اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اقتصاد ایران

اقتصاد ایران یک بخش عمومی بزرگ که تخمینی ۵۰٪ از اقتصاد متمرکز را شامل می‌شود.[۱][۲] بخش عمده‌ای از صادرات در ایران بر پایهٔ صادرات نفت و گاز است (۸۰٪). در سال ۲۰۱۰ این صادرات ۶۰٪ درآمد دولت را شامل شده‌است.[۳][۴][۵] نکتهٔ منحصربه‌فرد در مورد اقتصاد ایران سهم بنیادهای فرهنگی از بودجه دولت مرکزی است که ۳۰٪ بودجه را شامل می‌شود.[۶][۲][۷] اقتصاد ایران یکی از معدود اقتصادهای بزرگ است که در جریان بحران مالی ۲۰۰۷-۲۰۰۹ به طور مستقیم لطمه ندید.[۸][۹]

بنا به گزارش وزارت امور خارجه، ایران هجدهمین اقتصاد برتر دنیا، چهارمین تولید کننده نفت در جهان، دارای دومین ذخایر گازی جهان، حائز رتبه دهم در صنعت گردشگری و رتبه پنجم در اکوتوریسم، بزرگترین و بیشترین میزان صنایع در حوزه خاورمیانه و شمال آفریقا، رتبه‌های چهارم تا دهم دنیا در تولید روی و کبالت، دارای رتبه برتر در ذخایر آلومینیوم، منگنز و مس در جهان، رتبه چهارم دنیا به لحاظ تنوع تولیدات محصولات کشاورزی می‌باشد.[۱۰]

مشکلات اقتصادی که نتیجه ترکیبی از کنترل قیمت‌ها و یارانه‌ها به ویژه در بخش مواد غذایی و انرژِی است[۱۱][۱۲] باعث ادامه سنگینی اقتصاد می‌شود. همچنین قاچاق، کنترل اداری و فساد گسترده[۱۳][۱۴] و دیگر موانع باعث تضعیف پتانسیل رشد بخش خصوصی در ایران شده‌است.[۱۵][۱۶] محمود احمدی نژاد به جای یارانه پیشنهاد هدفمند کردن یارانه‌ها را ارائه کرد.[۱۷][۱۸] با این وجود تلاش‌های قبلی دولت مانند سهمیه بندی کردن بنزین در سال ۲۰۰۷ و تحمیل مالیات بر ارزش افزوده در سال ۲۰۰۸ با مخالفت‌های بعضاً خشونت آمیز روبرو شده بود.[۱۹][۲۰]

قیمت بالای نفت در سال‌های اخیر به ایران این امکان را داده‌است تا ۹۷ میلیارد دلار ارز آوری داشته باشد.[۱۵] اگرچه این افزایش درآمد به خودباوری و افزایش سرمایه‌گذاری داخلی کمک کرد اما نرخ دورقمی بیکاری و تورم همچنان باقی‌ماند.[۲۱] بر پایه آمار بانک مرکزی ایران نرخ تورم در سال ۲۰۱۰ تا ۱۱٫۵٪ کاهش پیدا کرده‌است.[۲۲] اقتصاد تنها رشد متوسط را به خود دیده‌است. جمعیت تحصیل کرده ایران، ناکارآمدی اقتصاد و سرمایه‌گذاری ناکافی داخلی و خارجی باعث رشد فزاینده ایرانیانی که به خاطر پیدا کردن شغلی مناسب راهی آنسوی آب‌ها می‌شوند شده‌است که نتیجه آن پدیده فرار مغزها است.[۲۳][۲۴] در حال حاضر ایران از لحاظ برابری قدرت خرید، هجدهمین کشور در دنیا و بر اساس فهرست صندوق بین‌المللی پول ایران رتبه ۲۹ را دارا می‌باشد.[۲۵][۲۶]

صندوق بین‌المللی پول در ماه مه ۲۰۱۱ نرخ رشد ایران را صفر درصد پیش بینی کرد ولی پس از اعتراض ایران این نرخ رشد را به ۲٫۵ درصد افزایش داد که با این وجود هنوز بسیار کمتر از متوسط نرخ رشد جهانی و منطقه‌ای است. به گزارش صندوق بین‌المللی پول تورم ایران در سال ۲۰۱۱ بالاترین تورم منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و به میزان ۲۲٫۵ درصد پیش بینی شده است.[۲۷]

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ تولید ناخالص داخلی
    ۳ صادرات
    ۴ تک نرخی کردن ارز و چالشهای اقتصاد ایران
    ۵ هدفمند سازی یارانه‌ها
    ۶ مطالبات ایران از کشورها
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ پیوند به بیرون
    ۹ منابع

پیشینه
Yazd weaver side.jpg
نوشتار اصلی: تاریخ اقتصادی ایران
رشد تولید ناخالص داخلی و جمعیت ایران در میان سالهای ۱۳۴۶ تا ۱۳۸۶

پیش از انقلاب ایران (۱۳۵۷)، ایران رشد اقتصادی سریعی داشت. در طول دهه ۱۳۵۰ مدرن و صنعتی شدن جامعه ایران که به طور سنتی جامعه‌ای کشاورزی بود قابل توجه بود.[۲۸][۲۹] با این وجود سرعت رشد اقتصادی درست قبل از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ با کاهش چشمگیری روبرو شد. خروج سرمایه از ایران درست پیش و پس از انقلاب تا سال ۱۳۵۹ حدود ۳۰ تا ۴۰ میلیارد دلار بود.[۳۰]

اقتصاد ایران در زمان پهلوی دوم یک اقتصاد وابسته به غرب، مونتاژی و متکی به مستشاران خارجی بود. پول فراوان نفت به محمدرضا پهلوی اجازه می‌داد که صنایع بزرگی را در خارج بخرد یا در ایران ایجاد کند اما این صنایع برای کشور توسعه‌نیافتهٔ ایران که فاقد صنایع پیشرفته و نیروی متخصص بود استفادهٔ چندانی نداشت و اصولاً این صنایع که برای ادارهٔ آن از نیروی متخصّص غیرایرانی استفاده می‌شد حکم ویترین زیبا را داشت که صرفاً در خاک ایران بود ولی همه امورش در دست خارجیان بود. ضمناً مصرف‌گرایی و غرب‌گرایی که از دههٔ ۱۳۵۰ در جامعهٔ ایران شدّت گرفت به همراه نابودی کشاورزی در پی اصلاحات ارضی، ایران را به یک کشور مصرفی که برپایهٔ پول نفت اداره می‌شد تبدیل کرد.[۳۱]

اهداف بلند مدت ایران پس از انقلاب اسلامی استقلال اقتصادی، ایجاد اشتغال کامل و ایجاد یک زندگی استاندارد و آسوده برای شهروندانش بود. اما در پایان قرن بیستم اقتصاد ایران با مشکلات و موانع بسیاری روبرو شد.[۳۲] جمعیت ایران در طی بیست سال بیش از دوبرابر شد و همزمان با افزایش جمعیت جوان، اگرچه بخش بزرگی از جمعیت از سال ۱۳۴۰ در بخش کشاورزی فعال بودند اما ایران واردکنندهٔ عمده مواد غذایی بود. مشکلات اقتصادی باعث مهاجرت مردم از حومه به شهرها گردید.

