اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

پیامبر

پیامبر یا پیغامبر در ادیان ابراهیمی، به دریافت‌کننده و بیان‌کننده وحی گفته می‌شود. پیامبر عبارت فارسی جامعی است که تا حدودی با نبی در ادبیات قرآنی هماهنگ است با این تفاوت که نبی، حداقل شرایط پیامبری یعنی غیب‌آگاهی وحیانی را داراست.

محتویات

    ۱ دیدگاه اسلام
        ۱.۱ پیامبر در قرآن
    ۲ دیدگاه مسیحیت و یهودیت
    ۳ دیدگاه بهائیت
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون

دیدگاه اسلام

پیامبر در اسلام به معانی زیر است:

    نبی: غیب‌‌آگاه در زمینه وحی
    رسول: فرستنده
    معانی متعدد دیگر: منذر، مبشر و ...

نبی اعم از رسول است. نبی پیک الهی و فرد دارای خبر مهم است که خواب می بیند و در خواب به او وحی می شود و همیشه ملزم به ابلاغ نیست ولی رسول پیک ویژه الهی است که ملک وحی بر او نازل می شود و او ملک را می بیند و با او سخن میگوید و مأمور به ابلاغ است. طبق حدیثی ۳۱۳ نفر از انبیای الهی رسول بودند. و طبق قرآن ۵ نفر از رسولان برتر (اولوالعزم) هستند.[۱]
پیامبر در قرآن

قرآن دراین‌باره می‌گوید: «ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر اینکه به او وحی کردیم: خدایی جز من نیست. پس تنها مرا بپرستید.» (انبیا، آیه ۲۵)

پیامبران نیز مانند دیگران بشرند، زندگی می‌کنند و می‌میرند و تفاوت در این است که به آنها وحی می‌شود. قرآن در این باره می‌گوید: «بگو جز این نیست که من هم انسانی مثل شما هستم، که به من وحی می‌شود.» (کهف، آیه ۱۱۰).
دیدگاه مسیحیت و یهودیت

در کتاب مقدس از دو لفظ نبی (navi، נְבִיא) و رائی (ro'eh، ראה) برای پیامبر یا رسول استفاده شده‌است. مورد استفاده رائی به گذشته‌های دور بر می‌گردد که اطلاع دقیقی از آن در دست نیست.[۲]

در دیدگاه مسیحیان و یهودیان، «پیامبر» یا «رسول» به اشخاصی گفته می‌شود که توسط خداوند انتخاب می‌شوند تا پیامی تازه از خداوند را به نوع بشر منتقل سازند.

در معنای مذکور، به اعتقاد مسیحیان و یهودیان و بر اساس کتاب مقدس(مجموعه عهد عتیق و عهد جدید{انجیل})، تنها یک پیامبر وجود داشت و او «موسی» بود که شریعت یهود را که شامل ده فرمان یا دستور اصلی و دستورات جزئی دیگری است، برای قوم بنی اسرائیل آورد.

سایر شخصیت‌های اصلی کتاب مقدس که پس از موسی می‌آیند و به نام نبی - مرد مقدس شناخته می‌شوند (به استثنای عیسی مسیح)؛ حامل یا رساننده پیغام جدیدی نیستند و تنها برای گسترش و زنده نگاه داشتن دستورات خداوند در ده فرمان انتخاب می‌شدند.

به علاوه بر اساس کتاب مقدس، به جز موسی که کتاب آسمانی تورات از اوست؛ سایر کتب «عهد عتیق» که پس از موسی نگاشته شده اند، حاوی آیین جدیدی نیستند. همچنین، هر چند این کتب چه به دست نبی و چه به دست کاتبین نوشته شده باشند، با هدایت روح القدس به نگارش درآمده‌اند، اما بر خلاف «تورات»، «کتاب آسمانی» محسوب نمی‌گردند.

زندگی انبیای اولیه پیش از موسی نیز در کتاب «تورات» مکتوب می‌باشد. موسی و انبیای پس از او اکثراً دارای معجزههایی نیز بودند که نشانه برگزیدگی آنها محسوب می‌شد، اما انبیای پیش از او - نظیر ابراهیم و نوح - معجزه‌ای نداشته اند.

پیامبران و انبیا در دیدگاه کتاب مقدس، کاملاً مانند افراد عادی هستند:

گناه می‌کنند، مرتکب اشتباه هایی می‌شوند، و مانند مردم معمولی زندگی می‌کنند و تنها ویژگی ای که آنهارا برتر می‌سازد، انتخاب آنها از سوی خداوند است.

در دیدگاه کتاب مقدس، ابراهیم نبی بوده‌است.[۳] اما برخی معتقدند «ابراهیم»، «اسحاق»، «نوح» و کلیه شخصیت‌های پیش از موسی، نبی یا پیامبر نیستند.[نیازمند منبع] و این افراد را به نام «مرد خدا» یا «خادم خداوند» می شناسند.

در اعتقاد یهودیان ملاکی، و در اعتقاد مسیحیان «یحیی» آخرین نبی بوده اند.

طبق اعتقاد مسیحیان و کتاب «عهد جدید»(انجیل)، پس از آن خداوند طبق وعده‌ای که داده بود، خود در قالب بشریِ «عیسی مسیح» به زمین آمد تا در ارتباط خویش با انسان، با نوع بشر پیمان جدید(عهد جدید)ی ببندد. نشانه این پیمان مرگ «عیسی مسیح» بر صلیب و زنده شدن دوباره او در روز سوم پس از مرگش بود.

یهودیان «عیسی» را نه نبی می‌دانند و نه پیامبر و نه مسیح. در اعتقاد آنها مسیح موعود(ماشیح که در کتاب مقدس- بخش عهد عتیق وعده داده شده) هنوز نیامده‌است.
دیدگاه بهائیت
نوشتار اصلی: مظهر ظهور

در دیدگاه بهائیان، پیامبران یا فرستادگان خداوند اصطلاحا مظهر ظهور نامیده می‌شوند. ظهور یعنی ظاهر ساختن و نشان دادن چیزی که از قبل معلوم نبوده‌است. مظاهر ظهور الهی افرادی هستند که کلمات خدا را برای بشر ظاهر و عیان می‌نمایند. طبق اصول اعتقادات بهائی، مظهر ظهور، تجلّی‌گاه کامل اسماء و صفات الهی است. بهائیان این اصل را این گونه توضیح می‌دهند که اگر خداوند را همانند خورشید در نظر بگیریم، مظهر ظهور همانند آینه‌ای پاک و صیقلی است که تصویر و پرتوهای خورشید را به بهترین نحو منعکس می‌سازد. امّا این بدین معنا نیست که خداوند از مقام خود در آینه تنزّل نموده‌است، بلکه فقط رحمت و فیض او و صفات و اسماء او در آن آینه تجلّی می‌نماید. مظهر ظهور الهی معصوم است و عصمت او ذاتی است.

بهائیان بر این باورند که خدا در هر زمانی بنا بر اقتضای زمان و مکان، فردی را برای پیامبری بر روی زمین انتخاب می‌نماید. همچنین، نیاز بشر به مظهر ظهور هیچ‌گاه از بین نمی‌رود، زیرا انسان همواره به مربّی و راهنمائی نیازمند است تا او را به سمت کمال هدایت نماید. این مربّی باید بر تمام جنبه‌های زندگی انسان آگاه و در این مورد بصیرتی روشن داشته‌باشد. از نظر بهائیان، فقط مظهر ظهور است که چنین بصیرت و قوّه‌ای را داراست.

پندار

کاربردهای واژه پـِندار:

    پندار به معنی وهم و تصورات است.
    پندار به معنی اندیشه است.
    پندار نام یکی از شاعران برجسته یونان باستان که برخی معتقدند در اصل ایرانی بوده است.
    پندار نام یکی از روزنامه‌های ایرانی است.
    پندار نام یک رمان آمریکایی است.
    پندار نیک (هومَت) یکی از پایه‌های دین زرتشت است.
    پندار نام یک گروه موسیقی ایرانی است که که توسط نوید وزیری و نشر پرتو پندار در سال 1384 تاسیس شده است. تاکنون یک آلبوم به نام ویرانه ی آباد از این گروه منتشر شده است.

ریچارد باخ

ریچارد دیوید باخ (به انگلیسی: Richard David Bach) خلبان و نویسندهٔ آمریکایی است.

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ فعالیت ها
    ۳ کتابشناسی
    ۴ منابع
    ۵ پیوند به بیرون

زندگی

باخ در سال ۱۹۳۶ در اوک پارک ایلینوی به دنیا آمد. او فرزند رولند روبرت و روت هلن شاو باخ و همچنین از نوادگان یوهان سباستین باخ، آهنگساز بزرگ و مشهور آلمانی بود. او در سال ۱۹۵۵ وارد کالج لانگ بیچ استیت شد که در حال حاضر به عنوان دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، لانگ بیچ شناخته می‌شود.

او از ازدواج با همسر اولش صاحب ۶ فرزند شد و چون اعتقادی به ازدواج نداشت از آن‌ها جدا شد و رهایشان کرد. یکی از فرزندانش، جاناتان، کتابی بنام «بر فراز ابرها» در مورد روابطش با پدری که هیچ وقت او را نشناخت، نوشته است.
فعالیت ها

او در هر زمینه‌ای که مربوط به خلبانی بشود کار کرد، از جمله ساخت تصاویر متحرک در آسمان توسط نمایش هوایی خلبان تاکتیکی جنگنده‌های نیروی هوایی، نویسندگی و آموزگاری فنی هوانوردی. او حتی به عنوان راوی و همچنین خلبان نمایش‌های هوایی، در فیلمی که از روی کتابش ساخته شده بود حضور داشت. این فیلم هیچ چیز اتفاقی نیست، نام داشت.

گرچه او به هوانوردی علاقه فراوانی داشت با این حال همواره دوست داشت که بنویسد. در دوران دبیرستانش یکی از معلم‌های ورزش به ریچارد باخ کمک کرد تا به توانایی‌های بالقوه‌اش پی ببرد. از سال ۱۹۵۹ او عقایدی د مورد یک پرنده که می خواهد دواهای محدودیت را بشکند داشت، منظور کتاب جاناتان مرغ دریایی است که به فیلم هم درآمد. تقریباً تمام کتاب‌های او از هواپیما به‌عنوان وسیله‌ای برای رساندن یک پیام استفاده می‌کند. در گریز از منطقهٔ امن، وی کودکی‌اش را برای ما بازگو می‌کند.او در ۸ سالگی یکی از برادرانش، بابی را از دست داده است. از طریق این کتاب می‌توان فهمید که او برادری مسن‌تر از خود به نام روی داشته است. ریچارد باخ همسر دوم خود لسلی پریش را در سل ۱۹۷۳ در زمان فیلم‌برداری فیلم جاناتان مرغ دریایی که بر اساس کتاب خودش ساخته می‌شد، ملاقات کرد. البته او سازندگان فیلم را بخاطر تغییراتی که برای آن اجازه نگرفته بودند تحت پیگرد قانونی قرار داد. پس از آن، در بین سال‌های ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۱ آن‌ها به دنبال زندگی خود به‌دور از جنجال دنیا رفتند. وی در کل آثار بسیار زیبایی را خلق کرده است. او موسس مذهب پرواز است که مریدانی هم بدور خود جمع کرده است.

از آثاری که به زبان فارسی ترجمه شده می‌توان به کتاب‌هایی از قبیل: جاناتان مرغ دریایی (آذرپاد)، پندار، یگانه، گریز از سرزمین امن، هدیه پرواز و فراسوی ذهنم اشاره کرد که در بیشتر آن ها، نویسنده به وسیله احساس پرواز در متن‌های خود با خواننده ارتباط خوبی برقرار می‌کند و در مورد شناخت خود، انتخاب و اختیار و در نهایت حقیقت زندگی بحث می‌کند.
کتابشناسی

    جاناتان مرغ دریایی (۱۹۷۰)
    هدیه پرواز (۱۹۷۴)
    پندار یا اوهام (۱۹۷۷)
    پلی به سوی جاودانگی (۱۹۸۴)
    گریز از سرزمین امن (۱۹۹۵)
    یگانه (۱۹۸۸)
    فراسوی ذهنم (۲۰۰۰)
    یادداشت های مرد فرزانه

صد رمان برتر به انتخاب کتابخانه مدرن

فهرستی از بهترین رمان‌های انگلیسی زبان در قرن بیستم است که توسط کتابخانه مدرن انتخاب شده است. کتابخانه مدرن در بهار سال ۱۹۹۸ از هیئت تحریریه خود برای تعیین ۱۰۰ رمان برتر قرن بیستم رای گیری کرد. هیئت تحریریه شامل: دانیل بورستین، آ. اس. بایت، کریستوفر سرف، شیلبی فوت، وارطان گرگوری، ادموند موریس، جان ریچاردسن، آرتور شلسینگر جونیور، ویلیام استیرون و گور ویدال بود.

در این فهرست رمان اولیس اثر جیمز جویس در صدر و پس از آن گتسبی بزرگ و سیمای مرد هنرآفرین در جوانی در رده‌های دوم و سوم قرار گرفتند. جدیدترین رمان در فهرست Ironweed نوشته ویلیام کندی و قدیمی‌ترین کتاب‌ها خواهر کری (۱۹۰۰) اثر تئودور درایزر و لرد جیم (۱۹۰۰) اثر جوزف کنراد است. لیست جداگانه‌ای از صد اثر غیرداستانی قرن بیستم در همان سال تهیه شد و همچنین لیستی از صد رمان منتخب خوانندگان نیز در سال ۱۹۹۹ منتشر شد.

از این فهرست انتقاداتی مبنی بر کم بودن رمان‌های نوشته شده توسط زنان و همچنین محدود بودن رمان‌ها به کشورهای شمال امریکا و اروپا مطرح شده است. به علاوه به ادعای عده‌ای این لیست حیله‌ای برای فروش بوده، چون اغلب عناوین در لیست توسط کتابخانه مدرن فروخته می‌شود.

