اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

سال ۱۳۶۷

رویدادها

    ۲۵ فروردین: موافقت روح‌الله خمینی با تشکیل مجمع روحانیون مبارز توسط انشعاب کنندگان از جامعه روحانیت مبارز تهران
    خرداد: تشکیل سومین دوره مجلس شورای اسلامی
    ۱۲ تیر - سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران توسط آمریکا
    ۲۹ تیر: پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران
    اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷
    پایان یافتن جنگ ایران و عراق
    ۱۵ شهریور: مخالفت روح‌الله خمینی با استعفای میرحسین موسوی از نخست وزیری
    ۲۵ بهمن: صدور فتوای قتل سلمان رشدی توسط روح‌الله خمینی

زادروزها

    12 اردیبهشت - علیرضا حقیقی : از دروازه بانان تیم ملی فوتبال ایران.
    ۲۵ اردیبهشت- آتوسا پورکاشیان شطرنج‌باز ایرانی است که درجهٔ استادبزرگ زنان را در اختیار دارد
    ۲ تیر- احسان روزبهانی بوکسور ایرانی
    ۱۲ شهریور- حنا مخملباف کارگردان ایرانی و کوچترین فرزند محسن مخملباف
    ۱۹ بهمن - حدیث میرامینی، بازیگر اهل ایران
    ۳۰ بهمن-مهرداد صدیقیان، بازیگر اهل ایران
    ۳ اسفند- عالیه صبور ریاضی‌دان و جوان‌ترین استاد دانشگاه

درگذشت‌ها
بهار
تابستان

    ۱۴ مرداد - محمدتقی ریاحی، نظامی
    ۲۷ شهریور - محمدحسین شهریار، شاعر

پاییز

    ۱۶ مهر - اعدام فتح‌الله امید نجف‌آبادی، روحانی، سیاستمدار و نماینده مجلس شورای اسلامی به جرم لواط.
    ۵ آبان - روح‌الله خاتمی، روحانی شیعه و پدر سید محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران.
    آذر - کاظم سامی کرمانی پزشک و سیاست‌مدار

زمستان

    آذر - عزت الله مقبلی، بازیگر

۵ مرداد

۵ مرداد - از آغاز سال در تقویم رسمی ایران ۱۲۹ روز گذشته و به پایان آن ۲۳۶ روز (در سال عادی) یا ۲۳۷ روز (در سال کبیسه) مانده است.

محتویات

    ۱ رویدادها
    ۲ مناسبت‌ها
    ۳ زادروزها
    ۴ مرگ‌ها
    ۵ منابع و یادداشت‌ها

رویدادها

    ۱۳۶۷ ـ عملیات مرصاد در جنگ ایران و عراق[۱]
    ۱۳۵۸ - برپایی نخستین نمازجمعه ایران به اقامت آیت‌الله طالقانی

مناسبت‌ها

    روز ملی «کرمانشاه گهواره تمدن»[۲][۳]

زادروزها

    ۱۳۲۳ - داریوش ارجمند، بازیگر ایرانی
    ۱۳۵۶ - مهدی مهدوی‌کیا، بازیکن فوتبال ایرانی
    ۱۳۶۰ - سید مهدی سیدصالحی، بازیکن فوتبال اهل ایران
    ۱۳۳۹- محسن وزوایی از فرماندهان و شهدای جنگ ایران و عراق

مرگ‌ها

    ۱۳۵۹ ـ محمدرضا شاه پهلوی، دومین پادشاه سلسلهٔ پهلوی
    ۱۳۸۵ - جعفر بزرگی، خواننده و بازیگر ایرانی سینما و تلویزیون
    ۱۳۹۲- رضا مریدی دلفان، نوازنده سرنا- سلطان سرنای ایران

جنبش مشروطه ایران

جُنبِشِ مَشروطه، جنبش مشروطه‌خواهی، جنبش مشروطیت، انقلاب مشروطه یا انقلاب مشروطیت مجموعه کوشش‌ها و رویدادهائی است که در دوره مظفرالدین شاه قاجار و سپس در دوره محمدعلی شاه قاجار برای تبدیل حکومت استبدادی به حکومت مشروطه رخ داد و به تشکیل مجلس شورای ملی و تصویب نخستین قانون اساسی ایران انجامید.

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ خواسته‌ها
    ۳ مشروطیت و روحانیت
    ۴ فرمان مشروطیت
    ۵ مجلس اول
    ۶ جشن مشروطیت
    ۷ محمدعلی شاه
    ۸ به توپ بستن مجلس
    ۹ شکست در تهران
    ۱۰ قیام در تبریز
    ۱۱ قیام گیلان
    ۱۲ قیام عشایر
    ۱۳ نقش پیروان آیین بیانی
    ۱۴ اتهام بابی در مشروطه
    ۱۵ تشکیل انجمن باغ میکده
        ۱۵.۱ نفرات کلیدی
        ۱۵.۲ فعالیتها
        ۱۵.۳ عاقبت انجمن
    ۱۶ نقش زنان در جنبش مشروطه
    ۱۷ فتح تهران
    ۱۸ مجلس دوم
    ۱۹ اولتیماتوم روسیه تزاری
    ۲۰ سلاطین مشروطه
    ۲۱ جستارهای وابسته
    ۲۲ منابع
    ۲۳ پیوند به بیرون

پیشینه

از اوائل پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار ناخشنودی مردم از ستم وابستگان حکومت رو به افزایش بود. تأسیس دارالفنون و آشنایی تدریجی ایرانیان با تغییرات و تحولات جهانی، اندیشه تغییر و لزوم حکومت قانون و پایان حکومت استبدادی را نیرو بخشید.
میرزا آقاخان کرمانی از یاران سید جمال الدین، فعال جنبش مشروطه واز پیروان آیین بیانی و داماد صبح ازل بود.

نوشته‌های روشنفکرانی مثل حاج زین‌العابدین مراغه‌ای و عبدالرحیم طالبوف و میرزا فتحعلی آخوندزاده ومیرزا ملکم خان و میرزا آقاخان کرمانی و سید جمال الدین اسدآبادی و دیگران زمینه‌های مشروطه‌خواهی را فراهم آورد.
ملک المتکلمین از فعالین پیرو آیین بیانی، ازلی[۱][۲][۳]جنبش مشروطه

سخنرانیهای سیدجمال واعظ و ملک المتکلمین توده مردم مذهبی را با اندیشه آزادی و مشروطه آشنا می‌کرد.[۴] نشریاتی مانند حبل المتین و چهره‌نما و حکمت و کمی بعد ملانصرالدین که همه در خارج از ایران منتشر می‌شدند نیز در گسترش آزادی خواهی و مخالفت با استبداد نقش مهمی داشتند.[نیازمند منبع]

کشته شدن ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی که آشکارا انگیزه خود را قطع ریشه ظلم و نتیجه تعلیمات سیدجمال الدین دانسته بود، کوشش بیشتر در روند مشروطه‌خواهی را سبب شد.[۵]
خواسته‌ها
تصویر موسیو نوز بلژیکی با لباس عربی
تحصن در سفارت انگلستان

اگرچه از مدتی قبل شورش‌ها و اعتراضاتی در شهرهای ایران علیه مظالم حکومت رخ داده بود اما شروع جنبش را معمولاً از ماجرای گران شدن قند در تهران ذکر می‌کنند. علاءالدوله حاکم تهران هفده نفر از بازرگانان و دو تن سید را به جرم گران کردن قند به چوب بست. این کار که با تأئید عین الدوله صدراعظم مستبد انجام شد اعتراض بازاریان و روحانیان و روشنفکران را برانگیخت. اینان در مجالس و در مسجدها به سخنرانی ضد استبداد و تأسیس عدالتخانه یا دیوان مظالم پرداختند. خواست برکناری عین‌الدوله و عزل مسیو نوز بلژیکی و حاکم تهران و حتی عسگر گاریچی به میان آمد و اعتصاب در تهران فراگیر شد. عده‌ای از مردم و روحانیان به صورت اعتراض به مسجد حضرت عبدالعظیم رفتند و در آن جا تحصّن کردند. مظفرالدین شاه وعده برکناری صدراعظم و تشکیل عدالتخانه را داد و علما با احترام به تهران بازگشتند. هنگامی که مظفرالدین شاه به وعده خود عمل نکرد علما از جمله سیدین سندین، آقا سید محمد طباطبائی و آقا سیدعبدالله بهبهانی، به قم رفتند و تهدید کردند که کشور را ترک خواهند کرد و به عتبات عالیات خواهند رفت. بازاریان و عده زیادی از مردم به تحصن در سفارت انگلیس اقدام نموده و خواهان آزادی علما و تشکیل عدالتخانه شدند. عین الدوله با گسترش ناآرامی‌ها در شهرهای دیگر استعفا کرد و میرزا نصرالله خان مشیرالدوله صدراعظم شد.[۶] در ابتدای حرکت، مسٔلهٔ اصلی، عدالتخانه و عدالتخواهی بود و به همین دلیل نهضت مشروطه را در ابتدا نهضت عدالتخانه می‌گفتند. با اوجگیری نهضت، به تدریج مسأله پارلمان و محدود کردن قدرت شاه مطرح شد.[۷]
مشروطیت و روحانیت
شیخ فضل الله نوری

کسروی در تاریخ مشروطه ایران می‌نویسد:

    اگر راستی را خواهیم این علمای نجف و دو سید و کسان دیگر از علما که پافشاری در مشروطه‌خواهی می‌نمودند، معنی درست مشروطه و نتیجه رواج قانون‌های اروپایی را نمی‌دانستند، و از ناسازگاری بسیار آشکار که میانه مشروطه و کیش شیعه‌است آگاهی درست نمی‌داشتند، مردان غیرتمند از یکسو پریشانی ایران و ناتوانی دولت را دیده و چاره‌ای برای آن جز بودن مشروطه و مجلس نمی‌دیدند و با پافشاری بسیار به هواداری از آن می‌کوشیدند، و از یکسو خود در بند کیش بوده چشم‌پوشی از آن نمی‌توانستند. در میان این دو درمی‌ماندند.[۸]

محمد حسین نائینی غروی در تنبیه الامه و تنزیه المله می‌نویسد:

    آزادی و برابری که در رژیم مشروطه مورد توجه‌است از هدف‌های اصلی پیامبران به شمار می‌رفته، پیامبر ما هرگز فراموش نکرد که همه مردم آزاد و برابر هستند. رهبران مذهب شیعه می‌خواستند مسلمانان را از بردگی نجات داده حقوق از دست رفته‌شان را باز گردانند.[۹]

شیخ فضل‌الله نوری به صراحت از مشروط بودن آزادی در متون دینی سخن می‌گوید و معتقد است: «بنای قرآن بر آزاد نبودن قلم و لسان است.» وی از سوئی منکر وجود آزادی در مهم‌ترین متن دینی می‌گردد و از سوی دیگر بر این باور است که اعتقاد به آزادی مطلق حرف اشتباهی است و حتی «این سخن در اسلام کلیتاً کفر است.» نوری در قطعه فوق از آزادی مطلق سخن می‌گوید و آن را نفی می‌کند و برابر با کفر می‌نشاند. گو اینکه می‌توان نتیجه گرفت که وی با آزادی‌های مضاف (بیان، قلم و...) سازگاری دارد و آنان را می‌پذیرد. اما با دقت در سخنان او نمی‌توان چنین نتیجه‌ای گرفت اساساً وی نه تنها با آزادی‌های مضاف مخالف است، بلکه حتی پیشنهاد می‌کند واژه آزادی از بحث‌های موجود حذف شود: «اگر از من می‌شنوید، لفظ آزادی را بردارید که عاقبت این حرف ما را مفتضح خواهد کرد.»[۱۰]
فرمان مشروطیت
نوشتار اصلی: فرمان مشروطیت

بالاخره مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ امضا کرد. علما و دیگرانی که به حضرت عبدالعظیم و قم رفته بودند بازگشتند و تحصن در سفارت انگلیس پایان یافت. مردم صدور فرمان مشروطیت را جشن گرفتند.[نیازمند منبع]
مجلس اول
نگاره نخستین نمایندگان مجلس

مجلس اول در ۱۸ شعبان ۱۳۲۴ (۱۴ مهر ۱۲۸۵‏/۷ اکتبر ۱۹۰۶) در تهران گشایش یافت. نمایندگان به تدوین قانون اساسی پرداختند و در آخرین روزهای زندگی مظفرالدین شاه این قانون نیز به امضای او رسید.[نیازمند منبع]

بر پایه قانون اساسی مجلس وظایف مالی زیر را بر عهده داشت:[۱۱]

    - تهیه بودجه و نظارت بر اجرای بودجه کشوری
    - تصویب انتقال یا فروش منابع زیر زمینی و تصویب قرادادهای صنعتی و کشاورزی
    - تصویب تغییر مرزهای کشور
    - تصویب قراردادها و عهد نامه‌ها با دولتهای خارجی
    - تصویب تشکیل کمپانی‌های ملی
    - تصویب هر گونه قرار دادهای دولتی
    - تصویب اعتبار و وام‌های دولتی
    - تصویب ساختن راه‌ها و راه آهن

جشن مشروطیت

از چند روز قبل از ۱۴ مرداد ۱۲۸۶ مقدمات برگزاری جشنی بزرگ در سالگرد صدور فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس اول، در محوطه بهارستان مهیا گردید. تمام محوطه با بستن آذین‌ها و ایجاد غرفه‌های مختلف تزئین شده و در فضای نگارستان (جلوخان مجلس) غرفه‌های زیبائی برای هرکدام از مدارس ملی تهبه شده بود. سه روز و سه شب مراسم ادامه داشت و از برنامه‌های دیگر آن، رژه شاگردان مدارس با لباس یک شکل، آتش بازی، پذیرائی با شیرینی و شربت، و حضور اعضاء انجمن‌های ملی در تکیه دولت و ادای احترام به نعش مظفرالدین شاه بود.

هرچند این مراسم به مزاق شیخ فضل‌الله نوری و اطرافیانش که در حرم عبدالعظیم بست نشسته بودند خوش نیامد ولی به‌خوبی و خوشی برگزار شد.[۱۲]
محمدعلی شاه

پس از مرگ مظفرالدین شاه، ولیعهد او محمدعلی میرزا شاه شد و از همان ابتدا به مخالفت با مشروطه و مجلس پرداخت. او در مراسم تاجگذاری خود نمایندگان مجلس را دعوت نکرد.[نیازمند منبع]

به علاوه اگرچه نمایندگان دورهٔ اول مجلس که با حرارتی تمام جهت اصلاح اوضاع ایران می‌کوشیدند، با راندن مسیو نوز رئیس کل گمرک و وزیر خزانه از خدمت در مقابل سیاست روسیه که از او جداً حمایت می‌کرد، غالب آمدند؛ اما روس‌ها شاه تازه را در دشمنی با مجلس و مشروطه روز به روز بیشتر تقویت نمودند تا آنجا که محمدعلی شاه، مشیرالدوله را از صدارت برکنار کرد و امین السلطان (اتابک اعظم) را که سالها صدراعظم دوره استبداد بود از اروپا به ایران فراخواند و او را صدراعظم کرد. از امضای قانون اساسی سر باز زد. پس از اعتراضات مردم به ویژه در تبریز، ناچار دستخطی صادر کرد و قول همراهی با مشروطه را داد؛ ولی هم شاه و هم اتابک اعظم همچنان به مخالفت با مشروطه و مشروطه خواهان مشغول بودند. اتابک اعظم را جوانی به نام عباس آقا تبریزی با تیر زد و کشت.[نیازمند منبع]
میرزا جهانگیرخان، مدیر روزنامه «صور اسرافیل» و پیرو آیین بیانی، ازلی بود .[۱۳]

نشریه هفتگی صوراسرافیل در این دوران منتشر می‌شد و نقش مهمی در تشویق مردم به آزادیخواهی و مقابله با شاه و درباریان طرفدارش داشت.[نیازمند منبع]

با توجه به ناقص بودن قانون اساسی مشروطه که با عجله تهیه شده بود مجلس متمم قانون اساسی را تصویب کرد که در آن مفصلاً حقوق مردم و تفکیک قوا و اصول مشروطیت آمده بود. محمدعلی شاه به مجلس رفت و سوگند وفاداری یاد کرد. پس از چند روز او و دیگر مستبدان با همراهی شیخ فضل‌الله نوری[۱۴] عده‌ای را علیه مجلس در اطراف آن جمع کردند و به درگیری با نمایندگان و مدافعان مجلس پرداختند. با بمبی که یاران حیدرخان عمواوغلی به کالسکه حامل محمدعلیشاه انداختند به مقابله جدی با مجلس پرداخت و به باغشاه رفت و بریگاد قزاق را برای مقابله با مجلس آماده کرد.[نیازمند منبع]
به توپ بستن مجلس

نام سید جمال الدین واعظ به همراه ملک‌المتکلمین، میرزاجهانگیرخان، سید محمدرضا مساوات در لیست چهارنفری بود که محمدعلی شاه قبل از به توپ بستن مجلس، درخواست تبعید آنها را از ایران کرده بود. جمال‌الدین واعظ همراه با ملک المتکلمین رهبریِ گروه‌های بزرگی از مشروطه‌گرایان را به عهده داشتند.[۱۵] بالاخره با فرستادن کلنل لیاخوف فرمانده بریگاد قزاق حمله به مجلس را آغاز کرد. لیاخوف با نیروهایش مجلس را محاصره کردند و ساختمان مجلس و مدرسه سپهسالار را در ۲۳ جمادی‌الاول ۱۳۲۶ (۲ تیر ۱۲۸۷/‏۲۳ ژوئن ۱۹۰۸) به توپ بستند. عده زیادی از مدافعان مجلس در این حمله کشته شدند. محمدعلی شاه لیاخوف را به حکومت نظامی منصوب کرد و به تعقیب نمایندگان و دیگر آزادیخواهان پرداخت. ملک المتکلمین و میرزا جهانگیرخان و قاضی ارداقی را در باغشاه پس از شکنجه در برابر محمدعلی شاه کشتند.[۱۶]
شکست در تهران
اسرای کودتای محمد علی شاه در باغشاه

پس از حمله به مجلس و دستگیری و اعدام آزادیخواهان، جنبش مشروطه خواهی با شکست روبه‌رو شده بود. بسیاری از مشروطه خواهان مخفی شدند و برخی به خارج از ایران رفتند.[نیازمند منبع] از جمله مهمترین دلایل شکست مشروطه خواهان متفرق شدن نیروهای محافظ مجلس بود که برخی از وکلا برای آنکه بهانه به دست شاه ندهند نیروهای محافظ مجلس را متفرق کردند و حتی مهمات و اسلحه‌ای که برای دفاع در نظر گرفته شده بود را از مجلس خارج کردند و با این کار به طور غیر مستقیم زمینه شکست مدافعین مجلس را فراهم کردند.[۱۷]

شکست در تهران شروع دوره‌ای بود که به استبداد صغیر مشهور است.
قیام در تبریز
مشروطه طلبان تبریز، در عکس ستارخان و باقر خان نیز دیده می‌شوند
نقشه تبریز در قیام مشروطه
اعدام چند تن از مشروطه خواهان به دست سربازان قزاق در تبریز

