اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

فیلسوفان سده بیستم


    ماکس وبر (ماکس وبر)
    هانری برگسون (Henri Bergson)
    جان دیوئی (John Dewey)
    ادموند هوسرل (Edmund Husserl)
    بندیتو کروچه (Benedetto Croce)
    برتراند راسل (Bertrand Russel)
    آلفرد نورث وایتهد Alfred North Whitehead
    مارتین هایدگر Martin Heidegger
    آلفرد تارسکی Alfred Tarski
    کارل پوپر Karl Popper
    ژان‌پل سارتر Jean-Paul Sartre
    لودویگ ویتگنشتاین Ludwig Wittgenstein
    تئودور آدورنو Theodor Adorno
    سیمون دو بوار Simone de Beauvoir
    میشل فوکو Paul Michel Foucault
    ژان بودریار Jean Baudrillard
    یورگن هابرماس Jürgen Habermas
    زیگموند فروید Sigmund Freud
    کوک ویلسون
    هانری پوآنکاره Henri Poincaré
    پیر دوهم Pierre Duhem

یورگن هابرماس

یورگن هابرماس (به آلمانی: Jürgen Habermas) (زاده ۱۸ ژوئن ۱۹۲۹ در دوسلدورف آلمان) از فیلسوفان و نظریه‌پردازان اجتماعی معاصر و وارث مکتب فرانکفورت است که در چارچوب سنت نظریه انتقادی و پراگماتیسم آمریکایی کار می‌کند. او در اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۱ سفری به ایران داشت.

تمرکز پژوهش‌های او بر روی شناخت‌شناسی، مدرنیته و تجزیه و تحلیل تحولات اجتماعی جوامع پیشرفته صنعتی سرمایه‌داری و سیاست روز آلمان به ویژه با توجه به نقش رسانه‌های همگانی است. شهرت او بیشتر به ابداع اصطلاح و تز گستره همگانی یا فضای عمومی است که فضایی فکری و اجتماعی را مدنظردارد که در آن، فعالیتهای آگاهی بخش رسانه‌ای به ایجاد زمینه برای بحثهای اجتماعی و انتقادی و ظهور چیزی که او آن را برای دموکراسی بنیادی می‌داند، می‌انجامد.

به نظر وی اطلاعات (اکسیژن دموکراسی) در این گستره فرآوری می‌شود وهرچه فرایندها و روندهای این تولید، آزادتر و خردورزانه تر و با مشارکت حداکثری همه نیروهای اجتماعی باشد، مزایای دموکراسی واقعی تر و تأثیرگذارتر می‌شود. گستره همگانی فضای اجتماعی ای است که در آن مردم آزادانه شرایط اجتماعی خودرا نقد کرده ومشکلات را برشمرده و بر جریان تصمیم گیری سیاسی تأثیر می‌گذارند. به نظر هابرماس گستره همگانی خاستگاه افکارعمومی است. گستره همگانی میانجی فضای خصوصی و فضای عمومی است و هرچه آزادتر و فکورانه تر باشد مناسبات اجتماعی خردورزانه تر و انسانی تر خواهد بود. هابرماس براین اعتقاد است که از اواخر سده نوزدهم گستره همگانی براثر افزایش فعالیتهای تجاری و بازرگانی و سودگرایی دارندگان این رسانه‌ها و نیز فروکش کردن تمایلات انقلابی پیشین سرمایه داری رو به انحطاط گذاشته‌است.[۱]

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
    ۲ اندیشه
        ۲.۱ هابرماس و رسانه
    ۳ هابرماس در ایران
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ پانویس
    ۶ منابع

زندگی‌نامه

هابرماس از بزرگ‌ترین فلاسفه و عالمان اجتماعی زنده دنیا و وارث مکتب فکری بانفوذِ فرانکفورت است؛ مکتبی که تأثیری بسیار ژرف بر تحول فکری او گذاشته‌است. تا آن‌جا که پیش از هر چیز نام او، مکتب فرانکفورت را تداعی می‌کند. شاید به دلیل رفتار رسمی هابرماس باشد که اطلاع چندانی از زندگی شخصی و خانوادگی او در دست نیست؛ جز این‌که ازدواج کرده و سه فرزند دارد؛ در دوران آلمان نازی بزرگ شده و همین، نقطه آغاز بسیاری از تحولات فکری‌اش می‌باشد. به این معنا که او هم مانند بسیاری از روشنفکرانی که نازیسم را تجربه کرده‌اند، در آغاز کار روشنفکرانه‌اش سخت کنجکاو شد تا بداند چطور می‌توان ظهور نازیسم را در آلمان – کشوری با این همه اندیشه فلسفی درخشان و رهایی‌بخش – تبیین کرد و توضیح داد؟ او هم، مانند سایر روشنفکران معاصر خود، به صرافت بازاندیشی و تعیین دوباره جایگاهِ دقیقِ سنت تفکر آلمانی که این‌چنین تحقیر شده بود، افتاد.

هابرماس، در ۱۹۲۹ در دوسلدورف آلمان، به دنیا آمد. پدرش، رییس دفتر صنعت و تجارت شهر و پدربزرگش، مدیر آموزشگاه محلی بود. پس خاستگاه خانوادگی‌اش، از طبقه متوسط و اهل اندیشه‌است. تحصیلاتش را در شهر گومزباخ و در دانشگاه‌های گوتینگن، بن و زوریخ گذراند و مدتی روزنامه‌نگار بود. در ۱۹۵۴ از رساله‌اش با عنوان مطلق و مفهوم تاریخ: در بررسی تضاد بین مطلق و مفهوم تاریخ در اندیشه شلینگ دفاع کرد.

در دهه ۱۹۵۰، هابرماس آثار لوکاچ را خواند و به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفت. بعد به مطالعه نوشته‌های دیگر متقدمان مکتب فرانکفورت روی آورد. بین سال‌های ۱۹۵۶ تا ۱۹۵۹ دستیار آدورنو شد و به این ترتیب از استادش بسیار آموخت و مجموعاً همه این‌ها باعث گردید تا اولین اثرش یعنی دگرگونی ساختاری حوزه عمومی را در ۱۹۶۲ بنویسد. مجموعه تأییدها، کاربست‌ها و نقدهای بسیار، این کتاب را – که البته با تأخیر زیاد در سال ۱۹۸۹ به انگلیسی ترجمه شد – به اثری هم‌چنان زنده و پرخواننده بدل ساخته‌است.

هابرماس، از ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۴ در دانشگاه هایدلبرگ به تدریس فلسفه پرداخت و نیز از ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۱ در دانشگاه فرایبورگ جامعه‌شناسی و فلسفه تدریس کرد. از ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۱ مدیریت مؤسسه تحقیقات ماکس پلانک در استارنبرگ را بر عهده گرفت. پس از بازگشت به فرانکفورت در ۱۹۸۱، بزرگ‌ترین اثر خود، نظریه کنش ارتباطی را منتشر ساخت. از ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۸ نیز در دانشگاه گوته فرانکفورت به تدریس اشتغال داشت و اکنون بازنشسته شده. جز این‌ها، مطالعه پراگماتیسمِ آمریکایی و اندیشه‌ورزی در حوزه‌های متنوع فلسفی – که مغفولِ دانش‌جویان هم‌نسلش بود – او را از سایر اندیشمندان هم‌ترازش متمایز ساخته‌است.

