اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

۱۲۴۱

زادگان

    18 دی - یحیی دولت‌آبادی : رجل سیاسی دوران مشروطه ایران.

۱۳۰۲



۱۳۰۲ سالی عادی بود که در روز پنج‌شنبه آغاز شد. این سال سومین سال از دهه‌ی ۱۳۰۰، سومین سال از سده ۱۴ و سیصد و سومین سال از هزاره دوم هجری شمسی بود. زمان سال ۱۳۰۲ پیش از تغییر نام و طول ماه‌های شمسی است و طول ماه‌های آن به این شرح بود: حمل ۳۰ روز، ثور ۳۱ روز، جوزا ۳۲ روز، سرطان ۳۱ روز، اسد ۳۱ روز، سنبله ۳۱ روز، میزان ۳۱ روز، عقرب ۲۹ روز، قوس ۳۰ روز، جدی ۲۹ روز، دلو ۳۰ روز، حوت ۳۰ روز.[۱]


سال‌ها:     ۱۳۰۵ ۱۳۰۴ ۱۳۰۳ ۱۳۰۲ ۱۳۰۱ ۱۳۰۰ ۱۲۹۹
دهه‌ها:     ۱۳۳۰ ۱۳۲۰ ۱۳۱۰ ۱۳۰۰ ۱۲۹۰ ۱۲۸۰ ۱۲۷۰
سده‌ها:     سده ۱۵ - سده ۱۴ - سده ۱۳


۱۳۰۲ در تقویم‌های دیگر گاه‌شماری میلادی     ۱٬۹۲۳ – ۱٬۹۲۴
هجری قمری     ۱٬۳۴۱ – ۱٬۳۴۲
گاه‌شماری گرگوری     1923
MCMXXIII
از تاریخ پیدایش رم     ۲٬۶۷۶
گاه‌شماری ارمنی     ۱٬۲۳۲
ԹՎ
گاه‌شماری بهائی     ۷۹ – ۸۰
گاه‌شماری بربری     ۲٬۸۷۳
گاه‌شماری بودایی     ۲٬۴۶۷
گاه‌شماری برمه‌ای     ۱٬۲۸۵
گاه‌شماری رومی     ۷٬۴۳۱ – ۷٬۴۳۲
گاهشماری مازندرانی     ۱٬۴۳۴ – ۱٬۴۳۵
گاه‌شماری قبطی     ۱٬۶۳۹ – ۱٬۶۴۰
گاه‌شماری اتیوپیایی     ۱٬۹۱۵ – ۱٬۹۱۶
سال عبری     ۵٬۶۸۳ – ۵٬۶۸۴
گاه‌شماری هندی    
 - ویکرم سموت     ۱٬۹۷۸ – ۱٬۹۷۹
 - ساکا سموت     ۱٬۸۴۵ – ۱٬۸۴۶
 - کالی یوگا     ۵٬۰۲۴ – ۵٬۰۲۵
گاه‌شماری هولوسین     ۱۱٬۹۲۳
گاه‌شماری کره‌ای     ۴٬۲۵۶
گاه‌شماری خورشیدی تایلندی     ۲٬۴۶۶

    ن
    ب
    و

محتویات

    ۱ روی‌دادها
    ۲ زادروزها
    ۳ درگذشت‌ها
    ۴ منابع

روی‌دادها
زادروزها

    ۱ فروردین - حسن کامکار، موسیقی‌دان و نوازنده ایرانی (درگذشت ۱۳۷۱)
    ۲۴ فروردین - عطاءالله بهمنش، گزارشگر ورزشی ایرانی
    ۲۷ فروردین - بزرگ لشگری، موسیقی‌دان و نوازنده ایرانی
    فروردین - مهدی حائری یزدی، فقیه و فیلسوف ایرانی (درگذشت ۱۳۷۸)
    ۱۲ اردیبهشت - رضا ارحام صدر، بازیگر ایرانی سینما و تئاتر (درگذشت ۱۳۸۷)
    ۲۵ اردیبهشت - علی گلزاده غفوری، حقوقدان، مجتهد و سیاستمدار ایرانی (درگذشت ۱۳۸۸)
    ۲۵ اردیبهشت - غلامرضا پهلوی پسر رضا شاه پهلوی
    ۲۸ اردیبهشت - پرویز خطیبی، طنزنویس و فیلم‌ساز ایرانی (درگذشت ۱۳۷۲)
    اردیبهشت - حسنعلی منصور ، سیاستمدار ایرانی (درگذشت ۱۳۴۳)
    ۲ خرداد - محمدعلی موحد، عرفان‌پژوه، تاریخ‌نگار و حقوق‌دان ایرانی
    ۵ خرداد - پرویز شاپور، نویسنده ایرانی (درگذشت ۱۳۷۸)
    ۱۱ خرداد - محمدامین ریاحی، ادیب و مورخ ایرانی (درگذشت ۱۳۸۸)
    ۴ تیر - جمشید آموزگار، سیاستمدار ایرانی
    ۲۳ تیر - علی‌نقی منزوی، کتابشناس ایرانی (درگذشت ۱۳۸۹)
    ۴ شهریور - یعقوبعلی شورورزی، کشتی‌گیر ایرانی (درگذشت ۱۳۷۸)
    ۲ مهر - خلیل خطیب رهبر، ادیب و پژوهشگر ایرانی
    ۱۶ مهر - عبدالحسین نوایی، تاریخ‌نگار ایرانی (درگذشت ۱۳۸۳)
    ۲۹ مهر - ساموئل خاچیکیان، فیلم‌ساز ایرانی (درگذشت ۱۳۸۰)
    ۳ آبان - سبکتکین سالور، فیلمنامه‌نویس ایرانی (درگذشت ۱۳۷۰)
    ۱ آذر - داریوش اسدزاده، بازیگر، کارگردان و نویسنده ایرانی
    ۱۱ آذر - جلال آل احمد، نویسندهٔ ایرانی (درگذشت ۱۳۴۸)
    ۱۵ آذر - سید ضیاءالدین شادمان، ورزشکار و سیاست‌مدار ایرانی (درگذشت ۱۳۸۷)
    ۶ دی - هوشنگ منتصری، مترجم و ریاضیدان ایرانی
    ۱۸ دی - محسن کوچه‌باغی تبریزی، مجتهد ایرانی (درگذشت ۱۳۹۰)
    ۲۰ دی - حیدر یغما، شاعر ایرانی (درگذشت ۱۳۶۶)
    ۳۰ دی - هاشم طرلان، شاعر آذربایجانی
    ۲۵ بهمن - امیرحسین جهانبگلو، پژوهشگر ایرانی حوزه فلسفه، اقتصاد و تاریخ (درگذشت ۱۳۷۰)
    ۲۵ بهمن - خلیل طهماسبی، عضو گروه فدائیان اسلام و قاتل رزم‌آرا (درگذشت ۱۳۳۴)
    ۱۲ اسفند - علی‌اصغر خبره‌زاده، مترجم ایرانی (درگذشت ۱۳۸۷)
    ۲۲ اسفند - میر احمد تقوی، عالم دینی
    ۲۴ اسفند - حسین فکری، مربی تیم ملی فوتبال ایران و باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران (درگذشت ۱۳۸۲)
    رضا ناجی، نظامی ایرانی (درگذشت ۱۳۵۷)
    علی نشاط، نظامی ایرانی (درگذشت ۱۳۵۸)
    شهاب‌الدین اشراقی، روحانی انقلابی ایرانی (درگذشت ۱۳۶۰)
    محمدحسین سرآهنگ، نوازنده و آهنگ‌ساز افغانی (درگذشت ۱۳۶۱)
    بابا مردوخ روحانی، روحانی و آموزگار ایرانی (درگذشت ۱۳۶۷)
    سامی تحصنی، بازیگر ایرانی تئاتر و سینما (درگذشت ۱۳۶۷)
    سید عبدالله ضیایی‌نیا، روحانی و سیاستمدار ایرانی (درگذشت ۱۳۶۸)
    رضا هوشمند، بازیگر و چهره‌پرداز ایرانی (درگذشت ۱۳۶۸)
    مجید محسنی مهر، فیلم‌ساز ایرانی (درگذشت ۱۳۶۹)
    هوشنگ بهشتی، بازیگر ایرانی سینما، تلویزیون و تئاتر (درگذشت ۱۳۷۰)
    توکل اسماعیلی، مجسمه‌ساز ایرانی (درگذشت ۱۳۷۳)
    ولی‌الله خاکدان، طراح صحنه ایرانی (درگذشت ۱۳۷۵)
    احمد معینی، بازیگر ایرانی سینما (درگذشت ۱۳۷۵)
    یحیی ذکا، ایرانشناس و پژوهشگر تاریخ هنر ایران (درگذشت ۱۳۷۹)
    فریدریش لانکامرر، صحاف ایرانی آلمانی‌تبار (درگذشت ۱۳۸۰)
    محمد میرنقیبی، آهنگساز و نوازنده ایرانی (درگذشت ۱۳۸۲)
    غلامحسین غریب، ادیب و موسیقی‌دان و نوازنده ایرانی (درگذشت ۱۳۸۳)
    شاهرخ مسکوب، پژوهشگر، شاهنامه‌پژوه، مترجم و نویسنده ایرانی (درگذشت ۱۳۸۴)
    ناصر کارفرسا، فوتبالیست ایرانی (درگذشت ۱۳۸۴)
    مصطفی کسروی، موسیقی‌دان و نوزانده ایرانی (درگذشت ۱۳۸۵)
    نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی، مجتهد ایرانی (درگذشت ۱۳۸۵)
    ابوتراب مظهری، شاعر ایرانی (درگذشت ۱۳۸۵)
    حمید فرزام، نویسنده و مورخ ایرانی (درگذشت ۱۳۸۷)
    عباس کاتوزیان، نقاش ایرانی (درگذشت ۱۳۸۷)
    اصغر روفه‌گر، رفوگر ایرانی فرش (درگذشت ۱۳۸۹)
    عزیزالله بهادری، کارگردان و فیلمنامه‌نویس ایرانی (درگذشت ۱۳۹۱)
    ملا فاضل السکرانی، شاعر و ادیب عرب خوزستانی (درگذشت ۱۳۹۲)
    عبدالجلیل جلیلی کرمانشاهی، فقیه ایرانی (درگذشت ۱۳۹۲)
    طلعت بصاری، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبی ایرانی
    گودرز احمدی، چهره ماندگار مهندسی مکانیک و هوافضا
    محمدرضا خاتمی بروجردی، فقیه اصولی و فیلسوف سینوی ایرانی
    علی شریعتمداری، استاد ایرانی فلسفه و وزیر سابق فرهنگ و آموزش عالی
    هادی شفائیه، عکاس ایرانی
    صادق بریرانی، گرافیست ایرانی
    مهرانگیز ملاح، نویسنده و نقاش ایرانی
    امیر نصرت منقح، مهندس و معمار ایرانی
    جواد لشگری، موسیقی‌دان و نوازنده ایرانی
    آی‌محمد یوسفی، خواننده و نوازنده ایرانی
    عزیزالله رفیعی، فیلم‌ساز ایرانی
    علی زندی، بازیگر ایرانی سینما
    محمد عبدی، بازیگر ایرانی سینما
    منصور متین، بازیگر ایرانی سینما
    کریم معتمدی، سیاستمدار سابق ایرانی
    حسین کاظم‌زاده، سیاستمدار ایرانی

درگذشت‌ها

    اسفند - سلطان محمد خان سردار اشجع، از رؤسای ایل بختیاری در دوران مشروطه (زاده ۱۲۴۱)

۱۳۸۸


سده:     سده ۱۳ - سده ۱۴ - سده ۱۵
دهه:     ۱۳۵۰  ۱۳۶۰  ۱۳۷۰  ۱۳۸۰  ۱۳۹۰  ۱۴۰۰  ۱۴۱۰
سال:     ۱۳۸۵ ۱۳۸۶ ۱۳۸۷ - ۱۳۸۸ - ۱۳۸۹ ۱۳۹۰ ۱۳۹۱
۱۳۸۸ در تقویم‌های دیگر گاه‌شماری میلادی     ۲٬۰۰۹ – ۲٬۰۱۰
هجری قمری     ۱٬۴۳۰ – ۱٬۴۳۱
گاه‌شماری گرگوری     2009
MMIX
از تاریخ پیدایش رم     ۲٬۷۶۲
گاه‌شماری ارمنی     ۱٬۳۱۸
ԹՎ
گاه‌شماری بهائی     ۱۶۵ – ۱۶۶
گاه‌شماری بربری     ۲٬۹۵۹
گاه‌شماری بودایی     ۲٬۵۵۳
گاه‌شماری برمه‌ای     ۱٬۳۷۱
گاه‌شماری رومی     ۷٬۵۱۷ – ۷٬۵۱۸
گاهشماری مازندرانی     ۱٬۵۲۰ – ۱٬۵۲۱
گاه‌شماری قبطی     ۱٬۷۲۵ – ۱٬۷۲۶
گاه‌شماری اتیوپیایی     ۲٬۰۰۱ – ۲٬۰۰۲
سال عبری     ۵٬۷۶۹ – ۵٬۷۷۰
گاه‌شماری هندی    
 - ویکرم سموت     ۲٬۰۶۴ – ۲٬۰۶۵
 - ساکا سموت     ۱٬۹۳۱ – ۱٬۹۳۲
 - کالی یوگا     ۵٬۱۱۰ – ۵٬۱۱۱
گاه‌شماری هولوسین     ۱۲٬۰۰۹
گاه‌شماری کره‌ای     ۴٬۳۴۲
گاه‌شماری خورشیدی تایلندی     ۲٬۵۵۲

    ن
    ب
    و

۱۳۸۸ هزار و سیصد و هشتاد و هشتمین سال هجری خورشیدی است.

سرآغاز این سال روز شنبه ۲۱ مارس ۲۰۰۹ میلادی، برابر با ۲۴ ربیع‌الاول ۱۴۳۰ هجری قمری است.

محتویات

    ۱ مناسبت‌ها
    ۲ رویدادها
    ۳ درگذشت‌ها
    ۴ منابع

مناسبت‌ها

    نام‌گذاری این سال به نام «سال اصلاح الگوی مصرف»، به دست سید علی خامنه‌ای در ایران.

رویدادها

    ۱۳ خرداد - مناظرهٔ تلویزیونی میان محمود احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی، دو تن از کاندیدهای دهمین دورهٔ انتخابات ریاست جمهوری ایران.
    ۱۶ خرداد - مناظرهٔ تلویزیونی میان محمود احمدی‌نژاد و مهدی کروبی، دو تن از کاندیدهای دهمین دورهٔ انتخابات ریاست جمهوری ایران.
    ۱۹ خرداد - مناظرهٔ تلویزیونی میان محمود احمدی‌نژاد و محسن رضایی، دو تن از کاندیدهای دهمین دورهٔ انتخابات ریاست جمهوری ایران.
    ۲۲ خرداد - دهمین دورهٔ انتخابات ریاست جمهوری در ایران و پیروزی محمود احمدی‌نژاد با بیش از ۲۴ میلیون رأی در انتخابات
    ۲۳ خرداد - آغاز اعتراضات به نتیجهٔ انتخابات ریاست جمهوری ایران که حدود یک هفته در جریان بود و تا پایان سال با شدت متفاوت ادامه داشت.
    ۲۹ خرداد - سخنرانی معروف آیت الله خامنه ای رهبر ایران در نماز جمعه که از معترضان خواست راه‌های قانونی را برای اعتراض به نتیجهٔ انتخابات برگزینند.
    ۲۴ تیر - سقوط هواپیمای مسافربری مسیر تهران-ایروان در حوالی قزوین و کشته شدن همهٔ ۱۶۸ سرنشین آن.
    ۲۹ مرداد - دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری افغانستان
    ۸ مهر - ثبت جهانی نوروز به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد.[۱]
    ۱۰ مهر - شصت و هفتمین شهرآورد سرخابی
    ۹ دی - تجمعات مردم ایران علیه کسانی که در روز عاشورا به تظاهرات توهین‌آمیز پرداختند.
    ۴ اسفند - دستگیری عبدالمالک ریگی
    ۴ اسفند - ثبت جهانی نوروز در مجمع عمومی سازمان ملل
    ۲۰ اسفند - انتشار اولین سفرنامه قشقایی سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی توسط کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی

درگذشت‌ها
نوشتار اصلی: مرگ‌های سال ۱۳۸۸

    ۱ فروردین - خدیجه ثقفی، همسر روح‌الله خمینی. (زاده ۱۲۹۲)
    ۲۴ فروردین - رضا فاضلی، بازیگر و مجری برنامه‌های تلویزیون. (زاده ۱۳۱۴)
    ۲۶ فروردین - فرح‌بخش ستودی نمین، مورخ ایرانی. (زاده ۱۳۲۱)
    ۴ اردیبهشت - بیژن ترقی، شاعر و ترانه‌سرای ایرانی. (زاده ۱۳۰۸)
    ۱۱ اردیبهشت - رضا سیدحسینی، نویسنده و مترجم ایرانی. (زاده ۱۳۰۵)
    ۱۶ اردیبهشت - پیمان ابدی، بدلکار ایرانی، در حین ایفای یک صحنهٔ اکشن، جان خود را از دست داد. (زاده ۱۳۵۱)
    25 اردیبهشت - محمدامین ریاحی : ادیب ، مورخ و پژوهشگر ایرانی(زاده 1302).
    ۲۷ اردیبهشت - محمدتقی بهجت فومنی، از عرفای به‌نام و از مراجع تقلید شیعه (زاده ۱۲۹۴)
    ۳۰ خرداد - ندا آقا سلطان، در جریان اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ به ضرب گلوله کشته شد. (زاده بهمن ۱۳۶۱)
    ۱۲ خرداد - پروین سلیمانی، بازیگر ایرانی. (زاده ۱۳۰۱)
    ۲۲ تیر - فرخ‌لقا هوشمند، بازیگر ایرانی. (زاده ۲۵ اسفند ۱۳۰۷)
    ۲۵ تیر - اسماعیل فصیح، داستان‌نویس و مترجم ایرانی. (زاده ۱۳۱۳)
    ۱۸ تیر - مهدی آذریزدی، نویسنده کودک و نوجوان ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۰)
    ۶ مرداد - سیف الله داد، تهیه‌کننده، فیلمنامه‌نویس و کارگردان ایرانی
    ۳۱ مرداد - بزرگ محمودی، که فیلم بدون دخترم هرگز، درمورد او و مردم ایران ساخته شد. (زاده ۱۳۱۸)
    ۳۰ شهریور - پرویز مشکاتیان، آهنگساز، موسیقی‌دان، نوازنده سرشناس سنتور، استاد دانشگاه و پژوهشگر نامی ایران. (زادهٔ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۴)
    ۱ آبان - رزا منتظمی، استاد آشپزی و نویسنده کتاب «هنر آشپزی» (زادهٔ ۱۳۰۱)
    ۱ آذر - علی کردان، وزیر استیضاح شده کشور ایران در دولت احمدی نژاد.(زاده ۱ آبان ۱۳۳۷)
    ۱۸ آذر - فرامرز پایور، استاد برجستهٔ موسیقی ایرانی، آهنگ‌ساز و نوازنده سرشناس سنتور اهل ایران (زادهٔ ۱۳۱۱)
    ۲۹ آذر - آیت الله حسین‌علی منتظری، روحانی ایرانی و مرجع تقلید شیعه (زاده ۱۳۰۱)
    ۱۱ دی - علی گلزاده غفوری، سیاستمدار، حقوقدان و مجتهد ایرانی (زاده ۱۳۰۲)

متروی اصفهان

متروی اصفهان به مجموعهٔ در حال احداث قطارهای شهری در شهر اصفهان گفته می‌شود. «سازمان قطار شهری اصفهان و حومه» مسوولیت ساخت و بهره‌برداری متروی اصفهان را بر عهده دارد.

