اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

قرآنیان

قرآنیان، قرآنیون، یا اهل قرآن مکتب و شاخه‌ای از مسلمانان است که قرآن را تنها کتاب و مرجع مستند برای ایمان، انجام مناسک و اعمال دینی خود، قبول دارند. اینان حدیث و گاه سنت را که عموم مسلمانان و روحانیان رسمی بعنوان مرجع مورد قبول برای انجام مناسک و ملاک ایمان و اعتقاد میدانند، رد کرده و در رفتار دینی خود الزامی به رعایت آن ندارند.[۱] این امر مغایر اعتقاد عموم مسلمانان اهل سنت و شیعه است که سنت و حدیث را از اصول اولیه اعتقاد دینی بشمار می‌آورند.

محتویات

    ۱ تاریخچه
    ۲ اصول عقاید
    ۳ درمیان اهل سنت
    ۴ در میان شیعه
    ۵ سازمان‌ها
    ۶ مخالفان
    ۷ جستارهای وابسته
    ۸ پانویس
    ۹ منابع

تاریخچه

اعتقاد برگشت به اصل کتاب، در دیگر ادیان نیز وجود دارد مثلاً در دین یهود پیروان مکتب Karaism فقط کتاب تنخ (تورات عبری) راقبول دارند و یا پروتستان‌های پیرو Sola Scriptura اعتقاد دارند که هرچه برای یک مسیحی واقعی برای عبادت و انجام مناسک لازم است در انجیل تنها وجود دارد.[۲]
اصول عقاید

قرآنیان خود را تنها بعنوان «مسلم» می‌نامند و از انتساب خود به سنی و شیعه اجتناب می‌نمایند. هرچند گروهی از آنان از احادیث نبوی استفاده می‌کنند، ولی ملاک ایمان و رفتار دینی خود را بر قرآن تطبیق می‌کنند.

آنان اظهار می‌دارند که در قرآن اطاعت از احادیث بطور وضوح تاکید نشده و احادیث و روایات، حدود ۲۰۰ سال پس از پیامبر جمع آوری و نوشته شده‌است و دارای تناقضاتی است که بدلیل آن تناقضات نمی‌توان رفتار و ایمان دینی را بر آن استوار کرد.[۳] قرآنیان تفاوت‌های عمده‌ای در استنباط دینی در موضوع هائی مثل زکات، روش برپائی نماز، شهادتین، ختنه، طرز لباس، استلام حجرالاسود و نماز جمعه با مسلمانان سنتی دارند.[۴] پیامبر در طی 23 سال از حیات نبوی خود اجازه نوشتن حدیث را به هیچ کس نداد و دلیل ان را جلو گیری از تحریف قران عنوان کرده بود در اواخر عمر ایشان عده ای به وی گفته بودند که سخنانت را فراموش می کنیم وی نیز برای چنین افرادی اجازه دادند و این اجازه به شرطی بود که فقط برای خود فرد نوشته استفاده داشته باشد.نوشتن احادیث به صورت کتاب و برای استفادة عموم و تدوین کتاب‌های حدیث در زمان خلفای راشدین همانند زمان پیامبر ممنوع بود.عبدالله بن عباس اولین کسی است که اقدام به پخش روایات نوشته شده خود در بین مسلمانان می کند. قابل توجه است وقتی که ابن عباس به عنوان اولین فردی که خبر فوت پیامبر را به مسلمانان بدهد عمر بن خطاب خشمگین شده فریاد میزند این سخن منافقان است.در دوره خلافت هر چهار خلیفه تاکید بیشتر بر خواندن قران و استفاده از استدلال قرانی برای حل مشکلات بوده که عمر بن خطاب دلیل این امر را برکت و نوری عنوان می کند که در قران است و از استفاده از روایات پیامبر نهی می شد تا جایی که در زمان خلیفه چهارم وی به صراحت اعلام می کند که هر کس روایتی از پیامبر بگوید که من نشنیده باشم او را زیر تازیانه خواهم گرفت .بیشترین روایات نوشته شده متعلق به ابن عمروعاص وابن عباس و ابو هریره است.[۵]
درمیان اهل سنت

نمی‌توان همه اصلاحگران دینی را در قرآنیان خلاصه کرد، در حقیقت طیف وسیعی از این اصلاح گران وجود داشته‌اند. همه آنان خواهان زدودن خرافات و بازگشت به اصل دین بودند. افراد زیر می‌توانند درآن طیف وسیع قرار گیرند: حسن البنا - محمد عبده - محمود شلتوت - طه حسین - احمد امین - نصر حامد ابوزید - سید احمد خان - محمد شحرور - غلام احمد پرویز - فضل‌الرحمن ملک -ناصر سبحانی - ادیپ یوکسل - احمد صبحی منصور و دیگران..[۶]
در میان شیعه

همان طیف وسیع اصلاح گران در شیعه وسیع تر نیز بوده و از قرآنیان خالص تا اصلاح‌گران درونی را شامل می‌شوند. احتمال اینکه در طول تاریخ شیعه افرادی تمایلات قرآنی صرف داشته‌اند بسیار است ولی بواسطه احتیاط و ترس از طرد توسط روحانیان رسمی تقیه می‌نمودند. شاید بتوان گفت سید جمال الدین اسدآبادی اولین کسی بود که لزوم بازگشت به اصل دین را مطرح نمود او می‌گفت: «تنها راه علاج بیماری ملت‌های اسلامی آن است که مانند گذشته نخست به قواعد اصلی دین خویش برگردند»[۷]

اصلاح‌گری در شیعه بطور عمده با اهداف اولیه مبارزه با خرافات آغاز شده و با عصر روشنگری جنبش مشروطه همزاد است. هرچند این اصلاح‌گری گاه ره به بیراهه برده، ولی نتایج مثبتی نیز داشته‌است. سه مشخصه عمده آنهاعبارتند از: قرآن گرائی، فاصله گرفتن از مرجعیت رسمی، و نوعی خرد ورزی غربی.

در این طیف وسیع که مشهور به عقاید تجدید نظر طلبی در شیعه بودند، می‌توان از سید جمال الدین اسدآبادی - اسدالله خرقانی - شریعت سنگلجی - شیخ محمد خالصی زاده - احمد کسروی - حیدرعلی قلمداران - ابوالفضل برقعی - سید صادق تقوی - یوسف و جعفر شعار - محمد جواد غروی - محمد صادقی تهرانی و دیگران نام برد.[۸]
سازمان‌ها

    اهل القرآن عبداله چاکرالاوی Chakralawi
    طلوع اسلام غلام احمد پرویز [۹]

مخالفان

قرآنیان مخالفان زیادی در میان روحانیان رسمی و پیروان آنان دارند. گاه این مخالفت‌ها از ردیه نویسی و مخالفت کلامی گذشته و به صدور فتواهای تکفیر و اعلام ارتداد رسیده‌است. از جمله در مخالفت‌های خود به قرآن نیز استناد می‌کنند مانند آیات زیر:

    لَّقَدۡ کَانَ لَکُمۡ فِی رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٌ۬ لِّمَن کَانَ یَرۡجُواْ ٱللَّهَ وَٱلۡیَوۡمَ ٱلۡأَخِرَ وَذَکَرَ ٱللَّهَ کَثِیرً۬ا
    وَکَذَٲلِکَ جَعَلۡنَـٰکُمۡ أُمَّةً۬ وَسَطً۬ا لِّتَڪُونُواْ شُہَدَآءَ عَلَی ٱلنَّاسِ وَیَکُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَیۡکُمۡ شَهِیدً۬ا ۳۳:۲۱
    ونیز:

    لَقَدۡ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَی ٱلۡمُؤۡمِنِینَ إِذۡ بَعَثَ فِیہِمۡ رَسُولاً۬ مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ یَتۡلُواْ عَلَیۡہِمۡ ءَایَـٰتِهِۦ وَیُزَڪِّیہِمۡ وَیُعَلِّمُهُمُ ٱلۡکِتَـٰبَ وَٱلۡحِڪۡمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبۡلُ لَفِی ضَلَـٰلٍ۬ مُّبِینٍ ۳:۱۶۴

مخالفان اظهار میدارندکه بسیاری از احادیث در زمان خود پیامبر گفته و نوشته شده‌است و نمی‌تواند درست نباشد..[۱۰] مفتی اعظم پاکستان محمد رفیع عثمانی در خطبه «منکران حدیث» می‌گوید:

    قرآن کتابی که به آن استناد میکننددر مورد پیامبر می‌گوید:
    « نه به پروردگارت سوگند که ایمان ندارند تا تو را در آنچه میانشان گفت وگو و اختلاف است، داور کنند و آنگاه در جانهای خویش از آنچه که داوری کرده‌ای هیچ دلتنگی نیابند و براستی بر آن گردن نهند».

