اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

دستگاه لنفاوی

دستگاه لنفاوی(به انگلیسی: Lymphatic system) در مهره داران وجود دارد و از لوله‌های لنفاوی و گره‌های لنفی مثل طحال و لوزه‌ها تشکیل شده‌است. در انسان این دستگاه در سیستم ایمنی بدن، جذب و انتقال چربی و جذب آب میان بافتی کارکرد دارد.

محتویات

    ۱ رگ‌های لنفی آوران
    ۲ رگ‌های لنفی وابران
    ۳ گره‌های لنفی
    ۴ بازگشتار
    ۵ نگارخانه

رگ‌های لنفی آوران

مویرگ‌های لنفی همواره به داخل رگ‌های لنفی بزرگتر تخلیه می‌شوند. این رگ‌های لنفی، دریچه‌هایی برای اطمینان از جاری شدن یک طرفهٔ مایع لنفی به خارج از بافت‌ها و به اطراف گره‌های لنفی دارند، و از این نظر مانند سیاه رگ‌ها عمل می‌کنند. امّا مویرگ‌ها دریچه‌های بیشتر و نیز دیواره‌های نازک تری دارند. چون رگ‌های لنفی ممکن است باکتری‌ها را از محل بافت عفونی زه کشی کنند، احتمال دارد گاهی اوقات در مسیر رگ لنفی خطی از التهاب را ببینیم. این ویژگی کلینیکی اساسی است و ممکن است نشاندهندهٔ پخش عفونت باشد.
رگ‌های لنفی وابران

رگ‌هایی که آب میان بافتی را از گره‌های لنفی به جاهای دیگر حمل می‌کنند، وابران نامیده می‌شود. از آن جایی که آب میان بافتی با عبور از گرهٔ لنفی تصفیه می‌شود، دایماً استریل است. رگ‌های لنفی وابران به هم می‌پیوندند تا رگ‌های تخلیه کنندهٔ بزرگ تر که تنه‌ها نامیده می‌شوند را به وجود آورند. تنه‌ها از طرف راست قفسهٔ سینه، بازوی راست و قسمت راست گردن به یکدیگر ملحق می‌شوند و مجرای لنفاوی راست را تشکیل می‌دهند و محتویات خود را به سیاه رگ زیر ترقوهٔ راست که دقیقاً زیر ترقوه قرار دارد، تخلیّه می‌کنند.
گره‌های لنفی

گره‌های لنفی در سراسر بدن وجود دارند ولی بیشتر در زیر بغل و کشالهٔ ران جا گرفته‌اند. هم چنین شمار زیادی از گره‌های لنفی داخلی در قفسهٔ سینه و شکم وجود دارند.

کالبدشناسی

کالبدشناسی[۱] (به انگلیسی: Anatomy)، شاخه‌ای از زیست‌شناسی است که به بررسی ساختار و شیوهٔ کار تن و بدن جانداران می‌پردازد. زیر شاخه‌های آن کالبدشناسی جانوری و کالبدشناسی گیاهی می‌باشد. یک تعریف تقریباً کامل برای کالبدشناسی، شناسایی قسمت‌های مختلف بدن و ارتباط ساختمانی آنها با همدیگر می‌باشد.

بجز کالبدشناسی می‌توان از کلمه تشریح نیز به عنوان یک معادل دیگر واژهٔ آناتومی نام برد.[۱]

از شاخه‌های بزرگ کالبدشناسی، کالبدشناسی سنجشی و کالبدشناسی انسان است. کالبدشناسی انسان، از دانش‌های پایه‌ای پزشکی می‌باشد.
تقسیم‌بندی

تقسیم‌بندی‌های مختلفی برای کالبدشناسی وجود دارد که هر یک از دیدگاه خاصی ارائه می‌شود. بطور مثال، می‌توان به انواع کالبدشناسی از نظر نوع دید اشاره کرد. در این تقسیم‌بندی که به دو بخش کالبدشناسی ماکروسکوپی و میکروسکوپی قابل ارائه‌است، منظور اصلی در کاربرد یا عدم استفاده از وسایل کمکی در تشریح می‌باشد. کالبدشناسی میکروسکوپی را می‌توان به دو زیر شاخهٔ بافت‌شناسی و جنین شناسی تقسیم نمود.

نوع دیگری از تقسیم بندی کالبدشناسی بر اساس عناصر تشریحی می‌باشد که به زبان ساده، عناصر تشریحی را می‌توان شامل استخوان، مفصل، ماهیچه (عضله)، و احشا در نظر گرفت. بدین ترتیب کالبدشناسی به چهار بخش استخوان شناسی، مفصل شناسی، ماهیچه‌شناسی و احشاشناسی تقسیم می‌شود. مراد از احشا اعصاب مرکزی مغز و نخاع شوکی و اعصاب محیطی، قلب و رگ‌های خونی سرخرگ و سیاهرگ, دستگاه گوارش و دستگاه تنفس و دستگاه تناسلی-ادراری و دستگاه لنفاوی می‌باشند.

بلژیک

بلژیک (به فرانسوی: Belgique) با نام رسمی (Belxiye) پادشاهی بلژیک (به هلندی: Koninkrijk België)، (به فرانسوی: Royaume de Belgique) (به آلمانی: Königreich Belgien) کشوری در غرب اروپا و یکی از اعضای اتحادیه اروپا است. پایتخت آن بروکسل است.

بلژیک در شمال با هلند، در شرق با آلمان، در جنوب شرقی با لوکزامبورگ، در جنوب با فرانسه و از شمال غربی با دریای شمال مجاور است. خط جدایی فرهنگی ژرمن‌ها و رومی‌زبانان از میانه‌های کشور بلژیک می‌گذرد.

در ۶۰٪ از مناطق بلژیک، زبان هلندی (گویش فلاندری) صحبت می‌شود و فرانسوی در ۴۰٪ مناطق جنوبی مثل والونی صحبت می‌شود و در منطقه پایتخت (بروکسل) هر دو زبان در نهادهای دولتی رایج است. کمتر از ۱٪ مردم بلژیک آلمانی‌زبان‌اند و در شرق کشور زندگی می‌کنند. این گوناگونی زبانی تاکنون باعث تنش‌های سیاسی بسیاری در کشور بلژیک بوده و در دوره‌هایی همچنان یکپارچگی این کشور را تهدید می‌کند.

نام بلژیک از نام لاتین که برای اکثر بخش‌های شمالی منطقه گُل‌نشین استفاده می‌شد یعنی «گاولیا بلژیکا» گرفته شده‌است. این نام لاتین خود برگرفته از گروهی از قبایل سلت است که قبیله بلژها نام داشتند. به لحاظ تاریخی، بلژیک قسمتی از کشورهای فروبوم بوده که شامل هلند و لوکزامبورگ نیز می‌شده‌است و پیشترها نواحی گسترده‌تری را نسبت به گروه کشورهای بنلوکس امروزی دربر می‌گرفته‌است.

بلژیک از اواخر سده‌های میانه تا سدهٔ هفدهم، کانون بازرگانی و فرهنگی پر رونقی به شمار می‌رفته است. از سدهٔ شانزدهم تا انقلاب بلژیک در سال ۱۸۳۰ و جدایی این کشور از هلند، بلژیک محل جنگ‌های بسیاری بین قدرت‌های اروپایی بود و به همین دلیل با عنوان «میدان جنگ اروپا» لقب گذاری شده بود. اخیراً بلژیک عضو برجسته‌ای از اتحادیه اروپا به شمار می‌رود و میزبان تعدادی از نهادهای اتحادیه اروپا و سازمان‌های بین‌المللی از جمله ناتو است.

