اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

محمود غنی‌زاده

محمود غنی‌زاده سلماسی (۱۲۹۶ هجری قمری- ۱۳۱۳ خورشیدی) روزنامه‌نگار و شاعر مشروطه‌خواه ایرانی بود.
زندگینامه

میرزا محمود، فرزند میرزا غنی، از آزادیخواهان آذربایجان و از پیشتازان مشروطیت ایران در ماه جمادی الثانی ۱۲۹۶ هـ.ق، در شهر سلماس ( شاهپور کنونی) به دنیا آمد. ابتدا به امر تجارت مشغول بود و در اوایل جوانی دورادور با سید جلال‌الدین کاشانی، مدیر روزنامه حبل‌المتین چاپ کلکته، مکاتبه داشت و به تشویق او گاهی مقالاتی برای این روزنامه می فرستاد. در مسافرتی که به قفقاز کرد، با میرزا عبدالرحیم طالبوف طرح دوستی ریخت و پس از بازگشت به ایران در محرم سال ۱۳۲۵ هـ.ق، روزنامه فریاد را در شهر ارومیه بنیاد نهاد . غنی‌زاده، در اوایل ۱۳۲۶ هـ ق، دو ماه پیش از کودتای محمدعلی میرزا و توپ بستن مجلس، به دعوت دوستانش به تبریز رفت و در روزنامه شورای ایران مقالاتی نوشت. پس از چندی ستارخان وی را که منشی مخصوصش بود، به نمایندگی انجمن ایالتی تعیین کرد و با تصویب انجمن روزنامه ای به نام انجمن تأسیس شد که دو سال دوام یافت و ادارهٔ آن را غنی‌زاده به عهده داشت. سپس روزنامه دیگری به نام بوقلمون انتشار داد و نیز روزنامهٔ شفق، که دارنده آن صادق رضازاده شفق بود، در سال‌های اول و دوم به مدیریت او انتشار می یافت. در سال ۱۳۲۸ هـ.ق، به تشویق حاجی مخبرالسلطنه هدایت، والی آذربایجان، روزنامه هفتگی محاکمات را تأسیس کرد. غنی‌زاده در اواسط سال ۱۳۲۹ هـ.ق، مأمور تشکیل عدلیه سلماس شد و از نشر روزنامه محاکمات و همکاری با روزنامه شفق دست کشید.

غنی‌زاده پس از ورود سپاهیان روس به تبریز و پیشامد محرم خونین ۱۳۳۰ هـ ق، با جمعی از آزادیخواهان آذربایجان به استانبول مهاجرت کرد و در آنجا در ضمن داد و ستد، با ادبیات ترک آشنا شد و گاه و بیگاه در روزنامه اختر که ایرانیان مقیم استانبول انتشار می دادند، بر ضد تجاوزات روس و انگلیس به ایران اشعار و مقالاتی می‌نوشت. شعری که در همان هنگام اقامت در استانبول و اشغال کشور از طرف نیروی بیگانه به نام «نالش و نیاز» در تضمین غزل معروف حافظ سروده و در تاریخ ذیقعده سال ۱۳۳۳ هـ.ق، در روزنامه اختر به چاپ رسیده، و مثنوی معروف او «هذیان» با الهام از سبک‌ جدید شعر عثمانی سروده شده است.

غنی‌زاده در اواخر سال ۱۹۱۵ میلادی ( ۱۳۳۴ ه‍.ق)، که بحبوحه جنگ جهانی اول بود، به برلین رفت و چندی در تحریر مجله کاوه با تقی‌زاده و دیگر ایرانیان مقیم برلین همکاری کرد و در چاپخانه کاویانی آنجا تصحیح سفرنامه ناصرخسرو، زادالمسافرین، وجه دین، مجموعهٔ رباعیات عمرخیام و کتاب‌های دیگر را به عهده گرفت. پس از پایان جنگ که بعضی از نویسندگان ترک، از جمله سلیمان نظیف و روشنی بیگ مطالب ناروایی برضد ایران انتشار می دادند، غنی‌زاده رسالهٔ مستدل و محکمی به عنوان پاسخ به روشنی بیگ به زبان ترکی نوشت و در برلین منتشر ساخت. غنی‌زاده مدتها در کتابخانهٔ ملی برلین مشغول کار بود و در آنجا از روی مآخذ و منابع موثق دربارهٔ تاریخ آذربایجان مطالعه و تتبع کرد و یادداشت‌های گرانبهایی فراهم آورد که متأسفانه تا آخر عمر فرصت تنظیم آنها را نیافت.

محمود غنی‌زاده پس از چهارده سال دوری از وطن دراواخر بهار سال ۱۳۰۵ شمسی به ایران بازگشت و در آبان ماه آن سال روزنامه سهند را در تبریز تأسیس کرد. غنی‌زاده کمی بعد از روز سی ام بهمن ۱۳۱۳ در تبریز درگذشت.

۱۳۱۳

سال ۱۳۱۳ هجری خورشیدی سال کبیسه بود و از چهارشنبه ۵ ذیحجهٔ ۱۳۵۲‏/۲۱ مارس ۱۹۳۴ تا پنجشنبه ۱۵ ذیحجهٔ ۱۳۵۳‏/۲۱ مارس ۱۹۳۵ میلادی بود.[۱]

محتویات

    ۱ رویدادها
    ۲ زادروزها
    ۳ درگذشت‌ها
    ۴ منابع و یادداشت‌ها
    ۵ پیوندهای خارجی

رویدادها

تاریخ نامعلوم

    افتتاح آرامگاه جدید فردوسی
    تاسیس دانشگاه تهران

زادروزها

    ۹ خرداد - الکسی لئونوف کیهان‌نورد روسی که نخستین راهپیمایی فضایی را به انجام رساند.
    ۲۲ مرداد - ساسان سپنتا، موسیقی‌دان و زبان‌شناس ایرانی
    شهریور - محمود کیانوش، شاعر، نویسنده و مترجم
    ۳ شهریور - اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان رهبری ایران، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و چهارمین رئیس جمهور در نظام جمهوری اسلامی ایران
    ۱۵ دی- فروغ فرخزاد، شاعر ایرانی
    ۲۲ دی - فریده فرجام،
    ۱۵ بهمن - علی نصیریان، بازیگر ایرانی
    ۲ اسفند - اسماعیل فصیح، داستان نویس و رمان نویس


تاریخ نامعلوم

    محمد اسماعیلی، نوازندهٔ ایرانی تنبک
    ابراهیم آبادی، بازیگر ایرانی
    هژبر یزدانی : از مردان اقتصاد ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی.

درگذشت‌ها

    ۳۰ بهمن - محمود غنی زاده، شاعر

ایران دفتری

ایـران دفـتـری (زادۀ ۱۲۸۶ - درگذشته ۲۶ اسفند ۱۳۷۴) بازیگر سینما و تئاتر ایران است.


محتویات

    ۱ اطلاعات کلی
    ۲ افتخارت
    ۳ درگذشت
    ۴ نمایش ها
    ۵ فیلم شناسی
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون
    ۸ جستارهای وابسته

اطلاعات کلی

    متولد : ۱۲۸۶, رشت
    متوفی : ۲۶ اسفند ۱۳۷۴, تهران
    تحصیلات : ابتدایی
    فعالیت در تئاتر از : ۱۳۰۸ با "آرشین مالالان"
    فعالیت در سینما از : ۱۳۱۳ با "شیرین و فرهاد" (در هند, به کارگردانی عبدالحسین سپنتا)


افتخارت

او برگزیدۀ نقش دوم زن در دور دوم جشنوارۀ سینمایی سپاس سال ۱۳۴۸ برای فیلم قیصر است.


