اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

بزمجه بنگال

بزمجه بنگال (نام علمی: Varanus bengalensis) (به انگلیسی: Bengal monitor) گونه‌ای بزمجه است که در راسته پولک‌داران قرار دارد. این گونه خزنده در بیشتر آسیای جنوبی دیده شده‌است. زیستگاه این خزنده در ایران استان سیستان و بلوچستان می‌باشد.
زیستگاه

نواحی بیابانی و نیمه بیابانی خشک، در زمین‌های پست تپه‌ای، تل‌های کوچک، حاشیه دامنه‌ها، وادی‌ها، دره‌های میان تپه‌ای، کشتزارها و باغ‌ها زیستگاه این خزنده هستند.

استان سیستان و بلوچستان

استان سیستان و بلوچستان در شرق جنوب شرقی ایران واقع است. این استان با حدود ۱۸۰٬۷۲۶ کیلومتر مربع وسعت، بیش از ۱۱ درصد وسعت این کشور را دربرمی‌گیرد. سیستان شامل زابل و شهرهای اطرافش است و بلوچستان دربرگیرنده بقیه شهرها از زاهدان تا چابهار می‌باشد.

سیستان و بلوچستان ۱۱۰۰ کیلومتر مرز با کشورهای پاکستان و افغانستان و ۳۰۰ کیلومتر مرز آبی با دریای عمان دارد و به دلیل قرار گرفتن در موقعیت راهبردی و ترانزیتی از اهمیت فراوانی برخوردار است به ویژه بندر چابهار که تنها بندر اقیانوسی ایران و آسانترین و بهترین راه دسترسی کشورهای آسیای میانه به آبهای آزاد است.[۳]

مردم استان سیستان و بلوچستان از قومیتهای بلوچ و سیستانی می‌باشد که بلوچ ها به زبان بلوچی با لهجه های متفاوت و اغلب با مذهب تسنن و سیستانی ها به گویش پارسی سیستانی صحبت می کنند و عموماً پیرو مذهب تشیع اند. این استان بیشتر آب و هوای گرم و خشک دارد اما در عین حال از تنوع آب و هوایی و اقلیمی ویژه‌ای برخوردار است و مناطق کوهستانی، جنگلی و باتلاقی نیز در این استان پهناور به چشم می‌خورد.[۴]

زاهدان مرکز این استان است که از طریق راه‌آهن با میرجاوه پاکستان ارتباط دارد و از سوی کرمان هم به راه‌آهن سراسری ایران متصل است. به زودی قرار است خط راه‌آهنی از سوی چابهار به مشهد و از آنجا به کشورهای آسیای میانه کشیده شود که این خط آهن نقش مهمی را در توسعهٔ این استان و خاور ایران ایفا خواهد کرد.[۵]

استان سیستان و بلوچستان با داشتن موقعیت راهبردی بازرگانی و ترانزیتی و دارا بودن کشاورزی و باغبانی (به ویژه میوه‌های استوایی و گرمسیری) و همچنین جاذبه‌های فراوان تاریخی و طبیعی و نیز صنعت در حال رشد از توانایی و ظرفیت فوق‌العاده‌ای برای توسعه و آبادانی برخوردار است[۶]

محتویات

    ۱ دلیل نامگذاری
    ۲ شهرستان‌های استان سیستان و بلوچستان
    ۳ پیشینه
        ۳.۱ پیش از اسلام
        ۳.۲ شعروصف مکران
        ۳.۳ پس از اسلام
    ۴ جغرافیای استان
    ۵ موقعیت جغرافیایی سیستان و بلوچستان
        ۵.۱ آثار باستانی معروف سیستان و بلوچستان
    ۶ اقوام در سیستان و بلوچستان
        ۶.۱ لباس محلی بلوچستان
    ۷ گویش سیستانی
        ۷.۱ سابقه تاریخی
        ۷.۲ خاستگاه
        ۷.۳ نوشتار
        ۷.۴ گونه های زبانی
            ۷.۴.۱ زرگری
            ۷.۴.۲ ادبی
            ۷.۴.۳ سیدی
            ۷.۴.۴ عربی
        ۷.۵ چند مطلب دستوری
        ۷.۶ ضمایر
        ۷.۷ صرف فعل در گویش سیستانی
        ۷.۸ واژه‌های سیستانی
        ۷.۹ شعری با گویش سیستانی
    ۸ زبان بلوچی
    ۹ زمین‌شناسی
    ۱۰ گونه های جانوری سیستان و بلوچستان
    ۱۱ مناطق حفاظت شده سیستان و بلوچستان
    ۱۲ معادن سیستان و بلوچستان
    ۱۳ رسانه های استان
    ۱۴ آب و هوا
    ۱۵ منابع طبیعی
    ۱۶ مکان‌های تاریخی و مذهبی
    ۱۷ منابع مکتوب و سفرنامه‌ها
        ۱۷.۱ آثار زرتشتی و پهلوی
        ۱۷.۲ آثار جغرافیایی کلاسیک پیش از اسلام
        ۱۷.۳ اثار تاریخی و جغرافیایی نویسندگان ایرانی و عرب مسلمان
        ۱۷.۴ آثار سیاحان و خاورشناسان غربی
    ۱۸ مردم
    ۱۹ صنایع دستی
        ۱۹.۱ سوزن دوزی
        ۱۹.۲ سکه دوزی
        ۱۹.۳ سفالگری
        ۱۹.۴ زرگری
        ۱۹.۵ قالی بافی
    ۲۰ غذای خاص مردم بلوچ
        ۲۰.۱ چنگال
        ۲۰.۲ تنورچه یا ترون چه
        ۲۰.۳ تباهگ
        ۲۰.۴ دوغ پا
        ۲۰.۵ ترشیجات یا چتنی
    ۲۱ موسیقی سنتی
    ۲۲ تقسیمات کشوری
    ۲۳ کشاورزی و دامپروری
    ۲۴ اوضاع اقتصادی
    ۲۵ زمین‌لرزه سراوان سال ۱۳۹۲
        ۲۵.۱ فرودگاه
    ۲۶ راه و ارتباطات
        ۲۶.۱ جاده‌ها
        ۲۶.۲ راه آهن
        ۲۶.۳ بنادر و کشتیرانی
    ۲۷ سدها
        ۲۷.۱ سدهای بهره برداری شده
        ۲۷.۲ سدهای در دست ساخت
    ۲۸ = سدهای در دست مطالعه
    ۲۹ جستارهای وابسته
    ۳۰ منابع
    ۳۱ پیوند به بیرون

دلیل نامگذاری

سیستان که صورت تغییر یافته سجستان یا سکستان است به معنای سرزمین قوم سکا است و بلوچستان نیز محل سکونت قوم بلوچ است.
شهرستان‌های استان سیستان و بلوچستان
شهرستان‌های استان سیستان و بلوچستان نام‌شهرستان     جمعیت     زبان
شهرستان زاهدان     ۵٧۵١١۶     زبان بلوچی،زبان فارسی
شهرستان فنوج     40000     زبان بلوچی،زبان فارسی
شهرستان ایرانشهر     ١١٩٩٧٨     زبان بلوچی،زبان فارسی
شهرستان زابل     ١۵٢٣٧٠     زبان فارسی،گویش سیستانی،زبان بلوچی
شهرستان سراوان     جمعیت کل 173193     زبان بلوچی،زبان فارسی
شهرستان سیب و سوران     ١٢١۵٨     زبان بلوچی،زبان فارسی
شهرستان نیکشهر     ۱۴۴۸۳     زبان بلوچی،زبان فارسی
شهرستان چابهار     ٩٠٢۴۵     زبان فارسی،زبان بلوچی،لهجه جدگالی
شهرستان قصرقند     ۸۱۰۶     زبان بلوچی،زبان فارسی
شهرستان دلگان     ٨٣١٠     زبان بلوچی،زبان فارسی
شهرستان خاش     ۵٧٢٩٨     زبان بلوچی،زبان فارسی
شهرستان سرباز     ٢٣٣٩٢     زبان بلوچی،زبان فارسی
شهرستان مهرستان     ۶۲،۷۶۵     زبان بلوچی،زبان فارسی
شهرستان کنارک     ٣٨٨۵٢     زبان بلوچی،زبان بلوچی
شهرستان میرجاوه     ۸۱۱۳     زبان بلوچی،زبان فارسی
شهرستان زهک     ١۴٣٢۴     زبان بلوچی،زبان فارسی،گویش سیستانی
شهرستان نیمروز         زبان فارسی،زبان بلوچی
شهرستان هامون     ۴۴۳۷۶     زبان فارسی،گویش سیستانی،زبان بلوچی
شهرستان هیرمند     ۷۴۲۷۳     زبان فارسی،زبان بلوچی
پیشینه
پیش از اسلام
قلعه کافرها واقع در کوه خواجه
قلعه زاهدان (زاهدها) در استان سیستان و بلوچستان

سرزمین اساطیری سیستان و بلوچستان از دو ناحیه شمال و جنوب تشکیل شده‌است. سیستان امروزی که قسمت شمالی استان را در برمی گیرد، در کتاب اوستا، یازدهمین سرزمینی است که «اهورامزدا» آفریده. همچنین زادگاه رستم دستان قهرمان حماسی شاهنامه فردوسی می‌باشد. تاریخ نگاران سیستان را به گرشاسب، یکی از نوادگان کیومرث نسبت داده‌اند. نام سیستان از نام اقوام آریایی «سکا» اخذ شده‌است. «سکاها» در حدود سال ۱۲۸ قبل از میلاد، سیستان را به تصرف خود در آورده و در پهنه آن استقرار یافته‌اند.

«نیمروز» نام دیگر سیستان است. همچنین بنای بیشتر شهرهای سیستان را به پهلوانان اسطوره‌ای ایران چون زال، سام و رستم نسبت داده‌اند. زمانی سیستان جزو متعلقات دولت ساسانی به شمار می‌آمد که به دست اردشیر بابکان فتح شد و در سال ۲۳ هجری قمری، مسلمانان عرب این سرزمین را فتح کردند.
قلعه ناصری در ایرانشهر

اولین فرمانروای معروف ایرانی این سرزمین بعد از اسلام، «یعقوب لیث» صفاری بود. همچنین یعقوب لیث صفاری پس از شکست اعراب زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی کشور اعلام کرد بعد از صفاریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان نیز هر یک، مدتی در این سرزمین فرمان رانده‌اند.

سر زمین سیستان دارای مکان‌های باستانی ودیدنی فراوانیست مانند کوه خواجه که نام دیگر آن به زبان پهلوی (اوشیدا) است و به معنای کوه ابدی است. این کوه تنها بلندی دشت سیستان است و مورد تقدس زرتشتیان هم قرار دارد زیرا آنان بر این باورند که پیامبر دین زرتشت از آنجا ظهور می‌کند. کوه خواجه از سه سلسله زمانی در خود آثاری بجا دارد از سه سلسله اشکانیان ساسانیان و حکومت‌های اسلامی بعد از آن.

سرزمینی که اکنون بلوچستان نام دارد، به اسم مکا «مکه» مشهور بوده که یونانی‌ها آن را «گدروزیا» نامیده اند. در زمان قدیم در سرزمین بلوچستان باتلاق بسیار وجود داشت و «اراینا» یا «ایرینا» در زبان سانسکریت به معنی باتلاق است و برخی معتقدند از ترکیب این کلمه با کلمه «مکا» کلمه‌ای پدید آمد که به مرور زمان به مکران تبدیل شد. کلمه بلوچستان نیز از زمانی به این سرزمین اطلاق شد که بلوچ‌ها در آن سکونت کردند.

در فرهنگ معین درباره قوم بلوچ آمده است:«قومی ایرانی، صحرانشین و دلیر ساکن بلوچستان، طوایف خارجی کمتر در آن ناحیه نفوذ کرده و ایشان در برابر بیگانگان مقاومت نموده‌اند. آنان لهجه خاصی دارند که به بلوچی معروف است در تپه‌های بلوچستان آثاری به دست آمده است که تاریخ این سرزمین را به سه هزار سال پیش از میلاد می‌رساند.

آنچه مسلم است، کورش هنگام لشکرکشی به هند، مکران را نیز تصرف کرد. فردوسی در شاهنامه، ازگردان بلوچ سخن گفته است یکی از وقایع مهم بلوچستان، عبور اسکندر مقدونی از این سرزمین در هنگام بازگشت از هندوستان است که در جریان آن در اثر وجود ریگ‌های روان، بیابان‌های خشک و بی‌‌آب و سرسختی مردمان این سرزمین‌، اکثر قوای خویش را از دست داد .

در زمان خلافت خلیفه دوم، این سرزمین به وسیله عرب‌ها فتح و یکی از سرداران عرب به عنوان حاکم آن منصوب شد، ولی در اثر مخالفت‌ها و جنگ‌های مردم بلوچستان با وی، سرانجام این سرزمین را ترک کرد در سال سی‌صد و چهار هجری قمری، سرزمین بلوچستان به وسیله دیلمیان فتح گردید.

در زمان حکومت سلجوقیان در کرمان، منطقه بلوچستان نیز توسط آنها اشغال و تابع کرمان شد بعد از حکومت نادر، بلوچستان اسماً جزو ایران بود، اما حکومت مرکزی تسلط کاملی بر آن نداشت. [[۱]]
شعروصف مکران

شعری ازمرحوم مولاناعبدالله روانبد :
وشین وطن می مکران         تو دائم بباتی کامران
آباد سبزین میزران         هروقت که تَی ناما گران
تَی بو چو مسکا بیت زران         تَی دلـجمین گت و گران
پس از اسلام

از زمان ساسانیان به بعد این سرزمین همواره جزیی از ایران محسوب می‌شد تا اینکه با دخالت بریتانیا در قرن نوزدهم میلادی عملاً به دو بخش غربی و شرقی تقسیم شد. از این به بعد بلوچستان مانند سایر ایالت‌ها و ولایت‌های کشور حکومت خانی داشت تا در سال ۱۳۰۷ ه. ش. پس از شکست دوست‌محمدخان بارکزایی قدرت حکومت مرکزی در این بخش کشور تثبیت شد.
جغرافیای استان

استان سیستان و بلوچستان با وسعتی حدود ۱۸۷٬۵۰۲ کیلومتر مربع، پهناورترین استان ایران می‌باشد،[۷] که با قرار گرفتن در بین ۲۵ درجه و ۳ دقیقه تا ۳۱ درجه و ۲۷ دقیقه عرض شمالی از خط استوا و ۵۸ درجه و ۵۰ دقیقه تا ۶۳ درجه و ۲۱ دقیقه طول شرقی از نصف‌النهار گرینویچ، از نظر جمعیتی از کم تراکم‌ترین استان‌های کشور است.

استان سیستان و بلوچستان از دو منطقه سیستان و بلوچستان تشکیل می‌شود و از شمال به استان خراسان جنوبی و کشور افغانستان، از شرق به کشورهای پاکستان و افغانستان، از جنوب به دریای عمان و از مغرب به استان‌های کرمان و هرمزگان محدود می‌شود.

شمال استان، برآمده از آبرفتهای رودخانه هیرمند، که بزرگ‌ترین دریاچه آب شیرین جهان را در خویش جای داده‌است. کوه خواجه تنها پشتهٔ بلندی می‌باشد که در منطقه مسطح سیستان خود نمایی نموده و نزد اهالی از قداستی خاص برخوردار است. دشت سیستان که در گروه اقلیم بیابانی میانه قرار دارد، بارشی کمتر از ۶۵ میلی متر را در سال دریافت می‌کند و میزان تبخیر در آن به بیش از ۵۰۰۰ میلی متر می‌رسد. این شرایط در مجموع باعث خشکی فیزیکی شدید محیط بوده و در سالهایی که میزان ورودی آب رودخانه هیرمند کاهش می‌یابد، خشکسالی‌های مخرب توسعه پیدا می‌کند. شریان حیاتی منطقه یعنی هیرمند نوسانات سالیانه قابل ملاحظه‌ای را نشان می‌دهد. وزش بادهای ۱۲۰ روزه که از اواخر بهار تا پایان تابستان می‌وزد در تشدید نیاز و خشکی محیط موثر است.

