اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

غلامحسین ابراهیمی دینانی

غلامحسین ابراهیمی دینانی (زاده ۵ دی ۱۳۱۳ برابر ۲۶ دسامبر ۱۹۳۴ در روستای دینان، از توابع درچه ، خمینی شهر اصفهان)، فیلسوف ایرانی است. عمده شهرت وی به علت پژوهش در حکمت اشراق و سهروردی و احیای آن در سالهای اخیر است. وی با بررسی تمامی آثار و نوشته‌های شیخ شهاب الدین سهروردی تا کنون چندین کتاب مهم در رابطه با فلسفه و افکار این فیلسوف ایرانی نگاشته‌است. هم اکنون استاد بازنشسته گروه فلسفه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران[۳] و در دانشگاه‌های تهران، تربیت مدرس، دانشگاه مذاهب اسلامی و دانشگاه آزاد اسلامی به تدریس فلسفه اشتغال دارد. او در سال ۱۳۸۴ با کتاب دفتر عقل و آیت عشق، ۱۳۸۵ با کتاب درخشش ابن رشد در حکمت مشاء [۴] و ۱۳۸۹ با کتاب فلسفه و ساحت سخن[۵] برنده جایزه کتاب سال شد.[نیازمند منبع]

دینانی در مدرسه حجتیه قم به تحصیلات حوزوی پرداخته و در آن مدت سید علی خامنه‌ای[۶] از افراد هم بحث و هم حجره‌ای اش بوده‌است. وی همچنین از شاگردان سید روح الله خمینی[۷] و علامه طباطبایی بوده و شاهد مباحث فلسفی هانری کربن و علامه طباطبایی بوده‌است.[۸]

کتاب‌های خرد و خردورزی ، گفتار حکیم و آینه‌های فیلسوف و چندین مجلد کتاب و نشریه دیگر درباره جایگاه فلسفی ایشان است. تا به حال چندین مقاله و فیلم مستند نیز درباره این فیلسوف ، نوشته و ساخته شده‌است.

کلاسهای آزاد وی جهت دانشجویان فلسفه و محققین و علاقه‌مندان مطالعه آزاد فلسفه اسلامی در انجمن حکمت و فلسفه ایران برقرار است. غیر از کلاسهای دانشگاهی و آزاد، دینانی سلسله درسهایی با عنوان معرفت در شبکه چهار تلویزیون ایران دارد[۹].

محتویات

    ۱ زندگینامه و تحصیلات
        ۱.۱ جلسات هانری کربن و علامه طباطبایی
        ۱.۲ سیر زندگی و تحصیلات
    ۲ آثار
        ۲.۱ کتابها
        ۲.۲ مقالات
        ۲.۳ مصاحبه
    ۳ شاگردان
    ۴ نظرگاه‌ها درباره دینانی
        ۴.۱ سرباز عقل
        ۴.۲ آثار منتشره درباره اندیشه‌های دینانی
    ۵ شرکت در برنامه معرفت
    ۶ پانویس
    ۷ منابع
    ۸ پیوند به بیرون

زندگینامه و تحصیلات

وی در ۵ دی سال ۱۳۱۳ در شهر درچه روستای دینان از توابع خمینی شهر که امروزه جزو شهرستان خمینی شهر اصفهان است بدنیا آمد. وی پس از تحصیل ابتدائی در روستای خود، در مدرسه علمیه نیم آورد اصفهان به تحصیلات دینی مشغول شد. پس از گذراندن دوره سطح و مقدمات فلسفه، سال ۱۳۳۳ وارد حوزه علمیه قم شد و ضمن تحصیل خارج فقه و اصول نزد مراجع بزرگ، نزد علامه طباطبائی به فرآگیری فلسفه نیز پرداخت. که شاهد مباحث فلسفی هانری کربن (فرانسوی) و علامه طباطبایی نیز بود. فلسفه را در اصفهان نزد حکیم ضیاء پور شروع کرد و در قم در سطح عالی با علامه طباطبائی به پایان رساند و از شاگردان خاص ایشان گردید. سال ۱۳۴۵ پس از درگذشت آیت‌الله بروجردی به تهران مهاجرت کرد و وارد دوره کارشناسی دانشگاه تهران شده و پس از اخذ درجه کارشناسی جهت گذراندن امورات زندگی به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد. تا دریافت دکترای ادامه تحصیل داد و سال ۱۳۵۲ از رساله دکتری تخصصی فلسفه خود دفاع کرد. پس از اخذ درجه کارشناسی جهت گذراندن امورات زندگی به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد. سال ۱۳۵۳ ازدواج کرد که ثمره آن دو دختر می‌باشد و همان سال به عنوان استاد فلسفه در دانشگاه فردوسی مشهد مشغول به تدریس شد. سال ۱۳۶۲ به تهران منتقل شده و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران شد و تاکنون استاد این دانشگاه است. وی صاحب تالیفاتی بسیاری در زمینه فلسفه می‌باشد که در آن به نقد آرای فلسفی فلاسفه بزرگ و شرق پرداخته و در ذیل آنها به ارائه نظرات خاص فلسفی خود پرداخته است. [۱۰]

دینانی در سمینارها و همایش‌های متعدد داخلی و خارجی شرکت داشته و مقالات و آثار فراوانی در حوزه فلسفه و دین پژوهی به رشته تحریر در آورده که برخی از کتابهایشان جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را دریافت نموده‌است و در اولین دوره همایش چهره های ماندگار در سال ۱۳۸۰ با عنوان چهره برتر فلسفه تقدیر شدند.
جلسات هانری کربن و علامه طباطبایی

در کتاب خرد و خردورزی آمده‌است: «... منزل ذوالمجد در خیابان بهار... جلسات علامه با کربن تشکیل می‌شد و آقایان دکتر سید حسین نصر، دکتر سپهبدی، دکتر شایگان، محمد تجویدی نقاش، هبوطی... و صائنی زنجانی حضور داشتند.... به اتفاق استاد به سمت تهران حرکت می‌کردیم... جوان ترین عضو جلسات بنده بودم.... کربن در عین شیفتگی به تشیع، به تمام معنا فرنگی بود.» و در سئوالی که دینانی از کربن در مورد عقایدش و ضرورت مرشد می‌پرسد و اینکه مرشد شما کیست، جواب می‌گیرد که: «بله،... من اُویسی هستم. ( در یکی از مصاحبه هایتان گفته بودید که از کربن پرسیدند که اگر اهل طریقتی، مرشدت کیست و او گفت که من اویسی هستم! منظورش چه بود؟

- بله او گفته بود اما منظور این نبود که او مرشدش «اویس قرنی» است بلکه اویسیه فرقه‌ای هستند که معتقدند اصلاً مرشد لازم نیست! خود اویس اصلاً خدمت پیغمبر اسلام(ص) نرسید، یک دفعه آمد و نصفه روزه رفت .

از کربن پرسیدم که حالا مرشد لازم ندارید، ذکر که دارید، ذکر خفی یا جلی شما چیست؟ او گفت: همین که تا صبح ذکر قال الباقر و قال الصادق می‌خوانم، همین ذکر من است. این جوابی بود که کربن به من داد حالا هر طور می‌شود این را تفسیر کرد.مشروح گپ‌وگفت فارس با غلامحسین ابراهیمی دینانی )[۱۱].»
سیر زندگی و تحصیلات

    تولد ۱۳۱۳.
    تحصیلات ابتدایی در دینان
    مقدمات در مدرسه علمیه نیماروداصفهان.
    اساتید ادبیات عرب: شیخ محمدعلی حبیب آبادی و حاج شیخ عباسعلی ادیب حبیب آبادی.
    استاد بخشی از شرح لمعه: محمدحسن نجف آبادی.
    سفر به قم ۱۳۳۳.
    تحصیل در مدرسه حجتیه و هم حجره بودن با سید علی خامنه ای.[۱۲]
    تحصیل خارج و فقه اصول در حوزه علمیه قم.
    اساتید دروس فقه و اصول سطح: مرحوم مجاهدی، سلطانی طباطبایی، فکور یزدی و شیخ عبدالجواد سدهی.
    اساتید درس خارج فقه و خارج اصول: آیت الله بروجردی، آیت الله اراکی، آیت الله سیدمحمد محقق داماد و آیت الله روح الله موسوی خمینی.
    اساتید فلسفه: حکیم ضیاپور (اصفهان)، شیخ عباسعلی ایزدی نجف آبادی و سطح عالی علامه طباطبایی (قم) و از شاگردان نزدیک ایشان.
    دیگر اساتید ایشان عبارتند از: آیت‌الله سلطانی طباطبایی،آیت الله منتظری ، آیت‌الله مجاهدی تبریزی، آیت‌الله محمد فکور یزدی، شیخ جواد تبریزی، شیخ عبدالجواد اصفهانی و دکتر غلامحسین صدیقی.
    تدریس در حوزه.
    ترک حوزه پس از وفات آیت‌الله بروجردی و سفر به تهران جهت تحصیل فلسفه و زندگی.
    کارشناسی، کارشناس ارشد و دکترای تخصصی فلسفه از دانشگاه تهران. از ۱۳۴۵ الی ۱۳۵۲.
    ازدواج در سال ۱۳۵۳.
    تدریس فلسفه در دانشگاه ها از سال۱۳۶۱ تاکنون.
    نگارش آرای فلسفی و اندیشه ها.

=== سمت‌ها و عناوین ===[نیازمند منبع]

    مدیر گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه علوم اسلامی رضوی 1375 تا 1379
    مدرس علوم حوزوی در حوزه علمیه قم تا سال ۱۳۴۵.
    اشتغال و استخدام در وزارت آموزش و پرورش به عنوان دبیر دبیرستانهای تهران سال ۱۳۵۱.
    استاد دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد تا ۱۳۶۱.
    عضو هیت علمی دانشگاه تهران سال ۱۳۶۲ و بازنشسته در سال ۱۳۸۷.
    استاد دانشگاه تربیت مدرس.
    استاد دانشگاه مذاهب اسلامی.
    استاد {دانشگاه امام صادق (ع) }
    استاد دانشگاه آزاد اسلامی تهران و کرج.
    عضو پیوسته فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران.
    عضو ثابت انجمن حکمت و فلسفه ایران.
    عضو موسس، هیئت امناء و مدیربخش فلسفه اسلامی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.
    تقدیر شده در اولین دوره چهره‌های ماندگار با عنوان چهره برتر رشته فلسفه در سال۱۳۸۰.
    تقدیر شده در جایزه کتاب سال ۱۳۸۴ برای کتاب دفتر عقل و آیت عشق.
    تقدیر شده در جایزه کتاب سال ۱۳۸۵ برای کتاب درخشش ابن‌رشد در حکمت مشاء.
    تقدیر شده در جایزه کتاب سال ۱۳۸۹برای کتاب فلسفه و ساحت سخن.
    عضو شورای عالی علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
    عضو هیئت داوران نشریه فلسفه متعالی.
    عضو هیئت داوران سمپوزیوم بین‌المللی مجسمه‌سازی تهران.
    صاحب بیش از بیست عنوان کتاب در حوزهِ فلسفه.
    نویسنده چندین مقاله برگزیده فلسفی.
    سخنران مدعو در سمینراها و همایش‌های فلسفیِ داخلی و خارجی.

آثار

برای دیدن تمامی آثار او اعم از کتاب و مقاله به فهرست آثار دینانی بروید. دینانی تا کنون بیش از بیست کتاب و مجموعه نگاشته است و صدها مقاله. وی سه بار جایزه کتاب سال را بدست آورده است. آثار او بسیار است به طوری که تاکنون هیچ مرکزی تمامی آثار مکتوب و صوتی ایشان را جمع آوری نکرده است. آثار صوتی و تصویری او مربوط به کلاسها ، سخنرانی ها ، مصاحبه ها ، برنامه های تلویزیونی و فیلم های مستندی است که طی چهل سال گذشته صورت گرفته شده است.
کتابها

برخی از کتابهای به چاپ رسیده غلامحسین دینانی عبارتند از:

    قواعد کلی فلسفی در فلسفهٔ اسلامی(در سه مجلد)، چاپ و نشر انجمن حکمت و فلسفه، تهران، ۱۳۵۷و موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۵.
    دفتر عقل و آیت عشق، سه جلد، انتشارات طرح نو، ۱۳۸۰.
    ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، سه جلد، انتشارات طرح نو، ۱۳۷۶.
    وجود رابط و مستقل در فلسفه اسلامی، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۲. و مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.
    شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی، انتشارات حکمت، ۱۳۶۴.
    اسماء و صفات حق، انتشارات اهل قلم، ۱۳۷۵و سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ وارشاداسلامی، ۱۳۸۶.
    نیایش فیلسوف، دانشگاه رضوی آستان قدس، مشهد، ۱۳۷۷.
    شبهه آکل و ماکول، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (دبا). بازبینی‌شده در خرداد ۱۳۸۷.
    درخشش ابن رشد در حکمت مشاء، ناشر طرح نو، ۱۳۸۴.
    فیلسوفان یهودی و یک مسئله بزرگ، ناشر هرمس، ۱۳۸۹.
    هستی و مستی، حکیم عمر خیام نیشابوری، ناشر اطلاعات، ۱۳۹۰.
    فلسفه و ساحت سخن، ناشر هرمس، ۱۳۸۹.
    مقدمه‌ای بر شرح فصوص جندی، تصحیح جلال‌الدین آشتیانی.
    ع‍ق‍لان‍ی‍ت و م‍ع‍ن‍وی‍ت، مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی.
    دُر سخن (جملات قصار فلسفی و عرفانی)، ناشر نور دانش 1393سایت کتاب
    معمای زمان و حدوث جهان، مؤسسه حکمت و فلسفه ایران ۱۳۹۳
    سخن ابن سینا و بیان بهمنیار، مؤسسه حکمت و فلسفه ایران ۱۳۹۲
    خرد گفتگو (درسگفتارهای فلسفی)، ناشر هرمس 1393خبر انتشارمقدمه کتاب

مقالات

چند نمونه مقاله از صدها مقاله ایشان:

    «حکمت متعالیه ملاصدرا در آیینه احادیث»، خردنامه صدرا ۱۳۷۹ شماره ۲۲.
    «قاضی سعید قمی یکی از حکمای حوزه فلسفی اصفهان»، خردنامه صدرا ۱۳۸۲ شماره ۳۲.
    «فلسفه هگل در بوته نقد»، خردنامه صدرا ۱۳۸۱ شماره ۲۷، ۲۹، ۳۰.
    «عالم خیال»، خردنامه صدرا ۱۳۸۱ شماره ۲۸.

مصاحبه

دینانی با اشخاص مختلفی مصاحبه کرده که بعضی به صورت مصاحبه در جراید و وب سایتهای خبری ارائه شده و بعضی دیگر به صورت کتاب در آمده. در اینجا نمونه ای از مصاحبه ایشان درباره تاریخ تدریس فلسفه در حوزه علمیه قم و خاطرات ایشان درباره استادشان ، علامه طباطبایی آورده می شود:
   
«دینانی»
فهرست
0:00
مصاحبه با دینانی درباره تاریخ آموزش فلسفه در حوزه علمیه قم و خاطرات ایشان درباره علامه طباطبایی.
آیا مشکلی با شنیدن این پرونده دارید؟ راهنمای رسانه را ببینید.