حدیث

حدیث، در اصطلاح مسلمانان به سخنان پیامبران گفته می‌شود. شیعیان به سخنان اهل بیت نیز حدیث می‌گویند. در اصطلاح دانشمندان علم حدیث، به کلامی که حاکی از کردار یا تقریر معصوم (محمد، پیامبراسلام) است، «حدیث» و گاه «خبر» یا «روایت» گفته می‌شود. شیعیان متعقدند: «حدیث، به‌دلیل انتساب آن به معصوم و وحیانی بودن محتوای آن، حجت بوده و می‌تواند مبنای عمل قرار گیرد»

    حدیثی از محمد پیامبر اسلام: هر چیزىاساسى دارد و اساس این دین دانش‌است و یک دانشمند براى شیطان‌از هزار عابد بدتراست. (نهج‌الفصاحه(

بنابر عقیده مسلمانان، قرآن، به مثابه قانون اساسی اسلام، بیشتر کلیات را بیان کرده و تبیین تفاصیل و جزئیات را به روایات واگذار کرده است، از این‌رو روایات، پس از قرآن، مهم‌ترین منبع شناخت دین اسلام به شمار می‌آید. بدین جهت، مسلمانان به فراگیری، ثبت و تدوین احادیث، به‌رغم برخی فراز و نشیبها، توجه کرده و مجموعه‌های حدیثی را شامل هزاران روایت در تمام موضوعات مورد نیاز دین‌داران، فراهم آوردند. پس از آن، دانشهای رجال، تاریخ حدیث، مصطلحات حدیث، فقه الحدیث و... برای حفظ، نشر، فهم و تبیین میراث روایی پدید آمد.

تدوین هزاران اثر حدیثی نشان می‌دهد که مسلمانان، از آغاز تاکنون، پس از قرآن، بیشتر به حدیث توجه کرده‌اند. در دوران معاصر نیز اندیشمندان مسلمان با نگاهی دوباره به میراث روایی، کوشش گسترده‌ای را برای بهره جستن هر چه بیشتر از این منبع آغاز کردند و با تأسیس دانشگاهها، مراکز تحقیقاتی حدیثی و... در این راه گامهایی برداشتند.[۱]

دانشمندان علم اصول فقه، به نقل کردن سنّت، حدیث (خبر) می‌گویند.

حدیث قول ، فعل ، تقریر پیامبر (ص) راگویند.

محتویات

    ۱ وجه تسمیه
    ۲ علم حدیث
        ۲.۱ تقسیمات علم حدیث
    ۳ قرآنیان
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع

وجه تسمیه

حدیث، در لغت به معنی هر چیز نو و جدید است، خبر و کلام را نیز حدیث خوانند.[۲] ابوالبقاء گوید: «حدیث، اسم مصدر از تحدیث به معنی خبر دادن است، سپس قول یا فعل یا تقریری که به محمد منسوب شود را بدان نامیده‌اند، و جمع آن احادیث بر خلاف قیاس است».[۳] در اصطلاح، حدیث عبارت است از سخنی که حاکی از قول یا فعل یا تقریر معصوم باشد. چنان که جمعی از علمای درایة و اصول تصریح کرده‌اند.[۴]

اهمیت حدیث در میان مسلمانان از آن روست که از منابع اصلی استنباط احکام در فقه و عقاید در علم کلام محسوب می‌شود. همچنین احادیث از منابع اولیه پژوهش‌های تاریخی می‌باشد.

در طول سده‌های بعد از زندگانی محمد و اهل بیت، احادیث توسط شیعه و سنی در مجموعه‌هایی گردآوری و مدون شده است. در میان مجموعه کتاب‌های حدیث، صحاح سته درنزد اهل سنت و اصول اربعه نزد شیعه از اهمیت بسزایی برای مسلمانان برخوردار است.
علم حدیث

اصطلاح علم حدیث از نظر فقهای اسلامی، علمی است که توسط آن اقوال و افعال و احوال یا تقریر محمد و امامان (از نظر شیعیان) شناخته می‌شود و چون احادیث رسیده از ایشان، شامل گفته‌های آنان هم می‌شود شامل گفته و نیز نام وسائطی است که کلام مزبور را از وی روایت کرده‌اند. می‌توان گفت که اصطلاح «علم حدیث» یعنی دانستن (علم به) قوانینی که به وسیلهٔ آن احوال سند و متن حدیث شناخته می‌شود.
تقسیمات علم حدیث

    روایت الحدیث

روایت الحدیث (اصول الحدیث) علمی است که از کیفیت اتصال احادیث به پیامبر اسلام و امام، از جهت احوال روات (که آیا ضابط و عادلند؟) و از لحاظ کیفیت سند (که آیا متصل است یا منقطع؟) و غیر اینها گفتگو می‌کند و خود شامل دو بخش است:

    علم رجال
    مصطلح الحدیث.
    چه آنکه اگر از احوال یک یک رجال سند از لحاظ عدالت آنان و وثوق و اعتماد به روایت و نقل آنها بحث شود، «علم رجال» نامیده می‌شود.
    اگر از کیفیت نقل حدیث توسط راویان از لحاظ اتصال و انقطاع زنجیره حدیث و یا داشتن سند و یا ارسال و مانند آن سخن رود، به «مصطلح الحدیث» و گاهی به «درایه» تعبیر نمایند. ولی نام اول با این عمل متناسب‌تر است، چه آنکه درایه به معنی علم و فهم معانی است و شناسائی اصطلاحات متناسب با نام (مصطلح الحدیث) است.

    درایت الحدیث

درایة الحدیث (در مقابل روایة الحدیث) علمی است که از مفاد الفاظ متن حدیث چون شرح لغات حدیث و بیان حال حدیث از لحاظ اطلاق و تقیید و عموم و خصوص و داشتن معارض و مانند اینها بحث می‌کند که مناسب است نام این قسمت را فقه الحدیث گذارند. بخش اول را اصول الحدیث نیز می‌نامند.[۵]
قرآنیان
نوشتار اصلی: قرآنیان

مکتب و شاخه‌ای از مسلمانان است که قرآن را تنها کتاب و مرجع مستند برای ایمان، انجام مناسک و اعمال دینی خود، قبول دارند. اینان حدیث و گاه سنت را که عموم مسلمانان و روحانیان رسمی بعنوان مرجع مورد قبول برای انجام مناسک و ملاک ایمان و اعتقاد میدانند، ملازم و مترادف اعتقاد دینی ندانسته و در رفتار دینی خود الزامی به رعایت آن ندارند.

روز مقاومت دزفول

روز چهارم خردادماه، روز مقاومت دزفولنامگذاری شده است.
پیشینه

علت این نامگذاری مقاومت مردم این شهر در برابر موشک باران رژیم بعثی عراق در طول جنگ ایران و عراق بوده است.

این شهر در دوران دفاع مقدس بارها مورد هجوم دشمن و موشک‌باران رژیم بعث عراق بود تا آنجا که آن را با شهر موشک‌ها گفته‌اند.

همچنین در آغاز جنگ ایران و عراق دزفول بیش از ۲۰۰ بار موشک‌باران و ۲۰ هزار بار گلوله‌باران شد.[۱]

مردم دزفول با وجود موشک‌باران شدید همچنان مقاومت می‌کردند و نماز جمعه دزفول هر هفته با حضور مردم و رزمندگان اقامه می‌شد.

شهرستان دزفول در دوران دفاع مقدس هفت هزار شهید، جانباز و مفقودالاثر به اسلام تقدیم کرد که از این تعداد، دو هزار و ۶۰۰ نفر شهید هستند.[۲]
اظهار نظرها

    سید روح الله خمینی در روزهای موشک‌باران این شهر و همزمان با مقاومت مردم تاکید کرد: دزفولی‌ها دین خود را به اسلام ادا کردند.[۳]
    هاشمی رفسنجانی: دزفول دژمقاومت در دوران دفاع مقدس بود.

شهرستان دزفول

شهرستان دِزفول، از شهرستان‌های استان خوزستان در جنوب غربی ایران است.

دهستان ماهوربرنجی

دهستان ماهوربرنجی نام دهستانی در بخش سردشت شهرستان دزفول، استان خوزستان در ایران است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۷۷۴۸ نفر (۳۳۶۲ خانوار) بوده‌است.

شهرک کوثر

شهرک کوثر، روستایی از توابع بخش سردشت شهرستان دزفول در استان خوزستان ایران است.
جمعیت

این روستا در دهستان ماهوربرنجی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۵۰۶ نفر (۲۸۳خانوار) بوده‌است.

حمیدیا

حمیدیا شهری است در بخش مرکزی شهرستان یزد استان یزد ایران. این شهرستان از محله‌های رحمت آباد، نجف آباد، شهرک قدس، شهرک کوثر، شهرک لاله تشکیل شده‌است. شرکت کابلهای شهید قندی، تیپ ۱۸ الغدیر، پادگان شهید صدوقی و صدا و سیمای دولتی یزد در این بخش قرار دارند. این منطقه دارای اقلیت نسبتاً بزرگی از زردتشتیان است که از ابتدا در این منطقه به کشاورزی مشغول بوده‌اند. خیابانهای اصلی این بخش عبارتند از: بلوار شهید حاج حسن دشتی، بلوار پاسداران، بلوار شهید قندی و...

