اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

واقع‌گرایی (هنر)

واقع‌گرایی یا رئالیسم در هنرهای تصویری و ادبیات، نمایش چیزها به شکلی است که در زندگی روزانه هستند، بدون هرگونه آرایش یا تعبیر افزون. این واژه همچنین برای شرح کارهای هنری که برای آشکارکردن راستی، چیزهایی چون زشتی و پستی را تایید کرده‌اند نیز به کار می‌رود.
رئالیسم همچنین اشاره به جنبش فرهنگی میانه قرن ۱۹ دارد که از فرانسه ریشه گرفت و گونهٔ هنری سرشناس تا اواخر قرن ۱۹ بود. با آشنایی با عکاسی، این منبع جدید دیداری شور ساخت چیزهایی که همچون واقعیت بودند را در مردم زنده کرد و این جنبش هنری شکوفا شد. رئالیسم به شدت با رومانتیسیسم مخالف بود.

محتویات

    ۱ ادبیات
    ۲ واقع باوری
    ۳ نویسندگان و آثار برتر
    ۴ طبیعت‌گرایی
        ۴.۱ ویژگی
        ۴.۲ نقاشان ناتورالیسم
    ۵ نگارخانه
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ منابع

ادبیات

به عنوان مکتب ادبی، نخست در اواخر قرن هجده و اوایل سده ۱۹ (میلادی) فرانسه به میان آمد و پایه گذاران واقعی آن نویسندگان مشهوری نبودند که ما امروز می‌شناسیم بلکه آنان نویسندگان متوسطی بودند که اکنون شهرت چندانی ندارند.

شانفلوری، مورژه و دورانتی، از آن جمله هستند و همین نویسندگان بودند که در رشد و پیشرفت نهضت ادبی عصر خودشان (قرن نوزده) تأثیر زیادی داشتند.

بزرگ‌ترین نویسنده رئالیست در این دوره گوستاو فلوبر است و شاهکارش رمان معروف مادام بوواری است. به نظر فلوبر، رمان نویس بیش از هر چیز دیگر هنرمندی است که هدف او آفریدن اثری کامل است. اما این کمال به دست نخواهد آمد مگر اینکه نویسنده عکس العمل‌های درونی و هیجان‌های شخصی را از اثر خود جدا کند. از این رو رمان نویس باید اثر غیرشخصی به وجود بیاورد، آنان که هیجان‌های خود را در آثارشان وارد می‌کنند، شایسته نام هنرمند واقعی نیستند، فلوبر به شدت از این گونه نویسندگان متنفر بود.
واقع باوری

واقع‌باوری عبارتست از مشاهده دقیق واقعیت‌های زندگی، تشخیص درست علل و عوامل آنها و بیان و تشریح و تجسم آنها است. واقع‌باوری برخلاف رمانتیسم مکتبی برونی یعنی اُبژکتیو است و نویسنده رئالیست هنگام آفریدن اثر بیشتر تماشاگر است و افکار و احساس‌های خود را در جریان داستان آشکار نمی‌سازد، البته باید توجه داشت که در رمان رئالیستی نویسنده برای گریز از ابتذال و شرح و بسط بی مورد محیط و اجتماع را هرطور که شایسته می‌داند تشریح می‌کند یعنی در رمان رئالیستی توصیف برای توصیف یا تشریح برای تشریح مورد بحث نیست.
نویسندگان و آثار برتر

بالزاک با نوشتن دوره آثار خود تحت عنوان کمدی انسانی پیشوای مسلم نویسندگان رئالیست شد.

گوستاو فلوبر، چارلز دیکنز، هزی جیمس، لئون تولستوی، داستایوسکی، ماکسیم گورکی، ازجمله نویسندگان طراز اول مکتب رئالیسم می‌باشند.

بابا گوریو، اوژنی گرانده، آرزوهای بزرگ، رستاخیز، جنگ و صلح نیز از آثار مشهور این مکتب به شمار می‌روند.
طبیعت‌گرایی
اثر رنگ و روغن هنری بیوا از طبیعت

طبیعتگرایی یا ناتورالیسم اصطلاحی در تاریخ هنر و نقد هنری برای توصیف سنخی از هنر که در طبیعت بدان گونه که بنظر می‌آید، بازنمایی می‌شود. در این تعریف -که بیشتر از جنبهٔ صوری اعتبار دارد- طبیعتگرایی مفهومی متضاد با چکیده نگاری است. اگر هنر کلاسیک یونان را جلوهٔ کامل طبیعتگرایی تلقی می‌کنند وهنر رنسانس ایتالیایی را تجدید حیات آن می دانند، بر اساس چنین استدلالی است که در هنرهای نامبرده، اثر هنری همانند آیینه‌ای زیبایی طبیعی راا باز می‌تابد. در این معنا، طبیعتگرایی با آرمانگرایی تناقصی ندارد؛ حال آنکه، مفهوم ناتورالیسم به لحاظ فلسفی، و چون یک روش هنری، خلاف این است.

اصطلاح (زیبایی شناسی طبیعتگرایانه) به نظریه‌ای فلسفی مربوط می‌شود که از اثباتگرایی سدهٔ نوزدهم ناشی شده و در نظریهٔ ادبی زلا-نویسندهٔ فرانسوی- به اوج رسیده است. در این نوع زیبایی شناسی، روشهای علمی مشاهده واقعیت به کار گرفته شد.

ناتورالیست‌های نیمه دوم سده نوزدهم بر طبق برنامه‌ای مشخص و با نوعی بیطرفی و فاصله گزینی، رو نگاشتی از جهان و زندگی پیرامون خود ارائه می‌کردند؛ و غالبا از پرورش دنیای خیال، از باور به آنچه که ملموس و محسوس نیست، از کاویدن معنای نهفته در چیزها، از تقلیل جنبه‌های ناخوشایند و پیش پا افتاده پسرونده و خشن زندگی امتناع می‌جستند. این نگرشی متضاد با آرمانگرایی، و واکنشی در برابر رمانتیسم بود. اصطلاح ناتورالیسم، به مثابه مکتبی خاص در نقاشی، نخستین بار توسط بلوری درباره پیروان کاراوادجو به کار برده شد. به زعم او، اینان به تقلید وفادارانه از طبیعت (خواه زشت، خواه زیبا) می‌پرداختند. همچنین، کاستانیاری-منتقد فرانسوی-اصطلاح ناتورالیسم را جایگزین اصطلاح رئالیسم کرد تا بر عینگرایی و پژواکهای فعالیت علوم طبیعی تاکید بیشتری گذارد. کاربرد اختیاری این دو اصطلاح باعث عدم صراحت معانی آنهاشد.[۱]
ویژگی

در این شیوه، زیبایی شناسی بر اساس روش‌های علمی و مشاهده واقعیت شکل می‌گیرد.

    توجه به طبیعت مهم ترین اصل در نقاشی این سبک است.
    تاثیرات علوم طبیعی در روش‌های هنری دیده می‌شود.
    واقع گرایی همراه با خوشایندگری طبیعت همراه است.
    تفاوت آن با رئالیسم در نشان دادن احساسات زیبا نسبت به طبیعت است.[۲]

نقاشان ناتورالیسم

ایوان شیشکین (نقاش روسی)

    آثارش را در سبک رئالیسم و ناتورالیسم خلق کرد.
    همت خود را صرف بازنمایی زیبایی و شکوه طبیعت کشورش کرد.

والنتین سرف (نقاش روسی)

    از شاگردان رپین بود.
    منظره پرداز و چهره پرداز واقع گرایی را تجربه کرد.
    از سنت رئالیسم فراتر رفت.
    در چهرهایش سعی داشت تا شخصیت فردی و ویژگی روانشناختی مدل را نشان دهد.

۱۶۳۲ (میلادی)

رویدادها

    آغاز ساخت تاج محل در ایالت اوتار پرادش هندوستان به دستور شاه جهان، امیر گورکانی هند
    بنای شهر یاکوتسک در شرق سیبری و مرکز جمهوری یاقوتستان روسیه

زادروزها

    ۲۹ اوت، جان لاک، از فیلسوفان تجربه گرای انگلیسی
    ۳۱ اکتبر، یوهانس ورمر، نقاش هلندی طبقه بورژوا، خالق آثاری چون دختری با گوشواره مروارید، نمایی از دِلف، دختری با فلوت و ...، از پایه گذاران دوران طلایی هنر هلند در قرن هفدهم میلادی.
    ۲۴ نوامبر، باروخ اسپینوزا، از فیلسوفان هلندی واقع‌گرا و وفادار به فلسفه دکارتی

لیبرالیسم

لیبرالیسم (به انگلیسی: Liberalism) در معنای لغوی به معنی آزادی خواهی می‌باشد (البته لازم به ذکر است کاربرد کلمه لیبرال برای شخصی در ایران و در ادبیات سیاسی به معنای پیروی آن شخص از مکتب لیبرالیسم بوده و معنای لغوی آن منظور نمی‌شود) به آرایه وسیعی از ایده‌ها و تئوری‌های مرتبط دولت اطلاق می‌شود که آزادی شخصی را مهم‌ترین هدف سیاسی می‌داند. لیبرالیسم مدرن در عصر روشنگری ریشه دارد. به صورت کلی، لیبرالیسم بر حقوق افراد و برابری فرصت تأکید دارد. شاخه‌های مختلف لیبرالیسم ممکن است سیاست‌های متفاوتی را پیشنهاد کنند، اما همه آن‌ها به صورت عمومی توسط چند قاعده متحد هستند، از جمله گسترش آزادی اندیشه و آزادی بیان، محدود کردن قدرت دولت‌ها، نقش قانون، تبادل آزاد ایده‌ها، اقتصاد بازاری یا اقتصاد مختلط و یک سیستم شفاف دولتی. همه لیبرال‌ها -همینطور بعضی از هواداران ایدئولوژی‌های سیاسی دیگر - از چند فرم مختلف دولت که به آن لیبرال دموکراسی اطلاق می‌شود، با انتخابات آزاد و عادلانه و حقوق یکسان همه شهروندان توسط قانون، حمایت می‌کنند.

لیبرالیسم به صورت یک اصطلاح اندیشهٔ سیاسی، معانی زیادی داشته است، اما هرگز از اصل لاتین کلمه liber، به معنی آزاد، جدا نبوده است. این اصطلاح دلالت دارد بر دیدگاه یا خط مشی‌های کسانی که گرایش اولیه‌شان در سیاست و حکومت کسب یا حفظ میزان معینی آزادی از قید نظارت یا هدایت دولت یا عوامل دیگری است که ممکن است برای ارادهٔ انسانی نامطلوب به شمار آید. لیبرالیسم به طور سنتی جنبشی بوده است برای تامین این نظر که مردم به طور کلی تابع حکومت خودکامه نیستند، بلکه در زندگی خصوصی شان مورد حمایت قانون قرار می‌گیرند و در امور عمومی بتوانند قوهٔ مجرب حکومت را از طریق یک هیأت قانونگذاری که آزادانه انتخاب شده باشند کنترل کنند. لیبرالیسم در زمینهٔ نظریهٔ ناب متمایل به پیروی از جان لاک فیلسوف انگلیسی بوده است که به وضعیت طبیعی و قانون طبیعت اعتقاد داشت. بر این اساس این نظر تصدیق می‌شد که هیچ کس نباید به سلامتی، زندگی و اموال دیگران آسیبی برساند.[۱][نیازمند منبع]

محتویات

    ۱ تعریف کلی
    ۲ تاریخچه
        ۲.۱ انعقاد انقلاب
            ۲.۱.۱ انقلاب فرانسه
            ۲.۱.۲ عواقب انقلاب فرانسه
        ۲.۲ درگیری‌ها و نوسازی
    ۳ فلسفه
        ۳.۱ زمینه‌های اصلی
        ۳.۲ کلاسیک و مدرن
    ۴ منابع برای مطالعهٔ بیشتر
    ۵ پانویس
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ پیوند به بیرون

تعریف کلی

لیبرالیسم از سویی به یک جریان سیاسی بورژوازی اطلاق می‌شد که در عصر مترقی بودن آن یعنی در زمانی که سرمایه‌داری صنعتی علیه اشرافیت فئودالی مبارزه می‌کرد و درصدد گرفتن قدرت بود، به وجود آمد و رشد کرد. لیبرال‌ها در آن زمان بیانگر منافع و مدافع طبقه‌ای در حال رشد و بالنده بودند. آزادی از قید و بندهای اقتصادی و اجتماعی دوران فئودالیسم را طلب می‌کردند، می‌خواستند که قدرت مطلقه سلطنت محدود شود، در مجلس عناصر لیبرال راه یابند و حق رأی آزاد و سایر حقوق سیاسی در محدوده خاص آن دوران و به مفهوم بورژوایی آن به رسمیت شناخته شود. در قاموس مارکسیستی، مفهوم سیاسی لیبرالیسم به یک روش لاقیدانه و درویش مسلکانه در داخل حزب طبقه کارگر نسبت به دشمن طبقاتی اطلاق می‌شود. در این مفهوم لیبرالیسم به معنای آشتی طلبی غیر اصولی به ضرر اساس اندیشه‌های "مارکسیسم – لنینیسم"، نرمش بجا در مقابل خطا و نادیده گرفتن نقض اصول به علل مشخصی به کار می‌رود. لیبرالیسم در این مفهوم از نمودهای فرصت‌طلبی و فردگرایی است.
تاریخچه

لیبرالیسم به عنوان یک جنبش سیاسی در چهار قرن اخیر سیطره داشته است، گرچه واژه لیبرالیسم به عنوان ارجاع به این مکتب تا قرن نوزدهم رسمیت نیافته بود. شاید اولین دولت مدرنی که بر پایهٔ اصول لیبرالی بنیان نهاده شد، ایالات متحده امریکا بود که در اعلامیه استقلال خود اعلام کرد: تمام انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند و توسط خالق شان از یک سری حقوق بهره مند شده‌اند، از جملهٔ این حقوق: زندگی، آزادی و پی گیری سعادت و خوشبختی است. که یادآور این عبارات جان لاک است که از اهمیت بالایی در نظریه‌های وی برخوردار بودند: زندگی، آزادی و مالکیت.

