اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

نیوزیلند

نیوزیلند یا زلاندِ نو کشوری در جنوب غربی اقیانوس آرام است، این کشور از دو جزیره بزرگ و تعداد زیادی جزیره کوچک تشکیل شده و مناطق خودمختار نیو، جزایر کوک، توکلائو و راس را هم در بر می‌گیرد.

نیوزیلند فاصله زیادی با دیگر خشکی‌های کره زمین دارد، به طوریکه استرالیا نزدیکترین همسایه این سرزمین در دو هزار کیلومتری آن قرار دارد، دریای میان این دو کشور به دریای تاسمان معروف است. نزدیکترین همسایگان این کشور از شمال جزایر تونگا، فیجی، نیوکالدونیا هستند.

بیشتر جمعیت نیوزیلند را مهاجران اروپایی (به‌ویژه بریتانیایی و ایرلندی) تشکیل می‌دهند. مهمترین اقلیت هم رنگین پوستان مائوری هستند که از هزار سال پیش ساکن این سرزمین شده‌اند، اقلیتهای کوچکتر ساکن نیوزیلند آسیایی‌ها و پولینزی‌ها هستند که بیشتر در شهرهای بزرگ سکونت دارند.

رئیس حکومت نیوزیلند ملکه الیزابت دوم است، فرماندار کل که با پیشنهاد پارلمان نیوزیلند انتخاب می‌شود، مسئولیت امضای قوانین را برعهده دارد، هرچند قدرت او و ملکه کاملاً تشریفاتی است و پارلمان که در انتخابات عمومی برگزیده می‌شود تنها مرجع قانون‌گذاری در کشور است و نخست‌وزیر را که در رأس قوه مجریه قرار می‌گیرد انتخاب می‌کند.

انگلیسی زبان اصلی بیش از نود و پنج درصد مردم این کشور و زبان رسمی نیوزیلند است. زبان مائوری دیگر زبان رسمی این کشور است.

محتویات

    ۱ تاریخ
    ۲ جغرافیا
        ۲.۱ پراکندگی زیستی
    ۳ تقسیمات کشوری و شهرهای بزرگ
    ۴ مردم‌شناسی
        ۴.۱ مذهب
    ۵ سیاست و حکومت
    ۶ اقتصاد
    ۷ فرهنگ
        ۷.۱ سینما
        ۷.۲ ورزش
    ۸ پانویس
    ۹ منابع
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ پیوند به بیرون

تاریخ

نخستین ساکنان نیوزیلند اقوام پولینزی ساکن جزایر اقانوس آرام بودند که در حدود قرن هشتم تا سیزدهم میلادی به این سرزمین رسیدند. پولینزی‌های نیوزیلند ملت و تمدن متمایزی را به نام مائوری تشکیل دادند و برخی از آنها با سفر به جزایر چاتهام تمدنی را در آن جزایر بنیان نهادند.

در ۱۶۴۹ آبل جانسون تاسمان دریانورد هلندی اولین اروپایی بود که در سواحل نیوزیلند فرود آمد. کشته‌شدن چند تن از ملوانان کشتی جانسون توسط مائوری‌ها موجب شد که اروپایی‌ها علاقه‌ای به ارتباط دوباره با این جزیره نداشته باشند.

یکصد و بیست سال پس از سفر ناخدا جانسون، در سال ۱۷۶۹ جیمز کوک ناخدای بریتانیایی در حین سفرهای دریایی خود در اقیانوس آرام به نیوزیلند رفت و نقشه دقیقی از این جزیره کشید. ارتباط اروپایی‌ها و مائوری‌ها پس از سفر جیمز کوک ادامه‌یافت، بسیاری از کشتی‌های ماهیگیری و تجاری اروپایی و امریکایی به این سرزمین رفته و در ازای فروش کالاهای خود به‌ویژه مصنوعات فلزی و اسلحه جات مایحتاج ضروری خود مانند آب آشامیدنی، پوست، آثار هنری، مواد غذایی و حتی گاهی سکس را از آن‌ها دریافت می‌کردند.

مهاجرت به نیوزیلند از قرن نوزدهم آغاز شد. اولین مهاجران عمدتاً گروه‌های مذهبی از جمله انگلیکن‌ها، کاتولیک‌ها، پرسبی‌ترین‌ها، متدیست‌ها و باپتیست‌ها بودند که از انگلستان و اسکاتلند می‌آمدند. در سال ۱۸۴۰ قرارداد وایتانگی میان دولت بریتانیا و مائوری‌ها این کشور را را تحت‌الحمایه بریتانیا و بخشی از این امپراتوری ساخت. در سال ۱۸۵۶ اولین دولت خودمختار در این کشور پاگرفت و در ۱۸۷۶ دولت مرکزی سراسر خاک جزیره را تحت تسلط خود درآورد.

نیوزیلند در سال ۱۹۰۷ استقلال خود را از بریتانیای کبیر کسب کرد. نیوزیلند پس از آن عضو اتحادیه کشورهای مشترک‌المنافع شد و سمت تشریفاتی ریاست حکومت را نیز همچنان در اختیار پادشاه بریتانیا گذاشت. جانشین پادشاه در زلاندنو فرماندار کل است که به توصیه نخست‌وزیر انتخاب می‌شود. این کشور در جنگ جهانی اول به عنوان حامی بریتانیا جنگید و «ارتش مشترک نیوزلند واسترالیا» یا به اختصار آنزاک در نبرد گالیپولی در ترکیه امروزی شرکت کرد. در مجموع بیش از هجده هزار نیوزیلندی در خلال جنگ جهانی اول کشته شدند. نیوزیلند در جنگ جهانی دوم هم جزء متفقین بود و با بازشدن پای آمریکایی‌ها به منطقه جزء هم‌پیمانان سیاسی و اقتصادی آمریکا در آمد و تا حدی به آمریکا نزدیک شد که ناخواسته درگیر جنگ ویتنام شد و همین امر اثرات عمیقی بر حیات سیاسی زلاندنو گذاشت. امروزه نیوزیلند نه فقط با بریتانیا و آمریکا بلکه با استرالیا، چین و ژاپن نیز روابط نزدیک و مناسبات اقتصادی گسترده‌ای دارد.
جغرافیا
تصویر ماهوارهای از نیوزیلند

نیوزیلند یا به زبان مائوری آئوتئاروا (به معنی سرزمین ابرهای کشیده) کشوری است در اقیانوسیه واقع در آبهای جنوب غربی اقیانوس آرام و جنوب خاوری استرالیا. این کشور از دو جزیره اصلی شمالی و جنوبی و چند جزیره کوچک دیگر تشکیل شده‌است. زلاند نو کشوری است نسبتاً کوهستانی جزیره شمالی دارای منشا آتشفشانی است و آبفشانهای آن هنوز از فعالیت‌های آذرین حکایت می‌کنند. سرتاسر جزیره جنوبی را رشته کوههای آلپ جنوبی که ارتفاع قلل آن بالاتر از سه هزار متر است در بر گرفته و آب و هوای آن معتدل مایل به سرد و مرطوب و بارانی است و رو به جنوب از دمای آن کاسته شده و به سردی می‌گرود. جنگلهای بارانی آن توسط مهاجران اولیه پاکسازی شده و به کشتزارهای وسیع و چراگاههای پهناور تبدیل شده‌است.

بلندترین نقطه نیوزیلند قله کوک به ارتفاع ۳۷۶۴ متر است و عمده‌ترین رودخانه آن رودخانه وایکاتو است که درازای آن ۴۲۰ کیلومتر می‌رسد و رودهای کلوته، تایر، ی کلارنس و وایتاکیاز دیگر رودهای مهم آن محسوب می‌شوند. دریاچه تاوپو با مساحت ۶۰۵ کیلومتر مربع که در جزیره شمالی قرار دارد، همراه با دریاچه یخچالها و یخرودهای طبیعی و کوههای پوشیده از برف و جلگه‌ها و دره‌های سبز و خرم از دل انگیزترین مناظر طبیعی این سرزمین به شمار می‌آید.
پراکندگی زیستی
کیوی پرنده ملی نیوزیلند

دورافتادگی این سرزمین به ایجاد یک حیات جانوری و گیاهی منحصربه‌فرد منجر شده، هرچند ورود حیوانات غیر بومی توسط مهاجران آسیب‌های زیادی به حیات وحش این سرزمین وارد کرده و بسیاری از گونه‌های جانوری این سرزمین منقرض یا در خطر انقراض قرار گرفته‌اند.

هشتاد درصد حیوانات این سرزمین بومی نیوزیلند هستند، موجوداتی که نیاکان آنها هزاران سال پیش از مسیر دریا وارد آن شده و با توجه به ویژگیهای محیطی آن تغییر شکل یافته‌اند.

وجود پرندگانی که قدرت پرواز ندارند و دارای رفتاری کاملاً غیر تهاجمی هستند، یکی از خصیصه‌های حیات وحش نیوزیلند است که بدلیل عدم وجود جانوران درنده و مار در نیوزیلند پدید آمده‌است. مرغ کیوی یکی از این پرندگان است که نشان ملی این کشور شده‌است. از حشرات شگفت‌انگیز این سرزمین می‌توان وتا را نام‌برد؛ بزرگترین حشره جهان که تا اندازه موش خانگی رشد می‌کند.

نیوزیلندی‌ها در سال‌های اخیر با تلاش برای کاهش گونه‌های جانوری و گیاهی مهاجر و جایگزینی آن‌ها با گیاهان و حیوانات بومی و احداث ذخیره‌گاه‌های زیستی برای احیای طبیعت کشورشان تلاش کرده‌اند.
تقسیمات کشوری و شهرهای بزرگ
نمایی از برج آسمان در شهر آوکلند
مرکز شهر کرایست چرچ
نمایی از شهر ولینگتون

تقسیمات کشوری در نیوزیلند به شرح زیر است:

    ۱۶ منطقه (استان)
    ۵۰ شهرستان
    شهر

شهر ولینگتون پایتخت و سومین شهر پرجمعیت نیوزیلند است. جدول زیر ده شهر پرجمعیت نیوزیلند را به همراه «جمعیت شهر» و «جمعیت شهر+حومه» نشان می‌دهد:
رتبه     شهر     جمعیت
در محدوده شهری
    جمعیت
با احتساب حومه     رتبه     منطقه
۱     آوکلند[۱]     ۴۴۴٬۱۰۰     ۱٬۳۳۳٬۳۰۰     ۱     آوکلند
۲     کرایست چرچ[۱]     ۳۸۶٬۱۰۰     ۴۵۰٬۰۰۰     ۲     کانتربوری
۳     ولینگتون[۲]     ۱۹۵٬۵۰۰     ۳۸۶٬۰۰۰     ۳     ولینگتون
۴     هامیلتون[۱]     ۱۴۰٬۷۰۰     ۲۰۰٬۳۰۰     ۴     وایکاتو
۵     دنیدن[۱]     ۱۱۵٬۷۰۰     ۱۲۳٬۷۰۰     ۵     اتاگو
۶     تائورانگا[۱]     ۱۱۲٬۵۰۰     ۱۱۸٬۲۰۰     ۶     بای آف پلنتی
۷     پالمرستون نورث[۲]     ۸۰٬۲۰۰     ۸۰٬۷۰۰     ۷     ماسی
۸     هاستینگز[۱]     ۶۵٬۱۰۰     ۷۴٬۳۰۰     ۸     هاوکس بای
۹     نلسون[۱]     ۴۵٬۰۰۰     ۵۹٬۲۰۰     ۹     نلسون
۱۰     اینورکارگیل[۱]     ۴۸٬۳۰۰     ۵۲٬۰۰۰     ۱۰     سوت لند
مردم‌شناسی

جمعیت نیوزیلند ۴٫۳ میلیون نفر است. حدود ۷۸٪ آنان خود را اروپایی معرفی می‌کنند. اروپائیان زلاندنو به «Pākehā» معروف هستند. این کشور از لحاظ نژادی به دو بخش عمده و بزرگ تقسیم شده‌است. بیشتر اروپائی‌ها تبار بریتانیایی یا ایرلندی دارند و مهاجرانی که از آلمان، ایتالیا، یوگسلاوی، هلند، اتریش و سوئیس آمده‌اند هم جمعیت قابل توجهی دارند. در سرشماری سال ۲۰۰۶ مائوری‌ها ۱۵٪، آسیایی‌ها ۹٫۲٪ و پولینزی‌های غیر مائوری ۶٫۹٪ جمعیت را تشکیل می‌دادند. (هر شخص در سرشماری می‌تواند خود را از دو گروه قومیتی معرفی کند). انگلیسی و مائوری زبان‌های اصلی این کشور است.
کلیسای جامع کرایست چرچ در شهر کرایست چرچ

نرخ باروری در نیوزیلند به نسبت سایر کشورهای توسعه یافته کمی بالاتر است. هر زن نیوزیلندی به‌طور میانگین ۲/۱ فرزند را در طول عمر خود به‌دنیا می‌آورد. امید به زندگی بسیار بالاست که برای هر کودک دختر ۸۳/۳ سال و هر پسر ۸۰/۷ سال است.

نیوزیلند یک کشور عمدتاً شهرنشین است. ۸۶٪ مردم در ۱۶ منطقه شهری این کشور زندگی می‌کنند و نیمی از آن‌ها در سه شهر اصلی آوکلند، ولینگتون و کرایست چرچ به‌سر می‌برند.

نودونه درصد بزرگسالان نیوزیلندی باسواد هستند. البته ۲۲٪ آن‌ها از تحصیلات رسمی برخوردار نیستند. بیش از ۱۸٪ مردم نیز مدرک دانشگاهی دارند.

دولت نیوزیلند سیاست بسیار بازی نسبت به مهاجران دارند. در سند استقلال نیوزیلند حاکمان این کشور تعهد کرده‌اند که هر سال معادل یک درصد جمعیت این کشور مهاجر بپذیرند. در حال حاضر بیست‌وسه درصد جمعیت کشور در خارج از این سرزمین به‌دنیا آمده‌اند که یکی از بالاترین رقم‌ها در دنیاست. بیست‌ونه درصد آن‌ها بریتانیایی یا ایرلندی هستند. مهاجران آسیای شرقی به‌ویژه چینی‌ها در سال‌های اخیر افزایش زیادی یافته‌اند.
مذهب

تا پیش از ورود اروپاییان به نیوزیلند، مائوریها از آیین دیرینه و بدوی خود پیروی می‌کردند، ولی امروزه بیشتر مائوریها به مسیحیت گرویده‌اند. مسیحیت مهم‌ترین دین نیوزیلند است، ۵۶٪ مردم این کشور مسیحی هستند. انگلیکانها، کاتولیکها، پرسبیترنها، متدیستها و باپتیست مهمترین گروه‌های مسیحی هستند. سی‌وپنج درصد مردم خود را بدون اعتقاد به مذهب معرفی کرده‌اند. بودیسم، هندوئیسم، اسلام، بهائی و مذاهب دیگر هم پنج درصد جمعیت نیوزیلند را تشکیل می‌دهند. در نیوزیلند دین از حکومت جدا بوده و طبق قانون، دین و مذهب آزاد بوده و هر کس می‌تواند آئین‌های ویژه دینی خود را آزادانه به جا بیاورد.
سیاست و حکومت
الیزابت دوم ملکه نیوزیلند
جان کی نخستوزیر فعلی نیوزیلند

نیوزیلند یک حکومت مشروطه سلطنتی و دارای یک دمکراسی پارلمانی است. بالاترین مقام در این شاهنشاهی ملکه الیزابت دوم است که در قانون عناوین شاهنشاهی ۱۹۷۴ ملکه نیوزیلند و رئیس کشور لقب گرفته‌است. فرماندار کل که با توصیه نخست‌وزیر زلاندنو منصوب می‌شود، نماینده ملکه و شخص اول کشور است. جرمیا ماتپارای در حال حاضر این سمت را برعهده دارد.