محتویات

    ۱ فهرست
        ۱.۱ فهرست ویراستاران
        ۱.۲ فهرست خوانندگان
    ۲ جستارهای وابسته
    ۳ منابع

فهرست
فهرست ویراستاران
رده     سال     عنوان     نویسنده
۱.     ۱۹۲۲     اولیس (کتاب)     جیمز جویس
۲.     ۱۹۲۵     گتسبی بزرگ     اف. اسکات فیتزجرالد
۳.     ۱۹۱۶     سیمای مرد هنرآفرین در جوانی     جیمز جویس
۴.     ۱۹۵۵     لولیتا     ولادیمیر ناباکوف
۵.     ۱۹۳۲     دنیای قشنگ نو     آلدوس هاکسلی
۶.     ۱۹۲۹     خشم و هیاهو     ویلیام فاکنر
۷.     ۱۹۶۱     کچ ۲۲     جوزف هلر
۸.     ۱۹۴۰     ظلمت در نیمروز     آرتور کستلر
۹.     ۱۹۱۳     پسران و عشاق     دی اچ لارنس
۱۰.     ۱۹۳۹     خوشه‌های خشم     جان استاینبک
۱۱.     ۱۹۴۷     زیر کوه آتشفشان     مالکوم لاوری
۱۲.     ۱۹۰۳     راه آخرت "راهی که همه می‌روند"     ساموئل باتلر
۱۳.     ۱۹۴۹     ۱۹۸۴ (کتاب)     جورج اورول
۱۴.     ۱۹۳۴     منم کلودیوس     رابرت گریوز
۱۵.     ۱۹۲۷     به سوی فانوس دریایی     ویرجینیا وولف
۱۶.     ۱۹۲۵     تراژدی امریکا     تئودور درایزر
۱۷.     ۱۹۴۰     قل‍ب شک‍ارچی تن‍ها     کارسون مک‌کولرز
۱۸.     ۱۹۶۹     سلاخ‌خانه شماره پنج     کورت وانگات
۱۹.     ۱۹۵۲     مرد نامرئی     رالف الیسن
۲۰.     ۱۹۴۰     خانه‌زاد     ریچارد رایت
۲۱.     ۱۹۵۹     هندرسون پادشاه باران     سال بلو
۲۲.     ۱۹۳۴     ملاقات در سامرا     جان اوهارا
۲۳.     ۱۹۳۸     ینگه دنیا (سه گانه)     جان دس پاسوس
۲۴.     ۱۹۱۹     کتاب عج‍ایب: وانیز برگ اوهایو     شروود اندرسن
۲۵.     ۱۹۲۴     گذری به هند     ای ام فورستر
۲۶.     ۱۹۰۲     بال‌های فاخته     هنری جیمز
۲۷.     ۱۹۰۳     سفرای کبار     هنری جیمز
۲۸.     ۱۹۳۴     لطیف است شب     اف. اسکات فیتزجرالد
۲۹.     ۱۹۳۵     Studs Lonigan (سه گانه)     جیمز تی. فارل
۳۰.     ۱۹۱۵     سرباز خوب     فورد مادوکس فورد
۳۱.     ۱۹۴۵     مزرعه حیوانات     جورج اورول
۳۲.     ۱۹۰۴     جام طلایی     هنری جیمز
۳۳.     ۱۹۰۰     خواهر کاری     تئودور درایزر
۳۴.     ۱۹۳۴     مش‍تی غب‍ار     اولین وو
۳۵.     ۱۹۳۰     گوربه‌گور     ویلیام فاکنر
۳۶.     ۱۹۴۶     تمام مردان شاه     رابرت پن وارن
۳۷.     ۱۹۲۷     پل سن لوئ‍یس ری     تورنتون وایلدر
۳۸.     ۱۹۱۰     هواردز اند     ادوارد مورگان فاستر
۳۹.     ۱۹۵۳     برو به کوهها بگویش     جیمز بالدوین
۴۰.     ۱۹۴۸     جان کلام     گراهام گرین
۴۱.     ۱۹۵۴     سالار مگس‌ها     ویلیام گلدینگ
۴۲.     ۱۹۷۰     رستگاری     جیمز دیکی
۴۳.     ۱۹۵۱-
۱۹۷۵     A Dance to the Music of Time (مجموعه)     آنتونی پاول
۴۴.     ۱۹۲۸     Point Counter Point     آلدوس هاکسلی
۴۵.     ۱۹۲۶     خورشید همچنان می دمد     ارنست همینگوی
۴۶.     ۱۹۰۷     مامور سری     جوزف کنراد
۴۷.     ۱۹۰۴     نوسترومو     جوزف کنراد
۴۸.     ۱۹۱۵     رنگین کمان     دی. اچ. لارنس
۴۹.     ۱۹۲۰     زنان عاشق     دی. اچ. لارنس
۵۰.     ۱۹۳۴     مدار رأس‌السرطان     هنری میلر
۵۱.     ۱۹۴۸     برهنه‌ها و مرده‌ها     نورمن میلر
۵۲.     ۱۹۶۹     شکایت پورتنوی     فیلیپ راث
۵۳.     ۱۹۶۲     آتش پریده رنگ     ولادیمیر ناباکوف
۵۴.     ۱۹۳۲     روشنایی در ماه اوت     ویلیام فاکنر
۵۵.     ۱۹۵۷     در جاده     جک کرواک
۵۶.     ۱۹۳۰     شاهین مالت     دشیل همت
۵۷.     ۱۹۲۴-
۱۹۲۸     پایان رژه‌ها     فورد مادوکس فورد
۵۸.     ۱۹۲۰     عصر معصومیت     ادیت وارتون
۵۹.     ۱۹۱۱     Zuleika Dobson     بی‌یربوم ماکس
۶۰.     ۱۹۶۱     The Moviegoer     پرسی واکر
۶۱.     ۱۹۲۷     مرگ برای اسقف اعظم نیز هست     ویلا کاتر
۶۲.     ۱۹۵۱     از اینجا تا ابدیت     جیمز جونز
۶۳.     ۱۹۵۷     The Wapshot Chronicle     جان چیور
۶۴.     ۱۹۵۱     ناتور دشت     جی. دی. سالینجر
۶۵.     ۱۹۶۲     پرتق‍ال کوکی     آنتونی برجس
۶۶.     ۱۹۱۵     پیرامون اسارت بشری     ویلیام سامرست موآم
۶۷.     ۱۹۰۲     دل تاریکی     جوزف کنراد
۶۸.     ۱۹۲۰     خیابان اصلی     سینکلر لوئیس
۶۹.     ۱۹۰۵     مجلس عیش     ادیت وارتون
۷۰.     ۱۹۵۷-
۱۹۶۰     The Alexandria Quartet     لارنس دارل
۷۱.     ۱۹۲۹     A High Wind in Jamaica     ریچارد هیوز
۷۲.     ۱۹۶۱     خانه‌ای برای آقای بیسواس     وی. اس. نایپل
۷۳.     ۱۹۳۹     روز بعد از ملخ‌ها     ناتانیل وست
۷۴.     ۱۹۲۹     وداع با اسلحه     ارنست همینگوی
۷۵.     ۱۹۳۸     Scoop     اولین وو
۷۶.     ۱۹۶۲     The Prime of Miss Jean Brodie     موریل اسپارک
۷۷.     ۱۹۳۹     رستاخیز فینیگان     جیمز جویس
۷۸.     ۱۹۰۱     کیم     رودیارد کیپلینگ
۷۹.     ۱۹۰۸     اتاقی با منظره     ای ام فورستر
۸۰.     ۱۹۴۵     Brideshead Revisited     اولین وو
۸۱.     ۱۹۵۳     ماجراهای اوگی مارچ     سال بلو
۸۲.     ۱۹۷۱     فرشته آرامش     والاس استگنر
۸۳.     ۱۹۷۹     در خم رودخانه     وی. اس. نایپل
۸۴.     ۱۹۳۸     The Death of the Heart     الیزابت بوون
۸۵.     ۱۹۰۰     لرد جیم     جوزف کنراد
۸۶.     ۱۹۷۵     رگتایم     ادگار لورنس دکتروف
۸۷.     ۱۹۰۸     The Old Wives' Tale     آرنولد بنت
۸۸.     ۱۹۰۳     آوای وحش     جک لندن
۸۹.     ۱۹۴۵     Loving     هنری گرین
۹۰.     ۱۹۸۰     بچه‌های نیمه‌شب     سلمان رشدی
۹۱.     ۱۹۳۲     جاده تنباکو     ارسکین کالدول
۹۲.     ۱۹۸۳     گل آفت‍ابگ‍ردان (کتاب)     ویلیام کندی
۹۳.     ۱۹۶۵     مغ (کتاب)     جان فولز
۹۴.     ۱۹۶۶     گردابی چن‍ین هائل     جین ریس
۹۵.     ۱۹۵۴     Under the Net     آیریس مرداک
۹۶.     ۱۹۷۹     انتخاب سوفی     ویلیام استیرن
۹۷.     ۱۹۴۹     The Sheltering Sky     پل بولز
۹۸.     ۱۹۳۴     پستچی همیشه دوبار زنگ می زند     جیمز کین
۹۹.     ۱۹۵۵     مرد زنجبیلی     J. P. Donleavy
۱۰۰.     ۱۹۱۸     The Magnificent Ambersons     بوت تارکینگتون
فهرست خوانندگان

این فهرست برپایه رای گیری آنلاین است. در این لیست هفت رمان از ده تای بالای جدول توسط آین رند و ال. رون هوبارد نوشته شده. در رای گیری آنلاین هر مراجع کننده در هر روز حق دارد یک بار رای بدهد.
رده     سال     عنوان     نویسنده
۱.     ۱۹۵۲     اطلس شانه بالا انداخت     آین رند
۲.     ۱۹۴۳     سرچشمه     آین رند
۳.     ۱۹۸۲     Battlefield Earth     رون هابارد
۴.     ۱۹۵۴-
۱۹۵۵ |۱۹۵۵     ارباب حلقه‌ها     جی. آر. آر. تالکین
۵.     ۱۹۶۰     کشتن مرغ مقلد     هارپر لی
۶.     ۱۹۴۹     1984     جورج اورول
۷.     ۱۹۳۸     سرود ( رمان )     آین رند
۸.     ۱۹۴۰     We The Living     آین رند
۹.     ۱۹۸۵-
۱۹۸۷ |۱۹۸۷     Mission Earth     رون هابارد
۱۰.     ۱۹۵۱     ترس     رون هابارد
۱۱.     ۱۹۲۲     اولیس     جیمز جویس
۱۲.     ۱۹۶۱     کچ ۲۲     جوزف هلر
۱۳.     ۱۹۲۵     گتسبی بزرگ     اف. اسکات فیتزجرالد
۱۴.     ۱۹۶۵     تل ماسه     فرانک هربرت
۱۵.     ۱۹۶۶     ماه یک معشوقه خشن است     رابرت هاین لاین
۱۶.     ۱۹۶۱     غریبه ای در سرزمین غربت     رابرت هاین لاین
۱۷.     ۱۹۵۰     شه‍ری چون آلی‍س     نویل شوت
۱۸.     ۱۹۳۲     دنیای قشنگ نو     آلدوس هاکسلی
۱۹.     ۱۹۵۱     ناتور دشت     جی. دی. سالینجر
۲۰.     ۱۹۴۵     مزرعه حیوانات     جورج اورول
۲۱.     ۱۹۷۳     رنگین کمان جاذبه     توماس پینچن
۲۲.     ۱۹۳۹     خوشه‌های خشم     جان استاینبک
۲۳.     ۱۹۶۹     سلاخ‌خانه شماره پنج     کورت وانگات
۲۴.     ۱۹۳۶     بربادرفته     مارگارت میچل
۲۵.     ۱۹۵۴     سالار مگس‌ها     ویلیام گلدینگ
۲۶.     ۱۹۴۹     شی     جک شیفر
۲۷.     ۱۹۶۰     امینی از اتاق ابزار     نویل شوت
۲۸.     ۱۹۸۹     A Prayer for Owen Meany     جان ایروینگ
۲۹.     ۱۹۷۸     ایستادگی (ابلیس)     استیون کینگ
۳۰.     ۱۹۶۹     The French Lieutenant's Woman     جان فاولز
۳۱.     ۱۹۸۷     دلبند     تونی موریسون
۳۲.     ۱۹۲۲     The Worm Ourobouros     E.R. Eddison
۳۳.     ۱۹۲۹     خشم و هیاهو     ویلیام فاکنر
۳۴.     ۱۹۵۵     لولیتا     ولادمیر ناباکوف
۳۵.     ۱۹۸۴     Moonheart     Charles de Lint
۳۶.     ۱۹۳۶     ابشالوم، ابشالوم!     ویلیام فاکنر
۳۷.     ۱۹۱۵     پیرامون اسارت بشری     ویلیام سامرست موآم
۳۸.     ۱۹۵۲     شه‍ود     فلانری اوکانر
۳۹.     ۱۹۴۷     زیر کوه آتشفشان     مالکوم لاوری
۴۰.     ۱۹۷۰     Fifth Business     Robertson Davies
۴۱.     ۱۹۹۸     Someplace to Be Flying     Charles de Lint
۴۲.     ۱۹۵۷     در راه     جک کرواک
۴۳.     ۱۹۰۲     دل تاریکی     جوزف کنراد
۴۴.     ۱۹۸۶     Yarrow     Charles de Lint
۴۵.     ۱۹۳۱     در کوهستان جنون     هوارد فیلیپس لاوکرفت
۴۶.     ۱۹۵۱     One Lonely Night     میکی اسپیلین
۴۷.     ۱۹۹۴     Memory And Dream     Charles de Lint
۴۸.     ۱۹۲۷     به سوی فانوس دریایی     ویرجینیا وولف
۴۹.     ۱۹۶۱     The Moviegoer     واکر پرسی
۵۰.     ۱۹۹۷     Trader     Charles de Lint
۵۱.     ۱۹۷۹     The Hitchhiker's Guide to the Galaxy     داگلاس کیو آدامز
۵۲.     ۱۹۵۲     قلب شکارچی تنهایی است     کارسون مک‌کولرز
۵۳.     ۱۹۸۵     قصه کلفت     مارگارت اتوود
۵۴.     ۱۹۸۵     نیمروز خونین     چارلز مک‌کارتی
۵۵.     ۱۹۶۲     پرتق‍ال کوکی     آنتونی برجس
۵۶.     ۱۹۵۷     On the Beach     نویل شوت
۵۷.     ۱۹۱۶     سیمای مرد هنرآفرین در جوانی     جیمز جویس
۵۸.     ۱۹۸۸     Greenmantle     Charles de Lint
۵۹.     ۱۹۸۵     Ender's Game     اورسن اسکات کارد
۶۰.     ۱۹۹۱     The Little Country     Charles de Lint
۶۱.     ۱۹۵۵     The Recognitions     ویلیام گدیس
۶۲.     ۱۹۵۹     سربازان کشتی فضایی     رابرت هاین لاین
۶۳.     ۱۹۲۶     خورشید همچنان می درخشد     ارنست همینگوی
۶۴.     ۱۹۷۸     The World According to Garp     جان ایروینگ
۶۵.     ۱۹۶۲     Something Wicked This Way Comes     ری بردبری
۶۶.     ۱۹۵۹     The Haunting of Hill House     شرلی جکسن
۶۷.     ۱۹۳۰     گوربه‌گور     ویلیام فاکنر
۶۸.     ۱۹۳۴     مدار رأس‌السرطان     هنری میلر
۶۹.     ۱۹۵۲     مرد نامرئی     رالف الیسون
۷۰.     ۱۹۹۶     The Wood Wife     Terri Windling
۷۱.     ۱۹۶۶     مغ (کتاب)     جان فاولز
۷۲.     ۱۹۵۷     دری به تابستان     رابرت هاین لاین
۷۳.     ۱۹۷۴     ذن و فن نگ‍اهداشت موتور سی‍کل‍ت     رابرت پیرسیگ
۷۴.     ۱۹۳۴     منم کلودیوس     رابرت گریوز
۷۵.     ۱۹۰۳     آوای وحش     جک لندن
۷۶.     ۱۹۳۹     At Swim-Two-Birds     فلن اوبراین
۷۷.     ۱۹۵۳     ۴۵۱ درجه فارنهایت     ری بردبری
۷۸.     ۱۹۲۵     Arrowsmith     سینکلر لوئیس
۷۹.     ۱۹۷۲     تپه واترشیپ     ریچارد آدامز
۸۰.     ۱۹۵۹     Naked Lunch     ویلیام بورو دوم
۸۱.     ۱۹۸۴     شکار اکتبر سرخ     تام کلنسی
۸۲.     ۱۹۹۳     Guilty Pleasures     Laurell K. Hamilton
۸۳.     ۱۹۵۱     The Puppet Masters     رابرت هاین لاین
۸۴.     ۱۹۸۶     ای.تی     استیون کینگ
۸۵.     ۱۹۶۳     وی     توماس پینچن
۸۶.     ۱۹۵۶     Double Star     رابرت هاین لاین
۸۷.     ۱۹۵۷     شهروند کهکشان     رابرت هاین لاین
۸۸.     ۱۹۴۵     Brideshead Revisited     اولین وو
۸۹.     ۱۹۳۲     روشن‍ائ‍ی ماه اوت     ویلیام فاکنر
۹۰.     ۱۹۶۲     پرواز بر فراز آشیانه فاخته     کن کیسی
۹۱.     ۱۹۲۹     وداع با اسل‍حه     ارنست همینگوی
۹۲.     ۱۹۴۹     The Sheltering Sky     پل بولز
۹۳.     ۱۹۶۴     Sometimes a Great Notion     کن کیسی
۹۴.     ۱۹۱۸     آنتونیای من     ویلا کاتر
۹۵.     ۱۹۸۵     Mulengro: A Romany Tale     Charles de Lint
۹۶.     ۱۹۷۹     ساتری     چارلز مک‌کارتی
۹۷.     ۱۹۸۴     Mythago Wood     Robert Holdstock
۹۸.     ۱۹۷۷     اوهام     ریچارد باخ
۹۹.     ۱۹۹۴     The Cunning Man     Robertson Davies
۱۰۰.     ۱۹۸۸     آیات شیطانی     سلمان رشدی

