اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

باشگاه فوتبال پیام صنعت آمل

باشگاه فوتبال پیام صنعت آمل کاچیلا با نام مختصر کاچیلا یک باشگاه فوتبال ایرانی است که در سال ۱۳۹۰ در آمل تاسیس شد.

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ نماد باشگاه
    ۳ بازیکنان کنونی
    ۴ مربیان
    ۵ مدیران و مربیان و سهامداران
    ۶ دست‌آوردها
        ۶.۱ کشوری
    ۷ پیوند به بیرون

تاریخچه

این باشگاه قبل از سال ۱۳۹۰ و حضور در لیگ ایران با نام چالاک در رقابت های لیگ استان مازندران به رقابت می پرداخت اما از سال ۱۳۹۰ تصمیم به ثبت باشگاه ورزشی با اعضای جدید و حضور در لیگ دو ایران کرد، پیام صنعت تلاش برای خرید امتیاز یک تیم دسته دومی فوتبال ایران را داشت اما این امر انجام نگرفت و در لیگ دست سوم حضور یافت ، تیم پیام صنعت در همان سال اول ورود خود به فوتبال ایران قهرمان لیگ دسته سوم فوتبال ایران شد و به دسته دوم صعود کرد و هو اکنون در لیگ دسته دوم فوتبال ایران حضور دارد.
نماد باشگاه

لوگو و نماد باشگاه را چرخه ی صنعت ، قله دماوند ، ببر مازندران ، توپ فوتبال ، همراه با نام پیام صنعت آمل (کاچیلا) تشکیل می دهد.
بازیکنان کنونی
مربیان
#     نام     کشور     دوران مربیگری
از     تا
۱     حسین ولی نژاد     ایران     ۱۳۹۰     ۱۳۹۲
۲     رحمان رضایی     ایران     ۱۳۹۲     ۱۳۹۲
۳     بهروز ولی پور     ایران     ۱۳۹۲     ۱۳۹۲
۴     جمشید غدیری     ایران     ۱۳۹۲     -
مدیران و مربیان و سهامداران
نام     سمت
ایران جمشید غدیری     سرمربی
ایران محمود محمودی ، منصور سعیدی ، رضا حاج اسبویی ، حسین حاجی     مربی
ایران جعفر هندوئی     رئیس هیئت مدیره - سهام دار (موسس باشگاه)
ایران اکبر حق شناس     عضو هیئت مدیره - بازرس و سهام دار باشگاه
ایران احسان محبوبی     عضو هیئت مدیره - سهام دار و کارشناس فوتبال
ایران حسین قزلسفلو     عضو هیئت مدیره - سهام دار
ایران عیسی افشنگ     عضوهیئت مدیره - مدیرعامل - سهام دار
ایران حامد اندیکلایی     نایب رئیس هیئت مدیره - سهام دار
ایران ماشالله توکلی     ماشالله توکلی - مدیر اجرایی
Simple cup icon.svg دست‌آوردها
کشوری

    دسته سوم
    قهرمان (۱) ۹۲-۱۳۹۱

استان مازندران

مازَندَران (به مازندرانی: مازِرون یا مازِندِرون) دربارهٔ این پرونده تلفظ راهنما·اطلاعات استانی در شمال ایران و در کرانه‌های جنوبی دریای خزر می‌باشد. شهرستان ساری، مرکز و پرجمعیت‌ترین شهر است. این استان هم‌مرز با استان‌های گلستان، سمنان، تهران، البرز، قزوین و گیلان است.[۳]

قله دماوند مرتفع‌ترین قله ایران در مازندران و در شهرستان آمل قرار دارد. این استان از لحاظ جاذبه‌های گردشگری و جذب توریست رتبه یک را در ایران دارا است و از جنگل، دشت، کوه، تاریخ و دریا سود بسزایی می‌برد. مازندران بلندترین (کوه دماوند) و پست ترین (دریای خزر) نقاط ایران را در خود جای داده است. این استان یکی از پرجمعیت‌ترین مناطق از لحاظ تراکم جمعیتی و یکی از غنی‌ترین آنها از لحاظ منابع گوناگون زیرزمینی می‌باشد. این استان دارای ۲۲ شهرستان است. مازندران قدیمیترین مردم را در جهان از نظر یک جا نشینی دارد. روز ۱۴ آبان هم روز مازندران نام‌گذاری شده است.

مردم مازندران به زبان تبری (مازندرانی) و فارسی سخن می‌گویند. مازندران با جمعیتی بیش از ۳ میلیون نفر و حدود ۴٫۰۹ درصد جمعیت کشور از وسعتی معادل ۱٫۴۶درصد ایران برخوردار است. اما قرار گرفتن آن در ساحل جنوبی بزرگترین دریاچه جهان موسوم به دریای مازندران یا دریای کاسپین یا خزر و همجواری با چهار کشور ساحلی این دریا یعنی ترکمنستان، قزاقستان، روسیه و جمهوری آذربایجان از یک سو و قرار گرفتن در شمال کلان‌شهر تهران (پایتخت ایران) از موقعیت جغرافیایی استراتژیکی برخوردار است. امتیاز حمل و نقل دریایی با کشورهای همسایه از طریق منطقه ویژه و بندر قدیمی نوشهر، و منطقه ویژه و جدید امیرآباد بهشهر و اسکله نفتی نکا در شرق مازندران، اتصال آن به شبکه سراسری راه آهن کشور، وجود فرودگاه‌های بین‌المللی فرودگاه دشت ناز (ساری)، نوشهر(قدیمی ترین فرودگاه مازندران) و رامسر، برخورداری از سه جاده شوسه ارتباطی با استان تهران، و اقدام به سرمایه‌گذاری در طرح در دست ساخت بزرگراه تهران ـ شمال (نوشهر) با امکان دسترسی سریع با فاصله کوتاه ۱۲۰ کیلومتر ارتباط تهران ـ مازندران، عبور خطوط بین‌المللی فیبر نوری، شبکه ارتباطی بسیار قوی و گسترده‌ای را در مسیر کریدور بین‌المللی شمال ـ جنوب از هلسینکی (فنلاند)، به بندر لاوان (روسیه) تا ساحل دریای خزر فراهم آورده‌است و همچنین جاده بین‌المللی هراز در این استان باعث ترددهای بالایی شده‌است.

دسترسی به زیر ساخت‌های مناسب ارتباطی، به همراه تسهیلات ویژه زیر بنایی آب، برق، فاضلاب و گاز همراه با شرایط آب و هوایی معتدل، اراضی بسیار حاصلخیز، طبیعت گوناگون و مفرح ساحلی، دشتی، جنگلی و کوهستانی مساعد برای توسعه صنعت گردشگری و دسترسی به بازارهای هدف داخلی و خارجی، امکان توسعه سریع را در قالب بخشهای محوری گردشگری، کشاورزی، صنعتی و تجاری، فناوری اطلاعات و ارتباطات را یکجا در خود گرد آورده است. همچنین برخورداری از میراث فرهنگی غنی و بیشترین نرخ دانش آموختگان با تحصیلات دانشگاهی مازندران در بین استان‌های کشور، شرایط مناسبی برای گسترش سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی استان در سطح منطقه شمال و ایران فراهم آورده‌است.

محتویات

    ۱ شهرستان‌ها
    ۲ وضعیت جغرافیایی
        ۲.۱ ناهمواری‌ها
        ۲.۲ آب و هوا
            ۲.۲.۱ مرطوب و معتدل
            ۲.۲.۲ کوهستانی
        ۲.۳ منابع آب
        ۲.۴ رودها
        ۲.۵ سدها
    ۳ تاریخ
        ۳.۱ تبرستان
        ۳.۲ ورود اقوام مختلف
        ۳.۳ مازندران دوران باستان
            ۳.۳.۱ آماردها (آمردها)
            ۳.۳.۲ مادها
            ۳.۳.۳ هخامنشیان
            ۳.۳.۴ سلوکیان
            ۳.۳.۵ اشکانیان
            ۳.۳.۶ ساسانیان
    ۴ نام مازندران
    ۵ نمادها
    ۶ شهرهای باستانی
    ۷ مشاهیر
    ۸ جاذبه‌های گردشگری
        ۸.۱ جاذبه‌های فرهنگی و تاریخی
        ۸.۲ جاذبه‌های مذهبی
        ۸.۳ جاذبه‌های طبیعی
        ۸.۴ موزه‌ها
    ۹ آبشارها
    ۱۰ پوشش جانوری
    ۱۱ فرهنگ، مراسم، بازی‌ها، ویژگی، موسیقی
        ۱۱.۱ نام‌های مازندرانی
        ۱۱.۲ مراسم‌ها
        ۱۱.۳ صنایع دستی مازندران
        ۱۱.۴ سوغات
        ۱۱.۵ موسیقی مازندران
            ۱۱.۵.۱ مقام خوانی
                ۱۱.۵.۱.۱ امیری
                ۱۱.۵.۱.۲ کتولی
                ۱۱.۵.۱.۳ چاووش خوانی
                ۱۱.۵.۱.۴ نوروزخوانی
                ۱۱.۵.۱.۵ تعزیه
            ۱۱.۵.۲ سازهای مازندران
        ۱۱.۶ مطبوعات در مازندران
        ۱۱.۷ سینما در مازندران
        ۱۱.۸ دانشگاه‌های مازندران
            ۱۱.۸.۱ وزارت علوم
                ۱۱.۸.۱.۱ دولتی
                ۱۱.۸.۱.۲ غیرانتفاعی
            ۱۱.۸.۲ وزارت بهداشت
    ۱۲ راه‌های ارتباطی زمینی
    ۱۳ راه‌های دریایی، هوایی و ریلی
    ۱۴ گاه شمار تبری
    ۱۵ ورزش در مازندران
    ۱۶ جستارهای وابسته
    ۱۷ منابع
    ۱۸ پیوند به بیرون

شهرستان‌ها
نقشه استان مازندران به تفکیک شهرستان
دریای خزر
رامسر
تنکابن
چالوس
نوشهر
نور
محمودآباد
آمل
بابلسر
بابل
قائمشهر
جویبار
سوادکوه
ساری
نکا
بهشهر
سمنان
تهران
گیلان
گلستان
قزوین


با اجرای طرح همسانسازی کدها، کد همه ی شهرستان های استان مازندران به ۰۱۱ تغییر کرد و شماره های مشترکان تلفن ثابت از ۷ رقم به ۸ رقم تغییر کرد.
شهرستان‌های استان مازندران شهرستان     جمعیت (۱۳۹۰)[۴]     مساحت
شهرستان آمل     ۳۷۰٫۷۷۴     ۳۰۷۴٫۴
شهرستان بابل     ۴۹۵٫۹۹۷     ۱۵۷۸٫۱
شهرستان بابلسر     ۱۲۵٫۴۰۹     ۲۴۶٫۵
شهرستان بهشهر     ۱۵۵٫۲۴۷     ۱۴۱۶٫۲۷
شهرستان جویبار     ۷۳٫۵۵۴     ۲۸۵٫۵
شهرستان چالوس     ۳۸٫۶۹۴     ۱۵۹۷٫۳
شهرستان کلاردشت     ۳۹٫۵۴۸     ۰۰۰
شهرستان رامسر     ۶۸٫۳۲۳     ۷۲۹٫۸
شهرستان ساری     ۴۷۰٫۰۱۲     ۳۰۸۵٫۳
شهرستان سوادکوه     ۷۰٫۵۹۰     ۲۰۷۸
شهرستان سوادکوه شمالی     ۰     ۰۰۰
شهرستان سیمرغ     ۳۳٫۰۱۲     ۰۰۰
شهرستان تنکابن     ۱۵۳٫۹۴۰     ۲۱۴۰
شهرستان عباس‌آباد     ۴۷٫۵۹۱     ۰۰۰
شهرستان فریدون‌کنار     ۵۸٫۳۳۶     ۹۹٫۲
شهرستان قائم‌شهر     ۲۷۴٫۰۳۹     ۴۵۸٫۵
شهرستان گلوگاه     ۳۸٫۸۴۷     ۴۵۱٫۲۳
شهرستان محمودآباد     ۹۶٫۰۱۹     ۲۶۲٫۸
شهرستان میاندرود     ۵۵٫۷۷۶     ۴۹۹٫۲
شهرستان نکا     ۱۱۱٫۹۴۴     ۱۳۵۸٫۸
شهرستان نوشهر     ۱۲۸٫۶۴۷     ۱۷۱۶٫۵
شهرستان نور     ۱۱۰٫۰۵۸     ۲۶۷۵
وضعیت جغرافیایی
شالیزاری در مازندران
خانه‌ای در میان جنگلهای مازندران

مازندران به خاطر جغرافیای گوناگون آن که شامل جلگه‌ها، علفزارها، بیشه‌ها و جنگل‌های هیرکانی با صدها گونه گیاهی منحصر به فرد در جهان است و آب و هواهای گوناگون از سواحل شنی با پست‌ترین نقطه، تا کوهستان‌های ناهموار و پوشیده از برف البرز با داشتن یکی از هفت آتشفشان معروف دنیا، کوه دماوند، شناخته شده‌است.

رشته کوه‌های البرز هم‌چون سدی بلند مازندران را به دو قسمت جلگه‌ای و کوهستانی تقسیم کرده است و به همین دلیل این استان از قسمت داخلی ایران جدا شده‌است. بخشی از البرز غربی و البرز شرقی و تمامی البرز مرکزی در این محدوده قرار دارد و شیب زمین از منطقه کوهستانی به سوی جلگه و دریا کاهش می‌یابد. رشته کوه‌های البرز دارای کوه‌های فرعی است که از جنوب به شمال و یا به موازات دریا کشیده شده‌است. از مرتفع‌ترین قلل مازندران می‌توان بادله کوه، کوه چنگی و کوه سفید را در شهرستان ساری نام برد. بلندترین قله‌هایی که به موازات دریا کشیده‌شده‌است عبارتند از سیالان با ارتفاع ۴۱۲۵ متر از سطح دریا و تخت سلیمان با بیش از ۴۰۰۰ متر ارتفاع از سطح دریا در جنوب شرقی شهرستان تنکابن و قله شور، کلارآباد و سیاه سنگ در شهرستان نوشهر.
ناهمواری‌ها

این استان قسمت جنوبی آن کوهستانی و قسمت شمالی آن جلگه‌ای ساحلی می‌باشد. شیب آن به طرف مشرق در دشت گرگان است که به تدریج به ارتفاعات غربی خراسان منتهی می‌شود و به علت فراوانی نسبی آب و فرسایش کوه‌ها، آبرفت‌های ناشی از آن در دریا ته‌نشین شده و جلگه مازندران را تشکیل داده است.
آب و هوا

آب و هوای مازندران با توجه به وجود دریا، کوه و جنگل به دو نوع معتدل مرطوب و کوهستانی تقسیم می‌شود.
مرطوب و معتدل

وجود دریای کاسپین یا خزر و رشته کوه‌های البرز و نزدیکی این دو مظهر طبیعت به یکدیگر در نواحی جلگه‌ای تا کوهپایه‌های شمالی البرز، آب و هوای معتدل و مرطوب را به وجود آورده‌است، تابستان‌های آن به ویژه در سواحل دریا، گرم و مرطوب است. زمستان‌های این نواحی معتدل و مرطوب و به ندرت یخ بندان می‌شود.
کوهستانی

شامل آب و هوای معتدل کوهستانی و آب و هوای سرد کوهستانی است. دوری از دریا و افزایش تدریجی ارتفاع در اراضی جلگه‌ای، تغییرات خاصی را در آب و هوای این استان پدید آورده‌است. به طوری که در ارتفاعات ۱۸۰۰ تا ۳۰۰۰ متری، آب و هوای معتدل کوهستانی با زمستانی‌های سرد و یخ بندان طولانی و تابستان‌های کوتاه و معتدل وجود دارد. در ارتفاعات بالای ۳۰۰۰ متر که دمای هوا به شدت پایین می‌آید، دارای زمستانی‌های سرد همراه با یخ بندان طولانی و تابستان‌ها کوتاه و خشک است. در این نواحی هوا غالباً برفی است و در ارتفاعات مهم چون تخت سلیمان و دماوند یخچال‌های کوهستانی و طبیعی ایجاد شده‌است. میانگین میزان ریزش باران در این استان کمتر از گیلان است.


