اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

شبه‌جزیره ایبری

شبه جزیره ایبری در جنوب غربی اروپا قرار دارد و کشورهای اسپانیا، پرتغال، فرانسه، آندورا و جبل‌الطارق را در بر می‌گیرد.
پیشینه

تاریخ‌دانان بر این باورند که نخستین تمدن در ایبری مربوط به مینوسی‌ها بود و بنیاد شهری در اندلس که در داستان‌ها به نام تارتسوس از آن یاد شده را به‌دست مینوسی‌ها دانسته‌اند. پس از این مردم، سلتی‌های هندواروپایی‌تبار به این منطقه آمدند که بازمانده‌های زیادی از این قوم بر جای مانده‌است. اما سلتی‌ها در ایبری نتوانستند چندان در آرامش به‌سر ببرند و کارتاژهای سامی‌نژاد که در جریان جنگ اول پونی سرزمین‌های زیادی را از دست داده‌بودند برای جبران این مافات، کوچ‌نشین‌های متعددی را در شبه جزیره ایبری بنیاد کردند.

رومی‌ها در سال ۲۰۷ پیش از میلاد بار دیگر با کارتاژها درگیر شدند و پس از آن توانستند کارتاژها را به طور کامل از ایبری رانده و همه این سرزمین را تسخیر کنند. استان هیسپانیا یکی از ناآرام‌ترین استان‌های امپراتوری روم بود و رومیان ناچار بودند پیوسته به سرکوب شورش‌ها در این منطقه بپردازند.

پس از سرنگونی امپراتوری روم، اسپانیا در سده پنجم میلادی توسط ویزیگوت‌ها که قومی ژرمن بودند فتح شد و گروهی از الان‌های ایرانی‌تبار نیز به اسپانیا آمدند اما فرهنگ رومی هم‌چنان برتری خود را در این شبه جزیره حفظ کرد و ادامه یافت.

گوت‌ها

گوت‌ها یکی از قبیله‌های ژرمنی شرقی بودند، که در سده‌های سوم و چهارم، امپراتوری روم را غارت کرده و بعداً باور به یک شکل مسیحیت (آریانیسم) را پذیرفتند. گوت‌ها در سده‌های پنجم و ششم، به دو شاخه بخش شده بودند:

یکی از دو شاخه اوستروگوت‌ها (خاورگوت‌ها) بودند. شاخه دیگر ویزیگوت‌ها (باخترگوت‌ها) بودند. گوت‌ها امپراتوری روم را در دوره کوچ در سال ۴۱۰ م. غارت کردند. گوت‌ها جانشینی برای ایالتی نیرومند از امپراتوری روم را به ترتیب در شبه‌جزیره ایبری و ایتالیا، تأسیس کردند.

نیروهای گوت‌های باختری در سال ۴۱۰ م. به رم تاختند. پس از فروپاشی روم غربی گوت‌ها تا دو سده و نیم دیگر در اروپا نقش بزرگی را بازی کردند. آنها در آغاز سده پنجم م. به شبه‌جزیره ایبری کوچیدند.
نقشه کوچ ویزیگوت‌ها یکی از دو شاخه اصلی گوت‌ها

قومی آلمانی که بین قرن های سوم و چهارم میلادی به بخش وسیعی از جنوب اروپا حمله بردند و آن را به ویرانی کشاندند . واژه ی گوتیک از نام این قوم گرفته شده است که اساساً اشاره به شیوه ی معماری بسیار رایج در اروپای قرن ۱۶ _ ۱۲ میلادی دارد . یک رمان گوتیک شکل داستانی مشهوری است که ریشه در اواخر قرن ۱۸ میلادی در انگلستان دارد . در محیط های استفاده شده در این رمان ها اغلب از تاریخ و شخصیت های ترس آور و رازگونه الهام گرفته می شود تا داستان هایی درباره ی غم و اندوه . وحشت . بی رحمی و ماوراء‌الطبیعه خلق شود'. در سال ۴۰۸ میلادی، بربرها عملاً به دروازه‌های اروپا رسیده بودند و آلاریک پادشاه گوت‌ها سپاهیانش را از امپراتوری رم شرقی در مسیری غربی تا یونان و کوه‌های آلپ و سپس سراسر ایتالیا هدایت کرده بود.

در اینجا گوت‌ها پایتخت جهان را محاصره کردند و تمام وسایل نقلیه ورودی و خروجی را زیر نظر گرفتند و بازرسی کردند.شهروندان رم نمی‌توانستند کاری جز زندگی در حصار برج و باروهای شهر و انتظار کشیدن تا اقدام بعدی بربرها انجام دهند.

آنها هیچ وسیله‌ای برای ارتباط گرفتن با دنیای خارج نداشتند و بدتر از آن اینکه ذخیره غذایی​شان نیز کم‌کم به پایان می‌رسید. اجساد مردگان در سرتاسر شهر روی هم انباشته می‌شدند و زیر آفتاب مردادماه باد می‌کردند و فاسد می‌شدند. طبق گزارش‌ها اهالی شهر، دوستان خود را می‌کشتند و گوشتشان را درجا می‌خوردند. بعضی از افراد حتی داستان مادرانی را به گوش خود شنیدند که بچه‌های خود را می‌کشتند و می‌خوردند.یک داستان دیگر که سر زبان‌ها افتاد این بود که سرنا- خواهرزاده امپراتور فقید تئودوسیوس، بیوه استیلیکیو سردار رمی و مادر میانجی هونوریوس بچه- امپراتور رم غربی در خفا با آلاریک تبانی کرده بود که گوت‌ها را به شهر رم راه دهد تا شهروندان رم را از دم تیغ بگذرانند و هلاک کنند.

