اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

کوزوو

کوزوو یا کوسوو، نام ناحیه‌ای در جنوب اروپا و در شبه‌جزیره بالکان است که با نام استان خودمختار کوزوو و متوهیا، یک استان خودمختار از صربستان بود، ولی در ۱۸ فوریه ۲۰۰۸ اعلام استقلال کرد. اعلام استقلال این سرزمین باعث اختلاف و دودستگی کشورها شد. تاکنون بیش از صد کشور استقلال کوزوو را به رسمیت شناخته و برخی دیگر مانند روسیه، یونان و صربستان از به رسمیت شناختن کوزوو مستقل خودداری کرده‌اند.

کوزوو پس از اعلام استقلال یک‌جانبه نام خود را از اقلیم کوزوو به جمهوری کوزوو تغییر داد. این کشور با مساحت ۱۰٬۸۸۷ کیلومتر مربع، صد و شصت و نهمین کشور جهان از نظر مساحت است. همچنین با جمعیتی در حدود ۱٬۸۴۸٬۰۰۰ نفر، صد و پنجاهمین کشور جهان از نظر جمعیت است.[۱] کشور کوزوو از غرب با کشورهای آلبانی و مونته نگرو، از شمال و شرق با کشور صربستان و از جنوب با کشور مقدونیه همسایه‌است. بیشتر نژاد این کشور را آلبانیایی‌ها تشکیل می‌دهند، اما ۴ درصد را صرب و ۴ درصد را بقیهٔ نژادها تشکیل می‌دهند. دین بیشتر مردم این کشور، اسلام است، اما تعدادی ارتدوکس و کاتولیک و پیروان بقیهٔ دین‌ها هم ساکن این کشور هستند. یورو واحد پول این کشور است و از شهرهای مهم آن می‌توان به پریزرن، فریزای، میتروویتسا، گیاکووا و پچ اشاره کرد. سیستم حکومتی کوزوو جمهوری چند حزبی و با یک مجلس قانونگذاری است.

محتویات

    ۱ تاریخ کوزوو
    ۲ وضعیت کنونی کوزوو
    ۳ جغرافیا
    ۴ ترکیب نژادی کوزوو
    ۵ دین
    ۶ صرب‌های کوزوو
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ پانویس
    ۹ منابع

تاریخ کوزوو

کوزوو در ابتدا قسمتی از آلبانی بود. در سال ۱۳۸۹ میلادی توسط مراد اول به امپراتوری عثمانی ملحق شد. بعدها در حکومت عثمانی جزئی از استان آلبانی گشت. بعدها از استان آلبانی جدا شد و به امپراتوری صرب‌ها داده شد. قبل از شکست عثمانی در خلال جنگ جهانی اول، آلبانی و کوزوو به یکدیگر ملحق شده و تحت قیومیت ایتالیا قرار گرفتند.

صرب‌ها در قرن ۷ میلادی به سرزمین کوزووی امروزی مهاجرت کردند ولی به علت عدم اتحاد بسیار آسیب‌پذیر بودند، نبرد کوزوو (Battle of Kosovo) در سال ۱۳۸۹ میلادی به وقوع پیوست که در جریان این جنگ عثمانی‌ها بر صرب‌ها غلبه کردند که این حادثه منجر به حاکمیت عثمانی‌ها بر این منطقه به مدت بیش از ۵ قرن شد. عثمانی‌ها بسیاری از ترک‌ها و آلبانیایی‌تبارها را به این منطقه منتقل کردند. به تدریج صرب‌ها پس از، از دست دادن حاکمیت رفته رفته اکثریت نژادی را نیز از دست دادند و آلبانیایی‌ها گروه نژادی عمده در کوزوو لقب گرفت. پس از پنج قرن، طی جنگ اول بالکان در سال ۱۹۱۲ صربستان بار دیگر کوزوو را تحت کنترل خود درآورد. پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ دولت جمهوری فدرال سوسیالیست یوگسلاوی، کوزوو را با نام استان خودمختار سوسیالیستی کوزوو به عنوان بخشی از جمهوری سوسیالیستی صربستان، به رسمیت شناخت. پس از چهار دهه، آلبانیایی‌تبارهای کوزوو تبلیغات وسیعی را به منظور خودمختاری بیشتر ترتیب دادند. در سال ۱۹۷۴ از جانب دولت یوگسلاوی، وضعیتی برابر با یک جمهوری به کوزوو اعطا شد و در قانون اساسی یوگسلاوی نیز به تصویب رسید. با وجود اعطای قانون‌گذاری به آلبانیایی‌تبارهای کوزوو، ناسیونالیست‌های آلبانیایی پا را از این نیز فراتر گذاشتند و در دههٔ ۸۰ میلادی با برگزاری شورش‌های خیابانی، خواستار استقلال کوزوو از یوگسلاوی شدند. ناسیونالیست‌های صرب کوزوو به رهبری اسلوبودان میلوسویچ، با تظاهرکنندگان آلبانیایی‌تبار درگیر شدند و این درگیری‌ها به خشونت کشیده شد. در سال ۱۹۸۹ و تحت رهبری میلوسویچ، صربستان قانون اساسی را به تصویب رساند که خودمختاری کوزوو به حداقل رسید. در سال ۱۹۹۱ نیز رهبران آلبانیایی کوزوو در پاسخ با برگزاری یک همه‌پرسی استقلال خود را از صربستان اعلام کردند. میلوسویچ که در آن زمان به رهبری یوگسلاوی نیز رسیده بود، سرکوب گسترده‌ای را علیه دولت غیر رسمی کوزوو که در آن زمان بر عهدهٔ ابراهیم روگووا بود و همچنین آلبانیایی‌تبارهای کوزوو آغاز کرد. درسال ۱۹۹۲ ابراهیم راگوا، رئیس حزب اتحاد دموکراتیک کوزوو، دولت در سایهٔ کوزوو را تشکیل داد. دولت غیر رسمی روگووا تلاش‌های منفعلانه‌ای را به منظور به دست آوردن حمایت‌های بین‌المللی و استقلال انجام داد. در سال ۱۹۹۵ آلبانیایی‌ها ناخرسندی خود را از استراتژی غیر خشونت‌آمیز روگووا اعلام کردند. آنها مدعی بودند که برای رسیدن به حق خود باید جنگید. بدین ترتیب ارتش آزادی‌بخش کوزوو با ماهیتی شورشی و شبه‌نظامی تشکیل گردید. در سال ۱۹۹۸، میلوسویچ کمپینی را به منظور مقابله به مثل با شبه‌نظامیان کوزوو بنیان نهاد. ناتو در مارس ۱۹۹۹ بدون اجازه سازمان ملل به یوگسلاوی (صربستان و مونته‌نگرو) حمله کرد و کشور را طی ۷۸ روز بمبران می‌کرد. دلیل حمله نقض حقوق آلبانیایی‌تباران کوزوو و همچنین جلوگیری از قتل‌عام و نسل‌کشی آلبانیایی‌تباران از سوی حکومت صربستان اعلام شد. میلسویچ به جنایت جنگی و نسل کشی در کوزوو متهم شد و برای محاکمه در اختیار دادگاه لاهه قرار گرفت. او که مسئول قتل، شکنجه، آزار و آوارگی ۸۰۰ هزار آلبانیایی‌تبار شناخته می‌شود پیش از پایان محاکمه در سال ۲۰۰۶ درگذشت[۲].

به گزارش رسانه‌های جهان، ناتو مجبور بود در وقایع یوگسلاوی دخالت کند به سبب آنکه حقوق آلبانیایی‌تباران کوزوو نقض شدند و همچنین قتل‌عام و نسل‌کشی آلبانیایی‌تباران از سوی حکومت صربستان وجود داشت. برای استدلال دخالت به مناقشه کوزوو، ولی در واقع برای تحقق اهداف ناتو، کشورهای غربی این سه دلیل را پیش کشیدند:

۱. آنکه آلبانیایی‌تباران کوزوو خودمختاری نداشتند. این دلیل حقیقی نیست زیرا کوزوو از سال ۱۹۴۶ خودمختاری داشت و حتی در سال ۱۹۹۰ که صربستان قانون اساسی خود را تغییر داد، کوزوو خودمختاری وسیع را حفظ کرد، فقط بدون اختیارات در سیاست خارجی.

۲. آزار و اذیت کردن آلبانیایی‌تباران و قتل‌عام و نسل‌کشی آنها به فرمان حکومت صربستان. به عقیده کارشناسان قتل‌عام و نسل‌کشی آلبانیایی‌تباران وجود نداشت. جمعیت آلبانیایی‌های کوزوو در طی سی سال آخیر دایماً افزایش داشته و در سال ۱۹۹۸ طبق داده‌های رسمی اداره آمار یوگسلاوی ۹۱۷ هزار نفر یعنی ۶۶ درصد جمعیت استان خودمختار کوزوو بود. به نظر آلبانیایی‌تباران خود، جمعیت آنها در کوزوو ۲ میلیون نفر است. برعکس، از سال ۱۹۸۱ اخراج جمعیت صربی توسط گروههای افراطی آلبانیایی‌هاآغاز گردید. تا اوایل سالهای ۱۹۹۰ جمعیت صرب به ۹ درصد کوزوو کاهش یافت.

۳. لزوم برقراری دموکراسی به الگوی کشورهای غربی در یوگسلاوی و حذف "دیکتاتوری خونین" میلوشویچ. آنجا باید گفت که یوگسلاوی از سال ۱۹۹۰ دولت دموکراتیک و با احزاب بسیار زیاد می‌باشد. دموکراسی در این کشور در شرایط خارق العاده تحریمها و محاسره اقتصادی و سیاسی که از سوی غرب تحمیل شده بود، توسعه یافت. ماهیت مناقشه کوزوو در واقع دیگر بود. گروههای افراطی آلبانیایی‌ها با استفاده از تروریسم هدف خود یعنی ایجاد سرزمین بدون جمعیت صربی را تحقق می‌کردند. آنها صربها را می‌کشتند و از وطن خود اخراج می‌کردند، دههای صربی را محاسره می‌کردند،آلبانیایی‌هایی را که نخواستند به تروریستها کمک کنند می‌کشتند، غیر نظامیان را به گروگان می‌گرفتند و به ارتش و پلیس حمله می‌کردند. در سال ۱۹۹۸ این گروهها قیام کردند تا کوزوو از یوگسلاوی جدا شود. و اهداف صربستان حفظ تمامیت ارضی خود بود. در این مناقشه غرب از افراطیان آلبانیایی حمایت کرد. هدف ناتو در حمله به یوگسلاوی انهدام ظرفیت نظامی و اقتصادی، ایجاد شورش ضد دولت یوگسلاوی، جدا شدن کوزوو از صربستان بود. در طی این حمله ناتو آزمایش سلاح جدید، حرج سلاحهای کهنه و از سلاح ممنوع که عواقب بسیار خطرناک برای زندگی و سلامتی مردم دارداستفاده می‌کرد [۳] [۴].

پس از بمباران نیروهای صرب در ژوئن ۱۹۹۹ از کوزوو عقب نشینی کردند. شورای امنیت سازمان ملل طی قطعنامه شماره ۱۲۴۴، مصوب سال ۱۹۹۹ در کوزوو یک حکومت موقت ایجاد کرد که تحت نظارت سازمان ملل کار خود را آغاز کرد. بنا به این قطعنامه، حق تمامیت ارضی صربستان نیز محفوظ شناخته شد. در سال ۲۰۰۱، شورای موقت منطقهٔ خودمختار کوزوو آغاز به کار کرد و حکومت موقت تحت نظارت سازمان ملل اختیارات و مسئولیت‌های خود را به این شورای موقت تفویض کرد. در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ جلسات متناوبی به منظور عدم تمرکز دینی و مذهبی به منظور حفظ حقوق اقلیت‌های مذهبی در کوزوو بر‌گزار شد.

در ۱۷ فوریه ۲۰۰۸، مجمع ملی کوزوو رسماً استقلال خود را از صربستان اعلام کرد. آمریکا و بسیاری دیگر از کشورهای اروپای غربی و جهان بلافاصله استقلال کوزوو را به رسمیت شناختند، ولی صربستان و روسیه از به رسمیت شناختن استقلال کوزوو خودداری کردند. آمریکا اولین کشور جهان بود که یک هیئت دیپلماتیک به کوزوو اعزام کرد و یکی از دیپلمات‌های ارشد آمریکایی، خانم تینا کایدانو به عنوان سفیر آمریکا در کوزوو از سوی وزارت خارجه آمریکا انتخاب شد. در انتخابات کوزوو نیز، فاتمیر سجدیو در ۱۰ فوریه ۲۰۰۶ با کسب اکثریت آرای مجمع ملی به عنوان رئیس جمهور کوزوو انتخاب شد. هاشم تاچی نیز در ۹ ژانویه ۲۰۰۸ با صلاحدید مجمع ملی به سمت نخست وزیر کوزوو برگزیده شد. قانون اساسی کوزوو در ۹ آوریل ۲۰۰۸ تصویب و در ۱۵ ژوئن قابلیت اجرایی پیدا کرد.
وضعیت کنونی کوزوو
    لحن یا سبک این مقاله بازتاب‌دهندهٔ لحن دانشنامه‌ای استفاده‌شده در ویکی‌پدیا نیست. لطفاً کلمات ستایش‌گونه و غیر ادبی و عبارت‌های نادانشنامه‌ای را بزدایید. برای راهنمایی بیشتر راهنمای نوشتن مقاله‌های بهتر و لحن بی‌طرف را ببینید.