پس از حمله به مجلس و پخش خبر آن، در شهرهای دیگر ایران شورشهائی برخاست. مردم تبریز با شنیدن خبرهای تهران به هواداری از مشروطه و مخالفت با محمدعلی شاه برخاستند. انجمن تبریز عملاً جایگزین مجلس ملی شده بود. شاه نیروهای دولتی را برای سرکوب فرستاد. علی مسیو، ستارخان، باقرخان و حیدرخان عمواوغلی درتبریز به بسیج مردم و سازماندهی نیروی مسلح (مجاهدین مشروطه) برای مقابله با نیروهای دولتی کمک می‌کردند. در مدت یازده ماه یعنی از ۲۰ جمادی‌الاول ۱۳۲۶ ق تا هشتم ربیع‌الثانی ۱۳۲۷ ق مردم تبریز به سرکردگی ستارخان در مقابل بیش از سی هزار نیروی مهاجم به فرماندهی عین الدوله و صمد شجاع الدوله و شجاع نظام مرندی مقاومت کرد.[۱۸] گروهی از ایرانیان قفقاز نیز به مردم تبریز پیوستند و به مجاهدان قفقاز معروف شدند. علی مسیو از یاران حیدرخان عمواوغلی و یارانش هم دستهٔ مجاهدان تبریز را تشکیل دادند.[۱۹] محمدعلیشاه از تزار روسیه نیکلای دوم درخواست کمک کرد و تبریز به محاصره نیروهای روس و نیروهای دولتی درآمد. سردار یارمحمدخان کرمانشاهی که از فعالان مشروطه بود به یاری ستارخان و باقرخان شتافت. وی بعداً به وسیله عبدالحسین میرزا فرمانفرما حاکم کرمانشاه و عامل حکومت مرکزی در ۱۳ مهر ۱۲۹۱ ه. ش به قتل رسید. در آذربایجان، در پی بسته شدن راه تبریز - جلفا، و محاصره کامل شهر از طرف قوای شاه، گرسنگی و قحطی هولناکی بر مردم روی آورد و کار بر آزادیخواهان سخت شد. در اوایل ربیع‌الثانی سال ۱۳۲۷ ه‍. ق. (اردیبهشت ۱۲۸۸ ه‍. خ) دولتین روس و انگیس موافقت کردند که قشون روس به بهانه شکستن خط محاصره و حمایت از اتباع بیگانه، و رساندن خواربار به آنان وارد تبریز شود. با ورود سپاهیان روس محاصره تبریز شکست و نیروهای شاه از شهر دور شدند. اما خاتمه کار تبریز به معنی پیروزی ارتجاع نبود و کوشش آزادیخواهان در نقاط دیگر ایران همچنان ادامه یافت.
قیام گیلان

در این اوقات کمیته «ستار» در گیلان تشکیل شده بود. یپرم خان ارمنی با مشروطه‌خواهان هم پیمان شد و جوانان ارمنی را برای نهضت بسیج کرد. در همین هنگام محمدولی خان تنکابنی از تبریز بازگشته بود. کمیته ستار با او مذاکره کرد و او را راضی کرد با نیروهایش برای پیروزی جنبش مشروطه به مبارزه برخیزد. در روز ۱۹ بهمن ۱۲۸۷ انقلابیون به کمک محمدولی خان تنکابنی و یپرم خان ارمنی حاکم رشت آقابالاخان را کشتند و شهر را تسخیر کردند. پس از آن تمام گیلان به تصرف آزادی خواهان در آمد. به موجب این پیروزی آن‌ها رونوشتی به سفرای خارجی نوشتند که نزاعی با شاه ندارند و فقط در صدد احیای مشروطه‌اند. صدای انقلاب رشت به گوش شهرهای دیگر ایران و کشورهای آزاد جهان رسید و باعث دلگرمی مجاهدان تبریز شد. ستارخان و باقرخان تلگرافهای مهیجی ارسال کردند و متحصنین سفارتهای عثمانی و انگلیس به جشن پرداختند.

پس از این شاه قشونی برای تصرف گیلان فرستاد. قشون او در قزوین اردو زدند و پس از رسیدن نیروهای بیشتر به سمت شمال حرکت کردند ولی در ۳۰ کیلومتری رشت خبر رسید نیروهای دولتی رشیدالملک در حاشیه دریا از مجاهدان شکست خورده‌اند و این خبر باعث دلسردی آن‌ها شد و آن‌ها به قزوین عقب نشینی کردند.

در سوی دیگر ایران، شهر اصفهان در نیمه دیماه به تصرف مشروطه خواهان بختیاری در آمد. بعد از آن تعدادی از آزادی خواهان تهران به اصفهان رفتند و با سردار اسعد بختیاری که به تازگی از پاریس بازگشته بود مذاکره کردند و اطمینان دادند قاطبه مردم تهران طرفدار مشروطه‌اند.
قیام عشایر
پوستر فتح تهران به دست مجاهدین گیلان و بختیاری

دو قوم بختیاری به ایلخانی سردار اسعد بختیاری و قشقایی به ایلخانی صولت الدوله قشقایی معروف به سردار عشایر از جنبش مشروطه حمایت کردند. علیقلی خان سردار اسعد که در آن هنگام در فرانسه مشغول معالجات چشم خود بود، در پاریس با تعدادی از مشروطه‌خواهان ارتباط تنگاتنگی داشت و خود نیز از مشروطه‌خواهان بود، پس از سفر به لندن و مشورت با وزارت خارجه انگلستان به اصفهان آمد.[۲۰] در حالی که در تبریز مجاهدین در محاصره قوای دولتی و همدستان خارجی آن بودند، در اصفهان اعتراضات به بست‌نشینی عده‌ای انجامید و قوای بختیاری که در آن هنگام توسط حاکم اصفهان و بختیاری‌ها صمصام السلطنه رهبری می‌شد بسیج شده و به سوی اصفهان حرکت کردند. با پیوستن قوای بختیاری کار بالا گرفت. نجف قلی خان صمصام‌السلطنه ایلخان بختیاری با نیروی مسلح زیادی به اصفهان وارد شد. ایل بختیاری با حرکت به سوی تهران و با همراهی مجاهدین شمال به فرماندهی سپهدار اعظم که در نزدیکی تهران به هم پیوستند، پس از شکست مقاومت نیروهای استبداد صغیر موفق به فتح تهران و شکست استبداد صغیر شدند.
نقش پیروان آیین بیانی
شیخ احمد روحی از یاران سید جمال الدین و شیخ هادی نجم ابادی، یکی از نویسندگان کتاب هشت بهشت از پیروان کتاب بیان و داماد میرزا یحیی نوری بود

میرزا آقاخان کرمانی در ۱۳۰۲ هجری قمری (۱۲۶۳ خورشیدی) با شیخ احمد روحی از کرمان هجرت کرد و به اصفهان رفت. ورود او به اصفهان همراه با تشکیل یک سری جلسات سری و خصوصی شد که بانی آن میرزا هادی دولت‌آبادی نماینده صبح ازل در ایران بود. از دیگر حاضران در این جلسات حاج میرزا نصرالله بهشتی ملقب به ملک المتکلمین و سید جمال الدین واعظ اصفهانی پدر محمد علی جمال زاده بودند.
یحیی دولت‌آبادی از فعالین پیرو کتاب بیان، ازلی توضیح[۲۱][۲۲]}}جنبش مشروطه

یحیی دولت‌آبادی در سال ۱۲۴۱ خورشیدی در دولت‌آباد اصفهان به دنیا آمد. پدرش حاج سید میرزا هادی دولت‌آبادی از مجتهدین مؤثر محلی و مشهور به رهبری شاخه ازلی بابیه بود.[۲۳] او نماینده صبح ازل در ایران بود.

وقایع منتهی به انقلاب مشروطه فصل جدیدی در زندگی یحیی دولت‌آبادی و برادر کوچکترش علی محمد گشود. آنان در میان اولین اعضای حلقه‌ای کوچک ولی اثرگذار از معتقدین ازلی بودند که جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین را نیز شامل می‌شد.[۲۴] افکار شیخ محمد منشادی یزدی که گفته می‌شد از شاخه ازلی است در او و جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین تأثیر داشته است.[۲۵] در سال ۱۳۰۹ به تهران آمد و مدرسه‌های سادات و ادب را بنیان نهاد. وی با توجه به تحصیلاتش در مکتب‌خانه‌ها و شناخت آنها از نزدیک، در تأسیس مدارس جدید کوشش فراوان نمود و برای آموزش و پرورش در ایران زحمت‌های فراوان کشید که تأسیسات مدارس، مدیریت و نوشتن و نشر کتب درسی ابتدائی از آن جمله هستند. بعد از خلع محمدعلی شاه در دوره دوم مجلس از طرف مردم کرمان به مجلس رفت. درجنگ اول همانند بسیاری از رجال دیگر کشور مهاجرت کرد. در دوره پنجم مجددا نماینده مجلس شد و در همین مجلس یکی از پنج نماینده‌ای بود که با انقراض قاجاریه و پیدایش سلطنت پهلوی، به دلیل واهمه از ایجاد دیکتاتوری جدید مخالفت کرد. سال‌ها ساکن اروپا بود و در تمام مدتی که در اروپا زندگی می‌کرد سرپرستی محصلین ایرانی آن دوران را از جانب وزارت فرهنگ وقت به عهده داشت.[۲۶]

در عین حال خود دولت‌آبادی انتساب خانواده‌اش را به آئین بابی در کتاب خود رد می‌کند و چون اتهام بابی در آن زمان مذموم بود، دربار و ظل‌السلطان و روحانیان قشری آن اتهام را بر علیه آزادی خواهان و مشروطه طلبان بکار می‌بردند.[۲۷]
سید جمال الدین واعظ از فعالین جنبش مشروطه

علی‌محمد فره‌وشی از بابیان (پیرو سید علی محمد باب) دولت‌آباد اصفهان بود.[۲۸][۲۹] او در سال ۱۳۱۳ ق همراه با جمعی از پیروان میرزا یحیی صبح ازل به قبرس رفت تا با او دیدار کند.[۳۰][۳۱] فره وشی یکی از فعالان سیاسی عصر قاجار بود و در تکاپوهای مشروطه خواهی نیز دست داشت. او در حدود سن ۸۶ سالگی، گزارشی از تکاپوهای هم مسلکان خویش به نام آزاد مردانی که مشعل مشروطیت را برافروختند را نگاشت.خطای یادکرد: برچسب‌های <ref> یافته شد که درونشان محتوایی نبود. یادکرد منبع باید بین برچسب‌ها قرار گیرد. راهنمایی بیشتر[۳۲]
اتهام بابی در مشروطه

جنبش مشروطه خیزشی مردمی بود که برای مبارزه با استبداد و خودکامگی پایه ریزی گردید و همه اقشار مردم با همه اعتقاد و باور‌های خود در آن سهیم بودند. پس از آنکه بابیان دست به اقدامات جمعی و انفرادی بر علیه قاجار زدند و سرکوب شدند، متهم ساختن فعالان جنبش به بابی بودن یکی از شایعترین و متداول ترین روشهایی بود که برای سرکوب آنان توسط دولت استبداد و روحانیون وابسته استفاده می‌شد.[۳۳]

از یک طرف روحانیان وابسته استبداد، نام بابی را به مشروطه خواهان نهاده و خون آنها را می‌ریختند و از طرف دیگر حکام محلی برای تصاحب ثروت اشخاص آنها را بابی نامیده و ملک و املاک و دارایی آنان را به نفع خود مصادره می‌نمودند.[۳۴]

در عصر مشروطه عناوینی چون، فرنگی و بویژه « بابی » متداول بود و به راحتی به هر انقلابی، که به نقد وضعیت موجود دست می‌زد و سخن از آزادی می‌گفت و در پی پیشرفت و توسعه کشور بود و یا در پی‌ریزی نظام آموزشی جدید کوشش می‌کرد، هر نوع اتهامی از جمله اتهام مشهور بابی زده می‌شد. در این زمان گویا بابی و یا فرنگی مأبی نام مستعار آزادیخواهی و تجددگرایی و نواندیشی و ترقی خواهی بود. هرچند صرف بابی یا پیرو اندیشه‌ای خاص بودن بخودی خود جرم نیست و این گروه عضوی از جامعه ایران بودند و هستند، ولی در آن زمان حداقل در میان رهبران جنبش از این گروه‌ها و فرقه‌ها نبودند و اگر کسانی از رهبران را منتسب به بابی نموده‌اند، هیچگاه چنین دعاویی اثبات نشده است.[۳۵]

اتهام بابی توسط افراد و عناصر وابسته به حاکمیت استبدادی سلطنتی و روحانیان وابسته به رهبران جنبش نسبت داده می‌شد ولی بی‌تردید جنبه واقعی با پشتوانه دینی و عقیدتی نداشت؛ بلکه در آن دوران با توجه به منفور بودن «بابی گری» در بین علما و عموم مردم مسلمان، دستگاه استبدادی و وابستگان روحانی، شخصیت‌ها و عناصر مخالف خود را، به صورت مستقیم و یا توسط ایادی و مزدوران خود به «بابی گری» و «ازلی گری» متهم می‌ساختند.

شخصیت‌های برجسته دیگری که در آن دوران فعال بودند از این اتهام بی نصیب نماندند مانند سید جمال الدین حسینی اسدآبادی، آقا شیخ هادی نجم آبادی و شیخ رضا کرمانی و سید جمال واعظ و این تهدیدی بود تا صدای مخالفی از کسی شنیده نشود. در مقابل، دفاع عملی علمای بزرگ حوزه‌های تهران و نجف از آنان، تأثیر این توطئه را خنثی می‌کرد.[۳۶]
تشکیل انجمن باغ میکده
حسن رشدیه فعال بابی ضد قاجار و عضو انجمن باغ سلیمان خان میکده[۳۷])

میرزا نصرالله ملک المتکلمین، سید جمال الدین واعظ و حاج میرزا یحیی دولت‌آبادی و دیگر تکاپوگران مشروطه با هم مسلکان شان در مخالفت با حکومت قاجار، در باغ میرزا سلیمان خان میکده جمع می‌شدند تا با تمرکز بیشتری به فعالیت‌های انقلابی خود به پردازند. تکاپوهای ایشان، سرانجام، به نقش آفرینی اساسی در تکوین جنبش مشروطه و نیز دخالت در پیشرفت آن انجامید.[۳۸]

گروه مؤسس، در تاریخ ۱۲ ربیع‌الاول ۱۳۲۲ در اقدامی بی سابقه و جسورانه اقدام به دعوت عده‌ای مورد اطمینان نمودند. برای محل تجمع باغ سلیمان خان میکده را انتخاب نمودند. چند نفر از جمله سید جمال الدین واعظ و ملک المتکلمین و شیخ محمدمهدی شریف کاشانی سخنرانی هائی نموده و سپس قطعنامه‌ای در ۱۸ ماده خوانده و تصویب گردید، مطالب مهم آن در ارتباط با نحوه مبارزه با دربار، جلب نظر روحانیان، روشن کردن افکار عمومی با سخنرانی‌ها در مجالس مختلف و نوشتن وارسال شرایط و وضع ایران به مطبوعات خارج از کشور بود. مطابق منابع مختلف تاریخی، حدود نیمی از اعضای این انجمن بابی بوده‌اند. سید جمال الدین واعظ می‌گوید:تفرات بابی ازلی بر آن انجمن حاکم بود و بیشتر حاضران، آن گونه می‌اندیشیدند.[۳۹]
نفرات کلیدی

در میان اعضای این انجمن، بابیان برجسته‌ای چون شیخ محمدمهدی شریف کاشانی، ملک المتکلمین، سید جمال واعظ، سید محمدرضا مساوات، سید اسدالله خرقانی، شیخ مهدی بحرالعلوم کرمانی، ابوالحسن میرزا قاجار - آقا میرزا محسن (برادر صدرالعلما) - سلیمان خان میکده - یحیی دولت‌آبادی - محمدعلی‌خان نصرةالسلطان - جهانگیرخان صوراسرافیل، میرزا عباس علی خان شوکت، حامدالملک شیرازی، میرزا محمود شیرازی، حاج میرزا علی محمد دولت‌آبادی و ... حضور داشتند. برخی ار ایشان در میان منسوبان نسبی و سببی صبح ازل قرار داشتند و برخی نیز در گذشته، به قبرس رفته و با پیشوای شان دیدار کرده‌اند.[۴۰]

مهدی ملک‌زاده از شیخ محمدمهدی شریف کاشانی بعنوان ریاست این انجمن که به انجمن باغ میکده شناخته می‌شود نام می‌برد.[۴۱][۴۲]

شیخ عبدالعلی موبد بیدگلی کاشانی، نیز از فعالین انجمن سری آزادی خواهان باغ میکده بود.[۴۳]
فعالیتها

ملک‌زاده فهرستی از اعضای انجمن باغ میکده را که سلیمان خان میکده به او داده بود را در کتاب زندگانی ملک المتکلمین آورده، نگاشتن مقالات بی امضاء در خصوص فایده‌های مشروطیت، سیر دادن سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی به مخالفت با حکومت و... را به اعضای این انجمن نسبت داده است.[۴۴][۴۵] و در کتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، این انجمن را به شکلی تفصیلی شرح داده و تعداد بیشتری از اعضای آن را یاد نموده و آن گروه را هستهٔ انقلاب مشروطیت نامیده[۴۶][۴۷]واعمال زیر را به ایشان نسبت داده است:

    فرستاده شدن سید اسدالله خراقانی به نجف، برای ورود ملا محمدکاظم خراسانی در مشروطیت[۴۸]
    ایجاد اتحاد و همقدمی میان سیدمحمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی[۴۹]
    حرکت دادن تاجران تهران به سمت مخالفت با دولت و در نهایت تحصن در حرم عبدالعظیم (مهاجرت صغری)[۵۰]
    تماس با روحانیون مخالف[۵۱]
    دخالت در پیوستن پسر بزرگ شیخ فضل الله نوری به متحصنان شهر ری[۵۲]
    رساندن نامه‌های تهدید آمیز به مظفرالدین شاه[۵۳]
    شرح حکومت قانون و نتیج حاصل از مجلس موسسان، برای متحصنان شهرری[۵۴]
    نقش اساسی در تاسیس عدالتخانه[۵۵][۵۶][۵۷]
    کمک مالی به مخالفان دولت[۵۸]

عاقبت انجمن

این گروه در نهایت با تدابیر علی‌اصغرخان اتابک از هم پاشیده، ماهیت آن افشاء و اعضای آن شناخته شده و به حبس و تبعید گرفتار شدند.[۵۹]
نقش زنان در جنبش مشروطه
صدیقه دولت‌آبادی از فعالین جنبش زنان مشروطه

در جنبش مشروطه زنان روشنفکر با رشادت و دلیری به مبارزه با عمال استبداد برخاستند. نویسندگان بزرگ مشروطیت مانند کسروی، ملک‌زاده، آدمیت، نظام مافی، محیط مافی، ناظم الاسلام کرمانی، صفائی، دولت‌آبادی، رضوانی در آثار خود اشاراتی به تشکلهای زنان در انقلاب مشروطیت می‌کنند[۶۰]:

هرچند که به دلیل مخفی عمل کردن بسیاری از این انجمن‌ها اطلاعاتی از آنها در دست نیست. مورگان شوستر نیز در کتاب اختناق ایران می‌نویسد چند بار با این انجمن‌های مشروطه خواه زنان برخورد نزدیک داشته‌است. مثلا یک بار از طریق یکی از منشیان دفتر خزانه به او پیغام می‌دهند که خود و همسرش نباید با سلطنت طلبان رفت و آمد داشته باشد. هنگامی که می‌پرسد شما چطور از رفت و آمد همسر من اطلاع دارید پاسخ می‌گیرد مادرم که عضو انجمن‌های مخفی زنانه‌است این پیغام را داده است.[۶۱]

    انجمن آزادی زنان در ۱۹۰۷[۶۰]
    انجمن مخدرات وطن در ۱۲۸۹[۶۲]
    اتحادیه غیبی نسوان در ۱۹۰۷[۶۰]
    انجمن نسوان ایران در ۱۹۱۰[۶۰]
    انجمن نسوان وطن در ۱۹۱۰[۶۰]
    شرکت خیریه خواتین ایران ۱۹۱۰[۶۰]
    اتحادیه نسوان در ۱۹۱۱[۶۰]
    انجمن همّت خواتین در ۱۹۱۱[۶۰]
    شورای هیأت خواتین مرکزی در ۱۹۱۱[۶۰]

مثلا در فتح تهران یکی از زنان روشنفکر خاندان ایلخانی بختیاری به نام سردار بی بی مریم بختیاری با رشادت و دلیری به مبارزه با عمال استبداد برخاست. سردار مریم بختیاری قبل از فتح تهران مخفیانه با عده‌ای سوار وارد تهران شده و در خانه پدری حسین ثقفی منزل کرد و به مجرد حمله‌ای سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی نمود و با عده‌ای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاق‌ها مشغول جنگ شد. او حتی خود شخصاً تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگید. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت. بعدها با دریافت مدال شجاعت از دولت آلمان به لقب سرداری مفتخر شد.