شاگردان

اکثر افرادی که در سه دهه گذشته از دانشگاه تهران در رشته فلسفه فارغ التحصیل شده‌اند از شاگردان او هستند.[نیازمند منبع] بسیاری نیز در کلاس‌های درس او در حوزه علمیه قم، دانشگاه‌های مختلف و کلاسهای آزاد شرکت کرده‌اند. از جمله شاگردان او می توان به اسماعیل منصوری لاریجانی، احدفرامرز قراملکی و احمد احمدی اشاره کرد.[نیازمند منبع]
نظرگاه‌ها درباره دینانی

در زیر نظرگاه‌هایی از بعضی محققین درباره دینانی وجود دارد.

کتابهای خردوخردورزی، سرشت و سرنوشت، گفتار حکیم، شعاع شمس و آینه‌های فیلسوف توسط اساتید و نویسندگان فلسفی، درباره مقام علمی او به عنوان یک فیلسوف نوشته شده. «در صد و بیست و هفتمین شماره هفته‎نامه[۱۳] پنجره با آثار و گفتارهایی از احمد احمدی، رضا سلیمان حشمت، غلامرضا اعوانی، کریم فیضی، دکتر علی اوجبی، دکتر سعید انواری، حسن سیدعرب و اسماعیل منصوری لاریجانی به روش، منش و جایگاه فلسفی دینانی می‎پردازد».

دینانیِ، فیلسوفی است که آرای اش منحصر به خود اوست و از پس سال‌ها تحصیل حوزه و دانشگاه و تفکر و تعمق، شناخت و تسلط ویژه‌ای در فلسفه شرق و غرب دارد[۱۴]، اما از پنجره یک فیلسوف اسلامی به جهان نگاه می‌کند. او نوع چینش فلاسفه غرب و شرق را نه به جغرافیای زمین و یا نوع دین می‌داند، بلکه آنها را در نهایت به دو دسته اشاعره و معتزله تقسیم می‌کند.[۱۵]. هرچند به عنوان یک فیلسوف اسلامی، آرای او بسیار متاثر از ابوعلی سینا، ملاصدرا و سهروردی است[۱۶] اما نظریات شخصی بسیاری به فلسفه اضافه نموده‌است. به اعتقاد علی اوجبی نویسنده خردوخردورزی، انتشار کتاب‌هایی چون ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام و دفتر عقل و آیت عشق، مهم‌ترین آثار این فیلسوف ژرف‌اندیش است که او (دینانی) را از تمامی اندیشمندان معاصر ممتاز می‌سازد. او به فلسفه به مثابه موجود زنده واحد و نه اجزای جدای از هم و به منزله یک جریان سیال و پویا و نه رودهای مستقل و جدای از هم نگاه می‌کند[۱۷]. اما همکار و دوست قدیمی وی دکتر سید یحیی یثربی اخیراً در نقدی بر کتاب "درخشش ابن رشد در حکمت مشاء" بر آنند که دینانی کمتر از توان فلسفی خود بهره برده به نوعی روزمرگی دچار شده‌اند [۱۸].
سرباز عقل

دینانی میزان سنجش و درک هر چیزی را عقل می‌داند، حتی درک انسان از خدا را. دینانی را می توانی فیلسوفی از تبار معتزله و عقل گرا دانست که به اشراق معتقد است و در عین حال فیلسوفی است متاله و اهل حکمت متعالیه و آشنا به تمامی جوانب عرفان. دینانی کتابی دارد با نام دفتر عقل و آیت عشق که در آن به جایگاه عقل در حکمت و فلسفه پرداخته و از عقل دربرابر عقاید اشاعره دفاع کرده و به نقد اندیشه های فلاسفه و عرفای شرق و غرب در این مورد می پردازد و در نهایت آرای خود را ارائه می نماید و عشق را فرایند درک ژرف عقلی و خواست براثر شناخت عمیق می داند و تعارضی بین این دو نیست و هیچ کدام آن یکی را نفی نمی‌کند، بلکه عشق حقیقی رااز مسیر عقل میسر می داند. به ایشان القابی چون «سرباز عقل» نیز نسبت داده می شود
آثار منتشره درباره اندیشه‌های دینانی

    کتاب آینه‌های فیلسوف، به کوشش عبدالله نصری و نشر سروش، چاپ سوم۱۳۸۹.
    کتاب سرشت و سرنوشت، به کوشش کریم فیضی و نشر اطلاعات، ۱۳۸۸.
    کتاب شعاع شمس، به کوشش کریم فیضی و نشر اطلاعات، ۱۳۸۹.
    کتاب گفتار حکیم، به کوشش محمدجعفر محمدزاده و نشر امرود، ۱۳۹۰.
    کتاب خرد و خردورزی، به کوشش علی اوجبی و نشر موسسه خانه کتاب، ۱۳۸۸.
    نشریه پنجره، شماره۱۲۷، بهمن ماه۱۳۹۰، پاسداشت سالها خردورزی استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی [۱۹].
    کتاب دُر سخن - منتخبی از گفتار فلسفی و عرفانی دینانیبه کوشش امیر اسماعیلی نور دانش 93

شرکت در برنامه معرفت

معرفت یک برنامه تلویزیونی است که دینانی در آن به بیان اندیشه‌های فلسفی و عرفانی خود می‌پردازد. موضوع هر برنامه متغیر است و بیشتر حاوی مطالبی است که ریشه فلسفه اسلامی دارد و سعی شده‌است به زبان مردم نزدیک باشد

شهاب‌الدین یحیی سهروردی

شهاب الدین یحیی ابن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی، ملقب به شهاب‌الدین، شیخ اشراق، شیخ مقتول و شیخ شهید[۱](۵۴۹ - ۵۸۷ ق / ۱۱۵۴ - ۱۱۹۱ م) فیلسوف نامدار ایرانی اهل قیدار از استان زنجان ایران است.[۲][۳][۴]

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ درگذشت
    ۳ بزرگداشت
    ۴ خصوصیات اجتماعی
    ۵ فلسفه اشراق
    ۶ نورالانوار
    ۷ آثار
    ۸ سروده‌ها و کلمات قصار
    ۹ پانویس
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ منابع

زندگی

قابل اعتمادترین منابع برای مطالعه زندگی‌نامه سهروردی کتاب نزهه الارواح و روضه الافراح است که تاریخ فلسفه‌ای است و به دستِ یکی از مهم‌ترین شارحان آثار سهروردی، شمس‌الدین شهروزی نوشته شده‌است. اصل عربی این کتاب هنوز در ایران منتشر نشده است.

شهاب‌الدین سهروردی در سال ۵۴۹ هجری قمری/۱۱۵۵ میلادی در دهکده سهرورد از توابع شهرستان خدابنده واقع در استان زنجان ایران شد. وی تحصیلات مقدماتی را که شامل حکمت، منطق و اصول فقه بود در نزد مجدالدین جیلی استادِ فخر رازی در مراغه آموخت و در علوم حکمی و فلسفی سرآمد شد و بقوت ذکا، وحدت ذهن و نیک اندیشی بر بسیاری از علوم اطلاع یافت.[۵] سهروردی بعد از آن به اصفهان، که در آن زمان مهم‌ترین مرکز علمی و فکری در سرتاسر ایران بود، رفت و تحصیلات صوری خود را در محضر ظهیرالدین قاری به نهایت رسانید. در گزارش‌ها معروف است که یکی از هم‌درسان وی، فخرالدین رازی، که از بزرگ‌ترین مخالفان فلسفه بود، چون چندی بعد از آن زمان، و بعد از مرگ سهروردی، نسخه‌ای از کتاب تلویحات وی را به او دادند آن را بوسید و به یادِ همدرس قدیمش در مراغه اشک ریخت.

سهروردی پس از پایان تحصیلات رسمی، به سفر در داخل ایران پرداخت، و از بسیاری از مشایخ تصوف دیدن کرد. در واقع، در همین دوره بود که سهروردی شیفته راه تصوف گشت و دوره‌های درازی را به اعتکاف و عبادت و تفکر گذراند. او همچنین سفرهایش را گسترش داد و به آناتولی و شامات رسید، و چنان‌چه از گزارش‌ها برمی‌آید، مناظر شام در سوریه کنونی او را بسیار مجذوب خود نمود. در یکی از سفرها از دمشق به حلب رفت و در آنجا با ملک ظاهر پسر صلاح الدین ایوبی (سردار معروف مسلمانان در جنگ‌های صلیبی) دیدار کرد. ملک ظاهر که محبت شدیدی نسبت به صوفیان و دانشمندان داشت، مجذوب این حکیم جوان شد و از وی خواست که در دربار وی در حلب ماندگار شود. سهروردی نیز که عشق شدیدی نسبت به مناظر آن دیار داشت، شادمانه پیشنهاد ملک ظاهر را پذیرفت و در دربار او ماند. در همین شهر حلب بود که وی کار بزرگ خویش، یعنی، حکمةالاشراق را به پایان برد.

اما سخن گفتن‌های بی پرده و بی احتیاط بودن وی در بیان معتقدات باطنی در برابر همگان، و زیرکی و هوشمندی فراوان وی که سبب آن می‌شد که با هر کس بحث کند، بر وی پیروز شود، و نیز استادی وی در فلسفه و تصوف، از عواملی بود که دشمنان فراوانی مخصوصا از میان علمای قشری برای سهروردی فراهم آورد.
درگذشت

سرانجام به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین می‌گوید، از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند، و چون وی از اجابت خواسته آن‌ها خودداری کرد، به صلاح الدین ایوبی شکایت بردند. متعصبان او را به الحاد متهم کردند و علمای حلب خون او را مباح شمردند (اتهام او معاندت با شرایع آسمانی اعلام شد).

صلاح‌الدین که به تازگی سوریه را از دست صلیبیون بیرون آورده بود و برای حفظ اعتبار خود به تایید علمای دین احتیاج داشت، ناچار در برابر درخواست ایشان تسلیم شد.

به همین دلیل، پسرش ملک ظاهر تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر سهروردی را در سال ۵ رجب ۵۸۷ هجری قمری به زندان افکند و شیخ همان جا از دنیا رفت. وی در هنگام مرگ، ۳۸ سال داشت و مزار ایشان در مسجد امام سهرودی شهر حلب می‌باشد.[۶] علت مستقیم وفات وی معلوم نیست.(البته مشهور آن است که سهروردی به دلیل گرسنگی از دنیا رفت)[۷]
بزرگداشت

روز بزرگداشت ایشان به تائید مرکز تقویم موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران، ۸ مرداد هرسال برابر با ۲۹ ژوئیه می‌باشد[۸] که در این روز همایش‌ها، بزرگداشتها و یادبودهایی برای ایشان برگزار می‌شود.[۹]
خصوصیات اجتماعی

رفتار سهروردی خالی از غرابت نبوده است چنانکه در عین کناره گیری از خلق و خلوت گزینی، اهل بحث و مناظره و جدل بوده است و شاید اگر این میل در او نبود ناگزیر از افشای سر ربوبیت نمی‌شد و تعصب قشریان را بر نمی‌انگیخت و جان خویش بر سر این کار نمی‌نهاد. ۱ سدیدالدین (معروف به ابن رفیقه) نگاه مردمان آن زمان نسبت به سهروردی را به زیبایی نقل می‌کند: «روزی با شیخ شهاب‌الدین در مسجد جامع میافارقین راه می‌رفتیم، او جبه کوتاهِ آسمانی رنگی پوشیده بود و فوطه تابیده‌ای را به سر بسته بود، یکی از دوستان مرا با او دید. مرا به کناری کشید و گفت: مگر کسی نبود با او راه بروی که با این خربنده حرکت می‌کنی! گفتم ساکت باش، مگر او را نمی‌شناسی؟ گفت: نه او را نمی‌شناسم. گفتم: این عالم وقت و حکیم عصر است، این جوان پریشان ظاهر شهاب‌الدین سهروردی است. در موردش گویند که شیخ به مقامات عالیه و نهایت مکاشفه رسیده و صاحب کرامات و خوارق عادات گردیده است.» ۲ با اندکی تحقیق در منابع تاریخی، می‌توان دریافت که شناخت مردمان آن دوره مشابه روایتی بود که نقل گردید؛ و سهرودی را به ژنده پوشی و حتی بعضی به دیوانگی می‌خواندند.
فلسفه اشراق

سهروردی کسی است که مکتب فلسفی اشراق را بوجود آورد که بعد از مرگش وسعت یافت. او نظریه خود را در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم ارائه کرد.[۱۰] سهروردی را رهبر افلاطونیان جهان اسلام لقب داده‌اند. او خود فلسفه‌اش را حکمت اشراق نامیده بود که به معنای درخشندگی و برآمدن آفتاب است و اقوام لاتین آن را aurora consurgens نام نهاده‌اند. اما این تفکر فلسفه خاص افلاطونی نیست و در آن آرای افلاطون و ارسطو و نوافلاطونیان و زرتشت و هرمس و اسطوره تحوت و آرای نخستین صوفیان مسلمان در هم آمیخته است.[۱۱]

مکتب سهروردی هم فلسفه هست و هم نیست. فلسفه است از این جهت که به عقل اعتقاد دارد، اما عقل را تنها مرجع شناخت نمی‌داند. عرفان است از این نظر که کشف و شهود و اشراق را شریف ترین و بلندمرتبه ترین مرحله شناخت می‌شناسد.[۱۲] او به سختی بر ابن سینا می‌تازد و از کلیات و مثل افلاطون دفاع می‌کند. بر وجودشناسی ابن سینا ایراد می‌گیرد که چرا اظهار داشته که در هر شئ موجود، وجود امری حقیقی است و ماهیت امری اعتباری، و برای تحقق محتاج وجود است. در حالی که طبق حکمت اشراق، ماهیت امری حقیقی است و وجود امری اعتباری.[۱۳]

کتاب حکمه الاشراق مهم ترین اثر فلسفی سهروردی در واقع به نظریهٔ ابن سینا برای تاسیس حکمت مشرقی جامهٔ عمل پوشاند. او را زنده کننده عرفان آریایی و پدیدآورنده حکمت خسروانی می‌دانند.
نورالانوار

سهروردی وجودشناسی[۱۴] خود را «نورالانوار» نام داده است. همان حقیقت الهی که درجه روشنی آن چشم را کور می‌کند. نور را نمی‌توان با کمک چیز دیگر و نسبت به آن تعریف کرد، زیرا تمام اشیا با نور آشکار می‌شوند و طبعاً باید با نور تعریف شوند. «نورالانوار» یا «نور مطلق» همان وجود مطلق است و تمام موجودات، وجود خود را از این منبع کسب کرده‌اند و جهان هستی چیزی جز مراتب و درجات گوناگون روشنایی و تاریکی نیست. به همین دلیل سلسله مراتب موجودات بستگی به درجه نزدیکی آن‌ها با «نورالانوار» دارد، یعنی به میزان درجه «اشراق» و نوری که از نورالانوار به آن‌ها می‌رسد.[۱۵]

ایشان شدت و ضعف موجودات را در شدت و ضعف نورانیت آنها میداند نور حقیقتی واحد است اما شدت و کاستی دارد و بر این تعبیر از خداوند به عنوان نورالانوار و سرچشمهٔ نورانیت سایر وجودها تعبیر می‌کند.
آثار

فهرست کامل آثار فارسی و عربی شهاب الدین یحیی سهروردی با استفاده از فهرست شهرزوری و مقایسه آن با فهرست (ریتر) در دائرةالمعارف اسلامیه بشرح زیر آمده‌است:

۱- المشارع و المطارحات، در منطق، طبیعیات، الهیات.