چند سال بعد این بار انقلاب فرانسه بود که بر میراث اشرافی گری این کشور با شعار آزادی، برابری و برادری، غلبه کرد و تبدیل به اولین کشور در تاریخ شد که حق رای فراگیر برای همهٔ مردان قائل شد.[۲] اعلامیهٔ حقوق مردان و شهروندان اولین بار در سال ۱۷۸۹ در فرانسه تدوین شد و بعد ترها تبدیل به سندی بنیادین هم برای لیبرالیسم و هم برای حقوق بشر شد.[۳]
انعقاد انقلاب

ظهور رونسانس در قرن پانزدهم باعث پدید آمدن رویکرد متفاوتی به دانش و جامعه نسبت به دوران قرون وسطی شد.[۴] در قرن شانزدهم اصلاحات پروتستانی باعث کم تر شدن قدرت و سیطرهٔ کلیسای کاتولیک شد و به همین منوال ساختار فئودالی و بارونی جامعهٔ اروپا رو به تضعیف گذاشت.[۵] به عنوان نقطه عطف تلاش‌هایی که در جنگ‌های سی سالهٔ قرن هفدهم در انگلستان شکل گرفت به همراه جنگ‌های داخلی که به اعدام شاه چارلز اول در ۱۶۴۹ منجر شد نهایتن باعث شد تا پارلمان موفق شود و پادشاهی مشروطه را به عنوان نظام این کشور اعلام کند، این اقدامات که در سال ۱۶۸۸ به ثمر نشست با نام انقلاب شکوهمند معروف است.[۶]

مستعمرات امریکایی هم که برای دوره‌ای طولانی به بریتانیا وفادار بودند در ۱۷۷۶ استقلال خود را از نظام پادشاهی اعلام کردند و اصلی ترین دلیل خود را نداشتن نماینده در ادارهٔ دولت خود می‌دانستند، دولتی که برای مدت‌ها با تصمیم عده‌ای از نمایندگان مردم دیگر در فرسنگ‌ها دور تر اداره می‌شد. و این مستعمرات سیاست‌های مالیاتی که توسط دیگران بر آن‌ها تحمیل می‌شد را نقض حقوق طبیعی خویش می‌دانستند. انقلاب امریکا در آغاز انقلابی سیاسی و مدنی بود ولی نهایتن به اقدامات نظامی کشیده شد تا اینکه دست آخر به پیروزی رسید و اعلامیهٔ استقلال خود را صادر کرد و این اعلامیه که در تضاد با ظلم و ستم پادشاهی بریتانیا نوشته شده بود نمایانگر تمام اصول آزادی خواهی و منصفانهٔ انسانی یا در یک کلمه لیبرالیسم بود.

بعد از به ثمر رسیدن انقلاب، ملت جدید در سال ۱۷۸۷ یک کنوانسیون قانون اساسی به راه انداخت تا به حل مشکلات و تاسیس دولت جدید فدرال بپردازد. نتیجهٔ این امر قانون اساسی ایالات متحده شد که بر پایه ساختار جمهوری و فدرال بنا نهاده شد. منشور حقوق ایالات متحده به سرعت در سال ۱۷۸۹ پی گرفته شد که حقوق طبیعی بنیادین مشخصی را بر اساس ایده‌آل‌های لیبرال به شهروندان اعطا می‌کرد.
انقلاب فرانسه
صحنه‌ای از حضور زنان در انقلاب فرانسه - سال ۱۷۸۹

سه سال بعد از وقوع انقلاب فرانسه، نویسندهٔ آلمانی، گوته در حین گزارش شکست سربازان پروسی در جنگ والمی می‌نویسد: از این مکان و از این زمان چهارمین دوره در تاریخ جهان شروع شد، و همهٔ شما می‌توانید بگویید که در هنگام تولد این دورهٔ جدید حضور داشته‌اید.[۷] تاریخ نگاران متفق‌القول انقلاب فرانسه را یکی از مهم ترین اتفاقات در تاریخ بشر می دانند،[۸] این انقلاب انقلابی بود که به دوران پیشا مدرن پایان داد.[۹] دست آوردهای این انقلاب در پیروزی ارزش‌ها و اصول لیبرالی نقش به سزایی داشت. برای لیبرال‌ها این انقلاب لحظهٔ هویتی آنان در نظر گرفته می‌شود، انقلابی که بعد ترها نیز نه تنها نتایج آن بلکه خود این انقلاب توسط تمام لیبرال‌ها مورد تایید قرار گرفت.[۱۰] پس از به ثمر رسیدن انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ انجمن‌های لیبرال گوناگونی شکل گرفتند که به همراه یک گروه سلطنت طلب محافظه کار قصد اصلاحات بنیادین در فرانسه داشتند. پس از این دوره دوران حکمفرمایی ترور شروع شد که توسط روبسپیرها انجام یافت و بعد از سقوط ایشان ژاکوبن‌های رادیکال کنترل فرانسه را در ۱۷۹۵ در دست گرفتند و تا سال ۱۷۹۹ در قدرت ماندند، زمانی که ناپلئون بر سر قدرت آمد.

ناپلئون بار اول برای پنج سال به قدرت رسید، و در این مدت سعی کرد قدرت را هر چه بیشتر مرکزی کرده و به نظام اداری نظم بخشد. جنگ‌های ناپلئونی که نشان گر ایستادن یک کشور انقلابی در مقابل نظام‌های پادشاهی قدیمی اروپا بود، در سال ۱۸۰۵ شروع شد و برای یک دهه ادامه داشت. چیزهایی که به همراه شمشیرها و چکمه‌ها در این جنگ‌ها به سراسر اروپا منتقل شد، بر هم چیده شدن نظام ملوک الطوایفی، آزاد سازی قوانین مالکیت، پایان یافتن حقوق ویژهٔ امراء و شاهان، لغو اتحادیه‌ها، قانونی شدن طلاق، فروپاشی محله‌های یهودی نشین، فرو پاشی دادگاه‌های تفتیش عقاید، محو کامل و نابودی امپراتوری مقدس روم، محو دادگاه‌های کلیسایی و اختیارات ویژهٔ مذهبی، استقرار سیستم اندازه گیری متریک، و برابری در پیشگاه قانون برای تمام افراد بود.[۱۱] ناپلئون نوشت "مردم آلمان به مانند مردم فرانسه، ایتالیا و اسپانیا خواستار ایده‌هایی برابرانه و آزادای طلبانه هستند."[۱۲] آنگونه که برخی تاریخ نویسان اشاره می‌کنند، شاید ناپلئون اولین شخصی بوده که از کلمهٔ آزادی در معنای سیاسی آن استفاده کرده است.[۱۳] او هم چنین از طریق شیوه‌ای حکومت می‌کرد که یکی از تاریخ نویسان آن را دیکتاتوری مدرن نامیده است، شیوه‌ای که وی مشروعیت قانونی خود را از مشورت مستقیم با مردم در شکل یک همه پرسی به دست می‌آورد.[۱۴] با این وجود ناپلئون همیشه به دنبال پیاده کردن ایده‌آل‌های آزادانه که خود از آن‌ها یاد می‌کرد و به آن‌ها تاکید داشت نبود. بزرگ ترین و پایا ترین دستاورد وی، قانون مدنی بود که با نام خود وی نیز از آن یاد شده و گهگاه آن را کد ناپلئون می‌نامند. این قانون به عنوان نمونه‌ای برای تدوین قوانین مدنی در سراسر جهان شیوع یافت.[۱۵] البته این قانون هم چنین تبعیضات مختلفی را علیه زنان اعمال می‌کرد و آن تبعیضات را تحت نظم طبیعی توجیه می‌کرد.[۱۶]
عواقب انقلاب فرانسه
ژنرال توسیانت لاورتور، یکی از افرادی که با الهام از انقلاب فرانسه توانست هائیتی‌ها را از برده داری رها سازد

لیبرال‌ها و آزادی خواهان در قرن نوزدهم خواستار توسعهٔ جهانی بودند که در آن دولت‌ها از مداخله در امور شهروندان ممنوع باشد یا حداقل میزان دخالت‌هایش خیلی زیاد نباشد.[۱۷] ایشان قهرمانانه از آزادی‌های منفی دفاع کردند که به معنی فقدان هر گونه اجبار و فقدان موانع خارجی بر سر ارادهٔ شهروندان است. به عقیدهٔ آنها دولت در همه چیز دخالت می‌کرد و خواست ایشان این بود که دولت را از زندگی خصوصی افراد خارج نگاه دارند.[۱۸] لیبرال‌ها به طور پیوسته‌ای برای گسترش حقوق مدنی و برای توسعهٔ بازار آزاد و تجارت آزاد در تلاش بودند. این دست عقاید اقتصادی کمی بعد تر در کتاب معروف آدام اسمیت، سرمایه ملل (۱۷۷۶) تدوین شد و به رشتهٔ تحریر درآمد که باعث تحولی انقلابی در زمینهٔ اقتصاد شد و دربارهٔ دست نامرئی بازار آزاد در ساز و کار تنظیم خویش حرف می‌زد که نیازی به دخالت هیچ المان خارجی نداشت.[۱۹] در سایهٔ لیبرالیسم، اقتصاد بازار آزاد در جهان به سختی فراوان در قرن نوزدهم ظهور یافت و از همه جا بیشتر در ایالات متحده و بریتانیای کبیر مورد اعمال قرار گرفت.[۲۰]
صحنه‌ای مربوط به دوران قبل از انقلاب صنعتی و گسترش سرمایه داری که نشانگر رنج مردم در آن زمان است، این انقلاب توانست شرایط کاری کارگران را بهبود بشخیده و استانداردهای کاری را بالاتر برد تا خانواده‌ها دیگر مجبور نباشند کودکانشان را بر سر کارهایی طاقت فرسا بفرستند.

از نظر سیاسی، لیبرال‌ها قرن نوزدهم را دروازه‌ای می‌بینند برای دستیابی به تحقق تمام وعده‌های انقلاب ۱۷۸۹. در اسپانیا، لیبرالِز اولین گروهی بودند که از واژهٔ لیبرال در مفهوم سیاسی آن برای معرفی خود استفاده کردند[۲۱] و دهه‌ها برای اعمال قانون اساسی ۱۸۱۲ مبارزه کردند تا این که نهایتن در ۱۸۳۰ توانستند بر سلطنت طلبان پیروز شوند و قانون اساسی مطلوب و مورد نظر خویش را به مرحلهٔ اجرای کامل در بیاورند. در فرانسه، انقلاب ژوئیه ۱۸۳۰، توسط سیاست مداران و روزنامه نگاران لیبرال صورت گرفت و باقی‌مانده‌های سلطنت را در این کشور به کنار راند و به انقلابی الهام بخش برای تمام نقاط اروپا تبدیل گشت.

با این وجود، شکوفایی لیبرالیسم و پیشرفت‌های سیاسی در اروپا حتا بیشتر از چیزی بود که مد نظر انقلاب ۱۸۴۸ بود. انقلاب‌ها در سراسر امپراتوری اتریش، ایالت‌های آلمانی و ایتالیا گسترش یافت. دولت‌ها به سرعت سرنگون شدند. لیبرال ناسیونالیست‌ها خواستار قانون‌های اساسی نوشته، انجمن‌ها و مجلس‌های نماینده‌ای، حق رای‌های بیشتر و گسترده تر و آزادی مطبوعات بودند.[۲۲]

تنها چند دهه بعد از انقلاب فرانسه لیبرالیسم شکلی جهانی به خود گرفت. کشمکش‌های لیبرال و محافظه کار در اسپانیا خود را در کشورهای امریکای لاتین هم چون مکزیک و اکوادور هم نشان دادند. از ۱۸۵۷ تا ۱۸۶۱ مکزیک درگیر در جنگ خونی اصلاحات شد، درگیری خونی داخلی و ایدوئولوژیکی که میان لیبرال‌ها و محافظه کاران در گرفت.[۲۳] پیروزی لیبرال‌ها در مکزیک منجر به بروز موقعیتی مشابه در اکوادور شد.

