اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

کریشتوف کیشلوفسکی

کریشتوف کیشلوفسکی (به لهستانی: Krzysztof Kieślowski) (دربارهٔ این پرونده ˈkʂɨʂtɔf kʲɛˈɕlɔfskʲi راهنما·اطلاعات (۲۷ ژوئن ۱۹۴۱ در ورشو - ۱۳ مارس ۱۹۹۶ در ورشو) کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس اهل کشور لهستان بود.

محتویات

    ۱ جوانی
    ۲ مستندها
    ۳ فیلمسازی در لهستان
    ۴ فیلم‌سازی در خارج از لهستان
    ۵ درگذشت
    ۶ فیلم شناسی
    ۷ منابع
    ۸ پیوند به بیرون

جوانی

کیشلوفسکی در شهر ورشو به دنیا آمد و کودکی خود را در چند شهر کوچک لهستان گذراند. همراه با پدر مهندسش که مبتلا به سل بود به شهرهای مختلفی در پی بهبودی می‌رفت. در ۱۶ سالگی در یک دوره آموزش آتش‌نشانی شرکت کرد اما پس از ۳ ماه آن را رها کرد. در سال ۱۹۵۷ بدون هدف شغلی وارد دانشگاه ورشو در رشته کارشناسی تئاتر شد چون یکی از بستگان او آنجا را اداره می‌کرد. سپس تصمیم گرفت کارگردان تئاتر شود اما آن زمان دوره کارگردانی تئاتر نبود پس تصمیم گرفت سینما را به عنوان راه واسط انتخاب کند.

ترک دانشگاه و کار به عنوان خیاط تئاتر، کیشلوفسکی علاقه‌مند به تحصیل در مدرسهٔ فیلم لودز بود جایی که دو کارگردان دیگر لهستانی، آندره وایدا و رومن پولانسکی را تربیت کرده بود. دو بار درخواستش رد شد. برای نرفتن به خدمت سربازی در این زمان او دانش‌آموز هنر شد سپس یک رژیم غذایی سخت گرفت تا معافیت پزشکی بگیرد. پس از چند ماه تلاش برای سربازی نرفتن بالاخره برای بار سوم مدرسه لودز درخواست او را پذیرفت.

او از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۸ در آنجا بود. جایی که حکومت آزادی هنری نسبتاً زیادی به آن مدرسه اعطا کرده بود. پس از آن کیشلوفسکی به سرعت علاقه‌اش را به تئاتر از دست داد و تصمیم گرفت فیلم مستند بسازد.
مستندها

مستندهای کیشلوفسکی در این دوره بیشتر به زندگی روزمره شهروندان، کارگران و سربازان می‌پرداخت. اگرچه او آشکارا فیلم‌سازی سیاسی نبود. اما به‌زودی دریافت تلاش برای ارائه تصویری دقیق از زندگی مردم لهستان او را با حکومت درخواهندانداخت. فیلم تلویزیونی او کارگران ۷۱ که تصویرگر کارگرانی بود که درباره دلایل اعتصابات سال ۱۹۷۰ بحث می‌کردند، با سانسور فراوان به نمایش درآمد.

پس از کارگران ۷۱ او نگاهش را با فیلم مستقیماً معطوف به مقامات حکومتی کرد. فیلم شرح حال ترکیبی بود از نمایش مستند از گردهمایی دفتر مرکزی حزب کمونیست و داستانی درباره مردی که مقامات او را بازجویی می‌کنند. اگرچه کیشلوفسکی معتقد بود فیلم پیامی ضداقتدارگرایی دارد، اما همکارانش او را به همکاری با حکومت در طول تولید فیلم متهم کردند.

او بعدها گفت که به دو دلیل مستند را کنار گذاشته‌است: سانسور کارگران ۷۱ که باعث تردید او در چگونگی بیان حقیقت در یک رژیم اقتدارگرا شد، و حادثه‌ای هنگام ساختن ایستگاه (۱۹۸۱) که باعث شد قسمت‌هایی از فیلم به عنوان مدرک در یک حادثه جنایی استفاده شود. فیلم داستانی به او آزادی هنری می‌داد و می‌توانست زندگی روزمره را صادقانه‌تر به تصویر بکشد.
فیلمسازی در لهستان

اولین فیلم غیر مستند او کارکنان (۱۹۷۵) فیلمی تلویزیونی بود و او اولین جایزه‌اش را از جشنواره مانهایم بدست آورد. این فیلم و فیلم بعدی او زخم هر دو درباره واقعیتهای اجتماعی بودند. کارکنان درباره مهندسانی بود که روی ساخت یک صحنه نمایش کار می‌کردند با الهام از تجربیاتش در دانشگاه، و اثر زخم تغییر و تحولات در یک شهر کوچک پس از اجرای یک طرح صنعتی بدون برنامه‌ریزی درست را نشان می‌داد. این فیلمها با شیوه‌ای مستندگونه و با بازیگران غیرحرفه‌ای ساخته شدند. همچون فیلمهای آخر او تصویرگر زندگی روزمره زیر سلطه یک سیستم رو به اضمحلال بود. البته باصراحت بیان نمی‌شد.

شیفته دوربین (camera buff) ساخته ۱۹۷۹ (برنده جایزه اصلی از جشنواره جهانی مسکو) و شانس کور (Blind Chance) ساخته ۱۹۸۱ فیلم‌هایی با همین مضامین بودند، با تأکید بر انتخاب اخلاقی یک انسان و نه اجتماع. در همین دوران کیشلوفسکی همراه با چند کارگردان دیگر لهستانی از جمله آندره وایدا به عنوان اعضای جنبش رهایی مطرح شدند. جنبشی که به دغدغه‌های اخلاقی در سینما معقتد بود. ارتباط او با این کارگردانان توجه دولت لهستان را برانگیخت و باعث سانسور و فیلمبرداری یا تدوین مجدد فیلم‌های او در این دوران شد. (فیلم شانس کور تا شش سال پس از ساخت، امکان نمایش داخلی نداشت.)

پایانی نیست (No End) ساختهٔ ۱۹۸۴ شاید اولین فیلم صریح سیاسی او باشد. این فیلم نمایشگر دادگاه‌های سیاسی در لهستان در زمان حکومت نظامی، از دیدگاه روح یک وکیل و همسر بیوه‌اش است. هم دولت و هم مخالفان از فیلم به شدت انتقاد کردند. این فیلم آغازگر دوران همکاری نزدیک او با دو همکار بود، یکی کریستف پیسیویچ (فیلنامه‌نویس) و دیگری زبیگنف پرایزنر (آهنگساز). پیسویچ یک وکیل دادگستری بود که کیشلوفسکی در جریان تحقیقات درباره دادگاه‌های سیاسی در زمان حکومت نظامی برای ساختن فیلم مستند درهمین باره با او آشنا شده بود. او فیلمنامه‌نویس اصلی آثار بعدی کیشلوفسکی شد. پرایزنر آهنگساز بی‌سرانجام و اغلب آثار بعدی کیشلوفسکی بود. موسیقی نقش مهمی در فیلم‌های کیشلوفسکی داشت و بسیاری از قطعات پرایزنر در فیلم به تنهایی نقش داشتند. از این جنبه آنها شخصیت‌هایی از فیلم محسوب می‌شدند مانند آثار واندر بودنمایر آهنگساز هلندی.

ده‌فرمان (۱۹۸۸) مجموعه‌ای است از ده فیلم کوتاه که در مجموعه‌ای آپارتمانی در ورشو فیلمبرداری شد. هر یک بر اساس یکی از فرمان‌های «ده‌فرمان» حضرت موسی، برای تلویزیون لهستان و با سرمایه‌گذاری آلمان غربی ساخته شد. این مجموعه در حال حاضر یکی از بهترین مجموعه فیلم‌های تحسین شده توسط منتقدان در همه دوران‌ها است. کیشلوفسکی و کریستف پیسیویچ فیلمنامه‌نویسان مجموعه بودند و قرار بود ده کارگردان مختلف این ده قسمت را بسازند. اما کیشلوفسکی خود را ناتوان از کنترل همه پروژه یافت و سرانجام تمام قسمت‌ها را او کارگردانی کرد و تنها مدیران فیلمبرداری متفاوت بودند. اپیزود پنجم و ششم به صورت جداگانه و با مدت زمان بیشتر با نام‌های «فیلمی کوتاه درباره کشتن» و «فیلمی کوتاه درباره عشق» ساخته شدند. او قصد داشت اپیزود نهم را هم به صورت مستقل و با نام «فیلمی کوتاه درباره حسادت» بسازد اما خستگی مانع از آن شد که او در کمتر از یک سال ۱۳ فیلم بسازد.
فیلم‌سازی در خارج از لهستان

چهار فیلم آخر کیشلوفسکی تهیه‌کنندگان خارجی داشت. بیشتر با سرمایه‌گذاری فرانسه و به‌ویژه با تهیه‌کنندگی مارین کارمیتز. این فیلمهای متکی بر اخلاق و امور ماورایی بودند با زمینه‌هایی شبیه ده‌فرمان اما در سطوحی بیشتر انتزاعی، بازیگران کمتر، داستان‌های فرعی بیشتر و توجه کمتر به اجتماع. لهستان در این فیلمها بیشتر از دید یک اروپایی بیگانه به نمایش درمی‌آمد. هر چهار فیلم با کمی اختلاف با موفقیت تجاری روبرو شدند.

