اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اعتیاد

اعتیاد یک بیماری است که در آن بیمار رفتاری که عوارض بدی دارد را متداوما تکرار می‌کند. این بیماری با ایجاد اختلال در کنترل بر سیستم رفتار-پاداش، باعث تکرار آن رفتار می‌گردد.[۱] بیماری اعتیاد مدارهای عصبی مربوط به نظام پاداش، انگیزش، و حافظه را در مغز دچار اختلال کرده، و اختلال در این سیستم‌ها در مغز باعث بروز عوارض بیولوژیکی، فیزیولوژیکی، اجتماعی و روحی می‌گردد.[۲] بررسی اعتیاد به عنوان عارضه‌ای روانی، اجتماعی و اقتصادی از دیدگاه علوم پزشکی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی و همین‌طور از دیدگاه‌های فلسفه، قانون، اخلاق و مذهب صورت می‌گیرد. از سال ۱۹۶۴ میلادی، سازمان بهداشت جهانی استفاده از عبارت وابستگی دارویی یا وابستگی به دارو را به جای اصطلاح اعتیاد توصیه نموده‌است.

محتویات

    ۱ تعریف اعتیاد
    ۲ اعتیاد مجاز و غیرمجاز
    ۳ مواد اعتیادآور
        ۳.۱ مواد مخدر و اثرات مخرب جسمی و روانی آنها
    ۴ مراحل اعتیاد
    ۵ معتادان مزمن
        ۵.۱ مصرف کنندهٔ تفننی
        ۵.۲ مصرف کنندهٔ شدید
        ۵.۳ معتادان مزمن
    ۶ زیان‌های جانبی
    ۷ علائم اعتیاد
    ۸ آزمایش اعتیاد
    ۹ تاثیرات اعتیاد بر خانواده
    ۱۰ گستردگی اعتیاد در جهان
        ۱۰.۱ ایران
    ۱۱ جستارهای وابسته
    ۱۲ منابع

تعریف اعتیاد

به لحاظ مفهومی، بیماری اعتیاد یک بیماری اصلی، مزمن و عصبی است، که در اثر عواملی ژنتیکی، فیزیولوژیک و اجتماعی رشد و بروز پیدا می‌کند، به طوری که وجه مشخصهٔ این بیماری اختلال در کنترل انجام عملی، و یا احساس اجبار در انجام یک عمل مشخص، با وجود آگاهی نسبت به عواقب خطرناک آن باشد.[۳]

اعتیاد پاسخ فیزیولوژیک بدن است به مصرف مکرر مواد اعتیادآور.[۴] این وابستگی از طرفی باعث تسکین و آرامش موقت و گاهی تحریک و نشاط گذرا برای فرد می‌گردد و از طرف دیگر بعد از اتمام این اثرات سبب جستجوی فرد برای یافتن مجدد ماده و وابستگی مداوم به آن می‌شود.[۵] در این حالت فرد هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روانی به ماده مخدر وابستگی پیدا می‌کند و مجبور است به تدریج مقدار ماده مصرفی را افزایش دهد.[۶]
اعتیاد مجاز و غیرمجاز
    در درستی این مقاله اختلاف نظر وجود دارد. خواهشمندیم در روشن‌شدن اعتبار منابع مورد اختلاف کمک کنید. بحث‌های مرتبط را می‌توانید در صفحهٔ بحث ببینید.

اعتیاد را می‌توان به دو گروه مجاز و غیرمجاز تقسیم‌بندی نمود.

اعتیاد مجاز، شامل مصرف مداوم موادی است که به‌عنوان دارو شناخته می‌شوند. این مواد دارویی ممکن است طبیعی یا مصنوعی باشند و با تجویز پزشک و یا به‌صورت خودسرانه مصرف شوند. اعتیاد به موادی مانند تنباکو و سیگار نیز که از نظر روانی وابستگی ایجاد می‌کند و باعث تداوم مصرف می‌شود، در ردیف اعتیاد مجاز طبقه‌بندی می‌شود.[۷]

اعتیاد غیرمجاز: وابستگی فرد به مصرف همیشگی مواد مخدر و به‌گونه‌ای که قوانین کشور یا بین‌المللی آن را غیرقانونی بشناسد، اعتیاد غیر مجاز نامیده می‌شود.[۷] -->
مواد اعتیادآور

راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی در آخرین ویرایش خود (DSM-5 2013) مواد مخدر را در ۱۰ رده به شرح ذیل طبقه‌بندی کرده است[۸]:

    ۳۰۳-۹۰ وابستگی به الکل
    ۳۰۵-۹۰ مسمومیت با کافئین
    ۳۰۴-۳۰ وابستگی به کانابیس (مشتقات گیاه شاهدانه شامل شبه‌حشیش‌هایی مانند حشیش، گراس، و کانابیس صنعتی)
    ۳۰۴-۵۰ وابستگی به مواد توهم‌زا
    ۳۰۴-۶۰ وابستگی به مواد استنشاقی (مانند چسب، بنزین و غیره)
    ۳۰۴-۰۰ وابستگی به مواد افیونی (شامل تریاک، هروئین، تمجیزک غیره..)
    ۳۰۴-۱۰ وابستگی به مواد آرام بخش (شامل مواد آرام بخش، خواب آور و یا ضد اضطراب، بنزودیازپین‌ها)
    ۳۰۴-۹۰ وابستگی به مواد محرک (موادی مانند آمفتامین، شیشه، کوکائین)
    ۳۰۵-۱ وابستگی به تنباکو
    ۳۰۴-۹۰ وابستگی به مواد دیگر

در نوعی دیگر از تقسیم‌بندی مواد مخدر بر حسب نوع تاثیرشان بر سیستم عصبی مرکزی به سه گروه تقسیم می‌شوند:

    تحریک کننده‌های سیستم عصبی مانند آمفتامین، شیشه، کوکائین، کافئین، نیکوتین، اکستازی
    کند کننده‌های سیستم عصبی همچون الکل، باربیتورات‌ها، مشتقات شاهدانه (حشیش، ماری‌جوانا)، مشتقات افیون (تریاک، هروئین، کراک)، مواد استنشاقی (چسب، بنزین، آستون، تینر و غیره)
    مواد توهم‌زا شامل مسکالین، ال‌اس‌دی، پسیلوسیبین، پی‌سی‌پی، اکستازی

مواد مخدر و اثرات مخرب جسمی و روانی آنها
    در درستی این مقاله اختلاف نظر وجود دارد. خواهشمندیم در روشن‌شدن اعتبار منابع مورد اختلاف کمک کنید. بحث‌های مرتبط را می‌توانید در صفحهٔ بحث ببینید.

اعتیاد را می‌توان یک مسمومیت مزمن دانست که برای شخص و هم برای خانواده و جامعه اش مضر است. انواع آن به شرح زیر است:[۹]

۱- تریاک: که بیشتر در بین افراد مسن درگذشته معرف آن رواج داشته اما امروزه در بین جوانان و نوجوانان توزیع و مصرف می‌گردد، ماده‌ای خواب آور بوده و شخص معتاد از مصرف آن احساس لذت ونشاطی «نئشگی» می‌نماید. معرف آن به تدریج باعث افزایش طلب می‌گردد و فرد لحظه‌ای به خود می‌آید که قادر به ترک آن نیست.

۲- مرفین: که از تریاک گرفته می‌شود و بدو صورت مایع و پودر مصرف می‌گردد، مصرف این مواد در بین جوانان زیاد است و ماده‌ای خواب آور و اثرات تریاک را دارد.

