اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

بیژن بیژنی

بیژن بیژنی (زاده ۳ خرداد ۱۳۳۲ بابل) خواننده و خوشنویس اهل ایران است.[۱][۲]
زندگی‌نامه و فعالیت‌هنری
آثار

    نهانخانه دل - آهنگساز کامبیز روشن‌روان
    ایران زمین - با همکاری کامبیز روشن‌روان
    آینه در آینه - آهنگساز کامبیز روشن‌روان
    سیب سرخ خورشید - آهنگساز کامبیز روشن‌روان
    صدای شاعر - آهنگساز کامبیز روشن‌روان
    افسانه سرزمین پدری‌ام - آهنگساز ارسلان کامکار
    آفتاب خوبان
    چهار فصل

مژده باران ناى و نى

محمدرضا لطفی

محمدرضا لطفی (۱۷ دی ۱۳۲۵ گرگان – ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ تهران) نوازندهٔ برجسته و سرشناس تار، سه‌تار و ردیف‌دان، موسیقی‌دان و آهنگ ساز، همچنین پژوهشگر و مدرس موسیقی سنتی ایرانی بود. وی در بداهه‌نوازی بسیار چیره‌دست بود. لطفی در کنار تار و سه‌تار،کمانچه، دف و نی نیز می‌نواخت.

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه و فعالیت‌هنری
    ۲ لطفی و احسان طبری
    ۳ گروه شیدا
    ۴ کانون فرهنگی و هنری چاووش
    ۵ همکاری با علی حاتمی
    ۶ کتاب سال شیدا
    ۷ موسسه فرهنگی و هنری آوای شیدا
    ۸ مکتب‌خانه میرزا عبدالله
    ۹ همکاری‌هنری با محمود دولت‌آبادی
    ۱۰ گروه‌های سه‌گانه شیدا
        ۱۰.۱ گروه بانوان شیدا
    ۱۱ کنسرت‌ها
        ۱۱.۱ لغو شدن و مجوز نگرفتن برخی از کنسرت‌ها
    ۱۲ زندگی شخصی
    ۱۳ درگذشت
    ۱۴ واکنش‌ها و پیام‌های تسلیت درپی درگذشت لطفی
    ۱۵ آیین تشییع پیکر محمدرضا لطفی در تهران
    ۱۶ خاکسپاری در گرگان
    ۱۷ مراسم یادبود محمدرضا لطفی
    ۱۸ آثار
    ۱۹ منابع
    ۲۰ پیوند به بیرون

زندگی‌نامه و فعالیت‌هنری

محمدرضا لطفی در سال ۱۳۲۵ در شهر گرگان زاده شد. او به مدت پنج سال در هنرستان موسیقی به آموختن موسیقی پرداخت و موسیقی را نزد اشخاصی چون علی اکبر شهنازی، حبیب‌الله صالحی فرا گرفت. پس از پایان هنرستان به دانشکده موسیقی راه یافت و به تکمیل آموخته‌هایش پرداخت. در این زمان از اشخاصی مانند نورعلی برومند، عبدالله دوامی، سعید هرمزی نیز بهره جست. در سال ۱۳۴۳ جایزه نخست موسیقی‌دانان جوان را نیز کسب کرد. در سال ۱۳۵۴ در جشنواره موسیقی جشن هنر شیراز به همراه محمدرضا شجریان و ناصر فرهنگ‌فر به اجرای راست پنجگاه پرداخت که بسیار مورد توجه قرار گرفت. در اجرای ردیف آوازی توسط عبدالله دوامی با ساز تار وی را همراهی کرد. در سال ۱۳۵۳ به عضویت گروه علمی دانشکده موسیقی درآمد و در همین سال همکاری خود را با رادیو آغاز کرد. به مدت یک سال و نیم به عنوان مدیر گروه موسیقی دانشکده موسیقی هنرهای زیبای تهران به کار مشغول شد و پس از آن از این سمت استعفا کرد. در سال ۱۳۵۴ گروه شیدا را راه‌اندازی کرد و به همراه گروه عارف به سرپرستی حسین علیزاده به بازخوانی و اجرای دوباره آثار گذشتگان پرداخت. کانون چاووش را با همکاری هنرمندانی مثل حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و علی اکبر شکارچی راه‌اندازی کرد و در طی یک فعالیت چشمگیر آثاری از این گروه به جای ماند که به گفتهٔ بسیاری از اساتید از بهترین کارهای موسیقی ایران به شمار می‌روند. مجموعه آلبوم‌های چاووش از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین عوامل در جهت حرکت رو به جلو در موسیقی سنتی ایرانی به حساب می‌آید.[۱] پس از انحلال چاووش بعد از سفرهای زیادی که برای کنسرت به ایتالیا، فرانسه و آلمان کرد. در سال ۱۳۶۵ به آمریکا رفت. علاوه بر کنسرت‌های متعدد در سراسر آمریکا، مرکز فرهنگی هنری شیدا را در واشنگتن بنیان گذاشت.[۲]

محمدرضا لطفی در سال ۱۳۸۵ به ایران بازگشت.

از خوانندگانی که در سال‌های فعالیت‌هنری با او همکاری کرده‌اند می‌توان به عبدالله دوامی، مرضیه، نصرالله ناصح‌پور، محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، هنگامه اخوان، صدیق تعریف، زویا ثابت، علیرضا شاه‌محمدی، علیرضا فریدون‌پور، محمد معتمدی، سجاد مهربانی و امیر اثنی‌عشری[۳] اشاره کرد.[۴][۵]
لطفی و احسان طبری

حاصل کار مشترک محمدرضا لطفی و دکتر احسان طبری در آلبوم موسیقی‌ای با نام از میان ریگ‌ها و الماس‌ها بعد از انقلاب ۵۷ منتشر شد. در این اثر لطفی در کنار شعرخوانی طبری به بداهه‌نوازی پرداخته است.[۶]
گروه شیدا
نوشتار اصلی: گروه شیدا

پایه‌های تاسیس گروه شیدا در سال ۱۳۵۱ توسط محمدرضا لطفی و با همکاری علی‌اکبر شکارچی، حسین عمومی و ناصر فرهنگ‎فر در دانشگاه تهران ریخته شد، اما فعالیت رسمی این گروه در سال ۱۳۵۳ با همکاری هوشنگ ابتهاج در رادیو ایران آغاز شد. . اولین برنامه گروه شیدا که از رادیو پخش شد بازسازی آثار قدما شامل پیش درآمد ابوعطا از درویش خان و تصنیف شیدا بود. و نخستین اجرای گروه شیدا نیز در جشن هنر سال ۱۳۵۴ با اجرای دستگاه نوا همراه بود. اما نوازندگان گروه شیدا پس از واقعه ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا و به شکل مستقل فعالیت خود را در کانون چاووش ادامه دادند.. اعضای این گروه عبارت بودند از: محمدرضا لطفی ،عبدالنقی افشارنیا، پشنگ کامکار، زیدالله طلوعی، بیژن کامکار، هادی منتظری، مجید درخشانی، جمال سماواتی، ارژنگ کامکار .[۷]
کانون فرهنگی و هنری چاووش
نوشتار اصلی: کانون فرهنگی و هنری چاووش
نماد کانون فرهنگی و هنری چاووش بر روی یکی از آلبوم‌ها

محمدرضا لطفی کانون فرهنگی و هنری چاووش را در دهه ۱۳۵۰ با حمایت‌های معنوی هوشنگ ابتهاج تاسیس کرد.[۸] کانون چاووش پس از استعفای دسته‌جمعی موسیقی‌دانان سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران از جمله گروه شیدا، به دلیل فضای سیاسی سال ۱۳۵۷ و به ویژه واقعه ۱۷ شهریور، شکل گرفت. این موسیقی‌دانان به نام جریان احیاء نامیده شده بودند و تحت حمایت رضا قطبی رییس وقت رادیو تلویزیون بودند. پس از استعفا از رادیو به کار خود در کانون چاووش ادامه دادند.[۹] کانون چاووش شامل گروه شیدا به سرپرستی و آهنگسازی محمدرضا لطفی و گروه عارف با آهنگسازان آوانگاردی مانند حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان بود.[۸] آثار کانون چاووش هم از جایگاه اجتماعی – سیاسی مهمی بهره‌مند هستند و هم از دیدگاه موسیقایی تحول و پیشرفت مهمی در زمینه موسیقی سنتی ایران به وجود آوردند که تاثیر مهمی هم در سبک و شیوه اجرایی (چه نوازندگی چه خوانندگی)، هم در نوع رویکرد به یک قطعه موسیقایی به مثابه یک کل، هم در شیوه رنگ آمیزی و صدادهی ارکستر و به ویژه در تلاش برای استفاده از تکنیک چندصدایی نویسی در موسیقی سنتی ایرانی گذاشت.[۸] گروه‌های عارف و شیدا زیر نظر کانون چاووش تا قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ به طور مخفیانه آثاری تولید می‌کردند از جمله سه سرود شب‌نورد (برادر نوجوونه)، سپیده ایران ای سرای امید و آزادی. محمد رضا لطفی در بولتن آوای شیدا می‌نویسد این سرودها در زیر زمین خانه مسکونی او تولید می‌شد و در همان‌جا نوار کاست آن تکثیر می‌شد.[۹] سپس آلبوم‌های چاووش شامل چاووش ۱، چاووش ۲، چاووش ۳، چاووش ۴، چاووش ۵، چاووش ۶، چاووش ۷، چاووش ۸، چاووش ۹، چاووش ۱۰، چاووش ۱۱، و چاووش ۱۲ منتشر شدند. کانون چاووش در سال ۱۳۶۳ عملاً تعطیل شد.[۹] چاووش با جدا شدن بسیاری از هنرمندان آن، رو به افول گذاشت. آخرین کنسرت تعدادی از اعضای کانون در سال ۱۳۶۷ با آهنگسازی حسین علیزاده و آواز شهرام ناظری در تالار وحدت روی صحنه رفت.[۱۰] بخش عمده‌ای از گروه چاووش کامکارها در گروه شیدا بودند. با رفتن پشنگ، ارژنگ، اردشیر، و بیژن کامکار از گروه شیدا و دیگر اختلافات و مشکلات، کانون چاووش منحل شد.[۱۱] اما تاثیر آن را بر موسیقی سنتی ایرانی در آثار سال‌های دهه شصت و هفتاد، در گروه‌هایی چون عارف (به سرپرستی پرویز مشکاتیان)، شیدا (به سرپرستی لطفی)، گروه دستان و ... می‌توان مشاهده کرد.[۹]
همکاری با علی حاتمی

موسیقی متن فیلم حاجی واشنگتن به کارگردانی علی حاتمی ساخته محمدرضا لطفی می‌باشد، این فیلم در سال ۱۳۶۱ ساخته شد.[۱۲]
محمدرضا لطفی
Lofti2.JPG
Lofti3.JPG
کتاب سال شیدا
نوشتار اصلی: کتاب سال شیدا

از اوایل دههٔ هفتاد کتابی تحت عنوان کتاب سال شیدا به کوشش محمدرضا لطفی چاپ شد که تا دههٔ نود این کتاب وارد بازار کتاب می‌شد. موضوع و مطالب کتاب حاوی مقالات گردآوری شده به قلم موسیقیدان‌های ایرانی و همچنین مقالات ترجمه شده در باب موسیقی بود. محمدرضا لطفی در هر شمارهٔ کتاب مقاله‌ای پژوهشی از موسیقی ارائه می‌داد، این کتاب در هر نوبت بعضاً به دست ناشرهای مختلف به چاپ می‌رسید. طرح جلد کتاب هم کاری از مرتضی ممیز بود.[۱۳][۱۴]
موسسه فرهنگی و هنری آوای شیدا
نوشتار اصلی: موسسه فرهنگی و هنری آوای شیدا

با بازگشت محمدرضا لطفی به ایران در سال ۱۳۸۵ موسسه فرهنگی و هنری آوای شیدا دوره جدید فعالیت خود را آغاز کرد. سیاست فرهنگی این موسسه به وسیله محمدرضا لطفی مدیر هنری و اجرایی، طراحی شده و هدف آن تولید موسیقی هنری از هر نوع می‌باشد. به جز آثار ایشان، آوای شیدا تولیدات هنری دیگر هنرمندان را نیز در دستور کار خود دارد.[۱۵]
مکتب‌خانه میرزا عبدالله
نوشتار اصلی: مکتب‌خانه میرزا عبدالله

هنرستان آزاد موسیقی (مکتب‌خانه میرزا عبدالله) موسسه‌ای آموزشی است که به سرپرستی و زیر نظر محمدرضا لطفی در سال ۱۳۷۲ تشکیل شد. این مکتب‌خانه به تعلیم ساز و آواز ایرانی با متد تاریخی آن یعنی سینه به سینه (شفاهی) می‌پردازد. محتوای دروس بر پایهٔ ردیف میرزا عبدالله فراهانی بوده که تحت نام "متن و حاشیه ردیف" شناخته شده است. در کنار آموزش ردیف به پیشرفت فن (تکنیک) نوازندگی هنرجویان، با متد برگرفته از ردیف نیز توجه می‌شود.[۱۶][۱۷]
همکاری‌هنری با محمود دولت‌آبادی

محمدرضا لطفی با بداهه‌نوازی تار در کنار بداهه‌خوانی رمان سترگ کلیدر توسط محمود دولت‌آبادی اثر مشترکی را خلق کردند. به گفته محمود دولت‌آبادی متن بازخوانی‌شده این رمان، از اوایل سال ۱۳۸۳ برای کسب مجوز از سوی نشر ثالث به وزارت ارشاد رفته بود، اما سرانجام به گفته محمود دولت‌آبادی این اثر مجوز نشر دریافت نکرده و منتشر نشده است.[۱۸][۱۹]
گروه‌های سه‌گانه شیدا

گروه‎های بانوان شیدا، بازسازی شیدا و همنوازان شیدا سه گروهی بودند که با سرپرستی و زیر نظر محمدرضا لطفی به خلق آثار جدید و اجرای دوباره آثار قدما می‌پرداختند.
گروه بانوان شیدا
نوشتار اصلی: گروه بانوان شیدا

محمدرضا لطفی پس از بازگشت به ایران گروه بانوان شیدا را راه‌اندازی کرد و کنسرت‌هایی را با این گروه اجرا نمود. اعضای فعال این گروه عبارتند از: نازنین بازرگانی، پویا لقایی، کتایون ملک مطیعی، تینا پیرهادی، المیرا نصیری، آزاده شمس، فریما موفقی، هنگامه مشهدی الاصل، ساناز ستارزاده، سپیده مشکی.[۲۰][۲۱]
کنسرت‌ها
لغو شدن و مجوز نگرفتن برخی از کنسرت‌ها

در سال‌های پایانی عمر محمدرضا لطفی برخی از کنسرت‌های وی اجازه برگزاری نیافتند، در شهریور سال ۱۳۹۱ تور موسیقی محمدرضا لطفی که از ۲۵ شهریور ماه ۱۳۹۱ در شهر ساری آغاز شده و قرار بود در چهار شهر استان مازندران به صحنه رود؛ به دلیل نگرفتن مجوز در شهر بابلسر لغو شد.[۲۲] در اردیبهشت ۱۳۹۲ کنسرت محمدرضا لطفی در شهر اندیمشک و همچنین کنسرت شب دوم این هنرمند در شهر بهبهان هم لغو شد، لغو این کنسرت در شرایطی بود که این کنسرت مجوز داشته و مخاطبان برای اجرای شب دوم نیز بلیت خریداری کرده بودند.[۲۳] محمد رضا لطفی در یک نشست خبری در آبان ۱۳۹۰ با انتقاد از مشکلاتی که وزارت ارشاد بر سر پوستر کنسرت او ایجاد کرد گفت: پوستر کنسرت اخیر ما که با تصویری از من است به خاطر موها و ریش من به مشکل برخورده است! در حالی با عکس من در این پوستر سخت‌گیری می‌کنند، که همین عکس از من در روزنامه‌ها چاپ می‌شود و حتی زمانی نیز که برای اولین بار به صداوسیما رفتم هم با همین موها و ریش‌ها رفتم.[۲۴]
زندگی شخصی

محمدرضا لطفی با قشنگ کامکار ازدواج کرد و در سال ۱۳۵۷ از او جدا شد. حاصل این ازدواج امید لطفی می‌باشد.[۲۵] سرود لطفی فرزند دیگر محمدرضا لطفی می‌باشد که حاصل ازدواج دوم اوست.[۲۶]
درگذشت

محمدرضا لطفی صبح روز جمعه، ۱۲ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ بر اثر بیماری سرطان در ۶۷ سالگی در بیمارستان پارس تهران درگذشت.[۲۷][۲۸][۲۹]
واکنش‌ها و پیام‌های تسلیت درپی درگذشت لطفی

سوگنامهٔ محمدرضا شجریان در فراق لطفی:

استاد محمدرضا لطفی آن یار دیرینهٔ بی‌همتا به جاودانگی پیوست. او تمام زندگیش تلاش و دقت و وسواس در موسیقی نژاده و ردیف بجا مانده از میراث‌داران موسیقی کهن و آموزش به شاگردان بود. دستی توانا در نواختن و فکری سنتی در اصالت تاریخی آهنگ و نغمه با حال و هوا و شور و شیدایی خاص خود داشت. از شروع زندگی موسیقائی‌اش به شکلی تأثیرگذار در عرصه هنر و جاودانگی سنت‌های آن راه پیمود و به انجام رساند. همواره دلسوز طبقه کارآمد کم‌درآمد بود. حیف و صد حیف که زود درگذشت و ما را سوگوار کرد. با تأثر فراوان.[۳۰]

پیام تسلیت حسین علیزاده «آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد» محمدرضا لطفی از ما جدا شد ... ملت ایران، امروز در سوگ خاطرات و زندگی عاشقانه‌شان نشسته‌اند، تا جاودانه نغمه‌هایش را بر لب داشته باشند. یاد و خاطره محمدرضا لطفی جاودان.[۳۱]

دفتر رییس جمهوری در پیامی در گذشت محمد رضا لطفی را به جامعه هنری و خانواده وی تسلیت گفت.[۳۲]

علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی طی پیامی درگذشت محمد رضا لطفی را تسلیت گفت. در بخشی از این پیام آمده است: مرحوم محمدرضا لطفی صاحب اندیشه‌ای هنرمندانه و مردم‌مدار بود که با جسارتی ستودنی از پیله شور و خلاقیت ذاتی خود به پروانگی تواضع و مردم دوستی دست یافت. بی شک او بخش مهمی از روند جریان‌سازی موسیقی سنتی این سرزمین کهن محسوب می‌شد.[۳۳]

احمد مسجد جامعی رئیس شورای شهر تهران، محمدرضا لطفی را یک چهرهٔ ماندگار در حوزهٔ موسیقی سنتی دانست که با خانواده‌های اهل موسیقی زندگی می‌کرد و موسیقی سنتی را نجات داد.[۳۴]

شهرام ناظری: باز هم یکی دیگر از پرچمداران موسیقی سنتی ایران، جهان بی‌بنیاد را وداع گفت. فقدان موسیقیدان برجسته استاد محمدرضا لطفی ضایعه‌ای است جبران‌ناپذیر برای جامعه فرهنگی ایران[۳۵]

فرهنگ شریف،فرهاد فخرالدینی، هوشنگ ظریف، محمد سریر، درویش‌رضا منظمی، هادی منتظری کیوان ساکت، حسام‌الدین سراج، عبدالحسین مختاباد، همایون شجریان و علیرضا قربانی هم در پیام‌ها و نوشته‌هایی درگذشت محمدرضا لطفی را به مردم و جامعه‌هنری تسلیت گفتند.[۳۶][۳۷][۳۸][۳۹]

مجید انتظامی با اظهار تأسف از درگذشت این نوازندهٔ پیشکسوت تار، گفت: بسیار متأسفم که کسانی مانند محمدرضا لطفی که در کار خود استاد هستند، به این راحتی از جمع ما می‌روند.[۴۰]

کیخسرو پورناظری :امیدوارم شاگردان لطفی چراغ راهش را روشن نگه دارند.[۴۱]

کیهان کلهر: لطفی همیشه در ذهن من همان لطفی سال ۱۳۶۱ است که اولین بار دیدم و دوست داشتمش و همیشه حتی با گذشت زمان و تغییرات دیگر در همان زمان و همان سن باقی ماند، می‌ماند،... خواهد ماند... .[۴۲]

اکبر گلپایگانی در گفتگو با بخش فارسی صدای آمریکا ضمن تسلیت به همه هنرمندان و هنردوستان، آقای لطفی را اینگونه توصیف کرد: «او یک نوازنده ردیف دان بی نظیری بود ... ضمن این که پایش را گذاشت بالاتر و آن دوره عالی را دید که بداهه نوازی است.»[۴۳]

هنگامه اخوان: محمدرضا لطفی به موسیقی ایرانی خدمت فراوانی کرد.[۴۴]

علی مرادخانی معاون امور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با انتشار پیامی، درگذشت محمدرضا لطفی، نوازندهٔ سرشناس تار و موسیقی‌دان پیشکسوت را تسلیت گفت.[۴۵]

مدیران سه مجموعه فرهنگی هنری (بنیاد رودکی،سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران،خانه هنرمندان ایران) با صدور پیام‌های جداگانه درگذشت محمدرضا لطفی نوازنده پیشکسوت موسیقی ایرانی را تسلیت گفتند.[۴۶]

مسعود سلطانی‌فر رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری با صدور پیامی، درگذشت نوازندهٔ پیشکسوت کشور را تسلیت گفت.[۴۷]

کانون ساز سازان در بیانیه‌ای درگذشت محمدرضا لطفی را تسلیت گفت.[۴۸]

پیروز ارجمند تاج‌الدینی مدیرکل دفتر موسیقی معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مهدی افضلی مدیرعامل موسسه توسعه هنرهای معاصر هر یک درگذشت محمدرضا لطفی را تسلیت گفتند[۴۹][۵۰]

استاندار گلستان درگذشت محمدرضا لطفی را تسلیت گفت.[۵۱]
آیین تشییع پیکر محمدرضا لطفی در تهران

پیکر زنده یاد محمدرضا لطفی صبح ۱۴ اردیبهشت ماه هزار و سیصد و نود وسه روی دوش دوستداران و شاگردانش، از مقابل تالار وحدت، به سمت زادگاهش گرگان بدرقه شد. محوطه تالار وحدت و خیابان استاد شهریار که منتهی به این تالار می‌شود برای وداع با محمدرضا لطفی مملو از جمعیت بود. این مراسم با پخش قطعه موسیقی ایران، ای سرای امید اثر محمدرضا لطفی و با صدای محمدرضا شجریان آغاز شد. در این مراسم علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: من از طرف رئیس جمهور این ضایعه بزرگ را خدمت همه علاقه‌مندان این هنرمند مردمی تسلیت عرض می‌کنم. حسین فریدون برادر رئیس جمهور و پیروز ارجمند (مدیر کل دفتر موسیقی)، علی ترابی (مدیرعامل انجمن موسیقی)، علی مرادخانی در این مراسم حضور داشتند. در این مراسم اساتید: علی‌اکبر شکارچی، محمود دولت‌آبادی، حسین علیزاده و داریوش طلایی سخنرانی کردند. در انتهای مراسم عباس سجادی اعلام کرد که محمدرضا شجریان به دلیل اینکه در ایران حضور ندارد، نتوانسته در این مراسم حاضر شود و همینطور هوشنگ کامکار، بزرگ خانواده کامکارها به دلیل مسافرت برای اجرای برنامه، فرصت حضور پیدا نکرده است. در این مراسم چهره‌هایی چون محمد سریر، هوشنگ ظریف، داوود گنجه‌ای، حمید متبسم، هنگامه اخوان،، ارشد تهماسبی، کیوان ساکت، مسعود شعاری، بهداد بابایی، بیژن بیژنی، اکبر زنجانپور، علی دهکردی، رضا فیاضی، حسن ریاحی، فاضل جمشیدی و محمد اصفهانی حضور داشتند.[۵۲]
خاکسپاری در گرگان