گرچه لیبرال‌ها در قرن نوزدهم در سراسر جهان فعال بودند، ولی این بریتانیا بود که در آن جا شخصیت آیندهٔ لیبرالیسم شکل گرفت. بعد از دورهٔ انقلابی در قرن قبل، احساسات لیبرالی در بریتانیا بروز یافت و باعث شد تا در نهایت حزب لیبرال این کشور تاسیس شود. این حزب ارمغان آور یکی از تاثیر گذار ترین نخست وزیران بریتانیا بود؛ ویلیام اوارت گلدستون که با نام پیرمرد بزرگ هم معروف است.[۲۴] در دورهٔ گلدستون، لیبرال‌ها آموزش را اصلاح کردند، کلیسای ایرلند را تحت قانون ۱۸۶۹ از اختیارات سابق خود محروم کردند، و صندوق‌های رای مخفیانه را برای انتخابات‌های محلی و پارلمانی به راه انداختند. بعد از گلدستون و بعد از دوره‌ای از چیرگی محافظه کاران در سیاست انگلستان، لیبرال‌ها در انتخابات عمومی ۱۹۰۶ با قدرت کامل به عرصهٔ سیاسیت بازگشتند. بعد از این پیروزی تاریخی حزب لیبرال از لیبرالیسم کلاسیک خود به سمت دولت رفاهی آیندهٔ بریتانیا تغییر موضع داد و باعث تاسیس انواع مختلف بیمه‌های درمانی، بیمه‌های بیکاری، و حقوق بیکاری برای از کار افتادگان شد.[۲۵] این شیوهٔ جدید لیبرالیسم در قرن بیستم در بیشتر نقاط جهان شیوع یافت.
درگیری‌ها و نوسازی

قرن بیستم شروعی شدید و عجیب برای لیبرالیسم بود. جنگ جهانی اول باعث بروز چالش‌هایی اساسی برای دموکراسی‌های لیبرال بود، گرچه در آخر این دموکراسی‌ها پیروز میدان جنگ بودند و این پیروزی فقط مختص به جنگ نبود بکله در مصاف با کمونیسم و سلطنت طلبان هم پیروزی از آن لیبرال‌ها بود. جنگ باعث فروپاشی شکل‌های سابق دولت‌ها بود از جمله، امپراتوری‌ها و دولت‌های دودمانی. تعداد جمهوری‌های اروپا در پایان جنگ به سیزده رسید، در حالی که در زمان شروع جنگ این تعداد تنها سه جمهوری بود.[۲۶] نمونهٔ این اتفاقات از جمله فروپاشی و شکست سلسله‌های پادشاهی در روسیهٔ آن زمان نیز اتفاق افتاد.
عکسی از اعتراض زنان در سال ۱۹۳۵ در راستای اعطای حق رای به ایشان

افسردگی شدید پس از پایان جنگ به گونه‌ای بنیادین جهان لیبرال را دچار تغییر کرد. در زمانهٔ جنگ نظریه‌هایی برای لیبرالیسمی جدید وجود داشت ولی لیبرالیسم مدرن به طور کامل در ۱۹۳۰ به عنوان واکنشی به افسردگی ناشی از جنگ، محقق شدد که باعث الهام بخشیدن به اقتصاددانانی چون جان ماینارد کینز شد تا رشتهٔ اقتصاد را به کلی متحول کند. لیبرال‌های کلاسیک همچون لودویگ فون میزس اقتصاددان، از بازار کاملن آزاد دفاع می‌کردند تا واحدهای مجزای اقتصادی قادر باشند که به تخصیص مناسب منابع خویش دست بزنند و به عبارت دیگر در طول زمان به اشتغال کامل و امنیت اقتصادی دست یابند.[۲۷] کینز پیشگام حمله‌های وسیع به اقتصاد کلاسیک و پیروان آن بود و بحث می‌کرد که بازار کاملن آزاد ایده‌آل نیست و این که در آن زمانهٔ سخت برای داشتن اقتصادی پویا و رو به رشد به مداخله و سرمایه گذاری دولت نیاز است. برای مثال وقتی که بازار در تخصیص مناسب منابع شکست بخورد نیاز است تا دولت وارد اقتصاد شود و به نظم دهی آن دست بزند تا زمانی که بخش خصوصی بتواند به ساز و کار پیشین خود باز گردد و اقتصاد را از دستان دولت باز پس گیرد، این ایده‌ای بود که به زعم کینز باعث افزایش تولید و بهره وری صنعتی می‌شد.[۲۸]
رئیس جمهور فرانکلین روزولت، مرد سال مجلهٔ تایم در سال ۱۹۳۳

برنامهٔ لیبرالیسم اجتماعی که در دورهٔ رئیس جمهور روزولت در ایالات متحده انجام یافت، گونه‌ای جدید از لیبرالیسم بود که در بین مردم محبوبیت بسیار یافت.[۲۹] در سال ۱۹۳۳ وقتی روزولت به ریاست جمهوری رسید، نرخ بیکاری به میزان ۲۵ درصد بود.[۳۰] وضعیت اقتصاد با توجه به شاخص تولید ناخالص ملی به نصف میزان خود در سال ۱۹۲۹ رسیده بود.[۳۱] پیروزی روزولت حاکی از خواست مردم امریکا برای اجرایی شدن برنامه‌هایی برای کار عمومی بود. این بود روزولت توانست در سال ۱۹۳۶ نرخ بیکاری را به ده درصد برساند.[۳۲] گسترش ویرانی‌ها و نابود شدن اقتصاد کشورها در جنگ جهانی دوم و جدا بودن ایالات متحده از این وضعیت باعث شد تا این کشور از آسیب‌های جدی و رکود ناشی از جنگ در امان بماند. از سال ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۱ نرخ تولید ناخالص ملی امریکا هفده درصد افزایش یافت و نرخ بیکاری برای اولین بار بعد از سال ۱۹۲۹ به زیر ده درصد رسید.[۳۳] تا سال ۱۹۴۹ دولت موفق شد که بیکاری را تقریبن به طور کامل و کارآمدی از بین ببرد.[۳۴] بیشتر دولت‌های جنگ زده پس از جنگ هم تصمیم گرفتند با دخالت دولت‌ها در اقتصاد خویش وضعیت بحرانی خویش را سامان دهند.
فلسفه

لیبرالیسم –هم در معنای سیاسی فعلی و هم در معنای سنت فکری خویش- تقریبن یک پدیدهٔ مدرن به حساب می‌آید که از قرن هفدهم شروع شد، گرچه برخی از فیلسوفان لیبرال اعتقاد دارند که ریشه‌های لیبرالیسم به دوران باستان و به ویژه به یونان باستان باز می‌گردد. امپراتور رومی، مارکوس اورلئوس از این ایده به شدت دفاع می‌کرد که سیاست باید با توجه به حقوق برابر و آزادی برابر در بیان اداره شود، و یک پادشاهی که صاحب حکومت است باید به تمام آزادی‌ها در قلمرو خویش احترام گذارد.[۳۵] دانشمندان هم چنین تشخیص داده‌اند که تعدادی از اصول معاصر لیبرالیسم در تشابه و اشتراک با عقاید متعدد بعضی از فیلسوفان سوفیسم است.[۳۶] فلسفهٔ لیبرال سمبل یک سری از سنت‌های فکری است که توسط مهم ترین و مناقشه برانگیز ترین اصول فکری در دنیای مدرن به بوتهٔ آزمایش گذاشته شده‌اند. در این مسیر تمام مشخصه‌ها و ویژگی‌های این مفهوم توسط دانشمندان و دانشگاهیان مورد تبیین قرار گرفت و از یک تعریف دقیق و مشخص برخوردار شد.[۳۷]
زمینه‌های اصلی

از آن جا که تمام نظریه‌های لیبرال از یک میراث مشترک بهره مندند، اندیشمندان غالبن به این نتیجه می‌رسند که در لیبرالیسم به نوعی افکار متفاوت از یکدیگر ولی مشترک در مبانی وجود دارد که گهگاه این اختلاف نظرها بسیار هم عمیق است.[۳۸] موضوعات بحث نظریه پردازان و فیلسوفان لیبرال، در طول زمان‌های گوناگون، فرهنگ‌های مختلف و قاره‌های متفاوت بسیار با یک دیگر فرق داشته‌اند. تنوع موضوعات و اندیشه‌ها در لیبرالیسم را می‌توان از قیود متعددی که اندیشمندان و جنبش‌های لیبرال به خود واژهٔ لیبرالیسم اضافه کرده‌اند، دریافت؛ قیودی همچون: کلاسیک، تساوی گرا، اقتصادی، اجتماعی، دولت رفاهی، اخلاقی، انسان گرا، اخلاق گرا، کمال طلب، دموکرات و نهاد گرا که همین تعداد یاد شده نیز تنها تعداد کمی از موارد موجود می‌باشند.[۳۹] علی‌رغم این طیف گسترده و تفاوت‌ها، اندیشهٔ لیبرال در مفاهیم بنیادی خویش تمایز و تفاوت بسیار کمی دارد. در ریشه‌های اصلی خویش، لیبرالیسم فلسفه‌ای است دربارهٔ معنی انسانیت و جامعه. فیلسوف لیبرال جان گری، بنیادهای مشترک در اندیشهٔ لیبرال را فرد گرایی، تساوی گرایی (در فرصت‌ها) و جهان گرایی بر می شمارد. ویژگی فرد گرا بودن حاکی از تفوق اخلاقیات بر زندگی نوع بشر است و در تقابل با فشار ناشی از جمع گرایی سوشیالیست‌ها پا به عرصهٔ وجود گذاشت. ویژگی تساوی گرا بودن حاکی از همان فلسفهٔ اخلاقی است که تمام افراد باید از موقعیت‌های یکسان برخوردار بوده و به یک میزان –به واسطهٔ انسان بودن- ارزشمند تلقی شوند. و ویژگی جهان گرا بودن تاکید می‌کند که تمام انواع بشر علی‌رغم تفاوت‌های فرهنگی و منطقه‌ای با یک دیگر برابرند.[۴۰] تمام این اندیشه‌ها و تاکید بر ارزش ذاتی انسان‌ها عمومن موضوع مناقشه انگیزترین بحث‌ها توسط اندیشمندانی چون ایمانوئل کانت که اعتقاد به پیشرفت انسان داشت قرار گرفته و می‌گیرند، عقایدی که توسط اندیشمندان دیگری چون روسو که اعتقاد داشت تلاش انسان در زمینهٔ بهبود وضعیت اجتماعی خویش محکوم به شکست است، همیشه مورد حمله قرار می‌گرفت.[۴۱]

سنت فلسفی لیبرال همیشه به دنبال اعتبار بخشی و توجیه چندین پروژهٔ فکری بوده است. مبانی اخلاقی و سیاسی لیبرالیسم بر پایهٔ سنت‌هایی نظیر حقوق طبیعی و نظریهٔ فایده گرایی بوده است، گرچه گهگاه بعضی از لیبرال‌ها به دنبال جذب حمایت از طرف حلقه‌های مذهبی و علمی نیز بوده‌اند.[۴۲] از طریق شناسایی و تشخیص چنین مبانی و سنت‌هایی، اندیشمندان اصول زیر را به عنوان اصول مشترک در اندیشه‌های لیبرال مورد شناسایی قرار داده‌اند: اعتقاد به برابری و آزادی فردی، حمایت از مالکیت خصوصی و حقوق فردی، حمایت از ایدهٔ دولت محدود مبتنی بر قانون اساسی، و شناسایی اهمیت ارزش‌هایی چون کثرت گرایی (پلورالیسم)، شکیبایی، خود گردانی، شرافت و عزت انسانی، و رضایت.[۴۳]
کلاسیک و مدرن

توماس هابز تلاش داشت که هدف و توجیه قدرت دولت را بعد از جنگ داخلی انگلستان تشریح کند. وی برای این کار از ایدهٔ حقوق طبیعی استفاده کرد و با توسل به مفهوم قرارداد اجتماعی نتیجه گرفت که نظام پادشاهی نظام ایده‌آل و تنها نظام مطلوب برای جامعه است. جان لاک وقتی که نظریه هابز از قرارداد اجتماعی و حقوق طبیعی را بر می‌گرفت، بحث کرد که وقتی پادشاه یک فرد ظالم و مستبد می‌شود، خود موجب نقض قرارداد اجتماعی شده که باعث به مخاطره افتادن زندگی، آزادی و مالکیت شهروندان به عنوان حق طبیعی ایشان می‌شود. وی نتیجه می‌گیرد که مردم حق دارند که علیه فرد مستبد و ظالم قیام کرده و او را به زیر کشند. لاک با قراردادن زندگی، آزادی و مالکیت به عنوان ارزش‌های اساسی و مافوق قانون و قدرت حکومت، لیبرالیسم را بر پایهٔ نظریهٔ قرارداد اجتماعی تعریف می‌کند. در نظر اولین اندیشمندان دورهٔ روشنگری، پاسداشت حقوق اساسی زندگی –مهم ترین در بین آنان آزادی و مالکیت خصوصی- نیازمند شکل دهی حاکمیتی است که بتواند نظام قضایی فراگیری داشته باشد.[۴۴] لیبرال‌ها بحث می‌کنند که انسان‌ها در ذات خود از غرایز خود پی روی کرده و به دنبال پی گیری منافع خویش هستند و تنها راه جلوگیری از این طبیعت خطرناک و رهایی از آن این است که قدرتی مشترک در بین افراد و مافوق تمام ایشان را شکل داد که قادر باشد به شیوه‌ای اجباری و با ضمانت اجرایی میان این کشمکش‌ها و برخورد منافع و غرایز مردم داوری کند.[۴۵] این قدرت می‌تواند در چهارچوب یک جامعه مدنی شکل گیرد که به افراد اجازه می‌دهد داوطلبانه به انعقاد قرارداد اجتماعی با قدرت حاکم دست زده، سرنوشت خود را تعیین کرده و حقوق طبیعی خویش به دولتی که خود انتخاب کرده‌اند منتقل کنند تا بتواند از زندگی، آزادی و مالکیت ایشان محافظت کند. این لیبرال‌های مقدم اغلب دربارهٔ مطلوب و مناسب ترین شکل حکومت با یکدیگر موافق و هم رای نیستند اما همگی در این عقیده با هم مشترک اند که آزادی یک حق طبیعی است و هر گونه محدود کردن آن نیاز به یک توجیه قوی دارد. لیبرال‌ها عمومن به دولت محدود معتقدند، گرچه بعضی از فلاسفهٔ لیبرال آشکارا کلیت دولت را مورد تقبیح قرار می‌دهند، کما این که توماس پین در این زمینه می‌نویسد: دولت حتا در بهترین وضعیت خویش یک شر لازم است.[۴۶]

به عنوان بخشی از پروژهٔ محدود کردن قدرت دولت، نظریه پردازان متعدد لیبرال همچون جیمز مدیسون و بارون دو مونتسکیو از ایدهٔ تفکیک قوا دفاع می‌کنند، نظامی که طراحی شده تا قدرت‌های حکومت را به طور مساوی در بخش‌های اجرایی، قانون گذاری و قضایی توزیع کند. دولت‌ها باید بفهمند که لیبرال‌ها از این ایده دفای می‌کنند که شهرندان حق دارند به تمام طریقه‌های ممکن، حتا خشونت و انقلاب اگر نیاز شد، علیه دولت نا مطلوب، از نظر خودشان، قیام کرده و آن را به زیر کشند.[۴۷] لیبرال‌های معاصر به شدت تحت تاثیر لیبرالیسم اجتماعی بوده و هنوز شدیدن از دولت محدود مبتنی بر قانون اساسی حمایت می‌کنند، در حالی که از طرف دیگر مدافع خدمات دولت و محلی برای تضمین حقوق برابر افراد هستند. لیبرال‌های مدرن ادعا می‌کنند که تضمین‌های رسمی و تشریفاتی برای حقوق افراد، وقتی که ایشان توان استفاده از آن‌ها را نداشته باشند، بی معنی است و بنابر این قائل به نقش بیشتر دولت در زمینهٔ ادارهٔ امور اقتصادی می‌باشند.[۴۸]