۳- هروئین: این مواد از ترکیبات شیمیایی ساخته شده و اثرش سه برابر مرفین بوده و خواب آور است، شخص معتاد همیشه در حال چرت زدن می‌باشد و چشمهای خواب آلود دارد.

۴- کوکائین: موادی تحرک زا، توهم آور و اغفال کننده‌است، کسانی که به این دارو معتاد می‌شوند معمولاً سادیسم جنسی پیدا می‌کنند و بهمین دلیل افراد بسیار خطرناکی هستند معتاد پس از مصرف این دارو احساس شعف زاید الوصفی پیدا می‌کند و شاد می‌شود و لذت جنسی او تشدید پیدا می‌کند، اثرات جسمی آن کم است در حالیکه از نظر روانی اثراتش از هروئین بیشتر است.

۵-ال. اس. دی: مصرف این مواد اعتیاد جسمانی ندارد ولی دارای اثرات مغزی و روانی زیانبخشی است، این مواد توهم زا بوده و اعتیاد روانی را بهمراه دارد.

۶-آمفتامین‌ها: موادی محرک زا و اعتیاد آور است. این مواد سیستم مرکز عصبی را تحریک می‌کند، این مواد در میان دانشجویان مصرف بیشتری دارد زیرا باعث کم خوابی بوده و شخص را در حالت محرکی قرار می‌دهد. مصرف این مواد باعث می‌شود بدن در برابر آن مقاوم شود لذا شخص معتاد ناگزیر می‌گردد بیشتر مصرف کند.

۷-ماری جوانا و حشیش: مصرف این مواد، اعتیاد جسمانی نداشته ولی اعتیاد روانی می‌آورند و بهمین جهت زیان آور هستند، مصرف این مواد اثرات مغزی ناگواری را به همراه داشته و اغلب به صورت سیگار مصرف می شونداثرات مخرب آن: خواب آرامش بخش، تشدید احساس، خنده‌های بی‌مورد و طولانی، لذت بخش بودن زمان و مکان، لکن وقتی تأثیر دارو تمام می‌شود شخص معتاد حالت و احساس بدی پیدا می‌کند و امکان ارتکاب جرم زیاد می‌شود و از سوی دیگر عاملی برای مصرف مواد مخدر قوی تر همانند هروئین می‌باشد.

۸- متادون: داروی مخدری است که به دلیل نیمه عمربالای آن بیش از۲۴ ساعت جهت درمان اعتیادبه کار برده می‌شود وفقطدرمراکزترک اعتیاد وتوسط پزشک بایدتجویز شود

۹-مواد استنشاقی:این گروه شامل مواد شیمیایی گوناگونی است که به سرعت تبخیرمی شوند. برخلاف سایرمواد موردسوء مصرف که براساس تاثیری که برسیستم اعصاب مرکزی می‌گذارند تقسیم بندی می‌شوند، این مواد برمبنای شیوه مصرف مشترکی که دارند دریک گروه جای گرفته‌اند. مواد استنشاقی براساس عملکرد داروشناختی خود به سه دسته تقسیم می‌شوند: حلال‌های فرار، نیتروس اکسید ونیتریت‌ها. گروه اول یعنی حلال‌های فرارشایع ترین مواد استنشاقی مورد سوء مصرف هستند. انواع سوخت‌ها مانند بنزین، گازوئیل وگازفندک، داروهای بیهوشی مانند اتر، چسب‌ها، انواع اسپری‌ها، رنگ‌های شیمیایی و... دراین گروه قرار می‌گیرند.[۱]

۱۰-تمجیزک:مایع زرد رنگ تزریقی است که پس از ترکیب با خون شخص مصرف کننده در رگ تزریق می‌شود
مراحل اعتیاد

    آشنایی: در این مرحله فرد از راه‌های مختلف (مثلاً از طریق دوستان خود) با مواد مخدر و نحوه استعمال آن آشنا می‌شود.
    شک و تردید: در این مرحله، فرد سعی می‌کند با میل خود مبارزه کند.
    اعتیاد واقعی: در این مرحله فرد دچار اعتیاد می‌شود و برای رسیدن به حالت نشئگی، هر بار بر میزان مصرف خود می‌افزاید.[۱۰]

معتادان مزمن

هرکسی که مواد مصرف می‌کند معتاد محسوب نمی‌شود. کسانی که مواد مصرف می‌کنند به سه دسته تقسیم می‌شوند اما درمیان آنها تنها معتادان مزمن هستند که به بیماری اعتیاد مبتلا می‌شوند.
مصرف کنندهٔ تفننی

    هرچند وقت یکباربرای تفریح ودرمواقع ومناسبتهای خاص موادمخدرمصرف می‌کند.
    هروقت که اراده کند می‌تواند از مصرف مواد مخدر دست برداشته و ترک کند.
    احساس سرخوشی می‌کند و بیش از حد مصرف نمی‌کند - واکنش عادی نسبت به مواد دارد.
    دارای قدرت واراده لازم برای کنترل مصرف یا ترک مواد می‌باشد.

- در بسیاری از مواقع، مصرف کننده‌های تفننی در دام اعتیاد دائمی می‌افتند.
مصرف کنندهٔ شدید

    برای کمک به تحمل استرس وفشارزندگی مواد مصرف می‌کند.
    به خاطرفرارازاحساسات دردناک مواد مصرف می‌کند.
    میزان مصرف خود را به تدریج افزایش داده و در نتیجه مقاومت بدن آنها در مقابل مواد بیشتر می‌شود.
    وقتی مواد دردرسترس قرارندارد احساس بیقراری می‌کند.
    آغاز تجربه در روند بد شدن حال جسمی وروانی.
    آغاز روند بی سر و سامانی وضعیت تحصیلی و یا شغلی.
    آغاز روند ازدست دادن علاقه به لذتهای ساده.
    آغاز گرایش به گوشه گیری و انزوا.
    مصرف کننده شدید به محض داشتن دلیل کافی برای دست کشیدن و ترک مواد مخدر، قدرت آن را دارد که مصرف مواد را کنترل یا ترک کند.
    مصرف کننده شدید می‌تواند به مصرف کننده تفننی یا معتاد واقعی تبدیل شود.

معتادان مزمن

    معتادان مزمن هرگز نمی‌تواند به حالت مصرف کنندهٔ تفننی یا شدید باز گردد.
    معتادان از مصرف مواد مخدر به شدت احساس لذت و آرامش می‌کنند.
    مغز به مصرف مواد عادت کرده و برای اینکه بطور عادی فعالیت کند به مواد مخدر وابسته می‌شود.
    ساختار و سیستم ارتباط مغز حالت غیرعادی پیدا می‌کند.
    از دست دادن سلامت عقل و رفتارهای عصبی و خشن.
    با وجود عواقب ناگوار، قادر به ترک کردن مواد مخدر نیست - این حالت آلرژی نامیده می‌شود.
    مغز بیش از پیش به مواد مخدر نیاز پیدا می‌کند - چنین حالتی را پدیده ویار می‌نامند.
    برای اینکه احساس لذت قبلی را به دست آورد باید همواره مقدار بیشتری مواد مخدر مصرف کند - مقاومت بدن افزایش پیدا می‌کند.
    نادیده گرفتن و بی توجهی به خود و دیگران.
    ازدست دادن ارتباط بادوستان، خانواده وجامعه.
    ناتوانی در انجام کار و فعالیتهای عادی.
    دچار مشکلات قانونی شدن.
    بیماری اعتیاد شکل گرفته وحالت پیشرفته پیدا کرده است.
    برای فعالیت عادی روزمره به مواد مخدر نیاز دارد.
    مواد مخدر در مقایسه با دیگر مسائل در اولویت قرار می‌گیرد.
    بی علاقه شدن به زندگی و افتادن به فکر خودکشی.
    خماری کشیدن در زمانی که مواد مورد نیاز بدن کمتر از حد معمول به آن داده شده و یا کاملاً قطع شود.
    تلاش پی در پی اما بیهوده برای ترک اعتیاد.
    بی سر و سامانی و غیرقابل اداره شدن زندگی.
    ناامیدی و ناتوانی کامل

