - خان مغولستان - که وی حکومتش را از وی داشت، هلاگو را به ترک شام و عزیمت به مغولستان وادار کرد.

هلاکو در آبادی ویرانیهایی که لشکرکشیهای او، موجب آن شده بود، اهتمام ورزید. به طوری که تعدادی ابنیه از جمله معبد بودایی در خوی، قصری در دامنه جبال آلاغ، و رصد خانه‌ای در مراغه ساخت.
فهرست شاهان ایلخانی ایران
مسیرهای لشکرکشی سرداران ایلخانی به ایران
نوشتار اصلی: الگو:شجره‌نامه شاهان ایلخانی ایران

    هولاکوخان پسر تولوی پور چنگیز از ۶۵۱ تا ۶۶۳ ه‍. ق.
    اباقاخان پسر هولاکو از ۶۶۳ تا ۶۸۰ ه‍. ق.
    تگودار (سلطان احمد) پسر هولاکو از ۶۸۰ تا ۶۸۳ ه‍. ق.
    ارغون‌خان پسر اباقا از ۶۸۳ تا ۶۹۰ ه‍. ق.
    گیخاتوخان پسر اباقا از ۶۹۰ تا ۶۹۴ ه‍. ق.
    بایدوخان پسر طرغان پسر هولاکو از جمادی‌الاولی ۶۹۴ تا ذیقعدهٔ۶۹۴ ه‍. ق.
    غازان پسر ارغون از ۶۹۴ تا ۷۰۳ ه‍. ق.
    الجایتو (خدابنده) پسر ارغون از ۷۰۳ تا ۷۱۶ ه‍. ق.
    ابوسعید بهادرخان پسر الجایتو از ۷۱۶ تا ۷۳۶ ه‍. ق.

با مرگ ابوسعید درواقع دودمان هلاگو منقرض گشت، در ادامه شاهزادگان دیگر دودمان‌های مغول به مقام ایلخانی رسیدند و یا ادعای این مقام را داشتند. حتی گاهی شاهزادگانی با نسب‌های ساختگی ادعای تاج و تخت نمودند. افراد زیر را می‌توان از مدعیان مطرح ایلخانی در این دوران دانست؛

    ارپاوگان از ۷۳۶ تا ۷۳۶ ه‍. ق.
    موسی‌خان پسر علی پسر پایدو از شوال تا ۱۴ ذیحجهٔ۷۳۶ ه‍. ق.
    محمدخان پسر منگو تیمور پسر هولاکو... ذیحجه ۷۳۷ ه‍. ق.
    ساتی‌بیک دختر الجایتو ذیحجهٔ۷۳۹ تا ۷۴۱ ه‍. ق.
    شاه‌جهان تیمور پسر آلافرنگ پسر گیخاتو ذیحجهٔ۷۳۹ تا ۷۴۰ ه‍. ق.
    سلیمان‌خان پسر یشموت پسر هولاکو ذیحجهٔ۷۴۱ تا ۷۴۵ ه‍. ق.
    طغاتیمورخان از ۷۳۶ تا ۷۵۳ ه‍. ق.
    انوشیروان از ۷۴۴ تا ۷۵۶ ه‍. ق.

فهرست اسامی وزیران و صاحبان دیوان در دوره ایلخانان

    شمس‌الدین جوینی وزیر هلاکو خان، اباقا و تگودار تا سال ۶۸۳ ه‍. ق. /۱۲۸۴ م.
    بوقا وزیر ارغون تا سال ۶۸۷ ه‍. ق. /۱۲۸۹ م.
    سعدالدوله ابهری وزیر ارغون تا سال ۶۹۰ ه‍. ق. /۱۲۹۱ م.
    صدرالدین زنجانی وزیر گیخاتو تا سال ۶۹۴ ه‍. ق. /۱۲۹۵ م.
    جمال‌الدین زنجانی وزیر بایدو، سال ۶۹۴ ه‍. ق. /۱۲۹۵ م.
    شرف‌الدین سمنانی وزیر غازان، سال ۶۹۵ ه‍. ق. /۱۲۹۶ م.
    جمال‌الدین دستجردانی وزیر غازان به مدت یک ماه، سال ۶۹۵ ه‍. ق. /۱۲۹۶ م.
    صدرالدین زنجانی وزیر غازان تا سال ۶۹۷ ه‍. ق. /۱۲۹۸ م.
    سعدالدین ساوجی وزیر غازان و الجایتو تا سال ۷۱۱ ه‍. ق. /۱۳۱۲ م.
    رشیدالدین فضل‌الله همدانی وزیر غازان و الجایتو و ابوسعید تا سال ۱۳۱۸ م.
    تاج‌الدین علیشاه وزیر الجایتو و ابوسعید تا سال ۷۲۴ ه‍. ق. /۱۳۲۴ م.
    رکن‌الدین صاین وزیر ابوسعید
    دمشق خواجه وزیر ابوسعید تا سال ۷۲۷ ه‍. ق. /۱۳۲۷ م.
    غیاث‌الدین فرزند رشیدالدین فضل‌الله، وزیر ابوسعید تا سال ۷۳۶ ه‍. ق. /۱۳۳۶ م.

نابودی دستاوردهای مغولان به دست ابوسعید بهادرخان
کاشی ایرانی ستاره‌ای شکل با طرح نبرد مربوط به نیمه دوم سده سیزدهم میلادی (ایلخانیان) در موزه والترز آرت واقع در مریلند، امریکا

پسرش ابوسعید بهادرخان به هنگام جانشینی بیش از سیزده سال نداشت، از این رو به سادگی آلت دست امیران و وزیران قرار گرفت. عشق به شراب و حرمسرا هم او را از پرداختن به امور مملکت مانع شد به همین دلیل ساده‌تر آن دید که آن را به امیر چوپان واگذار کند. طولی نکشید که زمینه‌های رشد و ترقی که توسط اخلاف بهادر خان، بنیانی یافته بود به دست این ایلخان بر باد رفت. اجحاف و تعدی به مردمان، طغیان امیر چوپان و پسرش امیر تیمورتاش و داستان‌های عشقی و بد نامی بهادر خان، رفته رفته حکومت ایخانان را فروپژمرد. افزون بر این رقابتها مدعیان قدرت و تحریکات مخالفان نیز قدرت این سلاله را به تحلیل برده بود. قتل امیر اشرف «۷۵۹ ق / ۱۳۵۸ م» واپسین امیر ایلخانی، زوال و فرومردن نهایی این سلاله را اعلام داشت.
پایان کار مغولان

دوران ایلخانان هر چند با نظم و انضباط آغاز شد، اما در بی‌نظمی و هرج و مرج مقاومت ناپذیری پایان یافت. به طوری که تجربه حکومت ایلخانان در ایران دگرگونی اجتماعی جالبی را در تاریخ به معرض آزمون آورد. این که در فاصله دو نسل، ایلخانان اسلام آوردند، تجربه انحلال قوم فاتح را در فرهنگ قوم مغلوب یک بار دیگر در تاریخ ایران به صورت یک واقعیت تسلی بخش و قابل اعتماد به منصه ظهور رساند. سلاله یک قوم مهاجم سرانجام در طی دو نسل، مدافع قلمرو ایران شدند که از آن در برابر تهاجمات دیگران و هجوم بیگانگان جانانه دفاع کردند. ارتباط آنهادست کم شروع جالبی برای روابط بازرگانی شرق و غرب شد.
توسعه علوم در عهد مغولان
غازان خان حاکم مغول در حال خواندن قرآن

در عصر آنها طب، نجوم و ریاضیات در ایران توسعه قابل ملاحظه‌ای یافت. به طوری که عدم توجه این قوم به زبان فارسی نیز با اظهار علاقه زیادی که به تاریخ نشان می‌دادند جبران شد. چرا که کتابهای تاریخی قابل ملاحظه‌ای در این دوره به فارسی تدوین شد که جامع التواریخ (تاریخ رشیدی) در آن میان شاید نخستین تجربه موفق در نگارش دسته جمعی و گروهی تاریخ بود. به علاوه توجه برخی از این ایلخانان به ایجاد بناهای عظیم و آبادانی، در خاطر نسلهای بعدی به منزله جبران گذشتهٔ اخلاف وحشی این قوم در ایران بود، چنان که پیدایش سبک تلفیقی ممتاز در تاریخ معماری ایران، نتیجه کوششهای برخی از این امیران بود.
ملوک الطوایفی در ایران در پایان عهد ایلخانان

بلیه مغولان و حکومت ایلخانان در ایران، دوره‌ای از افول و انحطاط ایرانیان را به همراه آورد. زوال اخلاق و معنویات و رواج دکان ریا و میدان دار شدن مدعیان و متشبهان و کارگزاران ناشایست و مال اندوز، بر پریشانی اوضاع و نابسامانیهای اجتماعی هر چه بیشتر می‌افزود. در پایان روزگار ایلخانان و ضعف و زوال قدرت آنان، سرزمین ایران، شاهد ظهور دوباره ملوک‌الطوایفی در عرصه فرمانروایی از یک سو و نهضت‌های مردمی و انقلابی با ماهیتی ضد دولتی از سوی دیگر شد. نهضت سربداران، جنبش سمرقند و نهضت عامّه، جلوه‌ای از روح مردم به تنگ آمده از اوضاع بود.
هلاکو خان پسر بزرگ چنگیز و بنیان گذار ایلخانیان
تصمیم ایران به عدم بازگشت به دنیای مغولان

با آن که بعد از ایلخانان دولت کوته عمر چوپانیان و باقی‌ماندگان ماجراجو و بی ثبات سلسله ایلخانیان، توانستند دست کم برای مدتی کوتاه تفوق عنصر مغول را در عرصه رویدادهای سیاسی ایران حفظ نمایند، اما اعاده آن قدرت برای مغولان دیگر ممکن نشد. ادامه پاره‌ای از شیوه‌های حکومت و یاساهای مغول در قلمرو کوچک طغاتیموریان جرجان، و در دستگاه آل کرت و آل مظفر هم به پایندگی و بقای دنیای چنگیز خانی کمکی نکرد. هر چند ایران تا نیل به یکپارچگی و استقلال، هنوز راه درازی در پیش داشت، اما بازگشت به دنیای مغول هم، دیگر برایش تصور کردنی نبود. حتی تیمور، که با یورشهای خونین و وحشیانه‌اش، یک چند خاطره دوران چنگیز را باز به یاد آورد، موفق نشد آن دوران را از نو برقرار سازد. با اینحال، از پایان عهد ایلخانان تا عهد تیمور، نوعی ملوک الطوایفی در ایران ادامه یافت که دوام آن تقریباً سراسر کشور غرق در جنگهای محلی، هرج و مرجهای اداری و اغتشاشهای ناشی از ناامنی گردید، و غلبه جهل، فساد، ریا و دروغ را در تمامی رویدادهای عصر آشکار ساخت.
ملوک الطوایفی عصر مغول و نزاع‌های حکمرانان محلی
هلاکو خان و ملکه مسیحی‌اش دوقوز خاتون

این ملوک الطوایفی که سراسر ایران زمین را دچار اغتشاشهای طولانی ساخت، خاندانهای گوناگون محلی را در برابر یکدیگر به پیکار واداشت. پیکارهای میان فرمانروایان محلی، باعث غارتها و کشت و کشتارهای بسیاری در آبادیها، شهرها، و ولایات گوناگون شد. این شهرها و ولایات هر از چندی دست به دست می‌گردیدند. از این میان؛ چوپانیان در آذربایجان و اران و ولایات جبال، جلایریان در عراق عرب و بعدها در تمامی قلمرو چوپانیان، طغا تیموریان در جرجان و خراسان غربی، آل کرت در هرات و خراسان شرقی، ملوک شبانکاره در بخشی از فارس، اتابکان فارس و قراختاییان در فارس و کرمان، آل اینجو در فارس و اصفهان، اتابکان لرستان بین اصفهان تا خوزستان، اتابکان یزد در ولایات تابع آن حوالی و شماری امیر نشین در طبرستان و مازندران که از هم مستقل و با هم در حال ستیز بودند.

هر چند برخی از این حکومتهای ملوک الطوایفی در فرجام روزگار ایلخانان بر افتادند، اما جدایی قلمرو آنها همچنان باقی‌ماند و حکومت ملوک الطوایفی که بعد از عهد تیمور هم به صورتهای دیگر ادامه حیات یافت، تا چندین سده بعد از بلیه مغولان، سرزمین ایران را عرصه تاخت و تاز و بی نظمی و اغتشاش کرد که رهایی از آن، نیازمند حکومت مرکزی مقتدر بود و نیل بدان تا عهد صفوی برای ایرانیان ممکن نشد.

