اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

ابونصر فراهی

ابونصر فراهی (یا ابونصر بدرالدین مسعود بن ابی‌بکر فراهی) (درگذشتهٔ سال ۷۴۰ هجری قمری) شاعر و لغت‌نامه نویس فارسی در افغانستان کنونی بود.

او در شهر فراه افغانستان کنونی متولد شد، و گفته می‌شود که کور مادرزاد بود. اثر معروف او نصاب‌الصبیان، لغت‌نامهای عربی به فارسی و به شعر و شامل دویست بیت بود.

گاه‌شماری حیوانی

تقویم دوازده‌گانه حیوانی: بودبرگ محقق مقاله‌ای با عنوان استفاده از تقویم حیوانی میان اقوام تک و مغول، در مجله مطالعه آسیایی هاروارد به سال ۱۹۳۸ نوشت. وی مایل بود که این تقویم را اختراع بیابانگردان بشمار آورد نه یک اختراع چینی. اصل آن به آوارها و هندیان و تبتیها نسبت داده شده بود. نخستین نمونه استفاده آن در نامه‌ای است که به سال ۵۶۴ م به نایب السلطنه «چو» ی شمالی، از طرف مادرش نگاشته شده است. مادر او در این نامه به او یادآوری کرده که او در سال مار، و برادرانش به ترتیب در سال‌های موش و خرگوش به دنیا آمده‌اند.[۱] نمونه‌هایی از این تقویم در کتیبه‌های ترکی اورخون استفاده شده است[۲] و بعدها از سوی ترکان به سایر مناطق برده شده است، بدین جهت به تقویم ترکی نیز معروف شده است.

محمود کاشغری در کتاب دیوان لغات الترک که در قرن پنجم نوشته شده است در ذیل کلمه «برس» شرحی درباره این تقویم آورده اس که نخستین شرح درباره این تقویم است. او می‌نویسد:[[ترکان نام دوازده گونه از جانوران را گرفته و به عنوان نام برای دوازده سال برگزیده‌اند.سال‌های عمر کودکان، تاریخ نبردها و قهرمانی‌ها و دیگر چیزها را با گردش سال‌های دوازده‌گانه می‌شمارند و به یاد می‌سپارند و ریشه آن چنین است که:یکی از خاقانان ترک اراده کرده که تاریخ یکی از نبردهای سال‌ها پیش از خود را بداند و در تاریخ وقوع آن اختلاف افتاد. از این رو خاقان در این کار با مردم مشورت کرده و در کنگره‌ای گفت:

    ما سال‌ها را نیز مانند برج‌های دوازده‌گانه و شمار ماه‌ها، دوازده قرار دهیم و این چونان یادگاری در میان ما باقی بماند.

مردم نیز پذیرفتند پس آنگاه خاقان به شکار بیرون آمد و فرمان داد حیوانات را به طرف رودخانه «ایلا سو» روان سازند. چندی از حیوانات را شکار کردند و گروهی نیز به داخل آب پریدند. دوازده گونه از حیوانات از آب گذشت و نام آنها را بر سال‌ها نهادند نخستین این حیوانات سیچقان (موش) بود که نخستین سال است و پس از آن نام یازده حیوان دیگر را بر می‌شمارد. او می‌افزاید: ترکان گویند در هر یک از این سال‌ها حکمتی نهفته است که بدان تفال می‌کنند و آن را فرخنده و مبارک می‌شمارند. مثلا وقتی سال گاو وارد می‌شد، نبردها و قهرمانی‌ها فزونی می‌یافت زیرا گاوها به هم بسیار شاخ زنند و در ستیز باشند در سال مرغ طعام فراوان شود اما در میان مردم تشویش و نگرانی پدید آید. سال تمساح (در تقویم اقتباسی فارسی سال نهنگ)، باران فروان رخ دهد و غیره.[۳]

بررسی گاه‌شماری حیوانی حکایت از آن دارد که این گاه‌شماری از ترکیب برخی اصول گاه‌شماری جلالی، گاه‌شماری هجری قمری و گاه‌شماری دوازده حیوانی چینی-اویغوری شکل گرفته‌است و در طول هفت قرنی که از یورش مغول به ایران می‌گذرد و تا سال ۱۳۰۴ هجری خورشیدی در ایران رایج بوده‌است. هرچند که در طی این چند سده همواره به یک شکل نبوده و در دوره‌های مختلف، تغییراتی نیز در آن پدید آمده‌است.

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ تغییرات در عصر صفویه
    ۳ ریشه و خاستگاه
    ۴ نام سال‌ها
    ۵ اعتقادات عامه
    ۶ نحوه استخراج
    ۷ واژه‌نامه اشعار
    ۸ پانویس
    ۹ جستارهای وابسته
    ۱۰ منابع

پیشینه

در آغاز به کارگیری این نوع گاه‌شماری، ماه‌های قمری اقترانی که با رؤیت هلال ماه آغاز می‌شد به شکلی که در گاه‌شماری هجری قمری کاربرد داشت، باقی ماند تا مورد تأیید مسلمانان نیز قرار بگیرد. بدین سان، به همان ترتیبی که در گاه‌شماری قمری عمل می‌کردند، طول ماه‌های قمری را در زیج‌ها و تقویم‌های سالیانهٔ سی روزه و بیست و نه روزه محاسبه می‌کردند.

در این زمینه، نخستین روز سال در امور دینی و شرعیات، نخستین روز ماه محرم و در امور مالیاتی و رسمی، نوروز جلالی بود و تاریخ مطابق با آن را، گاه با گاه‌شماری قمری و گاه با تاریخ ماه‌های گاه‌شماری جلالی و برج‌های دوازده‌گانهٔ سال، مشخص نمودند. در اوایل به کارگیری گاه‌شماری حیوانی، بیشتر از مطابقت با ماه‌های هجری قمری استفاده می‌شد، امّا در دوره‌های بعد، بیشتر گاه‌شماری جلالی و برج‌های دوازده‌گانهٔ آن مورد استفاده قرار می‌گرفت.

بر این اساس، طول متوسط سال برای کارهای رسمی و مالیاتی در گاه‌شماری حیوانی، برابر با طول متوسط سال حقیقی خورشیدی بود.
تغییرات در عصر صفویه

تا دوره صفویه، با ماه‌های قمری رواج داشت، امّا از دوره صفویه، مقرر گردید که علاوه بر ماه‌های قمری، ماه‌های شمسی نیز در تقویم‌های سالیانه ثبت شود. این روش از عصر صفویه تا سال ۱۳۲۹ هجری قمری ادامه داشت. در این سال ماه‌های شمسی با نام برج‌های دوازده‌گانه پذیرفته شده و در تقویم‌های سالیانه ثبت شدند.

صفویان همچون مغول‌ها سال‌های قمری را با نام حیواناتی که به سال‌های همزمان چینی-اویغوری اطلاق می‌شد، نامگذاری می‌کردند و از آنجاکه هر سی و سه سال خورشیدی (یا هر سی و سه سال قمری چینی-اویغوری) برابر با سی و چهار سال قمری می‌باشد، همواره یک سال قمری در طی این مدت بی نام می‌ماند. بنابراین در عصر صفویه قرار بر این شد که در گاه‌شماری حیوانی، در هر دورهٔ سی و سه یا سی و چهار سالهٔ شمسی - قمری ِ چینی - اویغوری، یک سال قمری در نامگزاری حذف گردد.

با اینکه این حذف، در هر سی و سه یا سی و چهار سال لازم بود، امّا در عرصهٔ عمل، چندان به صورت منظم اجرا نمی‌شد. بعنوان نمونه در گزارش اسکندر منشی، وقایع نگار دورهٔ صفویه، در برخی موارد نام یک حیوان به دو سال متوالی داده شده‌است.
ریشه و خاستگاه

ریشه و خاستگاه این گاه‌شماری و علت تأثیرگذاری این دوازده حیوان خاص بر سرنوشت زمین و انسان، به یک افسانهٔ کهن بودایی بازمی گردد:

روزی بودا در آغاز سال نو، تمامی حیوانات را به نزد خویش دعوت کرد، امّا از میان تمامی حیوانات، تنها دوازده حیوان دعوت بودا را جدّی گرفتند و به محضر او رفتند. این دوازده حیوان عبارت بودند از: موش، گاو، پلنگ(یا ببر)، گربه(یا خرگوش)، نهنگ(یا وال)، مار(یا اژدها)، اسب، بز(یا گوسفند)، میمون، خروسیا (مرغ)، سگ و خوک. از آن پس بودا مقدّر نمود که سرنوشت انسان و جهان، تنها به دست این دوازده حیوان باشد و هریک از این حیوانات در هر سال یکی پس از دیگری پدیدار شوند و مقدورات کائنات و سرنوشت جهان را در دست بگیرند.

هرچند که در روایت ایرانی فهرست این حیوانات دستخوش تغییراتی شده‌است. در قطعه شعر ذیل حیوانات و ترتیب آنها ذکر شده‌است:
موش و بقر[واژه‌نامه ۱] و پلنگ و خرگوش شمار         زین چار[واژه‌نامه ۲] چو بگذری نهنگ آید و مار
آنگاه به اسب و گوسفند است حساب         حمدونه[واژه‌نامه ۳] و مرغ و سگ و خوک آخر کار
نام سال‌ها

نام سال‌های دوازده‌گانهٔ حیوانی در ایران که با تقویم اویغوری-چینی تفاوتهایی دارد، به ترتیب عبارتند از:

    موش
    گاو
    پلنگ
    خرگوش
    نهنگ
    مار
    اسب
    گوسفند
    میمون
    مرغ (یا خروس)
    سگ
    خوک

این ترتیب نام‌های حیوانی سال‌ها را ابونصر فراهی در نصاب الصبیان چنین به نظم درآورده است:[نیازمند منبع]
موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار         زان چار چو بگذری نهنگ آید و مار
آنگاه به اسب و گوسفند است حساب         حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر کار
اعتقادات عامه

زرد پوستان و ایرانی‌هایی که به پیروی از مغول‌ها به این گاه‌شماری عنایت داشتند و از آن استفاده می‌کردند، ویژگی‌های هریک از سال‌هایی را که با نام یکی از حیوانات دوازده‌گانهٔ مذکور قرین می‌شد و نام آن حیوان را می‌گرفت، همانند خوی و سرشت آن حیوان می‌دانستند و انتظار حوادثی مطابق با چنان خلق و خویی از آن سال داشتند.

هنوز هم نزد عامّه چنین برداشتی وجود دارد و در تفأل‌ها و پیش بینی‌ها، بویژه در تقویم‌های سالانهٔ نجومی (که هنوز هم تهیه و منتشر می‌شوند) منظور می‌گردد.
نحوه استخراج

برای تعیین اینکه هر سال خورشیدی، به نام کدامیک از حیوانات دوازده‌گانهٔ فوق است، کافیست تا عدد آن سال را با عدد ۶ جمع بزنیم و بعد حاصل جمع رابر عدد ۱۲ تقسیم نمائیم و سپس به باقیمانده نهایی نگاه کنیم. عدد باقیمانده، نمایندهٔ نام آن سال بر مبنای ترتیب فوق‌الذکر است. بعنوان مثال، برای دانستن نام سال ۱۳۹۲ خورشیدی، ابتدا ۱۳۹۲ را با ۶ جمع می‌کنیم و حاصل یعنی عدد ۱۳۹۸ را بر ۱۲ تقسیم می‌کنیم که باقیماندهٔ نهایی تقسیم، عدد ۶ می‌شود که با رجوع به ترتیب نام‌برده نمایندهٔ سال مار است.
واژه‌نامه اشعار

    گاو نر
    چهار
    میمون


گاه‌شماری چینی

سالنامهٔ چینی یک سالنامهٔ خورشیدی - قمری است. به این معنی که ویژگی‌هایی از سالنامه‌های خورشیدی و قمری را هم‌زمان دارا می‌باشد. سال نو چینی هنگام نخستین حلول ماه پس از بیست و دو ژانویه هر سال است.

سال کبیسه

کبیسه از ریشه کبس به معنی پرکردن چاه از خاک است و در گاه‌شماری، به تعداد روز یا روزهایی که برای رفع نقصان سالهای عمومی (تاخیر بعلت تجمیع کسر چند سال) از مقدار واقعی آن یا رفع نقصان سالهای خاص نسبت به سالهای دیگر، بر سال معینی می‌افزایند، کبیسه گفته می‌شود و سال کبیسه سالی است که مقدار نقصان بر آن افزوده شده باشد.

در تقویم‌های خورشیدی تقریباً هر چهار سال و در تقویم‌های قمری تقریباً هر سه سال یک روز کبیسه وجود دارد. در تقویم‌های خورشیدی قمری، مثل تقویم عبری و تقویم چینی، تقریباً هر سه سال یکماه کبیسه وجود دارد.

محتویات

    ۱ کبیسه خورشیدی
        ۱.۱ تقویم هجری خورشیدی
        ۱.۲ تقویم گریگوری (میلادی نو)
    ۲ کبیسه قمری
        ۲.۱ تقویم هجری قمری حسابی
    ۳ کبیسه تقویم خورشیدی قمری
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ پیوند به بیرون
    ۶ پانویس
    ۷ منابع

کبیسه خورشیدی

در گاهشمارهای مبتنی بر تقویم خورشیدی، مثل تقویم گریگوری و تقویم هجری خورشیدی که سال‌های عادی ۳۶۵روزه و سال‌های کبیسه آنها ۳۶۶روزه است، بطور متوسط در حدود هر سی‌وسه سال، هشت سال کبیسه و بیست‌وپنج سال عادی وجود دارد. این تقویم‌ها معمولاً در هر چهار سال یکسال کبیسه می‌شود و علاوه بر آن برای تعدیل دقیق‌تر در دوره‌هایی بزرگتر، با حذف یا افزودن فاصله بین بعضی کبیسه‌ها، از آنها کاسته می‌شود. سال‌های ، ۱۳۲۵، ۱۳۲۹، ۱۳۳۳، ‏‏۱۳۳۷، ... ، ۱۳۷۱، ۱۳۷۵، ۱۳۷۹، ۱۳۸۳، ۱۳۸۷، ‏‏۱۳۹۱، ۱۳۹۵، ۱۳۹۹ کبیسه هستند. برای یافتن دیگر ارقام می‌توان از کد python زیر کمک گرفت:

def isLeapYear(year):
    a = 0.025
    b = 266
    if year > 0:
        leapDays0 = ((year + 38) % 2820)*0.24219 + a  # 0.24219 ~ extra days of one year
        leapDays1 = ((year + 39) % 2820)*0.24219 + a  # 38 days is the difference of epoch to 2820-year cycle
    elif year < 0:
        leapDays0 = ((year + 39) % 2820)*0.24219 + a
        leapDays1 = ((year + 40) % 2820)*0.24219 + a
    else:
        return False
 
    frac0 = int((leapDays0 - int(leapDays0))*1000)
    frac1 = int((leapDays1 - int(leapDays1))*1000)
 
    if frac0 <= b and frac1 > b :
        return True
    else:
        return False

تقویم هجری خورشیدی
جستار وابسته: تقویم هجری خورشیدی

در تقویم هجری خورشیدی علاوه بر کبیسه چهارساله، طبق محاسبات نجومی، برای تعدیل دقیقتر (کاستن کبیسه‌ها)، فاصله بعضی کبیسه‌ها یک‌روز بیشتر می‌شود و در هر دورهٔ ۲۹ یا ۳۳ یا ۳۷ ساله، یک کبیسه پنج‌ساله (بجای چهارساله) در آغاز محقق می‌شود.

برای تشخیص کبیسه بودن سال‌های هجری خورشیدی حسابی شیوه یکنواخت وجود دارد اما در گاهشماری رسمی ایران شیوه کاملاً یکنواختی وجود ندارد. چنانچه باقی‌ماندهٔ حاصل تقسیم سال مورد نظر بر عدد ۳۳، یکی از اعداد (۱، ۵، ۹، ۱۳، ۱۷، ۲۲، ۲۶ و ۳۰) باشد،[۱] برای سال‌های بین ۱۲۴۴ تا ۱۳۴۲، آن سال کبیسه است و برای سال‌های ۱۳۴۳ تا ۱۴۷۲ به‌جای ۱۷، باقی‌ماندهٔ ۱۸ ملاک خواهد بود و برای دیگر سال‌ها نیز به مراتب تفاوت‌هایی در اعداد هشتگانه فوق وجود دارد. به عنوان مثال سال ۱۳۹۱ سالی کبیسه است چراکه باقی‌ماندهٔ تقسیم آن بر عدد ۳۳ برابر عدد ۵ است.
تقویم گریگوری (میلادی نو)

در تقویم گریگوری علاوه بر کبیسه‌های معمول چهارساله، طبق قرارداد برای تعدیل دقیقتر (کاستن کبیسه‌ها) در هر چهارقرن سه کبیسه چهارساله حذف می‌شود.