محتویات

    ۱ پرچم
    ۲ چالش دوزبانگی
    ۳ تاریخ
    ۴ دولت و سیاست
    ۵ تقسیمات کشوری
    ۶ جغرافیا، آب و هوا و محیط زیست
    ۷ اقتصاد
    ۸ جمعیت‌شناسی
    ۹ فرهنگ
    ۱۰ مشاهیر
    ۱۱ جستارهای وابسته
    ۱۲ منابع
    ۱۳ پانویس
    ۱۴ پیوند به بیرون

پرچم
Flag of Belgium.svg
Government Ensign of Belgium.svg
چالش دوزبانگی

بلژیک به علت دوزبانگی کشور همواره با بحران وحدت و هویت روبروست. گرچه اختلافات بیشتر در ظاهر، جنبه زبانی و فرهنگی دارند، ولی در دهه‌های اخیر مولفه اقتصادی نیز بیش از پیش در آنها عمده شده‌است.

در فلاندر حزب ناسیونالیست «ائتلاف نوین فلامن» که هدف نهایی‌اش تجزیه بلژیک است، در سال ۲۰۱۱ بیش از ۳۰ درصد آرا را کسب کرد و در والونی، سوسیالیست‌ها که به شدت خواهان ادامه موجودیت بلژیک هستند، با آرایی مشابه پیروز انتخابات شدند.

پس از تشکیل بلژیک در سال ۱۸۳۰، زبان فرانسوی زبان رسمی و اداری و آموزشی این کشور بود و در مدارس ابتدایی تدریس می‌شد. به تدریج در میان فلاندری‌ها جنبشی برای ارتقای موقعیت زبانی خود و شکست اقتدار زبان فرانسه در بخش‌های مختلف شکل گرفت که اوج موفقیت آن مجازشدن مدارس دوزبانه در سطح متوسطه بود.

این جنبش در اواخر سده نوزده متعاقباً بسیج اقلیت فرانسوی‌زبان مقیم در منطقه فلاندر را به دنبال داشت که نگران از دست‌رفتن امتیازات خود در میان اکثریت فلاندری‌ها بودند. روند خودیابی هویتی و زبانی فلامن‌ها سال ۱۹۳۰ با ایجاد دانشگاه خنت در فلاندر که تنها به زبان هلندی در آن تدریس می‌شد نقطه عطف تازه‌ای پیدا کرد.

کشمکش‌های زبانی و فرهنگی دو بخش بلژیک در پیش و پس از جنگ‌های اول و دوم جهانی خود را در انواع یارگیری‌های منطقه‌ای به نمایش گذاشت.

به ویژه در دوران جنگ جهانی دوم، بخش‌هایی از فلامن‌ها اتحاد با آلمان نازی را حربه‌ای برای مقابله با سلطهٔ فرهنگی، زبانی و سیاسی فرانسوی‌زبان‌ها یافتند و چالش میان دو جامعه بیش از پیش عمیق شد.

تا نیم قرن پیش بخش والونی بلژیک با صنایع فولاد، زغال سنگ و نساجی حرف اول را در تولید ناخالص ملی این کشور می‌زد و فلاندری‌ها با کشاورزی و دامداری خود سهم عمده‌ای در این اقتصاد نداشتند. در دهه‌های گذشته اما فلاندری‌ها توانستند با تمرکز بر صنایع پتروشیمی و خدماتی، با به کارگیری بنادر و با سودجستن از نیروی کار ارزان، به گونه‌ای چشمگیر سهم اساسی را در اقتصاد بلژیک از آن خود کنند.

همزمان، صنایع سنگینی همچون فولاد و زغال‌سنگ روز به روز نقش محوری خود را در اقتصاد از دست دادند و از این رهگذر سهم منطقه والونی نیز در اقتصاد بلژیک به تدریج کمتر شد. اصلاحات و نوسازی اقتصادی نیز نتوانسته عقب‌ماندگی والونی را جبران کند.

سال ۱۹۶۲ برای اولین بار ساختار کشوری بلژیک بر اساس سه حوزهٔ زبانی تعریف شد: حوزه فرانسوی ها (با بیش از ١٠ میلیون نفر جمعیت)، حوزه والونی‌ها (با نزدیک به ۴ میلیون نفر جمعیت) و حوزه آلمانی‌زبان‌ها با جمعیت معادل ۷۰ هزار نفر. بروکسل که به لحاظ تقسیمات کشوری به منطقهٔ فلاندر تعلق دارد، دوزبانه ماند. ٨٠ درصد بلژیکی‌ها زبان فرانسوی را به خوبی صحبت می‌کنند، والونی‌ها با اشاره به خصلت جهانی‌بودن زبان فرانسوی، خود را بی‌نیاز از یادگیری زبان فلاندری‌ها می‌دانند و تنهال ١٠ درصد آنها قادر به تکلم به این زبان هستند.
تاریخ
نوشتار اصلی: تاریخ بلژیک

بیش از دو هزار سال پیش، ناحیه‌ای که اینک بلژیک خوانده می‌شود، دارای جمعیت زیادی بوده و تنش‌های فرهنگی و سیاسی فراوانی را شاهد بوده‌است. اولین حرکت مستند شده مردمی تصرف منطقه توسط جمهوری روم، در قرن اول بعد از میلاد مسیح بود که تا سدهٔ پنجم توسط آلمانی‌ها، فرانکها ادامه پیدا کرد. فرانکها پادشاهی مروونژیان را تثبیت کردند که در سدهٔ هشتم پادشاهی کارولنژیان نام گرفت. در طی قرون وسطی، کشورهای فروبوم به چندین ایالت فئودال کوچک تقسیم شدند. بسیاری از آنان در طی قرون چهاردهم و پانزدهم توسط خاندان برگندی با عنوان هلند برگندین متحد گشتند. این ایالات در قرن پانزدهم استقلال بیشتری یافتند و پس از آن ایالات هفده گانه نام گرفتند.

فوتبالش قوی است
ایالات هفده‌گانه (نواحی نارنجی، قهوه‌ای و زرد رنگ) و ناحیه تحت فرماندهی اسقف Liège (منطقه سبز). برای توضیحات دقیق تر ایالات هفده گانه را مشاهده کنید.

تاریخ بلژیک را می‌توان از قرن شانزدهم از تاریخ اسکاندیناوی تفکیک کرد. جنگ هشتاد ساله (۱۶۴۸-۱۵۶۸)، ایالات هفده گانه را به جمهوری هفت ایالات متحده در شمال و هلند جنوبی در جنوب تقسیم کرد. ایالات جنوبی توسط هابسبرگ اسپانیایی، آستریایی با موفقیت قانونگذاری شد. تا زمان استقلال، هلند جنوبی توسط بسیاری از متصرفان فرانسوی بازدید شد و محل بسیاری از جنگهای فرانسه – اسپانیا و فرانسه - استریا در قرون هفده و هجده بود. در پی جنگهای انقلاب فرانسه: نبرد ۱۷۹۴ در جنگهای انقلاب فرانسه، مناطقی از اسکاندیناوی که هرگز تحت اختیار هبسبرگ نبودند، مانند اسقف ارباب توسط فرانسه اشغال شدند و نقش اسپانیایی‌ها و استریایی‌ها در منطقه پایان یافت. الحاق مجدد اسکاندیناوی پادشاهی متحده هلند در پایان اولین امپراطوری فرانسه در ۱۸۱۵ اتفاق افتاد.

