اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

چارلز داروین

چارلز رابرت داروین (به انگلیسی: Charles Robert Darwin) (زادهٔ ۱۲ فوریه ۱۸۰۹ – درگذشتهٔ ۱۹ آوریل ۱۸۸۲)، زیست‌شناس بریتانیایی و واضع نظریه تکامل است. از آثار او می‌توان خاستگاه گونه‌ها یا منشا انواع (۱۸۵۹) و تبار انسان (۱۸۷۱) را نام برد. او از اعضای انجمن سلطنتی بریتانیا بود. کتاب او با نام «خاستگاه گونه‌ها به وسیله انتخاب طبیعی» یکی از مهمترین کتاب‌های دنیا ذکر شده است.[۲]

محتویات

    ۱ از کودکی تا دانشگاه
    ۲ سفر با بیگل
    ۳ دستاوردهای علمی پیش از ارائه نظریه فرگشت
    ۴ پیدایش نظریه تکامل
    ۵ ارائه نظریه فرگشت
    ۶ نظریهٔ داروین-والاس
    ۷ آنچه که داروین گفت
    ۸ منابع

از کودکی تا دانشگاه

چارلز داروین در ۱۲ فوریه ۱۸۰۹ در خانوادهٔ پزشکی ثروتمند از شروزبری در ناحیهٔ شراپشایر در انگلستان متولد گردید. او پنجمین از شش فرزند خانواده بود. پدرش رابرت داروین و مادرش سوزانا وِجوُود هر دو از خانواده‌های اصیل انگلیسی مسیحی یونیتارین بودند.

وقتی داروین هشت سال داشت مادرش درگذشت. یک سال بعد او را برای تحصیل به مدرسه شبانه‌روزی در شهر همسایه فرستادند. در ۱۸۲۵ پس از صرف یک سال کارآموزی در کنار پدرش برای تحصیل پزشکی به دانشگاه ادینبرو رفت. اما خشونت عملیات جراحی باعث شد که از پزشکی بیزار شود و در عوض نزد یک برده سیاهپوست آزاد شده به نام جان ادمونستن به آموختن تاکسیدرمی مشغول شود. داروین شیفته داستان‌هایی بود که ادمونستن از جنگل‌های بارانی آمریکای جنوبی برایش تعریف می‌کرد.
سفر با بیگل

سفر با کشتی بیگل پنج سال به طول انجامید. داروین بیشتر این مدت را صرف پویش‌های زمین‌شناختی، بررسی سنگواره‌ها و مطالعه بر روی ارگانیسم‌های زنده کرد. او از موجودات زنده آمریکای جنوبی هزاران نمونه گرد آورد که بسیاری از آنها تا آن زمان برای دانشمندان غربی ناشناخته بودند. همه این‌ها به علاوه یادداشت‌های مفصلی که داروین از مشاهدات خود تهیه کرده بود، در نظریه‌پردازی‌های آینده او بسیار به کار آمدند.
دستاوردهای علمی پیش از ارائه نظریه فرگشت

در تمام طول سفر، داروین همواره از حمایت‌های استاد سابقش برخوردار بود. هنسلو ترتیب چاپ نوشته‌های داروین را می‌داد و سنگواره‌های جمع‌آوری شده را در اختیار طبیعیدانان معتبر می‌گذاشت؛ بطوریکه وقتی در دوم اکتبر ۱۸۳۶ بیگل به بریتانیا بازگشت، داروین در جمع دانشمندان شهرتی پیدا کرده بود. او پس از دیداری از خانه و ملاقات با پدر به لندن رفت و گروهی از بهترین طبیعیدانان را گرد آورد تا بر روی نمونه‌های گیاهی، جانوری و زمین‌شناختی جمع‌آوری شده مطالعه کنند. هنسلو داروین را به ریچارد اوون زیست‌شناس معروف معرفی کرد. وقتی اوون در کالج پادشاهی جراحان[۳] بر روی مجموعه سنگواره‌های داروین کار کرد با کمال شگفتی متوجه شد که آن متعلق به گونه‌هایی از جوندگان غول‌پیکر و تنبل‌هاست که نسلشان منقرض شده‌است. این کشف بیش ازپیش بر اعتبار داروین افزود.

در ۱۷ فوریه ۱۸۳۷ لایل سخنرانی خود در مقام رئیس انجمن زمین‌شناسی را به یافته‌های ریچارد اوون درباره مجموعه سنگواره‌های داروین اختصاص داد با این مضمون که گونه‌های منقرض شده با گونه‌های فعلی همان منطقه در ارتباطند. در همان جلسه داروین به عنوان عضو شورای انجمن زمین‌شناسی برگزیده شد.
مسیر سفر داروین با کشتی بیگل

نگارش کتابی درباره زمین‌شناسی آمریکای جنوبی و تألیف کتاب چند جلدی «جانورشناسی کشتی بیگل» از جمله دیگر پروژه‌هایی بود که داروین در آن مشارکت کرد.

فعالیت‌های علمی شدید داروین تا اواسط ۱۸۳۷ ادامه یافت. در این زمان او به توصیه پزشکان از فشار کار کم و برای استراحت در ییلاق اقامت کرد.

این مرخصی یک ساله فرصت مناسبی برای وی بود تا بیش از پیش روی موضوع مورد علاقه‌اش یعنی تحقیق در مورد نظریه فرگشت متمرکز شود.
پیدایش نظریه تکامل
نوشتار اصلی: نظریه تکامل
بخشی از مجموعه مقاله‌های
زیست‌شناسی فرگشتی
نمودار واگرایی گروه‌های آرایه‌ای نوین از نیای مشترکشان.
مباحث اصلی[نمایش]
روندها و نتایج[نمایش]
تاریخ طبیعی[نمایش]
تاریخچه نگره فرگشتی[نمایش]
شاخه‌ها و کاربردها[نمایش]
پیامدهای اجتماعی[نمایش]
درگاه.ویکی‌پروژه

    ن
    ب
    و

    ن
    ب
    و

داروین ابتدا به هیچ وجه در پی به چالش کشیدن فرضیهٔ ثبات گونه‌ها نبود ولی ادامهٔ تحقیقات سؤالات بی‌پاسخ زیادی پیش پایش می‌گذاشت. یک سال پیش از شروع سفر، کتاب جنجال‌برانگیزی از چارلز لایل منتشر شده بود به نام «اصول زمین‌شناسی» که داروین نسخه‌ای از آن را همراه خود داشت. نویسنده در این کتاب مدعی شده بود که سطح زمین بر اثر فرایندهای تدریجی تغییر می‌کند و دگرگونی پوسته زمین جریانی یکنواخت در طبیعت در طول تاریخ این کره‌است. وی توضیح می‌دهد که هر نوع موجود زنده ابتدا در مرکزی رشد می‌کند و از آن نقطه پخش شده‌است و نشان داد که مدتی دوام آورده تا تدریجاً از بین رفته و جای خود را به انواع دیگر داده‌است و آن را اصل مراکز آفرینش می‌نامد. از این رو او نتیجه گرفت که پیدایش انواع جدید جریانی پیوسته و یکنواخت در طول تاریخ زمین است. این نظریات که کاملاًً بر خلاف باورهای رایج زمانه بود، سر و صدای زیادی در محافل علمی برانگیخت. داروین با بررسی لایه‌های سنگی و سنگواره‌ها در نقاط مختلف شواهد زیادی در تأیید نظریات لایل یافت. در جزایر گالاپاگوس او فسیل‌هایی بسیار نزدیک ولی نه کاملاً همانند با اشکال زنده پیدا کرد. وی مشاهده کرد که لاک‌پشت‌های ساکن در هر جزیره اندکی با لاک‌پشت‌های جزیره مجاور متفاوتند و سهره‌های جزیره‌های مختلف تفاوت کمی با یکدیگر دارند. از نظر داروین بهترین توضیح آن بود که گونه‌ها تغییر می‌کنند و اعضای هر گونه نیای مشترکی دارند.

چهل سال پیش از او دانشمندی به نام تامس مالتوس در مقاله‌ای مدعی شده بود که سرعت رشد جمعیت آدمیان بیش از میزان تولید غذاست و چنانچه جمعیت بشر به طریقی کنترل نشود، با گذشت چند دهه غذای کافی برای همگان وجود نخواهد داشت و آدمی مجبور است برای به دست آوردن آن مبارزه کند.

داروین دریافت که آموزه‌های مالتوس نظریات او را تکمیل می‌کند. او نتیجه گرفت که پس از ایجاد تغییر در موجودات زنده، انواعی که با محیط طبیعی ناسازگار گشته‌اند حذف می‌شوند و انواعی که تغییراتشان آن‌ها را با محیط طبیعی سازگارتر کرده‌است، جای آن‌ها را می‌گیرند. داروین این پدیده را انتخاب طبیعی نامید.

از سال ۱۸۳۶ تا ۱۸۵۸ داروین مخفیانه و در اوقات فراغت روی نظریهٔ انقلابیش کار می‌کرد. او دیگر به وجود فرگشت موجودات زنده یقین پیدا کرده بود ولی از آن بیم داشت که با علنی کردن آن از سوی گروه‌های تندرو به کفرگویی متهم شود. او که می‌دانست با مطرح شدن نظریه‌اش چه جنجالی در جامعه و محافل علمی بر پا می‌شود، کوشید با انجام دادن آزمایش‌های فراوان روی گیاهان و جانوران و استفاده از تجربیات پرورش‌دهندگان کبوتر و خوک شواهد کافی و علمی برای نظریه‌اش فراهم آورد.
ارائه نظریه فرگشت
داروین به شکل یک کَپی که در واکنش به انتشار انشقاق انسان کشیده شده‌است.(از هورنت، ۲۲ مارس ۱۸۷۱) [۴]
صفحه اصلی کتاب منشاء گونه‌ها (۱۸۵۹)

پژوهش‌های داروین به آرامی پیش می‌رفت. در سال ۱۸۴۲ مقاله خلاصه‌ای از نظریه‌اش تألیف کرد و در سال ۱۸۴۴ رساله‌ای ۲۴۰ صفحه‌ای درباره انتخاب طبیعی نوشت. با وجود اصرار دوستان، وی همچنان در انتشار گسترده نظریاتش مردد بود و نتایج تحقیقات خود را فقط با برخی همکاران نزدیکش همچون چارلز لایل و جوزف هوکر در میان می‌گذاشت؛ اما دریافت نامه‌ای در ژوئن ۱۸۵۸ داروین را واداشت تا تردیدهایش را کنار بگذارد. نویسنده نامه زیست‌شناس جوانی بود به نام آلفرد راسل والاس که در بورنئو کار می‌کرد. او نیز درباره فرگشت به همان اندیشه‌های داروین رسیده بود. داروین ظرف دو هفته مقاله‌ای تهیه کرد و همراه با مقاله والاس به انجمن علمی لینیان فرستاد. دوستانش ترتیبی دادند که هر دو مقاله با هم عرضه شود اما همراه با مدارکی که حق تقدم داروین را ثابت کند. داروین که اراده‌اش بر اثر آگاهی از وجود رقابت برانگیخته شده بود پس از ارائه مقاله شروع به نوشتن کتابی کرد با عنوان « پیرامون آغاز گونه‌ها به وسیله انتخاب طبیعی یا بقای نژادهای اصلح در تنازع برای بقا ». در این کتاب که بعدها به عنوان « آغاز گونه‌ها » مشهور شد، وی کوشید نظریه فرگشت به وسیله انتخاب طبیعی را توضیح دهد و مدارک علمی برای آن ارائه کند.
نظریهٔ داروین-والاس

نظریهٔ داروین-والاس بر اساس سه مشاهده و دو نتیجهٔ کلی حاصل از این مشاهده‌ها، پایه‌گذاری شده‌است.

    مشاهده: اگر مقاومت محیطی نباشد، هر نوع جانداری، به قاعده تصاعد هندسی افزایش می‌یابد. به گفته دیگر، جمعیتی که در سال اول تعداد افرادش را دو برابر می‌سازد، بالقوه می‌تواند تعداد افرادش را در سال دوم، چهار برابر و در سال سوم، هشت برابر کند.
    مشاهده: اما در طبیعت، اگرچه گاه تغییراتی در اندازه جمعیت گونه‌ها رخ می‌دهد، اندازه جمعیت هر گونه از جانداران، در خلال مدتی طولانی ثابت می‌ماند.

    نتیجه: پیداست که همهٔ گامت‌ها به زیگوت تبدیل نمی‌شوند، همهٔ زیگوت‌ها به صورت جانداران بالغ در نمی‌آیند و همهٔ افراد بالغ باقی نمی‌مانند و تولید مثل نمی‌کنند. بنابراین بایستی تنازع برای بقا در میان باشد.

    مشاهده: همهٔ افراد یک نوع جاندار نظیر یکدیگر نیستند، بلکه نسبت به هم تفاوت‌های فردی عمده‌ای نشان می‌دهند.

    نتیجه: بنابراین، در تنازع بقا، افرادی که دارای تفاوت‌های مساعدترند، مزیتی در رقابت با دیگران خواهند داشت. پس تعداد بیشتری از آن‌ها باقی می‌مانند و فرزندان پرشمارتری تولید خواهند کرد.

چنان‌که دیده می‌شود، داروین و والاس محیط را علت اصلی انتخاب طبیعی می‌دانستند، یعنی محیط کم‌کم جانداران دارای صفات نامساعد را از میان می‌برد و جانداران دارای صفات مساعد را حفظ می‌کند. پس از گذشت نسل‌های زیاد و متوالی و تاثیر مداوم انتخاب طبیعی، سرانجام گروهی جاندار یک صفت یا تعدادی صفات جدید و مساعد را به درجه‌ای خواهد رساند که به صورت گونه‌ای جدید، از گونهٔ اجدادی ظاهر خواهد شد.
آنچه که داروین گفت

داروین از روی آزمایش‌هایش در مورد پرورش جانوران و مشاهدهٔ طبیعت متوجه شد که زادگانی بیشتر از آنچه زنده می‌مانند به وجود می‌آیند. این موضوع در مورد گیاهان و جانوران از درختان تا فیل‌ها و هرچه که بین آنهاست، صادق بود. بعضی از جانوران میلیون‌ها تخم با هزاران لارو تولید می‌کنند، و برخی گیاهان میلیون‌ها هاگ یا دانه ایجاد می‌کنند، اما خوشبختانه کثریت عظیمی از این تولیدمثل اضافی به دوران بلوغ نمی‌رسد.

نیروی مشاهدهٔ صبورانه و دقیق داروین منتهی به تشخیص این شد که در طبیعت تفاوت‌هایی وجود دارد. در توله‌های یک سگ، بچه‌های ماهی کپور، افراد کشتی‌چسب یا گل ثعلب هیچگاه دو فرد شبیه همدیگر نیستند. جوانه زدن دانه‌های یک گیاه، نهال‌های متفاوتی به وجود می‌آورند. نبوغ داروین در این بود که فهمید این تولیدمثل اضافی تفاوت‌ها مربوط می‌شود. سرانجام او به این تشخیص رسید که برای به دست آوردن منابع در طبیعت رقابت وجود دارد و این‌که تفاوت‌هایی که بهتر از همه بامحیط خو سازگاری یافته‌اند افرادی را که کمتر سازگاری یافته‌اند از میدان به در می‌کنند.

از آنجایی که محیط زیست این انتخاب را انجام می‌دهد، او آن را انتخاب طبیعی نامید در برابر انتخاب مصنوعی که توسط پرورش دهندگان انجام می‌شود. این فرایند به انشقاق همراه با تغییر منجر می‌شود که تعریف او از تکامل بود. امروزه از دانش ژنتیک، که در زمان داروین ناشناخته بود، برای درک شیوهٔ کار این فرایند استفاده می‌شود. انشقاق همراه با تغییر را می‌توان به شکل تغییر در تکرر ژن‌ها توصیف کرد، تغییری در نسبت یک ژن تغییر یافته در بینن تمام شکل‌های احتمالی دیگر همان ژن. انتخاب طبیعی تولید مثل افتراقی است. با بیان دیگر، در یک محیط زیست یک شکل بیشتراز شکل‌های دیگر زادگان خود را به جا می‌گذارد. محیط زیست عامل انتخاب کننده‌است.

داروین هیچ اطلاعی از منبع این تغییرات نداشت و هیچ راهی وجود نداشت تا او بفهمد که این تغییراتی را که او در آزمایش‌هایش بر روی پرورش جانوران مشاهده می‌کند اشتباه‌های شیمیایی، یا تغییرهای ناگهانی موروثی در یک ژن (جهش) هستند.

به طور خلاصه تکامل عبارت است از انشقاق همراه با تغییر (تغییر در توالی ژن‌ها) که در اثر انتخاب طبیعی (تولیدمثل افتراقی) پیش می‌آید، و بر روی تغییراتی که در نتیجه جهش و عوامل دیگر ایجاد شده‌است اثر می‌گذارد، در حالی که محیط زیست کار انتخاب طبیعی را انجام می‌دهد.

دانشگاه کمبریج

دانشگاه کمبریج (به انگلیسی: University of Cambridge) در شهر کمبریج (بریتانیا) در کناره رودخانهٔ کَم، واقع شده‌است. این دانشگاه در سال ۱۲۰۹ تاسیس شده و دومین دانشگاه قدیمی در منطقه انگلیسی زبان و سومین دانشگاه قدیمی در جهان به شما می‌آید. از آنجا که دانشگاه آکسفورد نیز قدمتی قدیمی دارد، از این رو به این دو دانشگاه، «دانشگاه‌های باستان» می‌گویند و نام آنها را آکسبریج نهادند.

محتویات

    ۱ تاریخچه
        ۱.۱ دانشکده‌ها
        ۱.۲ تحصیلات خانم‌ها
    ۲ موقعیت
    ۳ ساختار
        ۳.۱ دانشکده‌ها
        ۳.۲ دپارتمان‌ها
        ۳.۳ مدیریت مرکزی
        ۳.۴ سال تحصیلی
        ۳.۵ تدریس
        ۳.۶ امور مالی
    ۴ کولکسیون‌ها
        ۴.۱ کتابخانه
        ۴.۲ موزه
    ۵ زندگی دانشجویی
        ۵.۱ اتحادیه دانشجویی دانشگاه کمبریج
        ۵.۲ ورزش
        ۵.۳ انجمن‌ها
        ۵.۴ رادیو و روزنامه
    ۶ دانشجویان مشهور دانشگاه
    ۷ منابع

تاریخچه

اولین سند رسمی که به تاسیس دانشگاه کمبریج اشاره می‌کند سندی است مربوط به هنری سوم انگلستان که به دانشگاه کمبریج اجازه تربیت اعضای خود و یکسری امتیازاتی همچون معافیت‌های مالیاتی را می‌دهد. سند بعدی نیز گرگوری نهم در سال ۱۲۳۳ در این ارتباط دارد که به دانش‌آموخته‌های این دانشگاه اجازه تدریس به جامعه مسیحی را می‌دهد.
دانشکده‌ها

تاسیس دانشکده‌های دانشگاه کمبریج کاملاً اتفاقی بود و از روز اول قرار بر تاسیس چنین جاهایی نبود. عمر هیچکدام از دانشکده‌های موجود در کمبریج به اندازه عمر خود دانشگاه کمبریج نمی‌رسد. اما با این حال، اولین دانشکده این دانشگاه با نام پترهوس (Peterhouse) در سال ۱۲۸۴ تاسیس شد. بعد از آن و خصوصاً در قرون چهاردهم و پانزدهم نیز دانشکده‌های دیگری نیز تاسیس شدند.
تحصیلات خانم‌ها

در ابتدا فقط مردها اجازه ورود و تحصیل در کمبریج را داشتند. اولین دانشکده خانم‌ها با نام کالج گیرتن، توسط امیلی دیویس در سال ۱۸۶۹ تاسیس شد؛ بعد از آن و در سال ۱۸۷۲ دانشکده نون‌هام تشکیل شد. کالج‌های دیگری نیز برای خانم‌ها در سال‌های ۱۸۸۵، ۱۹۵۴ و ۱۹۶۵ تشکیل یافت.

اولین امتحانی که از دانشجویان خانم گرفته شد در سال ۱۸۸۲ بود ولی تا سال ۱۹۴۸ خانم‌ها به عنوان عضو کامل دانشگاه محسوب نمی‌شدند.
موقعیت

مرکز اصلی دانشگاه در شهر کمبریج قرار دارد و عمداً دانشجویان در همین شهر ساکن هستند. دانشجویان ساکن حدود ۲۰٪ کل جمعیت شهر را تشکیل می‌دهند.
ساختار
دانشکده‌ها

دانشکده‌ها هرکدام خودمختار بوده و دارایی و محل کسب درآمد خود را جداگانه دارند و عضو جداناپذیر دانشگاه محسوب می‌شوند. تمام دانشجویان عضوی یکی از این دانشکده‌ها هستند.

کمبریج ۳۱ دانشکده دارد که از این میان، ۳ دانشکده فقط مخصوص خانم‌ها و باقی دانشکده‌ها مختلط است. البته پیش‌تر و در سال‌های دور همه دانشکده‌ها فقط برای مردها بودند. دانشکده داروین اولین دانشکده کمبریج بود که حاضر به پذیرفتن مختلط هم آقایان و هم خانم‌ها شد.

هزینه‌های دانشکده‌ها نیز برای دانشجویان (اقامت و تغذیه) بستگی به دانشکده دارد و با هم فرق دارند.
دپارتمان‌ها

علاوه بر ۳۱ دانشکده موجود، بیش از ۱۵۰ دپارتمان و مرکز مختلف دیگر در این دانشگاه در حال کار هستند. اعضای این مراکز معمولاً از اعضای یکی ازز همان ۳۱ دانشکده اصلی هستند.
مدیریت مرکزی

ریاست دانشگاه بیشتر تشریفاتی بوده و مدت زمان مشخصی ندارد. این ریاست در حال حاضر در اختیار پروفسور لسزک بوریسیویکز است.
سال تحصیلی

هر سال تحصیلی بر اساس قوانین دانشگاه به ۳ دوره (ترم) تقسیم می‌شود. یک ترم از ماه اکتبر تا دسامبر. ترم دیگر از ژانویه تا مارس و ترم دیگر از آوریل تا ژوئن.