مراسم تشییع و خاکسپاری محمدرضا لطفی صبح ۱۵ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ در گرگان و در بافت قدیمی شهر "محله سبزه مشهد" انجام شد و پیکر ایشان در کنار کهنسال‌ترین چنار شهر گرگان به خاک سپرده شد. پیکر محمدرضا لطفی بعد از خروج از تالار فخرالدین اسعد گرگانی و بعد از مارش عزا و قرائت پیام علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین محمود دولت‌آبادی و اجرای آواز صدیق تعریف و علی‌اکبر شکارچی و سخنرانی حسین علیزاده و استاندار گلستان به‌سوی جایگاه خاکسپاری روانه شد.زیدالله طلوعی، ارشد تهماسبی، داریوش طلایی، حسین علیزاده، صدیق تعریف و ... در این مراسم حضور داشتند حضور داشتند.[۵۳][۵۴]
مراسم یادبود محمدرضا لطفی

مراسم یادبود محمدرضا لطفی، عصر ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ در مسجد جامع شهرک غرب تهران بر‌گزار شد. در این مراسم احمد مسجدجامعی رییس شورای شهر تهران به سخنرانی پرداخت. شرکت کنندگان در این مراسم عبارت بودند از: محمدرضا شجریان، حسین علیزاده، بیژن کامکار، داریوش طلایی، محمد سریر، مهدی خزعلی، علی مرادخانی، علی‌اکبر شکارچی، صدیق تعریف، ارشد طهماسبی، کیوان ساکت، اردشیر کامکار، فرخ مظهری، بیژن بیژنی، محمدرضا طالقانی و ...[۵۵]
آثار
آثار
نام آلبوم     سال انتشار     آهنگ‌ساز     نوازنده     خواننده     ناشر     توضیحات
از میان ریگ‌ها و الماس‌ها     -     Yes     Yes     -         محمدرضا لطفی (بداهه‌نوازی تار) - احسان طبری (شعرخوانی)
جان جان     ۱۳۵۵     Yes     Yes     محمدرضا شجریان     آوای شیدا     نهمین آلبوم موسیقی از مجموعه ۱۲ آلبوم چاووش، اجرای گروه شیدا در دستگاه سه‌گاه، اشعار از عطار و هوشنگ ابتهاج، مربوط به جشن هنر طوس (تیر ۱۳۵۵)
کنسرت شیدا     ۱۳۵۶     Yes     Yes     هنگامه اخوان         روی (الف): بزرگداشت قمر اجرا در سال ۱۳۵۶
هنگامه اخوان و لطفی         Yes     Yes     هنگامه اخوان        
به یاد عارف     ۱۳۵۷     Yes     Yes     محمدرضا شجریان     جهان موزیک     اجرای گروه شیدا، اولین آلبوم از مجموعهٔ چاووش، اجرا در در آواز بیات ترک (سال ۱۳۵۶)، ابتدا با نام چاووش ۱ (به یاد عارف) جهان موزیک و امروزه با نام به یاد عارف تصحیح و توسط آوای شیدا به بازار آمده است، با توجه به این که در آن زمان موسیقی سنتی ایرانی در انزوا بود و موسیقی غربی در ایران رواج بیش تری پیدا کرده بود این اثر از اولین آثاری است که موسیقی سنتی را دوباره احیا کردند.[۵۶]
سپیده     ۱۳۵۸     Yes     Yes     محمدرضا شجریان         اجرا در دستگاه ماهور، دربرگیرندهٔ تصنیف معروف ایران ای سرای امید (شعر از ه. الف. سایه، آهنگ از محمدرضا لطفی، باصدای محمدرضا شجریان) که در شب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ اولین سرودی بود که از رادیو پخش شد، ضبط شدهٔ یکی از کنسرت‌های گروه شیدا، اجرا در آذرماه ۱۳۵۸
عشق داند     ۱۳۵۹     Yes     Yes     محمدرضا شجریان     دل آواز     کنسرت ابوعطا اسفند ۱۳۵۹
چاووش ۱-۱۲     مجموعه آلبوم     Yes     Yes     محمدرضا شجریان،شهرام ناظری         شامل ۱۲ آلبوم موسیقی است که از نظر اجتماعی نقش بسیار مهمی در همراهی مهم‌ترین رویداد سیاسی اجتماعی پنجاه سال اخیر ایران داشته‌اند.
موسیقی متن فیلم حاجی واشنگتن     ۱۳۶۱     Yes     Yes             حاجی واشنگتن فیلمی‌ست به کارگردانی علی حاتمی.
به یاد طاهرزاده     ۱۳۶۳     Yes     Yes     صدیق تعریف     آوای شیدا     مکتب اصفهان به یاد حسین طاهرزاده در دستگاه سه گاه، گروه شیدا و گروه عارف به سرپرستی محمدرضا لطفی.
بیداد     ۱۳۶۴     پرویز مشکاتیان     Yes     محمدرضا شجریان     دل آواز     بخش اول در دستگاه همایون با آهنگ‌سازی پرویز مشکاتیان بخش دوم در همایون و شور با نوازندگی تار غلامحسین بیگجه‌خانی.
چشمه نوش     ۱۳۷۲     Yes     Yes     محمدرضا شجریان     دل آواز     اجرا در دستگاه راست پنجگاه،(مرکب‌خوانی)
چهارگاه     ۱۳۷۲     Yes     Yes     Yes     آوای شیدا     بداهه‌نوازی تار و آواز (محمدرضا لطفی)، تنبک (هومان پورمهدی) - اجرا در واشنگتن ۱۳۶۸
به یاد درویش‌خان     ۱۳۷۲     Yes     Yes     نصرالله ناصح پور     آوای شیدا     تکنوازی سه‌تار (لطفی)، تنبک ناصر فرهنگ‌فر، اجرای تصنیف از نصرالله ناصح‌پور
گریه بید     ۱۳۷۲     Yes     Yes     Yes     آوای شیدا     محمدرضا لطفی (تار، سه تار) محمد قوی‌حلم (دف، تنبک)- سه‌گاه-اصفهان، کنسرت پاریس ۱۹۹۵
معمای هستی     ۱۳۷۶     Yes     Yes     محمدرضا شجریان     دل آواز     اجرا در دستگاه دستگاه شور
ردیف آوازی عبدالله دوامی     ۱۳۷۶         Yes     عبدالله دوامی         روایت و اجرای عبدالله دوامی، مجمدرضا لطفی (تار)
چهره به چهره     ۱۳۷۷     Yes     Yes     محمدرضا شجریان     دل آواز     اجرا در سال ۱۳۵۶ (حافظیه شیرازی، جشن هنر) در دستگاه نوا
راست‌پنجگاه     ۱۳۷۷     محمدرضا لطفی، علی اکبر شیدا     Yes     محمدرضا شجریان     دل آواز     اجرا در سال ۱۳۵۴ (در حافظیه شیراز، جشن هنر)، انتشار ۱۳۷۷
رمز عشق     ۱۳۷۷     Yes     Yes         آوای شیدا     این آلبوم حاصل ضبط زندهٔ کنسرت محمدرضا لطفی و محمد قوی‌حلم در آوریل سال ۱۹۹۴ در کپنهاگ است. در دستگاه ماهور و آواز دشتی
بیخود شده         Yes     Yes             محمد رضا لطفی، محمد قوی‌حلم، عبدالنقی افشارنیا، امید لطفی (کنسرت ۱۹۹۷ زوریخ)
بسته نگار         Yes     Yes             محمدرضا لطفی (تار)، مجید کیانی (سنتور)
صد سال تار     ۱۳۸۰     Yes     Yes         ماهور     گزیده‌ای از شیوه‌های تارنوازی در دوران معاصر
یادواره استاد مهدی کمالیان     ۱۳۸۲     Yes     Yes     رجبعلی امیری فلاح، مهدی کمالیان     آوای باربد     آواز و سه‌تار مهدی کمالیان با همراهی سعید هرمزی، رجبعلی امیری فلاح و محمدرضا لطفی در سال‌های ۱۳۵۱،۵۲،۵۳ و ۱۳۶۲
جام تهی     ۱۳۸۳     محمدرضا لطفی، ابوالحسن صبا     Yes     محمدرضا شجریان     راویان هنر شرق     این اثر در اوایل دههٔ ۵۰، ساخته و تنظیم شده بود و از برنامهٔ گل‌های تازه با شمارهٔ ۷۷ با نام پر کن پیاله را پخش شده بود، تنظیم کننده: فریدون شهبازیان، اشعار از فریدون مشیری و هوشنگ ابتهاج
قافله‌سالار     ۱۳۸۴     Yes     Yes     Yes     آوای شیدا     نوا-راست پنجگاه
پرواز عشق     ۱۳۸۴     Yes     Yes         آوای شیدا     لطفی (تار)، ناصر فرهنگ‌فر (تنبک)، اجرای خصوصی تابستان ۱۳۶۳ یادوارهٔ ناصر فرهنگ‌فرسه‌گاه-آواز بیات اصفهان
خموشانه     ۱۳۸۵     Yes     Yes     Yes     آوای شیدا     بداهه نوازی سه‌تار و کمانچه در ابوعطا-بیات ترک لطفی، تنبک (محمد قوی‌حلم)-کنسرت رادیو فرانسه پاییز ۲۰۰۰ - کنسرت بازل سوئیس ۱۹۹۸
یادواره استاد نورعلی برومند     ۱۳۸۶     Yes     Yes     نصرالله ناصح پور     آوای شیدا     گروه همنوازان شیدا، دستگاه شور
همیشه در میان     ۱۳۸۶     Yes     Yes         آوای شیدا     بداهه‌نوازی تار و سه‌تار در شور و دشتی-کنسرت کلن فوریه ۱۹۸۷ - اجرا خصوصی ایران ۱۳۶۲- لطفی (تار، سه تار), محمدهاشمی، ناصر فرهنگ‌فر (تنبک)
تنها یک خاطره     ۱۳۸۶     Yes     Yes         آوای شیدا     حاصل نوازندگی و تمرینِ (محمدرضا لطفی) و فرامرز پایور در منزل هوشنگ ابتهاج به‌سال ۱۳۵۵
صد سال سه تار     ۱۳۸۶     Yes     Yes         ماهور     گزیده‌ای از شیوه‌های سه تارنوازی در دوران معاصر
کنسرت کاخ نیاوران     ۱۳۸۶     Yes     Yes         آوای شیدا     شامل اجرای محمدرضا لطفی و محمد قوی‌حلم در تاریخ ۱۵ تا ۱۷ تیرماه ۱۳۸۶ در فضای باز کاخ نیاوران
ردیف میرزاعبدالله     ۱۳۸۷     درویش‌خان     Yes     علیرضا شاه‌محمدی     آوای شیدا     گروه بانوان شیدا-آثاری از درویش‌خان
وطنم ایران     ۱۳۸۷     Yes     Yes     محمد معتمدی     آوای شیدا     اجرای گروه همنوازان شیدا
یادواره عارف قزوینی     ۱۳۸۷         Yes     محمد معتمدی     آوای شیدا     گروه همنوازان شیدا، آثار:عارف قزوینی, درویش خان, مرتضی محجوبی
بال در بال     ۱۳۸۸     Yes     Yes     دکلمه: هوشنگ ابتهاج (هوالفوسایه)     آوای شیدا     تار (لطفی) دکلمه شعر سایه، تنبک (محمد قوی‌حلم)، انتشار به مناسبت هشتادمین سال تولد ه. الف. سایه
ای عاشقان     ۱۳۸۸     Yes     Yes     محمد معتمدی     آوای شیدا     این آلبوم در بیات اصفهان توسط گروه بانوان شیدا اجرا شده که محمدرضا لطفی در بخش‌هایی از آن به تکنوازی سه‌تار و جواب آواز پرداخته‌است.
کنسرت گروه بانوان شیدا     ۱۳۸۸     Yes     Yes     علیرضا شاه‌محمدی     آوای شیدا     ۲۵ آذر ۸۷ تالار بزرگ کشور (تصویری)
بهانه از توست     ۱۳۸۹     Yes     Yes     Yes     آوای شیدا     محمدرضا لطفی (تار)، محمد قوی‌حلم (تنبک) - کنسرت آمریکا ۱۹۹۶
سایه جان     ۱۳۸۹     Yes     Yes     محمد معتمدی     آوای شیدا     گروه همنوازان شیدا (کنسرت برج میلاد اردیبهشت ۱۳۸۹)
هزار مضراب-نم باران     ۱۳۹۰     Yes     Yes         آوای شیدا     بخش اول: بداهه‌نوازی تار (لطفی) تنبک (محمد قوی‌حلم) - بخش دوم:اثر کوبه‌ای از (احمد خادم‌پر)
شبروان     ۱۳۹۰     Yes     Yes         آوای شیدا     محمدرضا لطفی (تار)، احمد مستنبط (تنبک)، مهرزاد هویدا (دف)
هنر گام زمان     ۱۳۹۱     Yes     Yes     علیرضا فریدون‌پور     آوای شیدا     گروه همنوازان شیدا، آهنگ‌ها ضبط استودیوی یک کنسرت به نام کنسرت هنر گام زمان می‌باشند.
کنسرت هنر گام زمان     ۱۳۹۱     Yes     Yes     علیرضا فریدون‌پور     آوای شیدا     آلبوم تصویری، اجرای گروه همنوازان شیدا، اشعار از مولانا، سعدی شیرازی و ه. الف. سایه، اجرای زندهٔ قطعات آلبوم هنر گام زمان به علاوهٔ بداهه نوازی استاد محمدرضا لطفی با همراهی احمد مستنبط (نوازندهٔ تمبک) و مهرزاد هویدا (نوازندهٔ دف)
یادواره رضاقلی‌میرزا ظلی     ۱۳۹۱     Yes     Yes     سجاد مهربانی     آوای شیدا     گروه بازسازی شیدا و محمدرضا لطفی (کمانچه)، محمد قوی‌حلم (تنبک) - آهنگسازان:مرتضی نی‌داوود,علی اکبر شهنازی,حبیب سماعی, محمدرضا لطفی-کنسرت نیاوران، تیرماه ۱۳۸۶
جادوی سکوت     ۱۳۹۱     حمیدرضا مرتضوی     Yes     علیرضا فریدون‌پور     آوای شیدا     گروه بزرگ همنوازان شیدا، با نظارت فنی و هنری و تکنوازی کمانچه (محمدرضا لطفی)-یادواره فریدون مشیری
زخمه ساز     ۱۳۹۲     Yes     Yes     علیرضا فریدون‌پور     آوای شیدا     گروه بانوان شیدا
کنسرت شهر اصفهان     ۱۳۹۲     Yes     Yes         آوای شیدا     محمدرضا لطفی (تار، سه تار)، نبیل یوسف شریداوی (دف)، سجاد منصوری (تنبک) - ۱۵ و ۱۶ تیر ۱۳۹۱ - تقدیم به حسن کسایی
سربداران     ۱۳۹۲     فرهاد فخرالدینی     محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، محمد فیروزی، سیمین آقارضی، مجید درخشانی، حمید متبسم، هادی منتظری، بیژن کامکار، ارکستر سمفونیک تهران     بیژن کامکار     استودیو صبا     موسیقی سربداران براساس مجموعه تلویزیونی سربداران نوشته شده است. این موسیقی بیانگر مقاومت و پایداری مردم خراسان در برابر متجاوزان غارت‌گر و خون‌خوار مغول است.

غلامحسین بنان

غلامحسین بنان، (اردیبهشت ۱۲۹۰، تهران[۱] - ۸ اسفند ۱۳۶۴، تهران) خواننده ایرانی است که از سال‌های ۱۳۲۱ تا دهه ۵۰ در زمینه موسیقی ملی ایران فعالیت داشت. او عضو شورای موسیقی رادیو، استاد آواز هنرستان موسیقی تهران و بنیان‌گذار انجمن موسیقی ایران بوده‌است.

محتویات

    ۱ دوران کودکی
    ۲ فعالیت حرفه‌ای
    ۳ سانحه تصادف
    ۴ ازدواج
    ۵ ترانه‌های ماندگار
    ۶ آوازهای ماندگار
    ۷ فیلم طوفان زندگی
    ۸ بنان و دیگران
    ۹ مرگ
    ۱۰ تخریب خانه
    ۱۱ آلبوم‌ها
        ۱۱.۱ آلبوم‌های مشترک
        ۱۱.۲ مجموعه شاخه گل
        ۱۱.۳ مجموعه ترانه‌های بنان
        ۱۱.۴ مجموعه آشنایی با شیوه آواز بنان
    ۱۲ کارنامه هنری
    ۱۳ کتاب‌ها و یادبودها
    ۱۴ منابع
    ۱۵ پیوند به بیرون

دوران کودکی

پدرش کریم خان بنان الدوله نوری و مادرش دختر شاهزاده رکن‌الدوله (برادر ناصرالدین شاه) بود. از شش سالگی به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی‌های مادرش که پیانو را بسیار خوب می‌نواخت بهره‌ها گرفت، اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصر سیف بوده‌اند.
فعالیت حرفه‌ای

از سال ۱۳۲۱ صدای غلامحسین بنان، همراه با همکاری عده‌ای از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد. روح‌الله خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری را شروع کرد و از بدو شروع برنامه همیشه جاوید «گلهای رنگارنگ» بنا به دعوت استاد داود پیرنیا همکاری داشت. بنان در طول فعالیت هنری خود، حدود ۳۵۰ اهنگ را اجرا کرد و انچه که امتیاز مسلم صدای او را پدید می‌اورد، زیر و بم‌ها و تحریرات صدای او است که مخصوص به خودش می‌باشد. بنان نه تنها در اواز قدیمی و کلاسیک ایران استاد بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت. تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعا می‌باشد. بنان را می‌توان به حق بزرگترین اجرا کننده آهنگ‌های سبک وزیری-خالقی دانست. او همچنین در کنار ادیب خوانساری از بهترین اجراکنندگان آثار صبا و محجوبی محسوب می‌شود. استعداد شگرف او در مرکب‌خوانی و تلفیق شعر و موسیقی بارها ستایش موسیقی‌دانان معاصرش را بر انگیخته‌است.
ارکستر رادیو، رهبر:روح‌الله خالقی، خواننده:بنان، با شرکت پرویز یاحقی، علی تجویدی، مرتضی محجوبی

در سال ۱۳۳۲ به پیشنهاد شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول گردید و در سال ۱۳۳۴ ریئس شورای موسیقی رادیو شد. غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه‌های گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشته و برنامه‌های متعدد و گوناگون دیگری که از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده‌است.

در این برنامه‌ها، استادان تراز اول موسیقی سنتی چون روح‌الله خالقی، ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، احمد عبادی، حسین تهرانی، علی تجویدی، و... با او همکاری داشته‌اند.
سانحه تصادف

۲۷ آذر ماه ۱۳۳۶ وقتی بنان با اتومبیل شخصی در جاده کرج مشغول رانندگی بود با کامیونی که فاقد چراغ ایمنی عقب بود تصادف کرد و در این سانحه چشم راست خود را از دست داد و به همین خاطر همیشه از عینک دودی استفاده می‌کرد، شادروان ابوالحسن ورزی، دوست نزدیک بنان شعر زیر را تحت تاثیر این واقعه سرود:
بنان بعد از از دست دادن یک چشم، از عینک آفتابی استفاده می‌کرد.
دیدیم چو بازیگری دور زمان را         بازیچه گرفتیم همه کار جهان را
مااز گذر عمر به جز درد چه دیدیم         تا دل بسپاریم جهان گذران را
باریست گران محنت این عمر به دوشم         تا چند کشم زحمت این بار گران را
از بهر نمایاندن غم‌های نهان بود         روزی که دمیدند به تن پرتو جان را
در خرمن صاحب‌نظران برق بلا شد         آن شعله که افروخت چراغ دگران را
آماج بلا جز دل ارباب هنر نیست         سر خط امان داده قضا بی‌هنران را
می‌خواست که در چشم هنر نور نماند         آسیب رسانید اگر چشم بنان را
افسوس که تاریک شد آن دیده که می‌دید         با برق نگاهی همه اسرار نهان را

بنان، برای معالجه به خارج از کشور مسافرت کرد و بعد از برگشت از این سفر تصمیم گرفت در مواضع هنری خود بازنگری کند. او می‌گفت: "من از این پس کوشش می‌کنم آثاری اجرا کنم که واجد وزنی شاد و شعری امیدوار کننده‌است. من جداً از ادامهٔ شیوهٔ قدیم که شباهت به مرثیه خوانی دارد خسته شده‌ام، البته در این زمینه سازندگان آهنگ باید با من یاری و همکاری کنند". حاصل این تصمیم اجرای ترانه‌های دلنشین و ساده‌ای است که اتفاقاً از خیلی از تصانیف آن دورهٔ رادیو استوارتر و برازندهٔ خوانندهٔ عالی مقامی چون او می‌باشد.[۲]
ازدواج

ازدواج اول:غلامحسین بنان با خواهر کلنل علینقی وزیری ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک دختر به نام گیتی و یک پسر به نام بیژن است.
ازدواج دوم: بنان بعد از همسر اولش، در نهم بهمن ۱۳۴۴ با خانم پری دخت آور ازدواج کرد.
ترانه‌های ماندگار

از ماندگارترین ترانه‌های بنان می‌توان به: آهنگ آذربایجان در دستگاه شور، آمدی جانم به قربانت در مایهٔ بوسلیک، الهه ناز در مایهٔ دشتی، بهار دلنشین در آواز اصفهان، بوی جوی مولیان در آواز اصفهان، تصنیف توشه عمر در دستگاه همایون، یار رمیده، می‌ناب، خاموش، مراعاشقی شیدا در دستگاه سه گاه، من از روز ازل در دستگاه سه گاه، نوای نی در آواز دشتی و سرود همیشه جاوید ای ایران در مایهٔ دشتی اشاره کرد.
به تصریح همسرش، بنان بهترین اثر خود را "حالا چراً و "کاروان" می‌دانست و می‌گفت: "کاروان را برای بعد از مرگم خوانده‌ام". اواخر عمر هم دلبستگی عجیبی به ترانهٔ "رویای هستی" پیدا کرده بود تا آنجا که با این آهنگ می‌گریست.[۲]
بنان و نوه اش.
آوازهای ماندگار

آواز ماهور با غزل سعدی به مطلع «همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی» و آواز دیلمان با شعر سعدی به مطلع «چنان در قید مهرت پایبندم که گوئی آهوی سر در کمندم» و همچنین آواز اصفهان بر روی غزل «آمد اما در نگاهش آن نوازش‌ها نبود» از کارهای ماندگار استاد هستند. دیلمان در گلهای رنگارنگ ۲۱۷ب (کاروان) اجرا شده است.
فیلم طوفان زندگی

بنان مدتی را نیز به تعیلم فن بازیگری پرداخت و به تصدیق نزدیکانش دارای استعداد زیادی در این زمینه بود. در سال ۱۳۲۷ همراه چهره‌های معروف آن روزگار در فیلمی به نام طوفان زندگی ساخته علی دریابیگی و اسماعیل کوشان بازی کرد که داستان آن در انجمن موسیقی ملی اتفاق می‌افتد. در این فیلم بنان دو ترانه از ترانه‌های معروفش را بطور زنده اجرا می‌کند.[۳]
بنان و دیگران

پرویز خطیبی در خاطره‌ای از بنان می‌گوید: سال ۱۳۳۸ در یک شب سرد زمستانی به یک مجلس عروسی دعوت شدیم. داماد آقای علی اکبر مشکین سلیمی، برادر مصطفی سلیمی مولف و ناشر مجله گلهای رنگارنگ بود. بسیاری از افراد سرشناس و رجال نامی وقت در آن میهمانی حضور داشتند. یک آواز خان حرفه‌ای، با صدای نه چندان خوش مدتی وقت حضار را گرفت و بالاخره مرد جوانی که در بین میهمانان نشسته بود به اصرار برادر عروس که گویا با او نسبتی داشت همراه با تار شروع به خواندن آوازی کرد و ناگهان مجلس آرام گرفت و نفس‌ها در سینه‌ها حبس شد. صدای مرد جوان به زمزمهٔ ارام جویباری می‌ماند که در قلب کوهستان‌ها آدم را به یک خواب شیرین بهاری دعوت می‌کند. هنگام خواندن چهره اش آرام و نگاهش ثابت و معمولی بود، تحریر و کشش خاصی که در آن صدا وجود داشت، یک چیز دیگر بود. چیزی سوای آنچه که تا به امروز شنیده بودم، پیش خود گفتم کیست صاحب این صدا؟ آیا اقبال السلطان است که من صفحاتش را دارم؟ مجلس که تمام شد، سعی کردم صاحب صدا را پیدا کنم اما معلوم شد که او زودتر از دیگران رفته، نزد مصطفی خان برادر عروس رفتم و نام او را پرسیدم، مصطفی خان او را اینطور معرفی کرد: غلامحسین بنان، پسر بنان الملک، از شاهزاده‌های قاجار است.[۴]
مرگ
سنگ مزار پیشین
سنگ مزار کنونی

غلامحسین بنان در ساعت ۶:۴۵ غروب ۸ اسفندماه ۱۳۶۴، پس از اذان مغرب در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت و بر خلاف وصیتش که مایل بود در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شود، در دهم اسفند، در امام‌زاده طاهر کرج به خاک سپرده شد. او مدت‌ها از بیماری دستگاه گوارش و افسردگی رنج می‌برد.[۲]
در پی این رویداد، مرکز سرود و آهنگ‌های انقلابی وزارت ارشاد، هنرستان سرود و آهنگهای انقلابی، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، بیمارستان ایرانمهر و از هنرمندان برجسته محمدرضا شجریان، کاوه دیلمی، هنگامه اخوان، شهرام ناظری، ابوالحسن ورزی، کامکار، تورج نگهبان، جمشید مشایخی، عماد رام و بسیاری از هنرمندان، دوستان و یاران وی پیام‌های تسلیتی به طور جداگانه صادر کردند.[۵]

از سال ۱۳۶۴ یعنی زمان فوت استاد شهیر موسیقی ایران تا سال ۱۳۸۹ سنگ قبر بنان تعویض نگردید، سال ۱۳۸۹ به دلیل پاره‌ای از تغییرات در امام‌زاده طاهر کرج و هم‌سطح‌سازی قبور و تعویض همهٔ سنگ قبرهای نزدیک صحن، سنگ قبر بنان نیز تعویض گردید و به شکل کنونی درآمد.
تخریب خانه

به گزارش خبرگزاری میراث فرهنگی در ۲ آبان ۱۳۹۲، خانه استاد بنان تخریب شد.