پس از پایان جنگ با عراق دولت سعی به توسعه ارتباطات، حمل و نقل، تولیدات، مراقبت‌های پزشکی، آموزش و صنعت انرژی (از جمله آینده نگری در باره قدرت هسته‌ای خود) و یکپارچه سازی ارتباطات و زیرساخت‌های حمل و نقل با کشورهای همسایه کرد.[۳۳] ادعا می‌شود که در طول جنگ با عراق ۳۰۰ هزار نفر کشته و ۵۰۰ هزار نفر ایرانی مجروح شده‌اند که این خسارت ۵۰۰ میلیارد دلاری را بر اقتصاد ایران تحمیل کرده‌است.[۳۴][۳۵]
تولید ناخالص داخلی
Circle frame.svg

تقسیم‌بندی بخش‌های اقتصاد ایران در سال ۲۰۰۲[نیازمند منبع]      نفت (۱۴٫۹٪)     ساخت (۱۳٫۹٪)     معدن (۱٫۰٪)     کشاورزی (۱۳٫۹٪)     ساخت و ساز (۴٫۰٪)     تجارت، رستوران، هتل (۱۳٫۹٪)     حمل و نقل، انبار کالا، ارتباطات (۸٫۹٪)     آب، برق و گاز (۲٫۰٪)     خدمات دیگر (۲۷٫۷٪)
ذخایر نفت در نقشه

بر اساس گزارش سالیانهٔ اوپک در سال ۲۰۰۷، رشد تولید ناخالص داخلی (GDP) در ایران در سال ۲۰۰۶، ۴٫۹ و در سال ۲۰۰۷، ۵٫۴ درصد بوده‌است که در هردو سال کمتر از میانگین کشورهای عضو این سازمان (به ترتیب ۵٫۸ و ۶ درصد) بوده‌است.[۳۶]

بر اساس آمار بانک جهانی در سال ۲۰۰۸، رشد تولید ناخاص داخلی در ایران ۷٫۸ درصد بوده‌است.[۳۷] در سال ۲۰۰۸ میلادی، تولید ناخالص داخلی ایران از لحاظ برابری قدرت خرید (Power Purchasing Parity)در حدود ۸۴۱٫۷ میلیارد دلار بوده، که اقتصاد این کشور را در رده شانزدهم جهانی پس از استرالیا و بالاتر از کشورهای هلند، سوئد و بلژیک قرار می‌دهد.[۳۸]

اما تولید ناخالص داخلی ایران از لحاظ میزان تبادل (Exchange Rate) در سال ۲۰۰۹ در حدود ۳۸۲٫۳ میلیارد دلار بود که این کشور را در ردهٔ ۲۹ جهان قرار می‌دهد.[۳۹] و از نظر میزان تولید ناخالص ملی سرانه (per capita GDP) با ۱۲٬۸۰۰ دلار در رده ۷۸ جهان است.[۴۰]
صادرات
سود خالص نفت ایران (۱۳۵۹-۱۳۸۸)-به نقل از خبرگزاری تابناک[۴۱]
درآمد نفتی ایران (۲۰۰۶-۲۰۱۰)[۴۲] سال     درآمد نفتی (دلار)
۲۰۰۶     ۵۷٫۶۱۹٫۰۰۰٫۰۰۰
۲۰۰۷     ۶۶٫۲۱۴٫۰۰۰٫۰۰۰
۲۰۰۸     ۸۷٫۰۵۰٫۰۰۰٫۰۰۰
۲۰۰۹     ۵۶٫۳۴۲٫۰۰۰٫۰۰۰
۲۰۱۰     ۷۱٫۵۷۱٫۰۰۰٫۰۰۰

ایران در سال ۲۰۰۷ میلادی، مجموعاً ۸۳ میلیارد دلار صادرات داشته‌است.[۴۳]

محمود احمدی نژاد در روز صنعت و معدن در جمع صنعتگران کشور اظهار داشت: ۴ سال پیش هم قطعنامه‌های متعددی علیه ایران صادر شد. صادرات صنعتی در آن زمان ۶ میلیارد دلار بود به رغم وجود تمامی مشکلات اقتصادی اکنون صادرات صنعتی ما به حجم ۱۸ میلیارد دلار رسیده‌است. و همچنین اعلام کرد که تا سال ۱۳۹۲ صادرات ایران در بخش صنعتی به بیش از ۶۰ میلیارد دلار خواهد رسید.[۴۴]
تک نرخی کردن ارز و چالشهای اقتصاد ایران

تک نرخی شدن ارز اقدامی بسیار مثبت، موثر و عامل مهم برای جلوگیری از مفاسد و رانت خواری است[۴۵] و اقتصاد ایران نیازمند ارز تک نرخی است.[۴۶]

با اقدامات انجام شده از سال ۶۸، در فروردین ۷۲ برای اولین بار ارز در اقتصاد ایران تک نرخی شد که هفت ماه تداوم یافت.[۴۷]

در سال ۸۹ به دلیل تورم زاید الوصف و رشد نقدینگی باز هم فاصله بین نرخ ارز دولتی و ارز آزاد ایجاد شد و باز هم شاهد ارز دونرخی و در نتیجه فساد بود.[۴۸]

در سال ۹۳ هدف اعلامی از سوی مسئولان تک نرخی شدن ارز در بازار آزاد و بانک‌ها از ابتدای پاییز ۱۳۹۳ بوده است که البته مشخص نیست این هدف در چه نرخی عملی خواهد شد.[۴۹]
هدفمند سازی یارانه‌ها

هدفمندسازی یارانه‌ها در ایران به فرایند حذف تدریجی یارانه‌ها از مواد سوختی، مواد خوراکی، آب، برق و سایر اقلام در ایران گفته می‌شود که بخشی از این یارانه‌های حذف شده (۶۰ درصد در سال ۱۳۹۰) به صورت نقدی به مردم پرداخت می‌شود و سایر درآمد این کار صرف کارهای عمرانی و فرهنگی می‌شود. این کار در اواخر دههٔ ۱۳۸۰ به اجرا گذاشته شد و بخش عمدهٔ آن در دههٔ ۱۳۹۰ انجام خواهد شد.
مطالبات ایران از کشورها

کشورهای بدهکار به ایران سه دسته تقسیم می‌شوند:

    گروه اول: کشورهای سودان و اردن که بدهی آنها به قبل از انقلاب بر می‌گردد.
    گروه دوم: کشورهایی که بدهی آنها به بیش از ۲۰ سال قبل باز می‌گردد. در این گروه نام کشورهایی مانند تانزانیا، نیکاراگوئه و کره شمالی دیده می‌شود.
    گروه سوم: در این گروه کشورهایی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی قرار دارند که بدهی آنها در سال‌های اخیر شکل گرفته و عمده مطالبات ایران مربوط به آنها است.

سهام عدالت

سهام عدالت نوعی یارانه است[۱] که طبق نظر دولت نهم، از طریق شرکت‌های تعاونی عدالت استانی به مشمولان آن واگذار می‌شود. دولت، هدف از عرضه سهام عدالت را گسترش سهم بخش تعاون در اقتصاد ایران اعلام کرده است.[۲]

بنا بر طرح «سهام عدالت»، بخشی از سهام شرکت‌های دولتی معین، به قشرها کم‌درآمدتر فروخته می‌شود.