در تقویم میلادی نو سال‌هایی که بر ۴ بخش‌پذیر باشند (باقی‌ماندهٔ تقسیم آن سال بر ۴ برابر ۰ باشد) کبیسه هستند با این استثنا که از میان سال‌هایی که بر ۱۰۰ بخش‌پذیرند (سال‌های انتهای سده)، تنها آنهایی که بر ۴۰۰ نیز بخش‌پذیرند کبیسه هستند.
به عنوان مثال: سال ۲۰۰۴ میلادی سال کبیسه است (چون بر ۴ بخش‌پذیر است و سال انتهای سده نیست). سال ۱۹۰۰ میلادی با این که بر ۴ بخش‌پذیر است سال کبیسه نیست (چون از سالهای انتهای سده است که بر ۴۰۰ بخش‌پذیر نیست). سال ۲۰۰۰ میلادی سال کبیسه است (چون سال انتهای سده است که بر ۴۰۰ نیز بخش‌پذیر است).[۲]
کبیسه قمری
تقویم هجری قمری حسابی

در تقویم‌های قمری، مثل تقویم هجری قمری، طول سال‌های عادی ۳۵۴روز و سال‌های کبیسه ۳۵۵روز است. در این تقویم‌ها معمولاً حدود هر سه سال یک بار سال کبیسه می‌شود.[۳] در تقویم هجری قمری هلالی هیچگونه نظامی برای تعیین کبیسه منظم سالها قابل تصور نیست، اما در تقویم هجری قمری حسابی در یکدورهٔ سی ساله، ۱۱ سال کبیسه وجود دارد که ۸ مورد سه ساله و ۳ مورد دو ساله است:
(۳ کبیسه سه ساله - ۱ کبیسه دو ساله - ۳ کبیسه سه ساله - ۱ کبیسه دو ساله - ۲ کبیسه سه ساله - ۱ کبیسه دو ساله)

در رایج‌ترین تقویم هجری قمری حسابی طی یکدوره سی ساله کبیسه منظم از قرار زیر محاسبه شده است:
بر اساس این کبیسه‌گیری، چنانچه باقی‌ماندهٔ حاصل تقسیم سال قمری به عدد ۳۰ یکی از اعداد (۲، ۵، ۷، ۱۰، ۱۳، ۱۶، ۱۸، ۲۱، ۲۴، ۲۶ و ۲۹) باشد، سال مذکور کبیسه و طول آن (۳۵۵ روزه) می‌باشد.
کبیسه تقویم خورشیدی قمری

در تقویم‌های خورشیدی قمری، مثل تقویم عبری و تقویم چینی، تقریباً هر سه سال یکماه کبیسه وجود دارد و طول سال‌های عادی ۱۲ ماه و طول سال‌های کبیسه ۱۳ ماه است.

۳۰ اسفند

۳۰ اسفند - در سالهای کبیسه از آغاز سال در تقویم رسمی ایران ۳۶۶ روز گذشته است. این روز آخرین روز سال در سالهای کبیسه است.

۱۳۹۲

۱۳۹۲ هزار و سیصد و نود و دومین سال هجری خورشیدی و سالی عادی است.

سرآغاز این سال روز پنجشنبه، ۲۱ مارس ۲۰۱۳ میلادی، برابر با ۹ جمادی الاول ۱۴۳۴ هجری قمری است.

محتویات

    ۱ لحظهٔ تحویل سال به ساعت رسمی ایران
    ۲ نام‌گذاری‌ها
    ۳ مناسبت‌ها
    ۴ رویدادها
        ۴.۱ نجومی
    ۵ درگذشتگان
        ۵.۱ فروردین
        ۵.۲ اردیبهشت
        ۵.۳ خرداد
        ۵.۴ تیر
        ۵.۵ مرداد
        ۵.۶ شهریور
        ۵.۷ مهر
        ۵.۸ آبان
        ۵.۹ آذر
        ۵.۱۰ دی
        ۵.۱۱ بهمن
        ۵.۱۲ اسفند
    ۶ منابع

لحظهٔ تحویل سال به ساعت رسمی ایران

ساعت ۱۴ و ۳۱ دقیقه و ۵۶ ثانیه، روز چهارشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۱ هجری خورشیدی

مطابق ۸ جمادی‌الاول ۱۳۳۴ هجری قمری (قراردادی)

و ۲۰ مارس ۲۰۱۳ میلادی[۱]
نام‌گذاری‌ها

    حماسهٔ سیاسی و حماسهٔ اقتصادی توسط سید علی خامنه‌ای دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران
    مار بر اساس گاهشماری حیوانی

مناسبت‌ها
رویدادها

    ۲۰ فروردین - زمین‌لرزه در شهرستان دشتی، استان بوشهر (جنوب ایران) در ساعت محلی ۱۶:۲۲ با قدرت ۶٬۳ ریشتر که ۳۷ کشته و حدود هزار نفر مصدوم و تخریب بیش از سه هزار واحد مسکونی برجای گذاشت.
    ۲۷ فروردین - زمین‌لرزه‌ای سراوان در استان سیستان و بلوچستان را به بزرگی ۷٫۵ ریشتر، مقارن ساعت ۱۵:۱۴ به وقت محلی به لرزه درآورد.
    ۲۰ اردیبهشت - تیم فوتبال استقلال تهران در دوازدهمین دوره لیگ برتر فوتبال باشگاه‌های ایران به قهرمانی رسید.[۲]
    ۳۱ اردیبهشت - شورای نگهبان قانون اساسی ایران، اسامی ۸ نامزد احراز صلاحیت‌شده برای یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران را اعلام کرد. در میان ۶۷۸ نامزدِ ردِ صلاحیت‌شده، نام افراد سرشناسی چون اکبر هاشمی رفسنجانی و اسفندیار رحیم مشایی وجود داشت.[۳]

پایان مذاکرات ژنو بین ایران و گروه ۱+۵ در روز ۳ آذرماه ۱۳۹۲

    ۲۴ خرداد - یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران برگزار شد و بنابر اطلاعیه وزارت کشور که در ۲۵ خرداد ۱۳۹۲ منتشر شد حسن روحانی در این دوره با کسب ۵۰٫۷% آرا رسماً به عنوان هفتمین رئیس‌جمهور ایران برگزیده شد.[۴]
    ۲۸ خرداد - تیم ملی فوتبال ایران با پیروزی یک بر صفر بر کره جنوبی در شهر اولسان توانست مجوز حضور در بازی‌های جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل را به دست آورد.[۵]
    ۲۰ مرداد - تیم ملی بسکتبال ایران با شکست تیم ملی فیلیپین در مانیل توانست پس از ۴ سال بار دیگر به قهرمانی آسیا برسد.[۶]
    ۲۱ شهریور - خانه سینما در ایران بازگشایی شد. این خانه که توسط وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت دهم در ۷ خرداد ۱۳۹۱ بسته شده بود پس از اصلاح اساسنامه و با بر سر کار آمدن دولت جدید، در روز ملی سینما بازگشایی شد.[۷][۸]
    ۵ مهر - در رویدادی بی‌سابقه، رؤسای جمهور کشورهای جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده از طریق تلفن با هم سخن گفتند. این مکالمه در جریان سفر آقای روحانی، رئیس جمهور ایران به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سالانه سازمان ملل متحد انجام شد.[۹]
    ۲۸ آبان - در پی آلودگی شدید هوا و بارش باران اسیدی بیش از ۱۵ هزار خوزستانی تا ۲۸ آبان به بیمارستان‌ها مراجعه کردند. این وضعیت هوا، در طول فصل پاییز برقرار بود.[۱۰][۱۱]
    ۳ آذر - ایران و گروه ۱+۵ پس از گفتگوهای طولانی بر سر برنامه هسته‌ای ایران به توافق رسیدند تا اگر ایران غنی‌سازی اورانیوم خود را به شکل محدودی ادامه دهد و با بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی همکاری کند، بخشی از تحریم‌های وضع‌شده تعلیق شوند و تحریم جدیدی علیه این کشور به تصویب نرسد.[۱۲] [۱۳]
    ۷ آذر - زمین‌لرزه در شهرستان دشتستان، استان بوشهر (جنوب ایران) در ساعت محلی ۱۷:۲۱ با قدرت ۵٬۷ ریشتر که ۷ کشته و حدود ۶۶ مصدوم و تخریب بیش از سیصد واحد مسکونی برجای گذاشت.
    ۲۱ آذر - فیلم «گذشته» ساخته‌ی اصغر فرهادی نامزد دریافت هفتاد و یکمین جایزه گلدن گلوب در بخش فیلم‌های غیرانگلیسی‌زبان شد ولی در نهایت نتوانست به جایزه دست یابد. اما در همین روز در استرالیا، فیلم «حوض نقاشی» اثر مازیار میری از سوی یونسکو به عنوان بهترین فیلم انتخاب شد.[۱۴] [۱۵][۱۶]
    ۲۹ دی - یک ساختمان پنج‌طبقه در خیابان جمهوری تهران آتش گرفت و طی آن دو کارگر زن خود را از ساختمان پایین انداختند و جان باختند. فیلم‌هایی که از این حادثه در دنیای مجازی پخش شد، حساسیت مردم و دولتمردان را نسبت به نارسایی‌های فنی سازمان آتش‌نشانی تهران بر انگیخت.[۱۷][۱۸]
    ۲۹ بهمن - نهمین کنفرانس بین‌المجالس اسلامی با حضور ۴۷ هیأت پارلمانی در تهران آغاز به کار کرد.[۱۹]

    ۲۵ اسفند - ورود نیروهای روسیه به شبه جزیره کریمه اوکراین پس از همه‌پرسی

نجومی

    گرفت‌ها:
        خورشیدگرفتگی حلقوی ۲۰ اردیبهشت، (غیرقابل رؤیت در ایران)
        خورشیدگرفتگی حلقوی-کلی ۱۲ آبان، (قابل رؤیت در غرب و مرکز ایران به صورت جزئی)[۲۰]
        ماه‌گرفتگی جزئی ۶ اردیبهشت، (قابل رؤیت در ایران و دامنه گرفتگی به وقت ایران ۲۴ تا ۵۱ دقیقه بامداد ۶ اردیبهشت)[۲۱]
    نمایان شدن دنباله‌دار سی/۲۰۱۱ ال ۴، از تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۱ تا ۱۴ فروردین ۱۳۹۲ که با چشم غیرمسلح نیز در صورت فلکی قیطس، حوت و آندرومدا قابل رؤیت است.[۲۲]
    نمایان شدن دنباله‌دار سی/۲۰۱۲ اس۱ یا آیسون، که در ۸ آذر بر اثر گرانش خورشید متلاشی شد.


درگذشتگان
فروردین

    ۲ - هوشنگ کاووسی، منتقد ایرانی سینما (زادهٔ ۱۳۰۱)
    ۹ - غلامرضا اسلامی بیدگلی، پژوهشگر ایرانی در امور مالی (زادهٔ ۱۳۲۵)
    ۱۱ - احمد صدر حاج‌سیدجوادی، از اعضای اولیه و بنیانگذار نهضت آزادی ایران (زادهٔ ۱۲۹۶)
    ۱۲ - محمود عبادیان، استاد ایرانی فلسفه (زادهٔ ۱۳۰۷)
    ۱۲ - عسل بدیعی، بازیگر ایرانی سینما (زادهٔ ۱۳۵۶)
    ۱۸ - محسن پودنکی، کشتی‌گیر فرنگی‌کار ایرانی (زادهٔ ۱۳۵۶)
    ۲۰ - سید جلال یحیی‌زاده، سیاستمدار ایرانی (زادهٔ ۱۳۳۹)
    ۲۲ - باقر عاقلی، نویسنده، روزنامه‌نگار، پژوهشگر و مورخ ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۸)
    ۲۷ - داریوش صفوت، موسیقی‌دان ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۷)
    ۳۰ - سعدالله رحمت‌خواه ملقب به سعدی افشار، بازیگر کمدی سیاه‌بازی ایرانی (زادهٔ ۱۳۱۳)
    ۳۱ - آیت‌الله غلام‌رضا رضوانی فقیه ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۹)
    ۳۱ - حسن علوی‌کیا، نظامی ایرانی و بنیانگذار ساواک (زادهٔ ۱۲۹۱)
    ۳۱ - سیروس وقوعی، منتقد سینما و شاعر ایرانی (زادهٔ ۱۳۳۶)

اردیبهشت

    ۵ - پرویز مرزبان، مترجم، مفسر و استاد ایرانی هنر (زادهٔ ۱۲۹۶)
    ۵ - امیرحسین فردی، نویسنده و مدیر مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری (زادهٔ ۱۳۲۸)
    ۷ - رحمت‌الله صدیق سروستانی، جامعه‌شناس ایرانی (زادهٔ ۱۳۲۷)
    ۱۸ - مرتضی نعمتی‌جو مشهور به رامین نعمتی، بازیگر سینما و تلویزیون (زادهٔ ۱۳۲۹)
    ۱۹ - صادق تیرافکن، عکاس و هنرمند مفهومی (زادهٔ ۱۳۴۴)
    ۲۰ - محمد گلبن، نویسنده، پژوهشگر، فهرست‌نگار ایرانی (زادهٔ ۱۳۱۴)
    ۲۱ - محمود مرتضایی‌فر (وزیر شعار)، مجری نماز جمعه تهران (زادهٔ ۱۳۱۳)
    ۲۳ - علی‌اکبر شکرایی، پدر بوکس ایران (زادهٔ ۱۳۰۹)
    ۲۴ - سید عزالدین حسینی زنجانی، فقیه ایرانی و مرجع تقلید شیعه (زادهٔ ۱۳۰۰)
    ۲۵ - امید عباسی، آتش‌نشان ایرانی (زادهٔ ۱۳۵۷)
    ۲۸ - محمد قهرمان، شاعر ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۸)
    ۲۸ - فهیمه رحیمی، رمان‌نویس ایرانی (زادهٔ ۱۳۳۱)
    ۳۰ - پروانه وثوق، فوق تخصص خون و آنکولوژی کودکان (زادهٔ ۱۳۱۴)
    ۳۰ - احمد جورقانیان، آرشیویست سینمای ایران (زادهٔ ۱۳۳۱)

خرداد

    ۱۲ - جلال‌الدین طاهری، فقیه ایرانی و امام جمعه اصفهان (زادهٔ ۱۳۰۵)
    ۱۶ - فریدون حافظی، نوازنده ایرانی (زاده ۱۳۰۱)
    ۲۶ - آیت‌الله سید یوسف مدنی تبریزی، فقیه ایرانی (زاده ۱۳۰۷)
    ۲۷ - جلیل شهناز، نوازنده ایرانی (زاده ۱۳۰۰)
    ۲۹ - بهمن سرکاراتی، زبان‌شناس ایرانی (زاده ۱۳۱۶)
    ۳۱ - عبدالعزیز فرمانفرمائیان، معمار ایرانی و استاد دانشگاه (زادهٔ ۱۲۹۹)
    ۳۱ - مینا ایزدیار، پزشک زرتشتی و بنیانگذار انجمن تالاسمی ایران

تیر

    ۴ - احمد ابراهیمی، استاد آواز ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۵)
    ۴ - حبیب‌الله معلمی، شاعر و نوحه سرای ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۵)
    ۵ - تقی روحانی، گوینده رادیو (اهل ایران) (زادهٔ ۱۲۹۹)
    ۱۱ - فوزیه فؤاد، شاهدخت مصر و شهبانوی ایران (زادهٔ ۱۳۰۰)
    ۱۱ - پری غفاری، خواننده و بازیگر ایرانی تلویزیون و سینما (زادهٔ ۱۳۰۹)
    ۱۶ - ایرج ایقانی، نوازنده ایرانی (زادهٔ ۱۳۲۵)

مرداد

    ۳ - محمود استادمحمد، بازیگر ایرانی (زادهٔ ۱۳۲۹)
    ۱۲ - مرشد ترابی، نقال و داستان‌سرای ایرانی (زادهٔ ۱۳۱۵)
    ۱۹ - سید ابراهیم بحرالعلومی، بازیگر (اهل ایران) (زادهٔ ۱۳۲۹)
    ۲۰ - رستم وسکانیان، معمار ایرانی ارمنی‌تبار (زادهٔ ۱۳۱۱)
    ۲۷ - محمد زهرایی، ناشر و ویراستار ایرانی (زادهٔ ۱۳۲۷)
    ۳۱ - محمد دانشور، روزنامه‌نگار ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۳)

شهریور

    ۸ - محمدتقی شریفی، بازیگر ایرانی (زادهٔ ۱۲۹۸)
    ۸ - لطفی منصوری، مدیر و کارگردان ایرانی اپرا (زادهٔ ۱۳۰۸)
    ۱۰ - اصغر افضلی، دوبلور ایرانی سینما و تلویزیون (زادهٔ ۱۳۱۷)
    ۱۶ - سید حسن طاهری خرم‌آبادی، فقیه ایرانی (زادهٔ ۱۳۱۷)
    ۲۰ - عبدالمحمد آیتی، پژوهشگر، نویسنده و مترجم ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۵)
    ۳۰ - احمد عطایی، ناشر ایرانی (زادهٔ ۱۲۹۸)