این خانه تاریخی در نیاوران، بلندی‌های جمال‌آباد، نبش کوچه مینا، پلاک ۱۲ قرار داشت. محمد بهشتی، مشاور ارشد سازمان میراث فرهنگی، تخریب این خانه را به مثابه از دست دادن صاحبان تهران می‌داند. بنان از سال ۱۳۵۴ در این خانه دو طبقه زندگی می‌کرد که ایوانی رو به بلندی‌های دماوند داشت.[۶]
آلبوم‌ها
آلبوم‌های مشترک

    آثار استاد روح‌الله خالقی، انتشار در ۱۳۸۳، در این مجموعه استادان عبدالوهاب شهیدی و غلامحسین بنان اجرای آواز را برعهده داشتند.

مجموعه شاخه گل

    شاخه گل ۱ (الهه ناز، می ناب): ناشر: ایران صدا، دربرگیرندهٔ تصنیف الهه ناز، آهنگ سازان: روح‌الله خالقی و اکبر محسنی، اشعار از کریم فکور و حافظ شیرازی
    شاخه گل ۲: ناشر: ایران صدا، آهنگ سازان: روح الله خالقی و مرتضی محجوبی، تنظیم جواد معروفی، اشعار از شهریار و رهی معیری
    شاخه گل ۳
    شاخه گل ۴
    شاخه گل ۵ (خلوتگه راز): ناشر: ایران صدا، اجرا در دستگاه‌های همایون و شور، آهنگ ساز: مرتضی محجوبی، اشعار از عطار، پروین ریاضی، حافظ، مشتاق اصفهانی، نظام وفا، فروغی بسطامی و عراقی، نوازندگان: رضا ورزنده:سنتور، پرویز یاحقی:ویولن، مرتضی محجوبی:پیانو و فرهنگ شریف:تار
    شاخه گل ۶ (جلوه دلدار): ناشر: ایران صدا، آهنگ ساز: مرتضی محجوبی، اشعار از عطار، صائب تبریزی، نظام وفا، عراقی، حافظ، یغما جندقی و منصوره اتابکی (زهره)، نوازندگان: احمد عبادی:سه تار، علی تجویدی:ویولن، مرتضی محجوبی:پیانو، روح‌الله خالقی:ویولن و حسن کسایی:نی
    شاخه گل ۷: ناشر: ایران صدا، آهنگ سازان: عارف قزوینی و مرتضی محجوبی، تنظیم: جواد معروفی، اشعار از عارف قزوینی، عطار، فقیه کرمانی، رهی معیری، مهدی حمیدی شیرازی، ابوالحسن ورزی و شیخ نجم الدین کبری، نوازندگان: مرتضی محجوبی:پیانو و لطف‌الله مجد:تار
    شاخه گل ۸: ناشر: ایران صدا، آهنگ ساز: مرتضی محجوبی، تنظیم: جواد معروفی، اشعار از مولانا، احمد ناظرزاده کرمانی، رهی معیری، عطار، شمس تبریزی و عراقی، اجرا در دستگاه دشتی و آواز سه گاه، نوازندگان:جواد معروفی:پیانو، حسنعلی وزیری تبار:قره نی، حسینعلی ملاح:ویولن، علی تجویدی:ویولن، فرهنگ شریف:تار و مرتضی محجوبی:پیانو
    شاخه گل ۹ (نغمه‌های همایون، تنها تویی): ناشر: ایران صدا، آهنگ ساز: جواد معروفی، اجرا در دستگاه‌های همایون و دشتی، اشعار از رهی معیری، عراقی، حکیم سنایی، فخرالدین عراقی، ابوالحسن ورزی و منصوره اتابکی (زهره)، نوازندگان: احمد عبادی:سه تار، حسن کسایی:نی، مهدی خالدی:ویولن، رضا ورزنده:سنتور و حسین همدانیان:تنبک
    شاخه گل ۱۰ (ای ایران): ناشر: ایران صدا، دربرگیرندهٔ تصنیف‌های معروف ای ایران و تا بهار دلنشین، آهنگ سازان: روح‌الله خالقی، مرتضی محجوبی، نصرالله زرین پنجه، موسی معروفی و اکبر محسنی، اشعار از بیژن ترقی، رهی معیری، کریم فکور، ابوالقاسم حالت، نواب صفا و حسین گل گلاب
    شاخه گل ۱۱ (آذربایجان (۱)، ای دل بیا): ناشر: ایران صدا، آهنگ ساز: روح‌الله خالقی، اشعار از رهی معیری، عراقی، فروغی بسطامی، عطار، فغانی شیرازی، ازینور اصفهانی و الهی قمی، نوازندگان: حبیب‌الله بدیعی و احمد عبادی:ویولن
    شاخه گل ۱۲ (آمد اما در نگاهش، عشق و مستی): ناشر: ایران صدا، آهنگ سازی و تنظیم: روح‌الله خالقی، اشعار از نظام وفا، بیژن ترقی، ابوالحسن ورزی، عطار، حافظ و عراقی، نوازندگان: حبیب‌الله بدیعی:ویولن، جلیل شهناز:تار، امیرناصر افتتاح:تنبک و تک نوازی جواد معروفی
    شاخه گل ۱۳
    شاخه گل ۱۴: ناشر: ایران صدا، آهنگ سازان: مهدی خالدی، مرتضی محجوبی، روح‌الله خالقی و حسین یاحقی، تنظیم کننده: روح‌الله خالقی، اشعار از منصوره اتابکی (زهره)، رهی معیری، عارف قزوینی و نواب صف، نوازندگان: مرتضی محجوبی:پیانو، مهدی خالدی:ویولن، علی تجویدی:ویولن و حسین یاحقی:ویولن، دکلمه: روشنک
    شاخه گل ۱۵ (آذربایجان (۲)، مرا عاشقی شیدا): ناشر: ایران صدا، آهنگ سازان: روح‌الله خالقی، علی تجویدی و پرویز یاحقی، اشعار از حافظ، رهی معیری، عارف قزوینی، رعدی آذرخشی و منیره طه، نوازندگان: روح‌الله خالقی:ویولن، مرتضی محجوبی:پیانو و پرویز یاحقی:ویولن، دکلمه: روشنک
    شاخه گل ۱۶ (برگ سبز ۲۶ و ۱۰۷): ناشر: ایران صدا، اشعار از عطار، اوحدی مراغه‌ای، سعدی، عراقی، فغانی شیرازی، واله‌ای قمی و سیمین بهبهانی، نوازندگان:حبیب‌الله بدیعی:ویولن، حسن کسایی:نی، جلیل شهناز:تار و احمد عبادی:سه تار، دکلمه: روشنک
    شاخه گل ۱۷ (مرغ شباهنگ): ناشر: ایران صدا، آهنگ ساز: موسی معروفی، تنظیم کننده:روح‌الله خالقی، اشعار از رهی معیری

مجموعه ترانه‌های بنان

    چه شورها: ناشر:ماهور، آهنگ ساز: روح‌الله خالقی، اشعار از شهریار، رهی معیری، عارف قزوینی، غلامعلی رعدی آذرخشی، علی موید ثابتی و کریم فکور، اجرای ارکستر گل‌ها و ارکستر شماره یک رادیو
    نامه‌های گمشده: ناشر:ماهور، آهنگ سازان: علینقی وزیری، محمود تاج بخش، مهدی مفتاح، مهدی خالدی، محمود ذوالفنون و عبدالله جهان پناه، اشعار از حسین گل گلاب، حافظ، سعدی، علی صارمی، عبدالله الفت، شهر آشوب، محمود ثنایی، وحشی بافقی و مولانا، نوازندگان:جواد معروفی:پیانو، ابراهیم سرخوش:تار، محمود تاج بخش:ویولن و عبدالله جهان پناه:ویولن
    گل‌ریزان: ناشر:ماهور، آهنگ ساز:روح‌الله خالقی، اشعار از بیژن ترقی، رهی معیری، عارف قزوینی، نزاری قهستانی، حافظ و حسین گل گلاب، نوازندگان: ارکستر گل‌ها و ارکستر شماره یک رادیو
    قصه شب: ناشر:ماهور، آهنگ سازان: حسینعلی وزیری تبار، عبدالله جهان پناه، محمود ذوالفنون و مسعود میثاقیان، تنظیم روح‌الله خالقی، اشعار از رضا ثابتی، حافظ، حمیدی، سعدی، بیژن ترقی و فروغی بسطامی، نوازندگان: ابراهیم سرخوش:تار، جواد معروفی:پیانو، سیروس حدادی:فلوت و محمود تاج بخش:ویولن
    باد نوبهاری: ناشر:ماهور، آهنگ سازان: جواد معروفی، مهدی مفتاح، علینقی وزیری، منوچهر لشکری و عبدالحسین شهنازی، تنظیم روح‌الله خالقی، اشعار از رهی معیری، یزدان بخش قهرمان، حافظ، حسین گل گلاب، ابوالقاسم حالت و فروغی بسطامی، نوازندگان: جواد معروفی:پیانو، مهدی مفتاح:ویولن و منوچهر لشکری:ویولن
    گلشن دل: ناشر:ماهور، آهنگ ساز: نصرالله زرین پنجه، اشعار از ابوالقاسم حالت، هدایت الله نیرسینا، ابوسعید ابوالخیر، نظام فاطمی، حافظ، پرویز خطیبی، سعدی و تورج نگهبان، نوازندگان: نصرالله زرین پنجه:تار، جواد معروفی:پیانو، محمود تاج بخش:ویولن، ابراهیم سرخوش:تار، سیروس حدادی:فلوت و علی تجویدی:ویولن
    افسون سخن: ناشر:ماهور، آهنگ ساز: نصرالله زرین پنجه، اشعار از ایرج تیمورتاش، سعدی، عبدالله الفت، نظام فاطمی، طبیب اصفهانی، پرویز خطیبی و اسماعیل نواب صفا، نوازندگان: محمود تاج بخش:ویولن، عباس زندی:سنتور، علی تجویدی:ویولن، جواد معروفی:پیانو و نصرالله زرین پنجه:تار
    گریه شمع: ناشر:ماهور، آهنگ ساز: نصرالله زرین پنجه، اشعار از سعدی، اعلامی، شهر آشوب، نظامی فاطمی، عبدالله الفت و همای شیرازی، نوازندگان: محمود تاج بخش:ویولن، منصور صارمی:سنتور، ابراهیم سرخوش:تار، لطف‌الله مجد:تار و نصرالله زرین پنجه:تار
    جویبار: ناشر:ماهور، آهنگ سازان: نصرالله زرین پنجه و علینقی وزیری، اشعار از اعلامی، فروغی بسطامی، ابوالحسن ورزی، کریم فکور، علی اشتری، حسین شاهزیدی و سعدی، نوازندگان: علی تجویدی:ویولن، جواد معروفی:پیانو، ابراهیم سرخوش:تار، یوسف کاموسی:بربط (عود) و محمود تاج بخش:ویولن
    پرتوی عشق: ناشر:ماهور، آهنگ ساز: نصرالله زرین پنجه، اشعار از یزدانبخش قهرمان، سعدی، حسین شاهزیدی، حافظ، اسماعیل نواب صفا، حافظ، هدایت الله نیرسینا، عبدالله الفت و فروغی بسطامی، نوازندگان: نصرالله زرین پنجه:تار، ابراهیم سرخوش، محمود تاج بخش:ویولن و علی تجویدی:ویولن
    رقص مستانه: ناشر:ماهور، آهنگ ساز: نصرالله زرین پنجه، اشعار از حسین شاهزیدی، فروغی بسطامی، ابوالقاسم حالت، بیژن ترقی، رهی معیری، عبدالله الفت و حافظ، نوازندگان: ابراهیم سرخوش:تار و محمود تاج بخش:ویولن

مجموعه آشنایی با شیوه آواز بنان

    هم‌چنین امروزه چند آلبوم تحت عنوان آشنایی با شیوه آواز استاد غلامحسین بنان توسط چهارباغ منتشر شده‌اند که برای هنرجویان آواز می‌توانند الگو باشند. بخشی از آوازهای این مجموعه مربوط به اجراهای خصوصی استاد بنان می‌باشند.

کارنامه هنری

گلهای جاویدان

    گلهای جاویدان بدون شماره در «شور»
    گلهای جاویدان بدون شماره در «سه گاه»
    گلهای جاویدان بدون شماره در «همایون» با سنتور رضا ورزنده
    گلهای جاویدان شماره ۹۲ در «بیات ترک و ابو عطا
    گلهای جاویدان شماره ۹۳ در «شور» با ویولون استاد مهدی خالدی
    گلهای جاویدان شماره ۹۸ در «ابو عطا» با تار لطف اله مجد
    گلهای جاویدان شماره ۱۱۸ در «ماهور» با ویولون استاد علی تجویدی و سنتور رضا ورزنده
    گلهای جاویدان ۱۱۸ مکرر در «ابو عطا» با ویولون استاد مهدی خالدی
    گلهای جاویدان ۱۲۴ در «بیات ترک»
    گلهای جاویدان شماره ۱۲۸ در «شوشتری»
    گلهای جاویدان شماره ۱۲۹، گلهای جاویدان ۱۳۰
    گلهای جاویدان ۱۳۱ در «سه گاه»، گلهای جاویدان شماره ۱۳۲ در «دشتی»
    گلهای جاویدان شماره ۱۳۶
    گلهای جاویدان شماره ۱۳۷ در «چهار گاه» با پیانو استاد مرتضی محجوبی و استاد علی تجویدی
    گلهای جاویدان شماره ۱۳۸
    گلهای جاویدان شماره ۱۳۹ در «سه گاه» با استاد جلیل شهناز
    گلهای جاویدان شماره ۱۴۳ در «شور»
    گلهای جاویدان شماره ۱۴۵ در «شور» با سنتور رضا ورزنده

گلهای رنگارنگ

    گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۳ در «دشتی»
    گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۹ در «سه گاه»
    گلهای رنگارنگ شماره ۱۲۶ در «دشتی»
    گلهای رنگارنگ شماره ۱۳۴ در «افشاری»
    گلهای رنگارنگ شماره ۱۳۶ در «سه گاه»
    گلهای رنگارنگ شماره ۱۴۰ الف در «افشاری»
    گلهای رنگارنگ شماره ۱۴۰ ب در «افشاری»
    گلهای رنگارنگ شماره ب مکرر
    گلهای رنگارنگ شماره ۱۴۹ در «دشتی»
    گلهای رنگارنگ شماره ۱۷۱ در «شور»
    گلهای رنگارنگ شماره ۱۷۲ در «شور»
    گلهای رنگارنگ شماره ۱۷۴ در «سه گاه»
    گلهای رنگارنگ شماره ۱۷۶ در «دشتی»
    گلهای رنگارنگ شماره ۱۹۰ در «سه گاه»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۰۱ در «ابو عطا»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۰۵ در «افشاری»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۱۰ در «بو سلیک»
    گلهای رنگارنگ ۲۱۰ ب مکرر در «بوسلیک»
    گلهای رنگارنگ ۲۱۱ در «سه گاه»
    گلهای رنگارنگ ۲۱۶ ب
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۲۸ در «افشاری»
    گلهای رنگارنگ شماره ۳۳۰در «دشتی»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۳۲ در «دشتی»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۳۴ در «دشتی و ماهور»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۳۷ در «ماهور»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۴۲ در «شور»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۴۵ در «همایون»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۴۹ در «شور»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۰ در «دشتی»
    گلهای رنگارنگ بختیاری (محلی)، شماره ۲۵۱
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۲ در «همایون»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۴ در «اصفهان»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۶ در «شور»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۷ در «ماهور»
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۶۵ در «اصفهان»

برگ سبز

    برگ سبز شماره ۲۷ در «سه گاه»
    برگ سبز شماره ۳۱در «افشاری»
    برگ سبز شماره ۴۶ در «سه گاه»
    برگ سبز شماره ۶۳ در «اصفهان»
    برگ سبز شماره ۸۳ در «سه گاه»
    برگ سبز شماره ۱۰۷ در «اصفهان»
    برگ سبز شماره ۱۴۵ در «همایون»

و برنامه‌های متعدد و گوناگون دیگری که از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده‌اند. آثار به جا مانده از این هنر مند را حدود ۳۵۰ اثر تخمین زده‌اند.[۲] که بسیاری از آنها هنوز در دسترس عموم قرار ندارند.
کتاب‌ها و یادبودها

برنامه‌های موسیقیایی تنظیم‌شده به یاد بنان.
۱. «در سوگ بنان»، با صدای محمدرضا شجریان، برگرفته از مراسم چهلمین روز در گذشت بنان.
۲. «یاد یار مهربان»، با صدای کاوه دیلمی با اشعاری از فریدون مشیری و آهنگسازی فرهاد فخرالدینی.
۳. اجرای کنسرت‌های متعدد به یاد بنان با اجرای محمدرضا لطفی و شهرام آقایی پور و هنرمندان دیگر.

کتاب‌های به زیور طبع آراسته شده درباره بنان.
۱. کتاب «از نور تا نوا، غلامحسین بنان استاد آواز ایران» به کوشش دکتر داریوش صبور و همت همسر بنان (پری دخت بنان).
شامل عکسها، زندگینامه، خاطرات و یادبودهای بنان.
۲. کتاب «رویای هستی» به کوشش شهرام آقایی پور.
شامل مجموعه تصنیفها، نت‌ها، زندگینامه و یادواره‌های غلامحسین بنان.
۳. کتاب «نوای جاودان» به کوشش هومن صدر و همسر بنان (پری دخت بنان).
زیوری ماندگار از عکسها، زندگینامه و خاطرات و یادبودهای بنان.

سال ۱۳۶۴

زادروزها

    ۹ فروردین - نرگس محمدی، بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر ایرانی
    ۲۳ اردیبهشت - محسن یگانه، خواننده سبک پاپ،ترانه سرا،آهنگساز،تنظیم کننده
    27 مرداد - قاسم رضایی : کشتی گیر ایرانی.
    ۱۷ شهریور - سروش لشگری، رپ فارسی، ترانه سرا وخواننده، ایران
    ۲۵ مهر - باران کوثری، بازیگر سینما، تئاتر، تلویزیون
    حنیف عمران‌زاده : بازیکن فوتبال ایرانی.

درگذشت‌ها
بهار

    ۹ خرداد - فریدون توللی، شاعر ایرانی

تابستان
پاییز

    ۴ آبان - یحیی آرین پور، نویسنده و محقق
    ۲ آذر - غلامحسین ساعدی، نویسنده

زمستان

    ۱ اسفند - فضل‌الله محلاتی، روحانی
    ۱۰ اسفند - غلامحسین بنان، خواننده

قانون مطبوعات ایران

قانون مطبوعات ایران مصوب ۱۳۶۴ مجلس شورای اسلامی است. این قانون از بحث‌انگیزترین قوانین در تاریخ ایران بوده‌است.[۱]

این قانون با ۳۶ ماده و ۲۳ تبصره دارای شش فصل به شرح زیر است:[۱]

    فصل اول: تعریف مطبوعات
    فصل دوم: رسالت مطبوعات
    فصل سوم: حقوق مطبوعات
    فصل چهارم: حدود مطبوعات
    فصل پنجم: شرایط متقاضی و مراحل صدور پروانه
    فصل ششم: جرایم

«عدم توجه کافی به حقوق روزنامه‌نگاران» و «سکوت کامل درباره هیأت منصفه» از اصلی‌ترین انتقاداتی است که از این قانون شده‌است

هیئت نظارت بر مطبوعات

هیأت نظارت بر مطبوعات به موجب مواد ۱۰ و ۱۱ قانون مطبوعات شکل گرفته‌است. دبیرخانه این هیات در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مستقر شده است.[۱]

اعضای هیأت نظارت بر مطبوعات، طبق قانون مطبوعات باید «از افراد مسلمان و صاحب صلاحیت علمی و اخلاقی لازم و مؤمن به انقلاب اسلامی می‌باشند» و شامل:

    یکی از قضات به انتخاب رییس قوه قضاییه
    وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی یا نماینده تام الاختیار وی
    یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به انتخاب مجلس
    یکی از استادان دانشگاه به انتخاب وزیر فرهنگ و آموزش عالی
    یکی از مدیران مسئول مطبوعات به انتخاب آنان
    یکی از اساتید حوزه علمیه به انتخاب شورای عالی حوزه علمیه قم
    یکی از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی به انتخاب آن شورا،

بر اساس ماده ۱۱، رسیدگی به درخواست صدور پروانه و تشخیص صلاحیت متقاضی و مدیر مسئول به عهده هیأت نظارت بر مطبوعات است و در صورتی که صاحب پروانه یکی از شرایط مقرر در قانون مطبوعات را از دست بدهد، به تشخیص هیأت نظارت پروانهٔ نشریه لغو می‌شود.

حیات نو

حیات نو از جمله روزنامه‌های اصلاح‌طلب ایران به مدیر مسئولی هادی خامنه‌ای بود.

این روزنامه در ۲۲ دی ۱۳۸۱ به دلیل انتشار یک کاریکاتور توقیف گردید.[۱][۲] سردبیر روزنامه علیرضا اشراقی مدتی را در بازداشت گذراند و پس از آن محاکمه گردید. همچنین هادی خامنه‌ای نیز در دادگاه ویژه روحانیت محاکمه شد.

