اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

سخن (مجله)

مجله سخن نشریه‌ای فرهنگی ادبی بود که بین سالهای ۱۳۲۲ تا ۱۳۵۷ منتشر می‌شد. پایه‌گذار این نشریه پرویز خانلری بود.

محتویات

    ۱ آغاز راه
    ۲ توقف و انتشار مجدد
    ۳ مآثر مجله سخن
    ۴ پانویس

آغاز راه

مجله سخن در ابتدا ارگان جامعه لیسانسیه‌های دانشسرای عالی بود. دوره نخست مجله با انتشار اولین شماره در خرداد ۱۳۲۲ و با همکاری عده‌ای از جوانان باذوق و نواندیش مانند هدایت، بزرگ علوی و شهید نورایی آغاز به کار کرد. تا چند شماره به صاحب امتیازی ذبیح‌الله صفا و سردبیری خانلری منتشر شد، اما با رسیدن خانلری به سی سالگی صاحب امتیازی مجله به او منتقل شد[۱].
توقف و انتشار مجدد

پس از سه دوره انتشار به علت مسافرت تحقیقاتی استاد خانلری به کشور فرانسه، متوقف شد. و از اول آذر ۱۳۳۱ مجدداً منتشر شد و انتشار آن به طور ماهانه تا سال ۱۳۵۷ بی‌وقفه ادامه یافت. ره‌آورد این فعالیت ۲۷ دوره سخن در سی هزار و صد صفحه بود که در تاریخ فرهنگ ایران به صورت یک دایره‌المعارف باقی مانده است. در طول این مدت اگرچه خانلری اولین سردبیر و ناخدای همیشگی آن بود؛ معهذا افرادی فرهیخته و کارآمد در ادوار مختلف آن عهده‌دار سمت سردبیری بودند که عبارتند از: احمد بیرشک، احسان یارشاطر، ناصر پاکدامن، علیرضا حیدری، قاسم صنعوی، تورج فرازمند، حسن هنرمندی، ابوالحسن نجفی، محمود کیانوش، رضا سیدحسینی، ایرج افشار و هوشنگ طاهری [۱].
مآثر مجله سخن

سخن به عنوان یک مجله ادبی و فرهنگی پیشرو و نوجو اعتبار و شهرت شایانی کسب کرد، که این همه به دو مناسبت بود: یکی روی آوردن به نشر شعر و داستان و نمایشنامه‌های نو اروپایی و ملل دیگر بود که پیش از آن در مجله‌های فارسی مرسوم دیده نمی‌شد، و دیگر چاپ کردن نوشته‌ها و سروده‌های گروهی نویسنده تازه‌نفس بود که پیش از آن آثارشان چندان در نشریات فارسی دیده نمی‌شد [۱]. من‌حیث‌المجموع مجله سخن نقش به‌سزایی در جهت‌گیری ادبیات فارسی در دوره معاصر داشته است.

اطلاعات هفتگی

اطلاعات هفتگی هفته نامه‌ای است که از فروردین ۱۳۲۰ خورشیدی منتشر می‌گردد. سردبیر کنونی این نشریه فتح اله جوادی است.

محمد معین

محمّد معین (۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ در محله زرجوب رشت[۲][۳] - ۱۳ تیر ۱۳۵۰ درتهران) استاد زبان فارسی و پدیدآورندهٔ فرهنگ معین است. آرامگاه وی در آستانه اشرفیه قرار دارد.[۴]

محتویات

    ۱ زندگینامه
    ۲ درگذشت
    ۳ آرامگاه دکتر معین
        ۳.۱ تخریب
        ۳.۲ رابطه زادگاه با آرامگاه
    ۴ مسافرت‌ها
    ۵ امتیازات فرهنگی
    ۶ تصنیفات و تألیفات
        ۶.۱ تالیف
        ۶.۲ تصحیح کتب
        ۶.۳ ترجمه‌ها
        ۶.۴ مقالات
        ۶.۵ آثار منتشرنشده
    ۷ نشان‌ها و افتخارات
    ۸ پانویس
    ۹ منابع
    ۱۰ پیوند به بیرون

زندگینامه

محمد معین در روز ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ در محله زرجوب رشت به دنیا آمد. پدرش شیخ ابوالقاسم از روحانیان شهر رشت بود.[۵] بر طبق صفحهٔ اول دستخطی که وی دربارهٔ زندگی خود نوشته، تاریخ تولد وی ۱۷ رجب سال ۱۳۳۲ (قمری) برابر با ۲۱ جوزای سال ۱۲۹۳ است. در متن دانشنامهٔ دکتری سال تولَد وی ۱۲۹۱ ذکر شده‌است؛ ولی در نوشتهٔ قاب‌شده‌ای که در خانهٔ وی و در اتاق کارش به دیوار آویخته‌است تاریخ تولد او دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ نوشته شده‌است.

او که اولین فرزند خانواده بود، در سن شش سالگی مادرش را از دست داد و پنج روز بعد از فوت مادر، پدرش نیز درگذشت. جد پدری او شیخ محمدتقی معین‌العلما که در سلک علمای روحانی بود، به تربیت وی همت گذاشت. محمد معین ترقیات علمی و معنوی خود را مدیون او می‌دانست. جد مادری او شیخ محمد سعیر نیز از علما و مدرسان علوم قدیمه بود.

او در سال ۱۳۰۴ دوره شش ساله ابتدایی در دبستان اسلامی رشت را ظرف دو سال پایان رساند. دوره اول متوسطه را در دبیرستان نمره ۱ رشت (که بعدها به نام دبیرستان شاهپور خوانده شد) به اتمام رساند و دوره دوم متوسطه را در رشته ادبی در دبیرستان دارالفنون تهران به پایان رساند. در اوان تحصیل در دبیرستان، صرف و نحو عربی و بخشی از علوم قدیمه را نزد پدربزرگش و مرحوم سید مهدی رشت‌آبادی فرا گرفت. در سال ۱۳۱۰ در دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه علوم تربیتی به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۱۳ با نوشتن پایان‌نامه‌ای به زبان فرانسه در مورد شاعر فرانسوی «لوکنت دولیل» در رشته ادبیات و فلسفه به اخذ مدرک کارشناسی نایل شد.

پس از طی دوره شش‌ماهه دانشکده افسری احتیاط، شش ماه اول سال ۱۳۱۴ را به خدمت افسری گذرانید و در مهر ماه آن سال به دبیری دبیرستان شاهپور اهواز منصوب شد. پس از سه ماه، ریاست دانشسرای شبانه‌روزی اهواز را یافت و در عین حال عضویت تحقیق اوقاف و ریاست پیشاهنگی و تربیت بدنی استان ششم به عهده وی بود. در همین ایام به وسیله مکاتبه آموزشگاه روانشناسی بروکسل، که تحت نظر Elmer Knowles روانشناس اداره می‌شد، ر «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی» دفاع کرد. پایان‌نامه او با راهنمایی ابراهیم پورداوود با قید «بسیار خوب» پذیرفته شد و محمد معین به عنوان نخستین فارغ‌التحصیل دورهٔ دکتری ادبیات فارسی در ایران شناخته شد. از آن پس به سمت دانشیار و سپس به سمت استاد کرسی «تحقیق در متون ادبی» در دانشکده ادبیات برگزیده شد.[۶] در ۱۳۲۱ ازدواج کرد که نتیجه آن ۴ فرزند می‌باشد. از آغاز سال ۱۳۲۵ شمسی که چاپ لغت‌نامه دهخدا طبق قانون، در مجلس شورای ملی آغاز شد، دکتر معین به همکاری علی‌اکبر دهخدا برگزیده شد. در دی ماه ۱۳۳۴ با موافقت علی‌اکبر دهخدا، سازمان لغتنامه از منزل شخصی دهخدا به مجلس شورای ملی منتقل شد و طبق وصیت نامه دهخدا، دکتر معین به ریاست امور علمی آن سازمان منصوب گردید. در اسفند ۱۳۳۶ سازمان مذکور به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران انتقال یافت و طبق اساسنامه مصوب شورای دانشگاه، ریاست سازمان لغت‌نامه به عهده دکتر محمد معین گذاشته شد. وی این سمت را تا آخرین روزی که دچار سکته گردید به عهده داشت.
درگذشت

وقتی دکتر محمد معین، پس از چند سال بیهوشی درگذشت، از خیل عظیم دانشگاهیان و دانشجویانی که او را می‌ستودند، فقط عده معدودی که از شمار انگشتان دست کمتر بودند در مراسم تشییع پیکر او شرکت کردند.»
فرهنگ فرهی، روزنامه‌نگار پیش‌کسوت ایرانی.[۷]
«
»

محمد معین در ۹ آذر ۱۳۴۵ پس از بازگشت از ترکیه، در دفتر گروه زبان و ادبیات فارسی دچار بیهوشی موقت شد. بلافاصله به بیمارستان آریا در تهران منتقل شد و بستری گردید. گفته می‌شود که در اثر اشتباه پزشک به حالت اغما فرورفت. وی را جهت معالجه بیشتر در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۴۶ به کشور کانادا منتقل کردند؛ ولی چون بهبودی در وضعیت او مشاهده نشد، در ۱۵ آبان ۱۳۴۶ به ایران بازگردانده شد و در بیمارستان فیروزگر بستری شد. دکتر محمد معین در روز ۱۳ تیرماه ۱۳۵۰ در همان بیمارستان درگذشت.[۸]

در مراسم خاک‌سپاری محمد معین، عده‌ای بسیار معدود شرکت داشتند که با توجه به شخصیت ادبی شناخته‌شده جهانی او، رنجش بسیاری از فرهنگ‌دوستان آن زمان را بر انگیخت. ابوالقاسم انجوی شیرازی در فردای روز تشییع جنازه، مقاله‌ای انتقادی با عنوان «تهران بمیر» در روزنامه اطلاعات انتشار داد و این تشییع جنازه را از سر گِلِه از فرهنگ‌دوستان با تشییع جنازه مهوش مقایسه کرد.[نیازمند منبع] هم‌چنین دکتر عنایت در یکی از سرمقاله‌هایش نوشت: «تهران مرگ محمد معین را حس نکرد».[۹]

همسر محمد معین، مهین امیرجاهد نیز که طی چند سالی که دکتر معین در بستر بیماری بود، از وی پرستاری نمود در تاریخ ۸ آذرماه ۱۳۹۲ خورشیدی در آستانه اشرفیه درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد.[۱۰][۱۱]
آرامگاه دکتر معین

محمد معین را پس از تشییع پیکر از مسجد فخرالدوله بسمت زادگاهش شهر رشت و آرمیدن در آرامگاه خانوادگی معین در شهر آستانه اشرفیه به خاک سپردند.[۱۲][۴] در حیاط آرامگاه درختان چنار، صنوبر، یوکا، شمشاد و فواره آب و نیمکت و فضای سبز وجود دارد.[۱۳]آرامگاه او بنا به وصیت خودش، به احترام حرم مطهر آقا سید جلال الدین اشرف و علاقه وی به مرحوم علامه بزرگ آقا شیخ حسینی وحید در کنار حشمت رود در شهر آستانه اشرفیه قرار دارد و سالانه مورد بازدید علاقمندان به زبان و ادب فارسی است .[۱۴]
تخریب

در سال ۱۳۸۰، عده‌ای به آرامگاه او در شهر آستانه اشرفیه یورش بردند و «به اتهام همکاری» با حکومت پهلوی آن را ویران کردند.[۱۵]
رابطه زادگاه با آرامگاه

دکتر مهدخت معین فرزند دکتر معین درباره سنخیت زادگاه با آرامگاه وی گفته است:

    پدر بزرگ شان، مرحوم معین العلما روحانی بودند. به جهت آسید جلال الدین اشرف به آستانه علاقه داشتند. در سال‌های طاعون بزرگ رشت که جمعیت زیادی تلف شده بودند معین العلما که سرپرستی دکتر معین و برادرش را به عهده داشتند حدود دو سالی به این شهر مهاجرت کردند و مقیم شدند. معین العلما دوست شفیقی در این شهر داشت که حتی پس از مراجعت به رشت مرتب به دیدار دوست شفیق و زیارت آستانه اشرفیه می‌آمدند و نوه‌های خودشان، محمد و علی معین را با خودشان می‌آوردند.

    در مدت اقامت کوتاه دو ساله و رفت و آمدهای مکرر دکتر معین بهمراه جدش به آستانه اشرفیه و هم بازی شدن با بچه‌های محل در باغی که امروزه آرامگاه دکتر در آن قرار دارد موجبات تعلق خاطرش را به این شهر فراهم آورد.

    در سال ۴۲ وقتی پدرم با برادرشان مرحوم مهندس علی معین در آستانه قدم می‌زدند، پدرم محل فعلی آرامگاه را نشان می‌دهند و به برادرشان می‌گویند: اینجا، کنار حشمت رود محل بازی دوران کودکی ماست، خوب است که در اینجا آرامگاه خانوادگی بسازیم. بلافاصله عمویم اقدام می‌کنند، زارعان آن محل را راضی و باغ را خریداری می‌کنند و سه سال بعد یعنی سال ۴۵ آن حادثه – بیهوشی – برای پدرم اتفاق می‌افتد و سال ۵۰ که فوت می‌کنند، ایشان را به این محل منتقل می‌کنند و عموی من آن آرامگاه را به صورت اولیه می‌سازند .

[۱۶]
مسافرت‌ها

در تابستان سال ۱۳۳۳ به دعوت دانشگاه هاروارد به آمریکا رفت و از موسسات فرهنگی و فنی و هندی شرق آمریکا دیدار کرد. پس از آن در کتابخانه‌ها و موزه‌های لندن و پاریس نیز مطالعاتی بعمل آورد.

در تابستان ۱۳۳۶ جزو هیئت اعزامی دولت و دانشگاه تهران به کنگره خاورشناسی در مونیخ به اروپا رفت و مدتی در سوئیس و آلمان به پژوهش پرداخت. در کنگره مزبور به عضویت «کمیته مجموعه کتیبه‌های ایرانی» (به انگلیسی: Corpus Inscription Iranicarum) و عضویت کمیته تالیف «فرهنگ پهلوی» منصوب گردید و سخنرانی تحت عنوان «هورقلیا» به زبان فرانسه ایراد نمود که خلاصه آن در مجموعه سخنرانیهای کنگره مزبور درج گردید. در همین کنگره دوره برهان قاطع که به تصحیح و تفسیر او رسیده بود، از طرف والتر هنینگ و امیل بنونیست و دکتر محمدباقر (از کشور پاکستان) مورد تقدیر قرار گرفت.

