اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

کلیسای جامع سنت پل

کلیسای جامع سنت پل (به انگلیسی: St Paul’s Cathedral) نام کلیسای بزرگ و مشهوری در لندن، پایتخت انگلستان است که به‌عنوان یکی از بناهای مشهور این شهر شناخته می‌شود.[۱] کار ساخت این کلیسا که در اواخر سدهٔ هفدهم توسط سر کریستوفر رن طراحی گردیده است در اوایل سدهٔ هجدهم در ۱۷۱۰ به پایان رسید[۲] تا جایگزینی برای دیگر کلیسایی باشد که در همین مکان قرار داشت و در پی آتش‌سوزی بزرگ لندن ویران گردید.[۲][۱] کلیسای سنت پل در عین حال سومین کلیسای ساخته شده در همین مکان است.[۱]

کلیسای جامع سنت پل دارای گنبد بزرگی است[۲] که راهرویی معروف به «تالار زمزمه» به طول ۳۲ متر[۳] در گرداگرد درونی گنبد آن کشیده شده و مشهور است که اگر کسی نزدیک به دیوار این راهرو زمزمه نماید فرد دیگری که در نزدیکی دیوار و در سوی دیگر آن قرار دارد صدای او را می‌شنود.[۳]

گور بسیاری از افراد سرشناس از جمله لرد نلسون، دوک ولینگتون و خود کریستوفر رن نیز در این کلیسا قرار دارد.

بورس لندن

بورس لندن، (به انگلیسی: London Stock Exchange) بازار بورس اوراق بهادار واقع در شهر لندن، بریتانیا است. این بازار بورس در سال ۱۸۰۱ تأسیس شد و با فهرست شرکت‌های چندملیتی و بریتانیایی، یکی از بزرگ‌ترین بورس‌های جهان به شمار می‌آید. بورس لندن بخشی از گروه بورس اوراق بهادار لندن است.

بنیان‌ها و ساختمان کنونی بازار بورس لندن در میدان پاترنوستر، در نزدیکی کلیسای جامع سنت پائول، در شهر لندن مستقر می‌باشد.

بربری

بربری، (به انگلیسی: Burberry) یا باربری، شرکت کالای لوکس و خانه مد بریتانیایی است، که در زمینه طراحی، تولید و توزیع پوشاک، لوازم آرایشی، عینک‌های آفتابی، لوازم جانبی، عطر و ترکیبات معطر فعالیت می‌کند.

شرکت بربری در سال ۱۸۵۶ توسط توماس بربری و در شهر باسینگستوک تاسیس شد. این شرکت در حال حاضر علاوه بر طراحی و تولید کالا، مالک شبکه‌ای از ۴۹۷ بوتیک و شعبه فروش، در ۵۰ کشور جهان است.

در سال ۲۰۱۳ برند بربری، از سوی اینتربرند، در رتبه ۷۷ از باارزش‌ترین نام‌های تجاری جهان، شناخته شد. بخشی از سهام شرکت بربری در بازار بورس لندن مبادله می‌شود.

پیر آمدی ژوبر

پیر آمدی امیلین پروب ژوبر (به فرانسوی: Pierre Amédée Emilien Probe Jaubert) دیپلمات خاورشناس مترجم سیاست‌مدار و جهانگرد فرانسوی و سفیر ناپلئون بناپارت در عثمانی و ایران (دربار فتحعلی شاه قاجار)

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
    ۲ در دربار قاجار
    ۳ تالیفات
    ۴ پانویس
    ۵ منابع

زندگی‌نامه

وی در ۳ ژوئن ۱۷۷۹ میلادی (۱۱۹۳ هجری) در شهر اکس-آن-پروانس به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند. در ۱۷۹۳، با شدت گرفتن ناآرامی‌ها در پی انقلاب فرانسه، با خانواده‌اش به پاریس رفت. در آنجا به‌سبب بیکاری پدرش، که وکیل مجلس و از سوی انقلابیون تحت تعقیب بود، همراه و برادرش ناگزیر در چاپخانه‌ای مشغول به کار شد. ژوبر پس از ناکامی در گذراندن امتحان ورودی مدرسهٔ پلی‌تکنیک، در کلاس‌های ترکی و عربی و فارسی مدرسهٔ زبان‌های شرقی شرکت کرد و به سبب پیشرفت و علاقه‌اش در این رشته، توجه استادانش، از جمله لانگلس و سیلوستر دوساسی، را به خود جلب کرد و قرار شد به عنوان مترجم به سفارت فرانسه در قسطنطنیه اعزام گردد، لیکن به تصمیم وانتور، کنسول پیشین فرانسه در قاهره، در ۱۷۸۹ برای مترجمی به همراه لشکریان ناپلئون به مصر رفت.
The Persian Envoy Mirza Mohammed Reza Qazvini Finkenstein Castle 27 Avril 1807 by Francois Mulard detail.jpg

با درگذشت وانتور، ژوبر جانشین او شد و خدمات مهمی کرد. پس از یک سال اقامت در مصر، به فرانسه بازگشت و در مدرسهٔ زبان‌های شرقی به تدریس ترکی پرداخت و در وزارت امور خارجه به ترجمه مشغول شد. در ۱۸۰۱، به همراه ژنرال سباستیانی Sébastiani، برای انعقاد قراردادهای بازرگانی، به مصر و سوریه رفت. در عکا با جزارپاشا (حاکم آنجا که به بی‌رحمی مشهور بود و در مقابل محاصرهٔ سال ۱۷۹۹ ناپلئون، از شهر دفاع کرده بود) به مذاکره پرداخت و توانست رضایت او را برای رفت‌وآمد تاجران فرانسوی به این شهر به دست آورد. در ۱۸۰۶، وی محرمانه و برای برانگیختن دربار ایران برضد اتحاد انگلستان و روسیه و عثمانی، از سوی ناپلئون عازم ایران شد، اما در دغوبایزید، محمودپاشا او را اسیر و حدود هشت ماه در سیاه‌چالی زندانی کرد، تا اینکه با وساطت دربار ایران، آزاد و راهی ایران شد. وی در تبریز با عباس‌میرزا و در تهران با فتحعلیشاه قاجار ملاقات نمود. سپس ایران به اروپا بازگشت. در ۱۸۰۷ نشان لژیون دونور گرفت و به شوالیه ملقب شد. وی با نوشتن خاطرات سفرهای خود به شرق شهرتی یافت و در حکومت صد روزهٔ ناپلئون، در سفارت فرانسه در قسطنطنیه بود. پس از شکست ناپلئون در واترلو، ژوبر به فرانسه بازگشت و به سبب طرفداری‌اش از ناپلئون، مشاغلش را از دست داد و حتی مدتی مخفیانه زندگی کرد. در ۱۸۱۸ برای امور تجاری به قفقاز و چین رفت و پس از بازگشت به فرانسه، به‌تدریج مقام‌های از دست رفته‌اش را به دست آورد. در پی جنگ روسیه و عثمانی (۱۸۲۸ـ۱۸۲۹) و انعقاد پیمان آدریانوپل نیز ژوبر نقش فعالی داشت. پس از آن، بیشتر به کارهای پژوهشی پرداخت.

وی در ۲۸ ژانویه ۱۸۴۷ (۱۲۶۳)، پس از یک دوره کوتاه بیماری، درگذشت.
در دربار قاجار

«ژوبر»، فرستاده ناپلئون بناپارت به دربار فتحعلی‌شاه قاجار که در سال ۱۲۲۱ هـ. ق در تهران اقامت داشته است. وی پیرامون برج و باروی تهران در آن دوره نوشته است: «ساختمان‌ها و برج‌های تهران مانند اصفهان زینت‌بخش نیست، این شهر در زمان طولانی که من در آنجا می‌زیستم چندان پیشرفتی نداشت و جمیعت‌اش بیش از ۳۰هزار نفر نبود.[۱]»


«ناپلئون» امپراتور وقت فرانسه «ژوبر» را به‌عنوان نماینده ویژه خود در ایران به دربار «فتحعلیشاه» قاجار فرستاد. موسیو «ژوبر» با «فتحعلیشاه» و سایر مقامات حکومتی وقت در تهران دیدار کرد. به دیدار هر که رفت، از او تکنولوژی و توپ و ادوات نظامی برای مقابله با تهاجمات نظامی دشمن تزاری طلب کردند. او سخنان همه را کمابیش یکسان یافت ولی مشاورانش به او گفتند شاهزاده «عباس‌میرزا» اکنون در قره‌چمن در جبهه جنگ با روسیه است. قبل از ترک ایران به ملاقات او هم برو.[۲]

«ژوبر» در مورد ملاقاتی که با شاهزاده «عباس‌میرزا» داشته، چنین می‌نویسد: «یک‌بار از سرِ درد به من چنین گفت: چه کنم که قدر و قیمت جنگجویان مغرب‌زمین را داشته باشم... نمی‌دانم این قدرتی که شما (اروپایی‌ها) را بر ما مسلط کرده، چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم.» با همین دغدغه بود که «عباس‌میرزا» برای رفع مشکل عقب‌افتادگی ایران از غافله تمدن، برای اعزام محصل به اروپا اقدام کرد. او برای نخستین بار دو نفر را در سال ۱۸۱۱م و پنج‌نفر را نیز در سال ۱۸۱۵م به هزینه خود، برای تحصیل در علوم و فنون مختلف در زمینه‌های پزشکی، فنی و مهندسی، علوم و ادبیات، نقاشی و نظامی به انگلستان فرستاد.[۳]
تالیفات

مشهورترین اثر وی شرح سفرش به شرق است که «مسافرت به ارمنستان و ایران» (به فرانسوی: Voyage en Arménie et en Perse) (۱۸۲۱) نام دارد و توصیف بسیار جالبی از وضع دربار و سرزمین ایران به دست می‌دهد. او آداب و رسوم ایرانیان و عثمانیها را مقایسه کرده و دربارهٔ قشون و تجارت و راه‌های ایران اطلاعات سودمندی داده است (ژوبر، ص ۲۲۴، ۲۵۰، ۲۶۴، ۲۷۴، ۲۸۲، ۳۱۳ـ۳۱۴).

از این اثر سه ترجمه در در دست است: از محمود هدایت در ۱۳۲۲، محمود مصاحب و علیقلی اعتماد مقدّم، که در ۱۳۴۷ش هر دو ترجمه در تهران به چاپ رسیده است. سفرنامهٔ ژوبر دو ضمیمه دارد: یکی «نگاهی به گیلان و مازندران» (رجوع کنید به ژوبر، ص ۴۱۷ـ۴۶۵) و دیگری «یادداشتهای لاپی فرمانده سواره‌نظام» (رجوع کنید به همان، ص ۴۶۵ـ۴۷۰)، که علینقی اعتمادمقدم این بخش را ترجمه کرده است.

در ۱۸۲۵ ژوبر اصول دستور زبان ترکی (به فرانسوی: Élémens de la grammaire turke) و اظهارنظر دربارهٔ یک نسخه خطی ترکی اویغوری، و در ۱۸۲۶ مسافرت از اورنبورگ به بخارا را نوشت. در ۱۸۲۷، خلاصه‌ای از متن بختیارنامه را از روی نسخهٔ خطی اویغوری منتشر کرد (ژوبر، مقدمهٔ مصاحب، ص ۳۱ـ۳۲). سپس به ترجمهٔ جغرافیای ادریسی یا نزهةالمشتاق فی اختراق الآفاق (به فرانسوی: Géographie d'Edrisi) پرداخت که پس از هشت سال کار، در دو مجلد در پاریس (۱۸۳۶ـ۱۸۴۰) منتشر شد. ژوبر با بسیاری از زبا نهای شرق آشنایی داشت و افزون بر فارسی و عربی و ترکی، اویغوری و بربری نیز می‌دانست و مقالات گوناگونی از او در نشریات انجمن آسیایی چاپ شده است (ژوبر، مقدمهٔ مصاحب، ص ۳۳ـ۳۴).

عباس میرزا

عباس میرزا (۱۲۱۲-۱۱۶۸) یکی از شاهزادگان قاجار، فرزند فتحعلی شاه و آسیه خانم بود. وی ولیعهد ایران و والی آذربایجان بود. او قبل از مرگ پدرش از دنیا رفت.

