اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

قطب مغناطیسی شمال

قطب‌های مغناطیسی یعنی جایی که خطوط میدان مغناطیسی به صورت واگرا از زمین خارج (جنوب مغناطیسی) و یا به صورت همگرا به آن وارد (شمال مغناطیسی) می‌شوند.

عقربه قطب‌نما -به عنوان یک وسیله مغناطیسی (یک آهنربا)- وقتی که آزادانه معلق شود، قطب‌های مغناطیسی را یافته و در جهت آن‌ها آرایش می‌گیرد؛ یعنی جایی که عموماً شمال حقیقی نیست (به‌جز برخی مناطق کره زمین). زاویه بین شمال حقیقی و شمال مغناطیسی، «میل مغناطیسی» نامیده می‌شود.

قطب‌های مغناطیسی زمین در طول زمان تغییر می‌کنند. قطب شمال مغناطیسی در سال ۲۰۰۱ در موقعیت ۸۱٫۳ درجه شمالی و ۱۱۰٫۸ درجه غربی، در سال ۲۰۰۵ در موقعیت ۸۳٫۱ درجه شمالی و ۱۱۷٫۸ درجه غربی و در سال ۲۰۰۹ در موقعیت ۸۴٫۹ درجه شمالی و ۱۳۱٫۰ درجه غربی بوده‌است. در سال ۲۰۱۲ قطب مغناطیسی شمال در موقعیت ۸۵٫۹ درجه شمالی و ۱۴۷٫۰ درجه غربی قرار گرفت.[۱] هر ۲۵ هزار سال، قطب‌های مغناطیسی یک دور کامل می‌زنند.

قطب شمال مغناطیسی، سالانه ۷٫۳۴ کیلومتر جابه‌جا می‌شود.

شمال حقیقی

شمال جغرافیایی جهت قطب شمال جغرافیایی(یا همان قطب شمال) است، نسبت به محل شخص. هر نقطه‌ای در سطح زمین که امتداد مستقیم آن به قطب شمال جغرافیایی برسد، شمال جغرافیایی یا شمال حقیقی یا شمال واقعی نامیده می‌شود. همه خطوط طول جغرافیایی، خطوط شمال واقعی هستند.

قطب شمال جغرافیایی محلی است که محور گردش زمین سطح آن‌را قطع می‌کند. در قطب شمال زمین -بر خلاف قطب جنوب- هیچ جزیره و خشکی‌ای وجود ندارد، و در میان آب قرار گرفته است.

جهت شمال جغرافیایی را می‌توان به‌وسیلهٔ ستارهٔ قطبی در آسمان شب یافت.

شمال جغرافیایی در مقابل شمال مغناطیسی (جهت قطب شمال مغناطیسی) به‌کار می‌رود. شمال حقیقی زمین از جهتی که قطب‌نماهای معمولی نشان می‌دهند، مقداری فاصله دارد. زاویه بین شمال حقیقی و شمال مغناطیسی، «میل مغناطیسی» نامیده می‌شود. برخی نقشه‌ها تفاوت شمال حقیقی و شمال مغناطیسی را مشخص می‌کنند.

قطب‌نمای ژیروسکوپی -بر خلاف قطب‌نماهای عادی- همواره جهت شمال حقیقی را نشان می‌دهد، نه شمال مغناطیس را؛ زیرا به مغناطیس وابستگی ندارد.

میل مغناطیسی

انحراف مغناطیسی یا تغییر مغناطیسی یا میل مغناطیسی زاویه بین نصف النهار مغناطیسی و نصف النهار جغرافیایی در هر نقطه از سطح زمین است.[۱]

میل مغناطیسی، در هر نقطه از زمین، زاویه بین شمال حقیقی و شمال مغناطیسی در آن نقطه است؛ یعنی زاویهٔ بین سمتی که عقربهٔ قطب‌نما نشان می‌دهد، و سمت شمال جغرافیایی. منابع مختلف میل مغناطیسی را «شیب مغناطیسی» یا «تنزل مغناطیسی» یا «تغییر مغناطیسی» هم می‌نامند. برخی به آن انحراف مغناطیسی هم گفته‌اند، ولی دیگران این واژه را برای انحراف عقربهٔ قطب‌نما در اثر عوامل محیطی (مانند وسایل آهنی و منابع الکتریکی و غیره) مناسب‌تر می‌دانند.