۲- التلویحات.

۳- حکمةالاشراق، در دو بخش. بخش نخست، در سه مقاله در منطق، بخش دوم در الهیات در پنج مقاله. (این کتاب مهم‌ترین تألیف سهروردی می‌باشد و مذهب و مسلک فلسفی او را بخوبی روشن می‌نماید).

۴- اللمحات، کتاب مختصر و کوچکی در سه فن از حکمت، یعنی: طبیعیات، الهیات و منطق.

۵- الالواح المعادیه، در دانشهای حکمت و اصطلاحات فلسفه.

۶- الهیاکل النوریه، یا هیاکل النور. این کتاب مشتمل بر آراء و نظریه‌های فلسفی می‌باشد، بر مسلک و ذوق اشراقی. سهروردی نخست آن را به زبان عربی نگاشته و سپس خود آن را به پارسی ترجمه کرده‌است.

۷- المقاومات، رساله مختصری است که سهروردی خود آن را به منزله ذیل یا ملحقات التلویحات قرار داده‌است.

۸- الرمز المومی (رمز مومی) هیچیک از نویسندگانی که آثار و تألیف‌های سهروردی را یاد کرده‌اند، از این کتاب نامی نبرده‌اند، جز شهروزی که آن را در فهرست سهروردی آورده‌است.

۹- المبدء والمعاد. این کتاب به زبان پارسی است، و کسی جز شهرزوری از آن یاد نکرده‌است.

۱۰- بستان القلوب، کتاب مختصری است در حکمت، سهروردی آن را برای گروهی از یاران و پیروان مکتب خود به زبان پارسی در اصفهان نگاشته‌است.

۱۱- طوراق الانوار، این کتاب را شهرزوری یاد کرده، ولی ریتر از آن نام نبرده‌است.

۱۲- التنقیحات فی الاصول، این کتاب در فهرست شهرزوری آمده ولی ریتر از قلم انداخته‌است.

۱۳- کلمةالتصوف. شهرزوری این کتاب را با این نام در فهرست خود آورده، و ریتر آنرا بنام (مقامات الصوفیه) یاد کرده‌است.

۱۴- البارقات الالهیة، شهرزوری این را در فهرست خود آورده و ریتر از آن نام نبرده‌است.

۱۵- النفحات المساویة، شهرزوری در فهرست خود یاد کرده و ریتر نام آن را نیاورده.

۱۶- لوامع الانوار.

۱۷- الرقم القدسی.

۱۸- اعتقاد الحکما.

۱۹- کتاب الصبر. نام این چهار کتاب اخیر در فهرست شهرزوری آمده و در فهرست ریتر دیده نمی‌شود.

۲۰- رسالة العشق، شهرزوری این کتاب را بدین نام آورده‌است، ولی ریتر آنرا بنام «مونس العشاق» یاد کرده‌است. این کتاب به زبان فارسی است.

۲۱- رساله در حالة طفولیت، این رساله به زبان فارسی است. شهرزوری آنرا یاد کرده و ریتر آنرا نیاورده‌است.

۲۳- رساله روزی با جماعت صوفیان، این رساله نیز به زبان پارسی است. در فهرست شهرزوری آمده و از ریتر دیده نمی‌شود.

۲۴- رساله عقل، این نیز به زبان پارسی است، در فهرست شهرروزی آمده، و در فهرست ریتر دیده نمی‌شود.

۲۵- شرح رساله «آواز پر جبرئیل» این رساله هم به زبان پارسی است.

۲۶- رساله پرتو نامه، مختصری در حکمت به زبان پارسی است، سهروردی در آن به شرح بعضی اصطلاحات فلسفی پرداخته‌است.

۲۷- رساله لغت موران، داستان‌هائی است، رمزی که سهروردی آن را به زبان پارسی نگاشته‌است.

۲۸- رساله غربةالغربیة، شهرزوری این را به همین نام یاد کرده‌است، اما ریتر آنرا بنام (الغربةالغربیة) آورده‌است. داستانی است که سهروردی آن را به رمز به عربی نگاشته و در نگارش آن از رساله (حی بن یقطان) این سینا مایه گرفته، و یا بر آن منوال نگاشته‌است.

۲۹- رساله صفیر سیمرغ، که به پارسی است.

۳۰- رسالةالطیر، شهرزوری نام این رساله را چنین نگاشته، ولی ریتر نام آنرا (ترجمه رساله طیر) نوشته‌است. این رساله ترجمه پارسی رسالةالطیر ابن سینا می‌باشد که سهروردی خود نگاشته‌است.

۳۱- رساله تفسیر آیات «من کتاب الله و خبر عن رسول الله». این رساله را شهرزوری یاد کرده و ریتر از آن نام نبرده‌است.

۳۲- التسبیحات و دعوات الکواکب. شهرزوری این کتاب را بهمین نام در فهرست خود آورده، اما در فهرست ریتر کتابی بدین نام نیامده‌است. ریتر مجموعه رساله‌ها و نوشته‌ها و نوشته‌های سهروردی را که در این نوع بوده، یکجا تحت عنوان (الواردات و التقدیسات) در فهرست خود آورده‌است و احتمال داده می‌شود که کتاب التسبیحات... نیز جزء مجموعه مزبور باشد.

۳۳- ادعیة متفرقه. در فهرست شهرزوری آمده‌است.

۳۴- الدعوة الشمسیة. شهرزوری از این کتاب یاد کرده‌است.

۳۵- السراج الوهاج. شهرزوری این کتاب را در فهرست خود آورده‌است، اما خودش درباره صحت نسبت این کتاب به سهروردی تردید نموده‌است، زیرا می‌گوید: (والاظهر انه لیس له) درست تر آنست که این کتاب از او نباشد.

۳۶- الواردات الالهیة بتحیرات الکواکب و تسبیحاتها. این کتاب تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است.

۳۷- مکاتبات الی الملوک و المشایخ، این را نیز شهرزوری نام برده‌است.

۳۸- کتاب فی السیمیاء. این کتابها را شهرزوری نام برده، اما نامهای ویژه آنها را تعیین نکرده و نوشته‌است این کتابها به سهروردی منسوب می‌باشد.

۳۹- الالواح، این کتاب را شهرزوری یک بار (شماره ۵) در فهرست خود یاد کرده که به زبان عربی است و اکنون بار دوم در اینجا آورده‌است که به زبان پارسی است. (سهروردی خود این کتاب را به هر دو زبان نگاشته، یا به یک زبان نگاشته و سپس به زبان دیگر ترجمه کرده‌است).

۴۰- تسبیحات العقول و النفوس والعناصر. تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است.

۴۱- الهیاکل. این کتاب را شهرزوری در فهرست خود یکبار بنام (هیاکل النور) یاد کرده و می‌گوید به زبان عربی است و بار دیگر به عنوان الهیاکل آورده‌است و می‌گوید به زبان پارسی است. این را نیز سهروردی خود به هر دو زبان پارسی و عربی نگاشته‌است.

۴۲- شرح الاشارات. پارسی است. تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است.

۴۳- کشف الغطاء لاخوان الصفا. این کتاب در فهرست ریتر آمده و در شهرزوری مذکور نمی‌باشد.

۴۴- الکلمات الذوقیه و النکات الشوقیه، یا «رسالةالابراج» این کتاب نیز تنها در فهرست ریتر آمده‌است.

۴۵- رساله (این رساله عنوان ندارد) تنها در فهرست ریتر آمده‌است. ریتر نوشته‌است: موضوعهائی که در این رساله از آنها بحث شده، عبارت است از جسم، حرکت، ربوبیة (الهی) معاد، وحی و الهام.

۴۶- مختصر کوچکی در حکمت: شهرزوری این را یاد نکرده، ولی در فهرست ریتر آمده‌است، و می‌گوید: سهروردی در این رساله از فنون سه‌گانه حکمت یعنی منطق، طبیعیات و الهیات بحث می‌کند.

۴۷- شهرزوری و ریتر منظومه‌های کوتاه و بلند عربی از سهروردی نقل کرده‌اند که در موضوعهای فلسفی و اخلاقی یا عرفانی می‌باشد، نظیر قصیده عربی مشهور ابن سینا: سقطت الیک من... که مطلع یکی از آنها این بیت می‌باشد.

۴۸- عقل سرخ

ابداً تحن الیکم الارواح - و وصالکم ریحانها والروح
سروده‌ها و کلمات قصار

شهرزوری نوشته‌است که شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی بر سبیل تفنن به فارسی نیز شعر می‌گفته‌است. اشعار نسبتاً زیادی از او به زبان عربی در دست است. اشعار فارسی او بیشتر قطعه و دوبیتی هستند که برخی از آنها در متن داستان‌های فلسفی کوتاه او آمده‌اند. این رباعی در تذکره‌ها از او مشهور است:
هان تا سر رشته خرد گم نکنی         خود را ز برای نیک و بد گم نکنی
رهرو توئی و راه توئی منزل تو         هشدار که راه خود به خود گم نکنی

در وصیت نامه سهروردی به نقل از دینانی آمده است: «وقتی خواستی قرآن بخوانی، به گونه‌ای بخوان که تو گویی فقط برای تو نازل شده نه کس دیگری...».

قطب‌الدین شیرازی

قطب‌الدین محمود بن مسعود مصلح کازرونی (زاده ۶۳۳ درگذشته ۷۱۰ ه.ق) یکی از علمای ایرانی قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است که نقش مهمی در گسترش حکمت و فلسفه، علوم طبیعی، پزشکی و هنر خود داشته است.

فرزند مولانا ضیاءالدین مسعودبن مصلح کازرونی پزشک معروف و از مشایخ صوفیه در سال ۶۳۳ هجری قمری در دوتنگ کازرون پا به عرصه هستی نهاد.

قطب‌الدین علاوه بر شاگردی در نزد پدر از محضر بزرگانی چون کمال‌الدین ابوالخیر بن مصلح کازرونی، شمس‌الدین محمد بن احمدالحکیم الکیشی، شرف‌الدین زکی بوشکانی، خواجه نصیر طوسی، نجم‌الدین کاتبی، علامه قطب‌الدین مؤیدالدین عرضی و کمال کوفی بهره فراوانی یافت تا آنجا که علاوه بر پزشکی، بر علوم دیگری چون ریاضی، فلسفه، علوم ادبی، دین شناسی، موسیقی، نواختن رباب و سرودن شعر، بازی شطرنج و فنون شعبده‌بازی به چیرگی شگفت‌انگیزی دست یافت. او مدتی در شهرهای سیواس و ملطیه به شغل قضاوت اشتغال یافت و در زمانی دیگر از طرف تکودار، ایلخان مغول به سمت سفارت، همراه اتابک پهلوان به مصر نزد ملک قلادون الفی اعزام شد. آرامگاه وی در مقبرةالوزرای چرنداب تبریز است.

علامه در اندک زمانی در علوم معقول و منقول سرآمد فضلای عصر خود بود و در طول مدت حیات خود بیش از بیست اثر به فارسی و عربی از خود باقی گذاشت.

قطب‌الدین کازرونی در علم موسیقی، فیزیک از سرآمدان زمان خود بوده‌است. اگرچه قطب‌الدین را نمی‌توان شاگرد صفی‌الدین ارموی -نظریه‌پرداز موسیقی قرن هفتم- دانست؛ وی او را باید بدون شک نخستین شارح کتب صفی‌الدین ارموی قلم‌داد کرد. قطب‌الدین بخش مفصلی از کتاب دائرةالمعارف چندجلدی خود به نام درةالتاج را به موسیقی اختصاص داده و در آن‌جا به تشریح نظریات صفی‌الدین ارموی، مخصوصاً مطالبی که در رساله الشرفیه بیان شده، پرداخته‌است.

در سال ۱۳۹۰ هزار و دویست و پنجاهمین سالگرد تولد قطب الدین کازرونی از طرف ایران و سازمان یونسکو جشن گرفته شد.[۱]

محتویات

    ۱ آثار
    ۲ آثار مشکوک منسوب به قطب‌الدین کازرونی
    ۳ جستارهای وابسته
    ۴ منابع

آثار

    درة التاج لغرةالدباج (یکی از مهمترین آثار علامه قطب‌الدین می‌باشد که دانشنامه‌ایست فلسفی به معنای «علم‌العلوم». کتاب درةالتاج (۷۰۵-۶۹۳) پس از شفای ابن سینا مهمترین کتاب جامعی است که در فلسفه تألیف شده است و به طور کلّی دوازده رشته از علوم و از آن جمله موسیقی را در برمی‌گیرد
    نهایة الأدراک فی درایة الأدراک (به عربی، در زمینهٔ نجوم و هیئت، دارای ۴ مقاله: مقدّمات، هیئت اجرام، زمین و مقادیر اجرام. همچنین دارای مطالب جدیدی در بارهٔ مکانیک، زمین شناسی، هوا شناسی و نور و مباحثی در بارهٔ نظرات کیهانی ابن هیثم و ابوبکر محمّد بن احمد خرقی)
    تحفة الشاهیه(به عربی، در نجوم و هیئت)
    ترجمه فارسی کتاب اصول اقلیدس از خواجه نصیر در هندسه
    اختیارات مظفری (به فارسی، در نجوم و هیئت)
    رسالة فی حرکة الدرجه فی النسبه بین المستوی و المنحنی (منسوب به علّامه، در هیئت و ریاضی)
    شرح کتاب حکمةالأشراق از شهاب‌الدین سهروردی (از این روست که او را فیلسوف اشراقی دانسته‌اند.)
    تحفة السعدیه (شرحی بر کتاب قانون در طب از ابن سینا)
    شرح کتاب مفتاح العلوم از سکاکی (مفاتح المفتاح)
    شرح کتاب مختصر الأصول از ابن حاجب (در فقه)
    رساله در تحقیق عالم مثال (در بارهٔ عالم مثال، معاد جسمانی و کیفیت آخرت.)
    رسالهٔ فعلت فلاتلم (در هیئت)
    شرح کتاب روضه‌الناظر از خواجه نصیر طوسی
    اجوبه‌المسائل (در طرح چند پرسش و ابهام فلسفی)

آثار مشکوک منسوب به قطب‌الدین کازرونی
مقبره شیرازی در چرنداب تبریز

علّامه قطب‌الدین رسالات و تألیفات دیگری نیز دارد که در منسوب کردن برخی از این آثار به علامه در نظر مورخان جای شبهه و ابهام است و از آن میان می‌توان به رسالات زیر اشاره نمود:

    حاشیه بر کتاب الکشاف عن الحقایق التنزیل از زمخشری
    فتح المنان فی تفسیر القرآن
    خریدة العجایب
    رساله فی بیان الحاجه الی الطب و آداب الاطباء و وصایائهم
    شرح کتاب نجات ابن سینا
    شرح اشارات ابن سینا
    مشکلات التفاسیر یا مشکلات القرآن
    مشکل الاعراب
    شرح الاسرار از شهاب‌الدین سهروردی
    التبصره فی الهیئه

نظامیه

نِظامیه نام مدارسی است که در زمان سلجوقیان برای آموزش علوم و فنون روز در شهرهای بزرگ آن دوره؛ بغداد، نیشابور، آمل، قاهره و اصفهان بلخ هرات تأسیس شد.

اولین مدارس از این دست به همت وزیر برجستهٔ آلپ ارسلان سلجوقی، خواجه نظام الملک طوسی تأسیس گردیدند. به همین خاطر به این مدارس نام نظامیه دادند.

