اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

۱۳۸۹

 هزار و سیصد و هشتاد و نهمین سال هجری خورشیدی است.

سرآغاز این سال روز یکشنبه، ۲۱ مارس ۲۰۱۰ میلادی، برابر با ۵ ربیع الثانی ۱۴۳۱ هجری قمری است.

محتویات

    ۱ لحظهٔ تحویل سال
    ۲ نام سال
    ۳ مناسبت‌ها
    ۴ رویدادها
    ۵ زادگان
    ۶ درگذشتگان
        ۶.۱ فروردین
        ۶.۲ خرداد
        ۶.۳ تیر
        ۶.۴ مرداد
        ۶.۵ شهریور
        ۶.۶ مهر
        ۶.۷ دی
        ۶.۸ بهمن

لحظهٔ تحویل سال

تحویل سال ساعت ۲۱ و ۲ دقیقه و ۱۳ ثانیه، روز شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۸ هجری خورشیدی

مطابق ۴ ربیع‌الثانی ۱۴۳۱ هجری قمری

و ۲۰ مارس ۲۰۱۰ میلادی
نام سال

بنا به طالع بینی هندی این سال را سال ببر نامیده‌اند.
مناسبت‌ها

    نامگذاری این سال به نام «سال همت مضاعف و کار مضاعف» از طرف سیدعلی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی
    نامگذاری این سال به نام «سال صبر و استقامت» از طرف میرحسین موسوی، از رهبران جنبش سبز ایران

رویدادها

    ۷ فروردین - آغاز نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در ایران
    ۲۷ اردیبهشت - امضاء بیانیه تهران درخصوص تبادل هسته‌ای میان سه کشور ایران، برزیل و ترکیه
    ۶ خرداد - برگزاری همایش کورش هخامنشی و ذوالقرنین توسط مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
    ۲۵ شهریور - برگزاری چهاردهمین جشن خانه سینما
    ۵ بهمن - آغاز انقلاب مصر با هدف سرنگونی حسنی مبارک.
    ۲۲ بهمن - خروج حسنی مبارک از مصر و پیروزی انقلاب مصر.
    ۲۵ بهمن - اعتراضات جنبش سبز در ۲۵ بهمن ۱۳۸۹
    ۱ اسفند - اعتراضات جنبش سبز در ۱ اسفند ۱۳۸۹

زادگان
درگذشتگان
فروردین

    ۱۴ فروردین - رضا کرم‌رضایی، بازیگر، نمایشنامه‌نویس و کارگردان و مترجم ایرانی
    ۲۱ فروردین - کیومرث ملک‌مطیعی، بازیگر،
    ۲۲ فروردین - غلام‌عباس قشقایی، معروف به جهان خواننده موزیک پاپ ایرانی
    29 فروردین - هژبر یزدانی : از مردان اقتصاد ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی.
    ۳۱ فروردین - حمیده خیرآبادی؛ بازیگر ایرانی و ملقب به مادر سینمای ایران

خرداد

    ۳۰ خرداد - اعدام عبدالمالک ریگی

تیر

    ۱۵ تیر - محمود بهرامی بازیگر سینما

مرداد

    ۹ مرداد - محمد نوری، خواننده ایرانی

شهریور

    ۱ شهریور - مهین شهابی؛ بازیگر ایرانی
    ۲۳ شهریور - هانیبال الخاص، نقاش و مجسمه‌ساز ایرانی.

مهر

    ۱۰ مهر - رضا خندان، بازیگر سینما و تلویزیون
    ۲۱ مهر - مرضیه، خواننده سرشناس

دی

    ۱۴ دی - علی‌رضا پهلوی (دوم)، فرزند سوم واپسین شاه ایران

بهمن

    ۱۶ بهمن - محسن یوسف‌بیک، بازیگر و مجری تلویزیون

جندالله

جنداللّه (به معنای سربازان خدا)، یک گروه شبه‌نظامی تروریستی بلوچ می‌باشد که با نظام جمهوری اسلامی ایران به مبارزه مسلحانه می‌پردازد. جندالله که در سال ۱۳۸۲ بنیان‌گذاری شد،[نیازمند منبع] هدف خود را تلاش برای تامین حقوق مذهبی و قومی قوم بلوچ و اهل‌سنت استان سیستان و بلوچستان ایران اعلام، اما تاکید داشت که «یک گروه جدایی‌طلب» نیست؛[۱] اما منتقدان این گروه را یک جریان بنیادگرای تروریستی و فرقه‌گرا معرفی می‌کنند. همچنین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا آن را سازمانی تروریستی می‌شناسد که تحت حمایت پاکستان و آمریکا دست به قاچاق سوخت و مواد مخدر می‌زند.[۲][۳]

معروفترین رهبر این گروه، عبدالمالک ریگی، از طایفه ریگی بود که توسط جمهوری اسلامی دستگیر شد. بعد از دستگیری وی، این گروه در اطلاعیه‌ای اعلام کرد که محمدظاهر بلوچ را به عنوان رهبر جدید این گروه منصوب کرده‌است.[۴] بعد از آن عبدالرئوف ریگی در اطلاعیه‌هایی خود را سرکرده گروه معرفی کرد.
نمایی از محل کشتار تاسوکی در جاده زابل-زاهدان

وزارت امورخارجه ایالات متحده آمریکا در نوامبر ۲۰۱۰ نام این گروه را به فهرست گروه‌ها و سازمانهای تروریستی از دیدگاه خود اضافه کرد.[۵]

محتویات

    ۱ اهداف
    ۲ عکس‌العمل جمهوری اسلامی ایران
        ۲.۱ اعدام تعدادی از اعضاء گروه
        ۲.۲ عفو عمومی اعضا گروه
    ۳ موضوع حمایت خارجی
    ۴ دستگیری رهبران گروه
    ۵ جای گرفتن در فهرست گروه های تروریستی آمریکا
    ۶ اقدامات گروه جندالله
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ پانویس
    ۹ پیوند به بیرون

اهداف

عبدالمالک ریگی، رهبر گروه «جندالله» در مصاحبه با رادیو بلوچ، هدف اصلی خود را دفاع از حقوق ملی و مذهبی قوم بلوچ و اهل سنت در استان سیستان و بلوچستان اعلام کرده و ادعای جمهوری اسلامی ایران مبنی بر اینکه گروه جندالله قصد جدایی طلبی دارد را به شدت رد کرده‌است.[۶]
عکس‌العمل جمهوری اسلامی ایران

دولت جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با این گروه تروریست، با کمک وزارت اطلاعات اقدام به شناسایی، دستگیری و اعدام عوامل این گروه نموده‌است.

مجتبی میرعبدالهی مدیرکل روابط عمومی وزارت کشور، روز چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۶ در مصاحبه با خبرنگاران اعلام کرد «با همکاری وزارت اطلاعات گروهک تروریستی عبدالمالک ریگی کنترل و سرشاخه‌های اصلی این گروه نابود شده‌اند»[۷].
اعدام تعدادی از اعضاء گروه

در تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۸۸، سیزده عضو این گروه در استان سیستان و بلوچستان اعدام شدند.[۸][۹]

هم‌چنین در تاریخ ۲۹ آذر ۱۳۸۹، یازده هوادار گروه جندالله در زندان زاهدان اعدام شدند.[۱۰][۱۱] اتهام این افراد، «افساد فی‌الارض و محاربه با خدا و رسول و مقابله با نظام» عنوان شده‌بود.[۱۲] عبدالرئوف ریگی سخنگوی جندالله در مصاحبه ای با روزنامه الشرق الاوسط مدعی شد که این افراد ارتباطی با این گروه نداشتند.[۱۳]
عفو عمومی اعضا گروه

پس از دست‌گیری عبدالمالک ریگی توسط نیروهای اطلاعاتی ایران، دولت ایران پیشتهاد عفو عمومی را به شرط خلع سلاح اعضای گروه و دست‌کشیدن از مبارزه مسلحانه؛ به اعضای این گروه ارائه داده‌است. تا اردیبهشت ۱۳۸۹ حدود ۱۱۰ نفر از اعضای گروه این پیشنهاد را پذیرفته‌اند و تسلیم شده‌اند.[۱۴]
موضوع حمایت خارجی

مقامات رسمی جمهوری اسلامی ایران همواره مدعی بوده‌اند که گروه جنبش مقاومت مردمی ایران توسط سرویس‌های اطلاعاتی سیا، اس‌آی‌اس، موساد، آی‌اس‌آی و فرماندهی ناتو[۱۵] حمایت می‌شود.[۱۶][۱۷][۱۸][۱۹][۲۰][۲۱] آمریکا و بریتانیا این اتهام را رد کرده‌اند.[۲۲]

خبرگزاری آسوشیتد پرس در گزارشی اعلام کرد که تاکنون اطلاعات تایید شده‌ای مبنی بر نقش آمریکا در حمایت از جندالله و کمک به آموش نیروهای آن بدست نیامده‌است. اما گزارش‌های برخی کارشناسان امور منطقه و مقامات امنیتی حکایت از آن دارد که جندالله از کمک‌های آمریکائیان و پاکستانی‌ها سود برده و همچنین به جنگجویان ضد شیعه مرتبط با عربستان هم نزدیک شده‌است. از جمله مصاحبه ژنرال اسلم بیگ، رئیس سابق ستاد ارتش پاکستان که در ابتدای دهه ۱۹۹۰ ارتش را ترک کرده با این خبرگزاری که اظهار کرده روستای مرزی مند محل ارتباط آمریکائی‌ها و جندالله بوده و کمک‌های آمریکائی‌ها از طریق دو بندر پاکستانی کوت کلمت و جیوانی وارد منطقه می‌شده‌است.[۲۳]

جمهوری اسلامی مدعی است که عبدالمالک ریگی در زندان، اعتراف کرده که آمریکا به او و گروه جندالله قول همکاری و حمایت داده‌است.[۲۴][۲۵]

در نوامبر ۲۰۱۴، روزنامه نیویورک تایمز، بر اساس اسنادی که از یک مامور سابق اف‌بی‌آی به دست آورده بود، فاش کرد که سازمان سیا، در طول مدت فعالیت گروه جندالله، با وی در ارتباط بوده‌است و از عملیات‌های تروریستی آن، پیش از وقوع نیز مطلع بوده‌است ولی در این خصوص این واکنشی نشان نمی‌داد. این ارتباط پنهانی اطلاعاتی بین جندالله و سیا، حتی پس از تروریستی اعلام کردن آن توسط آمریکا، ادامه داشت.[۲۶]
دستگیری رهبران گروه

    بامداد روز سه‌شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸، وزارت اطلاعات ایران اعلام کرد که عبدالمالک ریگی، رهبر این گروه و نیز نفر دوم گروه جنداالله در طی یک عملیات دستگیر شده‌اند.[۲۷]

به گفته مصطفی محمد نجار، وزیر کشور، ریگی در خارج ایران دستگیر و به ایران آورده شده‌است.[۲۸] چندی بعد عنوان شد که وی در پرواز دُبِی - قرقیزستان توسط پدافند هوایی و در جمهوری اسلامی ایران دستگیر شده‌است.[۲۹] جمهوری اسلامی ایران عبدالمالک ریگی که به «محاربه و فساد فی الارض» متهم شده بود را بامداد یکشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۹ اعدام کرد.