زیان‌های جانبی

اعتیاد به مواد مخدر افزون بر زیان‌هایی که به طور مستقیم برای مصرف‌کنندهٔ آن دارد و هیچ فایده و سودی برای استفادهٔ آن تأیید نشده‌است،[۱۱] یکی از عوامل اصلی گسترش بیماری‌هایی چون ایدز و هپاتیت می‌باشد و همچنین زیان‌های اجتماعی و اقتصادی درخوری برای جامعه دارد که از آن میان می‌توان به از بین بردن بخشی از نیرو و مغز فعال جامعه اشاره کرد.[۱۲] از جمله مهمترین آسیب‌هایی که مصرف مواد مخدر بر سلامتی فرد دارد کاهش قوای جنسی در بلند مدت است. اگرچه برخی از مواد مخدر در لحظه باعث افزایش میل جنسی و برانگیختگی می‌شوند، ولی اکثر آنها در طولانی مدت قوای جنسی را کاهش می‌دهند. برای مثال مصرف متادون سبب کاهش و از بین رفتن میل جنسی، اختلال نعوظ و اختلال در انزال می‌گردند. حدود ۷۵ درصد از معتادان به متادون، از کاهش و یا از بین رفتن میل جنسی شکایت دارند. حدود ۷۰ درصد دارای مشکل در برانگیختگی جنسی و ۶۰ درصد دارای مشکل در رسیدن به ارضاء جنسی هستند. ."

به تازگی، برخی با مدل‌سازی اعتیاد با به کارگیری دانش اقتصاد نشان داده‌اند که درآمد و مصرف امروز مواد مخدر به چه میزان بر تقاضای مواد مخدر در آینده تأثیر خواهد گذاشت.[۱۳]
علائم اعتیاد

بنا بر تعریف انجمن روانشناسان ایالات متحده اگر در یک دوره ۱۲ ماهه حداقل سه مورد از علائم زیر در فردی که مواد مخدر مصرف می‌کند نمایان شود، فرد به بیماری اعتیاد مبتلا شده است. این علائم عبارتند از:
۱- مقاوم تر شدن بدن یا تلورانس
۲- خود مشغولی یا وسوسه
۳- افزایش مصرف
۴- از دست دادن کنترل
۵- ادامهٔ مصرف با وجود عواقب خطرناک
۶- بروز نشانه‌های خماری
آزمایش اعتیاد

یکی از آزمایش‌های سنتی اعتیاد آزمایش ادرار است که روشی حتمی و دقیق نبوده و فرد می‌تواند با استفاده از مصرف مواد شیمیایی ویژه‌ای نتیجهٔ آزمایش را تغییر دهد هرچند که روش‌های دیگری برای آزمایش اعتیاد وجود دارد که با اطمینان بسیار بالا می‌توان از آن‌ها بهره گرفت.[۱۴] با توجه به ماهیت و ساختار اعتیاد، توجه به بعد روانی این بیماری نیز بسیار ضروری است. از این رو تست‌ها و آزمایش‌هایی نیز برای پی بردن به وضعیت اعتیاد فرد با توجه به جنبه‌های رفتاری و روانی آنها موجود می‌باشد که شامل پرسش‌هایی است که خود فرد باید به آنها پاسخ دهد.
تاثیرات اعتیاد بر خانواده

با وجود یک فرد معتاد در خانواده زندگی همه اعضا به نحوی صدمه می‌بیند. اعضای خانواده برای ادامه حیات مجبور می‌شوند که در زندگی خود تغییراتی بدهند تا بتوانند با اثرات ویرانگر اعتیاد کنار بیایند. به مرور زمان این روش باعث می‌شود تا خود آنها نیز در زندگی خود با مشکلات فراوانی رو به رو شوند. مجموعه‌ای از عواطف و احساسات ویرانگر وجود دارند که سلامت روانی، رفتاری و کیفیت زندگی اعضای خانواده به علت همجواری در کنار فرد معتاد را به خطر می‌اندازند. این گونه احساسات و رفتارها عبارتند از:

    احساس گناه: حالتی که افراد خانواده تصور می‌کنند که مقصر اعتیاد عزیز معتادشان هستند.
    خشم: شامل خشم از معتاد و رفتارهای غیرقابل پیش بینی وی و یا خشم از علل و عواملی که موجب بروز اعتیاد وی شده‌اند.
    انکار و احساس شرمندگی: خانواده‌هایی که شناخت کافی از بیماری اعتیاد ندارند برای فرار از سرخوردگی و شرمساری معتاد بودن عزیزشان، اقدام به انکار کردن کرده و یا همواره در وجودشان احساس شرمندگی می‌کنند.
    اضطراب و تشویش: حالتی که به دلیل رفتارهای غیرقابل پیش بینی معتاد، و اتفاقات متعددی که از پیامدهای اعتیاد یکی از افراد خانواده ناشی می‌شود رخ داده و باعث می‌شود که اعضای خانواده همواره در اضطراب و تشویش به سر ببرند.

گستردگی اعتیاد در جهان

هم اکنون بیش از ۲۲۰ میلیون مصرف کننده مواد اعتیادآور در جهان وجود دارد. ۱۵۰ میلیون نفر معتاد به مواد توهم زایی مانند حشیش، ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر معتاد به ماده محرک کوکایین و مشتقات آن، ۱۵ تا ۲۱ میلیون نفر معتاد به هروئین و سایر مواد مخدر و سایرین نیز انواع مواد اعتیاد آور روانگردان و شیمیایی را مورد سوء استفاده قرار می‌دهند.[۱۵]
ایران
نوشتار اصلی: اعتیاد در ایران

طبق آمار وزارت بهداشت ایران در سوم مهر ۱۳۹۱، تعداد معتادان دائمی در ایران که مصرف روزانه مواد مخدر دارند بین دو میلیون تا دو میلیون و دویست هزار نفر است.

برانکس

برانکس (به انگلیسی: The Bronx) شمالی‌ترین محلات شهر نیویورک و در شمال محله منهتن قرار دارد. در سال ۲۰۰۵ میلادی، اداره آمار ایالات متحده آمریکا جمعیت منطقه برانکس را ۱٬۳۵۷٬۵۸۹ نفر برآورد کرد.[۱] اگر منطقه برانکس که یکی از پنج منطقه کلان‌شهر نیویورک است، به شهری مستقل تبدیل شود، هفتمین شهر پرچمعیت ایالات متحده آمریکا را تشکیل می‌دهد.

محتویات

    ۱ مناطق
 

مناطق

بدنام‌ترین منطقه در برانکس، خیابان «هانتس پوینت» (به انگلیسی: Hunts Point) نام دارد. این خیابان به خاطر میزان بالای تن‌فروشی و اعتیاد در آن، با نام مستعار «منطقه‌ی چراغ قرمز نیویورک‌سیتی» معروف شده‌است.