آمریکا و سایر دولتهای غربی برای به رسمیت شناختن استقلال کوزوو از سوی کشورهای جهان تلاش می کنند. هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا در کنفرانس مطبوعاتی در سخنان خود با تأکید بر ضرورت گسترش حکومت قانون در کوزوو از تمامیت ارضی و استقلال آن دفاع کرد و گفت این مسأله قابل گفتگو نیست. هاشم تاچی، نخستوزیر کوزوو نیز در این کنفرانس گفت: “عادی شدن روابط میان کوزوو و صربستان به نفع هر دو کشور و منطقه است“[۵]. در کوزوو پایگاه آمریکایی بوندستیل Bondstil واقع است که کنترل بالکان را تامین می کند.

گفتگوهایی که صربستان با کوزوو می کند واقعاً اولتیماتوم غرب به صربستان برای به رسمیت شناختن بخش سرزمین خود یعنی کوزوو است. طبق قطعنامه ۱۲۴۴ شورای امنیت سازمان ملل متحد کوزوو متعلق به صربستان است[۶].

الآن فقط شمال کوزوو که در آنجا صربها زندگی می کنند تحت کنترل صربستان ماند. ولی غرب در جریان مذاکرات درخواست کرد که شمال کوزوو تحت کنترل حکومت پریشتینا باشد. صربستان به سبب فشار زیاد موافق کرد. به این دلیل زندگی صربهای شمال کوزوو الآن زیر خطر است چونکه نیروهای امنیاتی کوزوو حاضرند وارد شمال کوزوو شوند و صربها را از آنجا اخراج کنند. حالا صربهای کوزوو از حمله نیروهای امنیتی می ترسند. همچنین صربهای کوزوو هنوز هم مورد حمالت زیادی قرار دارند[۷]. عده زیادی از آلبانی تباران کوزوو می‌خواهند کوزوو بازهم جزو صربستان بشود زیرا سطح زندگی آنها تحت حکومت صربستان به مراتب بالاتر بود. نرخ بیکاری در کوزوو شصت در صد است، و کشور تبدیل به مرکز تروریسم بین‌المللی، قاچاق مواد مخدر و قاچاق انسان شده است[۸].
جغرافیا

کوزوو از نظر اقلیمی دارای آب و هوایی قاره‌ای است به طوری که دارای زمستان‌هایی سرد و پر برف و تابستان‌هایی نسبتاً گرم است. جریان‌های هوای سرد آلپ و هوای گرم و مرطوب مدیترانه‌ای باعث ایجاد تنوع آب و هوایی در این منطقه شده‌است. کوزوو کشوری بلند و مرتفع است همچنان که پست‌ترین نقطهٔ این کشور کنارهٔ رود درینی بارده در کنار مرز با آلبانی با ۲۹۷ متر ارتفاع و بلندترین نقطه، قلهٔ دراویکا با ۲٬۵۶۵ متر ارتفاع در غرب این کشور قرار دارد.
ترکیب نژادی کوزوو

در کوزوو، آلبانیایی‌ها با ۹۲٪ اکثریت و صرب‌ها با ۴٪ و بقیه نیز با ۴٪ اقلیت را تشکیل می‌دهند. بر پایهٔ آمار ارائه‌شده در اطلاعات‌نامه جهان، ۹۲٪ جمعیت کوزوو را آلبانیایی‌ها و بقیه را صرب‌ها، بوسنیایی‌ها، گورانی‌ها، کولی‌ها، ترک‌ها، مصری‌ها و دیگر قومیت‌ها تشکیل می‌دهند.[۱]برپایه تخمین کتاب حقایق سی آی ای در سال ۲۰۰۹ جمعیت این کشور ۱٬۸۰۴٬۸۳۸ تن است که از این میان ۸۸٪ آلبانیایی ، ۷٪ صرب و ۵٪ سایر گروهای قومی (بوسنیایی، گورانی، رومن، ترک، آشکالی، مصری، کروات) تشکیل می‌دهند.[۹]
دین

اسلام و پس از آن مسیحیت ادیان اصلی در کوزوو می‌باشند.
صرب‌های کوزوو

صرب‌ها در نواحی شمالی زندگی می‌کنند و ۴٪ از کل جمعیت را شامل می‌شوند و زبان صربی نیز رسمی است. درمناطق شمالی کوزوو دینار صربستان به‌کار برده می‌شود.

جمهوری مقدونیه

مَقدونیه کشوری است در جنوب شرقی اروپا و شمال یونان. این جمهوری در سال ۱۹۹۱ از یوگوسلاوی پیشین مستقل شد. پایتخت آن شهر اسکوپیه است و از شهرهای مهم دیگر آن شهر اوهرید، بیتولا و استروگا است.

محتویات

    ۱ تاریخ
    ۲ مقدونیه یونان و اختلافات با جمهوری مقدونیه
    ۳ سیاست
    ۴ جغرافیا
    ۵ اقتصاد
    ۶ ارتباطات
    ۷ ترابری
    ۸ ارتش
        ۸.۱ مردم
        ۸.۲ جستارهای وابسته

تاریخ

در سده ششم و پنجم پیش از میلاد، مقدونیه پادشاهی مستقل خود را داشت که بر خلاف آتن و اسپارت در یونان، همپیمان هخامنشیان بود. این اتحاد به اندازه ای بود که اسکندر، پادشاه مقدونیه در آنزمان، نقش سفیر ایران را در یونان ایفا میکرد. در سده چهارم پیش از میلاد مسیح، فیلیپ مقدونی سرزمین مقدونیه در شمال یونان را به زیر سلطه گرفت و با تاسیس یک ارتش نیرومند با سپاهیان فالانژ و آوردن فیلسوفان بزرگی چون ارسطو به آنجا، برای کشور خود به پایتختی پلا آوازه ای فراهم کرد. با اینحال اقدامات به موقع پادشاه هخامنشی، اردشیر سوم، مانع از توسعه طلبی او شد. با مرگ شاهنشاه ایران، فیلیپ به شهرهای یونانی یورش برده و برخی از آنان را مجبور به اطاعت از خود کرد. او از ضعف سیاسی ایران پس از اردشیر سوم بهره برداری کرده و تلاش کرد با شعار آزادسازی شهرهای یونانی از یوغ ایرانیان، پشتیبانی یونانیان را بدست آورد. که در همین زمان در یک مراسم جشن در یونان (احتمالاً با توطئه همسرش المپیا و پسرش اسکندر) به طرز مرموزی کشته شد. پس از او پسرش اسکندر مقدونی، کارهای ناتمام پدر را تکمیل کرده و چیرگی مقدونیان بر همه یونان اروپایی را محقق کرد. برخی شهرهای یونانی از ترس به مقدونیان پیوستند و بسیاری جنگیده و شکست خوردند. مثلاً شهر تبس پس از شکست از اسکندر، به طور کامل به اسارت و بردگی گرفته شد. و آنگاه اسکندر در 336 پیش از میلاد به داریوش سوم، واپسین شاهنشاه هخامنشیان، اعلام جنگ کرد. او پس از شش سال جنگ، موفق به فتح امپراتوری ایران شد. با درگذشت او در 322 پ.م قلمرو جهانی اش میان سه سردار او تقسیم شد. در این زمان مقدونیه به زیر کنترل آنتیگونس رفت. پس از چندی شهرهای یونانی بر مقدونیان شوریده و یک به یک مستقل شدند.

در میانه سده دوم پیش از میلاد، رمی ها با حمله به مقدونیه و شکست دادن فیلیپ پنجم، این کشور را به همراه شهرهای یونانی، به زیر پرچم خود کشیدند. از آنزمان برای حدود شش سده، این سرزمین در دست رمی ها بود تا اینکه در سده پنجم میلادی با تجزیه شدن امپراتوری رم، مقدونیه به یکی از بخشهای امپراتوری بیزانس به پایتختی کنستانتینوپول تبدیل شد. در سده ۷ میلادی با سرازیر شدن اسلاوها فرهنگ قومی مردم این سرزمین دگرگون شد. سپس در جنگی که بین اسلاوها و بلغارها در سده ۹ انجام شد بلغارها با فرماندهی تزار سیمون مقدونیه را به تصرف خود درآوردند و بعد از تزار سیمون نیز این سرزمین با پادشاهی فرزند او (تزار ساموئل) به زیر کنترل بلغارها رفت. شکست ساموئل در برابر بیزانسی‌ها در سال ۱۰۱۴ میلادی باعث شد تا کشور مقدونیه برای مدت طولانی بین بیزانسی ها، بلغارها و صربها رد و بدل شود و هر کدام از این قدرت ها برای مدتی مقدونیه را در تصرف داشته باشند.

در سال ۱۳۸۹ میلادی، زمانی که مقدونیه در تصرف صربها بود قوم ترک عثمانی نیز اقدام به تصرف مقدونیه کرد و موفق شد تا مقدونیه و صربستان را بطور کامل با رهبری اوتوم به تصرف درآورد. با شکست خوردن ترک‌های عثمانی در سال ۱۳۸۷ میلادی، توسط روسیه بار دیگر مقدونیه با عقد عهدنامه سنت استفانو بین روسیه و بلغارستان به بلغارستان ملحق شد ولی دوباره ترک‌های عثمانی توانست با پشتیبانی غرب مقدونیه را از بالکان جدا کند. سرانجام در سال ۱۸۹۳ میهن‌پرستان مقدونی حزب انقلابیون مقدونیه را تشکیل دادند و به مبارزه برای بدست آوردن استقلال علیه دولت عثمانی پرداختند. ولی در ماه مه سال ۱۹۰۳ که انقلابیون به اوج قدرت خود رسیده بودند توسط دولت به طرز وحشیانه‌ای قتل‌عام شدند و رهبر آنها کووچه دلکی به سمبل میهن پرستی مقدونیه تبدیل شد.

در جنگ اول بالکان در سال ۱۹۱۲ کشورهای بلغارستان، یونان و صربستان باهم علیه ترک‌ها متحد شدند ولی بازهم نتوانستند مقدونیه را باز پس بگیرند. در جنگ دوم بالکان (۱۹۱۳) این سه کشور موفق به پس گرفتن مقدونیه از ترک‌ها شدند ولی صربستان و یونان با کنار گذاشتن بلغارستان، مقدونیه را بین خود تقسیم کردند. انقلابیون مقدونیه که خواستار استقلال بودند علیه حکومت پادشاهی صربستان دست به تظاهرات و اعتراض زدند ولی پادشاه زبان مقدونیه‌ای و حتی نام مقدونیه را در سراسر کشور ممنوع اعلام کرد. با این حال انقلابیون مقدونیه در طول جنگ جهانی دوم برای صربستان شجاعانه جنگیدند و از این کشور محافظت کردند و به همین دلیل بعد از جنگ جهانی دولت مقدونیه در درون یوگوسلاوی به صورت یک استان خود مختار درآمد. همچنین اولین قوانین زبان مقدونیه‌ای و اولین کلیسای مستقل اورتدوکس مردم مقدونیه در سال ۱۹۵۲ برپا شد.

در ۸ سپتامبر سال ۱۹۹۱ مردم مقدونیه با انجام یک همه‌پرسی و با ۷۴% رای موافق مقدونیه را به‌عنوان یک کشور مستقل از یوگوسلاوی جدا کردند. اولین رئیس جمهور جمهوری مقدونیه که کمی پیش از همه پرسی به سمت خود انتخاب شده بود، کیرو گلیگروف نام داشت. دولت یوگوسلاوی نیز با این موضوع موافقت کرد و مقدونیه را از افراد ارتش خود بطور کامل تخلیه کرد و بخاطر صلح آمیز بودن این جدایی راههای ارتباطی (راه آهن و راههای زمینی) بین دو کشور قطع نشد و بعد از مدتی دولت یوگوسلاوی تعدادی از نیروهای خود را برای مشخص کردن مرز دو کشور به مقدونیه فرستاد. بر اساس توافق مرز دوکشور از استان کوزوو در یوگوسلاوی تعیین شد.
مقدونیه یونان و اختلافات با جمهوری مقدونیه

یونان بخاطر اینکه مقدونیه قدیم قسمت بسیار بزرگی از یونان را نیز شامل می‌شد و از اینکه دولت مقدونیه ادعایی نسبت به این بخش پیدا کند درخواست تغییر نام مقدونیه را داد و بصورت توافقی نام مقدونیه به جمهوری یوگوسلاویایی مقدونیه تغییر داده شد ولی ۱۹۹۵ که مقدونیه پرچم کشور خود را تغییر داد خواستار مذاکره با یونان برای حل مسأله نام مقدونیه شد. با کشته شدن رییس جمهور مقدونیه در بمب گذاری این مذاکرات به جایی نرسید. ولی پشتکار همیشگی مقدونیه ای‌ها باعث شد تا یونان با نام جمهوری مقدونیه موافقت کند و در سال ۲۰۰۱ نام مقدونیه دوباره به جمهوری مقدونیه تغییر کرد.
سیاست

    نام قراردادی کشور: جمهوری یوگوسلاو مقدونیه
    نام محلی کشور: جمهوری مقدونیه
    نام خلاصه شده: F.Y.R.O.M
    نوع دولت: مردمسالاری
    تقسیمات کشوری: ۳۴ شهرستان
    تاریخ استقلال: ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۱ (از یوگوسلاوی)
    تعطیلی ملی: ۸ سپتامبر (روز استقلال ملی)
    قانون اساسی :

در تاریخ ۱۷ نوامبر ۱۹۹۱ تنظیم شد و از ۲۰ نوامبر ۱۹۹۱ به اجرا در آمد. حزب دموکرات آلبانیاییهای مقدونیه که یکی از احزاب رسمی دولت مقدونیه است درخواست تغییر قانون اساسی را بصورتی که آنها را بصورت یک حزب خودمختار بشناسد کرده است.

