اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

گویش

گویش به شکل‌هایی از یک زبان گفته می‌شود که تفاوت‌هایی آوایی یا دستوری دارند اما استفاده‌کنندگان دو گویش متفاوت هم‌چنان بتوانند سخن یکدیگر را درک کنند.

اگر وجه ممیزهٔ بین دو زبان‌گونه‌ی یک زبان عمدتاً در سطح واژگان و تا حدودی در سطح ساختار (نحو) باشد، این دو گونه؛ دو گویش متفاوت از یک زبانند.[۱]

گویش بر چهار دسته است:

    گویشی که به مکان جغرافیایی وابسته‌است مانند گویش بوشهری، مازندرانی و... برای زبان فارسی و به آن گویش جغرافیایی گویند
    گویشی که مربوط به طبقهٔ اجتماعی خاصی است مانند گویش بازاریان و واعظان و... که به آن گویش اجتماعی گفته می‌شود
    گویشی که مربوط به ادوار گذشته‌است مانند گویش زمان قاجار در زبان فارسی که به آن گویش تاریخی می‌گویند.
    گویشی که به آن گویش معیار گویند

گویشور

در زبان‌شناسی به افرادی که به زبانی یا گویشی تکلم می‌کنند گویـِشوَران آن زبان یا گویش گفته می‌شود. برای نمونه زبانشناسان در بررسی‌های خود در زمینه توصیف یک گویش ویژه معمولاً از اطلاعات دو یا چند گویشور زبان محلی بهره می‌گیرند.

سرهنگ

سَرهَنگ درجه‌ای است در ارتش که بالاتر از سرهنگ دوم و پایین‌تر از سرتیپ می‌باشد.[۱] سرهنگ دوم درجه‌ای است بالاتر از سرگرد و پایین‌تر از سرهنگ. در دوره پهلوی اول، این درجه را «کلنل» می‌نامیدند.[۲]

درجهٔ سرهنگ را در فارسی افغانستان دگروال می‌گویند که واژه‌ای است پشتو.

هنگ

هنگ یکی از یگان‌های ارتشی است. هر هنگ معمولاً از ۲٬۰۰۰ تا ۴٬۰۰۰ سرباز تشکیل شده‌است. معمولاًَ ۲ تا ۴ گردان با هم یک هنگ و ۲ تا ۴ هنگ با هم یک تیپ تشکیل می‌دهند. فرماندهٔ یک هنگ معمولاًَ درجهٔ سرهنگی دارد.

در دوره قاجار فوج از یگان‌های نظامی در همین معنی بکار می‌رفت. افواج به سه رده تقسیم می شدند: فوج پیاده، فوج سواره و فوج توپخانه. در اواخر دوره قاجار تقسیم بندی نظامی به این گونه بود: ارتش به ده تومان قسمت می‌شد که هر تومان شامل چهار تا یازده فوج می‌شد و فرمانده هر فوج مقام سرتیپ بود. هر فوج از ده رسد یا دسته تشکیل می‌شد و در رأس هر دسته یک سلطان و در زیر دست وی دو نایب، دو بیک زاده، چهار وکیل و چهار سرجوخه مشغول به خدمت بودند. در هر فوج یک مشرف یعنی ناظر خرج فوج و چهار منشی قرار داشتند. در رأس هرم یک فوج مقام سرتیپ و سپس دیگر مناصب عالی نظامی قرار داشتند که به ترتیب عبارت بودند از: سرهنگ، سرشته دار، یاور، مشرف، آجودان، بیرق دار، تحویلدار، ماجور، سرکرده، وکیل باشی ، وکیل بیرق یا بیدق، بیک زاده، نایب اول و نایب دوم که هر کدام وظایف خاص خود را انجام می دادند.

در ردیف بعد از صاحب منصبان، دسته موزیکانچی قرار داشت که تعداد نفرات آن از این قرار بود:

شیپورچی بین 7 الی 9 نفر - طبال بین 12 الی 15 نفر - سنج زن 2 نفر - نی زن بین 12 تا 15 نفر

بعد از دسته موزیکانچی رسد یا دسته بهادران قرارداشت که در رأس آن مقام سلطان قرار دارد. ارباب مناصب این دسته عبارت بودند از یک نفرنایب اول، یک نفر نایب دوم و پنج نفر وکیل. دسته فوق خود به چهار جوخه تقسیم می شد که در رأس هر جوخه یک سرجوخه قرار داشت که تعداد نفرات تحت فرماندهی وی بین 20 الی 25 نفر بود.

بعد از دسته بهادران به ترتیب دسته های اول تا ششم قرار داشتند. تعداد نفرات هر دسته به 80 الی 90 نفر می رسید. در رأس هر دسته به مانند دسته بهادران مقام سلطان قرار داشت. ارباب مناصب هر دسته بعد از مقام سلطان به ترتیب 2 مقام نایب و 5 نفر مقام وکیل داشت. هر دسته بعد از ارباب مناصبش چهار جوخه داشت که سرجوخه فرماندهی نفرات 20 الی 25 نفری را برعهده داشت. نهایتاً در ردیف آخر تشکیلات یک فوج، دسته مخبران ( واحدمخابراتی ) قرارداشت که چارت پرسنلی آن هم به ماننددیگر دسته ها بود. (آرشیو اسناد آستان قدس رضوی، سند شماره 92906 ) (نمودارشماره 1 پیوست) در هر فوج سمت ها و مشاغل دیگری هم وجود داشت که در کنار سربازان مشغول به خدمت بودند که نام و خلاصه شرح وظایف آنها به شرح ذیل بود:

قراول: مأمورین حفاظت از طرق و شوارع و پل ها و انتظام دادن به افواج (استرآبادی،1341،ص572).

یساول: کسانی بودند که اوامر شاه را به اشخاص و دسته های نظامی می رساندند (تکمیل همایون،ج1،ص86).

نسق چی: به هنگام جنگ در پشت سرپیاده ها قرار داشتند و از فرار سربازان جلوگیری می کردند و همچنین مسئولیت نظم قشون و حفاظت اموال و تأمین امنیت معابر نیز از دیگر وظایف آنها بود (سردادور، ص280).

نظام سربازگیری در سیستم پیاده نظام و سواره نظام با یکدیگر متفاوت بود. نظام سربازگیری در بخش پیاده نظام «بنیچه» نام داشت. بر این اساس، هر روستا یا طایفه متعّهد بود که متناسب با برآورد درآمد خود، سربازان مورد نیاز پیاده نظام را تأمین کند ( فرهنگ معین، ذیل واژه). این قانون درسراسر ایران اعمال می شد ولی اراضی سلطنتی و مناطقی که درآنجا مالیات برزمین وضع نشده بود؛ به طور عمده از دادن سرباز معاف بودند.

سربازانی که مطابق نظام بنیچه مشمول به شمار می رفتند و نامشان برای خدمت نظام ثبت می شد جیره خانوادگی سالانه موسوم به «خانواره» دریافت می کردند که به طور غیر مستقیم توسط روستائیان، یعنی در واقع از طریق مالیاتهای ارضی که به دولت می پرداختند، تأمین می شد. سربازانی که درحین خدمت متوفی و یا فرار می نمودند، اهالی روستای آنها می بایست شخص دیگری را جایگزین وی می نمودند (طوسی،تاریخ معاصر،1369،ص89).

ارمنستان

ارمنستان (به ارمنی: Հայաստան، تلفظ: هایاستان) با نام رسمی جمهوری ارمنستان (Հայաստանի Հանրապետություն، هایاستانی هانراپِتوتیون) کشوری در قفقاز جنوبی به پایتختی ایروان است.

محتویات

    ۱ نام
    ۲ تاریخ
        ۲.۱ نسل‌کشی ارامنه
    ۳ دولت
    ۴ سیاست خارجی
        ۴.۱ مناقشه قره‌باغ
    ۵ جغرافیا
        ۵.۱ کوه‌ها
        ۵.۲ آب و هوا
        ۵.۳ رودها و دریاچه‌ها
        ۵.۴ پوشش گیاهی و محیط زیست
    ۶ استان‌ها
    ۷ شهرها
    ۸ اقتصاد
    ۹ خاستگاه ارمنیان
    ۱۰ زبان
    ۱۱ مذهب
    ۱۲ فرهنگ
        ۱۲.۱ رقص ارمنی
        ۱۲.۲ قالی ارمنی
        ۱۲.۳ موسیقی
        ۱۲.۴ آشپزی
    ۱۳ ارتش
    ۱۴ جستارهای وابسته
    ۱۵ منابع
    ۱۶ پیوند به بیرون

نام
نوشتار اصلی: نام‌های ارمنستان
نوشتار اصلی: پیشاتاریخ ارمنستان

نام بومی این کشور در زبان ارمنی هایک می‌باشد که در سده‌های میانه با افزودن پسوند فارسی ستان (به معنای سرزمین) به هایاستان تغییر یافت. این نام به طور سنتی از نام هایک (اسطوره)، بنیان‌گذار افسانه‌ای ملت ارمنی و نتیجهٔ نتیجهٔ نوح پیامبر، گرفته شده است که بر اساس نوشتهٔ موسی خورنی، تاریخ‌نویس ارمنی، در سال ۲۴۹۲ قبل از میلاد بل پادشاه بابل را شکست داد و ملت ارمنی را در منطقهٔ آرارات بنیان گذاشت.[۴]

زبان ارمنی، زبان رسمی کشور ارمنستان است.

برخی از همسایگان، ارمنستان و ارمنیان را با نام‌های دیگری نیز شناخته‌اند.

مردم گرجی ارمنیان را سُمخِبی (درحالت مفرد: سُمِخی) و ارمنستان را سُمخِتی می‌گویند. ملت‌ها و کشورهای دیگر نیز از دیر باز تا کنون ارمنیان و ارمنستان را با تلفظ‌های مختلف کلمهٔ آرمن شناخته و می‌شناسند. آنان این کشور را آرمِنیا، آرمانی، آرمینا، ارمنستان، آرمِنین، اِرمنستان و به اسامی ای دیگر نامیده و ملت ارمنی را نیز آرامان، آرمینیان، آدمیانین، آرمِنیر، اِرمَنی و اَرمنی خوانده‌اند.
تاریخ
نوشتار اصلی: تاریخ ارمنستان
نوشتار اصلی: دودمان آرتاشسی
نوشتار اصلی: ارمنستان هخامنشی
نوشتار اصلی: ارمنستان سلجوقی
پادشاهی ارمنستان در سده چهارم میلادی همسایه ایران ساسانی، روم و سکاهای سرمتی بود

ارمنستان پیش از سال ۱۴۵۴ یک پادشاهی توانگر با فرهنگی پرمایه بود که در برهه‌ای از زمان همه سرزمینهای میان دریای سیاه و خزر را در بر می‌گرفت.[۵]

ارمنستان در طول تاریخ خود محل نبرد جهان گشایان و آوردگاه امپراتوری‌های رقیب متعددی بوده‌است. از ۲۷۰۰ سال پیش تاکنون این منطقه به تصرف امپراتوری ایران، اسکندر، روم، بیزانس، خلافت اسلامی اعراب، مغولان، تاتارها، عثمانی‌ها و روس‌ها درآمده‌است. در طول این مدت پادشاهی‌های مختلف ارمنستان موفق شدند تا حدود ۱۷۰۰ سال بر این سرزمین حکومت کنند.[۶]
نقشه ارمنستان کنونی در اوایل سده ۱۹ میلادی: پادشاهی گرجستان در شمال، خانات ایروان در مرکز، خانات نخجوان در جنوب و خانات قره‌باغ در جنوب شرقارمنستان

مدتهای زیادی جزئی از ایران بوده است و فرهنگ آن از ایران تاثیر زیادی پذیرفته است. پس از سرنگونی پادشاهی ارمنستان در سال ۴۲۸ میلادی، این منطقه از نو بخشی از ایران شد. در دورانی از حکومت ایران، بخش مرکزی ارمنستان کنونی جزئی از خانات ایروان بود.[۷] در دوران صفویه ارمنستان شاهد رقابت و جنگ‌های دو امپراتوری صفویه و عثمانی بود و ایروان چندین بار به تصرف قوای عثمانی درآمد. بر اساس پیمان زهاب در سال ۱۶۳۹ میلادی ارمنستان شرقی که شامل ایروان هم می‌شد تحت نفوذ صفویه و ارمنستان غربی (مناطق شمال شرقی ترکیه امروزی به مرکزیت شهرهای ارزروم، سیواس و وان) تحت تصرف عثمانی در آمد. در جنگ‌های ایران قاجاری و روسیه تزاری بر سر قفقاز منطقه سیونیک واقع در جنوب ارمنستان کنونی به تصرف روسیه درآمد و بر اساس پیمان گلستان ایران ادعای خود در باب گرجستان که بخش شمالی ارمنستان فعلی را در اختیار داشت، پس گرفت. در دور دوم جنگهای ایران و روسیه تزاری در سال ۱۲۰۶ هجری خورشیدی (۱۸۲۷ میلادی) که زمان فتحعلی شاه قاجار رخ داد، سپاه ایران به فرماندهی عباس میرزا از ارتش روسیه به فرماندهی پاسکویچ شکست خورد. سپس در پی پیمان نامه ترکمانچای، ارمنستان رسماً از ایران جدا شد و به خاک روسیه پیوست.[۸]
نوشتار اصلی: جمهوری سوسیالیستی ارمنستان شوروی


از سال ۱۹۲۰ تا زمان فروپاشی شوروی، ارمنستان تحت عنوان جمهوری سوسیالیستی ارمنستان شوروی، یکی از ۱۵ جمهوری تشکیل‌دهندهٔ اتحاد جماهیر شوروی بود.

ارمنستان در شهریور ۱۳۷۰ از اتحاد جماهیر شوروی استقلال یافت. پاکستان تنها کشوری است که این کشور را به دلیل آن چه اشغال اراضی جمهوری آذربایجان می داند، به رسمیت نشناخته‌است.[۹] ارمنستان روابط گرمی با ایران دارد. بسته بودن مرزهای این کشور با جمهوری آذربایجان و ترکیه و بی‌طرفی ایران در جنگ قره باغ از دلایل توسعه روابط دو کشور است.[۱۰]

در سال‌های ۵۴۹ تا ۵۴۸ پیش از میلاد سرزمین‌های پارت، جرجان و احتمالاً ارمنستان توسط کوروش بزرگ تسخیر می‌گردد.[۱۱]

در حدود ۱٬۴۰۰ پیش از میلاد، از مصنوعات آهنی در قلمرو هیتی‌ها در ارمنستان کنونی استفاده می‌شد که این به عنوان نخستین شواهد مصرف این عنصر است.[۱۲]
نسل‌کشی ارامنه
نوشتار اصلی: یادمان نسل‌کشی ارامنه


در گذشته مرکز اصلی جمعیتی ارمنی‌ها در شرق ترکیه کنونی به ویژه در نواحی اطراف دریاچه وان بود، که پاکسازی قومی ارامنه در سال‌های ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ توسط حکومت ترک‌های جوان ترکیه موجب شد تا صدها هزار آواره ارمنی وارد ارمنستان شرقی (ارمنستان کنونی) شوند. در طی نسل‌کشی ارامنه بیش از یک میلیون و هفتصدهزار ارمنی جان باختند و در حدود دو میلیون نفر دیگر مجبور به ترک سرزمین مادری خود شدند.[۱۳]
دولت
نوشتار اصلی: مجلس ارمنستان


سیاست خارجی
نوشتار اصلی: سیاست خارجی ارمنستان‎


مناقشه قره‌باغ

از زمان فروپاشی شوروی تا سال ۱۹۹۴ در پی شورش ارامنه در منطقه قره‌باغ که خواستار جدایی از جمهوری آذربایجان بودند جنگی بین دو کشور آذربایجان و ارمنستان درگرفت. در جریان جنگ حکومتی ارمنی در قره‌باغ به قدرت رسیده و بخش‌هایی از خاک آذربایجان نیز به تصرف ارمنستان درآمد. در این خصوص دولت‌های اروپایی با تشکیل گروهی ویژه به نام مینسک خواستار پایان دادن به بحران قره‌باغ می‌باشند.[۱۴][۱۵][۱۶][۱۷]

لابی ارامنه به عنوان دومین لابی بزرگ در کنگره ایالات متحده پس از لابی یهود یکی از گروه‌های تاثیرگذار در سیاست خارجی این کشور است که منابع مالی و انسانی خود را در جهت پیشبرد منافع ارامنه و کشور ارمنستان و از آن جمله شناسایی نسل‌کشی ارامنه، جبران خسارت از سوی ترکیه، و استرداد شش ولایت ارمنی ترکیه به ارمنستان، به کار گرفته‌است.[۱۸]
جغرافیا
نوشتار اصلی: جغرافیای ارمنستان
نوشتار اصلی: سرزمین کوهستانی ارمنستان

ارمنستان در قفقاز جنوبی در میان دریای سیاه و دریای خزر قرار دارد که مرز میان آسیا و اروپا محسوب می‌شود. همسایگان ارمنستان در غرب ترکیه، در شمال گرجستان، در شرق جمهوری آذربایجان (جمهوری قره‌باغ)، و در جنوب ایران و جمهوری خودمختار نخجوان (جزئی از جمهوری آذربایجان) می‌باشند.