او در مقالات و کتابهای خود از کارل پوپر، هانس گئورگ گادامر، فرانسوا لیوتار و ژاک دریدا انتقاداتی داشته و آنان را به مباحثه خوانده‌است. وی همچنین بزرگترین نظریه‌پرداز جنبش دانشجویی تاکنون بوده و بیشترین ارتباطات دانشگاهی و تشکیلاتی را با آنان داشته‌است. هر چند که تندروی‌های دانشجویان آلمانی در جریان انقلابات دانشجویی دهه هفتاد او را خشمگین ساخت بگونه‌ای که حرکت‌های دانشجویان را فاشیسم چپ گرا خواند. او بعدها از کاربرد شتابزده این اصطلاح پشیمان شد اما بر مواضع انتقادی خود از آنان باقی‌ماند.
اندیشه

مطالعه آثار هابرماس، خواننده را پیشاروی جامعه‌شناسی قرار می‌دهد که بن‌مایه‌های قوی فلسفی دارد و این موضوع، یکی از تفاوت‌های او با فرانکفورتی‌های قدیمی‌تر است. هابرماس گرچه هم دانش‌آموخته و هم این‌روزها نمایندهٔ زنده – و به بیانی، آخرین بازمانده – مکتب فرانفکورت است؛ اما در مواردی با آن‌ها هم‌رأی نیست. از جمله این‌که زیربنا و بن‌مایه کارهای هابرماس فلسفی‌ست؛ در حالی‌که مثلاً در اندیشه‌های آدورنو و هورکهایمر – شاید جز در مقاله نظریه انتقادی و نظریه سنتی و در مانیفست ۱۹۳۷ و همین‌طور در نطق افتتاحیه هورکهایمر – تأکید زیادی بر فلسفه وجود ندارد. در یک کلام، هابرماس از پیشینه فلسفی آلمان، بسیار پرمایه‌تر از دیگر فرانکفورتی‌ها بهره برده‌است و این، خود را در نقد هابرماس به آدورنو و دیگر فرانکفورتی‌ها نشان می‌دهد، آن‌جا که سرزنش‌وار از عدمِ توجه آن‌ها به هایدگر می‌گوید. باز به همین شکل، با اینکه بسیاری از فرانکفورتی‌های نسل اول برای رهایی از نازیسم، مدتی کم و بیش طولانی را در آمریکا گذراندند، هابرماس در نقد آن‌ها از کم‌توجهی‌شان به جامعه‌شناسی آمریکایی می‌گوید. در حالی‌که خود، کاملاً از جامعه‌شناسی آمریکایی در نظریه‌پردازی سود برده‌است.

نیز، هابرماس، اشکالِ نمادین تعامل اجتماعی را به نظریه انتقادی فرانکفورت افزوده‌است و به‌هیچ‌وجه، بدبینی فرانکفورتی‌ها را نسبت به خِرَد ابزاری ندارد. او، به خرد رهایی‌بخش و بهترشدن زندگی مردم معتقد است. بن‌مایه‌های فلسفی کار هابرماس و تعلقش به مکتب انتقادی باعث می‌شود که برای جامعه‌شناسی به جز تحلیل و تبیین، وظیفه ارائه راه حل و یاری رساندن به دیگران را نیز قایل باشد و همه این‌ها، مجموعاً او را به اندیشمندی بزرگ و متفاوت بدل نموده‌است. این تفاوت را پیوزی، به خلاصه‌ترین وجه، این‌طور بیان می‌کند:

هابرماس، از توجه زیادی که به او شده در شگفت است. برای او، زندگی فکری، بازی، شغل و پرورش هوش و استعداد نیست؛ بلکه قبل از هر چیز، احساس انجامِ وظیفه‌است و همین احساسِ انجامِ وظیفه از طریقِ جدیت اخلاقی، بر تمام کارهای او سایه افکنده‌است. تنها هدفِ تحقیقاتی هابرماس، پیش‌بینی و توجیهِ جامعه بهتر جهانی‌ست که فرصت‌های بیشتری را برای نیکبختی و صلح و وحدت ممکن سازد. جامعه‌ای عقلانی‌تر و منطبق با نیازهای جمعی و نه منطبق با قدرت‌های خودکامه. هابرماس پس از فاجعه ۱۱ سپتامبر در گفتگویی مسئله ناهمزمانی تفکر و ابزار را مطرح می‌کند که در جوامع پیش و در حال گذار موجب خشونت و در نهایت تروریسم می‌شود. هابرماس از حمله نظامی آمریکا علیه صرب‌ها در جنگ کوزوو حمایت کرد که با انتقادهای زیادی مواجه شد.[۲]
هابرماس و رسانه

از نگاه هابرماسی، سرشت همه جایی و همه شمول رسانه‌ها، هیچ راهی برای شکل گیری و بالیدن تفکر انتقادی یا کنش انتقادی برای افراد باز نمی‌گذارد. وقتی قدرت برخورد انتقادی و سازندهٔ افراد با دانش و اطلاعاتی که از بالا دریافت می‌کنند به یغما می‌رود، آنان به صورتی منفعل و منزوی در زیست‌جهان به سر می‌برند و روال‌ها مکرر روزمره را بدون تفکر می‌پذیرند و ان را صرفاً ً طبیعتی ثانوی به شمار می‌آورند.[۳] (swingewood,1997: 77)
هابرماس در ایران

او که به دعوت مرکز گفتگوی تمدن‌ها به ایران آمده بود، در روز ‎۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۱ در دانشگاه تهران به سخنرانی پرداخت. در این سخنرانی او به نقد جامعهٔ سکولار غرب و نتایج سکولار شدن جامعه پرداخت و به سوالات حاضربن پاسخ داد. وی پس از بازگشت به آلمان، در مصاحبه‌ای با فرانکفورتر آلگماینه وقایع سفر و نتایج آن را شرح داد. او در زمان حضورش در ایران با محسن کدیور، سعید حجاریان و جمعی دیگر از اصلاح‌طلبان دیدار داشته و نظر خود را در رابطه با اصلاحات و تعیین میزان پیشروی آن را با این افراد در میان گذاشته‌است.

مردم‌سالاری شورایی

مردم‌سالاری شورایی یا مردم‌سالاری گفتگویی، نوعی از دموکراسی است که استدلال و گفتگو در مرکزیت تصمیم سازی آن قرار دارد.
کتاب شناسی

    دموکراسی گفتگویی، امکانات دموکراتیک اندیشه های میخائیل باختین و یورگن هابرماس، دکتر منصور انصاری، نشر مرکز

وزیر دفاع

وزیر دفاع عنوان شخصی در کابینه است که مسئولیتِ مدیریت و نظارت بر وزارت دفاع و نیروهای مسلح یک ملت را بر عهده دارد. وزیر معمولاًُ نقشی مهم را در کابینه بر عهده دارد.
تاریخچه

هنگامیکه کابینه ها در قرن هجدهم بوجود آمدند، به وزیر دفاع بیشتر وزیر جنگ می گفتند که بیشتر مسئول نیروی زمینی بود.