در آذر ماه ۱۳۳۶ به دعوت دانشگاه‌ها و فرهنگستان‌های مسکو و لنینگراد و باکو، برای بازدید از موسسات علمی و سخنرانی در زمینه فرهنگ و ادب ایران و رفع بعض اشکالات متون ادبی و دستور زبان فارسی به کشور اتحاد جماهیر شوروی سفر کرد.

در ژانویه همان سال در «موتمر اسلامی» (به انگلیسی: Islamic colloquium)که در لاهور پاکستان منعقد گردید، شرکت کرد و در باب «صلح در نظر جلال الدین مولوی» به انگلیسی سخنرانی کرد که در مجموعه موتمر به چاپ رسید.

در فروردین۱۳۳۷ از طرف «مرکز ملی پژوهش‌های علمی» فرانسه (CNRS) برای بازدید از موسسات علمی فرانسه و ایراد سخنرانی‌ها در دانشگاه پاریس دعوت شد و تا آخر تابستان آن سال در فرانسه بود. در این مدت یک سلسله سخنرانی در مدرسه پژوهش‌های عالی در زمینه تصوّف ایرانی و تفاوت آن با شیخیه ایراد نمود که گزارش آن در سالنامه ۵۹-۱۹۵۸ مدرسه مزبور مندرج است. علاوه بر این سخنرانی درباره جلال‌الدین محمد بلخی در دانشکده ادبیات دانشگاه سوربن ایراد نمود. در همین ایام به عضویت انجمن خاورشناسان Societe Iasiatique در پاریس و انجمن فلسفی ارنست رنان پاریس درآمد. ضمناً چندی در کتابخانه‌ها و موزه‌های بلژیک و هلند به مطالعه پرداخت. در سال ۱۳۴۲ (برابر با ۶۴-۱۹۶۳ میلادی) طبق دعوت دانشگاه پرینستون آمریکا به آن کشور رفت. آذرماه ۱۳۴۵ برای شرکت در کنفرانس فرهنگ منطقه‌ای، به مدت یک هفته به ترکیه عزیمت نمود.
امتیازات فرهنگی
Dr mohamad Moin (scan).jpg

دکتر معین در سالهای ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۳ عضو شورای عالی فرهنگ بود. در کنگره‌های هزاره ابن سینا، هفتصدمین سال خواجه نصیرالدین طوسی، آزادی فرهنگ که در تهران برگزار شد، عضویت داشت و در آنها به ایراد سخنرانی پرداخت. در سال ۱۳۳۳ برای کتاب جامع الحکمتین ناصر خسرو که نخستین بار توسط هانری کربن (خاورشناس فرانسوی) و دکتر معین تصحیح و چاپ شده بود، از طرف فرهنگستان Academie des Inscriptions et Belles-Lettres فرانسه، به دریافت جایزه نایل آمد..

در تابستان ۱۳۳۷ بنا به تصویب هیئت وزیران ایران، به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد و این انتخاب در پاییز ۱۳۴۰ از طرف هیئت وزیران مجدداً تایید شد. در مهرماه ۱۳۳۷ به عنوان «استاد ممتحن خارجی» دانشگاه پنجاب (پاکستان) برای مطالعه و اظهار نظر در رساله‌های دکترا آن دانشگاه برگزیده شد. از سال۱۳۲۴ با پروفسور هانری کربن در تصحیح و نقد متون فلسفی و عرفانی فارسی و عربی همکاری داشت. در نتیجه این همکاری، یک سلسله کتب فارسی و عربی از طرف انیستیتوی ایران و فرانسه چاپ و منتشر شده‌است.

در آذرماه ۱۳۳۸ از نیما یوشیج، پیشوای شعر نو در ایران وصیت نامه‌ای بدست آمد که در آن دکتر معین را بدون اینکه دیده باشد، به عنوان وصی تعیین کرده بود تا اشعار وی را بررسی کند و قسمت لازم را انتشار دهد و انتخاب و طبع اشعار نیز تحت نظر وی باشد.[۱۷]

از تاریخ ۹ تا ۱۵ شهریور ۱۳۴۵ ریاست کمیسیون ادبیات را در کنگره جهانی ایران‌شناسان عهده دار بود.
تصنیفات و تألیفات
تالیف

۱. فرهنگ فارسی معروف به فرهنگ معین؛ دوره کامل فرهنگ فارسی، شامل لغات فارسی، لغات و ترکیبات عربی متداول در فارسی، لغات اروپایی که به تدریج در فارسی وارد شده و اعلام اشخاص، اعلام جغرافیایی، در هفت هزار و نهصد صفحه و در شش مجلد. تهران: انتشارات امیر کبیر.

۲. جلد اول حافظ شیرین سخن.. تهران، ۱۳۱۹.

۳. یک قطعه شعر در پارسی باستان. تهران، ۱۳۲۲.

۴. یوشت فریان و مرزبان نامه. تهران، ۱۳۲۲.

۵. «علامه محمد قزوینی» در سالنامه پارس و نیز مجله فرهنگستان چاپ شد.. تهران، ۱۳۲۴.

۶. «شاهان کیانی و هخامنشی در آثار الباقیه». تهران، ۱۳۲۴.

۷. ارداویرافنامه. تهران، ۱۳۲۵.

۸. «روزشماری در ایران باستان و آثار آن در ادبیات پارسی». تهران، ۱۳۲۵.

۹. پورداوود. تهران، ۱۳۲۵.

۱۰. «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی». تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۲۶.

۱۱. شماره هفت و هفت پیکر نظامی. تهران: انتشارات مجله پشوتن، ۱۳۲۷.

۱۲. حکمت اشراق و فرهنگ ایران. تهران، ۱۳۲۹.

۱۳. «مفرد و جمع». تهران، ۱۳۴۰.

۱۴. اسم مصدر- حاصل مصدر. تهران: امیر کبیر، ۱۳۳۱.

۱۵. امیر خسرو دهلوی. تهران: مجله مهر، ۱۳۳۱.

۱۶. «برگزیده نثر فارسی» شماره اول (دوره‌های سامانیان، آل بویه). تهران، ۱۳۳۲.

۱۷. آیینه سکندر. تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۳۲.

۱۸. هورقلیا. تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران.

۱۹. لغات فارسی ابن سینا. تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۳۳.

۲۰. «برگزیده شعر فارسی»، شماره اول (دوره‌های طاهریان، صفاریان، سامانیان و آل بویه). تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۳۱.

۲۱. «نصرالدین طوسی: زبان ادبیات پارسی». تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۲۵.

۲۲. «ستاره ناهید یا داستان خرداد و امرداد (نثر و نظم)». تهران، ۱۳۱۶.
تصحیح کتب

۱. علم برین. دانشنامه علائی تألیف ابن‌سینا. تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۳۱.

۲. چهار مقاله تألیف نظامی عروضی سمرقندی، با شرح لغات و توضیح عبارات مشکل و نسخه بدلها.. تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۳۱.

۳. «مجموعه اشعار دهخدا» با مقرمه مشروح در ترجمه احوال و آثار وی.. تهران، ۱۳۳۴.

۴. ناصر خسرو. جامع الحکمتین. تهران: انیستیتوی ایران و فرانسه، ۱۳۳۲.

۵. شرح قصیده ابوالهیثم. تهران: انیستیتوی ایران و فرانسه، ۱۳۳۴.

۶. محمد حسین بن خلف تبریزی. برهان قاطع. تهران، ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۵.

۷. سدید الدین محمد عوفی. جوامع الحکایات. تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۳۵.

۸. روزبهان بقلی شیرازی. عبهر العاشقین. تهران: انیستیتو ایران و فرانسه، ۱۳۳۷.
ترجمه‌ها

۱. علی الجارم و مصطفی امین. روانشناسی تربیتی ترجمه از «علم النفس و آثاره فی التربیه و التعلیم». اهواز: انتشارات ادره فرهنگ خوزستان، ۱۳۱۶.

۲. و. ب. هنینگ (W.B.Hening). کتیبه‌های پهلوی. تهران: مجله یغما، ۱۳۲۹.

۳. «خسرو کواتان و ریدک وی» ترجمه از پهلوی. تهران: مجله آموزش و پرورش، ۱۳۲۳.

۴. دکتر ر. گیرشمن. ایران. تهران: انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتب، ۱۳۳۶.
مقالات

مقالات وی در موضوعات ادب، تاریخ ادیان، ایران دوره قبل از اسلام و عهد اسلامی، تاریخ ادبیات، آثار باستانی، علوم تربیتی و…؛ در مجله‌های: ایران، مهر، سخن، آموزش و پرورش، یغما، یادگار، دانش (تهران)، اطلاعات ماهانه، اطلاعات هفتگی، فرهنگ (مشهد)، ایران لیگ (بمبئی)، روزگار نو (لندن)، اشتار (پایس)، آهنگ (دهلی)، آریانا (کابل) و نیز در سالنامه‌های پاریس، ایران، جاوید، کارون (تهران) و یادنامه بیروتی (کلکته) به طبع رسیده و تعداد آنها بالغ بر۲۰۴ است.
آثار منتشرنشده

۱. فرهنگ بزرگ فارسی شامل کلیه لغات متداول در فارسی، تاریخ استعمال کلمه در زبان فارسی، معانی حقیقی و مجازی، شواهد معانی.

۲. فرهنگ دستور زبان فارسی شامل مباحث دستوری.

۳. جلد دوم حافظ شیرین سخن.
نشان‌ها و افتخارات

    نشان درجه سوم علمی در سال۱۳۱۶.
    نشان درجه دوم علمی در سال۱۳۲۱
    نشان درجه دوم سپاس در سال۱۳۲۷.
    جایزه Tamhour از طرف Icademie des Inscriptions در سال۱۳۲۱.

همچنین در سال۱۳۴۰ از طرف دولت فرانسه نشان عالی «هنر و ادب» به ایشان اهدا شد.

برهان قاطع

برهان قاطع یک واژه‌نامهٔ زبان فارسی است که در سال ۱۰۳۰ هجری شمسی[۱] به دست محمدحسین بن خلف تبریزی (متخلص به برهان) در حیدرآباد هندوستان به نام سلطان عبدالله قطب‌شاه، پادشاه شیعی‌مذهب دکن نوشته شده است.

سعی او بر آن بوده‌است تا فرهنگش نسبت به فرهنگ‌های پیشین جامع‌تر باشد. غلام‌حسین مصاحب می‌گوید این کتاب در حدود ۱۹۴۱۷ لغت و کنایه و اصطلاح و استعاره مستعمل در فارسی را دربردارد.

محتویات

    ۱ تاریخچه چاپ
    ۲ نقد
    ۳ پانویس
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع
    ۶ پیوند به بیرون
    ۷ پیوند به بیرون

تاریخچه چاپ

این فرهنگ بار اول در ۱۸۱۸ در کلکته و سپس در کلکته و بمبئی و لکهنو و تهران مکرراً به چاپ رسیده‌است. در این راستا، علی اصغر حکمت بنابر چاپ کلکته تعداد لغت‌هایش را ۲۰۲۱۱ کلمه ذکر کرده‌است؛ و جالب آنکه می‌گوید زبان‌ها و لهجه‌های مختلف ایرانی و غیرایرانی در داخل این فرهنگ نقل شده‌است، (مانند مصری، عبری، سریانی، ترکی، هندی، یونانی، رومی، ارمنی، پهلوی و...).[۲]


مؤلف در مقدمه می‌گوید که می‌خواست «جمیع فوائد فرهنگ جهانگیری، مجمع الفرس، سرمه سلیمانی، صحاح الادویه (حسین انصاری) را که هریک حاوی چندین کتاب لغات‌اند، به طریق ایجاز بنویسد.»
نقد

مؤلف واژه‌های دساتیر را که مجعول و ساختگی است وارد فرهنگ کرده‌است که این امر تا حدّی از ارزش فرهنگ می‌کاهد، با این حال دکتر محمد معین با تصحیح انتقادی و با توضیحات سودمندش این اثر را مفید و قابل استفاده نمود.

شاه

شاه یا پادشاه عنوان فرمانروایی است که در یک قلمرو پادشاهی حکومت می‌کند. پادشاهی گونه‌ای از حکومت است که در آن یک فرد به نام شاه به صورت مادام‌العمر فرمان می‌راند و معمولاً منصب خود را از فردی دیگر به ارث برده‌است. شاهان ممکن است در کشورهای مختلف، سالاری کامل داشته باشند یا این‌که مقامشان تشریفاتی باشد.

به خاندان پادشاهی دودمان یا سلسله گفته می‌شود، شاهی که بر چند شاه دیگر فرمان براند شاهنشاه نام دارد و به زن یک شاه شهبانو گفته می‌شود. پسران یک شاه، شاهپور و دختران او شاهدخت لقب دارند. معمولاً پسر ارشد یک شاه، پس از مرگ با برکناری او، برای ادامه پادشاهی آن دودمان برگزیده می‌شود. به پسر ارشدی که به هنگام حیات پدر خود به عنوان جانشین بعدی برگزیده شده ولیعهد گفته می‌شود.

کشورهایی که نظام پادشاهی بر آنان حاکم است، کشورهای پادشاهی نام دارند.
نگاره‌ای از شاه عباس، شاه ایران، در کتابی به نام Atrium heroicum Caesarum از دومینیکوس کوستوس چاپ ۱۶۰۰-۱۶۰۲م.
واژه‌شناسی

شاه واژه‌ای کهن است که در دیگر زبانهای ایرانی نیز به همین گونه گفته و نوشته می‌شود. این واژه در زبان پهلوی نیز شاه بوده‌است. این واژه زبان کهنتر پارسی باستان و اوستایی به گونه xšathra بوده‌است که با گذشت زمان به ریخت ساده‌تر ما در زبان پارسی کنونی در آمده‌است.

ریشه این واژه شاید از ستاک اوستایی _xši به معنای فرمانروایی گرفته شده باشد. نظریهٔ دیگر این است که برگرفته از واژهٔ «آشا» در ادبیات کهن (پهلوی و پارسی باستان و در خطوط دین دبیر) به معنی راه راست (یعنی کسی که به راه راست می‌رود) باشد.[نیازمند منبع]

شاهنشاه (نیز شهنشاه و شهنشه)، شهریار، کسری و خسرو همه از نام‌هایی است که در پارسی برای پادشاهان ایران استفاده می‌شده‌اند. کسری معرب کلمه «خسرو»، بطور خاص در مورد کسری نوشین روان از پادشاهان ساسانی به کار رفته‌است. خسرو نیز در مورد خسرو پرویز از پادشاهان ساسانی به کار رفته‌است.