درگذشت

ایران دفتری در ۲۶ اسفند ۱۳۷۴ دیده از جهان فروبست. پیکر وی در قطعه هنرمندان بهشت زهرا مدفون است.


نمایش ها

    آرشین مالالان
    آخرین لحظه
    آغا محمدخان قاجار
    ایده آل عشقی
    بدرالدین و مه پاره
    بلبل سرگشته
    جان فدای وطن
    حافظ و صاحب عیار

   

    خاقان می رقصد
    خانواده فنا شده
    شیرین و فرهاد
    علی بهانه گیر
    مرد مرموز
    ادرشاه
    ناصرالدین شاه
    یک شب در حرم

   
فیلم شناسی

    ۱ - شیربها (۱۳۵۱)
    ۲ - گذر اکبر (۱۳۵۱)
    ۳ - نانجیب (۱۳۵۱)
    ۴ - ایوب (۱۳۵۰)
    ۵ - جان‌سخت (۱۳۵۰)
    ۶ - قلاب (۱۳۵۰)
    ۷ - کلبه‌ای آنسوی رودخانه (۱۳۵۰)
    ۸ - مردان سحر (۱۳۵۰)
    ۹ - سکۀ شانس (۱۳۴۹)
    ۱۰ - قهرمانان (۱۳۴۹)
    ۱۱ - قیصر (مادر قیصر) (۱۳۴۸)
    ۱۲ - ببر مازندران (۱۳۴۷)

   

    ۱۳ - روزهای تاریک یک مادر(۱۳۴۶)
    ۱۴ - زیر گنبد کبود (۱۳۴۶)
    ۱۵ - خداحافظ تهران (۱۳۴۵)
    ۱۶ - عروس دریا (۱۳۴۴)
    ۱۷ - مردی که رنج می‌برد (۱۳۳۶)
    ۱۸ - برای تو (۱۳۳۴)
    ۱۹ - یک نگاه (۱۳۳۱)
    ۲۰ - پریچهر (۱۳۳۰)
    ۲۱ - خواب‌های طلایی (۱۳۳۰)
    ۲۲ - شکار خانگی (۱۳۳۰)
    ۲۳ - شیرین و فرهاد (۱۳۱۳)

۲۶ اسفند

رویدادها

    ۱۳۴۶ - کشتار می لای در ویتنام به دست سربازان آمریکایی
    ۱۳۷۷ - دستگیری عبدالله اوجالان رهبر حزب کارگران کردستان ترکیه
    ۱۳۸۸ - اعتراضات جنبش سبز در چهارشنبه‌سوری
    ۱۳۸۸ - افتتاح رسمی شبکه مستند، نخستین شبکه دیجیتالی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.

مناسبت‌ها
تعطیلات
زادروزها

    ۱۳۲۳ - پروانه امیرافشاری، خواننده‌ی اهل ایران

مرگ‌ها

    ۱۳۷۴ - ایران دفتری، بازیگر ایرانی سینمای و تئاتر

۱۳۶۳

رویدادها

    ۲۶ فروردین: انتخابات دومین دوره مجلس شورای اسلامی
    ۷ اسفند: تأسیس سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)

زادروزها

    ۱۳ فروردین - شیث رضایی: ورزشکار و فوتبالیست ایرانی.
    ۲۲ اردیبهشت - سجاد انوشیروانی: ورزشکار و وزنه بردار ایرانی.
    ۴ تیر - بهاره افشاری: بازیگر و طراح لباس ایرانی.
    ۷ تیر - الناز شاکردوست: بازیگر ایرانی.
    ۲ مرداد - پگاه آهنگرانی: هنرپیشه و مستندساز ایرانی.
    ۲۰ مرداد - مرتضی پاشایی: خواننده پاپ ایرانی.
    ۳ شهریور - رضا یزدانی، کشتی‌گیر ایرانی
    ۲۴ آذر - مهراد مستوفی: خواننده رپ و راک (مهراد هیدن)
    ۲۹ آذر - سیاوش خیرابی: هنرپیشه ایرانی.
    ۳۰ دی - احسان حدادی: ورزشکار و پرتاب گر دیسک ایرانی.

درگذشت‌ها
بهار

    ۲۴ اردیبهشت: حبیب یغمایی، شاعر

تابستان

    ۱۸ مرداد: ابوالقاسم پاینده، نویسنده و مترجم
    ۲۸ مرداد: آذر اندامی، پژوهشگر انستیتو پاستور ایران؛ که به خاطر خدمات علمی و انسانی او یکی از حفره‌های برخوردی روی سیاره ناهید به نام وی اندامی نامگذاری شده‌است. (زاده ۱۳۰۵)

پاییز

    ۴ مهر: محمود تفضلی، مترجم
    ۱۹ فروردین: آیت‌الله میرزا خلیل کمره‌ای نویسنده، محقق و فیلسوف الهی
    ۱۹ مهر: سید کریم امیری فیروزکوهی، شاعر
    ۳ آذر: محمود کریمی
    ۱۲ آذر: بهرام صادقی نویسنده

زمستان

    تابستان: رضا رادمنش، از اعضای حزب توده
    ۲۰ دی - غلام‌عباس آرام: سیاستمدار و از وزیران امور خارجه ایران در دوره پهلوی.
    ۲۲ اسفند: حسین گل‌گلاب، شاعر
    ۲۵ اسفند: مهدی باکری، فرمانده سپاه
    ۲۶ اسفند: علی‌اکبر شهنازی، نوازنده

عاشقانه‌ها

عاشقانهها ششمین آلبوم احسان خواجه امیری است که در ۷ آبان ۱۳۹۱ منتشر شد.

محتویات

    ۱ مشخصات
    ۲ ترانه‌ها
    ۳ حاشیه‌ها
    ۴ منابع

مشخصات

آهنگساز: احسان خواجه‌امیری، علیرضا افکاری

تنظیم کننده: سیروان خسروی، هومن نامداری

ترانه سرا: روزبه بمانی

نوازنده‌ها: امید حجت (گیتار)، احسان نی‌زن (ویولن)، میثم مروستی (ویولن)، بهنام حکیم، هومن نامداری (ساکسیفون)
ترانه‌ها
شماره     عنوان     شعر     موزیک     تنظیم     مدت    
1.     «احساس آرامش»       روزبه بمانی     علیرضا افکاری     سیروان خسروی     ۴:۳۰
2.     «آرزو»       روزبه بمانی     علیرضا افکاری     هومن نامداری     ۳:۲۰
3.     «این حقم نیست»       روزبه بمانی     علیرضا افکاری     هومن نامداری     ۳:۰۵
4.     «کجایی؟»       روزبه بمانی     احسان خواجه‌امیری     هومن نامداری     ۴:۱۵
5.     «دریا»       روزبه بمانی     علیرضا افکاری     هومن نامداری     ۳:۲۵
6.     «لحظه»       روزبه بمانی     علیرضا افکاری     هومن نامداری     ۴:۰۰
7.     «خوشبختی»       روزبه بمانی     احسان خواجه‌امیری     هومن نامداری     ۳:۰۵
8.     «تموم قلب من»       روزبه بمانی     احسان خواجه‌امیری     هومن نامداری     ۳:۰۰
9.     «لب تیغ»       روزبه بمانی     علیرضا افکاری     هومن نامداری     ۳:۵۰
10.     «نابرده رنج»       روزبه بمانی     علیرضا افکاری     هومن نامداری     ۳:۲۰
مجموع:
    ۳۵:۵۰    
حاشیه‌ها