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ سازمان قطار شهری اصفهان و حومه
    ۳ خطوط
        ۳.۱ خط شمالی-جنوبی (قرمز)
        ۳.۲ خط شرقی-غربی (آبی)
        ۳.۳ شبکه برون شهری
    ۴ ساخت
        ۴.۱ پیمانکاران
        ۴.۲ هزینه
    ۵ تاثیرات بر بافت قدیمی شهر و آثار باستانی
        ۵.۱ عبور از نزدیکی سی و سه پل
        ۵.۲ احتمال عبور خط دوم مترو اصفهان از زیر میدان نقش جهان
    ۶ پانویس
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ منابع
    ۹ پیوند به بیرون

تاریخچه

پس از تصویب بودجه احداث قطار شهری در ۵ کلان شهر کشور در مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۷۹ طراحی تفضیلی خط شمال- جنوب به طول ۱۲٫۵ کیلومتر در سال ۱۳۸۰ آغاز شد.[۱] عملیات اجرایی این خط در سال ۱۳۸۱ آغاز شده‌است و همچنان ادامه دارد.
سازمان قطار شهری اصفهان و حومه

از خرداد ۱۳۸۷ عبدالجواد زعفرانی مدیر عامل این سازمان است[۲]. پیش از آن عبدالحسین سیف اللهی این سمت را بر عهده داشته است.[۳]
خطوط
خط شمالی-جنوبی (قرمز)

این خط از شمال شهر اصفهان شروع شده تا ترمینال مسافربری صفه در جنوب امتداد دارد. طول کل مسیر حدود ۲۰ کیلومتر است و حدود ۲۱ ایستگاه در طول آن ساخته خواهد شد. ایستگاههای این خط عبارتند از:

    ایستگاه پاسداران
    ایستگاه کاوه
    ایستگاه مدرس
    ایستگاه شهدا
    ایستگاه تختی
    ایستگاه هتل پل
    ایستگاه شریعتی
    ایستگاه آزادی
    ایستگاه مرداویج
    ایستگاه فنی حرفه‌ای
    ایستگاه کوی امام
    ایستگاه صفه

خط شرقی-غربی (آبی)

خط شرقی-غربی از خمینی شهر شروع و پس از عبور از خیابان اشرفی اصفهانی (کهندژ) و در ایستگاه مشترک امام حسین از زیر خط شمالی-جنوبی وارد خیابان سپه شده و از زیر قسمت شمال میدان نقش جهان به سمت خیابان حافظ می‌رود. این خط در خیابان هاتف به سمت شمال ادامه می‌یابد و پس از عبور از روی میدان لاله در طول خیابان زینبیه ادامه می‌یابد. طول کل مسیر ۲۲ کیلومتر و دارای ۲۰ ایستگاه می‌باشد. فاز یک این مسیر مورد تصویب قرار گرفته است.[۱]
شبکه برون شهری

    خط جنوب غرب (آبی تیره): از ایستگاه مشترک آزادی شروع می‌شود. پس از عبور از شهر درچه، فلاورجان و فولادشهر و عبور از گردنه گاوپیسه به ذوب آهن اصفهان و زرین شهر ختم می‌شود. طول کل این مسیر حدود ۴۳ کیلومتر خواهد بود.
    خط اصفهان-شاهین شهر (سبز): از ترمینال مسافربری کاوه شروع و به شاهین شهر در شمال ختم خواهد شد. طول این مسیر حدود ۹ کیلومتر خواهد بود.
    خط اصفهان-بهارستان (بنفش): از ترمینال مسافربری صفه شروع و به بهارستان ختم خواهد شد. طول این خط حدود ۱۶ کیلومتر خواهد بود.

ساخت

در طی مراحل ساخت خط شمالی-جنوبی به پنج قطعه تقسیم شده‌است:

    قطعه یک (شمال غرب): از ایستگاه پاسداران تا ایستگاه کاوه به طول ۷٫۷ کیلومتر. ساخت به روش حفر و پوش با مقطع مستطیل به ابعاد ۶×۸ متر و در عمق ۸ تا ۱۰ متر از سطح زمین. (این قطعه در سال ۱۳۸۳ به خط شمالی-جنوبی اضافه گردید و طول این خط را از ۱۲ به ۲۰ کیلومتر افزایش داد.)
    قطعه دو (شمالی): از ایستگاه کاوه تا ایستگاه مدرس به طول ۲٫۶ کیلومتر. ساخت به روش حفر و پوش با مقطع مستطیل به ابعاد ۶×۸ متر و در عمق ۸ تا ۱۰ متر از سطح زمین. (عملیات اجرایی در سال ۱۳۸۲ به اتمام رسیده‌است).
    قطعه سه (میانی): از ایستگاه پایانه درون شهری بابلدشت تا ایستگاه شریعتی به طول ۵٫۵ کیلومتر. حفاری با دستگاه TBM با دو تونل رفت و برگشت مجزا با مقطع دایره و قطر داخلی ۶ متر و عمق ۱۴ تا ۱۸ متر از سطح آسفالت. ادعا شده‌است این قطعه در گذر از رودخانه از عمق ۱۴ متری و با ۷۰ متر فاصله از بالا دست سی و سه پل عبور خواهد کرد.
    قطعه چهار (شریعتی ـ آزادی): از ایستگاه شریعتی تا ایستگاه آزادی به طول ۶۲۰ متر. ساخت بصورت دو تونل نعل اسبی توسط دستگاه رودهدر (Roadheader) در عمق ۱۴ تا ۱۶ متری سطح خیابان.
    قطعه پنج (جنوبی): از ایستگاه آزادی تا ایستگاه صفه به طول ۳٫۸ کیلومتر. حفاری توسط دو دستگاه حفار نیمه اتوماتیک رودهدر (Roadheader) به روش NATM. با دو تونل رفت و برگشت مجزا با مقطع نعل اسبی و قطر داخلی ۶ متر و عمق ۱۴ تا ۲۷ متر از سطح آسفالت.

پیمانکاران

    شرکت مهندسی پل و ساختمان الموت (سهامی خاص، تاسیس ۱۳۶۲): اجرای قطعه میانی و جنوبی متروی اصفهان را در دست اجرا دارد. دو دستگاه TBM متعلق به سازمان قطار شهری به صورت امانت تا پایان عملیات اجرایی در اختیار این شرکت است.[۴]

هزینه

    سیدمرتضی سقائیان نژاد، شهردار اصفهان، در ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ اعلام کرد که تا کنون برای متروی اصفهان نزدیک به ۵۰۰ میلیارد تومان هزینه شده‌است. او همچنین قیمت خرید دستگاه TBM را ۲۰ میلیارد تومان گزارش کرد.[۵]

تاثیرات بر بافت قدیمی شهر و آثار باستانی

عبور مترو در عمق، همراه با حفاری‌ها و تخریب‌های زیادی در سطح زمین است. در حال حاضر محوطه­های وسیعی در محل ایستگاههای شهدا، تختی، امام­ حسین (ع)، شریعتی و آزادی گودبرداری شده‌است. تلاش برای این همه عملیات عمرانی در نزدیکی برخی نقاط خاص اصفهان عهد صفوی همچون باروی اصفهان، دروازه دولت، ورودی عباس­ آباد، محل سردر و کاخ هزارجریب، مایه نگرانی است. با توجه به نسبت سطوح گسترده­ مناطق گودبرداری شده به سطح کل خیابان چهارباغ، همواره صاحب نظران خیابان شمس‌آبادی را که موازی خیابان چهارباغ است بعنوان مسیر مترو پیشنهاد داده‌اند.

براساس قانون و با توجه به اینکه چهارباغ عباسی با شماره ۱۱۹ در فهرست آثار ملی ثبت شده‌است، انجام هرگونه پروژه عمرانی در حوالی آن، تنها با نظر موافق سازمان میراث فرهنگی کشور میسر است[۳]. سیف‌الله امینیان، مدیر میراث فرهنگی اصفهان، اعلام کرد که سازمان میراث فرهنگی اصفهان، مخالفت خود را با عبور مترو از چهارباغ عباسی، حد فاصل میدان دروازه دولت تا سی و سه پل، در مکاتبات و جلسات مختلف به مقامات ارشد استان، استاندار و مقامات مسوول سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشوراعلام کرده است.[۳] او بر پیشنهاد سازمان میراث فرهنگی بر عبور مترو از خیابان شمس‌آبادی تاکید کرد.[۳] در جلسه‌ای که در ۱۲ مهرماه ۱۳۸۰ در سازمان میراث فرهنگی کشور و با حضور نمایندگان شهرداری، سازمان قطار شهری اصفهان و میراث فرهنگی تشکیل شد، با توجه به نوع خاک، لایه بندی خاک و شرایط اقلیمی، عبور مترو به صورت زیرزمینی از محور چهارباغ خسارت بار ارزیابی گردید.[۳]

در سال ۱۳۸۳ رییس وقت سازمان نظام مهندسی اصفهان، عبدالله کوپایی، عضو هیات مدیره «سازمان قطار شهری اصفهان و حومه»، در مصاحبه با ایسنا لزوم عبور مترو از خیابان چهار باغ را مورد تایید قرار داد[۶].

در یک برنامه زنده تلویزیونی که از شبکه یک در ۲۶ شهریور ۱۳۸۸ پخش شد، حبیب اله تحویل پور، معاون فرهنگی شهرداری اصفهان، ضمن تکذیب عبور مترو از چهارباغ اصفهان گفت: «مترو از چهارباغ اصفهان گذر نکرده و مسیر آن بین خیابان شمس‌آبادی و چهارباغ است». در همین برنامه ابوالفضل قربانی، سخنگوی شورای شهر اصفهان، اظهار داشت که موضوع متروی اصفهان پس از رسیدن به خیابان چهارباغ سیاسی شده‌است[۷] .

نگرانی دیگر، احتمال حضور متکدیان، دوره­­­ گردها و دستفروشان در کنار ایستگاه‌های مترو و در کنار مناطق توریستی شهر است[۸].
عبور از نزدیکی سی و سه پل

در ۱۶ فروردین ۱۳۸۸، شرکت الموت اعلام کرد که دستگاه حفار تونل غربی با موفقیت از زیر زاینده رود عبور کرده‌است[۹]. همچنین در همین منبع که به نظر می‌آید در تاریخی بعد از ۱۶ فروردین ۱۳۸۸ به روز رسانی شده‌است اشاره شده که حفاری تونل شرقی نیز که در اردیبهشت ۱۳۸۸ آغاز شده بود از زیر زاینده رود در طی ۳۰ روز حفاری، با موفقیت عبور کرده‌است.[۹]

در ۹ شهریور ۱۳۸۸، خبرگزاری میراث فرهنگی گزارش کرد که تونل شرقی خط «شمال- جنوب»، پس از گذشتن از زیر زاینده رود با انحراف از مسیر، درکنار سی و سه پل در حدود ۴۰ متر به اشتباه حفاری کرده‌است. بنا بر این گزارش از واگن‌های حمل خاک حفاری شده، مصالح غیرمعمول مشاهده شده که به قسمتی از پی یک سازه شباهت دارد و این احتمال می‌رود که دستگاه حفار، در اثر انحراف از مسیر، با ورودی جنوبی سی و سه پل برخورد کرده‌است و مصالح غیرعادی قسمتی از پی سی و سه پل باشد. درصورت صحت این مساله و آسیب وارد آمدن به پی این پل تاریخی، احتمال نشست آن در زمان جاری شدن مجدد آب در رودخانه زاینده رود وجود دارد.[۱۰].

در ۱۱ شهریور ۱۳۸۸، عبدالجواد زعفرانی، رییس «سازمان قطار شهری اصفهان و حومه»، خبر انحراف دستگاه حفاری تونل شرقی خط شمال به جنوب را در نزدیکی سی‌وسه‌پل تایید کرد. او میزان انحراف را ۳۵ تا ۴۰ متر از مسیر اصلی بیان کرد و آن را ناشی از نقص فنی در دوربین دستگاه حفاری دانست[۱۱].

در ۲۵ شهریور ۱۳۸۸، سیدمرتضی سقائیان نژاد، شهردار اصفهان، اعلام کرد که انحراف مسیر مترو تعمدی است. او با شاره به اینکه «نامه‌ای مبنی بر تعمدی بودن در انحراف متروی اصفهان وجود دارد که نمی‌توان اصل این نامه را در اختیار رسانه‌ها قرار داد» افزود «چون متن این نامه محرمانه‌است نمی‌توان از یک ارگان خاص در این خصوص نام برد». او همچنین فاصله تونل از پایه‌های پل را در نقطه انحراف ۴۳٫۲۶ متر و در نقطه میانی ۴۵٫۷۷ متر اعلام کرد. او با اشاره به هشت راهکار ارایه شده توسط مشاور آلمانی، تنها از ادامه مسیر فعلی با قوس موجود و جابجایی ۱۰۰ متری ایستگاه مترو نام برد[۵] .
احتمال عبور خط دوم مترو اصفهان از زیر میدان نقش جهان

اولین تائیدیه محکم عبور مترو اصفهان از زیر میدان نقش جهان، به میزگرد تخصصی شهر تاریخی اصفهان در افق توسعه پایدار بر می‌گردد که دوسال قبل به همت چند رسانه در اصفهان بر‌گزار شد. در این نشست، عباس حاج رسولی‌ها به صراحت از طرح عبور مترو از میدان نقش جهان سخن گفت و اعلام کرد خط شرقی-غربی مترو اصفهان که از زیر میدان نقش جهان عبور می‌کند مصوبه شورای عالی ترافیک را دارد و تنها در صورت لغو این مصوبه اجرایی نمی‌شود. این در حالی که مسعود علویان‌صدر، معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در گفتگویی در خرداد ماه سال ۹۱ گذشته درخروجی رسانه‌ها قرار گرفت، نسبت به حذف میدان نقش جهان از لیست آثار جهانی در صورت عبور مترو از زیر آن هشدار داده و اعلام کرد: براساس گزارشی که در زمان حضورکارشناسان یونسکو در ایران ارائه شد، مسؤولان قطار شهری اصفهان در اجرای محور شرقی ـ غربی که از زیر میدان نقش جهان می‌گذرد، اصرار دارند و این موضوع خطری جدی برای میدان نقش جهان و مجموعهٔ اطراف آن محسوب می‌شود. در چنین شرایطی، عباس حاج رسولی‌ها رییس شورای شهر اصفهان در گفتگویی مدعی شد که مترو اصفهان هم از یوسنکو و هم سازمان میراث فرهنگی تائیدیه دارد و انان عبور از زیر میدان نقش جهان را تائید کرده‌اند.[۱۲] یک روز پس از این اظهارنظر، مدیرکل میراث فرهنگی استان اصفهان ادعای رییس شورای شهر اصفهان را تکذیب کرد.[۱۳] معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری نیز ضمن رد ادعای وجود تائیدیه سازمان میراث فرهنگی و یونسکو برای خط دوم مترو اصفهان، از نامه‌نگاری با شورای عالی ترافیک برای جلوگیری از عبور قطار شهری از حریم میدان نقش جهان اصفهان خبر داد. علویان صدر تصریح کرد: تمامی رایزنی‌ها و تلاش خود را برای رفع خطر از میدان تاریخی نقش جهان به کار خواهیم بست و به هیچ نهادی اجازه نمی‌دهیم تا خلاف موازین، میراث جهانی ایرانیان را تهدید کنند.[۱۴] استاندار اصفهان نیز به ادعای وجود تائیدیه برای خط دوم مترو اصفهان واکنش نشان داده و در خصوص احتمال عبور خط دوم مترو اصفهان از زیر میدان نقش جهان گفته بود: متأسفانه خط اول متروی اصفهان پس از اجرا، چالش بزرگی را به همراه داشت و باید مراقب باشیم تا در خصوص خط دوم این موضوع مجدداً اتفاق نیفتد زیرا پس از اجرای خط اول متروی اصفهان و یا اتفاقاتی نظیر آن باید کسانی که دغدغه آثار باستانی دارند و به هویت اصفهان فکر می‌کنند دائماً موضوع را از طریق رسانه‌ها دنبال کنند.[۱۵] هرچند پس از این اظهارنظرها و اعتراض به خبر کذب، عباس حاج رسولی‌ها، رییس شورای اسلامی شهر اصفهان در نشست مطبوعاتی مدعی شد، حضور نماینده میراث فرهنگی در جلسه شورای عالی ترافیک در زمان تصویب خط شرقی-غربی مترو اصفهان نشان مهر تائید این سازمان برخط دوم مترو اصفهان است. این در حالی است که صورت جلسه شصت و ششمین جلسه شورای عالی ترافیک نشان می‌دهد نماینده میراث فرهنگی در این جلسه حضور نداشته است و ادعای وجود تائیدیه سازمان میراث فرهنگی و یونسکو برای عبور مترو اصفهان از زیر میدان نقش جهان، ادعایی تو خالی است

سلطان العلماء

سید حسین بن رفیع الدین حسینی مرعشی مشهور به سلطان العلماء و خلیفه سلطان (۱۰۰۱ اصفهان - ۱۰۶۴ مازندران)، از فقهای شیعه‌است.

محتویات

    ۱ تبار
    ۲ تحصیلات
    ۳ زندگی
    ۴ پیوند به بیرون
    ۵ منابع

تبار

اجداد او از علماء و حکام مازندران بوده‌اند.
تحصیلات

وی از پدر خود و شیخ بهایی علم آموخته‌است. وی داماد شاه عباس و بمدت پنج سال وزارت او را بعهده داشته‌است. علامه مجلسی صاحب بحار الأنوار از شاگردان او بوده‌است. و «حاشیه بر تهذیب و استبصار» و «دیوان سلطان العلماء» از جمله آثار اوست.[۱]
زندگی

علاءالدین سید حسین بن رفیع‌الدین یکی از سادات و فقهای شهیر عصر شاه عباس اول بود. وی از جانب پدر با 29 واسطه نسب خود را به علی بن حسین می رساند. از جانب مادر از سادات شهرستان بود. اسلاف پدری خلیفه سلطان پیوسته از سادات مازندران بودند امّا پدرش رفیع الدین جزو سادات معروف اصفهان بود. این که نسل چندم از اسلاف وی در اصفهان متوطن گشته و به سادات این شهر معروف گشتند دقیقاً معلوم نیست امّا اسکندر بیک می نویسد: «[میرزا رفیع الدین محمد که پدر خلیفه سلطان است] اباً عن جد در دارالملک صفاهان [صاحب] املاک و رقبات بوده اند.» و در جای دیگر می نویسد: «امیر نظام الدین نامی از اجداد ایشان از حوادث ایام به صفاهان آمده بود. سید حسین معروف به خلیفه سلطان در سال 1001 ه. ق و در شهر اصفهان متولد شد. بسیاری از اسلاف وی از بزرگان مذهبی و سیاسی ِاَزمنه متفاوت بودند; اسلاف متأخر وی پیوسته به سادات خلیفه مشهور بودند. جدّ او از علمای متبحّر زمان خود بود و پدرش رفیع الدین "الحق به وفور فضل و کمال موصوف و ذات ملک صفاتش به سلامت نفس و حقانیت و خیراندیشی معروف" بود. وی سیدی فاضل، سلیم‌النفس، ملکْ خصال و از علوم معقول و منقول بهره ور وآگاه بود. او بعد از فوت قاضی سلطان که منصب صدارت داشت به سال 1026 ه. ق از طرف عباس اول به منصب مزبور منصوب شد.»

شاه عباس بزرگ

شاه عباس یکم با نام اصلی عباس میرزا (۹۹۶—۱۰۳۸ هـ. ق / ۱۵۸۷-۱۶۲۹م)، معروف به شاه عباس بزرگ یا شاه عباس کبیر، نام‌دارترین پادشاه دورهٔ صفویان است. او فرزند شاه محمد خدابنده و پنجمین شاه از دودمان صفوی است که بر ایران به مدت بیش از ۴۲ سال با اقتدار شهریاری نمود. او به معماری، موسیقی، نقاشی و شعر علاقه داشت و میدان نقش جهان، عالی‌قاپو، بخش‌هایی از عمارت چهل‌ستون، چهارباغ و پل‌های سی‌وسه‌پل و خواجو بر روی زاینده رود از آثار به‌جای مانده از دوران سلطنت وی هستند.[۱]

عباس میرزا به همراه علی‌قلی‌بیگ گورکان شاملو در جنگ‌های خراسان،[۲][۳][۴][۵] محاصره قلعه نیشابور، محاصره قلعه تربت و نبرد تیرپل علیه پدرش شاه محمد خدابنده (شاه وقت) جنگید.[۶] وی در هجده سالگی قزوین را متصرف شد و نهایتا خود را شاه ایران خواند.

شاه عباس در ابتدای پادشاهی، برای آن‌که خیالش از حمله پیش‌دستانه امپراتوری عثمانی به قلمروهای ایران آسوده گردد، پیمان‌نامهٔ صلح با آن کشور بست و مناطقی کردنشین در عراق و سوریه کنونی را به آنان واگذار کرد. سپس به بهینه‌سازی امور درون‌کشوری و فرونشاندن شورش استان‌ها پرداخت. او نخست ازبکان را شکست داد و سپس به جنگ با دولت عثمانی درآمد. او در سه نوبت با عثمانی‌ها جنگید و در هر سه بار پیروز شد. هم‌چنین دو بار به گرجستان حمله کرد. از واپسین لشکرکشی‌های او می‌توان فتح قندهار و آزادسازی جزیره‌ها و بندرهای خلیج فارس از نیروهای پرتغالی را نام برد. در زمان شاه عباس درآمد دولت ایران بالا رفت و بازرگانی با کشورهای اروپایی و چین افزایش یافت. او بسیاری از نقاط ایران را آباد کرد و بناهای بسیاری ساخت که هنوز برخی از آن‌ها پابرجاست.