کلمهٔ نظامیه به همین معنا در این بیت از سعدی*[۱] نیز به کار رفته‌است:
مرا در نظامیه ادرار*[۲] بود         شب و روز تلقین و تکرار بود

محتویات

    ۱ مدرسه نظامیه بغداد
        ۱.۱ مدرسین و شاگردان معروف
    ۲ پانویس
    ۳ منابع
    ۴ پیوند به بیرون
    ۵ جستارهای وابسته

مدرسه نظامیه بغداد

مدرسه نظامیه در بغداد توسط «خواجه نظام الملک» بنیان نهاده شد. نظامیه همچنان تحت تاثیر آرای افرادی همچون امام محمد غزالی است. آموزش در نظامیه، تعالیم اشاعره بود. نظامیه یکی از معروف‌ترین مدارس بغداد بود که حجره‌هایی به سکونت طلاب افراشته داشت. این مدرسه به تدریس مذهب شافعی می‌پرداخت. شایع است که خلیفه به شکایت بعضی از مخالفان این مدرسه را مدتی بسته‌است.
مدرسین و شاگردان معروف

    شیخ مصلح الدین سعدی
    ابوالنجیب سهروردی
    شیخ شهاب‌الدین عمر سهروردی
    ابوالفرج جوزی
    ابواسحاق شیرازی
    محمد غزالی
    قطب‌الدین شیرازی
    امام شیخ ابوعامر فضل بن اسماعیل تمیمی جرجانی

رشیدالدین فضل‌الله همدانی

رشیدالدین فضل‌الله (زاده در حدود سال ۶۴۸ قمری/۶۲۹ خورشیدی در همدان- درگذشتهٔ ۲۸ دی ۶۹۶ خورشیدی/ذی‌القعده ۷۱۷ قمری) رجل سیاسی، تاریخ‌نگار و پزشک ایرانی آخر سدهٔ هفتم خورشیدی بود[۱] که کتاب جامع التواریخ را به رشته تحریر درآورد و در دوران وزارت خود بناهای فراوانی همچون ربع رشیدی ساخت.

دانش و آگاهی‌های بسیار رشیدالدین فضل‌الله از دامنه گسترده‌ای از فرهنگ‌ها سبب شده است تا کتاب وی به عنوان یکی از منابع مستقیم برای اطلاع از دوران پایانی عصر مغول قلمداد گردد. موریس روزامبی، تاریخ‌نگار، او را برجسته‌ترین چهره‌ی ایران در دوره‌ی مغول برمی‌شمارد.[۲]

محتویات

    ۱ ریشه و نیاکان وی
    ۲ ترقی در دستگاه مغولان
    ۳ پادشاهی غازان خان و وزارت رشیدالدین
    ۴ پادشاهی اولجایتو و رقابت‌های سیاسی
    ۵ پادشاهی ابوسعید و قتل رشیدالدین
    ۶ تألیفات
    ۷ بنای ربع رشیدی
    ۸ رشیدالدین از نگاه دیگران
    ۹ جستارهای وابسته
    ۱۰ منابع

ریشه و نیاکان وی

خواجه رشیدالدین فضل‌الله الوزیر ابن عمادالدوله ابی الخیر بن موفق‌الدوله علی همدانی در حدود سال ۶۴۸ قمری/۶۲۹ خورشیدی در همدان در یک خانوادهٔ پزشک یهودی متولد گردید. نیای بزرگ او «موفق‌الدوله علی» یک عطار یهودی بود و به همراه دانشمند بزرگ خواجه نصیرالدین طوسی در دژ الموت مهمان اجباری اسماعیلیان بود و پس از یورش هلاکو به آنجا به خدمت وی درآمد[۳]

رشیدالدین که به دلیل یهودی بودن نخست «رشیدالدوله» خوانده می‌شد و پس از مسلمان شدن، نامش به رشیدالدین تغییر یافت و در دستگاه ایلخانان مغول پیشرفت نمود[۴].
ترقی در دستگاه مغولان

رشیدالدین فضل‌الله همدانی در زمان چیرگی مغول (سلسلهٔ ایلخانان) زندگی می‌کرد. در زمان پادشاهی اباقاخان، پزشک مخصوص او بود و در نزد او احترام و نفوذی به دست آورد. در زمان ارغون خان و کیخاتو خان نیز گام‌های پیشرفت را سپری کرد.
یک صفحه از کتاب جامع التواریخ
پادشاهی غازان خان و وزارت رشیدالدین

در سال ۶۹۴ قمری/۶۷۴ خورشیدی غازان خان به سلطنت رسید و سه سال بعد (۶۷۷ خ.) وزیر اعظم خود -خواجه صدرالدین زنجانی- را به قتل رساند و به جای او رشیدالدین فضل‌الله همدانی و خواجه سعدالدین ساوجی را به همراه هم وزیران خود کرد. همچنین در همین هنگام فضل‌الله همدانی ریاست موقوفات شنب غازانی را برعهده گرفت.

در سال ۷۰۳ قمری/۶۸۲ خورشیدی غازان خان به شام لشکر کشید و رشیدالدین فضل‌الله نیز همراه او بود و در کنار رود فرات رشیدالدین، مؤلف تاریخ وصاف را به نزد غازان برد تا کتاب او را از نظر پادشاه بگذراند. در همین سال غازان درگذشت.
پادشاهی اولجایتو و رقابت‌های سیاسی

پس از درگذشت غازان خان، برادرش سلطان محمد خدابنده اولجایتو برجای او نشست و رشیدالدین فضل‌الله همچنان وزیر و مورد احترام او بود. خواجه سعدالدین ساوجی رقیب رشیدالدین فضل‌الله در سال ۷۱۲ ق./۶۹۱ خ. به دستور سلطان اولجایتو از وزارت عزل و مانند وزیران پیشین دربار مغولان به قتل رسید. برانگیزاننده‌ی این کار خواجه علیشاه گیلانی بود که جانشین وزیر کشته شده -سعدالدین ساوجی- شد و پس از مدتی توطئه‌ای علیه خواجه رشیدالدین ترتیب داد که به نتیجه‌ای نرسید.

در سال ۷۱۵ ق./۶۹۴ خ. اختلاف شدیدی میان خواجه رشیدالدین و خواجه علیشاه گیلانی روی داد، به خاطر اینکه خزانهٔ پادشاه از وجوه دیوانی و لشکری خالی مانده بود و تعیین مقصر آن باعث این درگیری شده بود. اولجایتو برای حل اختلاف هر یک از ممالک ایران و آسیای صغیر را میان دو وزیر تقسیم کرد. ولی باز هم اختلاف و دشمنی میان این دو ادامه داشت.
پادشاهی ابوسعید و قتل رشیدالدین

پس از درگذشت سلطان محمد خدابنده اولجایتو (۷۱۷ ق./۶۹۶ خ.)، ابوسعید بهادرخان به پادشاهی رسید. در زمان ابوسعید اختلاف میان دو وزیر او یعنی خواجه رشیدالدین و خواجه علیشاه گیلانی شدت گرفت و این امر باعث اختلال در امور کشور شد.

عده‌ای که از این وضعیت به ستوه آمده بودند ابتدا به نزد خواجه رشیدالدین رفتند و از خواستند که با ترتیب دادن توطئه‌ای کار وزیر دیگر را بسازند، ولی خواجه رشیدالدین این خواسته را نپذیرفت. سپس آنان پیش خواجه علیشاه رفتند و همین خواسته را مطرح کردند و با موافقت او در نهایت خواجه رشیدالدین در سال ۷۱۷ ق./۶۹۶ خ. از وزارت عزل شد و از سلطانیه به تبریز رفت و انزوا را اختیار کرد. اما پس از چندی امیرچوپان (امیرالامرای لشکر مغول) او را به خدمت دعوت کرد.

اما دشمنان همچنان به تحریکات خود ادامه دادند و بالاخره در حدود ۲۸ دی ۶۹۶ خ./ذی‌القعده ۷۱۷ قمری خواجه رشیدالدین و پسر شانزده‌ساله‌اش (که شربت‌دار اولجایتو بود) را به تهمت مسموم کردن سلطان محمد خدابنده اولجایتو در چرگر به قتل رساندند. نسب یهودی او در دادگاه وی بارها مورد اشاره قرار گرفت. سر او توسط مردم تا چند روز در شهر حمل می‌شد و مردم می‌گفتند:"این سر یهودی ای است که از نام خدا سوء استفاده کرد. خدا او را لعنت کند.".[۵] وی در زمان مرگ ۷۱ سال داشت و پس از مرگ او، به رسم زمان مغول بستگان وی هم مقتول و غارت شدند و بنای ربع رشیدی مورد غارت و تاراج قرارگرفت. یک قرن بعد میران‌شاه -پسر تیمور- در حالت دیوانگی دستور داد که استخوان‌های خواجه رشیدالدین را از قبرش درآورند و در گورستان یهودیان به خاک بسپارند.[۶]
تألیفات

رشیدالدین فضل‌الله همدانی تألیفات بسیاری دارد که برخی از آنها تصحیح و چاپ شده است و برخی دیگر هم به حالت نسخه خطی باقی‌مانده است. از جمله این تألیفات عبارتند از:

    جامع‌التواریخ: مهمترین کار رشیدالدین فضل‌الله همدانی نگارش کتاب جامع‌التواریخ بود که از شاهکارهای تاریخی زبان فارسی و تاریخ جهان به شمار می‌آید. این کتاب درباره تاریخ، اسطوره‌ها، باورها و فرهنگهای قبایل ترک و مغول و همچنین تاریخ پیامبران از آدم تا محمد پیامبر اسلام، تاریخ ایران تا پایان دوره ساسانیان و سایر اقوام است. در حقیقت جامع‌التواریخ نخستین دورهٔ کامل تاریخ و جغرافیای آسیا است که با استفاده از وسایل و منابعی ترتیب داده شده است که تا آن زمان در اختیار هیچکس قرار نگرفته بود.
    الاحیاء و الاثار: که ۲۴ مجلد است و دربارهٔ مسائل گوناگونی از این قبیل است: علم کائنات جو، کشاورزی، درختکاری، پرورش زنبور عسل، نابودی حشرات و خزندگان موذی و مضر، دامپروری، معماری، قلعه‌بندی، کشتی‌سازی، معدن‌کاوی و تصفیه و ذوب فلزات. (این کتاب در دسترس نیست)
    توضیحات: نسخه‌ای موسوم به توضیحات که دربارهٔ مسائل تصوف و کلام است و دارای یک مقدمه و نوزده رساله است. این کتاب به درخواست اولجایتو نوشته شده است. یک نسخه خطی از این کتاب در کتابخانه ملی فرانسه موجود است و کاترمر آن را شرح داده است.
    مفتاح التفاسیر: کتاب دیگری در تفسیر و کلام نگاشته است و در مسائل مختلفه از قبیل فصاحت آسمانی‌قرآن، مفسرین آن کتاب مبین و طرق ایشان، خیر و شر، جزا و سزا، طول عمر، پروردگار، تقدیر، معاد جسمانی و غیره بحث می‌کند و در آخر آن شرحی در ابطال مذهب تناسخ و تعریف لغات و اصطلاحات فنی اضافه نموده است.
    الرساله السلطانیه: کتاب دیگری است که از تفسیر و کلام که در تاریخ نهم رمضان ۷۰۶ هجری به رشته تحریر در آورده و ماحصل مباحثه‌ای که در موضوعات کلامی در حضور سطان الجایتو مابین علمای‌وقت اتفاق افتاده جمع‌آوری نموده است.
    لطائف الحقایق: مشتمل بر چهارده رساله نیز از آثار قلمیه او است و با شرح رؤیائی که برای مؤلف در شب ۲۶ رمضان ۷۰۵ هجری روی داده و حضرت رسول را بخواب دیده است شروع می‌شود. محتویات این کتاب نیز مسائل کلامی و اسلامی است این کتاب و سه کتاب مذکور در فوق، همه به زبان عربی است و همه آنهامجموعه رشیدیه را تشکیل می‌دهد که نسخه نفیسی از آن کتاب بتاریخ 710 هجری است در پاریس وجود دارد.
    بیان الحقائق: دیگر از مؤلفات رشیدالدین نسخه‌ای است که متأسفانه فقط مطالب مندرجه آن معلوم است و آن موسوم است به بیان الحقائق مشتمل بر هفده رساله که غالباً در مسائل کلامی برشته تحریر در آمده است. اگر چه‌بعضی از مطالب دیگر مانند آبله و معالجه آن و ماهیت و انواع حرارت نیز بحث شده است.

بنای ربع رشیدی

از مهمترین اقدامات وی بنای ربع رشیدی، شهرکی علمی و آموزشی در تبریز بود که با بسیاری مراکز علمی بزرگ زمان خود همچون نظامیه بغداد قابل قیاس بود که البته پس از مرگش خراب و غارت شد. در ربع رشیدی کتابخانه‌ای بی‌نظیر دارای کتابهای قیمتی و ارزشمند وجود داشت که بنابه‌گفتهٔ تاریخ وصاف تنها برای استنتاخ و صحافی نقشه‌ها و تصاویر کتب ارزشمند خود کمتر از شصت هزار دینار خرج کرده بود.
رشیدالدین از نگاه دیگران

غیاث‌الدین بن همام‌الدین معروف به خوندمیر در کتاب دستورالوزرا، دربارهٔ زندگی رشیدالدین فضل‌الله همدانی شرحی نوشته است که ابتدای آن چنین است:

به فطنت ارسطو و حکمت افلاطون اتصاف داشت و در اواخر عمر به تکمیل اقسام علوم مؤفق گشتهدقائق فنون عقلی و نقلی را بر لوح خاطر نگاشت و چنانکه:
حکمت او به یک سریر قلم         باز کرده است گوش جذر اصم
در طبیعی شناخته به تمام         راز مولود و عنصر و اجرم

چرم

جنسی است که در دباغی پوست خام جانوران، به‌ویژه گاو به‌دست می‌آید. فرایند دباغی، پوست فسادپذیر را به یک مادهٔ طبیعی پایدار، دایمی و انعطاف‌پذیر برای کاربردهای گوناگون تبدیل می‌کند. چرم در تلفیق با چوب، پایهٔ فناوری باستانیان را شکل می‌داده است. صنعت چرم و صنعت خز با هم متفاوت‌اند. این تفاوت از اهمیت مواد خام مورد استفاده در هر کدام پیداست. مواد خام مورد استفاده در صنعت چرم، محصولات فرعی صنعت گوشت هستند؛ در حالی‌که گوشت ارزش بیش‌تری از پوست دارد. مواد خامی که در صنعت خز به‌کار گرفته می‌شوند، ارزش بیش‌تری از گوشت دارند و به همین خاطر گوشت به عنوان یک محصول جانبی تلقی می‌شود. تاکسیدرمی اجازهٔ استفاده از پوست حیوانات را به انسان می‌دهد، البته مهم‌تر از پوست‌شان، سر و بخشی از پشت آن‌هاست. پوست‌ها و پوست‌های خام در ساخت چسب و ژلاتین هم کاربرد دارند. چند راه وجود دارد که در نتیجهٔ آن‌ها، پوست جانور به یک مادهٔ انعطاف‌پذیر و محکم به نام چرم تبدیل می‌شود.