مهر

    ۳ - حمید مظهری، شاعر ایرانی (زادهٔ ۱۳۱۷)
    ۳؟ - محرم بسیم، بازیگر ایرانی (زادهٔ ۱۲۹۹)
    ۴ - مزار گلستانه، ایرانشناس ایرانی (زادهٔ ۱۳۲۶)
    ۷ - مصطفی رهنما، روحانی و روزنامه‌نگار مبارز ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۴)
    ۱۵ - رضا خمسه‌ای، هنرمند ایرانی خیمه‌شب‌بازی (زادهٔ ۱۳۱۳)
    ۱۵ - هما زاهدی، سیاستمدار ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۹)
    ۱۷ - ناصر فروغ، بازیگر ایرانی (زادهٔ ۱۳۲۹)
    ۱۸ - کاظم ساریخانی، جودوکار ایرانی (زادهٔ ۱۳۵۷)
    ۱۹ - حیدرعلی طالب‌پور، شاعر ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۹)
    ۲۳ - محی‌الدین حق‌شناس، شاعر و ادیب کرد ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۳)
    ۲۴ - رجبعلی طاهری، سیاستمدار ایرانی (زادهٔ ۱۳۱۵)
    ۲۷ - محمود ذوالفنون، نوازنده و مدرس ایرانی ویولن (زادهٔ ۱۲۹۹)
    ۲۸ - اسماعیل ارحام‌صدر، بازیگر ایرانی تئاتر (زادهٔ ۱۳۰۷)
    ۲۹ - علی‌اکبر نقی‌پور، پزشک، مورخ، نویسنده و عضو کردتبار جبهه ملی ایران (زادهٔ ۱۳۱۵)

آبان

    ۷ - آیت‌الله شیخ عبدالجلیل جلیلی کرمانشاهی، دانشمند دینی ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۲)
    ۱۴ - ابوالقاسم غفاری، نخستین دانشمند ایرانی شاغل در ناسا (زادهٔ ۱۲۸۶)
    ۱۴ - حبیب‌الله عسگراولادی، سیاستمدار و بازرگان ایرانی (زادهٔ ۱۳۱۱)
    ۱۵ - رضا کریمی، سینماگر ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۷)
    ۲۰ - هوشنگ کاوه، تهیه‌کننده‌ی ایرانی سینما (زادهٔ ۱۳۰۵)
    ۲۰ - سعید رجائی خراسانی، سیاستمدار و دیپلمات ایرانی (زادهٔ ۱۳۱۵)
    ۲۳ - محمدعلی ابرآویز، شاعر، عکاس و ترانه‌سرای ایرانی (زادهٔ ۱۳۱۷)

آذر

    ۲ - آیت‌الله محمدتقی مطهری بروجردی، فقیه ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۵)
    ۶ - داوود نصیری، ورزشکار و اولین داور ورزشی ایرانی ملقب به پدر ورزش ایران (زادهٔ ۱۳۰۰)
    ۶ - ژیلا مهرجویی، طراح ایرانی صحنه و لباس (زادهٔ ۱۳۲۴)
    ۱۳ - بیژن دفتری بشلی، پدر امداد و نجات ایران (زادهٔ ۱۳۲۷)
    ۱۴ - کاظم معتمدنژاد، پدر علم ارتباطات ایران (زادهٔ ۱۳۱۳)
    ۱۴ - عبدالقیوم بیسد، پدر تئاتر افغانستان (زادهٔ ۱۳۰۷)
    ۲۶ - بیوک جدی‌کار، فوتبالیست ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۸)

دی

    ۶ - سید علی‌اکبر پرورش، سیاستمدار ایرانی (زادهٔ ۱۳۲۱)
    ۷ - کریم کشاورز، قدیمی‌ترین فوتبالیست ایرانی (زادهٔ ۱۲۹۶)
    ۷ - رضا مرزبان، روزنامه‌نگار ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۷)
    ۸ - جهانگیر جهانگیری، کارگردان ایرانی سینما (زادهٔ ۱۳۲۵)
    ۱۰ - حسین یوسف‌زمانی، آهنگساز ایرانی و نوازنده ویلن (زادهٔ ۱۳۱۲)
    ۱۱ - جعفر نامدار، داور و فوتبالیست ایرانی (زادهٔ ۱۳۱۳)
    ۱۳ - کریم صف‌شکن، بوکسور ایرانی (زادهٔ ۱۳۱۸)
    ۱۷ - نورالدین نوری، روزنامه‌نگار و مدیر مطبوعاتی ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۴)
    ۲۴ - سید جعفر سجادی، عرفان‌پژوه و ایران‌شناس ایرانی (زادهٔ ۱۳۰۳)
    ۲۸ - ملا فاضل السکرانی، شاعر و ادیب عرب خوزستانی (زادهٔ ۱۳۰۲)
    ۲۸ - محمود بگلو، نخستین المپین زمستانی ایران (زادهٔ ۱۳۰۸)

بهمن

    ۲ - مازیار پرتو فیلمبردار و تدوینگر ایرانی سینما (زاده ۱۳۱۱)
    ۵ - ناصر میناچی، نخستین وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی (زاده ۱۳۱۰)
    ۷ - پرتو مهتدی، مترجم و منتقد ایرانی سینما (زاده ۱۳۳۰)
    ۹ - یحیی مافی، پژوهشگر ایرانی مسائل آموزشی و تربیتی (زاده ۱۳۰۲)
    ۱۷ - بهمن فرزانه مترجم و نویسنده ایرانی (زاده ۱۳۱۷)
    ۱۷ - آیت‌الله سید محمدباقر موحد ابطحی دانشمند و نویسنده دینی ایرانی (زاده ۱۳۰۶)
    ۲۷ - منصور کوشان، شاعر، نویسنده، پژوهشگر و روزنامه‌نگار ایرانی (زاده ۱۳۲۷)

اسفند

    ۱ - ابوالفضل حاجی‌حیدری، مبارز انقلابی ایرانی و از اعضای حزب موتلفه اسلامی (زاده ۱۳۱۹)
    ۲ - نوید شاهسوندی، اسکی باز
    ۵ - عبدالمجید مجیدی، سیاستمدار ایرانی (زاده ۱۳۰۲)
    ۱۹ - پروین میکده، بازیگر ایرانی
    ۲۶ - مولوی احمد ناروئی، امام جمعه موقت مسجد مکی زاهدان

عبدالمحمد آیتی

عبدالمحمد آیتی (زاده اردیبهشت ۱۳۰۵ بروجرد لرستان درگذشته ۲۰ شهریور ۱۳۹۲) پژوهشگر، نویسنده و مترجم معاصر در حوزه فلسفه، تاریخ و ادب فارسی و عربی بود.

محتویات

    ۱ تولد
    ۲ تحصیلات
    ۳ ترجمه‌ها و تالیفات
    ۴ وفات
    ۵ کتابشناسی
    ۶ منابع

تولد

عبدالمحمد آیتی در اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی در بروجرد لرستان به دنیا آمد.
تحصیلات

در شهر بروجرد، نخست به مکتبخانه سنتی آغاباجی رفت ولی والدینش او را به دبستان اعتضاد که قدیمی‌ترین مدرسه مدرن در بروجرد بود فرستادند. وی در سال ۱۳۲۰ وارد دبیرستان شد و در سالهای آخر، به تحصیل علوم حوزوی علاقه‌مند شد. وی به مدرسه علمیه نوربخش رفت و چند سالی در آنجا علوم اسلامی را فرا گرفت[۱][۲].

آیتی در سال ۱۳۲۵ وارد دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران شد و پس از به پایان بردن دوره لیسانس، به خدمت وزارت آموزش و پرورش در آمد. پس از آن برای تدریس به بابل رفت و بیش از سی سال در شهرستان‌ها و تهران به عنوان دبیر به تدریس پرداخت. در کنار تدریس، سردبیری ماهنامه آموزش و پرورش را نیز بر عهده داشته و در دانشگاه فارابی و دانشگاه دماوند ادبیات فارسی و عربی تدریس کرده‌است. در مهرماه ۱۳۳۰ از خرم‌آباد به تهران منتقل شد و از آنجا به ساوه و چندی در گرمسار اقامت گزید.
ترجمه‌ها و تالیفات

اولین بار به سال ۱۳۴۰ در «کتاب هفته» مطلبی با نام «باتلاق» نوشت و به‌دنبال آن، رمان «کشتی شکسته» تاگور را ترجمه و به بازار فرستاد. وی از مترجمان به نام عربی به فارسی است و ترجمه‌های فارسی «قرآن مجید»، «نهج‌البلاغه» و «صحیفه سجادیه» را منتشر کرده‌است[۳]. آیتی تا زمان مرگش عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود و در این شورا ریاست شورای علمی دانشنامه تحقیقات ادبی را بر عهده داشت.

در مهرماه ۱۳۴۸ به پیشنهاد مرکز انتشارات آموزشی به تهران آمد و در آن مرکز به کار مشغول شد. ده سال سردبیر ماهنامه آموزش و پرورش بود تا در سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد. پیش از بازنشستگی کتابهای باتلاق، کشتی شکسته، کالسکه زرین، تحریر تاریخ وصاف و ترجمه تقویم البلدان را منتشر کرده بود. در دوره بازنشستگی تاریخ ابن خلدون (العبر) را در شش جلد ترجمه کرد و کتابهایی نظیر تاریخ دولت اسلامی در اندلس در ۵ جلد و تاریخ ادبیات زبان عربی و تاریخ فلسفه در جهان اسلام و... را ترجمه کرد. از وی ترجمه‌های گوناگون دیگری بر جای مانده‌است.
وفات

عبدالمحمد آیتی در ۲۰ شهریور ۱۳۹۲ در سن ۸۷سالگی چشم از جهان فروبست.
کتابشناسی

    کشتی شکسته (ترجمه)، ۱۳۴
    تحریر تاریخ وصّاف، ۱۳۴۴.
    آمرزش ابوالعلا معری (ترجمه)، ۱۳۴۷.
    دربارهٔ فلسفهٔ اسلامی: روش و تطبیق آن، نوشتهٔ ابراهیم بیومی مدکور، ۱۳۶۰، انتشارات امیرکبیر، بازنشر در ۱۳۸۷ توسط انتشارات نگاه.
    گزیده و شرح خمسه نظامی، ۱۳۵۵ـ۱۳۷۳.
    تاریخ ابن‌خلدون (العبر)، ۱۳۶۳ـ۱۳۷۱.
    شکوه قصیده، ۱۳۶۴.
    تاریخ دولت اسلامی در اندلس، محمّد عبداللّه عنان (ترجمه)، ۱۳۶۶ـ۱۳۷۱.
    قرآن مجید (ترجمه فارسی)، ۱۳۶۷.
    شکوه سعدی در غزل، ۱۳۶۹
    شرح و ترجمه معلّقات سبع، ۱۳۷۱.
    الغارات در حوادث سال‌های معدود خلافت علی (ع)، ۱۳۷۱.
    گنجور پنج گنج، ۱۳۷۴.
    شرح منظومه مانلی و پانزده قطعه دیگر، ۱۳۷۵.
    بسی رنج بردم، بازنویسی‌شده از فردوسی، ۱۳۷۶.
    شاهنامه بنداری، ۱۳۸۰.
    قصه باربد و بیست قصه دیگر از شاهنامه، ۱۳۸۰.
    معجم‌الأدبا، یاقوت حموی (ترجمه)، ۱۳۸۱.
    داوری حیوانات نزد پادشاه پریان (ترجمه)، ۱۳۸۳.
    گزیده شرح مقامات حمیدی، ۱۳۸۳.
    در تمام طول شب، شرح چهار شعر بلند نیما، ۱۳۸۳

رابیندرانات تاگور

رابیندرانات تاگور (به بنگالی: রবীন্দ্রনাথ ঠাকুর) (زاده ۷ مه ۱۸۶۱، درگذشته ۷ اوت ۱۹۴۱) شاعر، فیلسوف، موسیقیدان و چهره‌پرداز اهل بنگال هند بود. نام‌آوریش بیشتر از برای شاعری اوست. وی نخستین آسیایی برنده جایزه نوبل بود. پدرش دبندرانات (مهاریشی) و مادرش سارادادیوی نام داشت. پدر تاگور غزلهای حافظ را از بر داشت و به اشعار فارسی علاقه وافری داشت او خود را متعلق به سرزمین ایران می‌دانست. به تاگور لقب گوردیو (Gurdev) به معنای پیشوا داده‌اند. وی از سردمداران دیرین و مدافعان سرسخت استقلال هندوستان به‌شمار می‌آید. حمید انصاری معاون رئیس جمهوری هند می‌گوید: تاگور در سفر به ایران طی سخنانی گفت: هویت نفسانی و هویت ملی که در ذات انسان نهفته‌است نباید مانع از احترام به دیگر فرهنگ‌ها شود آسیا دارای تمدن و فرهنگ غنی است و هر ملتی بر اساس فرهنگ، مذهب و آیین خود راه رهایی خود از عقب ماندگی و استعمار را بازخواهد یافت[۱].

رابیندرانات تاگور بزرگترین شاعر ایالت بنگال است، که به دو زبان هندی و بنگالی شعر می‌سرود و اشعار خود را به انگلیسی نیز ترجمه می‌کرد. هم سرود ملی هند و هم سرود ملی بنگلادش از تصنیفات تاگور است.

او از کودکی اشعاری نغز می‌سرود و در زبان شبه قاره انقلابی ادبی پدید آورد. به ویژه اشعار موسوم به گیتانجالی معروفیت فراوان دارد و به زبان‌های بسیاری ترجمه شده‌است. تاگور با این اشعار در سال ۱۹۱۳ جایزه نوبل را در ادبیات دریافت کرد. او علاوه برسرودن شعر، داستان و نمایشنامه می‌نوشت، و گاه تأملات خیال‌انگیز و عرفانی خود را روی بوم نقاشی می‌آورد.

تاگور در سراسر مشرق زمین محبوبیت داشت. او به ایران علاقه فراوان داشت و دو بار به ایران سفر کرد: بار اول در اردیبهشت ۱۳۱۱ (بهار ۱۹۳۲) که به همراه عروس خود و دینشاه ایرانی (از پیشوایان پارسیان هند) به دعوت دولت ایران به این کشور سفر کرد و جشن هفتادمین زادروز او در تهران بر‌گزار شد. تاگور در دیدار از تهران و شیراز با بسیاری از نویسندگان و سخنگویان ایرانی دوست شد. ملک‌الشعرای بهار در ستایش تاگور قصیده‌ای بلند سروده‌است. او در سال ۱۳۱۳ برای بار دوم به ایران سفر کرد.[۲]

تاگور از عرفان «اوپانیشادی» و سروده‌های عارفان و شاعران «بهکتی نو» بسیار تأثیر گرفته است. تاگور در نوشته‌های خود عبارات و پاره‌هایی از اوپانیشادها را نقل می‌کند و در مجموعهٔ ترانه های کبیر، یکصد شعر از سروده های کبیر، مؤسس مذهب «کبیر پانتی» و نمایندهٔ برجسته مکتب بهکتی‌نو را به زبان انگلیسی درآورد.[۳]

محتویات

    ۱ تبار
    ۲ آغاز زندگی
        ۲.۱ فرزندان
    ۳ سفرهای تاگور
    ۴ تاگور و سیاست
    ۵ آثار
    ۶ برگردان فارسی
    ۷ پانویس
    ۸ منابع
    ۹ پیوند به بیرون

تبار

رابیند رانات تاگور در ششم ماه مه سال ۱۸۶۱ یعنی حدود ۶۰ سال پس از اشغال هندوستان توسط انگلیسی‌ها در شهر کلکته در خانواده مهاراجه‌ای ثروتمند متولد شد. کلکته شهری است که پدربزرگش آن را از روستایی به شهری مهم مبدل کرد.

تاگور از خاندان برهمنان هند بود. بنیادگذار خاندانش مردی به نام پَنچامَن کوشاری بود. او در آغاز در جسور (Jesseor) در بنگال جنوبی می‌زیست ولی پس از پیدا کردن اختلاف با مرزبان آن سامان در سالهای پایانی سده هفدهم از شهر خویش به دهکده ماهیگیری کوچکی به نام گوویندپور کوچید. مردم این دهکده که از طبقه‌های پست هندوستان شمرده می‌شدند زیستن خانواده‌ای از طبقه برهمنان را در میان خویش ارج نهادند و به پنچامن لقب تهاکور (Thakur)دادند که معنای سرور را در زبان هندی می‌رساند. پس از چندی که این خاندان با انگلیسیان ارتباط برقرار کردند و به داد و ستد با هم پرداختند نزد انگلیسیان تاگور (Tagore) خوانده شدند که تغییر شکل داده همان تهاکور بود و رفته رفته به عنوان نام خانوادگی بر این خاندان به‌جای ماند.

پس از چندی دهکده زیستگاه آنان و دهکده‌های گرد آن به شهری بزرگ گسترش یافت و نام کلکته را به خود گرفت. خاندان تاگور هم که داد و ستد گسترده‌ای با انگلیسیها داشتند به رونق و سود و دارایی بسیاری دست یافتند. اوج پیشرفت این خاندان در زمان پدربزرگ رابیندرانات تاگور که دورکنات (Dwarkanath) نام داشت پدید آمد. وی که در ۱۷۹۴ دیده به جهان گشوده بود به جوانمردی و بخشندگی شهرت داشت و همچنین رهبر آیین راجا رام موهان روی (Raja Rammohum Roy) بود. دورکنات دوبار به انگلستان رفت که بار دوم به سال ۱۸۴۴ بود. وی از این سفر باز نگشت و در سال ۱۸۴۶ در شهر لندن درگذشت. از او سه پسر به جای ماند که بزرگ‌ترین آنها دبندرانات Dbendranath (پدر رابیندرانات تاگور) در سال ۱۸۱۷ زاده شد. از آنجا که وی مردی دیندار و پارسا بود از سوی هندوان لقب مهاریشی را، که لقبی است ویژه رهبران دینی، دریافت کرد.

