اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی یا حکیم سنایی (۴۷۳-۵۴۵ قمری)، از بزرگ‌ترین شاعران قصیده‌گو و مثنوی‌سرای زبان پارسی است، که در سدهٔ ششم هجری می‌زیسته است.

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ مضامین عرفانی
    ۳ سنائی و مولانا
    ۴ آثار سنایی
    ۵ پانویس
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

زندگی

حکیم سنائی در سال (۴۷۳ هجری قمری) در شهر غزنه (واقع در افغانستان ) دیده به‌جهان گشود، و در سال (۵۴۵ هجری قمری) در همان شهر درگذشت. نام او را عوفی مجدالدین آدم السنایی و حاجی خلیفه آدم نیز نوشته اند. محمد بن علی الرقا از معاصران او در دیباچه حدیقةالحقیقه نام او را "ابوالمجدودبن آدم السنائی" نوشته است. این حاکی از آن است که نام‌های دیگری که بر روی او نهاده اند غلط می‌باشد. دردیوان سنایی ابیاتی به چشم می‌خورد که در آن سنایی خود را "حسن " خوانده است. در این بیت سنایی می‌گوید:
حسن اندر حسن اندر حسنم         تو حسن خلق و حسن بنده حسن

بخاطر این بیت بعضی از محققان می‌گویند که نام او در اصل حسن بوده و وی بعدها نام "مجدود" را برای خود انتخاب کرده است. در ابتدا سنایی طبق عادت آن زمان به دربار سلاطین روی آورد و به دستگاه غزنویان راه پیدا نمود. او در ابتدا به مداحی پرداخت تا اینکه یکباره شیدا شد و دست از جهان و جهانیان شست. سنایی چند سالی از دوران جوانی را در شهرهای بلخ و سرخس و هرات و نیشابور گذراند. می‌گویند در زمانی که در بلخ بود به کعبه رفت. بعد از اینکه از مکه بازگشت مدتی در بلخ ماند. در سال ۵۱۸ ه.ق به غزنین برگشت. یادگار پر ارزش سفرهایش مقداری از قصاید وی می‌باشد. بعد از بازگشت به غزنین می‌گویند که خانه‌ای نداشت و یکی از بزرگان غزنین بنام خواجه عمید احمدبن مسعود به او خانه‌ای بخشید و سنایی تا پایان عمر در غزنین در عزلت به سر برد. و در این ایام مثنوی حدیقةالحقیقه را نوشت.[۱]

نصایح و اندرزهای حکیم سنایی دلاویز و پرتنوّع، شعرش روان و پرشور و خوش بیان، و خود او، در زمرهٔ پایه‌گذاران نخستین ادبیات منظوم عرفانی در زبان فارسی به‌شمارآمده است (صفحهٔ ۴۲، حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ.)

او در مثنوی، غزل و قصیده توانائی خود را بوضوح نشان داده است.

سنائی دیوان مسعود سعد سلمان را، هنگامی که مسعود در اسارت بود، برای او تدوین کرد و با اهتمام سنایی، دیوان مسعود سعد همان زمان ثبت و پراکنده شد و این نیز از بزرگواری سنایی حکایت می‌کند.
مضامین عرفانی

بسیاری از مفاهیم و مضامین بلند اخلاقی و عرفانی، برای نخستین بار، با سحر و سادگی سخن دل‌نشین، زلال، و از جان برخاستهٔ حکیم سنایی به ادبیات کهن فارسی وارد شد.
این سخن تحفه‌ایست ربانی         رمز اسرارهای روحانی
خاطر ناقصم چو کامل شد         به سخن‌های بکر حامل شد
هر نفس شاهدی دگر زاید         هر یک از یک شگرف تر زاید
شاهدانی به چهره همچو هلال         در حجاب حروف زهره جمال
در مقامی که این سخن خوانند         عقل و جان سحر مطلقش دانند
خاکیان جان نثار او سازند         قدسیان خرقه‌ها در اندازند
       
طریق‌التحقیق

همین بذرهای اولیهٔ سخنان روحانی و عرفانی‌ست که سنایی پراکنده کرد، و عطار و مولانا و سعدی و حافظ و جز آنان، در طول بیشتر از سه قرن، آن‌ها را به اوج پختگی، صلابت، روانی، و پر معنایی رسانیدند.
سنائی و مولانا

معانی و الفاظ نو ظهور عرفانی در شعر و سخن سنائی در اشعار و اندیشه‌های دیگر استادان سخن فارسی همچون مولانا تأثیر گذارده و در مواردی بازتاب مستقیم داشته‌اند.

مولانای بلخی، عطار نیشابوری و سنایی غزنوی را به منزلهٔ روح و چشم خود می‌دانست:
عطار روح بود و سنایی دو چشم او         ما از پی سنایی و عطار آمدیم
آثار سنایی

قصاید، غزلیات، رباعیات، قطعات و مفردات سنایی در دیوان اشعار وی گرد آمده است. جز دیوان، آثار دیگر او عبارت‌اند از:

    حدیقةالحقیقه: این منظومه که در قالب مثنوی سروده شده است، محتوای عرفانی دارد. این منظومه را الهی‌نامه سنایی نیز خوانده‌اند. کار سرودن حدیقةالحقیقه در سال ۵۲۵ هجری قمری پایان یافته است.
    طریق‌التحقیق: منظومه دیگری در قالب مثنوی است که به وزن و شیوه حدیقةالحقیقه سروده شده است و کار سرودن آن در سال ۵۲۸ ه.ق سه سال بعد از اتمام حدیقةالحقیقه، تمام شده است.
    سیرالعباد الی المعاد: شامل هفتصد بیت است و در آن از موضوعات اخلاقی سخن رفته است. سنایی در این اثر به طریق تمثیل، از خلقت انسان و نفوس و عقل‌ها صحبت به میان آورده است. سنایی آن را در سرخس سروده است.
    کارنامهٔ بلخ: هنگام توقف شاعر در بلخ سروده شده و حدود پانصد بیت است و چون به طریق مزاح سروده شده، آن را مطایبه‌نامه نیز گفته‌اند.
    عشق‌نامه: شامل حدود هزار بیت در قالب مثنوی است و در چهار بخش حقایق، معارف، مواعظ و حکم گرد آمده است.
    عقل‌نامه: منظومه‌ای است که در سبک و وزن عشق‌نامه در قالب مثنوی سروده شده است.
    مکاتیب: نوشته‌ها و نامه‌هایی از سنایی است که به نثر فارسی نوشته شده و از آن با نام مکاتیب یا رسائل سنایی یاد می‌شود.

حدیقةالحقیقه

مثنوی حدیقة‌الحقیقه یا الهی‌نامه سرودهٔ حکیم سنایی و از جملهٔ پرارج‌ترین منظومه‌های زبان و ادبیات عرفانی کهن فارسی است، که در آن، شور و سوز عارفانه با لطایف و اسرار حکمی همراه شده‌است.

در مقایسه با دیگر آثار پر ارزش سنایی هم چون غزل‌ها و قصائدش، حدیقةالحقیقه از همه بلندنام‌تر و مورد قبول طبایع مردمان بیش‌تری در طول سده‌های متوالی بوده‌است.

ناگفته نماند که در ادب فارسی و ادبیات عرفانی به اثری دیگر نیز به همین نام بر می خوریم که در شمار آثار خانقاهی شیخ احمد جام (ژنده پیل) است. این حدیقه منثور است و به قلم قطب الدین محمد بن مطهر بن احمدجام نامقی (۵۷۷ - ۶۶۷ هجری) نگاشته شده است.
حدیقه ای دیگر!

در گسترهٔ ادب فارسی و به ویژه در قلمرو ادبیات عرفانی، اثری دیگر ـ و البتّه مهم و قابل توجّه اهل نظر ـ به نام حدیقة الحقیقة وجود دارد که قریب به یک قرن پس از حدیقهٔ سنایی به قلم یکی از نوادگان دانشی شیخ جام به نام قطب‌الدّین محمد بن مطهر جامی تصنیف گردیده است. این اثر علاوه بر هم‌نامی با اثر گران‌سنگ سنایی، از جهت مضمون و هدفِ کلّی نیز با حدیقهٔ سنایی همانندی‌هایی دارد. این «حدیقه» نیز گنجینه و مجموعه‌ای از مسایل حکمت عملی و جلوه‌ها و آرای عرفانی است که به ضرورت زمان و برای دستگیری و رهجویی مریدان و هدایت طالبان نگارش یافته است. امّا جز این شباهتِ نام و همانندی کلّی در مضمون و هدف، این دو اثر در زبان و ساختار تفاوت‌هایی در خور توجّه دارند. اساساً «حدیقهٔ قطب‌الدّین محمد» به نثر است که البتّه نویسنده در لابلای نثر سلیس و گرم آن به مناسبت موضوع و به تناسب حال و مقام از زبانِ شعر ـ بخصوص اشعار شیخ جام و فرزندان وی ـ بهره جسته است. علاوه بر این تفاوت زبانی، این دو اثر از نظر ساختار و تعداد باب‌ها نیز با یکدیگر متفاوتند. حدیقهٔ سنایی دارای یک مقدمه و دَه باب است در حالی‌که حدیقهٔ قطب‌الدّین علاوه بر مقدمة مصنّف دارای چهارده باب با فصل‌های متعدد و متنوع است. نهایتاً لازم به یادآوری است که شخصیّت و اشعار سنایی غزنوی همواره در بین خاندان شیخ احمد جام ژنده پیل مورد تکریم و توجّه بوده است و بعید نیست که این نوادهٔ دانشیِ ژنده‌پیل خواسته است طرحی دیگر از حدیقه را که مقرون به زمان و زبان و نیازهای فکری عصر خود باشد، دراندازد. (برگرفته از مقدمهٔ حدیقة الحقیقه قطب الدین محمد بن مطهر / دکتر حسن نصیری جامی)
مولانا و الهی‌نامه

یاران مولانا که در مدرسه او جمع می‌آمدند، گاهی به مطالعهٔ الهی‌نامهٔ حکیم غزنه که مولانا به آن علاقه داشت روی می‌آوردند.

غزنی

غزنی شناخته شده با نام تاریخی غزنین و غزنه، شهری است در مرکز شرقی افغانستان. این شهر با جمعیت تقریبی ٢٣٢٣٠٠٠ نفر و در ارتفاع ۲۲۱۹ متری از سطح دریا قرار دارد. این شهر مرکز ولایت غزنی است. شاهراه کابل – قندهار که شهرهای شمالی را به شهرهای جنوبی افغانستان وصل می کنید از این شهر نیز می گذرد.ساکنان شهر غزنی را «غزنوی» و در گویش عامه «غزنیچی» می‌نامند. در پیرامون غزنی آرامگاه‌های چند تن از شاعران و دانشمندان ازجمله آرامگاه ابوریحان بیرونی واقع شده‌است. ویرانه‌های غزنهٔ کهن، یعنی پایتخت دودمان غزنویان، در شمال شرقی این شهر به فاصلهٔ پنج کیلومتری از آن قرار دارد. غزنی همچنین به داشتن مناره‌های ستاره شکلی از سده دوازدهم میلادی مشهور است. این مناره‌ها باقی‌ماندهٔ مسجد بهرام‌شاه هستند. اطراف این مناره‌ها با طرح‌های هندسی و با آیات قرآن با خط کوفی مزین بوده‌است. قسمت گنبد آنها خراب شده‌است. بر اساس تصویب اجلاس سال ۲۰۰۷ وزیران فرهنگ کشورهای اسلامی، غزنی پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال ۲۰۱۳ خواهد بود.[۳]

بیش از ۷۰ درصد مردم این شهر پارسی‌زبانند و ترکیب جمعیتی شهر غزنین شامل ۵۰٪ تاجیک ٬ ۲۵٪ پشتون ٬ ۲۰٪ هزاره و ۵٪ هندو می‌باشد.[۴][۵]

محتویات

    ۱ نام
    ۲ تاریخچه
    ۳ جغرافیا
    ۴ آب و هوا
    ۵ فرهنگ
    ۶ مکان‌های تاریخی غزنین
    ۷ امنیت
    ۸ شهرهای خواهرخوانده
    ۹ نگارخانه
    ۱۰ منابع
    ۱۱ پانوشته‌ها

نام

نام غزنه تلفظی در زبان‌های ایرانی شرقی است از واژه گَنزَک که در زبان‌های ایرانی قدیم به معنای گنج بوده‌است و نام غزنه پس از روی دادن جایگشت آوایی گنزک/گزنک به شکل کنونی در آمده‌است.[۶]
تاریخچه
غزنین در ۱۸۳۹ میلادی، دوران جنگ اول افغان و انگلیس

بر طبق گفته های کلادیوس بطلیموس دانای رومی- یونانی مقیم مصر غزنی در عهد باستان یک بازار کوچک بود. در قرن ششم قبل از میلاد سیروس دوم؛پادشاه وقت خاندان هخامنشی غزنی را تصرف کرده و آن را شامل قلمرو امپراتوری پارس کرد.[۷]

تا سده هفتم میلادی غزنی یکی از مراکز بوادیی در آسیای مرکزی بود. با ورد ارتش اعراب مسلمان در منطقه مردم این شهر به اسلام دعوت شدند. اما مخالفت ها با دین جدید باعث شد تا یقوب لیث صفاری از زرنج این شهر را به زور تصرف و قوانین اسلام را در آنجا حاکم کند. غزنی در سال 341 هجری شمسی به عنوان پایتخت سلسله غزنویان انتخاب شد. در قرن 11 میلادی غزنی یکی از مهم ترین مراکز فرهنگی ادبی پارسی در منطقه بود. علاقه ادبی سلطان محمود غزنویی باعث شده بود تا بسیاری از شاعران و فیلسوفان پارسی در دربار او مشغول باشند.[۸]

غزنه از پیش از اسلام مرکز زابلستان بوده و مردم آن از آغاز ایرانی‌تبار بوده‌اند.[۹] زابلستان در شاهنامه فردوسی به عنوان کانون پهلوانان از اهمیت زیادی برخوردار است.[۱۰]

غزنه از دوران پس از اسلام نیز شهری بزرگ در خراسان بوده، و از جملهٔ آبادترین و زیباترین شهرهای آسیا به شمار می‌آمده‌است. این شهر هزار باب مدرسه داشته است، و مرکز تجمع دانشمندان بسیاری مانند ابوریحان بیرونی، فردوسی، ابوالفضل بیهقی، عبدالحی گردیزی، سنایی، مسعود سعد سلمان، عنصری و فرخی سیستانی بوده‌است.[۱۱]

غزنی پایتخت سلطنت غزنویان در سال‌های (۱۱۸۷-۹۷۵ میلادی) بود و سلطان محمود غزنوی سال‌ها در آبادی و گسترش آن کوشید. در دهه‌های نخست سده یازده میلادی غزنی مهم‌ترین کانون ادبیات پارسی بود و این نتیجه کوشش‌های سلطان محمود غزنوی بود که انجمنی از دانشوران، فیلسوفان و شاعران را به گرد تختگاه خود گرد هم آورده‌بود.[۱۲]

در جنگ‌هایی که میان افغان‌ها و انگلستان در سال‌های ۱۸۴۲ - ۱۸۳۸ م. واقع شد، غزنی به تصرف انگلیسی‌ها درآمده بود.
بالاحصار شهر غزنی
جغرافیا

شهر غزنی در شمال ولایت غزنی قرار دارد. این شهر مانند مانند اکثر مناطق افغانستان در محصار کوه ها بوده و داری آب و هوای خیلی گرم در تابستان و خیلی سرد در زمستان می باشد.
آب و هوا

آب . هوای سرد در زمستان و تابستانهای خوش آب و هوا
[نهفتن]Weather-rain-thunderstorm.svgآب و هوای غزنیNuvola apps kweather.svg
    ژانویه     فوریه     مارس     آوریل     مـــــه     ژوئـن     ژوئیـه     اوت     سپتامبر     اکتبـر     نوامبر     دسامبر     سـال
گرم‌ترین
C°     ۲     ۴     ۱۱     ۱۷     ۲۳     ۲۹     ۳۱     ۳۱     ۲۷     ۲۰     ۱۲     ۵     ۳۷
میانگین گرم‌ترین‌ها
C°     ۵     ۸     ۱۳     ۲۱     ۲۶     ۳۳     ۳۶     ۳۵     ۳۱     ۲۳     ۱۵     ۸     ۲۱
میانگین سردترین‌ها
C°     -۱     ۱     ۵     ۱۲     ۱۶     ۲۲     ۲۵     ۲۴     ۲۱     ۱۴     ۷     ۲     ۱۲
سردترین
C°     -۱۱     -۸     -۱     ۳     ۷     ۱۲     ۱۴     ۱۳     ۸     ۲     -۳     -۷     -۱۲
بارش
mm     ۳۸     ۵۶     ۳۷     ۸۹     ۲۳     ۳     ۲۳     ۰     ۰     ۳     ۱۸     ۳۸     ۲۷


منبع: ودربیس[۱۳] اکتبر ۲۰۰۸


فرهنگ

تعلیم و تربیت
Lincoln Learning Center in Ghazni.jpg

شهر غزنی دارای 54 مکتب دولتی و 16 مکتب خصوصی برای آموزشی محصلین ثانوی دارد.بر طبق آمار وزارت معارف غزنی داری ۵۹۹۶۰ محصل ثانویه می باشد که ۱۳۸۸۶ نفر از آنها را دختران تشکیل می دهند.[۸]دانشگاه غزنی در سال 1393 راه اندازی شد که در آن رشته های؛تربیت معلم؛کشاورزی اقتصاد ژرنالیزم حقوق زراعت کامپیوتر ساینس و طب تدریس می شود. در سال ۲۰۱۰ ایالات متحده با راه اندازی یک کتابخانه عمومی دسترسی به اطلاعات را در این شهر برای مردم آسان تر کرد.
مکان‌های تاریخی غزنین
مقبرهٔ سلطان محمود غزنوی در ۴۰-۱۸۳۹ میلادی

    ارگ غزنی
    مناره‌های غزنی
    قصر سلطان مسعود غزنوی
    مقبرهٔ سبکتگین، بنیان‌گذار دودمان غزنوی
    مقبرهٔ سلطان محمود غزنوی
    مقبرهٔ سنایی غزنوی
    تپه سردار
    مقبرهء محمد شریف خان

مکانهای دیدنی دورهٔ غزنوی:

    باغ پیروزی: باغی که محل نشاط و شراب و هم چنین انجام تشریفات رسمی زمان غزنویان، خصوصاً سلطان مسعود غزنوی بوده‌است. مقبرهٔ سلطان محمود نیز بر طبق وصیت خودش در آن باغ است.
    باغ صدهزار یا باغ صدهزاره
    باغ محمودی: باغی که در زمان سلاطین غزنوی محل نشاط و شراب آنان بوده‌است.
    باغ هزاردرخت: باغی ساختهٔ سلطان محمود.

