اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

دورف (موجود خیالی)

دورف ها در اساطیر نورس دسته ای از موجودات ناطق و هوشمند هستند که بیشتر با سنگ، سکونتگاههای زیرزمینی و آهنگری و صنعت ارتباط دارند. چهره دورف در طی زمان در اساطیر و ادبیات فولکلور اسکاندیناوی مخدوش شده است، چنان که به راحتی قابل تفکیک از سوارتالف، الفهای تاریک و حتی ترول‌ها نیستند.

در وولوسپا چنین آمده که اولین پادشاه دورفها موتسوگنیر بود، دومین آنها دورین، و سومین آنها دوالین بود که مخترع خط رون به شمار می رود.

در باب پیدایش دورفها آمده است که هنگامی که اودین، ویلی و وه مشغول خلق جهان از جسد ایمیر بودند، از آنجا که گوشت وی تبدیل به زمین شد، این سه خدا به کرمهای داخل گوشت بدن وی نیز هوش و چهره انسانی، البته با جثه ای کوچکتر بخشیدند تا در زیر زمین به زندگی مشغول شوند.

محل زندگی دورفها در جهان اسطوره ای نورس، نیداولیر ذکر شده، هر چند، چنان که گفته شد دورفها چندان از الفهای تاریک قابل شناخت نیستند و زیستگاه الفهای تاریک سوارتلفهایم است.

دورفها در دید انسانها کوتاه قامت، و با ریشهای انبوهی که دارند زشت به نظر می رسند. گفته شده که دورفها به مانند موجودات افسانه ای که به نام ترول می شناسیم از نور آفتاب بیزارند زیرا آنها را به سنگ، ماده ای که از آن ساخته شده اند تبدیل می کند.

در اساطیر نورس دورفها موجوداتی طماع، خودخواه و نهان کار توصیف شده اند. آنها آهنگرانی قابل و هنرمند هستند که اشیاء فلزی جادویی مختلفی برای خدایان ساخته اند. از مهمترین آنها می توان به گوگنیر نیزه اودین، و دروپنیر، حلقه جادویی وی، میولنیر، پتک ثور، موی طلایی سیف، بریسینگامن، گردنبند فریا، اسکیدبلادنیر کشتی فریر، یک کلاه خود یا در بعضی روایات شنل جادویی به نام هولیدشیالم که به دست سیگورد، یا معادل آلمانی آن، زیگفرید افتاد و با پوشیدن آن نامرئی می شد و گلایپنیر، زنجیر جادویی که فنریر را با آن به بند کشیدند.

گندالف

گندالف (به انگلیسی: Gandalf)، شخصیتی افسانه‌ای با نقشی اصلی در داستان‌های هابیت، یا آن‌جا و بازگشت دوباره و ارباب حلقه‌ها از جان رونالد روئل تالکین است. او یکی از پنج ایستاری بود که در دوران سوم توسط والار به سرزمین میانه فرستاده شد. او در والینور به نام اولورین معروف است. گندالف نقش اساسی در فروپاشی سلطهٔ سائورون در سال ۳۰۱۹ ایفا کرد. او به طور عمده با روحیه دادن و استفاده از حکمتش برای راهنمایی دیگران در موقعیت‌های مناسب باعث تغییر روال جنگ شد. گندالف معمولاً ملبس به ردایی خاکستری بود و بعد از سارومان دومین فرد بین جادوگران بود. بعد از سقوط گندالف در موریا او دوباره به سرزمین میانه فرستاده شد و این بار به عنوان سردستهٔ جادوگران در ردایی سفید ظاهر شد. نکتهٔ قابل توجه در مورد گندالف علاقهٔ شدیدش به نژاد هابیت‌ها بود.

محتویات

    ۱ تاریخچه
        ۱.۱ آمدن به سرزمین میانه
        ۱.۲ مراقبت‌های اولیه
        ۱.۳ جستجو برای اره‌بور
        ۱.۴ جنگ حلقه
            ۱.۴.۱ بازگشت سایه
            ۱.۴.۲ خیانت سارومان
            ۱.۴.۳ یاران حلقه
            ۱.۴.۴ گندالف سفید
            ۱.۴.۵ محاصرهٔ میناس‌تریت
            ۱.۴.۶ آخرین جنگ
        ۱.۵ پایان ماموریت فرقه
    ۲ شخصیت
    ۳ قدرت و توانایی‌ها
        ۳.۱ وسایل ویژه
    ۴ ریشه‌یابی نام‌ها
    ۵ منابع

تاریخچه
آمدن به سرزمین میانه

اولورین مایای بود که در باغ‌های ایرمو در والینور منزل داشت. به عنوان شاگرد نیه‌نا، اولورین به عنوان خردتمندترین مایا معروف بود. او ترحم و صبر را از آموزگار خود آموخت. وقتی والار پنج فرستاده را در دوره سوم از بین مایار انتخاب می‌نمودند، مانوه اولورین را برگزید. چهار نفر دیگر سارومان، راداگاست، پالاندو و آلاتار بودند. فرستادگان به عنوان مشاوری برای مردم آزادی که علیه سائورون، که هنوز به عنوان یک شبح سیاهی از نفرت وجود داشت، به سرزمین میانه آمدند. اگرچه بدن سائورون در ویرانی نومه‌نور از بین رفت ولی بیشتر قدرتش در حلقهٔ یگانه جایی در سرزمین میانه وجود داشت. اولورین به تصمیم مانوه گردن نهاد و والینور را به مقصد میت‌لوند در سال ۱۰۰۰ دوران سوم ترک نمود. او پس از دیگران تقریباً مصادف با ظهور سایهٔ سیاه (Necromancer) در میرک‌وود به سرزمین میانه رسید.

در میت‌لوند گندالف توسط گلورفیندل، دوستش از والینور که در ماموریتی مشابه قبلاً به سرزمین میانه فرستاده شده بود و گیردان کشتی‌ساز صاحب حلقهٔ ناریا (یکی از سه حلقهٔ الفی) مورد خوش‌آمد قرار گرفت. گیردان با وجود ظاهر خمیده و پیر اولورین در او قدرت و توانایی بالایی دید. گیردان حلقهٔ ناریا را با پیشگویی درگیری‌های آیندهٔ اولورین با نیروهای شر به او بخشید تا در کوشش‌های آینده‌اش حافظ و یاری‌کنندهٔ او باشد. بعد گیردان گفت:«ولی قلب من با دریاست و من در لنگرگاه‌های خاکستری زندگی می‌کنم تا هنگام درگذشتن آخرین کشتی‌غرب، من تا آن موقع منتظر تو خواهم نشست.»

بعد از آن اولورین اقامتش در سرزمین میانه را آغاز کرد. او در سال‌های زیادی که در سرزمین میانه زندگی کرد با نام‌های زیادی شناخته شد: الف‌ها او را میتراندیر نامیدند، زائر خاکستری، مردمان آرنور اورا گندالف خواندند که به معروف‌ترین نامش تبدیل شد. او همچنین در جنوب به نام اینکانوس و در میان دورف‌ها به نام تارخون معروف بود.

گندالف همچون ساحران دیگر ظاهر یک پیر مرد را برای خود برگزید. او در ردایی خاکستری از جایی به جای دیگر سفر می‌کرد و هیچ‌گاه یک‌جا برای مدت زیاد ساکن نمی‌شد و به رایزنی با مردمان مختلف می‌پرداخت. برعکس سارومان، گندالف به شرق سفر نکرد و جایی دائمی را برای اقامت برنگرید. ظاهراً گندالف فعالیت‌های خودش را در شمال غرب سرزمین میانه محدود کرده بود جایی که بازماندگان دونه‌داین و الدار به عنوان دشمنان سائورون زندگی می‌کردند.
مراقبت‌های اولیه

حدود سال ۱۱۰۰ د.س.، ایستاری و الدار متوجه شدند که موجودات شریر در دول‌گولدور و میرک‌وود رو به افزایش هستند. بعضی فکر کردند که نزگول برای مقابله برگشته‌است و بعضی نیز فکر می‌کردند که شیطان جدیدی ظهور کرده‌است. گندالف مطمئن نبود و فکر می‌کرد که ممکن است خود سائورون برگشته باشد.

در طی ۲۰۰ سال نیروهای پلید در میرک‌وود گسترش پیدا می‌کردند و واضح بود نیرویی آنها را هدایت می‌کند. اورک‌ها در کوهستان مه‌آلود و جاهای دیگر زیاد شدند. ویچ‌کینگ، قوی‌ترین ِ نزگول، قلعه‌ای را در آنگمار در سرزمین‌های شمالی ِ غرب سرزمین میانه بنا کرد و جنگی ناتمام را علیه پادشاهای آرنور آغاز کرد. در این ضمن بر روی موریا و میناس ایتیل سایه گسترش یافت و طاعون بلایا ناگهان سرزمین میانه را تحت تاثیر شدید قرار داد. گندالف در سال ۲۰۶۳ به دول‌گولدور رفت تا راز آن را کشف کند. ولی روحی که در آنجا ساکن بود و به سایهٔ سیاه (Necromancer) معروف شده بود قبل از رسیدن گندالف از آنجا فرار کرده بود و هویتش مخفی ماند. بعد از آن به نظر رسید که دشمن عقب‌نشینی کرده و دوران صلح توام با انتظار شروع می‌شود.

این صلح حدود ۴۰۰ سال پایدار ماند ولی سایهٔ سیاه در سال ۲۴۶۰ دوباره به دول‌گولدور بازگشت. در مقابل خردمندان ۳ سال بعد شورایی را به نام شورای سفید پایه‌گذاری کردند. اگرچه گالادریل صاحب یکی از حلقه‌های الفی و قویترین در بین الدار گندالف را به عنوان رئیس شورا در نظر داشت ولی این منصب در انتها به سارومان داده شد. (به خاطر دانش بیکران سارومان و همچنین رد کردن این وظیفه از طرف گندالف که می‌خواست آزادی و استقلالش را حفظ کند)

در سال ۲۸۵۰ گندالف دوباره وارد دول‌گولدور شد ولی این بار پنهانی این کار را کرد. در آنجا او بسیاری چیزها را متوجه شد. اول و مهمترین چیز این بود که سایهٔ سیاه، نزگول نیست بلکه خود سائورون است. دوم گندالف تراین (دورفی از خانوادهٔ سلطنتی اره‌بور) را در سیاه‌چال دول‌گولدور پیدا کرد. آخرین (هفتمین) حلقهٔ دورفی از او گرفته شده بود و سائورون تمام حلقه‌های قدرت را برای خود جمع می‌کرد و احتمالاً به دنبال پیدا کردن حلقهٔ یگانه بود.

گندالف از دول‌گولدور فرار کرد و به شورای سفید بازگشت. او بعد از بازگو کردن کشفیاتش از شورا درخواست کرد که به سائورون قبل از اینکه حلقهٔ یگانه را بیابد و قدرتش کامل شود حمله کنند ولی سارومان گفت که بهتر است دست نگه دارند و تماشا کنند. چرا که می‌گفت حلقه مدت‌ها پیش در آندوین افتاده و آب آن را به دریا برده‌است. اکثریت شورا با سارومان موافق بودند. الروند نیم‌الف یکی ار قوی‌ترین اعضای شورا بعداً به صورت خصوصی به گندالف گفت که غیب‌گویی داشته که در آن حلقه پیدا می‌شود و جنگ نهایی دوران بر سر آن به وقوع می‌پیوندد و اضافه می‌کند که او می‌ترسد که نتیجهٔ این جنگ پیروزی تاریکی و نابودی جهان باشد. گندالف به او روحیه می‌بخشد و می‌گوید که شانس‌های عجیب بسیاری وجود دارد و «کمک از طرف ضعیف‌ترین افراد می‌رسد». گندالف آن موقع هنوز نمی‌دانست که سارومان حلقه را برای خود می‌خواهد و پنهانی کف آندوین را برای یافتن آن جستجو می‌کند.
جستجو برای اره‌بور

در سال ۲۹۴۱ هنگامی که گندالف شبی را در مهمانخانهٔ بری می‌گذراند با تورین سپر بلوط یکی از فرمانروایان دورف برخورد کرد. تورین بحثی را آغاز نمود. او احساساتی عجیب داشت که او را مجبور به رای‌زنی با گندالف و جستجوی او کرده بود. گندالف نیز متعاقباً در جستجوی تورین بود ولی این امر را آشکار نکرد. آن‌ها متوجه شدند که راهشان تا مدتی با هم مشابه‌است (تورین از شایر عبور می‌کرد تا به اردلوین برود.) و آنها موافقت کردند که با هم سفر را ادامه دهند. تورین در جستجوی مشاورت گندالف بود و گندالف می‌خواست با تورین در مورد اسماگ اژدها صحبت کند.

سرانجام گندالف نقشه‌ای طراحی کرد که تورین اسماگ را نابود کند و خوشبختی نژادش را محقق سازد البته با انتخاب یکی از عاملین نقشه توسط خود گندالف. گندالف حس می‌کرد که در این کار باید هابیتی را دخالت دهد و در ذهن هابیتی ماجراجو که چند سال پیش او را ملاقات کرده بود به نام بیلبو بگینز در نظر داشت. اگرچه در آن زمان بیلبو هنوز فاصلهٔ زیادی با ماجراجو داشت. در انتها گندالف بگینز بی‌میل را به این کار ملزم کرد و بعد از آن گندالف تورین و یارانش را تا ریوندل همراهی کرد. در طی این سفر گندالف شمسیری به نام گلامدرینگ را از گنجینه‌های یک ترول بدست آورد و تا آخر عمر آن را به همراه داشت.

در حین گذر از کوهستان مه‌آلود گندالف گروه را بسیار یاری کرد و چندین بار آنها را از بلایای مختلف و از شر اورک‌ها رهایی داد. در این موقع بود که بیلبو حلقهٔ جادویی را یافت. او ادعا کرد که حلقه را از موجودی به نام گالوم هنگامی که گروه در زیر کوه بودند، برنده شده‌است. تاثیر حلقه بر روی بیلبو این بود که هنگامی که آن را به انگشت می‌کرد نادید می‌شد و کسی یارای دیدن او نبود. بیلبو این راز را تا مدتها از گندالف پنهان ساخت. در این سفر گندالف از هابیت بسیار شگفت زده شد. تا آن هنگانم خردمندان به هابیت‌ها توجه چندانی نداشتند و در مورد آنها بسیار کم می‌دانستند. گندالف در ادامهٔ سکونتش در سرزمین میانه تحقیق زیادی در مورد هابیت‌ها نمود و علاقهٔ زیادی به نژاد آنها و مخصوصا خانواده بگینز نشان داد.