سهام‌دار

سهامدار، (به انگلیسی: Shareholder) یا سهامداران؛ به فرد یا نهادی (مانند یک شرکت)، که از نظر قانونی مالک سهام یا برگه سهام در یک شرکت سهامی عام و یا شرکت سهامی خاص باشد، گفته می‌شود.

سهم، قطعه‌ای از سرمایه یک شرکت است. هر سهم، نشان‌دهنده یا نمایندهٔ کوچکترین واحد مالکیتی، در یک شرکت یا کارخانه است. دارندهٔ هر سهم یا سهام‌دار، به همان نسبتی که سهام در اختیار دارد، در مالکیت شرکت یا بنگاه تولیدی شریک است. برای مثال، اگر شرکتی به تعداد دو میلیون سهم منتشر کرده و شخصی مالک دو هزار سهم در این شرکت باشد، او یک‌هزارم از مالکیت این شرکت را در اختیار دارد.[۱]
انواع سهام

از نظر حقوقی که سهامدار در سرمایه شرکت دارد

        سهام سرمایه‌ای — که می‌توان آنرا در دو گروه دسته‌بندی کرد:
            سهام عادی — که به دارندهٔ خود، حق اعمال رأی در مجامع عمومی شرکت را داده، و سود تقسیم‌شده در شرکت را دریافت می‌کند.[۲]

            سهام ممتاز — که معمولاً حق رأی نداشته، اما در دریافت سود سهام، نسبت به سهامداران عادی، در اولویت قرار دارد. سود سهام ممتاز، درصد ثابتی از مبلغ اسمی سهام ممتاز است، که میزان آن از قبل مشخص‌شده و در اختیار مجمع نیست. سود سهام ممتاز، باید قبل از سود سهام عادی پرداخت شود، حتی اگر شرکت به هر دلیل ورشکسته شود.[۳]

        سهام انتفاعی:سهم انتفاعی وقتی مصداق دارد که به دلیل استهلاک سهام که در قانون ایران از آن به عنوان استهلاک سرمایه یاد شده است [۴]، ارزش اسمی سهم با استفاده از اندوخته‌های اختیاری یا سود قابل تقسیم به صاحب آن پرداخت شود.

؛ از نظر ماهیت آورده

        سهام نقدی:در قانون فرانسه به کسانی که آورده نقدی یعنی پول به شرکت می‌آورند سهم نقدی اختصاص داده می‌شود.این سهام با پرداخت یک چهارم مبلغ آن قابل صدور است [۵].
        سهام غیرنقدی:به کسانی که آورده غیرنقدی به شرکت می‌آورند سهم غیرنقدی اختصاص داده می‌شود.این سهم در صورتی صادر می‌شود که آورده راجع به آنها به طور کامل تسلیم شده باشد [۶] .

؛ سایر انواع سهام

        سهام مؤسس: سهام مؤسس سهامی است که در ازای زحمات مؤسسان پس از تصویب مجمع عمومی به آن‌ها داده می‌شود. دارندگان این نوع سهام، در اداره امور شرکت حقی ندارند و فقط پس از پرداخت سهام، بهره‌ای به آن‌ها تعلّق می‌گیرد.به بیان دیگر مزیت قابل انتقالی است که صاحب آن، به دلیل ارائه خدمات در تاسیس شرکت سهامی از قسمتی از منافع شرکت یا هنگام تصفیه شرکت از قسمتی از دارایی اضافه بر سرمایه باقی‌مانده شرکت برخوردار می‌شود.

؛ از نظر شکل

        سهام با نام — سهم بانام سهمی است که در ورقه راجع به آن نام صاحب سهم گفته شده باشد و یا در دفتر سهام شرکت ثبت شده باشد.در واقع هم می‌شود روی ورقه سهم که دارای شماره مخصوص است نام دارنده آن را ذکر کرد و هم به این اکتفا کرد که سهم با نام است و نام صاحب آن در دفتر سهام شرکت آورد [۷].

        سهام بی نام — حقوق صاحبان سهم بی‌نام ناشی از ورقه سهم است که به صرف قبض و اقباض قابل انتقال به دیگری است و هیچ گونه تشریفات دیگری برای اعتبار انتقال آن ضرورت ندارد.از آنجا که این نوع سهم، به صورت سند در وجه حامل تنظیم و مالک دارنده آن شناخته می‌شود، مگر خلاف آن ثابت گردد [۸]، گم شدن یا سرقت آن تابع مقررات قانون تجارت راجع به اسناد در وجه حامل است [۹].

        سهام با حقّ چند رای: سهام با حق چند رای، سهامی است که حق رأی آن بیش از سهام عادی است و در مجامع عمومی شرکت، هر قطعه آن بیش از یک رأی دارد.
        سهام جایزه
        سهام ترجیحی
        سهام عدالت
        سهام مدیریتی


سهام سرمایه

سهام سرمایه، (به انگلیسی: Capital stock) برابر است با ارزش اسمی سهام منتشر شده یک شرکت. ارزش اسمی هر سهم به مبالغ معین شده هر سهم، که بر روی گواهینامه سهام چاپ شده است، اشاره می‌کند. ارزش‌های اسمی غالباً تنها مبالغ صوری منعکس شده در گواهینامه سهام هستند. ارزش اسمی هر سهم ارتباط مستقیمی با ارزش بازار آن سهام ندارد. هر چند ارزش اسمی غالباً سرمایه قانونی شرکت‌ها را بیان می‌کند، ولی مبلغ آن توسط قوانین تعیین می‌شود.

سهام عادی عموماً بخش عمده‌ای از سهام منتشر شده را تشکیل می‌دهد. دارندگان سهام عادی (سهام‌داران) صاحبان اصلی موسسه هستند. هر سهام‌دار عادی در مقابل هر سهم، یک حق رای دارد و می‌تواند در اداره و کنترل نمودن موسسه از طریق حق رای خود، دخالت کنند. سهام عادی فاقد سود تضمین شده هستند و در صورتی که موسسه سود تحصیل کند، در سود موسسه سهیم خواهند بود.

سرمایه قانونی به حداقل مبلغی که موسسه می‌بایست در تاسیس خود، پرداخت و یا تعهد به پرداخت نماید، اشاره می‌کند. افزایش سرمایه پرداخت شده به مبالغ پرداخت شده توسط سهامداران، نسبت به سرمایه قانونی ثبت شده، اشاره می‌کند.

سازمان خیریه

سازمان خیریه به سازمانی گفته می‌شود که صرفاً هدفش مسائل نیکوکارانه می‌باشد. نوع این سازمانها می‌تواند به اشکال مختلف از قبیل: بنیاد، تضامنی، شرکتهای به ثبت نرسیده، و حتی در برخی مکانها بصورت شرکت‌های معمولی باشد که صرفاً برای تحقق بخشیدن به اهداف نیکوکارانه بوجود آمده باشند و یا بعداً به آن تبدیل گردند. این سازمانها تماماً سازمان غیرانتفاعی هستند، در حالیکه همه سازمان غیرانتفاعی لزوماً سازمان خیریه ممکن است نباشند. در بعضی شرایط سازمانهایی که قسمتی از آنها نیز به امر نیکوکاری اختصاص داشته باشند نیز جزو سازمانهای خیریه محسوب می‌گردند. بعضی از سازمانهای خیریه نیز ممکن است بدلیل سیاستهای مالیاتی توسط شرکت‌ها به ثبت برسند.