لیبرال‌های مقدم هم چنین زمینهٔ جدایی کلیسا از دولت و دین از سیاست را نیز فراهم آوردند. لیبرال‌ها هم چون پیشگامان خویش در دوران روشنگری معتقدند که هر گونه نظم اجتماعی و سیاسی ناشی از رفتارها و اعمال انسانی است نه ناشی از یک ارادهٔ الهی.[۴۹] بسیاری از لیبرال‌ها آشکارا با عقاید دینی و مذهبی دشمنی می‌ورزیدند، اما بیشتر مخالفت ایشان با دخالت دین در امور سیاسی حول این بحث بود که ایمان به خودی خود می‌تواند کامیابی را برای افراد به ارمغان آورد و نیازی به حمایت یا اداره توسط دولت ندارد.[۵۰]

فرای تبیین نقشی مشخص برای دولت در یک جامعهٔ مدرن، لیبرال‌ها تاکید شدیدی بر معنا و طبیعت مهمترین اصل در فلسفهٔ لیبرال دارند: آزادی. از قرن هفدهم تا قرن نوزدهم، لیبرال‌ها از آدام اسمیت گرفته تا جان استورات میل آزادی را به معنای فقدان دخالت دولت یا هر فرد دیگری در نظر می‌گیرند و ادعا می‌کنند هر شخص باید این آزادی را داشته باشد که بتواند ظرفیت‌ها و توانایی‌های منحصربه‌فرد خویش را بدون این که مورد تعرض دیگران قرار بگیرد، پرورش و توسعه دهد.[۵۱] کتاب درباره آزادی میل (۱۸۵۹)، یکی از متون کلاسیک در زمینهٔ فلسفهٔ لیبرال، مقرر می‌دارد که: تنها آزادی که شایستهٔ این نام است این است که منافع و خواست‌های خویش را به شیوهٔ دلخواه و منحصربه‌فردمان پی گیری کنیم.[۵۲] حمایت از سرمایه داری بازار آزاد نیز همیشه با این آزادی همراه بوده است. فردریش هایک در کتاب خود، راه بردگی (۱۹۴۴) بحث می‌کند که اتکا به بازار آزاد از تمامیت خواهی دولت جلوگیری می‌کند.[۵۳]

به هر رو در اوایل قرن نوزدهم مفهوم جدیدی از آزادی به عرصهٔ فکری لیبرال وارد شد. این گونهٔ جدید از آزادی با نام آزادی مثبت شناخته می‌شود که برای تمایز از آزادی که قبل از آن وجود داشت و آزادی منفی خوانده می‌شد، به وجود آمد. این آزادی اولین بار توسط فیلسوف بریتانیایی، توماس هیل گرین شرح و بسط داده شد. گیرین این نظریه که انسان‌ها فقط توسط منافع خویش به انجام کارها دست می‌زنند را رد کرد و به جای آن بر پیچیدگی شرایط که در تکامل شخصیت اخلاقی ما نقش دارند، تاکید کرد.[۵۴] در اولین قدم‌هایی که وی برای آیندهٔ لیبرالیسم مدرن برداشت، مطرح کرد که نهادهای سیاسی و اجتماعی باید به تقویت هویت و آزادی‌های فردی بپردازند.[۵۵] گرین برای توضیح این آزادی و این که نشان دهد آزادی به معنای آزاد بودن در انجام هر کاری است نه اجتناب از رنجش حاصل از اعمال دیگران نوشت:
توماس میل گرین یکی از تاثیرگذارترین اندیشمندان لیبرال

اگر هیچ وقت منطقی بود که برای کارکرد مطلوب جهان ساختاری جز این آرزو کرد... احتمالن باید این آرزو را کرد که آزادی این گونه معنی شود که هر کس قدرت هر کاری را که می‌خواهد انجام دهد، داشته باشد. [۵۶]

بر خلاف لیبرال‌ها پیشین که جامعه را به عنوان یک محیط آکنده از افراد خودخواه می‌دانستند، گرین جامعه را به عنوان یک کل سازمان یافته می دید که در آن هر فرد وظیفه‌ای برای پیشرفت و توسعهٔ خیر عام در آن جامعه دارد.[۵۷] نظریات وی به سرعت گسترش یافت و توسط دیگر اندیشمندان نظیر ال تی هابهاوس و جان هابسون توسعه یافت. در اندک سال‌هایی بعد، سوشیال لیبرالیسم تبدیل به برنامهٔ سیاسی و اجتماعی اساسی حزب لیبرال بریتانیا شد،[۵۸] و در قرن بیستم هم سیطرهٔ بیشتری را در جهان از آن خود کرد.

در قرن بیست و یکم بحث از ظهور نئولیبرالیسم شد که بر محور آزادی بدون زمان استوار است، که قصدش این است تا تمام آزادی‌های مثبت و منفی را به نسل‌های آینده از طریق کارهایی که امروز انجام می‌شوند، توسعه دهد.[۵۹] علاوه بر اعمال و پیاده سازی آزادی‌های مثبت، منفی و بدون زمان، لیبرال‌ها سعی در درک رابطهٔ مناسب و صحیح میان آزادی و دموکراسی داشته‌اند. کما این که ایشان تلاش بسیاری برای توسعهٔ حق رای در میان تعداد شهروندان بیشتری داشتند. از طرف دیگر لیبرال‌ها به طور روز افزونی به درک این نکته این رسیدند که اگر مردم رها شوند تا خود شان هر گونه که مایل اند به تصمیم گیری‌ها دموکراتیک دست بزنند نهایتن منجر به استبداد اکثریت بر اقلیت می‌شود، مفهومی که در رسالهٔ در باب آزادی میل و کتاب تحلیل دموکراسی در امریکا (۱۸۵۳) الکسی دو توکویل به خوبی مورد بحث و شرح واقع شده است.[۶۰] برای پاسخ دادن به این مسئله، لیبرال‌ها شروع به درخواست کردن ایجاد یک حفاظت مناسب و یک ضمانت کارآمد در دموکراسی کردند که از طریق آن هیچ اکثریتی نتواند حقوق هیچ اقلیتی را پایمال کند.[۶۱]

علاوه بر آزادی، لیبرال‌ها چندین اصل دیگر را که برای شالودهٔ ساختار فلسفی شان مهم تلقی می‌شد را توسعه دادند. اصولی نظیر برابری، کثرت گرایی (پلورالیسم) و شکیبایی و مدارا. ولتر برای شفاف سازی اصل اول که همیشه با سردرگمی و ابهام رو به رو است، نظر می‌دهد که برابری اول از همه طبیعی ترین حق انسان‌ها، و در طول زمان واهی ترین آن است.[۶۲] تمام اشکال لیبرالیسم در مبانی خویش این فرض را می‌گیرند که همهٔ افراد با یک دیگر برابرند.[۶۳] از نظر لیبرال‌ها برای نگاه داشتن این برابری بی طرفانه در بین مردم تنها یک چیز مهم است؛ تمام افراد از آزادی یکسانی برخوردار باشند.[۶۴] به عبارت دیگر، هیچ کس محق این امر نیست که از منافع یک جامعهٔ آزاد بیش از هر کس دیگری لذت ببرد، و تمام مردم به طور برابر در پیشگاه قانون دیده می‌شوند.[۶۵] فرای این تعریف بنیادین، نظریه پردازان لیبرال درباره درک و تعریف شان از برابری با یکدیگر اختلاف نظر دارند. فیلسوف امریکایی جان راولز تاکید می‌کند که نه تنها نیاز به تضمین برابری در پیشگاه قانون است بلکه بازتوزیع برابر منابع مادی در بین افراد نیز به شدت ضروری است تا هر فرد بتواند تمام چیزهایی که برای کامیابی در زندگی می‌خواهد، داشته باشد.[۶۶] در طرف دیگر اندیشمند لیبرتارین، رابرت نوزیک با راولز موافق نیست و به جای آن از نسخهٔ پیشین برابری که توسط لاک تبیین شده بود، دفاع می‌کند.[۶۷] برای مشارکت در پیشرفت و توسعهٔ آزادی، لیبرال‌ها هم چنین مفاهیمی نظیر پلورالیسم و مدارا را ترویج داده‌اند. لیبرال‌ها از اشاره کردن به پلورالیسم سعی در نشان دادن آرای متکثر و عقاید متعدد دارند که سازنده و شکل دهندهٔ یک نظم اجتماعی پایدار است.[۶۸] لیبرال‌ها بر خلاف بسیاری از پیشینیان و سابقین خویش، به دنبال انطباق و تجانس در بین آرای مردم و یک سان کردن شیوهٔ فکر کردن ایشان نیستند؛ در واقع، تمام تلاش‌های لیبرال‌ها بر این بوده است که چهارچوبی را برای ادارهٔ کشور تاسیس کنند که در جهت هماهنگ کردن و حداقلی کردن دیدگاهٔ متفاوت و متعارض باشد ولی از طرف دیگر به دیدگاه‌های مخالف اجازهٔ حضور و درخشش بدهد.[۶۹] در نظر فلسفهٔ لیبرال، پلورالیسم به سادگی منجر به مدارا می‌شود. از آن جا که افراد هر یک نقطه نظرهای متفاوتی دارند، لیبرال‌ها بحث می‌کنند که هر فرد باید برای فرد دیگر و حتا فرد مخالف خویش احترام و بردباری قائل باشد.[۷۰] از نقطه نظر لیبرال، مدارا در آغاز مربوط به بردباری دینی بوده است. کما این که اسپینوزا حماقت و آزار و اذیت‌های مذهبی و جنگ‌های ایدئولوژیک را محکوم می‌کند.[۷۱] بردباری هم چنین نقش مرکزی مهم در نظریات کانت و جان استوارت میل بازی می‌کند. هر دوی این اندیشمندان معتقد بودند که جامعه حاوی مفاهیم و تعاریف متعددی است و هر کس معیار اخلاقی متفاوتی را برای خوب زندگی کردن دارد و به این خاطر افراد باید مجاز باشند که آزادانه دست به انتخاب‌های خویش بزنند بدون این که کوچک ترین ترسی از دخالت دولت یا افراد دیگر داشته باشند.

خصوصی‌سازی

خصوصی سازی فرایندی اجرایی، مالی و حقوقی است که دولتها در بسیاری از کشورهای جهان برای انجام اصلاحات در اقتصاد و نظام اداری کشور به اجرا درمی‌آورند.

واژهٔ «خصوصی سازی» حاکی از تغییر در تعادل بین حکومت و بازار و به نفع بازار است. خصوصی سازی وسیله‌ای برای افزایش کارایی (مالی و اجتماعی) عملیات یک موسسه اقتصادی است؛ زیرا چنین به نظر می‌رسد که مکانیسم عرضه و تقاضا و بازار در شرایط رقابتی باعث بکارگیری بیشتر عوامل تولید، افزایش کارایی عوامل و درنتیجه تولید بیشتر و متنوع‌تر کالاها و خدمات و کاهش قیمتها خواهد گردید. این پیش‌بینی به جهت مبانی تئوریک و علمی در سطح اقتصاد خرد و همچنین تجربه سایر کشورها امری پذیرفته شده است و در این صورت چرایی مسئله قابل پاسخ و اثبات است اما نکته غامض و پیچیده چگونگی انجام آن و در پیچیده‌ترین مسئله آن یعنی انتقال مالکیت و نیز شکل‌گیری بخش خصوصی در جامعه است.

به طور خلاصه برای آنکه خصوصی سازی هرچه بهتر صورت پذیرد باید اقدامات زیر به طور «همزمان» به عمل آیند:

    تقویت حقوق مالکیت خصوصی، تغییر ساختار شرکتها، آزادسازی و مقررات زدایی، اصلاح مقررات، اصلاح ساختار مالی (بویژه بازار سرمایه) و بازار نیروی کار؛
    تشویق و هدایت درجهت توسعه بخش خصوصی به منظور تحریک رقابت و ورود تولیدکنندگان به بازار؛
    واگذاری موسسات عمومی دولتی به بخش خصوصی (تغییر مالکیت).

محتویات

    ۱ نیازمندیهای «محیطی
        ۱.۱ اهداف استراتژیک
        ۱.۲ اصول خصوصی سازی
        ۱.۳ بسترهای مورد نیاز
    ۲ جستارهای وابسته
    ۳ منابع

نیازمندیهای «محیطی
اهداف استراتژیک

خصوصی سازی در سطح ملی باید با اتکا بر اهداف استراتژیک خاص آغاز شود چرا که بسیاری از طرحها به علت نبود اهداف استراتژیک مشخص، قابل پیگیری و قابل ارزیابی، یا از حرکت می‌ایستند و یا از مسیر اصلی خود خارج می‌شوند. اهداف تبیین شده می‌بایستی بدون تعارض، تداخل منفی و در کوششی هماهنگ و اولویت بندی شده تعریف گردند. اهداف استراتژیک خصوصی سازی می‌توانند درجهت توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی منطقه و کشور، حذف انحصار و گسترش رقابت، اشتغالزایی، توسعه فعالیت، کاهش هزینه‌های جاری شرکتها، و کوچک شدن اندازه دولت باشند.
اصول خصوصی سازی

پس از تبیین اهداف باید به دو اصل مهم افزایش سودآوری و تقویت مالکیت خصوصی توجه گردد. مطالعه تاریخی فرایند خصوصی سازی در کشورهایی مانند آلمان، بریتانیا، فرانسه و کشورهایی نظیر روسیه، کره جنوبی، لهستان، جمهوری چک، و اسلواکی —که به لحاظ ساختار اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و رفتاری دارای تفاوتهای اساسی هستند— نشان می‌دهد در مرحله گذر از اقتصاد دولتی به اقتصاد بازار و شکل‌گیری نظام بازار به این دو اصل توجه شده است و به فراخور زمان، مکان و شرایط، زمینه‌های زیر را فراهم و به وجود آورده‌اند:

۱) اقدامات «درونی» بنگاه درجهت افزایش بهره وری و سودآوری - توسط مدیران بنگاه - : در این زمینه می‌توان به اقداماتی مانند تقویت فرهنگ عمومی کارکنان و مدیران بنگاه، توسعه منابع انسانی، مدیریت سرمایه و افزایش بهره‌وری سرمایه، تجدید ساختار و مهندسی مجدد به منظور کاهش سطوح مدیریتی و سلسله مراتب اداری و نیز ادغام فعالیتهای متجانس و حذف فعالیتهای موازی، توسعه امور بین‌الملل درجهت جذب سرمایه و فناوری، بازنگری در قراردادها به منظور شفاف سازی و همچنین تعریف و ارائه استانداردها و شرایط خصوصی پیمان اشاره کرد.