گندالف سردستگی ماموریت را در نیمه کار به خود گروه سپرد و آن‌ها را ترک کرد. ماموریت با موفقیت انجام شد، اسماگ کشته شد و اورک‌ها و وارگ‌های کوهستان مه‌آلود توسط اتحاد دورف‌های اره‌بور، مردمان دیل و الف‌های ناندور از میرک‌وود در جنگ پنج سپاه شکست خوردند. گندالف به هدفش برای کشتن اسماگ که سائورون می‌توانست از او به عنوان خطری بزرگ استفاده کند، رسید و همچنین تعداد زیادی اورک و وارگ کشته شدند که باعث شد ریوندل و لوتلورین از تهدید اورک‌های کوهستان مه‌آلود در امان بماندند.
جنگ حلقه
بازگشت سایه

گندالف تورین و گروه را قبل از رسیدن به مرز میرک‌وود ترک گفت تا به جلسهٔ شورای سفید که در جنوب برگزار می‌شد برود. شورا بدلیل اوضاع نابسامان دوران دور هم جمع شده بودند. قدرت عظیم سائورون حتی بدون داشتن حلقه‌اش بازگشته بود. گندالف بالاخره شورا را راضی به حمله به دول‌گولدور کرد با این تفاوت که این بار سارومان نیز با این کار موافق بود زیرا می‌خواست سائورون را از جستجو برای حلقه باز دارد چرا که او را رقیب خود می‌پنداشت. شورا قوای خود را بر روی دول‌گولدور متمرکز کرد و سائورون را از میرک‌وود راند.

برخلاف امید شورا، سائورون با این حمله ضعیف نشد چرا که از قبل چنین عملی را پیش‌بینی کرده بود و عقب‌نشینی‌اش تظاهری و دروغین بود. ده سال پس از اینکه از میرک‌وود رانده شد در سال ۲۹۵۱ حضور خود در موردور را علناً اعلام کرد و برج باراد-دور را دوباره بنا کرد. پس از آن سائورون به جمع‌آوری و افزایش نیروهایش پرداخت تا آخرین ضربه را به خصم قدیمی‌اش، بازماندگان نومه‌نور و باقی‌ماندهٔ الدار وارد سازد. سائورون ایسترلینگ‌ها را از خاند در آن طرف دریای رون برای تقویت مواضعش در موردور احضار کرد. آن‌ها همچنین توسط نیروهای هاراد تقویت می‌شدند. اورک‌ها، ترول‌ها و دیگر موجودات شریر در موردور رو به افزایش بودند. در این حال خادمان سائورون آندوین را برای یافتن حلقهٔ یگانه جستجو می‌کردند. با وجود وحشتی که موردور در سرزمین میانه بوجود آورده بود، ساپورون در سال ۳۰۱۸ نزگول را برای یافتن حلقه به شمال فرستاد.

در حین این مدت گندالف بارها به شایر رفت‌وآمد کرد و از آنجا بازدید می‌کرد به خصوص از دوستش بیلبو بگینز و برادرزادهٔ او فرودو. او متوجه جوانی غیر عادی بیلبو با وجود افزایش سنش شده بود. در این زمان گندالف در مورد آن حلقهٔ جادویی که بیلبو در ماجراجویی‌اش یافته بود مظنون شد و ذهنش را مشغول کرد. گندالف داستان اول بیلبو مبنی بر اینکه حلقه را به حق بدست آورده به‌یاد می‌آورد - بعدها بیلبو اعتراف کرد که حلقه را از گالوم دزدیده‌است. رفتار و کردار و مشغلهٔ بیش از حد بیلبو به حلقه‌اش ظن گندالف را بیشتر کرد. گندالف بیلبو را ملزم به سپردن حلقه به فرودو کرد و همچنین به فرودو اخطار داد که از حلقه استفاده نکند. گندالف به این موضوع که حلقهٔ جادویی یکی از حلقه‌های قدرت است بدگمان شده بود.

در سال ۲۹۵۶، گندالف، آراگورن (وارث پنهان تاج و تخت آرنور) را ملاقات کرد و سریعاً با او دوست شد. آن دو بعد از آن بسیاری کارها را با کمک یکدیگر انجام دادند تا پایان دوران و تابودی سائورون. گندالف با کمک آراگورن گالوم را پیدا کرد و اطلاعات مهمی از او بیرون کشید و او در سال ۳۰۱۷ با کنار هم گذاشتن اطلاعات گالوم و اسنادی که در میناس‌تریت بدست‌آورده بود تاریخچهٔ گمشدهٔ حلقه را تدوین و کشف کرد. ترسی عظیم بر گندالف چیره شد هنگامی که فهمید گالوم توسط سائورون زندانی شده و بعد از شکنجه نه تنها از سرگذشت حلقه آگاه شده بلکه حالا نام‌های شایر و بگینز را هم شناخته‌است. در این موقع گندالف با عجله به شایر برگشت و مطمئن شد که حلقهٔ فرودو فقط یکی از حلقه‌های قدرت نیست بلکه خود حلقهٔ یگانهٔ سائورون است.
خیانت سارومان

پس از اینکه ترس‌های گندالف به واقعیت پیوست او به شایر رفت و فرودو را تفهیم کرد که شایر دیگر جای امنی برای او و حلقه نیست وباید سریعاً آنجا را ترک کند و قول داد که قبل از سالگرد خداحافظی بیلبو برای همراهی و کمک به فرودو در سفرش به ریوندل به شایر بازگردد. بعد از آن گندالف برای یافتن مشاورتی از سارومان که هنوز رئیس شورا و جادوگران بود عازم شد.

گندالف بعد از شنیدن خبرهای راداگاست، نامه‌ای خطاب به فرودو به بارلی‌من باتربار داد (که هیچگاه به مقصد فرستاده نشد) و در آن گفته بود که سریعاً و بدون تاخیر نقشه‌اش را اجرا کند. وقتی گندالف به آیزنگارد رسید و با سارومان مشورت کرد سارومان بالاخره میلش به حلقهٔ یگانه را آشکار کرد و به دوست قدیمی و یاری‌دهنده‌اش پیشنهاد کرد که در یافتن و تصاحب حلقه به او کمک کند. گندالف این پیشنهاد را با ترسی عظیم پس زد و توسط سارومان در نوک برج اورتانک زندانی شد. گواهیر سردستهٔ عقابان به زودی سر رسید و گندالف را از زندانش فراری داد. گندالف می‌دانست که باید به سرعت به شایر برود چرا که حالا فرودو هم از طرف نزگول‌های سائورون و هم از طرف سارومان خیانت‌کار در خطری بزرگ قرار داشت.

گندالف به روهان رفت تا مرکبی سریع برای خود پیدا کند. آنجا او شدوفکس را از شاه تئودن گرفت که بعدها او را پس فرستاد. این ارباب اسب‌ها و گندالف ارتباطی عجیب با هم پیدا کردند و گندالف توانست با او به سرعتی عظیم و باورنکردنی دست یابد.

گندالف با سرعت به شایر رفت و متوجه شد که فرودو خوشبختانه آنجا را قبل از رسیدن گندالف ترک کرده و به طرف ریوندل رفته‌است. وقتی گندالف به آنجا رسید متوجه شد که نزگول در لباس سوارانی سیاه منطقه را جستجو می‌کنند. او وحشت‌زده به بری رفت و متوجه شد که هابیت‌ها شهر را همراه استرایدر (نام محلی آراگورن در آن مناطق) ترک کرده‌اند و این امیدی فراتر از انتظاراتش بود. گندالف به ودرتاپ رفت مکانی بلند و قدیمی تا از آنجا زمین‌های اطراف را بررسی کند و در آنجا توسط نزگول در شب غافلگیر شد و جنگی بزرگ از نور و آتش بین آنها درگرفت که در انتها آنها مجبور به عقب نشینی شدند. بعد از آن گندالف مستقیم به ریوندل رفت و چند روز پس از رسیدنش گلورفیندل، آراگورن و چهار هابیت به ریوندل رسیدند. فرودو به شدت زخمی بود ولی همچنان حلقه را در تصاحب خود داشت.
یاران حلقه

بعد از بهبودی فرودو، الروند شورایی را برپا کرد تا در مورد حلقه تصمیمی اتخاذ شود. از روی شانس نماینده‌ای از تمام مردمان آزاد سرزمین میانه به دلایل مختلف خود در آن زمان در ریوندل حضور داشتند. الروند و گندالف پیشنهاد کردند که حلقه باید در آتش اردوروین همان‌جایی که بوجود آمده‌است نابود شود. دیگران نظرات و صحبت‌های دیگری داشتند ولی سرانجام با نقشهٔ گندالف موافقت کردند. الروند ۹ نفر را برای همراهی حلقه انتخاب کرد که از نظر عدد با تعداد نزگول‌های سائورون برابری می‌کردند. تعداد کم یاران به این دلیل بود که الروند و دیگر اعضای شورا فکر می‌کردند که موفقیت در این ماموریت به زور بازو و قدرت بیشتر نیست بلکه باید در خفا و داشتن شانس زیاد پیش رود. گندالف به عنوان رهبر گروه انتخاب شد و اعضای دیگر گروه آراگورن، برومیر، لگولاس الف، گیملی دورف، فرودو بگینز، سم‌وایز گمجی، پره‌گرین توک و مریادوک برندی‌باکی بودند.

موانع زیادی بر سر راه گروه بود. کوهستان مه‌آلود عظیم باید پشت سر گذاشته می‌شد چرا که گندالف نمی‌خواست گروه را به آیزنگارد نزدیک کند. گندالف تصمیم گرفت که گروه را جنوب را پیش گیرد و از ردهورن‌پس گذشته و از کنار کارادراس کوهستان مه‌آلود را رد کنند و در این صورت از نزدیکی به آیزنگارد بپرهیزند. این نقشه عملی نشد زیرا قلهٔ کوه را طوفانی سهمگین در بر گرفت و راه گروه بسته شد و باعث شد که گروه راهش را به سمت موریا و گذر از آن تغییر دهد. موریا بازماندهٔ شهر بزرگ دورف‌ها خزد-دوم بود که ویران شده و اکنون لانهٔ اورک‌ها و موجود دیگری بود که با نام بلای جان دورین شناخته می‌شد. گروه از گذشتن از موریا نفرت داشت.

گروه مقابل دروازهٔ دورین در جناح غربی کوهستان مدتی معطل شد تا گندالف رمز و گذرواژه دروازه را پیدا کرد و گروه را به تاریکی موریا راهنمایی کرد. گندالف قبلاً یک مرتبه از موریا عبور کرده بود و با راه زیرزمینی آشنا بود. گروه در میانه راه به اتاق مزربول وارد شدند جایی که گندالف کتابی یافت که در آن داستان حرکت بالین برای متحد کردن دوبارهٔ موریا و شکست او را شرح داده بود. بزودی گروه مورد حملهٔ اورک‌ها قرار گرفتند و مجبور به فرار از حفره شدند. در آن موقع گندالف به خوبی از موقعیت و مکانشان آگاه بود و به سرعت گروه را به سمت خروجی شرقی راهنمایی کرد.

متأسفانه بلای جان دورین در نزدیکی پل خزد-دوم به گروه رسید. گندالف و لگولاس بی‌درنگ فهمیدند که آن چیست: بالروگ، خادم اولین ارباب تاریکی. در یک حرکت تماشایی گندالف مقابل بالروگ ایستاد و پل را درست در زیر پای او نابود کرد و بالروگ با فریادی دهشتناک فرو افتاد و سایهٔ آن به پایین شیرجه رفت و ناپدید شد. اما در همان حال که می‌افتاد تازیانه‌اش را تاب داد و تسمه‌های آن جنبید و دور قوزک پای ساحر حلقه‌زد و او را به مرز پرتگاه کشاند. تلوتلو خورد و افتاد و به عبث به سنگ چنگ انداخت و درون مغاک فرو غلتید. و به سمت گروه فریاد زد:«فرار کنید احمق‌ها!» و از نظر ناپدید شد. گندالف و بالروگ هر دو در مغاک ژرف و بی‌پایان سقوط کردند.

با این حال گندالف نمرد. آنها در حفره‌های زیرزمینی آردا و تونل‌هایش با هم جنگیدند و گندالف با چسبیدن به دشمنش از پله‌های بی‌پایان گذر کرد تا به قلهٔ زیراک‌زیگیل رسیدند، جایی که او با بالروگ به مدت دو شبانه روز جنگید. شعلهٔ آتش ِبدن بالروگ، باد، برف و یخ در قلهٔ کوه به هم پیچیده بودند. گندالف از آخرین نیرویش استفاده کرد و بالروگ را به پایین قله انداخت. بعد از آن روح گندالف بدنش را ترک کرد، او جانش را قربانی یاران کرده بود.
گندالف سفید

روح گندالف برای همیشه سرزمین میانه را ترک نکرد. به عنوان تنها کس از ۵ ایستاری که بر ماموریت خود وفادار ماند، اولورین/گندالف توسط ارو به سرزمین‌های میرا بازگردانده شد و او دوباره همان گندالف شد. به عنوان یگانه مامور والار در سرزمین میانه به او اجازه داده شد که قدرت ذاتی‌اش به عنوان یک مایار را بیش از پیش نمایان و استفاده کند. این قدرت که در او وجود داشت در باقی‌ماندهٔ زندگی‌اش در سرزمین میانه کمتر استفاده شد چرا که ماموریت او کمک به کسانی بود که در برابر سائورون می‌ایستند و نه مقابلهٔ رو در رو. با این‌حال مواقعی که خشم او برافروخته می‌شد خادمان اندکی از سائورون بودند که می‌توانستند در برابر آن تاب بی‌آورند.