بنیاد فیلم بریتانیا

بنیاد فیلم بریتانیا (به انگلیسی: British Film Institute) نام یک سازمان خیریه تاسیس شده در سال ۱۹۳۳ است. این بنیاد توسط یک اساسنامه سلطنتی کنترل می‌شود.

فیلم بلند

فیلم بلند (به انگلیسی: Feature film) به فیلمی با مدت زمان معمول و دارای داستان گفته می‌شود که بازیگران حرفه‌ای در آن حضور دارند و معمولاً در سینماها پخش می‌شود.[۱] بنا به تعریف آکادمی علوم و هنرهای سینما، بنیاد فیلم آمریکا و بنیاد فیلم بریتانیا فیلم بلند باید حداقل ۴۰ دقیقه باشد در صورتیکه اتحادیه بازیگران (به انگلیسی: Screen Actors Guild) این زمان را ۸۰ دقیقه می‌داند.

باج‌گیری (فیلم)

«باج‌گیری» (انگلیسی: Blackmail) که در ایران با نام «حق‌السکوت» پخش شد، یک فیلم درام مهیج به کارگردانی آلفرد هیچکاک است که در سال ۱۹۲۹ منتشر شد. از بازیگران آن می‌توان به سارا آلگود اشاره کرد. از این فیلم بطور همزمان یک نسخه ناطق و یک نسخه صامت ساخته و منتشر شد.[۱] نسخهٔ صامت آن در آرشیو بنیاد فیلم بریتانیا موجود است.[۲] این فیلم را، اولین فیلم بلند ناطق بریتانیایی می‌دانند.

آلفرد هیچکاک

سر آلفرد جوزف هیچکاک (به انگلیسی: Alfred Hitchcock) (زاده ۱۸۹۹ - درگذشته ۱۹۸۰) کارگردانی بریتانیایی که فعالیت عمده‌اش در ایالات متحده آمریکا بوده است. هیچکاک بیشتر در زمینه فیلم‌های معمایی و دلهره‌آور فعالیت داشت. هیچکاک طی شش دهه، در ساخت بیش از پنجاه فیلم شرکت داشت (از فیلم‌های صامت تا فیلم‌های تکنی‌کالر) و تا به امروز به عنوان سرشناس‌ترین و محبوب‌ترین کارگردان فیلم‌های سینمایی شناخته می‌شود.[نیازمند منبع] از فیلم‌های معروف او می‌توان به سرگیجه، پنجره پشتی، شمال با نورث‌وست، روانی، بدنام، ربه‌کا و پرندگان اشاره کرد. او در سال ۱۹۵۶ تابعیت ایالات متحده آمریکا را پذیرفت. مجله مووی میکر (فیلم‌ساز) هیچکاک را تاثیرگذارترین فیلم‌ساز همه دوران‌ها معرفی کرد، و اکثریت قریب به اتفاق، او را یکی از مهمترین هنرمندان تاریخ سینما می‌شناسند.[۱]نشریه معتبر سینمایی سایت اند ساوند آلفرد هیچکاک را، بهترین کارگردان تمام ادوار سینمای انگلستان معرفی کرده است.[۲]مجله سینمایی توتال فیلم او را بزرگترین کارگردان سینمای جهان در تمام دوران‌ها برگزید.[۳]در نظر سنجی بنیاد فیلم آمریکا ۴ فیلم آلفرد هیچکاک به نام‌های سرگیجه، روانی، شمال با نورث‌وست و پنجره پشتی در فهرست ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ قرار گرفتند.

محتویات

    ۱ آغاز زندگی
    ۲ دوره حرفه‌ای
    ۳ نقد هیچکاک
        ۳.۱ مردی که زیاد می‌دانست-همهٔ آنچه بزرگان دربارهٔ «هیچ» می‌گویند
    ۴ گفته‌های آلفرد هیچکاک
    ۵ فیلم‌شناسی
        ۵.۱ کارگردانی
        ۵.۲ بازیگری
    ۶ منابع

آغاز زندگی

هیچکاک در ۱۳ ماه آگوست سال ۱۸۹۹ در لندن متولد شد. وی پسر دوم از سه فرزندِ یک سبزی فروش به اسم «ویلیام هیچکاک» بود و خانواده‌اش به شدت کاتولیک بودند.

سال ۱۹۱۵ کارش را از یک استودیوی فیلمسازی در انگلستان، با سمت «طراح تیتراژ فیلم» شروع کرد. او که در آلمان تحت تاثیر سبک اکسپرسیونیسم قرار گرفته بود، در بریتانیا کارگردانی را آغاز نمود با وجود آنکه هیچکاک سبکی منحصربه‌فرد داشت اما از تاثیر پذیری او از سینمای سایر کشورها نمی‌توان چشم پوشید، به‌ویژه مکتب مونتاژ شوروی و آثار سرگئی آیزنشتاین، سینمای اکسپرسیونیستی آلمان و آثار مورنائو و فریتس لانگ و نیز فیلم‌ساز آمریکایی دیوید وارک گریفیث در دو اثر مهمش، تولد یک ملت و تعصب. این تاثیر پذیری نه تنها در گفته‌های خود هیچکاک، بلکه در نمونه‌ای ترین آثارش نیز مشهود است.[۴]
دوره حرفه‌ای

با شروع به کارگردانی، نام هیچکاک به سرعت مترادف با فیلم ساز ماهر، حرفه‌ای و نیز دلهره‌آور شد، فیلم سازی که در هر اثرش امضایش را نیز به جا می‌گذاشت. حتی در فیلم اولیه‌ای چون «مستأجر» که در آن، هیچکاک ویژگی‌های مختلف را با هم ترکیب کرد: آرایش تصویری نور و سایه، حرکات دوربین پیچیده‌ای که یادآور سینمای صامت آلمان بودند، تدوین استعاری مونتاژ شوروی با برش موازی رایج در سینمای آمریکا. در واقع هیچکاک در مستاجر اولین اثر مشخصاً هیچکاکی‌اش را خلق کرد. فیلمی که مورخین سینما، آن را یکی از چند فیلم برجسته و با اهمیت انگلستان در دهه بیست و نیز سینمای صامت انگلستان به شمار می‌آورند.
مستأجر (۱۹۲۶)

کار در سینمای صامت در رشد خلاقۀ هیچکاک به عنوان یک فیلم ساز بسیار موثر و بااهمیت بود. او ضمن کار با فیلم صامت به اهمیت و ارزش تصاویر پی‌برد و دریافت که صدا تنها می‌تواند نقشی فرعی در ساختن فیلم ایفا کند. او خود در این زمینه گفته است:

    «در اغلب فیلم‌هایی که این روزها ساخته می‌شود، کمتر می‌توان سینما یافت. اغلب این فیلم‌ها را من تصاویر مردمی که با یکدیگر صحبت می‌کنند می‌خوانم. وقتی که داستانی به وسیله سینما بازگویی می‌شود، فقط زمانی باید به گفتگو توسل جست که با تصاویر نتوان آن را بیان کرد. من همیشه ابتدا می‌کوشم تا داستان را به طریق سینمایی و به وسیله یک سلسله تصاویر بیان کنم...»

