اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

مصالح ساختمانی

مصالح ساختمانی، عبارت است از موادی که برای ساخت‌وساز استفاده می‌شوند. بسیاری از موادی که به صورت طبیعی ایجاد می‌شوند (مانند رس، ماسه، چوب، سنگ و حتی شاخ و برگ‌های کوچک)، برای ساختن یک ساختمان کاربرد دارند. به غیر از مواد و مصالح طبیعی، برخی از مواد ساخته شده توسط انسان نیز به صورت ترکیبی، در ساخت‌وساز استفاده می‌شوند. در بسیاری از کشورها، تولید مصالح ساختمانی به صورت یک صنعت درآمده‌است. علاوه بر این، استفاده از این مصالح، مشاغل و پیشه‌های زیادی، همانند نجاری، لوله‌کشی، سقف‌سازی و عایق‌کاری را به وجود آورده‌است. این گونه از پیشه‌ها، کار تزیین و زیبایی ساختمان‌ها و خانه‌ها را برعهده دارند.
گونه‌های مصالح ساختمان

    پارچه
    گل و رس
    گچ
    چوب
    سنگ
    کاه
    یخ
    ماسه
    بتن
    فلز
    شیشه
    پلاستیک
    فوم
    کامپوزیت‌های سیمانی
    صنایع مدرن
    تولیدات ساختمانی
    خوشه مصالح ساختمانی

سنگ خارا

سنگ خارا یا گرانیت گونه‌ای سنگ آذرین درونی است بخاطر همین علت بافت آن دارای دانه‌های متوسط تا درشت بوده و دارای دُرّ کوهی (کوارتز) و فلدسپات و پاره‌ای کانی‌های دیگر می‌باشد. رنگ آن بسته به کانی و شیمی سنگ، از صورتی تا خاکستری پررنگ و حتی سیاه، متغیر می‌باشد. این سنگ از سنگین‌ترین سنگ‌ها با چگالی ۲٫۷۵ گرم بر سانتیمتر مکعب می‌باشد.[۱][۲]

گرانیت یکی از محکم‌ترین و سخت‌ترین سنگ‌ها می‌باشد بهمین خاطر بعنوان مصالح ساختمانی بصورت گسترده‌ای استفاده می‌شود. مقاومت این سنگ در مقابل خوردگی باعث استفاده گسترده از آن در آزمایشگاه‌ها شده‌است. مقاومت و سختی بالای این سنگ این امکان را فراهم می‌کند که ورقه‌هایی به ضخامت تنها چند میلیمتر از این سنگ ساخت.

لازم به ذکر است که واژه گرانیت دارای ریشه لاتین می‌باشد.

گرانیت سنگی است که از سرد شدن توده‌های مذاب شکل گرفته است. گرانیت سمبل سختی، مقاومت و دوام است. گرانیت‌ها به رنگهای سفید، خاکستری، پرتغالی، سبز، مشکی، قرمز و غیره دیده می‌شوند. گرانیت‌ها نسبت به سنگهای آهکی سخت تر اما یکنواخت تر هستند. گرانیت‌ها به راحتی خش بر نمی‌دارند و مقاومت آنها در مقابل حرارت بالا می‌باشد. گرانیت بهترین کاربرد را در سنگفرش بیرونی و در مکانهایی که در معرض عبور و مرور زیاد است دارد ولی آنرا می‌توان در نمای بیرونی و سنگفرش داخلی ساختمان و پله‌ها استفاده نمود عمده این سنگها از کشورهای آسیای میانه مانند هندوستان، چین، تایوان و ویتنام خریداری می‌گردد و از کیفیت بسیار بالایی برخوردار می‌باشد این نوع سنگ خود شامل ۲ نوع طبیعی ورنگ شده می‌باشد که از انواع آن می‌توان به سنگهایی با نام هلویی و نخودی و قرمز رنگ شده، بلک گالکسی، شانسی بلک، کارمن رد، بالتیک براون، مپل رد، جوپارنا، مولتی کالررد ولگابلو، بیداسر قهوه‌ای، بیداسر سبز، باش پارادیسو، تن براون، سیلور پرل ... اشاره کرد.

