اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

زمین‌شناسی مهندسی

زمین‌شناسی مهندسی (به انگلیسی: Engineering Geology) کاربرد مفاهیم و داده‌های زمین‌شناسی در کارهای مهندسی به ویژه در مهندسی عمران، مهندسی معدن و مهندسی نفت می‌باشد. همانگونه که به وسیله مجمع مهندسین زمین شناس در ۱۹۶۹ تبیین گردیده‌است : " این علم کاربرد داده ها، فناوری و مبانی زمین‌شناسی در مطالعه رخنمون‌های طبیعی، مصالح سنگی و خاکی یا آب زیر زمینی با هدف اطمینان از شناخت دقیق، تفسیر، استفاده و ارایه فاکتورهای زمین‌شناسی که ساختگاه، برنامه ریزی، طراحی، ساخت، اجرا و نگهداری سازه‌های مهندسی را تحت تأثیر قرار می‌دهند، می‌باشد.

در بسیاری از پروژه‌های مهندسی که به ساختار زمین در آن محل مربوط می‌شود مثلاً برای ساخت سازه‌های عظیم (سدها، پل‌های با دهانه زیاد، نیروگاه‌ها، سازه‌های صنعتی)، معادن، حفاری چاه‌های عمیق (نفت، گاز و ژئوترمال) نیاز به درک و درنظر گرفتن ساختارهای زمین‌شناسی با آگاهی از جنبه‌های مهندسی موضوع می‌باشد.

برای دستیابی به اهداف فوق، مهندس زمین شناس از علم زمین شناسی, هیدرولوژی, مکانیک خاک، مکانیک سنگ، ژئومکانیک و کاوش‌های زیر سطحی(شامل گمانه زنی و آزمایش‌های ژئوتکنیک و ژئوفیزیک) بهره می‌برد. در نهایت داده‌ها، نتایج کیفی و کمی و ارزیابی حاصل از این مطالعات برای استفاده به مهندسین ارایه می‌گردد.

دامنه فعالیت‌های زمین‌شناسی سه موضوع کلی را در بر می‌گیرد:

  1. ژئوتکنیک
  2. ژئومکانیک
  3. ژئودینامیک

در موضوع ژئومکانیک مطالعه رفتار مکانیکی خاک‌ها و سنگ‌ها در مقابل نیروهای وارد به آن‌ها، مورد توجه قرار می‌گیرد. این موضوع خود شامل دو شاخه مکانیک خاک و مکانیک سنگ می‌شود. مطالعه فعالیت‌های فعال زمین‌شناسی که تاثیر مستقیمی در شرایط محیطی دارند و نحوه برخورد با آن هاموضوع اصلی بحث ژئودینامیک می‌باشد. فعالیت‌های فعال زمین‌شناسی به طور کلی شامل زمین لرزه‌ها، آتشفشان‌ها، ناپایداری دامنه‌ها، فرسایش، هوازدگی و ... می‌باشد. در بحث ژئوتکنیک رفتار مکانیکی سنگ‌ها و خاک‌ها در محل اجرای طرح‌های مهندسی و نحوه بهسازی شرایط زمین در محل اجرای طرح‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد. زمین‌شناسی مهندسی یا ژئوتکنیک علم رفتارشناسی سد، تونل، پی ساختمان، سازه‌های مهندسی و صنعتی میباشد. که ازآن جمله میتوان به بررسی رخدادهای حرکتی وپیش بینی وقوع آنها نیز اشاره نمود.در مجموع علم مهندسی بر منابع قرًضه، به کار گیری آن در سازه مورد نظر و رفتار سنجی و پیش بینی وقوع آن نیز مشتمل میشود.

مهندسی زمین‌لرزه

مهندسی زلزله (به انگلیسی: Earthquake Engineering) زمینه‌ای‌ست بسیار متنوع و وسیع شامل مجموعه‌ای بزرگ از دانش‌ها و فنون گوناگون که حول اهداف حیاتی مربوط به مطالعه، طراحی، اجراء، کنترل، و نگهداری انواع سازه‌ها و پروژه‌های عمرانی در مقابل تأثیرات نیروها و بارهای ناشی از وقوع زلزله‌های احتمالی و حصول هرچه افزون‌تر اطمینان از حد اقل بودن خسارات واردآمده، باهم جمع آمده‌اند.

محتویات

    ۱ بارهای ناشی از زمین‌لرزه
    ۲ فلسفهٔ طراحی و اجراء
    ۳ جستارهای وابسته
    ۴ پیوند به بیرون
    ۵ منابع

بارهای ناشی از زمین‌لرزه

در مقایسه با بارهای عادی و نرمال وارد بر سازه‌ها، نیروهای ناشی از زلزله تفاوت‌های عمده‌ای را دارا می‌باشد. در اغلب موارد، وجود همین تفاوت‌هاست که کار طراحی و مقاوم‌سازی در برابر این پدیدهٔ طبیعی و بالقوه ویران‌گر را دشوار ساخته و به‌دور از اطمینان و امکان قرار می‌دهد:

۱. نیروهای ناشی از زلزله به صور مختلف، از زمین وارد ساختمان شده، در حالی‌که، بارهای معمولی مورد انتظار در طول عمر سازه، اغلب بصورت قائم است و پس از پشت سر نهادن فونداسیون ساختمان، وارد زمین می‌شود.

۲. بارهای مربوط به خدمات هر روزه و عادی مورد انتظار از ساختمان، تقریبا همیشه و در تمامی مدت عمر آن پیش می‌آید، در حالی‌که، در طول همان مدت، ممکن است حتی یک زلزله هم در منطقهٔ مورد نظر رخ ندهد.
فلسفهٔ طراحی و اجراء

به‌خاطر خصوصیات و ویژگی‌های بالا، چنانچه تصمیم بگیریم ساختمان‌ها را کاملاً مقاوم و پاسخگو در مقابل زلزله‌های مهیب طراحی و احداث نمائیم، مقادیر هنگفتی مصالح و امکانات فنی و مالی اضافی مصرف خواهد شد، که شاید در عمل هرگز هم مورد نیاز قرار نگیرد. بنابراین، فلسفهٔ طراحی و اجراء اغلب سازه‌ها را بر تجویز و تحمل خرابی‌ها و آسیب‌های احتمالی در زمین‌لرزه‌های نادر قرار می‌دهیم، ولی همواره در پی آموختن و به‌کار گرفتن شیوه‌ها و تکنیک‌هایی هستیم که از فروریختن کامل سازه‌ها، حتی در شرائط نسبتا بحرانی جلوگیری شود.

زمین‌لرزه

زمین‌لرزه یا زلزله لرزش و جنبش زمین است که به علّت آزاد شدن انرژی ناشی از گسیختگی سریع در گسلهای پوستهٔ زمین در مدّتی کوتاه روی می‌دهد. محلّی که منشأ زمین‌لرزه است و انرژی از آنجا خارج می‌شود را کانون ژرفی، و نقطهٔ بالای کانون در سطح زمین را مرکز سطحی زمین‌لرزه گویند. پیش از وقوع زمین‌لرزهٔ اصلی معمولاً زلزله‌های نسبتاً خفیف‌تری در منطقه روی می‌دهد که به پیش‌لرزه معروفند. به لرزشهای بعدی زمین‌لرزه نیز پس‌لرزه گویند که با شدّت کمتر و با فاصلهٔ زمانی گوناگون میان چند دقیقه تا چند ماه رخ می‌دهند. زمین‌لرزه به سه صورت عمودی، افقی و موجی بوقوع می‌رسد که نوع آخر از شایعترین آنهاست.

زمین لرزه نتیجهٔ رهایی ناگهانی انرژی از داخل پوسته زمین است که امواج ارتعاشی را ایجاد می‌کند. زمین لرزه‌ها توسط دستگاه زلزله سنج یا لرزه نگار ثبت می‌شوند. مقدار بزرگی یک زلزله (ریشتر) طبق قرارداد گزارش می‌شود که بیان کننده انرژی آزاد شده می باشد، زلزله‌های کوچکتر از شدت ۳ اغلب غیر محسوس و بزرگتر از ۷ خسارت‌های جدی را به بار می‌آورند. شدت لرزه با روش اصلاح شدهٔ مرکالی اندازه‌گیری می‌شود که مبین آثار زلزله بر روی زمین است و مقیاس آن ۱ تا ۱۴ می باشد.

در نزدیکی سطح زمین، زلزله به صورت ارتعاش یا گاهی جابجایی زمین نمایان می‌شود. زمانی که مرکز زمین‌لرزه در داخل دریا باشد،در صورت تغییر شکل زیاد و سریع بستر دریا باعث ایجاد سونامی می‌شود که معمولاً در زلزله های بسیار شدید اتفاق می افتد. ارتعاشات زمین همین‌طورریزش کوه و گاهی فعالیت‌های آتشفشانی را موجب می‌شود.

در حالت کلی کلمه زمین لرزه هر نوع ارتعاشی را در بر می‌گیرد – چه ارتعاش طبیعی چه مصنوعی توسط انسان - که موجب ایجاد امواج ارتعاشی می‌شود. زمین لرزه‌ها اغلب نتیجه حرکت گسل‌ها هستند، و همین‌طور فعالیت‌های آتشفشانی، ریزش کوه‌ها، انفجار معدن‌ها، و آزمایش‌های هسته‌ای. نقطهٔ آغازین شکاف لرزه را کانون می‌نامند. مرکز زمین‌لرزه نقطه‌ای است در راستای عمودی کانون و در سطح زمین.

محتویات

    ۱ ریشهٔ واژهٔ زلزله
    ۲ توصیه‌های لازم هنگام وقوع زلزله
    ۳ زلزله‌های طبیعی
        ۳.۱ انواع گسل زلزله
        ۳.۲ زمین لرزه‌های دور از مرزهای صفحه‌ها
        ۳.۳ کانون-کم عمق وکانون-عمیق زلزله
        ۳.۴ زلزله‌ها و فعالیت‌های آتشفشانی
        ۳.۵ خوشه‌های زلزله
            ۳.۵.۱ پس لرزه
            ۳.۵.۲ ازدحام زلزله‌ها
            ۳.۵.۳ طوفان زلزله
    ۴ حجم و تعداد دفعات وقوع
    ۵ لرزه‌خیزی القا شده
    ۶ اندازه‌گیری شدت و محل زلزله
    ۷ آثار زمین لرزه
        ۷.۱ لرزاندن و گسیختگی زمین
        ۷.۲ رانش زمین و بهمن
        ۷.۳ آتش
        ۷.۴ روانگرایی خاک
        ۷.۵ سونامی
        ۷.۶ سیل
        ۷.۷ نیروهای جزر
        ۷.۸ اثرات بشر
    ۸ زمین لرزه‌های ثبت شده بر پایهٔ بزرگی
        ۸.۱ آمادگی
        ۸.۲ تاریخ
            ۸.۲.۱ پیش از قرون میانه
        ۸.۳ بزرگی زمین‌لرزه
        ۸.۴ انواع زلزله
        ۸.۵ ثبت زلزله‌ها
        ۸.۶ زمین‌لرزه سراوان سال ۱۳۹۲
        ۸.۷ جستارهای وابسته
        ۸.۸ منابع
        ۸.۹ پیوند به بیرون

ریشهٔ واژهٔ زلزله

زلزله واژه‌ای از ریشه عربی زلزل به معنی لرزش است. در گذشته زلزله را بومهن می‌نامیدند که برگرفته از بوم‌مثنه مرکب از بوم (زمین) و مثنه (حرکت) به معنی حرکت زمین است.[۱]
توصیه‌های لازم هنگام وقوع زلزله

یکی از کارهای مهم آن است که خود را آماده کنیم تا در صورت وقوع زلزله، بدانیم باید چه کار کنیم. آماده بودن و دانستن این‌که موقع زلزله چه کاری باید انجام داد، می‌تواند در صورت وقوع زلزله بعدی جان بسیاری از افراد را نجات دهد.[۲]

قبل از هر چیز آرامش خود را حفظ کنید، ترس و وحشت، سرعت عمل و صحت رفتار شما را کاهش می‌دهد. پس با اعتماد به نفس به سرعت نکات ایمنی را انجام دهید.[۳]

دوره متوسط یک زمین لرزه زیر ۳۰ ثانیه است اما برای زلزله‌های شدیدتر این زمان می‌تواند به چند دقیقه نیز برسد.[۴]

به محض احساس وقوع زلزله، در صورت امکان، اگر ساختمانی یک طبقه است و نزدیک در خروجی هستید، سریعاً از آن خارج شوید و به فضای باز بروید؛[۵]

در صورتی که در ساختمان اداری چندین طبقه یا در مدرسه هستید، هر چه زودتر به زیر میز تحریر پناه ببرید به طرف راههای خروجی هجوم نبرید ممکن است همه همین تصمیم را داشته باشند و پلکانها شکسته و یا با جمعیت مسدود شده باشند.[۶]

سعی کنید زیر یک میز پناه بگیرید.[۷]

زیر میز محل مناسبی برای پناهگیری است. در کلاس مدرسه زیر میز تحریر خود پناه ببرید،[۸]

اگر به میز دسترسی ندارید به کنار دیواری بروید و به آن بچسبید.[۹]

اگر خارج از ساختمان هستید، از نزدیک شدن به ساختمانهای بلند، دیوارها و دیگر اشیایی که ممکن است فرو بریزد اجتناب کنید،[۱۰]

اگرداخل ساختمان هستید، مواظب افتادن، آجر، لوستر و سایر وسایلی که ممکن است بلغزند و یا واژگون شوند، باشید. از پنجره‌ها و آئینه‌ها فاصله بگیرید در صورت احساس خطر به زیر میز، تختخواب، میان چار چوبهای محکم در و یا به گوشه‌ای دور از پنجره‌ها پناه ببرید.[۱۱]

محل امنی در داخل ساختمان انتخاب کرده و تا پایان لرزه‌ها در آنجا پناه بگیرید،[۱۲]

قبل از اتمام لرزه‌ها سعی نکنید از محل خارج شوید.[۱۳]

سعی کنید تا وقتی تکان‌ها رفع نشده سر جای خود بمانید. سپس در کمال خونسردی و نظم محل را ترک کنید.[۱۴]
زلزله‌های طبیعی

زلزله‌های تکتونیکی در هر جای زمین که در آن انرژی کرنشی کشسانی به میزان کافی برای گسترش شکستگی در امتداد صفحهٔ گسل ذخیره شده باشد، رخ خواهند داد. در مرزهای صفحه‌های پوسته زمین که بزرگترین صفحه‌های گسل روی زمین را ایجاد می‌کنند، صفحات کنار یکدیگر حرکت یکنواخت و (aseismically) خواهند داشت اگر هیچ بی‌نظمی یا ناهمواری در امتداد مرزهای آنها که باعث افزایش مقاومت اصطکاکی می‌شود، وجود نداشته باشد. بیشتر مرزها دارای این ناهمواری‌ها هستند و این منجر به رفتار چوب – لغزشی (stick-slip behavior) می‌شود. هنگامی که مرزهای صفحه قفل شده باشد، ادامهٔ حرکت نسبی بین صفحات منجر به افزایش تنش و در نتیجه افزایش انرژی انباشته شده در توده های نزدیک سطح گسل می‌شود. این افزایش ادامه می‌یابد تا زمانی که تنش افزایش یافته به اندازه‌ای کافی برسد و از طریق شکستن ناهمواری‌ها، ناگهان از بخش قفل شدهٔ گسل اجازه لغزش بیابد و انرژی ذخیره شده را آزاد کند. این انرژی به صورت امواج لرزه‌ای آزاد شده و تابیده شدن گرمای اصطکاکی سطح گسل، و شکستن سنگ آزاد می شود که در نتیجه باعث ایجاد زلزله می‌شود. این روند تدریجی ساخت تنش و کرنش که موجب شکست ناگهانی و تولید زلزله است به عنوان نگره ی بازگشت کشسان (elastic rebound theory) خوانده می‌شود. تخمین زده می‌شود که تنها ۱۰ درصد یا کمتر، از کل انرژی زلزله به صورت انرژی لرزه‌ای آزاد می‌شود. بیشترین بخش انرژی زلزله صرف شکستگی سنگها یا تبدیل به حرارت تولید شده توسط اصطکاک می‌شود. بنابراین، زمین لرزه انرژی کرنشی نهفته ی کشسانی زمین نزدیک گسل را کاهش می‌دهد و درجه حرارت آن را افزایش می‌دهد، اگرچه این تغییرات نسبت به جریان همرفت و رسانایی گرمای خارج شده از اعماق زمین ناچیزاست.
انواع گسل زلزله