واژه پادشاه نیز از فارسی پهلوی پاتخشای یا پاتخشاه آمده است که در فارسی باستان به صورت پتی خشای ثیه یا پتی خشایَ به معنی؛ کسی که به اقتدار فرمان راند، بوده است. در برهان قاطع در مورد واژه پادشاه آمده است: «نامی است فارسی باستانی مرکب از پاد و شاه و پاد بمعنی پاس و پاسبان و نگهبان و پائیدن و دارندگی تخت و اورنگ باشد و شاه بمعنی اصل و خداوند و داماد و هر چیز که آن به سیرت و صورت از امثال و اقران بهتر و بزرگتر باشد».

پادشاهی

پادشاهی، شاهنشاهی یا سلطنت (به انگلیسی: Monarchy) شکلی‌است از نظام حکومتی که در آن فردی به عنوان رئیس کشور به نام پادشاه یا ملکه دارد. این عنوان معنای خاص نمادی دارد. هگل ایران‌زمین را نخستین دولت شاهنشاهی می‌نامد.[۱]

مشروعیت پادشاه با توجه به معنای خاص دینی و نمادی مقامش ممکن است منزلت «پدر» ملت را به او بدهد.

فرمانروایی پادشاهی یا به صورت پادشاهی مطلقه به معنای حکومت بی‌مهار شاه و یا به صورت پادشاهی مشروطه به معنای حکومتی که در آن رئیس کشور پادشاه است، اما پادشاهی که در عین داشتن نقش‌های مهم رسمی و تشریفاتی، تنها در موارد محدود و معین نقشی در حکومت دارد می‌باشد. در بسیاری از حکومت‌های مشروطه مجلس نقش اصلی در نظارت امور را دارد و نخست‌وزیر که با تأئید پادشاه انتخاب می‌شود، امور اجرایی و تصمیمات اصلی را اخذ می‌کند. شکل خاص این نوع حکومت را در بریتانیای کبیر می‌توان دید که سلطنت نقش نسبتاً تشریفاتی در ادارهٔ امور دارد.

معمولاً جانشینی ارثی را صفت ویژهٔ نظام پادشاهی می‌دانند، اما پادشاه ممکن است انتخابی باشد یا روا باشد که شاه جانشین خود را آزادانه تعیین کند یا با فالزنی یا قرعه شاه را انتخاب کنند.
معانی ویژه

واژهٔ شاهنشاهی در بسیاری از زبان‌های دیگر به طور خاص به معنی شاهنشاهی در ایران است.

صفی‌علی‌شاه

حاج میرزاحسن اصفهانی، ملقب به صفی علیشاه (زاده:سه‌شنبه ۳ شعبان ۱۲۵۱ (قمری) برابر با ۳ آذر ۱۲۱۴ در اصفهان، درگذشت: جمعه ۲۴ ذی‌الحجه ۱۳۱۶ (قمری) برابر با ۱۵ اردیبهشت ۱۲۷۸ در تهران)، از مشهورترین مشایخ و بزرگان متصوفه در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری و از جمله فضلا و علما و بزرگان عرفاء سلسله نعمت‌اللهی بود.[۱] وی که شاعری توانا و عارفی مطلع بود، نخست از جمله مریدان منور علیشاه شیرازی، قطب سلسله نعمت اللهی محسوب می‌شد، اما پس از اینکه به نمایندگی از وی به تهران مهاجرت کرد و مدتی در این شهر اقامت نمود، خود رأساً ادعای قطبیت کرد و سلسله صفی علیشاهی را بنیان نهاد.[۲]

محتویات

    ۱ سالهای نخست زندگی
    ۲ مهاجرت به تهران
    ۳ خانقاه صفی علیشاهی
    ۴ زندگی و عادات خصوصی
    ۵ درگذشت
    ۶ آثار
    ۷ درباره او
    ۸ پانویس
    ۹ منابع
    ۱۰ پیوند به بیرون

سالهای نخست زندگی

حاج میرزا حسن اصفهانی، در سوم شعبان ۱۲۵۱ هجری قمری در شهر اصفهان بدنیا آمد. پدرش محمدباقر اصفهانی بود [۳] که وی نیز لقب صفی داشت.[۴] پدرش تاجر بود، از اصفهان به یزد رفت و در آنجا مسکن گزید. وی خردسالی و نوجوانی خود را در یزد گذرانید و تا ۲۰ سالگی در این شهر بود[۵] و تحصیلات خویش را در این شهر به انجام رسانید. [۶]

وی در سن ۲۱ سالگی، و به سال ۱۲۷۲ هجری قمری به شیراز رفت و به میرزاکوچک رحمت علیشاه سر سپرد و جزو مریدان او گردید و به اصطلاح دراویش، به شرف توبه و تلقین از حضرتش مشرف گردید. وی همچنین در اوایل امر، علاوه بر شیراز، مدتی در کرمان و یزد نیز اقامت نمود و سپس به هندوستان رفت و برای چند سال در آن دیار اقامت نمود.[۷]

وی سپس از طرف هندوستان به حجاز رفت و آنطورکه خود او در شرح حال خویش نوشته‌است، در این سفر با اغلب مشایخ ایران و هند و روم ملاقات کرد و از برخی مستفیض شد. وی بنابه گفتهٔ خود در هندوستان به تألیف زبدة الاسرار، که مثنوی منظومی در اسرار شهادت و تطبیق با سلوک الله‌است، پرداخت. هرچند که برخی با توجه به کمال و پختگی اشعار زبدة الاسرار، در نگارش این کتاب در جوانی صفیعلیشاه تردید کرده‌اند، و برخی نیز نوشته‌اند که وی در سالهای میانسالی خود و در موقع اقامت در کرمان، بنابه دستور استاد و مرشد خویش، رحمت علیشاه، تالیف و تصنیف کتاب زبدة الاسرار را آغاز نمود و آن را در هندوستان به انجام رسانید و در همانجا آن را به کمک یکی از ارادتمندانش که اهل بمبئی بود، به چاپ رسانید. [۸]

در سال ۱۲۸۰ هجری قمری، وی از راه هند به زیارت بیت الله مصمم شد، و در مراجعت خویش، مجدداً در هندوستان توقف نمود و از محضر عرفاً و مشائخ آنجا استفاده کرد. وی سپس و در سال ۱۲۸۵ هجری قمری، به عزم ارض اقدس رضوی، از راه عتبات عالیات، به سمت شیراز و یزد مراجعت کرد و از آنجا به تهران آمد.[۹]
مهاجرت به تهران

در سال ۱۲۸۸ هجری قمری، وی به سمت نمایندگی یا به اصطلاح دراویش، به عنوان شیخ مجاز در دستگیری، از طرف حاج آقا محمد منورعلیشاه (متوفی ۱۳۰۱ هجری قمری)، که بنا به وصیت رحمتعلیشاه جانشین او (متوفی ۱۲۷۸ هجری قمری) بود، به تهران آمده و در آنجا اقامت گزید و بزودی بواسطه معلومات، تجربیات، مردم شناسی و زرنگی که داشت، بساطش رونق گرفت و عده‌ای از شاهزادگان و جمعی از بزرگان از هر طبقه، دور او را گرفته، و به وی گرویدند.

منورعلیشاه که مرشد او بود، چون اوضاع را چنین دید، خود در سال ۱۲۹۴ هجری قمری، از شیراز که مرکز ارشاد بود، به تهران آمد، که به قول مهدی بامداد، بساط و دستگاه درست شده توسط صفی علیشاه را خود بدست گیرد و یا مثلاً شیخ خود را تغییر داده، دیگری را به جای صفی علیشاه تعیین نماید. اما وی غافل از این بود که صفی علیشاه در مدت چند سال اقامت خود در تهران، جاده را کاملاً کوبیده و برای خویش صاف و هموار کرده بود و دیگر احتیاج به مرشد دیگری نبود. بنابراین از طرف شیخ به مرشد چندان اعتنایی نشد و بالطبع نزاع لفظی میان آنان درگرفت و مرشد مغلوباً و منکوباً به طرف شیراز عقب نشینی اختیار نمود و خود صفی علیشاه شاخص و مرشد گردید.[۱۰]

صفی علیشاه به دارالخلافه تهران آمد و در آنجا، چندی زندگانی کرد، ولی به علت نزاع قطبیت مابین مشایخ سلسله رحمت علی [مقصود لابد سلسله نعمت اللهی است که رحمتعلیشاه قطب آن بود]، باز به دکن (حیدرآباد) رفت و خواست که باقی عمر خویش را در آنجا بگذراند، اما به این نیت توفیق نیافت و پس از چندی به تهران برگشت و در این شهر، تا پایان عمر خویش به کار تألیف و تصنیف و ارشاد پرداخت.[۱۱]

هرچند که صفی علیشاه خود علت اقامت طولانی خویش در تهران را، در شرح حال خودنوشت خویش، امن تر بودن دارالخلافه برای امثال خود و همچنین حضور سلطان ناصرالدین شاه در این شهر و صاحب علم و هنر شدن و آداب انسانیت یافتن اغلب مردم در سایهٔ پادشاهی وی، ذکر کرده‌است.[۱۲]
خانقاه صفی علیشاهی

در سال ۱۲۹۴ هجری قمری، یکی از خواص مریدان صفی علیشاه، قطعه زمینی به مساحت دوهزار ذرع [واقع در محله شاه آباد تهران]، به او تقدیم نمود و در همین سال، وی در تهران خانقاهی وسیع [در همان زمین] برای خود ترتیب داد. برخی بانی این خانقاه را، سیف الدوله، برادر شاهزاده عین الدوله دانسته‌اند.

امروزه خیابان معروف به صفی علیشاه و خانقاه، از دو ضلع شرقی و شمالی خانقاه صفی علیشاه می‌گذرد.[۱۳]
زندگی و عادات خصوصی

زندگی صفی علیشاه در محیط درویشی و با خوشبختی سپری شد. همسر اول او، عالم تاج نام داشت که صفی، به وی بسیار علاقه‌مند و با وی بسیار مهربان بود و وقتی که عالمتاج در موقع وضع حمل فوت کرد، صفی سوگواری بسیار کرد و اشعاری سوزناک در این باب سرود. صفی از همسر اول خود، اولادی نداشت. همسر دوم صفی علیشاه نیز، پس از چندی درگذشت و فرزندی برای او بر جای نگذاشت.

اما زن سوم صفی علیشاه، خانم ماشاءالله بود، که صفی از او، یگانه فرزندی به اسم شمس الضحی به یادگار داشت. شمس الضحی، دختر صفی علیشاه، هنوز مدت عمرش بیشتر از یک سال نشده بود، که صفی علیشاه بدرود زندگانی گفت.[۱۴]

دکتر مجید ملک محمدی، در شرحی که پیرامون زندگی خصوصی و عادات و اعتیادات صفی علیشاه نوشته، نام وی را در زمرهٔ تریاکی‌های مشهور ثبت کرده و به اعتیاد وی به تریاک، چنین اشاره نموده‌است:

گمان می‌رود که صفی علیشاه تریاک می‌کشید، چنانکه خود گوید:

ساقی امشب عنایت افزون کرد

بهر رندان به باده افیون کرد

تصور می‌رود که باده در اینجا، به مجاز ذکر شده باشد، ولی افیون را که چندان اکراهی ندارد، استعمال می‌نموده‌است. محققا می‌توان گفت که صفی علیشاه، بسیار مقید به انجام مراسم مذهبی بود، ولی چون درویشان ریائی از درویشی تنها به رندی و قلندری اکتفا نمی‌کرد. چنانکه گاه گاه به برخی از مخدرات که در میان درویشان ایران رواجی دارد، دست می‌برده‌است. چنانکه می‌گوید:

بس علاج دردسر زافیون کنم

لاجرم همواره مستم، چون کنم

صفی علیشاه در هشت سال پایانی عمر خویش، در خانقاه خویش (خانقاه صفی علیشاهی) اقامت داشت و آنجا را به صورت منزل شخصی خویش درآورده بود.[۱۵]
درگذشت

صفی علیشاه در روز چهارشنبه، ۲۴ ذی الحجه سال ۱۳۱۶ هجری قمری، و در سن ۶۵ سالگی، در خانقاه خویش که در سالهای پایانی عمرش، به صورت منزل شخصی او درآمده بود، درگذشت و در همان خانقاه به خاک سپرده شد.[۱۶]

بعدها، بانو شمس الضحی نشاط اصفهانی، یگانه فرزند مرحوم صفی علیشاه، این خانقاه را وقف نمود و بعد از آن، مریدان و ارادتمندان صفی علیشاه، در روزهای یکشنبه به هنگام عصر در آن خانقاه جمع می‌شوند تا، رشتهٔ اخوت و ارتباط قلبی و روحانی خویش را، تقویت نمایند.[۱۷]

پس از مرگ صفی علیشاه و بنا به وصیت او، علیخان ظهیرالدوله با لقب صفاعلیشاه به جانشینی وی برگزیده شد.[۱۸]
آثار

حاج میرزاحسن صفی علیشاه، فاضلی محقق، و شاعر و دانشمندی عالیمقام بود و آثار ارزنده‌ای از خود به یادگار گذارد [۱۹] که فهرست آنها، از این قرار است:

    تفسیر منظوم قرآن، که چندین بار به چاپ رسیده، اما علی‌رغم تصریح مکرر صفی علیشاه به سرودن آن، برخی سرودن تفسیر منظوم را به دیگری نسبت می‌دهند.
    دیوان اشعار
    بحرالحقایق
    زبدة الاسرار، مثنوی مفصلی به وزن مثنوی معنوی، که در اسرار شهادت و تطبیق با سلوک الله سروده شده‌است.
    عرفان الحق
    میزان المعرفة[۲۰]

درباره او

مهدی بامداد در کتاب شرح حال رجال ایران، درباره صفیعلیشاه چنین اظهار نظر کرده‌است:

    نامبرده مانند اکثر مؤسسین و سرسلسله‌ها، مرد بسیار زرنگی بوده و تکلیف خود را به خوبی می‌دانسته، که چه باید بکند. [از جمله] وی برای جانشینی خویش علیخان قاجار دولو ظهیرالدوله را برگزید [که از رجال مهم و برجسته قاجاری و داماد ناصرالدین شاه و وزیر تشریفات خاصه همایونی در دربار او بود]. هرچند پس از او، بساطش دیگر زیاد رونقی پیدا نکرد.

