اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

چگور

برگرفته از سایت سرو موزیک

چُگور، چوگور یا قُپوز سازی است از خانوادهٔ سازهای زهی مقید از ردهٔ تنبور که به آن دوتار نیز می‌گویند. چگور مرکب از یک قطعه چوب مجوف بر شکل عودی کوچک است که دارای پنج وتر می‌باشد.

ساختمان این ساز از یک کاسه طنینی گلابی شکل و دسته‌ای مانند دسته تنبور تشکیل می‌شود. کاسه اش از سه‌تار بزرگ‌تر است. نوعی از چگور، دو تار فلزی دارد و به همین سبب به آن دوتار نیز می‌گویند.

نواختن این ساز هنوز هم میان ترکمانان و اهالی آذربایجان ایران رایج است. نیز (دوتار و تنبور). چگور رایج در جمهوری آذربایجان و نواحی ترک‌نشین ایران، معمولاً نُه‌سیمه است و نسبتاً از دوتار و تنبور بزرگ‌تر است.

چگور نزد عاشیق‌ها در آذربایجان قُپوز (و ساز) نامیده می‌شود و سازی شبیه باغلاما است.

تفاوت چگور معمول در منطقه همدان با قوپوز یا ساز عاشیق‌های مناطق دیگر آذربایجان و سازهای مشابه ترکیه‌ای (چؤگؤر، باغلاما، تامبورا و دیوان) در کوک سیمها و تعداد و فواصل پرده‌هاست؛ همچنین سازهای مذکور در شکل و اندازهٔ کاسه و صفحه تفاوتی اندک با هم دارند.

کوک چگور رایج در بین ترکهای همدان
چؤگؤر یا چگور مورد استفاده در مناطق ترک نشین همدان معمولاً نه سیمه است و به طور معمول درحالت دست باز، سه سیم پایین چوگور کوک re و شش سیم بالا کوک do دارند.

گونهٔ دیگر از کوک چوگور هم به همین صورت است؛ جز اینکه سیم چهارم کوک sol می‌گیرد. این کوک، زارِنجی نام دارد و کاربرد آن در مقایسه با کوک پیشین، کمتر است.

در گذشته گونه‌ای کوک به نام زنگ شتر رایج بود که امروزه تقریباً به فراموشی سپرده شده است.

برای اجرای مقامهای شبیه به دستگاه ماهور (یا راست‌پنجگاه همچون کوراوغلو) بهتر است سیم زارنجی (سیم چهارم) را فا کوک کرد.

برای اجرای سه گاه ترکی بهتر است سیم زارنجی (سیم چهارم) را می کوک کرد.

پرده بندی چگور همدان

به طور معمول چگور دارای یازده الی سیزده پرده است؛ اما نوازندگان حرفه‌ای این ساز گاه چندین پرده روی صفحه چگور تعبیه می‌کنند (با نواری باریک از جنس حصیر یا نخ پلاستیکی). معمولاً غیر از پرده اول چگور که ربع پرده یا اصطلاحاً کرن است، بقیه پرده‌ها یا اصلی است یا نیم‌پرده.

پرده‌هایی که در نواختن اغلب مقامها و نغمه‌های ترکی به کار می‌رود، عبارت است از اول، سوم، پنجم، هفتم، هشتم و دهم.

چوگورنوازان در اجرای برخی از مقامها با انگشت شست بر سیمهای واخوان (شش سیم بالا) پرده‌گیری می‌کنند (عاشیقهای آذربایجان و به‌خصوص اوزانهای ترکیه در استفاده از سیمهای چهارم به بعد مهارت بیشتری دارند).

از تکنیکهای نواختن چگور می‌توان به نواختن سرانگشت سوم یا چهارم دست راست بر صفحه چگور اشاره کرد که در بین نوازندگان سازهای خانواده باغلاما در کشور ترکیه نیز مرسوم است. در پرده‌گیری نیز در حالت نزولی دست چپ بر دسته ساز، نوازنده معمولاً با انگشت سوم بر پرده la کرن پس از پرده la وsol بمل پس از پرده sol اشاره می‌کند. این فن در نواختن کمانچه محلی نیز کاربرد دارد.

