اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

واج‌شناسی

واج‌شناسی یکی از زیرشاخه‌های زبان‌شناسی است که به بررسی نظام آوایی زبان می‌پردازد و جایگاه عناصر آوایی زنجیری و زبرزنجیری را در نظام زبان مشخص می‌کند. در این حوزه، مسائلی مانند آوا، واج، واج‌گونه، گام یا پایه، هجا، کلمه واجی، تکیه، آهنگ، رکن و وزن شعر مورد بررسی قرار می‌گیرند.

محتویات

    ۱ واج‌ها
    ۲ هجا
    ۳ رویکردهای نظری در واج‌شناسی
    ۴ واج‌شناسان ایرانی
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

واج‌ها

در دانش زبان‌شناسی به دو آوا که جانشین کردن یکی با دیگری در معنی واژه تغییر بدهد واج می‌گویند. برای نمونه /پ/ و /ب/ در واژه‌هایی مانند "پاک" و "باک" باعث دگرگونی معنایی می‌شوند. در اینجا /پ/ و /ب/ را واحدهای صوتی تمایزبخش یا بعبارتی واج می‌گویند. دو آوا که در یک زبان خاصیت تمایز بخشیدن دارند ممکن است در زبان دیگر این خاصیت را نداشته باشند. برای نمونه در زبان فارسی /v/ و /w/ یک واج به حساب می‌آیند ولی در زبان انگلیسی این‌طور نیست. بررسی عملکرد واج‌ها و تنظیم آنها در یک شبکه یا دستگاه، واج‌شناسی نام دارد.
هجا

هجاها بر اساس اصل توالی رسایی (Sonority Sequencing Principle) ایجاد می‌شوند. معمولاً یک واکه در مرکز هجا و چند همخوان در آغازه و پایانه هجا قرار می‌گیرند.
رویکردهای نظری در واج‌شناسی

    واج‌شناسی خطی
    واج‌شناسی خودواحد
    نظریه بهینگی
    واج‌شناسی کارکردگرا

واج‌شناسان ایرانی

    یدالله ثمره
    محمود بی‌جن‌خان
    امید طبیب‌زاده
    گلناز مدرسی قوامی
    عالیه کرد زعفرانلو کامبوزیا
    محرم اسلامی

واکه خیشومی

مصوت خیشومی (وابسته به بینی) (به انگلیسی: nasal vowel) صدایی است که از طریق کم‌کردن نرم‌کام با خارج‌کردن هوا از طریق بینی بهتر از دهان تولید می‌شوند. در مقابل واکه‌های دهانی صداهای معمولی هستند بدون اینکه خیشومی شوند. اصطلاح خیشومی در شرایطی که هوا به صورت اختصاصی و دقیق از طریق بینی بیرون نیاید، کمی می‌تواند گمراه کننده‌باشد.

در بیشتر زبان‌ها واکه‌هایی که در مجاورت حروف بی‌صدای (همخوان‌ها) خیشومی هستند تا حدودی یا بطور کامل با کاهش و یا کم کردن نرم‌کام به صورت طبیعی جذب و با روش خیشومی تولید می‌شوند. گرچه تعدادی از سخنرانان از این موضوع اطلاع دارند. این در مورد زبان انگلیسی اینگونه است: واکه‌های خیشومی، قبلا همخوان‌هایی بودند که خیشومی شده‌اند. اما هیچ تفاوت واجی بین واکه‌های خیشومی و همخوان‌های دهانی وجود ندارد و همه واکه‌ها از لحاظ واج‌شناختی دهانی تلقی شده‌اند. هرچند کلمه‌ای مانند ‎huh‏ [۱] با واکه خیشومی تلفظ می‌شود.

در زبان‌های فرانسوی و پرتغالی در مقابل واکه‌های خیشومی واج‌هایی متفاوت از واکه‌های دهانی هستند. کلماتی وجود دارد که تفاوت اساسی در کیفیت صدای خیشومی یا دهانی دارند. برای مثال کلمه فرانسوی "beau" در beautiful " bo تلفظ می‌شود و bon، /bõ/ تلفظ می‌شود. مثل:good. تفاوت فقط در این است که اولی دهانی و بعدی خیشومی است.