محتویات

    ۱ زندگینامه
        ۱.۱ تولد و کودکی
        ۱.۲ جوانی و ولایتعهدی
        ۱.۳ ازدواج
        ۱.۴ مرگ
    ۲ اتفاقات مهم
        ۲.۱ جنگ‌های ایران و روس
    ۳ اقدامات مهم
        ۳.۱ عباس میرزا و حکومت آذربایجان
        ۳.۲ اعزام دانشجو به اروپا
        ۳.۳ اصلاحات در ارتش
        ۳.۴ دعوت از اروپاییان برای دیدن ایران
    ۴ عباس میرزا و عهدنامه ترکمنچای
    ۵ شکست سپاه عباس میرزا در جنگ اصلاندوز
    ۶ فرزندان
    ۷ عباس میرزا در نگاه دیگران
        ۷.۱ نامه قائم‌مقام به همسرش (خواهر عباس میرزا)
        ۷.۲ توصیف ژوبر
        ۷.۳ پیوند به بیرون
    ۸ پانویس
    ۹ منابع
    ۱۰ جستارهای وابسته

زندگینامه
تولد و کودکی

عباس میرزا پسرِ فتحعلی شاه قاجار، در سال ۱۱۶۸ هجری خورشیدی در قصبه نوا (آمل) از توابع بخش لاریجان شهرستان آمل قدم به عرصهٔ وجود گذاشت. فتحعلی شاه نام او را عباس میرزا گذاشت و نسبت به وی مهر و انسی خاص یافت. او بر خلاف پسران دیگرش در دوران کودکی، طفلی مریض‌المزاج ولی فوق‌العاده مودب، سر به زیر و محجوب بود. عباس میرزا در سن ده سالگی به کسالت و درد مفاصل و استخوان مبتلا گشت. در کودکی بسیار مورد علاقه آقا محمد خان سر سلسلهٔ قاجار بود که خود تعلیمات نظامی مخصوص را به او می‌آموخت. عباس میرزا ضمن فراگرفتن تعالیم مختلف و روش‌های گوناگون فنون سواری و جنگ، در ایام فراغت و بیکاری به مطالعه کتب سودمند و مفید می‌پرداخت و به آسانی به بیشتر زبان‌های شرقی آشنا شده بود.[۱]
جوانی و ولایتعهدی

فتحعلی شاه در سال دوم سلطنت خود، مجلس با شکوهی ترتیب می‌دهد و جمع کثیری از بزرگان و علما و رجال سرشناس و درباریان و وابستگان صاحب رأی و نظر و همچنین سرکردگان خاندان قاجار را دعوت می‌کند تا با آنها در زمینهٔ تفویض ولیعهدی به فرزندش عباس میرزا به مشورت و گفتگو بپردازند. فتحعلی شاه، عباس میرزا را از دیگر فرزندان خود باهوش‌تر، دلیرتر و مستعدتر می‌دید. در این مجلس عموم بزرگان و سران قاجار نسبت به شجاعت و امتیازات برجسته عباس میرزا و درایت و قابلیت او اتفاق نظر داشتند و این انتخاب شاه را شایسته دانستند. فردای آن روز شاه او را به حکومت آذربایجان تعیین کرد.[۲]
ازدواج

فتحعلی شاه دختر میرزا محمدخان دولوی قاجار «خرده خانم» را که از زعمای طایفهٔ قاجار بود برای وی نامزد کرد. این از لحاظ سیاسی نیز برای ایل قاجار اهمیت فراوان داشت تا وصلت عباس میرزا درون ایلی باشد و به این ترتیب عباس میرزا روانه آذربایجان شد.[۳]
مرگ

بیماری مزمنی که دستگاه گوارش و کلیه‌های عباس میرزا را مورد حمله قرار داده بود، مزاج این شاهزاده را از حال اعتدال خارج ساخته و باعث شده بود او از لحاظ بنیه ضعیف شود. این امر لزوم مداوا و درمان فوری و مستمر را ایجاب می‌کرد اما اشتغالات جنگی و سیاسی و حرکت‌های مداوم او برای امنیت دادن به شهرهای ناامن و سرکوبی گردنکشان اجازهٔ استراحت و معالجه را به او نمی‌داد و معالجات طبیب او «کورمک» نیز مؤثر واقع نمی‌شد.[۴]

هرات در محاصره بود که شاه قاجار به دلیلی نامعلوم عباس میرزا را فراخواند. سپهسالار ایران، فرزند خویش را برای ادامه محاصره شورشیان در هرات باقی گذاشت و عازم تهران شد اما در حوالی مشهد، بیماری کهنه کلیه‌اش تشدید شده و در شهر مشهد درگذشت. برخی مورخین به نقش پزشک انگلیسی عباس میرزا در مرگ او اشاره کرده و قائل به مسموم شدن ولیعهد می‌باشند اما صحت و سقم این ادعا هرگز مشخص نشده‌است.

پس از مرگ او فرزندش محمدمیرزا به ولیعهدی رسید. یک سال و دو روز پس از مرگ عباس میرزا، پدرش فتح‌علی شاه درگذشت.
اتفاقات مهم
جنگ‌های ایران و روس
عباس میرزا در جنگ از سربازان ایرانی سان می‌بیند
یکی از توپ‌های اهدایی امپراتور روسیه پس از انعقاد صلح به عباس میراز (کاخ سعدآباد)
نوشتار اصلی: جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار

بعد از فتح گرجستان به وسیلهٔ روسیه تزاری کشمکش‌ها بین ایران و روسیه آغاز شد؛ جنگ با روسیه برای فتح گرجستان چندان آسان به نظر نمی‌رسید. در شرایطی که انگلیسی‌ها رغبتی برای کمک کردن نشان نداده بودند می‌بایست در جستجوی متحد دیگری بود و چون کشور فرانسه با روسیه در حال جنگ بود، دولت ایران از ناپلئون تقاضای کمک کرد، او نیز بخاطر دست‌یابی به هند در صدد اتحاد با ایران بود. در آغاز جنگ، پیروزی از آن قشون ایران و نایب‌السلطنه عباس میرزا بود ولی بعد نیروهای روسی به اتکای توپخانه مجهز خود، نیروهای ایرانی را به عقب راندند و از طرفی فرانسوی‌ها که با روس‌ها صلح کرده بودند، با میانجی‌گری بریتانیا دو طرف را به مذاکره برای صلح کشانیدند که سرانجام آن امضای پیمانی در ۲۲ مهر ۱۱۹۲ در دهکده گلستان بود. بر اساس مفاد این پیمان ایران بسیاری از ایالات خود در قفقاز را مانند قره باغ، گنجه، شیروان، باکو و... را از دست داد. احتمالاً نه شاه ایران و نه تزار روسیه، عهدنامه گلستان را قطعی تلقی نمی‌کردند. عباس میرزا نیز آن را فقط آتش‌بسی موقت می‌دانست و خود را برای جنگی دیگر آماده می‌کرد. در این زمان حکومت ایران ابوالحسن خان شیرازی سفیر سابق ایران در لندن را به سنت پترزبورگ فرستاد تا درخواست کند که به تصحیح خطوط مرزی اقدام شود، اما وزیر خارجه روسیه درخواست ایران را رد کرد. با وجود این رفتار سرد و دو پهلو از جانب دولت روسیه و فشار روحانیون و اینکه در اردیبهشت ۱۲۰۵ سپاهیان روسیه میرک محلی در خانات ایروان را اشغال کردند، ایرانیان نیز دریاچه گوگچه را گرفتند. این بهانهٔ جنگ‌های دوم ایران و روس شد که در آغاز، سپاه ایران موفقیت‌های زیادی بدست آورد اما به خاطر کمی تجهیزات شکست خورد. در ترکمن چای عهدنامهٔ دیگری بر ایران تحمیل شد که علاوه بر شهرهایی که در پی عهدنامهٔ گلستان از ایران جدا شده بود شهرهای جدیدی نیز از ایران جدا شد و نیز غرامت ۲۰ میلیون روبلی به ایران تحمیل گردید.[۵]
اقدامات مهم
عباس میرزا و حکومت آذربایجان

اواخر ماه ذیحجه ۱۲۱۳ هـ.ق، عباس میرزا خوشحال از پشت سر گذاشتن این سفر طولانی به شهر تبریز وارد شد. در تبریز کلیه حکام شهرها و امرا و سران عشایر و طوایف و همه بیگلربیگیان که از مدت‌ها پیش انتظار او را می‌کشیدند در دروازهٔ شهر اجتماع کردند. او پس از ورود به این سرزمین دست به اصلاحاتی در آذربایجان زد. او به کارهای دیوانی نظم و ترتیبی خاص داد، وی طرز جمع‌آوری مالیات و عواید دولتی ظالمانه و برخلاف اخلاق و عدالت را سامان داد. عباس میرزا دستور داد شهرهای مهم آذربایجان، از جمله اردبیل و خوی و مراغه و غیره از شکل و ظاهر قبلی خارج شوند و مخصوصاً ترتیب خیابان‌ها و عمارات دولتی به شکلی نوین احداث گردد. او در شهر تبریز بناها و ساختمان‌های عمومی و گردشگاه‌های مختلفی را ایجاد کرد و برای رفاه حال عموم دستور داد اماکن و باغ‌های عمومی مفرح و دل‌انگیزی در داخل شهر تبریز ساخته شوند.[۶]
اعزام دانشجو به اروپا

در ابتدا عباس میرزا با ژنرال گاردان قرار می‌گذارد تا هر سال جمعی از جوانان ایرانی برای تحصیل به پاریس بروند. وعده گاردان به نتیجه نمی‌رسد و وی به همراه همراهان خود عازم فرانسه می‌شود. پس از ورود سفیر انگلیس به ایران وی از اعزام جوانان ایرانی به لندن استقبال می‌کند. در سال ۱۲۲۶ قمری که ماموریت سفیر انگلیس به اتمام می‌رسد، وی همراه با دونفر ایرانی عازم کشور خود می‌شود. این دو ایرانی عبارت بودند از محمدکاظم فرزند نقاش‌باشی و حاجی‌بابا افشار. اولی به دنبال تحصیل در نقاشی بود و دومی تحصیل طب.[۷]
اصلاحات در ارتش

عباس میرزا تلاش بسیار کرد تا به ارتش ایران نظم بخشد. او سعی کرد لباس‌های متحدالشکل را در ارتش رواج دهد. همچنین سپاهیان را عادت داد تا چکمه بپوشند. تصور غلط نظامیان و وابستگی آنها به آداب و عادات گذشته نیز سد راه تلاش‌های اصلاحی وی بودند.[۸] در بدایت حال، قاطبه رجال و عامه مردم از پوشیدن جامهٔ تنگ و کوتاه چندان اکراه داشتند که می پنداشتند پوشیدن این گونه لباس حرب که موجب چابکی در طعن و ضرب است، بر خلاف شرع مبین و منافی ملت متین و بلکه لازمه خروج از دین است.[۹]
شاهزاده عباس میرزا نایب‌السلطنه. اثر میرزا بابا حسینی. ۱۲۱۸ خورشیدی
دعوت از اروپاییان برای دیدن ایران

یکی از تلاش‌های عباس میرزا دعوت از اروپاییان برای دیدن ایران بود. او به دنبال آن بود تا برخی از اروپاییان به ایران مهاجرت کنند. او یقین داشت که اهل ایران به سبب کثرت معاشرت با اهل فرنگستان در علوم و صنایع که در این اوقات فی‌الجمله متروک شده‌است ترقی زیاد خواهند کرد. برای نیل به هدف فوق میرزا صالح شیرازی به عنوان نماینده ایران در سال ۱۲۳۸ هجری قمری مطلبی را در لندن منتشر می‌سازد که زمینه ساز و مشوق مهاجرت فرنگی‌ها به ایران می‌شود.[۱۰]
عباس میرزا و عهدنامه ترکمنچای

پس از عهدنامه گلستان، دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه آغاز شد.

در این میان جنگ گنجه مهم‌تر از همه می‌نمود عباس میرزا فرمانده سپاه ایران با حرکت به سوی گنجه در این منطقه سنگر گرفت.

در این میان پاسکویچ فرمانده سپاه روس نیز خود را به این منطقه رساند. ابتدا عباس میرزا به دلیل برخی آشفتگی‌ها در سپاه خود خواست که جنگی اتفاق نیفتداما تلاش او موثر نیفتاد و جنگ وسیعی در این منطقه در گرفت.

در پایان نیز سپاه روس فاتح میدان شد. عباس میرزا سرانجام در ناحیه ترکمانچای خواست که جلوی پاسکویچ را بگیرد اما در آنجا نیز شکست خورد و سرانجام مجبور شد که شرایط صلح را بپذیرد.
شکست سپاه عباس میرزا در جنگ اصلاندوز

با قتل سیسیانوف فرماندهی سپاه روسیه به عهده گودوویچ افتاد (این دوران همزمان است با فعالیت‌های ژنرال گاردان در تقویت نظامی ایران).

گودوویچ در سال ۱۲۲۳ هـ. ق غافلگیرانه به ایروان حمله برد اما شکت خورد و برگشت.

عباس میرزا برای تنبیه سپاه روسیه از تبریز به نخجوان رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر ایروان و دریاچه گوگچه سپاهیان روس را مغلوب کرد.

در سال ۱۲۲۵ هـ. ق حسین خان قاجار حاکم ایروان در برابر روس‌ها شورش کرد و جمع زیادی از آنها را به اسیری گرفت و عازم تهران کرد.

این روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ ه. ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود هیات نظامی انگلیسی به ایران است. در این زمان روس‌ها خواستار صلح با ایران شدند اما شرایط آنها این بود که مکان‌های متصرفه در تصرف آنها بماند و نیز ایران به آنها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به عثمانی را بدهد که دولت ایران این تقاضاها را نپذیرفت.