این کشور همانند بریتانیا قانون اساسی مدون ندارد، اما قانون مشروطه سال ۱۹۸۶ مقررات پایه این حکومت را بیان کرده‌است. نخست وزیر رئیس دولت است و توسط پارلمان انتخاب می‌شود، نخست وزیر فعلی این کشور جان کی از حزب ملی است.

در انتخابات سراسری که هر سه سال یک‌بار بر‌گزار می‌شود، صدوبیست نماینده پارلمان این کشور انتخاب می‌شوند. پس از انتخابات سال ۲۰۰۸ حزب ملی در ائتلاف با اکت نیوزیلند به رهبری جان باسکاون قدرت را به‌دست گرفت. فیل گف دبیر کل حزب کارگر رهبر اپوزیسیون است دو حزب حزب سبز نیوزیلند و ترقی خواه هم از مخالفان دولت هستند که ائتلاف تشکیل داده‌اند. حزب سبز از احزاب مهم این کشور است که متعهد شده‌است به نفع ائتلاف راست گرایان رأی ندهد. حزب مائوری و حزب قانون هم در طرف موافق دولت قرار دارند.

از مارس ۲۰۰۵ تا اوت ۲۰۰۶ نیوزیلند تنها کشور دنیا شد که ریاست هر سه قوه آن برعهده بانوان بود؛

    ملکه الیزابت
    فرماندار کل سیلویا کارترایت
    رئیس دیوان عالی نیوزیلند سیان الیاس
    رئیس مجلس نمایندگان مارگارت ویلسون
    رئیس دولت هلن کلارک

جالب اینکه در آن هنگام مدیر عامل تله‌کام نیوزیلند بزرگترین شرکت تجاری کشور هم خانم ترزا گاتونگ بود.

نیوزیلند به‌طور تاریخی از پیشگامان جنبش رفع تبعیض جنسیتی بوده‌است. این کشور در سال ۱۸۹۳ اولین کشور جهان بود که حق رأی زنان در انتخابات را به رسمیت شناخت. البته تا سال ۱۹۱۹ زنان این کشور حق عضویت در پارلمان نیوزیلند را نداشتند. در حال حاضر زنان بخش بزرگی از کرسی‌های پارلمان، وزارت خانه‌ها، شوراهای شهر و شهرداریها را به تصرف خود در آورده‌اند.
اقتصاد

نیوزیلند اقتصاد پیشرفته و پررونقی دارد. تولید ناخالص داخلی این کشور در سال ۲۰۰۷ به ۱۲۸/۱ میلیارد دلار و تولید سرانه آن به ۳۰۲۳۴ دلار رسید که در ردیف بیست و هشتم دنیا و نزدیک به کشورهای اروپای جنوبی قرار می‌گیرد (اسپانیا بیش از ۳۳ هزار دلار و آمریکا بیش از ۴۶ هزار دلار است).

از سال ۲۰۰۰ تاکنون سطح درآمد میانه خانواده‌های نیوزیلندی افزایش چشمگیری داشته‌است. باوجود این‌که سطح درآمدهای مردم این کشور پائینتر از بسیاری از کشورهای جهان اول قرار دارد، اما تحقیقات بین‌المللی نشان داده که مردم این کشور دارای سطح بالای رضایت از زندگی هستند:
برج آسمان در آوکلند بزرگترین شهر و مرکز اقتصادی نیوزیلند

    شاخص توسعه انسانی صندوق توسعه اقتصادی-اجتماعی ملل متحد در سال ۲۰۰۶: سوم
    کیفیت زندگی مجله اکونومیست در سال ۲۰۰۶: دهم[۳]
    بررسی رضایت از زندگی انستیتو لگاتوم در سال ۲۰۰۷: اول
    سطح کامروایی عمومی انستیتو لگاتوم در سال ۲۰۰۹: دهم[۴]
    بررسی کیفیت زندگی مؤسسه مرسر در سال ۲۰۱۰: آوکلند چهارمین و ولینگتون دوازدهمین شهر مناسب برای زندگی در دنیا هستند.[۵]
    ضریب جینی («توزیع عادلانه درآمد»): ۳۶/۲ (پنجاه و چهارم)
    شاخص صلح جهانی در سال ۲۰۰۹: ۱/۲ (اول)[۶]
    آزادی مطبوعات (از خبرنگاران بدون مرز): پنجم[۷]
    شاخص فساد اقتصادی: کشوری که کمترین فساد اقتصادی را دارد. (اول)[۸]

فرهنگ
نمونه‌ای از هنر مائوری

ریشه فرهنگ نیوزیلند را باید در فرهنگ انگلیسی جستجو کرد ضمن اینکه فرهنگ مائوری تاثیر عمیقی بر روی فرهنگ امروز نیوزیلند گذاشته‌است و امروزه سبک زندگی مائوری‌ها و اروپایی‌تباران تفاوت زیادی با یکدیگر ندارد.

در کل نیوزیلند به واسطه مهاجرت گسترده، کشوریست چند فرهنگی که گروههای مختلف قومی و مذهبی در برگزاری آداب و رسوم خود آزاد می‌باشند.
سینما

در عرصه سینما اگرچه نیوزیلند از لوکیشن‌های محبوب فیلم‌برداری می‌باشد اما سینمای این کشور از دهه ۱۹۶۰ شاهد رشد و شکوفایی بوده‌است. از فیلم‌های معروف تاریخ سینمای نیوزیلند می‌توان به سگ‌های خواب‌آلود، پیانو و خداحافظ پورک پای اشاره کرد.

سینمای نیوزیلند در دهه گذشته عصر طلایی خود را پشت سر گذاشته‌است که فیلم‌های موفقی همچون آخرین سامورایی، استخوان‌های دوست‌داشتنی (فیلم)، کینگ کونگ و سه‌گانهٔ ارباب حلقه‌ها ساختهٔ پیتر جکسون شاهد بر این مدعی هستند.
ورزش

ورزش نقشی اساسی در فرهنگ نیوزیلندی ایفا می‌کند و ورزش راگبی به عنوان ورزش ملی این کشور شناخته می‌شود. تیم ملی راگبی نیوزیلند دارای افتخارات بین‌المللی زیادی است و جزء بهترین تیم‌های جهان است که دارای چند دوره قهرمانی در ادوار مختلف جام جهانی راگبی بوده است. همچنین بر اساس آخرین رتبه‌بندی فدراسیون راگبی در رتبه اول قرار دارد. نیوزیلند همچنین در سال ۲۰۱۱ برای دومین بار میزبان جام جهانی راگبی است.

فوتبال هم از ورزش‌های محبوب در نیوزیلند است و تیم ملی فوتبال زلاندنو موفق به حضور در دو دوره جام جهانی فوتبال شده‌است.

فنلاند

جمهوری فنلاند کشوری است در منطقه اسکاندیناوی در شمال اروپا. این کشور ۵٫۴ میلیون نفر جمعیت دارد و پایتخت آن هلسینکی است. حدود یک میلیون نفر از جمعیت کشور در منطقه کلان‌شهری هلسینکی زندگی می‌کنند.
واحد پول این کشور یورو است.

دو زبان فنلاندی و سوئدی در این کشور رسمیت دارند. ۹۰ درصد از مردم کشور فنلاندی‌زبان هستند و سوئدی در چند منطقه ساحلی در غرب، جنوب، و منطقه خودگردان اُلند صحبت می‌شود.

حدود ۷۸ درصد از مردم این کشور پیرو آیین لوتری از دین مسیحیت هستند و ۲۰ درصد نیز بدون مذهب می‌باشند.[۱]

کشور فنلاند در زبان فنلاندی سوئومی (Suomi) نامیده می‌شود. واژه فنلاند که در فارسی به‌کار می‌رود از نام فرانسوی آن کشور گرفته شده‌است.

فنلاند هشتمین کشور اروپا از نظر بزرگی مساحت است و کم‌تراکم‌ترین کشور از نظر جمعیت در اتحادیه اروپا به‌شمار می‌آید.

فنلاند از سده دوازدهم تا آغاز سده نوزدهم جزئی از سوئد بود و پس از آن در دوره‌ای تبدیل به یک دوک‌نشین بزرگ خودگردان در امپراتوری روسیه شد و این وضعیت تا انقلاب روسیه ادامه یافت.

فنلاند هرساله به عنوان یکی از کشورها در صدر جدول کیفیت بالای زندگی در جهان قرار دارد.

محتویات

    ۱ جغرافیا
    ۲ تاریخ
    ۳ سیاست
        ۳.۱ ساختار حکومتی و روابط سه قوّه در فنلاند
    ۴ تقسیمات کشوری
    ۵ فرهنگ
        ۵.۱ آموزش
    ۶ اقتصاد
    ۷ مردم
    ۸ زبان‌های رایج در فنلاند
        ۸.۱ جمعیت‌شناسی
    ۹ امید به زندگی در فنلاند
    ۱۰ ارتباطات در فنلاند
    ۱۱ مشخصات آماری
    ۱۲ پانویس
    ۱۳ منابع

جغرافیا

روی طول جغرافیایی ۲۲ تا ۳۲ درجه و عرض جغرافیایی ۶۰ تا ۷۰ درجه. فنلاند از شمال با نروژ، از شرق با روسیه، از غرب با سوئد همسایه‌است. خلیج بوتنی در غرب، خلیج فنلاند در جنوب و دریای بالتیک در جنوب غربی آن قرار دارد. فنلاند کشور دریاچه و جنگل است. ۱۰ درصد خاک آن را دریاجه پوشانده و ۷۳ درصد آن را جنگل. رشته کوه‌های آن اغلب در نیمه شمالی واقع شده‌اند.

فنلاند سرزمینی است پست، مشتمل بر چندین دریاچه (کشور هزار دریاچه) و بیش از ۸۰ درصد کشور پوشیده از جنگل است. بزرگ‌ترین دریاچه فنلاند سایمای بزرگ نام دارد که ۴۳۷۷ کیلومتر مربع مساحت آن است. بلندترین رود فنلاند نیز کمی یوکی با ۴۸۳ کیلومتر درازا است. این کشور ۲۰۰۰۰ جزیره با وسعتی بیش از ۱۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع دارد. تابستان فنلاند بسیار درخشنده و زمستانش بسیار تاریک است. تابستان گرم و کوتاه و زمستان سرد و بسیار بلند دارد. در لاپلند در شمال فنلاند به مدت دو ماه تمام در زمستان خورشید طلوع نمی‌کند و در تابستان نیز دو ماه غروب را نمی‌بینید.

قرار داشتن یک سوم از خاک فنلاند در بالای مدار قطب شمالی، این کشور را پس از ایسلند، به شمالی‌ترین کشور جهان مبدل ساخته‌است. در شمالی‌ترین نقطه فنلاند تابستان‌ها خورشید برای ۷۳ روز غروب نمی‌کند و همه ۲۴ ساعت هوا روشن است. در زمستان‌ها هم ۵۱ روز خورشید طلوع نمی‌کند. به علت نامساعد بودن آب و هوای شمال فنلاند، جمعیت بسیار کمی در این مناطق زندگی می‌کند.
تاریخ

پیشینیان مردم کنونی فنلاند یعنی فین‌ها در اواخر قرن اول و در اوایل قرن دوم میلادی مهاجرت خود را از ساحل جنوبی خلیج فنلاند، به سوی فنلاند آغاز کردند. در قرن دوازدهم فنلاندی‌ها برای حفظ خود در مقابل دشمنانشان بخصوص روس‌ها، از سوئد طلب کمک کردند و بدین گونه فنلاند به تصرف سوئد درآمد.

سوئد در سال ۱۸۰۹ فنلاند را به الکساندر اول تزار روسیه تسلیم کرد. درسال ۱۹۰۱ مردم فنلاند دارای مجلس قانونگذاری و حق رأی شدند.

با روی کار آمدن بلشویک‌ها در روسیه در سال ۱۹۱۷، همان مجلس استقلال فنلاند را اعلام کرد. در سال ۱۹۲۰ شوروی نیز استقلال فنلاند را به رسمیت شناخت.

پس از جنگ جهانی دوم به خصوص با آغاز نیمه دوم قرن حاضر، فنلاند وضع طبیعی خود را به دست آورد و با وجود روابط تلخ گذشته با شوروی، هم اکنون دارای روابطی دوستانه با این کشور است. فنلاند رشد اقتصادی و اجتماعی خوبی دارد و توانسته در سال‌های اخیر به کشوری پیشرفته تبدیل شود.
سیاست

نظام سیاسی فنلاند جمهوری است که بر اساس مجلس اداره می‌شود. رئیس‌جمهور مسئول معرفی نخست‌وزیر است و کابینه را نخست وزیر اداره می‌کند. نخست وزیر و کابینه‌اش باید بتوانند رای اعتماد از مجلس بگیرند.

مجلس این کشور ۲۰۰ کرسی دارد که نمایندگان آن برای دوره‌ای چهار ساله انتخاب می‌شوند. رئیس‌جمهور که مسئولیت اصلیش هدایت سیاست‌های خارجی است، هر شش سال یکبار توسط انجمن انتخاباتی، برگزیده می‌شود.

سن رأی دادن ۱۸ سالگی است و رأی دادن حق عمومی است.

در حال حاضر ساولی نیینیستو رئیس جمهور این کشور است که در سال ۲۰۱۲ به رئیس‌جمهوری فنلاند انتخاب شد.

نخست‌وزیر فنلاند یورکی کاتاینن است که در سال ۲۰۱۱ به این سمت برگزیده شد.
ساختار حکومتی و روابط سه قوّه در فنلاند

از میان کشورهای نوردیک، دو کشور ایسلند و فنلاند از سیستم حکومت جمهوری برخوردار هستند و مابقی سلطنتی می‌باشند. البته فنلاند در یک مرحله از تاریخ به استقرار نظام سلطنتی نزدیک شده بود و آن هنگامی بود که در سال ۱۹۱۸ شاهزاده آلمانی به عنوان پادشاه فنلاند انتخاب گردید؛ اما به علت جنگ جهانی دوم هرگز موفق نشد پا به خاک فنلاند بگذارد لذا اکثریت مردم فنلاند طی انجام یک همه‌پرسی به نظام جمهوری رأی دادند.

به هر حال، در قانون اساسی فنلاند همچنان رگه‌هائی از نظام سلطنتی باقی ماند و آن بدین معنی است که به رئیس‌جمهور قدرت واقعی بیشتری نسبت به بسیاری از جمهوری‌های دیگر اروپا داده شد. قدرت رئیس‌جمهوری فنلاند خیلی بیشتر از پادشاهان سوئد، هلند و انگلستان است و شاید هم قابل قیاس نباشد. رئیس‌جمهور فنلاند قادر است پارلمان را منحل نموده و پیرامون انتخابات جدید تصمیم بگیرد. تصمیم‌گیری در سیاست خارجی فنلاند به عهده رئیس‌جمهور است. وی فرمانده نیروهای مسلح به هنگام صلح می‌باشد. او همچنین تمامی مقامات ارشد کشور را منصوب می‌نماید. آقای مانو کوی‌ویستو (Mono Koivisto) رئیس‌جمهور فعلی فنلاند می‌باشد.