    مقامات امنیتی پاکستان اعلام کردند که در تاریخ ۲۴ دسامبر ۲۰۱۰ موفق به دستگیری عبدالرئوف ریگی جانشین فرمانده گروهک جندالله شدند.[۳۰]

جای گرفتن در فهرست گروه های تروریستی آمریکا

یک سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، در روز چهارشنبه ۳ نوامبر ۲۰۱۰ (پس از دستگیری ریگی توسط ایران و این که عملاً این گروه دیگر از درون فروپاشیده شده بود)، اعلام کرد که این وزارتخانه، جندالله را به عنوان چهل و هفتمین سازمان تروریستی به لیست سیاه خود افزوده کرد. برخی کارشناسان این اقدام را حرکتی در جهت بهبود روابط ایران و آمریکا در مورد حل مساله هسته‌ای ایران عنوان کردند.[۳۱] سخنگوی وزارت امور خارجه ایران این اقدام آمریکا را گامی در جهت صحیح نامید.[۳۲] در همین حال گروه جندالله اعلام کرد که به اقدام آمریکا پاسخ درخوری خواهیم داد.[۳۳]
اقدامات گروه جندالله
عملیات     تاریخ عملیات     محل عملیات     نتایج عملیات     پیامدهای عملیات
حمله به کاروان انتقال رئیس جمهور     ۱۳۸۴/۹/۲۳     مناطق کویری سیستان     کشته شدن محافظ و راننده خودرو احمدی‌نژاد     ؟
حمله به پاسگاه مرزی گدار ناهوک سراوان     ۱۳۸۴/۱۰/۱۲     منطقهٔ سراوان     گروگان گرفتن ۸ سرباز مرزبان و رئیس پاسگاه     آزادسازی ۸ تن از سربازان در تاریخ ۱۰ بهمن همان سال با میانجیگری بزرگان طوایف منطقه و اعلام خبر اعدام رئیس پاسگاه. اعدام احمد سریر در تاریخ ۱۳۸۵/۱۲/۲۳ در پارک لالهٔ زاهدان.
اسارت ۳ تبعه ترکیه     ۱۳۸۴/۱۰/۲۵     ؟     درخواست پرداخت ۱ میلیون دلار از جانب ایران در قبال آزادی گروگان‌ها     ؟
حادثه تاسوکی     ۱۳۸۴/۱۲/۲۵     منطقه تاسوکی     قتل ۲۲ تن از مسافران عبوری از محور زابل به زاهدان. آتش زدن ۶ خودروی متعلق به مسافران. اسارت عده‌ای نامعلوم از مسافران عبوری. زخمی شدن فرماندار زاهدان در این حمله.     اسماعیل احمدی مقدم و مصطفی پورمحمدی آمریکا را مشوق جنبش مقاومت مردمی ایران برای این عملیات نامیدند و این عملیات را به سفارش نیروهای اطلاعاتی آمریکا دانستند. جنبش مقاومت مردمی ایران در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۲ با انتشار فیلمی عنوان کرد که در صورت آزاد نکردن ۵ عضو این گروه از جانب نیروهای انتظامی ایران گروکان‌های واقعه تاسوکی را خواهد کشت. اکبر اعلم، عضو کمیسیون امنیت ملّی مجلس در فروردین ۱۳۸۶ استاندار و برخی نیروهای انتظامی سیستان را به کوتاهی در جلوگیری از این واقعه متهم کرد. عبدالحمید ریگی و ۱۵ عضو دیگر جنبش مقاومت مردمی ایران توسط نیروهای امنیتی پاکستان دستگیر و در ۱۳۸۷/۳/۲۵ به ایران تحویل داده شدند.
حملات پراکنده به غیرنظامیان     ۱۳۸۵/۱/۱۸ تا امروز     استان سیستان و بلوچستان     ترور و اسارت مردم غیرنظامی و گاه گاه اعدام آن‌ها     گزارش حسینعلی شهریاری، نماینده زاهدان، در جلسه علنی مجلس در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۲۰ از حملات دو روز قبل جنبش مقاومت مردمی ایران به مردم عادی. ایجاد قرارگاه بعثت در منطقه مرزی با پاکستان. اعدام یکی از گروگان‌های غیرنظامی در ۱۷ اردیبهشت همان سال. برپایی مانور اقتدار در تاریخ ۱۳۸۵/۲/۲۸ برای سرکوب گروهک جنبش مقاومت مردمی ایران با مشارکت کلیه نیروهای نظامی ایران. آزادی ۴ گروگان و هلاکت ۱۴ عضو جنبش مقاومت مردمی ایران در ۶ خرداد همان سال. برپایی رزمایش ضربت ذوالفقار توسط نیروی زمینی ارتش در ۲۸ مرداد همان سال.
حمله به ماموران نیروی انتظامی     ۱۳۸۵/۱۱/۱۲     تقاطع بلوارهای بزرگمهر و معلم شهر زاهدان     قتل ۴ مامور پلیس و یک شهروند     اعدام دو تن از اعضای جنبش مقاومت مردمی ایران دخیل در این حمله
حمله به اتوبوس حامل نیروهای سپاه پاسداران با خودروی حامل مواد منفجره     ۱۳۸۵/۱۱/۲۵     بلوار ثارالله شهر زاهدان     کشته شدن ۱۳ نفر و زخمی شده ۳۰ تن دیگر از اعضای سپاه و مردم عادی     محکومیت این حمله از جانب سازمان ملل متحد. جنبش مقاومت مردمی ایران این حمله را عملی تلافی جویانه در قبال اعدام اعضایش نامید. نصرالله شنبه‌زهی در ۳۰ بهمن همان سال به جرم دخالت در بمبگذاری در محل انفجار اعدام شد. فردی به نام سعید. ق به جرم مشارکت در ۱۳۸۶/۳/۱۳ در همان محل اعدام شد.
انفجار بمب صوتی     ۱۳۸۵/۱۱/۲۷     بلوار جمهوری شهر زاهدان     بدون تلفات     ؟
حمله به پاسگاه مرزی نگور     ۱۳۸۵/۱۲/۸     منطقه نگور     قتل ۲ مامور مرزبانی و اسارت ۴ نفر دیگر و انتقال آنها به پاکستان     ؟
شبیخون اعضای جنبش مقاومت مردمی ایران به جمعی از پاسداران     ۱۳۸۶/۴/۲۸     روستای دومک-منطقه کورین     ۱۱ مامور سپاه پاسداران کشته و ۹ تن دیگر زخمی شدند     ؟
حمله به خودروهای عبوری     ۱۳۸۶/۵/۲۸     جاده چابهار به ایرانشهر     گروگانگیری ۲۱ غیرنظامی و انتقال آنها به پاکستان     در پی همکاری دیپلماتیک ایران و پاکستان ظرف ۱۲ ساعت نیروهای نظامی پاکستان به محل انتقال گروگانها یورش برده و با به هلاکت رساندن سرکرده و جمعی از اعضای جنبش مقاومت مردمی ایران در آن حمله گروگان‌ها را آزاد کردند.
ترور مهدی توکّلی(روحانی شیعه)     ۱۳۸۶/۷/۱۰     روستای افتخارآباد شهرستان خاش     قتل وی توسط دو راکب یک موتور     ؟
درگیری مسلحانه در مدرسهٔ علمیه     ۱۳۸۶/۹/۲۲     روستای چاه‌جمال شهرستان ایرانشهر     ؟     ۶ تن از روحانیون و طلّاب سنی مذهب که متهم شدند با جنبش مقاومت مردمی ایران همکاری کردند محاکمه شدند. اما خود این مساله را رد کردند.
حمله به پاسگاه مرزی     ۱۳۸۷/۳/۲۳     منطقه سراوان     گروگانگیری ۱۶ مامور مرزبانی و انتقال آنها به پاکستان     اعدام ۱۵ نفر و آزادی یک تن از آنها.
ترور ابراهیم کریمی(معاون دادگستری سراوان)     ۱۳۸۷/۳/۲۷     ؟     قتل وی     ۳ عضو جنبش مقاومت مردمی ایران دستگیر شدند. علیرضا براهویی در زاهدان اعدام شد.
فضل‌الله شهبازی(دادستان عمومی و انقلاب خاش)     ۱۳۸۷/۷/۶     شهرستان خاش     ترور ناموفق بود و وی زخمی شد     ؟
حمله انتحاری به صبحگاه مشترک نیروی انتظامی     ۱۳۸۷/۱۰/۹     شهرستان سراوان     عبدالغفور ریگی (برادر کوچک عبدالمالک) با انفجار بمب همراه خود ۴ نفر از پرسنل نیروی انتظامی را کشته و ۱۲ نفر دیگر نیز مجروح کرد.     محمود احمدی‌نژاد در سفری غیر منتظره برای بررسی بیشتر به زاهدان رفت.
شبیخون به وانت تدارکات نیروهای نظامی     ۱۳۸۷/۱۱/۶     ؟     کشتن مامورین راکب وانت و بازگشت به درون پاکستان     ؟
انفجار بمب صوتی     ۱۳۸۷/۱۱/۳۰     مسجد الغدیر زاهدان     خسارات اندکی به ساختمان مسجد     ؟
حمله انتحاری به مسجد شیعیان     ۱۳۸۷/۳/۷     مسجد علی‌بن‌ابیطالب شهر زاهدان     کشته شدن ۲۵ نمازگزار و زخمی شدن ۱۲۰ تن دیگر     آیت‌الله خامنه‌ای آمریکا را در این بمب‌گذاری دخیل دانست. علی لاریجانی در ۱۱ خرداد همان سال مسئولیت انفجار را از اهل سنت دور دانسته و به آمریکا نسبت داد. سه نفر در ارتباط با بمبگذاری، پیش از خاکسپاری قربانیان به اتهام افساد فی الارض در تاریخ ۱۳۸۸/۳/۹ اعدام شدند. ۲ تن اعضای دستگیر شده در این رابطه در ۱۶ خرداد همان سال اعدام شدند.
حمله به ستاد انتخاباتی محمود احمدی‌نژاد     ۱۳۸۸/۳/۸     زاهدان     مجروحیت ۳ نفر از اعضای ستاد     ؟
حمله انتحاری به نمایشگاه صنایع دستی     ۱۳۸۸/۷/۲۶     شهر سرباز     کشته‌شدن ۴۱ نفر و زخمی‌شدن ۱۵۰ نفر دیگر     محمود احمدی‌نژاد پاکستان را به کوتاهی در دستگیری اعضای جنبش مقاومت مردمی ایران بعد از این عملیات متهم کرد. سپاه پاسداران از کشور پاکستان درخواست مجوزی مبنی بر انجام عملیات نظامی داخل خاک پاکستان را علیه مواضع جنبش مقاومت مردمی ایران خواستار شد. مصفی محمد نجّار، وزیر کشور، برای انجام مذاکراتی در جهت دستگیری اعضای جنبش مقاومت مردمی ایران توسط نیروهای پاکستانی به این کشور سفر کرد.
۲ حمله انتحاری به مسجد جامع زاهدان     ۱۳۸۹/۴/۲۴     شهر زاهدان     کشته‌شدن ۲۷ نفر و زخمی شدن ۱۶۹ نفر دیگر     این بمب گذاری در روز تولد امام سوم شیعیان حسین بن علی و روز پاسدار صورت گرفت . اولین انفجار در حالی صورت گرفت که مردم در حال خواندن دعای کمیل بودند و در جلوی درب ورودی مسجد صورت گرفت و انفجار بعدی زمانی که مردم برای کمک رسانی به تلفات انفجار اول آمده بودند صورت گرفت . در انفجار اول تعدادی از مأمورین سپاه پاسداران که برای بازرسی در درب مسجد ایستاده بودند کشته شدند . این حملات انتحاری را دو عضو نوجوان این گروه با نام‌های محمد ریگی و عبدالباسط ریگی انجام دادند.
بمب‌گذاری در مراسم تاسوعا در چابهار     ۱۳۸۹/٩/۲۴     چابهار     کشته‌شدن٣٩ نفر     در تاریخ ۲۹ آذر ۱۳۸۹، یازده هوادار گروه جندالله در زندان زاهدان اعدام شدند.

اسماعیل احمدی‌مقدم

سرتیپ پاسدار اسماعیل احمدی مقدم (متولد ۱۳۴۰، تهران)، ششمین فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران است. انتصاب فرماندهی این نیرو توسط رهبر جمهوری اسلامی صورت می‌گیرد. رهبر انقلاب ابتدا در سال ۸۴ وی را بمدت ۵ سال در این سمت منصوب و سپس در سالهای ۸۹ و ۹۱ با دو حکم دو ساله و سال ۹۳ با یک حکم یک ساله ماموریت او را تمدید کرد.[۱][۲][۳] قالیباف فرمانده قبلی نیروی انتظامی به دلیل نامزد شدن برای انتخابات نهم ریاست جمهوری که در خرداد ۸۴ برگزار گردید، از پست خود استعفا داده بود. علی خامنه‌ای از انتصاب فرمانده جدید برای این نیرو خودداری ورزید و علی عبداللهی را به‌عنوان سرپرست موقت این نیرو منصوب کرد تا نتیجه انتخابات ریاست جمهوری مشخص شود. وی که در دوران اصلاحات حاضر به انتصاب فردی نزدیک به اصلاح‌طلبان برای فرماندهی نیروی انتظامی نشده بود، بلافاصله پس از پیروزی احمدی‌نژاد در ۴ تیر ماه، اسماعیل احمدی مقدم را در ۱۸ تیر ماه به‌عنوان فرمانده نیروی انتظامی منصوب کرد. احمدی مقدم از هواداران احمدی‌نژاد در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به شمار می‌رود و انتصاب او به معنای رضایت رهبر از نتیجه انتخابات و پیروزی احمدی‌نژاد تحلیل شد.[۴][۵][۶][۷]

وزارت خزانه‌داری ایالات متحده آمریکا، در نوامبر ۲۰۱۲ (آبان ۱۳۹۱)، احمدی مقدم و تعداد دیگری از اشخاص حقوقی و شرکت‌های دولتی و خصوصی ایران را به دلیل نقض حقوق بشر، سانسور و حمایت از تروریسم، مورد تحریم قرار داد.[۸]


محتویات

    ۱ سوابق احمدی مقدم
    ۲ پلیس بسیجی
    ۳ محدودیت در فعالیت‌های فرهنگی هنری
    ۴ طرح ارتقای امنیت اجتماعی
    ۵ بازداشتگاه کهریزک
    ۶ درگیری‌های مرزی و قومی
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ منابع

سوابق احمدی مقدم

اسماعیل احمدی مقدم در سال ۱۳۴۰ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. وی کارشناسی ارشد علوم اجتماعی و دکترای مدیریت استراتژیک از دانشگاه عالی دفاع ملی دارد. وی پیش از این پست‌هایی همچون ریاست دانشگاه علوم انتظامی و معاونت هماهنگ‌کننده نیروی انتظامی را داشته‌است و آخرین پست او معاونت فرماندهی نیروی مقاومت بسیج و ریاست منطقه مقاومت بسیج تهران بوده‌است. سوابق او در بسیج و دیدگاه‌های خاص این نیرو در باب مسایل سیاسی و اجتماعی باعث نگرانی روشنفکران از عملکرد آتی پلیس شد.[۷][۹]
پلیس بسیجی

احمدی مقدم در مراسم معارفه خود برای رفع نگرانی از سوابق خود در بسیج گفت که پلیس با جوانان با مدارا برخورد خواهد کرد و از فعالیت گروه‌های فشار (تشکل‌های شبه نظامی که به محافل دانشجویی و روشنفکری حمله کرده و متهم به همکاری در قتل‌های زنجیره‌ای به همراه وزارت اطلاعات بودند) جلوگیری خواهد کرد. اما عملکرد وی دقیقا برعکس بود. وی با راه‌اندازی طرحی موسوم به «طرح ارتقای امنیت اجتماعی» بی‌سابقه‌ترین برخوردها را با شهروندان بروز داد. فعالیت‌های سیاسی با شدتی بی‌سابقه سرکوب شد. اجتماع مسالمت‌آمیز زنان در میدان هفت تیر و تظاهرات در دفاع از اعتصاب غذای اکبر گنجی در زندان، اولین تظاهرات‌های آغاز دوران فعالیت وی بود که با شدتی بی‌سابقه سرکوب شد. برای اولین بار پلیس از نیروی زن مجهز به باتوم برای سرکوب اجتماع زنان استفاده کرد. پیشتر پلیس از برخورد با زنان در تظاهرات‌ها عمدتاً دوری می‌جست. همچنین گروه‌های فشار در دوارن احمدی مقدم با آرامش کامل به اقداماتی همچون تخریب کامل حسینیه دراویش در قم و بروجرد و تبدیل آن به پارکینگ دست زدند.