مادر رابیندرانات، سارادادیوی (Sarada-devi) نام داشت که در ۸ مارس ۱۸۸۵ درگذشت. «تاگور» درباره مرگ مادرش می‌گوید: «اولین باری بود که با مفهوم نیستی و رفتن بی‌بازگشت آشنا شدم آن هنگام که پیکر مادرم را به معبدی بردند و سوزاندند.»[۴]

رابیندرانات چهاردهمین فرزند خانواده بود. پدرش مهاریشی چهارده فرزند داشت که او کوچک‌ترین آنها بود. بزرگ‌ترین برادر رابیندرانات، دویجیندرانات نام داشت که مردی دانشمند بود و دستی در فلسفه و شعر و ریاضی و موسیقی و ادب داشت. وی در سال ۱۹۲۶ درگذشت. دومین پسر او ساتین‌درانات نام داشت که دارای دانش سانسکریت و چیره به زبانهای بنگالی و انگلیسی بود. سومین پسر او همن‌درانات که در چهل سالگی درگذشت و از رابیندرانات بیش از دیگران پرستاری کرد و بدو بنگالی و انگلیسی آموخت. پنجمین پسرش جوی‌تیرین‌درانات نام داشت که شاعر، نویسنده، موسیقیدان و همچنین مردی میهن‌پرست بود. او تأثیر بسیاری بر رابیندرانات گذارد. وی در سال ۱۹۲۵ درگذشت. از دختران او یکی سودامینی بود که پرستار پدر پیرش و برادر خردسالش رابیندرانات بود؛ دیگری که پنجمین دختر مهاریشی هم بود سورناکوماری نام داشت که نویسنده و موسیقیدانی آزادیخواه بود که در بیداری زنان بنگالی کوشش بسیار نمود.
آغاز زندگی

رابیندرانات در بامداد ۷ مه ۱۸۶۱ میلادی زاده شد. او چهاردهمین و واپسین فرزند مهاریشی بود. وی را در میان خانواده رابی می‌خواندند. سیزده سال و ده ماه از زندگیش گذشته بود که مادرش را از دست داد. از آنجا که پدرش که زمیندار بزرگی بود پیوسته در سفر بود نگهداری وی بر گرده برادرانش افتاد.
A painting, dominated by angry or fiery strokes of red and orange, of a stylised depiction of (from bottom) feet and legs, a woman's dress, a bust, and a head partly obscured by wavy tapering lines—arms—reaching upward. The figure is alive with motion; a mostly brown background behind.
دختر رقصان طرحی از رابینرانت تاگور، مرکب بر روی کاغذ

وی در خانواده از کودکی با فلسفه و چهره‌پردازی و موسیقی و شعر و نویسندگی آشنا شد. خواندن و نوشتن را در خانه آموخت. او از هشت سالگی شعر می‌گفت. مادر و برادر بزرگش از استعداد فهم زبان، فلسفه و منطق برخوردار بودند و مشوق او در دانش اندوزی بودند. وی را به آموزشگاه‌های گوناگون فرستادند ولی رابی با مدرسه خو نمی‌گرفت و از آن گریزان بود چنانکه در بزرگسالی مدرسه را آمیزه‌ای از بیمارستان و زندان خواند.

هنگامی که دوازده ساله بود پدرش وی را با خود به هیمالیا برد. دیدار از طبیعت و نیایشگاه‌های هندوان اثر بسیاری در او گذارد. وی دانشگاه تاگور یا دانشگاه ویسو بهاراتی را در جایی که در این سفر دیده بود و پسندیده بود در آینده برپا داشت. این سرزمین را که خاکی سرخ داشت خریداری کرد و چندی پس از آن در آنجا خانه و باغی ساخت و آنجا را شانتی‌نیکتان (به معنای رامشگاه) نامید. او از این پس دلبستگی بسیاری به طبیعت پیدا کرد. پدرش بدو سانسکریت و انگلیسی و ادب بنگالی می‌آموخت.

وی در سال ۱۸۷۵ هنگامی که چهارده ساله بود دیگر مدرسه را کنار گذاشت. در همین هنگام بود که مادرش درگذشت. برادرش جوی‌تیرین‌درانات وی را به خانه خود برد و همسر او کادامبری همچون مادری مهربان از او پرستاری کرد. در آوریل ۱۸۸۴ کادامبری به دلیلی ناآشکار خودکشی کرد. مرگ وی بر رابی جوان اثر بدی گذاشت.

مهاریشی به پیشنهاد ساتین‌درانات برادر دیگر رابی وی را برای دانش‌اندوزی به بریتانیا فرستاد. در سپتامبر ۱۸۷۸ رابی به همراه برادرش ساتین‌درانات به بریتانیا رفت. او را در آغاز برای خواندن حقوق به آنجا فرستادند ولی رابی به موسیقی و شعر و ادب پرداخت و پس از یک سال به زادگاه خویش بازگشت.

از این به بعد زندگی تاگور در کش و قوسی اعجاب‌آور درگیر شد. این جریان او را به متفکر بزرگ و ملی هندوستان مبدل کرد. او برای هند شعر می‌گفت، مقاله می‌نوشت، سیاست‌های بریتانیا را نقد می‌کرد و دست به تحرکات سیاسی می‌زد. بسیاری از نوشته‌هایش به دلیل دارا بودن چنین مضامین و ویژگی‌هایی به مکتوبات ملی هند تبدیل شده‌اند که از این دسته می‌توان به رساله «نهضت ملی» اشاره کرد که در سال ۱۹۰۴ منتشر شد. درواقع کتاب شناختنامه رابیند رانت تاگور به‌تمام اینچنین ویژگی‌هایی که در این متفکر بزرگ هندی می‌توان سراغ گرفت پرداخته و تمام اندیشه‌ها و زوایای فکری او را کاویده‌است.[۵]
تاگور در کنار همسرش مری‌نالینی در سال ۱۸۸۳

رابیندرانات به خواست پدر در هنگامی که بیست و دو ساله بود با دختری از گروه برهمنان به نام بهاوتارینی ری چودری (Bhavatarini rai Chowdhry) پیمان زناشویی بست. رابیندرانات پس از آن همسرش را مری‌نالینی (Mrinalini) می‌خواند.

در ۲۲ دسامبر ۱۹۰۱ وی به شانتی‌نیکتان رفت و در آنجا آموزشگاهی را به نام برهماچاریه اشرام گشود. این آموزشگاه در آغاز پنج شاگرد داشت که یکی از آنان بزرگ‌ترین پسر خود تاگور بود. همچنین آنجا پنج آموزگار نیز داشت. از آنجا که از میان آموزگاران پنج تن مسیحی بودند برپایی چنین جایی بر هندوان دیندار خوش نیامد. اما تاگور تا آخر عمرش به رتق و فتق امور آنجا مشغول شد و این در حالی بود که به‌عنوان یک متفکر هندی در تراز جهانی به اقصی نقاط دنیا سفر کرده و سخنرانی می‌کرد. او بارها از ایران، آمریکا، بریتانیا، فرانسه، ژاپن و بسیاری کشورهای دیگر دیدار کرد.

علاقه او به ایران بسیار زیاد بود چراکه به نظر او فرهنگ ایرانی و هندی ریشه‌ای مشترک دارند و شاید به همین دلیل بود که جشن هفتادمین سال تولدش در سال ۱۹۳۲ در ایران بر‌گزار شد. تاگور طی دو دیدارش از ایران از مزار سعدی، حافظ، فردوسی و دیگر نقاط ایران نیز بازدید کرد.[۶]

در سال ۱۹۰۱ که سنگ‌بنای دانشگاهش را گذاشت همسرش مری‌نالینی سخت بیمار شد، وی را به کلکته بردند ولی وی در ۲۳ نوامبر ۱۹۰۳ درگذشت. از او پنج فرزند به جای ماند.

چندی پس از آن دومین دخترش رنوکا بیمار گشت و سرانجام در سپتامبر ۱۹۰۳ نه ماه پس از مادر و در سیزده‌سالگی در گذشت. چندی پس از آن در پی با مرگ یکی از شاگردانش به بیماری آبله روبرو شد و چون این بیماری واگیر بود به ناچار آموزشگاه را به جای دیگری به نام شلیدا برد. در ۹ ژانویه ۱۹۰۵ پدرش مهاریشی در هشتاد و هشت سالگی جان سپرد. در ۲۳ نوامبر ۱۹۰۷ جوانترین پسرش سامیندرا مرد و پدر را داغدار کرد، وی هنگام مرگ سیزده ساله بود. این رویدادهای تلخ بر شعرهای تاگور اثر بسیاری گذارد.
فرزندان

    مادوری‌لاتا (Madhurilata)، دختر
    راتیندرانات (Rathindranath) یا راتی (Rathi)، پسر
    رنوکا (Renuka)، دختر؛ درگذشته به سال ۱۹۰۳
    میرا (Mira)، دختر
    سامیندرا یا سامیندرانات (Samindra)، پسر؛ درگذشته به سال ۱۹۰۵

سفرهای تاگور

تاگور سفرهای زیادی به اقصی نقاط جهان کرد.
تاگور در کنار نمایندگان مجلس ایران، تهران، آوریل و مه ۱۹۳۲

    تاگور در ایران

تاگور در ۱۵ آوریل ۱۹۳۲ به همراه عروسش پراتیمادیوی و دینشاه ایرانی (از پارسیان نامدار هند) به دعوت دولت ایران به ایران رفت. جشن هفتادمین زادروز او در تهران برپا گردید. در این هنگام از رضاشاه پهلوی شاه آن زمان ایران خواست تا برای آموزش جوانان هندی استادی را به هندوستان به دانشگاه او بفرستد که او ابراهیم پورداوود را برگزید و به هندوستان فرستاد. پس از آن وی از راه بغداد به هند بازگشت. در این هنگام بود که خبر درگذشت نوه‌اش نیندرانات را که در آلمان درس می‌خواند، شنید. او به ایران و زبان فارسی علاقه فراوان داشت و به رغم کهولت سن و سختی سفر در آن زمان دوبار به ایران سفر کرد. سفر اول او در اردیبهشت ۱۳۱۱ و دیدارش با نویسندگان و شاعران ایران در بوشهر– شیراز و تهران و اصفهان باعث تبادل فرهنگی و ادبی گسترده‌ای میان نویسندگان و شاعران ایران و هند شدکه سالها ادامه داشت[۷] .

تاگور به احساس می‌کرد که باید دعوت دولت ایران را بپذیرد بعلت اینکه زبان و ادبیات فارسی، که نخست مسلمانان و سپس گورکانیان در هند رواج دادند، بخشی از میراث ادبی بنگال بود و شمار زیادی از کلمات بنگالی، حدود سه هزار واژه ریشهٔ فارسی داشت. 'موهون روی'، پدر معنوی تاگور، و بزرگان دیگر هند در آن روزگار فارسی را روان صحبت می‌کردند و با آنکه تاگور خود فارسی نمی‌دانست، با افسانه‌ها و شاعران ایرانی، خاصه حافظ، هم از طریق ترجمه و هم از راه متون اصلی آشنایی داشت. 'دبندرانات' پدر او فارسی می‌دانست و حافظ را برای تاگور نوجوان می‌خواند و تاگور، بی‌تردید خاطره ورود تاگور به مدرسه سعادت بوشهر در جراید آن روز تهران منعکس گردید و روزنامه فارسی زبان «حبل المتین» چاپ کلکته هندوستان نیز اخبار مفصلی در این باره به چاپ رساند. تاگور در ایام اقامتش در ایران دو سخنرانی ایراد کرد؛ یکی در تالار مسعودیه و یکی در انجمن ادبی ایران. تاگور در دو خطابه‌اش چند بار گفت 'من ایرانی هستم و نیاکانم از این سرزمین به هندوستان مهاجرت کردند و مسرورم که به وطن اجداد خود آمده‌ام سفر دوم تاگورعلی رغم کهولت سن و سختی راه در سال ۱۳۱۳ برای ادای احترام به فردوسی و شرکت در مراسم رونمایی آرامگاه توس بودو تاگور هنگامی که در آرامگاه فردوسی بود و به این حماسه سرای بزرگ ایرانی ادای احترام می‌کرد ۷۳ سال از عمرش می‌گذشت.[۸]

معاون رئیس جمهوری هنددر سمیناربین‌المللی ۱۵۰ سالگی تاگور در ۸ می۲۰۱۲ گفت: تاگور در سفر به ایران طی سخنانی گفت:' هویت نفسانی انسان و هویت ملی که در ذات انسان نهفته‌است نباید مانع از احترام به دیگر فرهنگ‌ها شود آسیا دارای تمدن و فرهنگ غنی است و هر ملتی بر اساس فرهنگ، مذهب و آیین خود راه رهایی خود از عقب ماندگی و استعمار را بازخواهد یافت. حامدانصاری' افزود:امروز آسیا جایگاه خود را باز می‌یابد با همان روشی که تاگور آموزش داد. او مبارزه مسالمت آمیز را به رهبرانی چون گاندی آموخت[۹][۱۰].

تاگور در سال ۱۹۱۲ در اندیشه افتاد تا شعرهای دفتر شعر پرآوازه خود گیتانجلی (Gitanjali) را به انگلیسی برگرداند. وی در ۲۷ مارس همان سال با پسرش راتیندرانات و همسر او به لندن رفت، در آنجا برگردان گیتانجلی را به پایان رساند. این شعرها در بریتانیا بسیار پذیرفته شد و با اقبال اهل ادب روبه‌رو گردید. وی در ماه اکتبر همان سال با پسر و همسرش به آمریکا رفت و در ژانویه ۱۹۱۳ به لندن بازگشت و چندی پس از آن به زادگاهش بازگشت. در نوامبر همان سال در شانتی‌نیکتان آگاه شد که شعرهای گیتانجلی برایش جایزه نوبل را به ارمغان آورده‌است. تاگور زین پس آوازه جهانی یافت. او نخستین آسیایی است که به جایزه نوبل دست یافت. تاگور به سال ۱۹۱۴ جایزه نوبل و نشان فرهنگستان سوئد را از دست لرد کار مایکل مرزبان بنگال دریافت داشت.

در هنگام برپایی جنگ جهانی یکم در مه۱۹۱۶ به ژاپن رفت و پس از سه ماه، در ماه سپتامبر همانسال برای دومین بار به آمریکا رفت. در ژانویه ۱۹۱۷ به ژاپن و از آنجا به هند بازگشت.

در ۳ ژوئن ۱۹۱۵ دولت بریتانیا بدو لقب شوالیه داد ولی پس از کشتار مردم پنجاب در ۱۳ آوریل ۱۹۱۹ تاگور از لقب و نشان بریتانیایی‌ها چشم پوشید و آن را برای فرماندار آن زمان هندوستان پس فرستاد.
A moustached man in a lounge suit and necktie (left) sits next to a white-haired, bearded man dressed in robes (right). Both look toward the camera.
تاگور در کنار آلبرت اینشتین ۱۹۳۰

او در بسیاری از کشورهای آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکا به گردش و دید و بازدید و سخنرانی پرداخت.

تاگور در ۱۵ مه ۱۹۲۶ به دعوت بنیتو موسولینی به ایتالیا ره سپرد. در آن هنگام با جواهر لعل نهرو و همسرش دیدار کرد و میهن‌دوستی و آزادگی وی را ستود.

وی در سپتامبر ۱۹۴۰ به کوه‌های هیمالیا -همانجا که در کودکی پدرش وی را بدانجا برده بود- رفت. ناگهان ناخوش شد و به ناچار به کلکته بازگشت. پس از درمان به شانتی‌نیکتان رفت. دوباره بیمار شد و او را در ۲۵ ژوئیه ۱۹۴۱ به کلکته بردند. در انجا او را جراحی کردند ولی حالش بدتر شد. سر انجام در ۷ اوت همان سال در حالی که هشتاد سال و سه ماه از زندگیش می‌گذشت جان سپرد. جسد او را در کنار رود گنگ سوزاندند و خاکسترش را به شانتی‌نیکتان، یعنی همانجا که مدرسه‌اش بود فرستادند. تاگور نماند تا استقلال هند را ببیند اما بدون شک استقلال هند تا حد زیادی به اندیشه‌های تاگور مدیون است.
تاگور و سیاست
تاگور در کنار گاندی، سال ۱۹۴۰

رابیندرانات تاگور نه تنها نویسنده بزرگ ادبیات مدرن هندوستان و شاعر و رمان‌نویسی قهار بلکه وی از سردمداران دیرین و مدافعان سرسخت استقلال هندوستان نیز به شمار می‌آید.[۱۱] اهمیت و شهرت تاگور تا حدی بود که حتی بریتانیایی‌های مستقر در هند نیز از او واهمه داشتند. شاید بتوان یکی از عوامل تاثیرگذار در پیروزی گاندی را تاگور و اندیشه‌هایش دانست. تاگور در سال ۱۹۳۲ در زندان با گاندی ملاقات کرد. این امتیازی بود که بریتانیایی‌ها به هر کسی نمی‌دادند اما تاگور از آن برخوردار شد و درنهایت نیز دانشگاه آکسفورد به تاگور دکترای افتخاری داد و همچنین در سال ۱۹۳۴ پذیرفت که با نهرو دیدار کند. یکی از پراهمیت‌ترین سخنرانی‌های تاگور با عنوان «بحران تمدن» در جشن ۸۰ سالگی‌اش ایراد شد. دنباله تاثیر فکری این سخنرانی را در جهان می‌توان در تئوری جنگ تمدن‌ها و گفتگوی تمدن‌ها دید.[۱۲]

تاگور نخستین بار در ۱۰ مارس ۱۹۱۵ با ماهاتما گاندی در شانتی‌نیکتان دیدار کرد و گاندی شش روز مهمان تاگور بود. از این پس دوستی پایداری میان این دو پدید آمد. بار دوم در مه ۱۹۲۵ گاندی باز چند روزی را در کنار تاگور گذراند. در هنگامی که در سال ۱۹۳۲ گاندی دست به روزه برای پذیرش خواسته‌های هندیان از سوی بریتانیا زد در آغاز کار نامه‌ای به تاگور نوشت و در آن از او خواست تا برایش دعا کند. تاگور به دیدار او شتافت و پس از بیست و شش روز که بریتانیا درخواستهای او را پذیرفت وی در حالی که سر بر بالین تاگور داشت روزه خود را گشود.