مدت زمان ترم‌ها به نسبت دانشگاه‌های دیگر بسیار کوتاه است.
تدریس
امور مالی

دانشگاه کمبریج ثروتمندترین دانشگاه در کل بریتانیا و قاره اروپا است. دارایی این دانشگاه در سال ۲۰۱۱ برابر بود با ۴٫۱ میلیارد یورو که ازاین رقم ۱٫۶ میلیارد یورو مستقیماً مربوط به خود دانشگاه و ۲٫۷ میلیارد یورو مربوط به دانشکده‌هاست. (دارایی دانشگاه آکسفورد در سال ۲۰۱۱ برابر بود با ۳٫۳ میلیارد یورو).
بودجه عملیاتی این دانشگاه ۱ میلیاد دلار در هر سال است.

عمداً درآمد دانشگاه کمبریج توسط دولت انگلیس بخاطر تدریس و تحقیقات علمی به دانشگاه داده می‌شود. در سال ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ حدود یک سوم درآمد این دانشگاه را دولت انگلیس بخاطر تحقیقات‌ پرداخته کرده بود. همچنین انتشارات دانشگاه کمبریج نیز محل خوبی برای کسب درآمدهای بالا برای این دانشگاه است.
کولکسیون‌ها
کتابخانه

کمبریج۱۱۴ کتابخانه دارد. کتابخانه دانشگاه کمبریج کتابخانه مرکزی و محل تحقیقات بوده که به تنهایی بیش از ۸ میلیون جلد کتاب دارد.
موزه
زندگی دانشجویی
اتحادیه دانشجویی دانشگاه کمبریج

تمامی دانشجویان جدید الورود به محض رسیدن به شکل خودکار عضو این اتحادیه می‌شوند. این اتحادیه تاسیس ۱۹۶۴ است.
ورزش

روئینگ یکی از ورزش‌های محبوب در کمبریج است. معمولاً دانشکده‌های مختلف در این رشته با هم مسابقاتی نیز می‌دهند.
انجمن‌ها

انجمن‌های دانشجویی زیادی در دانشگاه کمبریج وجود دارد که توسط خود دانشجویان اداره می‌شود. این انجمن‌ها معمولاً مسئول برگزاری جلسات و گفتگوها در موضوعات مختلف هستند.
رادیو و روزنامه

دانشجویان این دانشگاه روزنامه‌های مختلفی را به چاپ رسانده و حتی شبکه‌ای رادیویی به نام «کم اف‌ام» را به راه انداخته‌اند.
دانشجویان مشهور دانشگاه

    آیزاک نیوتن که بیشتر عمر خود را در دانشگاه گذراند و خیلی از آزمایشاتش را در همین دانشگاه انجام داد.
    فرانسیس بیکن
    چارلز داروین
    استیون ویلیام هاوکینگ

شاهنامه

شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، حماسه‌ای منظوم در بحر متقارب مثمن محذوف و شامل حدود ۶۰٬۰۰۰ بیت و یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین حماسه‌های جهان است که سرایش آن سی سال به طول انجامید. محتوای این شاهکار ادبی، اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ ایران از ابتدا تا فتح ایران توسط اعراب در سده هفتم است که در چهار دودمان پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان خلاصه می‌شوند و به سه بخش اسطوره‌ای (از عهد کیومرث تا پادشاهی فریدون)، پهلوانی (از قیام کاوه آهنگر تا مرگ رستم) و تاریخی (از پادشاهی بهمن و ظهور اسکندر تا فتح ایران توسط اعراب) تقسیم می‌شود.

زمانی که زبان دانش و ادبیات در ایران زبان عربی بود، فردوسی با سرودن شاهنامه موجب زنده‌شدن و احیای زبان پارسی شد. یکی از مأخذ مهمی که فردوسی برای سرودن شاهنامه از آن استفاده‌کرد، شاهنامه ابومنصوری بود. شاهنامه نفوذ بسیاری در ادبیات جهان داشته‌است و شاعران بزرگی مانند گوته و ویکتور هوگو از آن به نیکی یاد کرده‌اند.

شاهنامه بزرگ‌ترین کتاب به زبان پارسی است که در همه جای جهان مورد توجه قرار گرفته و به همهٔ زبان‌های زندهٔ جهان بازگردانی شده‌است. نخستین بار بنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی بازگردانی‌کرد و پس از آن بازگردانی‌های دیگری از شاهنامه (از جمله بازگردانی ژول مل به فرانسوی) انجام‌گرفت.

فردوسی زمانی شاهنامه را سرود که زبان پارسی دچار آشفتگی بود و او از آشفتگی و افزونی آن جلوگیری کرد. فردوسی در سرودن شاهنامه از پارسی سره بهره‌نبرد و از پارسی دری استفاده‌کرد و شمار واژگان عربی در شاهنامه ۸۶۵ است.

۲۵ اسفند ۱۳۸۸ پایان هزارهٔ سرایش شاهنامه بود که به این مناسبت، جشن جهانی هزارهٔ شاهنامه با حضور نمایندگان ۱۹۲ کشور عضو یونسکو در پاریس، فرانسه (مقر یونسکو) با همکاری بنیاد فردوسی برگزار شد. هم‌چنین آیین بزرگداشت هزارهٔ شاهنامه در کشورهای گوناگون به بهانهٔ ثبت آن در یونسکو از جمله برلین، آلمان برگزار شد.

سرایش
تکه چسبانی با استفاده از قدیمی ترین نسخه چاپ سنگی شاهنامه -محرم۱۲۶۲ (قمری) ۱۸۴۵ میلادی.

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۱۰۲۰–۹۳۵[۱] در دهکدهٔ پاژ در طابران توس) بزرگ‌ترین حماسه‌سرای تاریخ ایران و یکی از برجسته‌ترین شاعران جهان است.[۲]

فردوسی نخستین کسی نبود که به آفرینش حماسهٔ ملی ایران دست‌زد. مسعودی مروزی قسمتی از شاهنامه را به وزن ترانه‌های ساسانی ساخته‌بود که از آن فقط چند بیت از سرگذشت کیومرث باقی مانده‌است. پس از او، دقیقی توسی سرگذشت گشتاسپ و ظهور زرتشت را به نظم آورد و چون به دست برده‌ای کشته‌شد، شاهنامهٔ او ناتمام ماند. فردوسی که پیش از مرگ دقیقی و حتی پیش از زمانی که او به سرایش شاهنامه دست‌بزند، در اندیشهٔ سرایش شاهنامه بود، اثری در حدود پنجاه برابر کار دقیقی به وجود آورد و زمانی که به داستان گشتاسپ رسید، هزار بیت دقیقی را در شاهنامهٔ خود نقل‌کرد. آن‌گاه بزرگان زمان مانند حیی قتیبه و علی دیلم او را تشویق‌کردند و او پس از سی سال در حدود «پنج هشتاد بار از هجرت» (سال چهارصد هجری قمری) سرایش شاهنامه را به پایان رساند.[۲] او در مورد مدت سرایش شاهنامه چنین می‌سراید:[۳]
بسی رنج بردم در این سال سی         عجم زنده کردم بدین پارسی

در طول زندگی فردوسی، ترکان غزنوی، سامانیان را برانداختند و به حکومت رسیدند. سلطان محمود غزنوی، پادشاه وقت غزنوی، به فردوسی وعده‌داد که به ازای هر دو بیتی که او بسراید، به او یک دینار طلا خواهد داد. اما وقتی فردوسی کتابش را به پادشاه تحویل‌داد، پادشاه به جای طلا، نقره به او پرداخت.

سرانجام، سرایش شاهنامه در روز «اِرد» یا ۲۵ اسفند ۳۸۸ خورشیدی (۲۱ رجب ۴۰۰ قمری، ۱± روز) به پایان رسید. فردوسی دربارهٔ پایان سرایش شاهنامه چنین می‌سراید:[۴] پایان
سرآمد کنون قصه یزدگرد         به ماه سپندارمذ روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار         به نام جهان داور کردگار

طبق گفتهٔ فردوسی، شمار ابیات شاهنامه ۶۰٬۰۰۰ است،[۵] اما شمار ابیات شاهنامه در وب‌گاه گنجور ۴۹٬۶۰۹ بیت است.[۶][۷]

محتویات

    ۱ ستایش سلطان محمود غزنوی
    ۲ پیشینهٔ داستان‌های شاهنامه
    ۳ محتوا و بخش‌بندی
        ۳.۱ بخش اسطوره‌ای
        ۳.۲ بخش پهلوانی
        ۳.۳ بخش تاریخی
    ۴ نفوذ در ادبیات پارسی و ادبیات جهان
    ۵ نقد و تفسیر شاهنامه
        ۵.۱ نظرات احمد شاملو درباره شاهنامه
        ۵.۲ ویرایش‌ها و پژوهش‌ها در شاهنامه
    ۶ بازگردانی شاهنامه به زبان‌های دیگر
    ۷ واژگان عربی در شاهنامه
    ۸ هزارهٔ شاهنامه در یونسکو
    ۹ نسخه‌های خطی شاهنامه
    ۱۰ نسخه‌های خطی مصور شاهنامه
    ۱۱ برگزیده ابیات شاهنامه
    ۱۲ فلسفهٔ برگزیده‌نگاری از شاهنامه
    ۱۳ برگزیده‌های مشهور
    ۱۴ کتاب‌های نوشته‌شده بر پایهٔ شاهنامه
        ۱۴.۱ ویرایش‌های منثور
    ۱۵ فیلم‌های ساخته‌شده بر پایهٔ شاهنامه
    ۱۶ پژوهشکده شاهنامه
    ۱۷ جستارهای وابسته
    ۱۸ پانویس
    ۱۹ منابع
    ۲۰ پیوند به بیرون

ستایش سلطان محمود غزنوی

امیرحسین خنجی می‌گوید که سرایش شاهنامه تماماً در دورهٔ سامانیان بوده‌است، اما با برچینش سامانیان و روی کارآمدن غزنویان، فردوسی شاهنامه را به سلطان محمود تقدیم‌کرد. بدون شک آرمان او از این کار گرفتن پاداش نبود، بلکه حمایت سلطان محمود از شاهنامه بود؛ زیرا در آن روزگار فقط کتاب‌هایی از حوادث مصون می‌ماندند که در کتاب‌خانه‌های وابسته به دربارهای فرمانروایان نگه‌داری و حفاظت می‌شدند؛ بنابراین، فردوسی ابیاتی دربارهٔ ستایش سلطان محمود سرود و در شاهنامه جای‌داد:[۵]
تن شاه محمودآباد باد         سرش سبز بادا دلش شاد باد
چنانش ستودم که اندر جهان         سخن ماند از آشکار و نهان
مرا از بزرگان ستایش بُوَد         ستایش ورا در فزایش بُوَد
پیشینهٔ داستان‌های شاهنامه
نقاشی دورهٔ قاجار از شاهنامه

تحقیق در باب مآخذ شاهنامه اندکی دشوار است، زیرا از طرفی گاه میان روایات فردوسی و مورخان در برخی جزئیات اختلافاتی دیده می‌شود و از طرفی دیگر، مآخذی که فردوسی از آن‌ها استفاده کرده‌است، از میان رفته‌اند و میان شاهنامه و مآخذ آن نمی‌توان مقایسهٔ مستقیمی کرد. یکی از مآخذ مهم شاهنامه، شاهنامهٔ ابومنصوری است که فردوسی مدتی در جستجوی آن رنج‌برد و از روی آن شاهنامه را سرود. فردوسی به جز شاهنامهٔ ابومنصوری از برخی داستان‌های منفرد دیگر که در آن روزگار شهرت داشت، استفاده کرده‌است. از جملهٔ این داستان‌ها می‌توان به رزم بیژن و گرازان، بیژن و منیژه، رزم رستم با اکوان دیو، داستان رستم و سهراب و برخی از رزم‌های رستم اشاره‌کرد.[۸]

فردوسی راوی بخشی از سخنان خود را شخص پیر و سال‌خورده‌ای معرفی می‌کند که یقیناً یکی از کسانی بود که ابومنصور معمری برای نوشتن شاهنامهٔ ابومنصوری گماشته‌بود که آن شخص پیر ماخ هروی بود که فردوسی او را با نام پیر خراسان معرفی کرده‌است. هم‌چنین ابومنصور ثعالبی که در مورد انوشیروان از شاهنامهٔ ابومنصوری استفاده می‌کرد، عباراتی در کتاب غرر اخبار ملوک الفارس آورده‌است که مانند آن‌ها در شاهنامه نیز وجود دارد. برای نمونه، عبارت «یا بنی انی قد اختر قد للملک علی سائرا بنائی لما تفرست فیک من الخیر» از غرر اخبار ملوک الفارس به بیت زیر از شاهنامه در عهد انوشیروان نزدیک است:[۹]
خردمند شش بود ما را پسر         دل افروز و بخشنده و دادگر
ترا برگزیدم که مهتر بدی         خردمند و زیبای افسر بدی[۱۰]

مضمون داستان‌های شاهنامه در زمان هخامنشیان نیز در محافل خاص نقل می‌شده‌است. مهری از زمان ساسانیان موجود است که کیومرث را نشان می‌دهد که پاها و بدن پشمالو و چهره‌ای میان انسان و حیوان و حیوانات در کنار او هستند.[۱۱]
محتوا و بخش‌بندی

شاهنامه حماسه‌ای گسترده و فراگیر و یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای ادبی جهان است که محتوای آن اسطوره‌ها، وقایع و تاریخ ایران از ابتدا تا فتح ایران توسط اعراب در سده هفتم است. در شاهنامه پنجاه پادشاه (از جمله سه زن) سلطنت کرده‌اند و محتوای آن تاریخی است. نخستین پادشاه شاهنامه، کیومرث و بازپسین پادشاه آن یزدگرد سوم است که در جنگ از اعراب شکست‌خورد. این پنجاه پادشاه و شماری از شخصیت‌های دیگر حوادث شگرف و قهرمانانه و خائنانه آفریدند.[۱۲]

شاهنامه داستان قهرمانان ایران باستان است و خواننده را به دوران ایران باستان باز می‌گرداند. در زمانی که زبان عربی با شمشیر خون اعراب به‌عنوان زبان اصلی شناخته شده‌بود، و خون پارسی زبانان ریخته می‌شد فردوسی از زبان پارسی در شاهکارش استفاده‌کرد. فردوسی در این باره چنین می‌سراید:
نمیرم از این پس که من زنده‌ام         که تخم سخن را پراکنده‌ام

شاهنامه به سه بخش اساطیری (از عهد کیومرث تا پادشاهی فریدون)، پهلوانی (از قیام کاوه آهنگر تا قتل رستم و فرمانروایی بهمن پسر اسفندیار) و تاریخی (از پادشاهی بهمن و ظهور اسکندر تا فتح ایران توسط اعراب) تقسیم می‌شود.[۱۳]
بخش اسطوره‌ای
ضحاک فرمان می‌دهد که جمشید را به دو نیم کنند.

پیشدادیان نخستین دودمان فرمانروا در شاهنامه است که واژهٔ «پیشداد» به‌معنی «نخستین کسی که قانون آورده‌است» است. کیومرث این سلسلهٔ فرمانروایی را بنیاد گذاشت که او در شاهنامه نخستین فرمانروا و در متون اوستایی نخستین کسی بوده‌است که از فرمان اهورامزدا متابعت کرده و اهورامزدا همهٔ قبایل آریایی را از او آفریده‌است. اما برخی از تاریخ‌نگاران که از متون پهلوی استفاده کرده‌اند، کیومرث را نخستین انسان و هوشنگ را نخستین فرمانروا می‌دانند.[۱۴] کیومرث پسری به نام سیامک داشت که در جنگ با دیوان کشته‌شد و پس از مرگ کیومرث، هوشنگ (پسر سیامک) پادشاه هفت کشور شد و انتقام پدرش را از دیوان گرفت. او چهل سال فرمانروایی کرد و آهن و آتش را کشف‌کرد و جشن سده را بنیاد گذاشت و ساختن پوشاک از پوست حیوانات را به مردم آموخت.[۱۵] پس از او، طهمورث بر تخت نشست و در برانداختن دیوان رنج بسیار برد و برخی از چهارپایان را اهلی‌کرد و آیین‌های نیکو آورد.[۱۶]

پس از طهمورث، فرزندش جمشید پادشاه شد و به ساختن آلات جنگ و خود و زره و ذوب آهن پرداخت. او گوهرها را از سنگ‌ها بیرون‌آورد و بوی‌ها و عطریات خوش پدید آورد و به مردم کشتی‌رانی و رشتن و بافتن و دوختن جامه را آموخت. مردم در زمان او به چهار دستهٔ آتشبان‌ها، جنگجویان، کشاورزان و دست‌ورزان تقسیم می‌شدند. او تختی ساخت و در روز هرمزد از ماه فروردین بر آن نشست و مردم آن روز را نوروز خواندند. او با این نیکی‌ها و پرستش خدا و درستی سیصد سال فرمانروایی کرد. اما او پس از مدتی مغرور شد و خود را خدای جهان دانست و فر کیانی از او دور شد. سرانجام، سپاهی از ایران به سوی تازیان رفت و ضحاک را به پادشاهی ایران برگزید و او به ایران آمد و از ایرانیان و تازیان سپاهی گردآورد و بر جمشید تاخت و جمشید گریخت و صد سال پنهان شد. اما او روزی در کناز دریای چین پدیدار شد و ضحاک او را به دو نیم کرد و خوهرانش ارنواز و شهرناز را به زنی گرفت.[۱۷]

ضحاک هزار سال فرمانروایی کرد و در عهد او آیین فرزانگان پنهان و کام دیوان آشکار شد و هر روز مغز دو مرد جوان را به عنوان خورش به مارهای روی شانه‌های ضحاک می‌دادند، اما دو تن به نام‌های ارمایل و گرمایل هر روز جان یکی از جوان‌ها را نجات می‌دادند. وقتی که چهل سال از پادشاهی ضحاک مانده‌بود، در شبی سه نفر را که فر کیانی داشتند، در خواب دید. خواب‌گزاران او را از ظهور فریدون آگاه‌کردند و هنگامی که او در جستجوی فریدون بود، کاوه آهنگر بر او قیام‌کرد و فریدون را به پادشاهی برگزید و او را به جنگ با ضحاک برانگیخت و فریدون او را در کوه دماوند در غاری آویخت. فردوسی بارها ضحاک را اژدها یاد کرده‌است:[۱۸]
درفش کاویانی که کاوه آهنگر در میدان اصفهان برافراشت
فریدون چنین پاسخ آورد باز         که گر چرخ دادم دهد از فراز
ببرم پی اژدها را به خاک         بشویم جهان را ز ناپاک پاک
که گر اژدها را کنم زیر خاک         بشویم شما را سراز گرد پاک

فریدون از نژاد جمشید و فرزند آبتین و فرانک بود. او قلمروی خود را به سه قسمت کرد و هر قسمت را به یکی از پسران خود سپرد. به طوری که پادشاهی ایران به ایرج، توران به تور و شام را به سلم داد. تور و سلم، ایرج را کشتند و فریدون به وسیلهٔ منوچهر انتقام ایرج را خواست.[۱۹] منوچهر نیز که نوادهٔ فریدون و پسر بود، تور و سلم را به یاری پهلوانانی مانند نریمان و قارن کشت. پس از آن منوچهر نزد فریدون آمد و فریدون او را به پادشاهی برگزید و خود درگذشت.[۲۰]
بخش پهلوانی
رستم با نیزه‌اش اَلکوس (قهرمانی تورانی) را می‌کشد.