راه‌اندازی پلیس موبایل و کنترل موبایل‌های شهروندان، راه‌اندازی پلیس اقتصادی و جستجوی خانه‌به‌خانه برای جمع‌آوری آنتن‌های ماهواره از اقدامات مهم دوران ریاست وی بود. او ادعا کرد که مشاعات (راهرو، بام، حیاط ساختمان و...) حریم خصوصی نیست و پلیس برای ورود به آن‌ها نیاز به مجوز ندارد. موضوعی که با انتقاد حقوق‌دانان مواجه گردید.[۱۰]
محدودیت در فعالیت‌های فرهنگی هنری

به جز محدودیت در روابط اجتماعی مردم، فعالیت‌های فرهنگی و هنری هم در دوران وی با محدودیت شدید روبرو شد. از جمله برگزاری کنسرت شجریان در سالن وزارت کشور در مرداد ۸۶ با کشمکش‌های فراوان میان اداره اماکن نیروی انتظامی و پلیس امنیت که یکی موافق و دیگری مخالف برگزاری بود، نهایتا با وساطت وزیر ارشاد و پرداخت ۳۵ میلیون تومان به پلیس توسط شجریان برگزار گردید.[۱۱] پلمپ کافه کتاب‌ها از سایر اقدامات وی بود. همانگونه که پیش‌بینی می‌شد، او و دولت احمدی نژاد هماهنگی و همکاری تنگاتنگی داشتند. همچنین وزارت ارشاد اعلام کرد که با هماهنگی نیروی انتظامی عده کثیری از خوانندگان رپ در کشور شناسایی و استودیوهایی که به ضبط این آثار می‌پرداختند پلمپ شده‌اند.[۱۲]
طرح ارتقای امنیت اجتماعی
نوشتار اصلی: طرح ارتقای امنیت اجتماعی در دولت محمود احمدی‌نژاد

این طرح در اردیبهشت ۸۵ با استقرار اکیپ‌های پلیس به همراه اتومبیل‌های ون در اماکن عمومی و سپس دستگیری زنان و مردانی که پلیس ظاهرشان را نمی‌پسندید آغاز شد. پلیس در ادامه به دستگیری عده کثیری به‌عنوان اراذل و اوباش پرداخت پلیس در ادامه ناچار شد بی‌سروصدا عده کثیری از دستگیرشدگان را پس از چند ماه شکنجه در سوله کهریزک به دلیل بیگناه بودن آزاد کند. پیگیری این افراد برای شکنجه‌های صورت گرفته به نتیجه نرسید. در پاییز ۸۶ پلیس واکاوی خانه‌های خرده‌فروشان مواد مخدر را به‌وسیله سگ در مقابل زن و فرزندانشان و ضرب‌وشتم شدید آنان در دستور قرار داد و در زمستان ۸۶ استفاده از چکمه‌های بلند برای زنان را ممنوع اعلام کرد. نحوه عملکرد پلیس در اجرای این طرح به حدی فراتر از قوانین جمهوری اسلامی بود که معاون قاضی مرتضوی هم از آن انتقاد کرد و در مقطعی میان پلیس و دادستانی بر سر مسئولیت شکنجه‌ها اختلاف افتاد.[۱۳][۱۴][۱۵][پیوند مرده]

برخورد با زنان در فرودگاه‌ها که محمود بت‌شکن فرمانده پلیس فرودگاههای کشور آن را ۱۷٬۱۳۵ مورد تذکر و نزدیک به ۱۰۰۰ مورد جلوگیری از سوار شدن، دادگاهی کردن و... اعلام داشت بخش دیگری از این طرح بود که تنها در ماه اول اجرای آن (اردیبهشت ۸۶) صورت گرفت. پلمپ لباس‌فروشی‌ها به اتهام آنچه که پلیس فروش لباس‌های نامناسب می‌داند بخش‌های دیگری از این طرح بود.[۱۶] در جریان اجرای طرح دولت احمدی نژاد (وزارت کشور و اطلاعات و ارشاد) به نحوی قاطع از آن حمایت کردند و صفار هرندی هنگامیکه انتقادات بالاگرفته بود گفت: با رسانه‌هایی که در طرح امنیت اخلاقی اخلال کنند برخورد می‌شود.[۱۷] ∗
بازداشتگاه کهریزک

او در حوادث بازداشتگاه کهریزک گفت: "در این بازداشتگاه و اتفاقات آن من هم تقصیر دارم؛ قصد ندارم از زیر بار مسوولیتی که دارم، شانه خالی کنم اما از همان ابتدا تاکید کردم که دانشجویان نباید به این بازداشتگاه رفته و افرادی که به این بازداشتگاه می‌روند، نباید در کنار اراذل و اوباش نگهداری شوند. اما در عین حال افرادی که به این بازداشتگاه فرستاده شدند، با احکام دادسرا به این محل اعزام شده‌اند. از سوی دیگر به دلیل کمبود جا نتوانسته بودند آن‌ها را در محل‌های دیگری نگهداری کنند که به نظر بنده این کار به هیچ عنوان صحیح نبوده است".[۱۸]

احمدی مقدم در مرداد ماه ۱۳۸۸ اعلام کرد تا یک ماه دیگر یک بازداشتگاه جدید می‌سازد.[۱۹]

حمیدرضا کاتوزیان در سال ۱۳۸۸، نماینده تهران و عضو کمیته حقیقت‌یاب رویدادهای پس از انتخابات، شخص اسماعیل احمدی مقدم، را مسئول قتل‌های صورت گرفته در بازداشتگاه کهریزک معرفی کرد.[۲۰]
درگیری‌های مرزی و قومی

در دوران مدیریت وی که هم‌زمان با آغاز به کار دولت احمدی‌نژاد و به‌کارگیری گسترده سپاهیان در دولت (انتصاب ذوالقدر و افشار به عنوان معاونت سیاسی و امنیتی وزارت کشور) و هماهنگی همه نهادهای زیر نظر رهبر (صدا و سیما، ارتش و سپاه و بسیج) و مجلس هفتم با وی همراه بود، درگیری‌های مرزی و قومی بشدت افزایش یافت. چندین مورد بمب‌گذاری و گروگانگیری در سیستان و بلوچستان توسط گروه جُندالله که عمدتاً بدون موفقیت نظامی پلیس، با مذاکره و امتیاز دادن به گروگانگیران خاتمه یافت از رویدادهای دوران وی بوده‌است. احمدی مقدم بدون ارائه آمار مدعی شد که در حال حاضر تهران از بالاترین شاخص‌های امنیتی در دنیا برخوردار است.

جمشید دانایی‌فر

جمشید دانایی‌فر (زاده: ۱۳۶۶ محمدآباد - کشته‌شده:۳ فروردین ۱۳۹۳) گروهبان[۱] یکم و مرزبان در نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران بود که پس از ۳۶ روز اسارت توسط گروه تروریستی جیش العدل، به قتل رسید.[۲] انتشار خبر دار زدن وی که تنها بیست روز از بدنیا آمدن فرزندش گذشته بود، موجی از واکنشها را میان مردم ایران بر انگیخت.[۳]

محتویات

    ۱ ربوده شدن توسط سازمان تروریستی جیش العدل
    ۲ محکومیت گسترده آدم ربایی
    ۳ کشته شدن
        ۳.۱ واکنش‌ها به خبر کشته شدن
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع

ربوده شدن توسط سازمان تروریستی جیش العدل

تلویزیون العربیه در ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ فیلمی را منتشر ساخت که حاکی از ربودن پنج سرباز مرزبان ایرانی توسط سازمان تروریستی جیش العدل بود. در این فیلم کوتاه یکی از سربازان می‌گوید: «بسم‌الله الرحمن الرحیم. گروهبان یکم جمشید دانایی‌فر فرزند محمد؛ من و دوستانمان که در دست سازمان جیش‌العدل اسیر هستیم، در سلامتی کامل به سر می‌بریم و از آن‌ها هیچ‌گونه نارضایتی نداریم و از حکومت جمهوری اسلامی ایران خواستاریم که خواسته آنان را برآورده کنند تا ما به کانون گرم خانواده‌های خود برگردیم.»

این افراد در منطقه عمومی جکیگور استان سیستان و بلوچستان در حین انجام وظیفه مفقود شدند و توسط این سازمان تروریستی به داخل خاک پاکستان منتقل شدند.
محکومیت گسترده آدم ربایی

اقدام گروه تروریستی جیش العدل در ربودن مرزبانان ایرانی با محکومیت در داخل و خارج مواجه شد. بسیاری از رهبران اهل سنت ایران از جمله مولوی عبدالحمید نیز این اقدام را محکوم کردند.

همچنین این اقدام بازتاب فراوانی در شبکه‌های اجتماعی و جامعه ایران داشت و همدردی گسترده‌ای را با این سربازان و خانواده‌های آنان ایجاد کرد. بیش از یک میلیون نفر به دعوت هنرمندان در کمپینی برای درخواست از سازمان ملل جهت آزادی سربازان ایرانی شرکت کردند. بسیاری از هنرمندان ورزشکاران و شخصیت‌های مختلف نیز در بیانیه‌هایی خواستار آزادی سربازان شدند.[۴]

همچنین موج درخواست‌ها برای آزادی این سربازان هشتگ #FreeIranianSoldiers را در توییتر به یکی از موضوعات داغ تبدیل کرد. تعداد توییت‌های ایرانیان در این باره بیش از دو میلیون براورد شده و موجب بسته شدن حساب سازمان تروریستی جیش العدل در توییتر و واکنش آنان گردید. توییت‌ها و واکنش‌های ایرانیان در برابر این رویداد تروریستی توجه رسانه‌های غیر ایرانی نیز جلب کرد.[۵]
کشته شدن

۴ فروردین ۱۳۹۳ گروه تروریستی جیش العدل در وبلاگ خود اعلام کرد که جمشید دانایی فرد را دار زده است..[۶] این گروه ادعا کرد که آقای دانایی‌فر را به تلافی مرگ یکی از اعضای گروه خود در زندانی داخل ایران کشته است.

همچنین مولوی عبدالحمید، امام جمعه وقت اهل سنت زاهدان، که در آزادی مرزبانان ایرانی نقش داشت، در تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ اذعان کرد که موضوع کشته شدن جمشید دانایی‌فر به دست گروه جیش العدل و دفن او در بلوچستان پاکستان «تقریبا تایید شده است». وی گفت افرادی که برای مذاکره با گروه جیش العدل و تحویل گرفتن مرزبانان ایرانی از مرزهای ایران خارج شده بودند، نتیجه گرفته‌اند که جسد آقای دانایی‌فر در مناطق کوهستانی دفن شده است.
واکنش‌ها به خبر کشته شدن

    مرضیه افخم سخنگوی وزارت خارجه ایران، دولت پاکستان را مسئول پاسخگویی به این اقدام ناگوار دانست و از آنان خواست به دستگیری و تحویل عاملان اقدام فوری کنند. وی افزود ایران آمادگی دارد هرگونه همکاری در هر سطحی با دولت پاکستان برای تامین امنیت مناطق مرزی دو کشور و مقابله با تروریسم به عمل آورد.[۷]
    بان کی مون دبیرکل سازمان ملل این اقدام را محکوم کرد و خواستار اقدام قانونی برضد عاملان واقعه شد.[۸]
    اوسط هاشمی استاندار سیستان و بلوچستان گفت این اقدام بی‌پاسخ نخواهد ماند.[۹]
    الهام نظام دوست همسر جمشید دانایی‌فر از مجامع بین‌المللی برای کمک به روشن شدن وضعیت همسرش درخواست همکاری کرد.
    وزیر کشور وقت ایران، عبدالرضا رحمانی فضلی، در ۲۱ فروردین ۱۳۹۳ گفت که در حال حاضر نمی‌توان مرگ جمشید دانایی‌فر را قبول کرد و دولت پاکستان باید پاسخگوی این موضوع باشد. او افزود هیچ یک از اطلاعاتی که تاکنون درباره وضعیت دانایی‌فر منتشر شده «کامل نیست و تنها حرف است».
    سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس ،حسین نقوی، در ۲۷ فروردین ۱۳۹۳ گفت که ﻗﺮاﺋن و دلایلی وجود دارد ﮐﻪ جمشید داﻧﺎﯾﯽ ﻓﺮ زنده است و با جیش العدل همکاری می کند اما نمی تواند آن را فعلا تایید یا تکذیب کند.
    حسینعلی امیری، قائم مقام وزارت کشور، در ۲۷ فروردین ۱۳۹۳ از حسین نقوی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس، خواست شواهد و مدارک ادعای خود را ارائه دهد.
    علاالدین بروجردی، رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در ۲۷ فروردین ۱۳۹۳ با اشاره به سخنان سخنگوی کمیسیون(حسین نقوی) گفت که از زنده بودن دانایی فر اطلاعی ندارد.
    اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی،در روز ۲۷ فروردین ۱۳۹۳ از وضعیت آقای دانایی‌فر ابراز بی‌اطلاعی کرد.

