اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

اس ام اس موزیک / دانلود آهنگ های جدید

کمانچه

کاسه صوتی این ساز از چوب توت است که با برش‌هایی از عاج تزیین شده است.

معمولاً از زیر شیطانک کمانچه تا زیر دهانه کاسه در کمانچه‌های پشت بسته 28/5 و در کمانچه‌های پشت باز 31 سانتی متر است که این اندازه‌ها در کمانچه‌های نقاط مختلف کشور نسبی هستند ترکیب صدایی کمانچه آن را از نوع سازهای زیر صدا قرار داده البته در کمانچه‌های آلتو یا باس صدا نسبتاً یک اکتاو بم تر  است در قدیم کمانچه را سه تار پارسی می گفتند کمانچه را معمولاً با دو کوک چپ و راست کوک می‌کنند چپ کوک معمولاً برای همراهی با خوانندگان زیر صدا (عمدتاً خانمها) و راست کوک معمولاً برای همراهی و جواب آواز بم صداها (عمدتاً آقایان) البته تمامی مطالب گفته شده نسبی هستند مثلاً در بعضی نقاط ایران ممکن است طول دسته کمانچه به 35 سانت هم برسد .

این ساز علاوه بر شکم-دسته و سر-در انتهای تحتانی ساز پایه ای نیز دارد که روی زمین یا زانوی نوازنده قرار می گیرد.شکم ساز کروی و مجوف است که مقطع نسبتا کوچکی از آن در جلو به دهانه ای اختصاص یافته و روی دهانه پوست کشیده شده این پوست معمولاً پوست دل گاو، پوست ماهی، پوست آهو و غیره می‌تواند باشد و بر روی پوست-خرکی-تقریبا شبیه به خرک تار و نه کاملا عمود بر سیم ها قرار گرفته است.

دسته ی ساز-در واقع لوله ای تو پر-و به طور نامحسوس به شکل مخروط وارونه خراطی شده است.انتهای بالائی این لوله مجوف شده و در طرف جلو شکاف دارد که نقش جعبه ی گوشی ها را می یابد-دسته فاقد دستان است. دسته کمانچه بر خلاف کاسه تقریباً در یک شکل ساخته می‌شود. جنس دسته از چوب گردو و قطر آن در شیطانک 37 میلی متر و در محل اتصال به کاسه 31 میلی متر است. طول دسته کمانچه 31 سانتی متر است.

سر ساز متشکل از جعبه ی گوشی ها که در دو طرف آن هر یک دو گوشی کار گذارده شده و یک ((قبه))که در بالای جعبه قرار گرفته است.سر در واقع ادامه ی خراطی شده ی دسته است.طول ساز از ته پایه سر قبه حدود 80 سانتی متر است.

قسمت اصلی کمانچه کاسه آن است که به صورتهای مختلف ساخته می‌شود. کاسه کمانچه هنوز از نظر جنس چوب، اندازه‌ها و شکل یکسان و تثبیت شده نیست. از نظر شکل، کاسه‌ها را به صورت کروی یا مخروط ناقص درست می‌کنند. کاسه‌هایی که به شکل مخروط ناقص هستند اکثرا پشت باز ساخته می‌شوند.

استفاده از این کمانچه‌ها در قسمت‌های مرکزی ایران به خصوص در لرستان متداول است. این کمانچه‌ها صدایی پر قدرت و شفاف دارند و چون کاسهٔ سبک دارند، اجرای قطعاتی که نیاز به چرخیدن سریع کمانچه دارد بر روی این کمانچه‌ها آسانتر است و این امتیازی است برای این نوع کمانچه. این کمانچه‌ها اغلب سه سیم دارند ولی این روزها به تدریج دارای چهار سیم می‌شوند.

 کمانچه‌های پشت باز معمولاً از چوب توت و به صورت یک تکه ساخته می‌شوند. کاسه‌های کروی به دو صورت یک تکه و ترکه‌ای هستند، در کمانچه‌های ترکه‌ای کاسه از به هم چسبیدن ترکه‌هایی که در روی قالب خم شده‌اند ساخته می‌شود. ضخامت این کاسه‌ها کم است و به همین دلیل کاسه سبک است و چرخیدن کمانچه به سهولت صورت می‌گیرد. کاسه‌های یک تکه از چوبهای مختلف ،معمولاً از گردو خراطی می‌شود.

وزن کاسه از کاسه‌های ترکه‌ای بیشتر و چرخش کمانچه تا حدی مشکل است.صدای این نوع کمانچه‌ها زیاد مطلوب نیست، کمانچه‌هایی ساخته می‌شود که تقریبا کروی است و از چوب توت به صورت دو تکه ساخته می‌شود، این کمانچه‌ها چون دست باز هستند در تنظیم شکل و ضخامت و اندازه‌های دهانه کمانچه دقت بیشتری دارند و خوش صدا هستند.

قطر بیرونی کاسه کمانچه موسیقی سنتی معمولاً 20 سانتی متر است، در حالی که در مناطق مختلف ایران اندازه کاسه کمانچه متفاوت است، ترکمنها کمانچه با کاسه‌های بسیار کوچک می سازند. در نقاط دیگر دنیا نیز که سازهایی شبیه به کمانچه ما دارند کاسه‌ها کوچک و غالبا از پوست نارگیل ساخته می‌شود.

کمانچه  امروزی دارای چهار سیم است(می گویند که کمانچه در قدیم فقط سه سیم داشته-احتمالا از زمان ورود ویولن به ایران-به تقلید از این ساز-سیمی بر کمانچه افزوده اند.)و کوک(یا نسبت فاصله ی سیم ها به یکدیگر)در دستگاه های مختلف موسیقی ایران تفاوت می کند.معمول ترین کوک این است که سیم های اول و دوم نسبت به هم فاصله ی ((چهارم یا پنجم)) داشته-سیم سوم یک اکتاو بم تر از سیم اول- و سیم چهارم یک اکتاو بم تر از سیم دوم باشد. 

طرز نواختن_نوازنده ی ساز در حالت نشسته پایه ی کمانچه را روی زمین یا زانو قرار می دهد- در صورتی که پایه ی ساز نوک تیز باشد-آن را روی زمین می گذارند-در این صورت نوازنده روی زمین می نشیند.در هر حالت- ساز در موقع اجرا کمی حول محور خود می چرخد و همین عمل تماس آرشه را با سیم ها آسان تر می سازد.نوازنده ساز را به طور قائم به دست چپ می گیرد و انگشتان همان دست را روی سیم ها در طول دسته می لغزاند و آرشه را به دست راست گرفته به سیم ها تماس می دهد. آرشه کمانچه، که اسم اولیه اش کمانه بوده است، تشکیل شده است از یک چوب که از یک طرف انحنا دارد با بلندی 60 سانتی متر و موی دم اسب. موی آرشه کمانچه بر خلاف سازهای زهی غربی بر روی چوب محکم کشیده نمی‌شود، بلکه نوازنده است که به هنگان نوازندگی به تناسب احساس فشار را بر روی سیم تغییر می دهد. چگونگی صدای کمانچه به عواملی بستگی دارد که بعضی از آنها از این قرارند:

جنس چوب، ضخامت در نقاط مختلف کاسه، شکل کاسه، اندازه‌های کاسه، چگونگی سطح کاسه از نظر تراش، نوع و ضخامت پوست، جنس و شکل و اندازه و محل قرار گرفتن خرک، چگونگی شیطانک، جنس سیم، زاویه اتصال دسته به کاسه.

