اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

نشر ثالث

انتشارات ثالث فعالیت رسمی خود را از سال ۱۳۷۵ شمسی آغاز کرده‌است، در عرض ۱۱ سال فعالیت خود بیش از ۶۰۰ عنوان کتاب عمدتاً در حوزه‌های علوم انسانی (ادبیات، دین، تاریخ، فلسفه، علوم اجتماعی، روان‌شناسی و هنر) منتشر کرده‌است. بسیاری از این کتاب‌ها مورد استقبال قاطبهٔ اهالی کتاب قرار گرفته و به چاپ‌های متعدد رسیده‌است. یکی از اموری که ثالث به طور جدی به آن توجه دارد حضور در مجامع و نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب و مذاکره و کسب تجربه در حوزهٔ نشر است. برای این منظور تا کنون در بسیاری از نمایشگاه‌های جهانی کتاب نظیر نمایشگاه فرانکفورت، سوئد، ژاپن، کانادا، اسپانیا و امارات حضور داشته‌است. [۱] [۲]
کتاب‌های منتشر شده

جواد طباطبایی، جدال قدیم و جدید

نهال تجدد

نهال تجدد (زاده ۶ اسفند ۱۳۳۸، تهران) نویسنده و پژوهشگر ایرانی است. او در فرانسه زندگی می‌کند. او همسر ژان کلود کاری‌یر، فیلم‌نامه‌نویس مشهور فرانسوی است.

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ تحصیلات
    ۳ آثار
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون

زندگی

پدرش، رضا تجدد، نویسنده ایرانی و مادرش، مهین جهانبگلو از پیشگامان نمایشنامه‌نویسی در ایران است. «نهال تجدد» در دهه ۷۰ میلادی برای فراگیری فرهنگ و ادبیات چین به فرانسه رفت و در نزد کسانی چون فرانسوآ چنگ (Franµois Cheng)، متخصص شعر، خطاّطی و نقاشی چینی به تحصیل ادبیات و فرهنگ چین پرداخت.
تحصیلات

تجدد دارای دکترای زبان و ادبیات چینی از فرانسه است.
آثار

    «عارف جان سوخته: شرح حال مولانا»، نهال تجدد، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات نیلوفر
    «در جستجوی مولانا»، نهال تجدد، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات نیلوفر
    «روشنایی خاموش شده»، نهال تجدد، میترا معصومی (مترجم)، تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۶
    Passeport à l'iranienne" ،Livre De Poche، June ۱۲،۲۰۰۹"،Mass Market Paperbound"
    Tehran، Lipstick and Loopholes" Little، Brown Book Group Limited، ۲۰۱۱-۱۰-۰۱"

مهستی بحرینی

مهستی بحرینی (متولد ۱۳۱۷) شاعر و مترجم ایرانی است. او دکترای زبان و ادبیات فارسی دارد.
آثار

    «اعترافات»، ژان-ژاک روسو، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات نیلوفر، ۱۳۸۴
    «مائده‌های زمینی و مائده‌های تازه»، آندره پل گیوم ژید، مهستی بحرینی (مترجم)
    «عصیانگر»، آلبر کامو، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات نیلوفر
    «یک زن: سرگذشت کامی کلودل پیکرتراش»، آن دلبه، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات نیلوفر
    «عارف جان سوخته: شرح حال مولانا»، نهال تجدد، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات نیلوفر
    «دگرگونی»، میشل بوتور، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات نیلوفر
    «دستور زبان فارسی معاصر»، ژیلبر لازار، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات هرمس، ۱۳۸۴
    «شکل‌گیری زبان فارسی»، ژیلبر لازار، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات هرمس، ۱۳۸۴
    «ترجیع گرسنگی»، ژان ماری گوستاو لوکلزیو، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات نیلوفر
    «سوءتفاهم»، سیمون دوبووار، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات نیلوفر
    «از کتاب رهایی ندارید»، گفتگوی اومبرتو اکو و ژان‌کلود کاری‌یر (درباره ارزش کتاب کاغذی)، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات نیلوفر
    «کوهسار جان»، گائو شینگ جیان، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات نیلوفر
    «در پی مولانا»، نهال تجدد، مهستی بحرینی (مترجم)، تهران: انتشارات نیلوفر

انسان طاغی

انسان طاغی (به فرانسوی: L'Homme révolté) کتاب-مقاله‌ای است از آلبر کامو در سال ۱۹۵۱ که به هر دو جنبهٔ متافیزیکی و تاریخی توسعهٔ طغیان و انقلاب در جوامع، به خصوص اروپای غربی، می‌پردازد. کامو نویسندگان و هنرمندان گوناگونی چون اپیکور و لوکرتیوس، مارکی دوساد، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، فیودور داستایفسکی، فریدریش نیچه، ماکس اشتیرنر، آندره بروتون و دیگران را در یک دیدگاه یکپارچهٔ تاریخی به انسان در حال طغیان مربوط می‌کند که ممکن است در قاب‌های فردی و اجتماعی به صورت یک پدیدهٔ واحد به نظر برسد. کامو چندین عامل پادفرهنگ و جنبش را در تاریخ اندیشه و هنر غرب می‌آزماید و اهمیت هریک در توسعه کلی تفکر انقلابی و فلسفه را.

این کتاب با عنوان «انسان طاغی» توسط مهبد ایرانی طلب و با عنوان «عصیانگر» توسط مهستی بحرینی به فارسی ترجمه شده‌است.

آلبر کامو

آلبر کامو (به فرانسوی: Albert Camus) (زادهٔ ۷ نوامبر ۱۹۱۳ - درگذشتهٔ ۴ ژانویه ۱۹۶۰). نویسنده، فیلسوف و روزنامه‌نگار الجزایری-فرانسوی‌تبار بود. او یکی از فلاسفهٔ بزرگ قرن بیستم و از جمله نویسندگان مشهور و خالق کتاب بیگانه است.

کامو در سال ۱۹۵۷ به خاطر «آثار مهم ادبی که به روشنی به مشکلات وجدان بشری در عصر حاضر می‌پردازد»[۴] برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات شد. آلبر کامو پس از رودیارد کیپلینگ جوان‌ترین برندهٔ جایزهٔ نوبل و همچنین نخستین نویسندهٔ زادهٔ قارهٔ آفریقا است که این عنوان را کسب کرده‌است.[۵] همچنین کامو در بین برندگان نوبل ادبیات، کمترین طول عمر را دارد و دو سال پس از بردن جایزهٔ نوبل در یک سانحهٔ تصادف درگذشت.

با وجود اینکه کامو یکی از متفکران مکتب اگزیستانسیالیسم شناخته می‌شود او همواره این برچسب خاص را رد می‌کرد.[۶] در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۴۵ کامو هرگونه همراهی با مکاتب ایدئولوژیک را تکذیب می‌کند و می‌گوید: «نه، من اگزیستانسیالیست نیستم. هم سارتر و هم من همیشه متعجب بوده‌ایم که چرا نام ما را پهلوی هم می‌گذارند»[۷]

کامو در الجزایر تحت استعمار فرانسه متولد شد. او در دانشگاه الجزیره تحصیل کرد و تا پیش از آنکه در سال ۱۹۳۰ گرفتار بیماری سل شود دروازبان تیم فوتبال این دانشگاه بود. در سال ۱۹۴۹ پس از آنکه کامو از جنبش «شهروند جهانی» گری دیویس جدا شد یک اتحادیهٴ بین‌المللی را تاسیس کرد که آندره بروتون نیز یکی از اعضای آن بود.[۸] شکل‌گیری این گروه، به گفته خود کامو، بر اساس «محکوم کردن هر دو ایدئولوژی شکل گرفته در آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی» بود.[۹]

او در کتاب انسان طاغی می‌نویسد که تمام عمر خود را صرف مبارزه با فلسفهٔ پوچ‌گرایی کرده‌است و عمیقاً به آزادی‌های فردی اعتقاد دارد.