شاه عباس در گذار زندگی یکی از فرزندانش را کشت و دو تن دیگر را کور کرد و دو پسر دیگرش نیز در کودکی مردند؛ بدین شیوه در هنگام مرگ جانشین شایسته‌ای از خود بازنگذاشت و به ناچار نوه او با نام شاه صفی به پادشاهی رسید.

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
        ۱.۱ کودکی تا تاجگذاری
    ۲ سالیان آغازین
        ۲.۱ اصلاح سازمان‌های لشکری و دیوانی
        ۲.۲ کاستن از اهمیت صوفیه
        ۲.۳ جنگ با ازبکان
        ۲.۴ معاهده صلح استانبول
        ۲.۵ کشتار نقطویان
        ۲.۶ شورش خان احمد گیلانی
        ۲.۷ شورش شاه وردی خان لر
        ۲.۸ لشکرکشی شاه عباس به طبرستان
            ۲.۸.۱ ملک بهمن دوم
                ۲.۸.۱.۱ خویشاوندان ملک‌بهمن
            ۲.۸.۲ ملک جهانگیر چهارم
        ۲.۹ جنگ اول با عثمانی
        ۲.۱۰ جنگ با گرجستان و تبعید گرجی‌ها به ایران
        ۲.۱۱ جنگ دوم با عثمانی
        ۲.۱۲ جنگ با گورکانیان هند
        ۲.۱۳ بازپسگیری خلیج فارس
        ۲.۱۴ جنگ سوم با عثمانی
        ۲.۱۵ مرگ
    ۳ سیما
    ۴ درآمد و ثروت
    ۵ خصوصیات و مملکت‌داری
        ۵.۱ اقدامات در شهرها
            ۵.۱.۱ نیشابور
            ۵.۱.۲ اصفهان
            ۵.۱.۳ مشهد
            ۵.۱.۴ مازندران
            ۵.۱.۵ سایر نواحی ایران
        ۵.۲ اقدامات فرهنگی
        ۵.۳ اقدامات او در پیشبرد تجارت با دول اروپایی
        ۵.۴ سختگیری‌های شاه عباس
    ۶ خانواده
        ۶.۱ همسران
        ۶.۲ پسران
        ۶.۳ دختران
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ پانویس
    ۹ منابع
    ۱۰ پیوند به بیرون

زندگی‌نامه
پذیرایی شاه عباس از ولی‌محمدخان (پادشاه ترکستان)، سقف‌نگاره‌ای در چهل‌ستون اصفهان.
نوشتار(های) وابسته: بینش و ایدئولوژی صفویان، جنگ‌های خراسان (۱۵۸۰)، محاصره قلعه نیشابور (۱۵۸۱) و نبرد تیرپل
کودکی تا تاجگذاری

عباس میرزا شب دوشنبه اول ماه رمضان سال ۹۷۸ هجری قمری در هرات از فخرالنساء بیگم (دختر میرعبدالله خان والی مازندران) زاده شد.

شاه طهماسب با الهام گرفتن از بیت زیر نام نوزاد را عباس نهاد:
عباس علی است شیر غازی         سر دفتر لشکر حجازی

شاه عباس در کودکی «عباس میرزا» نام داشت و در دو سالگی والی هرات شد.

مسیر عباس برای تکیه بر تخت شاهی هموار نبود و آن چه او در سالیان اولیهٔ زندگی تجربه کرد از عوامل جنبهٔ به طور بیمارگونه بدگمان سیرت او بود، که روابط او با پسران خودش را تلخ کرد. تنها یک اتفاق تاریخی بود که باعث شد عباس از دچار شدن به سرنوشت عموها و دیگر خویشانش که حداقل نه تن از آنان توسط عموی تاجدارش اسماعیل دوم کشته یا کور شده بودند، نجات یابد. در واقع او دستور قتل عباس، که در هرات بود را داده بود که خود توسط گروهی از امرای قزلباش در ۱۳ رمضان ۹۸۵/ ۲۵ نوامبر ۱۵۷۷ ترور شد. پیک دومی گسیل شد تا حکم اول را فسخ کند؛ به هر روی اگر علی قلی خان شاملو والی هرات، که بعدتر نگهبان و للهٔ اسماعیل شد جرات نکرده بود حکم را تا جایی که می‌توانست به تأخیر بیندازد، پیک هم بیش از حد دیر رسیده بود. سلطان محمد شاه پدر عباس جانشین اسماعیل دوم شد. او مردی غیردنیایی، کناره گیر و دچار ضعف بینایی بود که تحت سیطرهٔ همسرش مهد علیا و دسته‌ای از سران ترکمان و قزلباشان تکلو قرار داشت. در ربیع الاول ۹۸۹/ آوریل-مه ۱۵۸۱ که عباس ده سال داست، گروهی از امرای قزلباش رقیب از طوایف استاجلو و شاملو به شاهزادهٔ جوان سوگند وفاداری خوردند و در خراسان علم طغیان برافراشتند. به نام عباس سکه زده شد و نام او در خطبه برده شد. با رسیدن یک سپاه شاهی به خراسان ائتلاف شورشیان شکسته شد و علی قلی خان شاملو دگربار به شاه و جانشین او حمزه میرزا، برادر عباس سوگند وفاداری خوردند.

در ۹۹۳/۱۵۸۵ رهبر جاه طلب قزلباش مرشد قلی خان استاجلو، والی خواف و باخرز، مشهد را تسخیر کرد. وقتی علی قلی خان شاملو به مقابله برخاست، او به نزاع پرداخت و در جریان نبرد، شاهزاده عباس جوان را ربود. تلاشی برای کودتا در پایتخت، قزوین، از سوی جناح ترکمان-تکلو به نیابت از طهماسب دیگر برادر عباس توسط حمزه میرزا سرکوب شده بود. در پی ترور حمزه میرزا حین نبرد علیه عثمانی‌ها، جناح استاجلو در قزوین ادعاهای ابوطالب دیگر برادر عباس را به عنوان وارث تاج و تخت قبول کرد ولی تلاشی برای گماردن او بر تخت نیز بی ثمر ماند.

در این زمان، مرشد قلی خان استاجلو نظرات امرای قزلباش در قزوین را در خصوص میزان حمایت احتمالیشان از عباس به عنوان نامزدی برای تصدی تاج و تخت جویا شد. امرا نسبت به این ایده مشتاق بودند ولی شک داشتند خودشان اجرایش کنند. وقتی مرشد قلی خان در حال بحث بر سر قبول کردن ریسک لشکرکشی به قزوین برای انتصاب عباس میرزا بر تخت بود، اشغال بیشتر خراسان توسط ازبکان در محرم ۹۹۶/ دسامبر ۱۵۸۷ موضوع را فیصله داد. مرشد قلی خان که می‌ترسید اگر ازبکان خراسان را تسخیر کنند او ممکن است مهره خود عباس را از دست بدهد، به آرامی به سوی غرب لشکرکشی کرد و در مسیر حمایت ترکمانان سمنان، کاشان، و همدان، افشارهای یزد، ابرقو و کرمان و ذوالفقارهای فارس را به دست آورد. وقتی او به قزوین رسید، نمایش حمایت مردمی از عباس باقی مانده شکاکان را نیز با خود همراه کرد و در ۱۰ ذوالقعده ۹۹۶/ ۱ اکتبر ۱۵۸۸ سلطان محمد شاه سلطنت را به پسر هفده ساله اش که با نام شاه عباس اول تاجگذاری کرد، واگذار کرد. مرشد قلی خان استاجلو، که او تاج را به وی مدیون بود، به عنوان وکیل دیوان عالی (نایب دربار) صله داده شد که او را قدرتمندترین فرد در حکومت کرد.[۷]
سالیان آغازین

در سال ۱۰۰۷ هجری قمری (۱۵۹۸) دو نفر از نجیب‌زادگان انگلیسی به نام آنتونی شرلی و رابرت شرلی به همراه بیست و پنج نفر انگلیسی دیگر از راه ونیز و حلب و بغداد به قزوین وارد شدند. برادران شرلی که در خدمت آرل‌آف اسکس از سرداران مقتدر انگلستان بودند، مأموریت یافتند برای جنگ با عثمانی‌ها خود را در اختیار دولت ایران قرار دهند، و نیز برای بازرگانان انگلیسی امتیازاتی بگیرند. هیأت نامبرده از سوی دولت ایران به گرمی پذیرفته شد و شاه عباس از وجود آنان برای تجهیز و ایجاد نظم قشون ایران استفاده کرد. همچنین توسط آن‌ها روابط ایران و ممالک اروپایی را با داشتن یک وجه مشترک و آن دشمنی با عثمانی گسترش داد.

شاه عباس اندک زمانی پس از رسیدن به پادشاهی عزمش را برای حکومت گری دو فاکتو علاوه بر دو ژور نشان داده بود، ولی زمان نیاز بود تا ارتش را به حد کافی بسازد تا بتواند علیه دشمنان اصلی دولت صفوی، ازبکان در شرق و عثمانی در غرب، حمله کند. در شرق، صفویان دچار شکست از پی شکست بودند؛ مشهد سقوط کرده بود، سیستان دچار تاخت و تاز بود، قندهار که از ۹۴۳/۱۵۳۷ در دست صفویه بود در ۹۹۹/۱۵۹۰-۹۱ به دست مغولان افتاد. در ۱۰۰۶/۱۵۹۸ عبداله خان رهبر برجسته ازبک درگذشت و درگیری درونی این سلسله را تضعیف کرد. شاه عباس حمله کرد ازبکان را در محرم ۱۰۰۷/ اوت ۱۵۹۸ تار و مار کرد و هرات را ده سال در دست دشمن بود باز به چنگ آورد. تازه در ۱۰۱۴/ ۱۶۰۵-۰۶ بود که به حد کافی احساس قدرت کرد که با عثمانی ستیز کند ولی آنگاه سریع و موفق این کار را انجام داد. در پی حصول یک پیروزی بزرگ در صوفیان در نزدیکی تبریز، او در کارزارهای پی در پی ای را ادامه داد تا آخرین سرباز عثمانی را از خاک ایران طبق پیمان آماسیه (۹۶۲/۱۵۵۵) بیرون کند و در سراب با عثمانی‌ها در ۱۰۲۷/۱۶۱۸ قرارداد صلح را امضا کند. شاه عباس در نبرد صوفیان خود را به عنوان فرماندهی با قابلیت کامل نشان داد، به خوبی از نیروهایش که در شمار و تسلیحات از عثمانی‌ها پایین‌تر بودند استفاده کرد و در لحظه‌های بحرانی نیروهای ذخیره اش را به میدان فرستاد.[۸]
اصلاح سازمان‌های لشکری و دیوانی
شمشیری متعلق به شاه عباس صفوی

مشخصهٔ سال‌های شکل گیری قدرت شاه عباس جناح گرایی عشایر قزلباش است. شاه جوان دیده بود که امرای رقیب چگونه او و سه برادرش را چون مهره‌ای برای پیشبرد جاه طلبی هایشان به کار برده بودند. او نمی‌توانست درخصوص بی رحمی آنان تردید کند. او قتل نگهبانش که او را در سن شش سالگی بی دفاع گذاشته بود را دیده بود؛ او دیده بود آنان مادرش را در ۹۸۷/۱۵۷۹ و میرزا سلمان وزیر را که قدرتشان را به چالش کشیده بود، در ۹۹۱/۱۵۸۳ در غوریان کشته بودند. این واقعیت که در این هنگام شاه و ولیعهد و برادرش حمزه میرزا قدرتی برای دفاع از وزیر در برابر کینهٔ قزلباش‌ها نداشتند باید تأثیری فراموش ناشدنی بر شاهزاده گذاشته باشد. شاه عباس از لحظهٔ به دست گرفتن قدرت، فهمید که باید اقتدارش را بر قزلباشان اعمال کند یا ابزار آنان باقی بماند؛ ولی قزلباشان همچنان بدنهٔ استحکام نظامی دولت صفوی بودند، اگر او تضعیفشان می‌کرد، دولت را تحلیل می‌برد. او نمی‌توانست در زمانی که عثمانی‌ها مناطق وسیعی از خاک ایران در شمال غرب را در اختیار داشتند-مناطقی که در دورهٔ دو تن از پیشینانش تسخیر کرده بودند- از پس چنین اقدامی برآید. راه حل او تشکیل یک ارتش منظم نوین متشکل از استخدام شدگان از رده‌های غلامان خاصه شریفه (غلامان شاه) بود. این غلامان مسیحیان گرجی، ارمنی و چرکسی بودند که در لشکرکشی‌های صفوی به قفقاز اسیر شده بودند (شمار اندکی از اشراف گرجی داوطلبانه به سپاه صفوی پیوسته بودند)، به اسلام گرویده بودند و در دربار و دولت برای خدمت تربیت شده بودند. غلامان از نظرات گوناگون مشابه کاپی کولاری عثمانی بودند با این تفاوت که از طریق استخدام معمول به کار گرفته نشده بودند. وفاداری علامان به شخص شاه بود، نه به یک قبیله و نتیجتاً در منازعات شاه با قزلباشان حمایت ارزشمندی از وی به عمل می‌آوردند. مثلاً غلام الله وردی گرجی موافقت کرد در ترور مرشد علی قلی خان استاجلو که بیش از حد قوی شده بود، شرکت جوید؛ و با این کار نخستین گام را در راه تبدیل شدن به قوی ترین مرد در حکومت صفوی پس از شاه برداشت. ایجاد سپاه غلامان، در کوتاه مدت راه حل مؤثری برای مشکل شاه بود. در بلند مدت، منشأ ضعف حکومت از آب درآمد، زیرا غلامان در تحلیل نهایی، از کیفیت‌های جنگی قزلباشان برخوردار نبودند.[۹]

ایجاد یک ارتش دائمی باعث بروز مشکلات مالی شد. نیروهای قدیمی قبیله‌ای به هنگام نیاز توسط سران قبایلشان که همزمان والی ولایات نیز بودند و مجاز بودند از درامد ولایات برای پرداخت هزینهٔ تجهیز جنگجویان مورد نیاز استفاده کنند فراخوانده می‌شدند. تنها بخش اندکی از مالیات‌های پرداخت شده در ولایات به خزانه شاهی می‌رسید. شاه عباس این بار نیز راه حلی کوتاه مدت یافت، ولی در بلند مدت این کار بدل به یکی از عوامل اصلی افول صفویه شد. شاه شمار تعداد بیشتری از ولایات ممالک را بدل به اراضی خاصه (تاج) کرد تا بودجهٔ کافی برای سپاهیان جدید فراهم آید؛ در اراضی خاصه او مباشرین مالی برگمارد که مالیات جمع‌آوری کرده مستقیماً به خزانهٔ شاهی واگذار می‌کردند. این سیاست، که توسط جانشینانش ادامه یافت، توازن بین قزلباشان و غلامان را برهم زد و بدین ترتیب استحکام نظامی پادشاهی را به طور جدی تضعیف کرد.

ایجاد نیروی غلامان به عنوان نیروی سوم امکان شاه برای مدیریت بین عناصر رقیب قزلباش و تاجیک (فارس) در حکومت را افزایش و منجر به بازسازماندهی قابل توجه نظام دیوانی صفوی شد. تا پایان حکومت شاه عباس، غلامان حدود یک پنجم مناصب عالی اداری را اشغال کرده بودند و این نسبت در دورهٔ جانشنیان او افزایش پیدا کرد. مناصب جدید بازتاب دهنده اهمیت فزایندهٔ غلامان بود. دارندگان دو تا از این مناصب قوللر آقاسی (فرمانده هنگ غلامان) و تفنگچی آقاسی (فرمانده هنگ تفنگداران) در بین شش مقام بالای حکومتی بودند. شاه عباس به جای منصب امیرالامرا منصب سردار لشکر را ایجاد کرد؛ نامی که مؤید غلبهٔ عناصر فارسی در حکومت صفوی است، ولی این منصب در آغاز به طور طعنه آمیزی به غلام گرجی الله وردی خان واگذار شد. بعدتر، شاه عباس عنوان باستانی ایرانی سپهسالار را احیا کرد تا نشانگر فرمانده کل نیروهای مسلح باشد، این بار نیز یک غلام – قارچاقای خان ارمنی-بدین سمت منصوب شد. شاه عباس با این سیاست توانست نیروهای مسلح را بار دیگر به صورت یک بدنه پیوسته متحد کند و از اختلافاتی که ممکن بود در نتیجه انتصاب یک ترک یا فارس به منصب فرمانده کل به طور اجتناب ناپذیری رخ دهد جلوگیری کند.

دیگر تغییرات دارای اهمیت نسبی در دوره حکومت شاه عباس عبارت بودند از افزایش تمرکز امور دیوانی یا جدایی بیشتر نهادهای سیاسی و دینی. مثلاً جایگاه وزیر، رییس دیوان سالاری و نمایندهٔ اصلی عناصر فارسی در دولت مرکزی ارتقا پیدا کرد؛ مشخصهٔ این تغییر گرایش به اطلاق عناوین تشریفاتی چون اعتمادالدوله یا صدر اعظم به وزیر بود. در مقابل، عنوان وکیل (در اصل وکیل نفس نفیس همایون) که منشأش به ریشه‌های تئوکراتیک اوایل حکومت صفوی بر می‌گشت و به صاحب آن یک جایگاه ویژهٔ خاص به عنوان یار غار شاه می‌داد پس از ترور مرشد قلی خان استاجلو به مرور از رده خارج شد. از اهمیت منصب صدر، که در اصل توسط شاه اسماعیل برای تابعِ اقتدار سیاسی نگاه داشتن طبقات مذهبی طراحی شده بود، کاسته شد؛ در نتیجه، به قدرت مجتهدان افزوده شد.[۱۰] دیوان بیگی وظیفهٔ وزیر دادگستری را به عهده داشت. واقعه‌نویس مأمور تحریر فرامین سلطنتی و نگهداری سوابق مکاتبات با سلاطین خارجی بود، ایشیک آقاسی باشی ریاست تشریفات سلطنتی دربار را به عهده داشت. قورچی‌باشی، قوللر آقاسی‌باشی و تفنگچی‌باشی امرای ارشد ارتش بودند.[نیازمند منبع]

اصلاحات دیوانی شاه عباس به دولت صفوی استحکام و نیرو بخشید. توازن ظریفی که او بین افراد یا عناصر گوناگون در نظام- ترکها، فارسها، و قفقازی ها-ایجاد کرد رمز موفقیت او بود. گرچه پیشینیانش نتوانسته بودند این توازن را برقرار کنند، شاه عباس با نتایجی نهایتاً فاجعه بار، حکومت را در چنان جایگاه استواری قرار داد که تشکیلاتش، به مدت حدوداً یک قرن پس از مرگش، بیشتر به دلیل مومنتومی که او پدید آورده بود به کارکردن ادامه دادند.[۱۱]

ارتش صفوی در دوره شاه عباس به اوج قدرت خود رسید. شاه عباس نخستین کسی بود که به تشکیل رستة «منظمی» از تفنگچیان پرداخت که بخشی از ارتش دائمی محسوب می‌شدند. رسته تفنگچیان از ۱۲ هزار نفر تشکیل می‌شد که هم از پیاده‌نظام و هم سواره نظام بودند. شاه عباس دو رسته جدید را هم وارد سپاه دائمی ایران می‌کرد که شامل رسته «توپچیان» متشکل از ۱۲ هزار نفر و رسته «غلامان خاصه شریف» متشکلی از ۱۰ تا ۱۵ هزار نفر سواره نظام گرجی و چرکسی مسلح به تفنگ می‌شد. برخی نویسندگان گفته‌اند برادران شرلی دو نظامی مزدور انگلیسی در دوره شاه عباس صفوی برای اولین بار توپخانه را به ایرانیان شناساندند، در حالی که شواهد متعدد تاریخی از کاربرد توپ و تفنگ در سپاه ایران در دوره شاه اسماعیل و شاه طهماسب و حتی پیش از آن وجود دارد. سلاح‌های آتشین مرسوم در دوره صفوی شامل توپ و تفنگ‌های فتیله‌ای، شمخال و قرابینه‌ای می‌شد که همه را تفنگ می‌نامیدند.[۱۲]

هنگامی که شاه عباس به شاهی رسید عده قزلباشان شصت هزار نفر بود که وی آن را به سی هزار نفر کاهش داد.[نیازمند منبع]

در مقابل قزلباش‌ها که جز از رؤسای خودشان از هیچکس اطاعت نمی‌کردند، با مشورت برادران شرلی نیرویی مرکب از ده‌هزار سواره نظام و دوازده هزار پیاده‌نظام از افراد گرجی و ارمنی که مسلمان شده بودند، تأسیس نمود و نام آنها را «شاهسون» (یعنی شاه دوست) گذاشت و فرماندهی آنرا خود به عهده گرفت. عده شاهسون‌ها تا هنگام مرگ شاه عباس به یکصد هزار رسید.[نیازمند منبع]
کاستن از اهمیت صوفیه