از سام پسر نریمان (پهلوانی سیستانی) پسری حاصل‌شد که به دلیل موهایش سفیدش او را زال نامیدند، اما سام او را نپذیرفت و او را در رشته‌کوه البرز نهاد و سیمرغ او را یافت و پروراند. پس از چندی سام در خوابی پهلوانی را دید که از وجود زال در البرز کوه مژده می‌داد و این خواب دو بار تکرار شد؛ بنابراین سام به البرز رفت و سیمرغ، زال را به او داد. زال از جانب سام پادشاه سیستان شد و شیفتهٔ رودابه دختر مهراب کابلی شد، اما چون مهراب از نژاد ضحاک بود، زال به ازدواج با دخترش تن نمی‌داد تا این که مؤبدان به زال و منوچهر مژده‌دادند که از رودابه پهلوانی زاده خواهدشد؛ بنابراین زال، رودابه را به زنی گرفت و از این ازدواج رستم حاصل‌شد. زایش رستم با رنج بسیاری همراه بود و سیمرغ دستور می‌دهد که پهلوی راودابه را شکافته و رستم را از شکم او بیرون بیاورند. رستم دو برادر به نام‌های شغاد و زواره داشت. از رستم پنج فرزند به نام‌های فرامرز، سهراب پسر رستم، جهانگیر، بانو گشسپ و زر بانو حاصل‌شد. سهراب به دست پدر کشته‌شد، اما از او فرزندی به نام برزو و از برزو فرزندی به نام شهریار باقی‌ماند. جهانگیر نیز مانند رستم جنگی با ایرانیان و پدر خود رستم و برادر خود فرامرز کرد که در پایان شناخته‌شد و از مرگ گریخت، اما در پایان دیوی او را از کوه پرتاب‌کرد و کشت.[۲۱]

پس از منوچهر، فرزندش نوذر بر تخت نشست و چون از راه پدر سرپیچی کرد، لشکریانش بر او شوریدند، اما سام دوباره او را به راه آورد. پشنگ (پادشاه وقت توران) دو فرزند خود افراسیاب و اغریرث را با بزرگان توران زمین و سپاهی بزرگ به نبرد با نوذر فرستاد. افراسیاب پس از سه جنگ نوذر را اسیر کرد و کشت و زال به جنگ افراسیاب رفت و زو را پادشاه کرد.[۲۲] زو به یاری پهلوانان ایران با افراسیاب جنگ‌های بسیاری کرد و چون خشکسالی و قحطی جهانیان را آزرده کرده‌بود، زو و افراسیاب به صلح تن دادند و آمودریا مرز ایران و توران شد. سرانجام، زو پس از پنج سال پادشاهی در هشتاد و شش سالگی درگذشت.[۲۳]

پس از زو، گرشاسپ بر تخت نشست و نه سال پادشاهی کرد و در بازپسین سال پادشاهی او، افراسیاب به فرمان پشنگ به ایران روی آورد و گرشاسپ درگذشت و روزگار آزار و ستیز ترکان فرارسید تا زال، رستم را به جستجوی کی‌قباد به البرز کوه فرستاد.[۲۴] کی‌قباد که از نژاد فریدون بود، پادشاهی ایران را پذیرفت و دودمان کیانیان را بنیاد گذاشت. او به درخواست پهلوانان ایران به نبرد با افراسیاب شتافت و با او جنگی سخت کرد که در این جنگ رستم پهلوانی‌ها کرد و افراسیاب که تاب ایستادگی نداشت، از پشنگ درخواست‌کرد که با ایرانیان صلح‌کند و آمودریا مرز ایران و توران باشد. سپس کی‌قباد استخر را به پایتختی برگزید و شهرها و آبادی‌ها ساخت و صد سال فرمانروایی کرد.[۲۵] پس از کی‌قباد، پسرش کی‌کاووس بر تخت نشست. او نخست آهنگ فتح مازندران کرد و پندهای زال را نپذیرفت و با گروهی از سواران و دلیران ایران به مازندران تاخت. ارژنگ (پادشاه مازندران) از دیو سپید کمک خواست و او به جادو، کی‌کاووس و لشکریانش را کور کرد و به بند افکند. یکی از سپاهیان کاووس که از جادو دور مانده‌بود، به زال خبر رساند و او رستم را به مازندران فرستاد. رستم، دیو سپید را کشت و جگر او را بر چشم ایرانیان مالید و همه را بینا کرد. سپس کاووس به ایران بازگشت و پس از مدتی شاه بربر، مصر و هاماوران را شکست‌داد و سودابه (شاهزادهٔ هاماوران) را به زنی گرفت. اما شاه هاماوران با تدبیر، کاووس و سپاهیانش را به بند افکند و وقتی این خبر شایع‌شد، ترکان و تازیان (اعراب) به ایران دست افکندند. سپس افراسیاب به ایران تاخت و تازیان را از ایران بیرون راند و خودش پادشاه ایران شد. پس از آن رستم به هاماوران رفت و کاووس را نجات‌داد و کاووس با سودابه و پهلوانان به ایران بازگشت و افراسیاب را از ایران بیرون راند. از کاووس دو پسر به نام‌های سیاوش و فریبرز باقی‌ماند.[۲۶] سودابه (همسر کی‌کاووس) به سیاوش دل‌باخت، اما سیاوش به خواستهٔ او تن نداد و سودابه او را نزد پدرش متهم‌کرد و خیانت‌کار خواند و سیاوش برای اثبات بی‌گناهی خود از آتش گذشت. او پس از مدتی با سپاهی بزرگ به جنگ با افراسیاب رفت و افراسیاب که توان ایستایی در برابر او را نداشت، التماس صلح‌کرد و سیاوش پذیرفت. اما کی‌کاووس تندخو به صلح تن نداد و سیاوش را در نامه‌ای سرزنش کرد. سیاوش از کاووس دلگیر شد و نزد افراسیاب به توران رفت. افراسیاب و پیران ویسه او را گرامی شمردند و پیران دختر خود جریره و افراسیاب دختر خود فریگیس را به سیاوش دادند. پس از مدتی، گرسیوز که به سیاوش حسادت می‌کرد، افراسیاب را به قتل سیاوش تحریض‌کرد و افراسیاب نیز سیاوش را کشت. پس از رسیدن خبر قتل سیاوش به ایران، غوغای بزرگی برخاست و رستم، سودابه را برای انتقام سیاوش کشت و به توران تاخت و آن را ویران‌کرد. از سیاوش دو پسر به نام‌های کیخسرو از فریگیس و فرود از جریره باقی‌ماند.[۲۷]
کیخسرو، افراسیاب را به کین پدرش سیاوش می‌کشد.

پس از کشته‌شدن سیاوش به فرمان افراسیاب، فریگیس پسری به نام کیخسرو به دنیا آورد. افراسیاب فرمان‌داد که او را نزد چوپان‌ها به کوه بفرستند تا از نژاد خود آگاه‌نباشد. پیران نیز چنین کرد و کیخسرو را به چوپان‌ها سپرد و وقتی که کیخسرو چند سالش شد، او را نزد خود آورد و افراسیاب فرمان‌داد که او و مادرش فریگیس به کَنگ‌دژ بروند. سرانجام، گیو پسر گودرز به فرمان پدر عازم یافتن کیخسرو در توران شد و پس از هفت سال جستجو، او را یافت و با مادرش فریگیس به ایران آورد. پس از رسیدن کیخسرو به ایران، بر سر جانشینی کی‌کاووس میان او و فریبرز (پسر کاووس) اختلاف افتاد و قرار بر این شد که هر کدام بتواند دژ بهمن را بگشاید، جانشین کاووس است و گشودن این دژ فقط از دست کیخسرو برآمد. پس از آن، کیخسرو به فرمان کاووس به خونخواهی پدرش سیاوش برخاست و سرانجام افراسیاب و برادرش گرسیوز را به کین پدرش کشت. پس از قتل افراسیاب، کاووس پادشاهی خود را به کیخسرو داد و پس از ۱۶۰ سال پادشاهی درگذشت. سپس کیخسرو، جهن (پسر افراسیاب) را پادشاه توران کرد و خود پس از خستگی از کار جهان، لهراسپ را به جای خود به سلطنت نشاند و خود با توس، گودرز و فریبرز به کوهی ناپدید شد.[۲۸] لهراسپ در درگاه کیخسرو مردی گمنام و از نژاد کی‌قباد بود و او آتشکده‌ای به نام آذربرزین مهر ساخت. او دو پسر به نام‌های زریر و گشتاسپ داشت که پادشاهی را به گشتاسپ سپرد و خود به آتشکدهٔ نوبهار در بلخ رفت و به ستایش خدا پرداخت و پذیرای و پیرو آیین زرتشت شد.[۲۹]

در دورهٔ پادشاهی گشتاسپ، زرتشت آیین خداپرستی آورد و گشتاسپ دین او را پذیرفت. اما ارجاسپ (پادشاه توران) با گشتاسپ اختلاف داشت و میان او و گشتاسپ جنگ‌ها درگرفت تا سرانجام ارجاسپ به دست اسفندیار پسر گشتاسپ کشته‌شد. اسفندیار آرزوی تخت پادشاهی داشت و چون گشتاسپ با هیچ بهانه‌ای از رنج خواهش او آسوده نمی‌ماند، او را برای جنگ با رستم به سیستان فرستاد و این شاهزاده به دست رستم کشته‌شد. اما رستم، بهمن (پسر اسفندیار) را به خواهش اسفندیار پروراند و پس از مدتی او را نزد گشتاسپ فرستاد و گشتاسپ او را جانشین خود کرد.[۳۰]

گروهی از خاورشناسان مانند یوهانس هرتل و ارنست هرتسفلد، کیانیان را هخامنشیان دانسته و کوشیده‌اند که پادشاهان کیانی و هخامنشی را با یک‌دیگر منطبق‌کنند. هرتل عقیده‌داشت که زرتشت در زمان پادشاهی گشتاسپ (پدر داریوش بزرگ هخامنشی) زندگی می‌کرده‌است. او چنین پنداشته‌است که پادشاهان کیانی از کی‌قباد تا کی‌خسرو، سران قبایل غربی ایران بودند و ممکن‌است شخصیت تاریخی داشته و یا داستانی و افسانه‌ای بوده‌باشند، ولی بقیهٔ پادشاهان کیانی، همان پادشاهان هخامنشی بوده‌اند. اما هرتسفلد از این حد فراتر رفته و گفته‌است که نخستین پادشاهان کیانی، همان پادشاهان ماد بوده‌اند که هرودوت و کتزیاس از آن‌ها نام برده‌اند و کیخسرو نیز همان کوروش بزرگ هخامنشی است.[۳۱]
بخش تاریخی
نوشتار(های) وابسته: ساسانیان در شاهنامه
نگاره‌ای از شاهنامه

رستم، بهمن را نزد گشتاسپ فرستاد و گشتاسپ او را بر تخت نشاند و اردشیر خواند. نخستین کاری که بهمن کرد، انتقام‌گرفتن از دودمان رستم بود؛ او زال را به بند کشید و فرامرز را بر دار و تیرباران کرد. پشوتن (پسر گشتاسپ) از نفرین رودابه ترسید و به بهمن گفت که زال را ببخشد و همهٔ خاندان رستم را به جای خود بفرستد و بهمن نیز چنین کرد. بهمن پسری به نام ساسان و دختری به نام همای ملقب به چهرزاد داشت که بسیار زیبا بود. چنان‌که فردوسی دربارهٔ زیبایی او می‌سراید:
پدر در پذیرفتش از نیکوی         بدان دین که خواند ورا پهلوی

همای باردار شد و در همان حال بهمن بیمار شد و در بستر مرگ همای را به جانشینی خود برگزید. نام بهمن در اوستا نیامده‌است و این نخستین بار است که روایات ملی ایران از اوستا جدا و با تاریخ دودمان هخامنشیان درمی‌آمیزد. همای نیز سی سال فرمانروایی کرد.[۳۲] پس از همای نیز داراب به مدت دوازده سال پادشاه شد که فرزند بهمن و همای بود. از داراب دو پسر به نام‌های دارا و اسکندر باقی‌ماند که دارا پس از او پادشاه ایران شد. مادر اسکندر (المپیاس) دختر فیلیپ مقدونی بود و اسکندر پس از نیای مادری خود پادشاه یونان شد. این روایت دربارهٔ اسکندر را برخی از تاریخ‌نگاران دیگر نیز نقل کرده‌اند. دارا بازپسین پادشاه کیانی بود که پس از قیام اسکندر و سه رزم با او به کرمان گریخت و از اسکندر درخواست صلح کرد. اما اسکندر صلح را نپذیرفت و دارا از پادشاه هند کمک خواست، اما اسکندر به هند لشکر کشید و دارا کشته‌شد و اسکندر پادشاه ایران شد. دارا همان داریوش سوم هخامنشی است که در زمان او اسکندر مقدونی به ایران لشکر کشید. اسکندر در متون پهلوی برافکنندهٔ شاهنشاهان ایران و سوزانندهٔ کاخ شاهان هخامنشی است و در متون زرتشتی ملعون خوانده شده‌است. اما او در شاهنامه مردی بزرگ و اصیل و از نژاد کیان است که شرف نسب را با دانش و داد درآمیخته و فتوحات بزرگ کرده‌است.[۳۳]

شاهنامه از اشکانیان و شاهان آن به جز ذکر نام و برخی اطلاعات ناقص چیزی نگفته‌است. فردوسی دربارهٔ اشکانیان چنین گفته‌است که پس از اسکندر کسی را تاج و تخت نبود و بزرگانی از نژاد کی‌آرش (پسر کی‌قباد) هر یک بخشی از ایران را تصرف‌کردند و پادشاه شدند و دویست سال همین‌گونه گذری‌شد. ارشک، شاپور، گودرز، بیژن، نرسی، اورمزد بزرگ، آرش، اردوان و بهرام (معروف به اردوان بزرگ) شاهان اشکانی در شاهنامه هستند. اما وقتی که شاهان اشکانی از میان رفتند، کسی تاریخشان را بر زبان نیاورد:[۳۴]
چو کوتاه شد شاخ و هم بیخشان         نگوید جهاندیده تاریخشان
از ایشان جز از نام نشنیده‌ام         نه در نامه خسروان دیده‌ام

منابع تاریخی از جمله سنگ‌نبشته‌های ساسانی، متون پهلوی (پارسی میانه) و تاریخ‌های پارسی و عربی مانند تاریخ طبری گزارش‌های متفاوتی از تبار و نژاد دودمان ساسانی ارائه کرده‌اند. در این میان، گزارش شاهنامه از تبار ساسانیان در مقایسه با سایر منابع از تفاوت عمده‌ای برخوردار است که نمایان‌گر تفاوت منبع اطلاعاتی فردوسی با تاریخ‌نگاران سده‌های نخست اسلام است.[۳۵]

شاهنامه با شکست سپاه ایران به پادشاهی یزدگرد سوم از اعراب به پایان می‌رسد.[۱۲] فردوسی دربارهٔ حمله اعراب به ایران چنین می‌سراید:[۵]
بر ایرانیان زار و گریان شدم         ز ساسانیان نیز بریان شدم
چو با تخت منبر برابر شود         همه نام بوبکر و عمَّر شود
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر         کز اختر همه تازیان را است بهر
از این مارخوار اهرمن چهرگان         ز دانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد         همی داد خواهند گیتی به باد
نفوذ در ادبیات پارسی و ادبیات جهان
صفحه‌ای از شاهنامهٔ بایسنقری (۸۰۹ خورشیدی)

شاعران بسیاری پیش از فردوسی هزاران بیت شعر سروده‌اند، اما هیچ‌کدام در جایگاه فردوسی قرار نگرفتند. فردوسی را می‌توان زنده‌گرداننده و احیاگر زبان پارسی دانست.[۳۶] نظم شاهنامه و شهرت آن در ایران مایهٔ نهضت بزرگی در ایجاد منظومه‌های حماسی بزرگ گردید. شاهنامه با این که نتیجهٔ نهضت بزرگ ملی ایرانیان در زنده‌کردن افتخارات ملی بود، نهضت تازه‌ای در نظم داستان‌های حماسی ایجاد کرد و فردوسی پیشرو نهضت و جنبشی شد که به یاری آن پهلوانان و بزرگان ملی ایران که از یادها رفته‌بودند، یک‌باره بر عرصه آمدند و شهرت عجیبی یافتند. اما فردوسی همهٔ پهلوانان ایران را زنده‌نکرد، زیرا نظم همهٔ داستان‌های ملی چند برابر نظم شاهنامه وقت می‌خواست و این از عهدهٔ یک نفر بر نمی‌آمد. برای نمونه، او به اشارات کوتاهی از گرشاسپ، سام و فرامرز بسنده‌کرد و از داستان بانو گشسپ چیزی نگفت. اما سرایندگان پس از فردوسی داستان این افراد را به نظم درآوردند، به طوری که پس از یک سده[۳۷] حماسهٔ ملی ایرانیان کامل شد. این منظومه‌های حماسی پس از شاهنامه، به تقلید از شاهنامه نظم شده‌اند و همه در بحر متقارب مثمن محذوف هستند که دلیل انتخاب این وزن نیز دو امر است: نخست شهرت شاهنامه و تصور عموم در این که اشعار حماسی را هیچ وزنی به جز وزن سخنان فردوسی شایسته و سزاوار نیست. دوم نیز سازش این وزن با افکار حماسی و ترکیبات پهلوانی بود. اما همهٔ این مقلدان با وجود پیروی شدید از شاهنامه، هیچ‌گاه نتوانستند از عهدهٔ همسری با فردوسی برآیند. سازندگان این منظومه‌ها به جز چند تن از آن‌ها گمنام و ناشناس هستند و از آن‌ها اطلاعاتی در دست نیست و بیش‌تر این منظومه‌ها به خاندان گرشاسپ اختصاص‌دارند.[۳۸]

شاهنامه هم‌چنین نفوذ بسیاری در ادبیات جهان داشته‌است. آلفونس دو لامارتین (شاعر و نویسندهٔ بزرگ فرانسه) در سال ۱۸۳۵ در مجلهٔ «مدنیت» تحت عنوان «گروهی از بزرگان و نوابغ قدیم و جدید ... » شرح داستان رستم را به میان آورد. از میان داستان‌های شاهنامه، رستم و سهراب در اروپا چندان شهرت یافت که به چند زبان بازگردانی‌شد و منظومه‌های زیبایی از آن ترتیب یافت.[۳۹] واسیلی آندریویچ ژوکوفسکی منظومهٔ زیبایی که در ادبیات روسی حائز مرتبهٔ بلندی است، در داستان رستم و سهراب پدید آورد. شاهکار دیگری که از داستان رستم و سهراب در ادبیات اروپایی شهرت‌یافت، منظومهٔ متیو آرنولد (شاعر بزرگ انگلیسی) است. یوهان ولفگانگ گوته (شاعر استاد آلمانی) که به ادبیات پارسی عشقی فراوان داشت، در پایان یکی از مجموعهٔ اشعار خود به نام «دیوان شرقی از مؤلف غربی» نام فردوسی را آورده و او را با عظمت و اهمیت ستوده‌است. ویکتور هوگو (شاعر بزرگ فرانسه) در کتاب «شرقیات» در برخی موارد از فردوسی تأثیر گرفته و نام او را آورده‌است. هاینریش هاینه (شاعر مشهور آلمانی) در یکی از منظومه‌های خود داستان زندگی و تنگدستی فردوسی را نظم کرده‌است. فرانسوا کوپه (شاعر اهل فرانسه) داستانی مبتنی بر زیارت تیمور لنگ از آرامگاه فردوسی ساخته‌است که از آثار زیبا و مشهور او است. شاعر دیگری به نام موریس باره نیز در یکی از آثار خود به نام «ضیافت در کشورهای خاور» نام فردوسی را آورده‌است.[۴۰]
نقد و تفسیر شاهنامه
نظرات احمد شاملو درباره شاهنامه

احمد شاملو در فروردین‌ماه ۱۳۶۹ در جلساتی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا با ایراد سخنانی پیرامون شاهنامه به مباحث زیادی دامن زد.[۴۱][۴۲] او دربارهٔ ضحاک گفت:

«ضحاک در دورهٔ سلطنت خودش که درست وسط دوره‌های سلطنت جمشید و فریدون قرار داشته طبقات را در جامعه به هم ریخته بوده‌است. حضرت فردوسی در بخش پادشاهی ضحاک از اقدامات اجتماعی او چیزی بر زبان نیاورده، به همین اکتفا کرده‌است که او را پیشاپیش محکوم کند و در واقع بدون این‎که موضوع را بگوید و حرف دلش را بر دایره بریزد، حق ضحاک بینوا را گذاشته کف دستش دو تا مار روی شانه‌هایش رویانده...»[۴۳]

شاملو بر این باور بود که ضحاک با رهبری توده‌های مردم، علیه نظام طبقاتی جمشید قیام کرده و کاوه فردی ضدانقلابی و در مقابل توده‌های مردم بوده‌است.[۴۴] او می‌گوید:

«ضحاک فردوسی درست همان گئومات غاصبی است که داریوش از بردیا ساخته بود... می‌بینید دوستان، که حکومت ضحاک افسانه‌ای با بردیای تاریخی را ما به غلط و به اشتباه مظهری از حاکمیت استبدادی و خودکامگی و ظلم و جور و بیداد فردی تلقی کرده‌ایم. به عبارت دیگر شاید تنها شخصیت باستانی خود را که کارنامه‌اش به شهادت کتیبه بیستون و حتی مدارکی که از خود شاهنامه استخراج می‌توان کرد سرشار از اقدامات انقلابی توده‌ای است، بر اثر تبلیغات سوئی که فردوسی بر اساس منافع طبقاتی و معتقدات شخصی خود برای او کرده به بدترین وجهی لجن‌مال می‌کنیم و آنگاه کاوه را مظهر انقلاب توده‌ای به حساب می‌آوریم. درحالی‌که کاوه در تحلیل نهایی عنصری ضد مردمی است.»[۴۵]
ویرایش‌ها و پژوهش‌ها در شاهنامه

پس از تلاش حمدالله مستوفی در ویرایش شاهنامه در سدهٔ هشتم و شاهنامهٔ بایسنغری در سدهٔ نهم هجری، نخستین ویرایش شاهنامه در کلکته انجام گرفت که بار نخست خرد بود و در ۱۸۱۱ میلادی (توسط ماثیو لمسدن) و بار دوم یکپارچه و همه‌جانبه در ۱۸۲۹ میلادی (به ویرایش ترنر ماکان انگلیسی) چاپ شد. از ویرایشگران دیگر شاهنامه می‌توان از ژول مول فرانسوی، وولرس و لاندوئر هلندی، ی. ا. برتلس روس، نام برد. از ویراستاران ایرانی شاهنامه می‌توان عبدالحسین نوشین، مجتبی مینوی، جلال خالقی مطلق، فریدون جنیدی و مصطفی جیحونی را نام برد.