منابع آب

دریای کاسپین یا دریای مازندران (خزر) که در بین کشورهای ایران، روسیه، ترکمنستان، قزاقستان و آذربایجان واقع شده‌است با وسعتی حدود ۳۶۰۰۰۰ کیلومتر مربع بزرگ‌ترین دریاچه جهان است. سطح آب این دریاچه در دوران‌های گذشته بالاتر از سطح دریاهای آزاد بوده‌است. %۸۷ از آب رودخانه‌های ولگا و اورال در روسیه %۷ رودخانه‌های سواحلی غربی و %۵ رودخانه سواحلی جنوبی در ایران به این دریا می‌ریزد. حجم آب دریای خزر ۷۹۳۱۹ کیلومتر مکعب است. این دریاچه یکی از میدان‌های گسترده و غنی نفتی جهان است.
رودها
بابلرود در حوالی دریای مازندران
رودخانه هَراز

بیشتر رودهای جاری در مازندران دایمی هستند. در نواحی کوهستانی در فصل زمستان و اوایل بهار پر آب و در تابستان‌ها کم آب و گاهی خشک است. طول رودهای غرب این استان به دلیل نزدیک بودن کوه به دریا کوتاه تر و رودهای شرقی طولاتی تر است. رودهایی که از جنوب به شمال در جریان است عبارتند از:

    هراز
    بابلرود
    چالوس
    تِلار
    تجن
    چشمه کیله

که این رودها همگی به دریای مازندران می‌ریزد. از دیگر منابع آب این استان دریاچه‌های کوچک محلی است که به هنگام طغیان رودها در قسمت‌هایی که سطح آب‌های زیرزمینی بالا است به وجود می‌آید و برای کشاورزی، صید و شکار مورد استفاده قرار می‌گیرد. نوع دیگر ذخایر آبی و مهار سیلاب آب بندان است که در آن ماهی پرورش می‌یابد. دریاچه دایمی «ولشت» یا «سما» در شمال غربی مرزن آباد شهرستان چالوس یکی دیگر از منابع آبی طبیعی است که از جوشش چشمه‌های اطراف تشکیل شده و از جاذبه‌های گردشگری استان است. در مازندران چشمه‌های آب معدنی فراوانی یافت می‌شود که خاصیت درمانی دارد و در معالجه امراض پوستی، مفصلی، عصبی، و گوارشی موثرند، چشمه آبگرم آزرود (آزرو) بابل، چشمه‌های آب اسک، لاریجان، آملو و استراباکو در آمل و حمام‌های آب معدنی (گوگردی) در شهرهای رامسر و کتالم و سادات محله شهرستان رامسر و رینه بخش لاریجان شهرستان آمل از آن جمله‌اند.
سدها

    سد لار: این سد در استان مازندران یکی از سدهای خاکی تأمین‌کننده آب آشامیدنی حوالی تهران و تأمین‌کننده آب مورد نیاز آبیاری‌های کشاورزی منطقه می‌باشد. این سد در ۷۵ کیلومتری شمال شرق تهران و در ۱۰۰ کیلومتری شهر آمل قرار دارد. مطالعات احداث این سد از سال ۱۳۳۰ آغاز شد و در نهایت در سال ۱۳۶۱ گشایش یافت. سطح حوزه آبریز این سد بالغ بر مساحت ۶۷۵ کیلومتر مربع می‌باشد و متوسط جریان آب سالانه ۴۸۱ میلیون متر مکعب دارد. از انتقال آب این سد و پیوستن آب آن به سد لتیان، جهت استفاده در نیروگاه‌های منطقه برای تولید متوسط سالانه ۱۵۰ هزار مگاوات ساعت انرژی برق-آبی استفاده می‌شود. دریاچه سد لار به دلیل نزدیکی به کوه دماوند و واقع بودن در منطقه دشت لار به یکی از گردشگاه‌های ایران تبدیل شده‌است که در سالهای اخیر بعنوان مراکز پرورش ماهی قزل آلا و ماهیگیری و همچنین ورزشهایی چون اسکی روی آب از آن استفاده می‌شود. اطراف این دریاچه در ماه اردیبهشت مملو از شقایق می‌شود که بر زیبایی‌های این منطقه می‌افزاید. بودجه برآورد شده برای ساخت سد، دویست میلیون دلار بود.
    سد البرز: به علت بالا بودن دِبی آب بابلرود، بر روی آن سدهایی احداث شده که از مهمترین آن‌ها می‌توان به سد البرز (سد آیت الله صالحی) در جنگل‌های لفور اشاره کرد که بزرگترین سد خاکی کشور است.[۵] این سد ۸۳۸متر طول، ۷۸متر ارتفاع و با حجم ذخیره ۱۵۰ میلیون مترمکعب،[۶] در سال ۱۳۸۷ به بهره‌برداری رسید. این سد خاکی در منطقه‌ای واقع شده‌است که به لحاظ تاریخی دارای اهمیت زیادی است. از جمله ماهیان معروف سد لفور می‌توان به زردپر، سرخ باله و سفید رودخانه‌ای اشاره نمود.

سد رجایی (سلیمان تنگه)

    سد شهید رجایی(سلیمان تنگه): این سد در ۴۵ کیلومتری جنوب باختری ساری در نزدیکی روستای افراچال در منطقه‌ای کوهستانی و سر سبز واقع شده‌است. این سد در سال ۱۳۷۹ برای بازدید مسافرین و گردشگران آماده شده‌است. اقامت شبانه در کنار رودخانه تجن، بازدید از تاج سد با گرفتن بلیط در روزها ممکن بوده و در این سد امکانات قایقرانی و اسکی روی آب برای گردشگران فراهم شده‌است. دهکده آرامش، تاج سد، اسکله شیرین رود و قهوه خانه تلاونگ از جمله مکان‌های تفریحی سد سلیمان تنگه یا همان سد شهید رجایی می‌باشند.[۷]

تاریخ
از مجموعه مقاله‌های:
Gold cup kalardasht.PNG

تاریخ طبرستان
[نمایش]اماکن پیش از تاریخ
[نمایش]اقوام پیش از آریایی‌ها
[نمایش]حکام پیش از اسلام
[نمایش]دودمان‌های ساسانی‌تبار
[نمایش]والی‌های ایرانی-اسلامی
[نمایش]دودمان‌های شیعه
[نمایش]تاریخ معاصر
[نمایش]جستارهای وابسته
درگاه طبرستان P Tabaristan.svg ویکی‌پروژه طبرستان

    ن
    ب
    و

نوشتار اصلی: تاریخ تبرستان
آرش کمانگیر که از آمل به مرو تیر انداخت
غار هوتو

با کشفیات دانشمندان در غارهای هوتو و کمربند، گواهی بر زندگی انسان‌ها در ۷۵ هزار سال پیش از این بدست آمده‌است، علاوه بر این، باستان‌شناسی در گوهر تپه، که ثابت کرد مازندران بیش از ۶ هزار سال پیشینه تمدن شهری دارد، مازندران را به یکی از مهترین پایگاه‌های باستان‌شناسی در منطقه خاورمیانه و جهان شناسانده‌است و آن در فرهنگ سازی و تمدن شهرنشینی مردم در ایران نقش مهمی را ایفا کرده‌است، در حالی که آمل شهری که آن را دومین شهر کهن ایران می‌خوانند هم در این استان جا دارد و تاریخ آمل جزو تاریخ‌های اول شهری است که در زمان مردم آمارد یا همان آماردیان شکوفا شده‌است. مازندران جزوی از قلمرو پادشاهی ورگانا، و پس از آن یکی از استان‌های مهم پادشاهی طبرستان (که پس از شاه عباس طبرستان ایالتی از ایران و مازندران استانی از این ایالت شد)، بوده‌است.

مردم بومی آن تپوری (مازندرانی) وآمارد و گیلک هستند، مازندران اولین پایگاه اسلامی و شیعه دوازده امامی است و خاندان مرعشی و خاندان ناصر الحق اطروش هم در مازندران به پایتخت گری آمل بوده‌اند. بعداز غلبه آریایی‌های مهاجم ومهاجرت بومیان، ساکنان جدید پس از مدتها ظاهر زیرفرمان هخامنشیان قرار گرفتند. درکتیبه بیستون سرزمین مازندران به نام پشتخوارگی ودر اوستا پزشخوارگر آمده است و مازندران قلمرو اشکانیان و آمل مرکز اصلی آن بوده‌ است.

هم‌زمان با فتوحات مسلمانان از سلسله‌های پادوسبانان، آل باوند و افراسیابیان نام برده شده است که در طبرستان یا قسمتی از آن حکومت می کرده‌اند و استقلال نسبی داشته‌اند. مورخان درباره اولین حمله مسلمین به طبرستان وحدت نظر ندارند.

مازندران (تبرستان) تنها ناحیه‌ای از ایران است که در دوره اول فتوحات اعراب (۶۴۹-۶۳۷ میلادی) و حتی در زمان بنی امیه تسخیر نشد و در زمان بنی عباس (۷۶۵ میلادی) ضمیمه گشت.

اقتصاد مازندران کاملاً به طبیعت پرنعمتش وابسته‌است، که از راه کشاورزی و مواد غذایی با داشتن بالاترین تولید فرآورده‌های غذایی دریایی و جنگلی و صنعتی در میان همه مناطق ایران و کشورهای همسایه از جمله خاویار، در این استان مورد بهره‌برداری واقع می‌شود، همچنین، صنعت گردشگری، که هر ساله بیش از دوازده میلیون مسافر از مازندران دیدن می‌کنند. غرب مازندران از نظر دریایی و شهر و مرکز مازندران از نظر سرسبز بودن جنگل‌های انبوه دارای اهمیت بوده و در ایران خود را در صدر استان گردشگری جای داده‌است.
تبرستان
نقشه‌ای حدود تبرستان

طبرستان، تبرستان، تپورستان یا تپوران به بخشی از سرزمین‌های میان کوه‌های البرز و دریای کاسپین یا دریای مازندران اطلاق می‌شده‌است و از لحاظ جغرافیایی شامل استان مازندران و بخش‌هایی از استان گلستان و استان گیلان و شرق و شمال استان تهران و شمال استان سمنان می‌شده‌است. پس از حمله مغولها و انتقال پایتخت از آمل به ساری و مصادف با قرن دهم نام مازندران بر این سرزمین گذاشته شد. تا پیش از آن مازندران سرزمینی نیمه‌اساطیری محسوب می‌شد که در شاهنامه و دیگر حماسه‌ها و اساطیر ایران نامش رفته بود. اما تبرستان همیشه خطه‌ای تاریخی محسوب می‌شده‌است.[۸] موقعیت جغرافیایی این سرزمین که میان کوه و دریا واقع شده بود و دشواری دسترسی، آن را تبدیل به آخرین سنگرهای مقاومت ایرانیان در مقابل مهاجمان خارجی بدل ساخته بود. برای مثال تا بیش از یک سده پس از تازش تازیان بازماندگان ساسانیان در طبرستان با عنوان اسپهبدان تبرستان فرمان می‌راندند. منسوب به تبرستان را تبری می‌خوانند. سرزمین مازندران که در گذشته «تبرستان» نامیده شد، قسمتی از سرزمین کهن ایرانیان است که بر طبق شواهد و یافته‌های باستان‌شناسی یکی از قدیم‌ترین سکونت‌گاه‌های بشری به‌شمار می‌رود. دربارهٔ وجه تسمیه تبرستان و «مازندران» اظهارنظرهای گوناگونی شده است. در بسیاری از متن‌های قدیم و جدید آمده است که تبرستان از نام «تپورستان» اخذ شده و تپورستان محل سکونت قوم «تپور» بوده است. تپورها یکی از قوم‌های باستانی بودند که در کنارهٔ جنوبی دریای خزر زندگی می‌کردند. برخی از دانشمندان از جمله مارکوارت و بارتولد، «تپوران» را مانند «آمارد»ها و «کاسپ»، انیرانی و از مردمان بومی مازندران، پیش از آمدن آریایی‌ها می‌دانند که در برابر ایرانیان مهاجر به کوهستان‌های بلند این سرزمین پناه بردند و به‌تدریج تمدن و فرهنگ و سپس دین ایشان را پذیرفتند. استرابن و برخی از دانشمندان غربی بارها از قوم تپور نام برده‌اند چنان که استرابن (۴۰ قبل از میلاد- ۴۰ میلادی) می‌گوید: «تپوران میان هیرکانیان و آریایی‌ها زندگی می‌کنند.»
ورود اقوام مختلف
آماردها و تپورها در کرانه‌های دریای کاسپین .
آماردها و ورکانی‌ها در کرانه‌های دریای کاسپین در نقشه‌ای فرانسوی دیده می‌شوند.
در زمان سلوکیان، تپوریه یا تبرستان یکی از سرزمین‌های تحت سلطهٔ دولت یونانی بلخ بود.

ساکنان قدیم غرب دریای کاسپین یا دریای مازندران کادوسیان بودند. در منطقه میانی و شرقی دریای کاسپین یا دریای مازندران اقوام آنریاک - مردویی و تپورها ساکن بوده که بعدها ایرانیان آن را تپورستان و با آمدن اعراب این منطقه را تبرستان نامیدند. نمی‌توان گفت این اقوام کی و از کجا آمده‌اند اما به نظر استرابون, تپورها در حد فاصل آماردها و هیرکانیه زندگی می‌کردند. (یعنی میان آمل و گرگان امروزی) اما دیاکونف نوشته:«تپورها در هیرکانیه ساکن بودند و تحت نفوذ هیرکانیان.»مرز شرقی آنها استرآباد و مرز غربی آنها از چالوس بود. پس مازندران بخشی از تپورستان است که مرکز آن شهر تاریخی ساری بوده و هست. اراستوفن می‌نویسد:«قبیله‌هایی که در کناره دریای کاسپین بودند چنین‌اند: هیرکانیان-آماردها-آناری ها-کادوسها-آلبانیها-کاسیان.» وی هم چنین نوشته:«تپورها قبیله‌ای بودند که در سرزمین هیرکانی ساکن و جزو قبایل کنار دریا نبودند.»ظاهرا ایشان قبایل گسترده‌ای بودند که با آمدن آریایی‌ها عقب رانده شدند. در مسکوکات سلاطین مستقل مازندران که خود سکه می‌زدند نام پادشاه تاپورستان آمده‌است. قوم جل یا گل هم از سفیدرود تا لومیر سکنی داشتند که نام گیلان از نام آنها بهره‌گرفته. / قوم دیگر مارد یا مازد یا آمارد که از سمت علمده نور به غرب سکونت داشتند و این قوم با جنگجویانی با کمان‌های کوچک که سه تیر داشت و شمشیر تیز و ۳۰ سانتی که همیشه همراهشان بود شناخته می‌شدند این قوم تیر اندازان ماهری بودند و مرکز حکومت آنها بالای خرم‌آباد منطقه فیض (تنکابن فعلی) بوده که وسعت و پهناوری سرزمین این قوم از غرب تا رودسر فعلی از جنوب تا نصف قزوین و از شرق تا علمده نور ادامه داشته است و ویژگی خاص این قوم شکست ناپذیر و دلاور این بود که دور تا دور سرزمین را با درخت‌های تو در تو و نزدیک به هم حصار کرده بودند و همیشه در مقابل حاکمان زورگو و ظلم و ستم ایستادگی کرده و شکست ناپذیر بودند و گویش آنها پارسی و گیلکی متمایل بوده است که حالا در تاریخ طبرستان به نام لهجه شهسواری ثبت شده است. «بخشی از تاریخ تنکابن کبیر به نوشته علی اصغر یوسفی نیا»
مازندران دوران باستان

در روزگار سلطه کیانیان بر ایران، کاووس کیانی که داستان صفا و نزهت بهشتی مازندران یا سرزمین دیوان را از زبان نغمه‌ساز می‌شنود، به وسوسه رامشگر آهنگ تسخیر مازندران می‌نماید:
شنیدم یکی نو سخن بس گران         که شه دارد آهنگ مازندران

پس با لشگری گران به مازندران می‌رود، اما در تلاقی دو سپاه، سپاهش از دیوان مازندرانی شکست می‌خورد و خود نیز اسیر دیو سپید می‌گردد. قبل از ورود آریائیها به این سرزمین طوایف مختلفی در آنجا سکونت داشته‌اند. از جمله این اقوام می‌توان از تپوریها، آماردها و کادوسیها نام برد. اقوام تپوری در مازندران زندگی می‌کردند. آماردها در نواحی کوهستانی بین رودخانه هزار آمل و تنکابن تا دیلمستان و سفید رود به سر میبرده‌اند. کادوسیها نیز در گیلان سکنی گزیده بودند.
کتیبه‌ای از مارلیک، که از بقایای آماردها در گیلان امروزی محسوب می‌شود.
جام کلاردشت، از بقایای آماردها در کلاردشت، مازندران.
آماردها در زمان حکومت هخامنشیان، اولین قوم مستقل ایرانی
آماردها (آمردها)