مغول

مُغول قومی از نژاد زرد است که سرزمین مادری آنان مغولستان می‌باشد. جمعیت کنونی مغول‌ها حدود ۱۰ میلیون تن است که بیشتر در مغولستان (۲/۷ میلیون)، چین (۵/۸ میلیون) و روسیه (۱ میلیون) زندگی می‌کنند. البته به دلیل جنگاوری و مهاجرت‌های آنان در سده‌های پیش، ردپای آنان به نقاط مختلف آسیا و حتی شرق اروپا (به‌ویژه قفقاز شمالی) هم کشیده شده‌است. بیشتر مغولان پیرو آیین‌های بودایی تبتی و شمنیسم هستند و عدهٔ کمی از آنها مسیحی و مسلمان هستند و به زبان مغولی تکلم میکنند.

این تیره از طایفه‌های مغولی و غیر مغول بسیار تشکیل شده بوده که از نظر شمار جمعیت هر خاندان و گستردگی سرزمینشان با یکدیگر اختلاف بسیار داشته‌اند. مهمترین این طابفه‌ها عبارت بودند از طوایف نه گانه اغوز (تغز اوغز): اغوز، اویرات، آرلاد، جلایر، تاتار، قنقرات، قیات، کرائیت و مغول. (غز واژه‌ای تازی است که به قبیله ترکان اغوز اطلاق می‌شود.)مغولان به این چند طایفه تقسیم می شدند:

1- قبایل تاتار(تتر) و فنقرات

2- طایفه قیات

3- قبایل اورلات و آرلاد وجلایر

4- قوم کرائیت

5- قبیله نایمان

6- ترکان اویغور

7-ترکان قرلق

8- ترکان قراختائی

در دائرةالمعارف اسلام درباره طوایف نه گانه اغوز، چنین آمده: ظاهراً قوم بزرگی که در سده ششم همه ٔقبایل ساکن چین تا دریای سیاه را به صورت امپراطوری واحدی از صحرانشینان درآورد، بدین نام خوانده شده‌است. در نوشته‌های سده هشتم اورخون هم از این قوم به نام تغز اوغز (نُه اوغز) یاد شده‌است. بنابراین به نه قبیله اغوز، اویرات، آرلاد، جلایر، تاتار، قنقرات، قیات، کرائیت و مغول تقسیم می‌شدند. در آینده همه این مردمان را بنابر نام‌گذاری جزء بر کل، نخست تاتار و سپس مغول نامیدند. این قبایل باج‌گزار و فرمان‌بردار پادشاهان چین شمالی بودند.

محتویات

    ۱ خاستگاه مغولان
    ۲ نژاد مغول
    ۳ زندگی مغول
    ۴ تاریخ مغولان
    ۵ جنگیدن مغولان
    ۶ حمله مغول
    ۷ تموچین یا چنگیز
    ۸ جانشینان چنگیز
    ۹ فهرست ایلخانان مغول
    ۱۰ استقلال از چین
    ۱۱ نگارخانه
    ۱۲ منابع

خاستگاه مغولان

دربارهٔ خاستگاه نخستین مغول‌ها، مطالب و افسانه‌های گوناگونی نوشته شده‌است. برخی از پژوهشگران عقیده دارند که مغولهای حقیقی از تایگا یا جنگلهای سیبری آمده‌اند که جایگاه حیوانات خزپوش مانند خرس و کفتار و روباه و سنجاب بوده‌است.

افسانه‌هایی که دربارهٔ نژاد مغولان در «تاریخ سرّی» آمده و در زمان جهانگشایی آنان تنظیم شده‌است، حکایت از آن دارد که نژاد مغولان از یک گرگ نر و یک گوزن ماده پدید آمده‌است. دیوید مورگان معتقد است که کشور کنونی مغولستان، خاستگاه نژاد مغول بوده‌است.[۱]
نژاد مغول

سرزمین مغولستان آب و هوای سرد و خشک دارد و با بادهای سرد و شدید همراه است. این منطقه یکی از سهمگین‌ترین و سخت‌ترین آب و هواهای جهان را دارد. این اوضاع سخت و نبود آذوقه، انسان‌هایی پرخاشگر، قوی، و جنگجو را در خود می‌پروراند.

مغولان چهره‌ای پهن، بینی بسیار خمیده، گونه‌های برجسته، دیدگانی کشیده، لبانی ستبر، ریشی کم‌مایه، زلفهای سیاه و خشن و پوستی تیره که آفتاب و باد و سرما آن را سوزانده‌است. قد آنان کوتاه و بالاتنه‌شان درشت و پهن است که روی ساق‌هایی خمیده قرار دارد.[۲]
زندگی مغول

مغولان افرادی صورت پهن، با استخوان های برآمده گونه، گوش های بزرگ دراز، گیسوی سیاه زبر، ریش تنگ و کشیده، چهره ای تیره و آفتابی سوخته وسرانجام اندام هایی تنومند و قدی بلند تراز قد متوسط. مغولان در خیمه های نمدی به نام یورت زندگی می کردند. یورت ها از یک چارچوب چوبی سبک و پوششی ازنمد برای محافظت از سرما تشکیل می شد. این خانه ها برای زندگی کوچ نشینی مناسب بود. و اجزا داخل آن را به طور منظم درآن می چیدند. و زنان مغول مسئول جمع آوری تاپاله و افروختن آتش بودند.

زنان مغول معمولا در سنین پایین ازدواج می کردند. والدین غالبا فرزندانشان که بسیار جوان بودند، ازدواج هایی در میانشان برای ثبیت اتحاد ترتیب می دادند. یک مرد جوان ممکن بود، با انتخاب والدین همسری را از میان قبیله ای برگزیند. کوچ نشیانان دشت از حساب گذشته زن می گرفتند و زنان گاه در یک شوهرسهیم می شدند. ازدواج با خویشاوندان به استثنای مادردختر و خواهری که ازآن مادراست، برایشان رسمی عمومی است. با این وجود، آنان با خواهرخویش ازیک پدرهستند و با همسران پدر خویش پس ازدرگذشت وی توانند ازدواج کنند. همین طوریک برادرجوان ترمی تواند با همسربرادرخویش پس ازمرگ برادرازدواج کند، یا انتظار رود خویشاوند جوان تر دیگرآن طن را بگیرد. آنان همه ی زنان دیگررا بدون ترقی به همسری اختیارکرده و آنان را به بهایی بسیاربالا ازوالدینشان می خرند. زنان مغول اغلب مشاورانی سیاسی برای شوهرخویش بودند وغیاب شوهرهمه مسئولیت ها را داشتند. زنان ومردان مغول قادربه سواری درمسافت های طولانی هستند. گر شوهر انسان به لشکرکشی گسترده می رفتند، زنان با اموال خانه، و یورت ها را برگاری بارمی کردند و پشت سرشان می رفتند، درحین حرکت اردو، گاری ها را پایین می گذاشتند. و هنگام پایان نبرد به میدان رفته ومجروحین را می کشتند. زنان مغول مسئولیت های دیگری نیزداشتند، آنان گاوها را می دوشیدند وکره وقوروت «کشک» تهیه می کردند. با پوست حیوانات بالاپوش، کفش، لباس های چرمی وغیردرست می کردند. ووعده های غذا را تدارک می دیدند. یک رسم بود که آنان هیچ گاه لباس وظرف نمی شستند، چون اعتقاد داشته کارگناهی است. آنان کسانی را که لباس می شویند کتک می زدند وازنزد خویش می راندند. صنایع مغولان پیشرفته نبود، قبایل گاری ها وچوخ های چوبی می ساختندوبرای ساخت سلاح وابزار، برروی فلزات کارساده ای انجام می دادند. مردان کمان، کیسه ی چرمی وزین درست می کردند. کوچ نشینان گرچه به چیزی علاقه داشته ولی نمی توانستند آن را سازند برای دستیابی بعه آن داد وستد می کردند وگاه ازجوامع اسکان یافته می دزدیدند. گاه گروهی ازسواران به روستاهایچینی حمله کرده وزنان، حیوانات وکالاهایشان را با خویش می بردند. (( چوسنه ی 192 پیش ازمیلاد گروهی ازمهاجمان کوچ نشین به روستایی درچین حمله کرده وزنی به نام کائی یان که سبب دانش وشاعری شهرت داشت را به اسارت گرفتند.)) مغولان مخصوصا شیفته ی کلاهایی بوده که نمی توانستند درستشان کنند، همانند طلا، نقره وابریشم. که می توان گفت، مغولان زندگی خویش را به عنوان رمه داروشکارچی می گذرانمدند. گاهی سلاح برداشته وبه لشکرکشی غارت سرزمین های ثروتمند چین دست می زدند. قرن ها بود گروه های سواران کوچ نشین به روستا ها وشهرهای چین وخارج مغولستان می تاختند وشهرهای حدود چین را غارت می کردند. چینی به این سواران خشن ازروی استهزا نپخته می گفتند. مغولان به عنوان کوچ نشین خویش را مافوق اقوام های اسکان یافته وشیوه های دیگرزندگی به شمارمی آوردند.

چینیان برای اجتناب ازتهاجم قبایل دشت پهناور، به قبایل قدرتمند رشوه می دادند وآنان را ترغیب کرده تا به گروه های دیگرآزارساند. چینیان با سیاست اینکه تفرقه اندازوحکومت کن به ایجاد ناهماهنگی درمیان قبایل استفاده کرده وآنان را درحالت ستیزبا یکدیگرنگه می داشتند. به امید اینکه توانند با ایجاد منازعات میان قبایل دشت پهناورازاتحادشان وپیش آمدن تهدیدی جدی ازسویشان جلوگیری کنند. که این سیاست تا سده ی دوازدهم موثرواقع تا چنگیز به آنان یورش برد.
تاریخ مغولان
پرکندگی کنونی نژاد مغول و مرزهای امپراتوری مغول (به رنگ سرخ)

تا پیش از ظهور چنگیز خان (مشهورترین فرد مغول و جهانگشای بزرگ) ایرانی‌ها، چینی‌ها، ترک‌ها و سایر اقوام همسایه به مغولان، تتر یا تاتار می‌گفتند و اصلاً سخنی از واژهٔ مغول در میان نبوده‌است. مغولان تا زمان چنگیز به صورت قبایلی وحشی و پراکنده زندگی می‌کردند که کارشان غارت و کشتار دیگران بوده‌است که باعث وحشت و زحمت همسایگان‌شان بودند.

چنگیز خان در اواخر سده ششم خورشیدی (اوایل سده هفتم قمری) قبایل مغول را یکپارچه کرد و با نیروی آنان و برخی از اقوام ترک، نیروی جنگی سهمگینی ایجاد کرد که بیشتر آسیا و شرق اروپا را به تصرف خود درآورد. یورش مغولان، بدترین فاجعهٔ تاریخ بشر محسوب می‌شود که باعث کشتار میلیون‌ها تن و توقف تمدن اسلامی شد.

جانشینان چنگیز تا بیش از یک سده بر مناطق پهناوری از آسیا و باختر اروپا (ازجمله روسیه) حکمرانی می‌کردند، ولی کم‌کم از قدرت آنان کاسته شد و مقهور ملل زیرفرمان خود شدند. حکومت مغولان در ایران با عنوان ایلخانان بیش از یک قرن حکومت کردند و تأثیراتی عمیق بر این کشور برجای نهادند.[۳]
جنگیدن مغولان

مغولان جنگجویانی قهار به روی اسب هایی کوچک، ولی پر طاقت بودند و با حمله بسیار سریع و باهول و هراس دشمن را نابود می‌کردند. جنگجویانشان لباس هایی از ابریشم می پوشیدند، که در اثر تیر خوردن، جلوی خون ریزی و چرکین شدن زخم را می گرفت.

انواع تیرهای مغولان: تیر سفیر زن، برای باخبر کردن نیروهای خودی از موضوعی یاکمک خواستن، تیر آتش زن، برای از بین بردن وآتش زدن تجهیزات، نیروهاو ساختمان و قلعه های دشمن، تیر ضد زره، برای نفوذ در زره نیروهای زره دار دشمن.
حمله مغول

سلطان محمد خوارزمشاه که پس از فتوحات آسیای مرکزی و برانداختن قراختائیان به فکر تسخیر ترکستان و چین افتاده بود، چون شنید که چنگیزخان سرزمین‌های ایغور را به تصرف خویش درآورده و بر پکن پایتخت چین مسلط گردیده، بیمناک شد. او برای تحقیق نمایندگانی به ریاست سید اجل بهاءالدین رازی به نزد چنگیز فرستاد. چنگیز فرستادگان را به احترام پذیرفت و توسط آنان پیغام فرستاد که مایل است بین دو کشور باب تجارت باز باشد.

در سال ۶۱۵ه‍ ق فرستاده چنگیز با سلطان محمد خوارزمشاه پیمان‌نامه‌ای بست و پس از عقد این قرارداد بود که چنگیز هدایایی برای سلطان محمد و بازرگانانی با اموال فراوان به طرف سرزمین‌های اسلامی روانه ساخت. اینالجق معروف به غایرخان حاکم شهر اترار که از خویشاوندان مادری سلطان محمد خوارزمشاه بود به اموال آنان طمع بست و به بهانه اینکه جاسوس هستند تمام آنها را کشت و مالشان را تصرف کرد. فقط یک نفر از آنها از مهلکه گریخت و چنگیزخان را از ماجرا آگاه ساخت. پس از این واقعه چنگیز هیأتی به دربار خوارزمشاه فرستاد و تسلیم غایرخان و جبران خسارت را تقاضا کرد، ولی سلطان محمد آن فرستادگان را نیز کشت و با این عمل بی‌خردانه خود راه و بهانه حمله مغول‌ها را به سوی سرزمین‌های اسلامی هموار ساخت.

