اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

حمزة بن عبدالمطلب

حمزه بن عبدالمطلب که به لقب «اسدالله» (شیر خدا) و "سیدالشهداً" (پیش از کشته‌شدن حسین بن علی، امام سوم شیعیان) نیز معروف بود، عموی محمد (پیامبر اسلام) از اهالی با احترام در بین قبیله قریش به قدرتمندی و شکار شیر مشهور بود.

محتویات

    ۱ سن
    ۲ مسلمان شدن
    ۳ در غزوات
    ۴ در سینما
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون

سن

ثویبه کنیز ابولهب از شیر فرزند خود به نام مسروح، قبل از حلیمه، محمد را شیر داده بود. چنانکه برخى گفته‌اند اگر حمزه نیز از شیر همین فرزند نوشیده باشد، فقط دو سال از پیامبر بزرگتر خواهد بود.[۱]
مسلمان شدن
    در متن این بخش از هیچ منبع و مأخذی نام برده نشده‌است. شما می‌توانید با افزودن منابع برطبق اصول اثبات‌پذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید. مطالب بدون منبع ممکن است در آینده مورد چالش قرار گیرند و زدوده شوند.

حمزه در سال ششم بعثت به اسلام گروید. معروف است که او هنگام بازگشت از یکی از شکارهای خود شنید که عمرو ابن هاشم به برادرزاده اش محمد توهین کرده‌است. می‌گویند او یک راست به نزد امر ابن هاشم رفت و با زدن ضربه‌ای به او گفت: «به چه جراتی به محمد توهین می‌کنی وقتی که می‌دانی من پیرو مذهب او هستم. اگر جرات داری جواب این ضربه را بده.»

از آن روز به بعد حمزه به عنوان محافظ اسلام شناخته می‌شود.
در غزوات
    در متن این بخش از هیچ منبع و مأخذی نام برده نشده‌است. شما می‌توانید با افزودن منابع برطبق اصول اثبات‌پذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید. مطالب بدون منبع ممکن است در آینده مورد چالش قرار گیرند و زدوده شوند.

حمزه اولین فرمانده نظامی اسلام بود و در نبردهای اولیه و منجمله نبرد مشهور «غزوه بدر» سپاه مسلمانان را رهبری می‌کرد.

حمزه در نبرد احد در ۱۵ شوال سال سوم هجری به دست وحشی ابن حرب، برده حبشی، و به دستور هند، همسر ابوسفیان، به قتل رسید.هند از زنان اهل پرچم بود. هند به وحشی وعده آزادی در ازای کشتن محمد یا علی(که برادر او را در بدر کشته بود) یا حمزه(که پدر او را کشته بود)

حمزه پدر هند را در نبرد بدر به قتل رسانده بود و معروف است که هند به همین علت به وحشی ابن حرب برده حبشی که در پرتاب نیزه بسیار ماهر بود وعده می‌دهد که در صورت به قتل رساندن حمزه در جنگ او را آزاد می‌کند و «هم وزن او طلا و هم قد او ابریشم» به او پاداش می‌دهد.

وحشی در میان جنگ و با پرتاب نیزه از راه دور حمزه را به قتل می‌رساند و هند هم او را آزاد می‌کند.

حمزه پس از کشته‌شدن ، "سیدالشهداً" لقب گرفت اما بعدها و پس از کشته‌شدن حسین بن علی در کربلا این لقب در بین شیعیان به حسین رسید.
در سینما

در فیلم محمد رسول‌الله که داستانی از سال‌های اولیه اسلام است، آنتونی کوئین هنرپیشه مشهور آمریکایی نقش حمزه را بازی می‌کند.

غزوه احد

غزوه احد نبردی‌است که در نزدیکی کوه احد در جنوب غرب عربستان کنونی، میان سپاه مسلمان مدینه به رهبری محمد و سپاه مکه به رهبری ابوسفیان درگرفت. نبرد احد دومین رویارویی سپاه مکه با مسلمانان بود؛ در غزوه بدر که در سال سوم هجرت برابر با ۶۲۴ (میلادی) درگرفت، مسلمانان سپاه مکه را شکست دادند.

محتویات

    ۱ نام نبرد
    ۲ تاریخ نبرد
    ۳ پیش از نبرد
    ۴ پیشامدهای نبرد
    ۵ پس از نبرد
    ۶ منابع

نام نبرد

در مورد علت نام گیری کوه احد، برخی می‌گویند به خاطر جدا بودن این کوه از سایر کوه‌های منطقه احد نامیده شد. و برخی معتقدند محمد (ص)بخاطر علاقه به توحید و اشاعه آن نام آن کوه را احد نامید.[۱]
تاریخ نبرد

تاریخ‌نگاران مسلمان، زمان نبرد را روز شنبه هفتم شوال سال سوم هجرت نوشته‌اند؛ که برابر با ۲۳ مارس ۶۲۵ میلادی‌است.
پیش از نبرد

پس از شکست خوردن بت‌پرستان قریش در جنگ بدر، ابوسفیان عزاداری بر کشته‌شدگان بدر را ممنوع کرد. ابوسفیان برای انتقام گرفتن از مسلمانان، از قبایل کنانه و ثقیف کمک خواست و سپاهی در حدود سه‌هزار نفر از قبایل عرب فراهم شد. جبیر بن مطعم، نیز غلام خود وحشی را به هند دختر عتبه بخشید؛ هند پیمان بست که اگر وحشی حمزه پسر عبدالمطلب را بکشد، او را آزاد خواهد کرد. ابوسفیان، خود رهبری جنگ را برعهده گرفت، فرماندهی سواره‌نظام راست را به خالد پسر ولید و فرماندهی سواره‌نظام چپ را به عکرمه پسر ابوجهل سپرد. پیاده‌نظام وسط را هند دختر عتبه فرماندهی می‌کرد.

عباس پسر عبدالمطلب، عموی محمد(ص)، نامه‌ای به محمد(ص) نوشت و در آن از آمادگی سپاه قریش در جنگ با مسلمانان نوشت. ابی بن کعب، این نامه را در مسجد نبوی به محمد (ص)سپرد.[۲]

درباره شیوه جنگ در بین یاران پیامبر اسلام، دیدگاه‌های گوناگونی پیش آمد. برخی از انصار به همراه عبدالله بن ابی می‌خواستند در مدینه بمانند و از شهر دفاع کنند؛ اما جوانان مهاجرین می‌خواستند سپاه مسلمانان مدینه را رها کرده و در بیرون شهر با دشمن روبه‌رو گردد. محمد نظریه اکثریت را پذیرفت و تصمیم گرفت سپاه از شهر بیرون رود.

سپاه اسلام از مدینه بیرون آمده و به نزدیکی شوط رسید. عبدالله بن ابی، با گروهی از همراهانش به مدینه بازگشت. محمد(ص) شب را در شیخان خوابید و محمد بن مسلمه را به پاسداری واداشت. محمد(ص) دو دسته تیرانداز را روی تپه‌ای استقرار بخشید و عبدالله بن جبیر را فرمانده آنان قرار داد.[۳]
پیشامدهای نبرد

ابوعامر اوسی، که از پناهندگان به مکه بود، جنگ را آغاز کرد. در نبرد تن به تن، سهیل بن عمرو بر ابوعامر، علی بن ابی‌طالب بر طلحة بن ابی‌طلحة و زبیر بن عوام بر زید بن سعاد پیروز شدند. سرانجام نبرد سواره‌نظام پیش آمد؛ سرانجام همه پرچم‌داران سپاه قریش یکی پس از دیگری کشته شدند و تنها خالد پسر ولید و سربازانش در هنگامی که مسلمانان در حال جمع‌آوری غنایم بودند، به آن‌ها حمله آوردند. عمره دختر علقمه وقتی وضع حمله سربازان خالد را مشاهده کرد، پرچم را به دست گرفتو و آن را بلند نمود و سپاهیان اطراف وی گرد آمدند. یکی از رزمندگان قریش به نام لیثی، مصعب بن عمیر را کشت و اشاعه داد که محمد (ص)را کشته‌است. حمزه پسر عبدالمطلب به زوبین وحشی از پای درآمد و کشته شد.
پس از نبرد

پس از پایان جنگ، دو سپاه از هم فاصله گرفتند. مسلمانان بیش از سه برابر اهل مکه کشته داده بودند. معروف است که هند دختر عتبه، جگر حمزه را درید و آن را به دندان گرفت و از آن گردن‌بند و گوشواره ساخت؛ به همین سبب هند در میان مسلمانان به جگرخوار مشهور شد.محمد بر کشته‌شدگان احد نماز خواند و دستور داد ن‌ها را به خاک بسپارند.

ام‌سلمه

هند دختر ابی امیه مخزومی ملقب به ام سلمه یکی از زنان محمد بود.
کنیه

تاریخ‌نویسان در نام پدرش اختلاف دارند؛ بعضی گفته‌اند سهل بن المغیره بن مخزوم[نیازمند منبع]، و بعضی دیگر گفته‌اند حذیفه.[نیازمند منبع] ابن سعد در طبقات خود می‌گوید: نام پدرش سهیل زادالرکب بن المغیره است. و لقبش به زادالرکب از آنجاست که در سفر همسفرانش از توشهٔ او بهره‌مند می‌شدند و کسی زادی با خود در راه سفر نمی‌برد. مادرش: عاتکه بنت عامر بن ربیعه بن مالک بن جذیمه بن علقمه جذل الطعان بن فراس بن غنم بن مالک بن کنانه.
زندگی

ام سلمه و همسرش عبدالله بن عبدالاسد از نخستین مسلمانان بودند. وی بعد از اینکه همسرش در جنگ احد کشته شد به عقد پیامبر اسلام درآمد. به اعتقاد مسلمانان ازدواج پیامبر با ام سلمه که به روایتی در آن زمان حدودا 50 ساله و بیوه بوده، خود دلیل محکمی بر رد تهمت هوس رانی آن حضرت است.

حسن مجتبی

حسن بن علی المجتبی (نام کامل به عربی:الحسن بن علی بن أبی طالب الهاشمی القرشی)، پسر علی بن ابی طالب (امام نخست شیعیان) و فاطمه دختر محمّد، امام دوم شیعیان که ایشان از وی با عنوان امام حسن مجتبی یاد می‌کنند. وی مکنّی به ابومحمد و ملقب به مجتبی از اهل بیت و نیز پنج تن آل عبا به شمار می‌آید. از دیدگاه برخی از اهل سنت، او پنجمین و آخرین خلیفه از خلفای راشدین محسوب می‌شود.

حسن بن علی، در سال ۳ هجری زاده شد و پس از پدر به امامت (در دیدگاه شیعیان) و خلافت مشغول شد. ولی پس از مدت کوتاهی به صلح با معاویه بن ابوسفیان رضایت داد[۱] حسن بن علی مسموم شد و سرانجام در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری درگذشت.

محتویات

    ۱ زندگی
        ۱.۱ تولد تا مرگ محمد
        ۱.۲ کودکی تا خلافت
        ۱.۳ انتصاب به خلافت
    ۲ سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه
        ۲.۱ صلح
        ۲.۲ پس از دست کشیدن از خلافت
            ۲.۲.۱ درگذشت
                ۲.۲.۱.۱ دفن حسن
        ۲.۳ مدت امامت بر شیعیان
    ۳ اسامی تعدادی از همسران
    ۴ فرزندان
        ۴.۱ پسران
        ۴.۲ دختران
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ پانویس
    ۷ منابع
    ۸ پیوند به بیرون

زندگی
تولد تا مرگ محمد

حسن فرزند علی و فاطمه دختر محمد در ۱۵ رمضان (ماه تولد مورد اختلاف است[۱]) سال سوم هجری قمری در مدینه بدنیا آمد. نام او حسن به معنای خوب و نیکو است در بعضی مدارک ذکر شده نام او از ریشه عبری شبر است.[۲][نیازمند منبع] علی مایل بود که پیامبر خود نام نوزاد را انتخاب نمایند و محمد اسم حسن را بر او گذاشت.[۱] محمد به خاطر تولد حسن، گوسفندی قربانی نمود و گوشتش را میان فقرا تقسیم نمود. همچنین در هنگام تولد حسن و حسین، موهای سرشان را تراشید و معادل وزن موی ایشان را نقره گرفت و آنرا بین مستمندان صدقه داد.[۳] کنیه او ابومحمد است و او را با القابی چون مجتبی، تقی، زکی، سید، سبط، سبط اکبر می‌خوانند. لقب مجتبی که توسط طرفدارانش به وی اطلاق می‌شود، اشاره به بخشندگی وی دارد.

دانشنامه اسلام می‌نویسد با اینکه حسن تنها ۷ سال اول عمرش را با پدربزرگش محمد گذراند، اما بعضی از سخنان و اعمال وی را بعدها به یاد داشت. مثل نمازهایی که محمد به وی تعلیم داد[۳] و لحظه‌ای که محمد خرمای صدقه‌ای که حسن بر دهان گذاشته بود را از دهانش درآورد و به انبار اموال صدقه بازگرداند.[۱] زیرا محمد خوردن اموال صدقه را برای خانواده‌اش ناخوشایند می‌داشت.[۳] اکثر روایات، حتی روایات موجود در کتب اهل سنت، نشان دهندهٔ علاقه محمد به نوه‌اش است. نه تنها سخنانش، بلکه داستانهایی جالب نیز حاکی از این دوست داشتن است.[۱] محمد حسن را بر پشتش و زانوانش قرار می‌داد و نافش را می‌بوسید.[۳] روزی محمد بر منبر در حال صحبت با مردم بود و ناگاه دید که حسن به علت لغزش روی لباسش بر زمین افتاد، با دیدن این موضوع، محمد از منبر پایین آمد و حسن را برگرفت. سپس محمد به مردم گفت که فرزندان و اموال محک و آزمایشی (فتنه) برای آنها هستند. نمونه‌ای دیگر را می‌توان از لحظه‌ای نام برد که حسن از دوش پدربزرگش در حالی که در سجده نماز بود بالا رفت و محمد اجازه داد که حسن بر دوشش بماند. از این گذشته برای اثبات علاقه محمد به نوه‌هایش، شیعیان از حدیثی نام می‌برند که محمد در آن حسن و حسین را سرور جوانان اهل بهشت می‌نامد. با این حال مروان بن حکم بر سر صحت این حدیث بحث و مجادله داشت.[۱] حسن در روایات شبیه ترین کس از لحاظ چهره به محمد دانسته شده‌است.[۳] از همهٔ اینها مهمتر، می‌توان به زمانی اشاره کرد که محمد، علی و فاطمه و حسن و حسین را زیر عبای خود گرفت و آنها را اهل بیت نامیده و بیان داشت که اینها از هر گونه گناه و آلودگی پاک هستند.[۱]
کودکی تا خلافت
یک نقاشی متعلق به سده نوزدهم که علی بن ابیطالب را در کنار دو فرزندش حسن و حسین ترسیم کرده‌است.

