اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

جهنم‌دره

جهنم‌دره یا جهنا واژه‌ای عبری برای بیان جهان زیرین و سرزمین تاریکی است، و شاید بتوان آن را برابر با جهنم مسلمانان و دوزخ ایرانیان دانست. بیرون از شهر اورشلیم باستان مکانی بود بنام قدس‌قدیم که دو دره اصلی آن را دربرگرفته‌بودند، تنخ (انجیل عبری) یکی از آن‌ها را درهٔ پسرِ هینوم می‌نامد که واژهٔ جهنم ماخوذ از آن است (Gehenna /Gehinnom / Yiddish Gehinnam). طریقه نوشته شدن این واژه در زبان‌های گوناگون از این قرار است: یونانی: γέεννα؛ عبری: Gei’ Hinno גהנום/גהנם؛ انگلیسی: Gehenna؛ آلمانی: Geenna.

تنخ آنجا را جایگاه رانده‌شدگان بنی‌اسرائیل و پیروان ایزد بعل و خدایان کنعانی، مانند مولوخ، می‌داند که فرزندان خویش را برای آتش قربانی می‌کردند (دوم تواریخ ۲۸:۳، ۳۳:۶؛ ارمیا ۷:۳۱، ۶-۱۹:۲؛ دوم پادشاهان ۲۳:۱۰). کتاب ارمیا (۶-۱۹:۵) آن را دره سلاخ‌ها گفته‌است. زمانی نیز در آن آشغال می‌سوزاندند. جهنا در کتاب‌های آسمانی یهودیت و مسیحیت و اسلام سرانجام گناهکاران است. واژهٔ جهنا را نباید با کلمهٔ خنثای شئول[۱] یا هادس به معنای دنیای مردگان یکی دانست، امری که در ترجمهٔ انگلیسیِ معروفِ کتاب‌مقدس بنام انجیل شاه جیمز[۲] صورت گرفت و هردوی آنها را با واژهٔ انگلوساکسونی جهنم (Hell) یکسان دانست.

محتویات

    ۱ ریشه‌شناسی
    ۲ گیتاشناسی
    ۳ جهنا در تنخ
    ۴ جهنا در ترگوم‌ها[۴]
    ۵ جهنا در مستنداتی افزون بر انجیل
    ۶ جهنا در یهودیت خاخامی
    ۷ جهنا در عهد جدید
        ۷.۱ ترجمه در انجیل‌های مسیحیان
    ۸ جهنا در قرآن
    ۹ در زبان انگلیسی
    ۱۰ ارجاعات ادبی
    ۱۱ پیوند به بیرون
    ۱۲ پانویس
    ۱۳ منابع

ریشه‌شناسی
دره هینوم در ۲۰۰۷

واژهٔ انگلیسی جهنا Gehenna بیانی است از گِ. اِننا (Ge'enna (γέεννα یونانی در عهد جدید، رونوشتی آوایی از گی‌هننآی زبان آرامی Gēhannā ܓܗܢܐ و برابر با گِ. هین‌نوم Ge Hinnom عبری که برگردان گفتاری آن "دره هینوم" است.
درعهد عتیق برگردان گِی بِن هینوم "درهٔ پسران هینوم" است و در تلمود آن را גהנם Gehinnam نوشته‌اند. در قرآن نیز جهنم جایی پر از شکنجه برای گناهکاران و کافران و برابر با واژه Hell است.
گیتاشناسی

مکان صحیح درهٔ هینوم مورد گفتگو است. تفسیرهای کهن جای آن را زیر دیوار جنوبی اورشلیم باستانی، کشیده از پای کوه صهیون به سوی شرق، و گذشتن از دره تیروپائون Tyropoeon تا دره کدرون گفته‌اند.
با این همه دره تیروپائون دیگر با دره هینوم مرتبط نیست، زیرا در دوره آحاز [۳] و منشه (پسر حزقیال نبی) دره تیروپائون این سوی دیوار بود و کودکان را آن‌سوی دیوار قربانی می‌کردند. اسمیت (۱۹۰۷)، دالمن (۱۹۳۰)، بیلی (۱۹۸۶)، و واتسون (۱۹۹۲) بر اساس اطلاعات یوشع نبی -که هینوم از شرق تا غرب گسترده و بیرون از دیوار بوده‌است- وادی ار ربابی را درهٔ هینوم دانسته‌اند. مطابق نوشته‌های یوشع دره از عین‌روجیل En-rogel آغاز می‌شده‌است. اگر بئرایوب امروزی همان عین‌روجیل باشد، پس وادی‌ار ربابی که از آن آغاز می‌شده همان هینوم است.
این گزاره سیزده بار و در یازده آیه از انجیل نگارش شاه‌جیمز به گونه‌های "دره هینوم"، دره پسر هینوم"، یا "دره فرزندان هینوم" آمده‌است. در اسطوره آن را جهان زیرین زمین (یوحنا ۲:۷) و یا جهان زیرین دریاها (ایوب ۲۶:۵) گفته‌اند. دره هینوم در پای کوه صهیون است.
جهنا در تنخ

قدیمی‌ترین ارجاع تاریخی برای این دره کتاب یوشع (۱۵:۸ و ۱۸:۶) است، آنجا که مرزهای قبیله‌ای را بیان می‌کند.
مرجع دیگر تاریخی دوران پادشاهی آحاز حاکم یهودیه است که بنا بر کتاب دوم تواریخ ۲۸:۳ پسرانش را قربانی کرد. از آنجا که پسر مشروع او -از دختر کاهن اعظم حزقیا- جانشین پادشاهی‌اش بود، شاید بتوان گفت فرزندان کشته‌شدهٔ او حرام‌زاده و از زنان ثبت‌نشدهٔ کافر و معشوقه‌هایش بوده‌اند. در کتاب دوم رسولان ۳۳:۶ همین رفتار فرزندسوزی برای نوهٔ آحاز بنام منشه نیز ثبت شده‌است. تنها این نکته باقی می‌ماند که آیا عبارت "فرزندانش را به آتش افکند" تنها مراسمی عادی بوده و یا همان آیین مرسوم قربانی فرزندان بوده‌است.
واژهٔ جهنا در کتاب اشعیا ثبت نشده، اما از "مکانی سوزان" ۳۰:۳۳، که شاید همان توفِت/قربانگاه "Topheth" باشد، یادمی‌کند که ارتش آشوریان باید در آن نابودشوند و سرود پایانی اشعیا نیز دربارهٔ همان نبرد یا جنگی مانند آن است ۶۶:۲۴ " جایی که کِرم‌ها هرگز نمی‌میرند" که از زبان عیسا و در اشاره به جهنا در کتاب متی ۹:۴۴ - ۹:۴۶ و ۹:۴۸ آمده‌است.
در دوران یوشیا فرمانی از کتاب ارمیا آمد که باید همه نیایشگاه‌های توفت ویران شوند تا این رسم پایان پذیرد (ارمیا ۳۲-۷:۳۱و ۳۲:۳۵). آمده‌است که شاه یوشیا برای جلوگیری از قربانی کردن کودکان در زیارتگاه مولوخ در توفت آنجا را نابود ساخت (دوم رسولان ۲۳:۱۰). با اینکه یوشیا به این کردار پایان داد، ارمیای نبی پیش‌گویی نمود که خودِ اورشلیم مانند جهنا و توفت خواهد شد (۶-۱۹:۲ و ۱۴-۱۹:۱۱).
آخرین مرجع جغرافیایی صریح کتاب نحمیا ۱۱:۳۰ می‌باشد: تبعیدیان بازگشته از بابِل که از بئرشبع تا هینوم اردو زده بودند.
جهنا در ترگوم‌ها[۴]

ترجمه-تفسیرهایی از تَنَخ که به زبان آرامی باستان برجای مانده‌است واژه "جِهنُم" Gehinnom را به تکرار در آیات مربوط به آخرت، روز جزا وعاقبت بدکاران آورده‌است. همچنین شاید افزون بر آن معانی عبارت "مرگ دوم" نیز آمده باشد– مانند آنچه در بند پایانی کتاب اشعیا آمده‌است- اما نگارش‌های عبری هیچیک از دو عبارت جِهنُم و مرگ دوم را ثبت نکرده‌اند، درحالیکه ترگوم‌ها هر دوی آنها را آورده‌اند. در این باب ترگوم‌ها هم‌راستای انجیل مرقس هستند که جهنا را برای توصیف جنازه‌ها به " جایی که کِرم‌ها هرگز نمی‌میرند " به سخنان اشعیا افزوده‌اند.
جهنا در مستنداتی افزون بر انجیل

به‌جز ترگوم‌ها در کتاب‌های اسفار مشکوک، طومارهای دریای مرده، دروغ‌نامیده‌ها و آثار فیلون اسکندرانی با کمبود ارجاع مستقیم از جهنا مواجه هستیم. تاریخ یوسفوس فلاویوس آنجا که از اورشلیم ستایش می‌کند به شنوندگان رومی از تاریخ دره هینوم چیزی نمی‌گوید. از آیین مرسوم و ثبت‌شده در تفسیرهای مسیحی نیز نمی‌گوید که در زمان پادشاهی روم آتش‌ها پیوسته روشن بودند و دره آشغالدانی شهر شده بود و جسد جنایتکاران و مردار جانوران را آنجا می‌انداختند. دروازه جنوب‌غربی اورشلیم که مشرف بر دره بود "دروازهٔ دره" نام داشت.
جهنا در یهودیت خاخامی
گورهای دره هینوم