    سن رای دادن: ۱۸ سال به بالا
    رییس جمهور کنونی: بوریس ترایکووسکی (از ۱۵ دسامبر ۱۹۹۹)
    نخست وزیر کنونی: لیوبکو گئورگیوسکی (از نوامبر ۱۹۹۸)
    انتخاب هیئت دولت: با رای اعضای مجلس نمایندگان انتخاب می‌شوند.
    انتخاب رییس جمهور: با رای تمام مردم به مدت ۵ سال انتخاب می‌شود.
    انتخاب نخست وزیر: توسط رییس جمهور انتخاب می‌شود.
    نتایج انتخابات پیشین: بوریس ترایکووسکی ۵۲.۴% - پیتو پتکووسکی ۴۶.۲%
    انتخابات مجلس نمایندگان :

این مجلس دارای ۱۲۰ کرسی است که ۸۵ کرسی توسط کاندیداهایی که از طرف مردم انتخاب می‌شوند پر شده و ۳۵ کرسی نیز مختص نمایندگان احزاب مختلف است. انتخابات مجلس هر ۴ سال یکبار انجام می‌شود.

    پرچم: خورشید زردرنگ با پرتوهای درخشان در حال طلوع بر روی زمینه قرمز

جغرافیا

بیشتر کشور مقدونیه را فلاتی با ارتفاع ۶۰۰ تا ۹۰۰ متر تشکیل می‌دهد. رودخانه واردار این کشور را به دو قسمت تقسیم می‌کند و در راه خود از وسط پایتخت (اسکوپیه) عبور می‌کند و در انتها به دریای آگن درنزدیکی شهر دسالونیکی یونان سرازیر می‌شود. دریاچه‌های مهم این کشور اورید و پرسپا هستند که در جنوب شرقی مقدونیه قرار دارند. دریاچه اورید عمیقترین و پرسپا بزرگ‌ترین دریاچه منطقه بالکان هستند. در قسمت شمال غربی هم کوههای سار پلانینا مرز مقدونیه و کوزوو را مشخص می‌کنند که بلندترین قله آن با ارتفاع ۲۷۵۰ متر بلندترین نقطه مقدونیه نیز هست. پارکهای ملی مقدونیه عبارت‌اند از پلیستر (غرب بیتولا)، گالیسیکا (بین دریاچه‌های اورید و پرسپا) و ماوروو (بین شهرهای اورید و تتوو).

برخی شناسه‌های جغرافیایی مقدونیه:

    مساحت کل: ۲۵،۷۱۳ کیلومتر مربع
    مساحت خشکی: ۲۴،۸۵۶ کیلومتر مربع
    مساحت آبی: ۴۷۷ کیلومتر مربع
    کشورهای همسایه: آلبانی – بلغارستان – یونان – صربستان
    میزان راه مرزی کل: ۷۴۸ کیلومتر
    میزان مرز با کشورهای مرزی: آلبانی ۱۵۱ کیلومتر – بلغارستان ۱۴۸ کیلومتر– یونان ۲۲۸ کیلومتر – صربستان ۲۲۱ کیلومتر
    آب و هوا: گرم – تابستانها و پاییزهای گرم و خشک و زمستانهای سرد با بارش سنگین برف
    وضعیت زمینها: زمینهای کوهستانی با رودخانه‌ها و دره‌های عمیق – سه دریاچه بزرگ – با رودخانه واردار به دو بخش تقسیم شده است.
    انواع زمینها: زمینهای کشاورزی ۲۵% - چراگاه ۲۵% - جنگل ۴۰% -زمینهای دیگر ۱۰%
    پست‌ترین نقطه: رودخانه واردار (۵۰ متر بلندتر از سطح دریا)
    بلندترین نقطه: کوه گولم کوراب (۲۷۵۳ متر بلندتر از سطح دریا)
    معادن طبیعی: کروم – سرب – روی – منگنز – تنگستن – نیکل – سنگ آهن – گوگرد
    مشکلات محیطی: آلودگی هوا توسط کارخانه‌های ریخته گری

اقتصاد

    رشد اقتصادی: ۲.۵% در سال
    راههای درآمد: کشاورزی ۱۳% - صنعت ۳۲% - خدمات ۵۵%
    نرخ تورم: ۱%
    نیروی کار: ۶۷۳۰۰۰ نفر
    شغلها: کشاورزی ۳۲% - صنعت ۳۰% - آزاد ۳۸%
    درصد بیکاری: ۳۵%
    درصد مردم زیر خط فقر: ۳۰.۲%
    سود سالانه: ۱.۰۶ میلیارد دلار
    هزینه سالانه: ۱ میلیارد دلار (۱۰۷ میلیون دلار هزینه پایتخت)
    صنایع: زغال سنگ – کروم – سرب – روی – آلیاژ نیکل – منسوجات –صنایع چوب – تنباکو
    نرخ رشد محصولات صنعتی: -۲% در سال
    تولید برق سالانه: ۶.۶۶۴ میلیارد کیلو وات ساعت
    مصرف برق سالانه: ۶.۱۹۸ میلیارد کیلو وات ساعت
    منابع تولید برق: سوختهای فسیلی ۸۵.۳۷% - منابع آبی ۱۴.۶۳%
    فراورده‌های کشاورزی: برنج – تنباکو – گندم – ذرت – ارزن – پنبه – کنجد – برگ توت – مرکبات – سبزیجات
    فراورده‌های دامی: گوشت گاو – گوشت خوک – ماکیان – گوشت گوسفند
    صادرات: ۱.۲ میلیارد دلار در سال
    کالاهای صادره: غذا – آشامیدنی – تنباکو – صنایع دستی – آهن و فولاد
    صادرات به کشورهای: آلمان ۲۱% - صربستان و مونتنگرو ۱۸% - آمریکا ۱۳% - یونان ۷% - ایتالیا ۶%
    واردات: ۱.۵۶ میلیارد دلار در سال
    کالاهای وارده: ماشین آلات و تجهیزات – سوخت – مواد غذایی – مواد شیمیایی
    واردات از کشورهای: آلمان ۱۳% - صربستان و مونتنگرو ۱۳% - اسلوونی ۸% - اوکراین ۶% - ایتالیا ۶%
    دریافت وام بین‌المللی: ۱.۷ میلیارد دلار
    دریافت کمکهای مالی: تایوان ۱۰.۵ میلیون دلار – انگلیس ۱۰۰ میلیون دلار
    واحد پول: دینار مقدونیه = ۱۰۰ دنی

ارتباطات

    تعداد خطوط تلفن موجود: ۴۰۷۰۰۰ خط
    تعداد ایستگاهها و شبکه‌های رادیو: ۲۹ ایستگاه AM – ۲۰ ایستگاه FM
    تعداد رادیوهای موجود: ۴۱۰۰۰۰ عدد
    تعداد ایستگاههای تلویزیون: ۱۳۶ ایستگاه
    تعداد تلویزیونهای موجود: ۵۱۰۰۰۰ عدد
    تعداد شرکتهای اتصال به اینترنت: ۶ شرکت

ترابری

    مسافت کل راه آهن: ۶۹۹ کیلومتر
    مسافت قطار برقی: ۲۳۳ کیلومتر
    مسافت کل راه زمینی: ۸۶۸۴ کیلومتر
    مسافت راه زمینی آسفالته: ۵۵۴۰ کیلومتر
    مسافت راه زمینی غیرآسفالته: ۳۱۴۴ کیلومتر
    راه آبی: این کشور دارای راه آبی به دریاهای آزاد نیست و فقط دارای راههای ترابری در دریاچه‌ها است.
    میزان خطوط لوله کشی: ۱۰ کیلومتر
    تعداد فرودگاهها: ۱۶ فرودگاه که از این تعداد فقط ۱۰ فرودگاه دارای باند فرود استاندارد هستند.

ارتش

نیروی‌های نظامی: ارتش – نیروی دریایی – نیروی هوایی – نیروی پلیس

    سن خدمت نظام وظیفه: ۱۹ سال
    میزان قوای نظامی انسانی: ۵۴۵۸۵۲ نفر
    تعداد نفرات مشمول نظام وظیفه: ۴۴۰۲۸۷ نفر
    تعداد مشمولین خدمت در سال: ۱۷۹۴۲ نفر
    میزان بودجه نظامی: ۷۷ میلیون دلار در سال (۲.۵% از کل بودجه کشور)

مردم

    جمعیت: ۲۰۴۱۴۶۷ نفر (سال ۲۰۰۰)
    نسبتهای سنی :

۰- ۱۴: ۲۳% (مرد: ۲۴۸۴۰۰ نفر - زن: ۲۳۰۰۹۱ نفر) ۱۵- ۶۴: ۶۷% (مرد: ۶۸۴۰۲۵ نفر - زن: ۶۷۸۰۱۴ نفر) بالای ۶۵: ۱۰% (مرد: ۸۹۵۳۹ نفر - زن: ۱۱۱۳۹۸ نفر)

    سرعت رشد جمعیت: ۰.۰۴%
    روند تولد: ۱۳.۷۳ نفر از ۱۰۰۰ نفر
    روند مرگ: ۷.۶۹ نفر از ۱۰۰۰ نفر
    روند مهاجرت: -۵.۶۶ نفر از ۱۰۰۰ نفر
    میزان مرگ ومیر نوزادان: ۱۳.۳۵ نوزاد از ۱۰۰۰ نوزاد
    میزان امید به زندگی: ۷۳.۷۹ سال (۷۱.۵۸ سال در مردان و ۷۶.۱۹سال در زنان)
    میزان بچه دار شدن: هر زن ۱.۸۲ نوزاد
    اقوام: مقدونیه‌ای ۶۶.۶% - آلبانیایی ۲۲.۷% - ترک ۴% - یونانی ۲.۲% - صرب

۲.۱% - نژادهای دیگر ۲.۴%

    دینها: مسیحی (ارتدوکس) ۶۷% - مسلمان ۳۰% - دینهای دیگر ۳%
    زبانهای رسمی: مقدونیه‌ای ۶۸% - آلبانیایی ۲۵% - ترکی ۳% - صربی و کروات ۲%، زبانهای دیگر ۲%

بغابوخش یکم

بغابوخش یکم یا بغه بوخشه یا بغه بوجیه یا به یونانی مگابیز یکم نام یکی از بزرگان پارسی بود. وی در سال ۵۲۲ پیش از میلاد، با کمک تعدادی از رؤسای هفت خانوادهٔ بزرگ پارسی با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود، سلطنت را به داریوش بزرگ و خاندان هخامنشی بازگرداند.[۱]

محتویات

    ۱ قیام هفت یار
    ۲ بغابوخش یکم فرمانده سپاه داریوش در اروپا
    ۳ نسل نامدار بغابوخوش یکم
    ۴ پانویس
    ۵ منابع

قیام هفت یار

گئومات غاصب بعد از دست انداختن به تاج و تخت، تمام زنان کمبوجیه را نیز در اختیار گرفت. یکی از این زنان فیدمیا، دختر هوتن (اوتانه یا اتانس) یکی از تواناترین نجبای ایران بود. اولین کسی که پس از هفت ماه فرمانروایی به گئومات ظنین شد که او فرزند کوروش نیست بلکه مرد شیادی است، هوتن بود. او از دختر خود پرس و جو کرد و دخترش نتیجهٔ تحقیق به پدر اطلاع داد. هوتن یک دستهٔ شش نفره از نجبای پارس را که به آنها اطمینان داشت، در شوش تشکیل داد و با ورود داریوش از پارس تصمیم اتخاد شد که او را نیز در گروه خویش وارد سازند. این هفت تن با هم قسم خوردند که برای دفع غاصب اقدام کنند.

نام این هفت تن از این قرار است:

در کتاب هرودوت و در کتیبه بیستون

۱. اتانس /اوتانه

۲. اسپاتینس /اردومنش

۳. گبریاس /گئوبروو

۴. اینتافرنس /وین دِفرنه

۵. مگابیز یکم /[[بغابوخش یکم

۶. هیدارنس /ویدرنه

۷. داریوش (داریوش) [۲]

هرودوت می‌نویسد، در پی کشته شدن گئومات و در طی مذاکره راجع به تعیین نوع حکومت ایران در زمان داریوش بزرگ بغابوخش یا مگابیز پیشنهاد حکومت الیگارشی یا چند تنی را به داریوش داده‌است.[۳]
بغابوخش یکم فرمانده سپاه داریوش در اروپا
نقشهٔ ایران و یونان در زمان سلطنت داریوش یکم در سال ۴۹۲ پیش از میلاد. برای بهتر دیدن تصویر، بر روی آن کلیک کنید.