آمارد، آمرد، آمار یا ماردها (به زبان سکایی: آمارد، Amard؛ به زبان پهلوی: آمویی، Amui) مردم این قبیله آریایی و سکایی، پیش از ورود گروه‌های بعدی آریاییها یعنی ماد، پارس و پارت در قسمتی از مازندران و گیلان کنونی زندگی می‌کردند. نام اصلی این قبیله آمو بود که در فارسی باستان به آمرد یا اَمرد به معنی زیانبخش و ویرانگر تبدیل شد. همچنین در برخی کتاب‌ها به آنها «مارد» نیز گفته‌اند. آنها مردمی جنگجو و هنرمند بودند و با همسایگان خود در کشمکش دایمی بودند. در کتاب گیلان (سال ۱۳۸۰) قوم آمارد قومی مستقل شناخته می‌شوند. شاید تات‌ها و دیلمیان و آموییان را بتوان فرزندان آنان دانست.
مادها

در زمانی که فلات ایران به خصوص نواحی زاگرس صحنه جنگ و خونریزی آشوریان و اقوام دیگر بود، مردمان نواحی جنوبی دریای خزر در آرامش و امنیت و شرایط مناسب اجتماعی زندگی می‌کردند و اقوام نواحی دیگر به آنها پناهنده می‌شدند. یکی از طوایفی که به نواحی جنوب خزر پناهنده شده است طایفه مغان، یکی از طوایف شش‌گانه ماد بوده است. در دوره حکومت آرته یس مادی (شاه قبل از دیا اکو) جنگی بزرگ بین کادوسیان و مادها اتفاق افتاد. علت این جنگ بدبینی یکی از پارسیهای صاحب نفوذ در دربار شاهی به نام پارسد (پارساداس) نسبت به شاه بود. او زمانی از شاه رنجیده خاطر گردید و با سه هزار نیروی جنگی به سرزمین کادوس‌ها می‌رفت و حمایت آنها را جلب می‌کند و آنها بر علیه مادها تحریک نمود. آرته یس سپاهی انبوه را به مقابله با او فرستاد. در جنگی که بین آنها رخ داد، سپاه ماد شکست خورد و کادوسیها پارسد را به پادشاهی خود انتخاب کردند. او همواره به قلمرو ماد تجاوز می‌کرد و به غارت آن حدود می‌پرداخت.
هخامنشیان

حکومت هخامنشیان از حدود ۶۷۵ ق. م آغاز شده و تا سال ۳۳۰ ق. م ادامه یافته است. سر سلسله این دودمان هخامنش بوده که پس از آن چیش پیش اول، کمبوجیه اول، کورش اول، چیش پیش دوم، کوروش دوم، کمبوجیه دوم، کوروش سوم (بزرگ)، کمبوجیه سوم و... بر این سرزمین حکومت کردند. کوروش پس از فرو ریزی دولت آریائی ماد، مشغول تهیه مقدمات یک حکومت نیرومند شد. او ارتشی از عناصر سپاه ایران و حاشیه دریای خزر فراهم کرد.

اقوام ساردی، تپوران، کادوسیان و سکائیان از جمله نیروهای برجسته شرکت کننده در اردوی کوروش بودند. در این نبرد کوروش تپوران مازندرانی و کادوسیان گیلانی را از ارتش جدا نمود و آنها را ترغیب به حمله نمود. در اثر حمله این نیروها سپاه لیدی شکست خورد و شهر سارد به محاصره سربازان کوروش در آمد. بعد از این جنگ آماردها و کادوسیان همچنان در حلقه اتحاد کوروش باقی ماندند و در اکثر جنگ‌های زمان او شرکت فعال داشتند. در زمان ذوالقرنین، ایران به صورت ملوک الطوایفی اداره می‌شد و مازندران و طبرستان به یکی از اعیان فارس سپرده شده بود. در جنگ خانگی مشهور به «کوناکسا» بین اردشیر هخامنشی و برادرش کوروش کوچک، کادوسیان به حمایت از اردشیر پرداختند. در این جنگ فرمانده قوای کادوسی به نام آرته گرس کشته شد. ۱۴ سال بعد از جنگ کوناکسا، کادوسیان علیه هخامنشیان قیام کردند. اما اردشیر با سپاهی انبوه آن را سرکوب نمود و آنها نیز اطاعت از دولت مرکزی را پذیرفتند.
سلوکیان

به هنگام حمله اسکندر در سال ۳۳۱ ق. م، تمامی اقوام کناره خزر یعنی آماردها، کادوسیها، تپوریها، هیرکانیها و کاسپیها سپاهی مرکب از هشت هزار نفر پیاده و سواره تشکیل داده و به کمک داریوش سوم هخامنشی فرستادند. این قشون تحت فرماندهی یکی از فرماندهان شجاع به نام «مازه» قرار گرفت. در این نبرد که «جنگ گوگمل» خوانده می‌شد، جنگی هولناک میان گارد شاه و جنگجویان نخبه یونانی درگرفت. شجاعتهای اقوام مزبور در این جنگ عظیم یکی از درخشان‌ترین فصول جنگ‌های ایران و یونان شناخته می‌شود. اسکندر پس از فتح و غارت و آتش زدن تخت جمشید، پایتخت ایران هخامنشی، چون شنید که داریوش قصد بازسازی سپاه خود را دارد، سپاه خود را به سه قسمت کرد. او «پارمن ین» را مأمور فتح سرزمین کادوس [گیلان] نمود تا راه کمک آنان به داریوش را قطع نماید. «کراتر» دوست نزدیک اسکندر و سردار لایق وی نیز جهت اشغال سرزمین تپوران [طبرستان] مأموریت یافت. این دو سردار مأمور بودند پس از تسخیر سرزمین‌های گیلان و مازندران، در گرگان به اسکندر که خود با بخشی از ارتش خویش داریوش را تعقیب می‌کرد، بپیوندند. «کراتر» با سازشی که با «فرادات» تپوری سردار این قوم نمود، طبرستان را به راحتی اشغال کرد، ولی پارمن ین از تسلط بر سرزمین دلیران کادوس عاجز ماند. اسکندر پس از قتل داریوش، خود تصمیم به یکسره کردن کار مردم آمارد و کادوس، گرفت. قوای اسکندر در بیشه‌های متراکم خزری و ارتفاعات جنگلی با آماردها درگیر شدند و تلفات و خسارات فراوانی متحمل شدند. سرانجام آماردها نمایندگانی اعزام داشتند و راه سازش پیش گرفتند. پس از مصالحه، رسیدگی به امور منطقه آمارد نشین نیز به «فرادات» تپوری [طبرستانی] که قبلاً تسلیم کراتر سردار اسکندر شده بود، واگذار گردید. لازم به ذکر است که بعدها، در روزگار فرمانروایی جانشینان اسکندر در ایران، در جنگ رافیا [۲۱۷ ق. م]، کادوسیان را از جمله لشگریان سلوکی می‌بینم.
اشکانیان

پهناوری دولت اشکانی در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوه‌های قفقاز تا خلیج فارس را شامل می‌شد. به دلیل قرار گرفتن جاده ابریشم در گستره حکومت اشکانی و قرار گرفتن مسیر تجاری بین امپراتوری روم و حوزه مدیترانه و امپراتوری هان در چین، این امپراتوری به مرکزی برای تجارت بدل گشت. اشکانیان از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای محدوده شرق دریای خزر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پَرثَوَه آمده‌است که به زبان پارتی پهلوی می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پَهلَه بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌توان خواند. ایالت پارتی‌ها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای مازندران و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود می‌شد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای مازندران، آمل می‌زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند. آمل در آن زمان پایتخت اقلیمی اشکانیان بود.
ساسانیان

بعد از اسکندر و جانشینانش گیلان و مازندران حالت استقلال داشته‌اند. گشنسب شاه در این دوران بر مازندران حکومت میکرده است و خاندان او از ۳۳۰ ق. م تا ۵۲۹. م نزدیک به نهصد سال حکومت کرده‌اند. در دوران سلطنت بهرام گور (۴۲۰ـ۴۳۸. م)، پس از آنکه بهرام بر خاقان پادشاه ترکان پیروز شد، با خبر شد که یکی از سران دیلم با لشکری انبوه به ری و سرزمین‌های اطراف آن حمله و جمعی را اسیر نموده است. او همچنین نگهبانان مرزی آن حدود را مجبور به پرداخت خراج نمود. بهرام‌گور، مرزبان را با سپاهی به ری فرستاد. سپس خود بهرام نیز به او پیوست و بیدرنگ به سوی دیلم روان شد. دو سپاه در میانه راه به یکدیگر رسیدند. بهرام، سردار دیلمی را گرفتار ساخت و سپس او و سپاهیانش را بخشید و آنها در شمار یاران نزدیک بهرام قرار گرفتند. دوام حکومت و فرماندهی خاندان گشنسب در طبرستان تا روزگار فیروز ساسانی ادامه داشته است که در این زمان ترکان صحرانورد ماوراء جیحون به خراسان و مرزهای تپورستان (طبرستان) تاخته‌اند. کاری از خاندان گشنسب برنیامد ولی کیوس (کی وش) فرزند ارشد قباد شاه ساسانی، به امر پدر به کمک مردم طبرستان و گیلان شتافت و ترکان را تار و مار ساخت. از این زمان حکومت خاندان گشنسب پایان یافت و حکومت به ساسانیان منتقل شد.

ظهور مزدک و افکار مزدکی، قباد شاه ساسانی را مجذوب خود ساخت و او نیز پس از قبول این آیین، به تبلیغ آن پرداخت. اما دیری نپایید که شاه ساسانی قربانی یک توطئه پنهان شد و از قدرت برکنار شد و به این ترتیب نهضت مزدکی نیز خاتمه یافت. مدتی بعد کیوس، شاه گیلان و مازندران و برادر خسرو انوشیروان ـ فرمانروای ایران ـ به کیش مزدکی درآمد. در دوران انوشیروان مزدکیان سرکوب شدند و بیشترین تلفات را مزدکیان در گیلان و بلوچستان دادند. کیوس، حاکم مازندران و گیلان به دعوت برادر خود انوشیروان جهت همکاری در سرکوب ترکان ماوراء جیحون با مردان مازندران، دیلمیان و گیل‌ها بر ترکان تاخت. او بعد از حمله دوم خود به ترکان و کسب پیروزی، هوای حکومت ایران کرد و به مدائن حمله برد، ولی اسیر شد و سر خود را در این داعیه از دست داد. (۵۲۹ ـ ۵۳۶. م). پس از قتل کیوس، انوشیروان حکومت طبرستان و مازندران را به فرزندان امیر سوخرا (که از امرای فیروز بن هرمز بود) سپرد. پنج نفر از این خاندان به نام‌های زرمهر بن سوخرا، داد مهر بن زر مهر، ولاش بن داد مهر، دار مهر بن ولاش و آذرولاش بن داد مهر به مدت ۱۱۰ سال بر نواحی ساحلی خزر حکومت کردند.

پس از آذر ولاش، این ولایت به گیل بن گیلانشاه گاو باره که از نوادگان جاماسب بن فیروز ساسانی بود سپرده شد. گیلان بن گیلانشاه فرمانروایی مقتدر بود که حکومتی قوی در روزگار یزدگرد سوّم در گیلان و مازندران برپا کرد. مازندرانیها او را گیل گاو باره نامیدند. گاو باره پایتخت را از ماندران به گیلان انتقال داد و از گیلان تا گرگان عمارات و قصرهای عالی ساخت. مدت فرمانروایی او بر دو منطقه بزرگ خزری پانزده سال بود. بعد از او دابویه فرزندش بر این منطقه حکومت کرد. در این زمان اعراب مسلمان به ایران حمله کردند و پایتخت ساسانیان مدائن را متصرف شدند. پس از جنگ قادسیه، یزدگرد ساسانی که از سلطنت کردن نا امید شده بود، «باو» را از آتشکده اصطخر فارس دعوت به همکاری نمود. باو پس از عزل از حکومت مازندران و گیلان در زمان شیرویه ساسانی در این آتشکده منزوی شده بود. او تا ری یزدگرد را همراهی کرد ولی از شاه ساسانی خواست تا به زیارت آتشکده کوسان پایتخت باستانی طبرستان که بنای جدش کیوس بود رفته و از آنجا در گرگان به شاه ملحق شود، ولی پس از رسیدن به آتشکده چون از سقوط ساسانیان مطمئن بود، در همانجا معتکف شد. سقوط ساسانیان زمینه تاخت و تاز ترکان ماوراء النهر به مازندران را فراهم کرد و چون حاکم وقت یعنی «باو» حکومت را رها کرده بود، مردم دچار صدمات زیاد شدند مردم از «باو» که در آتشکده کِوَسان معتکف شده بود، خواستند قدرت را به دست گیرد و او با تعهد گرفتن از مردم مبنی بر حکومت مطلق وی بر مازندران، به حکومت بازگشت و نوادگان او به نام آل باوند یا باوندیان در مازندران و بعضا گیلان قرن‌ها حکومت داشتند. بعدها فرخان بزرگ، فرزند دابویه از سلسله گاوباره حکومتی پرصلابت ابتدا در گیلان و سپس در مازندران تشکیل داد و در مرز و بوم خود دست به عمران و آبادانی زد.
نام مازندران

فردوسی :
که مازندران شهر ما یاد باد         همیشه بر و بومش آباد باد

برخی ریشه نام مازندران را آمیخته‌ای از ماز به معنی بزرگ و نیز میانه، ایندیرا و آن پس وند مکان دانسته‌اند و در نتیجه عبارت «مازیندیران» را به معنی جایگاه دیو بزرگ، ایندیرا می‌دانند. گواه آن را هم شاهنامه دانسته‌اند که در آن از مازندران به عنوان جایگاه دیو سفید نام برده‌است و نیز ایندیرا را کوهی دانسته‌است در میانه این سرزمین. بر پایه همین موضوع ملک الشعراء بهار بیت زیر را سروده‌است:
قله دماوند در استان مازندران
ای دیو سپید پای در بند!         ای گنبد گیتی! ای دماوند!
از سیم به سر یکی کله‌خود         زآهن به میان یکی کمربند
تا چشم بشر نبیندت روی         بنهفته به ابر، چهر دلبند
با شیر سپهر بسته پیمان         با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون         سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت         آن مشت تویی تو ای دماوند!
تو مشت درشت روزگاری         از گردش قرنها پس افکند
ای مشت زمین! بر آسمان شو         بر ری بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری         ای کوه! نیم ز گفته خرسند
تو قلب فسردهٔ زمینی         از درد ورم نموده یک چند
شو منفجر ای دل زمانه!         وآن آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین، سخن همی گوی         افسرده مباش، خوش همی خند
ای مادر سر سپید! بشنو         این پند سیاه بخت فرزند

پندار دیگر آنست که "ایندرا" را از خدایان افسانه‌ای آریایی بدانیم که در نوشته‌های سانسکریت همانند "ریگ ودا" دیده می‌شود؛ "ایندرا" خدای باران، آذرخش و تندر، جنگاوری و فرمانروای دیوان (خدایان) است و بهشت را در دست دارد. سوار بر ابرها باران می‌آورد و بیابانها را بوستان می‌کند. اژدهای خشکسالی در کوهستان را نابود می‌سازد. "ایندرا" در کوه خانه دارد. در اوستا، "ایندرا" دیو بیهنجاری و در ستیز با اردیبهشت است.

نام کهن و اصلی مازندران طبرستان است که در واقع تپورستان بوده و علت نامگذاری آن وجود قوم؛ البی که درآن وجود دارد به نام قوم تپور می‌باشد که از شهر بابل تا شهر گرگان امتداد دارد. از اقوام دیگر مازندران قوم آمارد است که مرکز آن آمل و از آمل تا تنکابن و قوم کادوس از تنکابن تا رامسر هستند.

برخی نام مازندران را به شکل ماز + اندر + آن می‌دانند. ماز در زبان مازندرانی به زنبور عسل گفته می‌شود و کسانی که این ریشه یابی را پذیرفته‌اند معنای مازندران را «جایی که زنبورعسل در آن هست» می‌دانند.