دست به دست

دست به دست نام یک کتاب ادبی است که توسط ویکتور آلبا، نویسندهٔ اهل فرانسه نوشته شده‌است. این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است.

زربفت

زَربَفْت یا زَری بافی یکی از رشته‌های صنایع دستی است.

در فرهنگ دکتر معین آمده‌است: زری یعنی پارچهٔ ساخته شده از زر (طلا). پارچه‌ای که پودهای آن از طلا است. زربفت. زری یا زربفت پارچه‌ای ظریف و بسیار گران بهاست که چله یا تار آن از ابریشم خالص است و پودهای آن ابریشم رنگی و یکی از پودها، نخ گلابتون است که می‌تواند زرین یا سیمین باشد.

زری نفیس‌ترین و افسانه‌ای ترین منسوج ایرانی که در روزگار رونق و رواج خود شهرتی عالمگیر داشته و هم‌اکنون نمونه‌هایی از آن زینت‌بخش موزه‌ها و سایر مراکز هنری ایران و دیگر کشورهای جهان است و دارای سابقه‌ای طولانی از لحاظ بافت و تولید می‌باشد.[۱]

محتویات

    ۱ تاریخچه
        ۱.۱ دوره هخامنشیان
        ۱.۲ دوره اشکانیان
        ۱.۳ دوره ساسانیان
        ۱.۴ دوران اسلامی
        ۱.۵ دوران سلجوقیان
        ۱.۶ دوران مغولان
        ۱.۷ دوران صفویان
        ۱.۸ دوران افشاریان، زندیان و قاجاریان
        ۱.۹ دوران پهلوی
        ۱.۱۰ دوران جمهوری اسلامی
    ۲ مواد اولیه
        ۲.۱ گلابتون
    ۳ دستگاه‌های بافندگی
    ۴ رنگ‌ها و نقش‌ها
        ۴.۱ رنگ‌های مورد استفادهٔ امروزی
    ۵ کاربرد پارچه‌های زربفت
    ۶ بافندگان مشهور دوران صفوی
    ۷ مشهورترین هنرمندان معاصر
    ۸ زربفت چگونه به خارج رفت
    ۹ مهم‌ترین مراکز بافت
    ۱۰ پارچه‌های زربفت تاریخی
    ۱۱ وضعیت امروزی پارچه‌های زربفت
    ۱۲ نگارخانه
    ۱۳ پانویس
    ۱۴ منابع
    ۱۵ پیوند به بیرون
    ۱۶ جستارهای وابسته

تاریخچه
سنگ‌نگاره زن ایلامی و ندیمه. سده هفتم و هشتم پیش از میلاد. شوش. دورهٔ عیلامی. موزه لوور

بافت پارچه‌هایی که در متن و نقوش آن‌ها، نخ‌های گلابتون به کار گرفته شده بنا به روایات تاریخی به هفت هزار سال پیش می‌رسد. هرودودت مورخ مشهور یونانی نوشته است: «رومیان به خاطر زیبائی و اشتهار زربفت‌های سنتی ایران همه ساله مبالغ هنگفتی می‌پرداختند.» فیلوسترات نیز گفته است: «اشکانیان، خانه‌های خود را با پرده‌های زری یراق‌دار که از پولک‌های نقره و نقوش زرین، تزئین شده بود می‌آراستند.»

بدون شک بافتن پارچه‌های زربفت، مانند قالی و گلیم از زمان هخامنشیان [در ایران] مرسوم بوده است زیرا در بسیاری از نقوش برجستهٔ تخت‌جمشید، شوش و حتی پاسارگاد، نقوشی در حاشیه‌های لباس شاهنشاهان و درباریان به چشم می‌خورد که حاکی از این است که لباس آن‌ها از پارچه‌های زربفت بوده، به‌علاوه در حاشیهٔ لباده و حاشیهٔ آستین‌ها و یقهٔ لباس، قطعاتی از طلای ناب به شکل شیر، مرغ، ستاره با گل پنج‌پر و یا نقوش هندسی مانند مثلث و غیره می‌دوختند و بسیاری از این قطعات طلا، امروزه در موزه ایران باستان و موزه‌های دیگر دنیا موجود است که متعلق به عهد هخامنشی می‌باشد.

از دوره ساسانیان نیز در کلیساها و موزه‌های خارج از ایران، نمونه‌های متعدد زری موجود است. زیرا زری‌های دوره ساسانیان به قدری مورد توجه بود، که از تمام نقاط دنیا خواستار آن بودند و وقتی کسی به ایران مسافرت می‌کرد، بهترین هدیه‌ای که می‌توانست به میهن خود ببرد یک قطعه زری بود و به این طریق مثلاً باقی‌مانده‌های صلیب مسیح را صلیبیون در زری‌های ایرانی می‌پیچیدند و به همراه خود به اروپا می‌بردند.

از زری‌های کهن ایرانی قطعاتی پارچه در موزه‌های لوور، متروپولیتن، کلیسای سنت ویکتور، لیون، سلطنتی لندن، واشنگتن، آرمیتاژ، لنینگراد و... نگهداری می‌شود که نمودار عظمت و اعتبار این هنر سنتی در ایران کهن است.

فن زری بافی در دوران صفویه به منتهای کمال خود رسید.
دوره هخامنشیان

نساجی ایران در این دوره به ویژه در بافت پارچه‌های ابریشمی، پشمی نرم و لطیف مشهور بوده و شاهان هخامنشی به داشتن لباس‌های زیبا و فاخر شهرت داشتند. اسکندر مقدونی با همهٔ دشمنیش با ایرانیان، بنا به نوشته‌های هرودوت و پلوتارک از هنگام ورود به ایران تا هنگام مرگش، لباس‌های زربفت ایرانی بر تن می‌کرد. پلوتارک و دبودور همچنین نوشته‌اند که پارچه‌های زری که تار آن را از طلا و نقره می‌کشیدند و همچنین مخمل، پارچه‌های پشمی و پارچه‌های کتانی ایران در دورهٔ هخامنشیان بی‌اندازه مطلوب بود. نساجی پارچه را بنابر اشاره اوستا، ایرانیان عصر هخامنشی به خوبی می‌دانستند. گاه پارچه‌ها و جامه‌ها را زردوزی می‌کردند. بافتن پارچه‌های ابریشمین و زری به رنگ‌های دلاویز در بیست و پنج قرن پیش در ایران شایع بوده است. [۲]
دوره اشکانیان

پس از نابودی هخامنشیان، دیگر آن شکوه و بزرگی در صنایع و هنرها، به ویژه در بافندگی، بوجود نیامد... تنها چند تکه از پارچه‌های ابریشمی در سرزمین لولان در چین پیدا شده که در آن روزگار آخرین مرز ایران در شرق دور بوده‌است. [۳]
دوره ساسانیان

بسیاری از تاریخ‌دانان بر این باور هستند که این دوره، دورهٔ شکوفایی و طلایی هنر و تمدن ایران بوده‌است. بسیاری از بافته‌های این دوره در کلیساها و موزه‌های غرب، به یادگار مانده‌است. دکتر محمد حسن زکی در کتاب صنایع ایران بعد از اسلام درباره بافته‌های این دوره می‌گوید: «در این دوره، بافندگی ایران به اوج عظمت، ترقی و رونق خود رسید. از آن دوره بعضی پارچه‌های ابریشمی باقی‌مانده که بهترین نمونه از ترقی این صنعت است. آنچه امروز از بافته‌های آن دوره در اروپا باقی است، پارچهٔ معروفی است که در خزانهٔ شهر سامنس فرانسه وجود دارد. نقش آن مردی است که ایستاده و گلوی شیری را می‌فشارد. پارچهٔ دیگری در موزۀ کوسنت گوربه برلین حفظ شده که نقش فیل بر آن تصویر شده است.» [۳]
دوران اسلامی
پیراهن زربفت شاه عباس بزرگ

پس از یورش به سرزمین ایران، شیرازهٔ فرهنگ و تمدن ایران از هم گسیخت به‌ویژه در زمینهٔ بافت پارچه‌های زربفت که پوشیدن این پارچه‌ها در اسلام حرام است. در دورهٔ اسلامی به سبب درگیری عمومی ایرانیان با اعراب و چند پارگی حکومت‌ها در دوره‌های مختلف، صنعت بافندگی از درخشندگی و پیشرفت افتاده بود و در بسیاری از دوره‌ها صنعت پارچه‌بافی چنان سیر نزولی می‌پیمود که گمان نمی‌رفت دیگر هرگز شکوفا شود. مهاجمان هم دلِ خوشی از تمدن و فرهنگ ایرانی نداشتند، با این همه صنعت پارچه‌بافی با ایستادگی هرچه تمام‌تر، بار دیگر خود را نمایان ساخت. هنرمندان این پیشهٔ ظریف (زربفت) با وجود آنکه بسیاری از خلفا، با خوار شمردن آن و این‌که جولاهگی شغل پستی است درصدد نابودی آن برآمدند، چنان کردند که پارچه‌بافان در زمرهٔ نجیب‌ترین، با اعتبارترین و اصلی‌ترین شاغلان به‌حساب آمدند. [۴]

این وضعیت اسفبار در ایران ادامه داشت تا زمان سلجوقیان. البته دوران حکومت آل‌بویه را نیز باید دوران با شکوه نساجی فاخر پس از اسلام دانست، از این دوران پارچه‌های نفیس ابریشمینِ دورو بجای مانده که از لحاظ فن بافت انصافاً قابل تامل است . ماهیت طرح این پارچه‌ها اسلامیِ ساسانی است. اغلب طرح‌های اسطوره‌ای قبل از اسلام است که با خطوط حاشیهٔ کوفی مزین شده، اکنون در ایران ۹ اثر از این دوران موجود می‌باشد.
دوران سلجوقیان

دوران سلاجقه را باید دوران شکوفایی دوبارهٔ هنر ایران دانست. از آن دوره حدود ۵۰ تکه پارچه باقی‌مانده‌است که اوج هنر در آن‌ها دیده می‌شود. در این دوره پیچیده‌ترین و ظریف‌ترین نقشه‌ها بافته می‌شد. در این دوره بافت شطرنجی یک‌درمیان و دولا معمول‌تر بود و پارچه‌های دورو و اطلسی در کمال مهارت رایج بود.[۴]
دوران مغولان

پس از سلجوقیان، هنر رو به خاموشی گرایید و یورش مغولان از خاور دور به ایران، همه جیز و همه کس را تا لبهٔ پرتگاه نابودی پیش برد. در دوران مغولان کشتار و ویرانی چون شبحی تار بر ایران سایه انداخته بود و باالطبع هنرمندان هم نه مجالی برای خودنمایی داشتند و نه حکومت چنین چیزی می‌خواست. هر چند که در اواخر حکومت مغولان اوضاع اندکی رو به بهبود رفت اما هیچگاه شکوه دوران پیشین، تکرار نشد.

پروفسور پوپ در کتاب شاهکارهای هنر ایران به شناسایی نابسامانی‌ها و عقب‌ماندگی‌های سال‌های استیلای مغول بر ایران در زمینه نساجی می‌پردازد. او معتقد است : «استیلای مغول با آنکه نخست در سفال‌سازی و فلزکاری تاثیر مهمی نداشت، طراحی پارچه را به‌کلی تغییر داد. نقش‌هایی که از پیش از اسلام رواج داشت به‌کلی متروک شد. ترکیب‌ها و تصاویر همه از رواج افتادند. رنگ روشن و حتی سفید که برای زمینه‌های طرح‌ها انتخاب می‌شد تا طرح و شکل را برجسته‌تر جلوه دهد دیگر به‌کار نرفت و به‌جای آن رنگ‌های تند و تیره برای زمینه معمول شد. حتی روش کار هم تغییر کرد. سبک پارچه‌ها کم‌وبیش یکنواخت بود و اصل و منشاء طرح‌های این دوره غالباً نامعلوم است. هجوم سبک چینی و مغولی که سرشار از خشونت بود در پارچه‌بافی موثر افتاد. در دوره تیموری پارچه‌بافان را از شهرهای مختلف جمع‌آوری، و به سمرقند اعزام کردند تا در آنجا مشغول کار گردند. بدیهی است آنچه در قالب دستور و سلیقه تیموریان به‌وجود آمد نمی‌توانست گامی به‌سوی پیشرفت باشد.»[۵]
دوران صفویان
پارچه زربفت ابریشمی. بافنده: استاد سید حسین مژگانی. ۱۳۴۲ خورشیدی.