در راه بازگشت داریوش از لشکرکشی به سرزمین سکاها، داریوش سردار نامی پارس مگابیز را به فرماندهی لشکر اروپائی خود برگماشت. روزی داریوش شاه وقتی مشغول خوردن انار بود همینکه یکی را باز کرد، برادرش ارتبان پرسید «از میان همهٔ دارائی خویش چه چیز را آرزو داری که به تعداد دانه‌های آن انار زیاد باشد؟» داریوش پاسخ داد «مگابیز را و افزود داشتن نفراتی چند مانند مگابیز را به استیلای بر کشور یونان هم ترجیح می‌دهد.» [۴]

مگابیز وقتی در مقام خود مستقر شد طوایفی را که در آن حوالی با دولت ایران ضدیت می‌کردند، مطیع ساخت. مگابیز ضمن سرکوبی مخالفان لشکر نیرومندی را نیز به مقصد لیبی فرستاد.[۵]

مگابیز بعد از پیروزی در نبرد با پایونی‌ها به آمانتاس پادشاه مقدونیه پیشنهاد کرد که علامت خاک و آب بفرستد. به این تقاضا جواب منفی داده‌نشد، بعلاوه آمونتاس مجلس شام باشکوهی برای حضرات ترتیب داد و در نهایت گشاده‌دستی از آنها پذیرایی کرد.[۶]
نسل نامدار بغابوخوش یکم
بغابوخش یکم یا مگابیز یکم
فرمانده سپاه داریوش یکم در اروپا
   
 
 
   
 
   
 
   
زوپیر
ساتراپ بابل در زمان داریوش بزرگ
   
 
 
   
 
   
 
   
بغابوخش یا مگابیز
ساتراپ سوریه و شوهرخواهر اردشیر یکم
   
 
 
   
 
   
 
   
زوپیر یا زوپوروس
مرجع احتمالی هرودوت وی در زمان پادشاهی اردشیر یکم در آتن اقامت کرد
   
 

این فرض که هرودوت با دانشمندانی آگاه از اوضاع و احوال ایران ارتباط داشته، ما را به سمت آشنایی هرودوت با زوپیر (زوپوروس) سوق می‌دهد. نتیجهٔ بغابوخش یکم، زوپیر، پس از جلای وطن در شهر آتن رحل اقامت افکند و به احتمال قوی قسمتی از مندرجات تاریخ هرودوت را او در اختیار مؤرخ گذاشته‌است. قراین حاکی است که هرودوت و زوپیر چند ماه، در آتن باهم بودند.

تواریخ

تاریخ هرودوت کتاب تاریخی است که توسط هرودوت، مورخ یونانی نوشته شده‌است. این کتاب اولین کتاب تاریخ در جهان به شمار می‌رود و شامل ۹ کتاب است. شرح زندگانی ۴ شاه ایرانی کوروش بزرگ،کمبوجیه،داریوش بزرگ،خشایارشا در تاریخ هرودودت آمده‌است. تاریخ هرودوت ابتدا در قرن پانزدهم میلادی در اروپا از یونانی به زبان لاتین ترجمه شد. هنری راولینسون شرق شناس معروف و کاشف خط میخی در پادشاهی محمدشاه قاجار به عنوان مربی نظامی در فوج کرمانشاه به خدمت اشتغال داشت و ضمن همین خدمت به کاوش و پژوهش در زمینهٔ کشف خط میخی همت گماشت و سرانجام موفق شد. اندکی پس از کشف خط میخی توسط او، برادرش جرج راولینسون از آن اکتشاف مهم تاریخی بهره گرفت و اولین ترجمهٔ کامل انگلیسی تاریخ هرودوت را با حاشیه‌ها و توضیحات در چهار جلد منتشر کرد.

نخستین ترجمهٔ مختصر تاریخ هرودوت به زبان فارسی در زیر نظر اعتماد السلطنه وزیر مطبوعات دولت ناصری در تهران به چاپ رسید. ترجمهٔ دیگری و آن نیز هم مختصراً از روی نسخه‌ای که در ایام جنگ جهانی دوم در لندن چاپ شده بود توسط وحید مازندرانی و با مقدمهٔ عباس اقبال در سال ۱۳۲۴ شمسی در تهران منتشر شد. سپس در سال‌های ۱۳۴۱–۱۳۳۸ دانشگاه تهران ترجمهٔ تازه‌ای مبتنی بر متنی فرانسوی به اهتمام هادی هدایتی در ۵ جلد تا کتاب ششم تاریخ هرودوت انتشار داد. سرانجام در سال ۱۳۵۶ خورشیدی هر ۹ کتاب تاریخ هرودوت توسط وحید مازندرانی از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه و چاپ شد.[۱]

کشف اسرار تاریخ ایران در زمان هخامنشیان بیش از هر چیز دیگر مدیون کتاب تاریخ هرودوت است. هر چند این کتاب به اقتضای زمان و احوال مؤلف نقایصی دارد ولی در عهد جدید اکثر انتقادات به نفع هرودوت است و رویهم رفته محققان او را مورخی صادق و صمیمی دانسته‌اند.[۲]

محتویات

    ۱ ویژگی‌های تواریخ
    ۲ مرجع احتمالی
    ۳ پانویس
    ۴ منابع
    ۵ پیوند به بیرون

ویژگی‌های تواریخ

کتاب تواریخ نخستین تاریخ جهان است که دربارهٔ آداب و رسوم اقوام و ملیت‌های گوناگون سخن گفته و مجموعاً ۹ کتاب یا فصل است. گرچه هرودوت کتابش را تقسیم‌بندی نکرد ولی در دورهٔ رنسانس آن را به ۹ کتاب یا فصل‌های مختلف تقسیم کردند و هریک را به نام یک میوز خواندند. این تقسیمات گاهی با محتوای گزارش خود وفق ندارند ولی در هر صورت اکنون کاربردی سنتی یافته‌اند و سبب می‌شوند تا مراجعه به مطالب کتاب آسان شود. از ۹ کتاب او سه کتاب به آسیای صغیر، مصر، میان‌رودان، ایران و سوریه و سرزمین‌های مجاور آن، کتاب چهارم دربارهٔ سکاها و کتاب پنجم تا نهم به جنگ‌های ایران و یونان اختصاص دارد.[۳]

در تواریخ سخن از جنگی بزرگ می‌رود که میان ایران و یونان درگرفت. هرودوت می‌کوشد به این پرسش که چرا ملت‌های مذکور با یکدیگر به منازعه پرداختند پاسخ دهد. او برای چنین منظوری لازم می‌بیند علاوه بر شرح داستان جنگ، از تاریخ، رسوم، مذهب و فرهنگ این دو قوم نیز سخن گوید.[۴]

از دیدگاه مدرن، تواریخ شامل ابعاد تاریخ‌نگاری، قوم‌نگاری، جغرافیا و توپوگرافی و همچنین حکایات، شایعات، افسانه‌ها و اسطوره‌هاست. رویدادهای کتاب هرودوت از زمان پهلوانان اسطوره‌ای آغاز می‌شود و به نبرد یونانیان و خشایارشا ختم می‌شود. هرودوت پس از شرحی کوتاه از دوران افسانه‌ای، درگیری بین لیدی‌ها و یونانی‌ها را بیان می‌کند و سپس هنگامی که کرزوس به‌دست کوروش بزرگ شکست خورد، امپراتوری هخامنشی مبنای کار هرودوت می‌شود. او در شرح حوادث، مرتباً به وقایع آینده یا گذشته گُریز می‌زند و افزون بر این، این تکنیک را نه‌تنها در شرح رویدادهای تاریخی بکار می‌برد بلکه در استفاده از مطالب جغرافیا و قوم‌نگاری نیز از آن استفاده می‌کند. هرگاه قوم یا شخص مهمی برای نخستین بار در کتاب مطرح می‌شود، هرودوت تاریخچهٔ خاص او را تا دورترین زمان ممکن دنبال می‌کند. اثر هرودوت به گفتهٔ خودش، بررسی دلایل وقوع جنگ بین ایرانیان و یونانیان است که درگیری بین خشایارشا و یونانیان، یک سوم از حجم تواریخ را تشکیل می‌دهد. تواریخ با گزارش فتح شهر سستوس توسط یونانیان در سال ۴۷۹ پیش از میلاد به پایان می‌رسد؛ بنابراین هرودوت تاریخ معاصرش را شرح نمی‌دهد زیرا اثر وی در دههٔ ۴۲۰ پیش از میلاد منتشر شد. در نتیجه، او واقعه‌نگار نبوده است.[۵]
مرجع احتمالی

این فرض که هرودوت با دانشمندانی آگاه از اوضاع و احوال ایران پیوند داشته و نیز گمان دیگر مبنی بر این که آگاهی‌های مزبور را در حین مسافرتش به شرق تحصیل نکرده‌است موجب این استنباط می‌شود که وی لابد با افرادی آگاه در همسایگی یونان و یا خود یونان در ارتباط بوده و بدین وسیله امکان یافته‌است که دربارهٔ تاریخ و اوضاع ایران دست کم از یک ایرانی برجسته اطلاعات به دست آورد. بر اساس نوشته‌های خاتمهٔ کتاب سوم، احتمال می‌رود که این شخص زوپیر از نوادگان بغابوخش یکم بوده که پس از جلای وطن در شهر آتن اقامت داشته و به احتمال قوی قسمتی از مندرجات راجع به سازمان نظامی ایران در عهد هخامنشی را او در اختیار مؤلف گذاشته‌است.

پولیبیوس

پولیبیوس (حدود ۲۰۵-۱۲۵ ق م) تاریخ‌نویس اهل مگالوپولیس آرکادیا (واقع در شبه‌جزیرهٔ پلوپونز یونان) بود.

اثر مشهور او تواریخ نام دارد که دربارهٔ تاریخ روم و کشورهای اطراف است.

مردم گیلک

گیل یا گیلک، نام قومی ساکن کرانه‌های جنوب غربی دریای خزر است که در استان گیلان زندگی می‌کنند.

گیلک‌ها به یکی از زبان‌های هندو اروپایی از زبان‌های شمال غربی ایرانی صحبت می‌کنند. زبان این قوم زبان گیلکی و محل سکونت‌شان از غرب به شهرستان رضوانشهر و از شرق به شهرستان نوشهر محدود می‌شود. درباره اسم گیلان و معانی واژه گیل و گلان، نظرات مختلفی ابراز شده‌است. لغت نامه دهخدا گیلان را ماخوذ از واژه "گیل" به اضافه پسوند "ان" دانسته و افزوده‌است در پهلوی Gelan به معنی مملکت گل‌ها و نزد یونانی‌ها Gelae بوده‌است.[۲]

در شمال استان تهران و قزوین به‌ویژه مناطق طالقان و الموت نیز، این اقوام حضور دارند. جمعیت گیلکها بر پایه برخی از منابع ۴ میلیون تن برآورد شده‌است.[۳]

مردمان کوه‌های مازندران، هنوز هم خود را گالش (تیره‌ای از گیلکان، و در واقع همان گیلک‌های کوه‌نشین) و زبان خویش را گِلِکی می‌نامند. (گویش مردم کلاردشت. ایران کلباسی)

گیلکان در قدیم، بر مبنای شیوهٔ تولید به سه دسته تقسیم می‌شدند:[نیازمند منبع]

    ساکنان جلگه که کارشان کشاورزی آبی بود و بیشتر به کشت برنج و چای و بعدها باغ‌داری (مرکبات) می‌پرداختند که گیله‌مرد یا گیل نامیده می‌شدند.
    ساکنان ارتفاعات گیلان و مازندران که بیشتر به کار کشاورزی دیم، گندم و جو مشغول بودند و کلایی نامیده می‌شدند.
    و دستهٔ سوم گالش نامیده می‌شدند که دامدار بوده و کوچ‌نشین بودند. البته با پیشرفت تکنولوژی، امروزه گالش‌ها نیز یکجانشین شده و به طور کلی با تحول در شیوه‌های تولید، این تقسیم‌بندی تنها در حد عنوان باقی‌مانده و شیوهٔ زیستی گیلکی‌زبانان تحولات بسیاری کرده‌است.