تنها معدودی از این زنانِ طرفدار مشروطیت، هوادار حقوق زنان بودند اما نخستین زنانی که در جنبش حقوق زنان ایران شرکت کردند یا خودشان از مشروطه‌خواهان و فعالان جنبش ملی دهه ۱۲۸۰ بودند (مانند صدیقه دولت‌آبادی و بانو امیر صحی ماه‌سلطان) و یا از خانواده‌های روشنفکر ملی‌گرا بودند (مانند محترم اسکندری). بعد از سرد شدن تب مشروطه‌خواهی، «انبوه زنان بی‌سواد به اندرونی‌های سابق خود بازگشتند» و تنها زنان تحصیل‌کرده و روشنفکر جنبش حقوق زنان را پی گرفتندی.[۶۳]

در این زمان مردان مشروطه‌خواه روشنفکری همچون میرزاده عشقی، ملک‌الشعرا بهار، ایرج میرزا و... نیز از جنبش نوخواسته حقوق زنان حمایت می‌کردند به ویژه در حق تحصیل و کنار گذاشتن حجاب. مثلا در ۱۲ مرداد ۱۲۹۰ حاج محمدتقی وکیل‌الرعایا، نماینده مجلس نخستین بار در ایران برابری زن و مرد را در مجلس شورا مطرح کرده و خواستار حق رای برای زنان شد که مجلس را شوکه کرد و با مخالفت یکی از روحانیان مجلس مواجه شد.[۶۳]
فتح تهران
نوشتار اصلی: فتح تهران (۱۲۸۸)

در تهران هم دوباره کوششها بالا گرفت. بالاخره نیروهای گیلان به فرماندهی سپهدار اعظم از شمال و نیروهای بختیاری به فرماندهی علیقلی خان سردار اسعد بختیاری از جنوب به سمت تهران آمدند و در نزدیکی تهران به هم پیوستند.[نیازمند منبع]

در پیشروی به سوی پایتخت، اردوی شمال و جنوب در بیست و چهار کیلومتری تهران به هم ملحق شدند. در این موقع نیروی روس، از انزلی وارد شده بود، به قزوین رسیده بود و اردوی انقلابی را از پشت سر تهدید می‌کرد.[نیازمند منبع] نیروهای مجاهدین گیلان و بختیاری در ۱ رجب ۱۳۲۷ (۲۸ تیر ۱۲۸۸‏/۱۹ ژوئیه ۱۹۰۹) وارد تهران شدند و شاه و اطرافیانش به سفارت روس پناه بردند. انقلابیون مجلس عالی تشکیل دادند و محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کردند و ولیعهد او احمد میرزا را به تخت نشاندند و علیرضاخان عضدالملک رئیس ایل قاجار به نیابت سلطنت او برگزیده شد. بار دیگر مجلس شورای ملی تشکیل شد و ظاهراً دوره استبداد به پایان آمد و مشروطه خواهان پیروز شدند.[نیازمند منبع]
مجلس دوم

مشروطه و قانون بار دیگر در کشور ایران به پا گشت. اما پیش از آنکه به ثمر برسد کسانی به نام رجال رشته کارها را از دست آزادی خواهان در ربودند و قانون و آزادی را در گهواره خفه کردند[نیازمند منبع] و هنگامی که فدائیان و جانبازان واقعی آزادی به مطلب پی بردند که بسیار دیر شده بود.[نیازمند منبع]

مجلس دوم در ۲۵ آبان ۱۲۸۸ یک سال پس از بسته شدن مجلس اول، با حضور شاه جوان گشایش یافت. در هنگام گشایش مجلس نگرانی از ماندن سپاهیان روس در کشور و اینکه وعده آشکار داده‌اند که هرچه زودتر به این تشویش و نگرانی پایان دهند، در بیانات رسمی دولت انعکاس یافت، ولی این نیروها همچنان باقی‌ماندند و هر روز فساد تازه‌ای بر پا کردند. مجلس که بیشتر اعضای آن اشراف و خوانین بودند، در سراسر دوره تشکیل خود کاری انجام نداد. انقلاب مشروطیت ایران، اگرچه ضربه سنگین خود را بر پیکر استبداد وارد کرد و مجلس و قانون را در کشور برقرار ساخت، ولی از زمینداری داخلی و دولت‌های خارجی شکست خورد.[نیازمند منبع]

دولت مستوفی الممالک، که پس از سپهدار به روی کار آمده بود، در مرداد ۱۲۸۹ به دستیاری نیروهای بختیاری و یپرم‌خان، یکی از افراد حزب داشناک که ریاست پلیس را داشت، آخرین دسته فدائیان را خلع سلاح کرد و از رئیس جمهور آمریکا، خواست که فردی را برای بازسازی خرابی‌های مالی به ایران گسیل دارد. مورگان شوستر، که مرد کاردانی بود، در اردیبهشت ۱۲۹۰ با هیئت مستشاران مالی آمریکایی وارد ایران شد و با به دست آوردن اختیارات ویژه به کار پرداخت.[نیازمند منبع]
سردر ساختمان مجلس شورای ملی، میدان بهارستان، تهران

کارشکنی‌ها همچنان ادامه داشت. روس‌ها محمد علی شاه برکنار شده را دوباره به ایران برگرداندند تا مجلس را از کار و کوشش بازداشته و سازمان شوستر را براندازند. شاه برکنار شده ناگهان در گمش تپه (پهلوی دژ کنونی) پای به خشکی نهاد و با دسته‌ای از ترکمانان به تهران یورش برد. اما چون مردم و مجلس و سران آزادی هم آواز بودند، همه این خیالات نقش بر آب شد و در پائیز سال ۱۲۹۰ ه‍. خ نیروی محمد علی میرزا درهم شکست و او باز به روسیه گریخت.[نیازمند منبع]

در میانه زد و خورد ملی گرایان با اردوی محمد علی شاه و در هنگامی که به نظر می‌رسید کار او یکسره شده و چاره‌ای جز فرار ندارد، روس و انگلیس یک باره پرده از اهداف نهانی خود برداشته و انگلستان واحدهای هندی را برای گرفتن بخش‌های مهم جنوبی ایران در بندر بوشهر پیاده کرد و حتا دستور گرفتن اصفهان (در منطقه روسی) و شیراز و بوشهر (در منطقه بی طرف) را به این واحدها داد. روسیه نیز سپاهیان دیگری به ایران آورد و به بهانه شگفت آور حمایت از زمین‌های شعاع السلطنه نیروی خود را از رشت تا قزوین پیش آورد.[نیازمند منبع]
اولتیماتوم روسیه تزاری

روسیه تزاری با رایزنی انگلستان روز چهارشنبه ۷ آذر ۱۲۹۰ه‍. خ اولتیماتوم سختی به دولت ایران داد و به موجب آن از ایران خواست که مورگان شوستر و همراهانش هرچه زودتر ایران را ترک کنند و دولت ایران متعهد شود که در آینده برای به کارگیری مستشاران خارجی، پیشاپیش رضایت دولت‌های روس و انگلیس را جلب کند و نیز هزینه لشکرکشی روس‌ها را به ایران عهده‌دار گردد. دست یازی ایران به انگلستان سودی نداشت و دولت مذکور، ضمن نامه‌ای به وثوق الدوله وزیر خارجهٔ ایران، سفارش کرد فوراً تقاضای روس‌ها را بپذیرد.[نیازمند منبع] اما مجلس ایران اولتیماتوم را به اکثریت قریب به اتفاق رد کرد و مردم در تبریز و گیلان به ایستادگی خود افزودند. روس‌ها نیروی جدیدی به ایران آوردند و در تبریز و رشت و مشهد و شهرهای دیگر کشت و کشتار به راه انداختند. سرانجام در سال ۱۲۹۰ ه‍. خ دولت ایران اولتیماتوم را پذیرفت و ناصرالملک در مجلس را بست و سازمان‌های ملی را با اعلان حکومت نظامی ممنوع کرد و به دست او و حسن وثوق الدوله ریشهٔ آزادی کنده و هرگونه فریاد اعتراض نسبت به بیگانگان در امور کشور و سیاست دولت در گلوی مردم شکسته شد. بعد از اشغال تبریز، روز ۱۰ دی ۱۲۹۰ روس‌ها جمعی از بزرگان و پیشروان و در آن میان ثقةالاسلام، را در تبریز به دار کشیدند. کشتار تبریز ماه‌ها ادامه یافت. روس‌ها صمدخان شجاع الدوله حاکم مراغه، را به حکمرانی آذربایجان گماردند و به دست او از هیچ گونه بی‌رحمی و وحشی گری دربارهٔ مردم آذربایجان فروگذار نکردند.[نیازمند منبع]

بدین قرار آن جوش و خروش هفت سالهٔ جنبش مشروطهٔ ایران خاموش گشت و اندیشه‌ها پست و کوتاه شد. مردان نیکوکار و غم خوار به کنار رفتند و گروهی از سررشته‌داران خودخواه و کهنه‌کار، که هرچه گفتند و کردند به سود بیگانگان و زیان ایرانیان بود، قدرت و اختیار در دست گرفتند و حتا پس از پیش آمدن جنگ جهانی اول و رفع فشار اجانب باز در کالبد آزادی خواهی و میهن دوستی بر سر کار ماندند و رفتارهای خود را ادامه دادند.[نیازمند منبع]
جشن سالگرد مشروطه

پس از برانداختن مجلس و راندن شوستر دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران به اوج خود رسید. روس‌ها امتیاز راه‌آهن تبریز - جلفا و انگلیسی‌ها امتیاز راه آهن محمره (خرمشهر) - خرم‌آباد را گرفتند و دولت ایران را وادار کردند که سیاست خود را با قرارداد ۱۹۰۷، که هیچ‌یک از دولت‌ها آن را به رسمیت نشناخته بودند، هماهنگ سازد. روس‌ها در قزوین و تبریز از مردم مالیات می‌گرفتند و مانع حرکت نمایندگان آذربایجان به تهران می‌شدند و انگلیسی‌ها نیز در ازای وام ناچیزی که به ایران پرداخته بودند، گمرک بوشهر را به دست گرفته بودند. ناصرالملک، نایب‌السلطنه، بار سنگین سلطنت را بر دوش ناتوان احمدشاه جوان گذارده، رهسپار اروپا شده بود.[نیازمند منبع]

احمد شاه واپسین پادشاه دودمان قاجار در سال ۱۲۹۳ ه‍. خ تاجگذاری کرد. چند ماه از تاجگذاری وی نگذشته بود که جنگ جهانی اول، که از مدت‌ها پیش زمینه آن فراهم می‌گردید، درگیر شد. این جنگ که آن همه بدبختی و سیه‌روزی برای دنیا و ایران داشت، به مردم ایران در جنگ جهانی اول که از ستم همسایگان به تنگ آمده بودند، نجات داد و شکست روسیهٔ تزاری در جنگ و انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، ایران را که در نتیجهٔ قرارداد ۱۹۰۷ در آستانهٔ چندپارگی بود، از چنگ استعمار رهایی بخشید.[نیازمند منبع]

جنبش مشروطه را به سه دوره بخش کرده‌اند:

    مشروطهٔ اول از ۱۲۸۵/۱۹۰۶ تا ۱۲۸۶/۱۹۰۷ و گلوله‌باران مجلس؛
    مشروطهٔ دوم از ۱۲۸۸/۱۹۰۹ تا ۱۲۹۹/۱۹۲۱ و کودتای سوم اسفند؛
    مشروطهٔ سوم از ۱۳۲۰/۱۹۴۱ تا ۱۳۳۲/۱۹۵۳ و سرنگونی مصدق.

ترکیب تحصیلات نمایندگان پنج دوره نخست مشروطیت (ارقام درصد هستند) دیپلم و کمتر     لیسانس     دکترا     سطح     مدرس     اجتهاد    
۲۳     ۱۵     ۴     ۲۱     ۲۰     ۵     دوره اول
۲۵     ۱۷     ۸     ۳۳     ۱۷     ۵     دوره دوم
۱۴     ۱۳     ۴     ۳۵     ۲۱     ۱۳     دوره سوم
۳۱     ۱۰     ۲     ۳۲     ۱۹     ۶     دوره چهارم
۳۰     ۱۲     ۴     ۲۴     ۲۶     ۴     دوره پنجم

[۶۴]

(سطح و مدرس و اجتهاد مراتب علمی و تحصیلی در حوزه‌های علیمه هستند)

    پوشش جنبش مشروطه در نیویورک تریبیون ۱۹۰۶

    پوشش جنبش مشروطه در نیویورک تریبیون ۱۹۰۸

سلاطین مشروطه
نام     تصویر     آغازوپایان
مظفرالدین شاه قاجار     Mozafaredin shah qajar-4.jpg     از ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ تا ۲۴ مرداد ۱۲۸۵
محمدعلی شاه قاجار     محمدعلی شاه.jpg     از ۲۸ بهمن ۱۲۸۵ تا ۲۸ تیر ۱۲۸۸
احمد شاه قاجار     AhmadShahQajar2.jpg     از تیر ۱۲۹۳ تا ۹ آبان ۱۳۰۴
رضاشاه پهلوی     Reza Shah Pahlavi.jpg     از ۲۱ آذر ۱۳۰۴ تا ۲۵ شهریور ۱۳۲۰
محمدرضاشاه پهلوی     محمدرضا شاه پهلوی.jpg     از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷

پادشاهی مشروطه

پادشاهی مشروطه نوعی از حکومت پادشاهی است که در آن (بر خلاف پادشاهی مطلقه) قدرت پادشاه مطلق نیست (بلکه "مشروط" است). حکومت سلطنتی مشروطه دارای قانون اساسی بوده و برای اداره کشور نهاد انتخابی (مانند مجلس‌های عوام یا خواص) دارد.

بنا بر آمار سازمان ملل متحد، ۷ کشور از ۱۰ کشوری که دارای بهترین شرایط زندگی در دنیا هستند با حکومت سلطنت مشروطه اداره می‌شوند.[۱] این نوع حکومت میزانی از دموکراسی و قانون‌گرایی را در خود دارد و معمولاً در اثر رفرم یا انقلاب در حکومت‌های پادشاهی، ایجاد می‌شود.

محتویات

    ۱ مشروطه در ایران
    ۲ حکومت‌های پادشاهی مشروطه
    ۳ نگارخانه
    ۴ پانویس

مشروطه در ایران
نوشتار اصلی: جنبش مشروطه ایران

در ایران با وقوع انقلاب مشروطیت حکومت سلطنتی مشروطه برای دوره‌ای تشکیل شد که فراز و نشیب‌های زیادی داشت.
حکومت‌های پادشاهی مشروطه

    حکومت پادشاهی در ایران
    حکومت پادشاهی بریتانیا

نظام سیاسی

نظام سیاسی، نظامی است که به امور سیاسی و دولت می پردازد، این نظام اغلب با نظام حقوقی، نظام اقتصادی، نظام فرهنگی و دیگر نظام های اجتماعی مورد مقایسه قرار می گیرد. البته این دیدگاه بسیار ساده ای از یک نظام بسیار پیچیده تر است که به مقوله هایی از این قبیل می پردازد که چه کسی باید در مصدر قدرت باشد، مسائل و امور مذهبی چگونه باید مدیریت شوند و دولت باید چه تاثیری بر مردم و اقتصاد داشته باشد.
این مقاله بخشی از سلسله مقاله‌های
سیاسی است.
شیوه‌های حکومت
ساختار قدرت

    کنفدراسیون
    فدرال
    فرا دستی
    امپراتوری
    حکومت متمرکز

منبع قدرت
دموکراسی

    مستقیم
    نیابتی
    سایر انواع

پادشاهی

    پادشاهی مشروطه
    پادشاهی مطلقه

اشراف‌سالاری

    نخبه‌سالاری
    خونتا
    زرسالاری
    ارتش‌سالاری
    تایموکراسی

اقتدارگرایی

    یکه‌سالاری
    خودکامگی
    دیکتاتوری
    تمامیت‌خواهی

دیگر

    آنارشیسم
    آنوکراسی
    کریتارشی
    جمهوری
    حاکمیت دینی

درگاه سیاست

    ن
    ب
    و


چندین تعریف از نظام سیاسی وجود دارد:

    نظام سیاسی، مجموعه کاملی از نهاد ها، گروه های ذی نفع (از قبیل احزاب سیاسی، اتحادیه های تجاری و گروه های رای دهی) و ارتباطات میان آن نهاد ها و قواعد و نرم های سیاسی است که عملکرد های آن ها را اداره می کند. (برای مثال قواعدی چون قانون اساسی و قانون انتخابات)

    یک نظام سیاسی از مجموعه ای از گروه های اجتماعی تشکیل شده است که دارای قدرت می باشند.

    یک نظام سیاسی، نظامی است که ضرورتن دارای دو مشخصه است: مجموعه از از اجزای مستقل که دارای مرز هایی با یکدیگر هستند و هر یک در محیطی که ایجاد شده است، مشغول فعالیت می باشند.

    نظام سیاسی مفهومی است که از لحاظ نظری به روشی از حکومت اطلاق می شود که به سیاست گذاری و سازمان دهی کردن بیشتر آنان در تشکیلات خود می پردازد.
    یک نظام سیاسی که حفظ نظم و یکپارچگی را در جامعه تضمین می کند و در عین حال باعث می شود که برخی نهاد های دیگر نیز نارضایتی ها و شکایت های خویش را در این دوره از حیات اجتماعی مطرح کنند.