سه نوع عمده از گسل وجود دارد که ممکن است موجب زلزله بشوند: عادی، معکوس (محوری) و ضربه‌ای-لغزشی. گسل‌های نرمال و معکوس نمونه‌هایی از شیب - لغزش هستند، که در آن جابه جایی در امتداد گسل در جهت شیب و حرکت بر روی آنها شامل مؤلّفهٔ عمودی می‌شود. گسل نرمال عمدتاً در حوزه‌هایی رخ می‌دهد که پوسته مانند مرز واگرا در حال تمدید شدن است. گسل معکوس در مناطقی که پوسته مانند مرز همگرا در حال کوتاه شدن است رخ می‌دهد. گسل‌های ضربه‌ای - لغزشی ساختمان‌های شیب داری دارند که دو طرف گسل به صورت افقی در کنار یکدیگر می‌لغزند؛ مرزهای تبدیلی نوع خاصی از گسل ضربه‌ای – لغزشی هستند. زلزله‌های بسیاری ناشی از جنبش در گسل‌هایی هستند که شامل هر دو نوع شیب - لغزش و ضربه‌ای- لغزشی است، این لغزش به عنوان مورب شناخته شده‌است.
زمین لرزه‌های دور از مرزهای صفحه‌ها

از آنجایی که مرزهای صفحه‌ها در درون سنگ کره قاره‌ها رخ می‌دهد، تغییر شکل در منطقه‌ای بسیار بزرگ‌تر از مرز صفحه پخش شده‌است. مانند تبدیل قاره‌ای گسل سان آندریاس، بسیاری از زمین لرزه‌ها به دور از مرز صفحه رخ می‌دهند و به گونه‌های توسعه یافته در منطقه وسیع تری از تغییر شکل ناشی از نا منظمی در رابطه با گسل ردیابی هستند (به عنوان مثال منطقه «بزرگ خم».) زلزله نورتریج با جنبش در رانش کوه درون چنین منطقه‌ای در ارتباط بود. مثال دیگر مرز صفحه همگرا و به‌شدت مایل بین پلیت عربی و اوراسیا است که بخشی از شمال غربی کوههای زاگرس می‌باشد. تغییر شکل در ارتباط با مرز این صفحه به پوستهٔ تقریباً خالص که جنبش‌های عمود بر مرز در منطقه وسیعی درجنوب غربی و حرکات تقریباً خالص ضربه‌ای- لغزشی در امتداد گسل‌های اصلی نزدیک به مرز واقعی صفحه‌ها تقسیم می‌شود. این توسط مکانیسم کانونی زمین لرزه نشان داده‌است. همه صفحات تکتونیکی میدان تنش داخلی ناشی از تعاملات خود با صفحات مجاور و بارگیری و یا تخلیه رسوبی دارند. (به عنوان مثال deglaciation.) این تنش‌ها ممکن است برای ایجاد شکست در امتداد گسل صفحه‌های موجود کافی باشند، و زلزله‌های میان صفحه‌ای را ظاهر کنند.
کانون-کم عمق وکانون-عمیق زلزله

اکثر زلزله تکتونیکی در حلقه آتش درعمقی کمتراز ده‌ها کیلومتر ناشی می‌شوند. زلزله‌های درعمق کمتر از ۷۰ کیلومتر به عنوان زمین لرزه‌ها ی کانون-کم عمق طبقه بندی می‌شوند، در حالی که با فاصله کانونی بین ۷۰ و ۳۰۰ کیلومتر معمولاً 'کانون-میانی ' یا 'زلزله متوسط عمق' نامیده می‌شوند. در مناطق فرورانش، جایی که پوسته اقیانوسی مسن تر و سردتر در بشقاب تکتونیکی دیگر می‌رود، زلزله‌ها ممکن است در عمق بسیار بیشتری (در محدوده ۳۰۰ تا ۷۰۰ کیلومتر) رخ دهند. این نواحی مرتعش فعال همراه با فرورانش به عنوان مناطق (Wadati - Benioff) شناخته شده‌است. کانون-عمیق زلزله‌ها در عمق زیاد می‌باشند که در آن ناحیه، سنگ کره با توجه به درجه حرارت بالا و فشار دیگر شکننده نیست. مکانیسم احتمالی برای نسل کانون-عمیق زلزله‌ها ناشی از الوین تحت تغییر فاز به ساختارصلبی است.
زلزله‌ها و فعالیت‌های آتشفشانی

بعضی از زلزله‌ها در مناطق آتشفشانی رخ می‌دهند، آنها توسط حرکت ماگما در آتشفشان‌ها ایجاد می‌شوند. چنین زلزله‌هایی می‌توانند به عنوان هشدار دهنده‌ای زود هنگام فوران آتشفشانی را خبر دهند، مانند زلزله‌ها در طول فوران کوه سنت هلن در ۱۹۸۰. زیاد شدن زلزله‌ها در اطراف یک آتشفشان فعّال می‌تواند به عنوان نشانه‌ای برای قریب‌الوقوع بودن فعالیت آتشفشانی باشد. زیاد شدن فعالیت لرزه‌ای قبل از فوران یک آتشفشان می‌تواند توسط زلزله نگارها و دستگاه‌های شیب‌سنج (tiltimeters)ثبت شوند.
خوشه‌های زلزله

بیشتر زمین لرزه‌ها از لحاظ مکان و زمان به یکدیگر مربوط هستند. بیشتر خوشه‌های زلزله شامل لرزش‌های کوچکی هستند که یا به میزان کم خسارت وارد می‌کند یا خسارتی ندارد، اما تئوری وجود دارد که زلزله می‌تواند در یک الگوی منظم تکرار شود.
پس لرزه

پس لرزه زلزله‌ای است که پس از زلزله اصلی، (mainshock) رخ می‌دهد. پس لرزه در منطقه همان شوک اصلی است، اما همیشه از لحاظ قدرت کوچکتر است. اگر پس لرزه بزرگ تر از شوک اصلی باشد، پس لرزه به عنوان شوک اصلی و شوک اولیه اصلی به عنوان foreshock نام‌گذاری می‌شود. پس لرزه‌ها زمانی به وجود می‌آیند که پوسته در اطراف صفحه گسل جا به جا شده با اثرات شوک اصلی تطبیق داده می‌شود.
ازدحام زلزله‌ها

ازدحام زلزله، سلسله‌ای از زمین لرزه‌هاست که در منطقه‌ای خاص در مدت زمان کوتاهی اتفاق می‌افتند. آنها با زلزله‌هایی که به دنبال آن‌ها مجموعه‌ای از پس لرزه‌هاست متفاوتند با توجه به این واقعیت که هیچ‌کدام از تک زمین لرزه‌ها در دنباله شوک اصلی نیست، بنابراین هیچ‌یک از قدرت قابل توجهی بالاتر از دیگران ندارد. نمونه‌ای از ازدحام زلزله، فعالیت پارک ملی یلو استون(Yellowstone) در سال ۲۰۰۴ می‌باشد. ل
طوفان زلزله

گاهی اوقات یک سری از زمین لرزه‌ها به صورت طوفان زلزله رخ می‌دهد، که در آن زلزله به گسل پرخوشه ضربه می‌زند، که باعث لرزش و یا توزیع مجدّد تنش از زلزله قبلی ارسال شده، می‌شود. مشابه پس لرزه‌ها اما در بخشهای مجاور گسل، این طوفان‌ها طی سالیان اتفاق می‌افتد، همراه با برخی زلزله‌ها یی که به اندازهٔ زلزله‌های اولیه مخربند. چنین الگویی در دنبالهٔ زلزله‌ها در گسل شمال آناتولی در ترکیه در قرن ۲۰ مشاهده شد و برای خوشه‌های غیرعادی قدیمی از زلزله بزرگ در خاور میانه استنباط شد.
حجم و تعداد دفعات وقوع

حدود ۵۰۰،۰۰۰ زمین لرزه در هر سال وجود دارد که از این تعداد ۱۰۰،۰۰۰ تا می‌تواند احساس می‌شود. زمین لرزهٔ کوچک به طور مداوم در سراسر جهان در مناطقی مانند کالیفرنیا و آلاسکا، ایالات متحده همچنین در گواتمالا، شیلی، پرو، اندونزی، ایران، پاکستان، آزورس در پرتغال، ترکیه، نیوزیلند، یونان، ایتالیا و ژاپن رخ می‌دهد، اما زلزله می‌تواند، تقریباً در هر نقطه‌ای رخ دهد، از جمله نیویورک، لندن و استرالیا. زمین لرزهٔ بزرگتر کمتر اتفاق می‌افتد، رابطه به صورت نمایی است؛ برای مثال، تقریباً ده برابراز زلزله‌ها ی بزرگتر از شدت ۴ در یک دوره زمانی خاص نسبت به زلزله‌های بزرگتر از شدت ۵ رخ می‌دهد. در (لرزه خیزی کم) انگلستان، به عنوان مثال، محاسبه شده‌است که عود به طور متوسط عبارتند از: زلزله ۳٫۷ -- ۴٫۶ در هر سال، زلزله ۴٫۷ -- ۵٫۵ هر ۱۰ سال، و زلزله ۵٫۶ یا بالاتر در هر ۱۰۰ سال است. این نمونه‌ای از قانون گوتنبرگ- ریشتر است. تعداد ایستگاه‌های لرزه‌ای از حدود ۳۵۰ در سال ۱۹۳۱ امروزه به هزارها از افزایش یافته‌است. نتیجتاً، تعداد بیشتری زمین لرزه نسبت به گذشته منتشر می‌شود، اما این به دلیل بهبود ابزار اندازه‌گیری است نه به دلیل افزایش تعداد زمین لرزه‌ها. (USGS) تخمین می‌زند که از سال ۱۹۰۰ تا به حال به طور متوسط ۱۸ زلزله بزرگ (قدر ۷٫۰-۷٫۹) و یک زلزله خیلی بزرگ (قدر ۸٫۰ و یا بیشتر) در هر سال وجود داشته‌است، و این نسبت تقریباً ثابت بوده‌است. در سال‌های اخیر، تعداد زمین لرزه‌های بزرگ در هر سال کاهش یافته‌است، اگرچه این نتیجهٔ نوسانات آماری است، نه از روند سیستماتیک. آمار دقیق بیشتر در اندازه و تعداد زلزله‌ها، از (USGS) در دسترس است. بسیاری از زمین لرزه‌های جهان (۹۰ ٪ و ۸۱ ٪ از بزرگترین) در طول ۰۰۰،۴۰ کیلومتر، منطقه نعل اسبی شکل به نام کمربند زمین لرزه سیرکم پاسیفیک(circum-Pacific seismic belt)، که همچنین به عنوان زنگ آتش اقیانوس آرام شناخته شده، اتفاق می‌افتند. که در اکثرنفاط با صفحهٔ اقیانوس آرام هم‌مرز است. زلزله‌های بزرگ تمایل دارند در طول مرز صفحه‌های دیگر نیز رخ دهند: مثلاً در امتداد کوه‌های هیمالیا. با رشد سریع شهرهای بزرگ مانند مکزیکوسیتی، توکیو و تهران، در مناطق پر خطر زمین لرزه، برخی از زلزله شناسان هشدار می‌دهند که ممکن است زلزله زندگی تا حداکثر ۳ میلیون نفر را بگیرد.
لرزه‌خیزی القا شده

در حالی که اکثر زمین‌لرزه‌ها توسط حرکت صفحات تکتونیکی زمین ایجاد می‌شود، فعالیت‌های انسانی نیز می‌تواند زمین‌لرزه تولید کند. چهار گونه فعالیت‌های اصلی در این پدیده مشارکت می‌کنند: احداث سدها و ساختمان‌های بزرگ، حفاری و تزریق مایع به داخل چاه، استخراج از معادن زغال سنگ، و استخراج نفت.

شاید بهترین نمونه شناخته شده زمین‌لرزه سال ۲۰۰۸ در استان سیچوان چین است، این لرزش منجر به ۲۲۷۶۹، نفر تلفات شد و نوزدهمین زمین‌لرزه مرگبار در تمام دوران‌ها بوده‌است. باور بر این است که سد زیپینگو (Zipingpu)، زیر فشار گسل ۱۶۵۰ فوت (۵۰۳ متر) نوسان یافته؛ این فشار احتمالاً قدرت زمین‌لرزه را افزایش داده و سرعت حرکت گسل را شتاب بخشیده‌است. همچنین بزرگترین زمین لرزه‌ای که در تاریخ استرالیا روی داد، توسط بشر القا شده بود؛ از طریق استخراج از معادن زغال سنگ. شهر نیوکاسل بر بخش بزرگی از مناطق استخراج معادن زغال سنگ ساخته شده بود. زلزله از گسلی که به خاطر استخراج میلیون‌ها تن سنگ معدن ایجاد شده بود، تولید شد.

در سال ۲۰۱۱ میلادی، وقوع تعداد ۱۱ زمین‌لرزه نامعمول در شهر یانگ استون در ایالت اوهایوی آمریکا باعث شد که پژوهشگران به این نتیجه برسند که فعالیت‌های اکتشاف گاز و تزریق مایع به درون لایه‌های زمین در آن منطقه باعث فشار بر لایه‌ها و عامل بروز زمین‌لرزه شده‌اند.[۱۵]
اندازه‌گیری شدت و محل زلزله

زلزله را می‌توان توسط لرزه نگار(seismometers) تا فواصل بسیار بزرگ ثبت کرد، چرا که امواج لرزه‌ای حتی از داخل زمین هم عبور می‌کنند. قدر مطلق اندازهٔ زلزله مطابق قرارداد توسط اعداد در مقیاس قدر گشتاور (که قبلاً در مقیاس ریشتر، از قدر ۷ باعث آسیب جدی و بزرگ بیشتر مناطق گزارش شده)، در حالی که احساس قدر با استفاده از مقیاس مرکالی گزارش می‌شود. هر لرزش انواع امواج لرزه‌ای را تولید می‌کند که با سرعت‌های مختلف ازداخل سنگ عبور می‌کنند: امواج طولی P (امواج ضربه‌ای یا فشاری) امواج عرضی S (هر دو امواج بدن) و امواج سطحی مختلف (امواج ریلی). سرعت انتشار امواج لرزه‌ای حاصل از محدوده تقریبی ۳ کیلومتر بر ثانیه تا ۱۳ کیلومتر بر ثانیه، بسته به تراکم و کشش از مقدار میانه تغییر می‌کند. در داخل کره زمین امواج ضربه‌ای یا P بسیار سریعتر از امواج S حرکت می‌کنند. (تقریباً ۱٫۷: ۱). تفاوت در زمان سفرامواج از کانون به رصدخانه برای اندازه‌گیری فاصله‌است و می‌تواند منابع لرزه و ساختار درون زمین را نشان دهد. همچنین عمق کانون (hypocenter) را می‌توان به طور تقریبی محاسبه کرد. قانون کلی: به طور متوسط، فاصله (کیلومتر) به زلزله برابر است با زمان (ثانیه) بین امواج P و S. انحراف خفیف به دلیل ناهمگن بودن لایه‌های زیرسطحی زمین است.
آثار زمین لرزه

برخی از آثار زلزله به شرح زیر است:
لرزاندن و گسیختگی زمین

لرزاندن و گسیختگی زمین اثرات اصلی ایجاد شده توسط زمین لرزه هستند، اساساً منجر به آسیب زیاد یا کم ساختمان‌ها و دیگر سازه‌های سفت و سخت می‌شود. شدت عوارض بستگی به ترکیب پیچیدهٔ بزرگی زلزله، فاصله از مرکز زلزله، شرایط زمین‌شناسی و geomorpholical محل دارد که باعث تقویت یا کاهش انتشار امواج می‌شود. تکان زمین را با شتاب زمین اندازه‌گیری می‌کنند. ویژگی‌های خاص زمین‌شناسی، geomorphological و geostructural محل می‌توانند میزان لرزش زمین را حتی در زلزله‌های کم شدت افزایش دهند. این اثر، سایت یا تقویت محلی نامیده شده‌است. اصولاً به دلیل انتقال حرکت لرزه‌ای از خاک سخت به خاک سطحی نرم، تمرکز و ذخیرهٔ انرژی لرزه‌ای در کانون به علت نوعی تنظیم هندسی می‌باشد. گسیختگی زمین در واقع شکستن آشکار و جابه جایی سطح کره زمین در طول گسل است که ممکن است در مورد زلزله بزرگ مترها باشد. گسیختگی زمین خطر بزرگی برای سازه‌های مهندسی بزرگ مانند سدها، پل‌ها و ایستگاه‌های قدرت هسته‌ای است در نتیجه نیاز به نقشه برداری دقیق از گسل‌های موجود برای شناسایی هر گونه احتمال شکستن سطح زمین در طول مدت عمر سازه وجود دارد.
رانش زمین و بهمن

زلزله، همراه با طوفان شدید، فعالیت آتشفشانی، برخورد موج ساحلی، و آتش سوزی بزرگ، می‌تواند منجر به عدم ثبات شیب زمین وخطر بزرگی در زمین‌شناسی شود. خطر زمین لغزش حتی ممکن است در حالی که پرسنل اورژانس اقدام به نجات می‌کنند باقی بماند.
آتش
نمایی از زمین‌لرزه ۱۹۰۶ سانفرانسیسکو که باعث آتش سوزی و مرگ بین ۷۰۰ تا ۳۰۰۰ نفر شده بود.