جنوب استان که وسعت متنوع اش را با دریای عمان گره زده‌است. این وادی دارای طبیعتی کوهستانی می‌باشد. مناطق جنوبی استان با توجه به مجاورت با دریای عمان و بهره‌گیری از بادهای موسمی اقلیم متفاوتی دارند. بالا بودن میانگین دما و پایین بودن نوسانات آن از مشخصه‌های اساسی اقلیم منطقه‌است. با توجه به پایین بودن بارش و عدم وجود منابع برفی کوهستانی اکثر جریانات رودخانه‌ای، موقتی و فصلی بوده و در بخش وسیعی از استان منابع محدود آب‌های زیر زمینی تنها امکانات تأمین آب بشمار می‌آیند. وجود مخروط آتشفشانی تفتان با ۳۹۴۱ متر ارتفاع در شمال بلوچستان مرکزی، شرایط اقلیمی متنوع و جالبی را فراهم آورده‌است (۱). با توجه به دوره آماری ۱۳۷۵- ۱۳۵۹ میانگین بارش سالیانه استان ۸/۱۳۹ میلی متر و میانگین دمای سالیانه ۶/۲۲ درجه سانتی گراد، می‌باشد (۲).
موقعیت جغرافیایی سیستان و بلوچستان
Compass rose pale.svg         خراسان جنوبی، افغانستانافغانستان         Compass rose pale.svg
پاکستانپاکستان، افغانستانافغانستان     شمال     کرمان، هرمزگان
شرق   ایراناستان سیستان و بلوچستان    غرب
جنوب
    دریای عمان    
آثار باستانی معروف سیستان و بلوچستان

    قلعه ناصری ایرانشهر
    قلعه مکس یا مهرستان
    قلعه کافرها واقع در کوه خواجه زاهدان
    قلعه نیکشهر
    قلعه سب سوران
    قلعه پرتغالیها چابهار
    قلعه هریدوک در لاشار
    قلعه اسپکه در لاشار
    قلعه چانف
    قلعه بنت
    قلعه بگ
    قلعه مسکوتان
    محوطه چهل دختران
    محوطه هاتین یا خاتون
    قلعه تیس
    قلعه بلوچ گت تیس
    قلعه بمپور
    قلعه قصرقند
    قلعه سرباز
    قلعه نوشیروان سنگان
    کاروانسرای نصرت آباد
    قلعه دامن
    محوطه تاریخی سپیدژ
    قلعه خاش
    قلعه مدانچ
    گورستان دختران مدانچ
    قلعه حیدر آباد خاش
    گورستان هفتاد ملا
    آتشکده مهرگان سراوان
    مسجد جامع تیس

اقوام در سیستان و بلوچستان
لباس محلی بلوچستان
جدیدترین مدل لباس مردانه بلوچ
لباس محلی بلوچی برتن مرد بلوچ
لباس اصیل و محلی بلوچ بر تن کودک بلوچ

لباس محلی در بلوچستان بر می‌گردد به اقلیم و آب و هوای بلوچستان که حالت گرم و خشک دارد لباسشان هم را از قدیم‌الایام بیشتر برهمین اساس انتخاب کرده‌اند. پوشاک و لباس بلوچی نیز می‌تواند برای بررسی قدمت تاریخی این قوم و مطالعات فرهنگی و تبار شناسی مورد توجه قرار گیرد. لباس بلوچی، لباسی است که در یک منطقه بزرگ جغرافیایی از قدیم مورد استفاده مردم بوده است. مناطقی چون ناحیه سیستان و بلوچستان ایران، بخش‌هایی از خراسان (به خصوص جنوب آن)، بخش‌هایی از استان کرمان و هرمزگان، کشورهایی چون پاکستان، هندوستان، افغانستان و... از جمله نواحی هستند که مردمان ملبس به این لباس را در آن‌ها مشاهده می‌کنیم. شباهت لباس برخی دیگر از اقوام ایرانی با لباس بلوچ به دلیل ریشه‌های مشترک مردمی، قومی، تبارشناسی، فرهنگی و تاریخی مردم ایران است.
گویش سیستانی

گویش سیستانی یکی از گویش های مهم زبان فارسی است که مردم سیستان بدان تکلم می کنند. این گویش هم اکنون به صورت عمده در منطقه سیستان ایران، نیمروز و فراه افغانستان، سرخس ایران، ترکمنستان و دشت گرگان جاری می باشد. [۸]

این گویش از یک سو بیشترین خویشاوندی واژگانی و دستوری را با گویش موجود و گذشته خراسانی و فراتر از آن با لهجه های مرده ماوراءالنهری و تاجیکی کنونی دارد و از سوی دیگر واژه های مشترک بسیار با بلوچی دارد که با توجه به پیوندهای تاریخی و پیوستگی های جغرافیایی و مهاجرتهای قومی و خویشاوندی طایفه ای، امری طبیعی می باشد. [۹]
سابقه تاریخی

فرهنگ نویسان، سیستانی را یکی از چهار زبان متروک پارسی یاد کرده‌اند. ابوریحان بیرونی در الصیدنه، چند لغت از زبان قدیم سیستانی آورده است. [۱۰] بسیاری از واژگان سیستانی از هزار سال پیش تاکنون تفاوت چندانی نکرده است. [۱۱] اگرچه اصل زبان که احیاناً همان سکزی است، پیش از این منقرض شده و تنها گویش آن باقی‌مانده است. [۱۲]

یک سرود دینی به گویش سیستانی باقی‌مانده است که به اواخر دوره ساسانی نسبت داده می شود. سرود آتشکده کرکویه یکی از زیباترین سرودهای مذهبی زرتشتیان سیستان بوده است که به هنگام روشن کردن آتشگاه ها، به آواز بلند خوانده می شده است. [۱۳]
خاستگاه

گویش سیستانی از گویشهای وابسته به زبان‌های ایرانی غربی و از شاخه جنوبی آن است که به گروه زبانهای هندوایرانی تعلق دارند. [۱۴]

دکتر محمد معین در مقدمه کتاب برهان قاطع، گویش های سگزی و زاولی را زیرمجموعه زبانهای ایرانی قید کرده است. [۱۵]
نوشتار

گویش سیستانی هیچگاه یک زبان نوشتاری نبوده است، پس اثر مکتوبی که مستقلاً متعلق به گویش سیستانی باشد نیز وجود ندارد. در میان کتب ادبی به نوشتار سیستانی در صده اخیر نیز ناهماهنگی های بارزی در رسم الخط سیستانی به چشم می خورد. تلاش های اخیری که برای یکپارچه سازی رسم الخط سیستانی انجام شده است تاکنون با بی اقبالی مواجه شده است. [۱۶]
گونه های زبانی

چهار گونه فرعی می توان برای گویش سیستانی متصور شد که شامل گونه های زرگری، ادبی (ملّایی)، سیّدی و عربی می شود.
زرگری

در گونه زرگری، ساخت هجایی یک اصل زیربنایی بوده و گویش به هجاهای سازنده تقسیم می شود و پس از هر هجای اصلی، یک هجای تبعی با ساخت «ز+مصوت» ظاهر می شود. به عنوان مثال واژه پو (به معنی پا) به صورت پوزو تلفظ می شود.
ادبی

گونه ادبی سیستانی مورد کاربرد در مواردی از قبیل تقلید ادا، مداحی، متن خوانی، شبیه خوانی (تعزیه)، زبان ملایی و سخن گفتن از سر تأمل می باشد. این گونه از چند زاویه با گونه معیار گویش سیستانی در تفاوت می باشد، شامل: ساختمان تک واژ وجهی «می»، ساختمان تک واژ وجهی «ب»، جزء پیشین، ساختمان تک واژ نفی و نهی و تکیه فعل هایی که تک واژ «می» دارند.
سیدی

در گونه سیدی، واج «س» به جای واج نخست قرار گرفته و در پایان عبارت «واج نخست حذف شده + اِدی» افزوده می شود. مثلاً کتاب به ستابکدی تبدیل می شود.
عربی

گونه عربی تنها در میان طایفه شیخ (از طوایف سیستانی) دیده می شود و غالباً برای ایجاد ارتباط میان اعضای خانواده در حضور مهمان بیگانه به کار برده می شود و حالت خصوصی دارد. این گونه از لغات عربی بیشتری بهره می جوید. [۱۷]
چند مطلب دستوری

۱- اگر حرف ب در آخر کلمات چند حرفی فارسی بعد از الف بیاید و ساکن باشد در گویش سیستانی تبدیل به واو می‌شود مانند:

    خواب = خو (xow)
    آفتاب = افتو (aftow)

۲- کلمات دو حرفی نیز که در آخر آن‌ها ب باشد، تبدیل به واو می‌شود مانند:

    نان = نو (no)
    جان = جو (jo)
    ران = رو (ro)

ضمایر
ضمایر فاعلی

مفرد

    مه (me) : من
    تو (to): تو
    او (o) : او

جمع

    مأ (ma): مای غیر شامل مخاطب
    مشمأ (meshma): من و شما (مای شامل مخاطب جمع)
    منتو (mento): من و تو (مای شامل مخاطب فرد)
    شمأ (shma) : شما
    اوشو (osho) : ایشان

ضمایر مفعولی

مفرد

    منه (mna) : مرا
    تره (tra) : تو را
    اونه ( ona) : او را

جمع

    مأ ره (ma ra) : ما را (غیر شامل مخاطب)
    مشمأ ره (meshma ra) : ما را (مای شامل مخاطب جمع)
    منتو نه (mento na) : ما را (مای شامل مخاطب فرد)
    شمأ ره (shma ra) : شما را
    اوشنه ره ( oshnara) : ایشان را

صرف فعل در گویش سیستانی

ماضی ساده :

برفتو / برفتی / برفتک - بره / برفتئ / برفتئ / برفتئ

ماضی استمراری :

مئ رفتو / مئ رفتی / مئ رفتک / مئ رفتئ / مئ رفتئ / مئ رفتئ

ماضی بعید :

    صورت قدیمی تر : رفتدو / رفتدی / رفتده / رفتدهء / رفتدهء / رفتدهء
    صورت جدید تر : رفته بودو / رفته بودی / رفته بو(دک) / رفته بودئ/ رفته بودئ / رفته بودئ

ماضی نقلی :

رفتا / رفتئ / رفته / رفتهء / رفتهء / رفتهء

ماضی نقلی استمرای :

مرفتا / مرفتئ / مرفته / مرفتهء / مرفتهء / مرفتهء

ماضی نقلی بعید :

مرفتدا / مرفتدی / مرفتده / مرفتدهء / مرفتدهء / مرفتدهء

مضارع ساده :

برا / برئ / بریه / برهء / برهء / برهء

مضارع استمراری :

مئ را / مئ رئ / مئ ره / مئ رهء / مئ رهء / مئ رهء

مستقبل :

    صورت جدید تر : مو رفتنو / مو رفتنئ / مو رفتنه / مو رفتنه ئ / مو رفتنه ئ / مو رفتنه ئ
    صورت قدمی تر : کمه رفتنو / کمه رفتنئ / کمه رفتنه / کمه رفتنه ئ / کمه رفتنه ئ / کمه رفتنه ئ .

واژه‌های سیستانی

    ارمون (armon) : [هم‌ریشه با آرمان] آرزو
    بی موچ (be moch) : ساکت
    پوتوک (pottok) : قورباغه
    تندور (tandur) : تنور
    زرونه (zrona) : شراره، اشتعال
    کارتوس (kartus) : فشنگ
    نروشک (narushk) : جهش خون، فواره
    دجگ (dajg): گره
    کنجه (kenja ) : دختر
    آئیکه(Aika ) : لالائی
    بپور(ba'pur) : پدر بزرگ
    پتّوک (pottok) : قورباغه
    پلپلاسی(palpalAsi ): پرستو
    پوتّک ( puttak ) : نوزاد

شعری با گویش سیستانی
زابل سلام، زابل تو کبه بودی ورمهِ سیستونی         قربون خاک و پلگِ تونو، چور و بستونی
زابل تو یادگار رستم و یعقوب و فرخی         زابل و آسمون ملکِ کیو، نور و چرخی
زابل تو پیتوی و گرمی افتو و نیمروز         از زرونِ آتش تو بوده، فرخی و سوز
اتماً شرنگِ رخش رستم، از در بادِ تو         فردوسی اشنیدَ و نویشتهَ، کتابَ و یاد تو
آسوکه گوی پیر زمو دیده زابلی         روفرقِ صد کتاب، سنت قدیم کاکلی
زابل تو آتشی و گرمی آتشگه گبرکو         زابل تو کنه‌ای و کنگی خاکِ زیر کو
زابل تو تشنه‌ای بتر از پرهِ آسِ اَو         زابل تو سیراوی و پریِ رودِ شیبِ اَو
زابل افْ اشْ سال دورُ مِ از خیرِ زندگی         پیغوم دِه از خوا، ورمِ که، رسم منه بندگی
آیا اََنوز کفترکو، گرمِ پور پور؟         آیا اَنوز پتک سرگرمِ کور کورِ؟
آیا انوز پتک و پچ دارِ چوپونو؟         یا شیر دغ بر و گرماس مخوارِ چوپونو؟
آیا انوز مرغووی گو مپرِ روی شر؟         گودار ماس چکی مبرَ روی سر؟
آیا انوز گورم، درِ بشِ دلبرِ؟         آیا انوز مایه شو پر شیرو زر دره؟
آیا مرامِ مردون تو قول مردی یه؟         یا رسم وسنت پدرو رو وسردی یه؟
آیا انوز پروندنِ گال استه رسمِ شو؟         ممونونه دارِ دوست، که خدا نکنه خصم شو؟
کوه خواجه روکِ سینه تو، یکْْ چشْْ کِِ قربونی         برنظر، پرزه تو حوض دار و ترقونی



زبان بلوچی

اولین محققی که لهجه‌های بلوچی را بیشتر بطور سیستماتیک مورد مطالعه قرارداد ویلهلم گیگر Wilhelm Geiger بود. او بلوچی را به دو لهجه اصلی تقسیم کرده و بلوچی شمالی (سرحدی) و بلوچی جنوبی (مکرانی) نامید. وی همچنین بلوچی جنوبی را به گروههای شرقی و غربی و بلوچی شمالی را به گروههای شمالی و جنوبی که بترتیب توسط طوایف لغاری Leghلri و مری Mari نمایندگی می‌شدند تقسیم کرد. گیگر برای نشان دادن تفاوت لغوی لهجه‌ها به این واقعیت اشاره می‌کند که بلوچی جنوبی به میزان بالایی از زبانهای هندی همسایه لغت اقتباس می‌کند در حالیکه بلوچی شمالی بیشتر دارای لغات اقتباس شده با ریشه فارسی می‌باشد.(ترجمه و نقل از جهانی (۸۹))

یکی دیگر از محققین لهجه‌های بلوچی “سر جرج گریرسون” Sir George Grierson می‌باشد. او لهجه‌های بلوچی را به شرقی و غربی تقسیم کرد. وی معتقد بود که بلوچی غربی در محدوده حکومتی بریتانیا دارای سه لهجه می‌باشد و آنهارا بر اساس منطقه عمده‌ای که در آن صحبت می‌شوند، لهجه کراچی karلči، کیچی kیči و پنجگوری panjguri نامید.

محقق برجسته دیگری که بصورت سیستماتیک لهجه‌های بلوچی را مطالعه کرده است پروفسور جوزف الفنبین Josef Elfenbein می‌باشد، او در کتاب “زبان بلوچی، لهجه شناسی بامتن” برای نشان دادن تفاوت بین لهجه‌های مختلف، لیستی شامل آواشناسی، دستور (صرف و نحو) و لغت تهیه کرده و آنرا بعنوان معیار مقایسه شباهت‌ها و تمایز لهجه‌ها بکار برده است. در اینجا فقط به چند مورد از ویژگیهای خاص این لهجه‌ها بر اساس معیار الفنبین اکتفا می‌کنیم. (نقشه جغرافیایی لهجه‌ها)

وی بر اساس این معیار، زبان بلوچی را به شش لهجه تقسیم می‌کند که عبارتند از:

الف- لهجه‌های تپه‌های شرقی (۱)

این لهجه‌ها در مناطق طوایف مری، بگٹی، لغاری و مزاری صحبت می‌شوند.

ویژگیها:

۱- تبدیل /u/ به /i/. مثال: بیت bit “شد”، سیر sir “عروسی” (۲)

۲- ساخت مجهول در زمان گذشته افعال متعدی (۳)

۳- تلفظ ث در لغات “پث” pess پدر، “ماث” mلs مادر، “براث” brلs برادر. (۴)

۴- بکاربردن شناسه لn برای اول شخص مفرد و on برای اول شخص جمع (۵)

۵- استفاده از لغت لوگ lْg “خانه”، چوک čokk “بچه”

ب- لهجه رخشانی

این لهجه شامل شاخه‌های زیر می‌باشد:

۱- کلاتی

مناطق بین “لس بیلا” Las belل در شمال کراچی تا مستونگ Mastung در جنوب کوئته Quetta (عمدتاً منطقه براهویی نشین)

۲- چاغه‌ای و خارانی

نواحی شمالی بلوچستان پاکستان شامل نوشکی، دالبندین، خاران و کلات

۳- افغانی

مناطق جنوبی و جنوب غربی افغانستان عمدتاً نواحی اطراف رودخانه هیرمند

۴- سرحدی

منطقه‌ای که از شرق به دالبندین در پاکستان و از شمال شرقی به چهاربرجک در افغانستان منتهی شده و شامل مرو در ترکمنستان شوروی و سیستان در ایران می‌باشد، بطوریکه نصرت آباد در بلوچستان ایران جنوبی ترین بخش آنرا تشیل می‌دهد.

در تألیفات بعدی، الفنبین لهجه رخشانی را به سه گروه کلاتی، پنجگوری و سرحدی تقسیم می‌کند که لهجه سرحدی در آن شامل مرو در ترکمنستان شوروی، بلوچستان افغانستان و مناطق شمالی بلوچستان ایران که جنوب خاش و شمال ایرانشهر مرز جنوبی آنرا تشکیل می‌دهند و همچنین نواحی شمالی بلوچستان پاکستان شامل نوشکی، دالبندین، خاران و کلات (که مناطق لهجه پنجگوری مرز جنوبی آنرا تشکیل می‌دهند) را دربر می‌گیرد.

ه- پنجگوری

شامل بخش اعظم منطقه خاران xلrلn که کیچ kیč مرز جنوبی و رودخانه رخشان Raxshلn مرز شمالی آنرا تشکیل می‌دهند و کولوا Kolwل در شرق آن واقع می‌شود.

ویژگیهای این لهجه‌ها:

۱- /u/ نامتغیر باقی می‌ماند “بوت” but شد، “سور” sur عروسی

۲- ساخت معلوم جمله عادی ترین شکل است ولی شکل مجهول هم بویژه در جنوب پیش می‌آید. (۶)

۳- تلفظ س لغات “پس” pess پدر، “ماس” mلs مادر، “براس” brلs برادر.

۴- شناسه in برای اول شخص مفرد و an برای اول شخص جمع

۵- “گس” ges خانه، “زهگ” zلg / zahg بچه

ج- لهجه سراوانی

سراوان و مناطق اطراف آن که خاش مرز شمالی و اسپیدان Espidلn مرز غربی آنرا تشکیل می‌دهند. مناطق مرزی ایران و پاکستان در شرق این منطقه واقع شده و مرز جنوبی آن رودخانه گل gel در شمال راسک می‌باشد.

در تألیفات بعدی الفنبین، ایرانشهر و بمپور نیز در حوزه لهجه سراوانی شمرده می‌شوند.

ویژگیها:

۱- تبدیل /u/ به bǖt ǖ “شد”

۲- مجهول، ساخت معمول جمله است

۳- تلفظ ت لغات “پت” petپدر، “مات” mلt مادر، “برات” brلt برادر.

۴- شناسه لn برای اول شخص مفرد و in برای اول شخص جمع (با تلفظ i کوتاه در in)

۵- لوگ lْg یا گس ges “خانه”، چوک čokk یا زهگ zahg بچه

د- لهجه کیچی

منطقه کیچ kیč در بلوچستان پاکستان شامل تربت

ویژگیها:

۱- /u/ نامتغیر، بوت but “شد”

۲- ساخت مجهول

۳- تلفظ ت لغات “پت” petپدر، “مات” mلt مادر، “برات” brلt برادر.