دمام

دَمام، سازیست که درتقسیم‌بندی سازها جزو سازهای کوبه‌ای است با نوسان پوست به صدا در می‌آید و در دسته سازهای کوبه‌ای استوانه‌ای شکل قرار می‌گیرد. دمام بیشتر در جنوب ایران بویژه در بوشهر رایج است.
آنچه از تصویر نگاری‌های گذشته مشهود است حداقل در ۴۰۰۰ سال پیش در میانرودان و مصر طبل‌هایی یافت می‌شده که بعضی ازآن تاکنون به یادگار مانده‌است. در طول تاریخ مردم طبل‌ها را وسیله‌ای جادویی و قابل ستایش می‌شمردند و آن را به منظور دفع بدبختی و شومی و یا به هنگام فراخوان ارواح پاک می‌نواختند. طبل‌ها برای اعلام خبر امور نظامی هم به کار رفته‌اند، همانگونه که برای آواز و پایکوبی نیز مورد استفاده فراوان داشتند. دمام نیز از این امور در طول تاریخ مستثنی نبوده‌است. طناب پیچی دمام به شکل ‎Y بوده که شبیه به سازهای کوبه‌ای آفریقا و هندی می‌باشد. ظاهرا نام این ساز را از صدای آن تقلید کرده‌اند. از جمله سازهای کوبه‌ای جنوب ایران خصوصا بوشهر دمام است.دمام در مراسم آیینی گوناگون در جنوب ایران کاربرد داشته‌است که از آن جمله می‌توان به سنج و دمام، زار، نیمه‌های دریایی، دم دم سحری و سبالو اشاره کرد
دمام از بخش‌های زیر تشکیل شده‌است:
• پیپ، به بدنه استوانه‌ای شکل دمام بدون پوست بند و چمبره اطلاق می‌شود. پیپ‌های یک تکه چوبی را کلا به «پیپ گُرمی» می‌شناسند. پیپ گُرم، قطعه‌ای از تنه یک درخت است که درون آن را خالی می‌نمودند و روی آن را صیقل داده و برای استحکام و زیبایی روی آن را روغن ورنیس می‌زدند. ]
• چمبره (چمپره)، حلقه‌ای است از جنس میله‌های باریک فلزی و یا نی‌های خاص به نام بمبو، نی باز و یا خیزران که آن را مدور می‌سازند. برای اینکه این نی قابل انعطاف باشد، آن را در آب می‌گذارند تا نرم شود، سپس آن را مدور کرده با بند دو سر آن را می‌بندند و اصطلاحا آن را «لکه‌پیچی» می‌کنند. این عمل که به معنی پیچاندن تکه‌های پارچه و یا الیاف به دور چمبره می‌باشد، آنقدر ادامه می‌یابد تا قطر نی و یا میله به حدود سه سانتیمتر برسد. هر دمام چهار چمبره دارد، که دو تا دو تا هم اندازه‌اند. چمبره‌ای که ابتدا بر روی پوست قرار می‌گیرد باید کوچکتر باشد. چمبره‌ها در کل باید اندکی از دهانه دمام بزرگتر باشند. چمبره‌ها در کل به منظور نگهداری پوست‌ها در نظر گرفته می‌شوند تا بتوان توسط بندی که در آن می‌گذرانند پوست دمام را کشید و دمام‌ها را کوک کرد.
• پوست، برای ساخت دمام معمولاً از پوست بز پس از دباغی و زایل کردن موها استفاده می‌شود، هرچند گاهی در گذشته از پوست آهو نیز استفاده شده‌است.
• بند، برای ساخت دمام از بندهای الیافی استفاده می‌شود. این الیاف معمولاً از محصول درخت‌های خرما و یا نارگیل است که از انواع آن می‌توان بند گش یا کمبال را نام برد. این نوع بند را نیز از کشورهای آفریقایی و یا شهر بمبئی می‌آوردند.
وسایل لازم برای ساخت دمام:
• سوزن بزرگ (سوزن جوال دوز)
• سمبه، ماکری و یا گوه، این وسیله تکه چوبی هرمی شکل است که مابین چمبره وپیپ دمام قرار می‌دهندتا بند به آسانی از آن عبور کند.
