اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

دهستان راستوپی

دهستان راستوپی، دهستانی است از توابع بخش مرکزی شهرستان سوادکوه در استان مازندران.

جمعیت این دهستان بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ در حدود (۲۰۲۲ خانوار) ۷۰۸۴ نفر است.

باغ سرخ‌آباد

باغ سرخ آباد، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان سوادکوه در استان مازندران ایران.
جمعیت

این روستا در دهستان راستوپی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۶ نفر (۱۲خانوار) بوده‌است.

شهرستان سواد کوه

شهرستان سوادکوه، یکی از شهرستانهای پانزده گانه استان مازندران است که در البرز مرکزی و در مجاورت استان تهران قرار گرفته و شهر پل سفید مرکز آن با شهر ساری مرکز استان مازندران ۷۰ کیلومتر فاصله دارد.

سوادکوه از سمت شمال به شهرستان قائمشهر و از سمت جنوب به شهرستان فیروزکوه و استان تهران واز سمت غرب به شهرستان بابل و از سمت شرق به شهرستان ساری و ارتفاعات دودانگهوشهرستان مهدیشهردهسنان چاشم محدود است. بر اساس آخرین سرشماری عمومی کشور جمعیت آن۶۸۲۸۶ نفر بوده و مساحت آن به ۲۰۷۸ کیلومتر مربع می‌رسد. این شهرستان با ترا کم نسبی جمعیت ۹/۳۲ نفر در هر کیلومتر مربع مساحت، دارای پائین‌ترین میانگین در سطح شهرستانهای استان مازندران است.

طبق جدیدترین تقسیمات کشوری سوادکوه از دو بخش بنامهای مرکزی وشیرگاه، چهار شهر بنامهای پل سفید، زیرآب، شیرگاه وآلاشت . شش دهستان بنامهای سرخ کلاً با ۲۰ آبادی، راستوپی با ۶۹ آبادی، ولوپی با ۵۲ آبادی، کسلیان با ۱۷ آبادی، شرق و غرب شیرگاه با ۳۱ آبادی و دهستان لفور با ۲۹ آبادی تشکیل شده‌است.

محتویات

    ۱ اقلیم
    ۲ جاذبه‌های تاریخی
        ۲.۱ اقتصاد و فرهنگ
        ۲.۲ گویش
        ۲.۳ آداب و رسوم
        ۲.۴ جاذبه‌های ورزشی
        ۲.۵ مرده گیری
    ۳ غذاهای سنتی
    ۴ صنا یع دستی
        ۴.۱ رودخانه‌ها سوادکوه
        ۴.۲ کوهستانها سوادکوه
        ۴.۳ آبشارها
        ۴.۴ مزارع گیاهان داروئی
        ۴.۵ غارهای سوادکوه
        ۴.۶ ریشه‌های قومی
        ۴.۷ جاذبه‌های اقامتی و ارتباطی
        ۴.۸ جاذبه‌های فرهنگی
        ۴.۹ تنهادریاچه شهرستان سوادکوه
        ۴.۱۰ جنگلهاهای سوادکوه
        ۴.۱۱ جستارهای وابسته
        ۴.۱۲ منابع
        ۴.۱۳ تدوین
        ۴.۱۴ پیوند به بیرون

اقلیم

شهرستان سوادکوه در یک دره وسیع طولانی ودر دامنه‌های شمالی رشته کوههای البرز مرکزی واقع شده‌است. حوزه کلی این ناحیه از منتهی‌الیه جلگه‌های جنوبی، و ۳۰ کیلومتری دریای خزر آغاز ده و با شیب بسیارتند به سوی جنوب کشیده می‌شود. پوشش ارتفاعات تا بلندی ۲۰۰۰ متری سرسبز و جنگلی و از آن به بعد مرتعی، خشک با آب و هوای سردسیری می‌باشد.

جهت شرقی و غربی این ارتفاعات به موازات سواحل دریای خزر مانع و سد بزرگ برای تبادل جریان‌های جوی بین این دریا و فلات مرکزی یاران بوده و جریانهای غربی به همراه ابرهای باران آورکه از غرب اروپا به ایران می‌رسند در کنار دیواره‌های ستببر و غول پیکر این کوهستان محبوس شده و باعث ریزش برف و باران فراوان و سودمند می‌شوند. واحد مرکزی این رشته کوهها در سوادکوه قرار دارد. ارتفاعات و تپه ماهورهائی که از جنوب به شمال کشیده شده‌اند به سرعت بلندی خود را از دست می‌دهند و به جلگه مازندران و بر حاشیه جنوبی شهرستان قائم شهر منتهی می‌شوند. آبادیهای فراوانی نیز در دل این ارتفاعات قرار داشته و در سطح شهرستان سوادپراکنده‌اند.

دهستان راستوپی از مجموعه کوههائی تشکیل شده که بلندترین نقطه آن بنام قله اتابک، ۳۲۷۱ متر از سط ح دریا ارتفاع دارد. حوزه ارتفاعات و دره‌های شلفین نیز منطقه ولوپی را تشکیل می‌دهند که ارتفاع آنها از جنوب به شمال و متمایل به شرق کاسته شده و بلندترین نقطه این ناحیه نیز ۳۵۰۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد. شهر آلاشت در ارتفاع ۱۸۰۰ متری شیب شرقی این ناحیه واقع شده‌است.

دره‌ها و ارتفاعات وسو یا امامزاده حسن با بلندی ۲۸۶۵ متر و امتداد غربی، شرقی، منطقه لفور را در غرب شهرستان سوادکوه پدید آورده‌اند که دارای جنگلهای انبوه و بسیار زیبائی می‌باشد. منطقه کسلیان در دامنه‌های غربی دره اصلی سوادکوه و شرق این شهرستان دارای وضعیت مشابه دهستان لفور می‌باشد.

اختلاف ارتفاع زیاد در فواصل اندک و بالا بودن میانگین شیب زمین سبب شده‌است که آب و هوا و پوشش گیاهی سوادکوه بشکل بسیار متنوع و متفاوتی جلوه گر شود.

بارش در ارتفاعات این شهرستان بصورت برف در نواحی کم ارتفاع شمالی بصورت باران می‌باشد.

نواحی قشلاقی ان در ارتفاع ۲۰۰ الی ۷۵۰ متر و ارتفاع بالا از ۱۷۰۰ متری تا نواحی ییلاقی و مراتع، کاملاً متمایز از یکدیگرند. مراتع این ناحیه از بهترین و غنی‌ترین انواع در سطح کشور بشمار می‌روند.
جاذبه‌های تاریخی

    برج لاجیم
    برج دیو کلی
    کاروانسرای گدوک
    قلعه کنگ لو
    قلعه اولاد
    پل باستانی شیرگاه
    پل شاپور
    پل قدیمی پل سفید
    آرامگاه مقتولین راه آهن سوادکوه
    آرامگاه اخوت
    کلیسای سوادکوه
    قلعه حسن بور سرخکلا

تاریخ

قلعه گردن اوریم که یکی از مرتفع‌ترین قله‌های سوادکوه می‌باشد.

قلعه اساس در پشت روستای ازون ده در اطراف شهر پل سفید که این مکان نیز از لحاظ جغرافیائی دارای ارتفاع زیادی است. در تاریخ تبرستان ابن اسفندیار از وقایع قرن دوم گرفته تا هفتم بارها از قلعه ای به نام قلعه کیسلیان یاد شده است . به زعم ابن اسفندیار کیسلیان مرکب از کیه (به معنی خانه یا قلعه) +سلیان است که سلیان نامی در دوره ی ساسانی آن را بنا کرده است .بسامد نام کیسلیاندر تاریخ تبرستان نشانگر اهمیت ویژه ی این منطقه بوده است . قلعه ی کیسلیان یکی از قلعه‌های زیر می تواند باشد : قلعه حسن بور که بین روستای بهمنان و سرخ کلاً قرار دارد و ثابت شده است که قدمت آن به دوره ی ساسانی می رسد قلعه پرستوک بین روستای بهمنان و روستای سرخ کلاً که در حاشیه شمالی شهر زیرآب بنا گردیده بود. مصالح اصلی آن سنگ با ملاط ساروج بوده و در بالای قلعه در میان یک حوض چاهی عمیق مشاهده می‌شود.

با تحقیق در پلان آن مشخص شده که بنا بر روی چهار نیل پایه قوی قرار داشته و دارای دو دروازه و چهار برج نگهبانی بوده‌است. در ۵۰ متری آن قلعه‌ای دیگر معروف به قلعه وزیری قرار دارد. "قلعه حسن بور" در واقع در "ملک لیلی" سرخکلا با مساحت بیش از ۱۵۰۰ متر و در فاصله ۷کیلومتر از شمال سرخکلا و در ارتفاع ۱۰۰۰ متر از سطح دریا و در عمق جنگلهای سرخکلا و منطقه کسلیان و مشرف به دشت مازندران واقع شده است. با توجه به شواهد موجود و در مقایسه با سبک معماری قلعه های مشابه بمانند کنگلو بیانگر احداث آن در عهد ساسانی و قبل از اسلام میباشد و قدمتی در حدود ۱۵۰۰ سال برای آن متصور میشود.

قطر پایه ها و دیواره های قلعه در برخی نقاط به ۵متر هم میرسد که مصالح بکار رفته در آن سنگ، آجرها در ابعاد مختلف و ساروج است .

در محوطه قلعه آثار زیادی از سفالهای ناودانی شکل دیده میشود و در مرکزیت بنا آب انباری با حجم خیلی زیاد وجود داشته که شواهد گویای وجود سیستم پیشرفته جمع آوری و انتقال آب باران به مخزن اصلی و استفاده آب در طول سال میباشد. که دوام سفالها و استحکام آن پس از قرن های متمادی و همچنین طراحی مهندسی مخزن و سیستم انتقال آب جای افتخار و تحسین دارد.

در ضلع شرقی قلعه درب ورودی وجود داشته که بقایای آن نشانگر تشابه با قلعه های یونان باستان است. دو برج نگهبانی در طرفین قلعه همچنان پابرجا هستند و از قطورترین و محکم ترین نقاط قلعه بشمار میروند.

این قلعه با وجود اتاقهای زیرزمینی و دالانها نشان دهنده ی سکونت حاکم و خانواده و درباریان میباشد و قلعه ی دیگری با مساحت کوچکتر در فاصله حدود ۵۰ متری در ضلع شمالی با ارتفاع کمتر قرار دارد که به احتمال فراوان وظیفه ی نگهبانی از قلعه اصلی توسط سربازان را برعهده داشته است.

باوجود ثبت این اثر بعنوان میراث ملی متأسفانه هیچگونه اطلاعات مکتوبی در میراث فرهنگی موجود نمی‌باشد و کارشناسان و مسئولین میراث فرهنگی به تاریخ و سرگذشت این قلعه در طول سالیان اخیر بهیچ وجه نپرداخته اند و کم کم با ریزش تکه های قلعه ی حسن بور ، نام آن هم بدست فراموشی سپرده خواهد شد.

قلعه خاجمه کوه که در مقابل قلعه پرستوک قرار داشته و کوچکتر از آن است پلان دارای شکل مدور با یک دروازه می‌باشد. در فاصله ۱۰ متری بیرون دیوار چاهی قرار داشته که آب قلعه را تأمین می‌کرد. بدلیل وضعیت منطقه این احتمال وجود دارد که سنگهای این بنا از فاصله ۱۵ کیلومتری با دست به دست کردن توسط سربازان و کارگران بر پای کار رسیده‌است.

برج کوچک منطقه سوادکوه که در یکی از ییلاقات شهر زیرآب است و با سنگ و ملاط ساروج ساخته شده‌است. دو قلک زیارت چاه و قلوش در بهمنان که دفینه‌های مهمی در آن یافت شده است .

    قلعه عباس آباد
    قلعه گردن در عباس آبد راستوپی
    مسجد شهر آلاشت
    تپه باستانی کتی لته در شیرگاه

اقتصاد و فرهنگ

در گذشته‌ای نه چندان دورمراتع غنی این منطقه منبع درآمد ساکنین آن بود. مردم این ناحیه اکنون نیز به علت شرائط مناسب اقلیمی به کار دامپروری و پرورش انواع دام اشتغال دارند. تا قبل از ملی شدن مراتع و اصلاحات ارضی سواد کوه جزء یکی از مهمترین تأمین کننده مواد لبنی و گوشتی بازار تهران و مازندران به شمار می‌رفت.

در حال حاضر نیز سوادکوه به عنوان یک از قطبهای دامپروری استان مازندران مطرح بوده و یکی از بهترین نژاد گوسفند زل در این ناحیه پرورش یافته و نگهداری می‌شوند.

بعلت کوهستانی بودن منطقه کشاورزی در این شهرستان از رونق چندانی برخوردار نیست و در نواحی جنوبی آن کشت گندم، جو و ارزان در گذشته مرسوم بود. کشت و کار در نواحی جلگه‌ای شمال آن و در حومه شهر شیرگاه دارای رونق بیشتری است و برنج کاری قسمت اصلی تأمین معاش و گردش امورات اقتصادی آن بشمار می‌رود. در اوایل قرن چهاردهم سنتی با کشف منابع عظیم زغال سنگ، در این ناحیه، البرز مرکزی، بسیاری از بومیان این منطقه در این بخش مشغول بکار شده و کار در معادن و امور جنبی آن چهره اقتصادی سوادکوه را دگرگون نمود.

علاوه بر ذخائر عظیم ذغال سنگ، منابع معدنی دیگر مانند فلورین و سیلیس نیز از در آمدهای اقتصادی این ناحیه بشمار می‌رود و عده کثیری نیز در خدمات مربوط به راه آهن دولتی کشور اشتغال دارند.

جنگلهای سوادکوه، نیز نقش اندکی در امورات اقتصادی ناحیه دارند. این شهرستان دارای ۱۰۵۰۰۰۰هکتار جنگل آباد و مرغوب، ۱۶۰۰۰۰ هکتار جنگل نامناسب و ۱۰۸۰۰۰ هکتار مرتع می‌باشد.

صنایع دستی نیز در گذشته از منابع در آمد سوادکوه به شمار می‌رفت و در حال حاضر بعلت مهاجرت جمعیت آن و عدم توجه جوانان، بخش ناچیزی از درآمدها را بخود اختصاص داده‌است.

شهرستان سوادکوه از نظر اقتصادی یکی از محرومترین شهرهای استان می‌باشد. با توجه به دارا بودن به جاذبه‌های توریستی متنوع، با اجرای سیاست‌های مناسب در بخش گردشگری تغییرات مثبت فراوانی را در همه جوانب اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی شاهد خواهد بود.

از صنایع موجود در منطقه می‌توان به کارخانه چوب لاجیم، اشباع تراورس شیرگاه، کارخانه فراورده‌های چوبی گله و سنگده دودانگه اشاره کرد.

از نظر سوابق فرهنگی نیز منطقه سوادکوه دارای پیشینه‌ای بسیار روشن در ایران بوده و شخصیت‌های بزرگی را در علوم مختلف به جامعه علمی کشور تقدیم کرده‌است. در حال حاضر نیز ساکنین این شهرستان از فرهنگ اصیل، سنتی و بسیار غنی برخوردارند که در رفتار اجتماعی آنان نیز نمود یافته‌است. وسعت فراوان و شرائط سخت اقلیمی و طبیعی باعث گردیده که در خصوص احداث اماکن فرهنگی و آموزش عالی که سوادکوه به جایگاه واقعی خود دست پیدا نکند ولی با روند مثبت موجود در حال توسعه می‌باشد.
گویش

بومیان سوادکوه نیز مانند نقاط دیگر مازندران گویش و زبان طبری یا همان زبان مازندرانی را با لهجه خاصی تکلم می‌کنند. شایان ذکر است که بیشتر واژه‌های زبان طبری به دلیل نفوذ زبانهای دیگر در استان مازندران فراموش شده ولی در سوادکوه از اصالت بیشتری برخوردار بوده و کمتر دچار صدمه گردیده‌است.

در گذشته‌های دور زبان پهلوی در این ناحیه رایج بود و تا قرن پنجم هجری قمری نیز مردم این دیار با زبان پهلوی گفتگو می‌کردند و دیرتر از نقاط دیگر ایران تحت نفوذ زبان و فرهنگ بیگانه قرار گرفتند.
آداب و رسوم

تا چند دهه قبل آداب و رسوم سنتی که از دوران باستان به یادگار مانده بود در سوادکوه رواج داشت اکنون بسیاری از آنها به خاطر رسوخ تفکرات خاص شهر نشینی به فراموشی سپرده شده و نسبت‌های بر جای مانده نیز دچار تغییرات اساسی گردیده‌است.

مردم منطقه سوادکوه مانند دیگر مناطق مازندران آئینهای سنتی و مذهبی ماه مبارک رمضان، عید فطر، قربان و غدیر خم و چشنهای میلاد ائمه بهمراه سوگواری خاص ماه محرم و آئین‌های ملی عید نوروز، شب یلدا را بر پا می‌دارند.

از دیگر سنتهای زیبا و نیکوی قدیمی شب نشینی است که توأم با بیان حکایات و اساطیر قدیم می‌باشد. در این دور هم نشینی‌ها تنقلات و شیرینی‌های سنتی مانند پشت زیک، ماکلمه و نان کتی نیز تهیه و استفاده می‌شود و تا میهمان قندان را بر نگرداند، میزبان دادن چای را قطع نمی‌کند.

باورهای خرافی مثل زوزه شغال، بانگ مرغ، دیدن زن در شروع مسافرت بر سر راه و . . . نیز وجود داشت و اکنون نیز بندرت دیده می‌شود. در آئین سنتی ۲۶ عید ماه که هر ساله در پایان ماه تیر بر‌گزار می‌شود اهالی بیاد در گذشتگان و نیاکان خود در کنار مزار آنها به مرثیه خوانی، پذیرای و برپائی ورزشهای سنتی اهتمام می‌ورزند. از رسوم جالب دیگر منطقه، مراسم پنو می‌باشد که خاص دامداران و دامپروران بوده و بیشتر در زمان انتقال دامها به نواحی ییلاقی و ارتفاعات اجرا می‌شود.

مراسم نوروز خوانی در ماه پایانی زمستان و در آستانه عید نوروز شبانان و چوپانان مناطق ییلاقی شب هنگام با کوبیدن درب منازل آغاز بهار و پایان زمستان را بشارت می‌دهند. علاوه برآن با تکان دادن زنگوله و ایجاد سر و صدا وارد روستاها می‌شوند و با آهنگ و آوئی ویژه شعر می‌خوانند و از صاحب خانه مژدگانی طلب می‌کنند. زنان کدبانو مژدگانی دادن را نیک پنداشته و از شگون‌های خوب می‌دانند. در برخی از اوقات نوروزی خوان یک کیسه کوچک را به سر یک طناب کوتاه می‌بندند و آن را به داخل منازل انداخته و صاحب خانه پس از پرکردن کیسه از پول یا شیرینی، تخم مرغ، قند، چای و آن را به نوروزی خوان برمی گرداند.
جاذبه‌های ورزشی

کشتی محلی این ورزش سنتی، زیبا از زمانهای دور در سوادکوه از جایگاه و اعتبار خاصی برخوردار بوده و جزء مهمترین ورزشهای این نا حیه به شمار می‌رفته‌است.

در مناسبتهای مختلف، بویژه در جشنهای ۲۶ عید ماه، جوانان و ورزشکاران هنر خود را در میدان امامزاده حسن، امامزاده علی و چند مکان دیگر به نمایش می‌گذارند و به برندگان نیز جوایزی مانند گاو و گوسفند تعلق می‌گیرد.
مرده گیری

این ورزش نیز از قدیم‌الایام در مراسم عروسی انجام می‌شود و در حال حاضر کم تر از گذشته به آن توجه می‌شود.