محتویات

    ۱ زندگی شخصی
        ۱.۱ تولد و کودکی
        ۱.۲ جوانی و خبرنگاری
        ۱.۳ ازدواج
        ۱.۴ میان‌سالی و ترک الجزایر
        ۱.۵ فعالیت علیه نازیسم و پایان جنگ
        ۱.۶ فعالیت‌هایی برای الجزایر
        ۱.۷ مرگ
    ۲ سابقهٔ ادبی
    ۳ نظرات فلسفی
    ۴ سیاست
    ۵ فوتبال
    ۶ آثار
        ۶.۱ رمان
        ۶.۲ نمایش‌نامه‌ها
        ۶.۳ آثار غیر داستانی

زندگی شخصی

آلبر کامو در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در دهکده‌ای کوچک در الجزایر به دنیا آمد. پدرش «لوسین کامو» فرانسوی فقیری بود که در الجزیره برزگری می‌کرد و در آنجا با زن خدمتکاری که اهل اسپانیا بود ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نام‌های لوسین (هم‌نام پدر) و آلبر شد. لوسین کامو یک سال بعد از به دنیا آمدن آلبر در نبرد مارن در جنگ جهانی اول کشته شد و از آن به بعد آلبر همراه با مادرش به خانهٔ مادر مادری‌اش در الجزیره می‌رود. پدر ِ کامو جزو آن دسته از مهاجرانی بود که از فرانسه برای گرفتن زمین و کشاورزی به الجزایر آمده بود.
تولد و کودکی

کودکی کامو در یک زندگی فقیرانهٔ طبقهٔ کارگری سپری شد. فقر، احترام به رنج و همدردی با بیچارگان را به او یاد داد. پسندخاطر غریزی کامو قناعت و بی‌پیرایگی بود. در جزیرهٔ فقر، خود را در خانهٔ خویش احساس می‌کرد.[۱۰] خود او گفته‌است که آفتاب الجزیره و فقر محله بلکور چه مفهومی برایش داشت: «فقر مانع این شد که فکر کنم زیر آفتاب و در تاریخ، همه چیز خوب است. آفتاب به من آموخت که تاریخ، همه چیز نیست.»[۱۱]

به خاطر فقر خانواده، آلبر مجبور بود پس از پایان دبستان کارگری پیشه کند. اما آموزگارش لویی ژرمن به استعداد وی پی می‌برد و او را به امتحان کمک هزینه بگیران و ادامهٔ تحصیل تشویق می‌کند. او در این آزمون پذیرفته می‌شود و به هزینهٔ دولت وارد دبیرستان می‌شود. در آن زمان تحصیلات متوسطه در الجزیره اختصاص به ثروتمندان داشت. به همین جهت، از این پس کامو در دو دنیای جداگانه زندگی می‌کند. روز، در کنار اغنیا وارد دنیای اندیشه می‌شود و شب، بر عکس، در کنار فقرا در جهانی دشوار گام می‌زند. خود او بعدها می‌گوید: «آزادی را من در آثار مارکس نیاموختم، بل خود آن را در دل فقر شناختم»[۱۲]
جوانی و خبرنگاری

کامو در تعطیلات تابستانی در برابر دریافت دستمزدی اندک در مغازه‌ها کار می‌کرد؛ به آموختن انگلیسی پرداخت و با زبان اسپانیایی آشنا شد، ولی نتجهٔ کار مطلوب نبود. در برابر، در فوتبال که در سراسر زندگی به آن علاقه‌مند بود، به موفقیت‌هایی رسید. در سال ۱۹۲۹ به عنوان دروازه‌بان، به تیم جوانان دانشگاه ریسینگ الجزیره (RUA) پیوست.

در سال ۱۹۳۰ و با دریافت دیپلم، نخستین گام را به سوی ترقی برداشت. سپس در دسامبر همان سال نخستین نشانه‌های ابتلا به بیماری سل در او نمایان شد و به همین خاطر مجبور شد فوتبال را کنار بگذارد، هرچند که تا آخر عمر کوتاهش یک تماشاچی فوتبال باقی‌ماند.

لیسانس فلسفه را در سال ۱۹۳۵ گرفت در ماه مه سال ۱۹۳۶ پایان‌نامه خود را دربارهٔ فلوطین ارائه داد.

در ۱۹۳۵ در جنبش ضد فاشیستی آمستردام پله‌یل (که هانری باربوس و رومن رولان بنیاد گذاشته بودند) به مبارزه پرداخت. کامو زیر نفوذ ژان گرونیه، که او را رهبر آینده می‌دید، وارد حزب کمونیست شد و مسئولیت تبلیغ در جامعهٔ مسلمان را پذیرفت. سپس در ۱۹۳۶ کامو در نامه‌ای به ژان گرونیه تردید روشنفکرانه‌اش دربارهٔ مارکسیسم و بی‌اعتمادی خود نسبت به مفهوم پیشرفت (پروگره) را بیان داشت و پیوستنش به حزب را احساسی و نوعی تمایل به همبستگی به خودی‌ها تعبیر کرد و سرانجام در ۱۹۳۷ بر اساس‌نامه‌ای از بلامیش به فرمی‌نویل با اتهام کلیشه‌ای تروتسکیست از حزب کمونیست اخراج شد. واقعیت این بود که کامو به دشمنی علنی حزب کمونیست با جنبش ملی‌گرای مصالی حاج، ستارهٔ شمال آفریقا که تحت پیگرد فرمانداری کل بود، اعتراض کرده بود.

او در سال ۱۹۳۸ در روزنامهٔ تازه تأسیس جبههٔ خلق الجزایر، آلژه رپوبلیکن (الجزیرهٔ جمهوری‌خواه) که پاسکال پیا آن را اداره می‌کرد، به کار پرداخت. با انتشار تهوع سارتر، کامو در آلژه ریپوبلیکن نقدی بر آن نوشت: «قهرمان آقای سارتر، وقتی به جای آنکه بر عظمت برخی دلایل ناامید بودنش تکیه ورزد به آنچه در انسان نفرت او را بر می‌انگیزاند اصرار می‌ورزد، شاید به مفهوم واقعی اضطرابش آگاه نیست.»

در ژوئن ۱۹۳۹ مجوعه مقالاتی تحت عنوان فقر در قبایلیه نگاشت که کیفرخواستی علیه استعمارگران بود: «نفرت‌آور است اگر گفته شود قبایلیه‌ای‌ها با فقر خو گرفته‌اند. نفرت‌آور است اگر گفته شود این مردم همان نیازهای ما را ندارند[...] در یکی از روزها، صبح زود، در نیزی‌اوزو (شهری در غرب قبایلیه) کودکانی ژنده‌پوش را دیدم که بر سر تصاحب محتویات یک سطل آشغال با سگ‌ها درگیر شده بودند. یکی از ساکنان محل گفت:صبح‌ها همیشه همین‌طور است.»

تعداد بسیاری از این مقاله‌ها در کتاب در گذر روزها، رویدادنگاری الجزایر به چاپ رسیده‌است.

در ۱۹۳۹ کامو نشریهٔ ریواژ (ساحل‌ها) را با مشارکت ادی‌زیو و روبلس بنا گذاشت. در سپتامبر همان سال جنگ جهانی دوم آغاز شد و روزنامهٔ آلژه رپوبلیکن که با سانسور دست و پنجه نرم می‌کرد، در بیست و هشتم اکتبر تعطیل شد و به جایش لوسوار رپوبلیکن منتشر شد که گسترهٔ نشر آن شهر الجزیره بود. انتشار این روزنامه نیز به نوبهٔ خود در دهم ژانویه ۱۹۴۰ به حالت تعلیق درآمد و پس از آن کامو کوشید که با ورود به ارتش به جنگ برود، ولی به دلیل وضعیت جسمانی و گرفتاری‌اش به بیماری سل نتوانست عضو ارتش شود.[۱۳]

او تمام مقاله‌های خود را به صورت اول شخص می‌نوشت که تا آن زمان در شیوهٔ گزارشگری فرانسوی متداول نبود.
ازدواج

کامو در ۱۹۳۴ با «سیمون‌هیه»، دختری جوان، ثروتمند، زیبا و البته معتاد به مرفین ازدواج کرد و دو سال بعد در اثر خیانت‌هایی از هر دو طرف و با تحمل «تجربه‌ای دردناک» از هم جدا شدند. این جدایی در مقالهٔ «مرگ روح» به صورتی غیر مستقیم دیده می‌شود.[۱۳]

ازدواج دوم کامو در ۱۹۴۰ بود و او با فرانسین فور، که یک پیانیست و ریاضی‌دان بود، ازدواج کرد. هرچند که کامو عاشق فرانسین فو بود اما در مقابل خواستهٔ او برای ثبت قانونی ازدواج‌شان طفره می‌رفت و آن را روندی غیر طبیعی برای پیوندی عاشقانه می‌دانست. حتی به دنیا آمدن فرزندان دوقلوی او، کاترین و ژان، در ۵ سپتامبر ۱۹۴۵ نیز کامو را مجاب به ثبت قانونی ازدواج با فرانسین نکرد.

بعد از ۱۹۴۴ او چندین نمایشنامه را با بازی ماریا کاسارس، هنرپیشهٔ اسپانیایی، روی صحنه برد و برای مدتی نیز دلباختهٔ او بود.[۱۳]
میان‌سالی و ترک الجزایر

با نزدیک‌تر شدن جنگ جهانی دوم، کامو به عنوان سرباز داوطلب شد، اما به دلیل بیماری سل او را نپذیرفتند. او در این زمان سردبیر روزنامهٔ عصر جمهوری شده بود که در ژانویهٔ سال ۱۹۴۰ دستگاه سانسور الجزایر آن را تعطیل کرد. در مارس همان سال فرماندار الجزیره، آلبر کامو را به عنوان تهدیدی برای امنیت ملی معرفی کرد و به او پیشنهاد کرد که شهر را ترک کند. در این هنگام کامو به پاریس رفت.

او کار خود را در روزنامهٔ عصر پاریس شروع کرد بعدها برای دوری از ارتش نازی به همراه دیگر کارمندان روزنامه، ابتدا به شهر کلرمون فران و سپس به شهر غربی بوردو نقل مکان کرد.

در ۱۹۴۲ کامو، رُمان بیگانه و مجموعه مقالات فلسفی خود تحت عنوان افسانه سیزیف را منتشر کرد.