میل مغناطیسی با موقعیت، زمان (سالانه و روزانه)، ناهنجاری‌های مغناطیسی محلی، ارتفاع (جزئی و قابل صرف نظر) و فعالیت‌های مغناطیسی خورشید تغییر می‌کند. میل مغناطیسی در طول خطوطی &mdash؛ که اصطلاحا خطوط هم ارز∗ نامیده می‌شوند &mdash؛ ثابت است. خط فرضی با میل مغناطیسی صفر درجه در حال حاضر از غرب خلیج هودسن، دریاچه سوپریور، دریاچه میشیگان و فلوریدا عبور می‌کند.
نقشه خطوط هم‌ارز میل مغناطیسی زمین در سال ۲۰۰۰

محتویات

    ۱ تعیین میل مغناطیسی
    ۲ مثال
    ۳ کاربرد
    ۴ پانویس
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

تعیین میل مغناطیسی
تغییر میل مغناطیسی ازسال ۱۵۹۰ تا سال ۱۹۹۰

اگر عقربه قطب‌نما شرق یا غربِ شمال واقعی را به عنوان شمال مشخص نماید، این اختلاف به ترتیب میل مغناطیسی شرقی یا غربی نامیده می‌شود. شمال مغناطیسی هم در نیمکره شمالی و هم در نیمکره جنوبی به عنوان مرجع میل مغناطیسی است. مقدار زاویهٔ انحراف بستگی با محل آزمایش دارد. برای تعیین میل مغناطیسی در یک منطقه مورد نظر می‌توان از موارد زیر استفاده کرد:

    نقشه‌های توپوگرافی چاپ شده: این نقشه ها با اندازه گیری های متعدد میل مغناطیسی در نقاط مختلف کرهٔ زمین تهیه می شوند. در برخی نقشه‌ها میل مغناطیسی منطقه به وسیله زاویه بین دو پیکان شمال مغناطیسی (MN) و شمال حقیقی (GN) نشان داده شده است.
    نمودارهای خطوط هم‌ارز چاپ شده و یا موجود در وب‌گاه‌ها، که میل مغناطیسی را نشان می‌دهند.
    حسابگر آنلاین برای مشخص نمودن آخرین میل مغناطیسی، برای یک موقعیت مشخص (طول و عرض جغرافیایی) و زمان مشخص.

لازم به ذکر است که در یک محل مقدار زاویهٔ انحراف برحسب زمان اندکی تغییر می‌کند و اندازهٔ آن در نقاط مختلف زمین متفاوت است.

در ایران میل مغناطیسی به سمت شرق است و مقدار زاویه آن در مکان‌های مختلف متفاوت است. برای نمونه در ۱۲ خردادماه سال ۱۳۸۶ میل مغناطیسی تهران &mdash؛ طبق محاسبات &mdash؛ برابر ۴ درجه و چهار دقیقه به سمت شرق بوده‌است، که هر سال نزدیک چهار دقیقه (کمتر از یک‌دهم درجه) به سمت شرق افزایش پیدا می‌کند.


مثال

چنانچه به کمک عقربهٔ مغناطیسی به طرف قطب شمال یا جنوب برویم، به قطب شمال و جنوب واقعی کرهٔ زمین نمی‌رسیم. علت این است که قطب شمال و جنوب جغرافیایی و مغناطیسی کرهٔ زمین، با هم یکی نیست؛ یعنی اینکه قطب شمال مغناطیسی زمین، درست روی قطب شمال جغرافیایی زمین قرار ندارد و اگر دو قطب جغرافیایی و مغناطیسی زمین را توسط خطی فرضی به به نام محور به هم وصل کنیم، بین دو محور مغناطیسی و محور جغرافیایی زمین، زاویه‌ای ساخته می‌شود که به آن، زاویهٔ میل مغناطیسی گویند.
کاربرد

میل مغناطیسی در جهت یابی هواپیماها و کشتی‌ها بسیار مهم است.