محافظه‌کاران تبلیغات وسیعی پیرامون انتشار این کاریکاتور به راه انداختند و مجلس خبرگان رهبری نیز با انتشار بیانیه‌ای انتشار آنرا محکوم کرد. در شهر قم نیز تظاهراتی علیه این روزنامه توسط طلاب بر‌گزار گردید.[۳]

روزنامه حیات نو در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۸۸ به جرم تشویش اذهان عمومی توسط هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شد و پرونده آن برای رسیدگی و صدور حکم به مراجع قضایی ارسال گردید.

سید روح‌الله خمینی

سیّد روح‌الله مصطفوی موسوی خمینی (۱ مهر ۱۲۸۱ – ۱۳ خرداد ۱۳۶۸) مشهور به امام خمینی و سید روح‌الله خمینی، فقیه، مرجع تقلید شیعه و اولین رهبر ایران در نظام جمهوری اسلامی بود که انقلاب ۱۳۵۷ ایران را رهبری کرد و در پی به نتیجه رسیدن آن، نظام جمهوری اسلامی ایران را بنیان گذارد و تا پایان عمرش رهبر ایران ماند. از او بیش از چهل کتاب در زمینه‌های اخلاق، فقه، عرفان، فلسفه، حدیث، شعر و تفسیر به جای مانده که بیشتر آن‌ها را پیش از انقلاب ایران نگاشته‌است.[۱] در زمان حکومت محمدرضا پهلوی، یک بار به دلیل سخنرانی خطاب به شاه در عاشورای سال ۱۳۴۲، ۱۰ ماه زندانی و بار دیگر به دلیل سخنرانی علیه قانون کاپیتولاسیون در سال ۱۳۴۳، ۱۵ سال تبعید گردید. او نزدیک به یک سال در ترکیه، سپس عراق و در پایان برای چندماه در فرانسه دوران تبعیدش را گذراند. وی در دوران تبعید پیگیر اوضاع سیاسی ایران بود و با ارسال پیام و اعلامیه از دور، اسلام گرایان و مخالفان نظام شاهنشاهی را رهبری می‌کرد و در این دوران به تدوین نظریه ولایت فقیه پرداخت. تا پس از اینکه محمدرضا پهلوی ایران را ترک کرده بود در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ روانه ایران شد و در ۲۲ بهمن انقلاب به رهبری او به پیروزی رسید. متداولترین لقب او آیت‌الله خمینی است اما در درون ایران بخصوص بین طرفدارانش امام خمینی می‌باشد. وی برای امضا از عنوان روح‌اللَّه الموسوی الخمینی استفاده می‌کرد.[۲]

دهه حکمرانی خمینی همراه با افزایش مداوم قدرت طرفدارانش، حذف گروه‌های مخالف (معمولاً خشونت آمیز و به رغم مقاوت آنها)، افزایش اعمال کنترل‌های ایدئولوژیکی و رفتاری بر مردم بود.[۳][۴] او پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، پوشش حجاب اسلامی را برای بانوان اجباری کرد؛ صدها نفر از وابستگان حکومت شاهنشاهی ایران را اعدام نمود. به فرمان او و با هدف تصفیه دانشگاه‌ها از «استادان و دانشجویان ضدانقلاب» که به «انقلاب فرهنگی» مشهور شد، بسیاری از دانشجویان و استادان چپ، لیبرال و بهایی از دانشگاه‌ها اخراج شدند[۵] و بسیاری از متحدان پیشین خود را سرکوب یا اعدام نمود.[۶] خمینی با وجود مخالفت زیاد ملتش، ایران را درگیر جنگی هشت ساله با عراق نمود.[۴] در تابستان سال ۱۳۶۷ بیش از ۳،۰۰۰ نفر از زندانیان سیاسی به «حکم حکومتی» او در زندان‌ها اعدام شدند.[۶][۷]

در طول زمامداری او، انتظار همگانی برای آزادی و برابری اجتماعی بیشتر نسبت به زمان شاه برآورده نشد و تعدادی برنامه‌های موفق اجتماعی به اجرا درآمد.[۸] به فرمان او کمیتهٔ امداد و جهاد سازندگی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نهضت سواد آموزی و سازمان بَسیج مستضعفین و شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل شد.

در هنگام مرگ در خرداد ۱۳۶۸، خمینی دولتی نسبتاً قوی، اما با مشکلات عظیم در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاست خارجی به ارمغان گذاشت.[۹]

آیت الله خمینی را اغلب یک روحانی سنتی می‌دانند ولی در واقع او از لحاظ نظریه سیاسی و استراتژی پوپولیستی مذهب‌گرای خود، نوآور مهمی در ایران بود.[۱۰]

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
        ۱.۱ نسب خمینی
        ۱.۲ کودکی
        ۱.۳ تحصیلات
        ۱.۴ ازدواج و خانواده
        ۱.۵ تدریس
        ۱.۶ مرگ
    ۲ دوران مبارزات
        ۲.۱ سال‌های آغازین زندگی در قم
        ۲.۲ دوران آیت‌الله بروجردی
        ۲.۳ رابطه با دیگر چهره‌ها
        ۲.۴ دعوت به کشتن احمد کسروی
        ۲.۵ آغاز مخالفت‌ها با حکومت شاه
        ۲.۶ درگذشت آیت‌الله بروجردی و تغییر رویه آیت‌الله خمینی
        ۲.۷ مخالفت با اصلاح قانون انتخابات
        ۲.۸ مخالفت با طرح انقلاب سفید
        ۲.۹ حادثهٔ مدرسهٔ فیضیه
        ۲.۱۰ سخنرانی روز عاشورا و دستگیری
            ۲.۱۰.۱ واقعه ۱۵ خرداد
        ۲.۱۱ مبارزه با کاپیتولاسیون و آغاز دوران تبعید
        ۲.۱۲ خمینی در سال‌های تبعید
    ۳ خمینی و انقلاب
        ۳.۱ خمینی در سال‌های آغازین پس از پیروزی انقلاب
        ۳.۲ شروع جنگ ایران و عراق تا سال ۱۳۶۷
        ۳.۳ سال‌های پایانی
            ۳.۳.۱ اعدام زندانیان سیاسی ۱۳۶۷ و فتوای سلمان رشدی
        ۳.۴ وعده‌ها
    ۴ دیدگاهها و آثار عرفانی
    ۵ اندیشه‌شناسی
        ۵.۱ ولایت فقیه
        ۵.۲ خمینی و توسعه اقتصادی
    ۶ آثار
        ۶.۱ نثر و کتاب‌شناسی
        ۶.۲ اشعار
    ۷ تصویرپردازی
        ۷.۱ سینما
        ۷.۲ موزه
    ۸ اهانت‌ها
    ۹ جستارهای وابسته
    ۱۰ یادداشت ها
    ۱۱ پانویس
    ۱۲ منابع
        ۱۲.۱ منابع انگلیسی
    ۱۳ پیوند به بیرون

زندگی‌نامه
شناسنامه سید روح‌الله مصطفوی معروف به سید روح‌الله خمینی
نوشتار اصلی: زندگی‌نامه سید روح‌الله خمینی

اطلاع چندانی در مورد دوران کودکی او در دست نیست. این ابهام سبب شده‌است که داستان‌های گوناگونی در مورد آن ذکرشود. زندگی‌نامه‌های خمینی معمولاً یا تذکره‌ای هستند که او را تجلی مسیح زمان نشان می‌دهند که با هدایت الهی زمینه ساز عصری جدید شد یا هجونامه‌هایی هستند که او را رهبری عوام فریب، با سوادی اندک و عاری از هرگونه اخلاقیات و تشنه قدرت معرفی می‌کنند.[۱۱]
نسب خمینی
نوشتار اصلی: نسب روح‌الله خمینی
نوشتار اصلی: سید احمد موسوی هندی

خمینی در خانواده‌ای به دنیا آمد که سابقه فعالیت‌های دینی و مذهبی در آن به قرن‌ها قبل برمی‌گشت. آن‌ها «سید موسوی» بودند، به این معنی که نسب‌شان به محمد – پیامبر اسلام – و از طریق دختر او فاطمه و نیز به موسی کاظم – هفتمین امام شیعیان – برمی‌گشت.[۱۲][۱۳] خاندان خمینی ابتدا ساکن شهر نیشابور بودند، اما در اواسط قرن یازدهم هجری برای ترویج مذهب و نیز راهنمایی امور دینی جامعهٔ بزرگ شیعیان هند، راهی شمال این کشور و شهر لکنو واقع در ناحیهٔ اوده شدند. در این منطقه قوانین اسلام و شیعهٔ دوازده‌امامی که از زمان صفویان دین و مذهب رسمی ایران به حساب می‌آمد، برقرار بود.[۱۳] در آنجا، آن‌ها ساکن شهر کوچکی به نام کینتور شده و آغاز به رسیدگی به امور دینی شیعیان آن ناحیه کردند. مشهورترین عضو این خاندان میرحامد حسین موسوی، نویسندهٔ کتاب عبقاتالانوار فی مناقب الائمةالاطهار بود.[۱۴][۱۲][۱۵]

سید احمد موسوی هندی پدر بزرگ سید روح‌الله، در کینتور به دنیا آمد. او که از هم‌دوره‌های میرحامد حسین محسوب می‌شد، در اواسط قرن سیزدهم هجری، لکنو و کشور هند را ترک کرده و راهی نجف شد. سید احمد موسوی هندی به دعوت بزرگان خمین تصمیم به اقامت در خمین و به‌عهده گرفتن مسئولیت رسیدگی به امور دینی مردم آن منطقه گرفت.[۱۶]
کودکی

سید مصطفی پدر خمینی، روحانی.[۱۶][۱۷] و مجتهد ساکن خمین بود[۱۸][۱۹] حاصل ازدواج سید مصطفی با هاجر، دو فرزنددختر بنام مولودآغا خانم و فاطمه و سه فرزندپسر به نام‌های مرتضی، نورالدین و روح‌الله بود.[۱۶] روح‌الله آخرین فرزند این خانواده بود. سید مصطفی در اسفند ۱۲۸۱ خورشیدی (ذی‌الحجه ۱۳۲۰ قمری) و در پنج‌ماهگی روح‌الله، در مسیر خمین به اراک مورد حمله قرار گرفت و با اصابت چند گلوله به ناحیه کتف و کمر کشته شد و جنازه وی به نجف منتقل و درآنجا دفن شد.[۲۰] روح‌الله موسوی خمینی، اول مهرماه ۱۲۸۱ خورشیدی (۲۴ سپتامبر سال ۱۹۰۲ میلادی) در شهر خمین بدنیا آمد. علت کشته شدن پدر خمینی در هاله‌ای از ابهام می‌باشد. منابع طرفدار خمینی، ایادی رضاشاه را عامل قتل پدرش می‌دانند. اما به نظر می‌رسد که این داستان صرفاً هدفی سیاسی داشته باشد زیرا رضا شاه بیست و دو سال بعد از کشته شدن پدر خمینی به پادشاهی رسید. خمینی توسط سه زن بزرگ شد. دایه او که خاور نام داشت، مادرش و عمه‌اش. مادر و عمه او در موج اپیدمی آنفلوآنزای اسپانیایی و وبا که در سال ۱۲۹۷ خورشیدی ایران را فرا گرفت درگذشتند. چیز زیادی از دوران کودکی او نمی‌دانیم.[۱۱]

احمد خمینی در مورد دوران کودکی پدرش گقته‌است:

    پدرم خیلی شیطان بود. مثلاً ایشان هر دو دستش شکسته، یک پایش شکسته، صورتش چند جایش شکسته و اینها همه در اثر بازی‌ها و شیطنت‌هایی بوده که آن موقع می‌کرده. ایشان (روح‌الله خمینی) گفته‌است: برادر من آقای پسندیده خیلی تمیز بود و به قدری تمیز و مودب بود که وقتی بزرگترها او را می‌دیدند از الاغ پیاده می‌شدند. اما من نزدیکی‌های شب یکی باید بیاید لای آشغال‌ها، لای خاک و گل‌ها و توی جوی‌ها مرا پیدا کند و ببرد.[۲۱]

تحصیلات
سید روح‌الله، نفر دوم سمت راست در جمع همدرسان

خمینی تحصیلات مقدماتی خود را در مکتب محلی و سپس مدرسه‌ای در خمین گذراند. سپس در سال ۱۲۹۹ خورشیدی، برای تکمیل تحصیلات خود راهی اراک شد.[۲۲] او در آن‌جا وارد مدرسهٔ سپهدار شد.[۱۶] در آن سال‌ها اراک به دلیل حضور آیت‌الله عبدالکریم حائری یزدی به مرکز مهمی برای یادگیری علوم دینی تبدیل شده بود.[۲۳] یکسال بعد بدنبال مهاجرت آیت‌الله حائری به حوزه علمیه قم، خمینی نیز راهی این شهر شد.[۱۲][۲۴]

او بعد از گذراندن دورهٔ سطح، در درس خارج فقه و اصول عبدالکریم حائری یزدی شرکت کرد و پس از درگذشت حائری با آمدن آیت الله بروجردی به قم، در درس خارج او حضور پیدا کرد.[۲۵] در قم فلسفه را از میرزا علی اکبر حکیم یزدی و محمدرضا نجفی اصفهانی آموخت و نزد ابوالحسن رفیعی قزوینی علاوه بر فلسفه، ریاضیات و هیئت را نیز فراگرفت.[۲۶][۲۷][۱۶] در عرفان ابتدا از میرزا جواد ملکی تبریزی و سپس میرزا محمدعلی شاه‌آبادی بهره برد.[۲۵][۲۸]
ازدواج و خانواده
تصویر سید مصطفی خمینی در دوران کودکی (نفر سمت راست) که به اشتباه بعنوان تصویر پدرش سید روح‌الله مشهور شده است.

روح‌الله در سال ۱۳۰۸ هجری خورشیدی با خدیجه ثقفی دختر میرزا محمد ثقفی تهرانی ازدواج کرد.[۲۹][۳۰] برخلاف سنت رایج چند همسری و متعه در بین روحانیان آن زمان، خمینی هیچگاه همسر دیگری و متعه اختیار نکرد و برخلاف رسم آن زمان خمینی در امور منزل به همسرش کمک می‌کرد.[۱۱] حاصل این ازدواج، دو پسر و سه دختر بود.[۱۶]
تدریس

زمانی که آیت‌الله شاه‌آبادی در ۱۳۱۵، قم را به قصد تهران ترک کرد، خمینی جوان را جانشین خود در تدریس اخلاق کرد. کلاس‌های او علاوه برآن به جایی برای طرح نگرانی‌ها و دغدغه‌های مربوط به آن دوره نیز بود. حکومت پهلوی دستور داد که کلاس‌های درس او از مدرسهٔ فیضیه به مدرسهٔ کوچکی بنام مدرسه ملاصادق، منتقل شود. اما با سقوط رضاشاه در سال ۱۳۲۰، کلاس‌های درس دوباره به مکان قبلی خود بازگشت و با همان محبوبیت از سر گرفته شد. در حین تدریس اخلاق به جمع کثیری از مستمعین، خمینی شروع به تدریس فلسفه، به گروهی از طلبه‌های جوان کرد که در بین آن‌ها نام مرتضی مطهری و حسینعلی منتظری نیز دیده می‌شد که این طلاب بعدها از یاران او در نهضت بودند. وی در سال ۱۳۲۵، تدریس خارج فقه را با استفاده از کتاب «کفایة الاصول» آغاز کرد.[۱۲]
مرگ
آرامگاه سید روح‌الله خمینی.
در سال نخست احداث آرامگاه، مبلغی بالغ بر ۲ میلیارد دلار از بودجه برای احداث مراکز فرهنگی و زیارتی کنار مقبره اختصاص یافت.[۳۱]

علت اصلی مرگ سید روح‌الله خمینی «ایست قلبی» اعلام شد، اما بنا به گفته محمدحسین خوشنویس، عضو گروه پرستاری از آیت‌الله خمینی، «او در یک‌ماهه آخر حیات به سرطان معده مبتلا شده بود و در زمان دومین مرتبه از تزریق داروی شیمی درمانی، دچار سکته وسیع قلبی شد و درگذشت».[۳۲]

حسن عارفی، سرپرست گروه پزشکی رهبر پیشین ایران، در مصاحبه‌ای با یکی از نشریات چاپ ایران[۳۳] گفت که «بیماری سرطان معده آیت‌الله خمینی زمانی آشکار شد که او اعلام کرد: اجابت مزاجش به شدت تیره است».[۳۴]

وی در اواخر شب، ۱۳ خرداد سال ۱۳۶۸، (۳ ژوئن ۱۹۸۹) برابر با ۲۴ شوال ۱۴۰۹، در ساعت ۲۲ و ۲۰ دقیقه در سن ۸۶ سالگی درگذشت.[۳۵]

مراسم تشییع وی در روز ۱۶ خرداد بر‌گزار و همان‌روز در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد[۳۶] که امروزه محل آرامگاه وی می‌باشد. مراسم تشییع وی دارای رکورد گینس بزرگترین تشییع جنازه جهان است که بنا یر گزارش‌های رسمی در ایران ده میلیون و بنا به گزارش رسانه‌های غربی دو میلیون نفر در آن شرکت کردند.[۳۷]
دوران مبارزات
نوشتار اصلی: دوران مبارزات سیاسی سید روح‌الله خمینی
خمینی در نماز.JPG
خمینی در خودروی کرایه‌ای در حال عزیمت به مجلس درس (این عکس مدتها به اشتباه به دستگیری توسط ساواک نسبت داده می‌شد)
سال‌های آغازین زندگی در قم

خمینی در دههٔ ۱۳۱۰ به هیچ فعالیت سیاسی آشکاری دست نزد.[۶] با این‌که او با معدود علمایی که به‌صورت آشکار به اقدامات رضاشاه اعتراض می‌کردند، همدردی داشت اما هیچگاه آشکارا وارد صحنه اجتماعی نشد.[۶] عباس میلانی می‌نویسد که دوران رضا شاه، دوران محدودیت و عقب‌نشینی برای روحانیت بود و خمینی به مانند سایر روحانیون تنها برای بقا تلاش می‌کرد. با رفتن رضا شاه و شروع جنگ جهانی این فضا تغییر کرد. در این حوزه قم تحت نفوذ محمدحسین بروجردی بود که به عدم دخالت روحانیان در امور سیاسی اعتقاد داشت. خمینی به عنوان یک روحانی جوان با این رویه عمیقاً مخالف بود و بعنوان مخالفت مخفیانه به تدریس عرفان می‌پرداخت. هرچند تدریس عرفان در آن زمان در حوزه ممنوع بود. او همچنین بطور مخفیانه از نواب صفوی حمایت می‌کرد. او در هنگام تدریس روش مرسوم در قم که مباحثه بین طلاب بود را برنمی‌تافت. عباس میلانی می‌نویسد که خصوصیاتی مانند استبداد رای و قاطعیت که بعدها در زندگی سیاسی او می‌بینیم، در خمینی بعنوان یک معلم جوان هویدا است.[۱۱]
دوران آیت‌الله بروجردی

بعد از مرگ آیت‌الله حائری (۱۳۱۵)[۱۶] سید حسین طباطبایی بروجردی، که در آن سال‌ها ساکن همدان بود، به‌عنوان یک شخصیت علمی برجستهٔ آن زمان،[۱۲] به‌عنوان گزینهٔ مناسب ریاست حوزه در سال ۱۳۲۴، وارد قم شد و مورد استقبال قرار گرفت، و سرپرستی حوزه را بر عهده گرفت. ریاست بروجردی بر حوزه به‌مدت پانزده سال طول کشید. در این مدت تغییرات اساسی در ساختار حوزه به‌وجود آمد و تحولات بسیاری زیر نظر او رخ داد و استقبال از طرح اصلاح و نوسازی حوزه که از جمله اقدامات صورت گرفته در زمان ریاست او محسوب می‌شوند.[۱۶]

با این وجود پیشنهادهای خمینی درباره اصلاحات در حوزه[۳۶] نهایتاً از طرف بروجردی -علیرغم تمایل اولیه- عملی نشد.[۳۸]

خمینی در زمان ریاست بروجردی بر حوزه، بیشتر بر تدریس و آموزش متمرکز بود تا هرگونه فعالیت سیاسی. در آن زمان، او اصول و خارج فقه را آموزش می‌داد، شاگردانی را به دور خود جمع کرده‌بود که بعدها در فعالیت‌های سیاسی او که در پایان منجر به سقوط حکومت پهلوی شد، تبدیل به یاران اصلی او شدند. جز مرتضی مطهری و حسینعلی منتظری، جوانانی مانند محمدجواد باهنر و اکبر هاشمی رفسنجانی نیز از آن جمله بودند.[۱۲]
رابطه با دیگر چهره‌ها

رابطهٔ خمینی با شخصیت‌های مذهبی فعال آن دوران که به شکل آشکاری در حوزهٔ سیاست به مبارزه با اقدامات حکومت می‌پرداختند، نظیر آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی و مجتبی نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام، مقطعی و اکثراً بی‌ثمر بود. علت اصلی عدم تمایل او بر مبارزات مستقیم و صریح سیاسی در آن زمان به عقیدهٔ خاص او در این زمینه بازمی‌گشت. او معتقد بود که هرگونه جنبش مبارز و خواهان تغییرات می‌بایست توسط یک روحانی دینی هدایت شود. این در حالی بود که تأثیرگذارترین چهرهٔ این راه در آن زمان، محمد مصدق بود که فردی سکولار و ملی‌گرا محسوب می‌شد.[۱۲]
دعوت به کشتن احمد کسروی

سید روح‌الله خمینی در نامه‌ای سرگشاده ظاهراً خطاب به مردم و روحانیان با عنوان «بخوانید و به کار بندید» به تاریخ اردیبهشت ۱۳۲۳ خورشیدی، در پاسخ به کتاب جنجالی «شیعیگری؛ بخوانند و داوری کنند» از احمد کسروی، وی را «یک نفر تبریزی بی‌سروپا» خطاب کرد[۳۹] و از روحانیونی بود که «مسلمانان با غیرت» را به کشتن «این مرتد جاهل مفسدالارض» فراخواند.[۴۰]

انتقادات احمد کسروی از برخی عقاید مذهبی شیعه منجر به سوءقصد به وی از سوی روحانی ۲۱ ساله‌ای به نام سید مجتبی میرلوحی (نواب صفوی) در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۲۴ شد.[۴۱] کسروی از این سوء قصد جان سالم بدر برد، اما گروهی از اعضای فدائیان اسلام در اسفند همان سال وی را هنگامی که در کاخ دادگستری تهران، به اتهامات توهین به مقدسات پاسخ می‌داد، به طرز فجیعی به قتل رساندند.[۴۲]

سید روح‌الله خمینی یک سال پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، در تفسیر سوره حمد به تمجید از «اطلاعات تاریخی» و «قلم کسروی» پرداخت.[۴۳][۴۴]
آغاز مخالفت‌ها با حکومت شاه

اولین حضور خمینی در سطح اجتماع چند سال بعد از شروع سلطنت محمد رضا پهلوی و در اوایل دهه چهل زندگی او بود. در سال ۱۹۴۴ خمینی بطور ناشناس کتاب کشف‌الاسرار را در مقابل کتاب اسرار هزار ساله بدون امضایی بر ضد کسانی نوشت که اصلاحات در شیعه را تبلیغ می‌نمودند. این کتاب از طرف روحانیت شیعه نوشته شد که با طرح ایده‌های اصلاحی به چالش کشیده شده بود. خمینی در این کتاب به کسانی ماند علی‌اکبر حکمی‌زاده روزنامه نگار، روحانی اصلاح طلب، محمدحسن شریعت سنگلجی و همچنین به کسانی مانند کسروی حمله نمود.[۶] این کتاب نشاندهنده موضع سنتی و سخت خمینی در برابر چالشگران روحانیت شیعه و همچنین مدرنیسم است. او در این کتاب حملات اصلاح طلبان را جزئی از نقشه امپریالیسم برای نابودی شیعه می‌دانست.[۶] روحیهٔ مبارزه‌طلبی و تمرد خمینی الهام‌بخش اولین اثر منتشرشده توسط او، یعنی کشف‌الاسرار (تهران، ۱۳۲۴ هجری شمسی) بود.[۴۵]
درگذشت آیت‌الله بروجردی و تغییر رویه آیت‌الله خمینی

به گفته حمید الگار پس از مرگ بروجردی (۱۳۴۰) خمینی به عنوان یکی از جانشینان بروجردی برای رهبری مطرح شد. از نشانه‌های این ظهور انتشار کتاب‌هایی در فقه و از جمله توضیح المسائل بود.[یادداشت ۱] طولی نکشید که خمینی به عنوان مرجع تقلید جمع کثیری از شیعیان ایران شناخته شد.[۴۶] اما به گفته عباس میلانی، پس از مرگ بروجردی، هرچند خمینی از مدرسان تاثیر گذار حوزه بود و مورد علاقه روحانیان نسل جوان بود اما بطور قطع هم سطح سایر مراجع تثبیت شده قم نبود.[۴۷]
مخالفت با اصلاح قانون انتخابات

بر طبق قانون اصلاح انتخابات، برای به رسمیت شناختن اقلیت قابل توجه زردشتی، یهودی، مسیحی و بهایی ایران، بجای شرط «سوگند به قرآن» تنها از واژه سوگند خوردن به یک «کتاب» استفاده شده بود.[۴۸] این موضوع مخالفت شدید روحانیان را به همراه داشت. در این میان خمینی طبق یک اقدام خارج عرف دو بار مستقیماً به شاه نامه نوشت. در نامه اول خمینی چنین نوشت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    حضور مبارک اعلیحضرت همایونی پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه‌ها منتشر است، دولت در انجمنهای ایالتی و ولایتی، «اسلام» را در رای دهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زنها حق رای داده است؛ و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه‌های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی: روح‌الله الموسوی

و در نامه دوم خمینی شاه را از خشم مسلمانان برحذر نمود.