نمایشنامهٔ کالیگولا را در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسانید. او این نمایش‌نامه را تا اواخر دههٔ پنجاه بارها بازنویسی و ویرایش کرد. در سال ۱۹۴۳ کامو کتابی را به نام نامه‌هایی به یک دوست آلمانی نیز به صورت مخفیانه به چاپ رسانید.
آلبر کامو
فعالیت علیه نازیسم و پایان جنگ

در ۱۹ دسامبر ۱۹۴۱ کامو اعدام «گابریل پری» را شاهد بود که این واقعه به قول خودش موجب متبلور شدن حس شورش علیه آلمانها در او شد. او در سال ۱۹۴۲ عضو گروه مقاومت فرانسوی به نام نبرد شد و در اکتبر ۱۹۴۳ به کمک دیگر اعضای گروه شروع به فعالیت روزنامه‌نگاری زیرزمینی پرداخت. وی در این گروه مقاومت با ژان پل سارتر آشنا شد. او یکبار هنگامی که سرمقالهٔ روزنامهٔ نبرد را به همراه داشت در یک بازرسی خیابانی دستگیر شد.

در سال‌های پس از جنگ کامو به دار و دستهٔ ژان پل سارتر و سیمون دوبوار در کافه فلور در بلوار سن ژرمن پاریس پیوست. کامو بعد از جنگ سفری به ایالات متحده داشت تا در آنجا در مورد اگزیستانسیالیسم سخنرانی کند.

رمان طاعون نیز در سال ۱۹۴۷ به چاپ رسید که در زمان خود پرفروش‌ترین کتاب فرانسه شد.

در سال ۱۹۴۷ کامو از روزنامهٔ نبرد بیرون آمد.

نمایش‌نامهٔ عادل‌ها را در سال ۱۹۴۹ منتشر ساخت و اثر فلسفی خود به نام انسان طاغی را نیز درسال ۱۹۵۱ به چاپ رساند.

در سال ۱۹۵۲ مشاجراتی بین کامو و سارتر بعد از نوشتن مقاله‌ای علیه کامو در مجله‌ای که سارتر سردبیر آن بود شروع شد.

در ۱۹۵۲ از کار خود در یونسکو استعفا داد زیرا سازمان ملل عضویت اسپانیا تحت رهبری ژنرال فرانکو را قبول کرده بود. در ۱۹۵۳ کامو یکی از معدود شخصیتهای چپ بود که شکستن اعتصاب کارگران آلمان شرقی را مورد اعتراض قرار داد.
فعالیت‌هایی برای الجزایر

در اوایل سال ۱۹۵۴ بمب‌گذاری‌های گسترده‌ای از جانب جبههٔ آزادی‌بخش ملی در الجزایر رخ داد. کامو تا پایان عمر خود مخالف استقلال الجزایر و اخراج الجزایریهای فرانسوی‌تبار بود ولی در عین حال هیچ‌گاه از گفتگو در مورد فقدان حقوق مسلمانان دست برنداشت.

در ۱۹۵۵ کامو مشغول نوشتن در روزنامه اکسپرس شد. او در طول هشت ماه ۳۵ مقاله تحت عنوان الجزایر پاره‌پاره نوشت.

در ژانویهٔ ۱۹۵۶ کامو برگزاری یک گردهمایی عمومی در الجزایر را عهده‌دار شد که این گردهمایی مورد مخالفت شدید دو طرف مناقشه، جبهه تندرو فرانسویان الجزایر و مسلمانان قصبه، قرار گرفت.

کامو در آخرین مقاله‌ای که در مورد الجزایر نوشت تلاش کرد از گونه‌ای فدراسیون متشکل از فرهنگ‌های مختلف بر مبنای مدل سوئیس برای الجزایر دفاع کند که این نیز با مخالفت شدید طرفین دعوا روبرو شد.

از آن به بعد کامو به خلق آثار ادبی پرداخت و داستان‌هایی کوتاه که مربوط به الجزایر بودند را منتشر ساخت. او در عین حال به تئاتر پرداخت. دو نمایش‌نامه اقتباسی در سوگ راهبه اثر ویلیام فاکنر و جن‌زدگان اثر فیودور داستایوسکی از کارهای کامو در تئاتر بود که با استقبال زیادی روبرو شدند.

سقوط در سال ۱۹۵۶ به رشتهٔ تحریر درآمد.

در سال ۱۹۵۷ جایزهٔ نوبل ادبیات را برای نوشتن مقاله «اندیشه‌هایی درباره گیوتین» علیه مجازات اعدام، دریافت کرد. او از نظر جوانی دومین نویسنده‌ای بود که تا آن روز جایزه نوبل را گرفته‌اند.
مرگ
مقبره آلبرکامو

کامو در بعداز ظهر چهارم ژانویه ۱۹۶۰ و در سن ۴۶ سالگی بر اثر سانحهٔ تصادف نزدیک سن، در شهر ویل‌بلویل درگذشت. در جیب کت او یک بلیط قطار استفاده نشده پیدا شد، او ابتدا قرار بود با قطار و به همراه همسر و فرزندانش به سفر برود ولی در آخرین لحظات پیشنهاد دوست ناشرش را برای همراهی پذیرفت تا با خودروی او سفر کند.[۱۴] رانندهٔ اتوموبیل و میشل گالیمار، دوست نزدیک و ناشر آثار کامو، نیز در این حادثه کشته شدند.[۱۵]

هنگامی که کامو در حادثهٔ اتومبیل کشته شد، مشغول کار بر روی نسخهٔ اول رمان تازه‌ای به نام آدم اول بود. به دوستی نوشته بود: «همهٔ تعهداتم را برای سال ۱۹۶۰ لغو کرده‌ام. این سال، سال رمانم خواهد بود. وقت زیادی می‌برد؛ اما به پایانش خواهم برد» حادثهٔ اتومبیل زمانی پیش آمد که عازم پاریس بود تا کاری تازه (کارگردانی تئاتری تجربی) را آغاز کند. [۱۶]

آلبر کامو در گورستان لومارین در جنوب فرانسه دفن شد.

پس از مرگ کامو، همسر و فرزندان دوقلوی او حق تکثیر آثارش در اختیار گرفتند و دو اثر از او را منتشر کردند. اولین آن‌ها کتاب مرگ شاد بود که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد. شخصیت نخست این کتاب پاتریس مورسو نام دارد که بسیار شبیه مورسو، شخصیت نخست کتاب بیگانه است. در محافل ادبی مباحث بسیاری در مورد ارتباط این دو کتاب در گرفته‌است. دومین کتابی که پس از مرگ کامو منتشر شد یک اثر ناتمام به نام آدم اول بود که سال ۱۹۹۵ منتشر شد. آدم اول یک خودزندگی‌نامه دربارهٔ دوران کودکی نویسنده در الجزایر است.
سابقهٔ ادبی
    این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.

در طول جنگ کامو به یک گروه مقاومت فرانسوی به نام کمبت پیوست که یک روزنامهٴ زیرزمینی نیز با همین نام منتشر می‌کرد. آلبر کامو در این گروه با نام مستعار بوشار علیه نازیسم مبارزه می‌کرد. او در سال ۱۹۴۳ سردبیر نشریهٴ کمبت شد و در همین سال کامو و سارتر نخستین بار در آخرین تمرین نمایش مگس‌ها به کارگردانی سارتر همدیگر را ملاقات کردند.[۱۷]

هنگامی که در ۱۹۴۵ نیروهای متفقین پاریس را آزاد کردند کامو شاهد این اتفاق بود و آخرین صحنه‌های نبرد را گزارش می‌کرد. اندکی بعد از وقایع ۶ آگوست ۱۹۴۵ کامو از معدود سردبیران فرانسوی بود که مخالفت و تنفر خود علیه بمباران اتمی هیروشیما توسط ایالات متحده را علنی ابراز می‌کرد. او در سال ۱۹۴۷ از سردبیری کمبت، که دیگر به نشریه‌ای تجاری تبدیل شده بود استعفا داد.

بعد از جنگ کامو شروع به رفت‌وآمد در کافه فلور در بلوار سن-ژرمن پاریس کرد و هم‌نشین سارتر و دیگر روشنفکران فرانسوی بود. او همچنین برای مدتی به آمریکا سفر کرد و چند سخنرانی دربارهٴ تفکرات اندیشمندان فرانسوی انجام داد. اگرچه او تفکرات چپ گرایانه داشت اما انتقادات شدید او از دکترین کمونیسم هیچ دوستی برای او در حزب کمونیست باقی نگذاشت و به تیره شدن روابطش با سارتر انجامید.