به باوری دیگر، نام مازندران برگرفته از کوه ماز است. پس مازندران سرزمینی است که کوه ماز در آن جای دارد (ماز+اندر+آن). رشته کوه ماز در جنوب مازندران، در راستای غرب به جنوب شرق کشیده شده‌است. رشته کوه ماز هم راستا با دوبرار در دشت لار و پلور است که تا فیروزکوه پیش می‌رود. مردم دماوند هنوز به این کوه بلند که در شمال شهر دماوند امتداد یافته، ماز می‌گویند. از سوی دیگر در لاسم و در میان رشته کوه دوبرار، قله‌های بلندی مانند انگمار، سیاه کمر دیده می‌شود که یکی از آنها قله بلند ماز است. منوچهری دامغانی (قرن پنجم) واژه " ماز" را به همراه مازندران در یک بیت می‌آورد:
برآمد یکی ابر مازندران         چو مار شکنجی و و ماز اندر آن

می‌دانیم منوچهری دامغانی سراینده زبردستی در ترسیم طبیعت در سروده‌های خود بوده و همچنین سالها در مازندران زیسته‌است. "ماز" در اینجا همان کوه ماز است که ابرها چون ماری به خود پیچیده، آن کوه را در بر گرفته‌اند. گروهی، ماز را پیچ و خم می‌دانند، ولی واژه "شکنج" در "مار شکنجی" خود به معنی پیچ و خم است و آوردن واژه‌ای دیگر (که ماز باشد) به معنی پیچ و خم در اینجا، درست نمی‌نماید. ابن اسفندیار در کتاب تاریخ تبرستان به سال ۶۱۳ هجری می‌نویسد: و مازندران محدث است به حکم آنکه مازندران بحد مغربست و به مازندران پادشاهی بود چون رستم زال آنجا شد او را بکشت. منسوب این ولایت را موز اندرون گفتند بسبب آنکه موز نام کوهیست از حد گیلان کشیده تا به لار و قصران که موز کوه گویند همچنین تا بجاجرم.[۹][۱۰] عده‌ای نیز به این دلیل که سابقا این سرزمین مملو از گوزن بوده و مازن نیز به معنای گوزن بوده و از طرفی دران را نیز به معنای درندگان می‌باشد اینطور استنباط کرده‌اند که دران به معنای درنده کنایه از ببر مازندران است وچون این سرزمین در گذشته مملو گوزن و ببر بوده مردم آن سرزمین را به این نام خواندند.

مازندران کنونی در درازای تاریخ، شاهد وقایع و اتفاقات فراوان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده‌است. در اهمیت سرگذشت وقایع تاریخی این استان، کافی است که گفته شود هیچ یک از مناطق ایران به اندازه این سرزمین، شاهد رویدادهای تاریخی نبوده‌است.

به همین سبب است که نویسندگان و مورخان ایرانی و خارجی، فراز و نشیب‌های تاریخی این سرزمین را در کتاب‌هایی به رشته تحریر در آورده‌اند. از آثار نویسندگان روسی در باره مازندران، تاریخ مازندران و استرآباد تالیف رابینو، و از آثار نویسندگان مازندرانی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران تالیف میر ظهیرالدین مرعشی، و از آثار نویسندگان ایرانی، تاریخ طبرستان به کوشش اردشیر برزگر و مازندران از قدیم‌ترین ایام تا به امروز، نوشته دکتر محمد مشکور را می‌توان نام برد. اما این که نام مازندران از چه زمانی در این سرزمین متداول شد اختلاف نظر وجود دارد. بعضی از مورخان معتقدند از زمان ابن اسفندیار و یاقوت، بجای هیرکانیا کلمه مازندران بکار برده شده‌است عده‌ای هم تاریخ بکارگیری واژهٔ مازندران را از سده چهارم هجری قمری به بعد می‌دانند.
ببر مازندران
اسب کاسپین
چنین گفت کز شهر مازندران         یکی خوشنوازم ز رامشگران
اگر در خورم بندگی شاه را         گشاید بر تخت او راه را
برفت از بر پرده سالار بار         خرامان بیامد بر شهریار
بگفتا که رامشگری بر درست         ابا بربط و نغز رامشگرست
بفرمود تا پیش او خواندند         بر رود سازانش بنشاندند
به بربط چو بایست بر ساخت رود         برآورد مازندرانی سرود
که مازندران شهر ما یاد باد         همیشه بر و بومش آباد باد
که در بوستانش همیشه گلست         به کوه اندرون لاله و سنبلست
هوا خوشگوار و زمین پرنگار         نه گرم و نه سرد و همیشه بهار
نوازنده بلبل به باغ اندرون         گرازنده آهو به راغ اندرون
همیشه بیاساید از خفت و خوی         همه ساله هرجای رنگست و بوی
گلابست گویی به جویش روان         همی شاد گردد ز بویش روان
دی و بهمن و آذر و فرودین         همیشه پر از لاله بینی زمین
همه ساله خندان لب جویبار         به هر جای باز شکاری به کار
سراسر همه کشور آراسته         ز دیبا و دینار وز خواسته
بتان پرستنده با تاج زر         همه نامداران به زرین کمر
شالیکاری
نمادها

نماد مازندران قله دماوند، ببر مازندران، اسب کاسپین، دریا، جنگل و شالی (برنج) است.
شهرهای باستانی

    آبسکون
    هزارجریب
    یانه سر
    تمیشه
    رستمدار
    تنکابن
    فریم
    واتاسان
    لاریجان
    دربند کلیس

مشاهیر
رضاشاه
نیما یوشیج
شیخ فضل الله نوری
امام علی حبیبی
نوشتار اصلی: فهرست نامداران مازندران

استان مازندران دارای مشاهیر و اشخاص برجسته‌ای می‌باشد.

    نیما یوشیج: شاعر معاصر ایرانی و بنیانگذار شعر نو فارسی
    رضا شاه: سرشناس به رضاخان سردارسپه، شاه ایران و بنیانگذار دودمان پهلوی بود.[۱۱]
    بهداد سلیمی: وزنه‌بردار ایرانی دستهٔ فوق سنگین، دارندهٔ رکورد یک ضرب جهان و قویترین مرد جهان
    محمدولی تنکابنی: یکی از دو فاتح معروف تهران در جریان انقلاب مشروطه، پنج دوره رئیس‌الوزرای ایران و معروف به سپهسالار اعظم
    خسرو سینایی: کارگردان و فیلمنامه‌نویس
    امیر پازواری: برجسته ترین شاعر مازندرانی سُرای،[۱۲][۱۳] معروف به «شیخ‌العجم» و «امیرالشعرا»
    پرویز ناتل خانلری: ادیب، سیاست مدار، زبان‌شناس، نویسنده و شاعر معاصر ایرانی
    محمدرضا وطن دوست: فیلمنامه‌نویس، تهیه‌کننده و کارگردان مستقلی است که برندهٔ بیش از ۵۰ جایزه ملی و بین‌المللی است.
    سید عبدالحسین مختاباد: آهنگساز و خواننده موسیقی سنتی ایران
    فرهنگ شریف نوازندهٔ سرشناس تار ایرانی
    مسلم بهادری: از استادان نامدار و پیشکسوتان پزشکی امروزین در ایران
    بهروز برومند: پزشک ایرانی، عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی
    اسپهبد : مرزبان یکی از ملوک طبرستان و از شاهزادگان آل باوند
    سردار رفیع یانسری : حاکم استرآباد
    احمد مشیرالسلطنه : نخست‌وزیر دوران مشروطه و محمدعلی‌شاه
    عبدالله موحد: کشتی‌گیر آزاد میان‌وزن دارندهٔ ۶ مدال طلای جهان و المپیک و از مشاهیر کشتی ایران به همراه غلامرضا تختی در رتبه اول و در تالار افتخارات فیلا در جایگاه یازدهم جهان قرار دارد.
    امامعلی حبیبی : سریع ترین کشتی‌گیر جهان، ملقب به ببر مازندران و دارندهٔ ۴ مدال طلای جهان و المپیک
    احمد کشوری: خلبان جنگ تحمیلی
    علی‌اکبر شیرودی خلبان جنگ تحمیلی
    شیخ فضل‌الله نوری: از مجتهدان شیعه دوازده امامی و از منتقدین انقلاب مشروطه ایران
    علی لاریجانی: سیاست‌مدار، رییس پیشین سازمان صدا و سیما و وزیر ارشاد و دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده و هم‌اکنون، نماینده و رئیس هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی[۱۴]
    صادق لاریجانی: رئیس قوه قضاییه ایران و از اعضای فقهای شورای نگهبان
    ناطق نوری: عضو جامعه روحانیت مبارز و رئیس کنونی دفتر بازرسی علی خامنه‌ای، نماینده مردم در دوره‌های اول، سوم، چهارم و پنجم و رئیس مجلس دوره‌های چهارم و پنجم رییس مجلس شورای اسلامی نماینده روح‌الله خمینی در وزارت جهاد سازندگی و وزارت کشور در دولت موقت محمد رضا مهدوی کنی و دولت اول میرحسین موسوی[۱۵]
    حسن حسن‌زاده آملی: روحانی مجتهد و ریاضی‌دان، استاد حوزه علمیه، اندیشه، فلسفه و اخترشناسی
    عبدالله جوادی آملی: (زادهٔ ۱۳۱۲ در آمل) فیلسوف، مفسر قرآن، عضو مجلس خبرگان قانون اساسی، عضو پیشین مجلس خبرگان رهبری، از امامان جمعه موقت پیشین قم، مدرس حوزه علمیه و یکی از مراجع تقلید شیعه
    ابوالعباس قصاب آملی: عارف و صوفی قرن چهارم
    میر حیدر آملی: عارف و صوفی و مفسر شیعه دوازده امامی قرن هشتم
    میرزا هاشم آملی: فقیه و عالم بزرگ معاصر
    منوچهر ستوده: ایرانشناس، جغرافیدان، استاد دانشگاه تهران و پژوهشگر ایرانی
    رضا یزدانی: برترین کشتی‌گیر فعلی جهان در وزن خود و ملقب به پلنگ جویبار[۱۶]
    سید ابوالحسن شمس‌آبادی : روحانی
    پسر شهر آشوب: مفسر، محدث، ادیب و فقیه بزرگ شیعه
    فخر رازی: فقیه و فیلسوف مسلمان ایرانی
    ابن ربن طبری: پزشک بزرگ ایرانی سده ۳ قمری (۹ میلادی)
    محمد بن محمود آملی: پزشک، فیلسوف شهیر ایرانی
    لطف‌الله مجد: نوازنده تار
    ابوسهل بیژن کوهی: ریاضیدان و ستاره‌شناس سدهٔ دهم ایرانی
    محمد بن جریر طبری: مورخ، مفسر قرآن و مؤلف کتاب «تاریخ طبری» است که از او به عنوان بزرگترین تاریخ نویس جهان یاد می‌شود.
    ابن اسفندیار: مورخ قرن ششم و هفتم و مولف کتاب تاریخ طبرستان
    شیخ طبرسی: دانشمند و فقیه شیعه
    محدث نوری: فقیه، مفسر، شاعر ایرانی
    ملا علی کنی: از فقهای بزرگ امامیه، مجتهد بزرگ و متنفذ ایران در زمان قاجار
    عماد الدین ابو جعفر طبری عالم، زاهد بزرگ ایرانی و مولف: شرح مسایل الذریعه، بشاره المصطفی الشیعه المرتضی، معارف الحقایق، نهج الفرقان و تحفه الابرار.
    طالب آملی: معروف به طالبا و ملک الشعرا از شاعران بزرگ پارسی‌گوی سدهٔ یازدهم قمری
    شیخ خلیفه مازندرانی: بنیان‌گذار نهضت سربداران خراسان
    محمد بن جریر بن رستم طبری: دانشور و کلام‌شناس برجسته امامی اواخر سده سوم قمری
    سعیدالعلماء: از فقها و مراجع تقلید ایرانی در قرن سیزدهم شمسی
    سید رضی لاریجانی: مجتهد، عالم، بزرگ علوم عرفانی، و پایه‌گذار مکتب تهران
    یحیی بن ابی‌منصور: اخترشناس بزرگ ایرانی
    بهاءالله : پایه‌گذار دین بهائی
    فردوس حاجیان : نویسنده کتاب‌های آموزشی کودکان و نوجوانان، رئیس دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی، پژوهشگر برتر صندوق علمی فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو)، مدیر سابق فرهنگ و هنر مرکز گفتگوی تمدن‌ها و رئیس سابق دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی
    کیوس گوران: پایه‌گذار شعر انتقادی و اجتماعی مازندرانی در عصر معاصر، نویسنده، خواننده و روزنامه‌نگار طبری
    علی یخکشی : بنیان‌گذار و پدر علم محیط زیست ایران، فعال و نویسنده حوزه محیط زیست
    دلکش: خوانندهٔ فارسی و مازندرانی خوان با صدای آلتو که در دهه‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۰
    داوود رشیدی : هنرپیشهٔ تئاتر سینما و تلویزیون ایران
    شهاب حسینی: بازیگر سینما و تلویزیون ایران
    سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد : روحانی مخالف حکومت پهلوی
    سیمین غانم: خواننده
    پیروز مجتهدزاده: جغرافیدان، محقق و کارشناس مسائل سیاسی
    ظهیرالدین مرعشی : نویسنده، مورخ، سیاستمدار سدهٔ نهم قمری و مولف کتاب‌های تاریخ طبرستان و رویان و مازندران
    عزالدین آملی: عالم شیعه، ریاضیدان، سده دهم هجری قمری
    غلامحسین بنان: خواننده بنام ایرانی، عضو شورای موسیقی رادیو، استاد آواز هنرستان موسیقی تهران و بنیان‌گذار انجمن موسیقی ایران
    میرزا آقاخان نوری: دومین صدر اعظم ناصرالدین شاه قاجار[۱۷]
    سید حسین فلاح نوشیروانی: از خیرین بنام بابَل، مازندران و یزد
    حاسب طبری: ریاضیدان و ستاره‌شناس فارسی نویس
    منوچهر طبری: فیلمبردار، کارگردان و مستندساز عرصهٔ فرهنگ-صنعت ایرانی
    عبدالحسین نوایی: تاریخ‌نگار ایرانی
    ابوالحسن طبری: پزشکی دانشور و از شاگردان محمد زکریای رازی
    مؤید بالله آملی: فقیه، ادیب و شاعر و محدث معروف
    سید محمدعلی داعی‌الاسلام : شاعر، ادیب و فرهنگ نویس ایرانی
    صوفی مازندرانی: شاعر و صوفی، جهانگرد، اهل علم متخلص به صوفی مازندرانی
    زین‌العابدین حائری مازندرانی: فقیه و مجتهد بزرگ شیعه در قرن ۱۳ قمری که معروف به سعیدالعلما
    شاهرخ مسکوب: پژوهشگر، شاهنامه‌پژوه، مترجم و نویسنده ایرانی
    سلمان هراتی: شاعر نوپرداز و متعهد
    مراد محمدی: کشتی‌گیر ایرانی وزن ۶۰ کیلوگرم
    حسن رنگرز : یکی از پرافتخارترین فرنگی (کشتی) کاران
    مکرمه قنبری: (شناخته شده به نام ننه مکرمه) نقاش سبک پست مدرنیسم، بانوی سال نقاش در سال ۲۰۰۱[۱۸]
    نوشاد عالمیان: برترین ورزشکار حال حاضر در رشته تنیس روی میز در تاریخ ایران
    عبدالرضا شیخ الاسلامی: اولین وزیر ایرانی تعاون، کار و رفاه اجتماعی
    محمدتقی دانش‌پژوه: نویسنده، مصحح، مترجم و نسخه‌پژوه ایرانی و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی
    عبدالله احمدیه: پزشک، طبیب، سرگرد ارتش، استاد دانشگاه
    احمد قهرمان : گیاه‌شناس، استاد دانشگاه، تالیف بیش از چهل اثر در زمینه‌های مختلف گیاه‌شناسی، تالیف مهمترین مرجع پژوهش درباره جغرافیای گیاهی ایران(مجموعه فلور رنگی ایران)، دریافت مدال طلای اینشتین، دریافت جایزه سازمان یونسکو، دریافت مدال طلای جشنواره خوارزمی و تالیف کتاب سال دوره سیزدهم کتاب سال جمهوری اسلامی ایران[۱۹]
    ابن فرخان طبری : ستاره‌شناس و معمار ایرانی، مترجم از زبان پارسی میانه(پهلوی) در سال ۸۰۰ میلادی
    احسان الله خان دوستدار : ملقب به رفیق سرخ سیاستمدار انقلابی ایرانی، دومین چهره برجسته جنبش جنگل و رهبر جناح رادیکال آن بود
    فرامرز سلیمانی: شاعر، مترجم، روزنامه‌نگار، ناشر و ویراستار ادبی ایرانی
    ایرن: هنرپیشهٔ ارمنی تئاتر، سینما و تلویزیون
    'عسکری محمدیان' نائب قهرمان المپیک و جهان
    محمدعلی سجادی: کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس، تهیه‌کننده، تدوین‌گر و طراح صحنه و لباس
    پوران فرخزاد: نویسنده، مترجم، منتقد ادبی، روزنامه‌نگار و پژوهشگر[۲۰]
    لطف‌الله مجد: نوازنده تار
    قاسم رضایی: کشتی‌گیر فرنگی و دارندهٔ مدال طلای المپیک لندن که در وزن ۹۶ کیلوگرم[۲۱]وی بعد از وقوع زلزله اهر، هریس و ورزقان مدال طلای المپیک لندن خود را به زلزله‌زدگان تقدیم نمود. وی در این زمینه گفته بود که این مدال را نتیجه دعای بسیاری از زلزله‌زدگان می‌داند.[۲۲]
    مسعود منفرد نیاکی: جانشین رئیس اداره سوم (عملیات) ارتش جمهوری اسلامی ایران و فرمانده لشکر ۹۲ زرهی در زمان جنگ ایران و عراق
    منوچهر فرهنگ: پدر علم اقتصاد ایران