حکیم سنایی در حدیقةالحقیقه غزنی را این‌گونه وصف کرده‌است:
عرصهٔ مملکت چو باغ بهشت         مشک اذفر سرشته با گل و خشت
خاک مملکت شده کافور         چشم بد باد ازین حوالی دور
گر ببینی تو ملکت غزنین         باز نشناسی از بهشت برین


امنیت

شهر غزنی یکی از شهرهای نسبتاً خطرناک در جنوب این کشور می باشد.گروه های تروریستی مانند طالبان نفوذ زیادی در این شهر و ولسوالی های پشتو نشین این ولایت دارد.بستن شدن مدارس؛شی
لک راکت بر روی خانه های مسکونی و حملات بر روی افراد نظامی اتفاقاتی هستند که هر از چند وقتی در این شهر و ولسوالی های اطراف آن رخ می دهد

فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۱۹ خورشیدی، ۳۲۹ هجری قمری - درگذشتهٔ پیش از ۳۹۷ خورشیدی، ۴۱۱ هجری قمری در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایران است. فردوسی را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند.[۳][۴]

محتویات

    ۱ زایش و نام و نشان
    ۲ پرورش و بالندگی
    ۳ سروده‌های جوانی
        ۳.۱ سُرایش شاهنامه
    ۴ درگذشت و آرامگاه
    ۵ مذهب فردوسی
    ۶ افسانه‌های زندگی فردوسی
    ۷ سروده‌های فردوسی
    ۸ درباره فردوسی
        ۸.۱ فردوسی‌پژوهی
        ۸.۲ نظرات احمد شاملو درباره فردوسی
        ۸.۳ جایگاه جهانی فردوسی
            ۸.۳.۱ تندیس‌های فردوسی
            ۸.۳.۲ بزرگ‌داشت و گرامی‌داشت فردوسی
    ۹ سکه‌های آراسته به نقش آرامگاه فردوسی
        ۹.۱ نمونه سروده‌ها
    ۱۰ یوسف و زلیخا و نسبت دادن آن به فردوسی
    ۱۱ راه‌اندازی نهادهایی به نام فردوسی
    ۱۲ ادعای افغانستان
    ۱۳ جستارهای وابسته
    ۱۴ پانویس
    ۱۵ بن‌مایه
    ۱۶ پیوند به بیرون

زایش و نام و نشان

بر پایهٔ دیدگاه بیشتر پژوهشگران امروزی، فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری برابر با ۳۱۹ خورشیدی (۹۴۰ میلادی) در روستای پاژ در شهرستان توس (طوس) در خراسان دیده به جهان گشود.

سال زایش فردوسی در ۳۲۹ هجری قمری از آنجا دریافته شده‌است که در یکی از سروده‌های فردوسی می‌توان زمان چیرگی سلطان محمود غزنوی بر ایران در سال ۳۸۷ هجری قمری (برابر با ۳۷۵ خورشیدی) را دریافت کرد:
بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت         نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت
فریدون بیداردل زنده شد         زمین و زمان پیش او بنده شد

و هم‌چنین با درنگریستن به این که فردوسی در سال ۳۸۷ قمری، پنجاه و هشت ساله بوده‌است، می‌توان درست بودن این گمان را پذیرفت.

نظامی عروضی، نخستین پژوهنده‌ای که دربارهٔ زندگی فردوسی جستاری نوشته‌است، زایش فردوسی را در روستای «باز» (پاژ) دانسته‌است. بن‌مایه‌های تازه‌تر روستاهای «شاداب» و «رزان» را نیز جایگاه زایش فردوسی دانسته‌اند اما بیشتر پژوهشگران امروزی این گمانه‌ها را بی‌پایه می‌دانند.

نام او همه جا ابوالقاسم فردوسی شناخته شده‌است. نام کوچک او را در بن‌مایه‌های کهن‌تر مانند عجایب‌المخلوقات و تاریخ گزیده (حمدالله مستوفی) و سومین مقدمهٔ کهن شاهنامه، «حسن» نوشته‌اند. منابع دیگر هم‌چون ترجمهٔ عربی بنداری، پیشگفتار دست‌نویس فلورانس و پیشگفتار شاهنامه بایسنقری (و نوشته‌های برگرفته از آن) نام او را «منصور» گفته‌اند. نام پدر او نیز در تاریخ گزیده و سومین مقدمهٔ کهن شاهنامه «علی» گفته شده‌است. محمدامین ریاحی پس از بررسی کهن‌ترین بن‌مایه‌ها، نام «حسن بن علی» را پذیرفتنی دانسته‌است و این نام را با قرینه‌های دیگری که وابستگی او را به یکی از فرقه‌های تشیع می‌رساند، سازگارتر دانسته‌است، هرچند که همچون بیشتر پژوهندگان زندگانی فردوسی، او را از هرگونه تعصب مذهبی برکنار دانسته‌است.[۵][۶][۷]

برای پدر فردوسی در بن‌مایه‌های کم‌ارزش‌تر نام‌های دیگری نیز آورده‌اند، مانند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد ابن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران درباره نادرست بودن نام «فخرالدین» نوشته‌است که دادن لقب‌هایی که به «الدین» پایان می‌یافته‌اند در زمان آغاز نوجوانی فردوسی کاربرد پیدا کرده‌است و ویژه «امیران مقتدر» بوده‌است، از این رو پدر فردوسی نمی‌توانسته چنین لقبی داشته باشد.[۸]
پرورش و بالندگی

بر پایهٔ اشاره‌های ضمنی فردوسی دانسته شده‌است که او دهقان و دهقان‌زاده بود. دهقان در روزگار فردوسی و در شاهنامهٔ او به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی مالک روستا یا رئیس شهر بوده‌است.[۹] دربارهٔ دوران کودکی و جوانی او نه خود شاعر سخنی گفته و نه در بن‌مایه‌های کهن جز افسانه و خیال‌بافی چیزی به چشم می‌خورد. با این حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی - فرهنگی شاهنامه، می‌توان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه مطالعه و ژرف‌نگری در سروده‌ها و نوشتارهای پیشینیان خویش سرمایهٔ کلانی اندوخته که بعدها دست‌مایهٔ او در سرایش شاهنامه شده‌است.[۱۰] هم‌چنین از شاهنامه این گونه برداشت کرده‌اند که فردوسی با زبان عربی و دیوان‌های شاعران عرب و نیز با زبان پهلوی آشنا بوده‌است.[۱۱]

آغاز زندگی فردوسی هم‌زمان با گونه‌ای جنبش نوزایش در میان ایرانیان بود که از سدهٔ سوم هجری آغاز شده و دنباله و اوج آن به سدهٔ چهارم رسید و گرانیگاه آن خراسان و سرزمین‌های فرارود بود. در درازنای همین دو سده شمار چشمگیری از سرایندگان و نویسندگان پدید آمدند و با آفرینش ادبی خود زبان پارسی دری را که توانسته بود در برابر زبان عربی پایدار بماند، توانی روزافزون بخشیدند و به صورت زبان ادبی و فرهنگی درآوردند. فردوسی از همان روزگار کودکی بینندهٔ کوشش‌های مردم پیرامونش برای پاسداری ارزش‌های دیرینه بود و خود نیز در چنان زمانه و زمینه‌ای پا به پای بالندگی جسمی به فرهیختگی رسید و رهرو سخت‌گام همان راه شد..[۱۲]
سروده‌های جوانی
نمایی از داستانهای شاهنامه در آرامگاه فردوسی

کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودند. آغاز سرودن شاهنامه را بر پایهٔ شاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می‌دانند اما با درنگریستن به توانایی فردوسی می‌توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز به سرایندگی می‌پرداخته‌است و چه بسا سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر پایهٔ داستان‌های کهنی که در داستان‌های گفتاری مردم جای داشته‌اند، آغاز کرده‌است.[۱۳] این گمانه می‌تواند یکی از سببهای ناهمگونی‌های زیاد ویرایشهای دستنویس شاهنامه باشد. به این سان که ویرایشهای کهن‌تری از این داستانهای پراکنده دست‌مایه نسخه‌برداران شده باشد. از میان داستانهایی که گمان می‌رود در زمان جوانی وی گفته شده باشد می‌توان داستانهای بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو و داستان سیاوش را نام برد.

فردوسی پس از آگاهی یافتن از مرگ دقیقی توسی و نیمه‌کاره ماندن گشتاسب‌نامه سرودهٔ او (که به زمانهٔ زرتشت می‌پردازد)، به نگاشته شدن شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده و بن‌مایهٔ دقیقی توسی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد و به دنبال آن به بخارا، پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا آن را بیابد و بازمانده آن را به شعر در آورد.[۱۴] فردوسی در این سفر «شاهنامهٔ ابومنصوری» را نیافت اما در بازگشت به توس، امیرک منصور، که از دوستان فردوسی بوده‌است و «شاهنامه ابومنصوری» به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق یکپارچه و نوشته شده بود، نسخه‌ای از آن را در اختیار فردوسی نهاد.[۱۵]
سُرایش شاهنامه
سردیس فردوسی ساختهٔ افشین اسفندیاری در موزهٔ شهر سارایوو - بوسنی

شاهنامه پرآوازه‌ترین سرودهٔ فردوسی و یکی از بزرگ‌ترین نوشته‌های ادبیات کهن پارسی است. فردوسی سرودن شاهنامه را بر پایهٔ نوشتار ابومنصوری در حدود سال ۳۷۰ هجری قمری آغاز کرد و سر انجام آن را در تاریخ ۲۵ سپندارمذ سال ۳۸۴ هجری قمری (برابر با ۳۷۲ خورشیدی) با این بیت‌ها به انجام رساند:[۱۶]
سر آمد کنون قصهٔ یزدگرد         به ماه سفندارمذ روز ارد
ز هجرت سه صد سال و هشتاد و چار         به نام جهان داور کردگار

این ویرایش نخستین شاهنامه بود و فردوسی نزدیک به بیست سال دیگر در تکمیل و تهذیب آن کوشید. این سال‌ها هم‌زمان با برافتادن سامانیان و برآمدن سلطان محمود غزنوی بود. فردوسی در سال ۳۹۴ هجری قمری (برابر با ۳۸۲ خورشیدی) در سن شصت و پنج سالگی بر آن شد که شاهنامه را به سلطان محمود اهدا کند، و از این رو دست به کار تدوین ویرایش تازه‌ای از شاهنامه شد.[۱۷] فردوسی در ویرایش دوم، بخش‌های مربوط به پادشاهی ساسانیان را تکمیل کرد.[۱۸] پایان ویرایش دوم شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری قمری در هفتاد و یک سالگی فردوسی بوده‌است:
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک         همی زیر بیت اندر آرم فلک
ز هجرت شده پنج هشتاد بار         به نام جهان داور کردگار

فردوسی شاهنامه را در شش یا هفت دفتر به دربار غزنه نزد سلطان محمود فرستاد. به گفته خود فردوسی، سلطان محمود «نکرد اندر این داستانها نگاه» و پاداشی هم برای وی نفرستاد.[۱۹] از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر در گله و انتقاد از محمود و تلخ‌کامی سراینده از اوضاع زمانه بوده‌است. در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده، و خود را هشتاد ساله و جای دیگر هفتاد و شش ساله خوانده‌است:
کنون عمر نزدیک هشتاد شد         امیدم به یک باره بر باد شد
کنون سالم آمد به هفتاد و شش         غنوده همه چشم میشار فش
درگذشت و آرامگاه
نوشتار اصلی: آرامگاه فردوسی
آرامگاه فردوسی در توس خراسان.

سال مرگ فردوسی تا چهار سده پس از زمان او در بن‌مایه‌های کهن نیامده‌است. نخستین نوشته‌ای که از زمان مرگ فردوسی یاد کرده مقدمه شاهنامه بایسنغری است که سال ۴۱۶ هجری قمری را آورده‌است. این دیباچه که امروزه بی‌پایه بودن نوشتارهای آن به اثبات رسیده از بن‌مایه دیگری یاد نکرده‌است. تذکره‌نویسان بعدی همین تاریخ را بازگو کرده‌اند. جدای از آن تذکرةالشعرای دولتشاه (که آن هم بسیار بی‌پایه‌است) زمان مرگ او را در سال ۴۱۱ هجری قمری آورده‌است.[۲۰] محمدامین ریاحی، با درنگریستن در گفته‌هایی که فردوسی از سن و ناتوانی خود یاد کرده‌است، این گونه نتیجه‌گیری کرده‌است که فردوسی می‌بایستً پس از سال ۴۰۵ هجری قمری و پیش از سال ۴۱۱ هجری قمری از جهان رفته باشد.[۲۱]
سنگ مزار فردوسی

پس از مرگ، واعظ طبرستان به دلیل شیعه بودن فردوسی از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری کرد و به ناچار در باغ خود وی در توس به خاک سپرده شد.[۲۲] مقبره فردوسی بین سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ به دستور رضا شاه بازسازی شد.[نیازمند منبع]
مذهب فردوسی

بر اساس ابیاتی در خود شاهنامه و منابع اولیه‌ای چون آثار نظامی عروضی و نصیرالدین قزوینی، فردوسی یک مسلمان شیعه بود؛ ولی برخی از پژوهشگران اخیراً در مورد مذهب وی و شاخهٔ شیعی آن اظهار تردید کرده‌اند. برخی صرفاً او را شیعه نامیده‌اند؛ برخی دیگر همچون ملک الشعرای بهار این سؤال را پرسیده‌اند که آیا فردوسی شیعه زیدی، اسماعیلی و یا دوازده امامی بوده است. نولدکه بر این باور بود که فردوسی شیعه بود ولی او را جزو گروه تندرو (غلات) نمی‌دانست. شعرانی فردوسی را سنّی یا شیعه زیدی می‌خواند ولی شعرانی بیشتر دغدغه دفاع از سنی مذهب بودن سلطان محمود را دارد. محیط طباطبایی نیز فردوسی را شیعه زیدی می‌دانست. عباس زریاب خویی بحث می‌کند که فردوسی شیعه اسماعیلی است در حالی که احمد مهدوی دامغانی بر این باور است که فردوسی شیعه دوازده‌امامی است. تنها گواهی که برای سنّی یا زیدی مذهب بودن فردوسی آورده شده است همان ابیاتی است که در مدح ابوبکر، عمر و عثمان در بخش آغازین شاهنامه آورده شده ولی این ابیات همچنان که از سیاق آنها بر می‌آید با متن همخوانی ندارند و الحاقی هستند. با کنار گذاردن این ابیات شکی باقی نمی‌ماند که فردوسی شیعه بوده است. به علاوه باید این مطلب را مد نظر داشت که طوس از دیرباز مرکز تشیع بوده است و نیز خاندان ابو منصور محمد ابن عبد الرزاق هم ظاهراً شیعه بوده‌اند. فردوسی در مورد مذهب آسان‌گیر بود و مذهب نیاکان خویش را پاس می‌داشت. به علاوه نشانه‌های ایمان اسلامی عمیق از خود اظهار نمی‌داشت. در واقع فردوسی در شاهنامه گهگاه به ثبت لحظاتی می‌پردازد که حتّی اگر هم برگرفته از منابع ایران باستان بوده‌اند نمی‌بایست در نوشته‌های یک مسلمان مقید بیایند. با این حال فردوسی در مورد شاخه مذهبی خود (تشیع) تعصب داشت و همچنان که از مقدمه شاهنامه بر می‌آید او مذهب خود را اسلام واقعی می‌دانست. یک توضیح این دوگانگی این است که در سده‌های اول اسلام در ایران، اعتقاد شیعی با مبارزات ملی در خراسان عجین بود. به گونه‌ای که خلفای بغداد و طرفدارانشان در ایران هیچ‌گاه بین «مجوس» (زرتشتیان)، «زندیق» (مانویان)، «قرمطی» (اسماعیلیان) و «رافضی» (شیعیان به طور کلی) فرقی نمی‌گذاشتند. فردوسی همان طور که نولدکه اظهار می‌دارد بالاتر از همه این بحث‌ها «یک یکتاپرست بود که ارتباطش را با نیاکانش حفظ کرده بود.» فردوسی با فلاسفه و آنهایی که در پی اثبات وجود خدا بودند مخالف بود. او معتقد بود، خدا را با عقل، قلب و یا دلیل نمی‌توان یافت. بلکه به اعتقاد او وجود، یکتایی، و قدرت خدا، همگی با صرف وجود آفرینش به خودی خود تقریر می‌شوند. به همین دلیل او خدا را در حالی می‌پرستید که در مورد چرایی و چگونگی ایمان ساکت بود. بر اساس اعتقادات او، همه چیز از خوب و بد فقط به اراده خدا برای انسان‌ها رخ می‌دهند. این ایمان مطلق به یگانگی و قدرت خدا گاهی در شاهنامه بر اثر جبرگرایی او که احتمالأ ناشی از تاثیر زروانیان دوره ساسانی است آشفته می‌گردید.[۲۳]
افسانه‌های زندگی فردوسی
Ferdowsi tomb1.jpg
آرامگاه فردوسی در توس خراسان

افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه گفته شده که بیشتر به سبب شور و دلبستگی مردم دوستدار فردوسی و انگارپردازی شاهنامه‌خوانان پدید آمده‌اند. بی‌پایه بودن بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با بهره‌گیری از بن‌مایه‌های تاریخی یا با بهره‌گیری از سروده‌های شاهنامه روشن می‌شود. از این دست می‌توان داستان راه یافتن نسخه پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند و سرانجام به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، داستان راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، رویارویی فردوسی با سه سراینده دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، داستان‌های سفر فردوسی به غزنه یا ماندنش در غزنه، داستان فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، داستان پیشکش کردن شاهنامه به سلطان محمود به سبب نیازمندی و تنگدستی وی در فراهم آوردن جهیزیه برای دخترش، داستان فرستادن پیشکشی که سلطان محمود به فردوسی نوید آن را داده بوده‌است به سان پول سیمین به جای زر به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن پاداش به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن پاداش زر با مرگ فردوسی را نام برد.
سروده‌های فردوسی

تنها سروده‌ای که روشن شده از فردوسی است، خود شاهنامه‌است (جدای از بیت‌هایی که خود او از سروده‌های دقیقی دانسته‌است. سروده‌های دیگری نیز از فردوسی دانسته شده‌اند مانند چند قطعه، چهار پاره، رباعی، قصیده، و غزل که پژوهشگران در این که سراینده آنها فردوسی باشد، بسیار دودل می‌باشند و به ویژه قصیده‌ها را سرودهٔ زمان صفویان می‌دانند[۲۴]

سروده‌های دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شده‌اند که بیشترشان بی‌پایه هستند. نامورترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است[نیازمند منبع] که در مقدمه بایسنغری سرودهٔ فردوسی به شمار رفته‌است. اما این گمانه از سوی پژوهشگران نادرست دانسته شده و از آن میان مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است. محمدامین ریاحی او را شرف‌الدین علی یزدی دانسته‌است و بر این باور بوده‌است که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین نویسنده نوشته باشد.[۲۵]

سرودهٔ دیگری که از فردوسی دانسته شده‌است «هجونامه» ای در نکوهش سلطان محمود است که به گفتار نظامی عروضی سد بیت بوده‌است و شش بیت از آن به جای مانده‌است. ویرایش‌های گوناگونی از این هجونامه در دست بوده‌است که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت داشته‌اند. انتساب چنین هجونامه‌ای را به فردوسی، برخی از پژوهشگران نادرست دانسته‌اند، مانند محمود شیرانی که با درنگریستن به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگر نیز از دید ادبی کاستی دارند چنین نتیجه‌گیری کرد که این هجونامه ساختگی است[نیازمند منبع]. اما محمدامین ریاحی با درنگریستن به این که از این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (از ستایشگران مسعود سوم غزنوی نوادهٔ محمود)، که پیش از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده‌است[نیازمند منبع]، نام برده شده‌است، سرودن هجونامه‌ای توسط فردوسی را پذیرفتنی دانسته‌است.[۲۶]
درباره فردوسی

در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی ناسازگاری و کینه‌ورزی با شاهنامه آغاز شد که بیشتر به سبب سیاست‌های ایران‌ستیزانه دربار عباسیان و مدارس نظامیه پدید آمد. سلطان محمود پس از چیرگی بر ری در سال ۴۲۰ ه‍. ق، مجدالدولهٔ دیلمی را به سبب خواندن شاهنامه سرزنش کرده‌است.[نیازمند منبع][۲۷]

سعدی شیرازی (ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله)، نیز به نیکی و احترام از فردوسی، یاد می‌کند و بارها از نام قهرمانان کتاب شاهنامه در آثار خود نام برده‌است و حتی بیتی از شاهنامه را در کتاب بوستان عیناً نقل نموده که در اصطلاح ادبی به این کار «تضمین» می‌گویند:
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد         که رحمت برآن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است         که جان دارد و جان شیرین و خوش است

نویسندگانی نیز، مانند عبدالجلیل رازی قزوینی، نویسندهٔ کتاب النقض - که شیعه بوده‌است - شاهنامه را «ستایش گبرکان» دانسته‌اند و همچنین عطار نیشابوری خواندن آن را «بدعت و ضلالت». سرایندگان دیگری نیز از فرخی سیستانی («گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر») و معزی نیشابوری («من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر») گرفته تا انوری («در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش») فردوسی را سرزنش کرده‌اند. گمان می‌رود[نیازمند منبع] که اینان برای خشنودسازی سردمداران ایران‌ستیزی که از شاهنامهٔ فردوسی دل خوشی نداشته‌اند، شاهنامه را دروغ، پر از کاستی، یا بی‌ارزش دانسته‌اند.[نیازمند منبع]

تا دو سده پس از فردوسی، در کتاب‌های تاریخ و بزرگان ادب که به دستور فرمانروایان و بزرگان زمانه و همساز با پسند دیوانیان و اهل مدرسه تألیف می‌شده‌است، نامی از فردوسی نیست، و از همین رو در کتاب‌هایی چون تاریخ یمینی، زین‌الاخبار، تاریخ بیهقی، یتیمه‌الدهر و انساب سمعانی نامی و نشانه‌ای از بزرگ‌ترین شاعر آن عصر و رویدادهای زندگی او نیست.[۲۸]

جدا از سکوت عمدی که تا دویست سال پس از مرگ فردوسی دربارهٔ او برجای بوده‌است و به سبب آن بسیاری از نویسندگان و سرایندگان نامی از فردوسی یا شاهنامه سخنی نیاورده‌اند، در سرزمین‌های دورتر از بغداد که خلافت عباسی بر آنها چیرگی کمتری داشت، از شبه‌قاره هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، نویسندگان و شاعرانی از فردوسی یاد کرده‌اند یا او را ستوده‌اند. برای نمونه مسعود سعد سلمان گزیده‌ای از شاهنامه گرد آورد و نظامی عروضی در میانه‌های سده ششم هجری نخستین زندگی‌نامه از فردوسی را در چهار مقاله نوشت. در نزدیکی سال ۶۲۰ ه‍. ق نیز بخشی از شاهنامه در شام به دست بنداری اصفهانی به عربی برگردانده شد.[نیازمند منبع]

پس از یورش مغول و نابودی عباسیان، پرداختن به شاهنامه در نزد درباریان نیز افزایش یافت و از این دست حمدالله مستوفی در آغاز سده هشتم هجری در زمان ایلخانان، ویرایشی از شاهنامه بر پایهٔ چندین نسخه‌ای که یافته بود، پدید آورد. در زمان تیموریان نیز، در سال ۸۲۹ ه‍. ق در هرات، به دستور شاهزادهٔ تیموری بایسنغر میرزا ویرایشی نگاره‌دار از شاهنامه پدید آورده شد که گمان می‌رود بسیاری از نسخه‌های موجود شاهنامه از روی آن نوشته شده‌است.[نیازمند منبع]
به گفتار پیغمبرت راه جوی         دل از تیرگیها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی         خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه         نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار         بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین         خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول         که او را به خوبی ستاید رسول
منم بندهٔ اهل بیت نبی         ستایندهٔ خاک و پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد         برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته         همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس         بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی         همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید         کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن         کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی         شوم غرقه دارم دو یار وفی

صفویان با درنگریستن به اینکه خودشان مانند فردوسی شیعه و ایرانی بودند، نگرش ویژه‌ای به فردوسی داشتند.[نیازمند منبع]
فردوسی‌پژوهی
تندیس فردوسی در میدان فردوسی، تهران

پس از تلاش حمدالله مستوفی در ویرایش شاهنامه در سدهٔ هشتم و شاهنامهٔ بایسنغری در سدهٔ نهم هجری، نخستین ویرایش شاهنامه در کلکته انجام گرفت که بار نخست خرد بود و در ۱۸۱۱ میلادی (توسط ماثیو لمسدن) و بار دوم یکپارچه و همه‌جانبه در ۱۸۲۹ میلادی (به ویرایش ترنر ماکان انگلیسی) چاپ شد. از ویرایشگران دیگر شاهنامه می‌توان از ژول مول فرانسوی، وولرس و لاندوئر هلندی، ی. ا. برتلس روس، نام برد. از ویراستاران ایرانی شاهنامه می‌توان عبدالحسین نوشین، مجتبی مینوی، جلال خالقی مطلق، فریدون جنیدی و مصطفی جیحونی را نام برد.

از آن میان، جلال خالقی مطلق، بازنگرانه‌ترین ویرایش شاهنامه را همراه با پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان پدید آورده‌است و به گفتهٔ برخی بهترین ویرایش از شاهنامه‌است. شاهنامهٔ ویراستهٔ جلال خالقی مطلق در ۸ جلد زیر نظر احسان یارشاطر در نیویورک به چاپ رسیده‌است.[۲۹][۳۰]

از سدهٔ نوزدهم میلادی به این سو پژوهش‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه انجام گرفته‌است. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقی‌زاده، هانری ماسه، فریتز ولف، ملک‌الشعرا بهار، محمد قزوینی، مجتبی مینوی، محمدامین ریاحی، محمدعلی اسلامی ندوشن و شاهرخ مسکوب از شناخته‌ترین پژوهشگران دربارهٔ فردوسی و شاهنامه هستند.[۳۱]
نظرات احمد شاملو درباره فردوسی

احمد شاملو در فروردین‌ماه ۱۳۶۹ در جلساتی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا با ایراد سخنانی پیرامون شاهنامه به مباحث زیادی دامن زد. [۳۲] [۳۳] او درباره‌ی ضحاک گفت:

«ضحاک در دوره‌ی سلطنت خودش که درست وسط دوره‌های سلطنت جمشید و فریدون قرار داشته طبقات را در جامعه به هم ریخته بوده‌است. حضرت فردوسی در بخش پادشاهی ضحاک از اقدامات اجتماعی او چیزی بر زبان نیاورده، به همین اکتفا کرده‌است که او را پیشاپیش محکوم کند و در واقع بدون این‎که موضوع را بگوید و حرف دلش را بر دایره بریزد، حق ضحاک بینوا را گذاشته کف دستش دو تا مار روی شانه‌هایش رویانده...»[۳۴]

شاملو بر این باور بود که ضحاک با رهبری توده‌های مردم، علیه نظام طبقاتی جمشید قیام کرده و کاوه فردی ضدانقلابی و در مقابل توده‌های مردم بوده‌است. [۳۵] او می‌گوید:

«ضحاک فردوسی درست همان گئومات غاصبی است که داریوش از بردیا ساخته بود... می‌بینید دوستان، که حکومت ضحاک افسانه‌ای با بردیای تاریخی را ما به غلط و به اشتباه مظهری از حاکمیت استبدادی و خودکامگی و ظلم و جور و بیداد فردی تلقی کرده‌ایم. به عبارت دیگر شاید تنها شخصیت باستانی خود را که کارنامه‌اش به شهادت کتیبه بیستون و حتی مدارکی که از خود شاهنامه استخراج می‌توان کرد سرشار از اقدامات انقلابی توده‌ای است، بر اثر تبلیغات سوئی که فردوسی بر اساس منافع طبقاتی و معتقدات شخصی خود برای او کرده به بدترین وجهی لجن‌مال می‌کنیم و آنگاه کاوه را مظهر انقلاب توده‌ای به حساب می‌آوریم. درحالی‌که کاوه در تحلیل نهایی عنصری ضد مردمی است.»[۳۶]
جایگاه جهانی فردوسی

نام و آوازهٔ فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده‌است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده‌است.

هانس هاینریش شدر ایران‌شناس آلمانی در سخنرانی‌ای که در کنگرهٔ فردوسی در ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۳۴ میلادی (۵ مهرماه ۱۳۱۳ خورشیدی) به پاس هزاره فردوسی و در شهر برلین بر پا شده بود، می‌گوید چیرگی بر ایران به دست مغولان و از میان رفتن توان ایران پس از یک سده رهایی از چیرگی بیگانگان از سبب‌های گرایش ایرانیان به شاهنامه و تلاش برای بازیابی کیستی (هویت) فراموش شدهٔ خویش می‌باشد. همچنین وی همانندی روزگار ایرانیان در زمان فردوسی با آلمان سدهٔ نوزدهم را چرایی گرایش اندیشمندان آن کشور به شاهنامه فردوسی و برگردان آن به آلمانی می‌داند.[۳۷] اما به گفته بسیاری از پژوهشگران ایران فردوسی بزرگترین رزم‌نامه جهان را پدید آورده که دربردارنده تاریخ جهان باستان است.
تندیس‌های فردوسی

تندیس‌های زیادی از فردوسی ساخته شده که شاید کهن‌ترین آنها تندیس باغ نگارستان باشد. تندیس‌های دیگر: تندیس میدان فردوسی تهران، تندیس میدان فردوسی کرمانشاه، تندیس دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران، تندیس دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد، تندیس کتابخانه ملی ایران در تهران، تندیس رم ایتالیا، تندیس سفارت ایران در پاریس، تندیس دوشنبه تاجیکستان و تندیس آرامگاه فردوسی.[۳۸]
بزرگ‌داشت و گرامی‌داشت فردوسی

در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌است.[۳۹] هر سال در این روز آیین‌های بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در دانشگاهها و نهادهای پژوهشی برگزار می‌شود.
سکه‌های آراسته به نقش آرامگاه فردوسی

سکه‌های ۱۰ ریالی برنز ایران از سال ۱۳۷۱ خورشیدی تا ۱۳۷۶ خورشیدی آراسته به نقش آرامگاه فردوسی است.
نمونه سروده‌ها
نباشد همی نیک و بد پایدار         همان به که نیکی بود یادگار
دراز است دست فلک بر بدی         همه نیکویی کن اگر بخردی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت         بدی را بدی باشد اندرخورت
چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای         تو با هر کسی نیز، نیکی نمای
مکن بد، که بینی به فرجام بد         ز بد گردد اندر جهان، نام بد
به نیکی بباید تن آراستن         که نیکی نشاید ز کس خواستن
وگر بد کنی، جز بدی ندروی         شبی در جهان شادمان نغنوی
نمانیم کین بوم ویران کنند         همی غارت از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین         چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود         کنام پلنگان و شیران شود
یوسف و زلیخا و نسبت دادن آن به فردوسی
سردیس فردوسی ساختهٔ افشین اسفندیاری در اکسپوی شانگهای - چین

مثنوی یوسف و زلیخا یک منظومه شعری است که پس از مرگ فردوسی و در حدود ۴۷۷ ق سروده شده و بعدها گروهی سرایش آن را به فردوسی منتسب کردند.[۴۰] بر طبق دانشنامه بریتانیکا زمان سرایش این منظومه دستکم یکصد سال پس از مرگ فردوسی است.[۴۱] نخستین منابعی که مثنوی یوسف و زلیخا را فردوسی نسبت داده‌اند؛ یعنی ظفرنامهٔ شرف‌الدین یزدی (۸۲۸ ق) و سپس مقدمهٔ شاهنامهٔ بایسنغری (۸۲۹ ق)، بیش از «چهار صد» سال پس از فردوسی تألیف شده‌اند و تا پیش از آن تاریخ، هیچ مرجع و منبعی (مانند چهارمقالهٔ نظامی عروضی و تذکرة الشعرای دولتشاه سمرقندی که به تفصیل از فردوسی سخن رانده‌اند) به چنین داستانی اشاره نکرده‌است. آشکار است که این افسانه تا پیش از سدهٔ نهم هجری وجود خارجی نداشته و برای نخستین‌بار به دست شرف‌الدین یزدی ساخته و پرداخته شده‌است.[۴۲][۴۳][۴۴]

در مثنوی یوسف و زلیخا سراینده از قول فردوسی اعمال وی را در سی سال نظم شاهنامه پوچ و بی اهمیت قلمداد می‌کند.
راه‌اندازی نهادهایی به نام فردوسی

نخستین نهاد رسمی که در ایران برای پژوهشهای مرتبط با شاهنامه‌پژوهی راه‌اندازی شد، بنیاد شاهنامه فردوسی بود. این مؤسسهٔ تحقیقاتی، وابسته به وزارت فرهنگ و هنر در دوران پهلوی دوم در سال ۱۳۵۰ راه‌اندازی شد. پس از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ بنیاد شاهنامه فردوسی با یازده مؤسسهٔ فرهنگی دیگر در «مؤسسهٔ مطالعات و تحقیقات فرهنگی» وابسته به وزارت علوم که نام کنونی آن «پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی» شده‌است، ادغام شد.
ادعای افغانستان

در مراسم بزرگداشت انتخاب «غزنین» به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال ۲۰۱۳، وزیر و سفیر افغانستان در صحبت‌هایش فردوسی را برخاسته از افغانستان دانست.

پاژ

پاژ نام زادگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر حماسه‌سرای ایرانی است و نام روستایی واقع در تقاطع جاده کارده به کلات نادری و ۱۵ کیلومتری شمال شهر مشهد می‌باشد. در میانه روستای پاژ و در ۷۰۰ متری شمال غرب آن دو تپه باستانی به چشم می‌خورد که به آثار و بقایای پاژ قدیم مربوط می‌باشند و موید پیشینه تاریخی این منطقه در سده‌های نخستین پس از اسلام تا قرن نهم و دهم هجری است.[۱]

محتویات

    ۱ خانهٔ فردوسی در پاژ
    ۲ بازسازی و احیای روستای پاژ
    ۳ طرح بنیاد فردوسی برای بازسازی پاژ
    ۴ طرح بازسازی زادگاه و آرامگاه فردوسی
    ۵ کنگره‌های بزرگداشت فردوسی به نام پاژ
    ۶ نقاشی از روستای پاژ
    ۷ منابع
    ۸ جستارهای وابسته
    ۹ پیوند به بیرون

خانهٔ فردوسی در پاژ

در تاریخ‌نگاری‌ای که نظامی عروضی سمرقندی انجام داده است به این موضوع اشاره شده است که: «ابوالقاسم فردوسی از دهقانان توس بود و از دیهی (دهی) که آن دیه (روستا) را پاژ خوانند و از ناحیت (ناحیه) تابران (توس) است؛ آن ده، بزرگ است و از وی هزار مرد بیرون آید. فردوسی در آن دیه (روستا)، شوکتی تمام داشت.»