در ۱۹۴۹ مجدداً بیماری سل کامو را زمین گیر کرد و او را دو سال به انزوا کشاند. به دنبال آن در ۱۹۵۱ کامو انسان طاغی را منتشر کرد که تحلیل فلسفی او بر شورش و انقلاب بود و در آن اثر کامو مخالفت خود با کمونیسم را آشکار ساخت و به ناراحتی دوستان و معاصران کامو منجر شد و به جدایی سارتر و کامو انجامید. کاترین کامو، دختر او، دربارهٴ آن سال‌ها می‌گوید:

    در سال ۱۹۵۱ که پدرم کتاب انسان طاغی را منتشر کرد، ژان پل سارتر در مجلهٔ «روزگار نو» به او حمله‌های تندی کرد. در آن سال‌ها کسی جرات نمی‌کرد علیه اتحاد شوروی سخنی بگوید، جز پدرم، و به همین علت زیر فشار بود. روزی در خانه او را دیدم که با چهره‌ای درهم سر در گریبان فرو برده است. از او پرسیدم: «بابا غمگینی؟» سربلند کرد، نگاهش را به نگاهم دوخت و گفت: «نه، تنهام!» [۱۸]

پس از آن کامو، افسرده و تنها، شروع به ترجمهٴ نمایش‌نامه کرد.
نظرات فلسفی

هم نیچه و هم کامو جهان و بیدادگری موجود را نمی‌پذیرند زیرا چنین وضعیتی نفی انسانیت می‌باشد. هر دو آنان معترض‌اند و هر کدام به خاطر آدمی راه عصیان و شورش را برمی‌گزینند. کامو و نیچه «عصیانگر" امیدی به انقلاب اجتماعی - سیاسی ندارند زیرا از منظر آنها فرد آگاه و آزادمرد نه تنها "زمانه» و حکومت را، بلکه کل آفرینش را زیر سوال می‌برد.[۱۹]
سیاست

نخستین وابستگی سیاسی کامو ظاهراً از سال ۱۹۳۳ با پیوستن وی به نهضت ضد فاشیست «آمستردام پله یل» که به وسیله «هانری باربوس» و رومن رولان بنیاد نهاده شده بود آغاز گشت. در سال ۱۹۳۴ کامو برای نخستین بار ازدواج کرد ولی چند ماه بعد از همسرش جدا شد و در پایان همان سال به عضویت حزب کمونیست درآمد.[۲۰]

ویل دورانت می‌نویسد: کامو در وسیعترین معنای کلمه انسان‌گرا بود. کامو اندیشه خود را از آسمان به امور انسانی هدایت کرد. تلاش می‌کرد که میراث فرهنگی انسان را حفظ کند، و انسان‌تر از آن بود که ایدئولوژی‌هایی را بپذیرد که به انسان فرمان می‌دهد تا انسان را بکشد. شاید به همین دلیل بود که از تمام احزاب سیاسی کناره گرفت. در کتاب طاعون از زبان تارو می‌گوید: «من در دنیای امروز جایی ندارم. هنگامی که قاطعانه از کشتن سر باز زدم، خود را به انزوایی محکوم کردم که هرگز پایانی ندارد.»[۲۱]
فوتبال

کامو در سال ۱۹۲۸ فوتبال را در باشگاه ورزشی مون پانسیه آغاز کرد. خود او می‌گوید: «خیلی زود یاد گرفتم که توپ هیچ‌گاه از طرفی که فکر می‌کنید نمی‌آید و این درس، در زندگی‌ام - به خصوص در پاریس که هیچ‌کس با دیگری رو راست نیست - خیلی به دردم خورد.» [۲۲]

یک سال بعد کامو دروازه‌بان ردهٔ جوانان تیم راسینگ دانشگاه الجزیره (RUA) شد. این تیم در دههٔ ۱۹۳۰ دو بار برندهٔ جام قهرمانان شمال آفریقا شده‌است.[۲۳] در همین دوران بود که روحیهٔ تیمی، برادری و در خدمت جمع بودن در کامو تقویت شد. در گزارش‌هایی که از دوران فوتبال کامو به جای مانده او دروازه‌بانی توصیف شده که با فریادهای خود شور و اشتیاق را به سایر بازیکنان تیم تزریق می‌کرد.[۲۴]

اما بیماری سل تمام آیندهٔ حرفه‌ای آلبر کاموی فوتبالیست را نابود کرد. او معالجه شد، اما نه به اندازه‌ای که بتواند رویای برابری با ستارگان بزرگ و استثنایی دروازه‌های فوتبال را که در سر می‌پروراند محقق کند. هرچند که کامو دیگر بعد از سن هفده سالگی نتوانست فوتبال بازی کند اما همیشه تا پایان عمر کوتاهش یک تماشاگر پر و پا قرص فوتبال باقی‌ماند. علاقهٔ او به فوتبال به حدی بود که وقتی چارلز پونسه، یکی از دوستانش، از او پرسید فوتبال را ترجیح می‌دهد یا تئاتر پاسخ داد: «بدون تردید، فوتبال» [۲۵]

در دههٔ ۱۹۵۰ در مصاحبه با یک مجلهٔ ورزشی هنگامی که از کامو خواسته شد تا چند کلامی دربارهٔ تیم سابقش، RUA، بگوید گفت: «احساساتی می‌شوم... پس از سال‌ها که جهان نمایش‌های زیادی را پیش رویم گذاشت، آنچه را از اخلاق و تعهدات اخلاقی آموختم مدیون ورزش هستم. این‌ها را در RUA آموختم... چقدر تیم خودم را دوست داشتم. به خاطر شادی پس از پیروزی، آن‌گاه که با خستگی پس از تلاش در هم می‌آمی‌زد... چقدر بی‌نظیر! و همچنین به خاطر میل احمقانهٔ گریستن در شب‌های شکست...» [۲۵]
آثار
رمان

    بیگانه - ۱۹۴۲ - نام اصلی: L'Étranger
    طاعون - ۱۹۴۷ - نام اصلی: La Peste
    سقوط - ۱۹۵۶ - نام اصلی: La Chute
    مرگ خوش - نوشته شده در سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۷ و منتشر شده در سال ۱۹۷۱ - نام اصلی: La Mort heureuse
    آدم اول - کامو پیش از اتمام این اثر جان باخت و در سال ۱۹۹۵ این اثر نیمه‌تمام منتشر شد - نام اصلی: Le premier homme

نمایش‌نامه‌ها

    کالیگولا - نوشته شده در ۱۹۳۸ و اجرا شده در ۱۹۴۵ - نام اصلی: Caligula
    مرثیه‌ای برای راهبه - ۱۹۵۶ - اقتباس از رمانی نوشتهٔ ویلیام فالکنر با همین نام - نام اصلی: Requiem pour une nonne
    سوء تفاهم - ۱۹۴۴ - نام اصلی: Le Malentendu
    حکومت نظامی - ۱۹۴۸ - نام اصلی: L' Etat de Siege
    عادل‌ها - ۱۹۴۹ - نام اصلی: Les Justes
    تسخیر شدگان - ۱۹۵۹ - اقتباس از رمانی نوشتهٔ فئودور داستایوسکی با همین نام - نام اصلی: Les Possédés

آثار غیر داستانی

    پشت و رو - ۱۹۳۷ - مجموعهٔ مقاله - نام اصلی: L'envers et l'endroit
    عیش - ۱۹۳۸ - مجموعهٔ چهار جستار - نام اصلی: Noces
    افسانهٔ سیزیف - ۱۹۴۲ - نام اصلی: Le Mythe de Sisyphe
    انسان طاغی - ۱۹۵۱ - نام اصلی: L'Homme révolté
    یادداشت‌ها ۱۹۳۵-۱۹۴۲ - انتشار: ۱۹۶۲ - نام اصلی: Carnets, mai ۱۹۳۵ — fevrier ۱۹۴۲
    یادداشت‌ها ۱۹۴۳-۱۹۵۱ - انتشار: ۱۹۶۵
    یادداشت‌ها ۱۹۵۱-۱۹۵۹ - انتشار: ۱۹۸۹ - نام اصلی: Carnets Tome III: Mars ۱۹۵۱ – December ۱۹۵۹

۱۹۶۰ (میلادی)

سال ۱۹۶۰ سالی است که از روز جمعه آغاز شد و در اعداد یونانی آن را با MCMLX نشان می‌دهند.
رویدادها

    ۲۱ ژانویه – ایران به ۱۷ استان و ۱۴۸ شهرستان تقسیم می شود.
    ۱۱ فوریه: ۱۲ سرباز هندی در مرز چین کشته شدند.
    ۱۳ فوریه: فرانسه تشکیلات هسته‌ای خود را امتحان کرد.
    ۳ مارس: الویس پریسلی بعد از 2 از آلمان به خانه خود بازگشت.
    ۶ مارس: آمریکا اعلام کرد که ۳۵۰۰ سرباز را به جنگ ویتنام فرستاده است.
    ۲۴ آوریل – لار به سبب زلزله شدید ویران می شود.
    ۲۰ ژوئن: استقلال مالی و سنگال
    ۱۹ ژوئیه – تهران - فرستنده سد کیلوواتی موج کوتاه رادیو ایران گشوده می شود.
    ۲۶ ژوئیه – تهران - گسسته شدن مناسبات دیپلماتیک ایران و مصر
    ۳ اوت – خارک - نخستین شاه لوله نفتی زیر دریایی که ۳۳ کیلومثر درازای آن است و پایانه گچساران را تغذیه می‌کند آغاز به کار می کند.
    ۱۱ اوت: استقلال چاد
    ۱۹ اوت: جنگ سرد در مسکو
    ۲۰ اوت: جدایی استقلال سنگال از مالی
    ۹ سپتامبر – بغداد - ایران و کویت و عربستان سعودی و ونزوئلا به همراه کشور میزبان عراق اوپک را بنیان می نهند.
    ۱۵ نوامبر: راکت پولاریس امتحان شد.

زادروزها

    ۲۸ مارس: اریک امانوئل اشمیت نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس و فیلسوف فرانسوی
    ۸ مه : فرانکو بارزی (فوتبالیست)
    ۱۰ اوت: آنتونیو باندراس (بازیگر اسپانیایی)
    ۱۷ اوت: شان پن (بازیگر آمریکایی)
    ۵ نوامبر: تیلدا سوئینتون (بازیگر انگلیسی)
    ۳۱ اکتبر – تهران - ساعت ۱۱ و ۵۰ دقیقه ولیعهد ایران کورش رضا پهلوی (دوم) در زایشگاه بنگاه حمایت مادران و نوزادان زاده می شود.