انقلاب ۱۸۳۰ بلژیک موجب تثبیت استقلال کاتولیکها و بیطرف شدن بلژیک تحت حکومتی موقتی شد. از زمان انتصاب لئوپولد اول به عنوان پادشاه در سال ۱۸۳۱ بلژیک دارای یک نظام سلطنتی قانون اساسی و دموکراسی پارلمانی شد. در میان دوره استقلال و جنگ جهانی دوم، سیستم دموکراتیک از حکومت معدودی از ثروتمندان ناشی گشت که با دو حزب اصلی مشخص می‌گشتند. کاتولیکها و لیبرال‌ها، برای دستیابی به یک سیستم هماهنگ که سومین حزب را شامل می‌شد، حزب کارگری و نقش قدرتمند اتحادیه بازرگانی. در اصل، فرانسوی، که زبتن سازگار شده اشراف و بورژواها بود، زبان رسمی و اداری به شمار می‌رفت. این کشور تا این زمان با یک سیستم دوزبانه هلندی – فرانسوی گسترش یافته‌است. کنفرانس برلین در سال ۱۸۸۵ با پیمان استعمار کنگو با پادشاه لئوپولد دوم به عنوان املاک شخصی اش موافقت کرد و آن را ایالت آزاد کنگو نامید. در سال ۱۹۰۸، کنگو به عنوان مستعمره به کشور بلژیک واگذار گردید و از آن زمان به بعد کنگو بلژیک نامیده شد. بیطرفی بلژیک در سال ۱۹۱۴، در زمانی که آلمان بلژیک را به عنوان بخشی از نقشه شلیفن مورد حمله قرار داد. مستعمره‌های سابق آلمان، روآندا و اوروندی-که امروزه ووآندا و بروندی نامیده می‌شوند توسط کنگو بلژیک در سال ۱۹۱۶ تصرف شد. در سال ۱۹۲۴ این مناطق توسط اتحادیه ملل تحت اختیار بلژیک درآمدند. بار دیگر بلژیک توسط آلمان‌ها در سال ۱۹۴۰ طی یک یورش وحشیانه مورد حمله قرار گرفت. تا زمستان سال ۴۵-۱۹۴۴ که توسط نیروی متفقین آزاد شد تحت اشغال قرار داشت. کنگو بلژیک استقلالش را طی بحران کنگو در سال ۱۹۶۰ به دست آورد و روآندا اوراندی در سال ۱۹۶۲ مستقل شد.
"رویداد انقلاب بلژیک در سال ۱۸۳۰ رخ داد، چارلز گوستاو واپرز (۱۸۳۴)در موزه هنرهای باستان – بروکسل

بعد از جنگ جهانی دوم بلژیک به نیروهای ناتو پیوست و همراه با هلند و لوگزامبورگ گروه ملل بنلوکس را تشکیل داد. بلژیک همچنین یکی از شش عضو پایه‌گذار اتحادیه اروپایی فولاد و ذغالسنگ تأسیس شده در سال۱۹۵۱، اتحادیه اقتصادی اروپایی تشکیل شده در سال ۱۹۵۷ و اتحادیه انرژی اتمی اروپایی می‌باشد. بلژیک میزبانی فرماندهی ستاد مرکزی ناتو بر عهده دارد و همچنین بخش مهمی از نهادها و مؤسسات اتحادیه اروپاست که شامل هیئت اروپایی، شورای اتحادیه اروپا و جلسات فوق العاده پارلمان اروپا بعلاوه بخشی از موسساتش می‌باشد. در طول قرن بیستم و به طور اخص از جنگ جهانی دوم تاریخ بلژیک به سرعت تحت تأثیر دو کمیته اصلی خودگردان آن قرار گرفته‌است. این دوره شاهد افزایش کشمکش‌های فرقه‌ای بوده‌است و اتحاد ایالات بلژیک تحت بررسی قرار گرفته‌است.

از طریق اصلاحات قانون اساسی در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، تقسیم نواحی کشور به ایجاد نظامی سه ردیفه منجر شد: فدرالیسم، انجمن زبان شناختی و دولت منطقه‌ای، مصالحه برای کاستن کشمکش‌های زبانی. امروزه این نهادهای فدرال قدرت قانونی بیشتری نسبت به پارلمان دو مجلس شورا و سنا کسب کرده‌اند در حالی که دولت ملی هنوز تقریبآ تمام مالکیت را کنترل می‌کند، بیش از ۸۰ درصد از دارایی‌های انجمن زبان شناختی و دولت منطقه‌ای و صد در صد تأمین اجتماعی.
دولت و سیاست
نخست وزیر اسبق بلژیک گای ورهوفستات

بلژیک کشوری پادشاهیست. پادشاهی ای دارای وجهه ملی و دموکراسی مجلسی که پس از جنگ جهانی دوم از یک ایالات متحده به یک اتحادیه تبدیل شد. سیستم دو پارلمانی از سنا و مجلس شورا تشکیل شده‌است. در حالی که سنا مجموعه‌ای از سیاست‌مداران بالارتبه منتخب و نمایندگان انجمن‌ها و مناطق است، مجلس شورا نشانگر تمام بلژیکی‌های بالاتر از هجده سال در یک نظام رأی‌گیری همزمان می‌باشد. بلژیک از معدود کشورهاییست که رای دادن در آن اجباریست و به همین علت در جهان یکی از بالاترین آمار رأی‌گیری را داراست.[۱]

دولت فدرال که رسماً توسط پادشاه معرفی می‌شود، باید از مجلس شورا رای اعتماد بگیرد. توسط نخست وزیر رهبری می‌شود. تعداد وزرای هلندی و فرانسوی زبان طبق آنچه توسط قانون اساسی تعریف شده باید مساوی باشد.[۲]

شاه یا ملکه رهبر کشور محسوب می‌شوند اگرچه از طریق امتیاز مخصوص حق ارثی محدود. قدرت حقیقی در دست نخست وزیر و دولت‌های مختلفی‌است که کشور را اداره می‌کنند. نظام قضایی بر پایه حقوق مدنیست و از مجموعه قوانین ناپلئونی سرچشمه می‌گیرد. دادگاه استان یک رده از دادگاه فرجام خواهی که نهادی بر پایه دادگاه فرجام خواهی فرانسوی‌است پایین تر است. نهادهای سیاسی بلژیک پیچیده‌اند. بیشتر قدرت سیاسی حول و حوش نیاز به ارائه انجمن‌های زبان می‌گردد. از حدود سال ۱۹۷۰، حزب‌های سیاسی ملی مهم بلژیک به اجزای جداگانه‌ای تقسیم شده‌اند که به طور عمده علایق این انجمن‌ها را نشان می‌دهند. حزب اصلی در هر انجمن به سه خانواده مهم سیاسی تعلق دارند: جناح راست یا همان لیبرال‌ها، دموکرات‌های مسیحی و جناح چپ یا همان سوسیال دموکراتها. دیگر حزب‌های جدیدتر مهم عبارتند از حزب سبز و به خصوص در فلاندرز حزب ملی یا ناسیونالیست و احزاب راست‌گرای افراطی. سیاست تحت تأثیر گروه‌های تحمیل گرا مانند اتحادیه‌های تجاری و منافع تجاری به صورت بنگاه اقتصادی بلژیک می‌باشد.

پادشاه کنونی بلژیک آلبرت دوم بعد از پادشاه باودِوَین (در زبان هلندی: Boudewijn) در سال ۱۹۹۳ به حکومت رسید. از سال ۱۹۹۹، نخست وزیر، گای ورهفستاد از دموکرات‌ها و آزادی خواهان فلاندری رهبری شش حزب آزادی خواهان، سوسیال دموکرات‌ها، حزب سبز را بر عهده داشته و اغلب از دولت او با نام دولت رنگین کمان نام برده می‌شود. این اولین دولت بدون دموکرات‌های مسیحی بود که از سال ۱۹۵۸ به روی کار آمد.[۳]

در انتخابات عمومی بلژیک در سال ۲۰۰۳، ورهوفستات برای بار دوم برنده دوره انتصاب مجلس شد و رهبری ائتلاف چهار حزبی لیبرال سوسیال دموکرات‌ها را بر عهده گرفت. ساختمان مجلس شورا برروی سایت رسمی مجلس به زبان فرانسه. در سال‌های اخیر همچنین در حزب راست‌گرای افراطی جدائی طلبان ملی فلاندری‌ها تحرکات زیادی مشاهده شده‌است که درعین حال این حزب بر حزب Vlaams Belang که با اتهام نژادپرستی روبه‌رواست غلبه کرده‌است.[۴]

هدف اصلی دو حکومت ورهوفستات متعادل کردن بودجه بود؛ بلژیک یکی از معدود اعضاء EU است که تا کنون به این هدف نایل گشته‌است. این سیاست توسط حکومتهای موفق در طی دهه ۱۹۹۰، تحت فشار از جانب شورای اروپا به کار گرفته می‌شد. سقوط دولت پیشین عمدتآ به خاطر بحران دی اکسین بود.[۵]