• چوب حزام، چوب حزام دارای اندازهای بین سی تا چهل سانتیمتر است و آن معمولاً از چوبهای محکم مثل کنار می‌سازند.
نحوه ساخت دمام
ابتدا پوست را می‌گندانند، البته بعضا برای برطرف کردن موها، آنرا تیغ می‌زنند .شیوه سنتی گندانیدن پوست در بوشهر به این شکل است که پوست را در خاکستر داغ می‌انداختندتا چربی‌های زائد از آن جدا شود و پس از گندانیدن، پوست را به دریا می‌بردند تا ضمن شستشوی آن با آب شور دریا موها نیز به راحتی از آن جدا شود..آنگاه پوست عاری از مو و چربی را به روی دمام می‌کشیدند.(برای یک دمام دو پوست برای دو سر آن لازم است).سپس چمبره کوچکتر را روی پوست قرار می‌دهند، اضافات پوست را روی آن برمی گردانند، طوری که چمبره دوم روی پوست برگرداننده شده روی چمبره اول قرار گیرد، سپس پوست را دوباره به جهت اول بر می‌گردانند، حال دو چمبره در لابلای پوست‌ها محو شده‌اند.پوست دوم نیز عینا به همین شکل عمل می‌شود سپس نوبت به قاب بندی دمام می‌رسد و آن به آین دلیل است که چمبره‌ها پس از خشک شدن به بالا برنگردند و پوستها شکل خود را از دست ندهند.قاب بندی در واقع بستن پوستها به طور افقی بر روی چمبره‌ها است. این کار توسط بند نازکی بنام "ستلی" انجام می‌شود.قاب بندی عملی موقتی است که پس از خشک شدن پوست‌ها باید بندهای ستلی را از روی پوستها برداشت. بعد از قاب بندی دمام نوبت به بند اندازی دمام می‌شود . در این مرحله سوزن بزرگی را که با خود بند دمام را می‌کشد از بین چمبره و دمام عبور می‌دهند برای سهولت کار سمبه را با فشار مابین پیپ و چمبره‌ها قرار می‌دهند تا بند به آسانی عبور کند. روی هر پوست دمام معمولاً هفت و یا هشت سوراخ برای گذراندن بند تعبیه می‌شود.
بعد از اینکه بندها را عبور دادند، نوبت به بند کشی می‌رسد .برای این کار دمام را برای چند روزی در جایی که باد خشک بوزد قرار می‌دهند. در قدیم این دمام‌ها را در راه پله‌های طبقات فوقانی منازل قرار می‌دادند(سر پله). در این مرحله دمام‌ها نباید در معرض آفتاب قرار گیرد و برای خشک شدن پوست دقت می‌شود تا این کار فقط توسط باد انجام پذیرد.سپس دمام را بند کشی می‌کنند، البته دمام نو باید تا چند بار پس از استفاده دوباره بند کشی شود تا کاملا پوست آن جا بیفتد .
طریقه بند کشی:
ابتدا دو نفر در طرفین دمام نشسته، توسط چوب حزام، بندهای رد شده را یکی پس از دیگری از ابتدا شروع به کشیدن می‌کنند. این مرحله را کشیدن و یا" تیتTEYT کردن "،" سنات کردنSENAT "، و یا "سمت" کردن گویند. حزام کردن که گاهی ازام نیز گفته می‌شود، هنگامی است که بند را به دور دمام به روشی خاص می‌بندند.برای این کار انتهای بند را با قسمت قبل که اززیر چمبره گذشته گره می‌زنند .سپس دو به دو بندها را که به شکل ۷یا ۸ می‌باشد به هم نزدیک می‌کنند.این کار به منظور هر چه سفت تر شدن (تیت کردن ) بندها است که در نهایت خود به کشیده شدن بیشتر پوست و زیرتر شدن صدای دمام می‌انجامد.