آرامگاه سید میر حیدر آملی
جاذبه‌های گردشگری
هتل قدیم رامسر
جاذبه‌های فرهنگی و تاریخی
پل ریلی دوآب در سوادکوه
مجموعه عباس‌آباد بهشهر
غار اسپهبد خورشید
خانه نیما یوشیج
مجموعه فرح آباد
برج دیدبانی بابل
قلعه کنگلو
سواحل زیبای بابلسر
پل شاپور
برج لاجیم
باغ شاه
شکل شاه
قلعه ملک بهمن
کاخ مرمر
امامزاده قاسم آمل
خانه شهریاری در بهشهر
علم کوه
دریاچه میانشه
آبشار شاهاندشت
نمک آبرود
ماهیگیری در بندر نوشهر
سد سلیمان تنگه (رجایی)
ساحل پارک جنگلی سیسنگان
نوشتار(های) وابسته: فهرست جاذبه‌های گردشگری استان مازندران

    باغ عباس‌آباد
    مشهد میر بزرگ
    گوهرتپه
    پل محمدحسن‌خان بابل
    پل معلق بابلسر
    آرامگاه میر حیدر آملی
    دخمه سنگی کافر کلی
    پل دوازده چشمه
    برج رسکت
    غار اسپهبد خورشید
    برج دید بانی کاخ بابل
    مجموعه تاریخی فرح‌آباد
    حمام فرح‌آباد
    تپه قلایا قلعه کتی
    خانه شهریاری
    خانه نیما یوشیج
    حمام وزیری
    پل چشمه کیله
    پل هفتصد و هشتاد و یک
    خانه کلبادی (ساری)
    برج لاجیم
    سه گنبدان
    برج سلطان زین العابدین مرعشی
    امامزاده عباس
    آرامگاه ناصرالحق
    کاخ شاپور
    بازار قدیم آمل
    گورستان سفید چاه
    آتشکده کوسان
    پل ورسک
    غارهای رستم کلا
    پل شاپور
    تپه شورکا
    پل چشمه کیله
    غار هوتو کمربند
    باغ چهلستون بهشهر
    عمارت شهرداری تنکابن
    قلعه سفید
    قلعه حسن بور سرخکلا
    نقش برجسته شکل شاه
    قلعه کنگلو
    چشمه عمارت
    بانک ملی ساری
    پل تجن
    خانه رمدانی
    مسجد امیراسعد
    غار سیاه پور امیری
    برج دیده بانی شروین باوند
    مجموعه پل‌های راه آهن سوادکوه
    کلیسای سرخ‌آباد
    قلعه پیش
    امامزاده هفت تنان
    محوطه و گورستان جیر لپه دشت
    حمام قدیم میرزا یوسف
    آب‌انبار میرزا مهدی
    تپه تیموری
    تپه شاه نشین ساری
    کاخ جهان‌نما
    بنای سنگی کوره سر
    پل دو دهانه خشت نو
    غار آب اسک
    آرامگاه سید حسن
    آرامگاه شاه بانو زاهد آملی
    تپهٔ گیان
    برج دیدبانی بابل
    برج هشتل
    قلعه‌گردن
    تپه جانب
    پل معلق آمل
    آتشکده آمل
    فیل سنگی
    شیر سنگی
    قلعه ملک بهمن
    قلعه تمیشان
    کاخ نور
    کیجا پل
    برج هشتل
    قلعه پولاد
    مقابر سلاطین استندار
    کاخ مرمر رامسر
    ساختمان فرمانداری رامسر
    هتل قدیم رامسر
    تنگه بند بریده
    ملک جوی (کانال)
    قلعه کتی ابوالحسن کلا
    تپه قلعه کش
    قلعه گردن
    قلعه دختر
    قلعه سنگی
    برج‌های گبری
    تپه عیسی کتی
    هتل بنیاد پهلوی
    آرامگاه درویش علم بازی
    کاخ چای‌خوران
    تپه کلار
    تخت فریدون
    پل سنگی
    کاروانسرای گدوک
    ساختمان دارائی
    حمام شیخ موسی
    حمام لمراسک
    گورستان نیلا
    قلعه کهرود
    کیجا پل
    تپه هزاره
    دو هزار
    پلور
    تکیه پهنکلا
    تپه یوزباشی
    تپه قائمشهر
    مجموعه بناهای افغان نژاد
    تپه امیرکلا
    قلعه فرنگیس
    خانه منوچهری
    خانه اربابی
    خانه حاج ملا حسن
    بقعه شمس آل رسول
    تپه قلعه کتی
    برج سی شاهاندشت
    پل آجری خرما کلا
    محوطه پیر درویش
    تپه سنگر (شاه نشین)
    کاخ شهرداری
    کاروانسرای تنگ سفید آب
    تپه کوتر دین
    کاروانسرای کمبوج (گامبوش)
    سه خط طلا
    تپه‌های میر بزار
    مجموعه بناهای نجفی
    قلعه ملک کیومرث

جاذبه‌های مذهبی

    امامزاده اطرب
    پیر تکیه گتاب (بابل)
    امامزاده ابراهیم بابلسر
    امامزاده عباس ساری
    امامزاده عبدالله آمل
    امامزاده یحیی ساری
    حسینیه آمل
    امام زاده قاسم بابل
    قدمگاه خضر
    مسجد جامع آمل
    مسجد جامع بابل
    مسجد جامع ساری
    مسجد امام حسن عسگری
    مسجد مولانا
    مسجد محدثین
    مسجد آقا عباس
    مسجد سیدالعلما در بابل
    مسجد چهارسوق بابل
    مسجد جامع بلده
    بنای امامزاده محمد طاهر
    آرامگاه ملا محمد شهرآشوب
    آرامگاه درویش فخرالدین
    آرامگاه امامزاده سید علی کیا سلطان
    امامزاده سید ابوصالح
    آرامگاه امامزاده سید محمد زرین نوا
    امامزاده قاسم آمل
    امامزاده تاج الدین
    امامزاده ابراهیم
    مسجد جامع چهارمحل آهی محمودآباد
    امامزاده هاشم (هراز)
    امامزاده سید اسکندر
    امامزاده عبدالله پایین کولا
    امامزاده قاسم عیسی خندق
    امامزاده علم بازی
    امامزاده سرست
    تکیه تاکر نور
    تکیه پیرعلم
    تکیه حصیر فروشان

سقانفارها

    سقانفار هندوکلا
    سقانفار کیجا
    سقانفار تلیگران
    سقانفار فیروزجا
    سقانفار کبودکلا
    سقانفار قادیکلا
    سقانفار آرمیج کلا
    سقانفار کیجا تکیه
    سقانفار چهارمحل آهی محمودآباد

جاذبه‌های طبیعی
نوشتار اصلی: فهرست جاذبه‌های طبیعی استان مازندران

فهرست جاذبه‌های طبیعی استان مازندران:

    دماوند
    باداب سورت
    پارک ملی لار
    علم کوه
    سد لار
    غار دانیال
    آبگرم لاریجان
    آبگرم استرابکوه
    آبشار تمیره
    آبشار یخی
    آبشار پرومد
    آبشار امیری
    آبشار آب پری
    آبشار نجار
    پارک نمونه گردشگری پایین‌لموک
    آبشار شاهاندشت
    آبشار لار
    هراز (رود)
    الیمستان
    آبشار قلعه دختر
    آبشار تیرکن
    هفت آبشار بابل
    آبشار اسپه او
    آبشار اسله
    آبشار گوزو
    آبشار سنگ نو
    آبشار ایج
    آبشار آکاپل کلاردشت
    آبشار هریجان
    آبشار هفت چشمه چالوس
    آبشار جواهرده
    آبشار هفت سنگ ساری
    آبشار سنگ درکا
    آبشار سواسره
    بوستان جنگلی چالدره
    آبشار سنگده
    آبشار کیاسر
    دریاچه ولشت
    پارک جنگلی کشپل
    دریاچه شورمست
    سد و دریاچه الیمالات
    دریاچه ساهون
    آمولو
    چشمه آب معدنی قرمرض
    دشت و آبشار دریوک
    سد شهید رجایی
    آبشار یخی
    آبشار چلندر
    پارک جنگلی چالدره
    دشت ناز
    جواهرده
    بابلرود
    شکارگاه‌های امیری
    تالار (رود)
    دریا چه خضر نبی
    رودخانه چالوس
    ﺁبشار ایج یا ده قلوه
    ﺁبشار ﺁلامل
    شبه جزیره میانکاله
    پارک جنگلی شهید زارع
    کاعون
    کوه بلور
    چشمه رامسر
    آبشار لفور
    زیارو
    دریاچه میانشه
    جنگل شیاده
    چشمه آب گرم آرزو
    سد البرز
    مجموعه گل پل
    مجموعه توریستی بابلسر
    پارک طلایی
    دریاچه الیمالات
    منطقه نوا و آب اسک
    آبشار هریجان
    آبشار تیرکن
    سد آویدر
    پارک جنگلی میرزا کوچک خان

موزه‌ها

    موزه تاریخ و مردم شناسی شهر بابل
    موزه تاریخ شهر ساری
    موزه تاریخ آمل
    موزه تماشاگه خزر چالوس
    موزه کندلوس نوشهر
    موزه خشکه‌داران

آبشارها

مازندران به دلیل شیب تند سلسله جبال البرز که سر چشمه رودهای فراوانی است، آبشارهای کوچک و بزرگ متعددی دارد که از نواحی مختلف آن سرازیر می‌شوند و عمدتا در نواحی مرکزی این سلسله جبال قرار دارند. به طور کلی آبشارهای مازندران به دلیل شرایط طبیعی هم در کوهستان وجود دارند و هم در بیشه‌ها و جنگلها و در برخی نواحی نیز ترکیبی از مجموعه کوهستانی را توام دارند. از آنجایی که این آبشارها در ارتفاعات و دامنه‌های بلند البرز قرار گرفته‌اند دارای اقلیمی مساعد و هوایی دلپذیر به ویژه در فصول بهار و تابستان هستند. اکثر آنها محوطه‌هایی برای اتراق و چادر زدن دارند. برخی از این آبشارها عبارتند از، آبشار ایج یا ده قلو، ساواشی، لاسم، چالو، باباکلا (رنگین کمان)، آلامل، اکاپل، شیخ موسی، هفت آبشار تیرکن، آبشار کیمون، هریجان، سواسره، شاهاندشت، زیار، یخی، تیمره، پرومه، آب پری، دریوک، شیخ علی خان، آبشار یخی، آبشار سوادکوه و غیره می‌باشد.
پوشش جانوری

در استان مازندران جانورانی چون ببر(منقرض شده)، پلنگ، خرس، گرگ، گربه وحشی، روباه، خوک وحشی، خرگوش، آهو، بزکوهی، میش و گربه ایرانییافت می‌شوند و پرندگان استان شامل قرقاول، شاهین، اردک، قو، کبک، تیهو، قمری، جغد، قوش، کرکس، حواصیل و کلاغ هستند و از خزندگان می‌توان به انواع مار و لاک‌پشت اشاره کرد. در کناره‌های ساحلی انواع پرندگان مهاجر از جمله اردک، غاز، پلیکان و چنگر در فصول سرد سال دیده می‌شوند. در آبگیرها و رودهای استان نیز انواع ماهی فراوان است.
فرهنگ، مراسم، بازی‌ها، ویژگی، موسیقی

زبان مردم مازندران تبری یا مازندرانی است، ولی بیشتر مردم آن با زبان فارسی نیز آشنایی دارند.

گویشهای تبری یا مازندرانی شامل:شهمیرزادی، کتولی، نوری ، ساروی، آملی، بابلی، چالوسی، تنکابنی، سوادکوهی، فیروزکوهی، هزارجریبی و لفوری می‌باشد.
نوشتار اصلی: مراسم محلی مازندران


نام‌های مازندرانی
نوشتار اصلی: فهرست نام‌های مازندرانی


مراسم‌ها
نوشتار اصلی: مراسم‌های استان مازندران

مازندران از فرهنگ و تمدن بسیار کهن و اصیل آریایی برخوردار است و به دلیل داشتن این تمدن باستانی و دیرینه مراسم‌های باستانی و به دلیل علاقه به دین و مذهب مراسم مذهبی بس با شکوهی در این دیار کهن برگزار می‌گردد، پس از گرویدن مردم آن به اسلام، برخی از مراسم باستانی بسته به فرهنگ مردمان مختلف مازندرانی با آداب اسلامی در آمیخته و بنا بر این شیوه اجرای آن در هر روستا با روستای دیگر متفاوت است.
صنایع دستی مازندران
نوشتار اصلی: صنایع دستی استان مازندران

از صنایع دستی موجود در استان مازندران می‌توان به قالی بافی، گلیم بافی، جاجیمچه بافی، بافت گلیچه، چوقا، شمد و ملحفه، سوزن دوزی، رنگرزی و چاپ سنتی سفالگری و سرامیک سازی، فرآورده‌های پوست و چرم، هنرهای مرتبط با فلز، هنرهای مرتبط با چوب، حصیر بافی، طراحی سنتی و نگارگری، صحافی و جلد سازی سنتی، صنایع دستی دریایی عروسک سازی اشاره کرد. قالی بافی و گلیم بافی از رشته‌های اصلی و اساسی مازندران نیست ولی در استان بافته می‌شود. در شرایطی که فرش در بعضی مناطق حرف اول برای ابراز وجود دارد تنها شهرت خود را در مازندران به سایر رشته‌ها واگذار کرده‌است و نقشه‌هایی که درمازندران بافته می‌شود مربوط به سایر مناطق است.
سوغات

آغوز نون، کماج، نصیری، بهاردونه، پشتِ زیک، پیسن گُندلهِ، آب دندان، نان کوهی، عسل کوهی، رشته به رشته، شکر قرمز، شربت بهار نارنج، مربای بهار نارنج، آلبالو، انار، انار جنگلی، بادمجان ترشی، سیر ترشی، هفت بیجار، ترشی یارسی، مربای پرتقال، گردو و سیب، صنایع چوبی، حصیر، گلیم، جاجیم، جوراب بافی، موج بافی، پارچه (چوغا، باشلق، وازشمد)، نمد، سفال، برنج، ماهی، ازگیل، کندس، گل کاسنی، کلوچه، برنج (شالی)، نارنگی، پرتغال، انواع مرکبات، غذاهای شمالی مانند مرغ و اردک و ماهی شکم پر و آش ترش، آش ماست، مرباها و ترشیجات و شیر و دوغ و کره محلی از مهمترین مواد غذایی هستند که بعنوان سوغاتی مازندران محسوب می‌شوند.
موسیقی مازندران

مازندران، استان ساحلی شمال ایران از شرق با گرگان، از جنوب با سمنان و تهران، از مغرب با گیلان و از شمال با دریای خزر همجوار است. این وضعیت خاص جغرافیایی باعث شده است فرهنگ موسیقی مازندران در ناحیه شرقی با خراسان و ترکمن صحرا آمیخته شود و در غرب، کمابیش خصایص موسیقی گیلانی را داشته باشد. در مازندران هم مانند اکثر نقاط ایران، موسیقی با زندگی مردم همراه و عجین است. در شالیزارها، جنگل‌ها، دریا، در آداب شادی و عزا و در همراهی با مراسم مذهبی، موسیقی مازندران نقش چشمگیری دارد. براساس روش پیشین و با توجه به واقعیت‌های موجود، موسیقی مازندران را به ۲ گروه عمده تقسیم می‌کنیم: موسیقی بامتر آزاد، موسیقی بامتر معین مقام خوانی از شرق تا غرب موسیقی مازندران بامتر آزاد شامل آهنگهایی است که در قالب مقامها و با حالت آوازی اجرا می‌شوند. مقام خوانی از شرق تا غرب مازندران رایج است و مقامها در شکلها و نامهای گوناگون متجلی می‌شوند. متداول ترین مقامهای موسیقی بومی مازندران عبارتند از:
مقام خوانی
امیری

معروف ترین مقام بین مردم مازندران است. این آواز زیبا و دل‌انگیز به تنهایی می‌تواند بیان کننده خصایص و ارزشهای موسیقی مازندران باشد. آواز امیری بیشتر در جنوب مازندران متداول است و شعرهای زیبا و تصویرگر امیر پازواری، شاعر بلند پایه مازندرانی(بابل)، زینت بخش آواز امیری است. مقام امیری در دو نوع امیری بلند و امیری کوتاه اجرا می‌شود و به همت شادروان استاد ابوالحسن صبا، مقام امیری مازندران ثبت شده و در کنار سایر گوشه‌های آواز دشتی در ردیف استاد صبا قرار گرفته است.
کتولی

از مقامهای معروف مازندران است که بیشتر در قسمتهای شمال مازندران متداول است. آوازهای کتولی در نوع خود زیبایی ویژه‌ای دارد. مقام کتولی، حاوی مضامین بلند اخلاقی، قومی، اعتقادی و گاه توصیفی است. کتولی در ۳نوع مختلف کتولی کوتاه (کل حال)، کتولی متوسط (میون کتولی) و کتولی بلند (بلند کتولی) اجرا می‌شود. علاوه بر امیری و کتولی، مقامهای ولک سری، توری (طبری) و طالبک (طالبا) را می‌توان نام برد.
چاووش خوانی

نیز از مقامهای معمول مازندران است که در استقبال یا بدرقه زایران مشهد، کربلا، نجف یا مکه خوانده می‌شود. چاووش خوان، پیک خبردهنده است که مردم را در حال و هوای اعتقادی و توجه به مقدسات قرار می‌دهد.