مشکل چگونگی داخل کردن سازمان صوفی طریقت صفویه؛ که شاه مرشد کامل (هدایت کنندهٔ عالی معنوی) اش بود، در حکومت از آغاز حکومت صفوی در ۹۰۷/۱۵۰۱ حاد باقی مانده بود. از آنجا که پیشینیان شاه عباس نتوانسته بودند این نظام مذهبی را در دیوان سالاری دولتی ادغام کنند، سازمان صوفی بدل به چیزی مربوط به گذشته شده بود که به طرزی فزاینده معنای خود را از دست می‌داد. اعتبار خلیفه الخلفا، رییس این سازمان پس از شاه که گاه و بیگاه اقتدار شاه را به چالش می‌گرفت نیز چنین بود. چنین چالش‌هایی معمولاً با توسل شاه به اصول صوفیگری حل می‌شد و آزمونی از وفاداری به خود او بود؛ بنابراین شاهان صفوی تبعیت تلویحی مرید از پیر را از صحنهٔ مذهبی به سطحی سیاسی، به صورتی از رای اعتماد به خودشان به عنوان پادشاه، منتقل کرده بودند. در اوایل حکمرانی شاه عباس اول (۹۹۸/۱۵۹۸-۹۹) صوفیان آخرین چالش جدی خود را نسبت به اقتدار شاه وارد کردند و سرکوب شدند. شاه زان پس تلاش کرد اهمیت شان را با نادیده گرفتنشان و تحقیر آنان کم کند.[۱۳]
جنگ با ازبکان
نوشتار(های) وابسته: جنگ ایران با ازبک‌ها (۱۵۹۲)

در زمان صفویه ازبکان پیوسته به خراسان می‌تاختند و آنجا را غارت می‌کردند. وقتی شاه عباس به سلطنت رسید ازبکان مشهد را تصرف کرده و دوباره به درون خاک ایران می‌تاختند[۱۴] و تا اسفراین پیشروی کردند.[۱۵]

در این گیر و دار ناگهان عبدالله خان ازبک درگذشت و پسرش عبدالمومن خان نیز به قتل رسید.[۱۶] بدین ترتیب شاه عباس در ۲۵ ذالحجه سال ۱۰۰۶، «برهنه پای و گشاده پیشانی به همراه سپاهیان وارد مشهد شد».[۱۷] با این وجود هنوز ازبکان به قصد غارت به سر حدات شمال شرقی ایران می‌تاختند تا این که ارتش ایران در نواحی هرات آنان را در هم کوفت. همچنین سر مقتولین را به قزوین فرستادند[۱۸] که تعداد آن‌ها را از ۱۷۰۰ سر تا ۲۰۰۰۰ سر نوشته‌اند.[۱۹]

شاه عباس برای ایجاد مانع بر سر راه ازبکان چندین هزار خانوار کرد را از آذربایجان غربی و کردستان به خراسان کوچاند.[۲۰] پس از چندی باز ازبکان به جانب خراسان هجوم آوردند و این بار شاه عباس با هفتاد هزار نفر به خراسان لشکرکشید.

پس از چندی تألم خان برادرزاده عبدالله خان به سرکردگی ازبکان رسید و با سیصد هزار نفر به خراسان حمله کرد و در هرات مقر ساخت؛ بنابراین سپاه ایران با یکصد هزار نفر سپاهی به هرات حمله کرد و در این نبرد ازبکان شکست خوردند و تألم خان کشته شد. همچنین دوازده هزار نفر از مردان و زنان ازبک به دست ایرانیان اسیر شدند.[۲۱]

شاه عباس در سال ۱۰۳۰ به منظور تصرف قندهار به خراسان آمده و همین که شاه به خراسان نزدیک شد ازبکان طلب عفو کردند و شاه با این شرط که آنان تا ابد از در دوستی با ایران وارد شوند آنان را بخشود.

انتقال پایتخت به اصفهان

شاه عباس پس از پیروزی بر ازبکان در ۱۰۱۷/ ۱۵۹۸ پایتختش را از قزوین به اصفهان که آن را به شکل یکی از زیبا ترین شهرهای جهان دگرگون کرده بود، منتقل کرد. از جنوب شهر شاهراهی بدان وارد می‌شد که از میان باغ‌ها و عمارتهای مشهور به هزارجریب می‌گذشت، که بسیاری از اشرف در آن سکونت داشتند. پس از گذر از زاینده رود و پل الله وردی خان از خیابان عظیم پردرخت چهارباغ می‌گذشت، به میدان عظیم مستطیلی شاه می‌رسید که کاخ عالی قاپو و دو تا از بزرگترین شاهکارهای معماری ایرانی، مسجد شیخ لطف‌الله و مسجد شاه بدان مشرف بود. این شهر زیبا غالباً مورد بازدید سفرای اروپایی، تجار خواهان امتیازات تجاری، مبلغین کاتولیک خواهان مجوز افتتاح صومعه و فعالیت تبلیغی، سیاحانی چون برادران شرلی و مسافرینی چون پیترو دلا واله که شرح‌های ارزشمندی از ایران صفوی برجای نهاده، قرار می‌گرفت.[۲۲]
معاهده صلح استانبول
شاه عباس بزرگ

ترکان عثمانی که با بهره جویی از آشفتگی پس از قتل حمزه میرزا به خاک ایران دست اندازی نمودند و نواحی ارزروم؛ عراق عرب؛ کردستان؛ ارمنستان؛ گرجستان؛ بخش‌هایی از آذربایجان و حتی لرستان و خوزستان را زیر پنجهٔ خویش درآوردند و تا کرانهٔ نهاوند و همدان پیشروی کردند. شاه عباس که از همکاری سرداران قزلباش و پشتیبانی دولتهای هند و روسیه دلسرد شده بود، ناچار تن به پذیرش شرایط سنگین عثمانی‌ها داد و حاضر به برنهادن پیمان‌نامهٔ صلح شد. شاه عباس با این تاکتیک چند سالی برای نوین‌سازی نیروهای ایران و بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست رفته زمان خرید. مذاکرات دربارهٔ برنهش پیمان صلح سه ماه به درازا انجامید و سرانجام به امضای پیمان‌نامهٔ صلح استانبول در ۲۱ مارس ۱۵۹۰ (۹۹۹ هجری قمری) فرجامید. به موجب این قرارداد شهر تبریز با بخش باختری آذربایجان و استان‌های ارمنستان و شکی و شیروان و گرجستان و قراباغ و قسمتی از لرستان با قلعه نهاوند در دست عثمانی‌ها بجاماند و چنین برنهاده شد که از آن پس ایرانیان از لعن خلفای سه‌گانه خودداری کنند و شاهزاده حیدر میرزا به عنوان گروگان در دربار عثمانی باقی بماند.[۲۳] سپس شاه عباس با بهره‌جویی از فرصت پیش آمده اوضاع آشفته ایران را سر و سامان داد.
کشتار نقطویان

نقطویان، پیروان محمود پسیخانی گیلانی بودند و او خود ابتدا از مریدان سید فضل الله استرآبادی مؤسس فرقه معروف حروفیه بود و پس از این که از سوی فضل به دلیل خودپسندی و نافرمانی طرد شد، به «محمود مطرود و مردود» نیز شهرت یافت. اگر چه از او و پیروانش در کتب تاریخی عصر او یادی نشده ولی تحقیقات بعدی، او را مردی پرهیزگار، دانشمند و زیرک معرفی کرده‌اند. او با تیمور لنگ معاصر بوده‌است. محمود شانزده کتاب و هزار و یک رساله نوشته و هر یک را نامی مخصوص داده‌است.[۲۴]

بنابر عقاید ایشان: «مادر و برادر و خواهر و پسر و دختر و تمام منهیات مباح دانسته شده‌اند.»[۲۵][۲۶]

تعقیب و کشتار آنان از زمان سلطنت شاه تهماسب اول شروع شده و در زمان شاه عباس به اوج خود رسید. شاه عباس آنقدر در کشتار آنان افراط کرد که جلال الدین محمد اکبر، پادشاه هندوستان، برای آنان میانجی شده ولی سودی نداد.
شورش خان احمد گیلانی

خان احمد گیلانی که در لاهیجان خراجگزار شاه بود علم طغیان برافراشت. بدین ترتیب شاه با سی هزار نفر به گیلان لشکر کشیده و آنجا را گرفت.[۲۷] خان احمد نیز به عثمانی پناهنده شد و در سال ۱۰۰۵ هجری در بغداد درگذشت.[۲۸]
شورش شاه وردی خان لر

شاه وردی خان والی لرستان نسبت به شاه عباس طغیان کرد و خراج نپرداخت. شاه عباس در رأس سی هزار سوار به خرم‌آباد تاخت و آنجا را تصرف کرد. سپس دوازده هزار گرجی تازه مسلمان را مأمور یافتن شاه وردی خان کرد. آنان والی لرستان را یافته نزد شاه آورده و او به دستور شاه اعدام شد.
تاریخ ایران
تاریخ ایران
دوران باستان
نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م.
عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م.
منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م.
شاهنشاهی
ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م.
  (سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.)
هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م.
سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م.
اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد
ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱
سده‌های میانه
امویان ۶۶۱–۷۵۰
خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸
زیاریان
۹۲۸–۱۰۴۳     صفاریان
۸۶۷–۱۰۰۲
آل بویه
۹۳۴–۱۰۵۵     سامانیان
۸۷۵–۹۹۹
غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶
سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴
خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱
ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵
چوپانیان
۱۳۳۵–۱۳۵۷     مظفریان
۱۳۳۵–۱۳۹۳
جلایریان
۱۳۳۶–۱۴۳۲     سربداران
۱۳۳۷–۱۳۷۶
تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵
قراقویونلو
۱۴۰۶–۱۴۶۸     تیموریان
۱۴۰۵–۱۵۰۷
آق‌قویونلو
۱۴۶۸–۱۵۰۸
معاصر اولیه
صفویان ۱۵۰۱–۱۷۳۶
افشاریان ۱۷۳۶–۱۷۴۷
زندیان
۱۷۵۰–۱۷۹۴     افشاریان
۱۷۴۷–۱۷۹۶
قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵
معاصر
دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹
دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰
جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز
نوشتارهای مرتبط [نمایش]
این جعبه:

    نمایش
    بحث
    ویرایش

لشکرکشی شاه عباس به طبرستان
نوشتار اصلی: مازندران در زمان صفویان


در سال ۱۰۰۵هجری که سال دهم جلوس شاه‌عباس بود، شاه عباس که از طرف مادری شجره‌نامه‌اش به میر قوام‌الدین مرعشی می‌رسید، طبرستان را ملک موروثی خود می‌دانست برهمین اساس تصمیم گرفت که سراسر آن سرزمین را به اختیار خود درآورد.[۲۹] شاه عباس به نقل از کتاب عالم آرای عباسی چنین می‌پنداشت: «چون طبرستان که مشمول مازندران بهشت نشان است ملک طلق شرعی موروث اولاد و احفاد میرعبدلله‌خان جد مادری حضرت اعلی شاهی ظل‌اللهی است که نسبت او به سید قوام‌الدین معروف به میربزرگ که در طبرستان خروج به سیف کرده مالک آن مملکت گردید در صدر صحیفه اول رقم تسطیر یافته و در این عهد و اوان از آن سلسله رفیعه اولاد ذکور که شایسته تصرف ملک موروث باشد نبود لاجرم آن عرصه ارم تزیین ارثأ و اکتسابأ شایسته تصرف شهریار سعادت قرین و حق شرعی سلطان با داد و دین است که در میانه جمعی از امراء آن ولایت به تخصیص سید مظفر مرتضایی(ساری) و الونددیو(سوادکوه) و ملک‌بهمن‌پادوسبانی انقسام یافته بود و به مکرر از ایشان بی‌ادبی‌ها و کفران نعمت به ظهور رسیده هرکدام به ولایتی رقم اختصاص کشیده به تغلب متصرف بودند...» در پایان این جملات نیز مؤلف اینگونه نگاشته که شاه‌عباس می‌خواهد سرزمین آباء و اجدادیش را پس بگیرد.[۳۰] البته در این نگاشته و پنداشته‌ها نقوص بسیار است چنانچه پادوسبانیان صدها سال پیش از مرعشیان در غرب طبرستان ساکن شدند و اصلأ مرعشیان بر سوادکوه واقف نبودند و... که اینها نشا از بی‌اطلاعی شاه و بزرگان ایران در آن روزگار می‌دهد و شاه‌عباس فقط غارت طبرستان (که در نگاشته‌های بالا آن را بهشت نشان خوانده) را در سرداشته و نسبتش از سمت مادر به مرعشیان تنها بهانه‌ای برای این عمل بوده.[۳۱]
ملک بهمن دوم

در عالم آرای عباسی آمده‌است: وقتی فرهادخان -که بزرگ لشکر شاه‌عباس بود- به آمل رسید، مردم عوام آن شهر جهت استحکام قلعه آماده شدند و از قلعه شهر محافظت نمودند. این زمان ملک بهمن پادشاه آن روزگار سلسله پادوسبانیان که در لارجان بود، اعلام کرد که نمی‌خواهد قلعه را نگه‌دارد چون آمل از ممالک موروثی وی نبوده و نیاکانش آمل را در اختیار نداشتند؛ ولی در حقیقت به ملازمانش که در قلعه بودند پیغام می‌داد که دربرابر قزلباشان مردانه دفاع کنند تا پای آن‌ها به لاریجان نرسد. با این‌حال مردم طایفهٔ تکلو در نگهداشتن قلعه اصرار می‌کردند. سید مظفر که یکی از بزرگان شهر ساری بود و گویند به افیون معتاد بود به همراه فرهادخان به محاصره آمل رفته بود در این‌حال که قلعه فتح نمی‌شد وی اردوگاه را ترک کرد و به قلعه شخصی‌اش (ازداره‌کله) رفت ولی چون به افیون معتاد بود، به اجبار به جنگل رفت و درآنجا براثر مریضی و اسهال مُرد. الونددیو نیز که می‌دید قزلباش‌ها می‌خواهند سراسر طبرستان را فتح کنند بر سر دوراهی ماند که به لشکر ملک‌بهمن اضافه شود یا با شاه‌عباس متحد گردد. بر همین اساس شاه‌عباس به این نتیجه رسید که تا وقتی شاهان پادوسبانی در مازندران و حتی در شهری حکومت کنند نمی‌تواند اتحاد مردم را از بین ببرد و طبرستان را فتح کند. پس از مدتی با تلاش‌های فراوان فرهادخان قلعه فتح شد و به دستور شاه‌عباس قزلباش‌ها به همراه فرهادخان به سمت لاریجان یورش بردند. بعضی از بزرگان شهر لاریجان از ترس جانشان به فرهادخان تسلیم شدند و ملک‌بهمن که آن‌ها را در حال خیانت دید همه ریش‌سفیدان را به سیاه‌چال انداخت. مردم لاریجان که از طرفداران این امراء بودند و اصلأ به خاطر ایشان از ملک‌بهمن پیروی می‌کردند، حال با او از در دشمنی برآمدند و راه‌های مخفی قلعه را به قزلباش‌ها نشان دادند. ملک‌بهمن که فردی چرب‌زبان و حیله‌گر بود به اجبار تسلیم شد و فرهادخان و قزلباش‌ها را به مهمانی دعوت نمود ولی فرهادخان قبول نکرد و او را در تاریخ بیست و سوم مرداد ماه سنه ۱۰۰۶هجری نزد شاه‌عباس در اصفهان برد و سرانجام ملک سلطان حسین لواسانی (که خود از فامیلان بسیار نزدیک بهمن بود) به انتقام برادرش (ملک سلطان حسن) ملک‌بهمن را در نقش جهان اصفهان سربرید. طایفهٔ تکلو که از دوستداران پادوسبانیان بودند پیش از به راه انداختن قیام توسط قزلباش‌ها قتل‌عام شدند.[۳۲]
خویشاوندان ملک‌بهمن

هنگامی‌که ملک بهمن عازم اصفهان و در حال ترک جهان بود اولاد او در قلعه دشمنکور بودند. ملک‌بهمن همه ثروتش را در این قلعه پنهان کرده‌بود. پسر ملک‌بهمن که کیخسرو نام داشت آن زمان ۱۷ساله بود و آخرین بازماندهٔ ملکان لاریجان بود. وی نیز تسلیم شد و سرانجام در قزوین بدست شاه‌عباس به‌قتلی ناجوانمردانه رسید.[۳۳]
ملک جهانگیر چهارم

دیگر شاخه سلسله پادوسبانیان ملکان کجور نام‌داشت. در زمان حکومت شاه‌عباس شاه این شاخه ملک‌جهانگیر لقب‌داشت. شاه‌عباس پس از اشغال لاریجان و آمل به فکر برانداختن کامل سلسله پادوسبانیان و نابودی آخرین شاه این سلسله افتاد بنابرین لشکری به سرکردگی الله‌قلی بیک‌قورچی باشی را از قزوین به سمت رستمدار روانه ساخت.[۳۴] پس از مدتی محاصره بودن رستمدار عده‌ای از مردمان شهر نزد قورچی‌باشی رفته و تسلیم شدند و هر روز برای سپاهیان ایران اطعام فراوان آماده می‌کردند و به آن‌ها خدمات بسیار ارائه می‌داشتند. قورچی‌باشی همان ابتدا نامه‌ای به شاه نوشت و او را از شرح ماجرا اطلاع داد. شاه نیز در جواب نوشت که باید بسیار مراقب باشید چون رستمداری‌ها هیچگاه تا به حال از شاهان خود دست‌نمی‌کشند و شاید حیله‌ای در کار باشد ولی قورچی‌باشی پس از مشاهده خدمات ایشان به آن‌ها معتمد شد. روزی که قورچی‌باشی به حمام رفته بود، رستمداری‌ها اسلحه تهیه کردند و در نزدیکی حمام آماده می‌شدند در این وقت سربازان از این اعمال اطلاع یافتند و همه‌کس را دستگیر نمودند. سپس فرمان مرگ همهٔ آن‌ها صادر شد و همهٔ آن‌ها به‌قتل رسیدند. پس از این ملک‌جهانگیر مخفیانه قلعه را ترک کرد و به قلعهٔ دیگری شتافت و از آنجا نیز به بیشه گریخت. روزی که او و چندی از معتمدانش در بیشه می‌گشتند، عده‌ای صوفی آن‌ها را دیده و شناختند. همراهان ملک همگی کشته‌شدند و ملک گریخت سرانجام پس از تعقیب او یکی از صوفیان او را به بند کشید و به نزد قورچی‌باشی بُرد و وی نیز ملک را در قزوین به نزد شاه‌عباس برد و در تاریخ یکشنبه بیست‌ودوم جمادی‌الثانی سال ۱۰۰۶هجری سلسله ۹۸۴سالهٔ پادوسبانیان منقرض گشت.[۳۵]
جنگ اول با عثمانی
نوشتار(های) وابسته: تصرف غرب و شمال‌غرب ایران (۱۵۹۰–۱۵۷۸)، فتح تبریز (۱۶۰۳)، نبرد ارومیه و فتح تفلیس و نبرد گوگجه
سال‌شمار جنگ‌های شاه عباس یکم

→ جنگ‌های شاه محمد خدابنده
      ۱۵۸۰     جنگ‌های خراسان
      ۱۵۸۱     محاصره قلعه نیشابور
      ۱۵۸۲     محاصره قلعه تربت
      ۱۵۸۳     نبرد تیرپل
      ۱۵۹۲     جنگ ایران با ازبک‌ها
      ۱۵۹۵     جنگ ایران با ازبک‌ها
      ۱۵۹۹     جنگ ایران با ازبک‌ها
      ۱۶۰۳     فتح تبریز
      ۱۶۰۴     نبرد ایروان
      ۱۶۰۴     نبرد ارومیه
      ۱۶۰۵     محاصره قندهار *
      ۱۶۰۷     فتح شماخی
      ۱۶۰۹     نبرد قلعه دم دم *
      ۱۶۱۶     فتح تفلیس و نبرد گوگجه
      ۱۶۱۸     نبرد تبریز
      ۱۶۲۲     فتح هرمز
      ۱۶۲۲     جنگ صفویه با گورکانیان *
      ۱۶۲۳     فتح بغداد
      ۱۶۲۵     نبرد بغداد
      ۱۶۲۵     نبرد مارتکوپی *
      ۱۶۳۴     شورش شیرخان افغان
      ۱۶۳۸     سقوط بغداد *