بالابان

روی لوله هفت سوراخ در جلو و یک سوراخ در عقب تعبیه شده است.
میدان صدای ساز، به اضافه تعداد کمی از فواصل کروماتیک مخصوص موسیقی محلی، حدود دو اکتاو است.
طول ساز بدون زبانه ۳۲ و در مجموع ۴۰ سانتی متر است.
بالابان سازی محلی و متعلق به نواحی شمال غرب ایران است.
بالابان به نظر می رسد که کلمه ای به زبان آذربایجانی باشد.
فارسی آن را نرمه نای گفته اند

تمبک

برگرفته از سایت سرو موزیک

تُمبَک (تنبک، دمبک، دنبک یا ضَرب) یکی از سازهای کوبه‌ای پوستی است و از نظر سازشناسی جزء طبل‌های جام‌شکل محسوب می‌شود که از این خانواده می‌توان به سازهای مشابه مانند داربوکا در کشورهای عربی و ترکیه و همچنین زیربغلی در افغانستان اشاره کرد.
بدنه تنبک را در گذشته از جنس چوب، سفال و گاهی هم فلز می‌ساختند، لیکن امروزه از جنس چوب می‌سازند. تنبک از قسمت‌های پایین تشکیل شده است:
• پوست
• دهانه بزرگ
• تنه
• گلویی(نفیر)
• دهانه کوچک(کالیبر)
قدمت تنبک با نام‌های پهلوی دمبلک و تنبور به پیش از اسلام می‌رسد و طبق نظر دکتر معین دمبک صورت دگرگون‌شدهٔ همین نام است.
تمبک در چند دهه اخیر پیشرفت چشمگیری کرده و به عنوان سازی تکنواز و مستقل مطرح شده است. این پیشرفت مرهون تلاش استادان این ساز است که در این میان نقش استاد حسین تهرانی به قدری اهمیت می‌یابد که از او می‌توان با عنوان پدر تنبک‌نوازی نوین ایران یاد کرد. در جهانی ساختن این ساز، مرحوم ناصر فرهنگ‌فر، مرحوم امیر ناصر افتتاح، استاد محمد اسماعیلی، استاد مرتضی‌ اعیان, بهمن رجبی، کامبیز گنجه ای، نوید افقه, پژمان حدادی, پدرام خاورزمینی و پژهام اخواص نیز نقش مهمی داشته‌اند.
دربارهٔ وجه تسمیه این ساز، هنوز یک رای نهایی حاصل نشده‌است. گروهی معتقدند که نام این ساز در اصل تنبک بوده و تبدیل آن به تمبک به دلیل قلب حرف «ن» ساکن به «م»، قبل از حرف «ب» است؛ مثل اتفاقی که در تلفظ واژهٔ «شنبه» می‌افتد. اما گروهی دیگر اعتقاد دارند که صورت «تنبک» منشاء منطقی نداشته و به همین دلیل به اشتباه در میان مردم رواج یافته است. اما در نوازندگی این ساز از تکنیک‌هایی به نام‌های «تُم»، «بک»، «پلنگ» و «ریز» استفاده می‌شود. بنابراین چندان بعید نیست اگر نامگذاری «تمبک» بر اساس همین اسامی صورت گرفته باشد. از دیدگاه زبان‌شناسان واژه Tambourine که در زبان‌های اروپایی برای تمبک به کار می‌رود از واژهٔ تنبور پهلوی وام گرفته شده‌است.

تنبک از نظر نوازندگی (انگشت گذاری)، رنگهای صوتی و ساختمان فیزیکی اش (در عین ظاهری ساده)، یکی از پیشرفته ترین و پیچیده ترین سازهای کوبه ای پوستی دنیا محسوب می شود، به ویژه که در دهه های اخیر با همت تنبک نوازان پیشرفت شایانی کرده است و در این میان باید به حسین تهرانی، پدر تنبک نوازی نوین ایران اشاره کرد، زیرا آغاز حرکت با او بوده است. در این مقاله هدف بررسی نام های گوناگون تنبک در طول تاریخ است.

تنبک از نظر سازشناسی جزو "طبل های جام گونه" است و جالب است اشاره کنیم که بنا بر پژوهش های اخیر نگارنده، برخی از طبل های جام گونه، هم از نظر ساختمان فیزیکی و هم از نظر لغوی شباهت به تنبک ایران دارند. در این مقاله نام های گوناگون تنبک در طول تاریخ بررسی شده و حتی به رد پای تنبک ایرانی در دیگر ممالک تا حد اطلاع نگارنده اشاره می شود. همچنین در این مقاله از پژوهش های دیگران استفاده شده و تا آنجایی که امکان پذیر بوده است، مراجع را ذکرکرده ایم تا حقی از کسی پایمال نگردد.