از آن میان، جلال خالقی مطلق، بازنگرانه‌ترین ویرایش شاهنامه را همراه با پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان پدید آورده‌است و به گفتهٔ برخی بهترین ویرایش از شاهنامه‌است. شاهنامهٔ ویراستهٔ جلال خالقی مطلق در ۸ جلد زیر نظر احسان یارشاطر در نیویورک به چاپ رسیده‌است.[۴۶][۴۷]

از سدهٔ نوزدهم میلادی به این سو پژوهش‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه انجام گرفته‌است. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقی‌زاده، هانری ماسه، فریتز ولف، ملک‌الشعرا بهار، محمد قزوینی، مجتبی مینوی، محمدامین ریاحی، محمدعلی اسلامی ندوشن و شاهرخ مسکوب از شناخته‌ترین پژوهشگران دربارهٔ فردوسی و شاهنامه هستند.[۴۸]
بازگردانی شاهنامه به زبان‌های دیگر
نوشتار(های) وابسته: ترجمه شاهنامه
تندیس رستم در شهر رامسر در کنار پلکان هتل قدیم رامسر
تندیس اسفندیار در شهر رامسر در کنار پلکان هتل قدیم رامسر

شاهنامهٔ فردوسی بزرگ‌ترین کتاب به زبان پارسی است که در همه جای جهان مورد توجه قرار گرفته‌است و مهم‌ترین دلیل آن بازگردانی‌های متعدد آن و پژوهش‌های مفصل و جامع دربارهٔ آن در زبان‌های خارجی است. نخستین بار بنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی بازگردانی‌کرد.[۴۹] این بازگردانی از روی نخستین شاهنامه که در سال ۳۸۴ تمام شده‌بود، انجام‌شد و در زبان عربی الشاهنامه نام‌گذاری‌شد. علی افندی در سال ۹۱۶ هجری شاهنامه را بدون نقص و کاستی به شعر ترکی درآورد.[۵۰] سرافیون ساباش‌ویلی (ادیب معروف گرجستان) شاهنامه را به نثر و نظم به گرجی درآورد. او به بازگردانی کامل شاهنامه موفق‌نشد، اما اثر او پس از مرگش توسط برخی از مترجمان گمنام کامل‌شد.[۵۱]

نخستین شخص اروپایی که از فردوسی و شاهنامه سخن گفت، سر ویلیام جونز انگلیسی بود که در کتاب خود موسوم به شرح ادبیات آسیایی، قطعاتی را از شاهنامه در سال ۱۷۷۴ میلادی بازگردانی‌کرد، اما چون او چندان از احوال فردوسی آگاهی نداشت، شاهنامه را اثر چند تن از شاعران دانست. پس از او، لومسدن انگلیسی بود ترجمهٔ خوبی از شاهنامه ارائه‌داد که تنها یک قسمت از آن منتشر شد.[۵۱] پس از او نیز مهم‌ترین ترجمهٔ کامل شاهنامه تا مرگ رستم توسط گورس آلمانی در سال ۱۸۲۰ انجام‌گرفت و توجه عموم را به شاهنامه جلب‌کرد. در سال ۱۸۷۳، فریدریش روکرت (خاورشناس و شاعر آلمانی) داستان رستم و سهراب را به نظم آلمانی درآورد و این بازگردانی موجب شهرت فراوان شاهنامه در ادبیات اروپایی شد.[۵۲]

از سال ۱۸۳۸ تا ۱۸۷۸، یکی از مهم‌ترین ترجمه‌های شاهنامه به زبان فرانسوی توسط ژول مل انجام‌گرفت.[۵۳] از ترجمه‌های دیگر شاهنامه می‌توان به ترجمهٔ منظوم پیتزی به زبان ایتالیایی اشاره‌کرد. ژو کوسکی نیز داستان رستم و سهراب را به نظم روسی درآورد.[۵۴] لازم است ذکر شود که شاهنامه به همهٔ زبان‌های زندهٔ جهان امروز بازگردانی شده‌است.[۲] هم‌چنین آثاری از شاهنامه به زبان‌های ارمنی، گجراتی، دانمارکی، مجاری، سوئدی، لهستانی و هندی بر جای مانده‌است.[۳۹] دکتر صالح محمد زیری وزیر پیشین وزارت صحت عامه افغانستان و یکی از شخصیت‌های سیاسی چهار دهه تاریخ این کشور، شاهنامه را با عنوان "د فردوسی شهنامه" به نثر شیوای پشتو برگرداند. ترجمه پشتو در طی هجده ماه به پایان رسید و در سال ۱۳۹۳ خورشیدی (۲۰۱۴) نخستین چاپ آن در ۶۳۳ صفحه روانه بازار شد. مترجم پشتو در آغاز کتاب، بحث مفصلی دارد در پیرامون سرزمین پهناور شاهنامه از قاف تا سیستان، از زابل تا سمنگان و از اندراب تا گرزوان و به دنبالش اشاره می‌کند به دو دلیلی که چرا شاهنامه در مناطق عمدتاً پشتون نشین درست جا نیفتاده است.[۵۵]

هم‌چنین شماری از مترجمان شاهنامه عبارتند از:[۵۶]

    بازگردانی هاگمان به زبان لاتین در سال ۱۸۰۱
    بازگردانی استفان وستون به زبان انگلیسی در سال ۱۸۱۵
    بازگردانی هلن زیمرن به زبان انگلیسی در سال ۱۸۲۲
    بازگردانی تولو رابرستن به زبان انگلیسی در سال ۱۸۳۱
    بازگردانی هالیستن به زبان لاتین در سال ۱۸۳۹
    بازگردانی فن استار کنفلس به زبان آلمانی در سال ۱۸۴۰
    بازگردانی مودی به زبان گجراتی که به سال ۱۸۹۷ الی ۱۹۰۴ در بمبئی به چاپ رسید.
    بازگردانی ژرژ وارنر و ادموند وارنر به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۵
    بازگردانی بگستون به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۷
    بازگردانی راجرز به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۷
    بازگردانی ویلیام استیگند به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۷
    بازگردانی تیریاکیان از داستان اردشیر بابکان به زبان ارمنی که در سال ۱۹۰۹ در نیویورک به چاپ رسید.
    بازگردانی والاس گاندی به زبان انگلیسی در سال ۱۹۱۲
    بازگردانی اسیگمن به زبان آلمانی در سال ۱۹۱۹
    بازگردانی ژرژ لچینسکی به زبان آلمانی در سال ۱۹۲۰
    بازگردانی ورنر یانسن به زبان آلمانی در سال ۱۹۲۲
    بازگردانی رادو آنتال به زبان مجاری در سال ۱۹۳۱
    بازگردانی آرتور کریستنسن به زبان دانمارکی در سال ۱۹۳۱
    بازگردانی آکسل اریک هرملین به زبان سوئدی در سال ۱۹۳۱
    بازگردانی ژوزف اوربلی به زبان روسی در سال ۱۹۳۴

واژگان عربی در شاهنامه
نوشتار اصلی: واژگان عربی در شاهنامه

فردوسی زمانی شاهنامه را به نظم کشید که زبان پارسی دستخوش آشفتگی بود و او با سرودن شاهنامه از آشفتگی و افزونی آن جلوگیری کرد. زبان زندهٔ زمان او پارسی سره نبود بلکه پارسی دری بود و اگر می‌خواست تنها از پارسی سره که بسیاری از واژگان آن متروک و مرده‌بود، بهره گیرد، شاهنامه هم‌چون بسیاری از آثار ادبی سده‌های پیشین از بین می‌رفت. با این که شاهنامه، برگردانی از چند نثر کهن هم‌چون شاهنامهٔ ابومنصوری است، فردوسی در مواقع مناسب از واژگان دخیل عربی بهره می‌گرفت تا مردم ایران سخنان او را به آسانی بخوانند و بفهمند. بیت یکی مانده به پایان داستان رستم و اشکبوس چنین است:
قضا گفت گیر و قدر گفت ده         فلک گفت احسن ملک گفت زه

در این بیت پنج واژهٔ عربی (قضا، قدر، فلک، احسن، ملک) وجود دارد.[۵۷] شمار واژگان عربی شاهنامه ۸۶۵ است که چندی از آن‎ها عبارتند از: شمع، صدف، طلسم، طول، عجم، عاشق، عکس، غول، فدا، قیمت، کعبه، لیکن، مدح، مقدس، نحس، نشاط، وحشی، هندسه، یتیم، یقین.[۵۸]
هزارهٔ شاهنامه در یونسکو
هزارهٔ شاهنامه در یونسکو

۲۵ اسفند ۱۳۸۸ هزارمین سالگرد پایان سرایش شاهنامه است.[۴] هزارهٔ شاهنامه در فهرست رویدادهای فرهنگی، هنری و علمی در سالهای ۲۰۱۰ - ۲۰۱۱ میلادی به پیشنهاد بنیاد فردوسی از سوی ایران در یونسکو به ثبت جهانی رسیده است.[۵۹] به همین روی برای گرامی‌داشت این رویداد در کشورهای گوناگون برنامه‌های دامنه‌داری برپا شد.

جشن جهانی هزارهٔ شاهنامه با حضور نمایندگان ۱۹۲ کشور عضو یونسکو در ۳۱ مارس ۲۰۱۰ (۱۱ فروردین ۱۳۸۹) در شهر پاریس، فرانسه (مقر یونسکو) به کوشش بنیاد فردوسی[۶۰] برگزار شد.[۶۱]

هم‌چنین با همکاری انجمن دوستی ایران و آلمان و بنیاد فردوسی ایران، آیین بزرگ‌داشت پایان هزارهٔ شاهنامه در برلین، آلمان در ۲۸ می ۲۰۱۰ (۷ خرداد ۱۳۸۹) برگزار شد.[۶۲] بهانهٔ برگزاری این بزرگ‌داشت، ثبت هزارهٔ شاهنامه در یونسکو بود. در این برنامه سخنرانان و پژوهشگران از زوایای گوناگون به ارزش‌های تاریخی و ادبی شاهنامه، تأثیرگذاری آن در فرهنگ ایرانی، چگونگی بازتاب آن در هنر و ادبیات اروپایی و زندگی فردوسی پرداختند. این آیین در تالار کنسرت هاوس برلین در ژاندارمارن مارک برگزار شد.[۶۳]

در بخش نخست، پس از معرفی فعالیت‌های انجمن دوستی ایران و آلمان و بنیاد فردوسی از سوی محمدحسین توسی‌وند (از پایه گذاران دو انجمن)، بخشی از سخنرانی‌ها به زبان آلمانی و بخشی به زبان پارسی انجام‌شد. در این بخش افرادی هم‌چون ناصر کنعانی (استاد پیشین دانشگاه برلین)، بیژن غیبی (پژوهشگر تاریخ و ایران‌شناس ساکن آلمان)، اسدالله حبیب (استاد پیشین دانشگاه در افغانستان)، فریدون جنیدی (عضو هیات امنای بنیاد فردوسی) و روشن رحمان (استاد دانشگاه زبان و ادب پارسی در تاجیکستان) سخنرانی کردند. آخرین سخنران این آیین نیز اولریش مارزولف (استاد دانشگاه گوتینگن و اسلام‌شناس آلمانی) بود. در بخش دوم هم مرجان صادقی از ایران به نقالی و شاهنامه‌خوانی پرداخت و گروه موسیقی محلی بانو به سرپرستی مریم آخوندی هنرنمایی‌کرد.[۶۳]
نسخه‌های خطی شاهنامه
گریه و شیون رستم بر مرگ سهراب

نسخه‌های خطی شاهنامه بسیار است، اعم از تاریخدار و بی‌تاریخ. تعداد نسخه‌های تاریخ دار تا سده دوازدهم و معرفی شده در فهرستها نزدیک به سیصد نسخه است. به همین تعداد هم نسخه‌هایی است که تاریخ ندارد. برخی از مهمترین نسخه‌های شاهنامه عبارتند از:

    نسخه فلورانس:

قدیمی ترین دستنویس شناخته شده از شاهنامه مربوط به دویست سال پس از سرایش این اثر است و به سال ۱۲۱۷ میلادی بازمی‌گردد و در کتابخانه ملی فلورانس (Biblioteca Nazionale) نگهداری می‌شود. این نسخه در سال ۱۹۹۷ توسط Angelo Piemontese (انجلو پیه‌مونتزه) در طی فعالیت‌های پژوهشی و بایگانی کتب خطی زبان پارسی در کتابخانه‌های ایتالیا شناسایی شد. این جلد که ۲۵۶ صفحه دارد، به خط نسخ نوشته شده اما بیش از ۷۰۰ حاشیه‌نویسی آن به خط کوفی است. ابعاد آن ۴۸x۳۲ سانتیمتر است. این نسخه در فروردین ۱۳۹۳ (آوریل ۲۰۱۴) پس از سال‌ها تلاش پژوهشگران ایتالیایی دیجیتالی شد و به صورت برخط (آنلاین) در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفت.[۶۴]

    نسخه موزه بریتانیا

این نسخه در سال ۱۲۷۶-۱۲۷۷ نوشته شده است و در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

    نسخه دارالکتاب قاهره قسمت تاریخ فارسی، شماره ۴۹، مورخ ۷۰۵ هجری.
    نسخه طوپقاپوسرای استانبول با هشتادونه مجلس، مورخ ۷۳۱ هجری
    نویافته ترین نسخه کشف شده در کتابخانه اورینتال (Bibliothèque Orientale) دانشگاه سنت جوزف (Saint-Joseph University) بیروت توسط آقای دکتر مصطفی موسوی – استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران- کشف شده است. تاریخ نگارش این نسخه ۱۲۵۰-۱۳۵۰ میلادی تخمین زده شده است. این نسخه در چهار ستون نوشته و دو روی صفحه شده است و دارای ۹۹۲ صفحه (۴۹۶ برگ) می‌باشد و عموماً در هر صفحه ۲۵ خط نوشته شده است. این دستنوشته منقش نیست.
    نسخه لنینگراد

نسخه‌های موجود در هند

    نسخه خدابخش (۷۸۹ هجری، ۱۳۸۷ میلادی)

نستعلیق، ابن یحیی، ۷۶۸ صفحه، ۲۱ سطر، اندازه ۲۵٫۵ * ۱۶٫۵

    نسخه شورای هند (۸۲۹ هجری، ۱۴۲۶ میلادی)

نستعلیق، ۱۴۳۲ صفحه، ۱۹ سطر، اندازه ۲۱٫۵ * ۳۲

    نسخه موزه ملی(۸۳۱ هجری، ۱۴۲۷ میلادی)

نستعلیق، ابن محمود المحمود، ۱۱۷۰ صفحه (چهار ستون)، اندازه ۲۲ * ۳۲

    نسخه رامپور (۸۴۰ هجری)

نستعلیق، محمد بن محمد یوسف التشتری، ۱۰۷۸ صفحه

    ایوانف (۸۸۲ هجری، ۱۴۷۷ میلادی)

نستعلیق شکسته، بدهن بن قوام الدین بن کمال الدین یوسف علم دار، ۱۲۵۸ صفحه، ۲۱ سطر (چهر ستون)، اندازه ۲۴*۳۱

    نسخه دانشگاه علیگره (۸۹۴ هجری، ۱۴۸۸ میلادی)

نستعلیق، ۱۶۰۶ صفحه، ۲۷ سطر، اندازه ۱۲* ۱۲٫۹

    نسخه خدابخش (۹۴۲ هجری، ۱۵۲۷ میلادی)

نستعلیق، مرشد الکاتب الشیرازی، ۱۲۲۴ صفحه، ۲۵ سطر، اندازه ۲۵ * ۳۴

    نسخه حمیدیه (۹۶۲ هجری، ۱۵۵۴ میلادی)
    نسخه بارت اتهاس (۹۷۵ هجری، ۱۵۶۷ میلادی)
    نسخه سالارجنگ (۹۷۷ هجری، ۱۵۶۹ میلادی)

نسخه‌های خطی مصور شاهنامه

    نسخه ایلخانی

این نسخه به دوره ایخانی و دهه ۱۳۳۰ بر می‌گردد. این نسخه به نسخه Demotte نیز می شناخته می‌شود. دلالی به نام Georges Demotte که موفق به فروش اثر با قیمت درخور نشده بود، برگ‌های کتاب را از هم جدا کرد و اقدام به فروش جداگانه برگ‌ها کرد.

    نسخه بایسنقری:

این نسخه در کاخ موزه گلستان نگهداری می‌شود. تاریخ نگارش آن به ۱۴۳۰ میلادی باز می‌گردد. این اثر در دوره بایستغر (۱۳۹۹-۱۴۳۳) یکی از نوادگان تیمور و با حمایت او آفریده شده است. خطاط اثر ملا جعفر تبریزی بایسنغری و هنرمندان آن ملا علی و امیر خلیل می‌باشند. نسخه دارای ۷۰۰ برگ می‌باشد که در هر صفحه ۳۱ خط نگاشته شده است. حاوی ۲۱ نقاشی و ۵۸ هزار بیت می‌باشد.

    نسخه تهماسبی:

این دست‌نویس در ابعاد ۴۷ در ۳۲ سانتی‌متر و در بردارنده ۷۵۹ برگ و ۲۵۸ نگاره است. ۱۱۸ نگاره آن در ایران و دیگر نگاره‌ها در موزه‌های جهان نگهداری می‌شود. این نسخه یکی از شناخته شده ترین نسخ شاهنامه است. در دوران شاه تهماسب صفوی نوشته شده است. این نسخه در سال ۱۵۷۶ به عنوان هدیه به سلطان سلیم یا سلطلان مراد عثمانی داده شده است. این نسخه در تبریز و در طی سی سال تکمیل شده است. خطاطان و نقاشان بسیاری در آفرینش این اثر دست داشته‌اند (مانند میرمصور، سلطان محمد، دوست مخمد، میرزا علی، میر سید علی، مظفرعلی، عبداصمد و ..). این دستنوشته در سال ۱۹۵۹ توسط Edmond de Rothschild به فردی بنام Arthur Houghton فروخته شد. متأسفانه Houghton به منظور فروش تک برگ‌های این اثر، دست نوشته را تکه‌تکه کرد. برخی از این برگ‌ها در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود(New York's Metropolitan Museum of Art). درسال 1976 Houghton پیشنهاد فروش برگ‌های باقی‌مانده را به محمدرضا شاه به قیمت ۲۰ میلیون دلار داد. پیشنهادی که رد شد. در نوامبر سال ۱۹۷۶ ۷ برگ از این اثر را در حراج کریستی به حراج گذاشت. در سال حراجی ۱۹۸۸ ۱۴ برگ دیگر فروخته شد. در سال ۲۰۰۶ یک برگ از آن در حراجی ساتبی به موزه آقاخان در ژنو به قیمت ۹۰۴۰۰۰ یورو فروخته شد. ۱۱۸ برگ باقی‌مانده در دست Houghton پس از مرگش نیز به حراج گذاشته شد تا در نهایت دولت جمهوری اسلامی با یک نقاشی (Lady No. 3 by Willem De Kooning) آنرا مبادله کرد.

    نسخه‌های تیموری
    نسخه آستان قدس (۱۰۶۷ ه. ق)

این نسخه دارای ۵۱ مجلس نقاشی ظریف و زیبا به الوان و زر و دارای چهار سرلوح و کتیبه مذهب و منقش در آغاز و وسط هر جلد می‌باشد. بین السطور صفحات آغازین طلا اندازی، تمام اوراق جدول بندی به زر تحریر دار و لاجورد، کمند کشی به سیاهی تحریر دار می‌باشد. این نسخه به خط نستعلیق چهارستونه ۲۵ سطری کتابت شده است. تعداد اوراق ۵۶۰ برگ در اندازه ۳۷*۲۲ سانتی‌متر و دارای جلد مقوایی با عطف و گوشه تیماج است. این نسخه در گنجینه مخطوطات کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود.
برگزیده ابیات شاهنامه

برگزیده ابیات شاهنامه عنوانی عمومی برای کتابهایی است که بخش‌هایی از شاهنامه فردوسی را در بر می‌گیرند و در طول دوران‌های مختلف جمع‌آوری و یا چاپ گردیده‌اند.
فلسفهٔ برگزیده‌نگاری از شاهنامه

دکتر کتایون مزداپور در پیشگفتاری که بر برگزیدهٔ شاهنامهٔ فردوسی (به انتخاب دکتر احمدعلی رجایی بخارایی) نگاشته است می‌نویسد:

    «حجم سنگین شاهنامه، مانع بزرگ بازخوانی و آشنایی نزدیک با آن، بویژه در روزگار ما، مردم شتابزده را از اخت‌شدن با مجموع حوادث و روند کلی و پیوستاری داستان‌های خود بازمی‌دارد، و موجب بوده است که تهیه‌کردن گزیده‌ای از شاهنامه از عهدی نزدیک به زمان فردوسی آغاز شود.»∗

برگزیده‌های مشهور

برگزیده‌های پارینه∗

    منتخبی گمشده از مسعود سعد سلمان که منتخبی بوده است از ابیات حکمتی شاهنامه که به احتمال متعلق به قرن ششم است.
    منتخب شاه‌جهانی

برگزیده‌های نوین

    دو منتخب از محمد علی فروغی با نامهای خلاصهٔ شاهنامه و منتخب شاهنامه∗
    سپاسی، محمود. مجموعه ابیات برگزیده از نُه جلد شاهنامهٔ فردوسی، تهران، ۱۳۴۷.
    حبیب یغمایی. فردوسی در شاهنامه، تهران، انتشارات یغما، ۱۳۵۳.

    این کتاب به جمع‌آوری و گزیده‌نگاری ابیاتی از شاهنامه پرداخته است که در آنها فردوسی بطور شخصی در بیان و خطاب مستقیم و بیرون از داستان به خواننده، حضور می‌یابد.

    نخبه‌ای از شاهنامه (گزیدهٔ اشعار داستانی شاهنامه) و داستان‌های ایرانیان از مجتبی مینوی∗
    رجایی، بخارایی، احمدعلی. برگزیدهٔ شاهنامهٔ فردوسی، به کوشش کتایون مزداپور، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم ۱۳۸۱.

کتاب‌های نوشته‌شده بر پایهٔ شاهنامه

    از رنگ گل تا رنج خار (شکل‌شناسی داستان‌های شاهنامه) نوشتهٔ قدمعلی سرامی[۶۵]
    پارسیان و من (در سه جلد: کاخ اژدها، راز کوه پرنده، رستاخیز فرا می‌رسد) نوشتهٔ آرمان آرین[۶۶]
    نامهٔ باستان (در ۹ جلد) نوشتهٔ جلال‌الدین کزازی[۶۷]
    تصحیح شاهنامه به کوشش جلال خالقی مطلق و با همکاری محمود امیدسالار و ابوالفضل خطیبی[۶۸]
    تصحیح جلد هفتم نسخهٔ فلورانس شاهنامه به کوشش عزیزالله جوینی[۶۹]
    ویرایش شاهنامه به کوشش فریدون جنیدی (دورهٔ شش جلدی)[۷۰]

ویرایش‌های منثور

دوازده تن از نویسندگان و پژوهشگران، از جمله دکتر جلال خالقی، محمدعلی اسلامی ندوشن، دکتر منصور رستگار فسایی، بهرام گرگین، محبوبه کاشانی]، میرجلال‌الدین کزازی و دیگران داستان‌های شاهنامه را به نثرآورده‌اند.[۷۱]
فیلم‌های ساخته‌شده بر پایهٔ شاهنامه

در سال ۱۳۱۳ خورشیدی، عبدالحسین سپنتا اقدام به ساخت فیلم «فردوسی» به منظور نمایش در جشن هزارهٔ فردوسی در توس کرد.[۷۲] در سال ۱۳۳۶، مهدی رئیس فیروز فیلم '«'رستم و سهراب» را کارگردانی کرد.[۷۳] هم‌چنین در زمینهٔ شاهنامه، فیلم‌های «بیژن و منیژه» به کارگردانی منوچهر زمانی در سال ۱۳۳۷، «سیاوش در تخت جمشید» به کارگردانی فریدون رهنما در سال ۱۳۴۶، «مردان سحر» به کارگردانی اسماعیل نوری‌علاء در سال ۱۳۵۰ و «شاهزادهٔ ایرانی» به کارگردانی محمد نوری‌زاد در سال ۱۳۸۴ ساخته شده‌است.[۷۴]

بوریس کیمیاگرف (کارگردان یهودی‌تبار تاجیک و زادهٔ سمرقند) که به فردوسی علاقهٔ بسیار داشت، پرخرج‌ترین فیلم‌های سینمای تاریخ تاجیکستان («پرچم کاوه آهنگر» در سال ۱۹۶۱،[۷۵] «داستان رستم» و «رستم و سهراب» در سال ۱۹۷۱ و «داستان سیاوش» در سال ۱۹۷۶) را ساخت.[۷۶] هم‌چنین ویشرام بدکار فیلم «رستم و سهراب» را در سال ۱۹۶۳ ساخته‌است.[۷۷]
پژوهشکده شاهنامه

نخستین پژوهشکده شاهنامه در دهه ۱۹۷۰ میلادی در ایران و به مدیریت مجتبی مینوی تاسیس شد.