برای ساختن کمانچه‌ای با صدای دلخواه ضمن در نظر داشتن عواملی که گفته شد سالها تجربه لازم است.

این ساز نقش تکنوز و همنواز-هر دو را به خوبی می تواند اجرا کند.

کمانچه- سازی ملی(و شهری) است.

نوازندگان مطرح حال حاضر این ساز عبارت‌اند از اردشیر کامکار، داود گنجه‌ای، کیهان کلهر، سعید فرج پوری، علی اکبر شکارچی، فرج علیپور، هادی منتظری و سینا جهان آبادی

کمانچه با صدای تو دماغی مربوط به سبک قدیم این ساز و در واقع شیوهٔ کمانچه نوازی استاد اصغر بهاری است. اما امروز غیر از این سبک شیوهٔ کمانچه نوازی نوین هم وجود دارد که کیهان کلهر آن را بارورتر کرده.

عود

شکل ظاهری – شکم این ساز بسیار بزرگ و گلابی شکل و دسته آن بسیار کوتاه است، به طوری که قسمت اعظم طول سیم ها در امتداد شکم قرار گرفته است. سطح رویه شکم از جنس چوب است که بر آن پنجرهای مشبک ایجاد شده است . عود فاقد دستان و خرک ساز کوتاه و اندازه ای کشیده است. عود دارای ده سیم یا پنج سیم جفتی است. سیم های جفت با هم همصدا کوک می شوند، و بدیهی است که هر یک از سیم های ده گانه  یگ گوشی مخصوص به خود دارد؛ گوشی ها در دو طرف  جعبه گوشی (سر ساز) قرار گرفته اند.

عود بم ترین ساز بین سازهای زهی است . نت نویسی آن با کلید سل است که صدای آن عملاً  یک اکتاو بم تر از نت نوشته شده حاصل می شود.

مضراب عود از پر مرغ یا طاووس تهیه شده است و گاه نیز نوازنده ، با مظراب دیگری ساز را می نوازد.

صدای عود کمی خفه ، نرم و غم انگیز ولی نسبتاً قوی است. این ساز نقش تک نواز و همنواز هر دو را می توان به خوبی ایفا کند.

عود که چنان گفته شد از اخلاف ساز قدیمی به نام برط است؛ از سوی دیگر ممکن است با نام عربی خود العود به اروپا راه یافته و در آنجا نام لوت گرفته باشد. شباهت کلمه العود در تلفظ عربی یعنی تخفیف همزه اول- تقریباً لعود و تشدید د آخر به صورت ت را با نام اسپانیائی این ساز یعنی  Laud می توان احساس کرد

ساز قانون

(برگرفته از وبسایت ملیحه سعیدی)

تفکر رایج در بین اکثر پژوهشگران و محققانی که برگ های تاریخ را ورق می زنند ناخواسته به سمتی می رود که دستخوش تغییرات و برداشت های مختلف می شود.

رویارویی با عظمت های تاریخی باعث می شود تا ذهن بشر، هویت پذیری یا تلاش برای حفظ هویت را دستور کار خود قرار دهد که این خود یکی از عوامل بازدارنده در پیشرفت های علمی است.

مرزبندی علم و تعیین جغرافیا برای عالم موضوعی است که قادر به منحرف کردن مسیر علم می شود. این تفکر که هنرمندان و آثار خلاقه شان به چه نژاد و کدام منطقه تعلق دارند و ستیزی که بر سر آن در گرفته، بیشتر ناشی از همان تفکری است که به اختصار بیان شد. چرا که این موضوع بیشتر برای هویت پذیری ، طرح می گردد. حال آنکه برای شفاف شدن این چنین تفکراتی، اساسی ترین و بنیادی ترین اصل، در نظر گرفتن جغرافیای دوره های علمی است چراکه در هر دوران، هر اندیشمندی که موفق به خلق یک اثر معتبر گردیده محصور جغرافیا، تمدن، تاریخ، طبیعت، اعتقاد و قانون یک قدرت خاص بوده که به مرور زمان و در عصر حاضر تجزیه شده است با این همه آنچه هویتی جدید را شکل می دهد و تمدن ایشان را معنا می بخشد وام دار و بسته به همان تمدن های حاکم بوده است که خود به اندازه برگ برگ تاریخ حرف برای گفتن دارد.

با این مقدمه و با در نظر گرفتن اصل کمال و این که هر ذره می تواند در سرنوشت عالم هستی نقش داشته باشد، پنجره ای تازه گشوده از منظری دیگر، تاریخ را جستجو می کنیم تا به تعریفی عادلانه از تاریخ ساز، خصوصا ساز قانون برسیم.

نخستین جمله و تفکری که می تواند مسیر روشنی در شناسایی و پی گیری رد تاریخی ساز قانون پیش رو قرار دهد این است که ساز قانون به مرور زمان و به همت اندیشمندان، هنرمندان و صنعتگران در طول تاریخ به کمال رسیده است.

این ساز شاید در آغاز به شکل یک ترکه ی نازک و یک وتر بوده باشد با نامی که هیچ ربطی به نام امروزی اش ندارد.

بنابراین نام ها، اشکال، شیوه های مختلف نوازندگی، سازندگان، جغرافیا،ملیت سازنده و ... هرکدام بخش هایی از این زنجیره ی کامل شده ی امروزی را تشکیل می دهد. تعریفی عادلانه که می تواند تمامی تعاریف و مستندات تاریخی را در بر گیرد.

در واقع برای رسیدن به منشاء پیدایش ساز قانون می توان همزمان با رجعت به گذشته، بخش های مختلف و کامل شده ی این ساز را حذف نمود تا شباهت آن را به سازهای باقی مانده از دوران کهن در نقاط مختلف جهان پیدا کرد که نام ها، نوازندگان، صنعتگران و بی شمار عامل مختلف را در قالب تاریخچه در بر می گیرد.

حال برای آشنایی با سازی که هم اکنون موجود است و شکل کامل شده ی یک سیر تاریخی است می توان به اختصار به موارد زیر اشاره کرد.

ریشه ی کلمه ی قانون یونانی است و در آثار باستانی به جا مانده از دوره های مختلف تاریخی نشانه هایی از این ساز و هم خانواده هایش مشاهده شده است. در آثار باستانی مصر مربوط به پنجاه قرن پیش، نقش سازی که شباهت هایی به قانون امروزی دارد موجود است و فارابی در کتاب موسیقی الکبیر می گوید که این نقش، تصویر سازی است با نام صنج که به صورت تنها و سلو نواخته می شده است.

همچنین ساز دیگری که آن هم شباهت هایی به قانون دارد با نام آله الاشور در نقوش به جا مانده از تمدن بابل و آشور بر جای مانده است.

مونوکورد هم که در جریان اکتشافات یونانی ها کشف شده، وسیله ای است که تشکیل شده از یک تخته ی چوبی که زهی روی آن بسته شده که به وسیله ی یک پل متحرک(خرک)، اصوات مختلف را تولید می کرده است. که این خود می تواند مبداء آشنایی با پرده گردان باشد.