عاشقانه‌های احسان خواجه امیری در سالروز تولدش (هفتم آبان) روانهٔ بازار شده‌است. خواجه امیری پس از موفقیت تیتراژ سریال «نابرده رنج»، تصمیم گرفت برای آلبوم جدیدش از عوامل تولید این قطعه استفاده کند. از این رو به سراغ زوج موسیقیایی موفق این روزها (روزبه بمانی و علیرضا افکاری) رفت و تنظیم‌های آلبوم را نیز به «هومن نامداری» سپرد. وی همچون آلبوم یه خاطره از فردا، تنظیم سرآلبومی را بر عهدهٔ «سیروان خسروی» گذاشت. احسان در ۳ قطعه نیز از ملودی‌های خودش استفاده کرده‌است. «آرش پاکزاد» میکس و مسترینگ قطعهٔ «دریا» را به عهده داشته و سایر قطعات توسط «ایمان حجت» میکس و مسترینگ شده‌اند. از خواجه امیری پیش از این آلبومهای «من و بابا»، «برای اولین بار»، «سلام آخر»، «فصل تازه» و «یه خاطره از فردا» روانهٔ بازار موسیقی شده‌است.

احسان خواجه امیری

احسان خواجه‌امیری (زاده ۷ آبان ۱۳۶۳)، از خوانندگان پاپ ایرانی است. وی فرزند ایرج خواننده قدیمی موسیقی سنتی ایران و فارغ‌التحصیل مهندسی کامپیوتر از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب است.

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ آلبوم‌ها
    ۳ تک آهنگ‌ها
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون

زندگی

خواجه‌امیری در بیمارستان هشترودیان متولد شد. به دلیل متولد شدن در خانوادهٔ هنرمند از سن ۵ سالگی موسیقی را شروع کرد. او در همان سن با انگشتان کوچکش خیلی خوب نت‌ها را می‌گرفت و سیم‌ها را این ور و آن ور می‌کرد «او داشت ساز می‌زد» از هفت-هشت سالگی کم‌کم به کلاس‌های سنتور و ویلن رفت و پیانو را از خواهرش الیکا یاد گرفت.

در سن یازده سالگی به طور جدی با آکوستیک کردن اتاقش تصمیم به ساخت موسیقی گرفت.

در دوازده سالگی برای برنامه کودک آهنگسازی کرد. کار حرفه ایی خود را با آهنگسازی برای مجموعه مستند که موسیقی بی کلام بود آغاز کرد و مطرح ترین کارش در آن دوران آهنگسازی آلبومی به نام «خاطرات زندگی» برای پدرش بود. سازهای مختلف را امتحان می‌کرد و آموزش یک ساز را به اتمام نمی‌رساند. فقط می‌خواست آهنگساز شود و ورود خود را به عرصه خوانندگی یک شوخی می‌دانست. در سن ۱۷ساگی آلبوم «من و بابا» را روانه بازار کرد که کار مشترک او و پدرش استاد ایرج بود ٬که خود او موفقیت این آلبوم را تا حد زیادی مدیون حضور پدر می‌دانست. همه ردیف‌های آواز ایرانی را حفظ است و سازهای سنتی مثل تار سه تار تنبک و سنتور را هم می‌نوازد. تمام سعی اش این است که کار خودش را بکند نه اینکه دنباله رو پدر باشد ٬چون معتقد است بهتر از پدرش شدن اصلاً شدنی نیست! در ۱۹ سالگی به پیشنهاد قاسم جعفری برای ساخت موسیقی سریال غریبانه انتخاب شد، و ترانه «هر چی آرزوی خوبه ...» بسیار مورد استقبال قرار گرفت.

سال ۸۴ آلبوم «برای اولین بار» را روانه بازار کرد، که تا حدودی مورد استقبال قرار گرفت، فروش این آلبوم تا پیش از آلبوم بعدی اش بیش از ۳۰۰۰۰۰ نسخه بود.

در سال ۸۶ برای آهنگسازی و خوانندگی سریال «میوه ممنوعه» انتخاب شد به دلیل روتین بودن سریال بسیار استرس داشت، با یاری خدا کار مورد استقبال فراوان قرار گرفت. بعد از پخش سریال در مهر ماه۸۶ آلبوم سومش «سلام آخر» را روانه بازار کرد و معتقد است که احسان خواجه‌امیری را باید با این آلبوم شناخت٬به گفته او برای ذره ذره این البوم هزینه معنوی کرده است. هزینه البوم سلام آخر بیش از ۵ برابر البوم برای اولین بار بود. فضای آن عاشقانه بود و این آلبوم در لیست پرفروش ترین البوم سال قرار گرفت. برخورد با طرفداران برایش دلچسب است و از آنان انرژی می‌گیرد. مشغله‌های کاری او باعث شده بدقول شود و علت اینکه گفته می‌شود احسان مغرور شده را می‌توان درگیری‌های کاری او دانست و اینکه اکثر کارهای هر ترانه را خودش انجام می‌دهد، و این کار وقت و انرژی زیادی از او می‌گیرد. می‌گوید از آهنگسازی برای خواننده‌های دیگر تجربه خوبی بدست نیاورده است.

اولین کنسرت او در سال ۸۴ در کیش بر‌گزار شد، تا کنون کنسرت‌های موفقی در شهرهای مختلف ایران بر‌گزار کرده است، کنسرت او در سال ۸۶ در هفت سانس در تالار وزارت کشور مورد استقبال بی نظیری قرار گرفت.

در رمضان ۸۷ اهنگسازی برای سریال «مثل هیچکس» را به عهده گرفت. برخلاف میوه ممنوعه برای ساخت موسیقی این مجموعه فرصت بیشتری در اختیار داشت. فضای این سریال اقتضا می‌کرد موسیقی هم فضای سنتی داشته باشد. . آلبوم چهارم احسان خواجه‌امیری در بهمن ماه ۸۷ منتشر شد. این آلبوم با وجود داشتن ملودی و تنظیم قوی در حد انتظار، مورد استقبال مخاطبان قرار نگرفت اما مانند سایر آثار او به فروش بالایی دست یافت.

آلبوم پنجم او با نام «یه خاطره از فردا» با ۱۲ قطعه در ۳۱ شهریور ۸۹ وارد بازار موسیقی ایران شد.

آلبوم ششم احسان خواجه‌امیری با نام «عاشقانه‌ها» پس از دو سال وقفه در هفتم آبان ماه ۱۳۹۱، همزمان با سالروز تولدش، منتشر شد. می‌گوید هرآنچه از من ارائه می‌شود بخشی از روح و اندیشه و زندگی من است. و می‌گوید عشق یعنی زنده بودن و زندگی کردن.

اهنگ سلام آخر در فهرست ۱۰۰ ترانه برتر ماندگار تاریخ موسیقی ایران در شبکه من و تو در رتبه ۳۶ قرار گرفت. همچنین ترانه نابرده رنج (تیتراژ سریال نابرده رنج) در مراسم افتتاحیه جشنواره جام جم به عنوان بهترین تیتراژ تلویزیون بعد از انقلاب معرفی شد.