دومین پژوهشکده شاهنامه در خرداد ۱۳۹۳ (ژوئن ۲۰۱۴) در کالج پمبروکِ دانشگاه کمبریج گشایش یافت. مرکز شاهنامه دانشگاه کمبریج دارای آرشیو بزرگی از تصاویر نسخه‌های خطی شاهنامه مربوط به سده‌های مختلف است. مدیریت این مرکز در حال حاضر بر عهده فیروزه عبدلاوا، استاد و پژوهشگر تاریخ و هنر ایران در این دانشگاه است. دانشگاه کمبریج توانست با کمک مالی بیتا دریاباری (سرمایه دار و خیر ایرانی- آمریکایی) مرکز شاهنامه‌پژوهی در بخش ایرانشناسی این دانشگاه تاسیس کند. این مرکز در ابتدا با کمک مالی ۲ میلیون دلاری به پروژه شاهنامه دانشگاه کمبریج که در سال ۱۹۹۹ به همت چارلز ملویل ایجاد شده بود. کالج پمبروک که قدمتی ششصد ساله دارد یکی از ۳۱ کالج دانشگاه کمبریج است که پیشینه برجسته‌ای در ایرانشناسی دارد.

آتش

آتَش یا تَش[۱] انرژی گرمایی و نور است که هنگام واکنش شیمیایی آزاد می‌شود و حاصل سوختن یا احتراق یک شی می‌باشد. آتش دارای زبانه و گرما و روشناییست و بسته به ماده‌ای که مشتعل شده‌است، رنگ شعله‌ها و شدت یا اندازه زبانه‌های آن متفاوت است. برخی از شعله‌های آتش، مانند شعلهٔ یک شمع در حال سوختن، به اندازه کافی داغ هستند که اجزای یونش گازی داشته‌باشد و می تواند به عنوان یک پلاسما در نظر گرفته شود.[۲] اگرچه مخالفت‌هایی در جوامع علمی با این امر وجود دارد.[۳] کوچک‌ترین شکل آتش شعله نام دارد.

بسیاری از دانشمندان در گذشته آتش را یکی از چهار آخشیج (عنصر) اصلی تشکیل‌دهنده جهان می‌دانستند. در ایران آتش را بسیار محترم می‌داشتند و از این رو عده‌ای به اشتباه زرتشتیان آتش پرست شناخته شدند. به جز ایرانیان و زرتشتیان پیروان آیین‌های دیگر هم کمابیش برای این عنصر ارزش قائلند، چنانکه پیروان بودا آتش را هرگز با فوت کردن خاموش نمی‌کنند.

محتویات

    ۱ ریشهٔ واژهٔ آتش
    ۲ تسلط بر آتش
    ۳ آتش در اسطوره‌ها
        ۳.۱ آتش در ایران باستان
        ۳.۲ آتش در دین زرتشت
            ۳.۲.۱ پانویس
    ۴ منبع
    ۵ جستارهای وابسته

ریشهٔ واژهٔ آتش
شعله‌های آتش
آتش سرخ


        ببینید: آتش‌های مقدس زرتشتی

واژه آتَش (ātaš) در زبان پهلوی آتَخش (ātaxš) و در زبان اوستایی٬ آتَرش (ātarš) است. این واژه برگرفته از واژه اوستایی آتَر (ātar) است که ریشه نامشخص دارد. این واژه در پارسی میانه آتُر (ĀDUR یا ādar) و در فارسی امروزی آذر است. [۴]

آتش را در فارسی امروزی و در لهجه‌های گوناگون به شکل‌های آتش، آتیش، تش، آذیش، آذر، آگِر، آیِر و... می‌گویند. آتیش که تلفظ آتش در لهجه تهرانی و برخی لهجه‌های دیگر است نیز در زبان پهلوی آدیشت یا آتیشت و پس‌تر در فارسی دری آذیش بوده‌است.[نیازمند منبع]
تسلط بر آتش

تسلط بر آتش یکی از نقاط عطف زندگی انسان بود که به مجموعه‌ای از تحولات انقلابی در زندگی آنان و تمایز آن‌ها از دیگر انسان‌سایان منجر شد. ساخت آتش به منظور گرما، پخت غذا و حفاظت صورت گرفت. پخت غذا باعث شد تا هضم و جویدن غذاها ساده‌تر شده و مقدار انرژی قابل دریافت از مواد غذایی افزایش بیابد که خود میزان زمانی را که انسان صرف پیدا کردن غذا می‌کرد، کاهش می‌داد. تعیین زمان دقیق تسلط انسان بر آتش کار ساده‌ای نیست. شواهدی از بر پا شدن آتش در بیش از یک تا یک و نیم میلیون سال پیش در آفریقای جنوبی و حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار سال پیش در اسرائیل وجود دارد اما با توجه به روباز بودن این مناطق ممکن است این آتش ها محصول صاعقه و نه ساخت انسان باشند. در سال ۲۰۱۲ بقایای آتشی که حدود یک میلیون سال پیش افروخته شده بود یافته شد. این آتش در غار واندرورک در آفریقای جنوبی توسط گونه‌ای از انسان‌ها که به احتمال قوی انسان راست‌قامت ساخته شده بود. اما نخستین مدارک از وجود یک نظام پخت‌وپز غذا که شامل آتش، آتشدان و اجاق شود به حدود ۴۰۰ هزار سال قبل برمی‌گردد.[۵]
آتش در اسطوره‌ها
شعله‌های آتش
آتش اجاق

در اساطیر باستان پرومتئوس آتش را از خدایان ربود و به انسان‌ها داد و به همین دلیل عقوبت سنگینی را به جان خرید. آتش نزد ملتهای متمدن جهان باستان دارای ارج و احترام بسیار بوده‌است. در نزد هندوان پروردگار آتش آگنی نام داشت، یونانیان خدایگان آتش را «هستیا» (Hestia) الهه‌ی خانه و کاشانه می‌دانستند و رومیان، از آتش مقدس «وستا» (Vesta) به کمک باکره‌های وستایی در آرامگاهش در فوروم نگهبانی می‌کردند و چینیان، خدای آتش را «تسئووانگ» (Tsao Wang) می‌خواندند. ایزد آذر نیز در میان ایرانیان ستوده بود.

یهودیان به آتش توجهی ویژه دارند، زیرا که در باور ایشان ده فرمان با آتش فروفرستاده شد و یهوه خدای ایشان در کوه طور به مانند آتش به چشم موسی دیده شد. در تعبیر ایشان زبانه آتش زبان یهوه است. در بسیاری از ادیان و فرهنگ‌هایی که در آنها قربانی کردن از جمله آیین‌های اصلی بوده٬ آتش نماد پاکی٬ پالایندگی یا ربوبیت است. البته در آیین مسیحیت آتش دوزخ از دیرباز در مقابل نور خدا و آسمان‌ها قرار داشته‌است. در قرآن از آتش جهنم و عذاب آتش یاد شده است و شیطان و جن از آتش بدون دود آفریده شده است.
آتش در ایران باستان

آتش یکی از عناصر چهارگانه‌ی مقدس در ایران باستان و در آیین مزدیسنی محسوب می‌شود که با آیین و مراسم خاصی در آتشکده‌ها از آن نگهداری می‌شده است. بنا بر روایاتی(شاهنامه و سایر منابع) هوشنگ از پادشاهان پیشدادی روزی در کوهستان ناگهان چشمش به ماری سیاه افتاد و پاره سنگی به سمت او پرتاب کرد. از برخورد آن با سنگی دیگر جرقه برجهید و آتش برافروخته شد. هوشنگ به همراهانش گفت که این جرقه فروغی ایزدی است و باید از آن پرستاری کرد. در فرهنگ ایران باستان آتش مردمان پاک را نمی‌سوزاند و داوری با آتش (ور) برای سنجش راست از دروغ از همین باور سرچشمه می گیرد. چنانکه در داستان سیاوش برای آزمون پاکی٬ او می‌بایست از آتش می‌گذشت. هرودوت می‌نویسد که: ایرانیان به آتش به چشم یک ایزد می‌نگرند و هرگز آن را آلوده نمی‌کنند. حضور آتشدان در سنگ‌‌نگاره‌های آرامگاه داریوش و در نگاره‌های تخت جمشید و بر روی سکه‌ها نشان‌دهنده‌ی نقش این عنصر در ایران باستان است
آتش در دین زرتشت

ایرانیان به چهار آخشیج(عنصر) آب، باد، خاک و آتش توجه بسیار داشتند و آنها را می‌ستودند. در این میان آتش بیش از سه دیگر این آخشیجها در میان ایرانیان جای داشت، از اینرو دیگر ملتها گمان برده‌اند که خدای اینان آتش است. فردوسی در شاهنامه دربارهٔ باورمندی ایرانیان باستان به آتش چنین می‌گوید:
نیا را همی بود آیین و کیش         پرستیدن ایزدی بود پیش
نگویی که آتش‌پرستان بُدند         پرستندهٔ پاک یزدان بُدند
بدان گَه بُدی آتش خوبرنگ         چو مر تازیان راست مهراب سنگ

دقیقی درباره توجه به آتش می‌گوید:
برخیز و برافروز هلا قبلهٔ زرتشت         بنشین و برافکن شکم قاقم برپُشت
بس کس که ز زرتشت بگردیده دگربار         ناچار کند روی سوی قبلهٔ زرتشت
من سرد نیایم که مرا زآتش هجران         آتشکده گشته‌است دل و دیده چو چرخُشت
گر دست نهم بر دل از سوختن دل         انگِشت شود بی‌شک در دست من انگُشت

آتش‌سوزی

آتش‌سوزی یا حریق یکی از قدیمی‌ترین [۱] بلایایی است که می‌تواند در زمانی کوتاه، دارایی و سلامتی افراد را به خطر اندازد.[۲] بنا به تعریف حریق عبارتست از سوختن شدید مواد سوختنی یا آتشی ناخواسته و از کنترل خارج شده که معمولا" با دود و حرارت و نور زیاد توام است. آتش سوزی عبارت از آتشی است که از یک منبع حرارتی کنترل ناپذیر سرچشمه گرفته، یا منبع حرارتی معین کنترل شده‌ای را ترک کرده و با نیروی حرارتی خود گسترش و توسعه یافته باشد.[۳]

محتویات

    ۱ خسارات
    ۲ انواع آتش‌سوزی
    ۳ آتش‌سوزی‌های معروف تاریخ
    ۴ پانویس
    ۵ پیوند به بیرون

خسارات
حریق در جنگل

آتش‌سوزی در صورتی که به موقع مهار نشود، موجب خسارات زیادی می‌گردد. گاه آتش‌سوزی، با سایر حوادث طبیعی مثل زلزله همراه بوده و یا بلافاصله پس از آن‌ها رخ می‌دهد. در بسیاری از موارد، خسارات حریق ثانویه، حتی بیش از خسارات حادثه اولیه بوجود آورنده آن می‌باشد.[۴]
انواع آتش‌سوزی

آتش‌سوزی بر اساس نوع سرچشمه و نوع مواد سوختی به چهار (بر اساس استاندارد انگلستانBS)تا پنج گونه (بر اساس استاندارد آمریکاNFPA) تقسیم می‌گردد.

    گروه A

    شامل حریق مواد خشک مانند چوب، کاغذ، پارچه، و موارد مشابه است

    گروه B

    شامل حریق مواد مایع مانند نفت، بنزین، الکل، گازوئیل و سایر سوختهای مایع است.

    گروه C

    شامل حریق‌هایی که الکتریسیته به عنوان عامل بوجود آورنده در آنها دخیل بوده و یا تحت اثر الکتریسیته قرار دارد. این حریق خود می‌تواند حریقهایی از انواع دیگر را به وجود آورد.

    گروه D

    شامل حریق مواد گازی مانند بوتان، پروپان و گاز طبیعی است.

    گروه K

    شامل حریق مواد غذایی (بر اساس استاندارد آمریکا)[۵]

این دسته بندی در استاندارد اروپایی دارای یک تفاوت اساسی است، آنهم جدا کردن مایعات از گازهای اشتعال‌پذیر می‌باشد. به این ترتیب در استاندارد اروپایی کلاس A و B مشابه استاندارد آمریکایی بوده و استاندارد C مربوط به گازهای اشتعال پذیر می‌شود.در این صورت کلاس فلزات آتش گیر E نامگذاری شد. کلاس D نیز یکسان بوده و کلاسk در استانداردهای اروپایی F نامیده می‌شود.
آتش‌سوزی‌های معروف تاریخ
حریق لندن در ۱۶۶۶ میلادی

    آتش‌سوزی تخت‌جمشید به دست اسکندر
    آتش‌سوزی بزرگ لندن
    آتش‌سوزی سینما رکس

حافظه (رایانه)

حافظه یا ویر[نیازمند منبع] یا ابزار ذخیره‌سازی رایانه، ابزاری است که می‌توان دانسته‌ها را در آن انباشته و باز یابی نمود. در مفهوم گسترده تر این واژه به ابزارهای انبارش بیرونی چون دیسک‌گردان و یا نوارگردان گفته می‌شود. ابزار ذخیره‌سازی نیمه هادی یکراست به پردازنده وصل می‌شود. حافظه پنهان یا Cache ویر سریعی است که برای افزایش سرعت پیوند سیستم با دستگاه‌های کندتر بهره گرفته می‌شود و بکارگیری آن مایه آن می‌شود که سرعت و توانایی‌های دستگاه سریع هرز نرود. مهمترین ویر (حافظه) پنهان در پردازنده‌های مرکزی (سی‌پی‌یوها) وجود دارد که به سه گونه نخستینه و دومبنه و سومینه (L1 و L2 و L3) بخش می‌شود و امروزه ویر پنهان که در پردازشگرهای مرکزی ساختن آن هزینه بیشتری دارد تا ۱۶ مگا بایت هم می‌رسد.

محتویات

    ۱ انواع ویر
    ۲ مبانی اولیه ویر
    ۳ نیاز به سرعت دلیلی بر وجود حافظه‌های متنوع
    ۴ ثبّات (رجیستر) و حافظهٔ پنهان
    ۵ انبار شیشه‌ای ذخیره دانسته‌ها
    ۶ منابع
    ۷ جستارهای وابسته

انواع ویر

ویر با هدف انباشتن دانسته‌ها (مانا، گذرا) در رایانه به کار برده می‌شود و دارای انواع گوناگونی است. ویرها را می‌توان بر پایه نمایه‌های گوناگونی بخش بندی کرد. ویر گریزان Volatile و ویر ناگریزان Nonvolatile نمونه‌ای از این بخش بندی‌ها است. ویرهای گریزان بلافاصله پس از خاموش شدن سیستم دانسته‌ها خود را از دست می‌دهند و همواره برای نگهداری دانسته‌ها خود به منبع تامین انرژی نیاز خواهند داشت. بیشتر ویرهای رَم در این گروه جای می‌گیرند. ویرهای ناگریزان داده‌های خود را همچنان پس از خاموش شدن سیستم نگه خواهند داشت. ویر «رام» ROM نمونه‌ای از این نوع ویرها است. نام انواع حافظه‌ها در زیر آمده‌است:

    حافظه دسترسی تصادفی (رَم) RAM
    حافظه فقط خواندنی (رام) ROM
    حافظه پنهان Cache
    حافظه دسترسی تصادفی پویا Dynamic RAM
    حافظه دسترسی تصادفی ایستا Static RAM
    ویر فِلَش Flash Memory
    حافظه مجازی Virtual Memory
    حافظه ویدیویی Video Memory
    بایوس (واسط سخت‌افزار و نرم‌افزار) BIOS

استفاده از ویر صرفاً محدود به رایانه‌های شخصی نبوده و در دستگاه‌های متفاوتی نظیر: تلفن همراه، رایانه جیبی، رادیوهای اتومبیل، دستگاه پخش نوار ویدیویی، تلویزیون و ... نیز در ابعاد وسیعی استفاده می‌گردد. هر یک از دستگاه‌های فوق مدل‌های خاصی از ویر را استفاده می‌نمایند.
مبانی اولیه ویر

با اینکه می‌توان واژه «ویر» را بر هر گونه ابزار انبارش الکترونیکی نامید، ولی بیشتر از واژه بالا برای ویرهای سریع با توانایی اندوختن گذرا بهره گرفته می‌شود. با اینکه پردازنده ناچار باشد برای بازیابی دانسته‌ها مورد نیاز خود همیشه از هارد دیسک بهره گیرد، بیگمان سرعت پردازش پردازنده (با آن سرعت بالا) کند خواهد گردید. زمانیکه دانسته‌ها مورد نیاز پردازنده در ویر اندوخته گردند، سرعت پردازش پردازنده از دید دستیابی به داده‌های مورد نیاز بیشتر خواهد گردید. از ویرهای فراوانی برای نگهداری گذرا دانسته‌ها کاربری می‌گردد.
انواع حافظه‌ها

همانگونه که در شکل بالا دیده می‌شود، گنجینه جوراجوری ازانواع ویرها هست. پردازنده با پرداختن به ساختار نردبانی بالا به آنها دستیابی پیدا خواهد کرد. زمانیکه در سطح ویرهای مانا همچو دیسک سخت (هارد دیسک) و یا ویر دستگاههائی همچو صفحه کلید، دانسته‌های باشد که پردازنده قصد بهره‌گیری از آنان را داشته باشد، می‌بایست دانسته‌های بالا از روش ویر رَم در دسترس پردازنده گذاشته شوند. در دنباله، پردازنده دانسته‌ها و داده‌های مورد نیاز خود را در ویر پنهان (Cache) و دستور کارهای ویژه عملیاتی خود را در ثباتها (register) اندوخته می‌نماید.

همه بخش‌های سخت‌افزاری (پردازنده، دیسک سخت، ویر و ...) و بخش‌های نرم‌افزاری (سیستم عامل و...) بگونه یک گروه عملیاتی بکمک یکدیگر وظیفه‌های محوله را انجام می‌دهند. بی شک در این گروه «ویر» دارای جایگاهی ویژه است. از زمانیکه رایانه روشن تا زمانیکه خاموش می‌گردد، پردازنده بگونه پیوسته و همیشگی از ویر بهره می‌گیرد. بی درنگ پس از روشن نمودن رایانه دانسته‌های نخستین (برنامه POST) از «حافظه فقط خواندنی» (رام) بارگذاری شده و در دنباله وضعیت ویر از نظر سالم بودن بررسی می‌گردد (عملیات سریع خواندن، نوشتن). در گام بعد رایانه بایوس را ازطریق «رام» بارگذاری خواهد کرد. بایوس دانسته‌های نخستین و ضروری در پیوند با دستگاه‌های انبارش، وضعیت درایوی که می‌بایست فرایند بوت از آنجا آغاز گردد، امنیت و ... را آشکار می‌نماید.

در گام بعد سیستم عامل از دیسک سخت به درون ویر رم سوار خواهد شد. بخش‌های مهم و حیاتی سیستم عامل تا زمانیکه سیستم روشن است در ویر ماندگار خواهند بود. در دنباله و زمانیکه یک برنامه به دست کاربر فعال می‌گردد، برنامه بالا در ویر رم سوار خواهد شد. پس از جای گیری یک برنامه در ویر و آغاز سرویس دهی از سوی برنامه یاد شده در صورت ضرورت به فایل‌های مورد نیاز برنامه بالا، در ویر سوار خواهند شد. و سرانجام زمانیکه به حیات یک برنامه پایان داده می‌شود (Close) و یا یک فایل اندوخته می‌گردد، اطلاعات بر روی یک رسانه انبارش همیشگی اندوخته و در پایان ویر از بودن برنامه و فایل‌های وابسته، پاکسازی می‌گردد. همانگونه که اشاره گردید در هر زمان که اطلاعاتی، مورد نیاز پردازنده باشد، می‌بایست اطلاعات درخواستی در ویر رَم سوار شود تا زمینه بهره‌گیری از آنان به دست پردازنده فراهم گردد. چرخه درخواست اطلاعات پدید آمده در رم به دست پردازنده، پردازش اطلاعات به دست پردازنده و نوشتن اطلاعات نوین در ویر یک زنجیره پیوسته بوده و در بیشتر رایانه‌ها زنجیره بالا شاید در هر ثانیه میلیون‌ها بار انجام گردد.
نیاز به سرعت دلیلی بر وجود حافظه‌های متنوع

چرا ویر در کامپیوتر تا بدین میزان متنوع و متفاوت است؟ در پاسخ می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:

پردازنده‌های با سرعت بالا نیازمند دستیابی سریع و آسان به حجم بالائی از داده‌ها به منظور افزایش بهره‌وری و کارآئی خود می‌باشند.. در صورتیکه پردازنده قادر به تامین و دستیابی به داده‌های مورد نیاز در زمان مورد نظر نباشد، می‌بایست عملیات خود را متوقف و در انتظار تامین داده‌های مورد نیاز باشد. پردازند ه‌های جدید وبا سرعت یک گیگا هرتز به حجم بالائی از داده‌ها (میلیارد بایت در هر ثانیه) نیاز خواهند داشت. پردازنده هائی با سرعت اشاره شده گران‌قیمت بوده و قطعاً اتلاف زمان مفید آنان مطلوب و قابل قبول نخواهد بود. طراحان کامپیوتر به منظور حل مشکل فوق ایده «لایه بندی ویر» را مطرح نموده‌اند. در این راستا از حافظه‌های گران‌قیمت با میزان اندک استفاده و از حافظه‌های ارزان تر در حجم بیشتری استفاده بعمل می‌آید. ارزانترین ویر متدواول، هارد دیسک است. هارد دیسک یک رسانه ذخیره‌سازی ارزان قیمت با توان ذخیره‌سازی حجم بالائی از دانسته‌ها است. با توجه به ارزان بودن فضای ذخیره‌سازی دانسته‌ها بر روی هارد، دانسته‌ها مورد نظر بر روی آنها ذخیره و با استفاده از روش‌های متفاوتی نظیر: ویر مجازی می‌توان بسادگی و بسرعت بدون نگرانی از فضای فیزیکی ویر رم، از آنها استفاده نمود.