تعداد دوره‌های ریاست‌جمهوری فنلاند طبق متمّم قانون‌اساسی که از اکتبر ۱۹۹۱ به مورد اجراء درآمد و در ژوئیه سال ۱۹۹۱ از سوی پارلمان به تصویب رسید، مقرر گردید رئیس‌جمهور فنلاند:

۱. مستقیماً با رأی مردم انتخاب گردد. پیش از این توسط ۳۰۰ نفر از نمایندگان ویژه انتخاب رئیس‌جمهور برگزیده می‌شد. این ۳۰۰ نفر را مردم برمی‌گزیدند.

۲. رئیس‌جمهور فقط دوبار می‌تواند به این سمت انتخاب گردد.

۳. برخی از اختیارات وی کاسته و بر اختیارات نخست‌وزیر افزوده گردید.

۴. انحلال مجلس از سوی رئیس‌جمهور تنها به ابتکار موجه نخست‌وزیر و پس از شنیدن توضیحات رئیس مجلس و نظرات احزاب صورت خواهد گرفت.

۵. رئیس‌جمهور پس از شنیدن اظهارات و دیدگاه‌های احزاب در پارلمان به انتخاب وزیران اقدام خواهد نمود.

۶. دولت موظف است به هنگام تشکیل و یا به هنگام وقوع از هر گونه تغییرات سیاسی قابل‌توجهی، برنامه سیاسی خود را به پارلمان تسلیم نماید و پس از گفتگو پیرامون بیانیه و برنامه سیاسی در پارلمان، دولت می‌باید رأی اعتماد حاصل نماید.

اصلاحات مزبور برای دهه‌ها است که مورد بحث و مجادله محافل سیاسی فنلاند واقع شده است. این گفتگوها سرانجام به نتیجه رسید و فنلاند به سوی یک سیستم با دموکراسی مستقیم گام گذاشت و مردم خود مستقیماً بالاترین مقام کشور را انتخاب خواهند کرد. نقش پارلمان

پارلمان مهم‌ترین ارگان کشور فنلاند می‌باشد که دارای ۲۰۰ نماینده است. دولت منتصب رئیس‌جمهور باید رأی اعتماد کامل از پارلمان بدست آورد. مرجع قانون‌گذاری کشور پارلمان است که رئیس‌جمهور آن را به تصویب می‌رساند.

رئیس‌جمهور این قدرت را ندارد تا از اجراء قوانینی که پارلمان وضع کرده جلوگیری نماید.

کمیته روابط خارجی فنلاند از فعالیت‌های بین‌المللی گسترده‌ای برخوردار است و معمولاً جوّ داخلی را جهت سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری مهیا می‌نماید.

به علت قدرت پارلمان، فنلاند از دیدگاه غرب یک کشور با سیستم حکومت جمهوری پارلمانی تلقی می‌گردد که عالی‌ترین نهادهای سیاسی آن رئیس‌جمهور و پارلمان می‌باشد.

پارلمان فنلاند از ۹ گروه پارلمانی برخوردار است که از نمایندگان هشت حزب تشکیل شده و گروه نهم پارلمانی از سبزها می‌باشند. قوّه قضائیّه

قوّه قضائیّه فنلاند مستقل از قوای دیگر می‌باشد و این قوه از نهادهای وزارت دادگستری، دیوان‌عالی و دیوان‌عالی اداری برخوردار است. سیستم دادگستری فنلاند شامل دادگاه‌های عمومی جهت دادرسی شکایات و جرائم و نیز دیوان‌عالی به عنوان عالی‌ترین مرجع قضائی نظارت بر پایبندی قضات بر قانون، رفتار مجرمان قضایی و مقامات انتظامی می‌باشد.

دیوان‌عالی فنلاند مرکب از رئیس و تعدادی دادستان می‌باشد. آن دسته از موضوعات اداره قضائی که برطبق مواد خاص باید باز سوی دیوان‌عالی عمل گردد از قبل توسط وزارت دادگستری تهیه شده و جهت اجراء به دیوان‌عالی تسلیم می‌گردد.

دیوان‌عالی اداری فنلاند شامل رئیس و تعدادی دادستان ذی‌ربط می‌باشد. در صورت نیاز به تغییر قوانین قضائی و یا نیاز به اصلاح و متمّم قوانین، دیوان‌عالی و دیوان‌عالی اداری مشترکاً پیشنهادهای مربوطه را تسلیم رئیس‌جمهور نموده تا مقدمات قانون‌گذاری آن فراهم گردد.
تقسیمات کشوری
نشان     به فارسی     به فنلاندی     به سوئدی     مرکز     نقشه
Lapland     لاپلند     Lappi     Lappland     رووانیه‌می    
Finland Regions Map.svg
Lapin maakunnan vaakuna.svg لاپلند
اوستروبوتنیای
شمالی Pohjois-Pohjanmaan vaakuna.svg
Kainuu.vaakuna.svg کاینو
Pohjois-Karjala.vaakuna.svg کارلیای شمالی
Pohjois-Savo.vaakuna.svg
ساوونیای شمالی
Etelä-Savo.vaakuna.svg ساوونیای
جنوبی
Etelä-Pohjanmaan maakunnan vaakuna.svg
اوستروبوتنیای
جنوبی
اوستروبوتنیا Pohjanmaan maakunnan vaakuna.svg
Pirkanmaa.vaakuna.svg
پیرکانما
ساتاکونتا Satakunta.vaakuna.svg
اوستروبوتنیای
مرکزی
Keski-Pohjanmaa.vaakuna.svg
Keski-Suomi Coat of Arms.svg
فنلاند مرکزی
فنلاند
اصلی Varsinais-Suomen.vaakuna.svg
Etelä-Karjala.vaakuna.svg کارلیای
جنوبی
پی‌ینه تاواستیا
Päijät-Häme.vaakuna.svg
Kanta-Häme.vaakuna.svg
تاواستیای
اصلی
Uusimaa.vaakuna.svg اوسیما
Kymenlaakson maakunnan vaakuna.svg کیمنلاکسو
Coat of arms of Åland.svg
جزایر الند
North Ostrobothnia     اوستروبوتنیای شمالی     Pohjois-Pohjanmaa     Norra Österbotten     اولو
Kainuu     کاینو     Kainuu     Kajanaland     کایانی
North Karelia     کارلیای شمالی     Pohjois-Karjala     Norra Karelen     یوئنسو
North Savonia     ساوونیای شمالی     Pohjois-Savo     Norra Savolax     کوئوپیو
South Savonia     ساوونیای جنوبی     Etelä-Savo     Södra Savolax     میکلی
South Ostrobothnia     اوستروبوتنیای جنوبی     Etelä-Pohjanmaa     Södra Österbotten     سینه‌یوکی
Central Ostrobothnia     اوستروبوتنیای مرکزی     Keski-Pohjanmaa     Mellersta Österbotten     کوکولا
Ostrobothnia     اوستروبوتنیا     Pohjanmaa     Österbotten     واسا
Pirkanmaa     پیرکانما     Pirkanmaa     Birkaland     تامپره
Central Finland     فنلاند مرکزی     Keski-Suomi     Mellersta Finland     ییوسکیله
Satakunta     ساتاکونتا     Satakunta     Satakunda     پوری
Finland Proper     فنلاند اصلی     Varsinais-Suomi     Egentliga Finland     تورکو
South Karelia     کارلیای جنوبی     Etelä-Karjala     Södra Karelen     لاپه‌انرانتا
Päijänne Tavastia     پی‌ینه تاواستیا     Päijät-Häme     Päijänne Tavastland     لاهتی
Tavastia Proper     تاواستایای اصلی     Kanta-Häme     Egentliga Tavastland     همه‌انلینا
Uusimaa     اوسیما     Uusimaa     Nyland     هلسینکی
Kymenlaakso     کیمن‌لاکسو     Kymenlaakso     Kymmenedalen     کوتکا
Åland     اُلند     Ahvenanmaa     Åland     ماریهام
فرهنگ

رویدادهای مهم تاریخی یا ورزشی «پاوو نورمی» و «لاسه ویرن» در فنلاند مهم هستند. این کشور موفقیت‌های ورزشی مهمی در زمینه اتومبیلرانی و قهرمانی فرمول یک داشته‌است. «یاری لیتمن» و «سامی هیپیا»، دو ستاره فوتبال این کشور هستند.[۲]

از شخصیت‌هایی فرهنگی فنلاند می‌توان به «سیبلیوس» یا آهنگسازان معاصری چون «کایا ساآریاهو» و «ماگنوس لینبرگ» و رهبران ارکستری مانند «پکا سالونن»، «یوکا پا ساراسته»، «ساکاری اورامو» و «اوسو وانسکا» را نام برد.[۳]

فنلاندی‌ها به این که نوکیا شرکتی فنلاندی است این‌که «لینوس توروالدز»، سازنده لینوکس یک فنلاندی است افتخار می‌کنند. فنلاندی‌ها شدیداً علاقه‌مندند که هر چه در خارج در مورد آنها می‌نویسند را بخوانند و همیشه نظر بازدیدکنندگان از فنلاند را درباره این کشور می‌پرسند.[۴]
آموزش

نظام آموزشی فنلاند سیستمی برابرطلب بدون هیچ گونه شهریه‌ای می‌باشد. در مدرسه به دانش آموزان تمام وقت صبحانه رایگان داده می‌شود. برنامه‌های آموزش پیش دبستانی که عمدتاً در مهدکودک‌ها وکودکستان‌ها به کودکان رده‌های سنی۰تا۶سال ارائه می‌گردد. علاوه براین، مراکز مراقبتی روزانه خانوادگی نیز جهت نگهداری و مراقبت از کودکان مادران شاغل دایر می‌باشند. کودکان رده‌های سنی ۶ تا ۷ سال نیز قادر به پیگیری آموزش خود در مراکز پیش دبستانی یا مدارس جامع می‌باشند. مدارس جامع، مدارسی می‌باشند که آموزش در آن ۹ سال به طول می‌انجامد. در این مدارس همچنین آموزش پیش دبستانی به کودکان رده سنی۶سال عرضه می‌گردد.

مقطع تکمیلی متوسطهLUKIO، که مدت زمان سه سال آموزش عمومی به طول انجامیده و سرانجام به آزمون نهایی سراسری منتهی می‌گردد. آموزش مقدماتی حرفه‌ای (آموزش۳-۲ ساله) که در مدارس فنی وحرفه‌ای تخصصی یا چند رشته‌ای ارائه می‌شود. آموزش عالی فنی و حرفه‌ای (آموزش۵-۳ سال) که معمولاً در دانشکده‌های تخصصی عرضه می‌گردد که می‌توان یا پس از مدرسه جامع و یا پس از اتمام تحصیلات مقطع متوسطه درآن حضوریافت. مدارک کار آموزی دوره‌های مذکور به صورت روش جایگزین عرضه می‌شود.

به طور کلی می‌توان گفت که ساختارآموزشی کشور فنلاند بر ساختار ذیل استوار می‌باشد:

· آموزش پایه

نوع مدارس عرضه کننده این آموزش (مدارس جامع) مدت برنامه: ۹ سال

طی مقاطع سنی۷ تا ۱۶ سال

گواهینامه یا دیپلم اعطایی (گواهی فراغت از تحصیل)

· آموزش تکمیلی متوسطه

مدرسه عمومی است که به آزمون نهایی سراسری منتهی می‌شود. در این آزمون صلاحیت ورود به کلیه اشکال آموزش عالی تعیین می‌گردد.

نوع مدارس عرضه کننده این آموزش LUKIO/ GYMNASIET

مدت برنامه: ۳ سال

طی مقاطع سنی۱۶تا۱۹ سال

گواهینامه یا دیپلم اعطایی (گواهی قبولی در آزمون نهایی)

· آموزش فنی و حرفه‌ای

نوع مدارس عرضه کننده این آموزش Ammatillinen Koulutus / Yrkesutbildning

مدت برنامه: ۳ سال

طی مقاطع سنی۱۶ تا ۱۹ سال

گواهینامه یا دیپلم اعطایی (گواهی آموزش حرفه‌ای مقدماتی)،(گواهی آموزش حرفه‌ای پیشرفته)،

(گواهی آموزش حرفه‌ای تخصصی)
اقتصاد

با اینکه فنلاند به‌عنوان یکی از کشورهای عضو منطقه یورو به‌صورت رسمی در رکود اقتصادی به سر می‌برد، ولی وضع اقتصاد این کشور بهتر از سایر کشورهای منطقة یورو است. اقتصاد فنلاند وابستگی فراوانی به صادرات دارد و بحران اقتصادی سایر کشورهای اروپایی تأثیر زیادی روی صادرات این کشور گذاشته است. فنلاند تنها کشور منطقه یورو است که بر اساس اعلام سه نهاد مطرح مالی در زمینه اعتبارسنجی، از وضع باثبات (AAA) برخوردار است.[۵]

بدهی‌های دولت در فنلاند تقریباً نصف بدهی‌های حوزه یورو است.[۶]

بحران بدهی‌ها، دست‌کم در سال ۲۰۱۲ میلادی مهم‌ترین موضوعی بود که بر مبارزات انتخابات ریاست جمهوری فنلاند سایه افکند. فنلاند یکی از کشورهای حوزه پولی یورو است که بحران جهانی اقتصاد آن را بی‌نصیب نگذاشت. صادرات این کشور که ۴۵ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل می‌دهد در سال ۲۰۰۹، ۳۲ درصد کاهش یافت.[۷]

از نظر شاخص فساد اقتصادی، فنلاند (به همراه کشورهای دیگری همچون دانمارک و نیوزیلند) سال‌های زیادی به عنوان کشور نمونه که کمترین فساد اقتصادی را داشته است، معرفی شده‌است.[۸] دو میلیون و ۶۸ هزار نیروی کار در این کشور وجود دارد و نرخ بیکاری در آن ۶٫۶ درصد است. نرخ تورم فنلاند در سال ۲۰۰۷ میلادی ۲٫۷ درصد بود.

تولید ناخالص داخلی فنلاند ۱۸۵٫۹ میلیارد دلار است که ۲٫۵ درصد آن در بخش کشاورزی، ۳۱٫۷ درصد آن در بخش صنعت و ۶۵٫۹ درصد آن در بخش خدمات تولید می‌شود. صادرات این کشور شامل ماشین‌آلات و تجهیزات، مواد شیمیایی، آهن‌آلات، الوار، کاغذ و خمیر کاغذ است که به کشورهای آلمان (۱۱٫۳ درصد)، سوئد (۱۰٫۵ درصد)، روسیه (۱۰٫۱ درصد)، انگلیس (۵٫۶ درصد)، آمریکا (۶٫۵ درصد) و هلند (۵٫۱ درصد) صادر می‌شود. واردات این کشور شامل مواد غذایی، نفت و فراورده‌های آن، مواد شیمیایی، تجهیزات حمل و نقل، آهن و فولاد، ماشین‌آلات، منسوجات و الیاف پارچه و پشم است که از کشورهای آلمان (۱۵٫۶ درصد)، روسیه (۱۴ درصد)، سوئد (۱۳٫۷ درصد)، هلند (۶٫۶ درصد)، چین (۵٫۴ درصد)، انگلیس (۴٫۷ درصد) و دانمارک (۴٫۵ درصد) است.
مردم

جمعیت فنلاند پنج میلیون و ۲۳۴ هزار و ۶۲۴ نفر است که میانگین سنی آنها ۴۱٫۶ سال است. امید به زندگی برای زنان ۸۲٫۳۱ سال و برای مردان ۷۵٫۱۵ سال است. کمتر از ۰٫۱ درصد از جمعیت این کشور به بیماری ایدز مبتلا هستند یعنی حدود هزار و پانصد نفر. ۹۳٫۴ درصد از جمعیت آن فینی هستند، ۵٫۷ درصد سوئدی و ۰٫۴ درصد روسی. بقیه از تبارهای استونیایی، کولی‌های اروپا و سامی هستند. ۸۴٫۲ درصد از جمعیت آن مسیحی و پیرو کلیسای لوتری فنلاند هستند.