این ادعا بر بنیان یک حقیقت استوار بودپدر شوهرش ​ از بربرها و یک واندال بود.مردم می‌گفتند آنکه فقط یک بار بربرها را دوست داشته، همیشه دوستدار آنها خواهد بود. سنا خیلی شتابان به اعدام سرنا رأی داد و او بی‌درنگ دستگیر و خفه شد. نمایندگان رم جسورانه تن به خطر دادند و از شهر خارج شدند و با آلاریک دیدار کردند تا درباره خروج مسالمت‌آمیز آلاریک مذاکره کنند. درخواست‌های آلاریک برای این منظور شامل مقادیری طلا، نقره و آزاد کردن تک‌تک برده‌های بربر در داخل شهر رم می‌شد. نمایندگان از او پرسیدند «تو برای ما چه برجا خواهی گذاشت؟» او در پاسخ گفت «جان شما را.» رمی‌ها گرچه عملاً نمی‌توانستند به درخواست او پاسخ مثبت دهند، اما از این معامله پا پس کشیدند. بدین ترتیب، آلاریک از سطح و مقدار درخواست‌هایش کاست ولی از درخواست آزاد کردن بربرهای ساکن در شهر رم دست بر نداشت.معامله به این ترتیب عملی شد و دروازه‌های رم تحویل نروت‌ها و بربرهای آزاد شده گشوده شدند. نزدیک ۳۰هزار برده بربر از شهر رم بیرون ریخته شدند بسیاری از آنها نخستین بار بود که از آن شهر خارج می‌شدند. آلاریک به عهد خود وفا کرد؛ رم از محاصره خارج شد و به مقامات شهر اجازه داد که برای ورود کالا و مواد خوراکی و خروج آنها از بندرگاه رم دست به کار شوند. وحشیگری استراتژیک آلاریک و سپاهیانش نخستین حمله به شهر رم را با رعایت حداکثر خویشتن‌داری و منطق قابل انتظار از هر ارتش متمدن در آن روزگار به انجام رساند.

این یک کجروی تاریخی نبود؛ فرماندهان نظامی گوت‌ها مانند همتایان رمی خود غالباً مایل بودند از دوراندیشی خود بهره گیرند، با دشمن مذاکره کنند و اگر از دیدگاه استراتژیک ضرورت داشته باشد شمشیرشان را بر زمین بگذارند. با این حال گوت‌ها و عموزاده‌های بربرشان هرگز نتوانسته‌اند پوست شهرت تاریخی خود - یعنی وحشیگری - را از تن به در آورند و دور بریزند. قبایل ژرمن از روزگار رم باستان تا روزگار ما، به شکل جانورانی نیمه تکامل‌یافته و غیر متمدن معرفی شده‌اند که خوراکشان گوشت قرمز ناپخته بوده است، روابط جنسی آشفته با یکدیگر داشته‌اند و با شمشیر به عابران یورش می‌برده‌اند.

خود اصطلاح «بربر» (از ریشه barbaroi یونانی) که از ابداعات یونانیان باستان بود، در آغاز، خطاب به هر انسان غیریونانی و غیرمتکلم به زبان یونانی، فاقد رفتار و کردار یونانی و ساکن در سرزمینی غیر از یونان- به ویژه ایرانیان و مصریان - به کار برده می‌شد. به سادگی نمی‌توان ریشه‌های این اصطلاح را شناسایی کرد؛ اما یکی از نظریه‌های پذیرفته شده‌تر این است که می‌گوید اصطلاح یاد شده اصطلاحی نام‌آوایی است: «bar-bar-bar» برای کسانی که گوش تشخیص‌دهنده ندارند می‌تواند مانند همان زبان‌های بیگانه باشد، و به همین دلیل بوده که متکلمین به زبان‌های غیریونانی، کم‌کم در اشاره به «دیگران» از اصطلاحات نام‌آوایی استفاده کردند.

وقتی رمی‌ها این اصطلاح را برگزیدند و پذیرفتند، مانند یونانی‌ها آن را در خطاب به دشمنانشان - قبایل اروپای شمالی - به کار گرفتند. حتی معروف بود که یونانی‌ها و رمی‌ها وقتی می‌خواستند با لحنی حقارت‌آمیز به یکدیگر اشاره کنند این اصطلاح را به کار می‌بردند.

تاسیت (۱۱۷-۵۶ میلادی) مورخ رمی در رساله خود با عنوان آلمان و قبایلش، توصیفی موشکافانه از دشمنان رم در شمال به عمل می‌آورد. این مقاله به عنوان شاخصی گویا از چگونگی نگرش رمیان به همسایگان شمالی خود بربرهای آلمانی را به شکل گونه‌ای وحشی اصیل و بزرگ‌منش مجسم می‌کند: جسور در پیکار؛ اما تماماً ناسپاس در برابر چیزهای ظریف‌تری که در زندگی دارند، مذهب‌گرا در رعایت سنت‌ها و رسوم ولی ناتوان از اندیشیدن در سطوح عالی‌تر؛ کثیف و بدبو اما مهمان‌نواز و روراست. مورخی از عصر جدید، دیگاه رمیان در خصوص بربرها را به شکل مردمی بیان می‌کند که «تاریخی برای خود ندارند اما فقط جزئی از جریان تاریخ طبیعی هستند.» این به آن معنی است که بربرها برخلاف یونانیان و رمیان متمدن تاریخ نیافریدند. تاریخ برای آنان رخ می‌داد؛ همچنان که مثلاً برای میمون‌ها و انسان‌نماها رخ می‌دهد. این تجسم بربرها به طور کلی در طول دو هزار و اندی سال گذشته کم و بیش ثابت مانده است.

واژه «بربر» امروزه دقیقاً به همان معنی رایج در نزد رمیان به کار برده می‌شود؛ در توصیف هر فرد در حد فاصل بین بی‌فرهنگ (صدا درآوردن از دهان به هنگام خوردن و نوشیدن، رفتارهای زننده داشتن به هنگام سفر و مانند اینها) تا افراد وحشی (هر کسی در حد فاصل بین کیف‌قاپ‌ها و تروریست‌ها) مشهورترین فرد بربر در فرهنگ عامیانه غربی، کونن از آفریده‌های رابرت اروین هاورد نویسنده رومان‌های مبتذل نام دارد.

هاورد که رومان‌نویسی مبتذل را در دهه ۳۰ میلادی به اوج رسانده بود، شخصیت آثارش را نه فقط به شکل جنگاوری وحشی و ماهر بلکه به شکل رهبری تیزهوش و بااستعداد نشان می‌داد و مجسم می‌کرد که بر حسب نوع رمانش با زن‌ها بسیار محترمانه رفتار می‌کرد و جنگ را شرارتی ضروری می‌پنداشت.