محتویات

    ۱ انواع چرم
        ۱.۱ ابعاد زیست‌محیطی
    ۲ کاربرد چرم
    ۳ تاریخچه چرم در ایران
    ۴ چرم اصل را چگونه تشخیص دهیم
    ۵ منابع

انواع چرم
یک توپ فوتبال آمریکایی چرمی

    حیوانی از پوست حیوانات به دست میاید. این حیوان می‌تواند: گوسفند، گاو، بز، شترمرغ، مار و ... باشد.

چرم گوسفند: چرمی زیبا، با قیمت مناسب می‌باشد و دوام خوبی دارد.

چرم گاو: چرمی با دوام و مقاوم است که با وجود تولید الیاف پیشرفته، همچنان در بسیاری موارد همچون دستکش ایمنی در کاربردهای شیمیایی و پوشش حرفه‌ای موتور سواری از بهترین انتخاب‌ها است .

    انسانی شرکتی در انگلیس، مطایق قرارداد با افراد داوطلب، پس از مرگشان با پوست آنها کمربند، کیف و کفش از چرم انسان (پس از انجلم عملیات لازم بر روی پوست) تولید می‌کند و با قیمت بالا به صورت محدود به فروش می‌رساند.
    گیاهی با استفاده از تانن (از ریشهٔ tanning به معنای دباغی) و سایر عناصری که در پوست تنه و میوه برخی درختان (مانند مازو) یافت می‌شوند، تهیه می‌شود. این نوع چرم، انعطاف‌پذیر بوده و رنگ آن قهوه‌ای‌ست که میزان رنگش به ترکیب شیمیایی و رنگ پوست بازمی‌گردد. چرم گیاهی در آب پایدار نیست؛ بی‌رنگ می‌شود و اگر پس از خیس شدن، خشکش کنید، چروک گشته و از انعطاف‌پذیری و نرمی‌اش کاسته خواهد شد. در آب گرم، شدت چروک شدنش بیش‌تر است و تقریباً شبیه ژلاتین می‌شود. علاوه بر اینکه سفت شده و احتمالاً شکننده هم می‌گردد. چرم جوشانده نمونه‌ای است از چرمی که با قرار گرفتن در آب داغ، شناور شده و سفت می‌شود. این اتفاق در موم جوشانده و مواد شبیه هم رخ می‌دهد. در تاریخ گهگاه پس از عمل سفت کردنش، از آن در زره‌ها و هم‌چنین در اتصال کتاب‌ها هم استفاده می‌شده است. این نوع چرم، تنها نوع چرم است که در حکاکی و قالب‌گیری چرم می‌تواند مناسب باشد.
    کرومی که در ۱۸۵۸ اختراع شد، با کرومیوم سولفات و دیگر نمک‌های کرومیوم دباغی می‌شود.
    آلدهیدی با استفاده از ترکیبات گلوتارآلدهید یا اکسازولیدین دباغی می‌شود.
    ترکیبی به کمک بسپارهای آروماتیک مثل گونه‌هایی از نوولاک و نرادول ساخته و دباغی می‌شود.
    آلومی که با نمک آلومینیوم در ترکیب با چسبنده‌های گوناگون و منابع پروتئینی مانند فلوئور، زردهٔ تخم مرغ و غیره دباغی می‌شود.
    پوسته خام با ایجاد تراش‌های نازک روی پوست، شناور ساختنش در لیمو، و کشیدنش در موقعی که خشک شده است درست می‌شود.

ابعاد زیست‌محیطی

در سال ۲۰۰۹ شرکت نایک و تیمبرلند خرید چرم از بخش‌های جنگل‌زدایی شدهٔ جنگل‌های آمازون را متوقف کردند.[۱] این عمل تنها چند هفته پس از گزارش سازمان صلح سبز صورت گرفت که نشان می‌داد گله‌های دام‌داری‌های منطقهٔ آمازون باعث تخریب جنگل‌های آمازون می‌شوند.
کاربرد چرم

چرم، کاربردهای مختلفی دارد. اما استفاده از چرم در ساخت کاپشن، کیف و کفش بیشتر است. کاربردهای چرم:

    پوشاک مانند شلوار، کراوات، دستکش، کت، کاپشن و کفش
    وسایل جانبی مانند کیف، جاکلیدی

تاریخچه چرم در ایران

در ایران نوشته‌هایی مربوط به پس از حملهٔ مغول، از خواجه رشید الدین، نشان‌گر آنست که تجارت چرم و پوست در ایران پررونق بوده‌است، این اسناد گواه شهرت برخی شهرها مانند تبریزو شیراز در این دوره است. در دورهٔ قاجار، همدان مرکز مهم تولید نوعی چرم، معروف به "چرم همدانی" بوده‌است، که از پوست گوسفند تهیه می‌شد. در سال ۱۲۶۷ از جمله کارهایی که امیر کبیر به نمایشگاهی در لندن فرستاد، پوست بوده‌است. به علاوه در این دوره صادرات پوست و چرم، از اغلب شهرهای ایران به روسیه و عثمانی و هند رونق بسیار داشت. علاوه بر همدان، شهرهای تبریز و اصفهان نیز در تولید و صادرات چرم سهم به‌سزایی داشته‌اند. اولین کارخانه چرم سازی ایران در سال ۱۳۰۸ شمسی در شهر تبریز بنا شد و پس از آن در همدان، تهران و اصفهان نیز کارخانه‌هایی تاسیس شد.[۲]
چرم اصل را چگونه تشخیص دهیم

تشخیص چرم طبیعی از چرم ساخت دست انسان در برخی موارد بسیار دشوار است. چرم طبیعی بسیار گرانتر از چرم مصنوعی است. برخی از کالاهای چرمی اگر با چرم اصل تولید شده باشند، معمولاً دارای شناسنامه بوده که اطلاعات مربوط به کالا در آنها درج شده است. در مورد برخی از محصولات چرمی اگر امکانش وجود داشته باشد، به قسمتهای برش خورده آنها نگاه کنید. اگر در آن بخشها نشانه‌ای از حالت پلاستیکی و نرم مشاهده کردید چرم طبیعی نیست. چرم را لمس کنید. چرم طبیعی بسیار نرم و منعطف است. چرم را بو کنید. چرم طبیعی بوی مشخص و خاص دارد که هرگز نمی‌توان از آن کپی‌برداری کرد. به بافت چرم نگاه کنید اگر گره‌ها، خلل و فرجهای آن طبق الگویی قابل شناسایی باشد، چرم مصنوعی است. چرم طبیعی و مصنوعی را از پشت آنها نیز می‌توان از هم تشخیص داد. چرم مصنوعی دارای پوششی در قسمت پشت است که هنگام برش آسیب می‌بیند و کاملاً مشخص است.

خوشنویسی

خوشنویسی یا خطاطی به معنی زیبانویسی یا نوشتن همراه با خلق زیبایی است و فردی که این فرایند توسط او انجام می‌گیرد خوش نویس نام دارد، به‌خصوص زمانی که خوش نویسی حرفه ی شخص باشد. گاهی درک خوشنویسی به عنوان یک هنر مشکل است. به نظر می‌رسد برای درک و لذت بردن از تجربه بصری خوشنویسی باید بدانیم خوشنویس افزون بر نگارش یک متن، سعی داشته اثری هنری با ارزش‌های زیبایی شناختی خلق کند.[۱] از این رو خوشنویسی با نگارش سادهٔ مطالب و حتا طراحی حروف و صفحه‌آرایی متفاوت است. همچنین از آنجایی که این هنر جنبه‌هایی از سنت را در دل خود دارد باید آن را تا حدی از تایپوگرافی که مبتنی بر ارزش‌های گرافیکی مدرن و کارهای چاپی است متمایز کرد.

خوشنویسی تقریباً در تمام فرهنگ‌ها به چشم می‌خورد اما در مشرق زمین و به‌ویژه در سرزمین‌های اسلامی و ایران در قله هنرهای بصری واقع است. خوشنویسی اسلامی و بیش از آن خوشنویسی ایرانی تعادلی است حیرت‌انگیز میان تمامی اجزا و عناصر تشکیل دهندهٔ آن. تعادل میان مفید و مورد مصرف بودن از یک سو و پویایی و تغییر شکل یابندگی آن از سوی دیگر؛ تعادل میان قالب و محتوا که با آراستگی و ملایمت تام و تمام می‌تواند شکل مناسب را برای معانی مختلف فراهم آورد.

اگر در نظر داشته باشیم که خوشنویسی اسلامی و ایرانی براساس قالب‌ها و قواعد و نظام‌های بسیار مشخصی شکل می‌گیرد و هر یک از حروف قلم‌های مختلف از نظام شکلی خاص، و تا حدود زیادی غیرقابل تغییر، برخوردارند. آنگاه درمی‌یابیم که ایجاد قلم‌های تازه و یا شیوه‌های شخصی خوشنویسان بر مبنای چه ابداع و رعایت حیرت‌انگیزی پدیدار می‌شود. در خوشنویسی اندازه هر حرف و نسبت آن با سایر حروف با دقت بسیار بالایی معین شده‌است و هر حرف به صورت یک «مدول» ثابت درمی‌آید که تخطی از آن به‌منزله نادیده گرفتن توافقی چندصدساله‌است که همیشه میان خوشنویس و مخاطب برقرار بوده و با رضایت طرفین حاصل می‌آمده‌است. حتی ترتیب شکل کلمات نیز براساس مبانی مشخصی تعیین می‌شده که در «رسم‌الخط»ها و «آداب‌المشق»ها از جانب اساتید بزرگ تنظیم و ارائه شده‌است. قرارگیری کلمات نیز- یعنی «کرسی»- هر سطر هر چند نه به صورت کاملاً پیش‌بینی و تکلیف شده - که ناممکن بوده‌است - اما به‌شکل «سلیقه مطلوب» زمینه زیبایی شناختی پیشنهادی خاص خود را دارا بوده‌است.

محتویات

    ۱ خوشنویسی در کشورهای مختلف
    ۲ پیدایش خط فارسی
    ۳ علت پیدایش الفبا
    ۴ خوشنویسی اسلامی
    ۵ سیر خط در ایران
    ۶ خوشنویسی ایرانی
    ۷ خط کوفی و وجه تسمیه آن
    ۸ نویسندگان خط کوفی بعد از اسلام
        ۸.۱ خطوطی که از خط کوفی مشتق گردیده
    ۹ تحولات نوین خوشنویسی
    ۱۰ روش‌های تفننی
    ۱۱ علت پیدایش ابزارهای خوشنویسی
    ۱۲ پانویس
    ۱۳ پیوند به بیرون
    ۱۴ منابع
    ۱۵ جستارهای وابسته

خوشنویسی در کشورهای مختلف
خوشنویسی میفو، متعلق به دودمان سونگ در چین، ۱۰۹۷ میلادی

هرچند خوشنویسی در مشرق زمین اهمیت و توسعه کاملی یافته‌است اما اشکالی از آن را در کلیه فرهنگ‌ها می‌توان یافت. واژهٔ خوشنویسی یا Calligraphy از قرن پانزدهم میلادی وارد دایره لغات فرهنگ‌های لاتینی شد و تنها پس از قرن نوزدهم به عنوان یک اصطلاح شناخته شده مطرح گشت، اما از دیر باز به‌ویژه در کشورهای خاور دور و کشورهای اسلامی ازجمله ایران، خوشنویسی به عنوان هنری شاخص مطرح بوده‌است.

در اروپا اگرچه از دیرزمان دولت و کلیسا به زیبانویسی توجه نشان می‌دادند(مانند کتیبه‌های رومی و یا برخی نسخه‌های خطی انجیل) خوشنویسی در اروپا یک هنر فرعی و وابسته به کتابخانه‌ها و محافل طلاب بود.[۲]

خوشنویسی چینی از کیفیت انتزاعی و تصویری خاصی برخوردار است که بیان اندیشه و احساس را ممکن می‌سازد و از این رو با نقاشی قرابت دارد.[۳] در کشورهایی مانند ژاپن و کره نیز تاحدی وضع به همین صورت بود. به طور کلی در خاور دور هنر خوشنویسی هرچند بیشتر نزد کاهنان و متولیان امور مذهبی رواج داشت اما در کنار نقاشی رشد شگرفی کرد.
پیدایش خط فارسی
نوشتار اصلی: خط فارسی

پیش از اسلام خطوط گوناگونی از جمله میخی و پهلوی و اوستایی در ایران رواج داشته‌است اما با پیدایی دین اسلام نیاکان ما الفبا و خطوط اسلامی را پذیرا شدند. تاریخ شکل گیری خط عربی و شیوهٔ نگارش آن چندان به پیش از اسلام بر نمی‌گردد و تقریباً همزمان با گسترش اسلام و در سال‌های آغازین فتوحات اسلامی شکل گرفت.

هرچند ایرانیان خط کنونی خود را از عرب‌ها وام گرفته‌اند، با این حال در تکامل این خط و در تبدیل آن به هنر خوشنویسی نقش عمده‌ای داشته‌اند. ایجاد نقطه و اِعراب در خط عربی را به‌فردی بنام ابواسعد دؤلی الفارس و در سدهٔ اول هجری نسبت داده می‌شود که بیشتر برای جلوگیری از اشتباه خواندن قرآن توسط غیر عرب‌زبانان ازجمله ایرانیان انجام شد.[۴]
علت پیدایش الفبا

چون در زبان مصری گاو را اوا می‌گفتند لذا در ترسیم گاو فقط سر آن را که به صورت الف بود رسم کردند و شتر که در زبان مصری جیمل می‌گفتند و به شکل هفت لاتین بود رسم کردند و جیم گفتند و هم‌چنین بیت را که خانه باشد یک مربع مستطیل رسم می‌کردند در مرحله تقطیع فقط یک ضلع آن را رسم کردند و آن را ب نام نهادند و همین طرز تا آخر حروف الفباء و در نتیجه حروفی مستقل و باصدا تحصیل گردید و همگامی که فنیقی‌ها با مصری‌ها ارتباط یافتند این خط را گرفته تکمیل کردند و خط فنیقی بدست آمد. و از آن خط خطوط کوفی و یونانی و عبری و امثال آن تشکیل گردید.
خوشنویسی اسلامی
نمونه‌ای از خط کوفی اولیه
دست‌نوشته‌ای از سه آیهٔ نخست سورهٔ نساء. ۶۵۴-۷۵۰ ه. ق. معادل ۱۲۵۶-۱۳۳۵ م.؛ عنوان طلایی سوره به خط کوفی، آیات عربی به خط محقق، و ترجمهٔ تحت‌اللفظی فارسی به خط ثلث است.
نوشتار اصلی: خوشنویسی اسلامی

خوشنویسی همواره برای مسلمانان اهمیتی خاص داشته‌است. زیرا در اصل آن را هنر تجسم کلام وحی می‌دانسته‌اند. آنان خط زیبا را نه فقط در استنساخ قرآن بلکه در اغلب هنرها به‌کار می‌بردند.[۵] خوشنویسی یا خطاطی در کلیه کشورهای اسلامی همواره به عنوان والاترین هنر مورد توجه بوده است. مردمان این سرزمین‌ها به‌ویژه ایرانیان در اوج قدرت و نهایت ظرافت در این هنر تجلی یافت و خوشنویسی به مانند محوری در میان سایر هنرهای بصری ایفای نقش کرده‌است. خوشنویسی از قرون اولیه اسلامی تا کنون در کلیه کشورهای اسلامی و مناطق تحت نفوذ مسلمانان با حساسیت و قدرت تمام در اوج جریانات هنری بوده‌است.