مضمون عمومی در موسیقی مازندران، مسایل حماسی و اعتقادی و پرداختن به بیان ارزشهاست. با این که موسیقی مقامی نواحی مختلف مازندران شباهت کلی و عام به هم دارند، اما در هر منطقه، بنا به شرایط اقلیمی و خصایص فرهنگی و نوع ارتباطات اجتماعی، رنگ و حالت مشخص تری می‌یابد. مثل سادگی در مازندران موسیقی‌هایی با متر معین به بیان ترانه‌هایی اختصاص دارد که عموما دارای مضامین توصیفی و عاشقانه هستند.

ترانه‌های مازندرانی با ملودی‌هایی ساده و روان و اشعاری لطیف و بی پیرایه، سخنان دلنشینی را بیان می‌کنند که جذابیت خاص یافته و در یادها باقی می‌مانند. ترانه‌های اصیل مازندرانی با عناوین و نامهای خاص، بیانگر قدمت و سابقه طولانی حوادث و مسایلی است که ریشه در زندگی مردم این سامان داشته و به زمان حال رسیده‌اند.
نوروزخوانی

از موسیقی‌های متداول در مازندران و با متر معین است. نوروزخوانان اشخاصی هستند که پیش از آمدن بهار، رسیدن نوروز و سال نو را با شعر و آهنگ به مردم بشارت می‌دهند. نوروزخوانان، بدیهه سرایانی هستند که از مدتها پیش از بهار به پیشواز بهار می‌روند و بدون همراهی ساز و صرفا به کمک آواز، نسیم بهاری را با دل و جان مردم آشنا می‌کنند. مردم هم به همراهی نوروزخوانان به آوازخوانی می‌پردازند و به این ترتیب استقبال از بهار عمومی می‌شود.
تعزیه

ریشه‌های محکم اعتقادی و علاقه به آل علی (ع) موجب شده است تعزیه در این سامان رشد یابد و آهنگهای تعزیه در بخشهای ریتمیک رشد چشمگیری بیابد. در عین حال، شیوه‌های آوازخوانی در تعزیه باعث شده است مقامهای موسیقی مازندران تحول یابد و در شکلهای متنوع عرضه شود و از این راه، فرمهای تازه در شکلهای موسیقی مازندران پدید آید.
سازهای مازندران

متداول ترین سازهای مازندران عبارتند از:

    لَـلِـوا (نی): که از سازهای شناخته شده در مازندران است. لَـلِـوا یا نی درواقع، ساز چوپانی مازندران به حساب می‌آید و در میان دامداران و ساکنان کوهستان‌های مازندران معمول است.
    دوتار رنگ و حالت بیانی دوتار مازندران از خصایص عمومی موسیقی این سامان تبعیت می‌کند و با حالات اجرایی دوتار ترکمنی و خراسانی تفاوتی آشکار دارد.
    کمانچه: این ساز از سازهای معمول در میان مردم مازندران است. کمانچه رایج در مازندران مانند کمانچه لری سه سیم دارد، ولی در سالهای اخیر از کمانچه‌های چهارسیمی نیز استفاده می‌شود.
    نقاره (ناقاره): عبارت است از طبل‌های کوچک با بدنه‌ای سفالی که پوستی روی دهانه کوزه سفالی کشیده شده و با طناب‌هایی در اطراف محکم می‌شود. نقاره را معمولا با ۲قطعه چرمی به صدا درمی آورند. نقاره در اجرای حرکات و رقص‌های جمعی و به عنوان ساز خبرده، در همراهی سرنا استفاده می‌شود.
    سرنا: سرنا در بین مردم مازندران به عنوان سازی روستایی و پرصدا در اعلام خبرها و انتقال وضعیت‌ها استفاده می‌شود. مردم مازندران سرنا را هم به تنهایی و هم در همراهی با نقاره به کار می‌برند. سرنا و نقاره علاوه بر جنبه‌های خبری در همراهی با رقصهای بومی نیز استفاده می‌شوند. علاوه بر سازهایی که نام بردیم، در بین مردم مازندران استفاده از سه تار، تار و تنبک نیز متداول است و بعضی از مردم بومی مازندران موسیقی‌های خود را با سازهای مذکور اجرا می‌کنند.

از دیگر موسیقی‌ها می‌توان به گهره سری و زاری اشاره نمود.
مطبوعات در مازندران

مطبوعات از سال‌های ۱۲۹۰ در مازندران رونق گرفت و تا سال‌های فعلی بیش از صد نشیریه و روزنامه و هفته نامه در مازندران فعالیت داشته و دارند. از جمله آنها می‌توان از بشیر، فجرخزر ،وارش، دیار سبز، هم ولایتی، حرف مازندران و نسیم ... نام برد.
سینما در مازندران

نخستین سینمای صامت سال ۱۳۰۸ از سوی زرتشتیان با نام اهورا مزدا و در بابل تاسیس گردید. بر اساس آمار سال ۱۳۸۰ در استان مازندران ۲۶ واحد سینمایی (۱۱ واحد خصوصی و ۱۲ واحد دولتی) با ظرفیت ۱۴۲۵۴ صندلی وجود داشته است. قابل ذکر است که نخستین سینماهای شمال کشور در بابل شروع بکار کرده بودند. تعداد سینماهای هر شهر: آمل و محمودآباد ۳ سینما، بابل و بابلسر ۷ سینما، بهشهر و نکا ۳ سینما، تنکابن و رامسر ۴ سینما، ساری ۳ سینما، نور ۱ سینما، نوشهر و چالوس ۳ سینما.

برخی از سینماهای این استان عبارتند از:

    سینما آزادی بابل
    سینما انقلاب بابل
    مجتمع فرهنگی ارشاد بابل (۱)
    مجتمع فرهنگی ارشاد بابل (۲)
    سینما شقایق بابلسر
    سینما پیوند فریدونکنار
    سینما جهان نما چالوس
    سینما ارشاد چالوس
    سینما سپهر ساری
    سینما ایران ساری
    سینما انقلاب تنکابن
    سینما ایران تنکابن
    سینما پیام سلمان شهر
    سینما استقلال محمودآباد
    سینما بهمن آمل (۱)
    سینما بهمن آمل (۲)
    سینما بهمن بهشهر

دانشگاه‌های مازندران
نمایی از رصدخانه و آسمان‌نمای آلاشت، مازندران

مهمترین دانشگاه‌های مازندران به شرح زیر اند
وزارت علوم
دولتی

    دانشگاه مازندران (بابلسر)
    دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
    دانشگاه علم و فناوری مازندران (بهشهر)
    دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری (میاندرود)
    دانشگاه تخصصی فناوری­‌های نوین آمل

غیرانتفاعی

    دانشگاه علوم و فنون مازندران (بابل)
    دانشگاه شمال (آمل)

وزارت بهداشت

    دانشگاه علوم پزشکی مازندران (ساری)
    دانشگاه علوم پزشکی بابل

راه‌های ارتباطی زمینی

راه‌های اصلی ارتباطی این استان «جاده سراسری ساحلی»، «محور هراز»، «محور فیروز کوه (سوادکوه)» و محور کندوان (جاده چالوس) (چهارمین جاده زیبا جهان) است.

در جاده‌های ارتباطی مازندران به سوی جنوب ۱۰۷ نقطه حادثه‌خیز وجود دارد که سالیانه جان شمار زیادی از شهروندان را می‌گیرد.[۲۳]
کشتی در دریای مازندران
راه‌های دریایی، هوایی و ریلی

مازندران از نظر راه هوایی و به خصوص دریایی یکی از مراکز مهم در خاورمیانه با دارا بودن چندین بندر تجاری و فرودگاه است.

    فرودگاه ها
        فرودگاه بین‌المللی دشت ناز (ساری)
        فرودگاه نوشهر (قدیمی ترین فرودگاه مازندران)
        فرودگاه رامسر

بندر نوشهر

    بنادرها
        بندر امیرآباد(بهشهر)
        بندر فریدونکنار
        بندر نوشهر

راه آهن مازندران

    راه آهن ها

راه آهن مازندران (راه آهن شمال) نام یکی از شعبه‌های اصلی از راه آهن سراسری ایران است که در سال ۱۳۰۸ خورشیدی در دوران رضا شاه پهلوی، نخستین فاز آن افتتاح شد.

این راه‌آهن دارای ۲۷ ایستگاه می‌باشد که ۷ ایستگاه آن مشترک با راه آهن خراسان است. راه‌آهن مازندران به نام راه آهن شمال نیز مشهور است و امروزه نیز برخی آن را مسیر گرگان نیز می‌نامند. حوزه استحفاظی راه آهن شمال از سوزن خروجی ایستگاه گرمسار در استان سمنان آغاز و با عبور از کوه‌های البرز و بخش‌هایی از استان تهران وارد استان مازندران و مناطق جنگلی شده و با عبور از شهرهای متعدد و مناطق جلگه‌ای وارد استان گلستان و در انتها به ایستگاه گرگان ختم می‌شود.
عبور نخستین قطار ایرانی بر روی پل ورسک.

پیشینه احداث موفق اولین راه‌آهن در ایران به سال ۱۸۸۶ میلادی با احداث خط راه آهن محمودآباد (سواحل جنوبی دریای مازندران) به آمل برمی‌گردد. این طرح اگرچه در نظر بود تا تهران ادامه یابد، ولی با کارشکنی‌های پیمانکارهای بلژیکی به شکست انجامید و خطوط آن، برچیده و از آن به عنوان تیرک‌های تلگراف استفاده شد. در سال بعد احداث راه آهن تهران- حرم شاه عبدالعظیم، و پس از آن جلفا-تبریز آغاز شد. اولین خط راه آهن نوین ایران در دوران رضا شاه پهلوی از شاهی (قائم شهر کنونی) تا بندر شاه (بندر ترکمن امروزی) کشیده گشت، پس از اتمام ساخت پل گردن در ساری اولین قطار در مهرماه ۱۳۰۸ به دستور رضا شاه پهلوی از ساری عازم بندر ترکمن شد. پس از آن هم‌زمان با احداث راه آهن خوزستان، کارها در رشته کوههای البرز آغاز گردید، کارگران ترک در کنار سایرین و مهندسین و پیمانکاران به ویژه آلمانی‌ها، کار ساخت تونل‌ها و پل‌ها را پیگیری کردند.
گاه شمار تبری

در گاه شمار مازندارنی که به نام «فرس قدیم» شناخته می‌شود، سال ۳۶۵ روز دارد و آن دوازده ماه ۳۰ روز است و ۵ روز به نام «پیتک» یا «پتک» این سال، ۶ ساعت و کسری کمتر از ۱ سال خورشیدی دارد و از این رو ماههای آن گردان است و جای هر ماهش با گذشت ۱۲۸ سال یک ماه پیشتر می‌افتد. مازندرانی‌ها سال این گاهشماری را از «ارکه ما» (آذرماه) آغاز و به «اونما» (آبان ماه) ختم می‌کنند. پنج روز «پیتک» را هم به پایان «اونما» می‌افزایند و هر یک از ماهها را به ترتیب زیر چنین می‌خوانند:

    ارکما (آذرماه)
    دما یا دیما (دی ماه)
    وهمن ما (بهمن ماه)
    نوروز ما یا نرزما یا عیدما (اسفندماه)
    سیوما یا فردین ما (فروردین ماه)
    کرچ ما یا کَرچ ما (اردیبهشت ماه)
    هر ما (خرداد ماه)
    تیرما (تیر ماه)
    مردال ما یا ملارما (مرداد ماه)
    شرویرنما یا شروین ما (شهریور ماه)
    میرما (مهرماه)
    اونما (آبانماه)

نظیر این گاه شماری را «امیر تیمور قاجار» در زمان محمدشاه قاجار، در کتاب «نصاب تبری» زیر عنوان «اسامی ماههای فرس» چنین یاد کرده است: سیوماه و کرچ و هره ماه تیر دگر هست مردال و شروین میر چه اونه ماهوارکه ماه است و دی ز پی وهمن و هست نوروز اخیر پتک را بدان خسمه زائده به آئین هرگز صغیر و کبیر مازندرانی‌ها نخستین روز هر ماه را«مارماه» می‌نامند و در سپیده دم آن در هر خانه مرد یا زن یا کودکی خوش قد پا به آستانه خانه می‌گذارد تا به آن خانواده، آن ماه تا آخرین روزهایش خوش بگذرد. نیز در روز «مارما» هر ماه داد و ستد نمی‌کنند و چیزی به کسی نمی‌دهند یا نمی‌بخشند و چنین کارهایی را بدشگون می‌پندارند. چگونگی هوای هر روز از پنج روز پیتک را نشانه‌ای از هوای ماهی از پنج ماه پس از آن می‌دانند. اگر هوای نخستین روز پیتک آفتابی باشد هوای روزهای«ارکما» را هم آفتابی می‌پندارند. یا اگر هوای دومین روز آن بارانی باشد، هوای «دما» را بارانی می‌دانند، بهمین گونه چگونگی «وهمن ما» و»«فردین ما» و «نوروزما» می‌انگارند. همچنین هوای هر یک از روزهای طاق «کرچما» را تا چهاردهم، یعنی روزهای اول و سوم و پنجم. سیزدهم، که جمله هفت روز می‌شود، نشانهای از هوای روزهای «کرچما» و شش ماه دیگر سال می‌دانند. مثلا اگر آسمان روز اول «کرچما» گرفته و بارانی شود، هوای سراسر ماه «کرچما» را گرفته و بارانی می‌پندارند. یا اگر هوای روز سوم آن باز و آفتابی شود، هوای تمام روزهای ماه «هر ما» را باز و آفتابی خواهند دانست. بهمین طریق هوای روزهای پنجم و هفتم و سیزدهم را نشانه هائی از برای هوای ماه‌های «تیرما» «مردال ما» و ..«اونما» می‌انگارند این هفت روز از «کرچما» را «کرچ در» می‌نامند و در این روزها گلکاری نمی‌کنند، تن نمی‌شویند، موی سر و چهره نمی‌تراشند و پشم گوسفند و موی بز نمی چینندو چون معتقدند که: اگر گلکاری بکنند مار درخانه شان آشکار خواهد شد و آشیانه و تخم‌گذاری خواهد کرد. اگر موی سر بتراشند یا تن بشویند، موی سر و تن و چهره شان سفید می‌شود و می‌ریزد. اگر پشم گوسفند یا موی بز را بچینند، بیماری و بلا در دام می‌افتد.

