چُگور، چوگور یا قُپوز سازی است از
خانوادهٔ سازهای زهی مقید از ردهٔ تنبور که به آن دوتار نیز میگویند. چگور
مرکب از یک قطعه چوب مجوف بر شکل عودی کوچک است که دارای پنج وتر میباشد.
ساختمان این ساز از یک کاسه طنینی گلابی شکل و دستهای مانند دسته
تنبور تشکیل میشود. کاسه اش از سهتار بزرگتر است. نوعی از چگور، دو تار
فلزی دارد و به همین سبب به آن دوتار نیز میگویند.
نواختن این
ساز هنوز هم میان ترکمانان و اهالی آذربایجان ایران رایج است. نیز (دوتار و
تنبور). چگور رایج در جمهوری آذربایجان و نواحی ترکنشین ایران، معمولاً
نُهسیمه است و نسبتاً از دوتار و تنبور بزرگتر است.
چگور نزد عاشیقها در آذربایجان قُپوز (و ساز) نامیده میشود و سازی شبیه باغلاما است.
تفاوت
چگور معمول در منطقه همدان با قوپوز یا ساز عاشیقهای مناطق دیگر
آذربایجان و سازهای مشابه ترکیهای (چؤگؤر، باغلاما، تامبورا و دیوان) در
کوک سیمها و تعداد و فواصل پردههاست؛ همچنین سازهای مذکور در شکل و
اندازهٔ کاسه و صفحه تفاوتی اندک با هم دارند.
کوک چگور رایج در بین ترکهای همدان
چؤگؤر
یا چگور مورد استفاده در مناطق ترک نشین همدان معمولاً نه سیمه است و به
طور معمول درحالت دست باز، سه سیم پایین چوگور کوک re و شش سیم بالا کوک do
دارند.
گونهٔ دیگر از کوک چوگور هم به همین صورت است؛ جز اینکه
سیم چهارم کوک sol میگیرد. این کوک، زارِنجی نام دارد و کاربرد آن در
مقایسه با کوک پیشین، کمتر است.
در گذشته گونهای کوک به نام زنگ شتر رایج بود که امروزه تقریباً به فراموشی سپرده شده است.
برای اجرای مقامهای شبیه به دستگاه ماهور (یا راستپنجگاه همچون کوراوغلو) بهتر است سیم زارنجی (سیم چهارم) را فا کوک کرد.
برای اجرای سه گاه ترکی بهتر است سیم زارنجی (سیم چهارم) را می کوک کرد.
پرده بندی چگور همدان
به
طور معمول چگور دارای یازده الی سیزده پرده است؛ اما نوازندگان حرفهای
این ساز گاه چندین پرده روی صفحه چگور تعبیه میکنند (با نواری باریک از
جنس حصیر یا نخ پلاستیکی). معمولاً غیر از پرده اول چگور که ربع پرده یا
اصطلاحاً کرن است، بقیه پردهها یا اصلی است یا نیمپرده.
پردههایی که در نواختن اغلب مقامها و نغمههای ترکی به کار میرود، عبارت است از اول، سوم، پنجم، هفتم، هشتم و دهم.
چوگورنوازان
در اجرای برخی از مقامها با انگشت شست بر سیمهای واخوان (شش سیم بالا)
پردهگیری میکنند (عاشیقهای آذربایجان و بهخصوص اوزانهای ترکیه در
استفاده از سیمهای چهارم به بعد مهارت بیشتری دارند).
از تکنیکهای
نواختن چگور میتوان به نواختن سرانگشت سوم یا چهارم دست راست بر صفحه چگور
اشاره کرد که در بین نوازندگان سازهای خانواده باغلاما در کشور ترکیه نیز
مرسوم است. در پردهگیری نیز در حالت نزولی دست چپ بر دسته ساز، نوازنده
معمولاً با انگشت سوم بر پرده la کرن پس از پرده la وsol بمل پس از پرده
sol اشاره میکند. این فن در نواختن کمانچه محلی نیز کاربرد دارد.