در اردی‌بهشت سال ۱۳۸۹ نخستین گمانه‌زنی باستان‌شناسی به منظور بازشناسی علمی روستای قدیمی پاژ به وسیلهٔ دفتر حفظ و احیای محوطه‌های تاریخی معاونت میراث فرهنگی استان خراسان رضوی انجام شد که منجر به شناسایی قلعه‌ای بزرگ به اندازهٔ تقریبی ۴۵ در ۶۵ متر و ارتفاع ۱۲ متر در میانهٔ روستای کنونی پاژ شد. بر پایهٔ اسناد موجود، بنیاد این قلعه در سده‌های نخستین دوره اسلامی بوده و اواخر دورهٔ قاجار نیز چندین خانه روی بقایای تاریخی آن ساخته شده است. از جمله این خانه‌ها یک باب منزلی است که در سمت شرق قلعه و بلندتر از دیگر ساختمانهاست. بنابر اظهار نظر معتمدین روستای پاژ، خانه یاد شده حدود ۹۰ سال پیش به دستور کدخدای روستای پاژ به نام کریم‌اله اسدی به وسیلهٔ یک استادکار از مشهد ساخته شده است؛ این خانه دارای یک اتاق ۳ در به اندازهٔ تقریبی ۳ در ۵ متر و با دیوارهای خشتی و گلی و گچ‌اندود است که به عنوان تنها فضای نشیمن خانه هنوز باقی مانده است. همین خانه که اکنون به خرابه‌ای تبدیل شده از دید گردشگران به خانهٔ فردوسی مشهور شده است.

روستای کهن پاژ که پیشینهٔ آن به پیش از قرن ۴ هجری باز می‌گردد، اکنون با ۴ هکتار بافت مسکونی و در مجموع با ۸۰۰ هکتار وسعت می‌تواند جزو آثار تاریخی به شمار آید. سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران، وظیفه دارد با توجه به اقبال گردشگران داخلی و خارجی، نه تنها از خانهٔ فردوسی بلکه از روستای پاژ همان گونه که از آرامگاه فردوسی در توس محافظت می‌کند، حراست نماید. مجلس شورای اسلامی بارها در مورد حفظ آثار و بناهای تاریخی مانند بناهای روستای پاژ به نهادهای گوناگون ایران تذکر داده است.[۲]

روستای پاژ تا کنون از سوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به ثبت ملی نرسیده است و به دلیل عدم رسیدگی، بناهای موجود در این روستا اکنون به خرابه‌ای تبدیل شده است.[۳]
بازسازی و احیای روستای پاژ

برای بازسازی شهر توس و روستای پاژ در تاریخ ۱۳۷۸/۶/۹ سند ملی آیین‌نامه «شورای احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس» به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران رسیده است، شورای عالی انقلاب فرهنگی وظیفه نظارت عالی بر همه نهادهای فرهنگی در ایران را بر عهده دارد.[۴]

در سند ملی آیین‌نامه «شورای احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس» ضمن تایید ضرورت بازسازی توس بر لزوم تعامل نهادهای کارگزار فرهنگی ایران با تشویق و مشارکت سرمایه‌های بخش خصوصی تاکید شده تا آن‌که مجموعه توس در خور جایگاه فردوسی باشد و نیز با معرفی ارزشهای فرهنگی و تاریخی توس به جهانیان به محلی برای تبادل فرهنگی در سطح کشوری و برون‌مرزی تبدیل شود.

با توجه به این‌که روستای پاژ از روستاهای شهر توس به شمار می‌آید، این شورا وظیفه بازسازی روستای پاژ را هم به عنوان زادگاه فردوسی بر عهده دارد و در ضمیمه طرح سند ملی آیین‌نامه «شورای احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس» این موضوع را پیش‌بینی نموده است.

شورای احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس، شامل هفت نهاد حقوقی در ایران است و وظایف این شورا بررسی و تعیین سیاستهای کلی در زمینه احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس، آرامگاه و زادگاه فردوسی، بررسی، تصویب و تعیین اولویتها و پیشنهادهای ارایه شده از سوی ستاد برنامه‌ریزی و هماهنگی این مجموعه و نظارت بر حسن اجرای برنامه‌های مصوب می‌باشد.

اعضای شورای سیاستگذاری احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان رییس شورا، رییس سازمان برنامه و بودجه که اکنون به معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری تغییر نام داده است،[۵] وزیر مسکن و شهرسازی، استاندار خراسان که اکنون به خراسان رضوی تغییر نام داده است،[۶] قائم مقام تولیت آستان قدس رضوی، نماینده مجمع نمایندگان استان خراسان رضوی در مجلس شورای اسلامی، رییس سازمان میراث فرهنگی کشور که اکنون به سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری تغییر نام داده است[۷] به عنوان دبیر این شورا می‌باشد.[۸]

شورای احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس از سال ۱۳۷۸ که به صورت رسمی در ایران راه‌اندازی شده است، گزارشی دقیق و جامع از فعالیتهای خود ارایه نداده است.
طرح بنیاد فردوسی برای بازسازی پاژ

در خاستگاه مردمی در ایران برای همیاری در بازسازی زادگاه و آرامگاه فردوسی در تاریخ ۱۳۸۴/۱۲/۲۷ بنیاد فردوسی با مجوز رسمی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به ثبت رسمی رسیده است و در بخشی از اساسنامه مصوب این سازمان مردم‌نهاد، هر گونه فعالیت در راه بازشناسی فردوسی و یاری‌رساندن به گسترش زبان فارسی در ایران و جهان به ویژه راه‌اندازی فرهنگ‌سرای فردوسی، بوستان‌سرای مفاخر ایران و نیز کتابخانهٔ تخصصی و مرکز اسناد فرهنگی در روستای پاژ و مجموعهٔ فرهنگی تاریخی توس (زادگاه و آرامگاه فردوسی) و نظارت بر حسن ادارهٔ این مجموعه‌ها تاکید گردیده است که ظرفیتی افزون بر سند ملی یاد شده برای همیاری با نهادهای کارگزار فرهنگی در سطح کشوری و استانی در بازسازی زادگاه و آرامگاه فردوسی را می‌تواند فراهم آورد.

بر همین پایه در محقق ساختن «طرح ملی احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس» بنیاد فردوسی نیز طرحی با نام «بازسازی زادگاه و آرامگاه فردوسی» را به نهادهای فرهنگی استان خراسان رضوی ارایه کرده است تا ضمن پی‌گیری اجرایی شدن بخشی از اساسنامهٔ مصوب، آمادگی رسمی برای همیاری با نهادهای استانی در خراسان رضوی را اعلام نماید، به همین منظور بنیاد فردوسی در طرحی ۵۰ صفحه‌ای خواستار آن شده است با مجوز نهادهای کشوری و استانی، بتواند به عنوان بازوی اجرایی «شورای احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس» با پشتیبانی نیروهای متخصص داخلی و نیز همیاری ایرانیان داخل و خارج از کشور و با همکاری مردم توس و روستاهای هم‌جوار از جمله روستای پاژ در بازهٔ زمانی مشخص و با کمترین بودجه، مرکزهایی پژوهشی، رفاهی و گردشگری را راه‌اندازی کند.[۹]

در سال ۱۳۸۸ بنیاد فردوسی نخستین بار جزئیات طرح ساخت شهرک شاهنامه در روستای پاژ را اعلام نمود. این طرح به منظور بازسازی روستای پاژ و تبدیل آن به شهرکی با امکانات مناسب برای جذب گردشگر اعلام شده بود. در این طرح راه‌اندازی فرهنگ‌سرای فردوسی شامل موزه، کتابخانهٔ تخصصی، تالار سخنرانی، دانشگاه فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی، شهرک گردشگری شاهنامه، دهکده نمونه پاژ و کلینیک تخصصی، مجتمع آکادمیک ورزشی و ایجاد کارگاه‌های صنایع‌دستی و هنرهای دستی در آرامگاه و زادگاه فردوسی به تصویب رسیده است. هم‌چنین در آن طرح به موقعیت جغرافیایی زادگاه فردوسی (روستای پاژ) در ارتباط با آرامگاه وی (شهر توس) پرداخته شده و بهره‌گیری از ظرفیت گردشگری مذهبی بارگاه امام رضا، پیشوای هشتم شیعیان نیز در آن طرح پیش‌بینی شده است.[۱۰]
طرح بازسازی زادگاه و آرامگاه فردوسی

برای احیای ریشه‌های کهن زبان پارسی دری در خراسان، بنیاد فردوسی پیشنهاد داده است تا با پشتیبانی سازمانهای کارگزار فرهنگی ایران از جمله سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، شهر توس و روستای پاژ به عنوان قطب گردشگری فرهنگی و تاریخی در آسیای میانه طرحی جامع اجرایی شود.

حوزهٔ تمدنی خراسان بزرگ شامل استانهای سه‌گانه خراسان ایران و کشورهای تاجیکستان، ازبکستان، افغانستان و ترکمنستان است که از این منطقه تاریخی مفاخر مشهوری برخاستند که در فرهنگ و ادب زبان پارسی به عنوان مفاخر مشترک شناخته می‌شوند که از آن میان می‌توان به فردوسی، رودکی، ناصر خسرو قبادیانی، عطار نیشابوری، خواجه نصیرالدین توسی، مولوی، خیام، خوارزمی، پور سینا، ابوریحان بیرونی، عبدالرحمن جامی، عبداله انصاری، ابوالفضل بیهقی، ابن‌یمین، امام محمد غزالی، فارابی، ملک‌الشعرای بهار و... اشاره داشت.

بنیاد فردوسی برای راه‌اندازی «طرح ملی بازسازی زادگاه و آرامگاه فردوسی» پیشنهاد داده است در شهر توس فرهنگ‌سرا و بوستان‌سرای فردوسی، تالار همایشها، مجتمع فرهنگی ورزشی و نمایشگاه صنایع‌دستی ایران و آسیای میانه، موزه، کتابخانه تخصصی، مرکز اسناد فرهنگی، دانشگاه ادب پارسی و ایران‌شناسی در کنار آرامگاه فردوسی تاسیس شود و شهرک پژوهشی و گردشگری شاهنامه در کنار دهکدهٔ نمونهٔ پاژ برای ایجاد کارگاه‌های هنرهای دستی، کشاورزی و دامداری علمی و تشکیل کلینیک تخصصی پزشکی در زادگاه فردوسی راه‌اندازی گردد تا شهر توس با توجه به پیشینهٔ تاریخی چند هزار ساله از نظر گردشگری به قطبی تبدیل گردد.

در طرح ملی بازسازی زادگاه و آرامگاه حکیم توس با تصویرسازی مثلث متساوی‌الاضلاعی که در هر گوشه‌اش یک مرکز جذاب برای گردشگری زیارتی، تاریخی و فرهنگی ترسیم شده است. در سه گوشه مثلث فرضی یاد شده جذب گردشگر مذهبی، تاریخی و فرهنگی با وجود مرقد امام رضا، پیشوای هشتم شیعیان در شهر مشهد و آرامگاه فردوسی در شهر توس و زادگاه فردوسی در روستای پاژ فراهم خواهد آمد و بدین ترتیب یکی از قطبهای گردشگری جهان اسلام پیش‌بینی شده است.[۱۱]
کنگره‌های بزرگداشت فردوسی به نام پاژ

بنیاد فردوسی برای آن که بتواند مردم، پژوهشگران و مدیران کارگزار فرهنگی را نسبت به وضعیت نابسامان روستای پاژ، آگاه نماید هر ساله در اردی‌بهشت ماه کنگره‌هایی جهانی در سالروز بزرگداشت فردوسی را به نام پاژ برگزار می‌نماید تا کنون این کنگره در دانشگاه خواجه نصیرالدین توسی، دانشگاه فردوسی[۱۲] و مجتمع آموزش عالی دکتر شریعتی[۱۳] و مجموعه‌های فرهنگی تاریخی سعدآباد[۱۴] و نیاوران،[۱۵] موزه رضا عباسی و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان[۱۶] در شهرهای تهران و مشهد و مرکز کنسرت هاوس شهر برلین آلمان،[۱۷] برگزار شده است.

تا کنون با پی‌گیری‌های بنیاد فردوسی برای همیاری در بازسازی روستای پاژ، زادگاه فردوسی با آن که این موضوع در اساسنامه این سازمان مردم‌نهاد، پیش‌بینی شده است، هنوز هیچ نهاد دولتی اجازه فعالیت به بنیاد فردوسی را برای راه‌اندازی طرحهای فرهنگی در این روستا، صادر ننموده است.
نقاشی از روستای پاژ

از سوی بنیاد فردوسی در اردی‌بهشت ماه ۱۳۹۱ نقاشی رنگ و روغن از نمای بالای روستای پاژ که «منصور وفایی»، عضو هیات امنای بنیاد فردوسی و از آخرین بازماندگان نگارگری قهوه‌خانه‌ای، ترسیم نموده بود به گونه کارت پستال در دسترس دوستداران فردوسی قرار گرفته شده است.

طوس

توس یا طوس. شهری تاریخی در استان خراسان رضوی در ایران است.

محتویات

    ۱ تاریخچهٔ توس
    ۲ توس در تقسیمات کشوری
    ۳ بناهای تاریخی توس
    ۴ توس در دانشنامه‌ها و واژه‌نامه‌های فارسی
        ۴.۱ حدودالعالم
        ۴.۲ نزهةالقلوب
        ۴.۳ معجم‌البلدان
        ۴.۴ مسعر ابن مهلهل
    ۵ ذکر طوس در کلام علی بن موسی الرضا امام هشتم شیعیان
    ۶ بازسازی آرامگاه فردوسی در توس
    ۷ شورای احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس
    ۸ پی‌گیری ثبت توس در یونسکو
    ۹ پیشنهاد بنیاد فردوسی برای بازسازی توس
    ۱۰ طرح بازسازی زادگاه و آرامگاه فردوسی
    ۱۱ منابع
    ۱۲ جستارهای وابسته

تاریخچهٔ توس

از نوشته‌های مورخان یونانی برمی‌آید که در دورهٔ هخامنشیان شهر توس به نام «سوسیا» (Susia) یاد می‌شده و یکی از پایتختهای ایالت پارت در شمال شرقی ایران و منطبق بر استان خراسان امروزی بوده‌است.[۱][۲]: برخی از محققان برین باورند که سوسیا همان توس امروزی است[۳].

واژهٔ توس در قرن دهم م. به مجموعه‌ای از چندین پارچه‌آبادی و روستاهااطلاق می‌شد(معجم‌البلدان توس را شامل ده هزار پارچه‌آبادی دانسته‌است) و کوره(ده) نوقان و کوره(ده) تابران و روستای سناباد که امروزه در داخل شهر مشهد واقع شده‌اند جزو منطقه توس به شمار می‌آمد که در سال ۸۰۹ م. هارون‌الرشید و در سال ۸۱۸ م. امام رضا پیشوای هشتم شیعیان در آن مدفون گردید، جغرافی‌دانان آن‌جا را ولایت توس می‌نامیدند که همه دشت (فلات) مشهد فعلی را در برمی‌گرفت و روستای توس از همه آنها آبادتر بود.

در زمان جغرافیانویسان عرب شهر توس به واسطهٔ رونق و ترقی نیشابور اهمیت درخوری نداشت. توس هم مانند نیشابور به دست تولوی پسر چنگیزخان خراب و در زمان اوغدی (اوکتای) جانشین چنگیز به تجدید عمارتش پرداختند و از آن به بعد چند مرتبه مقر فرمانروایان مغول شد. پس از سقوط مغولهای ایران، توس با قوچان و کلات و ابیورد و نسا و واحهٔ مرو در جزو قلمرو دولت کوچکی که امیر ارغونشاه رییس طایفهٔ جون غربانی تشکیل داده بود درآمد، پس از ارغونشاه پسرانش محمدبیگ و علی‌بیگ جانشین پدر شدند. علی‌بیگ در سال ۱۳۸۲ م. مجبور به اطاعت از تیمور شده بعد وی را به فرغانه اعزام و در سال بعد کشته ساختند.

در سال ۱۳۸۹ م. پس از شورشی، مردم توس را قتل عام کردند و در این رویداد حدود ده هزار نفر کشته شدند. بازسازی عمارت قلعهٔ توس پس از فوت تیمور و در سال ۱۴۰۵ م. انجام گرفت. در دوره‌های بعد، نام توس را با نام مشهد یک‌جا می‌برند، مشهد تدریجاً به واسطهٔ اهمیت مذهبی خود شهر توس را تحت‌الشعاع قرار داده و پایتخت خراسان گردید.
توس در تقسیمات کشوری

در گذشته، توس با نام طابران توس شناخته می شده است و بخشی از توس بزرگ به شمار می آمده. با محو شدن نام توس از پسوند دیگر شهر های منطقه از جمله سنابادتوس و نوگانتوس طابران توس خود را به عنوان توس به مردم می شناسد. توس تا بهمن ماه سال 1391 به عنوان یک روستای تابع مشهد شناخته می شد اما با تائید شورای عالی معماری و شهرسازی کشور در تاریخ 91/11/26 این روستا به عنوان یک محدوده ی منفصل شهری به شهرداری مشهد واگذار می شود.هم اکنون هم این ناحیه از مشهد،زیر نظر شهرداری منطقه دوازده، اداره می شود.
بناهای تاریخی توس

سیاحی هندی که معاصر نادر شاه بود از مهاجرت تدریجی ساکنان توس به مشهد سخن رانده‌است و صنیع‌الدوله وزیر ایران (که بعدها ملقب به اعتمادالسلطنه گردید) قول این سیاح هندی را در کتاب خود به نام «مطلع‌الشمس» نقل کرده و وضع خرابه‌های توس در آن زمان را مفصلاً در این کتاب شرح داده‌است. در میان خرابه‌ها هیچ گونه آثاری که دارای تاریخ باشد، دیده نمی‌شود. صنیع‌الدوله دیوارهای شهر را که یک فرسخ دور آن است و ارگی را که در قسمت شمال شرقی بوده و عمارت بزرگ آن که در داخل شهر بوده را مسجد می‌انگارد و نیز در همه جا طول و عرض و ارتفاع دیوارها و برجها و خرابه‌های سایر عمارتها را ذکر کرده‌است.