اما از آن دهه به بعد، کونن انسان جای خود را به کونن بربر داده است که در انواع فیلم، کتاب‌های فکاهی، تلویزیون و بازی‌های ویدئویی حضور دارد. او یک جنایتکار روانی یک بعدی و آدمکش، شمشیرزنی ماهر، همیشه بی‌قرار و تشنه جنگیدن است. یک بانک آمریکایی اخیراً مجموعه‌ای از آگهی‌های تلویزیونی پخش کرده است که در آنها دشمن مرگ‌آفرین مشتریان آینده خود – بانک‌هایی که نرخ‌های بالا از مردم می‌گیرند – را به شکل بربرهایی با لباس چرمین نشان می‌دهد که عنان اختیار از دست داده و به خیابان‌های حومه و حیاط‌های خلوت خانه‌های مردم یورش می‌آورند.

یک اشتباه دیگر درباره بربرهای ژرمن که در طول سده‌های گذشته رواج یافت‌تمایل به دسته‌بندی یکجای تمام قبایل ژرمن بر اساس این فرض بود که بربر ها هیچ فرقی با هم ندارند.

تاسیست مورخ و پژوهندگان معاصرش - و البته پژوهندگان در روزگار ما - معمولاً از بربرها به عنوان یگ گروه واحد سخن می‌گویند؛ آن هم در زمانی که قبایل ساکن در اروپای شمالی با وجود تشابهات بسیاری که با هم داشتند، از دیدگاه رسوم و اعمال مذهبی و سنت‌های اجتماعی،آیین‌های تدفین مردگان و روش‌های اداری و سیاسی، بسیار گوناگون و با هم متفاوت بودند.

در آستانه دوره مهاجرت‌ها (۷۰۰-۳۰۰ میلادی) و حتی در سراسر آن دوره که با اوج‌گیری یورش قبایل شمالی به درون امپراتوری رم و سرزمین‌های مجاور آن مقارن است، شکاف بین آن قبایل ژرف‌تر شد. قبایل مختلف هدف‌هایی متفاوت در برخورد با امپراتوری رم داشتند ولی گوت‌ها به علت اشتیاقی که به آشتی با رمیان و پذیرفته شدن نزد آن امپراتوری داشتند، با قبایل دیگر فرق می‌کردند.

گوت


    اقوام ژرمنی ساکن اروپاگت‌ها
    اقوام ساکن زاگرس پیش از ورود مادها به ایران.
    گوت به سیاه چادر عشایر ایل سنگسری اطلاق می شود .

آنگلوساکسون

نام آنگلوساکسون‌ها (Anglo-Saxons) معمولاً برای اشاره به قبایلی از ژرمن‌ها به‌کار می‌رود که از اوایل سدهٔ ۵ میلادی در جنوب و خاور بریتانیای بزرگ نشیمن داشتند. آن‌ها ملت انگلیس را تشکیل دادند و دورهٔ آن‌ها تا زمان تصرف منطقه به‌دست نورمن‌ها یعنی سال ۱۰۶۶ ادامه یافت.

آنگلوساکسون‌ها از سه قبیله، آنگل، ساکسون و گوت تشکیل شده‌بودند.

آکسفورد

آکسفورد (به انگلیسی: Oxford) یکی از شهرهای انگلستان و مرکز شهرستان آکسفوردشایر در جنوب شرقی این کشور است. بر اساس آمار سال ۲۰۰۱ جمعیت این شهر برابر با ۱۳۴٬۲۴۸ نفر بوده است. رود تیمز از میان آکسفورد می‌گذرد. این بخش ۱۶ کیلومتری از تایمز با نام آیسیس (The Isis) شناخته می‌شود.

بناهای آکسفورد نشانگر همه دوره‌های معماری انگلیسی از ابتدا ورود آنگلوساکسون‌ها است، مانند بنای گنبدی رادکلیف کمرا (تالار رادکلیف) که مربوط به میانه قرن هجدهم و در مرکز شهر واقع است.

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ دانشگاه آکسفورد
    ۳ شهرهای خواهرخوانده
    ۴ نگارخانه
    ۵ پانویس
    ۶ منابع

پیشینه
بنای رادکلیف کمرا

آکسفورد نخستین بار از زمان ساکسون‌ها مسکونی شد و در آغاز با نام «آکسنافوردا» به معنای گذرگاه گاو نر (بارکش) شناخته می‌شد.

موقعیت استراتژیک این شهر و محصور بودن آن میان خندق‌های طبیعی باعث گردید تا آکسفورد به صورت بخشی از سامانه دژ-شهرهای انگلستان در برابر حملات مجدد دانمارکی‌ها به این سرزمین در آید.

پس از بازسازی در زمان ادواردشاه، در سال ۱۰۰۹ میلادی در برابر حملات دانمارکی‌ها سقوط کرد. در ۱۱۲۶ حصار شهر بازسازی شد. هر چند شکوفایی بازرگانی شهر در قرن دوازدهم زودگذر بود اما رشد دانشگاه آن رکود فعالیت بازرگانی را جبران کرد

سده ۴ (پیش از میلاد)

(سده پنجم پ.م. - سده چهارم پیش از میلاد مسیح - سده سوم پ.م. - سده‌های دیگر)

در این سده تمدن یونان باستان به بالاترین نمود خود رسید. کشورگشایی‌های اسکندر تمدن هلنی را در جهان گسترش‌داد.

محتویات

    ۱ رویدادها
    ۲ چهره‌های برجسته
    ۳ یافته‌ها و نوآوری‌ها
    ۴ منبع

رویدادها

    میانه سده؛ بخش باختری ترکیه کنونی بازساخته شد.
    سازه‌ای در نیایشگاه سکاها در اورجونیکیدزه در روسیه کنونی ساخته‌شد. این سازه اکنون در موزه تاریخی کیف نگاه‌داشته‌می‌شود.
    پایان سده؛ دیهیمی در نیایشگاهی نزدیک هلسپونت ساخته شد. این اثر اکنون در موزه هنر متروپولیتن در نیویورک نگهداری‌می‌شود.
    ۳۹۹ (پیش از میلاد)؛ سقراط در آتن به گناه بدکیشی و به بیراهه‌کشاندن جوانان اعدام‌شد.
    ۳۸۳ (پیش از میلاد)؛ دومین کنکاشگاه بودایی در وسالی.
    ۳۶۰ (پیش از میلاد)؛ ساخت تئاتر تولوس.
    ۳۷۳ (پیش از میلاد)؛ شهر یونانی مهم هلیکه در آب دریا غرق‌شد و همه مردمانش به جز جانورانی که پنج روز پیش از آن گریخته‌بودند از میان‌رفتند.
    ۳۳۹ (پیش از میلاد)؛ آتیا پادشاه سکائیه در جنگ با فیلیپ دوم مقدونی کشته‌شد.
    ۳۲۳ (پیش از میلاد)؛ نابودی شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر بزرگ.
    ۳۱۲ (پیش از میلاد)؛ سلوکوس یکم در بابل دودمان سلوکیان را بنیادنهاد.
    تازش سلت‌ها به ایرلند.
    جنگ آلیا و تاراج روم به دست گل‌ها.
    آغاز آمیزش سکاها با سرمتیان.
    چیرگی روم بر منطقه آبروتزی و سراشیب تمدن اتروسکن.