محتویات

    ۱ واکه‌های خیشومی زبرزنجیری و انتقالی
    ۲ ارتفاع واکه‌ای و خیشومی‌شده‌گی
    ۳ نگارش
    ۴ پانویس
    ۵ منابع

واکه‌های خیشومی زبرزنجیری و انتقالی

در زبان چینی، واکه خیشومی به صورت مدام جریان هوا را از طریق بینی و دهان انتقال می‌دهد و تولیدکننده یک نوع صدای با کیفیت ثابت قابل‌تحمل است. آن یک نوع واکه خیشومی است که بصورت همزمان و زبرزنجیری ابراز می‌شود. در مقابل در فرانسوی و پرتغالی واکه‌ها انتقالی هستند که در آنها نرم‌کام به محدودکردن راه‌هوای دهان منتهی می‌گردد. در زبان‌هایی که انتقال واکه خیشومی دارند، عموما واکه‌های خیشومی، کمتر از واکه‌‌های دهانی هستند.
ارتفاع واکه‌ای و خیشومی‌شده‌گی

خیشومی‌کردن ممکن‌است باعث تغییر گفتار یا تغییر بیان افراد بشود. هر چند خیشومی‌کردن باعث جذب حروف همخوان خیشومی می‌شود. اما همچنین باعث خواهدشد تا شدت واکه افزایش‌یابد. از نظر واج‌شناسی متمایل به صدای خیشومی متمایز، با صدای پایین‌تر می‌شود. در بیشتر زبان‌ها، مصوت‌ها از تمام ارتفاعات (شدت‌ها) هستند. اما در تعدادی از زبان‌ها در انتخاب اولویت‌بندی صورت گرفته‌است. به عنوان مثال برای واکه بلند Chamorro و برای واکه کوتاه Thai
نگارش

زبان‌هایی که با حروف لاتین نوشته شده‌اند ممکن است صداهای خیشومی را بوسیله نشان بی صدای N,M نشان دهند. به عنوان مثال در زبان فرانسوی و پرتغالی Bamana یا Yoruba. از دیگر نشانه-های تفکیک کننده که استفاده می‌شود (پرتغالی‌ها همچنین بکار می‌برند یک علامت مد ~ برروی ã, õ، قبل از حروف صدادار. لهستانی‌ها Navajo و Elfdalian از یک قلاب در قسمت زیرین حرف استفاده می‌کنند که ogonek نامیده می‌شود. مانند ą, ę. زبان‌های دیگر ممکن است از بالانویس استفاده کنن مانند: aⁿ, eⁿ در فونوتیک بین المللی حروف، صدای خیشومی بوسیله علامت مد برای حروف صدادار مشخص می‌شوند به عنوان مثال زبان پرتغالی.

خطوط Abugida که بیشتر هندی زبان‌ها از آن استفاده می‌کنند، از نماد bindu (.) استفاده می‌کند و تغییرات آن برای علامت گذاشتن صداهای خیشومی و اتصال دماغی میان حروف بیصدا کاربرد دارد.

خطوط نستعلیق که در زبان اردو بکار رفته‌است صداهای خیشومی را بوسیله بکار بردن حروف عربی (نون) علامتگذاری می‌کند. اما نقطه آن را حذف می‌کند و آن یک noon-ghunna یا N خیشومی نامیده می‌شود.

مصوت‌های خیشومی در عربی سنتی (قدیمی) وجوددارد. اما در متون و گفتار معاصر و عربی استاندارد وجودندارد. راه املایی برای علامتگذاری مصوت‌های خیشومی وجودندارد. اما زمانی که قرآن خوانده می‌شود یک روش سیستماتیک تدریس، به عنوان بخشی از قواعد ضروری تجوید بکار گرفته میشود. صداهای دماغی معمولا در زمانی که «ن» به «ی» ختم می‌شود، وجود دارد.

زبان اوستایی

زبان اوستایی از شاخهٔ زبانهای ایرانی باستان است. نسک‌های اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان را بدین زبان نوشته‌اند. این زبان همریشه با سانسکریت و نزدیک به پارسی باستان است. تنها اثر به جا مانده به آن اوستا است. از مطالعهٔ اوستا بر می‌آید که دو گویش گوناگون از این زبان در اوستا به کار رفته است که یکی کهنه‌تر می‌نماید. نخستین لهجهٔ گاهانی است که سروده‌های شخص زرتشت به آن است. به علاوه یسن‌های ۳۵ تا ۴۱ (هفت هات) و نیز چهار دعا از یسن ۲۷ به این لهجه است. لهجهٔ پسین‌تر لهجهٔ سایر قسمت‌های اوستای امروزی است.

محتویات

    ۱ خاستگاه زبانی
    ۲ الفبا و نگارش زبان
    ۳ متن‌های اوستایی
    ۴ آواشناسی
    ۵ بازخوانی متون اوستایی
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

خاستگاه زبانی

اوستایی به احتمال قوی از زبانهای نواحی شرقی ایران بوده و در آن دو گویش باستانی (گاهانی) و جدید می‌توان تشخیص داد. تاریخ متروک شدن زبان اوستایی بدرستی دانسته نیست. کهن‌ترین قسمت اوستا (سرودهای زردشت) محتم میان قرون ۱۰ و ۶ ق. م. تنظیم شده ولی قسمت عمدهٔ آن که جدیدتر است متعلق بدورهٔ هخامنشی است. اوستا که تنها اثر این زبان است بخطی که در اواخر دورهٔ ساسانی برای نوشتن اوستا از روی خط پهلوی تنظیم شده، نوشته شده. تحقیق زبان اوستایی با توسعهٔ زبان‌شناسی تطبیقی پیشرفت بسیار کرده اما هنوز فهم همهٔ نکات اوستا به آسانی ممکن نیست.
الفبا و نگارش زبان