تاگور با وجود ارتباطش با مهاتما گاندی، فاصله خودش را با سیاست حفظ کرد. او تا دههٔ ۱۹۳۰ در بسیاری از ایالات بنگلادش و هند سفر کرد. در سال‌های بعد به کشورهای مختلف جهان از آرژانتین تا ایران سفرهای بسیار کرد.[۱۳]
آثار

تاگور بیش از شصت جلد از آثار منظوم خود منتشر نمود و داستانهای بزرگ، مقالات، نمایشنامه‌های او به اغلب زبانهای زنده دنیا ترجمه شده‌است. ازآثار جاویدان او می‌توان «سلطان قصر سیاه»، «میوه جمع کن»، «اشعارخیبر»، «رشته‌های گسسته»، «نامه‌هایی به یک دوست»، «پیوند آدمی»، «مذهب بشر»، «شخصیت»، «نکاتی از بنگال»، «هدیه عاشق» و «چیترا» را نام برد.[۱۴]
برگردان فارسی

برخی از سروده‌ها و نوشته‌های تاگور به فارسی برگردانده شده است. از جمله آثار وی که به فارسی منتشر شده‌اند:

    گیتانجالی (که در سال ۱۹۱۳ برندهٔ جایزهٔ نوبل گردید.)
    ماه نو و مرغان آواره ترجمه ع. پاشایی
    خانه و جهان ترجمه زهرا ناتل خانلری. که در فهرست روزنامه گاردین (۱۰۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) و همچنین روزنامه دیلی تلگراف (۱۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) قرار دارد
    قطعات ادبی کشتی شکسته ترجمه عبدالمحمد آیتی

زبان بنگالی

بنگالی(به بنگالی বাংলা، تلفظ: بَنگلا['baŋla]) یکی از زبانهای خانواده زبانی هندواروپایی و هندوایرانی است که امروزه در هندوستان و بنگلادش نزدیک به دویست‌وهفتاد میلیون گویشور دارد.

بنگالی زبان مادری رابیندرانات تاگور نخستین برنده جایزه نوبل از آسیا بود.

کلکته

کَلکَتّه پایتخت ایالت بنگال غربی در کشور هندوستان است.
ریکشای سنتی سال ۲۰۰۴

یکی از شهرهای مهم این کشور است که تا چند سال پیش پرجمعیت‌ترین شهر هند بود ولی اکنون دهلی و بمبئی از آن پر جمعیت‌ترند. از سال ۱۷۷۲ تا ۱۹۱۱ کلکته پایتخت هندوستان بود و پس از آن مرکزیت حکومت به دهلی نو انتقال یافت.

از سال ۲۰۰۱ نام این شهر را به "کولکاتا" برگرداندند تا به تلفظ بنگالی آن نزدیک‌تر باشد ولی همچنان در نوشته‌های فارسی مانند برخی دیگر از زبان‌ها همان صورت قدیمی به‌کار می‌رود.

ناپل

ناپل (به ایتالیایی: Napoli) با حدود یک میلیون نفر جمعیت، سومین شهر بزرگ ایتالیاست. شهر ناپل مرکز ناحیه کامپانیا و استان ناپل و در واقع مرکز اقتصادی و فرهنگی جنوب ایتالیاست و در کل منطقهٔ شهری این کلان شهر بین ۳ الی ۴٫۴ میلیون نفر زندگی می‌کنند.[۲] این شهر در آغاز یک شهرک یونانی به نام نئوپولیس[واژه نامه ۱] بود و بعدها تحت تسلط امپراتوری روم درآمد. از اواخر قرون وسطی تا سدهٔ ۱۸ میلادی این شهر جزء یکی از شهرهای مهم و بزرگ اروپا به شمار می‌رفت. تاریخ سیاسی ناپل از زمانی که در ادوار مختلف به پایتختی امپراتوری‌های جنوب ایتالیا انتخاب شد، شکل گرفت. بسیاری از ساکنان ناپل، ایتالیایی را به شدت با لهجه‌ای متفاوت از ایتالیایی استاندارد صحبت می‌کنند.
در داخل ناپل بناها و آثار ارزشمند معماری و تاریخی موجود است و به همین دلیل در ۱۹۹۵ تمام قسمت قدیمی شهر جزء میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید. نمای شهری این شهر به شدت ناهمگون است به طوری که در یک نگاه ساختمان‌ها و آسمان خراشهای مدرن و رفیع و در کنار آن کوچه‌ها ی تنگ و قدیمی به سبک شهر قدیمی در کنار هم به چشم می‌خورد. در قسمت غربی در مرکز این شهر به وضوح تمرکز ثروت دیده می‌شود ولی در مقابل و در مقایسه با دیگر کلان شهرهای اروپایی هنوز هم در ناپل محله‌هایی که از لحاظ اجتماعی و اقتصادی عقب مانده هستند، وجود دارد. در حومهء شهر لایه‌های مختلف اجتماعی زندگی می‌کنند که بیکاری بالاتر از حد متوسط و نبود زیر ساخت‌ها سبب بوجود آمدن زمینه‌های جرم و جنایت شده.
ناپل بر سراشیب کوهپایه‌های رشته کوهی قرار کرفته است که خلیج ناپل را در دهانه دریای مدیترانه، محصور می‌کند. آتشفشان وزوو[واژه نامه ۲] از شهر قابل مشاهده‌است، وزوو همان آتشفشانی است که شهر پمپی را در سال ۷۹ میلادی زیر گدازه‌ها مدفون کرد.[۳] در ناپل علاوه بر یک بندر بزرگ برای کشتی‌های مسافری و تجاری، چندین بندر کوچکتر برای کشتی‌های ماهیگیری و تفریحی وجود دارد. در کنار صنعت اصلی که توریسم می‌باشد، ناپل دارای صنایع کشتی سازی، مواد شیمیایی، غذایی، دستکش، آهن، فولاد و ماشین سازی است. ناپل به جهت زندگی رنگین خیابانی، غذاها (محل پیدایش اسپاگتی و پیتزا) و ترانه‌هایش بالاخص سبک بل کانتو معروف است. موزه ملی ناپل به جهت دارا بودن نقاشیهای بسیار زیاد یونانی و رومی و مجسمه‌های یافت شده از شهر پمپی، هرکولانیوم و حومه شهر، در جهان مشهور است. این موزه همچنین دارای مجموعه‌ای غنی از نقاشی‌های باارزش فرانسوی متعلق به دوران سلطهٔ دودمان‌های فرانسوی آنژو و بوربون بر ناپل است. علاوه بر دانشگاه، ناپل دارای موسسه آموزش نیروی دریایی، مدرسهٔ زبان‌های خارجی، هنرستان موسیقی و آکادمی هنرهای زیبا نیز می‌باشد.[۴]

محتویات

    ۱ نام
    ۲ پیشینه
        ۲.۱ ناپل در دوران یونان و روم
        ۲.۲ اُدوآکر، گوت‌ها و روم شرقی
        ۲.۳ لمباردها و بیزانس، دوک نشین ناپل
        ۲.۴ نورمن‌ها
        ۲.۵ اشتاوفرها
        ۲.۶ دودمان آنژو
        ۲.۷ آراگون، هابسبورگ
        ۲.۸ قیام‌ها، جمهوری ناپل، هابسبورگ‌های اتریشی
        ۲.۹ بوربون‌ها
        ۲.۱۰ جمهوری پارته نوپه، بناپارت‌ها و پادشاهی دوم سیسیل
        ۲.۱۱ پادشاهی ایتالیا، کشوری دوبخشی
        ۲.۱۲ فاشیسم
        ۲.۱۳ پس از جنگ جهانی دوم
        ۲.۱۴ دگرگونی احزاب و تاثیرات آن بر ناپل
    ۳ سیاست و اقتصاد
        ۳.۱ اقتصاد و کسب وکار
        ۳.۲ گردشگری
    ۴ ورزش
    ۵ شخصیت‌ها
    ۶ اقلیم
        ۶.۱ زمین شناسی
        ۶.۲ آثار تاریخی و گردشگری
        ۶.۳ آب و هوا
        ۶.۴ تقسیمات کشوری
    ۷ جمعیت شناسی
        ۷.۱ منطقهء شهری
        ۷.۲ ساکنان
    ۸ خواهر خوانده‌های ناپل
    ۹ واژه نامه
    ۱۰ منابع
        ۱۰.۱ پانویس
    ۱۱ جستار های وابسته
    ۱۲ پیوند به بیرون

نام

نام این شهر در زبان ایتالیایی ناپولی [ˈna:poli] است، همچنین ساکنان ناپل، نام این شهر در لهجهٔ ناپلی را در آنجا بکار می‌برند، این شهر در لهجهٔ مردمانش ناپوله[واژه نامه ۳] خوانده می‌شود.[۵] ریشهء لغوی نام کنونی شهر، از کلمهء یونانی نئوپولیس[واژه نامه ۴] می‌آید که از دوبخش نئو به معنای جدید و پولیس به معنای شهر تشکیل شده و ریشه در زبان یونانی داشته و به معنای "شهر جدید" می‌باشد و مربوط به زمان ساخت و بنا نهاده شدن اولیهٔ این شهر توسط یونانیان است. این نام در زبان فارسی نئوپولیس تلفظ می‌شود.
چشم اندازی از خلیج ناپل از فراز قلعهٔ سنت المو
پیشینه
ناپل در دوران یونان و روم

در حدود سدهٔ هفتم قبل از میلاد در طی روند مهاجرتی یونانی‌ها به کشور ایتالیا، آنها شهرک پارته نوپه[واژه نامه ۵] را در نزدیکی شهر کومای، در منطقه‌ای از شهر امروزی ناپل که سن فردیناندو نامیده می‌شود، بنا کردند. این شهرک در دامنهٔ تپه‌ای به نام پیتزوفالکونه ساخته شد. در حدود ۵۳۰ قبل از میلاد در شمال شرقی بندرگاه شهری متولد شد که کم کم تا سال ۴۷۰ قبل از میلاد پارتنوپه را در خود بلعید و از آن زمان شهرک پارتنوپه به نام شهر قدیم [واژه نامه ۶] لقب گرفت و در واقع به محله‌ای از شهر تازه احداث شده تبدیل شد. این شهر جدید (به یونانی باستان: Neapolis) در موقعیت امروزی شهر قدیم ناپل واقع شده. این شهر جدید تا قرن‌ها جزء شهرهای موفق ایتالیا و یونان بزرگ [واژه نامه ۷] بود.[۶]
تاریخ کامپانیا در قرن چهارم قبل از میلاد تحت تاثیر امپراتوری در حال ظهور روم قرار گرفت، به طوریکه در سال ۳۲۸ روم قصد نوعی سلطهٔ حکومتی بر ناپل را داشت که ناپل آن را نپذیرفت. در نتیجهٔ روم، سپاهی به سمت ناپل گسیل کرد تا خواسته اش را برآورده کند. پس از ۲ سال در سال ۳۲۶ قبل از میلاد یک پیمان صلح بین ناپل و روم امضا شد که طبق آن ناپل دارای یک خودمختاری و استقلال مطمئن در امور داخلی و خارجی می‌شد. به این شکل یونانی‌ها توانستند تا مدتها در زمان رومی‌ها در ناپل بعنوان ملتی تاثیر گذار باقی بمانند و شهرشان تا حدود ۲۵۰ سال به صورت رسمی یک شهر خودمختار [واژه نامه ۸] باقی‌ماند. پس از آنکه ناپل در جنگ داخلی روم (۸۸-۸۲ قبل از میلاد) در سمت اشتباه ایستاد، توسط لوسیوس کورنلیوس سولا که یک ارتشبد و سیاستمدار رومی بود بعنوان یکی از استان‌های وابسته به امپراتوری روم ضمیمه شد. حتی با وجود انجام اقدامات رومی سازی که در شهرهای روم انجام شد، ناپل در دوران سزارهای رومی هم به وضوح از یک فضا و فرهنگ یونانی برخوردار بود. محققان دربارهٔ تعداد ساکنان ناپل در دوران روم باستان اینگونه حدس می‌زنند که چیزی حدود ۱۶۰۰۰ تا ۳۰۰۰ نفر در آن زمان در این شهر زندگی می کرده‌اند.[۷]
چندین اثر که نتنها از دوران یونان بلکه از دوران سلطهٔ روم بر ناپل در آنجا باقی‌ماندند عباتند از؛ قسمت‌هایی از دیوار شهر که در دوران روم مستحکم تر شد، آثار به جای مانده از بناهایی با معماری آکروپولیس در منطقهٔ پیتزابلینی در شمال غرب شهر قدیم، عتیقه جات موجود در موزهٔ ناپل (به ایتالیایی: Museo dell’Opera di Santa Chiara) و باقی‌ماندهٔ آمفی تئاتر رومی. میدان اصلی شهر (به ایتالیایی: Piazza San Gaetano) درست در همان جایی قرار دارد که قرن‌ها پیش توسط بانیان شهر ساخته شد و در آنجا می‌شود هنوز ستون‌هایی مربوط به معبدی یونانی و در زیر زمین ساختمان‌هایی با کاربری بازار از دوران روم را مشاهده نمود. پیاده‌روهای شهر قدیم هنوز هم شبیه به شهرهای باستانی است. کامپانیا در طول دوران شکوه روم نتنها بعنوان منطقه‌ای مهم از لحاظ تولیدات کشاورزی مثل غله و یا شراب مهم به شمار می‌رفت بلکه بعنوان تفرجگاه اصلی طبقهٔ اشراف نیز شناخته می‌شد. ازینرو در اطراف ناپل مکان‌های مجلل باستانی مثل حمام‌های آب گرم رومی و بقایای ویلاهای لوکس یافت می‌شود.[۸]
یک راهرو مربوط به آمفی تئاتر رومی در ناپل
اُدوآکر، گوت‌ها و روم شرقی

در ۴۷۶ میلادی اودوآکر ، آخرین امپراتور روم غربی را خلع کرد و در حقیقت با پشتوانهٔ امپراتور کنستانتینوپولیس یا همان روم شرقی، به طور رسمی خود را rex Italiae یا پادشاه ایتالیا خواند و چندین سال در واقع به طور خودمختار فرماندار ایتالیا تحت نظر امپراتوری روم شرقی بود و در این حین شهر ناپل نیز در حقیقت جزئی از قلمرو حکومتی او بشمار می‌رفت. در۴۹۳ میلادی ناپل پس از یک جنگ ۴ ساله حکومت گوت‌ها را به رهبری تئودوریک بزرگ پذیرفت. این سلطه تا ۵۳۶ میلادی دوام آورد. در سال ۵۳۶ میلادی، ناپل که شهری مهم برای روم شرقی به شمار می‌رفت بوسیلهٔ نیروهای نظامی روم شرقی و طی یک محاصرهٔ طولانی تسخیر شد. فرماندهٔ مشهور رومی، بلیساریوس از طریق کانالهای آبرسانی زیر زمینی شهر صدها سربازرا به داخل شهر فرستاد و از این طریق ناپل را تسخیر نمود. البته گوت‌ها توانستند چندی بعد در ۵۴۳ میلادی، با یک قیام دوباره شهر را پس بگیرند ولی در۵۵۳ میلادی، رومی‌ها دوباره شهر را تصرف کردند و بدینوسیله در ایتالیا تاریخ باستان به پایان رسید.[۹]
لمباردها و بیزانس، دوک نشین ناپل
منطقهٔ دوک نشین ناپل (Ducato di Napoli) در کامپانیا

از ۵۶۸ لمباردها شروع به تسخیر ایتالیا نمودند و در ۵۸۱ شهر بنونتو را تصرف کردند. مناطقی که در تصرف بیزانسی‌ها باقی‌مانده بود زیر فشار حملات لمباردها دوام آورد یکی از این مناطق ناپل بود. در ۶۶۳ میلادی بیزانس در تلاشی بیهوده سعی کرد تا از طریق ناپل بنونتو را تصرف کند. بیزانس که از سال ۶۶۳ با قدرت گرفتن اعراب منطقه و حملات اسلاوها از بالکان روبرو بود، به تدریج اروپای غربی تا حدی از کنترلش خارج شد، در ۶۹۸ میلادی به طور کامل کارتاژ را از دست داد. دوک نشین ناپل در اواخر سدهٔ ۸ میلادی عملاً به صورت خودمختار، در مقابل دوک نشین‌های بنونتو و ساله رانو، که قصد تسخیر شهر را داشتند ایستاد.