چهره‌های برجسته

    مارکوس فوریوس کامیلوس دیکتاتور روم.
    افلاطون فیلسوف یونانی.
    ارسطو فیلسوف و دانشمند یونانی.
    فیلیپ دوم پادشاه مقدونیه.
    دموستنس دولت‌مرد و سیاست‌مدار آتنی و دشمن سرسخت فیلیپ دوم و پسرش اسکندر مقدونی.
    داریوش سوم واپسین شاه هخامنشی.
    منسیوس فرزانه چینی.
    یانگ چو فیلسوف چینی.
    بطلمیوس یکم بنیادگذار دودمان بطلمیوسی.
    شانگ یانگ نخست‌وزیر ایالت چین.
    سلوکوس یکم بنیادگذار دودمان سلوکیان.
    اسکندر بزرگ.
    برنوس سالار گل‌ها.
    ژوآنگتسی.

یافته‌ها و نوآوری‌ها

    کهنترین نوشته برهمایی.
    ساخت کاریز به دست رومیان.
    کاربرد دم در آهنگری به دست چینیان.
    ساخت نخستین کمان زنبورکی در سیراکوز.
    آجر پخته‌شده برای نخستین بار در یونان به کار رفت.
    طوق با پایانه شیرشکل در شوش ساخته شد. این اثر اکنون در موزه لوور در پاریس نگهداری می‌شود.
    یک سکه داریک -که نخستین بار در زمان داریوش بزرگ ضرب‌شد-ساخته‌شد. این اثر اکنون در موزه اشمولن در آکسفورد نگهداری‌می‌شود.

منسیوس

مِنسیوس یا مَنسیوس((به چینی: 孟子؛) (به پین‌یینی: Mèng Zǐ)) فیلسوف چینی سدهٔ چهارم پیش از میلاد است.

منسیوس زادهٔ تسئوی شانتوگ بود. او پیرو تسه سه نوادهٔ کنفوسیوس بود و در راه گسترش و به کرسی نشاندن اندیشه‌های کنفوسیوس کوشا بود. اندیشه‌های او در شکل‌دادن نوکنفوسیوس‌گرایی اثرگذار بود.

کنفوسیوس

کُنفُوسیوس مشهورترین فیلسوف، نظریه‌پرداز سیاسی و معلم چینی است که در چین باستان زندگی می‌کرد.[۱] وی در ۵۵۱ پیش از میلاد در ایالت کوچک لو که امروزه بخشی از شهرستان جدید شاندونگ است متولد شد و در ۴۷۹ پیش از میلاد در گذشت. والدینش، که در زمان کودکی او زندگی را بدرود گفتند، او را کونگ - کویی نامیدند. کنفوسیوس از کلمهٔ کونگ فوزی، به معنای «استاد بزرگ، کونگ» گرفته شده‌است.

محتویات

    ۱ نام
    ۲ زندگی
        ۲.۱ آغاز زندگی
        ۲.۲ کار دولتی
        ۲.۳ زندگی نامه
    ۳ برخی اعتقادات
    ۴ متون
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ پی‌نوشت‌ها
    ۷ منابع
    ۸ پیوند به بیرون

نام

اسم «کنفوسیوس» «کنوگ چیو» بود و «کنفوسیوس» نامی است که مردم به صورت احترام برای او برگزیدند.
زندگی
آغاز زندگی

کنفوسیوس، در سال ۵۵۱ قبل از میلاد، در روستایی به نام تسو، واقع در ایالتِ قدیمی لو – که امروزه بخشی از شهرستان جدید شاندونگ است – زاده شد. خانواده‌ای که کنفوسیوس در آن به دنیا آمد، خانواده‌ای پرجمعیت بود.

پدرِ کنفوسیوس، شولیانگ هو، افسری بازنشسته بود که با شرکت در جبهه‌های نبرد موفّق شده بود رضایت پادشاه را به دست آورده و زمین‌هایی را به تملّک خود درآورد. شولیانگ سه همسر داشت که هیچ‌کدام از آنها نتوانسته بودند برایش پسری بزایند؛ نُه دختر او نیز همه ازدواج کرده و به خانواده‌های دیگر پیوسته بودند. به همین دلیل، در سال ۵۵۵ قبل از میلاد، شولیانگ هو، در حالی که شصت و چهار سال سن داشت، دختری پانزده ساله به نام یان چنگ تسای را به عنوانِ همسر متعه خود اختیار کرد. چنگ تسای نیز تا مدّتی نمی‌توانست باردار شود؛ به همین دلیل – چنان که از روایات سنتی آئین کنفوسیوس برمی آید – از تپّه نی چی ئو بالا رفت و بر فرازِ آن به دعا و نماز مشغول شد؛ تا این که سرانجام به کنفوسیوس حامله شد؛ به همین سبب، یکی از نام‌های کنفوسیوس «چیو» به معنی تپّه است.

وقتی کنفوسیوس هنوز سه سال داشت، پدرش مُرد و او را در فانگشان، واقع در لوی شرقی، به خاک سپردند. با مرگِ شولیانگ هو، کنفوسیوس و مادرش مجبور بودند از بقیه خانواده جدا شوند، به نحوی که حتّی اجازه نداشتند در مراسم خاکسپاری شولیانگ شرکت کنند. از آن جا که مادرِ کنفوسیوس، زنِ رسمیِ شولیانگ به حساب نمی‌آمد، چیزی از میراثِ شولیانگ به او نرسید و آنها از آن پس مجبور بودند در چاندونگ واقع در شرق چین به تهی دستی روزگار بگذرانند. بر اساس روایات، کنفوسیوس همچنین از کودکی به مطالعه آثاری در زمینه قربانی و آداب معبد می‌پرداخت.