۳ فروردین

۳ فروردین - در تقویم رسمی ایران از آغاز سال ۳ روز گذشته و به پایان آن ۳۶۲ روز (در سال عادی) یا ۳۶۳ روز (در سال کبیسه) مانده است.
اسفند     فروردین     اردیبهشت
                       
۱     ۲     ۳     ۴     ۵     ۶     ۷
۸     ۹     ۱۰     ۱۱     ۱۲     ۱۳     ۱۴
۱۵     ۱۶     ۱۷     ۱۸     ۱۹     ۲۰     ۲۱
۲۲     ۲۳     ۲۴     ۲۵     ۲۶     ۲۷     ۲۸
۲۹     ۳۰     ۳۱
گاه‌شماری هجری خورشیدی

محتویات

    ۱ رویدادها
    ۲ زادروزها
    ۳ درگذشت‌ها
    ۴ تعطیلات
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ پیوندهای بیرونی
    ۷ منابع و یادداشت‌ها

رویدادها

    ۱۳۷۹ - گشایش موزهٔ تماشاگه خزر در رامسر

زادروزها

    ۱۲۳۲ - مظفرالدین شاه قاجار
    ۱۳۴۳ - مهرشاد کارخانی، فیلم‌ساز، کارگردان، نویسنده، بازیگر و عکاس ایرانی

درگذشت‌ها

    ۱۳۴۴ - عبدالعظیم قریب (زاده ۱۲۵۸ گرکان) استاد برجسته‌ی فرهنگ و ادب.
    ۱۳۸۷ - داوود اسدی، بازیگر ایرانی تلویزیون و سینما.
    ۱۳۹۱ - غلامحسین سمندری, استاد دو تار ایران.
    ۱۳۹۳ - جمشید دانایی‌فر، از مرزبانان اسیر شده به وسیله جیش العدل

۱۲۸۵

سال ۱۲۸۵ هجری شمسی، یونت ئیل، سال عادی بود و از روز پنجشنبه شروع شد.[۱]


سال‌ها:     ۱۲۸۸ ۱۲۸۷ ۱۲۸۶ ۱۲۸۵ ۱۲۸۴ ۱۲۸۳ ۱۲۸۲
دهه‌ها:     ۱۳۱۰ ۱۳۰۰ ۱۲۹۰ ۱۲۸۰ ۱۲۷۰ ۱۲۶۰ ۱۲۵۰
سده‌ها:     سده ۱۴ - سده ۱۳ - سده ۱۲


این سال قبل از رسمی شدن تقویم هجری شمسی در ایران است و ارزش رسمی ندارد. به طور غیررسمی از ۲۶ محرم ۱۳۲۴ (۲۲ مارس ۱۹۰۶) تا ۶ صفر ۱۳۲۵ (۲۱ مارس ۱۹۰۷) بود.[۱]

محتویات

    ۱ وقایع
    ۲ زادروزها
    ۳ درگذشتگان
    ۴ منابع

وقایع

    ۱۴ میزان (۱۸ شعبان ۱۳۲۴) ـ تأسیس اولین مجلس شورای ملی در ایران

زادروزها

    ۳۰ خرداد - امین‌الله آندره حسین آهنگساز ایرانی ساکن فرانسه.
    ۲ شهریور - پهلوان سید علی، پهلوان اول پایتخت.

تاریخ نامعلوم

    روح‌الله خالقی، آهنگساز ایرانی و سازندهٔ ای ایران
    محمدحسین شهریار، شاعر ایرانی و سرایندهٔ حیدر بابایه سلام
    روح الله خاتمی، روحانی شیعه و مؤسس حوزه علمیه اردکان و پدر سید محمد خاتمی رئیس جمهور ایران.
    دکتر علی امینی، سیاستمدار و از نخست وزیران دوره محمد رضا شاه پهلوی.

درگذشتگان

    12 دی _ مظفرالدین شاه: پنجمین شاه قاجار.

مظفرالدین‌شاه قاجار

مظفرالدین‌شاه قاجار (زاده ۳ فروردین ۱۲۳۲ - درگذشته ۱۲ دی ۱۲۸۵) پنجمین پادشاه ایران از دودمان قاجار بود. وی پس از کشته‌شدن پدرش ناصرالدین‌شاه و پس از نزدیک به ۴۰ سال ولیعهدی، شاه شد و از تبریز به تهران آمد. مظفرالدین‌شاه نیز همانند پدرش چندبار با وام‌گرفتن از کشورهای خارجی به سفرهای اروپایی رفت. در جریان جنبش مشروطه، برخلاف کوشش‌های صدراعظم‌هایش علی‌اصغرخان اتابک (اتابک اعظم) و عین‌الدوله، با مشروطیت موافقت کرد و فرمان مشروطیت را امضا کرد. او چهار روز پس از امضای قانون اساسی درگذشت. او آخرین پادشاهی است که در ایران درگذشته و به خاک سپرده شده است.

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ حکومت
    ۳ سفر به اروپا
    ۴ مشروطیت
    ۵ قدیمی‌ترین صدای ایران
    ۶ زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار
    ۷ فرزندان
    ۸ مرگ
    ۹ دودمان
    ۱۰ پانویس
    ۱۱ منابع
    ۱۲ پیوند به بیرون

زندگی

مظفرالدین‌شاه در ۳ فروردین ۱۲۳۲ ش در تهران زاده شد. وی پسر چهارم ناصرالدین‌شاه و فرزند شکوه‌السلطنه بود. در ۵ سالگی به ولیعهدی برگزیده شد.

دورهٔ ولیعهدی مطفرالدین شاه سه برابر دورهٔ سلطنتش به درازا کشید. او چهارمین فرزند ناصرالدین‌شاه بود؛ اما چون دو برادر بزرگ‌ترش در خردسالی درگذشتند و مادر برادر سوم یعنی مسعودمیرزا ظل‌السلطان از خانوادهٔ شاهی نبود، ولایت عهدی را ازآن خود کرد. ۴ ساله بود که به خدمت رضاقلی‌خان هدایت به آذربایجان فرستاده شد و یک سال بعد به ولیعهدی رسید. مظفرالدین میرزا پس از انتخاب شدن به ولیعهدی طبق رسوم قاجار، که از زمان فتحعلی‌شاه معمول بود، به پایتخت دوم ایران، تبریز، فرستاده شد.

از دوران اقامت مظفرالدین‌شاه در تبریز، که قرار بود آیین شهریاری را به ممارست بیاموزد، چیز زیادی گزارش نشده‌است؛ مگر آن‌که به روایت اغلب تاریخ‌نویسان مشروطه، مردان ناشایست دوره‌اش کرده، سبب شدند که ساده‌دل و کم‌سواد بار آید. او شاهی مهربان و ساده‌دل بود و در دوران سلطنت او ایران با هیچ کشوری جنگ نکرد؛ اما در عین حال امتیازات فراوانی به بیگانگان داده شد. وی قریب ۴۰ سال در شهر تبریز زندگی کرد تا اینکه پس از کشته شدن پدرش در سال ۱۲۷۵ ش، در سن ۴۴ سالگی به سلطنت رسید. از زمان کشته‌شدن ناصرالدین شاه تا جلوس مظفرالدین شاه به تخت سلطنت ۴۰ روز به طول انجامید و طی این مدت علی‌اصغر اتابک، آخرین صدراعظم ناصرالدین شاه، اداره امور کشور را به دست داشت.

وی در عمارت بادگیر تاج‌گذاری نمود و دو ماه پس از جلوس وی میرزا رضای کرمانی، قاتل ناصرالدین شاه، در میدان مشق به دار آویخته شد. از رویدادهای مهم در دوران او، پیدایش نخستین «سینماتوگراف» است. صدای مظفرالدین‌شاه، که قدیمی‌ترین سند صوتی ایران به‌شمار می‌رود، هنوز هم موجود است.
حکومت
سوار بر اسب
سکهٔ مظفرالدین‌شاه، ضرب سال ۱۳۱۸ هجری قمری.
در مجله فرانسوی پتیت، ۱۹ اوت ۱۹۰۰
همراه ملازمان
تابلوی مظفرالدین شاه اثر کمال‌الملک.


مظفرالدین شاه در سال اول سلطنت خود امین‌السلطان، اتابک اعظم، را از مقام صدارت عزل کرد و برای مدتی کوتاه کابینه‌ای بدون صدراعظم تشکیل داد که در آن علیقلی مخبرالدوله وزیر داخله، عبدالحسین میرزا فرمانفرما وزیر جنگ و محسن مشیرالدوله وزیر امور خارجه بود. پس از چهار ماه مخبرالدوله به دلیل دخالت‌های فرمانفرما در حوزهٔ اختیاراتش استعفا داد. مظفرالدین شاه نیز علی امین‌الدوله را از آذربایجان به تهران فراخواند و نخست او را رئیس مجلس وزرا (هیئت دولت) و پس از چند ماه صدراعظم نمود[۱]، ولی امین‌الدوله که افکار تجددخواهی و غرب‌گرایی داشت از ابتدای زمامداری خود با مخالفت علما مواجه شد و بعد از شش ماه از صدارت کناره‌گیری کرد. مظفرالدین شاه پس از امین‌الدوله، محسن خان مشیرالدوله را به ریاست مجلس شورای دولتی (هیئت دولت) انتخاب کرد، ولی منصب او هم بیش از سه ماه به طول نینجامید و مظفرالدین شاه مجدداً امین‌السلطان را به صدارت برگزید.
سفر به اروپا

مظفرالدین شاه مانند پدرش مشتاق سفر به اروپا بود و در روز ۲۳ فروردین ۱۲۷۹ اولین سفر خود را به کشورهای اروپایی آغاز کرد. امین‌السلطان (اتابک اعظم)، که در ۹ بهمن ۱۲۷۸ برای دومین بار با وعدهٔ تأمین مخارج سفر شاه، به مقام صدارت منصوب شده بود، قراردادی برای دریافت ۲۳ میلیون و پانصد هزار روبل قرضه از روسیه امضا کرد و در ازاء آن عایدات گمرکات ایران را، که ممر اصلی درآمد خزانه بود، به وثیقه گذاشت. با دریافت این قرضه، مقدمات سفر مظفرالدین شاه به فرانسه فراهم شد.

اولین سفر مظفرالدین شاه به اروپا هفت ماه به طول انجامید و در این مدت پنجمین پادشاه قاجار از کشورهای روسیه، اتریش، سوئیس، آلمان، بلژیک، فرانسه و در راه بازگشت از ترکیه (عثمانی) دیدن کرد. از وقایع مهم این سفر سوءقصد به جان مظفرالدین شاه در پاریس بود، که ضارب در کار خود توفیق نیافت و آسیبی به مظفرالدین شاه نرسید.

دو سال بعد، وی پس از دریافت وام جدیدی به مبلغ ده میلیون روبل از روسیه و اعطای امتیازات تازه‌ای در شمال ایران به روس‌ها، عازم اروپا شد. دومین سفر مظفرالدین شاه به اروپا که در ۲۲ فروردین ۱۲۸۲ آغاز شد شش ماه به طول انجامید و در این مدت مظفرالدین شاه از اتریش، آلمان، بلژیک، فرانسه، انگلستان و ایتالیا بازدید کرد. مقصد نهایی مظفرالدین شاه در این سفر انگلستان بود.