حسن، هفت سال اول زندگی خود را با پدربزرگش محمد گذراند. تا قبل از کشته شدن عثمان بن عفان در سال ۶۵۶ میلادی، حسن از لحاظ سیاسی غیر فعال بود. پس از به خلافت رسیدن پدرش علی و شروع جنگ‌های داخلی، او از طرف علی به کوفه فرستاده شد تا از بیعت مردم کوفه با حکومت علی اطمینان حاصل کرده و در صورت امکان، سپاهی از مردم آن شهر را برای حمایت لشکریان علی در جنگ جمل فراهم آورد. او همچنین پدرش را در جنگ صفین یاری کرد. پس از کشته شدن علی در سال ۶۶۱، با وجود آن که علی جانشینی برای خود انتخاب نکرده بود، تعداد زیادی از پیروانش با حسن بیعت کردند. حسن در هنگام انتصابش به عنوان خلیفه، به خویشاوندی خود با پیامبر مسلمانان اشاره و تاکید کرد.[۴]

ابن اسفندیار روایت می‌کند که حسن در زمان خلافت عمر به همراه عبدالله بن عمر و لشکری از کوفیان، در لشکر کشی به سمت آمل در طبرستان حضور داشته‌است. ویلفرد مادلونگ بر این باور است که علی احتمالاً می خواسته که حسن را در سن جوانی با امورات جنگی آشنا کند و به تجربیات جنگی اش بیفزاید. در زمان عثمان گفته می‌شود که در قضیه اجرای حد شرعی بر روی ولید بن عقبه به علت شرب خمر، وقتی علی به حسن گفت که زدن ۴۰ ضربه شلاق را بر عهده بگیرد، حسن نپذیرفت. علی حسن را سرزنش کرده و این کار را به برادر زاده‌اش، عبدالله بن جعفر سپرد. حسن به همراه فرزندان دیگر صحابیون نامدار محمد، مانند عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر، در هنگام محاصره عثمان، در دفاع از وی شرکت داشته‌است. به فرمان عثمان، حسن در روز آخر محاصره، شمشیر و ابزار آلات جنگی را کنار گذاشت. بر طبق بلاذری، حسن در این جریان، اندکی زخمی گردید. حسن مکرراً از پدرش علی، به خاطر اینکه بیشتر از اینها، در دفاع از عثمان مشارکت نداشته، انتقاد می‌کرد.[۳]

ویلفرد مادلونگ می‌نویسد ظاهراً حسن مخالف سیاستهای علی درجنگیدن با مخالفان بوده‌است، چرا که حسن معتقد بود که این جنگها باعث بروز تفرقه در امت اسلامی می‌گردد. در هنگام عزیمت علی از مدینه به سمت بصره (قبل از وقوع جنگ جمل) علی در جایی توقف کرد و با قریشیان مکی بصره دیدار کرد. بلاذری می‌نویسد که حسن در آنجا با التماس و زاری از پدرش علی خواست که دست از جنگ بکشد تا امت اسلامی بر خلافتش متفق‌القول شوند. اما علی به توصیه حسن توجهی نکرد. در منزلگاه بعدی به نام فید، علی، حسن را به همراه عمار بن یاسر به کوفه فرستاد تا از آنجا حامی جلب کند. حسن توانست لشکر شش یا هفت هزار نفره فراهم کند و آنان را به ذی قار آورد و به علی ملحق کرد. حسن در جنگهای جمل و صفین (به طور کمرنگی) حضور داشته‌است.[۳] رسول جعفریان با اشاره به این نکات که حسن نماینده علی در جنگ جمل برای تحریک مردم کوفه و آوردن آنها به صحنه جنگ بود، در صفین مردم را بر ضد سپاه قاسطین بر می‌انگیخت و نامه حسن در ابتدای خلافت به معاویه که در آن بر حق خاندان نبوی بر خلافت تأکید شده بود نتیجه می‌گیرد که ادعای مخالف حسن با سیاست‌های علی درست نیست.[۵]

در ۱۰ جمادی‌الاول ۳۹ هجری/ ۲ نوامبر ۶۵۸ میلادی، علی، حسن را وصی خود (بعد از مرگ حسن، حسین وصی می‌شد.) در املاک وقفی اش کرد.[۳]
انتصاب به خلافت

علی خود شخصاً جانشینی برای خودش تعین نکرده بود.[۱] اما ویلفرد مادلونگ معتقد است این که علی رسماً حسن را جانشین خود ننمود، نمی‌تواند دلیلی بر این باشد که اصلاً میلی به این موضوع نداشت.[۳] بعد از مرگ علی، عبیدالله بن عباس مردم را به بیعت با حسن فرا خواند. حسن سخنرانی ای کرد و در آن از شایستگی پدر و خاندانش و ارتباط صمیمی خود با محمد یاد کرد. قیس بن سعد عباده اولین کسی بود که با وی بیعت کرد. او در هنگام بیعت علاوه بر شروط کتاب خدا و سنت محمد شرط جنگ با محلون (کسانی که حرام خدا را حلال می‌کنند) را نیز اضافه کرد که حسن گفت که این شرط در دو شرط قبلی وجود دارد. از بیعت کنندگان تعهد گرفته شد که با هر که با حسن جنگ می‌کند جنگیده و با کسی که با وی به صلح باشد، صلح کنند که این شرط آنان را در بهت فرو برد که آیا حسن از این شرط قصد دارد که با معاویه صلح کند؟[۱]

حسن می‌توانست روی ۴۰۰۰۰ مرد جنگی که از دوران علی به وی وفادار بودند حساب کند. وفاداری آنان یا به دلیل سرسخت بودن بر روی عقایدشان یا به دلیل ترس از مجازات معاویه می‌توانست باشد. البته معاویه سیاست امان دادن به کسانی که از وی چنین درخواستی را می‌کردند در پیش گرفته بود و این روش را در هنگامی که وارد عراق شد نیز ادامه داد.[۱]

دانشنامه اسلام می‌نویسد در روایات در مورد تمام جزئیات درگیری‌های بین حسن و معاویه صحبت نشده اما مشخص است که معاویه چه از طریق مکاتبه و چه از طریق سخنرانی، خلافت حسن را به رسمیت نمی‌شناخت و شروع به فراخوانی نیروهای جنگی از شام و فلسطین و شرق اردن نمود. در آغاز نامه‌هایی جدال آمیزدر مورد حضور جاسوسان معاویه در کوفه و بصره بین حسن و معاویه و عبیدالله (برخی منابع عبدالله) بن عباس و معاویه رد و بدل گردید. بر طبق ابوالفرج اصفهانی پیش کشیدن موضوعات زمان علی به این مکاتبه‌ها دامن می‌زد.[۱]

ویلفرد مادلونگ در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد پس از دو ماه عدم فعالیت، حسن نامه‌ای به معاویه نوشت و او را به بیعت با خود فراخواند و به وی یادآوری نمود که به علت اینکه نوه محمد است، استحقاق بیشتری از معاویه به این عنوان دارد. معاویه که از خلق و خوی صلح جوی حسن آگاه بود، پاسخی مودبانه به وی داد که جایگاه اهل بیت محمد را می‌شناسد اما به علت تجربه بیشتر در حکومت داری، خود را بیشتر مستحق خلافت می‌داند. او از حسن خواست که حکومت داری را به وی بسپارد و پس از مرگش، قول می‌دهد که حکومت را به حسن بسپارد. او به حسن پیشنهاد داد که خزانه عراق و مالیات هر مکانی از عراق را که می‌خواهد مال حسن باشد و با حسن در امورات حکومتی مشاوره کند.[۳]

وقتی حسن پاسخی به وی نداد، معاویه نامه‌ای تهدید آمیزتری به وی نوشت شروع به تجهیز قشون کرد.[۳] وقتی میل به جنگیدن معاویه (با پیش روی لشکریانش تا موصل و احتمالاً در عین حال مذاکره بر سر صلح با حسن) بر همه آشکار گردید، حسن شروع به تجهیز قشون کرد. در ابتدا یارانش از فراخوانش سرباز زدند که عدی بن حاتم آنان را مجبور به اطاعت نمود تا تجهیز قشون کنند. برای جلوگیری از پیش روی‌های معاویه، حسن ۱۲۰۰۰ مرد جنگی را به سرکردگی عبیدالله بن عباس فرستاد و به وی دستور داد که با قیس بن سعد و سعید بن قیس همدانی مشاوره کند. لارا وسیا وگلیری با استناد به طبری بر این باور است احتمالاً حسن می خواسته که قیس بن سعد را در کنار خود باقی نگذارد چرا که قیس از سرسختان درجنگیدن با معاویه بود حال آنکه حسن تمایل به صلح با معاویه داشت.[۱] ویلفرد مادلونگ معتقد است که انتخاب عبیدالله بن عباس که در زمان علی، استان تحت حکومتش یمن را بدون جنگ تسلیم دشمن کرد و علی وی را مواخذه کرد، بیانگر این است که حسن می خواسته به نتیجه‌ای صلح آمیز برسد.[۳]

دو یا سه ماه پس از خلافت، پیش روی‌های حسن نیز شروع گردید و به ساباط مدائن رسید. در آنجا وی دستور توقف داد و سخنرانی ای که کرد باعث بروز شورش در لشکریانش گردید. وی بیان داشت که هیچ میلی به بروز کینه و دشمنی بین مسلمانان نداشته و صلحی که یارانش آن را رد کردند بهتر از چند دستگی‌های فعلی است. سربازانش گمان بردند که وی قصد صلح با معاویه دارد و شک قبلیشان از روی سخنان چند پهلویی که قبلاً حسن بیان داشته بود و سرعت کم پیش روی اش تشدید گردید و گروهی که به شدت حامی سیاست‌های علی بودند، طی یک عمل خشونت آمیز به خیمه حسن هجوم برده و آن را غارت کرده و قالی اش را زیر پایش بیرون کشیدند.[۱] ابن جاعل ازدی، ردای حسن را از دوشش کشید و حسن بدون ردا و در حالی که شمشیرش در غلاف به کمرش بسته شده، رها گردید.[۳] بود حسن از طرفدارانش از قبایل همدان و ربیعه استغاثه کرد و از آنجا جان سالم به در برد. در مظلم ساباط، یکی از خوارج به نام جراح بن سنان اسدی در حالی که فریاد می‌کشید که تو همانند پدرت علی کافر شده‌ای، با خنجری به حسن حمله برد و رانش را زخمی کرد که از آن خون بسیاری رفت[۱] و جراح بن سنان توسط یکی از یاران حسن کشته شد.[۳] حسن را به مدائن برده و در خانه والی آنجا سعد بن مسعود ثقفی[۳] درمان نمودند. بعد از آن اخبار حمله به حسن به طور عامدانه از سوی معاویه منتشر شد و لشکریان حسن هزیمت شدند. معاویه تا اخنونیه پیش روی نمود و در آنجا با لشکریان عبیدالله بن عباس که در آنجا خیمه زده بودند روبرو شد و بابهای مذاکره که قبلاً با وجود مخالفتهای حسین باز شده بود به نتیجه نهایی رسید. لشکریان حسن میلی به جنگ نداشتند و روز به روز مردم عراق بیشتر به معاویه می‌گرویدند.[۱]
سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

توضیحات

    دوره امامت علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است.
    آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
    دوره امامت حجت بن حسن از لحظه درگذشت امام پیشین خود آغاز شده است و چون به عقیده شیعیان دوازده امامی وی زنده است و از نظرها پنهان می‌باشد، لذا امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پیرو آن تا روز قیامت ادامه دارد.

     (۱) علی بن ابی‌طالب ۶۳۲ تا ۶۶۱ (۲۹ سال)      (۲) حسن مجتبی ۶۶۱ تا ۶۷۰ (۹ سال)      (۳) حسین بن علی ۶۷۰ تا ۶۸۰ (۱۰ سال)      (۴) سجاد ۶۸۰ تا ۷۱۲ (۳۲ سال)      (۵) محمد باقر ۷۱۲ تا ۷۳۲ (۲۰ سال)      (۶)جعفر صادق ۷۳۲ تا ۷۶۵ (۳۳ سال)      (۷) موسی کاظم ۷۶۵ تا ۷۹۹ (۳۴ سال)      (۸) علی بن موسی الرضا ۷۹۹ تا ۸۱۷ (۱۸ سال)      (۹) محمد التقی ۸۱۷ تا ۸۳۵ (۱۸ سال)      (۱۰) علی النقی ۸۳۵ تا ۸۶۸ (۳۳ سال)      (۱۱) حسن عسکری ۸۶۷ تا ۸۷۴ (۷ سال)      (۱۲) حجت بن حسن (مهدی) از ۸۷۴ تا زمان حال (تاکنون ۱۱۴۰ سال)
صلح
نوشتار اصلی: صلح حسن و معاویه

صلح حسن و معاویه به واقعه صلح میان حسن بن علی و معاویه بن ابوسفیان اطلاق می‌شود که از جنگ بین کوفیان و شامیان جلوگیری کرد و طی آن خلافت به شروطی از حسن به معاویه منتقل گردید. این واقعه در ۱۱ ربیع‌الثانی ۴۱ هجری/ اوت ۶۶۱ میلادی پس از ۷ ماه حکومت حسن بود.[۳]

معاویه در اخنونیه توقف کرد و با حسن مذاکره نمود. سپس به عبیدالله بن عباس گفت که حسن تقاضای صلح از وی نموده‌است. اما عبیدالله این را باور نکرد. سپس با عبیدالله در خلوت مذاکره نمود و به عبیدالله گفت که اگر به وی بپیوندد، یک میلیون درهم پاداش خواهد گرفت. عبیدالله این را پذیرفت ولی موضوع را از سربازان سپاه حسن مخفی نمود. این شکست باعث بروز اختلاف در سران سپاه حسن گردید. ۸۰۰۰ تن صلح را پذیرفتند.[۱] به دنبال جدایی ابن عبّاس از سپاه حسن، قیس ابن سعد، فرمان سپاه را بر عهده گرفت و جلوی سپاه شام ایستاد.[۳] ۴۰۰۰ تن از قیس بن سعد عباده حمایت کردند که می‌گفت یا از امام گمراه (معاویه) تبعیت کنید یا حرف من که امام نیستم را اطاعت کنید. (این سخن معانی گوناگون دارد.). به نظر می‌رسد این ۴۰۰۰ تن بر آن بودند که بجنگند اما سرانجام قیس صلح را پذیرفت. معاویه از مسکن به سمت کوفه رفته و حسن نیز به وی پیوست و در مسجد رسماً اعلام کرد که از خلافت کناره گیری کرده‌است.[۱]

بعد از متارکه جنگ، لشکر معاویه به کوفه آمد و در مراسم تسلیم خلافت به معاویه، معاویه از حسن خواست که برخیزد و از وی عذرخواهی کند. اما حسن نپذیرفت و گفت که وی و حسین تنها نوه‌های محمد هستند و با وجود اینکه حق خلافت متعلق به وی بوده، اما معاویه در این مورد با وی به جنگ پرداخته و حسن تنها به خاطر علاقه به امت اسلامی و جلوگیری از خون ریزی، خلافت را به وی واگذارده‌است. معاویه نیز در سخنرانی اش تمامی عهده‌های نهاده شده را (که تنها به منظور خاموش کردن مقطعی جنگ و راضی کردن مخالفان بود) انکار کرد. مادلونگ می‌نویسد معاویه به دنبال خون خواهی از عثمان بوده و سه روز به مردم فرصت داد تا با وی بیعت کنند و در غیر این صورت بخشیده نخواهند شد.[۳]

در منابع، شرایط صلح حسن، به صورت ضد و نقیض بیان شده‌است. بعضی روایات حاکی از آن هستند که معاویه کاغذ سفیدی برای حسن فرستاد که شروط را در آن بنویسد و حسن بعدها افسوس می‌خورد که چرا بیشتر درخواست نکرده بود. قرار شد که سالانه ۱ میلیون درهم به حسن پرداخت گردد و ۵ میلیون درهم از خزانه کوفه و مالیات برخی مناطق ایران مانند اهواز، فسا و دارابگرد به وی تعلق گیرد.[۱] حسن پس از خواندن این نامه گفت که معاویه برای به دست آوردن خلافت خواسته‌است به طمع ورزی حسن متوسل شود. حسن در جواب از سفیر خود خواست برای مردم امان بگیرد.[۳] مردم بصره موضوع آخر (مالیات نواحی ایران) را نمی‌پذیرفتند و آن را متعلق به خود می‌دانستند. لارا وسیا وگلییری در دانشنامه اسلام بر این باور است که شرایط دیگری نیز در منابع آمده که ممکن است بعدها به خاطر کاهش سرزنشهای وارده بر حسن و القا این مطلب که حسن با این صلح از موضع قبلی اش کناره گیری نکرده، ساخته شده باشد. از این شرایط می‌توان به انتقال قدرت از معاویه به حسن پس از مرگ معاویه اشاره کرد. اما تعیین کردن پیشاپیش خلیفه آتی در بین مسلمانان آن زمان جا نیفتاده بود و معلوم بود که معاویه بعدها در مورد قبول این مطلب از سوی جامعه مسلمانان با مشکل مواجه خواهد شد. نامه‌ای از معاویه حاکی از آن است که قرار شد این شرط در آینده اجرا گردد. اما ضمانت محکمی از معاویه نگرفته شد.[۱]