چندی بعد، در حالی که کنفوسیوس سنینِ نوجوانی اش را می‌گذراند – به روایتی سیزده سال و به روایتی دیگر شانزده سال داشت – مادرش بر اثر بیماری و کارِ زیاد درگذشت. چنگ تسای را نیز در فانگشان به خاک سپردند. وقتی کنفوسیوس هفده سال داشت، یکی از اشرافِ لو به نام چی پینگ تسو به دنبال شخصی می‌گشت که با آداب قربانی آشنایی داشته باشد؛ به همین دلیل همه عالمان شهر را به مجلسی دعوت کرد و کنفوسیوس نیز در بین آنها حاضر شد.

کنفوسیوس در بیست سالگی با دختری به نام یی چی گوان ازدواج کرد. این ازدواجی بود که مادرِ کنفوسیوس بین او و دخترِ دوستِ پدرش ترتیب داده بود. پس از گذشتِ دو سال از این ازدواج، یی چی گوان برای کنفوسیوس پسری زایید که کونگ لی نامیده شد. کنفسیوس دختری نیز داشته است که در برخی کتاب‌ها نامِ او کونگ جیو ثبت شده است. (کونگ، نام خانوادگی کنفوسیوس است و در عرف زبان چینی نام خانوادگی پیش از نام می‌آید)
کار دولتی

کنفوسیوس در روزگار فرمانروایی دودمان بهار و پاییز زندگی کرد. وی در کشوری به نام لو اقامت داشت و کشور لو پیشرفته‌ترین کشور در زمینه فرهنگی بود.[۲]

کنفوسیوس در بیشتر دوران عمرش از مقامات چندان بلندپایه نبود، اما دانش زیادی داشت. در چین باستان آموزش و پرورش از حقوق ویژه اشراف بود، اما کنفوسیوس با شیوه خود این حق را از آنان گرفت و خود شاگردانی را جذب کرد و به آنها آموزش داد. گفته می‌شود که وی سه هزار شاگرد داشته و در میان آنها چند تن جزو دانشمندان آینده بوده‌اند.[۳]

کنفوسیوس در پنجاه سالگی به خدمت فرمانروایان دولت چو رسید و حکومت یکی از شهرهای بزرگ را در دست گرفت. او رسیدن به مقام حکومتی را بهترین راه ایجاد اصلاحات اجتماعی می‌دانست.

کنفوسیوس پس از سفرهای طولانی و دیدار با لائوتزه، به لو آمد و به پیشنهاد پادشاه آن ایالت، مقام وزارت دادگستری را برعهده گرفت و پس از مدتی نیز وزیر امور داخله شد؛ تا این که سرانجام به وزارت اعظم ایالت لو رسید. در این زمان عدالتی که او در کارش داشت، باعث برانگیخته شدن مخالفت‌ها و عزل او از مقامش بود. وقتی در روز عید از گوشت قربانی برایش نفرستادند، کنفوسیوس این اقدام را بهانه قرار داد و وطنش را ترک کرد.

پس از آن، کنفوسیوس بیشتر عمرش را در بین ایالت‌های چین سرگردان بود. سخنان او در مورد شیوه حکومت و اخلاق حاکمان، مورد پذیرش هم‌روزگارانش واقع نشد و حتی به زندان نیز افتاد.

سرانجام در سال ۴۷۹ پیش از میلاد، در حالی که خود را ناموفق می‌دانست از دنیا رفت. وی آثار مهمی بر جای نهاد و شاگردان برجسته‌ای پرورش داد که آموزه‌های او را رونق بخشیدند.[۴]
زندگی نامه

نخستین زندگی نامهٔ او ۳۷۵ سال پس از درگذشتش توسط سوماچیین، مورخ نامعتبر نوشته شد. در طول آن همه سال پس از در گذشت او، به واسطهٔ آن که فردی مشهور و برجسته و نیز حکیم بود، افسانه‌های بسیاری درباره‌اش ورد زبان‌ها بود و از این‌رو سوماچیین در اطلاعاتی که دربارهٔ او کسب کرد، وارد شد.
برخی اعتقادات

وی آفرینش جهان را مبتنی بر قانون قطبیت می‌داند؛ به این معنی که از هستی مطلق، نخست موجودی یگانه که خود کنفوسیوس آن را قطب بزرگ می‌خواند منبعث می‌شود و همراه آن قطب دیگری که قسمت پذیر است به وجود می‌آید. این دو قطب با هم روبرو و به هم پیچیده می‌شوند. از این جا جهان کون و فساد مانند دو نیروی قوی و ضعیف یا روشنایی و تاریکی و یا نماینده صفات مرد و زن، پا به عرصه هستی می‌گذارد و تغییر و تبدیل یافتن این دو قطب، اساس به وجود آمدن خوبی یا بدی یا خیر و شر است.
متون

کتاب‌هایی که به کنفوسیوس و برخی از شاگردان او منسوب است، متون مقدس این آیین را تشکیل می‌دهد. این کتاب‌ها عبارتند از:

    ۱. شوچینگ (کتاب تاریخ)؛
    ۲. شی چینگ (کتاب شعر)؛
    ۳. لی‌چی (کتاب شعائر یا کتاب آداب)؛
    ۴. ئی چینگ (کتاب تبدلات)؛
    ۵. چون‌چیو (سالنامه بهار و پاییز).

چهار کتاب نخست، گزیده‌ای از سخنان پیشینیان را نیز در بردارد، ولی سراسر کتاب پنجم از خود اوست. چهار کتاب دیگر نیز به شاگردان او منسوب است:

    ۱. آموزش کبیر (تعلیمات درباره تقوا)؛
    ۲. مرام میانه (میانه روی کامل)؛
    ۳. جنگ ادبی (مجموعه گفتار کنفوسیوس)؛
    ۴. منسیوس (آثار مفسر بزرگ آیین کنفوسیوس به نام منیسوس).

روز معلم

در سطح جهان و به پیشنهاد یونسکو روز ۵ اکتبر (۱۳ مهر) هر سال به عنوان روز معلم نامگذاری شده است.[۱] با این حال در بسیاری از کشورها از جمله ایران در روز متفاوتی جشن گرفته می‌شود.

محتویات

    ۱ در ایران
    ۲ در دیگر کشورها
    ۳ پیوند به بیرون
    ۴ منابع

در ایران

قبل از انقلاب روز معلم در ۱۲ اردیبهشت بود و مناسبت آن، کشته شدن یکی از معلمان به نام ابوالحسن خانعلی در روز ۱۲ اردیبهشت سال ۱۳۴۰ در تجمع اعتراض‌آمیز معلمان در میدان بهارستان بود[۲].