در دورهٔ ساسانیان الفبایی برپایه الفبای زبوری و پهلوی اختراع شد و اوستا بدان نوشته شد. این الفبا را خط اوستایی یا دین دبیره نامیده‌اند. این الفبا برای هر یک از آواهای اوستایی یک نشانه دارد.نشانه‌های الفبایی جدا از هم نوشته می‌شده و در هر جای کلمه که می‌آمده یک صورت داشته است. دین دبیره دارای ۴۸ نویسه است و آواهای زبان را بخوبی از یک‌دیگر متمایز می‌کند. دلیل این دقت بالا در ابداع خط آن است که این خط را برای ثبت متون مقدس ساخته بودند و می‌بایست صورت دقیق تلفظ را بازتاب می‌داده است.
متن‌های اوستایی

متون بجای مانده به این زبان همگی در حیطه مجموعه اوستا قرار دارند. اوستای باستانی دارای بیست و یک کتاب مجزا بوده که امروزه تنها پنج بخش آن به ما رسیده‌است. قدیمی‌ترین بخش اوستا سرودهای گاهان است که زرتشت را سراینده آن دانسته‌اند. سابقه این اشعار برپایه گمانه‌زنی های زبانشناختی به اوایل هزاره نخست پیش از میلاد می‌رسد. سایر بخش‌های اوستا در قرن‌های بعدی تکمیل شده‌اند. اوستای کنونی بجز گاهان دارای پنج بخش دیگر است که زبانی نسبتاً یکدست دارد. این بخش‌ها شامل یسنا، یشت، ویسپرد، وندیداد و خرده اوستا می‌باشد.
آواشناسی

آواها در زبان اوستایی نقش عمده‌ای ایفا کرده و بدلیل ویژگی تصریفی زبان در تغییر حالات نقش مهمی داشته‌اند. آواهای زبان اوستایی بر اساس آوانویسی دوران جدید که برای سهولت مطالعه این زبان توسط متخصصان ایجاد شده به دو بخش واکه و همخوان تقسیم میشوند.

واکه‌ها:

    a ā ə ə̄ e ē o ō å ą i ī u ū

      واکه پیشین     واکه مرکزی     واکه پسین
کوتاه     بلند     کوتاه     بلند     کوتاه     بلند
بسته     i /i/     ī /iː/           u /u/     ū /uː/
میانه     e /e/     ē /eː/     ə /ə/     ə̄ /əː/     o /o/     ō /oː/
باز           a /a/     ā /aː/         å /ɒː/
خیشومی           ą /ã/          

همخوان‌ها:

    k g γ x xʷ č ǰ t d δ ϑ t̰ p b β f
    ŋ ŋʷ ṇ ń n m y w r s z š ṣ̌ ž h

    لبی     دندانی     لثه‌ای     پیش-کامی
یا کامی     نرم‌کامی     لبی-نرمکامی     چاکنایی
انسدادی خیشومی         m /m/         n /n/             ń [ɲ]         ŋ /ŋ/         ŋʷ /ŋʷ/    
کامی     p /p/     b /b/     t /t/     d /d/         č /tʃ/     ǰ /dʒ/     k /k/     g /ɡ/        
سایشی     f /ɸ, f/     β /β/     ϑ /θ/     δ /ð/     s /s/     z /z/     š /ʃ/     ž /ʒ/     x /x/     γ /ɣ/     xʷ /xʷ/         h /h/
ناسوده                     y /j/             w /w/    
لرزشی             r /r/                

ایزد

ایزد یا رب‌النوع فرشته موکل بر هر یک از انواع موجودات. نمونه روحانی و جاودانی موجودات در عالم معنا که محافظ نوع خود در جهان مادی می‌باشند. خدای نوع، خدای هر یک از انواع موجودات به عقیده برخی ملل باستانی، مانند خدای آب، آتش، زمین ...[۱]