بیشتر مردم فنلاند به زبان فنلاندی که از زبان‌های فینو اوگریایی است صحبت می‌کنند. این زبان که تا حدودی با زبان مجاری نیز قرابت دارد بهمراه زبان‌های استونیایی و مالتی زبان‌های رسمی غیر هندواروپایی اتحادیه اروپا می‌باشند. بیشتر مردم فنلاند مسیحی مذهب و پروتستان لوتری هستند. ادیان اسلام و یهود نیز بویژه میان مهاجران فنلاند رایج است. همچنین بخشی از مردم این کشور بی‌دین می‌باشند.
زبان‌های رایج در فنلاند
زبان     ۱۹۹۰     ۲۰۰۰     ۲۰۱۰
فنلاندی     ۴٬۶۷۴٬۰۹۵     ۴٬۷۸۷٬۲۵۹     ۴٬۸۵۶٬۵۲۹
سوئدی     ۲۷۳٬۴۹۵     ۲۶۷٬۴۸۸     ۲۶۵٬۹۸۲
سامی     ۱٬۷۳۴     ۱٬۷۳۴     ۱٬۸۳۲
زبان‌های خارجی     ۲۴٬۵۵۰     ۹۸٬۸۵۸     ۲۲۲٬۹۲۶
روسی     ۳٬۸۸۴     ۲۸٬۱۷۹     ۵۴٬۵۴۶
استونیایی     ۱٬۳۹۴     ۱۰٬۱۵۳     ۲۸٬۳۵۵
سومالی     ۰     ۶٬۴۵۴     ۱۲٬۹۸۵
انگلیسی     ۳٬۵۱۸     ۶٬۸۵۰     ۱۲٬۷۵۸
عربی     ۱٬۱۳۳     ۴٬۸۷۵     ۱۰٬۳۷۹
جمعیت‌شناسی
جمعیت تاریخی
سال     جمعیت      %±
۱۷۵۰     ۴۲۱٬۰۰۰     —
۱۷۶۰     ۴۹۰٬۰۰۰     ۱۶٫۴ ٪
۱۷۷۰     ۵۶۰٬۰۰۰     ۱۴٫۳ ٪
۱۷۸۰     ۶۶۰٬۰۰۰     ۱۷٫۹ ٪
۱۷۹۰     ۷۰۶٬۰۰۰     ۷٫۰ ٪
۱۸۰۰     ۸۳۷٬۰۰۰     ۱۸٫۶ ٪
۱۸۱۰     ۸۶۳٬۰۰۰     ۳٫۱ ٪
۱۸۲۰     ۱٬۱۷۷٬۵۰۰     ۳۶٫۴ ٪
۱۸۳۰     ۱٬۳۷۲٬۱۰۰     ۱۶٫۵ ٪
۱۸۴۰     ۱٬۴۴۵٬۶۰۰     ۵٫۴ ٪
۱۸۵۰     ۱٬۶۳۶٬۹۰۰     ۱۳٫۲ ٪
۱۸۶۰     ۱٬۷۴۶٬۷۰۰     ۶٫۷ ٪
۱۸۷۰     ۱٬۷۶۸٬۸۰۰     ۱٫۳ ٪
۱۸۸۰     ۲٬۰۶۰٬۸۰۰     ۱۶٫۵ ٪
۱۸۹۰     ۲٬۳۸۰٬۱۰۰     ۱۵٫۵ ٪
۱۹۰۰     ۲٬۶۵۵٬۹۰۰     ۱۱٫۶ ٪
۱۹۱۰     ۲٬۹۴۳٬۴۰۰     ۱۰٫۸ ٪
۱۹۲۰     ۳٬۱۴۷٬۶۰۰     ۶٫۹ ٪
۱۹۳۰     ۳٬۴۶۲٬۷۰۰     ۱۰٫۰ ٪
۱۹۴۰     ۳٬۶۹۵٬۶۱۰     ۶٫۷ ٪
۱۹۵۰     ۴٬۰۲۹٬۸۰۰     ۹٫۰ ٪
۱۹۶۰     ۴٬۴۹۶٬۲۲۰     ۱۱٫۶ ٪
۱۹۷۰     ۴٬۵۹۸٬۳۳۰     ۲٫۳ ٪
۱۹۸۰     ۴٬۷۸۷٬۷۷۰     ۴٫۱ ٪
۱۹۹۰     ۴٬۹۹۸٬۴۸۰     ۴٫۴ ٪
۲۰۰۰     ۵٬۱۸۱٬۰۰۰     ۳٫۷ ٪
۲۰۱۰     ۵٬۳۶۵٬۰۰۰     ۳٫۶ ٪
امید به زندگی در فنلاند
سال     مردان     زنان     هردو جنس
۱۹۸۶     ۷۰٫۵     ۷۸٫۷     ۷۴٫۷
۱۹۹۶     ۷۳٫۰     ۸۰٫۵     ۷۶٫۸
۲۰۰۶     ۷۵٫۸     ۸۲٫۸     ۷۹٫۴
۲۰۰۸     ۷۶٫۳     ۸۳٫۰     ۷۹٫۷
۲۰۰۹     ۷۶٫۵     ۸۳٫۱     ۷۹٫۸
ارتباطات در فنلاند

سیستم تلویزیون در فنلاند پیشرفته‌است. در حال حاضر تمامی شبکه‌ها و کانال‌های تلویزیونی این کشور دیجیتال است و آخرین سیستم آنالوگ از رده خارج شد.

قانون اساسی فنلاند هر شهروندی حق انتشار مطالب چاپی دارد. روزنامه‌ها را بخش خصوصی اداره می‌کنند و تاثیر زیادی در آرای سیاسی دارند.

در فنلاند یک میلیون و ۹۲۰ هزار خط تلفن ثابت وجود دارد و پنج میلیون و ۶۷۰ هزار خط تلفن همراه.

دو میلیون و ۳۲۳ هزار میزبان اینترنتی وجود دارد و دو میلیون و ۹۲۵ هزار کاربر اینترنت.
مشخصات آماری

    حکومت: جمهوری
    مساحت: ۳۳۸،۱۴۵ کیلومترمربع (پنجمین کشور پهناور اروپایی)
    جمعیت: ۵٫۲۱۴٫۵۱۲ نفر
    رشد سالانه جمعیت: ۰٫۱۸ درصد
    پایتخت: هلسینکی
    زبان رسمی: فنلاندی (۵۹/۳٪) و سوئدی (۳۶٪) - { ۰۲/۰٪ زبان محلی}
    خط: لاتین با الفبای مخصوص
    دین: مسیحی ۸۹٪ پروتستان شاخه لوتراناوانجلیک
    واحد پول:یورو
    اقوام و نژادها: ۹۳ درصد فنلاندی، ۶درصد سوئدی و ۱درصد اقوام دیگر
    اقلیتها: کولی‌ها، کاریالایی‌ها، سامه‌ها، سوئدی زبان

زنان در فنلاند: امسال برای زنان کشور فنلاند سال مهمی است. زیرا، در ۱۰۰ سال پیش آنان توانستند که برای خود حق رای و حق ورود به مجلس را -به صورتی نامحدود- به دست آورند. در واقع، آنان بعد از زنان نیوزیلندی نخستین زنان جهان بودند که این دو حق را با هم به دست آوردند.

سکولاریسم

سکولاریسم (به فرانسوی: sécularisme) عقیده‌ای است، مبنی بر جدا شدن نهادهای حکومت و کسانی که بر مسند دولت می‌نشینند، از نهادهای مذهبی و مقام‌های مذهبی. این تفکر به صورت کلی ریشه در عصر روشنگری در اروپا دارد. مفاهیمی مانند جدایی دین از سیاست، جدایی کلیسا و حکومت در آمریکا، و لائیسیته در فرانسه بر پایه سکولاریسم بنا شده‌اند.

اهداف و استدلال‌ها برای قبول سکولاریسم بسیار گسترده‌اند. در لائیسیته اروپایی بحث گردیده که سکولاریسم یک جنبش به سوی مدرنیته و دور شدن از ارزش‌های دینی است. برخی استدلال می‌کنند که سکولاریسم در آمریکا بیشتر به حفظ دین از حکومت پرداخته و در زمینه اجتماعی کم‌کار تر بوده‌است.[۱] سکولاریسم را اولین شاخصه دوره مدرنیته خوانده اند.[۲]در میان کشورها جنبش‌های سیاسی گوناگون سکولاریسم را به دلایل مختلف پشتیبانی می‌کنند.

واژه سکولاریسم برای اولین بار توسط نویسندهٔ بریتانیایی، جورج هالی اوک در سال ۱۸۴۶ استفاده شد. هر چند این اصطلاح تازه بود، ولی مفهوم کلی آزادی که سکولاریسم بر پایه آن بنا شده بود، در طول تاریخ وجود داشته‌است. ایده‌های اولیه سکولار می‌توان در آثار ابن رشد (اورئوس) پیدا کرد. وی و پیروان مکتب اوروئسیسم معتقد به جدایی دین از فلسفه بودند. هالی اوک این ایده جدایی اجتماع از دین را بدون تلاش برای انتقاد عقاید دینی مطرح کرد. هالی اوک یک ندانم‌گرا بود و به نظر خودش سکولاریسم برهانی علیه مسیحیت محسوب نمی‌شد، بلکه مستقل بود. سکولاریسم تنها به این نکته می‌پردازد که راه روشن در حقیقت سکولار است. دانستنی‌های سکولار به طور روشن در همین زندگی پیدا می‌شوند و می‌توانند در همین زندگی آزمون شوند.
بخشی از مجموعه مقاله‌های
بی‌دینی
Atom of Atheism-Zanaq.svg
بی‌دینی

    دادارباوری
    انسان‌گرایی سکولار
    سکولاریسم
    سکولاریته
    اندیشه آزاد
    پساخداباوری
    ناخداباوری
    ضدروحانی‌گری
    ضددین
    نقد دین
    دین نقیضه

بی‌خدایی

    دموگرافیک
    تاریخ
    دولت
    نو
    ضمنی و صریح
    مثبت و منفی
    نقد
    تبعیض
    وجود خدا
    ضدخدایی
    بی‌خدایی و دین

ندانم‌گرایی

    قوی
    ضعیف
    بی‌خدایی ندانم‌گرا
    خداباوری ندانم‌گرا
    خدانامهم‌دانی
    خداناشناس‌دانی

طبیعت‌گرایی

    انسان‌گرایانه
    روشمندانه
    متافیزیکی
    دینی

مردمان

    بی‌خدایان
    ندانم‌گرایان
    انسان‌گرایان
    همه‌خداگرایان
    خداانگاران

کتاب‌ها

    توهم خدا
    خدا بزرگ نیست
    پایان ایمان
    نامه‌ای به ملت مسیحی
    چرا مسیحی نیستم
    چرا مسلمان نیستم
    سیستم طبیعت

سازمان‌ها

    اتحاد جهانی بیخدا
    بنیاد رهایی از دین
    راه‌پیمایی خرد
    پروژه خرد

نشان درگاه درگاه بی‌خدایی

    ویکی‌پروژه بی‌خدایی

    ن
    ب
    و

محتویات

    ۱ تعریف
    ۲ دولت سکولار
    ۳ لائیسیته
    ۴ اخلاقیات سکولار
    ۵ استدلال‌های موافقان و مخالفان سکولاریسم
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ پانویس
    ۸ پیوند به بیرون

تعریف

از آن جا که اصطلاح سکولاریسم در موارد مختلفی استفاده می‌شود، معنی دقیق آن بر اساس نوع کاربرد متفاوت است. دیدگاه سکولاریسم بر این پایه بنا شده است که زندگی با در نظر گرفتن ارزش‌ها پسندیده‌است و دنیا را با استفاده از دلیل و منطق، بدون استفاده از تعاریفی مانند خدا یا خدایان و یا هر نیروی ماورای طبیعی دیگری، بهتر می‌توان توضیح داد.به عبارت بهتر هر کسی دین خود را فقط در خانه خود نگه داشته باشد و حق ندارد دین خود را در جامعه تبلیغ کند . یکی از علل برخورد جوامع سکولاریسم با حجاب این است که آنان حجاب را مظهر تبلیغ دین اسلام در یک حکومت سکولاریستی میدانند.[نیازمند منبع]

در حکومت معنی سکولاریسم، عدم دخالت باورهای مذهبی در امر حکومت و برتری دادن اصول حقوق بشر بر سایر ارزش‌های متصور هر گروه و دسته‌ای است.[نیازمند منبع]

در مفاهیم جامعه‌شناسی، سکولاریسم به هر موقعیتی که در آن، جامعه مفاهیم مذهبی را در تصمیم‌گیری‌های خود کم‌تر دخالت دهد و یا این مفاهیم، کم‌تر موجب بروز اختلاف و یا درگیری گردد اطلاق می‌گردد.[نیازمند منبع]

واژهٔ سکولار در زبان لاتین به معنای «این جهانی»، «دنیوی»، «گیتیانه» و متضاد با «دینی» یا «روحانی» است. امروزه وقتی از سکولاریسم به عنوان یک آموزه (دکترین) سخن می‌گویند، معمولاً مقصود هر فلسفه‌ایست که اخلاق را بدون ارجاع به جزمیات (دُگم‌های) دینی بنا می‌کند و در پی ارتقای علوم و فنون بشری است.[۳]

برنارد لوئیس مفهوم سکولاریسم را چنین شرح می‌دهد:

    واژه سکولاریسم نخست در میانه قرن نوزدهم در زبان انگلیسی به کار رفته‌است، و اصولاً بار ایدئولوژیک داشته‌است. در کاربرد نخستین آن، بر آموزه‌ای دلالت می‌کرد که مطابق آن اخلاقیات باید مبتنی بر ملاحظات اخلاقی و معطوف به سعادت دنیوی انسان باشد، و ملاحظات مربوط به خدا و حیات اخروی را باید کنار نهاد. بعداً، «سکولاریسم» را به این معنای گسترده‌تر به کار بردند که مؤسسات عمومی، به ویژه آموزش عمومی، باید سکولار باشد و نه دینی. در قرن بیستم، این واژه معنای وسیع‌تری یافت، که از معانی قدیم و جدید واژه سکولار نشأت گرفته بود. امروزه آن را اغلب همراه با «جدایی» نهادهای دینی و دولتی به کار می‌برند، که تقریباً معادل با واژهٔ فرانسوی laicisme است که در دیگر زبان‌ها هم وارد شده، اما هنوز در زبان انگلیسی استعمال نمی‌شود

[۴]
دولت سکولار
نوشتار اصلی: دولت سکولار


امروزه اغلب دولت‌های مهم جهان اهمیت سکولاریسم و دموکراسی را پذیرفته‌اند. یک پیامد عملی سکولاریزاسیون، جدایی کلیسا و دولت است – در حقیقت این پیامد چنان یادآور سکولاریزاسیون است که اغلب این دو را یک پدیده می‌شمارند، و اغلب به جای «سکولاریزاسیون» از «جدایی کلیسا و دولت» سخن می‌گویند. اما باید در نظر داشت که سکولاریزاسیون فرایندی است چندوجهی که در متن جامعه صورت می‌گیرد، درحالی که جدایی نهاد دین و دولت توصیف جنبه سیاسی این فرایند است.