به حقیقت باید گفت دوران صفویان، اوج شکوه و بلندی هنر و تمدن ایرانیان بوده‌است که پس از اسلام مانند آن دیده و شنیده نشده‌است. آنان دوباره نام ایران را در اندیشه‌ها زنده کردند. بر اثر حمایت بی‌دریغ شاهان صفوی از هنرمندان توفیق عظیمی در پارچه‌بافی به‌دست آمد. به‌راحتی می‌توان پذیرفت که هنرمندان این دوره خاصه در زمان شاه عباس کبیر بافته شده است در تمام تاریخ هنر نساجی جهان همتا ندارد. شاه عباس در اصفهان کارگاهی به نام کارگاه شاهی ساخته و از هنرمندان زری‌باف می‌خواهد تا در آنجا کار کنند. این کارگاه به شکل انحصاری برای دربار شاهی پارچه‌های بسیار نفیس می‌بافت و نام آن شهرهٔ آفاق گشته بود. از این دوران هم نمونه‌های بسیاری باقی‌مانده که حتی امروز، دیگر کسی نمی‌داند که آن استادان زبردست، این پارچه‌ها را بافته‌اند!![۵]
دوران افشاریان، زندیان و قاجاریان
پارچه زربفت ابریشمی. بافنده: استاد محمد سلیمیان ریزی. ۱۳۸۳ خورشیدی.

با سقوط صفویان به‌دست افغان‌ها، چراغ هنر ایران هم رو به خاموشی گرایید. افشاریه و زندیه و قاجاریان هم هیچ کاری برای نجات آن انجام ندادند. اگر دورهٔ قاجاریه را یکی از بدترین و دردآورترین دوران در طول تاریخ ایران در زمینهٔ صنعت نساجی و بافندگی پارچه‌های دستی و سنتی بدانیم، بجاست. از طرفی دورهٔ قاجار مصادف است با نهضت همه جانبهٔ کارخانه‌های پارچه‌بافی اروپا، همچنین پارچه‌های روسی که افراد سودجو با رضایت شاهان وقت بی‌رویه و ارزان وارد کشور می‌کردند و مانع برابری تولید کارگاه‌های دستی و سنتی با کارگاه‌های ماشینی می‌شد. صنعتگران و هنرمندان هم که نه حمایتی می‌شدند و نه بازاری برای فروش دست از کار کشیدند واین هنر چندین هزار ساله را به‌دست فراموشی سپردند.[۶]
دوران پهلوی

در اوایل دوران پهلوی دیگر کسی خبری از بافت پارچه‌های زربفت و مخملین و گرانبها نداشت. تنها برخی خانواده‌ها پنهانی در خانهٔ خود پارچه‌هایی بافته و پس از کهنه کردن آن به نام پارچهٔ عتیقه، به قیمت گزاف آن را می‌فروختند... کاشان یکی از شهرهایی بود که از آغاز در بافت پارچه‌های گوناگون شهره بود. استاد محمد خان نقشبند این هنر را دوباره زنده می‌کند و فرزندانش راه پدر را ادامه می‌دهند. برحسب اتفاق یکی از این پارچه‌های زربفت به دست رضا شاه افتاده و مورد پسند ایشان قرار می‌گیرد و براساس دستور وی استاد حبیب‌الله طریقی مسئول راه‌اندازی کارگاه زری‌بافی در کاخ گلستان و در موسسهٔ صنایع مستظرفه می‌شود. در واقع این نخستین کارگاه دسته‌جمعی بود که بعد از کارگاه شاهی زمان صفویه توانست این هنر اصیل مردمی را کاملاً زیر نظر دربار مهار کند. در این دوره اساتیدی همچون استاد ریحانی، دهقانی، طریقتی کاشانی، آشفته، اشراقی، الهامی، سمنانی‌زاده، عسکری، پورکاشانی، صفوی، مفتخری‌نژاد، معتمدی، احمدی، حقایی‌پور و رضایی مشغول به‌کار شدند.

در دوران پهلوی به دلیل نیاز دربار برای لباس‌های زربفت چه برای پوشش و چه برای هدیه دادن، بار دیگر بافت پارچه‌های زربف رونق گسترده‌ای گرفت، به‌ویژه در زمان تاج‌گذاری که لباس‌های درباریان باید از این پارچه‌ها بافته می‌شد... به‌همین دلیل در سال ۱۳۴۲ مجدداً کارگاهی در کنار کارگاه قدیمی برپا و تعدادی هنرمند را دعوت به‌کار کردند، که بعدها این هنرمندان تازه کار، نسل دومِ بهترین اساتید این هنر در دورهٔ معاصر شدند. (دوره محمدرضا شاه تا به امروز) این هنرمندان عبارتند از: استادان سیف‌الله مناجاتی، عنایتی کاشانی، دارایی‌باف، سید حسین مژگانی، شکوه‌فر و محمودی. این امر سبب شد تا قدرت تولیدات زری بیشتر شود. با تبلیغات خوبی که در رادیو و تلویزیون انجام می‌شد و نمایشگاه‌های متعددی که در داخل و خارج از کشور برپا می‌شد، این هنر اصیل در معرض شناخت مردم ایران و به‌ویژه خارجیان قرار گرفت، به‌طوری که در تمام فرودگاه‌ها و هتل‌های کشور شعبه‌ای برای فروش این‌گونه پارچه‌ها برپا شده بود. با توجه به جمع اساتید، هنرمندان، تعداد دستگاه، نوع آموزش، تکنیک کار و حمایت از سوی دربار، به‌جاست که بگوییم بعد از دوران ساسانیان و صفویان، دوران پهلوی سومین عصر طلایی در بافت پارچه‌های زربفت و مخمل است. [۶]
دوران جمهوری اسلامی

پس از انقلاب، این هنر هم مثل دیگر هنرهای ملی، چون کسی نیازی به این لباس‌ها نداشت کم‌کم بافت آن‌ها محدود شد و حتی صادرات آن هم قطع گردید... بسیاری از اساتید با ندادن کمک‌های مالی و معنوی از سوی دولت و استفاده نکردن از استعداد فکری و هنری آن‌ها بازنشسته شده و بسیاری دیگر دار فانی را وداع گفتند. البته در طی دورانی بین اواخر پهلوی و سال‌های بعد از انقلاب هنرمندان جدیدی مشغول به‌کار شدند مانند: سید مهدی مژگانی، سلیمانیان، عیسی هاشملو، دلاور هاشملو، ریوندی و بهمن‌آبادی اما با این حال هرگز دوران گذشته تکرار نشد. در این دوران کارگاه زربفت با بدترین اوضاع ممکن به حیات هزار ساله خود ادامه می‌داد. بسیاری از دستگاه‌های بافت، دیگر بافنده‌ای نداشته و دیر یا زود می‌شنویم که این هنر ارزشمند و باشکوه ایران، پس از قرن‌ها برای همیشه نابود گشته و تنها باید در موزه‌های کشورهای غربی نمونه‌های آن را ببینیم. اکنون تنها در کارگاه زری‌بافی سازمان میراث فرهنگی کشور در تهران و هنرستان هنرهای زیبای اصفهان ومیراث فرهنگی کاشان، نمونه‌های اندکی از انواع زری و مخمل بافته می‌شود.[۷]
مواد اولیه
نخ‌های زرین گلابتون
پیله‌های ابریشم

مواد اولیه پارچه‌های زربفت، از بهترین نوع ابریشم طبیعی ایران انتخاب می‌شود. همچنین یکی از مهم‌ترین مواد اولیه، گلابتون است. از گلابتون بیشتر در بافت پارچه‌های زربفت استفاده می‌شود. آن چیزی که باعث درخشش و گران‌بهایی ویژهٔ پارچه‌های زربفت می‌شود، گلابتون است.[۸]
گلابتون

گُلابِتون رشته‌ای سیمی بسیار نازک است که درون آن یک رشته نخ ابریشم قرار دارد و بر روی آن، لایه‌ای از زر (طلا) کشیده شده‌است.

گلابتون دو نوع است:

    گلابتون خارجی
    گلابتون ایرانی

گلابتون خارجی از هند می‌آید و بسیار ظریف است. گلابتون ایرانی هم تنها در اصفهان ساخته می‌شود. انواع گلابتون با توجه به کاربرد:

    گلابتون ۸۰۰ (درشت)
    گلابتون ۱۲۰۰ (نازک)
    گلابتون ۱۸۰۰ (ریزه)
    گلابتون زنجیره‌ای (گلابتون حلقه‌ای شکل به رنگ سفید و زرد)[۹]

دستگاه‌های بافندگی

در کارگاه زری‌بافی دو نوع دستگاه بافندگی وجود دارد:

    دستگاه‌های بافندگی جعبه‌ای (ژاکارد)
    دستگاه‌های بافندگی بدون جعبه (دستوری یا گوشواره‌ای)

با استفاده از این دو دستگاه سه نوع پارچهٔ زربفت تهیه و تولید می‌شود:

    پارچه‌های زربفت اصلسی
    پارچه‌های زربفت دارایی
    پارچه‌های زربفت اصلسی و دارایی [۱۰]

رنگ‌ها و نقش‌ها

    رنگ‌ها و نقش‌های دورهٔ هخامنشی معمولاً در رنگ آبی، سرخ، قهوه‌ای، سفید، ارغوانی، زرد روشن و بنفش در زمینه‌های طلا، نقره و آبی روشن با نقش‌هایی از اشکال دایره، مثلث و انواع گل و برگ‌ها و خطوط‌های متوازی و شیرهای بالدار و عقاب بوده است. [۲]
    در دورهٔ اشکانی رنگ‌های سرخ، بنفش و ارغوانی معمول بوده است. تقلید در این دوره بیشتر در قالب، اندازه یا شکل جامگان بوده نه رنگ و نقش پارچهٔ آن.[۳]
    نقوش پارچه‌های ساسانی در تناسب و هماهنگی طرح و رنگ به نهایت درجة هنری رسیده بود. پارچه‌ها مجموعه‌ای از دوایر، رنگ‌ها، نقش‌ها، اشکال هندسی، تصاویری از حیوانات، پرندگان و سواران در حال شکار، نقش شیر، فیل، شتر، عقاب و طاووس است... رنگ‌ها رنگ آسمانی، آبی لاجوردی و سبزو بعدها سفید، مشکی و زرد نیز اضافه شد...[۳]
    بافندۀ عصر سلجوقی علاقه‌ای به رنگ‌های مجلل نداشت ولی تضاد سادۀ سیر و روشن رنگ‌ها را به‌خوبی تشخیص می‌داد. بافندۀ این عصر فقط دو رنگ را ترجیح می‌داد، آبی کم‌رنگ یا سرمه‌ای. سیاه و سبز را بر روی زمینه‌ای به رنگ سفید یا سرخ به‌کار می‌برد. معمولاً طرح این پارچه‌ها با نشانه‌های سلطنتی ایران یا علایم خانوادگی و سنن هنری قدیم ایران مانند عقاب، طاووس، شیر، ترنج یا هشت‌گوش، مرغابی، غاز، خرگوش و بوته‌های نباتی تزیین می‌شد. بافندگان این دوره صحنه‌های لطیف و شاعرانه و مناظر طبیعی را از روی نقاشی‌های معاصر خود تقلید می‌کردند. همچنین رنگ‌های آبی، زرد،سفید و سیاه را به‌کار می‌بردند. [۱۱]
    در دوره صفوی معمولاً موضوع نقشه را از داستان‌های شاهنامه با مناظری از شاهزادگان و شکارگاه‌ها، لیلی و مجنون، گل و برگ‌های اسلیمی، پرندگان،حیوانت و ... انتخاب می‌کردند.

رنگ‌های مورد استفادهٔ امروزی

آبی، دندانه‌فیلی، سبز پررنگ، لیمویی، الماسی (آبی کم‌رنگ) دارچینی کم‌رنگ، سبز، نارنجی، مشکی، سفید، آبی فیروزه‌ای، طلایی، کِرم، گُل‌بِهی، سرمه‌ای، قهوه‌ای پررنگ، گُلی، گُل‌بیری، دارچینی پررنگ، بنفش بادمجانی، آبی پررنگ، قهوه‌ای صورتی (چهره‌ای). البته رنگ‌های مختلف دیگری نیز در کارگاه مورد استفاده قرار می‌گیرد. [۱۲]
کاربرد پارچه‌های زربفت

این پارچه‌ها، برای تن پوش پادشاهان، وزیران، بزرگان، درباریان به کار می‌رفت. همچنین به عنوان یک هدیه ارزشمند در دربار شاهان ایران برای هدیه دادن به شاهان بیگانه به حساب می‌آمد.
بافندگان مشهور دوران صفوی

نساجان و بافندگان مشهور این عهد، عبارت بودند از:

    عبدالله بن غیاث (زری‌باف و مخمل‌باف)
    ابن محمد (مخمل‌باف)
    ابن غیاث (مخمل‌باف)
    سیفی عباسی (مخمل‌باف)
    خواجه غیاث الدین علی نقشبند (زری‌باف)
    حسن بن غیاث (زری‌باف)
    یحیی بن غیاث (زری‌باف)
    معز الدین غیاث (زری‌باف و مخمل‌باف)
    آبان محمد (زری‌باف)
    محمد خان کاشی (زری‌باف)
    علی خان کاشی (زری‌باف)
    اسماعیل کاشی (زری‌باف)
    آقا محمود اصفهانی (زری‌باف)[۱۳]

مشهورترین هنرمندان معاصر

نام حدود پنجاه نفر از استادان بزرگ کارگاه زری‌بافی تهران از سال ۱۳۰۹ خورشیدی تا ۱۳۷۵.