ویلفرد مادلونگ در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد معاویه نامه‌ای سفید امضا برای حسن فرستاد که حسن در آن موارد زیر را افزود:

    معاویه طبق کتاب خدا و سنت پیامبر و خلفای صالح عمل نماید.
    معاویه نمی‌تواند برای خود جانشینی انتخاب کند و این کار را باید به شورا واگذار کند.
    برای همگان در هر جایی امنیت وجود خواهد داشت
    معاویه آشکارا یا نهان حسن یا هیچ کدام از یاران او را مورد ارعاب قرار نخواهد داد.[۳]

دانشنامه اسلام می‌نویسد این که معاویه عهد کرد که خلیفهٔ برحقی باشد نمی‌توانست دلیلی بر آن باشد که وی از سیاستهای علی تبعیت می‌کند. قرار شد که دو میلیون درهم (احتمالاً حسن، سهم حسین را هم در نظر گرفته بود) از سوی معاویه پرداخت شده و بنی هاشم بر قبایل دیگر قریش درگرفتن مزایا و عطاها ارجح شمرده شوند.[۱]

صلح حسن همان طور که پیش بینی می‌شد، واکنش‌هایی را در میان حامیانش برانگیخت. حجر بن عدی گفت که‌ای کاش می‌مرد و صلح کردن حسن را نمی دید. همچنین وی یا یکی دیگر از پیروان، حسن را باعث ذلت مسلمانان دانست. بعضی دیگر گفتند که حسن باید در تصمیمش تجدید نظر کند. شیعیان در سالهای بعد، این مطلب که حسن هیچ گونه تعهدی از معاویه نگرفت که بعد از مرگش خلافت را به وی بسپارد را نمی‌پذیرفتند. معاویه پس از صلح حسن، اقدامات متعددی در جلوگیری از شورشهای شیعیان انجام داد. به عنوان مثال برخی قبایل شیعی را از کوفه خارج کرده و به جای آنها قبایلی از شام و بصره و بین النهرین را اسکان داد.[۱]

دانشنامه اسلام می‌نویسد در منابع عوامل پذیرش صلح توسط حسن، صلح دوستی، بیزاری از سیاست و چنددستگی‌های متعاقبش و تمایل به جلوگیری از خون ریزی‌های گسترده گزارش شده‌است. اما احتمال دارد که وی به علت نبود نهضت حامیش، صلح را پذیرفته باشد. اگر بپذیریم که علی از روی عادت، هفته به هفته خزانه را خالی می‌کرد و محتویاتش را بین مردم تقسیم می‌کرد، بنابراین دولت حسن با مشکلات مالی روبرو بود. علاوه بر آن، علی در سالهای آخر خلافتش با شکستهای پی در پی مواجه شد و این مهم در زمان خلافت حسن تشدید شد. از این رو حسن نمی‌توانست به سربازانی تکیه کند که میل چندانی به جنگیدن نداشتند. تبعات بعدی صلح، بر علویان بسیار گران آمد. در بحث و جدلهایی که با آنها می‌شد، آنها در مورد این مطلب که حسن از حق خودش به عنوان خلیفه کناره گرفته و بنابراین آنها دلیلی برای مخالفت ندارند، پاسخی نداشتند. حدیثی موجود است که مدعی است حسن، در حق خودش به عنوان خلیفه پافشاری نخواهد کرد. این حدیث می‌گوید محمد گفته‌است که این پسرم حسن حاکمی است که توسط آن خداوند، روزی دو گروه مخالف مسلمان را در کنار هم می‌آورد.[۱]

سید محمدحسین طباطبایی با اشاره به اینکه حسین ابن علی نیز در دوران حکومت معاویه صلح را بر جنگ برگزید می‌نویسد: «اگر امام حسن یا امام حسین با معاویه مى جنگیدند کشته مى شدند و برای اسلام کمترین سودى نمى بخشید و در برابر سیاست حق به جانبى معاویه که خود راصحابى و کاتب وحى و خال المؤ منین معرفى کرده و هر دسیسه را به کار مى برد،تاءثیرى نداشت .»[۶]
پس از دست کشیدن از خلافت

پس از دست کشیدن از خلافت، حسن راهی مدینه شد. در بین راه در قادسیه، نامه‌ای از معاویه دریافت نمود که از وی خواسته بود تا در جنگ علیه یکی از خوارج بنام ابن الحنصا الطاعی که به تازگی قیام کرده بود به او کمک کند. حسن پاسخ داد که به این علت از جنگ دست کشیده‌است تا صلح را به میان امت برگرداند و به همین دلیل در جنگ شرکت نخواهد کرد.[۱]

او در مدینه حداقل به ظاهر زندگی آرامی‌داشت و در امور سیاسی دخالتی نمی‌کرد. بنوشته لارا وگلیری در دانشنامه اسلام، حسن در مدینه از زنی به زنی دیگر می‌رفت بطوریکه به او لقب «المِطلاق» (طلاق دهنده) داده بودند. تعداد زنان او را شصت یا هفتاد یا نود نفر و تعداد متعه‌های او را سیصد تا چهار صد نفر نوشته‌اند. البته به نظر نمی‌رسد کسی وی را به خاطر این موضوع سرزنش کرده باشد.[۱] اما عبدالله بن حسن، نوهٔ حسن، روایت می‌کند که حسن تنها چهار زن رسمی داشته‌است. (حد تعیین شده در شرع اسلام)[۳]

ویلفرد مادلونگ در دانشنامه ایرانیکا این مطلب را تأیید می‌کند که حسن در دهه آخر زندگی ازدواج‌ها و طلاق‌های فراوانی داشت و این مساله بابت لقب مطلاق برای او شده بود. با این حال او می‌نویسد «داستان‌ها و حکایات در این زمینه به اظهارات مضحکی همچون داشتن هفتاد یا نود همسر و سیصد متعه بسط داده شده‌است». مادلونگ روایت ابن سعد را در این زمینه از همه معتبر تر می‌داند که مطابق آن حسن ۱۵ پسر و ۹ دختر از شش همسر و سه متعه‌اش داشت (که اکثراً در کودکی وفات یافتند). مادلونگ همچنین روایت‌هایی را که در آنها علی در مسجد، کوفیان را از زن دادن به حسن بر حذر می‌دارد و اینکه علی از این می‌ترسیده که ازدواج‌ها و طلاق‌های مکرر حسن باعث بوجود آمدن دشمنی قبایل عرب شود فاقد اعتبار می‌خواند. زیرا حسن در آن برهه در خانهٔ پدری زندگی می‌کرد و نمی‌توانست بدون اذن و تایید پدر زنی اختیار کند و حسن با این ازدواج‌ها در صدد تحکیم اتحاد خود با پدرش علی بوده‌است. حسن کنیه خود (محمد) را به خاطر پسر اول از زن اولش (خوله بنت منظور بن زبان از قبیله فزاره) دارد. پدر خوله رهبر قبیله بود و خوله قبلاً زن محمد بن طلحه بود و این ازدواج بعد از مرگ علی صورت گرفت. به نظر می‌رسد که حسن قصد داشته که محمد را وصی خود کند، اما با مرگ این پسر و به دنیا آمدن پسری دیگر به نام حسن از خوله، حسن بن علی، این پسر را وصی خود در موقوفات خانوادگی اش کرد. به گفته دانشنامه ایرانیکا، حسن در تعامل با زنان خود، به مانند برخورد با دیگران، بردباری و بزرگواری را بر می‌گزیده‌است.[۳]

سید محمد مرتضوی، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی، با بررسی رجالی روایات شیعه و سنی در زمینه ازدواج و طلاق فراوان آن‌ها را جعل شده در زمان منصور خلیفه عباسی، و بدنبال قیام نوادگان حسن علیه منصور می‌داند.[۷]

ویلفرد مادلونگ، این که حسن نام دو تن از فرزندانش را محمد نهاده و نام هیچیک را علی ننهاده، دلیلی بر شباهت به محمد پدربزرگش و پیروی از سیاستهای او می‌داند. حسن در انجام واجبات شرعی بسیار کوشا بود و چندین بار با پای پیاده به حج رفت. شیعیان وی را به عنوان امام دوم خود و آیتی از سوی خدا می‌دانند.[۳]

وقتی معاویه دید که حسن حمایت چندانی از خلافتش نمی‌کند، روابط میان دو به تیرگی گرایید. ویلفرد مادلونگ معتقد است که گرچه حسن گه گاه برای گرفتن هدایات و عطاها به دمشق به نزد معاویه می‌رفت، اما بخش اعظم این هدایا به عبدالله بن جعفر (پسر عموی حسن) که گرایش های سیاسی و یا آرزوهای این چنینی نداشت می‌رسید و عبدالله این پولها را صرف فعالیتهای مرتبط با موسیقی، آواز خوانی و شعر و شاعری می‌نمود.[۳]
درگذشت
آرامگاه چهار امام شیعه پیش از تخریب در سال ۱۳۰۶ خورشیدی
ضریح چهار امام شیعه پیش از تخریب به وسیله حکومت سعودی، به ترتیب از راست به چپ حسن مجتبی، علی بن حسین، محمد باقر و جعفر صادق

بر طبق روایت ابن سعد، حسن در تاریخ ۵ ربیع‌الاول ۵۰/ ۲ آوریل ۶۷۰ درگذشت. ویلفرد مادلونگ در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد که منابع اولیه قریب به اتفاق، علت مرگ حسن را مسمومیت می‌دانند و اکثراً هم جعده همسر حسن، دختر اشعث بن قیس رهبر قبیله کنده را شخص مسموم کننده می‌دانند. حسن برای اینکه کسی به ناحق در جریان انتقام گیری از حسن، کشته نشود، شکش به معاویه را به حسین ابراز نداشت. با این حال، یادداشت‌های دیگر نشان می‌دهد که حسن ممکن است توسط یکی دیگر از همسرانش، هند دختر سهیل بن عمرو مسموم شده باشد، ولی اشاره می‌کند که معمولاً عامل تحریک کننده، معاویه بوده‌است و برای وی که در حال ترویج مساله خلافت یزید بود، این مرگ، رقیب خلافتی از پسرش زدود و به نظر هم نمی‌رسد که معاویه خوشحالی خود را از مرگ حسن پنهان کرده باشد.[۳] مادلونگ می‌نویسد که محمد بن جریر طبری، واقعهٔ مسموم شدن حسن را به خاطر ترس از ایجاد تفرقه در امت اسلامی، نقل نکرده‌است.[۸][نیازمند بازبینی منبع]

لارا وسیا وگلییری در دانشنامه اسلام طی تحلیل تاریخی که در مورد درگذشت حسن انجام داده می‌نویسد که پدر جعده، اشعث که رئیس یک قبیله یمنی بود، بخاطر خدمت به معاویه از سوی شیعیان بعنوان خائن شمرده شده‌است. از اینرو محتمل است که نفرت شیعه از پدر به دختر نیز منتقل شده باشد.[۱]
دفن حسن

حسن وصیت کرده بود که در مسجدالنبی و در کنار قبر پدربزرگش محمد به خاک سپرده شود.[۱] سعید بن عاص فرماندار اموی مدینه در این موضوع مداخله نکرد[۳] اما عایشه و مروان بن حکم (که در آن زمان از امارت مدینه عزل شده بود[۳]) توافق کردند که مانع شوند حسین این کار را انجام دهد (بعضی منابع حاکی از رضایت عایشه و سرسختی مروان هستند.)[۱] مروان قسم یاد کرد که به علت دفن کردن عثمان در بقیع نخواهد گذاشت حسن در کنار محمد دفن شود. حسین به اتحادیه قریش (حلف الفضول) شکایت کرد و خواستار احقاق حقوق بنی هاشم در برابر بنی امیه گردید.[۳] چیزی نمانده بود که بر سر این مساله لشکرکشی آغاز شود. حسن وصیت کرده بود که در صورت مخالفت دیگران، می‌تواند در بقیع دفن شود. ابوهریره و محمد حنفیه و دیگران،[۳] حسین را متقاعد کردند که بهترین کار دفن حسن در بقیع در کنار مادرش است.[۱] نماز میت را سعید بن عاص بر پا داشت. معاویه به خاطر پافشاری مروان در عدم دفن حسن در کنار محمد، به وی حکم امارت دوباره مدینه را اعطا کرد. محل دفن حسن مکانی زیارتی به خصوص برای شیعیان گردید و گنبدی بزرگ بر فراز آن ساخته شد. اما این گنبد دو بار توسط وهابیان در سالهای ۱۸۰۶ و ۱۹۲۷ میلادی تخریب گردید.[۳]
مدت امامت بر شیعیان

۱۰ سال (۴۱-۵۰ هجری قمری) که شش یا هشت ماه خلیفه بود.
اسامی تعدادی از همسران
    برای اثبات‌پذیری کامل این بخش به منابع بیشتری نیاز است یا منابع ارایه‌شده به‌درستی ارجاع داده نشده‌اند. لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکی‌پدیا برای ارجاع به منابع با ارایهٔ منابع معتبر این بخش از مقاله را بهبود بخشید. مطالب بی‌منبع در آینده مردود و حذف خواهندشد.

    ام بشیر دختر ابومسعود انصاری، مادر زید و ام‌الحسن و ام‌الحسین
    خوله دختر منظور بن ریان، مادر حسن مثنی
    ام‌الحق دختر طلحة بن عبیدالله، مادر حسین اترم، طلحه
    فاطمه
    ام کلثوم دختر فضل بن عباس بن عبدالمطلب
    کنیزی به نام نفیله، مادر عمرو، قاسم و عبدالله که هر سه در کربلا در کنار حسین کشته شدند
    زینب دختر یسبع بن عبدالله بجلی، زنی از بنی ثقیف
    کنیزی به نام صافیه، مادر عبدالرحمن. عبدالرحمن با حسین از مدینه تا مکه همراه بود که با لباس احرام در ابواء از دنیا رفت و نتوانست در کربلا حاضر شود.
    جعده دختر اشعث بن قیس کندی که به اعتقاد شیعه قاتل حسن است.[۹]

فرزندان
    این بخش از مقاله فاقد منبع و مأخذ است. شما می‌توانید با افزودن منابع برطبق اصول تأییدپذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید. مطالب بی‌منبع احتمالاً در آینده حذف خواهند‌ شد.