در قرون وسطی نمونه های مختلف از سازهای مطلق در موسیقی خاورمیانه وجود داشته که به آن معازف می گفتند، یکی از مشهور ترین سازهای مطلق قانون است. قانون با این شکل و شمایل به دوره ی عباسیان بازمی گردد بعضی اختراع آن را به فارابی نسبت می دهند.

در ایران اوج قدرت این ساز در دوره های غزنویان، سلجوقیان و تیموریان بوده است که نام نوازندگان بسیار از این ساز در کتب تاریخی آن دوران ثبت شده است. صنعت ساخت قانون در دوره ی صفویه به گونه ای بوده است که هنوز فاقد کاسه پوست بوده و فرم چوبی داشته است.

در کتاب بدیع الوقایع از جمع استادان و نوازندگان ساز قانون در اواخر سده ی نه و اوایل سده ی ده قمری نام برده شده، در دوره ی صفویه به علت شرایط حاکم بر کشور کم کم گرد فراموشی و خاموشی بر این ساز می نشیند. و در این دوره اساسا هنر موسیقی بنابه دلایل خاص آن دوران، پنهانی و به صورت کاملا مخفی به مسیر خود ادامه داده است که البته این امر باعث شده تا سازهایی با حجم بزرگ همچون قانون در نهانخانه ها نواخته شوند.

آثار به جا مانده از دوران صفویه دو تصویر از میرقانونی در حین نوازندگی ساز قانون است که در نقاشی های چهلستون اصفهان دیده می شود. با انحطاط دوره ی صفویه و تاراج رفتن کتابخانه ها و هنر ایرانی دوره ای از رکود در فرهنگ و هنر ایرانی به وجود آمد تا اینکه یکی از بیشمار هنرمندان موسیقی بنام رحیم قانونی مجددا این ساز را از نهانخانه ها بیرون کشیده و صدای سحرانگیزش را پخش می کندو دریغا که فرصت نمی شود تا نجوای سازش بر صفحه ی جاودانگی ثبت و ضبط گردد. با این همه صدای ساز فرزندش جلال قانونی که خود وام دار هنر و ذوق پدر هنرمندش، رحیم قانونی است ثبت و ضبط می گردد تا پنجه ها و مضراب ها گرد بی ذوقی تاریخ را بزدایند.

توضیح اینکه آثار رحیم قانونی به دلیل اینکه به صورت زنده از رادیو پخش می شده و امکان ضبط آنها نبوده است، موجود نیست اما از نوازندگی جلال قانونی به بعد آثاری ضبط شده که البته بخش هایی از نوازندگی، نوازندگان را از آن دوران تا اکنون در آلبوم "هزارگیسو" می شنویم.

ملیحه سعیدی، فروردین 1389

 

رجعت قانون از سال 1254 تاکنون:

رحیم قانونی 1254-1324 شیراز

در دورانی خاص تنها نوازنده ی ساز قانون به شمار می رفت و شاگردانی تربیت کرد. وی چندین بار به تهران آمد و در رادیو نوازندگی کرد. رحیم قانونی با همراهی صدای عطاالله زاهد در رادیو به اجرای برنامه پرداخته است.

 

جلال قانونی 1285-    شیراز

از 15 سالگی تحت تعلیم آموزش های پدرش رحیم قانونی بوده است. پس از رحیم قانونی، یکی از بهترین نوازدگان آن زمان در ساز قانون بوده، جلال چندبار در رادیو تهران به اجرای برنامه پرداخته و از وی چند نمونه ی صوتی به جا مانده است.

 

مهدی مفتاح ، نوازنده ی ویولون 1290-1375 تهران

موسیقی دان، نوازنده ی ساز قانون و نخستین مدرس و مولف متد برای آموزش ساز قانون، مدرس هنرستان موسیقی ملی به عنوان ساز دوم، از وی آثاری در زمینه ی آموزش ویلن و قانون به صورت نوشتاری و صوتی به جا مانده است. از شاگردان وی سیمین آقارضی و ملیحه سعیدی می باشند.

 

سیمین آقارضی درمنی  1317-1388 تهران

نوازنده ی ساز قانون به عنوان ساز دوم و ویلن ساز تخصصی وی در سال 1336 موفق به اخذ دیپلم از هنرستان موسیقی ملی شد و در همان سال به استخدام وزارت فرهنگ و هنر در آمد. وی با گروه های مختلف هنری به همکاری پرداخت. از او یک اثر تکنوازی به جا مانده که در دهه ی 60 اجرا شده است.          

 

ملیحه سعیدی  1327 تهران

محقق، مدرس، آهنگساز، مولف و نوازنده ی ساز قانون و مدیر سابق هنرستان موسیقی دختران، در سال 1327 در تهران متولد شد. موسیقی را از 4 سالگی با تنبک شروع کرد و در سال های مدیریت حسین دهلودی در هنرستان موسیقی ملی، در رشته ی ویلن کلاسیک و ایرانی، از آن هنرستان و در سال 1355 از دانشکده ی هنرهای زیبا دانشگاه تهران در رشته ی موسیقی فارغ التحصیل و در نهایت در سال 1381 موفق به اخذ دکترا از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد

دف

دف و دپ اسم صوت است و صدایی است که از کوبیدن ضربه ای به پوست دف بر می آید. ساز دف از متداولترین و اساسی ترین نمونه ی آلات ضربی (سازهای کوبه ای)‌ یا آلات ایقاعی روزگاران قدیم به شمار می آید. در فرهنگنامه موسیقی ایران آمده: دف دایره ای است از چوب که بر روی آن پوست کشیده اند. در برخی مناطق حلقه هایی نیز بدان آویزان کنند و در مجلس سماع صوفیان اشعار مذهبی و عرفانی را با آهنگ های دل انگیز و جانسوز در دستگاه های مختلف و نیز ریتم های متفاوت به همراه دف می خوانند و مجلس آنان شور است و شوق و نیایش.
در فرهنگ معین آمده است: دف (فارسی عربی،‌ترکی،‌آلبانیایی) همان دایره است ضمن این که این لفظ در مصر و آلبانی به طور کلی معنای دایره می دهد. در الجزایر ساز مخصوصی است با قاب چهارگوش که دارای دو پوست است و در پشت این پوست را از داخل چهار تار زهی کشیده اند. در نقش برجسته شکار گوزن در طاق بستان دو نوازنده یکی از سمت چپ نای یا سورنای می نوازد و دیگری ساز چهارگوشی در دست دارد که نوعی دف مربع شکل می باشد. شکل دست های نوازنده این ساز به گونه ای است که بیش از هر چیز موید این نظریه است که دف از دوره ی باستان مورد توجه بوده است. این نوع دف یعنی دف چهارگوش هنوز هم در مصر و سوریه رواج دارد و قاب آن به شکل قاب خشت مالان است.
در دایره المعارف فارسی مصاحب آمده است دف سازی است که اساسا عبارت است از قالبی که بر یک (و گاه) دو طرفش پوست کشیده شده است و با زدن به واسطه ی انگشتان یا تکان دادن آن نواخته می شود.
چنان که یاد شد دف چهار گوش در پیش از اسلام متداول بوده ولی در ایت روزگار نواختنش متروک شده است. در حال حاضر در بسیاری از ارکسترهای ایرانی دف یا دایره یکی از سازهای اصلی به شمار می آید.
منحصرا در کردستان است که دف یا دایره به عنوان یک ساز مذهبی به کار می رود. آنان دف را با آهنگ مناجات برای حالت سماع یا جذبه می نوازند. صدای این ساز مثل دایره ولی هیجان انگیزتر است. وقار مخصوصی دارد که شنونده را به تفکر در عوالم رویا وامی دارد.
این ساز چنانکه از کتابهای موسیقی و نوشته‌ها و اشعار بر می‌‌آید در دوره اسلامی ایران برای پشتیبانی از ساز و حفظ وزن به کار می‌‌رفته و رکن اصلی مجالس عیش و طرب و محافل اهل ذوق و عرفان بوده که قوالان هم با خواندن سرود و ترانه آن را به کار می‌بردند. در کتابهای لغت در معنی دف یا دایره می‌‌نویسند: آن چنبری است از چوب که بر روی آن پوست کشند و بر چنبر آن حلقه‌ها آویزند. در قدیم برای آنکه طنین بهتری داشته باشد روی دف پوست آهو میکشیدند.
در قدیم دف یا دایره کوچک را که چنبر آن از روی و برنج ساخته می‌‌شد خمک یا خمبک می‌‌گفتند. به دست زدن با وزن و به اصطلاح بشکن زدن هم خمبک یا خمبک می‌‌گفتند.
دف یا دایره‌هایی هم بوده که بر چنبر آن زنگ تعبیه می‌‌کردند و می‌‌نواختند. زنگ های دف را جلاجل می‌‌گفتند. در دوره اسلامی به کسانی که دف یا دایره می‌‌نواختند جلاجل زن می‌‌گفتند.
در ایران کهن جلاجل وسیله‌ای بیضی شکل و بزرگ بود که زنگ‌هایی بر آن می‌‌بستند و در جنگ‌ها به کار می‌‌بردند و ظاهراً صدای مهیبی داشته است.دف یا دایره کوچک را که بر آن زنگوله تعبیه می‌کنند دایره زنگی می‌گویند.
پس از آنکه تمبک مجلسی شد به تدریج جای دف را گرفت و از رونق دف کاست و دف را بیشتر در شهرهای کوچک وقصبات در مجالس عیش و سرور به کار می‌‌بردند به ویژه در کردستان و آذربایجان بسیار متداول بود و نوازندگان ماهر داشت. در سال‌های اخیر دف نوازی در بیشتر شهرهای ایران رایج‌تر شده است و هنر آموزان به آموختن آن روی آورده‌اند