پس از ورود گور اوزلی به ایران، و به علت رابطه دوستی که در این دوره میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود؛ وی بر آن شد که بین ایران و روسیه صلح برقرار کند و خواستار آن شد که افسران انگلیسی که در سپاه ایران بودند از جنگ با روسیه دست بردارند. چون عباس میرزا اصرار داشت جنگ ادامه یابد، جنگ ادامه یافت و سپاه ایران در محل اصلاندوز کنار رود ارس در بخش مرکزی اهر مقیم شدند. در این هنگام روس‌ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگر چه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان داد اما به علت اختلافاتی که بین سپاه ایران پیش آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقب‌نشینی به سمت تبریز شدند. فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف مورد تهدید قرار داد. در این زمان ترکمانان خراسان شورش کردند و شاه ایران که در صدد آماده کردن سپاهی برای سرکوب نیروهای روسی بود به علت اوضاع ناآرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد. با امضای قرارداد ترکمنچای و پایان جنگ‌های ایران و روس، عباس میرزا برای برقراری نظم و سرکوب شورش ترکمن‌ها به خراسان رفت. او در سال ۱۲۱۲ شمسی در مشهد درگذشت. مقبره او در کنار ضریح حرم امام رضا قرار دارد.
فرزندان
پسران، برادر و دو برادرزاده عباس میرزا از راست: طهماسب میرزا (فرزند دولتشاه و نوه فتحعلی ‌شاه)، امام‌قلی میرزا (فرزند دولتشاه و نوه فتحعلی ‌شاه)، احمد میرزا، ایلدرم بایزید میرزا، فتح‌الله میرزا (پسر فتحعلی‌ شاه)، حمزه میرزا، فیروز میرزا، خانلر میرزا، فریدون میرزا، سلطان مراد میرزا، اردشیر میرزا، بهرام میرزا

عباس میرزا از همسران خود چهل وهشت فرزند یافت که بیست ودو تن دختر و بیست وشش تن پسر بودند:
عباس میرزا نایب‌السلطنه. ۱۸۳۳

قاجاریان
شاهان

عنوان

آقامحمدخان
فتحعلی‌شاه
محمدشاه
ناصرالدین‌شاه
مظفرالدین‌شاه
محمدعلی‌شاه
احمدشاه
   

دورهٔ سلطنت

۱۱۶۱-۱۱۷۶
۱۱۷۶-۱۲۱۳
۱۲۱۳-۱۲۲۷
۱۲۲۸-۱۲۷۵
۱۲۷۵-۱۲۸۵
۱۲۸۵-۱۲۸۸
۱۲۸۸-۱۳۰۴
نخست‌وزیرهای مشهور

حاج ابراهیم کلانتر
قائم مقام فراهانی
حاج میرزا آقاسی
امیرکبیر
سپهسالار
مستوفی‌الممالک
امین‌السلطان
عین‌الدوله
مشیرالدوله
مشیرالدوله پیرنیا
قوام‌السلطنه
وثوق‌الدوله
چهره‌های سرشناس

عباس میرزا نایب السلطنه
محمدعلی میرزا دولتشاه
میرزارضا کرمانی
میرزای شیرازی
کامران میرزا
ظل‌السلطان
تاج‌السلطنه
فروغ‌الدوله
فخرالدوله
شعاع السلطنه
ارشدالدوله
سالارالدوله
مهد علیا
حسین بهزاد
ستارخان
یپرم‌خان
صمصام‌السلطنه
حیدرخان عمواوغلی
میرزا کوچک‌خان جنگلی
علیقلی خان سردار اسعد
رویدادهای مهم

قرارداد آخال
معاهده پاریس
معاهده گلستان
معاهده ترکمنچای
امتیازات و قراردادها
جنگ‌های ایران و روسیه
جنبش مشروطه

قیام تنباکو
جنبش مشروطه
فرمان مشروطیت
جنبش جنگل
کودتای ۱۲۹۹
انحلال سلسله قاجار

پسران[۱۱]

    محمد میرزا (۱۲۲۲ - ۱۲۶۴)
    بهرام میرزا (۱۲۲۳ - ۱۲۹۹)
    جهانگیر میرزا (۱۲۲۵ - رجب (ماه) ۱۲۶۹)
    بهمن میرزا (۱۲۲۵ - ۱۳۰۱)
    فریدون میرزا (۱۲۲۵ - ۱۲۷۲)
    اسکندر میرزا (۱۲۲۶ - ۱۲۷۳، تبریز)
    خسرو میرزا (۱۲۲۶ - ۱۳۰۱)
    قهرمان میرزا (؟ - ۱۲۵۵)
    اردشیر میرزا (؟ - ۱۲۸۳)
    احمد میرزا (۱۲۳۴ - ۱۳۱۰)
    جعفرقلی میرزا (؟ -؟)
    مصطفی‌قلی میرزا (؟ - ۱۲۷۱)
    مراد میرزا (ربیع‌الثانی ۱۲۳۳ - ۲ جمادی‌الاول ۱۳۰۰)
    منوچهر میرزا (؟ -۱۲۵۴ هجری قمری)[۱۲]
    فرهاد میرزا (۱۲۳۳ - ۱۳۰۵)
    فیروز میرزا (۱۲۳۳ -؟)
    خانلر میرزا (؟ - ۱۲۷۸)
    بهادر میرزا
    محمدرحیم میرزا (؟ -؟)
    مهدی‌قلی میرزا (؟ - ۱۲۷۰)
    حمزه میرزا (؟ - ۱۲۹۷)
    ایلدرم بایزید میرزا
    لطف‌الله میرزا (؟ - ۱۲۹۹)
    محمدکریم میرزا
    جعفر خان
    عبدالله خان

عباس میرزا در نگاه دیگران
نامه قائم‌مقام به همسرش (خواهر عباس میرزا)

شاهزاده جان قربانت شوم! ز دوری تو نمردم چه لاف مهر زنم که خاک بر سر من باد و مهربانی من. اما یقین بدانید که در این واقعه هایله که خاک بر سر من و ایران شد، تلف خواهم گردید. دریغ و درد که آسمان نخواست ایران نظام گیرد و دولت و دین انتظام پذیرد. در این اعصار و اعوام کسی مثل ولیعهد جنت مکان یاد ندارد؛ عدل محض بود، محض عدل بود. حق خدمت خوب می‌دانست و قدر نوکر خوب می‌شناخت. به خدمت جزیی نعمت کلی می‌داد، ایتام را پدر بود و ارامل را پسر. اهل آذربایجان در مدت سی سال، پرورده احسان بودند. اهل خراسان را در این مدت سه سال، چنان بنده عدل و انعام و غلام فضل و اکرام خود فرمودند که صد برابر مطیع‌تر از اهل آن سامان شده بودند. این غلام پیر به چه زبان بگوید و به چه بیان بنویسد؟ خدا نخواست که جهان در عهد جهانداری او زنده و نازنده شود![۱۳]
توصیف ژوبر

ارنست ژوبر که از سوی ناپلئون بناپارت به ایران اعزام شده بود، در سال ۱۲۲۱ هـ.ق در اردوگاه جنگی عباس میرزا با روسها، از او دیدار می‌کند. او می‌گوید: در مدت زمان کوتاهی که در خدمت عباس میرزا بودم همواره به مسائل مهم می‌پرداخت. او از امور پوچ و یاوه‌گویی خودداری و همواره نکته‌های دقیقی را مطرح می‌کرد. یک بار از سر درد به من چنین گفت:[۱۴]

    مردم به کارهای من افتخار می‌کنند، ولی چون من، از ضعیفی من بی‌خبرند. چه کرده‌ام که قدر و قیمت جنگجویان مغرب زمین را داشته باشم؟ چه شهری را تسخیر کرده‌ام و چه انتقامی توانسته‌ام از تاراج ایلات خود بکشم؟... از شهرت فتوحات قشون فرانسه دانستم که رشادت قشون روسیه در برابر آنان هیچ است، مع‌الوصف تمام قوای مرا یک مشت اروپایی (روسی) سرگرم داشته، مانع پیشرفت کار من می‌شوند... نمی‌دانم این قدرتی که شما (اروپایی‌ها) را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون، جنگیدن و فتح کردن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه‌ور و به ندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‌کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم.

حرم فاطمه معصومه

آرامگاه فاطمه معصومه در میان بقعه با بلندی ۲۰/۱ و طول و عرض ۹۵/۲ در ۲۰/۱ متر قرار گرفته و با کاشی‌های نفیس و زرفام (آغاز قرن هفتم پوشیده شده‌است. گرداگرد مرقد منور، دیواری به بلندی دو متر و طول و عرض تقریبی (۸۰/۴، در , ۴۰/۴) قرار دارد که در سال ۹۵۰ بنا گردید و با کاشی معرق آراسته شد. که اکنون این دیوار با ضریح مشبک از جنس نقره پوشیده شده‌است.

محتویات

    ۱ تاریخچه
        ۱.۱ ضریح
        ۱.۲ گنبد
    ۲ پادشاهان مدفون در حرم
        ۲.۱ پادشاهان صفوی
        ۲.۲ پادشاهان قاجار
        ۲.۳ شاهزادگان و حکمرانان قاجار
    ۳ نگارخانه
    ۴ منابع

تاریخچه

سیر تاریخی مرقد فاطمه معصومه در طول دوره‌های مختلف دستخوش تغییراتی بوده است.

در سال ۶۰۵ هجری «امیر مظفر احمد بن اسماعیل» بزرگ خاندان آل مظفر، بزرگ‌ترین استاد کاشی‌ساز آن زمان «محمد بن ابی طاهر کاشی قمی» را به‌کار ساخت و پرداخت کاشی‌های متنوع مرقد واداشت. او به مدت هشت سال به این کار مشغول بود تا سرانجام در سال ۶۱۳ کاشی‌های مرقد آماده و کار گذاشته شد.

به نوشته شاردن، سیاح فرانسوی عصر صفوی، در کتیبه سردر بنا کلمه «مشتاق درک» جهت ثبت سال بنا درج شده بود که به حساب ابجد ۱۰۶۵ (زمان سلطنت شاه عباس دوم) می‌شود.

اخیراً در سال ۱۳۷۷ شمسی مرقد مطهر به شکل جدید که آمیخته‌ای از کاشی و سنگ است تجدید بنا شد و همچنین دیواره‌های داخلی با سنگ مرمر سبز آراسته گردید.
ضریح
ضریح فاطمه معصومه در قم، ایران

در سال ۹۶۵ هجری شاه طهماسب صفوی، در چهار طرف مرقد ضریحی آجری آراسته به کاشی‌های هفت رنگ و کتیبه‌های معرق بنا نمود و در اطراف آن منافذی باز بود تا هم مرقد دیده شود و هم زائران نذورات خود را داخل ضریح بریزند.

در سال ۱۲۳۰ هجری قمری فتحعلی شاه همان ضریح را نقره پوش کرد که این ضریح به مرور زمان فرسوده شد و در سال ۱۲۸۰ ضریحی که از نقره ضریح سابق و نقره‌های موجود در خزانه ساخته شده بود به جای آن نصب گردید.

این ضریح چندین مرتبه تجدید بنا و اصلاح شد و سال‌های متمادی روی مرقد فاطمه معصومه باقی بود تا این که در سال ۱۳۶۸ هجری شمسی به دستور تولیت آن زمان شکل ضریح را تغییر دادند و ضریحی را با ظرایف هنری ویژه‌ای به جای آن نصب نمودند که آن ضریح همچنان برفراز قبر فاطمه معصومه برقرار است و در اسفند ماه ۱۳۸۰ شمسی اصلاحات و تعمیرات جدید صورت گرفت. تمام قسمت‌های نقره‌ای ضریح از نقره ۹۲ درصد با نقره ۱۰۰ درصد خالص خریداری شده از بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعویض شد و چوب‌های زیر آن اعم از ستون و پایه و ... به دست استادان اصفهانی ساخته و قلم‌زنی شد و کارشناسان آستانه مقدسه (قسمت نقره‌ای) آن را تعویض کردند و ضریح سابق فرسوده شده را به خزانه تحویل داده شد.
گنبد

اولین گنبدی که «پس از سایبان حصیری موسی بن خزرج» برفراز قبر فاطمه معصومه بنا شد، قبه‌ای برجی شکل بود که به همت زینب دختر امام جواد از مصالح آجر و سنگ و گچ در اواسط قرن سوم هجری ساخته شد.

به مرور زمان و پس از دفن بعضی از بانوان علوی در جوار فاطمه معصومه دو گنبد دیگر در کنار گنبد اول ساخته شد.

این سه گنبد تا سال ۴۴۷ هجری ی برقرار بودند تا این که در همان سال «میر ابوالفضل عراقی» (وزیر طغرل کبیر) به تشویق شیخ طوسی (ره) به جای آن سه گنبد، گنبد مرتفعی، آراسته به نقش های رنگ آمیزی و تزیینات آجری و کاشی بدون ایوان و حجره بنا نهاد، که تمام قبور سادات و آن بانوان را فرا می‌گرفت.

در سال ۹۲۵ هجری قمری همین گنبد به همت «شاه بیگی بیگم» همسر شاه اسماعیل تجدید بنا و سطح خارجی گنبد با کاشی‌های معرق آراسته گردید. ضمناً ایوان رفیع با دو مناره در صحن عتیق ساخته شد.

نهایتاً در سال ۱۲۱۸ هجری همزمان با سلطنت فتحعلی شاه قاجار گنبد با خشت‌هایی طلایی تزیین شد که تا سال ۱۳۷۹ شمسی باقی‌ماند.