اما دلبستگی هیچکاک به سینمای صامت، مانع از این نشد که او با ورود صدا به سینما کنار نیاید (بر خلاف بسیاری)؛ بلکه او به خوبی توانست به کاربرد و اهمیت صدا، موسیقی و سکوت پی ببرد و اولین فیلم ناطق او یعنی حق‌السکوت (۱۹۲۹) نیز به خوبی نشان داد که هیچکاک قابلیتِ دراماتیکِ تکنولوژی جدید را درک می‌کند.

سرانجام هیچکاک از سال ۱۹۳۹ و پس از درخشش در سینمای انگلستان راهی هالیوود شد.

یکی از ویژگی‌های بارز فیلم‌های هیچکاک این است که خود او در همهٔ فیلم‌هایش در یک صحنه، هرچند بسیار کوتاه به عنوان بازیگر حضور دارد.

نکته مهم در مورد هیچکاک این است که وی هیچگاه به جایزه اسکار دست نیافته است. در سال ۱۹۴۰ فیلم ربه‌کا جایزه بهترین تولیدکنندگی را از آن سلزنیک کرد و تنها ۵ فیلم وی به نامهای قایق نجات، طلسم‌شده، پنجره پشتی، روانی و ربه‌کا نامزد اسکار گردید.

هیچکاک دربارۀ فیلم‌های ترسناکی که ساخته می‌گوید:

    من به مانند یک فیلسوف به مردم همان چیزی را می‌دهم که می‌خواهند. آنها دوست دارند که ترس و وحشت را تجربه کنند خوب، من هم همان را به آنها می‌دهم.

هیچکاک در سال ۱۹۳۹ برای ساخت فیلم ربه‌کا به پیشنهاد «دیوید. ا. سلزنیک» ، تهیه‌کننده فیلم، به آمریکا رفت. با وجود اینکه هیچکاک با کار برای شاخه انگلیسی کمپانی پارامونت تا حدودی با نظام استودیویی هالیوود آشنا شده بود ولی کار در آمریکا آغازگر رابطه‌ای بغرنج با نظام استودیویی بود. هیچکاک به سازمان یافتگی استودیوها متکی بود، ولی در مقابل از مداخله تهیه‌کننده‌ها بر می‌آشفت. در این میان سلزنیک از همه بدتر بود زیرا او خود را شخصاً مالک تمام محصولاتش می‌دانست. هیچکاک هم تلاش می‌کرد به نوعی دست او را از سر فیلم‌هایش کوتاه کند؛ مثلاً در فیلم‌برداری تنها صحنه‌های لازم را فیلم‌برداری می‌کرد و در نتیجه نمی‌شد فیلم را به شیوه‌ای غیر از شیوه مورد نظر او تدوین کرد.  هیچکاک به طور گسترده به ساخت فیلم برای کمپانی‌های مختلف آمریکایی پرداخت. از جمله مهمترین فیلم‌هایی که در این دوران ساخت می‌توان خرابکار (۱۹۴۲) و سایه یک شک (۱۹۴۳) ، هر دو برای کمپانی یونیورسال ، طلسم‌شده (۱۹۴۵) برای کمپانی سلزنیک اینترنشنال و بدنام (۱۹۴۶) محصول کمپانی «آر.ک.او» اشاره کرد.
طناب (۱۹۴۸)

اما در این میان، هیچکاک سعی داشت که خودش را از قید‌و‌بندهای نظام استودیویی خلاص کند و به سینمایی مستقل که باب میلش بود بپردازد. او می‌خواست شیوه‌های مختلف را تجربه کند و به بررسی کارکرد و اهمیت بخش‌های مختلف تولید در فیلم سازی بپردازد. به همین خاطر در سال ۱۹۴۸ دست به تجربه‌ای نا متعارف و بلند پروازانه زد و فیلم طناب را با چند برداشت بسیار بلند و بدون تدوین ساخت. او سعی کرد در دو فیلم بعدی‌اش یعنی در برج جدی (۱۹۴۹) و وحشت صحنه (۱۹۵۰) نیز، تجربه‌های مشابهی را آزمایش کند، اما شکست این فیلم‌ها سرانجام به او آموخت که: «فیلم باید تدوین شود. به عنوان یک تجربه طناب را می‌توان بخشید، اما بی تردید وقتی که من در به کار بردن چنین تکنیکی در در برج جدی اصرار ورزیدم، کاری اشتباه بود.»

هیچکاک با فیلم موفق و نسبتاً پر فروش بیگانگان در ترن (۱۹۵۱) ، بر اساس رمانی به همین نام اثر پاتریشیا های‌اسمیت وارد دهه ۱۹۵۰ شد. عمده فیلم‌هایی که هیچکاک در این دهه ساخت فیلم‌های خوب و موفقی بودند. از جمله این فیلم‌ها دستگیری یک دزد (۱۹۵۴) ، بازسازی مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۵۵) و سه فیلم که شاید روشن‌ترین تجسمِ جهان هیچکاک باشند: پنجره پشتی (۱۹۵۴) ، سرگیجه (۱۹۵۸) و شمال با نورث‌وست (۱۹۵۹).

او از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ مجموعه سریالی تحت عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند» را کارگردانی کرد که در این فیلم‌ها او به عنوان راوی داستان در فیلم حاضر می‌شد.

هیچکاک در پنجره پشتی (پنجره رو به حیاط) به موضوع دیدزدن و چشم‌چرانی پرداخت، کاری که معتقد بود خودش به عنوان یک فیلم‌ساز انجام می‌دهد، یعنی کنکاش زندگی آدم‌ها و احساسات، عواطف، ترس‌ها و بدجنسی‌ها و گناه‌هایشان و ... . هیچکاک در پاسخ به ایرادی که از نظر اخلاقی به فیلم پنجره پشتی گرفتند گفت:

    «هیچ چیز نمی‌توانست مرا از ساختن این فیلم باز دارد، چون که عشق من به سینما از هر ملاحظه‌ای قویتر است.» 

هیچکاک فیلم سرگیجه را که بدون شک یکی از بهترین فیلم‌هایش است، بر اساس داستان "از میان مردگان" نوشته بوالو- نارسژاک ساخت. این فیلم که از اولین نمونه‌های عالی فیلم‌های تغییر شخصیت و جنایت‌های پیچیده و از پیش طرح‌ریزی شده بود توجه همگان را جلب کرد. فیلم شمال با نورث‌وست نیز فیلمی جالب و سنگین از نوع تریلرهای سیاسی، جنایی با رگه‌هایی از طنز خاص هیچکاکی بود که هیچکاک آن را با هزینه‌ای زیاد برای کمپانی «ام.جی.ام» (مترو گلدوین مایر) ساخت. موفقیت این فیلم موجب شد که هیچکاک با سربلندی وارد دهه ۱۹۶۰ شود.
تمبر یادبود آلفرد هیچکاک - انتشار در سال ۱۹۹۸ - آمریکا

هیچکاک در سال ۱۹۶۰ ، با وام‌گیری از برنامه‌ریزی تولید، فیلم‌برداری سیاه و سفید و داستانی هولناک، فیلم «روانی» را ساخت. روانی با ترکیب مونتاژدرخشان، حرکات طولانی دوربین و نیز تغییر دراماتیک همذات پنداری تماشاگر، ضمناً نشانگر تکنیک‌های پخته هیچکاک نیز بود. هیچکاک خود درباره این فیلم گفته است:

    «رضایت اصلی من در این است که فیلم تاثیری روی تماشاگران گذاشت، و من این تاثیر را خیلی مهم تلقی می‌کنم. من به موضوع توجهی ندارم، به بازی نیز اهمیتی نمی‌دهم، اما برای تکه‌های فیلم، فیلم برداری، نوار صدا و همه اجزاء تکنیکی که باعث شد تا تماشاگران از ترس فریاد بر آورند، ارزش قائلم. احساس می‌کنم که خیلی رضایت بخش است چنانچه بتوانیم هنر سینما را برای به دست آوردن چیزی از عاطفه توده مردم به کار ببریم و با روح بی تردید، به چنین توفیقی نائل شدیم. نه پیامی در این فیلم بود تا تماشاگران را برانگیزد، نه بازی با اهمیتی یا لذت از داستان، بلکه همه با فیلم خالص برانگیخته شدند.»