از جنگ جهانی دوم به اینسو، نام این منسب از وزیر جنگ به وزیر دفاع تغییر داده شد و مسئولیتِ وی نیز از کنترلِ نیروهای زمینی به کل نیروهای مسلح ارتقا داده شد. یکی دیگر از اصلاحاتِ شایع که در پایان جنگ جهانی دوم رخ داد، قرارگیری وزیر دفاع در شورای امنیت ملی یا کابینه بود تا رئیس دولت یا نخست وزیر بتواند امور نظامی، سیاسی و اقتصادی را هماهنگ تر کند.

وزارت دفاع در برخی از کشورها وزارت با اهمیتی است و گاهی اوقات از وزارت خارجه هم پر اهمیت تر می‌شود. در زمان جنگ، معمولاً به‌عهده نخست وزیر یا رئیس جمهور است. مانند پنج نخست وزیر اسرائیل که در زمان جنگ، تصدی وزارت دفاع یا امنیت را بر عهده داشتند.

در بسیاری از کشورها بر غیر نطامی بودنِ وزیر دفاع، بمنظور کنترل غیرنظامیان بر نیروهای نظامی تاکید می شود. در کشورهایی که مردمسالاری کمتری دارند، وزیر، یک مقام رسمی نظامی است. در چندین کشور هم وزیر دفاع، فرمانده نیروهای مسلح نیز هست.

وزارت دفاع

وزارت دفاع که سابقا در برخی کشورها از آن با عنوان وزارت جنگ نیز نام برده می‌شد، عنوانی است که امروزه در کشورها برای وزارت‌خانه‌ی مسئول امور نظامی اطلاق می‌شود. بالاترین مقام در وزارت دفاع برعهده وزیر دفاع است که مسئولیتِ مدیریت و نظارت بر وزارت دفاع و نیروهای مسلح را بر عهده دارد.

وزارت

در کاربرد امروزی وزارت یکی از اجزای ساختار دولت است. دولت‌ها در جهان امور گوناگونی که با آنها سر و کار دارند را به شاخه‌های گوناگون بخش کرده‌اند و برای هر شاخه از فعالیت‌ها یک مسئول ویژه به نام وزیر گمارده‌اند. هر وزیر مسئول گرداندن امور یک وزارت می‌شود. نهاد وزارت و ساختمانی که یک وزارت در آن جا دارد وزارتخانه نام دارد.
ریشه‌شناسی

وزارت گونه عربی‌شده واژه فارسی وزیری است. واژه وزیر در پارسی میانه به صورت وَچیر تلفظ می‌شد و به معنی رایزن شاه در موضوعی ویژه یا چندین موضوع گوناگون بود.[نیازمند منبع]
وزارتخانه‌های ایران

تا فروردین ۱۳۹۰، کشور ایران ۲۱ وزارتخانه داشت که از این قراربودند:

    وزارت آموزش و پرورش
    وزارت امور خارجه
    وزارت امور اقتصادی و دارایی
    وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی
    وزارت بازرگانی
    وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات
    وزارت تعاون
    وزارت جهاد کشاورزی
    وزارت راه و ترابری
    وزارت رفاه و تامین اجتماعی
    وزارت صنایع و معادن
    وزارت علوم، تحقیقات و فناوری
    وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
    وزارت کار و امور اجتماعی
    وزارت کشور
    وزارت مسکن و شهرسازی
    وزارت نفت
    وزارت نیرو
    وزارت اطلاعات
    وزارت دادگستری
    وزارت دفاع

و از فروردین ۱۳۹۰ با تصویب مجلس شورای اسلامی دولت مکلف شد وزارتخانه‌های بازرگانی با صنایع و معادن و وزارتخانه‌های راه و ترابری با مسکن و شهر سازی با هم ادغام و تحت نام دو وزارتخانه جدید به همراه نمودار سازمانی جدید و وزرای پیشنهادی به مجلس معرفی کند، همچنین طرح تشکیل وزارتخانه جدید ورزش و جوانان با ادغام دو سازمان تربیت بدنی و ملی جوانان با هم در دیماه سال ۱۳۸۹ در مجلس تصویب و جهت اجرا به دولت ابلاغ گردید و پس از اعمال این تغییرات تعداد وزارت خانه‌های جمهوری اسلامی ایران به ۲۰ وزارتخانه می‌رسد.

میرزا حسین‌خان سپهسالار

میرزا حسین قزوینی (۱۲۶۰-۱۲۰۷) ملقب به مشیرالدوله، و بعد ملقب به سپهسالار، به مدت ۲ سال صدراعظم ناصرالدین شاه قاجار بود.

او فرزند میرزا نبی قزوینی بود. پس از تحصیلات مقدماتی و مدتی تحصیل در دارالفنون، به مأموریت‌های خارجی رفت. به زبان‌های فرانسوی و انگلیسی تسلط داشت. او در دوران صدراعظمی امیرکبیر نزدیک به سه سال کارپرداز ایران در بمبئی بود و مدتی پس از مراجعت از هندوستان، کنسول ایران در تفلیس شد. در سال‌های آخر صدارت میرزا آقاخان نوری، وزیر مختار ایران در استانبول شد. او ۱۰ سال وزیرمختار ایران در استانبول بود و پس از آن هم با رتبهٔ سفیرکبیری دو سال دیگر در استانبول ماند. مشاور حقوقی و همراه‌ترین فرد به سپهسالار حاج قربان‌خان هندویی آملی بود.

مشیرالدوله در یک دورهٔ ۲۰ ساله در خارج از ایران به سر برد. در دورهٔ ۱۲ سالهٔ اقامت خود در استانبول جنبش‌های قانون‌خواهی و مشروطه‌طلبی اروپا را که در عثمانی بازتاب گسترده‌ای داشت از نزدیک مشاهده کرد و با تکاپوی روشنفکران عثمانی برای دستیابی به قانون اساسی و بنای مجلس قانون‌گذاری آشنا شد.

او ترتیب سفر ناصرالدین شاه به عتبات عالیات را با هماهنگی با عثمانی داد و با جلب اعتماد او فعالیت برای ایجاد اصلاحات در امور مملکتی را آغاز کرد. در این سفر شاه را با مبانی حکومت در غرب و ساختارهای جدید دولتی آشنا کرد و ایرانیانی را که از جور قاجار ترک وطن کرده به عراق آمده بودند به شاه نشان داد. شاه در پایان سفر به عتبات، میرزا حسین‌خان را با خود به تهران آورد و او را به «وزارت عدلیه و اوقاف و وظایف» گمارد.
دورهٔ صدراعظمی

مدتی بعد با فرمان ناصرالدین شاه به مقام صدراعظمی رسید و کوشش‌های اصلاحی خود را ادامه داد. او بسیار کوشید تا کشور و دولت را به پیشرفت برساند. او کارش را با برپایی نُه وزارتخانه آغاز کرد. او برای نخستین بار کوشید تا راه‌آهن را در ایران برپا سازد. او همچنین از شاه خواست تا به سفر اروپا برود تا شاید پیشرفت آن سرزمین شاه ایران را هم به جنبش وادارد.