به طور کلی اطلاق کلمه ی "ضرب" به این سازایرانی کوبه ای پوستی غلط است، البته نه به خاطر عربی بودن این واژه. اگر به فرهنگهای گوناگون فارسی مراجعه کنیم، برای این واژه معنی های بسیاری نوشته اند که یکی از آنها "زدن" است. با در نظر گرفتن معنی های گوناگون این واژه، ممکن است بگوییم که چون عمل "زدن" روی این سازایرانی انجام می گیرد، آن را "ضرب" گفته اند. آنگاه بلافاصله این پرسش مطرح می شود که مگر"سه تار" را که آن هم یک ساز ایرانی است، "نمی زنند"؟

پس چرا به آن "ضرب" نمی گویند. دکتر ضیاءالدین سجادی (استاد دانشگاه) در مقاله بحث لغوی کتاب آموزش تمبک (تهرانی)، ص ۳۵، نوشته است: "... ضرب هم که به این آلت موسیقی گفته شده ظاهراً به مناسبت آن است که اصول ضرب و آهنگ را با آن نگاه می داشتند." و این قول برای توجیه این واژه به حقیقت نزدیکتر است (بر گرفته از کتاب تنبک و نگرشی به ریتم از زوایای مختلف، نوشته ی بهمن رجبی) و در تتمیم این قول باید بگوییم که با "سه تار" و سایر آلات مشابه آن، "اصول ضرب و آهنگ" را نگاه نمی داشتند و فقط با تنبک (مهم ترین ساز کوبه ای پوستی ایران) و دیگر آلات مانند دف (معرب دپ) و دایره (با نام باستانی "داره") "اصول ضرب و آهنگ" را نگاه می داشتند و غرض از نگهداری "اصول ضرب و آهنگ" همانا حفظ "ایقاع" (اصطلاح قدیمی ریتم دوری) است و ایقاع در موسیقی حکم عروض را دارد در شعر، گرچه ضرورتاً "ایقاع" از عروض دقیق تر است. اسم پهلوی این سازایرانی "دُمبَلَگ" است.

چنانچه در لغت نامه آمده است: "دمبلگ: یکی از ساز-های رایج در دربار خسروپرویز که به صورت طبل کوچکی است. (از ایران در زمان ساسانیان، کریستن سن، ص ۵۰۶)، صورت قدیمی دمبک." در ضمن در کتاب چشم انداز موسیقی ایران نوشته ی ساسان سپنتا، ص ۲۹۴ به نقل از کتاب خسروو غلام، تصحیح اون والا، ص ۲۸ آمده است: "... قدیمیترین متنی که نام این سازایرانی آمده متن پهلوی "خسرووغلام" است که به صورت "دُمبَلَک" به خط پهلوی ذکر شده است." همچنین در کتاب تنبک و نگرشی به ریتم از زوایای مختلف، نوشته ی بهمن رجبی، ص ۱۵ آمده است: "دکتر مهدی فروغ در یکی از نوشته های خود، اشاره ای دارد به اینکه در دوران ساسانیان، به یک نوع سازایرانی ضربه ای که شبیه به تنبک امروزی بوده است، "دُنبَلَک" یا "دُمبَلَک" می گفتند و "دنبک" و "دمبک" واژه ای است پهلوی، و احتمال دارد که "دنبک" و "دمبک" صورت تغییر شکل یافته ی آن باشد." در همین کتاب به بیش از ۲۰ نام گوناگون تنبک اشاره می شود. آنچه مسلم است کثرت این نام ها نشان از کاربرد این سازایرانی در زمان ها و مکان های گوناگون دارد. یکی از همین نام ها که در فرهنگ های گوناگون اشاره شده است "تَبَنگ" می باشد.

دکتر محمد معین به نکته ی جالبی اشاره کرده است: "از شرح آنندراج چنین بر می آید که "تنبک" و "دنبک" تغییری است از همان تبنگ..." در ضمن در کتاب ها و دیوان های شعر چندین شاعر به نام های گوناگون تنبک اشاره شده است که ما به دو تا از آنان اشاره می کنیم: "خدایا مطربان را انگبین ده برای ضرب دستی آهنین ده" – مولوی "تنبک محفل ارباب وفا را بردار بلبل باغ دلی، شور و نوا را بردار" – میرنجات در اینجا به موضوعی دیگر اشاره می کنیم: تنبک علاوه بر موسیقی سنتی امروز ایران، در موسیقی نواحی ایران نیز نواخته می شود.
در اینجا نیز تنوع اسمی وجود دارد. شاید جالب باشد بگوییم که نام این سازایرانی در استان هرمزگان "تمپک" است، که به نظر نگارنده از حیث بحث لغوی با همین نام "تمپو" نباید بی ارتباط باشد. رد پای سازهای مشابه تنبک در دیگر نقاط دنیا نیز مشاهده می شود. مثلاً سازی شبیه تنبک در کشمیر با نام "تنبک نَری" نواخته می شود و "نری" در زبان محلی آنجا به معنی سفالی است. همچنین سازی به صورت یک جفت تنبک در مالزی با نام "گِدُمبَک" نواخته می شود. گفتنی است که "تمپو" ی ترکیه که از نظر ساختمان و نحوه ی نوازندگی با "تمپو" ی مصری کمی اختلاف دارد، "دومبِلِک" نامیده می شود که در حقیقت لهجه ای از نام باستانی "دمبلک" است.