خیابان پنجم (منهتن)

خیابان پنجم (در انگلیسی: Fifth Avenue) از خیابان‌های مشهور شهر نیویورک است که در بخش منهتن قرار گرفته است.

ساختمان امپایر استیت که یکی از نمادهای کلان‌شهر نیویورک است در تقاطع خیابان پنجم و خیابان سی و چهارم قرار گرفته است.

خیابان سی و چهارم (منهتن)

خیابان سی و چهارم (در انگلیسی: 34th Street) از خیابان‌های مشهور و پر رفت و آمد شهر نیویورک است که در بخش منهتن قرار گرفته است.

ساختمان امپایر استیت که یکی از نمادهای کلان‌شهر نیویورک است در تقاطع خیابان پنجم و خیابان سی و چهارم قرار گرفته است.

ساختمان امپایر استیت

ساختمان امپایر استیت (به انگلیسی: The Empire State Building) یک بُرج ۱۰۲ طبقه تجاری است که در محله منهتن در شهر نیویورک در ایالات متحده آمریکا قرار دارد. ساختمان امپایر استیت در طول سال‌ها به یکی از «نمادهای کلان‌شهر نیویورک» تبدیل شده است. برج امپایر استیت از سال ۱۹۳۱ تا سال ۱۹۷۲ و تا پیش از ساخته شدن مرکز تجارت جهانی، بلندترین آسمان‌خراش در جهان محسوب می‌شد.

محتویات

    ۱ تاریخچه ساخت
    ۲ ساختمان امپایر استیت و کینگ کونگ
    ۳ نورپردازی
    ۴ موفعیت قرارگیری
    ۵ نگارخانه
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ منابع

تاریخچه ساخت

عملیات ساختمانی امپایر استیت در ماه مارس ١٩٣۰ در زمینی که پیشتر هتل والدورف آستوریا در آن واقع بود آغاز شد و ۱۴ ماه بعد اتمام یافت. این ساختمان تا پیش از آنکه برج‌های دوقلو در نیویورک ساخته شوند، بلندترین برج طبقاتی دنیا به شمار می رفت.در این ساختمان کارگران شبانه روزی کار می کردند تا رکورد سرعت ساخت ساختمان را بشکنند ؛ در بعضی از مواقع تعداد ۳۴۰۰ کارگر بطور شبانه روزی به کار مشغول بودند. امپایر استیت ۴۴٨ متر ارتفاع دارد که البته آخرین طبقه آن (صد و دومین طبقه) در ارتفاع ٣٩١ متری واقع شده است. بقیه ارتفاع این ساختمان به آنتن تلویزیونی بالای آن مربوط می‌شود. کل هزینه ساخت امپایر استیت به انضمام زمین آن در حدود ۴۱ میلیون دلار بوده است که از این میزان ٢۴ میلیون دلار هزینه‌ای است که خرج سازه ساختمان شده است.
یک کارگر ساختمانی در حال بستن پیچ‌های اسکلت تیرآهنی برج امپایر استیت.

این ساختمان سال ١٩٣١ (اول ماه مه) توسط رئیس جمهور وقت آمریکا هربرت هوور افتتاح شد، به این صورت که رئیس جمهور با فشار دادن دکمه ای در واشنگتن چراغ های این ساختمان را در نیویورک روشن کرد.

امپایر استیت از این سال به بعد به مدت چهل سال بلندترین ساختمان طبقاتی جهان و نیویورک بود تا این که ساختمان‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی ساخته شدند. پس از ماجرای یازده سپتامبر امپایر استیت دوباره لقب بلندترین ساختمان نیویورک را به خود اختصاص داد.

امپایر استیت سال ١٩٨۶ از سوی دولت آمریکا به عنوان بخشی از میراث تاریخی و فرهنگی کشور شناخته شد و پلاک مخصوصی به همین خاطر دریافت کرد.[۱]
ساختمان امپایر استیت و کینگ کونگ

در فیلم کینگ کونگ ساخته سال ۱۹۳۳ کینگ کونگ میمون غول پیکر فیلم به بالای ساختمان امپایر استیت می رود و این ساختمان را به عنوان نمادی مرتفع معرفی کرد.
پوستر فیلم کینگ کونگ 1933 .

[۲]
نورپردازی

در سال ۱۹۶۴ نور پردازی ساختمان با رنگ های مختلف و مناسبت های مختلف در نظر گرفته شد مثل روز سنت پاتریک، کریسمس، روز استقلال و روز باستیل.تولد هشتادمین و پس از آن مرگ فرانک سیناترا.پس از مرگ بازیگر زن پری ورای (کینگ کونگ) در اواخر سال ۲۰۰۴، این ساختمان در تاریکی کامل به مدت ۱۵ دقیقه فرو رفت.[۳]
موفعیت قرارگیری

ساختمان امپایر استیت در تقاطع خیابان پنجم و خیابان سی و چهارم قرار گرفته است.

المپ

کوه المپ یا المپوس (به یونانی: Όλυμπος) با ارتفاع ۲٫۹۷۱ متر (یا ۹٫۵۷۰ فوت) بلندترین کوه یونان است که درنیمه شمالی آن کشور در نزدیکی دریای اژه، در مرز تسالی و مقدونیه و در ۱۰۰ کیلومتری تسالونیکی، دومین شهر بزرگ یونان واقع شده. کوه المپ دارای ۵۲ قله است که بلندترین آنها با ارتفاع ۲.۹۱۷ متر میتیکاس نام دارد که به معنای «بینی» می‌باشد. بر اساس برجستگی‌های توپوگرافیکی، این قله بلندترین قلهٔ اروپا محسوب می‌شود.

کوه المپ از نظر پوشش گیاهی بسیار غنی بوده و چندین گونهٔ بومی در آنجا رشد می‌کند.
جایگاه المپ در اساطیر یونانی

المپ اقامتگاه رئیس خدایان یونانی زئوس بود. همچنین بهترین خدایان یونان معابد و کاخ هایی در قلهٔ آن داشتند. در آنجا بود که خدایان گرد هم می‌آمدند تا از شراب لذیذ خدایان یونان نکتار (Nectar) و امبروزیا (Ambrosia) که به آنان زندگی جاودانه می‌داد بنوشند.آن طور که پیروان این دین میگویند قله کوه هم اکنون باقدرتی آسمانی جابجا شده و در نیویورک،ساختمان امپایر استیت در طبقه مخفی600لنگر انداخته است.قبل از آن هم تعدادی شاهد عینی گفته بودند که قله کوه در شب جدا میشده و در روز دوباره برمیگشته است.

هبه (الهه جوانی)

هبه (به یونانی: Ἥβη)، در اسطوره‌های یونان، الهه جوانی است.

دختر زئوس و هرا و خواهر آرس و هفاستوس وآتنا بود. ساقی خدایان در المپ بود و برای آنها نکتار و آمبورسیا (نوشیدنی و خوراک مخصوص خدایان) را فراهم می کرد. زمانی که هراکلس کشته شد و تن زمینی را ترک کرد و به المپ آمد، هبه را به همسری او درآورند. و پس از آن پرنس جوان تروایی، گانی مدا ( Ganymede) جانشین او و به عنوان ساقی خدایان مبدل گشت. هبه در اساطیر رومی با یوونتاس مطابق است.