ترانه رسمی تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی برزیل را «احسان خواجه امیری» خوانندگی کرد. خواجه امیری برای تولید این قطعه از چهره‌هایی سرشناسی چون «روزبه بمانی» در بخش ترانه و «بهروز صفاریان» در بخش تنظیم استفاده کرده است.[۱]
آلبوم‌ها
نوشتار اصلی: ترانه‌شناسی احسان خواجه امیری‎

    ۱۳۸۰ - من و بابا
    ۱۳۸۴ - برای اولین بار
    ۱۳۸۶ - سلام آخر
    ۱۳۸۷ - فصل تازه
    ۱۳۸۹ - یه خاطره از فردا
    ۱۳۹۱ - عاشقانه‌ها

تک آهنگ‌ها

    سریال در مسیر زاینده رود (تیتراز ابتدایی [بی کلام] - خلاصم کن [ترانهٔ تیتراژ پایانی] - شادی مکن- آرزو دارم - تو بمان)
    فیلم سینمایی امشب شب مهتابه (امشب شب مهتابه - تشنه می‌مانم - ای کاش)
    سریال مثل هیچکس (تیتراز ابتدایی - تیتراژ پایانی - رفتی که - عاقبت عشق)
    سریال میوهٔ ممنوعه (تیتراز ابتدایی[بی کلام] - میشه خدارو حس کرد[ترانهٔ تیتراژ پایانی] - آزاد آزادم - به من مومن نگو - هرچه دارم از تو دارم)
    مژده بده
    تیتراژ سریال از نفس افتاده
    تیتراژ سریال لبه تاریکی
    تیتراژ سریال زیرزمین
    حلقه شادی
    بم
    میشه
    صمیمانه
    شقایق
    عاشقم من
    گوشه تنهایی
    منم میشم مثل خودت
    شکوه (=shekveh)
    جوان
    دوستی (از ترانه‌های قدیمی پدرش)
    خاتون
    بهاره
    تحویل بهار
    خواننده تیتراژ پایانی سریال مادرانه رمضان سال ۹۲
    تیتراژ سریال ماتادور سال ۹۲
    گذشته‌ها
    تیتراژ ویژه برنامه آب و آتش (روز آتش‌نشانی)
    شهادت
    پرنده (از آثار قدیمی پدرش ایرج)
    تاوان، تیتراژ سریال آوای باران سال ۹۲

دروازه‌های دنیا، ترانه رسمی تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی برزیل۱۳۹۳

۷ آبان

مناسبتها

    روز کوروش بزرگ

رویدادها

    ۵۳۹ قبل از میلاد - فتح بابل به وسیله کورش هخامنشی و روز کوروش بزرگ[نیازمند منبع]
    ۱۳۲۷ - کشتار دوایمه که در آن ۴۵۵ فلسطینی غیر نظامی روستای دوایمه به دست نیروهای اسرائیلی کشته شدند.
    ۱۳۴۶ - جنگ دوم اعراب و اسرائیل

زادروزها

    ۱۳۴۰ - فاطمه معتمدآریا، بازیگر ایرانی
    ۱۳۵۸ - مجتبی شیری، بازیکن فوتبال اهل ایران
    ۱۳۶۳ - احسان خواجه امیری، خوانندهٔ ایرانی

امیر آشتیانی عراقی

مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ[۲] یا وخش[۳] – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار[۴][۵][۶][۷][۸][۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳]پارسی‌گوی است[۱۴][۱۵][۱۶][۱۷].[۱۸][۱۹] نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.[۲۰]

محتویات

    ۱ مولوی، پیونددهندهٔ ملت‌ها
    ۲ زندگی‌نامه
        ۲.۱ آغاز زندگی
        ۲.۲ مؤمنه خاتون
        ۲.۳ شمس تبریزی
        ۲.۴ پیوستن شمس تبریزی به مولانا
        ۲.۵ غیبت موقت شمس تبریزی
        ۲.۶ غیبت دائم شمس تبریزی
        ۲.۷ شیدایی مولانا
        ۲.۸ مولانا و صلاح‌الدین زرکوب
        ۲.۹ مولانا و حسام‌الدین چلبی
        ۲.۱۰ درگذشت مولانا
    ۳ آثار
        ۳.۱ آثار منظوم
            ۳.۱.۱ مثنوی معنوی
            ۳.۱.۲ دیوان شمس تبریزی
            ۳.۱.۳ رباعیات
        ۳.۲ آثار منثور
            ۳.۲.۱ فیه ما فیه
            ۳.۲.۲ مجالس سبعه
            ۳.۲.۳ مکتوبات
    ۴ مولوی و عارفان پیشین
    ۵ نظریات معرفت شناختی مولوی
    ۶ مولویه
    ۷ سال جهانی مولانا
        ۷.۱ روی‌دادهای سال مولانا
    ۸ مولانا و جهان غرب
    ۹ پانویس
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ منابع
    ۱۲ پیوند به بیرون

مولوی، پیونددهندهٔ ملت‌ها

مولوی زادهٔ بلخ (در افغانستان کنونی)[۲۱][۲۲] یا وخش[نیازمند منبع] بود و در زمان تصنیف آثارش (همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم می‌زیست. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی پارسی‌زبانان بهرهٔ خود را از او بیشتر می‌دانند، چرا که حدود شصت تا هفتاد هزار بیت او فارسی است و خطبه‌ها و نامه‌ها و تقریرات (تعالیم او به شاگردانش که آن را ثبت کردند و به فارسی غیرادبی و روزانه است)[۲۳] او نیز به فارسی می‌باشد؛ و تنها حدود هزار بیت عربی[۲۴] و کمتر از پنجاه بیت به زبانهای یونانی/ترکی (اغلب به طور ملمع در شعر فارسی)[۲۵][۲۶] شعر دارد.
پارسی گو گرچه تازی خوشتر است         عشق را خود صد زبان دیگر است

و پسر مولانا نیز چندان بنا به اعتراف خودش در زبانهای ترکی/یونانی خوب روان نبوده است:[۲۷][۲۸]:
بگذر از گفت ترکی و رومی         که از این اصطلاح محرومی
گوی از پارسی و تازی         که در این دو همی خوش تازی

آثار مولانا به علاوه مناطق فارسی زبان، تاثیر فراوانی در هند و پاکستان و ترکیه و آسیای میانه گذاشته است.[۲۹] آثار مولانا تأثیر فراوانی روی ادبیات و فرهنگ ترکی نیز داشته‌است. دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقهٔ تصوف مربوط به او از ناحیهٔ قونیه بودند و آرامگاه وی نیز در قونیه است.[۳۰]
ای بسا هندو و ترک همزبان         ای بسا دو ترک چون بیگانگان

برخی مولوی‌شناسان (ازجمله عبدالحسین زرین‌کوب) برآن‌اند که در دوران مولوی، زبان مردم کوچه و بازار قونیه، زبان فارسی بوده‌است.[۳۱]. جلال الدین همایی در این رابطه به این بیت پسر مولانا (که پس از چند بیت عربی آن را سرود) اشاره می‌کند[۳۲].
فارسی گو که جمله دریابند         گرچه زین غافلاند و در خوابند
زندگی‌نامه
آغاز زندگی
موزهٔ مولانا در قونیه

جلال‌الدین محمد بلخی در ۶ ربیع‌الاول (برابر با ۱۵ مهرماه) سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد.[۲] پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی می‌پیوست. وی در عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچم‌داران کلام و جدال با او مخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. سلطان‌العلما احتمالاً در سال ۶۱۰ هجری قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچید و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شده‌است که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت و تا اواخر عمر آن‌جا بود و علاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطان‌العلما در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلال‌الدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.[۳۳]
همه کردند رو به فرزندش         که تویی در جمال مانندش
شاه ما زین سپس تو خواهی بود         از تو خواهیم جمله مایه و سود