در لغت نامه دهخدا در معنی رب النوع یا ایزد آمده است: فرشته‌ای که حق‌تعالی برای پرورش و حفاظت هر نوع نباتات و حیوانات و جمادات مقرر فرموده چنانکه برای پرورش هر نوع، فرشته‌ای علیحده است . (آنندراج ). ج، ارباب انواع . (یادداشت مرحوم دهخدا). در فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی آمده است : اشراقیان می‌گویند هر نوعی از افلاک و کواکب و بسایط عنصری و مرکبات و اشباح مجرد پروردگاری دارند که عقل مدبر آن نوع است و اوست غاذی و منمی و مولد. ملاصدرا گوید: کلمه رب النوع را حکمای قدیم مانند انباذقلس و هرمس و فیثاغورس بکار برده اند و رب صنم هم نامیده شده است . مولف پس از شرح عقاید سقراط و افلاطون و ابوعلی سینا و یونانیان قدیم گوید: ماحصل کلام آنکه فلاسفه هریک با اختلاف خاصی که در تعبیرات خود دارند گفته‌اند که برای هر نوعی از انواع موجودات مادی جهان هستی فردی است عقلانی و نورانی و روحانی که حافظ نوع خود می‌باشد و در معرض تحولات و تغییرات و فساد نیست و افراد مادی تابع و مقهور پرتوی از آنها می باشد و آنها را بنام ارباب انواع و غیره خوانده اند.[۲]

محتویات

    ۱ ایزدان آریایی
    ۲ ایزدان زرتشتی
        ۲.۱ ایزدان در اوستا
    ۳ ایزدان یونانی
    ۴ ایزدان هندو
    ۵ پیوند به بیرون
    ۶ پانویس
    ۷ منابع

ایزدان آریایی

    میترا
    آناهیتا
    وارونا

    این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.
ایزدان زرتشتی

ایزد، در اوستا "یَزَت" و در سانسکریت "یجت" آمده است و به معنی "درخور ستایش" است. غالبا در اوستا از ایزدان مینوی و ایزدان جهانی یاد شده است. اهورامزدا، در سَرِ ایزدان مینوی و زرتشت در سَرِ ایزدان جهانی است. ایزد را در پهلوی "یزد" و "یزدان" گویند. مراد از یزدان، مفرد خداوند است و نظر به اینکه اهورامزدا، سرور بزرگ مینویان است و در عالم روحانی هر آنکس که در خور ستایش و نیایش باشد، در ذات او که آفریننده همه است، تمرکز دارد، از این جهت او را به صیغه جمع، یزدان نامیده اند. ایزدان، را از همکاران مَهین ایزدان، که آنها را امشاسپندان گویند، شمرده اند.

در دین زرتشت برای هر چیز خوب و نیک، ایزدی قائل شده اند و به او درود و سپاس تقدیم می کنند، در خورشید یشت از هزار و صد ایزد مینوی یاد شده است:

    در هنگامی که خورشید بتابد، صد و هزار ایزدان مینوی برخاسته، این فرّ را برگرفته، در روی زمینِ اهورا آفریده، پخش کنند، تا با آن، جهانِ راستی و هستیِ راستی را بپرورانند.[۳]

پلوتارخس، مورخ یونانی که در قرن اول میلادی میزیسته، می نویسد اهورامزدا، ۲۴ ایزد بیافرید. که چندان از حقیقت دور نیست.

در مزدیسنا هر روز ماه را به نام ایزدی می خوانند، روز اول را به اسم هرمزد، خدای یگانه، دومین روز تا هفتمین روز به اسامی امشاسپندان(بهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خرداد و امرداد)، به استثناء روزهای هشتم، پانزدهم و بیست و سوم، بقیه روزها به نام ایزدان معروف چون آذر، آبان، خورشید، ماه، تیر، گوش، مهر، سروش، رشن، فروردین، بهرام، رام، باد، دین، ارشنگ، اشتاد، آسمان، زامیاد، مهراسپند و انیران، خوانده می شوند.
ایزدان در اوستا

کتاب یشت‌ها بخشی از کتاب اوستا است که به ستایش ایزدان می‌پردازد. یشت‌هایی که بعد از ساسانیان باقی مانده شامل ۲۱ یشت می‌باشند که نخستین یشت هرمزد یشت یا همان یشت ستایش اهورامزداست. دومین یشت نیز هفتن یشت یا یشت امشاسپندان می‌باشد که به دلیل اهمیت آن در میان گات‌ها جای گرفته است. برای دو تا از امشاسپندان (اردیبهشت و خرداد) به صورت جداگانه یشت‌های مربوطه باقی مانده است. ۱۹ یشت باقیمانده به ستایش ایزدانی تعلق گرفته که بیشتر آن‌ها در بین ۳۰ ایزدی که نامشان بر روزهای ماه است قرار دارند. از ۴ امشاسپند که عبارتند از بهمن، شهریور، سفندارمذ، و امرداد و ۵ ایزد که عبارتند از آذر و باد و آسمان و مهراسپند و انیران امروزه یشتی در دست نیست در عوض دو یشت به نام دو ایزد هوم و ونند داریم که در بین اسامی ۳۰ روز گاه‌شماری زرتشتی نمی‌باشند.