اولین آنها زندگی دوگانه ورونیک (۱۹۹۰) با بازی ایرن ژاکوب بود. موفقیت تجاری این فیلم به او اجازه داد تا سرمایه لازم برای ساخت آرزوی خودش (ساخت سه‌گانهٔ سه‌رنگ) را فراهم سازد. آثاری بسیار تحسین شده پس از ده‌فرمان. این سه فیلم جوایز جهانی بسیاری را برای او به ارمغان آوردند. از جمله شیر طلایی بهترین فیلم و شیر نقره‌ای بهترین کارگردان از جشنواره ونیز و خرس طلایی بهترین کارگردان از جشنواره برلین همراه با سه بار نامزدی اسکار بهترین فیلم خارجی. سه‌گانه‌ای که دستاوردی مهم در سینمای مدرن به حساب می‌آیند.
درگذشت
سنگ قبر کیشلوفسکی

کیشلوفسکی در ۵۴ سالگی در ۱۳ مارس ۱۹۹۶ در حین عمل باز پس قلب، از حمله قلبی درگذشت و در قبرستان پوازکی در ورشو به خاک سپرده شد. قبر او در قطعه مخصوص شماره ۲۳ قرار دارد و مجسمه‌ای از انگشتان شست و اشاره هر دو دست او که همان شکل معروف کادر دوربین فیلمبرداری را تشکیل می‌دهند بر روی آن قرار دارد. مجسمه‌ای کوچک با سنگ سیاه بر پایه‌ای با ارتفاع یک متر. روی سنگ قبر هم نام سال تولد و درگذشت نوشته شده‌است. از او و همسرش ماریا ،دخترش مارتا به یادگار مانده‌است.

او پس از گذشت سالها از درگذشتش همچنان یک از کارگردانان مهم و تأثیرگذار اروپایی است که آثارش در جهان تدریس می‌شوند. در سال ۱۹۹۳ کتاب «کیشلوفسکی از زبان کیشلوفسکی» توصیفی از او همانند آثار خودش بر پایه گفتگوهای او با دانیوش استوک به چاپ رسید. همچنین فیلمی بر اساس زندگی او با نام «کریشتوف کیشلوفسکی: من آدم متوسطی هستم» (۱۹۹۵) به کارگردانی کریشتوف ویرزبیکی ساخته شده‌است.

اگرچه او می‌گفت که پس از ساخته شدن سه رنگ می‌خواهد بازنشسته شود، ولی روی سه‌گانه‌ای جدید با فیلمنامه‌ای از پیسویچ درباره بهشت، دوزخ، برزخ برپایه کمدی الهی اثر «دانته» کار می‌کرد. فیلمنامه همانند «ده فرمان» برای کارگردانی شخص دیگری نوشته شده بود اما با مرگ نابهنگام او مشخص نشد چه زمانی او این بازنشستگی خودخواسته را پایان خواهد داد و خودش این سه‌گانه را کارگردانی خواهد کرد. تنها فیلمنامه کامل این سه‌گانه «بهشت» بود که تام تایکور آن را در سال ۲۰۰۲ ساخت و در جشنواره جهانی تورنتو به نمایش درآمد. از دو فیلم دیگر در زمان درگذشت او فقط ۳۰ صفحه پیش‌نویس باقی‌مانده بود. پیسویچ آنها را کامل کرد و در سال ۲۰۰۵ کارگردان بوسنیایی دانیس تانوویچ «جهنم» را با بازی «امانوئل برت» کارگردانی کرد.

کارگردان و بازیگر لهستانی «جرزی اشتور» که در چند فیلم او بازی کرده بود و فیلمنامه‌نویس اصلی Camera Buff نیز بود اقتباس خودش را از فیلمنامه فیلم نشده «حیوان بزرگ» در سال ۲۰۰۰ به فیلم درآورد.
فیلم شناسی
نام فیلم     سال     توضیحات
از شهر اودز     ۱۹۶۹     فیلم مستند
من سرباز بودم     ۱۹۷۰     فیلم مستند
کارگران ۷۱: در نبود ما، چیزی درباره ما نیست     ۱۹۷۱     فیلم مستند
راهروی زیرزمینی     ۱۹۷۳     تلویزیونی
عشق اول     ۱۹۷۴     فیلم مستند
سوابق کاری (فیلم)     ۱۹۷۵     فیلم مستند
بیمارستان     ۱۹۷۶     فیلم مستند
کارکنان     ۱۹۷۶     تلویزیونی (TV)
زخم     ۱۹۷۶    
نمی‌دانم     ۱۹۷۷     فیلم مستند
از دیدگاه کارگر شب‌کار هتل     ۱۹۷۸     فیلم مستند
شیفته دوربین     ۱۹۷۹    
تاکینگ هدز     ۱۹۸۰     فیلم مستند
ایستگاه     ۱۹۸۰     فیلم مستند
صلح     ۱۹۸۰     تلویزیونی (TV)
شانس کور     ۱۹۸۱    
روز کوتاه کاری     ۱۹۸۱     تلویزیونی (TV)
پایانی نیست     ۱۹۸۵    
فیلمی کوتاه درباره کشتن     ۱۹۸۸    
فیلمی کوتاه درباره عشق     ۱۹۸۸    
ده فرمان (سریال تلویزیونی)     ۱۹۸۹     تلویزیونی
زندگی دوگانه ورونیک     ۱۹۹۱    
سه‌رنگ: آبی     ۱۹۹۳    
سه‌رنگ: سفید     ۱۹۹۴    
سه‌رنگ: قرمز     ۱۹۹

عرفان ثابتی

عرفان ثابتی مترجم و پژوهشگر حوزه فلسفه، دین و جامعه‌شناسی است.[۱] او در دانشگاه لنکستر کار می‌کند.[۲] او چند بار در برنامه پرگار حضور یافته‌است.
کتاب‌شناسی

    بهائیان ایران، دومینیک پرویز بروکشا و سینا فاضل، حوری رحمانی و عرفان ثابتی (مترجمان)، فریدون وهمن (ویراستار)، ناشر: باران (سوئد)، ۲۰۱۱
    هنر همیشه بر حق بودن: ۳۸ راه برای پیروزی در هنگامی که شکست خورده‌اید، آرتور شوپنهاور، عرفان ثابتی (مترجم)، گریلینگ (مقدمه)، ناشر: ققنوس
    تاملات، اورلیوس مارکوس، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ققنوس
    تسلی بخشی های فلسفه، آلن دوباتن، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ققنوس
    آمریکا، ژان بودریار، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ققنوس
    عدالت به مثابه انصاف: یک بازگویی، جان راولز، ارین کلی، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ققنوس
    عشق سیال: در باب ناپایداری پیوندهای انسانی، زیگمونت باومن، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ققنوس
    انسان و خدا، یا، معنای زندگی، لوک فری، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ققنوس
    چرندیات پست مدرن: سوء استفاده روشنفکران پست مدرن از علم، آلن سوکال، ژان بریک مونت، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ققنوس
    چگونه فیلسوف شدم؟ سفر من به جهان فلسفه قرن بیستم، کالین مک گین، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ققنوس .
    جهانی شدن و مخالفان آن، دیوید هلد، آنتونی مک گرو، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ققنوس، ۱۳۸۲ .
    پسامدرنیسم و بحران زیست محیطی، آرن ای. گیر، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: چشمه.
    تو زمینی، من زمینم، کتی وندرلیندن، عرفان ثابتی (مترجم)، فروزان ثقةالاسلامی (مترجم)، ناشر: عماد - ۱۳۸۲ .
    ده فرمان، کریستف کیسلوفسکی، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ماه ریز .
    ده فرمان. فرمان اول، من خدا هستم، پروردگار شما، کریستف کیسلوفسکی، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ماه ریز - ۱۳۸۱
    ده فرمان. فرمان دوم، خدایان دیگر را عبادت منما، کریستف کیسلوفسکی، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ماه ریز - ۱۳۸۱
    ده فرمان. فرمان سوم، روز سبت را یاد کن، کشتن، کریستف کیسلوفسکی، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ماه ریز - ۱۳۸۱
    ده فرمان. فرمان چهارم، پدر و مادر خود را احترام بنما، کریستف کیسلوفسکی، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ماه ریز - ۱۳۸۱
    ده فرمان. فرمان پنجم، قتل مکن، فیلم کوتاهی درباره کشتن، کریستف کیسلوفسکی، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ماه ریز - ۱۳۸۱
    ده فرمان. فرمان ششم، زنا مکن، فیلم کوتاهی درباره ی عشق، کریستف کیسلوفسکی، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ماه ریز - ۱۳۸۱
    ده فرمان. فرمان هفتم، دزدی مکن، کریستف کیسلوفسکی، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ماه ریز - ۱۳۸۱
    ده فرمان. فرمان هشتم، نام خدای خود را باطل مبر، کریستف کیسلوفسکی، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ماه ریز - ۱۳۸۱
    ده فرمان. فرمان نهم، بر همسایه ی خود شهادت دروغ مده، کریستف کیسلوفسکی، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ماه ریز - ۱۳۸۱
    ده فرمان. فرمان دهم، به خانه همسایه خود طمع مورز، کریستف کیسلوفسکی، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ماه ریز - ۱۳۸۱

نشر مرکز

نشر مرکز انتشاراتی‌است خصوصی که در سال ۱۳۶۴ تأسیس شد. نشر مرکز در زمینۀ ادبیات ایران و جهان، دین و فلسفه، جامعه‌شناسی و اقتصاد، متون کهن فارسی و تاریخ و هنر کتاب منتشر می‌کند. کتاب مریم (وابسته به نشرمرکز) به کودکان و نوجوانان اختصاص دارد و کتاب ماد بخش دیگری از نشرمرکز است که در زمینه‌ی کتاب‌های علمی فعالیت می‌کند. نشرمرکز می‌کوشد کتاب‌هایی را منتشر کند که متن آن‌ها از کیفیت قابل قبولی برخوردار باشد. تعدادی از کتاب‌های نشرمرکز در چارچوب کنوانسیون‌های بین‌المللی کپی‌رایت و تحت قرارداد با ناشران خارجی به زبان‌های دیگر، ازجمله انگلیسی، ترکی، اسلوونیایی، ژاپنی، فرانسوی، ایتالیایی، آلمانی، چینی و یونانی ترجمه و در کشورهای دیگر منتشر شده‌اند. برخی از کتاب‌های نشر مرکز نیز براساس قرارداد کپی‌رایت و دریافت مجوز از ناشران اصلی از زبان‌های دیگر به فارسی ترجمه و توسّط این انتشاراتی در ایران منتشر شده‌است.

