اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

ارتفاع (ستاره‌شناسی)

ارتفاع، در مختصات افقی سماوی، به زاویه بین دایره افق و ستاره یا جسم آسمانی مورد نظر گفته می‌شود. با این تعریف ارتفاع نقطه‌ای در افق صفر است و دوایر ارتفاع با افق موازیند. همچنین ارتفاع سمت‌الراس ۹۰ درجه است. دوایر سمت متقاطع ارتفاعند.

در گذشته اندازه‌گیری ارتفاع ستارگان را «گرفتن ارتفاع» می‌نامیدند. در ادب فارسی این اصطلاح بکار رفته‌است. مثلاً در حافظ: از آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر

افق

افق خط آشکاری است که در همه سمت آسمان را از زمین جدا می سازد. در بسیاری از موقعیت ها، افق حقیقی به وسیله درختان، ساختمان‌ها و کوه‌ها تیره و مبهم به نظر می رسد و به آن افق قابل رویت می گویند. چنانچه افق با توجه به ارتفاع نجومی ناظر سنجیده شود افق نجومی می گویند که ارتفاع نجومی آن صفر است و از افق حقیقی بالاتر است.[۱]

فاصله یک تا افق دید وی از فرمول زیر بدست می‌آید:

    d \approx 3.856\sqrt{h} \,,

که h ارتفاع شخص (به طور مثال قدش) بر حسب متر است و نتیجه نهایی بر حسب کیلومتر است.

انبساط جهان

اگر یک بادکنک خالی از باد را فرض کنیم و روی آن نقاطی را رسم کرده و سپس بادکنک را باد کنیم مشاهده می‌کنیم که هرچه حجم بادکنک بیش‌تر شود، فاصله نقاط از یکدیگر افزایش می‌یابد. این مفهومِ جهان در حال انبساط است. انبساط جهان به معنی افزایش فاصلهٔ متریک بین اجسام جهان با گذشت زمان است. این انبساط درونی است، یعنی به فاصلهٔ نسبی بین اجزای جهان برمی‌گردد، و به معنی حرکت اجسام به سمت فضای بیرون نیست. انبساط جهان از ویژگی‌های مهم کیهان‌شناسی مهبانگ است و ریاضیات آن با متریک FLRW و نظریه میدان اسکالر برای توضیح فرم شتابدار آن توصیف می‌شود.

بخشی از این انبساط به خاطر اثر ماند (اینرسی) است (یعنی انبساط کنونی به خاطر این است که جهان در گذشته منبسط می‌شده‌است). بخش دیگر به خاطر نیروی رانش ناشناخته‌ای است که شاید از یک ثابت کیهان‌شناسی یا انرژی تاریک آمده باشد. بخش نخست در جهان آغازین اثر مهم‌تری بوده است، و مدل لامبدا-سی‌دی‌ام پیش‌بینی می‌کند که در آینده ثابت کیهان شناسی یا انرژی تاریک اثر مهم‌تری باشد. هم‌اینک هر دو عامل اثر کم‌وبیش برابری دارند.

انبساط جهان به سرعت‌های بالاتر از سرعت نور می‌انجامد که برای تازه‌واردان و گاهی فیزیک‌پیشگان حرفه‌ای گمراه‌کننده است.[۱] ولی سرعت‌های بیشتر از c در انبساط جهان با نظریه نسبیت خاص ناسازگاری‌ای ندارد. به طورکلی سه گونه مختلف از جهان در حال انبساط معرفی و گمان زده شده است که هر کدام سرنوشتی متفاوت را برای جهان توصیف می‌کند. مدل اول جهان باز است که تا ابد و در طی دوره زمانی نامحدودی منبسط می‌شود. مدل دوم جهانی را توصیف می‌کند که مسطح است. این بدان معناست که جهان منبسط می‌شود و تا بی‌نهایت این روند ادامه دارد، اما سرعت انبساط آن مدام به صفر نزدیک می‌شود؛ و بالاخره مدل سوم جهانی است که جهان بسته نامیده می‌شود. در این جهان انبساط در مدت زمانی محدود ادامه پیدا کرده و پس از به انتها رسیدن آن جهان به جمع شدن در خود و متلاشی شدن روی می‌آورد و احتمالا پس از متلاشی شدن آماده انفجار بزرگی دیگر می‌گردد.