در داخل ارگ قلعهٔ کوچکی بوده که بر روی تپهٔ مصنوعی ساخته بودند در کتاب یاد شده تصویر مسجد نیز ترسیم شده، این عمارت در نزد ایرانیان به نقاره‌خانه معروف است. فرزر در ضمن تعریف توس از منارهٔ کوچکی (در نزدیکی مسجد) و گنبد کوچکی در بالای قبر فردوسی که در بیرون شهر نزدیکی دروازهٔ جنوب شرقی واقع بوده سخن می‌راند به طوری که نقل می‌کنند ساختمان این گنبد را به عبیداللهخان بخارایی که در قرن شانزدهم م. زمامدار بوده نسبت می‌دهند.

در سال ۱۸۵۸ م. که خانیک‌اف به این سرزمین به سیاحت آمده بود دیگر آن گنبد نبود و در آن محل، گندم کاشته بودند. پروفسور ژوکوفسکی به سال ۱۸۹۰ م. به محل یاد شده رفته و تنها تپه‌ای دیده بود که در آن کاوشهایی شده و این تپه از آجر و نیمه و قطعات کاشی که بدون شک از بنای خراب شده باقی مانده بودند تشکیل یافته‌است و شاید این همان بنایی باشد که فرزر مشاهده کرده بود. به طوری که دهقانان آن‌جا تعریف کرده بودند. تپهٔ مزبور را آصف‌الدوله حاکم سابق خراسان کنده و دور محوطه‌ای که تشکیل یافته بود آجر گرفته و دیواری در اطراف تپه کشیده می‌خواست بنایی روی آن بسازد لیک پیش از پایان کار بدرود زندگانی گفت.

زمانی بود که آرامگاه‌های امامین یعنی امام احمد غزالی و امام محمد غزالی که دومی مؤلف کتاب شهیر احیاء علوم‌الدین است در نزدیکی آرامگاه فردوسی بود، آرامگاه محمد غزالی در قرن چهاردهم م. در ضمن شرح سیاحت ابن بطوطه بیان گردیده لیک در این زمان از بین رفته و اثری از آن نمانده‌است. توس در سمت شمالی کشف‌رود واقع است. در نزدیکی دروازهٔ جنوب شرقی توس در سر راه مشهد پل هشت‌چشمه‌ای از روی رودخانه ساخته بودند، پل یاد شده در این زمان به حال نیمه‌خراب باقی است. فرزر و صنیع‌الدوله هر یک شرحی در توصیف این پل نگاشته‌اند، مخصوصاً صنیع‌الدوله فاصلهٔ هر یک از چشمه‌ها را هم ذکر کرده، پلی که بر روی کشف‌رود قدری پایین‌تر بر سر راه کلات و مشهد (به فاصلهٔ پنج میل از مشهد) ساخته‌اند و دارای یازده چشمه‌است به وضع بهتر باقی مانده ولی نه به طوری که کاملاً بی‌عیب باشد. پل یاد شده به «پل شاه» معروف است.
توس در دانشنامه‌ها و واژه‌نامه‌های فارسی
حدودالعالم

در کتاب «حدودالعالم» از شهر توس یاد شده‌است: «ناحیتی است (به خراسان) و اندر وی شهرکهاست چون طوران و نوقان و بروغون و رایکان و بنواذه و اندر میان کوه‌هاست و اندر کوه‌های وی معدن پیروزه‌است و معدن مس است و سرب و سرمه و شبه و از وی دیگ سنگین و سنگ فسان و شلواربند و جورب خیزد و به نوقان مرقد امام رضا است و آن‌جا مردمان به زیارت شوند و هم آن‌جا گور هارون‌الرشید است.»
نزهةالقلوب

در کتاب «نزهةالقلوب» از شهر توس چنین یاد شده‌است: «چند شهری است اندر ایران مرتفع‌تر از همه بهتر و سازنده‌تر از خوشی آب و هوا گنجهٔ پر گنج در اران، صفاهان در عراق در خراسان، مرو و توس در روم باشد اقسرا.

توس از اقلیم چهارم، طولش از جزایر خالدات «صب لب» و عرض از خط استوا «لز». جمشید پیشدادی آن را ساخت، بعد از خرابیش، توس نوذر آن را تجدید عمارتش کرده و به نام خود منسوب گردانید و از مزار امام رضا در دیه (ده) سناباد به چهار فرسنگی توس است و قبر هارون‌الرشید، خلیفهٔ عباسی در مشهد آن حضرت است و مشهد توس از مشاهیر مزارات است و آن موضع اکنون شهرچه شده و از مشهد تا زاوهٔ سنجان پانزده فرسنگ است... و در جانب قبلی توس دروازه‌ای است که سه‌هزار ولی ابوبکر نام در مزارات این دروازهٔ رودبار آسوده‌اند و در جانب شرقی او قبر امام محمد غزالی و احمد غزالی و مزار فردوسی و معشوق توسی هم آن‌جا است. مردم توس، نیکوسیرت و پاک‌اعتقاد و غریب‌دوست باشند و از میوه‌های آن‌جا انگور و انجیر و بسیار شیرین باشد و در حوالی توس مرغزاری است آن را مرغزار رایکان گویند. گروهی از بزرگان چون جابر ابن حیان، پدر شیمی، فردوسی، خواجه نظام‌الملک، محمد ابن اسلم، امام محمد غزالی، خواجه نصیرالدین طوسی از آن‌جا باشند.»
معجم‌البلدان

از شهر توس در کتاب «معجم‌البلدان» چنین یاد شده‌است: «شهری است به خراسان، میان آن و نیشابور قریب ده فرسنگ است و آن مشتمل بر دو بَلْده باشد، یکی را تابران گویند و دیگری را نوقان و آن دو را فزون از ده‌هزار دیه باشد. فتح توس به روزگار عثمان بود و آرامگاه امام رضا و هارون بدان‌جاست.»
مسعر ابن مهلهل

از شهر توس در کتاب «مسعر ابن مهلهل» چنین یاد شده‌است: «توس چهار شهر است که دو شهر آن بزرگ و دو کوچک اند و در آن آثار بناهای اسلامی مهمی وجود دارد، هم‌چنین خانهٔ حمید ابن قحطبه در آن شهر است که مساحت آن یک میل در یک میل است و آرامگاه امام رضا و قبر هارون در برخی از بوستانهای آن خانه‌است و میان توس و نیشابور قصر با شکوه عظیمی است که آن را بنیانی بس استوار است و من به بلندی دیوارها و استواری بنیان آن قصری ندیده‌ام و در داخل آن کاخ مقصوره‌هایی است که زیبایی آنها مایهٔ حیرت و شگفتی است.

هم‌چنین در درون قصر مزبور نوعی عمارت طولانی و دراز و رواقها و گنجینه‌ها و خلوتخانه‌هاست. من از چگونگی آن کاخ پرسیدم و دیدم مردم شهر به اجماع معتقدند که بنای مزبور یادگار یکی از تبابعه‌است که از یمن به قصد تسخیر کشور چین حرکت کرده‌است و چون بدین جایگاه رسیده‌است بر آن شده‌است که حرمسرا و گنجینه‌ها و ذخایر خود را در محلی بگذارد و خود سبک‌تر به سیر خود ادامه دهد بدین منظور این کاخ را بنیان نهاده و نهر بزرگی در آن جاری ساخته‌است که آثار آن نمودار است، آن‌گاه گنجها و ذخایر و حرمسرای خود را در آن‌جا گذارده و خود به چین رهسپار شده و پس از رسیدن به مقصود خود بدین جایگاه باز گشته‌است و آن‌گاه برخی از ذخایری را که در کاخ به ودیعت سپرده‌است با خود به یمن برده و بسیاری از آنها را هم در همان کاخ باقی گذارده‌است ولی جایگاه گنجها و ذخایر مزبور را از نظرها نهان ساخته و صفات مواضع آنها را با آنها نوشته‌است و در زیر خاک مدفون ساخته‌است و این وضع بر این کیفیت هم‌چنان باقی بوده‌است، کاروانها و مسافران بدان کاخ فرود می‌آمده‌اند و از ذخایر و گنجینه‌های نهفته در آن به هیچ رو آگاه نبوده‌اند تا سرانجام این راز آشکار می‌شود و اسعد ابن ابی‌یعفر، صاحب کحلان در روزگار ما این گنجینه‌ها را بیرون می‌آورد، چه وی از صفات گنجینه‌ها آگاه می‌شود و بی‌درنگ گروهی را برای بیرون آوردن آنها بدان سوی گسیل می‌دارد و آنها گنجینه‌ها را به یمن نزد وی می‌برند.»
ذکر طوس در کلام علی بن موسی الرضا امام هشتم شیعیان

دعبل شاعر، در جلسه ای اشعاری می سراید که علی بن موسی الرضا با اشعار زیر آن را ادامه می دهند. قَبْرٌ بِطُوسٍ یالَها مِنْ مُصیبَةٍ اَلَحَّتْ عَلَى اْلاَحْشآءِ بِالزَّفَراتِ اِلَى الْحَشْرِ حَتّى یَبْعَثَ اللّهُ قائِما یُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمَّ وَالْکُرُباتِ زهرا جان! قبری هم از فرزندان تو در طوس است که مصیبتش جانکاه و سوزنده است تا خداوند قائمی را برانگیزد و همّ و غم ما را بزداید . دعبل پرسید: ای پسر محمد رسول الله! من چنین قبری نمی­شناسم. در طوس قبر کیست؟ علی بن موسی فرمود: «آنجا قبر من است. چند روزی بیشتر نمی­گذرد که طوس محل رفت و آمد شیعیان و زائران من می­شود.»[۴]
بازسازی آرامگاه فردوسی در توس

بازسازی نمادهای فرهنگی هم‌چون «آرامگاه فردوسی» در توس به سال ۱۳۱۳ خورشیدی به وسیله انجمن آثار ملی در ایران که اکنون به انجمن آثار و مفاخر فرهنگی تغییر نام داده‌است، [۵] انجام گرفت و گمانه‌زنی‌های باستان‌شناسانه نمادهای تاریخی توس در چند دهه پیش‌روی هم‌چون «ارگ توس» و «باره توس» شامل دیواره‌هایی کهن و چهار دروازه مرو، رزان، نوغان و ترقیذ و نیز «بقعه هارونیه»، «میل اخنگان»، «آرامگاه امام محمد غزالی» و «روستای پاژ» زادگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی را به گردشگران و پژوهشگران معرفی نموده‌است. [۶]
شورای احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس

برای بازسازی شهر توس در تاریخ ۱۳۷۸/۶/۹ سند ملی آیین‌نامه «شورای احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس» به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران رسیده‌است، شورای عالی انقلاب فرهنگی وظیفه نظارت عالی بر همه نهادهای فرهنگی در ایران را بر عهده دارد. [۷]

در سند ملی آیین‌نامه «شورای احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس» ضمن تایید ضرورت بازسازی توس بر لزوم تعامل نهادهای کارگزار فرهنگی ایران با تشویق و مشارکت سرمایه‌های بخش خصوصی تاکید شده تا آن‌که مجموعه توس در خور جایگاه فردوسی باشد و نیز با معرفی ارزشهای فرهنگی و تاریخی توس به جهانیان به محلی برای تبادل فرهنگی در سطح کشوری و برون‌مرزی تبدیل شود.

شورای احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس، شامل هفت نهاد حقوقی در ایران است و وظایف این شورا بررسی و تعیین سیاستهای کلی در زمینه احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس و آرامگاه فردوسی، بررسی، تصویب و تعیین اولویتها و پیشنهادهای ارایه شده از سوی ستاد برنامه‌ریزی و هماهنگی این مجموعه و نظارت بر حسن اجرای برنامه‌های مصوب می‌باشد.

اعضای شورای سیاستگذاری احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان رییس شورا، رییس سازمان برنامه و بودجه که اکنون به معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری تغییر نام داده‌است، [۸] وزیر مسکن و شهرسازی، استاندار خراسان که اکنون به خراسان رضوی تغییر نام داده‌است، [۹] قائم مقام تولیت آستان قدس رضوی، نماینده مجمع نمایندگان استان خراسان رضوی در مجلس شورای اسلامی، رییس سازمان میراث فرهنگی کشور که اکنون به سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌ دستی و گردشگری تغییر نام داده‌است [۱۰] به عنوان دبیر این شورا می‌باشد. [۱۱]

شورای احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس از سال ۱۳۷۸ که به صورت رسمی در ایران راه‌اندازی شده‌است، گزارشی دقیق و جامع از فعالیتهای خود ارایه نداده‌است.
پی‌گیری ثبت توس در یونسکو

آرامگاه فردوسی در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران به ثبت ملی رسیده‌است و به پیشنهاد سازمان میراث فرهنگی و بنیاد فردوسی تلاش شده‌است پرونده ثبت آرامگاه فردوسی که در ایران «مجموعه فرهنگی تاریخی توس» نامگذاری شده‌است در فهرست آثار تاریخی یونسکو پی‌گیری شود [۱۲] اما با وجود احداث دکلهای برق فشار قوی در حریم منظری در پشت این آرامگاه، آماده‌سازی پرونده ثبت جهانی مجموعه فرهنگی تاریخی توس به تعویق افتاده‌است. [۱۳]
پیشنهاد بنیاد فردوسی برای بازسازی توس

برای همیاری در بازسازی زادگاه و آرامگاه فردوسی (روستای پاژ و مجموعه فرهنگی تاریخی توس) در تاریخ ۱۳۸۴/۱۲/۲۷ بنیاد فردوسی با مجوز رسمی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به ثبت رسمی در ایران رسیده‌است و در بخشی از اساسنامه مصوب این سازمان مردم‌نهاد، هر گونه فعالیت در راه بازشناسی فردوسی و یاری‌رساندن به گسترش زبان فارسی در ایران و جهان به ویژه راه‌اندازی فرهنگ‌سرای فردوسی، بوستان‌سرای مفاخر ایران و نیز کتابخانه تخصصی و مرکز اسناد فرهنگی در روستای پاژ و مجموعه فرهنگی تاریخی توس و نظارت بر حسن اداره این مجموعه‌ها تاکید گردیده‌است که ظرفیتی افزون بر سند ملی احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس برای همیاری با نهادهای کارگزار فرهنگی در سطح کشوری و استانی را فراهم آورده‌است. [۱۴]

برای محقق ساختن «طرح ملی احیای مجموعه فرهنگی تاریخی توس» بنیاد فردوسی نیز طرحی با نام «بازسازی زادگاه و آرامگاه فردوسی» را به نهادهای متولی فرهنگی استان خراسان رضوی ارایه نموده و آمادگی رسمی برای همیاری با نهادهای استانی در خراسان رضوی را برای بازسازی شهر توس و روستای پاژ را اعلام نموده‌است. [۱۵]
طرح بازسازی زادگاه و آرامگاه فردوسی

برای احیای ریشه‌های کهن زبان پارسی دری در خراسان بزرگ، بنیاد فردوسی پیشنهاد داده‌است تا با پشتیبانی سازمانهای کارگزار فرهنگی ایران از جمله سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، شهر توس و روستای پاژ به عنوان قطب گردشگری فرهنگی و تاریخی در آسیای میانه طرحی جامع اجرایی شود.

حوزه تمدنی خراسان بزرگ شامل استانهای سه‌گانه خراسان ایران و کشورهای تاجیکستان، ازبکستان، افغانستان و ترکمنستان است که از این منطقه تاریخی مفاخر مشهوری برخاستند که در فرهنگ و ادب زبان پارسی به عنوان مفاخر مشترک شناخته می‌شوند که از آن میان می‌توان به فردوسی، رودکی، ناصر خسرو قبادیانی، عطار نیشابوری، خواجه نصیرالدین طوسی، مولوی، خیام، خوارزمی، پور سینا، ابوریحان بیرونی، عبدالرحمن جامی، عبداله انصاری، ابوالفضل بیهقی، ابن‌یمین، امام محمد غزالی، فارابی و... اشاره داشت.

بنیاد فردوسی برای راه‌اندازی «طرح ملی زادگاه و آرامگاه حکیم توس» پیشنهاد داده‌است در شهر توس فرهنگ‌سرا و بوستان‌سرای فردوسی، تالار همایشها، مجتمع فرهنگی ورزشی و نمایشگاه صنایع‌دستی ایران و آسیای میانه، موزه، کتابخانه تخصصی، مرکز اسناد فرهنگی، دانشگاه ادب پارسی و ایران‌شناسی در کنار آرامگاه فردوسی تاسیس شود و شهرک پژوهشی و گردشگری شاهنامه در کنار دهکده نمونه پاژ برای ایجاد کارگاه‌های هنرهای دستی، کشاورزی و دامداری علمی و تشکیل کلینیک تخصصی پزشکی در زادگاه فردوسی راه‌اندازی گردد تا شهر توس با توجه به پیشینهٔ تاریخی چند هزار ساله از نظر گردشگری به قطبی تبدیل گردد.

در طرح ملی زادگاه و آرامگاه حکیم توس با تصویرسازی مثلث متساوی‌الاضلاعی که در هر گوشه‌اش یک مرکز جذاب برای گردشگری زیارتی، تاریخی و فرهنگی ترسیم شده‌است. در سه گوشه مثلث فرضی یاد شده جذب گردشگر مذهبی، تاریخی و فرهنگی با وجود بارگاه امام رضا، پیشوای هشتم شیعیان در شهر مشهد و آرامگاه فردوسی در شهر توس و زادگاه فردوسی در روستای پاژ فراهم خواهد آمد و بدین ترتیب یکی از قطبهای گردشگری جهان اسلام پیش‌بینی شده‌است.