جدا شدن نهاد دین و دولت در طی سکولاریزاسیون بدین معناست که مؤسسات خاص سیاسی – که به درجات مختلف تحت کنترل دولت هستند- از سیطره مستقیم یا غیر مستقیم دین رها می‌شوند. این بدان معنا نیست که پس از سکولاریزاسیون نهادهای دینی دیگر نمی‌توانند در مورد مسائل عمومی و سیاسی حرفی بزنند، بلکه بدین معناست که دیدگاه‌های نهادهای دینی دیگر نباید بر جامعه تحمیل شوند، و یا مبنای سیاست‌گذاری‌های عمومی قرار گیرند. در عمل، دولت باید تا حد امکان نسبت به عقاید گوناگون و متفاوت دینی بی‌طرف بماند؛ نه مانع آنها باشد و نه مجری خواسته‌هایشان.[۵]

سکولاریسم معمولاً در پرتو عصر روشنگری در اروپا مطرح می‌شود که تاثیر اصلی را بر جوامع غربی داشته‌است. جدایی دین از سیاست در آمریکا و لائیسیته در فرانسه به طور گسترده‌ای بر پایه سکولاریسم رخ داده‌است. البته ایده جدایی دین و دولت در شرق هم در هند از دوران کهن ریشه داشته‌است. دولت نوین هند نیز بر پایه این ارزش‌ها تشکیل یافته و تا حدودی هم در آن موفق بوده‌است.

به نظر سکولاریست‌ها بهتر است سیاست‌مداران برای تصمیم‌گیری به جای دلایل مذهبی از دلایل سکولار استفاده کنند. از این لحاظ در تصمیمات سیاسی برای مسائلی چون سقط جنین، پژوهش درباره سلول‌های بنیادی، ازدواج همجنس‌گراها و آموزش سکس، سازمان‌های سکولاری چون Center for Inquiry در آمریکا تاکید بسیاری می‌کنند.[۶]
لائیسیته
    این بخش از مقاله فاقد منبع و مأخذ است. شما می‌توانید با افزودن منابع برطبق اصول تأییدپذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید. مطالب بی‌منبع احتمالاً در آینده حذف خواهند‌ شد.
نوشتار اصلی: لائیسیته
شعار جمهوری فرانسه که پس از تصویب قانون جدایی دین از حکومت در سال ۱۹۰۵ برروی ناقوس یک کلیسا در آپس (بخش وار ) نصب شده‌است. چنین نقوشی بسیار نادر هستند واین نقش در جشن دویست ساله انقلاب فرانسه در سال ۱۹۸۹ ترمیم شده است.

در زبان فرانسه و برخی دیگر از زبانهای رومی و ایتالیایی: "laticita" یا "laicismo" معادل سکولاریسم است و به مفهوم عدم دخالت دین در امور دولتی و سیاست و یا برعکس آن می‌باشد. اگر چه به نظر می‌رسد هیچ کلمه‌ای در زبان انگلیسی نتواند معنای واقعی کلمه «laïcité» را که از واژه یونانی λαϊκός می‌آید و به معنای سکولار است برساند، اما این کلمه با کلمات انگلیسی laity یا laymen به معنای عام مرتبط است و “laicity” شیوه نگارش انگلیسی اصطلاح فرانسوی لائیسیته‌است.

بین لائیسیته و سکولاریسم تفاوت وجود دارد؛ لائیسیته یک نظریه سیاسی است که طبق آن دین از حکومت جدا است و این نظریه با هدف افزایش آزادی‌های دینی ارائه شده‌است، درحالی که سکولاریسم با هدف زدودن دین از زندگی جاری مردم معرفی شده‌است، با این وجود گاهی اوقات اصطلاحات سکولاریسم و سکولاریته به معنای لائیسیته به کار می‌روند. فردی که به مکتب لائیسیته اعتقاد دارد را لائیک می‌گویند.

طرفداران مکتب لائیسیته بر این باورند که این اصطلاح به معنای رهایی از دین است و بنابراین فعالیت‌های دینی می‌بایست در چارچوب قانون همانند دیگر فعالیت‌ها صورت پذیرند وامری فراقانونی نیستند. دولت در برابر نظریات مذهبی هیچ گونه موضعی نمی‌گیرد و افراد مذهبی را همانند دیگر افراد جامعه می‌شناسد. منتقدان بویژه منتقدان نسخه ترکی لائیسیته و ممنوعیت حجاب در فرانسه استدلال می‌کنند که این ایدئولوژی ضد مذهب است ودرعمل از آزادی‌های دینی می‌کاهد.
اخلاقیات سکولار
    این بخش از مقاله فاقد منبع و مأخذ است. شما می‌توانید با افزودن منابع برطبق اصول تأییدپذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید. مطالب بی‌منبع احتمالاً در آینده حذف خواهند‌ شد.
نوشتار اصلی: اخلاقیات سکولار

هالی اوک در سال ۱۸۹۶ در کتاب خود به نام «سکولاریسم انگلیسی»، سکولاریسم را به این گونه تعریف می‌کند:

    سکولاریسم شیوه و قانون زیستن است که بر اساس مادیات بنا نهاده شده‌است و به صورت کلی برای کسانی است که باورهای مذهبی را ناکافی یا غیرقابل اطمینان و یا غیرقابل باور یافته‌اند.

اصول آن عبارت است از:

    بهبود وضعیت زندگی با توجه به مفاهیم مادی زندگی
    دانش تنها وسیله در دسترس انسان است
    اینکه خیر در نیکی کردن است. چه جهان دیگر درکار باشد و چه نباشد.
    نیکی کردن در این جهان، و پی‌جویی این نیکی، خیر است.

استدلال‌های موافقان و مخالفان سکولاریسم
    این بخش از مقاله فاقد منبع و مأخذ است. شما می‌توانید با افزودن منابع برطبق اصول تأییدپذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید. مطالب بی‌منبع احتمالاً در آینده حذف خواهند‌ شد.

موافقین سکولاریسم بر این باورند که گرایش به سمت سکولاریسم و به دنبال آن دوری از دین در دولت‌های سکولار، نتیجه اجتناب ناپذیر عصر روشنگری است، که در آن گرایش عمومی جامعه به سوی علم و خرد سوق پیدا کرد و از دین دورتر شد.

از طرف دیگر، مخالفین سکولاریسم با این باورند که یک دولت سکولار، خود مشکلات زیادی را معرفی می‌کند، بدون آنکه بتواند راه حلی برای مشکلات اصلی، مانند آزادی عقاید فردی و مذهبی ارائه دهد. برای مثال، اگر چه قانون‌های اساسی کشورهای دانمارک، فنلاند، نروژ، و ایسلند رابطه میان حکومت و دین (کلیسا) را به رسمیت می‌شناسند، با این وجود این کشورها آزادتر از بسیاری از کشورهای سکولار محسوب می‌شوند. ایسلند در میان اولین کشورهایی است که حق سقط جنین را به رسمیت شناخت (در نیمه اول قرن ۲۰) و یا اینکه دولت فنلاند برای احداث مساجد بودجه دولتی در نظر می‌گیرد.

عبدالکریم سروش سکولاریسم را به طور کلی به دو دسته تقسیم کرده است، «سکولاریسم سیاسی» و «سکولاریسم فلسفی» و آن‌ها را تشریح کرده است: سکولاریسم سیاسی یا حکومت فرادینی: سکولاریسم سیاسی یعنی انسان، نهاد دین را از نهاد دولت جدا کند و حکومت نسبت به تمام فرقه‌ها و مذاهب نگاهی یکسان داشته باشد و تکثر آنها را به رسمیت بشناسد و نسبت به همه آنها بی‌طرف باشد. وی سکولاریسم سیاسی را به معنای جدا کردن حکومت از دین می‌داند و نه جدا کردن دین از سیاست.» به گفته او، اگرچه یک معنی سکولاریسم نفی دخالت روحانیت در امور تعریف می‌شود ولی این به معنی نفی دخالت دین نیست. با سکولاریسم سیاسی فرا دینی کسی هم که مومن است، خاطر جمع می‌شود که دین و ایمانش محفوظ خواهد ماند و حکومت به اعتقاد و عمل او تعرضی نخواهد کرد. وی معتقد است با آمدن دموکراسی و سکولاریسم سیاسی، به دین و به عمل دینداران لطمه‌ای نخواهد خورد.که از طرف دیگر با آمدن دینداران دموکرات، مشی سیاسی غیردینداران هم آسیبی نخواهد دید؛ یعنی همزیستی مسالمت آمیزی در سایه یک نظام دموکراتیک تحقق خواهد یافت. «سکولاریسم دیگری داریم با نام سکولاریسم فلسفی که معادل با بی دینی و بی اعتقادی به دیانت است و نوعی ماتریالیسم(ماده‌گرایی) است. این نوع سکولاریسم با اندیشه دینی غیر قابل جمع است.

محمد مجتهد شبستری

محمد مجتهد شبستری (۱۳۱۵ در شبستر) فیلسوف[۱]،[۲]، فقیه، پژوهشگر علوم قرآنی و متخصص الهیات تطبیقی است. وی از نخستین اشخاصی است که پای تحلیل‌های هرمنوتیکی را به ادبیات دینی ایران باز کرد و دیدگاه‌ها و آثار وی در این زمینه بحث‌های زیادی را برانگیخته‌است.[۳] او هم‌اکنون هر دو هفته یک بار، روزهای پنجشنبه در حسینیه ارشاد به تدریس در کلاس‌های آزاد می‌پردازد.

مجتهد شبستری مدیر مرکز اسلامی هامبورگ از سال ۱۳۴۸ تا ۵۷، و نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی بود و درجه استاد تمام (پروفسور) دانشکده الهیات دانشگاه تهران در رشته‌های کلام تطبیقی، تاریخ ادیان و تاریخ عرفان را داراست.[۴]

محتویات

    ۱ زندگینامه
        ۱.۱ دوران طلبگی در قم
        ۱.۲ مهاجرت به آلمان و جانشینی بهشتی
        ۱.۳ بازگشت به ایران و دوره پس از انقلاب
        ۱.۴ بازنشستگی از دانشگاه تهران
    ۲ آثار
    ۳ منابع
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ پیوند به بیرون

زندگینامه

محمد مجتهد شبستری در سال ۱۳۱۵ در شبستر در استان آذربایجان شرقی چشم به جهان گشود. وی در ۵ سالگی به همراه خانواده برای سکونت به تبریز نقل مکان کرد. در سال ۱۳۳۰ برای تحصیل در علوم اسلامی وارد حوزه علمیه قم گردید‎، و به مدت ۱۸ سال در این حوزه به تحصیل و تحقیق در فلسفه و کلام اسلامی، فقه و اصول و تفسیر پرداخت و در بالاترین سطوح حوزوی‎ ‎تحصیلات خود را به پایان رساند‎.
دوران طلبگی در قم

دوران تحصیل وی در حوزه علمیه قم حدود هجده سال طول کشید. در این دوران وی علاوه بر فراگیری مقدمات علوم اسلامی، تحصیلات و مطالعات خود را در رشته‌های ادبیات عرب، فقه، اصول فقه، فلسفه، کلام و تفسیر ادامه داد. او دوره سطح را در حدود هشت سال گذراند و پس از آن در دوره‌های درس خارج فقه و اصول اساتید و مراجع وقت شرکت کرد.

در پایان دههٔ ۳۰ شمسی‎ ‎در تجربه و دغدغه‌ای مشترک با امام موسی صدر نخستین نشریه دینی را با رویکرد نمایاندن صورت انسانی و عقلانی اسلام با‎ ‎نام «‎درسهایی از مکتب اسلام‎» منتشر کرد.

او خود می‌گوید:

    در سال‌های پایانی دوره تحصیلم در قم، نشریاتی، منتشر می‌شد و در آن نشریات، سعی می‌شد، معارف اسلامی به صورت قابل قبول، برای نسل تحصیل کرده مملکت عرضه شود که معروفترین آنها، مجله مکتب اسلام و فصلنامه و سالنامه مکتب تشیع بود و من عضو هیئت تحریریه مجله مکتب اسلام بودم.

مهاجرت به آلمان و جانشینی بهشتی

وی می‌گوید: «مرحوم بهشتی به خاطر آشنایی که با من داشتند، از من خواستند: به آلمان بروم و سرپرستی مرکز اسلامی هامبورگ را بپذیرم. من این پیشنهاد را پذیرفتم. در سال ۱۳۴۸ بود که به آلمان رفتم. ده سال، سرپرستی مرکز اسلامی هامبورگ را بر عهده داشتم. حدود یک سال قبل از پیروزی انقلاب ایران (۱۳۵۷)، به ایران بازگشتم.»[۵]

اقامت در اروپا برای وی فرصتی پیش آورد تا با تسلط بر زبان آلمانی در فرهنگ‎ ‎و تمدن غرب به ویژه فلسفه جدید الهیات مسیحی از نزدیک‎ ‎مطالعات و تحقیقاتی به عمل آورد‎. ‎ او در این مدت برای شرکت‎ ‎در سمینارها و کنفرانس‌های بین‌المللی فلسفی و الهیاتی و‎ ‎سخنرانی در آنها بارها به کشورهای مختلف اروپایی، عربی و آمریکا‎ ‎سفر کرد و با شخصیت‌های برجسته مسیحی، یهودی، بودایی و مسلمان در‎ ‎نقاط مختلف جهان به گفتگو‎ ‎نشست و با آنان دربارهٔ چالش‌های علم و فلسفه جدید با الهیات ادیان بزرگ جهان تبادل نظر کرد و‎ ‎فراوان از آنان آموخت.
بازگشت به ایران و دوره پس از انقلاب

مجتهد شبستری در سال ۱۳۵۷ به ایران بازگشت. در آن سال نشانه‌های انقلاب اسلامی ایران یکی پس از دیگری‎ ‎آشکار می‌شد. وی که در دوران اقامت در آلمان نیز فعالیت سیاسی جهت استقرار دموکراسی در ایران را در برنامه خود قرار داده بود، پس از پیروزی انقلاب در ایران با شور و علاقه وافر وارد‎ ‎صحنه‌های سیاسی‎ ‎شد، مقالات فرهنگی سیاسی وی در مجلات و روزنامه‌های معتبر آن دوران انتشار می‌یافت و سخنرانیهای او هم از‎ ‎صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می‌شد‎. ‎[نیازمند منبع] ‎در سال ۱۳۵۸ وی به نشر‎ ‎یک مجله تئوریک (دو هفته یک بار) به نام اندیشه اسلامی پرداخت. اما به علت بروز مشکلات مالی از این مجله ۱۵ شماره بیشتر منتشر نشد‎. این مجله در عین حال که در سمت و سوی حمایت از‎ ‎انقلاب حرکت می‌کرد از روند اوضاع سیاسی نیز به صراحت انتقاد می‌نمود‎.