خانه اپرای سیدنی

اپرا هاوس سیدنی (در انگلیسی: Sydney Opera House) به معنای "خانه اپرای سیدنی" یکی از متمایزترین بناهای قرن بیستم از لحاظ هنر معماری بشمار می‌رود که در شهر ساحلی سیدنی و در ایالت نیو سات ولز کشور استرالیا قرار دارد. خانه اپرای شهر سیدنی در حال حاضر یکی از مهم‌ترین اماکن توریستی در کشور استرالیا به شمار می‌رود.

یورن اوتزان آرشیتکت و معمار دانمارکی اپرا هاوس شهر سیدنی در سال ۱۹۵۷ به طور غیرمنتظره‌ای برنده طراحی اپرا هاوس شد. نهایتاً اپراهاوس در ۲۰ اکتبر ۱۹۷۳ رسماً توسط ملکه الیزابت دوم گشایش یافت.

از لحاظ هنری، خانه اپرای سیدنی، یکی از مشهورترین اماکن دنیا برای اجرای هنرهای نمایشی است. البته فقط تعداد اندکی از بازدیدکنندگان با هدف دیدن نمایش به آنجا می‌روند، زیرا محیط اطراف آن فضایی سرشار از آرامش به ارمغان می‌آورد.

اپراهاوس شامل پنج سالن تئاتر، پنج سالن تمرین نمایش، دو سالن اصلی، چهار رستوران، شش بار و تعداد زیادی فروشگاه است. گفتنی است که پوسته حلزونی شکل اپراهاوس شامل یک میلیون و ۵۶ هزار تکه سنگگرانیت سوئدی می‌شود.

اپرا

اُپرا آمیزه‌ای از موسیقی و نمایش است تا حقیقت به تصویر کشیده شود. از این رو برای خلق آثار اپرایی باید در دو بخش موسیقی و نمایش عالم بود تا پدیده‌ای درخور تحسین ایجاد کرد. بزرگان هنر در برتری هر یک از این دو مؤلفه بر دیگری اختلاف نظر دارند؛ به عنوان مثال ریشارد واگنر موسیقی را در خدمت هدف والای نمایش می‌داند. با این حال موسیقی دارای اعجازی است که با آن، داستانی هرچند ساده به تجربهٔ احساسی عمیق و دل‌انگیز بدل می‌شود. همچنین داستانها و نمایشنامه‌های موفق نیز با درآمیختن با موسیقی، بقا و عمق بیشتری می‌یابند.[۱]

کسی که اپرا را به معنای واقعی بنیان گذاشت کلودیو مونته‌وردی بود.[۲]

اپرا مجموعه‌ای است از هنرهای مختلف: موسیقی، ادبیات، فن بازیگری، طراحی صحنه، دکور و کارگردانی. اپرا از ارزنده‌ترین پدیده‌های جهان موسیقی است. طی چندین قرن اپرا با تحولات فراوان همه گونه رویدادها و سبکهای موسیقی را تجربه کرد و به تکامل رسید.[۳]

اُپِرا هنری است که بر روی یک سکو یا سن نمایشی که هماهنگ و سازگار با موسیقی ساخته شده انجام می‌گیرد. نمایش اجرایی در اپرا عناصر ویژهٔ تئاتر مانند زمینه‌پردازی و محیط نمایشی، جامه‌ها، چهره‌پردازی و بازیگری را در خود دارد؛ ولی در اپرا واژه‌هایی که بازگو می‌شود یعنی اپرانامه (libretto) سخن‌پردازی گفتاری نبوده بلکه به گونهٔ آوازی و سرودی است. خوانندگان اپرا را یک گروه از همنوایان همراهی می‌کنند. همنوایان می‌توانند یک گروه کوچک سازی باشند یا یک سازگان سمفونیک کامل.

البته امروزه این هنر به مانند گذشته نیست و گاه با سبکهای دیگر موسیقی آمیخته شده‌است یا اینکه به تنهایی و بدون نمایش اجرا می‌شود.