سپهسالار در دورهٔ صدراعظمی خود دست به انجام اصلاحاتی زد:

    ۱- تأسیس دارالشورای کبری
    ۲- تأسیس پستخانه و انتشار تمبر پستی
    ۳- سعی در ساده نمودن سبک نگارش در امور حکومتی
    ۴- تقویت دارالفنون
    ۵- تأسیس مدرسهٔ سپهسالار و مسجد سپهسالار
    ۶- انتشار روزنامه‌های وقایع عدلیه، نظامی، مریخ، وطن، و یک سالنامه
    ۷- استخدام مشاورین و متخصصین اتریشی برای اصلاح امور مالی دولت و بهره‌برداری از معادن

در سال ۱۸۷۲ میلادی میرزا حسین‌خان ناصرالدین شاه را راضی به اعطای امتیازنامهٔ رویتر کرد. طبق این پیمان امتیاز استخراج کلیهٔ معادن ایران، ایجاد راه‌آهن از دریای خزر تا خلیج فارس، دایر کردن تراموای شهری و اجارهٔ گمرکات به مدت ۷۰ سال به بارون ژولیوس دو رویتر انگلیسی واگذار شد. در مقابل واگذاری این حق امتیاز، شاه مبلغ چهل‌هزار پوند به صورت پیش‌پرداخت دریافت کرد.

در غیاب شاه و سپهسالار مخالفان اصلاحات او ترتیباتی دادند و در همان روز ورود شاه به خاک ایران با حضور در دربار و ارائهٔ عریضه خواستار عزل صدراعظم شدند. شاه به‌خاطر شدت و وسعت اعتراضات یا به ملاحظات دیگر از سپهسالار خواست که استعفا کند و با این استعفا موافقت کرد. قرارداد رویتر هم لغو شده اعلام شد.
سپهسالار پس از صدراعظمی

پس از برکناری از صدراعظمی، میرزا حسین‌خان سپهسالار چندی فرمانروای گیلان بود. چندی پس از آن هم وزیر خارجه شد. باز هم بسیار کوشید تا شاه را به اندیشهٔ پیشرفت بیندازد ولی ناکام ماند. سرانجام والی خراسان شد و در شب ۲۱ ذیحجهٔ سال ۱۲۹۸ ه‍.ق. (۲۳ آبان ۱۲۶۰ هش.) در مشهد درگذشت.

سعید مؤتمن‌الملک

میرزا سعید خان انصاری (مؤتمن‌الملک) (۱۲۳۱–۱۳۰۱ قمری) وزیر امور خارجهٔ ایران در عصر ناصرالدین شاه قاجار بود.

این شخص ابتدا از ملاهای خوش‌نویس و فاضل گرمرود آذربایجان و به «ملا محمدسعید انصاری» معروف بود. در ذی‌القعدهٔ ۱۲۶۴ ه‍.ق. که ناصرالدین‌شاه به‌همراهی میرزا تقی‌خان امیرنظام از تبریز برای جلوس به تهران می‌آمد ملا محمدسعید در قریهٔ باسمنج برای تقدیم عرض حالی به خدمت امیر رسید. امیر چون خط و ربط او را پسندید وی را به خدمت خود گرفت و هنوز تهران نرسیده او را منشی و کاتب اسرار خود کرد چنان که در تمام مدتی که امیر بر سر کار بود یک قسمت از احکام و دستورهای او به خط خوش همین ملا سعید که بعدها میرزا سعید شد صادر می‌گردید. بعد از فوت میرزا محمدعلی‌خان شیرازی وزیر دول خارجه که در هیجدهم ربیع‌الثانی ۱۲۶۸ ه‍.ق. (۲۱ بهمن ۱۲۳۰ ه‍.خ.) اتفاق افتاد میرزا سعید از طرف ناصرالدین‌شاه به لقب خانی و دبیری مَهامِّ خارجه یا به اصطلاح امروزی به کفالت آن وزارتخانه منصوب شد و در ربیع‌الثانی ۱۲۶۹ ه‍.ق. رسماً به وزارت خارجه برقرار گردید و بعدها لقب مؤتمن‌الملک یافت.

دورهٔ اول وزارت خارجهٔ میرزا سعیدخان مؤتمن‌الملک از ۱۲۶۹ تا ۱۲۹۰ ه‍.ق. یعنی بیش از بیست و یک سال طول کشید تا آن که میرزا حسین خان سپهسالار پس از افتادن از صدارت از طرف ناصرالدین‌شاه به وزارت خارجه منصوب شد میرزا سعیدخان به تولیت آستانهٔ رضوی رفت. در ۱۲۹۷ ه‍.ق. پس از عزل سپهسالار بار دیگر مؤتمن‌الملک به وزارت خارجه برگشت و این بار در این مقام بود تا به سن هفتاد در سال ۱۳۰۱ ه‍.ق. در تهران وفات یافت. میرزا سعید در انشا و حسن خط و احاطه بر اشعار عربی و فارسی در عهد خود کم‌نظیر بود.

محمدشاه

محمدشاه قاجار (۱۴ دی ۱۱۸۶ تبریز - ۱۴ شهریور ۱۲۲۷ تجریش) نوهٔ فتحعلی‌شاه و فرزند عباس‌میرزا و سومین شاه از دودمان قاجار در ایران بود.

محتویات

    ۱ آغاز پادشاهی
    ۲ اوایل پادشاهی
    ۳ حمله به هرات
    ۴ چشم‌پوشی از حاکمیت سلیمانیه
    ۵ قیام آقاخان محلاتی
    ۶ بابیان
    ۷ شورش حسن خان
    ۸ مرگ
    ۹ زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار
    ۱۰ فرزندان
    ۱۱ منابع

آغاز پادشاهی

بعد از مرگ عباس میرزا، فتحعلی شاه قاجار با این که فرزندان بسیاری داشت به دلیل علاقه اش به عباس میرزا، فرزند او محمدمیرزا را به ولیعهدی انتخاب کرد و او به آذربایجان رفت و در تبریز در جایگاه خاصهٔ ولیعهدهای ایران در زمان قاجاریه به تخت نیابت سلطنت تکیه زد. محمدمیرزا پس از مرگ پدربزرگش فتحعلی شاه به کمک قائم مقام دوم در تبریز به نام محمدشاه قاجار به تخت سلطنت نشست و به همراهی سفیران انگلیس و روس و سپاهی مجهز به توپ خانه به تهران رفت.

هنگامی که خبر مرگ فتحعلی شاه به گوش پسران و نزدیکان او رسید، هرکدام به سودای سلطنت در گوشه‌ای از ایران قیام نمودند. علی میرزا ظل‌السلطان تهران را فتح کرد و با نام «عادل شاه» به تخت پادشاهی نشست. از طرف دیگر حسین‌علی‌میرزا فرمانفرما در فارس و اصفهان، و شجاع السلطنه در شیراز عَلَم طغیان برافراشتند و مدعی پادشاهی شدند.