هوشنگ سیحون

هوشنگ سیحون (۱ شهریور ۱۲۹۹ تهران - ۵ خرداد ۱۳۹۳ ونکوور کانادا) معمار، طراح، نقاش و مجسمه‌ساز سرشناس و نامدار اهل ایران بود. وی استاد معماری و رییس سابق دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود.

سیحون، طراح بنای یادبودی آرامگاه بوعلی‌سینا و طراح آرامگاه‌های خیام، نادرشاه افشار، فردوسی و کمال‌الملک بوده‌است.[۱][۲][۳][۴][۵]

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
    ۲ معماری
    ۳ هوشنگ سیحون و نحوه برخورد با معماری
    ۴ تفاوت آرامگاه ابو علی سینا با گنبد قابوس
    ۵ سیحون در مورد اندیشه‌های به کار رفته در طراحی مقبره چنین می‌نویسد
    ۶ مساحت زمین
    ۷ محوطه اطراف مقبره
    ۸ طراحی آرامگاه خیام
    ۹ نقاشی و طراحی
    ۱۰ درگذشت
        ۱۰.۱ آیین خاکسپاری
        ۱۰.۲ وصیت‌نامه
    ۱۱ آثار
        ۱۱.۱ معماری شاخص
        ۱۱.۲ نوشتاری
        ۱۱.۳ نقاشی
        ۱۱.۴ دیگر آثار
    ۱۲ پانویس
    ۱۳ منابع
    ۱۴ پیوند به بیرون

زندگی‌نامه

سیحون در خانواده‌ای آشنا با موسیقی به دنیا آمد. پدربزرگ او میرزا عبدالله فراهانی از پیشگامان موسیقی سنتی و معروف به پدر موسیقی سنتی ایران بود. مادر وی، مولود خانم، از نوازندگان تار و سه‌تار و نیز دایی او مرحوم احمد عبادی، استاد بزرگ سه‌تار بود.

او پس از پایان تحصیل معماری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، به دعوت آندره گدار (رئیس اداره باستان‌شناسی وقت ایران) برای ادامه تحصیل راهی پاریس می‌شود و در دانشسرای عالی ملی هنرهای زیبای پاریس (بوزار) طی حدود ۳ سال تحت تعلیم اوتلو زاوارونی به تکمیل دانش معماری خود می‌پردازد و در سال ۱۹۴۹ به درجه دکترای هنر می‌رسد. او در بازگشت به ایران در سن ۲۳ سالگی نخستین اثر معماری خود که بنای یادبودی بر آرامگاه بوعلی سینا بوده است را طراحی می‌کند.

سیحون در طول سالهای فعالیت خود عضو شورای ملی باستان‌شناسی، شورای عالی شهرسازی، شورای مرکزی تمام دانشگاههای ایران و کمیته بین‌المللی ایکوموس (Icomos، وابسته به یونسکو در پیش ازانقلاب) بوده و به مدت ۱۵ سال مسؤولیت مرمت بناهای تاریخی ایران را برعهده داشته است.

هوشنگ سیحون بیش از دو دهه در ونکوور کانادا زندگی کرد. وی شهروند افتخاری فرانسه نیز بود.
معماری

وی استاد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بوده و یک دوره ریاست این دانشکده را عهده دار بوده است. استاد «هوشنگ سیحون» نقاش و معمار پرسابقه ایرانی، به مرد بناهای ماندگار معروف است. از میان پروژه‌های طراحی و ساخته شده وی می‌توان به آرامگاه بزرگانی چون خیام، کمال الملک، بوعلی سینا، نادرشاه افشار، کلنل محمدتقی خان پسیان و ده‌ها مقبره و آرامگاه دیگر و نیز طراحی بنای «موزه توس» در سال ۱۳۴۷ و همچنین ساختمان بانک سپه در میدان توپخانه تهران اشاره کرد.

وی همچنین طراحی ساختمان‌های سازمان نقشه برداری کل کشور، کارخانه نخ ریسی کوروس اخوان، کارخانه آرد مرشدی، مجتمع آموزشی یاغچی آباد، سینما آسیا، سینما سانترال، کارخانه کانادادرای (زمزم فعلی) در تهران و اهواز، کارخانه یخ سازی کورس اخوان و حدود ۱۵۰ پروژه مسکونی خصوصی را بر عهده داشته است.

استاد سیحون «نقش افکنی» است که در دنیای ابعاد، از معانی پر رمز و راز باطن سخن به میان می‌آورد و برای بزرگانی که معمار و طراح آرامگاه‌شان بوده، کوشیده است تا معانی باطنی، فلسفه نظری و ساحت وجودی هر یک را در نقش مقبره‌اش متجلی و نمایان سازد. به عنوان مثال استاد سیحون در سال ۱۳۳۸، طرح آرامگاه حکیم عمر خیام را مبتنی بر اصول ریاضی و مثلثاتی خیام، پایه‌گذاری و طراحی نموده‌است.

او در کتاب «نگاهی به ایران» درخصوص بنای آرامگاه نادر شاه افشار می‌نویسد:

    «مادهٔ اصلی ساختمان از سنگ خارای منطقه کوهسنگی مشهد، مشهور به سنگ هرکاره است. این سنگ یکی از مقاوم‌ترین سنگ‌هایِی است که در ایران وجود دارد ... او دلیل این انتخاب را اشاره به صلابت و عظمت نادر شاه افشار می‌داند و در ادامه می‌نویسد: ... شکل کلی مقبرهٔ نادر به شکل شش ضلعی متناسبی است که شکلِ سیاه چادرهایی را تداعی می‌کند؛ دلیل این امر همین نکته‌است که نادر به جای کاخ، در زیر چادر زندگی می‌کرد.»

هوشنگ سیحون و نحوه برخورد با معماری

راهی را که من در معماری پیش گرفته‌ام به طور خلاصه و به صورت فهرست ذکر می‌کنم. در معماری، قبل از هر چیز علاقه دارم منطق را همیشه در نظر داشته باشم. هیچ‌گاه هیچ چیز نباید بی منطق در معماری به کار برود، حتی کوچکترین خط و کم ترین نقطه بایستی دلیل و معنی مخصوص به خود داشته باشد و مخصوصاً از فانتزی‌های بی‌معنی و بی مغز گریزانم. حقیقت بایستی عریان و بی پرده در معماری خودنمایی کند ولو اگر گاهی اوقات زننده باشد، اطمینان دارم که حقیقت همیشه زیبایی و لطف مخصوص به خود را خواهد داشت.

آنچه می‌سازم با احتیاجات برنامه و صاحب کار بایستی مطابقت داشته باشد. هیچ چیز زیاد تر یا کمتر از آنچه مورد احتیاج است نبایستی ساخته شود. با تزئینات زیاده از حد موافقت ندارم. زیرا اگر معماری به خودی خود کامل و زیباست احتیاجی به رنگ و روغن و تزئینات ندارد. حجم‌ها و تناسبات وقتی زیبا نباشند هر قدر هم عوامل تزئینی به بنا اضافه کنیم تأثیری در زیبایی آن نخواهد داشت. سادگی و بی تکلفی را هدف خود می‌دانم.

یک معمار خوب باید مثل یک شعر عالی ساده، سهل و ممتنع باشد. از شلوغی و درهم و برهمی بی اندازه گریزانم. نقشهٔ ساده همیشه زود خوانده می‌شود و اشخاص را گمراه نمی‌کند. طرح نقشهٔ یک ساختمان مثل حل یک مسئله است. باید همیشه ساده ترین راه حل را در نظر گرفت و از راه‌های پیچ در پیچ صرف نظر کرد. برای هر یک از مصالح ارزش مخصوص به خودش را قائلم و همیشه سعی کرده‌ام با به کار بردن به موقع آن‌ها ارزش واقعی آن‌ها را به معرض دید بگذارم.

امکانات فنی و ساختمانی کشور خودمان را همیشه در نظر می‌گیرم و سعی می‌کنم با عوامل موجود […] خود را تطبیق دهم. برای معماری ایران از نظر پلاستیک اهمیت فوق‌العاده‌ای قائلم و در تمام موارد سعی می‌کنم از این منبع عالی و گرانبها به عنوان پایه و اساس استفاده کنم و الهام بگیرم. و هدفم این است که معماری این کشور را به پایه ایی برسانم که همان احترام خاصی را که در دوره‌های گذشته برای ما قائل بودند باز هم داشته باشند. (سیحون، ۱۳۴۰)

پس از کودتای سوم اسفند ماه سال ۱۲۹۹ خورشیدی، در سال ۱۳۰۱ خورشیدی، گروهی از رجال سیاسی-فرهنگی و علاقه مند به هنر ایران، برای حفظ و نگه داری و تعمیر ساختمان‌های تاریخی و پاس حرمت یادگارها و مفاخر فرهنگی و هنری ایران، گرد هم آمدند و جمعیتی به نام «انجمن آثار ملّی» را تشکیل دادند. از اقدامات اولیهٔ انجمن آثار ملّی، طرح ساخت مقبرهٔ حکیم ابوالقاسم فردوسی بود. کریم طاهرزاده بهزاد، طرح آرامگاه فردوسی را پیشنهاد کرد و این طرح در سال ۱۳۱۳ خورشیدی افتتاح شد (بحر العلوم، ۱۳۵۵: ۳۳). به علت نا آشنایی سازندگان به فنون آزمایش خاک، محاسبه نکردن دقیق و بی اطلاعی از وضعیت آب‌های زیر زمینی ناحیهٔ طوس، ساختمان از همان نخستین سال‌ها، شروع به نشست کرد و پس از ۳۰ سال، هوشنگ سیحون با حفظ طرح اولیه و الحاقات جدید، بنایی جدید ساخت. پس از برگزاری جشن هزارهٔ فردوسی و آغاز جنگ جهانی دوم، به علت عدم تأمین اعتبار مالی، تا سال ۱۳۲۳ خورشیدی، انجمن آثار ملّی عملاً فعالیتی نداشت و در آذر ماه همین سال، فعالیت خود را از نو آغاز کرد. دو اقدام اولیه انجمن آثار ملّی، در دورهٔ دوم فعالیت خود، توجه به ساخت آرامگاه ابوعلی سینا و آرامگاه سعدی (طرح مشترک محسن فروغی و علی اکبر صادق به سال ۱۳۲۸ خورشیدی) بود.

طرح ساخت آرامگاه ابوعلی سینا، به مناسبت هزارمین سال تولد ابوعلی (۱۳۳۰ خورشیدی)، از اولین کارهای دورهٔ دوم فعالیت انجمن آثار ملّی بود. هیئت موسسان انجمن آثار ملّی، در سال ۱۳۲۴ خورشیدی، با پیش فرض برتری تلفیق معماری قدیم و جدید، یک مسابقه معماری بین معماران آن دوره ترتیب داد که با نظر مساعد آندره گدار و محسن فروغی، طرح هوشنگ سیحون به عنوان بهترین طرح مسابقه برگزیده شد. جایزه بهترین طرح، اجرای ساختمان بود. بعد از تصویب نهایی طرح در سال ۱۳۲۶ خورشیدی، انجمن آثار ملّی، تصمیم به ساخت مقبرهٔ ابن سینا گرفت. به گزارش انجمن آثار ملّی، سیحون در آن زمان برای تکمیل تحصیلات خود، در پاریس به سر می‌برد و پس از آگاهی از تصمیم انجمن آثار ملّی در خرداد ماه سال ۱۳۲۷ خورشیدی، طرح نهایی را که در اصل به عنوان پایان‌نامهٔ خود در پاریس ارائه کرده بود، به انجمن آثار ملّی فرستاد.

در سال ۱۳۲۸ خورشیدی، قرار داد ساخت مقبره به شرکت پیمانکاری ابتهاج و شرکاء واگذار شد. مهم ترین امتیاز این شرکت، استخدام مهندس پولاک (polak)، اهل کشور چکوسلوواکی، برای محاسبه و نظارت بر اجرای طرح بود. ساخت مقبره از خرداد ماه همان سال آغاز شد. محمد تقی مصطفوی، دربارهٔ ایده طراحی مقبره می‌نویسد.[۶]
تفاوت آرامگاه ابو علی سینا با گنبد قابوس

اختلاف عمدهٔ که برج آرامگاه ابو علی سینا با گنبد قابوس دارد دو چیز است: یکی این که به مناسبت موقعیت و محدود بودن فضای آرامگاه ابوعلی و همچنین توجه به میزان مخارجی که پیش بینی می‌گشت، ابعاد برج آرامگاه ابوعلی، نصف ابعاد گنبد قابوس در نظر گرفته شده است و در ابتدای امر، چنین تصمیمی نگرفته بودند، لکن محذوراتی، انجمن آثار ملّی را وادار نمود که از آقای مهندس سیحون، طراح و ناظر آرامگاه بخواهد تا ابعاد ساختمان را به نصف تقلیل دهد. اختلاف عمدهٔ دیگر این است که فاصله بین ترک‌های آرامگاه ابو علی سینا باز و گشاده است، در صورتی که بنای گنبد قابوس از بنیاد تا [بالا جز] در ورودی و روزنهٔ کوچکی در پایین گنبد، هیچ گونه منفذی به خارج ندارد و به سبک زمان آن دوران، چون دخمهٔ تاریک و فاقد روشنایی است و این ابتکار یعنی بازگذاردن فواصل ترک‌ها در برج آرامگاه ابوعلی، علاوه بر آن که با وضع اقلیمی همدان و بادهای شدید آن سرزمین، بسیار عمل به مورد مستحسن به شمار می‌رود، اصولاً بنای مزبور را به صورتی بسیار جالب و مطبوع در آورده، آن را بس زیبا تر و پسندیده تر از آنچه تصور می‌رفت ساخته است.[۷]
سیحون در مورد اندیشه‌های به کار رفته در طراحی مقبره چنین می‌نویسد

اولین بنای یادبودی که با طرح اینجانب برپا شد، بنای یادبود و آرامگاه واقع در همدان است که ۵۰ سال پیش ساخته شده است. این بنا، برای مراسم هزارهٔ ابوعلی به وجود آمد که توسط «انجمن آثار ملّی ایران»، سرپرستی می‌شد. تمام عوامل بنا، از اشکال هندسی و نمادین فراوان تشکیل شده‌اند و هر کدام مفهوم خاص خود را دارند.مربع، پایه و اساس این بنا است.

خود آرامگاه در وسط تالاری مربع شکل قرار گرفته است که پلهٔ مدور و پایه‌های دوازده‌گانهٔ برج یادبود به دوره دایرهٔ پله، مزار را احاطه کرده‌اند. شکل بنا از خارج دارای دو قسمت است، یکی قسمت زیرین که در برگیرندهٔ ورودی، مقبره، کتابخانه، تالار اجتماعات و پذیرایی است و دیگر قسمت بالا که برج یادبود بنا است. در میان باغی در اطراف آن، قسمت زیرین بنا، از طرف در ورودی دارای ایوانی است با ده ستونکه هر ستون علامت یک قرن است و ده قرن اشاره به هزارهٔ ابوعلی است. از طرف دیگر، ابوعلی دانشمندی است بلند پایه با دانش‌های متعدد، فلسفه، حکمت، پزشکی، موسیقی، کیمیا و غیره که بعضی‌ها او را متفکر دوازده دانش دانسته‌اند.

ستون بندی و دیوار پُر در قسمت زیرین نمای اصلی، اشاره‌ای است به معماری یونان قدیم، و برج دوازده ترک در بالا، از طرفی، اشاره به بنای همزمان ابوعلی یعنی گنبد قابوس دارد و از طرف دیگر، دانش‌های دوازده‌گانهٔ ابوعلی را تداعی می‌کند، همچنین فلسفهٔ ایران را پایهٔ فلسفه یونان نشان می‌دهد. این ایوان ده ستونی و برج بتنی باز، مجموعاً در داخل یک مربع بزرگ با اضلاع ۵/۲۸ متر جا گرفته‌اند که البته خود مربع دیده نمی‌شود، ولی ضلع افقی آن کف ایوان و ضلع عمودی از کف زمین تا رأس برج است و نماد انسان ایستاده با دست‌های گشاده را، که خود ابوعلی است، تداعی می‌کند.