ویر رم سطح دستیابی بعدی در ساختار نردبانی ویراست. اندازه بیت یک پردازنده نشاندهنده شمار بایت هائی از ویراست که در یک دم می‌توان به آنها دستیابی داشت. برای نمونه یک پردازنده شانزده بیتی، توانا به پردازش دو بایت در هر دم‌است. مگاهرتز واحد سنجش سرعت پردازش در پردازنده‌ها است و هم ارز «میلیون در هر ثانیه» است. برای نمونه یک رایانه ۳۲ بیتی پنتیوم ۳ با سرعت ۸۰۰ مگاهرتز، توانا به پردازش چهار بایت بگونه همزمان و ۸۰۰ میلیون بار در ثانیه‌است. ویر رم بتنهائی دارای سرعت مناسب برای همسنگ شدن با سرعت پردازنده نیست از این رو است که از ویر پنهان بهره گرفته می‌شود. روشن است هر اندازه که سرعت ویر رم بالا باشد دلخواه تر خواهد بود. بیشتر تراشه‌های امروزه دارای سرعتی بین ۵۰ تا ۷۰ نانوثانیه می‌باشند. سرعت خواندن و یا نوشتن در ویر پیوند مستقیم با نوع ویر بهره گرفته شده دارد. در این راستا می‌توان از ویرهای DRAM ,SDRAM ,RAMBUS سود جست.

سرعت رم توسط پهنا و سرعت باس، کنترل می‌گردد. پهنای باس، تعداد بایتی که می‌تواند بطور همزمان برای پردازنده ارسال گردد را مشخص و سرعت باس به تعداد دفعاتی که می‌توان یک گروه از بیت‌ها را در هر ثانیه ارسال کرد اطلاق می‌گردد. سیکل منظم حرکت داده‌ها از ویر بسمت پردازنده را چرخه می‌گویند مثلاً یک گذرگاه با وضعیت: ۱۰۰ مگاهرتز و ۳۲ بیت، بصورت تئوری قادر به ارسال چهار بایت به پردازنده و یکصد میلیون مرتبه در هر ثانیه‌است. در حالیکه یک گذرگاه شانرده بیتی ۶۶ مگاهرتز بصورت تئوری قادر به ارسال دو بایت و ۶۶ میلیون مرتبه در هر ثانیه‌است. با توجه به مثال فوق مشاهده می‌گردد که با تغییر پهنای گذرگاه از شانزده به سی و دو و سرعت از ۶۶ مگاهرتز به ۱۰۰ مگاهرتز سرعت ارسال داده برای پردازنده سه برابر گردید.
ثبّات (رجیستر) و حافظهٔ پنهان

با توجه به سرعت بسیار بالای پردازنده حتی در صورت استفاده از «گذرگاه» Bus عریض وسریع همچنان مدت زمانی طول خواهد کشید تا داده‌ها از ویر رَم برای پردازنده ارسال گردند. ویر پنهان یا «کَش» Cache با این هدف طراحی شده‌است که داده‌های مورد نیاز پردازنده را که احتمال استفاده از آنان بیشتر است، در دسترس تر قرار دهد. عملیات فوق از طریق بکارگیری مقدار اندکی از ویر پنهان که اولیه Primary و یا «سطح ۱» Level ۱ نامیده می‌شود صورت می‌پذیرد. ظرفیت حافظه‌های فوق بسیار اندک بوده و از دو کیلو بایت تا ۵۱۲ کیلو بایت را، شامل می‌گردد. نوع دوم ویر پنهان که ثانویه Secodray و یا «سطح ۲» level ۲ نامیده می‌شود بر روی یک کارت ویر و در مجاورت پردازنده قرار می‌گیرد. این نوع ویر پنهان دارای یک ارتباط مستقیم با پردازنده‌است. یک مدار کنترل کننده اختصاصی بر روی برد اصلی که «کنترل کننده L۲» نامیده می‌شود مسئولیت عملیات مربوطه را برعهده خواهد گرفت. با توجه به نوع پردازنده، اندازه ویر فوق متغیر بوده و دارای دامنه‌ای بین ۲۵۶Kb تا چند مگابایت است. برخی از پردازنده‌های با کارائی بالا اخیراً این نوع ویر پنهان را بعنوان جزئی جداناپذیر در کنار خود دارند. (بخشی از تراشه پردازنده) در این نوع پردازنده‌ها با توجه به اینکه Cache بخشی از پردازنده محسوب می‌گردد، اندازه آن متغیر بوده و بعنوان یکی از مهمترین شاخص‌ها در کارائی پردازنده مطرح است.

نوع دیگری از رَم با نام ویر دسترسی تصادفی ایستا (SRAM) نیز وجود داشته که در آغاز برای ویر پنهان استفاده می‌گردید. این نوع حافظه‌ها از چندین ترانزیستور (معمولاً چهار تا شش) برای هر یک از سلول‌های ویر خود استفاده می‌نمایند. حافظه‌های فوق دارای مجموعه‌ای از فلیپ فلاپ‌ها با دو وضعیت خواهند بود. بنابراین حافظه‌های فوق قادر به بازخوانی اطلاعات بصورت پیوسته نظیر حافظه‌های ویر دسترسی تصادفی پویا (DRAM) نخواهند بود. هر یک از سلول‌های ویر مادامیکه منبع تامین انرژی آنها فعال (On) باشد داده‌های خود را ذخیره نگاه خواهند داشت. در این حالت ضرورتی به بازخوانی دانسته‌ها بصورت پریودیک نخواهد بود پ. سرعت حافظه‌های فوق بسیار بالا است پ، ولی بدلیل قیمت بالا، در حال حاضر بعنوان جایگزینی استاندارد برای حافظه‌های رَم مطرح نمی‌باشند.
انبار شیشه‌ای ذخیره دانسته‌ها

حجم دانسته‌هایی که هر روزه تولید و عرضه می‌شود واقعاً در حدی انفجار آمیز است. ولی از منظر بایگانی و حفظ این دانسته‌ها برای نسل‌های آینده، بشر حقیقتاً از زمان سنگ نوشته‌ها به این سو پیشرفت چندانی نداشته است. بنابراین احتمال از دست رفتن طلاعات به نسبت گذشته‌ها افزایش یافته است.

طول عمر ابزارهای بایگانی دیجیتال که تا امروزه در دسترس ما بوده‌اند، از سی دی و ام پی تری گرفته تا ویرهای کامپیوتری، هیچکدام بیشتر از چند دهه و یا حداکثر یک قرن نیست. از سوی دیگر تحول و سرعت اختراعات در فناوری‌های دیجیتال باعث شده که ابزارهای خوانش یا خواندن این دانسته‌ها همواره در حال تغییر باشند.

به همین خاطر با گذشت چند دهه اکنون بخش زیادی از محصولات صوتی و تصویری که روی فیلمهای سینمایی قدیمی و یا نوارهای کاست ضبط شده‌اند دیگر به راحتی قابل دسترسی نیستند.

سال‌ها پیش به هنگام عرضه سی دی به بازار خیلی‌ها تصمیم گرفتند کلکسیون موسیقی خود را از صفحات گرامافون به سی دی منتقل کنند اما بعد مشخص شد که سی دی نیز عمری محدود دارد. بعد از آن سیستم ضبط و بایگانی Mp3 ام پی تری به بازار آمد ولی ثابت شد که هیچیک از آن‌ها عمری ابدی ندارند.

روش جدید ذخیره‌سازی دانسته‌ها

در روش جدید، دانسته‌ها روی صفحات شیشه‌ای از جنس کوارتز بایگانی شده و به خاطر مقاومت آن در برابر دمای شدید و شرایط نامناسب برای ابد محفوظ خواهند ماند. فناوری جدید با نقطه گذاری مضاعف (دو تایی) در ورق‌های شیشه‌ای که از ماده کوارتز ساخته شده‌اند دانسته‌ها را به شکلی ذخیره می‌کند که خواندن آن توسط یک میکروسکوپ امکان‌پذیر است. با کمک یک کامپیوتر ساده که بتواند این نقطه گذاریهای مضاعف (دوتایی) را بخواند دانسته‌های ذخیره شده در این لوح شیشه‌ای همیشه قابل دسترس خواهند بود. مهم نیست که به مروز زبان کامپیوترها چقدر پیچیده شوند فقط کافی است که کامیپوتر مورد نظر امکان آن را داشته باشد تا برنامه مخصوص برای خواندن این دانسته‌ها را دریافته و به کار بگیرد.

مساحت این لوح یا چیپ حدود هشت سانتیمتر مربع و ضخامت ن فقط دو میلی‌متر است و ا زجنس شیشه کوارتز ساخته شده که ماده بسیار مقاومی است.

این لوح یا چیپ در برابر بسیاری از مواد شیمیایی و امواج رادیویی آسیب ناپذیر است و می‌تواند گرمای شدیدی تا مرز هزار درجه سانتیگراد را به مدت دو ساعت تحمل کند. در عین حال در مقابل آب نیز مقاوم است و به این ترتیب می‌تواند از سوانح طبیعی مثل آتش‌سوزی و یا سیل و بارانهای شدید جان سالم به در ببرد.

در نمونه‌های اولیه و آزمایشی که از این محصول ساخته شده می‌توان دو لایه نقطه گذاری را جا داد که به این ترتیب ظرفیت بایگانی آن حدود ۴۰ مگابایت در هر سانتیمتر مربع است.

پیوند کبد

پیوند کبد (به انگلیسی: Liver transplantation)عمل جراحی تعویض یک کبد بیمار (نارسا) با یک کبد سالم از شخص دیگری می‌باشد. در بیشتر موارد از تکنیک پیوند مستقیم استفاده می‌شود که در آن کبد بیمار برداشته شده و با یک کبد دهنده در جای آناتومیکی یکسان جایگزین می‌شود. کبد اهدا شده در سرد آب شور (نرمال سالین) تا ۸ ساعت جهت انتقال نگه داشته می‌شود. پیوند کبد یک روش درمانی برای درمان مرحله پایانی(end-stage) بیماری‌های کبدی و نارسایی حاد می‌باشد. در این عمل جراحی به طور معمول سه جراح، دو متخصص بیهوشی با همراهی چهار پرستار حضور دارند. عمل جراحی بسیار خسته کننده و طاقت فرسااست و چیزی در حدود ۴ تا ۱۸ ساعت با توجه به نتیجه به طول می‌انجامد. آناستوموزها و بخیه‌ها و بسیاری از اتصال و انفصال‌های بافت کبد و شکم، برای موفقیت به داشتن شرایط مناسب در فرد گیرنده و یک دهنده خوب دارد. در هر حال پیوند کبد یک عمل جراحی ماژور یا بزرگ است که درصد ریسک آن بالا می‌باشد.

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ اندیکاسیون
    ۳ اهدا کننده زنده
        ۳.۱ ویژگی‌های اهدا کننده زنده
        ۳.۲ عوراض
        ۳.۳ مزایا
    ۴ چگونگی تعیین نامزد پیوند کبد
    ۵ تست‌های آزمایشگاهی لازم قبل از عمل
    ۶ انواع
    ۷ تکنیک جراحی
    ۸ مراقبت‌های بعد از عمل
    ۹ عوارض و خطرات احتمالی
    ۱۰ سرکوب سیستم ایمنی
    ۱۱ رد پیوند
    ۱۲ پیوند کبد در ایران
    ۱۳ میزان شیوع پیوند کبد
    ۱۴ آمار
    ۱۵ جستارهای وابسته
    ۱۶ منابع

تاریخچه

اولین پیوند کبد در انسان در سال ۱۹۶۳ توسط یک تیم جراحی به رهبری توماس استارزل(Thomas Starzl) در ایالات متحده آمریکا به انجام رسید.
اندیکاسیون

پیوند کبد زمانی لازم است که کبد عملکرد طبیعی خود را از دست بدهد حال این تغییر عملکرد یا نارسایی می‌تواند به صورت ناگهانی (نارسایی حاد) یا در طی زمانی مثلا به دنبال عفونت، تاثیر داروها و یا به دنبال مشکلات طولانی مدت. سرطان متاستاتیک کنترل نشده در خارج از کبد، مواد مخدر فعال و یا سوء استفاده از الکل و عفونت فعال سپتیک منع مصرف مطلق هستند. آلودگی به ایدز یکی دیگر از شرایط منع مطلق می‌باشد. سن، بیماری‌های جدی قلبی و ریه و یا دیگر بیماری‌ها نیز می‌توانند از پیوند جلوگیری کنند. (منع مصرف نسبی). بیشتر پیوندها در درمان بیماری‌های مزمن کبدی که باعث زخم‌های کبدی یا سیروز برگشت‌ناپذیر می‌شوند به انجام می‌رسد. برخی از مراکز از معیارهای میلان (Milan criteria) برای گزینش بیماران مبتلا به سرطان کبد جهت پیوند استفاده می‌کنند.
از دیگر عوامل زمینه ساز پیوند کبد می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

    سیروز
    انسداد یا عدم وجود مادرزادی مجرای صفراوی
    نکروز حاد کبدی
    بیماری‌های متابولیک
    کبد الکلی[۱]
    کمبود آلفا-۱ آنتی‌تریپسین (انباشتگی غیر طبیعی پروتئین آلفا۱-آنتی تریپسین در کبد؛ در نتیجه سیروز)
    هموکروماتوز (یک بیماری ارثی شایع که در آن آهن در بدن تجمع می‌یابد)
    بیماری ویلسون (یک بیماری ارثی نادر که مس در بدن از جمله کبد تجمع می‌یابد و سبب نارسایی آن می‌شود)
    هپاتیت خود ایمنی
    ترومبوز عروق کبد[۲]

اهدا کننده زنده
تصویر حجم رندر ایجاد شده با توموگرافی کامپیوتری که می‌تواند برای ارزیابی حجم کبد از یک دهنده احتمالی استفاده شود.

پیوند از یک اهدا کننده زنده (Living donor liver transplantation (LDLT در دهه‌های اخیر به عنوان یک گزینه جراحی مناسب برای بیماران مبتلا به بیماری کبدی مرحله نهایی از قبیل سیروز یا کارسینوم سلول کبدی که اغلب مربوط به یک یا بیشتر از موارد زیر است: مصرف دراز مدت الکل، عفونت طولانی مدت بدون درمان ناشی از هپاتیت C، هپاتیت B بدون درمان دراز مدت.
دلایل LDLT:

    ظرفیت‌های قابل توجه احیا کنندگی (ترمیم مجدد) کبد انسان
    کمبود گسترده کبد جسد برای بیماران در انتظار پیوند

در LDLT، یک قسمت از کبد سالم از یک فرد زنده طی عمل جراحی حذف و بلافاصله به دریافت کننده پیوند زده می‌شود و کبد بیمار به طور کامل حذف می‌شود. از لحاظ تاریخچه، LDLT به عنوان راه حل برای والدین کودکان مبتلا به بیماری‌های کبدی شدید جهت اهدای بخشی از کبد سالم خود به جای کل کبد آسیب دیده فرزند خود را ابداع شد. اولین پیوند از اهدا کننده زنده توسط دکتر کریستف برولسچ در مرکز پزشکی دانشگاه شیکاگو در نوامبر سال ۱۹۸۹ به انجام رسید. زمانی که الیسیا اسمیت ۲ ساله بخشی از کبد مادرش را دریافت کرده بود. جراحان در نهایت به این مسئله پی بردند که LDLT در بزرگسال به بزرگسال نیز ممکن است و در حال حاضر این عمل در چند موسسه معتبر پزشکی به انجام می‌رسد.[۳]
این تکنیک از خطر بیشتری نسبت به یک پیوند استاندارد و پیوند از یک جسد برخوردار می‌باشد. در عمل‌های گوناگون عوارض در فرد دهنده در حدود ۱۰٪ می‌باشد و در بسیاری موارد یک عمل دوم مورد نیاز است. عوارض شایع فیستول صفراوی، استاز معده و عفونت می‌باشد که آنها بعد از برداشتن لوب راست کبد شایع ترند. مرگ پس از اهدا ۰٪ در ژاپن، ۰٫۳٪ در ایالت متحده امریکا و <1٪ در اروپا گزارش شده است این خطر با افزایش تجربه جراحان کاهش می‌یابد. در سال ۲۰۰۶ در کشور انگلستان قانون جهت اهدای عضو نوع دوستانه برای کمک به بیماران تغییر یافت. اولین اهدای کبد نوع دوستانه در دسامبر ۲۰۱۲ در بریتانیا به انجام رسید.
در LDLT دریافت کننده بالغ، ۵۵ تا ۷۰ درصد از کبد (لوب راست) از دهنده زنده و سالم برداشته می‌شود. کبد اهدا کننده رشد خواهد یافت و تکمیل می‌شود و عملکرد آن طی ۴-۶ هفته به ۱۰۰٪ خواهد رسید و تقریبا در اندازه و حجمی با اندازه قبلی. گاهی اوقات ممکن است ۷۰٪ از کبد فرد دهنده برداشته شود بدون اینکه به اهدا کننده آسیبی وارد شود. بخش پیوند زده عملکرد کامل در فرد گیرنده خواهد داشت.
اهدا کنندگان زنده همراه با خطرات یا عوارض پس از عمل مواجه خواهد بود از جمله لخته شدن خون و مشکلات صفراوی، اما این مسائل نسبتا به راحتی رفع می‌شوند.
ویژگی‌های اهدا کننده زنده

فرد اهدا کننده باید نیازهای مشخصی را داشته باشد. و در فرایند ارزیابی باید این اطمینان حاصل شود که اهدا تنها راه است و باید از بسیاری لحاظ مورد بررسی قرار گیرد از جمله گروه خونی. اهدا کنندگان زنده نمی‌تواند باردار باشند و یا اضافه وزن داشته باشند. ولی افراد دارای اضافه وزن که نامزد کم کردن وزن هستند می‌توانند در این گروه قرار گیرند.
هر عضو از خانواده، پدر، مادر، خواهر و برادر، فرزند، همسر و یا یک داوطلب می‌تواند کبد خود را اهدا کنند. معیار برای اهدای کبد عبارتند از:

    سن بین ۱۸ تا ۶۰ سال
    سلامت جسمی خوب بدون بیماری‌های فیزیولژیک و دارویی حاد
    سیگار نکشیدن حداقل ۶هفته تا عمل جراحی
    توانایی درک و پیروی از دستورالعمل‌ها را برای آماده‌سازی قبل از عمل جراحی و ریکاوری بعد از آن[۴][۵]
    داشتن میل خیرخواهانه اهدا بدون انگیزه‌های مالی
    داشتن کبد هم اندازه یا بزرگتر از فرد گیرنده
    گاهی اوقات سی تی اسکن و ام آر آی کبد نیز انجام می‌شود.