● ساختمان و ابعاد قسمت های دف:
متشکل از چنبری است از چوب بید که بر یک روی آن پوستی از بره کشند و آویزه هایی حلقه مانند از داخل بر جدار دایره ی چوبی کشند. به کف دست گیرند و به سر انگشتان با ضربه های موزون می نوازند. معلق نگاه داشتن دف در هوا هنگام نواختن به نحوی که در مواقع لازم با کف دست محافظت شود- نوازندگی آن را مشکل می نماید.
▪ کمانه:
حلقه ی چوبی دایره شکل به عرض ۵ تا ۷ و قطر دایره ۴۸ تا ۵۳ سانتی متر(ضخامت چوب یکسان نبود و بعضی مواقع ۱ تا ۳ میلی متر نیز می رسد). دهانه ی کاملا مدور موجب یکنواختی صدا می گردد.
▪شستی:
فرورفتگی منحنی شکل. محل استقرار انگشت شست دست چپ بر روی لبه ی کمانه.
▪ پوست:
پوست کهنه ی بز با ضخامت یکسان و به رنگ یکسان (تگرگی با دانه نباشد) پوستی مناسب است (بهتر است آهکی نباشد)
البته پوست آهو – میش – بز کوهی – ماهی نیز مرسوم بوده است.
▪ گل میخ:
برای حفظ پوست دف پونزهایی از برنج – مس – آهن در جداره ی بیرونی کمانه کوفته می شود.
▪ قلاب:
از آهن یا مس در جداره ی داخلی کمانه و محل اتصال حلقه هاست. فاصله ی هر قلاب از پوست در محدوده ی ۳.۵ و از فلاب مجاور ۳ سانتی متر است.
▪ حلقه:
از برنج و مس و گاهی آهن. به قلاب های دیواره ی داخلی متصل است. چهار حلقه آویزه ی یک قلاب و قطر حلقه ۱.۵ سانتی متر است.
▪ تسمه ی چرمی:
برای جلوگیری از خستگی مچ های نوازنده در دف نوازی طولانی تسمه ی چرمی در قسمت داخلی کمانه وصل می شد

 

رباب

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1391 ساعت 12:35 شماره پست: 30

  • نواختن انواع رباب در برخی نواحی ایران و دیگر کشورهای همجوار نیز متداول است. این ساز در دهه 30 و 40 شمسی در گروه‌نوازی سازهای ملی ایران مورد استفاده قرار می‌گرفته است. در گروه‌نوازی‌های شهری، رباب را به صورت افقی روی زانو می‌گذارند (مانند عود یا تار) و با مضراب می نوازند.
  • رباب به صورتی که امروزه در گروه‌نوازی شهرها متداول است سازی است که غالبا از چوب گردو یا توت و چوب‌های سخت دیگر ساخته می‌شود.
  • این ساز از 4 قسمت کلی، شکم، سینه، دسته و سر تشکیل شده و تعداد سیم‌های رباب 6 یا 3 سیم جفتی است.
  • اجزای اصلی رباب عبارتند از:
  • کاسه طنینی: شامل 2 قسمت کاسه و سینه است. کاسه تو خالی و بزرگ‌تر است و بر دهانه آن پوست قرار می گیرد. در دو طرف بالای این کاسه که به سمت سینه می رود، دو فرو رفتگی وجود دارد که باعث می شود کاسه دو قسمتی به نظر آید. در ساخت برخی رباب ها این دو فرو رفتگی کمی بالاتر، بین کاسه و سینه ایجاد شده اند.
  • سینه: سینه جعبه ای است تو خالی و تقریبا مثلثی شکل، به طول تقریبی کاسه ساز که از یک طرف هم عرض کاسه در محل اتصال و از یک طرف هم عرض دسته در محل اتصال به سر پنجه است. سطح سینه با صفحه ای چوبی که تراش نازکی خورده پوشیده شده است. در نوع شهری رباب چون از وترهای واخوان استفاده نمی شود، گوشی های کوچک سطح جانبی آن، تزیینی به نظر می رسد و سوراخ‌های آن که برای عبور وترهای واخوان ایجاد شده اند به خاطر خروج بهتر صدا از جعبه طنینی، باز می ماند.
  • دسته: دسته رباب کوتاه و ادامه چوب سینه است و به صورت هرم به سرپنجه می رسد. تعداد چهار دستان بر آن بسته می شود و غالبا تزئیناتی با استخوان در ادامه سینه است بر روی آن دیده می شود.
  • سرپنجه: جعبه کوچک تو خالی، در ابتدای طول دسته و محل قرار گرفتن یک سر ِ وترهای اصلی و گوشی هاست. سر پنجه را کمی متمایل به عقب می سازند و شش گوشی به تعداد وتر های رباب (در هر طرف سه گوشی) در طرفین آن قرار دارد. اگر در انتهای سر پنجه شکل ها و حالتهای تزیینی به کار رود آن را صراحی می گویند.
  • پوست: پوست روی کاسه رباب معمولا کلفت تر از سازهای مشابه است زیرا استفاده از وترهای ضخیم تر و دسته کوتاه ، فشار زیادی بر خرک و پوست وارد می کند.
  • خرک: قطعه چوبی یا استخوان کوچکی از جنس شاخ به طول تقریبی 6 سانتی متر است که با دو پایه کوچک خود روی پوست ساز قرار می گیرد و وترها از درون شیارهای کم عمق آن عبور می کند. برای صدادهی بهتر ساز باید مضراب را کمی دورتر از خرک نزدیک به سینه ساز بر وترها فرود آورد.
  • شیطانک: قطعه استخوان باریک و کم ارتفاعی به عرض دسته ساز است که بین دسته و سرپنجه قرار دارد و وترها برای بسته شدن به گوشی‌ها از درون شیارهای کم عمق آن عبود می‌کنند.
  • سیم گیر: قطعه‌ای است کوچک و معمولا از فلز در انتهای بدنه کاسه نصب می شود و گره وترها به آن بسته می شود.
  • وتر: رباب دارای 6 وتر اصلی است که دو به دو همصدا کوک می شوند. امروز از سیمهای گیتار برای رباب استفاده می شود ولی در گذشته از روده تابیده یا نخ ابریشم استفاده می شد.