اگر با دقت به جزئیات این بنا توجه شود، شکل مربع، چه در نقشه و چه در نما، به صور مختلف به کار رفته است. از جمله، قسمت ورودی پنجره‌های کتابخانه و سالن اجتماعات، هر کدام دارای سه قسمت مربعی شکل هستند که باز هم با شبکه‌های سنگی مربع به اجزای کوچک‌تر تقسیم شده‌اند. تالار آرامگاه، نقشهٔ مربع دارد. خود سنگ مزار، در داخل یک مربع مرمری جا گرفته در بالا مصطبه برج یادبود، مربعی شکل است. استیل برتری (مکعب چهارگوش) ]کذافی الاصل ![ وسط آن مربع است و اقطارشدر قسمت پوشش، چهار مثلث به وجود آورده‌اند که رأس آن‌ها بالاترین نقطهٔ «استیل» است. درهای ورودی با جزییات بزرگ و کوچک، مربع ساخته شده‌اند. به طور کلی، بیش از پانصد مربع با ابعاد و موقعیت‌های مختلف در این بنا گنجانده شده است که قبلاً به خواص هندسی و نمادین آن اشاره کردیم.[۸]
مساحت زمین

مساحت اراضی محوطهٔ مقبره، حدود هفت هزار متر مربع است. طول بنای آرامگاه ۶۴ متر و رو به خیابان ابوعلی است و نمای آن از سنگ خارا پوشیده شده است. سطح حیاط با سه پلهٔ سراسری به ایوان متصل است. ایوان به طول ۳۰ متر و عرض ۳ متر، در شرق ساختمان قرار دارد. ده ستون به ارتفاع ۱/۴ متر به صورت کمابیش مخروطی (قطر پایین ستون‌ها ۹۵ سانتی‌متر و در بالا ۷۵ سانتی‌متر) ساخته شده‌اند. نمای کلی ایوان، یادآور معابد باستانی است و تمثیل عدد ده برای هزارهٔ ابن سینا طراحی شده است. ایوان با دری به ارتفاع ۳/۲۴ متر و عرض ۱/۶ متر، به سرسرای آرامگاه متصل می‌شود. سرسرا به طول ۸/۸ متر و عرض ۶/۳ متر و ارتفاع ۴/۱۹ متر طراحی شده است. در طرف راست و چپ سرسرا، سنگ قبر قدیمی ابو علی سینا و ابوسعید دخدوک، بر روی پایه‌هایی از سنگ خارا قرار دارند.[۹]
محوطه اطراف مقبره

محوطه اصلی مقبره، چهارگوش و هر ضلع آن ۱۱/۵ متر و مساحت آن ۱۳۲/۵ متر مربع است. دوازده پایهٔ برج آرامگاه، در این محوطه چهارگوش قرار دارند و قبراین سینا، در میان پایه‌های برج محصور است. در دو طرف سرسرا، دو تالار قرار دارد. یکی در جنوب، که تالار سخرانی و اجتماعات است و یکی در شمال، که کتابخانهٔ آرامگاه است. طول تالار کتابخانه ۹/۴۵ متر و عرض آن ۷۵/۵ متر است و بر دیوار شرقی آن سه پنجره به طول و عرض ۱/۸۸ متر، طراحی و تعبیه شده است. در سمت غرب تالار کتابخانه، مخزن کتاب به طول ۹/۴۵ متر و عرض جای دارد. قسمت سوم، برجی واقع در زاویهٔ شمال شرقی بنای اصلی است که با دو ستون سنگی یکپارچه به ارتفاع ۴/۰۹ متر به این بنا اتصال می‌یابد. ارتفاع برج ۱۲/۵ متر و طول و عرض پایین آن ۹/۵ *۵/۵ متر و بالای آن به طول و عرض متوسط ۴/۸ متر است.[۱۰]
طراحی آرامگاه خیام

به گزارش انجمن آثار ملّی در آبان ماه سال ۱۳۳۵ خورشیدی، استاد ابوالحسن صدیقی متعهد می‌شود، مجسمهٔ گچی نادر را آماده کند و برای ساخت مجسمهٔ برنزی به ایتالیا بفرستد تا موسسه ایتالیایی برونی (BRUNI) در شهر رم، ساخت مجسمه برنزی را به انجام برساند. در مرداد-ماه همان سال، انجمن آثار ملّی در نامه ایی به سیحون چنین نوشت که وضع بنای موجود آرامگاه خیام متناسب با شخصیت علمی و هنری خیام' نیست و انجمن آثار ملّی در نظر دارد در این مورد اقداماتی به عمل آورد. از سیحون خواسته شد، طرح و نقشهٔ جدیدی متناسب با شخصیت خیام طراحی کند. سیحون و حسین جودت (ناظر انجمن آثار ملّی)، پس از بازدید از مکان، در نامه ایی به انجمن آثار ملّی چنین گزارش دادند:

[…] راجع به مقبرهٔ خیام، به طوری که ملاحظه فرموده‌اند، محل آن فعلا چسبیده به بقعهٔ امام زاده محمّد محروق می‌باشد و هرگونه عملی در این محل نمی‌تواند استقلال و برجستگی به مقبرهٔ خیام بدهد و لازم است که محل جدیدی در همان محوطه در نظر گرفته شود. با مطالعاتی که در این قسمت به عمل آمد، محل آرامگاه و کروکی لازم متناسب با محل جدید تهیه گردید تا در صورتی که مورد موافقت باشد، نقشه‌های تکمیلی و به صورت برآورد هزینهٔ آن تقدیم گردد.

محل جدید آرامگاه انتخابی سیحون در «گوشهٔ شمالی باغ»، مورد تایید انجمن آثار ملّی قرار گرفت و در پی آن، طرح پیش نهادی او در سال ۱۳۳۷ خورشیدی، به دانشکدهٔ هنرهای زیبا دانشگاه تهران فرستاده شد. محسن فروغی، رئیس دانشکدهٔ هنرهای زیبا، در نامه ایی به انجمن آثار ملّی چنین گزارش داد: طرحی که توسط آقای مهندس هوشنگ سیحون، استاد این دانشکده، برای آرامگاه حکیم عمر خیام تهیه شده است و ماکت‌های مربوط به آن، مورد دقت قرار گرفت و از طرف آقای سیحون دربارهٔ آن توضیحات کافی داده شد. با توجه به این نکته که در تهیهٔ طرح مزبور، از سبک معماری ایرانی حداکثر استفاده به عمل آماده است، این نقشه چه از لحاظ اصول فن معماری و چه از نظر سبک، برای آرامگاه حکیم بزرگ ایران کاملاً مناسب است.

بعد از گزارش فروغی به انجمن آثار ملّی، سیحون در اسفند ماه سال ۱۳۳۷ خورشیدی، متعهد شد نقشه‌های قطعی و نقشه‌های اجزای کار را شامل مقبره اصلی، سکوبندی اطراف و آب نماها و بناهای تابعهٔ آن و همچنین، نظارت کار را هر چه زودتر برای ساخت مقبره به انجمن آثار ملی تحویل دهد. او مشخصات فنی بنا را چنین توصیف می‌کند: استخوان بندی بنا فلزی و دارای روکش آلومینیوم خواهد بود و قسمت سقف با نوعی شیشه‌های ضخیم الوان و متن قسمت بدنه با کاشی پشت و رو تزئین خواهد شد. زیر سازی بنا با بتن و کرسی و پله‌ها با سنگ گرانیت و بدنهٔ دیوار مجاور آب نماها با سنگ تراورتن و سنگ روی قبر از سنگ سیاه مشهد خواهد بود. شرکت ساختمانی کا. ژ. ت. در سال ۱۳۳۷ خورشیدی، به انجمن آثار ملّی اطلاع داد، حاضر است مسئولیت ساخت کار را با در نظر گرفتن نظریات سیحون به عهده گیرد و ساختمان آرامگاه خیامرا بدون عیب و نقص به اجرا در آورد. خیام در واقع سه شخصیت دارد: ریاضیدان، منجم و شاعر است که باید هر سه شخصیت در بنا نشان داده می‌شد. دایرهٔ کف به ده قسمت تقسیم شد، به طوری که یادبود بر ۱۰ پایه مستقر باشد. عدد ۱۰ اولین عدد دو رقمی ریاضی و پایهٔ اصلی بسیاری از اعداد است. از هر یک از پایه‌ها دو تیغه مورب به طرف بالا حرکت می‌کند، به ترتیبی که با تقاطع این تیغه‌ها حجم کلی برج در فضا ساخته می‌شود و چون تیغه‌ها مورب اند خطوط افقی آن‌ها باید ناظر بر محور عمودی باشد. پس تیغه‌ها به صورت مارپیچی شکل به سوی بالا حرکت می‌کنند تا با هم تلاقی یابند و از طرف دیگر سر در بیاورند که خود شکل پیچیده ریاضی و هندسی است. این شکل با عدد ۱۰ هر دو سمبل دانش ریاضی خیام است. برخورد تیغه‌ها با یک یگر فضاهای پر و خالی و به خصوص در بالا ستاره‌های درهمی به وجود می‌آورند که از لا به لای آن‌ها آسمان آبی نیشابور پیداست و به تدریج به طرف نوکِ گنبد ستاره‌ها کوچکتر می‌شوند تا در آخر یک ستارهٔ پنج پر آن‌ها را کامل می‌کند. این ستاره‌ها و آسمان به شخصیت نجومی خیام اشاره دارد.

و اما برخورد تیغه‌ها با هم ده لوزی بزرگ می‌سازد که باید با کاشی پر شوند. بهترین تزیین خود رباعیات خیام اند که به صورت خط شکسته و در هم به روش سیاه مشق‌های خطاطان بزرگی همچون میر عماد و بعضی استادان شکسته نویس با کاشی به صورت نقوش انتزاعی سر تاسر لوزی‌ها را پر می‌کنند. باید گفت در تاریخ معماری ایران اولین باری بود که خط شکسته در تزیینات بنا به کار رفت. از داخل نیز قسمت‌های پر، از جمله همین لوزی‌ها با نقش گل و برگ و پیچک باز هم با کاشی معرق زینت یافتند. تماما شخصیت شاعری خیام را می‌نمایند.

دور تا دور برج، در قسمت اختلاف سطح، چشمه سارها در اطراف، دایره‌ای وسیع به مرکز خود برج شکل گرفتند. همهٔ بنا از سنگ گرانیت با اجزای مثلثی شکل و تو رفتگی‌ها و برون آمادگی‌هایی ساخته شده که تا اندازه‌ای شکل خیمه را تداعی می‌کنند و این به نام خیام اشاره دارد، چون پدرش خیمه دوز بوده نامش را به همین مناسبت برگزیده است. از طرف دیگر حوض‌ها با کاشی فیروزه، که در مجموع قسمتی از ستاره را نشان می‌دهند، به تعداد هفت فلک و هفت آسمان و هفت تپه باز به دانش ستاره‌شناسی و نجوم خیام اشاره دارد. روی هم رفته، مجموعه حال و هوایی شاعرانه با درختان تنومند در اطرافش به وجود آمد و همان طور که خواست خود خیام بود، کاملا باز است و مزارش بهاران گل افشان . ...» سیحون و حسین جودت نیز اعلام کردند:طرح اولیه ساختمان آرامگاه خیام با استخوان بندی فلزی تهیه گردید و در نظر بود که رو کار آن با آلومینیوم پوشیده شود. پس از مراجعه به اهل فن معلوم شد که رو کش آلومینیوم بر فلز آثار نامطلوبی از لحاظ ترکیبات شیمیایی دارد. از این رو تصمیم گرفته شد که کار را با بتن ظریف اجرا گردد و ارتفاع آرامگاه نیز از ۱۲ متر به ۲۲ متر ترقی داده شود تا عظمت بیشتری پیدا کند.[۱۱]
نقاشی و طراحی

سیحون در کنار معماری، به نقاشی از مناظر و روستاهای ایران می‌پرداخت و نمایشگاه‌هایی از آثار خود را، در ایران و در خارج از ایران برپا کرده‌است. آثار وی در نمایشگاهی در دانشگاه ماساچوست در سال ۱۹۷۲ در کنار آثار هنرمندانی چون پیکاسو و سالوادور دالی به نمایش درآمد. در این نمایشگاه تابلویی از «کلاف‌های خطی» را به نمایش گذاشت که در آن از خطوط موازی و پر پیچ و تابی استفاده کرده بود، که همدیگر را قطع نمی‌کردند. دانشگاه‌هایی مثل MIT، هاروارد، واشنگتن و برکلی مجموعه‌ای از نقاشی‌های او را گردآوری کرده و نگهداری می‌کنند.

همسر سابق وی معصومه سیحون[۱۲] نیز نقاش بود و صاحب گالری سیحون در تهران.
درگذشت

وی در ساعت چهار و نیم صبح ۲۶ مه ۲۰۱۴ در بیمارستان ونکوور بر اثر پاره شدن رگ آئورت در سن ۹۳ سالگی درگذشت.[۱۳]
آیین خاکسپاری

پیکر وی در بعد از ظهر روز شنبه ۷ ژوئن ۲۰۱۴، در تابوتی پوشیده در پرچم سه رنگ و شیر و خورشید ایران و درفش کاویانی، قدیمی‌ترین پرچم تاریخ، با مشتی از خاک ایران در مقبره موقتی در گورستان "فارست لاون" لس آنجلس به خاک سپرده شد. آیین بزرگداشت مهندس هوشنگ سیحون، همراه با پخش صدای آواز شهرام ناظری و همایون شجریان، با حضور فرزندان و نوه‌هایش، خواهر و بستگان نزدیک او، شاگردان، دوستان و دوستداران این هنرمند و ایرانیان علاقمندی که از اقصی نقاط جهان به لس آنجلس آمده بودند برگزار شد.[۱۴]
وصیت‌نامه

سیحون در وصیت‌نامه خویش خواسته است تا بنیادی به نام او توسط فرزندانش مریم و نادر سیحون برای نگهداری از کلیه آثار نقاشی و طراحی او تاسیس شود و در شرایط مناسب در نهایت همه این آثار به موزه‌ای در ایران اهدا شود.[۱۵]
آثار
معماری شاخص

    آرامگاه نادرشاه در مشهد
    آرامگاه کمال الملک در نیشابور
    آرامگاه ابوعلی سینا در همدان(۱۹۵۱)
    آرامگاه خیام در نیشابور(۱۳۳۸)
    بازسازی و طراحی آرامگاه فردوسی در توس بر پایهٔ طرح پیشین، در سال ۱۳۴۷
    آرامگاه کلنل محمدتقی‌خان پسیان
    مقبره عباس میرزا و بعضی دولتمردان قاجار
    ساختمان بانک سپه در تهران
    بنای موزه توس (۱۳۴۷)
    مرکز فرهنگی یزد

نوشتاری

    کتاب نگاهی به ایران (مجموعه‌ای از نقاشی‌های سیاه قلم)
    کتاب معماری سیحون
    کتاب نیم قرن آثار معماری و نقاشی سیحون

نقاشی

    کلاغ پر
    کنسرت(Concerto)، رنگ روغن (۱۹۹۸)
    قلم و مرکب (۱۹۸۱)

دیگر آثار

    Houshang Seyhoun, Half a century of activities in the world of Art and Architecture

    تهیه فیلمی درباره آرامگاه بوعلی سینا به کارگردانی امیرشمخانی

پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران

پردیس هنرهای زیبا و یا دانشکده هنرهای زیبا، یکی از دانشکده‌های دانشگاه تهران است که در رشته‌های هنری دانشجو می‌پذیرد. دانشکده‌ی هنرهای زیبا معتبرترین نهاد دانشگاهی ایران در رشته‌های هنر به ویژه تئاتر، معماری، نقاشی، مجسمه‌سازی، موسیقی، گرافیک و شهرسازی است. این دانشکده، یکی از قدیمی‌ترین مراکز آموزش عالی هنر در ایران است که به همت فرح پهلوی گسترش فراوانی یافت.

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ دانشکده‌ها
    ۳ گروه‌های آموزشی
    ۴ اساتید برجسته
    ۵ فعالیت‌های پژوهشی
        ۵.۱ معاونت پژوهشی
    ۶ امکانات آموزشی و پژوهشی
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ منابع
    ۹ پیوند به بیرون

تاریخچه

مدرسهٔ صنایع مستظرفه که به دست کمال الملک احداث شده بود، مقدمهٔ تأسیس هنرکدهٔ دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۹ شد، که از سال ۱۳۲۸ دانشکدهٔ هنرهای زیبا و از سال ۱۳۸۴ پردیس هنرهای زیبا نامیده شده‌است. پس از چند سال که از تأسیس دانشگاه تهران (۱۳۱۳) می‌گذشت، در شهریور ماه ۱۳۱۹ خورشیدی، احداث دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سه رشته‌ی معماری، نقاشی و مجسمه‌سازی به تصویب رسید. از اولین اقداماتی که باعث شد دانشکده‌ی هنرهای زیبا در سال ۱۳۱۹ رسماً با این نام به فعالیت خود ادامه دهد، به سال ۱۳۱۷ خورشیدی برمی‌گردد. در اول مهر ماه ۱۳۱۷ مدرسه‌ای به نام مدرسه‌ی عالی معماری در وزارت پیشه و هنر در محل مدرسه‌ی عالی کمال‌الملک به ریاست ابوالحسن صدیقی تأسیس شد. این مدرسه در روز دهم آبان ماه سال ۱۳۱۷ خورشیدی، جزء هنرستان عالی هنرهای زیبای باستان گردید و از همان زمان به عنوان هنرکده نامیده شد و با جذب بیست دانشجو شروع به کار نمود. بعد از یک سال بیست دانشجوی دیگر نیز پذیرفته شد و به خاطر کمی فضای آموزشی، به مدرسه‌ی ایران و آلمان در انتهای خیابان سوم اسفند (سرگرد سخایی لاحق) تغییر مکان داد. در سال ۱۳۱۹ خورشیدی، هنرکده به شبستان مسجد مدرسه‌ی خان مروی واقع در بازارچه‌ی مروی منتقل شد. در مهر ماه همان سال، بر اساس تصویب کمیسیون دانشگاه تهران، اسم دانشکده‌ی هنرهای زیبا رسماً تأیید شد و با عنوان دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در مسجد مدرسه‌ی مروی به کار خود ادامه داد.
دانشکده‌ها

    شهرسازی
    معماری
    هنرهای نمایشی و موسیقی
    هنرهای تجسمی

گروه‌های آموزشی

    مطالعات عالی هنر
    طراحی صنعتی
    معماری
    گرافیک
    ادبیات نمایشی
    سینما
    موسیقی
    شهرسازی
    نقاشی
    تصویرسازی
    عکاسی
    مجسمه سازی

اساتید برجسته

    آندره گدار
    بهرام بیضایی
    کمال طراوتی
    سیما کوبان
    احمد کامیابی مسک
    هوشنگ سیحون

فعالیت‌های پژوهشی

بسیاری از طرحهای پژوهشی پردیس شامل طراحی صنعتی و شهرسازی کشور، عناصر غیر فعال خورشیدی در مناطق کویری، تأثیر طراحی شهری ایران برروی حقوق و اخلاق اسلامی، بازآفرینی تصوری شهر از متون تاریخی، و غیره می‌باشد. برخی از فعالیت‌های پژوهشی نیز در قالب قطب‌های عملی (قطب علمی فناوری معماری- قطب شهرسازی) انجام می‌شود.
معاونت پژوهشی

معاونت پژوهشی پردیس هنرهای زیبا با هدف بهبود شرایط و حذف موانع تحقیق و جستجوی راه‌حل‌ها و یافتن بهترین روش‌ها برای رسیدن به اهداف پژوهشی ایجاد شده است. در راستای رسیدن به این اهداف اقدام به برنامه‌ریزی، سیاستگزاری، مدیریت و تشویق و ترغیب اعضاء هیئت علمی این پردیس جهت انجام امور پژوهشی نموده است.