ورزشهای دیگر سوادکوه عبارتند از

    لی له
    پرش و پلنگ پرش
    چلی کته کا
    خرک جوز بوز
    کلچور بازی
    هفت سنگ
    اسب سواری
    کل کاه

علاوه بر موارد فوق شهرستان سوادکوه به خاطر برخورداری از ارتفاعات مختلف مورد توجه علاقه‌مندان به ورزش کوهنوردی است. برای جذب دوستداران این ورزش نوح به ارتفاعات سوادکوه، مورد شناسائی، معرفی، تبلیغ و احداث امکانات اولیه نیز باید اقداماتی صورت گیرد. برخی از ارتفاعات و قله‌های معروف این منطقه عبارتند از:

    ارتفاعات شورکچال.
    قله امامزاده حسن در ۵۰ کیلومتری شمال غرب شهر پل سفید در مجاورت منطقه آلاشت.
    کوه چرات در ۵۰ کیلومتری جنوب غرب شهر پل سفید در داخل منطقه آلاشت.
    قله اتابک در دهستان راستوپی با ۳۲۷۱ متر ارتفاع.
    ارتفاعات ۳۵۰۰ متری دهستان ولوپی جنوب غرب شهر پل سفید.
    ارتفاعات شاراق.
    ارتفاعات وسو با ۲۸۶۵ متر ارتفاع در منطقه لفور، شمال غرب شهر پل سفید.
    قله خروندو در ۲۴ کیلومتری انارم کوه استخر با ۳۶۰۲ متر ارتفاع.
    کوه قدمگاه در ۴۲ کیلومتری جنوب شرق شهر پل سفید در منطقه خطیر کوه با ۳۶۵۱ متر ارتفاع.
    ارتفاعات گدوک شاه.
    قله سنگو در ۳۵ کیلومتری جنوب شهر پل سفید در منطقه ورسک.
    قله ارفع کوه در ۳۰ کیلومتری شهر پل سفید در منطقه ارفع ده.
    ارتفاعات پیاز مرک.
    قله امامزاده عباسعلی در ۳۵ کیلومتری شهر پل سفید در منطقه ملرد.
    ارتفاعات شلیفن.
    کوههای جالم.

غذاهای سنتی

مردم سوادکوه بسیار مهمان نواز و سخاوتمند هستند و میهمان در نزد آنان از حرمت و ارزش والائی برخوردار است. بدین خاطر در پذیرائی و تزئین سفره غذا نیز دارای ذوق و سابقه درخشانی می‌باشند در طبخ غذا هم هنر و ظرافت بسیاری بکار می‌برند. برخی از غذاهای سنتی این منطقه عبارتند از:

تیرنگ بشتی: که غذای بسیار لذیذ و مقدس بوده و به غذاهای دسته جمعی و گروهی معروف است. تهیه آن بدین صورت می‌باشد که برنج مرغوب با شیر پخته می‌شود وسپس روغن حیوانی را تفت داده و به آن اضافه می‌کنند و در ادامه شیر، ماست و سر ماست نیز با آن مخلوط شده و پس از بهم زدن مورد استفاده قرار می‌گیرد.

ارسیولی: که نوعی نان است و با آرد برنج و تنور سنتی تهیه می‌شود و کیفیت و طعم آن نیز کم نظیر است.

کماج: نوعی شیرینی مقدسی است و با آرد، زردچوبه، کره یا روغن حیوانی و شیر درست می‌شود و بسیار مطبوع و خوش خوراک می‌باشد. این غذا بیشتر توسط دامداران تهیه می‌شود.

حلوای مخصوص : که در عروسیها و اعیاد و جشن‌های مذهبی، سنتی و ملی تهیه می‌گردد. از فراوردههای دیگر غذائی این منطقه می‌توان به پیسه گنه و محصولات لبنی مانند خامه، سرشیر، ماست، سرماست، دوغ، کشک، پنیر، کره، آلوشه و تنقلاتی مانند پشت زیک، ماکلمه و نان کتی اشاره کرد
صنا یع دستی

سوادکوه از زمانهای قدیم به عنوان یکی از مناطق مهم در تولید صنایع دستی به شمار می‌رفت. اکنون به این هنرهای سنتی کمتر توجه می‌شود و در صورت عدم برنامه ریزیهای مناسب و کارشناسانه، بعلت عدم توجیه اقتصادی سایه‌های کمرنگ آنها محو خواهد شد.

وجود نداشتن تضمین برای خرید تولیدات صنایع دستی، پائین بودن سقف تسهیلات بانکی از تنگناهای مهم این بخش است. با حمایت دولت، حذف موانع گمرکی جهت صادر کردن فراورده‌ها، تشویق هنرمندان و تولید کنندگان، حمایتهای مالی و اعتباری، برپائی نمایشگاههای صنایع دستی در داخل و خارج کشور برای معرفی، تبلیغ و بازاریابی دست آفریده‌ها می‌تواند این ظرائف سنتی که در فرهنگ و تمدن کهن این منطقه ریشه دارد را احیاء کند. از مهمترین صنایع دستی سوادکوه می‌توان صنایع چوبی مانند قاشق، لاک، لاکچه، کچه شن، ملاقه، آبگردان، ظروف و کاسه‌های ویژه دامداران، تلم برای تبدیل ماست به دوغ و کره را برشمرد. در اطراف شهر شیرگاه و در دهستان شرق و غرب شیرگاه و در بخش لفور تولید نخ ابریشم بصورت سنتی و دست بافته‌های ابریشمی متدوال است. در مناطقی مانند دهستان لفور و منطقه خوش آب و هوای آلاشت دست بافته‌های زیبائی مانند شمد، کرچال، پتوهای نخی، جوراب و دستکش پشمی، باشلق، چوخا، پارچه‌های دلیجی رایج بوده و طرح‌های رکمی و کوتری زیر روی جوراب‌ها دیدنی و خیره کننده‌است. در اکثر نقاط مواد کده نیز گلیم بافی و جاجیم بافی نیز صورت می‌گیرد. یکی از صنایع دستی بسیار مهم ناحیه سوادکوه فرش بافی است که در کار اصلی منطقه یعنی دامپروری ریشه دارد. مسیر تکاملی فرش بافی از نمدمالی و گلیم بافی و جاجیم بافی تا فرش‌های دست بافت چندین قرن سابقه دارد. دقت و تسلط مردم سوادکوه به در زمینه تولید، نوع، کیفیت و نقش قالی، نشانگر آشنائی آنان به زیرو بم این صنعت زیبا و سود آور می‌باشد.
رودخانه‌ها سوادکوه

رود تالار : بومیان آن را تلار رود نیز می‌نامند. این رودخانه از ارتفاعات گدوک، عباس آباد و شفلین سرچشمه گرفته و پس از طی مسافت تقریبی ۸۰ کیلومتر به دریای خزر می‌ریزد. در مسیر نیز رودهای بزرگ و کوچک به آن می‌پیوندند. در تمامی طول مسیر راه آهن سراسری شمال به جنوب کشور و جاده تهران به شمال در موازات آن دیده می‌شود. مناظر طبیعی اطراف آن نیز بسیار زیباست. وجه تسمیه آن نیز برگرفته از نام اقامتگاه گالش‌ها و دامداران می‌باشد که با چوب در جنگلها ساخته می‌شود. عده‌ای نیز معتقدند که که از ترکیب دو واژه تل یا تیل به معنی گل و آر به معنی آب تشکیل شده و در جمع به معنی آب گل آلود می‌باشد.

در حال حاضر علی‌رغم توان بالقوه این رودخانه و امکانات طبیعی اطراف آن بهمراه مسیرهای دسترسی مناسب، بهره برداری اصولی از آن صورت نمی‌گیرد. با این حال همواره مسافرین زیادی در اطراف آن بصورت موقت برای گردش و استراحت، استفاده می‌کنند.

رودهای دیگر این شهرستان عبارتند از:

رودخانه ولوپی :که از کوههای چرات ودراسله سرچشمه گرفته و در دوراهی آزادمهر به رود تالار می‌پیوندد.

رودخانه کیسلیان(لاجیم) :که از ارتفاعات شرق شهر شیرگاه سرچشمه می‌گیرد و در این شهر به رود تالار ملحق می‌شود و بدلیل برخورداری از مناظر زیبا در اطراف، سالانه پذیرای مسافران زیادی است.

رودخانه راستوپی، ساهرود و لفور.

نام شهر زیرآب :نیز از یک نهر بنام ذبرو گرفته شده که به معنی آب روشن می‌باشد. این رود از شیب تند ارتفاعات ذنگالو در غرب شهر زیرآب سرچشمه می‌گیرد. ذبرو یک واژه ترکیبی است. واژه زی یا زیو به معنی صاف و روشن و واژه رو در اصطلاح بومیان به رودخانه اطلاق می‌گردد.

رود آلاشت یا لله بند : نیز با حجم آبدهی سالانه ۴۲۶/۵۹ میلیون متر مکعب، پس از طی مسافت ۵۱ کیلومتر به رود تالار متصل می‌شود.
کوهستانها سوادکوه

قله‌ها و کوهستانهای شاخص شهرستان سوادکوه در بخش معرفی جاذبه‌های ورزشی ذکر گردیده که عبارتند از

قله امامزاده حسن، کوه چرات، قله اتابک، ارتفاعات ولوپی، ارتفاعات وسو، قله خر و نرو، کوه قدمگاه، قله سنگو، قله ارفع کوه، قله امامزاده عباسعلی، کوههای دراسله، کوه گرجی خیل، کوه عباس آباد، ارتفاعات جالم و شفلین برخی از این نقاط دارای ۴۰۰۰ متر ارتفاع بوده و علاوه بر کوهنوردیبرای شکارچیان نیز نقاط ویژه شکار به شمار می‌رود.
آبشارها

آبشار شورآب در ۳۵ کیلومتری جنوب شهر پل سفید قرار دارد و آب آن در اراضی پائین دست روستای شوراب و از داخل تونل راه آهن از دل زمین فوران نموده و بوسیله یک کانال به خارج از تونل هدایت نشده و در مدخل تونل مذکور به پائین می‌ریزد. آب این چشمه و آبشار بخاطر گذر از لایه‌های گوگردی زیر زمین قابل استفاده نبوده و بهمین دلیل شوراب نام دارد. بدین وجود املاح فراوان مجرا و محل ریزش این آبشار بشکل بسیار زیبائی به رنگ قرمز در آمده‌است. بنابر گفته سالخوردان در زمان جنگ جهانی دوم، روس‌ها از این آب و گل ولای آن برای مصارف پزشکی بهره برداری می‌کردند.

آبشار دراسله تنگه : در ۴۰ کیلومتری جنوب غربی شهر زیرآب، در دهستان ولوپی و ۲ کیلومتری جنوب روستای ییلاقی دراسله واقع شده‌است. منطقه ییلاقی دراسله دارای آب و هوای بسیار مطبوعی است. این آبشار زیبا با آب فراوان، گوارا و سرد در طول مسیر نیز بدلیل شیب تند زمین آبشارهای کوچک و بزرگ فراوانی را پدید آورده‌است. آبشار دیگری نیز در ۱ کیلومتری غرب آن، در انتهای یک دره قرار دارد.

آبشار های روستای لاجیم: در این روستا چندین آبشار نظیر آبشار دلاجیم و آبشار زمور ، آبشار لیزا و... وجود داردکه از ارتفاع زیادی به پایین سرازیر میشوند.و طیبعت زیبا و دل انگیزی را به وجود آورده اند.

آبشار چلاک : با ارتفاع زیاد به شکلی به پائین می‌ریزد که همواره بدلیل برخورد آب با سنگهای محل ریزش، در اطراف ابر بسیار زیبائی از قطرات ریز آب ایجاد می‌شود. این آبشار در ۵۰ کیلومتری غرب شهر شیرگاه، در منتهی‌الیه غربی دهستان لفور، در اراضی جنگلی بالادست روستاهای ریکو و غوزک واقع شده‌است.

آبشار گلناب دره : در ۴ کیلومتری شرق آبشار دراسله در روستائی به همین نام وجود دارد.

آبشار شش رودبار : در مجاورت روستای شش رودبار در شمال روستای دراسله واقع شده‌است.

آبشار گرو : در ۲۵ کیلومتری شهر زیرآب در میان اراضی زیبای جنگلی و مجاورت امامزاده سه بزرگوار واقع شده‌است.

آبشار میان کلاً : در ۶ کیلومتری جنوب شهر شیرگاه و ۱۴ کیلومتری شمال شهر زیرآب در کنار جاده اصلی تهران به شمال قرار دارد و بهمین دلیل همواره مورد استفاده مسافران و گردشگران می‌باشد. در صورت احداث امکانات پذیرائی و اقامتی ارزان قییمت بهمراه سرویس‌های بهداشتی به یکی از تفرجگاههای مهم شهرستان سوادکوه بدل خواهد گردید.

آبشار چرات : در ۲۰ کیلومتری روستای چرات در دهستان ولوپی و غرب شهر پل سفید واقع گردیده و علی‌رغم ارتفاع کم محل ریزش آب، بدلیل کوهستانی بودن منطقه و مناظر چشمه‌های اطراف آن از دیدنیهای طبیعی شهرستان سوادکوه به شمار می‌رود.

آبشار سله بن یا تونل سی : در ۳۰کیلومتری جنوب شهر پل سفید و در جانب غرب جاده اصلی تهران به شمال قرار دارد. منظره این آبشار بهمراه چشم انداز تلفیقی کوهستانی و جنگلی، همواره طبیعت گردان بیشماری را بخود جذب می‌نماید.
مزارع گیاهان داروئی

بیشتر این مزارع در نقاط مراتع و کوهستانی و در اغلب روستاهای این مناطق وجود دارند و گیاهان داروئی مانند شکرلله، گل گاوزبان، لاری، ترم، هوکیجو، تشی گزه و سبزیهای خوش طعم و خوراک در آنها می‌روید
غارهای سوادکوه

    غار اسپهبد خورشید یا عایشه گرگیلی دژ:
    غار کیجاکچال

این غار زیبا در داخل ارتفاعات جنگلی مشرف به روستای پیت سرا در دوآب سوادکوه قرار دارد. محل اصلی غار در بدنه یک دیوار۶۰ متری از جنس آهک واقع شده که ارتفاع آن از سطح زمین به ۲۳ متر بالغ می‌گردد. سقف گنبدی آن با کف غار نیز ۷ متر فاصله دارد.

دیواره ۶۰ متری بشکل یک کلاهک می‌باشد بصورتیکه دهانه غار در زیر یک نقاب به طول ۵/۴ متر قرار گرفته‌است. محوطه زیر دهانه غار نیز بشکل یک کلاهک می‌باشد.

این غار یک شاهکار و یک اعجاز طبیعی است. وضعیت آن نیز شرائطی را پدید آورده که دسترسی به غار را غیر ممکن ساخته و تنها با تجهیزات کامل می‌توان به داخل آن را پیدا کرد. چشم انداز طبیعی مقابل آن نیز بسیار بدیع و چشمگیر است. عمق غار کیجا کچال زیاد نیست ولی با وجود کوچک بودن و سادگی، شکل و نمائی دلپسند دارد. تمام مساحت داخل آن شامل یک تالار ساده بیضی شکل با طول ۱۲ متر و عرض ۱۰ متر و دو اتاق بزرگ کنار هم با اندازه‌های متفاوت می‌باشند. اتاق بزرگتر در جانب شمال غار با ۶ متر طول و ۷۵/۴ متر عرض در جهت شمالی، جنوبی و اتاقی کوچکتر با ۵/۵ متر طول و ۱۰/۴ متر عرض در جانب جنوب فضای داخلی ساخته شده‌اند. این دو اتاق با یک دیوار از هم جدا شده و مدخل هر دو اتاق در ایوان جلو دهانه غار قرار دارد.

دیوارها ۶۵ سانتی متر قطر دارندکه بیشتر قسمتهای آن از بین رفته‌است. مصالح ابنیه داخلی سنگ و یک نوع گل بسیار سخت و محکم از جنس خاک رسی است که در پای ارتفاعات این به وفور یافت می‌شود. سقف ابنیه داخل غار نیز با تنه درختان جنگلی منطقه تیرکشی شده بود .

غار کیجا کچال از هر جهت شبیه غار اسپهبد خورشیدی می‌باشد و مانند آن احتمالاً مربوط به اواخر دوران ساسانی و از دژهای دفاعی اسپهبدان طبرستان در برابر حمله اعراب به منطقه و پناهگاه سلاطین و حکمرانان وقت بود.

    غار دیو لیلم

این غار در روستای آزاد مهرجنوب غرب شهر زیرآب واقع شده و عده‌ای از محققین و مور خین آن در زندان کی کاووس پادشاه پیشدادی و کیانی ایران می‌دانند که توسط دیو سفید و سپاهیانش در این غار به بند کشیده شد و شرح کامل آن در کتاب شاهنامه فردوسی آمده‌است.

غارهای مهم دیگر شهرستان سوادکوه عبارتند از

    غار لی پشت:

در روستای چرات در دهستان ولوپی در غرب شهرستان سوادکوه که به سرخ غار نیز معروف است. فاصله زمانی این غار با دامنه کوه لی پشت تقریباً یک ساعت می‌باشد و قسمت پایانی راه مذکور بسیار دشوار و سخت‌گذر است. ورودی غار رو به شمال و سقف طاق مانند غار با آثار زیبائی طبیعی حاصل از چکیدن آب و مواد معدنی شبیه سنگ مرمر بسیار دینی است.

    غار زنگیان

در روستای زنگیان در دهستان ولوپی که ۱ کیلومتر عمق دارد و به عفب ریزش آب آهک دارای مناظر زیبائی از استالاگمیت می‌باشد. برخی عقیده دارند که این غار در زمان حمله مغولان به عنوان زندان بکار می‌رفته‌است.

    غار سوت شاه

این غار در جانب شرقی جاده سوادکوه و روبروی پادگان دوآب واقع گردیده‌است، در روایات غیر مکتوب برجای مانده از دوران قدیم در میان بومیان آمده‌است که در زمان حمله مغولان دو برادر از حکام منطقه بنام سوت شاه و فیروز شاه به این غار پناه برده‌اند. در طی مدت پنا هندگی مغولان نهر آب منطقه که از روستای بائیکلا سرچشمه گرفته و به طرف غار بود را مسدود کرده و همراهان حکام مذکور بر اثر شکستگی و گرسنگی از بین رفتند. در این میان فیروز شاه به غار دیو خانه که در مقابل روستای سر چشک واقع شده پناه برده و از راه داخل غار به منطقه کمر پشت و فیروزکوه فرار کرد. در مدخل ورودی غار سوت شاه آثار پلکانی که با آهک و ساروج درست شده باقی‌مانده‌است.
ریشه‌های قومی

در طول تاریخ همواره به لحاظ امنیت برخورداری از شرائط ویژه طبیعی، مأمن و پناهگاه بسیاری از مبارزان و ستم دیگان بوده و از این میان برخی از این گروه‌ها این منطقه را بطور دائم برای زندگی انتخاب نمودند. در مقاطعی از تاریخ افراد شاخص و بر جسته این طوایف در حرکتهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی طبرستان نقش مؤثر داشته‌اند و در دوران مختلف بر مصدر امارت بوده‌اند. مشهورترین طوایف نا حیه سوداکوه عبارتند از:

باوندیان : که چند تن از سران این طایفه در سده‌های قبل از چهره‌های مشهور سیاسی منطقه بشمار می‌رفتند. طاهریان : که برخی از جامعه شناسان این طایفه را بهمراه باوندیان از نسل سامانیان می‌دانند. قارن وندان : که وندار هرمز، قارن و مازیار از مشهورترین افراد این طایفه به شمار می‌روند. - طایفه قدمی: مردم رائو و آرانی‌ها که از بومیان اصیل مازندران می‌باشند. طایفه سرخ : آبادیهای گرا، بایع، خانقاهی، تادی، خواجه، سرخی، لفورک، درزی، کیسلیان، پهلوان، گرزین، کاس، گل، اوجی، قراتونی، فخری، روز افزونیه، دیوان، رئیس و دادو، نیز در سواد کوه زندگی می‌کنند. افضل الملک در سفرنامه مازندران چهار طایفه را از طایفه‌های قدیم و قبل از اسلام در سوادکوه می داند : اولاد، بهمنان، کاوان و شیروان .
جاذبه‌های اقامتی و ارتباطی

پل ورسک این پل از شاهکارهای معماری دنیا به شمار می‌رود و در جانب شرقی ارتفاعات مشرف به آبادی ورسک ساخته شده و راه آهن سراسری تهران به شمال کشور را بهم متصل می‌کند. پل ورسک در اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی ساخته شد و در زمان جنگ جهانی دوم در ۵۵ سال قبل به پل پیروزی معروف گشت. این بنا علاوه بر اهمیت استراتژیک در صنعت حمل و نقل کشور، از جاذبه‌های سیاحتی مهم مازندران نیز بشمار می‌رود. در ساختمان بیشتر از فلز استفاده شده‌است.