دو برادر محمدشاه در اردبیل زندانی بودند، از آنجا که از عاقبت کار ایشان می‌هراسید، آن دو را که جهانگیر میرزا و خسرو میرزا نام داشتند نابینا کرد و به جنگ شجاع السلطنه حاکم فارس رفت و او را پس از مغلوب ساختن کور کرد. چندی بعد فرمانفرما حاکم اصفهان که او نیز شکست خورده و در تهران زندانی بود، بر اثر بیماری درگذشت. علی میرزا ظل سلطان هم که قبلاً از محمدشاه شکست خورده و تسلیم شده بود.
اوایل پادشاهی
محمدشاه در سلطنت

شروع دوره ۱۴ ساله پادشاهی محمدشاه به دلیل قرار گرفتن فردی دانشمند و سیاست‌مدار به نام میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی در منصب صدراعظمی، تحول در ادارهٔ امور کشور و حرکت حکومت به سوی استقلال و اقتدار را نوید می‌داد. قائم مقام می‌کوشید سیاست ایران را در برابر دولت‌های بیگانه بر مبنای جلوگیری از سلطهٔ آنان بر ایران تنظیم کند و در داخل نیز با سپردن امور به دست افراد لایق، زمینه را برای اصلاح و بهبود وضع مردم و کشور فراهم سازد. اما دورهٔ او کوتاه بود و سرانجام کسانی که با وجود او منافع خود را در خطر می‌دیدند، شرایط را برای برکناری اش آماده کردند. آن‌ها خاطر شاه جوان را مشوش نموده و به او چنین تلقین می‌کردند که هدف قائم مقام تضعیف قدرت اوست و وی قصد دارد در آینده حکومت را به دست گیرد یا فردی از قاجاریه را که مطیعش باشد، به حکومت برساند. محمدشاه از گفتار ایشان هراسناک شد و او را برخلاف قَسمی که نزد پدرش مبنی بر نریختن خون قائم مقام خورده بود خفه کرد و کشت و به جای او حاج میرزا آقاسی را به وزارت انتخاب نمود.

حاج میرزا آقاسی نقطهٔ مقابل قائم مقام فراهانی بود، او مردی نادان بود که جز ادعیه و خرافات چیزی نمی‌دانست و می‌خواست به جای بهره گیری از سیاست و کشورداری، چون شاه سلطان حسین، با ورد و جادو مملکت را اداره کند. با این حال محمدشاه که گویا توسط وی جادو شده بود تا آخر عمر مطیع او بود و هیچ گاه از ارادتش نسبت به وی کاسته نشد.
حمله به هرات

محمدشاه سه سال بعد از آغاز پادشاهی اش تصمیم گرفت حاکم هرات را سرکوب کند. اما انگلیسی‌ها که از تصرف هرات به دست شاه ایران چندان خشنود نبودند، سفیری به دربار محمدشاه فرستادند تا او را از این کار منصرف سازند، ولی محمدشاه به آن‌ها اعتنایی نکرد و در ۱۹ ربیع‌الثانی سال ۱۲۵۳ هجری قمری به سوی آن سرزمین لشکر کشید. از طرف دیگر کامران میرزا حاکم هرات با این که مردی علیل و معتاد و افیونی بود ولی با وعده‌هایی که از انگلیسی‌ها دریافت کرده بود تصمیم به مبارزه با محمدشاه گرفت.

محمدشاه قبل از دست یابی به هرات قلعهٔ مستحکم غوریان در نزدیکی آن شهر را فتح کرد. انگلیسی‌ها که از فتح هرات به دست محمدشاه می‌ترسیدند، سفیر خویش (سر جان مک نیل) را به نزد شاه ایران فرستادند تا مانع تصرف هرات به دست او شوند. از طرف دیگر یکی از افسران توپ چی خویش را به کمک کامران میرزا فرستادند. سر جان مک نیل که نتوانسته بود محمدشاه را از تصرف هرات بازدارد و از طرف دیگر بیم داشت هرات به وسیلهٔ او فتح گردد به سرعت به تهران بازگشت و از طرف دولت متبوع خویش به ایران اعلان جنگ داد، با وجود این که انگلیسی‌ها در عهدنامه مفصل قول داده بودند در مسائل مربوط به ایران و افغانستان مداخله نکنند. بعد از اعلان جنگ به ایران، رزم ناوهای آن کشور به تصرف جزیره خارک پرداخته و بعد از فتح این جزیره به بندر بوشهر نزدیک شدند، از طرف دیگر محمدشاه که به یاری روس‌ها دل خوش کرده بود نمی‌دانست که آن‌ها قبلاً با انگلیسی‌ها صلح نموده و متعهد شده‌اند که با ایران کاری نداشته باشند، از این رو محمدشاه ناچار شد دست از محاصرهٔ هرات برداشته و در سال ۱۲۵۴ هجری قمری به تهران بازگشت.
چشم‌پوشی از حاکمیت سلیمانیه

«در ۱۴ بهمن ۱۲۲۴ خورشیدی، محمدشاه قاجار، با پافشاری انگلستان و روسیه، از حاکمیت ایران بر سلیمانیه (در عراق امروز) چشم پوشید و آن‌را به دولت عثمانی واگذار کرد. این سرزمین، تا آن هنگام، گوشه‌ای از گستره‌ی بی‌چون‌وچرای ایران به شمار می‌رفت. این سرزمین‌ها در پایان جنگ جهانی نخست به دست انگلستان و فرانسه افتاد.»[۱]
قیام آقاخان محلاتی

یکی از وقایع مهم دیگر دوران سلطنت محمدشاه قاجار، قیام حسن‌علی شاه محلاتی (آقاخان محلاتی) در کرمان بود. او که رئیس فرقه اسماعیلیه به شمار می‌آمد با میرزا آقاسی، نخست وزیر ایران، دچار مشکل شد و بین ایشان کدورتی حاصل گردید. حاج میرزا آقاسی با آقاخان محلاتی از در مخالفت درآمد و او را وادار به شورش کرد. آقاخان از سپاه ایران شکست خورد ولی محمدشاه او را بخشید و به حکومت محلات فرستاد. آقاخان بار دیگر بر اثر تحریکات حاج میرزا آقاسی قیام کرد و این بار کرمان را گرفت، ولی باز هم شکست خورد و در سال ۱۲۵۷ هجری قمری به هندوستان گریخت و در آن سرزمین تحت حمایت انگلیسی ها قرار گرفت. از آن تاریخ به بعد دیگر آقاخان به ایران بازنگشت و بعدها به کشورهای مختلف اروپایی رفت و مقیم سوئیس گردید.
بابیان

یکی از وقایع مهم دوران سلطنت محمدشاه قاجار قیام سید علی محمد باب در شیراز بود. این گروه در زمان سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار، به طور کلی سرکوب و علی‌محمد باب به دستور میرزا تقی‌خان امیرنظام (امیرکبیر) اعدام شد.
شورش حسن خان

محمدشاه قاجار در اوایل سلطنت خویش الله یارخان آصف‌الدوله را به حکومت خراسان منصوب کرد. در اواخر سلطنت وی آصف‌الدوله به علت پیری و کِبَر سن از حکومت کناره گیری کرد و پسرش حسن خان را به جانشینی خود برگزید.

حسن خان که جوانی مغرور و جاه طلب بود تصمیم گرفت محمدشاه را از سلطنت خلع کند و خود بر تخت سلطنت تکیه زند، از طرف دیگر ترکمنان علیه دولت مرکزی قیام کردند ولی توسط یکی از سرداران شاه به نام محمدحسین خان سرکوب گردیدند.