پس از انقلاب جمهوری اسلامی ایران خبر ترور و قتل مرتضی مطهری به دست اعضای گروه فرقان (که شب قبل اتفاق افتاده بود) در ۱۲ اردیبهشت منتشر شد و به همین مناسبت نیز همین روز دوباره به نام روز معلم نامگذاری گردید.[۳]
در دیگر کشورها

    تایوان: در تایوان روز معلم جشن و تعطیلی رسمی است که در ۲۸ سپتامبر و به منظور بزرگداشت معلم و فیلسوف بزرگ چینی، کنفوسیوس بر‌گزار می‌شود.

ابوالحسن خانعلی

ابوالحسن خانعلی (متولد ۱۳۱۱ - درگذشت ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۰) یک معلم ۲۹ ساله دروس فلسفه و زبان عربی بود که در تاریخ ۱۲ اردیبهشت سال ۱۳۴۰ ٬ در تجمع صنفی اعتراض‌آمیز معلمان در میدان بهارستان با گلوله اسلحه رئیس کلانتری بهارستان، سرگرد ناصر شهرستانی کشته شد.

شواهد نشان می‌دهد که او نه سخنران و نه هدایت‌کنندهٔ معلمان؛ بلکه یک معلم مانند هزاران معلمی بود که در اعتراض به کم بودن حقوق خود در آن تجمع شرکت کرده بودند. ناصر شهرستانی که احتمالاً موقعیت خود را در خطر می‌دید، به سمت تجمع‌کنندگان شلیک کرد که گلوله‌ای به سر ابوالحسن خانعلی اصابت کرد و دو تیر دیگر هم دو نفر را مجروح کرد. او در زمان درگذشت، دانشجوی دکترای فلسفه دانشگاه تهران بود. پیکر خانعلی بر روی دست معلمان با شعار «کشتند یک معلم را» به بیمارستان بازرگانان منتقل شد٬ ولی اقدامات پزشکان موثر واقع نشد و وی جان باخت و در قبرستان ابن بابویه در دفن شد.

پس از این حادثه رییس کلانتری معزول ومورد بازخواست قرار گرفت٬ شریف امامی نخست‌وزیر وقت استعفا کرد٬ محمدرضا پهلوی استعفای او را پذیرفت و علی امینی را مامور تشکیل کابینه جدید کرد. او قول مساعد به افزایش حقوق معلمان داد و سرانجام پس از «برابر شدن حقوق معلمین با حقوق مهندسین» تحصن یازده روزه معلمان پایان گرفت. حکومت وقت برای دلجویی کردن از آنان روز ۱۲ اردیبهشت را به یاد درگذشت او روز معلم نام‌گذاری کرد که پس از انقلاب اسلامی و ترور مرتضی مطهری در یازدهم اردیبهشت ۱۳۵۸، روز کشته شدن وی با یک روز تاخیر عنوان شد و دوازدهم اردیبهشت مجددا به نام روز معلم نام گرفت .

مرتضی مطهری

مرتضی مطهری (زادهٔ ۱۳ بهمن ۱۲۹۸ در فریمان - کشته‌شده ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ در تهران) روحانی شیعه، استاد فلسفه اسلامی و کلام اسلامی و تفسیر قرآن، عضو هیئت موتلفه اسلامی و از نظریه‌پردازان نظام جمهوری اسلامی ایران بود.[۱]

وی قبل از انقلاب ۵۷ استاد دانشگاه تهران بود.[۲][پیوند مرده] بعد از انقلاب به ریاست شورای انقلاب منصوب شد. سید روح‌الله خمینی علاقه زیادی به وی داشت، تا بدانجا که بعد از مرگش گفت: «مطهری پارهٔ تن اسلام و حاصل عمر من بود.» در ادبیات جمهوری اسلامی ایران از وی با عنوان معلم شهید یاد می‌شود[۳][۴].

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
        ۱.۱ کودکی و نوجوانی
        ۱.۲ جوانی و تحصیلات
        ۱.۳ خانواده
        ۱.۴ مهاجرت به تهران
        ۱.۵ مرگ
    ۲ فعالیت‌های سیاسی
    ۳ فعالیت‌های علمی-فرهنگی
    ۴ تبلیغ برای آوارگان فلسطینی
    ۵ مبارزه با التقاط
    ۶ ارتباط با امام خمینی و انقلاب
    ۷ اندیشه شناسی
        ۷.۱ شناخت شناسی
        ۷.۲ فلسفه اسلامی
        ۷.۳ مارکسیسم
        ۷.۴ تمدن اسلامی
        ۷.۵ ولایت فقیه
        ۷.۶ روحانیت شیعه
        ۷.۷ علی شریعتی
        ۷.۸ مراسم آخرین شب چهارشنبه سال ایرانی ها
        ۷.۹ شعر «بنی آدم» سعدی
    ۸ کتاب‌شناسی
    ۹ یادبود
    ۱۰ پانویس
    ۱۱ منابع
    ۱۲ پیوند به بیرون

زندگی‌نامه
کودکی و نوجوانی

مطهری در ۱۳ بهمن ۱۲۹۸ در فریمان از توابع مشهد در خانواده‌ای روحانی با اصالت هراتی [۵] متولد شد. مرتضی مطهری فرزند شیخ محمد حسین کیخا(مطهری)، نوه شیخ محمد علی کیخا از معتمدین سیستان از ده کنگ پیران بخش پشت آب شهرستان زابل است. شیخ محمد علی کیخا بیش از یک قرن پیش از شهرستان زابل در استان سیستان و بلوچستان به شهرستان فریمان در استان خراسان مهاجرت کرده اند. علت مهاجرت شیخ محمد علی کیخا میل به اقامت در جوار حرم مطهر امام رضا (ع) و بهره مندی از حوزه علمیه مشهد و ... ذکر شده است.مطهری در کودکی برای فراگیری دروس ابتدایی به مکتبخانه رفت. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد رفت و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی همت گماشت. در این دوران اندیشه‌های مربوط به خداشناسی سخت او را به خود مشغول می‌دارد[نیازمند منبع]. در سال ۱۳۱۶ برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم شد. این در حالی بود که اندکی پیش از آن عبدالکریم حائری میبدی، موسس حوزه علمیه درگذشته بود و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمدتقی خوانساری به عهده گرفته بودند.
جوانی و تحصیلات
مرتضی مطهری در جوانی.jpg