پلهای دیگر راه آهن سوادکوه با سنگ و ملاط سیمان ساخته شده‌اند که هریک دارای زیبائیهای حیرت انگیزی هستند، از جمله مهمترین آنها می‌توان به پلهای زیر اشاره کرد:

پل راه آهن شورآب پل راه آهن اوریم پل راه آهن شیرگاه

علاوه بر پل‌ها، باید تونل‌های راه آهن را بویژه در ناحیه ورسک، در اعداد جاذبه‌های ارتباطی مازندران برشمرد. یکی از این تونل‌ها در منطقه گدوک با ۲۷۰۰ متر طول از جاذبه‌های مهم ارتباطی منطقه به شمار می‌رود.

راه آهن : ۹۰ کیلومتر از کل مسیر راه آهن سراسری از شهرستان سوادکوه عبور می‌کند. وجود جنگلهای زیبای دامنه البرز در شمال این منطقه بهمراه مناظر طبیعی فراوان، این مسیر ارتباطی را به یکی از جاذبه‌های گردشگران این شهرستان بدل نموده‌است.

جاده شوسه سوادکوه:این جاده یکی از محورهای سه گانه ارتباطی استان مازندران به نواحی مرکزی یران می‌باشد که علاوه بر ایفای نقش بسیار مهم درصنعت حمل و نقل کشور، بدلیل وجود مناظر طبیعی بیشمار اعم از جنگل، رودخانه، کوهستان، شالیزار، مزارع زیبا در مسیر، آبادیهای مختلف، زیارتگاه و یکی از زیباترین جاده‌های ایران به شمار می‌رود. عبور رودخانه تلار و نیز راه آهن سراسری با پلها و تونل‌های زیبا و تاریخی در موازات آن، بر زیبائیهای این جاده افزوده‌است.

جاده آلاشت : این جاده زیبا از دوراهی آزادمهر در ۵ کیلومتری جنوب شهر زیرآب از جاده سراسری سوادکوه جدا شده و پس از عبور از مناطق بسیار زیبا، با چشم اندازهای جنگلی در ارتفاعات مشرف بر دره زیرآب، تونلهای معادن ذغال سنگ البرز مرکزی رودخانه، پیچ و خم‌های فراوان و روستاهای پر جمعیت لله بند، موج خیل، کارمزد و لیند به شهر ییلاقی آلاشت منتهی می‌گردد. جاده آلاشت از جاذبه‌های شهرستان سوادکوه بشمار می‌رود و در فصل تابستان گردشگران بسیاری را بخود جذب می‌کند. این جاده از ابتدا تا انتها، ۳۵ کیلومتر طول دارد.

جاده خطیر کوه : از خط القعر رودخانه خطیر کوه و در موازات آن می‌گذرد و به استان سمنان راه پیدا می‌کند. علاوه بر برخورداری از مناظر بکر طبیعی به لحاظ ارتباط یافتن با قلعه تاریخی لنگ لو از جاذب‌های گردشگری شهرستان سوادکوه به شمار می‌آید.

جاده لفور:این جاده از شهر شیرگاه آغاز می‌شود و علاوه بر ارتباط ۱۸ روستای دهستان لفور به شرق شهرستان بابل نیز راه می‌یابد. وجود مناظر بکر طبیعی و جنگلی بهمراه سد البرز این منطقه را به مکان ویژه‌ای تبدیل نموده‌است .

جاده پل سفید - محمود آباد : این جاده پس از عبور از روستاهای ناحیه خانقاپی و مناطق جنگلی به بخش دو دانگه شهرستان ساری راه می‌یابد و در فصل تابستان از اطراق گاههای معروف مسافرین به حساب می‌آید. علاوه بر آن به لحاظ حمل فراورده‌های جنگلی، صنایع تبدیلی شرکت چوب فریم و معدن فلورین، دارای اهمیت تجاری و صنعتی نیز می‌باشد.

جاده کیسلیان : این جاده به طول ۳۰ کیلومتر از زیرآب آغاز و به روستای لاجیم منتهی می‌شود. و به دلیل عبور از میان اراضی و جنگلی دارای گردشگاههای و چشم اندازهای طبیعی بسیا زیبائی است. در فصول بهار و تابستان گردشگران بسیاری این منطقه زیبا را جهت گذران اوقات فراغت انتخاب می‌کنند.
جاذبه‌های فرهنگی

    موسیقی

اصیل وسنتی در سوادکوه نیز مانند دیگر نقاط مازندران در گذشته از رونق فراوانی برخوردار بوده و اکنون نیز بندرت در گوشه و کنار این سرزمین پهناور مورد استفاده قرار گرفته و علاقه‌مندان بیشماری را بخود جذب می‌کند. ساز سنتی و اصلی در موسیقی این ناحیه نوع خاصی از نی بنام لله وا می‌باشد و هر ملودی آن مضراب ویژه‌ای دارد. این ساز از دیر باز تا زمان حاضر بیشتر توسط چوپانان نواخته می‌شود قطعاتی مانند کیجا کرچال، مش حال، دنباله مش حال، عامی دتر جان، کمر سری و کوک داری با لله وا نواخته می‌شود. هر یک از این ملودی‌ها از احساسات پاک و شگرف بومیان بیقرار در دل طبیعت زیبای منطقه حکایت دارد. برای مثال ملودی مش حال هنگامی نواخته می‌شود که چوپان گوسفندان را در هوای برفی، به چرا می‌برد و بر ا ثر صدا و آوای برخاسته از لله وا، گوسفندان برف را با پا کنار زده و علفها را پیدا می‌کنند و به چرا می‌پردازند. هنگام بازگشت گله نیز ملودی دنباله مش حال نواخته می‌شود.

امیری خوانی نیز در سوادکوه رایج بوده و طرفداران زیادی دارد. هنگامی که آواز خوانی شعر امیر پازواری شاعر سرگشته و عاشق دوران صفویه را در مایه امیری می‌خواند طنین آواز و مفاهیم شعرش، همگان را به مهمانی دشت‌های گسترده، مراتع سرسبز و کوههای سر به فلک کشیده می‌برد. حتی صدای نی چوپانان در شبان گاهان نیز جان مایه‌ای از شعر امیر دارد که خود از طبیعت بی نظیر مازندران الهام گرفته و هنگام غم و اندوه نیز شعر امیر و صدای خواننده امیری خوان داروی زخم دل‌های بومیان است. در سوادکوه هم مانند دیگر نقاط مازندران، چوپانان و هنرمندان شعرهای زیبای امیر پازواری را به گونه‌ای اصیل و شیدا می‌خوانند. امیر پازواری از اهالی ناحیه پازوار در حاشیه شمالی شهر بابل بود.

در شادیها هم بهمراه سبک‌های یاد شده، خواندن به سبک شواش (شادباش) کله ونگ (آواز باشعر) و کتولی محلی می‌باشد.
تنهادریاچه شهرستان سوادکوه

دریاچه شور مست
جنگلهاهای سوادکوه

بخش وسیعی از شهرستان سوادکوه دارای جنگلی متراکم و متنوع با درختهائی نظیر راش، افرا، توسکا، ملج و نوع کمیاب درخت سردار یا سرخدار می‌باشد.

جنگلهای بکر در مناطقی که میان بومیان و اهالی پرتاس خوانده می‌شوند دارای مسیبرهای دشوار بوده ولی به لحاظ قرار گرفتن در ارتفاعی خاص، همواره در پوششی از مه قرار داشته و مناظر بدیعی را پدید می‌آورند. در میان این نو ع از جنگلها نیز دره‌های زیبا، بهمراه نهرها، آبشارها و چشمه سارهای متعدد، خودنمائی می‌کند.

وجود درخت‌ها و درختچه‌های منحصربه‌فردی مانند سف، تل، تلکا، زرشک، الاش و لازه بهمراه گیاهان میوه دار وحشی مثل ازگل، ولیک، زال زالک، گالش انگور، سولس و ته دونه، بر جذابیت نواحی جنگلی سوادکوه افزوده‌است.

برخی از نقاط جنگلی این شهرستان که برای برنامه ریزی در بخش گردشگری مناسب است عبارتند از:

    ناحیه جنگلی لفور

این جنگلها در مرکز دهستان لفور و شارقلت و در مسیر و محدوده اطراف سد دارای زمینه بسیار مساعد برای اجرای طرحهای توریستی هستند. اکنون نیز علی‌رغم عدم برخورداری از امکانات مناسب اقامتی و پذیرائی، با وجود روستاهای زیبای بورخانی، گشنیان، نفت چال، چاکسر، اسبو کلاً، گالش کلاً، میرار کلاً، غوزک رودبار، اماکلا، کالی کلاً، مرزی دره و عالم کلاً و به همراه چشمه سارها، رودها، انهار و مناظر بی نظیر طبیعی دیگر، از بدیع‌ترین چشم اندازها برخوردار است و در تعطیلات سالانه گردشگران بیشماری را بخود جذب می‌نماید.

    جنگل اسلام آباد

این منطقه نیز در ۶ کیلومتری شرق شهر شیرگاه و در مجاورت سد سنبل رود قرار گرفته و سمت از جنوب غربی سد مذکور آغاز و در جنوب روستای کلیج خیل و در شرجی کلاً به منطقه زیولا و جنگل کتو دره ختم می‌گردد. این ناحیه علاوه بر پوشش مناسب گیاهی و دارا بودن مناظر طبیعی متعدد، دارای فضای مناسبی برای ایجاد امکانات جذب گردشگر برای گذران اوقات فراغت می‌باشد.

    جنگل اندر کلی

در ۵ کیلومتری شرق شهر شیرگاه واقع شده و با برخورداری از اراضی مسطح و یکنواخت در مجاورت رودخانه تا حاشیه شرقی شهر شیرگاه و در امتداد جاده شیرگاه به قائم شهر، در حوالی روستاهای چای باغ، تپه سر، چالی و شورخیل برای احداث پارک جنگلی بسیار مناسب است.

    جنگل کاشی آباد (جمشید آباد)

این محوطه در انتهای روستای جمشید آباد، ۱ کیلومتری غرب جاده زیرآب به شیرگاه و ۶ کیلومتری شمال غرب شهر زیرآب واقع شده و برخورداری از یک دره زیبای جنگلی، قرار گرفتن در مجاورت یک آبادی، عبور جاده و راه آهن سراسری از کنار آن، جریان رودخانه بزرگ تلار در وسط این منطقه از ویژگیهای شاخص و بارز آن به شمار می‌رود عوامل مذکور باعث گردیده که جنگل کاشی آباد بدون دارا بودن حداقل امکانات تفرجگاهی مانند آب و سرویس‌های بهداشتی، اکنون نیز مورد استفاده دهها هزار گردشگر و دوستداران طبیعت برای گذران اوقات فراغت بویژه در فصل تابستان از این مکان زیبا، قرار می‌گیرد.

    جنگل گروسر

این ناحیه در ۱۸ کیلومتری شمال غرب شهر شیرگاه و در کنار جاده لفور به شیرگاه واقع شده و نام آن نیز به مناسبت وجود یک چشمه آب معدنی گوگردی، گروسر می‌باشد. این چشمه بهمراه دهها چشمه آب شیرین، آبشارهای کوچک و بزرگ، رودخانه و کوهستان شرائط محیط بسیار جذاب و زیبا را فرا هم آورده که در حال حاضر نیز هزاران گردشگر بومی و غیر بومی برای گذران تعطیلات از این مکان بهره برداری نمائید. رودخانه معروف بابل رود نیز از کنار آن عبور می‌کند. بخش کوچکی از این جنگلها در محدوده شرقی دهستان بابل کنار شهرستان بابل قرار گرفته‌است.

    جنگل میان کلاً آبشار

در حد فاصل بین دو شهر زیرآب و شیرگاه قرار دارد و عبور جاده شوسه تهران، شمال، راه آهن سراسری و رودخانه تلار با ارتفاعات پوشیده از انبوه گیاهان متنوع از ویژگیهای این مکان است.

    جنگلهای شرق جاده شیرگاه به قائم شهر

در منتهی‌الیه شمالی شهرستان سوادکوه و در میان روستاهای چای باغ، بشل، برنجستانک و پل شاهپور قرار دارد. وجود راههای دسترسی مناسب، رودخانه و سد انحرافی بر جذابیت‌های آن افزوده و محیط مساعدی را برای جذب گردشگر فراهم ساخته‌است.

    جنگل خی پوست

در ۲۷ کیلومتری شرق شهر زیرآب قرار داشته و در محدوده‌ای باطول ۱۳ کیلومتر بخاطر وجود گونه‌های خاصی از درختان شمشاد، بسیار زیبا و مشهور می‌باشد.

    جنگل کسلیان

در ۳۰ کیلومتری شمال شرق شهر زیرآب و در دهستان کسلیان واقع گردیده و از کل مسیر دسترسی آن، ۱۴ کیلومتر جاده آسفالته و ۱۶ کیلومتر دیگر شنی می‌باشد. این منطقه زیبا با دارا بودن دره‌های زیبای جنگلی و رودهای متعدد دارای چشم اندازهای بی نظیر و دیدنی است. برج تاریخی و معروف لاجیم در منتهی‌الیه این جنگل قرار دارد.

    جنگل دهستان شرق و غرب شیرگاه

در مورد وجه تسمیه شهر شیرگاه، عده‌ای از محققین بر این عقیده‌اند که در روزگاران گذشته در این ناحیه مبارزه‌ای بین یک شیر و یک گاو در گرفت و بعلت کشته شده شیر در این مبارزه این منطقه را شیرگاه نامیدند. نامهای دیگر این منطقه خارخون و بعد از احداث جاده سراسری، خطه بوده‌است.

واژه شیر در زبان پهلوی گاهی به معنی شهریار بکار رفته و در برخی از متون نیز به عنوان پسوند مکان مورد استفاده قرار گرفته و بهمین دلیل می‌توان گفت که شیرگاه در سده‌های باستانی محل استقرار شهر یاران بوده‌است. در زبان بومیان قدیم نیز واژه شر بجای واژه سفید استفاده می‌شد و شیردار یا شردار نام درختی از تیره افرا بوده و شاید به دلیل فراوانی این نوع درخت در جنگلهای اطراف این ناحیه، را شیردارگاه می‌خواندند که به مرور زمان به شیرگاه بدل گردیده‌است. در بسیاری از نقاط مازندران مانند توسکا چال، انار جاری و کنس خابن، این نوع نامگذاری رایج بوده‌است.

جنگلهای این نواحی در ۴ کیلومتری شهر شیرگاه و در مجاورت روستاهای کلیج خیل، آهنگر کلاً، کتی لته، فرامرز کلاً، بورخیل و ایواک و مانند دیگر نواحی جنگلها دارای زیبائیهای طبیعی بکر و زمینه مساعد برای اجرای طرحهای مختلف و متنو ع توریستی است.

    جنگل جوارم

محوطه پهناور جوارم در مسیر اصلی تهران به شمال کشور، در مقابل روستای جوارم و ۸ کیلومتری شمال شهر زیرآب واقع شده و در میان جاذبه‌های طبیعی شهرستان سوادکوه، از آماده‌ترین اماکن برای احداث پارک جنگلی و اجرای طرحهای گوناگون از جمله احداث استراحتگاه برای زائرین حرم امام هشتم شیعیان به شمار می‌رود.

۳۰ الی ۴۰ هکتار از آن توسط سازمان جنگلها و مراتع کشور جهت اجرای طرحهای مذکور واگذار گردیده و پروژه آن نیز در موافقت نامه طرح ملی آماده سازی، و بهسازی قطب‌های سیاحتی ایران منظور شده‌است. در حال حاضر جنگل جوارم از آب آشامیدنی برخوردار بوده که این امر بهمراه فضای بسیار زیبای آن با دهها جاذبه طبیعی و جاده و راه آهن سراسری، عوامل بتیوته هزاران گردشگر را در طول سال فراهم آورده‌است.

نقاط زیبا و جنگلهای دیگر شهرستان سوادکوه عبارتند از:

جنگل کارمزد و کارسنگ در ۳۰ کیلومتری جنوب شرقی پل سفید که علاوه بر جنگلهای طبیعی، رودخانه دره‌های سرسبز، دارای جنگل مصنوعی بسیار زیبائی است.

جنگل سرخ کلاً در ۵ کیلومتری شرق زیرآب و جاده اصلی تهران به شمال با جنگل طبیعی و مصنوعی.

جنگل پرو در ۱۵ کیلومتری غرب شهر پل سفید در مجاورت روستاهای سیمت و طالع در دهستان راستوپی و روستاهای ثیلم، پالند و اوات در دهستان ولوپی با درختان کهنسال.

جنگل چم چم در ۵ کیلومتری شمال شهر پل سفید که دارای امتیازاتی مانند عبور جاده اصلی از کنار آن بهمراه رودخانه و آبشار می‌باشد.

جنگل خانقاپی در ۲۵ کیلومتری شهر پل سفید و در منتهی‌الیه نواحی جنگلی که کوه سرخل به آن مشرف بوده و در جهت شرق و شمال شرق به جنگلهای کله و اساس مرتبط است.

جنگل پل پا در ۲۰ کیلومتری شهر پل سفیدکه مراتع سرسبز در ارتفاعات و بوته زارهای دامنه شرقی آن بهمراه جنگل بلوط، ون و راش بر زیبائی آنها افزوده آن را به سه قسمت مجزا تقسیم نموده‌است. این محوطه از شمال و جنوب به روستاهای کمر پشت و شورک چال محدود می‌گردد.

جنگل کنیج کلاً در ۵ کیلومتری جنوب شهر زیرآب قرار گرفته و روستای کنیج در جهت غرب، شمال و جنوب بوسیله این جنگلهای زیبا با درختان بلندو کهنسال محصور گردیده‌است. روستاهای کلاریجان، کردآباد و کری کلاً در مجاورت این منطقه واقع شده‌اند.

جنگل سرخ آباد در محلی بنام باغ سرخ آباد، در ۲۰ کیلومتری جنوب شهر پل سفید و در دامنه‌های ارتفاعات ارفع کوه واقع شده و روستاهای وسیه سر، سنگ سرک و مالی دره در اطراف آن قرار دارند. این مکان علاوه برای چشم اندازهای بدیع جنگلی، دارای مراتع سرسبز و آب و هوای بسیار مطبوع در فصل تابستان می‌باشد.

جنگل ورسک به طرف عباس آباد در ۲۵ کیلومتری جنوب شهر پل سفید با پوشش گیاهی راش، بلوط و مراتع زیبا و آب گوارای چشمه گت او که از ویژگیهای این مکان می‌باشد.

جنگل ورسک به طرف روستای مار بمرد گرجی خیل در ۲۵ کیلومتری جنوب شهر پل سفید که علاوه بر زیبائی‌های جنگلی، بدلیل آب و هوا و عبور رودخانه از میان آن، همواره محل اتراق مسافران و گردشگران می‌باشد.