کشور ارمنستان مابین مدارهای ۳۸ درجه و ۴۲ درجه شمالی و نصف النهارهای ۴۳ درجه و ۴۷ درجه شرقی قرار گرفته است.
Compass rose pale.svg      جمهوری آذربایجان      گرجستان      ترکیه     Compass rose pale.svg
Flag of Nagorno-Karabakh.svg جمهوری قره‌باغ, دو ژور بخشی از  جمهوری آذربایجان     شمال      ترکیه
شرق   ارمنستان    غرب
جنوب
Flag of Nagorno-Karabakh.svg جمهوری قره‌باغ, دو ژور بخشی از  جمهوری آذربایجان      ایران      جمهوری آذربایجان (نخجوان)

ارمنستان کشوری کوهستانی و پرباران است و نیز یک کشور محاط در خشکی است. دریاچه آب شیرین سوان بزرگ‌ترین دریاچه این کشور که پهنه نسبتاً بزرگی از بخش میانی کشور را پوشانده است. مساحت ارمنستان ۲۹٬۷۴۳ کیلومتر مربع (۱۴۳ام در جهان) است و حدود ۳٬۰۶۰٬۰۰۰ نفر جمعیت دارد.
کوه‌ها
Azerbaijan topographic map-it.svg

فلات ارمنستان سرزمین بلندی است که قسمتی از شرق ترکیه، جنوب گرجستان، جنوب غربی جمهوری آذربایجان، و تمامی اراضی جمهوری ارمنستان را در برمی‌گیرد. مساحت تقریبی این فلات ۴۰۰ هزار کیلومتر مربع است. سطح آن را فلات توف و گدازه نوزیستی (قره‌باغ)، چاله‌های زمین‌ساختی (آرارات) و رشته‌کوه‌های چین‌خورده (زنگه‌زور، دره له‌یَز) و کوه‌های آتش‌فشانی (جاواختی، آرسیان) تشکیل می‌دهد. این فلات دارای تعدادی کوه آتش‌فشانی است (آرارات بزرگ به ارتفاع ۵۱۶۵ متر، سبحان ۴۴۳۴ متر، آراگاتس ۴۰۹۰ متر). فلات ارمنستان از خاک‌های بلوطی روشن، زرد و بلوطی پررنگ پوشیده شده است و در این فلات مواد معدنی ارزشمندی از جمله کرومیت، آلونیت، طلا، مس، سیانور، منگنز، فلزات پلی متال، نمک سنگ و تعدادی دیگر، وجود دارد.[۱۹]

بلندترین قله ارمنستان، قله آراگاتس یا آلاگیاز است که در شمال غرب این جمهوری واقع است و ۴۰۹۰ متر (۱۳۴۱۸ پا) ارتفاع دارد. از دیگر قلل معروف این کشور می‌توان از بازوم، پامباک، آرگونی، شاخداگ و واردنیس می‌توان نام برد.[۲۰]
آب و هوا

اقلیم فلات ارمنستان قاره‌ای نیمه‌مداری است. میانگین دمای آن در ژانویه بین ۳- تا ۱۵- درجه سانتی‌گراد و در ژوئن بین ۱۵ تا ۲۰ درجه و در چاله‌ها تا ۲۵ درجه سانتی‌گراد است. میانگین بارندگی سالانه آن ۳۰۰ تا ۸۰۰ میلی‌متر است که در چاله‌ها از ۱۵۰ تا ۳۰۰ میلی‌متر در سال در نوسان است.[۲۱]
رودها و دریاچه‌ها
رودهای ارمنستان

اکثر رودهای ارمنستان یا به طور مستقیم به رود ارس ریخته و از طریق آن نهایتاً به دریاچه خزر سرازیر می‌شوند و یا از طریق رودهای کورا یا آخوریان به رود ارس می‌ریزند. مهمترین رودهایی که در ارمنستان جریان دارد عبارتند از: رود کورا که از گرجستان سرچشمه گرفته و از طریق رود ارس به دریاچهٔ خزر می‌ریزد، رود آخوریان که در مرزهای ارمنستان با ترکیه جریان داشته و حدود ۴۸۰ کیلومتر طول دارد، رود هرازدان که از پایتخت ارمنستان یعنی شهر ایروان می‌گذرد و حدود ۱۵۰ کیلومتر طول دارد، رود آرپا که به دریاچه سوان وصل می‌شود و حدود ۱۳۰ کیلومتر درازا دارد و رود وروتان یا بارگیوشات که ۱۸۰ کیلومتر طول درا و یکی از مهمترین رودهای ارمنستان است.[۲۲]

سرچشمه رودهای ارس، کورا، زاب بزرگ (شاخه چپ رودخانه دجله) و فرات در فلات ارمنستان قرار دارد.

دریاچه‌های مهم فلات ارمنستان عبارتند از: سوان و وان.[۲۱]

دریاچه سوان در شرق ارمنستان واقع شده است و نقش بسیار چشم گیری در اکوسیستم منطقه ایفا می‌کند و چون در ارتفاع ۱۹۲۴ متری از سطح دریا قرار گرفته، یکی از مرتفع ترین دریاچه‌های آب شیرین بزرگ جهان است. مساحت کلی این دریاچه ۵۲۵ مایل مربع است و از آب این دریاچه برای تامین نیروی الکتریسیته و هم چنین آب شیرین مصرفی شهرها و زراعت استفاده می‌شود.[۲۳][۲۴][پیوند مرده]

دیگر دریاچه ارمنستان، دریاچه آرپی است که در شمال‌شرقی این کشور در استان شیراک واقع شده و مساحت آن ۲۲ کیلومترمربع است.
پوشش گیاهی و محیط زیست

پوشش گیاهی در چاله‌ها، گیاهان بیابانی خشک و نیمه‌بیابانی کوهستانی و در امتداد رودها، چمنزارها و بیشه‌زارهاست. اراضی واحدهای پرجمعیت، آبیاری می‌شود. در دامنه‌های مرطوب کوه‌ها، در ارتفاع ۸۰۰ تا ۱۴۰۰ متری، دشت‌های کوهی و در ارتفاع ۱۰۰۰ تا ۲۳۰۰ متری، جنگل‌های بلوط و کاج چشم‌انداز غالب را شکل می‌دهد. قله‌های آرارات بزرگ و سبحان، از برف‌های دائمی و یخچال‌های طبیعی پوشیده شده است. از پستانداران شاخص این فلات می‌توان به مرال، شوکا، بز کوهی، قوچ و میش ارمنی، خرس قهوه‌ای، پلنگ و کفتار راه‌راه اشاره کرد. نسل ببر خزری در اوایل قرن بیستم در این منطقه منقرض شد.[۲۱]
استان‌ها
شیراک
لوری
تاووش
آراگاتسوتن
آرماویر
ایـروان
آرارات
کوتایک
گغارکونیک
وایوتس‌جور
سیونیک

نوشتار اصلی: استان‌های ارمنستان

ارمنستان ۱۱ استان دارد:

    آراگاتسوتن
    آرارات
    آرماویر
    گغارکونیک
    کوتایک
    لوری
    شیراک
    سیونیک
    تاووش
    وایوتس جور
    ایروان


شهرها

    فهرست شهرهای ارمنستان


    نمایش
    بحث
    ویرایش

    نمایش
    بحث
    ویرایش

شهرهای اصلی ارمنستان
برآورد جمعیت در سال ۲۰۰۹[۲۵]
ایروان
ایروان

گیومری
گیومری
رتبه     شهر     استان     جمعیت     رتبه     شهر     استان     جمعیت     وانادزور
وانادزور

اچمیادزین
اچمیادزین
۱     ایروان     ایروان     ۱٬۱۰۷٬۸۰۰     ۱۱     گوریس     سیونیک     ۲۱٬۹۳۵
۲     گیومری     شیراک     ۱۶۸٬۹۱۸     ۱۲     آشتاراک     آراگاتسوتن     ۲۰٬۶۳۶
۳     وانادزور     لوری     ۱۱۶٬۹۲۹     ۱۳     استپاناوان     لوری     ۱۹٬۳۴۱
۴     اچمیادزین     آرماویر     ۵۸٬۰۰۰     ۱۴     اسپیتاک     لوری     ۱۸٬۲۳۷
۵     هرازدان     کوتایک     ۴۲٬۱۵۰     ۱۵     چارنتساوان     کوتایک     ۱۷٬۷۵۲
۶     آبوویان     کوتایک     ۳۶٬۷۰۵     ۱۶     سوان     گغارکونیک     ۱۷٬۳۷۷
۷     آرتاشات     آرارات     ۳۵٬۱۰۰     ۱۷     سیسیان     سیونیک     ۱۶٬۸۲۳
۸     کاپان     سیونیک     ۳۵٬۰۷۱     ۱۸     ایجوان     تاووش     ۱۵٬۶۲۰
۹     آرماویر     آرماویر     ۲۶٬۳۸۷     ۱۹     آرتیک     شیراک     ۱۴٬۹۴۹
۱۰     گاوار     گغارکونیک     ۲۲٬۴۴۴     ۲۰     دیلیجان     تاووش     ۱۳٬۷۵۲
اقتصاد
نوشتار اصلی: اقتصاد ارمنستان

اقتصاد ارمنستان تا اندازه زیادی به سرمایه‌گذاری و پشتیبانی ارمنیان خارج از کشور وابسته است.[۲۶] پیش از استقلال، اقتصاد ارمنستان بیشتر بر پایه صنایع شیمیایی، الکترونیک، ماشین‌آلات، فرآوری خوراک، لاستیک‌سازی و بافندگی بنا شده بود و برای مواد اولیه صنایع خود وابستگی زیادی به دیگر جمهوری‌های شوروی و خارج از کشور داشت.[۲۷]

ارمنستان در فاصله گرفتن از نظام اقتصادی کمونیستی و حرکت به سمت اقتصاد سرمایه‌داری گام‌های مهمی را در آزادسازی اقتصادی برداشته‌است اما محدودیت‌هایی همچون وابستگی انرژی به خارج از جمله روسیه و ایران، فقر منابع، محصور بودن در خشکی و تنش‌های این کشوربا دو همسایه شرقی و غربی (آذربایجان و ترکیه)، توان مانور این کشور را جهت مشارکت در سرمایه‌گذاری‌های منطقه‌ای و همچنین فضای تنفسی این کشور را شدیداً کاهش داده‌است.[۲۸]

ساختار اقتصادی جمهوری ارمنستان در جریان جنگ شش ساله در قره‌باغ آسیب فراوانی دیده است. اما، هفت سال پس از پایان جنگ بسیاری از مردم ارمنستان از وجود مافیای اقتصادی در کشورشان شکایت دارند. مافیایی که به باور آنها کمک‌های جهانی را به سمت خود کشیده و از پخش عادلانه و برابر آن در جامعه جلوگیری می‌کند. در سالیان اخیر از «فساد مالی» به عنوان بزرگترین چالش ارمنستان در راه پیشرفت نام برده می‌شود.[۲۹]

اقتصاد ارمنستان تحت تاثیر بحران مالی جهانی آسیب‌های فراوانی دیده است. یکی از نمودهای این بحران به صورت ورشکستگی‌های مالی است. برای نمونه شرکت هواپیمایی ملی ارمنستان، اَرم اَویا (Armavia)، در ماه فروردین ۱۳۹۲ اعلام ورشکستگی نموده و فعالیتش را متوقف کرد. "این شرکت در بیانیه‌ای، ناتوانی در پرداخت بدهی‌ها را دلیل ورشکستگی خود اعلام کرده و گفته است که این وضعیت ناشی از تاثیرات بحران مالی جهانی بوده است."[۳۰]
خاستگاه ارمنیان
نوشتار اصلی: پیشاتاریخ ارمنستان

موسی خورناتسی، مورخ سدهٔ پنجم میلادی، است. ارمنیان خود را هایک و کشورشان را هایستان؛ یعنی، جایگاه هایک‌ها می‌نامند. بنابر آنچه خورناتسی در کتاب خود آورده ارمنیان از اخلاف قهرمانی اسطوره‌ای به نام هایک (اسطوره) از احفاد نوحِ پیامبرند.[۳۱]

هایک از اینکه زیر فرمان بل،[۳۲] فرمانروای مستبد تمدن بابل، قرارگیرد خودداری می‌ورزد و به دلیل آنکه می‌خواهد در آزادی زندگی کند، ملت خود را به ارمنستان می‌برد. خورناتسی دربارهٔ اسکان آنان در ارمنستان نوشته: « او در دامنهٔ کوهی در یک دشت اسکان گزید؛ جایی که افرادی قلیل از پراکنده شدگان پیشین زندگی می‌کردند. هایک آنان را فرمانبردار خود ساخت و در آنجا خانه‌هایی در زمین‌های قابل زیست بنا کرد و آنها را به کادموس، فرزند آرامانیاک، به ارث داد. روایات کهن شفاهی نقل شده این امر را تأیید می‌کند.»

« اما مارآباس[۳۳] می‌گوید خودش[هایک] با بقیهٔ افراد و خانه و کاشانه به شمال غرب رفت و در دشتی مرتفع ساکن شد. این دشت کوهستانی را هارک می‌نامند؛ یعنی، ساکنان اینجا پدران نسل خاندان توجرمه[۳۴] هستند. روستایی نیز بنا کردند که به نام هایک، هایکاشن نامیده می‌شود. »

بل نیروهای خود را جمع‌آوری کرد و به ارمنستان یورش برد اما هایک او را کشت و مهاجمان نیز از هر طرف متواری شدند.

مطمئناً اینکه چرا ارمنیان علاوه بر این نام به هایک نیز معروف‌اند ذهن خورناتسی را نیز در زمان خود مشغول کرده بوده. او برای آنکه خوانندگانش را از سردرگمی نجات بخشد، پس از ذکر چگونگی کشته شدن بل، صراحتاً در مورد این موضوع نوشته: « کشور ما به نام هایک، نیای ما، به هایگ موسوم شده است. »

آن دسته از نویسندگانی که بر نوشته‌های خورناتسی تکیه دارند ورود هایک و قوم وی به ارمنستان را اغلب مربوط به اواسط هزارهٔ سوم قبل از میلاد می‌دانند.

هرودوت می‌گوید: « مردمی که اورارتو را تسخیر کردند مستعمره‌نشینان فریگیانی معروف به ارمنیان بودند. به مرور زمان، طوایف ارمن ـ فریگیان زبان هند و اروپایی خود را بر اورارتویی‌ها تحمیل کردند و اختلاط دو ملت منجر به تشکیل ملت ارمنی شد.»

نویسندگانی هم هستند که از شیوهٔ بیانشان می‌توان چنین استنباط کرد که نام ارمنی تعلق به ملتی خاص نداشته و پیدایش آن حاصل مجموعه‌ای از فرایندها بوده است، نظیر این دیدگاه که: « ملت ارمنی از ادغام تدریجی قوم‌ها و ملل ساکن در فلات ارمنستان به وجود آمده است. در این پروسهٔ طولانی تاریخی، ملل و اقوام شرکت کننده در به وجود آمدن ملت ارمنی به طور کلی یا جزئی ویژگی‌های انسان‌شناسی، سنن، قرن‌ها فرهنگ مادی و معنوی، قسمتی از ثروت کلمات زبان‌های مختلف را داده‌اند که بعدها در تصویر فیزیکی، فرهنگ و زبان ملت ارمنی مشهود می‌گردند. مخصوصاً، تأثیر اقوام خوری ـ اورارتو چشمگیر است که در فلات ارمنستان پخش شده بودند؛ بنابراین، هستهٔ مرکزی تشکیل ملت ارمنی را هم به وجود آوردند. لیکن تأثیر عنصر خت ـ لوویا کم نیست. قوم‌های هایاسا نام خود را به ملت ارمنی داده‌اند که این نام‌گذاری از سوی خود ارمنیان می‌باشد.»[۳۵]

در مورد نقش اقوام هند و اروپایی در تشکیل ملت ارمنی نیز این گونه استدلال می‌کنند که آرمن‌های هند و اروپایی هم در تشکیل ملت ارمنی نقش داشته‌اند و در مهاجرت عظیم اقوام موسوم به ملل دریا[۳۶] در سدهٔ دوازدهم تا سیزدهم پیش از میلاد همراه با هم‌نژادهایشان، یعنی اقوام تراکو-فریژی، از بالکان به آسیای صغیر و بعد به فلات ارمنستان درآمده‌اند.
زبان
نوشتار اصلی: زبان ارمنی
نوشتار اصلی: ماتناداران


زبان ارمنی (به ارمنی: Հայերեն هایِرِن) یکی از زبان‌های هندواروپایی است که در منطقه قفقاز و به ویژه در کشور ارمنستان و آرتساخ و سایر کشورهای دیگر که ارمنیان به عنوان جماعت ارمنیان پراکنده شناخته می‌شوند صحبت می‌کنند.
زبان ارمنی

ارمنیان تا پایان سده چهارم میلادی از خط سریانی یا یونانی استفاده می‌کردند و از این رو ادبیات و تاریخ آنان به خط و زبانی غیر ارمنی نوشته می‌شود. پس از رسمیت یافتن دین مسیح در ارمنستان و مسیحی شدن ارمنیان، چون کتاب مقدس این دین به زبان یونانی یا سریانی بود. در مراسم مذهبی کلیساها نیز به این زبانها سخن گفته می‌شد. در برخی از کلیساها کتاب مقدس را در هنگام مراسم به زبان ارمنی ترجمه و تفسیر می‌کردند و برای حضار بازگو می‌نمودند.[۳۷]

حروف خط ارمنی نخستین بار به کوشش و مجاهدت یک روحانی ارمنی به نام مسروب ماشتوتس، که با زبانهای یونانی و زبان پارتی و ساسانی آشنایی کامل داشت، اختراع شد.
مذهب
نوشتار اصلی: کلیسای حواری ارمنی
نوشتار اصلی: واغارشاپات
نوشتار اصلی: تیرداد سوم ارمنستان

مردم ارمنستان در طول تاریخ زرتشتی مزداپرست بودند که با شاخه زرتشتی زروانی ساسانیان تفاوتی داشت. ارمنی‌های زرتشتی بیشتر بر پرستش مهر تاکید داشتند ولی پس از آن دین مسیحیت در این منطقه رواج یافت.[۳۸]

در سال ۳۰۱، ارمنستان نخستین کشوری بود که مسیحیت را دین رسمی کشور برگزید (دوازده سال پیش از روم).
فرهنگ
نوشتار اصلی: جشن‌های ارمنی
نوشتار اصلی: ارمنیان


بیش‌ترین جمعیت مردم ارمنستان را نژاد ارمنی تشکیل می‌دهد که حدود ۹۸٪ جمعیت کشور است. ارامنه از زمان قدیم در جنوب منطقه قفقاز ساکن هستند. مردم ارمنی از نظر فرهنگی شباهت‌های زیادی با ایرانیان دارند و این برگرفته از تاریخ این دو کشور است. ارمنی ها تا سال ۱۹۹۰ یعنی پس از فروپاشی شوروی، مدام بین دو کشور ایران و شوروی (روسیه) تقسیم می‌شدند؛ گاهی زیر سلطهٔ ایران و گاهی هم روسیه، از این رو فرهنگ و آداب روسی نیز در بین آنان دیده می‌شود.[۳۹]
رقص ارمنی
نوشتار اصلی: رقص ارمنی

رقص ارمنی میراثی قدیمی و غنی، متنوع که به جا مانده از پنجم تا هزاره سوم قبل از میلاد در مناطق بالاتر از ارمنستان سرزمینی به نام آرارات (دشت‌های آرارات) که در آن منطقه باستانی نقاشی‌هایی بر روی سنگ‌نبشته‌ها به جا مانده است، که به آن نقاشی‌های رقص می‌گویند که گاهی این نقاشی‌های رقص همراه با انواع خواصی از آلات موسیقی همراه بوده است.
رقص سنتی ارمنیان

رقص سنتی یا رقص محلی در میان جماعت ارمنیان پراکنده (دیاسپورای ارمنی) بسیار محبوب می‌باشد. دیاسپورای ارمنی در کشورهای خود برای ارائه کردن فرهنگ و رقص سنتی ارمنی اقدام به تشکیل گروهای رقص محلی و بین‌المللی کردند.