  • ساز تار

    ز تاریخچه ی پیدایش تار اطلاع دقیقی در دست نیست , محققان اختراع آن را به ایرانیان نسبت داده اند و آن را نوعی تنبور دانسته اند. در ادبیات فارسی و در شعر شاعران قدیم از نواختن تار و سازی به نام تار سخن آمده است . مثل باباطاهر که در این دوبیتی گفته است :
    دلی دارم چو مرغ پا شکسته                  چو کشتی بر لب دریا نشسته
    همه گویند طاهر تار بنواز                         صدا چون می دهد تار شکسته
    نظریه پردازان ایرانی, ظهور تار در ایران را به دوره ی قاجار می دانندکه در عکس ها و مینیاتورهای آن زمان وجود دارد. در این دوره ) قاجاریان) تار از مهمترین سازهای ایران بود. نخستین روایت های ردیف موسیقی ایرانی بر اساس ویژگی های سازهای تار و سه تار توسط میرزا عبدالله و آقا حسینعلی تدوین شده است, تار در این دوره 5 سیم داشت. افزودن سیم ششم را به غلامحسین درویش, معروف به درویش خان, از شاگردان میرزا عبدالله نسبت می دهند .
    بر پیدایش این ساز دو فرضیه موجود است :
    (1 اینکه ممکن است این ساز در قرن های 17 و 18 نسبت به سازهای دیگر پیشرفت, پیدا کرده باشد. دسته دراز و سیم پرده گذاری آن با سه تار که سازی با تاریخ طول و دراز در ایران است شباهت دارد. هر چند سه تار ،شکل های مشخصه تار از قبیل پوستی بدون سطح کاسه و نیز دو کاسه ای بدون آن را دارا نیست, اما این دو مشخصه در قیچک که یک ساز قدیمی ایرانی است وجود دارد. هر چند قیچک دسته کوچک و زهی است .
    (2 اینکه این ساز مستقیماً از قفقاز که سازی شبیه به آن ممکن است پیدا شود آمده است. ( خالقی: در یک گفتگو (
    (ساختمان تار (
    تار شش سیم دارد ( شش سیم تار از فلز بوده که پنج تار از آن ها از فولاد و پایین آن ها از برنج است ) و از سه قسمت اصلی تشکیل شده است: 1- جعبه ی صدا, 2- دسته, 3- و سرپنجه .
    1 - جعبه ی صدا از دو کاسه ی کوچک و بزرگ تشکیل می شود که روی دهانه ی آن ها را با پوست دباغی شده ی بره می پوشانند. جعبه ی صدا را از چوب درخت توت می سازند. این چوب خشک است و صدای خوبی تولید می کند و برای ساختن آلات موسیقی مناسب است. قسمت بزرگ جعبه ی صدا را کاسه و قسمت کوچک آن را نقاره می نامند .
    2 - دسته ی تار را از چوب درخت گردو می سازند. چون بسیار محکم است. طول دسته معمولاً در حدود 50 سانتیمتر است. دسته ی تار به 25 و یا 28 فاصله ی معین تقسیم می شود که هر یک از این فاصله ها را یک پرده یا دستان می نامند. پرده همچون علامتی است روی دسته سازهای زهی, که جای انگشتان را هنگام نواختن ساز مشخص می کند. هر پرده را با پیچیدن رشته هایی از جنس روده ی گوسفند به دور دسته, از پرده ی دیگر مشخص می کنند .
     -3 سرپنجه در انتهای دسته قرار دارد. سرپنجه جایی است که گوشیها را در آن کار می گذارند. انتهای هر سیم به دور یک گوشی پیچیده می شود .
    نوازندگان باید مانند گوشی ها صدای سیم را تنظیم می کنند .
    (کوک تار )
    سیم های تا دو به دو کوک می شوند که معمولاً دو دو سل سل و دو دو است. این کوک برای این ساز معیار می باشد .
    اما برای دستگاه های مختلف کوک های مخصوصی وجود دارد. برای مثال این کوک ها در ردیف موسی معروفی نقل شده است :
    دو دو 1   سل سل   دو 1 دو 1  برای ماهور و چهارگاه
    فا دو 1   سل سل   دو 1 دو 1   برای شور و ابو عطا
    ر ر1    سل سل    دو 1 دو 1   برای افشاری, دشتی, نوا , همایون و اصفهان
    می کرن می کرن    سل سل     دو 1 دو1    برای سه گاه
    دو دو 1     فا فا    دو دو    برای بیات ترک و راست پنجگاه
    لازم به ذکر است تعداد معیار پرده های تار 26 پرده است ( این پرده ها از زه ساخته شده و قابل حرکت هستند ) که ما بین هر پرده ی کامل دو پرده ی دیگر وجود دارد. یکی برای شکل نیم پرده بم تر نت زیرتر و دیگری برای کرون یا سه ربع پرده ی آن. ( بین نیم پرده ی می- فا-و سی- دو پرده ای و جود ندارد (
    (شیوه ی نواختن )
    برای نواختن تار , نوازنده کاسه ی تار را روی پا قرار می دهد. سپس با یک دست دسته ی تار را می گیرد و انگشتان خود را روی پرده های دسته قرار می دهد و با دست دیگر با مضراب ( تار با مضرابی کوچک از جنس برنج به طول تقریبی سه سانتیمتر نواخته می شود.) به سیم ها ضربه می زند. در این وقت سیم ها به ارتعاش در می آیند و ارتعاش به وسیله ی خرک ( که روی پوسته ی کاسه ی تار قرار دارد ( به پوسته ی کاسه منتقل می شود. آن گاه صدا در جعبه ی صدا شدت می یابد و بیرون پخش می شود. ( هر چه پرده ها به کاسه نزدیک تر باشند, طول سیم کمتر و صدا زیرتر می شود و هر چه دورتر باشد طول سیم بیشتر و صدای آن بم ترمی شود . )

    استاد بنان

     برگرفته از وبلاگ آوای گلها

     

                 

     

    "استاد غلامحسین بنان" در اردیبهشت ماه سال 1290 خورشیدی در تهران خیابان "زرگنده"
    (قلهک)،در خانواده ای متمول و صاحب جاه، به دنیا آمد. پدرش "کریم خان بنان الدوله نوری" و
    مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزارکنی (رکن الدله) برادر ناصرالدین شاه یا پسر محمد شاه