مسافرت سوم شاه به اروپا روز ۱۶ خرداد ۱۲۸۴ آغاز شد و ۴ ماه به طول انجامید. این سفر نیز متعاقب دریافت یک وام ۲۹۰ هزار لیره‌ای از بانک شاهی انگلیس عملی شد.
مشروطیت

مظفرالدین شاه پس از بازگشت از سفر دوم خود، امین‌السلطان را برکنار کرد و پس از یک سال، که هیئتی ۵ نفره مدیریت امور کشور را در دست داشت، دامادش عین‌الدوله را به عنوان صدراعظم منصوب کرد. عین‌الدوله برای تأمین هزینۀ سفر سوم شاه، مسیو نوز بلژیکی، مدیر امور گمرکات ایران را مأمور افزایش درآمد گمرک کرد. افزایش تعرفۀ گمرکی به تحصن تجار تهران در حرم عبدالعظیم انجامید. پس از بازگشت شاه، حوادث دیگری چون به چوب بستن تجار قند توسط عین‌الدوله، به تحصن بزرگ تری در حرم عبدالعظیم در ۲۳ آذر ۱۲۸۴ با درخواست تأسیس عدالتخانه منجر شد. با قول شاه تحصن پایان یافت اما تعلل در برپایی عدالتخانه موجب تحصن علمای تهران در قم و افزایش خواسته‌ها به عزل عین‌الدوله و برپایی دارالشورا شد. شاه نهایتاً عین‌الدوله را عزل و مشیرالدوله را صدراعظم کرد. او یک سال پس از پایان سفر سوم خود، در روز ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ در بستر بیماری فرمان مشروطیت را که متضمن ترتیبات تشکیل مجلس بود امضا کرد و روز ۱۴ مهر ماه همین سال اولین دورۀ مجلس شورای ملی در حضور شاه افتتاح شد. مظفرالدین شاه نخستین قانون اساسی ایران را که در دورۀ اول مجلس تنظیم شده بود، روز هشتم دی ماه ۱۲۸۵ امضا کرد و ۴ روز بعد در ۱۲ دی ۱۲۸۵ درگذشت.
قدیمی‌ترین صدای ایران

متن سخنان مظفرالدین شاه خطاب به علی‌اصغر اتابک صدراعظم و وزرا به شرح زیر است::[۲] انیمیشن این سخنان که با استفاده از تصویری از موزۀ گلستان و عکس مظفرالدین شاه و فایل صوتی او تهیه شده است.

        «جناب اشرف اتابک اعظم از خدمات سابق و لاحق شما، که تا به حال چهل سال است خدمت می‌کنید، از همه خدمات شما راضی هستیم. به خصوص از خدمات این سه چهار ساله‌ای که در صدارت خود حساب می‌کنیم و ان‌شاءالله از عوض اینها را همه را به شما مرحمت خواهیم فرمود و شما هم ابدا ذره‌ای در خدمات خودتان، ان‌شاءالله، قصور نخواهید کرد و مرحمت ما را به اعلا درجه نسبت به خودتان بدانید.

        ان‌شاءالله رحمان بعد از چهار صد سال که خدمت بکنید امیدوار هستیم که همیشه خوب باشد و این خدماتی که به من می‌کنید و به مملکت ایران می‌کنید البته خداوند او را بی [مکث] بی عوض نخواهد گذاشت، ان‌شاءالله عوض او را هم خدا و هم سایهٔ خدا که خودمان باشیم به شما خواهم داد و از خدمات همه وزرا هم راضی هستیم و شما هم خدمات همه را حقیقتاً خوب عرض می‌کنید و همه را به موقع عرض می‌کنید.»

فهرست
0:00
زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار

اعداد سال خورشیدی را نشان می‌دهند:

     (۱) آقامحمدخان ۱۱۷۳ تا ۱۱۷۶      (۲) فتحعلی‌شاه ۱۱۷۶ تا ۱۲۱۳      (۳) محمدشاه ۱۲۱۳ تا ۱۲۲۷      (۴) ناصرالدین‌شاه ۱۲۲۷ تا ۱۲۷۵      (۵) مظفرالدین‌شاه ۱۲۷۵ تا ۱۲۸۵      (۶)محمدعلی‌شاه ۱۲۸۵ تا ۱۲۸۸      (۷) احمدشاه ۱۲۸۸ تا ۱۳۰۴
فرزندان

اولین همسر او ام‌الخاقان معروف به تاج‌الملوک، دختر میرزا تقی‌خان امیرکبیر، بود که محمدعلی شاه قاجار حاصل این ازدواج بود.

به هنگام فوت مظفرالدین شاه از وی ۱۸ دختر و ۶ پسر به نام های محمدعلی میرزا، ملک‌منصور میرزا شعاع‌السطنه، ابوالفتح میرزا سالارالدوله، ابوالفضل‌ میرزا عضدالسلطان، حسن علی‌ میرزا نصرت‌السلطنه و ناصرالدین میرزا ناصری باقی‌ ماندند.[نیازمند منبع]
مرگ

وی سرانجام در روز ۱۲ دی ۱۲۸۵ ش و در سن ۵۳ سالگی درگذشت و در کربلا به خاک سپرده شد.

ادیب‌الممالک فراهانی

محمدصادق بن حاجی میرزا حسین فراهانی (۱۱ مرداد ۱۲۳۹، گازران- ۱۲۹۶) ملقب به ادیب‌الممالک فراهانی و امیرالشعرا و متخلص به امیری و پروانه شاعر، ادیب و روزنامه نگار دوره مشروطه.[۱][۲]

او در پانزده سالگی و پس از مرگ پدرش به تهران آمد و به پایمردی حسنعلی‌خان امیرنظام گروسی، به دستگاه طهماسب میرزا مؤیدالدوله راه یافت.

ادیب از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۱ ه‍.ق. همراه امیر نظام در مناطقی مانند آذربایجان، کردستان، کرمانشاه به سر می‌برد. درسالهای ۱۳۱۲ و ۱۳۱۳ ه‍. ق در تهران به سر می‌برد بردو در دارالترجمه دولتی مشغول به کار بود. در سال ۱۳۱۴ ق بار دیگر همراه امیرنظام به آذربایجان رفت و هنگامیکه مدرسه لقمانیه تبریز در سال ۱۳۱۶ ق افتتاح شد، نیابت ریاست آنجا را عهده دار گشت و در همین سال روزنامه ادب را در تبریز منتشر ساخت. در سال ۱۳۱۸ ه‍. ق راهی خراسان شد و انتشار روزنامهٔ ادب را تا سال ۱۳۲۰ در آنجا پی گرفت. در سال ۱۳۲۱ه‍. ق به تهران آمد و سردبیری روزنامهٔ ایران سلطانی را تا سال ۱۳۲۳ عهده دار شد. در این سال به بادکوبه رغت و انتشار بخش فارسی روزنامه ارشاد را که به ترکی منتشر می‌شد، بر عهده گرفت.

در سال ۱۳۲۴ه‍. ق بار دیگر به تهران بازگشت و این بار سردبیری روزنامه مجلس به او سپرده شد. او در سال ۱۳۲۵ روزنامه عراق عجم را در همین شهر منتشر ساخت. در دوران استبداد محمد علیشاه ادیب به صف مشروطه‌خواهان پیوست، و در سال ۱۳۲۷ه‍. ق همراه با مجاهدان فاتح وارد تهران شد. در سال ۱۳۲۹ه‍. ق وارد عدلیه یا دادگستری امروزی شد و تا پایان عمر به ریاست چندین شعبه عدلیه در شهرهای اراک، سمنان، ساوجبلاغ و یزد منصوب شد. ادیب‌الممالک فراهانی در روز ۲ اسفند ۱۲۹۵ خورشیدی (۲۸ ربیع‌الثانی سال ۱۳۳۵ه‍. ق) در شهر یزد سکته کرد و در همین سال پس از بازگشت به تهران درگذشت. آرامگاه او در شهر ری است.[۳]