[۲۱]

همچنین دکتر تقی تفضلی، در مقدمه‌ای که بر دیوان صفی علیشاه نوشته، درباره او می‌نویسد:

    جمعی کثیر به صفی علیشاه ارادت می‌ورزیدند و او را قطب سلسله نعمت اللهی می‌شناختند. صفی علیشاه مردی دانا و سخن سنج و نیک محضر و خوش صحبت بود و مریدانش از او کرامت‌ها نقل می‌کنند.

رحمت‌علیشاه

زین‌العابدین شیرازی ملقب به میرزا کوچک و رحمت‌علیشاه (زاده ۱۲۰۸ قمری – درگذشت ۱۲۷۸ قمری در شیراز) از پیران سلسله نعمت‌اللهی بود که در علوم ظاهری و باطنی مقامی ارجمند داشت. او به دلالت زین‌العابدین شیروانی دست ارادت به مجذوب‌علی‌شاه همدانی داد و پس از شیروانی مقتدای درویشان نعمت‌اللهی گردید. وی از جانب محمدشاه لقب نایب‌الصدر یافت و اداره وظایف فارس در اختیار او گذاشته شد.[۱]
زندگی

میرزا زین‌العابدین فرزند حاجی معصوم (متوفی ۱۲۶۴ قمری) و نواده حاجی محمدحسن مجتهد قزوینی بود. جد اعلای او حاجی معصوم از تاجران ثروتمند قزوین بود که به عتبات عالیات رفت و درآنجا رحل اقامت افکند. سپس پسرش حاجی محمدحسن که در نزد وحید بهبهانی تحصیل کرده بود، به شیراز آمد و به وعظ و ارشاد پرداخت.[۲] پسران حاجی محمدحسن هر سه، تحصیلات دینی داشتند و علاوه بر وعظ و امامت جماعت، به کار تجارت می‌پرداختند. [۳]

میرزا زین‌العابدین در شیراز خدمت زین‌العابدین شیروانی (ملقب به مست‌علی‌شاه) به فقر نعمت‌اللهی مشرف شد. چندی بعد برای درک محضر مجذوب‌علی‌شاه به همدان رفت. پس از مدتی مجذوب‌علیشاه نامه‌ای به وی داد که به مست‌علی‌شاه برساند، او از همدان بازگشته و در قمشه به مست‌علی‌شاه رسید که از شیراز با همسر و فرزندان تبعید شده بود. مست‌علی‌شاه نامه را خواند و فرمود "همه را به شما سپرده‌اند" و خود از کاروانسرا بیرون رفت. سواران حکومتی برای کشتن مست‌علی‌شاه سر رسیدند و به جای او رحمت‌علی‌شاه را گرفته و نزد امیرقاسم خان ظهیرالدوله پسر سلیمان‌خان اعتضادالدوله قاجار بردند. در خانه حاکم او را مورد شکنجه قرار دادند تا محل اختفای مست‌علی‌شاه را نشان دهد. چون امام جمعه اصفهان، آقامیر محمدمهدی خاتون‌آبادی، از دستگیری رحمت‌علی‌شاه اطلاع یافت برآشفت و با جمعی به منزل حاکم رفت و گفت ایشان فرزند حاجی معصوم از فحول علمای شیراز است و او را خلاص کرد و در مجلس بالای دست خود نشانید. رحمت‌علی‌شاه چند روزی در منزل امام جمعه اصفهان بود، پس از آن همسر مست‌علی‌شاه را به وطن مآلوف رسانید. او بار دیگر در سال ۱۲۴۹ هجری قمری به قمشه و محلات و تبریز سفر کرد. [۴]

چون محمدشاه به پادشاهی رسید به سبب ارادتی که به درویشان داشت وی را به عنوان نایب الصدر شیراز انتخاب نمود و اوقاف و وظایف علما و سادات آن دیار را به او واگذار کرد. در زمان رحمت‌علی‌شاه سلسله نعمت‌اللهی به اوج قدرت خود رسید و عده بسیاری در دیار اسلام به طریقت نعمت‌اللهی گرویدند. رحمت‌علیشاه مشایخ بسیاری را تربیت کرد که از آن جمله صفی‌علی‌شاه و حاج محمدکاظم اصفهانی را باید نام برد. رحمت‌علیشاه در سن ۷۰ سالگی شب یکشنبه ۱۷ صفر ۱۲۷۸ هجری قمری وفات یافت و در قبرستان وادی‌السلام شیراز مدفون گردید.[۵]

صوفیان عقیده دارند که رحمت‌علی‌شاه در تمام عمر خود جز بیت دوم شعر زیر نظمی نسروده است:[۶]
گفت رحمتعلی آن قطب مدار توحید         که از او این سخن اندر همه اعصار بماند
نقش کردم رخ زیبای تو بر خانه دل         خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند

سلسله نعمت‌اللهی

سلسله نعمت‌اللهی یکی از طریقت‌های تصوف است که توسط سید نورالدین شاه نعمت‌الله ولی در قرن هشتم هجری بنیاد شده است.[۱] سلسله نعمت‌اللهی در عصر حاضر از معروفترین سلسله‌های تصوف است. [۲]
کلمه نعمت‌اللهی از نام شاه نعمت‌الله ولی گرفته شده و چون در دوران ایشان، پیروان او را "نعمت‌اللهی" می‌خواندند، این عنوان به کسانی که بعد از وی از عقاید و روش صوفیانه وی تبعیت کردند، داده شد. قبل از شاه نعمت‌الله نام طریقت همنام با قطب وقت بوده، چنانکه در زمان معروف کرخی به معروفیه و در زمان جنید بغدادی به جنیدیه مشهور بوده است.[۳]

محتویات

    ۱ نسبت خرقه شاه نعمت‌الله ولی
    ۲ زندگی و آثار شاه نعمت‌الله ولی
        ۲.۱ فعالیت های عمرانی
        ۲.۲ تألیفات
    ۳ مکتب شاه نعمت‌الله ولی
    ۴ بهترین ریاضت از دیدگاه شاه نعمت‌الله ولی
    ۵ خصوصیات سلسله نعمت‌اللهی
    ۶ انتقال سلسله نعمت‌اللهی به هند
    ۷ پیران سلسله نعمت‌اللهی پس از بازگشت به ایران
    ۸ جواد نوربخش (نورعلیشاه کرمانی)
    ۹ انشعاب در سلسله نعمت‌اللهی
        ۹.۱ سلسله نعمت‌اللهی و برادران گنابادی
        ۹.۲ سلسله نعمت‌اللهی و برادران صفائی
    ۱۰ پانویس
    ۱۱ منابع
    ۱۲ پیوند به بیرون

نسبت خرقه شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی -> شیخ عبدالله یافعی -> شیخ ابی صالح بربری -> نجم الدی کمال کوفی -> شیخ ابوالفتوح صعیدی -> ابومدین مغربی -> شیخ ابوالسعود اندلسی -> شیخ ابوالبرکات -> ابوالفضل بغدادی -> شیخ احمد غزالی -> ابوبکر نساج -> شیخ ابوالقاسم گرگانی -> ابوعثمان مغربی -> ابوعلی کاتب -> ابوعلی رودباری -> جنید بغدادی -> سری سقطی -> معروف کرخی←علی بن موسی الرضا [۴]
زندگی و آثار شاه نعمت‌الله ولی
نوشتار اصلی: نعمت‌الله ولی

سید نورالدّین شاه نعمت‌الله ولی از اقطاب و عرفای مشهور قرن هشتم و نهم هجری است نعمت‌الله ولی در روز دوشنبه چهاردهم ربیع الاول ۷۳۱ هجری قمری در شهر حلب متولد شد. هفت سال مرشد خود شیخ عبدالله یافعی را خدمت کرد در هرات نعمت‌الله ولی با نوۀ میرحسینی هروی پرسنده سؤالات گلشن راز ازدواج کرد و ثمرۀ این ازدواج فرزند او برهان الدین خلیل‌الله (متولد ۷۷۵ هجری) بود که پس از نعمت‌الله ولی به قطبیت سلسله نعمت‌اللهی رسید. شاه نعمت‌الله ولی قریب صد سال زندگی کرد و سرانجام در روز پنجشنبه بیست و سوم ماه رجب ۸۳۲ و به قولی ۸۳۴ هجری در کرمان خرقه تهی کرد. [۴]
فعالیت های عمرانی

نعمت الله ولی توجه خاصی به خدمات عام المنفعه داشت و در برخی از مناطق و شهرهای ایران مانند ماهان، کرمان، ابرقو و تفت یزد اقدامات عمرانی مانند احداث ساختمان، باغ و حفر قنات به انجام رسانید که برخی از آنها مانند عمارت شاه ولی در تفت یزد کماکان باقی است.
تألیفات

از شاه نعمت الله ولی آثار و تألیفات متعددی بجا مانده است از جمله کلیات اشعار، رساله ها و شرح لمعات.[۵][۶][۷][۸]
مکتب شاه نعمت‌الله ولی

گرچه پیشوایان طریقت قبل از نعمت‌الله ولی تا زمان علی ابن ابیطالب فراوان بوده اند، بعد از وی این سلسله به نام نعمت‌اللهی معروف شد. یک نظر اجمالی به وضع تصوف قبل و بعد از نعمت‌الله ولی این علت را به خوبی توجیه می نماید. دو نوع اجتهاد از طرف نعمت‌الله ولی در تصوف به عمل آمد:

اول - اجتهاد نظری: نعمت‌الله ولی برای اینکه مسأله وحدت وجود را بیان کند، وجود را به دریایی تشبیه میکند و مظاهر آن را امواج و حبابهای آن دریا میداند که در حقیقت آب اند. شاه میگوید: حقیقت وجود مانند نقطه است و دایره ای که از حرکت آن پیدا میشود نمودار مظاهر وجود است که اگرچه ظاهراً وجودی دارد اما در حقیقت آن وجود اعتباری است. نیز مانند الف و سایر حروف که از نقطه پیدا میشوند و وجودشان ظاهری میباشد.

دوم - اجتهاد عملی: نعمت‌الله ولی اقداماتی در زمینه تصوف نمود که نتیجه آن به نفع مردم ایران به خصوص، و به سود دنیای تصوف اسلامی بطور عموم، تمام شد.

    اولین قدم مفید او منع پیروان مکتب خود از بیکاری و گوشه نشینی بود.
    اقدام دیگر وی این بود که مریدان را از داشتن لباس مخصوص فقر نهی نمود.
    از زمان نعمت‌الله ولی به بعد در روحیه پیروان نعمت اللهی نشاط و سرور و شادمانی سالک در سیر و سلوک بر خمود و گرفتگی و اندوه او می چربد.
    شاه نعمت‌الله ولی تصوف را امری انحصاری نمیدانست و هرکه را طالب مکتب توحید می دید، الفبای محبت می آموخت.
    شاه نعمت‌الله ولی با تمام ملل و نحل و سلاسل فقری آن زمان، با کمال محبت سلوک مینمود.[۹][نیازمند منابع بیشتر]

بهترین ریاضت از دیدگاه شاه نعمت‌الله ولی

توصیه شاه نعمت‌الله ولی به مریدان این بود که بهترین ریاضت و نیکوترین وجه برای تصفیه دل و تزکیه نفس شفقت به خلق و خدمت در اجتماع است و به آنها آموخت که چگونه میتوانند در عین حال که مشغول حق اند در میان خلق به سر برند و خلوتی در انجمن داشته باشند. ـ[۱۰]


خصوصیات سلسله نعمت‌اللهی

اساس تصوف سلسله نعمت‌اللهی بر پنج چیز است: ذکر، فکر، محاسبه، مراقبه و ورد. [۱۱][۱۲]


ویژگی های مهم اجتماعی سلسله نعمت‌اللهی از این قرار است: [۱۳]

    عزلت را نمی پسندند و خلوت در انجمن را بر آن ترجیج می دهند.
    سخت مخالف استعمال حشیش و اعتیادات از این نوع اند.
    درویشان نعمت‌اللهی باید به کاری مشغول باشند و بیکاری در این طریق نهی است.
    لباس مخصوصی را انتخاب نکرده اند .
    انسان ها را از هر مذهب و ملت که باشند دوست دارند و احترام می گذارند و در زندگی روش ایشان شفقت به خلق الله است.
    در مجالس خود بیشتر به ذکر قلبی و مراقبه مشغول اند و به ذکر جلی کمتر می پردازند.
    طرفدار صلح و برادری و برابری هستند.

انتقال سلسله نعمت‌اللهی به هند

‍ پس از فوت شاه نعمت‌الله ولی فرزندش شاه خلیل‌الله ارشاد درویشان نعمت‌اللهی را به عهده گرفت. شاه خلیل‌الله از ایران به دکن رفت و تا زمان شاه علیرضای دکنی، اقطاب سلسله در دکن سکونت داشتند، تا اینکه در سال ۱۱۹۰ هجری ـ پس از نزدیک به دو قرن ـ سید معصوم‌علیشاه دکنی به ایران آمد و به زودی مردانی چون فیض‌علیشاه و نورعلیشاه اصفهانی و مشتاق‌علیشاه را تربیت و با خون خود و مشتاق و مظفرعلیشاه، نهال فقر را مجدداً در ایران آبیاری کردند.[۴]


پیران سلسله نعمت‌اللهی پس از بازگشت به ایران

معصوم‌علیشاه دکنی > نورعلیشاه > حسین‌علیشاه > مجذوب‌علیشاه > مست‌علیشاه > رحمت‌علیشاه >منور علیشاه > وفا علیشاه > صادق علیشاه > مونس علیشاه> جواد نوربخش (نور علیشاه)[۱۴] [۴] > علیرضا نور بخش (رضا علیشاه)
جواد نوربخش (نورعلیشاه کرمانی)

در نوزدهم آذرماه سال ۱۳۰۵ خورشیدی، در شهر کرمان به دنیا آمد. او نواده شیخ کمال‌الدین نوربخش ـ از مشایخ طریقت نوربخشیه ـ بود. با درگذشتمیرزا عبدالحسین ذوالریاستین شیرازی (مونس‌علیشاه) در بیست و چهارم خردادماه ۱۳۳۲ خورشیدی و حسب وصیت او، قطبیت سلسله نعمت‌اللهی به جواد نوربخش ـ نورعلیشاه ـ سپرده شد.[۱۵]

جواد نوربخش تلاشهایی در جهت احیا تفکرات شاه نعمت‌الله ولی انجام داد. وی با هدف گسترش جهانی تصوف، زیربنای اصول اساسی تشکیل خانقاه‌های نعمت‌اللهی را تغییر داد. پهنه فعالیت های این سلسله تحت زعامت ایشان در دهه ۱۹۷۰ میلادی به امریکا و اروپا گسترش یافت. امروزه خانقاه های نعمت‌اللهی در بسیاری از کشورهای اروپایی، امریکا، کانادا، روسیه، مکزیک، استرالیا, زلاند نو و افریقا دائرند و درکنار فعالیت های معنوی خود به امور خیریه نیز میپردازند. [۱۶]

جواد نوربخش با چاپ آثاری که از دوره‌ی دانشجویی تألیف نموده بود، انتشارات خانقاه نعمت‌اللهی را پایه‌گذاری و تأسیس کرد. تألیفات عرفانی و همچنین تصحیح و تحشیه کتاب‌های ارزنده‌ی بسیاری از عارفان بزرگ ولی گمنام منتشر شود. در طول ۵۵ سال قطبیت سلسله نعمت‌اللهی، وی حدود ۱۳۹ اثر شامل: مقاله، رساله، و کتاب تألیف نمود.