    "استاد غلامحسین بنان" در اردیبهشت ماه سال 1290 خورشیدی در تهران خیابان "زرگنده"
    (قلهک)،در خانواده ای متمول و صاحب جاه، به دنیا آمد. پدرش "کریم خان بنان الدوله نوری" و
    مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزارکنی (رکن الدله) برادر ناصرالدین شاه یا پسر محمد شاه
    قاجار بود. از شش سالگی بنا به توصیه استاد "نی داود" به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو
    پرداخت و در این راه از راهنمایی های مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره ها گرفت،
    اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم "میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی" و سومین
    استادش مرحوم "ناصرسیف" بوده اند. بنان در سال 1321 خوانندگی را در رادیو آغاز کرد، درآن
    زمان، شادروان روح الله خالقی مسولیت رادیو را بر عهده داشت، روزی که بنان با عبدالعلی وزیری
    جهت امتحان به رادیو می روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان
    می خواهند که برای ایشان قطعه ای بخواند و او « درآمد سه گاه» را آغازمی کند و صبا هم با
    ویلن او را همراهی می کند. هنوز « درآمد» تمام نشده بود که خالقی به صبا می گوید:"شما
    نواختن ویولن را قطع کنید" و به بنان اشاره می کند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک
    مکثی ، با چنان مهارت و استادی « درآمد حصار» را می خواند و به «سه گاه» فرود می آید که
    روح اله خالقی بی اختیار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آینده وی را در هنر آواز
    درخشان پیش بینی می کند. صدای بنان، بسیار لطیف و شیرین، زیبا و خوش اهنگ بود، کوتاه
    می خواند ولی درهمین کوتاهی، ذوق و هنر بسیار نهفته است، غلت ها و تحریرهای او چون
    رشته مروارید غلطانی، به هم پیوسته و مانند آب روان است. از سال1321 صدای "غلامحسین
    بنان" ، همراه با همکاری عده ای از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و
    دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد و شیفتگان فراوانی در سراسر کشور پیدا کرد. خالقی
    او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری خود را شروع کرد
    و از بدو شروع برنامه همیشه جاوید "گلهای جاویدان" بنا به دعوت استاد ارجمند داود پیر نیا با آن
    همکاری داشت. بنان در طول فعالیت هنری خود، حدود 450 آهنگ اجرا کرد و انچه که امتیاز
    مسلم صدای او را پدید می آورد، زیر و بم ها و تحریرات صدای اوست که مخصوص به خودش
    است. بنان نه تنها در آواز قدیمی و کلاسیک ایران استاد بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران
    نیز تسلط کامل داشت. تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعاست.
    غلامحسین بنان به سال 1315 خورشیدی به سمت بایگان در اداره کل کشاورزی استخدام شد و
    بعد از چندی به شرکت ایران بار که مرکز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به
    معاونت آن اداره منصوب شد. در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پیشنهاد مرحوم "فرخ" که وزیر
    خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزیر به کار پرداخت.

    بعد از تغییر کابینه، به اداره کل غله و نان منتقل شد و چندی کفالت اداره دفتر و کارگزینی و
    مدتی هم مسؤولیت تحویل کوپن نان تهران را بر عهده داشت. در سال 1332 به پیشنهاد
    شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان
    موسیقی ملی به کار مشغول شد و در سال 1334 ریئس شورای موسیقی رادیو شد. بنان در
    سال 1336 ه_ش در یک سانحه اتومبیل چشم راست خود را از دست داد. در سال 1346 نیز به
    عنوان اعتراض بر ابتذال خوانی در رادیو،خواندن را کنار گذاشت و زمان "قطبی" به طور کلی از
    رادیو قهر کرد و خانه نشین شد. غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه های گل های جاویدان و گل
    های رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشته که رهاورد این همکاری ها ده ها برنامه گل های
    جاویدان، گل های رنگارنگ و برگ سبز است و برنامه های متعدد و گوناگون دیگری که از این
    خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده است. غلامحسین بنان مدت ها بود که مبتلا به ناراحتی
    جهاز هاضمه شده بود و از طرف دیگر حنجره اش نیز آمادگی بیان نیازهای درونیش را نداشت و به
    همین دلیل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزید و از صحنه هنر کناره کشید و دیگر حدود بیست
    سال آخر عمر را تقریبا فعالیت چشم گیری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بیشتر
    رنجور می کرد و متاسفانه کوشش های پزشکان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگی های
    "پری بنان" همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نیفتاد و سرانجام درساعت 7 بعدازظهر پنجشنبه
    هشتم اسفندماه سال 1364 خورشیدی در بیمارستان ایرانمهر قلهک جهان را بدرود گفت. گفتنی
    است وی در آواز به مکتب علینقی وزیری و روح الله خالقی گرایش داشت و یکی از هنر آموزان آواز
    در هنرستان موسیقی ملی و عضو ارکسترهای مختلف رادیو تهران بود. از جمله آثار او می توان
    به صفحات گرامافون همراه با نوازندگان مختلف و برنامه های رادیویی همراه با ارکستر گل ها و
    تکنوازان آن اشاره کرد. بهترین آثار او عبارتند از آواز دیلمان "تنها"،ماهور با پیانوی "رضا محجوبی"،
    همایون با "مرتضی محجوبی" و از دیگر تصانیف و قطعات این هنرمند برجسته می توان به کاروان،
    من از روز ازل، نوای نی، من بی دل، ساقی، آهنگ از "محجوبی"، دیدی ای مه آهنگ از
    "یاحقی"، مشتاق و پریشان، دیدار یار آهنگ از "وزیری"، حالا چرا آهنگ از "خالقی" اشاره کرد.
    "احمد ابراهیمی" و "کاوه دیلمی" از شناخته شده ترین شاگردان این هنرمند برجسته به حساب
    می آیند. "مرتضی نی داوود" نخستین کسی بود که به استعداد او در پی برد، بنان به نواختن
    ارگ و خواندن تصنیف و گاهی آواز روی آورد. گاهی هم به تشویق مادرش از آموزشهای پسر خاله
    خود برخوردار می شد. در سال 1296ش در مهمانی بزرگی که بنان الدوله راه انداخته بود،
    غلامحسین شش ساله به پیشنهاد مادر پشت ارگ نشست و قطعه ای نواخت و تصنیفی خواند.
    کودک شش ساله خیلی مورد توجه تحسین مهمانها قرار گرفت، ازآن شب به بعد،که پدر به
    استعداد پسر پی برده بود،او را پیش استادان بزرگ برای آموزش موسیقی و آواز فرستاد. بنان
    موسیقی را از " مرتضی نی داوود" و آواز را از "میرزا ضیاء الدین رضایی" فرا گرفت و از آنها نکته ها
    آموخت و از ردیف های موسیقی ایرانی آگاهی کامل یافت. بنان اگر چه در مدرسه ثروت مشغول
    تحصیل بود. اما بیشتر توجه او به موسیقی و آواز بود. بعدها در انجمن موسیقی ملی با کلنل
    وزیری مشغول کار شد.بنان در این انجمن سالهای سال خواننده بود. بعدها از کلاسهای "روح الله
    خالقی"،"ابوالحسن صبا"و"مرتضی محجوبی" و دیگر هنرمندان بهره ها برد. بنان خود بارها گفته
    بود که من پیشرفت خود را در موسیقی مرهون صبا و خالقی می دانم. می گویند بنان بم ترین
    صدای مردانه را داشت و صدای او در ردیف آواشناسی،صوت متوسط بود. اما لطافت و قدرت صدا
    از ویژگیهای آوای او بود.بعدها به صلاحدید"کلنل وزیری" و "خالقی" ،صدایش را پایین تر هم آورد و
    چنین بود که صدایش گرم و گیرا و دل انگیز شد. " صبا" می گفت:"بعضی تحریر ها را هیچ کس به
    جز بنان نمی تواند درست بخواند" تحریر در اصطلاح موسیقی به معنی پیچیدگی در آواز ،کشش
    صدا ،غلت دادن آواز و پیراستن آواز از خشونت و زواید است. "فرهاد فخرالدینی" می گوید: "بنان
    به طرز عجیبی بر صدای خود مسلط بود و من هرگز ندیدم نتی را خارج ،یا کم و زیاد بخواند." بنان
    ذر انتخاب شعر و درست ادا کردن آن،بیش از اندازه دقت می کرد و در نتیجه وقتی شعر را می
    خواند آنچنان را آنچنان تر می کرد.