بر ملأ شدن مسمومیت‌های شدید غذایی در ۱۹۹۹ موجب تشکیل دایره غذایی بلژیک شد.[۶]

این رویداد به جنجال بزرگ و نابهنجار حزب سبز در مجلس انجامید و تأکید بیشتری برروی سیاست‌های محیطی طی دولت اول ورهفستاد به وجود آورد. به عنوان مثال یکی از سیاست‌های حزب سبز باعث تصویب قانون خارج کردن قدرت هسته‌ای بلژیک شد، که توسط دولت جاری تعیین شده‌است. غیاب حزب دموکرات‌های مسیحی در مقامات دولتی به ورهفستاد این توانایی را داد تا موضوعات اجتماعی را با دیدگاهی لیبرال تر بر عهده بگیرد و قانون استفاده از مواد مخدر ملایم، ازدواج هم جنسان و کشتن از روی ترحم را به تصویب برساند. در دوره دو تا از مهم‌ترین مجالس بلژیک دولت سیاست فعالی را در آفریقا اتخاذ کرده‌است،[۷]

این سیاست‌ها بر خلاف دخالت سیاسی طی بحران خلع سلاح عراق بود و باعث تصویب قانونی در رابطه با جنایت‌های جنگ شد. در هر دو دوره حکومت ورهفستاد این مسئله مورد بحث انجمن بلژیک شد. از موارد مورد بحث اصلی می‌توان به راه‌های هوایی شبانه در فرودگاه بروکسل و وضعیت ناحیه انتخاباتی بروکسل – هال –ویلوود اشاره نمود.

کشمکش بین افراد از طریق دادگاه حکمیت حل و فصل می‌شود. چنین روشی باعث مصالحه شده و به فرهنگ‌های گوناگون امکان همزیستی مسالمت آمیز می‌بخشد. اقلیت فلاندری در سال ۱۹۸۰ منطقه فلاندر را برای تشکیل دولت فلاندری به دست آورد.[۸] مرزهای مشترک مناطق و انجمن‌ها دو ویژگی همه را ایجاد کرده‌است:محدوده منطقه پایتختی بروکسل شامل دو اقلیت فرانسوی و فلاندری‌است و محدوده اقلیت آلمانی زبان کاملاً داخل منطقه والون قرار گرفته‌است. مناطق فلاندری و والون به نهادهای اجرایی بیشتری در استان‌ها تقسیم شده‌اند. در بالاترین رده از این طرح سه رده‌ای دولت فدرال قرار دارد که امور خارجه، معاونت توسعه وزارت دفاع، ارتش، پلیس، مدیریت اقتصادی، رفاه اجتماعی، انتقال تأمین اجتماعی، انرژی، مخابرات و تحقیقات علمی، صلاحیت‌های محدود در حوزه تعلیم و تربیت و فرهنگ و سرپرستی امور مالیات‌ها را توسط مقامات کنترل می‌کند. دولت فدرال بیش از ۹۰ ٪ از تمام مالیات را در دست کنترل دارد. دولت‌های اقلیت مسئول توسعه زبان، فرهنگ و آموزش و پرورش در مدارس، کتابخانه‌ها، و تئاترها می‌باشند. رده سوم دولت‌های محلی هستند که بیشتر مسائل مربوط به اموال منقول و غیر منقول مانند خانه، وسایط ترابری را کنترل می‌نماید. به عنوان مثال، ساختمانی که به یک مدرسه در بروکسل اختصاص داده شده‌است و متعلق به نظام مدرسه عمومی‌است، توسط دولت منطقه‌ای بروکسل کنترل می‌شود. با این حال، مدرسه به عنوان یک مؤسسه، اگر فرانسوی زبان باشد، تحت قوانین دولت فلاندری درمی‌آید.
تقسیمات کشوری
نوشتار اصلی: مناطق و انجمن‌های بلژیک
Wapen van de provincie Antwerpen (klein).svg آنتورپ


Wapen van Oost-Vlaanderen.svg فلاندرز
شرقی


Coat of arms of Flemish Brabant.svg برابانت فلاندر


Hainaut Modern Arms.svg انو


Armoiries Principauté de Liège.svg لیژ


Blason Limburg province Belgique.svg لیمبورگ


Armoiries Luxembourg province.svg لوکزامبورگ


Blason namur prov.svg نامور


Coat of arms of Walloon Brabant.svg برابانت والونی


Wapen van West-Vlaanderen.svg فلاندرز
غربی


      فلاندرز


      والونی


      منطقه بروکسل


[نمایش]

    ن
    ب
    و

بلژیک تقسیمات کشوری بلژیک
جغرافیا، آب و هوا و محیط زیست
نوشتار اصلی: جغرافیای بلژیک‎
لی یژ، بروخس(بروخ) و شهر نامور، از جمله هفت شهر بزرگ بلژیک، هرکدام با جمعیتی بیش از صدهزار نفر می‌باشند.
چشم اندازی از منطقه آردنس Hautes Fagnes

بلژیک با ۳۰۵۲۸ کیلو متر مربع (۱۱۷۸۷ مایل مربع) سه منطقه جغرافیایی مهم دارد: دشت ساحلی در شمال غربی، فلات مرکزی و کوه‌های آردن در جنوب شرقی. دشت ساحلی عمدتآ شامل تپه‌های شنی و پُلدرها (زمین‌های خشک‌شده از دریا) می‌شوند. اراضی پست کنار دریا نواحی ای از زمین، نزدیک و یا زیر سطح دریا هستند که از دریا به جا مانده و یا اراضی داخلی بیشتری که از کانال‌ها زهکشی شده و توسط خاکریزها محافظت شده‌اند. منطقه جغرافیایی دوم، زمین‌هایی‌است که در نواحی دورتر قرار دارد. این یک منطقه روان، و پیش رونده‌است که دره‌های حاصلخیز را در برمی‌گیرد و توسط زهکشی‌های متعددی آبیاری می‌شود. در آینجا همچنین می‌توان زمین‌های سخت تری را یافت که شامل غارها و تنگه‌های کوچک می‌شود.

سومین منطقه جغرافیایی، که آردن نامیده می‌شود، ناهموارتر از دو مورد اولی‌است. انبوه جلگه‌های جنگلی، که بسیار صخره‌ای‌است و برای کشاورزی چندان مناسب نمی‌باشد، و تا فرانسه شمالی وسعت یافته‌اند. در آینجا، می‌توان بسیاری از نمونه‌های حیات وحش بلژیک را یافت. مرتفع‌ترین نقطه بلژیک، signsl de Boglange دراین منطقه در ۶۹۴ متری (۲٫۲۷۷ فوت)واقع شده‌است. آب و هوای در بلژیک، معتدل دریایی‌است، همراه با میزان بارندگی زیاد در تمام فصول(طبقه بندی آب و هوایی کپن). میانگین دمای هوا برابر با ۳درجه سلسیوس در ژانویه، و ۱۸ درجه سلسیوس در ژوئیه و میانگین میزان بارندگی ۶۵ میلیمتر در ژانویه و ۷۸ میلیمتر در ژوئیه می‌باشد.[۹]

به دلیل تراکم بالای جمعیت و مکان در مرکز اروپای شرقی، بلژیک با مشکلات محیطی مهمی روبه‌روست. در گزارش سال ۲۰۰۳[۱۰] گفته می‌شود آب رودخانه‌های بلژیک جزء کم کیفیت‌ترین آب‌های اروپاست و در پایین‌ترین رده فهرست ۱۲۲ کشوریست که مورد مطالعه قرار گرفته‌اند.
اقتصاد
نوشتار اصلی: اقتصاد بلژیک