مطهری نزد آیت‌الله صدوقی، کتاب «مطوّل» را فراگرفت و نزد آیت‌الله مرعشی نجفی، «شرح لمعه» را آموخت. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از بروجردی (در فقه و اصول) و خمینی (به مدت ۱۲ سال در فلسفه و اصول) و علامه طباطبائی (در فلسفه: الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره گرفت. قبل از نقل مکان بروجردی به قم، مطهری گاهی به بروجرد می‌رفت و از وی استفاده می‌کرد. وی مدتی نیز از درس و بحث اخلاقی حاج میرزا علی آقا شیرازی بهره برد. سید محمد حجت (در اصول) و سید محمد محقق داماد (در فقه) از اساتید دیگر مرتضی مطهری بودند. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشت و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده‌است.
خانواده

مطهری، در سال ۱۳۳۱ با عالیه روحانی، دختر یکی از روحانیون مشهد ازدواج می‌کند. حاصل این پیوند چهار دختر و سه پسر است. علی مطهری و محمد مطهری دو تن از فرزندان اوست.

عباس‌هادی‌زاده مهندس نساجی، احمد یزدی داروساز، علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی و مجید عباسپور دکتری محیط‌زیست و استاد دانشگاه صنعتی شریف دامادهای اویند.[۶]
مهاجرت به تهران

مطهری در سال ۱۳۳۱ از قم به تهران مهاجرت کرد، و در این شهر به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی پرداخت. در سال ۱۳۳۴ اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط مطهری تشکیل گردید، و در همان سال تدریس خود را در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز کرد. در سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ و پس از تشکیل انجمن اسلامی پزشکان، مطهری به یکی از سخنرانان اصلی این انجمن تبدیل گشت. وی در طول سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ سخنران منحصربه‌فرد این انجمن بود.
مرگ

مرتضی مطهری بعدازظهر روز سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ به همراه گروهی از رجال سیاسی انقلابی در جلسه‌ای در منزل یدالله سحابی شرکت می‌کند. پس از پایان جلسه، در تاریکی شب و هنگام خروج وی از محل جلسه، هدف گلوله یکی از افراد گروه فرقان قرار گرفت، و پس از انتقال به بیمارستان طرفه درگذشت. قاتلان او سه نفر به نام‌های محمدعلی بصیری، حمید نیکنام و وفا قاضی زاده بودند.
فعالیت‌های سیاسی

مرتضی مطهری در فعالیت‌های سیاسی در کنارامام خمینی بود، به‌طوری که می‌توان سازماندهی قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در تهران و هماهنگی آن با روح‌الله خمینی را مرهون تلاش‌های او و یارانش دانست. وی در ساعت ۱ بعد از نیمه شب روز چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر و پس از انتقال به زندان موقت شهربانی به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی شد. پس از ۴۳ روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد شد.

پس از تشکیل هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، مطهری از سوی خمینی به همراه چند تن دیگر از شخصیت‌های روحانی عهده دار رهبری این هیئت‌ها گشت. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط محمد بخارایی، کادر رهبری هیئت‌های موتلفه شناسایی و دستگیر شد.
فعالیت‌های علمی-فرهنگی
کارت شناسایی - مرتضی مطهری.jpg

پس از حادثه ترور حسنعلی منصور، وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاه‌ها، انجمن اسلامی، نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت و مسجد جامع نارمک ادامه داد. به طور کلی او به یک نهضت اسلامی معتقد بود و برای اسلامی‌کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود. از جمله مهمترین این اقدامات می‌توان به کمک به تأسیس حسینیه ارشاد در سال ۱۳۴۶ اشاره کرد. پس از مدتی به علت اختلاف نظر با برخی از اعضای هیئت مدیره، در سال ۱۳۴۹ از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.
تبلیغ برای آوارگان فلسطینی

در سال ۱۳۴۸ به خاطر صدور اعلامیه‌ای با امضای وی و علامه طباطبایی و سید ابوالفضل موسوی زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی ضداسرائیلی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک‌سلولی به سربرد. از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ برنامه‌های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن مطهری سخنرانی‌های خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می‌کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال ۱۳۵۳ ممنوع‌المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.[نیازمند منبع]
مبارزه با التقاط

از مهم‌ترین فعالیت‌های او ارائه ایدئولوژی اسلامی از طریق تدریس و سخنرانی و تألیف کتاب متعدد است. حساسیت اینگونه فعالیت فرهنگی خصوصاً در سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ به خاطر افزایش تبلیغات گروه‌های چپ و پدید آمدن گروه‌های مسلمان چپ و ظهور پدیده التقاط به اوج خود رسید. گذشته از خمینی، مطهری نیز دیگران را از همکاری با سازمان «مجاهدین خلق ایران» بازمی‌داشت. در این سال‌ها مطهری به توصیه روح‌الله خمینی هفته‌ای دو روز برای تدریس به قم می‌رفت و هم‌زمان در تهران نیز به تدریس در منزل ادامه می‌داد. در سال ۱۳۵۵ به دنبال اختلاف با یکی از اساتید دانشکده الهیات زودتر از موعد مقرر بازنشسته شد. همچنین در طول این سال‌ها، مطهری با همکاری تنی چند از شخصیت‌های روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران» را بنیان گذارد بدان امید که روحانیت شهرستان‌ها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.
ارتباط با امام خمینی و انقلاب

گرچه ارتباط مرتضی مطهری با خمینی پس از تبعید او از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته‌است ولی در سال ۱۳۵۵ موفق گردید مسافرتی به نجف نموده و ضمن دیدار با خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه‌های علمیه با وی مشورت نماید. پس از مرگ مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، مطهری به طور تمام‌وقت درخدمت نهضت قرار گرفت. در دوران اقامت روح‌الله خمینی در پاریس، سفری به آن شهر نمود. در همین سفر خمینی وی را مسؤول تشکیل شورای انقلاب کرد. هنگام بازگشت روح‌الله خمینی به ایران، مطهری مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده گرفت.