در اواخر سال ۶۱۶ه‍ ق چنگیز خشمگین و کینه‌جو با تمام قوای خویش برای گرفتن انتقام به سرزمین‌های خوارزمشاهی حمله‌ور شد. او سپاه خود را چهار قسمت کرد:

    دستهٔ اول را به دو پسر خود جغتای و اکتای سپرد و آنان را مأمور فتح اترار کرد.
    دستهٔ دوم را به پسر دیگرش جوجی سپرد و مأمور فتح شهرهای کنار رود سیحون نمود.
    دستهٔ سوم را برای فتح خجند و بناکت روانه ساخت.
    دستهٔ چهارم را که قسمت اعظم سپاه بود خود برعهده گرفت.

و بدین ترتیب از هر طرف شهرهای خراسان را محاصره کرد و بیشتر آن را ویران ساخت و با خاک یکسان کرد.

سلطان محمد خوارزمشاه بدون هیچ مقاومتی در مقابل لشکر مغول از شهری به شهری دیگر می‌گریخت تا سرانجام در اواخر سال ۶۱۷ه‍ ق به جزیره آبسکون رسید و همانجا در سیه‌روزی مرد. در سال ۶۱۸ ه‍ ق چند ماه پس از مرگ او٬ گرگانج پایتخت معروف و قدیم خوارزم توسط مغول فتح شد و ساکنان آن کشته شدند. سپس یک یک شهرهای خراسان از پی‌هم سقوط کردند و مردم آن شهرها نیز قتل‌عام شدند. تنها کسی که در این گیرودار فکر مقاومت در سر داشت جلال الدین منکبرنی پسر سلطان محمد بود. او با سپاه اندکی که در اختیار داشت در بعضی نقاط لشکر مغول را شکست داد، ولی اختلاف شمار سپاهیان وی و حملات پی درپی مغول دیگر قدرت مقاومت را از وی سلب کرد و سرانجام در غرب ایران به دست یکی از کردها کشته شد. بدین ترتیب کشور ایران به دست قوم مغول تسخیر شد و چنگیز به قصد مراجعت به مغولستان به ماوراءالنهر رفت و در سال ۶۲۰ه‍ ق با پسرانش در کنار رود سیحون مجلس مشاوره‌ای ترتیب داد تا درباره اداره سرزمین‌های تسخیر شده تصمیماتی بگیرند.
تموچین یا چنگیز

تموچین سال1167میلادی به دنیا آمد. اوازخانواده ای آهنگربود ونام اوهم ازریشه ی تموربه معنی آهن بود و پدرش هم آهنگر بود و یک برادرش به نام تموجه و یک خواهرش به نام تمولون همانند وی نام از ریشه ی تمور داشتند. پدر او یسوکای بهادر نام داشت و رئیس قبیله ی قیات بورجیقین بود که اکثر آنان با قبیله ی تایجیوت خویشاوند بودند. و در کرانه ی رود اونون سکنی گزیده بود. یسوکای در جنگ مهارت زیادی داشت، موقعی که ازیک جنگ بر می گشت با هوئلون مادر تموچین که از قبیله مرکیت، برخورد کرد که باعث ازدواج یسوکای با هوئلون می شود. تموچین یک خواهر بزرگتر به نام تمولون داشت و سه برادر به نام های جوچی قسار، قاجیون و تموجه به همراه دو برادر ناتنی بختر و بلوقتای داشت که از همسر دوم یسوکای بودند. اجداد و چنگیز و طوایف مطیعشان مدت ها پیش از یسوکای خراجگزارامپراطوران چین شمالی بودند و با اکراه شدید به سردارانشان باج می دادند. یسوکای در ایام ریاستش طوایف مغول همجوار یورت به اطاعت درآورده بود، تا آنجا اقتدارپیدا کرد که امپراطور چین از قدرت وی وحشت داشت. و جماعتی را به جلوگیری اش روان کرد که یسوکای غالب شد، و به زودی درکارها مستقل شد. تموچین وبرادرانش دراردویی درنزدیکی ساحل رود اونون مهارت های جنگی مانند: اسب سواری وتیراندازی را آموختند. در یکی ازمراسم ها به نام آندا (سوگند) تموچین با جاموقه آشنا می شود، وازآن پس برادرخونی می شوند. آندا یکی از رسم های رایج بین مغولان که برادرخواندگی بود. آن ها استخوان های گوسفند را به عنوان یادگار به یکدیگر داده و سوگند دوستی ابدی یاد می کنند. بدین ترتیب دو دوست از قبایل جداگانه همدیگررا برادر می خواندند و یکدیگررا آندا می نامیدند. سپس با رد و بدل کردن هدایایی بین خود به آن رسمیت می بخشیدند. آنداها برای فرزندان یک دیگرپدرخوانده می شدند و درسختی های زندگی به همدیگر کمک می کردند. یاد شده است که تموچین تیری به جاموقه می دهد که پیکان آن از چوب سرو تراشیده شده بود و جاموقه هم تیری از شاخ گوساله به تموچین می دهد که سوراخ هایی در آن تعبیه شده، که وقتی پرتاب می شد فریاد «صفیر» می کشید. وقتی که تموچین نه سال داشت پدرش یسوکای در جست وجوی نامزدی برای او بود، یسوکای پس ازجست وجوی فراوان دختری از قبیله ی اونگیرات به نام بورته که یک سال از تموچین بزرگ تر بود انتخاب کرد که جهیزگران بهایی داشت. یسوکای گفته بود که یک سال پیش از ازدواج تموچین رادر قبیله ی همسرش بگذارد. بنابراین یسوکای پسرش را یک سال در طایفه ی بورته گذاشت.
جانشینان چنگیز

چنگیزخان مغول در سال ۶۲۱ ه‍ ق با همه پسرانش بجز جوجی که به دشت قفچاق رفته بود به مغولستان رسید و پس از غلبه بر پادشاه تنگت واقع در شمال تبت در سال ۶۲۴ ه‍ ق به سن ۷۲ سالگی درگذشت. پس از مرگ چنگیز پسرش اوکتای قاآن به وصیت پدر جانشین وی گردید. پس از اوکتای قاآن پسرش گویوک خان (۶۳۹-۶۴۷ ه‍ ق) و پس از او منگو قاآن (۶۴۸-۶۵۷ ه‍ ق) به خانی نشستند. در دوره منگو قاآن٬ هولاکو مأمور تکمیل فتوحات مغول در ایران و سایر نواحی غربی آسیا شد. در فاصله میان تسلط مغول بر مشرق ایران و حمله هولاکو به ایران٬ سرزمین‌های فتح شده را حاکمان مغولی که از جانب خانان مغول تعیین می‌شدند با راهنمایی و مشاورت وزرای ایرانی، مانند شرف الدین خوارزمی و عطا ملک جوینی اداره می‌کردند.

هولاکو که برادر منگوقاآن و پسر تولی خان پسر چنگیز بود، در طی حملات مکرر خود اسماعیلیه را سرکوب و روستاهای آنان را ویران ساخت و سپس بغداد را فتح کرد و با کشتن خلیفه مستعصم عباسی به خلافت ۵۲۵ ساله عباسیان خاتمه داد و پس از فتح بغداد٬ شهرهای عراق و همچنین گرجستان و ارمنستان و شهرهای آسیای صغیر را تصرف کرد.

در سال ۶۶۱ه‍ ق قوبیلای قاآن که به‌جای منگو قاآن نشسته بود سلطنت تمام ایران و بین‌النهرین و شام و آسیای صغیر را به هولاکو واگذار کرد و بدین ترتیب جانشینان چنگیز سلسله‌ای در ایران تشکیل دادند که به ایلخانان مغول معروف است. هولاکو در سال ۶۶۳ ه‍ ق پس از آنکه در همه جنگ‌ها از جیحون تا مرز مصر پیروز شده بود و آن نواحی را تحت فرمان درآورده بود درگذشت.
فهرست ایلخانان مغول

پس از هولاکو، خانان مغول به ترتیب زیر به فرمانروایی رسیدند:

۱- اباقاخان پسر هولاکو که در ۶۶۳ جلوس کرد و در ۶۸۰ه‍ ق وفات یافت.

۲-سلطان تگودار پسر هولاکو (۶۸۰-۶۸۳ ه‍ ق).

۳-ارغون پسر اباقاخان (۶۸۳-۶۹۰ ه‍ ق).

۴- گیخاتو پسر اباقاخان (۶۹۰-۶۹۴ ه‍ ق).

۵- بایدو پسر طرغای بن مغول که در ۶۹۴ه‍ ق کشته شد.

۶- غازان‌خان پسر ارغون (۶۹۴-۷۰۲ ه‍ ق).

۷- سلطان محمد خدابنده اولجایتو پسر ارغون (۷۰۲-۷۱۶ ه‍ ق).

۸- سلطان ابوسعید بهادرخان پسر اولجایتو (۷۱۶-۷۳۶ ه‍ ق).

پس از مرگ ابوسعید بهادرخان ضعف و انحطاط در سلطنت ایلخانان آشکار شد و سرزمین‌های ایلخانان دچار تجزیه و تفرقه گردید.
استقلال از چین

اولین کس از این طایفه که توانست یوغ بندگی و فرمان‌برداری را بشکند «یسوگای» (یسوگئی) پدر چنگیز رئیس طایفه قیات از قبایل مغول بود. وی نه تنها توانست عده‌ای از طوایف مغول را به اطاعت درآورد، بلکه بعضی از طایفه‌های تاتار را در مشرق نیز شکست داد و در جنگ‌های طایفه‌های کرائیت نیز شرکت کرد و پادشاه آن قوم را در برابر دشمنانش تقویت نمود و با او طرح اتحاد و برادری ریخت.

پسر بزرگتر یسوگای که «تموجین» نام داشت، یعنی «آهنین» پس از مرگ پدر جانشین وی شد و بزودی کلیه قبایل مغول و تاتار را تحت اطاعت درآورد و حتی بر قبایل مسیحی کرائیت نیز غلبه یافت و به «چنگیزخان» مشهور گردید. چنگیز در حدود ۶۰۰ه‍ ق قبایل عیسوی «نایمان» را تحت فرمان خود درآورد و در سال ۶۰۳ه‍ ق قوم «قرقیز» و پس از آن طایفه‌های «ایغور» را مجبور به اطاعت کرد.

فهرست وام‌واژه‌های جایگزین شده در ترکی استانبولی

ترکی معاصر شامل وام واژه‌هایی در ترکی عثمانی -اغلب از عربی و فرانسوی و همچنین از فارسی و یونانی و ایتالیایی بود-که با واژه‌هایی با ریشه ترکی توسط انجمن زبان ترکی (ترکی:Türk Dil Kurumu, TDK) جایگزین گردید.این کار به عنوان بخشی از اصلاحات فرهنگی در چهارچوب اصلاحات گسترده فرهنگی آتاتورک پس از بنیان گذاری جمهوری نوین ترکیه بود.

محتویات

    ۱ ریشه واژگان در فرهنگ واژگان ترکی
    ۲ وام واژه‌های عربی
        ۲.۱ وام واژه‌هایی با ریشه فارسی
        ۲.۲ وام واژه‌هایی با ریشه فرانسوی
        ۲.۳ وام واژه‌هایی از دیگر زبان‌ها
    ۳ منابع

ریشه واژگان در فرهنگ واژگان ترکی

در سال ۲۰۰۵ Güncel Türkçe Sözlük فرهنگ لغات رسمی ترکی توسط انجمن زبان ترکی منتشر شد که دارای ۱۰۴٬۴۸۱ واژه بود که ۸۶٪ ترکی و ۱۴٪ ریشه خارجی داشتند.[۱]در این میان بیشتر این واژگان از یکی از زبان‌های عربی, فرانسوی, فارسی, ایتالیایی, انگلیسی, و یونانی بودند.[۲]
وام واژه‌های عربی

* واژه‌هایی که هنوز کنار همتایان ترکی خود مورد استفاده هستند.