در آخر اشاره می کنیم که سازی مشابه "تمپو" در یونان نواخته می شود و نامش "توبِلِکی" است. در معنی واژه ی تنبک دو نظر وجود دارد. یکی می گوید که واژه ی تنبک از صدای این سازایرانی، یعنی از ترکیب دو عبارت "تن" و "بک" به دست آمده است.
و"تن" (یا "تم") صدایی است که از نواختن ضربه ای به ناحیه ی مرکزی پوست تنبک بیرون می آید و "بک"، نواختن ضربه ای به ناحیه ی کناره ی پوست (کتابهای تهرانی و رجبی). این در حالی است که محمد علی امام شوشتری، در کتابش، ایران گاهواره ی دانش و هنر، ص ۱۴۱ نظر دیگری دارد: "... واژه ی تَنبوراز تیکه "تنب" و پسوند "ور" ساخته شده است. "تنب" به معنی برآمدگی است و واژه ی "تنبان" به معنی "سرین پوش" و "تنبک" ساز مشهور، ... همگی از این ریشه اند...".
از تمام مطالب بالا و با توجه به این نکته که "ضرب" و "تنبک" متداولترین نام ها برای این ساز کوبه ای پوستی ایران است و "ضرب" نامی مناسب برای این سازایرانی به نظر نمی رسد، اطلاق "تنبک" به این سازایرانی بهترین پیشنهاد برای جلوگیری از چند اسمی بودن این مهمترین ساز کوبه ای پوستی ایران است

دهل

برگرفته از سایت سرو موزیک

دُهُل نام یکی از سازهای کوبه ای موسیقی است. دهل طبلی بزرگ و دورویه‌ای که هر دو طرف آن پوستی از گاو یا گاومیش دارد، است. در متن‌های مختلف نام آن، داول، تاول و داوول آمده است
شکلی از آن به همراه سرنا در مناطق روستایی نواخته می‌شود. نوازنده، دهل را با ریسمانی که از شانه‌ها می‌گذرد به خود آویخته و با دو مضراب مختلف می‌نوازد. برخی گفته‌اند انتهای مضراب دهل، پارچه‌ای گلوله‌ای شکل دارد ولی دهل را از یک طرف با چوب کلفتی به نام چنگال و از یک طرف با چوب باریکتری به نام دیرک نوازند. البته در نواحی جنوبی ایران مانند هرمزگان و اطراف آن دهل را با دو دست می‌نوازند
دهل در خاورمیانه و بویژه ایران دارای گونه‌های فراوان محلی است. برای نمونه در جنوب ایران گونه‌های زیادی از دهل وجود دارد مانند پیپه، جفه، پونکه و تویری.

دوزله

برگرفته از سایت سرو موزیک

دوزله از سازهای بادی ایرانی است. دوزله سازی محلی و از انواع بادی های یک زبانه است.
شکل ساز
این ساز از دو لوله مسی( یا نئی ) که به موازات هم بسته و محکم شده اند، تشکیل شده است.بعضی از دوزله ها از جنس پر دال (نوعی پرنده شبیه به عقاب) یا استخوان قلم مرغان دیگر ساخته می شود.هر کدام از لوله ها دارای قمیشی یک زبانه و مستقل از یکدیگر هستند.در طول هر لوله شش سوراخ وجود دارد.سوراخ ها در طول دو لوله در کنار هم قرار می گیرند.انتهای پایینی لوله ها، باز است. دوزله در طول های مختلفی ساخته می شود که کوچکترین آن حدود 22 سانتی متر و قطری حدود 2 سانتی متر دارد.
وسعت صدا
وسعت ساز حدود یک تا دو اکتاو است که بسته به بزرگی و کوچکی ساز در میدان صدایی متفاوتی قرار می گیرد.
طرز اجرا
به وسیله سه انگشت وسطی هر دو دست که روی سوراخ های ساز قرار می گیرند، انجام می شود.شست ها ساز را از پشت می گیرند.نوازنده زبانه را در داخل دهان قرار داده و در آن می دمد. دوزله سازی رایج در میان عشایر ایران است و در بعضی از مناطق ایران آن را جفته یا جفتی می نامند.