طی سال‌های اخیر گرایش به تحقیق و پژوهش در بین اعضاء هیئت علمی پردیس رشد بارزی داشته است. ایجاد دو قطب علمی تکنولوژی معماری و شهرسازی و مؤسسه فرهنگ و هنر اسلامی و درخواست و پیگیری‌های لازم برای تأسیس پژوهشکدهٔ دیگری تحت عنوان «هنرهای اسلامی»، تکمیل اطلاعات مربوط به پایگاه اعضاء هیئت علمی در وبگاه دانشگاه بررسی، تصویب و برگزاری همایش‌ها و کنگره‌های علمی، سخنرانی‌ها و کارگاههای علمی ـ پژوهشی همچنین بررسی، هماهنگی، تشویق و تصویب جهت برپایی نمایشگاههای تخصصی عکس، مجسمه‌سازی، برپایی موزه‌های تخصصی، برگزاری کنسرت‌های موسیقی، برگزاری نمایشگاهها و میزگردهای تخصصی و علمی و سایر فعالیت‌های پژوهشی و تحقیقاتی مرتبط با دانشکده‌های موجود در پردیس از عملکردهای فعال در حوزه معاونت پژوهشی پردیس هنرهای زیبا می‌باشد. این معاونت همواره سعی در رفع نیازها و موانع کاری و تسهیل نمودن امور مربوط به تفاهم‌نامه‌های تحقیقاتی داخل و خارج از کشور، مأموریت‌های علمی و انجام امور مربوط به طرح‌های تحقیقاتی بنیادی، کاربردی و نوع ششم، پیگیری امور مربوط به اعتبارات پژوهشی اساتید و اطلاع‌رسانی مستمر و فرصت‌های مطالعاتی و امور مربوط به تدوین مجلات و مؤسسات تحقیقاتی و تسهیل در روند ثبت اختراعات دانشجویان پردیس و... بخش‌هایی از عملکرد حوزه معاونت پژوهشی پردیس می‌باشد.

همکاری مرکزی حوزه معاونت پژوهشی پردیس:

    دکتر اسفندیار زبردست (معاون پژوهشی بین سالهای ۱۳۸۸-۱۳۸۳)
    دکتر فرشاد نوریان (معاون پژوهشی فعلی)
    کارشناس ارشد مسئول امور پژوهشی: خانم معصومه محمدزاده
    مسئول دفتر امور پژوهشی: خانم شوکت السادات جلالی
    کارشناس حسابداری پژوهشی: آقای شهروز خسروی

بخش‌های مختلف معاونت پژوهشی:

    کتابخانه مرکزی پردیس
    مرکز انفورماتیک پردیس
    قطب‌های علمی (قطب تکنولوژی معماری ـ قطب شهرسازی)
    دفتر روابط بین‌الملل پردیس
    مؤسسات پژوهشی پردیس

چشم‌انداز آینده معاونت پژوهشی پردیس:

    زمینه‌سازی برای ابعاد قطب‌های علمی تخصصی برتر
    حمایت از انتشار مجلات تخصصی پردیس هنرهای زیبا
    تشویق پژوهشگران و هنرمندان از طریق برگزاری جشنواره‌های پژوهشی
    برگزاری مراسم «روز پژوهش هنرهای زیبا» از سال ۱۳۸۶ در پردیس
    برگزاری کارگاههای روش تحقیق، فنون نوشتاری، مقاله‌نویسی و چکیده‌نویسی

امکانات آموزشی و پژوهشی

    کتابخانه
    سایت کامپیوتر و مجله «هنرهای زیبا»
    آمفی‌تئاتر با ظرفیت ۳۵۰ نفر
    موسسه پژوهشی فرهنگ و هنر
    نگارخانه هنر تهران
    تالار تئاتر تجربی


ارسلان کامکار

ارسلان کامکار (۱۳۳۹، سنندج -)، نوازندهٔ بربط و ویولن و از اعضای گروه کامکارها است.[۱] [۲]
زندگی

ارسلان کامکار در سال ۱۳۳۹ در سنندج به دنیا آمد. او مقدمات موسیقی را نزد پدرش، حسن کامکار، فراگرفت. او در خردسالی در سنندج با گروه‌های مختلفی که توسط پدرش سرپرستی می‌شد، به اجرای کنسرت می‌پرداخت.

ارسلان کامکار، پس از چندی به تهران سفر کرد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فراگیری موسیقی را ادامه داد. وی پس از تکمیل دروس موسیقی، به عنوان نوازنده ویلن، همکاری‌اش را با ارکستر سمفونیک تهران آغاز کرد. او هم اکنون یکی از اعضاء ارزشمند این گروه و مایستر ارکستر سمفونیک تهران است.[۱]

ارسلان علاوه بر نوازندگی ویولن کلاسیک، در عود نوازی نیز بسیار چیره‌دست است.
آثار

    به یاد علی اصغر کردستانی
    زردی خزان
    سوئیت سمفونیک افسانه سرزمین پدری‌ام
    سرود ایران
    شوریده دل
    سوئیت سمفونیک کردی
    کنسرتینو کمانچه (با همکاری اردشیر کامکار)
    شباهنگام (با همکاری هوشنگ کامکار روی اشعار نیما یوشیج)
    جاده ابریشم
    موسیقی متن فیلم مادر (به کارگردانی علی حاتمی)
    موسیقی متن فیلم آوازهای سرزمین مادری‌ام (به کارگردانی بهمن قبادی)
    آلبوم خاک
    نغمه خراسانی
    نغمه صلح (تقدیم به شیرین عبادی)
    آلبوم ئه وین

پادشاه فصل‌ها (آلبوم)

پادشاه فصل‌ها نام یک آلبوم موسیقی سنتی ایرانی شامل ۱۲ قطعه می‌باشد که در آذرماه سال ۱۳۹۳ توسط انتشارات ایران‌گام منتشر شد.[۱][۲][۳] در این اثر اشعار محمد سلمانی، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، علیرضا اخلاقی، حسین پرنیا، نیما یوشیج و حافظ شیرازی خوانده شده و حسین پرنیا (به عنوان آهنگ ساز و تنظیم کننده) و علی‌رضا افتخاری (به عنوان خواننده) حضور دارند.[۴]

این اثر توسط سایت بیپ تونز همزمان با انتشار رسمی، برای دانلود قانونی بر روی اینترنت قرار گرفت. وب سایت بیپ تونز آلبوم‌ها را به صورت آنلاین با منلغی کم تر از مبلغ رسمی و با اجازه ناشر در فضای مجازی منتشر می‌کند.[۵]

محتویات

    ۱ شرح اثر
        ۱.۱ هنرمندان
        ۱.۲ فهرست قطعات
        ۱.۳ ضبط و انتشار آلبوم
    ۲ جستارهای وابسته
    ۳ منابع

شرح اثر
هنرمندان

    آواز: علی‌رضا افتخاری
    آهنگ سازی و تنظیم: حسین پرنیا
    نوازندگان:

        علیرضا خورشیدفر
        کریم قربانی
        ارسلان کامکار
        ناصر فرهودی
        فرشید حفظی‌فرد
        سینا جهان‌آبادی
        همایون پشت‌دار
        صائب کاکاوند
        رضا مهینی
        پژمان پرنیا
        حسین پرنیا

فهرست قطعات

    بی تو بودن (شعر محمد سلمانی)
    بی بی جون (تک نوازی سنتور حسن پرنیا)
    بی بی جون (احمد شاملو)
    پاییز (شعر مهدی اخوان ثالث)
    دوره گرد (شعر علیرضا اخلاقی)
    کنج تنهایی (شعر علیرضا اخلاقی)
    تک نوازی سنتور ماهور (تک نواز: حسین پرنیا)
    قاصد تلخ (شعر حسین پرنیا)
    ری را (شعر نیما یوشیج)
    نفرین به سفر (شعر مهدی اخوان ثالث)
    پیوند عمر (شعر حافظ شیرازی)
    رها

ضبط و انتشار آلبوم

    ضبط در استودیو پژواک
    صدابردان: مجید فلاح‌پور، مهدی سالک اردستانی
    میکس و مسترینگ: مهدی سالک اردستانی
    تهیه کننده: صدرالدین حسین‌خانی
    مدیراجرایی: مهدی بشکوفه
    طراح جلد: سحر بنیادی
    انتشار در آذرماه ۱۳۹۳ توسط انتشارات ایران‌گام

حسین پرنیا

حسین پرنیا نوازنده سنتور و آهنگ ساز، سال ۱۳۴۸ در خرم‌آباد متولد شد و تا سن ۱۴ سالگی در اندیمشک نزد استاد ندایی نواختن سنتور را آموخت. پس از آن به تهران آمد و از سال ۱۳۷۳ گروه همایون را شکل می‌داد. علاقه‌مندی به آهنگسازی موسیقی ایرانی از دیگر تجربه‌هایی بود که پرنیا خود با کنجکاوی و علاقه‌مندی آموخت.[۱]

محتویات

    ۱ آثار
    ۲ آثار هنری
    ۳ منابع
    ۴ پانویس

آثار

حسین پرنیا به اتقاق گروه همایون کنسرت‌هایی در ایران و خارج از ایران از جمله در آلمان، فرانسه، اتریش، چک، اسلوواکی، ترکیه، هند، پاکستان، قطر و امارات اجرا کرد.[نیازمند منبع] پرنیا از سال‌های ابتدایی آشنایی با ایرج بسطامی چند کار مشترک با وی انجام داد که در قالب آلبوم‌های خانه بوی گل گرفت، رقص آشفته، حال آشفته و کنسرت گل‌پونه‌ها ۱ عرضه عمومی شد. البته آلبوم حال آشفته شامل دو بخش می‌باشد و بخش اول با صدای بسطامی و بخش دوم آن با صدای رضا رضایی پایور اجرا شده است.رسوای عشق بزرگداشت استاد جلیل شهناز و آلبوم یاد برای خرابه‌های تخت جمشید و کاست اهورایی با صدای حسن حسنی و همخوانی هوروش خلیلی و نگار مهر با صدای لطیف کاظمی و نقش ماندگار برای استاد فرامرز پایور وآلبوم ساکن جان با صدای علی جهاندار آلبوم بی کلام یک جرعه نگاه، آلبوم زخم جدایی با صدای رضا رضایی پایور و همخوانی هوروش خلیلی از دیگر آثاری است که با آهنگسازی پرنیا منتشر شده است. پرنیا همچنین آلبوم «ذوق جنون» با صدای علی جهاندار را در کارنامه کاری خود دارد. پرنیا هم اکنون در حال تنظیم اثری است که با صدای حسین رضا اسدی برای عرضه عمومی منتشر خواهد گردید. حسین پرنیا همچنین کتاب «دستور سنتور» همراه با سی دی آموزشی، «۲۰ تمرین برای سنتور» به بازار کتاب‌های موسیقی عرضه شده و سه کتاب «یاد»، «رقص آشفته» و «نگارین» نت نوشته مجموعه قطعات ساخته شده بی کلام وی اند که به زودی منتشر می‌شوند. از کارهای جدید حسین پرنیا آلبوم دا به خوانندگی رحیم عدنانی است. این آلبوم در دو بخش بختیاری و سنتی تنظیم شده است. حسین پرنیا در یادداشتی به مناسبت این آلبوم موسیقایی می‌گوید:

انزوا چه وحشتی است مثل نفس‌هایی که از سکوت می‌هراسند و خانه‌ای که هیچ جایش زیبا نیست. شب‌ها چه توفنده‌اند وو خواب چه هیبت کشنده‌ای برای بستر مردی که خودش مرور می‌شود. باد با زوزه‌هایش گیسوان زنی که درخت خیال شده است را می پریشد وو این نگاه آزمند بر طوق پیشانی ماه. چه سماجتی است در این چشم برهم نهادن زندگی. در این خانه خیال کوههای مخمل و رود زز، ریل راه آهن و ایستگاه سپید دشت گذرگاهی است که لر و بختیاری را در دست هم می‌گذارد. قومی که هرگز سادگی اش را از کوه جدا نکرد و با هزار وسوسه شهر با هزار کنش نان... وقتی از بختیاری می‌گویم یاد مادر بزرگ می‌افتم. "ننه عالم "را می‌گویم، لبخند مهربانش را هرگز از یاد نبرده‌ام، با لهجه قندوش بختیاری اش حرف‌های ایل، سرگذشت‌ها و تلخی و شیرینی‌ها را می‌گفت ... هی... چقدر گلو گیرند خاطرات ... شیر علی مردون‌ها و ابولقاسم خان‌های بختیاری کم نیستند و جنگ‌هایی که صدها شیر سنگی آفرید ...[۲]
آثار هنری
آلبوم‌ها
نام آلبوم     سال انتشار     آهنگ‌ساز     نوازندگان     خواننده     ناشر     توضیحات
خانه بوی گل گرفت         حسین پرنیا     گروه همایون     ایرج بسطامی     نواگر    
رقص آشفته     ۱۳۸۱     حسین پرنیا     گروه همایون     ایرج بسطامی     آواز بیستون     شامل نسخه استودیویی تصنیف معروف گل پونه‌ها حاصل آهنگی از حسین پرنیا بر روی شعری از هما میر افشار
حال آشفته     ۱۳۸۳     حسین پرنیا     گروه همایون     ایرج بسطامی، رضا رضایی پایور     آواز بیستون     شامل نسخه کوتاه تصنیف گل پونه‌ها مربوط به کنسرت گروه همایون در بم (زادگاه شادروان بسطامی)، آلبوم حال آشفته شامل دو بخش می‌باشد و بخش اول با صدای شادروان بسطامی (اجرای زنده در بم، زادگاه بسطامی) و بخش دوم آن با صدای رضا رضایی پایور اجرا شده است
خاطره‌ها         حسین پرنیا         فرزاد امیریوسفی     نواگر    
وصف عشق         رضا رضایی پایور، عارف قزوینی         رضا رضایی پایور     خانه هنر ایران     تنظیم کننده: حسین پرنیا
بی‌نشان         حسین پرنیا     گروه همایون     علی انصاری     نواگر     نوازندگان: حسین پرنیا، صائب کاکاوند، همایون پشتدار، پژمان پرنیا
بانوی خیال         حسین پرنیا     حسین پرنیا، بهزاد مردانی         خوش‌نوا    
یاد         حسین پرنیا     گروه همایون         نوای مهر     نوازندگان: حسن ناهید، محمود فرهمند، جمال جهانشاد، سیامک رئوفی، سیامک نعمت‌ناصر، صابر کاکاوند، مهدی رضایی، حمیدرضا اجاقی، حسین پرنیا
ساکن جان         حسین پرنیا         علی جهاندار     پیام اسلام     نوازندگان: ارسلان کامکار، سهراب پورناظری، شهرام اعتمادی، سامان پارسا، سهیل سان‌احمدی، سعید فهیمی، حمیدرضا اجاقی، مسعود براره، حسین پرنیا
صبح سپید         ابراهیم نقدیان، مجید وفادار، اکبر محسنی، پرویز یاحقی، مهدی خالدی، علی‌اکبر شیدا         امیر اشگبوس     چهارباغ     نوازندگان: حسن ناهید، محمود فرهمند، محمد دلنوازی، حسین پرنیا، امیرمشیر فلسفی، هوشنگ فراهانی، یعقوب نوروزی، احمد مستنبط، آرش ارجمند، ابراهیم نقدیان، خسرو روشن
سایه‌وار         حسین پرنیا     گروه همایون     داود پایروند         اشعار از علی اطهری، ابوتراب جِلّی، مرتضی دهقان، سعید فهیمی
اهورایی         حسین پرنیا     گروه همایون     حسن حسنی     برگ سبز     اشعار از حافظ شیرازی
نگار مهر         حسین پرنیا     گروه همایون     لطبف کاظمی     خوش‌نوا     اشعار از حافظ، باباطاهر، وحشی بافقی، عباس سجادی، مرتضی دهقان، هلالی جغتایی و علیرضا اخلاقی
آلبوم ترانه‌ها «آوای دوست»     ۱۳۸۵     مهرداد پازوکی، مهدی آذرسینا، پیمان خسروی سامانی، حسین پرنیا         علی رستمیان     چهارباغ    
به تماشای آن چه نیست     ۱۳۸۹     حسین پرنیا         سام سیاوش     نی داود     شاعر: حسین پرنیا
سوگ سپید     ۱۳۹۱     فرامرز پایور، حسین پرنیا     حسین پرنیا، پژمان پرنیا         خوش‌نوا    
سُرمه‌سا     ۱۳۹۱     سیاوش اسماعیلی     حسن ناهید، حسین پرنیا، سیامک رئوفی، کریم قربانی، شهرام اعتمادی، سعید میرآخری، مصطفی جعفری، سیاوش اسماعیلی     محمدعلی ناجی        
دا     ۱۳۹۱     حسین پرنیا         رحیم عدنانی         موسیقی ایرانی و بختیاری
پاپریک     ۱۳۹۱     حسین پرنیا         فرهاد لطفی     آوای باربد     نوازندگان: حسین پرنیا، کریم قربانی، شهرام اعتمادی، فرهاد لطفی، مسلم علی‌پور، سهیل سان‌احمدی، پژمان پرنیا، توماج فرح‌بخش، محسن کیهانی‌نژاد، میثم علی‌پور
اشک‌های کویر         حسین پرنیا         رضا رضایی پایور         اشعار از هلالی جغتایی، مولانا، سعدی شیرازی
خالی از شب خالی از تو         حسین پرنیا     حسین پرنیا             تک نوازی سنتور
پادشاه فصل‌ها     ۱۳۹۳     حسین پرنیا         علیرضا افتخاری     ایران گام     نوازندگان: ارسلان کامکار (ویولون و بربط)، حسین پرنیا (سنتور)، فرشید حفظی فر (آبوا)، علیرضا خورشید فر (کنترباس)، همایون پشت دار (کمانچه- کمانچه آلتو)، سینا جهان‌آبادی (ویولون- ویولون آلتو)، صائب کاکاوند (تار، بم تار)، پژمان پرنیا (تنبک)، رضا مهینی (دف)، کریم قربانی (ویولونسل) و ناصر رحیمی (فلوت)، اشعار از احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، نیما یوشیج، حافظ، حسین پرنیا، محمد سلمانی و علیرضا اخلاقی