پارک جنگلی آزاد مهر در ۷ کیلومتری شمال شهر زیرآب

محله قدیمی آلاشت

محله قدیمی آلاشت مربوط به دوره پهلوی است و در شهرستان سواد کوه، بخش مرکزی، روستای آلاشت واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۹ تیر ۱۳۴۸ با شمارهٔ ثبت ۸۶۷ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

رضا شاه

رضا پهلوی (زاده ۲۴ اسفند ۱۲۵۶ آلاشت مازندران و درگذشته ۴ مرداد ۱۳۲۳ ژوهانسبورگ، آفریقای جنوبی) معروف به لقب‌های رضاخان، رضاخان میرپنج، رضاخان سردارسپه و پس از آن رضاشاه، نخست وزیر ایران از سال ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۴ و پادشاه ایران از ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ خورشیدی و بنیانگذار دودمان پهلوی بود. پادشاهی رضاشاه پایان فرمانروایی قاجاریان و آغاز دوران نظام پهلوی بود.[۲][۳] او در آلاشت سواد کوه به دنیا آمد. وی دوران خردسالی را در فقر گذراند. از نوجوانی به نظام پیوست و مدارج ترقی را پیمود. در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان تهران را اشغال کردند[۴]. رضاخان ابتدا در مقام وزیر جنگ، بسیاری از ناآرامی‌ها و راهزنی‌ها را از بین برد. در ۳ آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخست‌وزیری منصوب شد و ابتدا تلاشی در جهت جمهوری‌خواهی کرد. ولی در سال ۱۳۰۴ به پادشاهی رسید. وی سرانجام در سال ۱۳۲۰، پس از اشغال ایران به دست متفقین، تحت فشار بریتانیا مجبور به ترک سلطنت گردید و سه سال بعد در شهر ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی درگذشت.[۳]

پادشاهی رضاشاه شاهد ایجاد نظم نوین بود.[۵] او برای تضمین قدرت مطلق خود، روزنامه‌های مستقل را بست، مصونیت پارلمانی را از نمایندگان گرفت و احزاب سیاسی را از بین برد. او با تبدیل مجلس به نهادی مطیع و تشریفاتی توانست وزرای دلخواه خود را تعیین کند. به علاوه وی با پشتیبانی دربار به مصادره زمین‌های حاصل خیز مازندران پرداخت و به زودی به ثروتمندترین مرد ایران تبدیل شد.[۶]. حزب تجدد که صادقانه از رضاشاه پشتیبانی کرده بود، نخست جای خود را به حزب ایران نو و سپس حزب ترقی (سازمانی به تقلید از حزب فاشیست بنیتو موسولینی و حزب جمهوری خواه مصطفی کمال آتاترک) داد. ولی همین حزب ترقی نیز به زودی به گمان اینکه اندیشه‌های خطرناک جمهوری خواهانه دارد برچیده شد.[۷] او با به دست آوردن قدرت بلامنازع، اصلاحاتی اجتماعی را آغاز کرد. رضاشاه در دوران قدرت، اصلاحاتی انجام داد که هرچند قاعده‌مند نبود، نشان می‌دهد که وی خواهان ایرانی بود که از یک سو رها از نفوذ روحانیون، دسیسه بیگانگان، شورش عشایر و اختلافات قومی، و از سوی دیگر دارای موسسات آموزشی به سبک اروپا، زنان متجدد و شاغل در بیرون از خانه، ساختار اقتصادی نوین با کارخانه‌های دولتی، شبکه‌های ارتباطی، بانک‌های سرمایه‌گذار، و فروشگاه‌های زنجیره‌ای باشد. او برای رسیدن به هدفش (بازسازی ایران طبق تصویر غرب) دست به مذهب‌زدایی، برانداختن قبیله‌گرایی، گسترش ملی‌گرایی، توسعه آموزشی و سرمایه‌داری دولتی زد.[۸]

محتویات

    ۱ لقب‌ها
    ۲ زندگی‌نامه
        ۲.۱ آغاز زندگی و نوجوانی
        ۲.۲ در بریگاد قزاق
        ۲.۳ کودتای سوم اسفند
        ۲.۴ سردار سپه
        ۲.۵ نخست‌وزیری و جمهوری خواهی
        ۲.۶ رسیدن به پادشاهی
        ۲.۷ سال‌های نخست پادشاهی
        ۲.۸ خودکامگی
        ۲.۹ تنها سفر خارجی رضاشاه
        ۲.۱۰ میراث رضا شاه
        ۲.۱۱ شهریور ۱۳۲۰ و تبعید
    ۳ دوران تبعید
    ۴ سیاست خارجی
    ۵ منش و بینش
        ۵.۱ پارانویا
        ۵.۲ دین
        ۵.۳ دارایی و ثروت
        ۵.۴ زبان
        ۵.۵ دانش و مطالعات
        ۵.۶ زنان
        ۵.۷ پس از درگذشت
    ۶ موزه مردم‌شناسی آلاشت
    ۷ نگارخانه
    ۸ پانویس
    ۹ منابع
    ۱۰ برای مطالعه بیشتر
        ۱۰.۱ زندگی‌نامه و خاطرات
        ۱۰.۲ تاریخ‌نگاری
        ۱۰.۳ اسناد
    ۱۱ جستارهای وابسته
    ۱۲ پیوند به بیرون

لقب‌ها
شناسنامه رضاخان که در سن ۴۲ سالگی وی برایش صادر شده است.

رضاشاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل گوناگون به القاب مختلفی خوانده شده‌است. در جوانی به نام ناحیه‌ای که از آن برخاسته بود «رضا سوادکوهی» نامیده می‌شد. با ورود به نظامی‌گری به مناسبت استفاده از مسلسل ماکسیم به «رضا ماکسیم» و بعدها به «رضاخان» و سپس، با ذکر درجه نظامی‌اش، به «رضاخان میرپنج» شناخته شد. پس از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و به دست گرفتن وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا، او را «سردار سپه» می‌خواندند. پس از رسیدن به پادشاهی و گزیدن نام خانوادگی پهلوی به «رضاشاه پهلوی» (پیش از این نام خانوادگی در ایران رایج نبود؛ رضاشاه نخستین بار استفاده از نام خانوادگی را اجباری کرد)[۹] شناخته شد. در سال ۱۳۲۸ با تصویب مجلس شورای ملی به او لقب «رضاشاه کبیر» داده شد.[۳][۱۰]
زندگی‌نامه
آغاز زندگی و نوجوانی
زادگاه رضاشاه در آلاشت
رضاشاه و کلاه پهلوی بر سرش

مادرش او را زمانی که کودک شیرخواره‌ای بود از شهرستان سوادکوه به تهران آورد.[۱۱] رضا در ۲۴ اسفند ۱۲۵۶ هجری خورشیدی در روستای آلاشت از توابع سوادکوه مازندران زاده شد. پدرش داداش بیک سوادکوهی، یاور فوج سوادکوه بوده‌است.

آگاهی کامل و دقیقی از تبار و نیاکان رضاشاه در دست نیست.[۱۲] مادرش نوش‌آفرین آیرملو، اهل تهران و تا مرگ داداش‌بیگ ساکن آلاشت بود.[۱۳] مرگ پدرش در چهل روزگی وی موجب شد که نوش‌آفرین تصمیم به عزیمت به تهران بگیرد. به این خاطر پس از مدتی نوزاد شش ماهه را برداشت و راه تهران را در پیش گرفت.[۳] در این سفر رضای نوزاد در راه سخت میان مازندران و تهران به شدت بیمار شد و با رسیدن به گردنه و کاروانسرای گدوک، نوزاد یخ زد و مادر و سایر همسفران وی را مرده پنداشتند. بنابراین او را از مادر جدا نموده و برای دفن در روز بعد، او را در کنار چارپایانشان گذاشتند. گرمای محیط موجب شد تا کودک مجدداً جانی بگیرد و اطرافیان را متوجه خود کند.[۱۴] این داستان را رضاشاه بارها در دوران پادشاهی و در هنگام ساخت راه‌آهن شمال برای اطرافیان از جمله محمدعلی فروغی و حسن اسفندیاری نقل نموده‌است.[۳] رضا و مادرش در محله سنگلج در نداری و تهیدستی زندگی می‌کردند. مخارج زندگی آنان تا هفت سالگی رضا برعهده سرهنگ ابوالقاسم آیرم‌لو بود. او در آن زمان به نام ابوالقاسم بیک، خیاط قزاقخانه بود.[۳] پس از مرگ وی سرتیپ نصرالله‌خان آیرم زندگی آنان را اداره می‌کرد.[۳]
در بریگاد قزاق
رضا ماکسیم، در حال آموزش به‌کارگیری رگبار به سربازان در درجه سلطانی (سروانی) در بریگاد قزاق
نوشتار اصلی: بریگاد قزاق


در سن ۱۴ سالگی[۱۵] توسط صمصام (از ابواب جمعی علی‌اصغرخان امین‌السلطان صدراعظم)، یکی از بستگان خود وارد فوج سوادکوه و تابین (سرباز) شد. از خود وی نقل شده‌است که به هنگام ورود آن قدر خردسال بوده‌است که دیگران وی را سوار اسب می‌کرده‌اند.[۳]

سال ۱۲۷۵ خورشیدی پس از کشته شدن ناصرالدین‌شاه قاجار، فوج سوادکوه برای نگاهبانی از سفارتخانه و مراکز دولتی به تهران فراخوانده شد. وی در دوران خدمت در قزاقخانه مدتی نگهبان سفارت آلمان در تهران بود. امضای تغییر شیفت روزانه وی هنوز در این محل نگهداری می‌شود.[۳]

سپس به سرگروهبانی محافظین بانک استقراضی روسیه در مشهد و پس از چندی به وکیل‌باشی (ستوان تا سروان)[۱۶] گروهان شصت تیر منصوب شد. در این دوره رضاخان به دلیل استفاده از یکی از معدود مسلسل‌های ماکسیم آن زمان، به «رضا ماکسیم» معروف شد.[۱۷]

در سال ۱۲۸۸ خورشیدی، همراه با سواران بختیاری و ارامنه برای خواباندن شورش‌ها و قیام های محلی به زنجان و اردبیل اعزام شد و در جنگ با قوای ارشدالدوله از خود رشادت نشان داد. سپس با درجه یاوری (سرگردی) به فرماندهی دسته تیرانداز و در سال ۱۲۹۷ خورشیدی به فرماندهی آتریاد (تیپ) همدان منصوب شد.[۳]

او در این سمت علیه فرمانده بریگاد یعنی سرهنگ کلرژه کودتایی را به فرماندهی استاروسلسکی، معاون وی با موفقیت اجرا نمود. اجرای این کودتا با هماهنگی احمدشاه توسط رضاخان به کودتای اول رضاخان نیز معروف است. در اثر این کودتا، کلرژه به روسیه بازگشت و استاروسلسکی فرمانده بریگاد قزاق در ایران شد.[۱۸]

در میان قزاق ها رضا فردی آزاداندیش ولی ناآرام و متمرد بود.[۱۹]او یک بار در زمان استاروسلسکی، پاگون یکی از افسران روسی ارشدش را کَند. او همچنین فرماندهی معنوی سایر افسران ایرانی را نیز به دست آورده بود؛ چراکه سایر افسران ایرانی نیز از او تبعیت می‌کردند و استاروسلسکی همواره مجبور بود او را راضی نگه دارد.[۳] او اهل تملق نبود و با زیردستانش در بریگاد به نیکی رفتار می‌کرد و گاه به آنان از جیب خود انعام نیز می‌داد.[۲۰] گاهی نیز مانند سایر قزاقها دست به شمشیر و اسلحه می‌برد. ولی کینه جو نبود و انتقام نمی‌گرفت. یکی از افسران هم رده‌اش به نام علیشاه در درگیری ای صورت او را زخمی کرد. زمانی که رضا وزیر جنگ شد، افسر مزبور فرار کرد. به دستور رضا او را برگرداندند و با درجه‌ای از او دلجویی کردند و او تا مقام سرتیپی نیز رسید.[۲۱]

با اخراج افسران روس، بریگاد قزاق تحت نظر یک افسر نالایق ایرانی به نام سردار همایون، قرار گرفت و رضاخان عملاً فرمانده واقعی بریگاد (زیر نظر ژنرال آیرونساید) بود.[۱۰][۲۲]

در سال ۱۲۹۹ خورشیدی و چند ماه قبل از کودتا، رضاخان برای شرکت در سرکوب قیام میرزا کوچک خان جنگلی به گیلان فرستاده شد، که منجر به عقب نشینی قوای قزاق به فرماندهی استاروسلسکی تا حوالی قزوین گردید.[۱۰]
کودتای سوم اسفند
نوشتار اصلی: کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹
کابینه کودتا به ریاست سید ضیاء با حضور سردارسپه که تنها ۳ ماه دوام داشت؛ شرکت کنندگان در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ (از سمت چپ، ردیف جلو): رضاشاه، مسعود کیهان، سرهنگ گلیروپ (فرمانده سوئدی ژاندارمری)، سید ضیاءالدین طباطبایی، حسین دادگر، حسن مشار، علی ریاضی، کاظم خان سیاح

در پی گفتگوها و هماهنگی‌های انجام شده میان سید ضیاءالدین طباطبائی (مدیر روزنامه رعد) و رضاخان از یک سو و ژنرال آیرونساید با رضاخان از سوی دیگر،[۱۰] در روز سوم اسفند سال ۱۲۹۹، کودتایی نظامی ترتیب داده شد. میزان نقشی که هر یک از افراد در برنامه‌ریزی کودتا دارند دقیقاً مشخص نیست، گرچه سید ضیأ و رضاخان هر یک مدعی این بودند که بازیگر اصلی کودتا هستند.[۲۳]

عده‌ای بر این باورند که انگلستان که از پروپاگاندای بلشویکها در تهران نگران بود، در برنامه‌ریزی و حمایت این کودتا دست‌داشت.[۲۳][۲۴][۲۵] به گفته ماروین زونیس، میزان این دخالت هیچگاه مشخص نشد.[۲۶] بسیاری دیگر از پژوهشهای جدید نشان می‌دهد که سیاست رسمی بریتانیا در لندن، نه نقشی در طراحی و اجرای کودتای سوم اسفند داشت و نه تمایلی به برآوردن رضاشاه و برانداختن قاجارها.[۲۷][۲۸] آیرونساید در خاطرات خود می‌نویسد که او طی دوره‌ای که سردار همایون فرماندهی اسمی قوای قزاق را داشته‌است بارها از اردوی آنان بازدید می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که «رضاخان مسلماً بهترین است» و «فرمانده قزاق‌ها (سردار همایون) مخلوقی بی‌فایده و ضعیف است».[۲۹]

به نوشته دائرةالمعارف الاسلامیه در اکتبر ۱۹۲۰، نیروهای بریتانیایی مستقر در شمال غربی ایران (که از زمان جنگ جهانی اول باقی مانده بودند) تحت سرپرستی ژنرال ادموند آیرونساید قرار گرفتند که به همراه دیگر افسران بریتانیایی با رضا خان که از چهره‌های ممتاز بی افسران قزاق پادگان قزوین بود آشنا شده و به تحسین وی پرداختند. پژوهش‌های اخیر به حضور دیپلماتیک و نظامی محلی در کودتا اشاره می‌کنند نه حمایت دولتی بریتانیا.[۳۰]

به نوشته دانشنامه ایرانیکا، بیشتر ناظران به اقدامات دولت جدید مشکوک باقی ماندند و به دخالت انگلستان در کودتا و همچنین شکل‌گیری سیاست‌های دولت جدید گمان می‌بردند.[۲۳] این کودتا به شکل گسترده‌ای به عنوان اقدام انگلستان برای احیای روح قرارداد ۱۹۱۹ شناخته می‌شد؛ علاوه بر این، عده‌ای بر این هستند که کودتا بدون حمایت مالی و لجستیکی پرسنل ارتش بریتانیا در قزوین امکان آغاز نداشت.[۲۳] قزاق‌ها خود از دریافت پول و حمایت انگلیسی به خود می‌بالیدند.[۲۳] علی‌رغم آنچه سید ضیا اعلام کرد، به نظر می‌رسد که پرسنل ارتش بریتانیا در کودتا شرکت داشتند و هیچ‌یک اسناد در انکار و رد دخالت نیروهای بریتانیا قابل اثبات نیست.[۲۳]

ماجرا چنین بود که با ورود ادموند آیرونساید و اخراج روس‌ها، روزی آیرونساید همه فرماندهان ایرانی را جمع می‌کند و به کمک مترجم به آنان «توصیه» می‌کند که خلع سلاح شوند. در جوی که همه فرماندهان از صلابت این دستور سکوت اختیار کرده بودند، رضاخان برمی‌خیزد و با صدای رسا یادآوزی می‌کند که آنان تنها تحت امر پادشاهشان (احمدشاه) هستند و گوشزد کرد که فرماندهان هرگز این دستور را از یک افسر انگلیسی اجرا نخواهند کرد.[۳۱]

آیرونساید پس از این شناخت از رضاخان اعتقاد یافت که «نباید این سربازان و افسران را در اینجا نگه داشت. بلکه باید راهشان را به سوی تهران، پیش از آنکه من از صحنه خارج شوم باز گذاشت. درواقع یک دیکتاتور نظامی در ایران تمام اشکالات کنونی ما را حل خواهد کرد.» به این ترتیب رضاخان مقام فرماندهی نیروهای قزاق را به دست آورد. در این موقع، صرفنظر از اینکه برنامه کودتا به دست آیرونساید طراحی شده باشد یا به دست رضاخان، هردو مذاکرات خصوصی در مورد جزئیات را آغاز کرده بودند. آیرونساید می‌نویسد «رضاخان عجله دارد که وارد عمل شود. او از بیکاری خسته شده‌است.»[۲۹] در نتیجه این کودتا، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان وارد تهران شدند و ادارات دولتی و مراکز نظامی را اشغال کردند.[۱۰]

سِر پِرسی لورن در یکی از نامه‌هایش به وزارتخانه از رضاخان به عنوان مردی درستکار و باعرضه یاد می‌کند که دزد نیست و با بریتانیا هم دشمنی ندارد، اما وزیر انگلیسی در جوابش به او توصیه می‌کند که گول نخورد، رضاخان «بلد است شیرین حرف بزند و ترش رفتار کند».[۳۲]

هارولد نیکلسون، نماینده سیاسی بعدی در تهران، سیاست ستایشگرانه لورن نسبت به رضاشاه را نکوهش می‌کرد و رضاشاه را از توانایی فکری و اخلاقی برای احراز مقامات عالی بی بهره می‌دانست. رابرت کلایو، جانشین نیکلسون، نیز نظریاتی مشابه او داشت. در پایان سال ۱۳۰۶ سفارت بریتانیا در تهران به این نتیجه رسیده بود که رضاشاه هزار بار از احمدشاه بدتر است. در سال ۱۳۱۱ در آستانه درگیری ایران و انگلستان، وزارت خارجه بریتانیا، رضاشاه (که قرارداد نفت را به درون آتش شومینه انداخته بود) را یک «وحشی» خواند و سال بعد یک «دیوانه خون‌آشام».[۳۳][۳۴]
سردار سپه
نوشتارهای اصلی: رضا شاه و نوسازی ارتش، جنبش جنگل، و شیخ خزعل


پس از کودتا و همزمان با نخست وزیری سید ضیاءالدین طباطبایی، احمدشاه رضاخان را با لقب سردار سپه به وزارت جنگ منصوب کرد. رضاخان سردار سپه تا سوم آبان ۱۳۰۲ در این سمت بود. و در این مدت نیروهای قزاق و ژاندارمری و نظمیه را ادغام کرد و ارتش ملی را به وجود آورد.[۳۵] از لحاظ سیاسی او در این دوره با نخست وزیرهای شاه به ویژه احمد قوام مشغول جنگ قدرت بود. درعوض با احمدشاه رفتاری احترام آمیز و خاضعانه داشت. احمدشاه اکثر اوقات در خارج از کشور به سر می‌برد.[۱۰]