** واژه‌های تازه به فراوانی واژه‌های قدیمی استفاده نمی‌شوند.
واژه در ترکی عثمانی و ترجمه     نحوه تلفظ مدرن ترکی عثمانی     در ترکی مدرن     معنی در انگلیسی     توضیح
عجله acele *     acele     ivedi **     urgent(ly)     واژه ترکی از ivmek ریشه گرفته است به معنی شتافتن و عجله کردن
عضله ʻaḍale     adele     kas     muscle     From the verb kasmak which means "to tend". The modern word has practically replaced the old one.
عفو ایتمکʻafv itmek*     affetmek     bağışlamak     to forgive     In Turkish, etmek is an auxiliary verb which verbalizes a noun corresponds to the verb "to do" in English. In this case af is the Arabic loan word. Affetmek is still in popular use.
عائله ʻaile *     aile     ocak **     family
عقد ʻaqd *, مقاوله mukâvele     akit, mukavele     sözleşme, anlaşma,bağıt     contract
عقل ʻaql *     akıl     us **     wisdom     While the Turkish word is almost never used, its derivatives (such as uslu, meaning demure, well-behaved) are more widely employed.
علاقه*     alaka(lı)     ilgi(li)     relevant, related to
عامل ʻâmil     amil     etken     factor
عملیة ʻamaliyyah     ameliye     işlem     operation, process
عامه amme     amme     kamu     public, community
عنعنه a'nane     anane     gelenek, görenek     tradition
عساکر asakir *     asker     sü **     soldier     While the Turkish word is never used, its derivatives (such as subay, meaning army officer) are more commonly used.
عصر asr *     asır     yüzyıl     century     The compound Turkish word literally means hundred-year
بارز bâriz *     bariz     kesin, belli     obvious, accurate
بسیط basîṭ *     basit     kolay     easy, simple     واژه قدیمی به معنی سادهدر حالی که واژه نو به معنی آسان است.
bazı *     bazı     kimi     some (pronoun)
أبیض abyâz *     beyaz     ak     white     واژه عربی و واژه ترکی در معانی گوناگونی مورد استفاده قرار میگیرند.
جمعة camiʻah *     camîa     topluluk     community
cebren     cebren     zorla     forcefully
جلسة calsah *     celse     oturum     (law) hearing, session
ceninisakıt     ceninisakıt     düşük     miscarriage     See the section "word derivations" above to see how this word is derived.
جنوب cenûb     cenup     güney     south
جرحة cerahah     cerahat     irin     pus
جواب cevâb *     cevap     yanıt     answer.     Cevap is still in popular use
جهاز cihaz *     cihaz     aygıt     apparatus
جوارى civarı *     civarı     dolayları     approximately, around
جمله cümle *     cümle     tümce **     sentence.     واژه جمله همچنان به گستردگی استفاده می‌شود.
دفعه defʻa *, کره kere *     defa, kere     kez     times (repetition)     An example is: I did this three times. Both defa and kere are still in popular use.
dâ'ir *     dair     ilişkin     pertinent (to)
دفینه define *     define     gömü     treasure     واژه ترکی از ریشه göm- به معنی دفن کردن می‌آید.
دلیل delil *     delil     kanıt     evidence
دور devr *     devir     çağ     era
دوره devre *     devre     dönem     semester     واژه عربی در معنی گوناگونی بکار میرود و دیگر به معنی دوره یا نیمسال به کار نمیرود.
ابعاد ebʻâd *     ebat     boyut     dimension, size.     ebʻâd is the plural of بعد (buʻd, buut).
ابدى ebedî *     ebedî     sonsuz     forever     واژه ترکی دقیقا معنی "بی پایان" میدهد.
اجداد ecdâd     ecdat     ata     ancestry     واژه ترکی آتا دقیقا معنی پدر میدهد.
اجل ecel *     ecel     ölüm     (predestined time of) death
اجنبى acnebi*     ecnebi     el, yad     stranger, foreigner
ادبیات edebiyyat *     edebiyat     yazın     literature
اهمیات ehemmiyyet     ehemmiyet     önem     importance
البسه elbise *     elbise     giysi     cloth     واژه عربی البسه در واقع جمع واژه لباس است.
أمر emr *     emir     buyruk **     order, command
امنیه amniyyah *     emniyet     güvenlik     security     واژه ترکی از واژه güven به معنی اعتماد گرفته شده است.
اثر eser *     eser     yapıt     production (music, film)     The Turkish word is derived from the verb root yap-, meaning to do.
اسیر esîr *     esir     tutsak     hostage     The Turkish word is derived from the root of the verb tut-, meaning to hold.
اطراف etraf *     etraf     ortalık     surroundings, surrounding area     The Arabic word is the plural of the word taraf, which means side (see below in this list).
اوراق evrâk *     evrak     belge     paper document     In Arabic, evrāk is the plural of vārāk; in modern Turkish, evrak is used as a singular.
اول evvel *     evvel     önce     before     واژه ترکی از واژه ön به معنی جلو ریشه گرفته است در حالی که واژه اول در عربی به معنی نخست است.
فعال faʻâl *     faal     etkin     active     واژه ترکی از et- به معنی انجام دادن گرفته شده است.
فائد faiz *     faiz     ürem **, getiri     interest (monetary)     While the word ürem is never used, the latter word is common in daily language rather with the meaning of yield.
فقیر، فقره fakir, fukara *     fakir     yoksul     poor     The Turkish word is derived from the word yok. This word is a negation word, which can mean there is not, do (does) not have, do (does) not exist.
فایدة fâydah *     fayda     yarar     benefit, utility
فن fenn *, علم ʻilm *     fen, ilim     bilim     science     The Turkish word is derived from the verb root bil-, meaning to know.
فیضان feyezan     feyezan     taşkın     flood, overflow
فرقة furqah     fırkat     ayrılık     disparity     واژه ترکی از واژه ayri به معنی جدایی و گوناگون گرفته شده است.
فکر fikr *     fikir     görüş     opinion     The Turkish word is derived from the verb root gör-, meaning to see.
فعل fiʻl *     fiil     eylem     verb     The Turkish word is derived from the verb eyle-, which is derived from the auxiliary verb et-, meaning to do.
غرب garb     garp     batı     west     Please see the beginning of this article for the derivation of this word.
غیر gayr     gayri     olmayan, başka, dışı     non-, other     In Arabic, "gayr-i" is a prefix which means non- as in "he is a non-Muslim"; "he is not a Muslim". The term gayrimüslim (non-Muslim) remains the politically correct term in Turkey, used frequently in newspapers etc.
غذاء gıda *     gıda     besin     food
حادثه hadise *     hadise     olay     event, happening, fact, occurrence     The Turkish word is derived from the verb ol-, meaning to be, to become.
حافظه hâfıza *     hafıza     bellek     memory     The new word is commonly used in electronics, like computer memory, i.e. önbellek for cache
خفیف hafif *     hafif     yeğni **     light (in weight)     جایگزین ترکی به ندرت استفاده میشود.
حفریات hafriyyât     hafriyat     kazı     excavation     The Turkish word is derived from the verb root kaz-, meaning to dig.
حق haqq *     hak     pay     portion     The old word hak has many other meanings in Turkish.
حقیقت haqîqat *     hakikat     gerçek     reality
حاکم hâkim *     hâkim     yargıç     judge
حال hâl *, وضعیت vazʻiyet *     hâl, vaziyet     durum     situation
خلیطه halîta     halita     alaşım     alloy
حامله haʻmile *     hamile     gebe     pregnant
خراب harâb *     harap     yıkık     ruin
حرارت harâret *     hararet     ısı ¹, sıcaklık ²     heat¹, temperature²     The old word can be used in both meanings in Turkish language.
حرکة harekkat *     hareket     devinim **     movement, motion
حرف harf *     harf     ses, imce **     letter     The new word also means "sound".
حصره hasret *     hasret     özlem     longing
حساس hassas *     hassas     duyarlı     sensitive
حشره haşere *     haşere     böcek     insect
خطا hatâ *, قصور kusûr *     hata, kusur     yanlış     mistake
خاطره hâtıra *     hatıra     anı     memoir
حیات hayât *, عمر ömr *     hayat, ömür     yaşam, dirim**     life
حیثیت haysiyyet *     haysiyet     saygınlık     respectability
حزم hazm *     hazım     sindirim     digestion
هدیه hediyye *     hediye     armağan     gift
هیئت hey'et *     heyet     kurul     board (company)
حدت hiddet *     hiddet     kızgınlık, öfke     anger
حکایة hikâye *     hikâye     öykü     story
خلاف hilâf     hilaf     karşıt     opposite
حس his *     his     duygu     feeling
خواجه hôca *     hoca     öğretmen     teacher
حقوق hukuk *     hukuk     tüze **     (judiciary) law     The Turkish word is not commonly used; however, its derivatives (such as tüzük, meaning regulations, statute) are more widespread
خصوص husûs *     husus     konu     subject
حضور huzûr *     huzur     dirlik **     comfort
حجرة hucre *     hücre     göze **     cell     The new word is seldom used. There is a word göze meaning spring, fountainhead, regularly used especially in rural areas, commonly also in East of the Turkey, and not a one derived by TDK.
هجوم hücûm *     hücum     saldırı     attack
حرمت hürmet *     hürmet     saygı     respect
اصرار ısrar *     ısrar     üsteleme     insisting
ابتدائی ibtidâ'î     iptidai     ilkel     primary; primitive
اجتماع içtima     içtima     toplantı     meeting, gathering
içtima     içtima     kavuşum     new moon (astronomy)
اجتماعى içtimai     içtimai     toplumsal     communal
ادرار idrar *     idrar     sidik     urine     واژه عربی ادرار به معنی شیر بدست آوردن است ولی واژه ترکی جایگزین شده از فعل قدیمی ترکی siymek به معنی شاشیدن ریشه گرفته است.
افتخار iftihâr *     iftihar     övünme     pride
احتراس ihtiras *     ihtiras     tutku     passion     The Turkish word tutku is derived from the verb root tut- which means to hold
احتواء ihtiva     ihtiva etmek     içermek     to comprise
إحتیاج ihtiyâc *     ihtiyaç     gereksinme or gereksinim     need     iĥtiyâj is the actual Arabic plural form of ĥatej, meaning need
اختیار ihtiyâr *     ihtiyar     yaşlı     old (age)     The Turkish word literally means with age.
احتیاط ihtiyât     ihtiyat     yedek     backup, spare
اقتباس iktibas     iktibas     alıntı     copying (in literature; referencing)
علاوه ilave *     ilave     ek     addition
الهام ilhâm *     ilham     esin     inspiration
عمار ʻimâr *     imar     bayındırlık     construction, development
امکان imkân *     imkân     olanak     opportunity, possibility
املاء imlâ *     imla     yazım     orthography
امتحان imtihân     imtihan     sınav, yazılı     examination
امتیاز imtiyâz *     imtiyaz     ayrıcalık     franchise
انحسار inhisâr     inhisar     tekel     monopoly
انسان insân *     insan     kul **     human     The new word is used almost only in religious context.
انطباع intiba     intiba     izlenim     impression
انتحال intihal     intihal     aşırma     plagirism
ارتفاع irtifâʻ *     irtifa     yükseklik     altitude     واژه قدیمی تنها در ترابری هوایی به معنی ارتفاع هواپیما به کار میرود.
ارثی irsî *     ırsi     kalıtsal, kalıtımsal     hereditary
اسم ism *     isim     ad     name
إستحصال istiḥṣāl     istihsal     üretim     production
إستقلال istiqlal *     istiklal     bağımsızlık     independence, freedom    
استراحة istirâhat *     istirahat     dinlenme     rest
إستثقال istisḳāl     istiskal     aşağılama     abasement
استثناء istisnâ' *     istisna     aykırı     exception
اشتغال iştigâl     iştigal     uğraş / uğraşı     occupation
اشتراک iştirâk *     iştirak     ortaklık     association
ایضاح izâh *     izah     açıklama     clarification
ازدواج izdivâc     izdivaç     evlilik     marriage
قابلیه kâbiliyet *     kabiliyet     yetenek / yeti     talent, ability
قادر kader *     kader     yazgı     fate
قفة qaffa *     kafa     baş     head
کافی kâfi *     kâfi     yeter     enough
کائنات kâ'inât *     kâinat     evren     universe
قلب kalb *     kalp     yürek     heart
قانون kânûn *     kanun     yasa     law
قانون اساسى kanunuesasi     kanunuesasi     anayasa     constitution (law)
قافیه kâfiye *     kafiye     uyak     rhyme
کانون اول kânûn-ı evvel         aralık     December
کانون ثانی kânûn-ı sânî         ocak     January
کلمه kelime *     kelime     sözcük     word
قرمز ghermez *     kırmızı     al **     red     The Arabic and the Turkish words are used in somewhat different contexts.
قسم kısm *     kısım     bölüm     part
کتاب ketab *     kitap     betik **     book     The Turkish word is derived from an old Turkic verb bitimek, meaning to write. However, the old Turkic verb is ultimately a loanword from Chinese word pi-ti, meaning brush, writing apparatus. The new word is used in computing in the meaning of script.
کفر kufr *     küfür     sövme **     curse
قوة kuvvet *     kuvvet     güç or erk     power, force     واژه قدیمی به معنی نیرو وارد کردن به کار میرفت در حالی که واژه نو به معنی قدرت و زور است.
کرة küre *     küre     yuvar **     sphere
لطیفه lâtîfe     latife     şaka     joke     واژه نو نیز از ریشه واژه عربی شقا به معنی دلسوزی و ناگواری گرفته شده است.
لسان lisân *     lisan     dil     language     Dil هم معنی فیزیکی زبان و هم معنای گفتار و گویش را میدهد در حالی که لسان تنها معنی گفتار و گویش را میدهد.
لغات lûġat     lügat     sözlük     dictionary
لزوملو lüzûmlu *     lüzumlu     gerekli     necessary
معاش maʻâş *     maaş     aylık     salary
معباد maʻbed *     mabet     tapınak     temple
مادة maddî *     maddî     özdeksel **     material, materialistic     The Turkish word is exclusively used in the context of philosophy.
مفصل mafsal     mafsal     eklem     ligament     The old word is used for "hinge" (non-anatomical).
مغدور mağdûr *     mağdur     kıygın **     wronged, injured     The new word is almost never used.
مغلوبیات maʻlubiyyat *     mağlubiyet     yenilgi     defeat
محفوظ mahfuz     mahfuz     saklı     hidden
مخلوق mahlûk *     mahluk     yaratık     creature     Sometimes the plural of the old word ("mahlukat") is used by its singular meaning.
محصول mahsûl *     mahsul     ürün     product     The old word is used for the noun "produce".
مخصوص mahsûs *     mahsus     özgü     peculiar
مقصد maksad *, غایه gaye *, هدف hedef *     maksat, gaye, hedef     amaç or erek     goal
معقول maʻkûl *     makul     uygun, elverişli     reasonable
معنة maʻnah *     mâna     anlam     meaning
معنوی manevî *     manevî     tinsel **     moral, spiritual     The Turkish word is exclusively used in the context of philosophy.
مانع mâniʻ *     mani     engel     obstacle
مصرف masraf *     masraf     gider, harcama     cost
mavi *     mavi     gökçe **     blue     The Turkish word is derived from the word gök, meaning sky. Although the Turkish word is rarely used in the context of color, it is a common female name, meaning pleasant, beautiful.
مجاز mecaz *, استعارة istiare     mecaz     iğretileme, eğretileme     metaphor
مجبور mecbûr *     mecbur     zorunlu     obligation, obligatory     Both the new and the old words can be used as either a noun or an adjective.
مجهول mechûl *     meçhul     bilinmeyen     unknown
مدنی madanni *     medeni     uygar     civil
مدنیات madanniyyat *     medeniyet     uygarlık     civilization
مفهوم mefhûm *     mefhum     kavram     concept
مکروه mekrûh *     mekruh     iğrenç     disgusting     The old word also has the religious meaning: Disliked, used by all Muslims. Its Arabic meaning is hated
meleke     meleke     alışkanlık     habit
melez *     melez     kırma     hybrid
مملکت memleket *     memleket     ülke     country     The old word is used for "one's native region"
مراسم merâsim *     merasim     tören     ceremony
مرثیه mersiye     mersiye     ağıt     elegy
مسافه mesafe *     mesafe     uzaklık     distance
mesame     mesame     gözenek     pore
مثانة mesane *     mesane     sidik kesesi     urinary bladder
مثلاً meselâ *     mesela     örneğin     for example
mesele *     mesele     sorun     problem
مسعود mesʻûd *     mesut     mutlu, sevinçli     happy
مسئولیات maʻsûliyyat *     mesuliyet     sorumluluk     responsibility
مشهور meşhûr *     meşhur     ünlü     famous
مشروبات meşrûbât *     meşrubat     içecek     beverage
موقع mevkiʻ مکان mekân *     mevki, mekân     yer, konum     location
میل meyl *     meyil     eğim, eğilim     inclination
مزار mezar *     mezar     gömüt **     cemetery     The Turkish word is derived from the verb göm-, which means to bury.
منطقة mıntıka     mıntıka     bölge     region
mısra *     mısra     dize     verse
مراث mirâs *     miras     kalıt **     inheritance     The new word is almost never used, but its derivatives are in use, such as kalıtımsal (hereditary).
مسافر misâfir *     misafir     konuk     guest
مثال misâl *     misal     örnek     example     The Turkish word comes from the verb örmek, meaning to knit, to interweave.
مسکین miskîn *     miskin     uyuşuk, mıymıntı     lazy
معامله muʻâmele *     muamele     davranış     treatment, behavior
معما muʻammâ     muamma     bilmece     puzzle, trivia
معاصر muʻâsır     muasır     çağdaş, güncel     contemporary
معاون muʻâvin *     muavin     yardımcı     helper
معجزه muʻcize *     mucize     tansık **     miracle     The new word is almost never used.
مغذی mugaddii     mugaddi     besleyici     nourisher