شمال

شُمال (شِمال هم تلفظ شده) یا آپا یا اَپاختَر، یکی از چهار جهت اصلی است.

در نقشه‌ها جهت شمال را همیشه به سوی بالای نقشه نشان می‌دهند.[۱]

محتویات

    ۱ پیرامون واژه
    ۲ در زبان
    ۳ جستارهای وابسته
    ۴ منابع

پیرامون واژه

شمال واژه‌ای عربی و فارسی آن آپا یا اَپاختَر است.[۲][۳] در زبان پارسی میانه، خشکی‌های شمال غربی کره زمین را وُروبَرشت و خشکی‌های شمال شرقی را وُروژَرشت می‌نامیدند.[۴][۵]

در بُندَهِش آمده که برای هر جهت اصلی یک سپاهبد گمارده شده و سپاهبد شمال، ستاره هفت‌اورنگ (محتملاً نگهبان شمال) است.[۶]
در زبان
جهت‌های جغرافیایی
Compass Rose English East.svg
شمال (اَپاختَر، آپا)
شمال شرقی
شرق (خاور)
جنوب شرقی
جنوب (نیمروز)
جنوب غربی
غرب (باختر)
شمال غربی

در سند املاک از شمال قیدی ساخته می‌شود به صورت «شمالاً». (نمونه: این مکان شمالاً به زمین فروشنده محدود است.) به افراد و چیزهای منسوب به شمال، شمالی یا شمالیه (نمونه: بلاد شمالیه) گفته می‌شود. در ادبیات شمالی‌پیکران به معنی ستارگانی است که از شمال طلوع می‌کنند.[۷]

به منطقه بالای مدار قطب شمال در فارسی شمالگان گفته می‌شود.

بردار اقلیدسی

در ریاضیات، فیزیک و مهندسی، بردار اقلیدسی به شیئی هندسی اطلاق می‌گردد که دارای اندازه و جهت باشد. بردار عموماً با پاره‌خطی که طول آن متناسب با اندازهٔ بردار است و پیکانی که جهت بردار را نشان می‌دهد، نمایش داده می‌شود.

محتویات

    ۱ بردار و کمیت برداری
    ۲ جمع بردارها
    ۳ ضرب بردار
    ۴ منابع

بردار و کمیت برداری
نوشتار اصلی: کمیت برداری

از مفاهیم اولیهٔ علوم ریاضی و فیزیک است و در فضای n بعدی حضور دارد (معروف به بردار اقلیدسی نیز هست) و عبارت است از پاره خطی جهت‌دار (به شکل پیکان نمایش داده می‌شود) با طولی مشخص. در فیزیک نیز کمیت برداری ریشه در همین تعریف دارد یعنی کمیتی که علاوه بر اندازه، نیاز به توصیف جهت آن نیز هست. مثلاً نیرو کمیتی برداری است و می‌گوییم ۲۰ نیوتون نیرو در جهت شمال.
جمع بردارها

بردارها به روش مثلثی که در آن انتهای هر بردار به ابتدای بردار بعد متصل شده و برداری دیگری که ابتدای آن سر بردار اول و انتهای آن انتهای بردار دوم است (بردار مجموع) و همچنین روش متوازی‌الأضلاع که مخصوص جمع دو بردار است جمع می‌شوند.
ضرب بردار

دوبردار:

    در هم ضرب داخلی شده که حاصل یک عدد است.
    یا در هم ضرب خارجی شده که حاصل برداری است که بر دو بردار ابتدایی عمود است.
    یا در عدد ضرب شده که به استثنا صفر با حفظ راستا تغییر جهت و اندازه می‌دهند.

الگوریتم گرام اشمیت

الگوریتم گرام اشمیت (به انگلیسی: Gram-Schmidt algorithm) روشی است که به کمک آن می‌توان از یک پایه‌ی دلخواه E پایه‌ای یکا متعامد ساخت.