فرزندانش را پانزده تن می‌شمارند:
پسران

    زید
    حسن مثنی
    عمر
    قاسم بن حسن
    عبدالله
    عبدالرحمن
    حسین ملقب به اثرم
    طلحه

دختران

    ام‌الحسن
    ام‌الحسین
    فاطمه بنت حسن (همسر سجّاد، امام چهارم شیعیان، و مادر محمّدباقر)
    ام عبدالله
    فاطمه (دیگر)
    ام سلمه
    رقیه

سجاد

ابومحمد علی بن حسین السجّاد چهارمین امام شیعیان ملقب و مشهور به سجاد و زین‌العابدین که علی اصغر نیز از القاب وی است.[۱] در سال ۳۶ سال ۳۸ هجری (صحیح‌ترین قول)[۲][۳][۴] و درگذشتهٔ ۱۲[۵] یا ۱۸[۶] یا ۲۵[۷] محرم سال ۹۵ هجری، پدرش حسین بن علی و مادرش، به اعتقاد بسیاری از شیعیان و تعدادی از سنی‌ها، شهربانو دختر یزدگرد سوم ساسانی (پادشاه ایران) بود.[۸][۹][۱۰] ولی به روایت ابن قتیبه و ابن سعد مادر وی کنیزی از اهالی سند دانسته شده‌است، نام این کنیز را غزاله یا سُلافه آورده‌اند.[۱۱]

محتویات

    ۱ کنیه و القاب
    ۲ پیش از امامت
    ۳ سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه
    ۴ خطبه در مجلس یزید
    ۵ خلفای معاصر
    ۶ دوران امامت
    ۷ قصیده فرزدق
    ۸ فرزندان
    ۹ اصحاب
    ۱۰ آثار
    ۱۱ درگذشت
    ۱۲ جستارهای وابسته
    ۱۳ پانویس
    ۱۴ منابع
    ۱۵ پیوند به بیرون

کنیه و القاب

کنیهٔ علی بن حسین «ابومحمّد»[۱۲] و «ابوالحسن ثانی»[۱۳] است. القابشان نیز «زین العابدین»، «سجّاد»، «سید العابدین»، «زکی»، «امین» و «ذو الثّفنات» می‌باشد.[۱۴][۱۵]

در کتابهای متاخر شیعی، او را علی اوسط دانسته و علی اصغر را کودک شیرخواری میدانند که در حادثه کربلا کشته شد. در کتابهای قدیمی تر چون تاریخ یعقوبی که خود شیعی مذهب بود، علی اصغر همین سجاد است. چراکه او ۲۳ سال داشت که کودک دیگر زاده شد و طبعاً در طی این ۲۳ سال او را علی اصغر می‌نامیدند و نه علی اوسط.
پیش از امامت

او دو سال در دوران امامت علی، ۱۰ سال در دوران امامت حسن بن علی (امام دوم شیعیان) و یازده سال در دوران امامت پدرش حسین بن علی زیست.[۱۶]


سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

توضیحات

    دوره امامت علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است.
    آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
    دوره امامت حجت بن حسن از لحظه درگذشت امام پیشین خود آغاز شده است و چون به عقیده شیعیان دوازده امامی وی زنده است و از نظرها پنهان می‌باشد، لذا امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پیرو آن تا روز قیامت ادامه دارد.

     (۱) علی بن ابی‌طالب ۶۳۲ تا ۶۶۱ (۲۹ سال)      (۲) حسن مجتبی ۶۶۱ تا ۶۷۰ (۹ سال)      (۳) حسین بن علی ۶۷۰ تا ۶۸۰ (۱۰ سال)      (۴) سجاد ۶۸۰ تا ۷۱۲ (۳۲ سال)      (۵) محمد باقر ۷۱۲ تا ۷۳۲ (۲۰ سال)      (۶)جعفر صادق ۷۳۲ تا ۷۶۵ (۳۳ سال)      (۷) موسی کاظم ۷۶۵ تا ۷۹۹ (۳۴ سال)      (۸) علی بن موسی الرضا ۷۹۹ تا ۸۱۷ (۱۸ سال)      (۹) محمد التقی ۸۱۷ تا ۸۳۵ (۱۸ سال)      (۱۰) علی النقی ۸۳۵ تا ۸۶۸ (۳۳ سال)      (۱۱) حسن عسکری ۸۶۷ تا ۸۷۴ (۷ سال)      (۱۲) حجت بن حسن (مهدی) از ۸۷۴ تا زمان حال (تاکنون ۱۱۴۰ سال)
خطبه در مجلس یزید

علی بن حسین که در حادثه کربلا به دلیل بیماری کشته نشده بود و همراه عمه اش زینب به اسیری به شام برده شده بود در مجلس یزید خطبه مشهوری خواند که مردم را تحت تاثیر قرار داد و تاثیر این خطبه چنان بود که او را به همراه سایر اسیران با احترام به مدینه برگرداندند. در بخشی از خطبه آمده است "ی مردم! من فرزند مکه و منایم ... من پسر اولین کسی هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت .... من فرزند فاطمه زهرایم ... آنقدر به این سخنان ادامه داد که شیون مردم به گریه بلند شد! یزید بیمناک شد و به مؤذن دستور داد تا اذان گوید! مؤذن برخاست و اذان را آغاز کرد، همین که گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام به جانب یزید روی کرد و گفت: این محمد که نامش برده شد، آیا جد من است و یا جد تو؟! اگر ادعا کنی که جد توست پس دروغ گفتی و کافر شدی، و اگر جد من است چرا خاندان او را کشتی و آنان را از دم شمشیر گذراندی؟"[۱۷]
خلفای معاصر

    یزید پسر معاویه (۶۱- ۶۴ ق)
    عبدالله پسر زبیر (۶۱ - ۷۳)
    معاویه پسر یزید (چند ماه از سال ۶۴)
    مروان پسر حکم (نه ماه از سال ۶۵)
    عبد الملک پسر مروان (۶۵- ۸۶)
    ولید پسر عبدالملک (۸۶- ۹۶)[۱۸]

دوران امامت

با کشته شدن حسین بن علی و با قیام مختار اکثریت شیعیان روی به مختار گردانیدند و مختار نیز قیام خود را به نیابت محمد حنفیه فرزند دیگر علی عنوان می‌کرد. به گفته مادلانگ در دانشنامه اسلامی در این زمان به مدت یک نسل رهبری شیعیان در خارج از دایره فرزندان فاطمه بود. علی بن حسین نیز از فعالیت‌های شیعه دوری گزیده بود و پیروان چشمگیری بسوی خود جذب نکرده بود.[۱۹] از ۵۷ سال زندگی خویش، به مدت ۳۴ سال امام شیعیان بود..[۲۰][۲۱]

به گفته منابع شیعی مهم‌ترین برنامه‌های علی بن حسین در این دوره بر محورهای زیر استوار بود:

        نشر مبانی اعتقادی و فرهنگی شیعه
        تربیت نیروهای صالح و کارآمد برای تشیع
        افشای چهره امویان
        مبارزه با افکار و اندیشه‌های منحرف
        زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و رساندن پیام آن به مسلمانان[۲۲]
        اگر چه در زمان امامت علی بن حسین مردم بیشتر پیرو ارزشهای خلافت بودند و شرایط مناسبی برای ایشان فراهم نبود؛ با این حال علی بن حسین با تکیه بر احادیث نبوی سیره فقه شیعه را پی ریزی کرد و شرایط را برای بیان جزئیات برای محمد باقر و جعفر صادق فراهم آورد.[۲۳]

او آموزه‌ها و رهنمودهای خویش را در غالب دعا بیان می‌کرد که به «صحیفه سجادیه» معروف است. نویسندگان شیعه «صحیفه سجادیه» را بعد از قرآن و نهج البلاغه غنی‌ترین گنجینه معارف به شمار می‌آورند؛ به طوری که آن را «همتای قرآن»، «انجیل اهل بیت» و «زبور آل محمد» نامیده‌اند.[۲۴][۲۵] نمونه دیگر دعایی است که به یکی از نزدیکترین یاران خود «ابوحمزه ثمالی» آموخت و در سحرهای ماه رمضان خوانده می‌شود.[۲۶]
شیعه Hadith Ali.svg
عقاید
اصول     توحید • نبوت • معاد یا قیامت
عدل • امامت
فروع     نماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف و نهی از منکر • تولی • تبری
عقاید برجسته     مهدویت: غیبت (غیبت صغری، غیبت کبرا)، انتظار، ظهور و رجعت • بدا • شفاعت و توسل • تقیه • عصمت • مرجعیت، حوزه علمیه و تقلید • ولایت فقیه • متعه • شهادت ثالثه • جانشینی محمد • نظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوم     محمد • علی • فاطمه • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابه     سلمان فارسی • مقداد بن اسود • میثم تمار • ابوذر غفاری • عمار یاسر • بلال حبشی • جعفر بن ابی‌طالب • مالک اشتر • محمد بن ابوبکر • عقیل • عثمان بن حنیف • کمیل بن زیاد • اویس قرنی • ابوایوب انصاری • جابر بن عبدالله انصاری • ابن عباس • ابن مسعود • ابوطالب • حمزه • یاسر • عثمان بن مظعون • عبدالله بن جعفر • خباب بن ارت • اسامه بن زید • خزیمة بن ثابت • مصعب بن عمیر • مالک بن نویره • زید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسد • حلیمه • زینب • ام کلثوم بنت علی • اسماء بنت عمیس • ام ایمن • صفیه بنت عبدالمطلب • سمیه
علما     روحانیان شیعه
مکان‌های متبرک
مکه و مسجد الحرام • مدینه، مسجد النبی و بقیع • بیت‌المقدس و مسجدالاقصی • نجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه • کربلا و حرم حسین بن علی • کاظمین و حرم کاظمین • سامرا و حرم عسکریین • مشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیه • قم و حرم فاطمه معصومه  • شیراز و شاه چراغ • آستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرف • ری و شاه عبدالعظیم
مسجد • امامزاده • حسینیه
روزهای مقدس
عید فطر • عید قربان (عید اضحی) • عید غدیر خم • محرّم (سوگواری محرم)، تاسوعا، عاشورا و اربعین)  • عید مبعث • میلاد پیامبر • تولد ائمه  • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهله • غدیر خم • سقیفه بنی‌ساعده • فدک • رویداد خانه فاطمه • قتل عثمان • نبرد جمل • نبرد صفین • نبرد نهروان • واقعه کربلا • مؤتمر علماء بغداد • حدیث ثقلین • اصحاب کسا • آیه تطهیر • شیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصار • اصول کافی • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه
مصحف فاطمه • مصحف علی • اسرار آل محمد
وسائل‌الشیعه • بحارالانوار • الغدیر • مفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیان • تفسیر المیزان • کتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیان • زیدیه • غلاه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن) • سنت (روایات پیامبر و ائمه) • عقل • اجماع

    ن
    ب
    و

قصیده فرزدق

در منابع تاریخی از جمله منابع شیعی آمده است هشام بن عبدالملک به حج آمده بود و کثرت جمعیت مانع شد که حجرالاسود را استلام کند. پس در گوشه‌ای برای او فرشی انداخته و نشسته بود که اعلی بن حسین وارد طواف شد و وقتی به حجرالاسود رسید، مردم کنار رفتند و مکرّر استلام نمود. هشام فوق العاده ناراحت شد. یکی از اطرافیان پرسید: این مرد کیست که مردم چنین به او احترام دارند؟ هشام تجاهل کرد و گفت نمی‌دانم. "همام بن غالب، معروف به «فرزدق»، شاعر زبردست و توانای عرب، با آنکه به واسطه کار و شغل و هنر مخصوصش پیش از هر کس دیگر می‌بایست حرمت و حشمت هشام را حفظ کند، چنان وجدانش تحریک شد و احساساتش به جوش آمد که فوراً گفت: «لکن من او را می‌شناسم.» و به معرفی ساده قناعت نکرد، بر روی بلندی ایستاده، قصیده‌ای مشهور فی البداهه سرود. در ضمن اشعارش چنین گفت: «این فرزند بهترین بندگان خداست. این است آن پرهیزکار پاک پاکیزه مشهور. اینکه تو می‌گویی او را نمی‌شناسم، زیانی به او نمی‌رساند. اگر تو یک نفر فرضاً نشناسی، عرب و عجم او را می‌شناسد.»"[۲۷]
فرزندان

شیخ مفید اولاد علی بن الحسین را پانزده نفر دانسته:

    محمد باقر که مادرش امّ عبدالله، فاطمه بنت حسن بن علی بوده.
    عبداالله، دختر او فاطمه مادر اسماعیل پسر جعفر صادق بود.
    حسن
    حسین
    زید
    عمر
    حسین اصغر، نیای مرعشیان
    عبد الرحمن
    سلیمان
    علی (کوچک‌ترین فرزند)، نیای سادات تفرش
    خدیجه
    محمد اصغر
    فاطمه
    علیه
    امّ کلثوم[۲۸]

اصحاب

مشهورترین اصحاب و راویان سجاد عبارت‌اند از:

    ثابت بن دینار معروف به ابوحمزه ثمالی
    ابوخالد کابلی
    یحیی بن ام طویل
    سعید بن جبیر
    سعید بن مسیب
    عمرو بن عبدالله سبیعی[۲۹]

آثار

آن چه از آثار ایشان باقی‌مانده و تاکنون موجود است، یکی مجموعه دعاها و نیایش‌های وی است که با عنوان صحیفه سجادیه نامبرده شده است. دیگری رساله‌ای با عنوان رسالة الحقوق است و همینطور در منابع حدیثی نیز، نقل‌ها و جملاتی از علی بن الحسین برجای مانده است.
درگذشت
آرامگاه چهار امام شیعه پیش از تخریب در سال ۱۳۰۶ خورشیدی
ضریح چهار امام شیعه پیش از تخریب به وسیلهٔ حکومت سعودی، به ترتیب از راست به چپ حسن مجتبی، علی بن حسین، محمد باقر و جعفر صادق

در روایات شیعه آمده‌است که او با زهر ولید بن عبدالملک کشته شد.[۳۰][۳۱] تاریخ مرگ او ۹۴ یا ۹۵ هجری قمری است؛ گرچه منابع مختلف سال‌های ۹۲، ۹۳، ۹۹ و ۱۰۰ هجری قمری را نیز ذکر کرده‌اند.[۳۲] او در مدینه و در خانه خود درگذشت و در قبرستان بقیع کنار قبر امام حسن مجتبی مدفون است.

عبیدالله بن زیاد

عبیدالله بن زیاد بن ابیه فرزند زیاد بن ابیه و کنیزی به نام مرجان یا مرجانه است که به همین دلیل او را ابن مرجانه به معنی پسر مرجانه نیز می گویند.(به دلیل مشخص نبودن پدرش او را با نام مادری صدا می‌زدند)

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ در واقعه کربلا
    ۳ کشته شدن
    ۴ منابع

زندگی

عبیداللّه از سرداران مشهور اموی بود که در سال ۵۴ هجری از طرف معاویه به حکومت خراسان گمارده شد و در سال ۵۶ از آنجا عزل و به حکمرانی بصره منصوب گردید. پس از مرگ معاویه و روی کار آمدن یزید و با حرکت مسلم بن عقیل به سمت کوفه با حفظ سمت والی کوفه نیز شد و اوضاع را تحت کنترل در آورد.
در واقعه کربلا

عبیداللّه مسلم بن عقیل را به قتل رساند و پس از آن فرمان قتل حسین بن علی و یاران او و اسارت اهل بیت او را به عمر بن سعد که فرمانده سپاه کوفه در کربلا بود داد او از کسانی است که در زیارت عاشورا مورد لعن قرار گرفته است:

    لعن الله ابن‌مرجانة

و در جایی دیگر

    العن عبید الله بن زیاد و ابن مرجانة

رشید هجری از یاران علی بن ابیطالب نیز به امر وی کشته شد.[۱]
کشته شدن

ابن زیاد پس از مرگ یزید ادعای خلافت کرد و اهل بصره و کوفه را به بیعت فراخواند ولی کوفیان دعوت او را نپذیرفتند و او را از شهر بیرون کردند. وی سپس از بیم انتقام فراری شد و مدتی به شام رفت همزمان با نهضت توابین ماموریت سرکوب توابین را یافت.

در سال ۶۵ هجری با لشکری به جنگ سلیمان بن صرد رفت و در عین الورده با او درگیر شد. سرانجام در یکی از درگیری‌ها با سپاه مختار ابوعبید ثقفی در سال ۶۷ هجری خودش و جمعی از همراهانش کشته شدند و باقی سپاهیانش پراکنده گشتند. سر ابن زیاد را نزد مختار ابوعبید ثقفی بردند. مختار هم آن سر را نزد محمد حنفیه و سجاد فرزند حسین بن علی فرستاد.

زیاد بن ابیه

زیاد بن ابیه (حدود ۱ ه. ق/۶۲۳ م در طائف - ۵۳ یا ۵۴ ه. ق/ ۶۷۳ در بصره) فرمانده جنگی و حکمران عرب بود.

مادر زیاد سمیه کنیز ایرانی یا هندی حارث بن کلده پزشک مشهور بود و با مردان متعددی ارتباط داشت از این رو پدر وی نامشخص بود و وی زیاد بن ابیه (زیاد پسر پدرش) خوانده می‌شد، همچنین به زیاد بن امه (زیاد پسر مادرش)، زیاد بن سمیه و زیاد بن عاص نیز شهرت داشت. البته برخی هم برده‌ای رومی را پدرش می‌دانستند. در زمان عمر، ابوسفیان او را پسر خود دانست اما علی پسر ابی طالب او را برای این سخنش نکوهش کرد.