    شادروان حبیب الله طریقی (سرپرست کارگاه در سال ، استاد ۱۳۰۹، استاد هنرمند)
    شادروان محمد طریقی (استاد و سرپرست)
    شادروان عباسعلی حقیقی (استادهنرمند)
    شادروان عباس طریقتی کاشانی (استادهنرمند)
    شادروان محمد فرزاد (استادهنرمند)
    شادروان محمد دهقانی (استادهنرمند)
    شادروان حسن درویش (استادهنرمند)
    شادروان سید عبدالله سلامی (استادهنرمند)
    شادروان سید مهدی آشفته (استادهنرمند)
    شادروان حبیب الله واقفی (استادهنرمند)
    شادروان محمد مفتخری‌نژاد (استادهنرمند) (مخمل‌باف)
    شادروان اسلام رحیمی (استادگوشواره‌کش)
    شادروان عباس نوایی مقدم (استاداِشتی‌بُر)
    شادروان سید رحیم حسینی (استادگوشواره‌کش)
    شادروان عبدالله پورکاشانی (استاداِشتی‌بُر)
    شادروان سید قدیر صفوی ساوجی (استادنَقشبَند)
    شادروان حسین سمنانی زاده (استادهنرمند)
    شادروان رضا الهامی (استادهنرمند)
    شادروان سید علی آشفته (استادهنرمند)
    شادروان فضل‌الله صدفی پور (استادهنرمند)
    شادروان رضا اشراقیان (استادهنرمند)
    شادروان محمد اشراقی (استادهنرمند)
    ذبیح‌الله احمدی (استادهنرمند)
    شادروان علی جان عسکری (استادهنرمند)
    شادروان یدالله معتمدی (استادهنرمند)
    رضا رضایی جلفایی (استادهنرمند)
    شادروان کریم خفایی‌پور (استادهنرمند)
    رضا عشاق (استادهنرمند)
    حسین رضایی (استادهنرمند)
    تقی دارایی‌باف (استادهنرمند)
    شادروان سیف‌الله مناجاتی کاشانی (استادهنرمند)
    شادروان ماشاءالله عنایتی کاشانی (استادهنرمند)
    سید حسین مژگانی (استادهنرمند)
    سید مهدی مژگانی (هنرمند)
    شادروان صمدعلی شکوه‌فر (استادهنرمند)
    شادروان محمود محمودی (استادهنرمند)
    شادروان محمد سلیمیان ریزی (هنرمند)
    دلاور هاشملو (هنرمند)
    عیسی هاشملو (هنرمند)
    شادروان عباد هاشملو (گوشواره‌کش)
    قربان ریوندی (هنرمند)
    اصغر بهمن‌آبادی (هنرمند)[۱۴]

زربفت چگونه به خارج رفت

این پارچه‌ها از چند راه به غرب راه پیدا کرد. نخست همان راه تجارت و داد و ستد بود. دیگر راه هم جنگ‌های صلیبی بود که باعث شناخته شد. سپاهیان مسیحی در همین جنگ‌ها پارچه‌های ایرانی را از فلسطین با خود به اروپا بردند و این پارچه‌ها آنقدر در نظر آن‌ها ارزشمند بود که اشیای گرانبهای کلیسا را در آن می‌پیچیدند. حتی برخی از مسیحیان از پارچه‌های زربفت به عنوان کفن استفاده می‌کردند. برخی دیگر با فروش این غنیمت‌ها پس از پایان جنگ به ثروت و مکنت بسیاری رسیدند. اروپاییان در آغاز نمی‌دانستند این پارچه‌های افسانه‌ای بافتهٔ کدام کشور است و تنها شنیده بودند که از شرق می‌آید. اما به مرور دریافتند اینها مربوط به سرزمین ایران و دوران ساسانی است. هیوان تسانگ که یک مسافر چینی است و در سال ۶۳۰ میلادی به ایران آمده بود، حدود ۲۵ گونه مختلف از پارچه‌های ایرانی را که دیده بود، خریداری کرده و با خود به چین برده بود...[۴]
مهم‌ترین مراکز بافت

مشهورترین مراکز نساجی در دوره صفویه، شهرهای کاشان، اصفهان، یزد، هرات، تبریز، رشت، مشهد، قم، ساوه و... بوده‌است. اما بافندگان شهرهای کاشان، یزد و اصفهان در بافتن پارچه‌های نقش‌دار شهرهٔ آفاق بودند.[۱۳] ولتر نویسنده و فیلسوف فرانسوی در یکی از آثار خود، شهر کاشان را به‌دلیل مخمل و زری‌های زیبا و کم‌نظیرش با شهر لیون فرانسه که مرکز صنایع ابریشم اروپاست هم‌ارز و برابر می‌داند.[۱۵]
پارچه‌های زربفت تاریخی

قدیمی‌ترین زری از دوران صفوی، زری‌هایی است که چندین سال پیش در نزدیکی آرامگاه بی بی شهربانو در قبر یکی از بزرگان عهد سلجوقی پیدا شد و امروز قطعات مختلف آن در موزه‌های مختلف دنیا پخش شده‌است. باز از آن قدیم‌تر اطلاعی است که نویسندگان قرون ۲ و ۳ هجری به ما می‌دهند و آن این است که ایالات خوزستان، گیلان، استرآباد، طبرستان و خراسان هر کدام سالانه مقدار زیادی پارچه‌های ابریشمی و زری به صورت مالیات به دربار خلفای عباسی می‌فرستادند. این اطلاعات را پروفسور پوپ جمع‌آوری کرده و در جلد دوم کتاب هنر ایران چاپ کرده‌است. در قرن ۳ و ۴ هجری، هنوز پارچه‌های زربفت ایران طبق اصول و سنن هنر ساسانی بافته می‌شد. نقش این پارچه‌های زری دو حیوان فرضی را نشان می‌دهد که در فردوس، برگ‌های درخت جاویدان را که در کنار آب حیات روئیده می‌خورند.

در حدود ۱۲۰۰ سال پیش مسافران اروپایی این پارچه زربفت را به هنگام مسافرت به ایران به دست آورده و باقی‌مانده‌های صلیب مقدس را در آن پیچیده، همراه خود به کشور فرانسه برده و به کلیسای شهر نانسی در فرانسه هدیه کرده‌اند و امروز در همان کلیسا محفوظ است. در حدود ۱۲۰۰ سال قبل یک پارچه زربفت که یادگار هنر هخامنشی روی آن دیده می‌شود از ایران خریده شده و برای پوشانیدن روی قبر یکی از مقدسین کلیسای شهر «سانس» در فرانسه به کار برده شده و امروز در همان کلیسا محفوظ می‌باشد. نظایر این نقش هنوز روی چادر شبهای قاسم‌آباد و روی گلیم‌های بافته شده در نقاط مختلف ایران دیده می‌شود.

از آن قدیم‌تر اطلاعی است که ما از زری‌های ایران داریم، و آن نقوش برجسته طاق‌بستان است که شاه را با لباس‌های زربفت و زیبا، در دامنه کوه نشان می‌دهد، این نقوش متعلق به عهد ساسانی است. بعلاوه از دوره ساسانیان در کلیساها و موزه‌های خارج از ایران، نمونه‌ای متعدد زری موجود است. زیرا زری‌های دوره ساسانیان به قدری مورد توجه بود، که از تمام نقاط دنیا خواستار آن بودند.

در موزه کاخ کرملین در مسکو، چند قطعه لباس از زری ایران به چشم می‌خورد که در زمان صفویه در ایران بافته شده و به مسکو فرستاده شده. این زری‌ها برای لباس تزارها و درباریان مسکو یا برای کشیشان و روحانیان به کار رفته شده‌است. به همین طریق در موزه ارمیتاژ در لنینگراد، قطعاتی از زری‌های عهد ساسانی و صفوی موجود است. در موزه استکهلم نیز لباده‌ای از عهد صفویه موجوداست که معلوم نیست به چه طریق به آن محل رفته. درزمان شاه عباس دوم، بافت پارچه‌های ارزشمند زربفت و مخمل زری، بادقت و مهارت ادامه داشت و باقطعاتی از آنها نام بافنده آن که «غیاث» بود نقش بسته است. در موزه متروپولیتن دو قطعه کوچک پارچه ابریشمی تاریخ‌دار، از زمان شاه عباس بزرگ موجود است که روی آنها نام بافنده شاه حسین و تاریخ ۱۰۰۸ قمری (۱۵۸۸ م) نقش بسته است. مثلاً در موزه «کوپریونیون» دو قطعه پارچه ابریشمی را می‌بینیم که روی آنها، منظره‌ای از داستان لیلی ومجنون دیده می‌شود
وضعیت امروزی پارچه‌های زربفت

ایران قرن‌ها تولید کننده اصلی پارچه‌های زری برای دربارها و کلیساهای جهان، از لندن تا توکیو بوده‌است. پارچه‌های زربفت ایرانی در موزه‌های بزرگ جهان جای دارد و می‌طلبد توجه خاصی به این هنر داشته باشیم و ارزش بیشتری برای آن قایل شویم، چرا که بی توجه بودن به این امر مهم منجر به نابودی محض این رشته می‌شود.

هنر زری بافی در حال حاضر در ایران در بدترین شرایط خویش در طول تاریخ دو هزار ساله آن است. اگر فقط بخواهیم تعداد دستگاه‌های بافت پارچه‌های زری را با دوره‌های قبل، مثلاً دوره صفویه مقایسه کنیم، متوجه این فرق فاحش و تأسف بار می‌شویم. اکنون نه تنها قدر و منزلت این هنر را کسی نمی‌داند، بلکه عدم توجه ما، به نابودی این هنر با ارزش دامن می‌زند. این هنر پر ارزش اکنون مهجور و مظلوم واقع شده، ولی در دوره‌های گذشته هم پایه نگارگری، قلم زنی، سفال و... صاحب ارزش بوده و به آن پرداخته می‌شده‌است.

اکنون کمتر کسی پیدا می‌شود که سختی‌های این کار را برای آموزش به جان بخرد. آکادمیک نبودن، نبود دسترسی به مواد اولیه مرغوب، منتقل نشدن هنر اساتید، حجیم بودن دستگاه نساجی، و عدم حمایت دولت همگی دست به دست هم داده‌اند برای اضمحلال این هنر کهن.

هنرهای سنتی

هنرهای سنتی، هنرها و صنایع ظریفه‌ای هستند که در طول سده‌های متمادی با حفظ ریشه‌ها و سنت‌های خود رشد کرده مراحل شکل‌گیری خود را گذرانده یا می‌گذرانند. یکی از ویژگی‌های هنرهای سنتی جنبه رمزی و تمثیلی این هنرهاست. یک اثر هنری سنتی زیباست و این زیبایی در هنر سنتی ذاتی است. کاربردی بودن آثار منقول و غیرمنقول و حتی آثاری که در گروه هنرهای جاری در زمان قرار دارند مانند موسیقی و نمایش‌های سنتی، یکی از ویژگی‌های اصلی هنرهای سنتی است که سابقه‌ای طولانی در فرهنگ ایرانی دارد.هنرهای سنتی بسیار متنوع و مطابق با نیازهای روحی و روانی اقوام مختلف سرزمین ما پدید آمده‌اند. از این رو همانند آیینه‌ای منعکس کننده فرهنگ سنتی جامعه ایرانی بوده‌اند.نقوش، رنگ‌ها، آرایه‌ها، نواها، ریتم‌ها و دیگر عناصر سنتی دست به دست هم داده تا امروز مجموعه هنرهای اصیل ایرانی را از سرپنجه‌های اساتید هنرهای سنتی طلب کنیم. [۱]

محتویات

    ۱ شاخصه‌های اصلی
    ۲ دسته‌بندی هنرهای سنتی
    ۳ جستارهای وابسته
    ۴ منابع

شاخصه‌های اصلی

می‌توان شاخص‌های اصلی یک اثر هنرهای سنتی ایران را در جملات زیر خلاصه کرد:

    اثر جنبه هنری دارد و در آن سنت‌ها و فنون و روش‌های ویژه هنری وابزار و مواد خاص با کیفیت پذیرفته به کار می رود. داشتن جنبه هنری تفاوت و مرز بین ((هنرهای سنتی)) و ((صنایع دستی)) را مشخص می‌کند.
    اثر از پشتوانه اعتقادی و بینشی واندیشه متعالی برخوردار است.
    اثر ریشه در تاریخ دارد و حامل میراث فرهنگی و هنری است.
    اثر کمک‌رسان به رشد و تعالی انسان است و به عنوان یک امر خیر ساخته و پرداخته می‌شود.
    اثر یک محصول فرهنگی است و حامل پیام و محتوای پرارزش است.
    اثر جزئ صنایع مستظرفه است.

دسته‌بندی هنرهای سنتی
زربفت ابریشمی

هنرهای سنتی ایران را به ٦ دسته عمده تقسیم می‌کنند:

    شعر و ادبیات
    موسیقی
    معماری و هنرهای وابسته
    نمایش‌های سنتی و آیینی
    نساجی سنتی مانند زری‌بافی یا زربفت و مخمل‌بافی
    صنایع مستظرفه (که بجز ۵ دسته بالا همه آثار هنری را شامل می‌شود)

رنگ

رَنگ بازتابی از نور است که به شکل‌های متفاوتی در می‌آید و این بازتاب مجموعهٔ وسیعی را شامل می‌شود. اگر یک ناحیه باریک از طول موج‌های نور مرئی توسط ماده جذب شود رنگ بوجود می‌آید.

رنگ به هر مایع، شبهه مایع یا هر ترکیب صمغ مانندی که موقع اعمال شدن، لایه نازکی را جهت پوشاندن جسمی جامد ایجاد کند، گویند.

محتویات

    ۱ دید کلی
    ۲ تاریخچه
    ۳ ترکیبات
        ۳.۱ فیزیک رنگ
        ۳.۲ رنگ‌های اصلی و فرعی
        ۳.۳ هارمونی
    ۴ دمای رنگ
    ۵ انواع رنگ‌ها
        ۵.۱ رنگ‌های گرم
        ۵.۲ رنگ‌های سرد
    ۶ گام رنگ‌ها
    ۷ مفهوم رنگ
    ۸ جستارهای وابسته
    ۹ پانویس
    ۱۰ منابع
    ۱۱ پیوند به بیرون

دید کلی

از رنگ برای محافظت از خوردگی ، نگهداری، دکوراسیون یا جهت اضافه کردن هرگونه قابلیت بر روی یک سطح که توسط رنگدانه پوشانده می‌گردد، استفاده می‌شود. مثال‌هایی از محافظت عبارتند از: پوشاندن سطح فلزات برای کند کردن خوردگی، یا رنگ کردن خانه جهت محافظت از آن در برابر عناصر خارجی (آب، خاک و...).

مثالی از دکوراسیون، رنگ کردن اتاقی برای آماده‌سازی آن جهت جشن می‌باشد. استفاده‌های دیگری که از رنگ می‌شود، شامل برگرداندن رنگی خاص از روی سطح و یا استفاده بر روی سطوح علیه حرارت یا موازات با استفادهٔ حرارتی از آن سطح در کاربردهای مختلف است. مثال کاربردی دیگری در این زمینه، برای تشخیص دادن علایم صنعتی یا هشدارها، یا علامت گذاری لوله‌ها در صنعت یا در زمینهٔ کاربردهای نظامی می‌باشد. رنگ را برای هر جسمی می‌توان استفاده کرد، برای مثال در هنر، پوششهای صنعتی، علایم جاده‌ای یا در لنگرگاه‌ ها جهت جلوگیری از خوردگی توسط آبها.