هنگامی که او لخت بر قلهٔ کوه ایستاده بود گواهیر آمد و او را به لوتلورین برد. او در آنجا ملبس به لباسی جدید شد و گالادریل به او چوب دستی جدید هدیه داد. گندالف بزودی متوجه شد که فرودو و سام گروه را به قصد موردور ترک کردند تا تنها به آنجا سفر کنند. فرودو هم‌اکنون خارج از دسترس و دانش او بود پس به سرعت به جنوب و به سمت جنگل فنگورن سفر کرد جای که سه شکارگر (آراگورن، لگولاس و گیملی) را ملاقات کرد و پیغام گالادریل را به آنها رساند. سپس او شدوفکس را فراخواند و با آن سه به طرف ادوراس راند. در آنجا آنها جاسوس سارومان، گریمای مارزبان را یافتند که با فریفتن تئودن شاه به عنوان مشاورش او را به فردی ضعیف‌الاراده و سست تبدیل ساخته بود. گندالف به سرعت گریما را عزل کرد و تئودن را به رفتن به غرب و جنگ علیه سارومان تشویق کرد. گندالف در این موقع از روی تیزهوشی متوجه شده بود که جنگ آخر این دوران بزودی سر می‌گیرد. اگر سارومان روهان را تسخیر می‌کرد، گاندور باید تنها علیه دشمن از همه جناح‌ها مواجه می‌شد.

با تشویق گندالف، تئودن به سمت غرب و استحکامات گودی هلم حرکت کرد و بلافاصله در آنجا تحت حملهٔ آیزنگارد قرار گرفت. در این حین گندالف در جستجوی ارکنبراند و ارتش وست‌فولد بود، ارتشی که او به سمت گودی هلم رهبری کرد و محاصره آنجا را درهم شکست. در این هنگام انت‌ها (همراه با مری و پی‌پین) علیه سارومان شوریدند و هورن‌ها را علیه اورک‌ها فرستادند و منجر به نابودی کامل اورک‌های سارومان و نابودی تجهیزات و مقر سارومان شدند (برج اورتانک توسط نومه‌نوری‌ها ساخته شده بود لذا هیچ سلاحی بر نابودی آن کارساز نبود و خسارتی ندید). بعد از جنگ گندالف همراه آراگورن و تئورن و گروهی کوچک به اورتانک رفت. سارومان پیشنهاد گندالف را مبنی بر چشم پوشی از کارهای شریرانه‌اش با شرایط خاص نپذیرفت. گندالف چوبدستی او را شکاند و او را از ریاست جادوگران و شورا عزل کرد. گندالف مراقبانی از انت‌ها را بر اورتانک گذاشت و به تئودن شاه پیشنهاد کرد که بدون فوت وقت به سمت گاندور براند. هماکموم تمام ذهن جادوگر به سمت شرق و جنگ میناس‌تریت معطوف شده بود.
محاصرهٔ میناس‌تریت

به عنوان پاداش برای کار احمقانهٔ پی‌پین و نگاه کردنش در پلانتیر، گندالف او را با خود به میناس‌تریت، آخرین استحکامات آدمیان آزاد در سرزمین میانه برد. بعد از رسیدن آنها به شهر، گندالف با دنتور دوم کارگذار شهر ملاقات کرد و متوجه شد که او به‌خاطر مرگ پسر بزرگش رو به افسردگی و زوال است. در ظاهر آنها با هم متحد بودند ولی دنتور با گندالف با بی‌اعتمادی و بی‌احترامی برخورد کرد. وقتی فارامیر، پسر کوچک‌تر کارگذار از اوزگیلیات که تحت حملات شدید موردور بود عقب‌نشینی کرد و توسط نزگول‌ها تعقیب می‌شد گندالف سوار بر شدوفکس با نیروی جادویی عظیمی آن‌ها را پس زد. بعداً فارامیر به او گفت که فرودو و سام زنده‌اند و به سمت موردور رفته‌اند.

شهر بزودی توسط نیروهای عظیم موردور که توسط ویچ‌کینگ رهبری می‌شد، محاصره شد. تصمیم ضعیف و خودپسندانهٔ دنتور مبنی بر ضدحمله به اوزگیلیات نتیجه‌ای جز زخمی شدن شدید فارامیر توسط تیری زهرآلود نداشت و او طی جنگ در حالت وخیمی در برج میناس‌تریت خوابیده بود. در عوض گندالف مردمان و سربازان شهر را به مقاومت و پایداری تشویق می‌کرد. وجود او در قسمت‌های مختلف شهر ترس و وحشت مردم از اشباح حلقه را خنثی می‌کرد. ولی منجنیق‌های سائورون گلوله‌های آتشین را به داخل شهر پرتاب می‌کردند و بزودی حلقهٔ اول شهر در آتش سوخت. در این حال دنتور تمام عقلش را از دست داد چرا که شهر را در آتش مخرب و پسرش را مرده می‌پنداشت پس رهبری شهر را ترک کرد و زیر دستانش را به فرار دعوت کرد. بعد از آن گندالف رهبری شهر را بر عهده گرفت و هدایت کرد. وقتی که دژکوب بزرگ سائورون، گروند، دروازهٔ شهر را نابود کرد گندالف تنها در ورودی شهر ایستاد. از میان ویرانه‌های دروازه ویچ‌کینگ سوار بر اسبی سیاه نمایان شد و گندالف را به مرگ تهدید کرد. ولی گندالف از جای خود تکان نخورد. او سوار بر شدوفکس قوی‌ترین خادم سائورون را به مبارزه می‌طلبید. اما رویارویی آن دو هیچ‌گاه شکل نگرفت چرا که صبح فرا رسید و اولین شعله‌های خورشید همراه با صدای ژرف تعداد زیادی شیپور روهریم‌ها که بالاخره برای کمک به شهر رسیده بودند همراه شد. با شنیدن صدای شیپورهای سواران روهان ویچ‌کینگ دروازه را ترک کرد.

ولی گندالف او را تعقیب نکرد، چرا که پی‌پین اخباری را از برج برای او آورد که دنتور قصد دارد خودکشی کند و خودش و فارامیر را زنده‌زنده همچون شاهان کافر قدیم، بسوزاند. گندالف با عجله برای جلوگیری او رفت تا شاید بتواند فارامیر و نه دنتور را از این دیوانگی رها سازد چرا که دیگر امیدی به دنتور نبود. گندالف در این هنگام دلیل شکست دنتور را یافت چرا که او هنگامی که خود را می‌سوزاند پلانتیری را در دست داشت. او گاهی از آن پلانتیر استفاده می‌کرد تا چیزهایی را فراتر از دید مردم عادی ببیند و در این هنگام اسیر ذهن سائورون شد. اگرچه سائورون نمی‌توانست ذهن او را کاملاً اشغال کند ولی توانست قدرت عظیم موردور و نابودی نزدیک روشنایی را به او تلقین کند و او را به دیوانگی بکشاند و تاریکی از این راه به برج میناس‌تریت راه یافت.

برخلاف انتظار، محاصره شهر شکسته شد. ائوین و مری، ویچ‌کینگ را شکست دادند و آخرین ضجحهٔ او را بسیاری شنیدند. صدای او دیگر در آن دوران جهان شنیده نشد. کمی بعد از آن لرد آراگورن با دلیری بی‌انتهایی از طرف جنوب توسط ناوگان دریایی دزدان دریایی که شکست داده بود فرارسید. نیروی مردمان غرب به‌سرعت نیروهای موردور را شکست داد و داخل شهر شد و تمام دشمنان را بی‌درنگ کشت. کارهای و نقشه‌های گندالف همراه با اعمال قهرمانهٔ دیگران که تا آن زمان دیده نشده بود باعث شد که میناس‌تریت از موج اول حملهٔ موردور زنده بیرون آمد.
آخرین جنگ

جنگ میناس‌تریت تنها یکی از نقشه‌های سائورون برای ویرانی غرب و فرمانروایی بر سرزمین میانه بود. سپاه‌های دیگری به طرف اره‌بور، قلمرو جنگلی شاه تراندویل، لوتلورین و نقاط دیگری از آندوین فرستاده شده بودند. با این حال که سپاهیان عظیمی به آن‌نقاط فرستاده شده بود ولی سائورون بزودی حمله‌ٔ دیگری را به گاندور ترتیب می‌داد. باقی‌ماندهٔ اداین و متحدین آنها در برابر منابع بی‌پایان ارباب تاریکی امید چندانی نداشتند.

در میناس‌تریت، گندالف توسط آراگورن، ایمراهیل و ائومر (آخرین فرماندهان غرب) به عنوان رهبر آخرین جنگ پیش رو انتخاب شد. این می‌توانست اوج کوشش‌های گندالف در سرزمین میانه به‌حساب بیایید. با دانستن کامل این موضوع که نابودی و زندگی مردمان آزاد سرزمین میانه تماماً به نتیجهٔ ماموریت فرودو وابسته‌است، او فرماندهان را به رفتن به سمت شمال موردور و مورانون تشویق کرد تا شاید با این کار چشم سائورون به طرف آنها برگردد و فرودو و حلقه را پیدا نکند و از این راه فرصت کوتاهی برای فرودو ایجاد شود. این یک باخت مصیبت‌بار را در مقابل سپاه بی‌شمار موردور به همراه داشت ولی می‌توانست فرودو را در ماموریتش یاری کند و شانسی برای او بخرد.

با رهبری گندالف و آراگورن آخرین سپاه غرب از آندوین گذر کرد و به سمت شمال حرکت کرد و به ندرت و برای اعلام وجود و فرستادن تعداد اندکی به امور دیگر، در راه می‌ایستادند. وقتی که سپاه به دروازهٔ سیاه رسید ایستاد و آمادهٔ جنگ شد. هنگامی که آنها سپاهیان را نظم میداند، زبان سائورون خادم پلید سائورون برای مذاکره بیرون آمد. او زره میتریل فرودو و شمشیر آرنور او، استینگ، را به عنوان مدرکی که اسیر شدن فرودو را ثابت می‌کرد نشان داد. و بعد پیشنهاد کرد که سپاه غرب بدون جنگ تسلیم شود. ولی گندالف بی‌واهمه آن وسایل را گرفت و پیشنهادها سائورون را رد کرد. با حیرتی عظیم زبان سائورون به سمت دروازهٔ سیاه بازگشت که آرام آرام باز می‌شد و سپاه عظیم موردور را در پس آن نمایش می‌داد که به سمت اربابان غرب حرکت می‌کردند. تلهٔ سائورون اثر کرد.

با این‌حال خود سائورون نیز در تلهٔ گندالف افتاد. فرودو و سام بی‌خبر از همه‌جا بالاخره به کوه هلاکت رسیدند و هنگامی که جنگ آغاز شد فرودو در آستانهٔ شکاف هلاکت ایستاده بود. ولی طمع حلقه بر هدفش چیره شد و آن را به انگشت کرد. نزگول‌ها بی‌درنگ توسط اربابشان به سمت شکاف احظار شدند چرا که او بالاخره در وحشتی عظیم به اشتباه فاحشش پی برده بود و فهمید که دشمن قصد از بین بردن حلقه‌اش را داشته.

ولی پیش‌بینی گندالف به واقعیت پیوست و گالوم که همیشه حامل حلقه را تعقیب می‌کرد به فرودو حمله کرد و حلقه را از دست او درآورد اما هنگامی که برای بدست آوردن دوبارهٔ عزیزش خوشحالی می‌کرد سهواً به درون آتش اورودروین افتاد. نابودی حلقه با فوران آتش‌فشان همراه شد و برج باراد-دور و برج‌های نیش از بن نابود شدند. اشباح حلقه همچون ستارگان سوختند و سائورون تا حد سایه‌ای سیاه از نفرت تحلیل رفت و دیگر جهان را تحدید نکرد.

با نابودی سائورون نیروهایش همچون حشرات وحشت زده متفرق شدند و مردمان غرب با خشم آنها را از بین می‌بردند. گندالف پیروزی حامل حلقه و نابودی سائورون را اعلام کرد و برای بار سوم بر گواهیر سوار شد تا بدنبال فرودو و سام بگردد که اگر هنوز زنده باشند آنها را از خطر آتش‌فشان نجات دهد. گندالف باور داشت که آنها زنده‌اند پس آنها را در کوهپایهٔ آتشفشان بر روی صخره‌ای یافت. ماموریت بزرگ به پایان رسیده بود.
پایان ماموریت فرقه

عضوهای باقی‌ماندهٔ یاران در میناس‌تریت دور هم جمع شدند. در مراسم تاج‌گذاری شاه اله‌سار گندالف (به درخواست خود آراگورن) تاج را بر سر او گذاشت و گفت:«اکنون روزگار حکومت شاه رسیده‌است و تا تخت والار پابرجاست این حکومت متبرک باد!» و بدین صورت دوران جدید مردمان سرزمین میانه آغاز شد.

بعد از تاج‌گذاری و ازدواج آراگورن با آرون، گندالف شهر را همراه با دیگر یاران به مقصد خانه‌هایشان ترک کرد. برای گندالف این آخرین سفر طولانی‌اش در سرزمین میانه به حساب می‌آمد. او ماموریتش در آردا را با موفقیت به اتمام رسانده بود، سائورون شکست خورده بود. او یک به یک از دوستانش خداحافظی کرد تا اینکه فقط چهار هابیت در کنارش ماندند. در مرز شایر او آنها را ترک گفت تا خودشان مشکلات شایر را که افراد پلیدی کنترل آنجا را بدست گرفته بودند، حل کنند. او دیگر به مسائل سادهٔ جهان اهمیتی نمی‌داد. گندالف پس از ترک هابیت‌ها به جنگل قدیمی رفت تا با تام بامبادیل صحبت کند.

اینکه گندالف در دو سال پس از آن چه کرد نامعلوم است. ممکن است که کل آن را به صحبت طولانی‌اش با تام بامبادیل گذرانده باشد. در هر حال در ۲۹ سپتامبر سال ۳۰۲۱ دوران سوم او فرودو را در میت‌لوند ملاقات کرد که آمادهٔ رفتن به آمان توسط کشتی سفید از راه دریا بود. گندالف ناریا را در انگشت داشت و شدوفکس پشت او ایستاده بود. (احتمالاً آن را نیز با خود برده‌است) ماموریت او به اتمام رسیده بود و اکنون بعد از ۲۰۰۰ سال عازم بازگشت به خانه و وطنش بود. او به گرمی با سام وایز، مری و پی‌پین (که آن دو را از قبل برای همراهی با سام خبر کرده بود) خداحافظی کرد و پس از فرودو، الروند و گالادریل وارد کشتی شد. آن کشتی از دریا گذر کرد و وارد راه مخفی به سمت والینور شد: گندالف دوباره اولورین شد و احتمالاً دوباره در باغ‌های لورین سکونت کرد. اولورین، خردمندترین مایار و تنها ایستاری که بر ماموریت خود وفادار ماند، با موفقیت قلب مردمان آزاد سرزمین میانه را روشن کرد و آنها را در شکست دادن شیطان زمانه‌شان یاری داد. در کل، این پیروزی از برای او بود.
شخصیت

در ارباب حلقه‌ها گندالف شخصیتی توصیف شده‌است که زود عصبانی شده و در عین‌حال زود می‌خندد. دانش و خرد عمیق او ناشی از صبریست که وی در والینور آموخت و توجه‌اش به تمام موجودات خوب از روی حس ترحمش به ضعفا است. صبر و حس ترحمش بارها و بارها دیده شد و این حس را در مورد دشمنانش داشت.