استان‌های ایران

فهرست الفبایی استان‌های ایران (۳۱ استان) شامل:

    مراکز استان‌ها
    سال تأسیس
    مساحت (سال ۸۹)
    جمعیت (سال ۹۰)
    سه شهر مهم جمعیتی
    نقشه موقعیت استان در ایران
    مختصات مراکز استان‌ها

ردیف     نام استان     مرکز     تأسیس     مساحت     جمعیت (سال ۹۰)     شهرهای مهم     موقعیت در نقشه ایران     مختصات مرکز استان
۱     آذربایجان شرقی     تبریز     ۱۳۱۶     ۴۵٬۶۵۰     ۳٬۷۲۴٬۶۲۰     مراغه، مرند و میانه     IranEastAzerbaijan-SVG.svg     ۳۸.۰۵۲۴۶۷۵° شمالی ۴۶.۲۸۴۹۹۲۷° شرقی
۲     آذربایجان غربی     ارومیه     ۱۳۱۶     ۳۷٬۴۱۱     ۳٬۰۸۰٬۵۷۶     خوی، بوکان و مهاباد     IranWestAzerbaijan-SVG.svg     ۳۷.۵۲۹۶۰۷۱° شمالی ۴۵.۰۴۶۵۴۸۷° شرقی
۳     اردبیل     اردبیل     ۱۳۷۲     ۱۷٬۸۰۰     ۱٬۲۴۸٬۴۸۸     پارس‌آباد، مشگین‌شهر و خلخال     IranArdabil-SVG.svg     ۳۸.۲۴۶۴۷۱° شمالی ۴۸.۲۹۵۰۵۲° شرقی
۴     اصفهان     اصفهان     ۱۳۱۶     ۱۰۷٬۰۲۹     ۴٬۸۷۹٬۳۱۲     کاشان، خمینی‌شهر و نجف‌آباد     IranEsfahan-SVG.svg     ۳۲.۶۵۱۳۹° شمالی ۵۱.۶۷۹۱۹۲° شرقی
۵     البرز     کرج     ۱۳۸۹     ۵٬۸۳۳     ۲٬۴۱۲٬۵۱۳     کمال‌شهر، نظرآباد و محمدشهر     IranAlborz-SVG.svg     ۳۵°۴۹′۱۷.۱۶″ شمالی ۵۰°۵۷′۴۴.۹۵″ شرقی
۶     ایلام     ایلام     ۱۳۵۳     ۲۰٬۱۳۳     ۵۵۷٬۵۹۹     دهلران، ایوان و آبدانان     IranIlam-SVG.svg     ۳۳.۶۳۸۵۳۱° شمالی ۴۶.۴۲۲۶۴۹° شرقی
۷     بوشهر     بندر بوشهر     ۱۳۵۲     ۲۲٬۷۴۳     ۱٬۰۳۲٬۹۴۹     برازجان، بندر کنگان و بندر گناوه     IranBushehr-SVG.svg     ۲۸.۹۲۲۰۴۱° شمالی ۵۰.۸۳۳۰۹۲° شرقی
۸     تهران     تهران     ۱۳۵۷     ۱۲٬۹۸۱     ۱۲٬۱۸۳٬۳۹۱     اسلام‌شهر، ملارد و قدس     IranTehran-SVG.svg     ۳۵°۴۱′۵۹.۰۳″ شمالی ۵۱°۲۰′۱۶.۹۸″ شرقیمختصات: ۳۵°۴۱′۵۹.۰۳″ شمالی ۵۱°۲۰′۱۶.۹۸″ شرقی
۹     چهارمحال و بختیاری     شهرکرد     ۱۳۵۲     ۱۶٬۳۳۲     ۸۹۵٬۲۶۳     بروجن، هفشجان و فرخ‌شهر     IranChaharMahaalBakhtiari-SVG.svg     ۳۲.۳۵۵۵۹۴۲° شمالی ۵۰.۸۲۷۴۲۶۷° شرقی
۱۰     خراسان جنوبی[۱]     بیرجند     ۱۳۸۳     ۱۵۱٬۱۹۳     ۶۸۵٬۵۸۱     قائن، طبس و فردوس     IranSouthKhorasan-SVG.svg     ۳۲.۸۴۶۲۱۵۹° شمالی ۵۹.۲۹۱۱۴۲۲° شرقی
۱۱     خراسان رضوی     مشهد     ۱۳۱۶     ۱۱۸٬۸۵۴     ۵٬۹۹۴٬۴۰۲     نیشابور، سبزوار و تربت حیدریه     IranRazaviKhorasan-SVG.svg     ۳۶.۳° شمالی ۵۹.۶° شرقی
۱۲     خراسان شمالی     بجنورد     ۱۳۸۳     ۲۸٬۴۳۴     ۸۶۷٬۷۲۷     شیروان، اسفراین و گرمه جاجرم     IranNorthKhorasan-SVG.svg     ۳۷.۴۵۲۴۳۸۳° شمالی ۵۷.۳۲۳۵۱۷۷° شرقی
۱۳     خوزستان     اهواز     ۱۳۱۶     ۶۴٬۰۵۵     ۴٬۵۳۱٬۷۲۰     دزفول، آبادان و بندر ماهشهر     IranKhuzestan-SVG.svg     ۳۱.۵۳۱۷۱۶۲° شمالی ۴۹.۸۸۰۳۲۸۱° شرقی
۱۴     زنجان     زنجان     ۱۳۵۲     ۲۱٬۷۷۳     ۱٬۰۱۵٬۷۳۴     ابهر، خرمدره و قیدار     IranZanjan-SVG.svg     ۳۶.۶۷۰۹۴° شمالی ۴۸.۴۸۵۱۱۱° شرقی
۱۵     سمنان     سمنان     ۱۳۵۵     ۹۷٬۴۹۱     ۶۳۱٬۲۱۸     شاهرود، دامغان و گرمسار     IranSemnan-SVG.svg     ۳۵.۵۷۲۲۶۹° شمالی ۵۳.۳۹۶۰۴۹° شرقی
۱۶     سیستان و بلوچستان     زاهدان     ۱۳۳۶     ۱۸۰٬۷۲۶     ۲٬۵۳۴٬۳۲۷     زابل، ایرانشهر و چابهار     IranSistanBaluchistan-SVG.svg     ۲۹.۴۵۴۵۷۸۶° شمالی ۶۰.۸۵۳۶۴۷° شرقی
۱۷     فارس     شیراز     ۱۳۱۶     ۱۲۲٬۶۰۸     ۴٬۵۹۶٬۶۸۵     مرودشت، جهرم و فسا     IranFars-SVG.svg     ۲۹.۶۴۹۶۸۸۴° شمالی ۵۲.۵۰۸۸۶۹۶° شرقی
۱۸     قزوین     قزوین     ۱۳۷۶     ۱۵٬۵۶۷     ۱٬۲۰۱٬۵۶۵     الوند، تاکستان و آبیک     IranQazvin-SVG.svg     ۳۶.۲۶۶۸۱۹° شمالی ۵۰.۰۰۳۸۱۱° شرقی
۱۹     قم     قم     ۱۳۷۵     ۱۱٬۵۲۶     ۱٬۱۵۱٬۶۷۲     قنوات، جعفریه و کهک     IranQom-SVG.svg     ۳۴.۶۴۳۷۱۱° شمالی ۵۰.۸۹۰۶۴° شرقی
۲۰     کردستان     سنندج     ۱۳۳۷     ۲۹٬۱۳۷     ۱٬۴۹۳٬۶۴۵     سقز، مریوان و بانه     IranKurdistan-SVG.svg     ۳۵.۳۰۲۹۴۲۲° شمالی ۴۷.۰۰۲۶۳۱۲° شرقی
۲۱     کرمان     کرمان     ۱۳۱۶     ۱۸۱٬۷۸۵     ۲٬۹۳۸٬۹۸۸     سیرجان، رفسنجان و جیرفت     IranKerman-SVG.svg     ۳۰.۲۸۰۲۷° شمالی ۵۷.۰۶۷۰۲° شرقی
۲۲     کرمانشاه     کرمانشاه     ۱۳۱۶     ۲۴٬۹۹۸     ۱٬۹۴۵٬۲۲۷     اسلام‌آباد غرب، کنگاور و جوانرود     IranKermanshah-SVG.svg     ۳۴.۳۴۶۴۸۱° شمالی ۴۶.۴۲۰۵۵۹° شرقی
۲۳     کهگیلویه و بویراحمد     یاسوج     ۱۳۵۵     ۱۵٬۵۰۴     ۶۵۸٬۶۲۹     دوگنبدان، دهدشت و لیکک     IranKohkiluyehBuyerAhmad-SVG.svg     ۳۰°۳۹′۲۵.۴۷″ شمالی ۵۱°۳۶′۱.۰۶″ شرقی
۲۴     گلستان     گرگان     ۱۳۷۶     ۲۰٬۳۶۷     ۱٬۷۷۷٬۰۱۴     گنبد کاووس، علی‌آباد کتول و بندر ترکمن     IranGolestan-SVG.svg     ۳۶.۸۶۳۳۹۱۴° شمالی ۵۴.۴۴۸۵۷۸۲° شرقی
۲۵     گیلان     رشت     ۱۳۱۶     ۱۴٬۰۴۲     ۲٬۴۸۰٬۸۷۴     بندر انزلی، لاهیجان و لنگرود     IranGilan-SVG.svg     ۳۷.۲۲۳۴۳۱° شمالی ۴۹.۶۳۵۵۰۹۱° شرقی
۲۶     لرستان     خرم‌آباد     ۱۳۵۲     ۲۸٬۲۹۴     ۱٬۷۵۴٬۲۴۳     بروجرد، دورود و کوهدشت     IranLorestan-SVG.svg     ۳۳.۴۶۶۶۶۶۷° شمالی ۴۸.۳۵° شرقی
۲۷     مازندران     ساری     ۱۳۱۶     ۲۳٬۸۴۲     ۳٬۰۷۳٬۹۴۳     آمل، بابل و قائم‌شهر     IranMazandaran-SVG.svg     ۳۶.۵۶۵۸۳۳۳° شمالی ۵۳.۰۵۹۷۲۲۲° شرقی
۲۸     مرکزی     اراک     ۱۳۲۶     ۲۹٬۱۲۷     ۱٬۴۱۳٬۹۵۹     ساوه، خمین و محلات     IranMarkazi-SVG.svg     ۳۴.۰۸۰۰۱۱۲° شمالی ۴۹.۶۷۷۲۳۳۴° شرقی
۲۹     هرمزگان     بندرعباس     ۱۳۴۶     ۷۰٬۶۹۷     ۱٬۵۷۸٬۱۸۳     میناب، دهبارز و بندر لنگه     IranHormozgan-SVG.svg     ۲۷.۱۸۳۳۳۳۳° شمالی ۵۶.۲۶۶۶۶۶۷° شرقی
۳۰     همدان     همدان     ۱۳۵۲     ۱۹٬۳۶۸     ۱٬۷۵۸٬۲۶۸     ملایر، نهاوند و اسدآباد     IranHamadan-SVG.svg     ۳۴.۸۰۶۵° شمالی ۴۸.۵۱۶۲۴۷۲° شرقی
۳۱     یزد[۱]     یزد     ۱۳۵۲     ۷۳٬۴۷۷     ۱٬۰۱۱٬۳۸۱     میبد، اردکان و حمیدیا     IranYazd-SVG.svg     ۳۱.۸۹۶۶۱° شمالی ۵۴.۳۶۰۶۸° شرقی