با ظهور ارتش نوین ایران، امنیت که سال ها بود از کشور رخت بربسته بود، دوباره به کشور بازگشت.[۳۶] رضاشاه موفق شد در این دوره و به مدد مانورهای سیاسی[۳۷] و ارتش نوین خود، یاغیانی مانند شیخ خزعل، کلنل محمدتقی خان پسیان و بلوچ ها را در جنوب تخته‌قاپو کند. همچنین انقلابیونی مانند میرزا کوچک خان جنگلی که از دوران مشروطه بر نواحی شمالی حکومت داشتند، توسط قوای این ارتش سرکوب شدند.[۳۸] وی به پاس این پیروزی شمشیر مکلل به جواهر از احمدشاه دریافت کرد.[۳] در این راستا حتی مخالفانی مانند سید حسن مدرس و دکتر محمد مصدق نیز بازگرداندن امنیت به کشور توسط وی را ستودند.[۱۰]
نخست‌وزیری و جمهوری خواهی
رضاخان در دورهٔ نخست‎وزیری، وزیر جنگ نیز بوده

سرانجام در سوم آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخست‌وزیری منصوب شد و شاه نیز پس از چند روز به اروپا رفت و عملاً کشور را به رضاشاه سپرد. رضاشاه در این مدت پایه‌های قدرت خود را استوار کرد و به کوشش برای سرنگونی حکومت قاجار پرداخت.[۱۰]

نخست‌وزیر، طی این دوره متوجه شد که برخی از ناآرامی‌ها را نمی‌توان با جنگ از بین برد. بنابراین، روی به سیاست آورد و با آوردن خانزادگان به تهران اسباب شهرنشینی آنان را فراهم نمود و آنان را از طغیان و مخالفت بازداشت.[۳]

پادشاهان قاجاریه، تقریباً از اواسط دوران سلطنت ناصرالدین شاه، کشورداری را رها نموده و هیچ گامی در جهت بهبود وضع عمومی برنداشته بودند و سفرنامه‌های اروپائیان (همچون فرد ریچاردز،[۳۹] کلود انه[۴۰] و ویتاسکویل وست[۴۱]) در این دوران، روشن می‌کند که کشور به ویرانه‌ای تبدیل شده بود.[۱۰]

لذا طی سالهای نخست وزیری، رضا شاه که اختیارات فوق‌العاده‌ای پیدا کرده بود توانست یک رشته اصلاحات عمومی را به مرحله عمل برساند. این اصلاحات موجب شده بود تا عموم مردم نسبت به وی دید مثبتی داشته باشند. از دیگر سو، نخست وزیر هنوز افکار ضد مذهبی خود را بروز نداده بود.[۳] او در این دوره در مراسم مذهبی شیعیان در مساجد و تکایا شرکت می‌کرد و از وجود شاهزادگان قاجاری پرنفوذ همچون نصرت‌الدوله و صارم‌الدوله در دولت استفاده می‌نمود.[۱۰]

بنابراین در غیاب احمدشاه، عوامل رضاشاه اندیشه الغای سلطنت و رئیس‌جمهور شدن سردار سپه را پیش آوردند. اما تغییر حکومت کشور به جمهوری با مخالفت شدید برخی از روشنفکران و روحانیون همچون ملک‌الشعرا بهار و سید حسن مدرس با شکست روبرو شد[۴۲][۱۰].
رسیدن به پادشاهی
سوگند رضا شاه در برابر مجلس مؤسسان در تکیه دولت در روز بیست و چهارم آذر ۱۳۰۴
رژه سربازان ایرانی در روز تاجگذاری رضاشاه در تهران
Reza shah coronation.jpg

در طول یک و نیم سال بعد از شکست پروژه جمهوری خواهی، سردارسپه کوشید تا خود را با نمایندگان مخالفین و اقلیت مجلس نزدیک کند. ارتباطات وسیعی با عبدالحسین میرزا فرمانفرما، نصرت‌الدوله، سید حسن مدرس و تقریباً اکثر کسانی که پس از کودتا دستگیر شده بودند برقرار شد. از سوی دیگر تمایل بیش از حد احمد شاه به سلطنت مشروطه که گاهی به ضعف وی نیز تعبیر می‌شد، راه را برای تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی هموار نمود.[۴۳]

تنها مقاومت جدی خانواده احمد شاه، نه از سوی وی که از سوی مادرش ملکه جهان صورت گرفت. او به تنهایی تصمیم به مبارزه با رضاخان گرفت و به این منظور از پاریس به عتبات عالیات سفر کرد تا حکم و فتوی مفسد و خارج از دین بودن بودن نخست وزیر را به هر قیمتی از مراجع عراق خریداری نماید.[۴۴] ولی او نیز هنگامی به عراق رسید که رضاشاه در مجلس موسسان سوگند پادشاهی خورده بود.[۴۵]

به هر تقدیر با فشارهای نخست وزیر، نمایندگان مجلس پنجم شورای ملی در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی ماده واحده‌ای را مطرح کردند که به موجب آن احمدشاه از سلطنت خلع شد و حکومت موقت «در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای رضاخان پهلوی» سپرده شد و «تعیین تکلیف حکومت قطعی» به مجلس مؤسسان واگذار شد. اغلب نمایندگان شهر تهران (که بر خلاف سایر شهرها در فرایندی نسبتاً دموکراتیک انتخاب می‌شدند) با این تغییر مخالفت نمودند. سپس با تشکیل یک مجلس موسسان، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴، سلطنت ایران به «آقای رضا پهلوی» واگذار شد. انتخابات این مجلس در فرایندی کاملاً غیر دموکراتیک انجام شد و کسانی مانند آیت‌الله کاشانی به نمایندگی رسیدند و در مدح رضا شاه و سلطنت وی، نطق‌های پرشوری کردند. در بیست و چهارم آذر ۱۳۰۴ خورشیدی، رضاخان پهلوی در مجلس مؤسسان حاضر شد و با ادای سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوی وظایف پادشاهی را به عهده گرفت و برای اولین بار در سال ۱۳۰۴ بر تخت مرمر جلوس کرد. مراسم تاج‌گذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ در تالار سلام انجام شد.[۱۰]

سخنرانی مخالفان انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی در مجلس (همچون دکتر محمد مصدق و سید حسن مدرس) نشان از آن دارد که آنان منکر نقش رضا شاه در برقراری نظم در کشور نبوده‌اند. بلکه استدلال مخالفان چنین بود که با توجه به اینکه پادشاه مشروطه عملاً اختیار حقوقی کشور داری را ندارد و این اختیارات یکسره به نخست وزیر واگذار شده‌است، لذا حیف است که نخست وزیر موفقی مانند سردارسپه به عضوی خنثی همچون پادشاه مشروطه تبدیل شود. زیرا چنانکه بخواهد همچنان مصدر امور باقی بماند ناچار به ورطه دیکتاتوری خواهد افتاد.[۴۶]
سال‌های نخست پادشاهی
نگاره رسمی رضا شاه پهلوی در هنگام نشستن بر تخت پادشاهی. الماس دریای نور روی کلاه وی دیده می‌شود.
رضاشاه و آتاترک

با پایان دوران جنگ قدرت در کشور و پادشاهی رضا شاه، دوره رشد و سازندگی آغاز گردید. در این دوران رضا شاه، هنوز با افرادی رایزنی می‌کرد و مخالفانی چون محمدتقی بهار و محمد مصدق، آنقدر آزادی داشتند تا علناً با شاه مخالفت کنند[۴۷] و حتی از قبول مقام وزارت سر باز زنند.[۴۸]

هنگامی که رضا شاه پهلوی بر مسند پادشاهی نشست، جهان در آرامش موقت پس از جنگ جهانی اول نفسی می‌کشید. رضاشاه پهلوی، برنامه گسترده‌ای را برای سامان اداری و اقتصادی کشور به دست گرفت. رضا شاه توانست از آرامش نسبی میان دو جنگ، حداکثر بهره‌برداری را نموده و زیرساخت‌های کشور همچون ارتش و راه‌ها را به دست مستوفی‌الممالک، نخست وزیر مردمی و شناخته شده نوسازی کند.[۴۹] در همین دوران بود که کاپیتولاسیون الغا شده و راه‌آهن سراسری ایران به سرعت ساخته شد.[۵۰] همچنین آخرین آشوبها و نا امنی‌ها نیز توسط رضا شاه سرکوب شد و شمال شرق ایران که محل جولان یاغیان بود، به تسخیر ارتش درآمد و شهرهای جدید (مانند بندر ترکمن و گنبد کاووس) در محل این ناآرامی‌ها ساخته شد.[۵۱]

رضاشاه، در این دوران به تقویت نفوذ و افزایش پایگاه مردمی خود، خصوصاً در میان برخی روشنفکران پرداخت. سازمانهای زنان (مانند جمعیت نسوان وطن‌خواه) آزادی فعالیت داشتند و گروه‌های چپ مانند حزب کمونیست ایران فعالیت می‌کردند.[۵۲][۵۳] رضا شاه، بعدها هیچگاه نتوانست پایگاه مردمی خود را در این دوران مجدداً به دست بیاورد.[۵۴] در اواخر این دوران بود که قانون مدنی کشور به تصویب مجلس رسید. با تصویب این قانون، قدرت روحانیون که تا آن زمان تنها مقام قضایی کشور بودند، به چالش کشیده شد.[۵۵]
خودکامگی

محمدرضا پهلوی معتقد بود رضاشاه در دوره پادشاهی خود تمام امور مملکتی را در دست خود داشت و کشور را مانند یک نظامی اداره می‌کرد.[۵۶] بسیاری از مورخان عقیده دارند که تغییر حکومت ایران از مشروطه به استبدادی و دیکتاتوری از حدود سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۰ یعنی نیمه دوم حکومت رضا شاه، صورت پذیرفته‌است.[۵۷]

نخستین نشانه‌های تغییر رویه رضا شاه، در سال ۱۳۰۵ و با ترور ناکام مدرس مشاهده شد. در اردیبهشت ۱۳۰۶ خودکامگی وی به حدی رسید که مستوفی‌الممالک دیگر ادامه کار را مفید ندانست[۵۸] و در گزارشی به مهدی‌قلی هدایت (نخست وزیر بعدی) خود را تحقیر شده خواند و استعفا کرد.[۵۹]

آزادی‌هایی که در جریان انقلاب مشروطه به دست آمده بود در این دوره از بین رفت. بسیاری از رقبا و مخالفان شاه زندانی و در زندان کشته شدند. در میان مقتولان چند نفر از وزیران وی مانند عبدالحسین تیمورتاش، سردار اسعد بختیاری و نصرت‌الدوله، برخی از روسای ایلات مانند صولت‌الدوله قشقایی، برخی از شعرا و ادیبان مانند میرزاده عشقی و محمد فرخی یزدی و تعدادی از نمایندگان مجلس شورای ملی (مانند سید حسن مدرس و ارباب کیخسرو شاهرخ) نیز دیده می‌شوند.[۱۰][۶۰][۶۱][۶۲] و[۶۳] برخی از وزرا و نزدیکان شاه نیز (مانند علی‌اکبر داور وزیر عدلیه) از ترس اتفاقات مشابه خودکشی کردند.[۶۴][۶۵] علاوه بر این افراد، کشتارهای دست جمعی عشایر کهگیلویه، قشقایی و بختیاری را نیز که عمدتاً با خانواده صورت می‌پذیرفت باید افزود.[۶۶]

مجلس شورای ملی در این دوره جنبه نمایشی پیدا کرد و انتخابات با دستور از بالا و بر پایه فهرست‌هایی از نمایندگان مورد تائید او انجام می‌شد.[۱۰][۶۷][۶۸] حتی مصونیت پارلمانی نمایندگان مجلس (مانند جواد امامی، اسماعیل عراقی و رضا رفیع) که همگی از هواداران قبلی رضا شاه بودند سلب شد و آنان نیز دستگیر و زندانی شدند.[۶۹] به همین منظور زندان قصر طراحی و ساخته شد و اولین زندانی آن، سازنده آن یعنی سرتیپ محمد درگاهی بود.[۱۰]

در این دوران نه تنها همه گونه فعالیت سیاسی گروه‌های چپ مانند حزب کمونیست ایران و گروه ۵۳ نفر که حتی فعالیت‌های اجتماعی زنان نیز متوقف گردید و جراید و روزنامه‌ها تحت انقیاد کامل درآمده و یا تعطیل شدند.[۷۰]
تنها سفر خارجی رضاشاه
رضاشاه و آتاترک در ترکیه

رضاشاه در کل زندگیش تنها یک سفر به خارج از ایران داشت و آن هم ترکیه بود که با مصطفی کمال آتاترک دیدار کرد. تنها سفر خارجی رضاشاه، سفر به ترکیه در سال ۱۳۱۳ بود. او در این سفر سخت تحت تاثیر همپای ترکش مصطفی کمال آتاترک قرار گرفت و کوشید تا مانند او، کشور را با قدرت اداره نماید. چنان که شمشیر جواهر نشانی به رسم یاد بود به همراه عکس خود را به وی هدیه کرد و در پای عکس نوشت: "به رسم یادگار برای دوست عزیز و برادر محترم حضرت قاضی مصطفی کمال رئیس جمهور ترکیه ارسال گردید" سعد آباد ۲۹/ ۵/ ۱۳۱۳ که امروزه این عکس و شمشیر در موزه رسمی مقبره آتاتورک در شهر آنکارا می‌باشد. در این سفر، رضاشاه با دیدن زنان بی‌حجاب ترک که مشغول به کار بودند و همانند مردان در صنعت کار می‌کردند به فکر کشف حجاب زنان افتاد.[۷۱][۷۲]
میراث رضا شاه
راهسازی به دستور رضاشاه
ساخت راه‌آهن سراسری به دستور رضاشاه

رضاشاه چه در جایگاه پادشاه و چه در جایگاه نخست‌وزیر و وزیر جنگ، کارهایی کرد که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:[۷۳]

    ساخت جاده مخصوص پهلوی (خیابان ولی‌عصر کنونی)[۷۴]
    متحدالشکل کردن لباس مردان، دستور به سر گذاشتن کلاه پهلوی به جای دستار و فینه و اجباری کردن کت و شلوار و کفش مردانه به جای لباس‌های سنتی در سال ۱۳۰۳ خورشیدی (در پست نخست‌وزیری)
    کشف حجاب اجباری (تغییر لباس زنان از پیچه و روبند به لباس و کلاه فرنگی و بازکردن صورت)
    ایجاد دادگستری
    تهیه و تصویب نخستین قانون مدنی ایران
    بنیان‌گذاری ثبت اسناد
    بنیان‌گذاری ثبت احوال و اجباری کردن برگزیدن نام خانوادگی و صدور شناسنامه
    لغو کاپیتولاسیون
    ملی‌کردن جنگل‌ها و مراتع ایران
    اسکان عشایر
    براندازی سیستم خان‌سالاری (ملوک الطوایفی)
    متحدکردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران و تصویب قانون نظام وظیفه عمومی
    بنیان‌گذاری بانک سپه
    بنیان‌گذاری بانک ملی ایران
    بنیان‌گذاری بانک فلاحتی
    بنیان‌گذاری بیمه ایران
    ساخت راه‌آهن سراسری ایران (از خلیج فارس تا دریای خزر)
    گسترش صنایع
    بنیان‌گذاری رادیو ایران
    بنیان‌گذاری خبرگزاری پارس
    بنیان‌گذاری دانشگاه تهران
    بنیان‌گذاری فرهنگستان ایران
    تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی (تغییر ماه‌های برجی مانند عقرب و سرطان به ماههای اوستایی مانند فروردین و اردیبهشت)
    تغییر نام رسمی کشور در زبان‌های خارجی و مجامع بین‌المللی از پرشیا به ایران در سال ۱۳۱۴. (در خود ایران نام کشور از زمان ساسانیان به همین نام ایران گفته می‌شد). [۷۵]
    تشویق معماری نوین با بهره‌گیری از عناصر باستانی
    دستور به بازسازی و مرمت آثار تاریخی ایران[۷۶]
    تاسیس نخستین موزه ایران با نام موزه ایران باستان
    سرکوب دست نشاندگان بیگانگان هم‌چون شیخ خزعل و اسماعیل سیمیتقو

شهریور ۱۳۲۰ و تبعید
نوشتار اصلی: اشغال ایران در جنگ جهانی دوم
رضا شاه به همراه فرزندان در جزیره موریس در زمان تبعید

با وقوع جنگ جهانی دوم ایران اعلام بی طرفی کرد و حتی برای ندادن بهانه به دست متفقین که در جنگ با آلمان بودند، در چندین مرحله از شمار نیروهای آلمانی در ایران (که متفقین آنان را جاسوس رژیم نازی می‌خواندند) کاست. به طوریکه حتی روابط دوستانه هیتلر و رضاشاه به سردی گرایید و کودتایی بر ضد رضاشاه از سوی آلمانیها طراحی شد که نافرجام ماند. ولی بریتانیا که به نفت رایگان ایران برای پیشبرد جنگ نیاز داشت، و روسیه که نیازمند دریافت کمکهای لجستیکی از متفقین بود، با چراغ سبز آمریکا، با نقض آشکار بی طرفی ایران در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله کردند.[۷۷] از این روز به مدت یک هفته، شهرهای شمالی و غربی و جنوبی ایران از چندین جهت مورد تهاجم همه جانبه ارتش سرخ شوروی و ارتش بریتانیا قرار گرفت. همچنین نیروهای شوروی به بمباران شهرهای شمالی و شمال غربی ایران پرداختند. در روز ششم فروغی که به مقام نخست وزیری رسیده بود، ترک مقاومت را در دستور کار قرار داد و به رایزنی با اشغالگران پرداخت. رضاشاه بعد از ظهر روز نهم شهریور همه فرماندهان و مقامات امضاکنندهٔ طرح مرخصی سربازان وظیفه را —که در عمل به انحلال ارتش انجامیده بود— به کاخ سعدآباد احضار کرد و به آنها نسبت خیانت داد. شاه سرلشکر احمد نخجوان، (کفیل وزیر جنگ)، و سرتیپ علی ریاضی را مسبب این خیانت قلمداد کرد، ازآن‌رو به ضرب و شتم آنان پرداخته و پس از خلع درجه، آنان را زندانی کرد. سپس دستور داد ایشان به خاطر این خیانت در دادگاه زمان جنگ محاکمه شوند.[۷۸]

پس از اشغال ایران، بریتانیا پیامی به این مضمون به رضاشاه ارسال کرد:[۷۹]
«     ممکن است اعلیحضرت لطفاً از سلطنت کناره‌گیری کرده و تخت را به پسر ارشد و ولیعهد واگذار نمایند؟ ما نسبت به ولیعهد نظر مساعدی داریم و از سلطنتش حمایت خواهیم کرد. مبادا اعلیحضرت تصور کنند که راه‌حل دیگری وجود دارد.      »

رضاشاه سپس تحت نظر نیروهای بریتانیایی از بندرعباس با کشتی از ایران خارج شد. ابتدا او را به سمت هند بردند. بعد به جزیره موریس منتقل شد و بالاخره در آفریقای جنوبی در شهر ژوهانسبورگ تحت نظر قرار گرفت.[۸۰]

در مسیر بندرعباس در یکی از مناطق لارستان گرمای شدید هوا برای رضاشاه مشکل‌ساز شده بود، در این بین یکی از اهالی آن منطقه مقداری یخ به رضاشاه و همراهانش داد. شرح این واقعه از کتاب تحشیه دکتر باستانی پاریزی در کتاب فرماندهان کرمان نوشته شیخ یحیا احمدی کرمانی انتشارات دانش ۱۳۶۲(یادداشت‌های محمود جم درسالنامه ۱۳۴۰ دنیا):[۸۱]

    درهر حال از سیرجان رهسپار بندرعباس شدیم. وقتی وارد بندرعباس شدیم در گرمای ماه مهرماه ۱۳۲۰ مثل اینکه رضا شاه و من و سایر همراهان وارد آب حوض شده و قبل از اینکه بدن خود را خشک نماییم لباس بر تن کرده‌ایم. شاه در بندر عباس دستور دادند تمام جامدانها را مامورین گمرک مورد تفتیش قرار بدهند و صورت مجلسی هم تهیه شود تا محقق گردد جواهرات سلطنتی همراه شاه نیست.