تُمبَک (تنبک، دمبک، دنبک یا ضَرب) یکی از سازهای
کوبهای پوستی است و از نظر سازشناسی جزء طبلهای جامشکل محسوب میشود که
از این خانواده میتوان به سازهای مشابه مانند داربوکا در کشورهای عربی و
ترکیه و همچنین زیربغلی در افغانستان اشاره کرد.
بدنه تنبک را در گذشته
از جنس چوب، سفال و گاهی هم فلز میساختند، لیکن امروزه از جنس چوب
میسازند. تنبک از قسمتهای پایین تشکیل شده است:
• پوست
• دهانه بزرگ
• تنه
• گلویی(نفیر)
• دهانه کوچک(کالیبر)
قدمت تنبک با نامهای پهلوی دمبلک و تنبور به پیش از اسلام میرسد و طبق نظر دکتر معین دمبک صورت دگرگونشدهٔ همین نام است.
تمبک
در چند دهه اخیر پیشرفت چشمگیری کرده و به عنوان سازی تکنواز و مستقل مطرح
شده است. این پیشرفت مرهون تلاش استادان این ساز است که در این میان نقش
استاد حسین تهرانی به قدری اهمیت مییابد که از او میتوان با عنوان پدر
تنبکنوازی نوین ایران یاد کرد. در جهانی ساختن این ساز، مرحوم ناصر
فرهنگفر، مرحوم امیر ناصر افتتاح، استاد محمد اسماعیلی، استاد مرتضی
اعیان, بهمن رجبی، کامبیز گنجه ای، نوید افقه, پژمان حدادی, پدرام
خاورزمینی و پژهام اخواص نیز نقش مهمی داشتهاند.
دربارهٔ وجه تسمیه این
ساز، هنوز یک رای نهایی حاصل نشدهاست. گروهی معتقدند که نام این ساز در
اصل تنبک بوده و تبدیل آن به تمبک به دلیل قلب حرف «ن» ساکن به «م»، قبل از
حرف «ب» است؛ مثل اتفاقی که در تلفظ واژهٔ «شنبه» میافتد. اما گروهی دیگر
اعتقاد دارند که صورت «تنبک» منشاء منطقی نداشته و به همین دلیل به اشتباه
در میان مردم رواج یافته است. اما در نوازندگی این ساز از تکنیکهایی به
نامهای «تُم»، «بک»، «پلنگ» و «ریز» استفاده میشود. بنابراین چندان بعید
نیست اگر نامگذاری «تمبک» بر اساس همین اسامی صورت گرفته باشد. از دیدگاه
زبانشناسان واژه Tambourine که در زبانهای اروپایی برای تمبک به کار
میرود از واژهٔ تنبور پهلوی وام گرفته شدهاست.
تنبک از نظر
نوازندگی (انگشت گذاری)، رنگهای صوتی و ساختمان فیزیکی اش (در عین ظاهری
ساده)، یکی از پیشرفته ترین و پیچیده ترین سازهای کوبه ای پوستی دنیا محسوب
می شود، به ویژه که در دهه های اخیر با همت تنبک نوازان پیشرفت شایانی
کرده است و در این میان باید به حسین تهرانی، پدر تنبک نوازی نوین ایران
اشاره کرد، زیرا آغاز حرکت با او بوده است. در این مقاله هدف بررسی نام های
گوناگون تنبک در طول تاریخ است.
تنبک از نظر سازشناسی جزو "طبل
های جام گونه" است و جالب است اشاره کنیم که بنا بر پژوهش های اخیر
نگارنده، برخی از طبل های جام گونه، هم از نظر ساختمان فیزیکی و هم از نظر
لغوی شباهت به تنبک ایران دارند. در این مقاله نام های گوناگون تنبک در طول
تاریخ بررسی شده و حتی به رد پای تنبک ایرانی در دیگر ممالک تا حد اطلاع
نگارنده اشاره می شود. همچنین در این مقاله از پژوهش های دیگران استفاده
شده و تا آنجایی که امکان پذیر بوده است، مراجع را ذکرکرده ایم تا حقی از
کسی پایمال نگردد.