۴- شناسه in برای اول شخص مفرد و in برای اول شخص جمع (با تلفظ i کوتاه در in)

۵- لوگ lْg “خانه”، چوک čokk “بچه”

ر- لهجه لتونی (لاشاری)

منطقه لاشار lلڑلr در بلوچستان ایران شامل “اسپکه” Espakka، “پیپ” pیp، “مسکوتان” Maskْtan، “پنوچ” pannْč

ویژگیها:

۱- /u/ نامتغیر، بوت but “شد”

۲- ساخت مجهول

۳- تلفظ ت لغات “پت” petپدر، “مات” mلt مادر، “برات” brلt برادر.

۴- شناسه un برای اول شخص مفرد و in برای اول شخص جمع (با تلفظ i کوتاه در in)

۵- لوگ lْg “خانه”، چوک čokk بچه

س- لهجه‌های ساحلی

شامل قصرقند kaser kand، نیکشهر nیkshahr، راسک rلsk و نواحی ساحلی جنوبی بلوچستان از “بی آبان” biلbلn در نزدیکی بندرعباس تا بندر کراچی شامل بنادر چاه بهار، گواتر gwلdar، پسنی pasni، جیونی jiwani و همچنین مناطق مند mand و دشت daڑt.

ویژگیها:

۱- تبدیل /u/ به /i/. مثال: بیت bit “شد”، سیر sir “عروسی”

۲- ساخت مجهول در زمان گذشته افعال متعدی

۳- تلفظ ت در لغات “پت” pet پدر، “ماث” mلt مادر، “براث” brلt برادر.

۴- بکاربردن شناسه لn برای اول شخص مفرد و eyn برای اول شخص جمع

۵- استفاده از لغت لوگ lْg “خانه”، چوک čokk “بچه”

———————————————–

۱Eastern Hill Dialects

۲ طبق نظریه الفنبین، تلفظ قدیمی /u/ در کلمه but “شد” در اکثر لهجه‌ها حفظ شده ولی در بعضی لهجه‌ها به /i/ تبدیل شده است.

۳ ساخت مجهول یعنی افعال متعدی در زمان گذشته برای اشخاص صرف نمی‌شوند.

۴ با تلفظی مشابه ث در عربی و متمایز از صدای س در فارسی

۵ می‌روم rawلn، می‌رویم [raon[۲]
زمین‌شناسی

زیرپهنه مکران زیرپهنه مکران شامل کوههای خاوری - باختری است که از جنوب گودال جازموریان تا ساحل دریای عمان را زیرپوشش دارد. در زیر پهنه مکران – همانند زیر پهنه زابل – خاش – سراوان، پی سنگ ناحیه از نوع پوسته‌های اقیانوسی است که باتوالی ضخیمی ارنهشته‌های شبه فلیشی کرتاسه بالائی- الیگوسن و ردیفهای مولاسی میوسن- پلیوسن پوشیده شده است. در یک راستای شمال به جنوب سن سنگها کاهش می‌یابد. درحاشیه شمالی مکران مجموعه‌های افیولیتی کرتاسه بالو در حاشیه دریای عمان ردیف‌های سست و کم سیمان مولاس پلیوسن و پادگانه‌های دریائی کواترنر قراردارند. با توجه پراکنش واحدهای سنگی چنین بنظرمی رسد که از زمان کرتاسه به بعد- به لحاظ گوناگون- دریا به سمت جنوب عقب نشسته و رسوبهای جوانتری از خودبرجای گذاشته است. از نگاه ساختاری زیر پهنه مکران مجموعه‌ای از منشورهای فزاینده است که در شکل گیری آن فرورانش پوسته اقیانوسی عمان به سمت شمال (زیرمکران) نقش اساسی داشته است. بهمین لحاظ ساختارها روند خاوری- باختری دارند و بطورعموم محدود به گسل‌های راندگی طولی باشیب به سمت شمال - شمال خاورند. پدیده فرو رانش عمان به زیرمکران هنوز پایا است به همین دلیل ویژگیهای زمین شناسی مکران بسیار شاخص بوده و مورد توجه دانشمندان و پژوهشگران دانش زمین شناسی است.  زیرپهنه جازموریان یک فرونشست تکتونیکی است که درجنوب آتشفشان بزمان وشمال کوههای بشاگردو همچنین ارتفاعات خاور ایرانشهرحاوی رسوبهای سیلتی- رسی که بر این فـرونشست تخلـــــیه می شونــد. به همــین رو بخــش بیشتر فــرونشست جازموریان بانهشته‌های آبرفتی جــوان پوشــیده شـــده‌اند. در حاشیه جنوبی از نوع برخان است.

از نگاه زمین شناسی، درگذشته جازموریان حاشیه جنوبی بلوک صحرائی لوت تصورمی شد ولی بررسیهای ژئوفیزیک هوائی نشانگر آن است که در این ناحیه پی سنگ از نوع پوسته اقیانوسی است و لذا به نظر می‌رسد که فرونشست جازموریان به واقع گودال پیش کمانی منشورهای فزاینده مکران است. چنین فرونشست هائی در بسیاری از زونهای فرورانــش دنیا وجود دارد که گاه دارای ذخایر هیدروکربور در خور توجه‌اند.
گونه های جانوری سیستان و بلوچستان

سیستان و بلوچستان وجود مناطق بکر گونه های کمیاب و منحصر به فرد نظر جانورشناسان و علاقه‌مندان به طبیعت را به خود جلب کرده است.صدها گونه جانوری شامل 340 گونه پرنده، 64 گونه پستاندار و حدود 110 گونه خزنده و دوزیست به همراه صدها گونه ماهیان آب شیرین و شور در این استان گزارش و شناسایی شده است. در حال حاضر گونه های جانوری از قبیل خرس سیاه، پلنگ، گربه شنی، سگ آبی، قوچ و میش، کل و بز و جبیر به همراه پستانداران دریایی و پرندگان همچون عقاب، شاهین ها، هوبره، پلیکان خاکستری، زاغ بور و تمساح پوزه کوتاه رودخانه سرباز، لاک پشت های خشکزی و آبزی به همراه بزمجه بنگال هم در گروه خزندگان جانوران حمایت شده استان هستند.[[۳]]
مناطق حفاظت شده سیستان و بلوچستان

زیستگاه های گونه های جانوری و گیاهی استان در قالب ۱۱ منطقه حفاظت شده توسط محیط بانان محافظت دائم می شود و بیش از یک میلیون و ۳۴۴ هزار و ۳۷۵ هکتار معادل ۷۳ درصد از کل مساحت سیستان و بلوچستان منطقه حفاظت شده است. به منظور حفاظت ازگونه های زیستی جانوری و گیاهی سیستان و بلوچستان طرح مناطق چهار گانه حفاظت شده زیر نظر اداره کل حفاظت محیط زیست استان به اجرا در آمده است. مناطق چهارگانه حفاظت شده استان شامل مناطق حفاظت شده جانوری با وسعت بیش از ۷۵۸ هزار هکتار، مناطق حفاظت شده جنگلی با وسعت ۱۲۶ هزار و ۳۶۵ هکتار، مناطق شکار ممنوع با وسعت نزدیک به ۴۶۰ هزار هکتار و آثار طبیعی ملی با وسعت ۱۰ هکتار می شود. مناطق حفاظت شده گاندو، جنگلی شیله، جنگلی بیرک و جنگلی پوزک، مناطق شکار ممنوع بزمان، بلبل آب نصرت آباد، مک سرخ و پزم، پناهگاه حیات وحش هامون، آثار طبیعی و ملی تفتان و پیرگل خاش ۱۱ منطقه حفاظت شده استان را تشکیل می دهد. تمساح پوزه کوتاه، سنجاب بلوچی، خرس سیاه، بز، قوچ، میش، جبیر، آهو و گربه جنگلی از شاخص ترین گونه های پستانداران و جیرفتی، دراج، زاغ بور، گیلانشاه خالدار، پلیکان خاکستری، بحری، بالابان، هما، عقاب طلایی و عقاب ماهیگیر از مهمترین گونه های پرندگان شناسایی شده در مناطق حفاظت شده سیستان و بلوچستان هستند.[[۴]]
معادن سیستان و بلوچستان

سیستان و بلوچستان رنگین کمان معادن کشور محسوب می شود.شاخص ترین معادن این استان گرانیت بوگ، مس چهل کوره و کارخانه فرآوری آن، آنتی موان سفیدآبه، معدن فلز آسان درک نیکشهر، معادن آهک سیمان خاش و زابل، مرمر پک و طلا در بزمان، معدن مس چهل کوره نصرت آباداست.معدن مس چهل کوره نصرت آباد نخستین معدن زیرزمینی سیستان و بلوچستان است که تاکنون حدود 100 متر تونل استخراجی آن حفر شده است.[[۵]]
رسانه های استان
آب و هوا

استان سیستان و بلوچستان از لحاظ طبقه بندی اقلیمی درناحیه اقلیمی بیابانی و خشک می‌باشد.

در یک تقسیم بندی کلی می‌توان گفت مناطق ایرانشهر، زابل و باهوکلات، آب و هوای بیابانی و ناحیه زاهدان در مرز بین اقلیم بیابانی و نیمه بیابانی قرار گرفته است. مناطق سراوان، خاش، چابهار، آب و هوای نیمه بیابانی و ناحیه کوهستانی بم پشت در جنوب سراوان و امتداد آن به طرف مشرق تا کوههای بشاگرد، آب و هوای نیمه بیابانی معتدل دارند. اقلیم مشرق ارتفاعات و فلاتهای مرتفع و کم وسعت میان آن، نیمه بیابانی با زمستانهای سرد است.

میزان نزولات در مناطق مختلف معمولاً بین ۱۳۰-۷۰ میلیمتر می‌باشد. در سال بارندگی گاه موجب ایجاد سیل و خسارت شدید می‌گردد ولی در صورت مهار سیلابها امکان توسعه کشت افزایش می‌یابد.

در تابستان حداکثر حرارت شهرستانهای ایرانشهر و زابل به ۵۰ درجه سانتیگراد می‌رسد. شهرستانهای دیگر حرارت پائینتری دارند. حداقل درجه حرارت زمستان در زاهدان و خاش معمولاً ۸-۷ درجه سانتیگراد زیر صفر و هر چند سال یکبارتا ۱۸- درجه سانتیگراد نیز نزول می‌کند. زاهدان سردترین و ایرانشهر گرمترین شهرهای استان است. در نواحی جنوبی و ساحلی استان یعنی تا شعاع حدود ۱۵۰ کیلومتری از ساحل دریا در زمستان درجه حرارت شب و روز بین ۲۵-۱۰ در جه سانتیگراد متغیر بوده و این ویژگی همراه با رطوبت نسبی ۹۵-۵۰ درصد در طول سال استعداد فراوان تولید محصولات گرمسیری و سبزیجات غیر فصل را فراهم نموده است. همچنین این نوسانات رطوبت و وجود بادهای موسمی همچون بادهای معروف به صد و بیست روزه و باد هفتم یا گاوکش و ریزش جوی و اختلاف دما در ۲۴ ساعت به استثنای نواحی معتدل سواحل دریای عمان شرایط خاص اقلیمی، پوشش گیاهی و جانوری مناظر بدیعی را به وجود آورده است. * [۶]
منابع طبیعی
طبیعت سیستان.JPG

وسعت استان و تنوع آب و هوایی، موجب بروز تنوع در پوشش گیاهی و غنای منابع طبیعی تجدید شونده گردیده‌است. جنگلهای حرا در گواتر بلوچستان بینظیر می‌باشد و انجیر معابد یکی از کهنسالترین درختان کشور بوده که در لیپار چابهار واقع است. حدود ۵۵ درصد از کل مساحت استان معادل ۱۰٬۲۵۰٬۰۰۰ هکتار را مراتع در برگرفته‌است که ۳۰۰ هزار هکتار مراتع خوب، ۷۵۰ هزار هکتار مراتع متوسط و ۲/۹ میلیون هکتار مراتع فقیر و خیلی فقیر می‌باشد. در استان بیش از ۱۲۰۰ گونه گیاهی که حدود ۷۰ گونه آن دارای ارزش دارویی و صنعتی می‌باشد شناخته شده‌است. از جمله می‌توان گونه‌های کهور، کنار، بنه، بادام، جش و گز روغن را نام برد. مساحت جنگل‌های استان که عمدتاً نیمه متراکم و کم تراکم هستند قریب به یک میلیون هکتار می‌باشد. همچنین حدود ۳/۶ میلیون هکتار را بیابان و شنزار در بر گرفته‌است.
مکان‌های تاریخی و مذهبی
قلعه سب

 • قلعه دوست محمد خان • قلعه چهل دختر • قلعه دزک (بلقیس) • مسجد دزک سراوان • موزه تاس و کپل دزک (موزه آب) سراوان • موزه زنده سفال کلپورگان سراوان • موزه محلی سراوان • موزه محلی چابهار • گل فشان تنگ • باغ سرو سرجو، سراوان • قبرستان اسپیدژ • کوه خضر • قلعه سرباز • سد پیشین • سد زیردان • مسجد کهنه قلعه • قلعه چهل دختر • قبرستان اسپیدژ • کوه خضر • قلعه سرباز • کوه بیرک مهرستان (زابلی) • کوه آتشفشانی تفتان • قلعه سیب سراوان • بقایای آتشکده کرکویه • شهر سوخته • کوه خواجه • چاه نیمه • تخت عدالت • زاهدان کهنه • سه کوهه • دهانه غلامان • قلعه رامرود • گورستان دختران مدانچ • قلعه خاش • قلعه مچی • قلعه سام • قلعه اسپکه • قلعه هریدوک • قلعه چانف • قلعه مدانچ • === بازارها ===

یکی از جذاب ترین دیدنی‌های استان بازارهای سنتی شهرهای مختلف استان است که به خوبی نشانگر فرهنگ، سبک زندگی، تولیدات و مصارف و خلق و خوی مردم استان است. انواع لباس‌های بلوچی، سوزن دوزی، شیرینی‌ها، میوه و سبزی جات و حصیر محصولات خاص استان اند که در کنار نیازمندی‌های عام و خاص استان عرضه می‌شوند. بازارهای معروف و دیدنی استان عبارت اند از بازار چابهار، بازار سراوان، بازار ایرانشهر، بازار زابلی قلعع تاریخی شیشه ریز جالق،تپه سید میر عمرجالق،قنات های پر آب جالق (گوگن،خوشاب،کشان و.....)مزارع برنج کله گان،باغات ناهوک
منابع مکتوب و سفرنامه‌ها
تندیس یعقوب لیث در زابل

رد سیستان و بلو چستان را در نوشته‌های قدیم و جدید نویسندگان و مسافران ایرانی و غیر ایرانی می‌توان یافت. آثاری که ذکری از سیستان یا بلوچستان در آنها درج گردیده یا به صورت خاص به این مناطق می‌پردازد به شرح زیر اند.[۱۸]
آثار زرتشتی و پهلوی

    اوستا کهن ترین سرودهای ایرانیان، جلیل دوستخواه، ۱۳۷۰
    اوستا کتاب مقدس ایرانیان، گلدنر، ۱۸۸۶
    یشت‌ها، پورداوود، ۱۳۵۶
    گرامر لغت نامه و متون فارسی قدیم، کنت، ۱۹۵۳
    پایکولی شرح بنا و کتیبه ساسانیان، ۱۹۲۴
    یک کتیبه جدید پهلوی، کعبه زرتشت، اشپرنگلینگ، ۱۹۴۰
    بندهشن ایرانی، مهرداد بهار، ۱۳۶۹
    متن کامل دینکرت پهلوی، مادن، ۱۹۱۱
    ابدیه و سهکیه سیستان، اسانا، ۱۹۱۳
    داتستان مینوی خرد، تفضلی، ۱۳۵۴
    ایاتکار زریران، هدایت، ۱۳۲۲
    ویچیتکیهای زاتسپرم، راشد، ۱۳۶۶
    زند وهمن یسن، هدایت، ۱۳۲۳
    ایاتکار جاماسپیک، هدایت، ۱۳۲۲
    داتستان دینیک، میر فخرایی، ۱۳۶۷
    شکند گمانیک ویچار، هدایت، ۱۳۲۳

آثار جغرافیایی کلاسیک پیش از اسلام

    تاریخح هرودوت، هرودوت، وحید مازندرانی
    جغرافیایی استرابو، استرابو، نجیب اله تورایانا
    آناباسیس و ایندیکا، آریان، رابسون، ۱۹۵۴
    پاسگاه‌های پارت، خاراکسی، ژاکوبی ۱۹۵۸
    جغرافیا، بطلمیوس، فیشر، ۱۹۳۲
    پرسیکا، کتزیاس، ژاکوبی، ۱۹۵۸
    کتابخانه تاریخ، سیسیلی، فوگل و فیشر، ۱۹۰۶
    ایرانشهر، خورنی، مارکوارت ۱۹۰۱، مریم میراجمدی
    شهرستان‌های ایران، متن پهلوی، مارکوارت ۱۹۳۱، هدایت
    تاریخ اسکندر، کنت کورث، قرن اول میلادی، باردون ۱۹۴۸