    بنان در انتخاب شعر و موسیقی ، سخت خوش سلیقه بود. " روح الله خالقی" می گوید: "صوت
    بنان لطیف ترین صدایی است که من در عمر خود شنیده ام" اگر به یکی از تصنیفهای بنان گوش
    بسپاریم، خواهیم دید که در اجرای آواز بنان،شکستن کلمه، نابجا خواندن،درنگ یا شتاب بی جا
    در سرتاسر تصنیف حتی یک بار هم دیده نمی شود. اوج،جای خود را دارد و فرود هم .اینجاست
    که هنر تبلور پیدا می کندو بنان را در صدر می نشاند. نوع ادای کلمات ،جدا از آواز و همراهی
    موسیقی هم آهنگ در بیان بنان، خود شعری جداگانه است. "علی تجویدی" می گوید: " مرا
    عاشقی شیدا" را هیچ خواننده ای توان اجرا نداشت جز بنان، که آنرا به درستی خواند و اجرا
    کرد.بنان علاوه بر شعر هایی که از سروده های " رهی معیری" از سروده های "نواب صفا" نیز
    استفاده می کرد: یاد باد آن همدلی،آن همدمی،آن همرهی ساز محجوبی و آواز بنان، شعر
    رهی از کارهای به جا مانده بنان می توان به" بوی جوی مولیان" در بیات اصفهان که "روح الله
    خالقی " آنرا ساخته بود اشاره کرد. کار دیگری که نام بنان را بر سر زبانها انداخت و تا امروز هم
    اعتبار خود را حفظ کرده است تصنیف زیبا و پر مفهوم "من از روز ازل" ساخته استاد" مرتضی
    محجوبی" در مایه سه گاه است.در سال 1319 ه_ش که رادیو تأسیس شد ،بسیاری از هنرمندان
    به رادیو دعوت شدند که در صدر آنها بنان بود.که در سال 1321 این همکاری را پذیرفت و در برنامه
    "گلهای جاویدان" ،"برگ سبز" و"گلهای رنگارنگ" که به همت شادروان" داوود پیر نیا" تهیه و
    تدوین می شد،عاشقانه به کار پرداخت.پس از آن بود که نام و آوازه بنان در همه جا پیچید و به
    عنوان یک آواز خوان و تصنیف خوان حرفه ای از شهرت جهانی برخوردار شد. بنان مردی مبادی
    آداب ،خوش لباس ،خوش بیان و بذله گو و مجلس آرا بود. موقع آواز خواندن همیشه لبخندی روی
    لبهای این هنرمند می شکفت. و می گفت:" این لبخند،قیافه مرا در هر حال برای بیننده و
    شنونده آوازم قابل تحمل تر می کند" خانه بنان در بلندیهای جمال آباد شمیران ،یادگارهای او را
    دارد. شاید هم اکنون نیز بتوان "حالا چرا" را در عشاق و بوسلیک ،"امروز مها خویش ز بیگانه
    ندانیم" را در ابوعطا،"به یاد صبا "را در سه گاه و "همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی" را در
    ماهور و هزاران اثر دیگر را را در آن سربالاییها شنید و لذت برد و هنر سحرآفرین او را تحسین کرد.
    بعد از پیروزی انقلاب اسلامی،چندین بار از ایشان برای اجرای برنامه در رادیو دعوت به عمل آمد
    اما بنان دیگر حوصله آن سالها را نداشت. در سالهای آخر عمر تنها سرگرمی استاد خاطرات
    گذشته و گوش دادن به نوارهای زیبای خود بود. یاد و خاطره استاد بنان را می توانید در "نور و نوا"
    که به یاد او تدوین و پرداخته شده است زنده کنید و یاد تندیسی بیفتید که در خانه ،جای او را پر
    کرده است.

    سرانجام استاد بنان در ساعت45/6 بعد از ظهر هشتم اسفند سال 1364 در بیمارستان ایرانمهر
    به دیار باقی شتافت

    مژگان شجریان

    مژگان شجریان

    مژگان شجریان در سال 1348 در خانواده‌ای هنرمند به دنیا آمد.

    مژگان شجریان، دختر سوم استاد محمدرضا شجریان و طراح گرافیک آثار پدر، آواز را نزد پدر و در کنار همایون و خواهرانش فرا گرفته است.

    وی در سال 1358 سه تار را نزد استاد محمدرضا لطفی و استاد حسین علیزاده در مرحله مقدماتی فرا گرفته است. در سال 1360 به فراگیری ردیف‌نوازی نزد استاد پرویز مشکاتیان پرداخت و از سال 1368 به یادگیری ردیف نوازی نزد استاد مهربانو توفیق در دانشگاه هنر همت گمارد.

    وی پیش از این، گروه شهناز را با طراحی بروشور و صحنه و دکور همراهی ‌کرده است، اما با توجه به این که در سه‌تارنوازی هم دستی چیره دارد،‌ از توانایی مژگان در گروه استفاده شده است.

    مژگان در سال 1378 برای نخستین بار با سه تار، پدرش را در کنسرت با گروه شهناز در تالار بزرگ کشور همراهی کرد.