و  • ب  • ن
جنگ‌های شاه صفی ←

شاه عباس پس از آرام ساختن مرزهای شمال شرقی و اصلاحات در ارتش، شرایط را برای باز پس گیری غرب ایران از عثمانیان مساعد دید. ابتدا با روس‌ها ارتباط برقرار کرد و درخواست عملیات همزمان علیه عثمانی نمود که روس‌ها به دلیل جنگ لیون با این خواسته موافقت نکردند و تنها به چند عملیات ایذایی در مرز داغستان دست زدند.[۳۶] در این زمان مردم غرب (نهاوند، تبریز، ماکو و...) نیز شکایت از ستم عثمانیان به دربار ایران روانه ساختند.[۳۷]

بدین ترتیب شاه عباس تصمیم گرفت با عثمانی وارد جنگ گردد. پس از تشخیص ساعت سعد توسط جلال الدین محمد یزدی منجم باشی، ارتش ایران در ۷ ربیع‌الثانی سال ۱۰۱۲ از اصفهان حرکت کرد. در راه سپاه قزوین و اردبیل به شاه پیوست. شاه عباس با یک حرکت غافلگیرانه به تبریز هجوم برد و آن را متصرف شد.[۳۸] سپس از تبریز به ایروان تاخت؛ زیرا عثمانیان در آنجا تجمع کرده بودند. وقتی سپاه به حوالی ایروان رسید عثمانیان به سوی ایرانیان توپ شلیک کردند و سپاه ایران در جنگل‌های اطراف موضع گرفت. در این مدت قلعه کوزچی فتح شد. همچنین سلطان محمد سوم عثمانی درگذشت و پسر شانزده ساله‌اش (سلطان احمد اول) به سلطنت رسید. در همین اوان، الکساندر امیر گرجستان کاختی و گرگین خان امیر گرجستان کارتلی نیز به اردوی شاهی آمدند و اظهار فرمانبرداری کردند. سپاه ایران پس از چندی به قلعه ایروان حمله برد و پس از کشتن دو هزار نفر آن را متصرف شد. قلعه عتیق نیز که مقر اصلی عثمانیان به رهبری شریف پاشا بود تسلیم شد.[۳۹]

شاه عباس یکسال بعد (بهار ۱۰۱۵) به گنجه حمله برد و آن را تصرف کرد.[۴۰] سپس با این که عثمانیان پل جوادوا بر رود کر را تخریب کرده بودند، از رود کر گذشت و به سوی شماخی رفته و آن را به محاصره گرفت. قلعه شماخی دارای برج و باروی بزرگی بود و دور تا دور قلعه را خندق کنده بودند و دروازه قلعه نیز پل متحرکی بود که آن را به هنگام هجوم دشمن می‌بستند. سپاه ایران برج و باروهای قلعه را با توپ و سنگ انداز - که سنگ‌های سی منی می‌انداخت - در هم کوفت و پس از آن که عثمانیان حدود ۳۰۰۰ نفر تلفات دادند، شهر به دست ایرانیان افتاد. همچنین از اهالی شهر شش هزار تومان پول جمع شد و بین نظامیان تقسیم گردید.[۴۱]

هنگامی که شاه عباس تصمیم به بازگشت به اصفهان گرفت، دست به کار دوراندیشانه‌ای زد. به این ترتیب که مناطق ارمنستان و نخجوان را به بیابان لم یزرع و خشک تبدیل کرد و چشمه‌ها را مسموم ساخت. این عمل باعث می‌شد که هرگاه عثمانیان از طریق ارزروم به ایران حمله کنند، دچار کمبود آزوقه گردند.[۴۲]
جنگ با گرجستان و تبعید گرجی‌ها به ایران

در نتیجهٔ ۲۵ بار حملهٔ ایرانیان به گرجستان، حدود ۳۰۰٬۰۰۰ گرجی به عنوان اسیر به ایران تبعید شدند که ۲۰۰٬۰۰۰ نفر از آنان به یک باره و طی حملهٔ سوم شاه عباس به گرجستان، به عنوان اسیر به ایران تبعید شدند؛ که دلیل این حمله، انتقام شاه عباس از گرجی هاست که در سال ۱۶۲۵ میلادی و در دشت مارتقوپی گرجستان، ارتش ۲۰۰٬۰۰۰ نفری امپراتوری صفویان را نابود کردند.[۴۳]

پس از تبعید این ۲۰۰٬۰۰۰ اسیر گرجی به ایران، شاه عباس دستور داد که آنها را به ولایتی که در آن آب و هوا و شرایط زندگی با وطن اصلی ایشان شبیه باشد انتقال دهند.[۴۴] به همین خاطر در ابتدای ورود گرجی‌ها به ایران، آنها را در «مازندران» که گمان می‌رفت از لحاظ آب و هوایی همانند گرجستان است، سکونت دادند ولی با نامساعد بودن آب و هوا اکثر آنان به شهرستان‌های داخلی ایران روانه شدند.[۴۵] از تعداد ۲۰۰٬۰۰۰ اسیر گرجی، نیمی از آنها به «اصفهان» و «شیراز» وارد شدند.
جنگ دوم با عثمانی
نوشتار(های) وابسته: نبرد تبریز (۱۶۱۸)

سلطان احمد اول عثمانی در سال ۱۰۲۶ به خلیل پاشا فرمان داد به دیاربکر رود و به جمع‌آوری سپاه برای حمله به ایران بپردازد. پس از چندی در ۲۲ ماه ذالقعده همان سال، سلطان درگذشت و برادرش سلطان مصطفی به سلطنت انتخاب شد. سلطان جدید در نظر داشت که با ایران صلح کند و بدین منظور سفیر زندانی شده ایران را آزاد کرد.[۴۶]

هنگامی که خبر جمع‌آوری سپاه در دیاربکر توسط خلیل پاشا به شاه عباس رسید، به قرچغای بیگ، امیر توپخانه و سردار تفنگچیان سپاه، دستور داد ولایات ارزروم و وان را غارت کرده تا سپاه عثمانی با مشکل آزوقه مواجه گردد که این کار به خوبی انجام شد.[۴۷]

دیری نگذشت که سران عثمانی سلطان مصطفی را از سلطنت برداشتند و پسر بزرگ سلطان احمد اول (سلطان عثمان) را که دوازده ساله بود به سلطنت نشاندند. این سلطان نامه‌ای دوستانه برای شاه عباس فرستاد که شاه آن را نپذیرفت.[۴۸]

در سال ۱۰۲۷ هجری قمری خلیل پاشا در رأس سیصد هزار نفر به آذربایجان هجوم برد. قرچغای خان که توان مقابله با او را نداشت به تبریز عقب نشست و به فرمان شاه تبریز را ویران کرده و به طرف اردبیل عقب نشینی کرد. خلیل پاشا تبریز را گرفت و به سوی اردبیل پیش راند. قرچخای خان دستور مبارزه با دشمن نداشت و در این زمان خلیل پاشا ۳۵۰۰۰ سپاهی ترک و ۱۵۰۰۰ سپاهی تاتار را مامور حمله شبانه به اردوی ایران کرد. در این هنگام یکی از سربازان عثمانی به نام علی بیگ که اصلاً ایرانی بود، این خبر را به ایرانیان رساند. قرچغای خان با سی هزار نفر به مقابله عثمانیان رفت و در یک حمله غافلگیرانه قوای آنان را در هم شکست و حدود هشتاد تن از سرداران ترک و تاتار را به اسیری گرفت.[۴۹]

خلیل پاشا پس از این شکست تصمیم به صلح گرفت. همچنین دستوری مبنی بر بازگشت به استانبول از جانب سلطان به او رسید. سپاهیان عثمانی درخواست عبور از مراغه و کردستان را برای بازگشت به کشورشان داشتند که با مخالفت شاه عباس مواجه گشت. سرانجام سپاهیان عثمانی از همان راهی که آمده بودند، بازگشتند.
جنگ با گورکانیان هند

شاه عباس پس از سرکوب کردن ازبکان و تصرف خراسان میل داشت قندهار را نیز از هندی‌ها طلب کند بدین منظور چندین سفیر با هدایای گرانبها به دربار هند فرستاد و قندهار را طلب کرد ولی جواب درستی به سفیران داده نشد.

شاه عباس که دانست با دوستی نمی‌توان قندهار را به دست آورد، در ربیع‌الثانی سال ۱۰۳۱ به خراسان رفت و از آنجا به بهانه گردش و شکار عازم قندهار شد. شاه عباس پس از محاصره قندهار در مدت کوتاهی برج‌های آن را با توپ در هم کوفت و شهر را در سه شنبه ۱۳ شعبان سال ۱۰۳۱ مصادف با ۲۰ ژوئن ۱۶۲۲ تصرف کرد.[۵۰]
بازپسگیری خلیج فارس
نوشتار اصلی: فتح هرمز (۱۶۲۲)


شاه عباس پس از شکل‌دهی ارتشی نیرومند به نبرد با پرتغالی‌ها که خلیج فارس و جنوب ایران را تصرف کرده بودند پرداخت فرماندهی ارتش ایران در این نبرد به عهده فرمانده دلیر امام قلی خان بود لشکر شاه عباس توانست بندر گمبرون (گمبرون واژه‌ای پرتغالی به معنای خرچنگ است) را پس بگیرد امام قلی خان با حمله به جزیره هرمز و فتح کردن قصر پرتغالی‌ها توانست پرتغال را شکست دهد.[نیازمند منبع]

مردم جنوب به پاس این خدمت بزرگ شاه عباس بندر گمبرون را به بندر عباس تغییر دادند تا یادوار دلاوری‌های شاه عباس علیه متجاوزین پرتغالی باشد.[نیازمند منبع]
جنگ سوم با عثمانی
نوشتار(های) وابسته: فتح بغداد (۱۶۲۳) و نبرد بغداد (۱۶۲۵)

در سال ۱۰۳۱ هجری میان ینی چری‌ها اختلاف افتاد؛ نتیجه آن که سلطان مصطفی بار دیگر به سلطنت رسید و سلطان عثمان پس از چهار سال سلطنت توسط ینی چری‌ها به قتل رسید. سلطان در دور دوم سلطنت خود خواهان صلح با ایران شد.[۵۱]

در میان این شورش‌ها و ضعف دربار عثمانی، شخصی به نام بکرسوباشی بر بغداد حاکم شد و از اطاعت عثمانیان بیرون آمد و خواهان پیوستن به ایران شد. سلطان حافظ احمد پاشا را برای سرکوبی شورش بغداد اعزام کرد. در این هنگام صفی قلی خان حاکم همدان شروع به پیشروی در بین‌النهرین کرد و بدین ترتیب حافظ احمد پاشا ناچار به بازگشت شد ولی در حین رفتن به بکرسوباشی اطلاع داد که حکومت بغداد را به او واگذاشته و درخواست کرد مانع ورود قزلباشان به شهر گردد.[۵۲]

در این هنگام ینی چری‌ها سلطان مصطفی را از سلطنت برداشتند و سلطان مراد را به سلطنت نشاندند. سلطان جدید حکومت بکرسوباشی در بغداد را به رسمیت شناخت. بنابر این جنگی بین سپاه ایران و بکرسوباشی در گرفت و بغداد به تصرف ایران درآمد (یکشنبه ۲۳ ربیع‌الاول سال ۱۰۳۲ هجری).

شاه عباس از ضعف قوای عثمانی استفاده کرده به موصل لشکر کشید. پس از آن دیاربکر را متصرف شد و تا قلعه آخسقه در گرجستان پیش رفت. این فتوحات باعث شد سلطان، حافظ احمد پاشا را به جنگ صفویان بفرستد. سردار عثمانی پای قلعه بغداد از سپاهیان صفوی شکست خورد.

در سال ۱۰۳۷ هجری شاه عباس، امام قلی خان (بیگلربیگی فارس) را مأمور تصرف بصره کرد. امام قلی خان با سپاه بزرگی به سوی بصره شتافت. اهالی بصره سر به اطاعت گذاشتند و عثمانیان از ترس به قلعه شهر پناه بردند. در این زمان خبر فوت شاه عباس و انتشار آن میان قزلباشان باعث شد سپاه صفوی از بصره عقب نشینی کند.[۵۳]
مرگ

شاه عباس پیش از برآمدن آفتاب روز جمعه بیست و چهارم جمادی‌الاول سال ۱۰۳۸ هجری قمری در کاخ اشرف درگذشت.[۵۴] عالم آرای عباسی درباره علت مرگ او می‌نویسد:

«چند روز قبل از آن در شکارگاه، پادشاه در خوردن و آشامیدن طعام افراط کرد و در بازگشت، به سبب سنگینی بار معده دچار تب شد و در اندک مدتی از اوج کمال به حضیض وبال رسید.»
آرامگاه شاه عباس در امامزاده حبیب بن موسی، کاشان

به گفتهٔ برخی منابع شاه عباس پیش از مردن وصیت کرد که کالبدش را جایی دفن کنند که بر همه کس ناپیدا باشد.[۵۵] برخی منابع نیز مدعی‌اند کالبد او به نجف آورده و در آنجا به خاک سپرده شد. اما بسیاری منابع می‌گویند شاه عباس در مازندران درگذشت و تصمیم بر آن بود که کالبد وی به اصفهان آورده شود ولیکن به دلایلی در میانهٔ راه کالبد در کاشان دفن شد. هم اکنون نیز آرامگاه‌ای منسوب به شاه عباس در کاشان برجاست که به احتمال زیاد مقبره واقعی او است.[۵۶]

شاردن، جهانگرد فرانسوی که در زمان شاه‌عباس دوم از ایران بازدید کرد، می‌گوید: «رسم پادشاهان این کشور آن است که مدفون حقیقی خود را مکتوم بدارند به همین جهت هنگام تدفین اجساد سلاطین معمولاً شش تا دوازده دستگاه تابوت به اسم پادشاه معرفی و در جاهای مختلف دفن می‌کنند و جز دو سه نفر از نزدیکان، کسی از محل دفن پادشاه آگاه نیست.»[۵۷]
سیما
نگاره‌ای از شاه عباس یکم
نگاره‌ای از شاه عباس کبیر، اثر یک نقاش ایتالیایی

جان کارت رایت یکی از جهانگردان خارجی که در سال ۱۰۱۲ هجری قمری شاه عباس را از نزدیک دیده بود، در سفرنامه خود درباره ۳۴ سالگی شاه عباس چنین می‌نویسد:

«این شهریار جوان از لحاظ جسمانی و عقلانی هر دو نمونه‌ای از کمال مطلق است. آدمی است میانه بالا، سیمایی سخت موقر و چشمانی تیز و نافذ دارد، سیه چرده‌است و صاحب سبلتانی دراز. ریشش را می‌تراشد و ظاهرش حکایت از جنگاوری او دارد و طبعی سخت گیر دارد. چنان که در نخستین برخورد، آدمی چنین می‌پندارد که جز بیرحمی و خشونت چیزی در خمیره وجود او ننهاده‌اند، اما در حقیقت طبعی فروتن و مهربان دارد، چنان که به راحتی می‌توان او را دید و با او سخن گفت. روش وی این است که در میان اعاظم امرای درباری آزادانه بر سر طعام می‌نشیند و از شکار و باز پرانی به همراه اعیان درباری و بزرگان و فرستادگان پادشاهان بیگانه حظ فراوان می‌برد.»[۵۸]

دلاواله درباره شاه در میان سالگی می‌نویسد:

«موی و ابرو و سبیلش تا چهل و نه سالگی نیز سیاه بوده‌است و با آنکه رنگ رویش از آسیب سفرها و جنگ‌های بی شمار به سیاهی گراییده بود، زیبایی‌های صورتش بر زشتی‌های آن می‌چربید و بر روی هم قیافه‌ای موقر و جالب و نجیب داشت. دست‌هایش مثل کارگران روستایی کوتاه و ستبر و سیاه بود و آن‌ها را به رسم زمان حنا می‌بست. بر اثر رنج‌ها و تلاش‌هایش در میدان‌های جنگ، بر اثر افراط در شراب خواری و خفت‌وخیز بسیار با زنان و ابتلای به بیماری‌های گوناگون (مالاریا، آبله، و امراض دیگر) موهای سرش در پنجاه و دو سالگی ریخته بود.»[۵۹]
درآمد و ثروت
تندیس شاه عباس بزرگ که تا سال ۱۳۵۸ در اصفهان بر پا بود

در دوران سلطنت پادشاهان صفوی تمام درآمد و عواید کشور در اختیار شخص شاه و تمام مخارج نیز به فرمان و تصویب او صورت می‌گرفت. خزانه دولت و آنچه از مالیات‌های گوناگون و عواید مستقیم و غیر مستقیم و درآمدهای رسمی و اتفاقی به خزانه داخل می‌شد، به شخص شاه تعلق داشت و میان عواید دولت و سلطنت امتیاز و تفاوتی نبود.[۶۰]

شاه از راه‌های گوناگونی برای خود و خزانه درآمد کسب می‌کرد که تعدادی از آن‌ها به شرح زیر است:

    شاه از قلمرو استان‌هایی که در آن هیچ گونه علاقه ملکی نداشت، بعضی از عواید به نام «رسوم» می‌گرفت.[۶۱]
    گذشته از مالیات ارضی، مقداری از بهترین محصولات هر ولایت نیز همه ساله برای شاه فرستاده می‌شد. مثلاً از کردستان روغن، از گرجستان شراب‌های گوناگون و غلامان و کنیزان زیبا، از خوزستان اسبان عربی، از گیلان ابریشم. این گونه هدایا به «بارخانه شاه» معروف بود.[۶۲]
    حقوق اربابی، مثل عوارض حاصل از گله‌ها و عوارض پنبه و ابریشم که معادل یک سوم محصول بود.[۶۳]
    صدور محصول ابریشم ایران و فروش آن در کشورهای اروپا در انحصار شاه قرار داشت.[۶۴]
    ثلث عواید معادن و احجار کریمه و صید مروارید و دو درصد عواید مسکوکات و عواید حاصل از عوارض آب، مثلاً از رودخانه‌ها و آب‌های حوالی اصفهان می‌گرفتند و حاصل این عوارض در سال در حدود چهار هزار تومان بوده‌است.[۶۵]
    جزیه که از غیر مسلمانان چه ایرانی چه خارجی گرفته می‌شد. به طور مثال هر یک از مردان ارامنه و یهود ناگزیر بودند که همه ساله مبلغی به عنوان جزیه بپردازند. میزان سرانه جزیه معادل یک مثقال طلا بود.[۶۶]
    عوارضی که از پیشه وران و اصناف گرفته می‌شد و به وسیله کلانتران هر شهر وصول می‌شد.[۶۷]
    حقوق راهداری که نخست برای ساختن و نگاهداری راه‌ها و پل‌ها وضع شد و کم‌کم افزایش پیدا کرده و منبع درآمد سرشاری برای خزانه گردید.[۶۸]
    عواید سازمان گمرک که در زمره درآمدهای خاص خزانه شاهی به شمار می‌رفت. مثلاً در سواحل خلیج فارس ده درصد از قیمت اجناسی را که به ایران وارد می‌شد به عنوان عوارض گمرکی می‌گرفتند.[۶۹]
    عوارضی که از فروش تنباکو گرفته می‌شد. کشت تنباکو، ظاهراً در سال اول قرن یازدهم هجری در ایران متداول شد و در اوایل سلطنت شاه عباس رواج و رونقی نداشت ولی از اواسط سلطنت او کشیدن چپق و قلیان مرسوم شد. شاه عباس در سال ۱۰۲۷ هجری قمری به موجب فرمانی، کشیدن تنباکو و توتون را قدغن کرد. اما پس از مرگ او بار دیگر رونق گرفت.[۷۰]
    در آمدهای اتفاقی دیگر مانند پیشکش‌هایی که از طرف سفیران بیگانه و مخصوصاً حکام و فرمانروایان ولایات ایران برای شاه فرستاده می‌شد، یکی از منابع سرشار خزانه شاهی بود.[۷۱]

برای مثال، دلاواله درباره هدایای دون گارسیا دوسیلوا فیگوئروا در سفرنامه خود می‌نویسد:

«هدایای سفیر نزدیک به صد هزار اکوی اسپانیایی ارزش داشت و از این گذشته، سیصد بار شتر فلفل از هندوستان به رسم پیشکش آورده و در اصفهان به کسان شاه سپرده بود. هدایای او مرکب از مقداری ظرف‌های طلا و نقره و بلور و احجار و جواهر قیمتی بود، از آن جمله در جعبه‌ای شصت زنجیر گوناگون مزین به زمرد و الماس و انواع جواهر که شصت نفر حامل آن بودند، یعنی هر زنجیر را جوانی به دست گرفت، همچنین در میان هدایا، مقداری زین و لگام زر دوزی شده گران بها و تیر و کمان و تفنگ‌های فیتیله‌ای و آلات جنگی مرصع دیگر دیده می‌شد و از آن جمله خنجر و شمشیری تمام مرصع به جواهر گرانبها بود که پادشاه اسپانی آن را تنها در روز عروسی خویش به کمر بسته بود و نیز از جمله هدایا مقداری ادوات گوناگون که در آهن کاری و نجاری به کار می‌برند، به نظر می‌رسید. سایر هدایا مرکب بود از انواع جوشن‌های فرنگی و نیزه‌های هندی و لباس‌های گوناگون و تصاویری چند و از آن میان تصویری از «آن دتریش» ملکه تازه فرانسه و تصویر دیگر از دختر بزرگ پادشاه اسپانی که سفیر از جانب خود تقدیم شاه کرده بود.»[۷۲]