محتویات

    ۱ ریشه کلمه
    ۲ بخش‌های مختلف اپرا
    ۳ برخی آثار مشهور
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ منابع

ریشه کلمه

اپرا (Opera) جمع کلمه لاتینی اپوس (Opus) به معنای «اثر» است و به این تغییر باید اپرا را به‌طور تحت‌اللفظی به «آثار» ترجمه کرد اما اپرا به‌صورت کلمه مفرد مؤنث از آغاز قرن ۱۷ میلادی به نمایشی گفته می‌شد که به‌جای آواز خوانده شود.[۴]
بخش‌های مختلف اپرا

اپرا ۳ بخش اصلی دارد: ۱-پیش‌درآمد یا اوورتور ۲-آریا ۳-رسیتاتیف[۵]

    اوُوِر تور: (او - وِر - تور) درواقع مقدمه‌ای برای شروع اپراست که کاملاً به‌صورت سازی است و هیچ خواننده‌ای در آن نمی‌خواند.
    آریا (Aria) که قسمت اصلی اپراست و خواننده در آن با آرایشهای آوازی، قدرت و مهارتش را ابراز می‌دارد.
    رسیتاتیف (Recitatif) که نوعی از فن بیان و مکالمهٔ آوازی است و غالباً پیش از آریا قرار می‌گیرد. در اپرای ایتالیایی، رسیتاتیف رابط بین دو آریاست:

الف-رسیتاتیف ساده(Recitatif Secco)که آواز بدون ارکستر است و فقط با چند آکورد کوتاه همراهی می‌شود.

ب-رسیتاتیف آکامپانیه(Recitatif accampagne) که خواننده به همراهی ارکستر می‌خواند و بیشتر در اپراهای فرانسوی معمول است.

از جمله رهبران ارکستر اپرا می‌توان گوستاو مالر را نام برد.
برخی آثار مشهور

    آئیدا
    اتللو
    ازدواج فیگارو
    ایل تراواتوره
    پالمیرا ملکه ایران‌زمین
    پالیاچی
    توراندوت
    حلقه نیبلونگ
    ریگولتو
    کارمن
    کاوالریا روستیکانا
    فلوت سحرآمیز
    فیدلیو
    لابوهم
    لاتراویاتا
    لوچیا دی لامرمور
    مادام باترفلای
    نابوکو
    نورما


پارسیفال

پارسیفال نام اپرایی در سه پرده از ریچارد واگنر آهنگساز و فیلسوف نامی آلمانی است. واگنر کار نوشتن پارسیفال را در آوریل ۱۸۵۷ آغاز کرد ولی نوشتن پارسیفال تا ۲۵ سال بعد پایان نیافت. پارسیفال آخرین و مشهورترین اپرای نوشته شده توسط ریچارد واگنر است.

ریشارد واگنر

ویلهلم ریشارد واگنر[۱] (به آلمانی: Wilhelm Richard Wagner) (زادهٔ ۲۲ مه ۱۸۱۳ – درگذشتهٔ ۱۳ فوریه ۱۸۸۳) آهنگ‌ساز، رهبر ارکستر، نظریه‌پرداز موسیقی و مقاله‌نویس آلمانی بود. شهرت او بیشتر بخاطر اپراهای او است. در دنیای موسیقی کلاسیک از وی به عنوان ادامه دهنده راه لودویگ ون بتهوون یاد می‌کنند.[۲]

نوآوری‌های واگنر در زمینه موسیقی کلاسیک اروپائی تأثیر زیادی بر آهنگسازان بعد از او داشت. او در آثار خود گام کروماتیک و فواصل نامطبوع را بکار می‌برد و از این نظر پیشگام موسیقی مدرن اروپا است. استفاده از نغمه معرف پس از او بسیار رایج شد و بر موسیقی فیلم در سده بیستم اثر گذاشت.

دوره اپراهای حلقه نیبلونگ از مهم‌ترین کارهای او است. او تا مدت‌ها با یکی از بزرگترین هم عصرانش فردریش نیچه فیلسوف شهیر آلمانی روابطی بسیار دوستانه داشت اما پس از چندی این روابط به کدورت انجامید.

محتویات

    ۱ زندگی‌نامه
        ۱.۱ سال‌های آغازین
    ۲ یهودستیزی
    ۳ آثار
    ۴ جستارهای وابسته
    ۵ پانویس
    ۶ منابع

زندگی‌نامه
سال‌های آغازین
محل تولد واگنر

ریشارد واگنر در ۲۲ مه ۱۸۱۳ در شهر لایپزیگ و در محله یهودیان به دنیا آمد. او فرزند نهم کارمند اداره پلیس، کارل فردریش واگنر و دختر نانوایی به نام یوهانا روزین (نی پیتز) بود. شش ماه پس از تولد واگنر، پدرش کارل بر اثر ابتلا به بیماری تیفوس درگذشت. پس از آن یوهانا با دوست کارل، لودویگ گییر که خود بازیگر و نمایش‌نامه‌نویس بود زندگی مشترکی را آغاز کرد. آن دو احتمالاً در اوت ۱۸۱۴ ازدواج کردند. اگرچه هیچ سندی از این ازدواج در ثبت کلیسای لایپزیگ یافت نشده است. یوهانا و خانواده‌اش در محل اقامت لودویگ در درسدن سکنی گزیدند. واگنر تا ۱۴ سالگی با نام ویلهلم ریشارد واگنر شناخته می‌شد. او احتمالاً فکر می‌کرد که گییر پدر واقعیش است.