زلزله می‌تواند با صدمه زدن به قدرت برق یا خطوط گاز منجر به آتش سوزی شود. در صورت صدمه به شبکه آبرسانی و از دست دادن فشار، جلوگیری از گسترش آتش نیز ممکن است مشکل شود. برای مثال، مرگ و میر در زلزله ۱۹۰۶ سان فرانسیسکو بیشتر توسط آتش سوزی بود تا از زلزله.
روانگرایی خاک

روانگرایی خاک یا شبیه به مایع عملکردن خاک وقتی رخ می‌دهد که، به خاطر تکانها، دانه‌های مواد اشباع شده با آب (مانند شن و ماسه) به طور موقت استحکام خود را از دست داده و از شکل جامد به حالت روان تبدیل شوند. روانگرایی خاک می‌تواند ساختارهای سفت و سخت، مانند ساختمان‌ها و پل‌ها را، کج کند یا به ساختارهای فرورونده تبدیل کند. برای مثال، در زلزله ۱۹۶۴ آلاسکا، روانگرایی خاک باعث شد ساختمان‌های بسیاری در زمین فروروند و در نهایت به روی خود فروبریزند.
سونامی

سونامی، موجهایی با طول بلند، امواج طولانی مدت دریا هستند که توسط حرکت ناگهانی حجم زیادی از آب تولید می‌شوند. در اقیانوس فاصله بین فاکتورهای اوج موج می‌تواند ۱۰۰ کیلومتر فراتر، و دوره‌های موج می‌تواند از پنج دفیفه تا یک ساعت متفاوت باشد. چنین سونامی، ۶۰۰-۸۰۰ کیلومتر در ساعت، بسته به عمق آب حرکت می‌کند. امواج بزرگ تولید شده توسط زلزله یا زمین لغزش زیر دریایی می‌تواند در نزدیکی مناطق ساحلی در عرض چند دقیقه تاخت و تاز کند. سونامی همچنین می‌تواند هزاران کیلومتر در سراسر اقیانوس حرکت کند و ساعتها بعد از زلزله‌ای که آن را تولید کرده، سواحل دور را تخریب کند. در حالت عادی، زلزله فرورانش کمتر از قدر ۷٫۵ در مقیاس ریشتر سونامی ایجاد نمی‌کند، هر چند برخی از این موارد ثبت شده‌است. بیشتر سونامی‌های مخرب توسط زمین لرزه با بیشتر از بزرگی ۷٫۵ ریشتر ایجاد می‌شود.
سیل

سیل سرریزشدن هر مقدار آب است که به زمین می‌رسد. سیل معمولاً هنگامی رخ می‌دهد که حجم آب داخل بستر، مثلاً رودخانه و یا دریاچه، بیش از ظرفیت کل آن شود، و در نتیجه مقداری آب جاری شود و در خارج از محیط طبیعی بستر قرار بگیرد. با این حال، اگر سد آسیب ببیند سیل اثرات ثانویهٔ زلزله‌است. زلزله ممکن است موجب ریزش خاک کوه شود و جریان رودخانه را مسدود کند که علت سیل شود. زمین در زیر دریاچه Sarez در تاجیکستان در معرض خطر سیل عظیمی است اگر سد ناشی از ریزش تشکیل شده توسط زلزله، معروف به سد Usoi به هنگام زمین لرزه‌های آینده شکسته شود. پیش بینی می‌شود سیل می‌تواند بر زندگی حدود ۵ میلیون نفر تاثیر بگذارد.
نیروهای جزر

تحقیقات نشان داده‌است ارتباط قوی بین نیروهای کشندی (جزرومدی) کوچک و لرزشهای غیرآتشفشانی وجود دارد.
اثرات بشر

زلزله ممکن است منجر به بیماری، فقدان نیازهای اساسی، از دست دادن زندگی، حق بیمه بالاتر، صدمه به اموال عمومی، آسیب جاده و پل و فروپاشی (یا منجر به سقوط در آینده) ساختمانها شود. زلزله همچنین می‌توانید فوران‌های آتشفشانی، که سبب بروز مشکلات آتی هستند را ایجاد کند؛ به عنوان مثال، صدمه قابل توجه به محصولات، همان‌طور که در سال معروف به «بدون تابستان» (۱۸۱۶) اتفاق افتاد.
زمین لرزه‌های ثبت شده بر پایهٔ بزرگی

زمین لرزه‌های ثبت شده بر پایهٔ بزرگی به این شرح می‌باشند[۱۶]
رتبه     تاریخ     محل     بزرگی
۱     ۲۲ مه ۱۹۶۰     والدیویا - شیلی     ۹٫۵
۲     ۲۷ مارس ۱۹۶۴     آلاسکا - ایالات متحده آمریکا     ۹٫۲
۳     ۲۶ دسامبر ۲۰۰۴     سوماترا - اندونزی     ۹٫۱
۴     ۴ نوامبر ۱۹۵۲     کامچاتکا - روسیه     ۹٫۰
۵     ۱۱ مارس ۲۰۱۱     توهوکو - ژاپن     ۹٫۰[۱۷]
آمادگی

به منظور تعیین احتمال فعالیت‌های لرزه نگاری آینده، زمین شناسان و دانشمندان سنگهای منطقه را بررسی می‌کنند تا تعیین کنند اگر سنگها به نظر «فشرده» می‌رسد. مطالعهٔ گسلهای یک منطقه به مطالعهٔ زمان سپری شده برای تشکیل فشار کافی برای وقوع زلزله توسط گسل نیز به عنوان یک تکنیک پیش بینی، کمک می‌کند. اندازه‌گیری‌ها بر اساس میزان انرژی کرنش انباشته در گسل در هر سال، زمان سپری شده از آخرین زلزله بزرگ، و انرژی و قدرت آخرین زلزله بنا می‌شوند. تمام این حقایق به دانشمندان اجازه می‌دهد میزان فشار لازم برای ایجاد گسل زلزله را تعیین کنند. اگرچه این روش بسیار مفید است، آن را تا به حال تنها در گسل سان آندریاس کالیفرنیا اجرا کرده‌اند. امروزه راه‌هایی برای محافظت و آماده‌سازی محل‌های احتمالی زمین لرزه از آسیب شدید وجود دارد که از طریق فرایندهای زیر است: مهندسی زلزله، آمادگی دربرابر زلزله، ایمنی لرزه‌ای خانواده، دایر کردن تجهیزات لرزه‌ای (از جمله اتصالات، مواد و روش‌های خاص)، خطر زلزله، کاهش حرکت زمین لرزه، و پیش بینی زلزله. مقاوم‌سازی لرزه‌ای این است که ساختارهای موجود را نسبت به فعالیت‌های زمین لرزه، حرکت زمین یا شکست خاک ناشی از زلزله مقاوم تر و بهتر کند. با درک بهتر از تقاضا لرزه‌ای در سازه‌ها و با تجربه‌های اخیر زمین لرزه‌های بزرگ در نزدیکی مراکز شهری، نیاز به مقاوم‌سازی لرزه‌ای هرچه بیشتر است. قبل از معرفی کدهای مدرن لرزه در اواخر ۱۹۶۰ برای کشورهای توسعه یافته (آمریکا، ژاپن و …) و در اواخر ۱۹۷۰ برای بسیاری از دیگر نقاط جهان (ترکیه، چین و …)، سازه‌های بسیاری بدون جزئیات کافی برای محافظت و تقویت لرزه‌ای طراحی شده بودند. با در نظر گرفتن مشکل قریب‌الوقوع، کارهای تحقیقاتی مختلفی انجام گرفت. علاوه بر این، دستورالعمل‌های فنی برای ارزیابی لرزه‌ای، در سراسر جهان ایجاد و بازسازی شده‌اند و به چاپ رسیده‌اند-- مانند ASCE - SEI ۴۱ و دستورالعمل انجمن مهندسی زلزله نیوزیلند (NZSEE).
تاریخ
پیش از قرون میانه

از زمان آناکساگوراس فیلسوف یونانی در قرن ۵ پیش از میلاد تا قرن ۱۴ میلادی، زمین لرزه معمولاً نسبت داده می‌شد به «هوا (بخار) در حفرات از زمین». تالس (۶۲۵-۵۴۷ پیش از میلاد) تنها کسی است که به طور مستند معتقد بود که زمین لرزه توسط تنش میان زمین و آب تولید می‌شود. نظریه‌های دیگری هم وجود داشت، از جمله فیلسوف یونانی آناکساماین(۵۸۵-۵۲۶ پیش از میلاد) باورداشت که شیب قسمت کوتاه از خشکی و رطوبت فعالیت‌های لرزه‌ای را ناشی می‌شود. دموکریتوس (۴۶۰ – ۳۷۱ پیش از میلاد) به طور کلی آب را برای زلزله سرزنش می‌کرد. پلینی ارشد کلیسا زلزله را «رعد و برق زیر زمینی» نامید.
بزرگی زمین‌لرزه

بزرگی زمین‌لرزه را به صورت زیر تعریف می‌کنند:

بزرگی زلزله، M برابر لگاریتم در پایه ده دامنه حداکثر (برحسب میکرون) حرکت، A، است که توسط لرزه‌سنج استاندارد ووداندرسون در فاصله صد کیلومتری از مرکز زلزله ثبت شده باشد.

    M = Log(۱۰) A

همچنین، جهت تعیین انرژی آزاد شده توسط هر زلزله رابطه‌ای توسط ریشتر – گوتنبرگ در سال ۱۹۵۶ ارائه گردید که میزان انرژی آزاد شده در کانون زلزله بر حسب ارگ (erg) و بزرگی آن "M" مشخص می‌نماید.

    Log E =۱۱٫۴ + ۱٫۵ M

با یک محاسبه ساده می‌توان نشان داد که با افزایش یک درجه‌ای اندازه بزرگی زلزله، مقدار انرژی آزاد شده تقریباً ۳۲ برابر می‌گردد.
انواع زلزله

زلزله‌ها از دید جهت آزاد شدن انرژی به دو گونهٔ افقی و عمودی تقسیم بندی می‌شوند. خرابی‌های عمده و وسیع معمولاً بر اثر زلزله‌هایی از نوع افقی صورت می‌پذیرند. چرا که اغلب ابنیا در برابر بارهای عمودی مقاومت کافی دارند.

براساس میزان خرابی به وجود آمده زلزله‌ها به ده درجه بر مبنای مرکالی تقسیم می‌گردند.
ثبت زلزله‌ها

به منظور ثبت زلزله‌ها از دستگاهی به نام لرزه سنج یا شتاب نگار استفاده می‌شود. داده‌های به دست آمده از این دستگاه یا به صورت یک سری از اعداد بیانگر شتاب است که به صورت (شتاب - زمان) دسته بندی شده‌اند و یا صرفاً یک سری اعداد بیانگر شتاب زمین است. در این مورد اخیر در ابتدای داده‌ها اشاره می‌گردد که فاصله زمانی این داده‌ها چند ثانیه‌است. داده‌های زلزله‌های ایران از سایت مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن قابل دریافت است.
زمین‌لرزه سراوان سال ۱۳۹۲
نوشتار اصلی: زمین‌لرزه سراوان (۱۳۹۲)

در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ زمین‌لرزه‌ای به بزرگی ۷٫۵ ریشتر منطقه سراوان در استان سیستان و بلوچستان را لرزاند. نکته جالب و شگفت انگیز اینکه این زلزله در صد سال گذشته بی نظیر بود و برای اولین بار بود که در صد سال گذشته ایران چنین زلزله‌ای با این شدت روی داد زلزله سراوان ارتفاع منطقه زلزله زده را به طول ۱۵ کیلومتر از حالت طولی و عرضی ۴۵ سانتیمتر بالاتر از سطح دریا برد

پورتو پرنس

پورتو پرنس پایتخت کشور هائیتی است.

با گذشت سال‌ها پس از زمین‌لرزه در هائیتی، وضعیت بهداشتی در پورتوپرنس همچنان فاجعه‌بار است. احتمال ابتلا به بیماری‌های واگیردار در این شهر از همه شهرهای دیگر دنیا بالاتر است. و این یکی از دلایل عمده‌ای است که باعث شد پورتو پرنس در سال ۲۰۱۲ در میان بدترین شهرهای جهان برای زندگی قرار بگیرد و رتبه ۲۱۸ را در فهرست شهرهای قابل زندگی داشته‌باشد.[۱]
زمین‌لرزه سال ۲۰۱۰

زمین‌لرزه‌ای در تاریخ ۱۲ ژانویه ۲۰۱۰ (در ساعت ۱۶:۵۳:۰۹ به وقت محلی) با قدرت هفت ریشتر بود که کانون آن در ۱۵ کیلومتری جنوب پورت او پرنس، واقع شده بود، و خسارات بسیاری را به این شهر وارد کرد.[۲]

این زمین‌لرزه که کشور هائیتی را لرزاند و در جمهوری دومینیکن نیز احساس شد، بدترین زلزله هائیتی طی دو سدهٔ اخیرش بود.

هائیتی

هائیتی (به فرانسوی: Haïti) (کریول هائیتی: Ayiti) کشوری است در جزیره هیسپانیولا در دریای کارائیب. پایتخت آن پورتو پرنس است. جمعیت این کشور ۹٫۷ میلیون نفر و زبان‌های رسمی آن فرانسوی و کریول هائیتی است. واحد پول آن گورد است.

۹۵ درصد از مردم هائیتی سیاه‌پوست و ۲٫۵ درصد مولاتو (دورگه سفیدپوست و سیاه) و سفیدپوست هستند. حدود ۸۰ درصد از مردم هائیتی مسیحی کاتولیک و حدود ۱۶ درصد نیز پروتستان هستند. برخی از هائیتیایی‌ها عناصر باورهای بومی جادو-باورانه معروف به وودوو را نیز با باورهای کاتولیکی مخلوط می‌کنند.[۱]

هائیتی نخستین کشوری بود در آمریکای لاتین و حوزه کارائیب به استقلال رسید و نخستین جمهوری در جهان است که رهبران آن سیاه‌پوست بودند. هائیتی تنها کشور مستقل در قاره آمریکا است که اکثریت جمعیت آن فرانسوی‌زبان‌اند. امروزه هائیتی با منابع ناچیز و جمعیت زیاد فقیرترین کشور نیمکره غربی است. خشونت‌های سیاسی نیز در این کشور بارها رخ داده و باعث بی‌ثباتی دولتی شده‌است.

هرسال چندین هزار نفر از اهالی هائیتی مبادرت به ورود غیرقانونی به ایالات متحده آمریکا می‌کنند. مهاجران اهل هائیتی که تلاش دارند از فقر در کشورشان فرار کنند، در قایق‌های پوسیده و بسیار شلوغ در دریای کارائیب با وضعیت فلاکت‌باری مواجه می‌شوند.

اسپانیایی‌ها از اواخر قرن پانزدهم میلادی استعمار سرزمین هائیتی را آغاز کردند، اما در نیمه قرن هفدهم، سایر اروپاییان و از جمله فرانسویان وارد این منطقه شدند. حضور نیروهای کشورهای دیگر اروپایی باعث وقوع جنگ‌هایی بین آنان گردید که در یک مورد آن، جنگ بین نیروهای اسپانیا و فرانسه درگرفت و در بیستم فوریه ۱۶۷۷م، به شکست اسپانیایی انجامید. پس از این جنگ فرانسویان موفق شدند بخش‌هایی از هائیتی را تصرف نمایند و حضور خود را در آن منطقه تحمیل کنند. فرانسویان بیست سال بعد، در سال ۱۶۹۷م با اسپانیا در تقسیم این جزیره به توافق رسیدند و بخش غربی جزیره به فرانسویان واگذار گردید و فرانسوی‌ها آن را نزدیک به یک‌صد وسی سال در اشغال خود داشتند. هم‌زمان با آغاز انقلاب کبیر فرانسه در ۱۷۸۹م، سیاهپوستان و بومیان هائیتی قیام نمودند. شورش سال ۱۸۰۴ به رهبری ژان ژاک دسالین و هانری کریستف آغاز شد و سرانجام این کشور در سال ۱۸۰۴م به عنوان اولین کشور آمریکای لاتین به استقلال رسید؛ و هر دو رهبر در مقام پادشاه هائیتی سلطنت کردند. در ۱۸۲۰ جمهوری متحدی تشکیل شد. تنش میان سیاهپوستان و دورگه‌ها، کودتا و بی‌ثباتی موجب زوال هائیتی شد و مداخله امریکا (۱۹۱۵ تا ۱۹۲۵) را در پی داشت.

روز دوازدهم ژانویه ۲۰۱۰ زمین‌لرزه‌ای به قدرت هفت ریشتر در هائیتی روی داد که منجر به کشته شدن حدود ۳۰۰ هزار نفر شد و بر اثر آن تقریباً ۲ میلیون نفر بی‌سرپناه شدند. این زمین‌لرزه قوی زندگی چهار میلیون نفر را دگرگون کرد و هم‌چنان بیش از ۵۰۰ هزار نفر در چادرهای اردوگاه‌های موقت زندگی می‌کنند. بیشتر اردوگاه‌ها به طور خودجوش بنا شده و از امکانات لازم برخوردار نیست. منتقدان به عدم پیشرفت در کار بازسازی هائیتی از سوی دولت و جامعه بین‌المللی اعتراض کرده‌اند. شیوع وبا، مشکلات را برای کشور زلزله‌زده و فقیر هائیتی پیچیده‌تر کرده‌است.