سید برهان‌الدین محقق ترمذی، مرید پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی بود که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی سفر کرد تا با مرشد خود، سلطان‌العلما در قونیه دیدار کند؛ اما وقتی که به قونیه رسید، متوجه شد که او جان باخته‌است. پس نزد مولانا رفت و بدو گفت: در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شوی. مولانا نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و نه سال با او همنشین بود تا اینکه برهان‌الدین جان باخت.
بود در خدمتش به هم نه سال         تا که شد مثل او به قال و به حال
مؤمنه خاتون

مؤمنه خاتون همسر بهاءالدین ولد و مادر جلال الدین محمد مولاناست. گور او در قرامان / لارنده کشف شده، بنابر این باید بین سالهای ۶۲۶-۶۱۹/۱۲۲۹-۱۲۲۲ از دنیا رفته باشد.[۳۴]

در سالهای بعد از ۶۱۷ هجری یعنی اواسط دهه ۱۲۲۰ میلادی بهاءالدین ولد و خانواده‌اش که جلال الدین محمد بلخی (مولوی) نیز در آن بود به آناتولی مرکزی، روم رسیدند. لقب رومی جلال الدین از اینجاست. آنان مدتی در لارنده / کرمن کنونی توقف کردند. مردم آن سامان هنوز هم به دیدن مسجد کوچکی که به افتخار او – مؤمنه خاتون – ساخته شده می‌روند.[۳۵]

کرمن، پایتخت سلجوقیان روم، در حدود یکصد کیلومتری جنوب خاوری قونیه واقع است، علاالدین کیقباد که عالمان و عارفان سراسر دنیا را گرد خود جمع کرده بود، بهاءالدین ولد پدر مولوی را به این شهر فرخواند.[۳۶] قونیه شهری بود که بهاءالدین ولد و خانواده اش پس از چهار سال اقامت در لارنده در سال ۶۲۶ یا ۶۲۷ هجری = ۱۲۲۸ میلادی در آنجا سکنی گزیدند.[۳۷]

شرع اسلام ازدواج با چهار زن را به طور همزمان مجاز می‌داند. نمی‌دانیم بهاءالدین چند زن را همزمان در عقد خود داشته‌است، اما از زن‌های متعدد نام می‌برد که والاترینشان مؤمنه خاتون، مادر مولانا جلال الدین است؛ در مسافرت به سوی غرب همراهش بوده و قبل از رسیدن به قونیه مرده‌است. معارف از زنی به نام بی بی علوی سخن می‌گوید که زرین کوب آن را نام خودمانی مؤمنه خاتون می‌داند، اما «مایر» آن را نام همسری دیگر می‌خواند.[۳۸] مولویه او را مادر سلطان می‌نامند.[۳۹]

به گفتهٔ بعضی دیگر، سلطان العلماء بهاءالدین ولد: فقیه، واعظ و عارف، دستکم سه همسر اختیار کرد؛ از جمله مؤمنه خاتون. در باره فرزندانش از وجود فاطمه خاتون و علاء الدین محمد و جلال الدین محمد آگاهی داریم.(از تعلیقات رساله سپهسالار)

به گفتهٔ بعضی دیگر، بهاءالدین ولد دو همسر به طور هم‌زمان داشته‌است. بهاءالدین نیز در یادداشت‌های خود مانند پسرش، بندرت ذکری از مؤمنه خاتون می‌کند و به جایش از آن دو تای دیگر نام می‌برد. در کنار دختر قاضی شرف به خود می‌گوید که «الله» خوشی او را در راحات و عقوبات بدین وسیله بدو فرستاده است و این هرد و سری در آن سوی دارد. در کنار بی بی علوی به دل او می‌آید که انسان اینجا نیز مقهور اراده «الله» است و در برابر «الله» نباید امر صواب را از نظر دور دارد. در مورد سوم که از او هم در روابط خاص زناشویی ذکری به میان می‌آید و ترکان نام دارد که به معنای بانو است و نیز ممکن است اسم خاص برای زنان باشد چیزی روشن نیست.[۴۰]

ظاهراً مولانا و برادرش علاءالدین – که بعدها مولوی یکی از پسرانش را به نام او نامگذاری کرد – از دختر قاضی مشرف بوده‌اند و بهاءولد زن و یا زنان دیگری داشته و احتمالاً از آنها نیز صاحب فرزندانی بوده‌است. بهاءولد در معارف خود از دو زن یاد کرده‌است.[۴۱]

بهاءالدین در جایی دیگر بدون شرمساری از میل جنسی خود نسبت به دختر قاضی شرف الدین سخن می‌کند، که تصور می‌کنیم زن دیگر او باشد. همچنین بی پرده از میل خود به جماع با ترکان نامی سخن می‌گوید که شاید نام همسر چهارمین، یا شاید لقب و نام خودمانی یکی از همسرانی باشد که در بالا نام بردیم.[۴۲] نظر بهاءالدین نگرش اسلام را نسبت به مسائل جنسی نشان می‌دهد؛ بهاءالدین حکایت می‌کند که یک روز صبح چشم به تنور خشت پزان دوخته از سر معنا در صفات آتش به تفکر می‌پرداخت؛ در این میان سگ بانگ کرد و او را مشوش ساخت. آنگاه بی بی علوی برخاست و صبحدم پیش او رفت، و در این وقت شهوتی به قوت در او پدید آمد. کوشید تا با جنبش نفس بستیزد، اما به دلش آمد که این میل از الهام «الله» است؛ پس جنبانیدن او شر نباشد.[۴۳]

بعضی مدعی شده‌اند که خانواده پدری بهاءالدین از احفاد ابوبکر، خلیفه اول اسلام هستند، این ادعا چه حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد، در باره پیشینه قومی این خانواده هیچ اطلاع مسلمی در دست نیست. نیز گفته شده که همسر بهاءالدین از خاندان خوارزمشاهیان بوده‌است که در ولایات خاوری حدود سال ۳-۴۷۲ هجری حکومت خود را پایه‌گذاری کردند، ولی این داستان را هم می‌توان جعلی دانست و رد کرد. خوارزمشاه در سال ۳-۶۰۲ هجری قمری بلخ موطن جلال الدین را که در تصرف غوریان بود تسخیر کرد.[۴۴]

اسلاف مولانا - چنانکه فرزند او سلطان ولد نیز بدین معنا اشارت دارد از تباری عظیم و بزرگ بودند. البته شاید روایتی که در انتساب سلطان العلما به خلیفه اول یعنی ابوبکر بن ابی قحافه به افواه افتاده و رواج یافته، از آن باشد که نام جد مادری وی «ابوبکر» بوده‌است، و بعدها نام شمس الائمه ابوبکر محمد، با نام ابوبکر – نخستین خلیفه راشدین در آمیخته باشد.[۴۵] خاندان بهاءولد هم نسبت صدیقی و بوبکری داشت و هم نسبت علوی ادعا می‌کرد.[۴۶]
شمس تبریزی

شاعر پارسی‌گوی مولانا، در ۳۷ سالگی عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و مردم از وجودش بهره‌مند بودند تا اینکه شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه ۲۶ جمادی‌الثانی ۶۴۲ نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد. در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این ۳۰ سال مولانا آثاری برجای گذاشت که از عالی‌ترین نتایج اندیشه بشری است؛ و مولانا حال خود را چنین وصف می‌کند:
زاهد بودم ترانه گویم کردی         سر حلقهٔ بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم         بازیچهٔ کودکان کویم کردی
پیوستن شمس تبریزی به مولانا

روزی مولوی از راه بازار به خانه بازمی‌گشت که عابری ناشناس گستاخانه از او پرسید: «صراف عالم معنی، محمد برتر بود یا بایزید بسطامی؟» مولانا با لحنی آکنده از خشم جواب داد: «محمد (ص) سر حلقه انبیاست، بایزید بسطام را با او چه نسبت؟» درویش تاجرنما بانگ برداشت: «پس چرا آن یک سبحانک ما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟» مولانا فرو ماند و گفت: درویش، تو خود بگوی. گفت: اختلاف در ظرفیت است که محمد را گنجایش بیکران بود، هر چه از شراب معرفت در جام او می‌ریختند همچنان خمار بود و جامی دیگر طلب می‌کرد. اما بایزید به جامی مست شد و نعره برآورد: شگفتا که مرا چه مقام و منزلتی است! سبحانی ما اعظم شانی! پس از این گفتار، بیگانگی آنان به آشنایی تبدیل شد. نگاه شمس تبریزی به مولانا گفته بود از راه دور به جستجویت آمده‌ام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات الله می‌توانی رسید؟

و نگاه مولانا به او پاسخ داده بود: «مرا ترک مکن درویش و این‌بار مزاحم را از شانه‌هایم بردار.»