قدیمی‌ترین نسخه قرآن به خط کوفی است و به علی بن ابی‌طالب منسوب است. پس از قرن پنجم هجری، خط کوفی تقریباً جای خود را به خطّ نسخ داد که حروف آن بر خلاف حروف زاویه‌دار خطّ کوفی منحنی و قوس‌دار است.[۶]

در اوایل قرن چهارم سال ۳۱۰ هجری قمری ابن مقله بیضاوی شیرازی خطوطی را بوجود آورد که به خطوط ششگانه یا اقلام سته معروف شدند که عبارتند از : محقق، ریحان، ثلث، نسخ، رقاع و توقیع. که وجه تمایز آنها اختلاف در شکل حروف و کلمات و نسبت سطح و دور در هر کدام می‌باشد. همچنین او برای این خطوط قواعدی وضع کرد که یه اصول دوارده‌گانه خوشنویسی معروفند و عبارتند از: ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجازی، نزول مجازی، اصول، صفا و شأن.[۷]

یک قرن بعد از ابن مقله، ابن بواب برای خط نسخ قواعدی تازه ایجاد کرد و این خط را کامل نمود در قرن هفتم جمال الدین یاقوت مستعصمی به این خط جان تازه‌ای بخشید و قرآن کریم را برای چندین بار کتابت نمود.[۸]
سیر خط در ایران

در ایران پس از اینکه خط تصویری تبدیل به میخی گردید و مدتی میخی و آشوری و بابلی و اوستایی نوشته می‌شد پس از پیدایش خط حروفی در مصر و فنیقیه و سرایت آن به یونان در دوره اقتدار سلوکیها خط مزبور رواج یافت و چنانچه می‌بینیم سکه آنها بهمان خط است و سپس اشکانیها هم همان خط را دنبال کردند و در زمان ساسانیان خط پهلوی با خط حروفی خیلی نزدیک شد تا اینکه بعد از اسلام خواه ناخواه خط کوفی در ایران رواج یافت و مسیر ترقی خود را پیمود و از کوفی بی‌نقطه به نقطه‌دار و نسخ و نستعلیق و ثلث و رقاع و شکسته و غبار و امثال آن ترقی کرد. در قرونی که خط در ایران و ممالک اسلامی سیر صعودی می‌کرد هنرمندانی از مسلمین برخاسته‌اند که همیشه در تاریخ جای آنان باز است و سزاوار است که نام آنان برای ابد باقی بماند.
خوشنویسی ایرانی
نمونه‌ای از خط نستعلیق به‌شکل چلیپا- میرعماد حسنی - ایران
برگی از قرآن به خط کوفی - ایران - قرن یازدهم - ایرانیان حتا در خطوط رایج در سایر سرزمین‌های اسلامی شیوه‌های خاص خود را پدید آوردند.
نوشتار اصلی: خوشنویسی ایرانی

درحالی که عمدهٔ تبدیل نگارش معمولی کلمات به خوشنویسی هنرمندانه به عهده ایرانیان بوده‌است، رفته رفته ایرانیان سبک و شیوه‌هایی مختص به خود را در خوشنویسی ابداع کردند. هرچند این شیوه‌ها و قلم‌های ابداعی در سایر کشورهای اسلامی هم طرفدارانی دارد اما بیشتر مربوط به ایران و کشورهای تحت نفوذ آن همچون کشورهای آسیای میانه، افغانستان، پاکستان و هند می‌باشد. در این منطقه نیز خوشنویسی همواره به عنوان والاترین شکل هنرهای بصری مورد توجه بوده و دارای لطافتی خاص است.

در ایران پس از فتح اسلام، خطّاطی به شیوهٔ نسخ وجود داشت. در زمان حکومت ایلخانیان، اوراق مذهّب کتاب‌ها نخستین بار با نقش‌های تزیینی زینت یافت. در زمان حکومت تیموریان در ایران، خط و خوشنویسی به اوج کمال خود رسید. میرعلی تبریزی با ترکیب خط نسخ و تعلیق، خط نستعلیق را بنیان نهاد. مشهورترین خطاط قرآن در این دوره بایسنقر میرزا بود.[۹]

آنچه که به عنوان شیوه‌ها یا قلم‌های خوشنویسی ایرانی شناخته می‌شود بیشتر برای نوشتن متون غیر مذهبی نظیر دیوان اشعار، قطعات ظریف هنری و یا برای مراسلات و مکاتبات اداری ابداع شده و به‌کار رفته‌است. این در حالی است که خط نزد اعراب و ترکان عثمانی بیشتر جنبه دینی و قدسی داشته‌است. هرچند آنان نیز برای امور منشی‌گری و غیر مذهبی قلم‌هایی را بیشتر به‌کار می‌برند، اما اوج هنرنمایی آنان - بر خلاف خوشنویسان ایرانی- در خط ثلت و نسخ و کتابت قرآن و احادیث قابل رویت است.

در ایران نیز برای امور مذهبی مانند کتابت قرآن یا احادیث و روایات و همچنین کتیبه‌نویسی مساجد و مدارس مذهبی بیشتر از خطوط ثلث و نسخ بهره می‌گرفتند که نزد اعراب رواج بیشتری دارد. هرچند ایرانیان در این قلم‌ها نیز شیوه‌هایی مجزا و مختص به خود آفریده‌اند.

خط تعلیق را می‌توان نخستین خط ایرانی دانست. خط تعلیق که ترسل نیز نامیده می‌شد از اوایل قرن هفتم پا به عرصه گذاشت و حدود یکصد سال دوام داشت تعلیق از ترکیب خطوط نسخ و رقاع به وجود آمد و کسی که این خط را قانونمند کرد خواجه تاج سلمانی بود. که بعدها به وسیله خواجه عبدالحی منشی استر ابادی بدان قواعد و اصول بیشتری بخشیده شد.[۱۰]

پس از خط تعلیق که نخستین خط شکل گرفته ایرانی بود. در قرن هشتم میرعلی تبریزی (۸۵۰ هجری قمری) از ترکیب و ادغام دو خط نسخ و تعلیق خطی بنام نسختعلیق بوجود آورد که نام آن در اثر کثرت استعمال به نستعلیق تغییر پیدا کرد. این خط بسیار مورد اقبال واقع شد و موجب تحول عظیمی در هنر خوشنویسی گردید.[۱۱] و بعدها در دوران شاه عباس صفوی به دست میرعماد حسنی به اوج زیبایی و کمال رسید.

خط نستعلیق علاوه بر خوشنویسانی که در حیطه ایران کنونی می‌زیستند. در خراسان بزرگ و کشورهای آسیای میانه، افغانستان و به‌ویژه خوشنویسان دربار گورکانیان در هندوستان (که تعلق خاطر ویژه‌ای به فرهنگ ایرانی داشتند) رشد و پیشرفت قابل توجهی کرد.

بطور کلی قرنهای نهم تا یازدهم هجری را می‌توان قرن‌های درخشان در هنر خوشنویسی در ایران دانست. در اواسط قرن یازدهم سومین خط خالص ایرانی یعنی شکسته نستعلیق به دست مرتضی قلی خان شاملو حاکم هرات با تغییر دادن خط نستعلیق ابداع شد. علت پیدایش آن را می‌توان به سبب نیاز به تندنویسی و راحت‌نویسی در امور منشی‌گری و بیش از آن ذوق و خلاقیت ایرانی دانست. همانطوری که بعد از پیدایش خط تعلیق، ایرانیان به‌خاطر سرعت در کتابت، شکسته تعلیق آن‌را نیز بوجود آوردند.[۱۲] درویش عبدالمجید طالقانی این خط را به کمال رساند.

در دوران قاجار خط کاربرد اصلی خود یعنی کتابت را از دست داد. از یک سو با تاکید و توسعه سیاه‌مشق‌نویسی به سمت هنر ناب رفت و از دیگر سو با پدید آمدن روزنامه‌ها و چاپ سنگی خود را به هنرهای کاربردی نزدیک شد. در دوران پهلوی روند نیازهای مدرن تجاری و تبلیغی حط را از کنج کتابخانه‌ها و مجموعه‌های خصوصی به بستر اجتماع کشاند و جریانات هنری مدرنی شیوه‌هایی چون نقاشیخط را به‌وجود آوردند که کماکان مورد توجه محافل هنری جهان است.

در سالهای پس از انقلاب اسلامی خوشنویسی با اقبال عمومی روبرو شد و انجمن خوشنویسان ایران که در سال ۱۳۲۹ تشکیل شده بود نقش بارزی در رشد و توسعه کمی و کیفی این هنر به عهده گرفت. همچنین خطی به نام معلی در سال‌های اخیر با تاثیر از خطوط اسلامی - ایرانی ثلث و شکسته نستعلیق توسط آقای حمید عجمی ابداع گردید که تاحدی مورد استقبال قرار گرفت. آخرین دستاورد خوشنویسی ایران را می توان به ابداعات خوشنویسی سبحان مهرداد محمدپور اشاره کرد ، خط سبحان یک خط قانونمند همانند نسخ و ثلث بوده و قابلیت کتابت و کتیبه نویسی فارسی و عربی را دارا می باشد و آن را در دسته ی خطوط کامل همانند خطوط شش گانه قرار داده اند.
خط کوفی و وجه تسمیه آن

خط کوفی که مشتق از خط سطرنجیلی سریانی بود در بین‌النهرین رواج یافت و اول کسی که آن خط را در جزیره العرب رواج داد حرب بن امیه بن عبد شمس از فضلای قریش بود و برای تحصیل خط کوفی از مکه به طرف حیره (کوفه) حرکت کرده و زمانی دراز در آنجا بماند و از استادان فن طریقه و شیوه نوشتن خط کوفی را بیاموخت تا خود در این فن استاد شد سپس بمکه مراجعت کرد و عده‌ای از قریش نزد او تعلیم گرفتند و بتدریج این خط در مکه و جزیره العرب مشهور بخط کوفی گردید- زیرا این خط به وسیله حرب از کوفه به جزیره‌العرب آمده بود- بعد از حرب، ابوطالب و پدر علی بن ابی‌طالب و عفان بن ابی‌العاص در نوشتن خط کوفی اشتهار یافتند و اول کسیکه خط کوفی را در تحت نظم و ترتیب درآورد مراره‌بن‌مره بود از او دست به دست اسلم‌بن‌سدره رسید و حرب‌بن امیه از اسلم یاد گرفت.
نویسندگان خط کوفی بعد از اسلام

بعد از ظهور دین اسلام عده‌ای در نوشتن خط کوفی اشتهار یافته که پنج تن آنها از دیگران معروفترند:

۱- علی بن ابی‌طالب- ۲- عمر بن خطاب- ۳- عثمان- ۴- ابی‌بن‌کعب- ۵- زید بن ثابت.
خطوطی که از خط کوفی مشتق گردیده

از خط کوفی دوازده شکل دیگر استخراج گردید که اسامی آن خطوط بدین شرح است:

۱- طومار- ۲- سجلات- ۳- عهود- ۴- مؤامرات- ۵- امانات- ۶- دیباج – ۷- مدیح- ۸ – مرصع – ۹- ریاس – ۱۰- غبار – ۱۱- حسن – ۱۲- بیاض و حواشی

خط طومار را در نوشتن کتیبه‌های مساجد و عمارات بکار می‌بردند و خط سجلات که قلم خفی‌نویسی بود و خطی درهم و برهم و پیچیده بود و تفسیر آن مشکل بود. برای تسجیل سجلات بکار می‌بردند- قباله‌جات و اسناد را با قلم عهود می‌نوشتند- قلم مؤمرات و امانات نیز در نوشتن احکام و اسناد به کار می‌رفته‌است. دیباح و مدیح و مرصع و ریاس در موارد تحریر بکار می‌رفته و از یکدان تا شش‌دانگ چیز می‌نوشته‌اند. با خط غبار و حسن و بیاض قرآن و احادیث و روایات و ادعیه را می‌نوشته‌اند و این خطوط تمامی مشتق از خط کوفی بود که به سلیقه کتاب مختصر تغییراتی پیدا کرده بود و مردم بیشتر با اشکالات مواجه می‌شدند و اختلاف خطوط رو به فزونی گذارد و چند قلم دیگر نیز پیدا شد- این خطوط دوازده‌گانه را اسحاق حماد که در سنه یکصد و پنجاه و چهار (۱۵۴) هجری وفات یافته اختراع کرد و پس از وی برادرش ضحاک و بعد از او ابراهیم سکزی و برادرش اسحاق که از مردم سیستان ایران بودند در حسن خط مشهور شدند. بعد از وفات ابراهیم سکزی در دویست (۲۰۰) هجری و اسحاق در دویست و ده (۲۱۰) اسناد اصول سکزی شهرت یافته و از کتاب مخصوص مأمون شد و قوانینی وضع کرد و رساله‌ای به نام (رساله جامع) نگاشت- فضل‌بن سهل مروی ایرانی وزیر مأمون عباسی نیز تصرفات عالمانه‌ای در خط کرده و مقدم قلم (ریاسی) که منسوب بریاست او است اختراع و چند شکل دیگر از پرتو اهتمامات او پیدا شد که روی هم سی و هفت (۳۷) شکل خطوط در میانه کتاب و نویسندگان دربار خلافت دور می‌زد باین ترتیب:

۱- کوفی- ۲- طومار- ۳- جلیل – ۴- مجموع – ۵- ریاسی – ۶- ثلثین – ۷- نصف – ۸- جوانحی – ۹- مسلسل – ۱۰- غبار جلیه – ۱۱- مؤامرات – ۱۲- محدث – ۱۳- مدمج – ۱۴- منثور- ۱۵- مقترن- ۱۶- حواشی- ۱۷- اشعار – ۱۸- لؤلؤی – ۱۹- مصاحف – ۲۰- فضاح النسخ – ۲۱- غبار- ۲۲- عهود – ۲۳- معلق – ۲۴- مخفف- ۲۵- مرسل -۲۶- مبسوط- ۲۷- مقود- ۲۸- ممزوج – ۲۹- مفتح – ۳۰- معماه -۳۱- مؤلف- ۳۲- توامان- ۳۳- معجز- ۳۴- مخلع – ۳۵- دیوانی- ۳۶- سیاقت – ۳۷- قرمه که این اختلاف اسامی منسوب به مخترعین هر خط و درشتی و ریزی بوده‌است.

این خطوط تا زمان المقتدر بالله که در سال دویست و نود و پنج (۲۹۵) بر تخت خلافت نشست مستعمل بود در این وقت است که نابغه در خط ابن مقله بیضاوی بمنصه ظهور رسید و خط را از بلای اختلاف اشکال و تغییرات نجات داد و از هر جهت این خط را پیراسته و آراسته کرد. آخرین شیوه از خط کوفی در عصر معاصر خط جمکران نام دارد که با حفظ جلوه ی کلاسیک خط کوفی حالات نوین را نیز در قالب خود جای داده است که ابداعی از هنرمند تبریزی سبحان مهرداد محمدپور می باشد.
تحولات نوین خوشنویسی
نوشتار اصلی: نقاشیخط

و همچنین نگاه کنید به مکتب سقاخانه همواره قابلیت‌های کارکردی عاملی مهم و درجه اول، در انگیزه و شکلگیری تحولات در خوشنویسی بوده‌است. اگر چه زیبایی بصری نیز بدون شک مورد نظر خطاطان قرار گرفته اما به‌ویژه امروزه، صنعت چاپ و گرافیک تاثیر شگرفی بر روند توسعه و تحولات خوشنویسی داشته‌است.