تیزبینان در او قدرت تحت حجاب را مخصوصا در چشمانش می‌دیدند که بسیار عمیق بود. او هم مهربان و هم خشن بود. او دیگران را هنگامی که وقت تنگ بود با لحن تند و بی‌تعارفش شگفت‌زده می‌کرد. گندالف به‌شدت با رفتارهای احمقانه برخورد می‌کرد ولی در مقابل کارهایی که به قصد خوب انجام می‌شد را تشویق و تائید می‌کرد.

هابیت‌ها در چشم او چیزی بیش از دیگر ساحران بودند. او معمولاً در فاصلهٔ بین ماموریت‌هایش به شایر می‌رفت. این رفتار ممکن‌است به دلیل طبیعت آنجا که بیشتر در کتاب هابیت توصیف شده‌است باشد. و همچنین ممکن است که به‌دلیل معصومیت آنها و نرسیدن دست نیروهای پلید به آنها تا آن موقع بوده. شاید نحوهٔ زندگی و شکل آن در آنجا او را به یا باغ‌های لورین در والینور می‌انداخت.
قدرت و توانایی‌ها

در کتاب هابیت، گندالف دانش عظیم خود را در مورد سرزمین‌ها و طبقه‌بندی مختلف قدرت‌های جادویی به نمایش می‌گذارد. او می‌تواند حلقه‌ای از دود درست کند که دور اتاق به چرخش دربیاید. بیلبو آتش‌بازی‌های فوق‌العادهٔ او را همیشه به‌یاد می‌آورد. به طور عمده او در ایجاد نورهای کورکننده و دیگر جادوهایی که به آتش مربوط باشد سررشته دارد و توانست دورف‌ها را از دالان گابلین‌ ها برهاند. او چوب‌های درخت کاج را مشتعل کرد و به سمت دیگر شلیک کرد و آتشی می‌سازد که به آسانی خاموش نمی‌شود. او همچنین می‌توانست با گروه تورین همراه باشد و رفت‌وآمد کند بدون اینکه کسی متوجه وجود او شود.

در سه گانه ارباب حلقه‌ها، او دوباره قدرتش در آتش‌بازی را در جشن بیلبو نمایش داد. او همچنین می‌توانست در شرایط باد و طوفان آتش درست کند و نوری قابل تنظیم را در سفرشان از موریا ایجاد کند. درها را به طور جادویی امن و بسته می‌کرد و در پل خزد-دوم را نابود کرد. وقتی که در جنگ‌ها عصبانیت بر او چیره می‌شد به نظر می‌آمد که بزرگ‌تر شده و ظاهری ترسناک برای دشمنانش می‌گرفت. او همچنین با بالروگ جنگید و او را کشت. اگرچه خود نیز در این جنگ کشته شد.

بازگشتش به سرزمین میانه به عنوان گندالف سفید با تغییراتی در او همراه بود. او جذبهٔ بیشتری را داشت و دارای بصیرتی عمیق‌تر شده بود اگرچه نتوانست از این قدرت برای ورود به سرزمین موردور و موقعیت فرودو و سام را ببیند. قدرت و توانایی‌هایش به قدری شده بود که چوب‌دستی سارومان با یک دستور که از دهانش خارج شد شکست و آن ساحر خیانت‌کار را از فرقه اخراج کرد.
وسایل ویژه

همچون همهٔ ساحران، گندالف چوبدستی با خود به همراه داشت. این چوب‌دستی برای ایجاد جادوهایی خاص لازم بود. بیشتر اوقات این چوب‌دستی برای متمرکز کردن جادویش در یک نقطه بکار می‌آمد مثل ایجاد نور ثابت. اینکه این وسیله چقدر در قدرت ساحران تاثیر می‌گذارد نامشخص است ولی گریمای مارزبان تاکید کرده بود که به او اجازه ندهید که چوبدستی‌اش را همراه خود به تالار ادوراس بیاورد چون بدون آن قدرتش محدود خواهد شد. و احتمالاً او این قضیه را از سارومان آموخته بود.

وقتی گندالف به سرزمین میانه وارد شد یکی از سه حلقهٔ الفی، ناریا، توسط گیردان کشتی‌ساز به او بخشیده شد و این واضح است که او تا وقتی که در سرزمین میانه بود آن را در دست داشت.

در سال ۲۹۴۱ او شمشیری به نام گلامدرینگ را از گنجینه‌های ترولی پیدا کرد و او را تا آخر به همراه خود داشت و در جنگ‌های عادی و همچنین جنگش علیه بالروگ استفاده می‌کرد.

او همچنین در سرزمین میانه همراه پیپش شناخته می‌شد که احتمالاً استفاده از آن به او لذتی عظیم می‌داد.
ریشه‌یابی نام‌ها

    اولورین، نامش در والینور و دوران کهن «هنگام جوانی اولورین بودم در غرب که اکنون فراموش شده‌است» این کلمه‌ای کوئنیایی است و به معنای رویا یا بینندهٔ رویا می‌باشد.
    میتراندیر، نام سینداری او که در گاندور استفاده می‌شد به معنای زائر خاکستری.
    اینکانوس، نامش در جنوب بود در زبانی و معنی‌ای ناشناس.
    تارخون، نامش در میان دورف‌ها به معنی مرد چوبدستی یا مرد خاکستری.
    سوار سفید، نامش هنگامی که بر اسب بزرگش شدوفکس می‌نشست.
    مرغ طوفان، که بر مبنای این که رسیدنس همیشه در اوقات بدبختی و مشکلات بود به او داده شد.
    لت‌اسپل، نامی که گریمای مارزبان به او داد به معنای بد خبر.

هابیت: تباهی اسماگ

هابیت:برهوت اسماگ(به انگلیسی: The Hobbit: The Desolation of Smaug) بخش دوم سه‌گانهٔ سینمایی هابیت است که در ۱۳ دسامبر ۲۰۱۳ اکران شده است. تهیه کنندگی، نویسندگی و کارگردانی این اثر توسط پیتر جکسون انجام شده است. این فیلم بر اساس کتابی با همین نام اثر جی آر آر تالکین (۱۹۳۷) ساخته شده است.

داستان این فیلم در سرزمین میانه و شصت سال قبل از داستان ارباب حلقه‌ها اتفاق می‌افتد. قسمتهایی از فیلم نیز از ضمیمهٔ جلد سوم سه‌گانهٔ ارباب حلقه‌ها برداشت شده است. داستان این فیلم مربوط به بیلبو بگینز و دوستش گندالف جادوگر و سیزده دورف (کوتوله)، برای گذر از سرزمین میانه و بازپس‌گیری و احیای کوه تنها از اژدهایی به نام اسماگ است.

پیتر جکسون

پیتر رابرت جکسون (به انگلیسی: Peter Jackson) (زاده ۳۱ اکتبر ۱۹۶۱) کارگردان، تهیه‌کننده، بازیگر و فیلمنامه‌نویس نیوزیلندی است. او بیشتر بدلیل ساخت سه‌گانه ارباب حلقه‌ها اثر جان رونالد روئل تالکین برنده جایزه اسکار شناخته شده‌است. او همچنین بخاطر بازسازی فیلم کینگ کنگ در سال ۲۰۰۵ و تهیه‌کنندگی فیلم منطقه ۹ مورد ستایش منتقدان قرار گرفت.[۱][۲]

پیتر جکسون تاکنون موفق به کسب ۳ جایزه اسکار و ۹۳ جایزه دیگر شده‌است. همچنین او توانسته تا به حال ۹ بار نامزدی اسکار را به دست آورد. فیلم او ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه به همراه تایتانیک و بن هور رکورددار دریافت بیشترین تعداد جایزه اسکار (۱۱ اسکار) است. قسمت سوم ارباب حلقه ها تنها فیلم تاریخ سینماست که توانست در تمام رشته‌هایی که در آکادمی اسکار نامزد بود فاتح باشد.[۳]

وی سه‌گانه‌ای دیگری از آثار تالکین را در دست ساخت دارد، که قرار است در سال‌های ۲۰۱۲، ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ اکران عمومی شوند. اولین سری از این سه‌گانه با نام هابیت: یک سفر غیرمنتظره در سال ۲۰۱۲ و قسمت دوم آن نیز با نام هابیت: تباهی اسماگ در دسامبر ۲۰۱۳ به نمایش درآمد.

محتویات

    ۱ اوایل زندگی
    ۲ دوران ابتدایی کار
    ۳ موجودات آسمانی و نقره فراموش شده
    ۴ هالیوود، وتا و کمیسیون فیلم
    ۵ سه‌گانه ارباب حلقه‌ها
    ۶ کارگردانی
    ۷ تهیه کنندگی
    ۸ بازیگری
    ۹ سه‌گانهٔ هابیت
    ۱۰ دانستنی‌هایی در مورد پیتر جکسون
    ۱۱ فیلم شناسی
    ۱۲ منابع

اوایل زندگی

جکسون در ۳۱ اکتبر سال ۱۹۶۱ در پوکروآ بی یک منطقه ساحلی نزدیک شهر ولینگتون در کشور نیوزیلند به دنیا آمد. مادرش جوان کارگر یک کارخانه و خانه‌دار و پدرش ویلیام جکسون یک حسابدار که هردو از مهاجران انگلیسی هستند و پیتر نیز تک فرزند آنان است. او از کودکی عاشق فیلم و موسیقی رپ و با ایران هم رابطهٔ خوبی داشت بود و با فیلم‌های ری هری‌هاوزن بزرگ شد. بعد از آنکه دوست خانوادگی جکسون به او یک دوربین فیلمبرداری ۸میلیمتری داد او شروع به ساختن فیلم‌های کوتاه به همراه دوستانش کرد. جکسون از کودکی عاشق فیلم کینگ کنگ بود و حدود ۹سالگی تلاش کرد تا با مدل‌هایی که خود گرفته بود آن را بازسازی کند.

جکسون ایده و فکر منظمی در فیلمسازی ندارد اما چیزهایی درمورد تدوین، جلوه‌های ویژه و مدیریت ساخت از میان آزمایش و خطاهای خودش آموخته‌است. جکسون از ده سالگی بعد از دیدن ارباب حلقه‌ها (۱۹۷۸) پی به کار جان رونالد روئل تالکین برد. یک فیلم پرهیجان از رالف بخشی که قسمتی از سه‌گانه فانتزی تالکین بود. او بعد از تمام شدن دوران مدرسه اش بع عنوان عکاس گراور در روزنامه‌ای در شهر ولینگتون مشغول به کار شد و شروع به فیلمبرداری یک فیلم طولانی خوناشام کرد که درنهایت آن را نیمه کاره رها کرد.
دوران ابتدایی کار

بعد از چهارسال (از سال ۱۹۸۳ تا۱۹۸۷) اولین نمایش جکسون به نام بدمزه بشکل اتفاقی در قالب یک فیلم کوتاه کمدی ۹۰دقیقه‌ای درآمد و بسیاری از دوستان جکسون بصورت مجانی در آن بازی کردند. فیلمبرداری بدمزه به آرامی در پایان هفته‌ها انجام می‌شد و بعد از اتمام فیلمبرداری جکسون به صورت تمام وقت به کار برروی آن پرداخت. بدمزه روایت بیگانگانی است که به هوس استفاده از انسان‌ها به عنوان غذا به زمین آمده‌اند. جکسون در این فیلم دو نقش داشت مثلاً در یک سکانس او با خودش می‌جنگید.

درنهایت با سرمایه‌گذاری دیرهنگام کمیسیون فیلم نیوزلند این فیلم به پایان رسید. بدمزه در ماه می‌سال ۱۹۸۷ در جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد و پس از آن به طورسریع به ۱۲کشور دنیا فروخته شد.

درهمین دوران پیتر جکسون شروع به نوشتن فیلمنامه یک فیلم دیگر کرد. او در تجربه‌ای متفاوت با همکاری گروهی متشکل از استفان سینکلر که پیش نویس فیلمنامه را برعهده داشت و فیلمنامه‌نویسی فرن والش (همسرش) و دنی مولهرن که هم نویسنده و هم بازیگر فیلم بود شروع به نوشتن فیلمنامه کرد که در این میان والش دیرتر از سایر همکارانش به گروه اضافه شد. اما قسمت‌هایی از فیلمنامه مثل فیلم کابوس در خیابان الم در نمایش فیلم هرگز دیده نشد. به پیشنهاد زامبی فیلم مرده مغز تحت یک بازنویسی گسترده قرار گرفت.

فیلم بعدی قابل دیدن جکسون ملاقات با فیبلزها محصول سال۱۹۸۹ بود. نویسندگی این فیلم بوسیله چهار نویسنده‌ای که دربالا به آنان اشاره کردیم انجام شد. یک کمدی کاملاً موزیکال که به عروسک‌های خیمه شب بازی معروف شده‌است. دراصل فیبلزها قرار بود در قالب یک فیلم کوتاه تلویزیونی ساخته شود اما بعد از اشتیاق غیرمنتظره سرمایه گذاران ژاپنی برای سرمایه‌گذاری روی این فیلم و همچنین لغو پروژه فیلم مرده مغز آنهم شش هفته قبل از ساختن فیلم فیلمنامه به طور سریع به شکل یک فیلمنامه بلند درآمد. ساخت فیلم با یک بودجه بسیار کم شروع شد. فیبلزها همفته‌ها در بالای جدول قرارداشت از فیبلزها به عنوان اولین همکاری جکسون با تیم جلوه‌های ویژه ریچارد تیلور و تانیا رودگر یاد می‌شود. کسانی که در تمامی فیلم‌های بعدی جکسون با او همکاری داشته‌اند.