پیشینه تاریخی
گیلان در عصر باستان

اقوامی همچون کاسپیها و کادوسی‌ها و آماردها پیش از میلاد در کرانه دریای خزر ساکن بوده‌اند.[۴] دریای خزر نیز بر گرفته از همین قوم کاسپی می‌باشد.[۵] دانشنامه ایرانیکا، ذیل مدخل Caspians در مورد کاسپ‌ها یا کاسپی‌ها می‌نویسد که به طور کلی آنها در نزد پژوهشگران مردمانی پیشا هندو- اروپایی و پیشا ایرانی دانسته دانسته شده‌اند و برخی محققان مانند هرتسفلد آنها را با کاسی‌ها (Kassite) یکی دانسته‌اند. کاسی‌ها را یکی از اقوامی می‌دانند که در هزاره سوم پیش از میلاد وارد فلات ایران و بعدها در نواحی قزوین، همدان و به خصوص لرستان امروزی ساکن شدند. اما با بررسی نامهای کاسپی در اسناد آرامی که در مصر بتازگی یافت شده است[۶] و ریشه ایرانی حداقل بخشی از این نامها، دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد کاسپی‌ها را یا باید از اقوام ایرانی به حساب آورد و یا اقوامی که به شدت تحت تاثیر فرهنگ ایرانی بوده‌اند.[۷] همچنین رادیگر اشمیت در دانشنامه ایرانیکا کادوسیان را از تبار ایرانی میداند.[۸][۹]

گیل به زبان پهلوی «گل=Gel» و به تازی «الجیل» ثبت شده‌است، در نیمه اول قرن میلادی از طرف «کاپوس پلینوس» با نام «گلای Gelaee» معرفی شده‌است. خودزکو در کتاب تاریخ گیلان، به نقل از پلین-و-دوسنت کروآ و دنیس لوپری یه ژت قوم گیل را از اخلاف کادوس قدیم معرفی می‌کند. که از زمان ژوستینین امپراتور روم پس از دفع حمله آماردها بر ارتفاعات شرقی گیلان مسلط شده‌اند. درباره سلاح این قوم نیز گفته‌است عبارت بود از سپر و نیزه و شمشیری که از شانه آویزان می‌شد و سه زوبین و یک خنجر که به دست چپ می‌گرفتند. اریستوفن اقوام جنوب خزر را چنین معرفی می‌کند: از شرق به غرب هیرگانیان – مردها – اناریاکان – کادوس – البانی – کاسپی – اوتیان. استرابن، جغرافیدان عهد قدیم که د ر فاصله ۴۰ قبل از میلاد تا ۴۰ بعد از میلاد می‌زیسته و در کتاب ۱۱ فصل ۸ خود آورده‌است که: در نواحی شمالی کوه «پراخواتراس=همان سلسله البرز که حائل بین نجد ایران و گیلان و مازندران است» اقوام گلای Gelaee و کادوس Cadusi و ماردی و بعضی قبایل گرگانی زیست می‌کنند. و بدین ترتیب جایگاه گیل – گیلان را نشان می‌دهد.[۱۰]

استرابو سه بار از مردمی به نام گلای نام می‌برد. با این وجود سخن او درباره محل آنها متناقض است - یک جا آنها در شمال، آن سوی ارس و سایرس (کورا) در بین آلبانیاییها قرار داده می‌شوند. با این همه، گلای، همانند عیلامیان، نام شان را به گیلان، یک استان ایرانی دادند. نتیجتاً، به نظر می‌رسد که با وجودی که گلای توسط اراتوستنس یا پاتروکلس ذکر نشده‌اند، آنها همواره آنجا بوده‌اند. استرابو احتمالاً آنها را با تئوفانهای میتیلن، یک قدرت دیگر اشتباه گرفته‌است. در واقع پلینی، مشابهت گلای با کاوسیان را تایید می‌کند. مردم کاسپی، به مردم قدیم سرزمین، پیش از آمدن مادها تعلق داشتند. برخی از قبایل پیشا آریایی توسط مهاجمان از هم جدا شده، پراکنده شده و به کوهها رانده شدند. از جمله اینها کادوسیان بودند، که نشانیهای بسیاری از نام خود بر جای گذاشته‌اند، که بعضی از آنها خیلی گیج کننده‌اند. به طور مشابه، ماردها یا آماردها، که بخشهای پراکنده‌ای از آنها در شرق ارمنستان کشف شدند، در رشته کوههای مشرف به خزر و در زاگرس. این مشهود است که چهار مردمی که توسط پلیبیوس فهرست شده‌اند، تخصیص یک نقطه به خصوص برای استقرار شان را به چالش می‌طلبند. آنها همگی بازمانده‌های دوره پیشا آریایی تاریخ مادی هستند. کادوسیان ممکن است یک اصطلاح جامع باشد، و دیلمیان احتمالاً تحت عنوان دیگری در آثار موالفان دیگر ظاهر می‌شوند، و نامهای عمومی ماردها یا کادوسیان پایین‌تر قرار می‌گیرند.[۱۱]

استرابو بارها نام ماردها را در پیوند با کرانه‌های جنوبی دریای خزر ذکر می‌کند. او با اشاره به مردمی که در سراشیبیهای شمالی رشته کوه جنوب دریای خزر، می‌گوید: «همان طور که گفته‌ام، در دامنه شمالی اول گلای و کادوسیان و آماردها سکونت دارند، و برخی هیرکانیها، بعد از آنها قبایل پارتی». به نظر می‌رسد که این نشان می‌دهد که ماردها در شرق کادوسیان (در گیلان) و در غرب هیرکانیها (در مازندران) می‌زیستند. استرابو در نقشه اش مشخصاً منطقه سفیدرورد را به آماردها تخصیص می‌دهد. علی حاکمی، که کلروز، در نزدیکی رودی به همین نام در نزدیکی دره سفیدرورد را کاوش کرده‌است، هم این بخش کشور را بر اساس یادداشتهای باستانی هردوت به ماردها تخصیص می‌دهد.[۱۲]

پلینی تاریخنگار یونانی اقوام گلای Gelae را با کادوسیها می‌شناسد که در قدیم ساکن گیلان بودند[۱۳]. به قول ایرانشناس و تاریخنگار ویلفورد مدلونگ، اقوام گلای Gelaee در حدود قرن دوم پیش از میلاد به نواحی جنوب کاسپین از قفقاز سرازیر شدند و احتمالاً جدا از کادوسیان بودند وبه تدریج جایگزین آنها گشتند. آنها سپس از ناحیه سفیدرود گذشتند و با دیلمیان جایگزین اقوام آماردی شدند[۱۴].

در کلیات بارتولد ج۱ بخش۱ ص ۶۵۴ جایگاه «گل» ها چنین ارائه شده‌است: از شرق به غرب «گل‌ها» بعد کادوس بعد مارها بعد کاس پی.[۱۵]

به نوشته ایرانیکا، به نظر می‌رسد گلای (گیلها) در قرن اول یا دوم قبل از میلاد، وارد منطقه جنوب ساحل کاسپین و غرب روخانه آماردوس (بعدها سفیدرود) شده باشند. پلینی آنها را با کادوسیها که قبلاً آنجا ساکن بودند مشابه می‌داند. به احتمال زیادتر آنها مردمان جدایی بودند، که شاید از منطقه داغستان آمدند و جانشین کادوسیان شدند. نتیجتاً آنها همچنین از رود آماردوس گذشتند، و به همراه دیلمیان جانشین آماردیها شدند. همچون دیلمیان، از آنها با عنوان سربازان کرایه‌ای شاهان ساسانی یاد شده‌است ولی به نظر نمی‌رسد تحت فرمانروایی مؤثر آنان در آمده باشند. گفته شده‌است که سلسله دبوئیان پیش از انتقال به تبرستان در گیلان ایجاد شده بود.[۱۶]
ژنتیک

گیلکان و مازندرانی‌ها در جنوب دریای خزر زندگی می‌کنند و به زبان‌هایی از شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی تکلم می‌کنند. اظهار شده که نیاکان آنان از منطقهٔ قفقاز آمده و احتمالاً جانشین گروه قدیمی تری در جنوب خزر شده‌اند. شواهد زبان شناسانه این نظر را تأیید می‌کنند، زبان‌های گیلکی و مازندرانی (و نه دیگر زبان‌های ایرانی) خصوصیات رده شناختی معین مشترکی با Caucasian languages دارند.[۱۷]

بر اساس دنباله‌های ام تی دی ان ای HV1، گیلک‌ها و مازندرانی‌ها بیش از همه به همسایگان جغرافیایی و زبانی خود، دیگر گروه‌های ایرانی، شباهت دارند. به هرروی، انواع کروموزم وای آنها بیش از همه مشابه گروه‌های یافت شده در قفقاز جنوبی است. نظریه‌ای که این تقاوت‌ها را توضیح می‌دهد، عبارت است از وجود منشأی متعلق به جنوب به قفقاز برای گیلانی‌ها و مازندرانی‌ها، و در پی آن انتقال ژن زنان (و نه مردان) از گروه‌های بومی ایرانی، احتمالاً به دلیل سکونت در نزدیکی والدین شوهر. گروه‌های مازندرانی و گیلانی در زمرهٔ شاخهٔ عمده‌ای متشکل از جمعیت‌های قفقاز و غرب آسیا قرار می‌گیرند و خصوصاً به گروه‌های جنوب قفقاز - گرجی‌ها، ارامنه و آذربایجانی‌ها نزدیکند. ایرانیان اهل تهران و اصفهان از این گروه‌ها دورتر قرار می‌گیرند.[

سیدمهدی حسینی

سید مهدی حسینی بمی (زادهٔ ۱۹ تیر ۱۳۵۸ خورشیدی) آهنگساز و موزیکولوگ ایرانی است [۱].

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
    ۲ سبک موسیقایی
    ۳ گزیدهٔ آثار
    ۴ پانویس
    ۵ منابع

زندگی‌نامه

مهدی حسینی در سال ۱۳۵۸ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. در ایران نزد فرهاد فخرالدینی به فراگیری تئوری موسیقی ایرانی و اصول آهنگسازی پرداخت و در ادامه، تحصیلات خود را در رشته آهنگسازی کنسرواتوار دولتی سنت پترزبورگ به نام ریمسکی کورساکف نزد پروفسور الکساندرمناتساکانیان (از شاگردان دمیتری شوستاکویچ) به پایان رسانید. وی پس از فارغ‌التحصیلی، در اتریش نزد پروفسور ناجیل آزبُرن (آهنگساز و پروفسور دانشگاه اِدینبورگ اسکاتلند) به فراگیری آهنگسازی پرداخت و در سال ۱۳۸۷ برای اتمام دورهٔ دکترا، مجدداً به کنسرواتوار سن پترزبورگ بازگشت و در ادامه در دو رشته موزیکولوژی و آهنگسازی مشغول به تحصیل شد. در این دوره او آهنگسازی را نزد پروفسور سرگئی اسلانیمسکی دنبال کرد و مدرک دکترای آهنگسازی را از کنسرواتوار سنت پترزبورگ به سال ۱۳۸۹ اخذ کرد و هم اکنون نیز به عنوان کاندیداتور علمی در رشته موزیکولوژی همان کنسرواتوار نزد پروفسور تاتیانا برشادسکایا مشغول به تحقیق است.[۲][۳][۴]

آثار مهدی حسینی توسط ارکسترها و تکنوازان مطرحی در فسیوال‌های مختلفی در خارج از ایران به اجرا درآمده است.[۵][۶][۷] آلبوم موسیقی «مونودیزم»[۸] با آهنگسازی مهدی حسینی، از سوی موسسه فرهنگی «ارغنون» منتشر شده است. «مونودیزم» اثری در زمینه موسیقی کلاسیک و بر اساس موسیقی نواحی ایران است که با همراهی ارکستر فیلارمونیک و ارکستر سمفونیک سن پترزبورگ فراهم آمده است.

وی در سال ۲۰۱۰ میلادی مرکز موسیقی معاصر سن پترزبورگ روسیه [۹] را برای گسترش موسیقی تجربی و مدرن تاسیس کرده است.

آلبوم مونودیزم سید مهدی حسینی در جشن خانه موسیقی سال ۹۲ و در شاخه موسیقی کلاسیک به عنوان بهترین آلبوم برگزیده سال انتخاب شد.
سبک موسیقایی

حسینی بعنوان آهنگساز و موزیکولوگ در هردو رشته کماکان فعال بوده‌است و تحقیقات وی روی موسیقی بومی ایران، بطور چشمگیری تأثیر پذیر بر روی آثارآهنگسازی وی داشته‌است. بعنوان مثال تحقیق بر روی موسیقی شمال خراسان (قوچان) و استفاده از مقام شاخَتائی – زارنجی، قطعهٔ گوزل و مقام گریلی در «کوارتت زهی نمرهٔ یک». استفاده از قطعهٔ خسرو و شیرین (سنگین سماع) موسیقی لرستان در «سمفونی نمرهٔ یک»، استفاده از موسیقی بختیاری در «کوارتت زهی نمرهٔ دو»، «سونات ترکمن» برای ویولن و پیانو بر اساس موسیقی ترکمن صحرا (قطعات: باغلارهی، دون گرک و تشنید)، «کنسرتو برای کوارتت زهی و ارکستر» که بر اساس موسیقی تربت جام (قطعهٔ مشق پلتان) ساخته شده‌است و یا «قطعه بلوچ» که اثری برای آنسامبل می‌باشد براساس موسیقی سیستان وبلوچستان (قطعات: ذوالجلال-گواتی، لیکو دلکانی، کلمپور و مست قلندر) ساخته شده‌است.[۱۰][۱۱][۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][۱۶][۱۷][۱۸][۱۹]
گزیدهٔ آثار

    «کوارتت زهی نمرهٔ یک»، بر اساس موسیقی شمال خراسان
    «سمفونی مونودی» برای ارکستر سمفونی، بر اساس موسیقی لرستان
    «کوارتت زهی نمرهٔ دو»، بر اساس موسیقی بختیاری
    «کنسرتو برای کوارتت زهی و ارکستر» بر اساس موسیقی تربت جام[۲۰]
    «قطعه بلوچ» برای فلوت آلتو، کنترا فاگوت، هورن، زیلوفون، ویولن و ویلنسل، بر اساس موسیقی سیستان و بلوچستان
    «پشت پا» برای ابوا، باس کلارینت و ویلنسل، بر اساس موسیقی کردی
    «تالشی هوا» برای ویولن و فاگوت، بر اساس موسیقی تالشی
    «چهارگاه» برای پیانو
    «چرک‌نویس ناتمام» برای فلوت، کلارینت، پیانو، ویولن، ویلنسل و باریتون
    «سکوت» برای فلوت، کلارینت، پیانو، ویولن، ویلنسل و ناقوس لوله ای
    «مونودیزم» برای فلوت، کلارینت، پیانو، ویولن و ویلنسل
    «حصار» برای ارکستر سمفونی
    «خُجاره» برای پیانو
    «آب کناری» برای فلوت، کلارینت، ویولن و ویلنسل، بر اساس موسیقی گیلان

موسیقی کردی

موسیقی کردی به موسیقی و ترانه‌های مردم کردزبان گفته می‌شود.