علاقه گییر به تئاتر به پسر خوانده‌اش منتقل شد و واگنر در اجراهای او شرکت کرد. واگنر در خودزندگی‌نامه‌اش به یاد می‌آورد که یکبار نقش فرشته‌ای را بازی کرده بوده است. در اواخر ۱۸۲۰ در مدرسه پاستور وتزل در نزدیکی درسدن ثبت‌نام شد. جایی که نخستین آموزش‌هاش پیانویش را نزد معلم لاتین خود دریافت کرد. او در نواختن صحیح گام مشکل داشت و ترجیح می‌داد پیش‌نواهای تئاتر را با شنیدن بیاموزد. پس از مرگ گییر در ۱۸۲۱ ریشارد با هزینه برادر پدر خوانده‌اش به مدرسه شبانه‌روزی Kreuzschule فرستاده شد. در نه سالگی اجرایی زنده از اپرای در فرایشوتز از کارل ماریا فون وبر را به رهبری خود وبر دید و به شدت تحت تأثیر عناصر گوتیک آن قرار گرفت.
یهودستیزی

ریشارد واگنر در نوشته‌های خود عقاید یهودستیزانه ابراز کرده‌است. او گفته بود که آهنگ‌سازان یهودی‌تبار مانند فلیکس مندلسون بارتولدی، از «خلاقیت بدیع و اصیل» محروم هستند. ریشارد واگنر آهنگساز محبوب رژیم نازی (۱۹۳۳ – ۱۹۴۵) در آلمان نازی بود. آدولف هیتلر و سران رژیم نازی به موسیقی او عشق می‌ورزیدند.[۳] با این حال عقاید یهودستیزانه‌ای که او در برخی نوشته‌های خود ابراز کرده، موجب شده اجرای بسیاری از آثار او با حاشیه‌های فراوان همراه شود.[۲]

نمایشگاه صداهای خاموش شده

در سال ۲۰۱۲ برگذاری نمایشگاه «صداهای خاموش شده» یکی از نشانه‌های تلاش بازماندگان خانواده واگنر برای مقابله با چهره یهودستیز این آهنگساز بود که در این نمایشگاه نام و سرگذشت موسیقدانانی بر روی صفحه‌های فلزی حک شده بود که در دوران هولوکاست کشته یا مجبور به فرار شدند.[۲]

حاشیه‌ها

اجرای اپراهای واگرا با مشکلات متعددی مواجه می‌شوند:

    ۱۰ مه ۲۰۱۳ اپرای تنهویزر در دوسلدورف به خاطر اجرای برخی از صحنه‌ها (به ویژه صحنه‌های تیراندازی) به شدت واقعگرایانه که موجب وارد آمدن فشارهای روحی و جسمی» به برخی از تماشاگران شد.
    در سال ۲۰۱۲ اگنی نیکیتن، خواننده باریتون روسی، در پی یکی از جنجال‌های مربوط به اجرای آثار واگنر مجبور شد از ادامه اجرای نقش اصلی اپرای «هلندی سرگردان» دست بردارد.
    در سال ۲۰۱۲ کنسرت آثار واگنر در دانشگاه تل آویو، به دلیل اینکه ممکن بود احساسات مردم اسرائیل به طور کلی و به ویژه احساسات بازماندگان هولوکاست را جریحه‌دار کند لغو شد.
    در سال ۲۰۰۱ هنگامی که دانیل بارن‌بویم، رهبر ارکستر آرژانتینیـاسرائیلی، یکی از آثار او را در اورشلیم اجرا کرد با اعتراض شدید محافل متعصب یهودی مواجه شد.
    در سال ۲۰۱۲ اپرای ملی ولز اجرایی از «خوانندگان استاد نورنبرگ» را در شهر کاردیف روی صحنه برد، برخی از بازدیدکنندگان آلمانی به کمپانی اجرا کننده اپرا برای گرامی‌داشتن فرهنگ آلمان و اجرای اثری سنتی تبریک گفتند، چرا که به عقیده آنان اجرای این اثر در کشور آلمان به سادگی امکان‌پذیر نیست.[۲]