حسن خان که می‌ترسید محمدشاه به پاداش این پیروزی محمدحسین خان را به حکومت خراسان برگزیند توطئهٔ قتل او را ترتیب داد و وی را از پای درآورد، از طرف دیگر محمدشاه که گمان می‌کرد آصف‌الدوله (که پس از برکناری از حکومت تولیت آستان قدس رضوی را به عهده گرفته بود) در این کار دخالت دارد او را به عتبات تبعید کرد، غافل از این که مقصر اصلی پسرش حسن خان است. حسن خان که می‌دانست به زودی نوبت او فرا خواهد رسید از طوایف مختلف کُرد و ترک خراسان نیروی فراوانی جمع نمود و علیه شاه قیام کرد. محمدشاه میرزا محمدخان برادر بزرگ حسن خان را که داماد وی بود حکومت خراسان داد و مأمور سرکوب برادر ساخت.

اما میرزا محمدخان بعد از آن که به خراسان رسید با برادر همداستان شد و متفقاً به سوی تهران به راه افتادند. محمدشاه حمزه میرزا حشمت الدوله برادر خویش را به جلوگیری از ایشان فرستاد. دو سپاه در نزدیکی میامی با یک دیگر روبرو شدند و بعد از چند روز نبرد شکست در میان سپاه خراسان افتاد و برادران ناگزیر از فرار شدند. هرچند سپاهیان محمدشاه توانستند ایشان را شکست دهند ولی به علت مرگ زودهنگام محمدشاه نتوانستند فتنهٔ آن‌ها را پایان دهند و ناچار به تهران بازگشتند.
مرگ

سرانجام محمدشاه قاجار در ۴۲ سالگی بعد از ۱۴ سال و ۳ ماه سلطنت در ششم شوال سال ۱۲۶۴ هجری قمری به بیماری نقرس درگذشت و در حرم فاطمه معصومه به خاک سپرده شد.

دوران ۱۴ ساله سلطنت محمدشاه به علت بی کفایتی نخست وزیر نادان او میرزا آقاسی مملو از شورش‌ها و فتنه‌ها بود، چنان که روزگار سلطنت محمدشاه را پرتشنج‌ترین ایام سلسلهٔ قاجاریه به شمار می آورند. قیام‌ها و شورش‌های بزرگی ازجمله جنبش باب و قیام حسن خان سالارالدوله در خراسان در دوران سلطنت وی بروز کرد و تا روزگار سلطنت جانشین وی ناصرالدین شاه ادامه یافت.


زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار

اعداد سال خورشیدی را نشان می‌دهند:

     (۱) آقامحمدخان ۱۱۷۳ تا ۱۱۷۶      (۲) فتحعلی‌شاه ۱۱۷۶ تا ۱۲۱۳      (۳) محمدشاه ۱۲۱۳ تا ۱۲۲۷      (۴) ناصرالدین‌شاه ۱۲۲۷ تا ۱۲۷۵      (۵) مظفرالدین‌شاه ۱۲۷۵ تا ۱۲۸۵      (۶)محمدعلی‌شاه ۱۲۸۵ تا ۱۲۸۸      (۷) احمدشاه ۱۲۸۸ تا ۱۳۰۴
فرزندان
ردیف     نام     تولد/وفات     نام مادر     تصویر     توضیحات
۱     ناصرالدین شاه     ۲۵ تیر ۱۲۱۰/ ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵     مهدعلیا     Naser-Eddinshah.jpg     ولیعهد محمدشاه و سپس شاه ایران
۲     عباس میرزا     ۶ آذر ۱۲۱۸/ ۲۵ فروردین ۱۲۷۶     خدیجه‌خانم چهریقی     MolkAra.jpg     ملقب به مُلک‌آرا
۳     محمدتقی میرزا     ۱۲۱۹/ ۱۲۸۰     زینب‌خانم افشار ارومی         ملقب به رکن‌الدوله
حاکم فارس و خراسان
جد خاندان رکنی قاجار
۴     عبدالصمد میرزا     ۱۳ اسفند ۱۲۲۲/ ۱۳۰۸     اُقل‌بیگه سالور     EzzedDowleh.jpg     ملقب به عزالدوله
جد خاندان سالور
۵     عزت‌الدوله     ۱۲۱۱/ ۱۲۸۰     مهدعلیا     MalekzadehEzzat.jpg     ابتدا همسر امیرکبیر، سپس همسر میرزا کاظم‌خان نظام‌الملک (پسر میرزا آقاخان نوری) پس از او همسر یحیی خان مشیرالدوله و سپس همسر انوشیروان خان عین‌الملک شد. صاحب هشت فرزند بود، از جمله ام‌الخاقان.
۶     عزیزالدوله     ؟/۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری     خدیجه‌خانم چهریقی         او بنا به وصیت محمدشاه به ازدواج شاهزاده کیومرث میرزا عمیدالدوله درآمد و صاحب سه فرزند شد: تاج‌الدین میرزا، شعاع‌الدین میرزا و جمیل‌الدوله (عزیزالدوله ثانی). مدتی بعد طلاق گرفت و با معین‌السلطنه ازدواج کرد. سرانجام از او نیز جدا شد.[۲]
۷     عفت‌الدوله     ؟/۱۳۱۰ قمری     بلورخانم از نوادگان زندیه         ابتدا با یوسف‌خان سرتیپ پسر خان بابا خان سردار ازدواج کرد. پس از او به ازدواج ابراهیم‌خان نظام‌الدوله درآمد.[۳] از همسر اول دختری یافت که پس از او ملقب به عفت‌الدوله شد و به ازدواج نظم‌الدوله خواجه‌نوری درآمد. از همسر دوم صاحب یک دختر به نام طوبی شد که پیش از ازدواج درگذشت.[۴]
۸     احترام‌الدوله     ؟/۱۲۸۹ قمری     اُقل‌بیگه سالور         او را به همسری مؤتمن‌الدوله پسر میرزا سعیدخان انصاری دادند. از این ازدواج دو فرزند متولد شد: خانم بالا که پیش از ازدواج درگذشت و خانم شاهزاده که با عمادالسلطنه پسر عزالدوله ازدواج کرد.

نیروی مقاومت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

نیروی مقاومت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یکی از نیروهای پنجگانه سپاه پاسداران به شمار می‌رود که گردآوری، مدیریت و سازماندهی نیروهای داوطلب مردمی را، در راستای اهداف سازمانی، بر عهده دارد.

این نیرو که با نام‌های سازمان بَسیج مستضعفین یا نیروی مقاومت بسیج هم شناخته می‌شود در ۵ آذر ۱۳۵۸ به فرمان روح الله خمینی تشکیل شد و پس از تصویب مجلس شورای اسلامی در دی ۱۳۵۹ قانوناً رسمیت پیدا کرد و به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تعلق گرفت. به اعضای این سازمان بسیجی می‌گویند و طبق ماده ۱۳ قانون مقررات استخدامی سپاه، بسیجی به فردی اطلاق می‌شود که داوطلبانه جهت تحقق ارتش ۲۰ میلیونی تحت پوشش سپاه در می‌آید. به موجب همین مادهٔ قانونی بسیجیان به سه دسته «بسیج عادی»، «بسیج فعال» و «بسیج ویژه» یا «پاسداران افتخاری» تقسیم می‌شوند.[۱] در جنگ ایران و عراق از بسیجیان بیشتر برای ارسال به صورت داوطلبانه و سازماندهی شده به جبهه‌ها استفاده می‌شد.