تعداد زیادی از تألیفات جواد نوربخش به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، روسی، اسپانیایی، ایتالیایی، هلندی، و لهستانی ترجمه شده است.

او در تاریخ ۱۸ خردادماه ۱۳۵۸ خورشیدی، در بیست و ششمین سال قطبیت سلسله نعمت‌اللهی، از ایران مهاجرت نمود، او مدتی کوتاه در آمریکا بسر برد و سپس عازم و ساکن لندن شد. پس از خریداری و تأسیس خانقاه نعمت‌اللهی در نزدیک شهر بنبوری (حومه آکسفورد)، به این محل نقل مکان کرده و تا پایان عمر در همانجا ساکن شد.


توجه ویژه نورعلیشاه کرمانی، عبارتند از:

    مبارزه با بیکاری و تن‌پروری
    مبارزه با اعتیاد و تقبیح آن
    خدمت و شفقت به خلق خدا
    منع گوشه‌نشینی و انزواطلبی
    پرهیز از اظهار کشف و کرامات و مبارزه با خرافات
    تصحیح و تبیین نظریه‌ی وحدت وجود
    فراخوان صوفیان نعمت‌اللهی جهان در ضیافت حق


جواد نوربخش در زمان حیات خود، در سال ۱۳۶۹ خورشیدی، فرزندش، علیرضا نوربخش، با لقب فقری "رضاعلیشاه" را رسماً به جانشینی خود انتخاب و معرفی نمود. [۱۷]

جواد نوربخش در روز جمعه نوزدهم مهرماه ۱۳۸۷ خورشیدی، پس از ۵۵ سال قطبیت سلسله نعمت‌اللهی، در خانقاه آکسفورد ـ نزدیک شهر بنبوری انگلستان ـ، در سن ۸۲ سالگی فوت نمود. بنا به وصیت، بدن وی را در همان خانقاه محل سکونت ـ در آکسفورد ـ به خاک سپردند. [۱۸]
انشعاب در سلسله نعمت‌اللهی

در حال حاضر علاوه بر رهروان طریقت نعمت‌اللهی مندرج در مقاله حاضر، دو گروه از صوفیان معروف ایران - گنابادی و صفائی - نیز خود را نعمت‌اللهی می خوانند و نسبت سلسله خود را به نعمت‌الله ولی می رسانند.[۱۹]
سلسله نعمت‌اللهی و برادران گنابادی

با مرگ رحمت علیشاه قطبیت سلسله نعمت‌اللهی به منورعلیشاه واگذار شد. با اعلام قطبیت منورعلیشاه و انتشار اجازه نامه هایی که از رحمت علیشاه داشت همه مشایخ این سلسله در داخل و خارج کشور با وی بیعت کردند. رحمت علیشاه دو نوبت برای منورعلیشاه اجازه نامه صادر کرده بودند. اجازه نامه اول در سال ۱۲۷۲ ه.ق. و به هنگامی نوشته شده که رحمت علیشاه عازم سفر کرمان و ماهان بوده و و به احتیاط و اینکه کسالت داشت اقدام نوشتن آن اجازه نامه کرد. اجازه نامه دوم در تاریخ ۲۲ شعبان ۱۲۷۷ ه.ق. نوشته شده است. تنها شیخ سلسله نعمت‌اللهی از اصفهان ملا محمد کاظم ملقب به سعادت علیشاه تسلیم نشد و اجازه نامه ای را که برای ارشاد و دستگیری فقرای اصفهان داشت به عنوان اجازه جانشینی رحمت علیشاه قلمداد کرد و نخستین انشعاب را در سلسله نعمت‌اللهی بوجود آورد.

سعادت علیشاه که از شاگردان رحمت علیشاه بود، از پیروی منورعلیشاه سر باز زد و به دنبال مرگ وی، حاجی ملا سلطانعلی گنابادی که در برخوردی با سعادت علیشاه مجذوب ایشان شده و به اصفهان آمده و در خدمتش بوده به بیدخت (از توابع گناباد در استان خراسان) مراجعه نمود و به دستگیری طالبین مشغول شد و جمعیت برادران گنابادی را بوجود آورد.[۱۹]
سلسله نعمت‌اللهی و برادران صفائی

در پیروان رحمت علیشاه که از رفتار سعادت علیشاه و تسلیم نشدن او به قطب جدید سلسله نعمت اللهی، منورعلیشاه، برآشفت حاج میرزا حسن اصفهانی (صفی علیشاه) بود که در شهر یزد اقامت داشت.

صفی علیشاه به منورعلیشاه تسلیم شده و تجدید عهد کرده، به سعادت علیشاه به خاطر عدم تمکین از وی، تاخته و او را ضمن شعر معروفش زندیق جاهل خوانده و از منورعلیشاه با لقب فاضل یاد کرده است شیخیت از ایشان یافته و لقب صفی علیشاه دریافته و دو سفر به دستور وی به مأموریت هند رفته و سالی چند در یزد مأمور و شیخ سلسله نعمت‌اللهی بوده است.

در آن ایام عبدعلیشاه، که در کاشان می زیسته و شهر تهران هم جزو حوزه شیخوخیت ایشان بوده است، از سر و صدای پیرامون صفی علیشاه به وسیله پیروان مقیم تهرانش باخبر می شود. با توجه به اینکه صفی علیشاه نمی بایست کسی را در تهران دستگیری کرده باشد، با ایشان به مکاتبه می پردازد و سرانجام کار بالا می گیرد.

با بالاگرفتن اختلاف فیمابین، منورعلیشاه، بدون اطلاع قبلی راهی تهران شد تا در حضور خودش به غائله پایان دهد. متأسفانه با ورود منورعلیشاه به تهران نه تنها مشکل حل نمی شود به عللی رابطه مرید و مرادی صفی با منورعلیشاه پاره می شود و ایشان رنجیده و بریده از صفی تهران را ترک می کند.

صفی علیشاه تا زنده بود، خود را درویش نعمت‌اللهی می خواند ولی در پایان مثنوی نسب نامه اولیا کبار و پیران بزرگوار، که گونه ای از اعلام قطبیت غیر مستقیم است، نامی از آخرین پیر و مراد خود منورعلیشاه ندارد و نسب نامه را با نام رحمت علیشاه خاتمه می دهد که این همه نشان دهنده آن است که صفی آن قسمت از زندگی خود را که در خدمت منورعلیشاه مأمور دستگیری و ارشاد از سوی ایشان بوده ندیده انگاشته است.

سرانجام حاج میرزا حسن اصفهانی، صفی علیشاه، در سن ۶۵ سالگی به سال ۱۳۱۶ ه.ق. رحلت یافت و گروهی جدید به نام برادران صفائی، اخوان صفا یا صفی علیشاهی بوجود آمد که خود را نعمت‌اللهی می دانند و نسبت خود را از صفی به رحمت علیشاه پیوند می زند.

مذاهب اسلامی

پیروان دین اسلام از دیدگاه فقهی و کلامی این دین را به مذاهب گوناگونی تقسیم کرده‌اند که برخی از این مذاهب خود به فرقه‌های مختلف و گاه هر فرقه به انشعاباتی چند تقسیم می‌شود. در بررسی بسیاری از فرقه ها در جهان اسلام، آنچه شرط انصاف است رعایت نمی شود [۱] گاه نظر غیر قابل قبول یک فردِ نزدیک به فرقه را به همان فرقه نسبت می دهند و یا نظر تردید آمیز فردی را که در فرقه پذیرفته نشده است، دیدگاه ضروری آن فرقه می شمرند، یا دیدگاه­های مغرضانة دشمنان و مخالفان را دیدگاه­های مسلّم یک فرقة دیگر ذکر می کنند. این وضعیتی است که از گذشته وجود داشته و همچنان هم ادامه دارد. [۲] منظور از دیدگاه فقهی، نوع احکام شرعی پذیرفته و بکاررفته در هر مذهب و منظور از دیدگاه کلامی، درجهٔ پذیرش خردگرایی در هر یک از مذهب‌ها است. مذاهب و فرقه‌های اسلامی از لحاظ عقاید، آداب و رسوم و مقتدا به چهار گروه عمده تقسیم می‌شوند:

    شیعیان
    اهل تسنن
    صوفیه
    مذاهب شبه اسلامی

محتویات

    ۱ هفتاد و دو ملت
    ۲ مذاهب شیعه یا وابسته به عقاید شیعیان
        ۲.۱ ناووسیه
        ۲.۲ اسماعیلیان خاص
        ۲.۳ خطابیه
        ۲.۴ شمیطیه یا سمیطیه
        ۲.۵ افطحیه
        ۲.۶ موسویه یا اثنی عشریه(دوازده امامی)
    ۳ مذاهب فقهی و کلامی اهل تسنن
        ۳.۱ مذاهب فقهی
            ۳.۱.۱ مالکی
            ۳.۱.۲ حنفی
            ۳.۱.۳ شافعی
            ۳.۱.۴ حنبلی
            ۳.۱.۵ وهابیت
        ۳.۲ مذاهب کلامی
            ۳.۲.۱ ماتریدی
            ۳.۲.۲ اشعری
            ۳.۲.۳ اثری
            ۳.۲.۴ معتزلی
    ۴ جنبشهای فکری
        ۴.۱ سلفیه
        ۴.۲ دیوبندی
        ۴.۳ ظاهری
    ۵ صوفیه
        ۵.۱ بکتاشیه
        ۵.۲ چشتیه
        ۵.۳ حروفیه
        ۵.۴ دسوقیه
        ۵.۵ سهروردیه
        ۵.۶ شاذلیه
        ۵.۷ صفویه
        ۵.۸ ملامتیه
        ۵.۹ مولویه
        ۵.۱۰ نعمت‌اللهیه
        ۵.۱۱ نقشبندیه
        ۵.۱۲ نقطویه
        ۵.۱۳ نوربخشیه
    ۶ پانویس
    ۷ منابع
    ۸ پیوند به بیرون

هفتاد و دو ملت

در متون قدیم شمار فرقه‌های اسلامی را ۷۲ فرقه می‌شمردند و به آن‌ها اصطلاحا «هفتاد و دو ملت» یا «هفتاد و دو گروه» می‌گفتند. در این متون، فرقه‌های اسلامی به شش گروه رافضیه، خارجیه، جبریه، قدریه، جهمیه، مرجیه تقسیم می‌شد و برای هر گروه ۱۲ زیرگروه نام برده می‌شد.[۳]

ابوالقاسم رازی هفت فرقه دیگر نیز نام می‌برد به این شرح: کرامیه، هریه، حالیه، باطنیه، اباحیه، براهمیه، اشعریه. در برخی متون نام فرقه‌های سوفسطائیه، فلاسفه، سمنیه، و مجوسیه نیز دیده می‌شود.[۴]
فرقه     زیرگروه‌ها
رافضیه     علویه، ابدیه، شیعیه، اسحاقیه، زیدیه، عباسیه، امامیه، ناوسیه، تناسخیه، لاعنیه، راجعیه، مرتضیه
خارجیه     ازرقیه، ریاضیه، ثعلبیه، جازمیه، خلفیه، کوزیه، کنزیه، معتزله، میمونیه، محکمیه، سراجیه، اخنسیه
جبریه     مضطریه، افعالیه، معیه، تارکیه، بحثیه، متمنیه، کسلانیه، حبیبیه، خوفیه، فکریه، حسبیه، حجتیه
قدریه     احدیه، ثنویه، کیانیه، شیطانیه، شریکیه، وهمیه، رویدیه، ناکسیه، متبریه، قاسطیه، نظامیه، متولفیه
جهمیه     معطلیه، مترابصیه، متراقبیه، واردیه، حرقیه، مخلوقیه، عبریه، فانیه، زنادقیه، لفظیه، قبریه، واقفیه
مرجئه     تارکیه، شائیه، راجیه، شاکیه، نهمیه، عملیه، منقوصیه، مستثنیه، اثریه، مدعیه، مشبهه، حشویه
هفت فرقه     کرامیه، هریه، حالیه، باطنیه، اباحیه، براهمیه، اشعریه
متفرقه     سوفسطائیه، فلاسفه، سمنیه، و مجوسیه[۵]

در متون امروزی دسته‌بندی فرقه‌های اسلامی به صورتی که در این جدول آمده دیده می‌شود:
[نمایش]

    ن
    ب
    و

مذهب‌ها و فرقه‌های اسلامی
مذاهب شیعه یا وابسته به عقاید شیعیان

جعفر بن محمد الصادق امام ششم شیعیان، احیا کننده مکتب فکری و عقلی و فقه امامیه است که از زمان رسول خدا و مبتنی بر تعالیم وحی بوده است. این تعالیم از طریق امامان و جانشینان پیامبر اسلام تبیین می شد ولی به خاطر عوامل سیاسی و اجتماعی برخی از آنان دست خوش تغییر شده بود. در زمان امام صادق شرایطی ایجاد شد که ایشان بتوانند آزادانه برخی از این تعالیم را به صورت تدریس برای شاگردان بیان و اصلاح نمایند و از این جهت به شیعیان امامیه جعفری هم میگویند. عارف تامر، استاد لبنانی، در کتاب القرامطه درباره مکتب فکری امام صادق با ذکر آنچه می‌گوید دور از تعصب و طرفداری و عاری از نژادپرستی است، شرح مفصلی می‌نویسد:

    ناگزیرم اعتراف کنم که مکتب فکری امام، مجموعه‌ای فلسفی قائم به ذات و سرشار از جنبش زندگانی عقلی، با روحی متجلی از پاکی و خرد خلاق و ابتکار بود. خردی که بر استنباط علوم و ابداع اندیشه‌های ابتکاری و سنن و احکام دینی استوار بود.[۶]'