آثار

    هلندی سرگردان
    تانهویزر
    لوهنگرین
    تریستان و ایزولده
    خوانندگان استاد نورنبرگ
    حلقه نیبلونگ
    پارسیفال

راگناروک

راگناروک یا Ragnarok یا Ragnarök، فرجام خدایان و یا گوتردامرونگ نبرد پایانی و فرجام کار جهان در افسانه‌های اسکاندیناوی است.
محتویات

    ۱ نشانه‌های راگناروک
    ۲ خدایان برای نبرد آماده می‌شوند
    ۳ فرجام کار خدایان
    ۴ پردیسی نو و زمینی نو
    ۵ درون مایه واژه راگناروک
    ۶ در فرهنگ مردم و نگاشته‌های نوین
    ۷ پیوند به بیرون
    ۸ جستارهای وابسته
    ۹ بن مایه‌ها

نشانه‌های راگناروک

راگناروک را نشانه‌هاییست: نخستین نشانه فیمبولوتر، زمستان زمستانها است. سه زمستان پیاپی، بدون تابستانی در میانه. جنگ و کینورزی افسارگسیخته‌ای در میان انسان‌ها پدید می‌آید و این کین به میان خانواده‌ها نیز راه می‌یابد و هر آنچه نیکی است به فراموشی سپرده خواهد شد. این آغازی است بر پایان همه چیز.

جستجوی همیشگی خورشید بدست گرگ اسکول به سرانجام می‌رسد و گرگ خورشید را به دهان فرو می‌برد. برادرش هاتی نیز ماه را فروخواهد داد و بدین سان زمین در تاریکی فرو می‌رود. ستارگان از آسمان به زیر می‌افتند. فیالار خروس بر ژیان‌ها و خروس زرین گولینکامبی بر خدایان بانگ می‌زند و رسیدن زمان راگناروک را به گوش همگان می‌رساند. خروس سومی نیز با بانگ خویش مردگان را بر می‌انگیزد.

زمین به سبب لرزش‌های نیرومند به آستانه ازهم پاشیده شدن می‌رسد و هر چه بند و زنجیر در جهان هست، از هم خواهد پاشید. بدین سان گرگ سهمگین فنریر و همچنین پدر ناخجسته‌اش لوکی از بند رها خواهند شد و برای رویارویی با خدایان برخواهند خاست. یورمونگاند برای رساندن خود به کرانه‌های دریا به خود پیچ و تابهای ترسناکی می‌دهد که به سبب آن موج‌های بزرگی در در دریا پدید می‌آید. با هر دم، اژدهای شوم، زمین و آسمان را به زهر خویش می‌آلاید.

به سبب موجهای پدید آمده از سوی یورمونگاند، کشتی ناگل‌فار از خشکی رها می‌شود و ژیان‌ها به فرماندهی هیمیر به سوی میدان نبرد فرجامین رهسپار می‌شوند. در هل‌هایم نیز مردمان جهان مردگان به فرماندهی لوکی بادبان می‌کشند. از موسپلهایم در جنوب(نیمروز) غول‌های آتشین به فرماندهی سورت به رویارویی با خدایان برمی‌خیزند. سورت شمشیری به دست خواهد داشت که به مانند خورشید می‌درخشد و پوسته زمین را سوزانده و تاول‌دار می‌کند.
خدایان برای نبرد آماده می‌شوند

در همین هنگامه، هایمدال، نگاهبان همیشه بیدار بیفروست در شیپور خود خواهد دمید و فرزندان اودین، خدایان و پهلوانان را به نبرد فراخواهدخواند. اودین برای رایزنی به سراغ سر میمیر می‌رود اما زمان خورد است و اودین سوار بر سلیپنیر به سوی میدان نبرد می‌تازد. از هر کدام از پانسد و چهل دروازهٔ والهالا، در هر گاه هشتسد اینهریار، شانه به شانه به بیرون می‌آیند تا در نبرد فرجامین در کنار خدایان بجنگند.