خوشنویسی ایرانی با از دست رفتن مصرف اصلی آن یعنی کتابت و مواحهه با نیازهای جامعه مدرن در قرن اخیر روند تازه‌ای را دنبال کرد. تحولات فرهنگی - هنری و سیاسی - اجتماعی و فناوری در ایران، در دوره‌های قاجار و پهلوی زمینه‌ساز نوآوری متفاوتی در خط شده‌اند. در دوره قاجار با ظهور و روزنامه‌ها و نشریات، مصرف اصلی خوشنویسی یعنی کتابت و تکثیر آثار مکتوب به‌تدریج از بین رفت. از این رو جنبه‌های خلاقه و روش‌های شخصی و شیوه‌گرایانه در خط نمود بیشتری پیدا کرد و با رواج «سیاه‌مشق»ها دوران تازه‌ای فرا رسید. پس از آن در دوره پهلوی با پدید آمدن نیازهای جدید برای جامعه همچون تجارت، تبلیغات و فناوری و همچنین مواجهه با هنر جهانی خوشنویسی نیز می‌بایست خود را با این تحولات هماهنگ می‌کرد.

روند تحولات در خوشنویسی به شکل سنتی محدود نشد و هنرمندان خطاطی و نقاشی را با هم درآمیختند تا امکانات نوینی را تجربه کنند به این کار رفته رفته عنوان نقاشیخط داده شد. شاید بتوان گفت مکتب سقاخانه خاستگاه اصلی زیباشناسی و نوآوری معاصر، در خوشنویسی خط به ویژه در پیش از انقلاب ایران (۱۳۵۷) بوده‌است. پس از انقلاب خوشنویسی با اقبال زیادی از سوی جوانان مواجه شد آنان در عرصه‌های مختلف اعم از شیوه‌های سنتی و یا تلاش برای ایجاد خلاقیت‌های نوین با هم به رقابت پرداختند. رشد هنر گرافیک و گستردگی نیازهای نوین جامعه، پدید آمدن کامپیوتر به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای کار گرافیک و نشر رومیزی همه و همه چالش‌های حدید در پیش روی خوشنویسی معاصر هستند.
روش‌های تفننی
نمونه تحلیلی خط طغری مربوط به امضا سلطان محمود دوم پادشاه عثمانی

    خط ناخنی گونه‌ای از خوشنویسی است که در آن به جای استفاده از جوهر و قلم، با فشردن کاغذ در بین دو ناخن انگشت میانی و شست، کاغذ را تغییر شکل می‌دهد و بدین ترتیب کلمات شکل می‌گیرند. گفتنی است این نوع خط بسیار بدیع است و گسترش چندانی ندارد.
    قطاعی که در آن خطوط را باظرافت کامل بریده و بر زمینه‌ای دیگر می‌چسبانند.
    طغری نوعی ترکیب بندی خاص از حروف است که معمولاً با خط ثلت انجام می‌شود و در گذشته به منظور امضا استفاده می‌شده‌است.

علت پیدایش ابزارهای خوشنویسی

وقتی ترسیم مقاصد تا اندازه‌ای روشن شد بشکل تصویر برخوردند- زیرا برای ترسیم یک مطلب کوچکی مدتها وقت لازم داشت مثلاً حجار باید تخته سنگ را بتراشد و بعد مطلب را روی آن حجاری کند و سپس برای طرف فرستاده شود این بود که بفکر افتادند که بجای حجاری و نقاری ترسیم کنند و برای رفع این نیازمندی باین نکته پی بردند که رنگی بسازند که با آن رنگ حروف را بنویسند بعد از مطالعات زیاد و رنگهای سبز و قرمز و آبی را از عصاره برگهای درختان و بوته ها بدست آوردند و به جای تیشه از چوب قلم تراشیدند و به جای تخته سنگ برگ پاپیروس را مورد استفاده قرار دادند و مکاتبات سر و صورتی پیدا کرد تا به صورت امروزی رسید.

ابزارها:

وسایل و ابزار خوشنویسی در خلق یک اثر مطلوب بسیار موثرند. ابزار خوب مشوق هنرمند در ادامه کار و پیشرفت اوست.. ابزار مهم و اصلی خوشنویسی عبارتند از:

    قلم‌نی نوع مرغوب آن از نی‌های دزفولی (برای قلم‌های ریر و متوسط) نی کلهری که در مناطق کوه بازی دراز و دشت دیره از توابع کرمانشاه یافت میشود و توسط اساتید محلی و از جمله استاد: میرزا محمد رضای کلهر و نوه گرامی ایشان: سهراب اسکندری کلهر'''' مورد استفاده بوده و هست .با توجه به مقدار مغز و یا گوشت بیشتری که درین نوع از نی بوده و همچنین نحوه ی برش منحصر بفردی که آنها اعمال میکنند در نتیجه خطی شیرینتر قویتر و گوشتدارتر حاصل میشود که بسیار چشم نواز و عام پسندتر از خطوط پیشین میباشد ..و یا نی خیزران (برای درشت‌نویسی) تهیه می‌شود.
    کاغذ که در گذشته به صورت دستی ساخته می‌شد و مراحل تولید و پرداخت پیچیده‌ای داشت. امروزه کاغذهای گلاسه، به‌ویژه گلاسهٔ مات، برای نوشتن مناسبترند.
    مرکب که باید مخصوص خوشنویسی باشد. بیش از همه مرکب مشکی و پس از آن قهوه‌ای کاربرد دارد. برای کارایی بهتر و بیشتر می‌توان چند قطره آب مقطر یا گلاب را به مرکب و لیقه اضافه کرد. اینکار موجب جذب بیشتر مرکب بر روی قلم می‌شود و برای اجرای بهتر ِحروف کشیده بسیار مؤثر است.

افزون بر آن از وسایل خوشنویسی می‌توان به‌ابزار زیر اشاره کرد:

دوات، لیقه، قلمتراش، قط‌زن، سنگ تیزکن قلمتراش، قلمدان، زیرمشق از نوع فوم و یا چرمی، مِسطره، ابزار به‌هم زدن لیقه و مرکب، قاشق مخصوص آب ریختن در دوات یا قطره چکان.

خلیل طالقانی

خلیل طالقانی عارف و شاعر و خطاط عصر صفویه که مدتی در اصفهان میزیست و در حدود ۳۰ سال در آن شهر گوشه نشینی اختیار نمود و از مشایخ صوفیه به شمار می‌آمد و ۷۰ جلد کتاب بخط خود نوشته و آن را بر طلاب وقف نمود.
آثار

آثار مهم او عبارتند از:

    زاد السبیل
    رساله در علم مناظره
    ترجمه متن کافیه ابن حاجب

جعفر شریف‌امامی

جعفر شریف‌امامی (زاده ۱۷ شهریور ۱۲۸۹ در تهران - درگذشته خرداد ۱۳۷۸ در نیویورک) از سیاست‌مداران ایرانی دوران پهلوی بود که در طی دو دوره، نخست‌وزیر ایران و به مدت ۱۵ سال، رئیس مجلس سنای ایران بود.

محتویات

    ۱ تحصیلات
    ۲ نخست وزیری
    ۳ هیأت وزراء
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ پانویس
    ۶ منابع

تحصیلات

جعفر شریف‌امامی، فرزند حاج محمدحسین معروف به نظام الاسلام بود. تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه شریف به پایان رساند. سپس وارد مدرسه آلمانی شد و دوره متوسطه را در قسمت فنی تمام کرد و از طرف وزارت راه به همراه ۳۰ نفر جهت تحصیل در رشته راه‌آهن به آلمان اعزام شد. پس از پایان دوران تحصیل به ایران بازگشت و در راه آهن مشغول به کار شد. اندکی بعد مجدداً از طرف وزارت راه جهت ادامه تحصیل به سوئد اعزام گشت و در سال ۱۳۱۸ به تهران بازگشت و به شغل خود ادامه داد و مراحل ترقی را در راه آهن طی کرد.

در شهریور ۱۳۲۰ توسط نیروهای متفقین به اتهام همکاری با آلمان دستگیر شد و پس از آزادی به سمت مدیرکل بنگاه مستقل آبیاری منصوب گردید. در تیر ماه ۱۳۲۹ در زمان نخست وزیری سپهبد رزم‌آرا به کفالت وزارت راه انتخاب شد و پس از قتل رزم آرا و انتصاب حسین علا به نخست وزیری به عنوان عضو شورای عالی سازمان برنامه انتخاب شد و در دوران حکومت مصدق در همین سمت باقی‌ماند و نهایتاً پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نخست وزیری سپهبد زاهدی به سمت مدیرعامل سازمان برنامه منصوب شد.

وی در دوره دوم مجلس سنا به مدت ۲ سال نماینده تهران بود و با شکل گیری کابینه دکتر منوچهر اقبال تصدی وزارت صنایع و معادن را بر عهده گرفت و پس از دکتر اقبال به مدت ۸ ماه در سال ۱۳۳۹ به نخست وزیری رسید. از اتفاقات دوران نخست‌وزیری او بهبود روابط ایران و تجدید انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی بود، اما به دنبال اعتصاب معلمان در اعتراض به پایین بودن حقوق خود و کشته شدن یکی از فرهنگیان به نام ابوالحسن خانعلی به دست پلیس و استیضاح شدن وی در مجلس استعفا داد.

وی در سال ۱۳۴۱ نیابت تولیت بنیاد پهلوی را عهده دار گردید و در انتخابات ۱۳۴۲ مجلس سنا با داشتن بیشترین آراء به عنوان سناتور از تهران به مجلس راه یافت و به ریاست مجلس سنا انتخاب شد. ضمن آنکه ریاست مجلس شورای ملی نیز با او بود و در حقیقت ریاست قوه مقننه را بر عهده داشت.

شریف‌امامی به مدت ۱۵ سال رئیس مجلس سنا بود و مشاغل متعددی را بر عهده داشت از جمله: ریاست هیئت مدیره بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران، ریاست اتاق صنایع و معادن و بازرگانی، ریاست کانون مهندسین و عضو هیئت امنای دانشگاه تهران. از فعالیت‌های دیگر وی ایجاد دامداری در کرج، شهرک سازی و آپارتمان‌سازی بود.
نخست وزیری
از چپ؛ جمشید آموزگار نخست‌وزیر، جعفر شریف‌امامی
رئیس سنا، عبدالله ریاضی رئیس مجلس شورای ملی و
سید حسن امامی امام جمعه تهران. اسفند ۱۳۵۶، شهر ری،
مراسم یکصدمین سال تولد رضاشاه

در سال ۱۳۵۷ که سراسر ایران را تظاهرات و اعتصاب در بر گرفته بود، محمدرضا شاه پهلوی برای جلوگیری از بحران و انقلاب مسئولیت نخست وزیری را با اختیارات تام به او سپرد. شریف‌امامی با ایراد چند نطق مخصوصاً نطق معروف او «من شریف امامی بیست روز پیش نیستم» دولت آشتی ملی را تشکیل داد که ظاهراً از مردم حمایت می‌کرد و خود را از خاندان روحانیون معرفی نمود.

از اقدامات او می‌توان به آزادی مطبوعات و رادیو تلویزیون، دادن امتیاز به کارمندان، تغییر تقویم شاهنشاهی به شمسی، بستن مراکز فساد، عزل مدیرانی که نالایق دانسته شدند و انحلال حزب رستاخیز اشاره نمود. شریف‌امامی با برقراری حکومت نظامی رخداد ۱۷ شهریور معروف به جمعه سیاه را به نام خود در تاریخ ثبت نمود.

تلاش او در تغییر مسیر انقلاب اسلامی از امور سیاسی به امور رفاهی بی نتیجه ماند و مردم به مخالفت با او پرداخته و او را وادار به کناره گیری نمودند و سرانجام در ۱۴ آبان ۱۳۵۷ استعفا داد و نیمه دوم بهمن همان سال ایران را به قصد آمریکا ترک نمود.

عباس میلانی می‌نویسد در میان افراد مشهور معاصر با شریف امامی، وی از همه بیشتر توانست فراماسونری را در ایران یکپارچه و متحد کند و فراماسونرها دائماً در سیاستهای ایران مدرن بوده‌اند. شریف امامی به عنوان رهبر تمامی لژها در ایران شناخته می‌شود. در افکار عمومی، این واقعیت که وی از معدود افرادی بود که هیچگاه دستان محمد رضا پهلوی را نبوسیده بود، از آنجا نشات گرفته می‌شد که وی از مقامات عالی رتبه گروه فراماسونری بود.[۱]

او در سال ۱۳۷۸ در آمریکا درگذشت.

جایگاه‌های سیاسی وی عبارت بودند از:

    رئیس مجلس سنا
    سرپرست بنیاد پهلوی
    نخست وزیر

هیأت وزراء

کابینه شریف‌امامی به هنگام نخست‌وزیری‌اش شامل این افراد بود[۲]:

    حسین شالچیان (وزیر راه)
    ویشکایی (وزیر بازرگانی)
    باهری (وزیر دادگستری)
    هوشنگ نهاوندی (وزیر علوم)
    امیر افشار قاسملو (وزیر امور خارجه)
    محمد یگانه (وزیر امور اقتصادی)
    ارتشبد عظیمی (وزیر جنگ)
    یزدان‌پناه (وزیر امور پارلمانی)
    منوچهر آزمون (وزیر مشاور و امور اجرایی)
    معتمدی و عبدالحسین اعتبار (وزیر پست و تلگراف و تلفن)
    گنجی (وزیر آموزش و پرورش)،

   

    پروفسور رامین (وزیر صنایع و معادن)
    مقتدر مژدهی (وزیر بهداری و بهزیستی)
    ارتشبد قره‌باغی (وزیر کشور)
    علینقی کنی (وزیر مشاور و سرپرست اوقاف)
    امیر پرویز (وزیر کشاورزی)
    حسنعلی مهران (وزیر و سرپرست سازمان برنامه و بودجه)
    محسن فروغی (وزیر فرهنگ و هنر)
    کاظم ودیعی (وزیر کار)
    جهانگیر مهد مینا (وزیر نیرو)
    پرویز آوینی (وزیر مسکن و شهرسازی)
    عاملی تهرانی (وزیر اطلاعات و جهانگردی)

وزیران کابینهٔ منوچهر اقبال ر.     وزیر     وزارت‌خانه     ر.     وزیر     وزارت‌خانه
۱     محمد مجلسی     کفیل وزارت دادگستری     ۸     عبدالحسین راجی     بهداری
۲     علیقلی اردلان     خارجه     ۹     مهندس امیرقاسم اشراقی     پست و تلگراف و تلفن
۳     فتح‌الله جلالی     کشور     ۱۰     مصطفی تجدد     بازرگانی
۴     سرلشکر احمد وثوق     جنگ (دفاع ملی)     ۱۱     سرتیپ حسن اخوی     کشاورزی
۵     علی‌اصغر ناصر     دارایی     ۱۲     آقاخان بختیار     کار
۶     محمود مهران     فرهنگ     ۱۳     ابوالقاسم پناهی، مهندس جعفر شریف‌امامی     صنایع و معادن
۷     سرلشکر ولی انصاری     راه     ۱۴     سرتیپ علی‌اکبر ضرغام     گمرکات و انحصارات
وزیر مشاور: مهندس خلیل طالقانی

حبیب لاجوردی

حبیب لاجوردی (زاده ۱۳۱۴ در تهران)، مدیر پروژه تاریخ شفاهی ایران در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد بود. او در جوانی و نوجوانی در نیویورک بود. لاجوردی دارای کارشناسی در دانشگاه ییل، کارشناسی ارشد در دانشگاه هاروارد در رشته MBA و دکترای اقتصاد در دانشگاه آکسفورد است.