انبساط جهان حقیقتی است که مدت‌ها است به اثبات رسیده است. اما مشکلی که در اندازه‌گیری فاصلهٔ کهکشان‌ها، مستقل از قرمزگرایی آن‌ها، وجود دارد به حدی است که تعیین نرخ کنونی انبساط، ثابت هابل، به یک فرایند طاقت‌فرسا و طولانی در ۵۰ سال گذشته تبدیل شده است. با وجود این، در نتیجه تلاش‌ها، شامل پروژهٔ کلیدی تلسکوپ فضایی هابل، و به‌طور کلی‌تر، از ترکیب مجموعهٔ وسیعی از شواهد که مدل استاندارد کیهان‌شناسی را پشتیبانی می‌کنند، امروزه به نظر می‌رسد با خطایی کمتر از ۲۰٪، و با اطمینان ۹۵٪، می‌توان اعتقاد داشت که h\simeq 0\mathsf{/}7 است.[۲]
نسبت اینشتین

نظریه نسبیت اینشتین می‌گوید سرعت نور که ۳۰۰۰۰۰ کیلومتر بر ثانیه است، بیشترین سرعتی است که هر جسم مادی می‌تواند داشته باشد. رسیدن به سرعت نور انرژی بسیار بسیار زیادی می‌خواهد. به دلیل تورم ناگهانی کیهان در لحظه مهبانگ و همچنین در اثر انرژی تاریک شتاب انبساط کیهان ما (راه شیری) افزایش می‌یابد، بیشتر کهکشان‌ها در کیهان در حال دور شدن از ما هستند؛ کهکشان ما نیز به همین دلیل در حال دور شدن از سایر کهکشان‌هاست، اگر این اتفاق نیفتد کهکشان‌ها به دلیل گرانش متقابل خود یکدیگر را خواهند بلعید. همین که شما به کهکشان‌های دورتر و دورتری نگاه می‌کنید آنها چنین به نظر می‌رسند که با سرعت بیشتر و بیشتری در حال دور شدن هستند. پس در آخر ممکن است که چنین وانمود کنند که درحال دور شدن با سرعتی بیش از سرعت نور هستند. در این نقطه است که نوری که از کهکشان دور دست جدا می‌شود هیچ وقت به ما نخواهد رسید. زمانی که این اتفاق بیفتد، کهکشان دور دست فقط دورتر و دورتر خواهد شد در حالی که آخرین فوتون‌هایش را به سمت زمین می‌فرستد؛ اما پس از مدتی ما دیگر وجود آن کهکشان را تشخیص نخواهیم داد. این چنین به نظر می‌رسد که نظریه نسبیت اینشتین کارایی خود را از دست داده است اما اینطور نیست؛ کهکشان‌ها به خودی خود به این سرعت در فضا حرکت نمی‌کنند، این فضا - زمان است که در حال انبساط است، و کهکشان‌ها بر روی آن در حال حرکت هستند. تا زمانی که کهکشان سعی در حرکت در فضا با سرعت زیاد را نداشته باشد، هیچ قانون فیزیکی نقض نخواهد شد. یک تاثیر طولانی مدت انبساط کیهان این است که در طول ۳ تریلیون سال دیگر بیشتر کهکشان‌ها سرعتی بیش از سرعت نور خواهند داشت و از افق دید ما محو می‌شوند.

نظریه نسبیت

نظریه یا نگره نسبیت یا همان نسبیت دو نظریه اصلی و معروف نسبیت خاص و نسبیت عام از آلبرت اینشتین را در بر می‌گیرد. ایده اصلی در پشت این نظریه آن است که زمان و فضا با هم مرتبط هستند و نه جدای از هم و ثابت.