اثار تاریخی و جغرافیایی نویسندگان ایرانی و عرب مسلمان

    المسالک والممالک، ابن خردادبه، ۸۶۴ م، حسین قره چانلو، ۱۳۷۰
    فتوح البلدان، بلاذری، ۸۶۹ م، آذرتاش آذرنوش، ۱۳۶۴
    کتاب الخراج، قدامه بن جعفر، ۸۸۰ م، حسین خدیو جم، ۱۳۲۵
    البلدان، یعقوبی، ۸۹۱ م، محمد ابراهیم آیتی، ۱۳۵۶
    مختصر البلدان، ابن فقیه، ۹۰۳ م، ح مسعود، ۱۳۴۹
    الاعلاق النفیسه، ابن دسته، ۰۸۹ م، حسین قره چانلو، ۱۳۶۵
    اشکال العالم، جیهانی، ۹۲۲ م، کاتب-منصوری، ۱۳۶۸
    المسالک والممالک، اصطخری، ۹۵۱ م، ایرج افشار، ۱۳۶۸
    صوره الارض، ابن حوقل، ۹۷۸ م، جعفر شعار، ۱۳۶۶
    حدودالعالم، ۹۸۲ م، منوچهر ستوده، ۱۳۶۲
    احسن التقاسیم، مقدسی، ۹۸۵ م، علینقی منزوی، ۱۳۶۱
    جهان نامه، بکران، ۱۲۰۸ م، امین ریاحی، ۱۳۴۲
    معجم البلدان، یاقوت حموی، ۱۲۲۵
    آثار البلاد، قزوینی، ۱۲۷۵ م، جهانگیر میرزا-محدث، ۱۳۷۳
    تقویم البلدان، ابولفدا، ۱۳۲۱ م، عبدالمحمد آیتی، ۱۳۴۲
    تاریخ سیستان، ۱۳۲۴ م، ملک الشعرا بهار، ۱۳۶۶
    نزهت القلوب، حمدالله مستوفی، ۱۳۴۰ م، لسترنج-دبیر سیاقی، ۱۳۶۲
    جغرافیای حافظ ابرو، حافظ ابرو، ۱۴۱۷ م، صادق سجادی، ۱۳۷۵
    ظفرنامه، شرف الدین علی یزدی، ۱۴۲۴ م، محمد عباسی، ۱۳۳۶
    احیاالملوک، ملک شاه حسین، ۱۶۱۸ م، منوچهر ستوده، ۱۳۴۵
    تاریخ افغانستان، اعتضادالسلطنه، ۱۸۵۶ م، میرهاشم محدث، ۱۳۶۵
    عملیات قشون در بلوچستان از مرداد تا بهمن ۱۳۰۷, امان الله جهانبانی, ۱۳۳۶
    سرگذشت بلوچستان و مرزهای آن، امان الله جهانبانی, ۱۳۳۸
    تاریخ کرمان, سلجوقیان و غزنویان در کرمان، محمد بن ابراهیم آصفی, محمد ابراهیم باستانی پاریزی, طهوری, ۱۳۴۲
    سفرنامه کرمان و بلوچستان، فیروز میرزا فرمانفرما, منصوره نظام مافی, شرکت کتاب‌های ایران, ۱۳۴۲
    بلوچستان، ذبیح اله ناصح، ابن سینا, ۱۳۴۴
    جغرافیای نیمروز، ذوالفقار کرمانی، ۱۸۷۲ م، عزیزاله عطاردی، ۱۳۷۴
    مراه البلدان، اعتمادالسلطنه، ۱۸۷۷ م، نوائی-محدث، ۱۳۶۷
    خاطرات حاج سیاح، حاج سیاح، ۱۸۷۸ م، حمید سیاح، ۱۳۵۶
    مقالات تقی زاده، بلوچستان, حسن تقی زاده, ۱۳۴۹
    نظری به بلوچستان، محمد برقعی، سپید, ۱۳۵۱
    نقشی از سیستان، مسیح الله توحیدلو, ۱۳۵۲
    جای پای اسکندر, اسلام کاظمیه, ۱۳۵۲
    مقدمه‌ای بر جامعه شناسی مردم بلوچستان، ایرج مهدویان، پیوند, ۱۳۵۲
    نظری بر طابفه گمشادزهی, محمد ابراهیم امین، سازمان برنامه و بودجه, ۱۳۵۳
    دست پنهان سیاست انگلیس در ایران, خان ملک ساسانی, بابک, ۱۳۵۳
    فرماندهان کرمان، شیخ یحیی احمدی، محمد ابراهیم باستانی پاریزی، دانش, ۱۳۵۴
    امیر شوکت الملک علم, محمد علی منصف, امیرکبیر, ۱۳۵۴
    درآمدی بر تاریخ بلوچستان، رضا دانشور، سازمان برنامه و بودجه زاهدان, ۱۳۵۵
    دیار حبیب و بلاد غریب، پژوهشی در علل و چگونگی مهاجرت در سیستان و بلوچستان، مرتضی داوری و دیگران، سازمان برنامه و بودجه, ۱۳۵۵
    سازمان سیاسی حکومت محلی بنت در ایام حکمرانی خاندان ایرانی، محمد برقعی، مازیار, ۱۳۵۶
    دیدار بلوچ, محمود دولت آبادی, پیوند, ۱۳۵۶
    زار و باد بلوچ، علی ریاحی، زبان و فرهنگ ایران, ۱۳۵۶
    جای پای اسکندر و سفری در بلوچستان، حسین ملک، جاویدان, ۱۳۵۶
    مقدمه‌ای بر شناخت سیستان و بلوچستان، ناصر عسکری، دنیای دانش, ۱۳۵۷
    صف آرایی نیروها در بلوچستان، استار بامئی, ۱۳۵۸
    از نیمروز تا تفتان, عبدالحسین فیروزکوهی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی, ۱۳۵۸
    فرهنگ مردم بلوچ، عبداله ناصری, ۱۳۵۸
    فهرست ایلات و طوایف ایران، مرکز عشایری ایران، سازمان برنامه و بودجه تهران, ۱۳۶۱
    عشایر سیستان و بلوچستان، اسدالله اکبری، سازمان برنامه و بودجه, ۱۳۶۲
    پنج ارغن, غلامعلی رییس‌الذاکرین, ۱۳۶۳
    بلوچستان و علل خرابی آن, امیر توکل کامبوزیا, مروی, ۱۳۶۳
    سفرنامه بلوچستان، علاء الملک، محمود دیبا، وحید, ۱۳۶۴
    بلوچستان یادگار مطرود قرون، کمال الدین غراب، کیهان, ۱۳۶۴
    کتابنامه سیستان و بلوچستان، حسن لاریجانی، سازمان برنامه و بودجه, ۱۳۶۵
    مقدمه‌ای بر شناخت طوایف سرگلزایی و بارکزایی سیستان و بلوچستان، ایرج افشار سیستانی، نشر هنر, ۱۳۶۶
    بزرگان سیستان, ایرج افشار سیستانی, مرغ آمین, ۱۳۶۷
    از سیر تا پیاز، محمد ابراهیم باستانی پاریزی، علم, ۱۳۶۷
    بررسی تغییرات ساختارهای اقتصادی-اجتماعی در جامعه روستایی نشینان، سیامک زند رضوی، دانشگاه سیستان و بلوچستان, ۱۳۶۸
    مسئله ملی و هویت ملیت ها، بناب, پارسا, ۱۳۶۹
    ادم‌های سه قران و سه شاهی، محمود زند مقدم، مولف, ۱۳۷۰
    تاریخ روابط انگلیس و ایران در قرن نوزدهم، محمود محمود، اقبال, ۱۳۷۰
    مردم نگاری شهرستان خاش, محمد مکاری، سازمان میراث فرهنگی کشور, ۱۳۷۰
    سفرنامه بلوچستان، عبدلحمید میرزا ناصرالدوله, مرکز کرمان شناسی, ۱۳۷۰
    بلوچستان و تمدن دیرینه آن، ایرج افشار سیستانی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی, ۱۳۷۱
    اختلاف دولتین ایران وافغانستان در مورد رود هیرمند, غلامرضا فخاری، وزارت امور خارجه, ۱۳۷۱
    تاریخ و زبان افغانستان, نجیب مایل هروی, بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار, ۱۳۷۱
    بررسی تغییرات ساختارهای اقتصادی-اجتماعی در جامعه سیستان و بلوچستان، سیامک زند رضوی, دانشگاه سیستان و بلوچستان, ۱۳۷۲
    نگرشی بر تحولات استان سیستان و بلوچستان پس از انقلاب اسلامی، سازمان برنامه و بودجه استان سیستان و بلوچستان، سازمان برنامه و بودجه, ۱۳۷۲
    بلوچستان در سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۷, عبدالرضا سالار بهزادی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار, ۱۳۷۲
    پژوهشی در تاریخ معاصر بلوچستان, دادشاه, عظیم شه بخش، نوید, ۱۳۷۳
    گردآوری قصه‌های مردم در استان سیستان و بلوچستان، عبدالحسین یادگاری، میراث فرهنگی استان سیستان و بلوچستان, ۱۳۷۳
    مردم نگاری شهرستان ایرانشهر، محمد سعید جانب الهی، سازمان میراث فرهنگی ایرانشهر, ۱۳۷۴
    باستان شناسی و تاریخ بلوچستان، منصور سجادی، سازمان میراث فرهنگی کشور, ۱۳۷۴
    تاریخچه روابط فرهنگی بلوچستان ایران با شبه قاره هند، عباس سرافرازی، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی, ۱۳۷۴
    آهنگ بلوچستان، سعید نیکبختی، هامون, ۱۳۷۴
    مروج الذهب و معادن الجواهر، ابولحسن علی بن حسین مسعودی، ابولقاسم پاینده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب
    بلوچ و بلوچستان، عبدالصمد سربازی، کردستان, ۱۳۷۸
    تخریب گورناک، حادثه یا توطئه، محمد آرمیان, ۱۳۷۹
    استان سیستان و بلوچستان، حسن زنده دل، ایرانگردان, ۱۳۷۹
    سبک نگارش زبان بلوچی، سید ظهور شاه هاشمی، اخرداد بلوچ، انتشارات بلوچی کراچی, ۱۹۸۲
    مردم نگاری شهرستان چابهار، ضمیرا مانگلدی، سازمان میراث فرهنگی کشور, ۱۳۷۶
    مقایسه زبان بلوچی با زبانهای ایرانی باستان، موسی محمودزهی، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی زاهدان, ۱۳۷۶
    اداب عامه بلوچستان، عبدالحسین یادگاری، سازمان میراث فرهنگی کشور, ۱۳۷۶
    کثرت قومی و هویت ملی ایرانیان، ضیا صدر، اندیشه نو, ۱۳۷۷
    قومیت و قومیت گرایی در ایران از افسانه تا واقعیت، نشر نما, ۱۳۷۸
    پوشاک وزیور آلات استان سیستان وبلوچستان ،حمیده یعقوبی ،انتشارات تفتان ،1392

آثار سیاحان و خاورشناسان غربی

    ضمیمه کتاب مسافرت به بلوچستان و سند از پاتینجر، کریستی، ۱۸۱۶ م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    سفرنامه پاتینجر، هنری پاتینجر، شاپور گودرزی، کتابخانه ملی ایران, ۱۳۴۹
    جغرافیای سیستان، کانلی،۱۸۴۰ م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    سفر با کاروان، فریه، ۱۸۵۷ م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    ایران شرقی، اسمیت، ۱۸۷۸ م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    مقدمه و پیوست‌های کتاب ایران شرقی، گلداسمیت، ۱۸۷۶م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    سفر به مشهر از طریق سیستان، گلداسمیت، ۱۸۷۳ م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    یاداشت‌های سیستان، راولینسون، ۱۸۷۳ م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    ایران و قضیه ایران، کرزن، ۱۸۹۰ م، وحید مازندرانی
    خراسان و سیستان، تیت، ۱۹۰۰ م، رهبری، روشنی
    هشت سال در ایران، سایکس، ۱۹۰۲ م، سعادت نوری
    سفر چهارم به ایران، سایکس، ۱۹۰۲ م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    جغرافیای تاریخی ایران، بارتولد، ۱۹۰۲ م، حمزه سردادور
    از دجله تا سند، بیلو، ۱۸۷۲ م
    توصیف کاسه ایران شرقی و سیستان، هانتیگتون، ۱۹۰۵ م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    سیستان:در باب تاریخ، تیت، ۱۹۱۰ م، احمدی موسوی
    سیستان: در باب توپوگرافی، تیت، ۱۹۱۰ م
    سیستان: خرابه‌ها و مردم، تیت، ۱۹۱۰ م، رییس‌الذاکرین
    مرزهای بلوچستان، تیت،۱۹۰۹ م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    گزارش‌های هیات حکمیت، مک ماهون، ۱۹۰۵ م
    مرزهای جنوبی افغانستان، مک ماهون، ۱۸۷۹ م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    نقشه برداری و اکتشافات جدید در سیستان، مک ماهون، ۱۹۰۶ م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    در سرزمین‌های محسود، لندور، ۱۹۰۳ م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    گردش در افغانستان، لاکوسه، ۱۹۰۹ م
    کویرهای ایران،سون هدین، ۱۹۱۰ م، پرویز رجبی
    جغرافیایی تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، لسترنج، ۱۹۰۵ م، محمود عرفان
    آبزیان سیستان، آنندال، ۱۹۲۱ م، حسن احمدی، ۱۳۷۸
    راهنمای توریستی ایران، خارگات، ۱۹۳۵ م
    امپراطوری صحرانوردان، رنه گروسه، عبدالحسین میکده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب, ۱۳۵۳
    سفری به ایران، لونی امیل دوهرسه، منوچهر فرمانفرماییان، بنیادفرهنگ ایران, ۱۳۵۴
    دوسفرنامه درباره بلوچستان، ادموندز بارون دوبر، سکندر امان الهی بهاروند، بابک, ۱۳۶۲
    تاریخ ایلات ایران، آن لمبتون، آگاه, ۱۳۶۲
    جغرافیایی تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، لسترنج، محمود عرفان، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی, ۱۳۶۷
    تاریخ سیستان، ادموند باسورث، حسن انوشه، امیرکبیر, ۱۳۷۰
    خویشاوندان و بیان دوستی عشایر بلوچ، فیلیپ کارل سالزمن، محمد دانشور، سازمان برنامه و بودجه, ۱۳۷۵
    مهاجمان سرحد، رویارویی نظامی انگلستان با سرداران بلوچ ایرانی، رجینالد دایر، حمید احمدی، نشر نی, ۱۳۷۸
    پژوهش زبان بلوچی از طریق ادبیات عامه آن، زاروپین، فرهنگ و علوم اتحاد شوروی

مردم

مردم این استان از اقوام بلوچ‌های عمدتاً سنی و سیستانی‌های عمدتاً شیعه هستند.

نظرسنجی سال ۱۳۸۹

طی پژوهشی که شرکت پژوهشگران خبره پارس به سفارش شورای فرهنگ عمومی در سال ۸۹ انجام داد و براساس یک بررسی میدانی و یک جامعه آماری از میان ساکنان ۲۸۸ شهر و حدود ۱۴۰۰ روستای سراسر کشور، درصد اقوامی که در این نظر سنجی نمونه گیری شد در استان سیستان و بلوچستان به قرار زیر بود: ۳۳ فارس (۳۲٫۳٪ مرد، ۳۵٫۹٪ زن)، ۰٫۴ کرد (۰٫۹٪ مرد)، ۶۵٫۴ بلوچ (۶۵٫۹٪ مرد، ۶۲٫۸٪ زن)، ۰٫۲ سایر و ۱ بدون‌جواب بودند:[۱۹]
صنایع دستی
سوزن دوزی
هنر سوزندوزی زن بلوچ
نمونه سوزندوزی لباس زنان بلوچ

بدون تردید سوزندوزی بلوچ را باید در زمره یکی از اصیل ترین و جالب ترین رشته‌های صنایع دستی کشور به حساب آورد که آوازه شهرتش به فرسنگها دورتر از این خاک نیز رسیده و مردم بسیاری از نقاط مختلف جهان، بلوچستان را به پشتوانه آن می‌شناسند. هنر ظریف و پر سابقه‌ای که هیچکس به درستی نمی‌داند از چه زمانی در ایران شروع شده است. آنچه مسلم است تقریباً تمامی زنان و دختران بلوچ که در فاصله سنی چهار تا چهل سالگی (و حتی گاه تا شصت سالگی)، دست اندر کار آن به حساب می‌آیند. در زندگی ساده و به دور از تجمل زنان بلوچ، شاید مهمترین وسیله تزئین لباس همین سوزندوزی است. اگر از آنان بپرسید از چه زمانی پیراهن خود را سوزن دوزی می‌کنند، آن را وصیت پدران خود می دانند و مانند هر هنر قومی نمی‌توانند منشأ آنرا تعیین کنند. سوزندوزان بلوچ با نقش گل‌ها و بوته‌ها و ترکیب رنگ‌ها، طبیعت رنگین و زیبایی آفریده و جهانی ساخته‌اند که در اندیشه و خیالشان شکل می گرفته است. طبیعت را آن چنان که دوست داشته و می خواسته‌اند ترسیم کرده‌اند، نه به آن شیوه و شمایلی که وجود دارد. پیراهن بلوچ با چهار قطعه تزئین یافته است که عبارتست از یک قطعه پیش سینه، دو قطعه سرآستین و قطعه دیگر که در زیر پیش سینه به طور عمودی تا پایین پیراهن دوخته می‌شود و جیب یا در اصطلاح محلی "گوپتان" نامیده می‌شود.