ناووسیه

این گروه منسوب به عجلان بن ناووس می‌باشند و عقیده داشتند که امام صادق زنده‌است و جاوید، و او مهدی قائم است، و می‌گفتند که آن حضرت فرموده‌است: «اگر هر آینه کسی بر شما فراز آید و بگوید که مرا بیمار یافته و مرده مرا شسته و کفن کرده‌است باور نکنید، و بدانید که من سرور شما و دارنده شمشیر هستم.» ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی گوید:

    واین طایفه از آن امام کامل و بحر زاخر روایت کنند که فرمود: اگر سر من از فراز کوهی بر جانب شما منحدر شود، در کشتن من جازم مباشید که من صاحب شما و امام با اهتداء و صاحب شمشیر ایالت و ظهورم.[۷]

اسماعیلیان خاص

این گروه معتقدند که پس از امام صادق پسرش اسماعیل امام بود، مرگ اسماعیل را در زمان پدرش انکار کرده و گفتند: او نمرده و نخواهد مرد، و او مهدی قائم است، زیرا پدرش پس از خود، به امامت او اشاره کرده، پیروان خود را پایبند ولایت او ساخت. مادر اسماعیل و برادرش عبدالله، دختر حسین بن حسن بن علی بن ابیطالب بود و فاطمه نام داشت.[۸] از اسماعیلیان خاص، فرقه مبارکه منشعب شدند که معتقد بودند، پس از جعفر صادق نوه او محمد بن اسماعیل که مادرش کنیز بود امام است و می‌گفتند در روزگار جعفر بن محمد، پسرش اسماعیل، بدان کار نامزد بود و چون درگذشت، امام صادق، پسر او را جانشین خود ساخت و امامت حق محمد است و دیگری را شایسته نیست. چه پس از حسن و حسین امامت از برادر به برادر دیگر نرسد و جز در فرزندان و بازماندگان امامان روا نباشد و عبدالله و موسی دو برادر اسماعیل را حقی در امامت نیست.[۹] برخی منابع سنت و شیعه اثنی عشریه، اسماعیل را شخصی بد کار و شرابخوار معرفی می‌کنند و از این جهت او را شایسته امامت و جانشینی پدرش ندانستند، چنان چه امام صادق امامت اسماعیل را بنا بر اصل بداء نسخ کرد و فرمود :

    «ما بدالله فی شیئی کما بدالله فی اسماعیل ابنی...»[۱۰]

شیعه Hadith Ali.svg
عقاید
اصول     توحید • نبوت • معاد یا قیامت
عدل • امامت
فروع     نماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف و نهی از منکر • تولی • تبری
عقاید برجسته     مهدویت: غیبت (غیبت صغری، غیبت کبرا)، انتظار، ظهور و رجعت • بدا • شفاعت و توسل • تقیه • عصمت • مرجعیت، حوزه علمیه و تقلید • ولایت فقیه • متعه • شهادت ثالثه • جانشینی محمد • نظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوم     محمد • علی • فاطمه • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابه     سلمان فارسی • مقداد بن اسود • میثم تمار • ابوذر غفاری • عمار یاسر • بلال حبشی • جعفر بن ابی‌طالب • مالک اشتر • محمد بن ابوبکر • عقیل • عثمان بن حنیف • کمیل بن زیاد • اویس قرنی • ابوایوب انصاری • جابر بن عبدالله انصاری • ابن عباس • ابن مسعود • ابوطالب • حمزه • یاسر • عثمان بن مظعون • عبدالله بن جعفر • خباب بن ارت • اسامه بن زید • خزیمة بن ثابت • مصعب بن عمیر • مالک بن نویره • زید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسد • حلیمه • زینب • ام کلثوم بنت علی • اسماء بنت عمیس • ام ایمن • صفیه بنت عبدالمطلب • سمیه
علما     روحانیان شیعه
مکان‌های متبرک
مکه و مسجد الحرام • مدینه، مسجد النبی و بقیع • بیت‌المقدس و مسجدالاقصی • نجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه • کربلا و حرم حسین بن علی • کاظمین و حرم کاظمین • سامرا و حرم عسکریین • مشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیه • قم و حرم فاطمه معصومه  • شیراز و شاه چراغ • آستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرف • ری و شاه عبدالعظیم
مسجد • امامزاده • حسینیه
روزهای مقدس
عید فطر • عید قربان (عید اضحی) • عید غدیر خم • محرّم (سوگواری محرم)، تاسوعا، عاشورا و اربعین)  • عید مبعث • میلاد پیامبر • تولد ائمه  • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهله • غدیر خم • سقیفه بنی‌ساعده • فدک • رویداد خانه فاطمه • قتل عثمان • نبرد جمل • نبرد صفین • نبرد نهروان • واقعه کربلا • مؤتمر علماء بغداد • حدیث ثقلین • اصحاب کسا • آیه تطهیر • شیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصار • اصول کافی • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه
مصحف فاطمه • مصحف علی • اسرار آل محمد
وسائل‌الشیعه • بحارالانوار • الغدیر • مفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیان • تفسیر المیزان • کتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیان • زیدیه • غلاه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن) • سنت (روایات پیامبر و ائمه) • عقل • اجماع

    ن
    ب
    و

خطابیه

این گروه منسوب‌اند به محمد بن ابی زینب الاسدی ملقب به اجدع مکنی ابوالخطاب، پیشوای فرقه‌ای از غلاة که از شاگردان امام صادق بود. ابوالخطاب به الوهیت امام علی قائل بود و امام صادق را نیز خدا می‌دانست. اسحاق (ابن ندیم) گوید : «ابوالخطاب دعوت به خدایی امیرالمومنین علی (ع) می‌کرد و میمون قداح از اتباع وی بود»[۱۱]

    نوبختی گوید :

    چون به وی (عامل کوفه) آگهی دادند که این اسماعیلیان همه کارهای حرام را روا داشته و مردمان را پیغمبری ابوالخطاب می‌خوانند، روزی هفتاد تن از ایشان در مسجد کوفه گرد آمده بودند، کسان خود را بفرستاد و همگی آنان را بکشت. تنها یک تن از ایشان، به نام ابوسلمه سالم بن مکرم جمال که ابوخدیجه لقب داشت و زخم بسیار خورده و در شمار کشتگان آمده بود جان به در برد.[۱۲]

شمیطیه یا سمیطیه

این گروه به نام پیشوای خود، یحیی بن ابی سمیط، یا به قول شهرستانی در ملل و نحل، شمیط، سمیطیه نامیده شدند. این گروه معتقدند که امامت از امام صادق به پسرش محمد ملقب به دیباج که مادرش کنیز بود و حمیده نام داشت می‌رسد و در خاندانش باقی ماند. باید دانست که موسی و اسحاق، دو پسر دیگر امام صادق با محمد از یک مادر بودند.[۱۳] نوبختی گوید :

    آورده‌اند که محمد بن جعفر، در هنگام کودکی روزی نزد پدر آمد. همچنان که به سوی او می‌دوید، دامن جامه اش پای گیر او شد و خاک از چهره اش بزودود و گفت : از پدرم شنیدم که می‌گفت اگر تو را فرزندی باشد که مرا ماند، نام من بر وی گذار، زیرا او به مانند من و پیغمبر است و بر سنت او باشد.[۱۴]

افطحیه

این گروه منسوبند به عبدالله بن جعفر صادق. و چون عبدالله، دارای سری پهن بود و به قولی پاها و یا بینی پهنی داشت او را افطح[۱۵] خواندند.او پس از اسماعیل بن جعفر بزرگترین فرزند امام صادق بود که پس از امام دعوی امامت کرد. پیروان او، به دو دسته تقسیم شدند. دسته‌ای که چون در مسائل مذهبی او را نشانی نیافتند، از پذیرفتن ادعای او خودداری کردند. دسته‌ای هم که به امامت او عقیده داشتند، پس از مرگش چون فرزندی نداشت، عده زیادی از آنها به موسی بن جعفر فرزند دیگر امام صادق گرویدند. زندگانی عبدالله، پس از امام صادق در حدود هفتاد روز بوده‌است و قبر او در بسطام، در کنار قبر علی بن عیسی بسطامی است.[۱۶]
موسویه یا اثنی عشریه(دوازده امامی)

این گروه، پیرو امام موسی بن جعفر هستند و بسیاری از یاران عبدالله بن جعفر هم به آن حضرت گرویدند. موسویه یا اثنی عشریه، امامت را در خاندان ایشان تا امام دوازدهم مهدی موعود مستمر و منحصر می‌دانند و بزرگترین و مهمترین گروه از مذاهب شیعی به شمار می‌روند.[۱۷]
مذاهب فقهی و کلامی اهل تسنن

از مذاهب اسلام
اهل سنت


مذاهب فقهی

حنفی · مالکی · شافعی · حنبلی

مذاهب کلامی

ماتریدی · اشعری · اثری · معتزلی

جنبش‌های فکری اهل سنت

دیوبندی · بریلوی · سلفی
ارکان دین اسلام

نماز · روزه · شهادت · زکات · حج

خلفای راشدین

ابوبکر · عمر · عثمان · علی

صحابه

سعید بن زید · زبیر · طلحه
سعد بن ابی‌وقاص · عبدالرحمن بن عوف
ابوعبیده جراح

مبانی فقه

قرآن · سنت · اجماع · قیاس · اجتهاد

کتب حدیث

صحیح بخاری · صحیح مسلم · سنن نسائی
سنن ابوداوود · سنن ترمذی· سنن ابن ماجه
الموطأ

مکان‌های مقدس

مکه · مدینه
بیت‌المقدس
این جعبه:

    نمایش
    بحث
    ویرایش

مذاهب فقهی
مالکی

مالکی نام یکی از شاخه‌های مذهب سُنّی از دین اسلام است. شاخه مالکی از مذاهب فقهی و پیرو ابوعبدالله مالک بن انس از ائمه چهار گانه سنت وجماعت است. او امام دارالهجره و امام المدینه می‌گویند.

وی در سالهای ۹۰ تا ۹۵ هجری قمری در مدینه متولد شده‌است. وفات وی را در فاصله سالهای ۱۷۴ تا ۱۷۹ می‌دانند.
حنفی

بزرگترین مذهب اسلامی میباشد ودر میان مسلمانان دارای بیشترین پیرو میباشد. امام این مذهب ابو حنیفه نعمان بن ثابت میباشد که از شهرچاریکار ولایت پروان افغانستان بود از معروفترین القاب وی امام العالمین میباشد.
شافعی

شافعی نام یکی از شاخه‌های کیش سنی از دین اسلام است. واز مذاهب فقهی و پیرو ابوعبدالله محمد ادریس شافعی و از ائمه چهار گانه سنت وجماعت است. مذهب شافعی از محمد،ابوبکر،عمر،عثمان،علی پیروی می کنند

شافعی مابین سالهای ۱۴۶ تا ۱۵۰ قمری در غزه به دنیا آمد ودر سال ۲۰۴ وفات یافت.

وی با داخل کردن مذهب حنفی با مالکی روشی نوین را بنا نهاد که از حدیث در آن بهره می‌جست.
حنبلی
وهابیت

وهابیت:‌این گروه طرفداران محمد بن عبدالوهاب هستند که در اواخر قرن دوازده هجری به ترویج افکار ابن تیمیه پرداختند. اصول عقاید وهابیت را می توان در موارد ذیل خلاصه کرد: 1. اعتقاد به وسایط میان خلق و خدا با توحید در الوهیت منافات دارد! 2. مشرکان عصررسالت در مسئله ربوبیت مشرک نبودند. با این که انگیزه بت پرستان، تقرب به خداوند و طلب شفاعت از معبودان خویش در پیشگاه خداوند بود، قرآن کریم عمل آنان را شرک دانسته است. 3. هرگونه عمل که مشابه اعمال مشرکان عصر رسالت باشد مثل استغاثه و استعانت از غیر خدا، نذر و قربانی برای خدا، و طلب شفاعت از غیر خدا شرک است. 4. شیعیان را کافر میدانند. 5. شرک مسلمانان از شرک مشرکان عصر رسالت عظیم تر است و...
مذاهب کلامی
ماتریدی
اشعری

عدّه ای از اهل سنت هستند که امامت را قبول نداشته و سعی می کنند بین ظاهر گرایی اهل حدیث و عقل گرایی معتزله جمع کنند ولی بیشتر به ظاهرگرایان تمایل داشته صفات خداوند را غیر از ذات دانسته و کلام الله را قدیم می دانند.
اثری
معتزلی

معتزله از جریان‌های اصلی کلامی در میان اهل سنت است. ایشان بر خلاف اهل حدیث که انبوه حدیث‌های اصیل و جعلی پیامبر و صحابه را مورد توجه خود قرار داده بودند، عقل و خرد را به تنهایی برای پیروی از اسلام راستین کافی می دانستند. و گاهی نظرات فلاسفه را با دین مخلوط می ساختند. بعدها اشاعره برخاستند و جانشین اهل حدیث شدند.اشاعره را می توان جمع میان معتزله و اهل حدیث دانست ولی آن‌ها نیز عقاید معتزله را مردود می دانستند.

تاکید معتزله بر روی عقل آنچنان جدی بود که بر خلاف بسیاری از فقها که حدیث را مطلق می دانستند آنان اعتقاد داشتند که در تعارض حدیث با عقل، عقل مقدم است. به علاوه و باز بر خلاف نظر بسیاری از علما، اعمال و احادیث صحابه را مطلق و لازم‌الاجرا نمی‌دانستند اما اساسی ترین و در عین حال بحث انگیز ترین موضع گیری معتزله در بحث پیچیده مخلوق یا غیر مخلوق بودن قرآن پیش‌آمد.
جنبشهای فکری
سلفیه

سَلَفی به گروهی از مسلمانان تندروی اهل سنت گفته می‌شود که تمسک به دین اسلام جسته و خود را پیرو سلف صالح می‌دانند و در عمل، رفتار و اعتقادات خود از پیامبر اسلام، صحابه و تابعین تبعیت می‌کنند. آنها معتقدند دیدگاه‌های امروز اسلام باید به همان نحوی بیان شود که صحابه و تابعین بیان می‌کردند، یعنی تنها مرجع متن قرآن و سنت پیامبر باشد و علمای دینی حق اظهارنظر و بیان ادله‌‌ای متفاوت که متناسب با شرایط زمانه باشد را ندارند. سلفی‌ها که بسیاری آنها را به تندروی متهم می‌کنند، مرکز اصلیشان در مکه و مدینه است. و گروه های نظامی آنان هم اکنون در سوریه فعالیت دارند.