درکتاب‌های یهودی مانند میشنا، رساله اووت، توسفتا، تلمود تصویر جهنا مکرر بعنوان مکانی برای نابودی گناهکاران آمده‌است. جهنا جایی مانند برزخ بیان شده که تبه‌کاران به آنجا برده می‌شوند تا زجر بکشند و سزای گناهان خویش بیابند. نوشته شده بیشترین زمانی که می‌شود گناه‌کار را در جهنا نگه داشت یک‌سال است، بجز پنج تن که برای همیشه در آنجا خواهند ماند.
واژه جهنا در اعتقادات مذهبی یهودیان و جدا از تاریخ خونبار آن، کنایه‌ای از "جهنم" یا هر جای همانند آن برای به کیفر رساندن در زندگی پس از مرگ است. دیدگاه سنتی‌ای که از پشتهٔ آشغال سوزان در دره هینوم و در جنوب اورشلیم به باور جهنای سوزانِ آخرت می‌رسد منسوب است به تفسیر داوود قیمحی بر سرود ۲۷:۱۳ (نزدیک ۱۲۰۰ پس از زایش مسیح). او بیان داشت آتش در آن دره نفرت‌آمیز ِ سوزان همیشه زبانه می‌کشد تا پلشتی مردارهای پرتاب شده در آن را پاک نماید. با این وجود هرمان استراک و پاول بیلِربِک بیان داشتند نه در دوره بین‌العهدین[۵] و نه در منابع خاخام‌ها هیچ گواه باستاشناسانه یا نوشتاری در پذیرش این ادعا یافت نشده‌است.
"جهنا: جای‌نگاری جهنم" نوشته لوید آر. بِیلی نیز از سال ۱۹۸۶ چنین دیگاهی دارد.
با این همه گواه‌هایی هست که شانهٔ جنوب‌غربی این دره (کِتِف هینوم) جایی برای گوراندن بوده و مشتمل بر اتاق‌های بسیار برای خاک‌سپاری که نسل‌ها و خانواده‌های آنان از سده‌های هفتم تا پنجم پیش از مسیح بارها آن‌ها به همین منظور بکار برده‌اند. کاربرد این جایگاه برای گوراندن تا نخستین سده‌های پیش از زایش و پس از آن پابرجا بوده‌است.
در سال هفتاد میلادی و با آمدن لژیون دهم امپراتوری روم این جا نه تنها جایگاهی برای گوراندن که جایی برای خاکسترکردن درگذشتگان نیز بوده‌است، زیرا آنان تنها دستهٔ شناخته‌شده هستند که در آنجا مردگان را خاکستر کرده‌اند. از آن زمان این جایگاه در باور یهودی نفرین‌شده و نابودگاه خوانده شد. با این همه، در باور یهودی این دره دروازه‌ای رو به دریاچه‌ای از آتش گدازان داشته‌است.
سرانجام باید گفت واژهٔ عبری جِهنُم نامی نمادین در یهودیت برای جایگاه پالایش روان مردگان گناهکار شد.
چرخهٔ پالایش یا جزا در بیشتر منبع‌های یهودی ۱۲ ماه‌است که شبات/سبت‌ها شکنجه‌ای درکار نیست. روان پس از پالایش به جهان دیگر/آخرت/"Olam Ha-Ba" فرازیافته و یا اگر بسیار گنه‌کار باشد نابود می‌گردد.
جهنا در عهد جدید

در انجیل‌های هم‌نوا (اناجیل سینوپتیک=متی، مرقس و لوقا) عیسی ۱۱ بار واژهٔ جهنا را در برابر ملکوت سلطنت خداوند[۶] به‌کار می‌برد (مرقس ۴۸-۹:۴۳). اینجا همان جایی است که هم روان و هم تن نابود می‌شوند (متی ۱۰:۲۸) در "آتشی خاموش ناشدنی" (مرقس ۹:۴۳). همچنین جهنا در نامه یعقوب ۳:۶ نیز آمده‌است، آنجا که می‌گوید "زبان هم آتش است! در میان تمام اعضای بدن ما زبان دنیایی از شرارت است که همه وجود ما را آلوده می‌سازد و دوران زندگی را به جهنا مبدل می‌کند".

فهرست کامل منابع:

    متی ۵:۲۲: "... هر کس نسبت به برادر خود عصبانی شود، ملامت خواهد شد و هر که برادر خود را «ابله» بخواند، به محکمه برده خواهد شد و اگر او را «احمق» بخواند مستوجب آتش جهنا خواهد بود"
    متی ۵:۲۹: "... زیرا بهتر است که عضوی از بدن خود را از دست بدهی تا اینکه با تمام بدن به جهنا افگنده شوی"
    متی ۵:۳۰: "... زیرا بهتر است که عضوی از بدن خود را از دست بدهی تا اینکه با تمام بدن به جهنا بیفتی"
    متی ۱۰:۲۸: "... از کسی بترسید که قادر است جسم و جان، هر دو را در جهنا تباه سازد"
    متی ۱۸:۹: "... زیرا بهتر است که با یک چشم به زندگی راه یابی تا با دو چشم به جهنا افگنده شوی"
    متی ۲۳:۱۵: "وای بر شما ای علمای دین و فریسی‌های منافق، شما دریا و خشکی را طی می‌کنید تا کسی را پیدا کنید که دین شما را بپذیرد و وقتی که موفق شدید، او را دو برابر بدتر از خود تان سزاوار جهنا می‌سازید"
    متی ۲۳:۳۳: به فریسی‌ها "ای ماران، ای افعی زادگان، شما چگونه از مجازات جهنا می‌گریزید؟"
    مرقس ۹:۴۳: "پس اگر دستت باعث گمراهی تو می‌شود، آن را ببر، زیرا بهتر است بدون دست به زندگی راه یابی از اینکه با دو دست به جهنا بیافتی یعنی به آتشی که خاموشی نمی‌پذیرد"
    مرقس ۹:۴۵: "و اگر پایت تو را گمراه کند، آن را ببر زیرا بهتر است که لنگ به زندگی راه یابی از اینکه با دو پا به جهنا انداخته شوی"
    مرقس ۹:۴۷: "و اگر چشمت تو را منحرف سازد آن را بکش، زیرا بهتر است که با یک چشم وارد پادشاهی خدا شوی از این که با دو چشم به جهنا بیافتی"
    لوقا ۱۲:۵: "شما را آگاه می‌سازم که از چه کسی باید بترسید: از آن کسی بترسید که پس از کشتن، اختیار دارد به جهنا اندازد. بلی، می‌گویم از او باید ترسید"
    یعقوب ۳:۶: "زبان هم آتش است! در میان تمام اعضای بدن ما زبان دنیایی از شرارت است که همه وجود ما را آلوده می‌سازد و دوران زندگی را به جهنا مبدل می‌کند"

ترجمه در انجیل‌های مسیحیان

عهد جدید از هادس بعنوان مقصد موقت مردگان یاد می‌کند. هادث بعنوان مکانی جدا از روز جزای جهنای نفرین‌شده مصور شده‌است. مکاشفه یوحنا هادس را دریاچهٔ آتش می‌خواند (مکاشفات ۲۰:۱۴). گفته شده که هادس یا مکان موقت مردگان سرانجام نابود شده و تبدیل به دریایی گداخته می‌شود که معادلی برای جهنا یا جهنم برای نجات‌نیافتگان است. یعنی هر کس پس از این جهان بمیرد برای بررسی حسابش به مکان موقتی به‌نام هادس فرستاده نخواهد شد. نسخه انجیل شاه جیمز تنها برگردان انگلیسی امروزی است که شئول، هادس، و جهنا را به جهنم "Hell" ترجمه کرده‌است. نسخه‌های جدید بین‌المللی (The New International Version) و ترجمه‌زندهٔ نو (New Living Translation)، انجیل استاندارد آمریکایی جدید (New American Standard Bible) همگی Hell را تنها برای جهنا بکار برده‌اند.

کاربرد جهنا در مسیحیت بسیار تحت تاثیر کاربرد جهنا و هادس در زبان‌های عبری و یونانی قرار گرفته‌است:

ترجمه‌هایی که دو واژه را جدا از هم دیده‌اند:

    سده چهارم، انجیل Ulfilas (Wulfila) یا Gothic Bible به زبان گوتیک.
    پایان سده چهارم، انجیل ولگاته
    سده نوزدهم، Young's Literal Translation و Rotherham's Emphasized Bible
    سده نوزدهم، Van Dyck عربی
    سده بیستم، New International Version و New Living Translation و New American Standard Bible
    در زبان یونانی توسط کلیسای ارتدکس شرقی و به زبان اسلاو در Russian Synodal Bible
    ترجمه زنده نو ،که تنها مختص پیروان شاهدان یهوه است، با نویسه‌گردانی جهنا و هادس را از هم جدا می‌کنند و واژه "Hell" به جای جهنا (متی ۲۲:۵) و هادس (اعمال رسولان ۳۱:۲) بکار نمی‌رود.

ترجمه‌هایی که جدا ندیده‌اند:

    پایان سده دهم Wessex Gospels و انجیل ترجمه جان ویکلیف در سده چهاردهم
    سده شانزدهم، انجیل ترجمه ویلیام تیندل
    سده هفدهم نسخه شاه جیمز، تنها برگردانی که شئول، هادس، و جهنا را به جهنم "Hell" ترجمه کرده‌است

بسیاری از ترجمه‌های امروزی جهنا را جایی برای کیفر ابدی و بنام جهنم دانسته‌اند.
به عبارت دیگر نابودپنداران Annihilationist جهنا را مکانی می‌دانند که گناهکاران سرانجام در آنجا نابود می‌شوند، نه اینکه برای همیشه عذاب بکشند. کلیت‌باوران/عام‌شمولان مسیحی Christian Universalists، که باور دارند خدا سرانجام همه روان‌ها را با خود آشتی خواهد داد، تفسیر عهد جدید را به عهدقدیم آن پیوند داده و نتیجه می‌گیرند که جهنا همیشه یادآور محکمه قطعی الهی بوده و عذابی جاودان برای گمراهان نخواهد بود. همچنین دره هینوم جایگاه سنتی میدان سفالین Potter's field (گور همگانی- جایی برای گوراندن تهیدستان) است که کشیش‌ها آن را پس از خودکشی یهودا با "پول خون" خریدند، بهایی که یهودا در برابر خیانت به عیسی پرداخت.
جهنا در قرآن

در اسلام Hell را جهنم می‌نامند که آشکارا برگرفته از جهنااست. قرآن ۷۷ ارجاع به جهنا (جهنم) داده‌است اما هیچ اشاره‌ای به هادس نکرده‌است.[۷]
در زبان انگلیسی

واژه‌هایی که در زبان انگلیسی در چم دوزخ و جهنم بکارمی‌روند: hell, inferno, pandemonium, Acheron, Tartarus, Gehenna, Hades, avernus, nether world, underworld, pandemonium
ارجاعات ادبی

    بهشت گم‌شده، جان میلتون، کتاب ۱

    مولوخ گور خود را کند

    دره دلپذیر هینوم، و از آنجا توفت
    و آنکه جهنای سیاه گویند، گونه‌ای از جهنم

    ترکیدن حباب‌ها، شلوم الایکِم (داستان‌های تِوی‌یا Tevya)

    آتش‌های جهنم، به او خواهم گفت، "شکنجه جهنا بر تو بسیار روا خواهد بود"

    مورلا "Morella"، ادگار آلن پو

    و بدین‌سان، شادی ناگهان به هراس انجامید، و زیباترین زشت‌ترین شد، همانگونه که هینوم شد جهنا.