به طور کلی اطلاق کلمه ی "ضرب" به این سازایرانی
کوبه ای پوستی غلط است، البته نه به خاطر عربی بودن این واژه. اگر به
فرهنگهای گوناگون فارسی مراجعه کنیم، برای این واژه معنی های بسیاری نوشته
اند که یکی از آنها "زدن" است. با در نظر گرفتن معنی های گوناگون این واژه،
ممکن است بگوییم که چون عمل "زدن" روی این سازایرانی انجام می گیرد، آن را
"ضرب" گفته اند. آنگاه بلافاصله این پرسش مطرح می شود که مگر"سه تار" را
که آن هم یک ساز ایرانی است، "نمی زنند"؟
پس چرا به آن "ضرب" نمی
گویند. دکتر ضیاءالدین سجادی (استاد دانشگاه) در مقاله بحث لغوی کتاب آموزش
تمبک (تهرانی)، ص ۳۵، نوشته است: "... ضرب هم که به این آلت موسیقی گفته
شده ظاهراً به مناسبت آن است که اصول ضرب و آهنگ را با آن نگاه می داشتند."
و این قول برای توجیه این واژه به حقیقت نزدیکتر است (بر گرفته از کتاب
تنبک و نگرشی به ریتم از زوایای مختلف، نوشته ی بهمن رجبی) و در تتمیم این
قول باید بگوییم که با "سه تار" و سایر آلات مشابه آن، "اصول ضرب و آهنگ"
را نگاه نمی داشتند و فقط با تنبک (مهم ترین ساز کوبه ای پوستی ایران) و
دیگر آلات مانند دف (معرب دپ) و دایره (با نام باستانی "داره") "اصول ضرب و
آهنگ" را نگاه می داشتند و غرض از نگهداری "اصول ضرب و آهنگ" همانا حفظ
"ایقاع" (اصطلاح قدیمی ریتم دوری) است و ایقاع در موسیقی حکم عروض را دارد
در شعر، گرچه ضرورتاً "ایقاع" از عروض دقیق تر است. اسم پهلوی این
سازایرانی "دُمبَلَگ" است.
چنانچه در لغت نامه آمده است: "دمبلگ:
یکی از ساز-های رایج در دربار خسروپرویز که به صورت طبل کوچکی است. (از
ایران در زمان ساسانیان، کریستن سن، ص ۵۰۶)، صورت قدیمی دمبک." در ضمن در
کتاب چشم انداز موسیقی ایران نوشته ی ساسان سپنتا، ص ۲۹۴ به نقل از کتاب
خسروو غلام، تصحیح اون والا، ص ۲۸ آمده است: "... قدیمیترین متنی که نام
این سازایرانی آمده متن پهلوی "خسرووغلام" است که به صورت "دُمبَلَک" به خط
پهلوی ذکر شده است." همچنین در کتاب تنبک و نگرشی به ریتم از زوایای
مختلف، نوشته ی بهمن رجبی، ص ۱۵ آمده است: "دکتر مهدی فروغ در یکی از نوشته
های خود، اشاره ای دارد به اینکه در دوران ساسانیان، به یک نوع سازایرانی
ضربه ای که شبیه به تنبک امروزی بوده است، "دُنبَلَک" یا "دُمبَلَک" می
گفتند و "دنبک" و "دمبک" واژه ای است پهلوی، و احتمال دارد که "دنبک" و
"دمبک" صورت تغییر شکل یافته ی آن باشد." در همین کتاب به بیش از ۲۰ نام
گوناگون تنبک اشاره می شود. آنچه مسلم است کثرت این نام ها نشان از کاربرد
این سازایرانی در زمان ها و مکان های گوناگون دارد. یکی از همین نام ها که
در فرهنگ های گوناگون اشاره شده است "تَبَنگ" می باشد.