سلانه

سلانه ساز زهی جدیدی است که در سال‌های اخیر سیامک افشاری با همکاری حسین علیزاده ساخته‌است.
سلانه، سازی است از خانواده تنبور با دسته بلند که براساس تصاویر تاریخی بازمانده از ایران باستان دارای سه سیم و سه گوشی بوده‌است که از طریق اضافه کردن سیم‌های اصلی می‌توان به صداهای بم‌تری دست یافت. کوشش‌های حسین علیزاده برای بازسازی و احیای این ساز باستانی، و کاوش‌هایش در گوشه‌های فراموش شده موسیقی ایرانی به آلبومی به نام سلانه منجر شد. این آلبوم شامل بداهه‌نوازی‌های علیزاده با این ساز در دستگاه‌های بیات اصفهان، سه‌گاه، کرد بیات و افشاری است. این آلبوم در نزد اساتید فن و کارشناسان موسیقی واکنش‌های متفاوتی برانگیخت. سلانه متشکل از ۱۲ سیم که ۶ سیم جهت انگشت‌گذاری و ۶ سیم به منظور طنین صدا است. این ساز ترکیبی از بربط و سه‌تار است و به گفتهٔ سازنده، چون سلانه سلانه وارد موسیقی شده نام سلانه را به خود گرفته‌است.

سرنا

برگرفته از سایت سرو موزیک

سورنا
این ساز متشکل است از یک لوله مخروطی شکل که در انتهای آن قمیش قرار می گیرد. سرنا از دسته سازهای دوزبانه است و به این ترتیب قمیش آن از دو تیغه متکی به هم تشکیا شده و انتهای آن دو در حلقه ای مسطح محصور شده است.
در روی لوله تعداد ۶ تا ۷ سوراخ تعبیه شده و نوازنده با گذاشتن و برداشتن انگشتان هر دد دست اصوات حاصله را زیر و بم می کند.
طول ساز کاملا ثابت نبوده و از ۳۹ تا ۴۵ سانتی متر و در بعضی نقاط حتی تا ۶۰ سانتی متر ساخته شده است.
وسعت صدا نیز در این ساز کاملا ثابت نیست و واضح است که سرناهای بزرگتر میدان صدائی بمتر از سرناهای کوچکتر داردن.
سرنا سازی نه تنها محلی، بلکه قدیمی است. در اشعار شعرای ایران به کرات نام سرنا یا سورنا یا سورنای آمده است.
در نواحی بختیاری و دزفول سرنای کوچک معمول است.
سرنای محلی معمولا با دهل نواخته می شود.
روى ساز سرنا کشورهاى ترکیه، آذربایجان، ارمنستان، هند و خصوصاً چینى ها تجربه هاى بسیار خوب و زیادى داشتند. وقتى در اینجا راجع به کاربرد ساز سرنا در آثار ارکسترال بحثى پیش مى آید بیشتر نوازنده ها و موسیقیدانان هموطن آن را مبحثى خنده دار مى دانند، در صورتى که در کشور آذربایجان سه دهه پیش براى آن ساز به همراهى ارکستر بزرگ سازهاى غربى، آثارى نوشته و اجرا شده است. در کشور چین ساز سرنا اصلى ترین ساز ارکستر و اپراى ملى شان محسوب مى شود و آثار درخشانى براى این ساز نوشته و اجرا کرده اند. نکته بسیار جالب اینکه، خود چینى ها ساز سرنا را پرشن سوونا مى نامند و صراحتاً قبول دارند که این ساز ارمغان تمدن کهن ایران براى آنهاست