شباهت ها بین نظام های سیاسی:

        بخش های وابسته

                فرهنگ شهری
                دولت

        مرز ها

                شهروندان
                قلمرو
                جامعه شناسی نظام های سیاسی
                مالکیت

محتویات

    ۱ اشکال انسان شناسی نظام های سیاسی
        ۱.۱ نظام های متمرکز نشده
            ۱.۱.۱ باند
            ۱.۱.۲ قبیله
        ۱.۲ نظام های متمرکز شده
            ۱.۲.۱ عشیره
            ۱.۲.۲ کشور
        ۱.۳ نظام های سیاسی فراملی
            ۱.۳.۱ امپراتوری
            ۱.۳.۲ اتحادیه یا لیگ
    ۲ احزاب سیاسی در نظام های سیاسی
        ۲.۱ احزاب سیاسی امریکایی (دموکرات-جمهوری خواه)
    ۳ جامعه شناسی نظام های سیاسی
        ۳.۱ خودکامگی
        ۳.۲ پادشاهی
        ۳.۳ دموکراسی
    ۴ مطالعه بیشتر
    ۵ پانویس

اشکال انسان شناسی نظام های سیاسی

انسان شناس ها عمومن چهار نوع از نظام های سیاسی را شناسایی می کنند. دو نوع از نظام هایی که متمرکز نشده اند و دو نوع از آن هایی که متمرکز شده اند.[۱]
نظام های متمرکز نشده
باند

گروه های کوچک قومی که بزرگ تر از یک خانواده یا طایفه وسیع نیستند و این باند ها تعدادی بیشتر از سی یا پنچاه نفر ندارند. در این باند ها اگر تنها عده کمی از آن خارج شوند، ممکن است از بین برود.
قبیله

عمومن بزرگ تر بوده و از تعداد بیشتری از خانواده ها تشکیل شده است. قبیله ها نهاد های اجتماعی بیشتری –از قبیل رئیس یا بزرگان و ریش سفیدان- دارند. طول عمر قبیله ها بلند مدت تر از باند هاست. یک باند اگر عده کمی از آن خارج شوند ممکن از بین برود ولی در قبیله ها معمولن چندین باند فرعی در داخل مجموعه وجود دارند.
نظام های متمرکز شده
عشیره

عشیره یک واحد سیاسی مستقل و خودمختار است که متشکل از تعدادی روستا یا جوامع تحت کنترل دائمی برترین رئیس خود می باشد، این نهاد پیچیده تر از یک اجتماع باندی یا قبیله ای و ساده تر از یک کشور یا یک تمدن است. مشخصه های آن نابرابری فراگیر و تمرکز قدرت است. معمولن یک تبار یا خانواده از طبقه نخبگان بر کل عشیره حاکم می شود. عشیره های پیچیده دو و یا حتا سه لایه از سلسله مراتب سیاسی دارند.
کشور

یک کشور مستقل کشوری با جمعیتی دائمی، یک قلمرو تعریف شده و یک حکومت پایدار و پتانسیل و امکان ورود به ارتباط با دیگر کشور های مستقل است.
نظام های سیاسی فراملی

نظام های سیاسی فراملی به وسیله ملت های مستقل برای دست یابی به یک هدف یا ائتلاف مشترک ایجاد شده اند.
امپراتوری

امپراتوری ها مجموعه ای گسترده از کشور ها یا جوامع تحت یک حکومت واحد هستند. امپراتوری ها یا بر اساس وابستگی به مذهب خاصی تشکیل می شوند و یا در زمان جنگ برای مقابله با دیگر امپراتوری ها شکل می گیرند. امپراتوری ها اغلب در راه ایجاد ساختار های دموکراتیک، ساختن و ایجاد زیر ساخت های شهری و حفظ مدنیت در داخل جوامع گوناگون، پیشرفت زیادی می کنند. امپراتوری ها به دلیل سازمان پیچیده خود اغلب قادر به حفظ مقدار زیادی قدرت در سطح جهانی هستند.
اتحادیه یا لیگ

اتحادیه ها سازمان هایی جهانی متشکل از گروهی از کشور ها هستند که برای هدف واحدی با هم متحد شده اند. به این صورت اتحادیه ها با امپراتوری ها تفاوت دارند، زیرا تنها در جستجوی رسیدن به هدفی خاص هستند. اغلب مواقع اتحادیه در هنگامی که کشور های عضو در معرض سقوط اقتصادی یا نظامی قرار می گیرند، تشکیل می شوند. نشست ها و جلسات در یک مکان بی طرف به نمایندگی از تمام کشور های عضو انجام می پذیرد.
احزاب سیاسی در نظام های سیاسی

نظام های سیاسی در ذات خود نیازی به احزاب سیاسی برای پیشبرد سیاست های خود ندارند. احزاب سیاسی پس از این که نظام های سیاسی شکل گرفتند، ایجاد می شوند.
احزاب سیاسی امریکایی (دموکرات-جمهوری خواه)

در سیاست امریکا، در ماده دو قانون اساسی ایالات متحده، به ویژه در بند یک، آنجا که صحبت از فرایند انتخابات ریاست جمهوری است، هیچ اشاره ای به احزاب سیاسی نشده است. این تنها بعد از برقراری و استقرار اولین دولت در امریکا بود که احزاب سیاسی در فرایند های انتخاباتی، پا به عرصه وجود گذاشتند.

جرج واشنگتن، اولین رئیس جمهور ایالات متحده مخالف وجود احزاب سیاسی در بیشتر موقعیت ها بود و بنابراین به هیچ حزبی وابستگی نداشت. در سخنرانی خداحافظی خود دلایلی را برای مخالفتش با حزاب سیاسی به ویژه در شکل جدید موجود در ایالات متحده ارائه کرد، با این وجود خود واشنگتن نیز بر وجود احزاب سیاسی در بعضی از نظام های سیاسی به ویژه در نظام پادشاهی صحه گذاشت.

جرج واشنگتن تنها رئیس جمهوری است که از طریق یک فرایند انتخاباتی حزب گرا انتخاب نشد. به این دلیل دشوار است که در مورد امریکای بدون نهاد احزاب سیاسی اظهار نظر نمود. به هر حال مورد واشنگتن به مسیر اصلی نظام سیاسی امریکایی اشاره دارد گرچه در مورد این نفر انتخابی با وجود احزاب رخ نداده است. هم قانون اساسی ایالات متحده امریکا و هم جرج واشنگتن در نظام سیاسی امریکا، بدون وجود احزاب در آن زمان، حمایت خود را از وجود احزاب سیاسی دموکرات و جمهوری خواه در سیاست امریکا اعلام داشته اند. گذشته نشان داده است که این دو نوع از نظام، همراه با احزاب سیاسی به خوبی عمل می کنند اما در غیر این صورت هم این دو نظام سیاسی در ساز و کارشان نیازی به احزاب سیاسی ندارند.

در طول گذران سال ها، نظام سیاسی امریکایی شاهد یک کاهش شدید در تعداد رای دهندگان بوده است. در سال 1960 بیشتر از شصت و سه درصد از جمعیت امریکا از رای دهندگان انتخابات های ریاست جمهوری بوده اند، در حالی که در سال 1996 کمتر از پنجاه درصد امریکایی ها در پای صندوق های رای حضور یافته اند. نه تنها تعداد رای دهندگان داخلی در امریکا کم است بلکه ایالات متحده یکی ازکمترین میزان مشارکت رای دهندگان را در میان سایر کشور های دموکراتیک دارد. تحلیل گران می گویند عوامل زیادی در کمی این تعداد نقش بازی می کنند. برای مثال در بسیاری از ایالات مجرمان از حضور در پای صندوق های رای ممنوع شده اند. هم چنین اگر شهروندی در طول دوره انتخابات در خارج از کشور باشد از رای دادن منع می شود. در نظام سیاسی امریکایی رای دهندگان باید چند هفته قبل از روز انتخابات ثبت نام کنند، بنابراین بسیاری از شهروندان فراموش می کنند که ثبت نام کنند و در نتیجه قادر به رای دادن نخواهند بود.
جامعه شناسی نظام های سیاسی

دغدغه جامعه شناسی در بحث نظام های سیاسی این است که بفهمد چه کسی در رابطه بین دولت و مردمش قدرت دارد و چگونه قدرت دولت مورد استفاده قرار می گیرد. سه نوع از نظام های سیاسی وجود دارد که مورد نظر جامعه شناسی است:
خودکامگی

در دولت های خودکامه مردم هیچ قدرت یا نماینده ای ندارند. رهبران نخبه همه امور اقتصادی، نظامی و روابط خارجی را اداره می کنند. دیکتاتوری ها مثال های بارز این نوع تمرکز قدرت و استبداد هستند.

نوع دیگر خودکامگی و حادترین شکل آن تمامیت خواهی است، زیرا همه جنبه های زندگی شامل دخالت در روابط بین شهروندان، سانسور کردن رسانه ها، تهدید کردن به وسیله وحشت و ... را انجام داده و بر تمام امور زندگی مردم کنترل و نظارت دارد.
پادشاهی

پادشاهی دولتی است که به وسیله پادشاه یا ملکه ای که کل حاکمیت را در دست دارد اداره می شود. در دنیای مدرن دو شکل از پادشاهی وجود دارد، پادشاهی مطلقه و پادشاهی مشروطه. یک پادشاهی مطلقه شبیه یک دیکتاتوری عمل می کند که در آن پادشاه حکومت کامل را بر کشور خود اعمال می کند. پادشاهی مشروطه به خانواده شاهی قدرت های محدودی می دهد و معمولن امور به وسیله مقاماتی که انتخاب شده اند، اداره می شوند. انقلاب های اجتماعی قرن هجدهم، نوزدهم و بیستم اکثر پادشاهی موجود را به نفع دولت های بیشتر دموکراتیک و میدان دادن به طبقه پایین جامعه سرنگون کردند. در اصل اول، برداشت چنین بود که شاه در مقابل هیچ کس مسئول نیست و اقتدار سلطان دچار هیچ محدودیتی نمی گردد. شاهان ایرانی از قدیم الایام خود را نماینده مجسم خدا بر روی زمین می دانستند و اعتقاد دیرینه ایرانیان به فره ایزدی یا حکومت الهی شاهان از همین جا ناشی شده و این خود یکی از رموز دوام نظام شاهنشاهی در ایران به شمار می رود.[1] «ژان بدن» نویسنده مشهور فرانسوی در قرن 16م نیز حاکمیت مطلق و بدون قید و شرط سلطنت را عامل اساسی دوام دولت می دانست. انگلیس قبل از قرن 17 نیز چنین وضعیتی داشت؛ چنانچه «هابز» می گفت: «شاه هیچ تعهدی به مفهوم حقوقی کلمه ندارد و می تواند تمام وسایلی که برای حکومت مقتدر او ضرورت دارد تملک نماید.» همچنین «بسوته» در فرانسه عصر لویی چهاردهم می گفت: «اطاعت از نظام سلطنتی واجب است، زیرا نظام سلطنتی مانند قدرت پدری طبیعی ترین روش حکومت و سیستم موروثی بهترین عامل دوام قدرت است و شاه نباید به کسی حساب پس دهد.» این جمله معروف لویی چهاردهم که «دولت منم» خود نمایانگر نظام سیاسی آن زمان بود.[2] در اصل دوم نیز سلطنت مطلقه به شیوه موروثی بود و اعتقاد بر آن بود که سلطنت موهبتی الهی بوده و تنها به یک خاندان خاص اعطا شده است و به شکل موروثی و نسل اندر نسل به فرزندان سرسلسله این خاندان منتقل می شود. در ایران عصر قاجاریه احمدشاه پس از فوت پدر در حالی که تنها 14 سال داشت به سلطنت رسید. باید دانست که یک تفاوت ظریف و دقیق بین رژیم های سیاسی مطلقه از لحاظ گستره اختیارات و رفتار با اتباع وجود دارد که قابل ذکر است: یکی از این رژیم ها در ادبیات سیاسی با نام رژیم های مطلق گرا[3] مشهور است. این نوع رژیم به خود شخص و عمده در اروپای قدیم در فرانسه رایج بود. شاه فرد اول کشور و نحوه نگرش او به قدرت به گونه ای بود که شاه را از دارابودن هر گونه مسئولیت در برابر مردم مبرا می دانست. چنین شخصی تنها در برابر خداوند که این قدرت را به او داده بود مسئول بود. او معافیت از تبعیت قانون داشت.
دموکراسی
نمایی از برگه رای در انتخاباتی دموکراتیک، که وجه مشترک تمام دموکراسی هاست.

دموکراسی شکلی از دولت است که در آن شهروندان به نمایندگان خود رای می دهند تا دولت شان را اداره و رهبری کنند. ایده دموکراسی از یونان باستان و آثار عمیق دانشگاهیان دوران باستان نشات گرفته است، با این حال وجود دموکراسی همیشه به معنای آن نیست که خواسته های شهروندان به طور مساوی تامین می شود. برای مثال در بسیاری از کشور های دموکراتیک، مهاجران و اقلیت های قومی و نژادی همان حقوق اکثریت شهروندان را ندارند.

اشتغال

اشتغال عبارت است از انجام فعالیت و عملی در راستای تامین مایحتاج ضروری و عرفی زندگی یا فعلی است که توسط انسان به نیت برآوردن ضروریات و اساسیات زندگی و حیات انسانی انجام می‌شود.[۱] در راستای حقوق طبیعی و ابتدایی انسان که امرار معاش و قوت لایموت اولویت آن می‌باشد؛ نوع انسان برای تامین این ضرورت زندگی خود، بطور غریزی که ناشی از خصوصیات ذاتی او است و حیات حیوانی او در گرو آن می‌باشد، در تلاش و کوشش است.[۱]

حسن امرائی عبدولی اشتغال را به زبان ساده اینگونه تعریف می کند: محلی از درآمد مالی که در نتیجه ی آن بتوان ابتدایی ترین شکل زندگی در هر عصری را متنایب با ضروریات آن عصر تامین نمود.[۱]

محتویات

    ۱ حق اشتغال
    ۲ اشتغال زنان
        ۲.۱ اشتغال زنان در اسلام
            ۲.۱.۱ تشابه حقوق
            ۲.۱.۲ تکلیف ذاتی و مکلف بالذات
            ۲.۱.۳ امضاء یا تاسیس
        ۲.۲ اشتغال زنان در ایران
        ۲.۳ آسیب های اشتغال زن
    ۳ منابع

حق اشتغال

حسن امرائی عبدولی در کتاب جامع مهندسی سیاست اشتغال را یرای انسان یک حق مبتنی بر نیاز تعریف می‌کند که در پردازش اعتقادی در مرتبه‌ای بالاتر از حق به عنوان یک تکلیف تعریف می شود.[۱]
اشتغال زنان

اصولاً اشتغال زن به عنوان بحث پر معادله برای جامعه انسانی چالش‌های زیادی را به دنبال دارد که نوع نگاه‌های متعدد به این بحث، موضوع را پیچیده تر نموده است و اعداد و ارقام زیادی در بررسی آماری این موضوع به دست می آید که در نهایت ملاک قابل اعتمادی از آن نتیجه نمی‌شود.[۲] حسن امرائی سیاست پرداز ایرانی حق اشتغال برای زن را یک امر اقتضایی می داند که فقط در پاره ای موارد به ضرورت نظام مدیریتی مجوز می یابد اما این اقتضا هرگز حکم واحد را نقض نمی‌کند وی با رائه ی بحثی تحت عنوان "زنجیره تبعات" اشتغال زن را دارای زنجیره ای مخرب از تبعات می داند که قدرت اثرگذاری آن را از خانواده تا سطح کلان یک دولت ترسیم می کند.وی با بیان اینکه اشتغال زن باعث می شود به تعداد زن شاغل بطور مستقیم و با محاسبه تبعات منفی بیش از آن بطور غیر عینی از فرصت های شغلی برای مرد کاسته شود که این امر سلسله ای از تبعات ویرانگر را به دنبال دارد:

بیکار شدن مرد باعث پایین آمدن سطح ازدواج،رشد اعتیاد،بزه و آسیب های اجتماعی دامنه دار می شود؛پایین آمدن سطح ازدواج افزایش فساد اخلاقی و افزایش طلاق را به دنبال دارد که در نهایت این امر بحران هایی را به وجود می آورد که تمام پیکره یک نظام را متزلزل می کند و دولت توان رویارویی مستقیم با چنین بحران هایی را از دست رفته می بیند.[۱]
اشتغال زنان در اسلام

در اسلام دیدگاه های متفاوتی برای اشتغال زن وجود دارد.اگر چه به خاطر جامعیتی که برای اسلام تعریف شده است به ظاهر حکم واحدی برای آن مطالبه می شود اما نوع تفسیر از آن مساله راشبهه ناک نموده و در نهایت پاسخ روشن و قاطعی برای آن وجود ندارد.برخی با استناد به تعدادی از آیات قران حق اشتغال زن را در اسلام به رسمیت می شناسند. تنها نظر آکادمیکی که در مورد اشتغال زن در اسلام وجود دارد تشریح علمی و بنیادی این موضوع در کتاب مهندسی سیاست نوشته حسن امرائی است که بجز آن در هیچ کدام از متون اسلامی تکلیفی مشخص برای این موضوع یافت نمی‌شود.حسن امرائی در این کتاب این موضوع را به روش علمی با تطبیق با منابع اسلامی تشریح می نماید وی مغتقد است که "در اسلام اشتفال برای زن تعریف نشده است"..[۱]
تشابه حقوق

حسن امرائی سیاست پرداز اسلامی در کتاب جامع خود اشتغال زن را بر پایه تشابه حقوق می‌داند لذا آن را در یک جامعه اسلامی مردود می‌داند..[۱]
تکلیف ذاتی و مکلف بالذات

از نظر حسن امرائی اشتغال زن یعنی نادیده گرفتن بستر تکوین چرا که بر پایه تکوین اشتغال حق تکلیفی مرد می باشد و مرد نسبت به آن دارای تکلیف ذاتی است که مکلف بالذات خوانده می شود.