شمس تبریزی در حدود سال ۶۴۲ هجری قمری به مولانا پیوست و چنان او را شیفته کرد، که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پرشور عرفانی پرداخت. کسی نمی‌داند شمس تبریزی به مولانا چه گفت و آموخت که دگرگونش کرد؛ اما واضح است که شمس تبریزی عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کرده‌اند که او از حیث دانش و فن بی‌بهره بوده‌است که نوشته‌های او بهترین گواه بر دانش گسترده‌اش در ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.
غیبت موقت شمس تبریزی

مریدان که می‌دیدند که مولانا مرید ژنده‌پوشی گمنام شده و توجهی به آنان نمی‌کند، به فتنه‌جویی روی آوردند و به شمس تبریزی ناسزا می‌گفتند و تحقیرش می‌کردند. شمس تبریزی از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبه ۲۱ شوال ۶۴۳، هنگامی‌که مولانا ۳۹ سال داشت، از قونیه به دمشق کوچید. مولانا از غایب بودن شمس تبریزی ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس تبریزی نیز مولانا را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزش‌ها خواستند.
پیش شیخ آمدند لابه‌کنان         که ببخشا مکن دگر هجران
توبهٔ ما بکن ز لطف قبول         گرچه کردیم جرم‌ها ز فضول

مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس تبریزی را به قونیه باز گردانند. شمس تبریزی بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس تبریزی راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.
غیبت دائم شمس تبریزی

پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس تبریزی را از سر گرفتند. شمس تبریزی از کردارهایشان رنجید تاجایی که به سلطان ولد شکایت کرد:
خواهم این بار آنچنان رفتن         که نداند کسی کجایم من
همه گردند در طلب عاجز         ندهد کس نشان ز من هرگز
چون بمانم دراز، گویند این         که ورا دشمنی بکشت یقین

شمس تبریزی سرانجام بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. تاریخ سفر او و چگونگی آن به درستی دانسته نیست.
شیدایی مولانا

مولانا در دوری شمس تبریزی ناآرام شد و روز و شب به سماع پرداخت و حال آشفته‌اش در شهر بر سر زبان‌ها افتاد.
روز و شب در سماع رقصان شد         بر زمین همچو چرخ گردان شد

مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیه بازگشت. او هر چند شمس تبریزی را نیافت؛ ولی حقیقت شمس تبریزی را در خود یافت و دریافت که آنچه به دنبالش است در خودش حاضر و متحقق است. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذره‌ای در آفتاب پر انوار او می‌گشتند و چرخ می‌زدند. مولانا سماع را وسیله‌ای برای تمرین رهایی و گریز می‌دید. چیزی که به روح کمک می‌کرد تا در رهایی از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده می‌دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. چندین سال گذشت و باز حال و هوای شمس تبریزی در سرش افتاد و به دمشق رفت؛ اما باز هم شمس تبریزی را نیافت و به قونیه بازگشت.
مولانا و صلاح‌الدین زرکوب

مولانا همچون عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهان هرگز از مظهر حق خالی نمی‌گردد و حق در همهٔ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینک باید دید که آن آفتاب جهان‌تاب از کدامین کرانه سر برون می‌آورد و از وجود چه کسی نمایان می‌شود.

روزی مولانا از کنار زرکوبان می‌گذشت. از آواز ضرب او به چرخ در آمد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود. بدین ترتیب مولانا شیفته صلاح‌الدین شد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب جای خالی شمس تبریزی را تا حدودی پر کرد. صلاح‌الدین مردی عامی و درس‌نخوانده از مردم قونیه بود و پیشهٔ زرکوبی داشت. مولانا زرکوب را جانشین خود کرد و حتی سلطان ولد با همه دانشش از او اطاعت می‌کرد. هر چند سلطان ولد تسلیم سفارش پدرش بود ولی مقام خود را به ویژه در علوم و معارف برتر از زرکوب می‌دانست؛ اما سرانجام دریافت که دانش و معارف ظاهری چاره‌ساز مشکلات روحی و معنوی نیست. او با این باور مرید زرکوب شد. صلاح‌الدین زرکوب نیز همانند شمس مورد حسادت مریدان بود اما به هر حال مولانا تا ۱۰ سال با او انس داشت تا اینکه زرکوب بیمار شد و جان باخت و در قونیه دفن شد.
مولانا و حسام‌الدین چلبی
نوشتار اصلی: حسام‌الدین حسن چلبی

حسام‌الدین چلبی معروف به اخی ترک از عارفان بزرگ و مرید مولانا بود. مولانا با او نیز ۱۰ سال همنشین بود. مولانا به سفارش حسام الدین مثنوی معنوی را به رشتهٔ نگارش در آورد و گه گاه در مثنوی نام حسام الدین به چشم می‌خورد به همین سبب در ابتدای امر نام حسامی نامه را برای مثنوی معنوی بر می‌گزیند.[نیازمند منبع]
درگذشت مولانا
آرامگاه مولوی در قونیه، ترکیه

مولانا، پس از مدت‌ها بیماری در پی تبی سوزان در غروب یکشنبه ۵ جمادی الآخر ۶۷۲ هجری قمری درگذشت.

در آن روز پرسوز، قونیه در یخ‌بندان بود. سیل پرخروش مردم، پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی می‌گوید: «بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند.» و ۴۰ شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود:
بعد چل روز سوی خانه شدند         همه مشغول این فسانه شدند
روز و شب بود گفتشان همه این         که شد آن گنج زیر خاک دفین


آثار
آثار منظوم
نسخه‌ای خطی از دیوان مولوی
برای دیدن صفحه‌های دیگر کتاب کلیک کنید.
مثنوی معنوی
نوشتار اصلی: مثنوی معنوی
نسخه‌ای خطی از مثنوی معنوی در شیراز

مولانا کتاب مثنوی معنوی را با بیت «بشنو از نی چون حکایت می‌کند /از جدایی‌ها شکایت می‌کند» آغاز می‌نماید. در مقدمهٔ عربی مثنوی معنوی نیز که نوشته خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده می‌شود ((به عربی: «هذا کتابً المثنوی، وهّو اصولُ اصولِ اصولِ الدین»)). مثنوی معنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از ۵۰ سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی نه از آن رو که از آثار قدیم ادبیات فارسی است؛ بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته‌است: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است.