هرکول

هرکول (به لاتین: Hercules) نام رومی او، یا هراکلس (به یونانی: Ἡρακλῆς, Hēraklēs) به معنی شکوه هرا[۱]، نام قهرمان اسطوره‌ای یونان و روم باستان فرزند پادشاه خدایان زئوس و آلکمنه بود. او نام‌آورترین قهرمان اسطوره‌ای یونان است.[۲] هرکول آخرین پسر فناپذیر زئوس و همچنین تنها کسی بود که از مادری فانی به دنیا آمده بود، و پس از مرگش تبدیل به خدا شد. هرکول در ابتدا توسط والدینش آلکیدس (به یونانی: Ἀλκείδης, Alkeidēs) نام‌گذاری شد، اما بعدها نام او فقط برای خشنودی نامادری‌اش هرا به هراکلس یا شکوه هرا تغییر یافت. استعداد او قدرت شگفت‌انگیز و شجاعتی بود که داشت، اما از دانش و خرد بهره چندانی نداشت. هنگامی که در گهواره بود دو مار را خفه کرد و در سنین نوجوانی توانست شیری را از پا درآورد. او هرگز در هیچ یک از شهرهایی که به ماجراجویی می‌پرداخت، مقیم نشد و سرگردانی‌های او باعث شد فراسوی مرزهای یونان، مثل افریقا و آسیای صغیر را درنوردد. از مشخصه‌های هراکلس می‌توان به سلاحش که گرزی بود از جنس چوب زیتون و لباسی که از پوست شیر درست شده بود اشاره کرد.[۳]

محتویات

    ۱ تولد و دوران کودکی
        ۱.۱ جوانی
        ۱.۲ دختران تسپیوس
    ۲ دوازده‌خوان هرکول
    ۳ ماجراجویی‌های دیگر هراکلس
        ۳.۱ هراکلس و حمله به تروا
    ۴ هراکلس در آثار هنری
    ۵ پانویس
    ۶ منابع

تولد و دوران کودکی

تبس و آرگوس هردو ادعا می‌کنند که هراکلس زاده آنجاست و ادعای تبسی‌ها به طور گسترده‌تری پذیرفته شده‌است، اما دلایلی وجود دارد که می‌توان عقیده داشت آرگوس زادگاه او بوده‌است. زئوس تصمیم گرفت فرزندی به دنیا آورد که قهرمانی را برای خدایان و فناپذیران به ارمغان بیاورد و ازاین رو آلکمینه، همسر آمفیتروئون را به عنوان مادر او انتخاب کرد. زمانی که آمفیتروئون مشغول نبرد بود، زئوس خود را به شکل او درآورد و با آلکمنه هم‌بستر شد. آمفیتروئون در همان شب از نبرد بازگشت و به طور معمول او نیز با آلکمنه هم‌بستر شد. درنتیجه این نزدیکی‌ها او دوقلو به دنیا آورد: هراکلس برای زئوس و ایفیکلس برای آمفیتروئون. پس از به دنیا آمدن هراکلس، زئوس سوگند یاد کرد که این پسر یکی از نوادگان پرسئوس است و روزی خواهد رسید که او بر تمام یونان حکمرانی خواهد کرد، اما هرا توسط ایلیتویا الههٔ وضع حمل، تولد هراکلس را عقب و تولد ائوروستئوس (یکی دیگر از نوادگان پرسئوس) را پیش انداخت و به این ترتیب ائوروستئوس پادشاه یونان شد.[۴] آلکمنه از ترس انتقام‌جویی هرا سریعا تولد هراکلس را افشا کرد، اما نوزاد توسط الهه عقل و خرد آتنا (در برخی تفسیرات دیگر توسط هرمس) به نزد هرا آورده شد و او را درمیان سینه‌های هرا قرار دادند. هرا که آن نوزاد را تشخیص نداده بود از روی ترحم از او پرستاری می‌کرد. هراکلس به شدت سینه‌های هرا را می‌مکید، به طوری که هرا ازشدت درد نوزاد را پس زد و درنتیجه شیرش به آسمان فوران کرد و "راه شیری" را پدید آورد. اما با خوردن این شیر الهی، هراکلس قدرت‌های مافوق‌طبیعی به دست آورده بود. در همین حین آتنا کودک را در اختیار گرفت و به آغوش مادرش بازگرداند و از آن پس هراکلس توسط والدینش بزرگ شد.

بعد از این ماجراها، آمفیتروئون به کودک مشکوک شده و چنین شد که با تئیریاس پیغمبر نابینایان، مشورت کرد. تئیریاس به او گفت هراکلس فرزند زئوس است و سرنوشت او چنین است که تبدیل به یک قهرمان شود. سپس آمفیتروئون با دقت از کودک مراقبت نمود و بهترین استادان و مربیان ورزشی را برای او انتخاب کرد. راندن ارابه را از پدرش آمفیتروئون، کشتی گرفتن را از اوتولوکوس، هنر کمانداری را از ایریتوس، شمشیرزنی را از کستور و چنگ نوازی را از لینوس آموخت. هراکلس نیز درعوض با کارکردن در مزرعه به پدرخود کمک می‌کرد و همین مساله به قویتر شدن او نیز می‌انجامید. او شمشیرش را از هرمس، تیر و کمانش را از آپولون، زره سینه‌اش را از هفائستوس و جامه‌اش را از آتنا دریافت کرده‌بود.
جوانی

هراکلس دیگر بزرگ شده بود و اولین آزمایش واقعی قدرت او کشتن شیری واقع در کوه‌های کیثارون بود. هیولایی که باعث نابودی گله آمفیتروئون شده بود و هراکلس مشکل کوچکی برای خلاص شدن از دست هیولا داشت. سرانجام او شیر را کشته و پوستش را می‌کند، در بعضی تفسیرات این همان پوستی است که او به تن دارد (در منابعی دیگر این پوست شیر نیمیان است که او برتن اوست). در این میان که هراکلس از خانه بدور بود، تبس درگیر جنگی با اورکمنوس‌ها شده بود. هراکلس بیدرنگ تبسی‌ها را با سلاح‌های داخل معابد مسلح نمود. هنگامی که پیروزی نزدیک بود، هراکلس اورکمنوس‌ها را در آب غرق کرد. آتنا با مشاهده دلاوری‌های هراکلس در این جنگ، به یکی از متحدان او در طول زندگیش مبدل گشت. اما نه آتنا و نه هراکلس توانایی نجات آمفیتروئون که جانش را در این جنگ از دست داده بود را نداشتند.
دختران تسپیوس

تسپیوس پادشاه و بنیان‌گذار تسپیای در بئوسی، با هراکلس قرار گذاشت، در ازای کشتن شیری که به گله دام‌هایش حمله کرده بود دخترانش را به او تقدیم کند. شکار شیر پنجاه روز به طول انجامید و به مدت پنجاه روز هراکلس در هر شب با یکی از دختران شاه تسپیوس همخواب می‌شد. بعدها فرزندان هراکلس از دختران تسپیوس با نام تسپیادس «Thespiades» خوانده شدند. دو تن از آن‌ها در تبس باقی ماندند و هفت تن دیگر در تسپیای و بقیه فرزندانش به یولائوس برای تاسیس مستمره ساردینیا پیوستند.