مهر (ایزد)

مهر، میترا یا میثره از ایزدان باستانی هندوایرانی پیش از روزگار زرتشت است، که معنی پیمان و دوستی و خورشید نیز می‌دهد. نماد او خورشید می‌باشد. پس از آمدن زرتشت یکی از ایزدان یا فرشتگان آیین مزدیسنا گردید. نیروهای طبیعت مانند خورشید و ماه و ستارگان و آتش و خاک و باد و آب مورد ستایش آریاییان بوده‌است. خدایانی را هم که نشانه ی نیروهای طبیعت بوده‌اند «دئوه» می‌خوانده‌اند. در بین این خدایان برتر از همه ایندرا بوده‌است که اژدهاکش و پروردگار تندر و برق و جنگ به شمار می‌آمده‌است. این خدا با این نام در بین آریاهای ایران آن رواج را که میان هندوان می‌داشت نیافت. نزد ایرانیان آشکارا پرستش میترا (مهر) جای آن را گرفت و ایندرا رفته‌رفته و به ویژه از زردشت در ردیف دیوان مردود درآمد. در فرهنگهای فارسی مهر را فرشته‌ای نشان بر مهر و دوستی و خرد در کارهای مالی و مصالحی دانسته‌اند که در ماه مهر (ماه هفتم از سال خورشیدی) و روز مهر (روز شانزدهم هر ماه) بدو پیوند یافته است و شمارآفریدگان از نیکی و بدی به دست اوست.

مهر در اوستا و در نوشته‌های پادشاهان هخامنشی میثره Mithra و در سانسکریت میتره Mitra آمده‌است. در پهلوی میتر Mitr شده. امروز مهر نامیده می‌شود.

مهر (از ریشه میثر) از کهن‌ترین خدایان ایرانی و هندی است، برخی نشانه‌های پرستش او را در ایران به پیش آریایی بر می‌گردانند (اگر بخش بندی پیشا آریایی و پسا آریایی را بپذیریم.) درباره آغاز دین مهرپرستی در ایران نمی‌توان به درستی آن را روشن ساخت ولی می‌دانیم که بسیار پیش از آنکه کیش زرتشتی و ودایی پدید آیند نژاد ایرانی او را با آیینی راز آمیز ستایش می‌کردند، امروزه گروهی از پژوهشگران ایرانی توان آن را دارند که پیشینه پیوسته این آیین را تا به امروز در ایران نمایان سازند. پیوند میترا با خورشید و گاو و ماه برای ما روشن است و روشن است که نشان + که آن را چلیپا می‌گفته‌اند سمبل خورشید بوده‌است ولی نزدیکی آن با آتش (هنایش زرتشتی) یا با آمایش تن. (هنایش یونانی که در دیدگاه مهرپرستان ایرانی نکوهیده‌است.) و از این دست را باید پیش از پذیرفتن سبک سنگین کرد.

محتویات

    ۱ روند مهرپرستی در ایران
    ۲ زروانی
    ۳ زردشتی
    ۴ مانوی
    ۵ روم
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ منابع

روند مهرپرستی در ایران
تندیسه میترای رومی یا یک مشعل‌دار پیرو آیین میترایی در روم باستان در موزه واتیکان (ساخته شده از مرمر در حدود سده دوم و یا سوم پس از میلاد)

به درستی نمی‌شود گفت آیا میترا خدای آفریدگار بوده یا پیامبر، آنچه می‌توان از خویشکاری او در باور پرستندگانش دریافت این است که او میانجی یا رهایی بخشی در میان مردم بوده و در زمان نبودنش نیز دوستدارانش باید برای باز گشتش به زمین می‌پیوسیدند (بردبار می بودند). در باور غربی او نماد خورشید بود و در پایان زمان به زمین باز می‌گشت. خورداد و خورتات و خور واژگانی وابسته به این خدا یاپیامبر هستند. خورشید از دو واژه خور(خدا) و شید (درخشنده و ماندگار) آمیخته شده‌است مانند جم شید
زروانی

زروان آفریننده اهورا و اهرمن برای داوری در جنگ بزرگ میان آنان است او حاکم مطلق زمان است و آن را در دست دارد.

زروان دارای شمایلی به شکل آدمیزاد و دارای سر شیر بود و چهار بال داشت دو تا رو به بالا و دو تای دیگر رو به پایین در همه نگاره ها ماری به دورش هفت دور پیچیده یا لنگ پوشیده یا از روی پایش مار رد شده و بر روی یک سپر ایستاده.

نام او در نوشته‌های یونان ائون است ودر پهلوی زروان. در نوشته‌های پهلوی سه باور گوناگون در مورد زروان بیان شده:

۱. بر پایه نوشته‌های خود زردشت زروان آفریده اهورامزدا خدای نیکویی است.