سوزندوزی بلوچ به صورت پیش سینه، جیب، سرآستین، پادامنی، سجاده، نوار، کراوات، کمربند، کوسن، دستمال، رومیزی، پرده، سفره، اشارپ و پارچه کلهمک آباژور ارائه می‌شود. از طرحهای اصیل مورد استفاده در سوزندوزی بلوچ می‌توان از طرحهای گل سرخ، چشم ماهی و مروارید نام برد. پریوار دوزی و توردوزی نیز از دیگر انواع رودوزیهای بلوچستان است.
سکه دوزی

تنها مورد دیگر تزئین منازل بلوچ و خانواده‌های بلوچ پس از سوزندوزی، سکه دوزی بلوچ است. سکه دوزی را یا به دیوار می‌آویزند و یا جهت تزیین روی رختخواب می‌اندازند و یا در عروسی‌ها به گردن شتر می‌آویزند. به جهت وجوه اشتراک فراوانی که بین اهالی بلوچستان ایران با اقوام ساکن در کشورهای مجاور منطقه از نظر قومی، نژاد، زبان و فرهنگ وجود دارد، مشابهت‌هایی هم در هنرهای دستی ساکنین این مناطق وجود دارد که امری کاملاً طبیعی است. بهمین دلیل تشابهاتی بین سکه دوزی بلوچ ایران با محصولات هند و پاکستان وجود دارد.
سفالگری
صنایع دستی بلو.چستان

سفال کلپورگان سراوان و سفال کوه میتیک سرباز کلپورگان مرکز تولید نوعی سفال در بلوچستان است که در ۳۰ کیلومتری شهرستان سراوان واقع شده و نوع خاص سفال کلپورگان در ایران کاملاً مشخص است و شباهتی از نظر تولید و رنگ به سفالهای دیگر مناطق ایران ندارد. سفال کلپورگان توسط زنان بلوچ و به صورت کاملاً ابتدایی تولید می‌شود. در ساخت سفال، مردان فقط وظیفه حمل خاک از تپه تا محل سفالگری و آماده کردن گل را به عهده دارند و تمامی مراحل ساخت همانطور که گفته شد توسط زنان انجام می‌گیرد. گل با دست زنان سفال ساز شکل می‌گیرد و تراش داده می‌شود و با سیاه قلم تزیین می‌شود. نقش‌ها ساده و هندسی است. مصنوعات ساخته شده شامل: دیگ، سینی، کوزه، قلیان، گلدان، لیوان، قوری، مجسمه حیوانات و... است.
زرگری
سینه ریز طلای ساخت دست بلوچ
دستبند طلا یا چوری طلا زنان بلوچ

زرگری و نقره‌سازی یکی دیگر از هنرهای دستی استان است. در اثر تغییرات زمان و عوامل متعدد دیگر، نقره‌سازی، جای خود را به طلاسازی داده است. زرگرهای بلوچ از اقوام و طوایف مشخصی هستند که علاوه بر جواهرسازی، انواع زیورآلات زنان بلوچ را با مهارت تهیه می‌کنند. زنان بلوچ مانند اغلب زنان مردم ایران از زیورهای بومی استفاده می‌کنند. زرگرهای محلی زیورهای طلا و نقره را با نقوش ساده هندسی و نمادین می‌سازند. این زیورها برای زینت سروگردن و گوش و بینی و دست و پا استفاده می‌شود. زیورهای بلوچی بیشتر شبیه زینت‌آلات مردم پاکستان و هندوستان است. دلیلش رفت‌وآمد زیاد بین ساکنین بلوچستان و قسمت غربی شبه قاره هند و پاکستان است.
قالی بافی

قدمت این هنر، با ورود شاخه‌ای از اقوام سکائی به سیستان برمی‌گردد. زیراندازهای سیستانی به سه نوع تقسیم می‌شود: ۱٫ نوع تاریخی یا کهن که تا آغاز سده چهاردهم هـ. ق بافته می‌شد.۲. نوع میانه که از حدود اواخر قرن سیزدهم هـ. ق بافته شده و هنوز هم رایج است.۳. نوع نو، که هم‌اکنون بافته می‌شود. عمده مواد اولیه توسط روستاییان تهیه شده و از رنگ‌های متنوع استفاده می‌نمایند. نقوش اغلب تجریدی و به صورت هندسی، مرغی، انسانی یا طرح و بافت کلی مددخانی، بهلوری، خشتی، سلیمانی و گلدانی است. در حال حاضر فرش سیستان به دلیل نوع طرح، رنگ، نقش، ابعاد، دوام علاوه در بازارهای داخلی و بازارهای خارجی فروش دارد. سیستان به لحاظ ارتباط گسترده فرهنگی و هنری با بلوچستان، عشایر خراسان، ترکمنستان، در زمینه نقش و رنگ و ابعاد قالی‌های خود با این مناطق وجوه اشتراک فراوان دارد.
غذای خاص مردم بلوچ

غذاهای بلوچی نیز مثل بقیه غذاهای ایرانی اند. با توجه به غلبه دامپروری در منطقه عنصر اصلی و محوری غذاهای این منطقه را گوشت تشکیل می دهد. بعد از گوشت این خرماست که برای مردم نقش محوری در تولید خوراکی بازی می کند. جالب اینجاست که برخلاف تصور عمومی در دوره کنونی این منطقه محل مناسبی برای کشت برنج است و در مکُران برنج نیز به خوبی کاشته می شود. نکته ای که برخلاف موقعیت جغرافیایی منطقه در رفتار غذایی مردم بلوچستان می توان دید این است که این مردم خیلی کمتر از چاشنی های تند بهره می برند. بلوچستان همچوار با کشور پاکستان است و رفت و آمدهای بسیاری به این کشور و همین طور کشور هندوستان وجود دارد اما رنگ و بویی از غذاهای پاکستانی یا هندی در آن دیده نمی شود.به نمونه ای از غذای بلوچی می پرازیم.[[۷]]
چنگال

« چنگال » در واقع پذیرایی عشایر بلوچ از میهمانان خود است. آنها از میهمانان خود با چنگال و دوغ پذیرایی می کنند به ویژه در ماه مبارک رمضان این شیرینی- غذا سفره افطار را نیز رنگ و روی می بخشد. شاید وجه تسمیه آن از این رو باشد که در تهیه این غذا چنگ زدن عامل اصلی تولید است. مواد اولیه برای تهیه چنگال، آرد، خرما و روغن حیوانی است. بلوچ ها ابتدا آرد و آب را مخلوط می کنند و در شرایطی که این مخلوط هنوز به خمیر تبدیل نشده است آن را به ضخامت حدود 1سانتی متر روی تابه می اندازند و می گذارند تا اندکی خود را بگیرد و بپزد. اگر این مخلوط آب و آرد نازکتر شود نانی از آن به دست می آید. ولی برای چنگال ضخامت یکسانتی متری مناسب است. پس از آنکه این خمیر نیم پز شد آن را بر می دارند و به تناسب حجمی که می خواهند چنگال درست کنند از این نان نیم پز درست می کنند. بعد خرما را در ظرفی دهن گشاد می ریزند. نان نیم پز را درون همین ظرف خرد می کنند یا به عبارت دیگر تکه تکه می کنند. این دو را با هم ورز می دهند و چمگ می زنند به گونه ای که هسته های خرما از درون آن بیرون می آید و هم می توان هسته ها را جدا کرد و هم نان و خرما را خوب به خورد هم می دهند. این کار تا جایی پیش می رود که دیگر نتوان تشخیص داد نان است یا خرما. حال نوبت افزودن روغن است. برای افزودن روغن آن را با همراه کمی پیاز خرد شده داغ می کنند و قبل از آنکه روغن چنان داغ شود که پیازها بسوزند آن را از روی شعله برداشته و به مخلوط نان و خرما می افزایند تا این مخلوط نرم شود و نه بیشتر. امروزه چنگال را با خلال بادام و پسته تزئین می کنند و بعد برای پذیرایی می آورند.
تنورچه یا ترون چه

«تنورچه» نیز نام خود را از محل پخت خود گرفته است. تنورچه را معمولا به دو صورت آماده پذیرایی می کنند. یکی به شکل سیخ زدن گوشت گوسفند و دیگری به شکل کامل کباب شده( قوزی). در هر دو روش نیاز به تنور است. در روش سیخ زدن، گوشت گوسفندی را ذبح و آن را به قطعات درشت خرد می کنند. سپس هر قطعه بزرگ را به سیخی از چوب نخل می کشند. سیخ ها را زمانی در تنور قرار می دهند که ذغال های دورن تنور گداخته و قرمز شده باشند. در این مرحله اگر بخواهند کباب مورد نظر آبدار شود ظرفی از آب را روی ذغالها درون تنور قرار می دهند. سیخ ها را دور تا دور ظرف آب به دیواره تنور ایستاده قرار می دهند. این کار باعث می شود گوشت به اصطلاح بخارپز هم بشود. بعد از این مرحله در تنور را با سینی یا هر وسیله دیگری که مقاوم در برابر حرارت باشد می پوشانند و روی آن را با کاهگل می پوشانند. البته تنور مثل همه تنورها از زیر ورودی هوا داردو این حالت را بین 45 دقیقه تا 1ساعت نگاه می دارند. البته باز هم این زمان به گوشت های به سیخ کشیده شده بستگی دارد. سپس نوبت به صرف آن کباب مخصوص بلوچی می رسد. این کباب را به تنهایی یا با پلوسفید سرو می کنند. در روش دیگر طبخ، یک گوسفند را متناسب با اندازه تنور ذبح کرده و دورن آن را خالی می کنند. پس از آماده شدن گوسفند آن را با نخی مناسب که در برابر حرارت از بین نرود می بندند. سپس آن را درون تنوری که ذغالهایش گداخته است قرار می دهند. باز هم باید درِ تنور را با کاهگل بپوشانند و همان زمان را به انتظار بنشینند.
تباهگ

این کار روشی برای نگهداری گوشت بوده است. اینک نیز این روش متداول است. ماحصل این نوع نگهداری هم به تنهایی قابل خوردن است و هم به عنوان گوشت استانبلی بلوچی. معمولا اواسط پاییز و با رو به سرما گذاشتن هوا گوسفندان را پروار کرده و از یکسو برای گرفتن روغن حیوانی و از سوی دیگر برای تهیه گوشت از آن استفاده می کردند. گرچه اینک نیروی برق و دستگاه های خنک کننده از قبیل یخچال به زندگی همه وارد شده است اما همچنان این کار انجام می گیرد. البته زمان دیگری نیز هست که بلوچ ها برای تهیه تباهگ دست به کار می شوند و آن زمان «عید قربان» است که گوشت قربانی فراوان می شود. در این روش پودر انار و نمک را به گوشت اضافه می کردند و ماحصل آن را بعد از اندکی که نور آفتاب برآن می تابید درون مشک ریخته و می بستند. این گوشت بعد از مدتی قابل خوردن بود. علاوه بر این همین گوشت را برای تهیه استانبلی بلوچی استفاده می کنند.
دوغ پا

«دوغ پا» خورشتی با گوشت است که به جای آب برای جاانداختن و طبخ آن از دوغ استفاده می شود. این روش نیز متاثر از دامپرور بودن بلوچ هاست. دوغ یکی از فراورده های متداول دامپروران است و در بلوچستان وقتی به میان عشایر و دامپروران بروید در نخستین گام بعد از تعارف آب از شما با شیرشتر یا دوغ به عنوان نوشیدنی پذیرایی می کنند.
ترشیجات یا چتنی

در نیکشهر دختران و زنان هنرمند و خوش ذوق بلوچ به وسیله ی انبه ی محلی، انواع ترشی رو تهیه میکنند به طوری که بسیار دلچشب و خوردنیست و ضمن لذیذ بودن. بهداشت نیز در تهیه ی این ترشیهاکاملا رعایت می شود.دختران جوان امروزی به کمک مادران خود از انبه ی محلی چندین نوع ترشی رو هنرمندانه تهیه میکنند.در منطقه ی بلوچستان شهرستان نیکشهر در تهیه ی انواع ترشی انبه زبان زد است. در زیر طرز تهیه ی چند نوع از ترشیهایی که نوسط زنان هنرمند بلوچ تهیه می شود ذکر میکنم چَتَنی(نوع پاکستانی):این نوع که به چتنی معروف است نحوه ی تهیه ی آن بدین شکل است که انیه رو همراه با هسته(گدگ)و پوست انبه تکه تکه می کنند بعداز تکه تکه کردن به آن زردچوبه و نمک اضافه می کنندو آنرا به مدت4الی5 ساعت زیر تابش مستقیم نور خورشید بر روی تگرد(حصیرمحلی)پهن می کنند سپس روغن رو با سیرخردشده و نمک داغ می دهند و می جوشانندبعد از داغ شدن روغن شعله ی گاز رو خاموش میکنند تا روغن گرم شده گرمایش را از دست بدهد و کمی سرد شود سپس انبه ها را داخل گالون یا پارچهای مخصوص می ریزند و روغن سرد شده رو به آن اضافه می کنند.بعد از اضافه نمودن روغن دوباره سیر را خرد و ریز کرده و به آن اضافه میکنند و همچنین مصالح مخصوص چتنی از نوع پاکستانی رو به آن می افزایند و گالون پر شده از انبه و مخلوطهای مذکور رو به مدت 4الی5 روز در معرض نور خورشید قرار میدهند.این عمل به منظور نرم شدن انبه و هسته ی آن صورت میگیرد. هَرّام(نوع قدیمی):این نوع نیز همانند چتنی است با این تفاوت که هسته ی انبه ها رو جدا می کنن نمک و زردچوبه بهش اضافه میکنند و به مدت 4الی5ساعت در معرض نور خورشید قرار می دهند تا کاملا خشک بشن سپس انبه های خشک شده رو جمع میکنن و داخل گالون میریزند و گالونهای پر شده رو به مدت 3الی4 روز زیر تابش مسقیم نور خورشید قرار می دهند و با چوب درخت خرما هر روز انبه های داخل گالون رو به هم میزنند و مخلوط میکنن تا کاملا نرم بشن و روغن و سیر و نمک رو مخلوط میکنن و داغ میکنن وبعد از داغ شدن روغن اجازه می دهند روغن کمی سرد شود بعد از سرد شدن روغن رو به داخل گالون میریزن و سیر کامل و حیه ای نیز به ان اضافه میکنند وسپس فلفل قرمز و فلفل سیاه و زیره و دارچین آسیاب می کنن و داخل گالون میریزند. هَرّام نوع جدید(آناناسی):در این نوع که به ترشی آناناسی شهرت دارد.هم پوست انبه رو میگیرن و هم هسته ی انبه رو جدا میکنن و انبه رو تکه تکه میکنن و نمک و زردچوبه میزنن و آن را داخل صافی میریزن و زیر تابش نور خورشیدقرار میدهند تا آبش گرفته بشه بعد از آینکه کاملا آبش گرفته شد اون انبه ها رو جمع میکنن و داخل ظرف بزرگی میریزن.مصالح چتنی و فلفل قرمز و رو بهش اضافه میکنن و کمی روغن مایع و سرکه نیز به به انبه ها اضافه میکنن به طوری که میزان سرکه از روغنها بیشتر باشد و آن را با ملاقه بهم میزنند و میچرخانند و داخل گالون میریزند.
موسیقی سنتی

سازهای مختص این استان عبارتند از دونلی و قیچک و دهل و سوروز و تمبورگ و بنجو
تقسیمات کشوری

این استان براساس آخرین تغییرات شامل ۱۸ شهرستان است: ایرانشهر - چابهار - خاش - دلگان (به مرکزیت گلمورتی) - زابل - زابلی - زاهدان - زهک - سراوان - سرباز (به مرکزیت راسک) - سیب سوران (به مرکزیت سوران) - قصرقند - کنارک - هیرمند (به مرکزیت دوست محمد) -و نیک شهر- میرجاوه - نیمروز - هامون

همچنین این استان پهناور از ۴۳بخش و ۳۶ شهر تشکیل گردیده‌است. بزرگترین و پرجمعیت‌ترین شهر استان زاهدان با بیش از ۵۶۷ هزار نفر جمعیت می‌باشد و کم جمعیت‌ترین شهر این استان شهر کوچک سرباز است که فقط ۱۰۴۷ نفر جمعیت دارد.

در سال ۱۳۷۸ خورشیدی ۹۹ درصد شهرهای سیستان و بلوچستان از شبکه لوله‌کشی و آب آشامیدنی سالم بهره‌ند بودند.[۲۰]
کشاورزی و دامپروری
تاکستان انگور در بلوچستان
درختان انار بلوچستان

سیستان و بلوچستان با گستره‌ای افزون بر هفت میلیون هکتار آب و هوایی متغیر از گرم و خشک تا معتدل سرد و کوهستانی دارد. ۴۰۰ هزار هکتار از زمینهای استان قابل کشت بوده و آب مورد نیاز نیز از ۱۱ هزار و ۳۰۰ منبع آبی شامل چاه، قنات، چشمه و رودخانه‌های هیرمند، سرباز لادیز و بمپور تامین می‌شود. سه میلیون و ۴۰۰ واحد دامی در این استان وجود دارد.

۳۰۰ کیلومتر نوار ساحلی دریای عمان و راه‌یابی به آب‌های آزاد، دریاچه هامون، چاه نیمهها و هفت هزار و ۸۰۰ منبع آبی داخلی ظرفیت‌های آبی این استان هستند.

این استان چهار کارخانه تولید شیر پاستوریزه و فراورده‌های لبنی، ۳۴ مرکز جمع‌آوری شیر روستایی و دو مجتمع بزرگ پرورش گاو شیری با ظرفیت ۱۲ هزار راس گاو دارد. تولید انواع خرما در این استان سالانه ۱۶۷ هزار تن است که ارزش اقتصادی آن ۲۱۸ میلیارد ریال می‌باشد.

بزرگ‌ترین پایگاه تولید نهال میوه‌های گرمسیری جنوب شرق ایران نیز در استان سیستان و بلوچستان قرار دارد که با تأمین نیاز داخلی استان به ۹ استان دیگر کشور نیز نهال صادر می‌شود. «خرما، موز، مرکبات، انبه، پاپایا، گوآوا، چیکو، پسته و انگور یاقوتی» از جمله میوه‌های گرمسیری و نیمه گرمسیری سیستان و بلوچستان است.[۲۱]
اوضاع اقتصادی

سیستان و بلوچستان از جهت رشد و توسعه اقتصادی از مناطق در حال توسعه کشور است. زراعت اشکال متعددی دارد و صنعت آبی آن وابسته به رود هیرمند است. صنایع موجود در استان به دو دسته صنایع ماشینی و دستی تقسیم می‌شوند که صنایع ماشینی استان عبارتند از صنایع غذایی، نساجی، پوشاک و صنایع شیمیایی و کارگاههای فلزکاری، ریخته‌گری، ساخت لوازم خانگی و تانکرسازی. معادن این استان عبارتند از معادن مس، کرومیت، منگنز، سنگ مرمر. سنگ آهک و غیره.