عوراض

    در برخی موارد انتقال خون
    ۰٫۵ تا ۱٫۰ درصد احتمال مرگ
    خونریزی
    عفونت
    درد در ناحیه برش
    احتمال لخته شدن خون و بهبودی طولانی مدت[۶]

مزایا

    عدم انتظار برای دریافت کبد
    توانایی برنامه ریزی مناسب برای هر دو فرد گیرنده و دهنده توسط جراح
    یک کبد از یک فرد زنده بیشتر از یک کبد از جسد عمر می‌کند.
    پیوند کبد زنده می‌تواند به صورت انتخابی (الکتیو) و قبل از شروع عوارض تهدید کننده زندگی بیمار انجام شود.[۷]

چگونگی تعیین نامزد پیوند کبد

ارزیابی‌های لازم توسط متخصص‌ها در زمینه‌های مختلف جهت تعیین مناسب بودن پیوند به انجام می‌رسد. این ارزیابی‌ها شامل بررسی سابقه پزشکی و آزمایش‌های مختلف می‌باشد. در این ارزیابی از رویکرد میان رشته‌ای استفاده می‌شود بدین صورت که تیم مراقبت‌های بهداشتی متشکل از رشته‌های مختلفی است از جمله:

    متخصص کبد
    جراحان پیوند
    هماهنگ کننده پیوند، معمولا یک پرستار متخصص مراقبت از بیماران پیوند کبد (اولین رابط تیم پیوند).
    مددکار اجتماعی جهت مشاوره در مورد حمایت از خانواده و دوستان، سابقه کار، و نیازهای مالی.
    روانپزشک جهت مشاوره در مورد مسائلی نظیر اضطراب و افسردگی است، که ممکن است همراه پیوند کبد به آن رسیدگی کند.
    متخصص بیهوشی جهت بررسی خطرات بیهوشی.
    متخصص وابستگی شیمیایی برای کمک به بیمارانی که سابقه مصرف الکل و یا مصرف مواد مخدر دارند.
    مشاور مالی به عنوان یک رابط بین بیمار و شرکت‌های بیمه خود را عمل می‌کنند.[۸]

تست‌های آزمایشگاهی لازم قبل از عمل

قبل از جراحی نیاز به یک سری آزمایش جهت انجام هر چه موفق تر جراحی وجود دارد. نامزدهای پیوند تحت ارزیابی‌های پزشکی و روانی کامل قرار می‌گیرند از جمله آزمون‌های پزشکی ممکن است آزمایش خون، آزمایش قلب، ارزیابی ریه، و بیشتر باشد.
تست‌های انجامی ممکن است شامل موارد زیر باشد:

    تصویر رادیوگرافی قفسه سینه جهت بررسی میزان عملکرد ریه‌ها
    سی تی اسکن کبد، ارگان‌های شکمی و عروق خونی
    تصویر ام آر آی ارگان‌های شکمی و عروق خونی[۹]
    درون‌بینی جهت دسترسی به زخم‌ها و التهابات مری و معده
    ئی‌آرسی‌پی (ERCP)-آندوسکوپی رتروگراد کلانژیوپانکراتوگرافی- جهت دیدن مجرای صفراوی
    تصویر آنژیوگرافی کبد
    نمونه برداری کبد
    نوار قلب[۱۰]
    آزمایشهای ادرار و خون
    تعیین سلامت عمومی فرد مثل آزمایشهای معمول غربالگری سرطان
    ارزیابی روانی از نظر آشنایی کامل بیمار با خطرات و عواض پیوند[۱۱]

انواع

پیوند کبد به سه روش انجام می‌گیرد:

    پیوند کبد مستقیم (Orthotopic transplantation): جایگزینی کبد بیمار با یک کبد سالم اهدا شده.
    پیوند کبد نابهجا (Heterotopic transplantation): کبد اهدا شده در جایی دیگر از مکان اصلی خود قرار می‌گیرد و کبد بیمار دست نخورده باقی می‌ماند.
    پیوند کبد کاهش اندازه (Reduced-size liver transplantation): جایگزینی کبد با بخشی از کبد اهدا شده. این روش معمولاً در کودکان رایج است.[۱۲]

تکنیک جراحی

قبل از عمل جراحی بیمار تحت درمان دارویی قرار گیرد. تقریباً تمام پیوندهای کبدی به یک صورت یعنی برداشتن کبد مادری و جایگزین آن با کبد اهدا شده در ناحیه آناتومیکی مشخص انجام می‌شود (پیوند کبدی مستقیم). جراحی پیوند کبد می‌تواند یکی از مراحل هپاتکتومی باشد (مراحل آن هپاتیک و پست هپاتیک).
عمل جراحی با ایجاد یک برش بزرگ در قسمت فوقانی شکم انجام می‌شود. هپاتکتومی شامل قطع تمام لیگامان‌های متصل به کبد، مجرای صفراوی، شریان و ورید کبدی و ورید پورت می‌باشد. معمولاً در این عمل جراحی بخشی از ورید اجوف تحتانی نیز همراه کبد برداشته می‌شود ولی اخیراً یک روش جایگزین برای حفظ ورید اجوف از کبد گیرنده نیز مرسوم شده است. (تکنیک کول).
خون موجود در کبد توسط یخ تا کاشت کبد در جای خود حفظ خواهد شد. کاشت کبد شامل آناستوموز (اتصال) ورید اجوف تحتانی، ورید پورت و شریان کبدی می‌باشد. بعد از آن جریان خون به کبد جدید بازگردانده خواهد شد. به طور معمول در پیوندهای بزرگ کبدی تمام کبد از یک اهدا کننده غیر زنده برداشته می‌شود، این امر در بزرگسالان رایجتر است. در پیوند کبد کودکان از یک برش کوچک از کبد بزرگسالان برای جایگزینی با کبد بیمار استفاده می‌شود. پیشرفت‌های بیشتر در این زمینه شامل تقسیم کبد برای اهدا به دو گیرنده و اهدا کننده کبدی زنده که در آن بخشی از کبد یک فرد زنده و سالم برای پیوند آلوگراف برداشته می‌شود. در برداشت کبد از دهنده زنده برای کودکان حدود ۲۰ درصد از کبد برداشته می‌شود (سگمان‌های ۲ و ۳). پیشرفت بیشتر پیوند کبد شامل حذف لوب یا قسمت درگیر به تومور می‌باشد و قسمت‌های سالم و بدون مشکل کبد باقی خواهند ماند. در این روش مدت ریکاوری بیمار بسیار سریعتر خواهد بود و فقط ۵تا۷ هفته تحت مراقبت در بیمارستان قرار می‌گیرد.
در مراکز بزرگ پزشکی قبل از جراحی پیوند بیمار تحت درمان بوسیله امواج رادیویی جهت کوچک تر شدن تومورهای کبدی قرار می‌گیرد.
مراقبت‌های بعد از عمل

    دریافت داروهای سرکوب سیستم ایمنی برای جلوگیری از رد پیوند
    بستری در بیمارستان به مدت ۴ هفته تا ۵ ماه بسته به شرایط بیمار[۱۳]

عوارض و خطرات احتمالی

این عمل جراحی خطرات جدی را به همراه دارد از جمله:

    عوارض مجرای صفراوی، مثل تنگ شدن مجرا و نشت صفرا از این مجرا
    خونریزی
    ایجاد لخته
    ایجاد عفونت
    اختلالات ذهنی و فکری
    رد پیوند
    عوارض داروهای ضد رد مثل:نازک شدن استخوان، قند خون، اسهال، سردرد، فشارخون و کلسترول خون بالا[۱۱]

سرکوب سیستم ایمنی

مثل بیشتر پیوندهای آلوگراف، عضو توسط گیرنده رد خواهد شد مگر در مواردی که بیمار داروی سرکوب کننده سیستم ایمنی دریافت کند. بسیار از گیرندگان کبد داروهای کورتیکواستروئید، مهارکننده‌های کلسینورین مانند تاکرولیموس یا سیکلوسپورین و آنتاگونیست پورین دریافت می‌کنند. درمان بالینی طولانی مدت در سال اول بعد از پیوند از طریق تاکرولیموس انجام می‌شود، و نتایج بهتری از درمان با سیکلوسپورین دارد. اگر بیمار دارای عوارضی مثل هپاتیت B فعال باشد دوز بالایی از ایمنوگلوبولین هپاتیت B را دریافت خواهد کرد. در پیوند کبد بعد از گذشت زمان احتمال رد پیوند مزمن کاهش می‌یابد این در حالی است که بیشتر بیماران گیرنده کبد نیاز به دریافت داروهای سرکوب کننده سیستم ایمنی تا پایان عمر خود نیاز دارند و گاهی ممکن است مصرف داروهای ضد رد به آرامی قطع شوند.
رد پیوند

بعد از انجام پیوند، سه نوع رد امکان دارد رخ دهد که شامل موارد زیر می‌باشد:

    رد فوق حاد: آنتی بادی‌های مترشحه از سلول‌های لنفوسیت B فرد دهنده که به آنتی ژن‌های سطح سلول آندوتلیال عروق متصل شده و سبب واکنش می‌شوند. در این واکنش، سیستم کمپلمان فعال می‌شود و معمولاً اثر عمیقی دارد. این رد در لحظه پیوند یا چند ساعت بعد از عمل اتفاق می‌افتد.
    رد حاد:عامل این نوع رد، سلول‌های لنفوسیت T هستند. این نوع رد شایعتر است و معمولاً داروهای سرکوب کننده برای جلوگیری از این نوع رد تجویز می‌شوند. این رد ممکن است یک روز یا چند هفته بعد از عمل اتفاق افتد.
    رد مزمن:این نوع رد بدون هیچ علامت و نشانه‌ای حدود یک سال بعد از پیوند رخ می‌دهد. عامل این نوع رد ناشناخته است، اما رد حاد پیش بینی کننده قوی رد مزمن است.

یافته‌های آزمایشگاهی رد پیوند عبارت است از: GGT، AST و ALT غیر طبیعی، اندازه‌گیری مقدار عملکرد کبد مانند زمان پروترومبین (PT)، سطح آمونیاک، سطح بیلی روبین، غلظت آلبومین و قند خون. یافته‌های بالینی عبارتند از: انسفالوپاتی، زردی، کبودی و خونریزی تمایل. و از دیگر نشانه‌های می‌توان به: ضعف، بی اشتهایی، درد عضلانی، تب پایین، افزایش اندکی در شمارش‌های گلبول‌های سفید خون و حساسیت در ناحیه عمل همراه با درد اشاره کرد.
پیوند کبد در ایران

در کشور ایران پیوند کبد در شهرهای شیراز ، کرمان و مشهد به انجام می‌رسد.[۱۴] [۱۵]
میزان شیوع پیوند کبد

در سال ۲۰۱۱-۱۲ در انگلستان ۷۲۶ پیوند کبد به انجام رسید. این در حالی است که تعداد افراد نیازمند پیوند خیلی بیشتر از تعداد عمل‌ها انجام شده بوده است. برای بزرگسالان متوسط مدت انتظار برای دریافت کبد ۱۴۲ روز و برای کودکان ۷۸ روز می‌باشد. تخمین زده شده که در ۲۰ سال گذشته، تعداد افرادی که از پیوند کبد بهره‌مند شده‌اند به ۹۰٪ افزایش یافته است. این درحالی است که مرگ ناشی از بیماری کبدی بالا باقی مانده است. در سال ۲۰۰۹، ۱۱۵۷۵ مورد مرگ و میر ناشی از بیماری کبد در بریتانیا گزارش شده است.[۱۶]
آمار

    در سال ۲۰۰۹ حدود ۱۵۹۰۰ بیمار در انتظار کبد بودند.
    در سال ۲۰۰۸، کبدهای اهدایی برای انجام تقریبا ۶۳۰۰ پیوند کبد وجود داشت.
    به دلیل کمبود عضو بیش از ۱،۵۰۰ نفر در هر سال می‌میرند در حالی که در انتظار کبد برای پیوند هستند.
    در سال ۲۰۰۸ ،۲۴۹ پیوند کبد از اهدا کننده زنده به انجام رسید.
    خطر مرگ ناشی از اهدای بخشی از کبد ۱ در ۵۰۰ مورد تخمین زده شده است.

سیروز کبدی

سیروز کبدی(به انگلیسی: Alcoholic liver) یا التهاب شدید کبد از نظر آسیب‌شناسی (پاتولوژی) خصوصیات معینی دارد که با طیفی از نمودهای بالینی مشخص همراه است. پارانشیم کبد یک ضایعه مزمن غیرقابل برگشت را نشان می‌دهد. ابن ضایعات ناشی از بافت‌مردگی (نکروز) سلول‌های کبدی، کلاپس شبکه حمایتی رتیکولی و بنابر این رسوب بافت همبند، تغییر شکل بستر رگ‌ها و بازسازی ندولی پارانشیم باقی‌مانده کبد هستند. این روند پاتولوژیک یک مسیر نهایی شایع در انواع بسیاری از آسیب‌های کبدی مزمن می‌باشد. تظاهرات بالینی سیروز بجای اینکه نتیجه علت بیماری کبدی باشند اغلب نشان‌دهنده شدت صدمه کبدی می‌باشند.

فیبروز و تغییر شکل عروقی سبب افزایش فشار ورید پورت و عوارض آن از قبیل واریس‌های گوارشی و بزرگی طحال می‌باشد. آسیت و انسفالوپاتی کبدی ناشی از بی کفایتی سلول‌های کبدی و فشار بالای پورت می‌باشد. انواع سیروز را می‌توان بر اساس ترکیبی از علل و خصوصیات معین مورفولوژیک مانند میکروندولار و ماکروندولار تقسیم بندی کرد. انواع سیروز عبارتند از:

۱-الکلی

۲-کریپتوژنیک و متعاقب ویروسی یا پس از نکروز

۳-صفراوی

۴-قلبی

۵-سوخت‌وسازی {ارثی و دارویی}

۶-متفرقه

محتویات

    ۱ بیماری الکلی کبد و سیروز
    ۲ علت‌شناسی
    ۳ سیروز الکلی
    ۴ علائم سیروز
    ۵ تشخیص سیروز
    ۶ درمان
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ منابع

بیماری الکلی کبد و سیروز

سیروز الکلی که از دیرباز به سیروز لنک معروف است شایع‌ترین سیروز در آمریکا و قسمتهای وسیعی از اروپا می‌باشد. سیروز الکلی فقط یکی از پیامدهای متعدد مصرف درازمدت الکل است و اغلب با سایر اشکال آسیب کبدی ناشی از الکل همراه می‌باشد. سه ضایعه اصلی کبدی ناشی از مصرف الکل عبارتند از:

۱- کبد چرب الکلی

۲-هپاتیت الکلی

۳- سیروز الکلی.

این طبقه‌بندی ندرتاً به تنهایی وجود دارند و خصوصیاتی از هر کدام ممکن است به درجات مختلف در یک بیمار وجود داشته باشد.
علت‌شناسی

هر چند مصرف درازمدت الکل شایع‌ترین علت سیروز است ولی سایر علل سیروز عبارتند از: شایعترین علت در کشور ما ابتلا به ویروسهای هپاتیت B و ‍‍C و D می‌باشد که البته برخی از بیماران بدلیل هپاتیت مزمن به سیروز مبتلا می‌شوند. تعدادی از بیماران به دنبال بیماریهای ارثی مانند فیبروزکیستیک، کمبود آنزیمی بنام ۱- آلفاآنتی تریپسین، گالاکتوزومی و بیماری ذخیره‌ای گلیکوژن به سیروز مبتلا می‌شوند. دو نوع اختلال ارثی دیگر نیز می‌تواند ایجاد سیروز کند که یکی ویلسون بدلیل تجمع مس و دیگری هموکروماتوز بدلیل ذخیره آهن می‌باشد. در بیماران ویلسونی مس در انساجی مانند مغز و کلیه‌ها و قرینه رسوب می‌کند. در هموکروماتوز آهن زیادی جذب می‌شود و در انساجی مانند لوزالمعده، پوست، مخاط روده، قلب، غدد داخلی و کبد رسوب می‌کند. از علل دیگر سیروز انسداد طولانی مدت مجاری صفراوی بهر دلیل می‌باشد. در واقع مجاری صفراوی حامل صفرا از کبد به روده‌ها جهت هضم چربیها می‌باشند.

    در اطفال علت سیروز انسداد مادرزادی این مجاری است که به آترزی مجاری مشهور است. دراین حالت باعث برگشت صفرا به کبد و آسیب کبدی می‌گردد. البته بوسیله جراحی می‌توان این مجاری را باز کرد و به بیماران کمک کرد.
    در بزرگسالان مجاری صفراوی ممکن است بدلایلی ملتهب و دچار انسداد شوند از جمله این دلایل بیماری سیروز صفراوی اولیه است. نوع دیگر سیروز صفراوی بدلیل عمل جراحی کیسه صفرا می‌باشد که به دنبال آن مجرای صفراوی بدلیل عمل جراحی آسیب می‌بینند. از علل غیر شایع دیگر واکنش شدید به بعضی داروها و یا مصرف طولانی مدت بعضی داروها و سموم محیطی و نیز نارسائی احتقانی قلب که باعث احتقان کبد و در نهایت سیروز می‌گردد.

سیروز الکلی

بر اساس آمارهایی که در سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ میلادی ارائه شده است، تنها در ایالات متحده آمریکا بیش از۹۰۰٫۰۰۰ نفر به سیروز کبدی مبتلا بوده‌اند که درحدود ۳۳٪ از این افراد به دلیل مصرف بیش از حد الکل به این بیماری دچار شده‌اند. اگرچه با قطع مصرف الکل می‌توان از پیشرفت بیماری سیروز جلوگیری کرد، ولی درمان این بیماری بسیار دشوار بوده و آسیب‌های وارد شده به کبد را نیز نمی‌توان بهبود بخشید. ." مقدار و مدت نوشیدن که برای ایجاد سیروز لازم می‌باشد معلوم نیست. بیماران الکلی مبتلا به سیروز سابقه مصرف روزانه حداقل یک پینت ویسکی، چندین کوارت، شراب یا در همین حدود آبجو را برای حداقل ۱۰ سال دارند. کبد چرب در بیشتر افراد که الکل زیاد مصرف می‌کنند دیده می‌شود اما با قطع مصرف الکل قابل برگشت است و به نظر نمی‌رسد که پیشساز حتمی هپاتیت الکلی یا سیروز باشد؛ و از سویی به نظر می‌رسد که هپاتیت الکلی یک ضایعه التهابی باشد.

پیش‌درآمد مهم سیروز می‌تواند ارتشاح گویچه‌های سفید در کبد و هیالن الکلی باشد. از آنجایی که بهبود با فیبروز همراه است ساختار طبیعی لوبول کبد را دگرگون می‌کند. در واقع رسوب کلاژن در فضای اطراف ونولها ممکن است اولین تظاهر روندی باشد که سرانجام به سیرز منجر شود. با ادامه مصرف الکل و تخریب سلولهای کبدی فیبروپلاستها در محل آسیب می‌بینند و ساخت کلاژن را تحریک می‌کنند. تیغه‌های پره‌مانند بافت همبند در اطراف پورت و اطراف نواحی مرکزی ظاهر می‌شوند ودر نهایت باعث اتصال تریاد پورت و وریدهای مرکزی می‌شوند. این شبکه بافت همبندی ظریف توده‌های کوچکی از سلولهای کبدی باقی‌مانده را که بازسازی می‌شوند و ندول‌های کبدی را تشکیل می‌دهند. احاطه می‌کنند. اگرچه بازسازی در پارانشیم کم باقی‌مانده انجام می‌شود به طور کلی از دست رفتن سلولهای کبدی بر روند بازسازی پیشی می‌گیرد. با تداوم مرگ سلولهای کبدی و رسوب کلاژن، کبد چروکیده می‌شود. یک نمای گره‌وار پیدا می‌کند ودر مرحله نهایی سیروز سخت می‌شود. هر چند سیروز الکلی معمولاً یک بیماری پیشرونده است، درمان مناسب و اجتناب کامل از مصرف الکل ممکن است روند بیماری را در اکثر مراحل متوقف کند و کارکرد کبد را بهبود بخشد.
علائم سیروز

اغلب بیماران سیروتیک در شروع بیماری علائم مختصری دارند. دو مشکل عمده‌ای که در نهایت باعث ایجاد علائم در اینها می‌شود، از دست رفتن تدریجی عملکرد سلول کبدی بدلیل تخریب کبد و فیبروز (لیفی شدن) آن می‌باشد. بیماران ممکن است حالاتی مانند خستگی، ضعف، ناتوانی، بی اشتهایی، تهوع و یا کاهش وزن داشته باشند. با کاهش تدریجی عملکرد کبد، پروتئین کمتری در این عضو ساخته می‌شود وعلائم بیشتری بروز می‌کند. مثلاً کاهش ساختن آلبومین که یک پروتئین مهم خون است موجب تجمع آب در پاها و زیر پوست (ادم) می‌شود و یا اینکه آب در شکم تجمع می‌یابد (آسیت). همچنین کاهش پروتئین‌های انعقاد خون ایجاد کبودی در پوست بدن و خونریزی از سوراخها و مخاطهای بدن را افزایش می‌دهد.

    در مراحل نهایی پوست ممکن است زرد شود که این دلیل رنگدانه‌های زرد صفراوی است و در بعضی افراد خارش پوست دلیل رسوب املاح صفراوی در زیر جلد است. شیوع بیشتر سنگ کیسه صفرا در این افراد بدلیل عدم وجود صفرای کافی در کیسه صفرا می‌باشد.
    کبد این افراد توانائی خنثی سازی سموم موجود در خون را ندارد. این سموم باعث کاهش عملکرد ذهن و تغییرات شخصیتی و حتی خواب آلودگی و کما می‌شوند. ممکن است اولین علامت تجمع این سموم در مغز، بی‌توجهی به ظاهر شخصی خود، فراموشی، عدم تمرکز حواس و تغییر در عادت زمان خواب باشد (شب بی خوابی و چرت زدن روزانه) بطور معمول داروها توسط کبد از خون پاک می‌گردند، در بیماران سیروتیک روند پاکسازی بدن از داروها به کندی صورت می‌گیرد لذا تأثیر داروها در بدن مدت بیشتری می‌ماند و بیماران سیروتیک به عوارض جانبی داروها حساستر می‌باشند.
    از مشکلات دیگر بیماران سیروتیک پرفشاری ورید باب (افزایش فشار خون عروقی است که در کبد جریان دارند) است. بطور طبیعی خون از روده‌ها و طحال از طریق وریدباب وارد کبد می‌شود؛ ولی در این بیماران این جریان خون کند می‌شود و باعث بالا رفتن فشار در وریدباب می‌گردد این مسئله باعث توقف جریان طبیعی خون گردیده و باعث بزرگ شدن طحال شده از طرفی خون از عروق فرعی اطراف کبد سعی دارد به گردش خون وریدی سیتمسک فرارکند که این امر باعث می‌شود در بعضی از نواحی بدن واریس‌های متورم ایجاد شود از جمله ایجاد واریس مری و معده و ایجاد واریس مقعدی و واریس اطراف ناف.
    شیوع هموروئید در بیماران سیروتیک ربطی به بالا رفتن فشار وریدباب ندارد.

واریس مری و معده گاه خطرساز شده و منجر به خونریزی می‌گردند در این صورت بیمار در معرض خطر جدی قرار گرفته و پزشک باید فوراً خونریزی را بصورتی بند آورد.

    وقتی دیس فانکشن کبدی ایجاد می‌شود، بیمار دچار اختلالات عمومی می‌شود مثل خستگی زودرس، ضعف، عدم تمرکز، تب خفیف، دهان بدبو، تخریب عضلانی، از بین رفتن چربی زیر پوستی، گاهی زردی و یرقان هم دارند؛ کمبود آلبومین و اختلالات مربوط به انعقاد که ممکن است هر لحظه خون ریزی ایجاد شود. اکثر فاکتورهای انعقادی توسط کبد ساخته می‌شوند. فاکتور VIIIدر کبد ساخته نمی‌شود.