میرجاوه

میرجاوه مرکز شهرستان میرجاوه یکی از شهرهای کوچک استان سیستان و بلوچستان ایران در ۷۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر زاهدان واقع است. بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن (۲٬۳۵۰ خانوار) ۱۳٬۵۹۰ نفر بوده است.[۱] از زمانی که میرجاوه به عنوان شهر تصویب شده آقای بشیر احمد ریگی شهردار این شهر بوده و در حال حاضر پسر ایشان اقای عزیز احمد شهردار می باشد.

میرجاوه تنها مرز قانونی در جنوب شرق کشور است که رفت آمد سیاحان خارجی و داخلی از این معبر صورت می‌گیردواز طریق راه اهن ایران را به شبه قاره هند متصل می گردد ویکی از قدیمی ترین گمرکات کشور گمرک میرجاوه می باشد که قدمت ان بیش از صد سال می باشد که در ان صادرات و واردات صورت می گیرد.
نام

میرجاوه (میرجاه)یعنی جای که محل زندگی میر

در کتاب اقوام مهاجر ایران زمین آمده که: چهار دسته از قوم میر از عربستان به جنوب شرق ایران کنونی مهاجرت کردند و مدتی در این محل سکونت ورزیدند به همین علت به آن میر جاوه میگویند یعنی جایگاه میر سپس ۲ دسته از آنها در ایران کنونی مستقر شدند و ۲ دسته دیگر به سمت شرق ایران کنونی رهسپار شدند

بلوچستان

بَلوچـِستان نام بخش جنوبی ایران و همچنین بزرگ‌ترین استان کشور کنونی پاکستان است که در غرب این کشور واقع شده و به آن بلوچستان پاکستان هم می‌گویند. سرزمینی که اکنون بلوچستان نام دارد به اسم «مکا» مشهور بوده که یونانی‌ها آن را «گدروزیا» نامیدند. در زمان قدیم در سرزمین بلوچستان باتلاق بسیار وجود داشت و «اراینا» در زبان سانسکریت به معنی باتلاق است و برخی معتقدند از ترکیب این دو کلمه با کلمه «مکا» کلمه‌ای پدید آمد که به مرور زمان به «مکران» تبدیل شد. واژهٔ بلوچستان نیز از زمانی اطلاق شد که بلوچ‌ها در آن سکونت کردند.

زبان مردم بلوچ بلوچی است که جزو خانواده زبان‌های ایرانی محسوب می‌گردد، زبان‌های ایرانی نیز یکی از زیر خانواده‌های زبان‌های هند و اروپایی است. این که این زبان متعلق است به خانواده زبان‌های ایرانی است هیچ شک و تردیدی وجود ندارد اما این که سیر تحول آن چگونه بوده‌است، هنوز به روشنی معلوم نیست، یعنی جد بزرگ این زبان ایرانی باستان است اما چطور از ایرانی باستان به بلوچی امروز رسیده‌ایم مشخص نیست.

رقابت دولتهای فرانسه و انگلیس بر سر هندوستان، انگلیسها را برآن داشت تا کنترل بلوچستان را که یکی از معابر دسترسی به هندوستان بود، به دست بگیرد. انگلیسیها برای جدا کردن بلوچستان از ایران اقدامات گسترده‌ای برای شناسایی این سرزمین انجام دادند. از جانب دیگر دولت ایران در تلاش بود تسلط خود را بر این نواحی گسترش دهد. در دوره ناصرالدین شاه، دولت مرکزی تسلط و گسترش نفوذ خود را در بلوچستان و مرزهای شرقی ایران افزایش داد. این حرکات سبب شد تا انگلیس سرحدی برای جلوگیری از پیشروی ایران تعیین نماید. انگلیس بعد از کشیدن خطوط تلگراف، درخواست تعیین حدود متصرفی دولت ایران را در بلوچستان نمود، اما با مخالفت دولت ایران مواجه شد. ناصرالدین شاه که قدرت مقاومت در برابر سیاست انگلیسیها را نداشت، تن به تشکیل کمیسیونهای مرزی مشترک داد. نتیجه کار این کمیسیونهای مرزی، واگذاری بخشهای وسیعی از بلوچستان و تشکیل بخشی از منطقهٔ حایل برای هندوستان بود.
توزیع جغرافیایی قوم بلوچ (با رنگ صورتی نشان داده شده‌است)

محتویات

    ۱ تاریخ
        ۱.۱ تقسیم بلوچستان بین ایران و هند
        ۱.۲ هندوستان و رقابت کشورهای اروپایی
        ۱.۳ انگلیس و بررسی سرزمینهای همجوار هندوستان
        ۱.۴ سیاست ایجاد کمربند حایل
        ۱.۵ ایران و توجه به مرزهای شرقی
        ۱.۶ بلوچستان در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه
        ۱.۷ کشیدن خطوط تلگراف؛ زمینه‌ساز تقسیم بلوچستان
        ۱.۸ انگلیس و حفظ خطوط تلگرافی توسط سرداران بلوچ
        ۱.۹ توافق ایران با انگلیس در تشکیل کمیسیون مرزی
        ۱.۱۰ اختلاف بر سر کوهک
        ۱.۱۱ کمیسیون مرزی دوم
    ۲ پانویس
    ۳ منابع
    ۴ پیوند به بیرون
    ۵ جستارهای وابسته

تاریخ
نوشتار اصلی: تاریخ بلوچستان
تصویر سراسرنمای اسراسر نما جاده ایرانشهر خاش دامنبلوچستان ایرانشهر
تصویر سراسرنما از سراسر نما جاده ایرانشهر خاش دامن
تقسیم بلوچستان بین ایران و هند

تحولاتی که در قاره اروپا روی داد، موجب کشیده شدن میدان رقابت کشورهای اروپایی به دیگر قاره‌ها به ویژه آسیا شد. یکی از سرزمین‌هایی که اهمیت زیادی برای دولت‌های اروپایی داشت، هندوستان بود. در جریان رقابت اروپایی‌ها برای تسلط بر هندوستان، سرزمینهای مجاور آن به عنوان معابر دسترسی بر آن سرزمین، اهمیت ویژه یافتند. یکی از این نواحی بلوچستان بود. انگلیسی‌ها که توانسته بودند، دست دیگر رقیبان خود را از هندوستان کوتاه نمایند، تصمیم گرفتند برای امنیت بخشیدن به سرحدات آن، منطقه حایلی در مرزهای شمال غربی تشکیل دهند و از این زمان سیاست انگلیس، در بلوچستان آغاز شد.

با تأسیس حکومت قاجار، پادشاهان این سلسله در تلاش بودند بلوچستان را تحت تسلط خویش قرار بدهند. توجه دولت انگلیس به بلوچستان به عنوان کمربند دفاعی جنوب غربی هند و از طرف دیگر نگاه متمرکز شاهان قاجار به بلوچستان موجب تقابل سیاست آنان شد. در این زمان دیپلماسی قوی انگلستان در برابر دیپلماسی ضعیف قاجار قرار گرفت. انگلیسی‌ها برای رسیدن به اهداف خود دست به هر اقدامی زدند و نقشه‌های گوناگونی را به اجرا در آوردند، تا اینکه در نهایت بلوچستان را به عنوان سپر دفاعی هندوستان بین هندوستان و ایران تقسیم کردند.
هندوستان و رقابت کشورهای اروپایی

سفر واسکودوگاما از کشور پرتغال در سال ۱۴۹۷ به هندوستان راه را برای ایجاد مستعمرات در این سرزمین و سایر نواحی آسیا باز کرد.[۱] بعد از تسلط پرتغالیها بر هند در سال ۱۶۶۲ دولت پرتغال جزیره بمبئی را به چارلز دوم پادشاه انگلیس هدیه کرد و او نیز این جزیره را به کمپانی هند شرقی منتقل کرد.[۲] امپراتوری بریتانیا از نیمه سدهٔ هفدهم به تدریج با زور و زر و خدعه هندوستان را از چنگ راجه‌های ایالت و امپراتوران گورکانی هند خارج کردند.[۳] بدین ترتیب انگلیسی‌ها، پرتغالی‌ها را از گردونه رقابت خارج کرده خود بر اوضاع مسلط شدند.