    سابقه فعالیت هنری:

    • اجرای کنسرت با سیما بینا،1370 در تهران
    • طراحی گرافیک آثار استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان از سال 1372
    • طراحی و اجرای صحنه کنسرت استاد محمدرضا شجریان و گروه شهناز 1387
    • اجرای کنسرت با گروه شهناز در سال

    همایون شجریان

     عکس   عکس: همایون شجریان کودک در آغوش محمدرضا شجریان

    همایون شجریان -فرزندشاخص چهره ی برجسته ی آواز ایران استاد شجریان ـ در ۳۱ اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۴ در تهران و در خانواده‌ای عجین با موسیقی چشم به جهان گشود. از کودکی علاقه به موسیقی و ریتم در او نمایان بود تا به تشخیص پدر نزد استاد بی‌همتای تنبک، شادروان ناصر فرهنگ‌فر به فراگیری تکنیک و شناخت ریتم که اساس موسیقی است، پرداخت و چند سالی هم نزد جمشید محبی ادامه داد . از ده سالگی نزد پدر آواز را شروع کرد و تکنیک آواز و صداسازی را به صورت فشرده فرا گرفت. در همان زمان به هنرستان موسیقی رفت و کمانچه را به عنوان ساز تخصصی و پیانو را به عنوان ساز دوم انتخاب کرد و در خارج از هنرستان به ادامه‌ی فراگیری آن نزد اردشیر کامکار و آشنایی با تار و سنتور بصورت گوشی پرداخت. از سال ۱۳۷۰ پدر و گروه آوا را در کنسرت‌های آمریکا، اروپا و ایران (با تنبک) همراهی کرد و از ۱۳۷۸ به بعد در صحنه‌ی کنسرت‌ها هم‌خوانی با پدر را آغاز نمود. همایون شجریان در کنسرت های بسیاری با بزرگان موسیقی به صحنه رفته و آثار زیادی را به همراه آنان در ایران و جهان منتشر ساخته است که از آن جمله می توان به آلبوم کنسرت های "بی تو بسر نمی شود" و فریاد" اشاره کرد که هردو اثر در سالهای 2003 و 2005 نامزد دریافت جایزه Grammy شدند.

    آلبوم نسیم وصل به آهنگسازی محمدجواد ضرابیان، اولین آلبومی است که همایون به تنهایی خوانندگی آن را بر عهده داشته است . پس از آن کنسرت های مستقل و آلبومهای دیگری بنام نا شکیبا، شوق دوست، نقش خیال، با ستاره ها ، خورشید آرزو . قیژک کولی از او به علاقه مندانش تقدیم شده است. همایون در آثار دیگری نیز حضور داشته که از آن جمله به موسیقی فیلم و سریال "آتش سبز" و "شهرآشوب" و مجموعه آثار "عبدالقادر" می توان اشاره کرد.
    در حال حاضر چند سالی است که وی به همراه گروه دستان و دیگر هنرمنان به اجرای کنسرتهای متعدد در داخل و خارج از ایران می پردازد.
     

    بیوگرافی خوشنویسی استاد شجریان

      برگرفته از تحریر خیال                                                       

    وی در اوایل دهه ۴۰ با مهاجرت به تهران و آغاز فعالیت در رادیو و تعلیم آواز نزد اساتید این فن ، وارد انجمن خوشنویسان تازه تاسیس آن زمان شد و در محضر استادانی همچون ابراهیم بوذری (خط شکسته) و سید حسین  و سید حسن میرخانی (خط نستعلیق) به آموزش این هنر شریف مشغول شده و در سال ۱۳۴۹ به اخذ گواهینامه ی ممتاز نائل آمد.وی در آغاز ، دارای پیشرفت های فابل توجهی بود به طوری که مورد توجه استادان خود گردیده و نمونه خطی از ایشان در دارالکتاب سید حسین میرخانی در کنار آثار آقایان امیرخانی ، سلحشور ، مافی و شمس انصاری موجود بوده که استاد حبیب اله فضایلی(ره) در کتاب "تعلیم خط" به آن اشاره کرده است ولی ایشان به همین مقدار بسنده کرده و در دوره های بالاتر شرکت نکرد چرا که هدف او از این کار فقط خوش خطی بوده و بس!

    شجریان: «در دوره ی استادی شرکت نکردم ، باید یک کتاب مینوشتم ولی من حوصله ی این کارها را نداشتم فقط میخواستم خطم خوب شود» البته ایشان ارتباطش را با انجمن خوشنویسان ایران تا اوایل دهه ۶۰ حفظ نموده و در بزرگداشت ها و همایش های خوشنویسی شرکت کرده و کار ارائه داده است. در کتاب " مجموعه آثار خوشنویسان معاصر ایران" (جلد یک۱۳۶۴- جلد دوم۱۳۶۸) آثار ایشان موجود است.بعد از انقلاب با تاسیس " شرکت  دل آواز" کار خوشنویسی تعدادی از کاست های خود را انجام داد که از آن میان میتوان به "بیداد ، آستان جانان ، خلوت گزیده و تیتراژ فیلم های "دل مجنون ، پیام نسیم ،افتحار آفاق و یاد ایام "اشاره کرد.متاسفانه روز به روز فعالیت خوشنویسی ایشان کمتر شد به طوری که بعدآ این کار را به استادان: امیرخانی ، اخوین ،کابلی ،فلسفی ،بختیاری ،حیدری و بیژنی سپرد.

    آخرین باری که ایشان را در حال خوشنویسی دیدیم CD کنسرت "همنوا با بم " بود.

    وی به شیوه ی استادان خود (میرخانی ها) وفادار است

    قیژک

    قِـیچَک یا غیژک یکی از سازهای زهی است که مانند کمانچه با آرشه نواخته می‌شود و یکی از سازهای موسیقی ایرانی است که قدمت بسیار زیادی دارد. این ساز از نظر نوازندگی شبیه به ویولن‌سل است.
    شکل ساز
    شکم ساز از دو قسمت مجزا از یکدیگر تشکیل یافته.قسمت تحتانی کوچک تر و به شکل نیم کره است که بر سطح مقطع جلو پوست کشیده شده و خرک ساز روی پوست قرار دارد.قسمت بالایی بزرگتر، مثل چتری روی قسمت پایینی قرار گرفته و هر دو قسمت توسط سطح منحنی از عقب به هم اتصال یافته اند و در نتیجه در جلو یا بین دو قسمت، حفره ای تشکیل شده است.سطح جلویی قسمت بالا، جز در ناحیه ی وسط که زیر گردن ساز قرار گرفته به صورت دو شکاف پهن باز است. دسته ساز تقریبا در نصف طول خود روی شکم قرار گرفته و نیمه ی دیگر در بالا به جعبه ی گوشی ها متصل است.دسته فاقد پرده (دستان)می باشد.
    خاستگاه
    ساز قیچک اساسا محلی است و بیشترین رواج را در نواحی جنوب شرقی ایران و خصوصااستان سیستان و بلوچستان ایران دارد.در سال های اخیر این ساز در شهرهای دیگر نیز استفاده می شود.در آن نواحی طبق عقیده و سنت اهالی، برای معالجه امراض به کار می رود. در شمال افغانستان نیز قیچک در موسیقی سنتی رواج وسیعی دارد. در ولایات مثل بغلان، کندز و بلخ از قیچک در محافل عروسی و دیگر مراسم خوشی استفاده می شود.
    انواع قیچک
    با رواج بیشتر قیچک، با حمایت وزارت فرهنگ و هنر وقت ساختمان و کو آن تکمیل و تنظیم شد و سه گونه قیچک تکمیل‌تر به نام‌های قیچک سوپرانو (به طول ۵۶٫۵ سانتی‌متر)، قیچک آلتو (۶۳ سانتیمتر) و قیچک باس به همان نسبت بزرگ‌تر ساخته‌اند.وسعت هریک از این انواع حدود سه اکتاو است.قیچک سوپرانو سازی است که قابلیت ثکنوازی و همنوازی هر دو را حائز است ولی دو نوع دیگر(آلتو و باس) بیشتر به منظور همنوازی در ارکستر به کار می رود.آرشه ی قیچک، پس از استاندارد سازی، عینا همان آرشه ویولن است.