از گوشه گوشهٔ جهان، انسان‌ها، خدایان، الفها، دورفها و ژیانها همه و همه به سوی واگروند (یا ویگرید) میدان نبرد فرجامین به پویش در می‌آیند.
فرجام کار خدایان

نبرد آغاز می‌شود. در آغاز نبرد، فریر، خداوندگار باروری، از آنجا که شمشیر جادویی خود را به اسکرنر داده تا از برای پیشکش خواستگاری به گرد بدهد، جنگ افزاری دردست ندارد و به آسانی در برابر سورت به خاک می‌افتد. او نخستین کشته خدایان در این نبرد خواهد بود.

ثور نیرومند، خداوند آذرخش بر یورمونگاند خواهد تاخت. در این نبرد ثور بر فرزند لوکی چیره می‌شود، اما هنوز سه گام به پیش نرفته‌است که زهر کشنده مار او رااز پای در می‌آورد.

فرزند دلیر اودین، خدای یک دست، تیر دلاور در برابر گارم، هیولای سگ مانندی که نگاهبان دروازه هل‌هایم است می‌ایستد و در نبردی شکوهمند هیولا را از میان می‌برد، اما او نیز به سبب زخمهایش جان می‌بازد.

لوکی و هایمدال، دشمنان دیرین در برابر هم می‌ایستند اما هیچ یک از این نبرد جان به در نمی‌برند تا پیروزی را به چشم خود ببینند.

درازترین نبرد آن روز، نبرد اودین والا در برابر دشمن دیرینه خود، گرگ غولپیکر فنریر خواهد بود. نبرد میان این دو بسیار به درازا می‌کشد اما سرانجام گرگ بر خداوند یک چشم یورش می‌آورد و او را به کام فرو می‌برد. ویدار، فرزند اودین کین پدر را خواهد ستاند. او با دست تهی به گرگ یورش می‌برد و آرواره گرگ را گرفته و او را از میان به دو نیم می‌کند.

پس از آن سورت بر سراسر جهان آتش می‌پراکند و دوست و دشمن را با هم نابود خواهد ساخت. هر نُه جهان در آتش خواهند سوخت و زمین (میدگارد) در دریا فرو خواهد رفت.
پردیسی نو و زمینی نو

ایگدرازیل، درخت جهان، از همه سوزی سورت جان به در خواهد برد و یک زن و مرد را نیز از مرگ می‌رهاند: لیف و لیفتراسیر.

بالدر که دروپنیر را در دست دارد از جهان مردگان به همراه برادرش هودر باز خواهد گشت. برخی از خدایان چون ویدار، والی، هرمود و هونیر از نبرد جان به در خواهند برد و دیگران نیز دوباره زاده می‌شوند. جهانی بدون هرگونه پلیدی و پلشتی، جهانی آرمانی و ایده‌آل از دریا سر برخواهد آورد. جهانی که در آن فراوانی خواهد بود و غم و اندوه را در آن راهی نیست. خدایان و انسان‌های تخمه لیف و لیفتراسیر در آن جهان به شادی در کنار یکدیگر خواهند زیست.
درون مایه واژه راگناروک

راگناروک، ناهمگون با باور بیشتر مردم، به معنی شامگاه خدایان نیست. این پیامد یک برگردان نادرست به زبان انگلیسی است. چم(معنای) درست واژه راگناروک «فرجام کار خدایان» و یا «نابودی خدایان» است.
در فرهنگ مردم و نگاشته‌های نوین

    چهارمین اپرا از دسته اپراهای حلقه نیبلونگ، نوشته ریچارد واگنر، گوتردامرونگ نام دارد، هر چند که داستان این اُپرا با داستان افسانه‌ای راگناروک ناهمگونی زیادی دارد.

والهالا

والهالا (Valhalla) سرایی بود در افسانه‌های اسکاندیناوی که تالار کشتگان به شمار می رفته است و از آن اودین خدای خدایان بود. این تالار بزرگ پانصد و چهل در دارد. تیرهای به کار رفته در این تالار نیزه هستند و سرتاسر تالار از سپرهای بسیار پوشیده شده است. زره‌های سینه‌پوش فلزی نیز برای ساخت نیمکت‌های این تالار به کار رفته‌اند. یک گرگ از درب باختری تالار پاسداری می‌کند و شاهینی در بالای آن در پرواز است.

والکیری‌ها نیمی از کسانی که در میدان نبرد کشته می‌شوند را به این تالار می‌آورند. این پهلوانان که اینهریار نامیده می‌شوند، در این تالار خود را برای نبرد روز راگناروک آماده می‌کنند. در روز راگناروک از هر در این تالار هشتصد جنگجو شانه به شانه به بیرون می آیند و به سوی میدان نبرد می‌روند.