محتویات

    ۱ تاریخ
        ۱.۱ زمین‌لرزه
    ۲ سیاست
    ۳ جغرافیا
    ۴ تقسیمات کشوری
    ۵ اقتصاد
    ۶ منابع

تاریخ

اسپانیایی‌ها در سده ۱۷ از این کشور، که در آن زمان هیسپانیولا خوانده می‌شد و شامل جمهوری دومینیکن کنونی و هائیتی می‌شد، به عنوان سکویی برای تجارت برده و حمله به دیگر کشورهای منطقه کارائیب و امریکای جنوبی استفاده می‌کردند. بعدها فرانسوی‌ها اقدام به تسخیر سنت دومنیک کرده و با اجیر و برده نمودن مردم بومی و همچنین آوردن برده از آفریقا دست به کشت نیشکر و قهوه زدند و بدین طریق منطقه سنت دومنیک را به یکی از ثروتمندترین مستعمرات فرانسوی تبدیل نمودند.

در تاریخ ۱۷۹۱ برده‌ها با الهام از انقلاب کبیر فرانسه، به رهبری توسیادت لواورتو، ژان ژلک دسالین و هانری کریستوف علیه فرانسوی‌ها قیام نمودند و کنترل منطقه را بدست گرفتند. در سال ۱۸۰۴ بعد از اینکه ناپلئون لوئیزیانا را به آمریکا فروخت، مردم هائیتی طی شورشی موفقیت‌آمیز، ارتش ناپلئون را شکست داده و کشور مستقل هائیتی را بنا نمودند. بدین طریق می‌توان گفت که هائیتی قدیمی‌ترین سیاه‌پوستان منطقه را دارد و همچنین قدیمی‌ترین جمهوری در کل منطقه نیم کره جنوبی است.

مردم فقیر هائیتی ناامیدانه از کشورهای جهان در آن زمان در خواست می‌کردند که کشور نوی آن‌ها را به‌رسمیت بشناسند اما هیچ کشوری حاضر به این امر نبود. منطقه شرقی جزیره سنت دومنیک، که تحت کنترل اسپانیائیها قرار داشت در سال ۱۸۲۲ بدست مردم هائیتی افتاد. در همین اثنا دولت فرانسه هائیتی را تهدید به اشغال مجدد و برقراری مجدد برده‌داری می‌نمود تا اینکه در سال ۱۸۲۵ دولت فرانسه مقامات این کشور را مجبور به امضای قراردادی نمودند که با امضای آن نه تنها هائیتی استقلال بدست آورده خود را بار دیگر از دست می‌داد بلکه باید مبلغ ۱۵۰ میلیون فرانک به دولت فرانسه غرامت بپردازد.

دولت فرانسه تا وصول آخرین فرانک این غرامت آرام ننشست و آخرین قسط این مبلغ را مردم هائیتی سالهای بعد از جنگ دوم جهانی پرداخت نمودند.

از سال ۱۸۴۴ تا ۱۹۱۹ زمانی که آمریکایی‌ها این کشور را اشغال نمودند ۲۲ دولت در هائیتی قدرت را در دست داشتند. در سال ۱۹۱۹ ودرو ویلسون با فرستادن نیروهای نظامی به هائیتی این کشور را اشغال نموده و آنجا را به جولانگاه نیروهای آمریکایی تبدیل نمود و سرانجام در سال ۱۹۳۴ قدرت را به ارتشیان تحویل داد.

فرانسوا دووالیه («پاپادوک»؛ رئیس‌جمهور از ۱۹۵۶ تا ۱۹۷۱) و پسرش ژان کلود («بِیبی داک»؛ رئیس جمهور از ۱۹۷۱ تا ۱۹۸۶) با کمک نیروی شبه نظامی بدنام و خصوصی خود، موسوم به تون‌تون ماکوت ملت را مرعوب و فرمانبردار ساختند.

پس از فرار دووالیه جوان به دنبال شورش خشونت‌آمیز مردم، نظامیان قدرت را در دست گرفتند. دوره‌ای از ناآرامی قبل از تنها انتخابات چندحزبی دموکراتیک در ۱۹۹۱ سپری شد. برنده این انتخابات روحانی ای به نام پدر آریستید بود. ارتش تا انتخابات آن سال از او پشتیبانی کرد اما ارتش نتیجه انتخابات دموکراتیک را تحمل نکرد و نظامیان به رهبری ژنرال رائول سدراس ظرف هفت ماه آریستید سرنگون کرده و وی را مجبور به ترک کشور نمودند.[۲] خشونت و تهدید از سوی تون‌تون ماکوت همچنان رواج دارد.
زمین‌لرزه
Haiti map.png

زمین‌لرزه هائیتی در ۲۰۱۰ در تاریخ ۱۲ ژانویه ۲۰۱۰ با قدرت هفت ریشتر رخ داد که کانون آن در ۱۵ کیلومتری جنوب پورتو پرنس واقع شده بود و خسارات بسیاری را به این شهر وارد کرد.[۳]

این زمین‌لرزه گذشته از تلفات گسترده جانی شمار زیادی از آثار باستانی و زیرساخت‌های فرهنگی هائیتی را ویران کرد. در این زمین‌لرزه تقریباً همه ساختمان‌های قدیمی مهم پورتو پرنس، پایتخت هائیتی، از جمله کلیسای بزرگ، کاخ ملی، کاخ دادگستری، پادگان دسالین، مدرسه الکساندر پسیون، کلیساهای ترینیته، سنت آن و سن ژوزف، ساختمان‌های وزارت دادگستری و وزارت فرهنگ و همچنین مدرسه سن لوئی گونزاگ آسیب دید. شهرهای ژکمل و لئوگان از جمله شهرهای هائیتی است که قرار بود در فهرست میراث فرهنگی یونسکو گنجانده شود. همچنین تعداد زیادی هنرکده شخصی و دولتی، موزه، کتابخانه و بایگانی در این زمین‌لرزه تخریب شد.
سیاست

در قانون اساسی ۱۹۸۷ انتخابات، با رأی تمامی افراد بالغ، برای مجلس سنای ۲۷ نفره، مجلس نمایندگان ۷۷ نفره و رئیس جمهور، همگی برای دوره‌ای پنج‌ساله پیش‌بینی شده‌است. طی سالهای ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۰، تعداد زیادی حزب سیاسی جدید تشکیل شد، ولی حکومت قانونی را نظامیان در ۱۹۹۱ سرنگون کردند.

ژان کلود دووالیه در سال ۱۹۷۱ میلادی عنوان رئیس جمهوری مادام العمر را از پدرش، فرانسوا دووالیه به ارث برد. فرانسوا دوالیه در سال ۱۹۵۷ به حکومت رسیده بود. دووالیه پسر نیز مانند پدرش با اتکا به یک گروه شبه نظامی خشن هرگونه مخالفتی را به شدت سرکوب می‌کرد. منتقدان می‌گویند او میلیون‌ها دلار از اموال ملی را غارت کرده‌است. دووالیه ۱۵ سال بر هائیتی حکومت کرد. او در سال ۱۹۸۶ از قدرت برکنار و به فرانسه پناهنده شد.

در سال ۲۰۰۰ انتخابات برای مجلس و همچنین رئیس جمهوری صورت گرفت که حزب آریستید، فانمی لاوالاس در انتخابات حداکثر آرا را به خود اختصاص داد.

در فوریه ۲۰۱۲ (اسفند ۱۳۹۰) گری کنیل، نخست وزیر هائیتی، پس از چهار ماه از قدرت کناره گرفت.

از احزاب کشور می‌توان به جبهه ملی برای بازسازی دموکراسی و اتحاد ملی برای دموکراسی و پیشرفت اشاره کرد.
جغرافیا
Copia de Cacicazgos de la Hispaniola.png

هائیتی از کشورهای آمریکای مرکزی است که از شمال به اقیانوس اطلس، از مشرق به جمهوری دومینیکن، از جنوب به دریای کارائیب و از مغرب به گذرگاه ویندوارد محدود می‌شود.

هائیتی بخش غربی جزیره هیسپانیولا است. رشته‌کوه‌هایی از شرق تا غرب کشور امتداد و در میان آن‌ها دره‌ها و جلگه‌های پرجمعیت قرار دارد. رود مهم آن آرتیبونیت و بلندترین نقطه کشور قله سل با ۲۶۸۰ متر ارتفاع است.

آب و هوای استوایی هائیتی به واسطه ارتفاع و دریا معتدل است.

شهرهای مهم هائیتی لس کایس، کاپ هایتین، گونایوس و سنت رافائل هستند. سنت مارک، له کایه و کاپ هایتین از بندرهای مهم گوناو، تورتو، گراند کائی میت، واش و آروبا از جزیره‌های مهم هستند.

عوارض جغرافیایی مهم عبارتند از دماغه فوکس (در شمال غربی)، خلیج سنت مارک (در مغرب) و دریاچه آزوتی (در مرز با جمهوری دومینیکن).
تقسیمات کشوری
Haiti departments numbered.png
شماره     نام استان به فارسی     نام استان به لاتین     مرکز به فارسی     مرکز به لاتین
۱     آرتیبونیت     Artibonite     گونایوس     Gonaïves
۲     استان مرکزی     Centre     هینچه     Hinche
۳     آنس بزرگ     Grand'Anse     ژرمی    

Jérémie
۴     نیپه     Nippes     میراگوان     Miragoâne
۵     استان شمالی     Nord     کاپ هائیتین     Cap-Haïtien
۶     شمال شرقی     Nord-Est     بندر آزادی     Fort-Liberté
۷     شمال غربی     Nord-Ouest     بندر پَی     Port-de-Paix
۸     استان غربی     Ouest     پورتوپرنس     Port-au-Prince
۹     جنوب شرقی     Sud-Est     ژاکمل     Jacmel
۱۰     استان جنوبی     Sud     له که     Les Cayes
اقتصاد

دوسوم نیروی کار در بخش کشاورزی اشتغال دارد، و فراورده‌هایشان عمدتاً در بازار داخلی مصرف می‌شود. قهوه کالای اصلی ارزآور است. هائیتی با منابع ناچیز و جمعیت زیاد فقیرترین کشور نیمکره غربی است.

واردات این کشور مواد غذایی، ماشین آلات و وسایل نقلیه و صادرات آن محصولات صنایع سبک، شامل منسوجات، لوازم برقی، وسایل ورزشی، قهوه

هیسپانیولا

هیسپانیولا دومین جزیره از لحاظ وسعت و جمعیت از جزایر آنتیل در دریای کارائیب است که بین کوبا در غرب و پورتو ریکو در شرق واقع شده‌است.


کریستف کلمب در ۵ دسامبر ۱۴۹۲ و در سفر دومش در ۱۴۹۳ به این جزیره قدم گذاشت و با کشف دنیای جدید، اولین مستعمره اسپانیا در آمریکا را بنیان گذاشت. در تمامی چهار سفر او تنها از این جزیره بازدید کرد. واسکو نونز ده بالبوآ نیز اینجا زندگی می‌کرد.

این جزیره بطور مشترک متعلق به هائیتی و جمهوری دومینیکن است. یک سوم غربی متعلق به هائیتی است و دو سوم شرقی متعلق به جمهوری دومینیکن.

نام بومی این جزیره آییتی («سرزمین کوه‌های بلند») است که به رشته کوه هیسپانیولا و قله‌های بلند آن اشاره دارد. اما در عصر معاصر، این ژان ژاک دسالین، انقلابی هائیتی، بود که این نام را برای اشاره به جمهوری هائیتی به کار برد.

سانتو دومینگو

سانتو دومینگو پایتخت کشور جمهوری دومینیکن است.
پیشینه

پیش از رسیدن کریستف کلمب به این ناحیه در سال ۱۴۹۲، سرخ‌پوستان تائینو ساکنان این منطقه بودند.

در آن زمان جزیرهٔ هیسپانیولا توسط رؤسای قبیله(کاسیکازگو) اداره می‌شد و به ۵ قسمت بخش شده بود.

جمهوری دومینیکن

جمهوری دومینیکن کشوری است در بخش شرقی جزیره هیسپانیولا در دریای کارائیب. پایتخت آن سانتو دومینگو است. زبان رسمی این کشور اسپانیایی و پول رایج آن پزو است.

جمهوری دومینیکن با حدود ۱۰ میلیون نفر جمعیت و ۴۸۴۴۵ کیلومتر مربع مساحت، پس از کوبا، دومین کشور بزرگ حوزه کارائیب از نظر جمعیت و مساحت به‌شمار می‌آید. یک میلیون نفر از جمعیت جمهوری دومینیکن در پایتخت کشور زندگی می‌کنند.

از سده هفتم میلادی ساکنان منطقه کنونی جمهوری دومینیکن را مردم قوم تائینوس تشکیل می‌دادند. کریستف کلمب در سال ۱۴۹۲ به ساحل دومینیکن رسید و این محل به محل اولین سکونتگاه دائم اروپاییان در آمریکا بدل شد. این سکونتگاه همان سانتو دومینگو، پایتخت کنونی کشور است که اولین پایتخت اسپانیا در قاره جدید نیز بود. پس از سه قرن حکومت اسپانیایی، که در خلال آن در دوره‌هایی فرانسه و هائیتی نیز اداره کشور را در دست داشتند، این کشور در سال ۱۸۲۱ مستقل شد.

محتویات

    ۱ تاریخ
    ۲ جغرافیا
        ۲.۱ خلیج‌ها
        ۲.۲ دماغه‌ها
        ۲.۳ رودها
        ۲.۴ قلل
        ۲.۵ جزایر
        ۲.۶ شهرها و بنادر
    ۳ تقسیمات کشوری
    ۴ اقتصاد
    ۵ نگار خانه
    ۶ فرهنگ
    ۷ پانویس
    ۸ منابع

تاریخ

دومینیکن اولین سرزمینی در قاره آمریکا است که اروپایی‌ها در آن استقرار یافتند و پایتخت آن، سنت دومینگو نیز اولین پایتخت مستعمراتی در این قاره است. دومینیکن در جزیره ایسپانیولا قرار دارد که کریستف کلمب در سال ۱۴۹۲ آن را مستقیماً تحت حاکمیت اسپانیا اعلام کرد.

در سال ۱۷۹۵ و در پی نبردهای اسپانیا با جمهوری تازه تاسیس فرانسه اسپانیا اداره سانتو دومینگو را طبق قرار داد باسل به فرانسویان واگذار کرد.

در سال ۱۸۰۸ مقارن با حمله ناپلئون به اسپانیا، سفید پوستان سانتو دومینگو علیه حاکمیت فرانسه در جزیره ایسپانیولا قیام کردند و با کمک بریتانیا که در آن زمان از متحدان اسپانیا بود و هاییتی، مجدداً اداره سانتو دومینگو را به اسپانیایی‌ها بازگرداندند.

در سال ۱۸۲۰ یکی از فرمانداران سابق اسپانیا در دومینیکن استقلال این کشور از استعمار اسپانیا را اعلام کرد. اما عمر استقلال دومینیکن چندان طولانی نبود و ۹ ماه بعد نیروهای هاییتی به دومینیکن حمله کردند و این منطقه را تحت تصرف خود درآوردند.

در سال ۱۸۳۸ تلاش‌ها مجدداً برای استقلال دومینیکن بالا گرفت و در نهایت با تشکیل انجمن‌های مخفی و پیگیری مبارزات برای کسب استقلال، دومینیکن در سال ۱۸۴۴ از هاییتی استقلال یافت و در نوامبر همین سال نیز اولین قانون اساسی دومینیکن تدوین شد.

دومینیکن ۳۱ سال (۱۹۳۰-۱۹۶۱) تحت حکومت دیکتاتوری رافائل تروخیو (Rafael Trujillo) بود.[۱] این دوران در ادبیات جهان نیز بازتاب یافته است.[۲]
جغرافیا
سواحل زیبای پونتا کانا باعث رشد صنعت گردشگری در جمهوری دومینیکن شده‌است.[۳]

اقیانوس اطلس از شمال، هائیتی از مغرب، دریای کارائیب از جنوب، گذرگاه مونا از مشرق، این کشور را احاطه کرده‌اند.

دومینیکن بخش خاوری جزیره هیسپانیولا می‌باشد و بخش باختری آن کشور هائیتی است.
خلیج‌ها

    لویا
    سامانا
    اوکوا

دماغه‌ها

    بی تا
    ایزابلا

رودها

    ریویاک
    ریویونا

LocationDominicanRepublic.svg
قلل

    تینائی
    گالو

جزایر

    بی تا
    انریکیلو

Dr-map.gif
شهرها و بنادر
شهر / بندر     استان     جمعیت     مساحت (کیلومتر مربع)    
بندر     باراهونا        
شهر     سان کریستوبال        
بندر     سانتو دومینگو        
شهر     سانتیاگو        
شهر     سانچز        
شهر     لا وگا        
بندر     مونت کریستی        
تقسیمات کشوری

این کشور به طور کلی به ۳۰ قسمت ایالتی تقسیم شده است.
اقتصاد

تولید ناخالص داخلی در این کشور ۴/۸۵ میلیارد دلار است. سه میلیون و ۹۸۶ هزار نفر نیروی کار آن را تشکیل می‌دهند.