بلژیک، با جمعیت متراکم، در قلب یکی از مهمترین مناطق صنعتی جهان قرار گرفته‌است. به طور جاری، اقتصاد بلژیک، عمدتآ بر پایه خدمت است و طبیعتی با بخش‌های دوگانه فلاندری جلوه پویایی از خود بروز داده و بروکسل به عنوان مرکز چند نژادی و چند زبانه آن، و یکی از بلندمرتبه‌ترین اعضای اتحادیه اروپا ست و اقتصادی والونی که از لحاظ تولید ناخالص ملی یک چهارم عقب مانده‌است. بلژیک اولین کشور اروپایی اقلیمی بود که در اوایل دهه ۱۸۰۰ دستخوش انقلاب صنعتی شد. شهرهای لیژ و شارلوآ به سرعت در صنایع معدن و فولادسازی توسعه یافتند و در اوایل قرن بیستم کاملآ شکوفا شدند. با این حال، در دهه ۱۸۴۰ صنعت پارچه بافی فلاندرز به بحران شدیدی دچار شد و فلاندر از این جهت دچار قحطی شد. بعد از جنگ جهانی دوم، شهرهای خنت و آنتورپ توسعه سریع صنایع شیمی و پتروشیمی را تجربه نمودند. بحران‌های نفت ۱۹۷۳ و بحران نفت ۱۹۷۹ اقتصاد را به سمت ترقی طولانی مدت پیش برد. صنعت فولادسازی بلژیک تا کنون رکودهای اقتصادی زیادی را تجربه نموده‌است. این مسئله مانع از توسعه اقتصادی والونی شده‌است.[۱۱]
فولادسازی در امتداد رودخانه مئوس در اوگری نزدیکی شهر لیژ

در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ توسعه مرکز اقتصادی کشور به سمت شمال فلاندرز ادامه یافت. امروزه، صنعت در مناطق پرجمعیت فلاندری در شمال متمرکز شده‌است. در پایان دهه ۱۹۸۰، سیاست‌های اقتصاد کلان بلژیک به بدهی انباشته دولت در حدود ۱۲۰ درصد از تولید ناخالص داخلی منجر شد. به طور جاری، بودجه در تعادل است و بدهی عمومی با ۹۴٫۳ درصد از تولید ناخالص داخلی (تا پایان سال ۲۰۰۵) هم تراز می‌باشد PDF در سال۲۰۰۴ نرخ حقیقی رشد تولید ناخالص داخلی در حدود ۲٫۷ درصد محاسبه شد.[۱۲] اما انتظار می‌رود در سال ۲۰۰۵ این مقدار به ۱٫۳ درصد تنزل کرده باشد.[۱۳] بلژیک به طور خاص دارای اقتصاد باز است. از دیدگاه ترابری بلژیک، دارای زیربنای محکم بنادر، کانال‌ها و راه آهن و بزرگ راه است که امکان یکپارچه شدن صنعتش با صنایع همسایگانش را به آن می‌دهد. بندر آنتورپ دومین بندر بزرگ اروپاست. بلژیک، به عنوان یکی از اعضای پایه‌گذار اتحادیه اروپا، از توسعه قدرت سازمان‌های این اتحادیه برای یکپارچه سازی اقتصاد کشورهای عضو شدیدآ حمایت می‌نماید. در سال ۱۹۹۹، بلژیک، یورو، تنها واحد پول اروپایی، را به عنوان واحد پول پذیرفت و در سال ۲۰۰۲، آن را جایگزین فرانک بلژیک کرد. اقتصاد بلژیک، قویآ به بازرگانی خارجی به ویژه کالاهای ارزش افزوده وابسته‌است. واردات عمده آن عبارتند از تولیدات غذایی، ماشین آلات، الماس خام، نفت خام و تولیدات نفتی، مواد شیمیایی، لباس و لوازم و بافتنی‌ها. صادرات عمده آن عبارتند از اتومبیل، غذا و تولیدات غذایی، آهن و فولاد، الماس پرداخته، منسوجات، پلاستیک، تولیدات نفتی و فلزات غیر آهنی. از سال ۱۹۲۲، بلژیک و لوکزامبورگ دارای یک بازار تجاری مشترک با گمرک و واحد پول یکسان بوده‌اند که تحت عنوان اتحادیه اقتصادی بلژیک لوکزامبورگ فعالیت می‌نماید. شرکای تجاری اصلی این اتحادیه عبارتند از آلمان، هلند، فرانسه، بریتانیای کبیر، ایتالیا، ایالات متحده آمریکا و اسپانیا. بلژیک در سال ۲۰۰۵، از نظر شاخص توسعه انسانی، در سازمان ملل، در رده نهم قرار داشته‌است.
جمعیت‌شناسی

تراکم جمعیت بلژیک (۳۴۲ نفر در هر کیلومتر یا ۸۸۶ نفر در هر مایل مربع) یکی از بالاترین تراکمات جمعیت بعد از هلند و بعضی ابرایالات مانند موناکو در اروپاست. پرتراکم‌ترین مناطق از نظر جمعیت در اطراف بروکسل قرار دارند، شهرهای پرتراکمی مانند آنتورپ، خنت و موون که به نام الماس فلاندری معروف اند و مراکز شهری مهم دیگری مانند لیژ، شارلوآ، مونز، کورتریک، بروژ، هسلت و شهر نامور. شهر آردنس کمترین تراکم جمعیت را داراست. آمار سال ۲۰۰۵ جمعیت منطقه فلاندری را در حدود ۶۰۴۳۱۶۱، والونی ۳۳۹۵۹۴۲ و بروکسل را ۱۰۰۶۷۴۹ نشان می‌دهد.
مناطق زبانی بلژیک:      هلندی (فلاندری)      فرانسوی      آلمانی      بروکسل-پایتخت (فرانسوی و هلندی)

در حدود ۵۸ درصد از جمعیت کشور هلندی زبان، ۴۱ درصد فرانسه زبان و کمتر از یک درصد آلمانی زبانند. بروکسل، با ۸ درصد از جمعیت کشور، به طور رسمی دوزبانست. (فرانسه-هلندی). بروکسل از شهری عمدتاً هلندی زبان هنگامی که ایالت بلژین در سال ۱۸۳۰ با زبان رسمی فرانسوی در آن زمان به استقلال رسید، نشات گرفت. اکثریت عظیمی از جمعیتش (در حدود ۸۵ تا ۹۰٪ محاسبه شده که به طور دقیق نمی‌توان گفت چراکه آمار دقیقی در دست نیست)تحت عنوان ضد فرانسه ثبت شده‌اند، این میزان از جمعیت شامل تعداد زیادی از شهروندان خارجی بروکسل است که زبان فرانسه را به عنوان زبان دوم (بعد از زبان مادری شان) یا زبان اصلی انتخاب نموده‌اند.

هم هلندی زبانان و هم فرانسه زبانان بلژیکی تفاوتهای جزئی در لغت و معنا با لهجه‌های زیادی که در هلند و فرانسه صحبت می‌شوند دارند. بسیاری از مردم هنوزه می‌توانند به لهجه‌های زبان هلندی صحبت کنند. اما در مورد زبان والونیایی می‌توان گفت که اغلب بیشتر توسط افراد مسن صحبت و فهمیده می‌شود. این لهجه‌ها همراه با لهجه‌های دیگری مثل زبان پیکاردیایی یا لیمبورخی[۱۴] در زندگی روزمره به کار برده نمی‌شود.

در حدود ۸۶٪ از جمعیت بلژیکی دارای ملیت بلژیکی هستند.۹٪ (بر اساس تعداد) ایتالیایی، مراکشی، فرانسوی، ترکی یا هلندی هستند و ۵٪ یکی از ملیت‌های دیگر را دارا می‌باشند.

از زمان استقلال، اصول مذهبی کاتولیکی با اصول قوی آزاداندیشی و به خصوص جریانات فراماسونری هم تراز شده و نقشی مهم در سیاست بلژیک ایفا نموده‌است. قانون اساسی بلژیک معتقد به آزادی مذهب است و دولت به طور کلی عملاً به این حق احترام می‌گذارد.