به دلیل همسایه بودن سیستان و بلوچستان با پاکستان و افغانستان و همچنین وجود تنها بندر اقیانوسی ایران (چابهار) در آنجا، این استان از ظرفیت بالایی برای پیشرفت برخوردار است.
زمین‌لرزه سراوان سال ۱۳۹۲
نوشتار اصلی: زمین‌لرزه سراوان (۱۳۹۲)

در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ زمین‌لرزه‌ای به بزرگی ۷٫۵ ریشتر منطقه سراوان در استان سیستان و بلوچستان را لرزاند. که شدت آن به قدری بود که کشورهای همسایه پاکستان و امارات را لرزاندکه این زمین لرزه خسارات زیادی به بار نیاورده است.[۲۲]
فرودگاه

فرودگاه‌های زاهدان، چابهار و ایرانشهرو زابل وسراوان
راه و ارتباطات
جاده‌ها
راه آهن
بنادر و کشتیرانی
سدها

[۲۳]
سدهای بهره برداری شده
سدهای در دست ساخت

سد بزرگ شهری کور در آخرین نقطه مرزی چند سالی هست که در دست ساخت است حفاری این سد را شرکت خاک و سنگ انجام داد عملیات حفاری و ژئو تکنیک و آزمایش های صحرائی و آزمایش های مکانیکی خاک و سنگ به مدت سه سال به طول انجامید که در نوع خود بی نظیر هست و نشان می دهد که این سد براحتی بتواند از ورود آبهای آزاد جنوب شرقی به کشور پاکستان جلوگیری کند این سد در انتهای دهستان مرزی ایرافشان در حال احداث است و آنطور کارشناسان آب منطقه ای سیستان و بلوچستان در نظر گرفته اند از نبه هدر رفتن آبهای سطحی جلوگیری می کند و آبهای ذخیره شده این سد بتواند در مرحله اول به نفع مردم ایرافشان و توابع باشد و در بحران بی آبی کمکی بزرگ به این استان خواهد کرد.

جاده دسترسی به آن حدود یکسال قبل دست  توسط شرکت راهسازی صنعت بلوچ ساخته شد و بار دیگر  رزومه خود را درخشان تر کرد این راههای در کوه های سر به فلک کشیده ساخته شد هست که همه این ها نشان می دهد که آب منطقه ای فکرهای بزرگی در سر دارد تا هر چه زودتر این سد را احداث کند
چندی پیش شرکت بزرگ(( دی ))بار دیگر شانس خود را امتحان کرد و قرعه به نامش افتاد تا در یکی از مناطق کوهستانی و صعب العبور بلوچستان سدی احداث کند که چند سال پیش  شرکت خاک سنگ آنجا لنگر انداخته بود و حالا نوبت یکی از عضله های قدرتمند  سد سازی و تونل سازی ایران است تا قدرت خود را نشان دهد ولی تیرش به سنگ خورد و بعد از تجهیز کارگاه دیگر دولت با کمبود شدید بودجه مواجه شد و  این شرکت را مجبور کرد تا عملیات تجهیز کارگاه را  رها کند  به پایتخت  کوچ کند و عملیات سد سازی در درست در زمانی از سر بگیرد که صورت وضعیت میلیاردی این شرکت پاس شود

آنطور که معلوم هست همه پروژه بزرگ با کمبود شدید بودجه مواجه هستن و ه کارگاه ها تعطیل هستند تا دولت نیم نظری در بودجه 94 به اینها بندازد و دوباره استارت اینها زده شود در صورت ادامه کار این صفحه به روز می شود

دهستان سرباز

دهستان سرباز نام دهستانی در بخش سرباز شهرستان سرباز، استان سیستان و بلوچستان در ایران است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۴۳۷۴ نفر (۴۶۳۸ خانوار) بوده‌است.

صابرآباد

صابرآباد ، روستایی از توابع بخش سرباز شهرستان سرباز در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
جمعیت

این روستا در دهستان سرباز قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۸۶ نفر (۴۹خانوار) بوده‌است.

تالش

تالش یا تالیش (به تالشی تالیشیکا) یا طالشستان[۱] عبارت است از مناطقی که وطن اصلی تالشان بوده[۲] و شامل سرزمین‌هایی است که تالشان بیشینه جمعیت را تشکیل می‌دهند و از لحاظ تاریخی و اجتماعی جزو سرزمین آنان باشد. تالش مشتمل بر منطقه‌ای در ایران (استان‌های گیلان و اردبیل) و جمهوری آذربایجان (تالش گشتاسبی) است.[۳][۴]

منطقه تالش از سفیدرود به سوی شمال، تا جلگه ارس-کورا در جنوب جمهوری آذربایجان؛ که در آن بخشهای آستارا، لنکران، لریک، یاردیملی، ماسالی و جلیل‌آباد را در بر می‌گیرد، امتداد دارد به استثنای زیربخش کوچک عنبران واقع در سوی غربی رشته کوه البرز در استان اردبیل. گروه قومی تالشی زبان، یکی از زبان‌های ایرانی شمال غربی، در این منطقه زندگی می‌کنند.[۵]

محتویات

    ۱ تالیشیکا
        ۱.۱ ایران
        ۱.۲ جمهوری آذربایجان
            ۱.۲.۱ گشتاسپی
            ۱.۲.۲ مغان
    ۲ جستارهای وابسته
    ۳ منابع

تالیشیکا

تالش یا تالیشیکا شامل مناطق زیر است
ایران

تالشان بیش تر در شمال غرب ایران به صورت بومی ساکن اند و زبان آنان تالشی است که به لهجه‌هایی مختلف تقسیم می‌شود. آنان در دو استان اردبیل و گیلان زندگی می‌کنند.[نیازمند منبع]

    بخش‌هایی از خلخال و نمین
    آستارا
    لیسار
    هشتپر
    اسالم
    پره سر
    رضوان شهر
    ماسال
    فومن

و بخش‌هایی از صومعه سرا و رودبار
جمهوری آذربایجان
استان مغان در دوره خلفای عباسی
جمهوری خودگردان تالش-مغان

جمعیت مردم تالش در جمهوری آذربایجان بین دو تا سه میلیون[نیازمند منبع] تن برآورد می‌شود که بیش تر به صورت مهاجر در باکو زندگانی می‌گذرانند.[نیازمند منبع]
گشتاسپی

شهرهای

    آستارا
    لنکران
    ماسالی
    سالیان

مغان

    شیروان
    ساعتلی
    بیله سوار

و مناطقی از ایمیشلی و صابرآباد

آقامحمدخان قاجار

آقامحمدخان قاجار (۱۱۲۱ در استرآباد - ۲۸ خرداد ۱۱۷۶ در شوشا)، که گاه به صورت آغامحمدخان قاجار نیز خوانده می‌شود[نیازمند منبع]، بنیان‌گذار دودمان قاجاریه در ایران است.

در سال ۱۱۶۱ خورشیدی آقامحمدخان که از افراد ایل قاجار بود با از میان بردن حکومت جانشینان کریم خان زند به حکومت رسید. او تهران را پایتخت خود انتخاب کرد. آقامحمدخان مردی تندخو و خشن بود که با لشکرکشی‌های متعدد توانست ایران را یکپارچه سازد. بعداز وی برادرزاده‌اش فتحعلی شاه به حکومت رسید.

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
    ۲ ریشه‌های قدرت‌یابی دودمان قاجار
    ۳ وضعیت ایران در زمان کودکی آقامحمدخان
    ۴ کودکی و نوجوانی آقامحمدخان
    ۵ کریم خان و قاجار
    ۶ پسران محمدحسن خان اسیر می‌شوند
    ۷ بنیان نهادن حکومت قاجاریه
    ۸ نبرد کرمان
    ۹ انتقال مرکز حکومت به تهران و حمله به گرجستان
    ۱۰ رویکرد به خراسان و ماورای نهر و براندازی افشاریان
    ۱۱ حمله روسیه به سواحل غربی دریای خزر
    ۱۲ بازگشت به قره باغ و مرگ
    ۱۳ اقدامات آقامحمدخان
    ۱۴ تمجید ناپلئون بناپارت از آقا محمدخان
    ۱۵ کشف توطئه
    ۱۶ انسجام ملی
    ۱۷ برخی گفته‌ها درباره آقامحمدخان
    ۱۸ شایعه‌ها
    ۱۹ زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار
    ۲۰ رجال سرشناس ایران در زمان شهریاری آقا محمد خان
    ۲۱ جستارهای وابسته
    ۲۲ منابع
    ۲۳ پیوند به بیرون

زندگی‌نامه

قاجاریان
شاهان

عنوان

آقامحمدخان
فتحعلی‌شاه
محمدشاه
ناصرالدین‌شاه
مظفرالدین‌شاه
محمدعلی‌شاه
احمدشاه
   

دورهٔ سلطنت

۱۱۶۱-۱۱۷۶
۱۱۷۶-۱۲۱۳
۱۲۱۳-۱۲۲۷
۱۲۲۸-۱۲۷۵
۱۲۷۵-۱۲۸۵
۱۲۸۵-۱۲۸۸
۱۲۸۸-۱۳۰۴
نخست‌وزیرهای مشهور

حاج ابراهیم کلانتر
قائم مقام فراهانی
حاج میرزا آقاسی
امیرکبیر
سپهسالار
مستوفی‌الممالک
امین‌السلطان
عین‌الدوله
مشیرالدوله
مشیرالدوله پیرنیا
قوام‌السلطنه
وثوق‌الدوله
چهره‌های سرشناس

عباس میرزا نایب السلطنه
محمدعلی میرزا دولتشاه
میرزارضا کرمانی
میرزای شیرازی
کامران میرزا
ظل‌السلطان
تاج‌السلطنه
فروغ‌الدوله
فخرالدوله
شعاع السلطنه
ارشدالدوله
سالارالدوله
مهد علیا
حسین بهزاد
ستارخان
یپرم‌خان
صمصام‌السلطنه
حیدرخان عمواوغلی
میرزا کوچک‌خان جنگلی
علیقلی خان سردار اسعد
رویدادهای مهم

قرارداد آخال
معاهده پاریس
معاهده گلستان
معاهده ترکمنچای
امتیازات و قراردادها
جنگ‌های ایران و روسیه
جنبش مشروطه

قیام تنباکو
جنبش مشروطه
فرمان مشروطیت
جنبش جنگل
کودتای ۱۲۹۹
انحلال سلسله قاجار

آقامحمدخان زادهٔ ۲۷ محرم ۱۱۵۵ ق برابر با ۲۷ خردادماه ۱۱۲۱ ش (۱۷ ژوئن ۱۷۴۲) در دشت اشرفی در میانه راه ساری به گرگان است. مراسم تاجگذاری اش پس از تصرف قفقازیه و سرکوب کلیه امراء و حکام داخلی و پذیرش اطاعت و فرمان خان قاجار از سوی کلیه نواحی به استثنای مشهد و خراسان که هنوز زیر فرمان شاهرخ میرزا و فرزندش نادر میرزا بود، آقامحمدخان زمان را برای تاجگذاری خود مناسب دید و به سال ۱۲۱۰ ق در تهران به نام پادشاه ایران تاجگذاری کرد.[۱] و سرانجام در ۲۱ ذی الحجه ۱۲۱۱ ق برابر با ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۱۷۷ ش (۱۷ مه ۱۷۹۸) در شوشا درگذشت.

وی فرزند محمدحسن خان قاجار و او نیز فرزند فتحعلی‌خان قاجار فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوزخان بود. مازندران و بارفروش (بابل امروزی) مرکز حکمرانی محمدحسن خان بود و فتحعلی خان حاکم گرگان بود و در استرآباد حکومت می‌کرد. اینان شیعه مذهب بودند. نادرقلی خان پس از کشتن فتحعلی خان رقیب سرسخت خویش به مقام شاهی رسید.
ریشه‌های قدرت‌یابی دودمان قاجار
نوشتار اصلی: دودمان قاجار

درباره اصل و نسب قاجارها اطلاعات درستی در دست نیست، اما ظاهراً از نژاد ترک بودند. آنها از دوره صفویه در تاریخ ایران پیدا شدند و نسب خود را به مغولان می‌رساندند.[۲] در اواخر قرن نهم هجری شاه عباس آنها را برای دفاع از مرزها به سه قسمت تقسیم کرد. قسمتی در مرو برای مقاومت در برابر ازبکان، قسمتی در گنجه و ایروان و قسمت دیگر در قلعه مبارک‌آباد استرآباد (گرگان امروزی) ساکن شدند.

با توجه به سکونت قاجارها در حوزه فرهنگ و تمدن ایران می‌توان آنها را ایرانی شده نامید. قدرت یافتن دودمان قاجار به عهد صفوی و شاه عباس برمی‌گردد. آنان ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان به دلیل کمک‌های بزرگشان به دربار صفوی، قدرت بیشتری یافتند و سپس دسته‌ای از آنان در غرب استرآباد و دشت گرگان سکنی گزیدند. نادرشاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمدحسن خان، یوخاری‌باش‌ها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منصوب کرد تا با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و اشاقی‌باش‌ها زیر نظرایشان حکومت کردند و محمدحسن خان را به قتل رساندند. محمدخان را شیخ علی خان زند خواجه کرد. دلیل آن هم این بود که محمد خان بدون عقد دختر شیخ علی خان با او ازدواج کرد. اما بنابه گفته‌ای معتبرتر، اخته کردن آقامحمدخان به فرمان عادلشاه جانشین نادرشاه صورت گرفت. (به همین دلیل است که در نام وی آقامحمد را آغامحمد می‌نویسند).
وضعیت ایران در زمان کودکی آقامحمدخان

زمانی که نادر و فرزندانش به قتل رسیدند، شاهرخ شاه برای به دست گرفتن قدرت تلاش می‌کرد. فرماندهی سپاه شاهرخ به علت تجربه و تدبیر فوق‌العاده محمدحسن خان قاجار به او واگذار گردید. با همکاری حاکم طبس ابراهیم خان برکنار شد و شاهرخ به سلطنت رسید، هرچند اندکی پس از آن شاهرخ شاه به دست دشمنانش که در راس آنان پدرزن وی قرار داشت نابینا گشت. فرماندهان وفادار دست به کودتا زده شاهرخ شاه نابینا را مجدداً بر تخت سلطنت نشاندند.
کودکی و نوجوانی آقامحمدخان

ژان گور می‌نویسد: آقامحمدخان باریک اندام و متوسط القامه بود و چشم‌های زیبا و جذاب و دهانی کوچک داشت. هرکس دهان کوچک و چشمان زیبای پسرک را می‌دید، تصور می‌کرد بر روح وی هوا و هوس غلبه دارد؛ اما وقتی آن پسر سیزده ساله کلاه را از سر برمی‌داشت و چشم بیننده به پیشانی بلند وی می‌افتاد، تغییر نظر می‌داد و می‌فهمید که کسی که دارای آن پیشانی بلند است، مقهور هوا و هوس نمی‌شود.

آقامحمدخان تیراندازی، سوارکاری و خواندن و نوشتن و حفظ کردن قرآن را نزد مادرش جیران خانم - که از بهترین تیراندازان بود - فراگرفت. او در سیزده سالگی جزو بهترین تیراندازان قشون محمدحسن خان بود و فرمانده دستهٔ تجسس یا طلایه‌دار قشون پدرش گردید. وی با آن سن اندک، شجاع و بااراده بود و از مرگ ترسی نداشت. او فردی بسیار کتابخوان بود و حتی شب آخر عمرش نیز این عادت را ترک نکرد. دشمنانش خواجگی و بیکاری اش را دلیل کتابخوانی اش می‌دانستند، ولی او حتی در جنگ‌ها نیز کتابخانه شخصی اش را با خود حمل می‌کرد. همچنین سال‌ها به تحصیل علم فلسفه نزد شیخ علی تجریشی پرداخت. وی به زبان‌های فارسی، ترکی، عربی و روسی مسلط بود و به زبان فرانسه آشنایی داشت به نقل از ژان گور.
کریم خان و قاجار

چندی بعد محمدحسن خان سپاهی مجهز و منظم ترتیب داد و به جنگ با کریم خان زند پرداخت. در جنگهای اولیه پیروزی با قجرها بود؛ اما در نهایت وی شکست خورده و در میدان جنگ توسط سبزعلی بیگ حاکم سابق استرآباد کشته و سرش از تن جدا گردید.
پسران محمدحسن خان اسیر می‌شوند

آقا محمد خان با همیاری برادرش حسینقلی خان جهانسوز پس از درگذشت پدرشان دست به جنگ‌های پارتیزانی زدند تا آن که خراج آن سال استرآباد توسط آقا محمد خان مورد سرقت قرار گرفت. همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریمخان زند و او شد که در نهایت دستگیر و به تهران برده شد. کریم خان همین که فهمید او دیگر خواجه‌است (و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ‌کس برای یک خواجه ارزشی قایل نمی‌باشد) امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.

پس از آن به شیراز منتقل شد و در اسارت به سربرد. این روش معمول کریم خان زند بود تا با اسیر نگاه داشتن تعدادی از سران قبیله متمرد خطر شورش را از بین برده و در صورت هرگونه تحرک اسرا را تنبیه نماید. در همین زمان حسینقلی خان در شمال ایران دست به یاغی گری زد. آقامحمد خان که می‌دانست از سوی کریمخان مواخذه خواهد شد از بیم جان خویش در حرم حضرت شاهچراغ بست نشست؛ پس از آن کریم خان شعری را برای درباریان خواند و از آن‌ها معنی شعر وشاعرش راخواست و چون آنان نمی‌دانستند یاد او افتاد و از او پرسید واو دانست. مضمون شعر: لعبتی سبز چهر و تنگ دهان بفزاید نشاط پیر و جوان معجر سر چو زان برهنه کنی خشم گیرد کف افکند ز دهان ابوالمظفر چغانی این شعر را در وصف فقاع (آبجو) سروده.
بنیان نهادن حکومت قاجاریه

آقا محمد خان در ۱۳ صفر ۱۱۹۳ ه. ق. (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغ‌های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همین که عمه‌اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقه‌باش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار با شورش برادرش حسین قلی خان تا پای مرگ پیش رفت؛ ولی سرانجام در بندپی توسط حاجی خان حلال خور و عباسقلی بیگ لاریجانی و چند برادرش نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته شده بود بر سر نهاد و پایتخت خود را ساری نهاد و به دستور وی جشن نوروز را با تشریفات زیاد برگزار نمودند[نیازمند منبع].