نرخ بیکاری در این کشور ۵/۱۵درصد است. ۲/۴۲ درصد از جمعیت این کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنند. در سال ۲۰۰۷ نرخ تورم در دومینیکن ۸/۵ درصد بود.

محصولات صادراتی این کشور شامل نیکل آهن، شکر، طلا، نقره، قهوه، کاکائو، تنباکو، گوشت و کالاهای مصرفی است که به کشورهای آمریکا (۷/۷۲ درصد)، انگلیس(۲/۳ درصد) و بلژیک (۴/۲ درصد) صادر می‌شود.

محصولات وارداتی این کشور شامل مواد غذایی، نفت، پنبه، مواد شیمیایی و دارویی است که از کشورهای آمریکا (۹/۴۶درصد)، ونزوئلا (۴/۸درصد)، کلمبیا (۳/۶ درصد) ومکزیک(۷/۵ درصد) وارد می‌شود.

کریستف کلمب

کریستف کلمب (کریستوبال کُلُن) (به اسپانیایی: Cristóbal Colón) ۱۴۵۱ - ۲۰ مه ۱۵۰۶) سوداگر و دریانورد اهل جنُوا در ایتالیا بود که بر حسب اتفاق قاره آمریکا را کشف کرد. او که از طرف پادشاهی کاستیل (بخشی از اسپانیا) مأموریت داشت تا راهی از سمت غرب به سوی هندوستان بیابد، در سال ۱۴۹۲ میلادی با سه کشتی از عرض اقیانوس اطلس گذشت اما به جای آسیا به آمریکا رسید. کلمب هرگز ندانست که قاره‌ای ناشناخته را کشف کرده است.

کریستف کلمب از چهره‌های بحث برانگیز تاریخ است. برخی – از جمله اکثر سرخ‌پوستان آمریکا – او را مسئول مستقیم یا غیرمستقیم کشتار ده‌ها میلیون نفر از مردم بومی و عامل استثمار آمریکا از سوی اروپا می‌دانند؛ در حالیکه دیگران وی را به خاطر نقش مؤثری که در گسترش فرهنگ و تمدن غرب ایفا کرد می‌ستایند.

محتویات

    ۱ سال‌های نخست
    ۲ ملیت و مذهب کلمب
    ۳ اهداف سفر
    ۴ سفر نخست
    ۵ سفر دوم
    ۶ سفر سوم و بازداشت
    ۷ سفر چهارم
    ۸ رفتار کلمب در برابر بومیان آمریکا
    ۹ پس از مرگ
    ۱۰ پانویس
    ۱۱ منابع

سال‌های نخست

در مورد زادگاه واقعی کلمب روایت‌های مختلفی مطرح شده و درباره سال‌های نخست زندگانی او اطلاعات اندکی موجود است. اکثر تاریخ نگاران وی را اهل جنوا در ایتالیا می‌دانند اما برخی نیز او را اسپانیایی دانسته‌اند.[۱] کریستف کلمب در روزی بین ۲۶ اوت تا ۳۱ اکتبر سال ۱۴۵۱ زاده شد. پدرش دومنیکو کلمبو تاجر پشم و مادرش سوزانا فونتاناروسا دختر یک بازرگان پشم بود. کلمب سه برادر کوچک‌تر به نام‌های بارتولومئو، جیووانی په لگرینو و جیاکامو و خواهری به نام بیانچینتا داشت. در ۱۴۷۰ م. خانواده‌اش برای کار به ساوانو کوچ کردند جایی که کریستف و برادرش بارتولومئو توانستند در کنار پیشه خانوادگی، نقشه‌نگاری نیز بیاموزند. کلمب تحصیلات رسمی نداشت و تا حدود بیست و چهار سالگی خواندن و نوشتن نمی‌دانست اما چون آرزو داشت که ناخدای کشتی شود در این دوره و بعد از آن کوشید تا با مطالعهٔ فراوان نزد خود این کمبود علمی را جبران کند.

در سال۱۴۷۴ میلادی کلمب در شمار کارکنان کشتی گروه «سرمایه‌داران اسپنولا» که از مشتریان جنوایی پدرش بودند درآمد. پس از آن یک سالی را روی یک کشتی در حوالی آب‌های جزیرهٔ خیوس، واقع در دریای اژه، خدمت کرد. کلمب پس از دیداری کوتاه از خانه، دوباره رهسپار خیوس شد و یک سال دیگر را آنجا گذراند.

در ۱۴۷۶ همراهی با یک هیأت بازرگانی این فرصت را نصیب کلمب کرد تا برای نخستین بار به اقیانوس اطلس سفر کند ولی در حوالی خلیج سنت وینسنت دزدان دریایی فرانسوی به ناوگان حمله‌ور شدند و آن را به آتش کشیدند و کلمب که جان بدر برده بود، به ناچار شش مایل شنا کرد تا خود را به ساحل برساند.

در ۱۴۷۷ کلمب مقیم پرتغال شد که در آن زمان قطب بازرگانی دریایی اروپا بود و کشتی‌های زیادی از آنجا به مقصد انگلستان، ایرلند، ایسلند، جزیرهٔ مادئیرا، مجمع‌الجزایر آزور و آفریقا رهسپار می‌شدند. کریستف و بارتولومئو کار خود را در لیسبون، پایتخت پرتغال، با نقشه‌کشی آغاز کردند. پس از مدتی کلمب به عنوان بازرگانِ ملوان به یک ناوگان پرتغالی پیوست و طی دو سال برای خرید شکر به مادئیرا و از طریق ایرلند به ایسلند سفر کرد. او پس از سفری به سواحل غرب آفریقا به مقام نمایندگی تجاری پرتغال در کرانهٔ گینه گمارده شد. (۱۴۸۵ - ۱۴۸۲).
ملیت و مذهب کلمب

والری فلینت (Valerie I.J. Flint) در مقاله کریستف کلمب در دانشنامه بریتانیکا نقل می‌کند که امروزه اکثریت قریب به اتفاق پژوهشگران با رجوع به وصیت‌نامه او (به سال ۱۴۹۸) و اسناد بایگانی شده در جِنُوا و ساوونا، معتقدند که او در جنوا در یک خانواده مسیحی به دنیا آمد. با این حال برخی هم مدعی هستند که او از گروندگان به یهودیت بوده و در اسپانیا، پرتغال یا مکان‌های دیگری غیر از جنوا زاده شده است.[۲]
یک نقاشی از کریستف کلمب

اگر چه معمولاً تاریخ‌نویسان فرض را بر جنوایی بودن کلمب می‌گذارند ولی ملیت واقعی او به طور دقیق روشن نیست و دانسته‌های ما از زندگانی کلمب تا میانهٔ دههٔ ۱۴۷۰ میلادی بسیار ناچیز است. به گمان بعضی کلمب که بیشتر مایل بوده او را اسپانیایی بدانند خود عمداً این اطلاعات را پنهان می‌کرده تا آنجا که حتی برای نامه‌نگاری با ایتالیایی‌ها زبان کاستیلی را به کار می‌برده است.

با رشد ملی‌گرایی در غرب قضیهٔ ملیت کلمب صورت جدی‌تری به خود گرفت. این مسئله برای جامعهٔ ایتالیایی ایالات متحده از چنان اهمیتی برخوردار بود که در سال ۱۸۹۲ میلادی در خلال جشن‌های آغاز سدهٔ پنجم کشف آمریکا مسئولان شهرداری نیویورک مجبور شدند دو مجسمهٔ یادبود کلمب در دو محل، یکی با زیرنویس اسپانیایی و دیگری به ایتالیایی نصب کنند.

شماری از تاریخ‌نگاران باسک او را یک باسکی می‌دانند. بعضی دیگر حدس می‌زنند که وی یک کونوِرسو (یهودی اسپانیایی مسیحی شده) بوده و برای رسیدن به اهداف خود تبارش را مخفی می‌کرده است. برخی مدعی‌اند که او اهل جزیرهٔ کُرس (در آن زمان تحت سلطهٔ امپراتوری جنوا) بوده و بعلت شهرت بد اهالی این جزیره صلاح خود را در کتمان پیشینه‌اش می‌دیده و بالاخره کسانی هم بر این باور هستند که وی اصلاً کاتالونیایی، یونانی یا پرتغالی بوده است.

همچنین در میان اقلیتی که وی را یهودی می‌دانند از جمله «دیوید مکس آیکهورن» (David Max Eichhorn)، نویسنده یهودی در این باره می‌گوید: نام حقیقی او کلمبوس نیست و همچنین یک ایتالیایی زاده جنوا نبوده است، بلکه نام حقیقی او جونکولون (Joncolon) بوده که در نزدیکی‌های شهر پانته‌ودرا (Pantevedra) در اسپانیا به دنیا آمده بود. آیکهورن معتقد است که او در واقع یک یهودی اسپانیایی بوده است.[۳]

بخش‌هایی از مقاله‌ای که تحت عنوان «آیا کریستف کلمب حقیقتاً یک یهودی بود؟» به قلم دالیا سیاح (Dalia Sayah) که در روزنامه «شالوم»، ارگان یهودیان ترکیه، بیان شده قابل ملاحظه است:

«نکته مهم اینست که در گوشه سمت چپ بالای کلیه نامه‌هایی که کلمب برای خانواده خود ارسال می‌داشت، حروف اختصاری به چشم می‌خورد که مفهوم آن توسط موریس دیوید (Maurice David) کشف شد. این حروف‌نگاره از دو حرف تشکیل شده است که هر یهودی آن را در بالای تمام نوشته‌های خود می‌نوشت. این دو حرف عبارت بودند از ב (ب) و ה (هـ) که امروزه معلوم شده که بر عبارت «בעזרת השם» (بعِزرَت هاشم به معنی «به یاری خدا») دلالت دارد. نکته دیگری که ثابت می‌کند که او یک یهودی پنهانکار بوده، نحوه نگهداشتن دست چپ خود (به صورت پنجه باز بر روی قفسه سینه سمت راست) در تصاویر و تابلوهای اوست. این عمل، اقدام رمزآلودی بود که «مارانو»ها جهت شناسایی یکدیگر به کار می‌بردند.»[۴]

لی ام فریدمن (Lee M.Friedman)، تاریخ نگار یهودی، موید این ادعاست که علایم و نمادهای یهودی موجود در امضای کلمب نشانی بر یهودی بودن وی است. به نظر او شکل یک مثلث کامل که برای یهودیان مقدس است و در گورستانها و معابد یهودیان از آن استفاده می‌شود، در تمام امضاهای کلمب دیده می‌شود.[۵]

«کنسولو وارلا» (Consuelo Varela)، کلمب‌شناس معروف اسپانیایی معتقد است که کلمب، عهد عتیق «تورات» را از حفظ بوده و چنین چیزی برای یک فرد منسوب به جامعه کاتولیک نمی‌تواند موضوعیت داشته باشد.
اهداف سفر
«نقشه کلمب» که در حدود سال ۱۴۹۰ در کارگاه بارتولومئو و کریستف کلمب در شهر لیسبون ساخته شد

عواملی چون تبلیغ دینی و گسترش مسیحیت، شور ضد اسلام در آن روزگار، قدرت کاستیل و آراگون، بیم از خطر کشور پرتغال، اشتیاق به یافتن طلا، ماجراجویی و امید به فتح سرزمین‌های جدید، نیاز اروپا به تهیه ادویه و گیاهان معطر و دارویی، انگیزه نخستین سفر کلمب به هند شد.[۶]

در عصر کلمب، اروپایی‌ها برای سفر به هند (منظور از هند آسیای جنوبی و شرقی بود) راهی نداشتند جز حرکت به سمت جنوب، دور زدن قارهٔ آفریقا از کنار دماغهٔ امید نیک و رفتن به طرف شرق در طول اقیانوس هند. در دههٔ ۱۴۸۰ میلادی، کلمب نیز خیال سفر به هند را در سر داشت ولی نه از طریق معمول. او می‌خواست با حرکت مستقیم از اروپا به سوی غرب و عبور از دریای محیط (اقیانوس اطلس) به آسیا برسد. از نظر دیگران نقشهٔ جسورانهٔ کلمب نپذیرفتنی و بی فایده بود و او ناچار شد برای یافتن پشتیبان در میان قدرتمندان و افراد صاحب نفوذ کوشش زیادی به کار برد. برخی معتقدند که علت این استقبال سرد، اعتقاد اروپایی‌ها به تخت بودن کرهٔ زمین بود.
تصوری که کلمب از موقعیات جغرافیایی داشت.

برخی مورخان یهودی که کلمب را یهودی فرض کرده‌اند اهداف دیگری برای سفر او ذکر نموده‌اند چنانکه دیوید ام. آیکهورن در این رابطه می‌نویسد: «کلمب برای کشف دنیای جدید می‌رفت. در حقیقت او از وجود چنین دنیایی با اتکا به مطالعات و کشف‌های وایکینگ‌ها خبر داشت. انگیزه اصلی او در این راه، جستجوی جایی برای هم کیشان یهودی خود بود.»[۷]

بر اساس نوشتهٔ نشریهٔ آمریکایی «جمهوری جدید» سیمون ویزنتال (به انگلیسی: Simon Wiesenthal) مورخ یهودی، معتقد است که کلمب برای یافتن جایی جدید برای یهودیان رانده شده از اسپانیا به این سفر تن داد. در اصل هدف کلمب ایجاد یک جبهه علیه امپراطوری عثمانی و به عبارت بهتر علیه اسلام از سویی و تامین منابع مالی برای بازسازی بنای معبد سلیمان در قدس بود.

در دائرةالمعارف یهود، در جایی که از کلمب سخن به میان آمده، نوشته شده است: «علی رغم اینکه کلمب همه مقدمات سفر خود را فراهم کرده بود، آن را یک روز بدون هیچ دلیلی به عقب انداخت. این روز بنابر تقویم یهودیان، روز نهم ماه آو (به انگلیسی: Av) یهودی، یعنی روز تخریب معبد سلیمان است. این روز را یهودیان به عنوان «روز عزا» روزه می‌گیرند.»[۸]
سفر نخست

کلمب در آغاز در سال ۱۴۸۵ میلادی طرح خود را به دربار پرتغال ارائه داد و پیشنهاد کرد که زیر پرچم این کشور در جزایر هند به اکتشاف بپردازد اما کارشناسان پادشاه پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که خط سیر سفر بسیار طولانی‌تر از آن چیزی است که کلمب ادعا می‌کند (امروز می‌دانیم که مسافت واقعی حتی از برآورد پرتغالی‌ها نیز درازتر بود) و درخواست او پذیرفته نشد. احتمالاً طمع زیاد و توقعات مالی نامعقول کلمب هم در رد تقاضای وی بی‌تأثیر نبود.

او که از مقامات لیسبون ناامید شده بود به اسپانیا رقیب سیاسی پرتغال پناه برد تا از حاکمان آن دیار کمک بخواهد. در ۱۴۸۵ میلادی بخش اعظم اسپانیای امروزی زیر سلطهٔ فردیناند شاه آراگون و ایزابلا ملکهٔ کاستیل بود که پس از ازدواج با یکدیگر بطور مشترک بر قلمروی بزرگ حکومت می‌کردند. کلمب در مجموع توانست نقشه‌اش را به کارشناسان دربار اسپانیا بقبولاند اما هفت سال (تا ۱۴۹۲ میلادی) طول کشید تا با شاه و ملکه به توافق نهایی برسد. در نهایت قرار بر این شد که نیمی از بودجهٔ سفر را سرمایه‌داران ایتالیایی بگذارند و نیم دیگر از سوی دولت اسپانیا فراهم شود. نبردهای سخت با مسلمانان و تصرف گرانادا خزانه سلطنتی را تهی کرده بود و پرداخت همین سهم پنجاه درصدی هم برای دولت آسان نبود. پیش از آغاز سفر شاه و ملکه کلمب را به مقام دریاسالاری گماردند و سخاوتمندانه حق موروثی حکومت بر تمام سرزمین‌های کشف شده در آن سوی اقیانوس را به وی بخشیدند. احتمالاً آن دو گمان می‌کردند که کلمب هرگز از سفر باز نخواهد گشت.

پس از تحویل گرفتن سه کشتی با ملزومات کامل از دولت، نوبت به کار دشوار گردآوردن خدمه رسید. بیشتر ملوانان از رفتن به چنین مأموریت «جنون‌آمیزی» وحشت داشتند. اگر نفوذ سیاسی ملکه و وعده‌های رنگارنگ کلمب نبود شاید هیچکس حاضر با همراهی با وی در این سفر نمی‌شد.