درسال ۱۳۸۰ به علت تخریب ظاهر گنبد و جهت جلوگیری از وارد شدن صدمات دیگر به ساختمان گنبد توسط تولیت آستانه مقدسه، آیت‌الله مسعودی خمینی جهت بازسازی و تعمیرات اساسی گنبد حرم اقدام شد و خشت‌های طلایی سابق جمع‌آوری گردید. پس از بازسازی و تعمیرات اساسی که با هزینه‌ای بالغ بر ۲۵ میلیارد ریال بر روی گنبد صورت گرفت، مراسم پرده برداری از گنبد جدید در تاریخ ۶/۲/۱۳۸۴ هجری شمسی بر‌گزار شد .
پادشاهان مدفون در حرم

چهار پادشاه از صفویان، دو پادشاه از قاجار، و همچنین تعدادی از شاهزادگان قاجار در این مکان دفن شده‌اند.[۱] [۲]
پادشاهان صفوی

پادشاهان صفوی در سمت جنوب غربی حرم (رواق جنوبی) دفن شده‌اند. این قبرها تماماً برداشته شده و جای آنها هموار است.

    شاه صفی
    شاه عباس دوم
    شاه سلیمان
    شاه سلطان حسین

پادشاهان قاجار

پادشاهان قاجار در ضلع شمالی صحن عتیق دفن شده‌اند. سنگ قبرها برداشته شده و اکنون در موزه نگهداری میشوند.

    فتحعلی‌شاه قاجار
    محمدشاه قاجار

شاهزادگان و حکمرانان قاجار

    مهد علیا (مادر ناصرالدین‌شاه قاجار) در غرب قبر محمد شاه
    منوچهر معتمدالدوله ( حکمران اصفهان) در کنار قبر محمدشاه قاجار
    میرزا حسن مستوفی‌الممالک در کنار قبر فتحعلی‌شاه قاجار
    قهرمان میرزا (فرزند عباس میرزا) در میان قبر فتحعلی‌شاه و راهروی صحن

مهدی بازرگان

مهدی بازرگان (۱۲۸۶ در تهران — ۳۰ دی ۱۳۷۳ در زوریخ)[۱] معروف به مهندس بازرگان، سیاستمدار، استاد دانشگاه و پژوهشگر قرآن اهل ایران است. او نخستین، نخست‌وزیر ایران پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی (رییس دولت موقت) و نخستین دانشیار دانشگاه تهران بود.[۳]

بازرگان، در کنار محمود طالقانی و یدالله سحابی، یکی از بنیادگذاران نهضت آزادی ایران و همچنین از فعالان در ارتباط با انجمن اسلامی دانشجویان در دانشکده فنی دانشگاه تهران بود.[۴][۵][۶]

محتویات

    ۱ دوران کودکی و جوانی
    ۲ نهضت ملی شدن صنعت نفت
    ۳ دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد
    ۴ نقش مهدی بازرگان در انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی
    ۵ دوران پس از برکناری
    ۶ درگذشت
    ۷ آثار
        ۷.۱ کتاب‌ها
    ۸ نگارخانه
    ۹ جستارهای وابسته
    ۱۰ منابع
    ۱۱ پانویس
    ۱۲ پیوند به بیرون

دوران کودکی و جوانی
مهدی بازرگان در جوانی

مهدی بازرگان در سال‌های انقلاب مشروطه، در خانواده‌ای مذهبی آذربایجانی زاده شد. پدرش، حاج عباسقلی آقا تجارتی تبریزی، پس از چندی در تهران مقیم شد و به عنوان یکی از تاجران سرشناس بازار تهران مطرح گردید. وی تحصیلات ابتدایی را در مدرسه سلطانیه تهران و متوسطه را در دارالمعلمین مرکزی به پایان رساند و سپس در سال ۱۳۰۶ در میان نخستین گروه محصلان ممتاز اعزامی دولت پهلوی قرار گرفت و به کشور فرانسه رفت. او در مدرسه حرفه و فن شهر پاریس در رشتهٔ ترمودینامیک و نساجی تحصیل کرد و پس هفت سال در سال ۱۳۱۳ به ایران بازگشت. مهدی بازرگان جزو نخستین گروه از فارغ التحصیلانی است که در تاریخ ایران زیر عنوان بورسیه به تحصیل در کشور دیگری پرداخته‌است.[۷][نیازمند منبع]
نهضت ملی شدن صنعت نفت

وی در دوران دکتر محمد مصدق(رهبر جنبش ملی شدن صنعت نفت) به عنوان رییس هیئت مدیره خلع ید از شرکت نفت انگلیسی به آبادان رفت و به عنوان رییس هیات مدیره موقت شرکت برگزیده شد. اما پس از مدتی به علت برخی کارشکنی‌ها از سوی عوامل مذهبی از این سمت استعفا داد.[نیازمند منبع]
دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد

وی پس از کودتا ریاست شرکت آب و فاضلاب تهران را بر عهده گرفت و و موفق شد نخستین شبکه لوله‌کشی آب را در تهران احداث کند. او همچنین در این سالها به همراه پیشوایان مذهبی مانند سید رضا زنجانی، سید ابوالفضل زنجانی و انگجی و سید محمود طالقانی در تأسیس نهضت مقاومت ملی نقشی مهم داشت. در سال ۱۳۳۴ و درپی شناسایی چاپخانه مخفی نهضت مقاومت ملی توسط فرمانداری نظامی تهران، همراه چندی دیگر از سران نهضت دستگیر شد و به زندان افتاد. مهندس بازرگان از هیات موسسین جبهه ملی دوم (جبهه ملی ایران) بودند. جبهه ملی دوم در روز ۲۳ تیرماه ۱۳۳۹ توسط یک هیأت مؤسس ۳۵ نفری شامل سید باقر کاظمی، اللهیار صالح، غلامحسین صدیقی، دکتر کریم سنجابی، دکتر سجادی، دکتر مهدی آذر، اصغر پارسا، ادیب برومند، مهدی بازرگان، کاظم حسیبی، احمد زیرک‌زاده و آیت‌الله محمود طالقانی تشکیل شد و روز سی‌ام تیرماه ۱۳۳۹ اعلامیه تشکیل جبهه ملی دوم (جبهه ملی ایران) به طور گسترده انتشار یافت. مهندس بازرگان در کنگره ۱۳۴۱ جبهه ملی دوم (جبهه ملی ایران) نیز از سوی اعضای کنگره به همراه آیت‌الله طالقانی به صورت منفرد (به دلیل عدم تصویب عضویت نهضت آزادی) به سمت عضو شورای مرکزی جبهه ملی دوم (جبهه ملی ایران) انتخاب شدند بازرگان در سال ۱۳۴۰ به همراه محمود طالقانی و یدالله سحابی نهضت آزادی ایران را پایه‌گذاری کرد. در سوم بهمن ۱۳۴۱ نهضت آزادی اقدام به انتشار اعلامیه‌ای در اعتراض به انقلاب سفید نمود که با واکنش تند حکومت همراه شد و باعث دستگیری سران نهضت و عده دیگری از فعالان نهضت شد. محاکمه بازرگان و سران و فعالان نهضت آزادی در سال‌های ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳ به اتهام اقدام بر ضدامنیت کشور، ضدیت با سلطنت مشروطه و اهانت‌های گستاخانه به مقام شامخ سلطنت در دادگاه نظامی بر‌گزار شد. این دادگاه پس از ۳۱ جلسه رای به محکومیت متهمان داد و اکثر افراد به حبس‌های طولانی مدت محکوم شدند. بازرگان نیز به ۱۰ سال زندان محکوم شد. او پس از دوره کوتاهی در زندان قصر به زندان برازجان در استان بوشهر تبعید شد و در سال ۱۳۴۶، پس از پنج سال زندان و تبعید آزاد شد و فعالیتهای علمی، مذهبی و اجتماعی خود را از سر گرفت. وی در این دوران در تشکیل کمیسیون ایرانی دفاع از حقوق بشر و زندانیان سیاسی نقش موثری ایفا کرد.
نقش مهدی بازرگان در انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی
روی جلد مجله امید ایران در تاریخ ۱۳ فروردین ۱۳۵۸: بازرگان «رای آری به جمهوری اسلامی» را در صندوق می‌اندازد، در حالی که در اندیشه «جمهوری دموکراتیک» است.[۸]

وی در جریان انقلاب ۱۳۵۷ تلاش زیادی برای تغییر حکومت به صورتی آرام و با همه‌پرسی داشت و حتی شاپور بختیار از طریق وی (به علت سابقه آشنایی در جبهه ملی) و مهندس عباس امیر انتظام حاضر به نوشتن استعفا نامه شد[نیازمند منبع] و متن آن به تایید سید محمد حسینی بهشتی و سید محمود طالقانی رسید و قرار شد که شخصاً با روح‌الله خمینی دیدار کند اما در نهایت قضیه بی نتیجه ماند.[۹][۱۰]

با پیروزی انقلاب، خمینی حکم نخست وزیری دولت موقت را به نام بازرگان صادر کرد.

متن حکم انتصاب بازرگان به نخست وزیری:

    حکم انتصاب به نخست‌وزیری دولت موقت

    در تاریخ۱۵/۱۱/۱۳۵۷ توسط آقای هاشمی رفسنجانی در مدرسه علوی قرائت گردید. بسم‌الله الرحمن الرحیم جناب آقای مهندس مهدی بازرگان بنا به پیشنهاد شورای انقلاب برحسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آراء اکثریت قاطع قریب به‌اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده‌است و به‌موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم جناب‌عالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص مأمور تشکیل دولت موقت می‌نمایم تا ترتیب اداره امور مملکت و خصوصاً انجام رفراندوم و رجوع به آراء عمومی ملت دربارهٔ تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس مؤسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید و انتخاب مجلس نمایندگان ملت و برطبق قانون اساسی جدید را بدهید. مقتضی است که اعضاء دولت موقت را هرچه زودتر با توجه به شرایطی که مشخص نموده‌ام تعیین و معرفی نمائید. کارمندان دولت و ارتش و افراد ملت با دولت‌موقتِ شما همکاری کامل نموده و رعایت انضباط را برای وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان یافتن امور کشور خواهند نمود. موفقیت شما و دولت موقت را در این مرحلهٔ حساسِ تاریخی از خداوند متعال مسئلت می‌نمایم.

    روح‌الله الموسوی الخمینی

[۱۱]

او به مدت ۹ ماه (۲۷۵ روز) سمت نخست وزیری موقت را بر عهده داشت. پس از اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ هیات دولت به ریاست مهندس بازرگان تشکیل جلسه داد وبرای بار سوم استعفا نمودو از سوی جریان حاکم تلاش شد تا استعفای وی در نتیجهٔ اشغال سفارت آمریکا وانمود شود.

محسن رضایی، از فرماندهان سپاه پاسداران و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در مورد انتخاب بازرگان اظهار می‌دارد:[۱۲]

    اگر امام در اوایل انقلاب بازرگان را بر سر کار نمی‌گذاشت شاید انقلاب به ثمر نمی‌رسید، بازرگان بزرگترین کلاهی بود که امام بر سر آمریکا گذاشت، ایشان نیرویی را به کار گرفت که امریکا احساس خطر نکند.


کابینهٔ موقت مهدی بازرگان وزیران
ر.     وزیر     وزارت‌خانه     ر.     وزیر     وزارت‌خانه
۱     شکوهی، رجایی     آموزش‌وپرورش     ۱۱     طاهری     راه وترابری
۲     اسلامی     ارتباطات     ۱۲     احمدزاده     صنایع ومعادن
۳     اردلان، بنی‌صدر     اقتصاد     ۱۳     شریعتمداری     علوم
۴     سنجابی،یزدی     امورخارجه     ۱۴     دوزدوزانی     ارشاد
۵     صدر     بازرگانی     ۱۵     فروهر     کار
۶     سامی     بهداشت     ۱۶     حاج‌سیدجوادی     کشور
۷     میناچی     جهانگردی     ۱۷     کتیرایی‌‏‎     مسکن
۸     ایزدی     کشاورزی     ۱۸     معین‌فر     نفت
۹     مبشری     دادگستری     ۱۹     تاج     نیرو
۱۰     مدنی،ریاحی،چمران     دفاع            
معاونان نخست وزیری
ر.     معاون     معاونت     ر.     معاون     معاونت
۱     یدالله سحابی     وزیرمشاور     ۳     سمیعی     محیط زیست
۲     عزت الله سحابی     برنامه وبودجه     ۴     شاه‌حسینی     تربیت بدنی
کابینه بازرگان
دوران پس از برکناری

بازرگان بعد از استعفا از نخست وزیری در دوره اول مجلس شورای اسلامی به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد. وی در کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» دلیل اصلی استعفایش را دخالتهای روحانیون در امور مملکت داری و سیاسی بیان می‌کند و درست شبِ قبل از گروگانگیری سفارت آمریکا استعفای خود را اعلام می‌نماید و قویأ در کتاب فوق‌الذکر عنوان می‌نماید استعفایش بخاطر حمله به سفارت نبوده است و حتی سه ماه قبل از استعفای نهایی، سران کشور از این تصمیم آگاه بوده‌اند. مهندس بازرگان از جمله حامیان آیت‌الله منتظری بود.