از جمله سلفی های معروف می توان به اسامه بن لادن رهبر گروه القاعده نام برد.
دیوبندی

دیوبَندی نام یک جنبش اسلامی از شاخه سنی صوفی است که از هندوستان آغاز شد و در دوران معاصر به افغانستان، آفریقای جنوبی و بریتانیا نیز گسترش یافته‌است.
ظاهری

ظاهری یکی از مذاهب است که داوود بن علی اصفهانی در سده سوم هجری تأسیس کرد. وجه تسمیه این مذهب توجه به «ظاهر» آیات قرآن و روایات پیامبر اسلام است.

اوج شکوفایی مذهب ظاهری در قرن پنجم توسط ابن حزم اندلسی پدید آمد و بیشتر پیروان آن در اندلس و شمال آفریقا بودند. مذهب شافعی در بین مذاهب دیگر اسلامی بیشترین شباهت را با مذهب ظاهری دارد.
[نمایش]

    ن
    ب
    و

امامان اهل سنت
صوفیه
[نمایش]

    ن
    ب
    و

تصوف

[[۵]]
بکتاشیه

منصوب به حاجی بکتاش ولی که پیروان آن بیشتر در آلبانی زندگی می کنند و عده ای آن ها را جز اهل حق می شمارند.
چشتیه
حروفیه
دسوقیه
سهروردیه
شاذلیه
صفویه
ملامتیه
مولویه

موسس این طریقت مولانا جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی می‌باشد.که صاحب اثر مشهور و منظوم مثنوی معنوی بوده و این اثر در شش دفتر تنظیم گردیده‌است.شیوهٔ نگارش این اثر تمثیل بوده و حکایات آموزندهٔ بسیاری در ان به بیانی زیبا نگاشته شده‌است.به گفتهٔ مولانا این اثر اصول، اصول قران می‌باشد.
نعمت‌اللهیه

پیروان شاه نعمت‌الله ولی را گویند که سلسله نعمت‌اللهی را در قرن هشتم هجری بنیاد گذاشته است.

فرهنگ

فرهنگ آن چیزی است که مردم با آن زندگی می‌کنند. فرهنگ ازآنِ مردم است؛[۱] فرهنگ را ادوارد تایلور (۱۹۱۷-۱۸۳۲)، مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعه از جامعهٔ خویش فرامی‌گیرد تعریف می‌کند.[۲][۳] حسن امرائی با اختصاص فرهنگ به انسان،آن را ذاتی نوع انسان می داند و بر خلاف فلاسفه که انسان را حیوان ناطق می دانند،وی انسان را "حیوان فرهنگی" قلمداد می کند[۴]


هر منطقه از هر کشوری می‌تواند فرهنگی متفاوتی با دیگر مناطق آن کشور داشته باشد.[۵] فرهنگ به وسیلهٔ آموزش، به نسل بعدی منتقل می‌شود؛ در حالی که ژنتیک به وسیلهٔ وراثت منتقل می‌شود.

فرهنگ، راه مشترک زندگی، اندیشه و کنش انسان است. فرهنگ در بر گیرندهٔ این چیزهاست:

    ۱. سازگاری کلی با نیازهای اقتصادی یا محیط جغرافیایی پیرامون;
    ۲. سازمان مشترکی که برای فرو نشاندن نیازهای اجتماعی و سیاسی که از محیط پیرامون بر خواسته‌اند، پیدا شده است;
    ۳. مجموعهٔ مشترکی از اندیشه‌ها و دستاوردها.

فرهنگ شامل هنر، ادبیات، علم، آفرینش‌ها، فلسفه و دین است.[۶]

محتویات

    ۱ پیدایش فرهنگ
    ۲ واژه‌شناسی
        ۲.۱ واژه‌شناسی در زبان فارسی
        ۲.۲ واژه‌شناسی در زبان‌های اروپایی
    ۳ فرهنگ و قانون
    ۴ فرهنگ و سیاست
        ۴.۱ اصالت فرهنگ یا سیاست
    ۵ اجزای فرهنگ
        ۵.۱ دانش
        ۵.۲ باورها
        ۵.۳ اخلاق
        ۵.۴ هنر
        ۵.۵ سایر اجزاء
    ۶ گفتمان‌های فرهنگی اخیر
        ۶.۱ رمانتیسم
            ۶.۱.۱ رمانتیسم انگلیسی
            ۶.۱.۲ رومانتیسم آلمانی
        ۶.۲ انسان‌شناسی آمریکایی
    ۷ پایایی فرهنگ‌ها
    ۸ فرهنگ ایرانی
    ۹ نگارخانه
    ۱۰ جستارهای وابسته
    ۱۱ پانویس
    ۱۲ منابع

پیدایش فرهنگ

فرهنگ چگونه آغاز شد؟ این پرسش کشمکش‌های بسیاری بر انگیخته و پاسخ‌های گوناگونی به آن داده شده است. با پیگیری صبورانهٔ عامل‌های اصلی تشکیل دهندهٔ هر فرهنگ-اگر بتوان آنها را یافت-پیدایش فرهنگ‌ها را بررسی می‌کنیم. هر گاه به توصیف فرهنگی می‌پردازیم، خوب است خواننده به (۱) محیط جغرافیایی آن فرهنگ، (۲) بنیاد اقتصادیش، (۳) ساخت اجتماعی و سیاسی مردمی که پدیدآوران آن فرهنگ بوده‌اند، و (۴) پاره‌ای از سهم‌های مهمی که آن فرهنگ در تمدن داشته است توجه کنند. فهمیدن همهٔ این‌ها کار ساده‌ای نیست، اما شناختی که دربارهٔ این گونه مناسبت‌های پیچیده فراچنگ آید به کوشش آن می‌ارزد.[۷]
واژه‌شناسی
واژه‌شناسی در زبان فارسی

فرهنگ فارسی معین واژهٔ «فرهنگ» را مرکب از دو واژهٔ «فر» و «هنگ» به معنای ادب، تربیت، دانش، علم، معرفت و آداب و رسوم تعریف کرده‌است..[۸]

واژهٔ فرهنگ در پهلوی ساسانی به صورت «فره هنگ» آمده‌است که از دو جزء «فره» به معنای پیش و فرا؛ و «هنگ» به معنای کشیدن و راندن، ساخته شده‌است. در نتیجه «فرهنگ» به معنای پیش‌کشیدن و فراکشیدن است. به همین سبب است که در فارسی‌زبانان فرهنگ را سبب پیشرفت می‌دانند.[۹]

با مطالعهٔ متن‌های باستانی ایران، درمی‌یابیم که واژهٔ «فرهنگ» از دورهٔ پارسی میانه است که وارد فرهنگ ایران می‌شود و پیش از آن کلمه‌ای که به معنای فرهنگ باشد در این زبان وجود نداشت. در این دوره در متن‌های پهلوی ساسانی، متن‌های سغدی، مانوی و حتی ختنی کلمهٔ فرهنگ را می‌توان بازشناخت.[۹] در متن‌های پارسی میانه، همانند «خسرو و ریدگ»، «خویشکاری ریدگان» و «کارنامهٔ اردشیر بابکان» کلمهٔ فرهنگ به کار رفته‌است؛ همچنین در شاهنامهٔ فردوسی، آثار سعدی و متن‌های دور بعد نیز بارها به این واژه برمی‌خوریم.[۹] در آثار این دوران، فرهنگ علاوه‌بر دانش، شامل هنرهایی چون نقاشی و موسیقی یا سوارکاری و تیراندازی هم می‌شد. در گذشته اعتقاد فارسی‌زبانان بر این بود که تا بدون فرهنگ آدمی نمی‌تواند قدمی مثبت در زندگی بردارد. از همین روست که فردوسی فرهنگ را برتر از گوهر و نژاد می‌داند.[۹]
واژه‌شناسی در زبان‌های اروپایی

نزد اروپاییان تعریف واژهٔ فرهنگ پیشینه‌ای درازدامن دارد. در ادبیات اروپایی نزدیک به دویست تعریف از فرهنگ می‌توان یافت که نشان از اهمیت فرهنگ در این جوامع دارد. آن‌ها فرهنگ را از دیدگاه‌های گوناگون، از جمله دیدگاه اجتماعی، دینی و حتی اقتصادی بررسی کرده‌اند و دریافته‌اند که فرهنگ بر تمام اجزاء زندگی آدمی تأثیرگذار است.[۹] برای مثال، در ۱۹۵۲ آلفرد کلوبر (به انگلیسی: Alfred Kroeber) و کلاید کلاکهون (به انگلیسی: Clyde Kluckhohn) در کتاب خود به نام «فرهنگ: مروری انتقادی بر مفاهیم و تعاریف» (به انگلیسی: Culture: A Critical Review of Concepts and Definition) با گردآوری ۱۶۴ تعریف از فرهنگ اظهار کردند که فرهنگ در اغلب موارد به سه برداشت عمده می‌انجامد:

    برترین فضیلت در هنرهای زیبا و امور انسانی که همچنین به فرهنگ عالی شهرت دارد.
    الگوی یکپارچه از دانش، عقاید و رفتار بشری که به گنجایش فکری و یادگیری اجتماعی نمادین بستگی دارد.
    مجموعه‌ای از گرایش‌ها، ارزش‌ها، اهداف و اعمال مشترک که یک نهاد، سازمان و گروه را مشخص و تعریف می‌کند.[۱۰]

هنگامی که مفهوم «فرهنگ» برای نخستین‌بار در سده‌های هیجدهم و نوزدهم میلادی در اروپا به کار گرفته شد، بر فرایند کشت و زرع یا ترویج در کشاورزی و باغبانی دلالت داشت. چنان‌که واژهٔ انگلیسی این مفهوم از واژهٔ لاتین «کالتورا» (به لاتین: Cultura) از «کولر» (به لاتین: Colere) ریشه گرفته‌است که به معنای کشت، زراعت و ترویج است.[۱۱]

در آغاز سدهٔ نوزدهم میلادی این مفهوم بر بهبود یا پالایش و تهذیب نفس در افراد (به‌ویژه حین آموزش) استوار بود و سپس بر تأمین آرزوهای ملی یا ایده‌آل‌ها دلالت داشت. در نیمهٔ سدهٔ نوزدهم میلادی برخی از دانشمندان واژهٔ فرهنگ را برای ارجاع به ظرفیت جهان‌شمول بشری اطلاق کردند. ادوارد تایلر در سال ۱۸۷۱ فرهنگ را با تمدن مقایسه کرد و آن دو را کلیتی درهم‌تنیده دانست که شامل دین، هنر، اخلاق و هرگونه توانایی است که آدمی می‌تواند به دست‌آورد. «کلاکر» نیز فرهنگ را در کل مفهومی وصف‌گرایانه به معنای گنجینه‌ای انباشته از آفرینندگی‌های بشر تلقی کرد.[۹] از این رو کتاب‌ها، نقاشی‌ها، بناها و نیز دانش هماهنگ‌کردن خود با محیط و همچنین آداب و فضیلت‌های اخلاقی و دستورهای شایست و ناشایست، همگی جزئی از فرهنگ به شمار می‌رود. «مایرس» نیز فرهنگ را آن چیزی دانست که از گذشتهٔ آدمی به جای مانده‌است و بر اکنون و آیندهٔ او تأثیر می‌گذارد.[۹]

در سدهٔ بیستم میلادی «فرهنگ» به عنوان یک مفهوم محوری و کلیدی در انسان‌شناسی به کار رفت که همهٔ پدیده‌های انسانی را دربر می‌گرفت و صرفاً نتیجهٔ امور ژنتیکی به حساب نمی‌آمد. اصطلاح «فرهنگ» به‌ویژه در انسان‌شناسی آمریکایی دارای دو معنی بود:

    ظرفیت و گنجایش تکامل‌یافتهٔ بشر برای دسته‌بندی و بیان تجربیات به واسطهٔ نمادها و کنش پندارمآبانه و نوآورانه
    راه‌های مشخصی که مردم براساس آن در نقاط مختلف جهان زیسته و تجربیات خود را به شیوه‌های گوناگون بیان می‌کنند و به شکلی خلاقانه دست به کنش می‌زنند. پس از جنگ جهانی دوم این اصطلاح — اگرچه با معانی مختلف — از اهمیت بیشتری در دیگر رشته‌ها و حوزه‌های علمی مثل جامعه‌شناسی، مطالعات فرهنگی، روان‌شناسی سازمانی و علوم مدیریتی برخوردار شد.[۱۲]

فرهنگ و قانون

فرهنگ را حسن امرائی در کتاب مهندسی سیاست یک قانون و یک قرارداد نمی‌داند بلکه معتقد است که، فرهنگ فراتر از تمام ضابطه‌ها، موجودیت دارد که بسیاری از قوانین و حتی یک نظام سیاسی به خاطر پاسداشت آن به وجود می‌آید اما کلیت آن را نمی‌توان در قالب قانون گنجاند چون «فرهنگ اصالتا جوشش و کوشش بزرگمنشانهٔ فطرت انسانی، بی هرگونه اجبار غیر است».[۴]
فرهنگ و سیاست

امرائی عبدولی رابطه فرهنگ و سیاست یک رابطه درهم تنیده شده و غیرتفکیکی است. اگر چه دولت مساوی قانون است و اولین تصور از آن، نهادی قانونی را ارائه می‌دهد و نیز اگرچه این تصور درست می‌باشد اما رابطهٔ فرهنگ و سیاست به گونه است که به راحتی نمی‌توان منکر آن شد تا جایی که انکار آن به شکل علنی از سوی هرکدام از طرفین (طرفداران فرهنگ و سیاست) باعث مرگ نظام‌های سیاسی و گاه فرهنگ‌ها شده است. این رابطه به معنی یک رابطه اختیاری نیست که از طرف یک نظام سیاسی به آن بی اعتناعی شود، بلکه این یک "باید" است که نظام فرهنگی و نظام سیاسی بر سر پاره‌ای از اصول، توافق نمایند. البته این توافق بیشتر باید از ناحیهٔ نظام سیاسی مورد پذیرش قرار گیرد؛ چراکه نظام فرهنگی اصیل به راحتی اهل سازش نیست. و این یک واقعیت مستند و قابل تجربه است که اصالت و نیز پشتوانه یک نظام فرهنگی یه راحتی در هم شکسته نمی‌شود که یک نظام سیاسیِ غیر موافق، فرهنگی از جنس خود را جایگزین آن نماید البته این وجه غالب موضوع است چون نظام فرهنگی هم اگر موافق و همخوان فطرت انسانی، هنجاربندی نشود، قابل شکست است[۴]
اصالت فرهنگ یا سیاست