    داستان Gadsby، رودیارد کیپلینگ

    آن پایین در جهنا یا بالا بر اورنگ.
    او تندتر از هر تنهایی سفر می‌کرد.

    شاهزاده مریخ A Princess of Mars، ادگار رایس باروز

    باورم ساخت که نزدیک بودم اما از برزخ به جهنا پریدم

    مورچه و تنبل The Ant and the Sluggard، پی. جی. ودهاوس P. G. Wodehouse

    ناگزیرم کلبه کوچکم را ترک کنم و به سوراخی خفه، بدبو، بسیار داغ در یک آپارتمان بروم، ترک بهشت، جهنای چرکین.

دوزخ

واژه‌شناسی

جهنم، واژه‌ای است عبری (به عبری: גי(א)-הינום) - (به انگلیسی: ‎Gêhinnôm) گ ِ+ هینوم[۱] = دره‌ی هینوم، که دره‌ای است در اطراف اورشلیم که راه به سمت بیت‌لحم از آنجا پیموده می‌شود. در گذشته‌های دور کودکان در آنجا برای خدایی به نام مولوخ (ارمیا ۷:۳۱) قربانی می‌شدند و بعدها در آنجا آتشی ماندگار افروخته شد که این آتش تجسمی شد برای دوزخ(شئول در عبری)، و مکانی برای محکومیت و نابودی گناهکاران(متی ۱۸:۸).[۲] "جهنم"، که گاهی به صورت جهنم‌دره در زبان فارسی به کار برده می‌شود، دره‌ای در اورشلیم (بیت المقدس) است.
کهن ترین پیشینه در تاریخ ادیان

از ۱۸۰۰ سال پیش از مسیح، دین زرتشت سخن روز قیامت را مطرح کرده و آتشگاهی را توصیف می‌کند که انسان‌های نیک آتش آن را چون شیر و عسل؛ و انسان‌های پلید آن راچون آهن گداخته بر جان خود احساس می‌نمایند. روح مرده سه روز در کنار جسد می‌ماند و سحر گاهان روز چهارم به سوی پل چینوت در قله‌ی کوه البرز (بلخ) روان می‌شود. در آنجا دادگاهی در حضور ایزدان سروش، رشن و اشتاد و با نظارت ایندرا و میترا برگزار می‌گردد و با ترازو به کارهای نیک و زشت او رسیدگی می‌شود تا بتوان دید کدامین کفه ترازو سنگین‌تر است. سپس انسان نیک‌سرشت از راهی نورانی به سوی پردیس (بهشت)، و انسان گناهکار به دره‌ای پرتاب می‌شود و دیوها او را از آنجا به دوزخ می‌رانند.) [۳][۴][۵]
جهنم از دیدگاه اسلام

بر اساس باورهای اسلامی، جهنم هفت طبقه دارد و هر چه پایین‌تر برود، جای افراد بدتر است. عذاب‌های دوزخ هم روحی هستند هم جسمی. برخی جهنمیان همیشه در آنجا می‌مانند و برخی دیگر پس از مدتی بخشوده می‌شوند و به بهشت می‌روند.[۶] تنها راه خلاصی از جهنم یا پایان کیفر مقرر است یا شفاعت شفیعان.[۷] گناهان برخی کسان چنان سنگین است که در آن جاودانه می‌شوند.[۸] جهنم جای عمل نیست و بنابر این نمی‌توان در آنجا با عمل صالح خویش را از عذاب رهانید.[۹]

امام علی در خطبه‌ای در مورد ضرورت یاد قیامت و عذاب الهی چنین می‌گوید:

    مردم ! شما چونان مسافران در راهید، که در این دنیا فرمان کوچ داده شدید، که دنیا خانه‌ی اصلی شما نیست و به جمع اوری زاد و توشه فرمان داده شدید.

    آگاه باشید این پوست نازک تن، طاقت آتش دوزخ را ندارد، پس به خود رحم کنید. شما مصیبت‌های دنیا را آزموده‌اید، آیا ناراحتی یکی از افراد خود را بر اثر خاری که در بدنش فرو رفته، یا در زمین خوردن پایش مجروح شده، یا ریگ‌های داغ بیابان او را رنج داده، دیده‌اید که تحمل ان مشکل است؟ پس چگونه می‌شود تحمل کرد که در میان دو طبقه آتش، در کنار سنگ‌های گداخته، هم‌نشین شیطان باشید؟ آیا می‌دانید وقتی مالک دوزخ بر آتش غضب کند، شعله‌ها بر روی هم می‌غلتند و یکدیگر را می‌کوبند؟ و آنگاه که برآتش بانگ زند میان درهای جهنم به هر طرف زبانه می‌کشد؟ ای پیر سالخورده، که پیری وجودت را گرفته‌است، چگونه خواهی بود آن گاه که طوق‌های آتش به گردن‌ها انداخته شود و غل و زنجیرهای آتشین به دست و گردن افتد چنان که گوشت دست‌ها را بخورد؟ [۱۰]

امام صادق در مورد جهنم چنین می‌گوید: آتش دنیا یک بخش از ۷۰ بخش آتش جهنم است، آتش جهنم ۷۰ بار با آب خاموش شده سپس شعله‌ور گردیده تا به آتش دنیا تبدیل گشته است و اگر چنین نبود هیچ انسانی طاقت تحمل آتش را نداشت![۱۱]

در روایت دیگری از امام علی نام طبقات و درهای جهنم چنین ذکر شده است: ۱- هاویه؛ ۲- سعیر؛ ۳- جحیم؛ ۴- سقر؛ ۵- حطمه؛ ۶- لظی؛ ۷- جهنم[۱۲]

« اولین طبقه جهنم ٬ هاویه است و آخرین و پایین ترین طبقه آن جهنم است .» در بعضی روایات عکس آن هم ذکر شده است.


جهنم در آیین بهایی

در دیانت بهایی جهنم دارای تعبیری متفاوت از اسلام است. بهاییان به جهنم به عنوان تنبیهگاهی که انسان در آن آزار و اذیت جسمانی شود اعتقاد ندارند و جهنم را کاملاً روحانی می‌دانند. آن‌ها اعتقاد دارند که روح گناهکار پس از مرگ در مراتب پایین جهان بعدی می‌ماند و صعود نمی‌کند و عدم رضای خدا از اعمال انسان در دنیا سبب واپس‌ماندن روح در دنیای بعد از مرگ و همانا باعث عذاب آن است و جهنم همین است.[۱۳]
جهنم در تاریخ

"جهنم" شکل عربی شده‌ی واژه‌ی "گِهینُّم" در زبان عبری- زبانی کهن تر و از شاخه‌ی زبان‌های سامی در منطقه‌ی بین‌النهرین- و به معنی "دره‌ی پسر هینّوم" است. (به انگلیسی: Valley of the Son of Hinnom). این دره در شهر اورشلیم، و در جنوب کوه صهیون واقع، است که در زمان‌های قدیم محل سوزاندن زباله‌های شهر بود و بعدها، افراد آن منطقه، بر اساس باورهای خود، جنازه‌ی کسانی را که از رستگاری‌شان نومید شده بودند، برای مثال آدم‌هایی که دست به خودکشی می‌زدند، در این مکان می‌سوزاندند.

این منطقه، همچنین، محل عبادت آن دسته از قوم بنی اسرائیل بود که به دین‌های کنعانی و فنیقی ایمان داشتند و پیکره‌هایی از خدایان‌شان، مانند "مولوچ" و "بعل" ، را در این دره ساخته بودند و عبادت می‌کردند.
دره هینوم در ١٩٠٠

ولی اندک اندک، نادانی قوت گرفت و منجر به پی آمدهای دهشتناکی شد. آنها در آن مکان، قربانی کردن را شروع کردند، و روزی شخصی به نام هینّوم، فرزند خود را در آنجا قربانی کرد و از آن پس آنجا را "دره‌ی پسر هینّوم" نامیدند. ( Gey Ben-Hinnom ĝ-ben-hinnōm یا valley of the son of Hinnom). این داستان در کتاب مقدس نیز ذکر شده است. برای مثال در دوم پادشاهان ٢٣:١٠ آمده است:

" و او توفت را نابود کرد، که در دره پسر هینوم بود، تا هیج کس پس از آن دختر یا پسر خود را مجبور نکند از آتش مولوچ عبور کنند." و یا در ارمیا ٣٢:٣٥ آمده است: " و آنها برای بعل مکان های بلندی ساختند، که در دره پسر هینوم بود، و آنان پسران و دختران خود را مجبور کردند از درون آتش مولوچ عبور کنند، در حالی که من چنین دستوری نداده بودم، و این تصور که آنان چنین کار پلیدی را انجام دهند به ذهنم خطور نکرده بود و آنان جودا را به گناه کشاندند." با گذشت زمان، واژه ی "پسر" از عبارت "دره پسر هینوم" کم شد و به "گِهینُُّم" "دره‌ی هینّوم" تغییر شکل یافت.
دره هینوم در ٢٠٠٧.