اثر بعدی جکسون یک کمدی ترسناک به نام مرده مغز (۱۹۹۲) بود.(در آمریکای شمالی با نام زنده مرده به نمایش درآمد) مرده مغز روایت زامبیهایی را به تصویر می‌کشد که از پناهگاه‌های خود خارج شده‌اند و قهرمان داستان برای نگه داشتن آن‌ها داخل پناهگاه هایشان تلاش می‌کند. از خصوصیات برجسته این فیلم جلوه‌های ویژه آن است مثل ترامواهای کوچک، حرکت و توقف‌ها و جلوه‌های زیبای ترکیبات خونی.
موجودات آسمانی و نقره فراموش شده

موجودات آسمانی محصول سال۱۹۹۴ است. بعد از به شهرت رسیدن جکسون در زمینه تبدیل داستان به تصویر تمام نگاه‌ها به فیلم جدید او که یک شانس برایش تلقی می‌شد بود. فیلمی که دراصل از یک داستان واقعی الگوبرداری شده‌است یعنی پارکر هولم جنایتکار و جنایتی که با دو دختر نوجوان که یکی از آنها دخترش بود در کرایست چرچ در سال ۱۹۵۰ انجام داد. همکار جکسون فران والش او را ترغیب به ساختن فیلمی از روی این واقعه کرد. از جکسون نقل شده‌است که این فیلم را فقط بخاطر علاقه والش به این داستان ساخته‌است. همزمان با شهرت یافتن فیلم جدید جکسون رسانه‌های جدید نیوزلند نیز شروع به تجسس در زندگی ژولیت هولم یعنی یکی از همان دو دختر نوجوان شدند. نویسنده‌ای که در حال حاضر کتاب‌های خود را با نام آن پری به چاپ می‌رساند. جکسون در این فیلم از بازیگرانی همچون ملانی لینسکی در نقش پارکر و کیت وینسلت در نقش هولم استفاده کرد. این فیلم نامزد جوایز اسکار در بخش فیلمنامه شد و همچنین جز ۱۰ اثر برتر سال از دید تایم، گاردین، قاصد صبح سیدنی و قاصد نیوزلند شد.

موفقیت مخلوقات آسمانی موجب جلب توجه شرکت میراماکس به کارهای جکسون و درنتیجه نمایش گسترده فیلم در آمریکا و امضای قرارداد به عنوان اولین همکاری بین آنها شد.

سال بعد جکسون با همکاری یک فیلمساز ولینگتونی به نام کوستا بوتز شبه مستندی به نام نقره فراموش شده را ساخت. این کار بلندپروازانه که برای تلویزیون ساخته شده بود داستان کولین مک کنتری اولین فیلمساز نیوزلندی را به تصویر می‌کشد. کسی که او را به عنوان مخترع فیلم رنگی و فیلم ناطق می‌شناسند و قبل از مرگش برای یک فیلم حماسی یه نام سالوم بسیار تلاش کرده بود. برخی از مردم معتقدند که این فیلم گواهی بر مهارت جکسون و بوتز دربه نمایش درآوردن زندگی نوآوران، پیشگامان و اسطوره‌های ملی نیوزلند است.

در همین دوران نیز پیتر جکسون و فران والش صاحب دو فرزند به نام‌های بیلی در سال ۱۹۹۵ و کیتی در سال ۱۹۹۶ شدند.
هالیوود، وتا و کمیسیون فیلم
نقاشی از پیتر جکسون که بوسیله کاراکترهای فیلم‌هایش محاصره شده

موفقیت مخلوقات آسمانی، کمک به هموار کردن مسیر دریافت اولین بودجه بزرگ برای ساخت فیلم هالیوودی جکسون کرد. ترس آفرینان که بازیگرانی چون مایکل جی فاکس در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند در سال ۱۹۹۶ ساخته شد. این فیلم تا حدی نیز از سوی یک تهیه کننده آمریکایی به نام رابرت زمکیس حمایت می‌شد. جکسون اجازه ساخت کامل این فیلم کمدی ترسناک را در کشور نیوزلند گرفت در حالیکه آغاز ساخت این فیلم از یک شهر شمالی در آمریکا آغاز شد. این زمان فرصتی استثنایی برای تحول در کارهای جکسون و وتا ورکشیپ، کمپانی جلوه‌های ویژه (که موسس آن کسی است که در مخلوقات آسمانی جورج پورت بود) که معمولاً با جکسون همکاری داشته‌اند. وتا که نام جکسون را به عنوان همکار اول و همیشگی خود یدک می‌کشد در این دوران رشد قابل توجهی در زمینه ترکیب جلوه‌های فیزیکی و دیجیتالی پیدا کرد.

ترس آفرینان از لحاظ فروش به موفقیت قابل توجهی دست نیافت. برخی منتقدین معتقدند که یاس و نا امیدی نمایش داده شده در فیلم نسبت به قوه خیال پرهرج و مرج جکسون و فیلم‌های قبلی وی کمتر بود و همچنین در فیلمنامه نیز پیشرفت چشمگیری حس نمی‌شد. در فوریه سال ۱۹۹۷ جکسون از مجله نیوزلندی The Listener بخاطر تهمتی به او زده بود از طریق قانون شکایت کرد. این مجله ادعا کرده بود ترس آفرینان برای خراب کردن فیلم دیگران ساخته شده‌است. در پایان هم این قضیه پیگیری نشد. در همین زمان پروژه بازسازی فیلم کینگ کنگ توسط کمپانی یونیورسال استودیوز به وقت دیگری موکول شد که یکی از دلایل آن ساخت یک فیلم گوریلی دیگر به نام Mighty Joe Young بود که هنوز در دست ساخت بود.

بنظر نمی‌آمد که این دوران تحول برای جکسون کاملاً خوشایند بوده باشد. این دوران زمانی بود که بیشترین تنش میان جکسون و کمیسیون فیلم نیوزلند از زمانی که آن بودجه هنگفتی به جکسون تازه‌کار برای ملاقات با فیبلزها اختصاص داده شده بود شکل گرفت. جکسون ادعا کرده بود که کمیسیون قصد اخراج وی از پروژه فیبلزها را داشته درحالی که کمیسیون فیلم نیوزلند در گذشته با طرح سرمایه‌گذاری بر روی ۳فیلم بعدی جکسون موافقت کرده بود. در سال ۱۹۹۷ آقای کارگردان یک نقد طولانی در نکوهش کمیسیون در ضمیمه یک مجله به چاپ رساند. نقدی که او دلایلش را تصمیمگیری‌های متناقض توسط افراد بی صلاحیت دانشته بود.
سه‌گانه ارباب حلقه‌ها

جکسون پس از رایزنی‌های زیاد موفق شد در سال ۱۹۹۷ حق فیلمسازی ارباب حلقه‌ها را از آن خود کند و راه برای به پرده کشیدن دنیای تالکین را تقریباً هموار کند اما مشکل از جایی شروع شد که جکسون فهمید هیچ شرکت هالیوودی ریسک نمی‌کند تا پروژه به این سنگینی را به کارگردانی جوان و نه چندان مشهور واگذار کند. جکسون حتی پیشنهاد داد که ۳ کتاب را در یک فیلم خلاصه کند اما باز هم شرکتی حاضر به قبول کردن نمی‌شد. در نهایت این کمپانی نیو لاین سینما بود که حاضر شد جکسون را حمایت مالی کند و با اصرار سران این شرکت جکسون پذیرفت که سه‌گانه ارجینال را بسازد.
کارگردانی

جکسون ابتدا فقط فیلم‌های کمدی و ترسناک به عنوان یک کارگردان معمولی می‌ساخت. اما بعد از ساخت ارباب حلقه‌ها به شهرت جهانی و محبوبیت بین مردم و منتقدین شد. اما قطعاً بهترین فیلم کارنامه او فیلم ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه است. این فیلم با فروش ۱٬۱۱۹٬۱۱۰٬۹۴۱ ششمین فیلم پرفروش جهان محسوب می‌شود.
تهیه کنندگی

جکسون علاوه بر کارگردانی به تهیه کنندگی هم می‌پردازد.

او تهیه کننده اکثر فیلم‌های مهمش (سه‌گانه ارباب حلقه‌ها) می‌باشد. اما تهیه کننده فیلم‌های دیگری که کارگردانی نکرده (مثل فیلم ناحیه ۹) نیز می‌باشد.
بازیگری

همچنین جکسون هم مانند الفرد هیچکاک در اکثر فیلم‌های خودش هم حضور دارد نمونه بارز ان در هر سه قسمت سه‌گانه ارباب حلقه‌ها بود که در قسمت اول ان او را در شهر بری در حال خوردن هویج و همچنین در قسمت دوم فیلم یعنی دو برج او را در هنگام پرتاب نیزه از برج‌های شهر هِلمز دیپ به سمت اورک‌های می‌بینیم و در قسمت سوم فیلم نیز او سوار کشتی‌های دزدان دریایی اومبار است که توسط تیر لگولاس کشته می‌شود.

در فیلم هابیت ۲ ویرانی اسماگ نیز در نمای اغازین فیلم در شهر بری بازی کرده است
سه‌گانهٔ هابیت

پیتر جکسون سه‌گانهٔ دیگری با اقتباس از رمان "هابیت: آنجا و بازگشت دوباره" اثر پروفسور جی. آر. آر. تالکین در دست ساخت دارد. که قرار است در سال‌های ۲۰۱۲، ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ اکران عمومی شوند. اولین سری از این سه‌گانه با نام "هابیت: سفری غیر منتظره" در سال ۲۰۱۲ اکران عمومی شد. این فیلم نتوانست آن طور که باید و شاید نظر منتقدین را جلب کند. ایرادی که به قسمت اول سه‌گانه هابیت وارد کردند، خسته کننده بودن آن بود.[۴] این مسئله با فروش خیره کننده فیلم کاملاً رد شد. چرا که با استقبال عمومی مواجه شد.[۵] "هابیت: سفری غیر منتظره" توانست در سه رشته در آکادمی اسکار نامزد شود. از جمله: بهترین جلوه‌های ویژه، بهترین چهره پردازی و بهترین طراحی صحنه[۶] همچنین سه نامزدی در بفتا: بهترین میکس صدا، بهترین چهره پردازی و بهترین جلوه‌های ویژه ،[۷]

قسمت‌های بعدی این سه‌گانه با نام‌های: "برهوت اسماگ" و "نبرد پنج سپاه" در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ اکران خواهند شد.
دانستنی‌هایی در مورد پیتر جکسون

    مانند آلفرد هیچکاک در اغلب فیلمهایش حضور دارد.
    همسرش فرن والش است که تقریباً در همه فیلمهای پیتر جکسون به عنوان یکی از نویسندگان حضور دارد و تابحال سه بار هم اسکار دریافت کرده است.
    گفته که برای ساخت مدل‌های شیره‌ای فیلم «بدمزه»، از اُوِن آشپزخانه مادرش استفاده کرده است!
    فرزندانش بیل، جوان و کتی جکسون نام دارند.
    کلکسیون مدل هواپیماهای جنگ جهانی اول را نگهداری می‌کند.
    گفته شده در جریان ساخت ارباب حلقه‌ها: یاران حلقه تنها دو تی شرت در کل مدت زمان فیلمبرداری پوشیده است!
    یکی از طرفداران گروه معروف بیتلز است.
    در ۱۷ سالگی تحصیل را نیمه کاره رها کرده است.
    یکی از طرفداران دو آتیشه فیلم «کینگ کنگ» (۱۹۳۳) است. خودش گفته که این فیلم باعث شده به کارگردانی علاقه‌مند شود.
    تمام جلوه‌های ویژه فیلم بدمزه را خودش به تنهایی ساخته بود.
    نوشتن فیلمنامه بازسازی کینگ کنگ را از سال ۱۹۹۶ آغاز کرده بود و سرانجام موفق شد در سال ۲۰۰۳ این فیلم را بازسازی و روانه سینما کند.
    پدر و مادرش در جریان ساخت سه‌گانه ارباب حلقه ها از دنیا رفتند.
    با همسرش در مرحله پس از تولید فیلم بدمزه در سال ۱۹۸۷ آشنا شد.
    گفته می‌شود درآمد خالص جکسون از سه‌گانه ارباب حلقه ها چیزی در حدود ۱۲۵ میلیون دلار بوده است.
    در جریان ساخت کینگ کنگ چشم خود را به دست تیغ جراحی سپرد و به همین دلیل دیگر عینک نمی‌زند.
    پنج فیلم محبوبش: کینگ کنگ، طلوع مردگان، آرواره ها، رفقای خوب و ژنرال نام دارند.

فیلم شناسی
سال     عنوان     فعالیت‌ها
کارگردان     فیلم‌نامه‌نویس     تهیه‌کننده     جوایز
۱۹۷۶     دره (فیلم کوتاه)     بله     بله     بله    
۱۹۸۷     بدمزه     بله     بله     بله    
۱۹۸۹     ملاقات با فیبلزها     بله     بله     نه    
۱۹۹۲     مرده مغز     بله     بله     نه    
۱۹۹۴     موجودات آسمانی     بله     بله     بله     نامزد جایزه اسکار بهترین فیلنامه
۱۹۹۵     نقره فراموش شده     بله     بله     نه    
۱۹۹۶     جک بروان نابغه     نه     بله     بله    
ترس آفرینان     بله     بله     بله    
۲۰۰۱     ارباب حلقه‌ها: یاران حلقه (فیلم)     بله     بله     بله     برنده اسکار بهترین فیلمبرداری، بهترین گریم، بهترین موسیقی، بهترین جلوه‌های ویژه[۸]
۲۰۰۲     ارباب حلقه‌ها: دو برج (فیلم)     بله     بله     بله     برنده اسکار بهترین جلوه‌های ویژه، بهترین صداگذاری[۹]
۲۰۰۳     ارباب حلقه‌ها: بازگشت شاه (فیلم)     بله     بله     بله     اسکار بهترین فیلم

برنده اسکار بهترین کارگردانی برای پیتر جکسون، بهترین فیلمنامه اقتباسی، بهترین تدوین، بهترین موسیقی، بهترین کارگردان هنری، بهترین طراحی لباس، بهترین چهره پردازی، بهترین آواز ارژینال، بهترین صدا، بهترین جلوه‌های ویژه[۱۰]
The Long and Short of It (short)     نه     نه     بله
(executive)    
۲۰۰۵     کینگ کونگ (فیلم ۲۰۰۵)     بله     بله     بله     برنده اسکار بهترین ادیت صدا، بهترین جلوه‌های ویژه، بهترین میکس صدا
انتورایج (TV series)
(episode: "Gary's Desk")     نه     نه     نه    
۲۰۰۸     عبور از خط     بله     بله     نه    
۲۰۰۹     منطقه ۹     نه     نه     بله     نامزد اسکار بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه اقتباسی، بهترین جلوه‌های ویژه، بهترین تدوین
استخوان‌های دوست‌داشتنی (فیلم)     بله     بله     بله     نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد مکمل
۲۰۱۱     ماجراهای تن‌تن (فیلم)     نه     نه     بله     برنده جایزه گلدن گلوب بهترین انیمشین برای پیتر جکسون
۲۰۱۲     غرب ممفیس     نه     نه     بله     نامزد بهترین مستند از بفتا
هابیت:سفر غیر منتظره     بله     بله     بله     نامزد اسکار بهترین چهره پردازی، بهترین طراحی صحنه، بهترین جلوه‌های ویژه/ همچنین نامزد سه جایزه بفتا/ و برنده جایزه دانش و نو آوری برتر سال از آکادمی اسکار
۲۰۱۳     هابیت: تباهی اسماگ     بله     بله     بله    
۲۰۱۴     هابیت: نبرد پنج سپاه     بله     بله     بله    

خیال‌پردازی (گونه هنری)

خیال‌پردازی،[۱] (به انگلیسی: fantasy) گونه‌ای هنری است که جادو و دیگر اَشکال فراطبیعی را به عنوان عنصر اولیهٔ طرح و توطئه، درون‌مایه یا فضای داستان استفاده می‌کند. این گونه معمولاً توسط نگاه، حس و درون‌مایهٔ وسیع از کار اشخاص از گونه‌های علمی‌تخیلی و وحشت متمایز می‌شود، هر چند که این سه گونه نقاط مشترک بسیاری با هم دارند و مجموعاً ادبیات گمانه‌زن ∗ شناخته می‌شوند. در خیال‌پردازی قواعد و قوانین فیزیکی و طبیعی زیر پا گذاشته می‌شود و موجودات ناموجود تصویر می‌شوند. این نوع ادبی معمولاً شامل سحر و جادو، حوادث خارق‌العاده، و موجودات خیالی است.[۲]

واژهٔ فانتزی تنها به شکل اسم به کار نمی‌رود و در زبان فارسی به صورت صفت نیز به کار می‌رود.