محتویات

    ۱ تاریخچه
        ۱.۱ افسانه‌ها و ترانه‌ها
        ۱.۲ موسیقی حکایت‌ها و داستان‌ها
    ۲ سازها
    ۳ دستگاه موسیقی کردی
    ۴ شیوه‌ها و آوازها
        ۴.۱ بیت
        ۴.۲ سیاه چمانه
        ۴.۳ هوره
        ۴.۴ حیران
        ۴.۵ لاووک
        ۴.۶ چمری
    ۵ موسیقی حماسی (چۆپی)
    ۶ آثار موسیقی آکادمیک کردی
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ منابع
    ۹ پیوند به بیرون

تاریخچه

در ویژه‌نامه موسیقیایی «فاسکه که» که در فرانسه منتشر می‌شود، آمده است که ایران قدیم و سرزمین «میسوپوتامیا» یعنی جایگاهی که کردها اکنون در آن سکونت دارند، قدیمی‌ترین مهد موسیقی جهان بوده است.

به نوشته این نشریه، تمام ملودی‌های ایرانی در اینجا منظور ایرانی بودن ملودی‌ها است، یعنی جایی که فرهنگ آریایی در آنجا حضور داشته است- نه مرز جغرافیایی و سیاسی ایران کنونی در جهان بی‌همتا و بی‌نظیر است.

برای دست‌یابی به غنای موسیقی کردی باید از زرتشت و فرقه اهل حق شروع کرد، زیرا اگر کرد خود را وارث تمدن ماد می‌داند، زرتشت نوه به حق مادهاست و پیروان اهل حق نیز، به حق کرد هستند و در کردستان زندگی می‌کنند و به زبان کردی کلهری سخن می‌گویند. بر اساس کتاب‌های قدیمی اهل حق، هنر موسیقی از زمان‌های قدیم مورد توجه مردم این آیین بوده است.

در نامه سرانجام (سرود یارسان) یکی از قدیمی‌ترین کتاب‌های اهل حق آمده است: "زمانی که خداوند قصد داشت روح را در کالبد آدم بدماند، روح در کالبد آدم قرار نگرفت تا اینکه بعد از ۴۰ روز خداوند به بنیامین، دستور داد که روح را در کالبد آدم بدماند و بنیامین آوازی برای روح خواند و روح در کالبد آدم جای گرفت".

موسیقی کردی در میان مردم کردستان دارای یک پیوند ناگسستنی با زندگی روزمره مردم است، بسیاری از صاحب نظران کرد معتقدند: موسیقی کردی یکی از اصیل‌ترین موسیقی‌های ایرانی است که با گذشت قرن‌ها ویژگی‌های خود را در فولکلور عامه کرد زبان‌های ایرانی حفظ کرده است.[۱]
افسانه‌ها و ترانه‌ها

پیدایش موسیقی کردی مثل اکثر قومها و ملت‌های دیگر از افسانه‌های کردی شروع شد که در این قسمت، افسانه‌ها در قالب ترانه‌های کردی گفته می‌شوند. این ترانه‌ها در فرهنگ کردی به ترانه‌های دیوانی تقسیم می‌شوند و بیشتر محتوای آنها همان افسانه‌های کردی است، که شکل حماسی دارند.

اولین طلیعه‌های هنر کردی از بار ادبی و هنر موسیقی حماسه‌های کردی بودند. مشهورترین کسی که به این نوع موسیقی پرداخته «کاویس آغا» بود که ترانه‌های وی همان حماسه‌هایی هستند که از گذشتگان بر جای مانده‌است.
موسیقی حکایت‌ها و داستان‌ها

نوع دیگری از موسیقی فولکلور کردی مربوط به حکایتها و داستان‌هایی می‌شود که ترانه‌های داستانی نیز به دو بخش قهرمانی و دلدادگی قابل تقسیم هستند. در ترانه‌های قهرمانی به دلاوریها و مبارزه طلبی‌های یک قهرمان پرداخته می‌شود. در ترانه‌های دلدادگی جنبه‌های رمانتیک و عاشقانه بین دو شخص بیان می‌شود که از این میان، ترانه «زنبیل‌فروش» که جنبه عرفانی دارد و ترانه‌های «آس و حسن» و «خج و سیامند» که سرگذشت دو دلداده را بیان می‌کند، از معروفترین آثار در این بخش هستند.

در بخش دیگر موسیقی کردی، کردهای «سورانی» برای خود نوع ویژه‌ای از موسیقی دارند که به آنها «گورانی» می‌گویند که این نوع ترانه‌ها در میان کردهای اطرف شهرستان ارومیه و کردهای ترکیه (شمال) «لاوژه» گفته می‌شود و این نوع گورانی‌ها ریتمی به نام «قه‌تار» دارند که پژوهشگران براین باورند ریشه این واژه از واژه زرتشتی «گاتا» گرفته‌شده که در اوایل، مربوط به یک سری نیایش‌ها و مراسم مذهبی بوده‌است.

دومین نوع این موسیقی «هوره» نام دارد که مختص زبان کردی کلهری بوده و در جنوب کردستان و منطقه کرمانشاه (نام کردی این منطقه کرماشان است) خوانده می‌شود در ابتدا ترانه‌های ویژه‌ای در حمد و نیایش «اهورامزدا» بود و این واژه نیز ریشه زرتشتی دارد که برای نیایش‌های مذهبی آن زمان کردها که زرتشتی بودند، سروده شده‌اند.

در مراسم یادبود اشخاص بسیار مهم، کردها از یک نوع موسیقی که به مرثیه‌سرایی و مرثیه‌خوانی شباهت دارد به صورت ترانه و با تعریف ویژگیهای آن شخص برای او عزاداری می‌کنند. این سبک از موسیقی نیز بیشتر در جنوب کردستان و در مناطق کلهر نشین (کرماشان) رواج دارد و بیشتر به نام مور یا موره خوانده می‌شود. در آیین خاکسپاری هم ترکیبی از دهل و سرنا با ریتمی مخصوص در قالب نوعی موسیقی که چمری نامیده می شوداجرا می‌گردد. در آیین‌های زادروز پیامبر، کردها یک نوع ویژه از موسیقی را اجرا می‌کنند که به آن «مولودی» می‌گویند. البته مولودی‌خوانی در بیشتر جوامع مسلمان رواج دارد. اولین مولودنامه در وصف و ستایش محمد را «ملاباتدیی» صوفی و عارف مشهور نوشت که بعداً مرسوم شد که در زمان عید مولود از سروده‌های وی در مولودی خوانی استفاده کنند. اصیل‌ترین سازهای استفاده شده در موسیقی کردی «سرنا» و «دهل» هستند و بعداً سازهایی که وارد این نوع موسیقی شده‌اند مانند «دف» و «تنبور» دارای اهمیت ویژه‌ای شده‌اند. به‌گونه‌ای که برخی کردستان‌راپایتختِ دف در جهان می‌دانند.[۲] برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به «میژوی ئه ده بی کوردی» علاالدین سجادی و پژوهشی در فولکلور کردی مراجعه کنید. موسیقی کردی تا حدودی نمادی از شادیهاو غم و اندوه بعد ازپایان هر جنگ است.
سازها

سازهای رایج و اصیل در موسیقی کردی به شرح زیر می‌باشد:

    نی
    سرنا
    نایه
    دهل
    دف
    تنبک
    تنبور
    کمانچه
    دیوان
    شمشال

دستگاه موسیقی کردی

به طور کلی در موسیقی ایرانی ملودی‌هایی در قالب هفت دستگاه ماهور، شور، نوا، همایون، سه گاه، چهارگاه و راست پنج گاه جای می‌گیرند.

اما غیر از هفت دستگاه معروف فوق یک دستگاه مشهور دیگر وجود دارد و آن دستگاه "اصفهان" می‌باشد. بسیاری از موسیقیدانان معتقدند این دستگاه بخشی از دستگاه شور است و بسیاری دیگر بر این باورند که شاخه‌ای از همایون است. آوازهای «قه تاری» کردی در همین دستگاه جای می‌گیرند. تکامل این سبک را می‌توان در آثار استاد محمد ماملی دید.

در میان هفت دستگاه فوق، دستگاه شور از سایر دستگاه‌ها وسیع‌تر و بزرگ‌تر است زیرا اگر چه در سایر دستگاه‌ها، چندین آواز دیگر جای می‌گیرد، اما دستگاه شور علاوه بر این خود دارای چندین "گوشه" دیگر می‌باشد.

این گوشه‌ها شامل موارد زیر می‌باشد:

    ابوعطا
    بیات ترک یا بیات زند
    افشاری یا هه وشار
    ده شتی
    بیات کرد

بسیاری از آوازهای کردی مانند کابوکی، شاییک ده گری، گول نیشان گول نیشان و اکثر آوازهای حیران در دستگاه شور جای دارند.
شیوه‌ها و آوازها

موسیقی کردی دارای شیوه‌ها و آوازهای مختلف است.
بیت

بیت، یکی از مهم‌ترین مقام‌های کلاسیک کردی که در جنگ‌ها، جوانمردیها و حماسه‌ها به کار برده می‌شود و در ستایش خالق یکتا و پیامبر گفته شده که نام دیگر آن در موسیقی کردی "بالوره" می‌باشد. بالوره گویان، بی پرده و بی واهمه آوازشان را از هر قسم که باشد سر می‌دهند زیرا می‌دانند که کسی از آنان دلتنگ نمی‌شود. بیت خوانی مبتنی بر نغمه‌های کاملاً ساده و بدون رعایت وزن و قافیه است.

این آواز کردی بیشتر در مناطق مهاباد، مکریان و بوکان اجرا می‌شود. سوز و مقام سوز و مقام یکی دیگر از انواع شیوه‌های موسیقی کردی می‌باشد. مهم ترین ویژگی این آواز کردی توجه به سوز درون، شکایت و زاری و چون با قدرت تمام صورت می‌گیرد به آن سوز و مقام می‌گویند، این آواز در اکثر مناطق کردستان وجود دارد.
سیاه چمانه

سیاه چمانه یکی دیگر از مهم‌ترین آوازهای کردی می‌باشد. این آواز به شکل ده هجایی و دو مصراعی به سبک و سیاق ایرانیان کهن سروده می‌شود و به علت همزیستی با مسایل عرفانی رنگ و بوی جدیدی هم به خود گرفته و در پاره‌ای مواقع به آن مقام شیخانه یا صوفیانه هم می‌گویند.

شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار عجم به سیاه چمانه اشاره می‌کند و می‌گوید که این آواز مختص منطقه هورامان کردستان است. در مورد وجه تسمیه سیاه چمانه نظرهای گوناگونی وجود دارد.

اما براساس یک نظریه معروف واژه سیاه به معنای رنگ سیاه و چمان که همان جمان بوده از کلمه کردی جامه گرفته و به نام جامه سیاه درآمده و منظور کسی بوده که در موقع خواندن این آواز جامه مشکی می‌پوشیده است.

این موسیقی بیشتر در مناطق اورامان، پاوه، نودشه، نوسود، مریوان و غرب سنندج استفاده می‌شود.
هوره

هوره از دیگر شیوه‌های موسیقی کردی است. این آواز یک مقام بسیار زیباست که سوگ، ماتم، غریبی و عزاداری را به شیوه‌های ملیح و متین به گوش شنونده می‌رساند.

اعتقاد موسیقیدانان این است که هوره همان ستایش اهورامزدا بوده و کردها که پیروان آیین زرتشت بوده‌اند، با اهورامزدا شروع به خواندن می‌کنند.

این آواز در کرمانشاه، ایوان، ایلام، لرستان، سرپل زهاب، اسلام‌آباد غرب، کرند غرب، گیلان غرب، هرسین، ماهیدشت و سنقروکلیایی، وصحنه اجرا می‌گردد.
حیران

یکی دیگر از آوازهای کردی حیران می‌باشد که از دل بیت سر در آورده و اغلب از متنی عاشقانه و پرسوز و گداز با توسل جستن به خالق یکتا، ائمه و پیامبران برخوردار است. این آواز بیشتر در مناطق مکریان و مهاباد وجود دارد.
لاووک

لاووک یا لاوژه از دیگر آوازهای کردی می‌باشد که از ترانه‌های کلاسیک کردی سرچشمه گرفته و در میان کردهای خراسان به مقام‌های (لو و هی له لو شوان) خوانده می‌شود.

این مقام مخصوص زنان و وجه تمایز" لاووک «با» حیران" در نوع زبان شعری به کار رفته در آن می‌باشد. لاووک به طور کلی به گویش زبان کردی سورانی اجرا می‌شود. این آواز در تمام مناطقی که به زبان کردی کرمانجی صحبت می‌کنند وجود دارد.

گورانی باشکوه‌ترین و بزرگ‌ترین شیوه موسیقی کردی می‌باشد. این آواز عظیم‌ترین دسته نغمات در موسیقی کردی را دارد و کهن‌ترین بخش ادبیات موسیقی کردی را شامل می‌شود. در زبان عامه به تمام شیوه‌ها و آوازهای موسیقی کردی گورانی نیز گفته می‌شود.
چمری

چمری نیز از آوازهای موسیقی کردی است که به پاس تجلیل از وجود باارزش از دست رفته‌ای اجرا می‌شود. این آواز به معنای شیون، عزا و نهال قامت خم شده است.