پس از مدتی، هراکلس با مگارا، دختر بزرگ کرئون پادشاه شهر تِبس ازدواج کرد. کرئون برای قدردانی از هراکلس به خاطره دفاع از تِبس در مقابل اُرکومنوس در یک جنگ تن به تن، دختر خود مگارا را به او تقدیم کرد و آن دو با یکدیگر به وطن خود و خانهٔ آمفیتروئون بازگشتند. مگارا اولین همسر هراکلس بود و برای او یک پسر و دو دختر به نام‌های تریماخوس، دیکون و کرئونیتیادس[۵] را به دنیا آورد، (در برخی از نسخه‌ها تعداد فرزندان آن‌ها هشت نفر ذکر شده‌است).[۶] در این حین لیکوس، فرزند پوزئیدون، اهل دیرفیس در وابیه، کرئون را به قتل رساند و قدرت را در تِبس به دست گرفت. گفته شده او قصد کشتن مگارا را نیز داشت اما هراکلس که از نیت او با خبر شده بود او را کشت.

هرا که به خوبی از توانایی‌های در حال رشد هراکلس آگاه شده بود، تصمیم گرفت دوباره برای رسوایی او نقشه‌ای طرح کند، و این چنین شد که هراکلس را به یک جنون ناگهانی دچار نمود.[۷]
دوازده‌خوان هرکول

نوشتار اصلی: دوازده‌خوان هرکول

دشمن اصلی هرکول هرا بود. هنگام کودکی هرا دو مار را در گهوارهٔ هرکول قرار داد اما او با قدرت زیادی که داشت آن‌ها را خفه کرد. او بالاخره هرکول را دیوانه کرد. به سبب بی‌عقلی، هرکول به برادرزاده خود یولائوس حمله کرد اما او توانست جان سالم به در ببرد. او شروع به تیراندازی به جانوران خیالی ساخته ذهنش کرد و در انتها همسر خود مگارا و سه فرزندشان را به قتل رساند (در برخی از تفسیرات فقط فرزندان او کشته شدند و مگارا بعدها با مردی دیگر ازدواج کرده‌بود). هراکلس بسیار غمگین بود و به محض بهبود یافتن و برای جبران کار خود با پیشگوی معبد آپولون مشورت و از او سوال کرد چگونه می‌تواند شرف و عزت خود را بازیابد. پیشگو به او گفت نزد ائوروستئوس پادشاه موکنای برو و دوازده سال او را خدمت کن. ائوروستئوس هیچ کار دشواری به ذهنش نمی‌رسید که پسر قدرتمند زئوس از پس آن برنیاید، بنابراین هرا از کاخ خود در المپ پایین آمد تا به او کمک کند. با همکاری یکدیگر دوازده وظیفه برای ناپسری فناپذیر هرا در نظر گرفتند که به دوازده‌خوان هرکول معروف است. آن‌ها عبارتند از:

۱- کشتن شیر نیمیان، هیولایی که هیچ سلاحی قادر به نفوذ در پوستش نبود. هرکول آن را بدون هیچ دردسری خفه کرد.

۲- کشتن مار نه سر هایدرا. وقتی یک سر هایدرا بریده می‌شد دو سر جدید به جای آن می‌رویید و یکی از سرهای آن جاودانه بود و با هیچ سلاحی آسیب نمی‌دید. هرکول ۸ سر آن را سوزاند و سر جاودانه را زیر تخته سنگی قرار داد.

۳- گرفتن گوزن کرینیان. پس از چند ماه تعقیب و گریز بالاخره آن را در تله انداخت.

۴- کشتن گراز وحشی اریمنتوس. جدالی وحشیانه اما فوق العاده آسان؛ هرکول برنده شد.

۵- تمیز کردن اصطبل شاه آوگیاس. هرکول با جاری کردن رودی در نزدیکی اصطبل موفق به شستن آن شد.

۶- کشتن پرندگان گوشت‌ خوار در استیمفالوس. هرکول پرندگان را ترسانده و به پرواز درآورد. سپس با پیکان‌های خود، تعداد زیادی از آن‌ها را کشت.

۷- گرفتن و کشتن گاو وحشی واقع در کریت.

۸- گرفتن مادیان‌های دیومدس.

۹- به دست آوردن کمربند هیپولیتا، ملکه آمازون‌ها (که درحقیقت کار آسانی نبود).

۱۰- گرفتن گله گروئون. او جنگجویی غول‌پیکر بود دارای سه سر، سه بدن و شش دست که در مجموع برروی پاهایی سوار بودند. او دارای گله گاوی باشکوه به رنگ قرمز بود که توسط یک چوپان و سگی دوسر به نام ارثروس (که برادر سربروس بود) محافظت می‌شد. هرکول هردو آن‌ها را کشت و سپس به جنگ با گروئون پرداخت و او را با تیری زهرآلود از پای درآورد.

۱۱- به دست آوردن سیب‌های زرین از باغ هسپریدس، که همیشه بوسیله اژدهای صدسر لادون نگهبانی می‌شد. هرکول اطلس را با پیشنهاد نگه داشتن زمین فریب داد تا سیب‌ها را برایش بیاورد. وقتی او با سیب‌ها بازگشت، هرکول از او خواست که زمین را برای چند لحظه نگه دارد تا او بتواند بالینی برای درد شانه‌هایش بیاورد. اطلس این کار را کرد، و هرکول با سیب‌هایش آنجا را ترک کرد.

۱۲- آوردن سربروس، سگ سه سر هادس، بر روی سطح زمین.[۸][۹]

بالاخره، بعد از دوازده سال و دوازده‌‌خوان، هرکول یک انسان آزاد بود.
ماجراجویی‌های دیگر هراکلس
هراکلس در حال کشتن آنتایوس

هرکول بعد از پشت سر گذاشتن دوازده‌‌خوان به آرگونوت‌ها برای پیدا کردن پشم زرین پیوست. در این بین هرکول شیفتهٔ پرنسس یولا، دختر ائوروتوس گشت. شاه ائوروتوس یک کماندار ماهر بود و به پسرانش چگونگی کارکردن با تیر و کمان را آموزش داده بود. ائوروتوس قول داده بود که هر فردی که بتواند بر پسرانش در رقابت کمانداری غلبه کند، دخترش را به او می‌دهد. هرکول در این رقابت برنده شد، اما ائوروتوس به قول خود عمل نکرد. هرکول نیز شاه و تمام پسرانش به غیر از یکی از آن‌ها به نام ایفیتوس را کشت و یولا را نیز ربود. ایفیتوس تبدیل به یکی از بهترین دوستان هرکول گشت اما یکبار دیگر هرا او را دچار جنون نمود و هرکول ایفیتوس را از دیوارهای شهر تیرینس به پایین پرتاب کرد و موجب مرگ او شد. در نسخه‌های دیگر ائوروتوس متوجه شد برخی از اسب‌های او ربوده شدند و او هراکلس را مسئول این ماجرا می‌دانست. ایفیتوس که حرف‌های پدرش را باور نداشت تصمیم گرفت برای آشکار ساختن این موضوع نزد هراکلس برود. هراکلس نیز او را برای شام به خانه‌ی خود دعوت کرد اما به طور اتفاقی او را کشت. به دلیل اینکه در یونان، کشتن میهمان در خانه جرمی نابخشودنی به شمار می‌رفت، او مجرم شناخته شد. هرکول دوباره برای رهایی از این عذاب به نزد یکی از پیشگوهای معبد دلفی به نام «Xenoclea» رفت، اما او حاضر به صحبت کردن با فردی بی‌دین نبود. هراکلس که به شدت خشمگین شده بود او را تهدید کرد و صندلی سه‌پایه را به سمت او پرتاب کرد. کشیش آپولون را به معبد فراخواند. آپولون با هراکلس که به خدایان حمله کرده بود روبرو شد و در این حین زئوس مجبور شد با آذرخش خود جلوی پسرانش را بگیرد. پادشاه خدایان اعلام کرد هراکلس یکباره دیگر برای قتل یک انسان و اهانت به معبد آپولون محکوم به مجازات است و قرار شد به مدت سه سال به بردگی اومفال، ملکه لیدیه درآید. ملکه او را از هرمس، ایزد پیام رسان یونانی به عنوان برده خریداری کرد. هرکول مجبور بود یکسال بردهٔ او باشد، و به ناچار کارهای مخصوص زنان را انجام می‌داد و همچنین جامهٔ زنانه به تن می‌کرد، در حالی که خود ملکه پوست شیر نیمیان را برتن داشت و گرز چوب زیتونی هرکول را با خود حمل می‌کرد. اما پس از مدتی، اومفال او را آزاد کرد و همسرش شد و صاحب چندین فرزند شدند.[۱۰] این درست زمانی بود که شکار گراز کالیدونیان در حال انجام بود، و هراکلس از این شکار بلندآوازه‌ جاماند.