جهان همچون اراده و بازنمود

جهان همچون اراده و بازنمود (به آلمانی: Die Welt als Wille und Vorstellung) نام یکی از آثار برجسته آرتور شوپنهاور است. ویراست اول این کتاب در سال ۱۸۱۸ و ویراست دوم و مفصل‌تر آن در سال ۱۸۴۴ منتشر شد.[۱] این کتاب را رضا ولی یاری تحت عنوان «جهان همچون اراده و تصور» به فارسی ترجمه کرده و نشر مرکز آن را منتشر کرده‌است.

آرتور شوپنهاور

آرتور شوپنهاوئر[۱] De-Arthur Schopenhauer.ogg 'ʔatʰu:ɐ 'ʃo:pnhaʊɐ (راهنما·اطلاعات) (به آلمانی: Arthur Schopenhauer)‏ (۱۷۸۸–۱۸۶۰ میلادی) فیلسوف آلمانی یکی از بزرگترین فلاسفهٔ اروپا و فیلسوف پرنفوذ تاریخ در حوزه اخلاق، هنر، ادبیات معاصر و روانشناسی جدید است.

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ در نگاه دیگران
    ۳ اندیشه
    ۴ جهان همچون اراده و تصور
    ۵ مرگ ناگهانی
    ۶ کتاب‌شناسی (ترجمه‌شده)
    ۷ پانویس
    ۸ منابع
    ۹ پیوند به بیرون

زندگی
آرتورشوپنهاور

او در شهر دانزیگ در پادشاهی پروس (گدانسک در لهستان امروزی[۲])از پدری هلندی و مادری آلمانی زاده شد.پدرش بازرگان و با بضاعت بود٬اما او رغبتی به تجارت نداشت و به تحصیل علم بیشتر علاقه می ورزید.شوپنهاور ۱۷ سال بیشتر نداشت که پدرش خودکشی کرد و بعد از آن مادرش به وایمار رفت.مادر وی نویسنده بود اما به پسر مهری نداشت و به زودی مادر و پسر از هم جدا شدند.وی در حقیقت مهر مادری را نچشیده بود و البته این امر در عقاید او مؤثر افتاده بود.شوپنهاوئر با ازدواج مجدد مادرش مخالف بود و همین امر باعث شد فلسفهٔ او حاوی عقایدی نیمه حقیقی در مورد زنان باشد. رابطهٔ مادر و فرزند مدتی رسمی و بدور از نزاع بود اما مادرش که از گوته شنیده بود او مردی بزرگ خواهد شد با انداختن او از پله‌ها به رابطه مادر و فرزندی پایان داد.[۳]در دانشگاه نخست به آموختن طب پرداخت و سپس به علوم طبیعی مشغول گشت و آنگاه به فلسفه روی آورد.در سال ۱۸۱۳ م. با نوشتن رساله ای در فلسفه از دانشگاه«ینا»درجهٔ دکتری گرفت.وی به تحصیل معاش احتیاج چندانی نداشت٬اما طالب نام و شهرت بود.خواست معلمی کند اما حوزهٔ درسش رونق چندانی نیافت و آن را بر مخالفت باطنی هگل حمل کرد.در سی سالگی(۱۸۱۸ م.)کتاب مهم خود را به نام «جهان اراده و نمایش است»(جهان همچون اراده وتصور)منتشر کرد.اما این کتاب هم مورد توجه قرار نگرفت و شوپنهاور از فاضلان معاصر خود سخت رنجید.شانزده سال پس از انتشار کتاب به شوپنهاور اطلاع دادند قسمت اعظم نسخ چاپی کتاب را به جای کاغذ باطله فروخته‌اند.[۴]طبیعتی بی آرام و متزلزل و پر از سؤ طن داشت و عصبانی بود.متأهل نشد و زندگانی را به تنهایی به سر برد.چند کتاب دیگر هم تألیف نمود که چندان چیزی بر مطالب اصلی ترین کتابش نیفزود.در سالهای آخر عمر کم کم اشتهار یافته بود و پس از مرگ٬شهرتش قوت گرفت.[۵]

شوپنهاوئر با گوته٬نویسنده آلمانی و هگل٬فلیسوف مشهور٬معاصر و با اولی دوست بود و چندی بعد به وسیله یک هندو از عقاید بودائیان آگاهی یافت و پس از تجسس و تفکر زیاد به آئین بودایی اعتقاد کامل یافت.

او را در سال ۱۸۲۲ به عنوان استادیار به دانشگاه برلین دعوت کردند. او همان ساعات هگل را برای تدریس انتخاب کرد و این کار باعث شرکت نکردن دانشجویان در کلاس او شد؛ به همین دلیل استعفا داد و هجونامه‌ای بر ضد هگل نوشت:

"...هیچ زمانی برای فلسفه ناسازگارتر از آن نیست که آن را برای اغراض سیاسی به کار برند و وسیلۀ امرار معیشت سازند.دیگر کسی با این قول معروف مخالفت نمی‌کند که اول زندگی بعد فلسفه.این آقایان می خواهند زندگی کنند آن هم از راه فلسفه،و حتی می خواهند زن و فرزندانشان از این راه نان بخورند.نغمۀ«من برای کسی آواز می خوانم که نان مرا بدهد»همه جا حکومت می کند.قدما می گفتند که تحصیل پول از راه فلسفه کار سوفسطاییان است... آنچه با پول به دست می آید چیز مبتذلی بیش نیست.ممکن نیست در عصری که بیست سال تمام هگل(این کالیبان صحنۀ معنویات)را مانند بزرگترین فلاسفه تقدیر و ستایش می کنند،برای او ارزشی واقعی که محسود دیگرانش سازد قائل شوند... بلکه بر عکس،حقیقت همواره در میان عدۀ قلیل پیدا می شود و باید با آرامی و فروتنی منتظر بود تا این عدۀ معدود که از حقیقت لذت می برند،پیدا شوند.زندگی کوتاه است ولی حقیقت دورتر می رود و بیشتر عمر می کند؛بگذار تا حقیقت را بگوییم...[۶]"

شوپنهاور با شیوع بیماری وبا؛ برلین را به مقصد فرانکفورت ترک کرد و تا آخر عمر در همان‌جا ماند.[۷]

وی تا آخر عمر ازدواج نکرد و ازدواج را مسئولیتی احمقانه می‌دانست[۸].
در نگاه دیگران
Sanzio 01 cropped.png
تاریخ فلسفه
ریشه‌های اندیشه فلسفی
بر پایهٔ تمدن و مکان:
فلسفه شرقی
فلسفه هندی
فلسفه چینی
فلسفه ایرانی
فلسفه اسلامی
فلسفه یهودی
فلسفه مسیحی
فلسفه کره‌ای
فلسفه یونان
بر پایهٔ دوره و زمان:
فلسفه پیشاسقراطی
فلسفه دوران باستان
فلسفه قرون وسطی
فلسفه عصر نوزائی
سدهٔ هفده: عصر خرد
سدهٔ هجده: عصر روشنگری
سدهٔ نوزده: آرمان‌گرایی، ماده‌باوری
فلسفه مدرن
فلسفه معاصر


نیچه در مورد او می‌گوید:«مطلقاً تنها بود و کمترین دوستی نداشت و فاصله‌ی میان یک و هیچ لایتناهی است.»[۹] و یا: «هیچ چیز متفکرین آلمان را به اندازه عدم شباهتی که میان شوپنهاور و آنان بود رنج نداد.»
اندیشه

او نه به روح معتقد است نه به ماده بلکه به جهان موجود علاقه دارد، او بیشتر فلاسفه را مورد تمسخر قرار می‌دهد و می‌گوید فلسفه نباید با جملات پیچیده آمیخته گردد، زیرا که همه مردم باید به فلسفه آگاهی کامل داشته باشند. «کار انسان نباید تفکر درباره آن پدیده‌هایی باشد که تاکنون کسی به آنها پی نبرده‌است، بلکه باید اندیشیدن به آن واقعیاتی باشد که در برابر دیدگان همه قرار دارد، ولی کسی به آنها نپرداخته‌است.»
جهان همچون اراده و تصور
نوشتار اصلی: جهان همچون اراده و بازنمود

کتاب معروف شوپنهاور چنین آغاز می شود:«جهان تصور من است».[۱۰]این کتاب را به سمفونی‌ای در چهارموومان تشبیه می‌کنند. هرکدام از آن‌ها دارای فضای خاص خود است. این کتاب با بحثی انتزاعی در باب نسبت ما با جهانی که تجربه‌اش می‌کنیم «آن گونه که که آن را به خود باز می‌نماییم»آغاز می‌شود. دربخش دوم به این که واقعیتی ژرف تر از جهانی که علم توصیفش می‌کند اشاره می‌کند: زمانی که می‌توانیم به این جهان (جهان همچون اراده) نظری اجمالی بیندازیم که حرکات جسمانی ناشی از ارادهٔ خود را در نظر آوریم. بخش سوم بحثی است خوش بینانه در باب هنر. در این جا شوپنهاوئر ادعا می‌کند که هنر می‌تواند گریز گاهی باشد از شر ارادهٔ بی امان و در عین حال از ابعاد واقعیت ژرف تر(جهان همچون اراده) پرده بردارد. بدبینی تیره ناکی بخش چهارم را فرا گرفته. در این بخش شوپنهاور شرح می‌دهد که چرا ما به موجب سرشت خویش محکوم به رنج کشیدنیم. با این همه اگر حاضر شویم زاهدانه روزگار بگذرانیم و از امیال خویش دست بشوییم باری کور سوی امیدی هست.[۱۱]
مرگ ناگهانی