چمری همانند نوحه‌خوانی در فارسی و در مناطق مختلف ایلام، لرستان و کرمانشاه طرفداران زیادی دارد. اما موسیقی کردی وسیع‌تر از این است که بتوان آن را در قالب آوازها یا شیوه‌های محدود و مشخصی گنجاند. به ن. عی می‌توان بیان کرد که موسیقی کردی یکی از اصیل ترین و کهن ترین نوع موسیقی ایرانی بیان می‌گردد

موسیقی کردی بازتاب غنای روحی و معنوی مردم و در عین حال تریبونی برای تفسیر مسایل عمیق جامعه می‌باشد. نغمه‌هایی از قبیل مقام‌های الله ویسی، کوچه باغی، صمد عسکری و ترانه‌های ملودیکی نیز در موسیقی کردی وجود دارند که بر اشعار هجایی و گاه عروضی استوار هستند.

اگر چه مقام‌ها و آوازهای کردی، جزئی از موسیقی قدیمی ایران است، ولی منظور این نیست که تمام مقام‌ها و آوازهای کردی، بدون کم‌وکاست، در چارچوب دستگاه‌های سنتی ایران قرار می‌گیرند.

بعضی از آوازها و مقام‌های کردی مانند سیاه چمانه و هوره در موسیقی کردی وجود دارند که در داخل دستگاه‌های موسیقی ایرانی جای نمی‌گیرند و یک دستگاه خاص را می‌طلبند. علت مصونیت این آوازها از موسیقی ایرانی این است که؛ این مقام‌ها و آوازها بازمانده موسیقی غنی گاتای آیین زرتشت و هجای این شعر نیز در ردیف‌های عروضی جای نمی‌گیرد و جغرافیای سخت و آغوش گرم هورامان مانند سپری از این آوازها دفاع کرده است.

موسیقی کردی از دیرباز دارای ویژگی، غنا، ریشه و اصالت بوده و به صورت سینه به سینه نقل شده است.

یکی از موسیقیدانان کردستان در مورد وضعیت موسیقی کردی چنین می‌گوید: موسیقی کردی به علت تنوع از غنی پرباری برخوردار است و این غنی بودن موسیقی، ماهیت، اصالت و ریشه‌دار بودن آن را نشان می‌دهد.
موسیقی حماسی (چۆپی)

این موسیقی به نام هه ل په رکی یاهه ل په رین شهرت دارد و به معنی حمله کردن است. این رقص قدمتی بسیار کهن دارد و از روزگار پرستش خدایان در دوران مهرپرستی که در مهرابه‌ها اجرا می‌شد، به یادگار مانده است.

مراسم «هه ل په رکی» عبارت از هفت ریتم اصلی است که به ترتیب با ساز و همراهی اجرا کنندگان انجام می‌شود. ریتم آن از کند و آرام و گریان شروع می‌شود و به ریتم هیجانی (سجار) پایان می‌یابد. در میان آن ریتم‌های دیگری مانند:

    سی پا* فتاحی و پشت پا* زنگی و خانومیری
    فتاح پاشایی
    گه ریان
    شه لان
    چه پی
    موکریانی (بوکان، مهاباد، سردشت، پیرانشهر)
    سقزی
    کرماشانی
    مریوانی

نیز با دوزله و ضرب اجرا می‌شود.

ریتم‌های هه ل په رکی

شامل ریتم‌های زیر می‌باشد:

    گریان
    چپ و راست
    لبلان
    خان امیری
    سجار
    شلان
    آروغان

از این میان ریتم چپ و راست (فتاحی و پشت پا) در همه مناطق عشایر ایران اجرا می‌شود.

ریتم گریان در منطقه سنندج و اطراف آن تا مرزهای سقز در شمال و همدان و کرمانشاه در جنوب اجرا می‌شود. در مریوان ریتم سه پا معروف به راستا و هه ل گردناجرا می‌شود.

مراسم ذکر در تکیه‌های دراویش قادری با نواختن دف و نی در جم خانه‌های اهل حق در کرمانشاهان و اورامانات با نواختن دف و تنبور اجرا می‌شود. رقص سونه یا رقص مرغابی با آهنگ لبلان اجرا می‌شود.
آثار موسیقی آکادمیک کردی

    پشت پا اثر سید مهدی حسینی

موسیقی همدان

موسیقی سنتی ایران موسیقی مردمان شهر همدان و شهرها و روستاهای فارس‌نشین استان همدان (همچون تویسرکان و مریانج) است و کم و بیش در مناطق ترک‌نشین استان نیز رواج دارد.

در گذشته اقلیت کلیمیان همدان نیز به شعر و موسیقی بسیار علاقه‌مند بوده‌اند که آقایان عبداله طالع، سیاری و ظهوری از آن جمله‌اند.
موسیقی محلی جنوب و غرب استان همدان

در جنوب استان همدان که اغلب ساکنان آن لر هستند، هر دو نوع موسیقی سنتی ایران و موسیقی محلی لری رواج دارد.

در محدوده‌ای از منتهی‌الیه غربی استان همدان، به خصوص در غرب شهرستان اسدآباد، موسیقی کردی رایج است.
    این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.
جستارهای وابسته
استاد جلال دوستی نگرا

از دیگر افراد برجسته در زمینه موسیقی ملی در همدان جلال دوستی نگرا بداهه نواز بی بدیل تار وسه تار بود. اودر سال 1345 در همدان متولد شد و در مهر ماه 1388 در آغاز شکوفایی هنری خود چشم از جهان فروبست. از اساتید برجسته او می توان به مرحوم مسعود جمالی ، مرحوم داریوش زرگری و ارشد تهماسبی اشاره کرد. دوستی همچنین در مدت 20 سال فعالیت هنری خود شاگردان زیادی را تربیت نمود که میتوان از خسرو مرادیان به عنوان یکی از بهترین شاگردانش در همدان و ستار هشیاری در اصفهان نام برد که ایشان در همدان و اصفهان مشغول تدریس تار هستند همچنین وی بیش از 100 کنسرت در همدان و سطح کشور اجرا نمود. جالب توجه است که دوستی در مدت فعالیت خود از سال 1369 به بعد تنها از راه تدریس موسیقی به شاگردانش امرار معاش می کرد وبه هیچ شغل دیگری نپرداخت. کتابی از آثار وی به نام عصیان توسط شاگردش خسرو مرادیان به چاپ رسیده است .

موسیقی سنتی ایرانی

موسیقی سنتی ایرانی، شامل دستگاه‌ها، نغمه‌ها، و آوازها، از هزاران سال پیش از میلاد مسیح تا به امروز سینه به سینه در متن مردم ایران جریان داشته، و آنچه دل‌نشین‌تر، ساده‌تر و قابل‌فهم تر بوده‌است امروز در دسترس است، بخش بزرگی از آسیای میانه، افغانستان، پاکستان، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، ترکیه، و یونان متأثر از این موسیقی است و هرکدام به سهم خود تأثیراتی در شکل گیری این موسیقی داشته‌اند، از موسیقی‌دان‌ها یا به عبارتی نوازندگان موسیقی در ایران باستان می‌توان به «باربد» و «نکیسا» و «رامتین» اشاره کرد.

محتویات

    ۱ ردیف
        ۱.۱ دستگاه
        ۱.۲ آواز
    ۲ تاریخچه موسیقی ایرانی
    ۳ چهره‌های موسیقی ایرانی
    ۴ سازها
    ۵ موسیقی نواحی ایران
    ۶ نگارخانه
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ پانویس
    ۹ منابع
    ۱۰ پیوند به بیرون

ردیف
اثری از کمال‌الملک
نوشتار اصلی: ردیف (موسیقی)

موسیقی ردیف دستگاهی امروز ایران از دورهٔ آقا علی‌اکبر فراهانی (نوازندهٔ تار دورهٔ ناصرالدین شاه) باقی مانده‌است. آقا علی اکبر فراهانی به‌واسطهٔ میرزا تقی خان فراهانی (امیر کبیر) برای نشر موسیقی ایرانی به دربار دعوت شد. سپس این موسیقی توسط آقا غلامحسین (برادر زاده آقا علی‌اکبر) به دو پسر علی‌اکبرخان به نام‌های میرزا حسینقلی و میرزا عبدالله، آموخته شد و آنچه از موسیقی باستانی ایران امروزه مورد استفاده‌تر و معروف‌تر است، دسته‌بندی موسیقی توسط این دو استاد در قالب مجموعه نواخته‌ها و آموزش هایشان است که به نام «ردیف موسیقی» نامیده می‌شود.

ردیف در واقع مجموعه‌ای از مثال‌های ملودیک در موسیقی ایرانی است که تقریباً با واژهٔ رپرتوار در موسیقی غربی هم‌معنی است. یک مجموعهٔ ردیف، مجموعه مثال‌هایی موسیقایی از هر کدام از گوشه‌های یک دستگاه‌است که بیانگر نسبت نت‌های مورد استفاده در آن گوشه و حال و هوای احساسی آن است.

گردآوری و تدوین ردیف به شکل امروزی از اواخر سلسلهٔ زند و اوایل سلسلهٔ قاجار آغاز شده‌است. یعنی در اوایل دورهٔ قاجار سیستم مقامی موسیقی ایرانی تبدیل به سیستم ردیف دستگاهی شد و جای مقام‌های چندگانه را هفت دستگاه و پنج آواز گرفت.

از اولین راویان ردیف می‌توان به خاندان فراهانی یعنی آقا علی اکبر فراهانی - میرزا عبدالله - آقاحسینقلی و... اشاره کرد. ردیف‌هایی که اکنون موجودند شامل ردیف میرزا عبدالله، ردیف آقاحسینقلی، ردیف ابوالحسن صبا، ردیف عالی علی اکبر شهنازی، ردیف موسی معروفی، ردیف دوامی، ردیف طاهرزاده (که شیوه او توسط نورعلی خان برومند بصورت ردیف گردآوری شد)، ردیف محمود کریمی، ردیف سعید هرمزی، ردیف مرتضی نی‌داوود و... هستند.[نیازمند منبع] امروزه، ردیف میرزا عبدالله، ردیف صبا، ردیف شهنازی و دوامی کاربری بیشتری دارند و بیشتر در مکاتب درس موسیقی آموزش داده می‌شوند.[نیازمند منبع]
دستگاه
نوشتار اصلی: دستگاه (موسیقی)

هر دستگاه موسیقی ایرانی، توالی‌ای از پرده‌های مختلف موسیقی ایرانی است که انتخاب آن توالی حس و شور خاصی را به شنونده انتقال می‌دهد. هر دستگاه از تعداد بسیاری گوشه موسیقی تشکیل شده‌است و معمولاً بدین شیوه ارائه می‌شود که از درآمد دستگاه آغاز می‌کنند، به گوشهٔ اوج یا مخالف دستگاه در میانهٔ ارائه کار می‌رسند، سپس با فرود به گوشه‌های پایانی و ارائهٔ تصنیف و سپس رِنگی اجرای خود را به پایان می‌رسانند. موسیقی سنتی ایران شامل هفت دستگاه و پنج آواز است. هفت دستگاه ردیف موسیقی سنتی ایرانی عبارت‌اند از:

    دستگاه شور
    دستگاه سه‌گاه
    دستگاه چهارگاه
    دستگاه همایون
    دستگاه ماهور
    دستگاه نوا
    دستگاه راست‌پنج‌گاه

آواز

آواز معمولاً قسمتی از دستگاه مورد نظر است که می‌توان آنرا دستگاه فرعی نامید. آواز از نظرفواصل با دستگاه مورد نظر یکسان یا شبیه بوده و می‌تواند شاهد و یا ایست متفاوتی داشته باشد. به‌طور مثال آواز دشتی از متعلقات دستگاه شور و از درجه پنجم آن بوده و به عنوان مثال اگر شور سل را در نظر بگیریم، دارای نت شاهد و ایست ((ر)) می‌باشد. بدین ترتیب در آواز شور ملودی با حفظ فواصل دستگاه شور روی نت ((ر)) گردش می‌کند و در نهایت روی همان نت می‌ایستد. به‌طور کلی هر آواز پس از ایست موقت روی ایست خودش، روی ایست دستگاه اصلی (در این‌جا شور) باز می‌گردد. آوازهای متعلق به دستگاه موسیقی ایرانی ۵تا هستند و عبارت‌اند از:

    آواز ابوعطا، متعلق به دستگاه شور (درجه دوم)
    آواز بیات ترک (بیات زند)، متعلق به دستگاه شور، (درجه سوم)
    آواز افشاری، متعلق به دستگاه شور، (درجه چهارم)
    آواز دشتی، متعلق به دستگاه شور، (درجه پنجم)
    آواز بیات اصفهان، متعلق به دستگاه همایون، (درجه چهارم)

تاریخچه موسیقی ایرانی
نوشتار اصلی: تاریخ موسیقی ایران
سنگ‌نگارهٔ زنان موسیقی‌دان در طاق بستان که در حال نواختن چنگ هستند.