پایه (جبر خطی)

در جبر خطی منظور از یک پایه (Basis) برای یک فضای برداری مجموعه از بردارهای موجود در آن فضا است که دو خاصیت زیر را دارا باشد:

    هیچ‌کدام از بردارهای مجموعه را نتوان به صورت ترکیب خطی بقیه نوشت، یا به زبان ساده‌تر، بردارها به طور خطی از هم مستقل باشند.
    هر بردار دیگر در فضای برداری را بتوان از ترکیب خطی این بردارها به دست آورد.

پایه‌های متعامد

مقالهٔ اصلی: پایه‌های متعامد

در مورد این پایه‌ها هر بردار موجود در مجموعه بر تمامی بردارهای دیگر آن عمود است.
پایه‌های یکامتعامد

پایه‌های متعامدی هستند که طول تک تک بردارهای آن با هم برابر و برابر ۱ است. برای به دست آوردن یک پایه‌ی متعامد(و همچنین یک پایه‌ی یکا متعامد) از یک پایه‌ی مرتب از الگوریتم گرام-اشمیت استفاده می‌شود.

آنالیز فوریه

آنالیز فوریه در ریاضیات مطالعه چگونگی نمایش یا تخمین تابع‌های عمومی به وسیله مجموعی از تابع‌های مثلثاتی است. این تحلیل از مطالعات مربوط به سری فوریه آغاز گردید و به بزرگداشت ژوزف فوریه که نشان داد که نمایش یک تابع به کمک تابع‌های مثلثاتی به ساده شدن مسألهٔ انتقال گرما کمک می‌کند، فوریه نام گرفت.

امروزه تحلیل فوریه طیف گسترده‌ای از ریاضیات را در بر می‌گیرد. در علوم و مهندسی، تجزیهٔ یک تابع به قسمت‌های ساده‌تر معمولاً تحلیل فوریه و روند بازسازی تابع از این قسمت‌های ساده را ترکیب فوریه می‌نامند. البته در ریاضیات عبارت تحلیل فوریه برای هر دو عمل کاربرد دارد.

روند تجزیه به تنهایی تبدیل فوریه نامیده می‌شود. این تبدیل‌ها نیز با توجه به دامنه و ویژگی‌های مختلف تابعی که تبدیل می‌شود، نام‌های جزئی‌تری به خود می‌گیرند. علاوه بر این، مفهوم کلی تحلیل فوریه در طول زمان گسترده‌تر شده و به موضوعات انتزاعی و عمومی دیگری نیز تعلق می‌گیرد؛ این مسائل به‌طور کلی تحلیل هارمونیک نامیده می‌شوند. هر تبدیلی که برای تحلیل استفاده می‌شود (فهرست تبدیل‌های مرتبط با تبدیل فوریه را مشاهده کنید) یک تبدیل معکوس نیز دارد که به‌عنوان ترکیب کاربرد دارد.

محتویات

    ۱ انواع تحلیل‌های فوریه
        ۱.۱ تبدیل فوریه (پیوسته)
        ۱.۲ سری فوریه
    ۲ جستارهای وابسته
    ۳ منابع

انواع تحلیل‌های فوریه
نمایش تابع‌های دیراک کام و قضیه کانولوشن برای نشان دادن تأثیر نمونه‌برداری با دورهٔ تناوب و یا جمع تناوبی.
تبدیل فوریه (پیوسته)
نوشتار اصلی: تبدیل فوریه

در بیشتر اوقات عبارت کلی تبدیل فوریه به این نوع تبدیل اشاره دارد. این تبدیل یک تابع با متغیر حقیقی را به یک تابع پیوسته (با متغیر حقیقی) تصویر می‌کند. تبدیل فوریه یک تابعx(t) (در حالت کلی) مختلط است و چنین به دست می‌آید:

X(f) = \int_{-\infty}^{\infty} x(t) \cdot e^{- i 2\pi f t} dt

اگر متغیر t نشان‌دهنده زمان باشد، متغیر f دارای بعد بسامد (فرکانس) خواهد بود. این تابع، نمایش تابع اولیه در حوزه فرکانس نامیده می‌شود. تابع اولیه از تبدیل فوریهٔ خود با استفاده از معکوس تبدیل بالا چنین به دست می‌آید:

x(t) = \int_{-\infty}^{\infty} X(f) \cdot e^{i 2\pi f t} df
سری فوریه
نوشتار اصلی: سری فوریه

تبدیل فوریه یک تابع متناوب s_P(t) با دورهٔ تناوب P یک تابع دیراک کام می‌شود که توسط یک سری از ضرایب پیچیده تعدیل شده‌است. در واقع برای تمام اعداد صحیح k داریم:

S[k] = \frac{1}{P}\int_{P} s_P(t)\cdot e^{-i 2\pi \frac{k}{P} t}\, dt

که در آن \int_{P} نشان‌دهندهٔ انتگرال بر روی هر بازه‌ای با طول P است.

تبدیل معکوس که با نام سری فوریه شناخته می‌شود، یک نمایش از s_P(t) است که با مجموع بی‌نهایت تابع سینوسی مرتبطِ هارمونیک یا تابع‌های نمایی پیچیده که هرکدام دامنه و فازی با توجه به ضرایب دارند، مشخص می‌شود.

s_P(t)=\sum_{k=-\infty}^\infty S[k]\cdot e^{i 2\pi \frac{k}{P} t} \quad\stackrel{\mathcal{F}}{\Longleftrightarrow}\quad \sum_{k=-\infty}^{+\infty} S[k]\ \delta \left(f-\frac{k}{P}\right)

تابع s_P(t) خودش به‌صورت مجموع تناوبی یک تابع دیگر به نام s(t) است: s_P(t)\ \stackrel{\text{def}}{=}\ \sum_{k=-\infty}^{\infty} s(t-kP) و

ضرایب با نمونه‌های s(f) با دورهٔ تناوب گسسته 1/P متناسب هستند: S[k] =\frac{1}{P}\cdot S\left(\frac{k}{P}\right)

ژوزف فوریه

ژان باپتیست ژوزف فوریه (به فرانسوی: Joseph Fourier) (متولد ۲۱ مارس ۱۷۶۸ در اوسر؛ درگذشتهٔ ۱۶ مه ۱۸۳۰ در پاریس)، ریاضی‌دان و فیزیک‌دان فرانسوی.

پدر فوریه به خیاطی اشتغال داشت و زمانی که وی هشت سال بیشتر نداشت، از دنیا رفت. فوریه در مدرسه نظامیِ زادگاه‌اش شروع به تحصیل کرد. او در ۱۸ سالگیش در همین دانشگاه به تدریس ریاضی مشغول شد و با به وقوع پیوستن انقلاب فرانسه از آن حمایت کرد. در دوران ترور مدتی به زندان افتاد، اما بعداً در سال ۱۷۹۵ آزاد شد و به استخدام اکول نرمال سوپریور درآمد. وی از سال ۱۷۹۷ به عنوان جانشین لاگرانژ در اکول پلی‌تکنیک به تدریس مشغول شد.

فوریه اواخر قرن هجدهم، ناپلئون بناپارت را در لشکرکشی به مصر همراهی می‌کرد . وی در مصر به عنوان فرماندار مصر سفلی و نیز دبیر بنیاد مصرشناسی مشغول بود. پس از بازگشت فوریه از مصر، در سال ۱۸۰۱ او به عنوان فرماندار ایزر (Isère) منصوب شد و در سال ۱۸۰۸ به لقب بارون دست یافت. از سال ۱۸۲۲ و تا پایان عمرش در سمت دبیر دائمی فرهنگستان علوم فرانسه قرار داشت.

فوریه در زمینه فیزیک بر روی انتقال گرما تحقیق می‌کرد و قانون فوریه در این زمینه از او به جای مانده‌است. فوریه همچنین کاربردهای سری فوریه در زمینه انتقال گرما و نیز ارتعاشات را معرفی کرد.