سرانجام در غروب سوم اوت سال ۱۴۹۲ میلادی سه کشتی سانتاماریا، نینیا و پینتا همراه با نود نفر خدمه به فرماندهی کلمب از بندر پالوس به راه افتادند و پس از توقفی کوتاه در جزایر قناری (آفریقا) رهسپار دل اقیانوس شدند.

در آغاز اوضاع خوب بود و ملوانان کاملاً از کلمب فرمان می‌بردند ولی پس از چند روز که ساحل در زیر خط افق ناپدید شد، بتدریج دچار ترس و وحشت شدند. تا آن زمان تمام کشتی‌هایی که در اقیانوس اطلس سفر می‌کردند یکی از دو مسیر شمالی یا جنوبی را در پیش می‌گرفتند و همواره کرانه‌های اروپا یا آفریقا در نزدیکی آنها بود. اما اکنون آنها درحال رفتن به بخش‌های ناشناخته مرکزی بودند؛ جایی که به عقیدهٔ عوام پر از هیولاهای هولناک بود و طوفان‌های شدید راه کشتی‌ها را می‌بست. کلمب از نارضایتی زیردستانش آگاه بود. گفته‌اند وی یک دفتر رخدادنگاری روزانه جعلی ترتیب داده بود که فواصل را کوتاهتر از مقدار واقعیشان در آن ثبت می‌کرد تا افراد نفهمند که چه مقدار پیش رفته‌اند و از هراسشان کاسته شود. این داستان به احتمال زیاد واقعیت ندارد. با حضور ناخداهای دیگر و افسران و سکان‌داران با تجربه در ناوگان، کلمب هرگز نمی‌توانست با چنین ترفندی آنها را بفریبد.

مسافرت پنج هفته به طول انجامید. در این مدت ملوانان وحشتزده بارها بر فرمانده خود شوریدند و حتی خواستند او را سربه نیست کنند و کشتی‌ها را به اسپانیا بازگردانند. اما هر بار کلمب با وعده یا تهدید آرامش را برقرار می‌ساخت.
کلمب در حال نامگذاری دنیای جدید- چاپ سنگی

در بیستم سپتامبر با مشاهدهٔ دسته‌ای پرنده که از شرق می‌آمدند این امید در ایشان قوت گرفت که خشکی در آن حوالی است. بالاخره در یازده اکتبر دیده‌بانان وجود یک خشکی را در روبرو اعلام کردند؛ فردای آن روز، ۱۲ اکتبر ۱۴۹۲ میلادی و بر اساس تقویم یهودی مصادف با ۲۱ تشرین سال ۵۲۵۳ یعنی آخرین روز جشن سایه‌بان‌ها، روز «خواهشمندی بزرگ» (هوشانا ربا) بود،[۹] کلمب و یارانش پس از ۳۵ روز سفر سخت، پا بر جزیره‌ای زیبا و سرسبز از مجمع‌الجزایر باهاما (آمریکای مرکزی) گذاشتند.

رفتار بومیان آمریکایی با تازه‌واردان دوستانه و آشتی‌جویانه بود. کلمب در نامه‌ای به فردیناند و ایزابلا دربارهٔ ساکنان جزیره می‌نویسد:

    «اگر اعلیحضرتین دستور فرمایند، می‌توانم تمام آنها را به کاستیل گسیل دارم یا در همین جزیره به اسارت گیرم. پنجاه مرد کافیست تا کل این مردم را تحت انقیاد در آورید و به انجام دادن هر کاری وادار سازید.»

او ادامه می‌دهد:

    «این مردم دین ندارند و حتی بت نمی‌پرستند. بسیار نجیبند و نمی‌دانند بدی چیست. هیچ نوع سلاحی ندارند؛ نه یکدیگر را می‌کشند و نه از هم سرقت می‌کنند.»

پس از ارتباطات دوستانهٔ آغازین میان بومیان و غربی‌ها، کلمب به این باور رسیده بود که گسترش دین مسیح در میان این جماعت نه با توسل به زور که با محبت ممکن خواهد بود.

کلمب در این سفر اول کرانه‌های شمال شرقی کوبا و هیسپانیولا (جزیرهٔ هائیتی امروزی) را نیز کاوش کرد. اما در شب میلاد مسیح به هنگام گشت‌زنی، سانتاماریا، کشتی اصلی فرماندهی در کرانه هیسپانیولا به گل نشست و ناگزیر به حال خود رها شد. به این ترتیب ناوگان کلمب به یک کشتی محدود گردید. (کشتی پینتا کمی بعد از کشف کوبا شورش کرده و گریخته بود.) کلمب که از مدتی قبل در حال برنامه‌ریزی برای بازگشت به اروپا بود دیگر برای بردن تمام افرادش جای کافی نداشت. از این رو پس از کسب اجازه از گواکاناگاری رئیس بزرگ بومیان، قرارگاهی در هیسپانیولا برپا کرد و سی وپنج نفر از ملوانان داوطلب را آنجا گذاشت که تا زمان بازگشت دوبارهٔ کلمب به کشاورزی بپردازند.

در ۴ ژانویه ۱۴۹۳ میلادی مسافران کشتی نینیا راه میهن خود را در پیش گرفتند و پس از تحمل مشقات بسیار و دست و پنجه نرم کردن با بادهای ناشناخته و توفان‌های سخت اقیانوس به اروپا رسیدند. اما کلمب برخلاف میلش نتوانست مستقیماً در کاستیل پیاده شود و چند ماهی را نزد پرتغالی‌ها (دشمن دیرین اسپانیا) در بازداشت به سر برد. در این مدت کوتاه اخبار اکتشافات او در سراسر اروپا پیچید بطوری که وقتی در ۱۵ مارس بالاخره کلمب در میان استقبال پرشور مردم به اسپانیا وارد شد سفرنامه‌اش به چاپ سوم رسیده بود. او بلافاصله با طلاهای غنیمتی و چند بومی اسیر به دربار رفت و فردیناند و ایزابلا به گرمی پذیرای او شدند. در این مجلس علاوه بر طلا، کلمب چهار تحفهٔ تا آن زمان ناشناختهٔ دیگر از«دنیای نو» را تقدیم شاه و ملکه کرد؛ گیاه تنباکو، میوهٔ آناناس، بوقلمون و وسیلهٔ محبوب ملوانان یعنی ننو.
سفر دوم

(۱۴۹۳ میلادی - ۱۴۹۶ میلادی) در ۲۴ سپتامبر ۱۴۹۳ میلادی، کلمب با ناوگانی از هفده کشتی مجهز با همراهی یک گروه ۱۲۰۰ نفری جهت استعمار و سرکوب بومیان، عازم آمریکا شد. او این بار نسبت به سفر اول مسیر جنوبی‌تری را برگزید و پس از ۲۶ روز به جزیرهٔ بزرگ دومینیکا (آمریکای مرکزی) رسید سپس راه شمال را در پیش گرفت و به ترتیب جزایر آنتیل کوچک - شامل گوادلوپ، مونتسرات، آنتیگوا و نویس (Navis)- و جزایر ویرجین و پورتوریکو را کشف و همه را جزئی از قلمرو اسپانیا اعلام کرد؛ سپس به هیسپانیولا رفت و به جستجوی یاران پیشین برآمد اما مهاجرنشین را خالی از سکنه یافت؛ اروپایی‌های ساکن جزیره، همه در جنگ با بومیان کشته شده بودند. وی در مدت اقامت کوتاهش یک قلعهٔ کوچک در داخل و یک شهرک در کرانه‌های شمالی جزیره بنا نهاد.

کلمب در ادامهٔ مأموریت اکتشافی، بیشتر کرانه‌های جنوبی کوبا را از شرق تا غرب پیمود اما پیش از رسیدن به انتهای آن به این پندار که به جای جزیره با شبه‌جزیره‌ای روبروست، تغییر مسیر داد و جامائیکا را کشف کرد.

کلمب پس از سپردن امور به دست برادرانش در ۱۰ مارس ۱۴۹۶ میلادی هیسپانیولا را به مقصد اروپا ترک کرد. سفر دوم او هم به پایان رسید.
سفر سوم و بازداشت

در سال ۱۴۹۸ میلادی کلمب برای سومین بار به آمریکا رفت. او در این سفر پیش از رسیدن به هیسپانیولا جزیرهٔ ترینیداد را کشف کرد(۳۱ ژانویه) و بخش‌هایی از ریزشگاه رودخانهٔ اورینوکو در خاک اصلی آمریکای جنوبی را پویید (اول اوت).

اوضاع در مهاجرنشین اسپانیایی ناآرام بود. مهاجرانی که وعده‌های کلمب را شنیده و به طمع ثروت‌های بی‌پایان دنیای نو راهی آمریکا شده بودند، اینک ناخشنود از وضعیت خود، برکناری وی را می‌خواستند. کلمب که درگیر سرکوب بومیان بود برای مقابله با این فتنهٔ جدید از خود شدت عمل نشان داد و چند تن از افرادش را به جرم نافرمانی اعدام کرد. شماری از ناراضیان پس از بازگشت به میهن، از کلمب به دربار اسپانیا شکایت بردند و او را به سوءمدیریت و بی‌کفایتی متهم کردند. شاه و ملکه یک بازرس سلطنتی به نام فرانسیسکو دبوبادیلا را مأمور رسیدگی به این شکایات کردند. او نیز پس از ورود به آمریکا (۱۵۰۰ میلادی) بی‌درنگ کلمب و برادرانش را از مناصبشان برکنار کرده و همه را تحت‌الحفظ به اسپانیا فرستاد. هرچند کلمب پس از مدت کوتاهی آزادیش را به دست آورد ولی مقام فرمانداری دیگر به او داده نشد.
سفر چهارم

در ۹ مه ۱۵۰۲ میلادی کلمب برای چهارمین و آخرین بار به آمریکا رفت با این هدف جسورانه که برای نخستین بار کرهٔ زمین را دور بزند. او و پسر کوچک‌ترش فردیناند برای یافتن راه عبوری به سوی غرب سراسر کرانه‌های آمریکای مرکزی را از بلیز تا پاناما جستجو کردند ولی حادثهٔ تصادف با یک کشتی بازرگانی بومی آنان را از ادامهٔ سفر بازداشت. تا رسیدن نیروی کمکی از هیسپانیولا، کلمب به ناچار یک سال را در جامائیکا به سر برد و سرانجام در ۷ نوامبر ۱۵۰۴ میلادی توانست به اسپانیا بازگردد.

در سال‌های آخر عمر کلمب طبق توافقات اولیه با دربار خواستار دریافت ده درصد کل سودهای بدست‌آمده از سرزمین‌های جدید شد ولی دولت به این بهانه که وی دیگر به عنوان فرماندار انجام وظیفه نمی‌کند، قراردادهای پیشین را معتبر ندانست و درخواست‌هایش را رد کرد.

کریستف کلمب در ۲۰ مه ۱۵۰۶ میلادی در اسپانیا درگذشت. آرامگاه او در کلیسای جامع سویل یا به روایتی در کلیسای جامع سانتا دومینگو است.
رفتار کلمب در برابر بومیان آمریکا
    در بی‌طرفی این مقاله اختلاف‌نظر وجود دارد. گفتگوی مربوطه ممکن است در صفحه بحث یافت شود. لطفاً تا پایان حل مناقشه این برچسب را برندارید.

چگونگی رفتار با بومیان آمریکا یکی از موارد اختلاف نظر میان کلمب و هیأت حاکمهٔ اسپانیا بود. ایزابلا و فردیناند این قوم را اعضای آیندهٔ جامعهٔ مسیحیت می‌دانستند و خواستار برقراری روابط دوستانه با آنان بودند؛ در حالیکه به عقیدهٔ کلمب برای بهره‌برداری از منابع سرزمین‌های تازه لازم بود بومیان به بردگی گرفته شوند.[نیازمند منبع]

هنگامی که کلمب آمریکا را کشف کرد، در آنجا بالغ بر ۳۰ میلیون سرخ پوست زندگی می‌کرد.[نیازمند منبع] در حالی که امروزه و بعد از گذشت چندین قرن تنها یک جمعیت ۲ میلیونی از آنها وجود دارد. همین مطلب می‌تواند بیانگر بسیاری از واقعیت‌ها باشد. ژاک اتالی(به انگلیسی: Jacques Attali)، نویسنده یهودی فرانسوی در این مورد می‌گوید: «بومیان آرام و بی آزار جزیره، برای استقبال از آنها آمدند، اما کلمب آنها را به عنوان انسان به حضور نپذیرفت.»[۱۰]

یکبار در میانهٔ سفر دوم، او طی نامه‌ای به دربار پیشنهاد دستگیری تعدادی از بومیان یاغی – خصوصاً کاریب‌ها- را مطرح کرد. سپس بدون توجه به مخالفت مقامات، در فوریه ۱۴۹۵ میلادی حدود ۱۶۰۰ بومی آراواک را به‌عنوان برده به اسارت گرفت و ۵۵۰ نفرشان را نیز به اسپانیا فرستاد. دویست تن از بردگان در طول راه مردند و نیمی از بقیه نیز وقتی به مقصد رسیدند بیمار بودند. کلمب با موافقت قرار شد که از فعالیت‌های تجاری انجام شده در قلمرو خود٪۱۰ مالیات دریافت کند. به این ترتیب کلمب اولین کسی بود که به تجارت بردگان پرداخت.

کلمب از همان آغاز، یافتن طلا را اصلی‌ترین هدف سفر خود قرار داده بود و برای رسیدن به مطلوبش از اِعمال روش‌های افراطی و غیرانسانی هم ابایی نداشت. در یکی از مناطق هائیتی (هیسپانیولا) او تمام بومیان بالای چهل سال را مجبور کرد که هر یک مقدار مشخصی طلا برای او پیدا کنند؛ مجازات کسانی که در موعد مقرر سهم خود را تحویل نمی‌دادند قطع دست بود.

إلی بارناوی (به انگلیسی: Eli Barnavi) می‌نویسد: «فاتحان اسپانیایی به سیاست‌های برده داری و چپاول اموال بومیان ادامه دادند و آنان بیش از هر چیز دیگری به دنبال طلا می‌گشتند. آنها برای مطیع کردن بومیان به زور و خشونت متوسل می‌شدند؛ و این، اولین حرکت استعماری بزرگی بود که برای قدرتمند نمودن یهودیان و تصاحب ثروت‌های یک سرزمین انجام شد.»[۱۱]

او در هائیتی نوعی نظام تولیتی برقرار کرده بود که به موجب آن در ازای مسیحی کردن اهالی بومی، حق استفاده از نیروی کار آنان منحصرأ در اختیار اسپانیایی‌ها قرار می‌گرفت. به این ترتیب برده سازی و برده داری صورت قانونی یافت. در مناطق زیر سلطهٔ اسپانیا بومیان بسیاری بر اثر کار شدید، بیماری و سؤتغذیه مردند. سیاست‌های اقتصادی کلمب و جانشینانش آنچنان زیانبار بود که باعث شد جمعیت بومیان تاینو جزیرهٔ هائیتی ازهشت میلیون نفر در ۱۴۹۳ میلادی به تنها ۲۰۰ نفر در ۱۵۴۲ میلادی کاهش یابد.

ساموئل الیوت موریسون در کتاب خود کریستف کلمب دریانورد نوشته است که ورود اروپایی‌ها به قاره آمریکا آغاز کشتار بومیان این سرزمین است.[۱۲]
پس از مرگ

کریستف کلمب وصیت کرده بود که در آمریکا دفن شود، ولی در آن زمان در سال ۱۵۰۶ کلیسای مناسبی در آمریکا برای این کار یافت نشد. از این رو وی را در شهر والادولید اسپانیا دفن کردند و سپس به صومعه‌ای در سویل منتقل شد. با این حال جسد او را در سال ۱۵۴۲ از خاک خارج و به هیسپانیولا منتقل کرده و در سانتو دومینگو (پایتخت جمهوری دومینیکن) دفن کردند. در پایان قرن هفدهم، اسپانیا قسمت غربی هیسپانیولا را به فرانسه واگذار کرد و جسد کلمب به کوبا منتقل شد. بعدها هنگامی که کوبا به استقلال دست یافت، در سال ۱۸۹۸، جسد برای آخرین بار از اقیانوس اطلس گذشت و در کلیسای جامع سبیا اسپانیا دفن شد. با این حال در بنای یادبود کلمب در پایتخت جمهوری دومینیکن، جعبه‌ای حاوی استخوان‌هایی وجود دارد که روی آن نوشته شده «کریستف کلمب». محققینی که از جسد موجود در این تابوت نمونه برداری دی‌ان‌ای کرده‌اند می‌گویند که نتیجه با دی‌ان‌ای برادرش دیگو، که او هم در نزدیکی سویل دفن شده همخوان است.