در سال‌های اولیهٔ هزارهٔ دوم میلادی ناپل از بیزانس مستقل بود، البته شهر در شرف تغییراتی بود. همانگونه که بسیاری از شهرهای ایتالیا به طور فزاینده‌ای برای استقلال از دوک‌ها می‌جنگیدند در ناپل نیز حرکاتی صورت گرفت. اخبار در این باره بسیار محدودند اما در تاریخچه‌ها از دو قیام در سال‌های ۱۰۱۵ و ۱۰۴۲ سخن گفته شده در ۱۱۳۴ دوک نشین متوجه شد که باید با ناپلی‌ها به توافق برسد. دوک سرجییوس هفتم مجلسی متشکل از طبقهٔ اشراف، متوسط و پایین جامعه تشکیل داد. دوک برای اشخاص و اموالشان مصونیت اعلام کرد، تمام متمم‌های مالیاتی از طرف اشراف را رد کرد، اعلام نمود که اعلان جنگ علیه یک دولت و یا انعقاد پیمان‌های دوستی با دولت‌های دیگر ازان پس فقط بوسیلهٔ دوک تصمیم گیری نمی‌شود بلکه باید توسط نمایندگان شهر هم به تصویب برسد و بسیاری تغییرات دیگر را اعمال نمود. هنگامی که او در ۱۱۳۷ میلادی از دنیا رفت، توانسته بود در واقع یک جمهوری اشرافی را بنا نهد. اگرچه که اجرای این قوانین فقط تا تسخیر ناپل توسط نورمن‌ها در ۱۱۴۰ ادامه داشت.[۱۰]
نورمن‌ها
قلمرو پادشاهی سیسیل

نورمن‌ها مردمی بودند که نام خود را از نرماندی یا (منطقه‌ای در شمال فرانسه) یا نورث‌من (به معنای مرد شمالی) گرفته بودند. آنها تحت فرماندهی راینولف درنگوت از سال ۱۰۲۷ میلادی گراف نشینیدر آورسا برای اولین بار در تاریخشان دارای سرزمین و قلمروی برای خود شدند که در شمال ناپل قرار داشت. نورمن‌ها که توانسته بودند قدرت قابل توجهی در ایتالیا کسب کنند، تا سال ۱۰۷۱ توانستند تمام جنوب ایتالیا را به تصرف خود در آورند و در ۱۰۹۱ سیسیل را. دوک نشین ناپل در حدود سالهای ۱۱۳۴ تا ۱۱۳۶ میلادی توسط راجر دوم ناپل را به محاصره درآوردند و در نهایت در ۱۱۴۰ ناپل گشوده شد و به پادشاهی سیسیل پیوست. ناپل در این زمان چیزی حدود ۳۰۰۰۰ نفر جمعیت داشت.[۱۱] البته مهمترین شهر کامپانیا در این زمان سالرنو بود. دو قلعهٔ مهم ناپل به نامهای دل اوو و کاپوانو [واژه نامه ۹] در دوران نورمن‌ها بنا شد.[۱۲]. شهر ناپل در مقایسه با دیگر شهرها به درجات بالاتری از خودمختاری اقتصادی در هنگام رشد پادشاهی نورمن‌ها دست یافت و جایگاه خود را در آن حکومت مهم تر کرد در حالی که آمالفی [واژه نامه ۱۰] و گائتا [واژه نامه ۱۱]، دو شهر مهم دیگر آن زمان منطقه، جایگاه اقتصادی خود را به تدریج از دست دادند. پادشاه به طور غیر مستقیم طی امتیاز ویژه‌ای که به ناپل در سل ۱۱۹۰ اعطا شد بر ناپل نظارت داشت و این نظارت بوسیلهٔ نمایندگانی که کومپالاتزو نامیده می‌شدند انجام می‌شد.
اشتاوفرها

اشتاوفرهاتحت فرماندهی هاینریش ششم با یک لشکرکشی کوچک توانستند بر بخشهای عمده‌ای از ایتالیا تسلط یابند در این حین ناپل نیز در سال ۱۱۹۴ سقوط کرد[۱۳]. پسر او فردریش دوم در سال۱۲۲۴ دانشگاه ناپل را تاسیس کرد که اولین مدرسهٔ عالی دولتی اروپا به حساب آمده و امروزه نیز این دانشگاه به نام او نامیده می‌شود.[۱۴]
دودمان آنژو
قلعه نوو، اثری از دوران آنژوها در ناپل

سلطهٔ اشتاوفرها پس از مرگ فردریش در ۱۲۵۰ پایان یافت و دودمان فرانسوی آنژوپس از آنکه کارل اولپادشاهی سیسیل را تصرف کرد، پادشاهی جدیدی در ناپل تاسیس نمود.[۱۵] پس از یک درگیری سخت میان وارثان اشتاوفرها و آنژوهای تازه‌وارد، آخرین وارث مذکر اشتاوفرها، کنرادین، در سال ۱۲۶۸ در ناپل گردن زده شد و بدین ترتیب آنژوها توانستند بطور کامل بر ناپل مسلط شوند.[۱۶] پس از آنکه ناپل توسط خاندان آنژو، پایتخت پادشاهی سیسیل اعلام شد، رفته رفته ناپل جایگاه مهم و قابل توجهی پیدا کرد و توسعه یافت[۱۷]از سال ۱۲۷۰ میلادی کار ساخت دیوار جدید شهر، محله‌های جدید، یک بندرگاه در نزدیکی شرق بازار ناپل و همچنین بسیاری کلیسا آغاز شد. آنژوها دژهای سنت المو و کاستلو دلکارمینه را ساختند. آنها از ۱۲۷۹ میلادی همچنین برای دفاع از بندرگاه و همینطور به منظور جایگاه اقامت پادشاه، کاخ نوو(به ایتالیایی: Castel Nuovo) را بنا کردند.[۱۸] در سال ۱۳۰۰ میلادی، ناپل حدود ۵۰۰۰۰ نفر جمعیت داشت. نیازهای تجملاتی دربار، تجارت را در این شهر رونق داد و بیش از همه فلورانسی‌ها، جنووایی‌ها، ونیزی‌ها، کاتالان‌ها و حتی بازرگانان مارسی در این بازار سهم داشتند و بر آن مسلط بودند. از سال ۱۲۷۸ میلادی، سکهٔ نقره‌ای به نام جیلیاتو ضرب شد که تا پایان سدهٔ پانزدهم میلادی در اروپا از اعتبار بالایی برخوردار بود.[۱۹]
آراگون، هابسبورگ
نمایی از قلعهء سنت المو بر روی تپه‌ای مشرف به ناپل و ساحل

در سال۱۴۴۲ اسپانیایی‌ها و در واقع دودمان آراگون تجت فرمان آلفونسو توانست بر آخرین پادشاه خاندان فرانسوی آنژو پیروز شود. در این بین بسیاری از قسمتهای شهر، حومه و دیوار دور شهر خراب شد.[۲۰] ناپل تحت تسلط آراگون‌ها ارتباطات اقتصادی بسیاری با شبه جزیرهٔ ایبری برقرار کرد، اقتصاد پشتیبانی شد و در نتیجه شهر به مرکز رنسانس و انسان‌گرایی تبدیل شد.[۲۱] دیوار شهر از جایی که حومهٔ شهر آغاز می‌شد، با برج‌هایی تقویت شد و همچنین دژها مرمت شده و گسترش داده شد.[۲۲]
ناپل پس از سرنگونی آراگون‌ها در تسلط اسپانیایی‌ها باقی‌ماند تا اینکه این تسلط در سال ۱۵۰۳ توسط هابسبورگ‌ها برچیده شد و پادشاهی مستقل ناپل به یک استان خرجگذار در امپراتوری هابسبورگ اسپانیایی مبدل گشت. نتنها از لحاظ اقتصادی بلکه از لحاظ نظامی نیز ناپل تحت سیطرهٔ امپراتوری هابسبورگ بود تا جایی که آنها در ناپل ۵۰۰۰ سرباز مستقر کرده بودند. هابسبورگ‌ها همچنین سیستم های دفاعی در امتداد ساحل طراحی کردند و دژ سنت المو را در بلند ترین نقطهٔ مشرف به شهر بنا نهادند. تحت حکومت نایب السلطنهٔ ناپل مقررات شهرسازی مدرنی به اجرا در آمد به طور مثال مرکز قانون گذاری ناپل سازمان یافت و در یک مکان مشخص در شهر قرار داده شد، شهر قدیم همچنین مورد مرمت، بازسازی و توسعه قرار گرفت و غیره.
بناهای ساخته شده در دوران تسلط اسپانیایی‌ها در ناپل نتنها بعنوان دژهای دفاعی علیه دشمنان خارجی به شمار می‌رفتند بلکه به عنوان نمادهایی برای پاسداری از شهر و یا سرکوب شورشیان شناخته می‌شوند. در طول دو قرن بعدی مکان زندگی اشراف زادگان ناپلی از شهر قدیم به قسمتی از شهر که توسط اسپانیایی‌ها بنا نهاده شده بود تغییر کرد.
در زمان حکومت اسپانیایی ناپل، برای تسلط بر مردم قیمت نان و میزان مالیات بسیار پایین نگهداشته می‌شد و این به لطف وجود دانشگاه و بندر بین‌المللی ممکن می گشت. پس از هجوم جمعیت زیادی از توده‌های فقیر و اشراف زاده به ناپل جمعیت این شهر به سرعت افزایش یافته و در سال ۱۷۰۰ به حدود ۳۰۰۰۰۰ نفر رسید که این شهر را در آن زمان در زمرهٔ بزرگترین شهرهای اروپا قرار می‌داد. اما این جمعیت زیاد پیامدهای ناخوشایندی از جمله کمبود بهداشت، رشد جرایم در حومهٔ شهر و افزایش بیخانمان‌ها در لایه‌های زیرین جامعه در ناپل شد و همزمان زندگی اشرافی و لوکس در میان اشراف زادگان و بازرگانان رونق گرفت و باعث ساخته شدن تعداد بیشماری خانه‌های لوکس که تاکنون نیز موجود هستند شد.
این تحولات بیش از همه در دوران پدرو آلوارز د تولدو[واژه نامه ۱۲] صورت گرفت. از سویی نوسازی‌ها و اقدامات شهری و اداری بلند پروازانه‌ای انجام داد، از سوی دیگر اما سرکوبگری هایی مانند تفتیش عقاید را در ناپل به اجرا در آورد که در سال ۱۵۴۷ بوسیلهٔ یک قیام مردمی متوقف شد. [۲۳]
قیام‌ها، جمهوری ناپل، هابسبورگ‌های اتریشی
تومازو ماسانییلو، اثر اونوفریو پالومبو در ۱۶۴۷

حکومت پادشاهی هابسبورگ‌های اسپانیا که تا سال ۱۷۰۷ ادامه داشت در عرض چندین ماه توسط قیام‌ها و ندای جمهوری ناپل فروپاشید. این اتفاقات بعنوان جزئی از بحران‌های سدهء ۱۷ میلادی شناخته می‌شوند.[۲۴] در ژولای ۱۶۴۷ یک تنش اجتماعی ناشی از افزایش مالیات بر سبزیجات تازه به وقوع پیوست.[۲۵] یک ماهیگیر و میوه فروش ۲۷ ساله به نام تومازو ماسانییلو[واژه نامه ۱۳] که رهبری گروه ضد اسپانیایی را در ناپل بر عهده داشت و پس از پیروزی به مدت ده روز زمام شهر را بر عهده داشت، هنوز هم در ناپل دارای محبوبیت است. قیام‌های ناپل زمانی پایان یافت که حاکم اسپانیایی ناپل ماسانییلو را در کلیسای جامع ناپل به قتل رساند.
چندی بعد در اکتبر سال ۱۶۴۷ جمهوری ناپل اعلام موجودیت کرد به ابن امید که فرانسه به حمایت از این انقلاب بشتابد که در عوض ناپل توسط ناوگان کشتی‌های اسپانیایی بمباران شد و رهبران در ۶ آوریل ۱۶۴۸ تسلیم شدند.[۲۶] در سال ۱۶۴۹ دوباره ناپلی‌ها توسط یک شورش کوچک سرنوشت خود را در دست گرفتند. در سال ۱۶۵۶ کلیهٔ شهر دچار یک طاعون ویرانگر شد که جان هزاران نفر از شهروندان ناپل را گرفت. در این سال رقم قربانیان در روز حتی به ۱۵۰۰ نفر هم نیز رسید.[۲۷] شمار قربانیان به اندازه‌ای بالا بود که مردم ناپل غارهایی در کوه کندند و مردگان را به صورت دسته جمعی به آنجا منتقل می‌کردند.
به علت جنگ‌ها بر سر جانشینی پادشاه در اسپانیا، در سال ۱۷۰۷ در ناپل دوباره قیامی بر پا شد و در آگوست همان سال اتریش بر ناپل مسلط شد و در آنجا دولت تشکیل داد. اتریش اما در سال ۱۷۳۴ ناپل را به شرط اینکه هیچگاه با اسپانیا متحد نشود به شاخه‌ای از دودمان فرانسوی بوربون واگذار کرد.
بوربون‌ها

پس از آنکه بوربون‌ها در نتیجهٔ جنگ جانشینی در لهستان بااتریش توانستند ناپل رااز اتریش بگیرند و تاج تخت اسپانیا را نیز تصاحب کنند، بهسازی‌های بسیار زیادی توسط آنها اتفاق افتاد. تحت حکومت کارل سوم که به نوعی دوباره پادشاهی سیسیل را از سال ۱۷۳۵ تا ۱۷۵۹ بازسازی کرده بود اصلاحات بنیادین سیاسی بوقوع پیوست. کارهایی مانند مبارزه با فساد، مقابله با قدرت کلیسا، تغییرات ساختاری در حکومت و شیوه اداره آن و حمایت از فرهنگ و علوم وغیره. امااو در سال ۱۷۵۹ از سلطنت استعفا داد. پس از وی پسر خردسالش فردیناند چهارم به پادشاهی رسید ولی یک سیاستمدار ناپلی به نام برناردو تانوچی کارهای حکومتی را انجام می‌داد. در سال ۱۷۶۴ یک قحطی به همراه یک اپیدمی گسترده تنها در ناپل ۴۰۰۰۰ قربانی گرفت و در سراسر پادشاهی چیزی بالغ بر ۲۰۰۰۰۰ نفر.[۲۸] این اتفاقات روند اصلاحات را به عقب انداختند.
جمهوری پارته نوپه، بناپارت‌ها و پادشاهی دوم سیسیل
پرچم جمهوری پارته نوپه
محوطهٔ اطراف میدان Porta Capuana در ناپل، ۱۸۸۱