ماجرای بعدی او با رفتن به لیبی باستان آغاز شد، مکانی که آنتایوس در آنجا فرمانروایی می‌کرد. آنتایوس فرزند گایا و پوزئیدون بود و قدرت خارق‌العاده‌ای داشت که از تماس با مادرش (زمین) به دست می‌آورد. او با هر بیگانه‌ای که به سرزمینش وارد می‌شد کشتی می‌گرفت و چون زمین می‌خورد قدرت تازه می‌یافت و برهمه چیره می‌گشت، اما هراکلس سرانجام او را از زمین بلند کرد و آن‌قدر فشار داد تا کشته شد. پس از شکست آنتیوس، هراکلس لیبی را که در آن زمان با حیوانات وحشی احاطه شده بود تسخیر کرد. او قسمت‌های بزرگی از بیابان را برای کشت و زراعت به ارمغان آورد و آن زمین‌ها را تبدیل به زمین کشت، باغ‌های انگور و زیتون نمود. از طرفی حاکمان خودکامه‌ای که فقط به فکر خود و شهرشان بودند و همچنین کسانی را که به قانون احترام نمیزاشتند را مجازات می‌کرد و چنین شد که لیبی باستان به رفاه و کامیابی رسید. او سپس به مصر رفته، جایی که بوزیریس فرمانروا بود و عادت داشت بیگانه‌ها را قربانی کند. اما هراکلس او را نیز با گرزش کشت.

بر طبق گفته‌های هزیود و آیسخولوس، هراکلس کسی بود که با کشتن عقاب، پرومته را از عذابی که توسط زئوس برای دزدین آتش از خدایان و دادن آن به انسان‌های فانی دچار شده بود، نجات داد. هر روز عقابی می‌آمد و جگر پرومته را می‌خورد و شب جگر از نو می‌رویید. هراکلس به کوه‌های قفقاز رفته و با پرتاب تیری عقاب را کشته و پرومته تیتان را از بند زنجیرهایش نجات داد. پرومته نیز در عوض او را در انجام ماموریت‌هایش یاری نمود.
هراکلس و حمله به تروا

پیش از جنگ تروآ، هراکلس سفری دیگر به تروا داشت. لائومدون، پادشاه تروا مورد خشم پوزئیدون و آپولون قرار گرفته بود، به همین علت آپولون برای انتقام تروا را به طاعون مبتلا کرد و پوزئیدون نیز هیولایی دریایی به این شهر فرستاد. لائومدون پس از مشورت با پیش‌گو، قرار شد برای خلاص شدن از دست هیولا، دخترش هسیونه را به عنوان قربانی به صخره ببندد و پیشکش هیولا کند. اما هراکلس هسیونه را پیدا کرد و نجاتش داد، سپس در مقابل گرفتن دو اسب شگفت‌انگیزش که از زئوس در قبال ربودن پسرش گانومده به او داده بود قبول کرد هیولا را از بین ببرد. لائومدون قبول کرد و هراکلس به کمک آتنا هیولا را کشت. لائومدون بسیار سپاسگزاری نمود اما سعی کرد هراکلس را فریب دهد. او دو اسب معمولی را به جای اسب‌های شگفت‌انگیزش به هراکلس داد. پودارسز پسر لائومدون، با صدای بلند به اعتراض پرداخت اما لائومدون به او توجه نکرد. پس هراکلس با لشکری برای گرفتن انتقام به تروا حمله کرد، لائومدون را کشت و پسرش پودارسز به جای او نشست و نام خود را به پریاموس تغییر داد.

بعد از این ماجراها، هراکلس برای باز پس گرفتن سلطنت و قدرت در برابر گیگانت‌ها، به زئوس و دیگر المپ‌نشینان پیوست. مشارکت او در این جنگ الزامی بود، بدلیل پیشگویی که شده بود برای شکست دادن هیولاها فقط به یک فانی نیاز بود. المپ‌نشینان با کمک هراکلس توانستند گیگانت‌ها را شکست دهند و هر یک را در زیر آتشفشانی در سرتاسر جهان به خاک سپردند.

هرکول تصمیم گرفت دیگر زمان انتخاب همسری دیگر فرارسیده، به همین منظور به روستای تبس رفت تا با دیانیرا دختر پادشاه کالیدون اوینئوس، ازدواج کند. او با خدای رودها آکلوس برسر دیانیرا مبارزه کرد و او را شکست داد. آن‌ها در صلح و صفا در کالیدون زندگی می‌کردند تا اینکه روزی هرکول به اشتباه ساقی‌ای را به قتل رساند و آن‌ها مجبور شدند به تراخیس فرار کنند. دیانیرا فرزندان زیادی برای هرکول به دنیا آورد. مدتی بعد یک سانتور مرد (حیوان افسانه‌ای با بالاتنهٔ انسان و پایین تنه اسب) به نام نسوس دیانیرا را ربود، اما هرکول با پرتاب تیر زهرآلودی به قلب نسوس او را آزاد کرد. نسوس هنگام مرگ به دیانیرا گفت قسمتی از خون او را نگه دارد و وقتی حس کرد دارد هرکول را از دست می‌دهد، از آن به عنوان داروی عشق برروی هرکول استفاده کند. بعداز گذشت چندین ماه دیانیرا فکر کرد زن دیگری وارد زندگی او و هرکول شده‌است، بنابراین دیانیرا یکی از لباس‌های هرکول را با خون نسوس شست و به او داد تا به تن کند. نسوس به او دروغ گفته بود و خون همچون زهر در تن هرکول اثر کرد. بعداز این ماجرا هرکول به المپ برده شد و به او وعده زندگی ابدی دادند و با دیگر خدایان زندگی کرد. او در المپ با هبه ایزدبانوی جوانی، فرزند زئوس و هرا ازدواج کرد.
هراکلس در آثار هنری

در هنر یونانی، هراکلس یکی از نخستین قهرمانان اساطیری است که چهره‌اش در سده ۸ پیش از میلاد تصویر شده‌است، و بر روی سکه‌های ایالات و شهرها نیز چهرهٔ او نقش گردیده که معمولاً در گهواره است و ماری را خفه می‌کند. او به عنوان نماد وطن‌پرستی ملی، تنها قهرمانی است که در سراسر یونان ستوده می‌شود و همچنین تنها قهرمانی است که به جاودانگی نایل شد.