یکی از معروفترین اشعار او شعری است که در مدح و تهنیت ولادت حضرت محمد سروده‌است. این شعر مسمط می‌باشد و در زمان مظفر الدین شاه سروده شده‌است:
برخیز شتربانا بربند کجاوه         کز چرخ عیان گشت همی رایت کاوه
در شاخ شجر برخاست آوای چکاوه         وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بگذر به شتاب اندر از رود سماوه         در دیده من بنگر دریاچه ساوه
وز سینه‌ام آتشکده پارس نمودار
از رود سماوه ز ره نجد و یمامه         بشتاب و گذر کن به سوی ارض تهامه
بردار پس آنگه گهرافشان سرخامه         این واقعه را زود نما نقش به نامه
در ملک عجم بفرست با پر حمامه         تا جمله ز سر گیرند دستار و عمامه
جوشند چو بلبل به چمن کبک به کهسار
بنویس یکی نامه به شاپور ذوالاکتاف         کز این عربان دست مبر نایژه مشکاف
هشدار که سلطان عرب داور انصاف         گسترده به پهنای زمین دامن الطاف
بگرفته همه دهر زقاف اندر تا قاف         اینک بدرد خشمش پشت و جگر و ناف
آن را که درد نامه‌اش از عجب و ز پندار
با ابرهه گو خیر به تعجیل نیاید         کاری که تو می‌خواهی از فیل نیاید
رو تا به سرت جیش ابابیل نیاید         بر فرق تو و قوم تو سجیل نیاید
تا دشمن تو مهبط جبریل نیاید         تا کید تو در مورد تضلیل نیاید
تا صاحب خانه نرساند به تو آزار
زنهار بترس از غضب صاحب خانه         بسپار به زودی شتر سبط کنانه
برگرد از این راه و مجو عذر و بهانه         بنویس به نجّاشی اوضاع شبانه
آگاه کنش از بد اطوار زمانه         وز طیر ابابیل یکی بر به نشانه
کانجا شودش صدق کلام تو پدیدار
بوقحف چرا چوب زند بر سر اشتر         کاشتر به سجود آمده با ناز و تبختر
افواج ملَک را نگر ای خواجه بهادر         کز بال همی لعل فشانند و ز لب دُر
وز عدتشان سطح زمین یکسره شد پر         چیزی که عیان است چه حاجت به تفکر
آن را که خبر نیست فگار است ز افکار
زی کشور قسطنطین یک راه بپویید         وز طاق ایاصوفیه آثار بجویید
با پطرک و مطران و به قسیس بگویید         کزنامه انگلیون اوراق بشویید
مانند گیا بر سر هر خاک مرویید         وز باغ نبوت گل توحید ببویید
چونان که ببویید مسیحا به سر دار
این است که ساسان به دساتیر خبر داد         جاماسپ به روز سوم تیر خبر داد
بر بابک برنا پدر پیر خبر داد         بودا به صنم خانه کشمیر خبر داد
مخدوم سرائیل به ساعیر خبر داد         وآن کودک ناشسته لب از شیر خبر داد
ربیون گفتند و نیوشیدند احبار
از شق سطیح این سخنان پرس زمانی         تا بر تو عیان سازند اسرار نهانی
گر خواب انوشروان تعبیر ندانی         از کنگره کاخش تفسیر توانی
بر عبد مسیح این سخنان گر برسانی         آرد به مداین درت از شام نشانی
بر آیت میلاد نبی سید مختار
فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد         مولای زمان مهتر صاحبدل امجد
آن سید مسعود و خداوند مؤید         پیغمبر محمود ابوالقاسم احمد
وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد         این بس که خدا گوید ماکان محمد
بر منزلت و قدرش یزدان کند اقرار
اندر کف او باشد از غیب مفاتیح         واندر رخ او تابد از نور مصابیح
خاک کف پایش به فلک دارد ترجیح         نوش لب لعلش به روان سازد تفریح
قدرش ملِک العرش به ما ساخته تصریح         وین معجزه اش بس که همی خواند تسبیح
سنگی که ببوسد کف آن دست گهربار
ای لعل لبت کرده سبک سنگ گوهر را         وی ساخته شیرین کلمات تو شکر را
شیروی به امر تو درد ناف پدر را         انگشت تو فرسوده کند قرص قمر را
تقدیر به میدان تو افکنده سپر را         وآهوی ختن نافه کند خون جگر را
تا لایق بزم تو شود نغز و بهنجار
موسی ز ظهور تو خبر داده به یوشع         ادریس بیان کرده به اخنوخ و همیلع
شائول به یثرب شده از جانب تبّع         تا بر تو دهد نامه آن شاه سمیدع
ای از رخ دادار برانداخته برقع         بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع
در دست تو بسپرده قضا صارم تبّار
تا کاخ صمد ساختی ایوان صنم را         پرداختی از هرچه به جز دوست حرم را
برداشتی از روی زمین رسم ستم را         سهم تو دریده دل ایوان دژم را
کرده تهی از اهرمنان کشور جم را         تأیید تو بنشانده شهنشاه عجم را
بر تخت چو بر چرخ بر این ماه ده و چار
ای پاک تر از دانش و پاکیزه تر از هوش         دیدیم تو را کردیم این هر دو فراموش
دانش ز غلامیت کشد حلقه فرا گوش         هوش از اثر رأی تو بنشیند خاموش
از آن لب پر لعل و از آن باده پر نوش         جمعی شده مخمور و گروهی شده مدهوش
خلقی شده دیوانه و شهری شده هشیار
برخیز و صبوحی زن بر زمره مستان         کاینان ز تو هستند در این نغز شبستان
بشتاب و تلافی کن تاراج زمستان         کو سوخته سرو و چمن و لاله بستان
داد دل بستان ز دی و بهمن بستان         بین کودک گهواره جدا گشته ز پستان
مادرش به بستر شده بیمار و نگون سار
ماحت به محاق اندر و شاهت به غری شد         وز باغ تو ریحان و سپرغم سپری شد
انده ز سفر آمد و شادی سفری شد         دیوانه به دیوان تو گستاخ و جری شد
وآن اهرمن شوم به خرگاه پری شد         پیراهن نسرین تن گلبرگ طری شد
آلوده به خون دل و چاک از ستم خار
مرغان بساتین را منقار بریدند         اوراق ریاحین را طومار دریدند
گاوان شکم خواره به گلزار چریدند         گرگان ز پی یوسف بسیار دویدند
تا عاقبت او را سوی بازار کشیدند         یاران بفرختندش و اغیار خریدند
آوخ ز فروشنده دریغا ز خریدار
ماییم که از پادشهان باج گرفتیم         زان پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم
دیهیم و سریر از گهر و عاج گرفتیم         اموال و ذخایرشان تاراج گرفتیم
وز پیکرشان دیبه دیباج گرفتیم         ماییم که از دریا امواج گرفتیم
و اندیشه نکردیم ز طوفان و ز تیار
درچین و ختن ولوله از هیبت ما بود         در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود
در اندلس و روم عیان قدرت ما بود         غرناطه و اشبیلیه در طاعت ما بود
صقلیه نهان در کنف رأیت ما بود         فرمان همایون قضا آیت ما بود
جاری به زمین و فلک و ثابت و سیار
خاک عرب از مشرق اقصی گذراندیم         وز ناحیه غرب به افریقیه راندیم
دریای شمالی را بر شرق نشاندیم         وز بحر جنوبی به فلک گرد فشاندیم
هند از کف هندو ختن از ترک ستاندیم         ماییم که از خاک بر افلاک رساندی
نام هنر و رسم کرم را به سزاوار
امروز گرفتار غم و محنت و رنجیم         در داو فره باخته اندر شش و پنجیم
با ناله و افسوس در این دیر سپنجیم         چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم
هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم         ماییم که در سوگ و طرب قافیه سنجیم
جغدیم به ویرانه هزاریم به گلزار
ای مقصد ایجاد سر از خاک به در کن         وز مزرع دین این خس و خاشاک به در کن
زین پاک زمین مردم ناپاک به در کن         از کشور جم لشکر ضحاک به در کن
از مغز خرد نشئه تریاک به در کن         این جوق شغالان را از تاک به در کن
وز گله اغنام بران گرگ ستمکار
افسوس که این مزرعه را آب گرفته         دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
خون دل ما رنگ می‌ناب گرفته         وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته
رخسار هنر گونه مهتاب گرفته         چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته
ثروت شده بی مایه و صحت شده بیمار
ابری شده بالا و گرفته‌است فضا را         از دود و شرر تیره نموده‌است فضا را
آتش زده سکان زمین را و سما را         سوزانده به چرخ اختر و در خاک گیا را
ای واسطه رحمت حق بهر خدا را         زین خاک بگردان ره طوفان بلا را
بشکاف ز هم سینه این ابر شرر بار
چون بره بیچاره به چوپانش نپیوست         از بیم به صحرا در نه خفت و نه بنشست
خرسی به شکار آمد و بازوش فرو بست         با ناخن و دندان ستخوانش همه بشکست
شد بره ما طعمه آن خرس زبردست         افسوس از آن بره نوزاده سرمست
فریاد از آن خرس کهنسال شکمخوار
چون خانه خدا خفت و عسس ماند ز رفتن         خادم پی خوردن شد و بانو پی خفتن
جاسوس پس پرده پی راز نهفتن         قاضی همه جا در طلب رشوه گرفتن
واعظ به فسون گفتن و افسانه شنفتن         نه وقت شنفتن ماند نه موقع گفتن
وآمد سر همسایه برون از پس دیوار
ای قاضی مطلق که تو سالار قضایی         وی قائم بر حق که در این خانه خدایی
تو حافظ ارضی و نگهدار سمایی         بر لوح مه و مهر فروغی و ضیایی
در کشور تجرید مهین راهنمایی         بر لشکر توحید امیرالامرایی
حق را تو ظهیرستی و دین را تو نگهدار
در پرده نگویم سخن خویش علی الله         تا چند در این کوه و در آن دشت و در آن چه
برخیز که شد روز شب و موقع بیگه         بشتاب که دزدان بگرفتند سر ره
آن پرده زرتار که بودی به در شه         تاراج حوادث شد با خیمه و خرگ
در دار نمانده‌است ز یاران تو دیّار
با فر خداوند تعالی و تقدس         از لوث زلل پاک کن این خاک مقدس
در دولت شاهی که در این کاخ مسدس         با تاج مرصع شد و با تخت مقرنس
پرداخت صف باغ زهر خار و ز هر خس         بر او دو جهان اندک و او بر دو جهان بس
بسیار برش اندک و زو اندک بسیار
شاه ملکان حامی دین شاه مظفر         کز او شده بر پا علم دین پیمبر
از داد نگین دارد و از دانش افسر         ماه است به چرخ اندر و شاه است به کشور
چون او نه یکی شاه در این توده اغبر         چون او نه یکی ماه بر این طارم اخضر
وین هر دو پدید است ز گفتار و ز دیدار
با فر تو ای شاه رعیت نخورد غم         با خوی خوشت ابر بهاری نزند دم
از شرم کف راد تو گوهر ندهد یَم         جز بر در تو گردن گردون نشود خم
از مهر تو جُسته‌است بشر جان و شجر نم         از بیم تو کرده‌است قدر خوف و قضا رم
وز هول تو گشته‌است تعب زار و ستم خوار
تو سایه آن ذات همیون قدیمی         پیروزگر از فره یزدان کریمی
بگزیده آن داور رحمان و رحیمی         بر خلق جهان حاکم و در کار حکیمی
از بهر پناهنده به از کهف و رقیمی         دارای عصا و ید بیضای کلیمی
هم دشمن جادویی و هم آفت سحار
این ملک خداداده خداوند ترا داد         وین تاج رسول عربی بر تو فرستاد
تا شاخ ستم را بکنی ریشه ز بنیاد         وین ملک ز داد تو شود خرم و آباد
در دولت خود تازه کنی رسم و ره داد         با تیغ عدالت بزنی گردن بیداد
وز دست حوادث ببری خاتم زنهار
زنهار خوران را فکنی ریشه به خون بر         بیدادگران را کنی از تخت نگون بر
ای بسته دل عشق به زنجیر جنون بر         دانش بر کلکت پی تعلیم فنون بر
آن را که به کار تو بگوید چه و چون بر         ایزد شودش سوی فنا راهنمون بر
کاندر دو جهان نیست تو را جز به خدا کار
دستور خردمند تو را بخت قرین است         زیرا که امین شه و فرزند امین است
بر ملک امین است و بر اسلام معین است         پرورده اخلاق ملک ناصردین است
میراث تو زان پادشه عرش مکین است         او را به سر و جان تو ای شاه یمین است
کز مهر تو زار آید و از غیر تو بیزار
ویش به رخ ما در فردوس گشوده‌است         عدلش همه گیتی را فردوس نموده است
کلکش همه جا غالیه و عنبر سوده است         دین در کنفش رخت کشیده‌است و غنوده است
قهرش سر بی دینان با تیغ دروده‌است         تا تیرگی از آینه ملک زدوده است
وز صارم دین شسته و پرداخته زنگار
آثار

    دیوان به کوشش وحید دست گردی
    پیوستهٔ فرهنگ به اسلوب نصاب الصبیان، به کوشش علی نقی علاء السلطان
    مقدمه گوهر خاوری

جام جم

جام جم، یا جام جهان‌نما، جامی بود که همهٔ جهان در آن دیده می‌شده است. این جام به جام کی‌خسرو مشهور بود تا این‌که در قرن ششم به مناسبت شهرت جمشید و یکی‌دانستن او با سلیمان، جام مزبور را به جمشید نسبت دادند و آن را جام جم و «جام جمشید» نام نهادند. همچنین، به آن «جام جهان‌نما»، «جام گیتی‌نما»، «آیینهٔ گیتی‌نما»، «جام کی‌خسرو»، «جام جهان‌آرا»، «جام جهان‌بین»، و «جام عالم‌بین» نیز گفته می‌شود.

محتویات

    ۱ جام جم در واژه‌نامه‌ها
    ۲ انتساب جام جهان‌نما به جمشید
    ۳ جام سلیمان
    ۴ تفسیر و تعبیر جام جم
    ۵ تعبیر عرفانی
    ۶ جام جهان‌نما در افسانه‌های اروپایی
    ۷ منابع
    ۸ پیوند به بیرون

جام جم در واژه‌نامه‌ها

در نظم و نثر پارسی بارها از جامی به نام جام جهان‌نما، جام کی‌خسرو، آیینه سلیمان، آیینهٔ سکندر، و غیره یاد کرده‌اند و فرهنگ‌نویسان گفته‌اند: جامی بوده است که احوال خیر و شر عالم از آن معلوم می‌شده است. جام جم یا جام جمشید که ساخته فرزانگان بوده است. از هفت فلک در او معاینه و مشاهده کردی (شرفنامه منیری). پیاله جم و پیاله یا آئینه سلیمان و یا اسکندر که همه عالم در آن، بنا بر افسانه نموده می‌شد (ناظم الاطباء).

فردوسی در شاهنامه در «داستان بیژن با منیژه» پس از تشریح زندانی شدن بیژن به امر افراسیاب در چاه و جستجوی گیو، پدر وی و مایوس شدن او، در عنوان «دیدن کی‌خسرو بیژن را در جام گیتی‌نمای» چنین سروده است:
چو نوروز خرم فراز آمدش         بدان جام فرخ نیاز آمدش
بیامد پر امیددل پهلوان         ز بهر پسر، گوژگشته‚ نوان
چو خسرو، رخ گیو پژمرده دید         دلش را به درداندر، آزرده دید
بیامد، بپوشید رومی قبای         بدان تا برد پیش یزدان ثنای
خروشید پیش جهان‌آفرین         به رخشنده بر، چند کرد آفرین
ز فریادرس زور و فریاد خواست         وز اهریمن بدکنش داد خواست
خرامان از آن‌جا بیامد به گاه         به سر برنهاد آن کیانی کلاه
پس آن جام بر کف نهاد و بدید         در او هفت کشور همی بنگرید
ز کار و نشان سپهر بلند         همه کرد پیدا، چه و چون و چند
ز ماهی به جام اندرون تا بره         نگاریده پیکر بدو یکسره
چه کیوان‚ چه هرمز‚ چه بهرام و شیر         چه مهر و چه ماه و چه ناهید و تیر
همه بودنی‌ها بدو اندرا         بدیدی جهان‌دار افسون‌گرا
به هر هفت‌کشور همی بنگرید         که آید ز بیژن نشانی پدید
سوی کشور گرگساران رسید         به فرمان یزدان، مر اورا بدید
بدان چاه بسته به بند گران         ز سختی همی مرگ جست اندر آن

بنابراین جام جهان‌نما در نظر مؤلفان «خدای‌نامک» پهلوی که مبنای تألیف شاهنامه قرار گرفت، جامی بوده است که صورت‌های نجومی و سیارات و هفت کشور (هفت‌اقلیم) زمین بر آن نقش شده بود و دارای نیرویی اسرارآمیز بوده است و هر واقعه‌ای که در پهنه جهان اتفاق می‌افتاده، بر روی آن منعکس می‌شده است.

برخی از واژه‌نامه‌ها مانند (غیاث اللغات) خواسته‌اند بین کی‌خسرو و جمشید بر سر جام جهان‌بین پیوندی برقرار کنند و گفته‌اند: مناسبت جام به جمشید، آن است که وی جام را ساخته است و کی‌خسرو جامی ساخته بود مشتمل بر خطوط هندسی، چنان‌چه از خط‌ها ورقم‌ها و دایره‌های اصطرلابی، ارتفاع کواکب و غیره معلوم نمایند، هم‌چنین از آن جام، حوادث روزگار را معلوم کرد، چنان‌چه در کتاب‌های تاریخی ضبط شده است. فرهنگ‌نویسان گفته‌اند: نام آینه‌ای است که به جهت آگاهی از حال فرنگ، بر سر مناره اسکندریه نهاده بوده است و کشتی‌های دریا از صد میل راه در آینه دیده می‌شده و آن مناره را اسکندر به دست‌یاری ارسطو بناکرده بود.