اگر بخواهیم مجموعهٔ عظیم و پربار بیست و شش هزار بیتی مثنوی معنوی را کوتاه و خلاصه کنیم، به هجده بیتی می‌رسیم که سرآغاز دفتر اوّل مولاناست و به «نی نامه» شهرت یافته‌است. گرچه آغاز مثنوی مولانا (نی نامه) با دیگر آثار نثر و نظم فارسی تفاوت دارد امّا روح نیایش و توجّه به حق، در تار و پود آن نهفته‌است.

این «نی» همان مولاناست که به عنوان نمونهٔ یک انسان آگاه و آشنا با حقایق عالم معنا، خود را اسیر این جهان مادّی می‌بیند و «شکایت می‌کند» که چرا روح آزادهٔ او از «نیستانِ» عالم معنا بریده‌است. او در مثنوی و دیوان شمس، بارها خود، یا انسان آگاه را به نی و چنگ تشبیه کرده‌است:

ما چو چنگیم و تو زخمه می‌زنی...

ما چو ناییم و نوا در ما زتوست...
دیوان شمس تبریزی
نوشتار اصلی: دیوان شمس تبریزی
نسخه‌ای خطی از کلیات شمس تبریزی در قونیه

غزلیات و «دیوان شمس تبریزی» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسب کرده‌اند. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبان‌های یونانی[۴۷] و عربی و ترکی است و عمده غزلیات موجود در این دیوان به فارسی سروده شده‌اند. به علاوه بیش از سی و پنج هزار بیت به فارسی، او حدود هزار بیت به عربی و کمتر از دویست بیت (اغلب به ملمع فارسی-ترکی یا فارسی-یوانی) به ترکی و یونانی (جمعاً کمتر از یک سوم از یک درصد اشعارش) در این دیوان دارد.[۴۸][۴۹].
رباعیات

رباعیات مولانا بخشی از دیوان اوست. این قسمت از آثار مولانا در مطبعهٔ اختر (اسلامبول) به سال ۱۳۱۲ هجری قمری به طبع رسیده و متضمن ۱۶۵۹ رباعی یا ۳۳۱۸ بیت است که بعضی از آنها به شهادت قرائن از آن مولاناست و دربارهٔ قسمتی هم تردید قوی حاصل است و معلوم نیست که انتساب به وی درست باشد.

برای نمونه:
عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود         جوینده عشق بی‌عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکارا گردد         هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود
آثار منثور
نسخه‌ای خطی از مثنوی در قونیه
فیه ما فیه
نوشتار اصلی: فیه مافیه

این کتاب مجموعهٔ تقریرات مولاناست که در طول سی سال در مجالس فراهم آمده‌است. این سخنان توسط پسر او سلطان ولد یا یکی دیگر از مریدان یادداشت شده و بدینصورت درآمده‌است. نثر این کتاب ساده و روان است و درون‌مایه‌ای ازمطالب عرفانی دینی واخلاقی دارد.
مجالس سبعه
نوشتار اصلی: مجالس سبعه

مجموعهٔ مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی است که به وجه اندرز و به‌طریق تذکیر بر سر منبر بیان کرده‌است. نسخهٔ خطی این کتاب در کتابخانهٔ سلیم آقا دراسگدار محفوظ و در تاریخ کتابت آن سال ۷۸۸ می‌باشد.
مکتوبات
نوشتار اصلی: مکتوبات (مولوی)

(همچنین مشهور به مکاتیب) مجموعهٔ نامه‌های صد و پنجاگانهٔ مولاناست به معاصرین خود و دو نسخهٔ آن در کتابخانهٔ دارالفنون اسلامبول موجود است.
مولوی و عارفان پیشین

بجز پدر مولانا و شمس تبریزی، مولانا به عارفان پیشین نیز اشاره می‌کند:
هفت شهر عشق را عطار گشت         ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

یا:
عطار روح بود و سنائی دو چشم او         ما از پی سنائی و عطار می‌رویم
نظریات معرفت شناختی مولوی

مولوی از منتقدین نظریه حد وسط در اخلاق است که یکی از نظریات بسیار رایج در بین دانشمندان اسلامی است. اشکالی که وی به این ایده وارد می‌کرد این بود که در بسیاری از موارد اول و اخر یک موضوع مشخص نیست که بتوان وسطش را معین نمود و نیز اینکه بسیاری از اصول اخلاقی نسبت به افراد متغیر است.
اول و آخر بباید تا در آن         در تصور گنجد اوسط یا میان
بی‌نهایت، چون ندارد دو طرف         کی بُوَد او را میانه منصرَف؟!
گفت راه اوسط ار چه حکمت است         لیک اوسط نیز هم با نسبت است

دفتر دوم مثنوی

مولوی قایل به مراتب در معرفت و شناخت است و شناخت شهودی را معتبر ترین شناخت می‌داند. وی شناخت عقلی و سپس حسی را در مراتب بعدی می‌داند و آنها را برای کسانی که دسترسی به شناخت مراتب بالاتر را ندارند معتبر و مجاز می‌داند. از دید وی شناخت استدلالی مانند عصایی است در دست کور که نا مطمین است ولی شخصی که چاره‌ای جز آن ندارد باید از همان استفاده کند. اما توصیه وی به اهل استدلال این است که اگر استدلال انها با شهود اهل دل مخالف بود باید شناخت شهودی را بپذیرند.
چشم اگر داری تو کورانه میا         ورنداری چشم، دست آور عصا
آن عصای حَزم و استدلال را         چون نداری دید، میکن پیشوا
ور عصای حزم و استدلال نیست         بی عصاکش بر سر هر ره مایست
گام از آن سان نه، که نابینا نهد         تا که پا از چاه و از سگ، وارهد
لرز لرزان و به ترس و احتیاط         می‌نهد پا تا نیفتد در خُباط

دفتر سوم مثنوی

مولوی نزاع بین معتقدین به جبر و معتقدین به اختیار را ناشی از حکم الهی می‌داند و خود را متعلق به هیچکدام از دو گروه نمی‌داند. از دید مولوی نزاع بین جبریون و اختیاریون تنها وسیله‌ای است که هر دو طرف نیکی‌ها و بدی هایشان ظاهر شود.
هست سنی را یکی تسبیح خاص         هست جبری را ضد آن در مناص
سنی از تسبیح جبری بی‌خبر         جبری از تسبیح سنی بی اثر
این همی‌گوید که آن ضالست و گم         بی‌خبر از حال او وز امر قم
و آن همی گوید که این را چه خبر         جنگشان افکند یزدان از قدر
گوهر هر یک هویدا می‌کند         جنس از ناجنس پیدا می‌کند
قهر را از لطف داند هر کسی         خواه دانا خواه نادان یا خسی
لیک لطفی قهر در پنهان شده         یا که قهری در دل لطف آمده
کم کسی داند مگر ربانیی         کش بود در دل محک جانیی

دفتر سوم مثنوی
مولویه
نوشتار اصلی: طریقت مولویه

جایگاه مولانا در ترکیه بیش از یک شاعر است و به عنوان یک قدیس و مقرب شناخته می‌شود طریقت مولویه در ترکیه پیروان بسیاری دارد و البته طریقتی شهری، تخبه گرا و اشرافی به شمار می‌آید. در ترکیه طریقت‌های دیگر نیز برای مولوی جایگاهی والا قائل هستند، چنانکه جامی، شاعر پیروی طریقت نقشبندی گفته است، مولوی با آنکه پیامبر نیست، اما صاحب کتاب است. مراسم پیروان مولویه روزهای جمعه در مولوی خانه به صورت سماع و رقص و خواندن اشعار مولانا انجام می‌شود. پیروان مولویه خود به دو دسته تقسیم می‌شوند که ولدی و شمسی خوانده می‌شوند. ولدیه را سلطان ولد پدید آورد که گرایش غالب مولویه است و در راستای تطبیق تعالیم مولانا با احکام اسلامی به وجود آمد. بنیانگذار دستهٔ دیگر اولو عارف چلبی پسر سلطان ولد و نوهٔ مولانا بود که کوشید تا در دشمنی با اهل تشرع به فعالیت بپردازد و مولویه را به عنوان طریقتی عرفانی جدای از شریعت اسلامی سازمان بدهد. هرسال آذرماه در شهر قونیه، مراسم زیارت مولوی انجام می‌شود و مولویان معتقدند زیارت مقبرهٔ مولانا که «کعبه العشاق» نامیده می‌شود نیمی از صواب حج را دارد.[۵۰]
سال جهانی مولانا
مولانا در ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای غربی بسیار پرطرفدار است. یادبودی به مناسبت درگذشت یکی از اساتید و هیئت علمی کالج سن آنتونیو مزین به اشعار مولانا شده‌است.