شایان ذکر است این مساله که در ابتدا، آن دره، برای مردم، محلی برای از بین بردن زباله‌ها بوده، و بعدها، از روی خرافات و نادانی، آن را به عبادت‌گاه و قربان‌گاه تبدیل کرده‌اند؛ یا اینکه، بر عکس، از عبادتگاه به زباله‌دان تغییر یافته، خیلی آشکار نیست، و به گمان و بینش ما بستگی دارد.

اما، شاید نکته مهم این باشد که کل این ماجراها، بعد از سلیمان و داود اساطیر سامی شروع می‌شود که مربوط به سه هزار سال پیش هستند و می‌توان منشا "گِهینُّم" را در زبان پارسی کهن یافت، چرا که بسیاری از واژگان و آیین‌های زبان و فرهنگ آریایی، به زبان و فرهنگ مردم مناطق دیگر، از جمله زبان و فرهنگ یونانی و عبری، راه پیدا کرد.
مقبره در دره هینوم

واژه‌ی اوستایی گَئِثانَنی [gaeθā] که در زبان کهن سانسکریت هم، با کمی دگرگونی آوایی وجود دارد، در بر گیرنده‌ی ریشه‌ی واژگانی مانند "گیتی"، "کیهان" و "جهان"، و به معنای "جهان‌های زیرین" است که به باور آریایی‌ها به هفت طبقه بودن دنیای مردگان اشاره دارد و مکانی است سرد.همین مساله انعکاس دهنده‌ی ذهنیت ایرانیان باستان است که با توجه به موقعیت جغرافیایی زندگی خود، زمستان و سرما را سخت و عذاب آور می‌دانستند، بر خلاف اقوام سامی که از گرمای سوزان رنج می‌بردند.

به هر حال، "جهنم"، همان گونه که پیشتر اشاره شد گاهی به صورت جهنم‌دره در زبان فارسی متداول است، دره‌ای در اورشلیم است که اکنون یکی از مراکز گردشگری آن شهر به شمار می‌آید تا جایی که بعضی از بازدید کنندگان در آن قربان‌گاه روزگار کهن، دراز می‌کشند تا تصویری از نادانی جنایتکارانه‌ی پیشینیان را بازسازی کنند.

انسان‌دیسی

انسان‌دیسی یا انسان‌وارگی [۱] به معنای تعبیر انسانگونه از هر گونه مفهوم یا چیزی است که لزوماً خصلت و یا شکل انسانی نداشته باشد.[۲]

بطور مثال، در معماری، برخی مفاهیم ریشه انسان‌دیسانه دارند[۳][۴]، و یا نسبت دادن خواص انسانی (مثل دست و پا و غیره) به خدا و یا موجودات فضایی.
در اسلام
نوشتار اصلی: الله

طبق گفته قرآن خداوند در بیان فلاسفه اسلامی تعریف پذیر نیست چون به حد و رسم شناخته نمی‌شود و ماهیت ندارد یعنی خدا را نمی‌توان دید و نمی‌توان آن را وصف کرد.[۵] با این وجود در برخی کتب اسلام صحبت از جسم بودن خدا گردیده[۶]، و اینکه مانند انسان می‌خندد، می‌گرید، دست[۷] و پا و چشم دارد، و روز قیامت پای خود را داخل آتش جهنم می‌کند[۸]، و سوار بر خرش از آسمانها به زمین فرود می‌آید.[۹] با اینحال، تعابیر اینچنینی در نزد اغلب مکاتب اسلام (از جمله تشیع) مردود می‌باشد.

مفهوم خدا

مفهوم خدا یا تعریف خدا در ادیان، مذاهب و مکاتب مختلف، متفاوت است. این مفاهیم می‌توانند بسته به میزان انتزاع یا انضمام یا بر پایه اصول هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی متفاوت باشند.

محتویات

    ۱ رابطه خدا با دین
    ۲ بی‌خدایی (آتئیسم)
    ۳ چندخدایی
    ۴ خداانگاری
    ۵ خدا در ادیان ابراهیمی
        ۵.۱ خدا در آیین زرتشت
        ۵.۲ خدا در یهودیت
        ۵.۳ خدا در مسیحیت
        ۵.۴ خدا در اسلام
            ۵.۴.۱ خدا در نزد بهاییان
            ۵.۴.۲ خدا در نگرش صوفیان
    ۶ منابع
    ۷ برای مطالعه بیشتر

رابطه خدا با دین
خدا

مفاهیم عمومی
ندانم‌گرایی • بی‌خدایی • تراخداباوری • خدانامهم‌دانی • ناخداباوری
دادارباوری • یکتاپرستی • یک‌ازچندپرستی • خداناشناس‌دانی
یکتاپرستی گزینشی • دوگانه‌پرستی • سه‌گانه‌پرستی • چندخدایی
خدافراگیردانی • خداباوری • همه‌خدایی • ضدخدایی

مفاهیم اختصاصی
واجب‌الوجود • خالق • معمار • عقل فعال • شیطان
حامی و رزّاق • لرد • پدر • موناد
یگانگی • وجود برتر •
شخصی • وحدت وجود • ثنویت
سه‌گانگی (تثلیث)
در ادیان ابراهیمی
(در بهاییت، در مسیحیت، در اسلام، در یهودیت)
در یافالی • در بوداییسم • در هندوییسم
در جینیسم • در آیین سیک • در آیین زرتشتی

ویژگی‌ها
عالم مطلق • قادر مطلق
حضور در همه جا در آن واحد • خیر اعلی • بسیط
مجرد • شخص‌وار • بزرگترین موجود قابل تصور

خدا و انسان
ایمان • نماز • عقیده • وحی
عرفان • توکل • متافیزیک
تصوف • جادو • علوم خفیه
این جعبه:

    نمایش
    بحث
    ویرایش

بین خدا و دین رابطه مستقیمی برقرار نیست و افرادی بی دین هستند که هم زمان با بی دینی به خدا معتقدند به این افراد دئیست گفته می‌شود. همچنین ادیانی وجود دارند که پیروانشان معتقد به وجود خدا نیستند، بودیسم و بسیاری از ادیان آسیای شرقی از این گونه هستند. اگر فردی به خدا اعتقاد نداشته باشد به او بی خدا یا خدانشناس می‌گویند و اگر کسی به وجود خدا معتقد باشد او را خداباور یا خداشناس میخوانند. البته بین اعتقاد به توحید یا وحدانیت خداوند (یکتاپرستی) و اعتقاد به وجود خداوند (خداپرستی) تفاوت وجود دارد.
بی‌خدایی (آتئیسم)
نوشتار اصلی: بی‌خدایی

به کسانی که به آفریننده و موجودی برتر باور ندارند، خداناباور (آتئیست) گفته می‌شود.
چندخدایی

در باور دستهٔ دیگری از دین‌ها از جمله هندوئیسم خدایان زیادی وجود دارند. این خدایان یا ایزدان معمولاً نمادهای جنبه‌های گوناگون جهان برتر و ماوراءالطبیعه هستند. به این‌گونه دین‌ها، دین‌های چندخدا گفته می‌شود. *[۱]
خداانگاری

دئیست‌ها خدایی را باور دارند که جهان را خلق کرده اما پس از خلق آن نابود شده یا اگر همچنان وجود دارد، در آن دخالت نمی کند.
خدا در ادیان ابراهیمی

در دین‌های یکتاپرست جهان، مفهوم خدا به یک وجود برتر که آفریننده جهان هستی دانسته می‌شود، اطلاق می‌گردد. از جمله دین‌های یکتاپرست می‌توان دین‌های ابراهیمی (مسیحیت، یهودیت و اسلام) را نام برد. در این دسته از ادیان صفات گوناگونی به موجودیت خدا نسبت داده می‌شود، از جمله خشم، مهربانی، جاودانگی، آمرزندگی، فرزانگی و غیره. این بینش مذهبی بر این باور است که خداوند موجود برتر و بی نیازی‌ست که جهان و انسان را آفریده است.

مهم‌ترین نکته در ادیان ابراهیمی دین اسلام در بحث خداشناسی این نظریه است که شناخت خدا فقط با عقل و خرد و یا صرفاً ابزار بشری مقدور نیست و بلکه راه مطمئن‌تر، راه فطرت و برای شناخت تفضیلی تر راه مراجعه به وحی است.
خدا در آیین زرتشت
نوشتار اصلی: اهورامزدا

نگرش آیین زرتشت به جهان هستی، پیروی و پیوستن به قانون اشا است. از دیدگاه او خداوند جان و خرد، جهان را بر پایه هنجاری آفریده که بر تمام هستی حکم‌فرماست و او این هنجار و نظم حساب شده را اشا می‌نامد. استواری قانون اشا بر جهان هستی بازتاب اراده و خواست پروردگار است. انسان باید خود را با هنجار هستی، همگام و همراه سازد. راستی و درستی، مهر و فروتنی و فروزه‌های نیک انسانی را در خود پرورش دهد. تا با هنجار اشا همراه و همگام شود. قانون اشا، نیروی هماهنگ کننده جهان هستی است و هیچ پدیده‌ای از اتم تا کهکشان وجود ندارد که بر پایه این هنجار هماهنگ استوار و پایدار نباشد.
خدا در یهودیت
نوشتار اصلی: یهوه


خدا در مسیحیت
خدا در اسلام
نوشتار اصلی: الله


خداوند در بیان فلاسفه اسلامی تعریف پذیر نیست چون به حد و رسم شناخته نمی‌شود و ماهیت ندارد یعنی خدا را نمی‌توان دید و نمی‌توان آن را وصف کرد .در دین اسلام خدا یگانه است و معبودی جز او وجود ندارد او مالک تمام آسمان‌ها و زمین است اوست که انسان را آفریده و به او عقل داده است و اوست آفرینندهٔ تمام هستی و خلق او فرزندی ندارد و فرزند کسی نیست او بی نیاز است جز او خدایی وجود ندارد.[۱]

مسلمانان معتقدند خدا قابل تعریف نیست. از جعفر صادق حدیثی نقل شده است که: «کُلٌّ ما مَیَّزتُموها بِاَدَقِّ اَوهامکُم هُوَ مُوجودٌ مِثلُکُم مَردود اِلَیکُم» یعنی «هر آنچه شما با دقیق‌ترین افکارتان تصور کنید، آن موجودی مثل شماست (مخلوق ذهن شماست) و (به عنوان خدا) قابل قبول نیست.» لذا فکر کردن در چیستی خدا نتیجه مثبتی نخواهد داشت، ولی تفکر در صفات خدا (مانند بخشندگی، دانایی، عدالت و غیره) از کارهای پسندیده به شمار می‌رود.
خدا در نزد بهاییان

دین بهائی خدا را «ذات غیب منیع لا یدرک» می‌داند، که شناسایی آن از طریق انسان امکان پذیر نیست، زیرا مادون مافوق خود را درک ننماید. مانند جامدات که از درک انسان عاجزند.