در اواخر ۱۶۰۰ کمپانی هند شرقی به موجب فرمان ملکه الیزابت تاسیس گردید. کمپانی به تدریج توانست نفوذش را در هندوستان گسترش دهد و از دیگر رقبای خود پیشه گیرد.[۴] به دنبال ظهور انقلاب صنعتی در اروپا تولید کالا به مراتب بیشتر از احتیاج بازارهای اروپایی بود. علاوه بر این مواد اولیه بسیاری از کارخانه‌ها در اروپا وجود نداشت و کشورهای اروپایی برای رفع این نیازها، توجه بیشتری به سرزمین‌های دیگر نمودند.[۵] یکی از این سرزمین‌ها که از قبل نیز مورد توجه کشورهای اروپایی قرار داشت، هندوستان بود. این کشور با توجه به ویژگی‌های خود، مناسب‌ترین سرزمین برای استعمار بود.

با اعزام ژنرال گاردن از جانب ناپلئون به ایران حکومت بریتانیا در لندن وحشتزده شد و نمایندگانی را به دربار ایران مأموریت داد، از جمله این نمایندگان سرجان ملکم بود که به خاطر رابطه دوستی بین ایران و فرانسه، از جانب دولت ایران پذیرفته نشد.[۶]
انگلیس و بررسی سرزمینهای همجوار هندوستان

خطر حمله ناپلئون از طریق ایران و بلوچستان به هندوستان و پذیرفته نشدن ملکم سفیر انگلیس از جانب دولت ایران موجب شد کمپانی هند شرقی و دولت انگلیس به شناسایی و بررسی سرزمینهای همجوار هندوستان بپردازند. یکی از این سرزمینها بلوچستان بود که این زمان وارد تاریخ جدید خود شد.[۷] انگلیس می‌بایست هندوستان را حفظ می‌کرد و معابر لشکرکشی کشورهای اروپایی به هندوستان و مرزهای دفاعی شبه قاره را در اختیار خود می‌گرفت از طرفی روسیه نیز از آغاز سده هجدهم بر دریاهای گرم جنوب و بیش از همه بر استانبول چشم طمع دوخته بود. روسیه می‌بایست معابر لشکرکشی به هندوستان را در اختیار خود می‌داشت تا لندن را لااقل به تسلیم استانبول وا دارد.[۸] این عوامل سبب شد انگلیس برای دفاع از هندوستان به شناسایی سرزمینهای غربی آن بپردازد که بلوچستان یکی از آنان به شمار می‌رفت.
سیاست ایجاد کمربند حایل

اهمیت هندوستان برای امپراتوری انگلیس به قدری بود که برخی سیاست‌مداران بر این عقیده بودند که امکان زیستن برای انگلستان بدون هندوستان وجود ندارد. لرد کرزن در این باره می‌نویسد: «زمانی که هند شناخته شده‌است، سرورانش همواره صاحب اختیار نیمی از جهان بوده‌اند».[۹]

دولت انگلستان در می‌یابد که بر خلاف تصورات قبلی، ایران به عنوان خط دفاعی هندوستان چندان قابل اعتماد نیست و روسیه نیز می‌توانست با عبور از شمال خراسان به خان نشینهای آسیای مرکزی دست یابد؛ بنابراین، لندن و حکومت کمپانی در هندوستان بر آن شدند تا تلاش خود را در آسیای مرکزی به کار اندازند و دیوار دفاعی هند را از بلوچستان به آسیای مرکزی تغییر دهند.[۱۰] به دنبال آن در دهه ۱۲۵۰ هـ. ق/ ۱۸۳۰ م در انگلستان اجماع فزاینده‌ای پدید آمد مبنی بر اینکه، روسیه به زیان ایران، عثمانی و آسیای مرکزی در حال توسعه بخشیدن به قلمرو خود می‌باشد و از همین جا طرح «مسئله شرق» یا «بازی بزرگ» ریخته شد. در این طرح، بلوچستان به عنوان سرزمین حایل در برابر پیشروی و توسعه‌طلبی فزاینده روسیه به هندوستان از اهمیت استراتژیکی خاصی برخوردار شد.[۱۱] در این برهه زمانی انگلیس به دنبال سد دفاعی محکم و استواری می‌گشت تا بتواند با خیال راحت‌تری به سلطه خود در هندوستان ادامه دهد. آنان سد دفاعی خود را در مناطق مرکزی بلوچستان یافتند که دولت مرکزی ایران بعد از تصرف آن سیاست قاطعی برای تسلط کامل بر آن نداشت و این همان چیزی بود که انگلیسیها خواستار آن بودند چرا که به راحتی می‌توانستند مناطق استراتژیک را از همدیگر جدا کرده به نقشه خود یعنی ایجاد کمربند حایل دست یابند.
ایران و توجه به مرزهای شرقی

با پایان یافتن جنگهای ایران و روسیه، دولتمردان ایران تصمیم گرفتند بلوچستان را تحت مالکیت خودشان درآورند اما انگلیسیها تصور می‌کردند که دولت ایران هر قدمی که به سمت هندوستان بر می‌دارند به طور قاطع به اشاره دولت روس است.[۱۲] انگلیس از اساس تفکر دولت و دربار ایران، درباره بلوچستان آگاه شده بود. ایران از آغاز سلطنت سلسله قاجار مرز طبیعی جنوب شرقی خود را با احتساب بلوچستان جزو متصرفات ایران، رود سند می‌دانست. عباس میرزا در خلال گفتگوهای دوستانه و خصوصی با مأمورین انگلیس بارها به این مطلب اشاره کرده بود و محمد شاه نیز بر همین عقیده بود.[۱۳] در نتیجه انگلیسیها درصدد ممانعت از پیشروی ایران به طرف شرق بر آمدند که اولین مورد آن مسئله هرات و به دنبال آن تقسیم بلوچستان بود که با تعیین حدود مرزی این مناطق، هم خط دفاعی هندوستان را کامل کردند و هم به پیشروی ایران به سمت شرق برای همیشه پایان دادند.
بلوچستان در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه

با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه و توجه دولت مرکزی به بلوچستان برخی سرداران و حاکمان نواحی مختلف این ناحیه، داوطلبانه اطاعت خود را از دولت اعلام نمودند (سپاهی:۱۲۴). و این بدان دلیل است که امیرکبیر صدراعظم ایران در آن زمان اهمیت ویژه‌ای به بلوچستان می‌داد و آن هم به خاطر آگاه بودن او از سیاستهای انگلیس در بلوچستان بود.

در این دوران نیز مبارزاتی در بلوچستان برای استقلال دوباره رخ داد اما با سیاست‌های امیرکبیر بلوچها به شدت سرکوب وعده زیادی کشته شدند و دوباره به اطاعت از ایران گردن نهادند.[۱۴] انگلیسها از این وضع نگران شدند، زیرا با گسترش مرزهای شرقی ایران، ایران را به هند نزدیکتر می‌دیدند. با توجه به چنین اوضاعی، دولت انگلیس در سال ۱۸۵۳/۱۲۷۰ق. به منظور جلوگیری از گسترش نفوذ بیشتر ایران در بلوچستان، مأمورانی از سند به بلوچستان اعزام کرد. جاسوسان انگلیسی مردم بلوچ را تحریک به مبارزه علیه دولت ایران کرده بودند.[۱۵] دولت انگلیس در این سالها سعی می‌کرد با ایجاد جو خودآگاهی در میان مردمان بلوچ آنها را به مبارزه علیه دولت مرکزی وا دارد اما اقدامات آنها در این زمان نتیجه دلخواه را نداد و انگلیسیها درصدد برآمدند تا به ترفندهای دیگر متوسل شوند.
کشیدن خطوط تلگراف؛ زمینه‌ساز تقسیم بلوچستان

پس از معاهده پاریس و استقلال افغانستان، مشکلات انگلیسیها در هند، برای چند سال، آنها را از دخالت علنی در بلوچستان بازداشت، اما شورش هند در سال ۱۸۵۷م/ ۱۲۷۴ق انگلیسیها را در تقسیم بلوچستان مصمم کرد.[۱۶] انقلاب هندوستان و خطری که در آن مقطع تاریخی متوجه امپراتوری بریتانیا شد، آثار و نتایج عمیقی در ایران به جای گذاشت. از جمله مهمترین این آثار ارتباط تلگرافی هندوستان با اروپا و با انگلیس و در نتیجه کشیده شدن خطوط تلگراف در ایران بود.[۱۷] برای ایجاد خطوط تلگرافی در بلوچستان، مذاکرات توسط افسران انگلیسی با دولت ایران شروع شد، اما این مذاکرات با مخالفت و مقاومت شدید در ایران مواجه شد.[۱۸] دولتمردان وقت ایران به هیچ عنوان نمی‌خواستند پای مأموران انگلیسی به نقاط تصرف شده، به خصوص نواحی جنوب به ویژه در میان طوایف بلوچستان باز شود. انگلیسیها سرهنگ اپستویک را برای حل این مسئله به سمت سفارت تهران برگزیدند.[۱۹] سرانجام امتیاز کشیدن خطوط در ۲۴ جمادی‌الثانی ۱۲۷۹ ق / ۱۷دسامبر ۱۸۶۲ م با دولت ایران به امضا رسید. در آن زمان صدارت ایران با امین‌الدوله بود که با انگلیسیها رابطه صمیمانه‌ای داشت.