در رقص ارمنی یک احساس شور، ظرافت و فصاحت خواصی وجود دارد. همه رقصنده‌ها با پوشیدن لباس سنتی یک تجسمی از تاریخ و فرهنگ خود و از داستانهای اجداد (باستانی) گذشته خود را به ارمغان می‌آورند، و این گونه سعی در نگه داشتن فرهنگ آبا اجدادی خود را دارند.

طراحی لباس‌های رقص از عوامل مشترکی از قبیل، سنت‌های مذهبی و زندگی از خانواده‌های قدیمی و سنتی را تجلی می‌کند. رقص محلی و مذهبی ارمنی همیشه با آواز، سرودها و آلات موسیقی سنتی همراه است.[۴۰]
قالی ارمنی
نوشتار اصلی: قالی ارمنی

ارمنیان، که جزو نخستین پیروان رسمی مسیحیت (از ۳۰۱م) هستند، میراث کهن انگارهها و نمادهای فرهنگ و سنت خود را با مفهوم روحانی آیین جدید تلفیق کردند و در طول روند تکامل نقشها موفق به بیان قوی و آشکار آنها به صورت نمادهای مسیحی شدند.

امروزه، آثار هنری به جای مانده و شناخته شده مانند معماری کلیساها، چلیپاسنگها، صفحات تذهیب شده انجیلها، فرسکو، هنر فلزکاری، کندهکاری چوب، سفالگری و نیز هنرهای سنتی دستبافت مانند فرش، گلیم، گلدوزی و غیره تداوم و تکرار این نقشهای سنتی را به روشنی نشان می‌دهند.
موسیقی
نوشتار اصلی: موسیقی ارمنی

هنر و موسیقی نزد ارامنه جایگاه ویژه‌ای دارد. ساز دودوک سازی است ارمنی که امروزه شهرت جهانی دارد. از موسیقیدانان ارامنه می‌توان به سایات نوا، آرام خاچاتوریان و کومیتاس وارداپت اشاره کرد.[۴۱]
آشپزی
نوشتار اصلی: آشپزی ارمنی‎

رسمی‌ترین غذای ارمنستان انواع کباب‌های مختلف است. تنوع و کیفیت محصولات گوشتی (سوسیس و کالباس) باعث شده تا در مهمانی‌ها نیز از آن استفاده کنند. در ارمنستان علاوه بر انواع کباب‌های مختلف غذاهای دیگر همچون شاورما، فلافل، فوتوچنی، اسباکتی، بیف استراناگوف، لحماژو یا لاماجو (چیزی مانند نان لواش است که با گوشت بر روی آن پوشانده شده و سپس داخل فر قرار داده می‌شود) و هاریسا (مزه‌ای شبیه به حلیم دارد. در ارمنستان هاریسا هم با گوشت مرغ و هم با گوشت گوساله تهیه می‌شود)، آش سپاس (سپاس نام یکی از سوپهای معروف و خوشمزه ارمنی است. آش دوغ ایران را به خاطر بیاورید طعم و مزه سپاس دقیق مثل آش دوغ ایرانی است. معمولا این آش یا سوپ با نان سرو می‌شود)، دلمه (یکی از غذاهای رایج در ارمنستان است. دلمه در انواع تهیه شده با گوشت و بدون گوشت و همچنین در انواع کلم پیچ و برگ مو پیچ موجود است. در ارمنستان به دلمه، دلما گفته می‌شود)

نان‌های متنوعی نیز در ارمنستان وجود دارد از جمله: نان لواش، مادناکاش، هرازدان و باگت. ارمنستان راهی به آب‌های آزاد ندارد اما غذاهای دریای در ارمنستان کم طرفدار نیست ماهی ایشخان یکی از خوش خوراکترین ماهی‌های دریاچه سوان است که شباهت زیادی به ماهی قزل آلا دارد.[۴۲]
ارتش
نشان نیروهای مسلح ارمنستان
نوشتار اصلی: ارتش ارمنستان
نوشتار اصلی: تاریخ نظامی ارمنستان


نیروهای مسلح ارمنستان شامل نیروهای زمینی، هوایی و گارد مرزی هستند و این کشور فاقد نیروی دریایی است. مطابق با آمارهای سال ۲۰۰۸ این جمهوری دارای ۶۰ هزار نیروی نظامی و همچنین ۳۰۰ هزار نیروی ذخیره‌است تا سال ۲۰۰۲ تعداد ۳۸۹۰۰ نفر در ارتش ارمنستان خدمت می‌کردند که در پنج لشکر، یک تیپ تفنگ‌دار و دو هنگ توپخانه فعال بودند. این کشور از ابتدای استقلال از اتحاد جماهیر شوروی به‌منظور نیازهای نظامی و تسلیحاتی خود قراردادهای نظامی با کشورهای روسیه، آمریکا، سازمان ناتو، یونان و حوزه بالتیک منعقد نموده‌است.

آرتاوازد

آرْتاوازْد [ārtāvāzd]، نام چند تن از پادشاهان نواحی شمالی ایران، و به‌ویژه ارمنستان در دورۀ باستان. این نام که صورت ارمنی شدۀ اَرته وزده (ﻫ م) ایرانی باستان است، علاوه بر شماری از شاهان ارمنستان، برای چند شخصیت ایرانی‌تبار دیگر هم به همین شکل آمده است. منابع تاریخی از چند آرتاوازد یاد کرده‌اند که بر ارمنستان حکومت داشته‌اند.

    آرتاوازد (پسر اردوان پنجم)، او به مدت سه سال در مقابل اردشیر بابکان مقاومت کرد.
    آرتاوازد یکم، بزرگ‌ترین پسر آرتاکسیاس یا آرتاشس، از شاهان دودمان آرتاکسی بود که در سدۀ 2پ‌م (ظاهراً میان سالهای۱۲۳ تا ۹۵ق‌م) حکومت کرد.. مهرداد دوم، پادشاه اشکانی ایران بر وی چیره شد و شاهزاده تیگران (فرزند یا به احتمال بیشتر برادرزادۀ آرتاوازد) را به گروگان گرفت.. بزرگان ارمنستان به سبب تندخویی و سختگیری او به‌دشمنی با او برخاستند و هم از این‌رو می‌گویند که به دست ایشان کشته شد.
    آرتاوازد (افسانه) در افسانه‌های ارمنی از شاهی به نام آرتاوازد یاد می‌شود که در کودکی موجودات اهریمنی وی را به اسارت بردند و بچه دیوی به جای او نهادند. در باب فرجام کار وی نیز روایت‌هایی مردمی وجود دارد که ارتباطی با گاه‌شماری دارند. به نظر می‌رسد این افسانه‌ها، بعدها دربارۀ شخصیت تاریخی آرتاوازد یکم شکل گرفته‌اند.
    آرتاوازد دوم، پسر تیگران کبیر در ۵۵پ‌م، با اِعمال نفوذ روم به حکومت ارمنستان رسید. وی در لشکرکشی‌های رومیان بر ضد ایرانیان نقش مهمی ایفا کرد. او که متحد روم بود، به کراسوس پیشنهاد کرد که از طریق ارمنستان به اشکانیان حمله کند، اما کراسوس نپذیرفت. ظاهراً پس از شکست رومیان، به ناچار با فرهاد چهارم، پادشاه اشکانی پیمان بست و بخش جنوبی ارمنستان را به وی واگذار کرد.
    آرتاوازد (رومی)، منابع تاریخی وی را مردی فرزانه و صاحب آثاری به زبان یونانی معرفی کرده‌اند، به هنگام لشکرکشی مارک آنتونی، دیگر سردار رومی به ایران، بار دیگر متحد رومیان شد و آنان را یاری کرد. با این همه، آنتونی گناه شکست خود را به گردن آرتاوازد انداخت و او را پس از مدتی حبس، به قتل رسانید.
    آرتاوازد سوم، در واپسین سال‌های حیات سلسلۀ آرتاکسیِ ارمنستان، پادشاهی به نام آرتاوازد سوم، مدتی کوتاه حکومت کرد. وی که دست‌نشاندۀ دولت روم بود، در پی شورش مردم ارمنستان، و حمایت فرهاد اشکانی از آنان، ناچار به دربار روم پناهنده شد و تیگران چهارم به جای وی بر تخت نشست

اشکانیان

شاهنشاهی اشکانی (۲۴۷ پ. م. ۲۲۴ م) که با نام امپراتوری پارت‌ها نیز شناخته می‌شود، یکی از قدرت‌های سیاسی و فرهنگی ایرانی در ایران‌زمین بود که ۴۷۱ سال بر قسمت اعظم غرب آسیا حکومت کرد.[۱] موسس و بنیانگذار این دودمان، اشک نامیده شد.[۲] این امپراتوری در قرن ۳ پیش از میلاد توسط اشک رهبر قبیله پرنی پس از فتح ساتراپ پارت در شمال شرقی ایران تاسیس گردید.[۳] وی سپس علیه سلوکیان قیام کرد. مهرداد یکم (۱۷۱–۱۳۸ پ. م) با تصرف مناطق ماد و میان‌رودان، قلمرو اشکانی را تا حد زیادی گسترش داد. پهناوری دولت اشکانی در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوه‌های قفقاز تا خلیج فارس را شامل می‌شد. به دلیل قرار گرفتن جاده ابریشم در گستره حکومت اشکانی و قرار گرفتن در مسیر بازرگانی بین امپراتوری روم و حوزه مدیترانه و امپراتوری هان در چین، این امپراتوری به مرکزی برای تجارت تبدیل شد.

اصلیت اشکانی‌ها از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای محدوده شرق دریای خزر بودند، آنان از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان فعلی بود، برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پَرثَوَه آمده‌است که به زبان پارتی، پهلوی می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پَهلَه بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌توان خواند. ایالت پارتی‌ها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای مازندران و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود می‌شد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای مازندران، آمل می‌زیستند، در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده، در ناحیه خراسان مسکن گزیدند. آمل در آن زمان پایتخت اقلیمی اشکانی بود.

در عهد اشکانی جنگ‌های ایران و روم آغاز شد. حاصل عمده فرمانروایی اشکانی، رهایی کشورایران از سلطهٔ همه جانبهٔ یونانی که هدف نابودی ایران گرائی را در سر می‌پروراند و حفظ تمدن ایران از تهاجمات ویرانگر طوایف مرزهای شرقی و نیز، حفظ تمامیت ایران در مقابل تجاوز خزنده روم به جانب شرق بود. در هر سه مورد، مساعی آنان اهمیت قابل ملاحظه‌ای برای تاریخ ایران داشت. جنگ‌های فرساینده با روم عامل عمده‌ای در ایجاد ناخرسندی‌هایی شد که بین طبقات جامعه حاصل می‌شد.

نظام ملوک‌الطوایفی (استان‌مداری) که اسباب فقدان تمرکز در قدرت بود، اختلافات خانوادگی که همین عدم تمرکز آن را مخاطره آمیزتر می‌کرد و نفرت و مخالفت موبدان زرتشتی که سیاست تسامح و اغماض دینی (یا به عبارت صحیح تر نفرت و مخالفت مغان با سیاست آزادی دینی اشکانی که متضاد با انحصارطلبی ایشان بود) اشکانی را به نظر مخالفت می‌نگریستند، از عوامل انحطاط دولت اشکانی شد.

حکومت اشکانی در اثر اختلافات داخلی و جنگ‌های خارجی در مدت حدود پنج قرن در شرق و غرب به تدریج ضعیف شدند و سرانجام به دست اردشیر مغ اردشیر اول ساسانی منقرض گردید.

اشکانی‌ها به یاری و پشتیبانی بزرگانی که مانند خود آن‌ها از تیرهٔ ایرانی شمالی داهه بودند، با سربازگیری و لشکرکشی، نخست بر بخش پارت چیره شدند و پس از آن به گشودن سراسر ایران پرداختند و دولت ایرانی تازه‌ای به وجود آوردند و باز هم آداب و آیین هخامنشی و ایرانی را رواج دادند. قدرت نخست از غرب و جنوب‌غربی به سوی شمال کشور، جابجا شد و مردم آن‌جا (شمال‌شرق) صفات ایرانی را پاک‌تر نگه داشته بودند. بنابر این دولت اشکانی با وجود رنگ یونانی اندکی که داشت، از دیدگاه ایرانی بودن حتی پاک‌تر از دولت هخامنشی بود.[۴] آنچنان که از زنجیره رویدادها و حرکت اشکانی (به ویژه مهرداد یکم) برمی آید، سیاست آنان زنده نمودن شکوه گذشته شاهنشاهی هخامنشی بوده‌است.∗

در سال ۲۴۷ پیش از میلاد سلسله اشکانیان (پارتیان) توسط ارشک یکم بنیان نهاده می‌شود.[۵]

محتویات

    ۱ تاریخچه
        ۱.۱ به قدرت رسیدن یک امپراتوری
        ۱.۲ گسترش و یکپارچه‌سازی
        ۱.۳ روابط با رومیان و ارمنی‌ها
    ۲ حکومت و مدیریت
        ۲.۱ ارتش
        ۲.۲ پول رایج
    ۳ جامعه و فرهنگ
        ۳.۱ فرهنگ یونانی و احیای ایران
        ۳.۲ مذهب
        ۳.۳ هنر و معماری
    ۴ ساتراپی پارت
    ۵ پیدایش
    ۶ شاهنشاهی
        ۶.۱ فرهنگ و تمدن
            ۶.۱.۱ باتری تیسفون (باتری بغداد)
        ۶.۲ ارتش
    ۷ اقتصاد و جامعه
        ۷.۱ ساختار اقتصادی و تولید
        ۷.۲ وضع طبقاتی
        ۷.۳ دموکراسی
        ۷.۴ آداب و رسوم
        ۷.۵ ادیان
    ۸ نبرد با روم
    ۹ پایان کار اشکانی
    ۱۰ گاهشماری رویدادها
    ۱۱ شاهان اشکانی
    ۱۲ جستارهای وابسته
    ۱۳ یادداشت‌ها
    ۱۴ پانویس
    ۱۵ منابع
    ۱۶ پیوند به بیرون

تاریخچه
به قدرت رسیدن یک امپراتوری
نوشتار(های) وابسته: گاه‌شمار سلوکیان و اشکانیان


سکه نقره با تصویر چهره ارشک و نام وی (به یونانی: ΑΡΣΑΚΟΥ)

پیش از آنکه ارشک دودمان اشکانی را بنیان‌گذاری کند، رئیس قبیله پرنی از قبایل آسیای میانه و یکی از چندین قبیله عشایر متحد داهه بود.[۶] پرنی‌ها برخلاف دیگر ساکنان پارت که به زبان‌های آریایی غربی سخن می‌گفتند، به احتمال زیاد به زبان‌های آریایی شرقی تکلم داشتند.[۷] پارت‌ها در ابتدا زیر سلطه هخامنشیان و سپس سلوکیان بودند.[۸] پس از فتح منطقه، پرنی‌ها زبان پارتی به عنوان زبان رسمی دربار پذیرفتند و از آن در کنار آرامی، یونانی، اکدی، سغدی و دیگر زبان‌های مناطق تحت تصرف خود استفاده می‌کردند.[۹] شایان ذکر است که بسیاری از پادشاهان اشکانی ادعای خویشاوندی با هخامنشیان را داشته‌اند. این مدعی در سکه‌ها و دیگر مستندات مکتوب که گویای رنج بردن پادشاهان هخامنشی و اشکانی از بیماری ارثی نوروفیبروماتوسیس است، قابل مشاهده است.[۱۰]

اینکه چرا سال ۲۴۷ پ. م. به عنوان اولین سال حکومت اشکانی که در مرکزیت قرار داشت اعلام شده، نامعلوم است. آدریان بیور بر این باورست که این سال همان سالیست که سلوکیان کنترل ساتراپ پارت را از دست داده و آنجا را آندروگوراس تصاحب می‌کند و در نهایت ارشک با قیام علیه او پارت را فتح می‌کند. از این رو، ارشک شروع سال‌های سلطنت خود را از پایان کامل حکمرانی سلوکیان بر پارت محاسبه کرده است.[۱۱] از سوی دیگر وستا سرخوش کورتیس بر این باورست که این سال صرفاً سالیست که ارشک به عنوان رئیس قبیله پرنی‌ها انتخاب می‌شود.[۱۲] هما کاتوزیان،[۱۳] ژن رالف گارتویت،[۱۴] این سال را سال فتح پارت و اخراج مقامات سلوکی می‌دانند. هرچند کورتیس[۱۲] و ماریا بروسیوس[۱۵] معتقدند که تا سال ۲۳۸ پ. م آندروگوراس مورد حمله و فتح ارشک قرار گرفت. آندره ورستاندیک چنین می نویسد: رسیدن آرشاک (ارشک) به مقام الوهیت مبدأ تاریخ نوینی شد که از نوروز، اول ماه نیسان سال ۲۴۷ پ. م آغاز می شود. آمین مارسلن مورخ رومی می گوید: ایرانیان ارشک را تا سطح ستارگان ارتقاء داده بودند.[۱۶]
پارت منطقه زرد رنگ در کنار امپراتوری سلوکیان به رنگ آبی و روم به رنگ بنفش در ۲۰۰ پ. م.