طبق تحقیق و مطالعات مذهب در سال ۲۰۰۱[۱۵] در حدود ۴۷٪ از جمعیت خود را متعلق به کلیسای کاتولیک می‌دانند در حالی که دین اسلام با 10 ٪ دومین دین بزرگ به شمار می‌رود. بررسی‌ای که در سال ۲۰۰۶ در فلاندرز انجام شد نشان می‌دهد که ۵۵٪ از مردم خود را مذهبی می‌دانند و ۳۶٪ اعتقاد دارند که خداوند جهان را خلق کرده‌است.[۱۶](همچنین به مذهب در بلژیک توجه بفرمائید).

۹۸٪ از جمعیت بزرگسال شمارش شده باسواد هستند[۱۴] تحصیلات از سنین ۶ تا ۱۸ سال اجباری است اما بسیاری از بلژیکی‌ها تا سن حدوداً ۲۳ سالگی به تحصیل ادامه می‌دهند. در بین کشورهایOECD در سال ۱۹۹۹ بلژیک سومین مقام تحصیل را در بین جوانان ۱۸ تا ۲۱ ساله که ۴۲٪ از جمعیتش را تشکیل می‌دادند، کسب نمود.[۱۷] با وجود این در سالهای اخیر توجه مردم به سواد حرفه‌ای رو به افزایش است. در دوره ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸، ۱۸٫۴ ٪ از جمعیت دچار کمبود مهارت‌های سواد حرفه‌ای بودند.[۱۸] با توجه به این که نظام آموزشی بلژیک همواره منعکس کننده کشمکش‌های سیاسی تاریخی بین بخش‌های کاتولیک و آزادی اندیش جمعیت کشورش بوده‌است، در هر اقلیت به شاخه لائیک تقسیم شده که توسط همان اقلیت، استان‌ها، و یا شهرستان‌ها و مذاهب خیریه اکثراً کاتولیک، - تحت کنترل مقام‌های مذهبی و اقلیتی، اغلب اسقف نشین - کنترل می‌شوند. با این حال باید در نظر داشت که – حداقل برای مدارس کاتولیک –مقام‌های مذهبی قدرت بسیار محدودی در این مدارس دارند.
فرهنگ
نوشتار اصلی: فرهنگ بلژیک


مشاهیر

    هرژه خالق ماجراهای تن‌تن و میلو
    موریس مترلینگ نویسنده پرنده آبی
    آندره وزالیوس بنیان‌گذار کالبدشناسی جدید

موسیقی الکترونیک

موسیقی الکترونیک گونه‌ای از موسیقی است که در مراحل تهیّهٔ آن از سازهای موسیقی الکترونیک و فناوری موسیقی الکترونیک استفاده می‌شود. به طور کلّی فرق عمدهٔ آن با انواع دیگر موسیقی در نوع صدای ساخته‌شده به‌وسیلهٔ ابزار الکترونیکی است. نمونه‌هایی از دستگاه‌های تولید صدای الکترومکانیکی شامل تل‌هارمونیوم، ارگ هموند و گیتار الکتریک می‌باشد. همچنین برای تهیّهٔ صدای کاملاً خالص الکترونیک می‌توان از دستگاه‌های ترمین، سینث‌سایزر و رایانه بهره جست. موسیقی الکترونیک عموما بصورت بیکلام میباشد .

از بزرگترین آهنگسازان موسیقی الکترونیک میتوانیم از : ژان میشل ژار - تنجرین دریم - رابرت مایلز - شمال - کوتو - ساش - انیگما - آلن پارسونز - دارود - جیمز هریسون - الکس نوروف نام ببریم .

موسیقی الکترونیک در ابتدا منحصر به استفاده در موسیقی هنری می‌بود اما در اواخر دههٔ ۶۰ میلادی، با در دسترس قرارگرفتن تکنولوژی موسیقی مقرون به صرفه، موسیقی تهیه شده با استفاده از شیوه‌های الکترونیک تهیهٔ صدا به صورت فزاینده در قلمروی عمومی رو به رشد نهاد.

امروزه موسیقی الکترونیک شامل انواع و زیر سبک‌های فراوانی می‌باشد، محدوده‌ای از هنر موسیقی اکسپریمنتال گرفته تا سبک متداول موسیقی رقص الکترونیک.

محتویات

    ۱ تاریخچه
        ۱.۱ اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم
    ۲ فستیوال‌ها
    ۳ پانویس
    ۴ منابع
    ۵ پیوند به بیرون

تاریخچه
اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم
تل‌هارمونیوم, تادیوس کاهیل, ۱۸۹۷.

قابلیت ضبط صدا اغلب مرتبط با تهیهٔ موسیقی الکترونیک بوده است ولی برای آن کاملا ضروری نیست. اولین دستگاه شناخته شدهٔ ضبط صدا فوناتو گراف بوده است، که در سال ۱۸۵۷ توسط ادوارد لئون اسکات دومارتین به ثبت رسیده است، دستگاه فوق می توانست صدا را به صورت بصری ضبط کند ولی نمی شد اطمینانی از بازپخش آن حاصل نمود.

در سال ۱۸۷۸ توماس ادیسون فوناتوگراف رابه ثبت رسانید، که از سیلندرهای مشابه دستگاه ادواردز استفاده می کرد، گرچه استفاده از سیلندرها برای مدتی ادامه پیدا کرد، در نهایت امیل برلینر درسال ۱۸۸۷ صفحهٔ امروزی گرامافون را توسعه بخشید. اختراعی قابل توجه، که در آینده نزدیک اثر عمیقی در موسیقی الکترونیک ایجاد کرد؛ چیزی نبود جز لامپ۳ قطبی لی دی فارستز. این اولین سوپاپ گرمایی یا لامپ خلأ می بود که در سال ۱۹۰۶ اختراع شد تا منجر به تولیدوتقویت سیگنالهای الکتریکی، پخش رادیویی و محاسبات کامپیوتری در خلال بقیه چیزها شود.

قبل از پا به عرصه گذاشتن موسیقی الکترونیک، تمایل رو به رشدی برای آهنگسازان مبنی بر استفاده از فنآوری‌های نوظهور برای استفاده در مصارف موسیقیایی، وجود داشت.ابزارهای بیشماری که برای بکارگیری طراحی‌های الکترومکانیکی استفاده می شد، ساخته شدند و راه برای الزام ظهور سازهای الکترونیکی آینده هموارشد.

دستگاه الکترومکانیکی به نام تل‌هارمونیوم (همچنین مشهور به دایناموفون) توسط تادیوس کاهیل در خلال سالهای ۱۸۹۸-۱۹۱۲ توسعه یافت.با این حال ناخوشایندی‌های ساده ای مانع از تصویب شدن آن گردید، مانند اندازه غول‌پیکر آن.این در حالی است که اولین ساز الکترونیکی معمولاً ترمین تصور میشود. دستگاه ترمین توسط پروفسور لئون ترمین در سال‌های ۱۹۱۹-۱۹۲۰ اختراع شد.
فستیوال‌ها

از مهم‌ترین فستیوال‌های بین‌المللی موسیقی الکترونیک می‌توان به فستیوال تومارولَند (به انگلیسی: Tomorrowland) اشاره کرد که هرساله در آخرین آخرهفته (شنبه و یک‌شنبه) ماه ژوئیه در شهر بوم بلژیک برگزار می‌شود.

موسیقی تجربی

موسیقی اکسپریمنتال (به انگلیسی: Experimental music) (که با نام موسیقی تجربی نیز شناخته می‌شود) در زبان انگلیسی به نوع خاصّی از موسیقی گفته می‌شود که بیشتر در اواسط قرن بیستم میلادی و در آمریکایی شمالی ظهور کرد و در آن نتیجهٔ کار قابل پیش‌بینی نبود.جان کیج یکی از مشهورترین و تأثیرگزارترین موسیقی‌دانان این سبک بود. لفظ تجربی یا اکسپریمنتال همچنین به عنوان پسوند به همراه دیگر سبک‌های موسیقی نیز قرار می‌گیرد که معنی آن قرارگیری آن موسیقی در آن سبک خاص اما با تغییراتی در زیربنای سبکی آن موسیقی یا ترکیبی از سبک‌های مختلف یا به وجود آوردن شیوه‌ای نوین و غیر معمول در موسیقی و عموماً یگانه نیز هست. به طور مشابه بسیاری از اوقات این موسیقی به عنوان موسیقی تلفیقی نیز شناخته می‌شود که در آن سبک‌های مشخص و قابل تشخیص با هم ترکیب می‌شوند. در اواخر دههٔ پنجاه برای موسیقی که با کامپیوتر ساخته می‌شد نیز از همین لفظ استفاده می‌گردید و برخی اوقات به موسیقی الکترونیک و موسیقی کنسرت نیز نسبت داده می‌شد.در بین روزنامه‌نگاران موسیقی تجربی به موسیقی که در جریان کلی موسیقی جایی ندارد و یک جریان مستقل موسیقیایی را دنبال می‌کند نیز گفته می‌شود.