۲) ایجاد شرایط و بستر «محیطی» به عنوان «موتور» خصوصی سازی - توسط دولت - : نوشته حاضر به عنوان یک حلقه و زیرمجموعه فراموش شده درخصوصی سازی کشور تاکید بر این موارد دارد. بررسی قوانین و برنامه‌های توسعه و اقدامات خصوصی سازی و مکمل آن در کشور مؤید آن است که دولت فاقد مجموعه‌ای جامع، هماهنگ و مکمل و جهت دار (بویژه مابین نهادها و سازمانها) با اهداف و استراتژی‌های کلان خصوصی سازی کشور است.
بسترهای مورد نیاز

به طور خلاصه درجهت بهبود شرایط و زمینه‌های تخصصی «محیطی» خصوصی سازی، حتی قبل از شروع اقدامات اجرایی در مرکز حکومت، ارائه دو بستر زیر ضروری می‌کند:

    ارائه بستر مناسب قانونگذاری: نهادهای قانونگذار (تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر) با تعیین اولویتها باید از یک طرف قوانین و مقررات لازم را برای ایجاد یک اقتصاد کارآمد مبتنی بر بازار و کوچک شدن اندازه دولت تدوین کنند.
    بازنگری قوانین، ارزیابی اثربخشی آنها در اجرا، تدوین و پیشنهاد قوانین جدید ازجمله وظایف این نهادها خواهد بود. در این مرحله مهمترین بحث چگونگی تغییر مالکیت و گذر از بنگاهها و شرکتهای دولتی به شرکتهایی با مالکیت مشترک و یا خصوصی و تقویت حقوق مالکیت خصوصی است. در این زمینه به تدوین قوانینی در موارد زیر اشاره می‌شود:

        گسترش رقابت (قانون ضدانحصار)؛
        قوانین روابط بین‌الملل و داخلی؛
        نحوه بازگرداندن سود و چگونگی خارج کردن آن از کشور؛
        مالکیت خارجی سرمایه و زمین؛
        محدودیتهای تبدیل ارز؛
        محدودیتهای درمورد استخدام و اخراج کارگران.

و ازطرف دیگر، قوانین و مقررات لازم را به منظور نظارت بر فعالیت بنگاه خصوصی - و نه بازار - با هدف امنیت و سلامت اقتصاد و جلوگیری از ایجاد شکاف طبقاتی و رانت‌جویی و رانت‌طلبی تدوین کنند. قوانین و مقرراتی در زمینه‌های زیر در این راستا هستند:

    محیط زیست؛
    حمایت از حقوق شاغلان و کارگران؛
    نظارت بر شرایط ایمنی کارگاههای تولیدی؛
    نظارت بر آزادی‌های فردی و سازمانی؛
    آزادی ورود و خروج از بازار؛
    قوانین و مقررات کار و بیکاری (با تاکید بر جلوگیری از انهدام اجتماعی کارکنانی که به واسطه کوچک سازی اندازه دولت بیکار می‌گردنند)؛
    قراردادها و نحوه حل و فصل دعوی (با نگاه اقتصادی و حقوقی).

ارائه بستر مناسب حمایتی: تشکیل و یا اصلاح نهادها، سندیکاها، انجمن‌ها و مراکزی که بتوانند طبق «برنامه» مساعدتهایی مالی و غیرمالی را به بخش خصوصی ارائه کنند. این حمایتها به دو صورت زیر طبقه بندی می‌شوند:

الف: حمایتهای مادی «هدفمند و موقت» که می‌توانند به صورت بلاعوض، معافیت مالیاتی یا تخفیف مالیاتی و وامهای کم بهره باشد. در این راستا، باتوجه به ساخت مالی کشور که مبتنی بر سیستم بانکی است، همراه ساختن این سیستم با استراتژی خصوصی سازی و حمایت از افراد «کارآفرین» و بنگاههای خصوصی «کارآمد» امری بسیار ضروری است. نکته مهم در اینجا ارائه برنامه تجاری و توسعه از سوی بخش خصوصی و نظارت و کنترل در حمایتها طبق برنامه است.

ب: حمایتهای غیرمادی که با تشکیل و یا اصلاح و تقویت نهادها و مراکزی در ابعاد و زمینه‌های زیر امکان‌پذیر می‌شود:

    اطلاع رسانی (داخلی و بین‌المللی)؛
    تامین اجتماعی و بیمه بیکاری؛
    آموزش حرفه‌ای و تخصصی؛
    مشاوره و راهنمایی.

سید محمود کاشانی

سید محمود مصطفوی کاشانی (زاده ۱۳۲۱ در تهران)، فرزند آیت الله کاشانی و برادر بزرگتر سید احمد کاشانی، فعال سیاسی و حقوق‌دان، ایرانی است.

وی در سال ۱۳۵۰ از دانشگاه تهران دکتری حقوق خصوصی گرفت و از سال ۱۳۵۱ تاکنون عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی می‌باشد.

محتویات

    ۱ حزب جمهوری اسلامی
    ۲ دیوان داوری دعاوی ایران و آمریکا
    ۳ انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۶۴
    ۴ انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۰
    ۵ کانون وکلای دادگستری مرکز
    ۶ دروس دانشگاهی
    ۷ تالیفات
    ۸ مقالات
    ۹ پانویس و منابع

حزب جمهوری اسلامی

سید محمود کاشانی عضو موسس شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ بوده‌است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در ۲۹ اسفند ۱۳۵۷ حزب جمهوری اسلامی اعلام موجودیت کرد. بنیان گذاران آن روحانیونی چون محمد حسینی بهشتی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، اکبر هاشمی رفسنجانی، علی خامنه‌ای و محمد جواد باهنر بودند. پنج تن یادشده به همراه سید محمود کاشانی و حسن آیت از اعضای شورای مرکزی اولیهٔ حزب جمهوری اسلامی بودند. حادثهٔ انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰، منجر به کشته شدن تعداد زیادی از اعضای اصلی این حزب شد. دبیرکل حزب جمهوری اسلامی، محمد بهشتی بود که در این حادثه به همراه ده‌ها تن از اعضای این حزب ترور شد.
دیوان داوری دعاوی ایران و آمریکا

محمود کاشانی داور ارشد جمهوری اسلامی ایران در دیوان داوری ایران و ایالات متحده آمریکا، برای حل و فصل دعاوی میان دو دولت و اتباع دولت آمریکا علیه ایران در سال‌های ۱۳۵۹ تا پایان ۱۳۶۳ در لاهه- هلند بوده است.
انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۶۴
دکتر کاشانی در انتخابات سال ۱۳۶۴

وی نامزد مستقل انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۶۴ بود که در رقابت با سید علی خامنه‌ای و حبیب الله عسگر اولادی با کسب یک میلیون و ۳۹۷ هزار و ۵۴۸ رای، در رده دوم قرار گرفت.
انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۰
کاشانی در حین رای دادن در انتخابات سال ۱۳۸۰

دکتر محمود کاشانی یک بار دیگر و این بار در سال ۱۳۸۰ برای نامزدی انتخابات ریاست جمهوری اقدام نمود و در نهایت با کسب حدود دویست و پنجاه هزار رأی در رتبه پنجم قرار گرفت.
کانون وکلای دادگستری مرکز

ایشان چهار دوره عضویت در هیئت مدیره کانون وکلای دادگستری مرکزی از سال‌های ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۲ و از سال ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۰ را بر عهده داشته است و از آنجایی که افراد نمی‌توانند سه دوره پشت سر هم عضو هیئت رئیسه باشند، وی بین سال‌های ۸۲ تا ۸۶ و ۹۰ به بعد این مسئولیت را نداشته است.

دکتر محمود کاشانی در دوران عضویت خود در کانون وکلا جلودار اعتراضات وکلای دادگستری نسبت به اجرای ماده ۱۸۷ قانون برنامه سوم توسعه بوده‌اند. در سال ۱۳۷۸ خورشیدی دولت سید محمد خاتمی با گنجاندن ماده ۱۸۷ در لایحه برنامه توسعه تقدیمی به مجلس استقلال کانون وکلای دادگستری را در معرض خطر قرار داد. با تصویب این ماده قوه قضاییه صلاحیت صدور پروانه وکالت و مشاوره را برای یک دوره پنج ساله به دست آورد.

نگارش نامه‌ها و مقالات متعدد توسط محمود کاشانی منجر به شکایت معاون قضاییه از وی و پیگرد قضایی به اتهام توهین و نشر اکاذیب شد.[۱] محمود کاشانی در دفاع از خود اظهار داشت: «یک دعوای واهی، علیه من طرح شده است. مجدداً اعلام می‌کنم کسانی که می‌خواهند پروانه وکالت بگیرند باید تخصص لازم را داشته باشند. این اشخاصی که به دنبال اجرای ماده ۱۸۷ پذیرش می‌شوند، شروط علمی مورد نظر حرفه وکالت را ندارند. من به عنوان یک استاد دانشگاه حق دارم که نسبت به این موضوع که با جان و مال و ناموس مردم در ارتباط مستقیم است انتقاد کرده و نظر دهم.» وکیل مدافع دکتر کاشانی، مرحوم دکتر نوربها نیز در دفاع از موکل خود اظهار داشت: «توهین و نشر اکاذیب شرایطی دارد، مگر اذهان عمومی حوض آب است که با افتادن یک شن در آن، مشوش شود؟ مگر جامعه با هر چیزی مشوش می‌شود تا بتوان با هر بهانه‌ای آزادی قلم را محدود کرد.»[۲] با وجود رای به محکومیت محمود کاشانی در مرحله بدوی دادگاه تجدید نظر ایشان را از اتهامات وارده تبرئه کرد.
دروس دانشگاهی

دکتر کاشانی به تدریس در رشته‌های حقوق مدنی، حقوق مدنی تطبیقی و داوری بین‌المللی مشغول است.
تالیفات

وی هشت جلد کتب حقوقی و تاریخ معاصر ایران را به تالیف در آورده‌است که عبارتند از:

۱- نظریه تقلب نسبت به قانون[۳]

۲- عقد بیع[۴]

۳- ۲۴ نظر حقوقی به زبان انگلیسی، گزارش‌های دیوان داوری ایران – ایالات متحد[۵]

۴- اندیشه‌هایی درحقوق امروز[۶]

۵- ضمانت نامه بانکی[۷]

۶- استانداردهای جهانی دادگستری، نقد قانون دادگاه‌های عمومی و انقلاب[۸]

۷- آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی به روایت اسناد و خاطرات[۹]

۸- حقوق مدنی، قراردادهای ویژه[۱۰]
مقالات

تاکنون ۳۶ مقاله از ایشان به چاپ رسیده که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

انحلال مجلس هفدهم، محور توطئه مرداد ۱۳۳۲[۱۱]

مبانی حقوقی و مقررات بهره و زیان دیرکرد[۱۲]

اصل تفکیک قوا، بررسی لایحه حدود اختیارات رئیس جمهور[۱۳]

نارسایی‌های حقوقی بانکداری در ایران[۱۴]

بررسی حقوقی قطعنامه ۴ فوریه ۲۰۰۶ شورای حکام آژانس جهانی انرژی هسته‌ای و بیانیه شورای امنیت در پرونده هسته‌ای ایران[۱۵]

بررسی حقوقی لایحه شورای حل اختلاف و نهاد قاضی تحکیم[۱۶]

مداخله انگلستان و آمریکا برای براندازی نهضت ملی ایران[۱۷]

خصوصی سازی و حکومت قانون

محمد لقمانیان

محمد لقمانیان زاده (۱۳۶۳ در قوچان) بازیگر تئاتر، صداپیشه و عروسک گردان. او بیشتر بخاطر عروسک گردانی شخصیت فامیل دور در برنامه تلویزیونی کلاه قرمزی شناخته شده است. همچنین صداپیشگی شخصیت بچه فامیل دور در کلاه قرمزی ۹۳ را نیز به عهده داشت .[۱]
تحصیلات

وی کارشناسی تئاتر عروسکی و کارشناسی ارشد کارگردانی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را داراست .[۲]
بازی در نقش‌های

او در نمایشهای روز عجیب، رویای بارانی و آوای تار به ایفای نقش پرداخته است و در نمایش کنسرت حشرات مریم سعادت عروسک گردانی کرده است.[۳] تجربه‌های تلویزیونی او کلاه قرمزی ۹۰ , ۹۱ , ۹۲ , ۹۳ و مزرعه بی بی گندم بوده است.[۴] او همچنین در فیلم سینمایی کلاه قرمزی و بچه ننه در سکانس خشکشویی و دادگاه حضور داشته و در سینمایی درحال ساخت مدرسه موش‌های ۲ نیز عروسک گردانی می‌کند.

چیزی که اورا در عروسک گردانی از دیگران متمایز می‌کند عروسک گردانی دو شخصیت (فامیل دور و بچه) به طور همزمان و صداپیشگی یکی از آنان است.

کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه

کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه سومین فیلم سینمایی بر اساس شخصیت کلاه قرمزی است که پس از کلاه‌قرمزی و پسرخاله و کلاه‌قرمزی و سروناز ساخته شده‌است. حمید جبلی، ایرج طهماسب، خسرو احمدی، مهدی باطبی، عیسی یوسفی پور، بهادر مالکی، بنفشه صمدی و پوپک مظفری از بازیگران این فیلم هستند.[۲]

فیلمبرداری این فیلم ۳۰ دی ۱۳۹۰ آغاز شد و در اسفند همان سال پایان یافت.[نیازمند منبع] فیلم از روز ۲۷ مرداد ۱۳۹۱ در اکران عید فطر به روی پرده سینماها رفت و در پنج روز اول اکران ۷۵۰ میلیون تومان فروش کرد.[۲]

همزمان با اکران این فیلم ، پروین شمشکی تهیه کننده‌ای که برای نخستین بار کاراکتر کلاه قرمز و پسرخاله را معرفی کرد از نادیده گرفته شدن حقوق معنوی اش انتقاد کرد.[۳]
نمایی از سینما نمایش دهنده کلاه قرمزی در نجف آباد

محتویات

    ۱ خلاصه داستان
    ۲ عوامل
    ۳ اکران در سایر کشورها
    ۴ پیوند به بیرون
    ۵ پانویس

خلاصه داستان

داستان شیطنت‌های پسرعمه‌زاست که کلاه‌قرمزی و آقای مجری را به دردسر می‌اندازد و ماجرای جدیدی پیش می‌آید که منجر به ورود مهمان ناخوانده‌ای می‌شود ... [۴][۵]
عوامل

    کارگردان: ایرج طهماسب
    فیلمنامه: حمید جبلی، ایرج طهماسب
    مدیر فیلمبرداری: ابراهیم غفوری
    تهیه کننده و مجری طرح: حمید مدرسی
    موسیقی متن و کلیپ‌ها: محمدرضا علیقلی
    ترانه سرا: ایرج طهماسب
    خواننده: حمید جبلی، محمدرضا هدایتی
    طراحی و ساخت عروسک: مرضیه محبوب
    تدوین: میثم مولایی
    مدیرتولید: علی قائم مقامی
    صداگذاری و میکس: حسین ابوالصدق
    طراح لباس: ژاله آنت
    صحنه آرا: میثم کزازی
    برنامه‌ریز و دستیار اول کارگردان: رضا بختیاری نیک
    منشی صحنه: نفیسه ذاکری
    فیلم پشت صحنه: نوید ایران بهار
    دستیار اول فیلم بردار: سعید براتی
    طراح چهره پردازی: مهرداد میرکیانی
    صدای عروسک: حمید جبلی (کلاه قرمزی، پسرخاله) ، محمدرضا هدایتی (پسرعمه زا) ، بنفشه صمدی (بچه ننه،گل قرمزی)
    عروسک گردان‌ها: دنیا فنی زاده، مرضیه محبوب، امیرسلطان احمدی، بنفشه صمدی، محمد لقمانیان
    بازیگران: ایرج طهماسب (آقای مجری) ، حمید جبلی (قاضی) ، خسرو احمدی (رئیس کلانتری) ، مهدی باطبی (دادستان) ، عیسی یوسفی‌پور (اکبری) ، بهادر مالکی (زندانی)، محمد بحرانی (بازجو) ، پوپک مظفری (خانم معلم) ، بنفشه صمدی (وکیل گل قرمزی) ، سورن مناچکیان (موسیو)، سید محمود کاشانی (گزارشگر) . قاسم قباخلو (فرمانده) . محمد لقمانیان (خشک شویی)

اکران در سایر کشورها

این فیلم علاوه بر ایران در سایر کشورها از جمله مالزی نیز اکران شده است.

کلاه‌قرمزی

کلاه‌قرمزی نام شخصیت عروسکی ایرانی است که توسط ایرج طهماسب و حمید جبلی خلق شده‌است. فیلم‌های ساخته‌شده براساس این شخصیت از پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است.[۱] کلاه‌قرمزی با بیش از دو دهه فعالیت در عرصهٔ سینما و تلویزیون از یک عروسک، به پدیده‌ای فرهنگی تبدیل شد که توانست مخاطبان بسیاری در بین نسل‌های گوناگون بیابد.[۲]

این شخصیت عروسکی اولین بار در مجموعه‌ای تلویزیونی به نام جغجغه و فرفره[۳] ظاهر شد که در ابتدای دههٔ ۱۳۷۰ پخش می‌شد و سپس در سه فیلم سینمایی کلاه قرمزی و پسرخاله (۱۳۷۳)، کلاه قرمزی و سروناز (۱۳۸۱) و کلاه قرمزی و بچه ننه (۱۳۹۱) بازی کرد.

کلاه قرمزی از سال ۱۳۸۸ با همراهی چند عروسک دیگر در قالب جُنگ نوروزی دوباره به تلویزیون راه یافت و در آن سال پرمخاطبترین برنامهٔ نوروزی شد. ویژه‌برنامه‌های نوروزی کلاه‌قرمزی تا امروز ادامه دارد.[۴]

همچنین ویژه‌برنامه‌های کلاه‌قرمزی در عیدهایی نظیر فطر و قربان یا دیگر مناسبت‌ها مثل روز مادر و نیمهٔ شعبان هم پخش می‌شوند.[۵][۶]

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
    ۲ تاریخچه
        ۲.۱ بازگشت دوباره
    ۳ ویژگی‌ها
        ۳.۱ ویژگی‌های ظاهری
        ۳.۲ ویژگی‌های شخصیتی
        ۳.۳ تغییرات عروسک در طول زمان
    ۴ فیلم‌های سینمایی
        ۴.۱ کلاه قرمزی و پسرخاله
        ۴.۲ کلاه‌قرمزی و سروناز
        ۴.۳ کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه
    ۵ دیدگاه منتقدان و دلایل محبوبیت
    ۶ محصولات فرهنگی و حضور در فرهنگ عامه
    ۷ فیلم‌شناسی
    ۸ جستارهای وابسته
    ۹ پانویس
    ۱۰ منابع
    ۱۱ پیوند به بیرون

زندگی‌نامه

دو روایت از زندگی کلاه‌قرمزی و نحوهٔ ورودش به برنامه وجود دارد؛ روایت مجموعهٔ تلویزیونی و روایت فیلم کلاه‌قرمزی و پسرخاله. در روایت اول کلاه‌قرمزی شاگردکفاشی است که در یکی از قسمت‌های برنامه به عنوان مهمان در برنامه حضور پیدا کرده بود و کفش‌های آقای مجری را که واکس زده بود برای وی آورده بود.[۷] اما او که پسری بازیگوش، پر شروشور اما خوش‌قلب است که بلد نیست درست حرف بزند، به طوری که با صدایی عجیب و با تلفظ اشتباه کلمات مدام آب دهانش را روی صورت آقای مجری (یا به قول خودش آقای مُرجی) می‌ریخت.[۸] با سماجت در برنامه می‌ماند و حضورش را در برنامه تثبیت می‌کند.

در روایت دوم کلاه‌قرمزی که در شهرستان زندگی می‌کند کودکی است که از مدرسه اخراج شده و از ادامهٔ تحصیل بازمانده است.[۹] پس از این که به چند کار دست می‌زند و در همه‌شان ناموفق است، او که تنها مانده است با دیدن اتفاقی آقای مجری در تلویزیون داخل ویترین یک مغازه و شنیدن حرف‌های محبت‌آمیز از او راهی تهران می‌شود که «همکار مجری» شود. اما آقای مجری او را جدی نمی‌گیرد و طردش می‌کند. او ساعت‌ها و روزها در خیابان‌ها سرگردان می‌شود تا در نهایت با سماجت دل آقای مجری را نرم می‌کند و همکار مجری می‌شود.[۱۰]
تاریخچه

کلاه‌قرمزی در ابتدا یک مورچهٔ عروسکی بود که در سال ۱۳۶۰[۱۱] از آن در برنامهٔ «سقائک و شانه‌به‌سر دانا» به کارگردانی ایرج طهماسب[۱۲] استفاده می‌شد و سازندهٔ آن مسعود صادقیان بروجنی بود.[۱۳] صادقیان سابقهٔ ساخت عروسک‌های برنامه‌های هادی و هدی، مدرسهٔ موش‌ها و السون و ولسون را نیز در کارنامهٔ خود دارد.

چند سال بعد از برنامهٔ سقائک و شانه‌به‌سر دانا، در سال ۱۳۷۱ برای ساخت برنامهٔ جغجغه و فرفره[۱۴] این عروسک از آرشیو بیرون کشیده شده و با ایجاد تغییراتی توسط مرضیه محبوب به کلاه‌قرمزی اولیه تبدیل گشت.

کلاه‌قرمزی قرار بود فقط در یکی از قسمت‌های این برنامه و به عنوان مهمان و به عنوان پسری بازیگوش و یک شاگردکفاش حضور داشته باشد که بلد نیست درست حرف بزند، به طوری که با صدایی عجیب و با تلفظ اشتباه کلمات مدام آب دهانش را روی صورت آقای مجری (یا به قول خودش آقای مُرجی) می‌ریخت.[۱۵] او به عنوان مهمان در برنامه حضور پیدا کرده بود و کفش‌های آقای مجری را که واکس زده بود برای او آورده بود،[۱۶] اما به دلیل استقبال بی‌نظیر مخاطبان از همان یک قسمت، تبدیل به عضو ثابت این برنامه شد[۱۷] به طوری که نام برنامه از «جغجغه و فرفره» به «کلاه‌قرمزی و جغجغه و فرفره» تغییر کرد.[۱۸] رفته‌رفته شکل عروسک و صدایش هم تغییر کرد و تبدیل به شخصیت کنونی‌اش شد. آن برنامه در سال بعد به برنامهٔ صندوق پست منتهی شد و شخصیت‌های دیگری هم در آن معرفی شدند. با این وجود، با وجودی که آن برنامه عروسک‌های دیگری مثل گلابی، ژولی‌پولی و... هم داشت ولی این کلاه‌قرمزی پر شروشور اما خوش‌قلب بود که با بازیگوشی‌ها، بدحرف‌زدن‌ها و حتی دروغ‌های معصومانه‌اش توانست به حیات خود ادامه دهد و حتی پایش را به سینما باز کند.[۱۹] کلاه‌قرمزی که مهمان برنامه بود آرام‌آرام صاحب‌خانه شد و پس از تغییر نام برنامه در دوره‌های بعدی‌اش به نام او، از سال ۱۳۸۸ و با شروع دورهٔ جدید بازگشتش به تلویزیون کم‌کم با آوردن همهٔ فک و فامیل‌ها و حتی حیواناتشان از روستا، خانواده‌اش را گسترده‌تر کرد.[۲۰]
بازگشت دوباره

پس از سال‌ها دوری از تلویزیون کلاه‌قرمزی در نوروز سال ۱۳۸۸ در قالب ویژه‌برنامهٔ نوروزی و به همراه عروسک‌های دیگر بار دیگر به صفحهٔ تلویزیون بازگشت و توانست پرمخاطب‌ترین برنامهٔ تلویزیون آن سال شود. پس از آن اما هر سال (به جز سال ۱۳۸۹ که این برنامه ساخته نشد) پخش این برنامهٔ نوروزی با اما و اگرهای فروان همراه می‌شود، برای مثال تابستان سال ۱۳۹۱ ناگهان شایع شد که شخصیت جیگر ممنوع‌التصویر شده است.[۲۱]
ویژگی‌ها
ویژگی‌های ظاهری

کلاه‌قرمزی پسری هشت-نُه‌ساله[نیازمند منبع] با بلوزی به رنگ آبی با راه‌راه‌های سفید افقی است. او کلاهی قرمز به سر دارد و رنگ شلوارش سبز است و چکمه‌هایی به رنگ قرمز به پا دارد.[۲۲] رنگ چشم‌های کلاه‌قرمزی با هم تفاوت دارند. به‌طوری که یکی از چشم‌هایش سبز و دیگری آبی است.[۲۳]
ویژگی‌های شخصیتی

کلاه‌قرمزی پسری است پر شروشور، بازیگوش و تنبل اما خوش‌قلب با دروغ‌هایی معصومانه که در تلفظ درست کلمات مشکل دارد.[۲۴]

جدا از تغییراتی که در طول زمان در عروسک این شخصیت و شکل ظاهری‌اش ایجاد شده، در شخصیت کلاه‌قرمزی هم تغییراتی ایجاد شده است. کلاه‌قرمزی در روزهای اولی که به تلویزیون آمد نه‌تنها نمی‌توانست درست صحبت کند، بلکه حتی وقتی صحبت می‌کرد می‌آمد جلو و خودش را می‌چسباند به سینهٔ آقای مجری و خیره می‌شد به چشم‌های او و در همین حالت هنگام حرف‌زدن آب دهانش را هم ناخواسته به صورت آقای مجری می‌پاشاند و او را مجبور می‌کرد تا مدام از کلاه‌قرمزی فاصله بگیرد. اما به مرور زمان شخصیت او بزرگ می‌شود، حرف‌زدنش کم‌کم مفهوم می‌شود و حتی شلنگ‌تخته‌اندازی‌هایش نیز کم می‌شود.[۲۵]

دنیا فنی‌زاده، عروسک‌گردان این شخصیت که از ابتدا همراه آن بوده در این باره معتقد است کلاه‌قرمزی دههٔ ۱۳۹۰ هنوز همان کلاه‌قرمزی دههٔ ۱۳۷۰ است و تنها خلق و خویش امروزی‌تر شده است.[۲۶] با این وجود او معتقد است که طی ۲۰ سالی که از عمر این شخصیت گذشته کلاه‌قرمزی تفاوت‌های بسیاری کرده.[۲۷] به باور او این شخصیت دیگر بزرگ شده اما خصلت‌های خوب خود را از دست نداده است، بلکه یک سری از اخلاق‌های او که مختص دوران کودکی‌اش بود از دست داده؛ به عنوان مثال دیگر آقای مجری حرف‌های او می‌فهمد و دیگر نیازی به ترجمهٔ حرف‌های او نیست.[۲۸] به باور او کلاه‌قرمزی در این سال‌ها یاد گرفته که درست حرف بزند و بعضی از رفتارهای خود را کنترل کند.[۲۹]

او که هنوز مثل همان روز اول عاشقانه این شخصیت را دوست دارد معتقد است با وجود این ثبات در شخصیت کلاه‌قرمزی، اما بنا به گذشت زمان و تغییر شرایط، با توجه به این که جنس دیالوگ‌های کلاه‌قرمزی روزآمد شده، او نیز در نوع نگاهش به او این تغییر را در نظر دارد زیرا از نظر او خیلی از حرف‌های آن سال‌ها برای کودک امروز ناشناخته است و به همین دلیل دیگر جایی در بیان کلاه‌قرمزی نیز ندارند.[۳۰]
تغییرات عروسک در طول زمان