این نقل قول، دلایل هیچکاک را نسبت به ساختن فیلم‌هایی در این زمینه نشان می‌دهد. از نظر او فیلم یک کل است که هر جزء آن و هر برش آن، ضروری است تا آن کل تحقق یابد. به همین دلیل است که فیلم‌های هیچکاک چفت و بستی محکم دارند. صحنه استحمام در فیلم روانی و برش سریع نماها، نه تنها در بازگفتن ماجرا موثر واقع می‌شود، بلکه در عین حال التهاب و فشار عظیمی به‌وجود می‌آورد که با تماشاگر تا آخرین لحظه فیلم به‌جا می‌ماند. در فیلم دلهره‌آور، هر صحنه باید چیزی بیش از بازگفتن داستان ارائه کند، به همین جهت است که در فیلم‌های هیچکاک هر صحنه و هر جزء آن از پیش به دقت ادراک و طرح‌ریزی می‌شود و هیچ چیز به دست تصادف یا بداهه‌پردازی به هنگام فیلم‌برداری سپرده نمی‌شود. از طرفی به نظر هیچکاک "دلهره، تعجب یا غافل‌گیری نیست". از نظر او در یک فیلم دلهره‌آور، تماشاگر در جریان آنچه که به‌وقوع خواهد پیوست قرار دارد، یعنی فاجعه‌ای که در انتظار قهرمان فیلم است برای تماشاگر مشهود و معلوم است؛ بنابراین می‌تواند در حادثه شرکت بجوید، با قهرمان هم‌ذات‌پنداری کند و التهابی فزاینده را تجربه کند. اما با تعجب و غافل‌گیری، التهابی وجود ندارد، جز بعد از روشن شدن حقیقت. تماشاگر ممکن است وقتی که هیولایی ناگهان از میان تاریکی ظاهر می‌گردد، از جای خود بپرد، ولی بعداً بی‌درنگ آرام می‌شود؛ اما با دلهره، دقایقی را که تماشاگر به انتظار می‌گذراند تا حادثه اجتناب‌ناپذیر سرانجام روی دهد، روی تماشاگر تاثیر دقیق‌تر و عمیق‌تری بر جا می‌گذارد و زمانی طولانی‌تر نیز دوام می‌یابد.

فیلم‌های بعدی هیچکاک یعنی پرندگان (۱۹۶۳) و مارنی (۱۹۶۴) در زمان خود چندان به گرمی استقبال نشدند (اگر چه در سال‌های بعد بیشتر مورد توجه قرار گرفتند، به‌ویژه آنکه خودِ هیچکاک نیز در سال‌های بعد به واسطه منتقدان - و بیشتر منتقدان فرانسوی - جایگاهی خاص در عرصه سینما برای خود دست و پا کرد). در واقع کم‌کم ستاره هیچکاک رو به افول می‌رفت و محبوبیتش در نزد تماشاگران رو به کاهش بود. هیچکاک آخرین فیلمش، توطئه خانوادگی، را در سال ۱۹۷۶ ساخت.

استاد بزرگ تاریخ سینما در ۲۹ آوریل ۱۹۸۰ چشم از جهان فرو بست. در هرحال هیچکاک یکی از مهمترین فیلم سازان کلاسیک است که آثارش همیشه به عنوان نمونه و الگو برای فیلم‌سازان پس از او بوده است. کم نیستند فیلم‌سازان بزرگی که از هیچکاک به عنوان استادی غائب که فیلم‌هایش بهترین تدریس سینمایی برایشان بوده نام می‌برند و هیچکاک و فیلم هیچکاکی نیز چیزی نیست که به آسانی بتوان آن را از سینما جدا کرد.

فرانسوا تروفو (فیلم ساز فرانسوی) درباره شخصیت هیچکاک گفته است:

    «زیر ظاهرِ مردی مطمئن به خویش، هزل‌گو و نیش‌زن؛ مردی حساس، صدمه‌پذیر و عاطفی نهفته است. مردی که عواطفی را که می‌خواهد به تماشاگران آثارش منتقل سازد، خود عمیقاً و به شدت احساس می‌کند. مردی که در تجسم ترس در سینما نظیر ندارد، خود موجودی است بسیار ترسان و من تصور می‌کنم که این جنبه از شخصیتش در توفیق او اثر مستقیم داشته است.»[۵]
    نقد هیچکاک
    مردی که زیاد می‌دانست-همهٔ آنچه بزرگان دربارهٔ «هیچ» می‌گویند

    هیچکاک، به گونه‌ای شگفت‌انگیز استاد تعلیق، عاشق سینما و تعریف داستان‌هایش است. او، با تاثیر از اکسپرسیونیسم در مستاجر شخصیتش را نشان داد. «حق سکوت» نخستین فیلم ناطق خود را به اوج رساند و به فیلم‌های تعلیقی «ازگونهٔ تعقیب و گریز مانند مردی که زیاد می‌دانست، خرابکاری، ۳۹ پله، خانم ناپدید می‌شود ،...» پرداخت.

    در زمان جنگ به هالیوود رفت و از اندوختهٔ فیلم‌های انگلیسی‌اش بهره برد و بنا به‌خواست علاقهٔ روز هالیوود، ملودرام روانشناسانه (طلسم‌شده)، فیلم نوآر (سوءظن، بدنام و طناب)، درام‌های مضطرب کننده روانشناسانه (مرد عوضی، سرگیجه و اعتراف می‌کنم) وحشت آور (روح و پرندگان) و فیلم‌های موفق تعقیبی (دستگیری دزد، مردی که زیاد می‌دانست و شمال با نورث‌وست) پرداخت.
    طنز هیچکاک در دکور پائیزی بی‌مانند «دردسر هری» شکوفید. او با بکارگیری استادانهٔ تراولینگ، عمق میدان، استوری بورد و برداشت بلند از تجربه‌های خود لذت برد.

        «برای فیلمسازان دستورکارهایی هست که باید با دلایل درست بکار برند. نیازی به مفاهیم ژرف نیست. من به پیام فیلم توجه ندارم. من مانند نقاشی هستم که گل می‌کشد. ساخت فیلم پول فراوان می‌خواهد که مال دیگران است. وجدانم می‌گوید باید پول را به آنها برگردانم. سینما پرده ایست که در برابر کلی صندلی باید آنرا پر کرد. باید تعلیق آفرید تا مردم دلسرد نشوند. اگر سیندرلا هم می‌ساختم تماشاگران زمانی خوشحال می‌شدند که در کالسکه، مرده‌ای می‌گذاشتم. تماشاگران برای برخی فیلم‌هایم از زور اضطراب فریاد می‌زنند. من از این پیشامد خوشم می‌آید. من روش داستانگویی را از خود داستان بیشتر دوست دارم.»