سبک موسیقی

سبک، گونه یا ژانر موسیقی یک مقوله یا نامی قراردادی است که برای توصیف صفات قطعه هایی از موسیقی که متعلق به رسوم مشترک هستند یا دسته ای از قراردادها می باشد، بکار می‌رود. موسیقی می تواند از طرق بی شماری در سبک های گوناگون تقسیم شود. ماهیت هنری موسیقی به این معنی می باشد که این گونه طبقه بندی ها عمدتاً قراردادی و بحث برانگیز هستند، و احتمال همپو،شانی نام سبک های متفاوت وجود دارد. الگوهایی که گاه برای رده بندی سبک های موسیقی استفاده می شود عبارت هستند از سه رده اصلی : موسیقی هنری، پرطرفدار(پاپ) و سنتی ؛ الگوهای تفکیک کننذه دیگر نیز عبارت هستند از : برهه زمانی، ریشه های منطقه ای و ملی؛ تکنیک اجرا و نحوه انتخاب سازها؛ ریشه های در هم آمیخته شده؛ کارکرد های اجتماعی.

محتویات

    ۱ عوامل متمایز کننده موسیقی هنری، پاپ و سنتی
    ۲ معیارهای دیگر برای دسته بندی
    ۳ دوره زمانی
    ۴ موسیقی ملی-منطقه ای
    ۵ تکنیک و سازبندی
    ۶ ریشه های در هم آمیخته
    ۷ کارکرد های اجتماعی
    ۸ سبک‌های موسیقی

عوامل متمایز کننده موسیقی هنری، پاپ و سنتی

موسیقی شناسان گاهی موسیقی را توسط عوامل متمایز کننده سه گانه ای مانند مثلث فیلیپ تگ ( سه سبک بدیهی فولک، هنری و پاپ‌ ) دسته بندی می کنند. او توضیح می دهد که هر یک از این سه سبک قابل تمییز نسبت به دیگری قابل شناسایی می باشد.
معیارهای دیگر برای دسته بندی
دوره زمانی

موسیقی گاه توسط دوره زمانی ظهور یا زمان اوج طرفدار های آن دسته بندی می شود مانند : موسیقی راک ده ۵۰ میلادی، موسیقی قرن ۱۷ ام، یا موسیقی دوره رمانتیک.
موسیقی ملی-منطقه ای

این مساله نیز امکان پذیر است که موسیقی را توسط عوامل جغرافیایی دسته بندی کنیم. به عنوان مثال می توان به موسیقی استرالیا به عنوان معیار اصلی که شامل موسیقی راک استرالیا، موسیقی سنتی استرالیا، موسیقی غیر بومی و موسیقی جز یا کلاسیک استرالیا می باشد، اشاره کرد.
تکنیک و سازبندی

موسیقی همچنین از طریق جنبه های تکنیکی مانند سازهایی که برای اجرای آنها استفاده می شود طبقه بندی می شود. برای مثال موسیقی راک اغلب با ساز گیتار الکتریک و موسیقی کلاب با استفاده از درام-ماشین یا سینث سایزر ها مرتبط شمرده می شود.
ریشه های در هم آمیخته

احتمال می رود که یک سبک برای بیان ریشه خود به عنوان دو سبک در هم آمیخته شده مانند راک-بلوز و جز-لاتین برچسپ در یافت کند. از برخی سبک ها بدون نام بردن از دو سبک در هم آمیخته شده برای آنها استفاده می شود. مثال این موضوع سبک های کراس اور یا فیوژن-جز (ترکیبی از جز و موسیقی راک) می باشد.
کارکرد های اجتماعی

موسیقی همچنین می تواند توسط کارکرد های اجتماعی آن دسته بندی شود. مثال های بدیهی آن عبارت اند از : موسیقی عروسی یا موسقی سال نو.
سبک‌های موسیقی

    مقاله اصلی:فهرست سبک‌های موسیقی

برخی از سبک‌های اصلی موسیقی عبارت‌اند از:

    موسیقی کلاسیک
    موسیقی امپرسیونیسم
    موسیقی رمانتیک
    موسیقی باروک
    موسیقی مینی‌مال
    موسیقی اصیل (ایرانی)
    موسیقی پاپ
    ریتم اند بلوز (آر اند بی)
    جاز
    سوینگ
    رگتایم
    بلوز
    موسیقی راک (راک ایرانی)
    موسیقی پانک
    موسیقی متال
    موسیقی کانتری (روستایی آمریکایی)
    موسیقی الکترونیک
    موسیقی رقص الکترونیک
    الکترونیکا
    موسیقی نغمه‌ای
    رگه، داب و سبکهای وابسته
    هیپ‌هاپ / رپ
    بوسانوا
    موسیقی اکسپریمنتال

جاز

جاز یا جَز (به انگلیسی: jazz)، یکی از سبک‌های موسیقی است که نشأت گرفته از تشکلات سیاه‌پوستان آمریکایی در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ می‌باشد. از مشخصات آن نت‌های آبی، مکث و ضدضرب، ضرب‌های تاب‌دار و خرامان (سوینگ)، پرسش‌وپاسخ‌خوانی، چندضربی بودن و بداهه‌نوازی است. و آن‌را نخستین گونه هنری پدید آمده در ایالات متحده آمریکا می‌دانند. جاز در قسمت‌های مختلفی از سبک‌های مستقل مشهور موسیقی آمریکا به وسیله‌ی گروه‌های آمریکایی اروپایی تبار و سیاه‌پوستان آمریکایی ظاهر شد. جاز تا به حال (بیش از یک قرن) محدوده‌ی وسیعی از موزیک رگتایم را در بر گرفته است و همچنین برای تعریف بسیار سخت شناخته شده است. گروه موسیقی ای که جاز بنوازد، گروه جاز نام دارد.
با فراگیری جاز در سراسر دنیا، جاز تاثیر زیادی روی فرهنگ‌های موسیقیایی ملت‌ها، مناطق و محل‌های مختلف، همچنین رشد بسیاری از سبک‌های شاخص دیگر داشت. جز نیو اورلاند که از اوایل دهه ۱۹۱۰ به وجود آمد، ترکیبی از گروه‌های نظامی ساز‌های بادی، رقص کدریل فرانسوی، رگتایم، ریتم بیگویین، موسیقی بلوز با بدیهه‌سازی‌های فراوان می‌باشد.
واژهٔ جاز از زبان عوام سیاه‌پوستان گرفته شده و احتمال می‌رود که در اصل دارای معانی جنسی بوده[نیازمند منبع]، هرچند ریشه‌های دیگری نیز برای آن پیشنهاد شده‌است.

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ سبک‌ها
    ۳ ایران و «جاز شرقی
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون

پیشینه

    نوشتار اصلی: تاریخ موسیقی جاز

عکسی از ارکستر جاز «کینگ» و «کارتر» در هوستون، تگزاس، ژانویه ۱۹۲۱.

جاز در فرهنگ و موسیقی غرب آفریقا و نیز در سنت‌های موسیقیایی سیاهان آمریکا مانند بلوز و رگتایم و دسته‌های موسیقی نظامی اروپایی ریشه دارد . در آغاز سده بیستم این گونه موسیقی در میان سیاهان آمریکا رواج یافت و در دهه ۱۹۲۰ در بسیار از کشورها رایج گردید. از آن زمان به بعد جاز تأثیر زیادی در عرصه موسیقی داشته و هنوز در تحول و تغییر است.