دکتر محمد
معین به نکته ی جالبی اشاره کرده است: "از شرح آنندراج چنین بر می آید که
"تنبک" و "دنبک" تغییری است از همان تبنگ..." در ضمن در کتاب ها و دیوان
های شعر چندین شاعر به نام های گوناگون تنبک اشاره شده است که ما به دو تا
از آنان اشاره می کنیم: "خدایا مطربان را انگبین ده برای ضرب دستی آهنین
ده" – مولوی "تنبک محفل ارباب وفا را بردار بلبل باغ دلی، شور و نوا را
بردار" – میرنجات در اینجا به موضوعی دیگر اشاره می کنیم: تنبک علاوه بر
موسیقی سنتی امروز ایران، در موسیقی نواحی ایران نیز نواخته می شود.
در
اینجا نیز تنوع اسمی وجود دارد. شاید جالب باشد بگوییم که نام این
سازایرانی در استان هرمزگان "تمپک" است، که به نظر نگارنده از حیث بحث لغوی
با همین نام "تمپو" نباید بی ارتباط باشد. رد پای سازهای مشابه تنبک در
دیگر نقاط دنیا نیز مشاهده می شود. مثلاً سازی شبیه تنبک در کشمیر با نام
"تنبک نَری" نواخته می شود و "نری" در زبان محلی آنجا به معنی سفالی است.
همچنین سازی به صورت یک جفت تنبک در مالزی با نام "گِدُمبَک" نواخته می
شود. گفتنی است که "تمپو" ی ترکیه که از نظر ساختمان و نحوه ی نوازندگی با
"تمپو" ی مصری کمی اختلاف دارد، "دومبِلِک" نامیده می شود که در حقیقت لهجه
ای از نام باستانی "دمبلک" است.
در آخر اشاره می کنیم که سازی
مشابه "تمپو" در یونان نواخته می شود و نامش "توبِلِکی" است. در معنی واژه ی
تنبک دو نظر وجود دارد. یکی می گوید که واژه ی تنبک از صدای این
سازایرانی، یعنی از ترکیب دو عبارت "تن" و "بک" به دست آمده است.
و"تن"
(یا "تم") صدایی است که از نواختن ضربه ای به ناحیه ی مرکزی پوست تنبک
بیرون می آید و "بک"، نواختن ضربه ای به ناحیه ی کناره ی پوست (کتابهای
تهرانی و رجبی). این در حالی است که محمد علی امام شوشتری، در کتابش، ایران
گاهواره ی دانش و هنر، ص ۱۴۱ نظر دیگری دارد: "... واژه ی تَنبوراز تیکه
"تنب" و پسوند "ور" ساخته شده است. "تنب" به معنی برآمدگی است و واژه ی
"تنبان" به معنی "سرین پوش" و "تنبک" ساز مشهور، ... همگی از این ریشه
اند...".
از تمام مطالب بالا و با توجه به این نکته که "ضرب" و "تنبک"
متداولترین نام ها برای این ساز کوبه ای پوستی ایران است و "ضرب" نامی
مناسب برای این سازایرانی به نظر نمی رسد، اطلاق "تنبک" به این سازایرانی
بهترین پیشنهاد برای جلوگیری از چند اسمی بودن این مهمترین ساز کوبه ای
پوستی ایران است
برگرفته از سایت سرو موزیک
دُهُل
نام یکی از سازهای کوبه ای موسیقی است. دهل طبلی بزرگ و دورویهای که هر
دو طرف آن پوستی از گاو یا گاومیش دارد، است. در متنهای مختلف نام آن،
داول، تاول و داوول آمده است
شکلی از آن به همراه سرنا در مناطق روستایی
نواخته میشود. نوازنده، دهل را با ریسمانی که از شانهها میگذرد به خود
آویخته و با دو مضراب مختلف مینوازد. برخی گفتهاند انتهای مضراب دهل،
پارچهای گلولهای شکل دارد ولی دهل را از یک طرف با چوب کلفتی به نام
چنگال و از یک طرف با چوب باریکتری به نام دیرک نوازند. البته در نواحی
جنوبی ایران مانند هرمزگان و اطراف آن دهل را با دو دست مینوازند
دهل
در خاورمیانه و بویژه ایران دارای گونههای فراوان محلی است. برای نمونه در
جنوب ایران گونههای زیادی از دهل وجود دارد مانند پیپه، جفه، پونکه و
تویری.