در سال ۶۵۹ میلادی، خلیفه علی پسر ابی طالب او را به مأموریت جنگی در اصطخر ایران فرستاد. علی پسر ابی طالب، او را به حکمرانی بصره برگزید. پس از کشته شدن علی، معاویه با حسن پسر علی عهدنامه صلح بست. پس از تحکیم پایه‌های خلافت معاویه، مغیره پسر شعبه، زیاد را به دمشق دعوت کرد. معاویه زیاد را به دربار دمشق جلب کرد، او را برادر خود خواند و اعلام کرد که سمیه، مادر زیاد در جاهلیت با ابوسفیان همبستر شده‌است و زیاد پسر ابوسفیان است. و در سال ۴۴ ه. ق حکومت کوفه و بصره را به زیاد سپرد. در سال ۶۷۱ میلادی، زیاد موفق به فتح مرو گردید. زیاد در سال ۶۷۳ مرد و عبیدالله پسر زیاد به جانشینی او برگزیده شد.

نهج‌البلاغه

نهج‌البلاغه گزیده‌ای از خطبه‌ها، نامه‌ها و سخنان کوتاه علی ابن ابی‌طالب است که شخصی به نام سید رضی در قرن چهارم هجری قمری براساس ذوق ادبی شخصی خود فراهم آورده است.[۱]

محتویات

    ۱ ساختار
    ۲ نهج‌البلاغه و مشاهیر
    ۳ ترجمه‌های نهج‌البلاغه
    ۴ مآخذ و مدارک نهج‌البلاغه
    ۵ خطبه ها
    ۶ نامه‌ها
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ پانویس
    ۹ منابع
    ۱۰ پیوند به بیرون

ساختار

سخنان علی ابن ابی‌طالب در این کتاب بر در سه باب آمده‌است:

    باب اول: خطبه‌ها و اوامر
    باب دوم: نامه‌ها و رسائل و وصایا
    باب سوم: کلمات قصار، حکمت آمیز و مواعظ

نهج‌البلاغه و مشاهیر

بسیاری از ادیبان طراز اول عرب از جمله عبدالحمید کاتب (قرن دوم)، جاحظ (قرن سوم)، قدامة بن جعفر(قرن چهارم)، ابن ابی الحدید (قرن ششم) و خلیل بن احمد فراهیدی(قرن هشتم) فصاحت کلام علی را ستوده‌اند. از جمله جاحظ در کتاب خود البیان والتبیین -که به شهادت ابن خلدون یکی از ارکان چهارگانه ادب محسوب می‌شود[۲]- با نقل یکی از سخنان علی می‌گوید ((اگر فقط همین عبارت به دست ما رسیده بود کفایت می‌کرد و برای دلالت داشتن بر فصاحت و بلاغت در عالی‌ترین مرتبه جای می‌گرفت و با وجود آن برای پی بردن به ارزش بلاغی سخنان علی به دیگر سخنانش نیاز نداشتیم.[۳]))

علی الجندی رئیس دانشکده علوم در دانشگاه قاهره در مقدمه کتاب " علی بن ابی طالب، شعره و حکمه " درباره نثر علی می‌گوید: «نوعی خاص از آهنگ موسیقی که بر اعماق احساسات پنجه می افکند در این سخنان هست، از نظر سجع، چنان منظوم است که می توان آنرا " شعر منثور " نامید.»جرج جرداق مسیحی در مورد نهج البلاغه چندیدن کتاب می نویسد و می گوید:"بعد از امام علی (ع)کسی را سزاوار نویسندگی ندیدم به همین دلیل جز ایشان در مورد کسی ننوشتم." شیخ محمد عبده از مفتیان پیشین مصر تصادفاً با نهج‌البلاغه آشنا شده، شیفتهٔ آن می‌شود و به شرح این مجموعه و تبلیغ آن در میان جوانان مصری می‌پردازد. وی در مقدمه شرح خود می‌گوید:«در همهٔ مردم عرب زبان یک نفر نیست مگر آنکه معتقد است سخن علی بعد از قرآن و کلام نبوی شریف‌ترین و بلیغ‌ترین و پرمعنی‌ترین و جامع‌ترین سخنان است.»[۴][۵]
دولت‌آبادی سومین رهبر بابیان (ازلیان) :نجاست من بر میرزا علی محمد باب شرف دارد. اگر دین و معارف آن همین است که این کتاب می‌گوید، پس او چه می‌گوید؟ این سخنان بلند نهج البلاغه کجا و لاطائلات باب کجا؟

حسین لنکرانی می‌گوید:در اوایل دوره رضاخان روزی بر میرزا یحیی دولت‌آبادی وارد شدم. کتاب شریف نهج البلاغه را در برابر خود گشوده بود و دو زانو روی آن خم شده و مطالعه می‌کرد. من که رسیدم سر برداشت و زمانی که به من نگریست دیدم چشمانش از گریه سرخ و اشکبار است. با حالت تاثری گفت[۶]:

    نجاست من بر میرزا علی محمد باب شرف دارد. اگر دین و معارف آن همین است که این کتاب می‌گوید، پس او چه می‌گوید؟ این سخنان بلند نهج البلاغه کجا و لاطائلات باب کجا؟

وی رهبران بابی را جمع و آنان را به بازگشت به تشیع امر کرد. بدین ترتیب بابی گری در ایران پایان یافت.
ترجمه‌های نهج‌البلاغه

ترجمه‌های متعددی از این کتاب به فارسی در دسترس است که از آن میان می‌توان به ترجمه‌های سید جعفر شهیدی، علی نقی فیض‌الاسلام، جواد فاضل، محمد تقی جعفری، سید محمدمهدی جعفری، حسینعلی منتظری، حسین انصاریان و محمد دشتی از نهج‌البلاغه اشاره کرد. ن‍ه‍ج ال‍ب‍لاغ‍ه م‍ن‍ظوم (خ‍طب‍ه‌ه‍ا) به‌اهتمام علی توکلی گنابادی مهمترین اثر منظوم فارسی بر اساس نهج البلاغه است.
مآخذ و مدارک نهج‌البلاغه

علامه امینی در جلد چهارم کتاب الغدیر ۸۱ شرح نهج‌البلاغه را معرفی کرده‌است.[۷] معروفترین شروح نهج‌البلاغه شرح ابن ابی‌الحدید معتزلی بغدادی، شرح ابن میثم بحرانی، شرح خوئی و از معاصران، ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه اثر شیخ محمدتقی جعفری و شرح نهج‌البلاغه تالیف شیخ محمد تقی شوشتری، را می‌توان نام برد.

نخستین گردآورنده کلمات قصار علی ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ صاحب (بیان و تبیین) درگذشتهً ۲۵۵ ه. ق می‌باشد. وی صد کلمه از کلمات قصار امیرالمؤمنین را انتخاب کرده و آن را (مطلوب کل طالب من کلام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب) نامیده‌است.

تاریخ‌نگاران و حدیث‌دانان دیگری نیز به گردآوری سخنان و اندرزهای علی اقدام کرده‌اند، برای نمونه قاضی محمد بن سلامه معروف به قضاعی درگذشتهً ۴۰۵ هجری مجموعه‌ای از سخنان امیرالمؤمنین علی را به نام «دستور معالم الحکم و مأثور مکارم الشیم» گردآوری کرده‌است[۸]. ترجمه این کتاب به زبان فارسی نیز به نام «قانون» چاپ شده‌است[۹]. بسیاری از خطب و نامه‌های نهج‌البلاغه پیش از آن در کتاب «الغارات» تالیف ابواسحاق ثقفی کوفی، از دانشمندان قرن سوم (متوفی ۲۸۳ هجری قمری) آمده‌است[۱۰]. همچنین بخش بزرگی از خطبه‌های توحیدی نهج‌البلاغه در کتابهایی که یک قرن پیش از نهج‌البلاغه تالیف شده، نظیر کتاب «الکافی» شیخ کلینی و «کتاب التوحید» شیخ صدوق آمده‌است.

علی بن حسین مسعودی مورخ بزرگ که تقریباً صد سال پیش از سید رضی میزیسته‌است (اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم) در جلد دوم کتاب معروف خود «مروج الذهب» می‌نویسد: «آنچه مردم از خطابه‌های علی در مقامات و حوادث مختلف حفظ کرده‌اند، بالغ بر چهارصد و هشتاد و اندی می‌شود. علی آن خطابه‌ها را بالبداهه و بدون یادداشت و پیشنویس بیان و انشا می‌کرد و مردم هم الفاظ آن را می‌گرفتند و عملاً نیز از آن بهره مند می‌شدند.» گواهی دانشمند متتبعی مانند مسعودی می‌رساند که خطابه‌های علی فراوان بوده‌است که سید رضی از این میان در نهج‌البلاغه تنها ۲۳۹ خطبه را نقل کرده، که جنبه ادبی قویتری را به انتخاب و تشخیص او داشته‌است.

کتاب‌های تحقیقی بسیار کاملی در مورد اسناد و مدارک نهج‌البلاغه انتشار یافته که از جمله مهمترین آنها سه کتاب «روات و محدثین نهج‌البلاغه» تالیف محمد دشتی و همکاران، «استناد نهج‌البلاغه» تالیف امتیاز علی خان عرشی و ترجمه دکتر آیت‌الله زاده شیرازی و «مصادر نهج‌البلاغه» تألیف سید عبدالزهرأ حسینی است.
خطبه ها