جانشین بلافاصله ارشک نامعلوم است. آدریان بیور[۱۷] و کاتوزیان[۱۳] جانشین او را تیرداد یکم، برادر وی می‌دانند، کسی که بعدها فرزندش اردوان یکم در ۲۱۱ پ. م به سلطنت رسید، اما کورتیس[۱۸] و بروسیوس[۱۹] بر این باورند که اردوان یکم بدون واسطه به مسند قدرت رسید، با این تفاوت که کورتیس سال به سلطنت رسیدن وی را ۲۱۱ پ. م و بروسیوس ۲۱۷ پ. م می‌دانند. اگرچه بیور اصرار دارد که سال ۱۳۸ پ. م، یعنی آخرین سال سلطنت مهرداد یکم، دقیقاً اولین سال تاسیس و شروع دوران سلطنت اشکانی است.[۲۰] باوجود تمام این اختلافات، تنها بیور به تشریح دوران حکومت اشکانی که مورد قبول تاریخ‌نگاران است به دو بخش مجزا می‌نماید.[۲۱]

در بازه زمانی که سلوکیان مشغول جنگ در غرب سرزمین‌های خود با پتلیموس سوم فرمانده مصر بودند، ارشک از این اوضاع سود جسته و پایه‌های سلطنت خود را در پارت و هیرکانی محکم می‌کند. همچنین این نزاع میان بطلیموس و سلوکیان که سومین نبرد از جنگ‌های سوری بود به دیودوتس در آسیای مرکزی نیز امکان قیام و تاسیس دولت یونانی بلخ را داد.[۱۵] پس از آن دیودوتس دوم، جانشین دیودوتس علیه دولت سلوکیان با ارشک متحد شد، با این وجود ارشک از ارتش سلوکوس دوم شکست خورد و از پارت رانده شد.[۲۲] ارشک مدتی را به قبیله آپاسیاک پناه برد و از آنجا حمله‌ای را برای پسگیری پارت تدارک دید و در نهایت آنجا را مجدداً تصاحب کرد. در آن زمان جانشین سلوکوس دوم، آنتیوخوس سوم که نیروهای خود را برای مقابله با شورش در ماد و مولون مستقر کرده بود، از انتقام باز ماند.[۲۲]

آنتیخوس سوم در ۲۱۰ یا ۲۰۹ پ. م. برای بازپسگیری مناطق از دست رفته به باختر و پارت لشکرکشی کرد، اما ناموفق ماند و مجبور به عقد توافق صلح با اردوان یکم شد و وی را به عنوان شاه به رسمیت شناخت.[۲۳] پس از حمله جمهوری روم به سلوکیان و شکست آنان در جنگ ماگنزی در ۱۹۰ پ. م، سلوکیان دیگر توان دخالت در امور اشکانی را نداشتند.[۲۳] فریاپت (دوران حکومت: ۱۹۱–۱۷۶ پ. م) جانشین اشک دوم شد و در نهایت فرهاد یکم (دوران حکومت: ۱۷۶–۱۷۱ پ. م) به تاج و تخت رسید و بدور از دخالت سلوکیان حکم فرمایی کرد.[۲۴]
گسترش و یکپارچه‌سازی
امپراتوری پارت
نقش برجسته مهرداد یکم سوار بر اسب در شهر ایذه، واقع در خوزستان

نام فرهاد یکم به عنوان توسعه دهنده کنترل حکومت اشکانی تا دروازه اسکندر و اشغال کننده آپمیا راجیانا ثبت شده است.[۲۵] با این وجود، بیشترین گستره قلمرو اشکانی و پرقدرت‌ترین دوران حکومت اشکانی به مهرداد اول، برادر و جانشین وی تعلق دارد،[۱۹] کسی که کاتوزیان او را با کوروش کبیر، بنیان‌گذار حکومت هخامنشیان مقایسه می‌کند.[۱۳]

پس از مرگ دیودوتس دوم، روابط اشکانی و دولت یونانی باختر نیز رو به زوال گذاشت، بخصوص زمانیکه مهرداد یکم به آنجا حمله کرد و دو استان را در زمان حکومت اوکراتید یکم از آنان ستاند.[۲۶] توجه مهرداد یکم به قلمرو سلوکیان و هرج و مرج در ماد به دلیل سرکوب شورشیان توسط تیمارخوس، اسباب حمله به ماد و تصرف هگمتانه را در ۱۴۸ یا ۱۴۷ پ. م فراهم کرد.[۲۷] این پیروزی فتح بابل و سلوکیه را در میان‌رودان به دنبال داشت، مهرداد یکم در ۱۴۱ پ. م در سلوکیه سکه‌ای ضرب کرد و در مراسمی رسمی با عنوان شاهنشاه تاج‌گذاری نمود.[۲۸] زمانیکه مهرداد یکم در راه بازگشت به هیرکانی بود، سپاهش امپراتوری الیمائیس و پادشاهی میشان را تحت کنترل و شوش را تصرف کرد.[۲۸] در این زمان قلمرو حکومت اشکانی در شرق تا رود سند گسترش یافته بود.[۲۹]

در حالیکه شهر صددروازه به عنوان اولین پایتخت اشکانی انتخاب شد، مهرداد یکم در سلوکیه، هگمتانه، تیسفون و شهر تازه تاسیس خود مهردادکرت اقامتگاه‌های شاهی نیز بنا کرد، علاوه بر این مهردادکرت محلی بود که در آن مقبره‌ای برای پادشاهان اشکانی ساخته شده بود و از آن نگهداری می‌شد.[۳۰] از سوی دیگر هگمتانه به اقامتگاه تابستانی خانواده سلطنتی اشکانی بدل گشت.[۳۱] شهر تیسفون نیز تا پیش از به حکومت رسیدن گودرز یکم به عنوان پایتخت انتخاب نشد،[۳۲] اما به نقل از بروسیوس به عنوان محلی برای تاجگذاری‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفت و شهری نمادین از حکومت اشکانی بود.[۳۳]

دولت سلوکی که ناتوان از سرکوب بلافاصله شورش تروفون در ۱۴۲ پ. م بود،[۳۴] به هرشکل در ۱۴۰ پ. م توانست به رهبری دیمتریوس دوم در میان‌رودان به اشکانی حمله کند و علی‌رغم موفقیت‌های اولیه، سلوکیان در نهایت شکست خوردند. در نهایت دیمتریوس دوم به دست سربازان اشکانی دستگیر و به هیرکانی برده شد. مهرداد یکم وی را تحت درمان و پذیرایی گرم خود قرار داد و حتی دختر خود، روزگون را به عقد او در آورد.[۳۵]
سکه نقره مهرداد یکم با ریش و نیم تاج سلطنتی

آنتیوخوس هفتم، برادر کوچکتر دیمتریوس دوم، در نبود برادرش حکومت سلوکی را به عهده گرفت و با همسر برادرش، کلوپاترا تیا نیز ازدواج کرد. آنتیوخوس پس از شکست تروفون در سال ۱۳۰ پ. م به سوی میان‌رودان برای بازپسگیری مناطق از دست رفته که در آن زمان زیر سلطه فرهاد دوم اشکانی بود، لشکرکشی کرد. او توانست بابل را فتح و شوش را تصرف کند و در آنجایی سکه‌ای ضرب نمود.[۳۶] پس از پیشروی سپاه آنتیوخوس به سوی ماد، دولت اشکانی سعی بر ایجاد صلح نمود، اما آنتیوخوس صلح را نپذیرفت مگر به شرط آنکه دولت اشکانی تمام سرزمین‌های تصرف کرده بجز پارت را به دولت سلوکی باز گرداند، مالیات سنگینی بپردازد و دیمتریوس را آزاد کند. فرهاد دوم دیمتریوس را آزاد کرد و وی را به سوریه فرستاد، اما دیگر شرایط آنتیوخوس را نپذیرفت.[۳۷] در زمستان ۱۲۹ پ. م، قیامی علنی علیه آنتیوخوس در ماد شکل گرفته بود، چرا که ارتش او در طول زمستان از منابع روستاییان استفاده می‌کرد. آنتیوخوس در حالی که سعی بر سرکوب قیام ماد داشت، با هجوم نیروی اصلی سپاه اشکانی غافلگیر شده و در جنگ کشته شد. بدن او در تابوتی نقره به سوریه فرستاده شد، پسرش سلوکوس با خاندان اشکانی وصلت کرد و دخترش به حرمسرا فرهاد پیوست.[۳۸]
سکه نقره با تصویر مهرداد دوم

در حالی که دولت اشکانی مشغول بازپسگیری سرزمین‌های از دست رفته خود در غرب بود، تهدید تازه‌ای در شرق شکل می‌گرفت. در ۱۷۷-۱۷۶ پ. م اتحاد کوچ‌نشینان هیونگنو، عشایر یوئه‌ژی را از سرزمین خود که استان گانسو امروزی در شمال‌غربی چین باشد،[۳۹] بیرون راندن. یوئه‌ژی‌ها به سمت غرب در باختر مهاجرت کردند و جایگزین سکاها شدند. سکاها ناگزیر به سوی غرب حرکت کردند و به مرزهای شمال شرقی اشکانی یورش بردند.[۴۰] از این رو مهرداد اول پس از فتح میان‌رودان مجبور به بازگشت به هیرکانی شد.[۴۱]

برخی از سکاها علیه آنتیوخوس به سپاه اشکانی پیوستند. با این وجود بسیار دیر وارد نبرد شدند و فرهاد از پرداخت دستمزد آنان سرباز زد. در نتیجه سکاها علیه او شوریدند، فرهاد نیز سعی برسرکوب آنان با استفاده از سربازان سابق سلوکی نمود، اما آن‌ها فرهاد را تنها گذاشته و به جمع سکاها پیوستند.[۴۲] در نهایت فرهاد به سوی این نیروی متحد لشکرکشی کرد، اما در جنگ کشته شد.[۴۳] تاریخ‌نگار رومی، ژوستین نقل می‌کند، اردوان دوم جانشین فرهاد شد و نبردهای مختلفی با چادرنشینان در شرق داشت. اردوان در نهایت توسط تخارها (که به عنوان یوئه‌ژی شناخته می‌شدند) کشته شد. اگرچه بیور بر این باورست که ژوستین آن‌ها را با سکاها اشتباه گرفته است.[۴۴] بعدها مهرداد دوم مناطق تصرف شده توسط سکاها را در سیستان پس گرفت.[۴۵]

پس از عقب نشینی سلوکی از میان‌رودان، دربار اشکانی به حاکم بابل، هیمروس، دستور حمله به پادشاهی میشان را داد که در آن زمان هیسپائوسینس در چاراکس سپاسینو بر آن حکمفرایی می‌کرد. زمانیکه این حمله شکست خورد، در ۱۲۷ پ. م هیسپائوسینس به بابل حمله کرد و سلوکیه را اشغال نمود. در ۱۲۲ پ. م مهرداد دوم، هیسپائوسینس را وادار به عقب نشینی از بابل کرد و از پادشاهی میشان حکومتی دست نشانده ساخت.[۴۶] پس از آنکه مهرداد دوم، کنترل دولت اشکانی را در غرب گسترش داد، دورا اروپوس را در ۱۱۳ پ. م اشغال کرد سپس با پادشاهی ارمنستان وارد جنگ شد.[۴۷] در ۹۷ پ. م، نیروهای ارمنی از سپاه اشکانی شکست خوردند، آرتاواز یکم سرنگون و فرزندش تیگرانس به گروگان گرفته شد.[۴۸]
ابریشم چینی متعلق به ماوانگدویی (قرن ۲ پ. م)، ابریشم چینی احتمالاً با ارزش‌ترین کالای لوکس مورد معامله توسط اشکانی با غرب از طریق جاده ابریشم بوده است.[۴۹]

در ۱ پ. م پادشاهی پارتیان هند که شامل هند، و پاکستان امروزی بوده است با امپراتوری اشکانی هم پیمان می‌شود.[۵۰] در ۴۲ میلادی پس از بازید آپولونیوس، فیلسوف یونانی از دربار وردان پادشاه وقت اشکانی، وردان امنیت کاروان وی را برای سفر به پارتیان هند تامین کرد. زمانی که آپولونیوس به تکسیلا، پایتخت پارتیان هند می‌رسد، رهبر کاروان نامه‌ای رسمی را که احتمالاً به زبان پارتی بوده است از طرف وردان برای مقامی هندی می‌خواند و آن شخص به گرمی از آپولونیوس مهمان نوازی می‌کند.[۵۰] بدنبال گسترش روابط دیپلماتیک توسط ژانگ کیان در آسیای مرکزی در دوره حکومت امپراتوری وو، نمایندگانی از طرف امپراتوری هان از چین در ۱۲۱ پ. م به دربار مهرداد دوم فرستاده شدند. این نمایندگان چینی اسباب برقراری روابط تجاری با حکومت اشکانی را از طریق جاده ابریشم فراهم کردند، اما از سوی دیگر نتوانستند اتحاد نظامی علیه کوچ‌نشینان هیونگنو را بدست آوردند.[۵۱] امپراتوری اشکانی به واسطه دریافت مالیات از کاروان‌های اوراسیایی و بخصوص کالاهای لوکس وارداتی توسط رومیان، وضعیت اقتصادی بسیاری خوبی را بدست آورده بود.[۵۲] همچنین مروارید که کالایی بسیار ارزشمند بود از چین به امپراتوری اشکانی صادر می‌شد و آن‌ها نیز از اشکانی کالاهایی چون ادویه، عطر و میوه خریداری می‌کردند.[۵۳] در این بین هدایایی چون حیوانات از طرف پادشاه اشکانی به دربار امپراتوری هان نیز فرستاده می‌شد، بطور مثال در ۸۷ میلادی پاکور دوم یک شیر و یک غزال برای پادشاه ژانگ فرستاده بود.[۵۴]
روابط با رومیان و ارمنی‌ها

وجود امپراتوری کوشان در شمال هندوستان امنیت مرزهای شرقی امپراتوری اشکانی را تضمین می‌کرد.[۵۵] بنابراین از اواسط قرن ۱ میلادی به بعد، دربار اشکانی برروی تامین امنیت مرزهای غربی در برابر حمله رومیان متمرکز شد.[۵۵] یکسال پس از به زیر سلطه در آوردن ارمنی‌ها توسط مهرداد دوم، لوسیوس کورنیلوس سولا، حاکم کیلیکیه با اوروبازوس سفیر اشکانی در کنار رود فرات جلسه‌ای تشکیل دادند و در آن بر سر استفاده از رود فرات به عنوان مرز میان اشکانی و روم به توافق رسیدند.[۵۶]

با وجود این توافق، در ۹۲ یا ۹۳ سال پیش از میلاد، پارت در برابر رهبر قبیله‌ای سلوکی به نام لائودیس و هم پیمانش آنتیوخوس جنگید و به پیروزی رسید. یکی از آخرین پادشاهان سلوکی به نام دمیتریوس سوم اکاروس، اقدام به محاصرهٔ بروئا کرد و با کمک‌های نظامی همسایگان پارت، از اشکانی شکست خورد.
حکومت و مدیریت
ارتش
مجسمه اسب سوار پارتی، به نمایش گذاشته شده در کاخ ماداما