مراد فرهادپور در مقدمه‌ای که بر برگردان فارسی درخت و برگ نوشته‌است عبارت ادبیات تخیلی مدرن را به عنوان برگردان واژهٔ «فانتزی» به کار می‌برد و آن را شیوهٔ جدیدی شمرده‌است که با اثر موریس آغاز شده‌است.

محتویات

    ۱ ویژگی‌های گونهٔ خیال‌پردازی
    ۲ تاریخچهٔ خیال‌پردازی
    ۳ پانویس
    ۴ منابع
    ۵ نویسندگان مشهور
    ۶ جستارهای وابسته
    ۷ منابع

ویژگی‌های گونهٔ خیال‌پردازی

ویژگی اصلی خیال‌پردازی، دارا بودن عناصر خیالی در فضایی خود-منسجم است، فضایی که منطق و قوانین خاص خود را دارد که متفاوت با منطق عادی است و داستان آن قوانین را نمی‌شکند. در این ساختار هر مکانی برای عناصر خیال‌پردازی ممکن است: شاید این مکان مخفی باشد یا در جهان ظاهراً واقعی ما رخنه کرده باشد یا شاید کاملاً در دنیایی خیالی رخ بدهد. در هر اثری عناصر نه فقط باید از قوانین پیروی کنند بلکه به دلیل انسجام طرح و توطئهٔ داستان باید شامل محدودیت‌هایی باشد تا به قهرمانان و تبهکاران داستان اجازه بدهد با هم بجنگند. عناصر جادویی باید بی قید و بند استفاده نشوند وگرنه ساختار داستان از بین می‌رود.
تاریخچهٔ خیال‌پردازی

با این که گونه خیال‌پردازی به شکل مدرن کمتر از دو قرن عمر دارد، شکل‌های سابق آن تاریخی برجسته و طولانی دارند. عناصر گونه خیال‌پردازی و اسطورهای که سرانجام گونه خیال‌پردازی و زیرگونه‌های خیال‌پردازی را ساختند احتمالاً با حماسهٔ گیلگمش و اولین نوشته‌های بشر آغاز شوند که در دوران بعد بخشی از بزرگ‌ترین و مشهورترین ادبیات بشر را شکل دادند. ماجراجویی‌های خیالی، از اودیسهٔ هومر تا بئوولف، از مهابهاراتا تا کتاب هزار و یک شب، از شاهنامه تا افسانه‌های شاه آرتور که پهلوانان شجاع، هیولاهای مرگبار و سرزمین‌های پنهان بسیاری از خوانندگان را در دنیای خیال فرو برده‌است. اگر این طور به تاریخ گونه خیال‌پردازی نگاه کنیم، تاریخ ادبیات و تاریخ خیال‌پردازی آن قدر در هم آمیخته‌اند که نمی‌توان از هم جدا کرد.

تاریخ ادبیات خیال‌پردازی مدرن با جورج مک‌دونالد ∗، نویسندهٔ اسکاتلندی رمان‌هایی مثل شاهدخت و گوبلین ∗ و فانتاستس ∗، آغاز می‌شود که دومین رمان را بسیاری نخستین رمان خیال‌پردازی بزرگسالان می‌دانند. مک‌دونالد تأثیری بسیار زیاد بر جی. آر. آر. تالکین و سی. اس. لوییس داشت. دیگر نویسندهٔ بزرگ این عصر ویلیام موریس ∗ نام داشت، شاعری بزرگ که چند رمان نیز در اواخر قرن نوزدهم نوشت، از جمله مشهورترین آن رمان‌ها: چاهی در انتهای جهان ∗.

به رغم تأثیر مک‌دونالد در آینده و محبوبیت موریس در عصر خود تا قرن بعد ادبیات داستانی خیال‌پردازی به مخاطب وسیع دست نیافت. ادوارد پلانکت، که بیشتر به نام لرد دانسنی شناخته می‌شود، نقطهٔ آغازی بر محبوبیت این گونه هم به شکل رمان و هم به شکل داستان کوتاه بود. بسیاری از نویسندگان جریان معمول ادبیات هم به خیال‌پردازی‌نویسی روی آوردند، از جمله اچ. رایدر هاگارد ∗، رودیارد کیپلینگ ∗ و ادگار رایس بروز ∗. این نویسندگان همراه با آبراهام مریت ∗ بنیانگذار چیزی بودند که بعدها به نام زیرگونهٔ «دنیای گمشده» مشهور شد و در اوایل قرن بیستم پرطرفدارترین شکل خیال‌پردازی بود. در این زمان چندین خیال‌پردازی کودک کلاسیک نیز منتشر شد، از جمله پیتر پَن و جادوگر شگفت‌انگیز اُز.

در واقع، خیال‌پردازی کودکان و نوجوانان خیلی بیشتر از خیال‌پردازی بزرگسالان مطلوب است و این موضوع، نویسندگانی را که تمایل داشتند خیال‌پردازی بنویسند وادار کرده بود اثرشان را با خیال‌پردازی کودکان تطبیق بدهند. ناتانیل هاوثورن کتاب‌های بسیاری نوشت که به خیال‌پردازی تمایل داشتند، اما در کتاب شگفت‌انگیز برای پسرها و دخترها ∗ که برای کودکان و نوجوانان بود خیال‌پردازی نوشت. تا چند سال، این باعث شده بود که بسیاری از کارهای خیال‌پردازی، حتی ارباب حلقه‌ها در ادبیات کودکان طبقه‌بندی شود.

در ۱۹۲۳ اولین مجلهٔ کاملاً مخصوص خیال‌پردازی، قصه‌های عجیب یا وایرد تیلز، ایجاد شد. مجلات شبیه به این بی‌درنگ چاپ شدند که از همه مشهورتر مجلهٔ خیال‌پردازی و علمی‌تخیلی (به انگلیسی: Magazine of Fantasy and Science fiction) بود. مجلات عامیانه و ارزان در اوج محبوبیت خود بودند و در آوردن ادبیات خیال‌پردازی به مخاطبان بسیار هم در آمریکا و هم در انگلیس مهم بودند. این مجلات در موفقیت علمی‌تخیلی هم مهم بودند و در این زمان این دو گونه با یکدیگر ارتباط خود را آغاز کردند.

در ۱۹۵۰ ادبیات «شمشیر و جادوگری» خوانندگان زیادی یافته بود، زیرا کتاب‌های کنان بربر نوشتهٔ رابرت ای. هووارد و ال. اسپراگ دی کمپ و فافرد و موش‌گیر خاکستری نوشتهٔ فریتز لایبر به موفقیت بسیاری دست یافته بود. اما ظهور خیال‌پردازی والا ∗ و بیشتر از همه محبوبیت هابیت و ارباب حلقه‌ها اثر جی. آر.آر تالکین در دههٔ شصت میلادی، خیال‌پردازی را وارد ادبیات اصلی کرد. مجموعه‌های دیگر مثل سرگذشت نارنیا نوشتهٔ سی اس لوئیس و دریا-زمین نوشتهٔ اورسلا لوگویین به محبوبیت این گونه استحکام بخشید.

محبوبیت گونه خیال‌پردازی در قرن بیست و یکم ادامه یافت و پرفروش بودن کتاب‌های هری پاتر نوشته‌یجی. کی. رولینگ این را نشان می‌دهد. چندین برداشت از کتاب‌های خیال‌پردازی به موفقیت خیلی زیاد دست یافتند که از همه مشهورتر تریلوژی ارباب حلقه‌ها به کارگردانی پیتر جکسون است.

جایزه نبولا

جایزه نبیولا (Nebula Award) از معتبرترین جوایز در زمینهٔ داستان‌نویسی علمی-تخیلی و خیال‌پردازی است که توسط «انجمن نویسندگان علمی‌تخیلی آمریکا» اعطا می‌شود.
تاریخچه

جایزه نبولا در چهار دسته زیر اهدا می‌شود:

داستان کوتاه: نوشته‌های زیر ۷۵۰۰ کلمه (Short Story)
داستان نیمه کوتاه: نوشته‌های بین ۷۵۰۰ تا ۱۷۵۰۰ کلمه (Novelette)
داستان: نوشته‌های بین ۱۷۵۰۰ تا ۴۰۰۰۰ کلمه (Novella)
داستان بلند: نوشته‌های بالای ۴۰۰۰۰ کلمه (Novel)

جایزه ادبی


جایزه ادبی افتخاری است که توسط نهادهای دولتی یا غیر آن، فرهنگستان‌ها، انجمن‌های ادبی، بنیادها و حتی اشخاص منفرد به آثار ادبی اعطا می‌شود. اغلب جوایز سالیانه‌است و همراه با مبلغی پول، گردن‌آویز (مدال) و یا بورس است. این جوایز بر اساس اشخاصی که می‌توانند جایزه را دریافت کنند، به دو دسته «ملی» و «بین‌المللی» تقسیم می‌شوند. یکی از مؤسساتی که در این زمینه فعال است مؤسسه خانه کتاب ایران است که انتخاب «جایزه ادبی پروین اعتصامی»، «جایزه ادبی جلال آل احمد» و «جایزه ادبی گام اول» توسط این مؤسسه انجام می‌پذیرد.
خلاصه :
ایران - بلژیک - سوئیس  - کانادا  - آلمان - اتریش - ایتالیا - فرانسه - اسپانیا - ژاپن - هلند - بریتانیا - سوئد - ایالات متحده آمریکا - جوایز ادبی بین‌المللی


ایران

    [جایزه ی ملی شعر مقاومت ملل(آیات)
    جایزه ی بین المللی کتاب من (mybook prize)
    جایزهٔ ادبی ایران
    جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی
    جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران
    جایزه مهرگان ادب
    جایزه هوشنگ گلشیری
    جایزه شعر کارنامه
    جایزه انجمن قلم ایران
    جایزه یلدا
    جایزه روزی روزگاری
    جایزه ادبی صادق هدایت
    جایزه ادبی جلال آل‌احمد
    جایزه ادبی چراغ مطالعه
    جایزه ادبی واو
    جایزه هنر و ادبیات گمانه‌زن

ایتالیا

    جایزه استرگا

بلژیک

    جایزه ویکتور روسل
    جایزه ادبی شهر تورنای
    جایزه ویکتور روسل برای جوانان
    جایزه گرو سل

سوئیس

    جایزه بیبلیومدیا

کانادا

    جایزه آلیبیس
    جایزه داستان کوتاه کامن‌ولث
    جایزه فرماندار کل

آلمان

    جایزه گئورگ بوشنر

اتریش

    جایزه آرتور شنیتسلر

فرانسه

    جایزه گنکور
    جایزه فرهنگستان فرانسه
    جایزه فمینا
    جایزه رنودو
    جایزه اینترالیه
    جایزه مدیسی

اسپانیا

    جایزه سروانتس
    جایزه ادبی لارا
    جایزه نادال

ژاپن

    جایزه آکوتاگاوا
    جایزه تانیزاکی

هلند

    جایزه سیلبرنر گریفل

بریتانیا

    جایزه بوکر مک‌کونل
    جایزه ادبی من بوکر
    جایزه ادبی بنیاد ژاله اصفهانی
    جایزه داف کوپر

سوئد

    جایزه آسترید لیندگرن
    جایزه نیلس هولگرسون

ایالات متحده آمریکا

    جایزه کتاب آمریکا
    جایزه هوگو
    جایزه حلقه کتاب ملی
    جایزه نبولا
    جایزه پولیتزر

جوایز ادبی بین‌المللی

    جایزه نوبل ادبیات

نام‌ها و سایه‌ها

نام‌ها و سایه‌ها عنوان رمانی است از محمدرحیم اخوت نویسنده معاصر ایرانی که در سال ۱۳۸۲ خورشیدی منتشر شد.
طرح داستان

نام‌ها و سایه‌ها در دوازده فصل و یک پیشگفتار تنظیم شده‌است. در این داستان راویان مختلف با نثرهای متفاوت مربوط به دوره‌های تاریخی متفاوت حضور دارند.
جوایز و افتخارات

این کتاب پس از چاپ در فهرست نهایی تمام جوایز ادبی ایران در سال ۱۳۸۳ قرار گرفت و توانست جوایز زیر را کسب کند:

    جایزه یلدا
    جایزه مهرگان

محمدرحیم اخوت

محمد رحیم اخوت (زاده آذر ۱۳۲۴ خورشیدی) در محله احمدآباد اصفهان نویسنده و منتقد معاصر ایرانی است.