برگرفته از سایت سرو موزیک
دوزله از سازهای بادی ایرانی است. دوزله سازی محلی و از انواع بادی های یک زبانه است.
شکل ساز
این
ساز از دو لوله مسی( یا نئی ) که به موازات هم بسته و محکم شده اند، تشکیل
شده است.بعضی از دوزله ها از جنس پر دال (نوعی پرنده شبیه به عقاب) یا
استخوان قلم مرغان دیگر ساخته می شود.هر کدام از لوله ها دارای قمیشی یک
زبانه و مستقل از یکدیگر هستند.در طول هر لوله شش سوراخ وجود دارد.سوراخ ها
در طول دو لوله در کنار هم قرار می گیرند.انتهای پایینی لوله ها، باز است.
دوزله در طول های مختلفی ساخته می شود که کوچکترین آن حدود 22 سانتی متر و
قطری حدود 2 سانتی متر دارد.
وسعت صدا
وسعت ساز حدود یک تا دو اکتاو است که بسته به بزرگی و کوچکی ساز در میدان صدایی متفاوتی قرار می گیرد.
طرز اجرا
به
وسیله سه انگشت وسطی هر دو دست که روی سوراخ های ساز قرار می گیرند، انجام
می شود.شست ها ساز را از پشت می گیرند.نوازنده زبانه را در داخل دهان قرار
داده و در آن می دمد. دوزله سازی رایج در میان عشایر ایران است و در بعضی
از مناطق ایران آن را جفته یا جفتی می نامند.
برگرفته از سایت سرو موزیک
سورنا
این
ساز متشکل است از یک لوله مخروطی شکل که در انتهای آن قمیش قرار می گیرد.
سرنا از دسته سازهای دوزبانه است و به این ترتیب قمیش آن از دو تیغه متکی
به هم تشکیا شده و انتهای آن دو در حلقه ای مسطح محصور شده است.
در روی لوله تعداد ۶ تا ۷ سوراخ تعبیه شده و نوازنده با گذاشتن و برداشتن انگشتان هر دد دست اصوات حاصله را زیر و بم می کند.
طول ساز کاملا ثابت نبوده و از ۳۹ تا ۴۵ سانتی متر و در بعضی نقاط حتی تا ۶۰ سانتی متر ساخته شده است.
وسعت صدا نیز در این ساز کاملا ثابت نیست و واضح است که سرناهای بزرگتر میدان صدائی بمتر از سرناهای کوچکتر داردن.
سرنا سازی نه تنها محلی، بلکه قدیمی است. در اشعار شعرای ایران به کرات نام سرنا یا سورنا یا سورنای آمده است.
در نواحی بختیاری و دزفول سرنای کوچک معمول است.
سرنای محلی معمولا با دهل نواخته می شود.
روى
ساز سرنا کشورهاى ترکیه، آذربایجان، ارمنستان، هند و خصوصاً چینى ها تجربه
هاى بسیار خوب و زیادى داشتند. وقتى در اینجا راجع به کاربرد ساز سرنا در
آثار ارکسترال بحثى پیش مى آید بیشتر نوازنده ها و موسیقیدانان هموطن آن را
مبحثى خنده دار مى دانند، در صورتى که در کشور آذربایجان سه دهه پیش براى
آن ساز به همراهى ارکستر بزرگ سازهاى غربى، آثارى نوشته و اجرا شده است. در
کشور چین ساز سرنا اصلى ترین ساز ارکستر و اپراى ملى شان محسوب مى شود و
آثار درخشانى براى این ساز نوشته و اجرا کرده اند. نکته بسیار جالب اینکه،
خود چینى ها ساز سرنا را پرشن سوونا مى نامند و صراحتاً قبول دارند که این
ساز ارمغان تمدن کهن ایران براى آنهاست