مأموران انگلیسی به هنگام مطالعه، برای کشیدن خطوط تلگرافی پی بردند که کشیده شدن خطوط تلگراف زمینی در بخشی از نواحی ساحلی بلوچستان، برای کنترل و سرانجام جدایی این نواحی مجاور، فرصت مناسبی می‌تواند باشد.[۲۰] بنابراین تحقیق و بررسی از این نواحی بر عهده سر فردریک گلداسمیت گذاشته شد.
انگلیس و حفظ خطوط تلگرافی توسط سرداران بلوچ

با عبور سیم تلگراف از بلوچستان، دولت انگلستان گلداسمیت را با چند افسر دیگر به بلوچستان فرستاد، اما آنها با مقاومت و مخالفت بلوچها مواجه شدند. افسران انگلیسی به فرماندهی گلداسمیت به این نتیجه رسیدند که تنها از طریق کنار آمدن با سران طوایف و قبایل می‌توانند بر حاکمیت خویش در بلوچستان تداوم بخشند. به همین خاطر عمدهٔ سران، خانها و سردارهای بلوچ را با دادن اسلحه و مقرری فریب دادند و به بهانه عبور خط تلگراف در هر محل تلفنخانه‌ای برپا کردند و پرچم انگلیس را بر فراز آن برافراشتند.[۲۱] بدین سان انگلیسیها در سرتاسر بلوچستان نفوذ کردند و از طریق محدود مقرری که به سرداران بلوچ می‌دادند از آنها تعهد گرفتند تا از سیمهای تلگراف مراقبت نمایند.

در این میان عده‌ای دیگر از بلوچها که بهره‌ای نبرده بودند، دست به تحریکات زدند، در نتیجه سیمهای تلگراف را قطع، و برای مأموران انگلیسی مزاحمت ایجاد می‌کردند و بعضی از کارکنان را کشته، برخی را اسیر نمودند. این پیشامدها سبب شد دولت انگلیس از ایران بخواهد مرز بین ایران و هند در بلوچستان تعیین شود. دولت ایران با این تقاضا موافقت ننمود. گلداسمیت بلوچها را تحریک نمود تا دوباره مبارزات خودشان را آغاز کنند.ناصرالدین شاه متوجه این خطر شد که چنانچه رضایت انگلیس را فراهم نکند، ممکن است بلوچستان تصرف شده را از ایران مجزا نماید. در سال ۱۲۸۸ق. انگلستان عده‌ای سرباز هندی را به پنجگور فرستاد و خیال داشت تمامی بلوچستان را فتح کند. ناصرالدین شاه از این نقشه باخبر شد و با سفیر انگلیس در تهران در این باب مذاکره نمود.[۲۲] سفیر انگلیس اظهار کرد که اگر دولت ایران خواهان دوستی با دولت انگلیس است، باید خطوط مرزی بلوچستان را با مرز هند تعیین نماید. ناصرالدین شاه نیز این پیشنهاد را پذیرفت. از طرف ایران وزیر خارجهمیرزا سعیدخان و آصف الدوله حاکم کرمان و چند نفر دیگر معلوم شدند. از طرف انگلستان گلداسمیت و دو افسر مهندس تعیین گردیدند، اما نتیجه مطلوبی حاصل نشد. در این جلسه قرار شد دولت انگلیس سالی سه هزار تومان جهت محافظت از تیرها و سیستم تلگرافی که در قسمت بلوچستان واقع می‌شد پرداخت نماید و تعیین مرزها به ملاحظاتی، نامعلوم و مسکوت ماند.[۲۳] در این زمان انگلیسیها با کاشتن تیرهای تلگراف در گوشه گوشه بلوچستان و گسترش نفوذ خود دراین سرزمین و در نهایت با تفرقه انداختن بین مردم بلوچستان کم‌کم به اهداف خود نزدیکتر شدند.
توافق ایران با انگلیس در تشکیل کمیسیون مرزی

در سال ۱۸۶۲م. در دیوار دفاعی هندوستان، تنها منطقه‌ای که ترتیب قطعی برای آن، مطابق نقشه انگلستان داده نشده بود، منطقه بلوچستان بود.[۲۴] در آن هنگام خان کلات قسمتهای شرقی بلوچستان را تحت اداره یا نفوذ خود داشت. انگلستان درصدد بود بلوچستان را دوباره به صورت کشوری مستقل درآورد.

اولین کمیسیون برای تعیین مرزهای شرقی ایران، بین دولت ایران و خان کلات به حکمیت انگلستان تشکیل گردید، انگلیسیها به ظاهر نقش حکم را بازی می‌کردند اما در واقع مدعی آنها بودند و مطرح نمودن خان کلات بهانه‌ای بود برای استقلال بلوچستان از ایران.[۲۵] بعد از شکست آقاخان محلاتی در مأموریتش برای استقلال بلوچستان، دولت انگلیس بر آن شد که این امر را توسط یکی از خوانین مقتدر محلی و با توسعه بخشیدن قلمرو او انجام دهد. مقتدرترین و مناسب‌ترین فرد برای این منظور خان کلات بود.[۲۶] که انگلیس آن را تحت‌الحمایه خود کرد و بعد آن را جزء امپراتوری هند در آورد.[۲۷]

ایجاد روابط سیاسی بین دولت انگلیس و خان کلات باعث شد که از اغتشاشات بلوچستان جلوگیری شود و مقام حکمرانی خان کلات استحکام پیدا کند، اما لازم بود ترتیبهای تازه اتخاذ شود که سرحدات غربی این مملکت از تجاوزات مصون بماند و از دولت ایران که قریب بیست سال بود به سرحدات کلات تجاوز می‌کرد جلوگیری شود، و در بین یک حد و حدودی معین گرددبهزادی:۱۲۵. زمانی که ابراهیم خان در اوایل دهه ۱۲۷۰ق. در حکومت بلوچستان مستقر شد دامنه فتوحات وی انگلستان را مضطرب کرد و به فکر چاره جویی انداختبهزادی:۱۲۸. دولت انگلیس می‌پنداشت که در صورت عدم مداخله، ابراهیم خان تمامی حوزه حکومتی خان کلات را فتح خواهد کرد و مرزهای شرقی ایران به هند نزدیکتر می‌شود. آنان درصدد برآمدند تا با تعیین حدود رسمی بین بلوچستان و کلات از پیشروی ابراهیم خان حاکم بلوچستان به سمت سرزمینهای غربی هند جلوگیری کنند.

با شکایات متعدد دولت انگلیس به دربار و دولت ایران، ایران تحت سرپرستی میرزا حسین خان سپهسالار در سال ۱۸۷۱م / ۱۲۸۷ق. حاضر به تحدید رسمی مرزهای ایران و کلات با حکمیت دولت انگلیس شد. سر فردریک گلداسمیت به عنوان حکم انگلیس تعیین گردید.[۲۸] از طرف دولت ایران میرزا معصوم خان انصاری به عنوان رئیس کمیسیون مرزی انتخاب شد.[۲۹]

بر اساس موافقت‌نامه تعیین حدود مرزی کمیسیونرها ی یاد شده آزادی خواهند داشت نقشه‌ای از متصرفات ایران در بلوچستان و متصرفات خان کلات با مرزهای آن ترسیم کنند وآن را با خود به تهران بیاورند، پس از آن مسئله با آگاهی دولت بریتانیا به گونه‌ای عادلانه تصمیم گرفته می‌شود.[۳۰] نماینده ایران میرزا معصوم خان در راه بازگشت به تهران به دولتمردان ایران می‌نویسد: «... این مأمور انگلیسی]گلداسیمد [جز حمایت و تقویت خان کلات و تحصیل سند که کیج و تمپ و بلیده و مند و کوهک و اسپندار و بلکه بیشتر سرباز و دشت باهو تعلق به خان معزی الیه دارد و خیال دیگری ندارد...».[۳۱] به طوری که از نامه میرزا معصوم خان بر می‌آید، انگلیسیها در نقشه خود قصد داشتند، نواحی تمپ، کیج، بلیده، مند، کوهک و اسپندار و حتی نواحی سرباز و دشت باهو را از بلوچستان تحت مالکیت ایران جدا و به بلوچستان تحت تصرف انگلیس و به خاک کلات بیفزایند.