کابینهٔ موقت شورای انقلاب رؤسا
ر.     رئیس     نوبت ریاست     ر.     رئیس     نوبت ریاست
۱     مطهری     اولین رئیس     ۳     بهشتی     سومین رئیس
۲     طالقانی     دومین رئیس     ۴     بنی‌صدر     آخرین رئیس
وزیران
ر.     وزیر     وزارت‌خانه     ر.     وزیر     وزارت‌خانه
۱     باهنر     آموزش‌وپرورش     ۱۰     قزوینی     راه وترابری
۲     قندی     ارتباطات     ۱۱     احمدزاده     صنایع ومعاون
۳     نمازی     اقتصاد     ۱۲     حبیبی     علوم
۴     قطب‌زاده     امورخارجه     ۱۳     میناچی     ارشاد
۵     صدر     بازرگانی     ۱۴     فروهر     کار
۶     سامی     بهداشت     ۱۵     رفسنجانی     کشور
۷     شیبانی     کشاورزی     ۱۶     کتیرایی     مسکن
۸     مهدوی کنی     دادگستری     ۱۷     معین‌فر     نفت
۹     خامنه‌ای     دفاع     ۱۸     تاج     نیرو


اندیشه شناسی
علی رغم اختلاف نظرهای فراوان مطهری و شریعتی به خصوص در سالهای پایانی حکومت پهلوی، هردوی آنها از شخصیتهای موثر پیروزی انقلاب اسلامی ایران بودند.
شناخت شناسی
فلسفه اسلامی

مطهری برخلاف کسانی چون فردید که فلسفه اسلامی را ذاتاً یونانی می‌دانند، برای فلسفه اسلامی اصالت خاصی قائل است. از این روی نه تنها مانند فردید و اصحاب مکتب تفکیک، فلسفه اسلامی را مغایر با اندیشه اصیل اسلامی نمی‌داند، که حتی در ریشه یابی آن به متون دینی نیز رجوع می‌کند. از نظر مطهری اکثر فلاسفه اسلامی شیعه بودند، چرا که عقل شیعی از ابتدا عقل فلسفی بود.[۷]
مارکسیسم
در حال سخنرانی در حسینیه ارشاد

مطهری در نقد معرفت شناسی مارکسیسم معتقد بود که ادراک امری مادی نیست و مغز فقط یک ابزار است و عمل ادراک به وسیله روح غیرمادی صورت می‌گیرد. او همچنین معتقد بود که پل ارتباطی میان ذهن و خارج ماهیت است و مفاهیم ذهنی آثار مصادیق خارجی را ندارند. به طور مثال اگر جسم خارجی دارای حرکت است نیازی نیست که صورت ذهنی آن هم متحرک باشد. حرکت لازمه وجود خارجی است، نه وجود ذهنی. [۸]
تمدن اسلامی

مسئله عقب ماندگی جوامع مسلمان از دغدغه‌های فکری مطهری بود که سال‌ها او را به خود مشغول کرد.[۹]. مطهری نظریه‌ای را که علت انحطاط تمدن‌ها را همان علل ایجاد آن می‌داند را مورد قبول نمی‌داند. به عقیده او یکی از عوامل انحطاط مسلمانان فهم غلط آنها از دین است.[۱۰]
ولایت فقیه
روحانیت شیعه
علی شریعتی
مراسم آخرین شب چهارشنبه سال ایرانی ها
شعر «بنی آدم» سعدی
کتاب‌شناسی

    آیینه جام
    اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب
    آزادی معنوی
    اسلام و مقتضیات زمان (۲ جلد)
    آشنایی با علوم اسلامی (۳ جلد: منطق و فلسفه، کلام و عرفان و حکمت عملی، اصول فقه و فقه)
    آشنایی با قرآن (فعلاً ۱۱ جلد)
    شرح اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی (۵ جلد)
    امامت و رهبری
    [[امدادهای غیبی در زندگی بشر]]
    انسان در قرآن
    انسان کامل
    انسان و ایمان
    انسان و سرنوشت
    بیست گفتار
    پاسخ‌های استاد به نقدهای کتاب مساله حجاب
    پیامبر امی
    آینده انقلاب اسلامی
    تعلیم و تربیت در اسلام
    تکامل اجتماعی انسان
    توحید
    جاذبه و دافعه علی
    جامعه و تاریخ
    جهاد
    جهان‌بینی توحیدی
    حرکت و زمان در فلسفه اسلامی (۲ جلد)
    حق و باطل
    حکمت‌ها و اندرزها
    حماسه حسینی (2 جلد)
    خاتمیت
    ختم نبوت
    خدمات متقابل اسلام و ایران
    داستان راستان (۲ جلد)
    درسهای الهیات شفا (۲ جلد)
    ده گفتار
    زندگی جاوید یا حیات اخروی
    سیری در سیره ائمه اطهار
    سیری در سیره نبوی
    سیری در نهج‌البلاغه
    شرح مبسوط منظومه (۴ جلد)
    شرح منظومه (۲ جلد)
    شش مقاله (الغدیر و وحدت اسلامی)
    شش مقاله (جهان بینی الهی و جهان بینی مادی)
    عدل الهی (کتاب)
    عرفان حافظ (تماشاگه راز)
    علل گرایش به مادیگری (به ضمیمه ماتریالیسم در ایران)
    فطرت
    فلسفه اخلاق
    فلسفه تاریخ (۲ جلد)
    قیام و انقلاب مهدی (به ضمیمه شهید)
    لمعاتی از شیخ شهید
    مساله حجاب
    مساله ربا (به ضمیمه بانک و بیمه)
    مساله شناخت
    معاد
    مقالات فلسفی (۳ جلد)
    نبوت
    نظام حقوق زن در اسلام
    نظری به نظام اقتصادی اسلام
    نقدی بر مارکسیسم
    نهضت‌های اسلام صد ساله اخیر
    وحی و نبوت
    ولاها و ولایت‌ها'
    .. مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی
    الاسلام/تالیف مرتضی مطهری؛ ترجمه محمدهادی الیوسفی

یادبود

در دهه ۱۳۶۰، شهرداری منطقه ۱۱ تهران بنای یادبود کوچکی در نزدیکی محل ترور مرتضی مطهری در خیابان پارک امین‌الدوله در محله دروازه شمیران شهر تهران برپا کرد.

روز ۱۲ اردیبهشت که پیش از آن یه یاد ابوالحسن خانعلی روز معلم نامگذاری شده‌بود را پس از درگذشت مطهری به نام وی نامگذاری کردند.