در فرهنگ فارسی به انگلیسی «جانسن» آمده: جام جم یا جام جمشید؛ آئینه‌ای که جهان رانمایش می‌داد و مجازا مناره، به خصوص منارهٔ اسکندریه را گفته‌اند. برخی نیز آن را به کرهٔ جغرافیایی تعبیر کرده‌اند که نقشه کشورهای مختلف و کوه‌ها و دریاها و رودها با فواصل معین بر آن ثبت بود.
انتساب جام جهان‌نما به جمشید

در روایات داستانی ایران، جم یکی از بزرگ‌ترین پادشاهان سلسله پیشدادی است که جام جهان‌نما را بدو نسبت داده‌اند. در شاهنامه اشاره‌ای به انتساب جام به جمشید نیست ولی چون شهرت جم بیش از کی‌خسرو بوده است و ازسوی دیگر مسلمانان او را با سلیمان پیامبر بنی‌اسرائیل یکی دانسته‌اند، او را صاحب جام جهان‌نما می‌دانند و هم‌چنین در روایات، پیدایش شراب را به جمشید نسبت داده‌اند. انتساب «جام کی‌خسرو» به «جام جم» ظاهرأ در قرن ششم هجری پدید آمده است. محمود شبستری در «کنزالحقایق» چنین می‌سراید:
یکی جم‌نام وقتی پادشا بود         که جامی داشت کان گیتی‌نما بود
به صنعت کرده بودندش چنان راست         که پیدا می‌شد از وی هرچه می‌خواست
هر آن نیک و بدی کاندر جهان بود         در آن جام از صفای آن نشان بود
چو وقتی تیره، جام از زنگ گشتی         شه گیتی از آن دلتنگ گشتی
بفرمودی که دانایان این فن         بکردندی به علمش باز روشن
چو روشن گشتی آن جام دل‌افزای         بدیدی هرچه بودی در همه‌جای
جام سلیمان

در داستان‌های اسلامی، سلیمان و جمشید را باهم اشتباه گرفته‌اند. ایرانیان، مرکز حکومت جمشید را کشور فارس می‌دانسته‌اند و آثار باقی‌مانده داریوش و خشایارشا و دیگر پادشاهان هخامنشی را درتخت جمشید، از آن جم دانسته‌اند چنان‌که نام تخت جمشید دال بر آن است. از سوی دیگر در نتیجه افسانه‌های مذهبی تشابه کامل بعضی احوال و اعمال منسوب به جمشید و سلیمان ماننداستخدام دیو و جن و اطاعت جن و انس از ایشان و سفر کردن درهوا، موجب این توهم گردیده که جمشید و سلیمان یکی است، از این رو فارس را تخت‌گاه سلیمان و پادشاهان فارس را قائم‌مقام سلیمان و وارث ملک سلیمان خوانده‌اند و بر اساس همین تصور، جام جهان‌نما را به سلیمان نسبت داده‌اند و حتی آرامگاه کورش را محل حضور مادر سلیمان نامیده‌اند.

حافظ گوید:
دلی که غیب‌نمای است و جام جم دارد         ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد

هم‌چو جم، جرعهٔ ما کش، که ز سِرّ دوجهان         پرتو جام جهان‌بین دهدت آگاهی

عبدالرحمان جامی در منظومهٔ سلامان و ابسال چنین سروده است:
گفت از هرجا خبر جستند باز         کس نبود آگاه زان پوشیده راز
داشت شاه آئینهٔ گیتی‌نمای         پرده ز اسرار همه گیتی گشای
چون دل عارف، نبود از وی نهان         هیچ حالی از بد و نیک جهان
گفت کان آئینه افتادش نظر         یافت از گم‌گشتگان خود خبر
هر دو را عشرت‌کنان در بیشه دید         از غم ایام، بی‌اندیشه دید

خاقانی از این جام، به نام «جام جم» و گاه «جام جمشید» یاد کرده است:
عمر، جام جم است کایامش         بشکند خرد، بس ببندد خوار
خسرو جمشیدجام، سام تهمتن‌حسام         خضر سکندرسپاه، شاه فریدون‌علم

فخرالدین عراقی گوید:
چون جام جهان‌نمای ساقی         بنمود مرا لقای ساقی
باشد که شود دل عراقی         چون جام جهان‌نمای ساقی
تفسیر و تعبیر جام جم

بدیهی است که خردمندان باریک‌بین وجود چنین جامی سحرآمیز را نمی‌توانستند باور کنند، از این‌جهت در پی تعبیر آن برآمدند.

در کنزالحقایق شبستری آمده است: حکیمی گفت: آن جام آب بود. آب رود و دریا نخستین آینه بشر بود. لطافت آب و انعکاس چهره اشخاص و اشیاء در سطح آب موجب شد که علاوه برنوشیدن آب، آن را به عنوان مظهر پاکی و شفافیت اجسام بکار برند. از سوی دیگر، تالس ملطی از حکمای یونان باستان و پیروان او آب را منشأ پیدایش جهان شناخته‌اند. بنابراین برخی آب را جام جهان‌نما دانسته‌اند که تمام اشکال جهانی به صورت استعداد در آن حضور دارند.

منجم گفت: اسطرلاب بود آن و به معنی گرفتن و مفهوم ترکیبی آن تقدیر ستارگان است و آن آلتی است که برای مشاهده وضع ستارگان و تعیین ارتفاع آن‌ها و تشخیص اوقات به کار می‌رفته است.

دگر یک گفته بود: آئینه‌ای راست چنان روشن که می‌دید آن‌چه می‌خواست.

ازجمله موضوع‌هایی که جلب توجه مسلمانان کرده، آینه اسکندر است که در ادبیات ما نیز بسیار آمده است. حافظ گوید:
آئینه سکندر جام جم است بنگر         تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
تعبیر عرفانی

این تعبیرات، ذوق لطیف عارفان حقیقت‌جوی ایرانی را اقناع نکرد. پس از جستجوی فراوان، عاقبت به حقیقتی پی‌بردند که به دلیل آشکار بودن بسیار، پنهان مانده بود. در کنزالحقایق شبستری آمده است:
بسی گفتند هرنوعی از این‌ها         نبود آن جام جم جز نفس دانا
چو نفس تیره روشن کرد انسان         نماید اندر او آفاق یکسان
چو انسان گشت اندر نفس کامل         شود بر کل موجودات شامل
ز چرخ و انجم و از چار ارکان         نموداری بود در نفس انسان
حقیقت دان اگر چه آدم است او         چو عارف شد به خود، جام جم است او

حافظ بارها بدین معنی اشارت کرده و به خصوص در غزلی دل‌پسند همان تعبیر شبستری را با بیانی لطیف آورده است:
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد         وآن‌چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است         طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش         کو به تایید نظر، حل معما می‌کرد
گفتم: این جام جهان‌بین بتو کی داد حکیم؟         گفت: آن‌روز که این گنبد مینا می‌کرد
بی‌دلی در همه احوال خدا با او بود         او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد

به تعبیر دیگر، جهان خود «جام جم» است. ادیب پیشاوری گوید:
جهان ای برادر چو جام جم است         نماینده سیرت مردم است
جام جهان‌نما در افسانه‌های اروپایی

جام فرنگی در زبان‌های اروپایی «گرال» یا «سنگرآل» به جامی اطلاق می‌شود که گویند عیسی مسیح در آخرین شامی که با حواریون صرف کرد، آن را به دست گرفت. یکی از حواریون به نام «یوسف رامه‌ای» خونی را که بر اثر ضربت دشمن به پهلوی وی جاری می‌شد، در آن جام ریخت. افسانه‌های مربوط به این جام اندکی پس از رواج مسیحیت بر سر زبان‌ها افتاد و پیش از قرن دوازدهم میلادی نشانی از آن نیست. در همین قرن «روبر دو بورون» منظومه‌ای در باره یوسف رامه‌ای به نام «مرلین پرسوال» سرود و این افسانه مسیحی را با روایات قوم سلت و شام فصح را درهم آمیخت. گویند جام مزبور را به انگلستان بردند و قرن‌ها در آن جا پنهان ماند تا عاقبت «پرسوال» قهرمان «گالی» آن را یافت. از این افسانه، بسیاری تقلید کردند و شاخ و برگ‌هایی به آن افزودند. «ولفرام اشنباخ» شاعر آلمانی در منظومه حماسی خود به نام پارسیفال، جام مزبور را مرکز تخیلات عرفانی خود قرار داده است. ریچارد واگنر موسیقیدان قرن نوزدهم آلمان، نیز «جام گرال» را موضوع درام غنایی «پارسیفال» قرار داده است.

هفت خط جام جم

جام جم دارای هفت خط موازی از پایین به بالا بود که به ترتیب از پایین به بالا فرودینه، کاسه گر، اشک (خطر)، ارزق(سبز و سیاه)، بصره، بغداد، و جور نامیده شده بودند.

ادیب الممالک فراهانی شعری در این رابطه دارد که در قسمتی از آن می گوید:

          هفت خط داشت جام جمشیدی     هر یکی در صفا چو آیینه                     جور و بغداد، بصره،از

بیژن و منیژه

داستان بیژن و منیژه یکی از داستان‌های معروف کتاب شاهنامه، کتاب حماسی ایرانیان به زبان فارسی است. این داستان روایت عشق بیژن پسر گیو و منیژه دختر افراسیاب است.

محتویات

    ۱ داستان
        ۱.۱ شکایت مردم ارمان و اعزام بیژن به نبرد با گرازان
        ۱.۲ آشنایی با منیژه و رفتن به کاخ
        ۱.۳ فاش شدن حضور بیژن و تنبیه شدنش
        ۱.۴ عزیمت رستم به سوی توران برای نجات بیژن
        ۱.۵ دیدار منیژه با رستم و آگاه شدن رستم از داستان بیژن
        ۱.۶ آزاد شدن بیژن و حمله به کاخ افراسیاب
        ۱.۷ بازگشت بیژن به ایران
    ۲ داستان بیژن و منیژه در ادبیات فارسی
    ۳ جستارهای وابسته
    ۴ منابع

داستان
شکایت مردم ارمان و اعزام بیژن به نبرد با گرازان

در دوران پادشاهی کیخسرو پادشاه کیانی گروهی از مردم سرزمین ارمان نزد شاه ایران آمده و تظلم نمودند که سرزمین‌شان که در مرز توران قرار دارد مورد تاخت و تاز و هجوم گرازان قرار گرفته‌است. کیخسرو دو پهلوان ایرانی را برای این موضوع در نظر می‌گیرد که یکی گرگین میلاد و دیگری بیژن است که باوجود جوانی و مخالفت‌های پدرش گیو به این ماموریت اعزام می‌شود. گرگین میلاد که به خباثت و فرصت طلبی در شاهنامه شناخته شده بیژن را به تنهایی به نبرد می فرستد. در آن روز بیژن بر گرازان چیره می‌شود.[۱]
آشنایی با منیژه و رفتن به کاخ

هنگام بازگشت گرگین میلاد برای اینکه امتناع او نزد شاه فاش نشود بیژن را به نزدیکی اردوی تفریحی دختران تورانی می‌برد. در این اردو منیژه دختر افراسیاب که در شاهنامه زیبایی‌اش توصیف شده همراه ندیمه‌هایش در دامان طبیعت اردو زده بود. بیژن تحریک می‌شود و پشت درخت تناوری ایستاده و منیژه را تماشا می‌کند. منیژه ازطریق ندیمه‌اش متوجه حضور بیژن می‌شود و حاجبی را نزد او می‌فرستد به این گمان که او سیاوش است که دوباره زنده شده. بیژن خود را پهلوانی ایرانی معرفی می‌کند و به سفارش منیژه وارد چادر او می‌شود. پس از سه روز که در چادر او بود منیژه تصمیم می‌گیرد اورا مخفیانه به کاخ پدرش افراسیاب ببرد. بیژن قبول نمی‌کند و سعی می‌کند خود را نجات دهد و به ایران زمین بازگردد. منیژه باکمک همراهانش بیژن را با دارو خواب کرده و لای البسه پیچیده و به درون کاخ می‌برد.[۲]
فاش شدن حضور بیژن و تنبیه شدنش

پس از چند روز حضور مخفیانه در کاخ ماجرا فاش می‌شود. مامور افراسیاب به نام گرسیوز وارد اتاق منیژه می‌شود و بیژن را از زیر تخت بیرون می‌کشد. بیژن سعی می‌کند با چاقویی که در چکمه‌اش داشت به گرسیوز حمله کند اما فریب چرب‌زبانی او را می خورد و تسلیم می‌گردد. افراسیاب قصد کشتن او را داشت اما با وساطت پیران وزیر دانشمند افراسیاب به این دلیل که از خون‌خواهی ایرانیان جلوگیری کند او را نمی‌کشد. بااین‌حال بیژن را در چاهی عمیق انداخته و سنگی بر سر چاه می‌گذارد به حدی که آب و هوا و غذای اندک از آنجا رد شود. منیژه نیز با تحقیر از کاخ اخراج شده و آواره می‌گردد. منیژه که خود را باعث و بانی این حادثه می‌داند شب‌ها را بر سر چاه مویه کرده و روزها به دنبال غذا برای بیژن می‌گردد[۳].
عزیمت رستم به سوی توران برای نجات بیژن

گرگین میلاد که به هدف خود رسیده‌بود به ایران بازگشته و داستانی می‌سازد که بیژن کشته شده‌است. شاه خشمگین می‌شود و دستور می‌دهد او را به بند کنند. باوجود مقبولیت ادعای گرگین گیو مرگ پسرش را باور نمی‌کند. در این هنگام کیخسرو با دیدن اندوه گیو جام جهان‌نمای خود را پیش آورده و احوال کشور را در آن مشاهده می‌کند. به دنبال این بالاخره کیخسرو در جام جهان‌نما بیژن را می‌بیند. گیو نامه‌ای از سوی شاه به زابلستان نزد رستم می‌فرستد. رستم همراه گروهی برای نجات بیژن رهسپار توران می‌شوند و پیش از آن به درخواست گرگین میلاد برای او نزد شاه پادرمیانی می‌کند تا وی آزاد گردد. رستم و گروهش لباس تاجران و بازرگانان بر تن می‌کنند که کسی آن‌جا متوجه نیت‌شان نشود. پس از این‌که به‌عنوان تاجر در توران غرفه می‌زنند[۴].
دیدار منیژه با رستم و آگاه شدن رستم از داستان بیژن