با افزایش فشار به حکومت شاه، سرانجام شاه و دولت از شرط سوگند خوردن به کتاب عقب‌نشینی کردند و دولت نیز به صورت رسمی آن را اعلام کرد.[۴۹] خمینی که تا این زمان کمتر در خارج از حلقه روحانیان شناخته شده بود. در راس نویسندگان نامه‌ای قرار گرفت که این پیروزی را به رهبران مذهبی سراسر کشور تبریک گفته‌بود.[۵۰]
مخالفت با طرح انقلاب سفید
Question book.svg
    منابع یادشده در این بخش نامعتبرند.
می‌توانید با افزودن منابع معتبر سازگار با سیاستنامهٔ اثبات‌پذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید.

در دی‌ماه ۱۳۴۱ طرحی جدید توسط شاه با عنوان «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و میهن» با اصولی شش‌گانه اعلام شد.[۳۶] معروف‌ترین بند این اصول شش‌گانهٔ انقلاب سفید، الغای رژیم ارباب و رعیتی بود.[۱۶] شاه در دی‌ماه ۱۳۴۱ اصول شش‌گانهٔ اصلاحات خود را اعلام کرد و از مردم درخواست کرد که به پای صندوق‌ها آمده و به‌آن رأی بدهند.[۴۶] خمینی این اصلاحات را بیش از هر چیز به سود شاه و سلطنت او و زمینه برای نفوذ بیشتر آمریکا و اسرائیل به ایران می‌دانست.[۱۶] بنابراین او در نشست علمای قم، خواهان تحریم رفراندوم شد.[۴۶]

شاه وارد قم شد تا نظر موافق علمای دین در مورد برنامه‌های خود را بگیرد.[۴۶] سرانجام این رفراندوم انجام شد و رسانه‌های دولتی خبر از تصویب آن با اکثریت آراء دادند.[۵۱]

به دنبال آن، خمینی مردم ایران را به مبارزه منفی علیه حکومت فراخواند و شاه را به تمکین در برابر اسلام و علماء.[۵۲] شاه نیز در ۲۳ اسفند آن سال در سخنانی تند، کسانی را که رفراندوم را تحریم کرده بودند به سرکوب و شدت عمل تهدید کرد. متقابلاً خمینی، طی بیانیه‌ای نوروز سال جدید، یعنی ۱۳۴۲ را عزای عمومی اعلام کرد.[۴۶] او در این بیانیه از انقلاب سفید شاه به «انقلاب سیاه» تعبیر کرد و آن‌را هم‌سو با اهداف آمریکا و اسرائیل دانست.[۳۶]
حادثهٔ مدرسهٔ فیضیه
Question book.svg
    منابع یادشده در این بخش نامعتبرند.
می‌توانید با افزودن منابع معتبر سازگار با سیاستنامهٔ اثبات‌پذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید.

روز دوم فروردین سال ۱۳۴۲، مصادف با ۲۵ شوال ۱۳۸۳ هجری قمری، سالگرد شهادت جعفر صادق و مطابق معمول، مجالس بسیاری به همین مناسبت در قم بر‌گزار شده بود. منزل خمینی در محلهٔ «یخچال قاضی» نیز مملو از عزاداران بود، شماری از ماموران مخفی با لباس شخصی نیز در جمعیت درصدد راه‌اندازی اغتشاش و هیاهو در مجلس بودند.[۱۶] خمینی، متوجه حضور مشکوک آنها شد؛ و از طریق یکی از روحانیان هشدار داد که برای سخنرانی در حرم فاطمه معصومه حاضر خواهد شد اینکار موجب دفع اهداف اغتشاشگرانه ماموران شد.[۱۶]

عصر همان روز به دعوت آیت‌الله گلپایگانی، مجلسی در مدرسهٔ فیضیه بر‌گزار شد. ماموران مذکور در اواسط سخنرانی، وارد شدند و طلاب را مورد حمله قرار دادند. زد و خورد بین طلاب و مامورین مخفی شدت گرفت. در این هنگام، نیروهای مسلح وارد درگیری شدند و گروه بسیاری از طلاب را زخمی و مجروح کردند.[۱۲][۱۶]

در زمان حمله به فیضیه، خمینی برای حضور در مدرسه به راه افتاد، اما حاضران او را از این تصمیم منصرف کردند.[۱۶] خمینی همانجا در یک سخنرانی شخص شاه به‌عنوان عامل اصلی جنایت و هم‌پیمان با آمریکا و اسرائیل یاد می‌کند و از سکوت علمای قم و نجف و دیگر کشورهای اسلامی گلایه می‌کند و می‌گوید[۴۶][۳۶]: «امروز سکوت، همراهی با دستگاه جبار است.» روز بعد، خمینی بیانیه‌ای را با عنوان «شاه‌دوستی یعنی غارتگری»[۳۶] منتشر کرد که در تاریخ انقلاب جایگاه ویژه‌ای دارد. در این اعلامیه، او به محاکمهٔ حکومت شاه پرداخت و «تقیه» را در آن شرایط حرام دانست.[۵۳][۵۴]

پس از این وقایع، شاه خدمت نظام وظیفه را برای طلاب جوان الزامی کرد. این کار، یعنی برتن کردن لباس نظامی و خدمت زیر پرچم شاهنشاهی برای طلاب مخالف بسیار دشوار و سخت بود. اما خمینی پیکی به سربازخانه‌ها فرستاد و از طلاب درخواست کرد که «تزلزل به خود راه ندهند» و «از این فرصت برای تقویت جسم و روح خود استفاده کنند.»[۱۶] خمینی در چهلم حادثهٔ فیضیه، دولت آن زمان را محکوم کرد که به فرمان آمریکا و اسرائیل، خواهان از ریشه‌برکندن اسلام است و خود را مصمم به مبارزه با این امر نشان داد.[۴۶]
سخنرانی روز عاشورا و دستگیری
سخنرانی علیه شاه ۱۳ خرداد ۴۲

در فاصلهٔ میان حادثهٔ مدرسهٔ فیضیه و آغاز ماه محرم، یعنی ۲ فروردین تا ۴ خرداد ۱۳۴۲، مبارزات خمینی در قالب صدور اعلامیه‌های متعدد بود.[نیازمند منبع] اما با آغاز ماه محرم، اعتراضات رفته‌رفته به یک قیام تبدیل شد.[۴۶]

ساعت ۳ بامداد ۱۵ خرداد، چند مامور در تاریکی شب و پس از محاصرهٔ بیت خمینی، به درون خانه ریختند و او را[۳۶] دستگیر کرده و ابتدا به بازداشتگاه باشگاه افسران[۳۶] و س‍پس غروب روز بعد، به زندان قصر واقع در تهران بردند.[۴۶]
واقعه ۱۵ خرداد

بعد از انتقال خمینی به تهران، خبر دستگیری او ابتدا در قم و سپس در شهرهای دیگر به سرعت پیچید و واکنش‌هایی را به‌دنبال داشت. مردم در تهران، قم، شیراز، مشهد و ورامین به خیابان‌ها ریختند و شعارهایی نظیر «یا مرگ یا خمینی» سردادند. این قیام‌ها توسط نیروهای امنیتی سرکوب شد.[۴۶] تظاهرات تا دو روز بعد از ۱۵ خرداد نیز ادامه یافت و ۳۲ نفر در این تظاهرات کشته شدند.[۵۵][۵۶] قیام ۱۵ خرداد یکی از مهم‌ترین حوادث سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی محسوب می‌شد و موجب شد که بسیاری از علما سکوت خود را بشکنند و به نهضت خمینی بپیوندند.[۴۶]

این‌طور به نظر می‌رسید که حکومت تصمیم داشت خمینی را پس از محاکمه اعدام کند.[۵۷] تا این‌که اعلامیه‌ای به امضای علما و مراجع و به ابتکار حسینعلی منتظری و امضای مهاجرین تهیه و منتشر شده‌بود، به صراحت مرجعیت خمینی را تایید کرده و بعد از بیان شمول قانون مراجع و مصونیت خمینی از حکم اعدام، خواهان آزادی او شده بود.[۵۸][۱۶] سرانجام پس از اعتراضات زیاد خمینی با اسکان در منزل یکی از متدینین در تهران از زندان آزاد شد.[۱۶] و صبح روز ۱۹ فروردین ۱۳۴۳، بدون اطلاع قبلی[۳۶] و پس از دو ماه زندان و مراقبت به قم برگردانده‌شد.
مبارزه با کاپیتولاسیون و آغاز دوران تبعید

طبق این طرح ایران همانند ۳۸ کشور دیگر در دنیا مانند کشورهای عضو پیمان ناتو به مستشاران نظامی آمریکا اجازه می‌داد که همچون دیپلمات‌ها و کارمندان اداری و فنی سفارتخانه‌ها از مصونیتها و معافیتهایی که در کنوانسیون وین به امضا رسیده بود برخوردار باشند.[۵۹] در همین راستا، کابینهٔ علم لایحه‌ای را به مجلس سنا برد که در اصطلاحات سیاسی به آن کاپیتولاسیون می‌گویند. این قانون که برای تمام مستشاران نظامی مصونیت قضایی و سیاسی در حوزه خدمت نظامی ایجاد می‌کرد، در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۴۳ در مجلس شورای ملی به تصویب رسید.[۶۰] مجلهٔ داخلی مجلس شورا، پس از گذشت چند روز از تصویب لایحه به دست خمینی رسید و او متن کامل سخنرانی‌ها و گفتگوهایی که میان نمایندگان مجلس و رئیس دولت ردوبدل شده‌بود را مطالعه کرد.[۶۱] خمینی تصمیم گرفت در ۴ آبان ۴۳، که آن سال مصادف با سال‌روز میلاد فاطمه دختر محمد نیز بود، برای مردم سخنرانی کرده و دربارهٔ لایحهٔ کاپیتولاسیون با آن‌ها صحبت کند.[۳۶]

شاه این‌بار تصمیم گرفت خمینی را به خارج از کشور تبعید کند.[۱۶] سحرگاه روز سیزده آبان گروهی مامور اعزامی از تهران وی را دستگیر و مستقیماً راهی فرودگاه مهرآباد کردند.[۴۶] او در آن‌جا با یک فروند هواپیمای نظامی، به آنکارا انتقال داده‌شد. پس از تبعید خمینی موجی از اعتراض‌ها در قالب تظاهرات در تهران، تعطیلی طولانی‌مدت درس حوزه‌ها و ارسال طومارها و نامه‌ها به سازمان‌های بین‌المللی و مراجع تقلید به‌راه افتاد.[۳۶]
خمینی در سال‌های تبعید
سید روح‌الله خمینی در هنگام نماز جماعت. سید محمود دعایی و حسن روحانی از یاران وی در صف اول. پاریس، نوفل لو شاتو، ۱۳۵۷[۶۲]

تحریکات خمینی بر ضد نظام حاکم بر ایران سرانجام به تبعید او منجر شد. او ابتدا برای چند ماه در ترکیه بسر برد و سپس از آنجا به نجف رفت. در آنجا برای مدت چهارده سال به تدریس پرداخت و به آرامی نیروهایش را ساماندهی می‌کرد. سلسله سخنرانی‌هایی که او در پایان دهه شصت میلادی انجام داد را می‌توان مبانی جمهوری اسلامی دانست. دوران اقامت او در نجف بعد از اعتراضاتی که بدنبال چاپ مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات علیه او پایان یافت. در آن زمان صدام حسین تصمیم گرفت که خمینی را از عراق اخراج کند. خمینی پس از اخراج از عراق به فرانسه رفت.[۱۱]

در ایران بتدریج شخصیت‌ها و چهره‌های بسیاری در کنار احزاب و گروه‌های مختلف، تبعیت خود را نسبت به خمینی اعلام می‌کردند. مدتی بعد از تبعید او، گروهی به نام هیأت موتلفهٔ اسلامی شکل گرفت که هستهٔ اصلی آن در تهران بود.[۴۶] در اویل دهه پنجاه شمسی خمینی توانست حامیانی در میان روشنفکران سکولار بیابد. جلال آل احمد و علی شریعتی از مهمترین افرادی بودند که با نوشته‌ها و سخنرانی هایشان زمینه را برای پذیرش داخلی خمینی بعنوان رهبر جنبش دمکراتیک بر ضد شاه هموار نمودند.[۶۳] تبعید خمینی به فرانسه با نظر مساعد شاه انجام شد. شاه چنین می‌پنداشت که ژورنالیسم شفاف غرب به روشن شدن مواضع خمینی و به حاشیه رانده شدن او منجر می‌شود. به نوشته عباس میلانی محاسبات شاه در این مورد اشتباه از کار درآمد. خمینی در پاریس ردای یک لیبرال پوشید. او اعلام کرد که در بازگشت به ایران به قم خواهد رفت و نقشی در قدرت نخواهد داشت. او اعلام کرد که تنها قصد دارد در قم در کسوت یک روحانی به امور معنوی مقلدان خود بپردازد.[۱۱] در آن زمان کتاب‌های خمینی برای دو دهه در ایران ممنوع بود و به همین دلیل هم برای مردم مشکل بود که ایدئولوژی واقعی خمینی را درک کنند. در دوران اولیه مبارزه، خمینی هیچ تلاشی برای پنهان کردن ایده‌های خلاف دمکراسی خود نکرد. اما در چند ماه پیش از انقلاب خمینی کوچکترین اشاره‌ای به مواضع مخالف پیشین خود در قبال اصلاح اراضی، حق رای زنان و ولایت فقیه ننمود.[۶۴] با وجود توصیه مشاورانش خمینی در پاریس از هرگونه مصالحه با شاه خوداری نمود و جز به سقوط شاه رضایت نداد. این امر در کوتاه زمانی صورت پذیرفت. بعد از رفتن شاه، خمینی به مانند قهرمانی به ایران بازگشت. چند روز بعد و در زمانی که ارتش شاه اعلام بی طرفی نمود او به این هدف خود دست یافت.[۱۱]
خمینی و انقلاب
انقلاب ۱۳۵۷
Mass denmonstration.jpg
راهپیمایی عاشورای ۱۳۵۷، چهارراه کالج، تهران
چهره‌های اصلی انقلاب

    سید روح‌الله خمینی
    علی شریعتی
    ابوالحسن بنی‌صدر
    محمود طالقانی
    مهدی بازرگان
    بیژن جزنی
    یدالله سحابی
    حسینعلی منتظری
    سید محمد بهشتی
    ابراهیم یزدی
    صادق قطب‌زاده
    مرتضی مطهری
    اکبر هاشمی رفسنجانی
    کریم سنجابی
    سید علی خامنه‌ای
    محمد جواد باهنر
    مصطفی خمینی
    صادق خلخالی
    محمدرضا مهدوی کنی
    میرحسین موسوی
    سید محمدکاظم شریعتمداری
    سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
    داریوش فروهر
    شاپور بختیار
    نورالدین کیانوری
    فرخ نگهدار
    بهزاد نبوی

احزاب و جریان‌ها

    جبهه ملی ایران
    نهضت آزادی ایران
    سازمان مجاهدین خلق ایران
    حزب توده ایران
    کنفدراسیون دانشجویان ایرانی
    سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران
    سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
    سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر
    حزب جمهوری اسلامی
    موتلفه اسلامی
    دفتر تحکیم وحدت

نهادهای انقلابی

    شورای انقلاب اسلامی
    دولت موقت
    کمیته انقلاب اسلامی
    سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
    شورای نگهبان قانون اساسی
    شورای عالی انقلاب فرهنگی
    جهاد سازندگی
    بنیاد مستضعفان

رویدادهای مرتبط

    انقلاب سفید
    قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲
    اعتراضات تهران در اسفند ۱۳۴۸
    آتش‌سوزی سینما رکس آبادان
    جمعه سیاه
    بازگشت روح‌الله خمینی به ایران
    تصرف سفارت آمریکا
    انقلاب فرهنگی ایران
    کودتای نوژه

مکاتب انقلاب

    اسلام سیاسی
    ولایت فقیه
    کمونیسم
    ملی‌گرایی
    سوسیالیسم

    نمایش
    بحث
    ویرایش

   
نوشتار اصلی: سید روح‌الله خمینی (دوران انقلاب)
جستار وابسته: انقلاب ۱۳۵۷ ایران
خمینی در سال‌های آغازین پس از پیروزی انقلاب
تیتر اصلی روزنامه اطلاعات با سرخط
امام آمد
استقبال از ورود سید روح‌الله خمینی به ایران

خمینی در طول دوران تبعید با ارسال نوارهای سخنرانی به رهبری فکری انقلاب می‌پرداخت و سرانجام پس از ۱۴ سال در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ از فرانسه به ایران بازگشت.

ده روز بعد به دنبال شکست گارد شاهنشاهی، آخرین سنگر مقاومت نیروهای شاهنشاهی شکسته شد و انقلاب ایران به طور رسمی پیروز گردید و او به عنوان رهبر این انقلاب زمام امور را در دست گرفت. این ده روز، دههٔ فجر نامیده می‌شود و هر ساله جشن‌های دولتی در این ایام بر‌گزار می‌شود.

پس از انقلاب، در ۱۲ فروردین همه‌پرسی نظام جمهوری اسلامی در ایران برای تعیین نوع حکومت بر‌گزار گردید. این رفراندم اولین مورد رویارویی بین خمینی و سایر نیروهای انقلابی بود.[۵] چهره‌های لیبرال‌تر روحانیون مانند طالقانی و شریعتمداری به همراه گروه‌هایی مانند جبهه ملی و بازرگان موافق وجود چندین گزینه انتخابی برای رفراندم بودند. اما سرانجام به فرمان خمینی مردم تنها می‌توانستند بین گزینه جمهوری اسلامی در مقابل نظام سلطنتی انتخاب کنند.[۵]

با وجود آنکه آزادی بیان یکی از محورهای اعتراضات زمان انقلاب بود، به زودی معلوم شد که این آزادی بیان شامل انتقاد از نظام نمی‌شود. هرکسی که به مخالفت برمی‌خواست و یا علیه اعمال کمیته‌های انقلاب اسلامی سخنی می‌گفت قربانی همان کمیته‌های انقلاب می‌شد.[۵] به طور آشکاری شیفتگی مردم نسبت به نظام روز به روز کاهش می‌یافت بطوری که ۲۰۴۰۰۰۰۰ شرکت کننده در رفراندم ۱۲ فروردین به چهارده میلیون در اولین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در ژانویه ۱۹۸۰ کاهش یافت و این تعداد شرکت کننده در اولین انتخابات مجلس شورای ملی در مارس ۱۹۸۰ به شش میلیون و صدهزار نفر رسید.[۵]
سید روح‌الله خمینی، بازرگان و بنی‌صدر

بعد از بازگشت به ایران هر کسی که حرفی متفاوت با خمینی می‌زد یا مخالفتی با او می‌کرد به مانند ناکثین با او برخورد می‌شد. یعنی کسانی مانند طلحه و زبیر و یا عایشه که در زمان خلافت علی، بعد از بیعت با او، به مخالفت با علی پرداختند. اتهام معمول برای کسانی که در دادگاه‌های انقلاب دوران خمینی به اعدام محکوم می‌شدند «مفسد فی الارض» بود: اتهامی مبهم و غیرقابل تعریف از نظر کیفری با بار لغوی قرآنی بسیار سنگین.[۶۵]

پس از پیروزی انقلاب ۵۷ روح‌الله خمینی و طرفدارانش به تدریج برخی از چهره‌های اصلی انقلاب را حکومت حذف کردند یا به حاشیه راندند. مانند مهدی بازرگان اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب، ابوالحسن بنی صدر اولین رییس جمهور ایران، حسینعلی منتظری قائم مقام رهبری، محمدکاظم شریعتمداری مرجع تقلید شیعه، عباس امیرانتظام سخنگوی دولت موقت و صادق قطب زاده رییس صدا و سیما. همچنین به مانند سایر انقلاب‌ها ائتلاف گروه‌ها و احزابی که در سرنگونی شاه مشارکت داشتند دیری نپایید. در دوران رهبری خمینی، گروه‌های مخالف حذف شدند که این حذف اغلب به صورت خشونت آمیز و با وجود مقاوت این گروه‌ها بود. از جمله این گروه‌ها می‌توان مجاهدین خلق، جبهه ملی، حزب توده، فدائیان خلق اکثریت و اقلیت، حزب پیکار و ... را نام برد.[۶۶]

خمینی مهدی بازرگان را به سِمت نخست وزیر دولت موقت انتخاب کرده بود. اما در کنار این دولت رسمی کمیته‌های انقلاب اسلامی شکل گرفت که عملاً دولتی در سایه بود و دولت بازرگان کنترلی بر آن نداشت.[۵] پس از انقلاب ایران به فرمان سید روح‌الله خمینی، برای محاکمه مقامات نظام شاهنشاهی پهلوی، صادق خلخالی به عنوان حاکم شرع دادگاههای انقلاب منصوب شد.[۶۷] کمیته‌های انقلاب در هر شهری تشکیل شد. صدها نفر در اویل انقلاب اعدام شدند. این اعدام‌ها بعضی بخاطر جرایم ناچیز و حتی گاهی بدون محاکمه انجام می‌شد.[۵]

پس از بازرگان، ابوالحسن بنی‌صدر که از حلقه نزدیکان او در پاریس بود به ریاست جمهوری رسید. هر چند خمینی در ابتدا حامی بنی صدر بود به مرور حمایت خمینی به انتقاد خمینی از بنی صدر تبدیل شد و سرانجام بنی صدر از ریاست جمهوری خلع شد.[۵]

در فروردین سال ۱۳۶۰ در پی انقلاب فرهنگی ایران، به فرمان خمینی دانشگاه‌ها بسته شد و به دنبال آن کسانی که به ظن نظام، اسلامی نبودند و یا سوابق راضی کننده‌ای در قبل از انقلاب نداشتند از دانشگاه‌ها اخراج شدند. همچنین دانشگاه‌ها از چپگرایان و بهایی‌ها اعدام شدند. در همان زمان حجاب در ایران اجباری شد و حزب‌الله به هر زنی که در خیابان حجاب مناسب نداشت حمله می‌کرد.[۵]