او تا پایان عمر خود در تمام دوره‌های انتخابات ریاست جمهوری و مجلس ثبت نام کرد اما پس از دوره اول مجلس همواره از سوی حاکمیت رد صلاحیت می‌شد.

رد صلاحیت او در انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۶۴) منجر به آن شد که برخی روحانیون انتخابات را تحریم کردند[۱۳]

همچنین در نتیجه فشارهای مختلف و بازداشت مکرر اعضای نهضت آزادی ایران، فعالیت‌های نهضت آزادی که وی یکی از موسسان آن بود نیز تا حدود زیادی محدود گردید. نهضت آزادی در دوران جنگ ایران و عراق، مخالفت خود را با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر اعلام کرد که این امر بر فشارها افزود.[۱۴][۱۵]
درگذشت

مهدی بازرگان در ۳۰ دی ۱۳۷۳ خورشیدی در ضمن سفر درمانی، در ژنو درگذشت و بعد از انتقال پیکر او به تهران و تشییع از مقابل حسینیه ارشاد، در قم دفن شد. بنا به وصیت بازرگان، پیکرش در مقبره بیات در نزدیکی آرامگاه فاطمه معصومه و در کنار والدین و برخی از اقوامش به خاک سپرده شد.[۱۶]

پس از درگذشت وی، بنیاد فرهنگی مهدی بازرگان متولی امور مربوط به آثار و افکار او است. از مهندس بازرگان ۱۰۵ عنوان کتاب منتشر شده‌است.[۱۷]
آثار
کتاب‌ها

کتاب‌های چاپ شده از مهدی بازرگان[۱۸]:

    انقلاب ایران در دوحرکت،۱۳۶۲
    آتیه شرکت ملی نفت ایران، ۱۳۳۰
    آتیه صنعت در ایران، ۱۳۲۸
    آثار عظیم اجتماع، ۱۳۲۹
    آموزش تعالیم دینی، ۱۳۳۸
    آموزش قرآن، کتاب اول، ۱۳۳۸
    آموزش قرآن، کتاب دوم، ۱۳۳۸
    آموزش قرآن، کتاب سوم، ۱۳۴۳
    آموزش قرآن، راهنمای کتاب اول، ۱۳۴۳
    آموزش قرآن، راهنمای کتاب دوم، ۱۳۴۳
    آیین خوشبختی (مقدمه کتاب)، ۱۳۳۵
    احتیاج روز، ۱۳۳۶
    اختیار، ۱۳۲۸
    ارمغان فرنگ، ۱۳۱۳
    از خداپرستی تا خودپرستی، ۱۳۳۱
    اسلام جوان، ۱۳۴۱
    اسلام مکتب مبارز و مولد، ۱۳۴۰
    انتظارات مردم از مراجع، ۱۳۴۱
    انسان و خدا، ۱۳۳۹
    انگیزه و انگیزنده، ۱۳۴۸
    اول به فکر ایران! دوم به‌فکر ایران!! سوم هم به‌فکر ایران!!!، ۱۳۳۰
    باد و باران در قرآن، ۱۳۴۳، زندان قصر، شهریور ۱۳۴۴
    بازی جوانان با سیاست، ۱۳۲۱
    بررسی نظریه اریک فروم، ۱۳۵۵
    برنامه ترتبیت و تعلیم دینی، ۱۳۳۸
    بسازیم یا برایمان بسازند، ۱۳۳۵
    بعثت و ایدئولوژی، ۱۳۴۳
    بعثت و تکامل، ۱۳۴۶
    بهره‌برداری از پالایشگاه نفت در آبادان، ۱۳۳۰
    بی‌نهایت کوچک‌ها، ۱۳۲۸
    پراگماتیسم در اسلام، ۱۳۲۸
    تأثیر ملی شدن نفت در وضع صنعتی ایران، ۱۳۳۱
    تبلیغ پیغمبر، ۱۳۴۲
    ترمودینامیک در زندگی، ۱۳۳۴
    توحید، طبیعت، تکامل، ۱۳۵۶
    جنگ دیروز و فردا، ۱۳۳۴
    چرا با استبداد مخالفیم، ۱۳۴۲
    چشم هم‌چشمی، ۱۳۴۴
    چگونه باشیم، ۱۳۲۹
    چند کلمه دیگر در زمینه تغییر خط، ۱۳۳۸
    چیزی که به فکر آن نیستیم، ۱۳۲۷
    خاطرات زندان، (۱۳۴۶ ۱۳۴۲)
    خاطرات سفر حج، ۱۳۳۹
    خاطراتی از دوران جوانی،(۱۳۲۲ ۱۳۱۹)
    خانه مردم، ۱۳۳۸

   

    خدا در اجتماع، ۱۳۴۴
    خداپرستی و افکار روز، ۱۳۳۷
    خودجوشی، ۱۳۴۰
    در وصف صنعت، ۱۳۱۱
    درس دین‌داری، ۱۳۴۰
    دعا، ۱۳۴۲
    دل و دماغ، ۱۳۲۶
    دومین ناهار اهواز، ۱۳۳۰
    دین و تمدن، ۱۳۵۰
    ذره بی‌انتها، ۱۳۴۴
    راه طی شده، ۱۳۲۶
    رضایت از خانه، ۱۳۲۶
    روح ملت‌ها (مقدمه کتاب)، ۱۳۴۳
    زمستان تهران و دود بخاری‌ها، ۱۳۲۳
    زندان هارون‌الرشید یا آتشکده ساسانی، ۱۳۲۳
    سازگاری ایرانی، ۱۳۴۳
    سازمان مسافربری شهر تهران، ۱۳۲۳
    سرچشمه استقلال، ۱۳۲۷
    سِرِّعقب افتادگی ملل مسلمان، ۱۳۳۰
    ضریب تبادل مادیات و معنویات، ۱۳۲۲
    طرح یک پیشنهاد برای حل عبور و مرور خیابان‌های تهران، ۱۳۳۸
    عشق و پرستش، ۱۳۳۶
    علمی‌بودن مارکسیسم، ۱۳۵۴
    علی و اسلام، ۱۳۳۹
    غرض از تأسیس نهضت آزادی ایران،۱۳۴۰
    قیمتی‌تر از نفت، ۱۳۳۰
    کار در اسلام، ۱۳۲۵
    گزارش فنی از بنای ساختمان بانک ملی اصفهان، ۱۳۲۳
    گفتگویی با خانواده از زندان(۱۳۴۳ ۱۳۴۲)
    ما معلمیم یا مربی، ۱۳۲۸
    مدافعات در دادگاه بدوی نظامی، ۱۳۴۲
    مذهب در اروپا، ۱۳۲۱
    مرز میان دین و سیاست، ۱۳۴۱
    مرگ زنگنه یا انتحار ملی، ۱۳۳۰
    مسئله وحی، ۱۳۴۱
    مسلمان اجتماعی و جهانی، ۱۳۳۸
    مطهرات در اسلام، ۱۳۲۲
    مهندس خارجی، ۱۳۳۴
    مهندس خلیل ارجمند، مرد ایمان و... ، ۱۳۲۳
    نقشه شهرها و طرز تشکیل دماغ‌ها در ایران، ۱۳۲۹
    نماز، ۱۳۲۰
    نیک‌نیازی، ۱۳۴۶
    یادداشتی از سفر حج، ۱۳۳۹

محمد محمدی گیلانی

محمد محمدی دعوی‌سرایی (۱۳۰۷ دعوی سرا - ۱۸ تیر ۱۳۹۳ تهران) مشهور به آیت‌الله محمدی گیلانی روحانی شیعه اهل ایران بود.

محتویات

    ۱ زندگی
        ۱.۱ روایت‌ها در خصوص سرانجام فرزندان محمدی گیلانی
    ۲ آثار
    ۳ مسئولیت‌ها
        ۳.۱ ریاست دادگاه عباس امیرانتظام
    ۴ بروز بیماری و درگذشت
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون

زندگی

محمدی گیلانی در سال ۱۳۰۷ در روستای دعوی سرا از توابع شهرستان رودسر در استان گیلان در میان خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش محمدجعفر در همان روستا زندگی می‌کرد. محمدی گیلانی با به پایان بردن دوره دبستان و شروع جنگ جهانی دوم در سال ۱۳۲۰ مجبور به ترک مدرسه شده، به کمک پدر رفت و چند سال به کشاورزی مشغول شد. در سال ۱۳۲۳ همزمان با تأسیس حوزه علمیه رودسر توسط سید محمدهادی روحانی به حوزه علمیه رودسر رفت و جامع‌المقدمات را فرا گرفت. آنگاه در سال ۱۳۲۵ به حوزه علمیه قم رفت و به تکمیل دروس ادبیات و فراگیری دروس دوره سطح پرداخت. با پایان یافتن دوره سطح، به درس خارج آیت الله بروجردی راه یافت و در مدت دوازده سال کتاب صلوة را اتمام رساند. به موازات آن در درس اصول آیت‌الله خمینی نیز حضور پیدا کرد. در طول این مدت در درس اسفار و شفای علامه طباطبائی نیز به شرکت نمود؛ همچنین چندین سال در درس خارج فقه آیت الله حسینعلی منتظری شرکت نمود و نیز بسیاری از کتب دوره سطح در فقه و اصول و حکمت و تفسیر را بارها در حوزه علمیه قم تدریس کرده بود. همچنین وی از اساتید دانشکده الهیات دانشگاه تهران و دانشگاه امام صادق بود.[۱] علی مطهری، زهرا مصطفوی، احمد خمینی، مجید انصاری، احد فرامرز قراملکی، از جمله شاگردان وی هستند.[نیازمند منبع]

محمدی گیلانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی آیت‌الله خمینی به عنوان حاکم شرع تعیین شد و پس از آن به ریاست دادگاه‌های انقلاب اسلامی رسید.[۲] بنا به گزارش‌ها او یکی از اصلی‌ترین چهره‌ها در اعدام‌های دهه ۶۰ به شمار می‌رود.[۳][۴][۵] در دوره احمدی نژاد، هیئت وزیران در جلسه نهم فروردین ۱۳۸۸ با پیشنهاد وزیر دادگستری در خصوص اعطای نشان درجه یک عدالت به آیت‌الله محمدی گیلانی که به تایید کمیسیون اعطای نشانهای دولتی و موافقت رئیس جمهور رسیده بود، موافقت کرد.[۶]
روایت‌ها در خصوص سرانجام فرزندان محمدی گیلانی

شهرت اصلی محمدی گیلانی به دلیل ماجرای اعدام دو تن از فرزندانش است؛ ماجرایی که از دو سال قبل که وضع جسمانی او رو به وخامت گذاشت، تکذیب شده است. برخی، به صراحت، ادعا کرده‌اند که محمدی گیلانی دو فرزند خود، که به عضویت سازمان مجاهدین خلق درآمده بودند، را شخصاً محاکمه و به اعدام محکوم کرده‌است.[۷][۸] این مطلب، بصورت ضمنی، توسط محمود احمدی‌نژاد هنگام اعطای نشان افتخار بیان شده بود:[۹] باید با افتخار اعلام کنم که آیت‌الله گیلانی ابتدا عدالت را در مورد خودشان اجرا کرد و بعداً منشا خدمات ارزنده‌ای به نظام جمهوری اسلامی و انقلاب شد. حسین شریعتمداری موضوع فرزند محمدی گیلانی را در هاله‌ای از ابهام مطرح می‌کند و تنها به دخالت پدر در دستگیری او اشاره می‌کند:[۱۰] «آیا دستگیری فرزند حضرت آیت‌الله محمدی گیلانی که از قضا با دخالت خود ایشان صورت پذیرفت و اعدام وی را در پی داشت، اقدامی علیه شخصیت آن بزرگوار بود؟»

در مهرماه ۱۳۹۱، روزنامه جمهوری اسلامی، در واکنش به نوشته حسین شریعتمداری، ادعا کرد یکی از پسرهای محمد محمدی گیلانی، در حادثه رانندگی و دو پسر دیگر وی بر اثر مصرف سیانور جان باخته‌اند.[۱۱] مجتبی واحدی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی، در نوشتاری در بی‌بی‌سی فارسی با رد روایت‌های رسانه‌های داخلی ایران از محاکمه فرزندان گیلانی، از آشنایی و همسایگی خانواده خود با خانواده او در کوی آبشار شهر قم، یادآور شد که فرزندان پسر او به ترتیب سن، «جعفر، کاظم و مهدی» نام داشتند. به ادعای مجتبی واحدی، در بهار ۱۳۵۸ خورشیدی، جعفر گیلانی، فرزند ارشد محمدی گیلانی در حادثه رانندگی به همراه همسرش جان می‌سپارد و اکنون مزارش در قبرستان شیخان در شهر قم است.[۱۲] ایرج مصداقی دستگیری فرزندان محمدی گیلانی در خرداد ۶۰ و چگونگی اجرای حکم اعدام آن‌ها را از اساس ساختگی و غیرواقعی می‌داند.[۱۳] بر اساس نوشته او، کاظم و محمدمهدی محمدی گیلانی نه در سال ۶۰ و در اوین، بلکه در سال ۶۱ در درگیری با نیروهای امنیتی کشته شدند. طبق گفته حسین‌علی نیری که در اعدام زندانیان سیاسی (تابستان ۱۳۶۷) مسئول هیئت تصمیم‌گیری بود و بعداً (در سال ۶۹) معاون حقوقی محمدی گیلانی در دیوان عالی کشور شد[۱۴]، این دو فرد موقع فرار از کشور در استان آذربایجان غربی دچار حادثه شده و از ترس شناسائی و دستگیری با خوردن قرص سیانور به زندگی خود خاتمه دادند و کارشان به دستگیری و محاکمه نرسید.[۱۵]