مرگ‌ها

    ۴ ژانویه: آلبر کامو نویسنده و برنده جایزه نوبل ادبیات

مزدا

مزدا، شرکت سهامی خاص ماتسودا (به ژاپنی: マツダ株式会社 ماتسودا کابوشیکی کایشا) که با نام تجاری مزدا شناخته می‌شود یک شرکت خودروسازی است که دفتر مرکزی آن در شهر هیروشیما در کشور ژاپن قرار دارد. این شرکت در سال ۲۰۰۶ حدود یک میلیون و دویست و پنجاه هزار خودرو تولید نموده‌است که در کشورهای مختلف جهان به فروش رسیده‌اند.

محتویات

    ۱ نام‌گذاری
    ۲ تاریخچه
    ۳ مزدا در ایران
    ۴ پانویس

نام‌گذاری

جوجیرو ماتسودا بنیانگذار شرکت خودروسازی مزدا که علاقه ویژه‌ای به آئین زرتشت داشته‌است با الهام از اهورامزدا و با توجه به تشابه اسمی نام خانودگی اش با کلمه مزدا، این نام را بر محصولات خود گذاشته‌ است. این شرکت در داخل ژاپن به نام ماتسودا شناخته می‌شود و بیشتر ژاپنی‌ها از جنبه دیگر نام مزدا بی‌اطلاعند. بر پایه اظهارنظر سایت مزدا دلیل نام‌گذاری این شرکت این طور بیان شده‌است: «نام شرکت مزدا برگرفته از نام اهورامزدا خدای اولین تمدن‌های غرب آسیا است. ما اهورامزدا را به خدای خرد، اندیشه و هماهنگی تفسیر کردیم. به عنوان منشاء هر دو تمدن شرقی و غربی و همینطور به عنوان نمادی از فرهنگ خودرو. این آمیختگی از تمایل به دستیابی به صلح جهانی و توسعه صنعت خودرو انجام شد.[۱]
تاریخچه

شرکت مزدا به عنوان تولید کننده ابزار و ماشین آلات در سال ۱۹۲۰ پایه گذاری شد و از سال ۱۹۳۱ به تولید خودرو نیز پرداخت. این شرکت در طول جنگ جهانی دوم برای ارتش ژاپن تولید اسلحه و جنگ افزار نمود. اولین اتومبیل دارای چهار چرخ این شرکت با نام مزدا۳۶۰ در سال ۱۹۶۰ وارد بازار شد. مزدا انژکتور دو گابن از سال ۱۳۸۶ وارد بازار ایران شد.
مزدا در ایران

اتومبیل‌های سواری و وانت‌های مزدا از دهه هفتاد میلادی وارد ایران شدند. مزدا ۹۲۹ کوپه به یکی از اتومبیل‌های کوچک و پرطرفدار آن زمان تبدیل شد. همچنین وانت‌های مزدا نیز از آن زمان تاکنون در ایران مورد استفاده بوده‌اند.

گروه بهمن از سال ۱۳۳۸ به مونتاژ وانت سه چرخ مزدا با ظرفیت ۲۰۰ کیلوگرم و پس از آن از سال ۱۳۵۰ به ساخت و مونتاژ انواع وانت‌های مزدا شامل مدل‌های ۱۰۰۰ و مدل ۱۶۰۰ پرداخته‌است.[نیازمند منبع]

این شرکت از آن زمان (با نام‌های شرکت اتومبیل سازی مزدا و ایران وانت) به مونتاژ خودروهای مزدا ادامه داده و از سال ۱۳۷۸ سواری مزدا ۳۲۳F و ۳۲۳SL را تولید نمود. سپس با عرضهٔ سواری مزداFL ۳۲۳ تا سال ۱۳۸۶ در پنج تیپ و با موتور ۱۶۰۰ سی‌سی توانست فروش خود را گسترش دهد و خط مونتاژ سواری محبوب مزدا ۳] با موتور ۲۰۰۰ سی سی را از شرکت ژاپنی گرفته و آن را در سه تیپ ارائه کند

زبان فارسی باستان

زبان فارسی باستان در شاخه زبان‌های ایرانی از گروه زبان‌های هندوایرانی خانواده زبان‌های هندواروپایی قرار می‌گیرد.[۱] این زبان به زبان فارسی میانه تحول یافت که زبان ادبی و رسمی دوران ساسانیان بود و بعدها به زبان فارسی دری یا فارسی نو تبدیل شد. این زبان از زبان نیاایرانی(زبان ایرانی باستان) سرچشمه گرفته‌است.[۲]

فارسی باستان در کنار زبان اوستایی تنها زبان‌های ایرانی دوران کهن هستند که متن یا کتیبه‌هایی از آن‌ها به جا مانده است. زبان فارسی باستان در جنوب غربی ایران صحبت می‌شده‌است و قدیمی‌ترین متنی که از آن به جای مانده به قرن ششم پیش از میلاد مربوط می‌شود.[۳]

محتویات

    ۱ ریشه و پیشینه
        ۱.۱ دگرگونی زبانی فارسی باستان
    ۲ آثار به این زبان
        ۲.۱ رمزگشایی کتیبه‌های فارسی باستان
        ۲.۲ الفبای فارسی باستان
        ۲.۳ نوشته‌های فارسی باستان
    ۳ نمایی از دستور زبان
        ۳.۱ آواشناسی
        ۳.۲ ریشه‌های تاریخی واژگان و اشتقاق آن‌ها
        ۳.۳ افعال در زبان فارسی باستان
    ۴ ریشه‌های فارسی باستانی در زبان فارسی امروز
        ۴.۱ در اسم و صفت
        ۴.۲ در ضمیرها
        ۴.۳ در ریشه فعل‌ها و صرف آن‌ها
        ۴.۴ در عددها
    ۵ واژه نامه
    ۶ پانویس
    ۷ منابع
    ۸ پیوند به بیرون

ریشه و پیشینه

زبان فارسی باستان که در دوران پیش از حمله اسکندر به ایران زبان دربار هخامنشی بوده از زبان‌های ایرانی جنوب غربی می‌باشد. این زبان با زبان مادی فاصله‌ای بسیار نزدیک داشته که احتمالاً دو گویش از یک زبان بوده‌اند. زبان فارسی باستان که از زبان‌های ایرانی واروپایی محسوب می‌شود که احتمالاً در پدیده مهاجرت آریاییان به‌همراه زبان‌های مادی و اوستایی وارد فلات ایران شده‌است. این زبان پیش از ورود به سرزمین پارس در جنوب غربی ایران، بر اساس آنچه از کتیبه شلمانسر سوم، پادشاه آشوری بدست آمده در حوالی دریاچه ارومیه رایج بوده‌است. در این کتیبه که به سده نهم پیش از میلاد باز می‌گردد برای نخستین بار نام پارس در زبان آشوری بصورت پارسوا ذکر شده‌است. واژه پارسوا(pārćwa) شکل قدیمی‌تر واژه پارس(pārsa) دانسته شده‌است.[۴] نخستین سند رسمی زبان فارسی باستان کتیبه بیستون در حوالی کرمانشاه است که به فرمان داریوش یکم نوشته شده‌است. داریوش که این کتیبه از زبان او نقل شده، زبان بکار رفته در آن را زبان آریایی معرفی می‌کند.[۵] به‌همین جهت احتمال این وجود دارد که زبان مادی و فارسی باستان و نیز زبان‌های شرقی ایرانی همگی تحت نام آریایی بوده و گویش‌ها و لهجه‌هایی جداگانه در هر منطقه داشته‌اند. دوره آغاز تکلم به زبان فارسی باستان در میان فارسیان مشخص نیست اما از شواهد و قرائن زبان‌شناختی و مقایسه با زبان‌های اوستایی و سنسکریت که هم‌دوره زبان فارسی باستان هستند چنین به‌نظر می‌رسد که زبان فارسی باستان مدت‌ها پیش از دوره هخامنشیان نیز تکلم می‌شد و اشتباه‎های نگارشی و دستوری در کتیبه‌های متاخر دوره هخامنشی این حقیقت را القا می‌کند که فارسی باستان در دهه‌های پایانی حکومت مزبور احتمالاً زبانی خاموش بوده‌است. زبان فارسی باستان یکی از معدود زبان‌های هندواروپایی دوره باستان است که در زمان رواجش مکتوب شده و اسناد مطالعه زبانی برای امروز بجای گذاشته و از این‌رو در بسیاری از پژوهش‌های زبان‌شناختی به‌عنوان ثابت بکار می‌رود.[۶] زبان فارسی میانه یا پهلوی ساسانی که زبان رسمی ایران در دوره ساسانی بوده از فارسی باستان منشعب شده‌است. زبان فارسی و دیگر زبان‌های ایرانی جنوب غربی که از زیرمجموعه‌های زبان پهلوی ساسانی هستند همگی از فارسی باستان ریشه گرفته‌اند.[۷]
دگرگونی زبانی فارسی باستان

کتیبه‌های سده چهارم پیش از میلادی در دوره هخامنشی که به اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی مربوط می‌شود ضمن داشتن اشکالات و تفاوت‌های فاحش با زبان فارسی بکار رفته در کتیبه‌های قدیمی تر مانند بیستون، خبر از انقلاب و دگرگونی زبان فارسی در آن دوره را می‌دهد که گاهی به فارسی پیشامیانه یا فارسی باستان متاخر موسوم شده‌است. زبان فارسی باستان در این دوره به فارسی میانه تبدیل شد که آن زبان نیز بعدها فارسی نو را پدید آورد. پروفسور ژیلبر لازار ایران‌شناس مشهور اهل فرانسه در این مورد اینچنین گفته‌است:[۸]

    زبانی که امروزه به‌نام فارسی نو می‌شناسیم و در دوران نخستین اسلامی به فارسی دری شهره بود را می‌توان به عنوان دنباله زبان فارسی میانه، که زبان رسمی، دینی و ادبی ایران ساسانی بود طبقه‌بندی کرد که خود این زبان اخیر نیز بازمانده زبان فارسی باستان، زبان دربار هخامنشیان بوده‌است. برخلاف سایر گویش‌ها و زبان‌های باستانی و جدید ایرانی مانند اوستایی، پارتی، سغدی، کردی، پشتو و غیره، زبان فارسی نو بدنبال فارسی میانه در نمودار درختی زبان‌های ایرانی در امتداد یکدیگر قرار می‌گیرند..