روابط خمینی با روحانیان برجسته قم و مشهد در سالهای ۶۱ و ۶۲ به تیرگی گرایید. علمای برجسته مشهد مانند شیرازی و قمی در بهار سال ۱۳۶۱ در سخنرانی‌های خود چندین مورد به رژیم انقلابی حمله کردند. همچنین روحانیانی مانند آیت الله زنجانی، بهاالدین محلاتی و شیخ علی تهرانی به انتقاد از خمینی، جمهوری اسلامی و ایده ولایت فقیه پرداختند. در قم شریعتمداری و گلپایگانی علیه استیلای جمهوری اسلامی موضع گرفتند. هرچند سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی سعی کرد موضعی خنثی بگیرد. با اعلام خمینی مبنی بر اینکه وجوهات اسلامی باید به امام جمعه‌های منتصب او پرداخت شود، ضربه اقتصادی سختی به مراجع مستقل خورد و آنها دیگر نمی‌توانستند با جمع‌آوری وجوهات طلبه‌های دینی و کارهای خیریه خود را تامین مالی نمایند.[۵]

با تمام این مخالفت‌ها در سطح روحانیان که بعضاً مانند شریعتمداری از نظر دینی برجسته‌تر از خمینی بودند و همچنین در میان انقلابیون منتقد، خمینی به دلایل چندی توانست خود را به عنوان رهبر حکومت اسلامی در ایران بقبولاند. امین سیکل این دلایل را نام می‌برد:[۶۸]

    خمینی پیش از همه روحانیان هم دوره‌اش صحبت از تشکیل حکومت اسلامی در ایران کرده بود.[۶۸]
    شخصیت اسرار آمیز خمینی: بیشتر مردم ایران او را به عنوان چهره‌ای مبارز علیه شاه می‌شناختند. اما به اندازه کافی در مورد او و افکارش نمی‌دانستند تا خمینی را به طور انتقادی مورد ارزیابی قرار دهند.[۶۸]
    شخصیت کاریزماتیک خمینی که او را از سایرین متمایز می‌کرد.[۶۸]
    نبود رهبری در سطح خمینی در میان مخالفان سکولار و مذهبی خمینی[۶۸]
    فراست سیاسی خمینی و قدرت او در به حرکت درآوردن توده مردم.[۶۸]

در مارس ۱۹۸۰ خمینی قانون حمایت خانواده را لغو کرد و حجاب زنان را اجباری نمود. هر چند بعد از تظاهرات پرشمار زنان مخالف در اسفند ۵۷، خمینی موقتاً عقب نشینی کرد، اما در ماه ژوئیه پوشش اسلامی را در ادارات دولتی اجباری نمود و یک سال بعد نیز مجلس بقیهٔ زنان را موظف به این کار کرد.[۶۹]
شروع جنگ ایران و عراق تا سال ۱۳۶۷

عراق در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ به ایران حمله کرد چرا که صدام حسین گمان می‌کرد که ایران در این زمان ضعیف و آسیب پذیر است و اقلیت عرب‌های خوزستان او را در جنگ یاری خواهند نمود. اما اشتباه محاسباتی صدام و جنگ باعث اتحاد ایرانیان و به غلیان درآمدن آمیزه‌ای از احساسات ملی و شیعی شد. جنگ ایران و عراق باعث تقویت بسیج و سپاه پاسداران و خمینی شد. در وضعیت اضطراری جنگ، طرفداران خمینی سرکوب داخلی را افزایش دادند و برای مثال روزنامه مجاهدین را تعطیل کردند.[۷۰] تا پاییز ۱۳۵۹ (۱۹۸۰) طرفداران خمینی کنترل تمام نهادهای حکومتی به جز ریاست جمهوری و چند وزارت کلیدی را در دست گرفته بودند.[۷۱] در این زمان خمینی دستور داد که مساله گروگان‌گیری کارکنان سفارت آمریکا که به انزوای سیاسی ایران و تحریم‌های آمریکا انجامیده بود باید حل شود. مذاکرات پنهانی بین ایران و امریکا انجام شد و توافقات حاصل شد. اما گروگان‌ها با تاخیر و کمی بعد از آنکه جیمی کارتر دفتر ریاست جمهوری را در ۲۰ ژانویه ترک کرد آزاد نمودند.[۷۲] ایران موفق شد اراضی اشغالی را از عراق پس بگیرد و در تابستان ۱۹۸۲ با امید حمایت از شیعیان عراق، جنگ را به داخل خاک عراق کشانید.[۷۳] مهمترین واقعه سیاست خارجی در نیمه دهه هشتاد میلادی، ماجرای ایران-کنترا بود.
سال‌های پایانی

خمینی تا پایان عمر قاطعیت و تغییر ناپذیری خود را حفظ نمود. او با پایان دادن به جنگ با صدام که به طور مداومی نارضایتی مردم را افزایش می‌داد مخالفت می‌کرد. تنها زمانی که ورق جنگ در سال آخر آن برگشت و نیروی‌های آمریکایی هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کردند خمینی به تعبیر خود «جام زهر را نوشید» و آتش‌بس را پذیرفت.[۶] در این زمان دیگر آرزوی وی برای سرنگونی صدام دست نیافتنی بود. هرچند خمینی در ابتدا قطع نامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد مبنی بر آتش‌بس بین ایران و عراق را رد کرده بود، در اواسط تیر ماه سال ۱۳۶۷ که علی اکبر رفسنجانی که به تازگی جای علی خامنه‌ای را به عنوان فرمانده جنگ گرفته بود خمینی را راضی نمود که امیدی به ادامه این جنگ نیست و خمینی سرانجام با پذیرش قطع نامه موافقت کرد.[۶]

در اولین روز سال ۱۹۸۹ میلادی (۱۱ دی ۱۳۶۷) نامه سید روح‌الله خمینی به گورباچف را عبدالله جوادی آملی، محمدجواد لاریجانی و مرضیه حدیدچی دباغ به نمایندگی از سوی خمینی، به میخائیل گورباچف آخرین دبیرکل حزب کمونیست شوروی تسلیم کردند. رهبر ایران در این نامه نسبت به مرگ کمونیسم هشدار داد.[۷۴]

در سال ۱۳۶۷ و ۶۸ خمینی که پایان حیاتش نزدیک به نظر می‌رسید، اقدامات متعددی برای ضعیف کردن مخالفان احتمالی و قدرت دولت و طرفدارانش انجام داد. در ژانویه ۱۹۸۸ و در پی اختلافات مداوم مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان، خمینی دستور تشکیل مجمع تشخیص مصلحت را صادر کرد. به دنبال اعتراضات حسینعلی منتظری و اختلافات پیش آمده، در ماه فروردین ۱۳۶۸ خمینی دستور تشکیل مجلس خبرگان را صادر نمود و از آنها خواست که با منتظری مذاکره کنند و عملاً به منتظری اعلام نمودند که استعفایش مورد قبول واقع گرفته است.[۷۵] در آوریل سال ۱۹۸۹ خمینی، خامنه‌ای را مامور به سرپرستی هیات بازنگری قانون اساسی کرد زیرا در مواجهه با شرایطی که هیچ‌یک از مراجع عظما به طور کامل ایده ولایت فقیه را قبول نداشتند، باید تاکید موجود بر صلاحیت مذهبی فقیه را تعدیل می‌کرد. در این زمان شورایی که بخشی منصوب خمینی و بخشی منتخب مجلس بود، بازنگری قانون اساسی ایران را به‌عهده گرفت. در این بازنگری پست نخست وزیری حذف شد و اختیارات ولی فقیه با جزییات بیشتری تعریف شد.[۷۶]
اعدام زندانیان سیاسی ۱۳۶۷ و فتوای سلمان رشدی
نوشتار اصلی: اعدام زندانیان سیاسی (تابستان ۱۳۶۷)

در تابستان ۱۳۶۷ به دنبال فرمان خمینی هزاران زندانی سیاسی در زندانهای جمهوری اسلامی طی محاکماتی سرپایی اعدام گردیدند. از این اعدام‌ها به عنوان کشتاری در تاریخ ایران یاد می‌شود که شدت خشونت در آن در تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه‌است.[۷۷] این اعدام پس از درهم شکستن حمله سازمان مجاهدین در روزهای پایانی جنگ ایران و عراق بود. با وجود اعتراض شدید جانشین خمینی، منتظری، با حکم حکومتی خمینی بیش از سه هزار زندانی سیاسی که دوران محکومیت قضایی خود را گذرانده بودند یا در حال گذراندن بودند اعدام شدند.[۶]

خمینی دلیل خود را برای صدور دستور اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، طی نامه‌ای چنین بیان کرد:

    «از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند، با توجه به محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاری‌های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانهٔ آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند.»[۷۸]

در اواخر سال ۱۳۶۷ خمینی فتوای کشتن سلمان رشدی را صادر کرد زیرا سلمان رشدی کتاب آیات شیطانی را نوشته بود. به گفته نیکی کدی، در این زمان خمینی تازه بیرون آمده از ناکامی جنگ با عراق، کوشید تا تصویر خود به عنوان رهبر اسلام پیکارجو را زنده کند. بسیاری از مسلمانان اعتبار چنین فرمانی، توسط یک روحانی شیعه علیه یک مسلمان سنی و تبعه یک کشور خارجی را زیر سوال بردند. این اقدام باعث شد تا وجهه ایران در بین کشورهای غیر مسلمان بسیار مخدوش شود و به تلاش‌های خامنه‌ای و رفسنجانی برای بهبود روابط و از سرگیری پیوندهای اقتصادی با غرب و کشورهای غربی پایان داد.[۷۹]

برنارد لوئیس نویسنده کتاب «بحران اسلام» عقیده دارد کتاب آیات شیطانی یک کتاب ادبی و تخیلی بوده و اظهار تردید می‌کند که روح‌الله خمینی با وجود کهولت سن این کتاب ۵۰۰ صفحه‌ای را خوانده باشد. وی صدور فتوای کشتن سلمان رشدی را تخلف آشکار خمینی از قوانین اسلام می‌داند و می‌افزاید: «بر طبق قوانین اسلام باید به متهم فرصت دفاع از خود داده شود و نمی‌توان بدون محاکمه برای کسی حکم صادر کرد».[۸۰]

اگرچه پس از مدتی سلمان رشدی در بیانیه‌ای از اینکه موجب ناراحتی پیروان اسلام شده ابراز تاثر و افسوس کرد اما خمینی بر فتوای خود تاکید کرد و گفت:

    حتی اگر سلمان رشدی اصلاح شده و مردی دیندار شود بر هر مسلمانی واجب است که از جان و مال خود بگذرد و او را به جهنم بفرستد.[۸۱]

وعده‌ها

خمینی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ پس از تصرف رادیو توسط انقلابیون در بیانیه‌ای با تقدیر از عقب‌نشینی و عدم دخالت ارتش در امور سیاسی، از مردم خواست از خرابکاری و اخلال‌گری و حمله به سفارتخانه‌ها جلوگیری کنند و نوشت «به امرای ارتش اعلام می‌کنم که در صورت جلوگیری از تجاوز ارتش، پیوستن آنان به ملت و دولت قانونی ملی اسلامی، ما آنان را از ملت و ملت را از آنان می‌دانیم و مانند برادران با آنان رفتار می‌نماییم.»[۸۲] و در همان شب شورای عالی ارتش شاهنشاهی در جلسه‌ای با شرکت تقریباً تمامی فرماندهان عالی‌رتبه خود و بدون هیچ مخالفتی پشتیبانی کامل خود از خواسته‌های ملت را اعلام کرد.[۸۳]

اما تنها ساعاتی پس از آن عده‌ای از سران حکومت پهلوی از جمله سرلشکر منوچهر خسروداد فرمانده هوانیروز، سپهبد مهدی رحیمی رئیس شهربانی کل، سرلشکر رضا ناجی (سرلشکر) اولین فرماندار نظامی ایران و تیمسار نعمت نصیری رئیس سابق ساواک در مدرسه رفاه به حکم صادق خلخالی اعدام شدند.[۸۴][۸۵]

روح‌الله خمینی قبل از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ وعده‌هایی در خصوص برابری زنان و مردان و آزادی مطبوعات[۸۶] به مردم ایران داده بود. همچنین او در تاریخ ۱۰ اسفندماه ۱۳۵۷ در سخنرانی که در روز ورود به شهر قم انجام داد، از اهداف انقلاب به تحویل دادن سرمایه ملی به مردم و مجانی کردن آب، برق و اتوبوس برای مستمندان اشاره کرده بود.[۸۷]

    [بخشی از سخنرانی ۱۰ اسفندماه ۱۳۵۷ در شهر قم:] تمام کمیته‌هایی که در تمام اطراف ایران هست موظفند که آنچه به دست آمد از مخازن ایران، هر چه که اینها بردند و مخفی کردند و اتباع آنها بردند و مخفی کردند، آنها را که به دست آمده‌است. به بانکی که شماره‌اش را بعد تعیین می‌کنم تحویل بدهند که برای کارگرها، برای مستضعفین، برای بینوایان، هم‌خانه بسازند، هم زندگی آنها را مرفه کنند. ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می‌خواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را هم می‌خواهیم مرفه باشد. شما به معنویات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند اینها. دلخوش نباشید که مسکن فقط بسازیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند، اتوبوس را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند، دلخوش به این مقدار نباشید، معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می‌دهیم[۸۷]

همچنین بخشی از سخنرانی او در بهشت زهرا پس از انقلاب ۵۷ به صورت سانسور شده در رسانه‌های ملی پخش می‌گردد.[۸۸]
دیدگاهها و آثار عرفانی

گذشته از رهبری سیاسی و جایگاه فقهی، سید روح‌الله خمینی همچنین از جوانی در عرفان نیز دارای تبحر بود. عرفان گونه‌ای از شناخت شهودی است که توسط ابن عربی بنیانگذارده و توسط سایر عرفای اسلامی همچون مولوی ادامه یافت. او همچنین تبیین کننده نمونه‌های بنیادین عرفان شیعی نیز بود.[۸۹]
اندیشه‌شناسی

خمینی در سخنانی پیشنهاد برخی گروه‌های سیاسی مبنی بر نوع حکومتی که باید در ایران ایجاد شود را رد نموده و هیچ‌یک از عناوین «جمهوری»، «جمهوری دمکراتیک»، «جمهوری اسلامی دمکراتیک» را نپذیرفته و گفته بود «فقط جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر، ما نباید از کلمه دمکراتیک استفاده کنیم که غربی است و ما آن را نمی‌خواهیم.»[۹۰] خمینی همچنین در مصاحبه با اوریانا فالاچی در اوایل انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، در پاسخ به سوألی درباره تیرباران زنی که مرتکب زنای محصنه شده و کشتن مردان همجنسگرا، گفت که کشتن این افراد شبیه بریدن انگشت افراد مبتلا به قانقاریا می‌باشد که باعث جلوگیری از نفوذ بیماری به سراسر بدن می‌شود.[۹۱]

درباره حق رای زنان، خمینی در آغاز مخالف قانونی شدن حق رای زنان بود. او به همراه آیت‌الله کاشانی از کسانی بودند که با اعطای حق رای به زنان در پیش‌نویس لایحه انتخابات در دوران نخست وزیری مصدق مخالفت کردند. در ۶ آبان ۱۳۴۱ نیز در جمع تعدادی از کاسبان بازار تهران اعلام کرد که «از ۱۰ میلیون نفر جمعیت زن ایران، فقط یک صد نفر زن هرجایی مایل هستند که این کار بشود». با این حال بعدها مخالفتش با حق رای زنان را به دلیل شرایط خفقان سیاسی حاکم بر ایران دانست و گفت که در جایی که مردان هم حق واقعی رای ندارند حق رای زنان ابزار سیاسی است.[۹۲]
ولایت فقیه
سید روح‌الله خمینی در پرواز ایرفرانس به سوی ایران. در صندلی کناری وی، صادق قطب‌زاده نشسته است[۹۳] که چندی پس از پیروزی انقلاب به اتهام «کوشش برای ترور خمینی» اعدام شد.[۹۴]
نوشتار اصلی: ولایت فقیه

خمینی ایده «ولایت فقیه» را ابتدا طی یک سری سخنرانی در اوایل دهه هفتاد میلادی مطرح کرد. هر چند در آن زمان عده کمی در داخل و خارج ایران این ایده را جدی گرفتند. خود خمینی تا روزهای آخر سلطنت شاه ایران پیش بینی نمی‌کرد که روزی رهبر و سکاندار کشور ایران شود. بعلاوه نه او و نه هیچ‌یک از حلقه یاران نزدیک او تجربه عملی سیاسی و کشورداری نداشتند؛ بنابراین هیچگاه خمینی تا پیش از ورود به ایران در صدد بسط این نظریه و تبیین راهبردهای عملی این نظریه برای بکار گیری آن برنیامد.[۹۵] در سالهای ۱۳۵۶-۵۷ و در دوران انقلاب، در مصاحبه‌هایی متعددی که خمینی با رسانه‌ها داشت بارها اعلام داشت که نه او و نه هیچ از یک علما قدرت را در دست نخواهند داشت. همچنین هیچگاه در این دوران و اوایل پیروزی انقلاب اشاره‌ای به ولایت فقیه نکرد.[۹۶]

در اولین پیشنویس قانون اساسی بعد از انقلاب که توسط کمیته‌ای انتصابی تهیه شده بود. اشاره‌ای به ولایت فقیه نشده بود و اختیار علما فراتر از قانون اساسی مشروطه نبود. خمینی در ابتدا تمایل به قبول این پیش‌نویس و به همه‌پرسی گذاشتن آن داشت. اما بخاطر فشار هر دو طیف سکولار و مذهبی، بررسی بیشتر این پیشنویس به یک مجلس خبرگان انتخابی محول شد. در طی بررسی‌های این مجلس، اصل ولایت فقیه به عنوان اصل چهارم قانون اساسی گنجانده شد و قدرت فوق‌العاده‌ای به خمینی داده شد.[۹۷]

طبق تعریف وبگاه مجلس خبرگان، ولایت از ریشه ولی است. تعریف فقهی آن از جمله در کتب مربوط به نظریه ولایت فقیه؛ امارت و سلطنت بر جان و مال و امور دیگری و اولویت تصمیمات او نسبت به مولی (ولایت شونده) است.[۹۸]
خمینی و توسعه اقتصادی

برای خمینی توسعه وسیله بود نه هدف نهایی. هدف از توسعه در نظر او، بوجود آوردن یک «امت اسلامی» واقعی بود.[۹۹]

در هنگام مرگ خمینی، درآمد سرانه ایران ۴۰ درصد افت کرده بود و اتکا به نفت و خودکفایی در کشاورزی کشور در بدترین وضع خود در طول زمان بود.[۱۰۰] هنگامی که پس از مرگ سید روح‌الله خمینی، علی اکبر هاشمی رفسنجانی دولت را در دست گرفت. اقتصاد ایران بمانند «کشتی غرق‌شده» بود. با وجود چهار برابر شدن قیمت نفت تولید ناخالص ملی ایران به سطح ۲۱ سال قبل برگشته بود. یعنی حتی به چند سال قبل از انقلاب و زمانی که ایران رشد اقتصادی خوبی را شاهد بود. در کنار این بازدهی نیروی کار نیز در وضع بدی بود.[۱۰۱]
آثار
نثر و کتاب‌شناسی
نوشتار اصلی: آثار سید روح‌الله خمینی


به باور فرج سرکوهی، نویسنده و منتقد ادبی، نثر فارسی سید روح‌الله خمینی، بر خلاف نثر عربی او، نثری است «نازل» و نزدیک به «نثر منشیانه دوران انحطاط نثر فارسی در دوران صفوی و قاجاری».[۱۰۲]

    شرح دعای سحر
    شرح حدیث رأس الجالوت
    حاشیه بر شرح حدیث رأس الجالوت
    التعلیقة علی الفوائد الرضویة
    شرح حدیث جنود عقل و جهل
    مصباح الهدایة إلی الخلافة والولایة
    تعلیقات علی شرح فصوص الحکم ومصباح الانس
    شرح چهل حدیث (اربعین حدیث)
    سرالصلوة
    آداب نماز (آداب الصلوة)
    رساله لقاءالله
    حاشیه بر اسفار
    کشف الاسرار
    انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة (۲ جلد)
    بدایع الدرر فی قاعدة نفی الضرر
    الرسائل العشرة
    رساله الاستصحاب
    رساله فی التعادل و التراجیح
    رساله الاجتهاد و التقلید
    مناهج الوصول الی علم الاصول (۲ جلد)
    رساله فی الطلب و الاراده
    رساله فی التقیه
    رساله فی قاعده من ملک
    رسالة فی تعیین الفجر فی اللیالی المقمره
    کتاب الطهارة (۴ جلد)
    تعلیقة علی العروة الوثقی
    المکاسب المحرمه (۲ جلد)
    تعلیقه علی وسیلة النجاة
    رساله نجاة العباد
    حاشیه بر رساله ارث
    تقریرات درس اصول آیت‌الله العظمی بروجردی
    تحریر الوسیله (۲ جلد)
    ترجمه تحریر الوسیله (۴ جلد)
    کتاب البیع (۵ جلد)
    حکومت اسلامی یا ولایت فقیه
    کتاب الخلل فی الصلوة
    جهاد اکبر یا مبارزه با نفس
    رساله توضیح المسائل
    مناسک حج «احکام مطابق با فتاوای حضرت امام خمینی»
    تفسیر سوره حمد
    استفتائات (۳ جلد)
    دیوان شعر
    سبوی عشق
    ره عشق
    باده عشق
    نقطه عطف
    محرم راز
    مقام رهبری در فقه اسلامی با استفاده از کتاب البیع
    مسائل امر به معروف و نهی از منکر از تحریر الوسیله
    مسئله قضاوت از کتاب تحریر الوسیله
    جهاد نفس از کتاب اربعین حدیث
    رابطه نیت و اخلاص از کتاب اربعین حدیث
    صحیفه امام «مجموعه آثار امام خمینی» ۲۲ جلد
    صحیفه نور
    وصیتنامه
    لمحات الاصول
    کوثر (۳ جلد)
    منشور روحانیت
    وعده دیدار
    فریاد برائت
    آوای توحید

اشعار
نوشتار اصلی: اشعار سید روح‌الله خمینی

چند روز پس از درگذشت وی اولین شعر او که غزلی با مضامین عرفانی بود، توسط فرزندش دراختیار نشریات قرار گرفت و بالافاصله بازتاب بین‌المللی یافت. این غزل توسط ویلیام چیتیک به انگلیسی ترجمه و در هفته نامه سیاسی هنری نیو ریپابلیک منتشر شد. شائول بخاش در روزنامه نیویورک تایمز آنرا ستود و بسیار برجسته و قابل توجه دانست. .[۱۰۳] از وی مجموعه اشعاری به جا مانده که در قالب دیوان او (دیوان امام) پس از مرگش انتشار یافت.
تصویرپردازی
سینما

در سال ۱۹۸۸ در فیلم کمدی اسلحه عریان با نام اصلی The Naked Gun - From the Files of Police Squad بازیگر آمریکایی چارلز گراردای در نقش روح‌الله خمینی ظاهر شد.[۱۰۴] این فیلم با اعتراض جمهوری اسلامی مواجه شد. در صحنه‌ای از این فیلم شخصیت اصلی داستان فرانک ربین که یک کارآگاه است به بازیگر نقش خمینی سیلی می‌زند.[۱۰۵]

بهروز افخمی نیز در فیلمی به نام فرزند صبح زندگی خمینی را به تصویر می‌کشد که بخش عمده فیلم مربوط به دوران پیش از هفت سالگی است. مراحل تهیه این فیلم تاکنون بارها به دلایل مختلف به تعویق اقتاده‌است.[۱۰۶]
موزه

در موزه‌ای موسوم به خانه مومی در ایالت تگزاس آمریکا تندیس مومی روح‌الله خمینی در کنار جوزف استالین و آدولف هیتلر در زمره بدترین انسان‌ها قرار گرفته است.[۱۰۷]
اهانت‌ها
نوشتار اصلی: اهانت به روح‌الله خمینی

موضوع اهانت به خمینی چندین بار در ایران انجام شده و جنجال برانگیخته‌است. قانون مجازات اسلامی ایران در همین راستا اهانت به وی را جرم تلقی کرده و مستوجب شش ماه تا دو سال حبس دانسته‌است.[۱۰۸]

در ۲۲ دی ۱۳۸۱ روی روزنامه حیات نو کاریکاتوری تاریخی مربوط به سال ۱۹۳۷ را چاپ کرد که شباهت تصویر رئیس دیوان عالی آمریکا در آن زمان، با خمینی موجب توقیف این روزنامه شد.[۱۰۹][۱۱۰]

در جریان تظاهرات روز دانشجو در سال ۸۸ نیز بحران پدید آمده بر سر نمایش تصاویری از پوستر پاره شده خمینی از سوی تلویزیون دولتی ایران بار دیگر فضای سیاسی این کشور را به شدت ملتهب کرد و به دامنه برخوردها و مجادلات لفظی، ابعاد کم سابقه‌ای بخشید.