آغاز به کار بردن واژه «نگره نسبیت» به ۱۹۰۶ بر می‌گردد؛ هنگامی که ماکس پلانک ترکیب "نظریه نسبی" (در آلمانی: Relativtheorie) را به کار برد و بر چگونگی به کار برده شدن اصل نسبیت توسط این نظریه تاکید کرد. اما این آلفرد بوخرر بود که در بخش بحث مقاله پلانک، برای نخستین بار ترکیب "نظریه نسبیت" (در آلمانی: Relativitätstheorie) را به کار برد.
نسبیت خاص
نوشتار اصلی: نسبیت خاص

نسبیت خاص نگره‌ای بر روی ساختار فضازمان است. این نگره در سال ۱۹۰۵ توسط اینشتین و در مقاله‌ای به نام "درباره الکترودینامیک اجسام در حال حرکت" ارایه شد. این نگره بر پایه دو فرضی است که در تناقض با مکانیک کلاسیک هستند:

    قوانین فیزیک برای همه ناظران در دستگاه مرجع لخت نسبیت به یکدیگر ثابت هستند (اصل نسبیت).
    سرعت نور در خلا برای همه ناظران، صرفنظر از حرکت نسبیشان و یا حرکت منبع تولید کننده نور، ثابت است.

چنین نگره‌ای همخوانی بهتری با آزمایش‌های تجربی نشان می‌دهد. برای نمونه، آزمایش مایکلسون-مورلی نه تنها تاکید کننده فرض دوم است که نتایج جالب دیگری را نیز به همراه داشت:

    نسبیت همزمانی: دو رویداد که برای یک ناظر همزمان هستند، ممکن است برای ناظر دیگری که نسبت به ناظر نخست در حال حرکت است همزمان نباشند.
    اتساع زمانی: ساعت‌های در حال حرکت گذر زمان کمتری را نسبت به ساعت‌های ساکن تجربه می‌کنند و نشان می‌دهند.
    انقباض طول: اشیای در حال حرکت در نظر یک ناظر ایستا کوتاهتر به چشم می‌آیند.
    هم‌ارزی جرم و انرژی: E=mc^2 جرم و انرژی با هم هم‌ارز هستند و به هم تبدیل می‌شوند.
    نور بیشترین سرعت ممکن را دارد: هیچ جسم مادی و یا پیامی نمی‌تواند با سرعتی بیشتر از سرعت نور سفر کند.

ویژگی تعریف کننده نسبیت خاص در جابجایی ترادیسی‌های گالیله مورد استفاده در مکانیک کلاسیک با تبدیلات لورنتس است.
نسبیت عام
نوشتار اصلی: نسبیت عام

نسبیت عام ٬ نظریه‌ای هندسی برای گرانش است که در سال ۱۹۱۶ توسط آلبرت اینشتین مطرح گردید و تصویر کنونی فیزیک جدید از گرانش را تشکیل می‌دهد. نسبیت عام ٬ نظریه نسبیت خاص و قانون جهانی گرانش نیوتن را تعمیم می‌دهد و توصیفی یکتا از گرانش به عنوان یک ویژگی هندسی فضا و زمان ٬ یا فضازمان ارائه می‌کند. به خصوص در این نظریه ٬ انحنای فضازمان ٬ به طور مستقیم بهانرژی و تکانه هر ماده و تابشی که موجود باشد مربوط است. این رابطه توسط معادلات میدان اینشتین مشخص می‌گردد ٬که یک دستگاه معادلات مشتقات پاره‌ای را تشکیل می‌دهند.

برخی از پیش‌بینی‌های نظریه نسبیت عام ٬به خصوص موارد مرتبط با گذشت زمان٬ هندسه‌ی فضا٬حرکت اجسام هنگام سقوط آزاد و انتشار نور ٬ با پیش‌بینی‌های نظریه‌های فیزیک کلاسیک تفاوت بسیاری دارند. برای نمونه از چنین تفاوت‌هایی ٬ می‌توان به اتساع گرانشی زمان ٬ همگرایی گرانشی ٬ انتقال به سرخ گرانشی نور و تاخیر زمانی گرانشی اشاره کرد. پیش‌بینی‌های نظریه نسبیت عام در همه آزمون‌ها تا به امروز تایید شده‌اند. هرچند نسبیت عام تنها نظریه نسبیتی نور نیست ٬ ساده‌ترین نظریه ای است که با آزمایش‌ها مطابقت دارد. البیته پرسش‌های بدون پاسخی باقی مانده‌اند ٬ که بنیادی‌ترین آن‌ها چگونگی آشتی دادن نسبیت عام با فیزیک کوانتومی برای ایجاد یک نظریه خود-سازگار و کامل از گرانش کوانتومی می‌باشد.