تلاشهای میرزا معصوم خان برای قرار دادن کیج و مند در قلمرو ایران به جایی نرسید.[۳۲] ناحیه دیگر که در این زمان مورد اختلاف بین گلداسمیت و میرزا معصوم خان بود، ناحیه کوهک و اسپندار بود.[۳۳] اما با همه تلاشهای مأموران ایرانی در افزایش سهم ایران از بلوچستان، دولت ایران در اوت سال ۱۸۷۱م/ جمادی الآخر ۱۲۸۸ق. پذیرفت که نقشه‌ها و یافته‌های یکجانبه گلداسمیت، مبنای صدور رأی نهایی قرار گیرد.[۳۴]

بدین ترتیب مناطقی از بلوچستان تحت مالکیت ایران جدا و به خان کلات داده شد که حاکم بلوچستان که از دست نشاندگان حکومت ایران بود و شاه ایران از این امر ناراضی بودند. نارضایتیهای حاکم بلوچستان و اقدام خودسرانه او برای تصرف نواحی از دست رفته، بعد از کمیسیون مرزی اول، سبب شد زمینه‌های تشکیل کمیسیون دوم مرزی نمایان شود.
اختلاف بر سر کوهک

هر چند دولت ایران نقشه گلداسمیت را برای تعیین حدود مرزی از خلیج گواتر تا جالق قبول نمود، اما اختلاف بر سر کوهک و بخشی از دره ماشکید همچنان باقی‌ماند.[۳۵] حاکم بلوچستان عصبانی و ناراحت از اصل تشکیل کمیسیون و تعیین رسمی سرحدات و به محض مراجعت هیئتهای طرفین از بلوچستان خودسرانه به اشغال و تصرف کوهک پرداخت.[۳۶] با تصرف کوهک توسط حاکم بلوچستان انگلیسیها درصدد زیر فشار گذاشتن دولت ایران به منظور دست کشیدن از کوهک بر آمدند.

وزیر مختار انگلیس در تهران، طی نامه‌ای به وزارت خارجه ایران، تقاضا کرده بود که با توجه به پذیرفتن نقشه گلداسمیت توسط دولت ایران، مسئله کوهک حل و فصل شود.[۳۷] با ادامه کنترل کوهک و اسپندک توسط دولت ایران، مأموران انگلیسی به فکر افتادند این مناطق را از دست ایران خارج نمایند.[۳۸]
کمیسیون مرزی دوم

به دنبال تعیین حدود و علامت‌گذاری بخش اول از مرزهای بلوچستان، در سال۱۲۹۰ق. تامسن وزیر مختار انگلیس، طی نامه‌ای به ایران خواستار تعیین حدود مرزی ایران و کلات از جالق تا ملک سیاه کوه شد.[۳۹] یکی از مهمترین عواملی که سبب شد انگلیسیها دو سال بعد از کمیسیون مرزی اول، تقاضای تشکیل کمیسیون دیگری بنمایند، بدون شک ترس آنها از تصرف قسمتهایی بود که تعیین حدود نشده بود. ترس انگلیسیها از آن بود که با تصرف کوهک توسط حاکم بلوچستان امکان داشت کوهک و نواحی اطراف آن در قلمرو ایران داخل گردد. انگلیسیها بعد از تصرف کوهک توسط ابراهیم خان به تلاشهای خود برای استرداد این ناحیه به خان کلات ادامه دادند.

در نامه‌ای که سفیر انگلیس به دولتمردان ایران نوشته بود، به خط مرزی گلداسمیت استناد نموده بود. طبق این نقشه، جالق و کله گان حدود مرزی ایران را تشکیل می‌دادند. در ادامه تقاضا کرده بود که خط مرزی از جالق الی کوه ملک سیاه در زمستان آینده تعیین شود.[۴۰] اما دولت ایران نواحی کوهک و ماشکید را متعلق به خود می‌دانست و با این طرح مرزی جدید انگلیس مخالف بودند.

بعد از آنکه سفارت انگلیس با اصرار دولت ایران، بر تعلق کوهک و ماشکید مواجه شد.[۴۱] و در این مورد با دولت ایران به نتیجه نرسید، دولت هند بریتانیا نیروهایی در سال ۱۳۱۲ق/ ۱۸۹۴ م در پنجگور در نزدیکی ایران مستقر کرد و در واقع می‌خواست، از راه تهدید نظامی دولت ایران را وادار به قبول درخواستهای خود بنماید[۴۲] ابتدا به دلیل اهمیت استراتژیکی، شاه حاضر به واگذاری ماشکید نشد، در نتیجه تعیین حدود مرزی منتفی شد. بعد از مخالفت سرداران بلوچ با تقسیم بلوچستان ومبارزات آنان، شاه مجبور شد دستور تشکیل هیئتی برای تعیین حدود مرزی از جالق تا کوه ملک سیاه را صادر نماید.

با حل این اختلاف، تحدید و علامت مرزی در ۲۴ مارس ۱۸۹۶ م / ۹ شوال ۱۳۱۳ ق پایان یافت و موافقت نامه‌ای به امضا رسید در نتیجه کار این کمیسیون، حاکمیت ایران بر مناطق چون کوهک، کناربست، اسفندک، و غرب رود ماشکید که از مدتها قبل در مالکیت ایران بودند، تأیید شد، ولی بخش عمده‌ای از ناحیه ماشکید و از آن مهمتر ناحیه میرجاوه و شهر آن و نقاط استراتژیک این منطقه از ایران جدا شد.[۴۳]

با جدایی این مناطق از بلوچستان تحت مالکیت ایران علاوه بر اینکه دیوار دفاعی هندوستان کامل شد، مقاصد سیاسی انگلیس و بهره‌برداری درازمدت استعمارگران را نیز برای سالیان دراز تأمین کرد.

مردم بلوچ

مردم بلوچ یکی از اقوام ایرانی‌تبار ساکن در پاکستان، ایران، و افغانستان هستند. مردم بلوچ به زبان بلوچی سخن می‌گویند، که یکی از زبان‌های شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی است. بیشتر مردم بلوچ، مسلمان اهل سنت هستند. بلوچستان در قدیم به دو قسمت "سرحد" و "مکران" تشکیل شده بوده است که لهجه بلوچی در قویت سر حدی کمی غلیظ تر از لهجه مکرانی هست.

برخی منابع جمعیت مردم بلوچ را در حدود ۱۵ میلیون تن برآورد کرده اند. که به طور تخمینی ۱۰ میلیون تن در پاکستان،  [۱۱][۳]، ۳ میلیون تن در ایران،[۱۲]۵۰۰٬۰۰۰ نفر در افغانستان،[۳] ۴۳۴ هزار تن در عمان، ۲۰۰ هزار تن در امارات، و سایر آنان در هند ،تاجیکستان، ترکمنستان، زنگبار و دیگر کشورها زندگی می‌کنند.[۱۳] همچنین برخی دیگر از منابع جمعیت بلوچ‌ها را ۲۰ میلیون تن تخمین زده اند.[۱۴]

محتویات

    ۱ پیشینه
    ۲ سرزمین
    ۳ فرهنگ و هنر
    ۴ نژاد مردم بلوچ
    ۵ جستارهای وابسته
    ۶ منابع
    ۷ پانویس

پیشینه

نخستین ظهور بلوچان در آثار تاریخی در کتاب حدودالعالم (۹۸۲م/۳۷۲ق) و نیز در مقدسی (حدود ۹۸۵/م/۳۷۵ق) با نام بلوص است.∗ در شاهنامه ذکر مسکن این قوم در حدود شمال خراسان امروزی آمده‌است. در کتابهای جغرافیائی از این قوم (همراه با طایفه کوچ - یا قفص) در حدود کرمان یاد می‌شود. پس از آن بر اثر عوامل تاریخی این قوم به کناره‌های دریای عمان رسیده و در همانجا اقامت کردند.
سرزمین

سرزمین مردم بلوچ، معروف به بلوچستان است که میان کشورهای پاکستان، ایران، و افغانستان و همجوار با دریای مکران تقسیم شده‌است. بیشتر مردم بلوچ در ایالت بلوچستان پاکستان، استان سیستان و بلوچستان ایران، و استان‌های قندهار و نیمروز افغانستان زندگی می‌کنند. جمعیت زیادی از بلوچهای ایران نیز در کرمان(نرماشیر ، ریگان ، فهرج ، قلعه گنج ، منوجان و کهنوج )، خراسان( نهبندان و سرخس )، هرمزگان( جاسک و بشاگرد )، لارستان، و سیستان زندگی می‌کنند. همچنین بلوچها در کشورهای عربی (به ویژه عمان و امارات) و جنوب غربی پنجاب کراچی سکونت دارند. بعضی مهاجران بلوچ در جستجوی کار و کسب معاش، به گرگان و حتی ترکمنستان و زنگبارتانزانیاهم رفته‌اند و در آن نواحی ساکن شده‌اند.

در یک دوره از تاریخ حکومت بلوچستان در دست سه گروه بود: بارکزهی میرلاشاری، مبارکی

    حکومت‌های ایرانشهر، بمپور، در دست اقوام بارکزایی ولاشاردر دست میرلاشاری، مبارکی و نیکشهرسعیدی,بلیده‌ای ,فنوج و بنت و مسکوتان در دست شیرانی بوده است.
    قبل از حکومت سید خان شیرانی در بمپور حکومت بمپور به دست "ملک ها" بوده است که وی داماد آخرین حاکم ملک بوده و پس از فوت وی متصرفاتش را بهمراه تنها باجناقش مهراب خان بارکزیی تقسیم می‌نمایند و بمپور سهم شیرانی‌ها و پهره و ایرانشهر سهم بارکزایی‌ها می‌شود
    حکومت بخش جنوب غربی بلوچستان ایران در دست خانهای سرباز بود که شامل قبیله‌های (بلیده‌ای - بارکزیی)و می‌باشند.