آغاز تاریخ تبری همزمان با سال ۳۱هجری است. پس از در گذشت یزدگرد سوم، اسپهبد گیل ژاماسبی پادشاه تبرستان برای آیین نیاکان خود پرچم استقلال برافراشت از آن زمان تاریخ نوین مازندران پس از ظهور و گسترش اسلام در این سرزمین آغاز گشت هر سال تبری به چهار بخش، بهار، تابستان، پائیز، زمستان تقسیم می‌شود هر سال دارای دوازده ماه است و هر ماه سی روز می‌باشد که به اضافه پنج روز پتک می‌شود. در سال چهارم یک روز به پتک افزوده می‌شود و نام آن شیشک استآغاز هر سال تبری از نخستین روز از فردینه ماه یعنی برابر با۳ مرداد ماه شمسی و۲۵جولای میلادی است.
ورزش در مازندران

مازندران از استان‌های ورزشی ایران است و معروفترین ورزش آن ورزش ملی ایران کشتی است که در این بین جویبار را پاتخت کشتی جهان می‌نامند و ورزش‌های دیگری مانند ورزش‌های رزمی و توپی مانند والیبال، بسکتبال و فوتبال رونق بسیار در این استان داشته و یکی از قطب‌های ورزشی ایران و جهان به حساب می‌رود و از پایگاه‌های ورزشی ایران است و همه ساله بیشترین قهرمان ایرانی در تورنومنت‌های مختلف از این استان است.
ورزشگاه شهید وطنی

مهم ترین تیم‌های ورزشی مازندران در لیگ‌های ورزشی ایران باشگاه والیبال کاله آمل، باشگاه بسکتبال بیم بابل، باشگاه بسکتبال کاله بابل،باشگاه فوتبال نساجی مازندران،باشگاه کشتی خونه به خونه بابل، باشگاه فوتسال راه ساری، باشگاه فوتبال خونه به خونه بابل،باشگاه فوتبال صنعت ساری، باشگاه فوتبال شموشک نوشهر، باشگاه فوتبال سایپا شمال، باشگاه فوتسال فجر قائم گلوگاه، باشگاه تاکسیرانی آمل، باشگاه فوتبال نفت محمودآباد، هیئت فوتبال دریای بابل، باشگاه ورزشی هتل ملک چالوس،باشگاه فوتبال شاهین بابل ،باشگاه ورزشی موسسه مالی و اعتباری ثامن‌الحجج آمل، باشگاه والیبال آریا صنعت بابل کنار، باشگاه والیبال کاله جوان، باشگاه ورزشی شهرداری بهشهر، باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس جویبار، باشگاه فرهنگی ورزشی صدرای زیرآب، باشگاه شهدا ساری، باشگاه فرهنگی ورزشی داماش بابل،باشگاه کشتی گاز مازندران، باشگاه فوتبال پیام صنعت آمل و باشگاه تنیس روی میز شورای شهر بابل هستند.

    ورزشگاه‌ها

از مهمترین ورزشگاه‌های مازندران می‌توان به ورزشگاه شهید وطنی قائمشهر، ورزشگاه هفت تیر بابل، ورزشگاه شهدای ساری، ورزشگاه شهدای نوشهر و ... اشاره نمود.

کیانیان

کیانیان دومین سلسله پادشاهی اساطیر ایرانی است. از این سلسله در منابعی مانند : اوستا کتاب مقدس زرتشتیان، داستانهایی که در سلسله ساسانیان رواج داشته[نیازمند منبع] و کتاب‌های پهلوی کهن مانند بندهش، دینکرد، مینوی خرد و ... آمده است. برخی باستان شناسان و محققین معتقدند که چنین سلسله‌ای وجود داشته است و وجود آن بر پایه افسانه‌ها نبوده است، بر این اساس این سلسله زمانی در ایران حکمرانی می‌کرده است. برخی دیگر نیز پادشاهان این سلسله را معادل با پادشاهان مادها میدانند.[نیازمند منبع]

کیانیان در اوستا نام خانوادگی سلسله‌ای سلطنتی نیست، اما در عهد ادبیات میانهٔ ایرانی، در متن‌های پهلوی، افراد این خاندان پادشاهانی شمرده می‌شوند که بعد از پیشدادیان به فرمانروایی ایران رسیده‌اند.[۱]

در شاهنامه‌ی فردوسی نیز سلسلهٔ کیانیان بعد از پیشدادیان به حکمرانی می‌رسد و موسس این سلسله نیز بر پایه اطلاعات شاهنامه کی‌قباد است و با مرگ اسکندر پسر دارا نیز این سلسله منقرض می‌شود.

محتویات

    ۱ واژه‌شناسی
    ۲ کَویان (کیانیان) در اوستا
    ۳ پادشاهان کیانی
        ۳.۱ از کی‌قباد تا کی‌خسرو
            ۳.۱.۱ کی‌قباد
            ۳.۱.۲ کی‌کاووس
            ۳.۱.۳ کی‌خسرو
        ۳.۲ از لهراسپ تا گشتاسپ
            ۳.۲.۱ لهراسپ
            ۳.۲.۲ گشتاسپ
        ۳.۳ از بهمن تا اسکندر
            ۳.۳.۱ بهمن
            ۳.۳.۲ همای
            ۳.۳.۳ داراب
            ۳.۳.۴ دارا
    ۴ تبارنامه
    ۵ پایتخت
    ۶ پانویس
    ۷ منابع

واژه‌شناسی

کیانیان (در اصل کَیان یا کَویان) جمع واژهٔ «کَی»، به معنای حکیم و دانشمند می‌باشد. این واژه در اوستا به شکل «کَوی» آمده‌است.[۲]
کَویان (کیانیان) در اوستا

کَوی‌ها و کَرپنان (karpan) در اوستا گروهی خاص از روحانیانِ دارای مذهب دیو یسنا هستند که با زرتشت دشمنی می‌کردند.[۲] اما از هشت تن نیز -که مردمانی نیک بودند و پیش از زرتشت زندگی می‌کردند- با لقب کَوی یاد شده است. اسامی این هشت تن از این قرار است:

کَوی‌کوات (Kavi Kavat)، به فارسی: کی‌قباد

کَوی‌ائی‌پی‌وُهو (Kavi Aipivohu) به فارسی : کی اپیوره

کَوی‌اوسَذَن (Kavi Usazn)، به فارسی: کی‌کاووس

کَوی‌اَرشن (Kavi Arshan) به فارسی:کی‌آرش

کَوی‌پیسینه (Kavi Pisinah) به فارسی:کی‌پشین

کَوی‌بیَّرشن (Kavi Byarshan)به فارسی : کی به آرش

کَوی‌سیّاوَرشَن (Kavi Syavarshan)، به فارسی: کی‌سیاوش

کَوی‌هئوسرَوَه (Kavi Haosravah)، به فارسی: کی‌خسرو

از این افراد، کی‌قباد، کی‌کاووس و کی‌خسرو به پادشاهی رسیدند. دو تن دیگر نیز خارج از این گروه، در سلسلهٔ کیانیان، در زمان زرتشت می‌زیسته‌اند:

اَئوروت‌اَسپَ (Aurvataspa)، به فارسی: کی‌لهراسپ و کَوی‌ویشتاسپَ (Kavi Vishataspa)، به فارسی: کی‌گشتاسپ.[۳] ترتیب و توالی پادشاهان ماد به وضوح نشانگر آن هستند که اینان همان کیانیان اوستا و کتب پهلوی و شاهنامه هستند که بیشتر تحت القاب مربوطه مهم خودشان معرفی شده اند. که ما نامها و یا القاب ایشان را جداگانه به ترتیب توالی تاریخی شان می آوریم تا مورد مقایسه قرار گیرند: پادشاهان ماد: دایائوکو (715-768 ق.م)، اوپیته یا اوپیس (؟685-715ق.م) [دارای چهار اولاد ذکور]، خشثریته (647- ؟ 685 ق.م)، فرائورت (625-647 ق.م)، کی آخسارو (585-625ق.م) و آستیاگ (؟555- 585ق.م). پادشاهان کیانی: کی قباد، کی اپیوه[دارای چهار اولاد ذکور]، کیکاوس (یعنی پادشاه سرزمین چشمه ها= کاشان)، فرود-سیاوش، کیخسرو و آژدهاک (که نامش با اژی دهاک بابلی= یعنی خدا- پادشاه ماروش بابلی یعنی مردوک مشتبه شده و از رده پادشاهان کیانی خارج شده است).
پادشاهان کیانی
تندیس رستم در شهر رامسر در کنار پلکان هتل قدیم رامسر
تندیس اسفندیار در شهر رامسر در کنار پلکان هتل قدیم رامسر

سلسلهٔ کیانیان را به سه دوره می‌توان تقسیم نمود [۴]:
از کی‌قباد تا کی‌خسرو

این دوره از سلسله با پادشاه شدن کی‌قباد شروع می‌شود و با ناپدید شدن کی‌خسرو خاتمه میابد. خصیصهٔ بارز این دوره نبردهای طولانی مدت ایران و توران می‌باشد. این نبردها با کشته شدن سیاوش، پسر کی‌کاووس، بدست افراسیاب، و کین خواهی سیاوش بوسیلهٔ ایرانیان به اوج خود می‌رسد. پادشاهان این دوره از این قرار می‌باشند:
کی‌قباد
کی‌کاووس

او دومین پادشاه کیانی است. برخی او را معادل با کمبوجیه در نظر می گیرند.[۵] او پدر سیاوش است.
کی‌خسرو

کیخسرو پسر سیاوش و فرنگیس است. او را بزرگترین پادشاه کیانی می دانند. همو است که با لشکرکشی به توران، به خونخواهی سیاوش افراسیاب را می کشد و بدین ترتیب به جنگ‌های ایران و توران پایان می دهد. برخی او را با کورش بزرگ یکی می دانند.[۶]
از لهراسپ تا گشتاسپ

مهم‌ترین ویژگی این دوره ظهور زرتشت و نبردهای گشتاسپ و پسرانش برای گسترش دینِ بهی می‌باشد. پادشاهان این دوره از این قرار می‌باشند:
لهراسپ
گشتاسپ
از بهمن تا اسکندر

این دوره از شاهنشاهی کیانیان را می‌توان بخش تاریخی با خاطرات مبهم ایرانیان از دورهٔ هخامنشیان دانست. با توجه به اینکه خاطرهٔ هخامنشیان نزد ایرانیان به مقدار بسیار زیادی از بین رفته بود، همچنان داستان‌هایی از آنان وجود داشت. مانند برخی روایات زندگی کوروش و اردشیرهای هخامنشی که به بهمن نسبت داده شده. پادشاهان این دوره در زیر آمده‌اند:
بهمن
همای
داراب
دارا
تبارنامه
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
    کی‌قباد    
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
    کی‌اپیوه    
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
کی‌بیرشن    
 
    کی‌پیسین    
 
    کی‌آرش    
 
    کی‌کاووس    
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
    مَنوش    
 
   
 
   
 
   
 
   
 
    سیاوش    
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
    اوزان    
 
   
 
   
 
   
 
   
 
    کی‌خسرو    
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
    کی‌لهراسپ    
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
زریر    
 
   
 
   
 
   
 
    کی‌ویشتاسپ    
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
بستور    
 
    پشوتن    
 
   
 
   
 
    اسفندیار    
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
    مهرنوش    
 
    نوش‌آذر    
 
    بهمن
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
   
 
    داراب


پایتخت

پایتخت کیانیان نیز مانند پایتخت پیشدادیان از ابتدا شهری به نام تمیشه در نزدیکی ساری بوده [۷] و این شهر تمیشه از شهرهای قدیمی در طبرستان بوده‌است که مورخان بسیاری درمورد آن نوشته‌اند.[۸] و این نشان می‌دهد که پایتخت کیانیان در سرزمین مازندران کنونی بوده‌است و این سرزمین با سرزمین مازندرانی که در شاهنامه نوشته‌شده‌است متفاوت می‌باشد.

اردشیر یکم

اردشیر یکم نام دو تن از پادشاهان در تاریخ ایران بوده است:

    اردشیر یکم (هخامنشی) پادشاه هخامنشی، پسر خشایارشا.
    اردشیر بابکان بنیانگذار شاهنشاهی ساسانی.

همچنین در شاهنامهٔ فردوسی، بهمن پسر اسفندیار از جانب گشتاسپ اردشیر نامیده شده‌است. و این نخستین بار است که پادشاهی اردشیر نامیده شده‌است. از این رو بهمن اسفندیار هم به گونه‌ای اردشیر یکم در دودمان کیانی محسوب می‌شود.

اردوان پنجم

اردوان پنجم و در ترتیب جدید شاهنشاهان اشکانی اردوان چهارم (اشک بیست و نهم) بیست و هشتمین و آخرین شاه ایران از خاندان اشکانی است که از سال ۲۱۳ تا ۲۲۴ یا ۲۲۶ میلادی شاهی کرده است. با کشته شدن او دولت اشکانی منقرض شد و جای خود را به ساسانیان داد.

محتویات

    ۱ رسیدن به شاهی
    ۲ نبرد با روم
    ۳ انحطاط اشکانیان و کشته شدن اردوان پنجم
    ۴ مقاومت‌های پس از اردوان
    ۵ منابع

رسیدن به شاهی

پس از مرگ بلاش پنجم میان دو پسر او به نام‌های بلاش ششم و اردوان پنجم برای رسیدن به شاهی نزاع درگرفت. در ابتدا بلاش به شاهی رسید، ولی در سال ۲۱۳ میلادی اردوان قیام کرد و توانست نفوذ خود را افزایش دهد، تا جایی که برای بلاش ششم فقط بخشی از بابل باقی ماند. از این زمان به بعد می‌توان با اطمینان اردوان پنجم را شاه ایران دانست.
نبرد با روم

پس از این که اردوان پنجم قدرت خود را تثبیت کرد، کاراکالا قیصر وقت روم سفیری را به همراه هدایای زیاد به دربار اردوان فرستاد و خواستار ازدواج با دختر او شد و وانمود کرد که با این کار قصد دوستی و صلح با دولت اشکانی را دارد. اردوان به خاطر وضع ناآرام داخلی که از زمان مرگ بلاش یکم دامنگیر خاندان اشکانی شده بود و نبردهای بسیار که در این دوران میان دو کشور درگرفته بود و ویرانی‌هایی که به خاطر شکست ایرانیان در این نبردها در بخش غربی ایران به وجود آمده بود، خواهان صلح و آرامش بود و با این درخواست کاراکالا موافقت کرد.

اردوان شاد از اینکه نبردهای ویرانگر میان ایران و روم می‌رفت تا با این پیوند پایان پذیرد، جشنی بزرگ تدارک دید و از همهٔ بزرگان دعوت کرد و آمادهٔ پذیرایی از کاراکالا و همراهانش شد. کاراکالا که توطئه گسترده‌ای را سازمان داده بود، با سپاهی گران روانهٔ ایران شد. هنگامی که اردوان و همراهانش به جهت خوش‌آمدگویی به محل استقرار رومیان رفتند، رومیان آنان را غافلگیر کردند و به آنها یورش بردند و بسیاری از ایرانیان را که فاقد هر گونه سلاحی بودند، کشتند، ولی اردوان توانست از این مهلکه جان سالم به در برد. کاراکالا پس از این کار زشت و ناجوانمردانه اش در سال ۲۱۷ میلادی در نزدیکی حران کشته شد.