نظریه اینشتین نتایج اخترفیزیکی مهمی به دنبال دارد.برای مثال ٬ وجود سیاه‌چاله‌ها را نشان می‌دهد – مکان‌هایی در فضا که در آن فضا و زمان طوری ناهموار شده‌اند که هیچ چیز ٬ حتی نور ٬ نمی‌تواند از آن فرار کند - ٬حالتی که در پایان عمر برای ستاره‌های پرجرم ایجاد می‌گردد. شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می دهد تابش‌های شدید گسیل شده از برخی اجسام نجومی٬ مربوط به سیاه‌چاله‌ها است. برای مثال ٬ ریزاختروش‌ها و یا هسته کهکشانی فعال نتیجه حضور سیاه‌چاله های ستاره‌وار و سیاه‌چاله‌هایی با جرم‌های بسیار بسیار بیشتر هستند. خم‌شدن نور توسط گرانش می‌تواند منجر به پدیده‌ای موسوم به همگرایی گرانشی گردد که موجب دیده‌شدن چند تصویر از یک شئ نجومی دور٬ در آسمان می‌شود. نسبیت عام همچنین وجوپ امواج گرانشی را پیش‌بینی می‌کند ٬ که تاکنون تنها به صورت غیرمستقیم مشاهده شده‌اند. مشاهده و اندازه‌گیری مستقیم آن‌ها هدف پروژه‌هایی نظیر لیگو ٬ آنتن فضایی تداخل‌سنج لیزری ناسا/اسا و آرایه‌های گوناگون زمان‌سنجی تپ‌اختر است. همچنین ٬ نسبیت عام اساس مدل‌های کنونی کیهان‌شناختی از یک جهان در حال انبساط است.

تاریخ اخترشناسی

تاریخ نجوم را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد: دورهٔ زمین مرکزی، دورهٔ کهکشانی و دورهٔ کیهانی. اغاز دورهٔ اول در تاریخ باستان است و پایان ان در قرن شانزدهم. دورهٔ دوم از قرن هفدهم تا قرن نوزدهم طول کشید و دورهٔ سوم در قرن بیستم اغاز شد و هنوز ادامه دارد.

محتویات

    ۱ ۱- دورهٔ زمین مرکزی
    ۲ ۲- دورهٔ کهکشانی
    ۳ ۳- دورهٔ کیهانی
    ۴ منابع

۱- دورهٔ زمین مرکزی

منجمان نخستین معتقد بودند که زمین باید در مرکز جهان باشد و فرض می‌کردند که خورشید، ماه و ستارگان به دور زمین ساکن می‌گردند. علاقعهٔ انان که به معنای امروزی کلمه چندان علمی نبود، به طور عمده معطوف بود به مسائل عملی، به رابطهٔ واقعی یا فرضی رویدادهای اسمانی با حوادث زمینی و به جستجوی اسمان به خاطر یافتن نشانه‌هایی از وقایع سعد و نحس. باوجود این کشف‌های برجسته‌ای در این دوران صورت پذیرفت. گاهشماری با دقت زیاد رشد کرد. دائرةالبروج - مسیر ظاهری خورشید از میان ستارگان - به دقت تمام تعریف شد. دورهٔ کامل کسوف و خسوف تعیین گردید و حتی در قرن دوم پیش از میلاد به حرکت محور زمین پی برده شد. پایان دورهٔ زمین مرکزی در قرن شانزدهم با شخصیت بزرگ نیکولئوس کوپرنیکوس (۱۵۴۳-۱۴۷۳) پیوندی نزدیک دارد.
۲- دورهٔ کهکشانی