یونسکو با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیده‌است.[نیازمند منبع]
روی‌دادهای سال مولانا

    نخست وزیر ترکیه در مراسم بزرگداشت هفتصد و سی و چهارمین سالمرگ مولانا جلال الدین بلخی، عارف و سخن سرای بزرگ پارسی گوی اعلام کرد که دولت ترکیه زادگاه مولانا را در کشور افغانستان بازسازی خواهد کرد. هنگامی که رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه اعلام کرد که دولتش زادگاه مولانا را بازسازی خواهد کرد، این خبر با تشویق و کف زدن حاضران همراه شد. در تالار سماع مرکز فرهنگی مولانا در قونیه که سخنرانی نخست وزیر ترکیه در آن ایراد شد، حدود سه هزار نفر، از جمله رئیس جمهور، رئیس مجلس، وزیرفرهنگ، رهبر حزب اصلی مخالف دولت (حزب جمهوری خلق) و همچنین شماری دیگر از مقامات محلی و کشوری حضور داشتند.[۵۱]
    در واپسین روزهای سال نام نهاده برای بزرگداشت از خداوندگار بلخ، دهها تن از اندیشمندان افغان در جشنواره‌ای در زادگاه مولانا در بلخ مزار شریف شرکت و سال ۲۰۰۷ را آغازی برای تحقیقات و مطالعات درباره مولانای بلخی عنوان کردند.[۵۲]
    در هشتصدمین سالگرد تولد مولوی، مراسم مختلفی در شهر قونیه، محل درگذشت این شاعر پرآوازه فارسی زبان، در حال برگزاری است. از جمله این مراسم، برنامه سماع است که روز شنبه پانزدهم دسامبر (بیست و چهارم آذر ماه) در ساختمان تازه تأسیس 'مرکز فرهنگی مولانا' در شهر قونیه برگزار شد.[۵۳]
    'از بلخ تا همیشه'، نام یک همایش فرهنگی است که به مناسب پایان سال مولانا از طرف ریاست اطلاعات و فرهنگ هرات برگزار شد.[۵۴]
    در این سال تمبر مولانا با نمایی از استاد بهزاد در آمریکا منتشر شد.[۵۵]
    در روزهای ۶ تا ۱۰ آبان ۱۳۸۶، کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا با شرکت اندیشمندانی از ۳۰ کشور جهان در سه شهر تهران، تبریز و خوی برگزار شد. ریاست آن را غلامعلی حداد عادل بر عهده داشت.[۵۶] حدود ۴۵۰ مقاله به این کنگره ارسال شده بود و ۲۸۰ استاد و پژوهشگر در آن به ارائهٔ مقاله پرداختند.[۵۷] در حاشیهٔ این کنگره محمود فرشچیان از تابلوی مینیاتور شمس تبریزی و مولوی پرده‌برداری کرد.[۵۸]
    برگزاری همایش بین‌المللی داستان‌پردازی مولوی در روزهای ۶ و ۷ آبان ۱۳۸۶، در مرکز همایش‌های بین‌المللی صداوسیما.[۵۹]
    برگزاری مراسم هشتصدمین سالروز تولد مولانا در سازمان ملل.[۶۰]
    ترکیه نیز برنامه‌هایی که به مناسبت سال جهانی مولانا برگزار کرده‌است.[۶۱]

همچنین مولانا در مثنوی معنوی پیرامون سخن گفتن به پارسی گفته:
پارسی گو گرچه تازی خوشتر است         عشق را خود صد زبان دیگر است
مولانا و جهان غرب

مولانا در یک دهه گذشته بسرعت مشهور شد بطوریکه ترجمه کتاب او در آمریکا به بزرگترین و پر فروش ترین کتاب سال تبدیل شد. ترجمه کولمن بارکس Colman Barks’ ۲۰۰۱ سال ۲۰۰۱ بیش از ۵۰۰ هزار در آمریکا فروش داشت.

بهار

فصل بهار (بهار: آوردن بهترین‌ها) اولین فصل از فصل‌های مناطق معتدل است. در نیمکرهٔ شمالی زمین، این فصل منطبق با سه ماه فروردین، اردیبهشت و خرداد (براساس تقویم خورشیدی جلالی) است. بسیاری از مردم فصل بهار را آغاز زندگی دوبارهٔ طبیعت می‌دانند. در فصل بهار حیواناتی که دارای خواب زمستانی هستند، و همچنین، درختان از خواب زمستانی بیدار شده و زندگی را دوباره آغاز می‌کنند. حیوانات نیز در این فصل شروع به تولید مثل می‌کنند.

بهار واژه‌ای فارسی است، که در فارسی میانه و فارسی نوین به همین شکل بوده‌است.

در فرهنگ عمومی برخی از کشورها، مثل ایران و افغانستان، به این فصل بسیار اهمیت می‌دهند، به طوری که، حتی، سال نو آن‌ها در این فصل و با رسیدن خورشید به نقطهٔ اعتدال بهاری (اول فروردین، معمولا مطابق با ۲۱ مارس) شروع می‌شود. آن‌ها شروع این سال را با مراسمی به نام نوروز جشن می‌گیرند که سیزده روز طول می‌کشد. این اهمیت در ادبیات نیز نمود زیادی دارد و بهار یکی از مهمترین سوژه‌های هنری و ادبی می‌باشد.

مطلع شعر[غزل]ی بهاریه از جلال الدین محمد بلخی رومی مشهور به مولوی:
بهار آمد بهار آمد، سلام آورد مستان را         از آن پیغمبر خوبان پیام آورد مستان را

تنگ تیکاب

تنگ تیکاب و به زبان محلی تنگ تیکو نام تنگه ای معروف در دامنه کوه شمالی کازرون است.در فصل زمستان و فصل بهار به دلیل ریزش آب فراوان از صخره های موجود در تنگه آنجا را به محیطی مصفا و دلگشا تبدیل کرده که مردم شهر را به آنجا می کشاند تا از مناظر زیبای طبیعی آن لذت ببرند. صدای ریزش قطرات آب، سنگ های پوشیده از سبزه و گیاهان خودرو، چشم هر بیننده ای را به خود جذب می کند. غار های این تنگه از نخستین سکونت گاه های بشر اولیه در 18 هزار سال قبل از میلاد بوده است .
امکانات

در چند سال اخیر به همت شهرداری کازرون این مکان به پارکی زیبا و فرح انگیز مجهز به برج های نوری، استخرهای بزرگ و آبشار مصنوعی تبدیل شده است.