عالم آرای عباسی نیز درباره هدایای یوسف خان بیگلربیگی شیروان، می‌نویسد:

«پیشکش‌های لایق از غلامان غلمان صفت یوسف لقا و حور وشان زلیخا صورت خوش سیما و اسب‌های صبا رفتار و اشتران کوه کوهان باربردار و نقود وافره و اجناس و اقمشه و نفایس هر دیار و پوستین‌های سمور و روسی گرانبها و تفنگ‌های قیمتی و امثال ذالک زیاده از احصاء و شمار از نظر اقدس گذرانیدند.»[۷۳]

    ضبط و مصادره اموال کسانی که مورد قهر و غضب قرار می‌گرفتند.[۷۴]
    استفاده از کار افراد به عنوان بیگاری، حال بدون مزد و یا با مزد بسیار ناچیز، برای ساختن عمارات، کاخ‌ها، کروانسراها. این رسم تا پایان حکومت صفویه نیز رواج داشته‌است.[۷۵]
    سهمی که از غنایم جنگی به دست می‌آمد.[۷۶] در این باره عالم آرای عباسی درباره فتوحات گرجستان می‌نویسد:

«عساکر منصوره به تاخت و تاز رخصت یافتند و فوج فوج به بیشه و جنگل درآمده قریب به سی هزار اسیر و چهل هزار گاو و گوسفند به دست درآمد، و بعد از افراز خمس که به سرکار پادشاهی متعلق است، تتمه به عساکر اسلام تعلق گرفت.»[۷۷]
خصوصیات و مملکت‌داری
نمای مسجد امام (شاه) در اصفهان.
اقدامات در شهرها
نیشابور

شاه عباس سه فرمان تاریخی درباره مردم شهر نیشابور صادر کرد. متن سه فرمان شامل لغو و تخفیف مالیات، رفع مزاحمت عمال دولتی از مردم نیشابور است که بر روی سنگ نوشته‌هایی در مسجد جامع نیشابور نصب شده است.[۷۸] تعمیر و بازسازی و بنیان نهادن بناهایی در نیشابور به فرمان عباس اول صفوی بوده‌است.
اصفهان

میدان نقش جهان، مسجد شاه (پس از انقلاب نام آن به مسجد امام تغییر یافت)، عالی قاپو، بخش‌هایی از چهل ستون، چهارباغ، پل‌های رود زاینده رود، کانال کشی آب‌های تونل کوهرنگ به سمت زاینده رود از آثار نیک اوست. اگرچه نزدیک به نیم هزاره از زمان او گذشته‌است ولی هنوز اصفهان به بناهای فرهنگی و هنر عصر صفوی می‌بالد چنانچه که در سال ۱۴۲۸ قمری «پایتخت فرهنگی دنیای اسلام» بود.
مشهد

شاه عباس همانطور که بسیاری از جهانگردان و مورخین اظهار داشته‌اند فردی وطن پرست بود، برای همین و برای آنکه فرهنگ زیارت را در بین مردم قرار دهد، در سال ۱۰۰۹ پیاده عزم مشهد کرد و به دستور وی فقط ۹۹۹ کاروانسرا در آن سال و تعداد بسیار بیشتر در سال‌های پس از آن احداث گردید. شاه مقرر داشت که هر یک از امرا که مایل به همراهی او در زیارت هستند می‌توانند سواره بیایند. وی مشهد را به طور رسمی «شهر مقدس ایران» قرار داد تا آنکه مردم به زیارت امام هشتم شیعیان بروند و از رنج و مشقت‌های سفر حج و سخت گیری‌های حکام ولایات عثمانی دیگر خبری نباشد. او هرگاه در خراسان بود به زیارت امام هشتم می‌رفت. شب زنده داری می‌کرد و کارهای خدام چون جاروکشیدن فرش‌ها و خاموش کردن شمع‌ها را خود انجام می‌داد تا سرسپردگی خود را نشان دهد.[۷۹]
مازندران

دیگر سرزمین خوش وقت مازندران است؛ زیرا شاه عباس همیشه به اینکه از طرف مادری مازندرانی بود افتخار می‌ورزید؛ مادر او از اهالی ساری - و یا به روایت برخی، از اهالی اشرف - بود. بدین سان شاه عباس در سال ۱۰۳۲ شهر اشرف (بهشهر امروزی) را به وجود آورد و عمارت‌های کلاه فرنگی و بناهای زیبای عباسی را به وجود آورد و شاه که فردی گردشگر بود همیشه به آن جا برای شکار می‌رفت. در سال ۱۰۳۳ نیز شهر فرح آباد را احداث کرد و آن را مرکز حکومت مازندران کرد - تا پیش از آن بارفروش (بابل امروزی) مرکز مازندران بود - و برای آن شهر کوشش بسیار نهاد - که آن شهر و ساری در هجوم روسها در دوران پطر کبیر در آتش خاکستر شد و ساری باری دیگر مرکز ایالت مازندران گشت- شاه عباس از جاجرم در خراسان تا دشت مغان در اردبیل شاهراهی ایجاد کرد تا به وسیله آن مازندران به رونق سابق بازگردد. همچنین دیواری عظیم در نزدیکی بندر گز ایجاد کرد تا به‌وسیله آن مازندران از هجوم ترکمن‌ها در آرامش بسر برد؛ پیترو دلاواله در سفرنامه خویش از فرهنگ و تمدنی در مازندران وصف می‌کند که تا به آن زمان در هیچ کجای دنیا نظیر آن را ندیده بود.
سایر نواحی ایران

وی راه‌ها را ایمن ساخت و همچنین برای تعمیر و احداث راه‌های جدید همت گماشت؛ گرجی‌ها و ارامنه را که در جنگ گرجستان به اسارت گرفت اختیار داد تا آزادانه در فرح آباد زندگی کنند و همچنین در کنار اصفهان زمین به آنها داد و آنها شهر جلفا را ساختند؛ بندر گمبرون را در سال ۱۰۲۳ و جزیره هرمز را به سال ۱۰۳۱ از تصرف پرتغالی‌ها خارج ساخت. یکی از بزرگترین مشکلات شاه عباس بزرگ حکومت پرقدرت هه لوخان اردلان در کردستان بودکه ارتش شاه عباس نتوانست براوغالب گردد.
اقدامات فرهنگی
شاه عباس در حال نوازش ساقی
از راست به چپ: ایاز، سلطان محمود، شاه‌عباس یکم و شیخ. مینیاتوری مرقع از سده ۱۷ در موزه رضا عباسی.

او به شعر و نقاشی و موسیقی و معماری توجه داشت؛ و به علما و هنرمندان علاقه می‌ورزید. ملاصدرا؛ میرداماد؛ میرفندرسکی؛ شیخ بهایی و... از فاضلان عهد وی بودند. شاه عباس مردی دیندار بود و به ویژه به حضرت علی علیه السلام سخت ارادت می‌ورزید. گویند نسبت به رعایا و زیر دستان مهربان بود. فرهنگ معماری هنوز نیز متأثر از آن دوره می‌باشد.
اقدامات او در پیشبرد تجارت با دول اروپایی

شاه عباس با خردمندی رقابتی بین مملکت‌های اروپایی در سواحل خلیج پارس ایجاد کرد تا به وسیله آن دولت دیگری نتواند فرمانروای آنجا گردد و نیز به این وسیله بود که دست پرتغالی‌ها را از بندر عباس کوتاه کرد؛ نه فقط آنتونی شرلی را با حسینعلی بیک راهی اروپا کرد که هیچ نتیجه نداد و آنتونی شرلی به فیلیپ سوم پناه برد، بلکه بعد از آن رابرت شرلی و سپس نقدعلی بیک را به نزد شاهان اروپا راهی کرد؛ همچنین او برخلاف اجداد خویش فقط با اهل تسنن دشمنی داشت ولی با مسیحیان و پیروان سایر ادیان با گرمی برخورد می‌کرد و آنها را در انتخاب اسلام آزاد می‌گذاشت و اگرچه بسیاری در زمان او اسلام آوردند دلیل بر آن نیست که با زور به این کار مبادرت می‌ورزید. او از ۱۵۸۸ تا ۱۶۲۹ به مدت بیش از ۴۰ سال سلطنت کرد. موفقیت او در متحد کردن مردم اش و دادن احساس سرنوشت مشترک به آنها لااقل به اندازه عمق موفقیت هم عصران او، الیزابت اول در انگلستان و فیلیپ دوم در اسپانیا بود. او جاده‌هایی احداث کرد که تجار اروپایی را به شهرهای ایران آورد. کارگاه هائی برای تولید ابریشم، سفال و دیگر محصولات بنا کرد.
سختگیری‌های شاه عباس

شاه عباس اگر چه با مردم و رعایا مهربان بود ولی آنچه که معلوم است حکایت از آن دارد که فردی دقیق و سخت گیر - به ویژه در خانواده‌اش – بود. پدر خویش را به زندان محبوس ساخت، دو برادرش را نابینا کرد، پسرش را به ظن آنکه علیه وی شورش کند کشت، دو پسر کوچکش را نابینا کرد و پسر دوم او نیز در زمان حیات وی مرد.[نیازمند منبع]

شاه عباس پس از نابودی سپاهش به دست گرجی‌های جنگاور در صحرای «مارتقوپی»، مشغول جمع‌آوری سپاه شد و با دویست هزار مرد جنگی به گرجستان لشکر کشید و عده‌ای از گرجی‌ها را قتل‌عام کرد و دویست هزار گرجی را (به عنوان اسیر) به داخل ایران کوچانید و مخصوصا دستور داد که هر یک از این اقوام را به ولایتی که در آن آب و هوا و شرایط زندگی با وطن اصلی ایشان شبیه باشد انتقال دهند.[۸۰] (به همین خاطر در ابتدای ورود گرجی‌ها به ایران، آنها را در «مازندران» که گمان می‌رفت از لحاظ آب و هوایی همانند گرجستان است، سکونت دادند ولی با نامساعد بودن آب و هوا اکثر آنان به شهرستان‌های داخلی ایران روانه شدند)[۸۱] سپس عده‌ای از آنان را جهت حفظ پایتخت از حملات و غارتگری‌های اقوام لر و کرد همچنین به دلیل آب و هوای مساعد و مزارع و شکارگاه‌های مناسب به منطقهٔ فریدن (غرب استان اصفهان امروزی) مهاجرت داد، تا هم انتقام نابودی سپاهش را در مارتقوپی از جنگاوران گرجی بگیرد، و هم آنان را سدی در مقابل یورشهای اقوام لر قرار دهد، و نیز بهترین روش از بین بردن فرهنگ آنان، که آنان را در مجاورت اقوام ارمنی، لر، ترک، فارس و عرب قرار بدهد.
خانواده
همسران

شاه عباس در شانزده سالگی با زنی چرکس ازدواج کرد (۹۹۵ هـ. ق).[۸۲] همچنین در هجده سالگی در یک شب با دو زن، «اغلان پاشا خانم» (دختر سلطان حسین میرزا پسر بهرام میرزا، برادر شاه تهماسب اول) که قبلاً همسر برادر بزرگ مقتولش حمزه میرزا بود و دیگری مهد علیا که دختر عموی خودش بود و هرگز ازدواج نکرده بود، ازدواج کرد.[۸۳]

شاه عباس در سال پنجم سلطنتش با خواهر شاه وردی خان لر - که بر ضدش شورش کرده بود - ازدواج کرد.

شاه عباس در ماه ذی القعده سال ۱۰۰۵ با دختر یکی از نجیب زادگان گرجی به نام عبدالغفار ازدواج کرد. در حرم شاه، زن ایرانی کم بود و بیشتر زنان شاه شاهزاده خانم‌های گرجی بودند.[۸۴] در سال ۱۰۱۲ هجری شاه عباس با تیناتین، دختر گیورگی (گرگین خان)، پادشاه «کارتلی» (گرجستان)، ازدواج کرد. تیناتین پس از اسلام آوردن به لیلی سلطان و فاطمه سلطان معروف شد.

شاه عباس در ۱۴ ربیع‌الاول سال ۱۰۱۱ هجری قمری نیز، دختر خان احمد گیلانی را که سیزده سال پیش از آن برای پسر خود صفی میرزا نامزد کرده بود، به بهانه این که پسرش او را دوست ندارد برای خود عقد کرد.[۸۵]

بیشتر پادشاهان صفویه و افشاریه با دختران گرجی تبار ازدواج می‌کردند؛ که یکی از دلایل این مسئله را می‌توان تقویت نسل برای داشتن لیاقت سلطنت دانست.
پسران
مسجد صفی تاریخی‌ترین مسجد رشت است. بعضی از تاریخ نویسان این مسجد قبر محمدباقر صفی میرزا پسر بزرگ شاه عباس اول می‌دانند که با بدخواهی اطرافیان پدرش به دستور آنان کشته شده‌است و در آن محل دفن شده‌است. برخی باور دارند علت نامگذاری این مسجد به شهیدیه قتل ناحق صفی میرزا است.

محمدباقر صفی میرزا

محمدباقر صفی میرزا، پسر بزرگ شاه عباس، در چهارشنبه ۱۲ ماه شوال سال ۹۹۵ هجری در مشهد از مادری چرکسی متولد شد. در یکسالگی اسماً حاکم خراسان بود و در پنج سالگی حاکم همدان شد.

در اواخر جمادی‌الاول سال ۱۰۱۰ صفی میرزا با دختر بزرگ شاه اسماعیل دوم عقد کرد.

شاه عباس در مورد تمامی پسرانش اعلام کرده بود که کسی نباید با آنان رابطه داشته باشد و حتی صحبت کند، بدین ترتیب شاهزاده اغلب اوقات در حرمسرا بود. شاهزاده صفی میرزا جوانی نیکو رفتار، مهربان و دلیر بود.

شاه عباس همیشه نگران بود پسرانش درصدد تصاحب تاج و تجت برآیند. روزی دو تن از نزدیکان شاهزاده به شاه خبر دادند که صفی میرزا در صدد قتل اوست. چندین نفر از سران چرکس و قزلباش نیز صفی میرزا را به کشتن شاه ترغیب کردند. شاهزاده نیز برای رفع بدگمانی شاه، وقایع را به او گزارش کرد. با این وجود، شاه در باطن بر پسرش بدگمان ماند و شبانه، چندین بار جای خود را تغییر می‌داد.

در همان روزها ملا مظفر گنابادی، از منجمان بزرگ دربار، به شاه گفت خطری متوجه اوست. بدین ترتیب شاه که به رمالی و احکام نجومی اعتقاد کامل داشت، تصمیم به قتل فرزندش گرفت.

شاه برای این منظور بهبود بیگ را برای قتل فرزندش فرستاد و شاهزاده صفی میرزا در روز دوشنبه سوم محرم سال ۱۰۲۴ در یکی از کوچه‌های رشت به سن ۲۹ سالگی مقتول شد.

صفی میرزا دو پسر داشت: سلیمان میرزا از دختر شاه اسماعیل دوم و دیگری سام میرزا از دختری گرجی. پس از مرگ صفی میرزا پسرش سام میرزا با نام صفی شاه اول به سلطنت رسید.

حسن میرزا

حسن میرزا دومین پسر شاه عباس است که در بهار سال ۹۹۷ هجری در لاریجان به دنیا آمد. او در خردسالی در فارس درگذشت.

محمدرضا میرزا خدابنده

سلطان محمد میرزا سومین پسر شاه عباس است که در شنبه دهم شعبان ۱۰۰۶ هجری از زنی گرجی به دنیا آمد. دو سال قبل از این تاریخ پدر شاه عباس (محمد خدابنده) درگذشته بود به همین خاطر نام پدرش را بر پسر گذاشت. همچنین در کودکی او را روزک میرزا می‌نامیدند.

او در ۲۲ سالگی اندامی ورزیده، مردانه و با تکبر داشت و همیشه به فرمان پدرش عمل می‌کرد تا از سرنوشت شوم برادرش امان یابد.

شاه نیز پس از آنکه پسرش بزرگ شد سلطنتش را در خطر او دید بدین ترتیب تصمیم گرفت او را بکشد ولی به دنبال بهانه‌ای برای این عمل خود می‌گشت. همچنین شایع شد که مادرش پیش از ازدواج با شاه او را باردار بوده‌است و او شاهزاده نیست.

محمد میرزا نیز به تدریج با پدرش از در دشمنی در آمد و هنگامی که شنید پدرش در فرح آباد مریض شده به خیال این که کار شاه تمام است جشنی به راه انداخت ولی شاه بهبود یافت.

بدین ترتیب در اوایل رجب سال ۱۰۳۰ هجری محمد میرزا را به دستور شاه عباس کور کردند. او تا زمان به سلطنت رسیدن شاه صفی در الموت زندانی بود ولی به دستور شاه صفی کشته شد. دلیل شاه صفی برای این کار این بود: «چون کورند وجودشان بی فایده‌است»

اسماعیل میرزا

چهارمین پسر شاه عباس بود که در روز هشتم ربیع‌الاول ۱۰۱۰ متولد شد. او در دوازده سالگی در اصفهان بیمار شد و در روز جمعه ۲۹ جمادی‌الثانی سال ۱۰۲۲ هجری درگذشت.

امام قلی میرزا امان‌الله میرزا

پنجمین فرزند شاه عباس بود که در روز سه شنبه ۲۷ جمادی‌الاول سال ۱۰۱۱ هجری قمری متولد شد.

دن گارسیا، سفیر اسپانیا، که در سال ۱۰۲۸ هجری این شاهزاده را دیده می‌نویسد:

«امام قلی میرزا پسر شاه، بسیار مؤدب و نجیب است. چهره‌ای زیبا و سفید دارد. سنش از هفده یا هجده نمی‌گذرد، ولی زن و چندین بچه دارد»[۸۶]

شاه عباس پس از در گذشت دو فرزندش و کشتن و کور کردن فرزندان بزرگش، امام قلی میرزا را به ولیعهدی برگزید. همچنین پسر بزرگ صفی میرزا را نیز کور کرد تا کسی مدعی جانشینی او نباشد.

شاهزاده تا سال ۱۰۳۶ هجری مورد علاقه پدر بود ولی در این سال شاه عباس هنگامی که در سلطانیه بود دستور داد این پسر را نیز کور کنند. دلیل این کار را هیچکدام از مورخان آن دوران ننوشته‌اند. شاهزاده کاملاً کور نشد و اندکی از بینایی برخوردار بود. سپس او را در الموت زندانی کردند.

وقتی شاه عباس درگذشت، امام قلی میرزا ادعای بینایی و سلطنت کرد. به همین دلیل برخی از سران قزلباش دوباره به چشمانش میل کشیدند.

امام قلی تا سال ۱۰۴۲ در قلعه الموت بود. در این زمان شاه صفی دستور به قتل او و محمد میرزا و پسرش نجف قلی میرزا و سلیمان میرزا (برادر شاه صفی) داد.
دختران

زبیده بیگم

زبیده بیگم را شاه عباس به عیسی خان قورچی باشی، پسر سید بیگ صفوی شیخاوند داد. او دارای سه پسر شد که بزرگترین آنها سید محمد خان هنگام مرگ شاه عباس هجده ساله بود. در آن زمان پسر بزرگ زبیده بیگم را نامزد سلطنت کردند ولی پدر سید محمد خان با این کار مخالفت کرد. این سه پسر و پدرشان در دوران شاه صفی به قتل رسیدند.

شاهزاده بیگم

شاهزاده بیگم به همسری میرزا محسن رضوی متولی مشهد درآمده و از او دو پسر متولد شد که یکی ابوالقاسم میرزا نام داشت که دختر خلیفه سلطان داماد دیگر شاه را گرفته بود و در شب آخر رجب سال ۱۰۴۱ هجری قمری به دستور شاه صفی کور شد. دیگری را هم که با پدرش در مشهد بود، منوچهر خان حاکم شهر به دستور شاه صفی کور کرد. شاهزاده بیگم در زمان حیات شاه عباس درگذشت.[۸۷]

خان آغا بیگم

خان آغا بیگم دختر سوم شاه عباس، همسر میر علاءالدین محمد حسینی، ملقب به سلطان العلما و مشهور به خلیفه سلطان بود.[۸۸] او چهار پسر داشت که همگی در زمان سلطنت شاه صفی کور شدند.