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
    ۲ پروژه تاریخ شفاهی ایران - دانشگاه هاروارد
    ۳ پانویس
    ۴ پیوند به بیرون

زندگی‌نامه

لاجوردی پس از پایان تحصیلاتش به ایران بازگشت و در سال ۱۳۴۲ به کار در پیشه خانوادگی‌اش یعنی گروه صنعتی بهشهر، مشغول شد.[۱]

وی در سال ۱۳۴۸ مرکز ایران مطالعات مدیریت در تهران (با اعضای هیات علمی دانشکده بازرگانی هاروارد) را با کمک تنی چند از اساتید مدیریت تاسیس کرد و تا سال ۱۳۵۷ یعنی آغاز انقلاب در همان‌جا به تدریس درس سیاست‌گذاری عمومی مشغول بود.

لاجوردی کتاب اتحادیه‌های کارگری و خودکامگی در ایران (انتشارات دانشگاه سیراکیوز، ۱۹۸۵ سیراکوس) تالیف کرد که ترجمه‌ای از آن در ایران به نشر رسیده‌است.
پروژه تاریخ شفاهی ایران - دانشگاه هاروارد

لاجوردی در سال ۱۳۵۹ به پیشنهاد یکی از اساتید دانشگاه هاروارد اقدام به نوشتن طرح اولیه پروژه تاریخ شفاهی ایرانکردد و در شهریور ۱۳۶۰ این طرح بصورت اجرایی در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد شروع به کار کرد.

او به اتفاق همکاران خود در این پروژه با ۱۳۴ نفر که در تاریخ معاصر ایران ناظر و یا بازیگر در رویدادهای تاریخی بین سال‌های ۱۲۹۹ الی ۱۳۶۰ بودند مصاحبه کرد، این پروژه نزدیک به ۱۰ سال به طول انجامید.

مصاحبه‌های زیر از مجموعه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد در ایران به کوشش دکتر حبیب لاجوردی نشر یافته‌است:

    ناصر قشقایی، ایلخان ایل قشقایی، عضو جبهه ملی ایران، نماینده چند دوره مجلس شورای ملی و سناتور مجلس سنا -۱۹۸۳ - مصاحبه گر:حبیب لاجوردی
    مظفر بقایی کرمانی، نمایندهٔ سابق مجلس شورای ملی و دبیرکل حزب زحمتکشان ملت ایران- نشر علمی ۱۳۸۲ - مصاحبه گر: حبیب لاجوردی
    شاپور بختیار، آخرین نسخت وزیر رژیم شاهنشاهی - نشر زیبا ۱۳۸۰ - مصاحبه گر:ضیاء صدقی
    سپهبد حاجی علی کیا، رییس اداره دوم ارتش شاهنشاهی ایران - رییس سازمان کوک - نشر زیبا ۱۳۸۱ - مصاحبه گر:حبیب لاجوردی
    ارتشبد حسن طوفانیان، مشاور عالی تسلیحاتی ستاد بزرگ ارتش داران -رییس سازمان صنایع نظامی - نشر زیبا - ۱۳۸۱ - مصاحبه گر:ضیاء صدقی
    محمود فروغی فرزند محمد علی فروغی (اخرین نخست وزیر رضا شاه کبیر و اولین نخست وزیر محمدرضاشاه) -نشرکتاب نادر-۱۳۸۲ - مصاحبه گر:حبیب لاجوردی
    امیر تیمور کلالی، رییس ایل تیموری، نماینده مجلس شورای ملی، وزیر کشور و سرپرست شهربانی کل کشور در زمان حکومت ملی دکتر مصدق - نشر صفحه سفید - ۱۳۸۷ - مصاحبه گر: حبیب لاجوردی
    جعفر شریف امامی، رییس مجلس سنا - نخست وزیر رژِیم شاهنشاهی -نشر نگاه امروز - ۱۳۸۰ - مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
    مهدی حایری یزدی، استاد فلسفه و فرزند بنیانگذار حوزه علمیه قم - نشر کتاب نادر - مصاحبه گر:ضیاء صدقی
    محمد یگانه رییس کل بانک مرکزی - وزیر دارایی - ویزر مسکن و آبادانی - وزیر مشاور - نشر ثالث -۱۳۸۴ - مصاحبه گر: ضیاء صدقی
    علی امینی وزیر دارایی - نخست وزیر سال ۱۳۴۰ الی ۱۳۴۲ - نشر صفحه سفید -۱۳۸۳ - حبیب لاجوردی
    عبدالمجید مجیدی وزیر مشاور- رییس سازمان برنامه و بودجه -نشر گام نو -۱۳۸۱ - حبیب لاجوردی- مصاحبه گر: ضیاء صدقی
    سلطان حمید میرزا قاجار فرزند ولیعهد ایران در زمانقاجار (میرزا حسن خان قاجار) - نشر ثالث -۱۳۸۷ - حبیب لاجوردی
    کریم سنجابی، اولین وزیر خارجه دولت موقت- رهبر جبهه ملی ایران - نماینده مجلس شورای ا ملی دوره اول پس از انقلاب - نشر تحت عنوان امیدها و نا امیدی‌ها ۱۳۷۹
    سپهبدمحسن مبصر، رییس شهربانی کل کشور - ۱۳۴۳ الی ۱۳۴۹ - نشر صفحه سفید - ۱۳۹۰ - مصاحبه گر: حبیب لاجوردی

۱۶ دکتر محمدعلی مجتهدی‌گیلانی، مدیر دبیرستان البرز و بنیانگذار دانشگاه صنعتی شریف -نشرکتاب نادر-۱۳۸۰ - مصاحبه گر:حبیب لاجوردی از میان کتاب‌های فوق کتاب خاطرات سلطان حمید میرزا قاجار به زبان انگلیسی بوده‌است که به فارسی ترجمه شده و همچنین خاطرات فاطمه پاکروان نیز به زبان انگلیسی توسط the Center for Middle Eastern Studies of Harvard University نشر یافته‌است که به زبان فارسی ترجمه نشده‌است.[۲] خاطرات محمد یگانه و کریم سنجابی و مهندس جعفر شریف امامی، سپهبدمحسن مبصر نیز از سوی the Center for Middle Eastern Studies of Harvard University انتشار نیافته‌است احتمالا ناشران بصورت مستقیم از کتابخانه دانشگاه هارواد جهت نشر آن استفاده کرده‌اند.

مهدی حائری یزدی

مهدی حائری یزدی (زادهٔ فروردین ۱۳۰۲ در قم – درگذشتهٔ ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در تهران) فقیه و فیلسوف شیعه ایرانی، استاد حوزه علمیه قم، دانشگاه تهران و دانشگاه‌های کانادا و آمریکا، نماینده آیت‌الله بروجردی در آمریکا و اولین سفیر ایران در آمریکا پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود که در دوران وزارت خارجه کریم سنجابی و با نظر استاد و دوستش روح‌الله خمینی به این مقام منصوب شد.[۱]

محتویات

    ۱ فعالیت علمی
        ۱.۱ تدریس
    ۲ خانواده
    ۳ نظرات
    ۴ فعالیت سیاسی
    ۵ کتاب‌شناسی
    ۶ شاگردان
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ منابع
    ۹ پیوند به بیرون

فعالیت علمی

حائری یزدی علوم حوزوی را نزد روح‌الله خمینی، احمد خوانساری، میرزا مهدی آشتیانی، سید حسین طباطبایی بروجردی و سید محمد حجت فرا گرفت و پس از اخذ درجه اجتهاد به عنوان نماینده سید حسین طباطبایی بروجردی به آمریکا سفر کرد. او اولین شخصی بود که اجتهاد مطلق را از بروجردی دریافت می‌کرد.[۲] در آمریکا و کانادا هم به آموختن فلسفه غرب پرداخت و موفق به گرفتن درجه دکترا در رشته فلسفه تحلیلی با تز دکترای «علم حضوری، اصول معرفت‌شناسی در فلسفهٔ اسلامی» از دانشگاه تورنتو شد.[۳]
تدریس

سوابق تدریس:[۳][۴]

    تدریس فلسفه (از جمله فلسفه دکارت و فلسفه عالی مشایی) در دارالتبلیغ اسلامی در سال‌های ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵.
    تدریس الهیات و فلسفه، درآیة الحدیث و شرح اصول کافی در دانشکده الهیات دانشگاه تهران که در خلال سال‌های ۱۳۴۴ الی ۱۳۴۸، فلسفه ابن سینا و ملاصدرا را برای شاگردان خود تدریس می‌کرد.
    تدریس کفایه‌الاصول، اسفار و اشارات در مدرسه سپهسالار (مدرسه عالی شهید مطهری)
    تدریس در «مرکز تحقیقات ادیان جهانی» وابسته به دانشگاه هاروارد در طول سال‌های ۱۹۶۴ و ۱۹۶۵
    تدریس فلسفه اسلامی و ادبیات فارسی در دانشگاه مک‌گیل در سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۱
    تدریس فلسفه و فقه در دانشگاه میشیگان در خلال سالهای ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲
    تدریس ادبیات فارسی -تاریخ بیهقی- در دورهٔ فوق لیسانس دانشگاه تورنتو در سالهای ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵
    تدریس در «مؤسسه تحقیقات قرون وسطی» وابسته به دانشگاه تورنتو با عنوان «تعلیمات بنیادین فلسفهٔ بوعلی سینا» در خلال سالهای ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶.
    تدریس در دانشگاه جرج تاون با عنوان «مبادی عناصر الهی در جوامع اسلامی» در سال ۱۹۷۹.
    تدریس در دانشگاه تورنتو در زمینه فلسفه اخلاق در سالهای ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰.
    تدریس فلسفه در دانشگاه ییل ـ دانشگاه دولتی نیویورک
    تدریس فلسفه تحلیلی در دانشگاه آکسفورد
    تدریس فلسفه اشراق در دانشگاه مونترال

حائری در شهریور ۱۳۵۹ که از آمریکا به ایران بازگشت و پس از آن حق خروج از کشور را نداشت و به نوعی در تهران بازداشت خانگی بود. این بازداشت تا سال ۱۹۸۳ که به انگلستان و دانشگاه آکسفورد رفت، ادامه یافت.[۵]
خانواده

او فرزند آیت‌الله عبدالکریم حائری یزدی (مؤسس حوزه علمیه قم) و برادر مرتضی حائری یزدی دیگر فقیه نامدار شیعه‌است. برادرزاده او (دختر مرتضی حائری) همسر مصطفی خمینی پسر روح‌الله خمینی بود و او از این طریق با خانواده خمینی خویشاوندی داشت.

همچنین خمینی سال‌ها در حوزه علمیه قم شاگرد عبدالکریم حائری بود. و مهدی نیز فلسفه اسلامی را از خمینی می‌آموخت. علاوه بر این آن دو بیش از بیست سال در قم روابط دوستانه بسیار نزدیکی با یکدیگر داشتند..[۶]
نظرات

حائری از مهمترین منتقدان حکومت دینی و از طرفداران جدایی دین از سیاست و مشروعیت دمکراتیک حکومت به شمار می‌آمد و نظرات خود را در این باره، در کتاب حکمت و حکومت بیان کرده‌است.

نظریه وکالت مالکان شخصی مشاع از ابداعات او در فقه سیاسی شیعه‌است. او در این نظریه حق حکومت را به تمام اهالی سرزمین که از نظر او مالکان طبیعی آن هستند می‌دهد و حکومت‌گران را نمایندگان و وکلای مردم می‌داند.

حائری در موارد بسیاری با استاد و دوستش خمینی اختلاف نظر داشت. از جمله اینکه تئوری ولایت فقیه را از لحاظ منطقی مخدوش می‌دانست.[۷] و احتمالاً نخستین پژوهش‌گری بود که در کتاب حکمت و حکومت به‌طور تئوریک نظریه ولایت فقیه را به چالش کشید.[۸] همچنین با ادامه جنگ ایران و عراق مخالف بود و فتوای مرگ سلمان رشدی از سوی خمینی را برخلاف موازین شرعی و علیه منافع مسلمانان می‌دانست.[۹]
فعالیت سیاسی

او در دوران نخست‌وزیری محمد مصدق به پیشنهاد آیت‌الله بروجردی به عضویت شورای عالی فرهنگ درآمد.

علاقه او به جبهه ملی و اعتقادش به مصدق آشکار بود. او در خاطراتش می‌گوید: «بنده با این که رسماً جزو جبهه ملی نبودم و اصولاً هیچ وقت مایل نبودم که در هیچ حزب و گروهی رسماً مشارکت کنم، ولیکن نسبت به جبهه ملی و بخصوص نسبت به شخص دکتر مصدق خیلی علاقه زیاد داشتم.... معتقدم به این که عامل شکست او فقط صحت عمل و درستی‌اش، کردار و رفتار سیاسی او بود، رفتار اصولی سیاسی.... او همیشه یک حرف می‌زد: چه در زندان، چه در ریاست دولت و نخست وزیری، چه در وکالت مجلس...».[۱۰]

حائری در سال ۱۳۳۲ در انتخابات هفدهمین دوره مجلس شورای ملی نامزد نمایندگی شهر یزد شد و در ائتلاف با دکتر مرشد و موسوی زاده قرار گرفت که با شکست ائتلافشان به مجلس راه نیافت.

وی پس از تحصیل در حوزه علمیه قم و اخذ درجه اجتهاد در دهه ۱۳۳۰ به آمریکا رفت و انجمن اسلامی دانشجویان کانادا و آمریکا را تأسیس کرد که صادق قطب زاده، مصطفی چمران و پس از مدتی ابراهیم یزدی وارد آن شدند.[۱۱] او همچنین پس از استعفا از سرپرستی سفارت ایران در واشینگتن و در دوران اقامت در آمریکا و در جریان بحران گروگان‌گیری در سفارت آمریکا تلاش نافرجامی را برای پایان این ماجرا انجام داد.[۱۲][۱۳]
کتاب‌شناسی

    حکمت و حکومت
    متن کامل خاطرات مهدی حائری، مهدی حائری یزدی، حبیب لاجوردی (ویراستار)، ناشر: صفحه سفید
    هرم هستی: تحلیلی از مبادی هستی شناسی تطبیقی، مهدی حائری یزدی، مسعود علیا (ویراستار)، ناشر: موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
    سیاست‌گری و سیاست‌اندیشی: زندگی و فکر سیاسی، مهدی حائری یزدی، ناشر: علم
    دیدار با رفیقان، مهدی حائری یزدی، تقی واحدی، ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان - ۱۳۸۱
    علم کلی، مهدی حائری یزدی، ناشر: موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
    جستارهای فلسفی (مجموعه مقالات)، مهدی حائری یزدی، مسعود علیا (ویراستار)، ناشر: موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
    کاوشهای عقل نظری، مهدی حائری یزدی، ناشر: موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
    کاوشهای عقل عملی: فلسفه اخلاق، مهدی حائری یزدی، ناشر: موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
    شرح اصول کافی: کتاب عقل و جهل، کتاب توحید، مهدی حائری یزدی، ناشر: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، حکمت