شوپنهاوئر در ۲۱ سپتامبر ۱۸۶۰ در حالیکه به خوردن صبحانه مشغول بود و ظاهراً سالم به نظر می رسید، درگذشت.
کتاب‌شناسی (ترجمه‌شده)

    هنر همیشه بر حق بودن: ۳۸ راه برای پیروزی در هنگامی که شکست خورده‌اید، آرتور شوپنهاور، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ققنوس
    جهان و تاملات فیلسوف: گزیده‌هایی از نوشته‌های آرتور شوپنهاور، آرتور شوپنهاور، رضا ولی‌یاری (مترجم)، ناشر: نشر مرکز
    در باب حکمت زندگی، آرتور شوپنهاور، محمد مبشری (مترجم)، ناشر: نیلوفر
    جهان همچون اراده و تصور، آرتور شوپنهاور، رضا ولی یاری (مترجم)، ناشر: نشر مرکز
    دنیا این جوری است، آرتور شوپنهاور، محمد رنجبر (مترجم)، ناشر: پرسش
    مرگ (مجموعه مقالات)، گروه مؤلفان، ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
    ریشه چهارگان اصل دلیل کافی، آرتور شوپنهاور، رضا ولی یاری (مترجم)، ناشر: مرکز
    در باب طبیعت انسان، آرتور شوپنهاور، رضا ولی یاری.(مترجم)، ناشر: مرکز

تراژدی

تراژدی، غم‌نامه یا سوگنامه یا سوگ‌نوشت[۱]، یکی از شکل‌های نمایش است که ریشه در مناسک مذهبی یونان باستان دارد. تراژدی، توسط تسپیسِ ایکاریایی معرفی شد و نام خود را از «تروگوس» (به یونانی: τρογοσ) یعنی بز، و «اویدیا» یعنی سرود گرفته‌است.[۲] تراژدی برخلاف کمدی کشمکش میان خدایان ویا شاهان و شاهزادگان است. تم غالب در اینگونهٔ نمایشی تقدیر و ناتوانی انسان در مقابل ارادهٔ خدایان است. پایان تراژدی کلاسیک به مرگ قهرمان یا پایان ناخوشایند دیگری ختم می‌شود. ازمنظر ارسطو هدف تراژدی ایجاد ترس و ترحم یا به عبارتی کاتارسیس در تماشاگر است[۳] و از دیدگاه شوپنهاور تراژدی، نمایش یک شور بختی بزرگ است.[۴] تراژدی تقلیدی است از واقعه ای جدی، کامل و با اندازه معین که به عمل و نه روایت و به زبانی فاخر ترس و شفقت را برانگیزد و موجب تزکیه نفس و یا کاتارسیس شود.

محتویات

    ۱ شکل گیری
    ۲ آغاز نمایش‌های تراژدی
        ۲.۱ نخستین جایزهٔ ادبی
    ۳ بازیگران
    ۴ تماشاخانه‌ها
        ۴.۱ وسایل صحنه
    ۵ ساختار تراژدی یونان
    ۶ ساختار تراژدی یونانی
    ۷ نمایشنامه‌نویسان
        ۷.۱ مضامین نمایشنامه‌های تراژیک یونان
    ۸ قهرمان تراژیک
    ۹ تراژدی رومی
        ۹.۱ سنکا
    ۱۰ تراژدی و فلسفه
        ۱۰.۱ نیچه
        ۱۰.۲ شوپنهاوئر
    ۱۱ پانویس
    ۱۲ منابع
    ۱۳ آثار
    ۱۴ پیوند به بیرون

شکل گیری
ماسک دیونوسوس

تراژدی نیز چون کمدی، نخست از بدیهه سرایی آغاز شد. تراژدی از اشعار دیتیرامبیک ریشه می‌گیرد و کمدی از سروده‌های فالیک که هنوز در بسیاری از شهرهای یونان باقی‌مانده‌است. از آن پس، تراژدی اندک‌اندک پیش‌رفتن آغاز کرد و در هر مرحله بهتر از مرحله پیشین شد.[۵] اشعار دیتیرامبیک یا دیتیرامب، سرودهای وجدآور و بهجت‌بخشی است که ساتیرها در بزرگداشت خدای شراب و باروری، دیونوسوس سر می‌دادند.[۶] ساتیرها موجوداتی نیمه‌انسان و نیمه‌بز هستند که با خواندن سرودهای دیتیرامب، مرگ و تولد دوباره دیونوسوس، را پاس می‌داشتند. دیونوسوس در میان ایزدان یونانی از ویژگی خاصی برخوردار است، او از پیوند زئوس و پرسفون، الهه زیرزمین، متولد می‌شود. با دسیسه چینی هرا، همسر زئوس، تیتانها وی را از هم می‌درند و می‌خورند. به همین دلیل، دیونوسوس، زاگرس، یعنی مثله و قطعه‌قطعه شده، نام می‌گیرد. آتنا، دختر تئوس، قلب دیونوسوس را از دست تیتانها می‌رباید و آن را به زئوس می‌بخشد.[۷] تولد دیونوسوس دوم در فرهنگ اساطیر یونان و رٌم چنین وصف شده‌است: «دیونوسوس پسر زئوس و سمله، که مورد علاقه زئوس بود، از او خواست تا با تمام نیرو و جلال ایزدی بر او ظاهر شود و زئوس نیز برای رضای او به این امر تن داد؛ ولی سمله که قدرت تحمل مشاهده انوار جمال عاشق خویش را نداشت، به حالت برق زده‌ای به زمین افتاد. زئوس به‌سرعت طفل شش ماهه او را که هنوز در شکم مادر بود بیرون کشید و آن را به ران خود دوخت و در پایان مدت مقرر، طفل را صحیح و سالم خارج کرد. این طفل، دیونوسوس، یعنی دوبار تولد یافته، نام گرفت.»[۸] یونان به نام «ینا»، که به روایتی در آسیا و به روایتی دیگر در اتیوپی یا آفریقا است، منتقل می‌شود. زئوس برای ناشناخته ماندن دیونوسوس او را به شکل بزغاله‌ای در می‌آورد و مسؤولیت نگهداری‌اش را به الهه‌های آن سرزمین می‌سپارد. دیونوسوس در آغاز جوانی، انگور و روش استفاده از آن را کشف می‌کند و با قدرتی که در برکت‌بخشی و آبادانی تاکستانها می‌یابد، ایزد شراب نام می‌گیرد. برای بزرگداشت دیونوسوس، هر ساله، آغاز فصل بهار، دسته‌های بزرگی از زنها، ساتیرها و سیلن­ها (موجودات نیمه‌انسان - نیمه‌حیوان) به راه می‌افتادند و «دیتیرامب» را همراه با رقص و آواز سر می‌دادند و طی این مراسم، شبیه یا شمایل دیونوسوس را با خود حمل می‌کردند و به معبد مخصوص می‌بردند. در تمام این مدت، رقص و آواز برپا بود و حیواناتی را در پیش شمایل قربانی می‌کردند.[۹] این مراسم که «دیونوسیا» نام داشت، در میان وجد و شادی پرجذبه‌ای به پایان می‌رسید. «یکی از این جشنها که برای نخستین‌بار در آن درام یا درواقع تراژدی عرضه شد، چنان محبوبیتی یافت که بقیه دیونوسیاها را تحت‌الشعاع قرار داد و کانون تمام جشنها واقع شد. به این ترتیب، در سال ۵۳۴ قبل از میلاد، تراژدی و اجرای آن رسمیت یافت.[۱۰]
آغاز نمایش‌های تراژدی
«لوح دیونسوس»

در ۵۴۴ ق. م حکومت آتن جشنواره نمایشی رسمی‌ای بر‌گزار می‌کرد که در آن نمایشنامه‌نویسان برای جوایز رقابت می‌کردند. نمایش در آتن یک رویداد هر روزه نبود بلکه به دو روزِ تعطیلِ *[۴۴] (جشن شرابگیری) و مهمتر از آن به جشن دیونوسیای شهر یا دیونوسیای بزرگ، محدود می‌شد. جشن شرابگیری در ژانویه یا فوریه اتفاق می‌افتاد و دیونوسیای شهر در مارس یا آوریل. جشن دوم پنج یا شش روز به طول می‌انجامید و هر صبحِ سه روزِ پایانیِ جشن، یک تراژدی نویس سه نمایش تراژدی و یک ساتیر اجرا می‌کرد.[۱۱] این سه نمایشنامه‌نویس از قبل توسط یک قاضی داور که احتمالاً طرح نمایشنامه‌های فراوانی را مورد مطالعه قرار می‌داد، به دقت انتخاب شده بودند و هزینه اجرای آثار آن‌ها بخشی توسط حکومت و بخشی توسط شهروندان متمول پرداخت می‌شد. حکومت از این شهروندان با دستور به مساعدت به آن‌ها از طریق کمک مالی تجلیل می‌کرد. نمایشنامه‌نویس، موسیقی را هم تصنیف می‌کرد و بر آماده سازی”اجرا” نظارت می‌کرد و برخی اوقات نقشی هم ایفا می‌کرد.[۱۲] آن جایی که سه شاعر در ماه رقابت انتخاب شده بودند، به هر یک جایزه‌ای اعطا می‌شد. البته جایزه اول(پول و یک تاج گل) ارزشمندترین بود و گاهی بردن جایزه سوم افتخاری محسوب نمی‌شد.[۱۳]
نخستین جایزهٔ ادبی