والهالا برگردان انگلیسی از واژه نوردیک وال هول یا Valhöll به چم(معنی) تالار کشتگان است.

هل‌هایم

هل‌هایم یا هل (به زبان نروژی باستان: Helheimr) در اساطیر اسکاندیناوی، یکی از نه بخش جهان در کیهان‌شناسی نورس که توسط ایزدبانوی هل، دختر ایزد شرارت لوکی و غولی مؤنث به نام آنگربودا فرمانروایی می‌شد. این مکان سرد و تاریک هشتمین واحد در طبقات نه‌گانه کیهان‌شناسی نورس‌ها و خانه‌ای برای مردگان بود که در مرز بین جهان نیفل‌هایم پایین‌ترین طبقه در عالم نورس‌ها و سوارتالف‌هایم قرار داشت. به دلیل وجود رود گول که از چشمه‌های الیواگار سرازیر شده و هل‌هایم را دور می‌زد، هیچ کس قادر به ترک این مکان نبود. وقتی کسی پا به هل‌هایم می‌گذاشت، اگر خدا هم بود دیگر نمی‌توانست از آنجا خارج شود. انسان‌های گناهکار و افرادی که براثر بیماری و کهولت سن جان خود را از دست داده‌اند به هل‌هایم فرستاده می‌شدند، در طرف دیگر کسانی که با شجاعت در میدان نبرد کشته شده بودند به والهالا اعزام می‌شدند. دروازهٔ ورود به این سرزمین توسط سگی نگهبان به نام گارم محافظت می‌شد و غول «Hraesvelg» به شکل عقابی بر لبهٔ این جهان نشسته و نظاره‌گر هل‌هایم بود.

تیر (اساطیر)

تیر ایزد پیروزی و جنگ تن به تن در عصر وایکینگ‌های اساطیر نورس است. او فرزند اودین (یا بر طبق ادای شاعرانه فرزند هیمیر) و فریگ می‌باشد و به عنوان یکی از برجسته‌ترین اِزیرها، الهام بخش شجاعت و دلاوری در نبردها به شمار می‌رود. در حالی که اشاره به نام تیر در ادبیات کهن نورس ناچیز است، او به عنوان یکی از اصلی‌ترین ایزدان جنگ اساطیر شمال در کنار اُدین و ثور در نظر گرفته شده‌است. اما به نظر می‌رسد محبوبیت تیر در کنار این دو ایزد والای اساطیر شمال در عصر مهاجرت‌ها کمرنگ‌تر شده بود.[۱]

در افسانه‌ها آمده که فنریر، گرگ عظیم که باید به بند کشیده می‌شد هر طنابی را پاره می‌کرد تا آنکه دورف‌ها ریسمانی افسانه‌ای ساختند که اگرچه به ظاهر نازک و ابریشمی بود، ولی از شش عنصر جادویی ساخته شده بود که عبارتند از: صدای پای گربه، ریش زن، ریشه کوه، عاطفه خرس، نفس ماهی و تف پرنده. به همین دلیل امروزه نشانی از این عناصر بر روی زمین نیست. بالاخره تیر داوطلب بستن گرگ شد و در این راه دستش را از دست داد.

در نبرد نهایی راگناروک، سرانجام تیر سگ نگهبان سرزمین مردگان هل‌هایم، به نام گارم را خواهد کشت، اما خود نیز از زخم‌های وارده توسط این حیوان جان خود را از دست می‌دهد. از ویژگی‌های تیر می‌توان به نیزه‌اش که نماد عدالت است اشاره کرد.

فنریر

فنریر گرگی غول آسا در افسانه های نورس است که در ادای منظوم و ادای منثور از او به عنوان پدر دو گرگ دیگر، اسکول و هاتی ، و فرزند لوکی یاد شده است. در اساطیر نورس پیشگویی شده بود که در راگناروک ، وی اودین را پس از نبردی طولانی خواهدکشت و خود توسط پسر اودین ، ویدار کشته میشود. در ادای منثور علاوه بر اینها گفته شده که خدایان بخاطر قدرت آینده نگری خود و پیشبینی دردسرآفرینی فنریر او را به بند کشیدند که برای این کار تیر، دست خود را از دست میدهد.