وی در سالهای پس از انقلاب از جانب مردم زادگاهش شبستر برای نمایندگی در دوره اول مجلس شورای اسلامی انتخاب شد. اما پس از اتمام دوره اول مجلس، از سیاست دست شست و پس از آن، بیشتر به تدریس در دانشکده الهیات دانشگاه تهران و ادامه مطالعات شخصیش پرداخت. در همان سال‌ها وزارت علوم جمهوری اسلامی ایران از وی‎ ‎دعوت کرد عضویت هیأت علمی دانشگاه تهران را بپذیرد وی با استقبال از این دعوت در دانشکده الهیات و معارف اسلامی، گروه فلسفه‎ ‎و کلام اسلامی مشغول تدریس شد و سپس به گروه ادیان و عرفان همان دانشکده انتقال یافت. در سالهای بعد وی به رتبه دانشیاری و سپس رتبه «استاد تمام»ارتقاء یافت‎. او در دانشکده الهیات، سالهای متمادی در رشته‌های کلام تطبیقی، تاریخ ادیان تطبیقی و عرفان تطبیقی (یهودیت، مسیحیت، اسلام، بودیسم و هندوئیسم) ‎در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری تدریس کرد.

در سالهای بعد کتابها و مقالات متعددی در این باب نوشته‎ ‎شد آراء وی نیز مورد‎ ‎مخالفت‌ها و موافقت‌های زیاد قرار‎ ‎گرفت امّا بالاخره هرمنوتیک جدید جای خود را در ادبیات دینی معاصر‎ ‎ایران باز کرد. وی تحقیقات و مباحث خود را برای روشن‌تر ساختن نظریاتی که مطرح کرده بود همچنان ادامه داد و در سالهای پسین کتابهای «ایمان و آزادی»، «نقدی بر قرائت رسمی از دین» و «تأملاتی‎ ‎در قرائت انسانی از دین» را منتشر کرد که هر کدام از آنها‎ ‎به گونه‌ای به همان مسئله پرداخته‌اند‎. وی در بیست سال اخیر ارتباط‎ ‎علمی و فلسفی خود با جهان غرب را همواره حفظ کرده و در‎ ‎سمینارها و کنفرانس‌های بین‌المللی متعدد که به مباحث الهیات‎ ‎تطبیقی و یا گفتگوهای میان ادیان مرتبط است شرکت نموده و در آنها‎ ‎سخنرانی کرده‌است‎.

مجتهد شبستری در ۵ سال اخیر بنا به دعوت‎ ‎دانشگاه وین (اتریش) و دانشگاه بن (‎آلمان) نظرات خود در باب‎ ‎نسبت متون دینی اسلام با هرمنوتیک جدید و نسبت اسلام، دموکراسی و حقوق بشر را برای دانشجویان رشته‌های اسلام‌شناسی و‎ ‎حقوق آن دانشگاه‌ها به صورت درس گفتارهای فشرده‎ (Vorlesung) ‎تدریس‎ ‎کرده‌است‎. ‎ از وی مقالات متعددی به زبان‌های آلمانی و عربی در‎ ‎مجله‌های تخصصی اروپایی و عربی منتشر شده‌است. صاحب‌نظران متعددی مقالات او را به آلمانی و انگلیسی و عربی و ترکی ترجمه و‎ ‎منتشر کردند و یا بر افکار او نقد نوشته‌اند.[نیازمند منبع]
بازنشستگی از دانشگاه تهران

محمد مجتهد شبستری در سال ۱۳۸۵ بازنشسته شد. پس از بازنشستگی، دو‎ دانشگاه‎ ‎از آلمان و اتریش جهت تدریس از وی دعوت به عمل آوردند ولی او به‎ ‎علت وضعیت نامساعد مزاجی آن دعوت‌ها را نپذیرفت. در سال ‎۱۳۸۶ ‎ آخرین نظریات وی در باب هرمنوتیک متون دینی اسلامی «قرآن» به‎ ‎صورت یک مقالهٔ مفصل با عنوان «قرائت نبوی از جهان» و یک مصاحبه با‎ ‎عنوان «هرمنوتیک، تفسیر دینی جهان» در شمارهٔ ۶ فصلنامهٔ‎ ‎مدرسه منتشر شد که مخالفتها و موافقت‌های دامنه‌داری را‎ ‎برانگیخت‎. در این مقاله و مصاحبه برای اولین بار وی این نظریه را‎ ‎مطرح کرد که قرآن کریم، «کلام نبوی» پیامبر اسلام است و محصول وحی است و نه خود وحی، قرائتی است توحیدی از جهان در پرتو‎ ‎وحی. بحثها و چالشهای انگیخته شده پیرامون این نظریه‎ ‎همچنان ادامه دارد. بسیاری آن مقاله را موجب توقیف نشریه مدرسه می‌دانند.[۶]

نظرات مجتهد شبستری در باب این موضوع در مقالات «قرائت نبوی از جهان» شماره‌های ۱، ۲، ۳، ۴ و ۵ در سایت اینترنتی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی منتشر شده و ادامهٔ آنها نیز‎ ‎منتشر خواهد شد. مجتهد شبستری از آغاز تأسیس‎ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی عضو شورای علمی این دائرةالمعارف بوده و مقالات متعددی از وی در این دائرةالمعارف به چاپ رسیده‌است.

در اسفند ۱۳۸۷ در پی سخنان محمد مجتهد شبستری در انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان، سایت آینده متن کامل سخنان و فایل صوتی بخشی از پرسش و پاسخ را —که برخی خبرگزاری‌ها آن را توهین به پیامبر ارزیابی کرده‌اند— منتشر کرد.[۷]
آثار

مهمترین آثار:[۸]

    ترجمه پژوهش‌هایی درباره قرآن و وحی نوشته صبحی صالح
    سه گونه قرائت از سنت در عصر مدرنیته (قسمت دوم کتاب سنت و سکولاریسم نشر:صراط ۱۳۸۱)
    هرمنوتیک، کتاب و سنت؛ انتشارات طرح نو، ۱۳۷۵
    ایمان و آزادی؛ انتشارات طرح نو، ۱۳۷۵
    نقدی بر قرائت رسمی از دین
    تأملاتی‎ ‎در قرائت انسانی از دین

هرمنوتیک

هرمنوتیک (به انگلیسی: Hermeneutics) یا علم تأویل[۱]، تأویل‌شناسی یا زَندشناسی[۲] دانشی است که به «فرایند فهم یک اثر» می‌پردازد و چگونگی دریافت معنا از پدیده‌های گوناگون هستی اعم از گفتار، رفتار، متون نوشتاری و آثار هنری را بررسی می‌کند. دانش هرمنوتیک با نقد روش‌شناسی، می‌کوشد تا راهی برای «فهم بهتر» پدیده‌ها ارائه کند؛ اگرچه گروهی از نظریه‌پردازان هرمنوتیک، با ایجاد و تبیین «روش» در مسیر فهم مخالفند و «فهمیدن» را یک واقعه می‌دانند که قابل اندازه‌گیری و روش‌مندسازی نیست. به زبان ساده‌تر، تأویل‌شناسی به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش است که آیا روش و راهکاری وجود دارد تا خوانندگان یک متن و یا بینندگان یک اثر هنری، با به‌کارگیری آن روش، به دریافت معنای ثابت و مشخصی از آن اثر یا متن دست یابند؛ یا این که درک و فهم هر مخاطبی مختص اوست و با دیگری تفاوت دارد.
در برابر واژهٔ هرمنوتیک، بیشتر از کلمهٔ «تفسیر» و یا «تأویل» استفاده می‌شود، هرچند که این دو لفظ، ترجمه‌های مناسبی برای واژهٔ هرمنوتیک نیستند.[۳]

محتویات

    ۱ ریشه‌شناسی
    ۲ تاریخچه
        ۲.۱ هرمنوتیک کلاسیک
        ۲.۲ هرمنوتیک فلسفی
        ۲.۳ هرمنوتیک نوین
    ۳ کتاب‌شناسی فارسی در زمینهٔ هرمنوتیک
    ۴ پانویس
    ۵ منابع

ریشه‌شناسی

هرمنوتیک، از فعل یونانی (Hermeneuein) به معنای «تفسیر کردن» اشتقاق یافته[۴] و با واژهٔ هرمس (ایزد پیام‌رسان یونانیان) دارای ریشهٔ مشترک است. هرمس واسطه‌ای بود که به عنوان تفسیرگر و شرح‌دهنده، درون‌مایه پیام خدایان را که سرشت آن فراتر از فهم آدمیان بود، برای آنها به گونه‌ای قابل درک درمی‌آورد.[۵] «هرمس» و مکتبی که به نام خود او به «مکتب هرمسی» موسوم شده، پدیده‌ای جهانی است و در تاریخ تمدنهای بزرگی مثل ایران، یونان و حتی مصر و بعدها در تمدن اسلامی هم می‌توان رد پای او و مکتبش را دید.[۶]
تاریخچه
       
ویلهلم دیلتای (۱۸۳۳ - ۱۹۱۱) (راست)
اشلایرماخر (۱۷۶۸ – ۱۸۳۴) (چپ)

هرمنوتیک از نظر تاریخی به سه دوره تقسیم می‌گردد:
هرمنوتیک کلاسیک

همزمان با عبور از سده‌های میانه و از میان رفتن سیطرهٔ مسیحیت کاتولیک، کتاب مقدس از زیر سایهٔ کلیسا خارج شد و به میان مردم آمد. در این زمان که مردم برای خواندن و فهم کتاب مقدس به آزادی رسیده بودند، نیاز به قواعدی بود تا از هرج و مرج در تفسیر پیشگیری کند و به خوانندگان، برای فهم درست و درک معنای اصلی متون راهکاری نشان دهد. شلایرماخر و ویلهلم دیلتای دو تن از دانشمندان این دوره بودند که اصول اولیهٔ دانش تأویل‌شناسی را در سده نوزدهم بنیان گذاردند. این دو معتقد بودند که یک معنای غایی و یک فهم نهایی از اثر وجود دارد؛ وظیفهٔ مفسر است که با شناخت اثر، بررسی نشانه‌های درون متنی و اصلاح روش تفسیر تلاش کند تا بدان «معنای نهایی» دست یابد. دیلتای همچنین معتقد بود که برای فهم بهتر متن، باید به نیت مؤلف پی برد و دانست که او متن مورد نظر خود را به چه منظور و با چه هدفی آفریده‌است.[۷] اشکال نظریات دیلتای این است که دست‌یابی به قصد و نیت مولف، به جهت بعد زمان و مکان، همیشه مقدور و میسر نیست.
هرمنوتیک فلسفی
       
فردریش نیچه (۱۸۴۴ - ۱۹۰۰) (راست)
مارتین هایدگر (۱۹۷۶-۱۸۸۹) (چپ)

در قرن بیستم میلادی، تحول بزرگی در هرمنوتیک روی داد و این دانش پا به عرصهٔ تازه‌ای گذاشت که عوامل اصلی این تحول را باید دانشمندان و فیلسوفان نامداری چون فردریش نیچه، مارتین هایدگر، هانس گئورگ گادامر، پل ریکور و... دانست. در این دوره به جای تلاش برای روش‌مندسازی شیوهٔ فهم، بحث از ماهیت فهم به میان آمد. فیلسوفان این عصر در صدد اثبات این نکته بودند که چیزی به نام «فهم نهایی» و مؤلفه‌ای تحت عنوان «نیت مؤلف» مطرح نیست. فهم آن چیزی است که در اندیشهٔ مفسر نقش می‌بندد (تکیه بر محوریت مخاطب). فهم هر مفسر ریشه در زمانه، جامعه، فرهنگ و تربیت او دارد و این عوامل، محدودهٔ عملکرد ذهن مفسر را ناخودآگاه در حصار می‌گیرد؛ او نمی‌تواند بیرون از این دایره بیندیشد و بفهمد. بنابراین فهم، امری اتفاقی و مسبوق به پیشینهٔ تاریخی مفسر است که به شکل یک رویداد (event) درون ذهن وی شکل می‌گیرد و به هیچ روی قابل کنترل‌کردن و تعریف در قالب روش و راهکار نیست. دریافت و برداشت هر خواننده، منحصر به خود اوست و به تعداد خوانندگان یک متن، فهم‌های متفاوت وجود خواهد داشت.
اشکال عمدهٔ نظریات تأویل‌شناسانه فلسفی این است که در سایه نسبی‌گرایی با نفی روش، هر فهم و استنباطی از اثر را قابل توجیه می‌داند و این امر را طبیعی و ناگزیر قلمداد می‌کند و بدین‌وسیله، راه را بر خوانش‌های متفاوت و بعضاً متضاد از یک اثر می‌گشاید.
دو اثر مشهور این دوران یکی کتاب «هستی و زمان» از هیدگر و دیگری «حقیقت و روش» از گادامر است.
هرمنوتیک نوین

در دوران معاصر تلاش زیادی صورت گرفته‌است تا برخلاف هرمنوتیک فلسفی، شیوه و راهکاری خاص برای دست‌یابی به فهمی یگانه ارائه شود. نمایندگان بزرگ این دوره «امیلیو بتی» و «اریک هرش» با نقد دیدگاه‌های هایدگر و گادامر سعی در احیای آموزه‌های تأویل‌شناسی کلاسیک دارند و می‌کوشند برای دغدغه‌های ذهنی اشلایرماخر و دیلتای قاعده‌ای منسجم و اصولی تعریف کنند: قاعده‌ای که هم «روش در فهم» را توجیه کند و هم به دریافت «فهم نهایی» از اثر نائل گردد. اریک هرش عقیده دارد که در تفسیر متن، دو برداشت مستقل از یکدیگر وجود دارد: نخست معنایی که از واژگان متن دریافت می‌شود؛ دیگری شواهد آن معانی در دورانی که اثر تفسیر می‌شود.[۸] سپس توضیح می‌دهد که معنای لفظی همواره ثابت است، اما شواهد آن معنا، در هر دوره‌ای فرق می‌کند. مثلاً معنای «قلم» در یک دوره ممکن است به «قلم‌نی» اطلاق شود؛ در دورهٔ دیگر به «مداد زغالی» و زمانی هم به «خودنویس»! اما در تمامی این سه دوره، معنای قلم یک چیز بیشتر نیست: «وسیله‌ای برای نوشتن»! وی معتقد است که اگر چه همیشه نمی‌توان به معنای نهایی مورد نظر مؤلف دست یافت، اما با به‌کارگیری و پیراستن روش، ضمن نفی دریافت‌های نادرست و لغزان، می‌توان به درجه‌ای از فهم دست یافت که درست‌تر از بقیه و نزدیک‌تر به خواستهٔ آفرینندهٔ اثر باشد، زیرا تفاسیر گوناگون نمی‌توانند همگی درست باشند.[۹]
کتاب‌شناسی فارسی در زمینهٔ هرمنوتیک

    آفرینش و آزادی. بابک احمدی. نشر مرکز.
    بطن متن، قرآن، تاویل و هرمنوتیک. (۱۳۸۲). حسن بلخاری قهی. تهران: نشر حسن‌افرا.[۱۰]
    چیستی ترجمه در هرمنوتیک. (۱۳۹۲). مرتضی بابک معین. تهران: نشر سخن.
    درآمدی بر هرمنوتیک. احمد واعظی. تهران: انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشهٔ اسلامی.
    علم هرمنوتیک. ریچارد پالمر. ترجمهٔ محمد سعید حنایی کاشانی. تهران: نشر هرمس.
    عوامل فهم متن. حمیدرضا حسنی. تهران: نشر هرمس.
    هرمنوتیک، ادبیات، گفتگو با متن. (۱۳۹۱). عزت‌الله سپه‌وند. تهران: نشر علم.
    هرمنوتیک، کتاب و سنت. محمد مجتهد شبستری. تهران: انتشارات طرح‌نو.
    هرمنوتیک فلسفی و نظریه ادبی. جوئل واینسهایمر. ترجمهٔ مسعود علیا. تهران: نشر ققنوس.
    هرمنوتیک مدرن، ترجمهٔ محمد نبوی، مهران مهاجر، بابک احمدی، تهران: نشر مرکز.