محتویات

    ۱ تشکیل
    ۲ ساختار تشکیلاتی
    ۳ تشکل‌ها
    ۴ بودجه
    ۵ اهداف
    ۶ نیروی انسانی
    ۷ حقوق بشر
        ۷.۱ سربازی کودکان
        ۷.۲ رخدادها
    ۸ انتخابات
        ۸.۱ انتخابات نهم ریاست جمهوری
        ۸.۲ انتخابات دهم ریاست جمهوری
    ۹ عملیات استشهادی
    ۱۰ پانویس
    ۱۱ جستارهای وابسته
    ۱۲ منابع
    ۱۳ پیوند به بیرون

تشکیل

بسیج مستضعفین با فرمان آیت‌الله خمینی در ۵ آذر ۱۳۵۸ تشکیل شد و پس از تصویب مجلس شورای اسلامی در دی ۱۳۵۹ به صورت قانونی رسمیت پیدا کرد ابتدا مدتی مجد و پس از آن سالک فرمانده بسیج بودند. محمدعلی رحمانی از سال ۱۳۶۲ مسئولیت آن را بر عهده گرفت او تا پایان جنگ هشت ساله عراق علیه ایران در این سمت فعالیت می‌کرد وی توانست با روشی نوین نیروهایی را از پیر و جوان از نقاط دور افتاده و روستاها تا ادارات و دانشگاهها و دانش آموزان و روحانیون را سازماندهی نموده و با افزایش پایگاه‌های مقاومت از ۷۰۰۰ به ۲۱۵۰۰ پایگاه نیرویی بزرگ را بوجود آورد تا در جهت اجرای فرمان خمینی به عنوان ارتش بیست میلیونی به جبهه اعزام نمایند که اعزام یکصد هزار نفری سپاه محمد حاصل این سازماندهی بود. رحمانی معتقد بود که بسیج باید به صورت یک نیروی مردمی و فراگیر باقی بماند وی تا سال ۱۳۷۰ در بسیج مستضعفین بود. پس از درگذشت خمینی فشار سپاه برای تبدیل بسیج مستضعفین به نیروی مقاومت بسیج افزایش پیدا کرد و در نهایت با خروج رحمانی از بسیج و تغییر ساختار نیروی مقاومت بسیج تشکیل شد و افشار به عنوان اولین فرمانده نیروی مقاومت بسیج منصوب گردید.
ساختار تشکیلاتی

نیروهای بسیج ایران از بدو تأسیس تا پایان مسئولیت سردار سید یحیی صفوی رسماً زیرمجموعه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده‌اند. با تغییر فرماندهی سپاه و با روی کار آمدن سردار محمدعلی جعفری مسئولیت فرماندهی بسیج برای اولین بار به فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی واگذار گردید، و حسین تائب در تیرماه ۱۳۷۸ به فرماندهی بسیج منصوب شد اما پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران فرماندهی بسیج به سردار محمدرضا نقدی سپرده شد.

عزیز جعفری با دسته‌بندی تهدیدات علیه جمهوری اسلامی به تهدید نرم، تهدید نیمه‌سخت (شورش‌های مردمی بدون سلاح گرم[۲]، تهدیدهای اقتصادی-سیاسی داخلی و خارجی[۳]) و تهدید سخت (شورش‌های مسلحانه، جنگ داخلی و جنگ خارجی) وظیفه مبارزه با تهدید نرم را به بسیج غیرنظامی، نیمه‌سخت را به بسیج نظامی و سخت را به نیروی زمینی سپاه و بسیج نظامی محول می‌کند.[۴]
حمله عده‌ای بسیجی به سفارت بریتانیا در تهران و اشغال باغ سفارت بریتانیا و به گروگان‌گیری ۶ دیپلمات بریتانیایی، در تاریخ ۸ آذر ۱۳۹۰ خورشیدی، منجر به محکومیت جهانی و واکنش‌های بین‌المللی علیه دولت ایران شد.[۵] دامنه این محکومیت‌ها به حدی بود که آیت‌الله خامنه‌ای نیز از حمله به سفارت بریتانیا انتقاد کرد.[۶]
تشکل‌ها

    بسیج دانش آموزی
    بسیج دانشجویی
    بسیج جامعه پزشکی
    بسیج جامعه مهندسین
    بسیج اساتید
    بسیج خواهران
    بسیج ادارات

بودجه

براساس قانون برنامه چهارم توسعه بایستی هر سال ۴۰۰ میلیارد تومان برای بسیج در نظر گرفته شود که در سال اول برنامه یعنی سال ۱۳۸۴، ۱۷۳ میلیارد تومان و در سال ۸۵ نیز مجدداً ۱۷۳ میلیارد تومان در نظر گرفته شده‌است.[۷] بگفته فرمانده بسیج و نشریه «صبح صادق» ارگان دفتر سیاسی سپاه بودجه این نهاد در سال ۱۳۸۷ ۲۰۰٪ افزایش پیدا کرده و بصورت جداگانه از این بودجه، ۵۰ میلیارد تومان نیز برای کمک به بسیجیان بیکار در نظر گرفته شده‌است.[۸] در سال ۱۳۸۸ هم بر اساس اعلام نشریه برنامه ارگان معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهوری، بودجه بسیج ۴۵ میلیارد و ۲۳۸ میلیون تومان افزایش یافت.[۹]

در سال ۱۳۸۳ به منظور تامین منابع مالی و ارزی و رفع سریع مشکلات درمانی و خدماتی توانبخشی جانبازان و ایثارگران انقلاب اسلامی و تهیه تجهیزات و امکانات مورد نیاز گردان‌های عاشورا و الزهرای بسیج معادل ۳۵۰ میلیون دلار از محل حساب ذخیره ارزی به بسیج اختصاص یافت.[۱۰]
اهداف

اهداف بسیج مستضعفین به نقل از وبگاه آن به شرح زیر است[نیازمند منبع]:

    تحقق فرمایش روح الله خمینی مبنی بر تشکیل هسته‌های حزب‌الله
    ایجاد توانایی‌ها و آمادگی‌های لازم دفاعی در آحاد مردم در دفاع از کشور
    ایجاد توانایی‌های لازم رزمی در نیروهایی که توانایی شرکت در عملیات‌های کلاسیک و بزرگ را دارند
    ایجاد توانایی‌های لازم در آحاد مردم بمنظور کمک به هنگام بروز بلایا و حوادث غیر پیشبینی
    کمک به دولت در امر سازندگی

نیروی انسانی
یک بسیجی داوطلب در حاشیه جاده ۴۴ شرقی ایران ، در حال راهنمایی زائران پیاده از نیشابور به مشهد .

بسیج در سراسر کشور ۱۱ میلیون نیروی داوطلب دارد. براساس تحقیق «مرکز استراتژی و تحقیقات بین‌الملل» در واشنگتن بسیج ۹۰۰ هزار نیروی فعال و ۳۰۰ هزار نیروی ذخیره دارد. به اعضای بسیج که درسطح مدارس راهنمایی ایران تحصیل می‌کنند پویندگان و به اعضای در سطح دبیرستان پیشگامان گفته می‌شود.[۱۱] عضویت‌های بسیج به گروه‌های زیر تقسیم می‌گردد:

    بسیجی عادی: عموم اقشار معتقد به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هستند که پس از گذراندن دوره آموزش عمومی به عضویت بسیج درآمده و سازماندهی می‌گردند.
    بسیجی فعال: آن دسته از بسیجیان عادی داوطلب هستند که واجد شرایط لازم بوده و پس از گذراندن دوره‌های آموزشی سازمان دهی شده و با سپاه همکاری می‌کنند.
    بسیجیان ویژه: این گروه که به پاسدار افتخاری هم شناخته می‌شوند افرادی هستند که صلاحیت‌های یک پاسدار را دارا می‌باشند و پس از گذراندن آموزش‌های لازم در این زمینه سازماندهی می‌گردند.[۱۲]
    بسیجیان کادر:که بسیجیان فعال پس از گذراندن دوره های خاص به این سطح از عضویت میرسند.