می‌توان گفت که نجوم جدید با این دوره اغاز می‌شود. منجمین بزرگی که در قرن هفدهم به تحقیق می‌پرداختند، مثل گالیله و کپلر نشان دادند که زمین، نه تنها مرکز جهان نیست، بلکه فقط یکی از سیاراتی است که به دور خورشید مرکزی می‌گردد. معلوم شد که زمین، که به هیچ روی منحصربه‌فرد نیست، سیاره‌ای کاملاً معمولی است که به طرزی معمولی، حرکاتی معمولی دارد. البته معمولاً گمان می‌شود که کپرنیک مرکزیت خورشید را در قرن شانزدهم اثبات کرد. ولی واقعیت این است که مدل نجومی کپرنیک تنها یک بدیل در کنار مدل زمین مرکزی بطلمیوس بود و نمی‌توانست خورشید مرکزی را ثابت کند. رصدهایی که در قرن بعد گالیله انجام داد نشان می‌داد که سیاره زهره به دور خورشید می‌گردد. کپلر نشان داد که اگر مدار سیارات را در بیضیهایی بدور خورشید در نظر بگیریم مدل دقیقتری از موقعیت سیارات خواهیم داشت. در قرن بعد، فیزیک نیوتنی به طور قطع نشان داد که جرم سنگین تر باید در مرکز باشد و اجرام سبکتر به دور آن بگردند.
۳- دورهٔ کیهانی

در این دوره اشکار شد که کهکشانی که ستاره‌هایی مثل خورشید ما به آن تعلق دارد فقط یکی از کهکشان‌های بسیاری است که برخی بزرگتر از کهکشان ما و بعضی کوچک ترند. بخشی از تحقیقات نجومی یک قرن اخیر به این کوشش اختصاص داشته‌است که تصویری «کامل» از جهان به دست اوریم. تلسکوپ‌های نوری بزرگتر و نیز تلسکوپ‌های رادیویی عظیم برای کمک به این تحقیقات ساخته شده‌اند. نابغهٔ نظری بزرگی که در ذهن عامهٔ مردم بیش از همه با این دوره ارتباط داده می‌شود، دکتر البرت اینشتاین فقید (۱۹۵۵-۱۸۷۹) است (هر چند که او در درجهٔ اول یک فیزیکدان و ریاضی بود). کیهان‌شناسی و اختر فیزیک سخت به نظریهٔ نسبیت او متکی اند. در این دورهٔ نجومی است که ما زندگی می‌کنیم و تاپایان ان راه درازی در پیش است.

دست نامرئی

در اقتصاد و نظریهٔ لیبرالیسم اقتصادی (بازار آزاد) دست نامرئی (به انگلیسی: Invisible hand) هماهنگ‌کنندهٔ منافع شخصی و منافع اجتماعی است. این اصطلاح را نخستین بار آدام اسمیت به کار برد. در نظر او، دست نامرئی در جامعه‌ای دارای بیشترین کارآیی خواهد بود که از شرایط رقابت کامل برخوردار باشد.
به نظر اسمیت نفع شخصی مهمترین عامل محرک فعالیت‌های اقتصادی است.اگر افراد در کسب نفع شخصی آزاد گذاشته شوند و هر فرد بتواند بدون مانع نفع شخصی خود را تامین کند، آنگاه منافع اجتماع هم به بهترین شکل حاصل خواهد شد.زیرا اجتماع چیزی جز مجموع افراد تشکیل دهندهٔ آن نیست.بنابراین منافع فرد و اجتماع هماهنگ و همسوست.برخورد نیروها و منافع افراد در بازار رقابتی موجب ایجاد هماهنگی اقتصادی و ایجاد تعادل می‌شود.در واقع به اعتقاد اسمیت این همان دست نامرئی است که بازار را تنظیم می‌کند و به کمک مکانیسم قیمت‌ها آن را به سوی تعادل می‌کشاند.
دست نامرئی در کتابهای آدام اسمیت

آدام اسمیت اصطلاح دست نامرئی را با نوشتن کتاب ثروت ملل باب کرد ولی او این اصلاح را در معنی محدود تجارت بین‌الملل استفاده کرد و تعمیم آن با اقتصاددانان بعدی بود.