هانس-گئورگ گادامر

هانس-گئورگ گادامر (به آلمانی: Hans-Georg Gadamer) (زادهٔ ۱۱ فوریه ۱۹۰۰ – درگذشتهٔ ۱۳ مارس ۲۰۰۲) فیلسوف برجستهٔ آلمانی در سنت قاره‌ای و نویسندهٔ اثر مشهور حقیقت و روش (۱۹۶۰) بود.

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
    ۲ فلسفهٔ گادامر
    ۳ نوآوری گادامر در هرمنوتیک
    ۴ دیدگاه‌های گادامر درباره تاریخ
    ۵ دیدگاه‌های گادامر درباره نبوغ
    ۶ دیدگاه‌های گادامر درباره استعاره
    ۷ دیدگاه‌های گادامر درباره سنت و عقل
    ۸ جستارهای وابسته
    ۹ پیوند به بیرون
    ۱۰ منابع

زندگی‌نامه

گادامر در ماربورگ به دنیا آمد. پدرش شیمیدان بود. او بعدها در فرایبورگ با هایدگر آشنا شد. در آن زمان هایدگر دانشجو بود و هنوز به سمت استادی دانشگاه درنیامده بود.
فلسفهٔ گادامر

پیشینه هرمنوتیک

گادامر از پیشگامان هرمنوتیک فلسفی است. آن زمان که شلایرماخر به شیوه‌ای تاثیر گرفته از کانت رسالت هرمنوتیک را از تعیین دستورالعمل‌هایی برای فهم به کشف شرایط عامی که اساساً فهم را امکان پذیر می‌سازد تغییر داد تصوری تازه از هرمنوتیک حاصل شد.
نوآوری گادامر در هرمنوتیک

گادامر هرمنوتیک را فلسفی کرد و آن را به کمال رساند. او آن را از نظریه ادبی جدا کرد. اگر نظریه ادبی را به قاعده در آوردن تاویل به مفهومی عام از ادبیات باشد در این صورت هرمنوتیک گادامر نظری یا نظرپردازانه نیست.
دیدگاه‌های گادامر درباره تاریخ

از نظر گادامر فهم اثر تاریخ است و در نهایت نوعی فعل نیست بلکه انفعال است. گادامر می‌گوید که علم تاریخی ارزش شناختی دارد اگرچه قاعده مدار نیست.
دیدگاه‌های گادامر درباره نبوغ

از نظر گادامر ذوق و نبوغ از قواعدی که پیشاپیش ایجاد و تثبیت شده پیروی نمی‌کنند و از خود قواعدی بر جای نمی‌گذارند.
دیدگاه‌های گادامر درباره استعاره

گادامر اشاره کانت در کتاب نقد قوه حکم را برای نظریه استعاره از عمیق‌ترین اشارت می‌داند که طبق آن استعاره اصولاً دو محتوا را به هم مانند نمی‌کند بلکه تامل را ورای موضوعی متفاوت انتقال می‌دهد مفهومی که چه بسا هیچ شهودی به طور بی واسطه با آن منطبق نباشد.
دیدگاه‌های گادامر درباره سنت و عقل

گادامر تعارض مطلق بین سنت و عقل را نمی‌پذیرد اما معتقد است که نیروی حقیقی اصول اخلاقی مبتنی بر سنت است. او می‌گوید که این اصول به راحتی اختیار نمی‌شوندو توسط بصیرتی آزاد پدید نمی‌آیند و بر دلایل عقلی استوار نیستند.

فهرست فیلسوفان غربی

فیلسوفان یونان باستان

جستار اصلی: فیلسوفان یونان باستان

    تالس ملطی
    آناکسیماندر ملطی
    آناکسیمنس ملطی
    فیثاغورس
    زنوفانس
    زنون ایلیایی
    دموکریتوس
    سقراط
    زنوفون
    افلاطون
    دیوجانوس (دیوژن)
    ارسطو
    اپیکور
    هراکلیتوس

فیلسوفان رومی
فیلسوفان غربی سده‌های میانه

جستار اصلی: فیلسوفان غربی سده‌های میانه

    فلوطین
    سنت آگوستین
    توماس آکویناس

فیلسوفان سده ۱۷ میلادی

جستار اصلی: ۱۶۰۰-۱۷۰۰

    فرانسیس بیکن
    هوگو گروتیوس
    گالیله
    رنه دکارت
    توماس هابز
    بلز پاسکال
    هنری مور
    باروخ اسپینوزا
    ایزاک نیوتن

فیلسوفان سده ۱۸ میلادی

جستار اصلی: ۱۷۰۰-۱۸۰۰

    ساموئل کلارک
    لرد سوم شافتسبری
    گوتفرید لایبنیتس
    جیامباتیستا ویکو
    فرانسیس هاچسون
    دیوید هیوم
    ولتر
    دنیس دیدرو
    ژان ژاک روسو
    بارون هولباخ
    آدام اسمیث
    توماس راید
    لسینگ
    ادموند بروک
    امانوئل کانت
    فریدریش شیلر
    یوهان گوتلیب فیخته

فیلسوفان سده ۱۹ میلادی

جستار اصلی: ۱۸۰۰-۱۹۰۰

    شلینگ
    فریدریش اشلایر ماخر
    هگل
    ژان-باپتیس لامارک
    آرتور شوپنهاور
    آگوست کنت
    جیمز میل
    لودویگ فورباخ
    چارلز داورین
    سورن کیرکه گاد
    کارل مارکس
    فریدریش انگلس
    هربرت اسپنسر
    میخائیل باختین
    ارنست مارخ
    فریدریش نیچه
    امیل دورکهایم
    زیگموند فروید
    ماکس وبر
    پیر دوهم
    ادموند هوسرل
    فردیناند دو سوسور

فیلسوفان سده بیستم

جستار اصلی: ۲۰۰۰-۱۹۰۰

    برتراند راسل
    جروج لوکاس
    مارتین هایدگر
    ارنست کاسیرر
    رودولف کارناپ
    ژان پل سارتر
    آلبر کامو
    لودویگ ویتگنشتاین
    تئودور آدورنو
    هربرت مارکوزه
    سیمون دوبوار
    فردریش نیچه
    گوتلوپ فرگه
    لویس کارول
    امیل دورکهایم
    ویلیام جیمز
    سِر کارل ریموند پوپ
    فردریش فون هایک
    نوآم چامسکی
    پل ریکور
    هانس-گئورگ گادامر

اپیکور

اپیکور یا ابیقور (Epicurus) فیلسوف یونانی در ۳۴۱ پیش از میلاد در ساموس واقع در دریای اژه زاده شد. پدر و مادرش از خانواده‌های فقیر و بینوای این شهر بودند. ولی اپیکور با اینهمه در زادگاه خود به تحصیل مشغول گشت.

در ۱۲ سالگی شیفته فلسفه شد و در شهر تئوس نزد نوزیفانوس شاگردی کرد و با حکمت دموکریت آشنا شد. در ۱۹ سالگی به آتن رفت و در آکادمی افلاطون به مدت یک سال به فراگرفتن فلسفه اشتغال داشت پس از آن در شهرهای کولوفن و موتیلنه و لامپساکوس به تدریس پرداخت. تا آن که خود مکتبی را پایه‌ریزی کرد به نام "اپیکوریسم" یا طرفداران زیبایی و لذت.

در کلاس او زن و مرد از هر طبقه حضور به هم می‌رساندند. عزیزترین شاگرد او غلامی به نام میس بود.

او را از اولین فیلسوفان مادّی شمرده‌اند. بعد از چندی باغی را در حومه آتن مرکز نشر عقاید خود قرار داده و برای همیشه همانجا ماند و کم کم طرفداران زیاد پیدا نموده و خود شهرت فوق‌العاده‌ای کسب کرد و بعد از مرگش نیز مکتب فلسفی او مورد توجه عده زیادی قرار گرفت.

اپیکور ۳۰۰ جلد کتاب، رساله‌ها و طومارهای زیادی برشته تحریر درآورده که به جز چند نامه از آنها اثری باقی نمانده است. علتش هم آن بود که تعالیم اپیکور تمایل به ماتریالیسم داشته و روحانیون و مخالفان ماتریالیسم آثار او را نابود کرده‌اند. فلسفه اپیکور حول مساله لذت دور می‌زند و این موضوع به حدی مهم بود که گویند بر روی درب باغ اپیکور این جمله نوشته شده بود: «ای میهمان تو در اینجا شاد و خرم خواهی زیست زیرا در اینجا سعادت خیر اعلی است» ولی منظور اپیکور از لذت، لذات جسمانی نبود، بلکه لذت در اطاعت از عقل و زندگی بر طبق موازین خرد بود. اپیکوربا هر نوع لذت جسمانی به خصوص لذت شهوت جنسی مخالف بود، زیرا عقیده داشت: «هیچکس از آمیزش جنسی خیر ندیده است، اگر کسی زیانی از آن ندیده باشد باید خیلی خود را خوش شانس بداند» به عقیده اپیکور بالاترین لذت نبودن درد است و آنچه درد را برطرف می‌کند، خردمندی است و خردمندی هم در این است که ما خود را از شر شهوت، پرخوری، خرافات مذهبی و ترس از مرگ برهانیم و از رقابت، حسادت و شهرت‌طلبی بپرهیزیم و فقط به فکر تحصیل آرامش ضمیر باطن باشیم.

اپیکور با سیاست چندان میانه‌ای نداشت و نمی‌توان او را مانند ارسطو یک فیلسوف قانون گذار خواند اپیکور به سال ۲۷۱ پیش از میلاد قبل از میلاد در ۷۱ سالگی بدرود حیات گفت.

فهرست فیلسوفان یونان باستان


    دینون
    تالس ملطی
    آناکسیماندر ملطی
    آناکسیمنس ملطی
    فیثاغورس
    پارمنیدس
    آمپدوکلس
    آناکساگوراس
    گرگیاس
    هراکلیت
    هیپیاس
    پروتاگوراس
    آناتوس
    آریستوفانس
    تیائیتوس
    آنتیفون
    کلینیاس
    زنوفانس
    زنون الئایی
    دموکریتوس
    آناکسیماندروس
    سقراط
    زنوفون
    افلاطون
    دیوجانوس (دیوژن)
    ارسطو
    اپیکور

تامس هیل گرین

تامس هیل گرین (۷ آوریل ۱۸۳۶ - ۲۶ مارش ۱۸۸۲) فیلسوف انگلیسی، اصلاح‌گرای سیاسی و عضو نهضت ایدآلیست بریتانیا بود. همچون اغلب ایدآلیست های بریتانیایی، گرین تحت تاثیر تاریخ‌گرایی هگل بود. او یکی از اندیشمندانی است که فلسفه سوسیال لیبرالیسم از افکار او سرچشمه می‌گیرد.

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ اندیشه‌ها
        ۲.۱ اخلاق
        ۲.۲ فلسفه سودمند گرایی و خیر عمومی
        ۲.۳ نظریه دولت و اصل اراده مردمی
        ۲.۴ شعور انسان
        ۲.۵ آزادی
        ۲.۶ حقوق
        ۲.۷ اقتدار سیاسی
    ۳ آثار
        ۳.۱ فهرست آثار آنلاین
    ۴ منابع
    ۵ پیوند به بیرون
    ۶ بیشتر بخوانید
    ۷ جستارهای وابسته

زندگی

توماس هیل گرین «Thomas Hill Green» در سال ۱۸۳۶ در یورکشایر انگلستان به دنیا آمد. او در خانواده‌ای روحانی و تحت تعالیم پدرش که کشیش بود، بزرگ شد. بعد از گذران چهارده سال در زادگاه خود، به راگبی رفت و پس از آنکه شش سال در آنجا زندگی کرد، در آکسفورد ماندگار شد. بعد از اتمام تحصیلات، به عنوان استاد فلسفه در دانشگاه آکسفورد شروع به تدریس نمود. تدریس در دانشگاه آکسفورد حوزه های مختلفی چون تاریخ، اخلاق، منطق، متافیزیک، تعلیم و تربیت و تاریخ فلسفه را شامل می شد. این شاخه های علوم باعث آگاهی و افزایش شناخت وی از ابعاد مختلف علوم می شد.

با اینکه تدریس در دانشگاه، بخش زیادی از وقت او را به خود اختصاص می داد، اما گرین به جای گوشه نشینی متداول زندگی دانشگاهی، در فعالیت های اجتماعی نیز شرکت داشت، لذا عضو شورای شهر آکسفورد شد و به کمیته حکومتی آموزش دوره متوسطه نیز پیوست و در جهت بهبود مسائل آموزشی مربوط به مقاطع پایین تحصیلی نیز کوشش فراوانی کرد. او به عنوان یکی از اعضای فعال شورای شهر در تشکیل مدرسه شهری آکسفورد و نظارت برقهوه خانه های شهر نیز نقش داشت و در جهت آبادانی و افزایش کیفیت کاربری های شهری فعالیت های مختلفی نمود.

گرین در کنار اینکه به عنوان استاد در دانشگاه فعالیت می کرد و تلاش می نمود کارکردهای شهری را بهبود بخشد، فعالیت اجتماعی و سیاسی خود را بالا برد و در جهت تغییر تفکر لیبرالیستی قرن نوزدهم انگلستان تلاش زیادی نمود. دوره کار سیاسی وی در حزب لیبرال و در عرصه سیاسی کشور، موجب آشنایی و دوستی‌اش با جان برایت، طرفدار بزرگ لیبرالیسم گردید و از رویکردهای لیبرالی وی تاثیر زیادی پذیرفت.همچنین وی در جهت اصلاح‌گری اجتماعی و کوشش های آموزشی نیز فعالیت های متعددی داشت.

در سال ۱۸۸۱ و در زمینه فعالیت‌هایش در حزب لیبرال بود که گرین اظهارات مهمش را درباره فلسفه سیاسی لیبرال در سخنرانی «در باب قانون‌گذاری لیبرال و آزادی قرارداد» مطرح کرد.[۱] در همین دوره بود که او سخنرانی‌های متعددی درباره مذهب، شناخت‌شناسی، اخلاق، و فلسفه سیاسی ارائه کرد.