به خاطر موفقیت‌های کسب شده توسط ناپلئون در لشکر کشی به ایتالیا، خانوادهٔ سلطنتی در سال ۱۷۹۸ به پالرمو گریخت در سال ۱۷۹۹ گروهی از نخبگان جمهوری خواه (روشنفکران بورژوائی و اشراف، وکلا، پزشکان، آموزش دیده‌ها در آکادمی‌های نظامی، فرزندان نجیب زادگان و روحانیون بلند مرتبه) گرد هم آمدند و برای مدت ۱۴۴ روز در ناپل اعلام جمهوریت کردند. [۲۹] انقلابیون فرانسوی نیز، ناپل را یک پایگاه مستعد برای فعالیت‌ها و تفکرات روشنگرانه، انقلابی خود می‌دانستند. مفاهیم سیاسی، ایده‌ها و طرزتفکر جمهوری خواهان و اداره کنندگان برای عموم غریب و نا آشنا بود و جمهوری پاته نوپه از عدم توانایی برقراری ارتباط دوطرفه با همهٔ لایه‌های جامعه ضربه خورد.[۳۰]
کمی قبل نیز در فوریه سپاهی موسوم به ارتش با اعتقادات مسیحی متعلق به یک کاردینال بنام فابریتزیو روفو از کالابریا برای مقابله علیه اصلاحات و شروع عصر روشنگری در ناپل حرکت کرده بود. هنگامی که آنها در ۱۳ ژوئن به شهر وارد شدند انقلابیون فرانسوی عقب نشینی کردند و بلا فاصله پس از آن در گیری‌های خونین و کشتارهای زیادی توسط نظامیان در ناپل صورت گرفت در این میان چیزی حذدود ۱۰۰ نفر نخبگان شهر جان خود را از دست دادند و در نهایت بوربون‌ها به شهر بازگشتند.[۳۱]
در زمستان ۱۸۰۶ بوربون‌هااز قدرت برکناار شدند. این بار توسط فرانسوی‌های ناپل. آنها یک سلطنت مشروطه در جنوب ایتالیا تشکیل دادند که از استقلال نظامی و اقتصادی از فرانسه بر خوردار بود. آنها شهر را سکولاریته کرده و رهبری یک نظام سیاسی مبتنی بر جامعه را بر پایهٔ عقلانیت در دست گرفتند. در آن سال فئودالیسم منسوخ شد، امداد رسانی به فقرا جنبهٔ رسمی گرفت، به تحصیل کودکان بها داده شد و در سال ۱۷۰۷ زمینهای متعلق به صومعهٔ مشهور ناپل از مالکیت شخصی در آمد و ملی اعلام شد. یک مدیریت مرکزی دولتی ساخته شد و انستیتوهای علمی و فرهنگی بسیاری تاسیس شد. تمام این قوانین البته مقدمه‌ای برای اجرای قانون مدنی فرانسه در سال ۱۸۰۹ بود. در زمان جوزف بوناپارت که برادر بزرگتر ناپلئ.ن بناپارت بود و از سال ۱۸۰۶ تا ۱۸۰۸ بر پادشاهی ناپل حکومت می کرد هنوز موقعیت‌های کلیدی را فرانسوی‌ها در اختیار داشتند اما پس از او ژواکیم مورات که از سال ۱۸۰۸ تا ۱۸۱۵ زمام امور را در دست داشت، محافل روشنفکری با روشنفکران ناپلی بر‌گزار کرد. در بارهٔ وضع اجتماعی آن دوران گزارشی از شورای ولایتی ناپل[واژه نامه ۱۴] در سال ۱۸۰۸ موجود است که از فقر و کودکان خیابانی در ناپل در آن دوران سخن می‌گوید. ولی علی‌رغم آن در آن دوران در زمینه‌های مختلفی بصورت زیر بنایی سرمایه‌گذاری شد.[۳۲]
پس از سقوط ناپلئون و در پی آن سقوط حکومت بناپارت‌ها در ناپل فردیناند چهارم در ۱۷ ژوئن ۱۸۱۵ به ناپل بازگشت، او دست به تلاشهای بسیاری زد تا آثار اصلاحات بناپارت‌ها را در ناپل از بین ببرد و همچنین دوباره پادشاهی سیسیل را به پایتختی ناپل بنا کرد. پادشاهی دوم سیسیل تا سال ۱۸۶۱ به حکومت خود بر جنوب ایتالیا ادامه داد تا زمانی که گاریبالدی توانست با متحد شدن با پادشاهی نوپای ایتالیا، آخرین پادشاه سیسیل را به نام فرانتس دوم وادار به تسلیم و این پادشاهی را منسوخ کند.[۳۳]
پادشاهی ایتالیا، کشوری دوبخشی
پرجم پادشاهی ایتالیا (۱۸۶۱ - ۱۹۴۶)
کوچهٔ پلکانی مشهور del Pallonetto در منطقهٔ باستانی سانتالوسیا در شهر ناپل، ۱۹۲۵

از سال ۱۸۶۰ تاریخ شهر ناپل به شدت با تاریخ جمهوری ایتالیا گره خورده. در ۷ سپتامبر ۱۸۶۰ جوزپه گاریبالدی پس از غلبه بر جنوب ایتالیا وارد ناپل شد و در ۲۱ اکتبر ۱۸۶۰ مردم ناپل با یک اکثریت غالب در یک همه پرسی تعیین کردند که ناپل به حکومت تازه تاسیس شمالی به نام پادشاهی ایتالیا که تقریباً تمام سرزمین‌های ایتالیای امروزی را با هم متحد ساخته بود و تا پس از جنگ جهانی دوم یعنی ۱۹۴۶ نظام سیاسی و حاکم بر ایتالیا بود، ملحق شوند. فرانچسکو دوم، آخرین پادشاه بوربون‌ها در ناپل پس از آن به یکی از دژهای شهر گریخت اما در ۱۳ فوریه ۱۸۶۱ تسلیم شد و سپس به طور رسمی از سمت خود عزل گشت.
ناپلی‌ها پس از آن هویت خود را با دولت جدید ایتالیا شناختند، دولتی که مرکز قدرت آن در سرزمین های غریبه و خارجی شمالی بود. بسیاری از پروژه‌های نوسازی و توسعه و قوانین اجتماعی دولت مرکزی غالباً به شمال کشور سود رساند و در آنجا به اجرا در آمد در حالی که جنوب تحت فشارهای نا شدیدی از قبیل سیاست‌های ناعادلانهٔ مالیاتی قرار داشت. اصلاحات اساسی که برای رفع مشکلات ناشی از زمامداری بوربون‌ها مثل اصلاحات ارضی، به اجرا در نیامد (البته تا حدودی به دلیل دخالت زمین داران بزرگ جنوب). حکومت تنها موفق شد به یک فرم واحد برای اتحاد سیاسی سرزمین‌ها برسد ولی در متحد کردن درونی سرزمین‌ها با هم و یکسان سازی آنها شکست خورد. شمال در دههٔ اول پس از تشکیل پادشاهی ایتالیا رونق فزاینده‌ای در اقتصاد گرفت و به زودی توانست با کشورهای صنعتی اروپا ارتباط برقرار کند در حالی که جنوب در فقر و عذاب فرو می‌رفت. دلایل پیدایش تفاوت بارز بین جنوب و شمال ایتالیا که تا به امروز نیز ادامه دارد در همین قسمت از تاریخ ایتالیا نهفته است. ناپل نیز مانند دیگر کلان شهرهای جنوبی دارای خصوصیاتی در طول این دوران شد که مشخصهٔ شهرهای جنوب ایتالیاست، بروز پدیده‌هایی مانند فقر، جرم و جنایت، بازار سیاه و ساختارهای مافیایی که به بالاترین سطوح سیاسی و اقتصادی رسیدند را می‌توان مثال زد.
ناپل از لحاظ زیر ساختی و بهداشتی اوضاع بسیار وخیمی پیدا کرد و این شرایط قربانیان بسیاری گرفت. یکی از اتفاقات ناشی از این شرایط و بر اثر افرایش جمعیت فقرا بوجود آمد، اپیدمی وبا سال ۱۸۸۴ در ناپل بود.[۳۴] بدنبال آن در سال ۱۸۸۵ قانونی (به ایتالیایی: Legge per il Risanamento delle città di Napoli) تصویب شد که در به موجب آن تعمیر شهر آغاز شد و یک سیستم لوله کشی جدید آب آشامیدنی بهداشتی و شستشو برای شهر ایجاد شد و یک خیابان جدید در قسمت قدیمی شهر ساخته شد.[۳۴] در اوایل قرن بیستم پروژه‌های اقتصادی و صنعتی در ناپل شروع شد که به دلیل فقدان منابع و زیربناها محکوم به شکست شدند که در نتیجهٔ آن موج مهاجرتی در آن سالها به سمت شمال ایتالیا، آرژانتین و از همه بیشتر ایالات متحده آغاز شد.
فاشیسم
ناپل، سال ۱۹۷۳

در شرایطی که برای جنوب ایتالیا بوجود آمده بود به وضوح فاشیسم پیروان بیشتری نسبت به شمال ایتالیا در آنجا پیدا کرد. در سال ۱۹۲۲ کمی قبل از روی کار آمدن موسولینی (به ایتالیایی: marcia su Roma) در ناپل یک کنفرانس بزرگ فاشیسم بر‌گزار شد. مشکلات جنوب ایتالیا پس از به قدرت رسیدن موسولینی ابتدا به خاطر آرمانهای امپریالیستی فاشیسم و بعداً بدلیل جنگ دوم جهانی عملاً نادیده گرفته شدند. در ۱۹۳۸ آدولف هیتلر برای بازدید از شهر ناپل و دیدار با موسولینی به ناپل سفر کرد.[۳۵]
در طول جنگ جهانی دوم شهر توسط نیروی هوایی آمریکا از ۴ دسامبر ۱۹۴۲ تا سال ۱۹۴۳ بمباران شد. در طول اینحملات هوایی حدود ۱۹۰۰ نفر جان خود را از دست دادند. مراکز صنعتی، ایستگاه راه آهن مرکزی و بندر اهداف اصلی این حملات بودند اما بسیاری خانه و همچنین چندین کلیسا کاملاً تخریب شدند.[۳۶] پس از برکناری و حبس موسولینی در ۱۹۴۳، ناپل در سپتامبر همان سال توسط ارتش آلمان نازی اشغال شد ولی ناپلی‌ها در مدت زمان کمی آنها را بیروون راندند. در ۲۷ سپتامبر جنگ‌های شهری و چریکی خانه به خانه در برابر نازی‌ها به ثمر نشست و ساکنان شهر خود توانستند با اتکا به توانایی‌های خود در ۱ اکتبر ۱۹۴۳ شهر را آزاد کنند و اشغالگران را از شهر بیرون رانند. ارتش آلمان نازی خانه‌های بسیاری را مین گذاری کررد و سیستم تصفیهٔ آب شهر را بکلی تخریب نمود. در سال ۱۹۴۴ حملات هوایی دیگری به شهر انجام شد که اینبار توسط نیروی هوایی آلمان نازی (به آلمانی: Luftwaffe (Wehrmacht)) صورت گرفت.[۳۷]
پس از جنگ جهانی دوم

اشغالناپل توسط نیروهای نظامی آمریکایی برای ناپل برای مدت کوتاهی رفاهی نسبی را به دنبال داشت. البته نیازهای سربازان آمریکایی و در نتیجه نرخ مطلوب دلار زمینه ساز خوبی برای شکل گیری بازار سیاه و همچنین قدرت گیری دوبارهٔ مافیای ناپل بود. در همه پرسی سال ۱۹۴۶ در بارهٔ شکل حکومتی آیندهٔ ایتالیا، ساکنان ناپل و جنوب ایتالیا در برابر اکثریت کشور که به جمهوری رای داده بودند، خواستار باقی‌ماندن نظام پادشاهی بر ایتالیا بودند. پس از تاسیس جمهوری ایتالیا یک حقوقدان و سیاستمدار مشهور اهل ناپل به نام انریکو دنیکولا به عنوان اولین رئیس جمهور ایتالیا برگزیده شد ولی در اولین دههٔ تاسیس جمهوری نوپای ایتالیا هیچ گام مهمی در جهت رفع مشکلات اساسی و شدید شهر برداشته نشد. این مساله باعث بوجود آمدن موج‌های جدیدی از مهاجرت‌ها به شمال ایتالیا، ایالات متحده و آلمان که کشوری در حال شکوفایی اقتصادی و رشد فزاینده بود، شد. اگرچه که دولت مرکزی جهت رفع مشکلات جنوب ایتالیا صندوق حمایت از جنوب[واژه نامه ۱۵] را تشکیل داد،[۳۸] اما مقادیر هنگفتی از یارانه‌هایی که برای بازسازی جنوب اختصاص داده شده بود ناپدید شدند، بدون اینکه در پروژه‌ای بکار رفته یا در جایی سرمایه‌گذاری شوند. در میانهٔ قرن بیستم میلادی، ناپل یک در هم آمیختگی بی مثال از اقتصاد، سیاست و مافیا را تجربه کردو نام شهر به سمبل فساد سازمان یافته، ساختارهای غیر قانونی مالی و ثروت‌های نامشروع تبدیل شد. در سال ۱۹۸۰ یک زمین لرزهٔ بزرگ در استان کامپانیا باعث کشته شدن ۲۹۱۴ نفر شد.[۳۹] و در نتیجه ناپل با مشکلی جدید به نام مهاجرت بی خانمان‌ها مواجه شد.
دگرگونی احزاب و تاثیرات آن بر ناپل

همزمان با سراسر ایتالیا در سال ۱۹۹۲ در پروسهء نوسازی، شرایط برای ناپل نیز دستخوش تغییرات شد. دوران فساد مقامات محلی به پایان رسید، در سال ۱۹۹۳ آنتونیو باسولینو از یک ائتلاف چپ میانه به نام له اولیوو[۴۰] به سمت شهردار ناپل برگزیده شد. در دوران ریاست او بر شهرداری ناپل که تا سال ۲۰۰۱ به طول انجامید، ناپل یک توسعه و رشد سریع و بی وقفه را تجربه کرد. با فساد نهادینه در ناپل به صورت سازمان یافته مبارزه شد، نفوذ مافیا در دستگاه‌ها مسدود شد و اصلاحات ساختاری و مرمت‌های شهری اجرا شد. در سال ۱۹۹۴ ناپل بعنوان محل برگزاری نشست گروه هشت انتخاب شد و در سال ۱۹۹۵ قسمت قدیمی شهر[واژه نامه ۱۶] بعنوان میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید. در انتخابات بعدی او توانست ۷۳ درصد رای بدست بیاورد.[۴۱] از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۱ روزا روسو اروولینو[۴۲] از حزب دموکرات ایتالیا[واژه نامه ۱۷] با کسب ۵۲٫۱ درصد از آرا در اولین دوره و ۵۷ درصد در دومین دوره شهردار ناپل بود.[۴۳][۴۴]
سیاست و اقتصاد
لوئیجی د ماجیستری شهردار کنونی ناپل

در ماه می ۲۰۱۱ لوئیجی د ماجیستری، دادستان و مبارزه کننده علیه مافیا بعنوان کاندیدای حزب ائتلافی چپ لیبرال ایتالیا و به رهبری حزب Italia dei Valori پا به عرصهٔ انتخابات محلی ناپل گذاشت. وی که از سال ۲۰۱۱ عهده دار سمت شهردار ناپل است[۴۵] و قبل از آن در سال ۲۰۰۹ در رای گیری پارمان اروپا به عنوان عضو پارلمان انتخاب شده بود،[۴۶] در انتخابات رقیب خود را که نمایندهٔ حزب شهردار سابق خانم روزا روسو اروولینو بود را پشت سر گذاشت و همراه با کاندیدای ائتلاف راست میانه به دور دوم انتخابات راه یافت. تم اصلی مبارزات انتخاباتی او مشکل زباله‌های شهری ناپل بود که از سوی حزب حاکم سابق گامی در جهت رفع این مساله برداشته نشده بود.
در این انتخابات او توانست با کسب ۶۵ درصد آرا به خود پیروز نهایی میدان شود و زمام امور را برای چهار سال بدست گیرد و در شورای شهر نیز ائتلاف او توانست ۲۵ کرسی از ۴۵ کرسی را بدست آورد.[۴۷]
لوئیجی د ماجیستری بدلیل بر عهده داشتن چندین پروندهٔ مهم دربارهٔ فساد سیاستمداران در ایتالیا بسیار مشهور شد.[۴۸]
اقتصاد و کسب وکار
نمایی از کارخانهٔ متروک فولاد ناپل در سال ۲۰۱۲

ساختار اقتصادی شهر بطور سنتی از کارگاه‌های کوچک، مغازه‌ها و فرشگاههای بیشمار و کارگاه‌های صنایع دستی تشکیل شده. در سال ۲۰۰۵، اتاق بازرگانی ناپل، در ناپل ۲۶۴۹۵۶ واحد تجاری را به ثبت رساند. از کل این شرکت‌ها تنها ۵۲ عدد بیش از ۲۰۰ کارمند و فقط ۱۲ عدد بیش از ۵۰۰ کارمند دارد؛ در حالیکه ۵۴ درصد از آنها کمتر از ۲۰ نفر را در استخدام خود دارند. بر این اساس در سال ۲۰۱۰ میزان تراکم شرکت‌ها در ناپل برابر بود با: ۱۰۸ شرکت برای هر هزار نفر.[۴۹]
یک شاخص اقتصادی، وضعیت مشاغل را در حوزهٔ خدماتی در بخش‌های خدمات املاک، ادارات، خدمات مالی و بازرگانی خوب و در حوزه‌های تولیدی ضعیف نشان می‌دهد. کارخانهٔ تولید فولاد ناپل نیز از سال ۱۹۹۰ تعطیل شده. بندر ناپل اما در مقابل هم از لحاظ بازرگانی و هم از لحاظ استفاده‌های شخصی رونق بین‌المللی دارد.[۵۰] بطور کلی قدرت اقتصادی ناپل نسبت به جمعیت آن ضعیف دیده می‌شود، در سال ۲۰۰۵ ناپل در میان ۱۰۳ شهر اصلی ایتالیا در یک مقایسهٔ ملی در مکان ۹۲ جای گرفت.[۵۱] بویژه بیکاری جوانان یکی از مشکلات اساسی شهر است. آمار بیکاری میان جوانان بین سنین ۱۵ تا ۲۴ سال در سال ۲۰۱۰ در ناپل ۴۲٫۷ درصد بود که این رقم از میانگین کل ایتالیا نیز با ۲۷٫۸ درصد بسیار بیشتر است.[۵۲] البته ناپل به لطف وسعت و جمعیتش هنوز جزء مراکز مهم اقتصادی ایتالیا به شمار می‌رود.
گردشگری

در حوزهٔ گردشگری ناپل با یک رشد فزاینده روبروست. در سال ۱۹۹۰ حدود ۵۵۰۰۰۰ نفر در هتل‌ها و مسافر خانه‌های ناپل وارد شدند. این رقم در سال ۲۰۰۷ به ۸۰۰۰۰۰ و در سال ۲۰۰۹ به حدود ۹۰۰۰۰۰ نفر رسید.[۵۳]
ورزش
جایگاه مخصوص اولتراهای ناپولی در سن پائولو