نخستین استفاده آدام اسمیت از این اصطلاح در کتاب نظریه عواطف اخلاقی هفده سال قبل از کتاب ثروت ملل بود. مراد او در اینجا دست خداوندی بود که آمال درونی ما را در توازن با همدردی ما با دیگران قرار میدهد.[۱]

اسمیت استفاده سومی هم از این اصطلاح در کتاب تاریخ نجوم در یک معنی خرافی کرده است؛دست نامرئی ژوپیتر!

نظریه عواطف اخلاقی

نظریه عواطف اخلاقی کتابی است فلسفی، اخلاقی، روانشناسانه و روش شناسانه که آدام اسمیت آن را در ۱۷۵۹ (میلادی) نگاشته‌است. او در این کتاب انگیزه مهم اعمال آدمی را همدردی می داند و به تحلیل رفتار آدمی برپایه همدردی می‌پردازد.[۱]

اسمیت در این کتاب، با الهام از توماس هابز، اعمال ما را منتج از شهوت و شور درونی‌مان می‌داند. اما برخلاف هابز بر ترس تاکید نمی‌کند، او «همدردی» را انگیزه مهم می‌داند. او می‌پرسد که چه چیزی ما را به‌سوی همدردی با دیگران سوق می‌دهد؟ و پاسخ می‌دهد که همدردی دیگر مردمان با ما. در تعامل با دیگران، ما به دنبال همدردی دیگران با خودیم.[۲]

اصطلاح معروف دست نامرئی آدام اسمیت نیز برای نخستین‌بار در این کتاب به کار گرفته می‌شود؛ او این اصلاح را در اینجا به معنی دست نامرئی خداوند به کار می‌گیرد. خداوندی که حسی در ما نهاده که خواهش و همدردی را در توازن قرار دهیم.

آدام اسمیت

آدام اسمیت (۵ ژوئن ۱۷۲۳ - ۱۷ ژوئیه ۱۷۹۰) فیلسوفی اسکاتلندی بود که از او به عنوان پیشروی اقتصاد سیاسی و "پدر علم اقتصاد مدرن"[۱] یاد می‌شود. وی همچنین از نظریه‌پردازان اصلی نظام سرمایه‌داری مدرن به شمار می‌رود؛ اسمیت ایده‌های خود راجع به اقتصاد را در کتاب خود ثروت ملل به تفصیل شرح داده است.

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
    ۲ تصویر آدام اسمیت روی اسکناس
    ۳ آثار
    ۴ پانویس
    ۵ منابع

زندگی‌نامه

آدام اسمیت پسر یک وکیل در کیرکالدی در منطقهٔ فایف در اسکاتلند بود . تاریخ دقیق تولد وی مشخص نیست ولی نامگذاری وی در ۵ام ژوئیهٔ سال ۱۷۲۳ میلادی در کیرکالدی انجام گرفته شده بود . پدر او شش ماه قبل از تولد وی از دنیا رفت. او در حدود ۴ سالگی توسط یک گروه از کولی‌ها ربوده‌شد، ولی خیلی زود توسط عموی خود نجات داده شد و به آغوش مادرش بازگشت.

در ۱۵ سالگی، اسمیت وارد دانشگاه گلاسگو شد و شروع به خواندن فلسفه اخلاق و فلسفه اجتماعی کرد و در آنجا فلسفه علم اخلاق را تحت نظر فرانسیس هاچستون که اسمیت آنرا فراموش ناشدنی می‌دانست فراگرفت. در سال ۱۷۴۰ میلادی وارد کالج بالیول در دانشگاه آکسفورد شد و در ۱۷۴۶ میلادی آنرا ترک کرد. در ۱۷۵۱ میلادی به مقام استاد منطق در دانشگاه گلاسگو رسید و سال بعد در همین دانشگاه شروع به تدریس منطق کرد.