و همواره بین خدا و انسان رابطه‌ای وجود داشته و دارد که به خاطر وجود چنین رابطه‌ای است که خداوند هیچگاه انسان را فراموش نمی‌کند و هر موقع مشاهده کند که بندگانش از راه درست دور افتاده‌اند با فرستادن پیامبران باعث می‌شود تا انسان‌ها به راه راست هدایت می‌شوند. بهائیان بر این باورند که خدا در هر زمانی بنا بر اقتضای زمان و مکان فردی را برای پیامبری بر روی زمین انتخاب می‌نماید.

از نظر بهائیان، تنها راه شناسایی خداوند، شناخت مظهر ظهور است، زیرا تفکّر و تعقّل آدمی هیچ‌گاه به مقام الهی راه ندارد و هرآنچه که انسان در مورد ذات الهی بیندیشد، زاییدهٔ فکر و خیال او است. امّا مظهر ظهور الهی، جامع تمام صفات و اسماء الهی است و قابل شناسایی می‌باشد. البته شدّت ظهور صفات الهی در مظاهر ظهوری که در زمان و مکان متفاوت ظهور نموده‌اند متفاوت است.[۲]

از دیدگاه دیانت بهایی خدا برای انسان قابل درک و فهم نیست در واقع از ذهن خارج میباشد و فقط از طریق پیامبران قابل درک است و شناخت و یگانگی عرفانی ان بطور کلی در ۴ قسمت خلاصه میشود

    توحید ذات
    توحید صفات
    توحید افعال
    توحید عبادت[۳]

خدا در نگرش صوفیان

در باور صوفی‌گرایان، موجود برتر یعنی خدا، (که صوفیان آن را «حق» می‌نامند) موجودی است که به هیچیک از صفاتی که در جهان ما یا در ذهن ما حضور دارند منسوب نیست.

گروه دیگری (از جمله عده‌ای از صوفیان) به همه‌خدایی باور دارند. همه‌خداباوران یا بدیگر سخن، گرایندگان به مفهوم وحدت وجود، کل همین جهان را برابر با خدا می‌دانند.

گروه دیگری نیز به خدافراگیردانی (Panentheism) باور دارند. خدا-فراگیر-دانی شکلی از خداپرستی است که معتقد است خدا دربر گیرنده جهان است ولی برابر با جهان نیست. یعنی جهان ما بخشی از خداست. صوفیان معمولاً معتقدند خدا را نمی‌توان دارای هیچ ویژگی (از جمله ویژگی‌های انسان‌دیسی) دانست و او توصیف نشدنی است. صوفیان برای عقلانیت در شناخت خدا اهمیتی قائل نیستند و معتقدند تنها از راه شهود و سایر روشهای درونی می‌توان به وجود خدا پی برد.

خدا

خُدا نام اطلاق شده در فارسی به وجود آفریدگار جهان؛ اما متمایز از آن، در نظام‌های ایمانی است، خواه این خدا به صورت یکتا در یکتاپرستی مطرح باشد، یا به صورت الهه ای در کنار دیگر خدایان که در چندخدایی طرح می‌شود. همچنین چه ارتباطش را با جهان حفظ نموده باشد و چه در امورات آن دخالت نکند.[۱] خدا متداول‌ترین واژه ای است که به آفریدگار فراطبیعی ناظر جهان اطلاق شده‌است. متکلمان ویژگیهای گوناگونی را به مفاهیم متعدد خدا نسبت داده‌اند. از معمولترین این ویژگی‌ها می توان به علم مطلق، قدرت مطلق، حضور در همه جا در آن واحد، خیر اعلی بودن، بسیط بودن و وجود داشتن ضروری اشاره نمود.همچنین خدا به عنوان وجودی مجرد و شخصی وار؛ مرجع تام تعهد اخلاقی و بزرگترین موجود قابل تصور، تلقی شده‌است.

مسئله وجود خداوند همواره به عنوان یکی از سرفصل‌های مهم کاوش‌های فلسفی مطرح بوده‌است، و در طول تاریخ، فلاسفهٔ متعلق به مشرب‌های فکری مختلف، به بیان و سنجش استدلال‌هایی له یا علیه وجود خدا پرداخته‌اند.[۲][۳]

محتویات

    ۱ ریشه‌شناسی و واژه‌شناسی
    ۲ نام‌های خدا
    ۳ مفهوم خدا
    ۴ گستره و فراوانی ایمان به خدا
    ۵ پانویس
    ۶ منابع

ریشه‌شناسی و واژه‌شناسی
نوشتار اصلی: خدا (ریشه‌شناسی)


نام‌های خدا
نوشتار اصلی: نام‌های خدا

برای واژهٔ خدا نام‌های گوناگونی استفاده می‌شوند که برخی از آن‌ها از زبان عربی وارد زبان فارسی شده‌اند. برخی از این نام‌ها عبارتند از:

خداوند، ایزد، الله، دادار، یهوه، آفریدگار، یگانه، رحمان و... نام های خدا را می توانید در دعای جوشن کبیر[۱] ببینید.
مفهوم خدا
نوشتار اصلی: مفهوم خدا


گستره و فراوانی ایمان به خدا

در جهان امروز گستره ایمان به خدا در هر قاره و کشور متفاوت می‌باشد چنانچه عموماً در مناطق خاور میانه با توجه به اینکه زادگاه چهار دین زرتشت و یهود و مسیحیت و اسلام می‌باشد ،بیشتر مردمان این مناطق به خداوند مؤمن می‌باشند و پنای ایمان به خدا در این مناطق بیشتر می‌باشد،ایمان به خدا در گسترهء تاریخی این مناطق هم بوده‌است چنانچه در روایات اوستا و اشعار شاهنامه قدمت خداپرستی در ایران از زمان هوشنگ یعنی هنگام غار نشینی انسان بیان شده‌است و در روزگار جمشید به اوج خود رسید.

فلاندری‌ها

مردم فِلاندِری یا مردم فِلِمیش یا فلامان، (به هلندی: het Vlaamse volk یا de Vlamingen) (به فرانسوی: les flamands) (به انگلیسی: he Flemings یاthe Flemish) مردمی هلندی‌زبان هستند که بیشتر آن‌ها ساکنان نیمه شمالی کشور بلژیک را تشکیل می‌دهند. اکثر فلاندری‌ها در بلژیک هستند و اکثریت جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند. بخشی از شمال فرانسه نیز فلاندری‌نشین است که به فلاندر فرانسه معروف است و بخش فلاندری‌نشین هلند نیز فلاندر زیلاندی نام دارد. این مناطق در قدیم ناحیه‌ای به نام کنت‌نشین فلاندر را تشکیل می‌دادند ولی امروزه میان سه کشور تقسیم شده‌اند.

در زبان فارسی برای مردم این نواحی هر دو نام فلاندری و فلمیش رایج است.

جمعیت کل مردم فلاندری امروزه بیش از شش میلیون نفر است. از فلاندری‌ها گاه به عنوان یک قوم یاد می‌شود اما این مفهوم مناقشه‌انگیز است. برخی امروزه معمولاً از واژه فلاندری بیشتر برای اشاره به مردم استان‌های فلاندر غربی و فلاندر شرقی بلژیک استفاده می‌کنند.

بخش بزرگی از فلاندری‌ها به زبان‌های فرانسوی و انگلیسی نیز مسلط‌اند.
پیشینه
پرچم فلاندر.
منطقه فلاندرز در بلژیک و اروپا.

بومیان فلاندر از تبار قبایل ژرمنی، به‌ویژه از گروه فرانکی هستند که در دوران باستان با تیرهٔ بلژها آمیختند. تیرهٔ بلژها نیز خود از تبار آمیخته سلتی و ژرمنی بود. امروزه شناسه اصلی مردم فلاندری زبان آن‌ها (زبان فلاندری) است که لهجه‌ای از هلندی است و از دسته زبان‌های ژرمنی غربی به‌شمار می‌آید و این نقطه تمایز آن‌ها با هموطنان فرانسوی‌زبان آن‌ها در والونی (حدوداً نیمه جنوبی کشور بلژیک) است.

در بلژیک، فلاندرها و والونی‌ها همواره در تنش زبانی و سیاسی به‌سر می‌برند که این امر بارها اتحاد کشور بلژیک را تهدید کرده‌است.

پرچم فلاندر
مذهب

در حدود ۷۵ درصد از مردم فلاندری به عنوان کاتولیک رومی نام‌نویسی شده‌اند اما امروزه تنها ۸ درصد از آن‌ها به انجام امور دینی می‌پردازند. یک نظرسنجی در سال ۲۰۰۶ نشان داد که ۵۵ درصد از مردم فلاندری باورهای دینی دارد و ۳۶ درصد معتقد بود که جهان را خدا آفریده‌است.

۳۰ دسامبر


نوامبر     دسامبر       ژانویه
ش     ی     د     س     چ     پ     ج
    ۱     ۲     ۳     ۴     ۵     ۶
۷     ۸     ۹     ۱۰     ۱۱     ۱۲     ۱۳
۱۴     ۱۵     ۱۶     ۱۷     ۱۸     ۱۹     ۲۰
۲۱     ۲۲     ۲۳     ۲۴     ۲۵     ۲۶     ۲۷
۲۸     ۲۹     ۳۰     ۳۱      
بر اساس سال ۲۰۱۳

۳۰ دسامبر در تقویم گرگوری، سیصد و شصت و چهارمین (در سال‌های کبیسه سیصد و شصت و پنجمین) روز سال است. ۱ روز تا پایان سال باقی است.