    دربندرعباس هم شاه از گفتارهای رادیو لندن عصبانی بودند ولی من می‌دانستم تمام این جریان زیر سر «سر رید بولارد» سفیر انگلستان در تهران می‌باشد. ایشان چاره‌ای جز ترک ایران نداشتند و به وسیله کشتی نیمه باری و نیمه مسافری انگلیسی موسوم به «بندرا» خاک ایران را ترک گفتند.

    شدت گرمای بندرعباس مخصوصا یک ساعت قبل از عزیمت رضاشاه بحدی بود که گله داری —بازرگان بندرعباسی— مقداری یخ به عنوان تحفه بشاه تقدیم داشت. یخ در آن گرمای شدید بندرعباس نعمتی بود. شاه با مشاهده یخ دست در جیب بردند و ۱۵ سکه پهلوی طلا در آوردند تا به گله داری بدهند. عرض کردم ایشان از مکنت و ثروت برخوردار است، اجازه بفرمایید پس از بازگشت به تهران در مقام تقدیر از رفتار او برآیم (آقای گله داری بعداً در سال ۱۳۲۳ از بندرعباس به مجلس شورای ملی رفت).

    رضاه شاه قبول کردند و با کرجی بندر و ساحل راترک کرده تا در دو کیلومتری سوار کشتی بشوند. درکشتی صورت مرا بوسید و پس از آنکه مراسم خداحافظی در محیط بسیار ناراحت کننده بعمل آمد به ساحل بازگشتم و بعد ازظهر همان روز از همان راهی که آمده بودم به طرف تهران رهسپار شدم.

بعدها سه برادر گله داری اولین هتل مدرن دبی را ساختند که شامل هتل اینترکانتیننتال و هیات رجنسی (هتل گله داری) در اواسط دهه ۱۹۷۰ می‌شود.[۸۲]
دوران تبعید

رضاشاه در ابتدا قصد داشت در یکی از کشورهای آمریکای لاتین و به احتمال زیاد کشور آرژانتین ساکن شود. وی به همراه یازده نفر از اعضای خانوادهٔ سلطنتی از جمله شمس پهلوی و علیرضا پهلوی و همچنین هشت نفر دیگر در شهر بندرعباس سوار کشتی انگلیسی شده و این شهر را به قصد بمبئی هند ترک کردند تا مدتی را در این شهر بگذرانند و پس از رفع خستگی به یکی از کشورهای شیلی یا آرژانتین برای سکونت بروند. اما پس از نزدیک شدن به شهر بمبئی, حکومت هند انگلیس به وی اطلاع داد که نمی‌توانند در این شهر اقامت کنند و باید به سمت جزیرهٔ موریس رهسپار شوند و این امر موجب برآشفتگی رضاشاه شد؛ زیرا تا پیش از این واقعه وی و همراهانش گمان می‌کردند که پس از استعفا و ترک ایران می‌توانند آزادانه در هر جای دنیا که مایل باشند ساکن شوند اما بعد متوجه شدند که در واقع به نوعی زندانی دولت انگلیس هستند. به مسافران کشتی حتی اجازهٔ ورود به شهر بمبئی را نیز ندادند و مجبور شدند مدت پنج روز را وسط دریا در کشتی منتظر بمانند تا کشتی دیگری از راه برسد و با آن کشتی رهسپار جزیرهٔ موریس بشوند."سر کلارمونت اسکراین" کنسولیار انگلیس در کرمان که مامور انتقال رضاشاه و همراهانش به موریس بوده در کتاب "جنگ جهانی در ایران "و همچنین شمس پهلوی در خاطرات خود دلیل اینکه به هیچ یک از مسافران اجازهٔ ورود داده نشد را این می دانند که ممکن بود ورود پادشاه یک کشور اسلامی به بمبئی منجر به بروز شورش مسلمانان در این شهر شود. رضاشاه پس از مدتی اقامت در این جزیره چندین بار دربارهٔ وضعیت آب و هوایی آنجا به حکمران انگلیسی این جزیره اعتراض نمود تا سرانجام با انتقال وی و همراهانش به مکانی بهتر در آفریقا موافقت شد.[۸۳]
سیاست خارجی

در دوره زمامداری رضاشاه، ایران رابطه نزدیکی با کشور آلمان برقرار کرد به طوری که این کشور به بزرگ ترین شریک تجاری ایران تبدیل شد و بیش از سه هزار کارشناس آلمانی در ایران استقرار یافتند.[۸۴] این افرایش رابطه با آلمان باعث تیرگی روابط با انگلیس و شوروی شد و یکی از علت‌های حمله این دو کشور در سال ۱۳۲۰ به ایران شد.[۸۵]
در دوره رضاشاه روابط بین‌المللی ایران دچار فراز و نشیب‌هایی شد. در سال ۱۹۳۷ و در اعتراض به چاپ عکسی در یک نشریه فرانسوی، ایران سفیر خود را از فرانسه فراخواند.[۸۴] در سال ۱۹۳۵ نیز در پی دستگیری سفیر ایران در آمریکا به جرم سرعت زیاد در حین رانندگی در مریلند ایالات متحده آمریکا، ایران روابط خود با آمریکا را قطع کرد.[۸۶] در سال ۱۹۳۹ روابط ایران با فرانسه و آمریکا به حالت عادی بازگشت.
منش و بینش
پارانویا
نوشتار اصلی: نظریه‌های توطئه در ایران

پادشاهان پهلوی که خودشان نیز در مضان توهم توطئه بریتانیا قرار داشتند، بسیاری از حوادث ایران و جهان را به آن سیاست منتسب می کردند. رضا شاه به حد افراط به انگلیسی ها سوظن داشت و همه بدی های دنیا را از انگستان می دانست. حتی سوظنش به پسرش محمدرضا هم متوجه شد و فکر کرد که با انگلیسی ها کار می کند. محمدرضا، رفیقی سوئیسی داشت که او را برای کسب خبر از وضع رضا شاه به ژوهانسبورگ فرستاده بود. رضا شاه به اطرافیانش گفت: «حالا این پسره را فرستادند بیاید اینجا، معلوم است از کجا آب می خورد...» می گفت:«همه اینها را انگلیسی ها تدارک می بینند.» به پسرش سوظن داشت. می گفت که دست انگلیسی ها است. [۸۷]
دین
تمبر یادبود جشن ۲۵۰۰ امین سال بنیانگذاری شاهنشاهی ایران - رضاشاه بزرگ

دولت رضاشاه، اعمال نفوذ بر نهاد مذهب را نیز در دستور کار قرار داد. حوزه های علمیه در قم، اصفهان، و البته نجف خودمختار باقی ماندند، اما دانشکده الهیات دانشگاه تهران و مجسد سپهسالار (که توسط امام جمعه منتخب دولت اداره می شد) داوطلبان را امتحان می کردند تا معلوم کنند کدام یک صلاحیت آموزش دینی به مردم و در نتیجه در آمدن به کسوت روحانیت را دارند. به عبارت دیگر، برای نخستین بار دولت نحوه درآمدن به جرگه علما را تعیین می کرد. البته، روحانیونی که برای کار در بخش خدمات دولتی انتخاب می شدند، باید لباس روحانیت را کنار می گذاشتند و از پوشش غربی و کلاه استفاده می کردند. شکفت اینکه این اصلاحات به روحانیون نیز هویت متمایزی بخشیده بود. ضمناً وزارت آموزش، آموزش مذهبی را در مدارس دولتی اجبار کرده و با کنترل محتوای این دروس، جلو هر عقیده ای را که بویی از شک آوری نسبت به مذهب داشت می گرفت. هدف رضا شاه بیشتر حاکم کردن دولت بر تبلیغ و ترویج اسلام بود تا تضعیف مذهب با اندیشه های سکولار. وی زندگی سیاسی اش را با رهبری قزاق ها در آیین های ماه محرم آغاز کرده بود و برای بسیاری از یازه فرزندش، نام های شیعی انتخاب کرده بود. محمدرضا، غلامرضا، علیرضا، احمدرضا، عبدالرضا و حمیدرضا. واعظان سرشناس را برای ارائه برنامه های مذهبی به رادیوی سراسری دعوت کرد. وی همچنین شریعت سنگلجی، واعظ پر آوازه مسجد سپهسالار را ترغیب کرد تا آشکارا نیاز مبرم شیعه به نوعی «رفرمانسیون» را اعلام کند. سنگلجی اغلب در منبرهای خود بر این نکته تاکید می کرد که اسلام در تضاد با تجدد - به ویژه علوم، پزشکی، سینما، رادیو و سرگرمی رو به رشد یعنی فوتبال- نیست.[۸۸]

رضاشاه سنت شاهی تامین بودجه مالی مدارس علمیه، بزرگداشت مجتهدین اعظم و سفرهای زیارتی - حتی به نجف و کربلا - را استمرار بخشید. به هشت روحانی در سال 1300/ 1921 از عراق گریخته بودند، پناهندگی اعطا کرد. عبدالکریم حائری یزدی، مجتهدی بسیار محترم را به اقامت در شهر قم و تبدیل آن به مرکزی همانند نجف ترغیب و تشویق کرد. حائری که همواره از سیاست دوری می جست، برای نهادی کردن تشکیلات دینی، بیش از هر روحانی دیگری فعالیت کرد. در همین سالها بود که، استفاده از القاب روحانی نظیر آیت الله و حجت الاسلام بین عموم رایج شد. شیخ محمد حسین نائینی، طرفداری از دولت را به جایی رساند که کتاب اولیه اش در مدح مشروطیت را نابود کرد. رضاشاه طلاب علوم دینی را از انجام وظیفه معاف و تائید و ترویج هرگونه عقاید «الحادی» و «مادی گرایانه» را ممنوع کرد. برخی از روحانیون با لحنی پرجذبه در باب عرفان و مشخصاً شاعران صوفی چون مولوی و حافظ، داد سخن می دادند. آنها شک آوری را با مادی گرایی و ماتریالیسم را با کمونیسم برابر می پنداشتند. از نظر یکی از روحانیون نویسنده درسنامه، هدف آموزش ابتدایی شناساندن خداوند به کوک است. شگفت آور نیست که شمار بسیاری معدودی از روحانیون بلندمرتبه در مقابل شاه ایستادگی کردند.[۸۹]


رضاشاه، تا پیش از پادشاهی، تظاهرات مذهبی شدیدی داشت. او در دسته‌های عزاداری حسین و همچنین در تکایا و حسینیه‌ها فعالانه شرکت می‌کرد.[۳][۱۰][۹۰] لیکن در همان دوران (دوره وزارت جنگ) نیز اعتقاد عمیق به جدایی دین و سیاست داشت.[۹۱]

تحقیق محمد فغفوری درباره رابطه علما-دولت بین ۱۹۲۱ و ۱۹۴۱ نشان می‌دهد که رضاخان از هویت قومی/دینی برای دستیابی به اهداف سیاسی اش استفاده کرده بود. او تلاش کرد تا رقبا و شریک اش، سید ضیاء الدین طباطبایی را با استفاده از روابطش با گروه های غیرمسلمان، به خصوص ارامنه حذف کند. رضاخان با تشکیل یک جبهه متشکل از ارامنه، بریتانیایی ها و سید ضیا موفق شد حمایت علما را برای دور کردن رقبایش به دست آورد.[۹۲]

او روابط خوبی با روحانیون معاصرش نداشت و با تصویب قانون مدنی و تربیت قضات، دست روحانیون را از محاکم سنتی کوتاه نمود.[۹۳] با طرح کشف حجاب و لباس متحدالشکل مردان و محدود نمودن روحانیون (به غیر از علمای تراز اول) از پوشش سنتی، روحانیون را علناً به مبارزه طلبید و در واقعه مسجد گوهرشاد مشهد (۱۳۱۴)، که چندین ماه پیش از تصویب قانون منع حجاب روی داد، با کشتار و سرکوب بست‌نشستگان در مسجد، این مبارزه را با قوهٔ قهریه به پیش برد. او حتی یک بار که یکی از دخترانش در حرم حضرت معصومه بدحجاب ظاهر شده بود و از این بابت مورد اعتراض واقع شده بود، بشخصه به قم رفت، با چکمه وارد حرم شد و روحانی اعتراض کننده را به شلاق بست.[۳][۱۰][۹۴] ولی به علت رابطه نزدیک و خوب رضاشاه با عبدالکریم حائری یزدی، بزرگترین مرجع تقلید در آن زمان و با وساطت او هیچ اعتراضی به این اقدام رضاشاه صورت نگرفت.[۹۵][۹۶]

گرچه در دوره رضاشاه به ارامنه خودمختاری فرهنگی و دینی اعطا شد، و حق داشتند یک نماینده اضافه در مجلس داشته باشند، اما رضاشاه مدارس شان را در سال های ۱۹۳۸-۱۹۳۹ بست و خودمختاری درونی شان را در خطر انداخت. مشاغل دولتی به ارامنه داده نشد. طی آن زمان، تهمت ها و انتقادها در رسانه‌های در کنترل دولت علیه جامعه مسیحی عمدتاً متوجه ارامنه و آشوریان بود. درحالی که بریتانیایی‌ها این مسئله را بخشی از گرایش طرفدار ناسیونال سوسیالیسم طراحی شده به منظور تحریک بخش های متعصب مذهبی جامعه می‌دیدند، بیشتر ارامنه آن را ناشی از ارتباط و تحسین شخصی رضاشاه از کمال آتاتورک ترکیه می‌دانستند. دیگران این را بخشی از نقشه بزرگ فعالیت های پان ایرانیستی در کشور دیده‌اند. روستاهای بسیاری در آذربایجان ایران تا ۱۹۳۰ که رضاشاه نام هاشان را فارسی کرد، نام های ارمنی داشتند. هردوی بستن مدارس اقلیت های مذهبی و تغییر نام دهات، شهرها، خیابان ها و... بخشی از چارچوب سیاست کلی رضاشاه برای استحکام دولت و کاهش وابستگی به خارج بود.[۹۷] دوران رضاشاه به طرزی غریب به جامعهٔ زرتشتی ایران مربوط بود. از یک سو، عبادتگاه ها و مدارس شان، مثل سایر اقلیت های غیرمسلمان در معرض محدودیت قرار داشتند، از سوی دیگر آنان ابزاری بی همتا برای ایدئولوژی ناسیونالیستی شاه جدید بودند. نمادهای ایران باستان (دارای ارتباط نزدیک با زردشتیان) بنیاد ساخت ملت نوین ایرانی شد. روشن تر از همه اعلان ۱۹۳۴ رضاشاه بود مبنی بر این که خارجیان کشور را به جای پارس "ایران" بخوانند. و در ایدئولوژی جدید به طور نزدیکی در ارتباط با گذشته درخشان پادشاهان ایرانی در دوره پیش از اشغال اعراب بود.[۹۸]


اقدامات رضا شاه برای ایجاد وحدت و یکپارچگی ملی نارضایتی‌های زیادی در میان اقلیت‌های مذهبی و زبانی پدید آورد. مدارس بهایی که تنها در تهران بیش از ۱۵۰۰ دانش آموز داشت در سال ۱۳۱۳ به بهانه برگزاری مراسمی به مناسبت سالگرد شهادت باب تعطیل شد. در سال ۱۳۱۰ ساموئل حییم نماینده یهودیان در مجلس ناگهان به دلیل نامعلومی اعدام شد. شاهرخ ارباب کیخسرو نماینده زرتشتیان که از سال ۱۳۰۰ طرفدار سرسخت رضاشاه بود به دلیل اینکه پسرش در آلمان بر خلاف خواست پدر به طرفداری از نازیها سخنرانی کرده بود به ضرب گلوله پلیس کشته شد. در مورد مدارس ارامنه نخست کلاس‌های تدریس زبان‌های اروپایی تعطیل شد و سپس در سال ۱۳۱۷ اجازه نامه فعالیت این گونه مدارس باطل شد. در همان سال روزنامه نیمه رسمی اطّلاعات با چاپ مقالاتی در باره «جنایات خطرناک» که همگی با نامهای ارمنی و آسوری بود، مبارزه شدیدی علیه اقلیت مسیحی به راه انداخت.[۹۹]
دارایی و ثروت
سکه یادبود روز مادر، با نقش نیمرخ رضا شاه پهلوی و ملکه مادر، سال ۱۳۵۵

رضاشاه در دوران حکومتش، آن قدر ملت تصحب کرد که به ثروتمند ترین فرد ایران - اگر نگوییم خاورمیانه - تبدیل شد. بر اساس برآورد یکی از زندگی نامه نویسان هوادار رضاشاه، ثروت وی به هنگام مرگ سه میلیون پوند و حدود 1.5 میلیون هکتار زمین بوده است. بیشتر این زمین ها در منطقه اجدادی اش مازندران قرار داشت. وی همچنین صاحب مزارع گندم در همدان، گرگان و ورامین بود. بخشی از این املاک با مصادره مستقیم، دیگری از طریق نقل و انتقال مشکوک اموال دولتی و بخشی دیگر از طرق آبیاری زمین های بایر و سرانجام بخشی نیز با مجبور کردن زمین داران بزرگ و کوچک برای فروش زمین هایشان به قیمت اسمی، به دست آمده بود.[۱۰۰]

در همان اوایل سال 1932/1311، سفارت بریتانیا گزارش داد که رضاشاه حرص غریبی نسبت به زمین دارد، طوری که همه خانواده ها روانه زندان می کرد، مگر اینکه با فروش املاکشان به وی موافقت کنند: «اشتهای سیری ناپذیر وی به اندازه است که عجیب نخواهد بود اگر چند صباح دیگر کسی بپرسد چرا اعلی حضرت بی درنگ همه ایران را به نام خود به ثبت نمی رساند؟» این گزارش در ادامه می افزاید: «به رغم نارضایتی شمار چشمگیری از زمین داران، سایرین بر این باورند که صرفاً کاری را می کنند که دودمان های پیشین انجام داده بودند، و او بهتر از زمین بهره‌برداری می کند و به هر حال سراسر مملکت در واقع به وی تعلق دارد».[۱۰۱]

البته بلندنظری وزیر مختار بریتانیا کمتر بود:«او همچنان در کار انباشت ثروت از راه های مشکوک است و فرماندهان ارشد نظامی خود را نیز در کار آزاد گذاشته است. و در عین حال، از هیچ فرصتی برای بی اعتبار کردن فرماندهان در صورت سوظن نسبت به قدرت گرفتن آنها از طریق اندوختن ثروت پرشمار برای بهره گیری شخصی، فروگذار نمی کند. البته اگر آنها سهم عمده ای از ثروت به دست آمده را به شاه بدهند، او نیز از دزدی های آنها چشم پوشی خواهد کرد.» وی می افزاید: «رضا شاه نسبت به ثروت حریص و طمعکار است و از دیدگاه او هر وسیله ای برای کسب پول و زمین مطلوب است... جاده جدید منتهی به چالوس با هزیه هنگفتی ایجاد شده، صرفاً برای ارضای هوس شخصی وی بوده است.»[۱۰۲]

مجموع زمینهای وی بالغ بر ۱۰٪ از کل زمینهای کشاورزی ایران آن روز می‌شد. همچنین چندین کارخانه در ایران بنام وی به ثبت رسیده بود.[۱۰۳]