رنگ یک محصول نیمه تمام شده‌است، بدین معنی که بعد از استفاده توسط کاربر است که به مرحله پایانی خود که ایجاد یک پوشش مناسب است می‌رسد. از رنگ همچنین همراه با مخلوط کردن لعاب، برای پوششهای پیشرفته و صیقلی سازی سطوح سرامیک و چینی و غیره نیز می‌توان استفاده کرد.
تاریخچه

نقاشی‌های پیدا شده در غارها که توسط رنگهای بدست آمده از اُخرا، و اکسیدهای هماتیت و مگنتیت کشیده شده‌اند به ۴۰۰۰۰ سال قبل و به دوران انسانهای هموساپینس باز می‌گردد. نقاشی‌های کهن در درنادای مصر که برای سالیان متمادی بدون حفاظ و در معرض هوا بوده‌است، یک پدیده درخشان اثر برلینسی می‌باشد که هنوز هم به همان روشنی ۲۰۰۰ سال قبل است. مصری‌ها رنگهایشان را با ماده‌ای صمغ مانند، ترکیب می‌کردند و هر یک را به صورت جداگانه بر روی سطح اعمال می‌کردند بدون اینکه ذره‌ای با هم مخلوط گردند. آنها از ۶ رنگ استفاده می‌کردند: سفید، سیاه، قرمز، آبی، زرد و سبز. مابقی بحث راجع به تاریخ رنگ، از حوصله این مقاله خارج است.
ترکیبات

رنگدانه:دانه‌های جامد ریزی هستند که در رنگ جهت توزیع رنگ، زبری، غلظت رنگ و... با یکدیگر متحد می‌گردند. ولی بعضی از رنگها یه جای ترکیبات معمول رنگدانه، از رنگ‌های دانه‌ای میکرونیزه استفاده می‌کنند. رنگدانه‌ها به دو دسته طبیعی و شیمیایی تقسیم بندی می‌گردند. رنگدانه‌های طبیعی شامل خاک رس, کلسیم کربنات, سیلیکا، تالک و میکا می‌باشد. رنگدانه‌های شیمیایی حاوی مولکولهای مهندسی یعنی خاک رس تکلیس شده، رسوب‌های شیمیایی کلسیم کربنات و سیلیکاهای مصنوعی می‌باشد. رنگدانه‌های مخفی، در کدر سازی رنگ و محافظت از لایه رنگ از اشعه ماورابنفش به کار می‌آید. انواع رنگدانه‌های مخفی از این قرار است: تیتانیوم دی اکسید، فتالوی آبی، و اکسید آهن قرمز. پرکننده‌ها نوعی مخصوص از رنگدانه‌ها هستند که برای حجم دادن به لایه رنگ، پشتیبانی از ساختار رنگ و حجم دادن به خود رنگ، مورد مصرف قرار می‌گیرند. پر کننده‌ها معمولاً حاوی مواد بی اثر ارزان قیمتی مانند آرد کوهی، تالک، آهک، باریت، خاک رس ، کربنات کلسیم و.... می‌باشند. بعضی از رنگدانه‌ها سمی می‌باشند مانند سرب که در رنگ‌های سربی به کار رفته‌است و یا در رزبن پایه رنگ روغن موجود است.

صنعت رنگسازی، شروع به جایگزینی رنگدانه‌های سرب با رنگدانه‌های کم خطر تر تیتانیوم دی اکسید، از سال ۱۹۷۸ نموده‌است. تیتانیوم دی اکسیدی که امروزه در رنگسازی استفاده می‌گردد، به دلایل مختلفی توسط سیلیکن یا آلومینیوم اکسید پوشانده می‌گردد.

چسب یا ناقل:چسب معمولاً به ناقلی اطلاق می‌گردد که ترکیب شکل دهنده اصلی فیلم (لایه نازک رنگ) می‌باشد. تنها ماده‌ای که حتماً باید در رنگ حاضر باشد، همین ماده‌است. حضور سایر ترکیبات در رنگ، اختیاری است. چسب‌ها حاوی زرین‌های طبیعی یا شیمیایی اند مانند اکریلیک، پلی اورتان، پلی استر، رزین‌ ملامین، اپوکسی‌ و آلکید رنگ لاتکس، محلولی کلوئیدی بر پایه آب است که از ذرات پلیمری میکرونیزه تشکیل شده‌است. معنی کلمه لاتکس، یعنی حلّال در آب.

این روزها که بحث حفاظت از محیط زیست نیز مطرح است، شرکتهای تولید کننده رنگ، از استفاده از مواد آلی فّرار در تولیداتشان، محدود شده‌اند. دلیل این امر، که توسط سازمان محیط زیست اعلام گشته‌است، صدمه زدن بعضی از این ترکیبات به لایه ازون و در نتیجه، افزایش میزان پرتو فرابنفش می‌باشد. حلال‌هایی که در مرحله اول از رنگ تبخیر می‌گردد، باعث تخریب لایه ازون می‌گردد و هرلیتر حلال نفتی 1000لیتر هوا را آلوده میکند.

بحث حلال‌یا تینر در رنگ، جداگانه مطرح می‌گردد: حلال‌ها:هدف اصلی از استفاده از حلالها، تنظیم کردن رقّت و فرارّیت و وسیکوزیته رنگ است. حلال، فّرار است و در فیلم (لایه نازک رنگ) باقی نمی‌ماند. حلال، همچنین نرخ جریان تابع لزجت و کاربرد سایر ترکیبات و نیز پایداری رنگ را در حالت سیال، کنترل می‌کند.

آب، بهترین نوع حلال برای رنگ‌های آب-محور می‌باشد که در چند دهه اخیر گسترش یافته و بخاطر ویژگیهای منحصر بفرد آن روز به روز استفاده از آن بیشتر میشود بنحویکه رنگهای روغنی پایه آلکیدی در اروپا و آمریکا محدود شده است. رنگهای حلال-محور، که گاهی نیز رنگ‌های روغنی نامیده می‌شوند، می‌توانند تعداد کثیری از حلال‌ها را در خود جای دهند که شامل ترکیبات آروماتیک، آلیفاتیک، الکلها وکتونها و رزین‌های سبک رقیق کننده خواهند بود. چنین حلالهایی در مواقعی استفاده می‌گردند که رنگهای روغن-محور و ضد آب مورد نیاز است.

مواد افزودنی:کنار ست تشکیل دهنده اصلی رنگ که در بالا مورد بحث قرار گرفتند، رنگ می‌تواند حاوی مواردی بسیار وسیع از مواد افزودنی باشد که به مقدار بسیار کمی به رنگ افزوده می‌گردد و در کمال تعجب، اثر بسیار زیادی بر روی خواص رنگ می‌گذارد. مثالهایی از این موارد، موادی هستند که ضدکف، معلق کننده، غلظت دهنده و کشش سطحی رنگ را تنظیم می‌کنند، جاری شدن رنگ را بهبود می‌بخشند، ظاهر پایانی را تصحیح می‌کنند، تری و خیسی لبه رنگ را بالا می‌برند، پایداری رنگدانه را بهبود می‌بخشند، خواص ضدّ یخ زدگی ایجاد می‌کنند، مقدار کف کنندگی و پوسته پذیری رنگ را کنترل می‌کند.

انواع دیگر از مواد افزودنی شامل کاتالیست‌ها، حجم دهنده‌ها (با پر کننده‌ها اشتباه گرفته نشوند)، پایدار کننده‌ها، امولسیون سازها، زمینه سازها، پیش بَرهای مواد افزودنی، پایدار کننده‌های ضد اشعه ماورابنفش، عوامل کدر کننده و بایوسایدها (جهت مقابله با رشد باکتری‌ها) می‌باشند.
فیزیک رنگ

خاصیت ذره‌ای و موجی نور یک پدیده فیزیکی است که در نتیجه برخورد نور به سطح اشیا توسط چشم احساس می شود. تجزیه نور سفید توسط منشور نیز یک خاصیت فیزیکی است که با این عمل هفت رنگ طیف بدست می آید: شامل بنفش، نیلی، آبی، سبز، زرد، نارنجی و قرمز است. بنابراین رنگ‌ها ناشی از امواج نور هستند و چشم انسان قادر است رنگ‌هایی را که طول موج آن‌ها بین ۴۰۰ تا ۷۰۰ میلی میکرون است ببیند. (میلی میکرون واحدی است برای اندازه‌گیری امواج که معادل یک میلیونوم میلیمتر است). در قرن هفدهم میلادی نیوتن موفق شد با تجزیه نور سفید طیف رنگ‌ ها را به دست‌آورد. او کشف نمود که نور سفید شامل انواع اشعه است که هرگاه به طور جداگانه‌ای با شبکهٔ چشم انسان برخورد کند احساس یک رنگ مچزا را به وجود خواهدآورد و اختلاط این اشعه‌ها بر روی شبکهٔ چشم، رنگ سفید را محسوس می‌سازد.
رنگ‌های اصلی و فرعی

رنگ‌های بنیادین یا اصلی، رنگ‌های قرمز، زرد و آبی هستند که به آن‌ها رنگ‌های اولیه نیز می‌گویند. رنگ‌های دیگر «فرعی» نامیده می‌شوند. برای مثال در رنگ‌های رنگین‌کمان، نارنجی، سبز و بنفش فرعی هستند. از ترکیب رنگ‌های فرعی نمی‌توان رنگ‌های اصلی را به وجود آورد ولی از ترکیب رنگ‌های اصلی رنگ‌های فرعی به دست می‌آید.
هارمونی

هر چه رنگها ساده‌تر باشند هارمونی آنها واضح تر است.آزمایشها و تجربیات متفاوت نشان می‌دهد که افراد نسبت به هماهنگی یا عدم هماهنگی رنگها نقطه نظرهای متفاوتی دارند اغلب در نظر مردم رنگهای هماهنگ آنهایی هستند که از یک خانواده باشند و یا در عین تنوع با جلوه یکسانی خودنمایی کنند و یا رنگهایی که بدون تضاد در مجاور هم قرار بگیرند. به طور کلی عنوان هارمونی یا عدم هارمونی فقط در رابطه با احساس انسان است که به صورت مطلوب بودن یا نبودن و جذاب بودن یا نبودن مطرح می‌گردد. تمام این‌ها از یک ارزیابی مشخصی است. هارمونی یعنی تعادل و توازن بین قدرت‌های رنگی. مثلاً اگر ما برای مدتی به یک مربع قرمز خیره شویم و سپس جشم را ببندیم یک پس تصویر که به صورت مربع سبز رنگ است در نظرمان ظاهر می-شود و بر عکس اگر به مربع سبز رنگ نگاه کنیم بعد از مدتی که چشم بسته شود. مربع قرمز رنگ در چشم ظاهر می-شود. در چشم انسان همیشه رنگهای مکمل رنگ نخستین ظاهر می‌شود. این عکس العمل فیزیکی نسبت به رنگها جست وجویی برای ایجاد توازن و تعادل است. رنگهای مکمل یکی از پایه‌ها و اصول هارمونی هستند.[۱]
دمای رنگ

رنگها دارای مشخصه‌ای بنام سردی یا گرمی هستند. رنگی که ما می‌بینیم حاصل طول موج نور منعکس شده از رنگ است. طیفهای قابل دیدن بین فروسرخ (در انتهای طرف گرم) و فرابنفش (در انتهای طرف سرد) قرار دارند.
انواع رنگ‌ها
رنگ‌های گرم

رنگهای گرم نیمه قرمز چرخه رنگها به عنوان رنگهای گرم شناخته می‌شوند که شامل زرد- سبز و قرمز-بنفش می‌باشد.

    نقاط قوت: این رنگها القاء کننده گرمی و راحتی هستند.
    نقاط ضعف: رنگهای گرم زیادی در تصویر باعث تضعیف برجستگی که باید در تصویر وجود داشته باشد می‌شود.

نکته: بنفش نقشی دوگانه دارد در کنار رنگ‌های گرم خاصیت گرمی ودر کنار رنگهای سرد خصلت سرد دارد. بطور کلی می‌توان رنگ‌های اصلی را «زرد = متناسب با شکل مثلث --- قرمز = متناسب با شکل مربع --- آبی = متناسب با شکل دایره» دانست ودر کنار آن سه رنگ دیگر «نارنجی - سبز - بنفش» را در گروه رنگهای مکمل طبقه‌بندی کرد.
رنگ‌های سرد

نیمه آبی چرخه رنگ به عنوان رنگهای سرد شناخته شده که شامل آبی - سبز و آبی - بنفش می‌باشد.

    نقاط قوت: این رنگها آرام و راحت هستند. این رنگها ممکن است بصورت غیر صمیمی و بی تکلف و ساده دیده شوند و برای انتخاب به عنوان پس زمینه مناسب هستند.
    نقاط ضعف: این رنگها احساس منفعلانه داشته و ممکن است برای تصاویر گرافیکی قوی مناسب نباشند.

گام رنگ‌ها

تمام پدیده‌های طبیعت از امواج یا ارتعاشات ساخته شده‌اند. صوت هم مانند نور و حرارت پدیده ایست برخاسته از ارتعاشاتی میان ۳۲ درجه تا ۷۳۰۰۰ درجه. همین طور است امواج حرارتی(که عالمان فیزیک به آن ارتعاشات حرارتی گفته‌اند) این ارتعاشات ۱۳۴ تریلیون تخمین زده شده‌است. همچنین است ارتعاشات نوری که از ۴۸۳ تریلیون آغاز می‌شود و به ۷۰۸ تریلیون ختم می‌گردد.[۲]

اعداد ذیل درجات ارتعاشات هفت رنگ رنگین کمان را که به گام رنگ‌ها موسوم است نشان می‌دهد.

    قرمز: ۴۸۳ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه
    نارنجی: ۵۱۳ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه
    زرد: ۵۴۳ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه
    سبز: ۵۷۹ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه
    آبی: ۶۳۰ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه
    نیلی: ۶۶۹ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه
    بنفش: ۷۰۸ تریلیون موج یا ارتعاش در ثانیه

جان داشتن و تفکر موسیقایی، تحرک و پیوستگی لحن برگزیده شده به منظور تجسم اندیشه، هم‌آهنگی اختیار شده برای تقویت و القاء اندیشه، و وزن‌های گونه گون، سازنده رنگ در یک اثر موسیقی هستند. رنگ، به موسیقی سهمی عطا می‌کند که موسیقی دان به وسیله آن قادر خواهد شد صحنه‌ای، یا فضایی را که مورد نظرش است تجسم بدهد. با تجزیه نور توسط منشور، آن دسته از اشعه‌ها که طول موج کوتاهی دارند به رنگ آبی بنفش دیده می‌شوند و آن دسته از اشعه‌های نو که بلندترین طول موج را دارند به رنگ قرمز دیده می‌شوند. دسته‌ای دیگر از طیف حاصل که دارای طول موج متوسط هستند به رنگ سبز دیده می‌شوند. بنابراین سه رنگ اصلی نور:قرمز با طول موج بلند، سبز با طول موج متوسط و بنفش با طول موج کوتاه، وقتی با یکدیگر ترکیب می‌شوند نور سفید حاصل می‌شود.[۳]
مفهوم رنگ
نوشتار اصلی: بیان رنگ

    رنگ به عنوان عنصری تجسمی برای توصیف موضوع اثر و خصوصیات آن ؛مثل ترسیم یک منظره پاییزی یا زمستانی که برای هرکدام از اجزای آن منظره (درخت‌ها، ساختمان‌ها، زمین، آسمان و ...)از طیف رنگ‌های خاصی استفاده می‌شود و به این ترتیب پاییزی یا زمستانی بودن فضای آن منظره و همه ویژگی‌هایش با رنگ‌هایی که در آن استفاده شده توصیف می‌گردد. این خصوصیت توصیف گرانه رنگ می‌تواند در ترسیم یک طبیعت بیجان و عناصر آن، یک چهره و پیکره ویا هر موضوع دیگری به کار گرفته شود. مثل آثار نقاشان طبیعت گرا یا همانگونه که رنگ‌های یک عکس رنگی موضوع خود را توصیف می‌کنند.
    رنگ به عنوان عنصری نمادین و استعاری که معانی عمیق و درونی اثر و اجزای آن را به نمایش می‌گذارد. برای مثال در بسیاری از آثاری که هنرمندان بر اساس محتوای موضوعات اعتقادی، مذهبی، رمزی و افسانه‌ای ساخته‌اند، کاربرد رنگ عموماً جنبه‌ای نمادین و استعاری دارد.
    استفاده از رنگ برای به نمایش گذاشتن ارزش‌های درونی و زیبایی‌ها و تاثیرات خود رنگ، بدون در نظر داشتن ارزش‌های استعاری و توصیفی آن. ارزش‌های بصری رنگ‌ها در هنر معاصر بیش از هر دوره دیگری مورد توجه هنرمندان قرار گرفته است. به طوری که در برخی از شیوه‌های هنر جدید، آثار صرفاً بر اساس ارزش‌های بیانی خود رنگ‌ها و نمایش قدرت تاثیر گذاری و زیبایی‌های بصری آن‌ها ساخته شده است. همچنین از این خصوصیت رنگ به عنوان جنبه تزیینی دربسیاری از محصولات صنعتی، کاربردی و هنرهای سنتی مثل فرش، گلیم، پارچه، طراحی و دوخت لباس، معماری و شهرسازی بهره می‌بردند.