    اینست مردی شوخ و بازیگوش، با تاثیر پربار بر هرکس و در هر جا.[۶]
    گفته‌های آلفرد هیچکاک
    آلفرد هیچکاک

        طولِ فیلم باید رابطه مستقیمی با حجمِ مثانه بیننده داشته باشد.
        درام یعنی زندگی، بدون تکه‌های خسته کننده آن.
        یک فیلم خوب یعنی وقتی که پول شام، دستمزد پرستار بچه و پول بلیط، ارزش پرداخت داشته باشد.
        بیشتر فیلم‌ها یک تکه از زندگی هستند و فیلم‌های من، یک تکه از کیک.
        بازیگرها یک گله گاو هستند.
        من نگفتم بازیگرها مثل یک گله گاو هستند، گفتم باید با آنها مثل یک گله گاو رفتار کرد.
        بلوندها بهترین نوع قربانیان هستند. آنها مثل برف دست نخورده‌ای هستند که رویشان ردی از خون بجا مانده باشد.
        دیزنی (والت دیزنی انیمیشن ساز معروف) بهترین تیم بازیگری را دارد، هر کدامشان را دوست نداشته باشد، تکه‌تکه‌اش می‌کند.
        به آنها لذت بدهید، لذتی مانند لحظه‌ای که از یک کابوس بیدار می‌شوند.
        من یک کارگردان کلیشه شده هستم، اگر سیندرلا هم بسازم تماشاگران فوراً در کالسکه به دنبال یک جسد می‌گردند.
        چیزهایی که آدرنالین خون من را بالا می‌برند: ۱- بچه کوچک ۲- پلیس ۳- ارتفاع ۴- اینکه فیلم بعدی‌ام از فیلم قبلی‌ام بهتر نباشد.
        من یک راه درمان قطعی برای گلودرد دارم، آن را ببرید.
        من مملو از ترس هستم و تمام تلاشم را می‌کنم تا از هر نوع پیچیدگی و سختی فرار کنم. من دوست دارم همه چیزهای دور و برم مثل کریستال تمیز و کاملاً آرام باشد.
        من با پلیس مخالف نیستم، فقط از آنها می‌ترسم.
        اگر فیلمی خوب است، صدا می‌تواند قطع شود و تماشاگر هنوز کاملاً حواسش به این باشد که دارد چه اتفاقی می‌افتد.
        در یک فیلم داستانی کارگردان خداست و در یک مستند، خدا کارگردان است.
        انتقام چیز شیرینی است که چاق نمی‌کند.
        دیدن یک قتل در تلویزیون می‌تواند به خلاص شدن شما از شر خصومت‌های یکی از مخالفانتان کمک کند و اگر شما هیچ مخالفی ندارید، آگهی‌های بعد فیلم می‌تواند به شما کمک کند.
        سرقت ادبی یک شیوه است
        یک نفر یک بار به من گفت که هر دقیقه یک قتل رخ می‌دهد، پس من نمی‌خواهم وقت شما را تلف کنم، می‌دانم که می‌خواهید به سر کار خود برگردید.
        تلویزیون قتل را به داخل خانه‌ها برگرداند، یعنی جایی که به آن تعلق دارد.
        تلویزیون مثل یک تُستر است، شما دکمه‌اش را فشار می‌دهید و هر بار چیزی شبیه به قبلی از داخلش بیرون می‌پرد.
        تلویزیون مثل اختراع لوله‌کشی داخلی است، شیوه زندگی و عادات مردم را عوض نکرد، فقط آنها را داخل خانه نگهداشت.
        هر چه تبه‌کار فیلم موفق‌تر، فیلم موفق‌تر.
        تنها راه خلاص شدن من از شر ترسهایم این است که آنها را فیلم کنم.
        وقتی یک بازیگر پیش من می‌آید و قصد دارد تا راجع به شخصیتی که قرار است آن را بازی کند با من بحث کند من می‌گویم: «همه چیز در فیلمنامه هست»، اگر او بگوید: «پس انگیزهٔ من چیه؟» می‌گویم: دستمزدت.
        تخم مرغ مرا می‌ترساند، بیشتر از ترس، آشفته‌ام می‌کند، تا به حال چیزی آشفته کننده‌تر از پاره شدن زرده تخم مرغ و پخش شدن مایع زرد رنگ داخلش دیده‌اید؟ خون، قرمز است، خوشحال و بذله گو، ولی زرده تخم مرغ، اعصاب خرد کن، هیچ وقت آن را نخوردم.
        شانس همه چیز است. شانس من در زندگی این بود که آدم ترسویی باشم. من خوش شانسم که یک ترسو هستم، که آستانۀ ترس پایینی دارم، به خاطر اینکه یک قهرمان هرگز نمی‌تواند فیلمی بسازد که تعلیق خوبی داشته باشد.
        در جواب مادر یکی از طرفدارانش (وقتی که نالیده بود از اینکه دخترش بعد از دیدن روانی دیگر زیر دوش نمی‌رود): «پس خانم، پیشنهاد می‌کنم بفرستینش خشکشویی».
        در روزگار قدیم، تبهکاران سبیل داشتند و به سگ‌ها لگد می‌زدند. امروزه تماشاچیان باهوشترند، آنها نمی‌خواهند که تبهکارشان ناگهان با نوری سبز بر چهره‌اش به وسط صحنه پرتاب شود، آنها یک آدم معمولی می‌خواهند که فقط چند نقطه ضعف داشته باشد.
        بهترین بازیگر کسی است که نمی‌تواند هیچ کاری را خیلی درست انجام دهد.
        مردم دوست دارند انگشت پایشان را داخل آب سردِ (ترسیدن) فرو کنند.
        حتی شکست‌های من (در فیلم‌سازی) پول‌سازند و یک سال پس از ساخت، به یک کلاسیک تبدیل می‌شوند.
        اگر قرار بود من فیلمی بسازم که داستانش در استرالیا می‌گذشت، یک پلیس را نشان می‌دادم که ناگهان به داخل کیسه یک کانگورو می‌پرد و فریاد می‌زند: "اون ماشینو تعقیب کن".
        تماشاچیان...؛ همه اتفاقات به خاطر آنهاست
        برای من «روانی» یک کمدی است، باید باشد.
        صحنه‌های قتل را مثل صحنه‌های عاشقانه کارگردانی کنید و صحنه‌های عاشقانه را مثل صحنه‌های قتل.
        من آدم انسان دوستی هستم. به مردم چیزی را می‌دهم که آنها می‌خواهند. مردم دوست دارند وحشت زده بشوند، خب، من هم آنها را می‌ترسانم.[۷]

    فیلم‌شناسی
    کارگردانی
    ۳۹ پله (۱۹۳۵)