ساز قره نی

پس از تشکیل شعبه موزیک مدرسه دارالفنون و آشنایی شاگردان آن مدرسه با نت و تئوری موسیقی و همچنین ورود برخی از ساز و آلات [موسیقی] غربی به ایران از جمله «کلارینت» (قره نی)، سبب تحولاتی در موسیقی ایرانی شد. از آنجا که بیشتر نوازندگان این ساز از تربیت شدگان آن مدرسه بودند معمولا" آهنگ های اروپایی را با این ساز می نواختند ولی معدود نوازندگانی که با موسیقی ایرانی آشنایی داشتند از قره نی در جهت تواختن نغمات ایرانی بهره می گرفتند.
حسن مشحون می نویسد:«یدا... میرزا معروف به شاه یدی که در نواختن نی مهارت داشت به نوازندگی این ساز [قره نی] مشهور بود؛ و دیگر کسی که نواختن آهنگ های ملّی را در قره نی به خوبی از عهده بر می آمد، قلی خان از شاگردان شعبه موزیک نظام بود.» (1) و (2) حسن رادمرد از استادان موسیقی ایرانی که با اصول موسیقی غربی نیز آشنایی داشت در مورد ساز قره نی معتقد بود:«قره نی نخستین ساز غربی است که توانسته پرده های ایرانی «ربع پرده» را اجرا نماید. نوازنده باید با مهارت و با کمک گوش و فشار لب [و مالش] صدای صحیح ... را اجرا کند. نوازندگان ِایرانی این ساز توانستند با کمک لب [و مالش] به جای «سی بِمُل» صدای «سی کُرُن» را اجرا کنند.»(3)
از نوازندگان برتر این ساز می توان به حسینعلی وزیری تبار، خسروانی کرمانشاهی، ولی ا... البرز، مهدی شیخ الحرم، سلیم فرزان، مرتضی گرگین زاده، غلامحسین غریب، محمّد شیرخدایی، رضا گلشن، رضا یاوری و اندک شماری دیگر اشاره کرد. از برترین و معدود نوازندگان ساز کلارینت (قره نی) که خوشبختانه در قید حیات هستند، استاد «عباس تهرانی تاش» است

ساز دیوان

 دیوان یا باغلاما از جمله سازهای مضرابی است. این ساز یک ساز ترکی و کردی است که در مناطق مختلف کردستان عراق و ترکیه استفاده می‌شود و انواع خاصی از آن در منطقهٔ درسیم کردستان ترکیه وجود دارد و یا در شهر و روستاهای اطراف زاخو در کردستان عراق.
این ساز در اندازه‌های مختلف ساخته می‌شود که سایز کوچک آنرا (جرا) سایز متوسط آنرا (باغلاما دسته کوتاه یا چوغور) و سایز بزرگ آن را باغلامای دسته بلند (دیوان) است (در ایران بین باغلامای دسته بلند و دبوان فرقی قایل نیستند ولی پرده‌های دیوان کمی بلندتر است و کاسه ای بزرگتر دارد) که کاسه‌ای بسیار بزرگ‌تر از سه‌تار دارد. این ساز شامل ۷ سیم در ۳ ردیف می‌باشد.همچنین دارای ۲۳ پرده یا ری می‌باشد.البته ساز دیوان اصلی دارای 9 سیم می‌باشد یعنی هر ردیف دارای 3 سیم میباشد و بوسیله ی مضراب پلاستیکی کوچکی نواخته میشود.در میان ترکان سازی بزرگتر از دیوان وجود دارد که به آن ساز میدان میگویند.کاسه دیوان چون بسیار بزرگ است نمی توان آن را به صورت یک تکه ساخت و کاسه آن را به صورت پروانه ای یعنی چسباندن تکه‌های هلالی شکل چوب خم شده می سازند.چوب آن معمولاً از جنس توت سیاه یا گردو یا سرخ دار و یا گلابی و غیره ساخته می شود.

ساز چنگ

چنگ گونه‌ای ساز زهی باستانی است. در کنار ساز رود از مشهورترین سازهای ایران باستان به شمار می‌آمده است. در ادبیات پارسی بسیار از این ساز یاد شده است و سیارهٔ زهره را چنگ‌زن دانسته‌اند. نقش‌برجسته‌های طاق بستان نوازندگان چنگ را نشان می‌دهد که در قایق برای شاه ساسانی که به شکارگاه آمده چنگ می‌نوازند. به مرور زمان همچون بسیاری از سازهای دیگر مهجور و فراموش شده است.
اخیراً کوشش‌هایی در راستای بازسازی این ساز صورت گرفته است. عبدالعلی باقری‌نژاد، مجید ناظم‌پور و سیامک مهرداد در ایران و فکرت کاراکایا (Fikret Karakaya) در ترکیه، نمونه‌هایی از این ساز را بازسازی نموده‌اند.
نوعی از آن هنوز ساز محلی بخش‌هایی از یونان، مانند جزیرهٔ کرت است. ساز امروزی هارپ نیز از سازهای نزدیک به چنگ است.