اگرچه امپراتوری اشکانی نیروی نظامی دائمی نداشت، در عین حال توان جذب سریع نیرو برای مقابله با بحران‌های محلی را دارا بود.[۵۷] از سوی دیگر اگرچه کم تعداد اما محافظینی دائمی متشکل از اشراف، رعیا و مزدوران برای شخص شاه وجود داشت.[۵۸] همچنین پادگان‌هایی دائمی در دژهای مرزی جهت نگهبانی وجود داشتند که در کتیبه‌های اشکانی به اهدا درجات نظامی به فرماندهان این دژها اشاره شده است.[۵۸] علاوه بر این نیروهای نظامی برای اهداف دیپلماتیک نیز استفاده می‌شدند، بطور مثال زمانی که فرستاده چین در قرن ۲ پ. م از امپراتوری اشکانی بازدید می‌کرد،شیجی مدعیست که ۲۰٬۰۰۰ اسب سوار برای نگهبانی از وی به شرق فرستاده شدند. هرچند احتمالاً در رابطه با تعداد این نیروها اغراق شده است.[۵۹]
پول رایج

جنس سکه‌ها معمولاً از نقره بوده است. این سکه‌ها شامل درهم و تترادرهم بوده و پول رایج در سرتاسر امپراتوری اشکانی بوده است.[۶۰] پادشاهان اشکانی در شهرهای صددروازه، سلوکیه و هگمتانه سکه‌های سلطنتی را ضرب می‌کردند.[۶۱] به احتمال زیاد این کار در مهردادکرت نیز صورت می‌گرفته است.[۱۸] در تمام دوره اشکانی از پیدایش تا فروپاشی، وزن سکه‌ها به ندرت کمتر از ۳٫۵ گرم یا بیشتر از ۴٫۲ گرم می‌شده،[۶۲] همچنین وزرن تترادرهم‌ها در حدود ۱۶ گرم بوده است. به نظر می‌رسد با فتح میان‌رودان توسط مهرداد اول، سکه‌ها منحصراً در سلوکیه ضرب می‌شده است.[۶۳]
جامعه و فرهنگ
فرهنگ یونانی و احیای ایران
مجسمه هرکول در موزه شوش

اگرچه فرهنگ یونانی در دوره هلنی نزد مردم خاور نزدیک مقبولیت قابل توجهی پیدا کرده بود، اما در دوره اشکانی شاهد احیای فرهنگ ایرانی در مذهب، هنر و حتی پوشاک هستیم.[۶۴] پادشاهان اشکانی با آگاهی از هر دو ریشه هلنی و ایرانی ممالک زیر سلطه خود، پس از آنکه خود را شاهنشاه خواندند، خود را فیلهلنیسم (یونانی دوست) معرفی کردند.[۶۵] واژه فیلهلنی تا دوره سلطنت اردوان سوم بر روی سکه‌ها ضرب می‌شد.[۶۶] حذف این واژه از روی سکه‌ها از نشانه‌های احیای فرهنگ ایرانی در دوره اشکانی است.[۶۶] بلاش یکم اولین پادشاه اشکانی بود که خط اشکانی و زبان پارتی را مورد استفاده قرار داد و به جای استفاده از الفبای یونانی، سکه‌هایی به خط اشکانی ضرب نمود.[۶۷] با این وجود از الفبای یونانی تا پایان دوره اشکانی بر روی سکه‌ها استفاده می‌شد.[۶۸]

به هرشکل نفوذ فرهنگ یونانی در دوران امپراتوری اشکانی کاملاً از بین نمی‌رود، بطور مثال مدارکی دال بر لذت بردن اشک‌ها از تئاترهای یونانی وجود دارد. زمانی که سر کراسوس را برای ارد دوم آوردند، او در کنار آرتاواز دوم، پادشاه ارمنستان مشغول تماشای نمایش باکچای اثر اوریپید بوده است. در آن زمان از سرکراسوس به جای سر پنتئوس در نمایش استفاده شد.[۶۹]
مذهب

امپراتوری اشکانی از فرهنگ‌ها، مذاهب و باورهای گوناگونی، بخصوص بطور عمده از آیین‌های ایرانی و یونانی تشکیل می‌شد.[۷۰] گذشته از اقلیت یهودیان[۷۱] و تازه مسیحیان،[۷۲] بیشتر پارت‌ها چند خدا باور بودند.[۷۳] در اغلب موارد خدایان ایرانی و یونانی شبیه به هم یا مخلوطی از هم بودند. بطور مثال اهورا مزدا با زئوس، اهریمن با هادس، آفرودیت و هرا با آناهیتا، آپولو با میترا و شمش با هرمس شبیه به یکدیگرند.[۷۴] گذشته از خدایان و الهه‌های اصلی، هر شهر و گروه برای خود خدایی انتخاب می‌کرد.[۷۳] از سوی دیگر مانند حاکمان سلوکی،[۷۵] پادشاهان اشکانی نیز در آثار هنری خود را خدا نشان می‌دادند. احتمالاً این رسم شایع‌ترین رسم مشترک پادشاهان بوده است.[۷۶]
هنر و معماری
طرحی از یک ایوان متعلق به ۵۰ میلادی در شهر هترا عراق

هنر دوره اشکانی را می‌توان به سه بخش جغرافیایی-تاریخی: هنر اشکانی، هنر فلات ایران و هنر میان‌رودان تقسیم نمود.[۷۷] اولین بخش هنر اشکانی پیدا شده در مهردادکرت، ترکیبی از هنر یونانی و ایرانی در راستای سنت‌های هخامنشی و سلوکی است.[۷۷] بخش دوم آن، گویای تاثیر آثار هنری دوره هخامنشی می‌باشد[۷۸] و بخش سوم بتدریج با گذشتن مرزهای اشکانی از میان‌رودا شکل گرفته است.[۷۸]

نقوش متداول به جا مانده از دوران اشکانی معمولاً شامل تصاویری از شکارهای سلطنتی و اهدای نشان توسط پادشاهان است.[۷۹] استفاده گسترده از این نقوش منجر به استفاده حتی توسط حاکمان محلی شده بود.[۷۷] این نقوش معمولاً شامل انواع نقش برجسته، فرسکو و دیوارنگاری می‌شد.[۷۷] همچنین از الگوهای هندسی و طرح گیاهان به صورت گچ بری برو دیوار نیز استفاده می‌شده است.[۷۸]

پارتیان در شمال خاوری ایران معماری نوینی را تکوین بخشیدند. معماری پارتیان، با ترکیب عناصرایرانی و یونانی شیوه جدید و بی‌نظیری را در معماری بوجود آورد.[۸۰]
ساتراپی پارت
سکه آندراگوراس، واپسین شهرب سلوکی پارت. او در حدود ۲۵۰ پیش از میلاد ادعای استقلال نمود.

پس از فتح ایران به دست اسکندر مقدونی و مرگ او، ایران به سلوکوس سردار مقدونی رسید؛ نخستین برخورد او با همسایگان ایران در مرزهای جنوب شرقی روی داد که نتیجه آن واگذاری بخش خاوری ایران به چاندراگوپتا پادشاه هند از سلسله شاهنشاهی مائوریا|مائوریا بود. در حدود ۲۸۱ پیش از میلاد اقوام بربر (به گفته منابع یونانی) به شمال شرقی ایران یورش بردند و شماری از شهرها از جمله چند مهاجرنشین یونانی را ویران ساختند. آنتیوخوس یکم پس از دفع این یورشها شمار مهاجرنشینان یونانی را افزایش داد و مرگیان را به صورت سنگر و بارویی درآورد، همچنین دو لشکرکشی به مرزهای شمال شرقی ایران انجام داد، یکی دریایی به فرماندهی پاتروکلس در امتداد کرانه‌های خاوری دریای مازندران و دیگری زمینی به فرماندهی دموداماس به آن سوی سیردریا (سیحون) که به تأسیس دو استان آنتیوکیس و سلوکیس انجامید. در ۲۵۰ پیش از میلاد آندراگوراس شَهرَب پارت و دیودوتوس شَهرَب (ساتراپی) باکتریا (بلخ) اعلام استقلال نمودند؛ دیودوتوس خود را شاه خواند و قلمرو یونانی - بلخی را تأسیس نمود.
پیدایش

    که یاد و نام او [اشک یکم] در دستگاه پارت کوچک‌تر از کورش پارسی، اسکندر مقدونی و رومانیس رومولیس نبود. یوستینوس

به عقیده یوزف ولسکی، ارشک (اشک) در سالهای ۲۳۸/۲۳۹ پیش از میلاد و در زمان پادشاهی سلوکوس دوم کالینیکوس به پارت یورش برد و بر آندراگوراس پیروز شد، سپس بر هیرکانی (گرگان) تاخت و آنجا را تسخیر نمود و شالوده‌های دستگاه اشکانی و پادشاهی پارتها را پی ریزی نمود.
مجسمه یک شاهزاده پارتی که اعتقاد بر این است شمایل سردار سورنا می‌باشد. این مجسمه در موزه ملی ایران موجود است..

وی در آساک واقع در استاونه(آستوئن) در بخش شمالی قلمرو پارت که نِسا هم در آن بود تاجگذاری کرد. سلوکوس دوم برای باز پس گیری سرزمینهای از دست رفته پادشاهی سلوکی دست به لشکرکشی به بخش‌های شمال شرقی ایران زد، در تلاش برای دست یافتن به این هدف با دیودوتوس یکم شاه یونانی - بلخی پیمان یگانگی بست اما با مرگ دیودوتوس یکم و تغییر سیاست جانشین او، دیودوتوس دوم، که با اشک یکم متحد شد، سلوکوس دوم تنها ماند. اشک یکم به روش استپ نشینان به درون استپها پس نشست تا شاید در دشتهای هموار آنجا از سواره نظامش بهتر بهره گیرد و سپس وارد نبرد شد. نتیجه نبرد پیروزی اشک یکم بود. از آن پس پارت‌ها این روز را به عنوان روز استقلال جشن گرفتند.∗ اشک دوم پس از پدر در سال ۲۱۷ پیش از میلاد بر تخت پادشاهی نشست و روند گسترش قلمرو اشکانی را ادامه داد، وی اکباتان را نیز به قلمرو اشکانی افزود. در واکنش به این امر آنتیوخوس سوم پس از در هم شکستن شورش ساتراپهای باختر ایران رهسپار خاور شد؛ اشک دوم به ناچار اکباتان را رها نمود و همچون پدرش به استپ‌ها پس نشست. آنتیخوس پس از باز پس گیری شهرهای تامبراکس و سورینکس و چند پیروزی بر پارتهای در حال عقب نشینی از پیش روی در استپها خودداری نمود و بنا به دلایل نامعلوم (شاید پس از شکست از اوتیدم (جانشین دیودوتوس دوم شاه یونانی - بلخی) با اشک دوم صلح نمود. نکته جالب توجه در این عقب نشینی پارتها، کشتار همه یونانیان شهر سورینکس بود؛ این مساله در تضاد با جمله‌های حک شده بر پشت سکه‌های اشکانی در آن دوره (فیل هلن [یونان دوست]) است و این نشانه دهنده سیاست واقع بینانه شاهان اشکانی و آگاهی آنان از پیوندهای میان یونانیان و سلوکیان می‌باشد. پس از اشک دوم دقیقاً مشخص نیست چه کسی جانشین او شده، نامهایی همچون وَردان، وُنون، بلاش، خسرو و پارتامازیس آمده‌اند، با این حال بر سر کار آمدن نماینده شاخه فرزند کوچک‌تر یعنی فریاپت (حدود ۱۹۱ تا ۱۷۵ پیش از میلاد) امری مسلم است. درباره پادشاهی او و جانشینش فرهاد یکم (حدود ۱۷۶-۱۷۵ پیش از میلاد) تقریباً چیزی نمی‌دانیم، تنها در دو سند درباره پادشاهی فرهاد یکم آورده شده که او پس از شکست دادن قبیله «مردها» در البرز آیشان را به خاراکس نزدیک دروازه‌های مازندران کوچاند.

جانشین او مهرداد یکم (حدود ۱۷۱ تا ۱۳۸ پیش از میلاد) نخستین شاه بزرگ اشکانی است که دولت پارت را به جایگاه یک امپراتوری خاوری رساند.
شاهنشاهی
بازسازی یک کمان‌دار پارتی کنده کاری شده بر ستون ترایان.

مهرداد یکم (۱۷۱ تا ۱۳۸/۱۳۷ پیش از میلاد) با آگاهی از شرایط نابه سامان دولتهای بلخی و سلوکی نخست به خاور لشکرکشی نمود تا سرزمینهایی که اوتیدم در زمان پادشاهی اشک دوم و لشکرکشی آنتیوخوس سوم گرفته بود بازپس گیرد. در آن زمان در بلخ پس از مرگ اوتیدم، فرمانروایی دوپاره شده بود، دمتریوس پسر او دولتی در هند تشکیل داده و اوکراتیدس غاصب قدرت را در بلخ غصب کرده بود. اما مهرداد یورش اصلی خود را نه به خاور بلکه به باختر انجام داد. از مرگ آنتیوخوس چهارم اپیفان پس از یورش ناکامش به ایران که با پارتها تماسی پیدا نکرد، وضع سلوکیان بحرانی شد و شَهرَب ماد به نام تیمارخوس اعلام پادشاهی کرد. تیمارخوس پس از نبردهای طولانی از مهرداد شکست خورد و مهرداد ماد را نیز به فرمانروایی خود افزود و باکازیس نامی را به حکومت آن نشاند. با تسخیر ماد راه ورود به میانرودان باز شد و مهرداد با بهره جستن از پیکار میان دمتریوس دوم سلوکی و تریفون غاصب به میان رودان تاخت و بابل و سلوکیه را گرفت، وی در سلوکیه با عنوان «شاهنشاه» تاجگذاری کرد در حالی که منطقه نفوذش در ۱۴۱ پیش از میلاد تا شهر اوروک در جنوب بابل گسترش یافته بود.

دمتریوس پس از غلبه بر تریفون و دلگرمی از دعوت مادها و شهرهای یونانی خود را آماده جنگ با مهرداد نمود. از سوی دیگر خود پارت مورد تهدید سکاها قرار گرفته بود. مهرداد که با جنگی دو سویه روبرو شده بود، خود با بخشی از سپاه به هیرکانیه رفت و وظیفه رودررویی با دمتریوس را بر دوش فرماندهان خویش گذاشت.

دمتریوس پس از کامیابی‌های آغازین وارد ماد شد ولی شکست خورد و زندانی شد. او را در ۱۴۱/۱۴۰ پیش از میلاد به هیرکانیه نزد مهرداد فرستادند. مهرداد دختر خود رودوگون را به همسری او درآورد تا بعدها بتواند نقشی مناسب با اهداف شاه پارتها ایفا کند. سپس متوجه جنوب شد و سرزمینهای عیلام، شوش و پارس را در ۱۳۹ پیش از میلاد فرمانبردار خویش کرد. بدین ترتیب مهرداد توانست ظرف ده سال از ۱۴۸ تا ۱۳۸ پیش از میلاد با پیکارهای سخت و به برکت سپاه و سیاست جلب همکاری دودمانهای بزرگ، پارت را به مقام یک قدرت بزرگ برساند، وی نه تنها دولتی بزرگ ساخت بلکه برنامه‌ای برای اشکانی به ارث گذاشت. مهرداد یکم نخستین «شاهنشاه» اشکانی در ۱۳۹/۱۳۸ پیش از میلاد در گذشت و تاج و تخت را به جانشینش فرهاد دوم (از حدود ۱۳۸ تا ۱۲۹ پیش از میلاد) سپرد.

در زمان او دولتش که هنوز به اندازه کافی استوار نشده بود دوباره از دو سو مورد تهدید قرار گرفت؛ خطر یورشی از آسیای میانه و یورش آنتیوخوس هفتم سیدتس که کوشید در سالهای ۱۳۰/۱۲۹ پیش از میلاد سلوکیان را (برای آخرین بار) بر خاور چیره سازد، او توانست پارتها را در سه نبرد شکست دهد و بابل و ماد را تسخیر کند. فرهاد با آنتیوخوس وارد گفتگو شد اما شرایط شاه سلوکی را نپذیرفت و مترصد زمان مناسب شد. آنتیوخوس برای آسان نمودن تهیه آزوقه، سپاه خود را در پایگاه‌های زمستانی شهرهای گوناگون پراکند.
سوار سنگین اسلحه پارتی در نبرد با شیر. موزه بریتانیا.

فرهاد به یاری تبلیغات ماهرانه ساکنان این شهرها را به هواداری از خود برانگیخت، سپس نقشه‌ای را به اجرا گذاشت که در آن تهاجم هم‌زمانی به سپاهیان آنتیوخوس پیش بینی شده بود که کاملاً کامیاب از آب درآمد و آنتیوخوس در نبرد پس از آنکه سربازانش رهایش نمودند شکست خورد و کشته شد (یا خودکشی کرد)، در نتیجه فرهاد بابل و ماد را گرفت و به طرح نقشه‌ای برای تاختن به سوریه دست زد. فرهاد باقی‌مانده سپاه آنتیوخوس را به سپاه خود افزود (ولی با آنان رفتاری سخت گیرانه داشت)، پیشتر نیز از مزدوران احتمالاً سکایی بهره جسته بود، فرهاد دستمزد این مزدوران سکایی را پس از پیروزی بر آنتیوخوس نپرداخت پس آنان شوریدند و بر ایران یورش برده حتی بر میانرودان نیز دست انداختند، در جنگ میان فرهاد و سکاها زمانی که مزدوران یونانی سپاه پیشین آنتیوخوس در لحظه سرنوشت ساز نبرد (۱۲۸ پیش از میلاد) به ایشان پیوستند در میدان رزم کشته شد. اکنون ایران در وضع ناگواری قرار گرفته بود چرا که قبایل جنگجوی یو-تشی به دولت یونانی - باختری (بلخی) تاخته و در حدود ۱۳۵ تا ۱۳۰ پیش از میلاد باختر را اشغال نمودند.