قالی

قالی یا فرش(به زبان پارسی میانه: بوپ (bup))، نوعی گستردنی بافته شده از الیاف پنبه، پشم و در بعضی موارد ابریشم است که معمولاً برای پوشش زمین به کار می‌رود. از آنجا که قالی و فرش همیشه نقش‌های زیبا بر خود داشته‌اند، امروزه به جنبهٔ تزئینی آن نیز توجه می‌شود.

محتویات

    ۱ ریشه‌شناسی واژه‌های مربوط به گستردنی‌ها
    ۲ پیشینهٔ قالی
        ۲.۱ تاریخ قالی در ایران
    ۳ فرش‌های مشهور ایرانی
    ۴ قالیچه ترکمن
    ۵ قالیچه مود خراسان
    ۶ قالی شهر مشهد
    ۷ قالیچه شیراز و نیریز
    ۸ قالیچه بیرجند
    ۹ قالیچه تصویری بلوچی
    ۱۰ نگارخانه:
    ۱۱ جستارهای وابسته
    ۱۲ پانویس
    ۱۳ منابع
    ۱۴ پیوند به بیرون

ریشه‌شناسی واژه‌های مربوط به گستردنی‌ها

در زبان پهلوی واژه‌های گوناگونی برای اشاره به انواع گستردنی‌ها به کار برده می‌شد: برای قالی نفیس از بَت یا بوپ، برای نمد و فرش از نمت استفاده می‌شد و برای فرش و بستر از ویستَرْگ که از ویستردن (wistardan) گرفته شده که در فارسی امروز، گستردن گفته می‌شود.

اما واژه‌ی قالی یا خالی یا غالی از نام شهری به نام قالین (اصل نام شهر مشخص نیست هرچند قلعه و نه شهری وجود دارد که به انگلیسی غالین جاکار و بِرداوان می‌نامند و در خود ارمنی برداوان می‌گویند) در ارمنستان(بخشی از ایران باستان) گرفته شده‌است.∗

البتّه فرهنگ لغت عمید کلمه‌ی قالی را برگرفته از کلمه‌ی ترکی قالین به معنای فرشِ پُرزدار که با نخ و پشم به رنگهای مختلف بافته میشود، معنی کرده است.[۱] ∗

معنای «بوب» در لغتنامه دهخدا چنین آمده‌است:

    فرش و بساط خانه... فرشی که آن را انبوب نیز گویند... در ارمنی، بوب و پهلوی، بوپ. در تاریخ طبری از ابوجعفر محمد بن جریر طبری (حدود ۲۶۶ - ۳۱۰) و ترجمه و تالیف ابو علی محمد بلعمی (۳۲۵) واژه «بساط» مترادف فرش آمده‌است. در آنجا از «فرش بهارستان» سخن می‌رود که در حملهٔ اعراب به ایران از کاخ تیسفون بدست آمده‌است. در معجم البلدان از یاقوت حموی (اوایل سده هفتم هجری قمری) چنین می‌آید: «بساطی یافتند از دیبا، شصت ارش اندر شصت ارش». در نُزهَة القُلوب حمدالله مستوفی (۷۵۰) از قول ابوعون صاحب کتاب الذیج چنین آمده‌است: «در قالی‌قلا فرشی بافته می‌شود که آن را قالی نامند و قالی نسبت اختصاری است به شهر قالی‌قلا و قالی‌قلا شهری است در ارمنستان کبیر... از عهد انوشیروان، هنوز ارمنستان بدست ایرانیان بود تا اسلام آمد...«ارمینیاغس» یکی از مردم ارمنستان زمام حکومت... را در دست گرفت. پس از وی زنی به حکومت رسید بنام «قالی» و شهری ساخت و آن را«قالی‌قاله» نامید که به معنای احسان است.»


پیشینهٔ قالی

به دست بافته‌ی پُرزدار و گره‌دار قالی گویند. همه‌ی پژوهشگران بدون چون و چرا بر این نکته اعتراف دارند که قالی و قالی‌بافی از آسیا شروع شده است. پژوهشگران بر این عقیده‌اند که ترکستان، ایران و قفقاز می‌باید مهد اولیه‌ی این هنر بوده باشند. از عباراتی که در انجیل و ادبیات کلاسیک آمده به این نتیجه رسیده‌اند که هنر شرقی قالی‌بافی مدت‌ها قبل از میلاد مسیح شناخته شده بوده و وجود داشته است.[۲]

هومر حماسه‌سرای معروف سده‌ی هفتم پیش از میلاد یونان صحبت از "کاناپه‌ای که با یک قالی ارغوانی مفروش شده بود" می‌کند. یا گزنفون مورخ، فیلسوف و سردار آتنی که در سال ۴۰۱ پیش از میلاد به جنگ با ایرانیان باستان پرداخته، گزارش کرده است که ایرانیان عادت دارند روی قالی‌های نرم استراحت کنند. با نگاهی به نقشه‌ی جغرافیا امروزه منطقه‌ی وسیعی شامل کشورهای آسیای صغیر، ترکیه، قفقاز، ایران، ترکمنستان، پاکستان، افغانستان، هند، تبت، چین، مصر، اسپانیا و حتی کشورهای شبه‌جزیره‌ی بالکان مانند رومانی را می‌یابیم که هنر و صنعت قالی‌بافی در آنها وجود دارد. ولی آنطور که پژوهشگران گفته‌اند، ایرانیان نخستین قومی بوده اند که به قالی‌بافی پرداختند و در این زمینه سرآمد جهانیان شدند. چنانکه آخرین پژوهشهای باستانشناسی هم دال بر این موضوع هستند. منظور اشاره به قدیمی‌ترین قالیِ پُرزدارِ شناخته‌شده‌ی موجود در جهان یعنی قالیچه‌ی پازیریک است که در سال ۱۹۴۹ میلادی برابر با ۱۳۲۷ هجری شمسی توسط گروهی از باستان‌شناسان روسی به سرپرستی پروفسور رودنکو در حفاری‌هایی در منطقه‌ی آلتای سیبری جنوبی در دره‌ی پازیریک کشف شد[۳]

تاریخچه‌ی بافت قالی (یا فرش) تا آنجا که دانسته شده است، به هزاره‌ی پنجم و ششمِ پیش از میلاد در آسیای مرکزی برمی‌گردد. قالی ایرانی پازیریک، قدیمی‌ترین قالیِ دستبافِ یافته‌شده‌ی جهان است که در سیبری کشف شده و بافت ایران در دوران هخامنشیان است. قالی‌بافی در سده‌ی ۱۰ میلادی به وسیله‌ی مورها به اسپانیا شناسانده شد. جنگ‌های صلیبی باعث شد تا قالی‌های ترکی به اروپا برده شوند که در آنجا بیشتر از دیوارها آویزان می‌شد و یا بر روی میزها قرارمی‌گرفت. بنابراین، از آغاز آشناییِ اروپاییان با قالی، آنها به آن به دیده‌ی یک اثر هنری و نه یک زیراَنداز می‌نگریستند. پس از گسترش تجارت در سده‌ی ۱۷، قالی‌های ایرانی به شکل چشمگیری به اروپای غربی شناسانده شدند.

امروزه مراکز عمده‌ی تولید و بافت قالی، کشورهای ایران، پاکستان، هند، ترکیه، شمال آفریقا، منطقه‌ی قفقاز، نپال، اسپانیا، ترکمنستان و تبت می‌باشند.
تاریخ قالی در ایران

پیشینه‌ی درهم‌تنیدنِ الیاف در ایران برای تولید منسوجات به‌خصوص پارچه، به هزاره‌ی پنجم پیش از میلاد می‌رسد. آثار گرانبها و زیبایی که از بخشهای مختلف ایران به دست آمده، گواه آن اند که منسوجات ارزشمند و بحث‌برانگیزی در این دوران وجود داشته اند، ازجمله تابوت سفالی دوران دالما، کردستان، همچنین آیینه‌ی مسیِ زنگ‌زده‌ی نوعِ ایلامی در سییَلک و سایر مناطق.

بعد از گذشت سالیان متمادی، تقریبا در هزاره‌ی دوم پیش از میلاد، انسان توانست چگونگیِ به‌هم‌ریسیدنِ نخ‌ها و ساختنِ طناب را کشف کند. این اکتشاف مانند تمام اکتشاف‌های تاریخ فواید بسیار سودمندی برای هنر و صنعتِ آن دوران داشت. از جمله آن که از رشته‌های درهم‌تنیده‌ی طناب مانندی برای زیباییِ ریشه‌های فرش استفاده می‌کردند. آثار به‌دست‌آمده از مناطقی مانند گورهای مارلیک،قلعه‌ی کوتی در دیلمان، و همچنین حسنلو نزدیک ارومیه شاهدهایی بر این ادعا هستند.

قدمت فرش‌بافی و به‌طورکل منسوجات در ایران بسیار زیاد است. آثار زیبا و تفکربرانگیزی از دوره‌های مختلف کشف شده اند که نمی‌توان آنها را به‌طورِدقیق به یک دوره‌ی خاص نسبت داد. گاهی اوقات یک اثر طیِ گذشتِ سالیانِ دراز و طی سلسله‌های مختلف ساخته شده است.

ایلخانیان و تیموریان

فرش‌های دوره‌ی ایلخانیان زیاد شناخته‌شده نیستند. در این مورد محققی به نام آرمی برینگز نظریه‌یی ارایه داده که دارای نقاط ضعف بسیاری می‌باشد و در درستی آن به دیده‌ی تردید باید نگریست. بر پایه‌ی نظر او نقاشی‌هایِ فرش‌های دوره‌ی تیموریان دقیقا خصوصیاتِ فرش‌های این دوران را بازمی‌تابند. به عبارت دیگر با دیدن این نقاشی‌ها می‌توان به تمام ویژگی‌های بافتی و ظاهری و به طور کل تاریخچه‌ی آنها پی‌برد. اما از آنجا که نقاشی‌های به‌دست‌آمده از هنر فرش‌بافی این دوران بسیار محدود می‌باشند، پس اطلاعات زیادی از فرش‌های این دوره در دست نیست و درست همینجاست که سستیِ نظریه‌ی برینگز هویدا می‌شود.

دوره‌ی صفویه

می‌توان گفت فرش‌های ایران در دوره‌ی صفویه به بالاترین حد خود در زیبایی و بافت رسیده‌اند که این مهم به دلیل تحت پشتیبانی شاهان قرارگرفتن، دسترسی‌داشتنِ فراوان به مواد مورد نیاز برای بافت فرش و همچنین به‌رسمیت‌شناختنِ فرش به عنوان کالایی برای تجارت بوده است.[۴]
فرش‌های مشهور ایرانی
قالیچه ترکمن

این فرش در تملک سان مارکو قرار دارد، و ۴ فرش دیگر در سال ۱۶۲۲ و همچنین سه فرش زربافت ابریشمی نیز به وسیله‌ی ایرانیان در سال ۱۶۳۶ به ونیز راه یافتند.[۵]
قالیچه مود خراسان

قالیچه‌ی مود خراسان به شیوه‌ی قالی‌های مشهد بافته می‌شود و در بین تولیدات خراسان از بهترین‌هاست. اما ازآنجاکه تولیدات آن بسیار ناچیز است، تعداد بسیار کمی روانه‌ی بازار می‌شود. اندازه‌ی قالیچه‌ی مود ۸ متر مربع است. رنگ قالی‌ها هم‌خوان و معمولاً تیره‌است.[۶]
قالی شهر مشهد

قالی مشهد در کارگاه‌های این شهر و اطراف آن بافته می‌شود. این قالی از مرغوبیت چشمگیری برخوردار است و معمولاً به بازارهای غرب و انگلستان میرود. نقش‌های به‌کاررفته در آن‌ها نقش‌های ترنج، اسلیمی و پیچک مانند هستند.[۷]
قالیچه شیراز و نیریز

نیریز در شرق و در کنار دریاچه بختگان در استان فارس قرار دارد. این ناحیه قالی‌هایی با کیفیت گوناگون و رنگ امیزی زنده‌ دارد و تیره‌گی رنگ‌ها از ویژگی‌های خاص قالیچه‌های افشاری است، از بوته‌های متنوع تزیینی به صورت تک و تکراری استفاده می‌شود و ساختار تار و پود ان از کتان است.

بسته به کیفیت پشم پرز قالیچه‌ها را نیمه بلند می‌چینند.[۸]
قالیچه بیرجند

بیرجند در میانه‌ی راه مشهد و زاهدان و نزدیک به مرز افغانستان است. همچون بخشهای دیگر شرق ایران قالیچه‌های این ناحیه نیز با گره جفتی و چهارتار بافته می‌شوند. قالی‌های بزرگ بیرجندی تا ۲۰ متر مربع نیز بافته می‌شوند. از رنگهای نارنجی، قرمز و آبی برای ایجاد تضاد با بژ در زمینه استفاده می‌شود. تار و پود آن پیشتراز پشم بوده است. اما در قالی‌های جدید بیشتر از کتان استفاده می‌شود. این قالیچه دوام چندانی ندارد و پرزهای آن نیمه‌بلند و بلند چیده می‌شوند.[۹]
قالیچه تصویری بلوچی

گروه‌هایی از اقوام بلوچ که ساکن افغانستان هستند، از سالها پیش قالی می‌بافتند. اکثر طوایف بلوچی مسلمان سنی هستند و به زبانی نزدیک به پارسی میانه صحبت می‌کنند. طرح‌های قالیچه‌های بلوچی بیشتر از نقشهای ترکمن گرفته شده اند و بقیه ترکیبی از طرح‌های قالی بخشهای دیگر ایران اند. در آن‌ها رنگ‌های مصنوعی کمتر به‌کاررفته و بیشتر از رنگ‌های طبیعی استفاده می‌شود.

اسلیمی

اِسلیمی نقش تزیینی به شکل گیاه با ساقه‌های مارپیچی است که ابتدا و انتهای آن مشخص نیست.