وی تکلیف ذاتی را امری می داند که به هیچ وجهی از شخص مکلف رفع نمی‌شود و اشتغال مرد را هم یک تکلیف ذاتی می داند که از ذات مرد بودن او منبعث می شود.او تکلیف علی الذات را در امر اشتغال،تامین مایحتاج می داند که منطبق بر قابلیت ذات او است و مکلف بودن در قبال آن،در دستگاه ربوبیت الهی نیز بر پی نهادِ این قابلیت است که توجیه علمی می شود که در سیاست کلان اسلامی زن دارای چنین قابلیتی نیست و در دستگاه ربوبی چنین تکلیفی برای او قرار داده نشده است. وی در تشریح موضوع ادامه می دهد که تکلیف علی ذات و فی الذات چیزی فراتر از وظیفه است و نیز وظیفه فراتر از حق می باشد لذا حق مرد در راستای تکلیف ذاتی او تعریف می شود در حالیکه هیچ تکلیفی در این مورد برای زن وجود ندارد و آنچه که برای زن قرار داده شده حق تامین معاش او توسط سرپرستش می باشد که این سرپرست یا سرپرست شرعی اوست یا اینکه وظیفه ی سرپرستی او من باب تامین معاش بر عهده دولت اسلامی است یعنی چنانچه زنی فاقد سرپرست باشد یا سرپرست او به دلایل مختلفه توانایی تامین معاش زن را نداشته باشد؛این کار تکلیف می شود برای دولت که از طریق ساختار قانونی باید انجام شود. حسن امرائی در چنین شرایطی باز زن را دارای حق اشتغال نمی‌داند مگر در شرایطی آنهم مقطعی که این مقطعی بودن هم اگر طولانی شود باز تعریف به حق اشتغال نمی‌شود چون اشتغال زن محکوم به اقتضا است.[۱]
امضاء یا تاسیس

امرائی عبدولی معتقد است که در سیاست اسلامی؛اشتغال زن نه امضائی است نه تاسیسی. و در تشریح این مطالب می گوید: در دستگاه تشریع اسلام؛اشتغال زن نه بنا شده است نه بر آن مهر تایید خورده است و این بخاطر این است که اشتغال یک روند کاملاً طبیعی و بدیهی بوده که یک سایق ذاتی آن را کنترل می کند.[۱] حسن امرائی در فصل اساسیات معتقد است که "اشتغال در انحصار بلاگریز و بلا انتقال مرد است".وی پیچیدگی های حوزه اشتغال زن و تحریف حق انحصاری اشتغال مرد را نتیجه ی رشد سرمایه داری و تبلیغات موازی آن می داند که حتی با نام توجه به حقوق زن گسترش پیدا نموده است.[۱]
اشتغال زنان در ایران

از نظر تارخ رویکرد،قدیمی ترین رویکرد مدیریتی و علمی به بحث اشتغال زنان در ایران مربوط می شود به سال 1388 در کتاب مهندسی سیاست.ورود به این بحث در ایران بعدا از انقلاب ۱۳۵۷ ایران به شکل چالش برانگیز فقط در سال 1388 در این کتاب اتفاق افتاده است و همه ی بحث ها و تحلیل ها مربوط می شوند به بعد از انتشار کتاب مهندسی سیات و هیچ مورد چالشی و آکادمیکی قبل از این تاریخ در ایران وجود ندارد. در تاریخ ایران در برهه هایی از تاریخ به اشتغال زنان اهمیت زیادی داده می شده و حتی پست های مدیریتی نیز در این دوره ها در اختیار زنان قرار داده می شده است.در دوران برخی از حکومت های حاکم بر ایران زنان حضوری فعال در اشتغال و حتی دخالت در سیاست داشته اند و حتی این حکومت ها از این موضوع حمایت بسیار می کرده اند.(زن در ایران عصر مغول،دکتر شیرین بیانی)[۳]
آسیب های اشتغال زن

امرائی نتایج اشتغال مساوی زن و مرد را در موارد ذیل بیان می کند:

    پایمال شدن عدالت
    گسست خانواده
    تضعیف نظام سیاسی
    تخریب سعادت

قانون‌گریزی

قانون گریزی،اولویت نامطلوبِ مدیریت قانون است.[۱] اصولاً قانون و قاعده تنیده شده در زندگی انسان است.اما شکل عام قانون یعنی قاعده ای مصوب نظام سیاسی حاکم. نگاه های متفاوت به وجود یا عدم ضروت حضور قانون،بحثی عمده و اساسی است که در مهندسی سیاسی بر تدبیر آن تلاش زیادی هزینه می شود. در مهندسیی سیاسی،قانون باید دارای سه مولفه یاشد در غیر اینصورت،قانون غیرقابل تصور است. [۱]

محتویات

    ۱ مدیریت قانون
        ۱.۱ قانون گریزی در مهندسی سیاسی
        ۱.۲ اشکال قانون گریزی
            ۱.۲.۱ اشتغال زنان و قانون گریزی
            ۱.۲.۲ قانون ذاتی
    ۲ جستارهای وابسته
    ۳ منابع

مدیریت قانون

قانون در سه مرحله مدیریت می شود:

    مدیریت تولید و تصویب
    مدیریت اجرایی
    مدیریت قضایی

قانون گریزی در مهندسی سیاسی

مدیریت قانون،دو فرایند عمده را در پی دارد؛یعنی شکل مدیریت قانون باعت دو رویکرد خاص و عمده می شود که عبارتند از:

    قانونمداری
    قانون گریزی
        قانونمداری:هدف از قانون،قانونمداری است یعنی فی نقسه نیت از تصویب قانون(چه صالح و غبر صالح)صرفاً قانونمداری و هدایت امور در راستای خواسته ای است که به شکل معیار عمل در آمده است. قانونمداری دارای دو شکل "تکوین" و "تشریع" است که شکل تکوین اساسی برای شکل تشریع محسوب می شود.
        قانون گریزی:قانون گریزی اولویت نامطلوب مدیریت قانون است که نتیجه طبیعی آسیب پذیری آن به حساب می آید اما شکل نامطلوب مدیریت،باعث شدت آن می شود. به عبارت دیگر قانونگریزی زمانی پدید می آید که،مدیریت قانون،خواسته یا نخواسته پاسخگوی اقتضائات طبیعی نباشد.[۱]

اشکال قانون گریزی

قانون گریزی در دو حیطه رخ می دهد:

    قانون گریزی سازمانی(در شاکله دولت)
    قانون گریزی عمومی(در بستر اجتماع)
        قانون گریزی سازمانی:

این شکل از قانون گریزی در داخل نهاد دولت،یعنی در سه راس مثلث آن رخ می دهد که عناصر سازمانی در زیرنهادهای مقننه،مجریه و قضائیه مشمولان احتمالی آن هستند به این شکل که افرادی که در پیکره دولت،مواضع خدمت را در اختیار گرفته اند،به دلایل مختلف از قانونمداری سرباز می زنند و قانون را نصب العین غبر دانسته و خود را مجاز به تخطی از آن می دانند.

            قانونداری:

قانون گریزی سازمانی در نتیجه قانونداری پدید می آید به این شکل که عناصر سازمانی خود را در تصرف قانون،محق و مرجع می دانند و جایگاه نصب خود را جایگاه قانونداری می پندارند که در نتیجه آن،قانون را چیزی جدای از خود نداسته و بلکه بر اساس تملک پنداری خود بر قانون،خود را مجاز به اجرای خودخواهانه آن می دانند.[۱]

            نتایج قانون گریزی سازمانی
    اجرای یه رای
    اجرای بع تبانی
        قانون گریزی عمومی

این شکل از قانون گریزی مسقیما از ضعف مدیریت دولت بر قانون ناشی می شود.یعنی عدم پشتیبانی قانون به شکل مطلوب و اجرایی شدن آن طبق اصل تصویبی،باعث خیزش خاموش نیروهای معترض برای اجرای خودسرانه و نادیده گرفتن آن می شود.[۱] حسن امرائی معتقد است که در قانون گریزی عمومی،حق از آن مردم است و در آن "اصل دولت مرجع قصور" تاکید می شود.[۱]

            علل قانون گریزی عمومی

قانون گریزی عمومی نتیجه عوال ذیل است:

    عدم شناخت اساسیات و ضعف در تاسیس قانون
    تشریفات اجرایی قانون
    قانون گریزی سازمانی[۱]

اشتغال زنان و قانون گریزی

حسن امرائی در مبحث قانون گریزی پس از ارائه جزئیات قانون گریزی،یکی از اساسی ترین زیرساخت های قانون گریزی را اشتغال زنان می داند.وی در صفحه 333 کتاب مهندسی سیاست،اشتغال مساوی زن و مرد را ریشه ی عمده در قانوگریزی سازمانی و عمومی می داند و به صراحت می گوید: تعریف حق اشتغال مساوی با مرد برای زن،اساس مستتر پایمال شدن بسیاری از اساسیات است.[۱] البته چنین نظر صریح و محتومی در دیدگاه های اسلامی تاکنون به چشم نمی خورد و هیچ کدام از کارشناسان تا بحال چنین نظری را ارائه نکرده اند.
قانون ذاتی

قانون ذاتی به زبان ساده و بدیهی اینگونه بیان می شود که اصل بر اجرای قانون طبیعی است مگر اینکه قانون مصوب،مطلوب و تضمین کننده باشد.[۱]


به زبان عامیانه؛هرگاه قانون اجرا نشود،غیرقانون اجرا می شود و در این فرآیند،فی نفسه و با شناخت به قانون ذاتی،دولت مرجع قصور است.[۱] عدم توانایی دولت در پاسخگویی به اعتماد مردم در پذیرش قانون مداری،بی شک قانون گریزی را به دنبال دارد و این یک قانون بدیهی است.

قانون

قانون مجموعه‌ای از دستورالعمل هاست که از سوی مجموعه‌ای از موسسات به اجرا گذاشته می‌شود و به عنوان میانجی در پیوندهای اجتماعی بین مردم عمل می‌کند. قانون معرب کلمه یونانی canon است که به فرانسه loi و به انگلیسی law ترجمه می‌شود.[۱] قانون به عنوان پی و ستون‌های یک جامعه پویا و مردم سالار است.[۲] مفهوم عامتری نیز نسبت به قانون وجود دارد. به عبارت دیگر هر چیزی که تنظیم کننده رفتار انسان باشد، قانون نام دارد. این قانون می‌تواند قوانین فیزیکی باشد که بر انسان تأثیر دارد یا قوانین اخلاقی و یا قانونی باشد که دولت یا قدرت فراتر یک کشور آن را به شیوه خاص و در جایگاه خاصی وضع نموده است. (مارک تبیت، فلسفه حقوق)


حسن امرائی قانون را مقدم بر حکومت و حاکمیت می داند(مهندسی سیاست/مبحث قانون)

محتویات

    ۱ خاستگاه قانون
    ۲ ابعاد قانون
        ۲.۱ مثلث قانون
    ۳ حاکمیت قانون
    ۴ رابطهٔ قانون با عرف
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ منابع

خاستگاه قانون

بشر بدوی برای هزاران سال در نبود قوانین مدون، روابط سیاسی و اجتماعی خود را با نگاهی عرفی تنظیم می‌نمود. نخستین پیشرفت اجتماعی وسنگ بنای تمدن امروزین را می‌بایست به کاربردن قوانین مدون به جای سلیقه‌های شخصی، اجتماعی وعرفی در روابط میان آدمیان دانست.[۳] هر قانونی، لاجرم دارای خاستگاهی است که هویت آن را مشخص می‌کند و مسیر رفت آن را گرا می‌دهد. این خاستگاه متاثر از پایگاه‌های فکری مختلفی است که دوشکل عمده آن را کتاب مهندسی سیاست، خاستگاه ماده و معنا بیان می‌کند.[۴]
ابعاد قانون
مثلث قانون

قانون که یک معیار و سنجه برای محک درستی یا نادرستی یک موضوع یا یک رفتار به حساب می‌آید؛ در عقبه خود مراحلی را طی نموده است که به صورت یک میزان و ابزار آماده در آید و نیز در خود دارای یک هندسه خاص برای عمل است.
مثلث قانون

حسن امرائی در کتاب مهندسی سیاست، قانون را دارای شکل مثلثی می‌داند و از آن به "مثلث قانون" یاد می‌کند.

با نظر در قانون، آنچه به ذهن خطور می‌کند، عبور قانون از سه مرحله ی، تولید (تصویب)، اجرا و قضاوت است. قانون شکلی از عمل است که پس از اجرا، نتیجه‌ای از آن انتظار می‌رود[۴]
حاکمیت قانون

دوران طولانی زندگی بشر همواره دستخوش تغییرات در گرایش به قانون بوده است. در برخی نظرات سیاسی حاکمان بالاتر از قانون قرار داشتند چنانکه افلاطون برای مثال فلاسفه را در شهر فرضی خود بالاتر از قانون می‌دانست و یا ژان بدن نه دقیقاً بلکه در برداشت غالب چنین نظری داشت. اما دوران درازی از تاریخ بشریت، حاکمان و قانون در یک ردیف قرار داشتند ــ قانون به سادگی چیزی بود که حاکم می‌خواست.(این امر به مکتب اثباتی حقوق معروف است که برخی آغازگر آن را در دوران جدید هابز میدانند) لیکن در گرایش سوم و مدرن تر حاکم در بند قانون بود. نخستین گام در جهت فاصله گرفتن از استبداد حاکمان، نظر حاکمیت به وسیله قانون بود که مفهوم پایین‌تر بودن حاکم از قانون و الزام او برای حاکمیت از راه‌های قانونی را شامل می‌شد. حکومت‌های مردم سالار با ایجاد حاکمیت قانون، در این راه فراتر رفتند. هرچند هیچ جامعه‌ای بدون مشکل نیست، اما حاکمیت قانون از حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حمایت می‌کند.

نکته حایز اهمیت در اینجا منشا قانون است. قانون حسب گرایش‌ها مختلف منشا گوناگون دارد. برای مثال چنانکه بیان شد اثباتیون بر آنند که قانون اراده حاکم است و چیزی والاتر از آن نیست. هر چه حاکم بخواهد قانون است و لازم‌الاجرا. اما طرفداران مکتب حقوق طبیعی بر آنند که یکسری حقوق لاینفک برای انسان به واسطه انسان بودنش وجود دارد که بر تمامی حکام حاکم است و وطیفه اصلی حاکم کشف این مقررات و اجرای آن است. در دوران معاصر اثر این نطر را در ایجاد حقوق بشر جهانی می‌توان یافت یعنی حداقل قواعدی که انسان امروزی به واسطه بشر بودنش دارد مانندآنکه شهروندان باید از بازداشت خودسرانه و تفتیش بی دلیل منازل یا مصادره اموالشان در امان باشند. شهروندان متهم به جنایت، سزاوار محاکمه سریع و علنی هستند و حق دارند که با شاکیانشان مخالفت یا از ایشان سوال نمایند. اگر این افراد محکوم شوند، مجازات بی رحمانه و غیر معمول برای آنان در نظر گرفته نمی‌شود. شهروندان را نمی‌توان به اجبار وادار به شهادت بر ضد خودشان نمود. این اصل، از شهروندان در برابر اعمال فشار، سوء استفاده یا شکنجه حمایت می‌کند و اقدام پلیس را به چنین رفتارهایی به شدت کاهش می‌دهد.

حاکمیت قانون دارای یک معنای عام است و یک معنای خاص. در معنای عام، یعنی وجود نظم در کشور؛ به عبارت دیگر، وقتی افراد جامعه به گونه‌ای مشابه و با رعایت هنجارهای مشترک رفتار نمایند، به معنای آن است که قانون حاکم است. در معنای مضیق تر به معنای اجرای قوانین موضوعه و قوانینی که مجلس و مقامات صالح کشور وضع کرده‌اند، به نحوه درست و در راستای اجرای هدف آن قانون. در عمل، حاکمیت قانون بدان معنا است که هیچ فردی، چه رییس جمهور و چه یک فرد عادی از قانون بالاتر نیست. حکومت‌های مردم سالار، قدرت را از طریق قانون به کار می‌بندند و خود ملزم به اطاعت از آن هستند. قوانین باید در جهت خواسته‌های مردم و نه هوس شاهان، زورگویان، مقامات نظامی، رهبران مذهبی یا احزاب خود گماشته باشد. مردم در حکومت‌های مردم سالار مشتاق پیروی از قانون هستند، چرا که از قواعد و دستورهای خودشان اطاعت می‌کنند. هنگامی که قانون توسط مردمی گذاشته می‌شود که باید از آن اطاعت کنند به نطر می‌رسد عدالت به بهترین نحو ممکن برقرار می‌شود. میزان آزادی یک جامعه را می‌توان با درصد جمعیتی که زیر حاکمیت قانون هستند، سنجید. برای مثال در انگلستان حتی ملکه نیز خود را فرا تر از قانون نمی‌بیند و برای به کرسی نشاندن حرف خود به دنبال راهکارهای قانونی می‌گردد. برای حاکمیت قانون، یک دستگاه قدرتمند و مستقل قضایی لازم است که دارای اختیار، اقتدار، دارایی و اعتبار لازم جهت زیر سوال بردن مقامات حکومتی و حتی سران عالی رتبه در برابر قوانین و دستورهای مملکتی باشد. (لذا اهمیت تفکیک قوا که یادگار برجسته منتسکیو می‌باشد در این جا مشخص می‌شود.) از این رو قضات باید بسیار تعلیم دیده، متبحر، مستقل و بی طرف و البته هنرمندانی ماهر باشند. هنر قاضی در نحوه تفسیر درست قوانین و اجرای مناسب آن نمایان خواهد شد. البته آنان برای انجام وظیفه ضروری شان در نظام قانونی و قضایی باید به اصول مردم سالاری پایبند باشند. قوانین حکومت مردم سالار ممکن است سرچشمه‌های گوناگونی از قبیل: قانون‌های اساسی مکتوب، مصوبات و قواعد، تعالیم مذهبی و اخلاقی و آداب و رسوم فرهنگی داشته باشند. قوانین، بدون در نظر گرفتن منشا هایشان باید برای حفاظت از حقوق و آزادی‌های مردم پیش بینی‌های لازم را به عمل آورند:

از آن جا که شرط قانون، حمایت یکسان از همگان است، نمی‌تواند تنها برای یک فرد یا گروه قابل اجرا باشد.
رابطهٔ قانون با عرف

در یک سخن کلیدی می‌توان چنین گفت که عرف می‌تواند توسط قانون منسوخ یا پذیرفته گردد. عرف لازم‌الاجرا نیست اما قانون لازم‌الاجراست. بنابراین تردیدی نیست که قانون می‌تواند اهمیت ونقشی به مراتب بالاتر از عرف را دارا باشد. اگر عرف را مهم تر وبالاتر از قانون بدانیم، درحقیقت جامعه را منجنیق وار به دوران بدویت خویش پرتاب کرده‌ایم، زیرا دراین صورت نیازی به قوه مقننه‌ای زیر نام مجلس ودیگر شوراهای مشورتی نخواهد بود. با فراز دانستن عرف نسبت به قانون می‌توان جامعه را بدون نیاز به دستگاه قانون گزاری وبا شیوه‌های کهن عرفی اداره نمود والبته دستاورد دهشتناک آن را نیز گواه بود. نتایج پایین آوردن شأن وجایگاه قانون دربرابر عرف، جامعه را در دراز مدت دچار گسست و هرج ومرج خواهد نمود، و درجامعه‌ای که نسبت به این گونه سخنان واکنش شایسته وبایسته‌ای ابراز نشود، اندک اندک، عرف جای قانون را خواهد گرفت.

روزنامه

روزنامه نشریه‌ای است که به طور مرتب و منظم تهیه، چاپ و پخش می‌شود و بی هیچ قید و شرطی در دسترس مردم قرار می‌گیرد. روزنامه نه بیانیه است و نه اطلاعیه و برای روشن ساختن افکار مردم بلکه به نشر اخبار و اطلاعات در زمینه‌های گوناگون و انتقاد و صلاح‌اندیشی در امور عمومی می‌پردازد.

محتویات

    ۱ پیدایش روزنامه‌ها
    ۲ نخستین روزنامه‌های به زبان فارسی
    ۳ پیشینهٔ روزنامه در خاورمیانه
    ۴ مطبوعات در قانون ایران
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ منابع

پیدایش روزنامه‌ها

در سده ۱۸ جزوه‌ها و اوراق اطلاعاتی برای نخستین بار در اروپا؛ به طور روزانه، چاپ و پخش می‌شد. پس از پایان سده ۱۹ تعداد خوانندگان روزنامه‌های اروپایی افزایش یافت و به هزاران یا میلیون‌ها نفر رسید. روزنامه‌های اولیه بسیاری از انواع اطلاعات را در قطعی محدود و قابل تکثیر جای می‌دادند. روزنامه‌ها اطلاعاتی را درباره امور جاری، سرگرمی و آگهی در یک‌جا ارائه می‌کردند.