اردوان یکم در چنین شرایطی جانشین فرهاد دوم شد. او نیز نتوانست خطر را دور نماید و سکاییان توانستند در خاور ایران یعنی زرنگ استقرار یابند؛ از آن پس نام درنگیانه به سیستان تغییر یافت. اردوان در نبردی در حدود ۱۲۴/۱۲۳ پیش از میلاد در نبردی جان باخت. خطر همچنان شاهنشاهی پارت را تهدید می‌نمود. نشانه‌های فروپاشی در میانرودان دیده می‌شد، هوسپائوسینس امیر عرب در حدود ۱۲۷ پیش از میلاد شهر انطاکیه در مصب دجله و فرات در کنار خلیج فارس را گرفت و آنجا را خاراکس هوسپائوسینس نامید. سپس بابل و احتمالاً سلوکیه را گرفت اما هیمروس سردار اشکانی او را پس راند و به نام خود در سلوکیه سکه زد.
۱۳۸ تا ۱۲۶پیش از میلاد سفر ژانگ کیان به غرب، غارهای مانگااُ.

وظیفه نوسازی قدرت اشکانی بر دوش پسر اردوان یکم یعنی مهرداد دوم (۱۲۳/۱۲۴ تا ۸۸/۸۷ پیش از میلاد) افتاد. او نخست در ۱۲۲/۱۲۱ پیش از میلاد بر هوسپائوسینس لشکر کشید و او را شکست داده تبدیل به امیری دست نشانده کرد. بدین سان میانرودان تا رود فرات از جمله شهر مرزی مهم دورا-اروپوس در سال ۱۱۳ پیش از میلاد به قلمرو شاهنشاهی اشکانی پیوست. سپس دولتهای کوچک شمال میانرودان یعنی گوردی ین، آدیابن و اُسرائن فرمانبردار پارتیان شدند. آنگاه به خاور و سکاییان روی آورد و پس از لشکرکشی پیروزمندانه سکاییان زیر فرمان دودمان سورن را به دولتی دست نشانده تبدیل نمود. وی پا را از مهرداد یکم نیز فراتر نهاد و رهسپار ارمنستان شد، آرتاواز شاه ارمنستان را فرمانبردار خویش نمود و تیگران پسر آرتاواز را به عنوان گروگان به پارت فرستاد. رویدادهای بعدی باعث مداخله دوباره ایران شد و ارتش پارت، تیگران را به عنوان شاهی دست نشانده بر تخت پدر نشاند که او نیز ناچار «هفتاد دره» را در حدود ۱۰۰ پیش از میلاد به ایران واگذاشت. در سال ۹۶ پیش از میلاد نخستین دیدار میان اورباز فرستاده مهرداد دوم و کورنلیوس سولا فرمانده سپاه روم با موضوع ابراز دوستی مهرداد و در حقیقت آگاه شدن از اهداف رومیان روی داد. مهرداد دوم دوباره شکوه را به ایران بازگرداند و همچون نیای همنامش، خود را «شاهنشاه» نامید. او با ووتی فغفور چین از سلسله هان (۱۴۱ تا ۷۸ پیش از میلاد) روابط سیاسی و بازرگانی برقرار نمود و زبان ایرانی را در نوشتارهای پادشاهی باب نمود.
فرهنگ و تمدن

رشد ایران گرایی را می‌توان از دوره مهرداد یکم به روشنی دید. شکل و شمایل ایرانی تر شده چهره مهرداد یکم که با جامه‌ای باشکوه، گیسوانی بلند و ریشی انبوه و تاج بر سر در پشت سکه‌های آن دوره بی گمان نشان دهنده افزایش پیوندها با محیط ایرانی و جدا شدن از یونانی گرایی است؛ گزیدن نامواره «شاهنشاه» نیز نشانه‌ای دیگر از توجه به سنتهای هخامنشی است. ظاهراً شکی نیست که مدیریت دربار اشکانی برای اداره کشور از زبان آرامی بهره می‌جستند (مدارک یافته شده در نسا) و این دلیلی است از دید دشمنانه آنان نسبت به زبان یونانی، زیرا سرانجام نیز کاربرد زبان یونانی را منسوخ نمودند. گام بعدی آنان در این زمینه ایجاد زبان اداری ایرانی بود.
باتری تیسفون (باتری بغداد)

در سال ۱۳۳۰ خورشیدی، باستان شناس آلمانی ویلهلم کونیک و همکارانش در نزدیکی تیسفون ابزارهایی از دوران اشکانی را یافتند. پس از بررسی معلوم شد که این ابزارها پیل‌های الکتریکی هستند که به دست ایرانیان در دوران اشکانی ساخته شده و به کار برده می‌شده‌اند. او این پیل‌های تیسفون را Bagdad Battery نامید.[۸۱]

اکتشاف این اختراع ایرانیان به اندازه‌ای تعجب و شگفتی جهانیان را بر انگیخت که حتی برخی از دانشمندان اروپایی و امریکایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با بشقاب‌های پرنده و کشتی‌های فضایی به زمین آمده بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی دانستند. برای ایشان پذیرفتنی نبود که ایرانیان ۱۵۰۰ سال پیش از گالوای ایتالیایی(۱۷۸۶ میلادی) پیل الکتریکی را اختراع نموده باشند.[۸۱]
باتری بغداد

یونانیان و مصریان با الکتریسیته ساکن آشنایی داشتند. پارتیها (اشکانی) در بغداد در فاصله سالهای ۲۵۰ق. م تا ۲۲۴ پ. م. باتری الکتریکی ساختند. شرکت جنرال الکتریک این باتریها را شبیه‌سازی کرده است[۸۲]
باتری بغداد 2 .jpg

۲۰۰۰ سال پیش از اینکه کنت ولتا الکترودهای مشهور خود را به پای قورباغه متصل کند، باتری الکتریکی مورد استفادهٔ پارتیان بوده. این باتریها به باتری‌های بغداد مشهورند. با روش “تعیین عمر کربنی (Radiocarbon dating)”دریافتند که قدمت این پیل‌ها به ۲۰۰ پ. م. می‌رسد. این پیلها دارای بدنهٔ بیرونی از جنس ارتن ور بوده که حاوی میله‌ای آهنی است و به وسیلهٔ بخشی از بدنهٔ مسی (میلهٔ آهنی درون استوانهٔ مسی) ایزوله شده است. زمانی که درون محفظه با محلولی الکترولیت مانند آبلیمو پر شود، این وسیله جریان الکتریکی خفیفی تولید می‌کند. آزمایش‌های بعدی نشان داد که این وسیله ممکن است برای آبکاری جواهرات به کار می رفته[۸۳]

در سال ۱۹۳۸ باستان شناس آلمانی ویلهلم کونیگ که در آن زمان ادارهٔ موزهٔ بغداد را به عهده داشت، در زیر زمین این موزه به جعبه‌ای برخورد که شیئ (اشیا) عجیبی در خود داشت. او پس از تحقیقاتی به این نتیجه رسید که این وسیله شبیه یک باتری مدرن است. او در مقاله‌ای این مطلب را منتشر کرد و از این وسیله با عنوان باتری باستانی یاد کرد که برای آبکاری و انتقال لایه‌ای از طلا یا نقره از سطحی به سطح دیگر به کار می‌رفته. وی همچنین این تئوری را مطرح کرد که احتمالاً با اتصال چند باتری باستانی قادر بودند که (ولتاژ) خروجی بیشتری تولید کنند. ویلارد گری (Willard Gray)، یک مهندس برق شرکت جنرال الکتریک در ایالت ماساچوست، پس از مطالعهٔ مقالهٔ کونیگ تصمیم گرفت این باتری را بازسازی کند. زمانی که او درون کوزهٔ سفالین را با آب انگور، سرکه یا محلول سولفات مس پر کرد موفق به تولید ولتاژ حدود ۱٫۵ تا ۲ ولت شد. در ۱۹۷۸ دکتر اگبرشت مصر شناس مشهور نمونه‌ای از باتریهای بغداد را بازسازی کرد و آن را با آب انگور پر نمود و توانست ولتاژ ۰٫۸۷ ولت تولید کند که از آن برای طلاکاری یک پیکرهٔ نقره‌ای استفاده کرد. او از این آزمایش نتیجه گرفت که بسیاری از اشیای باستانی که در موزه‌ها به عنوان طلا در نظر گرفته می‌شوند ممکن است نقره‌هایی باشند که آب طلا داده شده‌اند. نمونه‌های بیشتری از این باتری‌های باستانی در سال ۱۹۹۹ توسط دانشجویان دکتر Marjorie Senechal، استاد ریاضیات و تاریخ علم در کالج اسمیت ماساچوست، ساخته شد. آنها با پر کردن کوزهٔ آن با سرکه قادر به تولید ولتاژ ۱٫۱ ولت بودند. علاوه بر تئوری استفاده از این باتریها برای آبکاری فلزات، تئوری‌های دیگری مبنی بر استفادهٔ پزشکی یا موارد دیگر داده شده[۸۴]

ایرانیان از این پیل‌های الکتریکی جریان برق تولید می‌کردند و از آن برای آبکاری اشیا زینتی سود می‌جستند. اما در پهنه دریانوردی ایرانیان از این اختراع جهت آبکاری ابزارهای آهنی در کشتی و جلوگیری از زنگ زدن و تخریب آنها استفاده می‌کردند.[۸۱]
ارتش
تندیس سوار پارتی، پالاتزو ماداما، تورین. همچنین ببینید: تیراندازی پارتی
نوشتار اصلی: ارتش اشکانی

اشکانی نخست روش جنگی سلوکیان را به کار بستند و پیاده‌نظام سنگین اسلحه و سواره‌نظامی مرتب پدید آوردند ولی به زودی این روش را کنار گذاشته و شیوهٔ دیرینهٔ خود را به کار بردند. در این شیوه پیاده‌نظام تنها برای نبرد در بلندی‌ها استفاده می‌شد و سواره‌نظام نیروی اصلی سپاه را تشکیل می‌داد. سواره‌نظام اشکانی به نیزه‌داران سبک‌اسلحه و سواران سنگین‌اسلحه تقسیم می‌شدند. سواران سبک‌اسلحه ماهرترین تیراندازان زمان خود بودند. سواران سنگین‌اسلحه زرهی داشتند که سرتاپای ایشان را می‌پوشانید و اسبانشان نیز چنین زرهی داشتند. از آنها برای درهم شکستن صفوف دشمن و از سواران سبک‌اسلحه برای پشتیبانی و تیراندازی از دور استفاده می‌شد. شیوهٔ مخصوص اشکانی و به خصوص سواران سبک‌اسلحهٔ ایشان شیوهٔ جنگ و گریز بود.

ولی ارتش اشکانی دچار ضعف مرکزی بود. سپاه اشکانی از تربیت نظامی و صفوف متشکل، متمرکز و سازمان یافته ترکیب نمی‌یافت. در نبردها سپاه کشور از سربازانی تشکیل می‌شد که زیر دست آزادگان و فرمانروایان محلی هر کدام از گوشه‌ای از کشور به درگاه شاه می‌آمدند و بیشتر به فرمانروایان محلی خود وفادار بودند تا به شاه. این جوهر فئودالی و نداشتن نظام فرماندهی متمرکز در نبردهای اشکانی بارومیان و به خصوص در دوره‌هایی که دچار جنگ‌های داخلی بودند تأثیر گذار بود.

اشکانی‌ها ابداع کنندهٔ جنگ چریکی بودند.
اقتصاد و جامعه
ساختار اقتصادی و تولید

مهمترین عوامل تعیین‌کنندهٔ اقتصاد در دوران اشکانی کشاورزی و بازرگانی بودند. کشاورزی راه امرار معاش اکثریت جامعه بود و در روستاها دامپروری نیز با کشاورزی پیوند داشت. صنایع و تولیدات کارگاهی سهم کوچکی در اقتصاد این دوران داشتند.
وضع طبقاتی

بر طبق مدارک باستان‌شناسی گمان می‌رود که از سال ۵۰پ. م. یعنی زمان استحکام یافتن فرمانروایی اشکانی نا سال ۱۵۰ میلادی سطح زندگی در ایران بسیار بالا بوده‌است. پس از این دوران بر اثر نبردهای داخلی و عوامل انحطاطی در درون جامعهٔ فئودالی اشکانی و هم‌زمان با آنها جنگهای پیاپی با روم وضع اقتصادی آشفته شد و سطح زندگی در ایران به تدریج نزول کرد.

در جامعهٔ اشکانی پس از شاه و خاندان شاهنشاهی فرمانروایان و شاهان و پس از آنها نجبا و دیوانیان بلندپایه در مراتب بعدی قرار داشتند. پس از این گروه‌ها بازرگانان و گروه بزرگ کشاورزان و پیشه‌وران بودند.
دموکراسی

حکومت اشکانیان، به هیچ وجه حکومتی فردمحور نبود و به عکس، شاهان با وجود مجلس مهستان همیشه از تصمیم‌گیری‌های فردی و شتاب‌زده برحذر داشته می‌شدند. تاسیتوس نوشته است این مجلس از ۳۰۰ نفر از برگزیدگان روحانیون (مغان)، شاهزادگان و نیز اعضایی از خانواده‌های مهم پارتی همچون سورن، کارن و اسپهبد تشکیل می‌شد.[۸۵] این مجلس به دستور مهرداد اول - پادشاه اشکانی - در یکم مارس سال ۱۷۳ پیش از میلاد ایجاد شد و بزرگان نیز این تصمیم را مبنی بر ایجاد قانون اساسی و مجلس پذیرفتند.[۸۶] مورخان رومی که از این مجلس با نام سنا یاد کرده‌اند،[۸۷] در برخی ارزیابی‌ها، حدود اختیارات این مجلس را بسیار وسیع دانسته‌اند. انتخاب ولیعهد از میان شاهزادگان، اعلان جنگ و پیشنهاد صلح، بسیج نیرو، عزل شاه درصورت دیوانه شدن، بیماری ممتد، ارتکاب اشتباه (حتی بدون داشتن نیت بد) و دلایل دیگر و نیز تغییر میزان مالیات‌ها و دستور ضرب سکه با تصویر تازه، تعیین شاهان ارمنستان، تایید تشریفاتی (ضمنی) شاهان پارسی‌تبار سرزمین پنتوس (منطقه ساحلی جنوب و جنوب شرقی دریای سیاه در آناتولی به پایتختی شهر سینوپ) و همچنین انتصاب فرمانده کل ارتش برای یک دوره معیّن و یا مدیریت جنگ از جمله اختیارات مهستان بود.[۸۶]
آداب و رسوم

اشکانی سعی در احیا و پیروی از آداب و رسوم اصیل ایرانی می‌کردند و می‌کوشیدند تا از تأثیرات فرهنگ یونانی بکاهند. البته فرهنگ یونانی و آداب دیگر ملل نیز علاقه‌مندانی داشت.

اشراف و بزرگان در دروران اشکانی با اسب عجین بودند و شیرین‌ترین تفریح برای آنها شکار بود. چوگان نیز که در دورهٔ اشکانی پدید آمد نیز از تفریحات محبوب بود. آنها علاقهٔ بسیاری به جشن و ضیافت داشتند و به همین دلیل موسیقی نیز مورد توجه بود. از زندگی عامهٔ مردم به دلیل کمبود مدارک باستانی اطلاعت زیادی در دست نیست.
ادیان
سنگ‌تراشه تزئینی از دوره اشکانی که احتمالاً سنگ قبر بوده (بیرون از موزه شوش)

دین خاندان اشکانی به دلیل کمبود مدارک روشن نیست. ساسانیان آنها را زرتشتی نمی‌شمردند و پیداست که این گونه بوده‌است ولی از نام‌هایشان آشکار است که به مهر اعتقاد داشتند. از زمان شاهی بلاش یکم توجه بیشتری به دین زرتشتی شد. این شاه فرمان به جمع‌آوری متون پراکندهٔ اوستا داد و از زمان او شاهان اشکانی بر یک روی سکه‌های خود تصویر آتشدانی را نقش می‌کردند. در این دوره نیز مانند دورهٔ هخامنشیان دین‌های مختلف آزاد بودند و هیچ سختگیری در این کار نمی‌شد. اکثریت مردم ادیان زروانی و زرتشتی داشتند و ادیان دیگر مانند دین بودا، یهود و یونانی نیز پیروانی داشتند. مغان در این دوران رهبران دینی قوم خود بودند و در انجمن مغان که یکی از دو مجلس مشورتی اشکانی بوده‌است شرکت می‌کردند.
نبرد با روم