مرضیه محبوب، طراح عروسک‌های مجموعهٔ کلاه‌قرمزی می‌گوید که از آن‌جا که این عروسک را با دست ساخته و هر کدام از یک تکه اسفنج شکل گرفته‌اند، طبیعی است که در گذر زمان و با بازسازی عروسک دچار تغییر بشوند.[۳۱] او منکر بزرگ‌ترشدن شخصیت کلاه‌قرمزی در طول زمان می‌شود و معتقد است عروسک‌ها هیچ‌وقت نه بزرگ می‌شوند و نه پیر. به عقیدهٔ این عروسک‌ساز یک عروسک اگر کودک خلق شود تا آخر عمر کودک می‌ماند و اگر پیر به دنیا بیاید تا پایان زندگی‌اش پیر خواهد بود.[۳۲] با این حال او معتقد است از آن‌جا که همهٔ احساس و عاطفهٔ سازندهٔ عروسک به همراه این عروسک‌هاست و باری از زندگی‌اش روی دوش آن‌ها قرار گرفته است، شاید کلاه‌قرمزی با وجود ظاهر بدون تغییرش، رشد کرده باشد و شاید سازندگان این شخصیت در آینده او را به سنی برسانند که بخواهد ازدواج کند. با این وجود او تأکید می‌کند که این تخیل ماست که او را تغییر می‌دهد وگرنه فیزیک و ظاهر این عروسک همیشه به همین شکل باقی خواهد ماند.[۳۳]

این عروسک‌ساز در مورد چرایی شباهت بیشتر عروسک‌های جدید برنامه به کلاه‌قرمزی، حتی فامیل دور با آن سر طاس و سبیل، همهٔ آن‌ها را از یک قوم و محله می‌داند که شاید از نظر خونی نسبتی با هم نداشته باشند اما به قول پسرعمه زا آن‌ها از یک ده آمده‌اند؛ ده کلاه‌قرمزی‌آباد.[۳۴]
فیلم‌های سینمایی
کلاه قرمزی و پسرخاله
نوشتار اصلی: کلاه قرمزی و پسرخاله

کلاه قرمزی و پسرخاله اولین فیلم سینمایی ساخته شده براساس شخصیت کلاه قرمزی بود. این فیلم در سال ۱۳۷۳ اکران شد و در عرض حدود سه ماه با قیمت بلیط میانگین ۸۰ تومان توانست در اکران تهران به رقم ۱۷۱ میلیون تومان دست یابد. یعنی با احتساب میانگین بلیط ۵۰۰ تومانی در سال ۱۳۸۱ رقم فروش فیلم کلاه قرمزی و پسرخاله چیزی حدود ۱ میلیارد تومان می‌شود. گفته می‌شود که این فیلم با احتساب تورم، پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما ایران است.
کلاه‌قرمزی و سروناز
نوشتار اصلی: کلاه‌قرمزی و سروناز

کلاه‌قرمزی و سروناز دومین فیلم سینمایی براساس شخصیت کلاه قرمزی بود که در سال ۱۳۸۱ اکران شد. گفته می‌شود که با میانگین بهای بلیط ۵۵۰ تومان موفق شد نزدیک به ۵۵۰ میلیون تومان بفروشد و به پرفروش ترین فیلم سال ۸۱ تبدیل شود.
کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه
نوشتار اصلی: کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه

کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه سومین فیلم سینمایی بر اساس شخصیت کلاه قرمزی است که در ۲۷ مرداد ۱۳۹۱ اکران شد و در دو روز نخست در حالی بود که فقط در ۱۲ سینما در حال اکران بود توانست به فروش ۱۰۲ میلیون تومان دست یابد.[۳۵]

فیلم ضد گلوله که به طور همزمان با این فیلم اکران شد، در ۱۸ سینما در روز نخست، نزدیک به پنج میلیون فروش داشته و بی‌خداحافظی، در ۱۹ سینما، ۹ میلیون تومان در روز اول فروخت. فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه در مدت مشابه (روز اول اکران) در ۹ سینمایی که در اختیار داشت ۴۲ میلیون تومان فروش داشت.[۳۵] کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه ۱۱ روز پس از اکران، توانست از مرز ۱ میلیارد فروش بگذرد و این تنها آمار اکران شهر تهران بود و آمار شهرستان‌ها هنوز مشخص نبود. بسیاری از دست اندرکاران سینمای ایران پیش بینی می‌کردند که این فیلم پرفروش‌ترین فیلم سال بشود.[۳۶]
دیدگاه منتقدان و دلایل محبوبیت

کلاه‌قرمزی پیش از محبوبیت در میان مخاطبان، محبوب سازندگانش است. عوامل پشت صحنهٔ این مجموعه همواره دنیا فنی‌زاده، عروسک‌گردان این شخصیت را دیده‌اند در پشت صحنه با کلاه‌قرمزی حرف می‌زند، او را نوازش می‌کند، موهایش را مرتب می‌کند و قربان‌صدقه‌اش می‌رود طوری که شاید برای دیگران عجیب به نظر برسد.[۳۷] فنی‌زاده که از اولین روز معرفی کلاه‌قرمزی به مخاطب کودکی که امروز اوج جوانی‌اش را هم پشت سر گذاشته، با او همراه بوده، حس عاطفی‌اش به این شخصیت را بیشتر می‌بیند، گویی بچه‌اش باشد که بزرگ هم نمی‌شود و تنها خلق و خویش امروزی‌تر شده است.[۳۸] او هنوز هم مثل سال‌های دههٔ ۱۳۷۰ عاشقانه کلاه‌قرمزی را دوست دارد و برای گرداندنش مقابل دوربین مانند روزهای اول ذوق و شوق دارد.[۳۹] او معتقد است کلاه‌قرمزی عجیب‌ترین شخصیت عروسکی است که از همان اول بدون این که کسی بخواهد آمد و ماندگار شد.[۴۰] او می‌گوید جدای علاقه مخاطبان به کلاه‌قرمزی، این شخصیت برای گروه سازندهٔ برنامه نیز بسیار جذاب و دوست‌داشتنی‌ست و می‌گوید نه‌تنها خودش، بلکه از نظر دیگر سازندگان این برنامه از جمله ایرج طهماسب و حمید جبلی نیز کلاه‌قرمزی زنده است و جزئی از گروه تولید برنامه است.[۴۱] او به عنوان مثال نقل قولی از ایرج طهماسب می‌آورد که وقتی از او می‌پرسند امسال هم کلاه‌قرمزی برنامه دارد، می‌گوید: امان از دست این بچه، باید امسال هم برنامه داشته باشیم.[۴۲]

بسیاری از منتقدان یکی از دلایل موفقیت این مجموعه و این شخصیت را نوستالژی می‌دانند. به باور این منتقدان کلاه‌قرمزی نوستالژی نسلی است که بخش مهمی از زندگی‌اش را در برابر تلویزیون گذرانده است.[۴۳] اما منتقدانی هم هستند که معتقدند این تنها دلیل موفقیت این مجموعه نیست. به باور این منتقدان موفیت این مجموعه اگر فقط به دلیل زنده‌کردن خاطرات بود هرگز نمی‌توانست به این خوبی با نسل‌های دیگر ارتباط برقرار کند.[۴۴] به باور این منتقدان برای تداوم موفقیت یک مجموعه نمی‌توان تنها با تکیه بر نوستالژی به جلو رفت.[۴۵] به باور این منتقدان شخصیت‌های این مجموعه بستر مناسبی را فراهم می‌کنند تا شوخی‌ها و طنز اجتماعی و گاه سیاسی در آن شکل بگیرد.[۴۶] مثل صحنه‌ای در کلاه‌قرمزی ۹۲ که در آن حراجی توسط عروسک‌های مجموعه راه می‌افتد و در آن فامیل دور در تماسی مداوم با صرافی‌ها مدام نرخ دلار را جویا می‌شد و قیمت اجناسش را در لحظه و به دلار اعلام می‌کرد.[۴۷]

محمدحسن ساکی، منتقد سینما ضمن تأکید بر این که کلاه‌قرمزی را نه فقط یک کاراکتر یا یک عروسک، بلکه پدیده‌ای فرهنگی می‌داند[۴۸] می‌گوید: «کلاه‌قرمزی نمونهٔ شاخص یک پسربچه است که می‌تواند در همهٔ نسل‌ها حضور داشته باشد. او پسری بازیگوش، شیطان، حاضرجواب و تنبل است. طبقهٔ اقتصادی روشنی هم ندارد. ویژگی‌هایی که به او این امکان را می‌دهد که در بین نسل‌ها حرکت کند... کلاه‌قرمزی فقط یک کاراکتر نیست؛ او حتی فقط یک عروسک نیست بلکه پدیده‌ای فرهنگی است. این را می‌توان به‌خوبی از موفقیت و میزان مخاطبش دریافت.»[۴۹] از دیدگاه این منتقد کلاه‌قرمزی حیات دارد و به مرور زمان بزرگ‌تر می‌شود؛ نکتهٔ مهمی که شاید در دیگر عروسک‌ها و حتی در خود آقای مجری هم دیده نشود. کلاه‌قرمزی یک کاراکتر ثابت نیست؛ او در طول زمان رشد کرده است به طوری که او که در ابتدا نمی‌توانست درست حرف بزند و حتی هنگام حرف‌زدن آبِ دهانش به صورت مخاطبش می‌ریخت کم‌کم تغییر کرد و بزرگ شد.[۵۰]

نیکو شریفی، روزنامه‌نگار، می‌نویسد: «شاید کلاه‌قرمزی (که پخش مجددش بعد از بیش از ده سال وقفه، در عید ۱۳۸۸ آغاز شد) تنها برنامه‌ای در تلویزیون باشد که بشود گفت به اندازهٔ برنامه ورزشی ۹۰ با تهیه‌کنندگی و اجرای عادل فردوسی‌پور مخاطب دارد. خیل عظیم کودکان و بزرگسالانی که این برنامه را در تلویزیون و اینترنت تماشا می‌کنند، و مهم‌تر، آن‌هایی که فقط همین برنامه را از بین برنامه‌های تلویزیون می‌پسندند شاهدی بر این ادعاست.»[۵۱]

منتقدان در مورد دلایل موفقیت این مجموعه نظرات مختلفی دارند. محمدحسن ساکی معتقد است این موفقیت مدیون استفادهٔ صحیح از کهن‌الگوها و روزآمدکردن آن‌هاست. او رابطهٔ میان کلاه‌قرمزی و آقای مجری را تابع کهن‌الگویی می‌داند که بر اساس آن روابط مرشد و بچه‌مرشد میانشان برقرار می‌شود. از دید او همان‌طور که بچه‌مرشد حرف‌های نامفهومی می‌زند و مرشد حرف‌های او را تعبیر می‌کند، کلاه‌قرمزی نیز خصوصاً در برنامه‌های ابتدایی‌اش خوب صحبت نمی‌کرد و باید حرف‌هایش توسط مجری دوباره بیان می‌شد.[۵۲] از دید این منتقد آن‌ها را می‌توان به سان نسخهٔ روزآمدی از نمایش اوستا و سیاه دید. شوخی‌ها و حاضرجوابی‌های سیاه در برابر صبر و متانت اوستا به نوعی در شخصیت مجری و کلاه‌قرمزی تکرار می‌شود.[۵۳]

از دیدگاه منتقدان رابطهٔ کلاه‌قرمزی و آقای مجری را می‌تواند رابطه‌ای پدر–فرزندی نیز در نظر گرفت. همانطور که بسیاری از کودکان خود را در شیطنت‌های کلاه‌قرمزی می‌یابند، بزرگترها نیز خود را در کالبد آقای مجری می‌یابند که پدری مهربان و دلسوز و صبور است که این موضوع باعث می‌شود مخاطبِ کلاه‌قرمزی نه‌فقط کودکان، که بزرگسالان نیز باشند. رابطهٔ این دو رابطه‌ای معلم-شاگردی نیست، یعنی چنین نیست که آقای مجری نصیحت کند و بچه‌ها خیلی زود قبول کنند؛ بلکه کلاه‌قرمزی و دیگر شخصیت‌های عروسکی این مجموعه گاه حرف‌ها و نصیحت‌های آقای مجری را قبول نمی‌کنند و او را به چالش می‌کشند. آقای مجری هم گاه از دست بچه‌ها حرصش می‌گیرد؛ درست مثل یک رابطهٔ پدر-فرزندیِ زنده و واقعی.[۵۴] از دیدگاه این منتقدان با وجودی که کلاه‌قرمزی حرف سیاسی نمی‌زند اما حرف‌هایش بیانگر خاطرات و حتی رنج‌های یک نسل است. کلاه‌قرمزی، مبارکِ مدرن است که در زبان طنز و کنایه واقعیت‌های مگوی جامعه را می‌گوید؛ نمادی از شوخ‌طبعیِ ایرانی که طلحک‌وار حرف خود را می‌زند و به حیاتش ادامه می‌دهد.[۵۵]

با این حال این مجموعه از همان ابتدای شروع به پخشش منتقدان بسیاری داشته و دارد. بسیاری از منتقدان این برنامه را به نداشتن کارشناس و متخصصان کودک متهم می‌کنند که باعث شده بدون توجه به نیازهای شناختی کودکان برای آنان برنامه بسازند به طوری که به باور این منتقدان در مجموعهٔ کلاه‌قرمزی نه تنها چنین چیزی را مشاهده نمی‌شود بلکه رفتارها و گفتارها مملو از آموزه‌های غلط است؛ صحبت‌های آقای مجری با عروسک‌ها پر از خشونت است، دائم بچه‌ها را دعوا و تحقیر می‌کند، امر و نهی می‌کند و به ندرت از آن‌ها تعریف می‌کند.[۵۶] به باور این منتقدان در این مجموعه بچه‌ها هم دائم دروغ می‌گویند، نقش بازی می‌کنند، چیزی را پنهان می‌کنند، کارهای غلط پنهانی انجام می‌دهند و به عنوان مثال زیادی شیرینی می‌خورند، کثیف‌کاری می‌کنند، یا خنگند و همه‌چیز را اشتباه می‌فهمند، اصطلاحات را اشتباه به کار می‌برند (که به باور این منتقدان این موضوع خودش آموزش غلط است به کودکان). از دیگر نقدها به این مجموعه استفادهٔ شخصیت‌ها از کلمات خشونت‌آمیز و درخواست انجام کارهای بزرگانه و نامتناسب با سن کودکان از آن‌ها نظیر بازکردن و شستن و نصب پرده‌ها برای خانه‌تکانی است.[۵۷]