در ۴۸۴ پ. م، آیسخولوس آتنی نخستین جایزهٔ خود را در مسابقهٔ درام دریافت کرد. از نود نمایشنامهٔ او هشت نمایشنامه به دست ما رسیده‌است. مشهورترینِ این آثار، پارسیان است که در سال ۴۷۲ پ. م تصنیف شد و نوعی بیانیهٔ سیاسی برای تبلیغ فتوحات آتن در جنگ سالامیس بود. در ۴۶۹ پ. م آیسخولوس مسابقهٔ درام را به رقیبی نیرومند واگذار کرد که سوفوکلس نام داشت. او در ۴۴۲ پ. م آنتیگونه (سوفوکل) را نوشت و بعدها با نوشتن ادیپ شهریار شهرتی دیرپا یافت. آن گاه اوریپیدس به عرصه وارد شد و در ۴۳۸ پ. م آلکستیس و در ۴۱۲ پ. م مده‌آ را بر صحنه برد.[۱۴]
بازیگران
ماسک تراژدى

”تس‌پیس“، نمایشنامه‌نویس قرن ششم ق. م که هیچ از یک نمایشنامه‌هایش باقی نمانده‌است، همسرایان و سرخوان(بازیگر اول)، را وارد نمایش کرد و آیسخولوس اولین نمایشنامه‌نویس بزرگ یونان در قرن بعدی بازیگر دوم را وارد کرد. سوفوکل سومین بازیگر را اضافه کرد،[۱۵] سرخوان(رهبر همسرایان) گاهی اوقات با شخصیت‌ها مشغول گفتگو می‌شد تا بدین وسیله تعداد کم بازیگران ناطق را از آن چه که ممکن بود در اولین نگاه به نظر برسد، بیشتر کند. گروه همسرایان نمایش - پیامد طبیعی سرودهای دیتیرامب اولیه - توسط آیسخولوس از ۵۰ نفر به ۲۵ نفر تقلیل داده شد و بعد توسط سوفوکل به نفر رسید.[۱۶]

بازیگران، احتمالاً برای القای ویژگیهای اصلی‌شان به تماشاگران حتی آن‌هایی که در دورترین فاصله قرار دارند نقاب(ماسک) می‌زدند. در نتیجه یک بازیگر ممکن بود ماسکی را بزند که خطوط کلی چهره یک شاه یا یک پیرمرد یا یک خدمتکار را القاء کند.[۱۷]
تماشاخانه‌ها
معمارى تماشاخانهى یونانى

بعضی از تماشاخانه‌های یونانی آن قدر بزرگ بودند که تا شش هزار تماشاگر را در خود جای می‌دادند. عمارت ساخته شده در کنار تپه، تماشاخانه‌ای به شکل نیم دایره در فضای باز بود با بازیگرانی که ایستاده ایفای نقش می‌کردند و تماشاگرانی که روی پله‌هایی می‌نشستند که تا دامنه تپه بالا می‌رفتند. در میان اولین ردیف یک تخت(کرسی) برای کاهن دیونوسوس اختصاص داشت که برخی اوقات به عنوان اسباب نمایش عمل می‌کرد. پشت بازیگران، اسکنه یا ساختمان صحنه بود که احتمالاً به عنوان اتاق رختکن، قبل از اجرا و در طول اجرا به عنوان پس زمینه مورد استفاده قرار می‌گرفت. این ساختمان به تماشاگری که بازیگران را در مقابل آن می‌دید، یک قصر یا معبد را القاء می‌کرد و گاهی اوقات اگر صحنه دیگری لازم بود قاب‌های متحرک با نقاشی‌های چشم‌انداز(منظره) بین ستون‌ها جای می‌گرفت. این دیوار تا اندازه مهمی به فراهم آوردن صوت قوی کمک می‌کرد، چرا که اگر یک حایل جامد در پشت فرد صحبت کننده و یک سطح سخت و صاف در مقابلش وجود داشته باشد و اگر تماشاگر روی پله‌ها بنشیند گفتگوها به خوبی منتشر می‌شود. دیوار ساختمان صحنه حایل را فراهم می‌کرد، اطراف قربانگاه یک مکان صاف برای رقص کورال که اوکسترا نامیده می‌شود، سطح صاف مقابل بازیگران را آماده می‌کرد و سومین بخش کار را جایگاه‌های روی تپه انجام می‌دادندکه وضعیت صداها را نسبتاً بهتر می‌کرد. اما مشخص نیست این سکو دقیقاً چه زمانی در مقابل ساختمان صحنه ساخته شد.[۱۸]
وسایل صحنه

لباس‌ها رنگارنگ بودند و بازیگران احتمالاً کفش‌هایی با تخت ضخیم می‌پوشیدند تا آن‌ها را بلند قدتر نشان دهد، گرچه به نظر می‌رسد که دوره این چکمه‌های مخصوص بعد از نمایشنامه‌های برجسته”اشیل”، ”سوفوکل” و ”اوری‌پید” در قرن پنجم ق. م بوده‌است.[۱۹] دو مورد از وسایل صحنه ارزش نام بردن را دارند: ”ماشین” و ”اکی‌کلما”، اولی یک جرثقیل یا بالاکش بود که می‌توانست بازیگری را که نقش خدا را بازی می‌کرد، معلق نگه دارد. زیرا خدا گاهی اوقات داخل می‌شد تا به داستان سامان ببخشد یا داستان را حل و فصل کند، و ”اکی کلما” به نظر می‌رسد یک سکوی چرخ‌دار بوده که به بیرون از ساختمان هل داده می‌شد و به طور مرسوم به تماشاگر خاطر نشان می‌کرد صحنه‌ای که در حال اجرا است باید به عنوان صحنه‌ای در حال وقوع در داخل ساختمان فرض شود.[۲۰]
ساختار تراژدی یونان

1. پیش درآمد (پرولوگ): اطلاعاتی درباره ی حوادث آینده نمایش به تماشاگران می دهد.

2. مقدمه (پارودو): ورود همسرایان. اگر پرولوگ نباشد نمایشنامه با پارودو آغاز می شود. پارودوی نمایشنامه های موجود از یونان باستان بین 2 تا 200 سطر است، که همه ابتدا همسرایان را معرفی می کنند، سپس یک شرح تفضیلی درباره ی وقایع و رویدادهای نمایشنامه می دهند و بعد فضای لازم را می سازند.

3. طرح داستانی (اپیزود): اولین ورود بازیگران به صحنه و آغاز رویدادهای نمایشنامه را گویند. یک سلسله داستان های فرعی بین 3 تا 6 داستان یا حادثه معترضه ارائه می شود.

4. آوازهای دسته جمعی همسرایان (استاسیما): اپیزود ها را از یکدیگر جدا می کنند. همسرایان درباره ی وقایع پیش آمده نظریه پردازی می کنند.

5. فرود یا نتیجه (اکسُدوس): که شامل خروج بازیگران و همسرایان است.[۲۱]
ساختار تراژدی یونانی
دیونوسوس -480

۱- ارکان نمایش:

    بخش اول*[۴۵]: نمایش با یک مقدمه شروع می‌شود که درآن خلاصهٔ داستان تعریف می‌شود.
    بخش دوم*[۴۶]: همسرایان وارد صحنه شده و داستان شروع می‌شود - گره افکنی
    بخش سوم*[۴۷]: شروع وبسط داستان اصلی نمایش با حضور قهرمانان - داستان و نقطه‌اوج
    بخش چهارم*[۴۸]: پایان نمایش وخروج همسرایان - گره گشایی[۲۲]

۲- قوانین کلاسیک: وحدت‌های سه‌گانه «کنش»، «زمان» و «مکان» درتراژدی با اتکاء به آرای ارسطو:

    وحدتِ میتوس (پیرنگ) درتراژدی مبتنی بر وحدت کنشی است؛ وحدت کنش که در تراژدی یعنی کنش واحد و تمام باشد و برداشتن هرجزء از آن باعث از دست رفتن کل آن بشود.
    وحدت زمان بیانگر مقید بودن تراژدی نویس به محدود ماندن رخدادهای هر تراژدی درمدت یک دوره زمانی آفتاب (طلوع یا غروب) می‌باشد.[۲۳]
    اگرچه ارسطو به صراحت به «وحدت مکان» در تراژدی اشاره نکرده اما براساس تفسیرسخنان وی چون تراژدی تقلیدِ کار و کردار است و این تقلید هم بوسیله کردار اشخاص صورت می‌گیرد لذا چارچوب و عرصه این تقلید هم صحنه نمایش به عنوان مکانی است که بازیگران تراژدی در آن به تقلید این کردارها می‌پردازند.[۲۴]

** نمایش خشونت واعمال غیر اخلاقی در صحنه وجلو چشم تماشاگر مجاز نیست. این گونه صحنه‌ها فقط توسط شخصیت‌های داستان روایت می‌شوند.

۳- اجزای تراژدی از دید ارسطو:

    هسته داستان *[۴۹]، که ترتیب منظم و منطقی حوادث و اعمال است.
    قهرمانان و اشخاص *[۵۰]، که بازیکنان نمایشنامه می‌باشند.
    اندیشه‌ها، که حرف‌های قهرمانان یا نتایج اعمال آنان است.
    بیان یا گفتار، که نحوهٔ کاربرد و تأثیر کلمات در تراژدی است. طرز بیان باید سنگین و موزون باشد.
    آواز کُر، آوازهایی است که دسته‌های همسرایان در تراژدی می‌خوانند.
    وضع صحنه یا منظر نمایش، که مربوط به صحنه آرایی و صحنه سازی است.[۲۵]

نمایشنامه‌نویسان

    سوفوکل (۴۹۶ق. م-۴۰۶ق. م) (به یونانی: Σοφοκλῆς) یکی از تراژدی‌نویسان یونان باستان است. کشمکش انسان‌ها با تقدیر از اصلی‌ترین درونمایه‌های آثار سوفوکل می‌باشد. یکی از مهم‌ترین ابداعات سوفوکل در نمایش، ورود بازیگر سوم به صحنهٔ تئاتر است.[۲۶]

    اوریپید یا ائوریپیدس از نمایش نامه نویسان یونان باستان است. او با سوفوکلس و آیسخولوس مثلث نمایش نامه نویسان یونان باستان را تشکیل می‌دهند. اوریپید نمایش نامه‌های متعددی نوشته‌است.[۲۷]

    آیسخولوس (به یونانی:Αἰσχύλος) دومین تراژدی نویس یونان باستان پس از تسپیس است و آثار او باعث تکامل زبان تراژدی در یونان باستان شد.پارسیان، پرومته در زنجیر، استغاثه‌کنندگان و تریلوژی اورستیا از آثار مهم او می‌باشند.[۲۸]

    ژان راسین(۲۲ دسامبر ۱۶۳۹ همراه با کورنی و مولیر یکی از ۳ درام‌نویس برتر قرن هفدهم فرانسه است. اویک کمدی نیز از خود برجای گذاشت.