مغالطه mugalata     mugalata     yanıltmaca     deceptive statement
مغنی، مغنیه muganni, muganniye     muganni,muganniye     şarkıcı     singer
مغایرة mugayeret     mugayeret     aykırılık     irregularity
مغایر mugayir     mugayir     aykırı     irregular     The old word has only remained as a legal term meaning adverse.
mugber     muğber     küskün, gücenmiş, dargın     the state of one not talking to another
muglak *     muğlak     çapraşık     ambiguous
مخابره muhabere     muhabere     iletişim, iletişme     communication
مهاجرة muhaceret     muhaceret     göç     emigration
مهاجم muhacim     muhacim     saldıran, saldırıcı     attacker, offender
مهاجر muhacir     muhacir     göçmen     immigrant
محدب muhaddep     muhaddep     dış bükey     convex
محافظة muhafaza *     muhafaza     koruma     conservation
muhafazakar *     muhafazakar     tutucu     conservative
محافظ muhafız     muhafız     koruyucu     protector
محاکمه muhakeme *     muhakeme     yargılama, uslamlama     judgment, argumentation
مدة muddat *     müddet     süre     duration
محقق muhakkak*     muhakkak     kesin(likle)     certain(ly)
محقق muhakkik     muhakkik     soruşturmacı     investigator
محال muhal     muhal     olanaksız     impossible
مخالفة muhallaffat *     muhalefet     karşıtlık     opposition     واژه عربی در زمینه سیاست همچنان کاربرد دارد.
مخمن muhammen     muhammen     oranlanan, ön görülen     pre-determined
مخمس muhammes     muhammes     beşgen     pentagon
muhammin     muhammin     ön gören     one that pre-determines
محاربه muhârebe, حرب harb     muharebe, harp     savaş     war
محارب muharip     muharip     savaşçı     warrior
محرر muharrer     muharrer     yazılı, yazılmış     written
محرک muharrik     muharrik     kışkırtıcı, ayartıcı     provoker
muharriş     muharriş     tırmalayan, irkilten     aggravator
muhassamat     muhasamat     çarpışma     collusion
محاصره muhasara     muhasara     kuşatma     siege
محاسبه muhasebe *     muhasebe     saymanlık     accounting, bookkeeping
محاسبجی muhasebeci *     muhasebeci     sayman     accountant, bookkeeper
muhassır     muhasır     kuşatan     one that envelops
muhassala     muhassala     bileşke     resultant
muhassas     muhassas     ayrılmış     reserved
muhat     muhat     kuşatılmış     one that's enveloped, sieged
muhavvil     muhavvil     dönüştüren     converter
muhavvile     muhavvile     dönüştürücü     transformer
محتمل muhtemel     muhtemel     olası     possible
محتویات muhteviyyât     muhteviyat     içindekiler     ingredients
مقدس mukaddes     mukaddes     kutsal     sacred
منتظم muntazam *     muntazam     düzgün, düzenli     tidy
مربع murabbaʻ     murabba     kare     square     واژه kare خود یک واژه فرانسوی (carré) است )
murafaa     murafaa     duruşma     court hearing
معتدل muʻtedil     mutedil     ılım(lı)     moderate(ly)
موفقیت muvaffakıyyet     muvaffakiyet     başarı     success
مبالغه mübalâga     mübalağa     abartma     exaggeration
مجادله mücâdele *     mücadele     çaba, uğraş     endeavor
مجرد mücerrit     mücerrit     soyut     abstract
مدافعه müdâfaʻa     müdafaa     koruma     sustain, protect, defend
مداخله müdâhale *     müdahale     karışma     intervention
مدت müddet *     müddet     süre     duration
مدرکه mudrike     müdrike     anlık     intellect (in psychology)
mudrir     müdrir     idrar söktürücü     diuretic
muebbet *     müebbet     yaşam boyu, sonsuz     lifelong, forever     In today's Turkish, the Arabic word is exclusively used in the meaning of lifelong prisonment
mueccel     müeccel     ertelenmiş     delayed
مؤدب mueddep     müeddep     uslu     well behaved, demure
مؤلفات muelleffat     müellefat     (yazılı) yapıt     (written) piece
مؤلف، محرر muellif, muharrir     müellif, muharrir     yazar     writer
مؤمن muemmen     müemmen     sağlanmış     secured
مؤنث muennes     müennes     dişil     feminine
مؤسسه mu'essese     müessese     kurum     foundation
muessif     müessif     üzücü     saddenning
مؤثر muessir     müessir     dokunaklı     touching
مؤسس muessis     müessis     kurucu     founder
mueyyide     müeyyide     yaptırım     sanction
مفکره mufekkrireh     müfekkire     düşünce gücü     thought capacity
muferrih     müferrih     iç açıcı     relaxing, refreshing
مفرد mufrett     müfret     tekil     singular
مفلس muflis     müflis     batkın     one that's gone bankrupt
مهم mühim *     mühim     önemli     important
مؤمن mü'min     mümin     inanan, inançlı     believer
مناسبت münâsebet *     münasebet     ilişki     relation
مراجعت mürâcaʻat     müracaat     başvuru     application
مرکب mürekkeb     mürekkep     birleşmiş, birleşik     composed of     واژه mürekkep هنوز به معنی جوهر استفاده میشود
مرتب murrettip     mürettip     dizgici     type setter
مسابقه müsâbaka     müsabaka     karşılaşma     match, competition
مسامحه müsâmaha     müsamaha     hoşgörü     tolerance
مساوى musavi     müsavi     eşit     equal
مستهجن müstehcen *     müstehcen     uygunsuz     inappropriate, obscene
مستملک mustamlak     müstemleke     sömürge     colony (exploitee)
مسوده müsvedde *     müsvedde     taslak     draft
مشابه، مماثل muşabbih, mumassil     müşabih, mümasil     benzer     similar
مشبهات muşşabbahat     müşabehet     benzerlik     similarity
مشخص müşahhas     müşahhas     somut     concrete (in concept) (opposite of abstract)
مشکل müşkül     müşkül     çetin **     difficult
muşkul-pesend     müşkülpesent     titiz     fussy
مشرک muşrik     müşrik     çoktanrıcı     polytheist
مشتق müştak     müştak     türev     derivative
muştehi     müştehi     istekli     willing (person)
مشتکی muşteki     müşteki     yakınan, sızlanan     one who complains, whiner
مشتملات muştemilat     müştemilat     eklenti     attachment, appandage
مشترک muşterek *     müşterek     ortak     partner
muştereken     müştereken     ortaklaşa     jointly
مشتری muşteri *     müşteri     alıcı, alımcı     customer
mut'a     müt'a     geçici kazanç     temporary earning
مطالعه mütâlâʻa     mütalâa     düşünce     thought
متارکه mütâreke     mütareke     antlaşma     armistice
متعدد muteaddit     müteaddit     birçok     a lot, many
متفن muteaffin     müteaffin     kokuşuk     malodorous
متعهد muteahhid *     müteahhit     üstenci     contractor
muteahhidlik     müteahhitlik     üstencilik     contractor (as a profession)
muteakiben     müteakiben     arkadan     following
متعاقب muteakib     müteakip     sonra, ardından     after, thereafter
متعالیه mutealiye     mütealiye     deneyüstücülük     transcendentalism
متعلق muteallik     müteallik     ilişkin, ilgili     related (to)
متعمم muteammim     müteammim     yaygınlaşmış, genelleşmiş     something that has widespread
متعارفه mutearife     mütearife     belit **     axiom     The French word aksiyom is more common
متبقی mutebaki     mütebaki     kalan     remaining
mutebasbıs     mütebasbıs     yaltakçı     slimy
متبدل mutebeddil     mütebeddil     değişen, kararsız     one that changes, undecided
متبسم mutebessim     mütebessim     gülümseyen, güleç     one that smiles
متجنس mutecanis     mütecanis     bağdaşık     homogenous
mutecasir     mütecasir     yeltenen     one who dares
متجاوز mutecaviz     mütecaviz     saldırgan     attacker
متدین mutedeyyin     mütedeyyin     dindar     religious
متأثر muteessir     müteessir     üzüntülü     sad (person)
متفکر mutefekkir     mütefekkir     düşünür     thinker, intellectual
متفرق müteferrik     müteferrik     dağınık     untidy
متحمل mutehammil     mütehammil     dayanıklı     durable
متحرک muteharrik     müteharrik     devingen, oynar     mobile
متخصص mütehassıs     mütehassıs     uzman     expert
متشبث muteşşebbis     müteşebbis     girişimci     entrepreneur
متوازی mütevâzî *     mütevazi     alçakgönüllü     humble
متوفى muteveffa     müteveffa     ölü, ölmüş     dead
متفق muttefik *     müttefik     bağlaşık **     ally
مزایده muzayyadeh     müzayede     açık arttırma     auction
مزمن müzmin     müzmin     süreğen     chronic     The new word is seldom used.
نادر، اندر nadir *, ender *     nadir, ender     seyrek     rare(ly)
نغمه nağme     nağme     ezgi     melody
nafile *     nafile     boşuna     futile
نصیحت nasîhat *     nasihat     öğüt     advice, counsel
نظیر nâzır     nazır     bakan     minister
نفس nefes *     nefes     soluk     breath
نسیج nesiç     nesiç     doku     tissue
نسل nesl *     nesil     kuşak     generation
نتیجه netîce *     netice     sonuç     result
نزیف nezif     nezif     kanama     hemorrhage
نصف nısf     nısıf     yarı(m)     half
نهایت nihâyet *     nihayet     son(unda)     final(ly)
نکاحدر ترکی مدرن nikâh *     nikâh     düğün     wedding     واژه nikâh برای مراسم ازدواج استفاده میشود در حالی که düğün مهمانی عروسی به کار میرود .
نسبت nisbet *     nispet     oran     ratio
نطق nutk *     nutuk     söylev     speech
رغما ragmen *     rağmen     karşın     despite, in spite of
رفاه rafāh *     refah     gönenç     prosperity
رأی re'y     rey     oy     vote
رئیس re'îs     reis     başkan     president
روح ruh *     ruh     tin **     spirit     واژه ترکی تقریبا هرگز استفاده نمیشود مگر در متنهای فیلسوفانه.
رطوبه rutûbet *     rutubet     yaşlık, ıslaklık     moisture
رؤیا rü'ya *     rüya     düş     dream
سادهّ, سائد sade, sa'aid *     sade     yalın     plain     واژه ترکی به ندرت استفاده میشود.
صفحة safha *     safha     evre, aşama     stage, phase
صفراء safra *     safra     öd     bile
ساحل sahil *     sahil     kıyı     coast
صاحب sahip *     sahip     iye **     owner     واژه ترکی به ندرت استفاده می شود؛ به هر رو معمولا در متن دستور زبان و هنگام توصیف پسوند مالکیت به کار میرود.
sahte *     sahte     düzmece     fake
samimî *     samimi     içten     sincere     واژه ترکی دقیقا معنی "از درون" میدهد.
سطح sath     satıh     yüzey     surface
سیاره sayyâre     seyyare     araba, taşıt     car     Interestingly,"araba" is the outdated expression for "car" in Arabic. The current word in Arabic for car is "Seyyara" but in Turkish seyyar, means "transportable" or given to travel.
سبب sebeb *     sebep     neden     reason
سفاره safarat     sefaret     büyükelçilik     embassy
سلامت selâmet     selamet     esenlik     health, soundness
سما semâ     sema     gök     sky
سنه sene *     sene     yıl     year
seviye *     seviye     düzey     level
صحت sıhhat     sıhhat     sağlık     health
سحر sihr *     sihir     büyü     magic
صحبت sohbet *     sohbet     söyleşi     chat     این واژه در زمینه متفاوتی استفاده میشود.
سؤال su'âl     sual     soru     question
صلح sulh     sulh     barış     peace
صنع sunî     suni     yapay     artificial     واژه ترکی از yapmak ریشه گرفته است به معنی انجام دادن.
سکوت sükût     sükût     sessizlik     silence     واژه ترکی به معنی "بی صدایی" است.
sürʻat *     sürat     hız     velocity, speed     In physics, the old word word is used for speed (scalar) and the new word is used for velocity (vectoral). The new word is actually a loanword from Persian خیز (khiz), meaning "move!"
شاهد şâhid *     şahit     tanık     witness     واژه ترکی از فعل tanımak به معنی شناختن ریشه گرفته است.
شاعر şair *     şair     ozan     poet
شرق şark     şark     doğu     east     واژه ترکی از فعل doğmak, به معنی زاده شده گرفته شده است.
شرط şart *     şart     koşul     condition
şatafat(lı)     şatafat(lı)     gösteriş(li)     spectacular (noun and adjective)
شمال şimâl     şimal     kuzey     north
şuʻûr *     şuur     bilinç     conscience     The Turkish word is derived from the verb bilmek, which means to know.
şübheli *     şüpheli     sanık     suspect; someone charged with an offense
تعلق taalluk     taalluk     ilinti     connection, relation
طبقه tabaqqa *     tabaka     katman     layer
طبیعت ṭabîʻat *     tabiat     doğa     nature     واژه ترکی از ریشه doğmak آمده است به معنی زاده شده.
طبیعى ṭabîʻî *     tabii     doğal     natural     واژه عربی بیشتر معنی البته و مشخصا میدهد در حالی که واژه جایگزین شده چنین معنی ندارد.
تعبیر، افاده taʻbîr, ifâde*     tabir, ifade     deyiş**     narration
ṭâbiyet*     tâbiyet     uyruk**     nationality
تحلیل tahlil *     tahlil     inceleme     (laboratory) test (as in medicine)
تخمین tahmin *     tahmin     kestirim **     guess, prediction
تعقیب taʻkib*     takip     izlem **     follow-up     واژه ترکی از izlemek ریشه گرفته است به معنی مراقب بودن یا پاییدن.
طلب ṭaleb *     talep     istek     request, demand, wish
طلبه ṭalebe     talebe     öğrenci     student (plural of طالب ṭâlib, "seeker" [of knowledge])
تعمیر taʻmîr *, تعدیلات taʻdîlât *     tamir, tadilat     onarım     repair, renovation
طرف taraf *     taraf     yan     side
taraftar *     taraftar     yandaş     supporter, proponent     در حالی که وازه ترکی بسیار پرکاربرد است ، واژه عربی تنها برای هوادار تیمهای ورزشی به کار میرود.
تاریخ tarih *     tarih     günay **     date (in time)     The Arabic word tarih also means history. The Turkish word günay (literally meaning, day-month) is rarely used.
تسلط tasallut     tasallut     sarkıntılık     (sexual) harassment
تصور tasavvur     tasavvur     canlandırma, tasarı     imagine
تصدیق tasdîk *     tasdik     onay     approve
تصحیح tashîh     tashih     düzeltme     correction
تصویر tasvîr *     tasvir     betimleme     description
طیاره tayyâre     tayyare     uçak     airplane
توصیه tavsiye *     tavsiye     salık     advice
تعادل teʻâdül     teadül     denklik     equivalence
تعامل teʻâmül     teamül     tepkime, davranış     reaction, behavior
تبسم tebessüm     tebessüm     gülümseme     smile
تبدیل tebdîl     tebdil     değişiklik     change
تبریک tebrîk *     tebrik     kutlama     congratulate     The new word also has the meaning "celebration".
تجلى tecellî     tecelli     belirme     emerge, appear
تجسم tecessüm     tecessüm     görünme     appearance, manifestation
تجربة tecrübe *     tecrübe     deneyim     experience
تجهیزات techîzât *     teçhizat     donanım     equipment
تداوى tedavi *     tedavi     sağaltım **     therapy
تدبیر tedbîr *     tedbir     önlem     precaution
تأثر te'essür     teessür     üzüntü     agony
teferruat     teferruat     ayrıntı     detail
تکامل tekâmül     tekamül     evrim, başkalaşım     maturation, metamorphosis, evolution
تقاعد tekaʻüd     tekaüt     emeklilik     retirement
تکفل tekeffül     tekeffül     yükümlenme     standing surety
تکلیف teklîf *     teklif     öneri     proposal
تکرار tekrar *     tekrar     yine     again
تلاش telâş *     telaş     tasa, kaygı     worry
تناسب tenâsüb     tenasüp     uyum     congruity
تنبیه tenbîh *     tembih     uyarı     warning
tercîh etmek *     tercih etmek     yeğlemek     to prefer
ترجمه tercüme *     tercüme     çeviri     translation
تردد terreddut *     tereddüt     duraksama     hesitancy
ترتیب tertip *     tertip     düzen     order, tidiness
تأثیر tesir *     tesir     etki     effect
تسلى teselli *     teselli     avunma     console
تشخیص teşhis *     teşhis     tanı     diagnosis     The Turkish word tanı is the root of the verb tanımak, which literally means to recognize
تشکیل teshkil     teşkil etmek     oluşturmak     to constitute
تشرین اول teşrîn-i evvel         ekim     October
تشرین ثانی teşrîn-i sânî         kasım     November
تشویق teşvik *     teşvik     özendirme, kışkırtma     (providing) incentive, provocation
usûl *     usul     yöntem     method
عنصر unsur *     unsur     öğe     constituent, element
عنوان unvan *     ünvan     san     (professional) title
اسلوب uslup *     üslup     biçem **     style
وعد vaʻd *     vaat     söz     promise (noun)
واقعه vakʻâ *     vaka     olay     event
وقور vakûr     vakur     ağır başlı     dignified     واژه ترکی جایگزین شده دقیقا به معنی "سرسنگین" است..
وصف vasf *     vasıf     nitelik     feature, quality
واسطه vasıta     vasıta     araç     vehicle
وسیع vâsi     vâsi     engin     vast
وطن vatan *     vatan     yurt     homeland
vatandaş *     vatandaş     yurttaş **     citizen     واژه ترکی در بیشتر از سی سال پیش ، بیشتر استفاده می‍شد.
vaz geçmek *     vazgeçmek     caymak **     to change one's mind; to give up (on something/someone)     Here, vaz is the Persian loan word, and geçmek is a Turkish auxiliary verb.
وظیفه vazîfe *     vazife     görev     task, mission
و ve *     ve     ile     and     Although the Turkish word is also very common, it cannot always replace the Arabic word. For example, in a sentence like, I came and I ate, the Turkish word ile cannot be used in this context.
وهم vehm     vehim     kuruntu     apprehension, fancy
ولایة vilâyet*     vilayet     il     province
تفسیر tefsîr *     tefsir     yorum     interpretation, analysis, comment
ضبط dzabt *     zabıt     tutanak     minute of proceeding, trial
ضمیر zamîr *     zamir     adıl **     pronoun
زاویه zaviye     zaviye     açı     angle
وام واژه‌هایی با ریشه فارسی