زبان فارسی میانه که به دنبال فارسی باستان پدید آمد را گاهی پهلوی نیز نامیده‌اند. این زبان پس از دگرگونی گسترده زبان فارسی باستان هم در آواشناسی و هم در ساختار و دستور زبان بصورتی ساده‌تر از نیای باستانی خود شکل گرفت.
آثار به این زبان
بخشی از سنگ‌نبشته‌ای در تخت‌جمشید به دبیرهٔ میخی هخامنشی
بشقاب سیمین با کتیبه با نمونه‌ای از خط میخی هخامنشی به دستور اردشیر یکم هخامنشی در موزه رضا عباسی. متن:بدستور اردشیر بزرگ شاه شاهان، شاه سرزمین‌ها، پسر شاهنشاه خشایارشا پسر شاهنشاه داریوش هخامنشی این بشقاب نقره برای کاخ شاهی ساخته شد.

آثار به‌جا مانده از زبان فارسی باسنان به خط میخی هخامنشی است که از قرن ششم تا قرن چهارم پیش از میلاد نگارش یافته‌اند. البته یک نمونه کتیبه هم در نقش رستم یافت شده‌است که به نظر می‌آید به زبان فارسی باستان است ولیکن به خط آرامی نوشته شده‌است و احتمال می‌رود که بعد از دورهٔ هخامنشی تحریر شده باشد. تنها چند واژه از آن تا کنون خوانده شده‌است.[۹] کتبه‌های فارسی باستان عمدتاً توسط شاهان هخامنشی پرداخته شده که ضمن آن بجز دریافت رویدادهای تاریخی می‌توان به باورها و عقاید ایرانیان زمان هخامنشیان تا اندازه‌ای پی برد.

قدیمی‌ترین کتیبه فارسی باستان را متعلق به داریوش یکم می‎دانند. با این وجود برخی نیز اصالت کتیبه‌های منسوب به شاهان و بزرگان پیش از داریوش، مانند کوروش بزرگ، آرشام و آریارمنه را پذیرفته‌اند.[۱۰] نوشته‌های بدست رسیده از این زبان در مناطق مختلف جهان مانند ایران (استان‌های خوزستان، بوشهر، کرمانشاه، فارس)، عراق، ترکیه، ارمنستان، مصر و رومانی کشف شده‌اند. عمده آنها بصورت کتیبه، سنگ‌نوشته و لوح بوده‌اند.
رمزگشایی کتیبه‌های فارسی باستان

خط فارسی باستان مدتی پس از فروپاشی سلسله هخامنشی رو به فراموشی گذاشت و حتی آخرین نوشته‌ای که به فارسی باستان انشا شده به خط آرامی است. بنابر این تا مدت‌ها کسی نه محتوای آنان را می‌دانست و نه از اصالت آن‌ها. مدت‌ها سپری شد تا توجه سیاحان غربی به این نوشته‌های کهن جلب شد. پیترو دلاواله ایتالیایی در اوایل سده هفدهم مقارن با دوره صفوی تصویری از آن‌ها ثبت نمود. بعدها چند تن دیگر نیز دست به اقداماتی مشابه زدند اما هیچ‌کس درپی قرائت آنان برنیامد. از اواخر سده هجدهم تلاش‌ها برای خواندن این نوشته‌ها آغاز شد. این پیگیری‌ها که عمدتاً از سوی آلمانی‌ها دنبال می‌شد تا مدت‌ها نتیجه‌ای دربر نداشت و حتی نوشته‌ها را به اشتباه متعلق به دوره اشکانی می‌پنداشتند. بعدها نظامی خطی چپ به راست و واژه جداکن‌ها شناسایی شدند و تمیز میان خطوط فارسی باستان با سایر خط‌های کتیبه‌های چندزبانه مسلم شد.
گئورگ گروتفند، پژوهشگر آلمانی که در آغاز سده هجدهم میلادی تلاش‌های شایانی در رمزگشایی و شناخت کتیبه‌های هخامنشی نمود که به بازشدن راه سایر محققان تا رسیدن به درک کامل آن کتیبه‌ها منجر گشت.

گشایش منطقی خط فارسی باستان در سال ۱۸۰۲ توسط گئورگ فریدریش گروتفند آلمانی کلید خورد. این دانشمند برجسته متوجه وجود برخی واژگان تکراری در کتیبه‌ها شد و آن‌هارا بدرستی برابر مفهوم شاه تشخیص داد. او که بر این باور بود که کتیبه‌ها متعلق به دوره هخامنشی و به زبانی نزدیک به زبان اوستایی است این واژه را "شاه" فرض کرد و در ادامه متوجه شد کتیبه‌های مورد بررسی اش از دو شاه مختلف با دو نام مختلف است. در یکی از کتیبه‌ها واژه مفروض بر شاه دوبار در آغاز و در یکی تنها یکبار تکرا شده بود. از آنجا به این نتیجه رسید که این کتیبه‌ها توسط دو نفر از شاهان هخامنشی نوشته شده که پدر یکی از آن‌ها شاه بوده و پدر دیگری نه. در ضمن فهمید که نام شاهی که پدرش شاه نبوده دقیقاً در کتیبه دیگر پیش از دومین واژه شاه آمده در نتیجه دریافت که شاه دومی پسر شاه اولی بوده‌است. او با مطالعه منابع یونانی به این مهم رسید که تنها دو تن از شاهان هخامنشی پدرانی داشتند که خود شاه بوده اما پدرانشان شاه نبوده‌اند. یعنی کوروش - کمبوجیه و نیز داریوش - خشایارشا. او با توجه به اینکه نام دوشاه یا یک حرف آغاز نمی‌شوند گزینه اول را کنار گذاشت و با توجه به قرائت‌های اوستایی سبک ملفوظ نام خشایارشا، ویشتاسپ، داریوش، پدر و شاه را حدس زد. بدین ترتیب او توانست ارزش نوشتاری پانزده حرف را مشخص کند. اما بدلیل اشتباهاتی که در حدس صورت ملفوظ واژه‌های فارسی باستان داشت تنها ده مورد آن درست بود.[۱۱]

بعد از تلاش‌های گروتفند که حتی نام کوروش در کتیبه مرغاب را هم شناسایی کرده بود، دانشمندان دانمارکی بویژه راسموس راسک راه او را ادامه دادند. اوژن بورنوف فرانسوی نیز موفق شد تا اندازه زیادی از آواها را شناسایی کرده و باتوجه به مشابهت نزدیک این زبان با اوستایی حالات صرفی آن نیز مسجل شد. بعدها شناسایی کامل این زبان به درک و دریافت زبان و خط اکدی و عیلامی که در برخی کتیبه‌ها هخامنشی در کنار فارسی باستان ترجمه شده بودند، منجر شد.
الفبای فارسی باستان
نوشتار اصلی: دبیره میخی هخامنشی

خطی که فارسی باستان به آن نوشته می‌شد در زمره الفباهایی است که به خط میخی مشهورند. نوشتار فارسی باستان تنها خط بکار رفته در زبان‌های باستانی ایرانی است که از چپ به راست نوشته می‌شده‌است. این خط که احتمالاً در زمان داریوش یکم (یا شاید پیش از آن) از خط عیلامی اقتباس شده دارای ۳۶ حرف، ۸ اندیشه‌نگار و ۲ گونه واژه جداکن بوده. در خط میخی تک تک واژگان بکار رفته در متن با خطوطی مورب از یکدیگر جدا می‌شدند و همچنین جهت سهولت نگارش هشت علامت اندیشه‌نگار برای واژگان پرکاربرد در کتیبه‌ها مانند (شاه، سرزمین، کشور، اهورامزدا) ابداع شده بود.