منیژه که سرگردان با سروپای برهنه به‌دنبال غذا برای بیژن بود به گروه رستم می‌رسد. از زبان‌شان می‌فهمد که ایرانی هستند و برایشان داستان را شرح می‌دهد و از گیو رستم و کیخسرو می‌پرسد. رستم که مظنون شده‌بود واقعیت را فاش نکرد. اما به منیژه که ناامید در حال برگشتن بود یک مرغ بریان می‌دهد و به او می‌گوید آن را برای محبوبش ببرد. در همین حین رستم انگشتری معروف خود را درون شکم مرغ می‌گذارد تا اگر واقعیت داشته‌باشد بیژن منیژه را باز نزد او بفرستد. بیژن در حال خوردن مرغ انگشتری را می‌یابد و منیژه را آگاه می‌کند. منیژه به نزد رستم می‌آید و گفته بیژن را برایش شرح می دهد که آیا تو صاحب رخش هستی؟ رستم که از حقیقت ایمان یافته‌بود به منیژه خاطرنشان می‌کند که شب هنگام نیمه‌وقت بر سر چاه آتش برافروزد و رستم به دنبال آتش بدانجا می‌آید.
آزاد شدن بیژن و حمله به کاخ افراسیاب

منیژه شب‌هنگام هیزم جمع کرده و آتش بزرگی می افروزد. رستم به سر چاه می‌آید و سنگ بزرگ را کنار می‌زند و طنابی به درون چاه می‌فرستد. پیش از آن‌که بیژن از چاه خارج شود رستم از او سوگند می‌خواهد که پس از آزادی کاری با گرگین میلاد نداشته‌باشد. بیژن نمی‌پذیرد و عنوان می‌کند قصد کشتنش را دارد. رستم نیز طناب را رها می‌کند و بیژن باز به چاه می‌افتد. بالاخره او می‌پذیرد که از گرگین بگذرد. رستم منیژه را همراه چند تن از محل دور می‌کند و با پهلوانان دیگر از جمله بیژن به کاخ افراسیاب می‌تازد و کاخ اورا به آتش می‌کشد. سپس با غنائم به‌سوی ایران بازمی‌گردد[۵].
بازگشت بیژن به ایران

بیژن درمیان استقبال گسترده ایرانیان به وطن بازمی‌گردد و گرگین میلاد نیز بخشیده می‌شود. کیخسرو بیژن و منیژه را زوج اعلام می‌کند و به بیژن سفارش می‌کند هیچ‌گاه برای این وقایع منیژه را سرزنش نکند و نیز هدایای گران‌بهای بی‌شماری به دست بیژن برای منیژه می‌فرستد

رسول نجفیان

رسول نجفیان (زاده ۱۳۳۸، تهران) بازیگر و خواننده ایرانی است.

محتویات

    ۱ زندگی نامه
    ۲ فعالیت سینمایی و تلویزیونی
        ۲.۱ سینما
            ۲.۱.۱ بازیگر
            ۲.۱.۲ دستیار کارگردان
            ۲.۱.۳ آهنگساز
            ۲.۱.۴ شعر
        ۲.۲ تلویزیون
        ۲.۳ شبکه خانگی
    ۳ موسیقی
    ۴ تئاتر
    ۵ پانویس
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

زندگی نامه

نجفیان در ۲۸ دی ۱۳۳۸ در تهران به دنیا آمد. در دوران دبستان با تاثیرپذیری از شیوه اداره کلاس توسط معلم روحانی خود، ذوق نمایش در او ایجاد شد. وی سال ۱۳۴۸ در هنرکده تئاتر آناهیتا فعالیت داشت.

اصالت وی به ایل بختیاری بازمی گردد اما متولد تهران است، موسیقی را از جوانی دنبال می کرد و نواختن دوتار را توسط یک روستایی به نام عاشق حیدر همدانی فراگرفت. پس از آن نیز آموختن موسیقی را نزد استاد اسماعیل مهرتاش ادامه داد.

نجفیان دارای مدرک کارشناسی روان‌شناسی از بخش علوم تربیتی مدرسه عالی پارس سابق در سال ۱۳۵۶ است. بازی در تئاتر را از سال ۱۳۴۸ و بازی در سینما را از سال ۱۳۶۳ با فیلم صف ساختهٔ علی‌اصغر عسگریان آغاز کرد.[۱]
فعالیت سینمایی و تلویزیونی
سینما
بازیگر

    صف (۱۳۶۳)
    نار و نی (۱۳۶۷)
    دزد عروسک‌ها (۱۳۶۸)
    پول خارجی (۱۳۶۸)
    نقش عشق (۱۳۶۹)
    آهوی وحشی (۱۳۶۹)
    یک مرد یک خرس (۱۳۷۱)
    مسافر ری (۱۳۷۹)

دستیار کارگردان

    نار و نی (۱۳۶۷)
    نقش عشق (۱۳۶۹)

آهنگساز

    نقش عشق (۱۳۶۹)

شعر

    یک مرد یک خرس (۱۳۷۱)


تلویزیون
سال     نام     سمت     کارگردان     توضیحات
۱۳۹۱     مستند «رسم زمونه»     کارگردان     رسول نجفیان    
۱۳۸۹-۱۳۹۰     تله‌فیلم «ترم زمستانی»     بازیگر     سیدرضا بهشتی    
۱۳۸۹     تله‌فیلم «جایی برای اشتباه نیست»     بازیگر     سیدمهدی برقعی    
۱۳۸۸     تله‌فیلم «روز از نو»     بازیگر     مسعود رشیدی     شبکه ۲
۱۳۸۶-۱۳۸۷     مرد هزارچهره     بازیگر     مهران مدیری     در نوروز ۱۳۸۷ پخش شد.
۱۳۸۸     تله‌فیلم «بی‌بی خاتون»     بازیگر
آهنگساز     شهره لرستانی     شبکه ۱
۱۳۸۶     تله‌تئاتر «افسانه های جاودان ایران»     کارگردان هنری     رسول نجفیان     کارگردان تلویزیونی: «مسعود فروتن»
این مجموعه در دو بخش «شاهنامه» و «قصه های مثنوی» و
در ۱۰ قسمت ۶۰ دقیقه ای تهیه شده بود. برخی از بخشهای
شاهنامه ای این تله تئاتر عبارت بودند از: «سیاوش در آتش»،
«بیژن و منیژه»، «زال و سیمرغ»، «زال و رودابه» و
«مرگ سیاوش»
۱۳۸۶     تله‌تئاتر «مهمانی درندگان»     کارگردان هنری     رسول نجفیان
رشید بهنام     کارگردان تلویزیونی: «مسعود فروتن»
۱۳۸۳-۱۳۸۴     عسل‌ها و مثل‌ها     آهنگساز     سیدمجتبی یاسینی    
۱۳۸۲-۱۳۸۳     کاکتوس - سری سوم     بازیگر     محمدرضا هنرمند     شبکه ۱
۱۳۷۸-۱۳۸۱     روشنتر از خاموشی     بازیگر     حسن فتحی    
؟     داروخانه پرماجرا     کارگردان     رسول نجفیان     اواخر دهه هفتاد پخش می شد.
۱۳۷۹     مسافر ری     بازیگر     داود میرباقری     این سریال، یک نسخه سینمایی هم دارد.
۱۳۷۹     تله‌تئاتر «رستم و سهراب»     کارگردان هنری     رسول نجفیان     شبکه ۴
۱۳۷۹     کاکتوس - سری دوم     بازیگر     محمدرضا هنرمند     شبکه ۱
۱۳۷۷     کاکتوس - سری اول     بازیگر     محمدرضا هنرمند     شبکه ۱
۱۳۷۷     ماجراهای خانواده تمدن
(سری اول)     بازیگر     غلام‌عباس قنبری
امیرمسعود تیمور‌خواه     از برنامه سیمای خانواده شبکه ۱ پخش می شد.
۱۳۷۵-۱۳۷۶     تهران ۱۱- ۵۹۵ ج ۴۸     بازیگر مهمان     مرضیه برومند     بازی در اپیزود «یک قرار مهم»
۱۳۷۴     داستان یک شهر     بازیگر     خسرو معصومی     این مجموعه در ابتدا «خانه های شاد» نام داشت و از شبکه ۱
پخش می شد و نباید آنرا با سریالی دیگر به همین نام
به کارگردانی «اصغر فرهادی» (۱۳۷۸- شبکه تهران) اشتباه کرد.
۱۳۷۴     آشپزباشی     کارگردان
آهنگساز     رسول نجفیان     کارگردان تلویزیونی: «علی اصغر اوجانی»
این مجموعه تلویزیونی در ۷ قسمت تهیه و پخش شد.
۱۳۷۳     همسران     بازیگر مهمان     بیژن بیرنگ
مسعود رسام     شبکه ۲
۱۳۶۷-۱۳۶۹     رعنا     بازیگر     داود میرباقری     در نقش «پوریا»
۱۳۶۵-۱۳۶۶     گرگ‌ها     بازیگر     داود میرباقری    
۱۳۶۳-۱۳۶۶     کوچک جنگلی     بازیگر     بهروز افخمی     در نقش «امیرخان»
۱۳۷۱-۱۳۷۲     آپارتمان     بازیگر     اصغر هاشمی     شبکه ۱
۱۳۷۱     آخرین سند     آهنگساز     رضا گنجی     شبکه ۱
۱۳۶۹-۱۳۷۰     پاپیچ     کارگردان
نویسنده
آهنگساز     رسول نجفیان     شبکه ۲
۱۳۶۹-۱۳۷۰     نمایش‌های طنز     کارگردان
نویسنده
آهنگساز     رسول نجفیان     شبکه ۲
۱۳۶۹     آرایشگاه زیبا     نویسنده     مرضیه برومند     شبکه ۲
فیلمنامه را، «احمد بهبهانی» با همکاری «رسول نجفیان» و
«مرضیه برومند» نگاشته است.
۱۳۶۶     تله‌تئاتر «قصه بلیط‌های لعنتی»     کارگردان هنری     رسول نجفیان     شبکه ۱
۱۳۶۶     تله‌تئاتر «سیاهی لشکر»     بازیگر
کارگردان هنری     رسول نجفیان     کارگردان تلویزیونی: «امیر آقامیری»
۱۳۶۶     تله‌تئاتر «عزیز گلاب خانم»     نویسنده
کارگردان هنری     رسول نجفیان     کارگردان تلویزیونی: «شیرین جاهد»
۱۳۶۶     تله‌تئاتر «باجناق‌ها»     بازیگر     داریوش مؤدبیان     کارگردان تلویزیونی: «حسین فردرو»
۱۳۶۶     تله‌تئاتر «به سبک آمریکایی»     کارگردان هنری     رسول نجفیان     کارگردان تلویزیونی: «شیرین جاهد»
۱۳۶۵     تله‌تئاتر «طاق نصرت»     بازیگر     داود مصلحی     شبکه ۱
۱۳۶۵     تله‌تئاتر «تصادفی ها»     کارگردان هنری     رسول نجفیان     کارگردان تلویزیونی: «شیرین جاهد»
۱۳۶۴     تله‌تئاتر «دو مرغابی در مه»     کارگردان هنری
آهنگساز     رسول نجفیان     کارگردان تلویزیونی: «مسعود رسام»
۱۳۶۴     تله‌تئاتر «آسانسور»     بازیگر
کارگردان هنری     رسول نجفیان     کارگردان تلویزیونی: «گیتی جوادی»
۱۳۶۴     تله‌تئاتر «طنزهای آنتوان چخوف»     کارگردان هنری     رسول نجفیان     شبکه ۲
۱۳۶۴     تله‌تئاتر «منبع موثق»     بازیگر     مهدی تقی‌نیا     کارگردان تلویزیونی: «مسعود رسام»
۱۳۶۳     تله‌تئاتر «آینه خیال»     بازیگر     داود میرباقری     کارگردان تلویزیونی: «امیر آقامیری»
۱۳۶۳     طالب     بازیگر     عبدالرضا اکبری     شبکه ۱
شبکه خانگی
سال     نام     سمت     کارگردان     توضیحات
۱۳۹۲     شاهگوش     بازیگر و
دستیار کارگردان     سید داود میرباقری     پخش در شبکه خانگی [۲]
موسیقی

نجفیان در زمینهٔ موسیقی نیز فعال است و تا کنون آلبوم‌های رسم زمونه و با عاشورا می‌گریم را منتشر کرده است. ترانهٔ رسم زمونه از ترانه‌های بسیار معروف او است.
تئاتر

وی در تئاتر نیز حضوری فعال دارد و دارای نگاهی ویژه به داستان‌های ایرانی است. تا کنون نمایش‌های رستم و سهراب و بیژن و منیژه را کارگردانی کرده است.