از مهمترین مُهرنگاره‌های خنیاگری (:موسیقی) در جهان؛ باید از آنچه که در "تپه چغامیش" دزفول برجای مانده، یاد کرد که در سالهای ۱۹۶۱-۱۹۶۶ میلادی، یافت شده است. این مهرنگاره ۳۴۰۰ ساله؛ سیمایی از بزم رامشگران را نشان می‌دهد. در این بزم باستانی، دسته‌ای خنیاگر(:نوازنده) دیده می‌شوند که هر کدام، به نواختن سازی سرگرم هستند. چگونگی نواختن و نشستن این رامشگران، نشان می‌دهد که آنها، نخستین دسته خنیاگران(:ارکستر) جهان هستند. در این گروه رامشگران، می‌بینیم که نوازنده‌ای "چنگ" و دیگری "شیپور" و آن دیگر "تنبک" می‌نوازد. چهارمین رامشگر در این میان، خواننده‌ای است که "آواز" می‌خواند. همچنین در این بزم کهن، آزاده‌ای را می‌بینیم که بر فرشی نشسته و از او پذیرایی می‌شود. ما همانند این خنیاگران را در ایلام و در سده ۲۷ پیش از میلاد و از زمان پادشاهی "پوزوز این شوشیناک" در شوش می‌شناسیم. از همین گاه، مُهر و نشانه‌هایی در دست است که نشان می‌دهند، خنیاگران بسیاری در ایران می‌زیستند. در این هنگام، نواختن چنگ بسیار گسترش داشته است و این ساز از ساخته‌های ایرانیان است. ما، نگاره‌ای را در دست داریم و میدانیم که در پادشاهی "شوکال ماه هو" و از سده ۱۷ پیش از میلاد در ایران، تار نواخته می‌شد. با یافتن یک کنده کاری در ایلام بازهم آگاهی داریم که خنیاگران ایرانی؛ دَف را همراه چنگ می‌نواختند. در این کنده کاری همچنین دیده می‌شود که از میان ۱۱ تن خنیاگر؛ ۸ تن چنگ، ۲ تن نی و یک تن دهل می‌نوازند. ۱۵ زن خواننده، در میان رامشگران دیده می‌شوند که در حال کف زدن هستند. باید افزود که از این نمونه‌ها در سراسر ایران بسیار دیده شده است. ما به یاری باستان شناسی از لرستان مانند ایلام آگاهی داریم که در این بخش از ایران هم از سده ۹ پیش از میلاد، تار نواخته میشده است. در بخشهای دیگری از ایران و از سال ۵۵۹ پیش از میلاد، سفالهایی در تپه سیلک کاشان و مرودشت پیدا شده که سیمایی از پایکوبی و دست افشانی بر آنها نگارگری شده است.[۱]

پس از وارد شدن آریاییان، از آنجا که در برپا داشتن آیین‌های کیشی آریاییان رقص و موسیقی به کار بسته نمی‌شد و چندان ارجی نداشت، این دو هنر چنان که بایست در میان آنان پیشرفت نکرده و در آثار و نوشته‌های آن روزگاران جای پایی از خود باز نگذاشته‌است.[۲]

اصطلاح «خنیای باستانی ایرانی» حروف نویسی خالص کلمات ایرانی است که ترجمه آن عبارت از«موسیقی ایران باستان» و یا به عبارت دیگر «موسیقی سنتی ایران» است. این اصطلاح ایرانی امروزه بخوبی قابل درک است ولی در مقایسه با اصطلاح پر مصرف «موسیقی اصیل» که معنای آن نیز همان است، به ندرت استفاده می‌شود. با استفاده از شواهد کاویده شده، مانند تندیس کشف شده در ساسا، سوابق موسیقی بخوبی به دوران امپراتوری ایلامی (۶۴۴-۲۵۰۰ قبل از میلاد) برمی گردد. بطور مشهود، اطلاعات کمی در خصوص موسیقی این دوره در دسترس است. تنها استثناء ابزار باقی‌مانده موسیقی مانند گیتارها، عودها و فلوت‌هایی که ابداع و نواخته شده، می‌باشند. گفته می‌شود ابزار موسیقی مانند «باربت» ریشه در این دوران یعنی حدود سال ۸۰۰ قبل از میلاد داشته‌است.

از هردوت نقل است که در دوران امپراتوری هخامنشی که به «امپراطوری پارسی» نیز معروف است، موسیقی نقش مهمی بخصوص در محاکم دادگاهی داشته‌است. او می‌گوید که وجود موسیقی برای مراسم مذهبی پرستش خداوند، بسیار ضروری بوده‌است. بعدها یعنی پس از ابلاغ دین پیامبر زرتشت، میترا، شخصی که بعنوان "داواً یک خدای دروغین یا شیطان و همچنین بتان دیگر بیشتر و بیشتر مقبول واقع شدند.

اصطلاح «خنیای باستانی ایرانی» یک اصطلاح مربوط به عصر پس از هخامنشیان می‌باشد. فارسی (فارسی) زبان مورد استفاده در دادگاه‌ها بهمراه زبان پهلوی، زبان رسمی دوران امپراطوری ساسانی (۶۴۲-۲۲۴ میلادی) بوده و در برگیرنده اکثریت همان کلمات و همان گرامر زبان پهلوی بوده‌است. بنابر این کلمه مورد استفاده برای موسیقی در دوران ساسانی و در دوران ناب فارسی معاصر در واقع کلمه 'خنیا می‌باشد. اگر چه اصلیت مدل موسیقی ایرانی هنوز نامشخص است، تحقیقات باعث آشکار شدن جوانب جدیدی از آن شده‌است. باربد که یکی از موسیقی دانان دادگاه امپراتوری ساسانی بود، اولین سیستم موزیکال خاور میانه که با نام سلطنتی خسروانی شناخته می‌شود را ابداع نموده و آن را به شاه خسرو (خسروان) تقدیم نمود. همچنین بسیاری از نام‌های فعلی مدهای موسیقی، در موسیقی سنتی ایران نیز وجود داشته‌اند،»دستگاه‌ها از زمان‌های باستان زبان به زبان به امروز رسیده‌اند، اگرچه بسیاری از مدها و ملودی‌ها احتمالاً بدلیل تهاجم اعراب که موسیقی را بعنوان مسئله‌ای غیر اخلاقی می‌دانستند، از بین رفته‌اند.

موسیقی سنتی ایرانی نوعی بدیهه گویی بوده و اساس آن یک سری از مدل‌ها قیاسی است که باید حفظ شوند. هنر آموزان و استادان دارای ارتباطی سنتی بوده‌اند که این ارتباط در قرن بیستم و به موازات حرکت تعلیم موسیقی به دانشگاه‌ها و هنرستان‌ها رو به زوال نهاده‌است.

یک نمایش مرسوم این موسیقی، از «پیش درآمد» (مقدمه اولیه)، «درآمد» (مقدمه)، «تصنیف» (آهنگ، وزن دار بهمراه آواز خواننده)، «چهار مضراب» (وزن دار) و تعداد انتخابی «گوشه» (حرکات) تشکیل می‌شود. بصورت غیر مرسوم، این قسمت‌ها را می‌توان تغییر داده و یا حذف نمود. با نزدیک شدن به پایان دوره صفویه (۱۷۳۶-۱۵۰۲)، نواختن گوشه‌های پیچیده ۱۰، ۱۴ و ۱۶ ضرب متوقف گردیدند. امروزه قطعات در حالت ۶ یا حداکثر ۷ ضرب نواخته می‌شوند که مایه تاسف است. بسیاری از ملودی‌ها و مدهای این موسیقی در مقام‌ها ترکی و موسیقی عربی می‌شوند. تفصیل اینکه باید بصورت مشخص اظهار کنیم که اعراب پس از تهاجم به امپراطوری ایران، سرزمین‌های تسخیر کرده را با نام «جهان اسلام» معرفی نمودند. اگر چه اکثر حاکمان عرب فعالیت‌های مرتبط با موسیقی را ممنوع اعلام کردند، دیگران به موسیقی دانان ایران دستور دادند که قطعاتی را به صورت کتاب تصنیف کنند که به عربی آن را «کتاب موسیقی کبیر» بمعنای کتاب فراگیر موسیقی می‌خواندند. بیش از تاثیرات امپراطوری ساسانی، این دلیل دیگری بر این واقعیت است که ملودی‌های موسیقی سنتی ترکیه، سوریه، عراق و مصر شامل اسامی مقیاس‌ها و مدهای ایرانی هستند.

در طول تاریخ؛ موسیقی سنتی بیشتر با صوت در ارتباط بوده‌است. و حتی سرایندگان نقشی اساسی را در خلق و اجرای آن داشته‌اند: او تصمیم می‌گیرد چه حالتی جهت ابراز مناسب بوده و اینکه چه دستگاهی مرتبط به آن است. در خیلی از موارد، سراینده مسئولیت انتخاب شعری که باید با آواز خوانده شود را نیز برعهده دارد. چنانچه برنامه نیاز به یک خواننده داشته باشد، خواننده باید با حداقل یک آلت بادی یا سیمی و حداقل یک نوع آلت ضربی همراهی گردد. البته می‌توان یک مجموعه از آلات موسیقی را یکجا داشت ولی سراینده اصلی نقش خود را ابقاء نماید. زمانی لازم بود که نوازندگان خواننده را با نواختن چندین قطعه بصورت تکی همراهی کنند. بصورت سنتی، موسیقی در حال نشسته و در محل‌های مزین شده به پشتی و گلیم نواخته می‌گردید. گاهی در این محلها شمع روشن می‌کردند. گروه نوازندگان و سراینده نوع دستگاه و اینکه کدام گوشه‌ها اجرا شوند را با توجه به شرایط زمانی و مکانی و... مشخص می‌نمودند.

قبل از حمله اعراب، ملودی هائی که در آن نغمه هائی از "اوستا کتاب دینی پیامبر زرتشت مذهب مازدین، زمزمه با نواخته می‌شد که با آن حال و هوا همخوانی داشت. واژه «گاه» دو معنی دارد: در زبان پهلوی هم بمعنای «گاث» (عبادت کننده اوستائی) و همچنین «زمان». حالات «یک گاه، دو گاه، سه گاه چهار گاه، پنج گاه، شش گاه و هفت گاه» را جهت بیان داستان هائی کاث‌ها از یک تا هفت زمزمه می‌نمودند. اخیراً کشف شده که حالت «راست» (ادبی. حقیقت) جهت بیان داستان هائی در خصوص افراد یا کارهای درستکار و «شکسته» (ادبی. شکسته) برای بیان داستان‌ها در باره خطا کاران استفاده می‌شده‌اند. حالت «همایون» در هنگام نماز صبح اجرا می‌گشت. اکثر این حالت‌ها، بجز احتمالاً «شش گاه» و «هفت گاه» هنوز در سیستم امروزی مورد مصرف دارد. علی‌رغم وجود این شواهد، نوازندگان هنوز تمایل به نسبت دادن مستقیم معنی «گاه» به «زمان» یا «مکان» حرکت یک آلت موسیقی دارند.

هنگامی که اسلام بعنوان مذهب مسلط ایران پذیرفته گردید، تصمیم حکمرانان منع کلی موسیقی و بعدها دلسرد کردن مردم از زمزمه ادعیه مازدین در این مدها بود. موسیقی سنتی تا قرن بیستم در دادگاه‌ها نواخته می‌گردید. در زمان حکومت اسلامگرایان افراطی قرون وسطی، موسیقی بصورت مخفیانه نواخته می‌شد.

شایان ذکر است که چند تحرک احتمالاً باستانی محسوب نشده و فقط خیلی قدیمی هستند. همانگونه که در طول تاریخ سابقه داشت، موسیقی سنتی ایرانی به عملکرد خود بعنوان ابزاری روحانی ادامه داده و کمتر بعنوان وسیله تفریح به آن نگاه می‌شد. آثار موسیقی امکان تغییر گسترده از آغاز تا پایان و معمولاً بصورت تغییر بین قطعات پایین، تفکری، نمایش پهلوانی نوازندگی با نام تحریر را داشتند. تعامل متون مذهبی بعنوان غزل جایگزین غزل‌های بزرگی گردید که توسط شاعران صوفی قرون وسطی خصوصاً حافظ و جلال الدین رومی سروده شده بودند. علاوه بر این موسیقی ایرانی دریافتی از دردها رنج‌ها خوشیها یک تمدن چندین تکهٔ یک پارچه‌است که امروزه بسیاری از یادبودهای آن مانند گوشه ها (حسینی جامه دران شبدیز...)گواه این مدعاست.
چهره‌های موسیقی ایرانی
نوشتار اصلی: چهره‌های موسیقی ایرانی


سازها

    نی
    دف
    تار
    سه‌تار
    دوتار
    کمانچه
    قیچک
    قانون
    شورانگیز
    تمبک

   

    چنگ
    رباب
    تنبور
    سنتور
    بربط
    عود
    دایره
    ضرب
    چگور
    تمبیره

   

    سرنا
    دودوک (بالابان)
    نی انبان
    قره نی
    دون علی
    دوضاله یا دوزله
    دهل
    دمام
    تاس
    نقاره

   

    زنگ
    طبل
    کرنا
    کوس (ساز)
    دیوان
    هزار تار
    چنگ
    سنتور ایستاده
    اِکتار (سازی تک سیمه)
    و سایر سازهای مربوط به مناطق مختلف و محلی

موسیقی نواحی ایران

    موسیقی بلوچی
    موسیقی آذری
    موسیقی بختیاری
    موسیقی جنوب ایران
    موسیقی خراسانی
    موسیقی گیلکی
    موسیقی قزوین
    موسیقی کردی
    موسیقی لرستان
    موسیقی مازندران
    موسیقی نمکدره‌ای
    موسیقی همدان

چهار فصل (آلبوم)

چهار فصل نام یک آلبوم موسیقی اثر بیژن بیژنی، هنرمند ایرانی است که در سبک سنتی تهیه شده و دارای ۸ آهنگ است. [۱]
فهرست آهنگ‌ها
ردیف     آهنگ
۱     یار بامن بمان
۲     زندگی
۳     بارون بارونه
۴     گریه شبانه
۵     شب تنهایی
۶     پریشان
۷     چشم به‌راه
۸     سایهٔ مهر