درباره دارایی نقدی وی در زمان خلع از سلطنت اختلاف هست. برخی معتقدند که رضاشاه در زمان برکنار شدن از سلطنت نقدینگی فراوانی در خارج از کشور داشته‌است،[۱۰۴][۳۱][۲۹][۱۰۵][۱۰۶][۱۰۷] مسعود بهنود معتقد است رضاشاه در زمان برکنار شدن از سلطنت (۱۹۴۱) حدود ۲۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی‌اش در لندن ذخیره پولی داشته‌است.[۳۱][۲۹] منوچهر میرزا فرمانفرمائیان نقل می‌کند که عبدالحسین هژیر در اوایل دهه بیست برای بازپس گیری دارایی رضا شاه (که مبلغی بالغ بر بیست تا سی میلیون پوند بوده و دولت انگلیس تا پس از جنگ آنرا توقیف کرده بود) سفری به انگلستان داشته‌است.[۱۰۸] ولی خود رضا شاه در هنگام تبعید و در پاسخ به کسانی که به وی اتهام به داشتن حساب بانکی در خارج از ایران می‌زدند، گفته‌است: «آقایان بدانند که من درتمام بانک‌های اروپا و آمریکا یک لیره یا یک دلار هم ندارم - راست است که در ایران متمولم، ولی در خارج هیچ چیز ندارم و دولت باید فکر خرج من باشد».[۱۰۹] در هر حال، ثروت رضاشاه به هر میزان بود، به فرزندش محمدرضاشاه پهلوی منتقل شد و بعدها در بنیاد پهلوی متمرکز گردید.[۳۱][۲۹]

رضاشاه پس از رسیدن به سلطنت، تمایل نداشت که مانند شاهان دوره قاجاریه در کاخ‌های گلستان و صاحبقرانیه، زندگی کند.[۳] لذا کاخ مرمر را در شهر برای خود بنا نمود.[۱۱۰] برای ییلاق شمیران نیز منطقه و باغات سعدآباد را به تدریج تملک نموده و کاخ سعدآباد را در آن بنیان نهاد.[۳]او همچنین برای تاجگذاری از تاج کیانی (تاج شاهان قاجار) استفاده ننمود و تاج پهلوی بطور اختصاصی برای وی ساخته شد.[۱۱۱]
زبان

او چند زبانه بود: با همسایگان اش به آلاشتی – لهجه‌ای از تبری -، با دنیای خارج فارسی، با افسران قزاق طرفدار تزار به روسی؛ و با مردان اش به نوعی دیگرگون از ترکی صحبت می‌کرد.[۱۱۲]
دانش و مطالعات
رضاشاه پهلوی در جشن گشایش دانشگاه تهران

شرایط اقتصادی خانواده رضا در کودکی و همچنین فرهنگ آن دوره که تحصیل را صرفاً برای عده معینی مقدور می‌نمود، باعث شد تا رضا از تحصیلات آکادمیک باز بماند. در جریان انقلاب مشروطه و پس از فتح تهران در سال ۱۲۸۷ خورشیدی به همراه گروه محافظین عین‌الدوله که تبعید می‌شد، به فریمان فرستاده شد. رضاخان به عین‌الدوله نزدیک شد و به آموختن خواندن و نوشتن پرداخت.[۱۱۳]

او بعدها به مطالعه تاریخ علاقه‌مند شد.[۱۱۴] علاقه وی را به ادبیات فارسی از بازسازی آرامگاه‌های سعدی، حافظ و فردوسی می‌توان حدس زد. بخشی از کتاب سفرنامه مازندران وی به تعریف از سعدی و حافظ و تمجید از خوشنویسانی همچون میرعماد حسنی، میرزا محمدرضا کلهر و درویش می‌گذرد و خود وی مدعی است که «کتاب بوستان سعدی هم که به یک قطعه جواهر بیشتر شبیه‌است تا به کلمات معمولی، کمتر ممکن است از دسترس من دور بماند.» علاوه بر ادبیات فارسی، او به مطالعه آثار مستشرقینی همچون گوستاو لوبون نیز علاقه‌مند بوده‌است.[۱۱۵]

از رضاشاه، علاوه بر چندین متن نطق و سخنرانی، دو سفرنامه خوزستان و مازندران به جا مانده‌است که هردو پیش از انقلاب اسلامی ایران منتشر شده‌اند. با توجه به میزان سواد آکادمیک رضاشاه و اینکه همواره فقط کلمه رضا را به عنوان امضا استعمال می‌نموده‌است، گروهی نگارش این دو سفرنامه را به دبیراعظم بهرامی نسبت می‌دهند.[۱۱۶]

سفرنامه خوزستان که در دوران پیش از سلطنت رضاخان نوشته شده‌است، بیشتر به وقایع مربوط به شیخ خزعل پرداخته‌است.[۱۱۷] در سفرنامه مازندران که مربوط به سال ۱۳۰۵ شمسی و پس از سلطنت است، مسایل عمرانی بیشتر مد نظر بوده‌است.[۱۱۸]

در دوره حکومت وی، آموزش اجباری رایگان که پیش از این و در دوره مشروطیت برای کودکان اجباری شده بود،[۱۱۹] به تدریج تحقق یافت. همچنین در این دوره برای نخستین بار پس از تاسیس دارالفنون به دست امیرکبیر، مراکز ایرانی و دولتی آموزش عالی مانند دانشگاه تهران تاسیس گردید. در این دوره همچنین با تصویب قوانین حمایتی مانند معافیت یکساله محصلین مدارس متوسطه و تاکید بر نظام آموزش عالی، مدارس متوسطه رایگان دولتی نیز شکل گرفت.[۱۲۰][۱۲۱]
زنان

تا پیش از حکومت رضاشاه، قوانین به مردان اجازه حکومت بر زنان را می‌داد.[۱۲۲] اگرچه اقدامات رضا شاه نتوانست اصلاحات اساسی برای احقاق حقوق زنان انجام دهد ولی او این حقوق را از راه‌های دیگری همچون گسترش سیستم آموزشی و دعوت از زنان برای ساختن ایران به کمک زنان تحصلیکرده و کار در شغل‌هایی چون معلمی بهبود داد.[۱۲۳]

از دیگرسو برای نخستین بار با تصویب قانون مدنی در سال ۱۳۰۷، اولیه‌ترین حقوق زنان برای ازدواج، به رسمیت شناخته شد و کف سن ازدواج دختران که تا پیش از آن محدودیتی نداشت به ۱۵ سال تمام رسید. همچنین مردان مکلف شدند که ازدواج خود را در یک دفتر ازدواج ثبت و رسمی کنند. در سال ۱۳۱۷ قانونی مترقی تر، مردان را مجبور به ارائه گواهی پزشکی (عمدتاً برای جلوگیری از سرایت بیماریهای مقاربتی از مرد به همسرش) هنگام عقد نمود.[۱۲۴]

اما از سوی دیگر، رضاشاه پس از به سلطنت رسیدن اقدام به سرکوب، توقیف و بستن نشریات و انجمن‌های مستقل از جمله سازمان‌های زنان کرد و آخرین آنها را نیز در سال ۱۳۱۲ بست.[۱۲۵][۱۲۶][۱۲۷]

رضاشاه در ۱۷ دیماه ۱۳۱۴ طرح [کشف حجاب زنان را اجرا نمود.[۱۲۸] در این تاریخ برای اولین بار همسر و دختران رضا شاه، در جشن دانشسرای عالی دختران بدون حجاب حضور یافتند.[۱۲۹]
پس از درگذشت


نوشتار اصلی: آرامگاه رضا شاه
آرامگاه رضا شاه در پیرامون مسجد شاه عبدالعظیم، شهر ری

رضاشاه سرانجام پس از دومین سکتهٔ قلبی در ژوهانسبورگ در تاریخ ۴ مرداد ۱۳۲۳ در گذشت.

پیکر رضاشاه را پس از مرگ به صورت مومیایی به قاهره، مصر بردند و در آن‌جا به امانت[۱۳۰] در مسجد رفاعی گذاشتند.

برای انجام مراسم رسمی خاکسپاری در مصر، شمشیر طلای رضاشاه که مرصع به گوهرها و سنگ‌های گرانبها بود، به قاهره فرستاده شد تا طبق رسوم درباری، پیشاپیش جنازه حمل شود، ولی ملک فاروق این شمشیر گرانبها را بعد از انجام مراسم تشییع جنازه، به کاخ سلطنتی برد و مراجعات مکرر هیأت اعزامی ایران برای پس گرفتن آن بی‌نتیجه ماند. ماجرای ربوده شدن شمشیر مرصع رضاشاه از طرف ملک فاروق، پس از کودتای ضد سلطنتی مصر در سال ۱۹۵۳ در مطبوعات مصر انعکاس یافت، ولی دولت جمهوری مصر نیز مدعی شد که اثری از این شمشیر نیافته است.[۱۳۱]

در اردیبهشت ۱۳۲۹، در دورهٔ نخست وزیری رجبعلی منصور قرار شد جنازه رضاشاه از مصر به ایران آورده شود و هواپیمای حامل جنازه رضا شاه قبل از آمدن به ایران، به منظور طواف در مکه از قاهره به طرف جده پرواز کرد. سرانجام هفدهم اردیبهشت ۱۳۲۹، جنازه رضاشاه به وسیله هواپیما و سپس با قطار مخصوص به تهران حمل شد[۱۳۱] و با تشریفات رسمی به شاه عبدالعظیم برده شد و در آرامگاه ویژه او دفن شد. ابتدا برخی از نمایندگان جبهه ملی با برگزاری تشریفات رسمی مخالفت کردند و قصد داشتند در مجلس سخنرانی‌هایی دربارهٔ دورهٔ رضاشاه و علیه او ایراد کنند که این امر منجر به نگرانی دربار شد. سرانجام با وساطت منصورالملک نخست وزیر وقت با حسین مکی و مذاکره مکی با محمد مصدق قرار بر این شد که مجلس در این باره سکوت کند و نطقی علیه یا له او ایراد نشود.[۱۳۲]

در روز ۲۴ دی‌ماه ۱۳۵۷ و زمان کوتاهی پیش از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ پیکر وی بار دیگر به همراه پیکر پسرش علیرضا پهلوی توسط محمدرضا، نخست به لس‌آنجلس و سپس به مسجدالرفاعی مصر برده شد و سرانجام در اردیبهشت ماه ۱۳۵۹، آرامگاه رضا شاه به دستور حاکم شرع وقت صادق خلخالی به کلی ویران و نابود گردید.[۱۳۳]ابوالحسن بنی‌صدر کوشش نمود که از تخریب آرامگاه جلوگیری به عمل آورد و آنگونه که صادق خلخالی در خاطرات خود می‌نویسد بنی صدر قصد داشت ساختمان آن را به موزهٔ جنایات رضاشاه و محمدرضاشاه تبدیل کنند. صادق خلخالی در پاسخ به این استدلال در خاطرات خود نوشت: «اگر آن‌ها می‌خواستند آثار جنایات پهلوی را در موزه‌ای جمع آوری کنند،موزه ایران باستان می‌توانست جای بهتر و بزرگ تری برای این امر باشد.»[۱۳۴] خلخالی در کتاب خاطرات خود اذعان می‌کند مقبره رضاشاه سازه بسیار مقاومی بود و تنها با استفاده از دینامیت و در مدت زمان ۲۰ روز موفق به تخریب آن شدیم.[۱۳۵]
موزه مردم‌شناسی آلاشت

محل زندگی‌اش در کودکی به عنوان زادگاه بنیان‌گذار پهلوی نامیده می‌شد و امروز، موزه مردم‌شناسی شهرستان آلاشت است. [۱۳۶] این منطقه آلاشت در فهرست آثار ملی کشور به نام محله قدیمی آلاشت به شماره ۸۶۷ ثبت ملی شده است.

قشلاق

قشلاق جاهای گرم که زمستان در آن به سر برند، و آن را به عربی مشتاة خوانند. و ییلاق ضد قشلاق است. در زبان ترکی قش یا قیش به معنی زمستان و لاق پسوند مکان است، قشلاق جای گرمسیرتری است که در فصل‌های سرد سال اقامت می‌گزینند[۱]. قشلاق در فارسی زمستانگاه خوانده می‌شود. [۲]. لغت متضاد قشلاق، ییلاق است، که عشایر در کوچ سالانه خود به عنوان اقامتگاه بهاره و تابستانه انتخاب می‌کنند.[۳] بیشتر عشایر و ایلات به ییلاق و قشلاق می‌روند. [۴]

تا قبل از جنگ اول جهانی‌ عشایر بدنه اصلی‌ جامعه در مناطق کوهستانی ایران را تشکیل می‌دادند. متعاقب مرکز گرایی افراطی دوران رضا شاه به تدریج عشایر ساکن شدند. [۵] تنظیمات مربوط به حدود ییلاقها و قشلاقها، و حقوق مالکیتی عشایر نقشی موثر در شکل گیری ایران نوین داشته است

ماکلوان

ماکلوان که به زبان تالشی ماکلان تلفظ می‌شود یکی از شهرهای جدید استان گیلان و مرکز بخش سردارجنگل فومن است که درفاصله ۳۵ کیلومتری رشت و ۱۰ کیلومتری شهرستان فومن و ۲۰ کیلومتری شهرک تاریخی ماسوله قرار دارد. این شهر از پایگاههای اصلی مبارزاتی سردار جنگل، میرزا کوچک خان جنگلی بوده و مردم این شهر و روستاهای توابع به زبان تالشی سخن می‌گویند. جنگ ماکلوان اولین نبرد مسلحانه جنگلیها با قوای روسیه و آغازی بر نهضت جنگل بود.

شهر ماکلوان در خرداد ماه سال ۱۳۹۱ از تجمیع ۲روستای ماکلوان پایین و ماکلوان بالا مرکز بخش سردار جنگل به عنوان شهر ماکلوان به تقسیمات کشوری افزوده شد.[۱]

شهر ماکلوان در دامنه و بین کوههای سیاه کوه و برزه کوه و در دو طرف ماسوله رودخان با مزارع و باغهای چای قرار داردو از نقاط توریستی استان گیلان محسوب می‌شود. ماکلوان در نقطه میانی بین شهر مجسمه‌ها فومن و دژ تاریخی قلعه رودخان و شهرک پلکانی ماسوله قرار دارد. این شهر ازغرب به مناطق تنیان صومعه سراوماسال، از شرق به دهستان گشت وقلعه رودخان و شفت از جنوب به ماسوله وطارم وخلخال و از طرف شمال به شهر فومن ودهستان لولمان محدود می‌شود.[۲] ییلاق‌های این شهر از جمله ییلاق گردسوئه گسکره(گردسایه)وییلاق کوربار از نقاط خوش آب وهوا وبسیار زیبای گیلان محسوب می‌گردد.

محتویات

    ۱ توابع بخش سردارجنگل
        ۱.۱ مرکز بخش سردار جنگل
        ۱.۲ دهستان سردار جنگل
        ۱.۳ دهستان آلیان
    ۲ ییلاق‌های بخش سردار جنگل
        ۲.۱ شهر ماسوله
        ۲.۲ ماسوله رودخان
    ۳ اقتصاد وصنایع
    ۴ وجه تسمیه
    ۵ توصیف ماکلوان (تالشی)
        ۵.۱ جمعیت
    ۶ شورای شهر ماکلوان
    ۷ نگار خانه توریستی ماکلوان
        ۷.۱ جغرافیای ماکلوان
    ۸ منابع

توابع بخش سردارجنگل
مرکز بخش سردار جنگل

شهر ماکلوان
دهستان سردار جنگل

آبرود، آغوزکله (ویز کیله)، اسپیداربن، اشکلیت، امامزاده هاشم، انجیل بنه، پرده سر، توتون لات، توری شم، داره سر، درام باران، سیاه خونی، شاددول، واشنا، برکیله، بره کون، لات، جیرزودل، چپول، چپول کش،خانوانه، خالصان، درفشه، دله خانی، رباب چال، رضی نسا، زردلجه، جیر زودل، زودل، زیده بالا، زیده پایین، سخیبن، سیابکون، سیاه کش، شالتوک، شله ویل، شیرذیل، کلوعه، کوره خرم، کلرم، کمادول، کنده سر، کوچه چال، گسکره، لش، ملاباغ، ملال، هرزل کوه، میان رز، نمی‌هشت، وزمنا، وقفی، ویزبن،
دهستان آلیان

پلنگ دره، تطف رود، توسه کله، تیمور کوه، جیرده، خجکه، سیاه ورود، عباسکوه، کوریه، کیش دره، گاو کوه، مسجد پیش، اسپی سنگن، دوال کوه، شلاش دره، کلتان سر، میشکه، موسی کوه، لتین پرد،
ییلاق‌های بخش سردار جنگل

گردسوعه، دیزآب، کماچال، زنگرد، زودل سر، خله دشت، سیاه داره کن، وله پشت، خواوه، پونیس، کوره، که نه موسله، زنگرد، باسکه مون، بنه گه، چاشتن گاه، آسمون چال، شاه معلیم، دوله بندن، لاسه پشت، مین دول، کیدا، کلوعه سر، پشته کون، دیه گاه، للندیز، کوه روار، گرداب، کله قندی، آسمون کوه، دوآل کوه، گل انده رود، لاسه سر، خارند، برَدشت، شنگه بندن، پیسه گوعل، آستره خونی، ستوم، صالح کوره، رنگ برژی، ملرزون، چرگاه روار، گه یا چال، دروارون، مسگه، گردسایه آلیان، درا، ریزگورا، هفتخوانی، جماو، و...
شهر ماسوله

شهرک تاریخی وپلکانی ماسوله که به زبان ساکنین آن موسله تلفظ می‌شود، یکی از نقاط خوش آب وهوای بخش سردارجنگل است که در ارتفاع ۱۰۵۰ متری قراردارد این شهرک هرساله پذیرای هزاران گردشگر است مردم با فرهنگ ماسوله مانند مردم بخش سردارجنگل به زبان تالشی سخن می‌گویند. این شهرک در فاصله ۲۰ کیلومتری شهر ماکلوان قرار دارد جمعیت ساکن وثابت ماسوله۸۰۰ نفر است و چند برابر ساکنین ثابت در شهرهای بزرگ ساکن هستند.
ماسوله رودخان

ماسوله رودخان که به زبان تالشی موسله رخون خوانده می‌شود. از رودخانه‌های زیبای گیلان است که بخش سردارجنگل را در دوطرف خود دارد. این رودخانه طبیعتی وحشی دارد وبه سبب عدم کنترل ومهار آن در سیلابهای سال‌های اخیر خسارت جانی ومالی سنگینی بر منطقه وارد کرده‌است که مهار وکنترل آن از نیازهای اساسی شهر ماکلوان است. این رودخانه از ارتفاعات ماسوله ودیگر کوههای بخش سردارجنگل از ارتفاعات ۳۰۰۰ متری سرچشمه می‌گیرد ودر (چو مثقال) وارد تالاب انزلی می‌شود.[۳]
اقتصاد وصنایع

شهرک صنعتی سردار جنگل در این بخش قرارداردو بیش از پنجاه واحد تولیدی داردکه فقط نیمی از آن واحدها در حال تولید هستند. شغل اصلی بیشتر مردم این شهر کشاورزی ودامداری است و محصولات لبنی و برنج وچای ودام وطیورآن معروف است. در ناحیه کوهستانی پرورش ماهیان سردآبی (قزل آلا) ودر ناحیه جلگه‌ای ماهیان گرم آبی هم رایج است، بدلیل توریستی بودن منطقه جمع زیادی از اهالی در اقامتگاها وسفره خانه‌ها وهتل‌ها وخدمات دیگر گردشگران فعال و امرار معاش دارند، درگذشته صنعت ابریشم دراین منطقه چشمگیر بوده که درحال حاضر با رکود مواجه‌است. دامدارن سنتی هرساله همراه دام‌های خود به رسم اجدادی درفصل گرم به ییلاقها ودر فصل سرد به قشلاق کوچ می‌کنند. تعدادی زیادی از جوانان بدلیل تحصیل و شغل اداری وتجاری از شهربه طورموقت خارج شده ودر شهرهای بزرگ ایران اقامت دارند.
وجه تسمیه