چاپ مطبوعات روزانه ارزان در ایالات متحده آمریکا، به سال ۱۸۹۲ میلادی باز می‌گردد. این روزنامه‌ها نخست فقط در شهر نیویورک توزیع می‌شد، اما پس از مدتی در تمام شهرهای بزرگ شرق آمریکا توزیع گردید. در نخستین سال‌های سده ۲۰، روزنامه‌های شهری یا منطقه‌ای پدیدار شد که اکثر مناطق ایالات متحده آمریکا را پوشش می‌داد. در دوران مهاجرت انبوه، روزنامه‌های بسیاری به زبان‌های خارجی در آمریکا منتشر گردید. در سال ۱۹۱۱، نود و هفت روزنامه به زبان آلمانی در شهرهای غربی و شمال شرق آمریکا منتشر می‌شد.

نخستین روزنامه‌های معتبر نیویورک تایمز و لندن تایمز بودند. در دیگر کشورهای اروپایی، این دو روزنامه به عنوان الگو مورد توجه قرار می‌گرفتند. روزنامه‌های بخش ممتاز بازار تبدیل به نیروی سیاسی عمده‌ای شدند.

در سال ۱۹۶۰ هر روز در انگلستان بیش از یک روزنامه به ازای هر خانواده به فروش می‌رسید؛ به طور متوسط ۱۱۲ روزنامه برای هر ۱۰۰ خانواده، اما این نسبت از آن پس پیوسته کاهش یافته‌است. امروزه کم‌تر از ۹۰ روزنامه برای هر ۱۰۰ خانواده به فروش می‌رسد.

کشورهای اروپایی، هر کدام تعدادی روزنامه‌های سراسری، خصوصی و دولتی دارند. روزنامه‌های اروپا اغلب دیدگاه‌های سیاسی متفاوتی دارند، موضوعات متفاوتی را دربر می‌گیرند و امکان انتخاب برای خواننده فراهم می‌کنند. در آمریکا، هم‌چنان انتشار روزنامه‌های محلی به صورت یک پیشه انحصاری درآمده‌است. اگر چه روزنامه‌ها در آمریکا محلی هستند، اما به هیچ وجه تماماً در مالکیت افراد محلی قرار نمی‌گیرند. بیش از ۷۰ درصد این روزنامه‌ها به وسیله شرکت‌های انتشاراتی زنجیره‌ای کنترل می‌شوند. در بعضی از این روزنامه‌ها، همانند بسیاری از روزنامه‌های اروپا، مالکان خط مشی‌ها و سیاست‌های سرمقاله‌ها را تعیین می‌کنند و سردبیران و روزنامه‌نگاران خود را به پیروی از این سیاست‌ها متعهد می‌دانند. در زنجیره روزنامه‌های هرست، هر روز چندین سرمقاله برای سردبیران هشت روزنامه عمده فرستاده می‌شود، که بعضی از آن‌ها باید مورد استفاده واقع شوند، در حالی که بعضی دیگر می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند.

بسیاری از دولت‌ها اقدام به جلوگیری تملک روزنامه‌ها به وسیله شرکت‌های زنجیره‌ای بزرگ کرده‌اند تا تلاش کرده‌اند موازنه سیاسی را به مطبوعات تحمیل کنند.در سال ۱۹۷۰ در نروژ، برنامه‌ای برای متعادل کردن سرمایه‌گذاری میان روزنامه‌هایی که نماینده جناح‌های مختلف سیاسی بودند آغاز گردید، و بیشتر اجتماعات محلی در آن کشور تنها دو یا چند روزنامه دارند که دیدگاه‌های گوناگون را در مورد اخبار ملی و بین‌المللی ارائه می‌کنند.

با ظهور اینترنت و کتاب الکترونیکی به تدریج تعداد روزنامه‌ها افزایش یافته و از شمارگان آن‌ها کاسته می‌شود. فناوری جدید چاپ و تولید روزنامه‌ها را بسیار آسان‌تر از گذشته ساخته‌است.
نخستین روزنامه‌های به زبان فارسی

واژه «روزنامه» در متون کهن فارسی به کار ­رفته‌است و منظور از آن، بیان رویدادهای مهم درباره پادشاهان و شرح زندگانی وزیران و بزرگان بوده و در یک نسخه منتشر می­‌شده‌است.[۱]

این واژه تا روزگار آغازین دوره قاجار نیز به همین مفهوم بوده‌است، چنانکه مجموعه­‌هایی از این روزنامه‌­ها در زبان فارسی موجود است که آخرین مجموعه مستقل از این نوع، روزنامه میرزامحمد کلانتر شیراز در شرح رویدادهای زندیان، و روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه است.[۲]

در دوره قاجاری در معنی واژه روزنامه تغییری پدید آمد. به گزارش‌­های وقایع‌نگاران دولتی که از شهرستان­‌ها اخبار جاری را به دولت مرکزی می‌­نوشتند نیز روزنامه گفته می‌­شد.[۳]

نزدیک به شصت سال پیش از چاپ نخستین مطبوعات در ایران و هم‌عصر با زندیان، در سده ۱۸ (میلادی)، چاپ مطالب به زبان فارسی در روزنامه‌های هند و سپس انتشار روزنامه‌های تمام فارسی در آن کشور آغاز شده بود. از جملهٔ این روزنامه‌ها، می‌توان سلطان‌الاخبار، جام جهان‌نما و سراج‌الاخبار را نام برد. اسدالله خان غالب، شاعر نامور پارسی‌سرای آن زمان در سراج‌الاخبار شعرهایش را به چاپ می‌رساند.[۴] نخستین نشریه استان گلستان که به صورت هفته نامه بودبنام"هفته نامه نیمروز" واکنون بنام"روزنامه گلستان نو"به صاحب امتیازی ومدیرمسولی"محمدآذری سیستانی"منتشر شدکه در چهار زمینه اجتماهی,سیاسی,ورزشی وفرهنگی با رویکرد خبری وتحلیلی منتشر شد
پیشینهٔ روزنامه در خاورمیانه

نخستین روزنامه خاورمیانه در سال ۱۸۲۸ هم زمان با سلطنت محمدعلی پاشا در مصر منتشر شد و نامش «الوقایع المصریه» بود. سه سال پس از آن روزنامه‌ای ترکی به نام «تقویم وقایع» منتشر گردید و هشت سال بعد در ایران روزنامه «کاغذ اخبار» (ترجمه کلمه Newspaper) به اهتمام میرزا صالح شیرازی یکی از نخستین دانشجویان اعزامی به اروپا انتشار یافت.

بازار روزنامه‌ها در آستانه انقلاب مشروطه رونق گرفت. رنه گروسه یکی از خاورشناسان می‌نویسد: «رستاخیز ملت ایران در آغاز قرن بیستم رستاخیز ادبی بود که بیشتر از طریق روزنامه‌ها متجلی گردید.» [۵]

یک سال پس از انقلاب (۱۲۸۶ خورشیدی-۱۹۰۷ (میلادی) ) هشتاد و چهار روزنامه در ایران منتشر می‌شد، نفوذ این روزنامه‌ها بر افکارعمومی به قدری بود که میرزا آقاخان کرمانی و جهانگیرخان صوراسرافیل دوتن از روزنامه‌نگاران نامی آن روزگار توسط محمدعلی شاه قاجار به جوخه اعدام سپرده شدند. فشار بر روزنامه‌ها در دوران رضاشاه نیز ادامه پیدا کرد، در این دوران هم میرزاده عشقی و فرخی یزدی بر سر این کار جان باختند.

درخشانترین دوران مطبوعات ایران دهه ۱۳۲۰ بود که فضای باز سیاسی رشدی بی سابقه را در روزنامه‌ها پدید آورد. تنها در طول سالهای ۲۰ تا ۲۶ تعداد ۴۶۴ نشریه منتشر می‌شد که ۴۳۳ عنوان به فارسی و بقیه به زبان‌های ارمنی، ترکی، کردی، انگلیسی، فرانسوی، روسی و لهستانی بود.[۶]

این روزنامه‌ها امور داخلی را با نهایت آزادی مورد بحث قرار می‌دادند، (امورخارجی توسط متفقین سانسور می‌شد) اکثر این روزنامه‌ها نیز از انقلاب اجتماعی دم می‌زدند و حمله به حکومت را وظیفه خود می‌دانستند. اما پس از کودتای ۱۳۳۲ روزنامه‌ها در ایران در محاقی طولانی افتادند که تا امروز ادامه دارد. در دوران پهلوی تنها نشریه‌ای که گاه خشم شاه را بر می‌انگیخت نشریه توفیق بود و جز در دو دوره کوتاه؛ یکی پس از انقلاب اسلامی در سالهای ۱۳۶۰-۱۳۵۷ و دیگری پس از ریاست جمهوری محمد خاتمی در سال‌های ۷۷ و ۷۸ مطبوعات ایران همواره از انعکاس آزادانۀ اخبار و انتقاد از حکومت محروم بوده‌اند.
مطبوعات در قانون ایران

قوانین مطبوعاتی در ایران از اولین قانون مصوب محرم ۱۳۲۶ قمری تاکنون در پی محدود کردن آزادی‌های مصرَّح درقانون اساسی بوده‌اند.[نیازمند منبع] هرچند قانون اساسی مشروطه و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هر دو بر آزادی مطبوعات تأکید داشته‌اند:

    (...غیر از کتب ظلال و مواد مضر به دین مبین... – قانون اساسی مشروطه اصل بیستم)
    (...مگرآنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد...- قانون اساسی جمهوری اسلامی اصل بیست وچهارم)

هر دو قانون نیز رسیدگی به جرایم مطبوعاتی را همچون جرایم سیاسی به هیئت منصفه واگذار کرده‌اند. ‌نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند. تفصیل آنرا قانون معین می‌کند. "‌قانون اساسی اصل 24" ‌فصل اول: تعاریف(08/09/1388) ‌ماده 1 - مطبوعات در این قانون عبارتند از نشریاتی که به طور منظم با نام ثابت و تاریخ و شماره ردیف در زمینه‌های گوناگون خبری، انتقادی،‌اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، کشاورزی، فرهنگی، دینی، علمی، فنی، نظامی، هنری، ورزشی و نظایر اینها منتشر می‌شوند.

نشریه الکترونیکی، رسانه‌ای است که به طور مستمر در محیط رقمی (دیجیتال)، انواع خبر، تحلیل، مصاحبه و گزارش را در قالب نوشتار، صدا وتصویر منتشر می‌نماید.

دیلی تلگراف

دیلی تلگراف (به انگلیسی: The Daily Telegraph) یکی از روزنامه‌های انگلستان چاپ لندن است که در ژوئن ۱۸۵۵ توسط آرتور اسلی تحت عنوان دیلی تلگراف اند کوریر تاسیس شد و از سال ۲۰۰۴ به مالکیت دیوید و فردریک بارکلی، بیزینسمن‌های انگلیسی درآمد.

سیاست اجتماعی و فرهنگی حسن روحانی

دیدگاه‌های اجتماعی و فرهنگی حسن روحانی هفتمین رئیس جمهور ایران؛ تصحیح جایگاه و ارزش زنان در افکار و جامعه، تکیه بر ترویج ورزش، تغییر زیربنایی نگاه به امور جوانان، حفظ عزت مردم، برابری اقوام از لحاظ حقوقی و شهروندی، لازم دانستن وجود شادی و نشاط برای مردم، داشتن کشوری توسعه یافته به وسیله ایجاد اعتماد قابل پذیرش بین همه مردم و اقشار مختلف، تغییرات اصولی در آموزش و پرورش و وجود پیوند ناگسستنی بین نظام با ملت می‌باشد.

روحانی می‌گوید باید زمینه‌ای ایجاد گردد تا کسب و کار آحاد جامعه به ویژه جوانان و بانوان نیز فراهم شود.[۱]

روحانی وعده داده است در دولت تدبیر و امید هیچ کاری بدون مشورت با صاحب نظران انجام نخواهد شد و با بهره‌گیری از فکر نخبگان ایرانی کشور اداره خواهدشد.[۲]

حسن روحانی مردم، مقام رهبری و همکاری قوای سه‌گانه را سه سرمایه اصلی دولت آینده برشمرده است. وی می‌گوید مردم با همه وجود مشکلات کشور را لمس می‌کنند. اگر شخصی مشکل مردم را به آنها نگوید، فقط دل مردم را آزرده و عصبانی کرده است. مردم ما در این انتخابات نشان دادند و اعلام کردند که برای چهار سال به صحنه آمدند. باید این سرمایه بزرگ نظام را به خوبی پاسداری کرد.[۳]

وی معتقد است حق طبیعی ملت است که مشکلات خود را به آشکارا بیان و بدون نگرانی بیان کنند. اگر دیدید حقی ویژه برای شخصی یا جمعی در نظر گرفته شده است و برای دیگری نیست، مشخص است که به قانون اساسی عمل نمی‌گردد و اساساً یکی از وظایف رئیس‌جمهور اجرا کردن قانون اساسی و به ویژه دستیابی حقوق مردم است. حسن روحانی بر این باور است ماندگاری و قدرت ملی و حاکمیت ملی در سایه اجرای دقیق و صحیح کل اصول قانون اساسی به‌ویژه فصل ۳ که حقوق ملت را مشخص می‌کند، خواهد بود. اگر یکی از این اصول اجرا نشود بدانید قادر نخواهیم بود به مقاصد مورد نظرمان در چارچوب انقلاب اسلامی دست پیدا کنیم. امنیت مردم منحصراً" جلوگیری از ورود بیگانگان به کشور نیست. یکی از موارد امنیت، امنیت مال، حیثیت، جان و آزادی بیان ملت است.[۴]

حسن روحانی برای تشکیل کابینه دولت تدبیر و امید، چهار کارگروه اقتصادی، سیاست خارجی، سیاست داخلی و مسائل فرهنگی و اجتماعی را تشکیل داده است که زیر نظر این چهار کمیته؛ ۲۰ کارگروه مشغول به کار هستند، از ۵۰۰ نفر از صاحبنظران و شخصیت‌های فرهیخته، دانشگاهی با سابقه کار اجرایی یا قانون‌گذاری و بسیاری از تشکل‌های مردمی نیز استفاده کرده است.[۵]

حسن روحانی در گفتگو با شبکه NBC گفت «دولت دنبال اجرای حقوق شهروندی است به زودی منشوری به عنوان منشور شهروندی از سوی این دولت منتشر خواهد شد ما می‌خواهیم مردم در چارچوب زندگی خصوصی خود کاملاً آزاد باشند. در دنیای امروز دسترسی به اطلاعات و حق گفتگو و حق تبادل اندیشه، حق همه ملت‌ها و از جمله ملت ایران است البته همه دولت‌ها دنبال نوعی نظارت بر شبکه اطلاعاتی جهانی هستند. ما برای ما مسائل اخلاقی مان و هویت ملی مان بسیار مهم است و بنابر این در این زمینه حساسیت به خرج خواهیم داد اما دلمان می‌خواهد مردم ما از همه یافته‌های بشری علم و دانش و اندیشه‌های متنوع و گوناگون مطلع باشند و در تماس باشند و لذا یکی از برنامه‌های دولت توسعه زیرساخت‌های دیجیتالی است و این کار را به زودی آغاز خواهد کرد.»[۶]

محتویات

    ۱ ورزش
    ۲ بانوان و جوانان
    ۳ شادی و نشاط
    ۴ فیلترینگ
    ۵ سینما
    ۶ سرمایه سیاسی
    ۷ سرمایه اجتماعی
    ۸ آموزش و پرورش
    ۹ پاسپورت ایرانی
    ۱۰ سند چشم انداز و اصل ۴۴ قانون اساسی
    ۱۱ روحانیت
    ۱۲ احکام اسلام و گرایش‌ها
    ۱۳ اقوام
    ۱۴ اقلیت‌های مذهبی
    ۱۵ فرهنگ باستان ایرانی
    ۱۶ نقد و نقادی
    ۱۷ خرد جمعی
    ۱۸ دانشگاه‌ها
    ۱۹ ایرانیان خارج از کشور
    ۲۰ گردشگری
    ۲۱ شیر نقره‌ای دال
    ۲۲ پانویس
    ۲۳ پیوند به بیرون

ورزش

حسن روحانی درباره ورزش معتقد است که «ورزش بسیار مهم است ورزش بعضی‌ها فکر می‌کنند که یک امر حاشیه‌ای است ورزش جزو ضرورت‌های زندگی است برای جوان‌ها برای میانسال‌ها برای پیرمردها برای همه ورزش یک امر ضروری همگانی است ورزش حرفه‌ای و قهرمانی هم سر جای خودش اهمیت دارد ورزش همگانی بیشتر سلامت را می‌آورد نشاط را می‌آورد ما را از خیلی از درمان‌ها و داروها بی‌نیاز می‌کند. داروی همه دردها است واقعاً هم پیشگیری است و گاهی هم درمان است اما ورزش قهرمانی جایگاه خودش را دارد ورزش حرفه‌ای هم جایگاه خودش را دارد ورزش قهرمانی و حرفه‌ای امروز تبدیل شده است نه تنها به یک نشاط ملی تبدیل شده است به یک غرور ملی بسیار اهمیت دارد وقتی که در مسابقات بین‌المللی قهرمانان ما حضور پیدا می‌کنند گاهی اعتماد ملی هم درست می‌کند وقتی می‌بینند ورزشکاران ما با چه قدرتی با چه روحیه‌ای وارد عمل می‌شوند آثار معنوی هم دارد ورزشکاری که با یاعلی وزنه را بلند می‌کند آثار اخلاقی هم دارد آثار دینی هم دارد یعنی وزرش ما باید تبدیل بشود آن ورزش حرفه‌ای ما به همان پهلوانی قدیم یعنی در کنارش اخلاق و رادمردی و پایمردی و فتوت و مرادنگی و همه اینها باشد بنابراین ورزش حرفه‌ای برای ما امروز یک ضرورت از نظر غرور ملی و کشوری هست و اهمیت دارد و باید به آن توجه ویژه بشود مخصوصا" در ورزشهایی که جوانهای ما توجه ویژه نسبت به آن دارند.»[۷]

حسن روحانی بر این باور است ورزش محتاج نگاهی استراتژیک از سوی دولت است و در عین حال سیاسی کردن آن را هم به هیچ وجه صلاح نمی‌داند. وی می‌گوید من اساساً ورزش را یکی از موارد تقویت همبستگی جامعه می‌دانم. وی می‌گوید هر شخصی که بخواهد در جایگاه مسئول به ارزیابی وضعیت ورزش در کشور بپردازد، باید بین ورزش قهرمانی و ورزش همگانی فرق قائل شود اما به ارتباط میان آنها نیز توجه داشته باشد. ورزش یک فعالیت نشاط‌آور، انسجام‌بخش، سلامت‌آور، و کاهش‌دهنده هزینه‌های اداره کشور که خودش می‌تواند تولیدکننده ثروت هم باشد. غیر از این که ورزش می‌تواند هم در بخش ورزش همگانی و هم در ورزش قهرمانی عامل تولید شغل و ثروت باشد، در بعد جهانی هم می‌تواند مولد ثروت باشد. باید جلوی فساد در ورزش را بگیریم. من به دفعات در مجلات و روزنامه‌های ورزشی دیده‌ام که کارشناسان ورزش از زد و بند و تبانی و فساد در ورزش و به ویژه فوتبال اعتراض دارند. مقدار پول و سرمایه‌ای که در چند سال گذشته به یکباره وارد ورزش قهرمانی کشور شده، بیش از ظرفیت سازمانی، مدیریت و قوانین حاکم بر ورزش بوده است.[۸]
بانوان و جوانان