اسلیمی گونه‌ای از نقش و نگار است شامل خط‌های پیچیده و منحنی‌ها و قوس‌های دورانی مختلف که در تزئینات و کتیبه‌ها و بعضی دیگر از کارهای نقاشی ترسیم می‌کنند. اسلیمی گاهی به صورت نقش اصلی و زمانی همراه با دیگر طرحها، در معماری٬ کتاب‌آرایی و هنرهای صناعی به‌کار رفته‌است.

عبارت اسلیمی منسوب به اِسْلیم، شکل دیگری از واژهٔ اسلام است و به این جهت گاهی آن را اسلامی نیز خوانده‌اند. اسلیمی یکی از هفت نقش اصلی در نگارگری سنتی ایران است. اسلیمی نمودار تجریدی «درخت زندگی» و یا صورت عام درخت به ویژه درخت تاک است که با گردش‌ها و پیچش‌های پی در پی و هماهنگ شاخه‌های آراسته به برگها و نیم برگ‌ها و گره‌های آن از پایه‌ای که بند اسلیمی خوانده می‌شود، می‌روید و با نظمی خاص و شکلی چشم‌نواز که میان اجزاء آن وجود دارد، طرحی ویژه از درخت را ارائه می‌دهد. تمام منحنی‌های اسلیمی جهتی به درون و جهتی به بیرون دارند که جزء ذات اسلیمی است که این گرایش به بی‌نهایت دارد و نشانی از جاودانگی در اسلیمی به شمار می‌رود. اسلیمی طرحی است متشکل از قوس‌های دورانی زیبا که با چنگ‌ها، ماهیچه‌ها، سرچنگ‌ها، گره‌ها و انشعاب‌های مناسب کامل می‌شود و زیبایی و شکوه خاصی را دربر می‌گیرد.

برخی از پژوهشگران، ریشهٔ این طرح را برگرفته از نقش «درخت زندگی» که در هنر ایران سابقهٔ کهن دارد، می‌پندارند. اما در هر حال اسلیمی نامی جدید است برای طرحی کهن که با شیوه‌های گوناگون و تنوع بسیار از روزگار باستان تاکنون کاربردی گسترده در هنرهای تزیینی ایران بویژه نگارگری ایرانی دارد.

باستان‌شناسان و پژوهشگران غربی به هنگام بررسی هنر اسلامی، چون با نقش اسلیمی نخستین بار در سرزمینهای غربی اسلامی چون فلسطین روبه‌رو شدند، این نقوش را عربی پنداشته، آن را «اربسک = عربانه» خواندند. در حالی که پس از مدتی دریافتند که این طرح‌ها هیچ گونه ارتباطی با عرب نداشته، و سرچشمه گرفته از هنر دیگر ملل و از همه بیشتر متأثر از هنر ساسانی، هلنی و بیزانس است اما به هر حال، اسلیمی نقوشی است که در دوره اسلامی به کمال رسیده‌است. طرحی که امروز به نام اسلیمی در هنر ایران شناخته می‌شود، طرحی تجریدی و انتزاعی (دور از طبیعت) و تکامل یافته از نقش مایه‌هایی است که در چند هزار سال کاربرد، دگرگونیهای بسیار به خود دیده، تا به صورت کنونی درآمده‌است.

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ انواع اسلیمی
    ۳ جستارهای وابسته
    ۴ منابع

پیشینه

انتزاعی کردن نقش‌های گیاهی و جانوری دست کم از هزارهٔ ۴ق‌م، یعنی دوران‌های بسیار پیش از کاربرد آن در میان هنرمندان دیگر سرزمین‌های متمدن جهان کهن از جمله یونان، در آثار هنری ایران، به ویژه بر سفالینه‌های شوش، سیلک کاشان و حصار دامغان رواج داشته‌است.

از سویی اگر به پیروی از دیدگاه برخی از پژوهشگران این طرح را برگرفته از «درخت زندگی» بدانیم، نمونه‌های انتزاعی آن را از آغاز هزارهٔ ۳ق‌م بر مهرهای به دست آمده از شوش و پس از آن بر آثار دیگر بخشهای ایران چون لرستان می‌یابیم.

در هنر طبیعت گرای هخامنشی به تجسم انسان و حیوان گرایش بیشتری وجود دارد و به نقش‌های گیاهی کمتر پرداخته شده‌است. با این وجود، به هنگام نمایش گیاهان به ویژه در آراستن اشیاء گرایش به تجرید را به ویژه در ساقه‌های پیچان گل لوتوس و برگ نخل آشکارا می‌توان دید.

آثار بر جای مانده از دورهٔ اشکانی (۲۵۰ق م - ۲۲۴م) جلوه‌گاه روشنی از روند تکاملی طرح اسلیمی است که در خلال سده‌های بسیار به یکی از زیباترین نقشهای هنر تزیینی ایران تبدیل شد. برخی از نقوش این دوره را می‌توان پیشینهٔ طرح اسلیمی خطایی بعد به شمار آورد و به نمونه‌های بسیار استادانه از طرحهای اسلیمی بر سنگ‌نگاره‌ها، گچ‌بریها و اشیاء فلزی بر می‌خوریم. در آثار این دوره همچون گذشته، اسلیمی گاه به صورت نقش اصلی و گاهی به جای حاشیهٔ تزیینی به‌کار رفته‌است.

در دورهٔ ساسانی نقش‌های اسلیمی بیشتر در حجاری‌ها و گچبری‌های این دوره دیده می‌شود و می‌توان اوج چیره‌دستی هنرمندان ایرانی در طراحی اسلیمی را مشاهده کرد و تأثیر شدید هنر ایران ساسانی و حتی اشکانی را در نخستین بنای مشهور اسلامی می‌توان به روشنی دید.

هنرمندان سنت گرای ایران در دورهٔ اسلامی نه تنها چون گذشته اسلیمی را زینت‌بخش دست آفریده‌های هنری خود ساختند، بلکه به نوآوریهایی نیز پرداخته‌اند. رونق و گسترش سفالگری و کاربرد روز افزون سفالینه، اسلیمی را از نخستین سده‌های هجری به نگارهٔ سفالینه تبدیل کرد. اسلیمی گاهی به صورت نقش اصلی و زمانی همراه با دیگر طرحها، سفالینه‌های نقش دار دورهٔ اسلامی ایران را آراسته‌است. گاهی نقش مایه‌های به کار گرفته شده در اسلیمیهای این دوره با نمونه‌های بسیار کهن قابل مقایسه‌است.

در بناهای سده ۴ تا ۶ق که از دوره‌های پر بار و درخشان تاریخ هنر ایران به‌شمار می‌آید، گوناگونی و نوآوری در طرحهای اسلیمی چشمگیر است و در آثار سدهٔ ۶ق نوعی از اسلیمی هایی در آثار گچبری و یا آجربری نقشبندی شده‌است که به نظر می رسد از برگ گیاه خاصی الهام گرفته شده اند. درون این اسلیمی ها حالت رگ برگ های موازی دیده می شود که به احتمال زیاد بیانگر برگ های یک نوع پیچک است که برگهای قلب مانند دارد و بعد از رشد به دور خود می پیچد. حتی فرم گردان آن نیز به نوعی نمایانگر گردش پیچک است. این نوع پیچک را در آثار ساسانی مثل درخت زندگی که در حجاری های طاق بستان اجرا شده است می توان دید. بعدها با دخل و تصرفی که هنرمندان در آن انجام دادند، محیط داخلی آن حذف شد و تنها دو بند در هم فرو رفته از آن باقی ماند.

از سدهٔ ۵ق کاربرد اسلیمی در هنر کتاب‌آرایی نیز جایگاهی ویژه یافت. نقش داخل شمسه‌ها و ترنج‌ها در تذهیب آثار خطی جایگاهی تازه برای اسلیمی‌های بسیار ظریف بودند.

در سده‌های ۶ و ۷ق ساخت خشتهای کاشی مینایی و زرین فام میدان تازه‌ای پیش پای هنرمندان ایرانی برای پدید آوردن طرحهای تازه و زیبای اسلیمی گشود.

اسلیمی که در هنر تزیینی گچ‌بری تا سدة ۸ق جایگاهی ویژه داشت، کاربرد فراگیر و گستردهٔ کاشی معرق و خشتی در معماری ایران به ویژه در بناهای مذهبی از این سده رو به فزونی نهاد. این گستره، بستر تازه‌ای برای هنرمندان طراح اسلیمی فراهم آورد. اگر پیش از این اسلیمیهای گچ‌بری شده را تنها در درون بنا می‌دیدیم، از این هنگام هم درون و هم بیرون بنا را آراسته به کاشی با طرحهای گوناگون از جمله اسلیمی می‌یابیم.

در سدة ۹ق که این طرح کهن تکامل یافته نام اسلیمی به خود گرفت، با اوجی از کاربرد آن در تمام شاخه‌های هنرهای تزیینی ایران از کتاب آرایی گرفته تا کنده‌کاری بر چوب و سنگ رو به رو هستیم در این سده اسلیمی یکی از رایج‌ترین نقشها در کاشی‌کاری است. قالیها و قالیچه‌های باز مانده از این سده با طرح‌های اسلیمی بر متن و حاشیه، نشان از گسترش کاربرد این‌طرح در هنر قالی‌بافی دارد.

در مکتب هنری اصفهان این طرح دیر پا به اوجی تازه رسید. در دست ساخته‌های هنرمندان سده‌های ۱۱ و ۱۲ق اسلیمی با گوناگونی و ظرافت بسیار در تمامی زمینه‌های هنری به ویژه در کاشی کاری و قالی بافی به کار برده شده‌است. این شکوفایی پس از بر افتادن صفویان هرگز به پایهٔ نخستین بازنگشت.
انواع اسلیمی

طرح‌های اسلیمی انواع گوناگون دارد: «اسلیمی ساده»، «اسلیمی توپر»، «اسلیمی توخالی»٬ «دهن اژدری»، «خرطوم فیلی»٬ «ماری» و انواع دیگر.

هنر سلجوقیان

هنر دوره سلجوقی و خوارزمشاهیان بخشی از هنر اسلامی است که شامل شامل سال‌هایی می‌شود که این سلسله‌ها در آسیای مرکزی، ایران و آناتولی صاحب قدرت بودند و نیز شامل ادوای است از نابسامانی و انحطاط تاریخ سلجوقیان در ایران که در مجموع دو سده به طول انجامید.

نوآوری‌های معماران ایرانی در این دوره از هند تا آسیای صغیر نتایج و پی‌آمدهای وسیعی در بر داشت؛ و هنرمندان در گسترهٔ وسیعی از هنرها، شامل نساجی و سفالگری، عاجکاری، فلزکاری با ویژگی‌های منطقه‌ای آثار ماندگاری را خلق کردند.

در عصر سلجوقیان هنر معماری به شکوفایی و کمال نسبی رسید و هنرمندان و معماران آثار فراوانی بوجود آوردند. در این دوره از تلفیق حیاط چهار ایوانی و تالار مربع گنبددار (چهارطاقی)، مسجد بزرگ ایرانی بوجود آمد. به‌گونه‌ای که حیاط مرکزی و چهار ایوان اطراف آن اساس معماری مذهبی در ایران گردید. نماسازی دیوار بناها با آجر بود و از امکانات هنری آن استفاده می‌شد و نقوش متنوعی از آجر به‌وجود می‌آورند. هنر آجرتراشی و تزئین بناها با آجرهای تراشیده شده از قرن پنجم هجری در ایران معمول و تااواخرقرن ششم ادامه یافت و کامل‌تر گردید. در اواخر عهد سلجوقی ترئینات گچبری و رنگ اهمیت زیادی یافت. کاشی لعابدار فیروزه‌ای در تزئین معماری بکار گرفته شد.

سلجوقیان در بکارگیری گنبد دوپوسته سعی زیادی داشتند و نوع جدیدی از پایه را برای آن در نظر گرفتند. علت بوجود آمدن گنبد دو پوسته، فضای داخلی و قالب خارجی بود. گنبد داخلی نیمکره‌ای بود ولی گنبد بیرونی به شکل بیضی نسبتاً نوک تیزی اجرا می‌شد. نمونهٔ چشمگیر در این مورد گنبد مسجد جامع اصفهان است.

بنای مدرسه از جمله بناهای مذهبی این دوران بود. مدرسه در سرتاسر امپراتوری سلجوقی گستریش پیدا کرد و دارای ویژگی‌هایی گشت از جمله صحن چهار ایوانی که ریشه ایرانی داشت. از معروف‌ترین مدارس، مدرسه نظامیه بغداد بود و نیز در اصفهان، نیشابور، بلخ، بصره و. ... از دیگر بناهای مذهبی بناهای آرامگاهی بودند که در این دوران ساخته شدند.

معماری غیرمذهبی نیز همدوش معماری مذهبی بکار می‌رفت. معماری غیرمذهبی رایج در دورهٔ سلجوقیان کاروانسرا است که دارای صحن بزرگ و چهار ایوان است. دورهٔ سلجوقی دورهٔ توازن و تعادل معماری ایرانی بود که از تجارب پیشین بهره می‌گرفت و الگوهای تازه‌ای برای آینده ایجاد می‌کرد.

از مساجد ایران در این دوران می‌توان به مسجد جامع اصفهان، مسجد جامع اردستان، مسجد جامع گلپایگان، مسجد جامع قزوین و از مدارس، مدرسهٔ خارجرد را نام برد. از بناهای غیرمذهبی که بیشتر کاروانسرا هستند می‌توان رباط شرف، رباط انوشیروان، رباط ملک (سمرقند بخارا) و از برج‌ها و مقابر این دوره که به شکل تپه ساخته شده‌اند، و دو طبقه بوده‌آند، مقابر دایره شکل سه گنبد در ارومیه و برج مدور مراغه و از مقابر نقشه ترک‌دار، مقبره پیر، گنبد سرخ و گنبد علویان و از مقابر چند ضلعی، گنبد علی در ابرقو، گنبد کبود در مراغه و از برج‌ها، برج دماوند، برج غربی و شرقی خرقان و برج مهماندوست را نام برد.

انواع متنوعی از سفالینه‌ها کمی پس از روی کار آمدن سلجوقیان در ایران ظاهر شد. مراکز عمدهٔ آن در ایران شهر ری و کاشان بود که با هم کمی تفاوت داشتند. در دورهٔ سلجوقی، هنر و فن فلزکاری نیز به شکوفایی و توسعه ویژه‌ای دست یافت و شاهکارهایی از این هنر صناعی در موزه‌های مختلف دنیا وجود دارد. در خوشنویسی خطی که قرآن به آن نوشته می‌شد هنوز خط کوفی بود اما رشد خط کوفی ایرانی در عهد سلجوقی به شیوایی خاصی رسید و شیوه ایرانی خط کوفی را پدید آورد. در همین عصر هم شاهد تذهیب در لابه لای حروف خطوط و سطرها نیز هستیم. شکل‌هایی که در تذهیب استفاده می‌شود بیشتر شامل نقش‌های گیاهی و بخصوص نقوش معروف به اسلیمی است.