از قول بازجویان سابق شنیده شده که گفته‌اند «از حاج آقا گیلانی این مسئله پرسیده شد که چنانچه با فرزندان شما مواجه شویم چگونه عمل کنیم، پاسخ دادند هر کاری که در موارد دیگر انجام می‌دهید» یعنی فرمان صریح و خاصی صادر نمی‌کند که از آن، حکم کشتن آنان برآید، حکم اعدام نداد اما احتمال مرگ آنان را در تصمیم خود نادیده انگاشت.[۱۶]
آثار

    قضا و قضاوت در اسلام
    حقوق کیفری در اسلام
    شرح زیارت اربعین
    شرح مناجات شعبانیه
    المعاد فی الکتاب و السنه
    الامامه و الخلافه فی الکتاب و السنه
    شرح زیارت امین الله
    تکمله شوارق الالهام
    حدیث الطلب و الاراده
    قرآن و سنن الهی در اجتماع بشر
    درس‌های اخلاق اسلامی
    امام راحل و فقه سنتی
    خلق جدید پایان‌ناپذیر (ترجمه رساله «قوه و فعل» علامه طباطبائی)
    اسم مستأثر در وصیت امام و زعیم اکبر
    سروش قلم (مجموعه مقالات)
    شرح زیارت وارث
    در سایه حکمت (ترجمه و شرح گزیده‌ای از سخنان علی)

گفته می‌شود که آیت‌الله محمدی گیلانی کتاب شفای ابوعلی سینا را به فارسی ترجمه کرده‌‌است. ایشان تنها چهار مقاله آغازین از ده مقاله الهیات شفا را به فارسی برگردانده‌اند که بخش بسیار ناچیزی از کل کتاب است.[نیازمند منبع]
مسئولیت‌ها

برخی از مسئولیت‌های وی پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران به شرح زیر هستند:

    حاکم شرع و ریاست دادگاههای انقلاب اسلامی به دستور خمینی.
    عضو فقها و دبیر شورای نگهبان.
    نماینده خمینی در دانشگاه‌ها و ریاست شورای مرکزی نمایندگان رهبر در دانشگاهها.
    رئیس هیأت عفو خمینی.
    عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام.
    عضو شورای بازنگری قانون اساسی.
    نماینده مردم تهران در چهار دوره مجلس خبرگان.
    رئیس دیوان عالی کشور

ریاست دادگاه عباس امیرانتظام

عباس امیرانتظام، سخنگوی دولت موقت مهدی بازرگان، پس از اشغال سفارت امریکا در تهران بازداشت و سپس در دادگاهی به ریاست محمد محمدی گیلانی به حبس ابد محکوم شد. امیرانتظام روز ۲۱ شهریور ماه ۱۳۹۲ برای درمان به بیمارستان مراجعه می‌کند و متوجه می‌شود که محمدی گیلانی در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان بستری است و در همان لحظه به ملاقات وی می‌رود و از او عیادت می‌کند.[۱۷]
بروز بیماری و درگذشت

محمدی گیلانی در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ به دلیل مشکل ریوی در بیمارستان‌ پارس تهران بستری[۱۸][۱۹] شد. جایی که پزشک و عضو هیات مدیره آن یکی از محکومین بعدا آزادشده او بود،[۲۰]

بنا به گفته پزشک معالج، در ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، وی کاملاً هوشیاری خود را از دست داده و سیستم مغزی او دچار اختلال شده است.[۲۱]

وی که از ۳۰ اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۳ به دلیل مشکل ریوی در بخش «آی. سی. یو» یکی از بیمارستان‌های تهران بستری شده بود در ۱۸ تیرماه ۱۳۹۳ در سن ۸۶ سالگی درگذشت.

کتاب شفا

شفا یکی از معروفترین تالیفات ابوعلی سینا می باشد. این کتاب که در حوزه فلسفه و منطق نگاشته شده است، سال‌ها در برترین مکاتب علمی اروپا تدریس می شده است.

محتویات

    ۱ در قیاس با آثار ارسطو
    ۲ تاریخ کتاب شفا
    ۳ ترجمه
    ۴ پانویس
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون

در قیاس با آثار ارسطو

وقتی که ابن سینا به کتابخانه نوح‌بن‌منصور سامانی راه یافت، به تمام متون ترجمه شده ارسطو به زبان عربی، دست پیدا کرد و آنها را خواند. نخستین کتابی که ابن‌سینا نوشته و الآن در دست ماست، "رساله‌العروضیه" نام دارد که آن را در ۲۲ سالگی نوشته و تلخیص تمام آثار ارسطو است. در این کتاب که بیش از ۲۰۰ صفحه است، لپ آرای ارسطو را می‌بینیم. کتاب شفا که در حدود ۱۵ جلد است و در حدود ۱۴ الی ۱۵ سال بعد منتشر شد از نظر حجم با رساله‌العروضیه اصلاً قابل قیاس نیست. حجم شفا بی‌اغراق ۳۰ الی ۴۰ برابر رساله‌العروضیه است و ابن‌سینا مطالب این کتاب را به تفصیل بیان کرده است. ابن سینا در شفا ارسطو را دگرگون می کند.
تاریخ کتاب شفا

متافیزیک آن طور که ابن سینا در کتابش با عنوان "شفا" در نظر گرفته، توضیح عقلانی همه هستی ست. ابن سینا "مشتق شدن همه چیز از هستی لازم"، ابدیت هستی و نیز نفی شناخت آنچه مجزا از منبع هستی ست را در این کتاب توضیح داده است. متافیزیک ابن سینا این کتاب هم اکنون نیز در برخی از کشورهای دنیا از جمله ترکیه ترجمه؛ منتشر و چاپ شده است

ابوعبید جوزجانی در خصوص این کتاب می گوید: چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را که به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و از آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و به خاک سپرده شد.او با روش‌های متفکرانه بیماران را درمان می کرد.البته باید مد نظر داشته باشیم که ابن سینا به وسیله شاگردانش اقدام به تحریر کتب مختلف و کثیره نموده است.
ترجمه

تا به امروز ترجمه چاپ شده‌ای از کتاب شفای بوعلی سینا به زبان فارسی در دسترس نیست جز بخش‌های اندکی که از اواخر دوران قاجار به بعد ترجمه و چاپ شده است که گویا مجموع آن به ۷۰۰ صفحه هم نمی‌رسد که در حدود یک دهم حجم کل کتاب است. سید عبدالله انوار از پیش‌کسوتان معاصر نسخه‌شناسی در ایران، شرح و ترجمه ۲۲ جلد کتاب شفای بوعلی‌سینا را به پایان برده اما هنوز چاپ نشده‌است. «بهمن رازانی» هم در حال ترجمه شفا به زبان فارسی است.[۱]

به اشتباه گفته شده که آیت‌الله محمد محمدی گیلانی کتاب شفای ابوعلی سینا را به فارسی ترجمه کرده‌است. ایشان تنها چهار مقاله آغازین از ده مقاله الهیات شفا را به فارسی برگردانده‌اند که بخش بسیار ناچیزی از کل کتاب است.

عمر بن خطاب

أبوحفص عمر بن الخطاب العدوی القرشی (عربی: عمر بن الخطاب) ملقب به عمر فاروق، (زاده ۵۹۰ یا ۵۸۶ میلادی و درگذشته ۶ نوامبر ۶۴۴) صحابهٔ محمد، فرمانده نظامی در سپاه صدر اسلام و خلیفه دوم از خلفای راشدین بود. مورخین تاریخ اسلام گاهی وی را خلیفه عمر اول و عمر بن عبدالعزیز را عمر دوم می‌نامند.

در دوران حکومت عمر بن خطاب گستردگی امپراتوری اسلام به شکل بی سابقه‌ای وسیع شد و همه سرزمین‌های تحت حکومت ساسانیان و دو سوم امپراتوری روم شرقی را در بر می‌گرفت.[۱] حملات وی به امپراتوری ایران در دوران ساسانی در مدت کمتر از ۲ سال موجب سقوط این دودمان گردید.[۲]

وی بنابر نقل منابعی از قدرتمندترین خلیفه در میان خلفای راشدین و نیز یکی از بزرگ‌ترین و تأثیرگذارترین فرمانروایان مسلمان در تمام طول تاریخ است.[۳] دوران خلافت وی از ۲۳-۱۳ هجری/۶۴۴-۶۳۴ میلادی است.[۴] وی دومین خلیفه از خلفای راشدین بود که تحت فرمان او، سپاهیان عرب، سرزمین بین‌النهرین و سوریه را فتح نموده و نیز استیلای بر ایران و مصر را آغاز کردند.[۵] در منابع به طور ضد و نقیض و بعضاً اغراق‌گونه دربارهٔ وی سخن رانده شده‌است؛ اما آنچه مسلم است، آن است که عمر فردی سخت‌گیر، قاطع، نسبتاً خشن و وقف اسلام، قرآن و محمد بوده‌است. به نظر می‌رسد که وی پیش و پس از خلافت، یک خط‌مشی و برنامه سیاسی مستمری را دنبال می‌کرده‌است.[۴]

محتویات

    ۱ اسلام آوردن و فعالیت‌ها در زمان پیامبر اسلام
    ۲ دوران خلافت ابوبکر
        ۲.۱ حمله عمر به خانهٔ علی
    ۳ خلافت
        ۳.۱ ازدواج عمر با دختر علی
        ۳.۲ فتوحات در زمان عمر
        ۳.۳ نحوه حکومت داری عمر
        ۳.۴ قتل عمر
    ۴ دیدگاهها درباره عمر
    ۵ نگاره‌ها
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ پانویس
    ۸ منابع

اسلام آوردن و فعالیت‌ها در زمان پیامبر اسلام

عمر در ابتدا از دشمنان نهضت اسلام بود. پس از اینکه آیاتی از قرآن از خواهرش فاطمه و شوهر خواهرش با نام سعید بن زید شنید، اسلام آورد و تمام توان خود را در این راه به کار گرفت. به خاطر کارهای عمر در اسلام، به وی لقب پولس اسلام را داده‌اند. گرچه تنها وجه اشتراک عمر و پولس، تبدیل شدن آنها به یک مدافع سرسخت دینی که قبلاً با آن می‌جنگیدند بوده‌است. سن عمر در هنگام مسلمان شدن را ۲۶ سالگی دانسته‌اند که چهار سال پیش از هجرت محمد در سال ۶۲۲ میلادی، بوده‌است. عمر پیش از اسلام از طرف پدر جزو قبیله کوچکی از قریش (عدی بن کعب) و از طرف مادر جزو بنی مخزوم بود و جایگاه آن چنانی ای نداشت (گرچه ممکن است سعی کرده باشد که جایگاه خود را ارتقا دهد)، اما پس از هجرت به مدینه یکی از فرماندهان اسلام گردید و بیشتر نقش مشاوره‌ای داشت تا نقش یک سرباز. با وجود اینکه در جنگهای بدر و احد و دیگر غزوات حضور داشت، اما در منابع چیزی در مورد جنگاوری اش، همانند علی و دیگر صحابه، نقل نشده‌است. عمر مدعی بود که سه آیه از قرآن در شان او نازل شده‌است (۱۲۵ بقره، ۵۳ احزاب، ۶ واقعه).[۴]

ازدواج محمد با دختر او حفصه در سال ۶۲۵ میلادی، نشانگر مقام و رتبه عمر در سرزمین عربستان بود. پس از مرگ محمد، او نقش بسیار مهمی در آشتی دادن و جلب موافقت و بیعت مسلمانان اهل مدینه، در پذیرفتن ابوبکر که اهل مکه بود، به عنوان جانشین محمد ایفا کرد.[۶]

با وجود اینکه عمر و ابوبکر شخصیتا با هم متفاوت بودند، اما شباهت هر دو در مورد اینکه هر دو پدر زن محمد بودند، جای هیچ گونه حسادت را بین این دو باز نمی‌کرد. عمر بدون شک از مغزهای متفکر گروه نزدیک به محمد بوده‌است. دانشنامه اسلام به نظری از لامنز اشاره می‌کند که وی بر این باور است که ابوبکر، عمر و ابوعبیده بن جراح، مثلثی را تشکیل می‌دادند که محمد را در انحصار خود می‌گرفتند و بر رای وی چه به طور مستقیم و چه به طور غیر مستقیم از طریق دخترانشان، عایشه بنت ابوبکر و حفصه بنت عمر تاثیر داشتند. اما دانشنامه اسلام این نظر را در حالت کلی رد می‌کندو معتقد است که عمر نه در زمان محمد و نه در زمان ابوبکر نمی‌خواسته نگاهها را به سمت خود منعطف کند.[۴]
دوران خلافت ابوبکر