پس از تسخیر شمال ایران بر آذربایجان و کرمانشاهان نیز دست یافت. حکومت زندیه در جنگ و ستیز میان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطفعلی خان زند با همیاری حاج ابراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آقا محمد خان از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند - که جوان بود و شجاع - به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهم‌ترین این نبردها، جنگ بابا خان برادرزاده آقا محمد خان در سمیرم و محاصره شیراز است. سرانجام آقا محمد خان قدرت نظامی خود را افزایش داد و با کمک حاج ابراهیم خان کلانتر (که به گفته ناصر نجمی معتقد بود لطفعلی خان دلاوری شجاع اما نامناسب برای مملکت‌داری است و آقا محمد خان قابلیت انجام امور سیاسی را داراست و به این جهت دروازه‌های شهر را پنهانی برای او گشود) و حمایت لشکر اردلان (کردستان) به سرداری خسروخان اردلان در ۱۲۰۸ ه. ق. وارد شیراز شد. با ورود آقا محمد خان به شیراز، لطفعلی خان به کرمان گریخت. در این جنگها لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد[نیازمند منبع].
نبرد کرمان
نوشتار اصلی: کشتار کرمان

مردم کرمان چندبار گرفتار حملات دشمنانه متجاوزان و قتل‌عام قرار گرفته‌اند که آخرین بار آن توسط آقا محمدخان قاجار در سال ۱۲۰۹ هجری قمری صورت گرفت. ماجرا به براندازی دودمان زندیه و پیدایش دودمان پادشاهی قاجار مربوط می‌شود. در حقیقت مردم این سامان قربانی کشمکش و نبرد سرنوشت ساز دو قدرت داخلی یعنی لطفعلی خان زند آخرین بازمانده پادشاهی زند و آقا محمد خان قاجار بنیانگذار سلسله قاجار شدند.

هنوز مراسم خاکسپاری کریم خان (۱۱۹۳هجری قمری) پایان نیافته بود که سران حکومت برای کسب قدرت به کشمکش پرداختند. سرانجام در سال ۱۲۰۳ هجری قمری لطفعلی خان فرزند جعفرخان به قدرت رسید. شش سالی که لطفعلی خان به ظاهر قدرت را در دست داشت جز درگیری با مخالفان کار دیگری نداشت. در این دوران کشمکش‌های داخلی زندیه باعث شده بود، سران ایل قاجار که در شمال ایران، نواحی مازندران و تهران و گرگان نفوذ داشتند، به طمع افتاده و به سوی گرفتن قدرت خیزبردارند و پس از آخرین درگیری‌های بین لطفعلی خان وآقامحمدخان، خان قاجار به شیراز لشکرکشی کرد و پایتخت آخرین بازمانده دودمان زند را محاصره کرد.

دو ماه محاصره، باعث کمبود مواد غذایی برای سربازان و چارپایان قجرها شد و آنها به ناگزیر به تهران بازگشتند. لطفعلی خان به خیال پیشگیری از حمله مجدد وی به کرمان لشکرکشی کرد تا بر آنجا مسلط شود و راه نفوذ خان قاجار را سد کند. اما وی در این حمله موفق نبود و به شیراز بازگشت. این شکست سیاسی آثار بدی در درون نظام زندیه گذاشت و برخی سران و قدرتمندان درون حکومت به دلیل عدم کفایت لطفعلی خان به فکر توطئه علیه وی افتادند.

سرانجام با لشکرکشی آقا محمدخان به شیراز، با نوعی حیله جنگی لطفعلی خان شکست خورد و به کرمان گریخت. آقا محمد خان در سال ۱۲۰۶ هجری قمری در عمارت کلاه فرنگی شیراز به تخت نشست. طی دو سال بعد میان این دو رهبر نبردهای پراکنده یی رخ داد تا لطفعلی خان سرانجام در ۱۲۰۸ بر کرمان مسلط شد. این خبر آقامحمدخان را برانگیخت که کار وی را یکسره کند؛ لذا در تابستان همان سال وی با لشکری مجهز به کرمان حمله برد و با شکست لطفعلی خان کرمان را تسخیرکرد و به کشتار و قتل‌عام مردم آن دیار پرداخت. بسیاری از مردم را کور کرد و عده زیادی را به طرز فجیعی به قتل رساند. گفته‌اند او دستور داد تپه‌ای از چشمان مردم بسازند.

عده‌ای، تعداد کورشده‌ها را ۲۰ هزار و بعضی دیگر ۷۰ هزار نفر ذکر کرده‌اند. او سربازانش را در تجاوز به زنان شهر و غارت اموال انها آزاد گذاشت. لطفعلی خان نیز که به بم گریخته بود توسط حاکم آنجا دستگیر و تسلیم آقا محمد خان شد. به دستور وی ابتدا لطفعلی خان را کور کرده و سپس به طرز فجیعی به قتل رساندند. بدین سان سلسله زندیه به نقطه پایان خود رسید.
انتقال مرکز حکومت به تهران و حمله به گرجستان
نوشتارهای اصلی: محاصره قلعه قره‌باغ و نبرد کرتسانیسی

آقا محمد خان پس از فتح کامل جنوب ایران مقر حکمرانی خویش را در تهران مستقر نمود و آن را دارالخلافه نامید در حالیکه پایتخت وی هنوز ساری بود؛ والی گرجستان به پشتوانه همکیشی با روس‌ها اعلام استقلال نمود، بنابراین آقا محمد خان در فروردین ۱۱۷۴ (آوریل ۱۷۹۵) برای آراکلی خان نامه‌ای ارسال کرد و اشتباهات گرجی‌ها در طی هشتاد سال گذشته را یاد آوری نمود و اعلام کرد در صورتی که والی گرجستان روابط خود را با روس‌ها قطع و از ایران اطاعت کامل نکند، به آنجا لشکر کشی خواهد نمود. آراگلی خان جواب نامه را نداد و خود را برای حمله مجهز نمود. آقا محمد خان به گرجستان لشکر کشی کرد و با وجود مقاومت گرجی‌ها در این نبرد پیروز شد و آراگلی خان به تفلیس فرار کرد. آقا محمد خان برای یافتن او به تفلیس لشکر کشید. آراگلی خان همراه خانواده و بستگانش از تفلیس به گرجستان غربی گریختند. آقا محمد خان تفلیس را فتح نمود و فاجعه کرمان را در تفلیس تکرار کرد و دستور به قتل و تاراج مردم داد. عده زیادی از روحانیون را در رود کورا غرق کردند و پنج هزار نفر از گرجیها را اسیر و شهر را ویران نمودند.

آقا محمد خان پس از غارت مهمات و ذخایر جنگی آراگلی خان، از شهر خارج شد تا به دنبال آراگلی خان برود ولی با دریافت خبر طغیان اهالی شیروان که مصطفی خان دولو نماینده‌اش را به قتل رسانده بودند، به دشت مغان بازگشت. حاکم شیروان به آقا محمد خان پیام دوستی و اطاعت داد و وی از تنبیه آنان صرف نظر نمود و با پانزده هزار تن از دختران و پسران شهر که به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اسیران برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند.
رویکرد به خراسان و ماورای نهر و براندازی افشاریان

آقا محمد خان بعد از تاجگذاری به خراسان لشکر کشید و شاهرخ نوهٔ نادرشاه افشار را که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به انتقام کشتن فتحعلی خان به قتل رسانید. خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که وی در زیر شکنجه‌ها جان سپرد. او پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید؛ و سپس لشکرکشی به بخارا را قصد نمود که خبردار شد از جانب روسها دیگر خطری نیست. برای همین حاکمان طرفدار روس آن دیار را سرکوب کرد و مرو را آزاد و ازبکان را وادار به عقب نشینی نمود. او بخارا را تحت‌الحمایه دولت ایران قرار داد و چون مردم آن دیار با وی مخالفتی نداشتند به آنان آزاری نرساند و پس از آن به دستور وی، گروهی را به منظور تعقیب نادرقلی شاهرخ افشار به هرات فرستاد. آنها تا کابل پیش رفتند ولی نادرقلی در کوه‌های هیمالیا در افغانستان مکان خود مرتب را تغییر می‌داد[نیازمند منبع] سرانجام از تعقیب وی دست برداشتند و بلخ را از حاکم کابل به بهای ۵۰۰ هزار سکه طلا خریداری نمودند؛ این کار آقا محمد خان چندین هدف را دنبال می‌کرد که مهم‌ترین و دراز مدت‌ترین آنها جلب حمایت حاکم کابل برای حمله به هندوستان بود و افغانستان را نیز تحت حمایت دولت ایران قرار داد. او سپس به ساری برگشت و در عمارت زمستانی خود واقع در پشت مسجد شاه غازی (که اکنون اثری از آن باقی نیست)، گنجینه‌های باقی‌مانده از دوران افشاریه - که نادر با خود از هند آورده بود و باعث ثروتمندی بسیاری از فرماندهان و نوادگان او شد - را پنهان کرد.
حمله روسیه به سواحل غربی دریای خزر

در شهریور ۱۱۷۵ (سپتامبر ۱۷۹۶ میلادی)، سپاه روس به فرماندهی ژنرال کنت والرین زبوف، به نیروهای ژنرال گردویچ که قبلاً به دربند اعزام گردیده بود، پیوست و قلعه‌های دربند، باکو و تالش را تصرف نموده و بر تمام سواحل غربی دریای خزر از مصب رود کر و اترک مسلط شد. سپس ژنرال زبوف از جلگه شیروان و از کنار ساحل، وارد دشت مغان شد و از رود ارس گذشت. دسته دیگری از سپاهیان روس لنگران را اشغال کردند لذا آذربایجان و رشت مورد تهدید قرار گرفتند. خان قاجار برای سرکوب آنان عازم قفقاز شد اما هنوز به آنجا نرسیده بود که در ۱۹ آبان ۱۱۷۵ (نهم نوامبر ۱۷۹۶) میلادی، کاترین دوم تزار مقتدر روسیه درگذشت. با جانشینی وی توسط پل یکم و با تغییر سیاست، ارتش روسیه تمامی خاک‌های اشغال شده ایران و از جمله گرجستان را ترک گفتند.
بازگشت به قره باغ و مرگ

آقامحمدخان که از خروج نیروهای روس از زمین‌های اشغالی سخت شادمان گردیده بود تصمیم گرفت که در قفقاز به تصرف شهر شوشا که در حمله اول به دست وی نیفتاده بود بپردازد. او دراسفند ۱۱۷۵ (مارس ۱۷۹۷ میلادی) دوباره عازم گرجستان شد و قلعه شورشی قره باغ را تصرف کرد. ابراهیم خان جوانشیر، حاکم یاغی قره باغ فرار کرد و شاه قاجار آماده لشکرکشی به تفلیس شد، ولی در حالی که از فتح شوشا در قراباغ آذربایجان ۳ روز می‌گذشت در بامداد ۲۱ ذی‌الحجه ۱۲۱۱ ه. ق. (۱۷ ژوئن ۱۷۹۲ میلادی) به دست صادق نهاوندی و دو تن از همدستانش به قتل رسید[نیازمند منبع] و از آنجا که در آن زمان پیکر بزرگان را در عتبات عالیات به خاک می‌سپردند، وی را نیز به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپردند.
اقدامات آقامحمدخان

    ساختن ضریح مرقد برای نخستین امام شیعیان (از طلا)[۳]
    اهل کتاب خواندن مسیحیان، یهودیان، و زرتشتیان. (آنها در دوران حکومت او اجازه یافتند در روزهای بارانی از خانه خارج شوند، تا پیش از آن اگر پیروان ادیان دیگر در روزهای بارانی از خانه خارج می‌شدند چون نجس بودند مجازات می‌شدند. همچنین به آنها اجازه داد برای خود عبادتگاه بسازند. در دوره آقامحمدخان اهانت کنندگان به ادیان کتابی به شدت مجازات می‌شدند)[۴]
    فرستادن نماینده (اسماعیل آقای مکری) به بخارا برای مذاکره با شاه سعیدخان حاکم مرو جهت جلوگیری از فروش هزاران نفر اهالی ایرانی و اسیر مرو و اخطار به او.[۵]
    یکپارچه کردن کشور که در زمان زندیه به چند قسمت تقسیم شده بود و فتح کردن سرزمین‌های بسیار و افزایش دادن مرزهای ایران تا شمال دریای خزر.[۶]
    خریدن وآزاد کردن بردگان مسلمان برای جلوگیری از خرید و فروش آنها.[۷]

تمجید ناپلئون بناپارت از آقا محمدخان

ناپلئون بناپارت در فوریه سال ۱۸۰۵ نامه‌ای به فتحعلیشاه می‌نویسد ودر آن نامه از آقا محمد خان قاجار تمجید می‌کند. امپراتور وقت فرانسه در توصیف جنگ‌ها و آشوب‌های داخلی ایران پس ازنادر شاه تا زمان سلطنت قاجارها می‌نویسد: " پیشینیان تو لابد از یک قرن به این طرف لایق حکمرانی چنین ملّتی نبوده‌اند که گذاشته‌اند از نفاق خانگی آزار ببینند واز بین بروند. "

وی در توصیف آقا محمد خان قاجار عموی فتحعلی شاه و بنیانگذار سلسله قاجاریه می‌نویسد: " تنها محمد شاه (آقامحمدخان قاجار) عموی تو در نظر من شاهانه زندگی کرده و خسروانه اندیشیده است، قسمت اعظم ایران را به تصرف خویش در آورده و سپس آن توانایی شاهانه را که از فتوح خویش به دست آورده بود برای تو گذاشته است"[۸][۹][۱۰]
کشف توطئه

او اگرچه در جنگ مردی خشن بود ولی در زمان صلح تا جرم متهم ثابت نمی‌شد فرمان مجازات صادر نمی‌کرد. او حتی شخصاً متهمین را بازجویی می‌کرد تاگناهکاریشان ثابت شود. در تبریز هنگامی که عده‌ای از خوانین برای قتل وی توطئه چینی کردند واین توطئه توسط بیگلربیگی برملا شد. شاه قاجار خودش از تک تک متهمین باز جویی می‌کند وپس از اعتراف آنها فرمان مجازات را صادر می‌کند. او هزار تومان پاداش به بیگلربیگی می دهدو طبق قولی که به بیگلربیگی داده بودفقط سرکردگان اصلی توطئه را اعدام کرد وتعدادی را نیز عفو نمود در حالیکه جرم آنها برای کشتن خواجه قاجار کاملاً ثابت شده بود.[۱۱]
انسجام ملی

به علت مشکلات روی داده در دوره افشاریه و دوره زندیه سرزمین ایران دارای ناامنی‌های داخلی (مانند ناامنی‌های جاده‌ای) بود و ارتباط با خارج از کشور از جنوب و شمال ایران کاهش یافته بود و زمانی که دولت قاجاریه به وجود آمد ایران از نظر اقتصادی و سیاسی در وضعیت بدی به‌سر می‌برد و اولین انسجام ایران به شکل امروزی مدیون آقا محمدخان قاجار است هرچند که در زمان پادشاهان بعدی قاجاریه بخش‌هایی از ایران جدا شدند ولی خاک اصلی به صورت یک دولت متحد از زمان آقا محمدخان قاجار به بعد شکل گرفت و از نظر مورخان آن دوره وی به عنوان قهرمان ایران شناخته می‌شد و با وجود آغاز جنگ‌های عقیدتی که از زمان وی شروع شد ولی ایران از نظر جنگ‌های داخلی به ثبات نسبی‌ای رسید.[۱۲]
برخی گفته‌ها درباره آقامحمدخان

سر جان ملکم: آقامحمدخان قاجار با اهل شریعت با احترام و رافت می‌زیست و خود در ظاهر مقدس بود. همیشه نماز می‌خواند و هر نیمه شب، اگرچه در روز زحمت زیادی کشیده بود.

    استاد معین: آقامحمدخان در حمله به قفقاز دستور قتل‌عام و خرابی کلیساها را داد و بخشی از شهر را ویران ساخت.

شایعه‌ها

در کتاب خواجه تاجدار ادعا شده است که آقامحمدخان شب عبور دنباله دار «هالی» به دنیا آمده است و به همین دلیل اول اسم او ((آقا)) آورده شده است. در حالی که تولد او ۱۷۴۲ میلادی و زمان عبور این دنباله دار ۱۷۵۹ میلادی بوده است. یا ممکن است ستاره‌ای دیگر بوده باشد که به اشتباه هالی نامیدند.[۱۳]
زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار

اعداد سال خورشیدی را نشان می‌دهند:

     (۱) آقامحمدخان ۱۱۷۳ تا ۱۱۷۶      (۲) فتحعلی‌شاه ۱۱۷۶ تا ۱۲۱۳      (۳) محمدشاه ۱۲۱۳ تا ۱۲۲۷      (۴) ناصرالدین‌شاه ۱۲۲۷ تا ۱۲۷۵      (۵) مظفرالدین‌شاه ۱۲۷۵ تا ۱۲۸۵      (۶)محمدعلی‌شاه ۱۲۸۵ تا ۱۲۸۸      (۷) احمدشاه ۱۲۸۸ تا ۱۳۰۴
رجال سرشناس ایران در زمان شهریاری آقا محمد خان
مرتضی قلی خان قاجار، برادر آقا محمد خان قاجار که به روسیه فرار کرد و از عوامل برانگیزاننده لشگرکشی روسیه به ایران در زمان کاترین و به سرکردگی زبوف بود. نگاره در موزه تور روسیه Tver Regional Picture Gallery