خط فارسی باستان هجائی است، به این معنی که هر حرف آن معرف یک هجا بوده که شامل یک صامت و یک مصوت می‌شده‌است. برخی از حروف نیز تنها یک آوا را ثبت می‌کردند.
نوشته‌های فارسی باستان
نوشتار اصلی: سنگ‌نبشته‌های هخامنشیان

از زبان فارسی باستان نوشته‌های نسبتاً زیادی بجای مانده که بیشترین حجم آن را کتیبه‌ها تشکیل می‌دهند. به جز کتیبه‌ها که همگی متعلق به شاهان و نیاکان ایشان هستند نوشته‌هایی بر روی لوح و سنگ وزنه و سکه و ظروف نیز بجای مانده‌است.[۱۲] این نوشته‌ها اگرچه از نظر ارزش تاریخی و زبان‌شناختی معتبر هستند اما ارزش ادبی آن‌ها بسیار پایین است. با این وجود برخی به وجود ابیات و سرودهایی در ضمن این کتیبه‌ها اشاره داشته و آنها بخصوص آغاز کتیبه‌هارا دارای ارزش ادبی تعبیر کرده‌اند.

مفصل ترین کتیبه هخامنشی همان سنگ‌نوشته بیستون در استان کرمانشاه کنونی است که به دستور داریوش یکم نقر گردیده. این کتیبه سه زبانه که بجز فارسی باستان برگردان‌های ایلامی و اکدی را نیز در کنار خود دارد بیشترین ارزش را از نظر زبانشناسی و تاریخی به پژوهشگران عرضه کرده‌است. چرا که قدیمی‌ترین کتیبه فارسی باستان دانسته شده و اینکه یکی از قدیمی‌ترین اسناد زبان‌های باستانی هندواروپایی است که در زمان کاربرد به الفبایی هجایی ثبت شده‌است. ضمن اینکه اطلاعات بسیار زیادی از اوضاع و احوال سرزمین هخامنشیان و منش و سیاست‌های ایشان به دست داده و در نهایت کمک شایانی به کشف و درک زبان‌های اکدی و عیلامی نموده‌است. داریوش به جز بیستون کتیبه‌های دیگری در خوزستان و پارس نیز داشته‌است.[۱۳]

پس از داریوش شاهان دیگر بخصوص خشایارشا، اردشیر یکم و اردشیر دوم و همچنین داریوش دوم کتیبه‌هایی به فارسی باستان دارند. از کوروش کبیر و نیز برخی پیشینیان هخامنشی مانند اریارمنه و ارشامه کتیبه‌های دیگری نیز وجود دارد که احتمال می‌رود این کتیبه‌ها همگی پس از ابداع خط در زمان داریوش یکم نوشته شده‌باشند. همچنین یک کتیبه فارسی باستان هم در نقش رستم کشف شده که به خط آرامی نوشته شده‌است. البته اظهار نظر در مورد این کتیبه منحصربه‌فرد، که در زمان پس از سقوط هخامنشیان نیز نوشته شده، بدلیل آسیب‌دیدگی شدید آن همراه با قطعیت نیست.[۱۴]
نمایی از دستور زبان

در این زبان سه جنس مذکر و مؤنث و خنثی و سه شمار، مفرد و مثنی و جمع هست و کلمه با توجه به نقش نحوی آن صرف می‌شود. فارسی باستان دارای هشت حالت دستوری بوده‌است.[۱۵] بدین ترتیب: نهادی، مفعولی، وابستگی، ندایی، ازسویی، ابزاری، کنش‌گیری و مکانی.[۱۶]
آواشناسی

پژوهشگران زبان‌های باستانی پس از رمزگشایی کتیبه‌ها نوعی آوانگاری برای آن ترتیب دادند تا محتوای نوشته شده در کتیبه‌ها را با یک الفبای لاتین ثبت کنند. برای اینکار آنها با توجه به آواهای موجود در زبان‌های اوستایی و سنسکریت و نیز تغییرات آوایی بویژه قانون گردش اصوات در طول زمان ارزش آوایی هر یک از واژگان را مشخص نمودند. این آواها از آنچه در آواشناسی زبان اوستایی می‌بینیم به مراتب ساده‌تر است. از نظر آواشناسی آواهای فارسی باستان به دو دسته واکه و همخوان تقسیم می‌شوند.

    واکه‌ها در فارسی باستان:

واکه‌ها در زبان فارسی باستان به دو دسته ساده و مرکب تقسیم می‌شوند. واکه‌های مرکب معمولاً ترکیبی از دو مصوت کوتاه هستند که یک واحد آوایی مستقل را تشکیل می‌دهند. واکه‌های ساده زبان فارسی باستان همانند فارسی نو است با این تفاوت که آوای "O" یا همان ضمه عربی در فارسی باستان وجود نداشته‌است. واکه‌های ساده و مرکب به دو دسته کوتاه و بلند نیز بخش می‌شوند. واکه‌ها یا همان حروف صدادار فارسی باستان از قرار زیر هستند:[۱۷]

    واکه‌های ساده:

                کوتاه: a , u , i
                بلند: ā , ū , ī

    واکه‌های مرکب:

                کوتاه: au , ai
                بلند: āu , āi

        همخوان‌ها در فارسی باستان:

همخوان‌های فارسی باستان ۲۱ آوا را تشکیل می‌دهند باضافه آوای (L) برابر تلفظ حرف لام در زبان فارسی که تنها یکبار در واژه Labanāna به معنی لبنان بکار رفته‌است و بنظر می‌رسد چنین آوایی در زبان فارسی باستان وجود نداشته.[۱۸] از میان سایر واکه‌ها نیز برخی به زبان‌های جانشین یعنی فارسی میانه و فارسی دری نرسیده‌است مانند آوای"ç" یا سین مشدد. سایر آواها احتمالاً با اندکی تغییر بعدها وارد فارسی میانه و فارسی نو گردید.[۱۹] همخوان‌های فارسی باستان به‌شرح زیر هستند:
همخوان     تلفظ     نمونه واژه     به خط فارسی     معنی
b     ب     būmi     بومی     بوم
r     ر     rāsta     راستَ     راست
k     ک     kāma     کامَ     کام
v     واو     daiva     دَیوَ     دیو
d     د     drāya     درایَ     دریا
t     ت     dasta     دَستَ     دست
j     ج     bāji     باجی     باج
b     ب     basta     بَستَ     بسته
X     خ     xaudā     خَودا     کلاهخود
h     ه     hama     هَمَ     هم
z     ز     vazarka     وَزَرکَ     بزرگ
c     چ     carma     چـَرمَ     چرم
g     گ     gauša     گـَوشَ     گوش
n     ن     niyāka     نیاکَ     نیا، نیاکان
m     م     martiya     مَرتیَ     مَردم
p     پ     pitar     پیتـَر     پدر
f     ف     framānā     فـرَمانا     فرمان
t     ت     tanū     تنو     تن
L     ل     Labanānā     لَبَنانا     لبنان
ç     سین مشدد     puça     پوسَّ     پسر
θ     ث     θuxra     ثوخرَ     سرخ
š     ش     šiyāti     شیاتی     شادی
ریشه‌های تاریخی واژگان و اشتقاق آن‌ها

واژگان فارسی باستان که یک زبان هندواروپایی است با واژگان سایر این زبان‌ها ریشه مشترک دارد. با توجه به تعلق آن به مجموعه زبان‌های هندوایرانی طبیعی است که ابتدا با زبان اوستایی و مادی و سپس با زبان سنسکریت همبستگی بیشتری داشته باشد. واژگان فارسی باستان مشتمل بر اسم، صفت، ضمیر، حروف اضافه و افعال بوده که هرکدام در جمله‌های مختلف، بنابر کاربردی که داشته تغییرات خاصی در شکل خود می‌یافته‌است. اسامی با توجه در این زبان اسامی بصورت مفرد، مثنی و جمع و دارای سه جنس مذکر، مونث و خنثی هستند. در هریک از این حالات صرف متفاوتی برای واژه وجود دارد و این بستگی به حالت واژه در جمله و نیز آوای پایانی آن دارد.[۲۰]

    جنس:

همچنین در زبان فارسی باستان تمایز جنس وجود دارد. به این صورت که تمامی اسامی دارای جنس هستند. جنس در این زبان مشتمل بر مذکر، مونث و خنثی می‎باشد. این مقوله در زبان اوستایی نیز موجود بوده‌است. جنس دستوری است و منطقی نیست به این نحو که گاهی اسامی که بر جنس مونث دلالت می‌کنند از نظر جنس مذکرند مانند vanta به معنی زن که مذکر است. تانیث از طریق شکل مذکر پرداخته می‌شود و برای این آوای پایانی واژگان معمولاً کشیده می‌شود. همچنین صفت و موصوف باید از نظر جنس تطابق داشته باشند و اگر موصوفی مونث باشد لازم است صفتی که برای آن بکار رفته نیز مونث شود. سه جنس مذکر و مونث و خنثی در اسامی به صورت‌های مختلفی صرف می‌شوند که تمایز جنسشان آشکار می‌گردد، ضمایر نیز دارای جنس هستند اما دستگاه فعلی و صرف آن یکی است. به این معنی که در صرف افعال بین مونث و مذکر و خنثی هیچ تفاوتی وجود ندارد.[۲۱]

    شمار:

شمار در زبان فارسی باستان با زبان‌های میانه و نو ایرانی متفاوت است. به این معنی که به جز دو شمار مفرد و جمع یک شمار دیگر یعنی مثنی نیز دارد. حالت مثنی در فارسی باستان بر دو نفر دلالت می‌کند. شمار مثنی شناسه‌های متفاوتی از جمع دارد و صرف فعل برای صیغه‌های مثنی متفاوت از جمع بوده‌است. صفت و موصوف از نظر شمار جمع و مفرد و مثنی با یکدیگر همخوانی داشته‌اند. این حالت پس از فارسی باستان به دوره میانه نرسیده‌است. این سه حالت شمار در زبان اوستایی نیز وجود داشته‌است.[۲۲]

    ستاک:

هر واژه یک شکل ساده بنام ستاک دارد. ستاک در حقیقت شکل ساده و بدون صرف و شناسه یک واژه‌است که معمولاً به تنهایی بکار نمی‌رود. این ستاک‌ها به آواهای متفاوتی ختم می‌شده‌اند. برای نمونه، ستاک نام کوروش kūrū و ستاک نام داریوش dārayavau بوده که صورت فاعلی آن‌ها که با š پایانی همراه است صرف نام آنها در حالت فاعلی بوده‌است. اگر نام کوروش در جمله در جایگاه مفعول بکار می‌رفته آنگاه بصورت kūrūm پدیدار می‌شده. این تغییرات اسامی با توجه به جایگاه اسم در هریک از حالات هشتگانه صرفی در فارسی باستان وجود داشته‌است. نحوه تغییر کردن پایان واژه‌ها در فارسی باستان-یا به اصطلاح دیگر صرف آن‌ها- بستگی به ستاک یا شکل خام واژه داشته که به چه آوایی ختم می‌شده‌است. هر یک از واژه‌ها یک ستاک اصلی داشته‌اند. در صفت‌ها که ممکن بوده مذکر، مونث یا خنثی باشند برای هر یک از این جنس‌ها یک ستاک جداگانه وجود داشته‌است.[۲۳]

* حالت‌های دستوری: کاربرد اسم، صفت و نیز ضمیر در جمله همیشه در یکی از حالت‌های دستوری هشت‌گانه: فاعلی، مفعولی، مفعولی له(برایی)، اضافی، مفعولی فیه(دری)، ندایی، مفعولی معه(بایی)، مفعولی عنه(ازی) است. در هریک از این حالات که قرار بگیرد با توجه به جنس، شمار و آوایی پایانی واژه، صرف می‌شده.
    -a     -am     -ā
مفرد     مثنی     جمع     مفرد     مثنی     جمع     مفرد     مثنی     جمع
فاعلی     -a     -ā     -ā, -āha     -am     -ā     -ā     -ā     -ā     -ā
ندایی     -ā     -ā
مفعولی     -am     -ām
مفعولی معه/
مفعولی عنه     -ā     -aibiyā     -aibiš     -ā     -aibiyā     -aibiš     -āyā     -ābiyā     -ābiš
مفعولی له     -ahyā, -ahya     -ahyā, -ahya
اضافی     -āyā     -ānām     -āyā     -ānām     -āyā     -ānām
مفعولی فیه     -aiy     -aišuvā     -aiy     -aišuvā     -āšuvā
    -iš     -iy     -uš     -uv
مفرد     مثنی     جمع     مفرد     مثنی     جمع     مفرد     مثنی     جمع     مفرد     مثنی     جمع
فاعلی     -iš     -īy     -iya     -iy     -in     -īn     -uš     -ūv     -uva     -uv     -un     -ūn
Vocative     -i     -u
مفعولی     -im     -iš     -um     -ūn
مفعولی معه/
مفعولی عنه     -auš     -ībiyā     -ībiš     -auš     -ībiyā     -ībiš     -auv     -ūbiyā     -ūbiš     -auv     -ūbiyā     -ūbiš
مفعولی له     -aiš     -aiš     -auš     -auš
اضافی     -īyā     -īnām     -īyā     -īnām     -ūvā     -ūnām     -ūvā     -ūnām
مفعولی فیه     -auv     -išuvā     -auv     -išuvā     -āvā     -ušuvā     -āvā     -ušuvā
افعال در زبان فارسی باستان

فعل در زبان فارسی باستان ممکن است با پیشوند همراه باشد. بجز پیشوند احتمالی فعل تشکیل می‌شود از ریشه باستانی فعل بهمراه افزونهٔ ماده ساز و شناسه. افعال التزامی معمولاً یک نشانه التزامی نیز پیش از شناسه و پس از ماده دارند.

    ریشه فعلی: افعال در فارسی باستان و نیز اوستایی دارای ریشه مشترکی می‌باشند. این ریشه به سه صورت قوی، افزوده و ضعیف ظاهر می‌شود. این ریشه‌های یک و گاهی دو هجایی هرکدام دلالت بر فعل خاصی دارند. در واقع ریشه جزء مشترک تمامی واژگانی‌ست که روی‌هم یک خانواده واژگانی را تشکیل می‌دهند.[۲۴] مثلاً saok ریشه همه افعالی است که مفهوم سوختن از آن‌ها استنباط می‌شود. این واژه می‌تواند به صورت افزوده که همان saok است یا صورت ضعیف (فاقد a) یعنی suč یا suk بیاید. برای برخی از وجوه و باب‌ها از ریشه ضعیف و برای برخی از ریشه قوی فعل استفاده می‌شود. همچنین پیشوندهای مرسوم در زبان فارسی باستان می‌توانند معنای فعل را دگرگون کنند.
    ماده فعل: هر فعل در زبان فارسی باستان از یک ماده تشکیل شده که عبارت است از ریشه فعل افزون بر هجای ماده ساز. ماده‌های مضارع و التزامی شناسه ویژه دارند.
    شناسه فعلی: شناسه‌های فعلی شامل شناسه‌های سه شخص در سه حالت مفرد مثنی و جمع در حالت‌های متفاوتی برای ماضی مضارع و نیز گذرا و ناگذر هستند و از این رو شمار شناسه‌های فعلی که در انتهای افعال فارسی باستان می‌آیند زیاد است. بین شناسه‌های مونث و مذکر تفاوتی نیست.
    نمونه:

فعل ماضی barantiy به معنی "می‌برند" در فارسی باستان از ریشه فعلی bar تشکیل شده که بهمراه ماده ساز a مجموعاً می‌شود bara که ماده فعلی مضارع گذرا است. در پایان هم شناسه فعلی ntiy برای سوم شخص جمع نیز به آن اضافه می‌شود. (bar-a-ntiy) در نتیجه فعل ساخته می‌شود.
ریشه‌های فارسی باستانی در زبان فارسی امروز
در اسم و صفت
در ضمیرها
در ریشه فعل‌ها و صرف آن‌ها
در عددها
واژه نامه
هند و ایرانی اولیه     فارسی باستانی     فارسی میانه     فارسی نوین     معنی
*     Ahuramazda     Ohrmazd     Ormazd ارمزد     اهورا مزدا
*açva     aspa     asp     asb اسب     اسب
*kāma     kāma     kām     kām کام     دهان
*daiva     daiva     div     div دیو     نفوذ ناپذیر
    drayah     drayā     daryā دریا     دریا
    dasta     dast     dast دست     دست
*bhāgī     bāji     bāj     bāj باج/باژ     باج
*bhrātr-     brātar     brādar     barādar برادر     برادر
bhūmī     būmi     būm     būm بوم     سرزمین
*martya     martya     mard     mard مرد     مرد
*māsa     māha     māh     māh ماه     ماه
*vāsara     vāhara     Bahār     bahār بهار     بهار
stūpā     stūnā     stūn     sotūn ستون     ستون
    šiyāta     šād     šād شاد     شاد
*arta     arta     ard     ord اُرد     ارد
*draugh-     drauga     drōgh     dorōgh دروغ     دروغ

مسافرت

مسافرت یا سفر کردن به جابه‌جایی انسان از محلی به محلی دیگر به هرمنظوری یا هرمدتی گفته می‌شود. این جابه‌جایی می‌تواند با وسیله یا بدون هیچ وسیلهٔ حمل و نقلی صورت گیرد.
کلمه سفر

سفر کردن به معنی از محل خود به جایی دیگر رفتن است.[۱] سفر در عرفان به معنی توجه دل به خداست.

سند هویتی

سند هویتی به هر سند رسمی گفته می‌شود که مطابق قانون توسط مراجع صالحه صادر شود و مؤید هویت صاحب آن سند باشد.[۱] در واقع یک سند هویتی، به عنوان نشانی قابل‌حمل از به‌رسمیت‌شناختن بوروکراتیک یک هویت توسط یک مقام رسمی معتبر به‌شمار می‌رود.[۲] در این اسناد معمولاً اطلاعاتی مانند نام، نام خانوادگی، تاریخ تولد، محل تولد، جنسیت یا خصوصیات ظاهری ذکر می‌شود.[۳] اسناد هویتی می‌توانند نقش سند مسافرت نیز داشته‌باشند، مانند گذرنامه و روادید.

روادید

رَوادید یا ویزا به مدرکی گفته می‌شود که می‌تواند به اشخاصی اعطا گردد که درخواست اخذ اجازه برای گذر از جایی یا ورود به آن را دارند.

معمولاً روادید بصورت برچسب یا مهر بر روی کاغذهای مربوطه در سند هویتی اشخاص، چسبانده یا زده می‌شود.
گونه‌های روادید

    روادید دیدار از بستگان
    روادید تجاری
    روادید دانشجویی
    روادید پیوستن به خانواده
    روادید گردشگری