محتویات

    ۱ رویدادها
    ۲ زادروزها
    ۳ مرگ‌ها
    ۴ جُستارهای وابسته
    ۵ منابع
    ۶ پیوندهای خارجی

رویدادها

    ۱۸۹۳ - دولت آمریکا ۴۵ هزار مایل مربع از اراضی مکزیک را خریداری و به خاک کشور خود اضافه کرد.
    ۱۹۲۲ - اتحاد جماهیر شوروی تشکیل شد.
    ۱۹۹۳ - واتیکان و اسرائیل رابطه دیپلماتیک برقرار کردند.
    ۱۹۰۵ - تظاهرات مردم در شهر مسکو به دستور تزار نیکلای دوم با آتش توپ سرکوب شد.
    ۱۹۰۶ - مظفرالدین شاه قاجار مصوبه قانون اساسی که با اجرای آن نظام حکومتی ایران به مشروطه سلطنتی تبدیل می‌شد را امضا کرد.


زادروزها

    1349 - ناصر عبداللهی خواننده و آهنگساز ایرانی.

مرگ‌ها

    274 فلیکس یکم یکی از پاپ‌های کلیسای کاتولیک رم.
    1591 اینوسنت نهم یکی از پاپ‌های کلیسای کاتولیک رم.
    1644 ژان باپتیست ون هلمونت زیست‌شناس، پزشک و شیمی‌دان فلاندری.
    ۲۰۰۶ - صدام حسین حاکم دیکتاتور عراق.

۲۰۰۶ (میلادی)

رویدادها
ژانویه

    ۱ ژانویه - روسیه گاز طبیعی اوکراین را طی قرارداد بین دو کشور قطع کرد.
    ۴ ژانویه - آریل شارون نخست وزیر سابق اسرائیل در اثر سکته دچار خونریزی داخلی مغزی شد.
    ۵ ژانویه - فروریختن یک هتل در مکه و کشته شدن ۷۶ نفر از حج‌گزاران.
    ۱۴ ژانویه - در اثر ازدحام جمعیت در مراسم رمی جمرات در مکه ۳۶۲ حج گذار کشته شدند.
    ۱۴ ژانویه - انفجار گاز در معدن ذغال‌سنگ و کشته شدن هشت نفر در رومانی.
    ۱۵ ژانویه - ماموریت فضاپیمای استارداست ناسا با موفقیت به پایان می‌رسد.
    ۱۶ ژانویه - الن جانسون سیرلیف به عنوان اولین رئیس جمهور زن در قاره آفریقا قدرت را در لیبریا به دست گرفت.
    ۱۹ ژانویه - اولین ماموریت ناسا درباره سیاره پلوتو آغاز شد.
    ۲۵ ژانویه - اولین دستور پاپی پاپ بندیکت شانزدهم که در مورد عشق ورزیدن بود صادر شد.
    ۲۷ ژانویه - جشن ۲۵۰ امین سالگرد تولد ولفگانگ آمادئوس موتسارت آهنگساز اتریشی در سالزبورگ و چندین نقطه دیگر جهان برگزار شد.

فوریه

    ۳ فوریه - در اثر غرق شدن کشتی مصری مسافر بری السلام ۹۸ از ۱۴۰۰ سرنشین آن فقط ۳۸۸ نفر نجات یافتند.
    ۴ فوریه - ازدحام جمعیت در بین تماشاگران یک مسابقه ورزشی در فیلیپین ۷۴ کشته برجای گذاشت.
    ۱۰ فوریه - شروع بازی‌های المپیک زمستانی ۲۰۰۶ در تورین، ایتالیا.
    ۱۷ فوریه - در اثر سیل در لیته جنوبی فیلیپین به گفته منابع رسمی ۱۱۲۶ نفر کشته شدند.
    ۱۷ فوریه - ۶۵ معدنچی در اثر تخریب معدن در مکزیک کشته شدند.
    ۲۲ فوریه - یک میلیارد ترانه از آی‌تیونز اپل فروخته شد.

مارس

    ۴ مارس - آخرین تماس با فضاپیمای پایونیر ۱۰ بی پاسخ ماند.
    ۵ مارس - اهدای جوایز اسکار هفتاد و هشتمین دوره.
    ۹ مارس - فضاپیمای کاسینی-هویگنس ناسا، آب‌فشانی در سصح قمر انسلادوس سیاره مشتری کشف کرد که مواد مایع ترشح می‌کرد که نشانه امکان وجود آب در این مکان است.
    ۱۰ مارس - فضاپیمای مدارگرد شناسایی مریخ ناسا به مدار مریخ رسید.
    ۱۶ مارس - مجمع عمومی سازمان ملل متحد با اکثریت قاطع آرا رای به تشکیل شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد داد.
    ۲۹ مارس - اسماعیل هنیه به نخست‌وزیری دولت خودگردان فلسطین برگزیده‌شد.
    ۹ ژوئن - آغاز جام جهانی فوتبال ۲۰۰۶ در شهر مونیخ در آلمان.

پیشگویی‌ها

    ۱۱ نوامبر - پلی‌استیشن۳ در ژاپن عرضه می‌شود.
    ۱۷ نوامبر - پلی‌استیشن۳ در آمریکای شمالی، اروپا و اقیانوسیه عرضه می‌شود.
    ۱۱ نوامبر - بیست و یکمین فیلم جیمز باند با نام کازینو رویال به نمایش عموم درمی آید.
    ۲۳ نوامبر - پلی‌استیشن۳ در زلاندنو عرضه می‌شود.

مراسم مذهبی

    ۹ فوریه - روز عاشورا
    ۲۱ مارس - آغاز سال نوی ایرانی (نوروز)
    ۳۰ مارس - آغاز سال نوی هندو
    ۲۳ سپتامبر - اولین روز ماه رمضان
    ۲۵ دسامبر - روز کریسمس در تقویم کلیسای کاتولیک

مرگ‌ها

    ۲ ژانویه - استیو راجرز، بازیکن استرالیایی راگبی (زاده ۱۹۵۴)
    ۱۴ ژانویه - شلی وینترز، بازیگر زن آمریکایی (زادهٔ ۱۹۲۰)
    ۶ مارس - کینگ فلوید، خوانندهٔ آمریکایی (زادهٔ ۱۹۴۵)
    ۲۷ مارس - استانیسلاو لم نویسندهٔ لهستانی (زادهٔ ۱۹۲۱)
    ۷ ژوئیه - سید برت، خوانندهٔ انگلیسی، عضو گروه پینک فلوید (زاده ۱۹۴۶)
    ۳۰ اوت - نجیب محفوظ، نویسنده و نمایشنامه‌نویس مصری و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات
    خاخام آریل داوودی، رهبر مذهبی یهودیان، زاده ۱۹۲۲
    ۲۶ دسامبر - جرالد فورد: سی و هشتمین رئیس جمهور آمریکا.
    ۳۰ دسامبر - اعدام صدام حسین دیکتاتور سابق عراق بوسیله چوبه دار.

ترجمه قرآن

قرآن به عنوان مهم‌ترین منبع برای بررسی‌ها و پژوهش‌های اسلامی، از آغاز نگارش تا کنون در مدت ۱۴ سده مسلمانان به آموختن و آموزاندن آن پرداخته و بر محور آن بررسی‌های گوناگونی را گسترش داده‌اند، به طوری که قرآن را می‌توان یکی از پرترجمه‌ترین کتاب‌ها دانست. ترجمه این کتاب با اهداف و اغراض گوناگونی توسط مسلمانان و حتی پیروان دیگر ادیان ترچمه شده و این رویکرد همچنان رو به افزایش است.[۱]

برخی دانشمندان مسلمان در گذشته براین باور بودند که ترجمهٔ قرآن به زبانی دیگر جایز نیست؛ اما امروزه در آن اختلافی نیست و علمای اسلام ترجمه قرآن و دیکر کتاب‌های اسلامی را از مصادیق «راهنمایی دینی» دیگران می‌دانند.[۲] این درحالی است که ترجمه قرآن را نمی‌توان با قرآن یکی دانست. چنانکه بیشتر مترجمان مدعی شده‌اند که «نه می‌توان لطافت و قوّت عربی آن‌را حفظ کرد و نه مفاهیم و رموزش را منتقل کرد.»

محتویات

    ۱ ترجمه
    ۲ جواز ترجمه قرآن
    ۳ امکان ترجمهٔ قرآن
    ۴ پیشینه ترجمه قرآن
        ۴.۱ نخستین ترجمه‌ها
        ۴.۲ فارسی
        ۴.۳ چند ترجمه فارسی قرآن
        ۴.۴ زبان‌های اروپایی
        ۴.۵ دیگر زبان‌ها
    ۵ پانویس
    ۶ منابع
    ۷ پیوند به بیرون

ترجمه
جواز ترجمه قرآن

موضوع ترجمه قرآن از زمانی که اسلام مورد پذیرش مسلمانان غیر عرب واقع گردید، مطرح شد. و این بحث بین عالمان و دانشمندان اسلامی مخالفان و موافقانی پیدا کرد. بعضی، حکم به تحریم ترجمه قرآن دادند و در مقابل، گروهی دیگر از عالمان ترجمه قرآن را جایز دانستند.

دلایل مخالفان ترجمه قرآن را می‌توان این‌گونه برشمرد:

        قرآن اثری شامل نظم و معناست که وقتی ترجمه شود، نظم و بخشی از مفاهیم آن از بین خواهد رفت.
        زبان قرآن، رمز وحدت مسلمانان است، و ترجمه آن برای یگانگی مسلمانان زیان‌بخش است.
        قرآن، دارای جهاتی مانند اعجاز، استنباط، ضرب المثل‌ها و غیره‌است که ترجمه‌پذیر نیستند.
        ترجمه قرآن در واقع، فهم مترجم از قرآن است نه تمام معنی قرآن. بنابر این قرآن نیست.