        توطئه خانوادگی (۱۹۷۶)
        جنون (۱۹۷۲)
        توپاز (۱۹۶۹)
        پرده پاره (۱۹۶۶)
        مارنی (۱۹۶۴)
        پرندگان (۱۹۶۳)
        روانی (۱۹۶۰)
        شمال با نورث‌وست (۱۹۵۹)
        سرگیجه (۱۹۵۸)
        مرد عوضی (۱۹۵۶)
        مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۵۶)
        دردسر هری (۱۹۵۵)
        برای گرفتن دزد (۱۹۵۵)
        پنجره پشتی (۱۹۵۴)
        ام را نشانه قتل بگیر (۱۹۵۴)
        اعتراف می‌کنم (۱۹۵۳)
        بیگانگان در ترن (۱۹۵۱)
        وحشت در صحنه (۱۹۵۰)
        طناب (۱۹۴۸)
        پرونده پاراداین (۱۹۴۷)
        بدنام (۱۹۴۶)
        طلسم‌شده (۱۹۴۵)
        قایق نجات (۱۹۴۴)
        سایه یک شک (۱۹۴۳)
        خرابکار (۱۹۴۲)
        سوءظن (۱۹۴۱)
        آقا و خانم اسمیت (۱۹۴۱)
        خانه کنار جزیره (۱۹۴۰)
        خبرنگار خارجی (۱۹۴۰)
        ربه‌کا (۱۹۴۰)
        خانم ناپدید می‌شود (۱۹۳۸)
        مأمور مخفی (۱۹۳۶)
        ۳۹ پله (۱۹۳۵)
        مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۳۴)
        والس وینی (۱۹۳۴)
        شماره هفده (۱۹۳۲)
        دوز و کلک (۱۹۳۱)
        غریب و غنی (۱۹۳۱)
        ماری (۱۹۳۱)
        قتل (۱۹۳۰)
        اهل جزیره من (۱۹۲۹)
        حق‌السکوت (۱۹۲۹)
        همسر دهقان (۱۹۲۸)
        شامپانی (۱۹۲۸)
        سست‌عفاف (۱۹۲۸)
        سرازیری (۱۹۲۷)
        حلقه (۱۹۲۷)
        عقاب کوهستان (۱۹۲۶)
        مستأجر (۱۹۲۶)
        پله‌ژر گاردن (۱۹۲۵)
        شمارهٔ سیزده (۱۹۲۲) ناتمام

    بازیگری

        توطئه خانوادگی (۱۹۷۶) مردی که سایه بزرگی از او در پشت دری شیشه‌ای دیده می‌شود و به آرامی در حال گفتگوست. (آخرین حضور هیچکاک در فیلمهایش)
        جنون (۱۹۷۲)
        توپاز (۱۹۶۹) مردی که در فرودگاه روی صندلی چرخدار نشسته بود
        پرده پاره (۱۹۶۶)
        مارنی (۱۹۶۴) مردی که از اتاق هتل خارج می‌شود
        پرندگان (۱۹۶۳) مردی که با دو سگ از فروشگاه حیوانات خارج می‌شود
        روانی (۱۹۶۰) مردی که کلاه گاوچرانی دارد
        شمال با نورث‌وست (۱۹۵۹) مردی که به اتوبوس نمی‌رسد
        سرگیجه (۱۹۵۸) مردی که از کنار دفتر الستر عبور می‌کند
        مرد عوضی (۱۹۵۶) گویندهٔ مقدمه
        مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۵۶) در مراکش (چند لحظه قبل از ترور برنارد) در حال تماشای آکروباسی در بین جمعیت دیده می‌شود
        دردسر هری (۱۹۵۵)
        برای گرفتن دزد (۱۹۵۵) مردی که در اتوبوس کنار جان رابی نشسته‌است
        ام را نشانه قتل بگیر (۱۹۵۴) مردی که در عکس قاب شده بر دیوار در جمع دانشجویان کالج نشسته است.
        پنجره پشتی (۱۹۵۴) مردی که در آپارتمان ترانه‌نویس ساعت کوک می‌کند
        اعتراف می‌کنم (۱۹۵۳) مردی که از بالای پله‌ها عبور می‌کند
        بیگانگان در ترن (۱۹۵۱) مردی که با یک ویولن سل سوار قطار می‌شود
        وحشت در صحنه (۱۹۵۰) مردی که در خیابان به ایو خیره می‌شود
        طناب (۱۹۴۸) مردی که بعد از تیتراژ فیلم در خیابان راه می‌رود
        طلسم‌شده (۱۹۴۵) مردی که آسانسور را ترک می‌کند
        سایه یک شک (۱۹۴۳) مردی که در قطار با کارت‌ها بازی می‌کند
        خرابکار (۱۹۴۲) مرد جلوی داروخانهٔ نیویورک
        سوءظن (۱۹۴۱) مردی که نامه پست می‌کند
        آقا و خانم اسمیت (۱۹۴۱) مردی که در خیابان از کنار دیوید اسمیت عبور می‌کند
        خبرنگار خارجی (۱۹۴۰) مردی که در خیابان روزنامه به دست دارد
        ربه‌کا (۱۹۴۰) مرد کنار باجهٔ تلفن
        خانم ناپدید می‌شود (۱۹۳۸) مرد داخل ایستگاه قطار لندن
        ۳۹ پله (۱۹۳۵)
        قتل (۱۹۳۰) مردی در خیابان
        حق‌السکوت (۱۹۲۹) مردی در مترو


ریموند بر

ریموند ویلیام استیسی بِر (به انگلیسی: Raymond William Stacey Burr) (۲۱ مه ۱۹۱۷ — ۱۲ سپتامبر ۱۹۹۳) بازیگر آمریکایی–کانادایی بود. حضور در سریال تلویزیونی پری میسن در نقش وکیلی جنایی (بین سال‌های ۱۹۵۷-۶۶) و فیلم پنجره پشتی به کارگردانی آلفرد هیچکاک در نقش یک قاتل (۱۹۵۴) از نقش‌آفرینی‌های مهم او هستند.

پنجره پشتی (فیلم)

پنجره پشتی یا پنجره عقبی یک فیلم سینمایی دلهره‌آور است که توسط آلفرد هیچکاک کارگردانی شده‌است. این فیلم در ایران با نام پنجره رو به حیاط نمایش داده شد.

بسیاری از منتقدان این فیلم را از بهترین فیلم‌های هیچکاک و بهترین فیلم‌های دلهره‌آور تاریخ سینما می‌دانند.

پنجره پشتی در سایت بانک اینترنتی اطلاعات فیلم‌ها از سرگیجه، دیگر فیلم مشهور هیچکاک یک نمره بالاتر دارد و با این که امتیازش با فیلم زوانی مساوی است، ولی در فهرست 250 فیلم برتر تاریخ سینما از روانی هم برتر است و در این سایت به عنوان برترین فیلم آلفرد هیچکاک شناخته میشود.

محتویات

    ۱ بازیگران
    ۲ داستان
    ۳ پیوند به بیرون
    ۴ منابع

بازیگران

    جیمز استوارت
    گریس کلی
    ریموند بر

داستان

خطر لوث‌شدن: آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!

تمامی نماهای این فیلم از درون یک اتاق گرفته شده که پنجره‌ای رو به چند آپارتمان دارد. یک عکاس خبری (جیمز استوارت) که با پای شکسته مجبور است در یک صندلی چرخدار باقی بماند از روی بیکاری به تماشای حرکات همسایه‌های آن طرف حیاط آپرتمانی که در گیتیچویلج دارد مشغول می‌شود. مشاهداتش باعث می‌شود که به یکی از همسایه‌ها (ریموند بر) شک ببرد، این مرد همسرش را کشته‌است، ولی عکاس نمی‌تواند از این بابت دوست دختر خود (گریس کلی) ودوست کارآگاهش وندل کوری را قانع کند.