    یونان: ائوریپیدس، سوفوکل، آشیلوس[۲۹]
    انگلیس: ویلیام شکسپیر[۳۰]
    فرانسه: پییر کورنی، ژان راسین[۳۱]

مضامین نمایشنامه‌های تراژیک یونان

'۱- آیسخولوس':[۳۲]
ارنیس در تعقیب اورستیا - اثر: ویلیام آدولف بوگرو

    ملتمسان: دربارهٔ فرار زنی از شوهرش است.
    مصریان: دربارهٔ زنانی است که شوهرشان را می‌کشند.
    پارسیان: دربارهٔ نبرد یونانیان و ایرانیان است.
    هفت سرکرده بر ضد تبس: مجموع سه تراژدی است:[۳۳]
        لائیوس: دربارهٔ مردی است که به مرد دیگری که مهمانش است تجاوز می‌کند.
        اودیپوس: دربارهٔ پدرکشی و زنای با محارم است.
        هفت سرکرده: حول محور برادرکشی می‌گردد.
    «پرومتئوس در بند» و «پرومتئوس از بند رسته»: دربارهٔ شکنجه شدن یک خدا است. که نحوه استفاده از آتش را به انسانها آموخت.[۳۴]
    اورستئیا مجموعهٔ سه متن است:[۳۵]
        آگاممنون: دربارهٔ آدمخواری، شوهرکشی، و هووکشی است.
        خوئه فوروئه: دربارهٔ مادرکشی است.
        ائومنیدس: دربارهٔ محاکمهٔ یک مادرکُش است.

'۲- سوفوکل':[۳۶]
ادیپ در کولونوس، - ژان هریت (۱۷۹۸-۱۷۹۹)

    آژاکس: دربارهٔ دیوانگی و خودکشی این پهلوان است.
    آنتیگونه: دربارهٔ دختری که به مخالفت با قوانین کشور برمی‌خیزد.[۳۷]
    اودیپ شهریار (جبار): دربارهٔ تقدیر و زنای با محارم و پدرکشی است.[۳۸]
    الکترا: دربارهٔ قتل به‌خاطر زنای با محارم است.
    تراخینیائه: دربارهٔ کشتن شوهر به خاطر آوردن هوو است.
    تجاوز به هلن: مضمونی دارد که از نامش هویداست.
    هیپونوموس: دربارهٔ کسی است که دخترش را می‌کشد.

۳-ائوریپیدس:[۳۹]

    مدئا: دربارهٔ زنی است که برادرش را به خاطر معشوقش می‌کشد، و بعد او را با هوویش، پدرِ هوویش، بچه‌های خودش و هوویش به قتل می‌رساند و در نهایت خودکشی می‌کند.
    هیپولوتوس: دربارهٔ عشق زنی به پسرخوانده‌اش است و اینکه چگونه او را به تجاوز به خویش متهم می‌کند.
    هکوبا: دربارهٔ قربانی کردن انسانی برای روح آخیلس، کشتن بچه‌ها، خیانت و کور کردن هکوباست.
    آندروماخه: دربارهٔ زنی است که هوو و فرزند هوویش را می‌کشد و بعد خودکشی می‌کند.
    دو کودک هراکلس: دربارهٔ مردی است که دخترانش را برای پیروزی در جنگ قربانی می‌کند.
    زنان تروایی: دربارهٔ فتح یک شهر، تجاوز به زنان شهر، و قتل‌عام مردم آن است.
    هراکلس: دربارهٔ دیوانگی و قتل خویشاوندان است.
    ایفیگنیا در تاوریس: دربارهٔ قربانی کردن انسان برای ایزدبانو آرتمیس است.
    ایون: دربارهٔ تجاوز یک خدا به یک دختر، سر راه گذاشته شدن بچهٔ ناشی از این آمیزش، و تلاش ناآگاهانهٔ مادر برای کشتن پسرش است.
    الکترا: دربارهٔ دختری است که با همدستی برادرش به خونخواهی پدرش، مادرش را می‌کشد.[۴۰]
    زنان فنیقی: دربارهٔ قربانی کردن انسان برای حفاظت از یک شهر است.

مرگ هیپولیت - اثرلورنس آلما ۱۸۶۰

    اورستس: دربارهٔ دیوانگی، و اعدام کسی است که مادر خود را کشته.
    ایفیگنیا در آولیده: دربارهٔ قربانی شدن دختری به دست پدرش است.
    هوپسیپوله: دربارهٔ دختری است که به خاطر نکشتن شوهرش و نجات دادن پدرش توسط زنانی که تمام خویشاوندان مردشان را می‌کشند، تبعید می‌شود. آن‌گاه توسط دزدان دریایی ربوده شده و برده می‌شود.
    آنتیوپه: دربارهٔ دختری است که باردار می‌شود و از ترس پدرش فرار می‌کند. اما پس از مرگ وی توسط برادرش دستگیر می‌شود. در نتیجه بچه‌اش سر راه گذاشته شده و خودش برده می‌شود.
    آئیکئوس: دربارهٔ زنای با محارم است.
    آلکمئون در پسوفیس: دربارهٔ کسی است که مادرش را می‌کشد.
    اینو: دربارهٔ زنی است که هنگام تلاش برای کشتن فرزندان هوویش، کودکان خود را می‌کشد.
        ملانیپهٔ خردمند: دربارهٔ مردی است که زنش توسط خدایی باردار می‌شود و سعی می‌کند نوزادان ناشی از این آمیزش را بسوزاند.
        ملانیپهٔ دربند: دربارهٔ رقابت فرزندانی ناتنی است که توسط مادرانشان برای کشتن همدیگر ترغیب می‌شوند و در نهایت هنگام اقدام به قتل می‌میرند، و دختری که توسط پدرش کور می‌شود.
    پلیادس: دربارهٔ دخترانی است که با نیرنگ جادوگری پدرشان را می‌کشند.
    فوئینیکیس: دربارهٔ پسری است که به تحریک مادرش به کنیزِ مورد علاقهٔ پدرش تجاوز می‌کند و به همین دلیل به دست پدر کور و تبعید می‌شود.

قهرمان تراژیک
اودیپوس شهریار

تطهیر و تزکیه، ترجمه واژه یونانی کاتارسیس *[۵۱] Catharsis است که از اصطلاحات مشهور نقد ادبی است ومفهوم آن این است که بیننده بعد از دیدن تراژدی از این که خود دچار چنان سرنوشتی نشده‌است احساس سبکی کند. در تراژدی، معمولاً قهرمان می‌میرد و این مرگ دلخراش باعث کاتارسیس می‌شود. ارسطو می‌گوید قهرمان تراژدی در ما هم حس شفقت را بیدار می‌کند و هم حس وحشت و هراس را. او نه خوب است و نه بد، مخلوطی از هر دواست، اما اگر از ما بهتر باشد، اثر تراژدی بیشتر می‌شود. قهرمان بر اثر بخت برگشتگی یا بازی سرنوشت، ناگاه از اوج سعادت به ورطهٔ شقاوت فرو می‌افتد.[۴۱] تغییر سرنوشت نتیجهٔ فعل خطایی است که از قهرمان سرزده‌است. به قول محققان غربی او بر اثر نقطه ضعفی که دارد مرتکب اشتباه می‌شود. به این نقطه ضعف در یونانی، همرتیا *[۵۲] گویند که در انگلیسی به تراژیک فلاو *[۵۳] یعنی نقطهٔ ضعف تراژیک ترجمه شده‌است.[۴۲] یکی از رایج‌ترین انواع نقطه ضعف در تراژدی‌های یونانی، هوبریس *[۵۴] به معنی غرور است. از خود راضی بودن و اعتماد به نفس بیش از حد که باعث می‌شود قهرمان تراژدی به نداها، اخطارها، علائم درونی و قلبی و آسمانی توجه نکند و از قوانین اخلاقی منحرف شود.[۴۳]
تراژدی رومی
مرگ سنهکا

تئاتر روم باستان به شدت تحت تاثیر تئاتر یونان بود و مانند بسیاری از سبک‌های ادبی، نمایشنامه نویسان رومی، از آثار یونانی اقتباس می‌کردند یا آنهارا ترجمه می‌نمودند. برای مثال نمایشنامه "فائدراً اثر سنکا، بر اساس نمایشنامه‌ای با همین نام از اوریپید بود یا به همین ترتیب، تعدادی زیادی از کمدی‌های پلوتوس، ترجمه‌های مستقیمی از مناندر بود.[۴۴]

اما نمایش در روم، کمتر تحت تاثیر «مذهب» قرار داشت. همچنین رومی‌ها بیشتر به زیبایی‌های ظاهری اهمیت می‌دادند. جنگ و نزاع یکی از رایج‌ترین شیوه‌ها بر روی صحنه بود، بر خلاف یونانیان که دیالوگ‌های کمتری داشتند در نمایش رومی گفتگوها بسیار تکرار می‌شد. بازیگران نوعی سمبل را در بازی هایشان گسترش دادند که مخاطب تنها با نگاه کردن به بازیگر، نوع شخصیت او را تشخیص دهد.