پس از مرگ محمد در ۱۱ هجری/۶۳۲ میلادی، عمر در اخذ رای برای ابوبکر نقشی اصلی داشت. در زمان خلافت ابوبکر، وی نزدیک به مسند قدرت ابوبکر بود و در مواقعی حتی بیشتر و سرسخت تر از خود ابوبکر، مدافع وی بود.[۴]
حمله عمر به خانهٔ علی
نوشتار اصلی: واقعه خانه فاطمه

حمله به خانه فاطمه زهرا دختر پیامبر اسلام، «حَرق دار» به واقعه‌ای اشاره می‌کند که ابوبکر پس از انتخاب شدن به عنوان خلیفه مسلمانان به همراه عده‌ای از همراهان از جمله عمر به قصد گرفتن بیعت به خانه علی می‌رود و در آنجا با مقاومت علی و فاطمه روبرو می‌شود. حتی اگر به این حادثه شاخ و برگ داده شده باشد و جزئیاتی ساختگی به آن افزوده شده باشد این داستان بر مبنای واقعیت است[۷]
خلافت

پس از مرگ ابوبکر در ۱۳ هجری/۶۳۴ میلادی، وی خود را به خلافت مسلمانان منصوب نمود. مساله اینکه آیا ابوبکر وی را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد یا نه، مورد بحث تاریخ نگاران و حقوق دانان بوده‌است. لوی دلا ویدا و کائتانی معتقدند که عمر به سنت قدیمی اعراب، خلافت را به صورت دوفاکتو (رسمی و شرعی) با حمایت صجابه از آن خود کرد. کائتانی همچنین معتقد است که عمر چه قبل و چه بعد از خلافت با اشراف مکه مانند آل امیه روابط حسنه داشته و به سمت آنها تمایل داشته‌است. اما مادلونگ نظر دیگری دارد و معتقد است که برخی افراد قریش مانند خالد بن ولید که در زمان ابوبکر والی بوده‌اند، مخالف خلافت عمر بوده‌اند و از آنجایی که ابوبکر به عمر وابستگی قابل توجهی داشت، چاره‌ای نداشت که عمر را به خلافت بعد از خودش برگزیند.[۴]

عمر پس از ابوبکر در سال ۶۳۴ میلادی، به خلافت مسلمین رسید و نخستین کسی بود که لقب «امیرالمؤمنین» را برای خود برگزید.[۸]
ازدواج عمر با دختر علی
جستار وابسته: ام‌کلثوم دختر علی

طبق بعضی مستندات تاریخی علی دخترش ام کلثوم را به ازدواج عمر درآورد.[۹] اما اغلب علمای شیعه آنرا مستند نمی دانند.
فتوحات در زمان عمر
وسعت امپراتوری اسلام در اواخر خلافت عمر بن خطاب، سال ۶۴۴ میلادی.

وقتی که عمر به خلافت رسید، فتوحات مسلمانان آغاز گردید و توانستند شام، عراق، الجزیره، ایران و کشورهای دیگر را فتح کنند. دانشنامه اسلام بر این باور است منابع عربی عموماً تمایل دارند که نقش فرماندهی و کنترل عمر را در این فتوحات، بیشتر از حد سیاسی و فنی که ممکن بود، بالاتر نشان دهند، اما در عین حال معتقد است که عمر هوش بالایی در امور استراتژیکی و سیاسی داشته‌است. وی با خالد بن ولید با شدت برخورد کرد همچنان که در دوران خلافت ابوبکر، با خالد بن سعید بن عاص این چنین کرده بود. عمر افرادی مانند ابو عبیده بن مسعود و سعد بن ابی وقاص را که پشتوانه قبیله‌ای محکمی نداشتند و جزو قبایل پایین به حساب می‌آمدند و ترسی از آنان به جهت ایجاد یک حکومت مستقل در مناطق فتح شده نبود، را به فرماندهی منصوب کرد. عمر همچنین افرادی از قبایل اشرافی مکه را به کار حکومت گماشت. مثلاً معاویه بن ابوسفیان را در سال ۱۸ هجری/۶۳۹ میلادی جانشین برادرش یزید در امارت شام نمود. وقتی که عمرو عاص در فتح مصر پیش دستی نمود، وی به نشانه یک تدبیر سیاسی، حق عمرو را در امارت آنجا محفوظ داشت، اما با این وجود، زبیر را به آنجا فرستاد تا بر عمرو نظارت داشته باشد. اما عمر، صحابیون برجسته و طراز اول را به امارت هیچ جایی نگماشت و آنها را در نزد خود در مدینه نگهداشت و بر آنان نظارت می‌کرد. با این وجود از غنایم سرزمینهای فتح شده عراق و شام، به آنان اموالی می‌داد.[۴]

در حالی که فتوحات رو به پیشرفت بود، عمر اکثراً در مدینه ماند. اما یک بار خود وی به شام رفت. تاریخ این سفر در منابع بین سالهای ۱۷-۱۵ هجری/۸-۶۳۶ میلادی ذکر شده است. در منابع در مورد این سفر، روایات گوناگونی آمده است. عمر در جابیه توقف نمود و در آنجا با فرماندهان خود مشورت نمود. بر طبق برخی روایات پیکی از اورشلیم (بیت المقدس) به وی رسید که حاکی از آن بود که با ضمانت عمر، پیمان نامه‌ای بین وی و مردم آنجا برقرار شود. برخی روایات می‌گویند که عمر به اورشلیم رفت و در آنجا مردم، تسلیم وی شدند. باس نشان داده است که اورشلیم باید یک سال قبل از آن تسلیم شده باشد و این روایات گوناگون باید در مورد مراحل اسلامی سازی شهر اورشلیم و تبدیلش به بیت المقدس مربوط باشد. پس از تسلیم مردم آنجا، عمر در آنجا پیمان نامه‌ای میان مردم اورشلیم و مسلمانان نوشت که در آن حقوق و وظایف هر دو گروه مشخص شده بود که به عهد عمر معروف است. دانشنامه اسلام می‌نویسد که این پیمان نامه، الهام بخش نسلهای بعدی شده و به عنوان وجههٔ مناسب از عمر محسوب می‌گردد و هیچگاه به اندازه زمان عمر، گروههای سیاسی مسلمانان به این حد از استحکام نرسیده بودند.[۴]

در زمان عمر، زندگی مسلمانان دستخوش تغییرات اساسی گردید. مسلمانان در مناطقی که فتح می‌شدند، همان ساختار اداری پیشین و سکه رایج، اعضای دربار و زبان رسمی آن منطقه را ادامه می‌دادند.[۴][۱۰] اما مدتی بعد دیوانی تشکیل شد که نام تمامی کسانی که از مستمری‌های نظامی بهره می‌گرفتند، در آن ثبت می‌گردید. در توزیع درآمدها در این دیوان، به سابقه مسلمانان در اسلام و قدرت قبیله‌ای شان توجه می‌گردید. (البته گاهی اوقات معیار قدرت قبیله‌ای با میزان درآمد اختصاص یافته رابطه معکوس داشت). تاسیس دیوان به عمر نسبت داده می‌شود و سیاستی بود که بیشتر برای اهل سواد عراق تدوین شده بود. اما دلایل دیگری هم داشت. مانند جلوگیری از اقامت پراکنده اعراب به صورت قبایل اشرافی در مناطق فتح شده جدید. عمر دوست داشت مسلمانان به جای اینکه در شهرها یکجا جمع گردند، هر لحظه آماده لشکر کشی باشند و هر کدام از آنان نقش یک سرباز را داشته باشد و ضمناً از عطاهای غنایم مناطق فتح شده نیز بهره‌مند گردند. بنابراین، مردمی که مناطقشان فتح شده و مسلمان نشده‌اند، مال و جانشان محافظت شود و بتوانند فرایض دینی خود را انجام دهند و در کنار آن، این شهرها بتوانند به عنوان منبع درآمدی برای نسلهای بعدی مسلمانان حساب گردند. پایه‌گذار فلسفه مالکیت زمین به عمر نسبت داده می‌شود. وی پادگانهای نظامی نیز تاسیس کرد که بعداً مبدل به شهرهای آبادی گردیدند. گرچه نسلهای بعدی مسلمانان باعث پیشرفت تشکیلات اداری و حقوقی گردیدند اما ایده اولیه خدمات نظامی، مالیات و پاسبانی مناطق به عمر منسوب می‌گردد.[۴]
نحوه حکومت داری عمر

همهٔ انتصاب‌ها از طریق نوشته ابلاغ می‌شد. و همراه حکم انتصاب شیوه و راهنمای حکومت داری نیز برای والیان ابلاغ می‌شد که آنها ملزم بودند آن را در مسجد هنگام تحویل گرفتن مقام خود برای مردم بخوانند.[۱۱]

از کارهای دیگر عمر می‌توان به تاسیس دستگاه قضایی، تاسیس تقویم جدید اسلامی (مبدا تاریخ هجرت محمد) و کارهای مذهبی و مدنی دیگری در زمینه‌هایی مانند نماز، حج، روزه، مجازات کیفری و تقریباً تمامی زمینه‌ها، می‌توان نام برد. البته نمی‌توان درستی قطعی اینها را از لحاظ تاریخی، تعیین نمود، ولی چیزی که مشخص است این است که عمر، در تمامی این کارها نقش اصلی داشته‌است. دربارهٔ نقش وی در جمع آوری قرآن، بحث است، اما می‌توان گفت که وی نقش مهمی در این زمینه داشته‌است. عمر همچنین دستور داد که تمامی مسیحیان و یهودیان مناطق نجران و خیبر از آنجا خارج شوند و به غیر مسلمانان ۳ روز ملهت داد که به حجاز بروند و آنجا مقیم گردند.[۴]

مقام خلافت که در زمان ابوبکر، تنها به معنی جانشینی محمد تلقی می‌گردید، در دوران عمر، رنگ قاطعیت و اعتبار نیز به خود گرفت و عمر عنوان امیرالمؤمنین را برای اولین بار در مقام خلافت به کار برد. منابع حاکی از آن هستند که عمر، به خلافت به دیدی فراتر از آنچه که در مفهوم اسلامی اش تعریف شده می‌نگریست . می‌توان دوران حکومت وی را به قدرتی کمتر از پولس و قدرتی بیشتر از یحیی تشبیه نمود. دانشنامه اسلام بر این باور است که عمر معتقد به اختیاراتی در مقام خلافت بود که تهدیدی برای جایگاه واحد و دست نیافتنی محمد در اسلام بود و از حد اختیارات محمد تجاوز می‌کرد. احتمالاً این مهم از حدیثی ناشی می‌شود که محمد در آن گفته است اگر پیامیری بعد از من نازل می‌شد، آن شخص عمر بود. لقب فاروق که به عمر نسبت داده شده به معنای جدا کننده حق از باطل است. ساچاو و لوی دلا ویدا معتقدند که ارتباطی بین کلمه عربی فاروق و کلمه سریانی پاروکا وجود دارد که در زبان‌های سامی به مفهوم منجی است. این دو محقق بر این باورند که کلمه فاروق با مفاهیم کتبهای آسمانی ادیان اهل کتاب خصوصاً دین یهود در ارتباط است. این لقب که گفته می‌شود توسط محمد به وی داده شده و احتمالاً مربوط به زمان ورود عمر به اورشلیم می شده و مفهومی منجی گونه به خود گرفته است.[۴]

مردم می‌توانستند با عمر بدون واسطه صحبت کنند و وی در این زمینه خود را با مردم برابر می‌دانست. با این وجود وی دوست داشت که اعتبار خود به عنوان خلیفه را داشته باشد و مردم از وی حساب ببرند و حرمت وی را نگهدارند. وی سخت گیر و انعطاف‌ناپذیر بود و در خیلی روایات، با شلاق خاطیان را تنبیه می‌نمود. وی هنگامی که به جابیه رفته بود، وقتی دید که فرماندهان مسلمانان برای وی پارچه ابریشمی پیشکش کرده‌اند، به سوی آنان سنگ پرتاب کرد. سخت گیری و خشونت وی به حدی بود که علی و دیگر صحابه به مخالفت وی پرداختند و روش آرامتری از وی داشتند.[۴]

دانشنامه اسلام می‌نویسد عمر را می‌توان خلیفه‌ای نامید که سهم بسیار موثری در تشکیل یک قالب اجتماعی و سیاسی به امت اسلام داشته است. اما گسترش ناگهانی قلمرو اسلام، خطراتی را نیز برای آن به دنبال داشت. مسائل مختلف و چالشهای متعددی، جامعه اسلامی را تهدید می‌کرد مانند رابطه بین انصار و مهاجرین، آرزوهای اشراف مکه، بروز حس حسادت بین فاتحین سرزمینهای جدید، مهاجرت اعراب به این سرزمینها و اینکه آیا این اعراب که در میان این سرزمینهای وسیع پراکنده شده‌اند، از دولت مرکزی مدینه تمکین می‌کنند یا نه. دونر معتقد است که این مساله با اعمال قدرت بر روی قبایل حل می شده و اتحاد امت حفظ می شده است. با این حال مادلونگ معتقد است که امت دچار تفرقه زیادی شد. تنش‌های زیادی در امت اسلامی به وجود آمد که عواقبش بر سر عثمان آمد.[۴]
قتل عمر