در مقابل دلایل موافقان ترجمه قرآن چنین است:

        ترجمه سوره حمد توسط سلمان برای ایرانیان و ترجمه سوره مریم برای پادشاه حبشه و ترجمه نامه‌های محمد (ص) که حاوی آیات قرآن در زمان پیامبر اسلام (ص) انجام پذیرفت و عدم مخالفت اوبا هیچ کدام از آنها
        فتوای ابوحنیفه، و بسیاری از دانشمندان اهل تسنن، همچنین نظر آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله خوئی و دیگران بر مجاز بودن ترجمه قرآن[۳]
        دعوت اسلام، مخصوص عرب‌ها نبوده، بلکه اسلام دین جهانی است و باید آن را با ترجمه برای جهانیان تبلیغ کرد. نشر قرآن عربی برای ملتی که کلمه عربی نمی‌دانند فایدهٔ چندانی ندارد.
        در برابر ترجمه‌های مغلوط و مغرضانه قرآن که توسط یهودیان و مسیحیان و دیگران شده‌است، باید ترجمه‌هایی صحیح و مورد اعتماد ارائه شود.
        بدیهی است که تمام مسلمانان بایستی به زبان قرآن آشنا بشوند تا از سرچشمه کلام خدا بهرهمند گردند و در غیر اینصورت می‌بایستی ترجمه به زبانهای دیگر توسط افرادی ادیب و مفسر و متخصص در علوم قرآنی انجام پذیرد. تا بتوان مقدار فهمی که مترجم از قرآن دریافت می‌کند به همزبانش انتقال دهد که امر ترجمه با این توضیح به زمان و یا مترجمی ختم نمی‌شود که بنا به مقدار درک از آن است.

امکان ترجمهٔ قرآن

به لحاظ زبان‌شناختی، ترجمهٔ متنی از زبانی به زبان دیگر با مشکلات متعددی روبروست که از جمله می‌توان به تمثیلات، چند پهلوبودن، ذووجوه بودن معانی و... اشاره کرد. این مشکل به ویژه در متون دینی اهمیت می‌یابد. زبان‌شناسی چون ایزوتسو تلاش کرده‌است تا با تشکیل شبکه‌های معنایی، منظور قرآن از واژه‌هایی چند را بیان کند.[۴]

عبدالله یوسف‌علی در مقدمهٔ چاپ اول ترجمهٔ قرآن به زبان انگلیسی آورده‌است:[۵]

    خوانندهٔ باریک‌بین و بصیر! آنچه می‌خواهم به شما عرضه کنم، یک تعبیر انگلیسی پهلوبه‌پهلو با متن عربی است. [متن] انگلیسی، یک جایگزینی صرف لغت به لغت نخواهد بود بلکه بهترین بیان برای نهایت معنایی است که می‌توانم از متن عربی درک کنم.

میرجلال‌الدین کزازی در خصوص ترجمه قرآن معتقد است:[۶]

    بی‌گمان برگردان پارسی سره نُبی، برگردانی نیست که همگان بتوانند بخوانند و از آن بهره ببرند؛ مگر اینکه ترجمان (مترجم) آنچنان توانا باشد که بتواند هم پارسی سره را در برگردان به کار گیرد و هم متنی روشن، روان و رسا به دست بدهد؛ اگر این گونه بود، همه خوانندگان با هر پایه و مایه‌ای از دانش می‌توانند آن برگردان را بخوانند.

پیشینه ترجمه قرآن
نخستین ترجمه‌ها

چنانکه از نوشته‌های مورخان بر می‌آید به نظر می‌رسد که نخستین ترجمه‌ها از قرآن مربوط به «ترجمه سوره مریم برای پادشاه حبشه» و نیز «ترجمه نامه‌های پیامبر حاوی آیات قران» باشد. اولین زبانی که قران کریم به آن ترجمه شد، زبان فارسی بود.
فارسی
نوشتار اصلی: ترجمه قرآن به زبان فارسی

اولین فردی که اقدام به ترجمه قران کریم به فارسی نمود، سلمان فارسی بود.[۷] همچنین به نظر می‌رسد، اولین مفسر قرآن که اقدام به ترجمه قرآن با سبک ترجمان قرآن به قرآن نموده است، محمد صادقی تهرانی می‌باشد وی نام این ترجمه را ترجمان وحی گذارده است. ترجمان وحی از جمله ترجمه‌های سبک نوین قرآن است که محتوای آن با دید تفسیری است و بر خلاف روش دیگران «بسم الله الرحمن الرحیم»[۲] را «به نام خدای رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان» ترجمه کرده است.[۸]
چند ترجمه فارسی قرآن

یکی از ترجمه های فارسی قرآن که تاکنون منتشر شده است و قلم روان و دقیقی دارد، ترجمه فارسی مکارم شیرازی است که برگرفته از تفسیر 27 جلدی نمونه می باشد.
پس از این ترجمه، ترجمه فولادوند نیز توانسته است جایگاه خوبی را در بین مخاطبین خود کسب نماید.[۹]
زبان‌های اروپایی
ترجمه‌ای از قرآن به زبان آلمانی

پیشینه ترجمه قرآن به زبان‌ها اروپایی کمابیش از نظر سال و مطالب، مورد اختلاف است ولی آنچه مسلم است اینکه اولین ترجمه قرآن در اسپانیا به زبان لاتین صورت گرفته‌است. هدف اصلی این ترجمه تبلیغ علیه دین اسلام بوده از این روی خالی از غرض‌ورزی و کینه‌توزی نبوده‌است. این ترجمه مدت‌ها تنها مرجع کشیشان و نویسندگان مسیحی بوده‌است. بعدها ترجمه‌های دیگری و بهتری ارائه شد و به تدریج قرآن به سایر زبان‌ها نیز ترجمه شد.

به طور دقیق اولین ترجمه‌ای که از قرآن به زبان‌های اروپایی صورت گرفت در سال ۱۱۴۱ بود. مطابق گفته‌های رژی بلاشر، خاورشناس فرانسوی، در آن زمان اسقف شهر «تولد» در اسپانیا گروهی را مأمور به ترجمه قرآن از عربی به لاتین تحت ریاست روبرت رتین[۱۰] کرد. از آنجا که آنها به زبان عربی تسلط کافی نداشتند، به درستی معانی قرآن را متوجه نمی‌شدند و در برخی موارد آن را خلاصه کردند به طوریکه نمی‌توان آن را ترجمه نامید بلکه یک اقتباس از قرآن بود. این ترجمه حدود ۵ قرن تنها مرجع مسیحیان برای قرآن بود.

در سده ۱۶ پس از اختراع صنعت چاپ، کشیش سوئیسی به نام تئودور بوخمان[۱۱] همین ترجمه را دز شهر «بال» در سوئیس چاپ کرد. نسخه‌ای از این چاپ که در ۱۵۴۳ چاپ شده در کتابخانه ملی پاریس نگه‌داری می‌شود.

ترجمه این کتاب چاپ شده در سوئیس، توسط سالومون شوایگر[۱۲] با قدری تغییر در متن در سال ۱۶۱۶ در نورنبرگ نشر یافت. ترجمه آلمانی در ۱۶۴۱ (میلادی) به زبان هلندی نیز ترجمه شد و چاپ شد.

تا نیمه سده ۱۷ قرآن به طور مناسبی از قرآن شناخت نداشتند و ترجمه مناسبی از قرآن در دست اروپائیان نبود. ولی در سده ۱۷ چند ترجمه خوب در اروپا منتشر شد که تا حدودی این ضعف را جبران کرد.

از آن جمله ترجمه قرآن توسط آندره دوریر بود. آندره دوریر مدتی کنسول فرانسه در مصر و مدتی نیز در قسطنطنیه اقامت داشت، و از آنجا که زبان عربی می‌دانست مبادرت به ترجمه قرآن کرد و این ترجمه در ۱۶۴۷ با نام «قرآن محمد» در پاریس منتشر کرد. این ترجمه به سرعت مورد توجه قرار گرفت و در مدت پنج سال (تا ۱۶۵۲) این ترجمه ۱۰ بار در پاریس و ۱۰ بار در آمستردام (هلند) بازچاپد شد. در کمتر از ۲۰ سال از انتشار ترجمه دوریر، دیگران ترجمه‌های انگلیسی و آلمانی و هلندی از آن ارائه دادند.

در سال ۱۵۴۷ آندره‌آ آریوابنه[۱۳] ترجمه قرآن را به زبان ایتالیایی در ونیز با عنوان «قرآن محمد»[۱۴] منتشر کرد، که ظاهراً اولین ترجمه ایتالیایی قرآن است.
دیگر زبان‌ها

ترجمه قرآن به زبان ماندایی توسط «مومودو کیسی» امام جمعه گامبیا در سال ۲۰۰۶ (میلادی) صورت گرفت. کیسی در دانشگاه الازهر قاهره، در مصر مطالعات اسلامی و زبان عربی آموخته این ترجمه‌ها را طی شش ماه در سال ۲۰۰۶ به پایان رساند. وی با مشورت از دانشمندان زبان‌شناس ترجمه‌ای از قرآن ارائه داد که مورد تصدیق علمای مسلمان قرار گرفت.

معاد

معاد واژهٔ عربی برگرفته از «عود» است و به‌معنای «بازگشتن»، «رستاخیز» یا «دوباره‌برخاستن» (پس از مرگ) است. باور به رستاخیز (معاد) یکی از اصول دین اسلام است. برخی معاد را تنها جسمانی (رجعت) یا تنها روحانی (آخرت) می‌دانند. معاد یکی از اصول دین اسلام و یکی از مهم‌ترین آن‌هاست.

محتویات

    ۱ معاد از دیدگاه قرآن
    ۲ فلسفه معاد از نظر اسلام
    ۳ سرنوشت جهان
    ۴ منابع
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ منابع

معاد از دیدگاه قرآن

    در روز قیامت نفس مؤاخذه می‌شود و نه قوای نفس.