از ابتدایی ترین شکل نظام فرهنگی، نظام سیاسی وجود نداشته است یعنی نظام فرهنگی نسبت به نظام سیاسی دارای تقدم و اصالت وجودی است. تجهیز نیروی نظامی مدافع طوایف و قبایل در مقابل همدیگر، در واقع پاسداری از نظام اعتقادی و فرهنگی آنها بوده است. در واقع حساسیت زیادِ مردمان نسبت به نظام فرهنگی ریشه در اعماق تاریخ زندگی انان دارد که در سیر روبه رشد و توسعه آن، هر نوع تهدیدی علیه هنجارهای فرهنگی، چه از طرف افراد قبایل دیگر و چه از طرف افراد خودی، پاسخ داده می شده است.[۴]
اجزای فرهنگ
دانش
نوشتار اصلی: دانش
نوشتار اصلی: علم

«علم» یا «دانش» ساختاری است برای تولید و ساماندهی دانش دربارهٔ جهان طبیعت در قالب توضیحات و پیش‌بینی‌های آزمایش‌پذیر.[۱۳] دانش یا علم دانش‌شناسی با سه عنصر داده، اطلاعات و دانش سر و کار دارد؛ به عبارت دیگر، دانش‌شناسی به بحث و بررسی پیرامون دانش و عناصر سازندهٔ آن، یعنی داده و اطلاعات می‌پردازد.[۱۴]

در یونان باستان، سقراط (۴۷۰-۳۹۹پ. م)، سپس افلاطون (۴۲۷-۳۴۸ پ. م) و پس از او ارسطو (۳۸۴-۳۲۲ پ. م) به مخالفت با آراء پیشینیان پرداخته و اصول و قواعدی را به منظور مقابله با مغالطات و برای درست‌اندیشیدن و سنجش استدلال‌ها تدوین کردند.[۱۵] در قرن پانزدهم میلادی پژوهشگران در اروپا و خاورمیانه قفسه‌های غبارآلود ساختمان‌های قدیمی را جستجو کردند و دست‌نوشته‌های یونانی و رومی را پیدا کردند و نوشته‌هایی از نویسندگان کلاسیک به دورهٔ رنسانس رسید. مطالعهٔ این آثار دانش نو نام گرفت.[۱۶]

همزمان با گرایش به نوشتارهای کلاسیک، ارزش‌های فردی مورد توجه واقع شد که انسان‌گرایی نام گرفت. طرفداران این گرایش، به جای موضوعات روحانی، بیش از هر چیز مسایل انسانی را در نظر می‌گرفتند. انسان‌گرایی و رنسانس از ایتالیا ظهور کردند.[۱۷]

در رنسانس، گالیله (۱۵۶۴-۱۶۴۲ م.) فیزیک (علم طبیعت) را سکولار کرد و آن را از الهیات (علم فراطبیعت یا متافیزیک) مستقل دانست. از آن پس، تکیه‌گاه فیزیک خرد انسان بود. گالیله می‌گفت:

    حقیقت طبیعت همواره در برابر چشمان ماست. اما برای فهم این حقیقت باید با زبان ریاضی آشنا بود. زبان این حقیقت، اشکال هندسی، یعنی دایره، بیضی، مثلث و امثالهم است.[۱۸]

پس از آن، تحت تأثیر افکار افلاطون، جریان فکری اصالت عقل توسط ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی، رنه دکارت (۱۵۹۶-۱۶۵۰ م) که پدر فلسفهٔ جدید لقب گرفته، به وجود آمد.[۱۵] دکارت، خرد بشری را — به جای کتاب مقدس — سنت پاپ، کلیسا و فرمانروا قرار داد. وی با این کار سوژهٔ بزرگی آفرید.[۱۹] یکی دیگر از اندیشمندان این جریان فکری لایبنیتز (۱۶۴۶ - ۱۷۱۶) فیلسوف، ریاضیدان و فیزیک‌دان آلمانی، نخستین کسی بود که میان حقایق ضروری (منطقی) و حقایق حادث (واقعی) تمایز قائل شد.

پس از جدا شدن برتراند راسل و جی. ای. مور از ایده‌آلیست‌ها و با پیگیری لودویگ ویتگنشتاین، از شاگردان راسل، اثبات‌گرایی شکل گرفت. طبق نظرات ایشان، معرفتی معنادار و مطابق با واقع است که تحقیق‌پذیر تجربی باشد. به قول آگوست کنت، پدر پوزیتویسم، چون گزاره‌های متافیزیکی قابل تجربه‌ی حسی نیستند، غیرعلم‌اند. این جریان فکری توسط اعضای حلقهٔ وین تأسیس شد و فلسفه‌ای را که به وجود آوردند که پوزیتویسم منطقی نام نهادند.[۱۵]
باورها
نوشتار اصلی: ایدئولوژی
نوشتار اصلی: ارزش

باورها یا اعتقادات مجموعه‌ای از افکارند که به زندگی معنا می‌بخشند. باورها ادراک ما از هستی را می‌سازند. چنین اندیشه می‌شود که باورها نقش فرماندهی در مغز دارند و زمانی که فکر می‌کنید که امری درست است، باور شما به مغز فرمان می‌دهد تا به دنبال چیزی باشد که از اعتقادات شما حمایت کند.[۲۰]

ایدئولوژی مجموعه‌ای است از نظرات، باورها و نگرش‌ها. این تعریف از نظر اجتماعی نسبی است.[۲۱]
اخلاق
نوشتار اصلی: اخلاق


هنر
نوشتار اصلی: هنر
نوشتار اصلی: زیبایی شناسی


سایر اجزاء
نوشتار اصلی: قانون
نوشتار اصلی: عادت
نوشتار اصلی: میراث فرهنگی


بخشی از فرهنگ را هم سنت‌ها و مراسم می‌سازند. آن‌ها تفکر و باوری‌اند که برخوردار از آدابی تکرارشونده‌اند. به سخن دیگر، آیین‌ها و سنت‌ها اعمالی تکراری پیرامون فرهنگ‌اند. همین فرهنگ است که مرزهای یک جامعه و باورهای مردمان آن را مشخص می‌کند و هویت آنان را شکل می‌دهد و می‌سازد.[۹]

گردشگر، کسی است که به منظوری غیر از کار و کسب درآمد، برای مدتی بیش از یک شب و کمتر از یک سال، به سرزمینی جز محیط متعارف خود، پای می‌گذارد و در آن، اقامت می‌گزیند.[۲۲][۲۳] میراث فرهنگی، شامل آثار باقی مانده از گذشتگان است که نشانگر حرکت انسان، در طول تاریخ می‌باشد و با شناسایی آن، زمینه شناخت هویت و خط حرکت فرهنگی او میسر می‌گردد و از این طریق، زمینه‌های عبرت، برای انسان، فراهم می‌آید.[۲۴]
گفتمان‌های فرهنگی اخیر
رمانتیسم
نوشتار اصلی: رمانتیسم


رمانتیسم انگلیسی
انسان‌شناس انگلیسی، ادوارد تایلور (۱۸۳۲-۱۹۱۷)

از آن‌جا که این اشکال فعالیت‌ها با زندگی شهری عجین شده بود، فرهنگ با تمدن (City از ریشهٔ لاتین Civitas) بازشناسی می‌شد. منظر دیگر جنبش رومانتیک دربردارندهٔ علاقه به فولکلور یا موسیقی محلی بود که به بازشناسی فرهنگ غیرنخبگان انجامید. این تمایز اغلب به عنوان چیزی تلقی می‌شد که فرهنگ عالی را که عمدتاً به گروه اجتماعی حاکم مربوط است از فرهنگ پست جدا می‌کند. به عبارت دیگر، ایدهٔ فرهنگ که در اروپای سدهٔ هیجدهم و اوایل سدهٔ نوزدهم توسعه یافت نابرابری‌هایی را در جوامع اروپایی منعکس می‌کند.[۲۵]

در سال ۱۸۷۰ ادوارد تایلور (۱۹۱۷-۱۸۳۲) این اندیشه‌های مبتنی بر فرهنگ عالی در برابر پست را برای طرح تئوری تحول مذهب به کار برد. براساس این تئوری، مذهب از شکل چندخدایی بهیکتاپرستی متحول می‌شود.[۲۶] او در ادامهٔ مطالعات خود فرهنگ را به عنوان مجموعهٔ گوناگونی از فعالیت‌های مشخص‌کنندهٔ انواع اجتماعات انسانی بازتعریف کرد. این دیدگاه راه را برای درک مدرن از فرهنگ هموار کرد.
رومانتیسم آلمانی

فیلسوف آلمانی ایمانوئل کانت (۱۸۰۴- ۱۷۲۴) تعریفی فردگرایانه را از «روشنگری»، ارایه داد: «روشنگری خروج انسان از نابالغی خودانگیخته‌است»[۲۷] او بحث کرد که این نابالغی از فقدان فهم و درک ما ناشی نمی‌شود، بلکه از نبود شوق اندیشیدن مستقل سرچشمه می‌گیرد. برخلاف این جبن فکری، کانت بر: شجاعت خردمندبودن (به آلمانی: Sapere aude) اصرار داشت. در واکنش به کانت، پژوهشگران آلمانی مانند یوهان گاتفرید هردر (۱۸۰۳- ۱۷۴۴) اظهار داشتند که آفرینش‌گری انسان که ضرورتاً پیش‌بینی‌ناپذیر و در اشکالی فوق‌العاده گوناگون رخ می‌نماید، همانند عقلانیت بشری حائز اهمیت است. افزون بر این، هِردر شکلی جمعی از بیلدونگ را پیشنهاد کرد: «برای هردر، بیلدونگ کلیت تجربیاتی بود که یک هویت منسجم و احساس سرنوشت مشترک را برای مردم به وجود می‌آورد».[۲۸]

در ۱۷۹۵ زبان‌شناس و فیلسوف بزرگ، ویلهلم فون هومبولت (۱۸۳۵- ۱۷۶۷) همگان را به انسان‌شناسی‌ای فرخواند که می‌توانست علایق کانت و هردر را درهم آمیزد.
انسان‌شناسی آمریکایی

اگرچه انسان‌شناسان در سراسر جهان به تعریف ادوارد تیلور از فرهنگ رجوع می‌کنند، در سدهٔ بیستم «فرهنگ» به مثابهٔ مفهوم محوری و یکسان‌ساز انسان‌شناسی آمریکایی پدیدار شد، آن‌جا که این مفهوم عموماً ما را به ظرفیت جهان‌شمول انسان به دسته‌بندی و رمزگذاری تجربیات نمادین و برقراری ارتباط نمادین به واسطهٔ تجربیات اجتماعی رمزگذاری‌شده ارجاع می‌دهد. انسان‌شناسی آمریکایی در چهار رشته (یا زمینه) سازماندهی شده‌است که هرکدام نقشی مهم در پژوهش فرهنگی ایفا می‌کند: انسان‌شناسی بیولوژیک، زبان‌شناسی، انسان‌شناسی فرهنگی و باستان‌شناسی. پژوهش در این رشته‌ها در اندازه‌های متفاوت بر انسان‌شناسان دیگر کشورها تأثیر دارد.

فرهنگ ناشی از عوامل زیست‌شناختی، محیط‌زیستی، روان‌شناختی و تاریخ بشری است. به دلیل وجود مجموعه سنت‌ها و پیچیدگی‌های روابط انسانی، حتی چیزهای ساده‌ای که انسان مانند حیوانات به آن نیازمند است در قالب الگوهای فرهنگی درمی‌آید. فرهنگ روش متفاوت زندگی یا طرح زندگی گروهی از مردم است. به عنوان مثال یک ژاپنی گویای یک ملت یا یک جامعهاست. فرد ژاپنی را می‌توان مستقیماً مشاهده کرد ولی فرهنگ ژاپنی انتزاعی است از قواعد مشاهده‌شده یا روندهای منظم که در شیوه‌های زندگی این مردم وجود دارد.[۲۹]
پایایی فرهنگ‌ها

هنگام بررسی فرهنگ باید به دو نکته توجه داشت: نخست پهنهٔ فرهنگی است و دیگری قدرت فرهنگ‌هاست. هر سیستم فرهنگی در یک زیستگاه طبیعی رشد می‌کند. از این رو بی‌تردید محیط بر فرهنگ تأثیر خواهد گذاشت. چنین تأثیرگذاری‌ای را پهنهٔ فرهنگی می‌نامند.[۹]

از سویی دیگر ما دو نوع فرهنگ داریم؛ یکی فرهنگ قدرتمند است که پایه‌های استواری دارد و در نتیجه باقی می‌ماند و دیگری فرهنگی است که سست و ناتوان است و از بین می‌رود. در این میان، آن فرهنگی می‌تواند باقی بماند که نیرومند باشد.[۹] دلیل نابودی برخی فرهنگ‌ها را باید در توجیه‌نشدن عقلانی و کاربردی آن فرهنگ‌ها دانست؛ اما مسأله این‌جاست که فرهنگ‌هایی نیز وجود دارند که با آن‌که توجیه کاربردی دارند، اما در حال از بین رفتن‌اند؛ چون ریشه‌های آن‌ها بیرون کشیده نشده و نیرومندی آن بروز نیافته‌است. از سویی دیگر اگر محتوای فرهنگ‌ها سنگین و بدل به قوانینی دست و پاگیر شود، آن‌گاه خطر از بین رفتن آن افزایش می‌یابد.[۹]
فرهنگ ایرانی
نقاشی کاخ هشت‌بهشت
نوشتار اصلی: فرهنگ ایرانی

عوامل اصلی شکل‌گیری فرهنگ ایران را می‌توان در امپراتوری پارس‌ها (هخامنشیان)، دوران ساسانیان، سلطهٔ اعراب، حملات مغول و دوران صفوی جستجو کرد. افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، آذربایجان و حتی ارمنستان و گرجستان و همچنین کردهای عراق و ترکیه و پاکستان همگی — کم و بیش — گوشه‌ای از فرهنگ ایران را به ارث برده‌اند. سرود ملی پاکستان به زبان پارسی است. در مجموع می‌توان عناصر فرهنگ ایرانی را که فراتر از مرزهای جمهوری اسلامی ایران است را به اختصار چنین برشمرد:

    زبان پارسی که مهم‌ترین شاخصهٔ فرهنگ ایرانی است.
    جشن‌های ملی از جمله نوروز و شب یلدا.
    شخصیت‌های اسطوره‌ای از جمله رستم
    اساطیر تمثیلی همچون دیو، سیمرغ و...
    علم و هنر
    معماری ایرانی[نیازمند منبع]
    دین اسلام و به‌خصوص مذهب تشیع.