قنطروس

قنطروس یا سانتور یا نیماسب (به یونانی: Κένταυροι، تلفظ: کنتاوروس یا قنطورس) در میان اساطیر یونان جز معروف‌ترین موجودات است. سانتور موجودی است نیمی انسان و نیمی اسب، با سر و دو دست و بالاتنهٔ انسان و بدن و چهار پای اسب، به این شکل که قسمت انسانی از جایی که گردن اسب باید شروع می‌شد به جای آن قرار دارد.

قنطورس یا سانتور، نام اَخلاف ایکسیون، پادشاه تسالی، بود. ایکسیون به خاطر قتل پدرزنش، عذاب وجدان داشت. زئوس بر او ترحم کرد و او را به کوه المپ برد. اما ایکسیون عاشق هِرا همسر زئوس شد. زئوس از ماوقع مطلع شد و ابری را به شکل هرا به سراغ ایکسیون فرستاد. از نزدیکی ایکسیون و این ابر موجودی به اسم سانتاروس به دنیا آمد و از آمیزش او با مادیان‌های کوه پلیون، تمام سانتورها به وجود آمدند. اکثر آن‌ها موجوداتی رام نشده و وحشی بودند و به مستی و مسائل شهوانی شهرت دارند. تنها استثناء در این میان سانتور خردمند کیرون بود.[۱]
سانتورها در داستان‌های امروزی

در مجموعهٔ هری پاتر، سانتورها نقش خاصی دارند. در کتاب جانوران شگفت‌انگیز و زیست‌گاه آن‌ها به قلم رولینگ که در مورد موجودات خیالی مجموعه هری پاتر است، آمده‌است:

    سانتورها قدرت تکلم انسان را دارند و در رنگ‌های گوناگون یافت می‌شوند. سانتورها با روش‌های ویژه‌ای از دید انسان‌ها مخفی می‌مانند. همچنین آن‌ها در جنگل زندگی می‌کنند و زیستگاه اصلیشان کشور یونان است.

    سانتورها روش‌های ویژه‌ای در استتار و مخفی ماندن دارند که این روش‌ها هنوز در پرده‌ای از ابهام قرار دارد. آن‌ها به صورت قبیله‌ای زندگی می‌کنند و از علومشان برای زندگی استفاده می‌کنند... سانتورها بر علوم سحر آمیز شفا و پیش گویی و همچنین نجوم تسلط خاصی دارند.

    تیراندازی سانتورها با تیر و کمان زبانزد خاص و عام است. اکثر سانتورها از برخورد و معاشرت با انسان‌ها خشنود نمی‌شوند و خود را بسیار برتر از انسان می‌دانند و با انسان بر خورد خوبی ندارند. تنها سانتور نیک‌رفتار اساطیر یونان کیرون نام داشت که آموزگار بسیاری از پهلوانان یونان، من‌جمله آشیل، یاسون و آکتئون بود که با تیر هراکلس از پای درآمد.

آپولون

آپولون (به یونانی: Ἀπόλλων یا Ἀπέλλων)، خدای روشنایی (خورشید)، موسیقی، کمانداری (اما نه برای جنگ یا شکار)، پزشکی، هنرها و پیشگویی در اسطوره‌های یونان و رومی است. آپولون فرزند زئوس و لتو و برادر دوقلوی آرتمیس بود. زادگاهش جزیرهٔ دلوس است. وی در معبد دلفی پرستش می‌شد و یونانیان باستان، پیشگوی آن را روشن‌بین می‌دانستند. از القاب او می‌توان به لوکئوس، فویبوس و ناموئیس اشاره کرد.

آپولون اژدهایی به نام پیتون را کشت و در جای وی (دامنهٔ کوه هلیکون) با میوزها (دختران زئوس و تمیس، ایزدبانوان هنرهای نه‌گانه) که ملازمانش بودند مسکن گرفت. او چنگ را که اختراع هرمس بود، ساز مخصوص خود کرد و خدای موسیقی و آوازهای خوش گشت. او پدر آسکلپیوس (ایزد پزشکی) و محافظ شهر تروآ بود.

آپولون که همیشه هوادار زئوس نبود، در دسیسه‌ای به سرکردگی هرا شرکت کرد و با پوزئیدون، زئوس را به زنجیر کشید، تنها برای آن که ببیند تتیس و بریارئوس او را آزاد می‌کنند. زئوس نیز برای تلافی، او و پوزئیدون را مأمور ساختن دیوارهای تروا کرد.

گرچه آپولون مجرد باقی‌ماند، ولی زن‌های فانی بسیاری را به ابتذال کشاند و عاشق و فاسق خود کرد، که عبارتند از: کورنه، مادر آریستایوس، کورونیس، مادر آسکلپیوس (که کفرش باعث مرگ او با تیر آرتمیس شد)، مانتو، مادر موپسوس پیشگو، آریا مادر میلتوس (او دروئوپه پری را اغوا کرد و عشق او به مارپسا بی‌پاسخ ماند، زیرا او ایداس، رقیبش را ترجیح می‌داد) و دافنه که با مغازله با وی اصرار می‌ورزید ولی دافنه از وی می‌گریخت. سرانجام دافنه پذیرفت با وی همبستر شود ولی از او باردار نگردد. آپولون در ابتدا پذیرفت، اما وقتی که خواست با وی نزدیکی کند، دافنه از پدر خویش، خدای رودخانه، کمک طلبید و پدرش وی را به درخت غار تبدیل کرد.

آپولون همانند هرمس، گرایش‌های همجنس‌گرایانه داشت و عاشق هاکینتوس، فرزند پیروس پادشاه مقدونیه و موز کلیو (الهه تاریخ) بود ولی این جوان را بعدها آپولون کشت و همچنین سیپاریسوس یکی از نوادگان هراکلس، به طوری که به عنوان نشانه عشق به او یک آهوی مقدس هدیه داد. گل هاکینت از خون وی به وجود آمده‌است.[۱]

محتویات

    ۱ آپولون در آثار هنری
    ۲ جستارهای وابسته
    ۳ پانویس
    ۴ منابع

آپولون در آثار هنری

در هنر، آپولون معمولاً به مانند یک فرد جوان خوش‌قیافه، همراه با چنگ و یا تیر و کمانش تصویر می‌شد. مجسمه‌های زیادی از آپولون وجود دارد که از مشهورترین آن‌ها می‌توان به تندیس او در سنگ‌فرش واقع در غرب معبد زئوس در المپیا اشاره کرد که آپولون در حال اعلام پیروزی خود به نفع لاپیت‌ها در مبارزه با قنطروس است.

اورستس

اورستس (به یونانی: Ὀρέστης)، در اسطوره‌های یونان، پسر آگاممنون و کلوتایمنسترا است.


پس از آن‌که پدرش آگاممنون به دست مادرش کشته شد، الکترا او را پنهان کرد و به جایی دیگر فرستاد تا کشته نشود. وقتی بزرگ شد بازگشت و مادر و معشوق وی را که در قتل پدرش نقش داشت، کشت. مدت‌ها توسط الاهگان انتقام تحت تعقیب بود تا آن‌که در دادگاهی که به فرمان آپولون برگزار شد، محاکمه و تبرئه گشت. به آرگوس بازگشت و به پادشاهی رسید.