فعالیت های چندجانبه او در تکوین اندیشه‌ها و عقاید او نقش اساسی را بازی می کرد. حضور فعال و شرکت او در مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی موجب شد تا وی شناخت جامع و آگاهی عمیقی نسبت به مسائل روز جامعه به دست‌آورد و همین شناخت در بسیاری موارد باعث موفقیت وی شد. سرانجام گرین در سال ۱۸۸۲ در نتیجه مسمومیت خود، در سن ۴۶ سالگی درگذشت. [۲]
اندیشه‌ها
از مجموعه مقاله‌های
لیبرالیسم
پایه‌گذاری[نمایش]
ایده‌ها[نمایش]
انواع[نمایش]
افراد[نمایش]
گوناگونی منطقه‌ای[نمایش]
لیبرالیسم مذهبی[نمایش]
سازمان‌ها[نمایش]

    ن
    ب
    و

گرین یک ایده‌آلیست لیبرال بود که فلسفه را به عنوان تنها راهنمای زندگی بشر معرفی می نمود.
اخلاق

وی دیدگاه سود گروی در فلسفه اخلاق را به دیده تردید و استهزاء می نگریست. و جهت مقابله با این تفکر به استدلال و استنتاج نیز متوسل گشت. گرین معتقد بود که این تفکر که خوبی را معادل لذت بدانیم، از خطاهای عمده رویکرد منفعت طلبی می باشد. به زعم وی نباید خوبی با لذت یکی دانسته شود. لذت گروی یک ریشه روانشناختی دارد که نبایستی همردیف خوبی در نظر گرفته شود.

وی در رد دیدگاه سود گرایانه چنین استدلال می نماید که موضوع متعلق هر میل و شوقی، لذت است. خوبی نیز چیزی است که میل را ارضا می نماید. ولی وجه تمایز خوبی و لذت این است که میل و شوق در لذت، کوتاه مدت و گذراست. ولی در خوبی، میل و شوق، پایدار و دائمی است. به زعم گرین خوبی نمی‌تواند حالت احساسی باشد که از مجموعه ای از لذایذ گردهم آمده باشد. مجموعه لذات خود یک لذت به شمار می آید ونه خوبی اخلاقی. خوبی اخلاقی، امری است که فاعل اخلاقی خود را ارضاء می نماید.

به باور گرین عمل اخلاقی را بایستی در اراده آزاد و نیک که صرفاً متعلق به خیر همگانی و سعادت عمومی است جستجو نمود.وی در این باره در کتاب مدخلی بر فلسفه بیان می دارد: "انسان خود را از رهگذر نهادها و آداب و رسوم رشد می دهد. نهادها و آداب و رسومی که رفاه همگانی را به رفاه فردی گره می زند". وی در باب انگیزش انسان به خیر و نوعدوستی اذعان می نماید که: "از غرایز اصیل حیوانی او ریشه گرفته و از رهگذر حضور در ضمیر خودآگاه، علایقی از نوع علاقه فرد به فرد را در انسان ها بر می انگیزاند". بنابراین در رویکرد گرین خیرخواهی و دیگرخواهی از نشانه ها و شاخص های اعمال نیک و خوب می باشد. البته بودن در اجتماع و زندگی اجتماعی از پیش فرض های ضروری تحقق اخلاق در زندگی است.[۳]
فلسفه سودمند گرایی و خیر عمومی

به طور طبیعی، گرین از روسو و هگل تاثیر پذیرفت و با بنتام و میل مخالفت ورزید. او سودمند گرایی بنتام را یک آیین سیاسی بی‌حاصل معرفی می کند و آموزه های بنتام را در باب اصلاحات و آزادی نامتناسب با اوضاع جامعه می داند، از این رو تا زمانی که بنیاد و اصول تازه‌ای برای لیبرالیسم بیان نگردد، هیچ پیشرفت اساسی‌ای در فهم سیاست ممکن نیست. این بنیاد، پیدایی رویکردهای «جمع‌گرایانه» را فراهم ساخت که خواهان دخالت دولت در اندیشه‌ها و مسائل مربوط به خیر عمومی بود. از آنجایی که گرین از این دیدگاه حمایت نمود و رابطه متقابل میان فرد و جامعه را مورد تاکید قرار داد، بدین ترتیب اندیشه های وی بر تفکر سیاسی انگلستان، به زیان لیبرالیسم بنتامی غالب شد.

هدف گرین سازماندهی دوباره فرد با آن دسته از ارزش های اجتماعی بود که بنتام در فلسفه خود از آن غافل مانده بود. گرین تصویری ایده‌آلیستی به مکتب لیبرالیسم داد و اعتقاد داشت که انسان خاستگاه همه ارزش های معنوی است و باید در کلیت خود مورد بررسی قرار گیرد. وی مانند برخی فیلسوفان چون افلاطون، روسو و هگل، نگرشی ارگانیکی نسبت به مسائل حاکم بر حیات آدمی داشت و انسان را در عرصه اجتماعی و به عنوان موجودی اجتماعی مطالعه می کرد. او حوزه تازه‌ای از آزادی مختلط با اقتدار سیاسی را برای فرد بیان ساخت.
نظریه دولت و اصل اراده مردمی

گرین در نظریه دولت، از چهار منبع بهره برد: یونان، فرانسه، آلمان و انگلستان. اولین منبعی که وی از آن الهام گرفته بود، نظریات افلاطون و ارسطو بود، یعنی انسان را موجودی اجتماعی، سیاسی و عقلانی و دولت را نهادی اخلاقی و قانون را تبلور عقل محض می دانست، در چنین شرایطی عدالت به معنای آن است که هر فرد در جایگاه خود وظیفه‌اش را انجام دهد. دومین منبعی که بر رویکردهای گرین تاثیر نهاد، نظریات ژان ژاک روسو بود که در عین تایید اندیشه های یونان باستان، احساس را برتر از عقل دانسته و پایه اقتدار سیاسی را در اصل اراده مردمی معرفی می کرد.سومین منبع که عقاید گرین را تحت تاثیر قرار می داد، نظریات ایده‌آلیست های آلمان بود که فلسفه سیاسی آنان بر اصل عقل گرایی و فراطبیعت تکیه داشت. به طور کلی نظریه گرین در باب دولت، در بردارنده قواعدی بود که در این منابع بیان شده بود. اما او در عین استفاده از این منابع، نظریات اندیشمندان این مکاتب را مورد تقلید قرار نداد. نظریه دولت وی پایه های اقتدار سیاسی را در آگاهی انسان جستجو می کرد. اراده انسان ریشه دولت می باشد و دولت نباید خودکامه و غیرمردمی باشد، بلکه باید بر خواست و اراده مردم تکیه کند. او مسئله دولت را به مفاهیمی چون شعور آدمی، آزادی، حقوق و اقتدار سیاسی ربط می دهد.
شعور انسان

از دید وی، شعور اولین خصلتی است که انسان را از دیگر موجودات متمایز می سازد. انسان بخشی از طبیعت است و نمی‌تواند به طور کلی تحت تاثیر قوانین طبیعت قرار گیرد. او با شعور خود می تواند مسائل و حوادث را تشخیص و تحلیل نماید. انسان در عین برخورداری از مجموعه صفات مادی و طبیعت گرایانه، از صفات معنوی برخوردار است، خیر راستین انسان در تحقق عنصر الهی او نقش دارد. با این نظر گرین، آشکارا با نظریه اخلاق اپیکوری، لذت گرایی «Hidonism» و سودمند گرایی مخالفت نمود.
آزادی

گرین در نظریه آزادی خود اندیشه های روسو و هگل را مدنظر داشت. او شرط اصلی رشد شعور آدمی را آزادی قلمداد می کرد. او برای آزادی دو ویژگی بیان می ساخت: اول اینکه بر آزادی مثبت تاکید داشت و دوم آنکه جبری است، آزادی مثبت فقط در همراهی و اطاعت از دولت محقق می گردد. آزادی به ماهیت هدفی که فرد برای خود انتخاب می کند، بستگی دارد، آزادی به معنای رها شدن قدرت انسان برای پیشبرد خیر اجتماع و جستجوی کمال و پیشرفت می باشد.[۴]
حقوق

گرین نیز حقوق طبیعی را از سه جهت غیرقابل قبول می‌دانست؛ این نظریه تصور می‌کرد که افراد حقوقی را به جامعه می‌آورند که از جامعه منشاء نگرفته است، مدعی بود که این حقوق را می‌توان علیه جامعه به کار برد و این که حقوق فردی را از وظایف افراد در قبال جامعه خود جدا می‌کرد.[۵]

نظریه حقوق گرین با اصل آزادی در ارتباط می باشد، انسان در روابط خود جویای خیر است، خیر خود، دیگران و جامعه را می خواهد، زمانی که انسان خیر خود و دیگر افراد را می شناسد، نظامی حقوقی در جامعه ایجاد می گردد. نگرش وی به حقوق، کمال مطلوبی است که جامعه‌ای را بر پایه خیرخواهی سازمان داده و این حقوق به اخلاق وابسته است. گرین به شناسایی اخلاقی اجتماع اعتقاد داشت. حقوق مورد نظر وی به اخلاق بیشتر از قانون وابسته است.[۶]
اقتدار سیاسی

گرین به ضرورت اقتدار سیاسی یا وجود دولت در جامعه اعتقاد داشت. شعور انسان وابسته به آزادی است و حقوق را خلق می کند، اقتدار سیاسی برای حفظ حقوق لازم می باشد. او ریشه دولت را نه در زور بلکه در اراده انسانی قرار داد، بنابراین حاکمیت سیاسی در اراده عمومی نهفته است، منظور او از اراده عمومی، آگاهی مشترک بر خیر عمومی بود. با این تعریف گرین، نظریه قرارداد اجتماعی را نفی می کند و تمایل انسان به خیر عمومی را مبنای تشکیل حکومت قرار می دهد. او حکومت را نه در اصل زور و نه در تاییدات آسمانی جستجو می کند، بلکه بر اساس آگاهی مردم و شعور شهروندان تحلیل و تشریح می نماید.[۷]
آثار

نوشته‌ها و آثار گرین در تغییر روند لیبرالیسم نقش زیادی داشت. از آثار گرین، می توان به مقدمات اخلاق، اصول تکلیف سیاسی، قانونگذاری لیبرالی و آزادی قرارداد اشاره نمود. فلسفه سیاسی گرین از کتاب «مقدمات اخلاق» آغاز شد، این اثر بعد از مرگ وی در سال ۱۸۸۳ انتشار یافت. «سخنرانیها درباره اصول تکلیف سیاسی» که در درس های دانشگاهی‌اش بیان شده بود، در سال ۱۸۸۲ منتشر گشت و کتاب «قانونگذاری لیبرالی و آزادی قرارداد نیز در سال ۱۸۸۰ به چاپ رسید. با نگاهی به این آثار می توان دریافت که فیلسوفان یونان باستان، افلاطون و ارسطو تاثیر عمیقی بر افکار و اندیشه های گرین داشته‌اند، در میان فیلسوفان معاصر نیز روسو، کانت، هگل و بنجامین جاویت، عقاید سیاسی وی را تحت تاثیر قرار داده‌اند.

نوشته‌ها و کتب گرین نمایانگر ترکیب خاصی از فراطبیعت، اخلاق و سیاست می باشد که با نظم و یکپارچگی خاصی در کنار هم بیان شده است. او در نظام فکری خویش، به ماهیت واقعیت و اخلاق می پردازد و از این رهیافت، انسان را موجودی اخلاقیمی داند. دولت هم عبارت است از تعداد زیادی از این انسانها و خداوند وجودی است که هر چیز و هر کس از او معنا می گیرد. همچنین آثار و نوشته های گرین، روند لیبرالیسم را در انگلستان تغییر داد و این مسئله‌ای است که بسیاری از نویسندگان و منتقدان به آن اشاره کرده‌اند. گرین از سنت لیبرالی قرن نوزدهم بازبینی ایده‌آلیستی به عمل آورد و شکل تازه‌ای که اصول ایده‌آلیستی را در برداشت، ارائه داد.

حقوق طبیعی

حقوق طبیعی به حقوقی گفته می‌شود که اشخاص بر پایه طبیعت خود دارا هستند. بدون آن که مشروط به توافق دیگران، وجود نهادهای سیاسی و قضائی و یا قوانین و سنت‌ها باشد. بنابراین حقوق طبیعی به هر انسان در هر زمان و هر مکانی تعلق می‌گیرد.

محتویات

    ۱ تاریخچه
        ۱.۱ جان لاک
    ۲ مباحثات
    ۳ پانویس

تاریخچه

ایده نوین حقوق طبیعی در سده ۱۷ با اوج‌گیری انگاره‌های فردگرایانه بر پایه نظریات قدیمی حقوق فطری پدیدار شد. نظریه سنتی حقوق فطری بر این مبنا استوار بود که انسان‌ها به عنوان آفریدگان طبیعت و خداوند می‌بایست بر مبنای فرمان‌ها و قوانین طبیعت و خدا زندگی خود را اداره و اجتماع خود را سازمان دهند.

مهمترین توصیف‌ها از حقوق طبیعی در مستعمره‌نشین‌های آمریکای شمالی صورت گرفت. جائی‌که نوشته‌های توماس جفرسون، ساموئل آدامز و توماس پین نظریه حقوق طبیعی را ابزار قدرتمندی برای مشروعیت بخشیدن به انقلاب کرد.[۱]

این ایده در تعدادی از اولین قوانین اساسی ایالات آمریکایی نیز بروز کرد. برای مثال قانون اساسی پنسیلوانیا ۱۷۷۶ اعلام می‌کرد «که همه انسان‌ها با آزادی و استقلال یکسان به دنیا می‌آیند و از حقوق طبیعی، ذاتی و غیر قابل واگذاری برخوردارند که شامل لذت‌بردن و دفاع از حیات و آزادی، تصاحب، تملک و محافظت از دارایی خود و همچنین جستجو و فراهم‌کردن خوشبختی و ایمنی است.»[۲]
جان لاک

جان لاک (۱۶۳۲–۱۷۰۴) فیلسوف برجسته غربی بود که حقوق را طبیعی و غیر قابل ستاندن تعریف کرد. لاک همچون هابز، از متفکرین مهم قرارداد اجتماعی بود. او گفت زندگی، آزادی و مالکیت حقوق طبیعی انسانند. قرارداد اجتماعی توافقیست بیت اعضای یک کشور تا درون نظام حقوقی مشترکی زندگی کنند. دولت برای حفاظت از این حقوق و قانونگذاری تاسیس می‌شود و اگر به درستی از این حقوق حفاظت نکند می‌تواند سرنگون شود.
مباحثات

تعریفهای متعدد از عدم بازستانی شامل غیر قابل واگذاری، غیر قابل فروش و غیر قابل انتقال است.[۳] لیبرترینها این مفهوم را در مسئلهٔ بردگی داوطلبانه که موری راتبارد آن را نامشروع و حتی ضد و نقیض می‌دانست، داوطلبانه مرکزی می دانند.[۴]

جرمی بنتام ایده حقوق طبیعی را تخیلی و استدلال‌های مدافع آن را لفاظی‌های پوچ می‌نامید. چرا که سخن گفتن از حق بدون آن‌که تکلیف لازم‌الاجرایی برای احترام به آن وجود داشته باشد، ناممکن است و قابلیت اجرا فقط با وجود یک نظام قانونی امکان‌پذیر است.[۵] مخالفان حقوق طبیعی اصولاً تحلیل خود را به حقوق موضوعه محدود می‌کنند و حقوق طبیعی را احساسی، غیر استدلالی، غیر قابل تعیین و مابعدالطبیعی و در نتیجه بی‌فایده تلقی می‌کنند.[۶]

تامس هیل گرین نیز حقوق طبیعی را از سه جهت غیر قابل قبول می‌دانست؛ این نظریه تصور می‌کرد که افراد حقوقی را به جامعه می‌آورند که از جامعه منشاء نگرفته است، مدعی بود که این حقوق را می‌توان علیه جامعه به کار برد و این که حقوق فردی را از وظایف افراد در قبال جامعه خود جدا می‌کرد.