شهر گلاسگو مرکز جدی مطالعه و پژوهش و یکی از کانون‌های روشنگری اسکاتلند بود. وی مدتی به پاریس رفت و با دکتر «کنه» پزشک دربار لوئی پانزدهم که بنیان‌گذار مکتب اقتصادی فیزیوکراسی بود به گفتگو پرداخت. به رغم عقاید جاری عصر که منبع ثروت را طلا و نقره می‌انگاشت، کنه زمین را یگانه سرچشمه ثروت می دانست و عقیده داشت ثروت از تولید سرچشمه می‌گیرد؛ او فقط طبقات کشاورز را مولد واقعی ثروت می‌دانست . آدام اسمیت با دکترین تمایل به کشاورزی کنه و فیزیوکراتها موافق نبود. اسمیت پس از بازگشت کتاب بررسی در باره ماهیت و علل ثروت ملل را در ۱۷۷۶ منتشر کرد.

در نهایت او مأمور عالیرتبهٔ گمرک اسکاتلند و رئیس دانشگاه گلاسگو گردید.[۲]
صفحهٔ اول کتاب ثروت ملل، لندن، چاپ ۱۷۷۶ میلادی
تصویر آدام اسمیت روی اسکناس

در سال ۲۰۰۷، بانک مرکزی بریتانیا سری جدیدی از اسکناس‌های ۲۰ پوندی را با تصویر آدام اسمیت منتشر کرد.[۳]
آثار

او با نوشتن دو کتاب به نامهای نظریه عواطف اخلاقی در سال ۱۷۵۹ (میلادی) و بررسی درباره ماهیت و علل ثروت ملل در سال ۱۷۷۶ (میلادی) شناخته شد. کتاب آخر یکی از اولین تلاشها برای مطالعهٔ سیستماتیک پیشرفت تاریخی صنایع و تجارت در اروپا است.

نظرات در مورد این دو کتاب متفاوت است. برخی این دو کتاب را هم جهت و برخی ناقض یکدیگر می دانند. برخی عنوان می کنند که اسمیت به نظریه عواطف اخلاقی قلباً باور نداشته و با نگارش آن می خواسته جایگاه خود را به عنوان استاد فلسفه اخلاق تثبیت کند. اما به گمان برخی دیگر، نه تنها کتاب اول از روی مصلحت نوشته نشده، بلکه اساساً بررسی درباره ماهیت و علل ثروت ملل بسط و تعمیم نظریه عواطف اخلاقی در دیگر جنبه های رفتار آدمی است.

فراورده

محصول یا فرآورده (به انگلیسی: product)، به معنای «چیزی است که توسط نیروی انسانی یا تلاشی تولید می‌شود»[۱] یا «نتیجهٔ یک عمل یا یک فرآیند»[۲] را گویند. محصول به معنای حاصل شده و فرآورده به معنای فرآوری‌شده (تولید شده) است.[۳][۴] محصول بیش‌تر در گذشته برای حاصل زراعت و مانند آن به کار می‌رفته است.[۵][۶]

در بازاریابی، فرآورده هر آن چیزی است که بتوان آن را به بازار عرضه کرد تا شاید خواست یا نیاز بازار را برآورده سازد.[۷] در صنعت، فرآورده‌ها به عنوان مواد خام خریداری می‌شوند و به عنوان کالاهای ساخته‌شده به فروش می‌رسند. با اینکه مواد اولیه معمولاً مواد خامی چون فلزات و محصولات کشاورزی هستند، اما می‌توانند چیزهایی که به شکل گسترده در بازار آزاد موجود هستند هم باشند. در مدیریت پروژه، فرآورده‌ها تعریف رسمی سپردنی‌های پروژه (project deliverables) هستند که برای سپارش و تحویل اهداف پروژه مشارکت می‌کنند. در کاربرد عمومی، فرآورده یا محصول می‌تواند به یک فقره یا واحد، گروهی از فرآورده‌های همتا، گروهی از کالاها یا خدمات، یا دسته‌بندی صنعتی برای کالاها یا خدمات اشاره داشته باشد.