بحران گروگان‌گیری در سفارت ایالات متحده آمریکا

تصرف سفارت آمریکا (به انگلیسی: Iran hostage crisis) یا بحران گروگانگیری در ایران (در متون رسانه‌ای دولتی ایران «تسخیر لانهٔ جاسوسی») به دوران ۴۴۴ روزهای از تخاصم میان دولت آمریکا و ایران گفته می‌شود که با حملهٔ تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام و تصرف سفارت آمریکا در تهران و به گروگان گرفتن ۶۶ دیپلمات آمریکایی در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ (برابر با ۴ نوامبر ۱۹۷۹) آغاز گردید و در ۳۰ دی ۱۳۵۹ (برابر با ۲۰ ژانویه ۱۹۸۱) با پذیرش قرارداد الجزایر از سوی دولت‌های ایران و آمریکا و آزادی گروگانها پایان یافت.[۱][۲][۳]

در جریان اشغال سفارت، کارمندان سفارت تلاش کردند مدارک و اطلاعات محرمانه را از بین ببرند، اما ایرانیان توانستند بخشی از آن اطلاعات را بازیافت کنند و حدود ۷۰ سند محرمانه توسط ایران منتشر شد. بسیاری از آن اسناد مربوط به فعالیت‌های مخفیانه سیا در ایران می‌شد.[۴]

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ بحران گروگان‌گیری
    ۳ عواقب گروگانگیری
    ۴ تلاش برای حل بحران
        ۴.۱ عملیات طبس
        ۴.۲ پیمان‌نامه الجزایر
    ۵ اسناد بدست‌آمده از سفارت آمریکا در تهران
    ۶ همکاری سفارت کانادا با سازمان سیا
    ۷ عواقب درازمدت
    ۸ گروگان‌های آمریکایی
        ۸.۱ دیپلمات‌های گریخته
        ۸.۲ گروگان‌های آزادشده
        ۸.۳ ۵۲ گروگان باقی‌مانده
    ۹ ۸ نفر طبس
    ۱۰ دانشجویان پیرو خط امام
        ۱۰.۱ اعضای کمیتهٔ مرکزی تسخیر سفارت
        ۱۰.۲ دیگر اعضا
        ۱۰.۳ ادعای شرکت محمود احمدی نژاد در تصرف سفارت آمریکا
    ۱۱ روزشمار وقایع
    ۱۲ فیلم‌ها
    ۱۳ جستارهای وابسته
    ۱۴ پانویس
    ۱۵ منابع
    ۱۶ پیوند به بیرون
        ۱۶.۱ اسناد
        ۱۶.۲ تحلیل
        ۱۶.۳ گفتگو
        ۱۶.۴ تصاویر
        ۱۶.۵ کتابشناسی

پیشینه

تنها سه روز پس از وقوع انقلاب ۱۳۵۷ و باوجود آن که دولت ایالات متحده دولت جدید ایران را به رسمیت شناخته بود، در صبح روز ۲۵ بهمن ماه، یک گروه مسلح احتمالاً از هواداران سازمان مارکسیست انقلابی موسوم به سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران و یا یک گروه مسلح مارکسیست دیگر به سفارت آمریکا در خیابان تخت جمشید یورش بردند. سفیر وقت آمریکا ویلیام سالیوان به تفنگداران دریایی محافظ سفارتخانه دستور داد تا تنها به منظور حفظ جان خود تیراندازی کنند و برای پراکنده کردن چریکهایی که اقدام به بالا رفتن از دیوارها کرده بودند، از گاز اشک‌آور استفاده نمایند. با وخیم تر شدن اوضاع، سالیوان با دولت موقت تماس حاصل کرده و از آنها کمک خواست. کارکنان سفارت سپس همگی خود را در اتاق گنبدی شکل مخابره خبر حبس کرده و اقدام به از بین بردن اسناد کردند. پس از آنکه مهاجمان، کارکنان سفارت را به مرگ و آتش زدن اتاق مخابره خبر تهدید کردند، به دستور سالیوان، آنان همگی تسلیم شدند. با اینحال امتناع روح‌الله خمینی رهبر انقلاب ۱۳۵۷، از تایید اقدام مذکور، ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه دولت موقت را قادر ساخت تا به نمایندگی از دولتش، به این تنش پایان دهد. پس از گذشت دو ساعت، نیروهای کمیته انقلاب به همراه یزدی وارد درگیری شده و موفق شدند چریک‌ها را به ترک سفارت ترغیب کنند، به این ترتیب در ساعت دوازده ظهر آن روز، کنترل سفارت آمریکا به دست مقامات دولت موقت افتاد.[۵][۶] همان روز، روزنامه اطلاعات، در صفحه اول خود ذیل تیتر «سفارت آمریکا سقوط کرد» نوشت: «سرانجام سفارت آمریکا به تصرف ارتش انقلاب و چریک‌ها درآمد. مأموران سفارت آمریکا و تفنگداران دریایی که از داخل سفارت تیراندازی می‌کردند، در این دقایق تسلیم شدند و چریک‌ها و افراد مسلح به داخل سفارت رفتند.»[۷] یزدی ضمن عذرخواهی از سالیوان این واقعه را حاصل عوامل کنترل نشده انقلاب دانست و به او اطمینان داد که امنیت آنها از آن به بعد تضمین خواهد شد.[۸]

دولت موقت مهدی بازرگان به این دلیل توسط خمینی انتصاب شده بود که روحانیون هوادار او از مهارت مدیریتی لازم برای اداره دولت بی بهره بودند و روحانیون میانه‌رو و ملّیون نیز با مداخله آنان در سیاست مخالفت می‌ورزیدند. دولت موقت، ائتلافی از ملی گرایان مذهبی و سکولار بود که به رغم برخوردار بودن از برخی امتیازات مهم، نتوانست زمینه پیشرفت ناسیونالیسم ایرانی را به عنوان یک عامل سیاسی عمده در ایران پس از انقلاب فراهم کرده و از اوج‌گیری بنیادگرایی شیعه جلوگیری کند.[۹] در آن برهه زمانی که محبوبیت افراد به میزان «انقلابی بودن» و نه لزوماً منطقی بودن طرحهای آنان برای آینده بستگی داشت، دولت موقت نسبت به خواست اجتماع، بی تفاوت یا حتی مخالف و از برقراری ارتباط با طبقات پایین اجتماع عاجز بود. همزمان خمینی که از پایگاه مردمی بالایی برخوردار بود، زیرکانه به تقویت هواداران خویش در سازمان روحانیت و گسترش نهادهای تازه تاسیس انقلابی و دیوان‌سالاری دولتی اقدام کرد. اقدامی که نوعی دولت در دولت محسوب می‌شد.[۱۰]

اندکی پس از آغاز به کار دولت، مجلس تازه تاسیس خبرگان که اکثراً از هواداران خمینی تشکیل می‌شد، اقدام به تدوین قانون اساسی کرد. در این قانون، اختیارات وسیعی به خمینی به عنوان ولی فقیه از جمله فرماندهی نیروهای مسلح و تعیین نیمی از اعضای شورای نگهبان داده شده بود. ملی‌گرایان، چپ‌گرایان و مجاهدین خلق با این قانون به مخالفت برخاستند، اما شدیدترین مخالفتها از سوی آیت‌الله کاظم شریعتمداری روحانی میانه‌رو بود. در این زمان، هواداران روح‌الله خمینی یا «مکتبی‌ها» هنوز کاملاً قدرت را دست نگرفته بودند و از این‌رو به چالش طلبیدن آنان امری ممکن بود، اما مخالفان ولایت فقیه، در متحد شدن با یک‌دیگر ناتوان بوده و از یک‌دیگر حمایتی به عمل نیاوردند. در حالی‌که چپ‌گرایان و ناسیونالیست‌ها سرگرم هماهنگ کردن استراتژی خود در مخالفت با قانون اساسی بودند، بحران گروگان‌گیری کارکنان سفارت آمریکا روی داد. این اتفاق، وضعیت سیاسی کشور را دیگرگون کرد، مانع طرح مباحث جدی درباره قانون اساسی شد و ملی‌گرایان و چپ‌ها را وادار به عقب‌نشینی و اخذ موضع دفاعی کرد. ضمن اینکه موازنه نیروها، به گونه‌ای آشکار به نفع حامیان روح‌الله خمینی رقم خورد و بارِ دیگر هرچند ناخواسته، ایالات متحده عاملِ تغییر مسیر سیاسی ایران شد.[۱۱]
بحران گروگان‌گیری
گروگان گیری یکی از کارکنان سفارت آمریکا (با چشم‌بند) توسط دو ایرانی در جریان تصرف سفارت آمریکا.

بازرگان در دوران ریاست خود، مجدانه تلاش می‌کرد زمینه برقراری روابط مستحکم و دو جانبه با آمریکا را فراهم آورد. ابراهیم یزدی وزیر امورخارجه وی نیز از این سیاست اعلام حمایت کرد. قرار بر این بود که با میانجیگری بازرگان، دیداری میان خمینی و نمایندگان آمریکایی در تهران صورت گیرد، از اینرو بازرگان برای پذیرش سفیر معرفی شده جدید آمریکا اعلام آمادگی نمود. اما سنای آمریکا در ماه مه ۱۹۷۹ (اردیبهشت ۱۳۵۸) قطعنامه‌ای را که پیش‌نویس آن توسط دو سناتور نزدیک به شاه، تهیه شده بود، تصویب کرد. به موجب این قطعنامه، دولت ایران به دلیل اعدام‌های فوری مقامات رژیم گذشته محکوم شده بود. دولت بازرگان بر اثر فشارهای وارده از سوی حامیان خمینی و همچنین چپ‌گرایان، اعلام کرد که این قطعنامه نوعی دخالت آشکار در امور کشور بوده و حاضر به پذیرفتن سفیر جدید آمریکا نیست.[۱۲]

اما شاید حساس‌ترین مسئله برای ایران، که موجب فراهم شدن بهانه برای تصرف سفارت آمریکا شد، سرنوشت شاه تبعیدی بود. حامیان بانفوذ شاه در آمریکا، که معتقد بودند از سرگیری روابط دوستانه حکومت جدید با آمریکا، موجب تقویت جمهوری اسلامی می‌شود، برای ممانعت از برقراری آن تلاش‌هایی به عمل آوردند و دولت جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا را به منظور صدور اجازه ورود شاه به آمریکا برای معالجات پزشکی زیر فشار گذاشتند. «سایروس وَنس» وزیر امور خارجه آمریکا معتقد بود که به طور حتم، با ورود شاه به آمریکا، تمامی شانسهای موجود برای برقراری روابط با دولت جدید از میان خواهد رفت. «بروس لِینگن» (Bruce Laingen) دیپلمات آمریکایی و «هنری پرشت» (Henry Precht) مسئول وقت میز ایران در دپارتمان امور خارجه آمریکا، با مشاهده جو ضدیت با دولت موقت در ایران، به کاخ سفید توصیه کردند که پذیرش شاه به خاک آمریکا را به تعویق بیندازد. آنان همچنین مدعی شدند که پذیرفتن شاه، موجب تضعیف روند عادی‌سازی روابط ایران و آمریکا خواهد شد و بهانه لازم را برای تندروها فراهم خواهد کرد تا دولت بازرگان را از دور خارج کنند. لینگن حتی ادعا نمود که این امر موجب سقوط سفارت آمریکا در ایران و به گروگان گرفتن اعضای آن خواهد شد. در مقابل زبیگنیو برژینسکی (Zbigniew Brzezinski)، مشاور امنیت ملی، خواستار پذیرفتن شاه و به نمایش گذاشتن اقتدار و وفاداری آمریکا به یک دوست قدیمی بود. وزیر خارجه پیشین هنری کیسینجر (Henry Kissinger)، دیوید راکفلر (David Rockefeller) و عده‌ای از حامیان نزدیک شاه نیز، کارتر را برای پذیرفتن شاه، تحت فشار قرار دادند. سرانجام کارتر با ورود شاه موافقت کرد. برخی دلیل این تصمیم کارتر را، اقدامات بشردوستانه می‌دانند، برخی نیز معتقدند که کارتر نمی‌خواست در انتخابات ریاست جمهوری آینده، به پشت کردن به یک متحد سالخورده و بیمار، متهم شود. اما عده‌ای دیگر به تئوری «کیسینجر – راکفلر / چیس مانهاتان» اعتقاد داشتند. بر اساس تئوری فوق‌الذکر، بانک «چیس مانهاتان» تصمیم داشت تا با متقاعد کردن دولت در پذیرفتن شاه و در نتیجه شتاب بخشیدن به خشونت‌ها در ایران، طرح مسدود کردن دارایی‌های ایران را به اجرا بگذارد. در واقع یکی از نخستین اقدامات دولت کارتر، مسدود سازی میلیاردها دلار از سرمایه‌های ایران در ایالات متحده بود؛ سرمایه‌هایی که مقادیری از آنها در بانک چیس مانهاتان سپرده گذاری شده بود. وقتی پرشت تصمیم دولت ایالات متحده را با ابراهیم یزدی (وزیر امور خارجه) در میان گذاشت، یزدی اعتراض کرد و این تصمیم را برای دولت بازرگان بسیار مخاطره‌آمیز خواند. یزدی که از تلاش دوستان شاه برای گرفتن اجازه ورود او به آمریکا اطلاع داشت بارها به صورت غیر علنی سعی کرده بود تا از طریق مذاکره با دیپلماتها، دولت آمریکا را به عدم پذیرفتن شاه ترغیب نماید، اما توصیه پرشت و لینگن تاثیر چندانی بر قضاوت کاخ سفید نداشت.[۱۳][۱۴]

پذیرش شاه در ۳۰ مهر همان سال در شورای مرکزی پزشکی، موجب تغییر دورنمای سیاسی ایران شد، خاطرات تلخ مربوط به کودتای سازماندهی شده از سوی سیا در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را زنده کرد و انزجار فراوانی نسبت به ایالات متحده در ایران برانگیخت. چپ گرایان، دولت موقت را به عدم اعمال فشار کافی برای استرداد شاه و نداشتن زیرکی لازم جهت شناسایی توطئه واشنگتن برای اعاده سلطنت متهم کردند. خیابانهای اطراف سفارت آمریکا در تهران، به میعادگاه چپگرایانی تبدیل شد که پی‌درپی تظاهرات ضد آمریکایی به راه می‌انداختند. در میان ناباوری آنان، هدف اصلی آنها یعنی مقابله با امپریالیسم به صورت داغترین مسئله مورد نظر در کشور درآمده بود. اما نیروهای چپ، توان پیشی گرفتن از گروه‌های مبارز اسلامی را نداشتند. یکی از این گروه‌ها، دانشجویان پیرو خط امام بودند که یک روحانی به نام محمد موسوی خوئینی‌ها، رهبر معنوی آنان محسوب می‌شد. خوئینی‌ها بر این باور بود که دولت موقت به طرز خطرناکی به ایالات متحده نزدیک شده‌است و اجازه ورود به شاه توسط آمریکا، توطئه‌ای سازمان یافته برای فروپاشی نظام جمهوری اسلامی است. به گفته او دانشجویان هوادار خمینی به این نتیجه رسیدند که اشغال سفارت آمریکا، بهترین اقدام در مقابله با آن خواهد بود، چرا که چنین اقدامی دارای بازتابهای گسترده در سطح جهانی است و آنها از این رهگذر می‌توانند انزجار خود را از پذیرش شاه ابراز کنند. طبق ادعای خوئینی‌ها دانشجویان از وی خواستند که خمینی را در جریان این تصمیم قرار دهد، اما استدلال وی در رد این درخواست این بود که ملاحظات سیاسی، امکان رضایت خمینی از این اقدام را منتفی می‌کند و در صورت مخالفت خمینی با این اقدام، دانشجویان، محوطه سفارت را فوراً ترک خواهند کرد.[۱۵]

بدینسان دانشجویان مبارز، دنبال فرصت مناسبی برای عملی کردن نقشه خود می‌گشتند که دیدار برژینسکی حامی شاه با بازرگان و یزدی در اواخر اکتبر در الجزایر، این فرصت را فراهم ساخت. این دیدار بی‌پروایانه، در آن مقطع حساس توسط تلویزیون سراسری ایران پخش شد و با فراخوان‌های خمینی در تشدید اعتراض دانشجویان به آمریکا، همزمان شد. سه روز پس از این دیدار و در پانزدهمین سالگرد تبعید اجباری خمینی به ترکیه توسط شاه، سفارت آمریکا در تهران ساعت ۱۰ صبح، توسط دانشجویان حامی خمینی مورد حمله قرار گرفت، دانشجویان قفل و زنجیرهای در را با آهن‌بر بریدند و با شکستن در به راحتی به حیاط سفارت وارد شدند، و به حریم دیپلماتیک ایالات متحده آمریکا تجاوز نمودند. سفارت در عرض سه ساعت به طور کامل به اشغال آنان در آمد. مانند اقدام قبلی برای تصرف سفارت، کارکنان تلاش کردند تا اسناد را از بین ببرند، ولی مهاجمان به سرعت وارد شده و بیشتر اسناد را به دست آوردند. دانشجویان که تعدادشان کمتر از ۵۰۰ نفر بود، کارکنان سفارت را به گروگان گرفتند. صدها نمونه از اسناد توقیف شد و بحران بزرگی در عرصه بین‌المللی به وقوع پیوست.[۱۶][۱۷][۱۸]

خمینی در ابتدا با اشتیاق چندانی از تصرف سفارت حمایت نکرد، ولی به‌زودی با تشخیص فواید بالقوه چنین اقدامی، نظر خود را تغییر داد و از آن با عنوان «انقلاب دوم ایران» که اهمیتش از انقلاب اول بیشتر بود یاد کرد. نخستین قربانی گروگانگیری، بازرگان بود. او از این اقدام به عنوان نقض قوانین بین‌المللی یاد کرد و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط گروگان‌ها شد. عدم پیروی گروه کوچکی از دانشجویان از بازرگان، ضعف دولت وی را نمایان ساخت و او دو روز بعد استعفا داد. استعفای وی شکستی برای نیروهای ملی‌گرا و میانه رو و پیروزی بزرگی برای دانشجویان حامی خمینی بود.[۱۹]
عواقب گروگانگیری
گروگانها در حال بازگشت به آمریکا

با استعفای بازرگان و آغاز بحران گروگان گیری، دانشجویان پیرو خط رهبری گام بزرگی به سوی تحکیم پایه‌های قدرت راست‌گرایان و تحکیم حکومت اسلامی برداشتند. آنان بحران گروگانگیری را کش دادند تا میانه‌روها را تضعیف و قانون اساسی مد نظرشان را به تصویب برسانند. به زودی قانون اساسی اسلامی تصویب و بانگ اعتراض آیت‌الله شریعتمداری در مخالفت با آن به خاموشی گرایید. بحث و مجادله در مورد قانون اساسی، با این ادعا که چنین بحثهایی اکنون خائنانه‌است، رنگ باخت.[۲۰][۲۱] در کشوری که در آن هنگام، «ضدیت با امپریالیسم» رمز پیروزی بود، حامیان خمینی به عنوان قهرمانان چنین امری شناخته می‌شدند. بحران گروگان گیری، برخی از رادیکال ترین چهره‌های بنیادگرایان را در مرکز عرصه سیاسی ایران قرار داد و صدای عناصر میانه‌رو را خاموش ساخت. چند ماه پس از آغاز این بحران، ابوالحسن بنی‌صدر نخستین رئیس جمهور ایران شد و دوران ریاست جمهوری وی تحت‌الشعاع ماجرای گروگانگیری، تهاجم عراق به ایران و رقابت شدید او با حامیان خمینی و نهادهای تاسیس شده و رو به رشد حزب جمهوری اسلامی قرار گرفت. بنی صدر که خود را در مقابله با مخالفان ضعیف می‌دید، بر خلاف بازرگان که رویه‌ای انفعالی در برخورد با بنیادگرایان پیشه کرد، با دست زدن به اقدامات متهورانه و تهاجمی، در صدد شکست دادن آنان برآمد.[۲۲]

مکتبی‌های حامی خمینی نیز با طولانی کردن بحران گروگانگیری، به گونه‌ای موثر در جهت بدنام کردن و تضعیف رقبای ملی‌گرای خود و روحانیون میانه‌رو و مخالف با ولایت فقیه، بهره بردند. دانشجویان پیرو خمینی، سفارت آمریکا را «لانه جاسوسی» نامیدند و با تلاش فراوان تکه‌پاره‌های اسنادی را که پیش از افتادن به دست آنها پاره شده بود، در کنار هم قرار دادند. کارآمدترین استراژی آنها برای حرکت ایران به سوی حکومت اسلامی مورد نظرشان، انتشار گزینشی اسناد به دست آمده بود که پس از تدوین و تنظیم در قالب ۶۵ جلد و با عنوان «اسناد لانه جاسوسی» آماده شد. همچنین با انتصاب خوئینی‌ها به عنوان نماینده امام خمینی در صدا و سیما، دانشجویان از دسترسی گسترده‌ای به رسانه‌های جمعی برخوردار شدند.[۲۳]

اسناد سفارت، توصیف دقیقی از تماس‌های کارکنان آن با اقشار مختلف جامعه ایران و روشنفکران و سیاستمداران ارائه می‌داد، دانشجویان خط امام، با انتشار گزینشی آنها به بدنام کردن مخالفان ولایت فقیه پرداختند و صدها نفر از مردم را به جاسوسی برای آمریکا متهم نمودند. اکثر افراد مورد اتهام از ملی گرایان بودند که با مقامات آمریکایی دیدار کرده بودند. نخستین قربانی این برنامه هماهنگ عباس امیر انتظام معاون بازرگان بود که از سوی دولت موقت، مامور برقراری تماس با سفارت شده بود. او دستگیر و به حبس ابد محکوم شد. نهضت آزادی بازرگان کوشید تا دانشجویان پیرو خمینی را به اتهام خراب کردن وجهه چهره‌های معروف به دادگاه بکشاند.[۲۴]

مهدی بازرگان و همچنین سیاستمداران آمریکایی از درک رابطه ساختاری موجود بین بحران گروگان گیری و جنگ قدرت در ایران ناتوان بودند. دانشجویان پیرو خمینی با تخریب وجهه صدها تن، عملاً سیاست خارجی ایران را در دست گرفتند و هیچکدام از روحانیون هوادار خمینی نیز با اقدامات دانشجویان و گروگانگیری، مخالفتی به عمل نیاوردند. به نظر می‌رسید که چپ گرایان مانند حزب توده و فداییان خلق نیز عمق ماجرای گروگانگیری را درنیافته بودند و از پیوستن به کاروان مخالفت با آمریکا و حملات وارده به ملی گرایان شادمان بودند. مجاهدین خلق نیز همپای آنان از این اقدام دانشجویان ستایش کردند، اما وقتی حامیان خمینی به پاکسازی برخی اعضای مجاهدین _که جزء ۵۰۰ دانشجوی تسخیرکننده سفارت بودند_ پرداختند، از شدت حمایتشان کاسته شد. چپ گرایان تصور نمی‌کردند که با شناسایی دانشجویان پیرو خط امام به عنوان ضد امپریالیست، به نوعی به خود ضربه می‌زنند. آنها خود را از دستاویز مهمی که می‌توانستند از آن برای بسیج توده‌ها استفاده کنند، یعنی همان ژست ضد امپریالیستی، محروم کردند.[۲۵]