    خطبه ۱: خطبه در ابتداى آفرینش آسمان و زمین و آدم
    خطبه ۲: خطبه پس از بازگشت از صفّین
    خطبه ۳: خطبه معروف به شِقشِقیّه
    خطبه ۴: خطبه بعد از کشته شدن طلحه و زبیر
    خطبه ۵: خطبه بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) در خطاب به عباس و ابوسفیان
    خطبه ۶: خطبه هنگامى که از او خواستند طلحه و زبیر را دنبال نکند
    خطبه ۷: خطبه مریدان شیطان را مذمت مىنماید
    خطبه ۸: خطبه براى برگرداندن زبیر به بیعت
    خطبه ۹: خطبه در وصف خود و دشمنانش در جمل
    خطبه ۱۰: خطبه در تحریک شیطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخیم آن
    خطبه ۱۱: خطبه وقتىکه در نبرد جمل پرچم را بهدست فرزندش محمّد حنفیه داد
    خطبه ۱۲: خطبه وقتى که در نبرد جمل پیروز شد
    خطبه ۱۳: خطبه در نکوهش بصره و اهل آن پس از نبرد جمل
    خطبه ۱۴: خطبه در همین موضوع (بصره و مردم آن)
    خطبه ۱۵: خطبه در رابطه با برگرداندن املاک بیتالمال
    خطبه ۱۶: خطبه هنگامىکه در مدینه با او بیعت شد
    خطبه ۱۷: خطبه درباره کسىکه در میان مردم عهدهدار منصب قضاوت شود
    خطبه ۱۸: خطبه در نکوهش اختلاف علما در فتاوى
    خطبه ۱۹: خطبه به اشعث بن قیس
    خطبه ۲۰: خطبه در بیدارى از غفلت و توجه به حضرت حق
    خطبه ۲۱: خطبه در توجه به قیامت
    خطبه ۲۲: خطبه هنگامىکه خبر بیعتشکنان جمل به حضرتش رسید
    خطبه ۲۳: خطبه در دلدارى به تهیدستان و تأدیب ثروتمندان
    خطبه ۲۴: خطبه در جنگ با مخالفان
    خطبه ۲۵: خطبه وقتى به او خبر رسید که ارتش معاویه به شهرها دستاندازى کردهاند
    خطبه ۲۶: خطبه در وصف حال مردم جاهلى و دوران سکوت خود
    خطبه ۲۷: خطبه در نکوهش اصحاب از نرفتن به جهاد
    خطبه ۲۸: خطبه در بىوفایى دنیا و توجه به آخرت
    خطبه ۲۹: خطبه پس از برنامه حکمین و تاخت و تاز ضحّاک بن قیس
    خطبه ۳۰: خطبه درباره قتل عثمان
    خطبه ۳۱: خطبه قبل از جنگ جمل
    خطبه ۳۲: خطبه در نکوهش زمان خود
    خطبه ۳۳: خطبه به هنگام خروجش براى جنگ با اهل بصره
    خطبه ۳۴: خطبه در تحریک مردم براى جنگ با شامیان
    خطبه ۳۵: خطبه بعد از جریان حکمیت
    خطبه ۳۶: خطبه در ترساندن اهل نهروان
    خطبه ۳۷: خطبه در ذکر فضائل خود
    خطبه ۳۸: خطبه در تعریف شبهه
    خطبه ۳۹: خطبه در نکوهش یاران، و دعوت به جهاد
    خطبه ۴۰: خطبه زمانى که شنید خوارج نهروان مىگویند: لا حُکْمُ اِلاّ لِلّه
    خطبه ۴۱: خطبه در تحذیر از مکر و حیله
    خطبه ۴۲: خطبه در نکوهش آرزوى دراز و پیروزى از هواى نفس
    خطبه ۴۳: خطبه پس از آنکه جریر بن عبداللّه بَجَلى را براى بیعت گرفتن از معاویه فرستاد
    خطبه ۴۴: خطبه وقتى که مصلقه بن هُبَیره شیبانى به سوى معاویه فرار کرد
    خطبه ۴۵: خطبه در روز فطر در نکوهش دنیا
    خطبه ۴۶: خطبه وقتى که براى حرکت به شام تصمیم گرفت
    خطبه ۴۷: خطبه درباره کوفه
    خطبه ۴۸: خطبه زمان رفتن به سوى شام
    خطبه ۴۹: خطبه در توحید الهى
    خطبه ۵۰: خطبه در بیان فتنه
    خطبه ۵۱: خطبه زمانى که ارتش معاویه در جنگ صفین آب را بر یاران آنحضرت بست
    خطبه ۵۲: خطبه در بىوفایى دنیا
    خطبه ۵۳: خطبه در مسأله بیعت
    خطبه ۵۴: خطبه وقتىکه به نظر یارانش در اجازه براى آغاز جنگ صفّین تأخیر نمود
    خطبه ۵۵: خطبه در مقایسه یاران پیامبر با یاران خود
    خطبه ۵۶: خطبه در وصف معاویه
    خطبه ۵۷: خطبه در خطاب به خوارج نهروان
    خطبه ۵۸: خطبه زمانى که عزم بر جنگ خوارج داشت
    خطبه ۵۹: خطبه وقتى که خوارج به قتل رسیدند
    خطبه ۶۰: خطبه درباره خوارج
    خطبه ۶۱: خطبه زمانى که او را از ترور ترساندند
    خطبه ۶۲: خطبه در نکوهش دنیا
    خطبه ۶۳: خطبه در تشویق به عمل صالح
    خطبه ۶۴: خطبه در توحید الهى
    خطبه ۶۵: خطبه در آداب جنگ
    خطبه ۶۶: خطبه در حق انصار
    خطبه ۶۷: خطبه وقتى که امارت مصر را به محمد بن ابوبکر واگذاشت
    خطبه ۶۸: خطبه در سرزنش اصحاب سست پیمان خود
    خطبه ۶۹: خطبه سحرگاه روزى که ضربت به فرق مبارکش رسید
    خطبه ۷۰: خطبه در سرزنش اهل عراق
    خطبه ۷۱: خطبه در آن درود فرستادن به پیامبر(صلى الله علیه وآله) را تعلیم مىدهد
    خطبه ۷۲: خطبه در بصره درباره مروان بن حَکَم
    خطبه ۷۳: خطبه زمانى که شوراى خلافت قصد بیعت با عثمان کرد
    خطبه ۷۴: خطبه زمانى که شنید بنىامیّه او را متهم به قتل عثمان مىکنند
    خطبه ۷۵: خطبه در تشویق به عمل صالح
    خطبه ۷۶: خطبه هنگامىکه سعید بن عاص حق او را بازداشت
    خطبه ۷۷: خطبه از دعاهاى آنحضرت
    خطبه ۷۸: خطبه وقتى که قصد حرکت به سوى خوارج نمود
    خطبه ۷۹: خطبه پس از پایان جنگ جمل در مذمّت زنان
    خطبه ۸۰: خطبه درباره زهد
    خطبه ۸۱: خطبه در وصف دنیا
    خطبه ۸۲: خطبه موسوم به «غرّاء» که از خطبههاى اعجابانگیز اوست
    خطبه ۸۳: خطبه درباره عمروعاص
    خطبه ۸۴: خطبه در صفات خداوند
    خطبه ۸۵: خطبه در توحید الهى و سفارش به تقوا و مشورت
    خطبه ۸۶: خطبه در وصف پرهیزکاران و فاسقان و مقام خاندان نبوت
    خطبه ۸۷: خطبه در بیان هلاکت مردم
    خطبه ۸۸: خطبه در حال مردم پیش از بعثت و پس از آن
    خطبه ۸۹: خطبه در توحید الهى و پند و اندرز
    خطبه ۹۰: خطبه معروف به خطبه اشباح
    خطبه ۹۱: خطبه به هنگامى که مردم پس از کشته شدن عثمان خواستند با او بیعت کنند
    خطبه ۹۲: خطبه در بیان فضل و علم خود، و خبر از فتنه بنىامیه
    خطبه ۹۳: خطبه در فضل رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و پند و اندرز
    خطبه ۹۴: خطبه در حال مردم هنگام بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله)
    خطبه ۹۵: خطبه درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله)
    خطبه ۹۶: خطبه در مقایسه یاران خود با یاران رسول خدا(صلى الله علیه وآله)
    خطبه ۹۷: خطبه در ستم بنىامیّه
    خطبه ۹۸: خطبه در گریز از دنیا
    خطبه ۹۹: خطبه درباره پیامبر و خاندان او
    خطبه ۱۰۰: خطبه مشتمل بر خبر از حوادث ناگوار
    خطبه ۱۰۱: خطبه در زمینه سختىها
    خطبه ۱۰۲: خطبه در تشویق به زهد
    خطبه ۱۰۳: خطبه درباره پیامبر و فضیلت خویش
    خطبه ۱۰۴: خطبه در وصف پیامبر(صلى الله علیه وآله) و تهدید بنىامیّه و پند به مردم
    خطبه ۱۰۵: خطبه در زمینه برترى اسلام، و توصیف پیامبر اکرم، آنگاه توبیخ اصحاب
    خطبه ۱۰۶: خطبه در یکى از ایّام صفّین
    خطبه ۱۰۷: خطبه در پیشگویى از حوادث آینده
    خطبه ۱۰۸: خطبه درباره قدرت خداوند و حوادث مرگ و قیامت
    خطبه ۱۰۹: خطبه چیزى که متوسلان به خداوند پاک و بزرگ به آن توسل جستند
    خطبه ۱۱۰: خطبه در نکوهش دنیا
    خطبه ۱۱۱: خطبه درباره ملکالموت و قبض روح مردم
    خطبه ۱۱۲: خطبه در نکوهش دنیا
    خطبه ۱۱۳: خطبه در پند و اندرز مردم
    خطبه ۱۱۴: خطبه در طلب باران
    خطبه ۱۱۵: خطبه در اندرز به یاران
    خطبه ۱۱۶: خطبه در نکوهش کسانى که به مال و جان بُخل مىورزند
    خطبه ۱۱۷: خطبه درباره یاران شایسته خود
    خطبه ۱۱۸: خطبه زمانىکه مردم را جمع نمود و آنان را به جهاد ترغیب فرمود
    خطبه ۱۱۹: خطبه در فضیلت خود و موعظه یاران
    خطبه ۱۲۰: خطبه بعد از لیلة الهریر
    خطبه ۱۲۱: خطبه در خطاب به خوارج
    خطبه ۱۲۲: خطبه هنگام نبرد صفین به یارانش فرمود
    خطبه ۱۲۳: خطبه در فرار یاران
    خطبه ۱۲۴: خطبه در ترغیب یارانش به جهاد
    خطبه ۱۲۵: خطبه در رابطه با خوارج وقتى که حکمیت را انکار کردند
    خطبه ۱۲۶: خطبه وقتى به او گفتند که چرا در تقسیم بیتالمال میان همه مساوات مىکند
    خطبه ۱۲۷: خطبه باز هم به خوارج
    خطبه ۱۲۸: خطبه از پیشامدها و فتنههاى بصره خبر مىدهد
    خطبه ۱۲۹: خطبه درباره پیمانهها و ترازوها
    خطبه ۱۳۰: خطبه به ابوذر(رحمه الله) هنگامىکه او را به ربذه تبعید کردند
    خطبه ۱۳۱: خطبه در فلسفه قبول حکومت و توصیف امام حق
    خطبه ۱۳۲: خطبه در پند و اندرز و اندیشیدن از مرگ
    خطبه ۱۳۳: خطبه در عظمت خداوند، قرآن، پیامبر و در رابطه با دنیا
    خطبه ۱۳۴: خطبه به عمر بن خطاب وقتى براى رفتن به جنگ با رومیان با حضرت مشورت کرد
    خطبه ۱۳۵: خطبه وقتى بین آنحضرت و عثمان مشاجرهاى درگرفت
    خطبه ۱۳۶: خطبه درباره بیعت خود
    خطبه ۱۳۷: خطبه درباره طلحه و زبیر
    خطبه ۱۳۸: در آن به فتنهها (و حکومت امام عصر(علیه السلام)) اشاره مىفرماید
    خطبه ۱۳۹: خطبه به هنگام شورا
    خطبه ۱۴۰: خطبه در نهى از غیبت مردم
    خطبه ۱۴۱: خطبه درباره نهى از غیبت
    خطبه ۱۴۲: خطبه درباره نیکى به نااهل
    خطبه ۱۴۳: خطبه در طلب یاران
    خطبه ۱۴۴: خطبه در بعثت پیامبر و فضل اهلبیت
    خطبه ۱۴۵: خطبه در فناى دنیا و نکوهش بدعت
    خطبه ۱۴۶: خطبه بهعمربنخطاب وقتىکه براى رفتن به جنگ ایرانیان با حضرت مشورت کرد
    خطبه ۱۴۷: خطبه در فلسفه بعثت، حوادث آینده و پند و اندرز
    خطبه ۱۴۸: خطبه درباره اهل بصره
    خطبه ۱۴۹: خطبه پیش از درگذشت از دنیا
    خطبه ۱۵۰: خطبه در آن اشاره به فتنهها دارد
    خطبه ۱۵۱: خطبه در تحذیر از فتنهها
    خطبه ۱۵۲: خطبه در صفات خداوند و پیشوایان دین
    خطبه ۱۵۳: خطبه در فضائل اهل بیت
    خطبه ۱۵۴: خطبه در آن شگفتیهاى آفرینش شبپره را بیان مىکند
    خطبه ۱۵۵: خطبه خطاب به اهل بصره در خبر از پیشامدهاى سخت
    خطبه ۱۵۶: خطبه در تشویق به پرهیزکارى
    خطبه ۱۵۷: خطبه درباره پیامبر و قرآن، و دولت بنىامیّه
    خطبه ۱۵۸: خطبه درباره خوشرفتارى خود با مردم
    خطبه ۱۵۹: خطبه در توحید الهى و شرح حال برخى از پیامبران
    خطبه ۱۶۰: خطبه در وصف پیامبر و خاندان آن حضرت
    خطبه ۱۶۱: خطبه در پاسخ یکى از یارانش که پرسید...
    خطبه ۱۶۲: خطبه در توحید الهى
    خطبه ۱۶۳: خطبه به هنگامىکه نزد آنحضرت آمدند و از اعمال ناپسند عثمان شکایت کردند
    خطبه ۱۶۴: خطبه در شگفتىهاى آفرینش طاووس
    خطبه ۱۶۵: خطبه در امر به الفت، و وصف بنىامیّه و یاران خویش
    خطبه ۱۶۶: خطبه در ابتداى حکومتش
    خطبه ۱۶۷: خطبه پس از بیعت با حضرت
    خطبه ۱۶۸: خطبه به هنگام رفتن اصحاب جمل به شهر بصره
    خطبه ۱۶۹: خطبه چون به بصره نزدیک شد
    خطبه ۱۷۰: خطبه به وقت تصمیم رویارویى با لشگر معاویه در صفّین
    خطبه ۱۷۱: خطبه در دفاع از حق خویش، و نکوهش اهل جمل
    خطبه ۱۷۲: خطبه در اینکه چه کسى شایسته خلافت است، و سفارش به تقوا و گریز از دنیا
    خطبه ۱۷۳: خطبه درباره طلحه بن عبیداللّه
    خطبه ۱۷۴: خطبه در پند و اندرز، و بیان نزدیکى خود به پیامبر(صلى الله علیه وآله)
    خطبه ۱۷۵: خطبه در پند و اندرز و فضل قرآن و نهى از بدعت
    خطبه ۱۷۶: خطبه در باره حکمین
    خطبه ۱۷۷: خطبه در توحید و تقواى الهى
    خطبه ۱۷۸: خطبه در پاسخ ذِغلِب یَمانى در رؤیت خداوند
    خطبه ۱۷۹: خطبه در نکوهش اصحابش
    خطبه ۱۸۰: خطبه در حق کسانى که قصد داشتند به خوارج ملحق شوند
    خطبه ۱۸۱: خطبه در توحید الهى و یادى از یاران شهید خود در صفّین
    خطبه ۱۸۲: خطبه در بیان قدرت خداوند و فضل قرآن و سفارش به تقوا
    خطبه ۱۸۳: خطبه به برج بن مُسهِر طائى که از خوارج بود
    خطبه ۱۸۴: خطبه به همّام دربارة پرهیزکاران
    خطبه ۱۸۵: خطبه درباره منافقین
    خطبه ۱۸۶: خطبه در ستایش خدا و پیامبر و پند و اندرز
    خطبه ۱۸۷: خطبه درباره بعثت پیامبر و گریز از دنیا
    خطبه ۱۸۸: خطبه درباره اختصاص خود به پیامبر(صلى الله علیه وآله)
    خطبه ۱۸۹: خطبه در سفارش به تقوا و وصف اسلام و پیامبر(صلى الله علیه وآله)
    خطبه ۱۹۰: خطبه در وصیّت به یارانش
    خطبه ۱۹۱: خطبه درباره معاویه
    خطبه ۱۹۲: خطبه در پایدارى در راه حق
    خطبه ۱۹۳: خطبه هنگام دفن سرور زنان جهان حضرت فاطمه(علیها السلام)
    خطبه ۱۹۴: خطبه در گریز از دنیا
    خطبه ۱۹۵: خطبه یاران خود را در بسیارى از اوقات به آن پند مىداد
    خطبه ۱۹۶: خطبه بعد از بیعت طلحه و زبیر به آنها فرمود
    خطبه ۱۹۷: خطبه شنید عدهاىاز یارانش بهوقت نبرد صفّین بهاهلشام دشناممىدهند
    خطبه ۱۹۸: خطبه در نبرد صفّین دربارهفرزند خود حسن(علیه السلام)
    خطبه ۱۹۹: خطبه زمانىکه یارانش درباره حکمیت با او دچار اختلاف شدند
    خطبه ۲۰۰: خطبه زمانى که در بصره به عیادت علاء بن زیاد حارثى رفت
    خطبه ۲۰۱: خطبه وقتى از او درباره احادیث دروغ و اخبار ضد و نقیض پرسیدند
    خطبه ۲۰۲: خطبه در قدرت خداوند و خلقت زمین
    خطبه ۲۰۳: خطبه در تحریک یاران خود به جهاد با شامیان
    خطبه ۲۰۴: خطبه در تمجید خداوند
    خطبه ۲۰۵: خطبه در وصف پیامبر و عالمان، و اندرز مردم
    خطبه ۲۰۶: خطبه از دعاهاى آنحضرت
    خطبه ۲۰۷: خطبه در صفّین بیان فرمود
    خطبه ۲۰۸: خطبه در شکایت از قریش
    خطبه ۲۰۹: خطبه در جمل وقتى از کنار کشته طلحه و عبدالرّحمن بن عتّاب عبور کرد
    خطبه ۲۱۰: خطبه در وصف سالکان
    خطبه ۲۱۱: خطبه در ترغیب یارانش به جهاد
    خطبه ۲۱۲: خطبه بعد از تلاوت آیه «الهیکم التکاثر حتى زرتم المقابر»
    خطبه ۲۱۳: خطبه به وقت تلاوت آیه «رجال لاتلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله»
    خطبه ۲۱۴: خطبه به هنگام تلاوت آیه «یا ایها الانسان ما غرّک بربک الکریم»
    خطبه ۲۱۵: خطبه در بیزارى از ظلم
    خطبه ۲۱۶: خطبه در طلب فراوانى روزى
    خطبه ۲۱۷: خطبه در گریز از دنیا
    خطبه ۲۱۸: خطبه در وصف عاشقان خدا
    خطبه ۲۱۹: خطبه درباره یکى از حاکمان
    خطبه ۲۲۰: خطبه در توصیف بیعت مردم با آن جناب بر خلافت
    خطبه ۲۲۱: خطبه درباره تقوا و کوشش در عمل
    خطبه ۲۲۲: خطبه در ذىقار به وقت حرکت به بصره
    خطبه ۲۲۳: خطبه به عبدالله بن زمعه که از شیعیان بود
    خطبه ۲۲۴: خطبه در فضل اهلبیت و نکوهش زمانه خود
    خطبه ۲۲۵: خطبه در بیان علت اختلاف ظاهر و باطن مردم
    خطبه ۲۲۶: خطبه به وقت غسل و تجهیز رسول خدا(صلى الله علیه وآله)
    خطبه ۲۲۷: خطبه در حمد و ستایش پیامبر و عجایب آفرینش
    خطبه ۲۲۸: خطبه در توحید حق
    خطبه ۲۲۹: خطبه در بیان پیشامدهاى ناگوار
    خطبه ۲۳۰: خطبه در سفارش به تقوا و یاد مرگ
    خطبه ۲۳۱: خطبه درباره ایمان و هجرت
    خطبه ۲۳۲: خطبه در ستایش الهى و سفارش به تقوا
    خطبه ۲۳۳: خطبه باز هم در ستایش الهى و سفارش به تقوا
    خطبه ۲۳۴: خطبه به نام قاصعه در مذمّت ابلیس ملعون
    خطبه ۲۳۵: خطبه به عبداللّه بن عباس در زمانى که عثمان در محاصره بود
    خطبه ۲۳۶: خطبه در بیان وضع خود پس از هجرت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ملحق شدن به آن حضرت
    خطبه ۲۳۷: خطبه در تشویق به عمل
    خطبه ۲۳۸: خطبه درباره حکمین و سرزنش اهل شام
    خطبه ۲۳۹: خطبه در رابطه با فضائل آل محمّد(علیهم السلام)
    خطبه ۲۴۰: در رابطه با فضائل آل محمد(ع)