روحانی معتقد است که بایستی جایگاه و ارزش زنان کشور را نخست در اندیشه‌ها و بعد در اجتماع و در همه امور درست کنیم.[۹] وی معتقد است حجاب را نباید عین عفاف بدانیم.[۱۰][۱۱]

حسن روحانی، درباره برخوردهایی که این سال‌ها با جوان‌ها شده می‌گوید من قطعاً با این برخوردها مخالفم. این‌ها حاصل همان برداشت و قرائت خاص از اسلام و قانون اساسی است. برای این‌که نگاهم به مسئله روشن شود، نقطه نظرم را به موضوع حجاب و عفاف برای شما شرح می‌دهم. خیلی از این برخوردها حاصل از دیدگاهی است که چنین شادی و نشاط‌هایی را گام‌های نخستین به سوی تضعیف عفت عمومی می‌بیند.[۱۲]

هیچ جامعه‌ای در تاریخ قادر نبوده تفکیک جنسیتی کند، در اجتماع پیچیده و پر از ارتباطات امروزی نیز تفکیک جنسیتی هیچ کاربردی ندارد. من با ایجاد محدودیت‌های فراقانونی علیه زنان و دختران مخالف هستم. بعضی آن‌قدر تنگ‌نظر هستند که حتی برخی فتواهای غیرسخت‌گیرانه‌تر مراجع تقلید را نیز تحمل نمی‌کنند. رفتار آدم‌های سخت‌گیر امروز با تصوراتشان درباره دین اسلام نمی‌خواند. اسلام را کامل و راه‌حل همه چیز معرفی می‌کنند، ولی دست آخر نمی‌توانند راهی برای وارد کردن زنان به ورزشگاه‌ها پیدا کنند و راه محدود کردن را در پیش می‌گیرند. من البته معتقدم قطعاً مشکل از سوی این افراد است.[۱۳][۱۴]

حسن روحانی می‌گوید زنان جامعه ما مظلوم هستند نباید بگذاریم خیابان، دانشگاه، مدرسه و بازار جوی باشد که حضور زنان برای ایشان نگران کننده باشد، بلکه همه فضای ایران باید برای زنان امن باشد.[۱۵] وی اعتقاد دارد در دولت تدبیر و امید، در خصوص فرصت‌های اجتماعی فرقی بین زنان و مردان وجود نخواهد داشت.[۱۶]

وی بر این باور است که دختران و زنان ایرانی اهل پاکدامنی و عفت هستند و اعتقادات، مذهب، باورهای دینی و ملی ما اجازه نمی‌دهد بانوان از مردها کم تر و ضعیف تر باشند و نبایستی با نگاه بد در مورد دختران داوری کرد.[۱۷]

حسن روحانی در یکی از سخنرانی‌های گفت در حال حاضر مساله بیکاری زنان خیلی زیاد است و ۶۶ درصد افراد بین ۲۰ تا ۲۹ سال امروز جزو افراد بیکار جامعه هستند.[۱۸]

روحانی اعتقاد دارد جوانان باید خود را فرزندان جامعه روحانیت و روحانیون بدانند. وی می‌گوید بایستی توجه داشته باشیم که سر و کار ما با ظاهر و جسم جوانان نیست بلکه با اندیشه ایشان است و جز با راه سعه صدر و قول سدید راه دیگری موجود نیست. باید به سوال جوان پاسخ دهیم و اگر احساس کردیم درخواست به حق است و ما پاسخی برای آن نداریم، باید در اصلاح خود تلاش کنیم. جوانان وضعیت خاصی دارند و روحانیت باید آنان را جذب و جلب کند. اگر نقصی به مناسبات و مناسک آنان وارد می‌دانید باید بدانید بیشتر جوانان به مناسبات مذهبی باور دارند. همه نظرسنجی‌ها ثابت می‌کند جوانان به پروردگار، معاد و آخرت اعتقاد دارند. باید جوانان را جذب کرد اما نه به لحن تند و ان‌شاءالله تحقیر نیز نبایستی باشد بلکه باید انحراف را اصلاح کرد.[۱۹]

حسن روحانی گفته بود روزی که همه جوان‌های ما شاغل بودند و بیکار نبودند آن روز جشن می‌گیریم.[۲۰]

وی برای جوانان راهکارهای زیر را پیشنهاد داده است:[۲۱]

    تغییر زیربنایی نگاه به امور جوانان در عرصه‌های اجتماعی و مبنا قرار دادن نگاه به آنان به عنوان فرصت در سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها
    به کارگیری و همیاری همه مردم به ویژه جوانان در امور کشوری و ایجاد زمینه برای حضور فعال ایشان در جامعه
    ایجاد زیرساخت‌های مقبول برای انجام فعالیت‌های فرهنگی، با هدف همکاری بیشتر جوانان در عرصه فرهنگ
    ایجاد الگوهای رفتاری درست و منطبق با اصول اخلاقی و مقتضیات مکانی، زمانی و همچنین فرهنگی
    تشخیص صحیح و دقیق احتیاجات جوانان و به و جود آوردن پل ارتباطی بین نسل‌ها با توجه به مقتضیات زمان
    برنامه‌ریزی و تدوین آموزش‌های مختلف در سازمان صداوسیما، کتاب‌های درسی و دیگر رسانه‌ها، درباره شیوه‌ها و متدهای سالم پر کردن اوقات فراغت و شناسایی آسیب‌های بالقوه و بالفعل خلأهای فراغتی
    تنظیم راهکارهای کارشناسانه اجتماعی -فرهنگی با هدف ترمیم و بهسازی اعتماد جوانان به حکومت
    پی‌گیری راهکارهای ارتباط مستقیم جوانان با مسئولان، با هدف بازسازی اعتماد جامعه درخصوص مدیریت و حاکمیت کلان کشور
    محور قرار دادن و اصل دانستن تقویت روحیه امید به فردا به عنوان شاخص ترین انگیزهٔ کوشش سازنده و زندگی پرشور، در هرگونه تصمیم و برنامه‌ریزی و اقدام در رابطه با جوانان
    ایجاد بسترهای صحیح برای آشنا شدن اقشار گوناگون جامعه به ویژه جوانان و نوجوانان نسبت به اقسام انحرافات هنجاری، رفتاری و نتایج خانمان‌برانداز این کج‌روی‌ها
    به وجود آوردن اوقات فراغت مناسب برای قشر جوان و راهنمایی آنها به راه‌های صحیح زندگی، از راهکار تعلیم و ایجاد پایگاه‌های فرهنگی و مراکز مشاوره
    ایجاد و توسعه فرهنگ‌سراها و خانه‌های فرهنگ (با امکانات تفریحی، علمی، ورزشی، فرهنگی)
    برگزاری مسابقات هنری-فرهنگی دانشجویان و دانش‌آموزان با هدف توسعه و برقراری و استمرار رقابت‌های سالم و افزایش سطح علمی، ادبی، هنری و فنی.

حسن روحانی می‌گوید تلاش کنید از بانوان و جوانان استفاده کنید. من به وزرا توصیه کردم که از جوانان، نخبگان و بانوان استفاده کنند و بنده نیز خود تلاش خواهم کرد که در دولت از بانوان استفاده کنیم. ما منتی بر سر خانم‌ها نمی‌گذاریم، این حق قانونی و طبیعی آنهاست. بین زن و مرد در خلقت، هنر، درک، فهم، در نزدیکی به خدا و خدمت به مردم فرقی وجود ندارد.[۲۲]

حسن روحانی می‌گوید دنیای امروز دنیای اطلاعات است که نسل جوان در آن از افکار علمی و فرهنگی و تحولاتی که در سراسر جهان رخ می‌دهد بی خبر نیست و جامعه امروز نسبت به گذشته بسیار متفاوت شده است.[۲۳]
شادی و نشاط

هفتمین رییس‌جمهور ایران بر این باور است که شادی و نشاط حق مردم است، وی می‌گوید نباید خیلی سختگیری کرد، چون مردم ما خودشان اخلاق‌مدارند و چارچوب‌های اخلاقی، اسلامی و سیاسی را می‌دانند و واقعاً مراعات می‌کنند و کسی هم اگر حواسش نبود، تذکر دوستانه لازم است. روحانی می‌گوید: پسرها و دخترها و جوانان را پسر و دختر خودمان بدانیم و به نحوی با آنها صحبت کنیم که در خانه با پسر و دختر خودمان حرف می‌زنیم. وی با بیان این که جامعه نیاز به تذکر دارد، بر این باور بوده است که عزت مردم باید محفوظ باشد و نباید به عزت مردم اهانت شود چون تحقیر مردم قابل قبول نیست در حالیکه تذکر قابل قبول است.[۲۴]
فیلترینگ

حسن روحانی درباره فیلتر موجود در فضای مجازی می‌گوید: «سیاست‌هایی پشت پرده محدود کردن کاربران اینترنتی است که مسئولان به واسطه آن می‌ترسند فضای باز را در اختیار کاربران قرار دهند اما این نمی‌تواند موجب ایجاد نتایج مطلوبیشود. به نظر من، پشتیبانان فیلترینگ باید جواب دهند که چه نتیجه‌ای را از فیلترینگ حاصل کرده‌اند، آمار نشان می‌دهد فیلترینگ حتی نتوانسته مردم را از دسترسی به وب‌گاه‌های غیراخلاقی (پورنوگرافی) بازدارد و تنها موجب بی‌اعتمادی میان ملت و دولت شده است، به نظر من فضای مجازی یک وسیله است و می‌تواند آنچنان که یک فرصت مناسب باشد به عنوان یک تهدید جدی هم به حساب آید.»[۲۵][۲۶][۲۷]

حسن روحانی در گفتگو با ان بی سی در پاسخ به این پرسش که آیا مردم به توئیتر و فیسبوک می‌توانند دسترسی داشته باشند؟ گفت: نظر دولت این است که مردم باید دسترسی داشته باشند به همه اطلاعات جهانی، نظارت ما باید نظارت اخلاقی و هویت ملی ما باشد.[۲۸]
سینما

وی درباره سینما می‌گوید «از سینما صحبت شد گفتند سینمای انقلاب فکر می‌کنم باید انقلابی در سینما شود اول، واقعاً ما سینمایی را می‌بینیم باقی‌مانده باشد! چقدر از فیلمها ساخته شده است که در داخل نشده است استفاده بشود امروز در بیرون پخش می‌شود و مردم از رسانه‌های دیگر دارند این فیلمها را نگاه می‌کنند بالای دویست فیلم در همین چند سال اخیر آیا این شایسته ما هست؟ از سینما بحث شد، چه خبر است سینما؟ فروش بلیط‌ها چه وضعی دارد؟ همان روزهای سه شنبه که نصف قیمت است چه خبر است؟ مقایسه کنیم سال نود و یک که بعضی‌ها گفتند سال سیاه بود برای فروش بلیط سینما، مقایسه کنیم با سال شصت و سه زمان جنگ ببینیم چقدر فاصله دارد فروش بلیط در سال شصت و سه چند میلیون بوده در نود و یک چند میلیون بوده بیاییم سینما را به سینما فهمان به آنهایی که فیلم ساز هستند هنرمند هستند به آنها واگذار کنیم سینما را ندهیم دست چهار تا افرادی که جوان هستند تازه روزهای اولیه‌شان است رشته‌های دیگر خوانده‌اند آنها بخواهند قضاوت کنند راجع به سینمای ما سینما را به ملت واگذار کنیم مردم بهترین انتخاب را خواهند کرد افرادی هستند که در بیرون باید جایزه ببرند اما در داخل به آنها توجه نشود حتی بعضی‌ها ناچار شوند بروند بیرون فیلم بسازند فضا را باز کنیم جوانها را بگذاریم بیایند در صحنه دلسوزان را بگذاریم فعالیت کنند یادمان باشد اخلاق با زبان سینما بهتر در دل‌ها جا می‌گیرد یادمان باشد که ایمان با سینما بهتر در دل جوانهای ما جایگزین می‌شود یادمان باشد که وطن دوستی از طریق هنر و سینما بهتر جایگزین می‌شود در اذهان مردم ما یادمان باشد که زیباترین راه برای بیان فرهنگ در جامعه ارتقاء فرهنگ در جامعه سینما است به سینما اهمیت بدهیم بگذاریم تشکلهای سینمایی آزاد باشند ممیزی را به خودشان واگذار کنیم قانون شفاف بنویسیم به خودشان واگذار کنیم چرا خیلی از کارها به اصناف به تشکلهای صنفی خودشان واگذار شده است؟ چطور نظام مهندسی ما درست کردیم، نظام پزشکی درست کردیم، نظام سینمایی هم درست کنیم. به پیشکسوتان سینما احترام کنیم بدانیم که آنها دلسوز کشور هستند دلسوز مردم هستند دلسوز انقلاب هستند سینما خیلی خوب است به شرط اینکه یک انقلابی در سینما ما انجام بدهیم من در دولت آینده کاری خواهم کرد که مردم در همه زمینه‌ها بویژه در سینما بتوانند آنچه مد نظر آنها است اهداف آنها است به خوبی دست پیدا کنند قید و بندهایی که خیلی مفید نیست آن قید و بندها را به کنار خواهم گذاشت یک چیز مهم است فرهنگ ایرانی فرهنگ اسلامی، هویت ایرانی هویت اسلامی، به همین توجه کنیم کافی است برای اینکه سینمای ما در این چارچوب بدرخشد.»[۲۹]
سرمایه سیاسی

حسن روحانی در مقاله درآمدی بر مؤلفه‌های اساسی محیطی در چشم‌انداز ایران از عبارتی با عنوان سرمایه سیاسی یاد می‌کند. تعریف سرمایه سیاسی از دیدگاه وی عبارت است از ذخایر سیاسی یک شخص یا حزب در یک کشور در جریان مبارزه‌های سیاسی برای کسب قدرت. حسن روحانی بر این باور است که سرمایه سیاسی کشور به طور طبیعی برای ملت و دولت آن، قدرت تاثیرگذاری و نفوذ حاصل می‌کند و به عنوان یک متغیر محیطی مهم باید مورد توجه واقع شود. در سرمایه سیاسی، داوری جوامع جهانی و حکومت‌ها نیز بایستی مورد توجه قرار گیرد. افکار عمومی جهان و قضاوت دیگران می‌تواند سرمایه سیاسی را در سطح دنیا کاهش یا افزایش دهد.[۳۰]
سرمایه اجتماعی

« فردی که امروز انتخاب شده به مردم قول داده که می‌خواهد از ضربه‌هایی که به اخلاق در جامعه وارد شده، فاصله گرفته و از هتک حرمت‌هایی که با بی پروایی انجام می‌شد، دور باشد و از افراط‌گری، خشونت، بی‌اعتمادی به قانون، خرافه‌گرایی و ابزاری کردن دین و شعارهایی که هزینه آن از جیب مردم است، و بسیاری از اقدامات غیرکارشناسانه و بدون مشورت می‌خواهد فاصله بگیرد. مبنای انجام این قول‌ها عقلانیت، مشورت، اعتدال، آینده‌نگری، تدبیر و ایجاد وحدت در جامعه و پر کردن شکاف‌های اجتماعی و بالا بردن تحمل اجتماعی است.[۳۱] »
حسن روحانی در مجلس خبرگان رهبری، ۱۳ شهوریور ۱۳۹۲

حسن روحانی معتقد است اگر بین همه مردم و اقشار مختلف اعتماد قابل پذیرشی موجود باشد و مابین گروه‌های گوناگون جامعه و نظام اطمینان و پیوند صحیحی باشد، آنگاه می‌توان کشور توسعه یافته‌ای در آینده داشت. در حقیقت حکومت‌هایی که بر مردم منسجم و یک‌پارچه حکم می‌رانند، ثروتی از سرمایه‌های بنیادی را در دست دارند. به عقیده وی مقصود از سرمایه اجتماعی هنجارها و کانال‌هایی است که ملت را توانمند می‌سازد تا دست به کنش جمعی بزنند.[۳۲]
آموزش و پرورش

حسن روحانی می‌گوید: پس از انقلاب، توجه ویژه‌ای برای آموزش و پرورش شد و در اینک، آمارها ثابت می‌کنند که ۷/۴٪ تولید ناخالص ملی ایران بابت هزینه‌های آموزش و پرورش در کشور مصرف می‌گردد که حدود ۲۲/۸٪ از کل هزینه‌های دولت را شامل می‌شود. حجم بزرگ این هزینه‌ها هنگامی وضوح خود را نشان می‌دهد که میزان هزینه‌های آموزش و پرورش در کشور ایران با میزان هزینه‌های آموزش و پرورش دردیگر کشورهای جهان قیاس شود. میزان هزینه‌های آموزشی و پرورشی در ایران چندان از دیگر کشورهای توسعه‌یافته، کمتر نیست و اتفاقاً ایران جزء کشورهایی به شمار می‌رود که دارای بیشترین میزان هزینه‌های آموزش و پرورش، از هزینه‌های عمومی دولت است. روحانی معتقد است چالش‌هایی در خصوص آموزش و پرورش موجود بوده‌اند که به قدرکافی نسبت به آنها حساس نبوده‌ایم: روحانی این چالش‌ها را نبود آموزش مستدام آموزگاران و تغییر شیوه و روش تدریس آنها متناسب با این آموزش‌ها؛ فقدان تحقیق محوری در آموزش و پرورش؛ نبود ارتباط صحیح بین تقاضای کار در اجتماع و تعلیم و تربیت نیروی انسانی؛ عدم وجود مهارت‌های بنیادی دانشجویان در راستای کارآفرینی و حل معضلات اشتغال ایشان؛ نبود رشد مهارت‌های کلیدی و بنیادی در دانشجویان به علت دید غلط آموزشی بر می‌شمرد.[۳۳]
پاسپورت ایرانی

حسن روحانی می‌گوید ارزش پاسپورت ایرانی نشانه نوع رابطه ما با جهان است که در آن اعتماد، احترام و منافع متقابل باعث گرمی روابط می‌شود. اما اگر برنامه دشمن برای ایران‌هراسی و اسلام‌هراسی به نتیجه رسیده باشد، که دشمن تاکنون در گام‌هایی هم به نتیجه رسیده است، این احترام و اعتماد کم می‌شود، هر مقدار بتواند ایران‌هراسی و اسلام‌هراسی را در سطح دنیا جا بیندازد مشکلات بیشتر می‌شود.[۳۴]
سند چشم انداز و اصل ۴۴ قانون اساسی