در سری‌های اخیر مجموعهٔ «کلاه‌قرمزی» که کم‌کم و هر سال تعداد شخصیت‌ها بیشتر می‌شود نقش و حضور فعال کلاه‌قرمزی که نامش شناسنامهٔ کل مجموعه نیز هست کمرنگ‌تر شده است.[۵۸] این موضوع باعث انتقادهایی به این مجموعه شده است. با این وجود دنیا فنی‌زاده، عروسک‌گردان این شخصیت که از همان ابتدا با آن بوده معتقد است با توجه به تعدد شخصیت‌ها این اتفاق یک امر اجتناب‌ناپذیر است و به هر حال باید به همهٔ عروسک‌ها فرصت دیده‌شدن داد در حالی که زمان آیتم‌های برنامه نیز کوتاه است.[۵۹] سلیقهٔ شخصی فنی‌زاده در مورد برنامه این است که کلاه‌قرمزی در آیتم‌های دونفره مقابل آقای مجری ظاهر شود تا ضمن حفظ آن حال و هوای نوستالوژیک برای مخاطب قدیمی برنامه، فرصت بهتری برای دیالوگ داشته باشد. با این وجود، نظر ایرج طهماسب این است که «کلاه‌قرمزی» یکی از معدود عروسک‌هایی باشد که در اغلب آیتم‌ها حضور دارد، حتی اگر تنها یک دیالوگ کوتاه سهم او بشود.[۶۰]
محصولات فرهنگی و حضور در فرهنگ عامه

عروسک کلاه‌قرمزی در ایران به یک برند تبدیل شده است که در طول سالیان حضورش در حافظهٔ جمعی ایرانیان علاوه‌بر حضور در تلویزیون و سینما، به صورت عروسک و نوشت‌افزار و اسباب‌بازی نیز میان کودکان وجود داشته.[۶۱] با این وجود، تا پیش از بازگشت مجدد این مجموعه به تلویزیون در سال ۱۳۸۸ هنوز به صورت برندی انحصاری درنیامده بود. اولین بار در روز پنج‌شنبه، ۱۸ مهر ۱۳۹۲ بود که در بیست‌وهفتمین جشنوارهٔ فیلم کودک و نوجوان در هتل کوثر اصفهان از عروسک‌ها، نوشت‌افزار این مجموعه به صورت رسمی رونمایی شد.[۶۲]

همچنین در روزهای ۱۵ تا ۲۱ مهر ۱۳۹۲ و هم‌زمان با هفتهٔ کودک شبکه ۲ سیمای جمهوری اسلامی ایران به مناسب بیست‌سالگی این شخصیت عروسکی جشنی برپا کرد.[۶۳]
فیلم‌شناسی

برنامه‌های تلویزیونی

    کلاه‌قرمزی و جغجغه و فرفره (۱۳۷۱)[۶۴]
    صندوق پست (۱۳۷۲-۱۳۷۳)[۶۵]
    روز جهانی کودک و تلویزیون (۱۳۷۳)[۶۶]
    کلاه‌قرمزی و آقای مجری (۱۳۸۲)[۶۷]
    کلاه قرمزی ۸۸ (۱۳۸۸)
    کلاه قرمزی ۹۰ (۱۳۹۰)
    کلاه قرمزی ۹۱ (۱۳۹۱)
    کلاه قرمزی ۹۲ (۱۳۹۲)
    کلاه قرمزی ۹۳ (۱۳۹۳)

فیلم‌های سینمایی

    کلاه‌قرمزی و پسرخاله (۱۳۷۳)[۶۸]
    کلاه‌قرمزی و سروناز (۱۳۸۱)[۶۹]
    کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه (۱۳۹۰)

مرضیه محبوب

مرضیه محبوب طراح عروسک و عروسک‌گردان ایرانی است.

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ شیوهٔ کار
    ۳ آثار
    ۴ منابع

زندگی

مرضیه محبوب از کودکی تاکنون وقتش را با عروسک‌ها گذرانده است. شاید به همین دلیل درباره عروسک‌ها طوری حرف می‌زند که گویی دارد درباره آدم‌های زنده صحبت می‌کند. او دانش‌آموختهٔ رشتهٔ نمایش‌های عروسکی از دانشگاه هنر در سال ۱۳۶۴ است و فعالیتش را در تلویزیون با عروسک‌گردانی مجموعهٔ «خونهٔ مادربزرگه» آغاز کرد.[۱]

محبوب از سال ۱۳۶۶ با ایرج طهماسب و حمید جبلی شروع به همکاری می‌کند. او که آشنایی‌اش با ایرج طهماسب به زمان دانشجویی‌شان بازمی‌گردد، زمانی که طهماسب برای ارائهٔ پایان‌نامه‌اش از محبوب دعوت به همکاری کرد به او پیوست و از آن پس مرضیه محبوب برای برنامه‌های ایرج طهماسب عروسک می‌سازد، عروسک‌گردانی می‌کند و گاهی هم به جای برخی عروسک‌ها حرف می‌زند.[۱]

نتیجهٔ همکاری محبوب با طهماسب و جبلی تعداد زیادی عروسک است که کلاه‌قرمزی و پسرخاله سرشناس‌ترین‌هایشان‌اند.[۱] همهٔ دوستان و اقوام کلاه‌قرمزی هم ساختهٔ مرضیه محبوب‌اند.[۱]
شیوهٔ کار

این عروسک‌ساز در مورد منابع اقتباسش برای ساختن شکل ظاهری عروسک‌هایش از تأثیر محیط زندگی و برآیند کلی جامعه یاد می‌کند و سن و سال و روزگاری که عروسک‌ها از سر گذرانده است. به عنوان مثال او معتقد است که این روزها حتی جوان‌ها هم موهایشان ریخته و دیدن یک جوان طاس اصلاً بعید نیست.[۱] او همچنین در ساخت عروسک‌ها اهمیت زیادی به راحتی عروسک‌گردان و خوش‌دستی عروسک می‌دهد.[۱]

با وجودی که او نسبت به دست‌ساخته‌هایش نگاهی احساسی دارد ولی وقتی برنامه‌ای تمام می‌شود و عروسک‌هایی که ساخته است به بایگانی فرستاده می‌شود چندان ناراحت نمی‌شود. او معتقد است این شخصیت‌ها آمدند، حرفشان را زدند، مسؤولیتشان را انجام دادند و حالا وقت استراحتشان است. با چیزی که او را ناراحت می‌کند نه بایگانی عروسک‌هایش، که صدمه‌دیدنشان است.[۱]

در سال‌های آخر دههٔ هشتاد مرضیه محجوب نمایشگاهی از عروسک‌هایش برگزار کرد و برای همهٔ عروسک‌هایی که تا آن موقع ساخته بود شناسنامه ساخت؛ شناسنامه‌ای شامل اسم و فامیل عروسک‌ها، برنامه‌ای که در آن حضور داشته‌اند و اسم عروسک‌گردانان و صداپیشه‌های آن‌ها. تا آن زمان حدود ۱۵۰ عروسک ساخته بود، اما بعدها از تعداد کارهایم کاسته شد، چون دیگر فقط برای برنامه‌هایی که خود کارگردانی می‌کرد عروسک می‌ساخت و در سال‌های اخیر هم فقط با مجموعهٔ «کلاه‌قرمزی» همکاری داشته است.

یکی بود یکی نبود (فیلم)

یکی بود یکی نبود (فیلم) فیلمی به کارگردانی ایرج طهماسب و نویسندگی حمید جبلی، ایرج طهماسب ساختهٔ سال ۱۳۷۹ است.
بازیگران

    فاطمه معتمدآریا
    ایرج طهماسب
    مجید صالحی
    رزیتا غفاری
    سیروس گرجستانی
    سپهر آزادی
    خسرو احمدی
    هنگامه فرازمند
    افشین سنگ چاپ
    رابعه اسکویی
    خسرو سهامی
    هوشنگ قوانلو
    گیتی معینی
    مهدی باطبی
    بابک برزویه
    فرج مولایی
    ابوالقاسم رضایی
    بهناز توکلی
    محمود اسماعیل پور
    غلامرضا یزدانی
    اکبر عبدی
    علیرضا خمسه
    حمید جبلی
    اصغر ضرابی
    محسن شیخی
    سامان وفایی
    عیسی یوسفی پور
    شادی پورمهدی
    مرضیه محبوب

مهوش

معصومه عزیزی بروجردی یا مَهوَش (زادهٔ زمستان ۱۲۹۹ در بروجرد – درگذشتهٔ ۲۶ دی ۱۳۳۹ در تهران) یکی از خوانندگان زن ایرانی در سبک موسیقی کوچه‌بازاری (عامیانه یا لاله‌زاری) در دههٔ ۱۳۳۰ خورشیدی بود. این هنرمند از خوانندگان لاله‌زاری به شمار می‌آمد و از چهره‌های کاباره‌ای تهران بود. مهوش در آغاز در محافل و مجالس خصوصی و عروسی‌ها برنامه داشت ولی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در نخستین کابارهٔ مدرن تهران یعنی کافه جمشید به روی صحنه رفت.

خوانندگی مهوش شمار زیادی از مردم عادی و افراد معروف به داش‌مشدی یا جاهل‌ها (اوباش) را به خود جذب می‌کرد که در بسیاری مواقع رقابت بین جاهل‌ها باعث جنگ و جدال میان این افراد نیز بود. از جمله، بزرگ‌ترین دعوا در کافه جمشید میان گروهی به نام هفت‌کچلان با دیگر اوباش بر سر مهوش اتفاق افتاد. مهوش در چند فیلم سینمایی نیز علاوه بر رقص و خوانندگی بازی نیز کرد. برخی از کارگردانان سینمای آن روز ایران برای تضمین موفقیت فیلم‌های خود حتماً صحنه‌ای از رقص و آواز مهوش را در فیلم خود می‌گنجاندند. عباس شباویز در آخرین سال زندگی مهوش چهار ترانه از او را در فیلم گل گمشده جای داد.

بسیاری از ترانه‌های مهوش تا مدت‌ها سر زبان مردم ایران بود و هنوز نیز گاه اشاراتی به آن‌ها می‌شنوید که نسل‌های بعدی نمی‌دانند این اشاره‌ها به چیست. مانند ترانهٔ «مادر شوهر، دشمنته» یا «این دست کجه؟ کی می‌گه کجه» یا «وقتی که از هند اومدم، این‌قده بودم و این‌قده شدم» یا «غلطه، آی غلطه، غلط‌غلوط و غلطه».
محتویات

    ۱ زندگینامه
    ۲ فیلم‌شناسی
        ۲.۱ بازیگری
        ۲.۲ آواز
        ۲.۳ رقص
    ۳ منابع
    ۴ پانویس
    ۵ پیوند به بیرون

زندگینامه

معصومه عزیزی بروجردی در زمستان سال ۱۲۹۹ خورشیدی در بروجرد به دنیا آمد. کودکی را در همین شهر گذراند اما در نوجوانی به همراه خانواده به تهران رفت. وی در تهران به یکی از بنگاه‌های موسیقی شاد و محفلی پیوست که به اجرای موسیقی زنده در مجالس عروسی و کافه‌ها می‌پرداخت. مهوش بعدها با یکی از اعضای همین گروه به نام حسن‌زاده ازدواج کرد. حسن‌زاده نوازندهٔ ویولون بود او تا پایان زندگی مهوش او را در کافه‌های مختلف همراهی می‌کرد. صدای خوش و رقص هنرمندانهٔ مهوش و تصنیف‌های ساده و اشعار همه‌فهم عامل معروفیت و شهرت او شده بود. این شرایط پای وی رابه کاباره‌های معروف تهران باز کرد. مهوش بعدها به هنرپیشگی در فیلم‌های آن زمان نیز پرداخت که برای وی شهرتی در سطح کشور به ارمغان آورد.∗.

مهوش در شهرهای مختلف ایران به اجرای کنسرت پرداخت و برای اجرای آخرین کنسرتش به اراک رفته بود، او در اراک در چندین کاباره و مجموعه فرهنگی، هنری باغ فردوس اراک به اجرای کنسرت پرداخت. وی در شب ۲۶ دی ماه در حال رانندگی یک اتومبیل فولکس واگن Karmann Ghia در خیابان شاه تهران بود ولی در تصادف با یک تاکسی کشته شد و این خبر رکورد جدیدی از فروش روزنامه در ایران آن زمان را به جای گذاشت. در مراسم تشییع جنازهٔ مهوش جمعیت عظیم و قابل توجهی از دوستدارانش شرکت داشتند.

پس از درگذشت مهوش، معلوم گشت که وی بخش اعظم درآمد خود را صرف نیکوکاری می‌کرده و هزینهٔ ده‌ها کودک یتیم را تقبل کرده بوده.∗

آرامگاه مهوش در گورستان ابن‌بابویه شهر ری واقع شده. بر روی سنگ قبر وی سال فوت را ۱۳۴۰ نوشته در حالی که وی در دی ۱۳۳۹ کشته شده‌است.
فیلم‌شناسی
بازیگری

    دختری از اصفهان (۱۳۳۹)
    از پاریس برگشته (۱۳۳۸)
    دو عروس برای سه برادر (۱۳۳۸)
    یکی بود یکی نبود (۱۳۳۸)
    شاباجی خانم (۱۳۳۷)
    برهنه خوشحال (۱۳۳۶)
    نردبان ترقی (۱۳۳۶)
    لیلی و مجنون (۱۳۳۵)

آواز

    گل گمشده (زمان اکران: ۱۳۴۱)
    یکی بود یکی نبود (۱۳۳۸)

رقص

    گل گمشده (۱۳۴۱)