محتویات

    ۱ زندگی
    ۲ کتاب‌شناسی
    ۳ منابع
    ۴ پیوند به بیرون

زندگی

اخوت در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. وی نوشتن را در نوجوانی آغاز کرد. نخستین نوشته‌های خود را در سال ۱۳۴۶ خورشیدی در مجله فردوسی چاپ کرد.

با وقوع انقلاب ایران (۱۳۵۷) در سال ۱۳۵۷ اخوت که دبیر آموزش و پرورش بود ابتدا از تدریس محروم و سپس بازنشسته شد.

اخوت از جمله نویسندگانی است که خیلی دیر به فکر چاپ کتاب افتاد. از این قرار نخستین کتاب وی با عنوان تعلیق در سال ۱۳۷۸ منتشر شد. موفقیت عمده اخوت مدیون رمان نام‌ها و سایه‌ها است که پس از انتشار به مرحله نهایی تمام جوایز ادبی راه یافت و از آن میان برنده دو جایزه یلدا و مهرگان شد.
کتاب‌شناسی

    تعلیق
    چهار فصل در بازخوانی شعر
    نیمه سرگردان ما (مجموعه داستان)
    باقی‌مانده‌ها (مجموعه داستان)
    شکارچی خرگوش (ترجمه با همکاری حمید فرازنده)
    نام‌ها و سایه‌ها (رمان)
    خورشید (داستان بلند)
    نمی‌شود (رمان)
    مشکل آقای فطانت (رمان)
    پاییز بود (مجوعه داستان‌های کوتاه)

محمد محمدعلی

محمد محمدعلی نویسنده معاصر ایرانی، در اردیبهشت سال ۱۳۲۷ خورشیدی در تهران متولد شد.

محتویات

    ۱ سال شمار زندگی
    ۲ فعالیتها
    ۳ سبک نوشته‌ها
    ۴ فهرست آثار (چاپ اول)
    ۵ مجموعه داستان
    ۶ رمان
    ۷ مقالات و آثار دیگر
    ۸ کتابهای درباره محمد محمدعلی
    ۹ منابع

سال شمار زندگی

    متولد ۷ اردیبهشت ۱۳۲۷
    ۱۳۴۳ - نفر اول منطقه آموزش پرورش در مسابقه داستان نویسی انجمن ایران و آمریکا
    ۱۳۴۴- انتشار سالنامه مرویٍ و نگارش چند نمایش نامه در دبیرستان مروی
    ۱۳۴۷ - دریافت لوح افتخار روزنامه نگاری دبیرستان ها از وزیر آموزش و پرورش
    ۱۳۴۹ - اعزام به خدمت سربازی در سپاه ترویج و آبادانیٍ و نگارش طرح‌های اولیهٔ داستان‌های درهٔ هندآباد گرگ داره، و از ما بهتران
    ۱۳۵۳- ورود به دانشکده علوم سیاسی و اجتماعی
    ۱۳۵۴ - استخدام در سازمان بازنشستگی کشوری و ازدواج با نسرین کیهانی
    ۱۳۵۶ - عضویت در کانون نویسندگان ایران
    ۱۳۵۸ - انتخاب به عنوان بازرس مالی کانون نویسندگان ایران
    ۱۳۵۹ - سردبیر فصل نامه برج
    ۱۳۶۰ - تشکیل جلسه داستان نویسی پنج شنبه (همراه با هوشنگ گلشیری و...)
    ۱۳۶۴ - تشکیل جلسه شاعران سه شنبه (همراه با جواد مجابی، محمد مختاری و حمیدرضا رحیمی)
    ۱۳۶۹- انتقال از سازمان بازنشستگی به وزارت علوم و آموزش عالی
    ۱۳۷۳- مشارکت در تدوین متن مشهور به ۱۳۴ "ما نویسنده ایم"
    ۱۳۷۵ - حسابدار و مسوول کمیته امور مالی کانون نویسندگان ایران
    ۱۳۷۵ - همراهی با بیست نویسنده و شاعر، در سفر ناموفق به ارمنستان
    ۱۳۷۶- سردبیری داستان‌های ویژه نامه‌های ادبی مجله آدینه
    ۱۳۷۷ - دریافت دیپلم افتخار بیست سال داستان نویسی ایران از وزیر ارشاد
    ۱۳۷۹ - انتشار شرح سفر بیست و یک نویسنده به ارمنستان در روزنامه فتح
    ۱۳۸۰ - یکی از پنجاه نویسنده دعوت شده از سراسر جهان، به فستیوال ادبی برلین - ترجمه چند داستان کوتاه، همکاری با مجله کارنامه و...
    ۱۳۸۱ - برنده جایزه بهترین رمان سال جایزه یلدا به خاطر رمان برهنه در باد و بازنشستگی از وزارت علوم و آموزش عالی و اشتغال در موسسه فرهنگی هنری کارنامه به عنوان مدرس
    ۱۳۸۳ - سخنرانی در کتابخانه مرکزی تورنتو و مونترال و سخنرانی در دانشگاه علم و صنعت درباره نفی اقتدارگرایی
    ۱۳۸۵ - انتشار ترجمه رمان نقش پنهان به ترکی استانبولی و سخنرانی در کتابخانه مرکزی دانشگاه توب و بیلسکی ترکیه
    ۱۳۸۷ - بزرگداشت و دریافت لوح سپاس در نشر ثالث


فعالیتها

در گذشته نه چندان دور به صورت فعال عضو کانون نویسندگان ایران بوده که پیرو این عضویت فعالیت سیاسی اندکی نیز داشته‌است.البته هم اکنون نیز عضو کانون است ولی مانند سابق فعال نیست. در حال حاضر به آموزش نویسندگی در چند موسسه نشر مشغول است.نویسندگی کتابهای رمان، فعالیت در نشریات ادبی از جمله سایر فعالیتهای دیگر اوست.
سبک نوشته‌ها

اکثر آثار محمد محمدعلی به شیوه ای واقع گرایانه به زندگی فقر زده مردم پرداخته است و به نوعی سمبولیسم را با واقعیات اجتماعی تلفیق کرده است. مرگ و مرگ طلبی از مضامین اصلی رمان های اوست. همجنین توجهی خاص به آب و معضلات ناشی از آن و ریشه یابی این مساله نشان می دهد. در واقع می توان گفت که هیچ نویسنده ای به اندازه او بر آب و نان و مسائل مترتب بر آن تمرکز نکرده است. تقریبا در تمام رمان هایش چندآوایی داستانی وجود دارد و بدنه داستان از زبان راوی های متعدد و گاه راوی- نویسنده شکل می گیرد. همچنین در بیشتر آن ها عدم قطعیت و تعلیقی در پایان بندی دیده می شود.
فهرست آثار (چاپ اول)
مجموعه داستان

    درهٔ هندآباد گرگ داره (۱۳۵۴)(انتشارات پیروز)
    از ما بهتران (۱۳۵۷) (انتشارات رواق)
    بازنشستگی و داستان‌های دیگر (۱۳۶۶) (انتشارات آگاه)و انتشار ویژه نامه هنر و ادبیات "مس" (انتشارات نگاه)
    چشم دوم (۱۳۷۳) ((انتشارات مرکز)
    دریغ از رو به رو (۱۳۷۸) (انتشارات راهیان اندیشه)

رمان

    رعد و برق بی باران (۱۳۷۰)(نشر بزرگمهر)
    نقش پنهان (۱۳۷۰) (انتشارات قطره)
    باورهای خیس یک مرده (۱۳۷۶) (نشر علم)
    برهنه در باد (۱۳۷۹) (نشر مرکز)
    قصهٔ تهمینه (۱۳۸۲) (انتشارات افق)
    آدم و حوا (۱۳۸۲) (انتشارات کاروان)
    جمشید و جمک (۱۳۸۳) (انتشارات کاروان)
    مشی و مشیانه (۱۳۸۶) (انتشارات کاروان)

مقالات و آثار دیگر

    جنگ مس (۱۳۶۶)-انتشارات نگاه
    سه گفت و گو با احمد شاملو، محمود دولت آبادی، و اخوان ثالث (۱۳۷۲)- انتشارات قطره
    فراخوان فرزانگان (مقاله) (۱۳۷۳)- مجله تکاپو
    پنج سال قبل از ۱۹۸۵ (سفرنامه شوروی - ۱۳۷۸)- انتشارات علم

کتابهای درباره محمد محمدعلی

    واقعیت و رویا ( گفتگو با محمد محمدعلی)- علیرضا پیروزان- انتشارات افق (۱۳۸۳)
    از قعر دره تا روز اول عشق (گفتگو با محمد محمدعلی)- فرامرز پورنوروز- انتشارات پرینت دیپو- ونکوور (۲۰۰۵)
    بررسی سیمای زن در رمان های محمد محمدعلی - فرانک جهان بخش- انتشارات هورمزد(۱۳۸۸)

جمشید

جمشید یکی از پادشاهان اسطوره‌ای ایرانی‌است و قدمتی بس کهن دارد. نام او در اوستا و متون پهلوی و متن‌های دوران اسلامی آمده‌است. در اسطوره‌های ایرانی کارهایی سخت بزرگ به او نسبت داده شده‌است. در شاهنامه، جمشید، فرزند طهمورث و شاهی فرهمند است که سرانجام به خاطر خودبینی و غرور فرّه ایزدی را از دست می‌دهد و به دست ضحاک کشته می‌شود.

محتویات

    ۱ جمشید در اوستا
    ۲ جمشید در شاهنامه
    ۳ جشن نوروز
    ۴ ریشه‌ها و تحول افسانه جمشید
    ۵ بارگاه یا تخت جمشید
    ۶ رفتن فره ایزدی از جمشید و تاختن ضحاک بر ایران زمین
        ۶.۱ گریختن جمشید از ضحاک
    ۷ جمشید در نوشته‌های فارسی میانه
        ۷.۱ فارس نامه
        ۷.۲ نوروز نامه
        ۷.۳ نفایس الفنون فی عرایس العیون
    ۸ جمشید و پرورش ماهی
    ۹ لقب جمشید نزد پادشاهان ایرانی
    ۱۰ جمشید در ادبیات معاصر فارسی
    ۱۱ منابع

جمشید در اوستا
نسخه خطی شاهنامه: ضحاک دستور داد جمشید را با ارّه به دو نیم کردند

جمشید در اوستا پسر ویونگهنت (ویونگهان) است. نام او در اوستا به گونهٔ ییمَ آمده‌است. واژهٔ جمشید از دو بهره ساخته شده‌است، جم و شید، جم دراوستایی برابر با همزاد و شید برابر با خورشید به کار برده می‌شود.

در فرهنگ واژه‌های اوستا در پی نام جمشید چنین آمده‌است:

«جمشید: دوران تابندگی و درخشش زندگی آریاییان. زمان جمشید زمانی بود که در آن مردمان به زدن خشت و ساختن ایوان و گرمابه و شهر، جام‌ها و آوندهای سفالین، رشتن و بافتن ابریشم و کتان و پنبه، برآوردن گوهرها از دل سنگ، ساختن کشتی و بو و عطر و می‌و... دست یافتند.

و چون خوش گذرانی در آن دوران به نهایت رسید با ستم بابلییان (ضحاک) روزگار خوش آریایی‌ها در نوردیده گشت و جمشید یا کشور آریایی به دست اژی‌دهاک به دو نیمه شد و ضحاکیان (بابلیان) هزار سال بر ایران زمین با ستم و سوختن و کشتن فرمانروایی کردند.»

بر پایه‌گذارش اوستا، زاده شدن جمشید، پاداشی بود که اهورامزدا در پی آماده ساختن نوشابهٔ هَوم برای نخستین بار بدست ویونگهان، پدر جمشید، به او داده شد. در اوستا هات ۹، چنین می‌خوانیم:

(۳)

«زرتشت بدو گفت: درود بر هَومِ! ای هَومِ! کدامین کس، نخستین بار در میان مردمان جهان استومند، از تو نوشابه برگرفت؟ کدام پاداش بدو داده شد و کدام بهروزی بدو رسید؟»

(۴)

«آنگاه هَومِ اَشَوَن دوردارندهٔ مرگ، مرا پاسخ گفت:

نخستین بار در میان مردمان جهان استومند، «ویونگهان» از من نوشابه برگرفت و این پاداش بدو داده شد و این بهروزی بدو رسید که او را پسری زاده شد: «جمشید» خوب رمه، آن فره مندترین مردمان، آن هور چهر، آن که به شهریاری خویش جانوران و مردمان را بی مرگ و آبها و گیاهان را نخشکیدنی و خوراکها را نکاستنی کرد.»

(۵)

«به شهریاری جم دلیر، نه سرما بود، نه گرما، نه پیری بود، نه مرگ و نه رشک دیو آفریده. پدر و پسر، هر یک [به چشم دیگری ] پانزده ساله می‌نمود. [چنین بود ] به هنگامی که جم خوب رمه پسر ویونگهان شهریاری می‌کرد.»

گزارش اوستا در آبان یشت، کردهٔ هفتم، از چگونگی خواستار شدن جمشید پادشاهی را از اردویسور آناهیتا و دست یابی او به پادشاهی، چنین است:

(۲۵)

جمشید خوب رمه در پای کوه هُکَر، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند او را پیشکش آورد...

(۲۶)

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسوَر اَناهیتا! ای نیک! ای تواناترین! مرا این کامیابی ارزانی دار که من بزرگ‌ترین شهریار همه­ی کشورها شوم؛ که بر همه­ی دیوان و مردمان [ دُروَند ] و جادوان و پریان و «کَوی» ها و «کَرَپ» های ستمکار چیرگی یابم؛ که من دیوان را از دارایی و سود - هر دو - و از فراوانی و رمه - هر دو - و از خشنودی و سرافرازی - هر دو - بی بهره کنم.

(۲۷)

اَرِدویسوَر اَناهیتا - که همیشه خواستار زَور نیاز کننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند - او را کامیابی بخشید.

پادشاهی جمشید دورانی بوده که در آن نه سرما و نه گرما ی بسیار بوده و جهان از مرگِ دیو آفریده پاک بوده‌است.(آبان یشت. ۵-۲)

بنا بر گزارش اوستا، جمشید پادشاهی بود که آریاییان را پس از یخبندانی بزرگ از سرزمین‌های سرد به بیرود، به سوی ایرانویج (مرکز نژاد و تخمهٔ آریا) رهنمون شد.