۲. بر پایه نظریه‌ای دیگر دو دیدگاه در جهان هست که خوبی و بدی نام دارند.

۳. در نظر گروهی دیگر مربوط به دوران ساسانی زروان بیکران خدای زمان بی پایان دلیل بودن ومکان است و اهریمن و اهورامزدا از او سرجشمه می‌گیرد.

ودر برابر او میترا در همه دوران یاری دهنده مردم در برابر بدی هاست. او مردم را از خشکسالی و گرسنگی رهایی داده و این کارها را با رها کردن تیر از کمان و زدن آن به سنگ خارا ((که حاصل خروج آب بود)) و آموختن شکار به مردم. میترا را ایزد شکارچی نیز میدانند چون آمده که او با یک تیر کمان و یک خنجر به دنیا آمد و همچنین تیری نبود که پرتاب کند ولی به هدف برخورد نکند.
زردشتی

در کیش زرتشت مهر ایزد نور و روشنایی است، و نگهبان پیمان می‌باشد که سوار بر گردونه خورشید گرد جهان می‌گردد. در اوستا نیز یک سرود برای مِهر آمده‌است.
مانوی

مذهب مانی امیزه ای از ایین زرتشتی ومسیحی و بودایی وفلسفه یونانی واساطیری قدیم است به به عقیده مانی جهان از دو عنصر روشنایی وتاریکی پیدا شده است و پایه ان بر نیکی و بدی است ولی اصل چنان است که سرانجام روشنایی از تاریکی جدا خواهد شد و بر ان پیروز میشود انسان برای جدایی نور و ظلمت باید تاریکی را از خود دور کند و این کار با دوری از لذات جهانی چون زن خواستن و گوشت وشراب دوری کرده و مال گرد نکند و نفس پرستی ننماید .
روم

در سده سوم میلادی میتراییسم کیش امپراتوری رم بود. هنوز مسیحیت و انسان گرایی بسیاری از نمودهای آیین مهر را در خود دارد(استیوارد پرون). ارنست رنان (فیلسوف فرانسوی ۱۸۲۳-۱۸۹۲) براین باوراست: «اگر رویدادی آیین مسیحیت را از تعالی باز داشته بود اینک جهان پر از میترا و مهر بود.»

پردیس

پَردیس در زبان فارسی نامی بوده برای باغ‌هایی بزرگ و جنگل مانند در زمان ساسانیان یا اشکانیان که در آنها جانوران گوناگونی آزادانه زندگی می‌کردند.

واژه پردیس از زبان‌های ایرانی به انگلیسی و فرانسه نیز به صورت (به انگلیسی: Paradise) (به فرانسوی: Paradis) وارد شده‌است و معرب آن به صورت فردیس و فردوس و در بعضی زبانهای اروپایی به صورت پارادایس درآمده، بیشتر به عنوان بهشت شناخته می‌شود و به کار می‌رود.

محتویات

    ۱ ریشهٔ واژه
    ۲ پیوند به بیرون
    ۳ پانویس
    ۴ منابع

ریشهٔ واژه

واژه‌ایست برگرفته از زبان مادی (پارا+دَئِزا)[۱] بمعنی باغ و بستان و در واقع جاییست که اطرافش دیوار باشد (پارا به معنی فرا و دَئِزا به معنی دیوار است). پالیز فارسی و فردوسی از همین واژه می‌باشد. کزنفون گوید: «در هر جا، که شاه (هخامنشی) اقامت کند وبه هرجا که رود، همیشه مراقب است، در همه جا باغهایی باشد پر از چیزهای زیبا، که زمین می‌دهد. این باغهارا پردیس می‌نامند. اگر هوا مانع نباشد، شاه بیش‌تر اوقات خود را در اینگونه باغها بسر می‌برد.» اردشیر دوم در کتیبه‌ای در شوش این جمله را نگاشته‌است: «اردشیرشاه گوید: به بزرگی اهورمزدا این کاخ پردیس زندگانی را من ساختم. اهورمزدا و مثره (مهر) مرا از هر بدی بپایند و آنچه را که کرده‌ام نگاهدارند».

ایوان

اِیوان به نشستنگاهی بلندتر از اطراف خود گفته می‌شود که معمولاً در بخش بیرونی بناها ساخته می‌شود.