عصر کاوش

عصر کاوش به دوره‌ای از تاریخ گفته می‌شود که از قرن پانزده آغاز و تا قرن هفده ادامه می‌یابد و طی آن اروپاییان از راه اقیانوس‌ها، به جهت جستجوی کالاها یا شرکای تجاری، سرزمین‌های جهان را جستجو و کشف می‌کنند.
کشف دنیای جدید

رقیب پرتغال، کاستیا قدری کندتر از همسایه خود کاوش اقیانوس آتلانتیک را آغاز کرده بود. به دنبال وحدت کاستیا و آراگون، اسپانیا بر آن شد تا به دنبال مسیرهای تجاری و مستعمرات جدید بگردد. در سال ۱۴۹۲ حاکمان مشترک اسپانیا، پادشاهی موری گرانادا را فتح کردند و تصمیم گرفتند هزینه سفر اکتشافی کریستف کلمب را فراهم کنند.

مارکو پولو

مارکو پولو (به ایتالیایی: Marco Polo) (دربارهٔ این پرونده تلفظ راهنما·اطلاعات) یک تاجر و جهانگرد ونیزی در قرن سیزدهم میلادی بود که سفرهایش را در کتابی به نام سفرهای مارکوپولو ثبت کرده‌است، امروزه این کتاب با نام‌های کتاب شگفتی‌های جهان یا توصیفی بر جهان شناخته می‌شود. این کتاب در شناساندن آسیای مرکزی و چین به اروپاییان نقش کلیدی داشت. مارکو هنگامی تجارت را فراگرفت که پدر و عمویش، نیکولو و مَفیو به آسیا سفر کرده بودند و با قوبلای‌خان دیدار داشتند. در سال ۱۲۶۹ آن‌ها به ونیز بازگشتند و مارکو را برای نخستین بار دیدند. پس از آن پدر و عمو به همراه مارکوی ۱۷ ساله برای سفر به آسیا به‌وسیلهٔ کشتی، دوباره آماده شدند، پس از ۲۴ سال به ونیز بازگشتند و ونیز را درگیر در جنگ با جمهوری جنوا یافتند. مارکو به زندان افتاد و داستان‌هایش را برای هم‌سلولی‌اش تعریف کرد. او در سال ۱۲۹۹ از زندان آزاد و مردی ثروتمند گردید، ازدواج کرد و دارای ۳ فرزند شد. او در سال ۱۳۲۴ از دنیا رفت و در سن لورنزو به خاک سپرده شد. این گونه سفرها و ماجراجویی‌های مارکوپولو، الهام‌بخش کسانی چون کریستف کلمب بود.[۱]

مارکو سفر خویش را در معیت پدر و عموی خود، نیکولو و مافئو در سفر دوم آنان به شرق، در حدود سال ۱۲۷۰ میلادی (۶۶۹ قمری) آغاز کرد. سفر مارکو در سرزمین‌هایی مانند فلسطین، ایران، ترکستان و سرانجام چین ادامه یافت و بازگشت وی نیز در سال ۱۲۹۲ میلادی (۶۹۲ قمری) از طریق سوماترا، جاوه، سیلان، سواحل هندوستان، ایران و بالاخره سواحل دریای سیاه، قسطنطنیه صورت گرفت و سرانجام به ونیز رسید.[۲] فرودگاه ونیز مارکو پولو و کشتی مارکوپولو برای یادبود او، چنین نامگذاری شده‌اند. همچنین چندین فیلم و کتاب هم در رابطه با او ساخته و نوشته شده‌است.

محتویات

    ۱ زندگی
        ۱.۱ آغاز زندگی و سفر به آسیا
    ۲ نوشتن کتاب
        ۲.۱ روایت کتاب
        ۲.۲ نقدها دربارهٔ درستی کتاب
    ۳ مرگ
    ۴ سفرهای مارکوپولو
    ۵ ایران در سفرنامهٔ مارکو پولو
        ۵.۱ داستان پریستر جان
    ۶ به جای ماندگان
        ۶.۱ در رسانه
        ۶.۲ شناسایی‌های بیشتر
        ۶.۳ یادبودها
        ۶.۴ نقشه‌نگاری
    ۷ پانویس
    ۸ منابع
    ۹ آگاهی بیشتر
    ۱۰ پیوند به بیرون

زندگی
آغاز زندگی و سفر به آسیا

زمان و مکان دقیق زاده شدن مارکوپولو نامشخص است و بیشتر نظرات امروزی بر پایهٔ حدس و گمان است. یکی از جاهایی که احتمال آن می‌رود محل به دنیا آمدن او باشد، یکی از شهرهای ونیز به نام سن جیووانی کریسوستومو است ولی بیشتر تاریخ‌شناسان به جمهوری ونیز و خود شهر ونیز اشاره کرده‌اند و از آن به عنوان زادگاه مارکوپولو یاد کرده‌اند.[۳] همچنین برخی از زندگی‌نامه نویسان گفته‌اند که مارکو در شهر کوچک کورچولا در جزیرهٔ کرزولا در کرواسی امروزی به دنیا آمده‌است، هرچند برای این ادعا هنوز سندی پیدا نشده‌است.[۴][۵] دربارهٔ تاریخ تولد مارکو سالی که بیشترین اشاره به آن شده‌است ۱۲۵۴ میلادی است.[۶] پدر مارکو، نیکلاس پولو تاجر بود که بیشتر با خاورمیانه در تجارت بود و از این راه به اعتبار و ثروت زیادی رسیده بود.[۷][۸] پیش از تولد مارکو، نیکلاس و برادرش مافئو (پدر و عموی مارکو) به یک سفر تجاری رفته بودند.[۹] در سال ۱۲۶۰ آن دو در قسطنطنیه ساکن بودند، هنگامی که توانستند پیشبینی کنند که قرار است وضعیت سیاسی تغییر کند بی درنگ تمام دارایی خود را تبدیل به پول کردند (جواهر و اجسام باارزش) و از آن منطقه گریختند.[۱۰] برپایهٔ کتاب سفرهای مارکوپولو، پدر و عموی مارکو از بیشتر منطقه‌های آسیا گذر کردند و با قوبلای‌خان هم دیدار داشتند.[۱۱] در این میان مادر مارکو نیز از دنیا می‌رود و او به ناچار پیش عمو و عمه اش بزرگ می‌شود.[۱۲] مارکو به خوبی آموزش می‌بیند و راه و رسم تجارت، پول خارجی، ارزیابی شرایط و چگونگی نگهداری و در دست گیری کشتی‌های باری را به خوبی فرا می‌گیرد.[۱۳]
نقشهٔ سفرهای مارکوپولو

در سال ۱۲۶۹ پدر و عموی مارکو به ونیز باز می‌گردند و برای نخستین بار مارکو را از نزدیک می‌بینند. در ۱۲۷۱ مارکو، به‌همراه پدر و عمویش رهسپار سفر به آسیا می‌شوند و مجموعه‌ای از رویدادها را تجربه می‌کنند. این مجموعه رویداد در کتاب مارکو نوشته شده‌است. آن‌ها پس از طی نزدیک به ۲۴٬۰۰۰ کیلومتر (۱۵٬۰۰۰ مایل) در سال ۱۲۹۵ پس از ۲۴ سال، درحالی که مقدار زیادی پول و گنجینه همراه خود داشتند، دوباره به ونیز باز می‌گردند.[۱۴]

هنگامی که پولو به ایتالیا بازگشت، ونیز درگیر جنگ با جنوا بود.[۱۵] مارکوپولو که در این موقع فرماندهی یک کشتی را بعهده داشت، در نزدیکی جزیرهٔ کورچولا کشتی‌اش توقیف شد و خودش اسیر گردید.[۱۶][۱۷] پولو در سال ۱۲۹۹ از زندان آزاد شد[۱۸] و به سرزمین مادری‌اش ونیز بازگشت. در آنجا، پدر و عمویش یک خانهٔ بزرگ در بخش مرکزی شهر به نام کنترادا سن جیوانی کریسوستومو برای خود فراهم کرده بودند. کار تجاری آن‌ها ادامه یافت و رونق گرفت و مارکو خیلی زود یک تاجر ثروتمند شد. مارکو کاروان‌های تجاری دیگری را عازم سفر کرد اما خودش دیگر ونیز را ترک نکرد. در سال ۱۳۰۰ با دوناتا بدوئر دختر ویتاله بدوئر که خود یک تاجر بود ازدواج کرد[۱۹] و دارای سه دختر به نام‌های فانتینا، بللا و مورتا شد.[۲۰]
نوشتن کتاب

در زمان اسارت مارکو پولو در زندان، داستان سفرهایش برای هم‌بندی‌اش روستیکلو دا پیزا تعریف کرد[۲۱] و او داستان‌های پولو را مکتوب کرد و مشخص نیست از خودش اطلاعاتی به آن افزوده‌است یا خیر.[۲۲] متن این کتاب خیلی زود در سراسر اروپا پخش شد و با نام سفرهای مارکوپولو مشهور گردید. این کتاب سفرهای مارکوپولو در سراسر آسیا را در برابر دیدگان خواننده به نمایش می‌گذاشت و نخستین برداشت را دربارهٔ زندگی در خاور دور، چین، هند، ژاپن و خاورمیانه در ذهن اروپاییان پدید می‌آورد.[۲۳]
روایت کتاب
یک صفحه از یک نسخهٔ خطی از کتاب توصیفی بر جهان (سفرهای مارکوپولو) که گمان می‌رود در سال‌های ۱۲۹۸–۱۲۹۹ نوشته شده باشد.

کتاب با پیش‌گفتاری در بارهٔ پدر و عموی مارکو و سفر آن‌ها به بلغار آغاز می‌شود. آن‌ها پس از یک سال به اوکک[۲۴] و از آنجا به بخارا می‌روند. در آن جا یک فرستاده از سرزمین شام آن‌ها را به دیدار قوبلای‌خان، کسی که تا به حال با اروپاییان دیدار نداشته، دعوت می‌کند.[۲۵] آن‌ها در سال ۱۲۶۶ به بارگاه قوبلای خان در دادو می‌رسند. امروزه این شهر پکن نام دارد. خان، با مهمان‌نوازی از دو برادر پذیرایی می‌کند و از آن‌ها دربارهٔ قانون زندگی در اروپا و نظام سیاسی آنجا بسیار می‌پرسد.[۲۶] همچنین او از آن‌ها دربارهٔ پاپ و کلیسای روم نیز پرس و جو می‌کند.[۲۷] پس از آنکه دو برادر پاسخ پرسش‌های او را می‌دهند، او نامه‌ای به آن‌ها می‌دهد تا به دست پاپ برسانند، او در این نامه درخواست می‌کند تا ۱۰۰ مسیحی آشنا به دانش‌های مقدماتی (دستور زبان، فن بیان، منطق، هندسه، ریاضیات، موسیقی و ستاره شناسی) به نزد او فرستاده شوند همچنین درخواست می‌کند که یک فرستاده، روغن چراغ از اورشلیم برایشان بیاورد.[۲۸][۲۹] از آنجا که بازهٔ زمانی میان مرگ پاپ کلمنت چهارم در ۱۲۶۸، و برگزیدن جانشین او طولانی شد برادران پولو خواستهٔ خان را با دیرکرد انجام دادند. آنان به پیشنهاد گرگوری دهم که بعدها در سال ۱۲۷۱ پاپ شد، در سال ۱۲۶۹ یا ۱۲۷۰ به ونیز بازگشتند تا چشم به راه برگزیدن پاپ تازه باشند. این رویداد باعث شد تا مارکو بتواند در سن پانزده یا شانزده سالگی برای نخستین بار پدرش را ببیند.[۳۰]

در سال ۱۲۷۱ پدر و عموی مارکو برای برآورده کردن درخواست قوبلای‌خان سوار کشتی می‌شوند و سفر خود را آغاز می‌کنند. آن‌ها از راه دریا به عکا می‌روند و برای ادامهٔ راه با شتر خود را به بندر هرمز در سرزمین ایران می‌رسانند. آن‌ها می‌خواستند در ادامه از راه دریا به چین بروند ولی کشتی‌های موجود، مناسب این کار نبودند؛ پس به ناچار ادامهٔ سفرشان را از راه زمینی پیمودند تا به بارگاه تابستانی قوبلای خان در شانگدو رسیدند.
پولو در حالی که جامهٔ تارتار به تن دارد. سال نگاره روشن نیست.

آن‌ها سه سال و نیم پس از روزی که ونیز را ترک کرده بودند، هنگامی که مارکو ۲۱ سال داشت، به پیشگاه قوبلای خان رسیده بودند.[۳۱] هنگامهٔ دقیق رسیدن آن‌ها روشن نیست ولی گمان آن می‌رود که میان سال‌های ۱۲۷۱ و ۱۲۷۵ بوده باشد.[۳۲] برادران پولو در دربار دودمان یوآن روغن اورشلیم را ارائه می‌کنند و نامهٔ پاپ را به دست شاه می‌رسانند.[۳۳]

خان بزرگ، مجلس ضیافتی به افتخار آن‌ها برپا کرد که در آن، همهٔ رؤسای دولت حضور داشتند. نیکولو روغن متبرک و نامه پاپ را تقدیم کرد و خان او و مافیو را به مناسبت وفای عهد ستود. سپس رو به مارکو کرد و پرسید این کیست؟ نیکولو گفت این غلام شما و فرزند من است.[۳۴]

مارکو چهار زبان می‌دانست و بواسطهٔ زیرکی و دقت‌نظر، بزودی زبان و رسوم آنجا را فرا گرفت. خانوادهٔ او تجربه و دانش بسیاری اندوخته بودند که برای خان بسیار باارزش بود. از اینجا بود که پولو در بازه‌ای به صورت رسمی به خان خدمت کرد.[۳۵] و ماموریت‌های مهم در نقاط مختلف کشور به او محول شد و مدتی حکمران یکی از استان‌ها بود.[۳۶] او دربارهٔ دیدارهای شاهی بسیاری از جنوب چین، استان‌های شرقی قلمرو و جنوب میانمار نوشته‌است.[۳۷]

پس از ۱۷ سال اقامت در چین، نیکولو و مافیو و مارکو درصدد بازگشت برآمدند؛ قوبلای که پیر شده بود، درخواست برادران پولو برای ترک چین را نپذیرفت. آن‌ها نگران بودند که چون با فرمانروا همکاری نزدیک داشته‌اند پس از مرگ خان دیگر نتوانند سالم به میهن خود بازگردند. در ۱۲۹۲ غازان پسر ارغون برادرزادهٔ خان که بعدها فرمانروای ایران شد، نمایندگانی را به چین فرستاد تا برای او همسر مناسبی پیدا کنند و درخواست کرد که برادران پولو هم همراه نمایندگان به پیش او بیایند. درنتیجه پولوها اجازه پیدا کردند که چین را به مقصد ایران به‌همراه کاروان عروسی ترک کنند. آن‌ها در همان سال همراه با ۱۴ کشتی از جنوب چین گذشتند و به بندر سنگاپور رسیدند پس از آن به سوی شمال به سوماترا، سپس به غرب، بندر ترینکومالی در پادشاهی جفنا در سری‌لانکا رفتند.[۳۸] پس از آن کم کم از عرض دریای عرب گذر کردند و به هرمزگان رسیدند. پیمودن این راه، بسیار بر آن‌ها دشوار بود، آن‌ها دو سال در سفر بودند و از ششصد تن که در این سفر همراهی می‌کردند (بدون کارمندان کشتی) تنها هجده نفر جان سالم به در بردند (به همراه سه پولو)[۳۹] پولوها کاروان عروسی را پس از رسیدن به ایران رها کردند و از راه زمینی خود را به بندر ترابزون امروزی در کنارهٔ دریای سیاه رسانیدند.[۴۰] اقامت بیست و پنج ساله در شرق، وضعیت آنان را دگرگون ساخته بود و به‌دشواری می‌توانستند به زبان خود سخن بگویند، ظاهر حال آنان نیز آشفته بود و لباس‌های کهنه و آلوده برتن داشتند و به همین دلیل خویشاوندان‌شان پس از پرسش‌های بسیار، آنان را به خانه راه دادند.[۴۱] مسافرین تازه‌وارد برای این‌که خود را به اقوام و دوستانشان بشناسانند و هویت خود را به ثبوت برسانند، مجلس ضیافتی برپا کردند و پس از آنکه مهمانان از خوردن غذاها و نوشیدن شراب‌ها فراغت حاصل کردند، لباس‌های تاتاری خود را که در طی مسافرت مندرس و کهنه شده بود پوشیده و نزد مهمانان دیر باور خود ظاهر گردیده و در مقابل چشمان آن‌ها با یک حرکت سریع کوک‌های لباس‌های خود را شکافتند و از این شکاف‌ها مقادیر زیادی جواهرات قیمتی سیل‌وار فرو ریخت.[۴۲]
نقدها دربارهٔ درستی کتاب

پس از انتشار سفرنامهٔ مارکو پولو، مردم او را مورد انتقاد، سرزنش و تمسخر قرار دادند و کتاب او را مجموعه‌ای از دروغ و مطالب جعلی قلمداد کردند. حتی زمانی که در بستر مرگ افتاده بود، کشیشی که در کنار بالینش حضور داشت به او اصرار ورزید که برای نجات روحش، حداقل قسمتی از مطالب سفرنامه‌اش را تکذیب کند اما مارکو پاسخ داد که، من حتی نصف آنچه را که دیدام در سفرنامه‌ام ننوشته‌ام.[۴۳]