- جامه ارغوانی به نشانه اینکه شخصیت نمایش، مردی جوان است.
- جامه زرد به نشانه اینکه شخصیت یک زن است.[۴۵]
- آویز زرد، به نشانه اینکه شخصیت نمایش، یکی از خدایان است.[۴۶]
سنکا
سنه‌کا[۴۷]

لوسیوس سنکا «Lucius Annaeus Seneca» (که به سنکای جوان مشهور بود)، (۶۵پیش از میلاد) اهل رم، فیلسوف رواقی، سیاستمدار، نمایشنامه نویس[۴۸]، معلم و مشاور نرون. که مجبور شد به اتهام همدستی در توطئه قتل امپراتور خودکشی کند، پدر وی سنکای بزرگ نام داشت.[۴۹]

    از سنکا ۹ نمایشنامه تراژدی و یک کمدی به جا مانده‌است.[۵۰]

هرکول دیوانه – زنان تروا – زنان فینیقی – مدیا – فدرا – اودیپوس (اودیپ) – توئستس – آگامنون و هرکول در اوتا[۵۱]

    سنکا نیز همچون نویسندگان هم عصر خود به شدت تحت تاثیر هنر و ادبیات یونان بود.[۵۲]

او معتقد بود که طیبعت معیاری است که انسان باید هماهنگ با آن زندگی کند و اصل برابری انسانها را قبول داشت.[۵۳]

    سنکا می‌گوید:

    انسان تکلیفی اخلاقی دارد، امّا این تکلیفی‌است در قبال جامعه بزرگ بشری نه صرفاً در قبال شهروندان کشور خود، دولت بازتاب طبیعت شر انسان است.[۵۴]

    واین تفکر رواقی در آثارش بخصوص زنان تراخیس بخوبی مشهود است.[۵۵]

تراژدی و فلسفه

اهمیت تراژدی در فرهنگ غرب تا آنجاست که توجه فیلسوفان بزرگی چون افلاطون، ارسطو، سنکا، هگل، دیوید هیوم، نیچه، آرتور شوپنهاوئر، برک، مارتین هایدگر، سارتر و کامو و منتقدین و زیبایی شناسان برجسته‌ای همچون هوراس، کاستلووترو، گوته، گئورگ لوکاچ و … را به خود جلب کرده‌است.[۵۶] به باور افلاطون تراژدی روایتی است تقلیدی اما ارسطو تراژدی را تقلید عملی جدی وکامل به صورت نمایشی و نه روایتی می‌داند که شامل تغییرات ناگهانی است که به موقعیتی چنان ناگوار منتهی می‌شود که درتماشاگران دو احساسِ ترحم و ترس را ایجاد می‌کند.[۵۷] امر تراژیک به عنوان هسته و جوهر اصلی تراژدی از نظرآیسخولوس راهی است برای رسیدن قهرمان تراژیک به شناخت تراژیک ؛ «پاثین ماثین» یعنی «رنج بردن برای آموختن». درنگرش فلسفی «امر تراژیک»، به محدودیت، فرجام ناگوار زجر و رنج قهرمان، دستیابی قهرمان به شناخت رنج آور، احساس ناگوار و فقدان معنا می‌شود. هرچند درجهان‌شناسی یونان باستان خدایان قانون هستی اند و برانسان و زندگی او مسلط اند اما تراژدی عرصه تقابل خواستِ قهرمان تراژیک با خواست خدایان نیز هست که به دو صورت کنشی و واکنشی رقم می‌خورد.[۵۸] درتقابل قهرمان تراژیک با تقدیر یونانیان به تقدیر همچون نیرویی اسرار آمیز و مقتدر اعتقاد داشتند که حتی خدایان مطیع آن بودند از اینرو اساس امر تراژیک مبارزه قهرمانانه اما منجر به شکست قهرمان تراژیک دربرابر تقدیر است.[۵۹]
نیچه
نیچه

نیچه تراژدی را نگاهی هستی‌شناسانه به حیات انسانی می‌داند. تفسیر نیچه از تراژدی بر فلسفه شوپنهاور و آرمانهای زیباییشناسانه ریچارد واگنر استوار است. نیچه نخستین تأمل انسان را، تأمل دربارهٔ مرگ و فناپذیری وی می‌داند. انسان تنها جانداری است که بر مرگ خویش واقف است. این حقیقت دردناک عامل روی‌آوری بشر به هنر است. خلاقیت وی برای فرار از مرگ، در هنر تجلی می‌یابد؛ و تراژدی اوج خلاقیت بشر در هنر است.[۶۰] این قالب بزرگ ادبی، در نخستین مرحلهٔ ظهورش، در گروه همخوانان تجلی می‌یابد. گروه همخوانان با سرودهای نشئه‌آورشان (دیتیرامْب)، موجوداتی هستند با نام «ساتیر» که به شکل نیمه‌انسان و نیمه‌بز روی صحنه ظاهر می‌شوند و «دیونوسوس»، خدای شراب و وجد و سرمستی را در عیش و نوشها و شادمانیها همراهی می‌کنند. ساتیرها و دیونوسوس مظهر وحدت هستی ناپایدار و فناپذیرند. در این حالت وحدانی و بنیادین، انسان نسبتی حضوری با عالم و آدم و مبدأ شان پیدا می‌کند. اوج هنر تراژدیک در همین نسبت حضوری است که انسان هم فاعل شناسایی است و هم متعلق آن. تنها در این هنر متعالی است که بشر به توجیه زندگی دست می‌یابد و برای غلبه بر فناپذیر بودنش و فایق آمدن بر حقیقت دهشتناک هستی زمینی پیدا می‌کند. از نظر نیچه، با ظهور نخستین بذرهای عقل‌گرایی، که نماد آن سقراط و سقراط‌گرایی است، مرگ تراژدی فرامی‌رسد.[۶۱]
شوپنهاوئر
آرتور شوپنهاوئر

آرتور شوپنهاوئر (۱۷۸۸–۱۸۶۰ میلادی) فیلسوف آلمانی یکی از بزرگترین و بدبین‌ترین فلاسفه اروپا و فیلسوف پرنفوذ تاریخ در حوزه اخلاق، هنر، ادبیات معاصر و روانشناسی جدید بود.نیچه در مورد او می‌گوید:«مطلقاً تنها بود و کمترین دوستی نداشت و فاصلهٔ میان یک و هیچ لایتناهی است.»[۶۲] و یا: «هیچ چیز علمای آلمان را به اندازه عدم شباهتی که میان شوپنهاور و آنان بود رنج نداد.»

او در فلسفه خود سعی می‌کند که این حقیقت را مدلل سازد که جهان، نمایش ساده‌ای است که عامل آن اراده‌ای کور می‌باشد. برخلاف هگل که حقیقت جهان را عقل می‌پنداشت و جهان را از راه آن تفسیر می‌کرد. میزان شوپنهاوئر برای طبقه بندی و ترتیب سلسله هنرها، درجات عینیت یافتن خواست یا اراده‌است.[۶۳] عالی‌ترین هنر شاعرانه نزد شوپنهاور تراژدی است چون در تراژدی سرشت حقیقی زندگی بشری را می‌بینیم که به قالب هنر ریخته شده. خود او می‌گوید تراژدی یعنی «آن درد ناگفتنی، آن مویه بشریت، آن پیروزی شر و از پا درافتادن راستان و پاکان.»

آیسخولوس

آیسخولوس (به یونانی: Αἰσχύλος) یا اشیل دومین تراژدی نویس یونان باستان پس از تسپیس است و آثار او باعث تکامل زبان تراژدی در یونان باستان شد.
آثار

هفت نمایشنامه تراژدی پارسیان، پرومته در زنجیر، هفت تن علیه تبس، استغاثه‌کنندگان، آگاممنون، الاهگان انتقام و اورستیا از وی به جا مانده است و البته فقره‌هایی از آثار ناپدید شده او نیز بر جای مانده که به فارسی ترجمه نشده‌اند.
نوآوری‌ها و موضوع کار

از ابداعات اصلی او در نمایش یونان باستان، ورود بازیگر دوم به صحنهٔ نمایش است. البته زمانی که سوفوکلس دیگر تراژدی‌نویس صاحب‌نام یونانی، بازیگر سوم را وارد تئاتر کرد، اسخیلوس هم از او تبعیت کرد. موضوع بسیاری از نمایش‌های اسخیلوس، مبارزه خدایان با یکدیگر بوده است. خدایان و انسان‌ها در این جدال‌ها، تسلیم ارادهٔ تقدیر هستند.

زبان یونانی باستان

زبان یونانی باستان (Ἑλληνική Hellēnikḗ) زبانی هندواروپایی از شاخهٔ هلنی است که در دوران باستان در خلال سدهٔ نهم قبل از میلاد تا سده‌ی چهارم میلادی در سرزمین یونان رواج داشته‌است. ادبیات یونانی باستان با هومر آغاز می‌شود و با نویسندگان شاعران و تاریخ‌نویسان بعدی ادامه می‌یابد. در دوره رنسانس و پیشرفت‌های علمی برای نام‌گذاری علمی بویژه در حیطه زیست‌شناسی از زبان یونانی باستان استفاده شد. این زبان به الفبای یونانی باستان نوشته می‌شد.