*واژه‌های تازه به فراوانی واژه‌های قدیمی استفاده نمی‌شوند.
ترکی عثمانی     تلفظ مدرن واژه در ترکی عثمانی     مترادف در ترکی مدرن     معنی در انگلیسی     توضیح
برابر     beraber     birlikte     together
بوسه     buse     öpücük     kiss
جنگ     cenk     savaş     war
چابک     çabuk     ivedi *     quick(ly)     واژه ترکی از ivmek ریشه گرفته است به معنی شتافتن و عجله کردن
چاره     çare     çözüm     solution
چهره     çehre     yüz     face
چنبر     çember     yuvarlak     circle
    çeşit     tür     kind, variety     Çeşit همچنان پرکاررد است.
چهار یک     çeyrek     dörtte bir     quarter     هر دو معنی یکی از چهار میدهند
درد     dert     ağrı     pain     Dert تغییر معنی داده و اکنون به معنی مشکل استفاده میشود"
دیگر     diğer     öbür, öteki     other
دشمن     düşman     yağı *     enemy     جایگزین ترکی تقریبا هرگز استفاده نمیشود.
اندیشه     endişe     kaygı     worry (noun)
گزیده     güzide     seçkin     élite     Please see the beginning of this article for the derivation of "seçkin"
خسته     hasta     sayrı*     patient, sick     جایگزین ترکی تقریبا هرگز استفاده نمیشود.
همیشه     hemîşe     her zaman     always     وازه فارسی تقریبا دیگر استفاده نمیشود.
هنوز     henüz     daha     yet     هر دو واژه همچنان استفاده می‌شوند.
زیرک     kurnaz     açıkgözlü     cunning     واژه ترکی به معنی چشم باز است.هر دو واژه استفاده می‌شود.
مهتاب     mehtap     ay ışığı     moonlight
پاپوش     pabuç     ayakkabı     shoe     هر دو معنی پا پوش میدهند
سرخوش     sarhoş     esrik *     drunk     The Persian word (serhoş) literally means head-sweet. The Turkish word is derived from the verb root es-, meaning to blow, to fan (wind). The Turkish word is no longer used.
سر     ser     baş     head
    serbest     erkin *     free, footloose     واژه ترکی تقریباً هرگز استفاده نمی‌شود.
سرسری     serseri     başıboş     bum, runabout     واژه ترکی به ندرت استفاده می‌شود.
سیاه     siyah     kara     black     هر دو واژه در موقعیتهای مختلفی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
بهار     sonbahar     güz     fall (season)     The Persian word behar means spring. The Turkish compound word sonbahar (which literally means last-spring) means fall. The compound word ilkbahar'(first-spring')means spring. But often just the word "bahar" is used.
شهر     şehir     kent     city     واژه کنت از زبان سغدی آمده است.زبان سغدی زبانی ایرانی تبار بود که دیگر وجود ندارد.
    taze     yeni     new     taze and yeni are used in different ways. While taze means rather fresh, yeni means new.
تنبل     tembel     haylaz     lazy
ویران     viran     yıkık     ruin
یاور     yaver     yardımcı     helper     واژه فارسی به ندرت استفاده میشود.
    yeknesak     tekdüze     monotonous
یکپاره     yekpare     bütün     whole
زهر     zehir     ağı *     poison, toxin     جایگزین ترکی به ندرت استفاده میشود.
    zengin     varsıl *, varlıklı     rich     واژه ترکی به ندرت استفاده میشود.
زور     zor     çetin *     difficult     هردو استفاده می‌شوند ولی çetin به معنی بسیار سخت است..
میدان meydân *, ساحه sâha     meydan, saha     alan **     open area, plaza     While the new word is used mainly in mathematics (as in the "area" of a triangle), it is seldom used with the same meaning of the old words except in compound words like havaalanı (airport), not hava meydanı (older version).
وام واژه‌هایی با ریشه فرانسوی