فرهنگ و هنر

چند ویژگی شاخص که قوم بلوچ را متمایز می‌سازند عبارتند از:

۱ـ میارجلی (پناهنده پذیری)۲ـ قول و قرار ۳ـ مهمان نوازی ۴ـ حشر و مدد ۵ـ بجار ۶ـ چَنَدء ۷ـ بیر یا انتقام ۸ـ جن طلاق (زن طلاق) ۹ـ دیوّان ۱۰ ـ پتّر ۱۱ـ پوشاک

سوزن‌دوزی از جمله آثار فرهنگی و محصولات هنری زنان بلوچ است.[۱۵]
نژاد مردم بلوچ
خوانین بلوچ در دوره قاجار، ۱۳۲۰ ه‌ق (حدود ۱۹۰۲ میلادی)

پژوهش‌گران بر این باورند که آریاییها در روزگاری بسیار کهن در دشت پامیر، آسیای میانه، ارمنستان، ارتفاعات کارپات، ساحل‌های رود دانوب پایین، آلمان، اسکاندیناوی و به‌بیان دیگر در شمال اروپا و آسیا زندگی می‌کرده‌اند. بعدها یعنی حدود ۴۰۰۰سال پیش از میلاد، در اثر زیادشدن جمعیت و یا برخی علت‌های دیگر، از این سرزمین‌ها به‌مهاجرت پرداخته و هر دسته از آنان به‌جانبی رهسپار شده و در آن اقامت گزیدند. گروهی از این قبیله‌ها از راه خوارزم به‌سوی بلخ و پیرامون آن سرازیر شده و در حدود شرقی و شمال‌شرقی ایران کنونی ساکن گردید. بعدها همین گروه به‌سوی غرب پیش آمد و به‌شعب و قبایل گوناگون بخش شدند. شاهان هخامنشی، بخش اعظم این سرزمین‌ها و اقوامی را که در آن زندگی می‌کرده‌اند به زیر فرمان خود درآوردند. در برخی از کتیبه‌های داریوش از جمله کتیبهٔ بیستون که در آغاز سال ۵۲۰ پیش از زایش یه‌فرمان وی در صخره‌ای از کوه بیستون کنده شده از ایالت‌های ۲۳گانهٔ هخامنشی از جمله ماکا (بلوچستان) نام برده شده است بی‌تردید قوم سخت‌کوش بلوچ نیز از همین اقوام آریایی جدا شده و پس از گذشتن از بخش‌های شمالی به‌ناحیهٔ جنوب آمده است. در این مورد نزدیکی زبان بلوچی به زبان باستانی اقوام مادی، موید این نظر است. با توجه به بررسی و اندازه‌گیری‌های انجام شده توسط دانشمندان نژادشناس از درازای بدن همهٔ طوایف و قبایل از جمله مردم بلوچستان، آشکار شده است که مشخصات نژادی بلوچ‌ها و آریاییان کاملاً شبیه و یکسان بوده و درنتیجه قوم بلوچ، ایرانی نژاد و همانند کُرد، لُر، فارس، آذری، تاجیک و... شعبه‌ای از نژاد آریایی ایران می‌باشند. تاثیرگذاری فرهنگ بلوچستان بر دیگر ملل دنیا: به دلیل همجوار بودن بلوچستان با کشورهای پاکستان و هند و افغانستان و اینکه بخش اعظم پاکستان و. افغانستان در روزگار قدیم متعلق به بلوچستان بوده است فرهنگ و اداب و رسوم بلوچستان تاثیر زیادی بر این سه کشور و کشورهای دیگر گذاشته است. از همان زمان که اشرف افغان قصد گریختن به افغانستان داشت و بدست یکی از سرداران بلوچ در کوههای تفتان کشته شد سپس نادر شاه حکومت را بدست گرفت و برای حمله به هند از بلوچها کمک طلبید و سپاه عظیمی از بلوچها و سواران بلوچ تشکیل داد که منجر به فتح هند گشت و همین موجب تاثیر فرهنگ بلوچستان بر هند بود. در گویشهای هندی و افغانی از واگان بلوچی و ترکیبهای وصفی بلوچی استفاده می‌شود و فرهنگ هند و پاکستان نزدیک به فرهنگ بلوچستان است. پرچم بلوچستان: ایالت بلوچستان پاکستان که منطقه خودمختاری در کشور پاکستان است دارای پرچمی متعلق به بلوچستان است. گدروزیا مکانی که بیش از پنج هزار سال قدمت دارد. گدروزی (به یونانی: گدروزیا)، نامی که یونانیان به بلوچستان می‌داده‌اند. هرودت تاریخ‌دان یونانی گدروزی را یکی از ساتراپی‌های هخامنشیان برشمرده است. بلوچ مردم بلوچ یکی از اقوام ایرانی‌تبار ساکن در پاکستان، ایران، و افغانستان هستند. مردم بلوچ به زبان بلوچی سخن می‌گویند، که یکی از زبان‌های شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی است. بیشتر مردم بلوچ، مسلمان اهل سنت هستند. جمعیت مردم بلوچ در حدود ۱۵ میلیون تن براورد شده‌است. که به طور تخمینی۱۰میلیون تن در پاکستان، ۳ میلیون تن در ایران، ۵۰۰ هزار تن در افغانستان، ۴۱۰ هزار تن در عمان، ۲۰۰ هزار تن در امارات، و سایر آنان در دیگر کشورهای مثل هند ، ترکمنستان ، تانزانیا،اروپا و آمریکا زندگی می‌کنند. نخستین ظهور بلوچان در آثار تاریخی در کتاب حدودالعالم (۹۸۲م/۳۷۲ق) و نیز در مقدسی (حدود ۹۸۵/م/۳۷۵ق) با نام بلوص است. در شاهنامه ذکر مسکن این قوم در حدود شمال خراسان امروزی آمده‌است. در کتابهای جغرافیائی از این قوم ایرانی (همراه با طایفه کوچ - یا قفص) در حدود کرمان یاد می‌شود. پس از آن بر اثر عوامل تاریخی این قوم بلوچ به کناره‌های دریای عمان رسیده و در همانجا اقامت کردند. بلوچ اصیل ترین قوم اریایی است که با تسلط بر هند و پاکستان و افغانستان بر فرهنگ این سه کشور تاثیر عظیمی داشته که اکنون هر سه کشور از لباس بلوها تبعیت می‌کنند و تنها نحوه دوخت لباسهای این سه کشور با لباس محلی بلوچ تفاوت دارد..[۱۶] معنی واژة بلوچ : درواژه نامه های فارسی ( برهان قاطع وفرهنگ عمید )واژة بلوچ را به معنی تاج خروس آمده است چون برخی از بلوچان یک سر دستار خود را مانند تاج خروس برکلاه خود می نشانند . پژوهشگران خارجی معانی متفاوتی برای بلوچ ذکر کرده اند برخی ازآنان نوشته اند بلوچ یک تیره از راجبوتان هند و بالیچا هستند دیگری این واژه را دیگر گشتة ملیچه سانسکریت دانسته که هندوان به بیگانگان و دون دینان می گفتند و برخی کوتاه شده بدروچ یا کسانی که دچار روز و روزگار بد بودند می دانند نظر دیگر این است که ریشة بلوچ از بل و بعل خدای اکدی و بابلی است و دستاویز اوهم شکل یونانی شدةآن بلوس است که بسیار مانند عربی شده آن بلوص است .بل همان پهل فارسی است واوچ دراوستا از( uz)آمده و معنی بلند را دارد .پس بلوچ پهلوان برزو بلند و بلند را نامند شاید این نام را جتان که بسی پیش از بلوچان شاید درزمان ساسانیان یا ازآن هم پیشتر به مکران و کرمان و تا فارس وخوزستان راه یافته بودند به آنان داده اند و چون بابلوچان بالابلندتر ونیرومند تر از خود روبرو شدند و زبون آنان گشتند آنان را پهلوانان بالا بلند خواندند. علاوه براین ما به نام بلوچ هنگامی بر می خوریم که آنان را درهمسایگی جتان وکوچان می یابیم . ساده ترین معنی بلوچ همان است که خودشان می گویند آن را سرهم شدة دو واژه می دانند یکی "بر" به معنی بر، بیرون ، دشت و دیگری "لچ" که معنی آن لخت وعوراست نه تنها این معنی با زندگی امروزین بلوچ درست می آید بلکه اگر تاریخ را بنگریم برای نخستین بار با نام بلوچ هنگامی برمی خوریم که آنان رادر سدة چهارم هجری ( نهم مسیحی ) دردشت جنوبی کرمان دردامان کوهستان بشکرد می یابیم آنان دردشت بلوچ ومردمی دیگر درکوهستان کوچ هم آوردان یک دیگر بودند و تا سده ها کوچ و بلوچ به گفتة شادروان بهار مترادف یکدیگر بودند تا آنکه سرکوبی های سلطان محمود ودیگران ازیک طرف و نبردهای پیاپی با بلوچان نام کوچ را ازمیان برداشت ( جعفری ، سخن ش. 8 و9 ص 771 )