به همین خاطر نفس از قوای خود می‌پرسد که چرا علیه من شهادت می‌دهید و اعضای او پاسخ می‌دهند که خداوند ما را به نطق واداشته‌است.[۱]

    نظام آخرت کاملترین نظام امکانی است که هر کس به حسب گنجایش وجودی خود هر چه را اراده نماید و بخواهد بی درنگ و بدون شرط به وجود خواهد آمد.[۲]

فلسفه معاد از نظر اسلام

    معاد یعنی تجلی کردن نفس با تمام آنچه در درون خود داشته‌است، یعنی آنچه در زمین وجودت کاشتی قیام می‌کند. در قیامت نوشته‌های نفس به اسم شریف "الحی" حیات می‌یابند.
    هر کس زرع و زارع و مزرعه خویش است؛ به عبارت دیگر مهمان سفره خود است. بسیاری از آنچه در آخرت به انسان روی می‌آورد بروز و ظهور صفات و ملکاتی هستند که انسان در مزرعه وجود خویش کاشته‌است.

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر         کای نور چشم من بجز از کشته ندروی

(سعدی)

    جزا در طول علم و عمل بلکه نفس علم و عمل است. لاجرم قیامت هر کسی برپا شده‌است و هر کس بهشت یا دوزخ خود است.هر کس با ادراکات و افکار و اقوال و اعمالش سازنده خود است و ادراکات او عین هویت و ذات او می‌گردند.
    به اعتقاد مسلمانان در روز قیامت خورشید تاریک گشته، و کوهها جاری گشته مردگان از خاک بر می‌خیزند،

 (ترجمه: جز کسانی که منتظر قیامت‌اند و آن روز خواهد آمد و آن‌ها درک نخواهند کرد.)[زخرف–۶۶]  (ترجمه: انذار کن مردم را که روز قیامت می‌آید و منقضی می‌گردد و ایشان در غفلت‌اند و ایمان نمی‌آورند.)[مریم–۳۹]
سرنوشت جهان

موضوع بازشدن آسمانها و زمین از حالت پیوسته در آیه زیر از سوره انبیاء اشاره شده است:

«آیا کسانی که کفر ورزیدند ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختیم» [۳]

همچنین موضوع پایان دنیا و بازگشتن آسمان به حالت اول نیز در چند آیه بعد از همان سوره اشاره شده است:

«روزی که آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامه‌ها در می‌پیچیم. همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم، دوباره آن را بازمی‌گردانیم. وعده‌ای است بر عهده ما، که ما انجام دهنده آنیم.»

شیخ عباس قمی

شیخ عباس قمی معروف به محدث قمی از محدثان شیعی پرکار قرن چهاردهم هجری است.

معروف‌ترین کتاب شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان است. این کتاب مجموعه دعاهایی است که در کتابهای مختلف حدیث، از امامان شیعه نقل شده و شیخ قمی آن‌ها را به صورت موضوعی دسته بندی کرده است.

محتویات

    ۱ زندگی نامه
        ۱.۱ تحصیلات
    ۲ محدث قمی و انقلاب مشروطه
        ۲.۱ دفاع محدث قمی از شیخ فضل الله نوری
    ۳ محدث قمی و تجدید حوزه علمیه قم
    ۴ شاگردان
    ۵ آثار
    ۶ منابع

زندگی نامه

محدث قمی در سال ۱۲۹۴ ه‍.ق (۱۲۵۴ ه‍.ش) در قم متولد شد. در سن بیست و دو سالگی به نجف رفت و شش سال آنجا ماند. پس از آن دوباره به ایران برگشت و تا آخر عمر، یعنی تا شصت و پنج سالگی در قم درس خواند و درس داد. (البته مدفن وی در نجف عراق در کنار حرم علی بن ابی‌طالب است)

پدرش محمدرضا، آگاه به احکام دین اسلام بود چنانکه مردم برای آگاهی از فروع فقهی و وظایف مذهبی خویش به وی رجوع می کردند .
تحصیلات

شیخ عباس قمی پس از فراگیری بخشی از علوم دینی مقدمات و سطح در نزد علمای عصر خویش، در حوزه علمیه قم سرانجام در سال ۱۳۱۶ ه.ق برای تکمیل تحصیلات در سطوح عالی فقه و اصول به حوزه علمیه نجف رهسپار شد و چون در علوم نقلی بویژه حدیث استعداد داشت از فقیه و محدث آن عصر حسین بن محمدتقی طبرسی معروف به محدث نوری بیشتر کسب فیض کرد. وی در سال ۱۳۱۸ ه.ق به زیارت خانه رهسپار گردید و سپس به سوی قم مراجعت کرد، اما پس از دیدار با والدین و خویشان دوباره به نجف مراجعت و به مجلس محدث نوری وارد شد. محدث نوری در سال ۱۳۲۰ ه.ق درگذشت. محدث قمی نیز پس از درگذشت استادش، حدود ۲ سال در شهر نجف ماندگار شد.
محدث قمی و انقلاب مشروطه

محدث قمی، سرانجام در سال ۱۳۲۲ ه.ق (۳-۱۲۸۲ ه.ش) یعنی یکسال پیش از آغاز انقلاب مشروطه ۱۳۲۷-۱۳۲۳ ه.ق و در دوره روی کار آمدن علی اصغر خان امین السلطان صدر اعظم مظفر الدین شاه به وطن بازگشت. در این دوران افکار بویژه فلسفه سیاسی غرب در ایران رسوخ کرده بود و این افکار موجب اعتراض به حکومت استبدادی قاجار می شد. حاج شیخ عباس در سال ۱۳۳۱ ه.ق در شهر مشهد سکونت گزید و در طی همین سالها سخنرانی‌های وی و نیز کلاسهای درس اخلاق او که در هر پنج شنبه و جمعه در مدرسه میرزا جعفر مشهد که اکنون جزء دانشگاه علوم اسلامی رضوی واقع شده است بر‌گزار میشد.
دفاع محدث قمی از شیخ فضل الله نوری

محدث قمی (شیخ عباس قمی) جانب مشروعه‌طلبان را گرفت و با انقلاب مشروطه میانه‌ای نداشت. در مورد شیخ فضل‌الله نوری گفته است:

خاتمه کار شیخ به شهادت گذشت. در ۱۳ ماه حرام از سال ۱۳۲۷ او رابه دار آویخته و به قتل رساندند.
محدث قمی و تجدید حوزه علمیه قم

در سال ۱۳۴۰ ه.ق (۱۳۰۰ ه.ش) یعنی یک سال پس از تصرف تهران توسط رضاشاه پهلوی، شیخ عباس قمی به دعوت شیخ عبدالکریم حایری یزدی - که به خواهش علمای عصر خویش برای تجدید مرکزیت حوزه علمیه قم، در این شهر ماندگار شده بود - برای تدریس به حوزه علمیه قم فراخوانده شد و در همین ایام یعنی سال ۱۳۴۴ ه.ق، مهمترین کتاب حدیثی ایشان یعنی سفینه البحار و مدینه الحکم و الاثار - که فهرست موضوعی تفصیلی برای احادیث کتاب بیش از صد جلدی بحار الانوار تالیف علامه مجلسی است - پس از سالها تلاش شبانه روزی مولف در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفت و به این ترتیب می توان گفت او به کتاب بحار الانوار حیات مجدد بخشید. شیخ عباس قمی در این کتاب علاوه بر فهرست احادیث و آیات قرآن، گاه به بیان مطالب مهم نیز اهتمام ورزیده و علاوه بر این شرح حال مختصری از مشاهیر و بزرگان علمای شیعه و سنی و حتی برخی از شعرا و ادیبان را نیز ضمیمه کرده است. اما البته مزیت اساسی این کتاب آن است که مولف، همه آداب ظاهری و باطنی نقل حدیث را از قبیل پاکیزیگی ظاهر و باطن و خلوص نیت و پرهیز از اغراض مادی رعایت نموده است.
شاگردان

افراد از جمله شاگردانی هستند که از وی اجازه روایی گرفتند:

    سید عبدالاعلی سبزواری
    سید روح الله خمینی
    سید محمدهادی میلانی
    آیةالله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی
    آیت‌الله سید مرتضی مرعشی نجفی

آثار

از محدث قمی کتابهای بسیاری - که در مجموع به ۶۳ جلد می‌رسد - در رشته‌های رجال، اخلاق، فقه، کلام، لغت، ادعیه و تاریخ و به ویژه حدیث باقی‌مانده است که برخی از آنها عبارتند از:

    مفاتیح الجنان، مجموعه‌ای از ادعیهٔ منتخب چهارده معصوم. (مشهورترین کتاب وی نیز می‌باشد)
    منازل الآخرة، درباره روایات و حکایت‌های مرگ و جهان پس از مرگ نگاشته شده است.
    منتهی الآمال، درباره تاریخ چهارده معصوم نگاشته شده است.
    نفس المهموم، درباره وقایع کربلا
    الانوار البهیه، درباره تاریخ چهارده معصوم نگاشته شده است.
    تتمهة المنتهی، در تاریخ خلفای راشدین، اموی و برخی از خلفای عباس
    تحفةالاحباب، در علم رجال.
    شرح الوجیزه، درعلم حدیث.
    الکنی و الاقاب، که زندگینامه بسیاری از علمای شیعه و سنی و برخی شاعران، ادیبان، عارفان و امیران است.
    ترجمه مصباح المتهجد، مجموعه‌ای از ادعیهٔ منتخب چهارده معصوم.
    سبیل الرشاد، در عقاید شیعه به ویژه مبدأ و معاد.
    ذخیرة الابرار، که تلخیص کتاب انیس التجار، تألیف مولی مهدی نراقی و در موضوع فقه است.
    فوائد الرضویه
    کلمات لطیفه، (در علم اخلاق)
    الدر النظیم فی لغات القرآن العظیم
    کحل البصر فی سیره سید البشر
    فیض العلام فی وقایع الشهور و الایام (درباره وقایع ماهها و روزها)