زبان ترکی عثمانی

زبان تُرکی عُثمانی (به ترکی عثمانی: لسان عثمانی‎، به ترکی: Osmanlıca یا Osmanlı Türkçesi) زبان رایج و غالب در امپراتوری عثمانی بود.این زبان شمار فراوانی وام‌واژهٔ عربی و فارسی داشت و با الفبای عربی نوشته می‌شد.
نمونه متن
یک مینایتور حاوی متن ترکی عثمانی

شعری از کتاب وحدت‌نامه نوشته اسحق خواجه[۱]:
پرتوانداز نور پیشانی         یوق عجب دینسه یوسف ثانی
جان و دل داده حسننه نسوان         عشق و سوزی ایله زلیخاسان
سایه‌آسا فتادهٔ راهی         ذره‌دن چوق ایدی هواخواهی
مقایسه واژگان

فهرست واژگان جایگزین شده در ترکی به صدها واژه می‌رسد که برخی از آنان در زیر آورده شده است:
فارسی     عثمانی     ترکی استانبولی
واجب     واجب vâcib     zorunlu
دشوار     مشکل müşkül     güçlük, zorluk
شهر     شهر şehir     kent/şehir
جنگ     جنک cenk     savaş

کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل بن محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، معروف به خلاق المعانی، شاعر ایرانی نیمهٔ نخست قرن هفتم هجری، و آخرین قصیده‌سرای بزرگ ایران در اوان حمله مغول است که در گیرودار هجوم‌ها و قتل‌عام‌های آنان از میان رفت.

محتویات

    ۱ زندگی شاعر
    ۲ سبک هنری
    ۳ نمونه شعر
    ۴ کمال‌الدین در ادبیات عثمانی
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون

زندگی شاعر

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی چهار فرزند و بقولی دو پسر داشت که خلاق‌المعانی سرآمد همه آنان و فرزند راستین پدر در شعر و شاعری گردید. علت اشتهار او را به خلاق‌المعانی، آن دانسته‌اند که در شعر او معانی باریک نهفته است که بعد از چند نوبت که مطالعه کنند ظاهر می‌شود. وی نیز مانند پدر روزگار را در مدح اکابر اصفهان و شاهان معاصر خود گذرانیده بود. از جمله ممدوحان او یکی رکن‌الدین مسعود از آل صاعد اصفهان است. دیگر از ممدوحان مشهور وی پسر محمد خوارزمشاه است. دیگر از ممدوحان مشهور کمال‌الدین اسماعیل، حسام‌الدین اردشیر پادشاه باوندی مازندران و اتابک سعد بن زنگی هستند. کمال‌الدین اسماعیل دوره وحشتناک حمله مغول را به تمامی درک کرده و به چشم خویش قتل‌عام مغول را به سال ۶۳۳ هجری قمری در اصفهان دید و در آن باب چنین گفت:
کس نیست که تا بر وطن خود گرید         بر حال تباه مردم بد گرید
دی بر سر مرده‌ای دوصد شیون بود         امروز یکی نیست که بر صد گرید

کمال‌الدین اسماعیل دو سال بعد از حمله مغول یعنی به سال ۶۳۵ هجری قمری به دست مغولی به قتل رسید.
سبک هنری

کمال‌الدین اسماعیل به استادی و مهارت درآوردن معانی دقیق شهرت وافردارد؛ و اعتقاد ناقدان سخن بدو تا حدی بود که او را بر پدرش ترجیح نهاده و خلاق‌المعانی لقب داده‌اند. وی علاوه بر باریک‌اندیشی و دقت در خلق معانی در التزامات دشوار و تقید به آوردن ردیف‌های مشکل نیز شهرت دارد، چنان که بعضی از قصاید او را که به این التزامات و قیود سروده شده بعد از وی جواب نتوانستند گفت.

کمال الدین اسماعیل شاعری بسیار دانا و نغزگو و باهوش بود و چنان در ریختن معانی مستتر در شعر مهارت داشت که به خلاق المعانی اشتهار یافت. از ویژگی‌های شعر او معانی دقیق و ظریف مضمر و پنهان است که باید چند نوبت مطالعه و دقت نمود تا آنها را دریافت. او شاعری مداح بود ولی در لابلای مدایح نکات حکمی و زیبایی قرار می‌داد که سرایش او را بارها زیبا و زیباتر می‌نمود.
نمونه شعر
رسول مرگ به ناگه به من رسید فراز         که کوس کوچ فروکوفتند کار بساز
کمان پشت دوتا چون به زه درآوردی         ز خویش ناوک دلدوز حرص دور انداز
تبارک‌الله از آن میل من به روی نکو         تبارک‌الله از آن قصد من به زلف دراز
کنون چه گیسوی مشکین مرا چه مار سیاه         کنون چه شعله آتش مرا چه شمع طراز
دریغ جان گرامی که رفت در سر تن         دریغ روز جوانی که رفت در تک و تاز
دریغ دیده که برهم نهاد می‌باید         کنون که چشم به کار زمانه کردم باز
دریغ و غم که پس از شصت و اند سال ز عمر         به ناگهان به سفر می‌روم نه برگ و نه ساز
به صدهزار زبان گفت در رخم پیری         که این نه جای قرار است خیز واپرداز
برون ز کنج قناعت منه تو پای طلب         که مرغ خانگی ایمن بود ز چنگل باز
کمال‌الدین در ادبیات عثمانی

کمال‌الدین اسماعیل در ادبیات ترکی عثمانی به‌خوبی شناخته‌شده است. در ادبیات عثمانی که کاملاً تحت تاثیر ادب فارسی بود از کمال الگوی بسیار مناسبی برداشت کرده بودند. در شعر عثمانی هم حتی بارها نام او آمده‌است. مثلاً نفعی شاعر دربار عثمانی از او چنین یاد کرده‌است:

    Harfidir mecmu'a-i esrar-i divan-i Kemal
    noktasidir muhr-e dag-i derun-i Enveri

به لفظ ترکی:

    حرفی دیر مجموعهٔ اسراری دیوانی کمال
    نقطه سی دیر مهری داغی درونی انوری

ترجمهٔ فارسی:

    حرفش همی مجموعهٔ اسرار دیوان کمال است
    نقطه اش هم مهر داغ اندرون انوری ست

ویا در جایی دیگر خیالی دیگر شاعر عثمانی که در آنجا بسیار محبوب است و حتی اورا حافظ عثمانی نامیده‌اند و در اشعارش سعی می‌کرد از کلمات فارسی کمتری استفاده کند در مورد شعر فارسی و شعر کمال بیتی دارد که نه تنها ارزش شعر فارسی بلکه منزلت کمال را در آسیای صغیر بخوبی نشان می‌دهد:

    demen ki siir hemen Hafiz u Kemalindir
    ezan okumadin mi dunyadan gidince bilal

به لفظ ترکی:

    دمئن کی شعر همن حافظ و کمالین دیر
    اذان اوکومادی می‌دنیا دان گیدینجه بلال

ترجمه فارسی:

    هی نگویید که شعر از آن حافظ بود و کمال!
    مگر نخواند کسی اذان ز پس مرگ بلال؟

شهاب‌الدین عمر سهروردی

ابوحفص عمر بن عبدالله شهاب الدین سهروردی از معروف‌ترین شیوخ تصوف است. که بین سال‌های ۵۴۲ تا ۶۳۲ قمری زندگی می‌کرده‌است و در سال‌های ما بین ۶۲۰ تا ۶۳۲ قمری در بغداد وفات یافت و در مقبره‌ای به نام وردیه دفن شده‌است. وی ساکن بغداد بوده و در دربار خلیفه هم بوده‌است. سعدی شیرازی و کمال الدین اسمعیل اصفهانی از مریدان او بوده‌اند. سهرودی دارای مذهب شافعی بوده‌است.
آثار

کتاب‌های منسوب به او شامل:

    کتاب المعتقد
    جذب القلوب الی مواصلةالمحبوب
    اعلام الهدی فی عقیدة ارباب التقی
    رشف النصایح الایمانیه و کشف الفضایح الیونانیه
    عوارف المعارف

عقل

عَقْل یا خِرَد به نیروی درونی انسان گفته می‌شود که کنترل و مهار کننده امیال او می‌باشد.[۱] عقل، فکر، و حس سه منبع شناخت در فلسفه هستند. افلاطون، دکارت و اسپینوزا از فیلسوفان عقل گرا هستند.

در علم اصول فقه در مذهب شیعه اثنی عشری، یکی دیگر از ادلّه استنباط احکام‌شرعی و قوانین حقوقی علاوه بر قران و سنت و اجماع، «عقل» است. [۲] البته بنا بر نظر برخی از دانشمندان متاخر شیعی این مطلب(استفاده از عقل منبعی) عملاً در هیچ موردی اتفاق نیافتاده است[۳]

محتویات

    ۱ انواع عقل
        ۱.۱ انواع عقل از نگاه دکارت
        ۱.۲ انواع عقل از نگاه سهروردی
        ۱.۳ انواع عقل از نگاه فارابی
        ۱.۴ انواع عقل از نظر غزالی
        ۱.۵ انواع عقل از دیدگاه کانت
        ۱.۶ انواع عقل از نگاه مولوی
        ۱.۷ عقل از دیدگاه صوفیه
    ۲ جستارهای وابسته
    ۳ پانویس
    ۴ منابع

انواع عقل

انواع عقل طبق دیدگاه فیلسوفان مختلف:
انواع عقل از نگاه دکارت

می‌توان گفت که کامل‌ترین و موثرترین تعبیر از عقل در مقام اندیشه‌ی روشمند روش معروف دکارت بود. [۴]

دکارت همه انسان‌ها را به نسبت مساوی از درک درست بهره‌مند دانسته است. [۵] تا آنجا که کتاب گفتار در روش را با این جملات آغاز کرده است:

    درک درست بهتر از هر چیز در میان مردم به طور مساوی توزیع شده است چنانکه هر کس فکر می‌کند که به حد نهایت از آن برخوردار است، به گونه‌ای که حتی زیاده‌خواهترین افراد هم معمولاً به داشتن سهمی بیشتر از آنکه دارند، تمایلی نشان نمی‌دهند. [۶]

نکته جالب در فلسفه‌ی دکارت آن است که وی انسان را به دو بخش عقل و جسم تقسیم کرده و علاوه بر این تقسیم های مربوط به درجه بندی عقل را از بین برد.[نیازمند منبع]
انواع عقل از نگاه سهروردی

سهروردی عقل را دارای انواع مختلف می‌داند: [۷] ،[۸]

    عقل روباه
    عقل کاسب
    عقل سیاسی
    عقل عالم
    عقل سرخ

انواع عقل از نگاه فارابی

انواع عقل از نگاه فارابی عبارت است از: [۹]

    عقل عامه
    عقل بالقوه
    عقل بالفعل
    عقل بالمستفاد
    عقل فعال

انواع عقل از نظر غزالی

انواع عقل از دیدگاه غزالی: [۱۰]

    عقل عامه
    عقل متکلمان
    عقل فلاسفه

انواع عقل از دیدگاه کانت

کانت عقل را از دو نوع عقل نظری و عقل عملی می‌داند.[۱۱]

    عقل نظری
    عقل عملی

عرفاً نظرات دیگری درباره تقسیم‌بندی عقل دارند.
انواع عقل از نگاه مولوی

مولوی در مثنوی معنوی عقل را به قرص آفتاب، چراغ، سیاره زهره و یا کمتر از آن و نیز ستاره تشبیه کرده است.[۱۲]
عقل از دیدگاه صوفیه

نقش عقل که به معنای خرد و هوش و فهم آمده در مکتب تصوّف چیست؟ برای روشن شدن مطلب باید انسان ها را به سه گروه رده بندی کرد: عوام، دانشمندان و روشنفکران و صوفیان.

عوام کسانی هستند که نفس بر آنها حکومت می کند و جز در مواقع استثنائی معمولاً نفس آنان بر عقلشان حاکم است.

زندگی دانشمندان و روشنفکران متکی به چراغ عقل است و نفس آنان خواسته های خود را با چراغ خِرَد ارضا می کند. امّا گاهی نفس بدون توجه به خِرَد هوی و هوس خود را جامه ی عمل می پوشاند و به اصطلاح آبروی آنان را می برد.