همچنین نگاه کنید به: جنگ‌های ایران و روم

حادثه‌ای که خاور را تکان داد جنگ روم با مهرداد ششم، شاه پنتوس و همپیمانش تیگران، شاه ارمنستان، در زمان پادشاهی سینتروک، شاه اشکانی بود. پس از شکست قطعی این دو شاه از روم، قلمرو روم به طرز خطرناکی به مرز ایران نزدیک شد این شکست هم‌زمان با پادشاهی فرهاد سوم روی داد. سرانجام لیسینیوس کراسوس یکی از سه تریوم ویراتوس روم که در آن زمان فرماندار سوریه بود (هم‌دوره پادشاهی اُرُد دوم) در سال ۵۴ پیش از میلاد همراه یک سپاه هفت لژیونی بدون اعلان جنگ با هدف اشغال ایران از فرات گذشت. اما نتیجه نبرد برای رومیان مصیبت بار بود چرا که سپاه روم در نبرد حرّان (کارهه) از سپاه ایران به فرماندهی سورنا سردار بزرگ ایرانی شکست خورد و خود و سپاهیانش از دم تیغ گذشتند. این نخستین نبرد از رشته جنگ‌های ایران و روم بود که تا پایان دوره ساسانی به درازا کشید؛ بهانه آغاز بیشتر این جنگها زیر نفوذ درآوردن ارمنستان بود که سرانجام به یمن جنگ آوری و سیاست اشکانی در زمان بلاش یکم (۵۱ تا ۷۹ میلادی) به منطقه نفوذ ایران تبدیل شد. اما از پس مرگ بلاش یکم بلایی خانمان سوز دامان اشکانی را گرفت، این بلا همانا سرکشی و سودای تخت وتاج در میان شاهزادگان و امیرزادگان ایرانی بود. بلایی که موجب ناتوان نمودن نیروی رزمی ایران در برابر روم گردید و در نتیجه آن رومیان توانستند سه بار میانرودان و تیسفون را در سالهای ۱۱۶ میلادی (در زمان پادشاهی خسرو و ترایانوس، ۱۶۵ میلادی (به فرماندهی آویدیوس کلسیوس و در زمان پادشاهی بلاش چهارم) و آخرین بار در سال ۱۹۸ میلادی به دست سپتیموس سوروس و در زمان پادشاهی بلاش پنجم تسخیر نمایند. اما شاهان اشکانی با وجود ستیز پیوسته با گردنکشان داخلی هرگز به رومیان اجازه ندادند به سرزمین اصلی ایران نفوذ نمایند.
[نمایش]

    ن
    ب
    و

جنگ‌های ایران و روم
پایان کار اشکانی

سرانجام کشمکش‌های داخلی و شکستهای خارجی حیثیت واپسین شاهان اشکانی را بر باد داد. آخرین جنبشی که به پایان کار اشکانی انجامید از پارس و به رهبری اردشیر بابکان آغاز شد. وی در سال ۲۲۴ میلادی بر اردوان چهارم شورید؛ اردوان در نبرد از اردشیر به سختی شکست خورد و خود نیز هنگام نبرد کشته شد. اردشیر احتمالاً در سال ۲۲۶ میلادی در تیسفون تاجگذاری نمود و خود را «شاهنشاه» خواند. بدین ترتیب دفتر دوره اشکانی (از حدود ۲۳۸ پیش از میلاد تا حدود ۲۲۶ میلادی) بسته شد اما یاد شکوهشان چنان در جهان زنده بود که یکصد و پنجاه سال پس از سقوطشان امپراتور روم یولیانوس ترجیح داد به او لقب «فاتح پارت‌ها» دهند.∗
گاهشماری رویدادها

    ۳۳۴ تا ۳۲۳ پیش از میلاد: اسکندر مقدونی ایران را تصرف می‌کند، سقوط شاهنشاهی هخامنشی و آغاز یونانی سازی خاور.
    ۳۲۹ تا ۳۲۷ پیش از میلاد: شمال شرقی ایران در برابر تهاجم اسکندر با کمک قبایل مرزی می‌ایستد. اسپیتامن قهرمان پایداری است.
    ۳۱۲ تا ۳۲۷ پیش از میلاد: سلوکوس یکم سراسر ایران را می‌گیرد.
    ۳۰۴/۳۰۳ پیش از میلاد: چاندراگوپتا پادشاه هند از سلسله ماوریا مورد تهدید امپریالیسم مقدونی قرار می‌گیرد ولی بر سلوکوس یکم چیره می‌شود و بخش خاوری ایران را جدا می‌سازد. آغاز عقب نشینی مقدونیان از خاور.
    پیش از ۲۱۸ پیش از میلاد: تهاجم اقوام بربر به ایران. فعالیت آنتیوخوس یکم (سوتر) برای جلوگیری از این خطر.
    ۲۵۰ پیش از میلاد: نخستین نشانه‌های تجزیه خواهی در شمال شرقی ایران. پدیدار شدن دو فرمانروای مستقل: آندراگوراس در پارت و دیودویوس در باکتریا (باختر).
    حدود ۲۳۸ پیش از میلاد: اعلام پادشاهی دیودوتوس و پیدایش قلمرو یونانی - باختری با کمک اهالی بومی.
    حدود ۲۳۸ پیش از میلاد: یورش اشک یکم سرکرده قبیله پارنی به پارت و آغاز فرمانروایی پارت اشکانی. آغاز فروپاشی چیرگی سلوکیان بر ایران. توقف یونانی کردن ایران.
    حدود ۲۳۸ پیش از میلاد: اشک یکم یورش سلوکوس دوم (کالینیکوس) را پس می‌راند. پارتیان لقب «اشک» را باب می‌نمایند.
    حدود ۲۰۸ پیش از میلاد: اشک دوم یورش آنتیوخوس سوم را پس می‌راند. پادشاهی از شاخه بردار بزرگ‌تر اشکانی بیرون می‌شود.
    ۱۷۱ تا حدود ۱۳۸ پیش از میلاد: مهرداد یکم خالق نیروی بزرگ پارت. آغاز استبداد. نخستین نشانه‌های ایران گرایی. تهدید از دو جبهه، از سوی سلوکیان در باختر و اقوام آسیای میانه از شمال خاور.
    ۱۲۳ تا ۸۸/۸۷ پیش از میلاد: مهرداد دوم قدرت پارت را زنده می‌کند. ارمنستان زیر نفوذ پارتیان قرار می‌گیرد. ایران باستان زنده می‌شود. مجموعه ساختمانهای شهر نسا ساخته می‌شود.
    نیمه نخست سده یکم پیش ازمیلاد: پیدایش مدعیان و غاصبان در دولت پارت. خاورمیانه در برابر گسترش جویی روم. ایران اشکانی یگانه نیروی توانا برای پایداری در برابر روم.
    ۵۸/۵۷ تا ۳۹ پیش از میلاد: اُرُد اول. پادشاهی پارت با روم وارد جنگ می‌شود. نبرد کرهه (حران) در سال ۵۳ پیش از میلاد و شکست و مرگ لیسینیوس کراسوس از سه امپراتور (حکومت سه نفره) روم. امپراتوری اشکانی نیرویی برابر با روم در جهان آن روزگار. فرات مرز میان دو امپراتوری.
    ۴۱ تا ۳۹ پیش از میلاد: پارتیان اربابان خاورمیانه. شکست و مرگ پاکور شاهزاده پارت در گیندوراس در ۳۹ پیش از میلاد.
    حدود ۳۹ تا ۲/۳ پیش از میلاد: فرهاد چهارم. حمله آنتونیوس یکی از سه فرمانروای روم به قلمرو پارت. شکست رومیان و پس نشستن آنها در ۳۶ پیش از میلاد.
    حدود ۱۱-۳۷ میلادی: اردوان دوم. برنامه معروف «هخامنشی سازی» تایید شده در منابع کلاسیک. پیشرفت ایران گرایی. حماسه ایرانی و نقش دودمانهای بزرگ پارتی در ایجاد این حماسه. هنر پارت ادامه اهنده هنر هخامنشی.
    ۴۲ میلادی: پارتیان شهر سلوکیه را پس از شش سال محاصره تسخیر می‌کنند.
    حدود ۵۱ تا ۸۰/۷۶ میلادی: بلاش یکم. پیکار قطعی بر سر ارمنستان. شکست رومیان در راندیا در سال ۶۳ میلادی. شکل گیری میراث اشکانی: دولت پارت، مادآتروپاتن, ارمنستان. ادامه پیشرفت ایران گرایی. زبان ایرانی پهلوی جای زبان یونانی را روی سکه‌ها می‌گیرد. گردآوری و نشر (احتمالی) اوستا. تایید تیرداد از سوی نرون به عنوان شاه ارمنستان.
    سده دوم میلادی: حالت دفاعی امپراتوری پارت.
    ۱۰۸/۱۰۹ - ۱۲۷/۱۲۸ میلادی: خسرو. حمله امپراتور ترایانوس از سال ۱۱۴ تا ۱۱۷ میلادی به امپراتوری پارت. رومیان پس از موفقیتهای اولیه ناچار می‌شوند برابر ضد حمله‌های شدید پارتیان پس نشینی کنند. فرات دوباره مرز دو امپراتوری می‌شود.
    ۱۴۷/۱۴۸-۱۹۰ میلادی: بلاش چهارم. یورش ناکام پارت به ارمنستان و سوریه. ضد حمله رومیان و تسخیر تیسفون. شیوع بیماری طاعون و عقب نشینی رومیان. تسلط رومیان بر بخشی از بین‌النهرین.
    ۱۹۱-۲۰۶ میلادی: بلاش پنجم. یورش جدید رومیان به پارتیان. امپراتور سپتیموس سوروس تیسفون را می‌گیرد. شکست رومیان در هاترا. بخشی از بین‌النهرین ضمیمه امپراتوری روم می‌شود. ناتوانی تدریجی دولت پارت.
    ۲۰۷-۲۲۱ میلادی: بلاش ششم. پارتیان در برابر امپراتور کاراکالا. پیروزی پارتیان بر امپراتور ماکرینوس. روم خوار شده وادار می‌شود خراج سنگینی به ایران بپردازد. شورش‌های داخلی بر ضد اشکانی.
    حدود ۲۱۲ میلادی: اردوان چهارم برادر بلاش برضد او قیام می‌کند.
    حدود ۲۲۰ تا ۲۲۶/۲۲۸ میلادی: اردشیر بابکان، نوه ساسان، آغاز به تصرف پارس می‌کند. نبرد بر سر قدرت در ایران. شکست اردوان چهارم، و احتمالاً در سال ۲۲۸ شکست بلاش ششم از اردشیر بابکان. سقوط دودمان اشکانی و پایان امپراتوری پارت. آغاز فروانروایی ساسانیان.

شاهان اشکانی

توضیح: ح علامت اختصاری حدود است.

    ارشک (اشک یکم) (ح۲۵۰- ح۲۴۷ ق. م)
    تیرداد یکم (اشک دوم) (ح۲۴۷- ح۲۱۱ ق. م)
    اَردوان یکم (اشک سوم) (ح۲۱۱- ح۱۹۱ ق. م)
    فریاپت (اشک چهارم) (ح۱۹۱- ح۱۷۶ ق. م)
    فرهاد یکم (اشک پنجم) (ح۱۷۶- ح۱۷۱ ق. م)
    مهرداد یکم (اشک ششم) (ح۱۷۱- ح۱۳۸ یا۱۳۷ ق. م)
    فرهاد دوم (اشک هفتم) (ح۱۳۸ یا ۱۳۷- ح۱۲۸ ق. م)
    اردوان دوم (اشک هشتم) (ح۱۲۸- ح۱۲۳ ق. م)
    مهرداد دوم (اشک نهم) (ح۱۲۳- ۸۷ ق. م)
        گودرز یکم (۹۱ - ۷۸؟)
        اُرُد یکم (۷۸ - ؟)
    سیناتروک (اشک دهم) (۷۶ یا ۷۵- ۷۰ یا ۶۹ ق. م)
    فرهاد سوم (اشک یازدهم) (۷۰ یا ۶۹- ۵۸ یا ۵۷ ق. م)
    مهرداد سوم (اشک دوازدهم) (۵۸ یا ۵۷- ۵۶ ق. م)
    اُرد دوم (اشک سیزدهم) (ح۵۶- ۳۷ یا ۳۶ ق. م)
    فرهاد چهارم (اشک چهاردهم) (ح۳۷- ۲ ق. م)
        تیرداد دوم (۳۲ - ح۳۰ پ. م)
    فرهاد پنجم یا (فرهادک) (اشک پانزدهم) (۲ ق. م- ۴ م)
        ملکه موزا (۲ ق. م- ۴ م) همراه با پسرش فرهاد پنجم
    اُرد سوم (اشک شانزدهم) (۴- ۶ یا ۷ م)
    ونُن یکم (اشک هفدهم) (۷ یا ۸- ۱۲ م)
    اردوان سوم (اشک هیجدهم) (۱۲- ۳۹ یا ۴۰ م)
        تیرداد سوم (ح۳۶ م)
    وردان (اشک نوزدهم) (۳۹ یا ۴۰- ۴۵ م)
    گودرز دوم (اشک بیستم) (۴۱- ۵۱ م)
    ونن دوم (اشک بیست و یکم) (۵۱ م)
    بلاش یکم (اشک بیست و دوم) (۵۱- ۷۷ یا ۷۸ م)
    پاکور (اشک بیست و سوم) (۷۸- ۱۰۸ یا ۱۱۰ م)
        اردوان چهارم (۱۰۸- ۱۱۰ م)
    خسرو (اشک بیست و چهارم) (ح۱۱۰- ۱۲۸ یا ۱۲۹ م)
        بلاش دوم (۷۷ - ۸۰ م)
        مهرداد چهارم (۱۲۸؟ یا ۱۲۹؟ - ۱۴۷؟ م)
    بلاش سوم (اشک بیست و پنجم) (۱۲۸ یا ۱۲۹- ۱۴۷ م)
    بلاش چهارم (اشک بیست و ششم) (۱۴۷- ۱۹۱ م)
    بلاش پنجم (اشک بیست و هفتم) (۱۹۱- ۲۰۸ م)
    بلاش ششم(اشک بیست و هشتم) (۲۰۸- ح۲۱۵ م)
    اردوان پنجم (اشک بیست و نهم) (ح۲۱۶- ۲۲۶ م)
    اردوازد

مارکوس آنتونیوس

مارک آنتونی (به لاتین: Marcus Antonius) (تولد ۸۲پ.م - درگذشت ۳۰پ.م) یکی از سران دومین حکومت سه نفره روم در روم باستان و از حامیان اصلی و دوست وفادار ژولیوس سزار بود. وی قصد تصرف ایران را داشت و به همین خاطر بین او و فرهاد چهارم اشکانی که در آن هنگام شاه ایران بود نبردهایی درگرفت که مارک آنتوان در این نبردها شکست خورد.

دودمان بطلمیوسی

دودمان بطلمیوسی یا بطالسه (به یونانی: Δυναστεία των Πτολεμαίων) نام دودمانی یونانی‌نژاد بود که از ۳۰۵ تا ۳۰ پیش از میلاد نزدیک به سیصد سال بر مصر باستان فرمان راندند.

این دودمان به دست بطلمیوس یکم یکی از سرداران اسکندر مقدونی و پس از مرگ وی پایه‌گذاری شد. مصریان اینان را به زودی به عنوان فرعون پذیرفتند. شناخته‌شده‌ترین فرد این خاندان کلئوپاترای هفتم بود که نقش عمده‌ای در جنگ‌های رومیان میان ژولیوس سزار و پمپئوس و سپس میان اکتاویان و مارکوس آنتونیوس داشت. با چیرگی روم بر مصر و خودکشی کلئوپاترا به زندگی این دودمان نیز پایان داده شد.

پادشاهی بطلمیوسی یک پادشاهی یونانی-مقدونی هلنی در مصر بود.

اسکندریه

اسکندریه (به عربی: الإسکندریة، به یونانی: Αλεξάνδρεια، به قبطی: Rakotə) شهر بندری مهم و دومین شهر بزرگ مصر است. نام شهر از نام اسکندر مقدونی گرفته شده است که پس از فتوحاتش دستور ساخت این شهر را داده بود. در دوره بطلمیوسیان پایتخت بود و بزرگ‌ترین شهر جهان یونانی شناخته می‌شد.

امروزه جمعیت این شهر ۳٫۵ تا ۵ میلیون نفر است و دومین شهر بزرگ مصر و پنجمین بندر بزرگ آن بشمار می‌آید. کتابخانه اسکندریه از کتابخانه‌های معروف جهان است.

اسکندریه همچنین بخاطر لوله‌های گاز و نفتی که از سوئز به آن ارتباط دارد منطقه صنعتی مهمی بشمار می‌آید.

ژولیوس سزار

گایوس ژولیوس سزار (به لاتین: Gaius Iulius Caesar، تلفظ: گایوس یولیوس کایسار) یا ژول سزار یا قیصر (زادهٔ ۱۲ یا ۱۳ ژوئیه ۱۰۰ پیش از میلاد - درگذشتهٔ ۱۵ مارس ۴۴ پیش از میلاد) «دیکتاتور» و رهبر نامدار سیاسی و نظامی جمهوری روم بود.

او در کنار کراسوس و پومپی یکی از فرماندهان سه‌گانه روم بود. اکثر مورخان گشایش سرزمین گل به دست او را یکی از مهمترین وقایع دوران باستان و آغازگر شکل‌گیری تمدن کنونی فرانسه می‌دانند. او همچنین رهبری نخستین لشکرکشی روم به بریتانیا را در دست داشت اگرچه گرفتاری‌هایش با سنا و پومپی آن را بی‌سرانجام گذارد. او همچنین لژیون‌هایش را به آن‌سوی رود روبیکون رهبری نمود.

وی در پی جنگی داخلی که در ۴۹ (پیش از میلاد) به راه‌انداخت فرمانروای بی‌چون و چرای روم گشت. پس از آن به اصلاحاتی کلان در جمهوری روم دست‌زد و راه به سوی خودکامگی پیمود. این کارها دوست پیشین سزار مارکوس یونیوس بروتوس و دسته‌ای دیگر از سناتورها را به کشتن سزار برانگیخت. کشتن سزار چندی بیشتر جمهوری روم را پایدار نگهداشت. دو سال پس از مرگ او سنای روم وی را یکی از خدایان روم شناخت.