حسن روحانی درخصوص سند چشم‌انداز ۱۴۰۴ ایران و اصل ۴۴ قانون اساسی می‌گوید «در واقع بعد از بیست سال دعوا بین راست و چپ که باید استراتژی چه باشد و چگونه باشد ترسیم آینده چگونه باشد سیاست بلندمدت چگونه باشد خوشبختانه در دولت اصلاحات این سند مورد بررسی قرار گرفت در سازمان مدیریت در بخش‌های مختلف و بعد به مجمع تشخیص مصلحت نظام آمد با مدیریت حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و تلاشی که در مجمع شد با همکاری دولت، منتهی شد به سند چشم انداز بیست ساله، این سند خیلی مهم بود این سند در واقع خیلی از دعواها و بحث‌ها و تضارب آرائی که در آن سالها بود حل و فصل کرد استراتژی ملی را توسعه قرار داد گفت ایران کشوری است توسعه یافته، پیشرفت و توسعه شد مبنا، و این بسیار مهم بود اما وقتی ما همه تصمیم می‌گیریم روی یک مساله‌ای و می‌گوییم استراتژی ملی باید توسعه باشد آن وقت همه باید ملتزم به آن باشیم لوازم آن را مدنظر قرار بدهیم گاهی وقتها بعضی از حرفها زده می‌شود در حد حرف و بحث باقی می‌ماند گاهی وقتها بعضی از نکات گفته می‌شود به لوازمش ما توجه نداریم خود مجمع ناچار شد بعداً یک مصوبه دیگری را بگذراند که بگویم لوازم این چشم انداز چیست چون دید چند سال گذشته و به این چشم انداز عمل نشد به لوازمش متعهد نبودند در مقام عمل، بنابراین چشم انداز بیست ساله بسیار مهم است ولی متأسفانه بیش از یک سوم از زمان اجرایش گذشته و ما الان از چشم انداز بسیار عقبیم خب شما می‌دانید طبق چشم انداز بنا بود که نرخ رشد ما هشت درصد باشد حداقل، آنهم هشت درصد به طور مستمر و خب در برنامه پنج ساله‌ای که برنامه چهارم بود که در واقع چهار سال گذشت و این برنامه تمام شد به جای رشد هشت درصد شد رشد چهار و نیم، بعد هم که رشد در این سالهای اخیر کمتر شد الان رشد سالی که گذشت که هنوز اعلام رسمی نشده و گفته می‌شود که منفی است بنابراین ما الان از چشم انداز خیلی فاصله داریم راهش این است یک رشد بسیار پرشتابی را آغاز کنیم خیلی مهم است همه تصمیم بگیریم برای توسعه، در مقام عمل خیلی حرف‌ها زده می‌شود و خیلی رفتارها نشان داده می‌شود که این رفتار و عمل با آن توسعه و پیشرفت سازگاری ندارد این دهه هم که دهه پیشرفت و عدالت است اگر ما در مقام عمل همه متعهد باشیم البته که رئیس جمهور نقش بسیار زیادی دارد برای اینکه دستگاه‌های اجرایی خودش را بسیج کند و بتواند عقب ماندگی را اولاً جبران کند و بعد هم در فرصت باقی‌مانده به اهداف چشم انداز برسد یک بخش برای رسیدن به توسعه مورد نظر چشم انداز همین اصل چهل و چهاری است که شما اشاره کردید اصل چهل و چهار، رهبری معظم فرمودند انقلاب اقتصادی است اما متأسفانه این انقلاب تحقق پیدا نکرد یعنی قرار بود که ما بخش‌های بزرگی از صنعت را به مردم واگذار کنیم یادمان نرود هر کجا به مردم تکیه کردیم پیروز شدیم هر وقت اسم مردم بردیم کار دیگر کردیم موفقیت یا نداشتیم یا بسیار اندک بود در اصل چهل و چهار بسیاری از بنگاه‌ها به ظاهر خصوصی شد واگذار شد به بخش خصوصی به ظاهر اما آمار و ارقام می‌گوید فقط سیزده و نیم درصد به بخش خصوصی واگذار شد و بقیه به شبه دولتی واگذار شد به دستگاه‌های مختلفی که شبه دولتی بودند یک بخشی هم شد سهام عدالت، در سهام عدالت درست است این سهام به مردم واگذار شد اما یادمان باشد اصل چهل و چهار برای این نبود که تنها مالکیت واگذار بشود و خصوصی بشود به غیر از مساله مالکیت، بحث مدیریت بود مدیریت به مردم واگذار بشود بنابراین باید یک تلاش مجدانه‌ای صورت بگیرد برای اینکه اصل چهل و چهار عمل شود به نظر من تاکنون تقریباً اصل چهل و چهار عمل نشده به سند چشم انداز توجه چندانی نشده ما باید برگردیم به سند بالادستی خودمان به چشم انداز، سیاست‌های کلی اصل چهل و چهار و من معتقدم با اجرای همین دو سیاست بلندمدت و سیاست کلی، شاهد یک تحول بزرگ در کشور خواهیم بود.»[۳۵]
روحانیت

روحانی می‌گوید: «از مزایای مخصوص نهاد روحانیت همواره در طول تاریخ مردمی بودن روحانیت است. این نهاد از دل ایمان و خواست مردم برآمده است و همواره مردم را تکیه گاه خود قرار داده است.» وی معتقد است روحانیت دارای دو وجه است وجه اول، وجهی است که در نزد افکار عمومی دارد و وجه دوم، وجه حقوقی است. آنجا که ورای گرایش‌های شخصی، بالای منبر یا کنار محراب باید عمل کند، همانجا باید دغدغه دین اسلام، نظام اسلامی و ایران را داشته باشد و آنجا باید امین احکام حقیقی دین باشد. روحانیت بایستی داخل مسائل روزمره سیاسی در چارچوب ترویج احکام اسلام و مبانی نظام اسلامی شود و مسئولیت سنگینی را بر دوش خود احساس کند. ما انسان هستیم و از اشتباه به دور نیستیم اما سهم ما این است که نگرانی و دغدغه دین، ملت و ایران را داشته باشیم. بایستی در مسیری که رهبری پیش پای ما گذاشته است، پیش برویم. کشور ما محتاج پیوند ناگسستنی بین نظام با ملت، حکومت با روحانیت، روحانیون با روحانیون، روحانیون با مردم و حتی روحانیون با مسئولین دیگر مذاهب و ادیان است، جامعه اسلامی ما جامعه تک گویی نیست، بلکه جامعه‌ای مشورتی، ارتباطی و گفتگویی و انتقادی است. روحانی وعده داده است که دولت تدبیر و امید ساز و کار مورد نیاز برای ارتباط میان روحانیت و دولت و قاطبه روحانیون را برقرار خواهد کرد تا از این نهاد مردمی تاثیرگذار بیشترین بهره را ببرد. روحانی بر این اعتقاد است روحانیون، امامان جمعه و جماعات، مسئولان مساجد و واعظین؛ از کانال‌های مهم انتقال مشکلات و مسائل ملت به نظام و بیان مشکلات دولت و حکومت به مردم هستند. البته این مسئولیت بایستی بر پایه اطلاعات و ارزیابی‌های صحیح و جامع باشد. روحانیت استقلال دارد و قادر است نقش محوری در دین و رشد جامعه ایفا کند یعنی واسطه‌ای امین میان ملت و دولت باشد. نقش نظام و روحانیت در برابر مسائل جامعه البته که یکی نمی‌باشد، ولی می‌تواند و بایستی همسو باشد روحانیت یک نهاد مستقل مردمی است که در هیچ هنگام نباید استقلال این نهاد آسیب ببیند. مردمی بودن و مستقل بودن هم به مفهوم فاصله گرفتن از حکومت و دولت نیست.[۳۶]
احکام اسلام و گرایش‌ها

روحانی بر این باور است ممکن است تفسیرهای گوناگونی از احکام اسلام وجود داشته باشد. نبایستی مطلق‌گرایی کنیم و همه گرایش‌ها را تکفیر کنیم. اتهام جدا دانستن گرایش‌ها از حق توسط گروه‌ها نباید انجام شود بلکه باید با سعه صدر برخورد شود. هر شهروند ایرانی و روحانی ممکن است گرایش‌های ویژه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی داشته باشد که محترم است اما این گرایش‌ها را نبایستی عین اسلام بداند یا معرفی کند. روحانی می‌گوید خطر زمانی است که یک عده خود را برابر اسلام، انقلاب و ولایت فقیه بداند و گروه مقابل را ضد دین، انقلاب و ولایت فقیه معرفی کند. در یک کشور آزاد و بزرگ نمی‌شود یک گرایش و سلیقه را حاکم نمود بلکه بایستی سلایق گوناگون را در چارچوب موازین دینی، قانون اساسی و قانون پذیرا باشیم در عین حال در پی انسجام، وحدت، یکدلی و یک‌سویی باشیم. همانطور که در دانش‌ها اختلاف نظر، باعث رشد و توسعه عملی بوده و هست.[۳۷]
اقوام

روحانی اعتقاد دارد ایرانی، ایرانی است و هر شخصی بخواهد کرد، لر، بلوچ، آذری، ترکمن، عرب و فارس را جدا جدا ببیند او ایرانی نیست. وی می‌گوید همه ایرانیان یک ملت واحد هستند اگر فردی فکر می‌کند قومی خار است یا خاشاک است خودش خار است. باید تبعیض را کنار گذاشت و حقوق شهروندی را تدوین کرد این متن قانونی اساسی است و از نظر من اصل ۳ و ۱۵ و ۱۹ و ۲۲ قانون اساسی با اصل نخست، آخر و وسط آن برابر است. وی در وعده‌های انتخاباتی خود گفته بود که در بیانیه اقوام و مذهب پایبند است و به آن عمل خواهد کرد. وی قول داده است که در دولت تدبیر و امید منزلت اقوام و اهل سنت به جای اصلی خود بازگردد.[۳۸]

حسن روحانی بارها در مناظرات و بیانیه‌های خود درباره موضوع پرداختن به مطالبات اقلیت‌های قومی و مذهبی اظهار نظر کرد. وی در بیانیه شماره ۳ که اختصاصاً در این رابطه بود، برنامه‌های خود را در این باره در ۱۰ بند توضیح داد. از جمله موضوعاتی که به آنها اشاره کرده تدریس زبان مادری ایرانیان (کردی، آذری، عربی و...) بطور رسمی در سطوح مدارس و دانشگاه‌ها دراجرای کامل اصل ۱۵ قانون اساسی است.[۳۹] روحانی همچنین بر تبعیض وارده بر اقوام و تغییر نگاه امنیتی نسبت به اقوام و فرهنگ‌های ایرانی نیز تاکید کرد. او همچنین در سفرهای استانی اش نشست‌های اختصاصی با سران اقوام همچون دیداری اختصاصی با مردم عرب در اهواز داشت. پیش از آن نیز شیوخ عرب اهواز را در میتینگ انتخاباتی اش به تهران دعوت کرد و با آنها گفتگو کرد.[۴۰] روحانی بر این باور است که اقوام این سرزمین از لحاظ حقوقی و شهروندی با یکدیگر برابر خواهند بود.[۴۱]

روحانی می‌گوید در بحث منابع انسانی نیز اقوام و مذاهب ایرانی فرصتی طلایی برای کشور محسوب می‌شوند که باید به آنها بیشتر بها داد و از ظرفیت آنها به نحو احسن در اداره امور کشور بهره برد. وی همچنین گفته است به همان اندازه که شیعیان، ایران را در قلب خود جای داده‌اند، اهل سنت کشورمان نیز دل در گرو میهن خود دارند.[۴۲]

روحانی معتقد است مسئولان وزارت کشور نباید بین اقوام و مذاهب مختلف، ادیان رسمی در دادن حقوق شهروندی تفاوتی قائل شود؛ چرا که همه در این حقوق برابر هستند و هیچ فرق بین یک ترک، لر، بلوچ و عرب وجود ندارد. وزارت کشور همان وزارتخانه‌ای است که مسئولیت دارد حقوق شهروندی را در سراسر کشور به صورت یکسان و برای همه ایرانیان به اجرا در بیاورد و باید این احساس در بین مردم وجود داشته باشد. احساس تساوی، عدالت و فرصت برابر باید برای همه مردم به وجود آید.[۴۳]
اقلیت‌های مذهبی

حسن روحانی در جمع ایرانیان مقیم آمریکا (۱۳۹۲) گفت: اقلیت‌های یهودیان، ارمنی‌ها، عاشوریان، رزتشیان همه و همه زیبایی‌های سرزمین ایران می‌باشند.[۴۴]
فرهنگ باستان ایرانی

حسن روحانی در جمع ایرانیان مقیم آمریکا (۱۳۹۲) گفت: ایران به عنوان سرزمین همه دل‌ها، در دو مقطع بزرگترین فرهنگ را آفرید، فرهنگ باستان قبل از اسلام یکی از چند فرهنگ بزرگ جهان بود و هنوز هم ما به آن دوران می‌بالیم و افتخار می‌کنیم.[۴۵]
نقد و نقادی

روحانی در رابطه با نقد و نقادی می‌گوید «نقد خیلی زیباست و خیلی قشنگ است اگر کسی قدر نقد و نقاد را بداند نقد، نقد دلسوزانه، نقد، نقد سازنده به این معناست که نقاد به آن نقاط ضعف نگاه می‌کند و آن نقاط ضعف را برملا می‌کند و آن وقت می‌شود آن نقطه ضعف را برطرف کرد آن وقت می‌شود تصحیح کرد تصمیمات را، تصمیم خیلی مهم است آمادگی برای تصحیح تصمیمات گاهی مهمتر از خود تصمیمات است در مقام عمل گاهی بسیاری از تصمیمات باید اصلاح بشود در مقام تصمیم سازی و تصمیم گیری گاهی باید اصلاح شود نقاد بهترین خدمت به کشور می‌کند و به دولت می‌کند اگر نقد سازنده داشته باشد من دست همه نقادان دلسوز را می‌بوسم مخصوصا دانشگاهیان نخبگان تحصیل کردگان مخصوصا جوان‌های عزیزی که زندگی شان وقتی با نقد توام می‌شود شیرین تر می‌شود بانشاط تر می‌شود و انسان لذت بیشتری از نشاط جوانی آنها حس می‌کند و می‌برد.»[۴۶]
خرد جمعی

روحانی معتقد است «خرد جمعی همه جا باید بدرخشد خرد جمعی معنایش این است که ما باید از صاحب نظران استفاده کنیم در دولت من نه تنها از کارشناسان دولتی که زحمتکش هستند و کار کردند و تلاش کردند استفاده می‌شود بهره‌برداری می‌شود بلکه از بخش خصوصی هم استفاده می‌شود از کارآفرینان هم استفاده می‌شود از تشکلهای مردمی هم استفاده می‌شود.»[۴۷]
دانشگاه‌ها

حسن روحانی می‌گوید کیفیت را در دانشگاههای دولتی افزایش می‌دهیم و برخی از دانشگاهها را به سمت کاربردی شدن پیش بریم. لازم است ارتباط دانشگاه با بخش صنعت تقویت شود. با سایر بخشهای تولیدی کشور برای اشتغال دانشجویان بعد از پایان تحصیلاتشان ارتباط می‌گیریم تا دانشجویان بتوانند به مشاغل مورد نظرشان دست یابند.[۴۸]
ایرانیان خارج از کشور

روحانی درباره بازگشت برخی از ایرانیان خارج از کشور می‌گوید «باید کمک کنیم از مشکلات و اختلافات عبور کنیم و مشکل را افزون نکنیم. یعنی آنها که آمادهٔ بازگشت هستند راهشان را تسهیل کنیم؛ چون توبه برای همه است.»[۴۹]

حسن روحانی در خصوص ملاقات با ایرانیان در نیویورک گفت: از میان دیدارهای من در این سفر از همه پرشور تر حضور در جمع ایرانیان آمریکا بود که بسیار جلسه پرشوری بود. همان شور و نشاطی که در ایران و در بین جامعه ایرانی احساس می‌کنیم در ایرانیان خارج از کشور نیز ملاحظه می‌شود و به واقع ما از آنها روحیه گرفتیم.[۵۰][۵۱]

امیدوارم همه ایرانیان مقیم آمریکا، سفیران کشور ایران در آمریکا باشند و ما هم بتوانیم حرف ملت آمریکا را به گوش ایرانیان برسانیم.[۵۲]

حسن روحانی در جمع ایرانیان مقیم آمریکا (۱۳۹۲) گفت: دولت تدبیر و امید دست نیاز به سوی هیچ کشور خارجی دراز نخواهد کرد، اما دست نیازش را به سوی شما ایرانیان دراز می‌کند، زیرا شما می‌توانید تصویری واقعی از سرزمین خود به جهانیان معرفی کنید. صدا و سیمای ما در اینجا شما هستید، شما می‌توانید صدای ملت ایران را به گوش مردم آمریکا برسانید و فرهنگ غنی خود را به آنها معرفی کنید.[۵۳]

حسن روحانی می‌گوید معتقدم همه ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند باید بتوانند به راحتی به کشورشان رفت‌وآمد کنند.[۵۴]
گردشگری

محمدرضا پوینده، مسئول کمیته گردشگری ستاد مرکزی حسن روحانی می‌گوید: توجه به صنعت گردشگری و استفاده از ظرفیت بی‌بدیل این صنعت از محورهای اصلی برنامه‌های دولت حسن روحانی می‌باشد. دولت یازدهم در چهارچوب برنامه ۲۰ ساله کشور و سند چشم‌انداز که ورود ۲۰میلیون گردشگر خارجی را تا سال ۱۴۰۴ هدف‌گذاری نموده است، به صنعت گردشگری و واگذاری امور به بخش خصوصی توجه جدی نموده و این صنعت جز محورهای اصلی برنامه‌های دولت یازدهم خواهد بود. حسن روحانی در مناظرات تلویزیونی گفته بود، با ورود ۱۰ میلیون گردشگر ورودی بیش از ۴ میلیون فرصت شغلی ایجاد شده که توجه به این صنعت باعث رفع مشکل بیکاری خواهد شد. سخنان حسن روحانی با استقبال بی‌نظیر فعالان بخش گردشگری، صنایع دستی و میراث‌فرهنگی کشور مواجه شده است. به‌طور قطع در دولت یازدهم ما شاهد ارتقاء مناسبات گردشگری فی‌مابین کشورهای همسایه، کشورهای اسلامی (OIC) شرق آسیا، کشورهای عضو D۸ و اکو و کشورهای هدف گردشگری ایران خواهیم بود.[۵۵]

روزنامه دیلی تلگراف نوشت شرکت‌های گردشگری در بریتانیا امیدوار هستند با انتخاب حسن روحانی با گرایش‌های اعتدال‌گرایی، مسیر گردشگران به سوی ایران هموارتر گردد.[۵۶]
شیر نقره‌ای دال

رییس جمهور ایران در جمع ایرانیان مقیم آمریکا (۱۳۹۲) به تلاش‌ها برای بازگرداندن یک میراث گرانبهای تاریخی با قدمت ۲۷۰۰ سال از آمریکا به ایران اشاره کرد و گفت: سال‌ها پیش این آثار گرانبها به آمریکا قاچاق شد و در این سفر قرار شد این شی ارزشمند (شیر نقره‌ای دال) به کشور بازگردانده شود. افتخار می‌کنم که این اثر گرانبهای تاریخی ملت ایران را به کشور بازگردانم.