زبان یونانی باستان به علت برخورداری از ادبیات غنی هنوز دوستداران فراوانی دارد. عده زیادی از مردم جهان مایل هستند آثار ارزشمند هومر، سوفکلس و آیسخولوس را به زبانی که این ادبیات در آن پدید آمده، مطالعه کنند. علاوه بر آن، هنوز از گنجینهٔ لغات این زبان برای واژه‌سازی علمی و فلسفی استفاده می‌شود.
الفبا
Greek alphabet alpha-omega.svg

الفبای یونانی ۲۴حرف دارد که در زیر از راست به چپ مرتب گردیده‌اند :
حروف بزرگ
Α     Β     Γ     Δ     Ε     Ζ     Η     Θ     Ι     Κ     Λ     Μ     Ν     Ξ     Ο     Π     Ρ     Σ     Τ     Υ     Φ     Χ     Ψ     Ω
حروف کوچک
α     β     γ     δ     ε     ζ     η     θ     ι     κ     λ     μ     ν     ξ     ο     π     ρ     σ/ς     τ     υ     φ     χ     ψ     ω

تلفظ حروف به شکل زیر است :

    Α α : آلفا
    Β β : بتا
    Γ γ : گاما
    Δ δ : دلتا
    Ε ε : اپسیلن
    Ζ ζ : زتا
    Η η : اتا
    Θ θ : تتا

   

    Ι ι : یوتا
    Κ κ : کاپا
    Λ λ : لامبدا
    Μ μ : موو
    Ν ν : نوو
    Ξ ξ : کی سی
    Ο ο : اُمیکرون
    Π π : پی

   

    Ρ ρ : رو
    Σ σ/ς : سیگما
    Τ τ : تاو
    Υ υ : آپسیلن
    Φ φ : فی
    Χ χ : خی
    Ψ ψ : سای
    Ω ω : اُمگا

یوکاریوت

در زیست‌شناسی به جانداری که یاخته‌های آن هستهٔ واقعی و غشا دارد یوکاریوت (Eukaryote) یا هوهسته‌ای[۱] گفته می‌شود.

به همین منوال، به فرمانروی جانداران تک‌یاخته‌ای و پُریاخته‌ای که یاخته‌های آنها هستهٔ واقعی و غشا دارد، هوهسته‌ای‌ها Eukaryotae می‌گویند.

هوهسته‌ای‌ها دارای یاخته‌هایی هستند که در آن‌ها ماده ژنتیکی در یک غشا محفوظ شده که هسته نام دارد. موجودات پرسلولی همگی یوکاریوت هستند و در مقابل یوکاریوت گروهی به نام پیش‌هسته‌ای prokaryote قرار دارد که در این‌ها ماده ژنتیکی به طور آزادانه درون سیتوپلاسم قرار دارد.

هوهسته‌ها دارای کروموزوم خطی هستند و اندامک‌های غشاداری مانند میتوکندری نیز دارند. ریبوزوم‌های سلول‌های هوهسته‌ای پیچیدگی بیشتری نسبت به ریبوزوم‌های سلول‌های پیش‌هسته‌ای دارند و کمی بزرگترند.

داشتن هستهٔ غشادار و میان‌یاخته حاوی اندامک‌های یاخته‌ای که شامل همهٔ یاخته‌ها به‌جز باکتری‌ها می‌شود را هوهستگی eukaryosis می‌گویند.

محتویات

    ۱ تفاوت‌های هوهسته‌ای‌ها و پیش‌هسته‌ای‌ها
    ۲ تقسیم‌بندی یوکاریوتها
    ۳ طبقه‌بندی جانداران
    ۴ منابع

تفاوت‌های هوهسته‌ای‌ها و پیش‌هسته‌ای‌ها
تفاوت‌های یوکاریوت‌ها و پروکاریوت‌ها یوکاریوت‌ها     پروکاریوت‌ها
دارای هسته مشخص و محصور در غشا     فاقد هسته
دارای اندامک‌های غشادار و مشخص و دستگاه غشایی درونی     فاقد اندامک‌های محدود به غشا
اندازه بسیار متنوعی دارند.     اندازه یک سلول پروکاریوت ۱ تا ۱۰ میکرومتر است.
ماده ژنتیکی یک سلول یوکاریوتی عمدتاً در هسته متمرکز است.     ماده ژنتیکی سلول در ناحیه شبه هسته‌ای موسوم به نوکلئوئید متمرکز شده است.
سلول‌های یوکاریوتی دارای سه نوع RNA پلی مراز اصلی هستند. البته کلروپلاست و میتوکندری نیز RNA پلی مراز دارند.     سلول‌های دارای یک نوع RNA پلی مراز هستند.
ماده ژنتیکی یک سلول یوکاریوتی عمدتاً در هسته متمرکز است. بخش اندکی نیز درون اندامک‌های درون‌یاخته‌ای هم‌چون میتوکندری، کلروپلاست و گلی‌اکسیزوم دیده می‌شود.     ماده ژنتیکی سلول پروکاریوتی که از لحاظ کمیت ۷۰۰ مرتبه کم‌تر از ماده ژنتیکی نوع یوکاریوتی است.
تاژک سلول یوکاریوتی عمدتاً از جنس پروتئین استوانه‌ای شکل میکروتوبول است.     تاژک سلول پروکاریوتی از جنس پروتئین فلاژلین است.
تاژک در حال حرکت، دارای حرکت شلاقی است     تاژک در حال حرکت، دارای حرکت چرخشی است
فرایندهای آندوسیتوز و اگزوسیتوز را فقط در انواع یوکاریوتی می‌توان یافت     فرایندهای آندوسیتوز و اگزوسیتوز را نمی‌توان یافت
حجم یک سلول یوکاریوتی هزاران بار بزرگتر از نوع پروکاریوتی است.     حجم یک سلول پروکاریوتی کم است.
فرمانروی :آغازیان -گیاهان- جانوران – قارچ‌ها در این گروه قرار دارند.     فرمانروی باکتری‌ها شاخص‌ترین نوع پروکاریوت‌ها هستند.
فرایند رونویسی در سلول‌های یوکاریوت کمی پیچیده تر از سلول‌های پروکاریوتی است. دارای اینترون و اگزون     فرایند رونویسی در سلول‌های پروکاریوت ها کمی ساده تر از سلول‌های یوکاریوتی است. و فاقد اینترون و اگزون (البته در آرکی‌باکتری‌ها استثا)
دارای پروتئین‌های متنوع است و دارای ۴ تا ۵ نوع هیستون که به دی‌ان‌ای پیوسته‌اند.     دارای معدودی پروتئین (اکثراً آنزیم) است و فاقد هیستون
دارای پروتئین‌های اکتین یا میوزین است.     فاقد پروتئین‌های اکتین یا شبه میوزین
دارای میکروتوبول است.     فاقد میکروتوبول
کروموزوم‌های نوکلئوپروتئین دارند.     کروموزوم‌های نوکلئوپروتئین ندارند.
میتوز و میوز دارند.     میتوز ندارند.
ژنوم آن‌ها بیش از یک مولکول دی‌ان‌ای خطی است.     دارای یک مولکول دی‌ان‌ای حلقوی
ریبوزوم S۸۰ دارند. بزرگتر و پیچیده تر البته در کلروپلاست و میتوکندری از نوع S۷۰ دارند.     ریبوزوم S۷۰ دارند. کوچکتر و ساده تر
سانترومر یا کینه توکور دارند.     سانترومر یا کینه توکور ندارند.
یک یا چند هستک دارند     هستک ندارند.
دارای کیپه‌های متعدد از یک ژن     از هر ژن یکی دارند.
همانندسازی در مواضع متعدد یا دارای چندین دوراهی همانندسازی     یک نقطه شروع همانندسازی دارند. و دوجهتی
سنتز همه زنجیره‌های پلی پپتیدی با متیونین فرمیله نشده آغاز می‌شود.     سنتز همه زنجیره‌های پلی پپتیدی با متیونین فرمیله آغاز می‌شود.
ردیف هاگنس (TATA)، راه‌انداز (پروموتور) RNA پلیمراز۲ است که به ردیف پرینبو در پروکاریوت‌ها شباهت دارد.     ردیف پرینبو (TATAATG) در نزدیکی نقطه آغاز راه‌انداز جای دارد.
معمولاً در انتهای ۵ پریم mRNA کلاهک وجود دارد.     کلاهک ندارد.
به دو انتهای mRNA پروتئین‌های پیوسته متفاوت متصل است.     فاقد پروتئین‌های پیوسته به انتهای mRNA است.
اکثراً ردیف پلی A بلندی در انتهای ۳پریم در mRNA داند.     وجود ردیف پلی A در انتهای ۳پریم در mRNA نادر است.
mRNA منحصراً (مونو سیسترونی) یا تک ژنی است.     mRNA چندژنی (پلی سیسترونی) در آن‌ها متداول است.
تقسیم‌بندی یوکاریوتها

در 1866 این تقسیم بندی بای یوکاریوتها ملاک بود:

    سلسله آغازیان
    سلسله گیاهان
    سلسله قارچها
    سلسله جانوران

حوزه (زیست‌شناسی)

در آرایه‌شناسی زیستی، حوزه[۱] دامنه یا بالافرمانرو بالاترین طبقه آرایه‌شناختی جانداران است، که بالاتر از فرمانرو قرار گرفته‌است. طبق سامانه سه‌دامنه‌ای که در سال ۱۹۹۰ توسط کارل ویز پیشنهاد گردید، درخت زندگی به‌طور کلی از سه دامنه تشکیل شده‌است: باستانیان، باکتری‌ها و یوکاریوت‌ها.[۲]

طبقه‌بندی‌های متفاوت دیگری هم از حیات وجود دارند:

    سامانه دوسلسله‌ای: یوکاریوت و پروکاریوت.
    سامانه شش‌فرمانرویی: یوباکتری‌ها، آرکی‌باکتری‌ها، آغازیان، قارچ‌ها، گیاهان و جانوران.

هیچ‌کدام از این سه سامانه حیات غیرسلولی را شامل نمی‌شوند.

پرتوقارچ

پرتوقارچ (نام علمی: Actinomyces) نام یک سرده از حوزه باکتری رده اکتینوباکترها است. اکتینومایست‌ها شباهت زیادی به قارچ‌ها دارند ولی عدم وجود هسته و مشاهده ترکیبات پپتیدوگلیکان، پروکاریوت بودن آن‌ها را تایید می‌کند.