حوا بیگم

چهارمین دختر شاه عباس، حوا بیگم، نخست همسر میرزا رضی شهرستانی صدر سابق بود و پس از مرگ او در سال ۱۰۲۶ هجری قمری، به عقد برادرزاده او، میرزا رفیع درآمد. این دختر از همسر اول خود صاحب یک پسر شد به نام میرزا محمد طاهر و از همسر دوم نیز دارای دو پسر بود. هر سه پسر او را شاه صفی در آخر رجب سال ۱۰۴۱ هجری قمری نابینا کرد. میرزا رفیع نیز پس از آنکه به دامادی شاه عباس مفتخر شد، به مقام بزرگ صدارت رسید ولی شاه صفی پس از کور کردن پسرانش او را از این مقام معزول کرد. حوا بیگم قبل از مرگ پدر فوت کرد.[۸۹]

شهربانو بیگم

این دختر را شاه عباس در ماه رمضان سال ۱۰۲۳ هجری قمری، به میر عبدالعظیم پسر میرحسین خان مازندرانی، از منسوبان مادر خود داده بود.[۹۰]

ملک نسا بیگم

ششمین دختر شاه عباس ملک نسا بیگم، همسر میرزا جلال شهرستانی متولی آستانه رضوی بود و پیش از مرگ پدر درگذشت. میرزا جلال پسر میرزا مؤمن شهرستانی بود و شعر هم می‌گفت.

قهوه‌خانه

چایخانه، قهوه‌خانه، کافه یا کافی‌شاپ به مکان‌های مشابهی گفته می‌شود که در آنها نوشیدنی و وعده‌های سبک سرو می‌شود.

قهوه‌خانه در گذشته نخست محلی بوده‌است برای نوشیدن چای و خوردن ناهار و شام که بعدها اموری نظیر اطلاع‌رسانی، نشر افکار و اخبار اجتماعی-اقتصادی و حتی سیاسی و نیز سرگرمی‌هایی چون مدیحه‌سرایی، نقالی، شاهنامه‌خوانی، غزل‌خوانی، سخنوری و مشاعره نیز در آن جایگاهی پیدا کردند و این مکان به عنوان نهاد با اهمیتی از جهت فرهنگی معرفی شد.

محتویات

    ۱ کافه
    ۲ در جهان عرب
    ۳ در اروپا
    ۴ در ایران
        ۴.۱ ورود چای به ایران
        ۴.۲ تحول و نزول در جایگاه چای‌خانه
        ۴.۳ بازسازی چای‌خانه‌های تهران
        ۴.۴ نقاشی قهوه‌خانه
    ۵ ثبت جهانی میراث ناملموس
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

کافه
کافه رومنس، تهران

کافه یا قهوه‌خانه (به فرانسوی: Café) محلی است عمومی که در آن نوشیدنی غیرالکلی و گاه غذاهای سبک عرضه می‌شود. کافه در برخی از کشورها جایی برای معاشرت و گفتگوی مردم است.

کافه را نباید با کافی‌شاپ اشتباه کرد. کافی‌شاپ محل عمومی آمریکایی است که در آن معمولاً فقط قهوه عرضه می‌شود.

از سال ۱۳۶۰ کافی‌شاپ‌ها جای چایخانه‌ها را تنگ کرد. در چایخانه‌های ایران به‌جای سرو قهوه بیش‌تر چای و انواع غذاهای سنتی ایرانی با موزیک زندهٔ ایرانی ارائه می‌شود.
در جهان عرب

قهوه از قرن ۱۳ میلادی شروع به محبوب شدن کرد و تا اوایل قرن ۱۵ میلادی در مصر٬ شام و عثمانی پرمصرف شد و در همه این شهرها قهوه‌خانه‌هایی برپا شد.

مقامات مذهبی در مکه، قاهره و استانبول تلاش کردند تا مصرف آن را ممنوع کنند. قهوه‌خانه‌ نهادی جدید بود که مردان در آن جمع می‌شدند و به صحبت کردن، شعرخوانی و بازی‌هایی مانند تخته نرد و شطرنج می پرداختند. آن‌ها به مرکزی برای تجمع متفکران و به صورت ضمنی به رقیبی برای مسجد به عنوان محل ملاقات جمعی بدل شده بودند. [۱] برخی عالمان دینی معتقد بودند که قهوه خانه حتی از میکده هم بدتر است و مقامات هم متوجه شده بودند که این اماکن می‌تواند تبدیل به لانه های فتنه"شود. [۱]
در اروپا

تقریباً در سال ۱۶۵۰ میلادی، قهوه به کشور انگلستان وارد می‌شد و قهوه‌خانه‌ها در شهرهای آکسفورد و لندن تاسیس شدند. در اروپا هم مانند خاورمیانه، قهوه خانه‌ها به مکانی برای معاشرت، مطالعه و تبادل نظر درباره موضوعات روز بدل شد. یک شباهت دیگر، امکان تبدیل آن‌ها به مکانی برای اجتماع عناصر نامطلوب و خرابکاران بود. چارلز دوم٬ پادشاه انگلستان قهوه خانه‌ها را "مکانی برای ملاقات خائنان و نشر شایعات سخیف درباره اعلیحضرت و وزیرانش" معرفی می‌کرد. در قرن ۱۸، قهوه‌خانه معروف پاریس، کافه پروکوپ، مشتریان ثابتی همچون مارا، دانتون و روبسپیر داشت که در طول انقلاب فرانسه در آنجا برای انقلاب طرح ریزی می‌کردند. [۱]
در ایران
یک استکان چای در قهوه‌خانه‌ای ایرانی.

چایخانه در ایران حدود ۴۰۰ سال قدمت دارد. پیشینهٔ مصرف چای در ایران به سده هفدهم میلادی می‌رسد. جهانگردان از چایخانه‌هایی گفته‌اند که بزرگان و توانگران در آن جا جمع شده و چای می‌نوشیدند.
ورود چای به ایران

بوتهٔ چای برای نخستین بار در چین و در حدود پنج هزار سال پیش شناخته شد که به تدریج خواص درمانی آن کشف شد. علاوه بر آن از چای برای مصارف رنگ‌آمیزی نیز استفاده می‌شده‌است.

محمدعلی، معروف به کاشف السلطنه چایکار، متولد ۱۲۴۴ خورشیدی در تربت حیدریه، که از دارالفنون و سپس از سوربن فرانسه فارغ‌التحصیل شده بود، با عنوان ژنرال کنسول ایران در سال ۱۲۷۶ خ. مأمور خدمت در هند شد. وی به عنوان سفیر ایران در هندوستان در روزگار مظفرالدین شاه قاجار اولین فرد ایرانی است که با همت والای خود و در نقش یک بازرگان فرانسوی به فراگیری شیوهٔ کاشت و مصرف در ایران و جهان پرداخت. منقول است که او دانه‌های چای را درون عصای خود چید و آن‌ها را وارد ایران کرد. همچنین او شهر لاهیجان را به دلیل وجود هوای مناسب برای کشت چای انتخاب کرد.
تحول و نزول در جایگاه چای‌خانه

همانطور که گفته‌شد علاوه برنوشیدن چای، قهوه و غذا خوردن اموری نظیر اطلاع‌رسانی، نشر افکار و اخبار اجتماعی _ اقتصادی و حتی سیاسی و نیز سرگرمی‌هایی چون مدیحه‌سرایی، نقالی، شاهنامه‌خوانی، غزل‌خوانی، سخنوری و مشاعره هم در چای‌خانه‌ها رواج پیدا کردند و این مکان به عنوان نهاد با اهمیتی از جهت فرهنگی معرفی شد.

با تغییرات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه به خصوص ورود رادیو و تلویزیون کم‌کم قهوه خانه را خلوت، منزوی و متروک کرد تا حدی که به سالنهایی کثیف و کهنه با وسایل فرسوده و مستعمل تبدیل شد و در برگیرنده روابط اجتماعی ناهنجار، برخوردهای رکیک، تجمع معتادان و بزهکاران و از آن دست شد.
بازسازی چای‌خانه‌های تهران

برای احیاء و بازسازی این کانون‌های اجتماعی-فرهنگی، از بین ۳۷۰ چای‌خانهٔ تهران، تعدادی مناسب و آماده بازسازی تشخیص داده شد که در حال حاضر برخی از آنها با عنوان چای‌خانهٔ سنتی خدمات ارائه می‌دهند. تعدادی از قهوه‌خانه‌های سنتی فعال فعلی فضاهای مناسبی برای پر کردن اوقات فراغت، به ویژه در ساعات پایانی شب، می‌باشند و در آنها معماری ملی و اسلامی، هنرهای ویژهٔ قهوه‌خانه نظیر شاهنامه خوانی و نقالی، معرفی می‌شوند و همچنین طبخ غذاهای سنتی و بومی به شکل مناسبی انجام می‌گیرد.
نقاشی قهوه‌خانه
نوشتار اصلی: نقاشی قهوه‌خانه

نقاشی قهوه‌خانه شیوه‌ای از نقاشی ایرانی است که در اواخر قاجار و اوایل پهلوی اوج گرفت. محمد مدبر و حسین قوللر آقاسی از مهم‌ترین نقاشان این رشته به شمار می‌روند. نمونه‌های قابل توجهی از آثار هنرمندان نقاشی قهوه‌خانه‌ای در موزهٔ رضا عباسی نگهداری می‌شود. این شیوه در دههٔ ۲۰ و ۳۰ شمسی مورد توجه هنرمندان مدرنیست ایرانی به ویژه اهالی مکتب سقاخانه قرار گرفت.
ثبت جهانی میراث ناملموس
نوشتار اصلی: ادعاهای دیگران درباره میراث فرهنگی و معنوی ایران

ترکیه درخواست ثبت قهوه‌خانه را داده‌است و این در حالی است که طبق ادعای سارمان میراث فرهنگی ایران، اولین قهوه‌خانه‌ها در ایران در دوره صفویه در زمان شاه طهماسب در شهر قزوین تاسیس شده‌اند و در زمان شاه عباس اول در شهر اصفهان گسترش یافتند.

بیمارستان دامپزشکی تهران

بیمارستان دامپزشکی تهران نخستین بیمارستان خصوصی حیوانات خانگی در ایران می‌باشد که در سال ۱۳۸۳ توسط دکتر پیام محبی تاسیس شد[۱]. این بیمارستان دارای کلیه بخشهای یک بیمارستان بوده و در تمام بخش‌ها از جمله بخش های داخلی ، جراحی ، تصویربرداری تشخیصی ، آزمایشگاه تشخیص طبی ، پرندگان زینتی و حیوانات اگزاتیک دامپزشک متخصص دارد.

محتویات

    ۱ توضیحات بیشتر
    ۲ منابع
    ۳ پیوند به بیرون
    ۴ جستارهای وابسته

توضیحات بیشتر

بیمارستان دامپزشکی تهران ، از جمله معدود مراکز تخصصی دامپزشکی در ایران است که خدمات لازم را جهت درمان بیماری ها و همچنین جراحی پرندگان خانگی ، حیوانات خاص (خزندگان،پستانداران کوچک و ...) و ماهیان خانگی ارائه می دهد. بیمارستان تهران امکاناتی نظیر کافی شاپ که ورود حیوانات خانگی به آن آزاد است و همچنین پت شاپ مجهز جهت تهیه ی وسایل و تجهیزات ضروری و مورد نیاز در جهت نگهداری بهتر از حیوانات را نیز در نظر گرفته است که در طبقه ی دوم بیمارستان دایر است. مجله ی داخلی بیمارستان با عنوان "پیام دامپزشکان" به صورت فصلنامه چاپ شده و مراجعین بیمارستان می توانند این مجله را مطالعه نمایند.

کامرانیه

کامرانیه نام محله‌ای است در شهرستان شمیرانات و بخش شمالی شهر تهران.

این محله باغ و عمارت کامران میرزا پسر سوم ناصرالدین شاه قاجار و نایب‌السلطنه او بوده است.[۱]

محتویات

    ۱ موقعیت
    ۲ پانویس
    ۳ منابع
    ۴ پیوند به بیرون

موقعیت

این محله از شمال به نیاوران و منظریه، از شرق به حصار بوعلی و صاحبقرانیه، از جنوب به فرمانیه و از غرب به دزاشیب محدود است.

همچنین کامرانیه در منطقه ۱۹ پستی شهر تهران واقع است.[۲] نخستین خط تلفن شهر تهران در این محله نصب شد که ناصرالدین شاه با دارالحکومه تهران صحبت کرد.

همچنین اولین بیمارستان حیوانات خانگی ایران با نام بیمارستان دامپزشکی تهران در این محله واقع است. [۳] سفارت کشورهای لیبی و ایرلند در این محله واقعند.

دامپزشکی

دامپزشکی دانشی تجربی است که به شناخت، درمان و پیشگیری بیماریهای حیوانات اهلی و درمان سایر حیوانات می‌پردازد. در این رشته همچنین به بیماریهای مشترک انسان و دام پرداخته می‌شود.

دامپزشکی دانشی کهن است و در ایران قدیم از دامپزشک به عنوان بیطار یاد می شده است. واژه انگلیسی دامپزشکی (veterinary) برای اولین بار توسط توماس براون در سال ۱۶۴۶ به کار گرفته شد.
دکتر تقی زاده جاهد متخصص جراحی و هوشبری دامپزشکی

محتویات

    ۱ تاریخچه
        ۱.۱ دامپزشکی در جهان
        ۱.۲ دامپزشکی در ایران
            ۱.۲.۱ دامپزشکی کهن در ایران
            ۱.۲.۲ دامپزشکی نوین در ایران
    ۲ شرایط تحصیل و نظارت
    ۳ شرایط شغلی و نقش اجتماعی
        ۳.۱ تشکیلات دامپزشکی استان
        ۳.۲ مهمترین وظایف قانونی دامپزشکی
        ۳.۳ نقش دامپزشکی در اقتصاد ملی و ایجاد اشتغال
        ۳.۴ یک دامپزشک چه کار می‌کند؟
    ۴ وضعیت دامپزشکی در ایران
    ۵ پیوند به بیرون
    ۶ منابع

تاریخچه
دامپزشکی در جهان

علم دامپزشکی با عبور انسان نخستین از حالت شکارچی به کشاورز متولد شد. همزمان با رواج اهلی کردن حیوانات، دامپزشکی اهمیت بیشتری یافت. در لوح حمورابی (۲۲۰۰ سال قبل از میلاد) ارزش کار فردی که به معالجه گاو وسایر حیوانات می‌پرداخته تعیین نموده‌است. بعد از سقوط امپراطوری روم و تا حدود قرن سیزدهم میلادی، اسناد کلی راجع به دامپزشکی وجود دارد. در قرون وسطی و اعراب اطلاعاتی را در مورد دامپزشکی از هند و ایران کسب نمودند. کلود بورگلا (۱۷۷۹ – ۱۷۰۲) مطالعات فراوانی بر روی اسب انجام داد و دائرةالمعارف جالبی راجع به آن به رشته تحریر در آورد.

بورگلا باهمکاری آلمبرت، مالشرب، ولتر، دیدرو و تورگو اولین مدرسه دامپزشکی را در شهر لیون فرانسه تاسیس نمودند. با موافقت لوئی پانزدهم، شورای دولتی پادشاهی قانون تاسیس مدارس دامپزشکی را در تاریخ ۴ اوت ۱۷۶۱ تصویب نمود و در تاریخ ۱۰ ژانویه ۱۷۶۲ اولین مدرسه دامپزشکی در دنیا افتتاح شد. در سال ۱۷۶۶ مدرسه دامپزشکی دیگری در مزون آلفورت (پاریس) تاسیس شد. سپس تا قبل از سال ۱۸۰۰ به طور متوالی مدارس دامپزشکی در وین، تورین، کپنهاک، پادوآ، هانور، لایپزیک، بولونیا، ناپل، برلین، مونیخ، میلان، لندن و مادرید تاسیس شدند. دامپزشکی همگام با پزشکی پیشرفت نموده و روشها و تکنیکهای مورد استفاده خود را بصورت مشترک با آن بدست آورده‌است. دامپزشکی در واقع در تقاطع راه پزشکی و کشاورزی قرار گرفته و در روابط میان انسان و حیوان نقش مهمی را ایفا می‌کند.
دانشجویان دامپزشکی آمریکایی در حال معاینه دندانهای یک اسب
دامپزشکی در ایران
دامپزشکی کهن در ایران

در سفرنامه فیثاغورث در مورد زرتشت و آئین او نکته جالبی وجود دارد و آن نکته این است که زرتشت از فن دامپزشکی و درمان حیوانات اطلاع داشته‌است که در کتاب اوستا می‌توان نکات متعددی درباره پرورش حیوانات و روش درمان بیماریهای دام مشاهده کرد.

در این کتاب برای اولین بار به طبقه‌بندی حیوانات برمی خوریم. مسئولیت پرورش و درمان بیماریهای حیواناتی چون اسب، گاو، گوسفند، شتر، سگ، و پرندگان به عهده دامپزشکان بوده‌است و دامپزشکان بدین جهت دارای مقامی ارجمند و با ارزش بوده‌اند.

علاوه بر این چون اسب در ارتش ایران باستان نقش بسیار ارزنده و مهمی داشته‌است، لذا دامپزشکانی که عهده دار تربیت و پرورش و همچنین درمان بیماریهای آنها بوده‌اند، دارای مقامی بسیار والا بوده‌اند. چنانکه رئیس اداره دامپزشکی ارتش در زمان داریوش دارای مقام سپهبدی و فرماندهی دسته سواره نظام بوده‌است. فن دامپزشکی در حدود ۵۰۰ سال بعد از میلاد مسیح در ایران به صورت علمی و کلاسیک در آمده‌است. باید توجه داشت هدف از تربیت مدرسه دامپزشکی در آن زمان درمان اسبان ارتش بوده‌است لذا احتیاج به داشتن افراد متخصص و کاردان زیاد بوده و دامپزشکان در آن زمان به نگارش کتبی تحت عناوین پرورش اسب، فن سوارکاری، درمان بعضی از بیماریهای غیر عفونی و عفونی و چگونگی استفاده از اسب در جنگ اقدام نموده‌اند.

مهمترین وظیفه دامپزشک درایران بعد از اسلام درمان و جلوگیری از بیماری اسبان بود که از دو جنبه جهاد و انجام فریضه حج اهمیت فوق‌العاده داشت. در ایران در تمام سده‌های بعد از اسلام دامپزشکی در مدارس و جایگاههای خاصی تدریس می‌شد.
دامپزشکی نوین در ایران

در سال ۱۲۹۰ هجری شمسی که دولت ایران تصمیم گرفت تشکیلات ژاندارمری نوینی را پایه‌گذاری نماید از دولت سوئد عده‌ای کارشناس نظامی برای تاسیس ژاندارمری استخدام نمود که به همراه افسران سوئدی دو نفر دکتر دامپزشک نیز بودند این دو نفر افسر دامپزشک به اتفاق دامپزشکان اقدام به تاسیس مدرسه دامپزشکی برای تربیت کادر مورد احتیاج ارتش نمودند.

- در سال ۱۳۱۱ بنای دانشکده دامپزشکی ابتدا به صورت مدرسه و بعداً دانشکده گذارده شد. در ابتدای امر این دانشکده زیر نظر وزارت کشاورزی بود ولی بعد با اعزام تعداد قابل ملاحظه‌ای دانشجو به کشور فرانسه و مراجعت ایشان از وزارت کشاورزی منتزع گردید و ضمیمه دانشگاه تهران شد.

-در سال ۱۳۰۴ پس از همه گیری طاعون گاوی (اولین بار در سال ۱۲۹۵ همه گیری طاعون گاوی در شمال و مرکز ایران گزارش شده‌است) شیوع یافت و خسارات بسیاری را سبب شد و در نتیجه در وزارت کشاورزی اداره‌ای به نام سازمان دفع آفات حیوانی (که بعداً به صورت سازمان دامپزشکی درآمد) تاسیس گردید. این شعبه تحت نظارت مؤسسه پاستور (وابسته به وزارت فوائدعامه) با ۲۲نفر پرسنل شامل ۱۴ نفرکادر فنی و ۸ نفر کادر خدماتی تشکیل و مسئولیت آن به عهده مرحوم دکتر عبداله حامدی گذاشته شد.

- در سال ۱۳۰۵ مؤسسه پاستور شعبه دفع آفات حیوانی به وزارت فلاحت منتقل شد.

- در سال ۱۳۱۴ با توجه به ضرورت کنترل بیماریهای مهلک دامی و نظارت بهداشتی دام و فراورده‌های دامی قانون تفتیش صحی حیوانات به تصویب مجلس شورای ملی رسید و اداره کل دامپزشکی جایگزین مؤسسه دفع آفات حیوانی شد.