یک سری اختلالات مربوط به قلب و عروق هم در این بیماران ایجاد می‌شود که به دلیل مواد وازودیلاتاسیون که در داخل خون این بیماران وجود دارد یک هایپر دینامیک استیت (hyper dynamic state) پیدا کنند که در نهایت ممکن است دچار کاردیاک دیس فانکشن شوند و اختلالات ریوی هم مثل هپاتوپولموناری سندرم و اختلالات کلیوی مثل هپاتورنال سندرم هم در آنها ایجاد می‌شود.

نکته: نیتریک اکساید NO که باید در داخل کبد تخریب شود، موجب دیلاتاسیون عروقی مخصوصا عروق احشایی می‌شود که مقدار آن در داخل خون بیماران سیروزی بالا می‌رود و آسیت هم ایجاد می‌کند. در پوست بیماران سیروزی پالماراریتماایجاد می‌شود. اسپایدرآنژیوما (برجستگی عروقی) در قسمت بالای تنه و بالای بازوها ایجاد می‌شود.
تشخیص سیروز

پزشک اغلب از روی علائم بیمار و آزمایش به این بیماری پی می‌برد. پزشک در معاینات بالینی ممکن است در وهله اول متوجه بزرگ شدن اولیه کبد شود و یک آزمایش خون از بیمار انجام خواهد داد و این آزمایش‌ها نشان دهنده بیماری کبد خواهد بود و گاه پزشک ممکن است از بیمار سونوگرافی، سی‌تی اسکن و یا اسکن ایزوتوپ از کبد و طحال بعمل آورد.

    گاه پزشک جهت تأیید تشخیص تصمیم به بیوپسی کبد از راه پوست می‌گیرد؛ که طی این عمل با کمک یک سوزن از طریق پوست وارد کبد شده و نمونه‌ای از نسج کبد گرفته می‌شود و جهت آسیب‌شناسی به آزمایشگاه فرستاده می‌شود.
    گاه بطور اتفاقی در حین جراحی و یا انجام لاپاراسکوپی که طی آن از طریق یک لوله دوربین داخل شکم دیده می‌شود، متوجه کبد فرسوده و چروکیده فرد سیروتیک می‌شوند.

درمان

درمان سیروز، توقف و تأخیر روند پیشرفت و به حداقل رساندن تخریب سلولهای کبدی توقف مصرف الکل می‌تواند از پیشرفت بیماری جلوگیری کند. هپاتیت الکلی و سیروز بیماری‌های وخیمی هستند که به مراقبت بیشتر وطولانی مدت وتدابیر درمانی دقیق نیاز دارد. درمان بیماری کبدی زمینه‌ای تا حد زیادی نگهدارنده می‌باشد برای عوارض خاص نظیر واریسهای خونریزی دهنده وآسیت درمانهای ویژه ضرورت دارد. بعضی مطالعات مطرح می‌کنند که به کار بردن پردنیزون یا پردنیزولون با دوز نسبتاً زیاد برای درمان بیماران مبتلا به بیماری الکلی شدید و انسفالوپاتی ممکن است مفید باشد استفاده ار گلوکوکورتیکوئیدها در هپاتیت الکلی حاد مورد بررسی است و احتمالاً باید برای مواردی که df بیشتر از ۳۲ باشد نگه داشته شوند. در یک مطالعه طولانی مدت نشان داده شد که درمان نگهدارنده با کلشی سین پیشرفت بیماری را کند می‌کند و طول عمر بیمار الکلی کبد را افزایش می‌دهد. در صورتی که بیماری‌های کومای کبدی قریب‌الوقوع وجود نداشته باشد باید در برنامه غذایی بیمار مصرف روزانه پروتئین باید در حد معمول ۸۰-۶۰ گرم باشد؛ و در صورتی که بیمار سابقه پیدایش اختلال ذهنی اخیر داشته باشد باید تا حد ۴۰-۳۰ گرم کاهش یابد.[۱] برنامه غذایی سرشار از اسیدامینه شاخه دار را برای بیماران مستعد آنسفالوپاتی کبدی توصیه کرده‌اند اما ارزش این برنامه برای بیمارانی که سیروز جبران شده دارند به اثبات نرسیده. تجویز روزانه مکملهای مولتی ویتامین برای بیماران مبتلا به بیماری ورنیکه کورساکوف اضافه شود. بیمار باید درک کند که دارویی وجود ندارد که بتواند کبد را علیه آثار سوء مصرف بیشتر الکل حفظ کند بنابر این الکل باید مطلقاً منع شود. بیماران باید برای شرکت در یک برنامه مشاوره‌ای ضد الکل تشویق شوند. در بیماران دچار سیروز، همه داروها به ویژه داروهایی که توسط کبد یا مجاری صفراوی دفع یا متابولیزه می‌شوند باید با احتیاط زیاد تجویز شوند. خصوصاً از مصرف داروهایی که کاربرد زیاد آنها ممکن است به طور مستقیم یا غیر مستقیم بروز عوارض سیروز را تشدید کنند، باید اجتناب کرد. به عنوان نمونه درمان شدید آسیت با مواد مدر ممکن است اختلالات الکترولیتی یا کم‌حجمی خون ایجاد کند که امکان دارد به کوما منجر شود. به طور مشابه حتی دوزهای نسبتاً کم داروهای آرام بخش می‌تواند به انسفالوپاتی عمیق منجر شود ضمناً ممکن است بیماران به آثار سمی استامینوفن حساس باشند. به‌ویژه هنگامی که این دارو با الکل مصرف شود می‌تواند به تجمع بیش از اندازه متابولیتهای سمی حتی در دوزهایی که در حالت عادی سمی نیستند منجر شود.

در شرایط بحرانی چاره نهائی انجام عمل جراحی شنت برای تغییر مسیر خون از وریدباب به جای دیگر است (شنت پورتوکاو) و یا انجام پیوند کبد خواهد بود. اکثر بیماران سیروتیک سالها سلامت زندگی می‌کنند و اگر دچار عوارض بیماری شوند معمولاً درمان می‌شوند و بعضی از آنها بطور موفقیت‌آمیز با کبد پیوند شده زندگی می‌کنند.

بیلی‌روبین

بیلیروبین یکی از پیگمانت‌های زردرنگ صفراوی است که از شکست و تجزیه طبیعی هموگلوبین حاصل می شود و عامل رنگ زرد ادرار و رنگ قهوه‌ای مدفوع است. گلبولهای قرمز پس از طی عمر ۱۲۰ روزه خود در طحال توسط ماکروفاژهای طحالی تخریب می شوند. هموگلوبین موجود در گلبولهای قرمز پس از تخریب اریتروسیتها آزاد شده و به یک هم (heme) و اسید آمینه تجزیه می شوند.[۱]

محتویات

    ۱ ساختار شیمیایی
    ۲ انواع بیلیروبین
        ۲.۱ بیلیروبین غیر مستقیم
        ۲.۲ بیلیروبین مستقیم
    ۳ هیپر بیلیروبینمی
    ۴ مقادیر طبیعی
    ۵ منابع

ساختار شیمیایی

بیلی‌روبین شامل زنجیره‌ای باز از چهار پیرول حلقه مانند (تتراپیرول) است. در هم،این چهار حلقه به یک حلقه بزرگ متصل می‌شود که حلقه پورفیرین نامیده می شود.

بیلی‌روبین بسیار شبیه به رنگ‌دانه یا پیگمنتی به‌نام فیکوبیلین(phycobilin) است که توسط برخی از جلبک‌ها برای جذب انرژی نور استفاده می‌شود و حاوی یک زنجیره باز از چهار حلقه پیرولیک می‌باشد. از این پدیده ایزومری شدن در برابر نور امروزه استفاده‌های بسیاری می‌شود. از کاربردهای این پدیده می‌توان به فتوتراپی(درمان توسط نور) در زردی نوزادان اشاره نمود.

بیلیروبین دارای ایزومرهایی ازجمله Z و Y و نیز Z-Z می‌باشد.
انواع بیلیروبین

بیلی‌روبین توسط فعالیت بیلی‌وردین ردوکتاز بر روی بیلی‌وردین که رنگ‌دانه یا پیگمنتی سبزرنگ حاصل از کاتابولیزم هم است٬ حاصل می‌گردد.
بیلیروبین غیر مستقیم

اریتروسیتها (سلول‌های قرمز خون) که در مغز استخوان تولید می‌شوند پس از طی عمر و یا آسیب دیدگی٬ در طحال دفع و تخلیه شده و هموگلوبین این سلول‌ها به هم و گلوبین (که به اسید آمینه برگشت می‌شود)شکسته می‌شوند.

حلقه هم در سلول‌های رتیکولواندوتلیال درطحال به بیلیروبین غیرمستقیم تبدیل می‌شود. این بیلی‌روبین آزاد است و به هیچ ماده دیگری جفت و پیوند نشده و بهمین دلیل غیرکنژوگه نامیده می‌شود و با توجه به پیوند هیدروژنی درون ذره‌ای در آب محلول نیست و درون ادرار دیده نمی‌شود. پس از آن به آلبومین متصل شده و به کبد فرستاده می‌شود.
بیلیروبین مستقیم

بیلیروبین مستقیم حمل شده توسط آلبومین بدرون کبد٬ توسط آنزیم گلوکورونیل ترانسفراز با اسید گلوکورونیک جفت (کنزوگه) شده که در این مرحله قابل حل در آب بوده و درون ادرار نیز می‌تواند وارد شود. مقدار زیادی از این بیلیروبین کنژوگه به صفرا رفته و به این ترتیب به روده کوچک راه می‌یابد ولی در ادامه روند هضم٬ حدود ٪۹۵ آن توسط خود روده کوچک٬ باز جذب می‌شود و طی چرخه انتروهپاتیک به کبد بازمی‌گردد.
هیپر بیلیروبینمی

هیپر بیلی روبینمی غیر مستقیم: در این حالت بیلی روبین غیر کنژوگه افزایش میابد. افزایش بیلی روبین غیر کنژوگه در موارد زیر اتفاق می افتد:

    زردی نوزادان
    نشانگان ژیلبرت
    کم خونی همولیتیک
    نشانگان کریگلر نجار

هیپر بیلی روبینمی کنژوگه: در این حالت که معمولاً به دنبال بیماری های کبدی و صفراوی اتفاق می افتد میزان بیلی روبین کنژوگه افزایش میابد. از جمله مواردی که باعث افزایش این فرم بیلی روبین می شود عبارتند از:

    بیماری های کبدی شامل سیروز کبدی، تومور و یا آبسه کبد، انسداد داخل کبدی و هپاتیت
    سندرم های مادرزادی روتور و دوبین جانسون

مقادیر طبیعی

برای بیلی‌روبین مقادیر طبیعی گوناگونی گزارش شده است که در ادامه به یکی از آنها اشاره می شود.[۲]
    μmol/L     mg/dL
بیلی‌روبین کل     5.1–17.0     0.2-1.9
0.3–1.0
0.1-1.2
بیلی‌روبین مستقیم     1.0–5.1     0-0.3
0.1–0.3
0.1-0.4

پلاسما

پلاسمای خون قسمت مایع خون و فاقد سلول‌های خونی است.

پلاسما ۵۵ درصد خون را تشکیل می‌دهد. مایعی است که ۹۱ درصد آن را آب، ۱ درصد آنرا را املاح و یونهای معدنی، ۷ درصد آن را پروتئینهای پلاسما، و ۱ درصد باقی‌مانده را ویتامین‌ها، مواد قندی و لیپیدی، هورمون‌ها، اسیدهای آمینه، گلوکز و چربی و مواد دفعی تشکیل می‌دهند.

محتویات

    ۱ آب پلاسما
    ۲ روش تعیین حجم آب پلاسما
    ۳ غلظت الکترولیتی پلاسما
    ۴ تامپون پلاسما
    ۵ پروتئین پلاسما
    ۶ قند پلاسما
    ۷ مواد چربی پلاسما
    ۸ مواد دفعی پلاسما
    ۹ جستارهای وابسته
    ۱۰ منابع

آب پلاسما

بخش اعظم پلاسما آب است. آب پلاسما دارای دو منشا غذایی و آب متابولیک حاصل از آب میان‌بافتی سلول‌هاست. میزان آب به‌وسیله دستگاه‌های بدن از جمله کلیه و مراکز مغزی به دقت تنظیم می‌شود. آب پلاسما، فشار خون را تحت تأثیر قرار می‌دهد و وسیله انتقال سلولهای خونی و مواد غذایی محلول است.
روش تعیین حجم آب پلاسما

برای تعیین آب پلاسما از ترکیباتی استفاده می‌شود که پس از تزریق داخل وریدی نتوانند از دیواره عروق بگذرند. این ترکیبات بیشتر رنگ‌هایی با مولکول‌های درشت مانند آبی اوانز و آبی شیکاگو هستند که تعیین مقدار آن‌ها از طریق رنگ سنجی بسیار آسان است و یا ترکیباتی مانند آلبومین دو دقیقه پس از تزریق یکی از ترکیبات فوق از بیمار خون گرفته و غلظت جسم تزریق شده را تعیین کرده و از نسبت دقت آن جسم، حجم خون را محاسبه می‌کنند.
غلظت الکترولیتی پلاسما

یونهای معدنی پلاسما از نوع یونهای معدنی موجود در آب میان‌بافتی و بطور کلی در سلولهاست. این یونها در حفظ موازنه نمک، PH و فشار اسمزی بین پلاسما و آب میان بافتی و سلولهای بافتها دخالت دارند. یون سدیم، کاتیون اصلی و یون کلر، آنیون اصلی پلاسما است و در صورتی که غلظتها را بر حسب میلی اکی والان در لیتر مشخص کنیم کاتیونها و آنیونهای پلاسما کاملاً متعادل هستند.
تامپون پلاسما

سیستم تامپون اسید کربنیک - بی‌کربنات، اگر چه حداکثر قدرت تامپونی را در حدود PH = ۶ دارد. (Ph اسید کربنیک ۶٫۱ است.) ولی مهم‌ترین تامپون پلاسما محسوب می‌گردد. این اهمیت نه تنها از نظر کمی، بلکه بیشتر از نظر قابلیت تنظیم غلظت آن از طریق دفع گاز کربنیک توسط ریه‌هاست.
پروتئین پلاسما

این مواد میزان قابل توجه در پلاسما دارند. جز موادی هستند که مقدارشان باید پایدار بماند. بیشتر این مواد در کبد ساخته می‌شوند. مانند یونهای معدنی، در برقراری فشار اسمزی خون و PH آن سهم مهمی دارند. پروتئینهای موجود در پلاسما به قرار زیر است.

    آلبومینها: در کبد ساخته می‌شوند. ناقل هورمونها در خون بوده، وجود آلبومین در خون موجب جذب آب به داخل خون می‌شود. اگر مقدارش کم باشد، خون را جذب نمی‌کند و آب خود را از موئین رگها خارج کرده. در زیر جلد تجمع کرده و باعث «خیز» می‌شود. مبنای نامگذاری این پروتئنیها شباهت آنها به سفیده تخم مرغ است.
    گلوبولینها : مبنای تنوع گروه‌های خونی هستند، به صورت آنتی کور عمل می‌کنند. در بسیاری از بیماریهای کبدی، بیماریهای عفونی و نفریت مقدار گلوبولین خون پلاسما خون زیاد می‌شود. و ازدیاد گلوبولین خون، ته نشین شدن گلبولهای قرمز را تسریع می‌کند.
    آگلوتینین : آگلوتینین که گلبولهای قرمز خون را به یکدیگر می‌چسباند و همچنین ماده ضد گروه‌های خونی RH ، B ، A است.
    فیبرینوژن و پروترومبین که در انعقاد خون دخالت دارند.
    هورمون های پروتئینی مانند آنژیوتانسینوژن

پروتئینهای مختلفی مانند سرولوپلاسمین، پروتئین حمل کننده تیروکسین، پروتئین حمل کننده هورمونهای جنسی و... نیز در خون وجود دارند.
قند پلاسما

قند به شکل گلوکز در پلاسما وجود دارد و مقداری آن ۱٫۱ گرم در لیتر خون است. گلوکز خون از تجزیه مواد نشاسته‌ای و یا گلیکوژن کبد حاصل می‌شود.
مواد چربی پلاسما

مقدار چربی و لیپوئیدهای پلاسما مخصوصا در کلسترول، متغیر است. پس از یک غذای چرب، مقدار آن (کیلومیکرون) در پلاسما زیاد شده و رنگ پلاسما کدر می‌شود. کلسترول لیپوپروتئینهای با چگالی پایین (LDL) برخلاف (HDL) در تصلب شرائین و آترواسکلروز جدار عروق موثرند.
مواد دفعی پلاسما

مواد دفعی سلولهای بدن در پلاسمای خون عبارت‌اند از : ترکیبات نیتروژن‌دار، آمونیاک، اوره، اسید اوریک، کراتینین، بیلی روبین و بعضی از اسیدهای آمینه‌است.

    پلاسما را می‌توان به صورت پودر در آورد و به آسانی به‌وسیله آب استریل دوباره آنرا آماده ساخت. اگر چه به هر حال پلاسما همه آثار حیات را ندارد، اما نقش زیادی در جراحی‌های فوری بخصوص در زمان جنگ دارد.

میکروگلیال

میکروگلیالها سلول‌های غیرعصبی سیستم اعصاب مرکزی (CNS) با منشاء مزودرمی می‌باشند که ۵ تا ۲۰ درصد کل جمعیت سلولهای گلیاها را تشکیل می‌دهند. این سلولها اولین جمعیت از سلولهای سیستم اعصاب مرکزی می‌باشند که در مقابل آسیب ها، عفونت‌ها و واکنش‌های التهابی مغزی نظیر بیماری آلزایمر، مالتیپل اسکلروزیز (ام اس)، انسفالوپاتی و بیماری‌های پریونی پاسخگو می‌باشند.

میکروگلیا اعمالی شبیه ماکروفاژهای بافت‌های دیگر دارند که می‌توان به فاگوسیتوز میکرو ارگانیسم‌های مهاجم و سلولهای آسیب دیده، عرضه آنتی ژن و تولید سیتوکین و تولید کموکاین ها، تولید ایی کوزانوئیدها، اجزای کمپلمان، اسیدهای آمینه محرک مثل گلوتامات، پروتئینازها، رادیکالهای اکسیدایتو و نیتریک اکسید و پروتئین شوک حرارتی hsp ۷۰ اشاره نمود.

بر اساس مطالعات تکوینی و پاتوفیزیولژی سه فرم قابل شناسایی برای میکروگلیا تعریف شده‌است.

الف ـ میکروگلیا منشعب (Ramified) یا میکروگلیای در حال استراحت (Resting) در سیستم عصبی مرکزی نرمال و بالغ و شرایط غیر پاتولژیک می‌باشد.

ب ـ میکروگلیا فعال شده (Activated) میکروگلیای غیرفاگوسیتیک که در نواحی واکنش‌های ثانویه بعلت قطع عصب و التهاب CNS یافت می‌شوند.

ج ـ میکروگلیای واکنش دهنده (Reactive) یا میکروگلیای فاگوسیتیک که در نواحی عفونی و نواحی دژنره شده نورونی یافت می‌شوند. در طی بیماری و آسیب CNS، میکروگلیا تغییراتی در شکل و ظاهر شان نشان می‌دهند. در حالت استراحت میکروگلیا بسیار منشعب با سیتوپلاسم دور هسته‌های کم می‌باشند. به محض صدمه پاتولژیک این سلولها هاپرتروفی پیدا می‌کنند و ضمائمشان کوتاه و پرپشت می‌شود.
تکوین و تمایز سلول‌های میکروگلیال

سیستم عصبی مرکزی از دو نوع سلول تشکیل شده‌است: نورون‌ها و گلیاها. میکروگلیاها یکی از انواع گلیاها هستند که ۲۰٪ از سلول‌های غیر نورونی را تشکیل می‌دهند. بطور کلی دونوع میکروگلیا در مغز وجود دارد. میکروگلیاهای ثابت که در پارانشیم مغزی پراکنده‌اند و میکروگلیاهای دور رگی که بطور دوره‌ای به‌وسیله سلول‌های جدید جانشین می‌شوند.این سلول‌ها دارای نقشهای متعددی مانند رشد و هدایت آکسون‌ها، حذف نورون‌های موقتی و سلول‌های ناهنجار هستند. که این عمل آنها شبیه نوع خاصی از سلولهای دستگاه ایمنی یعنی ماکروفاژها است. همین امر سبب این تصور شد که ممکن است منشا میکرو گلیاها از سلولهای خون ساز با منشا مزودرمی باشد. در مورد منشا میکروگلیاها دو اختمال وجود دارد:اول اینکه این سلولها منشا نورواکتودرمی دارند و دوم اینکه از مزودرم منشا گرفته‌اند. ولی در سال‌های اخیر مدارک جدیدی در تایید احتمال دوم ارائه شده‌است.آخرین نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که میکروگلیاها از سلولهای مغز استخوان که از دودمان سلولهای میلوئیدی هستند منشا می‌گیرند. پیش سازهای میکروگلیا باید قبل از بلوغ سیستم عصبی وارد آن شوند. این عمل در پرندگان در هفته آخر جنینی و در جوندگان طی آخرین روزهای جنینی و اولین روزهای نوزادی صورت می‌گیرد. این پیش سازها از سه طریق وارد سیستم عصبی می‌شوند: از طریق جریان و با عبور از اندوتلیال رگ‌ها، از طریق بطن‌های مغزی و از طریق مننژ. این پیش سازها در سیستم عصبی تکثیر شده و سپس مهاجرت می‌کنند. مهاجرت آنها به دو صورت مماسی و شعاعی انجام می‌شود. میکروگلیاها ابتدا به صورت تقریباً گرد با ضمائم کوتاه هستندکه تحت تأثیر فاکتورهایی مانند پروتئین‌های پلاسمایی هورمون‌های تیروئیدی و مواد مترشحه از خود میکروگلیاها به حالت شاخه دار در می‌آیند. باید توجه داشت که میکروگلیاها بطور کامل تمایز نمی‌یابند و همین خاصیت باعث می‌شود که در شرایط مختلف بخوبی انعطاف پذیری نشان داده و توانایی خود را تغییر می‌دهند.