حقوق بشر
سربازی کودکان
استفاده نظامی از کودکان به عنوان نیروهای داوطلب در جنگ ایران و عراق.
نوشتار اصلی: استفاده نظامی از کودکان

    بسیج از افراد زیر هیجده سال «داوطلب» در طول جنگ ایران و عراق استفاده می‌کرد، این سازمان همچنان از افراد زیر هیجده سال به صورت داوطلب استفاده می‌کند.[۱۳][۱۴]

رخدادها

    براساس گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر، قوه قضائیه ایران در سال ۲۰۰۷ حکم سابق محکومیت شش بسیجی که درسال ۲۰۰۲ پنج نفر را کشته بودند را معلق کرد[۱۵]
    موضوع مرگ زهرا بنی‌یعقوب که در سال ۸۶ پس از بازداشت، در بازدشتگاه بسیج جان خود را ازدست داد مساله ساز شد. مسئولین این موضوع را خود کشی اعلام کردند ولی برخی از افراد از جمله خانواده بنی یعقوب با رد موضوع خودکشی اعلام کردند که بعضی مدارک ارئه شده توسط مقامات مربوطه دستکاری شده است[۱۶]

انتخابات
انتخابات نهم ریاست جمهوری

مهدی کروبی در سال ۱۳۸۴ بسیج را متهم به دخالت درانتخابات ریاست جمهوری به نفع محمود احمدی نژاد کرد.[۱۷] برخی از اصلاح طلبان نیز نیروهای بسیج را متهم به دخالت درانتخابات به نفع احمدی نژاد حتی از طریق تخلفات انتخاباتی می‌کنند. ولی اصولگرایان این موضوع را رد می‌کنند. منتقدان معتقدند که بسیج از طریق تشکیلات سازمانی خود عملاً در امر انتخابات مداخله جناحی می‌کند. [۱۸]
انتخابات دهم ریاست جمهوری

در انتخابات دهم ریاست جمهوری نیز میرحسین موسوی با نوشتن نامه‌ای به سید علی خامنه‌ای اعتراض خود را نسبت به مداخله نیروهای بسیج و سپاه در انتخابات نشان داد.[۱۹] هم چنین بگفتهٔ سازمان عفو بین‌الملل، بسیج زخمیان و مجروحان را از بیمارستان‌ها جمع می‌کند و به مکانی نامعلوم انتقال می‌دهد. همچنین این نیروها اجازهٔ ثبت مشخصات افراد مجروح توسط کارکنان بیمارستان‌ها را نمی‌دهند. به گزارش دیدبان حقوق بشر «نیروهای شبه نظامی بسیج برای خاموش کردن بانگ «الله اکبر» شبانهٔ مردم از پشت‌بام‌ها، شبانه به خانه‌های مردم یورش می‌برند، با شکستن در خانه‌ها به‌زور وارد خانه‌هایشان می‌شوند، لوازم شخصی آنان را درهم می‌شکنند و ساکنان را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند.» [۲۰]حسین طائب، فرماندهٔ نیروی مقاومت بسیج، ادعا کرده‌است افرادی «لباس پلیس یا بسیج را پوشیده بودند» و دست به خرابکاری زده‌اند که برخی از این افراد دستگیر شده‌اند. همچنین طائب استدلال می‌کند که از آنجایی که ورود به بسیج آسان است افرادی ممکن است از این طریق خواسته باشند بسیج را بدنام کنند.[۲۰]

یک نوار ویدیویی که توسط شبکهٔ تلویزیونی کانال چهار بریتانیا منتشر شده‌است، تیراندازی یک عضو پایگاه بسیج در تقاطع خیابان آزادی و خیابان جناح را از پشت‌بام به سمت مردم نشان می‌دهد؛ تیراندازی‌ای که در اثر آن دست‌ِکم هفت نفر کشته شدند. حسین طائب مسلح بودن بسیج را رد کرده‌است ولی تأکید می‌کند که در صورت حمله به منطقه نظامی و تحت تسلط بسیج، این گروه به هر طریق ممکن از خودش دفاع می‌کند.[۲۰]

سرلشکر بسیجی، فیروزآبادی رییس ستاد کل نیروهای مسلح در نامه‌ای که خطاب به امام غایب شیعیان حجت بن حسن (مهدی) نوشت، مدعی شد که بسیجیان و نیروهای مسلح از هیچ نوع اسلحه‌ای برای سرکوب مردم در جریان تظاهرات مربوط به اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری استفاده نکرده‌اند و کسانی را که کشته شده‌اند کشته‌های دروغی خواند. وی مدعی شد که: در ۳۰ خرداد آشوبگران و منافقان با چهره‌ای جدید که چندان هم بی‌ارتباط با منافقان سابق نیستند، بر ملت یورش آورده و به ضرب و جرح شدید نیروهای امنیتی پرداخته‌اند. [۲۱][۲۲] به‌دنبال فعالیت‌های نیروهای بسیجی در جریان وقایع بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران، سازمان عفو بین‌الملل در بیانیه‌ای خواستار انحلال نیروهای مقاومت بسیج در ایران شد. ناوی پیلای، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، از دولت ایران خواست تا نیروهای بسیج را از اعمال خشونت علیه معترضان بازدارد.[۲۰]

احمدی مقدم فرماندهٔ نیروی انتظامی در واکنش به اعتراضات مردمی به ضرب و شتم و سرکوب تظاهرات‌کنندگان توسط لباس‌شخصی‌ها در مراسم صبحگاه ناجا گفت: مگر راهپیمایان غیر قانونی و اغتشاشگران لباس یونیفرم داشتند، آنها نیز لباس‌شخصی بودند. [۲۳]
عملیات استشهادی

بسیج برای مقابله با حمله نظامی آمریکا به ایران، احتمال استفاده از عملیات استشهادی را مطرح کرده‌است.[۲۴] درآبان ۱۳۸۴ بسیج دانشجویی دانشگاه شاهرود صدها فرم شرکت داوطلبانه درعملیات استشهادی را دراختیار داوطلبان قرار داد.[۲۵] بسیج عملیات استشهادی خود را همانند اقدام رضای کرمانی در ترور ناصر الدین شاه اعلام کرده‌است.

بسیج طلاب

بسیج طلاب تشکلی طلبگی است که با فرمان سید روح‌الله خمینی رهبر ایران تشکیل شد.این تشکل در حوزه‌های علمیه است زیر مجموعه‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است فعالیت می کند.

در واپسین روزهای زندگی روح الله خمینی ، او در پیامی که بخشی از آن اختصاص به تأسیس بسیج دانشجو و طلبه داشت همهٔ جوانان را به جهاد علمی و مبارزه خستگی ناپذیر در سنگر علم و عمل فراخواند