- در سال ۱۳۲۴ آئین نامه بازرسی مواد خوراکی مورد تصویب هیات وزیران قرار گرفت و مسئولیت مهمی به دامپزشکی محول گردید.

- در سال ۱۳۲۵ بنابر مصوبه هیئت دولت، بنگاه کل امور دام شامل دو اداره کل دامپروری و دامپزشکی تشکیل گردید. به موجب این مصوبه ادارات دامپزشکی در استانها و شهرستانها بخشی از ادارات کشاورزی استان گردید.

- در سال ۱۳۲۶ اختیارات محدودی به دامپزشکی استانها داده شد به طوری که در هر اداره کشاورزی ۲ معاونت ایجاد شد. یکی از این معاونتها ویژه دامپزشکی در نظر گرفته شد. معاون دامپزشکی رئیس اداره دامپزشکی نیز بود و کلیه امور فنی و مالی در اختیار وی قرار داشت.

- درسال ۱۳۳۹ طی دستور وزیر کشاورزی کلیه ادارات دامپزشکی استانها مستقل و تحت نظارت مستقیم مدیر کل دامپزشکی کشور قرار گرفتند.

- بروز بیماری طاعون گاوی در سال ۱۳۴۸ و تلفات سنگین ناشی از آن و نقش حیاتی دامپزشکی در ریشه کنی آن و گسترش دامداریهای صنعتی در کشور، بازنگری در وظایف و تشکیلات دامپزشکی را اجتناب ناپذیر نمود.

- سرانجام با تلاش و پیگیری مسئولین در سال ۱۳۵۰ قانون سازمان دامپزشکی کشور مشتمل بر ۲۱ ماده و یک تبصره به تصویب مجلس شورای ملی و مجلس سنا رسید.

- در سال ۱۳۶۷ شبکه‌های دامپزشکی استانها دوباره تشکیل و زیر نظر سازمان مرکزی قرار گرفتند. بنا بر دستور وزیر کشاورزی بودجه مستقل به ادارات دامپزشکی استانها اختصاص یافت.

- در سال ۱۳۶۸ بنا بر تصویب مجلس شورای اسلامی، سازمان دامپزشکی کشور و شبکه هادر استانها از وزارت کشاورزی جدا و به وزارت جهاد سازندگی پیوست.

- در تشکیلات کنونی وزارت جهاد کشاورزی سازمان دامپزشکی کشور به عنوان سازمانی مستقل وابسته به آن وزارت شناخته شده و رئیس سازمان دامپزشکی کشور مستقیماً تحت نظارت وزیر به انجام وظیفه می‌پردازد. در استانها نیز ادارات کل دامپزشکی ودر شهرستانها شبکه دامپزشکی به طورعمودی زیر نظر سازمان مرکزی دامپزشکی وبه شکل افقی با سازمان جهاد کشاورزی و مدیریت جهاد کشاورزی شهرستان مرتبط می‌باشد.
شرایط تحصیل و نظارت

در هر کشور با فراخور وجود دام، طیور، آبزیان و حیات وحش، دوره‌های تحصیلی متفاوت است اما در اصل و مبنا یکسان. مثلاً در اروپا، درس اقیانوس شناسی به دانشجویان تدریس می‌شود اما در ایران این درس بعد از انقلاب اسلامی ایران حذف شده است.

آموزش دامپزشکی شامل دوره‌هایی از دروس زیر است: بیوشیمی، آناتومی، بافت شناسی، فیزیولوژی، میکروب‌شناسی، آسیب شناسی، فارماکولوژی، ایمونولوژی، آمار حیاتی، اصول تغذیه دام، تغذیه اختصاصی دام و طیور، انگل شناسی و بیماری‌های انگلی، باکتری شناسی و بیماری‌های باکتریایی، بهداشت وصنایع شیر، بیماری‌های ماهی و آبزیان، جنین شناسی، سم شناسی، قارچ شناسی، صنایع و مواد غذایی با منشا دامی، کنترل کیفی و بهداشت مواد غذایی، ویروس شناسی، اصلاح نژاد دام، انتخاب و تلقیح مصنوعی دام، ژنتیک، اصول جراحی و هوشبری، تهیه مقاطع بافتی، اصول معاینه، کالبدگشایی و نمونه برداری، اصول همه گیرشناسی، بهداشت و بازرسی گوشت، روان‌شناسی، رفتارشناسی، بیماری‌های اندام حرکتی، بیماری‌های تولید مثل، بیماری‌های طیور، بیماری‌های درونی دام‌های بزرگ و کوچک، بیماری‌های متابولیک دام، بیماری‌های مشترک بین انسان و دام، پرورش و بیماری‌های زنبورعسل، جراحی‌های دام بزرگ و کوچک، عملیات درمانگاهی، کلینیکال پاتولوژی، مامایی، مسمومیت‌های دام، حیات وحش، کارورزی‌های داخلی و جراحی دام‌های بزرگ و کوچک وطیور وآبزیان، آزمایشگاه مرکز تشخیص، کارآموزی و پایان‌نامه. از طرف دیگر موضوعات بالینی شامل حیطه‌های اصلی طب داخلی، جراحی، طب پیشگیری و کارآموزی بالینی می‌باشد. تکنیکهای به کار رفته در درمانهای دارویی و جراحی این رشته همان تکنینکهای به کار رفته در پزشکی می‌باشد. بعضی از دامپزشکان در رشته خاصی همچون مراقبت از حیوانات کوچک (حیوانات خانگی) و یا دام تخصص دارند. برخی دیگر از دامپزشکان در زمینه درمان حیوانات وحشی (دامپزشک باغ وحش) تخصص دارند. اما اکثر ایشان در رشته های؛ بیماری‌های طیور، آبزیان و دام تخصص گرفته و به امر درمان یا تدریس مشغول می‌شوند.

در بسیاری از کشورها دامپزشکان باید دوره‌ای دانشگاهی به مدت ‏۴-۵ سال را طی کنند تا مدرک دامپزشکی (.D.V.M) را دریافت کنند که معادل دکترای عمومی است. دوره‌های تخصص بمانند رشته پزشکی وجود داشته و فارغ التحصیلان رشته دکترای دامپزشکی می‌توانند برحسب علاقه‌شان در رشته‌های متعدد تخصص دامپزشکی و پزشکی ادامه تحصیل دهند، طول دوره‌های تخصصی بطور متوسط سه تا چهار سال بوده و برخی از این رشته‌های تخصصی عبارتند از: دکترای تخصصی دامپزشکی: بیماریهای طیور، مامایی و بیماریهای تولیدمثل دام، آسیب شناسی، جراحی دامپزشکی، کلینیکال پاتولوژی دامپزشکی، بیماریهای داخلی دامهای بزرگ، میکروبیولوژی دامپزشکی، بهداشت و بیماری‌های آبزیان، انگل شناسی، فارماکولوژی دامپزشکی، بهداشت و کنترل مواد غذایی، بافت شناسی مقایسه‌ای، بیماریهای داخلی دامهای کوچک، قارچ شناسی دامپزشکی، علوم تشریحی دامپزشکی، رادیولوژی دامپزشکی، ایمنی شناسی، ویروس شناسی دامپزشکی

دکترای تخصصی پزشکی:همچنین دامپزشکان می‌توانند در رشته‌های تخصص علوم پایهٔ پزشکی به تحصیل بپردازند.

نیاز دامپزشکی در هر کشور با کشور دیگر تفاوت دارد. در برخی کشورها مدت تحصیل دامپزشکی ۴ سال و در برخی دیگر ۸ سال است که بعد از گرفتن مدرک دبیرستان درجه رشتهٔ دامپزشکی درخواست شده معین می‌گردد که درچه رشته‌ها هم نیز در هر کشور متفاوت است. در بعضی کشور مدرک دکترا داده می‌شود و در برخی دیگر همانند امریکا وقتی که دانشجو مدرکش را گرفت باید در مراکزی که کشور برای کسب تجربه مهیا کرده‌است کلاس بگذراند و امتحان دهد تا مدرک اصلی را دریافت کند. دانش اموزان باید برای ورود به دانشگاه امتحان MCAT یا VCAT را بدهند و ۵۰۰ ساعت کاراموزی گذرانده باشند. در ایران دکترای دامپزشکی طی مدت ۶ الی ۷ سال اخذ می‌شود و این مدت به ۴ قسمت اصلی تقسیم می‌شود؛ ۱-علوم پایه ۲-مبانی پیش درمانگاهی و دروس بالینی ۳-دوره بالینی و کلینیکی ۴-پایان‌نامه و گزارش تحقیق

سایت برخی از دانشکده‌های دامپزشکی کشور ایران بشرح ذیل است:

   * http://www.uk.ac.ir/DanDam/ Shahid Bahonar University
   * http://www.kau.ac.ir/ Islamic Azad University- Kazerun branch, Kazerun Veterinary School.
   * http://vetmed.shirazu.ac.ir/ Shiraz University, Shiraz Veterinary School.
   * http://www.kiau.ac.ir/ Azad University of Karaj, Faculty of Veterinary Medicine.
   * http://www.um.ac.ir/Faculty-schools-id-42.html & http://vet.um.ac.ir University College Ferdowsi of Mashad
   * http://vetmed.ut.ac.ir/ - University College Tehran
   * http://veterinary.scu.ac.ir/ - University College Shahid Chamran
   * http://veterinary.tabrizu.ac.ir/- University College Tabriz
   * http://www.urmia.ac.ir/Main/college.aspx - University College Urmia
   * http://vetmed.shirazu.ac.ir/index.php - University College Shiraz
   * http://www.razi.ac.ir/Faculties/veterniary/index.htm -University College Razi

شرایط شغلی و نقش اجتماعی
تشکیلات دامپزشکی استان

اداره کل دامپزشکی استان تهران متشکل از دو معاونت، هفت اداره مرکزی و ۱۰ شبکه دامپزشکی شهرستان تحت مدیریت مدیر کل می‌باشد. مدیر کل دامپزشکی مستقیماً” توسط رئیس سازمان دامپزشکی به این سمت منصوب می‌گردد.

در حوزه معاونت فنی پنج اداره مرکزی مبارزه با بیماریهای دامی، نظارت بر بهداشت عمومی، مبارزه با بیماریهای طیور و آبزیان، دارو، درمان و آزمایشگاهها و بررسیها و آموزش فعالیت می‌نمایند. معاونت اداری و پشتیبانی متشکل از دو اداره امور عمومی و اداره امور مالی می‌باشد.
مهمترین وظایف قانونی دامپزشکی

    تامین بهداشت دام کشور از طریق پیشگیری و مبارزه با بیماریهای همه گیر و قرنطینه‌ای دام.
    بررسی بیماریهای دامی، شناسائی مناطق و منابع آلوده و راه سرایت و طرز انتشار بیماریها.
    کمک به ارتقا سطح بهداشت عمومی از طریق نظارت بهداشتی برکشتارگاهها، مراکز بسته بندی و تولید، توزیع و عرضه فراورده‌های خام دامی.
    همکاری با وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی در امر مبارزه با بیماریهای مشترک انسان و دام.
    اظهار نظر و نظارت در مورد ساخت، ورود و صدور و فروش انواع دارو، واکسن، سرم و مواد بیولوژیکی مخصوص دام.
    همکاری با مراکز ذی‌ربط در امر آموزش و ترویج بهداشت دام به دامداران.
    تقویت و توسعه بخش خصوصی دامپزشکی.

نقش دامپزشکی در اقتصاد ملی و ایجاد اشتغال

حق دسترسی همگان به غذا به عنوان یکی از حقوق اساسی بشر از سوی تمامی کشورها و سازمان‌های بین‌المللی تائید شده‌است و پدیده دردناک گرسنگی و سو تغذیه به عنوان یکی از مهمترین چالش‌های فراروی کشورهای در حال توسعه قرار دارد. بعلت اهمیت فراوان دامپزشکی در سلامت جامعه دامی و انسانی و همچنین تامین غذا، سال ۲۰۱۱ از طرف فائو با شعار " دامپزشکی برای سلامتی، دامپزشکی برای غذا و دامپزشکی برای کره زمین " بعنوان سال دامپزشکی نامگذاری شده و سایت http://vet2011.org/ در همین رابطه ایجاد شده است.

مهمترین هدف برنامه سوم توسعه کشور مبتنی براقتصاد بدون نفت بوده و در طرح ساماندهی اقتصادی این برنامه، موضوع دام و طیور و آبزیان ۱۳-۱۲ درصد اقتصاد کشور را شامل می‌گردد. توجه به مطالب فوق اهمیت تولیدات دامی، امنیت غذا و حساسیت اقتصادی مبارزه با بیماریها را آشکار می‌سازد.

در یک مطالعه در سال ۱۹۷۰ در اروپا از هر هزار هکتار زمین کشاورزی ۳۸۰۸۵ کیلوگرم پروتئین در آمریکای لاتین ۴۱۳ کیلوگرم ودر آفریقا ۵۴۲ کیلوگرم به دست آمد که یکی از مهمترین دلایل آن نحوه مبارزه با بیماریهای انگلی بوده‌است.

در ایران پروتئین حیوانی از پرورش ۷۵ میلیون راس گوسفند و بز حدود ۸ میلیون راس گاو و گاومیش و حدود ۲۰۰ میلیون قطعه طیور تامین می‌گردد. آلودگی انگلی گوارشی فاسیولا در گوسفند و بز موجب کاهش ۵/۲ کیلوگرم وزن می‌گردد.

بر اساس اطلاعات موجود هر ساله ۲ هزار تن کبد به ارزش حدود۲۰۰ میلیارد ریال تلف می‌شود. خسارات اقتصادی ناشی از بندپایان و میاز در صنعت چرم سازی معادل ۵/۲ میلیارد دلار برآورد شده‌است. سالیانه صدها نفر در ایران تحت عمل جراحی کیست هیداتیک قرار می‌گیرند که میزان خسارات اقتصادی ناشی از آن در سال ۱۳۶۷، ۴۳ میلیارد ریال برآورد شده‌است. همه ساله سالک جلدی و احشائی و توکسوپلاسموز موجب ابتلا ۲۰ تا ۱۰۰ هزار نفر در جمعیت کشور می‌گردد که هر یک عوارض بهداشتی و خسارات اقتصادی قابل توجهی به دنبال دارد.

در یک محاسبه انجام شده در سال ۷۶، خدمات و اقدامات دامپزشکی از بروز خسارات احتمالی معادل ۹ هزار و۲۰۵ میلیارد ریال جلوگیری نموده‌است.

-۲۵ ٪ ارزش صادرات غیر نقتی را به طور مستقیم و حدود ۲۵-۲۰ ٪ ارزش افزوده بخش‌های صنعت و خدمات را به طور غیر مستقیم ایجاد کرده‌است و در مجموع ایجاد ۴۰ ٪ ارزش افزوده و اشتغال در کل کشور وابسته به بخش کشاورزی می‌باشد. در یک بررسی انجام شده طی سال‌های ۷۵-۶۸ بر روند ارزش افزوده زیر بخشهای کشاورزی مشخص شده‌است که زیر بخش دام و طیور از نرخ رشد سالیانه بالغ بر ۸۳/۵٪ بالاترین رشد برخوردار و در مجموع ۸/۴۳٪ کل ارزش افزوده بخش کشاورزی را به خود اختصاص داده‌است.
یک دامپزشک چه کار می‌کند؟

شغل اصلی یک دامپزشک این است که از حیوانات مراقبت کند تا به ۲ امر مهم رسیدگی شود؛ اول اینکه حقوق حیوانات رعایت شده و دوم اینکه بیماری‌های حیوانات را کنترل کند تا به انسان سرایت نکند.

    حیوان را چکاب می‌کند و بیماریش را تشخیص می‌دهد.
    بیماری‌های حیوانات را مانند بیماری‌های عفونی، حرکتی و تغذیه‌ای و... را درمان می‌کند.
    دردی که حیوان از دچار شدن به بیماری دارد معالجه می‌کند.
    زخم‌ها را شستشو داده و مداوا می‌کند.
    شکستگی‌ها را درمان می‌کند.
    با استفاده از تکنیک‌های جراحی در صورت نیاز حیوان را جراحی می‌کند.
    به صاحب حیوان درمورد تغذیه ونگهداری مشاوره می‌دهد.
    به صاحب حیوان روش‌های پیشگیری از بیماریهای مشترک مانند هاری، بروسلوز، مشمشه و... را می‌آموزد.
    برای تشخیص بیماری‌ها نمونه گرفته و به آزمایشگاه دامپزشکی ارسال و نتایج را تحلیل می‌کند.
    آزمایش‌های مانند نوار قلب (ECG)، ادار و مدفوع، سونو گرافی و... را انجام می‌دهد.
    کمک به بهبود زندگی انسان و دام می‌کند.

وضعیت دامپزشکی در ایران
دانشجویان دامپزشکی دانشگاه فلوریدا در حال بررسی تصاویر سونوگرافی بر روی یک اسب

در سالهای اخیر دانشکده‌های متعددی با ایجاد رشته‌های تخصصی دامپزشکی به توسعه این رشته کمک فراوانی کرده‌اند. همچنین بخش خصوصی سرمایه‌گذاری مناسبی در زمینه امور درمانی به انجام رسانده‌است. از آن جمله می‌توان به تاسیس بیمارستان دامپزشکی تهران به عنوان اولین بیمارستان حیوانات خانگی ایران در خیابان کامرانیه نامبرد.

در سال ۱۳۶۹ خورشیدی به دنبال تلاش برای اختصاص روزی به نام روز دامپزشکی دکتر حسن تاج بخش روز ۱۴ مهر را به یاد (گوش روز) که در ایران باستان روز مبارکی بوده پیشنهاد کردند که مورد موافقت همه قرار گرفته و تائید شد. دانشکده‌های دامپزشکی ایران به دو دسته عمده سراسری و آزاد تقسیم بندی شده‌اند. دانشکده‌های دامپزشکی دانشگاه‌های سراسری شامل: تهران،شهرکرد.سمنان، تبریز، رازی کرمانشاه مشهد، اهواز، باهنر کرمان، ارومیه، شیرازوزابل می‌باشند. دانشکده‌های دامپزشکی دانشگاه‌های آزاد شامل واحدهای: تهران-علوم وتحقیقات،شوشتر.کرج، گرمسار، رازی کرمانشاه شهرکرد، سنندج، کازرون، ارومیه، تبریز، شبستر و بابل می‌باشند. بعضی از دوره‌های تخصصی این رشته در دانشگاه‌های سراسری تهران، تبریز، مشهد، اهواز، باهنر کرمان، ارومیه، شیراز، آزاد اسلامی واحد تهران-علوم وتحقیقات و آزاد اسلامی واحد کرج دایر است.

درمان

علاج و دوا و دارو. علاج بیمار. دارو. چاره، تداوی. آنچه درد را بزداید و چاره ٔ بیماری کند. مداوا. درمان از اصلیترین وظایف پزشک است.

محتویات

    ۱ مسئول درمان
    ۲ روشهای درمان
    ۳ محل درمان
    ۴ هدف درمان
    ۵ سایر کاربردها
    ۶ منابع

مسئول درمان

در مراکز درمانی مسئول درمان بیمار هشیار پزشک معالج به انتخاب خود او یا ولی او (برای بیمار محجور مانند کودک) است. اعضاء تیم درمانی مانند پرستار، ماما، کاردان بیهوشی، کاردان اتاق عمل و... همه برای بهبود بیمار تلاش می‌کنند. کارکنان آزمایشگاهها و مرکز پیراپزشکی و موسسات تصویربرداری پزشکی نیز اعضاء تیم درمان هستند.
روشهای درمان

روشهای درمان بسته به نوع بیماری یا آسیب و فرد درمانگر بسیار متنوعند مانند : تجویز دارو، انجام جراحی، پانسمان زخم، رژیم درمانی، روان درمانی، گروه درمانی، هومئوپاتی، طب سوزنی
محل درمان

محل درمان در موارد معمول محل کار درمانگر مانند مطب، درمانگاه، مجتمع درمانی و یا بیمارستان است ولی در حوادث و اورژانس‌ها محل آغز درمان محل حضور فرد آسیب دیده‌است.
هدف درمان

هدف درمان اصولاً بهبود بیماری و رفع آسیب است ولی اگر بیماری ماهیتا قابل درمان نباشد(مانند تالاسمی ماژور) یا به دلیل پیشرفت بیماری قابل درمان نباشد (مانند سرطان پیشرفته) هدف درمان کاهش عوارض و تسکین بیمار می‌باشد.
سایر کاربردها

واژه درمان در کاربردهای دیگر مانند گیاه درمانی، دامپزشکی، درمان اقتصاد و درمان دردهای روحی نیز به کار رفته‌است.