ظاهراً عمر، به مساله خلافت بعد از خودش خیلی فکر نمی کرده است. اما ممکن بود وی به ابوعبیده بن جراح نظر مساعد داشته باشد. اما ابوعبیده در سال ۱۸ هجری/۶۳۹ میلادی بر اثر طاعون درگذشت. سرانجام عمر در سن ۵۳،۵۵،۶۰،۶۱ یا ۶۳ سالگی در ۲۶ ذی الحجه ۲۳ هجری/۳ نوامبر ۶۴۴ میلادی توسط پیروز نهاوندی یا ابولؤلؤ[۱۲] غلام مسیحی مغیره بن شعبه والی بصره،[۴] با ۳ یا ۶ ضربه با خنجر ۲ سر[۱۲] کشته شد. برخی شیعیان بر این باورند که قتل او در ۹ ربیع‌الاول واقع شده است.[۱۳] انگیزه این قتل این بود که ابولؤلؤ در مورد مالیات سنگینی که مغیره بن شعبه از وی خواسته بود به عمر شکایت برد اما شکایت فایده‌ای نداشت. کائتانی در این زمینه بر این باور است که ابولؤلؤ وسیله‌ای برای توطئه قتلی از سوی صحابیونی چون علی، طلحه و زبیر بوده است و عبید الله بن عمر (که در جنگ صفین در سال ۳۷ هجری کشته شد) به این توطئه معتقد بوده اما دست به عملی دیوانه وار زده است. دانشنامه اسلام معتقد است محققانی چون لاوی دلا ویدا و مادلونگ نشان داده‌اند که این دیدگاه کائتانی را بی‌پایه و اساس است.[۴]

عمر هنگامی که در بستر مرگ بود، دستور داد شورایی برای تعیین خلیفه بعدی تشکیل شود. پس از بحث و مناقشه بسیار، عثمان بن عفان به خلافت پس از وی منصوب گردیداین در حالی بود که به خلافت بعد از خودش خیلی فکر نکرده بود .[۴]
دیدگاهها درباره عمر

در دیدگاه شیعیان، عمر به خاطر اینکه با خلافت علی مخالفت کرده است، به دیده نفرت نگریسته می‌شود. اما اهل سنت وی را نه تنها به عنوان یک حاکم قدرتمند بلکه به خاطر تقوایش می ستایند. در احادیث اهل سنت، حدیثهایی از محمد و خود عمر و بعضاً به روایت عبدالله بن عمر آمده که می‌گویند عمر بر مسائل شرع اسلامی تسلط داشته است. در روایات سخنانی به عمر منسوب می‌شود که در قرون بعدی مورد بحث قرار گرفته و مثالی از مواردی است که ممکن است در قرون بعدی به وی نسبت داده شده باشد و می‌توان آنها را درونی کردن هنجارها نامید. مانند مطالبی که در مورد نیت بیان کرده است. البته نصیحتهایی که وی به مسلمانان می‌کرد حاکی از آنکه از الگوی زندگی خودش که همراه با ریاضت بود، پیروی کنند را احتمالاً نمی‌توان انکار کرد. با وجود اینکه وی برخی لذایذ را بر خود حرام می‌کرد، فردی فعال و قوی دانسته شده و زندگی زاهدانه افراطی را تقبیح نموده به این علت که تنبلی و وابستگی انسان را به دنبال دارد. سخنانی از وی در منابع آمده که گفته مرگ را در حین کسب روزی حلال، بر جهاد در راه خدا ترجیح می‌دهد. در میان خلفای راشدین، در زندگی عمر نوعی فقر و ساده زیستی نمادین به چشم می‌خورد.[۴]

در دیدگاه اهل سنت در قرن امروزی، کماکان عمر به عنوان یک الگو و رهبر دمکرات مطرح است و هنوز در میان آنان به عنوان یک رهبر زاهد و با شکوه تلقی می‌گردد.[۴]

محمد تیجانی بر این باور است که تکتف در نماز یعنی دست بسته ایستادن که بنا بر گفتهٔ برخی از عمر شروع شده‌است.[۱۴]

ابوعلی سینا در فصلی از کتاب شفاء گرچه علی را عالم‌تر و شجاع‌تر از عمر می‌داند ولی عمر رادر امر حکومت عاقل‌تر از علی و درنتیجه شایسته‌تر می‌داند.

تیسفون

تیسفون نام یکی از پایتخت‌های باستانی ایران است که در کشور عراقِ امروزی جای گرفته است.این شهر در دوران اشکانیان به عنوان پایتخت غربی ایران در منطقهٔ میان‌رودان ساخته شد، و در دوران ساسانی ارزش خود را به عنوان مرکز نیروی سیاسی و اقتصادی نگهداشت. پس از حمله اعراب به ایران، شهر تیسفون به تاراج رفت و رفته‌رفته متروکه گشت.

تیسفون نزدیک به ششصد سال پایتخت ایران بود و از گودرز دوم (حک: ۴۱ ـ۵۱ میلادی) تا اردوان پنجم (حک: ۲۵۹ـ ۲۲۶ میلادی) در دورهٔ اشکانیان، و از اردشیر اول (حک : ۲۲۶ـ ۲۴۱ میلادی) تا یزدگرد سوم (حک : ۱۱ـ۳۱/ ۶۳۲ـ۶۵۱) در دورهٔ ساسانیان در تیسفون شهریاری کردند. پس از اسلام سلمان فارسی در روزگار فرمانروایی عمر شهریار تیسفون شد. [۱] کاخ با شکوه ساسانیان را که هنوز آثار آن در جانب خاوری دجله نمایان است، اعراب ایوان کسری نام دادند. این ایوان چنانکه یعقوبی گوید در شهر اسبانبر واقع بود. ساختمان مهم دیگری نیز بود کاخ سفید نامیده می شد که در یک میلی شمال شهر کهنه دیده می‌شد ولی این ساختمان از آغاز سده ۴ق چنان رو به ویرانی و رمبش رفت که اثری از آن نماند و از این روی است که تاریخ‌نویسان پس از آن، کاخ سفید و ایوان کسری، هر دو را با نام طاق کسری دانسته‌اند و آن یگانه جایمانده ایست که تا امروز از بناها و کاخهای پادشاهان ساسانی در آن جایگاه پایدار مانده‌است.

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ سعد و پیروزی وی بر مدائن
    ۳ پیوند به بیرون
    ۴ منابع
    ۵ جستارهای وابسته

تاریخچه
بازماندهٔ طاق کسری در تیسفون سال ۱۹۳۲ (میلادی)

تیسفون در زمان اشکانیان بنیاد گذاشته شد. این شهر پایتخت شاهنشاهی اشکانیان و سپس ساسانیان تا پیروزی اعراب بر ایران بود.[۲]
The Taq-i Kisra, as drawn 1824 by Captain Hart.
Ruins of Ctesiphon depicted on a 1923 postage stamp of Iraq
Ctesiphon palace ruin, 1864

خسرو انوشیروان ساختمان های تازه در کاخ تیسپون [طاق کسری] ساخت و در شهرها دفتر های ویژه به راه انداخت که درد دل مردم را به آگاهی وی رساند. خود او هر چند روز یک بار دیدار همگانی (بار عام) داشت و در این دیدار خود گلایه های مردم را دریافت و به خواسته‌هایشان می‌پرداخت. گهگاه که مردم برای اعلام گلایه ها و درخواست‌های خود در برابر کاخ تیسفون گرد هم می‌آمدند، خود در بالکن کاخ حضور می‌یافت و گفته ها آنان را می‌شنید [۳]. تیسفون پایتخت زمستانی ساسانیان بود..[۴] در تیسفون در زمانی که پایتخت پادشاهان اشکانی بود گویا زبان پارتی، زبان شاه و درباریان و مردم پایتخت بوده‌است. هنگامی که تیسفون پایتخت پادشاهان ساسانی شد فارسی زبان دربار و تا اندازه ای زبان مردم شهر شد.[۵]

پس از گرفتن شهر به دست عربها، سلمان پارسی، به فرمانداری این شهر به دست عمر بن الخطاب برگزیده شد. از آنجا که تیسفون پایتخت بزرگ‌ترین فرمانروایی آن دوران بود، دارایی فراوانی در آن گرد آمده بود، به همین روی فرستادن جنگ آوردها چند ماه به درازا انجامید. در آینده یعنی در دوره عباسیان شهر ویران و از تکه ها کاخ‌ها و ساختمان‌های شهر در ساخت شهر نوینی در همان نزدیکی بنام بغداد بهره گرفته شد.

هنگامی عربها بر تیسفون دست پیدا کردند، پس از این که پردهٔ گوهرنشان و فرش زربفت آن را با نام غنیمت تکه تکه کرده میان سربازان بخش کردند به ساختمایه های آن نیز چشم دوختند. نخستین خلفای عباسی پس از این که تکه های بزرگ سنگ مرمری را که نمای بیرونی ساختمان را می‌پوشاند برای برپا کردن کاخ‌های نوینشان از آن جا به جای‌های دیگری بردند، دستور دادند که از آجرهای آن نیز به کار گرفته شود، ولی پس از چندی پی بردند که این کار خود دارای هزینه فراوانی است و از آن چشم پوشی کردند.
سعد و پیروزی وی بر مدائن

پس از پیروزی (مسلمانان) در جنگ قادسیه، زمین‌های بارور سواد (عراق) در برابر اعراب بی پشتیبان ماند. دو ماه بعد سعد به دستور خلیفه آهنگ مدائن و تیسفون، پایتخت پر آوازهٔ ساسانیان کرد. مدائن چنان که از نامش پیداست، گروهی شهرهای نزدیک به هم، مانند تیسفون و سلوکیه بود که از روزگار پارتیان وارث نقش باستانی بابل بوده‌است. به گفته دیگر مدائن از هفت شهر کنار هم که در دو جانب دجله جای داشتند سازمان می‌یافت. گرد این شهرها را پرچینهای بلند کشیده بودند و دروازهایی روبروی هم در آن‌ها پیش بینی کرده بودند. در کران غربی دجله شهرهای ویه‌اردشیر (بهرسیر)، سلوکیه، درزیجان، ساباط و ماخوزه بود و تیسفون، اسانبر، رومیه که ویه اندیو خسرو (بهتر از انطاکیه خسروان) نیز نام داشت، در کران شرقی رود جای داشتند. پادشاه در کاخ سفید تیسفون می‌زیست، و ایوان مداین که پذیرایی‌ها و جشن‌ها در آن جا برپا می‌شد در اسانبر جای داشت. پس از جنگ قادسیه، نخستین کنش سعد محاصره کردن بخش‌های غربی این شهرها بوده‌است. در برخی گزارش ها از درازی زمان محاصره سخن می‌رود، بر آن که اعراب در این زمان دو بار خرمای تازه خوردند و دو بار قربان کردند. در این میان در مداین نایابی افتاد و مردم شهر در تنگنای سختی درافتادند، چنان که سرانجام خانواده ساباط به درخواست از اعراب آغاز کردند، و به پذیرفتن پرداخت باج تن دردادند. مردم ویه‌اردشیر شهر را رها کردند و هنگامی که عربان به شهر درآمدند، در ویه‌اردشیر کاخ سفید تیسفون از دور پدیدار بود و دیدار آن بانگ تکبیر از اعراب برآورد. بهارگاه بود و دجله جوشش داشت. ایرانیان پل‌ها را بریدند، اما با این همه، اعراب گذاری یافتند و آرام از آب گذاره کردند. نگهبانان تیسفون چون تازیان را نزدیک دروازه‌های شهر دیدند بانگ برآوردند که دیوان آمدند. پیش از درآمدن تازیان به مداین، یزدگرد سوم با برداشتن چند هزار تن از کسان و یاران و گنج و خواسته‌ای که در گنجینه خویش داشت، شهر را فروگذاشته بود. خره‌زاد فرخزاد، برادر رستم فرخزاد پس از زدوخوردی اندک و ناامیدانه، شهر را که یزدگرد بدو سپرده بود رها ساخت و به سوی کوه‌های زاگرس به حلوان که یزدگرد نیز بدان جا رفته بود گریخت. دروازه‌های تیسفون به روی اعراب گشوده گشت، و سربازان بدوی از دیدن جنگ آوردهای بسیار که بنابر گزارش بلاذری از فرش‌ها، جامه‌ها، جنگ‌افزارها، گوهرها و مانند آن بود چشمشان خیره ماند. گویند که شمار سپاه سعد بن ابی وقاص در این هنگام به شصت هزار تن رسیده بود، و سپاهیان هر یک دوازده هزار درهم از جنگ آوردها بهره برداشتند. با آن که باید در پذیرفتن این شمارگان جانب احتیاط نگه داشت، با این همه، جای سخن نیست که بهرهٔ جنگ‌جوی عرب از جنگ آوردها تیسفون بسیار بوده‌است.

سعد چون به کاخ خسروان درآمد، به جای سپاسگذاری پیروزی هشت رکعت نماز گزارد و آیه کم ترکوا من جنات و عیون برخواند. او در کهندز تیسفون مسجدی برآورد و برای مدتی پایتخت چهارصد سالهٔ ساسانیان لشگرگاه این عربها بود.