معنای دیگر عقل بند بر پای بستن است و در عربی عِقال به معنای ریسمانی است که بدان زانوی شتر را می بندند. می توان گفت عقل برای شتر مست که همان هوی و هوس انسان است زانو بندی بشمار می رود که نمی‌گذارد هرچه نفس بخواهد انجام دهد اما گاهی این شتر مست زانوبند خود را پاره می کند و فجایعی ببار می آورد که کم و بیش شاهد آن بوده و هستیم.

در این طبقه بندی صوفیان جایگاه خاص خودشان را دارند زیرا عقل فرمانبری صادق برای عشق است. درست است که در بدایات سلوک ممکن است که نفس به کمک عقل صوفی عاشق را گمراه سازد اما در انتها که لشکر عشق تمایلات نفسانی را شکست می دهد عقل بنده ای مفتون و خدمتگزاری صادق برای صوفی است.

فتوا

فتوا به معنای بیان حکم خدا بوسیله فقیه یا مفتی است.

محتویات

    ۱ نمونه
    ۲ اقرب و اقوی
    ۳ استفتا
    ۴ اقسام اجتهاد
    ۵ پانویس

نمونه

    اگر روزه گرفتن برای بدن ضرر داشته باشد صحیح نیست.
    در صورتی که خریدار در معامله گول خورده باشد حق فسخ معامله را دارد.[۱]

اقرب و اقوی

اقرب و اقوی یک اصطلاح فقهی در شیعه است و به معنای فتوا است که مقلّد در آن حق رجوع به مجتهد دیگر را ندارد، بلکه باید به رأی همان مجتهد عمل نماید. [۲]
استفتا

معنای استفتاء درخواست فتوا یعنی سؤال کردن و کسب نظر مجتهد دربارهٔ حکم شرعی یک مسئله می‌باشد.[۳].

هنگامی که شخصی نظر فقه اسلام را در انجام عملی نداند، به یک مجتهد رجوع می‌کند و نظر فقه را در آن مورد جویا می‌شود. مجتهد هم بر اساس منابع فقهی (که در فقه شیعه عبارت از کتاب، سنت، اجماع و عقل می‌باشند)پاسخ استفتاء کننده را می‌دهد[نیازمند منبع]
اقسام اجتهاد

اجتهاد را به «اجتهاد مشروع» و «اجتهاد ممنوع» تقسیم می‌کنیم. اجتهاد مشروع؛ عبارت است از اجتهادى که بر اساس ادلۀ استنباط احکام (قرآن و سنّت و...) باشد و مجتهد از خودش نظری شخصی و دلخواه نمی‌دهد. اجتهاد ممنوع؛ عبارت است از اجتهادى که بر اساس به کار بردن نظر شخصى صورت مىگیرد؛ نه بر اساس کتاب و سنّت و... .به بیان دیگر؛ این نوع اجتهاد، اجتهادی است که در آن؛ فردی که صلاحیت علمیِ لازم برای استنباط حکم‌شرعی ندارد؛ بر اساس رأى و نظر شخصی و دلخواه، دست به اجتهاد می‌زند؛ که دراصطلاح به آن «اجتهاد به رأى» مىگویند.

شافعی

شافعی نام یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت و جماعت از دین اسلام است. و از مذاهب فقهی و پیرو ابوعبدالله محمد ادریس شافعی و از ائمه چهار گانه سنت و جماعت است. امام شافعی ما بین سالهای ۱۴۶ تا ۱۵۰ قمری در غزه به دنیا آمد ودر سال ۲۰۴ وفات یافت. وی با ادغام کردن مذاهب حنفی و مالکی روشی نوین را بنا نهاد که از حدیث در آن بهره می‌جست.

محتویات

    ۱ دیدگاه
    ۲ منابع استنباط شافعی عبارت‌اند
        ۲.۱ کتاب
        ۲.۲ سنت
        ۲.۳ اجـماع
        ۲.۴ گفته صحابی
    ۳ شکل کلی فقه شافعی
    ۴ منابع

دیدگاه

در کلام پیرو ابوالحسن اشعری بود و ادله اربعه:

    کتاب
    سنت
    اجماع
    قیاس

را قبول داشت و قائل به استدلال بود ولی به استحسان و مصالح مرسله اعتنا نداشت و آن را مردود می‌شمرد.

ایمان در عقیده شافعیه دارای سه شرط عمده‌است:

    اقرار با زبان
    ایمان قلبی
    عمل به دستورات و برنامه‌ها

شافعی نخستین کسی است که مسائل اصول فقه را تدوین وتالیف کرد در کتابی بنام الرساله.

مطالب این کتاب عبارت‌اند از:

    قرآن
    سنت
    ناسخ و منسوخ
    علل احادیث
    خبر واحد
    اجماع
    قیاس
    اجتهاد
    استحسان
    اختلاف

منابع استنباط شافعی عبارت‌اند
کتاب

او همانند دیگر فقیهان قرآن را در صدر همه منابع قرار می‌دهد و آن را نخستین منبع فقهی می‌داند و به ظواهر آن استدلال می‌کند مگر زمانی که دلیلی حاکی از آن که مقصود از آیه چیزی جز ظاهر آن است اقامه شود.
سنت

شافعی از خبر واحد و عمل به آن بشدت دفاع کرده‌است مشروط به این که راوی ثقه و ضابط و حدیث به رسول خدا(ص) متصل باشد. او بر حنفیه خرده گرفته‌است که قیاس را بر خبر واحد مقدم داشته‌است.

نیز شرایطی را که حنفیه و مالکیه برای عمل به خبر واحد گذاشته‌اند معتبر ندانسته، بر این باور است که در صورت اثبات صحت سنت و روایت پیروی از آن همانند پیروی از قرآن، واجب است.
Muslims schools.png

البته شافعی برای عمل به حدیث مرسل شرایطی گذاشت، مثلاً این که از احادیث مرسل سعید بن مسیب باشد.
اجـماع

وی به این دلیل که آگاهی یافتن از اتفاق نظر همگان ناممکن است اجماع را به معنای آگاهی نیافتن از نظر مخالف دانست و نظریه استاد خود مالک مبنی بر ارجعیت اجماع مردم مدینه را رد کرد و گفت: اجماع درجه نخست اجماع صحابه‌ است.

مناطق شافعی پیروان این مذهب اکثرا در جنوب غربی آسیا هستند.
گفته صحابی

شافعی در فتاوی قدیم خود به گفته صحابه عمل کرده‌است اما در فتاوی جدیدش، چنان که بسیاری از اصحابش می‌گویند به گفته صحابه استناد نکرده‌است دلیلش این است که وی گفته‌هایی از صحابه نقل کرده و سپس با آنها به مخالفت پرداخته است. با این همه از گفتار او در کتاب الام برمی‌آید که وی گفته صحابی را تا زمانی که مخالفی برای آن پیدانشود، حجت می‌دانسته‌است.
شکل کلی فقه شافعی

    گرایش فقهی او میانه گرایش اهل حدیث و اهل رای است، چرا که وی گرایش ابوحنیفه را با گرایش مالک درآمیخت، یعنی از طرفی با اصول و مبانی ابوحنیفه تا حدی موافقت کرد و از طرف دیگر در بها دادن به حدیث با مالک همراه شد، تا آن جا که در عراق و خراسان به اهل حدیث شهره شد و مردم بغداد نام (یاور سنت) بر او نهادند.
    شـافعی هـنگامی که اختلاف میان دو شیوه حجاز و عراق [حدیث و رای] را دید تصمیم گرفت موضع خود را در این باره دقیقا مشخص کند و شیوه‌ای خاص خویش برگزیند.

به همین دلیل برنامه‌ای روشن در استدلال کردن با حدیث و برخی از منابع تبعی در پیش گرفت و به دفاع ازاین برنامه برخاست و مخالفان برنامه خود را، خواه عراقی یا حجازی، مورد حمله قرارداد.

    شـافعی در فهـم متون کتاب و سنت٬ مسلکِ معتبر دانستن ظاهر را برگزید و از ظاهر فراتر نرفت. زیرا وی بر این عقیده بود که مبنا قرار دادن چیزی جز ظاهر این متون مبنا گرفتن گمان و و وهـم است که خاستگاه نادرستی‌های بسیار و درستی‌های اندک است و از طرف دیگر باید احکام براساس برهان‌‌هایی که نتایج‌شان همیشه درست خواهد بود استوار گردد نه براساس استدلال‌های ضعیف.
    اصول و منابع استنباط شافعی دارای جهت گیری عملی و نظری توامان است.

او به مسائل فرضی اهـمیتی نمی‌دهد و تنها ازاحکام و امور واقعی که وجود خارجی دارند بحث وجستجو می‌کند و به همین دلیل در فقه او مسایل فرضیِ اندکی می‌یابیم.

    در گفته‌های شافعی میان آرای قدیم وجدید او اختلاف بسیاری است و گاه در یک مساله سه نظر داده‌است.

همین اختلاف پویایی و حیات فقه شافعی را پدید آورده و مجتهدان پس ازاو را در برابر آرای گوناگونی قرار داده تا هر کدام را مطابق شرایط و اوضاع، به پذیرش و اجرا سزاوارتر یافتند برگزینند.

حنبلی

حنبلی نام یکی از شاخه‌های کیش سنی از دین اسلام است. واز مذاهب فقهی و از پیرو ابو عبدالرحمان احمد ابن حنبل از ائمه چهار گانه سنت و جماعت است. او به ترتیب زیر، چهارمین امام از ائمه اهل سنت است.

وی در سال ۱۶۴ هجری قمری در بغداد زاده شد و در سال ۲۴۱ درگذشت. ابن حنبل اهل حدیث بود و توجهی به رای نداشت. استناد او صرفاً به قرآن و حدیث پیامبر اسلام بود. محمد پسر عبدالوهاب، موسس وهابیت نیز مذهب حنبلی داشته‌است.
اصول

مذهب حنبلی بر پنج اصل استوار است:

    کتاب‌الله (قرآن)
    سنت رسول‌الله (محمد)
    فتوای صحابه پیامبر اسلام
    قول برخی از صحابه که موافق با کتاب باشد
    تمام احادیث مرسل و ضعیف

از مواردی که حنابله به آن اهمیت زیاد می‌دهند امر به معروف ونهی از منکر است.
فقه و اصول حنبل

        فقه او از ویژگیهای ذیل برخوردار است:

الف - فتواهای احمدبن حنبل به احادیث و اخبار و آثار سلف صالح مستند بود. او براساس قول پیامبر و داوری‌های آن حضرت و همچنین فتواهای صحابه - در مواردی که از نظرمخالفی اطلاع نیابد - فتوا می‌داد و آن چه را هم در آن اختلاف کرده بودند می‌آورد.

او گفته‌های تابعین یا دیگران را که به آگاهی داشتن از روایات وآثار مشهور بودند بر فتوای خویش ارجحیت می‌داد.

ب - او از فرضها دوری می‌گزید و تنها درباره آن چه عملاً رخ داده‌است فتوا می‌داد. چرا که از نظر او فتوا و رای چیزی است که تنها در صورت ضرورت باید به سراغ آن رفت.

ج - این که او در درجه نخست به اخبار و روایات استناد داشت سبب نشد فقه او محدود یا اززندگی عملی مردم دور شود، چون مذهب او بیش از هر مذهب دیگری در امر تعاقد ومعاملات و تعهداتی که هر یک از طرفین برعهده دارند آزادی و سعه قائل است.

او در مذهب خود دو اصل را مبنا گرفته و پذیرفته‌است:

    اصل اولیه در عبادات بطلان است مگر آن که دلیلی بر صحت آمده باشد.
    اصل اولیه در معاملات و عقود صحت است مگر آن که دلیلی بر تحریم و بطلان رسیده باشد.

بنابراین اساس شیوه احمد ابن حنبل احترام نهادن و ملتزم شدن به هر شرطی است که طرفهای معامله بنهند مگر آن که از سوی شارع دلیلی بر حرمت آن شرط برسد.
اکثریت مسلمانان عربستان سعودی، و قطر پیرو مذهب حنبلی هستند، أما در امارات از پیرو مذهب مالکی می‌باشند.

د - او در جایی که به نصی یا اثری پذیرفته شده دست نمی‌یافت براساس مصلحت فتوا می‌داد. او هر حکمی را که برای هدف هست به وسیله‌های آن، و هر حکمی را که برای نتیجه هست به مقدمه‌های آن می‌داد و به این مساله آن اندازه دامنه و گسترش داد که در فقه پیش از او سابقه نداشت. او برخلاف شافعی که در باب معاملات و عقود دیدگاهی ظاهری دارد و آنها را تنها به همان عبارتهایی که حاکی از آنهاست تفسیر می‌کند و به انگیزه‌ها و اهداف آنها نمی‌نگرد، تنها به ظواهر و صورت مادی این پدیدارها نمی‌نگریست و براساس انگیزه‌ها و اهداف و نتایجی که برای این عقود و معاملات هست درباره آنها حکم می‌کرد.