چکیدهٔ این گزارش چنین است که:

«اهورامزدا با جمشید هشدار می‌دهد که مردمانش گرفتار سه زمستان و یخ بندان هراس انگیز خواهند شد که در پی آن همگی زیوندگان از مردمان و جانوران و گیاهان نابود خواهند گشت. به راهنمایی اهورامزدا و برای چاره اندیشی در برابرچنین تبهکاری مرگباری، جم پناهگاهی ساخت که آن را ورجم کرد گویند و تخمهٔ گونه‌های جانوران و گیاهان و بهین مردمان را به آن جا برد و به دور از سرما و گزند آن نگاه داشت تا پس از به پایان رسیدن آن سرد زمستان‌های مهیب، که در پایان هزارهٔ اوشیدر پیش می‌آید و در پی گزند رسانی‌های دیو ملکوس مردم و جانوران مفید نابود می‌شوند، درهای این پناهگاه را بگشاید و دوباره جهان آبادان و آکنده از به گزیدهٔ زیوندگان نژاده و نیک تبار گردد.

پس جمشید چنان کرد و زمستان سخت فرا رسید، سی سد سال مردم به جم لابه می‌کردند که مردم و جانوران افزون شده‌اند و در ور جای نمی‌گیرند. پس جمشید از کوه ور بالا رفته و با گفتن واژهٔ سپندارمذ سه بار چوبدستش را بر زمین کوبید و با زمین چنین گفت که: فراز رو و فراخ شو، پس زمین در سه پستا (نوبت) فراخ شد.

پس از پایان سرما و یخ بندان، و با بازگشت زیوندگان از ورجم کرد به زمین زندگی دوباره بر زمین رونق گرفت و جهان از مردمان نیکو سرشت پر شد. کشت زارها سبز شدند و سرشار از گیاهانی شفا بخش که دشمن بیماری‌ها هستند و آن‌ها را از بین می‌برند. دیگر نه بیماری مرگ بار بود و نه تباهی و سیاه کاری. مرگ تنها در پی پیری روی می‌نمود یا کشته شدن؛ و به این گونه بزرگ‌ترین و کاراترین سلاح اهریمن که مرگ است ناتوان شد و نیروی خود را از دست داد.»

از این پناه گاه در اوستا با نام ورِ جم کرد یاد شده‌است. وَر در زبان اوستایی برابر با جای سر پوشیده، پناهگاه، غار است و کِرِتَ (کرد) برابر با فراهم کردن، پایه گذاشتن، ساختن است که ورجم کرد برابر می‌شود با پناهگاهی که جمشید ساخت.

در اوستا جمشید با دو پاژنام هووتور و سریره آمده‌است که هووتور برابر با دارندهٔ گله و رمهٔ خوب و سریره برابر با زیبا است.

در پایان کار و در پی یورش بابلیان (ضحاکیان) جمشید به دست ضحاک با ارّه به دو نیم شد. در اوستا واژهٔ ییمُو کِرِنت برابر است با: آنکه جمشید را به دو نیم کرد.

اسم همسر و معشوقهٔ جمشیدشاه پریچهر بود
جمشید در شاهنامه

در شاهنامه جمشید فرزند تهمورث و شاهی فرهمند است که سرانجام در پی خود بینی، فره ایزدی را از دست می‌دهد و به دست ضخاک کشته می‌شود.

پادشاهی جمشید در شاهنامه هفت صد سال است. کارهایی که انجام آن در شاهنامه به او نسبت داده شده‌است:

    ساختن ابزار جنگ: بر پایه‌گذارش شاهنمامه نخستین کاری که جمشید پیش گرفت ساختن ابزار جنگ بود تا خود را بدان‌ها نیرو بخشد راه را بر بدی ببندد. آهن را نرم کرد و از آن خود و زره و جوشن و خفتان و برگستوان ساخت.

    پوشش مردمان: سپس به پوشش مردمان گرایید و از کتان و ابریشم و پشم جامه ساخت و رشتن و بافتن و دوختن و شستن را به مردمان آموخت.

    بخش کردن مردمان به چهار گروه: پس از آن پیشه‌های مردمان را سامان داد و پیشه وران را گرد هم آورد. آنان را به چهار گروه بزرگ بخش نمود: مردمان دین که کارشان پرستش بود و ایشان را در کوه‌ها جای داد. دو دیگر جنگاوران، سه دیگر برزگران و دیگر کارگران و دست ورزان.

    ساختمان‌سازی و خشت‌زنی: دیوان که در فرمانش بودند را گفت تا خاک و آب را به هم آمیختند و گل ساختند و آنرا در قالب ریختند و خشت زدند. پس سنگ و گچ را به کار برد و خانه و گرمابه و کاخ و ایوان بر پا کرد.

    برآوردن گوهر: چون این کارها کرده شد و نیازهای نخستین مردمان برآمد، جمشید در فکر آراستن زندگی مردمان در آمد. سینهٔ سنگ را شکافت و از آن گوهرهای گوناگونی چون یاقوت و بیجاده و فلزات گران بها چون زر و سیم بیرون آورد تا زیور زندگی و مایه خوشدلی مردمان باشد.

    برآوردن بوهای خوش: آن گاه در پی بوهای خوش بر آمد بر گلاب و عود و عنبر و مشک و کافور دست یافت.

    ساختن کشتی و دریا نوردی: پس در اندیشهٔ گشت و سفر افتاد و دست به ساختن کشتی برد و بر آبها دست یافت و سرزمین‌های ناشناخته را یافت.

جشن نوروز

بدینسان جمشید با خردمندی به همهٔ هنرها دست یافت و بر همه کاری توانا شد و خود را در جهان یگانه یافت. آن گاه انگیزهٔ برتری و خود بینی در او بیدار شد و در اندیشهٔ پرواز در آسمان افتاد:

فرمان داد تا تختی گران بها برایش ساختند و گوهر بسیار بر آن نشاند و دیوان که بندهٔ او بودند تخت را از زمین برداشتند و بر آسمان برافراشتند. جمشید در آن چون خورشید تابان نشسته بود و این همه به فر ایزدی می‌کرد. جهانیان از شکوه و توانایی او خیره ماندند، گرد آمدند و بر بخت و شکوه او آفرین خواندند بر او گوهر افشاندند و آن روز را که نخستین روز از فروردین بود، نوروز خواندند.
ریشه‌ها و تحول افسانه جمشید

نخستین کسی که در بارهٔ افسانهٔ جم، از آغاز نشأت آن در دورهٔ هند و ایرانی تا زمان فردوسی به پژوهش پرداخته، روت است. او یَمه-یِمه و خواهرش را نخستین زوج بشر می‌داند که حاصل وصلت میان نور گنبد آسمانی (ویوَسوَنت) و ابر تاری که خبر از طوفان می‌دهد (سَرَنیُو) هستند. جمشید بنابر قدیمی ترین افسانهٔ مشترک آریایی ها، در نظر هندیان پدر و شاه فرزندان خود در جهان دیگر می‌گردد که در مرگ به دنبال او می‌روند، او سرور درگذشتگان است. از سوی دیگر ایرانیان، آن زمان آغازین را که در آن جمشید می‌زیست و آغاز شکل گرفتن زمین به صورت اقامتگاه دلپذیر جامعه بشری بودبا خوبیها و لذایذ متجلی می‌سازند، تصویری که معمولأ نیروی تخیل آن را در گذشته‌های دوردست جستجو می‌کند.[۱] ماکس مولر ویوسنت را آسمان و سرنیو را سپیده دم و یمه را روز و خواهرش یمی را شب می‌داند.[۲] بنا به نظر اهنی که بررسی او دربارهٔ جمشید می‌تواند نمونهٔ بدی از روش اسطوره شناسان باشد، جمشید خدای خورشید روز و شب است که نام یمه به معنای توأمان از آن جهت است، و خواهرش یمی که او نیز یکی از دو توأمان است، ماه رو به افزایش و ماه رو به کاهش است.[۳] اشپیگل نیز جمشید را نخستین انسان می داند و تأیید می کند؛ سقوط جم افسانه ای است مربوط به دوره ای متأخرتر که شاید تحت تأثیر تفکرات سامی گسترش یافته باشد.[۴]
بارگاه یا تخت جمشید

    مطابق داستانها جمشید بر تختی می نشت که غول‌ها و پری‌ها آن را به آسمانها می بردندو او با جامی که داشت جهان را نظاره می‌کرد. این تخت را ارگ جمشید می‌گفتند.

رفتن فره ایزدی از جمشید و تاختن ضحاک بر ایران زمین

از آن پس جمشید به خودکامه گی گرایید و فره ایزدی از او رخت بست و کار پادشاهی به نابسامانی رسید و ضحاکیان به ایران زمین تاختند:
گریختن جمشید از ضحاک

پس جمشید از ایران گریخت و تا صد سال کسی از او با خبر نبود تا گماشتگان ضخاک او را در دریای چین یافتند و به پیش ضحاک بردند و او جمشید را با ارّه به دو نیم کرد:
بر او تیره شد فره ایزدی         به کژی گرایید و نا بخردی
پدید آمد ازهر سویی خسروی         یکی نامجویی ز هر پهلوی
سپه کرده و جنگ را ساخته         دل از مهر جمشید پرداخته
کی اژدها فش بیامد چو باد         به ایران زمین تاج برسر نهاد
صدم سال روزی به دریای چین         پدید آمد آن شاه ناپاک دین
چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ         یکایک ندادش زمانی درنگ
به ارش سراسر به دو نیم کرد         جهان را ازاو پاک بی بیم کرد

<! == جمشید در سایر حماسه‌های ملی ==> <! === کوش پیل‌دندان ===> <! === گرشاسپ‌نامه ===>
جمشید در نوشته‌های فارسی میانه

از جمشید در نوشته‌های فارسی میانه بسیار یاد شده‌است.
فارس نامه

ابن بلخی در فارس نامه تخت جمشید را ساختهٔ جمشید دانسته و می‌گوید:

هر کجا صورت جمشید به کنده گرد کنده‌اند، مردی بوده‌است قوی، کشیده ریش و نیکو روی و جعد موی و در بعضی جاها صورت او گرد است و چنان است که روی در آفتاب دارد.
نوروز نامه

خیام در نوروز نامه پیدایش می‌را به دست یکی از نزدیکان جمشید به نام شاه شمیران دانسته‌است.
نفایس الفنون فی عرایس العیون

در نفایس الفنون فی عرایس العیون نوشتهٔ محمد ابن آملی پیدایش می‌به دست جمشید دانسته شده‌است:

عضد الدوله از صاحب ابن عباد می‌پرسد اول کسی که شراب بیرون آورد که بود؟ او جواب داد که جمشید جمعی را بر آن داشت تا نباتات و درختان گوناگون را بکارند و ثمرات آن را تجربه نمایند. چون میوهٔ رز چشیدند در او اذتی هر چه تمام تر یافتند و چون خزان شد در میوهٔ رز استحاله‌ای پدید آمد. جمشید دستور داد تا آب آن را بگیرند و در خمره کنند. پس از اندک مدتی در خمره آن تغییر حاصل شد «و از اشتداد غلیان حلاوت او به مرارت پیدا شد». جمشید در آن خمره را مهر کرد و دستور داد که هیچ‌کس از آن ننوشد، زیرا می‌پنداشت که زهر است. جمشید را کنیزک زیبایی بود که مدت‌ها به درد شقیقه مبتلا گشته و هیچ‌یک از اطبا نتوانستند او را معالجه کنند. با خود گفت مصلحت من در آن است که قدری از آن زهر بیاشامم و از زحمت وجود راحت شوم. قدحی پر کرد و اندک اندک ازآن آشامید. چون قدح تمام شد اهتزازی در او پدید آمد، قدحی دیگر بخورد، خواب بر او غلبه کرد. خوابید و یک شبانه روز در خواب بود. همه پنداشتند که کار او به آخر رسید. چون از خواب برخاست از درد شقیقه اثری نیافت. جمشید سبب خواب و زوال بیماری پرسید. کنیزن حال باز گفت. جمشید جملهٔ حکما را گرد کرد و جشنی بر پا نمود و خود قدحی بیاشامید و بفرمود تا به هر یک قدحی دادند. چون یکی دو دور بگردید، همه در اهتزاز در آمدند و نشاط می‌کردند و آن را شاه دارو نام نهادند و در آن راه مبالغه می‌نمودند و در خوردن افراط می‌کردند.

همچنین گویند که جمشید جامی داشت که آن را جام جهان نما می‌گفتند و در آن احوال ملک خویش می‌دید.

از جام جم یا جام جهان نما در ادبیات فارسی نشانه‌های بسیاری می‌توان یافت که پرداختن به آن‌ها از حوصلهٔ این نوشتار بیرون است.
جمشید و پرورش ماهی

جمشید نخستین انسانی است که به پرورش ماهی، در ماهی خانه، پرداخت.
بپرداخت آب میانگاه خاک         بپرورد ماهی در آن آب پاک
ز جمشید ماند چنین یادگار         اگرچه برآمد بسی روزگار
هنرور شده خاک ایران زمین         بشد زان سپس سوی ماچین و چین
لقب جمشید نزد پادشاهان ایرانی

بسیاری از پادشاهان ایرانی به خود لقب جمشید جاه و جم اقتدار می‌دادند این القاب در میان شاهان صفوی و قاجار بیشتر رایج بود. بسیاری از شاهان ایرانی حتی در دوره‌های بعد از اسلام و دوره صفوی و قاجار به خود لقب جم جاه و جمشید اقتدار داده‌اند و حتی ناصر الدین شاه به تقلید از تخت بارگاه یا ارگ جمشید تخت مری مری از سنگ بسار گران‌قیمت ساخته که اکنون در کاخ گلستان میدان ۱۵ خرداد تهران است.
جمشید در ادبیات معاصر فارسی

در ادبیات معاصر ایرانی، بر خلاف دوران ادبیات کلاسیک ایران که به کرات نام و سرگذشت جمشید موضوع اشعار شعرایی چون حافظ، مولوی و خیام قرار گرفته‌است، کمتر به این شخصیت پرداخته شده‌است. اما شاید محمد محمدعلی با رمان جمشید و جمک (۱۳۸۴) از معدود نویسندگانی باشد که به بازآفرینی اساطیر کهن ایرانی به زبان رمان روی آورده‌است.*[۱]

<! == جمشید در سایر متنهای دوران اسلامی ==> <! === خلط با اساطیر سامی ===>