برخی از پیران براین باورند که ماکلان ، در روزگار باستان ، کوههای ماکلوان به سبب پوشش انبوه درختان جنگلی ، جایگاه ویژه ای به منظور تهیه سوخت متداول (ذغال ) داشت و صدها کوره ذغال گیری که به زبان تالشی به آن کوره ها کل و کارکنان آن را کلَه واشن می گفتند وجود داشت و ذغال یکی از محصولات عمده ماکلانیها بود و در تاریکی شب ، نور شعله های آتش کوره ها از سیاه کوه ماکلوان (که نام سیاه کوه هم به جهت درختان انبوه آن روزها نوربه زمین کوه نمی‌رسید نمی رسیدوتاریک چون سیاهی شب بود ،سیاه کوه نام گرفته بود ) از چَکنا تا معدن که شکل هلالی دارد ، نور کل ها درشب ، ازدور به شکل ماه دیده میشد و نام ماکلان (ماه +کِلون )برگرفته از آن است که تدریجاً به ماکِلان شهرت یافت ودر یکصد سال اخیر نامش به نادرستی فارسی ساز شده است و به صورت رسمی ماکلوان ثبت شده است که تلاشهایی در حال انجام است که این دیار کهن به نام اصلی خود ماکِلان برگردانده شود .
توصیف ماکلوان (تالشی)
ماکلانَ که فومنی آوازه یه         چه پرَ دی سر بهشتی دروازه یه
ایی روز بِری ماکلانی کوه کنار         تا بوینی قدرت پروردگار
مَرده آدم زنده آبو بخدا         تا بَهَره ماکلانی آب و هوا
چه چَکَنا، چه شِمشه چه سیاکو         هوا روزون گردش بشی دِچه بو
چه جنگل وچه دشت وموسله روخون         قیامت خدا اِسه به گیلون
چه تالشون مرام َ مهر و وفا         اهل صفا، اهل خدا، بی ریا

[۴]

از : عظیم نیک نهاد

جمعیت

بنابر سرشماری مرکز امار ایران سال ۱۳۸۵ جمعیت استان گیلان ۲۴۰۴۸۶۱وجمعیت شهرستان فومن ۹۷۴۰۰ نفر است که در شهرستان فومن ۲۸۵۷۳نفر در مرکز شهرستان فومن و۶۸۸۲۷ نفر در روستاها ساکن هستند که ازاین تعداد برابر۱۵۳۴۷نفر در بخش سردار جنگل فومن و۲۱۷۰ نفر آن در شهرماکلوان ساکن هستند.[۵]
شورای شهر ماکلوان

اعضای اصلی اولین دوره شورای شهر ماکلوان در تاریخ ۲۴ خرداد سال۱۳۹۲ طی انتخابات با رای ۲۱۹۹نفر از اهالی شهر به شرح ذیل انتخاب شدند، ۱− فرهاد نیک نهاد ۱۰۴۰ رای ۲− عظیم نفیسی ۷۹۹ رای ۳−قاسم عاشورپسند ۶۷۴ رای ۴−هدایت یاری نژاد ۵۷۰ رای ۵−جعفر صولتی ۵۰۶ رای

شهرستان فومن

شهرستان فومَن از شهرستان‌های استان گیلان در شمال ایران است. جمعیت این شهرستان ۱۰۳٬۱۹۰ نفر است (سال ۱۳۸۳خ) و مرکز آن شهر فومن است. این شهرستان دارای ۲ بخش و ۶ دهستان است.

محتویات

    ۱ مردم
        ۱.۱ زبان
    ۲ جاذبه‌های دیدنی
        ۲.۱ سوغات
        ۲.۲ فومنات
    ۳ بخش‌ها
    ۴ منابع

مردم
زبان
نوشتار(های) وابسته: گیلکی و تالشی

اهالی بومی شهرستان فومن را گیلک‌ها و تالشان تشکیل می‌دهند.[۳]تالشان بیشتر در نواحی کوهستانی غرب شهرستان زندگی می‌کنند.[۳][۱]گیلک‌ها نیز در قسمت‌های جلگه‌ای شهرستان زندگی می‌کنند.[۱]ترک‌های آذربایجانی و کردها نیز که از مهاجرین هستند در برخی نقاط شهرستان ساکنند که زبان و فرهنگ مختص به خود را دارا می‌باشند.[۱]
جاذبه‌های دیدنی

شهرستان فومن یکی از قطب‌های گردشگری ایران است. از جاذبه‌های دیدنی این شهرستان می‌توان به شهرک تاریخی ماسوله و دژ قلعه رودخان اشاره کرد. همچنین چشم اندازها، دشت‌ها، رودخانه‌ها و کوهستان‌های بسیار زیبایی نیز در این شهرستان قرار دارند.
سوغات

از سوغات معروف این شهرستان می‌توان به کلوچه فومن، برنج، چای، توتون، مرکبات، صیفی جات، حصیر و گمج (ظرف پخت و پز غذا) اشاره کرد.
فومنات

فومنات یا بیه پس یا شکل امروزی تر آن شهرستان فومن منطقه‌ای باستانی در گیلان است که اقوام مختلفی همچون کاسپیان و کادوسیان در آن زندگی می‌کردند. فومنات امروزه بخشی از رشت،فومن،شفت،ماسال،صومعه سرا و طارم واقع در زنجان است که در ابتدا مهمترین تختگاه گیلان غربی بوده است. در سال ۹۸۰ ه. ق به دستور شاه تهماسب صفوی مرکزیت گیلان از این منطقه به رشت که در آن زمان قریه‌ای در فومنات بود واگذار شد و به تدریج دیگر مناطق فومنات اهمیت خود را از دست دادند. در دوران قاجاریه فومنات به شهرستان رشت ملحق شد و تا سال ۱۳۲۳ جزوی ازَ شهرستان رشت به حساب می‌آمد که پس از آن به شهرستان فومنات تبدیل شد که شهرستان‌های صومعه سرا، شفت و فومن امروزی را شامل می‌شد و به مرکزیت شهر فومن بود. در ۱۶ آبان ۱۳۳۸ صومعه سرا و دهات توابغ آن از شهرستان فومنات جدا شده و نام شهرستان فومنات نیز به فومن تغییر کرد. همچنین شفت نیز در سال ۱۳۷۴ از شهرستان فومن جدا شد.
بخش‌ها

    بخش مرکزی شهرستان فومن
        دهستان رودپیش
        دهستان گشت
        دهستان گوراب‌پس
        دهستان لولمان

شهر: فومن

    بخش سردار جنگل
        دهستان آلیان
        دهستان سردار جنگل

شهر: ماسوله ،ماکلوان

خانه علی دقیقی ماسوله

خانه علی دقیقی ماسوله مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان فومن، شهرک تاریخی ماسوله واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۵۲۲۲ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

دقیقی

ابو منصور محمد بن احمد توسی شناخته‌شده به دقیقی (زاده ۳۲۰ - مرگ میان سال‌های ۳۵۶-۳۵۹ خورشیدی) شاعر بزرگ پارسی زبان بود. زادگاه وی بنا به روایات گوناگون، توس، بلخ، سمرقند و بخارا ذکر شده است. او از معدود شاعران ادبیات فارسی بوده که دین زرتشتی داشته است. دقیقی آغاز کننده سرایش شاهنامه بود.

محتویات

    ۱ زندگینامه
    ۲ مدح‌شدگان از سوی دقیقی
    ۳ شاهنامه دقیقی
    ۴ دین دقیقی
    ۵ دقیقی در نظر دیگر شاعران
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ بن‌مایه
    ۸ کسان
    ۹ منابع

زندگینامه

دقیقی از طبقه دهقانان خراسان بوده است که در عصر منصور بن نوح سامانی و پسر او می زیسته است. خاندان وی را متمول دانسته‌اند اما او سرمایه‌هایی که از ارث پدر به او رسیده بود را بدنبال عیاشی و خوشگذرانی هدر می‌دهد. در دوره جوانی به سرایش داستان‌های تاریخی ایران مبادرت می‌ورزد و در این راه برای سرایش شاهنامه بدلیل ارادتی که به زرتشت داشته از داستان ظهور زرتشت شاهنامه خود را آغاز می‌کند.[۱] چندی پس از این در سال ۳۶۷ هجری او بدست غلام خود به قتل می‌رسد.[۲]
مدح‌شدگان از سوی دقیقی

دقیقی در روزگار سامانیان می‌زیست. او از امیران سامانی منصور بن نوح سامانی(پادشاهی ۳۵۰ - ۳۶۵) و نوح دوم سامانی(پادشاهی ۳۶۵ -۳۸۷) را مدح گفته‌است. همچنین ابوالحسن آغاجی -از بزرگان سامانی که خود چامه‌سرایی توانمند بوده- نیز از ستایش‌شوندگان دقیقی‌است. دقیقی چندی هم در دربار چغانیان به‌سربرده‌است و از میان امیران چغانی فخرالدوله ابوالمظفر احمد بن محد، امیر ابوسعد مظفر و امیر ابونصر را ستوده‌است. رسیدگی و ارجی که چغانیان بر دقیقی گذاردند در آینده زبانزد شاعران پس از او بوده‌است و برای نمونه فرخی سیستانی یادی از این ارج‌نهی‌ها در شعرهایش کرده‌است و نیز امیرمعزی می‌گوید:
فرخنده بود بر متنبّی بساط سیف         چونانکه بر حکیم دقیقی چغانیان
شاهنامه دقیقی

دقیقی گویا به فرمان نوح دوم سامانی به سرودن شاهنامه دست‌یازیده‌است؛ ولی به گفتهٔ فردوسی بیش از هزار بیت از آن و آن هم درباره گشتاسپ و تاختن ارجاسپ به ایران را به نظم نکشیده که به دست برده‌ای کشته می‌شود.

گشتاسپنامه دقیقی را پس از شاهنامه برترین اثر حماسی فارسی در بحر متقارب دانسته‌اند؛ ولی به گفته محمد دبیر سیاقی «از لحاظ وسعت فکر و میدان خیال و حکمت وعظ و نتیجه‌گیری اخلاقی از بیان وقایع و احساسات وطنی به پای شاهنامه نمی‌رسد».
دین دقیقی

دکتر ذبیح‌الله صفا می‌نویسد: «دقیقی بر آیین زرتشتی بوده و خود برین گفته دلایلی دارد که ذکر خواهیم کرد. برخی به سبب آنکه وی اسم و کنیهٔ مسلمانی دارد، در زرتشتی بودن او تردید کرده‌اند، لیکن این دلیل قاطعی نیست، زیرا ما کسانی را در سه چهار قرن اول داریم که اسم خود و پدر شان اسامی مسلمانی بوده ولی در زرتشتی بودن‌شان تردیدی نیست».
خود دقیقی در دو بیت دین خود را زرتشتی عنوان می‌کند:
دقیقی چار خصلت برگزیده         به گیتی از همه نیکی و وشتی
لب یاقوت رنگ و ناله چنگ         می خوش‌رنگ و دین زردهشتی

یا این شعر:
برخیز و برافروز هلا قبلهٔ زردشت         بنشین و برافکن شکمِ قاقُم بر پشت
بس کس که ز زردشت بگردیده دگربار         ناچار کند رو سوی قبلهٔ زردشت
من سرد نیابم که مرا زآتش هجران         آتشکده گشته‌ست دل و دیده چو چرخُشت
گر دست به دل بر نهم از سوختن دل         انگِشت شود بی‌شک در دستِ من انگُشت
ای روی تو چون باغ و همه باغ بنفشه         خواهم که بنفشه چِنم از زلف تو یک مشت
آن کس که مرا کُشت، مرا کُشت و ترا زاد         وان کس که ترا زاد، ترا زاد و مرا کشت
دقیقی در نظر دیگر شاعران

دقیقی در جوانی به دلیل آن چه خوی بد یا ضعف اخلاقی گفته شده کشته شد. فردوسی در این مورد این چنین می‌سراید:
جوانیش را، خوی بد یار بود         ابا بد، همیشه به پیکار بود
برو تاختن کرد، ناگاه مرگ         به سر بر نهادش، یکی تیره ترگ
بدان خوی بد، جان شیرین بداد         نبود از جهان، دلش یک روز شاد
یکایک از او، بخت برگشته شد         به دست یکی بنده بر، کشته شد

شاعران دوران‌های پس از او دقیقی را ستوده‌اند و در سخن‌گویی پی‌روی ازو نموده‌اند. برای نمونه در سده پنجم هجری، قطران تبریزی شاعر نامی پرسش‌هایی از دیوان دقیقی را از ناصر خسرو پرسیده است.

درباره شیوایی سخن و استادی دقیقی فردوسی می‌گوید:
جوانی بیامد گشاده‌زبان         سخن گفتن خوب و طبع روان
به مدح افسر تاجداران بُدی         ستایندهٔ شهریاران بُدی

و خود دقیقی هم چنین می‌گوید:
مدیح تا به بر من رسید عریان بود         ز فرّ و زینت من یافت طیلسان و ازار

امروزه از شعر دقیقی به جز هزار بیتی که در شاهنامه گنجانده‌شده تنها نزدیک به سیصد بیت قطعه، قصیده، غزل و شعرهای پراکنده ازو به یادگار مانده‌است.

کتاب‌هایی که یادی از دقیقی یا شعرهایش کرده‌اند اینهایند: شاهنامه فردوسی، تاریخ بیهقی، شرح قصیده ابوالهیثم، چهار مقاله نظامی عروضی، حدائق‌السحر رشید وطواط، ترجمان‌البلاغه، لباب‌الالباب عوفی، مونس‌الاحرار محمد جاجرمی و...

وی را به شوند دقتی که در واژگان و الفاظ و معانی داشته، دقیقی لقب داده‌اند.
جستارهای وابسته

    پیشگامان شعر فارسی
    داستان‌سرایان ایرانی
    شعر کلاسیک فارسی
    شعر سبک خراسانی
    شاعران پارسی‌گوی

بن‌مایه

    ذبیح‌الله صفا، تاریخ ادبیات ایران، ص ۴۰۹
    تاریخ تمدن و فرهنگ ایران کهن، هوشنگ طالع، انتشارات سمرقند
    محمد دبیر سیاقی، پیشاهنگان شعر پارسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی

کسان

    سعید دقیقی _ بازیکن فوتبال
    مهدی دقیقی _ استاد حوزه و دانشگاه، موسس موسسه امامیه
    مژده دقیقی _ مترجم
    [[علی دقیقی]] _ از قدیمیان شهر ماسوله که خانه قدیمی وی در میراث باستانی ثبت شده است
    علی دقیقی _ فعال دینی

بلخ

شهر بَلخ یا شهر باختر (یونانی باستان: باکترا Βάκτρα؛ لاتین: باکترا Bactra)، بنام زری‌اسپه (Zariaspa) نیز آمده است. از شهرهای مهم خراسان بزرگ و از قدیمی‌ترین شهرهای افغانستان است که امروزه در فاصله ۲۰ کیلومتری از مزار شریف مرکز ولایت بلخ واقع است.

محتویات

    ۱ پیشینه تاریخی
    ۲ نامداران بلخ
    ۳ جستارهای وابسته
    ۴ منابع

پیشینه تاریخی

نوشتار وابسته: باختر بلخ به قولی کهنترین شهر تاریخ جهان است که پیشینهٔ آن به هزاران سال قبل از میلاد برمیگردد و یکی از شهرهای مهم امپراطوری ایران بوده است. زرتشت بین سالهای۱۷۰۰ تا ۶۰۰ قبل از میلاد در بلخ ظهور کرد و پادشاه کیانی دعوت وی را به آیین زرتشت پذیرفت و همواره از مروجان و طرفداران آیین زرتشت بود. در زمانهای پیش از اسلام بلخ مرکز و آغازگر زبان اوستایی و دین زرتشتی بود و در دوره‌های فرمانروایی موریای هند و کوشانیان از مراکز دین بودایی و محل معبد معروف «نو بهار» بود.

اولین حملهٔ مسلمانان به بلخ در سال ۶۵۲ م. (۳۲ ه‍. ق) بسرکردگی احنف بن قیس بود. در سال ۴۳ ه‍. ق. دوباره بتصرف مسلمانان درآمد ولی در زمان قتیبة بن مسلم (متوفی بسال ۹۶ ه‍. ق) بود که کاملاً مغلوب آنان شد. در دورهٔ اعراب، یعنی در قرون وسطی، بلخ همراه با هرات، نیشابور و مرو یکی از چهار قسمت (چهار ربع) خراسان بود.

در سال ۱۱۸ ه‍. ق. اسدبن عبدالله قسری پایتخت خراسان را از مرو به بلخ انت و اینتقال داد و شهر رونق یافت. در سال ۲۵۶ ه‍. ق. این شهر بتصرف یعقوب لیث صفاری درآمد. درسال ۲۸۷ ه‍. ق. عمرو لیث صفاری نزدیک بلخ مغلوب اسماعیل سامانی شد و بقتل رسید و بلخ تحت حکومت سامانی درآمد. در سال ۴۵۱ ه‍. ق. سلجوقیان تصرفش کردند و در سال ۵۵۰ ه‍. ق. بدست ترکان غز ویران شد. در سال ۶۱۷ ه‍. ق. با وجود اینکه بلخ تسلیم چنگیز مغول شد، مغولان همه مردم شهر از زن و مرد و کودک را از شهر بیرون آورده و همه را کشتند به طوری که تا مدتها حیوانات وحشی از گوشت آنها تغذیه می‌کردند و سپس شهر را آتش زده و کاملاً تخریب نمودند.[۱] در دورهٔ تیموریان (۷۷۱ – ۹۱۱ ه‍. ق) تا اندازه‌ای شکوه گذشته را بازیافت ولی پس از بنای مزارشریف در بیست کیلومتری آن، بلخ رو به انحطاط گذاشت. در اواسط سده هیجدهم میلادی بلخ بتصرف افغان‌ها درآمد و از سال ۱۸۴۱ م. در تصرف آنها مانده‌است. خرابه‌های بلخ قدیم اکنون ناحیهٔ وسیعی را اشغال کرده‌است.

در منابع تاریخی به خاطر موقعیت فرهنگی و تمدنی بلخ از آن به نامهای مختلف یاد شده‌است. مثلاً بلخ گزین، بلخ الحسنا، ام‌البلاد، ام‌القرا، بلخ بامی، قبه الاسلام، دارالفقاهه، دارالاجتهاد...

جهانگردان اروپایی و فارسی‌زبان، بلخ را انبار مهمی برای کالاهای عبوری در آسیای میانه در نخستین سال‌های سدهٔ ۱۹ م به شمار آورده‌اند. این شهر، در مرز میان بیابان‌های بی‌درخت و زمین‌های سرسبز، در شمال هندوکش و جنوب آمودریا، زمانی بسیار آبادان بود و آب شهر از طریق شبکه‌ای مرکب از ۱۸ جوی پخش می‌شد که درّه‌های شهر را به هم پیوند می‌داد. بلخ در برخوردگاه جاده‌های کاروانی واقع بود که از جنوب به هند، از غرب به ایران، و از شرق به چین کشیده می‌شد. کاروان‌های بی‌شماری از طریق این شهر، که به عنوان بازاری در آسیای برای خرید و فروش اسب شهرت داشت، رفت‌وآمد می‌کردند.[۲]
نامداران بلخ

بلخ همواره کانون علم ه هنر و فرهنگ بوده، علماء و فضلای بزرگ را در دامان خویش پرورانیده‌است. در فهرست زیر نام‌های تعدادی از این بزرگان که در بلخ زاده شده یا زیسته‌اند آمده‌است:

    ابن سینا
    ناصر خسرو قبادیانی
    مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
    رابعه بلخی
    دقیقی بلخی