شهر ناپل خانهٔ باشگاه فوتبال سنتی و قدیمی ناپولی است. باشگاه ریشه‌ای بسیار عمیق در شهر و فرهنگ شهری ناپل دارد و هوادارانش بی قید و شرط و پرشور از تیمشان در تمامی شرایط حمایت می‌کنند تا آنجاییکه می‌توان جایگاه این تیم نزد هوادارانش را با جایگاه تیم بارسلونا در میان هوادارانش در شهر بارسلون مقایسه کرد.[۵۴] این تیم با لقب آبی‌های روشن یا به زبان ایتالیایی آتزوری[واژه نامه ۱۸] شناخته می‌شود. ورزشگاه خانگی این تیم استادیوم سن پائولو با گنجایش کنونی ۶۰۲۴۰ نفر می‌باشد. سن پائولو پس از ورزشگاه سن سیرو شهر میلان و المپیک رم سومین ورزشگاه بزرگ ایتالیاست. در زمان گشایش در سال ۱۹۵۹ این ورزشگاه ۸۰۰۱۲ نفر گنجایش داشت که در گذر زمان و پس از بازسازی‌های متعدد به میزان فعلی کاهش یافت.[۵۴] [۵۵]
ناپولی در سالهای ۱۹۸۷ و ۱۹۹۰ با کمک دیگو مارادونا، اسطورهٔ آرژانتینی دنیای فوتبال که از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۱ در این تیم بازی کرد و هنوز نیز در نزد هواداران ناپولی شدیداً محبوب است،[۵۶] دو بار به مقام قهرمانی سری آ دست یافته که دوران طلایی و بزرگترین موفقیت این باشگاه در سطح ملی به شمار می‌رود. همچنین ناپولی چهار بار برندهٔ جام حذفی ایتالیا یک بار سوپر جام ایتالیا شد و در سال ۱۹۸۹ قهرمان جام یوفا گشت.[۵۷] این تیم در سال ۲۰۰۴ دچار ورشکستگی شد[۵۸] اما با بدست آوردن یک جام حذفی ایتالیا و راه یافتن تیم زیر ۱۶ ساله‌های ناپولی به یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان اروپا در سال ۲۰۱۲، دوباره به سطح اول فوتبال ایتالیا بازگشت.
از مشهورترین و قدررتمند ترین تیم‌های باشگاهی واتر پولوی جهان می‌توان یه تیم سی ان پوسیلیپو ناپل اشاره کرد که قهرمانی‌های متعدد داخلی و بین‌المللی را کسب کرده که آن از جمله می‌توان به قهرمانی در لیگ قهرمانان واتر پولو اروپا در سال‌های ۱۹۹۶، ۱۹۹۷ و ۲۰۰۵ اشاره کرد.[۵۹] در سال ۲۰۱۲ جام قایق‌های بادبانی آمریکنزکاپ [واژه نامه ۱۹] در سواحل ناپل بر‌گزار شد.[۶۰] در ژوئن ۲۰۱۲ بطور رسمی اعلام شد که تور دوچرخه سواری ایتالیا[واژه نامه ۲۰] پس از ۵۰ سال دوباره از ناپل آغاز خواهد شد.[۶۱] در سال ۲۰۰۹ نیز دومین مرحلهٔ مهم این تور دوچرخه سواری در ناپل بر‌گزار شد.
شخصیت‌ها
فابیو کاناوارو و جورجو ناپولیتانو، رئیس جمهور ایتالیا، پس از قهرمانی ایتالیا در جام جهانی ۲۰۰۶

امروزه در ناپل در کنار نام پادشاهان بزرگ و قدیسان، قبل از همه از بازیکنان مشهور تیم باشگاهی فوتبال ناپولی که محبوبیت بسیار بالایی نزد شهروندان و هواداران دارند، بعنوان شخصیت‌های مشهور در ناپل نام برده می‌شود. در حال حاضر (۲۰۱۳) می‌توان به ادینسون کاوانی[واژه نامه ۲۱] بازیکن فوتبال اهل کشور اروگوئه که هم‌اینک در تیم باشگاهی ناپولی و تیم ملی فوتبال اروگوئه در پست مهاجم بازی می‌کند، اشاره کرد. او در فصل ۲۰۱۱-۲۰۱۰ سری آ با زدن ۲۶ گل در ۳۵ بازی بعد از آنتونیو دی ناتاله مهاجم اودینزه، که ۲۸ گل در آن فصل زده بود، در جایگاه دوم بهترین گلزن فصل قرار گرفت و به همین دلیل در ناپل از محبوبیت بالایی برخوردار است. همچنین می‌توان از فابیو کاناوارو که مدافع سالهای نه چندان دور باشگاه‌های بزرگ اروپا همچون میلان، یوونتوس و رئال مادرید و همچنین تیم ملی ایتالیا بود بعنوان یک ناپلی نام برد.
سوفیا لورن، بازیگر مشهور سینمای هالیوود و برندهٔ دو جایزهٔ اسکار اصلیتی ناپلی دارد و در ناپل بزرگ شده است.[۶۲] باد اسپنسر، مشهور به پاگنده، کمدین مطرح دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی در هالیوود، از خانواده‌ای ناپلی در ناپل متولد شده و تا سنین نوجوانی در آن شهر زندگی می‌کرد.[۶۳] همچنین کمدین، بازیگر سینما و شاعر و ترانه‌سرای مشهور ایتالیایی توتو، که در ایتالیا او را از شاخص‌ترین بازیگران کمدی ایتالیایی در قرن بیستم می‌دانند اصلیتی ناپلی دارد.
[۶۴] از جمله فیلسوفان مشهور اهل ناپل می‌توان به بندیتو کروچه و جوردانو برونو اشاره کرد. دومنیکو اسکارلاتی آهنگساز مشهور ایتالیایی نیز متولد شهر ناپل بوده همچنین ادواردو بناتو، خواننده و آهنگساز پاپ ایتالیایی نیز زادهٔ این شهر است. جورجو ناپولیتانو سیاست‌مدار و سناتور مادام‌العمر سابق ایتالیایی و همچنین رئیس جمهور یازدهم و فعلی این کشور که نخستین کسی بود که از حزب کمونیست ایتالیا به مقام ریاست جمهوری این کشور رسید همانطور که از نام فامیل او مشخص است یک ناپلی است.[۶۵][۶۶]
اقلیم
زمین شناسی
پرونده:Vesuvius in Eruption, newsreel (1944).ogvپخش رسانه
ویدئویی از آخرین فوران وزوو در سال ۱۹۴۴

ناپل در کنار یک خلیج کوپک به نام خلیج ناپل با طول حدود ۳۰ کیلومتر واقع شده که دهانه‌ای در حدود ۱۳ کیلومتر دارد. این دهانه توسط حدود ۴۰ دهانهٔ آتشفشانی کوچک و بزرگ شکل داده شده که معروفترین آنها سولفاتارا [واژه نامه ۲۲] نامیده می‌شود. این دهانه در کوهی معروف به نام مونته نووو [واژه نامه ۲۳] و به معنای کوه نو وجود دارد. این کوه نام خود را به این دلیل کسب کرده که در ۱۵۳۸ در مدت کوتاهی نزدیک به چندین روز توسط گدازه‌های آتشفشانی بوجود آمد.[۶۷]
در سمت دیگر ناپل همچنین یکی از معروفترین و خطرناکترین آتشفشان‌های جهان وجود، نام این کوه آتشفشانی وزوو است. این کوه حدود ۱۷۰۰۰ سال سن و ۱۲۸۱ متر ارتفاع دارد. این کوه شامل یک کو آتشفشانی است که به دلیل نزدیکی بسیار زیاد به محل مسکونی یکی از خطرناکترین کوهای آتشفشانی جهان به شمار می‌رود. این آتشفشان، آخرین بار در ۱۹۴۴ و در هنگام ورود نیروهای آمریکایی فوران کرد.[۶۸]
آثار تاریخی و گردشگری
نمایی از کاخ کاسیرتا
خیابانی در پمپی

در غرب ناپل علاوه بر مناظر زیبایی از کوه‌های آتشفشان، روستاها و مکان‌های دیدنی و ارزشمندی واقع شده که در آنها حفاری‌های باستان شناسی صورت گرفته که مربوط به دوران روم و یونان باستان است. از مهمترین این مکان‌ها می‌توان به کومای، پوتزولی و سانتا ماریا کابوا فیتیری اشاره کرد. همچنین در خلیج ناپل ۳ جزیره واقع شده که معروفترین آنها می‌تواند جزیرهٔ کاپری باشد.[۶۹]، این جزیره دارای آثار باستانی مشهور از دوران روم و یونان باستان، حمامهای آب گرم طبیعی و هتلهای مدرن و مجلل در کنار ساحل است.
در ۴۰ کیلومتری شمال ناپل یکی از بزرگترین و مجلل ترین کاخهای اروپا واقع شده که کاخ کاسیرتا نام دارد. این کاخ محل اقامت پادشاه بوده و در سدهٔ ۱۸ میلادی میلادی بنا شده و بعنوان میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده.[۷۰]همچنین روی یک جزیره سنگی که توسط گذرگاهی به شهر متصل شده قلعه دل اوو [واژه نامه ۲۴] متعلق به سدهٔ دوازدهم میلادی واقع شده و در بندرگاه نیز قلعه‌ای متعلق به سدهٔ سیزدهم میلادی به نام قلعه نوو خود نمایی می‌کند. بالای تپه‌ای رو به شهر نیز قلعهٔ دیگری متعلق به سدهٔ چهاردهم به نام قلعه سنت المو به چشم میخورد.
وزوو در سال ۷۹ میلادی فوران کرد و شهرهای اطراف خود را در زیر خاکستر مدفون ساخت. به این دلیل شهرهایی مثل هرکولانیوم و به خصوص پمپی که نمونه‌هایی اصیل از معماری رومی بشمار می‌روند به طور باور نکردنی سالم مانده‌اند و سالانه حدود ۲ میلیون بازدیدکننده دارند.[۷۱] در فاصلهء حدود یکساعته (بوسیلهء خودرو) در جنوب شهر ناپل، ساحل آمالفی (به ایتالیایی: Costiera amalfitana) واقع شده است که یک ساحل بسیار زیبا، تاریخی و توریستی و جزو زیباترین سواحل جهان به شمار می‌رود این ساحل در ۱۹۹۷ در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید.[۷۲]
نمایی از "ساحل آمالفی"
آب و هوا

آب و هوای ناپل را می‌توان به سادگی آب و هوای مدیترانه‌ای نامید. زمستان‌هایی با باران‌های زیاد و ملایم همچنین تابستان‌های گرم و خشک در حالی که دمای بالای تابستان توسط لایه‌های جوّی دریا ملایم تر می‌شود را می‌توان از مشخصه‌های بارز ناپل و اکثر مناطق مدیترانه‌ای نامید.


میانگین دما و بارش برای ناپل
    ژانویه     فوریه     مارس     آوریل     مه     ژوئن     ژوئیه     اوت     سپتامبر     اکتبر     نوامبر     دسامبر        
دمای بیشینه (°C)     ۱۲٫۵     ۱۳٫۲     ۱۵٫۲     ۱۸٫۲     ۲۲٫۶     ۲۶٫۲     ۲۹٫۳     ۲۹٫۵     ۲۶٫۳     ۲۱٫۸     ۱۷٫۰     ۱۳٫۶     Ø     ۲۰٫۵
دمای کمینه (°C)     ۳٫۸     ۴٫۳     ۵٫۹     ۸٫۳     ۱۲٫۱     ۱۵٫۶     ۱۸٫۰     ۱۷٫۹     ۱۵٫۳     ۱۱٫۶     ۷٫۷     ۵٫۱     Ø     ۱۰٫۵
بارش (mm)     ۹۳     ۸۲     ۷۵     ۶۷     ۴۵     ۴۶     ۱۶     ۱۹     ۷۱     ۱۳۰     ۱۱۴     ۱۳۷     Σ     ۸۹۵
طول روز (ساعت)     ۳٫۷     ۴٫۴     ۵٫۱     ۶٫۳     ۷٫۹     ۹٫۳     ۱۰٫۱     ۹٫۵     ۷٫۸     ۶٫۱     ۴٫۲     ۳٫۴     Ø     ۶٫۵
روزهای بارانی     ۱۰     ۱۰     ۱۰     ۹     ۶     ۴     ۲     ۴     ۶     ۸     ۱۱     ۱۱     Σ     ۹۱
دمای آب (°C)     ۱۴     ۱۳     ۱۳     ۱۵     ۱۸     ۲۱     ۲۴     ۲۵     ۲۳     ۲۱     ۱۸     ۱۶     Ø     ۱۸٫۴
رطوبت (٪)     ۷۳     ۷۳     ۷۱     ۷۲     ۷۱     ۶۷     ۶۵     ۶۶     ۶۹     ۷۱     ۷۵     ۷۶     Ø     ۷۰٫۷


منبع: [۷۳]
تقسیمات کشوری

تا ۱۹۲۵ محدودهٔ شهری ناپل شامل ۵۲ کیلومتر مربع می‌شد. در نوامبر ۱۹۲۵ شهرداری‌های چهار ناحیهٔ دیگر به ناپل افزوده شد. با تصویب یک قانون در ژوئن ۱۹۲۶ چهار منطقهٔ دیگر به ناپل اضافه شد. با افزوده شدن این نواحی با مجموع ۱۱۶۶۳۹ نفر ساکن، مساحت ناپل با ۱۱۷ کیلومتر مربع به دوبرابر افزایش یافت. و جدید ترین بخش در ۱۹۸۵ به ناپل افزوده شده.[۷۴]

در مجموع شهر به ۳۰ بخش و ۱۰ شهرداری تفسیم می‌شود که عبارتند از:
شهرداری منطقهٔ ۱     ۱. سن فردیناندو، ۲. چیایا و ۱۵. پوسیلیپو    
۳۰ بخش شهر ناپل
شهرداری منطقهٔ ۲     ۳. سن جوزپه، ۴. مونته کاروالیو، ۵. آووکاتا، ۱۰. مرکاتو، ۱۱. پندینو و ۱۲. پورتو (ناپل)
شهرداری منطقهٔ ۳     ۶. استلا و ۷. سن کارلو
شهرداری منطقهٔ ۴     ۸. ویکاریا، ۹. سن لورنزو (ناپل)، ۱۶. پوگیو رئاله و ۱۷. منطقهٔ صنعتی
شهرداری منطقهٔ ۵     ۱۳. وومرو و ۱۴. آرنلا
شهرداری منطقهٔ ۶     ۲۸. پونتیکلی، ۲۹. بارا (ناپل) و ۳۰. سن جیووانی
شهرداری منطقهٔ ۷     ۲۴. میانو، ۲۵. سکوندیگلیانو و ۲۷. سن پیترو
شهرداری منطقهٔ ۸     ۲۲. چیایانو، ۲۳. پیکینولا و ۲۶. اسکامپیا
شهرداری منطقهٔ ۹     ۲۰. سوکاوو و ۲۱. پیانورا
شهرداری منطقهٔ ۱۰     ۱۸. بگنولی و ۱۹. فوریگروتا
جمعیت شناسی
تصویر ماهواره‌ای از ناپل، مناطق قرمز خالی از سکنه هستند
منطقهء شهری

منطقهٔ شهری ناپل متشکل است از شهر ناپل و تعداد متعددی شهرداری های مستقل دیگر. برای یک منطقهٔ اروپایی و یک شهر، جمعیت ناپل از استانداردها بالاتر است. بزرگی و مقدار جمعیت ناپل توسط انستیتوهای مختلف بصورت متفاوتی تعریف می‌شود و چیزی بین ۳٫۱ تا ۴٫۴ میلیون تخمین زده می‌شوند.(استان کامپانیا ۵٫۸ میلیون نفر ساکن دارد، و ناپل حدود ۱ میلیون)[۷۵]
ساکنان

ناپل پس ار رم با ۲٫۸ میلیون نفر و میلان با ۱٫۳ میلیون نفر جمعیت، سومین شهر پر جمعیت ایتالیاست و بزرگترین و پر جمعیت ترین شهر جنوب ایتالیا. تراکم جمعیت آن در سال ۲۰۰۱ ۸۵۶۶ نفر در کیلومتر مربع بود، در میلان این رقم ۶۹۰۰، رم ۱۹۸۲ و پالرمو ۴۳۲۲.[۷۶]

جمعیت تا ۱۷۴۸ (هزار)[۷۷]

توسعهء جمعیت (هزار)[۷۸]
خواهر خوانده‌های ناپل

     تونس ، قفصه
     رومانی ، سیگتو مرمتسیه
     رومانی ، کلرش
     فلسطین ، نابلوس
     مجارستان ، بوداپست
     اسپانیا ، مایورکا
     یونان ، آتن
     کوبا ، سانتیاگو
     ماداگاسکار ، نوسی به
     ژاپن ، کاگوشیما
     جمهوری آذربایجان ، باکو
     برزیل ، سالوادور
     بوسنی و هرزگوین ، سارایوو
     هند ، کلکته