نامه‌ها

    نامه ۱, نامه‌ای از آن علی به مردم کوفه هنگام حرکتش از مدینه به بصره.
    نامه ۲, نامه‌ای از آن علی پس از فتح بصره به مردم کوفه نوشته‌است.
    نامه ۳, نامه‌ای از آن علی به قاضی اش شریح بن الحارث
    نامه ۴, نامه‌ای از آن علی به یکی از فرماندهان سپاهش
    نامه ۵, نامه‌ای از آن علی به اشعث بن قیس، عامل خود در آذربایجان نوشته‌است.
    نامه ۶, نامه‌ای از آن علی به معاویه
    نامه ۷: نامه‌ای دیگر از علی به معاویه
    نامه ۸: نامه‌ای از علی به جریر بن عبد الله البجلی هنگامی که او را نزد معاویه فرستاده بود
    نامه ۹: از نامه علی به معاویه
    نامه ۱۰: از نامه علی به معاویه
    نامه ۱۱: سفارشی از علی هنگامی که سپاهی بر سر دشمن می‌فرستاد
    نامه ۱۲: سفارشی از علی به معقل بن قیس الریاحی فرمود، آنگاه که او را به سه هزار سپاهی بر مقدمه به شام می‌فرستاد
    نامه ۱۳: از نامه علی به دو تن از امیران لشکرش
    نامه ۱۴: سفارشی از علی به سپاهش پیش از دیدار با دشمن در صفین
    نامه ۱۵: هنگامی که علی به عزم جنگ، با دشمن روبرو می‌شد چنین می‌فرمود
    نامه ۱۶: هنگام جنگ به یاران خود می‌فرمود
    نامه ۱۷: از نامه علی در پاسخ نامه معاویه
    نامه ۱۸: از نامه علی به ابن عباس، عامل او در بصره
    نامه ۱۹: نامه‌ای از علی به یکی از عاملانش
    نامه ۲۰: از نامه علی این نامه را به زیاد بن ابیه
    ...
    نامه ۷۹:

سوگواری محرم

سوگواری محرم عزاداری‌ها و یادبودهایی است که به مناسبت کشته‌شدن حسین بن علی و جمعی از یارانش که در واقعه کربلا روی داد، انجام می‌شود. این نبرد در سال ۶۱ هجری قمری در صحرای کربلا در عراق کنونی اتفاق افتاد. سوگواری برای حسین بن علی مختص ماه محرم نمی‌شود و در دیگر روزهای سال نیز با توجه به فرهنگ و رسم هر منطقه انجام می‌شود. سوگواری برای حسین بن علی و دیگر یارانش از روز نخست محرم آغاز می‌شود و در ظهر عاشورا به اوج می‌رسد. در غروب و شامگاه عاشورا، این سوگواری تحت عنوان مراسم شام غریبان ادامه پیدا می‌کند. در روز ۱۲ محرم نیز مراسمی با نام «سوم امام حسین» انجام می‌شود. این نوع مراسم‌ها در روز ۱۶ محرم با نام «هفتم امام حسین» و ۲۰ صفر با نام «اربعین» ادامه پیدا می‌کند. مراسم سوگواری سومین امام شیعیان از دیدگاه شیعه اهمیت بسیاری دارد و انجام آن عبادت است.[نیازمند منبع] سوگواری محرم در جاهای مختلف به صورت‌های گوناگون انجام می‌شود. سوگواری محرم علاوه بر ابعاد مذهبی، ابعاد سیاسی و اجتماعی نیز دارد. سوگواری شیعیان ایران در ماه محرم همواره به صورت خودجوش بوده است و حکومت‌ها دخالتی در راه‌اندازی دسته‌های عزادار و برپایی مجالس سوگواری نداشته‌اند.[۱]

محتویات

    ۱ سوگواری محرم در ایران
    ۲ انواع هیأت
    ۳ روش‌های مرسوم
    ۴ تاریخچه
        ۴.۱ از آغاز تا سده هفتم
        ۴.۲ آل بویه
        ۴.۳ صفویه
    ۵ اصطلاح‌ها
        ۵.۱ دسته‌ها
        ۵.۲ تعزیه
        ۵.۳ عَلم
        ۵.۴ نخل
    ۶ عزاداری‌های محلی در ایران
    ۷ عزاداری در کشورهای دیگر
        ۷.۱ عراق
        ۷.۲ هند
    ۸ نقدهای درون‌دینی
    ۹ پانویس
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ پیوند به بیرون

سوگواری محرم در ایران

در روزهای عزاداری محرم چهره شهرهای بزرگ و کوچک ایران به صورت چشمگیری تغییر می‌کند و سیاهپوش می‌شود. بیرق‌ها و علم‌های سیاه و گاه سبزرنگ بر در و بام تکایا، مساجد، خانه‌ها، مؤسسات، ادارات و معابر افراشته می‌شود. زن و مرد و پیر و جوان سیاه می‌پوشند و خصوصاً در ظهر عاشورا برخی چهره‌ها و موهایشان را گِل‌آلود می‌کنند. در این ایام زنان و مردان و به خصوص جوانان در مساجد و معابر و تکایا جمع می‌شوند به سر و سینه خود می‌کوبند تا عزا برپا دارند و با کشته‌شدگان واقعه کربلا که چهارده قرن پیش در صحرای کربلا رخ داد ابراز همدردی کنند.

با آنکه شهر ظاهری پُرآشوب دارد و مملو از مردانی است که با زنجیر و دست به سر و سینه خود می‌کوبند، اما آنچه گویتیسولو را به شگفت می‌آورد، مشاهده انبوه مردمانی است که از زن و مرد، پیر و جوان، بزرگ و کوچک، با مهربانی و همدلی در کنار هم سوگواری می‌کنند. او می‌نویسد مردمان در این دو سه روز با یکدیگر از زمان‌های دیگر مهربان‌ترند و همدل‌تر.[۱]

در ایران روضه‌ها بیشتر در ماه‌های محرم و صفر برگزار می‌شوند. معمولاً هر مجلس روضه از دو بخش زنانه و مردانه تشکیل می‌شود. برخی روضه‌ها ممکن است کاملاً زنانه باشند و گاه کاملاً مردانه. مجلس روضه ممکن است در خانه تشکیل شود و یا در تکیهها، مساجد و حسینیهها برپا شود.
انواع هیأت

    یک دسته از هیأت‌ها فقط در محرم و صفر و دیگر ایام سوگواری عمومی تشکیل می‌شود. افراد آن در ایام خاصی دور هم جمع شده به عزاداری می‌پردازند.
    هیأت‌هایی که در طول ایام سال فعالیت می‌کنند. بر حسب توافقی که کرده‌اند در شب‌های جمعه یا صبح جمعه یا شب چهارشنبه و غیره گرد هم جمع می‌شوند.[۲]

روش‌های مرسوم

    زنجیرزنی
    سینه‌زنی
    نوحه‌خوانی
    مرثیه‌سرایی
    روضه
    طبل و دُهُل‌زنی
    بلندکردن پرچم
    آتش‌زدن خیمه‌ها
    تعزیه
    بلندکردن عَلَم و عَلَم‌کشی در خیابان (که سابقاً ممنوع بوده ولی اکنون قانونی است)[۳]
    قمه‌زنی[۴][۵]

تاریخچه
از آغاز تا سده هفتم

سوگواری برای کشته شدان کربلا در همان روزهای پس این واقعه انجام شد. در چهلم (اربعین) هنکامیکه اسیران از شام بسوی مدینه درحرکت بودند راه خود را به سمت کربلا تغییر داه و هنکامیکه بدان سرزمین رسیدند با جابر ابن عبدالله انصاری صحابی پیامبر و تعدادی از بنی هاشم مواجه شدند و در آنجا به سوگواری و نوحه سرایی پرداختند.

سوگواری در مدینه اولین بار به پیشگامی ام سلمه همسر پیامبر اسلام انجام شد.

در دوران امام پنجم شیعیان (که خود در کربلا حضور داشت) و امام ششم شیعیان که مصادف را دوران ضعف بنی امیه بود عزاداری بصورت مراسم سالانه رواج یافت.

سایر امامان شیعه نیز در برگزاری مراسم سالانه برای کشتگان کربلا اهتمام داشتند. دراین دوران تعداد زیادی از شاعران شیعه نیز اشعاری در مراثی حسین سرودند.
آل بویه

یکی ازمهمترین دوران عزاداری برای کشتگان کربلا در قرن چهارم و مقارن با حکومت آل بویه‌است. در این دوران حکومت‌های شیعی همچون علویان طبرستان، زیدیان یمن، حمدانیان در شمال عراق، فاطمیان در مصر و آل بویه در عراق و ایران به قدرت رسیدند. عموم مورخان به برگزاری عزاداری بصورت عمومی در کوچه خیابان در این دوران اشاره کرده‌اند.

در این باره ابن جوزی می‌نویسد: «در سال ۳۵۲ (قمری) معزالدوله دیلمی دستور داد، مردم در روز عاشورا جمع شوند و اظهار حزن کنند; در این روز بازارها بسته شد و خرید و فروش موقوف گردید; قصابان گوسفند ذبح نکردند، هریسه پزها هریسه (حلیم) نپختند، مردم آب ننوشیدند; در بازارها خیمه برپا کردند و به رسم عزاداری کرباس آویختند; زنان به سرو روی خود می‌زدند و بر حسین ندبه می‌کردند.»

حاکمان فاطمی مصر نیز با آنکه با ال بویه رقیب بودند از روش آنان در عزاداری پیروی کردند.تقی الدین مقریزی در این باره می‌نویسد که:

    در زمان المعزلدین الله به سال ۳۶۳ (قمری) در کشور مصر تمام فاطمیین و شیعه در روز عاشورا در کنار مقبره ام کلثوم و سیده نفیسه اجتماع نموده و به عزاداری پرداختند و مبلغ بی حساب برای اطعام و عزاداری و شربت مخارج نمودند و به سال ۳۹۶ (قمری) در مصر کلیه بازارها را تعطیل عمومی کردند و ابن مأمون در سال ۵۱۵ (قمری) از موقوفات و صدقات کشور مصر روز عاشورا را تعطیل و روز توزیع صدقات قرار داد. و در عهد صدارت افضل بن بدرالدین در مسجد حسینی قاهره بوریاها فرش شد و افضل بدین سان در قلب مردم را یافت.

صفویه
اصطلاح‌ها
دسته‌ها
نوشتار اصلی: دسته عزاداری

در جلوی دسته‌ها، پرچم‌داران به راه می‌افتند و سپس افراد بزرگتر زنجیرزن به ترتیب قد در دو صف طویل حرکت می‌کنند و در بین آنها افرادی نوحه می‌خوانند و طبل یا دهل می‌زنند. سپس سینه‌زن‌ها در پشت این صف حرکت می‌کنند.
تعزیه

در تعزیه بازیگران واقعه کربلا را به شکل نمایش بازی می‌کنند.
عَلم
دو علم در میان عزادارن آورده شده‌اند (ارسباران آذر ۱۳۹۰).

عَلم یا جریده یکی از وسیله‌های نمادین بکار رفته در آیین سوگواری عاشورا در میان شیعیان است. این وسیله معمولاً چوبی بلندی به ارتفاع پنج شش متر که سر آن پنجه‌ای برنجین می‌گذارند و پارچه‌های رنگین قیمتی به چوب می‌بندند. علم از فلز ساخته شده، توسط علم دار حمل می‌شود. در مناطقی از ایران مردم اعتقاد دارند که برخی از علم‌ها، که با نام علم جوش شناخته می‌شوند، اصطلاحا می‌جوشند..[۶][۷] در تصویر ضمیمه، که در روستای الهرد منطقه ارسباران گرفته شده است، دو علم در میان دایره عزادارن دیده می‌شوند. یکی از علم‌ها ساکن است و دیگری در حالت افقی قرار گرفته و علمدار را می‌کشد.
نخل

نخل تابوت بزرگ و بلندی است که در روز عاشورا به عنوان تابوت امام حسین حرکت داده می‌شود.[۸]
عزاداری‌های محلی در ایران

    آئین سقاخانه: در بروجرد، برخی خانواده‌ها یک اتاق منزل خود را سیاهپوش می‌کنند و در شبهای دهه محرم، از عزاداران پذیرائی می‌کنند. سقاخانه‌های هر کوی، با نصب پرچم و چراغ و بازگذاشتن درب منزل مشخص می‌شوند.[۹]
    چک‌چکو: نوعی عزاداری شبیه به سینه زنی است که در آن از دو قطعه چوب یا سنگ استفاده می‌شود. چک چکو در استهبان استان فارس رایج است.[۱۰]
    خره مالی در استان‌های ناحیه زاگرس و شهرهای مختلف از جمله خرم‌آباد، بروجرد و بیجار
    علم بندان در ماسوله - تصاویر [۲]
    طوق بندان (علم بندان) در شاهرود [۳]
    یاعباس یاعباس در شاهرود [۴]
    وای عباس در مراغه [۵]
    کرب زنی در لاهیجان[۶]
    طشت گذاری در آذربایجان، زنجان، آستارا و تالش
    علمگردانی در هزاوه [۷]
    کاروان هلال غم در زواره [۸]
    شامگاه خدام (شمع و چراغ) در شاهرود [۹]
    سنگ زنی در تهران قدیم
    قفل آجین در تهران قدیم و زنجان
    شمع آجین در تهران قدیم
    سنج و دمام در خوزستان، بوشهر و هرمزگان
    نخل برداری (نخل گردانی) در استان یزد [۱۰]
    شاخ به شاخ در روستاهای استان یزد [۱۱]


عزاداری در کشورهای دیگر
عراق

    مشق شمشیر [۱۲]
    مشعل گردانی [۱۳]

هند

محرم یک تعطیلی رسمی در هند و شروع سال اسلامی است. این روز برای بسیاری از کارمندان تعطیل هستند. بعضی از مردم شروع سال جدید اسلامی را با آتش بازی جشن می‌گیرند.

بعضی از مردم همچنین در روزهای نهم و دهم، یا دهم و یازدهم ماه محرم، روزه می‌گیرند. اهل سنت روز هشتم و نهم محرم را روزه می‌گیرند زیرا دستوریست که از سوی پیامبر داده شده.[نیازمند منبع]

آنها ممکن است جلسات مخصوص دعا در منازل یا مساجد داشته باشند. همهٔ مسلمانان این مراسم را اجرا نمی‌کنند و در این مناسبت رفتار مشابه ندارند. بعضی از مسلمانان ماه محرم را به خاطر جنگ و حادثهٔ کربلا، ماه عزاداری می‌دانند.

پولیکالی که با نام رقص ببر هم معروف می‌باشد، گوشه‌ای از مراسم محرم در ایالت کرالا ست. بعضی از مسلمان‌ها بدنشان را به شکل ببر نقاشی می‌کنند و ماسک می‌زنند و در خیابان رژه می‌روند، می‌خوانند و می‌رقصند و حرکات ببر را تقلید می‌کنند. آنها با این کار می‌خواهند به صورت خیالی، تصویری از شجاعت امام حسین را به نمایش بگذارند! {به نظر می‌رسد منظور اعتقاد به این واقعه باشد که حتی حیوانات عزادار حادثهٔ کربلا بودند. در شهرستان مهریز یزد شاهد گونه‌ای از این عزاداری هستیم که مردی در جلد شیر فرو می‌رود و با ماشین دور تا دور حسینیه چرخانده می‌شود در حالی که کاه بر سر می‌پاشد. باید در نظر گرفت واژهٔ رقص الزاماً به معنای آیینی برای شادمانی نیست}.

رویدادهای دیگر که در ده روز اول محرم رخ می‌دهند عبارتند از:

رژه همراه ماکتی از آرامگاه امام حسین گردهمایی که در آن مردان جوان برای سوگواری، خودرا با زنجیر و چوب می‌زنند {مراسم سینه زنی، زنجیر زنی و قمه زنی شیعیان} پخش کردن خوراکی بین فقیران وعده‌های خوراکی در مساجد و مراکز اجتماعی {نذری} نمایش آتش بازی

بعضی از این رویدادها در جهان اسلام مورد بحث است. محرم {ممکن است منظور روز عاشورا باشد. چون در تقویم هند تعطیل است اما مردم برای روز عاشورا نیز از واژهٔ محرم استفاده می‌کنند}, عمدتاً یک تعطیلی اسلامیست اما مردم از سایر ادیان نیز ممکن است در این مراسم شرکت کنند و یا شاهد فعالیتها باشند.