    مصطفی قلی خان قاجار (برادر و سردار سپاه وی در جنگ‌های مهم)
    علی‌قلی خان قاجار (برادر آقا محمد خان که به‌وسیله فتحعلی شاه نابینا شد)
    جعفر قلی خان قاجار (برادر وفادار آقا محمد خان که در تهران بدست وی کشته شد)
    مرتضی قلی خان قاجار (برادر خان قاجار)
    رضا قلی خان قاجار (برادر آقامحمدخان و از مدعیان سلطنت که تلاشهای وی در کسب قدرت بی نتیجه ماند)
    حسینقلی خان جهانسوز (برادر آقا محمد خان که در سال ۱۱۸۶ در سن ۴۲ سالگی بر اثر خیانت داخلی به قتل رسید)
    سلیمان قلی خان قاجار
    محمد آقای قاجار
    محمد ولی خان قاجار
    محمدحسین خان قاجار (سردار سپاه)
    صادق خان شقاقی (سردار سپاه وی در شوشی؛ پس از شنیدن خبر درگذشت وی تصمیم گرفت تا برای رسیدن به قدرت بکوشد و با استفاده از سپاه آقا محمد خان بر ضد فتحعلی شاه قاجار شورید و قزوین را پایتخت خویش قرار نهاد ولی در قزوین و مراغه بیشتر مردم به مرض طاعون دچار گردیدند و سپاهش نیز از آن مرض مصون نماند و با بیگلربیگی ارومیه که از ترکان افشار بود متحد گشت ولی در نهایت شکست خورد و اگر چه فتحعلی شاه او را مورد عفو قرار نهاد ولی دوباره درصدد قشون کشی برآمد و این بار به اشد مجازات رسید)
    باباخان جهانبانی (فرزند ارشد حسین قلی خان که آقا محمد خان قاجار چون فرزندی نداشت وی را ولیعهد خود کرد و به نام فتحعلی شاه به تخت سلطنت نشست)
    عباس میرزا (پسر ارشد فتحعلی شاه؛ دلاور مردی که اگر همه با او بودند معاهده‌های گلستان و ترکمان چای قلم نمی‌خورد)
    فرج اله بیک اشاقه باش (سردار سپاه)
    شیخ جعفر تنکابنی (کتاب خوان شخصی آقامحمد خان)
    ابوالفتح خان
    میرزا محمد خان قاجار دولو (حاکم تهران؛ وی جویای قدرت و سرمایه مادی بود برای همین اقدامات کودکانه وی در خور توجه‌است)
    میرزا شفیع صدر اعظم (صدر اعظم و والی اسبق ولایات عراق – عراق آن زمان به اصفهان؛ کاشان؛ ملایر و بروگرد نسبت داده می‌شد)
    عبدالرحیم خان شیرازی (حاکم شهرضا و سمیرم که در جنگ سمیرم علیه لطف علی خان زند توانست با خدعه و نیرنگ سپاه او را از هم بپاشد و البته از طرف باباخان جهانبانی مورد تقدیر واقع گشت و پس از آن حکومت آباده و ابرقو را به وی دادند)
    حاج ابراهیم خان کلانتر شیرازی (حاکم شیراز؛ وی ترجیح داد تا در خدمت آقامحمدخان گردد هرچند او بود که لطفعلی خان را به شهریاری رسانید و بپاس خدمتی که کرد حکومت شیراز را به وی دادند اما سرانجام خیانت کرد و باعث به قدرت رسیدن آقامحمد خان شد. اوست که موجبات به سلطنت رسیدن فتح علی شاه را فراهم آورد و در نهایت بدست وی کشته شد)
    ابراهیم خلیل خان جوانشیر (حاکم شوشی و قراباغ که حاضر به اطاعت از آقا محمد خان نگشت و با قول وعده حکمرانی مستقل پیمان تحت-الحمایگی با روس‌ها بسته که پس از مدتها بر عهده داشتن حکومت قره باغ، ظرف یکماه پس از قرارداد اعطای استقلال از جانب روسها به شرط عدم اطاعت ایران، توسط آنها کشته می‌شود)
    نجف قلی خان بیگلربیگی (حاکم تبریز؛ اوست که حصار محکمی بر تبریز کشید و در سال ۱۱۹۹ بدرود زندگی گفت)
    شاهرخ افشار (از نوادگان نادر و پدر گلرخ و نادر میرزای افشار؛ نابینا بود و در سال ۱۲۰۹ در مازندران در اثر پیری و فرسودگی و شکنجه‌هایی که به منطور آشکار ساختن گنجینه‌ها کشید در گذشت)
    نادر میرزای افشار (پس از آنکه به بخشی از جواهرات نادری دستبرد زد راهی هرات شد و از آنجا به کابل رفت و در نهایت دعوی سلطنت کرد و فتحعلی شاه او را به قتل رساند و تمام دودمان نادر را به باد داد تا کینه چندین ساله خیانت به جد خود را تسکین دهد)
    جهانگیر سیستانی (خیانتکار به شاه زندیه؛ اوست که لطفعلی خان را ترغیب به ماندن در کرمان کرد و سرانجام نیز او بود که لطفعلی خان را در راه دارزین به راین کرمان به فرستاده شهریار قاجار داد)
    محمدعلی خان سیستانی (برادر جهانگیر و حاکم بم و وکیل آباد)
    امیر کونه خان زعفرانلو (حاکم قوچان و از ارادتمندان به قاجاریه)
    ابراهیم خان شادلو (حاکم اسفراین و از ارادتمندان به قاجاریه)
    جعفر خان بیات (حاکم نیشابور و از ارادتمندان به قاجاریه)
    بیرام علی خان (حاکم مرو که در هجوم ازبکان کشته شد)
    حاج شیخ مهدی (از خادمان آرامگاه حضرت امام رضا و از مشاوران شاهرخ)
    شاه مرادبک جان (فرمانده شاه سعید خان در جنگ مرو ازبکان در مرو)
    شاه زمان (حکمران افغانستان در کابل و بلخ – البته افغانستان آن زمان در بخش شرقی افغانستان امروزی بطور کامل خودمختار بود)[نیازمند منبع]
    هرقل یا هراکلیوس (امیر گرجستان که تحت‌الحمایه روسیه در آمد و عامل حمله آقا محمد خان به قفقاز شد که البته پس از او اسکندرخان برعکس وی خواهان ایرانی بودن آن سرزمین‌ها بود)
    ملاپناه واقف(شاعر آزاده آذری که اشعار عارفانه وی در قفقاز شهرت دارد وی در زمان یورش آقا محمد خان به قفقاز در کنار ابراهیم خلیل خان از رهبران مقاومت بود)
    مصطفی خان طالشی (حکمران طالش که حاضر به پرداخت مالیات به آقا محمد خان نشد و مثل بسیاری از حاکمان آن زمان در دوران کریم خان نیز مالیات مردم را به مصرف خویش می‌رسانید)

مسجد استاد و شاگرد

مسجد استاد و شاگرد مربوط به دوره صفوی - دوره قاجار است و در تبریز، خیابان فردوسی، خیابان محققی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۴۸ با شمارهٔ ثبت ۸۸۰ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

عبدالله صیرفی

مولانا عبدالله صیرفی فرزند محمود تبریزی[۱] از خوشنویسان صاحب‌نام قرن هشنم هجری بوده که دست‌کم تا ۷۴۷ ه.ق می‌زیسته‌است.[۲] برخی سال درگذشت اورا ۷۴۲ ه‍.ق و محل دفن او را مقبره ٔ چرنداب تبریز نوشته‌اند.[۳] او در خطوط ششگانه شاگرد یاقوت مستعصمی بوده و از جمله استادان سبعه یا هفتگانه به‌حساب می‌آید. همچنین او را از شاگردان سید حیدر گُنده‌نویس دانسته‌اند.[۴]

شیوه عبداللّه صیرفی را شاگردش خیرالدین مرعشی (متوفی ۸۷۶) به قلمرو عثمانی بُرد و شاگرد برجسته ای چون حمداللّه آماسی (متوفی ۹۲۶) را پرورش داد.[۵] که سرسلسله خوشنویسان عثمانی محسوب می‌شود. به این ترتیب عبداللّه صیرفی که به واسطه استادش یاقوت به مکتب بغداد متصل است در انتقال مرکز ثقل هنر خوشنویسی اسلامی به داخل ایران و سپس ارسال بخشی از آن به عثمانی از حلقه‌های کلیدی به‌شمار می‌رود.

یکی از آثار او کتیبه‌های مسجد استاد و شاگرد در خیابان فردوسی تبریز است که بنای اولیه آن در سال ۷۴۲ هجری قمری ساخته شده است. کتیبه‌های داخل و مندرجات دیوارهای خارج مسجد به خط او و یکی از شاگردان وی نوشته شده از همین رو به مسجد استاد و شاگرد شهرت یافته‌است.

یوسف مشهدی

مولانا یوسف مشهدی از خوشنویسان قرن هفتم هجری است. از او در سایر خطوط ششگانه هم آثاری باقی‌مانده‌است. نصرالله طبیب از شاگردان یاقوت مستعصمی بوده و گفته می‌شود در سال وفات یاقوت درگذشته‌است. او حدود ۷۰۰ ه‍. ق بدرود حیات گفته‌است.[۱]

در اواخر عمر از عراق به آذربایجان رفت و در شهر تبریز به کتابت و تعلیم پرداخت. از شاگردان او عبدالله صیرفی است. از آثار یوسف مشهدی قرآنی در کتابخانه‌ی ایاصوفیه استانبول نشانی داده‌اند که تاریخ ۶۶۸ ق دارد.

یاقوت مستعصمی

جمال الدین ابوالدر یاقوت مستعصمی بغدادی، ملقب به قبلةالکتاب، خطاط شهیر (درگذشته به سال ۶۹۸ هجری قمری) وی به سبب خط بدیع خود مخصوصاً به جهت نسخه‌های قرآنی که نوشته شهرت یافته‌است. یکی از نسخه‌ها در کتابخانه مصری نگهداری می‌شود که در سال ۶۹۰ هجری قمری از نوشتن آن فراغت یافته‌است.[۱]

او اهل حبش و در خط ابن بواب تحقیق و تتبع کرد. در روش خوشنویسی تغییراتی داد و خط را به دور رسانید. او در در روش تراشیدت قلم و قط زدن استادان پیشین تجدیدنظر کرد.[۲]

او مردی ادیب، فاضل و شاعر بوده‌است. وی از تربیت یافتگان المستعصم بالله آخرین خلیفه عباسی بود، به همین دلیل خود را مستعصمی می‌نامید و بهمین نام آثارش را رفم می‌زد. وی خطوط مختلف اسلامی را قاعده‌مند کرد.

او پس از آنکه ملقب به قبله الکتاب شد هر روز دو جز از قرآن را کتابت می‌کرد و هر ماه دو قرآن کامل را به پایان می‌رساند و در انتهای آن قید می‌کرد که چندمین قرآن کتابت شده است. از این قرآن‌ها نسخه سیصد و شصت و چهارم را دیده‌اند. او هر روز به هفتاد نفر تعلیم خوشنویسی می‌داد.[۳]

وفات یاقوت مستعصمی در سال ۶۹۸ هجری قمری رخ داده‌است و از او به‌عنوان بزرگ‌ترین خوشنویس در عرصه نگارش خط ثلث نام برده می‌شود. در حال حاضر نیز آثاری از این هنرمند نامی به یادگار مانده است که در موزه های بزرگ دنیا در معرض دید عموم قرار دارد .

تاکنون ارزش مادی مشخصی برای دست خط های به جای مانده از ابوالدر یاقوت مستعصمی تعیین نشده است الی رونمایی هایی که در برخی از معتبرترین حراجی های دنیا که طبق گزارشها در آخرین ارزش گذاری یک صفحه و نیم از یک قرآن دست نویس به خط ابوالدر یاقوت مستعصمی به قیمت یک میلیون و پانصد هزار دلار به فروش رسیده است .

محتویات

    ۱ در تاریخ‌نامه‌ها
    ۲ آثار
    ۳ شاگردان
    ۴ پانویس
    ۵ منابع

در تاریخ‌نامه‌ها

مرحوم اقبال آشتیانی ذیل صنایع دوره مغول آورده‌است: «یکی از شعب عمده صنایع مستظرفه که مخصوصاً مقارن استیلای مغول در ممالک شرق اهمیت فوق‌العاده داشت، حسن خط بوده و مستنصر و مستعصم و وزرای ایشان در جلب خوشنویسان و به کار واداشتن ایشان در خزانةالکتب‌های دارالخلافه مبالغ بسیار خرج می‌کردند و مشهورترین خطاطان این دوره دو نفرند: یکِی صفی الدین عبدالمومن ارموی است و دیگری شاگرد او که در فن خط بمراتب از استاد خود معروفتر شده یعنی جمال الدین یاقوت مستعصمی (متوفی سال ۶۹۸) که هر دو سابقاً از خطاطان مخصوص مستعصم آخرین خلیفه عباسی بوده و بعد از برافتادن دولت عباسیان بخدمت خاندان جوینی پیوسته‌اند و یاقوت که استاد خط نسخ محسوب می‌شود ابتدا از غلامانی بوده که او را مستعصم خریده و به شاگردی صفی الدین عبدالمومن واداشته و او بزودی در ادب و حسن خط مهارت بسیار یافته و در این فن اخیر بر استاد خود نیز پیشی گرفته است. عطاملک جوینی او را بسیار محترم می‌داشت و پسران خود و برادرزاده خویش شرف الدین هارون را برای آموختن حسن خط پیش او به شاگردی واداشت.» [۴]
آثار
یکی از صفحات انتهایی نسخه قرآن مجید بخط یاقوت – خط نسخ خفی عالی و سرسوره‌های ثلث
صفحه آخر قرآن در تصویر فوق همراه با امضاء یاقوت مستعصمی

افزون برنگاشتن قرآن یاقوت بعضی حکم و منتخبات را نیز نگاشته ازجمله:

    اسرار الحکماء: از نوع مطالب پند و تصوف است که به ضمیمه امثال العرب ضبی در اسلامبول به سال ۱۳۰۰ طبع شده‌است.
    رساله آداب و حکم و اخبار و آثار فقه و اشعار منتخبه. در مجموعه‌ای به نام سه رساله در مطبعه الجوانب اسلامبول به سال ۱۲۹۸ در ۷۷ صفحه چاپ شده‌است.
    نبذة من اقوال الفضلاء، یاقوت آنها را در سال ۶۸۱ گرد آورده و آن در ضمن کتاب تنزیه الالباب فی حدائق الاًداب تالیف مطران و داود در موصل به سال ۱۸۶۳ طبع شده‌است.[۵]

شاگردان

هفت تن از معروف‌ترین شاگردان یاقوت مستعصمی که به «استادان سبعه» یا «استادان هفتگانه» شهرت دارند عبارتند از:

    ارغون بن عبدالله کاملی
    مولانا عبدالله صیرفی
    مولانا یحیی صوفی
    مولانا مبارک شاه سیوفی
    مبارکشاه بن قطب تبریزی
    مولانا احمد سهروردی

و یک نفر دیگر احتمالاً یوسف مشهدی

خطوط ششگانه

خطوط ششگانه یا اقلام سته که از آن‌ها به‌عنوان خطوط اصول هم نام برده می‌شود، شش خط اصلی در خوشنویسی اسلامی هستند که در تمامی کشورهای اسلامی ازجمله ایران رواج داشته‌اند و هنوز هم اغلب آن‌ها مورد استفاده خوشنویسان هستند. هر یک از این خطوط یا قلم‌ها دارای قواعد و نظم معینی می‌باشند. ابداع این خطوط را به ابن مقله وزیر نسبت داده‌اند.

خطوط ششگانه عبارند از:

    مُحَقَّق
    ریحان
    ثُلث
    نسخ
    رِقاع
    توقیع

وجه تمایز این شش قلم، اختلاف در شکل حروف و کلمات و نسبت سطح و دور (حرکت‌های مستقیم یا منحنی) نسبت به یکدیگر می‌باشد. همچنین این خطوط در جزئیات قواعد اصلی خوشنویسی که به اصول دوازده‌گانه خوشنویسی معروفند دارای تفاوت‌هایی می‌باشند. این اصول عبارتند از: ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز، اصول، صفا و شأن که حداقل ده اصل اول آن اختلاف بین این قلم‌ها را شکل می‌دهد.
شکل‌گیری و تکامل

از همان آغاز شکل‌گیری خط عربی یا فارسی و رسم‌الخط آن دو شیوه نگارش متداول بود؛ یکی بیشتر متشکل از خطوط مستقیم بود که بعدها خط کوفی را تشکیل داد؛ و دیگری حاوی حرکت‌های مدور بود که می‌توان از آن به عنوان نوعی خط نسخ اولیه یاد کرد.

در آغاز دولت عباسی (۱۳۲-۶۵۶ ه‍. ق) بازار خوشنویسی رونق گرفت و برای تفنن و زیبایی، شیوه‌های متعددی در خط پیدا شد. انواع خط کوفی متجاوز از پنجاه نوع مختلف شد[۱] و خط نسخ اولیه نیز از نظر شکل نگارش واندازه قلم تنوع زیادی پیدا کرد که تشخیص و خواندن و نوشتن همه آن‌ها کار ساده‌ای نبود.

در این زمان قلم‌ها یا روش‌های روشن‌تر و بهتری پدید آمدند که به خطوط ششگانه یا اقلام سته شهرت دارند. ابوعلی محمد بن علی بن حسین (حسن) بن عبدالله بیضاوی شیرازی (شوال ۲۷۲- ۳۲۸ قمری/ مارس ۸۸۶ -۹۴۰ میلادی) معروف به اِبْن ِ مُقْله، ادیب، خوشنویس و وزیر عباسیان را مبدع و شکل دهنده این شش خط مختلف می‌دانند.[۲] درواقع ابن مقله این خطوط را از میان خطوط مختلف ممتاز کرد و آنان را قاعده‌مند ساخت.

او از آمیختن خط کوفی اولیه، نسخ اولیه و ابتکارات جدید، خطوط ششگانه را بوجود آورد. ابتدا او خطی ساده و خوانا ایجاد کرد و آن را خط محقق نامید و قاعده‌مند کرد. سپس از آن، خط ریحان را ساخت. بعد از آن خط ثلث را از ریحان پدید آورده و قاعده‌مند کرد. بعد از اینها به شکل دادن خط نسخ موفق شد. و پس از آن‌ها خط توقیع و رقاع را ابداع نمود.

اکثر محققین، ابن مقله را اولین مبتکر و پدیدآورنده خوشنویسی اسلامی به مثابه یک هنر می‌دانند. پس از او افرادی چون محمد بن سمسانی و محمد بن اسعد شیوه او را فرا گرفتند. سپس ابوالحسن علی بن هلال معروف به ابن بواب، این شیوه را از آن دو آموخت و یک قرن پس از ابن مقله آن‌ها را تکمیل کرد و تمام خطوطی که او پدید آورده بود را تکامل بخشید.[۳] سپس در قرن هفتم هجری یاقوت مستعصمی(درگذشته به سال ۶۹۸ هجری قمری)[۴] خطاط صاحب‌نام در خط ابن بواب تحقیق و تتبع کرد. یاقوت در روش خوشنویسی اقلام ششگانه تغییراتی داد و در زیباتر کردن آن‌ها مؤثر بود. او در در روش تراشیدن قلم و قط زدن استادان پیشین تجدیدنظر کرد.[۵] و بویژه خط ثلث را به کمال نهایی رسانید.