ایوان در معماری ایرانی از زمان اشکانیان و شیوه پارتی (اشکانی) مورد استفاده قرار گرفته و تا کنون به شیوه‌های گوناگون ساخته می‌شود. ایوان‌ها معمولاً از یک طاق آهنگ تشکیل می‌شوند و از سه طرف بسته هستند و به طرف میانسرا باز می‌شوند. ایوان‌ها به صورت فضاهای ورودی و خروجی ساخته می‌شوند و در حالی که برای جریان یافتن هوا باز هستند، از تابش آفتاب جلوگیری می‌کنند و به عنوان یکی از اجزای تشکیل دهنده اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد و به بنا، برجستگی و شکوه می‌بخشد. ایوان کانونی است برای تزیینات مختلف بنا، مانند ایجاد مقرنس‌ها با شیوه آجرکاری، گچبری و کاشیکاری.[۱]

شرق ایران به ویژه خراسان جایگاه ایوان‌هاست. و ایوان‌های بزرگ از دوره اشکانی در ایران باقیمانده است.
زیباترین و عالی‌ترین ایوان‌ها در مساجد و بناهای اسلامی ایران است و ایوان‌های ایرانی اغلب بلند و متانسب با بنا با طاق‌نماهای بسیار جالب و متنوع ساخته شده‌اند.[۲]
ایوان در خانه‌های سنتی

ایوان از مهم ترین فضا‌های معماری ایرانی و بیشتر در خانه‌های سنتی به چشم می‌خورد و به لحاظ فرم و جایگاه و ابعاد منوع است و عملکردهای زیادی دارد فضاهای زیادی متنوع با ایوان هست برای مثال نمونهٔ بدون سقف آن گاه بهار خواب و در برخی شهرها مهتابی می‌گویند گونهٔ دیگری از آن با ستون‌ های متنوع در جلو و ارتفاعی برابر سقف و عرضی کم رواق نام دارد رواق نیز از سه سو بسته و از یک سو باز است

ایوان نمایش گر امکانات تعیین و تحدید فضا است و همانا«طریقت» یاففضای انتقالی بین عوالم زمینی و زمانی است از دیدگاه بعد الطبیعی، ایوان خود مقام نفس به شمار می‌آید و در میان حیاط در مقام روح و اتاق در مقام جسم سیر می‌کند

ایوان واسطه ایست و این واسطه بودن از لحاظ شکلی در فرم دوگانه آن (از سه سو بسته و از یک سو باز و...)به تمامی نمود یافته است. در دید از بیرون به درون میتوان ایوان را از آنجایی که معمولا ارتفاعی بلند تر از سایر نقاط در نما دارد و زود تر به چشم می اید همانا معرفی کننده و پیشانی نماست

در دید از درون به بیرون ایوان گشادگی فضا ی محصور و چشم خانه است رو به سوی باغی کوچک که خود در معنا و مفهوم پردیس است و با چهار گوش مرکز آب نمادی از کمال است

آرامگاه شیخ علاءالدوله سمنانی

آرامگاه شیخ علاءالدوله سمنانی، یکی از بناهای باستانی واقع در روستای صوفی‌آباد در شهرستان سرخه ایران است. در آغاز بنایی رفیع و با عظمت بود که بدستور عمادالدین جمال‌الدین عبدالوهاب وزیر سلطان محمد خدابنده از خشت خام ساخته شدو شیخ علا الدوله سپس خانقاهی بر آن افزود و در آنجا به ریاضت پرداخت و پس از مرگ در آنجا به خاک سپرده شد.

بنای خانقاه و آرامگاه شیخ علاءالدوله سمنانی که بازمانده معماری اواخر قرن هشتم است، به علت نداشتن استحکام و بی توجهی روبه ویرانی نهاد. به طوری که به جز دو ستون ایوان بقیه بنا منهدم شد.

صوفی‌آباد

صوفی‌آباد یکی از روستاهای شهرستان سرخه در استان سمنان ایران است. این روستا در ۲۰ کیلومتری جنوب باختری شهر سمنان و در ۱۱ کیلومتری شرق سرخه در دهستان لاسگرد در شهرستان سرخه جای گرفته است.

بر پایه سرشماری سال ۱۳۸۵، جمعیت این روستا برابر با ۵۱ نفر (۱۷ خانوار) بوده است[۲]. آرامگاه شیخ علاءالدوله سمنانی، صوفی بزرگ سده‌های هفتم و هشتم قمری ایران، در این روستا واقع است. علاءالدوله سمنانی در اشعار خود چندین بار به محلی به نام خداداد اشاره می‌کند که نام چشمه آبی بوده که در نزدیکی روستا قرار داشته وآب شرب روستائیان از آن تامین میگشته. زبان محلی آن به سه هزار سال پیش باز میگردد که یکی از کهن ترین .اصیل ترین زبان محلی در سطح دنیا به شمار میرود.

علاءالدوله سمنانی

شیخ ابوالمکارم رکن‌الدین علاءالدوله احمد بن محمد بن احمد بیابانکی سمنانی از بزرگان تصوف ایرانی و از شاعران و نویسندگان سده‌های هفتم و هشتم هجری قمری بود.

وی در زمان اباقا و ارغون‌شاه ایلخانی دارای مشاغل دیوانی و سیاسی مهم بود.