در اوج شور و هیجان ناشی از بحران گروگانگیری در کشور، حامیان خمینی خواستار برگزاری همه‌پرسی برای پیش نویس قانون اساسی خود شدند. چپ گرایان و ملی گرایان به مخالفت خود با ولایت فقیه ادامه دادند و جدی‌ترین چالش با آن توسط شریعتمداری صورت گرفت که فتوایی علیه آن صادر کرد. اپوزیسیون نامتحد ولایت فقیه در آن شرایط، حریف مکتبی‌ها و بنیادگرایان نمی‌شد. به همین خاطر، در ۱۱ و ۱۲ آذر ۱۳۵۸ و در اوج بحران، همه پرسی بر‌گزار شد و شورای انقلاب مدعی شد که از مجموع بیش از ۱۵ میلیون رای ماخوذه تنها ۳۰٬۸۶۶ رای، مخالف قانون اساسی بوده‌است. در همه پرسی پیشین (همه‌پرسی تایید جمهوری اسلامی)، ۲۰ میلیون نفر شرکت کرده بودند و در انتخابات جدید، ۱۷ درصد واجدین شرایط رای‌گیری، با عدم شرکت، به قانون اساسی رای ندادند. بدین سان، بنیادگرایان به قیمت از دست دادن بخشی از پایگاه مردمی خود، به قانون تئوکراتیک خویش دست یافتند.[۲۶][۲۷]

شریعتمداری و حزب جمهوری خلق مسلمان زیر نظر او به مخالفت خود با این قانون ادامه دادند و هنگامی که در درگیری بین آنها و حامیان خمینی، یک محافظ شریعتمداری کشته شد، نیروهای حزب خلق مسلمان، قیامی را در تبریز به راه انداخته و ایستگاه رادیو و تلویزیون شهر را تصرف کردند. سپاه پاسداران به دفتر مرکزی حزب یورش برده و شماری از افراد شورشی توسط دادگاه‌های انقلاب به چوبه دار سپرده شدند. شریعتمداری نیز تا پایان عمر تحت حبس خانگی قرار گرفت.[۲۸]
تلاش برای حل بحران
عملیات طبس
نوشتار اصلی: عملیات طبس (اردیبهشت ۱۳۵۹)

پس از شکست دولت کارتر در آزادسازی گروگانها از کانالهای دیپلماتیک، یگان ویژه دلتا فورس نیروهای مسلح آمریکا، ماموریت پیدا کردند گروگانهای آمریکایی را در یک عملیات کماندویی آزاد کرده و به آمریکا باز گردانند. این عملیات که به‌دلیل مشکلات فنی و جوی پیش بینی نشده به شکست انجامید، به عملیات طبس (با نام رمز عملیات «Operation Eagle Claw») مشهور گشت.
پیمان‌نامه الجزایر
نوشتار اصلی: پیمان‌نامه الجزایر

چند ماه بعد از افتتاح مجلس شورای اسلامی در خردادماه ۱۳۵۹ طی نامه‌ای از سوی خمینی تصمیم‌گیری پیرامون گروگان‌های آمریکایی به مجلس شورای اسلامی سپرده شد. دولت پروسه اجرایی رسیدن به یک توافقنامه با ایالات متحده آمریکا را برعهده داشت. با توجه به قطع رابطه سیاسی بین دو کشور از سوی آمریکا، دولت الجزایر به عنوان حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران واسطه رسیدن به تفاهم نهایی بود.

بهزاد نبوی معاون اجرایی شهید رجایی مدیریت مذاکرات را برعهده داشت.[۲۹] که در نهایت با رای همراه با تاخیر نمایندگان مجلس شورای اسلامی منجر به پیمان‌نامه الجزایر شد که تاخیر نمایندگان مجلس یکی از عوامل شکست انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا جیمی کارتر در مقابل رونالد ریگان شد تا جیمی کارتر فقط ۴ سال در راس حکومت بماند.[۳۰]
اسناد بدست‌آمده از سفارت آمریکا در تهران
یکی از اسناد بازسازی شده توسط دانشجویان پیرو خط امام
    این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.

    «یکی از این اسناد در مورد فردی بود که سازمان سیا از او با عنوان LURE/1 SD نام می‌برد. در دی ماه ۱۳۵۸، در گاو صندوق اتاق رئیس پایگاه سیا در تهران، هفت سند درباره این فرد پیدا کردیم. نخستین سند، به تاریخ ۲۷ ژوئیه ۱۹۷۹ به گزارش‌های فردی به نام SD ROTTER که بعدها معلوم شد قشقایی است، مربوط می‌شد. وی مقامات سیا را به تماس با شخص دیگری با عنوان SD LURE ترغیب می‌کرد. در این سند، شمارهٔ تلفن او ذکر شده بود. یکی از مأموران سیا با اسم رمز «گای رادرفورد» در پاریس تحت پوشش یک تاجر به او نزدیک شده بود. SD LURE موافقت کرد که دوباره در تهران با او ملاقات کند.»[۳۱]
    بر طبق برخی از اسناد بدست آمده سفارت آمریکا در تهران، به وجود آمدن یک واکنش تند از سوی نیروهای انقلابی و حتی اشغال سفارت و گروگان گرفتن کارمندان آن را پیش بینی کرده بود.[۳۲]
    همچنین در میان اسناد بدست آمده از سفارت آمریکا در تهران، مطالبی بر ضد برخی از فعالین سیاسی کشور بدست آمد که مهمترین آنها عباس امیرانتظام بود. گفتنی است که آمریکائی‌ها توانسته بودند که بخشی از اسناد را از طریق سوزاندن، از بین ببرند.[نیازمند منبع]

همکاری سفارت کانادا با سازمان سیا

پس از اشغال سفارت آمریکا در تهران، سفارت کانادا با درخواست جیمی کارتر به مرکز فعالیت‌های اطلاعاتی سازمان سیا تبدیل شد. کن تایلر که از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ سفیر کانادا در تهران بوده گفته‌است که وی عملاً به مسئول اطلاعاتی شماره یک آمریکا در ایران تبدیل شده بود و اطمینان داشت که مقامات ایرانی به فعالیت‌های سری وی پی نخواهند برد.[۳۳]
عواقب درازمدت
مردی در تظاهراتی در آمریکا علیه ایران در تصویر دیده می‌شود. بر روی تابلو نوشته: «همه ایرانی‌ها را اخراج کنید. گورتان را از کشورم گم کنید.»

نخستین تحریمات اقتصادی آمریکا علیه ایران در همین جریان علیه ایران وضع گردید.[۳۴] در حقیقت تصرف غیرقانونی[۳۵][۳۶] سفارت ایالات متحده آمریکا و به گروگان گرفتن کارکنان آن بمدت ۴۴۴ روز، باعث پیدایش سالها دشمنی آمریکاییان علیه ایران، از جمله قطع تمام روابط، ضبط و مصادره میلیونها دلار اموال ایران در خارج از کشور، وضع تحریمات علیه ایران، و طرد ایران از جوامع غربی شد که تا به امروز نیز ادامه دارد.[۳۷] ویلیام داگرتی، یکی از گروگانها، سالها بعد در این باره در یک مصاحبه با شبکه سی ان ان توضیح داد:

    وقتی اینطور کشور شما (آمریکا) را تحقیری می‌کنند که ما را کردند، اینجور چیزها به یاد آدم می‌ماند. آدم کسانی را که آنطور به حیثیت شما و خانواده و کشورتان اهانت کردند را فراموش نمی‌کند. تنفر آنان از آمریکایی‌ها را هنوز بخوبی به یاد دارم. از هر روزنه بدنشان در حال نشت کردن بود.[۳۸]

گروگان‌های آمریکایی

۶۶ گروگان (۶۳ نفر از سفارت آمریکا و ۳ نفر از دفتر کنسولگری در وزارت امور خارجه) از تاریخ ۴ نوامبر ۱۹۷۹ تا ۲۰ ژانویه ۱۹۸۱ گروگان بوده‌اند.[۳۹] گروه ۶۳ نفری در سفارت و گروه ۳ نفری در وازرت امور خارجه نگهداری می‌شدند.

۱۳ نفر از گروگان‌ها بین ۱۹ و ۲۰ نوامبر ۱۹۷۹ آزاد شدند و یک نفر از آنها در ۱۱ ژوئیه ۱۹۸۰ آزاد شد. ۵۲ نفر باقی‌مانده ۴۴۴ روز به عنوان گروگان در اختیار و کنترل گروه دانشجویان بودند و در نهایت در ۲۰ ژانویه ۱۹۸۱ آزاد شدند.
دیپلمات‌های گریخته
تشکر امریکاییان از کانادا بخاطر کمک به فرار شش تن از گروگانها
پوستر واقعی فیلم آرگو

در روز اشغال سفارت، شش دیپلمات آمریکایی توانستند بگریزند و در سفارت‌خانه‌های دولت سوئد و کانادا پناه گیرند و در نهایت در ۲۸ ژانویه ۱۹۸۰ با گذرنامه‌های کانادایی از ایران خارج می‌شوند:

    رابرت آندرز، ۲۴ ساله، افسر کنسولی
    مارک جی. لیجک، ۲۹ ساله، افسر کنسولی
    کورا آ. لیجک، ۲۵ ساله، دستیار کنسولی
    هنری ل. شاتز، ۳۱ ساله، وابسته کشاورزی
    جوزف د. استافورد، ۲۹ ساله، افسر کنسولی
    کاتلین ف. استافورد، ۲۸ ساله، دستیار کنسولی

فیلمی هم در این باره توسط آمریکا در سال ۲۰۱۳ اکران گردید به نام آرگو (ARGO) که موضوع اصلی آن تسخیر سفارت آمریکا و برگرداندن این شش نفر با پاسپورت‌های کانادایی به آمریکا می‌باشد. شایان ذکر است که این فیلم موفق به دریافت جایزه اسکار در سه موضوع گردید.
گروگان‌های آزادشده

از ۱۹ تا ۲۰ نوامبر ۱۹۷۹، سیزده گروگان که زن یا سیاه‌پوست بودند، آزاد شدند:

    کیتی گراس، ۲۲ ساله، منشی
    سر گروهبان جیمز هیوز، ۳۰ ساله، مدیر اداری نیروی هوایی آمریکا
    لیلیان جانسون، ۳۲ ساله، منشی
    سر گروهبان لدل میپلز، ۲۳ ساله، محافظ تفنگداران دریایی
    الیزابث مونتاگن، ۴۲ ساله، منشی
    گروهبان ویلیام کوآرلز، ۲۳ ساله، محافظ تفنگداران دریایی
    للوید رولینز، ۴۰ ساله، افسر اداری
    کاپیتان نیل (تری) رابینسن، ۳۰ ساله، افسر اداری
    تری تدفورد، ۲۴ ساله، منشی
    سر گروهبان جوزف وینسنت، ۴۲ ساله، مدیر اداری نیروی هوایی آمریکا
    سر گروهبان دیوید واکر، ۲۵ ساله، محافظ تفنگداران دریایی
    جان والش، ۳۳ ساله، منشی
    سرجوخه وزلی ویلیامز، ۲۴ ساله، محافظ تفنگداران دریایی
    در تاریخ ۱۱ ژوئیه ۱۹۸۰، ریچارد آی. کوئین کنسول‌یار ۲۸ ساله ریچارد آی کوئین به دلیل نشانه‌های بیماری آزاد شد.


۵۲ گروگان باقی‌مانده

    توماس ال. آهرن کهتر، ۴۸ ساله، افسر کنترل مواد مخدر
    کلیر کورتلند بارنس، ۳۸ ساله، متخصص ارتباطات
    ویلیام ای. بلک، ۴۴ ساله، افسر ارتباطات و ضبط
    رابرت اُ. بلاکر، ۵۴ ساله، افسر اقتصادی متخصص در زمینه نفت
    دانلد جی. کوک، ۲۶ ساله، کنسول یار
    ویلیام جی. دوگرتی، ۳۳ ساله، دبیر سوم هیئت اعزامی آمریکا به ایران
    فرمانده ناوبان یکم رابرت انگلمن، ۳۴ ساله، وابسته نیروی دریایی
    سر گروهبان ویلیام گالگوس، ۲۲ ساله، محافظ تفنگداران دریایی
    بروس دبلیو. جرمن، ۴۴ ساله، افسر اعتبارات
    دوان ال. جیلت، ۲۴ ساله، متخصص ارتباطات و اطلاعات نیروی دریایی
    آلن بی. گلانسینکسی، ۳۰ ساله، افسر امنیتی
    جان ای. گریوس، ۵۳ ساله، افسر روابط عمومی
    جوزف ام. هال، ۳۲ ساله، وابسته نظامی با درجهٔ ستوان یار
    سر گروهبان کوین جی. هرمنینگ، ۲۱ ساله، افسر تفنگداران دریایی
    گروهبان دوم دانلد آر. هوهمن، ۳۸ ساله، پزشک ارتش
    سرهنگ للند جی. هالند، ۵۸ ساله، وابسته نظامی
    مایکل هاولند، ۳۴ ساله، آجودان تیمسار امنیتی و یکی از سه تنی که در وزارت امور خارجه ایران نگهداری می‌شدند
    چارلس ای. جونس کهتر، ۴۰ ساله، متخصص ارتباطات و اپراتور دور نویس، تنها آمریکایی سیاهپوستی که در نوامبر ۱۹۷۹ آزاد نشد
    مالکوم کالپ، ۴۲ ساله، مقام ناشناخته
    مورهد سی. کندی کهتر، ۵۰ ساله، افسر اقتصادی و بازرگانی
    ویلیام اف. کیوف کهتر، ۵۰ ساله، سرپرست (مدیر) مدرسه آمریکایی در اسلام‌آباد پاکستان که در زمان اشغال به تهران مراجعه کرده بود.
    سرجوخه استیون دبلیو کرتلی، ۲۲ ساله، محافظ تفنگداران دریایی
    کاترین ال. کوب، ۴۲ ساله، افسر فرهنگی سفارت و یکی از دو گروگان زن
    فردریک لی کوپکه، ۳۴ ساله، افسر ارتباطات و متخصص الکترونیک
    ال. بروس لینگن، ۵۸ ساله، کاردار سفارت و یکی از سه تنی که در وزارت امور خارجه ایران نگهداری می‌شدند
    استیون لاوترباخ، ۲۹ ساله، افسر اداری
    گری ای. لی، ۳۷ ساله، افسر اداری
    سر گروهبان پول ادوارد لویس، ۲۳ ساله، محافظ تفنگداران دریایی
    جان دبلیو لیمبرت، ۳۷ ساله، افسر سیاسی
    سر گروهبان جیمس ام. لوپز، ۲۲ ساله، محافظ تفنگداران دریایی
    سر گروهبان جان دی. مک کیل، ۲۷ ساله، محافظ تفنگداران دریایی
    مایکل جی. مترینکو، ۳۴ ساله، افسر سیاسی
    جری جی. میل، ۴۲ ساله، افسر ارتباطات
    گروهبان دوم مایکل ای. مولر، ۳۱ ساله، رهبر واحد محافظان تفنگداران دریایی
    برت سی. مور، ۴۵ ساله، مشاور (مستشار) برای امور مدیریتی
    ریچارد اچ. مورفیلد، ۵۱ ساله، رئیس (ژنرال) کنسول آمریکایی در ایران
    کاپیتان پول ام. نیدمن کهتر، ۳۰ ساله، افسر ستاد لجستیک نیروی هوایی
    رابرت سی. اود، ۶۵ ساله، افسر بازنشسته خدمات خارجی بر روی (دربارهٔ) شغل موقت در تهران
    سر گروهبان گریگوری ای. پرسینگر، ۲۳ ساله، محافظ تفنگداران دریایی
    جری پلوتکین، ۴۵ ساله، تاجر غیر دولتی که به تهران مراجعه کرده بود
    استوار ارشد رجیس رگان، ۳۸ ساله، افسر وظیفه ارتش و عهده دار دفاع از افسران وابسته نظامی
    سرهنگ دوم دیوید ام. روئدر، ۴۱ ساله، نمایندهٔ وابستگان نیروی دریایی
    باری ام. روسن، ۲۶ ساله، وابسته مطبوعاتی
    ویلیام بی. رویر کهتر، ۴۹ ساله، نایب رئیس اجرایی انجمن ایران-آمریکا
    سرهنگ توماس ای. شافر، ۵۰ ساله، وابسته نیروی هوایی
    سرهنگ چارلس دبلیو. اسکات، ۴۸ ساله، افسر ارتش و وابسته نظامی
    فرمانده دانلد ام. شارر، ۴۰ ساله، وابسته ناوگان هوایی
    سر گروهبان رادنی وی (راکی). سیکمان، ۲۲ ساله، محافظ تفنگداران دریایی
    گروهبان دوم جوزف سوبیک کهتر، ۲۳ ساله، پلیس نظامی برای دفاع از پرسنل ستاد وابستگان
    الیزابت آن سویفت، ۴۰ ساله، رئیس قسمت سیاسی سفارت و یکی از دو گروگان زن
    ویلیام التامسث، ۳۹ ساله، افسر بالا رتبه سیاسی و یکی از سه تنی که در وزارت امور خارجه ایران نگهداری می‌شدند
    فیلیپ آر. وارد، ۴۰ ساله، افسر اداری

۸ نفر طبس
نوشتار اصلی: عملیات طبس (اردیبهشت ۱۳۵۹)

۸ نفر که برای نجات گروگان‌ها به دشت کویر نزدیک طبس اعزام شدند، در اثر سانحه اتفاق افتاده کشته شدند.

    کاپیتان ریچارد ال. باکه، ۳۴ ساله، نیروی هوایی
    سر گروهبان جان دی. هاروی، ۲۱ ساله، نیروی تفنگداران دریایی
    سرجوخه جورج ان. هولمس کهتر، ۲۲ ساله، نیروی تفنگداران دریایی
    گروهبان دوم دوی ال. جانسون، ۳۲ ساله، نیروی تفنگداران دریایی
    کاپیتان هارولد ال. لویس، ۳۵ ساله، نیروی هوایی
    سر گروهبان تکنسین جوئل سی. مایو، ۳۴ ساله، نیروی هوایی
    کاپیتان لین دی. مک اینتاش، ۳۳ ساله، نیروی هوایی
    کاپیتان چارلس تی. مک میلان، ۲۸ ساله، نیروی هوایی

دانشجویان پیرو خط امام
اعضای کمیتهٔ مرکزی تسخیر سفارت

    ابراهیم اصغرزاده
    محسن میردامادی
    حبیب‌الله بیطرف
    رضا سیف‌اللهی
    رحیم باطنی
    احمدرضا اسلامی

دیگر اعضا

    سعید حجاریان
    معصومه ابتکار
    عباس عبدی
    کمال تبریزی
    فروز رجایی فر
    علی‌اصغر زحمتکش
    محمد هاشمی اصفهانی
    اکبر رفان
    محمدرضا خاتمی
    محسن امین‌زاده
    رحمان دادمان
    شمس‌الدین وهابی
    وفا تابش
    محمد نعیمی‌پور
    حسین شیخ‌الاسلام
    احمد حسینی
    حسین کمالی
    محمد چمنی

ادعای شرکت محمود احمدی نژاد در تصرف سفارت آمریکا
نوشتار اصلی: ادعای شرکت محمود احمدی نژاد در تصرف سفارت آمریکا

پس از انتخاب محمود احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری چند نفر از کارمندان سفارت آمریکا که در جریان تصرف سفارت آمریکا به گروگان گرفته شده بودند، احمدی نژاد را یکی از گروگان‌گیرها معرفی کردند.[۴۰] علاوه بر این برخی گروههای بسیجی در ایران نیز وی را از شرکت کنندگان در این واقعه نام برده بودند.[۴۱] با این حال سازمان سیا معتقد است که هیچ مدرکی تاکنون دال بر این ادعاها قابل اثبات نبوده‌است.[۴۲]
روزشمار وقایع
تمبر یادمان کشور آمریکا به مناسبت بازگشت گروگان‌های آمریکا از تهران

۱۹۷۹ (۱۳۵۸)

    ۲۲ اکتبر: محمدرضا پهلوی به آمریکا وارد شد؛
    ۲۳ اکتبر (۱ آبان): ۳۰ هزار نفر از مردم تهران در مقابل سفارت آمریکا در خیابان روزولت با تجمع خود نسبت به راه‌دادن شاه به خاک آمریکا اعتراض کردند؛
    ۴ نوامبر: سفارت به اشغال دانشجویان در آمد.

۱۹۸۰ (۱۳۵۹)

    ۲۷ ژوئیه: مرگ شاه؛
    ۲۲ سپتامبر: جنگ ایران و عراق رسماً اعلام می‌شود.

۲۰۰۹ (۱۳۸۸)

    ۳ نوامبر: آیت‌الله منتظری طی بیانیه‌ای رسماً تسخیر سفارت را اشتباه خواند.

۲۰۱۰ (۱۳۸۹)

    ۲۳ ژوئن: روزنامه وطن امروز به نقل از یک کارشناس امنیتی مدعی شد حمله به سفارت آمریکا در تهران در آبان ماه سال ۱۳۵۸، استراتژی کاخ سفید بود که توسط محمد موسوی خوئینی‌ها به اجرا گذاشته شد. این کارشناس امنیتی که هویتش مشخص نشده، به روزنامه طرفدار دولت احمدی‌نژاد گفته که موسوی خوئینی‌ها بدون هماهنگی با آیت‌الله خمینی و به کمک چند تن از دانشجویان پیرو خط امام، اقدام به تسخیر سفارت آمریکا در تهران کرده‌است.

وابسته‌های دیپلماتیک ایالات متحده آمریکا

وابسته‌های دیپلماتیک ایالات متحده آمریکا به سفارت‌خانه‌ها و دفاتر نمایندگی دیپلماتیک کشور ایالات متحده آمریکا اطلاق می‌شوند که زیر نظر وزارت امورخارجه ایالات متحده آمریکا به فعالیت مشغول هستند.

آمریکا همچنین تا قبل از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، دارای روابط همه‌جانبه و دیپلماتیک با ایران بود. این روابط با تصرف سفارت آمریکا در تهران و به گروگان گرفتن ۶۶ دیپلمات آمریکایی در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ (برابر با ۴ نوامبر ۱۹۷۹) پایان یافت.

وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا

وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا (به انگلیسی: United States Department of State) یکی از پانزده وزارتخانهٔ دولت فدرال ایالات متحده آمریکا است.

مقر این سازمان در واشنگتن است.

محتویات

    ۱ افشای اسناد محرمانه وزارت‌خارجه آمریکا توسط ویکی‌لیکس
    ۲ جستارهای وابسته
    ۳ پانویس
    ۴ پیوند به بیرون

افشای اسناد محرمانه وزارت‌خارجه آمریکا توسط ویکی‌لیکس
ساختمان مرکزی وزارت امور خارجه آمریکا.

ویکی‌لیکس در تاریخ ۲۸ نوامبر ۲۰۱۰ میلادی (۷ آذر ۱۳۸۹) بخش‌هایی از اسناد و گزارش‌های طبقه‌بندی شده وزارت امور خارجه آمریکا را که بالغ بر ۲۵۰ هزار سند محرمانه از وابسته‌های دیپلماتیک ایالات متحده آمریکا در همه نقاط جهان می‌شود را منتشر کرد.