محتویات

    ۱ خاندان قیصر
    ۲ دوران پیش از کنسولی
    ۳ دوران کنسولی قیصر
    ۴ تسخیر گل
    ۵ دوران انحطاط دموکراسی در روم
    ۶ جنگ داخلی
    ۷ دوران دیکتاتوری قیصر
    ۸ مرگ
    ۹ منابع

خاندان قیصر

گایوس یولیوس کایسار نسب خود را به یولیوس آسکاینوس، پسر آینیاس، پسر ونوس، دختر ژوپیتر می‌رساند. دودمان یولیانوس در عین تنگدستی از کهنترین و والاتبارترین خانواده‌های روم بود. مادرش آورلیا زنی باوقار و خردمند بود که خانه کوچک خود را در محله بدنام سوبورا که پر از میکده و روسپی خانه بود با صرفه جویی اداره می‌کرد.
دوران پیش از کنسولی

در ترجمه فیلمون هلاند از کتب سوئتونیوس آمده‌است که قیصر در کودکی استعدادی شگرف در فراگرفتن و آموختن داشت. آموزگارش در زبان‌های لاتین و یونانی و سخنوری از اهالی گل بود. وی بزودی شیفته نویسندگی شد و همه وجود خود را در نوجوانی صرف نویسندگی می‌کرد. اما انتصاب به مقام دستیار نظامی مارکوس ترموس در آسیا زندگی او را برای همیشه تغییر داد. در سال ۸۴ قبل از میلاد به رم بازگشت و در اثر اصرار پدرش با زنی به نام کوسوتیا ازدواج کرد؛ ولی چندی پس از مرگ پدرش این زن را طلاق داد و با کورنلیا دختر لوکیوس کورنیلوس کینا ازدواج کرد. هنگامی که سولا به قدرت رسید به خاطر دشمنی با لوکیوس کورنیلوس کینا، به قیصر فرمان داد تا کورنلیا را طلاق دهد و در اثر مخالفت قیصر، سولا اموال او را غصب کرد و نامش را در شمار محکومان به مرگ نهاد. قیصر از ایتالیا گریخت و به سپاهیان روم در کیلیکیا پیوست. بعد از مرگ سولا دوباره به رم بازگشت (۷۸ قبل از میلاد)؛ اما وقتی دید دوباره دشمنانش به قدرت رسیدند یک بار دیگر رهسپار آسیا شد و بعد از تغییرات سیاسی در رم دوباره به زادگاهش بازگشت. بعد از مرگ کورنلیا (۶۸ قبل از میلاد) با پومپیا نوه سولا ازدواج کرد. این ازدواجی سیاسی بود و در نتیجه وی از اینکه به رسم آن زمان روابط خارج از زناشویی داشته باشد پروایی نداشت؛ اما چون آن فاسقان بیشمار و از هر دو جنس بودند در رم به «شوی هر زن و زن هر مرد» معروف شد. وی در نبردهایش نیز به این شیوه ادامه می‌داد و با کلئوپاترا در مصر، شهبانو ائونوئه در نومیدیا و زنان بسیار دیگر در سرزمین گل نرد عشق می‌باخت؛ چندانکه سربازانش او را به طعنه «کچل زناکار» می‌نامیدند و پس از آنکه او گل را فتح کرد رومیان شعری ساختند و در آن همه مردان اهل گل را زینهار دادند که تا قیصر در کشورشان است زنانشان را در غل و زنجیر نگاه دارند. پومپیوس همسرش را طلاق داد چون با قیصر سروسری داشت. سرویلیا خواهر ناتنی کاتو (از دشمنان قیصر) از دلباخته‌ترین معشوقگان قیصر بود. یک بار در سنا، سناتورها با قیصر درافتادند و اصرار کردند تا نامه‌ای را که همان دم به دستش داده بودند با صدای بلند بخواند. قیصر بی آنکه توضیحی دهد نامه را به کاتو رساند، و آن نامه‌ای بود عاشقانه از سرویلیا. سرویلیا همه عمر سودازده قیصر ماند و دشمنان قیصر این زن را متهم می‌کردند که دختر خود را به هوس به قیصر تسلیم کرده‌است. این دختر بعدها زن قاتل اصلی قیصر یعنی کاسیوس[نیازمند منبع] شد.
دوران کنسولی قیصر

هنوز یک سال از مرگ سولا نگذشته بود که قیصر بر ضد گنایوس دولابلا، از کارگزاران حکومت ارتجاعی سولا، اقامه دعوی کرد. دادرسان روم به زیان قیصر رای دادند ولی مردم حملات و نطق درخشان قیصر را ستودند. وی در حرارت و بذله گویی و نطق‌های شورانگیز تالی سیسرون خوانده می‌شد. در سال ۶۸ ق. م کوایستور (خزانه دار) گشت و به خدمت در اسپانیا فرستاده شد. وی سرکردگی چند حمله نظامی به قبایل محلی را به عهده گرفت و شهرهای بسیاری را غارت کرد. در عین حال با کاستن از نرخ بهره وامهایی که صرافان رومی به مردم اسپانیا داده بودند خود را محبوب آنها ساخت. در سال ۶۵ ق. م به مقام شهرداری یا سرپرستی بناهای عمومی رم رسید. پول خود را صرف آراستن میادین بزرگ شهر به وسیله ساختمانها و ستون‌های تازه کرد و دل عامه را با برگزاری بازیها و مسابقات گوناگون در رم به دست آورد. در سال ۶۳ ق. م به مقام پونتیفکس ماکسیموس یعنی پیشوایی دین رومی رسید. در سال ۶۲ ق. م به مقام پرایتوری برگزیده شد و یکی از دین داران سرشناس را به جرم اختلاس مجازات کرد. در همین زمان قیصر مامور سرکوب قیام‌های استقلال طلبانه در اسپانیا شد و این ماموریت را چنان به سرعت به انجام رساند که سنا به مناسبت ورود قیصر به رم رای به برگزاری جشن پیروزی در حق او داد. در همین زمان قیصر خواهان مقام کنسولی شد. به علت مخالفت پنهان سنا با این درخواست قیصر، او نخستین «تریوم ویراتوس» یا شورای سه نفره را با پومپیوس و کراسوس بنیاد نهاد (سال ۶۰ ق. م). در این شورا پومپیوس و کراسوس متعهد شدند که در رسیدن قیصر به مقام کنسولی به او کمک کنند. در نهایت در سال ۵۹ ق. م قیصر به مقام کنسولی رسید. قیصر در دوران کنسولی، با نادیده گرفتن سنا، دو لایحه ارضی به انجمن‌های قبیله‌ای روم عرضه کرد که به علت نادیده گرفته شدن سنا در مراحل تصویب آن؛ تاثیر زیادی بر کاهش قدرت سنا در دوران جمهوری داشت. وی همچنین برای آنکه سنا را زیر نظر عامه قرار دهد افرادی را مامور نمود تا «کرده‌های روزانه» سنا را بنویسند و روی دیوارهای فروم‌ها بچسبانند. از روی این گزارش‌ها رونویسی می‌شد و به دست نامه بران خصوصی به همه نقاط جمهوری می‌رسید. در پایان دوره کنسولی، قیصر خود را فرمانده لژیون‌های دامنه جنوبی آلپ کرد. چون بر طبق قانون جمهوری روم هیچ سپاهی حق ماندن در ایتالیا را نداشت، او به وسیله این لژیون بر سراسر شبه جزیره ایتالیا سلطه نظامی می‌یافت. او همچنین برای رسیدن دوستانش گابینیوس و پیسو به مقام کنسولی به آنها مساعدت کرد و کلودیوس را در رسیدن به مقام تریبونی یاری داد.
تسخیر گل
تصویر نیمرخ یک اسیر از اهالی گل، که بر روی یک سکه نقره رومی حک شده‌است

قیصر به هزینه خود و بدون کسب اجازه از سنا علاوه بر چهار لژیونی که در اختیار داشت، چهار لژیون دیگر فراهم و مجهز کرد. تصمیم قیصر به فتح سرزمین گل به گفته بسیاری از مورخین از مهمترین وقایع دوران کلاسیک است که منجر به ورود فرانسه کنونی به دامنه فرهنگ لاتین شد. وی ابتدا در نزدیکی اوستهایم (در شانزده کیلومتری باختر راین) با ژرمن‌ها رو به رو شد و به روایت خود او تقریباً همه آنان را کشت یا به اسارت در آورد (سال ۵۸ ق. م). بلافاصله پس از این هجوم، قیصر به این بهانه که راه دیگری برای حفظ سرزمین گل دور از دستان بربرها (ژرمن‌ها) نیست؛ به آن سرزمین لشکرکشی نمود. وی به مدت دو سال با شدتی غیر معمول به سرکوب قبایل گل پرداخت. در نهایت در سال ۵۶ ق. م سنا سرزمین گل را یک ایالت رومی اعلام کرد. در همین زمان قیصر به بریتانیا حمله برد. او از باریکترین نقطه دریای مانش با نیروی کوچک عبور کرد، بریتانیایی‌ها را که آمادگی نداشتند شکست داد و در سال ۵۵ ق. م به گل بازگشت. او یک سال بعد دوباره به این جزیره حمله کرد و اینبار بر قبایل محلی که تحت فرمان کاسیولانوس متحد شده بودند چیره شد و تا رود تایمز پیش روی نمود و بعد از گرفتن وعده خراج دوباره به گل بازگشت. حمله قیصر به گل، سرزمینی دوبرابر شبه جزیره ایتالیا را به روم افزود؛ ایتالیا را به مدت چهار قرن از تاخت و تاز ژرمن‌ها رهایی داد و خود او را به اوج توانگری و ناموری رساند.

سیسرون در اینباره سرودی در ستایش او ساخت به این مضمون:

    من نه کوه‌های آلپ و نه راین جوشان و خروشان را، بلکه قیصر را سپر و سد راستین ما در برابر تاخت و تاز قبایل بربر می‌شمارم. اگر کوه‌ها به همواری دشت‌ها شود و رودها بخشکد، ما نه در پناه دژهای طبیعت بلکه در سایه پیروزی‌های قیصر است که ایتالیا را استوار و ایمن داریم.

دوران انحطاط دموکراسی در روم

در مدت دومین دوره پنج ساله اقامت قیصر در گل، فساد مالی و خونریزی محیط سیاسی رم را چنان آشوبناک کرده بود که تا آن هنگام سابقه نداشت. پومپیوس و کراسوس، در مقام کنسولی، هدف‌های سیاسی خود را با رشوه دادن در انتخابات، ارعاب قضات و گاه آدمکشی تعقیب می‌کردند. چون دوره کنسولی این دو پایان یافت؛ کراسوس سپاه بزرگی بسیج کرد و برای جنگ با ایران رهسپار سوریه شد. سپاه او از فرات گذشت و در حران توسط سواره نظام پارتی غافلگیر و متلاشی شد. خود کراسوس از کشته‌های این جنگ بود. مرگ کراسوس شورای سه نفره را از میان برد. اگر کراسوس زنده می‌ماند دیکتاتوری قیصر یا پومپیوس امکان بروز نمی‌یافت. از آن پس پومپیوس آشکارا به دشمنی با قیصر پرداخت.
جنگ داخلی
مجسمه‌ای از پمپه

پومپیوس چون می‌دانست که مدت فرماندهی قیصر در سال ۴۹ ق. م به پایان می‌رسد، احکامی صادر کرد که فرماندهی قیصر را تا سال ۴۶ ق. م دوام می‌بخشید و همچنین همه ایتالیایی‌های قادر به حمل سلاح را وادار نمود تا برای او سوگند وفاداری یاد کنند. در این زمان شورش بزرگی در رم به وقوع پیوست که منجر به آتش زدن ساختمان سنا توسط گروهی از مردم شد. پمپه این شورش را سرکوب نمود و به عنوان پاداش از سنا خواست که به مقام «کنسول یگانه» برگزیده شود و این عبارتی بود که به اعتقاد کاتو بهتر از عنوان «دیکتاتور» جلوه می‌کرد. درخواست پومپیوس پذیرفته شد. سپس او به انجمن قبیله‌ای رم دو لایحه ارایه کرد؛ یکی درباره «مبارزه با فساد سیاسی» و دیگری درباره «الغای حق نامزدی برای مقام کنسولی در حال غیبت از رم» که هر دو لایحه پذیرفته شد. در این زمان قیصر به این نتیجه رسیده بود که دموکراسی به حکم قاعده افلاطون سقوط کرده‌است: آزادی به افسارگسیختگی مبدل شده و هرج و مرج موجبات محو آزادی را فراهم کرده بود. قیصر اعلام کرد که جمهوری مرده‌است و گفت که جمهوری اکنون «فقط نامی است بی سر و ته» و از دیکتاتوری گریزی نیست. قیصر در این زمان پنجاه و چهار سال داشت؛ و دوره فرمانرواییش در گل در اول مارس سال ۴۹ به پایان می‌رسید. در این زمان مارکوس مارکلوس به سنا پیشنهاد کرده بود که قیصر پیش از به سر رسیدن مدت خدمتش از فرماندهی برکنار شود و کاتو به صراحت می‌گفت که امیدوارست قیصر برکنار، تعقیب، محاکمه و از ایتالیا تبعید شود. در واپسین روزهای سال ۵۰ ق. م سنا اعلام کرد که اگر قیصر تا روز اول ژوئیه دست از فرماندهی نکشد دشمن ملت است. در نخستین روز سال ۴۹ ق. م کوریو نامه‌ای را در سنا خواند که در آن قیصر موافقت کرده بود همه ده لژیونش جز دوتا را رها کند، به شرط آنکه تا سال ۴۸ در مقام فرماندهی باشد؛ اما افزوده بود که رد این پیشنهاد به منزله اعلام جنگ خواهد بود. سیسرون در دفاع از این پیشنهاد سخن گفت و پومپیوس هم به آن رضایت داد اما سناتورها دخالت کردند و فرستادگان قیصر (کوریو و آنتونیوس) را از عمارت سنا بیرون راندند. در نهایت سنا با دلایل کاتو، لنتولوس و مارکلوس موافقت نمود و به پومپیوس فرمان داد که «پاس دارد تا به کشور گزندی نرسد» که این عبارت سنا به معنای اعلام حکومت نظامی بود. قیصر پس از آگاهی از وقایع رم سربازان لژیون سیزدهم خود را، که مورد علاقه خاص او بود، احضار و چگونگی اوضاع را برای ایشان بازگفت. نخستین کلمه این سخنرانی لژیون را شیفته‌اش کرد «همسنگران!». در این سخنرانی قیصر سربازان خود را از پیشنهاد خود به سنا و پاسخ سنا به آن مطلع ساخت و به آنها گفت که از نظر او چنین آریستوکراسی لیاقت آنرا ندارد که بر روم حکومت کند. در روز دهم ژانویه سال ۴۹ قیصر این لژیون را از روبیکون گذراند. از او نقل کرده‌اند که در این هنگام گفت: «قرعه فال را زدند» شهرهای ایتالیا یکایک دروازه‌هایشان را به روی او و لژیون‌هایش می‌گشودند. قیصر در روز شانزدهم مارس بی آنکه با مقاومتی رو به رو شود با دستهای بی سلاح وارد رم شد. او نخست عفو عمومی اعلام کرد و نظم را برقرار نمود. قیصر از سنا خواست که او را دیکتاتور بنامد ولی سنا نپذیرفت؛ یکبار دیگر قیصر از سنا خواست سفیرانی نزد پومپیوس (که در حوالی رم اردو زده بود) گسیل دارد تا درباره صلح گفتگو کنند؛ باز هم سنا نپذیرفت. در نهایت در روز نهم ماه اوت سال ۴۸ ق. م نبرد نهایی میان لژیون‌های قیصر و پومپیوس در فارسالوس در گرفت. پومپیوس چهل و هشت هزار پیاده و هفت هزار سوار داشت، و قیصر بیست و دو هزار پیاده و هزار سوار. قیصر به سربازانش فرمان داد تا از جان رومیانی که تسلیم اختیار کنند در گذرند؛ ولی درباره مارکوس بروتوس دستور داد تا او را بی گزند به اسارت دراورند و اگر این میسر نشد بگذارند تا بگریزد. رهبری، آزمودگی و روحیه برتر سپاهیان قیصر لژیون‌های پومپیوس را شکست داد. قیصر شام پومپیوس را در خیمه پومپیوس خورد. پومپیوس که از معرکه گریخته بود همه شب را تا لاریسا اسب راند؛ از آنجا رهسپار کرانه دریا شد. در موتلینه همسرش به او پیوست و سپس با کشتی راهی اسکندریه شد. پومپیوس همینکه پا به کرانه اسکندریه گذاشت توسط استقبال کنندگانش سر بریده شد، در حالی که همسرش بر عرشه کشتی که با آن آمده بودند به نظاره ایستاده بود.
دوران دیکتاتوری قیصر
مرگ

به این ترتیب، در روز ۱۲ ژوئیه سال ۱۰۰ قبل از میلاد ژولیوس سزار بنیانگذار امپراتوری روم و بزرگترین فاتح تاریخ روم باستان در شهر رم متولد می‌شود. ژولیوس سزار با فتوحات خود قلمروی امپراتوری روم را گسترش می‌دهد.

ژولیوس سزار به قدرتمندترین فرد امپراتوری روم مبدل می‌شود اما دوران قدرت او کوتاه بود و بر اثر خیانت عده‌ای از نزدیکانش توسط پسرخوانده‌اش و چند نفر دیگر با ضربه خنجر به قتل می‌رسد. سرانجام در روز ۱۵ مارس سال ۴۴ قبل از میلاد، ژولیوس سزار در توطئه‌ای که علیه وی ترتیب داده شده بود توسط چند سناتور از جمله بروتوس فرزند خوانده‌اش با ضربات خنجر به قتل رسید.