وینتون مارسالیس ترومپت نواز چیره‌دست آمریکایی و برنده جایزه پولیتزر در باره جاز می‌گوید:

        "جاز ابداع سیاه‌هاست. جاز بازگوکنندهٔ خیلی چیزهای عمیق روحی است و نه تنها دربارهٔ ما سیاه‌ها و نحوهٔ نگاه ما به مسائل است بلکه دربارهٔ اصل معنی زندگی مردم‌سالارانهٔ امروزی هم است. جاز همان شرافت نژاد سیاه است که به صورت صدا درآمده‌است. در این سبک از موسیقی همه چیز را می‌شود دید، چه ناگفته‌گذاشتن‌ها، چه نفوذ کردن‌ها، چه پیچیده‌بودن‌ها، و چه مستور ماندن‌ها همه را می‌شود در این سبک دید. تا جاییکه من می‌دانم نواختن جاز از همهٔ سبک‌ها سخت‌تر است. جاز بهترین تفسیر احساسات شخصی در تاریخ موسیقی غربی است."

سبک‌ها

جاز خود به سبک‌های فرعی زیادی تقسیم می‌شود که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:

    دیکسی‌لند
    بیگ‌بند یا سوینگ
    بی‌باپ
    کول جز
    فری جز
    جاز برزیلی
    سالسا جز
    فیوژن
    سول جز
    اسید جز
    سموث جز
    مدال جز
    آوانگارد جز

ایران و «جاز شرقی

در دهه ۱۹۶۰ میلادی، دوک الینگتون، بزرگنام موسیقی جاز، قطعه‌ای به نام و افتخار اصفهان تنظیم نمود که مورد توجه قرار گرفت.[۱]

در ۱۹۶۵، گروهی به رهبری دکتر لوید میلر و پرستون کیز سبک جدیدی از موسیقی جاز بنام «جاز شرقی»[۲] ابداع نمودند که در آن موسیقی سنتی ایران با موسیقی جاز آمیخته گردید.[۳] دستاوردهای این گروه اهل یوتا که Oriental Jazz Quartet نام گرفت[۴]، بسیار در ایران مورد توجه قرار گرفت[۵]، و حتی از تلویزیون ملی ایران نیز پخش می‌شد.

هارمونی

هارمونی به چگونگی فاصله‌های موسیقیایی خوشایند در اجرای همزمان نت‌ها گفته می‌شود که خصوصا آکوردها کاربرد دارد، بر خلاف ملودی‌ها که به خوشایندی نواختن نت‌های متوالی (و نه همزمان) می‌پردازد. هارمونی سبب ژرفا بخشیدن و غنای ملودی می‌شود. یک آفریننده موسیقی عامیانه (مانند یک خواننده که از گیتار استفاده می‌کند)، با آزمایش آکوردهای گوناگون، هم‌خوان ترین آکوردها با حالت ملودی را برمی‌گزیند. در موسیقی کلاسیک غربی، موسیقیدان همزمان به خلق ملودی و هارمونی می‌پردازد. در برخی از انواع موسیقی‌های بداهه‌پردازانه مانند جاز نوازندگان بر مبنای چینش مشخصی از آکوردها، به آفرینش ملودی می‌پردازند.

محتویات

    ۱ کنسیونانس و دیسیونانس
    ۲ تریاد
    ۳ آرپژ
    ۴ منبع

کنسیونانس و دیسیونانس

کنسیونانس فاصله ای در آکورد است که تاثیری قابل قبول و مطبوع بر شنونده دارد.

دیسیونانس فاصله ای در آکورد است که عکس تاثیر کنسیونانس را ایجاد می کند. یعنی چیزی شبیه به حالت نامطبوعیت و تنش. موسیقی بدون دیسیونانس مانند زندگی بدون دردسر و ناراحتی، رنگ خود را باخته و از هیجان تهی می شود.

خصیصه مشترک در تمام دیسیونانس ها این است که ناپایدارند و به یک صدا (درجه) بالاتر یا پایین تر از خود گرایش دارند، که به این حالت «حل شدن» می گویند. با حل شدن نت نامطبوع به یک درجه بالاتر یا پایین تر از خود به فاصله ای مطبوع می رسیم. به طور کلی، هرچقدر تعداد هارمونیک های مشترک تشدید شده بیشتر باشد، آن دو نت حالت کنسونانس بیشتری خواهند داشت و نسبت به یکدیگر مطبوع ترند.
تریاد

به معنی سه تایی، بیشتر منظور اشاره به سه تایی های فواصل سوم است. ; که باهم نواختن آنها تشکیل آکورد و منفک (جدا) نواختن و پشت سر هم نواختن آنها تشکیل آرپژ می دهد. مثلا در آکورد C ( دو ماژور ) سه صدا داریم دو Do - می Mi - سل sol (فواصل اول (تونیک tonic ) - سوم و پنجم) تریادهایی که باهم سه تا سه تا از نظر فاصله اختلاف دارند و سه تا هم هستند. تریاد در مورد کلیه ی آکورد های سه تایی از جمله مینور - ماژور و کاسته ( Dim ) و افزوده ( aug ) صدق می کند.
آرپژ

هر گاه در موسیقی یا نوازندگی، نت های یک آکورد به صورت جداو پشت سر هم در یک ریتم مشخص زده شود به این عمل اجرای آرپژی آکورد یا همان آرپژ می گوییم.

آهنگ (موسیقی)

آهنگ یا ملودی در موسیقی به معنای پی رفت چند نت است که شنونده آن را به صورت یک مجموعه واحد احساس می‌کند. به عبارت دیگر آهنگ عبارت است از احساس آغاز و انجام داشتن این سلسله از نت‌ها را می‌دهد. به عبارت دیگر ملودی احساسی است که از ترکیب زیر و بم نت‌ها و ضرب‌آهنگ به وجود می‌آید. آهنگ یا ملودی در مقابل هارمونی قرار دارد که به خوشایندی اجرای همزمان (نه متوالی) نت‌ها می‌پردازد.

بهترین آهنگ‌ها: میراث من

میراث من (به انگلیسی: My Prerogative) اولین آلبوم بهترین آهنگ‌ها از خوانندهٔ آمریکایی بریتنی اسپیرز است که در ۱ نوامبر ۲۰۰۴ توسط جایو رکوردز منتشر شد. این مجموعه در دو قالب گوناگون یکی استاندارد و دیگری ویرایش محدود، وارد بازار شد. همچنین یک دی‌وی‌دی ویدیویی نیز با همین نام چندی بعد توسط بریتنی پخش شد. این مجموعه شامل سه آهنگ جدید به نام های «Do Somethin» ،«My« Prerogative و «I've Just Begun Having My Fun» بود که در سال ۲۰۰۴ ضبط شد و بقیه آهنگ‌ها، ریمیکس‌هایی از آلبوم اول بریتنی که در سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴ ضبط شد، بود. این مجموعه در ایرلند، ژاپن و چهارده کشور دیگر از جمله استرالیا، کانادا، آمریکا و سوئد در لیست ده مجموعه برتر قرار گرفت. نزدیک به پنج میلیون نسخه از این مجموعه در سراسر جهان به فروش رفت.

کاری کن (ترانه)

کاری کن (به انگلیسی: Do Somethin) نام آهنگی از خواننده و آهنگ‌ساز پاپ آمریکایی؛ بریتنی اسپیرز است که به عنوان دومین تک‌آهنگ از آلبوم میراث من در تاریخ ۱۴ فوریه ۲۰۰۵ به فرمت دیجیتال به بازار عرضه شد.

متن این ترانه در مورد داشتن اوقات خوب و قضاوت نکردن از روی ظاهر افراد است. این ترانه مقام صدم را در بیلبورد بدست آورد و در کشورهای استرالیا، دانمارک، سوئد و آمریکا در بین ده ترانهٔ برتر قرار گرفت. بریتنی این ترانه را در تور سیرک در سال ۲۰۰۹ نیز اجرا کرد.