زیرفرآورده مفهوم مرتبطی است که نتیجهٔ ثانوی اما سودمندِ فرآیند تولید (فرآوری) می‌باشد. معنای اقتصادی یا تجاری فرآورده نخستین بار توسط آدام اسمیت، اقتصاددان سیاسی، مطرح شد.

بیماری‌های گیاهی

به کلیه بیماری‌های گیاهی اعم از قارچی(سفیدک‌ها، سیاهک‌ها و زنگ ها) و . . . بیماری‌های گیاهی گفته می‌شود که باعث کاهش کیفیت و کمیت محصول می گردد

اصلاح نباتات

اصلاح نباتات دانش، مهارت و هنر تغییر ساختار ژنتیکی گیاهان برای افزایش ارزش اقتصادی آنان به نفع بشر است.

محتویات

    ۱ کاربرد
    ۲ گزینش
    ۳ تفاوت اصلاح نباتات و زیست‌فناوری گیاهی
    ۴ یک نمونه
    ۵ علوم مرتبط با اصلاح نباتات

کاربرد

دانشمند اصلاح نباتات (اصلاحگر) برای تغییر یک صفت در ژنوتیپ مورد نظر خود، از دیگر ژنوتیپ‌هایی که فرم مناسب صفت را دارند استفاده می‌کند. اصلاح نباتات بر دو اصل تنوع و گزینش فرم مطلوب استوار است. تنوع طبیعی که در طبیعت موجود است در اثر تجمع جهش‌های طبیعی به وجود آمده‌است. اما اگر تنوع لازم در گونه مورد نظر در طبیعت وجود نداشته باشد، می‌توان آن را به کمک جهش القایی تولید کرده و یا از گونه دیگری که آن را دارد وارد کرد.
گزینش

گزینش یعنی انتخاب فرم مطلوب. معمولاً فرم مطلوب از نظر یک صفت، از نظر بقیه صفت‌ها چندان مطلوب نیست و بنابراین، با انجام تلاقی بین آن و گیاه پذیرنده جمعیتی از افراد متنوع تولید می‌شود (جمعیت در حال تفکیک) که از بین آن‌ها بوته‌هایی که از نظر بیشتر صفت‌ها فرم مناسبی دارند انتخاب می‌شوند. تاثیر انتخاب بستگی به میزان وراثت‌پذیری صفت دارد.تنوع اساس اصلاح است
تفاوت اصلاح نباتات و زیست‌فناوری گیاهی
دو رقم متفاوت کندم، در سمت چپ کندمی که مقاومت متوسط به کندم دارد و در سمت چپ کندم بدون مقاومت به گندم مشاهده می شود

فرق اصلاح نباتات و زیست‌فناوری گیاهی در این است که اصلاح نباتات همانطور که از اسم آن برمی آید، استفاده از روشهای کلاسیک و نوین برای اصلاح گیاهان می باشد اما زیست فناوری به معنای تولید فراورده های کشاورزی با استفاده از روشهای آزمایشگاهی و در بیرون از گیاه است مانند تولید متابولیت های ثانویه در سطح زیاد در شرایط درون شیشه ای.

به عنوان مثال انتقال ژن مقاومت به سرما از ماهی به برنج. همچنین در اصلاح نباتات کلاسیک زمان لازم برای انتقال صفت مورد نظر بیشتر است و تقریباً همیشه به همراه ژن هدف تعدادی ژن دیرگ نیز به صورت ناخواسته وارد گیاه پذیرنده می‌شوند.
یک نمونه

یکی از نمونه‌های بارز اصلاح نباتات میوه ی موز کنونی است. سال‌ها پیش این گیاه را از طریق بذر آن می کاشتند اما مشکلی که وجود داشت دارای هسته بودن آن بود که هم نمای آن را خراب و هم خوردن آن را سخت می کرد. امّا با روش جدید کاشت آن که کشت از راه پاجوش (نوعی قلمه) است این مشکل اصلاح شده و موز دیگر در داخل خود هسته ندارد.
علوم مرتبط با اصلاح نباتات

    ژنتیک
    آمار
    طرح آزمایش ها
    گیاهشناسی
    بیماری های گیاهی