روز اول محرم در هند تعطیلی رسمی ست بنابرین ادارات دولتی، دفاتر پست و بانکها تعطیل هستند. ممکن است مغازه‌ها و کار و بار و سایر نهادهای اسلامی، تعطیل باشند یا ساعات کار را کاهش دهند. مردمی که مایل به استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی هستند ممکن است نیاز باشد که جدول زمانی را با مسئولان محلی هماهنگ کنند. نماز جماعت و مراسم دعا، رژه و راهپیمایی در این روز ممکن است باعث ترافیک شدید خصوصاً در مناطق مسلمان نشین شود.[۱۱]

در میان شیعیان هند مراسمی معمول است که ممکن است در نواحی مختلف، جزئیاتی متفاوت داشته باشند. به محض ظاهر شدن ماه جدید، مردم هر سال در مکان‌های دائمی (که در جنوب هند به عاشور خانه معروف است) گرد هم می‌آیند. آنها بعد از خوردن شربت (نوشیدنی شیرین و خنک), یا برنج {منظور نذری ست} با نام حسین فاتحه می‌خوانند. نوشیدنی خنک به معنای یادآوری مومنان از تشنگی وحشتناک حسین و خانواده و همراهانش هست که رنج برده‌اند. بعد خوراک و نوشیدنی بین مردم خصوصاً فقرا پخش می‌شود. در بعضی مکان‌ها هر روز غروب مردم گودالی حفر می‌کنند و درونش آتش روشن می‌کنند و دورش با چوب یا شمشیر حفاظ می‌سازند. یا دورتا دور این گودال می‌دوند و فریاد می‌زنند

عاشور خانه معمولاً با پارچه‌های سیاهی که روی آن آیات قرآن نوشته شده تزئین می‌شود. درون عاشور خانه تابوت‌ها و سازه‌های چوبی قرار دارد که با ورق‌های نقره‌ای، کاغذهای رنگی و زرق و برق دار پوشش داده شده. آنها با تخیل و احساس هنری ساخته شده است و به منظور نشان دادن آرامگاه حسین، در دشت کربلا، و یا مقبره پیامبر در مدینه و یا حتی تاج محل در اگرا بنا شده. در کنار آن‌ها وسایل جنگی قرار دارد که متصور هستند امام حسین در کربلا از آنها استفاده کردند. مثل عمامه (از طلا)، یک شمشیر، سپر، تیر و کمان

همچنین تعدادی علم یا علامت در اشکال گوناگون وجود دارد که هر کدام معنی مخصوص خود را دارند. اغلب علم‌ها شکل یک دست را در راس خود دارند. این علامت از آنجایی محبوب است که به پنج تن از اعضای خانوادهٔ پیامبر اشاره دارد: محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین

به یاد کربلا

هر روز عصر مردم در عاشور خانه یا منازل خود گرد هم می‌آیند. این مجالس، یادآور قدم به قدم وقایع کربلاست. از زمانی که امام حسین دعوت کوفیان را دریافت کرد تا زمانی که شهید شد. ذاکر خطابه‌ای را برای اعضای مجلس می‌خواند و مرثیه گوها اشعاری را که حوادث کربلا را به یاد می‌آورد، قراعت می‌کنند. این وقایع به طور هنرمندانه‌ای بی رحمی یزیدیان که امام حسین، خانواده و همراهانش را کشتند روایت می‌کنند. این مراثی شامل نوحه (اشعار درد و رنج) همراه با سوز خوانده می‌شوند تا احساسات شنوندگان را برای ندبه و گریه تحریک کنند. مومنان از جا بر می‌خیزند و با اندوه سینه می‌زنند و فریاد می‌زنند: یا حسن، یا حسین. در عین حال یزید، خلیفه‌ای که باعث کشته شدن امام حسین شد، نفرین می‌شود.

دسته‌ها و مراسم دیگر

از هفتم تا دهم محرم مراسمی برگزار می‌شود که در بزرگداشت پسر امام حسن، قاسم هست. قاسم، در حالی به شهادت رسید که تازه داماد بود. همراه با هیئتی که در صفوف منظم می‌روند، اسب سفیدی (دلدل یا ذوالجناح) می‌رود که نشانهٔ مرکب امام حسین هست. یا اشاره به اسب عروس قاسم دارد. قاسم دقیقاً قبل از حادثهٔ کربلا با دختر امام حسین (فاطمه صغرا) ازدواج کرده بود. به خاطر همین مردم مکرراً فریاد می‌زنند:عروس! داماد! عروس! داماد!

در روز هشتم نیزه‌ای به حرکت در می‌آید در حالی که سر امام حسین را حمل می‌کند. این کاراشاره به واقعه‌ای دارد که به دستور یزید سرها را بر نیزه کردند.

به علاوه تابوتهایی از امام حسن، امام حسین و قاسم حمل می‌شوند. تمام مدت مردم سینه می‌زنند و می‌گویند: حسن! حسین! بعضی مواقع این کار متوقف می‌شود و گروهی از مردان و پسران با نیم تنهٔ برهنه و با دسته‌های تیغ خودشان را می‌زنند که خون از پشتشان جریان میابد {قمه زنی} یا گروهی بزرگ تشکیل می‌شود که در حالی که به شدت بر سر و سینه می‌کوبند، همراه هم داد می‌زنند: یا حسن! یا حسین!

رسم است که تابوت‌ها و علم‌های سبز (علامت‌های ارتش امام حسین، تزئین شده با نقره، طلا و برنج) در صفوف منظم توسط مردان پابرهنه که سینه می‌زنند، مرثیه می‌خوانند و گاهی اوقات برای ابراز غم و اندوه خود، خودزنی می‌کنند، حمل می‌شوند. این پروسه در طول ماه محرم ادامه دارد و در روز دهم ماه، که روز عاشورا نام دارد، به اوج خود می‌رسد.

روز دهم، عاشوراست. در این روز تابوتها را در آب می‌اندازند یا در گودالی که به این منظور و به نام کربلا حفر کرده‌اند، به صورت دسته جمعی دفن می‌کنند. در غروب دوازدهم مردم تمام شب را بیدار می‌مانند و برای بزرگداشت امام حسین قرآن و مرثیه می‌خوانند.

روز آخر مقداری خوراکی تهیه می‌شود و بعد از خواندن فاتحه آن را به فقرا می‌دهند. با این امور خیر، مراسم محرم پایان میابد.[۱۲] http://www.journeymart.co[۱۳]

    بحرین

    پاکستان

    اندونزی

نقدهای درون‌دینی

    سید علی اصغر غروی: شیعیان به جای بزرگداشت این قیام و پرداختن به علل، نتایج، دستاوردها و نقش تاریخ ساز آن، بیشتر به حواشی ماجرا می‌پردازند، و در این میان، سخنرانان نیز بی‌تقصیر نیستند، قصه‌گویانی که از قرآن و نهج البلاغه اطلاع کمی دارند، یا اصلاً اطلاعی ندارند، و کمتر از آنها نقل می‌کنند، و این فرصت مغتنم را برای معرفی حقیقت دین به مردم از دست می‌دهند. بیش از نیمی از زمان هر مراسم، صرف عزاداری می‌شود! داستانهای بسیاری در مورد گلوی بریدة حسین، دستان بریده و فرق شکافتة ابوالفضل، گلوی شکافتة علی اصغر و جوانی علی اکبر تعریف می‌شود، اما افسوس و صد افسوس که هیچ کس نمی‌گوید اینها همه برای چه بود! نمی‌گویند چون یزید ظالم بود و حسین بن علی می‌خواست احقاق حق کند، آن اتفاقات روی داد! چطور ممکن است جامعه‌ای ادعاء حب حسین داشته باشد ولی از اخلاق حسین و نوع دینداری او بی‌خبر باشد؟! اگر قبول داریم حسین بر حق بوده، پس مشکل در عدم شناخت صحیح حق و ناحق است! آن هم حق و ناحق امروز، نه ۱۴۰۰ سال پیش، که معما چو حل گشت آسان شود می‌پنداریم که در مصیبت حسین گریه می‌کنیم، ولی در اصل به حال خودمان می‌گرییم و این داستان تکراری عزاداریهای ما در طول تاریخ بوده است! چون اساساً اکثر ما حق و باطل را نمی‌شناسیم یا اگر شناختیم منافعمان ما را وادار به سکوت می‌کند.

حسینیه

حسینیه نوعی مکان عمومی برای عزاداری و تعزیه در ماه محرم است. عزاداری و تعزیه در ایران و دیگر نقاط شیعه نشین قدمت دیرینه داشته و با استقبال گسترده مردم برگزارمی شود. مراسم تعزیه در حسینیه ارمغانخانه از سال ۱۳۸۹ در میراث معنوی ایران ثبت ملی شده‌است.[۱]

محتویات

    ۱ حسینیه در دیگر مذاهب اسلامی
    ۲ جستارهای وابسته
    ۳ منابع
    ۴ پیوند به بیرون

حسینیه در دیگر مذاهب اسلامی

تمامی مذاهب اهل سنت اعم از مالکی، شافعی، حنبلی و حنفی بر حرام بودن ساختن حسینیه اتفاق نظر دارند. اهل سنت اماکن عبادی و آیننی مخصوص مذهب تشیع مثل حسینیه، فاطمیه، مهدیه، امامزاده و بسیاری از بناهای دیگر را مصداق شرک و حرام می دانند.

درویش

دَرویش به مسلمان صوفی گفته می‌شود که در راه طریقت گام بر می‌دارد.

محتویات

    ۱ پیرامون واژه
    ۲ تاریخچه
    ۳ درویش در کلام بزرگان
    ۴ سماع
    ۵ چله
    ۶ دراویش در ایران
    ۷ نگارخانه
    ۸ منابع
    ۹ پیوند به بیرون

پیرامون واژه

درویش در زبان کردی اورامی فعل امر از درونکاری [پرداختن به درون] است که عملاً خودسازی را معنا می نماید. واژهٔ پارسی «درویش» از ریشه‌ای باستانی و برگرفته از واژه‌ای نیاایرانی است که در اوستایی به صورت «دریگو-» (-drigu) به معنای «نیازمند، گدا» است.[۱] این واژهٔ ایرانی احتمالاً با واژهٔ سانسکریت ودایی «آدریگو-» (-adhrigu) هم‌ریشه باشد که صفتی با معنای نامشخص است که به ایزدان گوناگونی اضافه شده‌است. این واژهٔ ودایی احتمالاً به صورت «آ-دریگو-» (-a-dhrigu) واکافت می‌شود که «نا دریگو» خواهد شد، شاید به معنای «نا فقیر»، به‌معنای «غنی». وجود این هم‌ریشهٔ ودایی نشان می‌دهد که بنیاد فقرای مقدس آنقدر در میان هندو-ایرانیان اهمیت داشته که در ایران آینده به صورت تاریخی در شکل برادری درویشی و نیز در هند در شکل مکتاب مختلف سنیاسیان (sannyasis) وجود داشته‌است.[۲]

هرچندکه واژه‌شناسی این واژه از دیدگاه زبان فارسی نو مشخص نیست، اما تلاش‌هایی برای تفسیرپذیری اجزای واژه بر پایهٔ واژه‌های معاصر و بر پایهٔ مفاهیم عرفانی صوفی‌گری نیز صورت گرفته‌است. از آنجا که «در» در فارسی به معنای درب بوده، پس گفته می‌شود که «درویش» به‌صورت تحت‌الفظی به‌معنای «بازکنندهٔ در» معنی خواهد شد.[۳] از سوی دیگر برخی اصل واژه را «درویز» دانسته که «ز» به «ش» معجمه تبدیل شده و اصل واژه «درآویز» بوده به معنای کسی که هنگام گدایی از در می‌آویزد (در را می‌گیرد) بنابراین گدا را درویش گفته‌اند. برخی دیگر از پژوهشگران گفته‌اند که اصل واژهٔ درویش، «دریوز» بوده که «ی» و «و» جابجا شدند و به «درویز» تبدیل شد، و «ز» نیز به «ش» تبدیل شد، و یوز از یوزیدن به معنای جستجو کردن می‌باشد.[۴] این واژهٔ فارسی همچنین در برخی زبان‌ها به معنای «زاهد، ریاضت‌کش» نیز آمده‌است، مثلاً در زبان اردو، darwaishana thabiyath به معنای «خلق‌وخوی زاهدانه و مرتاضی» است. این واژه در ترکی به صورت «دِرویش» آمده است. دامنهٔ رواج این واژه تا آنجا پیش رفته که تا شمال آفریقا نیز رسیده‌است، برای مثال در زبان قبائلی، «آدِرویک» (Aderwic) به معنای مجنون می‌باشد.[۵]
تاریخچه

به دوران اوایل اسلام و سلمان پارسی بر می گردد و به گفته دراویش اولین درویش قنبر غلام مولا بوده که در آن آئین به نامهای دیگری منسوب گردیده است.
درویش در کلام بزرگان

ابوالحسن خرقانی (به نقل از تذکرة الاولیاء): درویش کسی بود که او را دنیا و آخرت نبود، و نه در هر دو نیز رغبت کند، که دنیا و آخرت از آن حقیرترند که ایشان را با دل نسبت بود. [۶]

ابوسعید ابوالخیر (به نقل از اسرارالتوحید): درویشان نه ایشان اند، اگر ایشان ایشان بودندی نه درویشان بودندی، اسم ایشان صفت ایشان است. هرکه به حق راه طلبد، گذرش بر درویشان باید کرد، که دَرِ وی ایشانند. [۷]

دکتر جواد نوربخش: در مکتب تصوّف سنتی ایران که مبتنی بر توحید اسلامی است درویش به کسی گفته می شود که به راستی بی خویش و بی هستی باشد، به کاینات اعتنا نکند و جز به دوست توجه نداشته باشد. … درس اول درویشی دوست داشتن خلق خدا و احترام گزاردن به عقاید آنهاست با این یادآوری که درویش نباید فضول مردم و مفتّش عقاید و افکار دیگران باشد. … صوفی باید به همه آدمها صمیمانه عشق بورزد و از روی دل و جان و بدون توقّع پاداش به جامعه ی بشریّت خدمت کند. [۸]

خواجه عبدالله انصاری (به نقل از چهل کلام و سی پیام): قومی که از بیشه ی حسد هرگز خاری به دامن ایشان نیاویخت، از بیابان نفس هرگز غباری بر گوشه ی رداء اسلام ایشان ننشست و از هاویه ی هوی هرگز دودی به دیده ایشان نرسید. سلاطین راهند در لباس درویشان، مَلکی صفتند به صورت آدمیان و روندگان در راه خویش خرامان. [۹]

سعدی (گلستان): ظاهر درویشی جامه ژنده است و موی سترده و حقیقت آن دل زنده و نفس مرده.

بایزید بسطامی راگفتند : درویشی چیست ؟ گفت آنکه کسی را در کنج دل خویش پای به گنجی فرو شود، و در آن گنج گوهری یابد ، آن را محبت گویند هر که آن گوهر یافت او درویش است.
سماع
نوشتار اصلی: سماع
دراویش فرقه مولویه در حال سماع

سماع در لغت به معنای شنیدن و وجد و سرور و پای کوبی صوفیه است[۱۰] و به نوعی رقص و چرخش بدن همراه با حالت خلسه برای اهداف معنوی می‌گویند. هرچند تاریخچه دقیق سماع روشن نیست اما به نظر می‌رسد که سابقه‌ای دینی ولی غیر اسلامی دارد و بسیار دیرین است، با این وجود سماع در قرن سوم هجری قمری بین متصوفه ایران موسوم بوده‌است.[۱۱]
چله
نوشتار اصلی: چله

چله گرفته شده از عدد چهل به معنای چهل روزی است که دراویش به عبادت و ریاضت می‌پردازند.[۱۲] اینکار با هدف تزکیه نفس انجام می‌شود، کسی که چله نشینی می‌کند، در این مدت به اصطلاح ترک حیوانی یعنی ترک فراورده‌های حیوانی می‌کند، [۱۳]
دراویش در ایران

دراویش در ایران، بزرگترین اقلیت مذهبی به حساب می‌آیند، [۱۴] به نقل از خبرگزاری فارس ۲۰ سلسله دراویش در ایران شناسایی شده‌است.[۱۵] با این وجود جمهوری اسلامی ایران فشارهای زیادی از جمله بازداشت، تخریب خانقاه‌ها و حسینیه‌های دراویش را بر این اقلیت مذهبی وارد می‌کند.