فوریه در سال ۱۸۳۰ و در ۶۲سالگی از دنیا رفت. جسد وی در گورستان پر-لاشز دفن شده است. فوریه یکی از ۷۲ نفر فرانسوی است که نام آنها بر روی برج ایفل حک شده است.

لرزه‌شناسی

لرزه‌شناسی یا زلزله‌شناسی (به انگلیسی: Seismology) دانش مطالعات علمی زلزله‌ها و نیز شناخت و بررسی چگونگی انتشار امواج ناشی از زمین‌لرزه در درون زمین است.

آزاد شدن ناگهانی و مکانیکی انرژی هنگفت انباشته‌شده در محل گسل‌های موجود در پوستهٔ زمین ناشی از گسیختگی آن‌ها تحت تنش‌ها و کرنشهای انباشته شده را زمین‌لرزه می‌گویند.

فرایند پیچیده و سریع رهایی انرژی از نقطه‌ای در عمق زمین به نام کانون زمین‌لرزه آغاز می‌گردد و با رها شدن انرژی به صورت امواج، باعث لرزش سطح زمین می‌شود.

ژئوفیزیک

ژئوفیزیک (به انگلیسی: geophysics) یا فیزیک زمین از شاخه‌های اصلی علوم زمین است، که به دو دسته کلی محض و کاربردی تقسیم می گردد. بخش محض آن شامل گرایش زلزله شناسی می باشد. در بخش کاربردی با استفاده از روشهای لرزه ای، مغناطیسی، گرانی سنجی و الکتریکی به مطالعهٔ کمّی خواص مختلف فیزیکی زمینپرداخته می شود.این نتایج کمی می‌توان به مطالعهٔ خصوصیت‌های فیزیکی و رفتار پوسته و در برخی موارد جبه و هسته زمین پرداخت. لذا می‌توان این علم را پلی بین فیزیک و زمین‌شناسی دانست که از تکنیک‌ها وتئوری‌های ریاضیات و علوم کامپیوتر می‌باشد [۱] .

این علم ولی امروزه همچنین شامل فیزیکِ اوزون (اوزونوگرافی) و فیزیک اتمسفر ( مترولوژی) نیز می‌شود. به عبارتی ژئوفیزیک به پدیده‌های طبیعی و همچنین رفتار زمین و اطرافش می‌پردازد. ژئوفیزیک به دو شاخه اصلی تقسیم می‌شود: ‍ژئوفیزیک محض و ژئوفیزیک کاربردی. هر کدام از این شاخه‌ها به زیرشاخه‌های دیگری مرتبط می‌شوند. به‌عنوان مثال لرزه شناسی جزو شاخه‌های کاربردی این رشته‌است.
شاخه‌ها و گرایشهای ژئوفیزیک

زلزله شناسی که به مطالعه زلزله و انتشار امواج الاستیک در زمین می پردازد. لرزه شناسی یا لرزه نگاری (Seismology) که به مطالعه انتشار امواج در لایه های کم عمق زمین می پردازد و در اکتشافات خصوصا اکتشاف نفت کاربرد فراوان دارد.

نتایج بدست آمده توسط ژئوفیزیست در زمین‌شناسی مهندسی (Engineering geology) و کانی‌شناسی و پتروفیزیک (petrophysics) سنگ‌ها بکار می‌آید.

ژئوفیزیک باستانشناسی که بیشتر روشهای مغناطیسی، الکترومغناطیسی و رادار را شامل می‌شود.
ژئوفیزیک کاربردی

ژئوفیزیک کاربردی خود به دو شاخه ژئوفیزیک اکتشافی [۲] و مهندسی تقسیم می‌شود. زیرشاخه‌های ژئوفیزیک اکتشافی عبارت‌اند از:

    ژئوفیزیک نفت که بیشتر لرزه شناسی را شامل می‌شود.
    ژئوفیزیک معدن که روش‌های گوناگونی چون الکتریکی، مغناطیس سنجی، الکترومغناطیس و گرانی را در بر می‌گیرد.
    ژئوفیزیک آب که در آن نیز بیشتر از روشهای الکتریکی و الکترومغناطیسی استفاده می‌شود.