اردوان برای انتقام گیری سپاهی گرد آورد، ولی پیش از رسیدن به مرز ایران و روم نمایندگان مارکرینوس جانشین کاراکالا به آنها رسیدند و خواستار آشتی میان دو دولت شدند. در این گفتگوها اردوان خواستار ترک میان‌رودان توسط رومیان و پرداخت غرامت از طرف ایشان به دولت ایران شد. رومیان این پیشنهادها را نپذیرفتند و به دنبال آن نبردی دیگر میان ایران و روم درگرفت. اشکانیان در این پیکار پر اهمیت از روش جنگ و گریزی که مخصوص آنها بود و به کمک آن در نبردهای بزرگی مانند نبرد حران پیروز شده بودند، استفاده کردند. دو روز آغازین نبرد هیج یک از دو سپاه بر دیگری چیره نشد ولی در روز سوم سپاه ایران کاملاً پیروز شد. رومیان در پی این شکست درخواست صلح نمودند و حاضر به پرداخت غرامتی سنگین به اشکانیان شدند. رومیان درخواست دیگر اردوان مبنی بر نخلیهٔ میان‌رودان را رد کردند و دولت اشکانی چون با بحران‌های بسیاری روبه‌رو بود، از این درخواست خود چشم‌پوشی کرد.
انحطاط اشکانیان و کشته شدن اردوان پنجم

اشکانیان پس از مرگ بلاش یکم یعنی از سال ۷۸ میلادی همواره دچار نبردهای داخلی بودند که برخی میان اعضای خاندان اشکانی برای رسیدن به شاهی و برخی دیگر بر اثر شورش‌های فرمانروایان محلی بود. این مشکلات داخلی، اشکانیان را به مرور زمان ضعیف کرد. در این دوران رومیان که اشکانیان را دچار آشوب‌های داخلی می‌دیدند، از فرصت استفاده می کردند و پیاپی دست به تهاجم به مرزهای ایران می‌زدند. به غیر از نبردی که اردوان پنجم با رومیان کرد، در همهٔ نبردهایی که در این دوره میان ایران و روم درگرفت، برتری با رومیان بود و آنان در همهٔ این نبردها خرابی‌های زیادی را باعث شدند. این مشکلات بحران‌های اقتصادی را نیز در بر داشت؛ ارزش پول اشکانیان به شدت پایین آمد. به این ترتیب در زمان پادشاهی اردوان پنجم دولت اشکانی از همه نظر آمادهٔ سقوط بود.

اردوان تلاش بسیاری برای نجات دولت اشکانی کرد، ولی سرانجام این تلاش‌ها بی‌نتیجه ماند. وی پس از این که مشکل رومیان را -همان طور که گفته شد- از میان برداشت، دچار شورش‌های گوناگونی در مناطق مختلف ایران شد. او بر بیشتر این شورش‌ها فایق آمد و شورشگران را از میان برداشت، ولی شورشی که در پارس صورت گرفت، سرانجام به شاهنشاهی اشکانی پایان داد. این شورش در سال ۲۲۰ میلادی و به دست اردشیر بابکان آغاز شد. مصاف اردشیر و یارانش با اردوان پنجم و فرمانروایان ایالت‌ها چندین سال به درازا کشید. اردشیر ابتدا مناطقی در شرق ایران مانند کرمان را مورد تاخت قرار داد و سپس به ماد و آدیابن حمله کرد و آنجا را نیز به زیر پرچم خود آورد. هنگامی که اردشیر و یارانش آغاز به درنوردیدن میان‌رودان کردند اردوان پنجم به مقابله با آنان پرداخت، ولی در سه نبرد پشت سر هم شکست خورد. اردوان احتمالاً از زمان اعلام حکومت خودمختار اردشیر در سال ۲۲۴ دیگر پادشاه ایران به شمار نمی‌آمد. مرگ و یا به روایتی کشته شدن اردوان پنجم بین سال‌های ۲۲۴ و ۲۲۶ میلادی در تاریخ ثبت شده‌است و با مرگ او شاهنشاهی اشکانی رسماً پایان یافت. به این ترتیب شاهنشاهی اشکانی جای خود را به ساسانیان داد.
مقاومت‌های پس از اردوان

پس از مرگ اردوان و سقوط شاهنشاهی اشکانی به دست اردشیر ساسانی هنوز هم مقاومت های بازماندگان اشکانیان فروکش نکرده بود. مهم ترین این مقاومت‌ها از سوی بلاش ششم و ارتوازد بود. ارتوازد در بلندی‌های غرب و مرکز ایران به مبارزه ادامه می‌داد. ولی سرانجام اردشیر توانست بر تمامی این مقاومت‌ها چیره شود و دولت اشکانیان را به طور کامل براندازد.
سلف:
بلاش ششم     شاهنشاه ایران

۲۱۳ - ۲۲۶ میلادی
    جانشین:
اردشیر یکم ساسانی

بلاش پنجم

بَلاش پنجم یا وَلَخش پنجم (اشک بیست و هفتم) بیست و هفتمین شاه ایران از خاندان اشکانی است که از سال ۱۹۱ تا ۲۰۹ میلادی شاهی کرد. وی جانشین و پسر بلاش چهارم بود.

بلاش پنجم در سه سال ابتدای زمامداریش دچار مشکلات داخلی بود و توانست در سه سال اوضاع کشور را سر و سامان دهد. پس از آن جنگ میان ایران و روم دوباره آغاز شد. این جنگ از سال ۱۹۴ تا ۱۹۷ میلادی به دارازا کشید و دلیل آغاز آن شورش مردم غرب میان‌رودان بود که در زمان شاهی بلاش چهارم به دست کاسیوس سردار رومی ضمیمهٔ قلمرو روم شده بود. سپتیموس سوروس قیصر وقت روم، سپاه خود را آرایش داد و سلوکیه و همچنین آدیابن را تسخیر کرد. تیسفون پایتخت اشکانیان نیز به دست رومیان افتاد و آنان در آنجا کشتار وسیعی کردند و این شهر بزرگ و مهم را ویران کردند. وضعیت دولت اشکانی در این زمان به صورتی نبود که بتواند با پیشروی رومیان مقابله کند. سپتیموس سوروس پس از این پیشروی‌ها دچار مشکلاتی شد که قیصران پیش از او نیز به آن دچار شده بودند. بزرگترین این مشکلات شورش مردم سرزمین‌های تسخیر شده بود که بر طبق مستندات تاریخی اشکانیان در این شورش‌ها دست داشته‌اند. این شورش‌ها قیصر را بر آن داشت تا به روم بازگردد و به پیشروی ادامه ندهد، ولی رومیان توانستند آدیابن را حفظ کنند و ارمنستان را نیز در دست خود نگهدارند. در این اثنا بلاش پنجم در سال ۲۰۹ به مرگ طبیعی درگذشت. پس از وی پسرانش اردوان پنجم و بلاش ششم برای رسیدن به شاهی با یکدیگر به نزاع پرداختند.
سلف:
بلاش چهارم     شاهنشاه ایران

۱۹۱ - ۲۰۹ میلادی
    جانشین:
بلاش ششم

اردوان پنجم

بلاش چهارم

بَلاش چهارم یا وَلَگش چهارم (اشک بیست و هفتم) بیست و هفتمین شاه ایران از خاندان اشکانی است که از سال ۱۴۷ تا ۱۹۱ میلادی سلطنت کرد. بلاش چهارم را با اندکی تردید پسر بلاش سوم دانسته‌اند که پس از او به شاهی رسید.

محتویات

    ۱ نبرد با روم
    ۲ دانستنی‌ها
    ۳ پانویس
    ۴ منابع

نبرد با روم

بلاش چهارم در سال ۱۶۱ میلادی به ارمنستان لشکر کشید و فرمانروای آن را که دست نشاندهٔ رومیان بود، از آنجا راند. در ادامه نیز با سرداری رومی به نام الیوس سوریانوس جنگید و او را شکست داد. وی پس از این پیروزی روانهٔ سوریه شد و در آنجا سردار دیگر رومی به نام کاسیوس به جلوگیری از پیشروی سپاه اشکانی پرداخت. نبردهایی که میان بلاش چهارم و کاسیوس درگرفت، در ابتدا برای رومیان هدف تدافعی داشت، ولی پس از این که آنها در سوریه پیروز شدند، نبردها حالت تهاجمی به خود گرفت و اشکانیان تاب مقاومت در برابر سپاه کاسیوس را نیاوردند و به آن سوی رود فرات عقب نشینی کردند. کاسیوس توانست ارمنستان را تسخیر کند و پادشاه پیشین آن سرزمین را که سرسپردهٔ رومیان بود و به روم پناهنده شده بود، بر تخت شاهی بازگرداند. وی سپس سرزمین‌های دیگری را نیز در میان‌رودان تسخیر کرد و توانست قلمرو رومیان را همانند تراژان گسترش دهد. او شهر سلوکیه را نیز تسخیر کرد و آن را به آتش کشید و این کار را با چند شهر دیگر در میان‌رودان و از جمله با کاخ شاهی در تیسفون پایتخت اشکانیان نیز کرد. در این هنگام بیماری طاعون بروز کرد و تلفات سنگینی را بر سپاه رومیان وارد نمود و رومیان را وادار به عقب‎نشینی کرد. نتیجهٔ این نبردها ضمیمه شدن بخش غربی میان‌رودان و نصیبین به روم بود.
دانستنی‌ها

ساسان، نیای اردشیر بابکان، بنیادگذار دودمان ساسانی در زمان بلاش چهارم احتمالاً فرمان‌روای استان پارس بوده‌است.[۱]
سلف:
بلاش سوم     شاهنشاه ایران

۱۴۷ - ۱۹۱ میلادی
    جانشین:
بلاش پنجم

بلاش سوم

بلاش سوم (اشک بیست و ششم) بیست و ششمین شاه ایران از خاندان اشکانی است که پس از خسرو به شاهی رسید. نسبت بلاش سوم با اشکانیان روشن نیست. وی در حدود ۲ سال آخر حکومت خسرو ادعای سلطنت کرد. در زمان وی، آلان‌ها برای بار دوم به ایران تاختند. بلاش به خاطر مشکلات فراوان و به این علت که سپاه اشکانی از توان پیشین برخوردار نبود، از پس رفع این تاخت و تاز بر نیامد و مجبور شد تا با دادن باجی سنگین آنان را راضی به ترک کردن مناطق اشغال شده کند. دادن چنین باجی پیش از این در تاریخ اشکانیان گزارش نشده است و این نشانهٔ سستسی و ناتوانی اشکانیان در این دوران می‌باشد.

دورهٔ پادشاهی بلاش سوم به جزاین مورد پیشامد خاص دیگری نداشت و چنین به نظر می‌رسد که وی مدعی خاصی نداشته‌است . روم نیز در آن زمان ترجیح می‌داد تا به جای جنگ های پرهزینه و دشوار، از به نزاع انداختن همسایگان با یکدیگر و یا ایجاد نبردهای داخلی خواسته‌های خود را عملی سازد. پادشاهی بلاش سوم از سال ۱۲۹ تا سال ۱۴۷ میلادی بوده است.

بلاش سوم ساسان نیای اردشیر بابکان بنیان گذار سلسله ساسانی و نابود کننده سلسله اشکانی را به فرمانروایی پارس منصوب کرد
سلف:
خسرو     شاهنشاه ایران

۱۲۹ - ۱۴۷ میلادی
    جانشین:
بلاش چهارم

بلاش دوم

بلاش دوم یا وَلَگش دوم یکی از مدعیان سلطنت شاهنشاهی اشکانی است که از سال ۷۷ تا ۸۰ میلادی حکومت کرده است. زمان حکومت او مقارن با پاکور دوم بود.

حدس زده می‌شود که وی در حدود دو سال آخر حکومت خسرو ادعای سلطنت کرد. از سکه‌های او پیداست که مرکز فرمانروایی او شهر سلوکیه بوده است. در زمان وی آلان‌ها که برای بار دوم به ایران تاخته بودند، با دریافت باجی سنگین از اشکانیان راضی به ترک کردن مناطق اشغال شده شدند. وی به دست پاکور از فرمانروایی کنار زده شد. از سرانجام او اطلاع دقیقی در دست نیست.
سلف:
خسرو     شاهنشاه ایران

۷۷ - ۸۰ میلادی
    جانشین:
بلاش سوم

خسرو (اشکانی)

خسرو یا اشک بیست و چهارم یکی از شاهان ایران از خاندان اشکانی بود. وی بیست‌ و چهارمین شاه اشکانی بود و از حدود سال ۱۱۰ تا ۱۲۹ میلادی پادشاهی کرد. وی را برادر پاکور دوم دانسته‌اند. اگرچه پاکور دو پسر داشت، اما مجلس مهستان رأی به جانشینی خسرو داد.
پایان صلح میان ایران و روم

مدتی پس از به شاهی رسیدن خسرو، صلحی که از زمان پادشاهی بلاش یکم میان دو دولت ایران و روم حاکم بود، با نبردی که درگرفت پس از پنجاه سال پایان یافت. این نبرد نیز مانند بیشتر نبردهایی که میان دو کشور درگرفته بود، بر سر ارمنستان بود.

این نبرد هنگامی اتفاق افتاد که تراژان قیصر روم بود. او در تاریخ یکی از برجسته‌ترین سرداران روم به شمار می‌آید. وی با تربیت کردن لژیون‌های منظم و مشق‌دیده ارتش روم را بازسازی کرد. آغاز نبرد به خاطر این بود که پس از فوت تیرداد پسر بلاش یکم که پادشاه ارمنستان بود، خسرو برادرزادهٔ خود اکزدارس را بر تخت شاهی ارمنستان نشاند. تراژان با این کار به مخالفت پرداخت، چون بر طبق پیمانی که نزدیک پنجاه سال پیش از این میان بلاش یکم پادشاه آن زمان ایران و نرون قیصر روم بسته شده بود، اشکانیان باید شاه ارمنستان را با رضایت خاطر دولت روم انتخاب می‌کردند وهمچنین شاه ارمنستان می‌بایست تاج شاهی را در روم و از دست قیصر بگیرد. تراژان با سپاهی پرشمار به نبرد با اشکانیان شتافت. هنگامی که رومیان به مقدونیه رسیدند، نمایندهٔ خسرو با پیشکش‌های بسیار به نزد تراژان رفت و پیام خسرو را مبنی بر این که وی آماده‌است اکزدارس را از پادشاهی ارمنستان برکنار کند و پارتاماریز پسر تیرداد را با صلاحدید تراژان به آن مقام بگمارد، اعلام نمود. تراژان هدایا و پیشنهاد خسرو را نپذیرفت و پاسخ داد که "پس از ورود به سوریه آنچه صلاح باشد، انجام خواهیم داد".

تراژان با شتاب به سوریه رسید و در انتظاز پارتامیز ماند. پارتامیز پس از رسیدن تاج شاهی را به تراژان داد تا وی خود تاج پادشاهی ارمنستان را بر سر او گذارد و فرمانروایی او را به رسمیت شناسد. او نه تنها این کار را نکرد، بلکه پس از گریختن پارتامیز او را تعقیب کرد و کشت.

تراژان قیصر روم توانست ارمنستان و بین‌النهرین را از چنگ ایرانیان خارج کند. ارتش روم همچنین تیسفون پایتخت اشکانیان را نیز تصرف کرد و تراژان یک شاهزادهٔ اشکانی را بر تخت نشاند. رومیان سپس روانهٔ خلیج فارس شدند و پرچم روم را در آنجا به اهتزاز درآوردند. رومیان در مسیر لشکرکشی خود در همه جا دست به غارت و چپاول و کشتار زدند. خسرو که خود را آمادهٔ نبرد با رومیان نمی‌دید، سرزمین‌های در تصرف آنان را تحریک به شورش کرد. این تدبیر خسرو و همچنین ناراضی بودن مردم مناطق تصرف شده از رفتار رومیان باعث شد تا تراژان به سوی روم عقب‌نشینی کند. دلیل اینکه اشکانیان خود به مقابله با رومیان نپرداختند، این بود که بر اثر پنجاه سال جنگ داخلی بسیار ضعیف شده بودند.

تراژان در سال ۱۱۷ میلادی مرد و هادریان به جای او قیصر روم شد. قیصر جدید علاقه‌مند به نبرد در شرق نبود و به همین خاطر ارمنستان و بین‌النهرین را از ارتش روم خالی کرد. هادریان چندی بعد با خسرو در مرز دو کشور ملاقات کرد و دختر خسرو را که در زمان تراژان به همراه تخت زرین به چنگ رومی ها افتاده بود، به او بازگردانید و وعده داد که تخت زرین را نیز به زودی پس دهد. خسرو اندکی پس از آزادی دخترش و دیدن او درگذشت.
سلف:
پاکور دوم     شاهنشاه ایران

۱۱۰ - ۱۲۹ میلادی
    جانشین:
بلاش دوم

هادریانوس (روم)

پوبلیوس آئلیوس ترایانوس هادریانوس (به لاتین: Publius Aelius Traianus Hadrianus) (زاده ۲۴ ژانویه ۷۶ - مرگ ۱۰ ژوئیه ۱۳۸) امپراتور روم بود. از مهمترین دستاوردهای این امپراتور سرکوب کردن شورش یهودیان و بازگرداندن آرامش و امنیت به امپراتوری روم بود. او همچنین در طول امپراتوری خود از جنگ در شرف انجام با ایرانیان و شاهنشاهی اشکانیان با توسل به مذاکره با شاهنشاه خسرو اشکانی جلوگیری کرد و با ایرانیان در صلح به سر برد.