در کتاب پولو از پول کاغذی و ویژگی آتش‌گیری ذغال، سخن به میان آمده اما دربارهٔ دیوار چین، چوبک غذاخوری یا بستن پا چیزی گفته نشده‌است. این سکوت دربارهٔ چنین پدیده‌های ویژه‌ای در چین این گمان را بوجود آورده که مارکو هرگز به چین سفر نکرده بلکه کتابش را بر پایهٔ شنیده‌هایش نوشته‌است.[۴۴]

بررسی‌ها نشان داده‌است دیوار بزرگ چین با این ویژگی که امروزه می‌شناسیم سازه‌ای است مربوط به دوران دودمان مینگ که بیش از دو سده پس از مارکوپولو می‌زیسته‌اند. دودمان یوآن که زمانی بر این سرزمین فرمان می‌رانده و مارکوپولو هم به او خدمت کرده، سرزمین‌هایی در شمال و جنوب جایگاه امروزی دیوار را در دست داشته‌اند و منطقی نبوده که در آن میان یک سنگربندی و بنای به این بزرگی ساخته باشند که هنوز پس از چندین دودمان بر جای مانده باشد.[۴۵] به علاوه اینکه، دیگر اروپاییانی که در دورهٔ فرمانروایی دودمان یوآن به خانبلیق سفر کرده بودند مانند جیوانی د مارینیولی و اودوریک پوردنون آن‌ها هم حرفی دربارهٔ چنین دیواری نزده بودند.[۴۶]

با این حال، حتی اگر داستان‌های مارکو پولو حاصل شنیده‌هایش از دیگران بوده باشد، اگر هدف او از بیان داستان‌هایش تاثیرگذاری بر دیگران بوده تا بتوانند از یک تمدن پیشرفته‌تر آگاه شوند، او این زیرکی را به خرج داده تا از بخش‌هایی که گمان می‌کند شنوندهٔ اروپایی ممکن است جامعهٔ چین را به ریشخند بگیرد سخنی به میان نیاورد.[۴۷] اما دلیلی وجود ندارد که اگر داستان‌های او بر پایهٔ شنیده‌هایش باشد، باز در آن‌ها حرفی از چوبک‌های غذا یا بستن پا وجود نداشته باشد و این می‌تواند دلیلی بر عدم سفر وی به شرق باشد.[۴۸]

با گسترش مطالعات دربارهٔ مارکو پولو در اروپای سدهٔ نوزدهم، نشانه‌هایی از حضور وی در امپراتوری بزرگ مغولان پیدا شد. در متون چینی اشاره‌ای به یکی از خدمتگزاران قوبلای خان شده که تلفظ چینی آن «پو-لو» بوده‌است. اما پل پلیو، چین‌شناس فرانسوی، این استدلال را زیر سوال برد و نشان داد که «پو-لو»ی اشاره شده در متون چینی، مارکو پولو نیست بلکه اشاره به کارگزاری مغولی به نام «پولاد چینگ سانگ» است.[۴۹] این مسئله نشان داد که در منابع آسیایی و چینی هیچ اشارهٔ مستقیمی به وجود مارکو پولو نشده‌است.[۵۰]

پرسشی که همواره مطرح بوده‌است اینست که آیا ماکارونی ره‌آورد مارکو پولو از چین به ونیز بوده‌است؟ او در سفرنامه‌اش گفته‌است که تنها یک غزال خشک‌کرده کاه‌اندود و یک پوست گاومیش را تا ونیز به همراه داشته‌است و همچنین توضیح می‌دهد که در چین مردم از گندم به شکل ماکارونی استفاده می‌کنند که نشاندهندهٔ اینست که در سال ۱۲۹۸ میلادی ماکارونی برای مردم ایتالیا ناشناخته نبوده‌است.[۵۱]
مرگ
سن لورنزو دی ونتزیا، کلیسایی که آرامگاه پولو در آن جای دارد، این نگاره مربوط به پس از بازسازی این بنا است.

در سال ۱۳۲۳ پولو را به‌دلیل بیماری بستری کردند. او در ۹ ژانویهٔ ۱۳۲۴ با وجود تلاش پزشکان برای درمانش، از دنیا رفت. خانوادهٔ پولو از یک کشیش سن پروکولو به نام جیوانی جوستینیانی درخواست کردند که وصیت‌نامه و درخواست‌های پس از مرگ مارکو را قانونی کند. همسر و سه دختر او به عنوان اجراکنندگان وصیت‌نامه تعیین شدند. طبق قانون آن دوران، بخشی از دارایی پولو به کلیسا می‌رسید. پولو این مطلب را پذیرفته بود و خواسته بود که علاوه بر آن در آینده هم مقداری پول به کلیسای سن لورنزو، جایی که قرار است او در آن به خاک سپرده شود، پرداخت شود. همچنین او برده‌ای از قوم تاتار را که از آسیا با خود به ونیز آورده بود، آزاد کرد.[۵۲]
سفرهای مارکوپولو
نوشتار اصلی: سفرهای مارکو پولو
یک نقاشی مینیاتور از کتاب سفرهای مارکوپولو یا توصیفی بر جهان.

نسخهٔ اصلی و معتبر کتاب سفرهای مارکوپولو در دسترس نیست، آنچه امروز وجود دارد با نوشتار نخست بسیار متفاوت است. کتابی که منتشر شده و در دسترس قرار گرفته آمیزه‌ای از چند نسخه از این کتاب است و حتی در جاهایی نوشته‌هایی هم به آن اضافه شده تا مطلب کتاب روشن تر شود. برای نمونه، نسخهٔ انگلیسی که هنری یول آن را ترجمه کرده‌است چنین است. نسخهٔ دیگری که توسط ای. سی. مول و پل پلیو در سال ۱۹۳۸ ترجمه شده برپایهٔ نسخهٔ لاتین کتاب است که در سال ۱۹۳۲ در کتابخانهٔ کلیسای جامع تولدو پیدا شده، این نسخه خود ۵۰ درصد از دیگر نسخه‌های این کتاب بلندتر است.[۵۳] می‌توان گفت ۱۵۰ گونه از این کتاب در زبان‌های گوناگون در دسترس است که به دلیل نبود ابزارهای مناسب چاپ در بازهٔ ترجمه تا پخش هر کتاب ایرادهای زیادی در آن‌ها پدیدار گشته‌است و باعث بوجود آمدن اختلاف‌هایی در نسخه‌های گوناگون شده‌است.[۵۴] پولو این داستان‌ها را هنگامی که در زندان جمهوری جنوا بود برای هم بندی اش روستیکلو دا پیزا تعریف کرده بود و او این داستان‌ها را به زبان‌های اوییل، یک زبان میانجی از دوران جنگ‌های صلیبی و زبان تاجران غربی در سرزمین‌های خاوری (مشرق زمین) نوشته بود.[۵۵] گمان آن می‌رود که هدف از این کار، نوشتن یک کتاب دم‌دستی برای تاجران بوده‌است، بویژه در مورد چگونگی اندازه‌گیری وزن‌ها، مسافت‌ها و دیگر معیارهای اندازه گیری.[۵۶]
ایران در سفرنامهٔ مارکو پولو

در سفرنامهٔ مارکو پولو، صفحات بسیار کمی (جمعاً سیزده صفحه) به ایران اختصاص دارد، اما همین توصیف‌های کوتاهش از ایران، نکات بسیاری از حیات اجتماعی ایران را روشن می‌کند.[۵۷]

شهر توریز (تبریز)نخستین شهر بزرگ منطقه است که مارکو پولو از آن دیدن می‌کند، مارکو شهر تبریز را به نام کهن و رایج آن روز «توریز» می‌خواند. او این شهر را ناحیه ای از عراق عجم می‌پندارد که دارای قلاع بزرگ و مرکز تجارت و هنر در آن منطقه است. همچنین یادآور می‌شود که «شهر موقعیتی عالی دارد» و کالاهای تجارتی بسیاری از «هندوستان، بغداد، موصل، هرمز» و دیگر نواحی به آنجا وارد می‌شود.[۵۸]

در بند سی و یکم سفرنامه، او شرح می‌دهد که تصادفاً به قلعه‌ای بر می‌خورد که به «قلعهٔ آتش‌پرستان» معروف بوده است. با توجه به اینکه در نواحی مرکزی ایران، زرتشتیان ایران سکونت دارند، چنین برمی‌آید که مارکو با برخی از پیروان زرتشت ملاقات کرده‌است. و در بند سی و دوم نیز به ادامهٔ همین مطلب می‌پردازد و این‌که ایرانیان همواره کوشش می‌کردند تا آتش مقدس را روشن نگاه دارند.[۵۹]

مارکو در بند سی و چهارم، شهر یزد را بزرگ، زیبا و پر رونق توصیف می‌کند، بویژه پارچه‌های ابریشمی موسوم به «یزدی» نزد بازرگانان شهرت فراوانی داشته‌است. مارکو وسعت منطقهٔ یزد را «هفت روز راه‌پیمایی» دانسته و خود نیز ظرف همین مدت به قلمرو کرمان رسیده است. نخلستان‌های زیاد و وجود شکار مانند بلدرچین و کبک برای مارکو بسیار جالب بوده‌است. یزد در آن ایام از شهرهای مشهور و از حیث بازرگانی بسیار پر رونق بوده‌است.[۶۰]

در توصیف کرمان، وی به حکومت تاتارها اشاره می‌کند و این سرزمین را مرکز سنگ‌های قیمتی مانند فیروزه و سنگهای صنعتی مانند آهن می‌داند. علاوه بر آن زنان هنرمند کرمانی در نقش آفرینی پارچه‌های ابریشمی و تولید صنایع دیگر دستی نقش فعال خود را داشته‌اند. در این منطقه نیز پرندگانی مانند شاهین و کبک مورد توجه مارکو قرار گرفته‌است.[۶۱]

بند سی و هفتم به هرمز اختصاص دارد. دشت هرمز و رودخانه میناب را مارکو منطقهٔ سرسبز و پر میوه‌ای می‌داند که بسیار متنوع است. هرمز که ناحیه‌ای قدیمی است، محل دادوستد بازرگانان خلیج فارس و کیش بوده‌است. مار کوپولو به موقعیت بندری هرمز و رونق آن در رابطه با تجار هندی اشاره می‌کند، کشتی‌های بزرگ مملو از ادویه و مروارید این منطقه بین عامهٔ مردم به «شهر دقیانوس» معروف است و امروزه نیز خرابه‌های آن را در بخش شمالی جیرفت دانسته‌اند. علاوه بر آن مارکو به صنعت کشتی‌سازی ایران در آن ایام اشاره می‌کند و شیوهٔ ساخت آن را مورد انتقاد قرار می‌دهد و قیر اندود نکردن کشتی‌ها را از معایب آن می‌داند زیرا که بسیاری از آنها غرق می‌شده‌اند. نکتهٔ جالب دیگری که مار کوپولو به آن اشاره می‌کند، بادهای گرم موسمی و گاه کشندهٔ این منطقه‌است.[۶۲]

مارکو پولو هنگام گذشتن از دشت کویر برای اولین‌بار با قنات مواجه می‌شود و از آن به عنوان رودی یاد می‌کند که در مسیر آن غارهایی کنده شده و آب، گاه در بستری زمینی و گاه زیرزمینی جاری می‌شود.[۶۳]

تندیس مارکوپولو برای اولین بار در کوهبنان (کرمان) در تاریخ 1391/12/17 رونمایی شد.[۶۴]
داستان پریستر جان
نوشتار اصلی: پریستر جان

پریستر جان، نام یک اسقف و پادشاه افسانه‌ای مسیحی است که بر یک ملت مسیحی که در میان مسلمانان و غیرمسیحیان خاورزمین گم شده‌اند، فرمانروایی می‌کرد. بر پایه این افسانه، یوحنای سهمناک از تبار یکی از سه مغ ایرانی بود که در انجیل به آن‌ها اشاره شده‌است.

در حدود سال ۱۱۶۵ میلادی نامه مفصل و مجعولی از پریستر جان خطاب به مانوئل یکم، امپراتور بیزانس به غرب می‌رسد که شرحی افسانه‌ای از کشور خود می‌دهد و طالب دوستی با سلاطین عیسوی می‌باشد. این نامه که نویسنده آن معلوم نیست، سیاحان اولیهٔ مشرق زمین را واداشت تا این پادشاه را بشناسند. یکی از این جستجوگران مارکو پولو بود که سفر اول خود را به چین در سال ۱۲۷۱ میلادی، یعنی بیش از یک قرن پس از نوشته شدن نامه پریستر جان آغاز کرد.[۶۵] به عقیده مارکوپولو این همان Ong khan یکی از خوانین ترکان کرائیت در آسیای مرکزی بود که نستوری شده و پس از مدت‌ها رابطهٔ دوستی با مغولان بالاخره بدست آنها کشته شده بود.[۶۶]
به جای ماندگان
در رسانه
دست نوشته‌های کریستف کلمب در گوشه‌های یک نسخهٔ لاتین کتاب پولو
نقشهٔ فرا مائورو که در سال ۱۴۵۰ توسط فرا مائوروی ونیزی منتشر شد.

    در رد پای مارکوپولو نام یک فیلم مستند از شبکهٔ پی بی اس است که در سال ۲۰۰۹ آماده شد. این مجموعه دربارهٔ دو دوست است که بر آن شده‌اند تا از راه‌های زمینی و آبی از ونیز به چین سفر کنند و پا جای پای مارکوپولو بگذارند.[۶۷]
    مجموعهٔ دنباله دار کوچک که در سال ۱۹۸۲ توسط کن مارشال و روچنگ اینگ ساخته شد.[۶۸]
    مجموعهٔ دنباله دار کوچک تلویزیونی به نام مارکوپولو که در سال ۲۰۰۷ ساخته شد. در این فیلم برایان دنی در نقش قوبلای خان و یان سامرهلدر در نقش مارکو بازی کرده بودند. این فیلم بازگشت پدر و عموی مارکو به ونیز و تنها ماندن او در چین و باز دیدن او پس از سال‌ها را به تصویر می‌کشد.[۶۹]
    در سال ۱۹۸۲ مجموعه فیلم‌های دنباله‌دار از سفرهای پولو به کارگردانی ایتالو کالوینو ساخته شد که دو جایزهٔ امی را از آن خود کرد و در بیش از شش مورد هم نامزد دریافت شد.
    مجموعه پویانمایی نیمه مستند-نیمه داستانی مارکو پولو

شناسایی‌های بیشتر

    همچنین ببینید: عصر کاوش

دیگر جهانگردان اروپایی مانند جیوانی دا پیان دل کارپینه که آوازهٔ کمتری داشتند، هم پیشتر به چین سفر کرده بودند، اما در این میان، کتاب پولو ویژگی‌هایی داشت که باعث شد تنها سفرهای او، اینچنین در سراسر اروپا شناخته شد. کریستف کلمب از کسانی بود که سفرهای پولو بسیار برایش الهام‌بخش و تاثیرگذار بود تا آنجا که بر آن شده بود تا خود به خاور دور سفر کند و آن سرزمین‌ها را از نزدیک ببینید. همچنین یک نسخه از کتاب پولو در میان دارایی‌های شخصی کریستف کلمب هم پیدا شده بود که در گوشه‌های آن خود کلمب نوشته‌هایی را افزوده بود.[۷۰] بنتو د گویس از نوشته‌های پولو دربارهٔ فرمانروایی مسیحیت در خاور، بسیار الهام گرفت تا آنجا که خود بار سفر بست و ۶،۴۰۰ کیلومتر (۴،۰۰۰ مایل) را در سه سال درنوردید تا به آسیای مرکزی رسید. او هرگز فرمانروایی را که در جستجویش بود پیدا نکرد و دست آخر زنجیرهٔ سفرهایش را در نزدیکی دیوار بزرگ چین در سال ۱۶۰۵ پایان داد. او تنها توانست نشان دهد که Cathay (کاتای) نام دیگر سرزمینی است که ماتئو ریچی (۱۵۵۲ تا ۱۶۱۰) آن را «چین» خوانده بود.[۷۱]
یادبودها

گوسفند مارکو پولو نام یک زیرگونه از گوسفندها است که برای بزرگداشت این جهانگرد، چنین نامگذاری شده‌است.[۷۲] پولو در هنگام گذرش از پامیر (با نام باستانی کوه ایمئون) در سال ۱۲۷۱ این حیوان را توصیف کرده بود. فرودگاه ونیز به نام فرودگاه ونیز مارکو پولو نام گذاری شده‌است.[۷۳]
نقشه‌نگاری

شاید بتوان گفت که سفرهای پولو بر گسترش نقشه‌نگاری اروپا تاثیر گذاشت و درنهایت باعث بوجود آمدن عصر کاوش در یک سده پس از آن شد.[۷۴] جیوانی باتیستا راموسیو گفته‌است که بخش‌هایی از نقشهٔ فرا مائورو بر پایهٔ نقشه‌ای است که مارکو از چین با خود آورده بود.