سلوک و صحبت با شیخ عبدالرحمن اسفراینی از روندهای مهم در زندگی روحانی علاءالدوله بود. شیخ علاءالدوله سمنانی در تصوف معتقد به میانه‌روی بود و در زمینه اجرای دستورهای دین اسلام و سازگاری باورها با اصول دین سخت‌گیر بود.

علاءالدوله مردی ثروتمند بود و چندین بار نیز سفر حج را انجام داد. گسستن کامل او از خدمات درباری در سال ۷۰۵ ق. و با اجازهٔ الجایتوخان (۷۱۶-۷۰۳ ق.) صورت گرفت. پس از سال ۷۲۰، علاءالدوله در خانقاه سکاکیه معتکف شد.

خواجوی کرمانی از ارادتمندان او بود و گردآوری دیوان اشعار علاءالدوله سمنانی را نیز به وی نسبت داده‌اند.
آرامگاه
نمایی از آرامگاه شیخ علاءالدوله سمنانی

آرامگاه شیخ علاءالدوله سمنانی در روستای صوفی‌آباد یکی از روستاهای بخش مرکزی شهرستان سرخه در استان سمنان قرار دارد.
آثار

    چهل‌مجلس
    خمخانه وحدت
    دیوان اشعار

فصوص‌الحکم

کتاب فُصوص یا فُصوص‌الحِکَم اثر شیخ اکبر ابن عربی از کتب مشهور تصوف و عرفان نظری است.

فُصوص جمع واژه «فَص» به معنای نگین است و فصوص‌الحکم نگین‌های حکمت معنا می‌دهد. این کتاب، که به مقامات باطنی پیامبران الهی از آدم تا خاتم می‌پردازد، بیست و هفت فَص دارد. همانگونه که نگین‌ها گوهرهای درخشنده و ممتازند، انبیا هم به مثابه گوهرهای ممتاز و نورانی انسانی در جوامع بشری به حساب آمده‌اند.

این اثر در باب اسرار الهیه تکلّم نموده و از اعاظم کتاب متصوفه و مسلمین است، در اسرار انبیاء و رسل مبیّنه و حقایق ثلاثهٔ وجودیه: خدا، هستی و انسان. و علاقه انسان با هستی و با خالق هستی. فصوص حکمت الهیه در کلمت آدم، شیث، نوح، ادریس، ابراهیم، اسحاق، اسمعیل، یعقوب، یوسف و هود و هفده پیامبر دیگر. و در آن از احدیت گفته است؛ و حکمت آن که خود احدیت ذاتی است، احدیت الهی است، و احدیت ربوبی.

محتویات

    ۱ شروح کتاب
    ۲ ترجمه‌ها
    ۳ پانوشته‌ها
    ۴ منابع
    ۵ پیوند به بیرون

شروح کتاب

به خاطر اهمیت و ارزش والای آن تا کنون بیش از صد و ده شرح مختلف، به زبان‌های گوناگون، بر فصوص‌الحکم نوشته شده است. از جملهٔ مهم ترین این شروح عبارت است از:

    شرح جندی: این کتاب اولین[۱] شرح فصوص‌الحکم به‌حساب آمده، و اثر مؤیدالدین جندی است. وی در سال ۷۰۰ هجری درگذشته است.
    شرح کاشانی: این شرح را عبدالرزاق کاشانی (وفات: ۷۳۵) اندک زمانی پس از شرح جندی نگاشته و نسبت به اولی دارای بحث‌های کوتاه تری بوده و معانی کلمات مورد توضیح زیادتری قرار گرفته است.
    شرح قیصری
    شرح بابارکنا
    شرح خواجه پارسا
    شرح جامی
    شرح نابلسی

نخستین[نیازمند منبع] شرح را بر فصوص به پارسی رکنای شیرازی نوشت، او از شاگردان داود قیصری بود. نخستین ردیه بر فصوص به قلم محمد بن عمر دمشقی بود و نخستین کتاب در نقض فصوص به قلم عمادالدین احمد بن ابراهیم واسطی حنبلی.

ابن تیمیه حرّانی نیز ردیه بر فصوص الحکم نوشت. و در ایران نیز علاء الدوله سمنانی بر آن ردیه نگاشت؛ به دلیل آن چه ایشان می‌گفتند کفر است؛ مثل آن چه ابن عربی نوشته بود العبد ربّ و الرب عبد.
ترجمه‌ها

ترجمه انگلیسی این کتاب با نام Bezels of Wisdom منتشر شده است.[۲] ترجمه فارسی فصوص الحکم:

    ترجمه فصوص الحکم محمد خواجوی، نشر مولی
    ترجمه 10 فص از 27 فص فصوص الحکم، محمدعلی و صمد موحد، نشر کارنامه
    ترجمه تحقیقی فصوص الحکم، علی شالچیان ناظر، انتشارات الهام.